مهدی یزدانی‌خرم: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
غزلِ بهار (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
غزلِ بهار (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۷۱: خط ۷۱:


=== پیرهن‌زرشکی‌ِ [[صادق چوبک|چوبک]] یقه‌‌ام را گرفت===
=== پیرهن‌زرشکی‌ِ [[صادق چوبک|چوبک]] یقه‌‌ام را گرفت===
:«اما داستانِ من و [[صادق چوبک]] بازمی‌گردد به عصری زمستانی و سرد در دفتر مجله‌ شباب درچهارده‌سالگی. در جمعِ داستان‌خوانی بودم و مهمان آن هفته [[محمد بهارلو|محمد بهارلو]] بود و به همراه کتاب تازه درآمده‌اش که یک آنتولوژی درجه اول از نویسندگان ایرانی است؛آمده بود. [[صادق چوبک|چوبک]] در آن سال که به گمانم هفتاد و سه ساله می‌شد هنوز در جهان بود. [[مجله گردون|گردون]] نوشته بود سوی چشمانش را از دست داده و در آمریکاست. [[محمد بهارلو|محمد بهارلو]] در آن غروب پنج‌شنبه پیشنهاد کرد یک داستان از کتابش بخواند و خواند، داستانِ «پیراهن زرشکی» را خواند که تا امروز هیچ داستان کوتاهی در ادبیات ایران نتوانسته چنین جان و روح من را متلاطم کند. وقتی [[محمد بهارلو|محمد بهارلو]] خواندنِ داستان را تمام‌ کرد من در حیرت کامل فرورفته بودم. حیرتی که تا امروز و هر بار که این داستانِ [[صادق چوبک|چوبک]] را می‌خوانم یقه‌ٔ جانم را می‌گیرد.»<ref>{{یادکرد وب|نشانی =https://www.instagram.com/p/BzTVoRshQa7/|عنوان=پیرهن زرشکی چوبک }}</ref>
:«اما داستانِ من و صادق چوبک بازمی‌گردد به عصری زمستانی و سرد در دفتر مجله‌ شباب درچهارده‌سالگی. در جمعِ داستان‌خوانی بودم و مهمان آن هفته [[محمد بهارلو|محمد بهارلو]] بود و به همراه کتاب تازه درآمده‌اش که یک آنتولوژی درجه اول از نویسندگان ایرانی است؛آمده بود.چوبک در آن سال که به گمانم هفتاد و سه ساله می‌شد هنوز در جهان بود. [[مجله گردون|گردون]] نوشته بود سوی چشمانش را از دست داده و در آمریکاست. [[محمد بهارلو|محمد بهارلو]] در آن غروب پنج‌شنبه پیشنهاد کرد یک داستان از کتابش بخواند و خواند، داستانِ «پیراهن زرشکی» را خواند که تا امروز هیچ داستان کوتاهی در ادبیات ایران نتوانسته چنین جان و روح من را متلاطم کند. وقتی محمد بهارلو خواندنِ داستان را تمام‌ کرد من در حیرت کامل فرورفته بودم. حیرتی که تا امروز و هر بار که این داستانِ [[صادق چوبک|چوبک]] را می‌خوانم یقه‌ٔ جانم را می‌گیرد.»<ref>{{یادکرد وب|نشانی =https://www.instagram.com/p/BzTVoRshQa7/|عنوان=پیرهن زرشکی چوبک }}</ref>
 
 


=== آن‌قدر نوشتم تا چاپ شد===  
=== آن‌قدر نوشتم تا چاپ شد===  

نسخهٔ ‏۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۱

مهدی یزدانی‌خرم

کماکان گور پدر تاریخ
زمینهٔ کاری روزنامه‌نگاری
داستان ‌نویسی
مقاله نویسی
نقدادبی
ویراستاری
جستارنویسی
زادروز ٢شهریور ١٣۵٨
تهران
ملیت ایرانی
سبک نوشتاری تاریخ معاصر ایران
کتاب‌ها به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشیدلعنتی
من منچستریونایتد را دوست دارم
سرخ‌ِسفید
خون‌خورده
همسر(ها) مریم حسینیان
فرزندان امیرحسین
مدرک تحصیلی کارشناسی ادبیات‌ فارسی
دانشگاه دانشگاه تهران
اثرپذیرفته از ابراهیم گلستان رضا براهنی
مهدی یزدانی‌خرم و همسرش مریم حسینیان
مهدی یزدانی‌خرم در انجمن ادبی چهل
رمانی که دوازده سال توقیف بود
برندهٔ چندین جایزه ادبی

مهدی یزدانی‌خرم روزنامه‌نگار، داستان‌نویس، منتقد، برندهٔ جوایز ادبی در چند دوره است که از او به عنوان یکی از پنج امید ادبیات داستانی معاصر ایران تجلیل شده است.[۱]

* * * * *

نام مهدی یزدانی‌خرم با رسانه‌های مکتوب گره خورده است؛ او نویسنده و روزنامه‌نگار است و در حوزه‌ٔ فرهنگ، هنر و ادبیات منتقد و تحلیل‌گر به شمار می‌آید. عمده‌ٔ شهرتش در این حوزه به نقدهای ادبی او بازمی‌گردد. وی از نوجوانی به نویسندگی و روزنامه‌نگاری علاقه‌مند شد و تنها چهارده سال بیشتر نداشت که در کلاس‌های نویسندگی احمد غلامی که در «مجله‌ٔ شباب» برگزار می‌شد، شرکت کرد. هجده ساله بود که اولین یادداشت ادبی‌اش در روزنامه به چاپ رسید. سپس با روزنامه‌های خرداد، فتح، همشهری، هم‌میهن، شرق، اعتماد، کارگزاران، اعتماد ملی، سازندگی و نیز هفته‌نامه‌های «شهروند امروز»، «ایران دخت»، «هفته‌نامه آسمان»، «هفته‌نامه صدا» و «مجله نافه» همکاری کرده‌ است. یزدانی‌خرم دبیر سرویس ادبیات مجلهٔ «مهرنامه» و عضو شورای دبیران مجلهٔ «تجربه» است که به صورت ماهنامه در تهران منتشر می‌شوند. او هم‌چنین مسئول انتخاب داستان در نشر چشمه و مشاور اصلی بخش ادبیات این انتشارات به‌شمار می‌آید. او اکنون در حوالی چهل‌سالگی، نوشتن ٤ رمان را در کارنامه‌اش دارد. مقالات و یادداشت‌های بسیار در چند نشریه‌ای که در آن در سِمت‌های گوناگون فعال است، نوشته است. تقریباً صفحه مجازی خود را مدام به‌روز می‌کند. کتاب‌های گوناگونی را می‌خواند و در نشریات کاغذی یا فضای مجازی معرفی می‌کند. زمانی را هم صرف نوشتن داستان‌هایش می‌کند هم‌چنین داستان‌ها و رمان‌های منتشرنشده در نشرچشمه را برای بررسی و قابل چاپ دانستن یا ندانستن، می‌خواند.


