شمس لنگرودی

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
محمد شمسِ‌لنگرودی

شاعری شبیه شعرش[۱]
نام اصلی محمدتقی جواهریِ‌گیلانی
زمینهٔ کاری شعر، نویسندگی، پژوهش،
بازیگری و تدریس
زادروز ۲۶آبان۱۳۲۹[۲]
لنگرود (محلۀ آسیدعبدالله)خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
پدر و مادر آیت‌الله جعفر شمسِ‌لنگرودی
رویدادهای مهم یک سال زندانی اوین سال۶۱[۳]
لقب شمس‌ِلنگرودی
پیشه شاعر، نویسنده و مدریس
سال‌های نویسندگی ۱۳۵۰تاکنون
سبک نوشتاری ایماژیسم و پست‌مدرنیسم
کتاب‌ها خاکستر و بانو، قصیدۀ لبخند چاک‌چاک، شب نقاب عمومی است
تاریخ تحلیلی شعر نو، رژه بر خاک پوک و...
تخلص شمس‌ لنگرودی
همسر(ها) فرزانه داوریخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
فرزندان الیاناخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
مدرک تحصیلی کارشناسی رشتهٔ اقتصادخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
دانشگاه مدرسهٔ عالی بازرگانی رشتخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
دلیل سرشناسی کوتاه‌نویسی و طنز
اثرپذیرفته از احمد شاملو، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد
امه‌سزر، فدریکا گارسیا لورکاخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی داردخطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
امضا پرونده:Emza shams.png


شمس در جوانی
شمس لنگرودی همراه باگوهر خیراندیش:صحنه تئاتر
شمس لنگرودی در قاب سینما

محمدتقی جواهریِ‌گیلانی یا محمدتقی شمسِ‌لنگرودی مشهور به شمس‌ِلنگرودی[۴]شاعر، پژوهشگر، بازیگر، نویسنده و مورّخ است.

* * * * *

شمس‌ِلنگرودی با چند شعر سنتی کارش را آغاز کرد؛ اما برای واردشدن به جهان شعر، سبک سنتی را رها کرد و به شعر نو روی آورد. شعرش از آغاز به‌دلیل فضای ملتهب سیاسی‌اجتماعی جامعه و نگاهی آرمان‌خواهانه با زبان اعتراضی و لحن جدی همراه بود. شعر لنگرودی روایت‌ستیز بود. از کشمکش انسانِ مدرن برای تغییر جهان سخن می‌گفت؛ اما با تغییر فضای اجتماعی و نیز با تأملات جدید، به‌تدریج دگرگونی چشمگیری یافت و تحولی روبه‌انسجام در مضمون‌ومحتوا، فرم، لحن و زبان شعری او رخ داد؛ درنتیجه، اندیشهٔ شعری‌اش که حول مسائل سیاسی‌اجتماعی می‌چرخید و عاطفۀ جمعی او را در بر داشت، با ذهنیت تغزلیِ تازه‌ای روبه‌رو شد.

با تغییر جهان و ورود اندیشه‌های تازه، ضرورت تغییر نگرش در شعر معاصر نیز شکل گرفت. جهان از نگرش مدرنیستیِ خود فاصله گرفت و پست‌مدرنیسم را تجربه کرد؛ ازاین‌رو ماهیت شعر از وجه و کارکرد سیاسی‌اجتماعی به بازگویی تجربه‌های فردی شاعر رسید و نگاه اجتماعی به‌گونه‌ای متفاوت‌تر در سروده‌هایش منعکس شد. این بازنگری و گذر از روایت‌های کلان و زبان خطابی، شعر شمس را به‌سمت جزئی‌نگری و لحنِ طنزگونه سوق داد؛ در واقع تحول شعر او نشان‌دهندهٔ بخشی از تحولات شعر فارسی از دههٔ ۵۰ تا ۷۰ است.

دگرگونی فکری و زیباشناختی شمسِ‌لنگرودی، جهان‌نگری متفاوتی را در شعر به‌نمایش گذاشت. با نگاهی به مجموعه‌اشعارش می‌توانیم ببینیم که این دگرگونی دو لحن و فضای متفاوت ایجاد کرده است:خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

  1. فضایی تاریک و پرالتهاب و بی‌قرار با لحنی تلخ و جدی و ابهام‌آلود که بیشتر دیدگاه سیاسی‌اجتماعی شاعر را نشان می‌دهد و روایت آرمان‌خواهانهٔ اعتراضی او از اجتماع را در بر دارد.
  2. فضایی روشن با آرامشی نسبی و لحنی صمیمی‌تر و شفاف‌تر که بیشتر با نگاه عاشقانه و هستی‌شناسانهٔ جدید و نیز با طنز همراه است.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


از میان یادها

کودکی پست‌مدرن

پدرم شعر می‌نوشت. منم می‌خواستم به‌تقلید از او شعر بگم. می‌دیدم که مردم چقدر براشون اهمیت قائل‌اند. کلاس سوم یا چهارم دبستان بودم که یکی از دوستان‌ به تهران اومد. اون زمان هرکسی نمی‌تونست تهران بیاد. من اولین شعرم رو به‌صورت نامه برای این دوست نوشتم و به تهران فرستادم. شعر خنده‌دار و مزخرفی بود از مجموعه‌اتفاقاتی که در نبودش در لنگرود افتاده بود. چون خیلی فارسی بلد نبودم، فارسی و گیلکی رو یک‌خط درمیون نوشتم. اون زمان نمی‌دونستم شعرم ملمّعه. خیلی اتفاقی، اولین شعرم ملمّع بود و ظاهراً الان پست‌مدرن‌ها این کار کودکی من رو می‌کنند.[۵]

چرا شعر نگم؟!

معلمی داشتیم که به‌ تاریخ خیلی علاقه داشت. اون زمانم تمام درس‌ها رو یک معلم می‌گفت. تا به درس تاریخ می‌رسیدیم، هیجان‌زده می‌شد. طوری از نادرشاه روایت می‌کرد که انگار خودش اونجا بوده و صحنه رو دیده. تو کلاس ما دو تا برادر بودن. یکیشون شعر می‌گفت. این استاد ما هم تا می‌دید این بچه شعر می‌خونه، با همون آهنگی که تاریخ رو روایت می‌کرد، می‌گفت: «به‌به! عجب شعر زیبایی!» من با خودم گفتم: «بابا! اینکه پدرش پاسبانه شعر می‌گه. من چرا شعر نگم؟! تازه پدرمم شاعره.» یه روز نشستم و با کلی فکرکردن یه شعر گفتم. رفتیم تو کلاس نشستیم. گفتم: «آقا، اجازه؟! منم شعر گفتم. می‌خوام بخونم.» هنوز سطر اول شعرم رو نخونده بودم، باز با همون لحن خاص خودش گفت: «برو بشین سر جات! هرکی از راه می‌رسه، شعر می‌گه برا من.» من جا خوردم. با خودم گفتم: «خُب، من که هنوز شعرم رو نخوندم.» بعد، اون بچه که شعر می‌گفت، نگاهی به‌ من انداخت. معنیش این بود که دیدی هرکسی نمی‌تونه شعر بگه و شاعر بشه. این اولین اتفاق شاعرانۀ زندگیمه که به‌خوبی یادم می‌آد. وقتی رفتم سر جام رو نیمکت نشستم، به خودم قول دادم اون‌قدر شعر بگم که روزی شاعر بشم و با کتاب شعرم دیدنش برم و بگم: «دیدی بالاخره شاعر شدم؟!»[۵]

حافظ و سعدی به‌دردم نمی‌خورد

کلاس هفتم بودم که عاشق شدم. سخت عاشق شدم. هر روز خودم رو تروتمیز می‌کردم و می‌رفتم سمت خونهٔ اون دختر. هیچ‌وقت نفهمید. از اون عشق‌های نوجوانی بود. تو کتاب‌های شعر پدرم دنبال اسمش گشتم. حافظ رو باز کردم و اسم معشوقه‌م رو تو دیوانش جست‌وجو کردم. هیچ شعری نیافتم. پیش خودم گفتم: «حافظ که می‌گن این بود؟ این چه شعریه آخه! چرا اسم کسی که دوستش دارم توش نیست؟ شعرهای سعدی رو هم گشتم. چیزی پیدا نکردم. گشتم و گشتم تا دیدم به‌طرز عجیبی فیض کاشانی اسم معشوقه‌م را تو شعرش آورده. گفتم: «آهان! الان شاعر محبوبم رو پیدا کردم. این شاعرِ خوبیه!»[۵]

فریدون مگه می‌تونه اسم شاعر باشه؟

اولین‌باری که به‌صورت جدی و خارج از عوالم کودکانه به شعر فکر کردم، پونزده‌ساله ‌بودم و تو حیاط مدرسه مشغول گذروندن مراحل ثبت‌نام سال جدید. روزنامه‌دیواریِ مدرسه‌مون توجهم رو جلب کرد. اون نوشته موزون و مقفی بود. حس شاعرانه هم داشت. اسمش «کارون» بود. تعجب کردم که کارون مگه می‌تونه تو شعر بیاد و حتی اسم اون باشه؟ پس مِی، خرقه، پیر، ابرویِ یار و بقیه کجا هستند؟ اسم شاعر هم فریدون بود. تعجبم بیشتر شد. تا اون موقع شاعری ازاین‌دست نام‌ها به‌ گوشم نخورده بود. مضمون شعرم برام جالب بود. دربارهٔ چیز‌هایی بود که من می‌تونستم ببینم و بشنوم. خوشم اومد. دوسه بار خوندم تا متوجه شدم شعره. این اولین جرقهٔ علاقهٔ شدید من به شعر بود. شعر «کارون» از فریدون تولَّلی بود.[۵]

خودکشی به‌سبک هدایت با نادرپور

یه روز دایی‌ اومد خونهٔ ما و به من گفت: «به پدرت بگو یه کتاب جدید شعر به اسم انگور چاپ شده. توصیه ‌می‌کنم اون رو بخونه.» من به پدرم گفتم. ایشون هم خریدن کتاب رو به‌عهدۀ خودم گذاشت تا تجربه کسب کنم. شعر انگور از نادر نادرپور بود. با این کتاب شعر، من به‌طور جدی شیفتۀ شعر شدم. شب‌وروز نادرپور می‌خوندم. بی‌وقفه می‌خوندم. مادرم نگران شده بود مبادا مثل صادق هدایت خودکشی کنم. من از اون به‌بعد شروع کردم به‌شیوۀ نادرپور شعرگفتن.[۵]

مجله‌ای که شعر مرا چاپ کُندم آرزوست!

من هرچه شعر می‌گفتم، جایی چاپش نمی‌کردند. یه روز یکی از دوستام که مثل من شعرهای بدی می‌نوشت، گفت: «چه نشستی که مجله‌ای تو تهران، هر شعری براش بنویسی چاپ می‌کنه؟!» منم خوش‌حال شدم. شعری سرودم و دادم به پدرم که با خط خودش اون رو زیبا بنویسه و بفرستیم برای این نشریه. وقتی شعر رو فرستادیم، دیدیم بله! شعرم چاپ شد در بهمن۱۳۴۶، مجلهٔ امید ایران. اسم شعرم «حلقۀ‌ امید» بود؛ یه چهارپاره‌ای مثل شعرِ نادرپور. اون زمان ۵ یا ۶ شماره بیشتر به لنگرود نمی‌اومد. من همه‌ش رو خریدم و زدم زیر بغل و تو شهر چرخیدم. از این اتفاق یه درس بزرگ گرفتم. نصیحت پدرم هم بود. با لحنی صمیمی ‌گفت: «پسرم! سعی کن کاری کنی که شعر تو رو با خودش ببره، نه تو اون رو.».[۵]

خوشبختی با شمس

دوستی به من گفت تو عکس‌های قدیمی چهره‌ای غمگین و ناراحت دارم؛ اما این سال‌ها شاد و بشاش به‌نظر می‌رسم. از من علت این جریان رو پرسید. گفتم: «چون ۸۳درصدِ آرزوهام برآورده شده.» با تعجب پرسید: «چطور به این اندازه از آرزوهات رسیدی؟!» گفتم: «۸۳درصد از سطح آرزوهام کم کردم.».[۵]

انتقام ناتمام

سال‌ها بعد، وقتی شعرهام مطرح شد، رفتم لنگرود تا اون هم‌کلاسیِ دوران دبستان رو پیدا کنم. پرسیدم و فهمیدم آهن‌فروشی باز کرده. با کتاب شعرم رفتم سمت آهن‌فروشیش. اون زمان دیگه شعرهام مطرح شده بود. از بیرون نگاه کردم. دیدم خیلی پیر شده و با مشتری‌ مشغول مشاجره‌ست، احتمالاً هم سر آهن بود. با خودم گفتم که این دوست قدیمی، تو این گیرودار، قضیه رو یادش نمی‌آد. برگشتم. الان پشیمونم که نرفتم و ندیدمش. نهایتش این بود که می‌رفتم. تجدیدخاطره‌ می‌شد و شوخی‌ می‌کردیم.[۵]

رد جایزهٔ شعر فجر[۶]

دفتر شعر من آوازهای فرشته بی‌بال در سال ۱۳۹۳ش از سوی جشنوارۀ شعر فجر نامزد شد که با نامه‌ای از پذیرفتن آن کناره‌گیری کردم.


