مرتضی کیوان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
صدرا (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
صدرا (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۷۳: خط ۱۷۳:


====[[امیر هوشنگ‌ابتهاج]] (ه. ا. سایه)، درس وفا:====
====[[امیر هوشنگ‌ابتهاج]] (ه. ا. سایه)، درس وفا:====
سایه روایت می‌کند که این شعر را در سال ۱۳۵۲ ساختم. مسگر آباد. گورستان بود. گور مرتضی کیوان هم آنجا بود. آنجا را کوبیدن. برای اینکه قبرها را از بین ببرند درخت کاشتن. بعد درخت‌ها را زدن ساختمان درست کردن. درخت‌های سرو و کاج بلند داشت. ساختمان درست کردن که هیچ اثری از قبرها از جمله قبر کیوان باقی نماند. برای این قضیه این شعر را در خانه پوری ساختم و روی بشقاب نوشتم.<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =عظیمی | نام = میلاد| نام خانوادگی۲ = طیه | نام۲ = عاطفه| پیوند نویسنده = | عنوان =[[پیر پرنیان اندیش، گفتگو با سایه]] | ترجمه = | جلد = |مکان = تهران | سال = ۱۳۹۱| ناشر = نشر سخن = | شابک = | صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}</ref> سایه قطعات دیگری نیز در سوگ دوست خود سروده است که می توان به «درس وفا»، «صدای پای دوست»، «خون بها» و «کیوان ستاره بود» اشاره کرد.
سایه روایت می‌کند که این شعر را در سال ۱۳۵۲ ساختم. مسگر آباد. گورستان بود. گور مرتضی کیوان هم آنجا بود. آنجا را کوبیدن. برای اینکه قبرها را از بین ببرند درخت کاشتن. بعد درخت‌ها را زدن ساختمان درست کردن. درخت‌های سرو و کاج بلند داشت. ساختمان درست کردن که هیچ اثری از قبرها از جمله قبر کیوان باقی نماند. برای این قضیه این شعر را در خانه پوری ساختم و روی بشقاب نوشتم.<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =عظیمی | نام = میلاد| نام خانوادگی۲ = طیه | نام۲ = عاطفه| پیوند نویسنده = | عنوان =[[پیر پرنیان اندیش، گفتگو با سایه]] | ترجمه = | جلد = |مکان = تهران | سال = ۱۳۹۱| ناشر = نشر سخن = | شابک = | صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}</ref> سایه قطعات دیگری نیز در سوگ دوست خود سروده است که می توان به «درس وفا»، «صدای پای دوست»، «خون بها» و «کیوان ستاره بود» اشاره کرد.<ref>{{پک|مسکوب|۱۳۷۹|ک= کتاب مرتضی کیوان|ص=۱۲۷}}</ref>


===مرثیه سروده‌ها===
===مرثیه سروده‌ها===


====می گریَم====
====[[نیما یوشیج]]، می گریَم====
[[نیما یوشیج]]، می گریَم:
[[سیاوش کسرایی]] نقل می‌کند، پس از اعدام افسران دسته اول در سال ۱۳۳۳ که در میان آن اعدامی‌ها کیوان نیز بود، من در خانه نیما بودم.وقتی خبر به ما رسید به شدت گریستیم و همان شب بود که نیما رباعی «بیچاره ندانست که چون می‌گریَم، گریید و نه آگاه که خون می‌گریَم، چون شب بگذشت و مستی آرام گرفت، دانست که من با چه جنون می‌گریَم» را سرود.<ref>{{پک|مسکوب|۱۳۷۹|ک= کتاب مرتضی کیوان|ص=۱۵۹}}</ref>
[[سیاوش کسرایی]] نقل می‌کند، پس از اعدام افسران دسته اول در سال ۱۳۳۳ که در میان آن اعدامی‌ها کیوان نیز بود، من در خانه نیما بودم.وقتی خبر به ما رسید به شدت گریستیم و همان شب بود که نیما رباعی «بیچاره ندانست که چون می‌گریَم، گریید و نه آگاه که خون می‌گریَم، چون شب بگذشت و مستی آرام گرفت، دانست که من با چه جنون می‌گریَم» را سرود.<ref>{{پک|مسکوب|۱۳۷۹|ک= کتاب مرتضی کیوان|ص=۱۵۹}}</ref>
[[پرونده:هفتم.jpg|200px|jpg|بندانگشتی|چپ|<center>'''کسرایی و کیوان''']]
[[پرونده:هفتم.jpg|200px|jpg|بندانگشتی|چپ|<center>'''کسرایی و کیوان''']]
 
====سیاوش کسرایی، یادگار====
====یادگار====
[[سیاوش کسرایی]] در مهر ۱۳۳۴ شعر یادگار را به یاد کیوان سرود. «ای عطر ریخته، ای عطر گریخته، دل عطردان خالی و پر انتظار توست، غم یادگار توست». او اشعار «گهواره شب» و «پاییز درو»<ref>[https://parand.se/?p=5933 پاییز درو]، این شعر را با صدای کسرایی بشنوید.</ref> را نیز برای کیوان سروده است.<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =کسرایی| نام = سیاوش| پیوند نویسنده = | عنوان =[[در هوای مرغ آمین: نقدها، گفت‌وگوها و داستان‌ها]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۸۲| ناشر = نشر نادر |مکان = تهران| شابک = | صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}</ref>
[[سیاوش کسرایی]] در مهر ۱۳۳۴ شعر یادگار را به یاد کیوان سرود. «ای عطر ریخته، ای عطر گریخته، دل عطردان خالی و پر انتظار توست، غم یادگار توست». او اشعار «گهواره شب» و «پاییز درو»<ref>[https://parand.se/?p=5933 پاییز درو]، این شعر را با صدای کسرایی بشنوید.</ref> را نیز برای کیوان سروده است.<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =کسرایی| نام = سیاوش| پیوند نویسنده = | عنوان =[[در هوای مرغ آمین: نقدها، گفت‌وگوها و داستان‌ها]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۸۲| ناشر = نشر نادر |مکان = تهران| شابک = | صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}</ref>
 
====احسان طبری، وان شعر آخرین که سرودی شهادت است====
====وان شعر آخرین که سرودی شهادت است====
[[احسان طبری]] درمجموعه [[از میان ریگ‌ها و الماس‌ها‌]] اثری به یاد مرتضی کیوان دارد. این شعر در کنار اشعاری دیگر با موسیقی [[محمدرضا لطفی]] خوانده شد. <ref>[https://khosousi.com/miyane-righa-almasha-tabari-lotfi/ به شاعرشهید مرتضی کیوان]، این سروده را با صدای طبری و موسیقی لطفی بشنوید.</ref>
[[احسان طبری]] درمجموعه [[از میان ریگ‌ها و الماس‌ها‌]] اثری به یاد مرتضی کیوان دارد. این شعر در کنار اشعاری دیگر با موسیقی [[محمدرضا لطفی]] خوانده شد. <ref>[https://khosousi.com/miyane-righa-almasha-tabari-lotfi/ به شاعرشهید مرتضی کیوان]، این سروده را با صدای طبری و موسیقی لطفی بشنوید.</ref>