داستانک‌ها

عکس‌‌ها به داستان‌هایم جان می‌دهند

«اتفاق‌های تاریخی، تماشا کردن عکس‌های قدیمی، دیدن انسان‌های بی‌نام و نشان که عکس‌هایشان در روزنامه‌های ٧٠، ٨٠ سال پیش به چشمم می‌خورد و ... همه‌ٔ این مسائل مرا قلقلک می‌دهد تا برایشان قصه طراحی کنم.»[۲]


پیرهن‌زرشکی‌ِ چوبک یقه‌‌ام را گرفت

«اما داستانِ من و صادق چوبک بازمی‌گردد به عصری زمستانی و سرد در دفتر مجله‌ شباب درچهارده‌سالگی. در جمعِ داستان‌خوانی بودم و مهمان آن هفته محمد بهارلو بود و به همراه کتاب تازه درآمده‌اش که یک آنتولوژی درجه اول از نویسندگان ایرانی است؛آمده بود.چوبک در آن سال که به گمانم هفتاد و سه ساله می‌شد هنوز در جهان بود. گردون نوشته بود سوی چشمانش را از دست داده و در آمریکاست. محمد بهارلو در آن غروب پنج‌شنبه پیشنهاد کرد یک داستان از کتابش بخواند و خواند، داستانِ «پیراهن زرشکی» را خواند که تا امروز هیچ داستان کوتاهی در ادبیات ایران نتوانسته چنین جان و روح من را متلاطم کند. وقتی محمد بهارلو خواندنِ داستان را تمام‌ کرد من در حیرت کامل فرورفته بودم. حیرتی که تا امروز و هر بار که این داستانِ چوبک را می‌خوانم یقه‌ٔ جانم را می‌گیرد.»[۳]

آن‌قدر نوشتم تا چاپ شد

«من همه‌جا گفته‌ام، تأثيری كه احمد غلامی روی من داشت، بيش از هر چيز سخت‌گيری عجيب و غريب‌اش بود؛ من داستان‌های بسیاری نوشتم و او رد کرد و در «مجله‌ شباب» چاپ نشد. وقتی كه روزنامه‌های دوم خرداد به‌وجود آمدند بيست‌ و دو...سه مطلب از من رد شده بود تا بلاخره یک مطلب تأیید شد و چاپ شد. من برای نویسنده و روزنامه‌نگاری به‌شدت تلاش کردم.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


زندگی و تراث

نویسنده باید از دیوار زمان رد شود
مهدی یزدانی‌خرم، مریم حسینیان و پسرشان امیرحسین

سال‌شمار زندگی یزدانی‌خرم


پدربزرگم قلب طهران قدیم

«پدربزرگم نجاری داشت نزدیک حسن‌آباد. زیرزمینی بزرگ که ورودی‌اش تهِ یک پاساژ بود. سال‌های دهه‌ٔ شصت، هنوز آن تکه را نکوبیده بودند و ثبتِ احوال را نساخته بودند. پدربزرگم مرد قوی‌هیکلی بود. شیفته‌ٔ بدنِ چوب‌ها. هر وقت به حسن‌آباد نزدیک می‌شدیم و گنبدها خود را نشان می‌دادند بوی خاک‌اره می‌پیچید در ذهنم. مردِ جدی‌ای بود. از آن پدربزرگ‌ها نبود که یله شوی توی آغوش‌شان. اما گاهی من را قلم‌دوش می‌کرد بعدِ کار. دمِ غروب و می‌برد سمت حسن‌آباد. موهایش پُر و سفید بود و تکه‌های ریز چوب را می‌دیدم توی‌شان. زیر نور برق می‌زدند. مثل گنبدهای حسن‌آباد. از آن روزها خیلی می‌گذرد... آن راسته تخریب شد و میدان حسن‌آباد برای من شد قصه‌ٔ گنبدها و پدربزرگی که وقتی قلم‌دوشم می‌کرد از فرط اقتدارش تکان نمی‌خوردم آن بالا.»[۴].

یزدانی‌خرم کتاب «من منچستریونایتد را دوست دارم» به پدربزرگش تقدیم کرده است.


گلشیری خواندنم اخراجم کرد

«من در دبیرستان فرهنگ درس خوانده‌ام. دبیرستان مثلاً نخبه‌گان علوم انسانی. مدرسه‌ای خاص که در زمان ما شصت نفر بیشتر دانش‌آموز نداشت و دکتر حدادعادل، مدیرش بود. هدایت می‌خواندیم و اخوان و کافکا...هرچند به‌سبب گلشیری خواندن اخراجی موقت شدم اما باز بازگشتم و این قصه‌ٔ دیگری‌ست... [۵] آن‌جا من و دوستانم مجله "نسیم" را در می‌آوردیم. محسنِ آزرم همكلاسی‌ام بود، روزبه صدرآرا بود، هادی حيدری و خیلی‌ها که در رشته‌های دیگر مطرح شدند. آن دوره را دوره‌ٔ طلاييِ دبیرستان فرهنگ می‌گویند. در تمامِ آن سال‌ها کار ما نوشتن و خواندن و جدّی گرفتنِ خود بود. اين‌كه آدمی خودش را جدّی بگیرد خیلی راه‌گشاست. »خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


به فوتبال و كيوكوشين علاقه داشتم

مهدی یزدانی‌خرم در باشگاهِ نوجوانان «عقاب» بازی كرده بود و بنا به گفته‌هایش صادق ورمرزيار بازیکن موردعلاقه‌اش بوده است. او همیشه پیراهن شماره سه می‌پوشید و قصد داشت تا برای پست هافبك در تیم استقلال تست بدهد که نویسندگی مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. او هم‌چنین در ورزش رزمی «كيوكوشين» مقامِ استانی داشته است و کمربند قهوه‌ای گرفته است.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


از منچستریونایتد تا كيوكوشين کای سی‌وسه ساله‎

یزدانی‌خرم از هواداران جدی و سرسخت باشگاه استقلال است و در رابطه با تیم محبوبش می گوید: «من نویسنده‌ای هستم که در اعماقِ روح و ذهنم تاریخِ این باشگاه را مرور می‌کنم و خبرها را می‌خوانم.» او برای نوشتنِ رمان «سرخِ سفید» و برای طراحی یک بازیکن استقلال که با رسیدن انقلاب وضعیتش نامشخص شده؛ تحقیقات زیادی کرده است. او هم چنین در یادداشتی به‌نام «ناخدای من برخیز» از شکست‌ها و تلخ‌کامی‌های تیم استقلال گفته است. [۶]. عنوان دومین کتابش «من منچستریونایتد را دوست دارم» برگرفته از، دیگر تیم محبوبش است. او که سال‌ها ورزش رزمی کار کرده است قهرمان اصلی‌اش در رمان ''سرخ‌سفید'' یک مبارز رزمی‌کار است.


دانشگاه تهران و آن چهار روز

«سر درِ دانشگاه که بین ما به «پنجاه تومَنی» مشهور بود دروازه‌ٔ بهشت بود انگار. وقتی هجدهم تیر اول صبح فهمیدیم چه گذشته بر بچه‌های خوابگاه خود را به دروازه‌مان رساندیم. آن چند روز تأثیری جدی در ذهن من گذاشت. تأثیری که برای بسیاری دیگر نیز بود. موتورها، هَروله، صداها، دودها، اشک‌ها و‌ گاهی لبخندها. تکه‌هایی که در اولین رمانم که تجربه‌ٔ جوانیم بود ثبت شد. هجده تیر مسیر منِ نوزده ساله را عوض کرد. تجربه‌ٔ آن چهار روز، بسیار پُر بار بود. این‌که رفتار سیاسی باید در اعماق کلمات و تاریخ نمود یابد نه عکس دو یا سه نفره با قبور شاعران و نویسندگان. این‌که اگر از کارکرد برخی روشن‌فکرانِ سال‌های قبل، پرسش کنی ممکن است دشنام‌آجین شوی و این‌که خون و خشم و حسرت بچه‌های هجدهم تیر باید تبدیل شود به روایت‌هایی برای تمام تاریخ... نویسنده‌ٔ سیاسی به‌زعم من به نهادهای مختلف قدرت می‌نگرد و در تاریخ و قصه می‌سازد برایشان وگرنه همین سردر سیمانی را می‌توان صد جور تصور کرد. مهم سردر نبود که دروازه بود. دروازه‌ای که هُل داد بسیاری از ما را به سوی سیاسی‌شدن. دروازه‌ٔ دوزخ با کلی دود و خون و ارواحِ‌ شَر...»