زندگی و یادگار

شمس لنگرودی در دست سال‌ها[۷] [۸]خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

  • ۱۳۲۹: در ۲۶ آبان، تولد در محلۀ آسیدعبدالله لنگرود
  • ۱۳۳۶: مهر، ورود به دبستان کورش، نام قدیم مدرسه: «سبزه‌‌میدان»
  • ۱۳۴۲: ورود به دبیرستان امیرکبیر
  • ۱۳۴۳: ورود به دبیرستان ملی محمدیه؛ خواندن شعری از فریدون تولَّلی در روزنامه‌‌دیواری مدرسه و آگاهی از وجود گونه‌‌ای شعر به‌‌نام شعر نو
  • ۱۳۴۵: مطالعۀ گزینه‌‌شعری از نادر نادرپور و علاقه به شعر او و گرایش به شعر نو از گونۀ «نوقدمایی»
  • ۱۳۴۶: نام‌‌نویسی در دبیرستان خیام برای تحصیل در رشتۀ ریاضی؛ در بهمن‌ماه، چاپ نخستین شعر در هفته‌نامۀ امید ایران: چهارپاره‌‌ای به‌‌تقلید از نادرپور
  • ۱۳۴۷: چاپ اشعاری در مجلات زن روز، تهران‌مصور، جوانان، فردوسی؛ علاقه به شعر فروغ و سیاوش کسرایی
  • ۱۳۴۸: خرداد، گرفتن دیپلم ریاضی
  • ۱۳۴۹: مهر، ورود به مدرسۀ عالی بازرگانی رشت؛ آشنایی با شعر احمد شاملو و سرودن به‌‌شیوۀ او؛ شروع جدی و پیگیرانۀ شعر
  • ۱۳۵۱: آغاز آشنایی با شعر و نگاه و زندگی بوهمی بودلر و زندگی به‌‌شیوۀ او
  • ۱۳۵۲: تدریس ادبیات فارسی در مدارس رشت
  • ۱۳۵۳: آشنایی بیشتر با شعر لورکا و گرایش به شعر لورکا؛ در بهمن‌ماه: گرفتن مدرک کارشناسی اقتصاد از مدرسۀ عالی بازرگانی رشت
  • ۱۳۵۴: چند ماه تدریس ادبیات فارسی در دبیرستان دخترانۀ خوارزمی در تهران
  • ۱۳۵۵: بازگشت به رشت برای کار در ادارۀ کل کشاورزی رشت با سمت کارشناس اقتصاد کشاورزی و انتشار نخستین مجموعه‌‌شعر با نام رفتار تشنگی
  • ۱۳۵۶: بازگشت به تهران برای کار در کانون پرورش ‌‌فکری کودکان‌‌ونوجوانان
  • ۱۳۵۸: ازدواج با خانم فرزانه داوری؛ اخراج از کانون پرورش ‌‌فکری کودکان‌‌ونوجوانان
  • ۱۳۵۹: دبیری اقتصاد و ادبیات فارسی در چند دبیرستان تهران
  • ۱۳۶۰: انتشار جُنگ بیداران به‌‌همراه رضا علامه‌‌زاده، نسیم خاکسار، بتول عزیزپور، فریدون فریاد، امیرحسن چهل‌‌تن و انتشار نمایشنامۀ «قانون» در جُنگ بیداران
  • ۱۳۶۱: در شهریور، دستگیری به‌‌اتهام همکاری با گروهی سیاسی و زندانی‌‌شدن در اوین
  • ۱۳۶۳: چاپ دومین مجموعه‌‌شعر با نام در مهتابی دنیا و آغازبه‌‌کار در انجمن آثار ملی و آغاز همکاری مجدد با مطبوعات ادبی
  • ۱۳۶۵: چاپ شعر بلند «خاکستر و بانو» به‌‌همراه چند شعر دیگر
  • ۱۳۶۶: چاپ کتاب گردباد شور جنونکه تحقیقی است دربارۀ سبک هندی و اشعار و احوال کلیم کاشانی
  • ۱۳۶۷: در ۲۶تیر، تولد الیانا و انتشار مجموعه‌‌شعر جشن ناپیدا، نشر چشمه
  • ۱۳۶۹: انتشار شعر بلند «قصیدۀ لبخند چاک‌‌چاک» به‌‌همراه دو مجموعۀ دیگر با نام‌‌های چتر سوراخ و اشعاری برای تو که هرگز نخواهی شنید
  • ۱۳۷۰: انتشار جلد اول تاریخ تحلیلی شعر نو؛ انتشار رمان رژه بر خاک پوک؛ انتشار کتاب از نیما تا بعد[۹]
  • ۱۳۷۱: سفر به آلمان به‌دعوت نمایشگاه کتاب آلمان؛ در یکشنبه ۱۶فروردین برابر با ۵آوریل۱۹۹۲، شعرخوانی و پرسش‌‌وپاسخ در انجمن‌فرهنگی برگر شولۀ هانوفر؛ دوشنبه ۷اردیبهشت برابر با ۲۷آوریل۱۹۹۲، شعرخوانی و پرسش‌‌وپاسخ در دانشگاه بوخومِ آلمان؛ دی‌وبهمن برابر با ژانویۀ۱۹۹۳، سفر به بریتانیا به‌‌دعوت دانشگاه ادینبورگ و سخنرانی دربارۀ ادبیات نوین فارسی در دپارتمان مطالعات خاورمیانه
  • ۱۳۷۲: چاپ کتاب مکتب بازگشت که تحقیقی است در تاریخ و شعر دوره‌‌های افشاریه، زندیه و قاجاریه
  • ۱۳۷۵: پنجشنبه ۲فروردین برابر با ۲۱مارس۱۹۹۶، سفر به آمریکا به‌‌دعوت دانشگاه آستینِ تگزاس و کانون فرهنگی ایرانیان در اورلاندو، به‌‌همت دکتر مسعود نقره‌‌کار و خانم مهستی پاشاپورعلمداری برای سخنرانی و پرسش‌‌وپاسخ؛

شنبه ۱اردیبهشت برابر با ۲۰آوریل۱۹۹۶، سخنرانی در کانون فرهنگی ایرانیان در دانشگاه فلوریدای مرکزیِ University of Central Florida شهر اورلاندو؛
جمعه ۷اردیبهشت برابر با ۲۶آوریل۱۹۹۶، سخنرانی در دانشگاه آستینِ تگزاس دربارۀ وضعیت شعر معاصر در ایران؛
شنبه ۸اردیبهشت برابر با ۲۷آوریل۱۹۹۶، سخنرانی در انجمن متخصصان ایرانی آمریکا، در تگزاس؛
یکشنبه ۹اردیبهشت برابر با ۲۸آوریل۱۹۹۶، سخنرانی در کانون دموکراتیک ایرانیان در دالاسِ تگزاس؛
شنبه ۱۵اردیبهشت برابر با ۴مۀ۱۹۹۶، سخنرانی در انجمن دوستداران فرهنگ‌‌وهنر ایران در هانترکالج و نیز سخنرانی در ماهنامۀ مانتلی ریویو دربارۀ شعر سیاسی ایران با حضور پل سوییزی و مگداف، در نیویورک؛
شنبه ۲۲اردیبهشت برابر با ۱۱مۀ۱۹۹۶، سخنرانی در انجمن دوستداران فرهنگ‌‌وهنر ایرانِ شیکاگو؛
دوشنبه ۳۱اردیبهشت برابر با ۲۰مۀ۱۹۹۶، سخنرانی در گروه ادبی دفترهای شنبه در کتاب‌فروشی میدنایت‌‌اسپیشیالِ سانتامونیکا در لوس‌‌آنجلس؛
دوشنبه ۱۱تیر برابر با ۱جولای۱۹۹۶، سخنرانی در کانون سخن در سانتامونیکای لوس‌‌آنجلس؛ در همان سال ۱۹۹۶، سخنرانی در انجمن قلم آمریکا در نیویورک

  • ۱۳۷۶: از ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۷ برابر با ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ش زندگی در هلند به‌‌همراه خانواده و سفر به سوئد، آلمان، بلژیک، فرانسه، نروژ، سوئیس؛ در ۱۹۹۷ سخنرانی در کنگرۀ بزرگداشت نیما در دانشگاه اسلوِ نروژ؛ سخنرانی در سالن شهرداری یوتوبوری سوئد؛ سخنرانی در انجمن نگاه در شهر ایسنِ آلمان
  • ۱۳۷۷: انتشار تاریخ تحلیلی شعر نو ۱۲۸۴ تا ۱۳۵۷ در چهار جلد
  • ۱۳۷۸: یکشنبه ۳۰آبان برابر با ۲۱نوامبر۱۹۹۹، سخنرانی دربارۀ وضعیت شعر فارسی از انقلاب تا امروز در Middle East Studies Association North of America یا میسا (MESA) در آمریکا؛ دیدار با شیموس هینی و چیسلاو میلوش در آمریکا، Clair Mount West. Covina؛ بازگشت به ایران به‌‌همراه خانواده، انتشار کتاب شبی که مریم گم شد که قصه‌‌ای است برای کودکان، در نشر پیک دبیران و با نقاشی سارا ایروانی؛ تدریس غیررسمی در چند دانشگاه؛ مدخل‌نویسی برای فرهنگ‌نامه‌ها
  • ۱۳۷۹: انتشار مجموعه‌‌شعر نت‌‌هایی برای بلبل چوبی
  • ۱۳۸۰: انتشار کتاب ازجان‌‌گذشته به مقصود می‌‌رسد در آثار و احوال نیما یوشیج؛ انتشار «گزیدۀ اشعار» از مجموعۀ گزیدۀ ادبیات معاصر
  • ۱۳۸۱: برندۀ جایزۀ بنیاد بیژن جلالی در عرصۀ تحقیق
  • ۱۳۸۲: انتشار «ویژه‌‌نامۀ شاعری شمسِ‌‌لنگرودی» در هفته‌‌نامۀ عصر پنجشنبه در تیر، شمارۀ ۶۱ و ۶۲ ؛ انتشار «ویژه‌‌نامۀ شمسِ‌‌لنگرودی» در نشریۀ چیستا در اردیبهشت و خرداد
  • ۱۳۸۳: انتشار مجموعه‌‌شعر پنجاه‌وسه ترانۀ عاشقانه[۱۰]؛ انتشار مجموعه‌‌شعر باغبان جهنم
  • ۱۳۸۴: انتشار «ویژه‌‌نامۀ شاعری شمسِ‌‌لنگرودی» در شمارۀ ۱۲۳ نشریۀ هنگام؛ انتشار آلبوم صدای شاعر، بخشی از کتاب پنجاه‌‌وسه ترانۀ عاشقانه با آهنگسازی محمد فرمانیان؛ برگزاری مراسم تجلیل شمسِ‌‌لنگرودی در زادگاهش
  • ۱۳۸۵: انتشار گزینۀ اشعار توفانی پنهان‌‌شده در نسیم؛ گزینۀ هشت دفتر شعر شمس لنگرودی به‌‌انتخاب بهاء‌‌الدین مرشدی؛ انتشار کتاب بازتاب زندگی ناتمام که بخشی است از مصاحبه‌‌های منتشرشده در سال‌‌های ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۳ به‌‌کوشش مژگان معقولی؛ انتشار «ویژه‌‌نامۀ شمسِ‌‌لنگرودی» در شمارۀ اول ماهنامۀ هنری نشانی در اردیبهشت؛ در ۲۶بهمن، نکوداشت در انجمن شاعران ایران؛ تجلیل در دانشکدۀ ادبیاتِ دانشگاه آزاد کرج
  • ۱۳۸۶: در ۲۰۰۷ سفر به آلمان، ایتالیا، آمریکا و شرکت در چند شعرخوانی و مصاحبۀ رادیویی و تلویزیونی؛ برگرداندن مجموعۀ پنجاه‌‌وسه ترانۀ عاشقانه به عربی به‌ترجمۀ عبدالله‌طاهر برزنجی و نیز به کردی به‌ترجمۀ مریوان حلبچه‌ای؛ سفر به کردستان عراق برای شعرخوانی و سخنرانی؛ دریافت نشان سپاس گوهران از فصلنامۀ شعر گوهران؛ اتمام رمان شکست‌خوردگان را چه کسی دوست دارد؟ و سپردن به ناشر؛ انتشار بخش دوم کاست پنجاه‌‌وسه ترانۀ عاشقانه با صدای شاعر و آهنگ‌‌سازی محمد فرمانیان؛ انتشار مجموعه‌‌شعر ملاح خیابان‌‌ها
  • ۱۳۸۷: انتشار مجموعه‌اشعار، از نخستین مجموعه تا ملاح خیابان‌ها؛ انتشار «زندگی‌‌نامۀ شمسِ‌لنگرودی» از مجموعۀ تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران زیرنظر محمدهاشم اکبریانی و با گفت‌‌وگوی کیوان باژن؛ انتشار گزیدۀ اشعار چوپانی سایه‌‌ها، نشر تکا (توسعه کتاب ایران)
  • ۱۳۸۸: انتشار مجموعه‌اشعار لب‌خوانی‌های قزل‌آلای من؛ انتشار مجموعه‌اشعار رسم‌کردن دست‌های تو؛ انتشار کتاب رباعی محبوب من درزمینۀ پژوهش و گزینش رباعی؛ انتشار مجموعه‌شعر می‌میرم به‌جرم آنکه هنوز زنده بودم؛ انتشار گزیده‌اشعار هیچ‌کس از فردایش با من نگفت به‌انتخاب آزاده کاظمی در مؤسسۀ انتشارات نگاه؛ سرودن مجموعه‌اشعار صبح آفتابی‌تان به‌خیر گرگ برفی؛ برگردان گزینه‌اشعار از سوراخ در (من ثقب‌الباب) به‌ترجمۀ عبدالله‌طاهر برزنجی در کشور عراق
  • ۱۳۸۹:انتشار کتاب روزی که برف سرخ ببارد درزمینۀ پژوهش و گزینش تک‌بیت‌ها؛ بازی در فیلم سینمایی فلامینگو شماره۱۳ به‌کارگردانی حمیدرضا علی‌قلیان؛ سفر به فرانسه برای شرکت در شعرخوانی جشنوارۀ شاعران مدیترانه؛ شعر سِت در فرانسه
  • ۱۳۹۰: انتشار برگردان ارمنی ملاح خیابان‌ها به‌ترجمۀ ادوارد حق‌وردیان‌
  • ۱۳۹۲: انتشار مجموعه‌شعر آوازهای فرشتۀ بی‌بال و تعادل روز بر انگشتم، نگاه؛ کتب‌قصۀ داستان چرخ، شهر قلم
  • ۱۳۹۴: چاپ کتاب آن‌ها که به خانۀ من آمدند با ویراستاری آمنه رستمی، نشر افق
  • ۱۳۹۵: واژه‌ها به دیدن من آمدند، نگاه
  • ۱۳۹۶: چاپ کتاب از جان گذشته به مقصود می‌رسد: زندگی، شعر و اندیشه نیما یوشیج در انتشارات نگاه[۱۱]