====هستن<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =اخوان ثالث| نام = اخوان| پیوند نویسنده = | عنوان =[[از این اوستا، مجموعه شعر]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۷| ناشر = نشر مروارید |مکان = تهران| شابک = | صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}</ref>====
====هستن<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =اخوان ثالث| نام = اخوان| پیوند نویسنده = | عنوان =[[از این اوستا، مجموعه شعر]] | ترجمه = | جلد = | سال = ۱۳۶۷| ناشر = نشر مروارید |مکان = تهران| شابک = | صفحه = | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}</ref>، مهدی اخوان‌ثالث====
[[مهدی اخوان‌ثالث|اخوان]] در رثای آنان که جان به پاکی دادند، غمگین نیست، و شعر هستن او به یاد و نام مرتضی کیوان در غم کسانی است که ماندند و یاد جوانمردان را از خاطر زدودند.<ref>[https://parand.se/?p=19516 هستن شعری از مهدی اخوان‌ثالث]، این شعر را با صدای مهدی اخوان‌ثالث بشنوید.</ref>
[[مهدی اخوان‌ثالث|اخوان]] در رثای آنان که جان به پاکی دادند، غمگین نیست، و شعر هستن او به یاد و نام مرتضی کیوان در غم کسانی است که ماندند و یاد جوانمردان را از خاطر زدودند.<ref>[https://parand.se/?p=19516 هستن شعری از مهدی اخوان‌ثالث]، این شعر را با صدای مهدی اخوان‌ثالث بشنوید.</ref>
 
====عشق عمومی، احمد شاملو====
====عشق عمومی====
[[احمد شاملو]] این شعر را با مطلع «اشک رازی ست، لبخند رازی ست، عشق رازی ست، اشک آن شب لبخند عشق‌ام بود، قصه نیستم که بگوئی، نغمه نیستم که بخوانی، صدا نیستم که بشنوی، یا چیزی چنان که ببینی، یا چیزی چنان که بدانی، من درد ِ مشترک ام، مرا فریاد کن» بطور اختصاصی برای مرتضی کیوان و بطور عمومی تر به یاد اعدام گروه اول سازمان نظامی حزب توده در سال ۱۳۳۴ سرود. <ref>[https://parand.se/?p=9814#more-9814 عشق عمومی]، این شعر را با صدای شاملو بشنوید.</ref>  
[[احمد شاملو]] این شعر را با مطلع «اشک رازی ست، لبخند رازی ست، عشق رازی ست، اشک آن شب لبخند عشق‌ام بود، قصه نیستم که بگوئی، نغمه نیستم که بخوانی، صدا نیستم که بشنوی، یا چیزی چنان که ببینی، یا چیزی چنان که بدانی، من درد ِ مشترک ام، مرا فریاد کن» بطور اختصاصی برای مرتضی کیوان و بطور عمومی تر به یاد اعدام گروه اول سازمان نظامی حزب توده در سال ۱۳۳۴ سرود. <ref>[https://parand.se/?p=9814#more-9814 عشق عمومی]، این شعر را با صدای شاملو بشنوید.</ref>  
 
====کیوان ستاره بود، هوشنگ ابتهاج(سایه)====
====کیوان ستاره بود====
[[هوشنگ ابتهاج|سایه]] عصر روزی که کیوان اعدام شد، «کیوان ستاره بود» را نوشت.<ref>[https://parand.se/?p=3791 کیوان ستاره بود]، سروده هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) را با صدای خودش بشنوید.</ref>
[[هوشنگ ابتهاج|سایه]] عصر روزی که کیوان اعدام شد، «کیوان ستاره بود» را نوشت.<ref>[https://parand.se/?p=3791 کیوان ستاره بود]، سروده هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) را با صدای خودش بشنوید.</ref>


خط ۲۱۶: خط ۲۱۰:


====[[شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه پوری سلطانی و مرتضی کیوان]] اثر [[فرشاد قوشچی]]====
====[[شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه پوری سلطانی و مرتضی کیوان]] اثر [[فرشاد قوشچی]]====
[[پوری سلطانی]] همسر مرتضی کیوان بود. این کتاب داستان مرتضی کیوان به روایت همسر است. داستانی که مملو است از شکست و خیزش و عشق. در این کتاب کیوان از نگاه دیگری خوانده شده و مسائل حول حوادث و روابط یک زن و شوهر است. در اینجا کیوان بیشتر یک همسر عاشق و وفادار است که عشق به همسر و میهن در او یگانه است.
[[پوری سلطانی]] همسر مرتضی کیوان بود. این کتاب داستان مرتضی کیوان به روایت همسر است. داستانی که مملو است از شکست و خیزش و عشق. در این کتاب کیوان از نگاه دیگری خوانده شده و مسائل حول حوادث و روابط یک زن و شوهر است. در اینجا کیوان بیشتر یک همسر عاشق و وفادار است که عشق به همسر و میهن در او یگانه است.<ref>[https://rooydadfarhangi.ir/farhang-archive/item/587-معرفی-کتاب-«شصت-سال-عاشقی،-زندگی-و-زمانه‌-پوری-سلطانی-و-مرتضی-کیوان»-فایل-صوتی معرفی کتاب «شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه‌ پوری سلطانی و مرتضی کیوان»]، پایگاه خبری رویداد فرهنگی
 
.</ref>
====[[بن بست، بر مبنای چند نامه از مرتضی کیوان]] به کوشش [[مصطفی فرزانه]]====
====[[بن بست، بر مبنای چند نامه از مرتضی کیوان]] به کوشش [[مصطفی فرزانه]]====
تنها منبع خصوصی و دست اول ماندگار در این کتاب است. کیوان در نامه‌هایی که به فرزانه می‌نوشت و به فرانسه می‌فرستاد آشکارا از احساسات و اندیشه‌های خود می‌گوید.
تنها منبع خصوصی و دست اول ماندگار در این کتاب است. کیوان در نامه‌هایی که به فرزانه می‌نوشت و به فرانسه می‌فرستاد آشکارا از احساسات و اندیشه‌های خود می‌گوید.<ref>[https://ketabnak.com/book/62660/بن-بست-نامه-های-مرتضی-کیوان بن‌بست، نامه‌های مرتضی کیوان
]، کتابناک.</ref>


