برج سکوت
برج سکوت مجموعه سهگانه از حمیدرضا منایی در بخش ویژه (بخش ویژه کار و اقتصاد مقاومتی) در سال ۱۳۹۶ در جایزه جلال آل احمد انتخاب شد.
| برج سکوت | |
|---|---|
| نویسنده | حمیدرضا منایی |
| ناشر | نیستان |
| محل نشر | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۵ |
| تعداد صفحات | ج ۱: ۳۴۴ ج ۲: ۳۲۴ ج ۳: ۳۶۸ |
| سری | جد ۱. نمایش مرگ جلد ۲. دیوار شیشهای جلد ۳. در مرز دیدار روشنان |
| نوع رسانه | رمان |
برج سکوت داستانی نو و تفکر برانگیزاست. این کتاب که در سه جلد با نام های نمایش مرگ، دیوار شیشه ای و در مرز دیدار روشنان به بررسی یکی از بزرگ ترین معضلات اجتماعی به نام اعتیاد، در قالب داستانی گیرا می پردازد. حمیدرضا منایی به روایت منحصر به فرد و فوقالعادهای از ساختارهای زیستی معتادان میپردازد و نگاه خردمندانه، ظریف و فراموش نشدهای به جامعه میاندازد و ترکیبی از کلیه آنها را به صورت داستانی جذاب پیش چشم شما به صف قرار میدهد. نگارش این رمان ۷ سال زمان برده است و به گفته منتقدین پدیدهای بینظیر در حوزه ادبیات داستانی است.
برای آنانیکه کتاب را نخواندهاند
در قالب داستانی جذاب و تلخ به شناخت و بررسی عوامل مهمترین مشکل اجتماعی، اقتصادى و بهداشتى امروزه یعنی اعتیاد میپردازد که عوارض ناشى از آن تهدیدى خطرناک براى جامعه بشرى به شمار میآید. کتاب برج سکوت به صورت سه کتاب به نامهای «نمایش مرگ»، «دیوار شیشهای» و «در مرز دیدار روشنان» موضوعی خاص را شرح میدهد، موضوعی که دغدغهی اصلی جامعهی امروزی است. اثری که یک آغاز غافلگیرکننده دارد و خواننده در جلد اول با اثری خوشخوان و پرضرب روبهرو میشود. این ریتم با توجه به فضای داستان به شدت همخوانی دارد.
چراغ من در این خانه میسوزد
سالها پیش امکان گرفتن پذیرش از دو دانشگاه بسیار معتبر در خارج از کشور را داشتم اما نرفتم، در تمام این سالها حتی لحظهای برای نرفتنم دلم نسوخت... من بچه این خاک و آب و آسمانم، به قول شاملو؛ چراغ من در این خانه میسوزد... ممیزیام بکنند یا نه، جایزه بدهند یا نه، بایکوت خبری بکنند یا نه، یا تحت هر شرایط دیگری در همین ژانر فیلمنامه و داستان خواهم نوشت... [۱].
شرایط نوشتن
نوشتن رمان در این حجم و در سالهای طولانی مستلزم داشتن دو ویژگی است؛ اول زهد بسیار سختگیرانه نسبت به خود که طبیعتا اطرافیان را هم درگیر خواهد کرد و باعث رنجشان خواهد شد... دوم توان بدنی و روحی بسیار بالا... چون نوشتن هم به لحاظ بدنی و هم روانی کاری بسیار سنگین و طاقت فرساست... حالا نمیدانم دوباره میتوانم خودم را در چنان شرایط آرمانی قرار بدهم یا نه، اما آن چه به یقین میدانم این است که من به این شکل از رمان و حجم که پیشبرنده و خوشخوان باشد اعتقاد دارم... به نظرم این گونه رمانها اعلان جنگی هستند به فضای مجازی و سطحینگری و پوپولیسم...
سنتروایی جریان جلال
من خودم را متعلق به همان سنتروایی جریان جلال میدانم که عنوان «مکتب تهران» دارای مختصات دقیقی از ویژگیهای آن است در مقابل مکتب اصفهان که حوزه فعالیت مرحوم گلشیری و شاگردانش است... [۱].
میل به تاریکی
به هیچ عنوان «برج سکوت» را رمانی با موضوع اعتیاد نمیدانم... «برج سکوت» رمانی است درباره انسان و انتخابهایی که میکند، و میلی که به تاریکی دارد، و تقابلی که یک نفر میتواند با اجتماع پیدا کند، و چیزهای دیگر... اعتیاد فقط یکی از چندین محور داستان در «برج سکوت» است، هر چند که محوری مهم... اما با این که معتقدم تقلیل تمام آن محتوا و مفاهیم به یک محور درست نیست و نادیده انگاشتن «انسان» است، با این حال مخالفتی هم ندارم و در تاویل و تفسیر مخاطب از اثر دست نمیبرم یا به آن جهت نمیدهم... [۱].