شرح برگ‌برگ زندگی

پاییر از نیمه گذشته بود که محمدتقی جواهری، شمسِ‌لنگرودی، در خانواده‌ای آرام، چشم به جهان گشود. ۲۶آبان۱۳۲۹ش زمان و شهرستان لنگرود مکان تولدش بود. پدرش، آیت‌الله لنگرودی، امام‌جمعۀ شهر بود. شمسِ‌لنگرودی گفته است: «پدرم به‌هیچ‌وجه آدم سنتی‌ و خشکی نبود. همواره مطالعه می‌کرد. موسیقی و ترانه زیرلب زمزمه می‌کرد و دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی ایرانی را می‌دانست؛ اما به‌سبب لباسش پی آن‌ها را نگرفت.» شمس‌ِلنگرودی افزوده است مادرش نیز کتاب‌های تاریخ می‌خوانده و داستان‌های آن را دنبال می‌کرده است. دغدغهٔ اصلی شمس لنگرودی همواره شعر بوده است؛ بااین‌حال در زمینهٔ ادبیات و تاریخ نیز پژوهش‌های ارزشمندی نوشته است. وی همچنین از اعضای کانون نویسندگان است.

شمس در ابتدا، یعنی در سال‌های نوجوانی‌اش، ادبیات را مبحثی خشک و نتراشیده می‌دید که پر از اسامی‌ سخت و ناآشناست. او در همان استان گیلان دیپلم خود را در رشتهٔ ریاضیات دریافت کرد. برای ادامه‌تحصیل نیز رشتهٔ اقتصاد را انتخاب کرد و در مدرسۀ عالی بازرگانی رشت مشغول به تحصیل شد. در سال ۱۳۴۶ش اولین شعرش را در هفته‌نامۀ امید چاپ کرد. پس از قبولی در دانشگاه، میهمان خواهرش شد. خواهر شمس همراه خانواده‌اش در شهر رشت ساکن بود. شمس در این شهر زندگی تازه‌ای را شروع کرد؛ در واقع این سال‌ها برای شاعر جوان فرصت مناسبی بود تا به‌طورجدی شعروشاعری را پی گیرد. رفتار تشنگی اولین مجموعه‌شعر شمس است. آن را به‌پیروی از احمد شاملو سرود و در سال ۱۳۵۵ش منتشر کرد.

خاکستر و بانو و جشن ناپیدا مجموعه‌اشعاری است که شمسِ‌لنگرودی را بیش‌ازپیش به مخاطبانش شناساند. در سال ۱۳۶۰ش با همراهیِ رضا علامه‌زاده، نسیم خاکسار، بتول عزیزپور، فریدون فریاد، امیرحسن چهل‌تنجُنگ بیداران را منتشر کرد. انتشار نمایشنامۀ «قانون» در این نشریه منجر به دستگیری و حبسش به‌اتهام سیاسی شد. شمس در سال ۱۳۶۱ش در اوین زندانی بود. یک سال بعد، با تلاش پدر و آیت‌الله منتظری آزاد شد و سرودن شعر و همکاری با مطبوعات را از سر گرفت. تجربهٔ زندان تأثیر عمیقی در افکار و جهان‌بینی‌اش گذاشت. او دههٔ هفتاد را در سکوت به‌سر برد. تقریباً هیچ اثری از خود منتشر نکرد؛ تااینکه در سال ۱۳۷۹ش مجموعه‌شعر نت‌هایی برای بلبل چوبی را منتشر کرد.

شمس کم‌کاری دههٔ ۷۰ را با پرکاری دههٔ۸۰ جبران کرد.پنجاه‌وسه ترانۀ عاشقانه، رسم‌کردن دست‌های تو، شب نقاب عمومی است و ۲۲ مرثیه در تیرماه از آثار منتشرشدۀ او در دههٔ ۸۰ است. وی در خصوص تفاوت فضای شعرش در مجموعۀ پنجاه‌وسه ترانۀ عاشقانه با اشعار قبلی خود می‌گوید که در کتاب‌های قبلی‌اش جهان‌بینی محدود و تاریک و غم‌آلودی بر فضای شعر حاکم است؛ درحالی‌که بر اثر اتفاقات خوشایند زندگی و قرارگرفتن در فضایی جدید، دگرگونی‌هایی در فضای شعرش رخ می‌دهد که به‌نوعی روشنگری خاصی در خود دارد.
افزون بر مجموعه‌شعرهایی که از آن‌ها یاد کردیم، می‌توانیم به مجموعه‌های می‌میرم به‌جرم آنکه زنده بودم، لب‌خوانی قزل‌آلای من، ملاح خیابان‌ها و باغبان جهنم اشاره کنیم. شمس‌ِلنگرودی رمانی به‌نام رژه بر خاک پوک هم نوشته است. از آثار پژوهشی ایشان نیز می‌توانیم به کتاب‌های زیر اشاره کنیم: تاریخی تحلیلی شعر نو، رباعیِ محبوب من، روزی که برف سرخ ببارد، ازجان‌گذشته به مقصود می‌رسد، مکتب بازگشت و گردباد شور جنون.

لنگرودی درزمینهٔ ادبیات کودک نیز فعالیت‌هایی کرده است؛ نظیر شبی که مریم گم شد و رومی و بومی که روایت تازه‌ای از حکایت موش و گربه است. شمس چند فیلم هم بازی کرده است: فیلم‌هایی مانند فلامینگو شماره‌۱۳ که حمیدرضا علی‌قلیان در سال ۱۳۸۹ش ساخت و فیلم احتمال باران اسیدی به‌کارگردانی بهتاش صناعی‌ها که آبان۹۴ در گروه هنروتجربه روی پردۀ سینماها رفت. شمس‌ِلنگرودی در سال ۹۳ نامزد دریافت جایزۀ جشنوارۀ شعر فجر بود؛ اما در نامه‌ای کناره‌گیری خود از این جشنواره را اعلام کرد. آرش سنجابی نیز مستندی به‌نام سخت مثل آبدربارۀ شمس ساخته است. همچنین این شاعر از سال ۱۳۹۵ش در دانشگاه پارس آشنایی با ادبیات کهن ایران و جهان را تدریس می‌کند.[۱۲]

شخصیت و اندیشه

شمس‌ لنگرودی مانند هم‌مسلکان خود، یعنی تمام مبارزان و روشن‌فکران و نویسندگان، با ایمان به معجزه‌ای بزرگ به ‌این‌سوی تاریخ آمد و در انتظار رؤیت آن نشست. کمترین خواستۀ‌ این‌دست نویسندگان و روشن‌فکران از مدرنیت و دستاوردهای آن نظیر حقوق بشر و آزادی بیان و عدالت اجتماعی، جامعه‌ای تمام‌وکمال مدرن بود؛ اما انقلاب و جنگ این معجزه را به‌تأخیر انداخت. اعتقاد شمس به معجزه کم‌رنگ شد؛ اما هنوز ر‌ؤیاهایش را در سر می‌پرورانَد:

گفتیم: «این نبود
در رؤیاهایمان این نبود
ما انتظار شبی
سرشار کومه‌های لطیف را می‌کشیدیم»[۱۳]
* * * * *

همهٔ آنچه او خواسته بود و در انتظارش بود، به رؤیایی بی‌ارجاع بدل می‌شد؛ البته این اولین بار نبود. تجربه‌های دیگر این اوراق، مانند شکست مصدق و شکست مشروطه بود که مزیدِعلت شده بود و دیگر جایی برای آرمان‌شهرخواهی باقی نمی‌گذاشت. مدت‌ها بعد اجتماع جهانی شمس‌ را در بر گرفت. او چند سالی در آمریکا زیست؛ در جایی که این روند جهانی‌شدن، بیش از هر کشور دیگری مؤثر و متأثر است.

جهان به تصادفی زاده شد
به تصادفی خواهد مرد[۱۴]
* * * * *

بزرگ‌ترین آرمان انسانی که همان آزادی است، برای شمس به پدیده‌ای متناقض‌نما بدل شد؛ چون آمریکا کشوری بود که بر اساس آزادی و بر مبنای آن بنا شده بود.