====[[کتاب مرتضی کیوان]] اثر [[شاهرخ مسکوب]]====
====[[کتاب مرتضی کیوان]] اثر [[شاهرخ مسکوب]]====
۱۵ سال پیش [[نشر نادر]] این کتاب را منتشر کرد که پس از گذشت مدت کوتاهی نایاب شد. سال ۱۳۹۷ مجوز چاپ جدید کتاب صادر و به وسیله [[انتشارات جاوید]] تجدید چاپ شد. کتاب با مقدمه [[مسکوب]] و [[پوری سلطانی]] آغاز و با یادنامه منثور و منظوم دوستان ادیب کیوان ادامه می‌یابد و به نامه‌ها و مقالات او ختم می‌شود. شاید بتوان این اثر را در مقایسه با آثار دیگر، یادنامه‌ای ادبی و متناسب با سوژه درنظر گرفت. بررسی اندیشه‌های کیوان، بیشتر از دو اثر دیگر مورد نظر نویسنده بوده است.
۱۵ سال پیش [[نشر نادر]] این کتاب را منتشر کرد که پس از گذشت مدت کوتاهی نایاب شد. سال ۱۳۹۷ مجوز چاپ جدید کتاب صادر و به وسیله [[انتشارات جاوید]] تجدید چاپ شد. کتاب با مقدمه [[مسکوب]] و [[پوری سلطانی]] آغاز و با یادنامه منثور و منظوم دوستان ادیب کیوان ادامه می‌یابد و به نامه‌ها و مقالات او ختم می‌شود. شاید بتوان این اثر را در مقایسه با آثار دیگر، یادنامه‌ای ادبی و متناسب با سوژه درنظر گرفت. بررسی اندیشه‌های کیوان، بیشتر از دو اثر دیگر مورد نظر نویسنده بوده است.<ref>[https://ketabnak.com/book/50219/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%da%a9%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86 کتاب مرتضی کیوان]، کتابناک.</ref>




خط ۲۴۳: خط ۲۳۸:
* {{یادکرد وب|نشانی = https://parand.se/?p=5933‏|عنوان =پاییز درو، شعر و صدای کسرایی|ناشر = پرند،‌ راوی حکایت باقی|تاریخ بازدید = ۷ مهر ۱۳۹۸|تاریخ =}}
* {{یادکرد وب|نشانی = https://parand.se/?p=5933‏|عنوان =پاییز درو، شعر و صدای کسرایی|ناشر = پرند،‌ راوی حکایت باقی|تاریخ بازدید = ۷ مهر ۱۳۹۸|تاریخ =}}
* {{یادکرد وب|نشانی =https://parand.se/?p=9722|عنوان =سال اشک پوری، سال خون مرتضی|ناشر =پرند،‌ راوی حکایت باقی|تاریخ بازدید = ۷ مهر ۱۳۹۸|تاریخ = }}
* {{یادکرد وب|نشانی =https://parand.se/?p=9722|عنوان =سال اشک پوری، سال خون مرتضی|ناشر =پرند،‌ راوی حکایت باقی|تاریخ بازدید = ۷ مهر ۱۳۹۸|تاریخ = }}
 
* {{یادکرد وب|نشانی = https://rooydadfarhangi.ir/farhang-archive/item/587-معرفی-کتاب-«شصت-سال-عاشقی،-زندگی-و-زمانه‌-پوری-سلطانی-و-مرتضی-کیوان»-فایل-صوتی|عنوان =معرفی کتاب «شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه‌ پوری سلطانی و مرتضی کیوان»|ناشر = پایگاه خبری رویداد فرهنگی|تاریخ بازدید = ۷ مهر ۱۳۹۸|تاریخ = ۳ مرداد ۱۳۹۶}}
* {{یادکرد وب|نشانی = nemone|عنوان =نمونه|ناشر = نمونه|تاریخ بازدید = ۷ مهر ۱۳۹۸|تاریخ = ۱۱ آذر ۱۳۸۳}}
* {{یادکرد وب|نشانی = https://ketabnak.com/book/62660/بن-بست-نامه-های-مرتضی-کیوان|عنوان =بن‌بست، نامه‌های مرتضی کیوان نوشته مصطفی فرزانه|ناشر = کتابناک|تاریخ بازدید = ۷ مهر ۱۳۹۸|تاریخ = }}
* {{یادکرد وب|نشانی = https://ketabnak.com/book/50219/کتاب-مرتضی-کیوان|عنوان =کتاب مرتضی کیوان نوشته شاهرخ مسکوب|ناشر = کتابناک|تاریخ بازدید = ۷ مهر ۱۳۹۸|تاریخ =}}

نسخهٔ ‏۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۳

مرتضی کیوان

زمینهٔ کاری شعر، نویسندگی،‌ نقد ادبی و روزنامه‌نگاری
زادروز فرودین۱۳۰۰
اصفهان
مرگ ۲۷مهر۱۳۳۳
تهران
ملیت ایرانی
علت مرگ اعدام در دادگاه نظامی
مذهب اسلام شیعه
در زمان حکومت محمدرضاشاه پهلوی
بنیانگذار اتحادیه نویسندگان مطبوعات ایران
سال‌های نویسندگی ۱۳۳۳-۱۳۲۰

مرتضی کیوان شاعر، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی بود. پس از کودتای ۲۸ مرداد و در حالی که مسئولیت نگهداری سه تن از افسران حزب توده را برعهده داشت، در خانه بازداشت و به اعدام محکوم شد. او نخ تسبیح بسیاری از حلقه‌های روشن‌فکری و جلسات ادبی از جمله انجمن شعر شمع سوخته بود.

* * * * *

مرتضی کیوان در فروردین سال ۱۳۰۰ در اصفهان متولد شد. از تاریخ دقیق تولد او اطلاعاتی در دست نیست اما از نام یکی از امضاهای او مشخص است که در فروردین ماه متولد شده و بهاری است. پدر او یک مغازه سقط فروشی داشت و با دریافت اجاره آن زندگی می‌کرد. پدربزرگش ملاعباس‌علی کیوان از شیوخ معروف صوفیه دراویش گنابادی اصفهان بود. مجالس وعظ او به کثرت جمعیت مشهور بود و کتاب‌هایی در مباحث تصوف نگاشته بود. اما بعدها حاشیه‌هایی نوشت و از دراویش جدا شد. چراغ اندیشه را پدربزرگ در ذهن و ضمیر کیوان روشن کرد. تاثیر اندیشه‌های پدربزرگ و روحیه انتقادی که داشت بعدها در شعر و افکارش نمودار شد، به گونه‌ای که همسر و دوستان از تاثیر روحی و فکری پدربزرگ و خاطراتی که در نزد آنها بازگو کرده است، روایت کردند.

