شمس لنگرودی
محمدتقی جواهری گیلانی یا محمدتقی شمس لنگرودی مشهور به شمس لنگرودی شاعر، پژوهشگر، بازیگر، نویسنده و مورخ ادبی معاصر ایرانی است.
| محمد شمس لنگرودی | ||||
|---|---|---|---|---|
| پرونده:Langarudi.jpg شاعری شبیه شعرش [۱] | ||||
| نام اصلی | محمدتقی جواهری گیلانی | |||
| زمینهٔ کاری | سُرایش، نویسندگی، پژوهش، بازیگری و تدریس | |||
| زادروز | ۲۶آبان۱۳۲۹ لنگرود (محلۀ آسید عبدالله) | |||
| پدر و مادر | آیتالله جعفر شمس لنگرودی | |||
| رویدادهای مهم | یک سال زندانی اوین سال ۶۱ | |||
| لقب | شمسلنگرودی | |||
| پیشه | شاعر، ترانهسرا، نویسنده و استاد دانشگاه | |||
| سالهای نویسندگی | ۱۳۵۰ تاکنون | |||
| سبک نوشتاری | ایماژیسم و پارودی | |||
| کتابها | خاکستر و بانو، قصیده لبخند چاک چاک، شب نقاب عمومی است تاریخ تحلیلی شعر نو، رژه بر خاک پوک و... | |||
| تخلص | شمسلنگرودی | |||
| همسر(ها) | فرزانه داوری | |||
| فرزندان | الیانا | |||
| مدرک تحصیلی | فارغالتحصیل رشتهٔ اقتصاد | |||
| دانشگاه | مدرسهٔ عالی بازرگانی رشت | |||
| دلیل سرشناسی | کوتاهنویسی و طنز | |||
| اثرپذیرفته از | احمد شاملو، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد امهسزر، فدریکا گارسیا لورکا، ناظم حکمت | |||
| امضا |
| |||
| ||||



شمسلنگرودی، با چند شعر سنتی کارش را آغاز نمود، اما برای ورود به جهان شعر، سبک سنتی را رها کرد و به شعر نو، روی آورد. شعرش از آغاز به جهت فضای ملتهب سیاسی اجتماعی جامعه و نگاه آرمان خواهانه و ایدهآلیستی با زبان اعتراضی و لحنِ جدی همراه شد. لنگرودی شعرش روایت ستیز و کشمکش انسانِ مدرن برای تغییر جهان بود؛ اما به تدریج با تغییر فضای اجتماعی، همچنین تأملات جدید شاعر، دگرگونی چشمگیر و محسوسی یافت. تحول شکل گرفته در مضمون و محتوا، فرم، لحن و زبان شعری او رخ داده است. درنتیجه اندیشهٔ شعریش که حول مسائل سیاسی-اجتماعی در گردش بود و عاطفه جمعی او را در برداشت با ذهنیت تغزلیِ تازهای روبهرو شد.
با تغییر جهان و ورود اندیشههای تازه، ضرورت تغییر نگرش در شعر معاصر ایجاد شد. درواقع جهان از نگره مدرنیستیِ خود فاصله گرفت و نگرهٔ پستمدرنیستی را تجربه نمود. لذا ماهیت شعر از وجه و کارکرد سیاسی–اجتماعی به بازگویی تجربههای فردی شاعر رسید و نگاه اجتماعی به گونهای دیگر در شعر وارد شد. در شعر شمس لنگرودی این بازنگری و گذر از روایتهای کلان و زبانِ خطابی، به سمت جزئی نگری و لحنِ طنزگونه اتفاق افتاد. تحول شعر او نشان دهندٔ بخشی از تحولات شعر فارسی از دههٔ ۵۰تا۷۰ است.