ازدواج با خانم نویسنده

یزدانی‌خرم در سال١٣٩٠ با مریم حسینیان نویسنده‌ٔ کتاب «بهار برایم کاموا بیاور» و «مااین‌جا داریم می‌میریم» ازدواج کرد. حسینیان از فعالان انجمن ادبیات داستانی خراسان است که مسئول برگزاری کارگاه‌های داستان بوده‌ است و سال‌ها با مطبوعات کشور همکاری داشته‌است. وی هم‌اکنون کارشناس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.
یزدانی‌خرم رمان «سرخ‌سفید» را به همسرش تقدیم کرده است. در پیشانی‌نوشت این رمان آمده است: «رمانی برای مریم؛ که در آن تیرماه داغ سال٩٠ من را از نو زنده کرد و در تیرماه سال٩٢ تنهایم نگذاشت...» یک پسر به‌نام امیرحسین، حاصل این ازدواج است.
یزدانی‌خرم در یادداشتی که در مجله نافه چاپ شد رمان «بهار برایم کاموا بیاور» را نقد کرد.[۷] این رمان که برای نخستین‏ بار در سالِ ١٣٨٩ چاپ شد نامزدِ جایزه‌ٔ بنیادهوشنگِ گلشیری شد و نمونه‌‏ای «گوتیک» در ادبیات داستانی ایران است.[۸]


شخصیت و اندیشه

یزدانی‌خرم از اهالی هنر و ادبیات می گوید

یزدانی‌خرم یادداشت‌های بسیاری از اهالی هنر، ادبیات و فرهنگ قلم زده است که در روزنامه‌ها به چاپ رسیده است. نمونه‌هایی از این یادداشت‌ها در زیر آمده است.


«کلیدر» و «جای خالی سلوچ» در ذهن ایرانی‌ها
یزدانی‌خرم و دولت‌آبادی
«بدون شک محمود دولت‌آبادی یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر است که نامش برای هر گوشی آشناست. کلیدر را همه، حتی مخاطبان عام خواندند و جای خالی سلوچ را مخاطب خاص و سخت‌گیر می‌پسندد و خیلی‌ها بر این عقیده هستند که «جای خالی سلوچ» بهترین رمان ادبیات ایران است.»[۹]


اُمیدسازِ اعظم «شازده احتجاب»
«شازده‌احتجاب یکی از خوانده‌‏شده‌ترین کتاب‏‌های تاریخِ ادبیات ایران است. اغراق نیست اگر بگوییم بینِ سه کتابِ ادبیاتِ نخبه‏‌گرای ایران از حیثِ میزانِ خوانش قرار دارد. حداقل از دهه‌ٔ شصت به این طرف به‌ندرت نویسنده و مخاطب و منتقدی بوده که کارش را آغاز کرده باشد و این کتاب جزو نخستین خوانده‌هایش نباشد. در واقع جریانی از ادبیاتِ داستانی که تحتِ نامِ محفلی به نامِ «جُنگِ اصفهان» در دهه‌ٔ چهل تشکیل شده بود با مطرح‏ کردنِ نام‏‌هایی چون گلشیری و شازده‏ احتجاب، بهرامِ صادقی و سنگر و قمقمه‏ های خالی، یونسِ تراکمه و... جنسی از ادبیات را پیشنهاد داد که از تاریخِ ایران می‏‌آمد.»[۱۰]


علی اکبر دهخدا شمع‌ روشن ادبیات
«علی‌اکبر دهخدا برعکسِ بسیاری روشن‌فکران و نویسندگانی که در دورانِ مشروطه بالیدند و خود و نگاهشان را به عصرِ جدید و قرنِ تازه‌ خورشیدی که مصادف شد با به قدرت‌رسیدن رضاخان، رساندند، انزوایی فعال پیشه کرد. شاید کمتر کسی باور کند که مردِ تند و تیز و پر شوری که «چرند و پرند» را نوشته و آن یادداشت‌های شورانگیز را دربابِ آزادی چنین به گوشه‌ٔ عزلت برود و عملاً مردِ دانشگاه شود. دهخدا خیلی زودتر از برخی هم‌نسلانش دریافت که نگاه‌های انقلابی در این بافت و ساختار نه‌تنها به توفیقی دست نمی‌یابند بلکه باعثِ برخوردهای تندتر هم می‌شوند.»[۱۱]


افسانه‌ٔ نیما یوشیج
«افسانه‌ٔ‏ نیما کم‌کم در حالِ ظهور است. نیمایی که بعدِ مرگ‏ش به‌سرعت مومیایی شد و پیروان و منتقدانش فضای ادبیاتِ ایران را در دست گرفتند. اما حالا قصه جورِ دیگری در حالِ رقم‏‌خوردن است که می‌‏شود با ظرافت آن را بازخوانی جدی فکرِ نیمایی دانست در بخشِ مهمی از جامعه‌ٔ ادبی جدید امروز ایران. این امر با توجه به شکلِ زندگی و منشِ هنری این شاعر ساخته شده است و بیش از آن‏که بحثی زیبایی‌‏شناسانه باشد، امری‏ست سیاسی و جامعه شناسانه. [۱۲]


همسایه‌ها ی احمد محمود
«ادبیات یعنی استعاره، نویسندگانی مانند احمد محمود نیز در آثار خود از استعاره استفاده می‌کنند؛ به عنوان مثال در «همسایه‌ها» یک جامعه کوچک را تشکیل داده است که آن‌ها گرد هم زندگی می‌کنند و هر کدام از آن‌ها به نوعی یک وابستگی دارند و تمام آن‌ها کنار هم در جامعه نمادین نویسنده زندگی می‌کنند. ادبیات چیزی جز خوانش استعاره‌ای از واقعیت نیست.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
یزدانی خرم در نشست خبرگزاری کتاب ایران


دلداده‌ٔ داس و چکش؛ به‌آذین
«هرزمان که به او می‌اندیشم و حجمِ کاری که از خود باقی گذاشت، بی ‏اختیار احترامم دوچندان می‌شود اما این احترام نمی‌تواند نافیِ مسیر غلطی باشد که محموداعتمادزاده بر بودن در آن ممارست ورزید. نمونه‌ٔ انقلابی چپِ کامل که تا آخرین نفس برای آرمان‌هایش جنگید و هیچ انعطافی نداشت برای این رفتار.»[۱۳]


ربنای محمدرضاشجریان
«نمادین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین عنصرِ فرهنگی ماهِ رمضان در ایرانِ معاصر نوای «ربنا»‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی محمدرضا شجریان است که بیش از سه دهه از صدا و سیمای ایران پخش شد و چنان جایگاهی پیدا کرد که واردِ حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عمومی شد. نیایشی که برگرفته شده از چهار آیه‌ٔ قرآن که شجریان در تیرماه ۱۳۵۸ در سه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه آن را اجرا کرد. محمدرضا شجریان و ربنایش برای تکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های عظیمی از جامعه مصداقِ یادآوری امورِ شخصی، دین‌داری، تنهایی، شادکامی و... است.[۱۴]


دکتر شفیعی را به دانشگاه راه ندادند
«خبرِ پشت درِ دانشگاه ماندنِ دکتر محمدرضا شفیعی‏‌ کدکنی به خاطرِ همراه نداشتنِ کارتِ شناسایی اساتید به طنز می‏‌ماند. طنزی همه‌‏جانبه. در پسِ این اتفاق تلخی‌هایی وجود دارد که باعث می‏‌شود ماجرا چنین رسانه‌‏ای شود و آن گسست ِعمیقی است که میانِ جامعه‌ٔ‏ عادی و نخبه‏‌گان به وجود آمده است. کسی چون محمدرضا شفیعی‏‌کدکنی پشت در می‏‌ماند و به کلاسش نمی‏‌رسد.[۱۵]