او از خانواده فقیری بود. در ابتدای جوانی و در زمانی که کلاس نهم بود، پدرش مرد و فقر بیشتر بر خانواده‌اش سایه افکند. با مرگ پدر مسئولیت‌های زندگی زودتر گریبان او را گرفت و سرپرست خانواده شد.[۱] همزمان کار می‌کرد و درس می خواند. او در دبیرستان مروی درس خواند و دیپلم را که گرفت . سپس به خدمت دولت درآمد و در وزارت راه مشغول به کار شد. در وزارت راه، زیر نظر آموزشگاه فنی یک دوره تخصصی آموزش دید و برای انجام وظیفه در سال ۱۳۲۳ به شهر همدان اعزام شد.

او بسیار می‌خواند و می‌نوشت. یادداشت‌های شخصی‌اش که معمولا نقد و تجزیه و تحلیل کتاب‌هایی بود که خوانده بود کم کم تبدیل به نقد ادبی می‌شود. این یادداشت ها کم کم از بایگانی شخصی پا به مطبوعات و مجلات گذاشت و حاصل آنها صدها نقد کتاب، نقد ادبی، یاددشت سیاسی، شعر، داستان کوتاه و طرح مسائل اجتماعی شد.
آغاز فعالیت سیاسی کیوان با عضویت در حزب پیکار بود. و سپس مبارزه خود را از طریق روزنامه‌نگاری و با مقالاتی که می‌نوشت پی گرفت. او پس از ترور شاه در دانشگاه تهران در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ که حزب غیرقانونی شده بود، به حزب توده پیوست و به زندگی پنهانی روی آورد.
عضویت در پیکار در سال ۱۳۲۳ اولین بازداشت و زندان را به مدت ۲۰ روز برای او به همراه آورد. او در ضمن مبارزاتش بارها دستگیر شد ولی هر بار چند ماهی بیشتر طول نکشید.یک بار در بیجار زندانی است. یک بار در قم زندانی می‌شود. یک بار به خارک تبعید می‌شود. او پس از آزادی در نامه‌ای به سیاوش کسرایی می‌نویسد: «این توقیف و تبعید و زندان مرا از خودم بیرون آورد. روزهایی رسید که دیدم خنده‌ها و یاوه‌گویی‌های ما لعاب چرکین بیهودگی هاست ... دور هم جمع شده‌ایم، خنده زده‌ایم و ندانسته‌ایم که نقد وجود را به عبث با سمباده خنده تراشیده و دور ریخته‌ایم»

او در مرداد ماه ۱۳۲۵ درخواست انتقال به وزارت راه داد و به تهران آمد. در کنار طی کردن پله‌های روزنامه‌نگاری و دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی که داشت، در اداره رییس دفترخانه اداره کل دفتر وزارتی و معاون اداره دفتر وزارت راه شد.
در شهریور ۱۳۲۵ یعنی دو ماه بعد از انتقال به تهران، در خارج از ساعات اداری، اولین تجربه فعالیت مطبوعاتی را در مجله بانو به مدیرمسئولی و صاحب امتیازی نیره سعیدی به عنوان مدیر داخلی آغاز کرد. او فراتر از یک مدیر و به سرعت در نقش سردبیری ظاهر شد. سپس به مجله جهان نو رفت . تجربه‌ای که در سال ۱۳۳۰ در هنگام تاسیس مجله کبوتر صلح به اوج رسید. کیوان دیگر نویسنده قوی دست بود و با مقالاتی که نوشت در میان نویسندگان شهره شد.

مرتضی کیوان
کیوان بارها دستگیر و زندانی شد اما روحیه آرام و مشی فرهنگی در او گم نشد

مرتضی کیوان فردی اجتماعی با دوستان فراوان بود. دوستانی که از او به گونه‌ای دیگر یاد می‌کردند. او نویسنده ها و روشنفکران بسیاری را به یکدیگر متصل کرد. محجوب در کتاب خود با اشاره مبسوط به این موضوع اشاره می‌کند که چگونه او توانست حلقه‌هایی از روشنفکران و شعرای زمانه خود را تشکیل دهد و بر آثار و اندیشه های آنان اثر گذارد که وی به ارتباط احمد شاملو و فریدون رهنما در شناخت ادبیات فرانسه اشاره می‌کند. از دیگر تاثیرات او ارتباط بین نویسندگان و ناشران و جراید بود.

از مرتضی کیوان جز تعدادی از نامه‌هایی که به دوستان خود نوشت و مقالاتی که جراید وقت چاپ کرد اثری باقی نمانده است. دست‌‌نوشته‌های او در یورش ماموران به خانه‌اش به غارت رفت و عمده کارهای او بازگردانده نشد. هرچند همسر وی پوری سلطانی تلاش‌هایی برای گرفتن تعدادی از آنها کرد، اما انبوه دست‌نوشته‌های وی از بین رفت.[۲]

گنجشک‌های کیوانیه (داستانک‌ها)

انشاء کلاس

هر دو همکلاس بودند. محجوب می‌گفت انشاء مرتضی خیلی خوب بود و مال من خیلی بد ... حافظ چه می‌گوید محمود هومن را می‌دهد به محجوب، بعدا نظر او را می‌خواهد. محجوب نظر می‌دهد، مرتضی می‌گوید همین‌ها را که گفتی بنویس، هر چه محجوب تحاشی می‌کند؛ او بیشتر اصرار می‌کند. مقاله نوشته و در مجله جهان نو چاپ می‌شود؛ اولین مقاله محجوب! می‌گفت مرتضی قلم به دست من داد وگرنه انشاء من خیلی بد بود و اگر اصرار او نبود شاید هرگز چیز نمی‌نوشتم. [۳]

مهرورزی‌های بی‌ادعا

یکی از روزها در دقایقی که منتظر آمدن مرتضی بودم، من نامه‌ای را که همان روز از مادرم رسیده بود می‌خواندم و از اینکه مادر از نامه ننوشتن من گله کرده بود چنان متاثر شده بودم که گویا اشکی بر صورتم نشسته بود. در همین لحظه مرتضی سر رسید و پس از آگاهی از موضوع علت ننوشتن مرا پرسید و من بهانه کردم که فرصت نمی‌کنم برای خرید تمبر و پاکت به پست‌خانه بروم. نمی‌دانم با چه تردستی مرتضی نشانی مادر مرا از پشت پاکت برداشت و در دیدار بعد ده پاکت تمبر شده با نشانی مادرم به دست من داد و گفت دیگر بهانه‌ای برای نامه ننوشتن نخواهی داشت.