معرفی کتاب
داستان کتاب برج سکوت دربارهٔٔ جوانی تحصیل کرده است که کاری مطابق با رشتهاش پیدا نکرده و در دفتر یک رستوران معمولی مشغول به کار میباشد، او به بیماری اعتیاد دچار شده و نمیتواند از این بحران خود را بیرون بکشد. او از خاطرات دوران کودکیاش، دورهمیها با دوستان معتادش، جور کردن هزینهٔ مواد مخدرش، خاطرات زندانش و از دورانی که اعتیاد را ترک کرده و پاک بوده است، میگوید. منایی در این رمان بسیار دقیق توانسته حالات روحی شخصیت اصلی و دوستانش را بیان میکند. این کتاب قسمتی از زندگی ضعیفترین و آسیبپذیرترین طبقههای اجتماع را شرح میدهد که از چندین جهت مورد توجه قرار گرفته است. یکی از آنها نوع روبهرو شدن راوی با پدیدهی دردناک اعتیاد است.
دلیل شهرت
“برج سکوت به بخش پایانی جایزهی شریف شهید غنی پور رسیده بود که … من اما از شرکت در این جایزه انصراف میدهم… جنگ جایزهداران و جایزهبگیران دولتی و خصوصی و عفونت این زخم ناسور بماند برای اهلش که من هرگز جز سودای داستان و ادبیات در سر نداشتهام… [۲].
دلیل نوشتن
این که چرا سراغ نوشتن این کتاب رفتم را نمیدانم. اعتقاد دارم همان قدر که من داستان را انتخاب میکنم، داستان هم باید نویسنده را انتخاب کند و خیلی از این موضوعات ناخودآگاه است. البته به لحاظ شخصیتی، همیشه نگاه جامعهشناختی به اطراف خود داشتم. دلیل این موضوع هم رشته تحصیلی من یعنی فلسفه است. در حقیقت هر جا که دردی در جامعه دیدم، واقعا آن درد را در خودم نیز دیدم. ۷ سال کار کردم تا رمان «برج سکوت» را نوشتم. از این ۷ سال، ۲ سال اختصاص به تحقیقات میدانی داشت و ۵ سال نیز زمان برد تا خود اثر را نوشتم[۳].
ماجرای اعتیاد
عدهای آگاهانه یا ناآگاهانه، تمام شان داستانی و ادبی این رمان را، موضوع اعتیاد اعلام کردند در حالی که این کتاب به تمام مسائل اجتماعی که در ۴۰ سال اخیر با آن درگیر بودهایم میپردازد. برای مثال، به مساله حاشیهنشینی میپردازد و ... اعتیاد تنها یکی از محورهای داستان است. حس میکنم که این موضوع بیش از بقیه مسائل نیاز به بیان شدن داشت. هدف من داستانگویی است. من نمیخواهم راجع به اعتیاد یا هر مساله دیگری در کتابی صحبت کنم بلکه هدف اصلی من بیان داستانی است که مخاطب من بخواند و از خواندن آن لذت ببرد. دوست دارم که وقتی مخاطب من کتاب را میبندد، از خواندن آن راضی باشد. البته خب در اطراف آن، اعتیاد بیان میشود، ماجرای زندگی ما در ۴۰ سال اخیر پس از انقلاب، مطرح میشود، کسانی که در جنگ شهید شدند، مطرح میشود و ... [۳].
چرا باید این کتاب را خواند
منایی با انتقاد از محدود کردن محتوای کتاب به مقوله اعتیاد گفت: «یک جفا در حق کتاب شد و موضوع کتاب را به اعتیاد تقلیل دادند. برج سکوت درباره 40 سال جامعه است و بحث حاشیه نشینی را به شکلی دقیق می پردازد ولی فکر می کنم برای تبلیغ آن و آنچه جامعه درگیر آن هست. هدف من داستان گویی است تا مخاطب وقتی کتاب را تمام می کند احساس خوبی داشته باشد. حال در اطرافش مقوله هایی چون مواد مخدر، بچه های جنگ و ... هستند.» [۴].
برای کسانی که کتاب را خواندهاند
حمیدرضا منایی به روایت منحصر به فرد و فوقالعادهای از ساختارهای زیستی معتادان میپردازد و نگاه خردمندانه، ظریف و فراموش نشدهای به جامعه میاندازد و ترکیبی از کلیه آنها را به صورت داستانی جذاب پیش چشم شما به صف قرار میدهد. کتاب برج سکوت آسیبهای اجتماعی در ایران را نمایان میکند، داستان و رمان بیشتر از هر چیز دیگری منعکس کنندهٔ بغضها، اشکها و فریادهای پنهان شدهی جامعهی امروزی هستند. دربارهی مشکلات و دغدغههای اجتماع و عموم مردم نوشتن کار بسیار دشواری است، زیرا امروزه رمانهایی با ژانرهای عاشقانه، تاریخی و ترسناک جذابی آمدهاند و با استقبال زیادی هم روبهرو شدهاند و طرفداران زیادی دارند. اما برج سکوت یک خلق ادبی در چهارچوبهای حرفهای است که توانسته با آنها به رقابت بپردازد و از قضا با استقبال قابل توجهی نیز مواجه شد.