یزدانی‌خرم از خودش می‌گوید



یزدانی‌خرم معتقد به رنج و غم در داستان است و می گوید: «ادبیاتی که خون نریزد، رنج و غم نسازد و بافت عاطفی مغز خواننده را تحریک نکند برای من ادبیات بی‌ارزشی است و بود و نبودش اهمیت ندارد. قبول دارم که هفتاد هشتاد درصد ادبیات تولید برای تفریح است ولی من نظرم همین است. من رمان نویسی را از براهنی و مدرس صادقی یاد گرفتم. این‌ها نویسنده‌هایی هستند که به مخاطب خود زخم می‌زنند و خارج از هر قضاوتی، احضار کننده ارواح در داستان هستند. من هم در فضایی پر از آشوب بزرگ شده و کار کرده‌ام و مدام در حال تخیل درباره تاریخ ایران و خاورمیانه هستم. برای همین روشن است که در نوشتن بی‌رحم هستم و تلاش می‌کنم مخاطبم را با این بی‌رحمی همراه کنم. رمانی که در آن گرمای خون و تصویر مرگ و تراژدی عشق را نبینیم برای من ارزشی ندارد.» خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ منابع بدون نام باید محتوا داشته باشند


توصیه یزدانی‌خرم به نوقلمان

«علاقه‌مندان به داستان‌نویسی، نوشتن را باید به صورت روش‌مند یاد بگیرند؛ زیرا نویسندگی یک فن است. از طرفی فقط غریزی نوشتن، نویسنده را هرز می‌دهد و تلفات غریزی‌نویسی زیاد است. نقطه‌ٔعطف داستان‌نویسی یا برگ‌ برنده داستان‌نویسی در نوگرایی است و در این‌که نویسنده بداند از کنار ابتذال عبور کند، بدون آن‌که در دام نخبه‌گرایی ملا‌ل‌آور بیفتد. نویسنده آدمی است که سعی می‌کند، در مقابل شر دنیا بایستد تا جهان خود را عَِلَم کند نویسنده می‌نویسد تا بتواند مرگ روحی خود را به تعویق بیاندازد.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازهسال‌ها روزنامه‌نگاری من باعث شد در معرض خبر قرار بگیرم. این حجم خبر در ایران به نوعی شگفت‌انگیز است که با آن مواجه هستیم. خبرهای عجیب و غریب که به نوعی ارجاع به تاریخ ما دارد. این همه گسست در تاریخ، دو انقلاب، این همه تحولات اجتماعی. اگر با درصد پایین در نویسندگی باشی، با دانستن تکنیک، نویسنده‌ٔ ایرانی می‌تواند بهترین نویسنده و درجه‌یک جهانی باشد.[۱۸]رمان‌نویسی حاصل یک پروژ‌ه‌ٔ تحقیقی و فکری است. حتی ذهنی‌ترین رمان‌ها و غیر تاریخی‌ترین رمان‌ها هم باید پشت آن تحقیق و مطالعه باشد.»


یزدانی خرم از داستان‌های ایرانی می گوید


کلاس‌های داستان‌نویسی و محافل نقدادبی

مهدی یزدانی‌خرم و مرتضی برزگر در جشنواره‌ٔ اختتامیه داستان کوتاه «موسسه بهاران خرد و اندیشه»

مهدی یزدانی‌خرم یکی از اساتید دوره آموزشی داستان‌نویسی جلال آل احمد بوده است و برای شرکت کنندگان از «لحن و آسیب‌شناسی لحن» در ساختار داستان صحبت کرده است. او مدتی در «موسسه بهاران خرد و اندیشه» کارگاه کوچک رمان نیز داشته است. هم‌چنین در برخی از محافل ادبی برای نقد کتاب حضور می‌یابد.


دبیر جشنواره‌ٔ «جایزه‌ٔ احمد محمود»

دبیر دومین دوره‌ٔ جایزه‌ٔ ادبی احمدمحمود

مهدی یزدانی‌خرم در اولین دوره‌ جشنواره‌ٔ «جایزه‌ٔ احمد محمود» یکی از اعضای هیئت داوری رمان و در دومین دوره‌، دبیر این جشنواره بوده است. جشنواره‌ای که حاشیه‌های فراوانی به ‎همراه داشت. بیشتر اعتراضات از این جشنواره، حول‌و‌حوش حضور مهدی یزدانی‌خرم، مطرح شد. سال‌هاست که مهدی یزدانی‌خرم و دوستان نزدیک او به مافیای ادبی متهم می‌شوند. اتهامی که البته باعث نشده این تیم جوان دست از تکاپو بکشند و موفق شده‌اند دومین دوره‌ «جایزه‌ احمد محمود» را هم، که آن را جایزه‌ای «مستقل» می‌خوانند، برگزار کنند. یزدانی‌خرم در جواب این حاشیه‌ها گفت: «وظیفه جایزه احمد محمود کشف استعدادهای گمنام نیست. من این مساله را رد نمی‌کنم که ممکن است کتاب‌هایی باشند که در این داوری‌ها دیده نشوند و این مساله کاملا طبیعی است. ما از روز اول برگزاری این جایزه این قرار را گذاشتیم که کار ما کشف استعداد نیست. ما کتاب‌هایی را که جامعه ادبی ایران آن‌ها را می‌بیند و نظر درباره‌شان می‌دهد انتخاب می‌کنیم.»[۲۰]


یزدانی‌خرم و حاشیه‌های نشر چشمه

یزدانی‌خرم دبیر ادبیات داستانی نشر چشمه

یزدانی‌خرم دبیر بخش داستانی نشر چشمه است و انتخاب داستان‌هایی که قرار است چاپ بشوند به رأی و نظر تیم اوست. برای نمونه می‌توان از برخی ناسازی‌ها یاد کرد که کمابیش نمود عمده آن در فضای مجازی است. این تقابل‌ها از انتقاد به کتاب‌های داستانی که با نظارت و بررسی یزدانی‌خرم در نشر چشمه چاپ می‌شود، تا واکنش به برخی اظهارنظرهای او را دربرمی‌گیرد.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

یزدانی‌خرم در مصاحبه‌ای که با معین فرخی، نویسنده و منتقد انجام داد عنوان کرد که : «ما در نشر چشمه از سال‌های٨٧ تا٩٢ افت زیادی در کیفیت کارهایمان داشته‌ایم، اما از این پس درصدد جبران آنیم. من پشت همه کتاب‌هایی که آن‌ها را تأیید کرده‌ام محکم ایستاده‌ام.»[۲۱]

یزدانی‌خرم طی مصاحبه‌هایی بارها و بارها اعلام کرده است که نشر چشمه قواعد و سیاست‌های خودش را دارد و برای این که عیار این نشر حفظ بشود باید خیلی گزیده و محدود انتخاب کند و حجم کارهای ارسالی برای این نشر بسیار بالاست و همین باعث می‌شود حتی داستان‌هایی که برای چاپ تایید شده‌اند، مدت‌ها در صف انتظار بمانند.

از دیگر حواشی که گریبان‌گیر چشمه و یزدانی‌خرم شده است؛ ارسال فرم نظر سنجی به نویسندگان است. نشر چشمه برای نویسندگان نوقلمی که کتاب‌شان را برای رأی و بررسی به چشمه می فرستند برگه فرم نظر سنجی ارسال می کند که در آن پرسش‌هایی از این دست وجوددارد؛ چه کتاب‌هایی را می‌خوانید؟ چرا این کتاب‌ها را می‌خوانید؟ چه فیلم‌هایی می‌بینید؟ به کدام سایت‌ها و مجلات خبری مراجعه می‌کنید؟ به عقیده بسیاری این فرم، فرم تفتیش عقاید است.[۲۲]

نشر چشمه در خرداد ۱۳۹۱ از سوی وزارت ارشاد لغو مجوز شد و در زمان دولت یازدهم فعالیتش را از سر گرفت.