کیوان و پری‌‌اش در
نخستین روزهای زندگی مشترک

زایش عشق

دانشکده می‌رفتم و یادم است در مورد ویس و رامین تحقیقی می‌کردم و آن شب آشنایی در این مورد با مرتضی صحبت کرده بودم. صبح روز بعد او به دانشکده ادبیات آمد و در این مورد مطلبی از صادق هدایت برایم آورد و دوستی ما از همان جا سر گرفت... پس از نیم ساعت گفتگو به نظرم آمد سال‌ها با هم دوست و آشنا بوده ایم.

خانه مخفی عروس

ما عروسی کردیم، خانه ما مخفی بود و من به ناچار می‌بایست جای دیگری را به خانواده‌ام نشانی می‌دادم. پسر دایی مرتضی ما را پذیرا شد. من ۱۵ روز اول زندگیم را به ظاهر در آنجا گذارندم تا دید و بازدیدها فروکش کرد. سرانجام از سه راه زندان به خیابان خانقاه باریافتم و در کاشانه خودم ماوا گزیدم. خانه نسبتا قدیمی و متوسطی بود با چهار یا پنج اتاق. یکی دست مادر و خواهر کیوان بود. یکی دست ما و بقیه دوستانمان که مخفی بودند.

پوری و مرتضی کمتر از سه ماه با یکدیگر زندگی کردند

کارت‌ها

تا مرتضی بیاید من اتاق خودمان را از روزنامه و اسناد و مدارک پاک کردم و همه را بردم و ریختم پستو‌خانه و در را قفل کردم. مرتضی رسید. گفت کارت‌های حزبی مان؟ خواستم از او بگیرم نگذاشت. گفت می‌دهم به مادرم قایمش کند. در همین گیر و دار در زدند. من رفتم در را باز کنم. هنوز لای در را باز نکرده، عده‌ای با لباس نظامی و غیرنظامی ریختند تو و گفتند باید خانه را بگردند. سه ساعت یا بیشتر در خانه ما بودند. بالاخره کارت ها به دستشان افتاد، در آن پستو شکسته شد و بسیاری چیزها بر آنها مسلم شد. رفتارشان وحشیانه تر شد. کلمات رکیکی که از دهانشان خارج می‌شد ناگفتنی است. یکی فریاد می‌کشید من همان سیاحتگرم که در روزنامه‌هایتان به من فحش می‌دادید، دیگری می گفت مرا نمی‌شناسید؟ من سرگرد زیبایی معروفم که پاهای وارطان را با دست خودم قطع کردم.

گنجشک کیوانیُه

همیشه یک قلم خودنویس خوب با جوهر سبز و مقداری یادداشت توی جیب بغلش داشت. این یادداشت‌ها را از لای کتاب‌ها و مجله‌ها و حتی روزنامه‌ها بر می‌داشت، از هر نکته خواندنی یا عجیب یا مضحکی که به چشمش می‌خورد. ما همدیگر را معمولا توی کافه‌ها می‌دیدیم و کیوان همین که می‌نشست یادداشت‌هایش را از جیبش در می‌آورد و روی میز می‌ریخت. اسم این یادداشت‌ها گنجشک‌های کیوانیه بود و همه ما برای دیدن آخرین گنجشک‌ها بی‌تاب بودیم.

کیوان در زندان

آخرین یادگاری

در آن ایام من زندانی بودم و مرا به همراه با پنج نفر از رفقایم برای محاکمه مجدد از آبادان به بازداتشگاه لشکر ۲ زرهی تهران آورده بودند. حبس‌های سنگین داشتیم، با این حال هفته اول ما در سلول‌های انفرادی بازداتشگاه زرهی انداختند. من و یکی از آن جمع شش نفری در یک سلول افتادیم و طبعا با کنجکاوی شروع کردیم به وارسی در و دیوار سلول. روی دیوار مقداری خط و اسم بود، من از میان آنها یک خط آشنا را شناختم: مرتضی کیوان ۱۳۳۳/۷/۲۶. کیوان را در سحرگاه ۱۳۳۳/۷/۲۷ در میدان تیر همان لشکر ۲ زرهی اعدام کردند. بنابراین کیوان به احتمال قوی تا شب آخر در همان سلول بوده و این آخرین پیام او بود، البته نه به شخص من، به هر کسی که گذارش به آن سلول می‌افتاد و این پیام از قضا به من هم رسید.


زندگی و تراث

سوانح عمر

۱۳۰۰ تولد در اصفهان
۱۳۱۵ تصدیق کلاس ششم ابتدایی
۱۳۱۶ فوت پدر و قبول سرپرستی خانواده
۱۳۲۰ آغاز ارتباط با روزنامه‌ها از طریق همکاری با مجله گل‌های رنگارنگ و انتشار مستمر نقد ادبی و یادداشت سیاسی و اجتماعی در جراید تا پایان عمر
۱۳۲۳ استخدام در وزارت راه و اعزام به شهر تهران
۱۳۲۴ عضویت در گروه پیکار
۱۳۲۵ مهاجرت به تهران، مدیر داخلی مجله بانو، سردبیری مجله جهان نو، شرکت فعال در انجمن‌های ادبی و گروه‌های فرهنگی- روشنفکری
۱۳۲۶ تاسیس اتحادیه نویسندگان مطبوعات ایران
رییس دفترخانه اداره کل دفتر وزارتی - معاون اداره دفتر وزارت راه
۱۳۲۷ عضویت در حزب توده
۱۳۳۰ عضو تحریریه مجله کبوتر صلح، تاسیس انجمن ادبی شمع سوخته
۱۳۳۳ ازدواج، بازداشت و اعدام در سحرگاه ۱۳۳۳/۷/۲۶

شخصیت و اندیشه

امضاها و نام های مستعار

کیوان با این امضاها مقاله و نقد نوشته است: مرتضی کیوان، م. کیوان، م. ک. م. فروردین، م. گراش، آبنوسی، دلپاک، سایه، بیزار، پگاه، سامان، مهتاب، آویده