چرخش فکری و زیباییشناختی شمس لنگرودی، جهاننگری متفاوتی را در شعر به نمایش می گذارد. به واسطهٔ تغییر و با نگاهی به مجموعهٔ اشعار می توان دو فضا و دو لحن متفاوت را مشاهده نمود: فضایی تاریک، پر التهاب و بیقرار با لحنِ تلخ، جدی و ابهام آلود که بیشتر نگاه سیاسی-اجتماعی شاعر را نشان می دهد و روایت آرمان خواهانهٔ اعتراضی او از اجتماع را دربر دارد و دیگری، فضایی روشن با آرامشی نسبی و لحن صمیمیتر و شفاف تر که بیشتر با نگاه عاشقانه، هستی شناسانهٔ جدید و طنز همراه است.
شعر شمسلنگرودی در سه دوره مشخص، متأثر از زیباییشناسی متفاوتی است. متن اشعارش از ساختار سیاسی–اجتماعی به رویکردهای دیگری گسترش یافته است. درواقع با کم رنگ شدن جهان آرمانی شاعر و فاصله گرفتن از نگاه کلیگرایانه و زبانِ تلخ، شناخت و تجربه های ذهنی و عینی شاعر از نظر محتوایی و زبانی در رویکردهای سه گانة عشق، هستی شناختی و طنز قرار می گیرد.
رویکردهای جدید در شعر شمسلنگرودی منجر به سهل و ساده گرفتن جهان و پذیرش آن با همهٔ خوبی ها و بدی هایش، شاعر را از نگرش و بینش گذشتهاش تا حد زیادی دور نموده و نسبت به باورها و معیارهای پیشین به بازنگری رسانده است. درواقع میتوان سرودهای او را در مراحل سه گانه شعر رمانتیکی، اجتماعی-سیاسی، سمبولیستی و سوررئالیستی مورد بررسی قرار داد. بهطور کلی، میتوان شعرِ شمسلنگرودی را به صورت زیر مشخص نمود:
دههٔ۵۰ که تحت تاثیر زبان و نگاه احمد شاملو و متأثر از زیباییشناسیِ شعریِ شاملو است. تلفیقی از نگاه تغزلی و سیاسی–اجتماعی شاعر را در بر دارد.
دههٔ۶۰ با رها شدن از نگاه شاملویی و با تأمل بر شعر شاعران جهان از جمله فدریکو گارسیا لورکا و ناظم حکمت با مضامین سیاسی–اجتماعی و فلسفی با لحن خطابی و اعتراضی.
دههٔ۷۰ که در واقع مرحلهٔ گذار شاعر به دورههای بعدی میباشد و البته آغاز دگرگونیهای فکری و زیبایی شناختی شاعر، به بازبینی مفاهیم و ارزشهای زندگی رسیده است.
و از دههٔ ۸۰ تاکنون رویکرد سهگانهٔ عشق، هستیشناختی و لایههای طنز جایگزین رویکرد سیاسی-اجتماعی شاعر میشود. البته تمامی نگاهِ تازهِ شاعر، همچنان با مسئله اجتماعی در لایههای شعر پیوند دارد. در این دوره لحن عاشقانه چه بهصورت فردی و شخصی و چه بهصورت جمعی و انسانی گستردهتر است. اشعاری که فردیت در آن نمود بیشتری دارد و تجربههای درونی شاعر را آشکار میکند. زبان شعری این دوره سادهتر و روشنتر از پیش شده است و شاهد کوتاه شدن شعر و روآوردن به ایجاز در شعر لنگرودی میباشیم. شاعر در این دوره سعی دارد احساس و اندیشهٔ عمیق هستیشناختی نوین خود را با وجوه مختلف رمانسِ مدرن، روایت کند و در لایههای شعر، گاه از طنزی نهفته برای بیان مفاهیم بهره می برد. [۲]
داستانک
کودکی پستمدرن