حاشیه نگاری‌ از یک حرفه‌ای

ابراز دیدگاه‌های صریح مهدی یزدانی‌خرم در برخی مسائل مجادلات بسیاری را سبب شده است. مثل مطرح‌کردن تعبیر «فاشیسم ادبی» و به‌کار بردن تعبیر «نویسنده مستبد» برای خود که واکنش‌های کمابیش تندی را برانگیخت؛ حالا چه این ترکیب ابداع او باشد و چه بتوان پیشینه‌اش را در مثلاً مفاهیم ایدئولوژی‌ستیزانه در نظریات ادبی غربی یافت. نمونه‌ای دیگر علاقه شدید یزدانی‌خرم به تیم فوتبال آبی‌پوش پایتخت است که در هنگام ابراز احساسات هوادارانه‌اش از جایگاه نویسنده و منتقد و روزنامه‌نگار فرهنگی فرود می‌آید و در هیئت یک استقلالی دوآتشه تیم رقیب و طرف‌دارانش را می‌نوازد. این بروز دادن عِرقِ فوتبالی، یک‌بار چنان حاشیه‌ساز شد که او ناگزیر از بستن صفحه شخصی‌اش در فیس‌بوک شد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


آثار و منابع

یزدانی‌خرم علاوه بر مقالات و یادداشت‌ها و نقدهای ادبی متعدد، چهار رمان در کارنامه ادبی‌اش دارد:

در آغاز من بودم ...
متاستاز خون بر تن تهران
اولش بخار بود و آخرش هم بخار است گرم و سفید
اولش خون بود ...و آخرش آب...

تاریخ بستر روایت رمان‌های یزدانی خرم

ترکیبِ جعل و تاریخ موتیفی‌‌‌‌‌‌ست که در رمان‌‌‌‌‌‌های مهدیِ یزدانی‌‌‌‌‌‌خرم تکرار می‌‌‌‌‌‌شود. او آگاهانه تکه‌‌‌‌‌‌های پراکنده‌ٔ عینی در تاریخ را مالِ خود می‌‌‌‌‌‌کند و قصه‌‌‌‌‌‌اش را در بستری فراهم، روایت می‌‌‌‌‌‌کند. نکته‌ٔ مهم درباره‌ٔ آثار یزدانی‌خرم، اهمیتِ خرده‌‌‌‌‌‌روایت‌‌‌‌‌‌هاست. نویسنده با انبوهِ خرده‌‌‌‌‌‌روایت‌‌‌‌‌‌های ریز و درشت وارد می‌‌‌‌‌‌شود، آنها را جوری به بدنه‌ٔ روایتش وصل می‌‌‌‌‌‌کند که گویی همه‌‌‌‌‌‌چیزِ تاریخ از ابتدا چنین بوده است. یزدانی‌‌‌‌‌‌خرم رمان‌‌‌‌‌‌نویسی‌‌‌‌‌‌ست که مخاطبش می‌‌‌‌‌‌داند قرار است با چه جنسی از روایت روبه‌‌‌‌‌‌رو شود و تاریخ و فردیتِ آدم‌‌‌‌‌‌ها چه جایگاهی در آن دارد.[۲۳]


به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشیدلعنتی

«به گزارش اداره هواشناسی...» اولین رمان یزدانی‌خرم است که در بیست‌وپنج‌ سالگی نوشت و انتشارات ققنوس آن را سال ۱۳۸۴ منتشر کرد. رمان در سال ۱۳۸۵ جایزه‌ٔ بهترین رمان متفاوت سال را از آنِ خود کرد اما تنها دو ماه روی پیشخوان کتاب فروشی‌ها بود و سپس توقیف شد. سرانجام پس از یازده سال ممنوع و نایاب بودن از نو منتشر شد. رمانی تجربی و آوانگارد که نقدها و بحث‌های بسیاری برانگیخت. داستان ساختاری درهم‌پیچیده و ضدزمان دارد و درباره احوالاتِ یک روزنامه‌نگار و نویسنده به نام احمد است که در زمان گم شده است و صورت‌ها و شکل‌های مختلف مرگ را در دهه‌های مختلف تجربه کرده است. احمدِگمشده‌ٔ زمان، گاهی به سال ۶٠ برمی‌گردد و کودک می‌شود و گاهی مردی می‌شود که از جنگ برگشته است، او در روایت شاعرانه خود می‌کوشد کابوس‌ها و رؤیاهایش را لمس کند اما با مرگ ناگهانی همسر و دختر محبوبش کابوس‌هایش دوچندان می‌شود. رمان خط سیر زمانی منظمی ندارد و می‌کوشد با زبانی آهنگین به فرم‌های «رمان‌شعر» نزدیک شود. [۲۴]


من منچستریونایتد را دوست دارم

«منچستریونایتد» یک غم‌نامه‌ٔ کمدی‌ست که تهرانی اسیر در حلقه‌ٔ متفقان را در دهه‌ٔ٢٠ تا ٣٠خورشیدی روایت می‌کند. این رمان که در سال ١٣٩١ منتشر شد، تندیس بهترین رمان‌ِسال هفت‌اقلیم و جایزهٔ جشنوارهٔ ادبی بوشهر را برنده شد و با انتشار ۱۲۵۰۰ نسخه، در فهرست پرمخاطب‌ترین داستان‌های ایرانی دهه‌ٔ نود قرار گرفت. [۲۵] رمان من منچستریونایتد را دوست دارم به‌زبان ترکی استانبولی ترجمه شده است و در ترکیه بازخوردهای خوبی داشت.[۲۶]


سرخ‌ِسفید

رمان ''سرخ‌سفید'' سومین رمانِ مهدی یزدانی‌خرم است که پیش از این «خون» نام داشت. این رمان را نشر چشمه در بهار١٣٩۵ روانه بازار کرد. داستان در یک شب سرد دی ماه ۱۳۹۱ اتفاق می‌افتد. اما یک شب تاریخی؛ که از گذشته و آینده کش می‌آید. رزمی‌کار سی‌وسه ساله‌ای برای تبدیل کمربند قهوه‌ای‌ به سیاه‌دان‌یک قرار است با پانزده مبارز در مبارزه‌ای یک‌دقیقه‌ای شرکت کند. میان این مبارزها و در بحبوحه‌ٔ کمرگیری و لگد‌ها و ضربه‌ها، قصه‌ٔ آدم‌ها هم روایت می‌شود که نقطه عطف زندگی‌شان دی ماه۱۳۵۸ است. رمان این‌گونه نقش می‌بندد و پیش می‌رود تا در هر مبارزه‌ای قصه‌ای تعریف شود. [۲۷] رمان «سرخ‌سفید» ساختاری هزارویک شبی دارد. به این معنا که در هر صفحه‌اش قصه‌ای تازه را رو می‌کند تا مخاطب را بیدار و هوشیار نگه‌ دارد. قصه‌هایی که از دل تاریخ بیرون کشیده شده‌اند. تاریخی که گویی بیشتر به بازنده‌ها نظر دارد تا برنده‌ها و این بار بازنده‌ها آن را نوشته‌اند نه فاتحان! بازنده‌هایی که در برنده شدن هم معنایی نمی‌بینند.[۲۸]