تاسیس نهادهای مدنی و ادبی

اتحادیه نویسندگان مطبوعات ایران

شاید کمتر کسی نام کیوان را در تاسیس اتحادیه نویسندگان مطبوعات ایران شنیده باشد، نهادی مستقل در جهت سازماندهی صنف نویسندگان و روزنامه نگاران کشور. امری که بعد ها در کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۷ و سندیکای نویسندگان و خبرنگاران ایران در سال ۱۳۴۱ به تحقق رسید. در شماره ۲۰ اسفند ۱۳۲۶ در روزنامه ستاره می‌خوانیم این آقایان از طرف اعضا موسس اتحادیه نویسندگان مطبوعات ایران به سمت عضویت هیئت مدیره اتحادیه نامبرده انتخاب شده‌اند: آقای علی کسمایی مدیر عامل، آقای علی زرین‌قلم معاون، آقای مسعود برزین‌منشی، آقای مرتضی کیوان منشی، آقای جهانگیر افخمی خزانه دار، آقای فرهنگ ریمن بازرس، آقای محمدعلی شیرازی مشاور حقوقی[۴]

کیوان در کنار دوستان انجمن ادبی شعر سوخته

انجمن ادبی شمع سوخته

انجمنی ادبی بود که در اوایل دهه ۱۳۳۰ با حضور پیشتازان شعر نو ایران از جمله محجوب، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نیما یوشیج، احمد شاملو و مهدی اخوان‌ثالث تشکیل شد. جلسات این انجمن بیشتر به صورت هیئتی و خودجوش برگزار می‌شد و عمده نقش آن تبادل و بحث و نقد اشعار، داستان کوتاه و مقالات اعضا بود. این انجمن یکی از ده‌ها محفل دوستانه‌ای بود که پیرامون مرتضی کیوان جمع می‌شدند. این جلسات چنانچه در خاطرات ایرج افشار ذکر شده بیشتر در کافه‌ها و به فراخور احوال اعضا در منزل هر یک برگزار می‌شد. اهمیت این قبیل انجمن‌ها و حلقه‌ها در ارتباط و تعامل بین هنرمندان و روشنفکران عصر در حل مسائل اجتماعی و سیاسی روز بود که خارج از فضای حزبی و با ابزارهای فرهنگی دنبال می‌شد.

ساعاتی پس از نوشتن وصیت نامه یعنی آخرین نامه کیوان، او را تیرباران کردند

واپسین نامه

به دنبال زندگی و سرنوشت و سرانجام خود می‌روم. همه شما برای من عزیز و مهربان بودید و چقدر به من محبت کرده‌اید اما من نتوانستم، نتوانستم، جبران کنم. اکنون که پاک و شریف می‌میرم، دلم خندان است که برای شما پسر، دوست و شوهر و برادر نجیبی بودم، همین کافی است. دوستانم زندگی ما را ادامه می‌دهند و رنگین می‌سازند ... همه را دوست دارم زیرا زندگی پاک و نجیبانه و شرافتمندانه را می‌پرستیده‌ام. زن عزیزم یادت باشد که عمو تیغ تیغی تو راه را تا به آخر طی کرد.

مطالعه وسیع مرتضی کیوان در میان دوستانش زبانزد بود

دل زندگی‌ها(کیوان از نگاه دیگران)

محمدجعفر محجوب، در مقام دوست:

او را کشتند و سال‌ها گذشت هنوز دل من و وجدان ناآگاه، ضمیر نا‌به‌خود من، هنوز این مزگ را نپذیرفته است. هر چند گاه یک بار خواب می‌بینم که مرتضی کیوان زنده است یا مثلا ضعیف است باید پرستاری بشود، باید مواظبت کنند تا حالش خوب بشود. هیچ وقت من در درونم نتوانستم این را باور کنم و این را تحمل کنم.[۵] مرتضی کیوان اهل قلم بود. اهل نگارش هم بود و به خصوص حق عظم به گردن نسل هم سال من دارد. کسانی که قلم در دست دارند تقریبا همه تربیت شده کیوان هستند، نه از این نظر که او حق استادی به گردنشان داشته باشید خیر، ولی این بچه استعداد خاصی داشت در اینکه هر کسی را در راه و روشی که دارد و در استعدادی که نشان می‌دهد تشویق کند و او را به رفتن راه وادارد.

احمد شاملو، از مرتضی سخن می‌گویم:

وارطان سالاخاتیان و مرتضی کیوان از جمله قهرمانان اشعار شاملو‌اند.از عموهایت سخن می‌گویم، نگاه کن[۶]، عشق عمومی، آن روزها چهار قطعه شعری است از اشعار شاملو که به مرتضی کیوان اختصاص دارد. او در پی‌نوشت شعر از عموهایت سخن می‌گویم نوشت این شعر خطاب به پسرم که در آن هنگام هشت ساله بود، در اعدام مبارزان سازمان نظامی عموما و مرتضی کیوان خصوصا نوشته شد. او در توصیف مرتضی کیوان می‌گوید: ««من از او بسیار چیزها آموختم. مرتضی نزدیک‌ترین دوست من بود، برای من واقعا یک انسان نمونه بود، یک انسان فوق العاده. من هیچ وقت نتوانستم دردش را فراموش کنم، هیچ وقت ... قتل نابهنگامش هرگز برای من کهنه نشد و حتی اکنون که این سطور را می‌نویسم ...» و در جای دیگری می‌نویسد « پس از ۳۵ سال هنوز غمش چنان در دلم تازه است که انگار خبرش را دمی پیش شنیده‌ام»[۷] و شاملو در چنین غمی بود که « به خاطر تو، به خاطر هر چیز کوچک هر چیز پاک به خاک افتادند، به یاد آر، عموهایت را می‌گویم، از مرتضی سخن می‌گویم» را سرود.

مصطفی فرزانه، صورت بند خاطره:

فرزانه نویسنده‌ای که بر مبنا شناخت مستقیم و رابطه دوستانه و بی‌واسطه، توصیفی از شخصیت و منش کیوان ارائه داده است. او این نوشتار را به همراه برخی نامه‌های کیوان در کتابی به نام بن‌بست، بر مبنای چند نامه از مرتضی کیوان منتشر کرده است. او در مقدمه این کتاب می‌گوید: «چه باعث شده من آنها را حفظ کنم؟ چهل سال آزگار آنها را بغل گرفته‌ام، از این خانه به آن خانه، از این شهر به آن شهر برده‌ام ... در طی این سال‌ها بارها جابجایشان می‌کردم، نگاهشان می‌کردم بدون آنکه محتوایشان به یادم مانده باشد، آنها را دوباره نمی‌خواندم. انگاری که این کاغذها برایم فقط عزیز بودند، یک جور یادگاری‌های متبرک بودند»[۸]

شاهرخ مسکوب، رفیق بود، رفیق:

دوست داشتن، پیله خود را شکافتن، به دیگری دست یافتن و او را در دل پذیرفتن، مثل پرواز در پرنده، در ذات زیستن او بود. این دوستی را پاس داشتن و پروردن، چگونه دوست داشتن و دوستی کردن، این هنری بود که او خوب می‌شناخت. او در کنه ضمیر دوستانش چنان نقش بسته که انگار گرد فراموشی هرگز بر وی نمی‌نشیند.[۹]