ما هم قول می‌دهیم
پای مجمسمۀ آزادی
گورهای ظریفی برای شما بسازیم
تا رهگذران و توریست‌ها
دسته‌گلی بر آن بگذارند و
با رضایت‌خاطر بخندند.[۱۵]

* * * * *

شمس دریافت که نمی‌توان به این سادگی‌ها جهان را درک کرد. فهمید که الگوی واحدی نمی‌تواند نسل بشر را به سرانجامی مطلوب برساند. جهان در این شعر شمسِ‌لنگرودی از نگرش‌ مدرنیستی خود فاصله گرفته است و دیدگاه پست‌مدرنیستی را تجربه می‌کند. نگرش پست‌مدرنیستی همان است که به‌تأثیر این دو زمانه، شمس را به‌سمت‌و‌سوی خود سوق داده است؛ در واقع جهان‌بینی پست‌مدرنیستی است که شمس را این‌گونه به سخن می‌آورد:

دیر آمدی موسی!
دورهٔ اعجازها گذشته
* * * * *

شمس لنگرودی به این دریافت پست‌مدرن دست یافت که تفکری ثابت و کرخت نمی‌تواند همه را به یک منزل برساند. این فقط نشانه‌هایی از پست‌مدرنیسم شمس در آثار اوست. نگرش پست‌مدرنیستی را در ظاهر و رفتار او نیز می‌بینیم. شمس از جمع هم‌مسلکان خود که با هم طیِ‌طریق کرده‌اند، کمی فاصلۀ نظرگاهی گرفته است. او دیگر پایبند تعصبات خشک و یک‌سونگرانه نیست. دیگر روشن‌فکر عزلت‌گزیده‌ای نیست که تمام جهان را مقابل خود بداند و مدام بیانیه صادر کند. شمس را در تلویزیون می‌بینیم، در جلسات شعر و نقد و حتی در قاب سینما و صحنهٔ تئاتر. حضورش در میان دانشجویان توجه‌برانگیز است. به موسیقی پاپ و حتی به نوعی موسیقی علاقه نشان می‌دهد که بیش از همه‌پسندبودن، کوچه‌بازاری است، . آنچه شمس را به‌پیش می‌راند، نه ایدئولوژی است نه آرمان. این شعر است که او را به حرکت وامی‌دارد.[۱۶]

سخن جنجال‌برانگیز شمس

شمس لنگرودی دربارۀ یداله رؤیایی و رضا براهنی و علی باباچاهی گفته است: «شعرهای آقای رویایی و براهنی شعر نیست؛ هذیان است." و اینکه " آقای باباچاهی مثل آدمی است که کراوات بزند و با کت و بیژامه به خیابان بیاید!»
این سخن شمس در میان نویسندگان شاعران واکنش های گوناگونی در پی داشت. فیض شریفی گفت: «او تند رفت و البته مخالفانش هم تند رفتند. شاگردهای آن‌ها مرتبا علیه شمس می‌نوشتند. شمس هم این دفعه سریع و تند وتیز حرف زد.»
اکبر قناعت‌زاده، شاعر معاصر، نوشت: «ای کاش قبل از قضاوت و صدور حکم بر خزعبلات شعری براهنی و رویایی و باباچاهی به‌عنوان کسی که در شعر این چند دهه درست یا غلط صاحب کرسی ا‌ست فرصت پیدا کرده بودید و به‌قول خودتان این خزعبلات را از سر تفرعن هم که شده تورقی می‌کردی و نگاهی می‌انداختی که نینداختی.»
بهزاد خواجات، شاعر معاصر گفت: «کسی که براهنی و رؤیایی را شاعر نداند باید بازگردد و شعر نو را از اول، از اکابر بخواند.»
منصور خورشیدی، شاعر معاصر دراین باره بیان کرد: «همین گرایش به شعر ساده شمس لنگرودی را به ساده‌اندیشی و خروج از شعر برده است. شما پل والری را بدخوانی کردی و فکر کردی فهمیدی. شعر حجم را که هرگز نمی‌فهمی! شاعران حجم استقلال زبانی دارند! زمان یک تجربه است پُر از دانایی و آگاهی که به‌راحتی‌می تواند آن را به ذهن و زبان گیرندۀ متن انتقال دهد! و این اقتدار زبان است که هرگز به آن نرسیدی!»[۱۷][۱۸]

نگرش شمس به کشور آمریکا

اردشیر رستمی در ادامه می‌پرسد: «جناب شمس، نظرتان به آمریکا نسبت به ۳۰ سال پیش عوض شده؟»
بله. در دورۀ جوانی بدون اینکه آمریکا را بشناسیم، می‌گفتیم در آمریکا بی‌عدالتی است. الان می‌شناسم و می‌گویم که در آن بی‌عدالتی است؛ اما با این توضیح که به نظر من امریکا بهشتی است که بر بی‌عدالتی بنا شده است. این چیزی است که قبلاً نمی‌دانستم.
وقتی به آمریکا وارد می‌شوید مثل اینکه با آرامشی بهشتی مواجه‌اید؛ اما به‌مرور که در تاروپودش نفوذ می‌کنید، مناسبات و اعماق زندگی‌اش را می‌بینید، می‌بینید که بیشتر مردم در یک ناامنی ذهنی غوطه‌ورند که در ظاهر اصلاً به‌‌دید نمی‌آید. آنجا خوشبخت کسی است که مطیع باشد. بیشتر آدم‌ها مطیع‌اند. امریکا کشور سرکشی و اعتراض نیست. عاملش هم شرکت‌های خصوصی‌اند. هرجا کار کنید نگران این‌اید که فردا شغلتان را از دست بدهید. خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

زمینهٔ فعالیت

شعر، داستان‌، تحقیق و پژوهش، قصه‌نویسی کودک، بازیگری سینما و تئاتر

شمس در آینۀ دیگران

فیض شریفی

فیض شریفی، دوست شمس لنگرودی، بهترین تصویر را از شمس پیش روی ما می‌نهد. فیض در ۲۶آبان۱۳۹۶ به‌مناسبت تولد شمس در شبکۀ تلگرامی‌اش می‌نویسد:
چندگاهی است کلافه است. می‌خواهد بگوید اهمیت نمی‌دهد؛ ولی می‌دهد. هنوز حقوق تقاعد ندارد. آب‌باریکی از تاریخ تحلیلی و شعر و پژوهش می‌آید. کمی بیشتر از سینما می‌آید. هر کاری می‌کند، میخش می‌شوند. می‌خواند. بازی می‌کند. شعر می‌گوید. هرازگاهی کتاب پژوهشی لاغری چاپ می‌کند. در محوطه قدم می‌زند، صبح‌وشب. خوب به اطراف نگاه می‌کند. همین‌جوری شعر شکار می‌کند. حتی گاهی به یک گربۀ لنگ و فضول نگاه می‌کند و نظر می‌دهد. با او که حرف می‌زنی، در عین کلافگی گوش می‌دهد. به اظهارنظرها اهمیت می‌دهد. گاهی لبخند می‌زند. گاهی جواب می‌دهد و گاهی می‌گوید: «نمی‌دانم.»
در خواب‌وخوراک هم با برنامه عمل می‌کند. تفکر و ذهن و حس گیرایش خیلی او را عذاب می‌دهد. دوای این واقعیت‌های سمج، باده‌های سرخوشانۀ شعر است و بازی و موسیقی. حافظ زیاد می‌خواند. روی مین واژه‌ها راه می‌رود. طنز ملیحانه‌ای بر لب دارد. گاهی از بیان یک لیچار و هجو به‌زیبایی می‌خندد. من هم مثل احمدرضا احمدی (احمدیِ سفید) عاشق خنده‌های او هستم. آدم‌های طناز خیلی هم عمیق‌اند و خوب موی از ماست می‌کشند؛ یعنی می‌روند بقالی یا سوپری، به‌اندازۀ وزن آن تار مو ماست می‌گیرند.
شمس عاشق خیام و حافظ و نیماست. در دل شب تار ناوک شهاب پرتاب می‌کند و می‌گوید:«ساعت یازده شب است. نمی‌خواهی بخوابی؟ تنها کسی که شب در خانۀ من می‌تواند بخوابد، فیض شریفی است.» و من تا صبح غلت می‌زنم. همان هنگام که پلک‌های من سنگین می‌شود، بساط صبحانه را روی میز پهن کرده است. این نظم را حتی من تاب نمی‌آورم.
گاهی گربه‌های تفکر چنگ می‌زنند و خواب را می‌ربایند. می‌بینم از کناره که او هم درگیر است؛ ولی از پس هرچیز برمی‌آید. خوب و سالم زیست می‌کند. به‌موقع مصاحبه می‌کند و به‌موقع نمی‌کند. خیلی شجاعانه و رودررو و بی‌رودربایستی حرفش را با عوامل قدرت می‌زند. گاهی چوبش را می‌خورد؛ ولی باز یادش می‌رود که نباید تند برود. شمس زیاد به فرنگستان سفر می‌کند و توقعات زیادی از حکومت و نشر و کتاب و سینما دارد. بِروز است و خودش را با رویدادها وفق می‌دهد.
او را دوست دارم؛ چون در دوستی هم ثابت‌قدم است. یکی از خوش‌اقبالی‌های من این است که از ما بدش نمی‌آید. من خوب می‌دانم کی سراغش بروم و کی نروم. برای او زندگانی سرشار از عسل آرزو می‌کنم که یاری موافق است و ارادت‌صادق.[۱۹]

هرمز علی‌پور

«کارنامۀ او بی‌گمان ارزنده و پرتلالوست. تابنده‌تر و اما به چشم من سلوکی است که به‌واسطۀ موجودیت او موجود شده یا اتفاق افتاده است. آن طی راه‌وروشی که به پشت‌گرمی و پشتوانه‌ای صدق و جسارت پختۀ انسان را از احاطگی حرارت‌های به‌تندی‌گذرنده مصون می‌سازد؛ پس درود بر او.»[۲۰]

سعید شیری

«شعر شمس، شعری است ساده و در دسترس. چنین شعری نه فخامت و باستان‌گرایی شاملووار دارد، نه وزن و موسیقی نظير آنچه در کار اخوان و سپهری و فروغ هست، نه آرمان‌گرایی به معنای رایج و بایدونباید و توصیه به چیزی و پرهیز از چیزی، نه تخیل کودکانه و مهارنشدهی احمدرضا احمدی است و نه زبان و بیان به ظاهر رها و در باطن تحت انقیاد متوهمان شعر پست مدرن؛ چراکه تقریبأ به هیچ‌یک از این‌ها باور ندارد.
او پاره‌ای از شیوه‌ها، شگردها و ویژگی‌های شعر نسل پیشین را برخاسته از پس‌زمینه‌هایی می‌داند که امروز دیگر وجود ندارند و پاره‌ای از دستاویزها و دل‌مشغولی‌های بخشی از امروزیان را نیز فاقد اصالت و صرفاً زائیده‌ی سردرگمی ناشی از فروپاشی باورهای پیشین و جایگزین نشدن پس‌زمینه‌های تازه می‌داند و در این راه ساز خودش را می‌زند.
شعر شمس در طول این نزدیک به سه دهه، تلاشی بوده برای بازکردن باب مکالمه‌ای تازه با جهان، یک‌جور کوشش مدام و به‌دور از شتاب‌زدگی برای گشودن یک پنجره‌ای تازه به جنگل مولایی به نام زندگی که در آن سوی پنجره در کنش و واکنش همیشگی‌اش هنجار و دگردیسی‌های خودش را دارد و برای هیچ‌چیز از هیچ‌کس اجازه نمی‌گیرد.»[۲۱]

ضیاءالدین خالقی

برخی از شاعران، از جمله چند تن از شاعران دهه های ۶۰ و ۷۰ و دهه‌های بعد، با نوآوری‌ها و شیوه‌هایشان جان تازه‌های به شعر بخشیدند. شمس لنگرودی یکی از شاخص‌ترین‌های این حوزه بود. شمس با پشتکار و تدوام و نظم در کارش خود را به ثبات و شعرش را به ثبت رساند. شمس با گذر از شعر مبهم، آرام‌آرام به شعر روشن رسید. شعری که از روشنی به سادگی می‌رسد. به سادگی می‌رسند.[۲۲]


تفسیر خود از آثارش[۲۳]

لنگرودی همچنین کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو را پاسخی به نادانسته‌های خود می‌داند و می‌گوید: یکی از خوشبختی‌های من در زندگی این است که هر کاری کرده‌ام برای خودم کرده‌ام.