خون‌خورده

این رمان که «سرخِ‌ سیاه» نیز نام دارد در اسفند ١٣٩٧ نخستین بار در نشرچشمه منتشر شد و مورد استقبال مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است به‌طوری که کمتر از یک‌سال از انتشارش در ٨٠٠٠ نسخه به‌چاپ رسیده است. داستان قصه‌ٔ پنج برادر در سال‌‌های دهه‌ٔ شصتِ ایران است. قصه‌ٔ برادران سوخته که در لایه‌های تاریخ با آرزوهای‌ سوخته‌شان خاکستر شدند. ناصر سوخته، باستان‌شناس است، مسعود سوخته از نیروهای در خدمت شهید چمران بوده است که در شکست محاصره آبادان جنگیده است، منصور سوخته عکاس است و در پی شهرت و مقامی جهانی است، محمود سوخته که عاشق دختری توده‌ای شده و مارکسیست شده است و طاهر سوخته که قربانی موشک‌باران تهران می‌شود. این قصه از تهران تا اصفهان، از بیروت تا آبادان و از مشهد تا کلیسایی کوچک در محله‌ٔ نارمَک که دو روح روی صلیبش نشسته‌‌اند؛ روایت می‌شود. رمان در یک بازه زمانی بین سالِ ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ در زمانِ گذشته و بخشی از آن در یکی دو سالِ اخیر رخ می‌دهد. [۲۹] «خون‌‌‌‌‌‌خورده‌‌‌‌‌‌» از ذهنی پُرقصه و مهندسی‌‌‌‌‌‌شده برآمده است و به عقیده منتقدان تجربه‌ٔ موفقی است و از آن به عنوان یکی از جدی‌‌‌‌‌‌ترین و بهترین رمان‌‌‌‌‌‌های فارسیِ سال‌‌‌‌‌‌های اخیر نام برده‌اند.[۳۰] «خون‌‌‌‌‌‌خورده‌‌‌‌‌‌» اگرچه رمانی‌‌‌‌‌‌ است مجزا و برای خواندن و مرورِ آن نیازی به خواندنِ رمان‌‌‌‌‌‌های پیشین یزدانی‌خرم نیست اما روایتی‌‌‌‌‌‌ست در امتدادِ قصه‌‌‌‌‌‌ها و ساختارهای قبلی. این رمان را در کنار «من منچستر یونایتد را دوست دارم» و «سرخ سفید» می‌توان سه‌گانه تاریخی مهدی یزدانی‌خرم دانست. دعوت به خواندن "خون خورده" دعوت به مرور تلخی‌های تاریخ است که در چرخه‌ای بی‌انتها تکرار می‌شود و آدمی را از آن گریزی نیست....


جوان‌مرگی قهرمان‌ِ رمان‌ها

یزدانی‌خرم در جواب این پرسش که چرا اکثر قهرمان‌های رمانهایش بی‌تاریخ و بی‌سرنوشت هستند؛ گفت: «تاریخ ایران تاریخ جوان‌مرگی است. ما تمام مرثیه‌هایمان از قاجار تا الان حتی در قالب سرودهای ملی و میهنی و حتی مارش‌های نظامی دوران دفاع‌ مقدس با این تم سروده شده‌اند. نوحه «ممد نبودی ببینی…» را مرور کنید. من به این‌ها نمی‌توانم بی‌تفاوت باشم.»[۳۱]


ممیزی چیزی جز هزینه برای ما نداشت

مناظره مهدی یزدانی‌خرم با احمد شاکری در نشست بررسی ممیزی در ادبیات داستانی

یزدانی‌خرم در نشستی که تحت عنوان «ممیزی و نظارت در ادبیات داستانی» در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شده بود؛ گفت: « من از شما می‌خواهم به آرشیو روزنامه‌ها و اسناد در سال‌های ابتدایی انقلاب نگاه کنید، قرار شد در کشور ما نویسنده آزاد بیندیشد، بنویسد و زندگی کند. سیاست‌گذاری‌های ما در دهه‌ٔ۶۰ و اختلافات درونی که از همان زمان به دلیل آنها حتی در میان جبهه نویسندگان منتسب به انقلاب شکل گرفت نشان داد ادبیات فرمایشی نمی‌تواند محقق شود و اگر هم بشود، مخاطبی ندارد. من به آزادی مطلق اعتقاد ندارم و پیرو نگاه هانا آرنت به آزادی مثبت و منفی اعتقاد دارم. در موضع ممیزی هم بحثم معرفت‌شناسی است و به همین خاطر می‌گویم که سانسور باید از ساختار فکری کشور ما خارج شود چرا که چیزی جز هزینه برای ما نداشته است.»[۳۲]


نقد‌های داستانی

نقد و بررسی کتاب "ره‌ش" نوشته‌ٔ رضا امیرخانی با حضور مهدی یزدانی‌خرم
نشست بانویسندگان پیشکسوت با حضور رضا جولایی و مهدی یزدانی‌خرم

یزدانی‌خرم به عنوان منتقد در نشست های ادبی متعددی شرکت کرده است و ساختار داستان را مورد نقد قرارداده است.

از جمله این نشست‌ها می‌توان به نشست نقد و بررسی کتاب «ره‌ش» نوشته رضا امیرخانی اشاره کرد. او در این نشست گفت: «ره‌ش، رمان عصبانی است و این عصبانیت از نحوه مدیریت کلان‌شهری در دوره‌های مختلف به‌خصوص در تصدی‌گری دوره پیشین است. نویسنده به‌خاطر وابستگی‌های عاطفی‌ای که به تهران دارد، این شهر در همه رمان‌هایش حضور پررنگی دارد. اعتراض اصلی امیرخانی به ساخت تاریخ جعلی برای شهراست.» [۳۳]



یزدانی خرم در نشست با نویسندگان پیشکسوت که با حضور رضاجولایی برگزار شد؛ گفت: «سال ٧٤ بود. رمان « سوقصد به ذات همایونی» را از كتاب‌فروشی پنجره خريدم. فروشنده گفتند: «رضا جولايي نويسنده مهمی است.» من كتاب را خواندم و با همان سن كمی كه داشتم از كتاب شوكه شدم . كار عجيبی بود؛ شخصاً به كتاب علاقمند شدم. با اين‌كه در آن سال‌ها پخش مناسبی نداشت. »[۳۴]



نقدهای سینمایی

نقد و بررسی فیلم مستند "بزم رزم" با حضور مهدی یزدانی خرم و کارگردان فیلم

یزدانی‌خرم در عرصه‌ٔ نقد فیلم هم فعالیت داشته است که در نقدهایش ساختارِ داستانی فیلم را بررسی کرده است. در زیر چند نمونه از نقدهای سینمایی به قلم او آمده است:

  • مستند بزم رزم ساخته‌ٔ وحید حسینی: «در "بزم رزم" انبوهی صدا و فیلم قرار می‌گیرد از غلام کویتی پور، حسین علیزاده، صدای شجریان و مدیران فرهنگی وقت، گروه سرود آباده و... و این‌قدر این صداها متکثر هستند که آن خوانش صرفاً نوستالژیک را از بین می‌برد و فیلم را از این شکل روایت فراتر می‌برد؛ یعنی روایت کردن هنرمند در تجانس با قدرت.به اعتقاد من در این فیلم داستان انقلاب اتفاق می‌افتد. "بزم رزم" روایت ترحم نیست و کسانی که در فیلم هستند قطعات فاخر و اصولمند خود را تولید کرده‌اند.»