محمدعلی اسلامی‌ندوشن، حلقه‌ای که داشتیم:

در همین سالهای دانشکده حقوق، بین سالهای ۲۵ و ۲۸، یک حلقه ادبی شده بودیم که نقطه اتصال آن مرتضی کیوان عضو وزارت راه بود. کیوان همه را به هم پیوند می‌داد. یک حلقه چند نفری تشکیل دادیم. من بودم و کیوان و محجوب و ناصر نظمی و نعمت‌الله ناظری. کیوان گاهی شعر می‌گفت که چیزی قابل توجه نبود. در نثر، بیشتر نقد کتاب می‌نوشت ولی چون ذاتا مرد خلیقی بود و در جهت تشویق دیگران کار می‌کرد، نقدهایش زننده نبود و بیشتر جنبه تاییدی داشت.

سایه در کنار کیوان

ایرج افشار، در نوشتن مکتوب دوستانه پرتوان بود:

در جمع دوستان آن روز نادره‌ای بود کم مانند، از این حیث که بسیار می‌خواند. مخصوصا هم آنچه به ترجمه می‌رسید و از این رهگذر با ادبیات غربی و به طور اخص ادبیات روسی و نوشته‌های هنری و اجتماعی مکتب‌های چپ آشنایی می‌یافت و هم آنچه از ادبیات و متون فارسی در دسترس او قرار می‌گرفت. او در این وادی تشنه ناآرام و سیراب ناپذیر بود. کیوان نثر را تند و روان و بی‌عیب و سریع می‌نوشت. در نوشتن مکتوب دوستانه پرتوان بود.

نجف دریابندری، شعر نیمدار می‌سرود:

خود کیوان در شعر و داستان طبع آزمایی کرده بود[۱۰] ولی از هر دو دست کشیده بود. اولین شعرهایش در اواسط دهه ۲۰ چاپ می کرد. خودش به این شعرها می گفت نیمدار، چون نه کهنه بود نه نو. یک بار که به عنوان خبرنگار روزنامه به سوی آینده به آبادان آمده بود یک پاکت بزرگ پر از این داستان‌ها به عنوان سوغات برای من آورده بود، که من خواندم و به او برگرداندم. تقریبا همه داستان ها زمینه عشقی و رمانتیک داشتند. مربوط به همین داستان‌ها نامه مفصلی به کیوان نوشتم. و در واقع پر بود از ایراد و اعتراض، ولی کیوان همه‌اش را با نام مستعار ن. بندر چاپ کرد.

شعری که سایه بر دوری دوران پوری نوشت

امیر هوشنگ‌ابتهاج (ه. ا. سایه)، درس وفا:

سایه روایت می‌کند که این شعر را در سال ۱۳۵۲ ساختم. مسگر آباد. گورستان بود. گور مرتضی کیوان هم آنجا بود. آنجا را کوبیدن. برای اینکه قبرها را از بین ببرند درخت کاشتن. بعد درخت‌ها را زدن ساختمان درست کردن. درخت‌های سرو و کاج بلند داشت. ساختمان درست کردن که هیچ اثری از قبرها از جمله قبر کیوان باقی نماند. برای این قضیه این شعر را در خانه پوری ساختم و روی بشقاب نوشتم.[۱۱] سایه قطعات دیگری نیز در سوگ دوست خود سروده است که می توان به «درس وفا»، «صدای پای دوست»، «خون بها» و «کیوان ستاره بود» اشاره کرد.[۱۲]

مرثیه سروده‌ها

نیما یوشیج، می گریَم

سیاوش کسرایی نقل می‌کند، پس از اعدام افسران دسته اول در سال ۱۳۳۳ که در میان آن اعدامی‌ها کیوان نیز بود، من در خانه نیما بودم.وقتی خبر به ما رسید به شدت گریستیم و همان شب بود که نیما رباعی «بیچاره ندانست که چون می‌گریَم، گریید و نه آگاه که خون می‌گریَم، چون شب بگذشت و مستی آرام گرفت، دانست که من با چه جنون می‌گریَم» را سرود.[۱۳]

کسرایی و کیوان

سیاوش کسرایی، یادگار

سیاوش کسرایی در مهر ۱۳۳۴ شعر یادگار را به یاد کیوان سرود. «ای عطر ریخته، ای عطر گریخته، دل عطردان خالی و پر انتظار توست، غم یادگار توست». او اشعار «گهواره شب» و «پاییز درو»[۱۴] را نیز برای کیوان سروده است.[۱۵]

احسان طبری، وان شعر آخرین که سرودی شهادت است

احسان طبری درمجموعه از میان ریگ‌ها و الماس‌ها‌ اثری به یاد مرتضی کیوان دارد. این شعر در کنار اشعاری دیگر با موسیقی محمدرضا لطفی خوانده شد. [۱۶]

هستن[۱۷]، مهدی اخوان‌ثالث

اخوان در رثای آنان که جان به پاکی دادند، غمگین نیست، و شعر هستن او به یاد و نام مرتضی کیوان در غم کسانی است که ماندند و یاد جوانمردان را از خاطر زدودند.[۱۸]

عشق عمومی، احمد شاملو

احمد شاملو این شعر را با مطلع «اشک رازی ست، لبخند رازی ست، عشق رازی ست، اشک آن شب لبخند عشق‌ام بود، قصه نیستم که بگوئی، نغمه نیستم که بخوانی، صدا نیستم که بشنوی، یا چیزی چنان که ببینی، یا چیزی چنان که بدانی، من درد ِ مشترک ام، مرا فریاد کن» بطور اختصاصی برای مرتضی کیوان و بطور عمومی تر به یاد اعدام گروه اول سازمان نظامی حزب توده در سال ۱۳۳۴ سرود. [۱۹]

کیوان ستاره بود، هوشنگ ابتهاج(سایه)

سایه عصر روزی که کیوان اعدام شد، «کیوان ستاره بود» را نوشت.[۲۰]

شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه پوری سلطانی و مرتضی کیوان اثر فرشاد قوشچی
بن بست، بر مبنای چند نامه از مرتضی کیوان به کوشش مصطفی فرزانه
کتاب مرتضی کیوان اثر شاهرخ مسکوب