تقدیم به بیژن نجدی

شامگاه زمستانی
شاخه‌ها
در باران
نارنج‌های فراموش
خورشیدهای ظریف مه‌زده در تاریکی
ترسیده و پنهان می‌درخشند
باد می‌وزد
شاخه‌های شکسته بر ایوان می‌ریزد
لابه‌لای صنوبرها
صورتت را می‌بینم
که تمام می‌شود

به‌یاد خسرو شکیبایی

مرا به حال خودم بگذارید
سنگ‌ها
خسرو مرده است
و شما بی‌قرارید
نامش روی کدام شما حک شود
می‌خواهم
در تاریکی سینما بنشینم
و رؤیاهایم را ببینم
رؤیاهایی که فقط
در تاریک‌خانه‌های شما ظاهر می‌شوند
مرا به حال خودم بگذارید
صف‌ها، باجه‌ها!
همه‌تان به خانه‌ٔ خود می‌روید
تنها اوست
در صف ناآشنایانی بی‌بازگشت ایستاده است
و دلش
برای باجه‌ٔ سینما تنگ می‌شود
تنها او
به پشت سرش نگاه می‌کند و پیش می‌رود
مرا به حال خودم بگذارید
تا صدای قطار را بشنوم
که چهره‌ٔ او را دور می‌کند
آه خسرو مردگان!
با چشم بسته چطور بازی می‌کنی
در فیلمنامه‌ای که نشانت ندادند
در جمع مردگان تماشاچی
که از دلتنگی بسیار
آه می‌کشند.
بازی مکن
فرقی میان تماشاگر و بازیگر مردگان نیست
بازی مکن
خیمه‌شب‌بازی‌ها فقط برای ادامه‌ٔ زندگی بود

سیاست‌نگری شمس

اردشیر رستمی در مصاحبه‌ای در مجلۀ خبر از شمس می‌پرسد که «جناب شمس شما هنوز هم سوسیالیست‌اید؟» شمس پاسخ می‌دهد:
من مدت‌هاست در واقع متحیرم. در نوجوانی فکر می‌کردم دنیا چرا این طور است. در جوانی فکر می‌کردم درستش خواهیم کرد؟ اصلاً به عقلم نمی‌رسید که مگر قبل از تو، میلیون‌ها سال آدم‌ها بیکار بودند و درستش نکردند، آیا منتظر بودند تو بیایی و درستش کنی؟!
نتیجه اینکه امیدی به بهبود وضع بشر در چشم‌اندازهای دور هم دیگر ندارم. با این‌همه تصور می‌کنم تنها راه بهترشدن زندگی روزمره، یک نوعی از سوسیال‌دموکراسی است؛ البته به‌هیچ‌وجه منظورم کمونیسم و مارکسیسم نیست. احترامی که برای مارکس قائلم، همان اندازه هم برای نیچه قائلم. عرض من این نیست که از طریق آرای مارکسیسم به آن برسیم. من اصلاً نمی‌دانم از چه طریقی می‌شود به آن رسید. فقط آن مدینۀ فاضله‌ای که در ذهنم است، آن را می گویم، نه اینکه فقط با آرای مارکس و انگلس می‌شود به آن رسید.[۲۴]


مخالفت سیاسی

جدی‌ترین اعتراض سیاسی‌ِ شمس لنگرودی پس از زندان سال۶۱، شعر ۲۲ مرثیه در تیرماه است که بعد از حوادث انتخابات ریاست جمهوری سال۸۸ سرود. به‌گفته خودش در این شعر قصد ندارد، سعادت و رستگاری را برای بشر به‌ارمغان آورد و شعرش صرفاً اعتراض شهروندی است که حق دارد اعتراض کند و کشته نشود.[۵]

تجربهٔ زندان اوین

شمس لنگرودی در مصاحبه‌اش با جمشید برزگر در بی‌بی‌سی فارسی بزرگ‌ترین دستاوردش را از زندان (اوین) در سال۶۱ را این گونه شرح می‌دهد:

دفتر شعر قصیده لبخند چاک چاک این دوران سخت زندانی بودن شاعر را بازتاب می‌دهد و به‌قول خود شمس نوعی نگاه‌کردن به زندگی از داخل زندان است.[۵]

نام‌های دسته‌جمعی

۱۸آبان۱۳۹۷ و بعد از دور دوم تحریم‌های آمریکا علیه ایران، شماری از هنرمندان، کنشگران، فعالان فرهنگی و روزنامه‌نگاران ایرانی با امضای نامه‌ای سرگشاده و راه‌اندازی کارزاری علیه تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا از «مردم جهان» خواستند در برابر تحریم‌ها با آن‌ها هم‌صدا شوند.[۲۵]

امضاکنندگان این نامه سرگشاده که کارزاری با همین نام، «هم‌صدایی در برابر تحریم‌ها»، را نیز راهبری می‌کنند، در جایی از نامه خود که به دو زبان انگلیسی و فارسی منتشر شده می‌گویند: «سیاست‌گزاران دیر یا زود می‌روند؛ اما فجایع حاصل از عملکرد غلط آن‌ها جهانی را می‌سازد که ما و شما و فرزندان‌مان در طول تاریخِ پیشِ‌رو، دست به گریبانِ کابوسِ آن خواهیم بود.» نخستین امضاکنندگان این نامهٔ سرگشاده که خطاب به هنرمندان، روشن‌فکران، اندیشمندان و مردم جهان نوشته شده‌است عبارت‌اند از: رخشان بنی‌اعتماد(فیلم‌ساز)، اصغر فرهادی(فیلمساز)، بهمن فرمان‌آرا(فیلمساز)، کیانوش عیاری (فیلم‌ساز)، حسین علیزاده(موسیقی‌دان)، کیهان کلهر(موسیقی‌دان)، مجتبی میرتهماسب(فیلمساز)، لیلی گلستان(نویسنده و مترجم)، پری صابری(نویسنده و کارگردان تئاتر)، فریده غیرت(وکیل)، بهمن کشاورز(وکیل)، سیف‌الله صمدیان(عکاس، فیلمساز)، خسرو سینایی(فیلمساز)، فرح اصولی(نقاش)، داوود موسایی(ناشر)، لیلی ارشد(فعال مدنی)، شمس لنگرودی (شاعر)، فرهاد توحیدی (فیلمنامه‌نویس)، نغمه ثمینی(فیلم‌نامه‌نویس)، فیروزه صابر (فعال مدنی)، سهراب مهدوی (مترجم)، مژگان جمشیدی(روزنامه‌نگار)، مینا اکبری(روزنامه‌نگار)، علی بوستان (موسیقیدان)، صبا علیزاده (موسیقی‌دان)، پوریا عالمی(نویسنده و روزنامه‌نگار)، مریم زندی(عکاس)، ابراهیم حقیقی(طراح)، امیر اثباتی(طراح)، سمیرا علیخان‌زاده(نقاش) و مرضیه وفامهر(بازیگر)

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

نگاه، چشمه، افق، مرکز، سالی، آهنگ دیگر، پیک دبیران و نیماژ

علت شهرت

تصویرپردازی (ایماژیسم)، طنز و نقیضه‌پردازی و همچنین انتشار کتاب دوجلدی تاریخ تحلیلی شعر نو که موجب دعوت شدن شاعر به دانشگاه‌های آمریکا و اروپا پیرامون توضیح و بحث دربارهٔ این اثر می‌شود.

آثار و کتاب‌شناسی

کارنامه‌ای پرمایه و متنوع خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

شعر و مجموعه شعر

  • «رفتار تشنگی» رشت: مؤلف [پخش از رَز][۲۶]
  • «در مهتابی دنیا» نشر چشمه
  • «خاکستر و بانو» نشر چشمه
  • «جشن ناپیدا» نشر چشمه: چ۱: ۱۳۷۶، شمارگان: ۵۰۰۰؛ نیماژ: چ۱: ۱۳۹۳، چ۲: ۱۳۹۵، شمارگان: ۲۲۰۰
  • «قصیده لبخند چاک‌چاک» نشر مرکز
  • «نت‌هایی برای بلبل چوبی» نشر سالی
  • پنجاه‌وسه ترانۀ عاشقانه (مجموعه‌شعر) نشر آهنگ دیگر: چ۱: ۱۳۸۳، چ۷: ۱۳۹۱، شمارگان: افزون بر ۷۹۰۰؛ مؤسسۀ انتشارات نگاه: چ۱: ۱۳۹۴، چ۱۲: ۱۳۹۸، شمارگان: افزون بر ۳۵۰۰
  • باغبان جهنم(مجموعه‌شعر) نشر آهنگ دیگر: چ۱: ۱۳۸۴، چ۵: ۱۳۹۱،شمارگان: افزون بر ۴۴۰۰
  • «ملاح خیابان‌ها» نشر آهنگ دیگر
  • منظومه بازگشت و اشعار دیگر، نشر چشمه
  • توفانی پنهان‌شده در نسیم؛ گزینۀ هشت دفتر شعر شمس لنگرودی با مقدمه و انتخاب بهاءالدین مرشدی، نشر چشمه: چ۱: ۱۳۸۵، چ۴: ۱۳۹۴، شمارگان: ۶۲۰۰

مجموعه‌ی حاضر گزیده‌ای است از هشت دفتر شعر شمس لنگرودی که در فاصله‌ی سال‌های 1355 تا 1383 تحت این عناوین به چاپ رسیده است: "رفتار تشنگی"، "در مهتابی دنیا"، "خاکستر و بانو"، "جشن ناپیدا"، "قصیده‌ی لبخند چاک چاک"، "نت‌هایی برای بلبل چوبی"، "پنجاه و سه ترانه‌ی عاشقانه" و "باغبان جهنم".[۲۷]

  • مجموعه‌اشعار شمسِ‌لنگرودی، نگاه: چ۱: ۱۳۸۷، چ۶: ۱۳۹۸، شمارگان: افزون بر ۱۳۱۰۰
  • «هیچ‌کس از فردایش با من سخن نگفت» (گزیده شعرها با انتخاب و مقدمهٔ آزاده کاظمی)
  • ۲۲ مرثیه در تیرماه (شامل اشعاری مرتبط با رویدادهای پس از انتخابات ۱۳۸۸)
  • «مرا ببخش خیابان بلندم» (گزیده شعرها با انتخاب غلام‌رضا بروسان)
  • «لب خوانی‌های قزل‌آلای من» انتشارات آهنگ دیگر
  • «رسم‌کردن دست‌های تو» نشر آهنگ دیگر
  • می‌میرم به‌جرم آنکه هنوز زنده بودم، چشمه: چ۱: ۱۳۸۹، چ۵: ۱۳۹۷، شمارگان: ۸۵۰۰
  • «چوپانی سایه‌ها» (گزیدۀ شعرها با انتخاب کریم رجب‌زاده)نشر تکا (توسعه کتاب ایران): چ۱: ۱۳۸۷، چ۳: ۱۳۸۸، شمارگان: ۹۰۰۰
  • شب نقاب عمومی است نشر نگاه
  • «آوازهای فرشته بی‌بال»
  • «تعادل روز بر انگشتم»
  • «حکایت دریاست زندگی» (گزینهٔ اشعار نشر نیماژ)

رمان‌ها

  • رژه بر خاک پوک، نشر مرکز: چ۱: ۱۳۷۳، شمارگان: ۳۰۰۰؛ قصه: چ۲: ۱۳۸۱، شمارگان: ۶۵۰؛ نگاه: چ۱: ۱۳۹۶، شمارگان: ۱۰۰۰، جمع شمارگان: ۴۶۵۰
  • آن‌ها که به خانه من آمدند، نشر افق
  • شکست خوردگان را چه کسی دوست دارد چاپ نشده[۲۸]

داستان

جعبۀ مارگیری[۲۹][۳۰]


تحقیق

  • ''تاریخ تحلیلی شعر نو'' (۱۲۸۴ تا ۱۳۵۷ش) در ۴ جلد، نشر مرکز: چ۱: ۱۳۷۷، چ۸: ۱۳۹۷: شمارگان: ۹۱۵۰
  • گردباد شور جنون؛ سبک هندی و احوال و اشعار کلیم کاشانی. تحقیقی است دربارۀ چگونگی شکل گیری تاریخی «سبک هندی» و «بررسی اشعار و احوال کلیم کاشانی». به نظر مولف پیش از پیدایش شعر نو، نزدیک‌ترین شعر به زندگی روزمرۀ مردم شعرهای این سبک بود. کوشش مولف در کتاب حاضر بررسی عمدۀ نظرها و نظریات مولفان و مخالفان و رسیدن به درکی تاریخی از پیدایش سبک هندی.[۳۱]

گزیده‌ای از کتاب: از امتیازات سبک هندی نسبت به سبک های پیشین داخل کردن بسیاری از کلمات کوچه و بازار و به قول معروف کلمات غیرشاعرانه در شعر است، کاری که به هر حال پس از قرن ها نیمای بزرگ شعر فارسی آن را به نتیجه رساند. پیش از این، شاید شاعرانی کلماتی از این دست را وارد شعر می کردند، ولی عموما نظام شعرشان این کلمات را برنمی تافت، کلمات از شعر بیرون می زدند و در نتیجه شعرشان ضعیف می نمود. به همین سبب آنها بیشتر در اشعار هزل و هجوشان این کلمات را به کار می بردند؛ ولی استفاده از این کلمات در اشعار سبک هندی، یکی از اصول، و یکی از جنبه های چشمگیر کار است. و علت این امر –چنانکه پیشتر نیز اشاره شد- از دست دادن تخت شاهانه و پیدا کردن تخت قهوه خانه بود. این شاعران در واقع اولین گروه از شاعران ایرانی بودند که، به ناگزیر، مراکزشان انتقال کیفی یافت و در نتیجه با تغییر شنونده و خواننده، زبانشان نیز تغییر کرد.[۳۲]