  • خشت و آیینه ساخته‌ٔ ابراهیم گلستان: «خط سیر داستانی‌ای که گلستان برای اثر برگزیده است، حضور پرتعداد مردان است و هرچه به پایان اثر نزدیک می‌شویم این زنانه‌گی است که قدرت و سایه‌ٔ خود را می‌گستراند. نرینه‌های فیلم عمدتاً مردانی خسته، رها و در بسیاری موارد خوش هستند که برای زندگی مانیفست صادر می‌کنند. ابراهیم گلستان چه در مقام داستان‌نویس، چه در مقام فیلم‌ساز از تردیدی که نسبت به زیست جامعه‌ٔ پادرهوای ایران دارد روایت می‌کند. [۳۵]


  • رد خون ساخته‌ٔ محمدحسین مهدویان: «ردِ خون» خلاصه‌ایست شتاب‌زده از یکی از مهم‌ترین تکه‌های تاریخ در دهه‌ٔ شصت که انسجامِ خود را فدایِ جاه‌طلبیِ بی‌پشتوانه‌ای کرده که می‌خواهد تکلیفِ همه چیز و همه‌کس، حتی خودِ تاریخ را هم مشخص کند و چنین است که از فرطِ اطلاع‌رسانی ساختار فیلم منهدم می‌شود و آوارش در انتها بر سرِ مخاطبان فرود می‌آید.[۳۶]


  • شبی که ماه کامل شد، ساخته‌ٔ نرگسِ آبیار: تازه‌ترین فیلمِ نرگسِ آبیار روایتی‌ست دراماتیک از یک واقعیتِ تاریخی. خوانشِ من از این فیلم بر اساسِ همین نکته استوار شده است که چگونه امرِ تاریخی می‌تواند در تقابل از «واقعیت تاریخی» عمل کند و چگونه «کشتن» به عنوانِ یک امرِ باستانی در هیئتِ یک تفکرِ رادیکالِ دینی سر از خاک برآورده و به زبان و روایتی خاص دست یابد.[۳۷]


  • غلامرضا تختی ساخته‌ٔ بهرام توکلی: «تختی» فیلمِ بسیار مهمی‌ست چون با رندی و هوشمندی راویِ تنِ قهرمانی می‌شود که سریع تبدیل به شمایلِ دیواری و پوستر شده ولی از جامعه بیرون گذاشته می‌شود. فیلمی درباره‌ٔ بدنِ ازپادرآمده‌ٔ یک قهرمان که همه سهمِ خود را از آن می‏ خواهند، فیلمی علیه مفهومِ مردم...[۳۸]



نقدهای ادبی

عمده‌ٔ شهرت یزدانی‌خرم به نقدهای ادبی‌اش بازمی‌گردد با هم شماری چند از نقدهای‌ادبی او را مرور می‌کنیم:

  • در ستایش جنون خاقانی شروانی: «شعر خاقانی به دلیل استفاده او از پیچیده‌ترین فرم‌های روایی و شعری و استعانت از جنبه‌های منحصر به فرد بلاغی دشوار، مهم و در عین حال باشکوه بوده است.»[۳۹]


  • مارسل پروست برای جوانان: «رمان در جست و جوی زمان از دست رفته شمایل‌نگاری یک دوران فکری، زیستی و طبقاتی است در تاریخ فرانسه، دورانی که با پس لرزه‌های سقوط ناپلئون سوم آغاز شده و با رسیدن به قرن جدید گنگ و به‌هم‌ریخته به نظر می‌رسد.مسأله مهم رمان پروست «زمان» است.اصلا شرم‌آور نيست اگر بگوييم خواندن پروست سخت است.»[۴۰]


  • وسوسه‌ٔ مدامِ کشفِ چخوف :«درواقع جادوی چخوف بعدِ پایانِ داستان‏‌های او آغاز می‏‌شود. امری که تخیلِ مخاطب را تحریک کرده و او را مجبور می‌کند تا نسبت به سرنوشت شخصیت‏‌ها فکر کند و آن‏‌ها را ادامه دهد. این یکی از مهم‏‌ترین اتفاق‏‌های ا‏ست که برای مخاطبِ داستان‏‌های او می‏‌افتد.» [۴۱]


  • نگاهی به رمان "مو قرمز" اورهان پاموک: «اورهان پاموک همیشه مملو از ایده‌های روایی منحصربه‌فرد است. او بعدِ بردن جایزه‌ٔ ادبی نوبل حتی رمان‌های مهم‌تری نوشته که باعث شده‌اند تا مخاطبان ادبیات در جهان او را بیش از پیش تعقیب کنند.»[۴۲]


  • درباره کتابِ هُنرِ مُردن: « کتابِ هُنرِ مُردن دو سخن‏رانی‏‌ست از پل موران نویسنده‏ فرانسوی درباره‌ٔ تصویرِ شکل‏‌های مُردن در ادبیات قرونِ وسطا و روایتِ خودکشی در جهانِ رمانتیست‏‌های مُدرن.»[۴۳]


جستار‌نویسی بر قاب عکاسان

یزدانی‌خرم دل‌بستگی ویژه‌ای به «عکس» دارد. این‌گونه می‌نماید که این دل‌بستگی برآمده از درک مناسب او از ضرورت «درست دیدن» برای نویسنده رمان و داستان است. بروز این دل‌بستگی، افزون بر نوشته‌های داستانی او، در جستارنویسی‌های اینستاگرامی‌اش بر قاب‌هایی از عکس‌های مطرح ایران و جهان دیده می‌شود.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


«گور جمعی مشهور به خواهران غریب در بُستان» عکاس: ساسان مویدی

نمونه‌ای از این جستارنویسی که یزدانی‌خرم در صفحه شخصی‌اش منتشر کرد.


«این یک داستانِ واقعی‌ست. تنها دو عکس بی‌کیفیت از این قصه یافتم و دیگر هیچ. سقوط خرمشهر، سقوط شهرهای کوچک‌تر و زنانی که اسیر ارتش عراق می‌شوند... گور جمعی هفده یا به روایتی بیست زن و دختر ایرانی در نزدیکی شهر بُستان. مشهور به «خواهران غریب» یا «گمنام». ماه‌ها می‌گذرد، خرمشهر آزاد می‌شود. این ماجرا که در زمان خودش فشار روحی فراوانی بر جنگ‌جویان ایرانی آورده بوده یک تکاور ارتش را که گویا هنوز در قید حیات است وامی‌دارد به انتقام... اما این گورِ رهاشده فقط یکی از زخم‌هاست. و این‌که انتقام دردناک آن تکاور ارتش ایران چه می‌سازد پر ذهنِ ما. تمامِ اُبژه‌های این داستان بی‌نام‌اند. تمام‌شان در خاکی گم شده‌اند که تن‌های خونین و رنج‌کشیده‌شان را به هم پیوند زد و پنهان‌شان کرد. و این‌که وضعیتی که بر این زنان رفت چه روایتی می‌تواند بسازد...تمامِ اجزای این داستان خاص‌اند و فرشته‌ی تاریخ را احضار می‌کنند.»




مقاله‌ها

رونمایی از رمان خون‌خورده


یزدانی‌خرم مقاله‌های متعددی هم در حوزه تاریخ، فلسفه، جنگ قلم زده است که به برخی اشاره می کنیم.[۴۴]

  • مقاله‌ٔ « پشت خاکریز» که روزنامه شهروند در شماره۶۹ در آبان۱۳۸۷ منتشر کرده است.
  • مقاله‌ٔ « یک نکته در باب ادبیات جنگ» که روزنامه شهروند شماره۶٤ در شهریور۱۳۸۷ منتشر کرده است.
  • مقاله‌ٔ « حاشیه‌ای در باب مفهوم ابلیس در جهان روایی فئودور داستایفسکی» که روزنامه شهروند درشماره٢٢ در آبان۱۳۸۶ منتشر کرده است.
  • مقاله‌ٔ « نگاهی به جهان داستانی لویی فردینان سلین» که بخارا در شماره۵١ در خرداد۱۳۸۵ منتشر کرده است.
  • مقاله‌ٔ « سقوط لندن» که روزنامه شهروند در شماره۵٧ در مرداد۱۳۸٧ منتشر کرده است.
  • مقاله‌ٔ « باد در پرچمِ فاتح» که روزنامه سازندگی در شماره۲۸۲ در سه شنبه۲ بهمن۱۳۹۷ منتشر کرده است.[۴۵]
  • مقاله‌ٔ « درباره رمانِ شوایک، طنزی سیاه علیهِ آرمان ‏گرایی اروپایی جنگِ جهانی اول» که روزنامه سازندگی در شماره١٢٤ در چهارشنبه۳ مرداد۱۳۹۷ منتشر کرده است.[۴۶]


مصاحبه‌ها

یزدانی‌خرم با برخی از چهره‌های ادبیات مصاحبه کرده است و زوایای زندگی ادبی آن‌ها را بررسی کرده است.