در ۳۲ سالگی با ادبیات گره خوردم
من تا سن ۳۲ سالگی حتی ۴-۵ جلد رمان نیز نخوانده بودم. البته مطالعات زیادی در حوزه فلسفه و دینپژوهی داشتم. خاطرم هست که یک روز برای خرید کتابهای فلسفه به کتابفروشی رفته بودم و ناگهان با کتابی با نام «سلوک» نوشته محمود دولتآبادی مواجه شدم. به گماناین که فکر میکردم، این کتاب در حوزه فلسفه است، آن را خریداری کردم. وقتی به خانه آمدم و خواندنش را آغاز کردم، با خود میگفتم که این همان چیزی است که من میخواستم. بنابراین اینگونه شد که در ۳۲ سالگی با ادبیات و داستان گره خوردم. اگر از من بپرسید که تصویرسازیهای خوب کتاب، چگونه از آب درآمده است؟ در پاسخ مثالی را برای شما میزنم. اگر یک نفر چند روز باشد که آب نخورده باشد، وقتی به آب میرسد، چهکار میکند؟ من واقعا نمیدانستم که دنبال چه چیزی بودم. بخشی از آن چیزی که میخواستم در ادبیات نوین بود، بخشی دیگر در عرفان بود و بخش اعظمی هم در فلسفه بود. با اینحال نمیدانستم که آن چیزی که به دنبالش هستم، فقط در ادبیات و رمان پیدا میشود. وقتی به آن رسیدم، مانند آن فرد تشنهای بودم که به آب رسیده بود. به نظرم رماننوشتن کار بسیار سختی است. من برای نوشتن این رمان، خودم را پارهپاره کردم. تا زمانی که با چیزی ارتباط برقرار نکنم و خودم به درک آن نرسم، نمیتوانم آن را بنویسم. برای مثال، در برج سکوت، بخشی است که آن دوستان به جنگل میروند و قرص اکس میخورند. فکر میکنم که حجم آن ۸ صفحه باشد اما نوشتن آن ۶ ماه طول کشید. فکر میکنم که اگر پیشنویسهای برج سکوت را روی هم بچینم، شاید به اندازه ارتفاع یک میز باشد. من هم دغدغه انتقال محتوا را دارم که به درستی انتقال پیدا کند و هم دغدغه این را دارم که بهترین قالب ممکن شکل بگیرد و بهترین تاثیرگذاری را داشته باشد[۳].
مجوز
یک سال و نیم به دنبال ناشر میگشتم و تمام ناشران تهران، این کار را سنگ قلاب میکردند و حاضر نبودند که آن را چاپ کنند. خاطرم هست که اواخر سال ۸۵ حدود ۲۵ داستان کوتاه نوشته بودم. خیلی هم روی آن کار کرده بودم اما با خود میگفتم که این مجموعه، آن چیزی نیست که من دلم میخواست. بنابراین آن مجموعه را به صورت کلی آتش زدم. حال میخواستم این را بگویم که بعد از آن یک سال و نیم که هیچ ناشری حاضر نشد، کتاب را چاپ کند، شرایط روحی بسیار سختی داشتم و نگهداری از برج سکوت در خانه برایم غیرقابل تحمل شده بود. بنابراین تصمیم گرفتم که آن را نیز آتش بزنم. به محمد دلاوری زنگ زدم و گفتم که میخواهم این نوشتهها را بسوزانم تا از زیر بار این فشار راحت شوم. پیشم آمد و یک نسخه از کتاب را برداشت و سپس به من گفت که حالا هر کار دلت میخواهد انجام بده. به نظرم اگر این کتاب دست من میماند، معدوم شده بود. اگر کتاب چاپ شد، به زحمت و پیگیری محمد دلاوری بود که خودش به دنبال ناشر رفت[۳].
هیچ ناشری چاپ برج سکوت را قبول نمیکرد
از روزی که برج سکوت بیرون آمد، حتی یک نیمخط خبر هم از آن منتشر نشد. همه کسانی که در حوزه کتاب خبر مینویسند، حتی یک خط هم راجع به آن ننوشتند. البته من از این موضوع بینهایت خوشحال هستم. هر دو طرف ماجرا، برج سکوت را میزنند و به آن همجه وارد میکنند. البته برای من افتخار است که به صورت مستقل در این جریان ادبی کار میکنم. باید بگویم که خیلیها هنوز هم نمیدانند که کتابی مثل برج سکوت آمده است. جالب است که هیچ خبرگزاری و رسانهای راجع به این کتاب مطلب نزد. اکنون ۶ ماه است که یکی از دوستان من در یکی از مجلات کشور میخواهد راجع به برج سکوت معرفی بنویسد اما به او اجازه نمیدهند. حاضر شدند که شب عید، صفحه معرفی کتابشان را خالی ببندند اما برج سکوت معرفی نشود. این وضعیتی است که ما با آن درگیر هستیم.