  • «مکتب بازگشت» بررسی شعر دوره‌های افشاریه، زندیه و قاجاریه، نشر مرکز۱۳۷۵
  • از جان گذشته به مقصود می‌رسد دربارۀ زندگی نیما یوشیج. این کتاب را نخستین‌بار انتشارات فرهنگ ایلیا در رشت، ۱۳۹۰ منتشر می‌کند.[۳۳]
  • «رباعی محبوب من» نشر مرکز: چ۱: ۱۳۸۸، چ۴: ۱۳۹۴، شمارگان: ۵۶۰۰
  • روزی که برف سرخ ببارد نشر مرکز، ۱۳۸۹. شمس لنگرودی در این کتاب، مجموعه‌ای از برترین تک بیت های ادبیات کهن را آورده است. به گفته ی شمس، عنوان کتاب برگرفته از این بیت صائب است: روزی که برف سرخ ببارد از آسمان / بخت سیاه اهل هنر سبز می شود. شمس می‌گوید قصدش این بوده که توجه را به سمت بیت هایی که در شعر ایران بوده؛ اما خیلی مورد توجه قرار نگرفته اند، منعطف کند. این پژوهشگر در این کتاب جدیدش بیش تر به سراغ شاعران سبک هندی و مکتب وقوع رفته و به جمع آوری شاه بیت های آن ها پرداخته؛ شاعرانی همچون: صائب تبریزی، کلیم کاشانی، طالب آملی، غنی کشمیری، ناصرعلی سهرندی، عرفی شیرازی، ظهوری ترشیزی و بیدل دهلوی. به اعتقاد شمس، حافظ و مولانا و شاعرانی از این دست از جمله شاعرانی هستند که همه آن ها را می خوانند و توجه به شعرشان زیاد است؛ بنابراین او در این کتاب به سراغ شاعران و شعرهای مغفول مانده رفته و به نوعی خواسته تا مخاطبان کتابش به خواندن این شعرها بپردازند.[۳۴]

از چهل سال پیش به خاطر علاقه پدرم به شعر سبک هندی، خیلی از شعر سبک هندی می‌خواندم و از بعضی بیت‌ها که خوشم می‌آمد، یادداشت برمی داشتم و به شکل فیش در چند جعبه نگهداری می‌کردم و فرصت که می‌کردم الفبایی کردم. بعدا وقتی دیدم این‌ها جذاب است تصمیم گرفتم که کتاب کنم.[۳۵]

ویراستار

  • ویرایش دانشنامۀ مزدسینا؛ واژه‌نامۀ توضیحی آیین زرتشت نشر مرکز: چ۱: ۱۳۷۱، چ۶: ۱۳۹۴، شمارگان: ۹۷۰۰
پوستر سینمایی پنج‌تاپنج همراه رضا کیانیان
پوستر فیلم احتمال باران اسیدی

قصهٔ کودکان

  • شبی که مریم گم شد (تصویرگر: سارا ایروانی، نشر پیک دبیران۱۳۷۸)
  • رومی و بومی، روایت تازه از حکایت موش و گربه (تصویرگر: نیلوفر مهراد، نشر چشمه۱۳۹۰). این کتاب مصوّر، روایت تازه‌ای از حکایت «موش و گربه» است که شمس برای کودکان گروه سنی (ج) نوشته است. راوی داستان «گربه و موش» از کتابِ «کلیله و دمنه» را به صورت داستانی تخیلی و آموزنده و با زبانی ساده در کتاب آورده است. در این داستان می‌خوانیم: موش و گربه‌ای به نام «رومی و بومی» در باغی پر آب و درخت زندگی می‌کنند. یک روز گربه در تور صیاد اسیر می‌شود. موش با این که گربه را دشمن خود می‌داند، سعی می‌کند او را نجات دهد. موش بندهای تور را جویده و گربه را نجات می‌دهد. این ماجرا باعث می‌شود که گربه‌ها و موش‌ها به رهبری «رومی و بومی» با هم قرار بگذارند که با هم‌دیگر دوست باشند. زیرا هم موش‌ها به کمک گربه‌ها احتیاج دارند و هم گربه‌ها به کمک موش‌ها نیازمندند. بچّه‌ها با خواندن این داستان می‌آموزند که انسان باید به همه، حتی دشمنانش کمک کند زیرا ممکن است خودش نیز روزی به کمک آنها نیازمند شود.[۳۶]
  • داستان چرخ نشر شهر قلم، این کتاب تصویردار داستانی تخیلی برای گروه سنی (الف) و (ج) است. در این مجموعه نویسندگان برجسته ادبیات بزرگ‌سال به قصه‌گویی برای کودکان پرداخته‌اند. تجربه‌ای که برای نویسنده و مخاطب تازه و لذت‌بخش است. در داستان می‌خوانیم: خیاط مثل همیشه مشغول دوخت و دوز است که ناگهان سوزن می‌شکند. با شکستن سوزن، خیاط صدایی می‌شنود. انگار سوزن دارد حرف می‌زند ... .

بازیگری در سینما

شمس لنگرودی در سال۱۳۸۹ با پیشنهاد رسول یونان در فیلم فلامینگو شماره۱۳ در نقش یک شاعر بازی می‌کند. او که تجربهٔ کلاس‌های تئاتر را در سال۱۳۵۶ دارد، در این فیلم سینمایی قدم به عرصه‌ٔ سینما می‌گذارد و در آن نیز خوش می‌درخشد. او در عرصه‌ٔ هنر به موسیقی نیز علاقه‌مند بوده و زمانی گیتار می‌نواخته؛ اما به‌سبب شکستن دستش در یک تصادف آن را رها می‌کند. در سال‌های اخیر لنگرودی بیشتر به حوزه‌ٔ سینما پرداخته است و چنانچه خود اذعان می‌دارد چشم‌انداز سینما را وسیع‌ و آن را به زندگی نزدیک‌تر می‌بیند.[۳۷]

  • دوباره زندگی (۱۳۹۶)
  • رفتن (۱۳۹۵)
  • احتمال باران اسیدی (۱۳۹۳)
  • پنج تا پنج (۱۳۹۲)
  • فلامینگو شماره۱۳ (۱۳۸۹)

کتب‌های دردست انتشار

شمس‌ لنگرودی همچنان به نوشتن زندگی‌نامه‌اش مشغول‌ است که قبلاً عنوان «آنچه من از زندگی دانستم» را برای آن درنظر گرفته بود؛ ولی به‌قول خودش احتمالاً نامش «دامن بلقیس» شود. از سویی دیگر این شاعر دو سالی است که باحوصله مشغول نوشتن یک‌سری گزین‌گویه بوده است که حدود ۲۰۰ جمله شده و اکنون مشغول ویراستاری آن‌هاست. درعین‌حال به تدوین مجموعه‌ٔ دیگری از شعرهایش هم مشغول است.[۳۸]

سبک و لحن و ویژگی آثار

در شعر شمس می‌توان دو مرحلهٔ متمایز تشخیص داد که نگاه او به پدیده‌های مثل مرگ، در آن دو از یکدیگر متمایز است:

  • مرحلهٔ اول شامل دفترهای رفتار تشنگی (۱۳۵۵) و در مهتابی دنیا (۱۳۶۳) است که شعر او زبانی اعتراضی دارد و خون، فقر، مرگ و جنایت در آن پررنگ است. از خاکستر و بانو(۱۳۶۵) به‌بعد.[۳۹]
  • مرحلهٔ دوم شعر شمس شکل می‌گیرد که در آن، با فروکش‌کردن التهابات سیاسی و اجتماعی، شاعر بیشتر در خود فرو می‌رود، به عشق پناه می‌آورد و به‌سمت ذهن‌گرایی و سورئالیسم گرایش پیدا می‌کند. درعین‌حال به‌لحاظ برجستگی توصیف عناصر طبیعی شعر او صبغه‌ای ایماژیستی می‌یابد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

در این دوره، شمس بادگردیسی شعر شعارگرا، مبارزه‌جویانه و آرمان‌خواهانه‌اش به خلق بدعت‌های تصویری درشعر پست‌مدرنیستی، به‌لحاظ اندیشگانی نیز از جزم‌گرایی فاصله می‌گیرد و تلاش می‌کند از دریچه‌ای نو به پدیده‌های جهان بنگرد. ازاین‌رو، مضمون شعرش، با فاصله‌گرفتن از موقعیت، انسانی‌تر می‌شود.[۴۰]. ازاین‌رو، می‌بینیم که شعرهای شمس در دوران پختگی شعری او از صنعت برگذشته و بیشتر متکی به محتوا و در زمرهٔ اشعار انسانی است و راز ترجمه‌پذیری شعرهای او نیز وجه انسانی آن‌هاست.[۴۱] عنصر طنز هم در شعر شمس غالباً در همین دوره پدیدار می‌شود که او تلاش می‌کند تا به پدیده‌های جهان، به موضوعات انسانی و مقوله‌های فلسفی، به‌ویژه به پدیده‌های ناخوشایند و تراژیک همچون مرگ، از منظری نو نظر کند و پدیده‌ها را از نگاه خود بازتعریف کند.

یکی از وجوه فاجعه که در شعر شمس همواره در کانون توجه است مرگ و نیستی است. اساساً شمس شاعری مرگ‌انگار است و در شعر او بیش از تولد و زایش، حادثهٔ مرگ وقوع می‌یابد. در جای‌جای دفاتر او، یکی از وجوه فاجعه، که به‌ویژه در آثار شعری شمس در دفاتر نخستین او و در فاصلهٔ سال‌های ۵۵تا۶۹ برجستگی دارد، مرگ و نیستی است. در این دوره، در شعر او سخن از مرگ ستاره، عنکبوت، بره، گله، چوپان، کودک و... و پیشامدهای مرگ‌آمیزی چون زمین‌لرزه و سیل پربسامد است و او از طیفی از استعاره‌ها برای بیان احساسات خود دربارهٔ مرگ کمک می‌گیرد. او شاعری مرگ‌آگاه است و بیم و نگرانی از مرگ در اشعارش موج می‌زند.

ای روز
می‌دانم می‌رسی
نمی‌دانم که تو را خواهم دید
باد می‌وزد
میوه نمی‌داند
زمتن افتادن او امروز است

نگاه شمس به مرگ معمولاً تاریک است و بیم و دغدغهٔ نیستی و نابودی را بابرجسته‌سازی تعابیر تاریک از جهان مردگان بازتاب می‌دهد. عباراتی نظیر:

انسان چه زود پیر می‌شود ♦ ♦ ♦ انسان در نیمه‌راه جهان به‌دنیا می‌آید...

نمودهای طنز مرگ در شعر شمس لنگرودی

شعر شمس‌ لنگرودی در سه دوره مشخص، متأثر از زیبایی‌شناسی متفاوتی است. متن اشعارش از ساختار سیاسی‌اجتماعی به رویکردهای دیگری گسترش یافته است. درواقع با کم رنگ شدن جهان آرمانی شاعر و فاصله‌گرفتن از نگاه کلی‌گرایانه و زبانِ تلخ، شناخت و تجربه‌های ذهنی و عینی شاعر از نظر محتوایی و زبانی در رویکردهای سه‌گانهٔ عشق، هستی شناختی و طنز قرار می‌گیرد.

رویکردهای جدید در شعر شمس‌ لنگرودی منجر به سهل و ساده‌گرفتن جهان و پذیرش آن با همهٔ خوبی‌ها و بدی‌هایش، شاعر را از نگرش و بینش گذشته‌اش تا حد زیادی دور کرده و نسبت به باورها و معیارهای پیشین به بازنگری رسانده است. درواقع می‌توان سرودهای او را در مراحل سه‌گانه شعر رمانتیکی، اجتماعی‌سیاسی، سمبولیستی و سوررئالیستی مورد بررسی قرار داد. به‌طورکلی، می‌توان شعرِ شمس‌ لنگرودی را به‌صورت زیر مشخص نمود:

دههٔ۵۰ که تحت تأثیر زبان و نگاه احمد شاملو و متأثر از زیبایی‌شناسیِ شعریِ شاملوست. تلفیقی از نگاه تغزلی و سیاسی‌اجتماعی شاعر را در بر دارد.

دههٔ۶۰ با رهاشدن از نگاه شاملویی و با تأمل بر شعر شاعران جهان همچون فدریکو گارسیا لورکا و ناظم حکمت با مضامین سیاسی‌اجتماعی و فلسفی با لحن خطابی و اعتراضی.

دههٔ۷۰ که درواقع مرحلهٔ گذار شاعر به دوره‌های بعدی است و البته آغاز دگرگونی‌های فکری و زیبایی‌شناختی شاعر، به بازبینی مفاهیم و ارزش‌های زندگی رسیده است.