از جنجالی‌ترین مصاحبه‌هایش می‌توان به مصاحبه او با ابراهیم گلستان اشاره کرد. یزدانی‌خرم در این مصاحبه‌ٔ مفصل (۳۰ صفحه) به گفت‌گوی رودررو با گلستان نشسته است و گلستان نیز دست به افشاگری‌های بسیاری زده است و ناگفته‌های بسیاری از خودش، خانواده‌اش و وضعیت فرهنگ و هنر در زمان پهلوی و افراد فعال در آن‌زمان بیان کرده است. گلستان هم‌چنین انتقادات تندی به چهره‌هایی چون احمد شاملو و جلال آل احمد وارد کرده است. این مصاحبه در ویژه‌نامه‌ای به‌نام « ضدخاطرات» در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.


از دیگر مصاحبه‌های یزدانی‌خرم، گفت‌گوی او با رضا امیرخانی است که به مناسبت چاپ کتاب "نفحات نفت" در مجله نافه تحت عنوان «مجبورم فرياد بزنم» منتشر شد. [۴۷] هم‌چنین گفت‌گوی مفصلی با امیر‌خانی در رابطه با زندگی ادبی‌سیاسی این نویسنده انجام داده است که در روزنامه شرق چاپ شد. [۴۸] [۴۹]



جوایز

[۵۰]

نوا، نما و نگاه

صدای نویسنده

یزدانی‌خرم از خون‌خورده می خواند...






بخشی از صحبت‌های یزدانی‌خرم در دوره «دوره آموزشی داستان‌نویسی جلال آل احمد»






سرخِ سفید را بشنویم

کتاب صوتی سرخِ سفید با صدای میرطاهر مظلومی از «نوین کتاب گویا» قابل دسترسی است.






رونمایی از رمان‌ خون‌خورده

پانویس

  1. «برگزیدگان انجمن ادبی «چهل»». 
  2. «عکس‌ها و قصه‌ها». 
  3. «پیرهن زرشکی چوبک». 
  4. «پدربزرگ». 
  5. «دبیرستان فرهنگ». 
  6. «ناخدای من برخیز». 
  7. «یادداشت‌های مریم حسینیان». 
  8. «بهار برایم کاموا بیاور». 
  9. «دولت آبادی». 
  10. «هوشنگ گلشیری». 
  11. «علی‌اکبر دهخدا». 
  12. «نیما یوشیج». 
  13. «محموداعتمادزاده». 
  14. «ربنای شجریان». 
  15. «دکتر محمدرضا شفیعی‌ کدکنی». 
  16. «نویسندگان و یزدانی‌خرم». 
  17. «نویسنده پررویی هستم». 
  18. «رمان‌نویس بدون تحقیق ممکن نیست». 
  19. «تضمین می‌دهم داستان نویسی در بهترین زمانش است». 
  20. «جشنواره احمدمحمود». 
  21. «گفتگو و داستان خوانی یزدانی‌خرم با معین فرخی». 
  22. «نشر چشمه». 
  23. «روایت تاریخ». 
  24. «به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشیدلعنتی». 
  25. «پرمخاطب‌ترین داستان‌های دههٔ٩٠». 
  26. «منچستریونایتد در بازار کتاب ترکیه». 
  27. «سرخ‌سفید». 
  28. «جدال با تاریخ». 
  29. «خون‌خورده». 
  30. «خون‌خورده،متاستاز خون بر تاریخ». 
  31. «حماسه». 
  32. «سانسور». 
  33. «نقد کتاب «ره‌ش»». 
  34. «سوقصد». 
  35. «فیلم خشت و آیینه». 
  36. «فیلم رد خون». 
  37. «ریگ روان برماه». 
  38. «زیبایی‏ شناسیِ زهر». 
  39. «خاقانی». 
  40. «مارسل پروست». 
  41. «آنتوان چخوف». 
  42. «اورهان پاموک». 
  43. «هنر مردن». 
  44. «مقاله‌های یزدانی‌خرم». 
  45. «باد در پرچم فاتح». 
  46. «رمان شوایک». 
  47. «مجبورم فریاد بزنم؛ مصاحبه با امیرخانی». 
  48. «مصاحبه یزدانی‌خرم با رضا امیرخانی قسمت اول». 
  49. «مصاحبه یزدانی‌خرم با رضا امیرخانی قسمت دوم». 
  50. «جوایز یزدانی‌خرم». 

منابع

  1. یزدانی‌خرم، مهدی. «اُمیدسازِ اعظم؛ شازده احتجاب». سازندگی (تهران)، ش. ۶٤ (پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت۱۳۹۷). 
  2. یزدانی‌خرم، مهدی. «ز شمع مرده یاد آر؛ جایگاه ادبی علی‏ اکبر دهخدا». سازندگی (تهران)، ش. ٣١۶ (جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷). 
  3. یزدانی‌خرم، مهدی. «محافظه‏ کارِ انقلابی؛ چرا نیما یکی از سیاسی‏ ترین شاعرانِ ایران است؟». سازندگی (تهران)، ش. ٢٤٠ (دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷). 
  4. یزدانی‌خرم، مهدی. «دل‏داده‏ داس و چکُش؛ به‏‌آذین تا دمِ مرگ بر آرمان‏گرایی‌اش پافشاری کرد». سازندگی (تهران)، ش. ٢٧٩ (شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷). 
  5. یزدانی‌خرم، مهدی. «ربنای شجریان نمادِ ماهِ رمضان است». سازندگی (تهران)، ش. ٣۶٢ (سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸). 
  6. یزدانی‌خرم، مهدی. «خونِ مُرده؛ جُستاری درباره‌ این‌که چرا ردِ خون فیلمِ بدی‌ است و از فرطِ بیان‌گری و روایت‌های بی‌دلیل از نفس افتاده است». سازندگی (تهران)، ش. ٣٠٠ (سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷). 
  7. یزدانی‌خرم، مهدی. «ریگِ روان؛ شبی که ماه کامل شد». سازندگی (تهران)، ش. ٢٩۶ (سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷). 
  8. یزدانی‌خرم، مهدی. «زیبایی‏ شناسیِ زهر؛ درباره «غلامرضا تختی» فیلمی علیه مفهوم مردم». سازندگی (تهران)، ش. ٢٩٤ (یکشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۷). 
  9. یزدانی‌خرم، مهدی. «باد در پرچمِ فاتح». سازندگی (تهران)، ش. ٢٨٢ (سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷). 
  10. یزدانی‌خرم، مهدی. «درباره کتابِ هُنرِ مُردن، روایتِ خودکشی در جهانِ رمانتیست‏های مُدرن». سازندگی (تهران)، ش. ١٠٩ (یکشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۷). 
  11. یزدانی‌خرم، مهدی. «ضد خاطرات؛ مصاحبه ابراهیم گلستان با مهدی یزدانی‌خرم». شهروندامروز (تهران)، ش. ۶٣ (۱۳٨۶). 
  12. یزدانی‌خرم، مهدی (۱۳۹۱). من منچستریونایتد را دوست دارم. تهران: نشر چشمه. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹۰-۱۹-۹.


پیوند به بیرون

  • «پدربزرگ». کانال تلگرامی مهدی یزدانی‌خرم، ۱۳۹٨. بازبینی‌شده در ١٨شهریور۱۳۹٨. 
  • «دبیرستان فرهنگ». ایران آرت، ٢اردیبهشت١٣٩۶. بازبینی‌شده در ٢٠شهریور۱۳۹٨. 
  • «ناخدای من برخیز». آی اسپرت، ٢٩شهریور١٣٩۶. بازبینی‌شده در ١۶شهریور۱۳۹٨.