نشر و تغییر نام
عنوان نام این کتاب گفت: برج سکوت ترجمه لغت انگلیسی «The tower of silent» است. همانطور که میدانید در آیین زرتشت، شیوه امحاء جنازهها به شیوه دخمه است. وقتی این لغت به انگلیسی ترجمه شده است، عبارت «The tower of silent» شده است که البته معنی آن برج سکوت است. منظور اصلی من از انتخاب این عنوان، دخمه کردن بود. اسم برج سکوت دراماتیکتر بود و طنین داستانی بهتری داشت و به همین دلیل از آن استفاده کردم. در جلد سوم کتاب نیز، ماجرا از برج سکوت آغاز میشود[۳].
جوایز
شاهد متحیر
نخستین مسئله نوع مواجهه راوی با پدیده اعتیاد است. رمان در این زمینه همانند یک اثر مستند اما معتقد به قواعد درام داستانی به درون تمامی ساختارهای زیستی که یک عضو اجتماع را به پدیده اعتیاد سوق میدهد سرک میکشد. از جمعهای دانشجویی تا طبقههای اجتماعی ضعیف اقتصادی و در معرض آسیب که میتوانند مخاطب این پدیده شوم باشند در این نگاه هوشمندانه و ظریف فراموش نشدهاند و ترکیبی از همه آنها در قالب روایت داستانی بکری پیش چشم مخاطب به صف کشیده میشوند. این مسئله اما به شکلی اتفاق میافتد که مخاطب به هیچ روی حس نمیکند که در حال نصیحت شدن و یا مواجهه با یک رخداد دراماتیک است بلکه او به عنوان یک شاهد متحیر در کناری ایستاده و شاهد است که آنچه بر ذهن و ایده و روان بخشهای مختلف اجتماع پیرامونش میرود چگونه منجر به خروج آنها از ساختار طبیعی زندگی میشود[۵].
برج سکوت برای من عین زندگی است
آه برج سکوت! چه طور میتوانم راجع به آن حرف بزنم!؟ ما هر روز زندگی میکنیم اما اگر از ما بخواهند زندگی را بگوییم، حرفی برای گفتن نخواهیم داشت… برج سکوت برای من عین زندگی است؛ برج سکوت را من سالهای طولانی زیستهام… شاید اوایل میگشتم دنبال شخصیتها و خط داستان و تصاویر… بعد از مدتی اما خودم حرمله هیچآبادی بودم و از پشت چشمان او زندگی را مینگریستم… وقتی در خانه نشسته بودم یا در خیابان میرفتم یا با آدمی گفتوگو میکردم، پوستهای بودم که آدمها میشناختند، درونم حرمله بود که زندگی میکرد[۶].
جوایز ادبی یکی از زخمهای عفونتکرده ادبیات ایران است
جوایز ادبی، اعم از دولتی و خصوصی، یکی از زخمهای عفونت کرده ادبیات ایران است با این حال در بعد فردی من به هیچ جایزهای اعتراض نکردم و نخواهم کرد... قضاوت بماند با خوانندگانی که هم «برج سکوت» را خواندهاند و هم آثاری که از جلال آلاحمد تا احمد محمود جایزه گرفتند... در جایزههای دولتی خط ممیزی است که بین خودیها و غیر خودیها کشیده شده است... در سالهای گذشته بارها با این مساله برخورد کردهام که نویسندگانی داستانهای بسیار خوبی نوشته بودند اما در جایزههای دولتی شرکت داده نشدند.
اما جایزههای خصوصی؛ همان خط فرضی نامبارک و منحوسی که دولتیها دارند، پررنگترش را در سمت مخالف میتوان دید با این تفاوت که اینها دم از آزادی بیان و ادبیات میزنند!
اما نتیجه این حرفها؛ هر دو طیف به نام ادبیات کار میکنند اما بزرگترین ضربهها را همینها به داستان و ادبیت میزنند و در نهایت نشانیهای غلطی که به واسطه جوایزشان به مخاطبان میدهند، اعتماد عمومی را نسبت به داستان و ادبیات ایرانی از بین میبرد... نتیجهاش میشود تیراژ چهارصد جلدی کتابها... میشود فضای خالی درام و داستان که نه دولتیها می توانند پر کنند و نه خصوصیها...[۱].