و از دههٔ۸۰ تاکنون رویکرد سه‌گانهٔ عشق، هستی‌شناختی و لایه‌های طنز جایگزین رویکرد سیاسی‌اجتماعی شاعر می‌شود. البته تمامی نگاهِ تازهِ شاعر، همچنان با مسئله اجتماعی در لایه‌های شعر پیوند دارد. در این دوره لحن عاشقانه چه به‌صورت فردی و شخصی و چه به‌صورت جمعی و انسانی گسترده‌تر است. اشعاری که فردیت در آن نمود بیشتری دارد و تجربه‌های درونی شاعر را آشکار می‌کند. زبان شعری این دوره ساده‌تر و روشن‌تر از پیش شده است و شاهد کوتاه‌شدن شعر و روآوردن به ایجاز در شعر لنگرودی هستیم. شاعر در این دوره سعی دارد احساس و اندیشهٔ عمیق هستی‌شناختی نوین خود را با وجوه مختلف رمانسِ مدرن، روایت کند و در لایه‌های شعر، گاه از طنزی نهفته برای بیان مفاهیم بهره می‌برد.[۴۲]

شمس بر قطعیت و همه گیربودن مرگ تأکید می‌کند. نه فقط شعر، بلکه همهٔ اقسام هنر، را می‌توان تلاش انسان برای مرگ فراموشی و جاودانگی دانست، ولی هیچ‌‌یک از کوشش‌های انسانی نمی‌تواند انسان را از مرگ ایمنی بخشد. ازاین‌رو، شمس مرگ را همچون واقعیتی عینی در تقابل با جهان انتزاعی شعر قرار می‌دهد. او قطعیت مرگ را درمقابل کوشش‌های انسان برای خلق زیبایی برجسته می‌کند. در نگاه شمس، همهٔ کنش‌های انسانی دربرابر قطعیت مرگ احمقانه جلوه می‌کند. زندگی حتی به شاعران که همهٔ عمر او را ستایش کرده‌اند، وفا نمی‌کند.

طنز قابلیت آن را دارد که حتی در پدیده‌ای با ماهیت ذاتاً تراژیک همچون مرگ وارد شود. طنز مرگ حاصل دست‌اندازی در مرگ است و هدف آن ایجاد وقفهٔ آنی در گزارش فاجعه است.

شمس‌ لنگرودی شاعری مرگ‌اندیش است که با اشراف بر قابلیت‌های طنز توانسته است در رویکرد هستی‌شناختی خود از طنز در طرح انگاره‌های خود دربارهٔ مرگ کمک بگیرد. طنز مرگ در شعر شمس به‌طورکلی متضمن اعتراض به قطعیت و جبرآمیزی مرگ و تأکید بر طعمه‌انگاری و لاشوارگی انسان پس از مرگ است، مقاصد انبساطی را دنبال نمی‌کند، تلخ و گزنده و هجومی است و مبتنی بر گزاره‌های نقیضی و درصدد نفی، انکار و مخالفت است.

شمس در طرح انگاره‌های مرگ از شگردهای متنوع طنزآفرينی استفاده می‌کند. درميان اين شگردها، طنز تضاد و تناقض، که عمدتاً حاصل توجه شاعر به تناقض ميان زيبايی‌ها و دلبستگی‌های زندگی و قطعيت مرگ است و طنز تحقير و پرخاش، که غالباً نشانهٔ برافروختگی عاطفی شاعر از ميرايی و فناپذيری انسان است و هدف تحقير انسان را دنبال می‌کند، بيشتر در کانون توجه شاعرند.

از بررسی شواهد طنز مرگ در شعر شمس آشکار می‌شود که او در اين رويکرد نگاهی تقليلی به انسان دارد و از طنز مرگ برای مفهوم‌زدايی از هستی و مظاهر زندگی، تأکيد بر جبر، برجسته‌سازی طبيعت و فرايندهای طبيعی در آغاز و فرجام انسان، تأکيد بر فرديت و تنهايی انسان، تحقير انسان، شیءانگاری انسان و گاه ارائهٔ تصويری حيوانی از او و هجوم به انگاره‌هايی که درصدد کرامت‌بخشی به انسان هستند استفاده می‌کند.[۴۳]

رژه بر خاک پوک از چشم‌انداز منتقدان

بهاءالدین مرشدی:[۴۴]

این رمان تصویری دقیق از جامعه‌ای بهت‌زده و فرورفته در غبار سنت و گیرکرده در وضعیتی جدید را می‌نمایاند. قوّت این رمان در نکته‌های زیر است:

  • تصویرهای دور از ذهن؛
  • تصویرهای شاعرانه؛
  • واکنش نویسنده به وضعیت حاکم بر اجتماع؛
  • انتخاب نوع ژانر؛
  • ارتباط‌های شخصی افراد در رمان؛
  • زیرساخت‌های فرهنگی و اقتصادی و زیستی اجتماع؛
  • رئالیسم حاکم بر اثر.

بررسی تاریخ تحلیلی شعر نو

این کتاب با شرح مختصری از چگونگی و نتیجه ورود مجموعه‌ای از پدیده‌های اروپایی به ایران آغاز می‌شود. نویسنده در این مجموعه به شرح حال کسانی که در آغاز نوخواهی و نوپردازی دست به‌قلم برده و برای ترویج و تثبیت شعر نو تلاش کرده‌اند به‌همراه نمونه‌ای از شعر آنان، اشاره کرده است. این اثر در شش بخش با این عناوین سامان یافته است.[۴۵]

ایرج پارسی‌پور

پارسی‌نژاد همچون محمود بشیری و مریم صادقی بر این باور است که قضاوت مؤلف درخصوص نخستین‌ شاعر نوپرداز مبنای درستی ندارد و دچار سردرگمی است:

حافظ موسوی

حق اين کتاب آن‌طور که بايد ادا نشده است. در هر جای دنيا مؤلف چنين کتابی، آن‌هم به‌عنوان اولين‌ کتاب و شايد هنوز هم تنها کتاب در اين زمينه می‌توانست کرسیِ معتبر دانشگاهی را در عالی‌ترين سطح تصاحب کند. می‌توانست در سايهٔ‌ حق‌ تأليف و امتيازهای جانبی آن بقيهٔ عمر را بياسايد. چنين نشد؛ اما چه باک، چون همين يک کتاب، حتی اگر شمس هيچ کار ديگری نکرده بود و نکند برای ماندگاری نام او در تاريخ ادبيات ايران کفايت می‌کند.[۴۷][۴۸]


منابعی که به شمس می‌پردازد

  1. سخت مثل آب، فیلم مستندی نوددقیقه‌ای دربارهٔ زندگی و شعر شمس لنگرودی به‌کارگردانی آرش سنجابی و تهیه‌کنندگیِ سعید ارهالی
  2. بازتاب زندگی ناتمام، مجموعه مصاحبه‌ها به‌کوشش: مژگان معقولی. این مجموعه در بر گیرندۀ گزیده‌ای از گفت وگو‌های نشریات و ماهنامه‌های مختلف با "شمس لنگرودی"- شاعر معاصر ایران- است (از سال 83-1370) طی برخی از این موضوعات: علت گرایش مردم به شعر کهن، لزوم درونی شدن مسائل، شعر نوقدمایی پلی میان شعر کهن و نو، تاًثیر نقد در رشد شعر، معنای هنر، تاثیرات شاعران از یک‌دیگر، شعر دهه‌ی شصت، ماندگاری شاعران معاصر (شاملو و سپهری)، مشکل شعر معاصر، لزوم شناخت زمینه‌های تاریخی تحول شعرنو، تاریخ شعر نو در ایران و تغییرات شعر در جهان، چگونگی حضور طبیعت در شعر، تصویری از زندگی شمس، رابطه‌ی نیما با مارکسیسم، انگیزه‌ی نگارش تاریخ تحلیلی شعر نو، و خسرو گل سرخی و شعر حزبی.[۴۹]
  3. تاریخ شفاهی زندگی‌نامهٔ شمس لنگرودی از سری کتاب‌های تاریخ شفاهی ایران زیرنظر محمدهاشم اکبریانی، مصاحبه‌کننده: کیوان باژن، نشر ثالث ۱۳۸۷
  4. در ستایش زندگی (ویژه‌نامه شمس لنگرودی)، به‌کوشش: محسن آریاپاد
  5. عاشقانه‌های شمس لنگرودی، به‌کوشش: فیض شریفی، نشر هیرمند
  6. پرتاب بومرنگ دربارۀ بررسي و نقد شعرهاي عباس صفاری است. در اين کتاب که به‌همت نشر آرادمان، با طرح جلدي برگرفته از يکي از نقاشي‌هاي عباس صفاري انتشاريافته است، شعرها و متن‌هايي را از شاعران، منتقدان، نويسندگان، روزنامه‌نگاران و ديگر هنرمندان می‌بینیم. مانند: منوچهر آتشي، محمدعلي سپانلو، محمدرحيم اخوت، شمس لنگرودي، حسين نوش‌آذر، حافظ موسوي، حسين سناپور، اردشير رستمي، هما سيار، گروس عبدالملکيان، لادن نيکنام، مجتبي پورمحسن، ناصر شاهين‌پر، عليرضا بهنام، عالمه ميرشفيعي، ميلاد کاميابيان، ستاره کريمي، شيوا قديري.[۵۰]
  7. چیزی اینجا آغاز نمی‌شود: گزیده‌ای از آثار شاعران و عکاسان برجستۀ ایرانی، در بر گیرندۀ گزیده‌ای از آثار شاعران و عکاسان ایرانی است که نشر نیماژ به صورت چیدمان عکس و شعر در ۱۶۳ صفحه چاپ کرده است. در این کتاب اشعاری از احمدرضا احمدی، شمس لنگرودی، عباس صفاری و رسول یونان با همراهی عکس‌هایی از مجید سعیدی، ابراهیم نوروزی، حسین فاطمی و صمد قربان‌زاده را می‌بینیم. گفتنی‌ست گزینش شعر‌ها را مهدی اشرفی و گزینش عکس‌ها را نازنین طباطبایی یزدی برعهده داشته‌اند.[۵۱]