آثار

نقد کتاب

در سالهای ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۶ و در زمانی که کیوان تازه پا در جوانی گذاشته بود نقدهای فراوانی به کتاب ها و مقاله های ادبی مشهور با نام مستعار نوشت که نویسندگان بزرگ آن روز چون جمال زاده به وی جوابیه نوشتند. از او در مجلات نقد کتاب‌ها و مقاله‌های بیشماری از جمله فاجعه، دیوان غبار، ولگردان از ماکسیم گورکی، علوم برای توده به قلم دکتر فروتن، خدایان تشنه‌اند از آناتول فرانس، دخمه‌نشینان از میخائیل سادوده آنو، سایه از علی دشتی، دید و بازدید از جلال آل‌احمد کمونیسم و رستاخیز از رژه گارودی، آرا و عقاید از گوستاو لوبن، انسان وحشی از امیل زولا ... با اسامی مستعار وجود دارد

ویراستاری

او ویراستاری و ویرایش کتاب‌های دوستان ادبی خود را بر عهده می‌گرفت که از او به عنوان اولین ویراستار ایران نیز نام برده‌اند. از جمله همسرش در خاطرات خود ذکر می‌کند که کتاب وداع با اسلحه ارنست همینگوی به ترجمه نجف دریابندری و مروارید جان اشتاین‌بک ترجمه محجوب را ویراستاری کرده است.

روزنامه نگاری

مرتضی کیوان روزنامه نگاری را دوست داشت و در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۲ قطعات ادبی و اشعارش را در نشریه گل‌های رنگارنگ چاپ می‌کرد. او علاوه بر سردبیری مجله بانو و مجله جهان‌نو به سایر مجله‌ها و روزنامه‌ها در زمینه‌های مختلف هنری، ادبی، اجتماعی و فلسفی مقاله می‌داد و نقد کتاب می‌نوشت. او با بیشتر مجلات و روزنامه‌های آن روز مثل کبوتر صلح، مصلحت، پیک صلح، سخن، گل‌های رنگارنگ و روزنامه‌هایی چون به سوی آینده، شهباز، نبرد، ایران ما، هفته نامه سوگند و بسیار نشریات دیگر همکاری داشت.


منبع‌شناسی

شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه پوری سلطانی و مرتضی کیوان اثر فرشاد قوشچی

پوری سلطانی همسر مرتضی کیوان بود. این کتاب داستان مرتضی کیوان به روایت همسر است. داستانی که مملو است از شکست و خیزش و عشق. در این کتاب کیوان از نگاه دیگری خوانده شده و مسائل حول حوادث و روابط یک زن و شوهر است. در اینجا کیوان بیشتر یک همسر عاشق و وفادار است که عشق به همسر و میهن در او یگانه است.[۲۱]

بن بست، بر مبنای چند نامه از مرتضی کیوان به کوشش مصطفی فرزانه

تنها منبع خصوصی و دست اول ماندگار در این کتاب است. کیوان در نامه‌هایی که به فرزانه می‌نوشت و به فرانسه می‌فرستاد آشکارا از احساسات و اندیشه‌های خود می‌گوید.[۲۲]

کتاب مرتضی کیوان اثر شاهرخ مسکوب

۱۵ سال پیش نشر نادر این کتاب را منتشر کرد که پس از گذشت مدت کوتاهی نایاب شد. سال ۱۳۹۷ مجوز چاپ جدید کتاب صادر و به وسیله انتشارات جاوید تجدید چاپ شد. کتاب با مقدمه مسکوب و پوری سلطانی آغاز و با یادنامه منثور و منظوم دوستان ادیب کیوان ادامه می‌یابد و به نامه‌ها و مقالات او ختم می‌شود. شاید بتوان این اثر را در مقایسه با آثار دیگر، یادنامه‌ای ادبی و متناسب با سوژه درنظر گرفت. بررسی اندیشه‌های کیوان، بیشتر از دو اثر دیگر مورد نظر نویسنده بوده است.[۲۳]


پانویس

  1. مسکوب، کتاب مرتضی کیوان، ۵۸.
  2. مسکوب، کتاب مرتضی کیوان، ۱۲تا۱۳.
  3. مسکوب، کتاب مرتضی کیوان، ۲۰.
  4. مسکوب، کتاب مرتضی کیوان، ۴۰.
  5. مسکوب، کتاب مرتضی کیوان، ۱۹.
  6. سال اشک پوری، سال خون مرتضی، این سروده را با صدای پوری سلطانی بشنوید.
  7. شاملو، احمد (۱۳۶۷). مجموعه اشعار. نشر کانون انتشاراتی و فرهنگی بامداد. ص. ۶۰۶.
  8. فرزانه، بن بست، برمبنای چند نامه از مرتضی کیوان، ۱۰.
  9. مسکوب، کتاب مرتضی کیوان، ۲۰.
  10. مسکوب، کتاب مرتضی کیوان، ۵۹.
  11. عظیمی، میلاد؛ طیه، عاطفه (۱۳۹۱). پیر پرنیان اندیش، گفتگو با سایه. تهران: نشر سخن =.
  12. مسکوب، کتاب مرتضی کیوان، ۱۲۷.
  13. مسکوب، کتاب مرتضی کیوان، ۱۵۹.
  14. پاییز درو، این شعر را با صدای کسرایی بشنوید.
  15. کسرایی، سیاوش (۱۳۸۲). در هوای مرغ آمین: نقدها، گفت‌وگوها و داستان‌ها. تهران: نشر نادر.
  16. به شاعرشهید مرتضی کیوان، این سروده را با صدای طبری و موسیقی لطفی بشنوید.
  17. اخوان ثالث، اخوان (۱۳۶۷). از این اوستا، مجموعه شعر. تهران: نشر مروارید.
  18. هستن شعری از مهدی اخوان‌ثالث، این شعر را با صدای مهدی اخوان‌ثالث بشنوید.
  19. عشق عمومی، این شعر را با صدای شاملو بشنوید.
  20. کیوان ستاره بود، سروده هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) را با صدای خودش بشنوید.
  21. معرفی کتاب «شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه‌ پوری سلطانی و مرتضی کیوان»، پایگاه خبری رویداد فرهنگی .
  22. [https://ketabnak.com/book/62660/بن-بست-نامه-های-مرتضی-کیوان بن‌بست، نامه‌های مرتضی کیوان ]، کتابناک.
  23. کتاب مرتضی کیوان، کتابناک.

منابع

  1. مسکوب، شاهرخ (۱۳۷۹). کتاب مرتضی کیوان. نشر فرهنگ جاوید.
  2. فرزانه، مصطفی (۱۳۷۰). بن بست، برمبنای چند نامه از مرتضی کیوان. پاریس: نشر سرشار.
  3. قوشچی، فرشاد (۱۳۹۵). شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه پوری سلطانی و مرتضی کیوان. پاریس: نشر روزنه.


پیوند به بیرون