خلاصه ای از داستان ها
کتاب اول: نمایش مرگ
«همیشه از جایی آغاز میشود که فکرش را نمیکنی... هیچکس نمیداند بعد از این لحظه چه اتفاق خواهد افتاد، همچنان که کسی نمیداند پیش از این چه گذشته است... شیطان میگفت زور مواد از خدا بیشتر است... مثل سرنوشت که زورش بیشتر از ماست... مثل نادانیهای بشر... مثل تنهایی و مرگ که قویتر از ما هستند...
فرشته نوشت: "تو به من بدهکار نیستی. تو سهم خودت را در به لجن کشیدن انسانی که من بودم، کامل پرداختی. ممنون که مرا تا عمق کثافت و ویرانی بردی و تنهایم نگذاشتی و آنجا تاریکترین نقطهی وجودم را به من نشان دادی. من میروم و برایت هیچ آرزویی ندارم." و رفت... گم شد...»
کتاب دوم: دیوار شیشهای
به چه چیزی میشود اعتماد کرد واقعا؟ همین زمین به این گندگی به این عظمت، یکهو دیدی همین حالا با تمام کهکشان راه شیری، تلپی افتاد درون یک سیاهچاله و دیگر اثری از آثارش باقی نماند. یک جورهایی همه ته خط ایستادهایم. از روز اول. تمام.
بر لبه تاریکیها قدم میزنیم. لیلی میکنیم و جفتک میاندازیم. یک تکان اینور و آنور افتادیم ته چاه. توی سوراخ. درش را هم گل میگیرند و تمام. میماند استخوانهایمان که شغال هم دندان نمیزند بس که کثافتیم. دیگر خودتان حسابش را بکنید که حرفهایی مثل رفاقت و من بمیرم و تو بمیری و نان و نمک و اینجور چیزها، شر محض است. البته بیقافیه.
حاج عدالت ختم همه سلسلههای عالم بود و کارش درست. میگفت: «رفاقت یکی دو بست اولش خوب است و باقی همه تابان. آدم به خودش هم نمیتواند اعتماد داشته باشد، چه برسد به کار دنیا و زندگی و دیگر آدمها...»
کتاب سوم: در مرز دیدار روشنان
«مردی را تصور کنید عریان و پا برهنه که جنازهای را بر شانه دارد و دامنهی پر شیب کوهی خشک و بیآب و علف را از میان باریکه راهی اریب، بالا میرود. پاهای خون آلود و ناتوانش، گهگاه روی شنریزههای راه خاکی میسرد و جنازه از سر شانهاش فرو میافتد و شیب دامنه را پایین میغلتد و مرد هر بار با زحمتی دو چندان، راه رفته را باز میگردد و جنازه را بر شانه میکشد و راه قله را پیش میگیرد.
تیغ تیز آفتاب میگوید ظهر تابستان است. باد نرم هرزهگرد، نرمه خاک خشک را لوله میکند و بر سر و صورت خیس از عرق مرد میپاشد. آنچنان که چهرهاش، پوشیده زیر لایهای از غبار، به سفالینهای خشک و چغر و پر ترک میماند که ردی عمیق از درد و خستگی بر آن حک شده است.
بستر این تصویر کوهی است نه چندان بلند که بر سطح قلهاش دیواری بلند و قطور و برج مانند به چشم میخورد که پیاش را از خشت خام و گچ ریختند...»
رئالیستی بودن فضای داستان
نویسنده با استفاده از فصلهای پنج تا ده صفحهای با فلاشبکهای مختلف ، داستانکهای فراوانی را از کودکی، جوانی و میانسالی راوی داستان تعریف میکند که همچون حلقههای یک زنجیر هر سه جلد کتاب را به هم پیوند میدهند. علاوه بر روایت مستند و بیطرفانه، لحن محاورهای داستان هم حجم کتاب را پیش روی خوانندهاش کم و کمتر نشان میدهد. رمان پر از مکالماتی است که از دل کوچه و خیابان و از میان همه اقشار جامعه بیرون آمده است. همه حرفها برایت آشناست و بارها آنها را شنیدهای. همین امر به رئالیستیشدن فضای داستان بسیار کمک کرده است. نماهایی بسیار آشنا که از اوایل دهه شصت آغاز میشوند و تا همین اواخر ادامه مییابند[۵].
سبک کتاب
اثری واقعگراست و عنوانش تمثیلی است از آیین برج خموشان زرتشتیان که مردههایشان را در بالای برجی دفن میکردند تا خوراک لاشخورها شود[۷]. در میانهٔ داستان مخاطب خود را با راوی یکی میپندارد و بار گناه و عذاب او را به دوش میکشد. برج سکوت عواطف انسانی و بیتفاوتی راجع به همنوع و بیچارگی و بیپناهی آدمیزاد را نشانه میگیرد.
پیرنگ
برج سکوت یک پیرنگ داستانی مشخص به معنای ارسطویی ندارد و در آن چند محور داستانی به طور همزمان پیش میرود. داستان از انتها شروع میشود. حرملهی زندانی که در حال تست اعتیاد است به گذشته برمیگردد و آنچه بر او و دوستانش گذشته است را تعریف میکند[۷].