پانویس

  1. «شاعری شبیه شعرش». 
  2. شریفی، شعر زمان ما (۱۵)؛ شمس لنگرودی(چ:۱)، ۱۵.
  3. شریفی، شعر زمان ما (۱۵)؛ شمس لنگرودی(چ:۱)، ۱۶.
  4. «زندگی‌نامۀ: محمد شمسِ‌لنگرودی (۱۳۲۹-)». 
  5. ۵٫۰۰ ۵٫۰۱ ۵٫۰۲ ۵٫۰۳ ۵٫۰۴ ۵٫۰۵ ۵٫۰۶ ۵٫۰۷ ۵٫۰۸ ۵٫۰۹ «گفت‌و‌گوی جمشید برزگر با شمس‌ِلنگرودی». 
  6. «کناره‌گیری از پذیرفتن جایزۀ شعر فجر». 
  7. بی‌نام. «سال‌شمار زندگی و آثار شمسِ‌لنگرودی». فصل‌نامۀ شعر گوهران، ش. ۱۹و۲۰ (بهمن۱۳۸۷): ۵۲تا۵۵. 
  8. شریفی، شعر زمان ما (۱۵)؛ شمس لنگرودی(چ:۱)، ۱۳تا۲۰.
  9. ‏ «از نیما تا بعد». 
  10. ‏ «پنجاه‌وسه ترانۀ عاشقانه: مجموعه‌شعر». 
  11. ‏ «از جان گذشته به مقصود می‌رسد: زندگی، شعر و اندیشه نیما یوشیج». 
  12. «زندگی‌نامۀ شمس‌ِلنگرودی». 
  13. «قصیدهٔ لبخند چاک‌چاک». چشمه، ۱۳۶۹، ۶۲. 
  14. «ملاح خیابان‌ها». آهنگ‌دیگر، ۱۳۸۶، ۲۱. 
  15. «باغبان جهنم». آهنگ‌دیگر، ۱۳۸۳، ۸۹. 
  16. «شاعری با پلک‌زدن‌های پست‌مدرن». فصل‌نامۀ شعر گوهران، ش. ۱۹و۲۰ (بهمن۱۳۸۷). 
  17. «بررسی گفت و گوی اخیر شمس لنگرودی و واکنش مخالفان او». 
  18. ‏ «مسئله فقط شعر نیست / بیشتر این دوستان دشمن شمس لنگرودی‌اند نه دوستان باباچاهی و براهنی / فیض شریفی در واکنش به مخالفان شمس لنگرودی». 
  19. «یک یادداشت سردستی به‌مناسبت میلاد شمس لنگرودی». 
  20. علی‌پور. «شمس محض». فصل‌نامۀ شعر گوهران، ش. ۱۹و۲۰ (بهمن۱۳۸۷): ۱۲۷. 
  21. شیری. «شمس آفتاب تازۀ زندگی». فصل‌نامۀ شعر گوهران، ش. ۱۹و۲۰ (بهمن۱۳۸۷): ۲۱۴. 
  22. ضیاءالدین خالقی. «در حوالی آوازهای فرشته‌ای که بال نداشت؛ تأملی کوتاه در مجموعه‌شعر فرشتۀ بی‌بال شمس لنگرودی». کتاب هفته خبر، ش. ۷۷ (۱۸مهر۱۳۹۴): ۴۲. 
  23. «آنچه در بزرگ‌داشت شمس لنگرودی گفته شد». 
  24. اردشیر رستمی. «این روزها حرف‌های تلخ و بدبینانه می‌زنم؛ گفت‌وگویی متفاوت با شمس لنگرودی دربارۀ همه‌چیز الا شعر». کتاب هفته خبر، ش. ۷۷ (۱۸مهر۱۳۹۴): ۱۹. 
  25. «کارزار شخصیت‌های ایرانی علیه تحریم‌ها: در برابر تحریم با ما هم‌صدا شوید». 
  26. لنگرودی، تاریخ تحلیلی شعر نو(چ:۶)، ۴۱۵.
  27. ‏ «توفانی پنهان‌شده در نسیم (گزینه‌ی هشت دفتر شعر)». 
  28. «رمانی که به دست مخاطبش نرسیده». 
  29. ‏ «آنچه من از زندگی دانستم؛ جعبه مارگیری». 
  30. لنگرودی. «جعبۀ مارگیری (از کتاب خاطرات)». کتاب هفته خبر، ش. ۷۷ (۱۸مهر۱۳۹۴): ۳۴تا۳۶. 
  31. «گردباد شور جنون (سبک هندی و احوال و اشعار کلیم کاشانی)». 
  32. «گردباد شور جنون (سبک هندی و احوال و اشعار کلیم کاشانی)». 
  33. «کتاب‌های تازۀ آقای شاعر در فصل بهار». 
  34. «کتاب روزی که برف سرخ ببارد». 
  35. «گفت و گو درباره کتاب روزی که برف سرخ ببارد». 
  36. «رومی و بومی: روایت تازه از حکایت موش و گربه». 
  37. «لنگرودی در سینما». 
  38. «دامن بلقیس». 
  39. «شاعری با پلک‌زدن‌های پست‌مدرن». فصل‌نامه شعر گوهران، ش. ۱۹و۲۰ (بهمن۱۳۸۷): ۱۴۶. 
  40. «شعر زمان ما (شمس‌ لنگرودی)». نگاه، ۱۳۹۲، ۶۵تا۷۹. 
  41. «لنگرود در او می‌زید». فصل‌نامۀ شعر گوهران، ش. ۱۹و۲۰ (بهمن۱۳۸۷): ۱۷۶تا۱۸۰. 
  42. «بررسی رویکرد عاشقانه، هستی‌شناسانه با لایه‌های طنز در اشعار شمس‌ لنگرودی». زبان‌وادبیات فارسی، اسفند۱۳۹۲. 
  43. «طنز مرگ و نمود‌هایی از آن در شعر شمس لنگرودی». زبان‌وادبیات فارسی، ش. ۸۳، ۱۵۱تا۱۶۸. 
  44. بهاءالدین مرشدی. «تاریخ، دستمایه‌ای برای رمان؛ نگاهی به رمان رژه بر خاک پوک نوشتۀ شمس لنگرودی». کتاب هفته خبر، ش. ۷۷ (۱۸مهر۱۳۹۴): ۴۸. 
  45. «تاریخ تحلیلی شعر نو؛ بانک اطلاعات کتاب ایران». 
  46. «از ادعا تا واقعیت، نقد کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو، ایرج پارسی‌نژاد». ایران‌شناسی، ش. ۴۲. 
  47. «حافظ موسوی و تاریخ تحلیلی». روزنامه شرق، ۱۸تیر۱۳۸۶. 
  48. «سایت شمس لنگرودی». 
  49. ‏ «بازتاب زندگی ناتمام: گفت‌وگو (مرداد ۱۳۷۰ تا اسفند ۱۳۸۳)». 
  50. ‏ «پرتاب بومرنگ». 
  51. «همراهی شعر و عکس در «چیزی اینجا آغاز نمی‌شود»». 

منابع

  • حق‌شناس، علی‌محمد. «لنگرود در او می‌زید». فصل‌نامۀ شعر گوهران (تهران)، ش. ۱۹و۲۰ (۱۳۸۷): ۱۷۶تا۱۸۰. 
  • خالقی، ضیاءالدین. «در حوالی آوازهای فرشته‌ای که بال نداشت؛ تأملی کوتاه در مجموعه‌شعر فرشتۀ بی‌بال شمس لنگرودی». کتاب هفته خبر، ش. ۷۷ (۱۸مهر۱۳۹۴): ۴۲تا۴۴. 
  • رستمی، اردشیر. «این روزها حرف‌های تلخ و بدبینانه می‌زنم؛ گفت‌وگویی متفاوت با شمس لنگرودی دربارۀ همه‌چیز الا شعر». کتاب هفته خبر، ش. ۷۷ (۱۸مهر۱۳۹۴): ۱۸تا۳۱. 
  • شریفی، فیض (۱۳۹۲). شعر زمان ما (۱۵)؛ شمس لنگرودی(چ:۱). تهران: نگاه. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۸۰۲-۸.
  • شریفی، فیض. «شعر زمان ما(شمس‌ لنگرودی)». نگاه (تهران)، ۱۳۹۲، ۶۵تا۷۹. 
  • شعبانی، سکینه. بررسی رویکرد عاشقانه، هستی‌شناسانه با لایه‌های طنز در اشعار شمس‌ لنگرودی. دانشکده ادبیات تهران، اسفند ۱۳۹۲. 
  • شیری، سعید. «شمس آفتاب تازۀ زندگی». فصل‌نامۀ شعر گوهران، ش. ۱۹و۲۰ (بهمن۱۳۸۷): ۲۱۲تا۲۱۵. 
  • صفایی، علی و علی‌ علیزاده‌ جوبنی. «طنز مرگ و نمود‌هایی از آن در شعر شمس لنگرودی». زبان و ادبیات فارسی (تهران)، ش. ۸۳، ۱۵۱تا۱۶۸. 
  • عزیزی، پیام. «شاعری با پلک‌زدن‌های پست‌مدرن». فصل‌نامۀ شعر گوهران (تهران)، ش. ۱۹و۲۰ (بهمن ۱۳۸۷). 
  • علی‌پور، هرمز. «شمس محض». فصل‌نامۀ شعر گوهران، ش. ۱۹و۲۰ (بهمن۱۳۸۷): ۱۲۷و۱۲۸. 
  • لنگرودی، شمس. «جعبۀ مارگیری (از کتاب خاطرات)». کتاب هفته خبر، ش. ۷۷ (۱۸مهر۱۳۹۴): ۳۴تا۳۶. 
  • لنگرودی، شمس. «قصیدهٔ لبخند چاک‌چاک». چشمه (تهران)، ۱۳۶۹، ۶۲. 
  • لنگرودی، شمس. «ملاح خیابان‌ها». آهنگ‌دیگر (تهران)، ۱۳۸۶، ۲۱. 
  • لنگرودی، شمس. «باغبان جهنم». آهنگ‌دیگر (تهران)، ۱۳۸۳، ۸۹. 
  • [پرتال جامع علوم انسانی «از ادعا تا واقعیت، نقد کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو، ایرج پارسی‌نژاد»]. ایران‌شناسی، ش. ۴۲ (سال یازدهم، تابستان۱۳۷۸). 
  • «حافظ موسوی و تاریخ تحلیلی». روزنامه شرق، دوشنبه۱۸تیر۱۳۸۶. 
  • مرشدی، بهاءالدین. «تاریخ، دستمایه‌ای برای رمان؛ نگاهی به رمان رژه بر خاک پوک نوشتۀ شمس لنگرودی». کتاب هفته خبر، ش. ۷۷ (۱۸مهر۱۳۹۴): ۴۶تا۴۸. 
  • بی‌نام. «سال‌شمار زندگی و آثار شمس لنگرودی». فصل‌نامۀ شعر گوهران، ش. ۱۹و۲۰ (بهمن۱۳۸۷): ۵۲تا۵۵. 

پیوند به بیرون

  1. ‏ «آنچه من از زندگی دانستم؛ جعبۀ مارگیری». اعتماد، پنج‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴. بازبینی‌شده در ۲۸اردیبهشت۱۳۹۹. 
  2. «گفت‌و‌گو جمشید برزگر با شمس‌ لنگرودی در بی‌بی‌سی فارسی». آپارات. 
  3. «زندگی‌نامه شمس‌ لنگرودی». کتابیسم. 
  4. «شاعری شبیه شعرش». ایرنا. 
  5. «کناره‌گیری از پذیرفتن جایزه شعر فجر». دنیای اقتصاد. 
  6. «آنچه در بزرگداشت شمس لنگرودی گفته شد». ایسنا. 
  7. «دامن بلقیس». خبرآن‌لاین. 
  8. «کارزار شخصیت‌های ایرانی علیه تحریم‌ها: در برابر تحریم با ما هم‌صدا شوید». رادیو فردا. 
  9. «رمانی که به دست مخاطبانش نرسید». ساربوک. 
  10. «تاریخ تحلیلی شعر نو؛ بانک اطلاعات کتاب ایران». سایت ویستا. 
  11. «سایت شمس لنگرودی». 
  12. «زندگی‌نامۀ: محمد شمس ‌لنگرودی (۱۳۲۹-)». همشهری ONLINE، یکشنبه ۸آذر۱۳۸۸ ۱۶:۴۵. بازبینی‌شده در ۴خرداد۱۳۹۹. 
  13. ‏ «بررسی گفت و گوی اخیر شمس لنگرودی و واکنش مخالفان او». مانیفست‌های دوست داشتنی من، ۶بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۸. بازبینی‌شده در ۴خرداد۱۳۹۹. 
  14. ‏ «مسئله فقط شعر نیست / بیشتر این دوستان دشمن شمس لنگرودی‌اند نه دوستان باباچاهی و براهنی / فیض شریفی در واکنش به مخالفان شمس لنگرودی». هنرآنلاین، ۶بهمن۱۳۹۶ ۰۷:۳۴:۳۵. بازبینی‌شده در ۶خرداد۱۳۹۹. 
  15. ‏ «از جان گذشته به مقصود می‌رسد: زندگی، شعر و اندیشه نیما یوشیج». خانۀ کتاب، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۵خرداد۱۳۹۹. 
  16. ‏ «از نیما تا بعد». خانۀ کتاب، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۵خرداد۱۳۹۹. 
  17. ‏ «بازتاب زندگی ناتمام: گفت‌وگو (مرداد ۱۳۷۰ تا اسفند ۱۳۸۳)». خانۀ کتاب، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۵خرداد۱۳۹۹. 
  18. ‏ «پنجاه و سه ترانه عاشقانه: مجموعه شعر». خانۀ کتاب، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۵خرداد۱۳۹۹. 
  19. ‏ «تعادل روز بر انگشتم: مجموعه شعر». خانۀ کتاب، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۵خرداد۱۳۹۹. 
  20. ‏ «توفانی پنهان‌شده در نسیم (گزینه‌ی هشت دفتر شعر)». خانۀ کتاب، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۵خرداد۱۳۹۹. 
  21. ‏ «چیزی اینجا آغاز نمی‌شود: گزیده‌ای از آثار شاعران و عکاسان برجستۀ ایرانی». خانۀ کتاب، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۵خرداد۱۳۹۹. 
  22. ‏ «لیست کتاب‌های یافت‌شده». خانۀ کتاب، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۶خرداد۱۳۹۹. 
  23. ‏ «همراهی شعر و عکس در «چیزی اینجا آغاز نمی‌شود»». عکاسی، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۶خرداد۱۳۹۹. 
  24. ‏ «پرتاب بوم‌رنگ». عکاسی، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۶خرداد۱۳۹۹. 
  25. ‏ «کتاب روزی که برف سرخ ببارد». ایران‌کتاب، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۶خرداد۱۳۹۹. 
  26. ‏ «گفت و گو درباره کتاب روزی که برف سرخ ببارد». ایسنا، سه‌شنبه ۲۵مرداد ۱۳۹۰ ساعت۱۷:۵۹. بازبینی‌شده در ۶خرداد۱۳۹۹. 
  27. ‏ «رومی و بومی: روایت تازه از حکایت موش و گربه». بانک اطلاعات کتاب ایران، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۱۸فروردین۱۳۹۸. 
  28. ‏ «گردباد شور جنون (سبک هندی و احوال و اشعار کلیم کاشانی)». مؤسسۀ انتشارات نگاه، بی‌تا. بازبینی‌شده در ۶خرداد۱۳۹۹. 
  29. ‏ «کتاب‌های تازۀ آقای شاعر در فصل بهار». اعتماد، سه‌شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، شماره ۴۰۴۹. بازبینی‌شده در ۶خرداد۱۳۹۹. 
  30. «گردباد شور جنون (سبک هندی و احوال و اشعار کلیم کاشانی)». مؤسسۀ گسترش فرهنگ و مطالعات، بی‌تا.