راوی داستان
راوی شروع میکند به یاد آوردن؛ ابتدا به صورت خرده روایتهایی هذیانوار از شخصیتهایی که با آنها بزرگ شده است یا میشناسد و بنا بر ویژگی و لحن شخصیتها، زبان عامیانه و کوچهبازاریست. جملات نیز کوتاه و مقطعاند. در ادامه شخصیتها را بسط میدهد و یکی یکی محورهای داستانی را گسترش میدهد. بستر داستان محلهای در جنوب شهر است. اما محورهای اصلی داستانی یکی کودکی در دهه¬ شصت و سالهای جنگ است، دیگر بزرگسالی و گذشتهٔ نزدیک است که در آن شخصیتها همانطور که سعی دارند گلیم خود را از آب بیرون بکشند، مشغول خودتخریبی نیز هستند، سوم فرجامی است که برای شخصیتها رقم میخورد. نویسنده این سه جریان را توأمان و به صورت رفت و برگشت بینشان پیش میبرد و گاهی در بین آنها با باز کردن پاساژها و وارد کردن خردهروایتهای جدید از آدمهایی که راوی در طول زندگیاش به آنها برخوردهاست، ریتم داستانی را غنی و از یکنواختی دور میکند. یکی از این شگردها استفاده از روایت دوگانه از یک اتفاق است[۷].
زبان
نویسنده با مهارت توانسته زبان هر یک از شخصیتهای داستان را خاص و منحربهفرد کند و در این داستان هر یک از شخصیتها با زبان و ادبیات مخصوص به خود صحبت میکنند و این چند صدایی و چند زبانی، قصه را دوستداشتنی و جذاب کرده است[۸]. پیوند دقیق و حساب شده میان زبان محاوره با زبان معیار داستاننویسی در این میان، از مهمترین نکاتی است که میتواند بسیار مورد توجه مخاطب قرار بگیرد[۵]. توصیفات داستان اصلا خستهکننده نیست و موقعیتهای پیاپی در آن بسیار خوب بیان شده است[۷].
شخصیتپردازی
جغرافیای داستان در ناکجاآبادی آشناست. او به صورت تعمدی به این سمت رفته است که هیچ کدام از شخصیتها هیچ اسمی ندارند و هر کدام تا به انتهای داستان، همدیگر را با القابی همچون حرمله، گوشتی، آمریکایی، شیطان و... صدا میکنند. نویسنده خواسته است تا نشان بدهد که وقتی یک نفر وارد اعتیاد میشود، گویی همه چیز حتّی نامش را نیز باید بدهد. این انتخاب بسیار هوشمندانه است[۳].
زاویه دید
زاویه دید رمان اول شخص است و این مسئله برای باورپذیر بودن بسیار ارزشمند است حتّی ایشان در بخشی از کتاب از زاویه دانای کل را به سخره میکشد. شخصیت اصلی داستان تحصیل کرده و دانشگاه رفته است و به خوبی دیالوگهایش متناسب با جایگاه هر شخصیت نوشته شده است[۴]. منایی تسلط بسیار خوبی بر فرهنگ عامه دارد و ادبیات قشر محروم را به خوبی بلد است. موضوعی که جالب است استفاده از روایتهای سورئال در قالب توهمزدنهای معتادان بود. با چنین روایتی در جاهای زیادی از داستان مواجه میشوید و از آن جا که این روایتهای غیر واقعی، ناشی از توهمزدنهای معتادان است، باورپذیر نیز هست[۷].
مثبت شانزده
روی جلد کتاب نوشته است مثبت شانزده. به این عدد اعتماد کنید. این رمان را نمیشود دست زیر شانزده سالهها داد[۵].
روایت
رمان فاقد روایت خطی است، در هر فصل که نه چندان بلند است و نه چندان کوتاه (فصلهایی به طور متوسط حدوداً پنج شش صفحهای) بخشی از یک پازل از نگاه راوی (حرمله) روایت میشود و لذت یافتن تکههای گمشده و مجهول پازل بهخوبی به جان خواننده مینشیند. تا در نهایت در بخش پایانی ناگهان احساس میکنی که تصویری از یک زندگی، یک زندگی در حاشیه و بلکه شاید خودِ «مرگ» دارید[۹].
الهام از شخصیتها
رمان، شخصیتهای قوی قراوانی دارد. چه زن و چه مرد. آدمهایی خاکستری با خصوصیاتی که از دیدگاه عوامانه و مصطلح جامعه، خلافکار هستند ولی در «برج سکوت»، نه تنها هیچ کدام به معنای واقعی بد نیستند، بلکه در جاهایی همکارهایشان قابل درک و توجیه است. چهرههایشان آشناست و قابل تصور. انگار سالهاست آنها را میشناسی و از جلوی چشمانت بارها بدون اینکه توجه خاصی بهشان داشته باشی، رد شدهاند. این امر بخصوص درباره شخصیتهای زن داستان نمود بیشتری دارد. منایی بسیار تلاش کرده است با رد نشدن از برخی خطوط قرمز، چنان روی لبه تیغ گام بردارد که در قالب چهار زن اصلی رمانش، معضلاتی چون فحشا، ساقیگری، دختران فراری و اعتیاد زنان را بدون شعارزدگی و ادعای پند آموزی به خوانندهاش عرضه کند. البته باید این را هم اضافه کرد که هراس از ممیزی باعث شده است توصیف چندانی از خصوصیات ظاهری زنها نسبت به شخصیتهای مرد نخوانیم که در رمانی در این سطح و سبک نوشتاری جایش بسیار خالی است [۵].
شخصیتهای اصلی
یکی از محاسنی که رمان برج سکوت دارد این است که شخصیتهای بسیار زیادی دارد که هر کدام خرده روایتهای بسیار دارند. در هر فرد پازلهایی را میبینید که وقتی آنان کنار هم قرار میگیرد، به یک داستان درست میرسد که تکلیف شخصیتها را مشخص کرده است. با توجه به این که تعداد شخصیتها بسیار زیاد است و هر کدام لحن و زبان خاص خود را دارند، شخصیتپردازی بسیار خوبی در داستان شکل گرفته است[۳].
شخصیتهای فرعی
داستان به وسیلهی راوی اول شخص روایت میشود، او که خودش را «حرمله هیچ آبادی» معرفی میکند شخصی معتاد و در عین حال، جامعهشناسی خوانده و باسواد است. چنانکه میدانیم حرمله در فرهنگ ایرانی نماد قساوت و لعنت است. انتخاب این اسم به عنوان اول شخص و راوی، از همان ابتدا این را به ذهن خواننده متبادر میکند که در داوری عجله نکنیم. او اهل هیچآباد است؛ جایی در حاشیهی کلانشهری چون تهران که صدایی خاموش و خفه دارد و آدمهایش چنان درگیر معاش و آنچه تنگدستی با خود میآورد، همچون اعتیاد و دزدی و… هستند که به مردگان میمانند. حرمله قصهی خود و همپالکیهایش را تعریف میکند که چگونه یک عمر مردگی میکنند تا سرانجام جز تفالهای که در فاضلاب گم میشود و پایین میرود، چیزی از آنها باقی نمیماند[۷].
سوزاندن کتاب
منایی سختیهای زیادی برای انتشار این کتاب تحمل کرده است، او خود چنین بیان می کند: «من یک سال و نیم دنبال ناشر میگشتم و مدام این کار را سنگ قلاب میکردند و حاضر به چاپ آن نمیشدند. شرایط روحی و روانیام به جایی رسیده بود که یک روز به محمد دلاوری زنگ زدم و گفتم برای رهایی از زیر فشار کتاب میخواهم آن را بسوزانم و اگر این کتاب چاپ شد به زحمت و پیگیری او بود»[۴].
اظهارنظرها
نقدهای مثبت
احمد دهقان
نوشتهٔ حمیدرضا منایی از آثاری است که از وقتی شروع میکنی و تا وقتی آن را تمام میکنی و زمین میگذاری، در بهت هستی. موضوع اصلی برج سکوت، اعتیاد است اما بسیار فراتر از آن. اگر بگوییم موضوع رمان برج سکوت فقط درباره اعتیاد است، بر آن ظلم کردهایم. او از این دریچه وارد شده، اما به زوایای پنهان زندگی سرک میکشد و هر بار و در هر فصل خواننده را شگفتزده میکند. او فقرنگاری نمیکند، نصیحت نمیکند، نسخه نمیپیچد، بلکه با هنرمندی تمام و شگفتانگیز، این زندگی را فراتر از واقعیت به نمایش میگذارد. منایی، عمد دارد زندگی حاشیهها را روایت کند. او زندگی نسلی را پیش روی ما میگذارد که گاه آنها را دیدهایم، اما هیچگاه نشناختیمشان. زندگی که نه، چیزی به نام زندگی که در این رمان هولناکتر از آن نیست، دستمایه روایتی بِکر شده است که حداقل در این چند ساله همانند آن را نداشتهایم. نویسنده این رمان سه جلدی آدمی را دلگرم میکند به ادبیات[۱۰].
کیوان ارزاقی
نویسندهها به دلیل آنکه با یک مخاطب بی رحمی طرف هستند کار بسیار سختی دارند زیرا که اگر در 10 صفحه اول اتفاقی نیفتد مخاطب کتاب را قبول نمیکند. برج سکوت ولی این جذابیت را دارد که قصه از همان صفحه اول شروع میشود و مخاطب را درگیر میکند. هرچقدر که آقای منایی ناراحت است که این کتاب به اعتیاد چسبیده است، به نظرم این ارتباط به درستی شکل گرفته و یک محور خوب برای بیان مسایل دیگر مدنظرش است. معتاد این قصه بسیار با آنچه مدنظر همه است تفاوت دارد و کسی است که باید معضل اعتیاد را حل کند. این رمان مانند خیلی از رمانهای خوب یک موضوع محوری ندارد و چند داستان هستند که با محور اعتیاد به هم مرتبط شدهاند[۴].
سیدمهدی شجاعی
آثار ارجمند در عرصه ادبیات زیاد هستند و نویسندگان ارجمند هم زیاد هستند اما برخی آثار هستند که جنبه «نقطه عطف» دارند. برج سکوت در عرصه ادبیات داستانی برایم چنین حسی داشت و در همان 100 صفحه اول احساس کردم با اتفاق متفاوتی روبه رو هستم. به نظرم این کتاب ادبیات را به زمان قبل از خود و بعد از خود تقسیم میکند[۱۱]. این اثر مختصات و ویژگیهای خاصی دارد بدون آنکه نویسنده با قواعد ارسطویی، گرهافکنیها و بدون ایجاد تعلیق و کششهای مرسوم مخاطب را پیش میبرد و نمیتواند کتاب را زمین بگذارد. معتقدم که این اثر مانند تمامی آثار جهان ابتدا شناخته نمیشود و بعدها دیده میشود ولی به نظرم اثری فاخر است و به تدریج جای خود را باز خواهد کرد و مخاطبان با این لحن و ادبیات مانوس خواهند شد و آن را از دست نخواهند داد[۴].
نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب
مشخصات کتابشناختی
تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کردهاند
این کتاب در سه جلد منتشر شده بود که سال ۱۳۹۸ در چاپ جدید در ۸۰۰ صفحه در قالب یک مجلد چاپ و منتشر شده است. چاپ دوم این کتاب همچنین با ویرایش تازه منتشر شد.
نوا، نما و نگاه
کتاب صوتی
دانلود کتاب صوتی برج سکوت [۱۲].
طرحی از یکی از صحنههای کتاب
آدم یک روز به جایی میرسد که عشقش با تواناییاش برابر نیست… خیلی بیشتر از آنچه معشوق هست، میخواهد… اینجور وقتها اگر معشوق را رها نکنی، خودت و عشق و معشوق و همۀ اطرافت را به لجن میکشی… هیچ چارهای نداری، باید از یکجا به بعد، ول کنی و بروی… بروی عقب، از دور بایستی و عشقت را تماشا کنی… […] این را که میگویم یادت بماند؛ اگر خواستی عاشق چیزی بمانی، اگر خواستی بزرگ شوی، اگر زندگیات به چیزی گیر کرد، از یکجا به بعد، ببوس و بگذارش کنار… پشت دستت را داغ کن و دیگر سراغش نرو… اگر غیر از این کردی، همۀ عمر دستت خالی است…
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ «جوایز ادبی یکی از زخمهای عفونتکرده ادبیات ایران است». الف، ۲۳ اسفند ۱۳۹۶.
- ↑ «اعلام انصراف نامزد جایزۀ ادبی شهید غنی پور از شرکت در این جایزه». ادبیات اقلیت، ۲۱ بهمن ۱۳۹۶.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ ۳٫۶ ««برج سکوت» معرفی و بررسی شد: نویسندهای که میخواست کتابش را آتش بزند!». فارس، ۱۹ مرداد ۱۳۹۷.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ««برج سکوت» نقد و بررسی شد». لیزنا، ۲۷ مرداد ۱۳۹۷.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ «یک جسارت تمام عیار». ایبنا، ۴ مرداد ۱۳۹۷.
- ↑ «این داستان را سال های طولانی زیسته ام». خبربان، ۲۴ فروردین ۱۳۹۶.
- ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ ۷٫۵ «حریم خموشان». وینش، ۲۴ شهریور ۱۳۹۸.
- ↑ «ناکجاآبادی آشنا/پیشنهاد مطالعه». ایبنا، ۸ تیر ۱۳۹۷.
- ↑ «برج سکوت / نوشتۀ حمیدرضا منایی». ادبیات اقلیت، ۲۴ آذر ۱۳۹۶.
- ↑ «چرا هیچکس «برج سکوت» را ندید». خبرگزاری کتاب ایران، ۱۵ دی ۱۳۹۶.
- ↑ «سید مهدی شجاعی: «برج سکوت» ادبیات را به قبل و بعد از خود تقسیم میکند/ تلاش میکنم تا آثار خوب را به دست مخاطبان برسانم». خبرگزاری تسنیم، ۱۸ مرداد ۱۳۹۷.
- ↑ «دانلود کتاب صوتی برج سکوت، کتاب اول: نمایش مرگ». کتابراه.