پدرم شعر مینوشت و من میخواستم به تقلید او شعر بگویم. چون میدیدم که مردم چقدر برای ایشان اهمیت قائلند. کلاس سوم یا چهارم دبستان بودم که یکی از دوستان به تهران آمد. آن زمان هر کسی نمیتوانست به تهران برود. من اولین شعرم را بهصورت نامه برای این دوست نوشتم و به تهران فرستادم. شعر خندهدار و مزخرفی بود؛ از مجموعه اتفاقاتی که در نبودش در لنگرود افتاده بود. چون فارسی زیاد بلد نبودم فارسی و گیلکی را یک خط در میان نوشتم. آن زمان نمیدانستم که این شعرم ملمّع است. ولی بهصورت اتفاقی اولین شعرم ملمّع بود و ظاهراً الان پستمدرنها این کار کودکی مرا میکنند.[۳]
من چرا شعر نگم؟
یک معلمی داشتیم که بهتاریخ خیلی علاقه داشت و در آن زمان همه درسها را یک معلم میگفت ولی تا به درس تاریخ میرسیدیم هیجانی میشد و طوری از نادرشاه روایت میکرد که انگاری خودش آنجا بوده و صحنه را دیده است. در کلاس ما دوتا برادر بودن یکی از آنها شعر میگفت. این استاد ما هم تا میدید این بچه شعر میخونه با همان آهنگی که تاریخ را روایت میکرد میگفت: بهبه عجب شعر زیبایی. من با خودم گفتم بابا! این که پدرش پاسبانه شعر میگه من چرا شعر نگم؟! تازه پدرمم شاعره. یک روز نشستم و با کلی فکر کردن شعری گفتم. رفتیم در کلاس نشستیم و گفتم آقا اجازه؟ منم شعر گفتم میخوام بخونم. هنوز سطر اول شعرم را نخوانده بودم باز با همان لحن خاص خودش گفت: برو بشین سر جات! هرکس از راه میرسه شعر میگه برا من. من جا خوردم و با خودم گفتم خوب من که هنوز شعرم رو نخوندم. بعد اون بچه که شعر میگفت نگاهی بهمن انداخت که معنیش این بود که دیدی هرکسی نمیتونه شعر بگه و شاعر بشه. این اولین اتفاق شاعرانه زندگیم بود که بهخوبی یادم میاد. وقتی رفتم و سر جایم روی نیمکت نشستم به خودم قول دادم که اونقدر شعر بگم که روزی شاعر شوم و با کتاب شعرم به دیدنش بروم و بگم: دیدی بالاخره شاعر شدم.[۳]
انتقام ناتمام
سالها بعد وقتی شعرهایم مطرح شده بود رفتم لنگرود تا آن همکلاسی دوران دبستان را پیدا کنم. پرسیدم و فهمیدم که آهنفروشی باز کرده. با کتاب شعرم رفتم بهسمت آهن فروشی. آن زمان دیگر شعرهایم مطرح شده بودند.از بیرون نگاه کردم دیدم که خیلی پیر شده و با مشتریای مشغول مشاجره است و احتمالاً موضوع دربارهٔ آهن بوده. با خودم گفتم که این دوست قدیمی،در این گیر و دار، قضیه را به یاد نمیآورد.و بعد برگشتم. الان پشیمونم از اینکه نرفتم و ندیدمش. نهایتش این بود که میرفتیم و تجدید خاطرهای میکردیم و شوخیای میکردیم.[۳]
حافظ و سعدی بدردم نمیخورد
کلاس هفتم بود که عاشق شدم. سخت عاشق شدم. هر روز خودم را تر و تمیز میکردم و میرفتم سمت خونهٔ آن دختر.او هرگز متوجه نشد. از این عشقهای نوجوانی بود. من به دنبال اسمش در کتابهای شعر پدرم گشتم. حافظ را باز کردم و اسم معشوقهام را در دیوانش جستجو کردم. هیچ شعری نیافتم. پیش خودم گفتم، حافظ که میگن این بود؟ این چه شعریه آخه! چرااسم کسی که دوستش دارم در آن نیست ؟ در اشعار سعدی هم گشتم، چیزی پیدا نکردم. گشتم و گشتم تا دیدم به طرز عجیبی فیض کاشانی اسم معشوقهام را در شعرش آورده است. گفتم آهاان! الان شاعر مورد علاقهام را پیدا کردم، این شاعر خوبیه![۳]
فریدون مگه میتونه اسم شاعر باشه؟
اولین باری که به صورت جدی و خارج از عوالم کودکانه به شعر فکر کردم پانزده ساله بودم و در حیاط مدرسه مشغول گذراندن مراحل ثبتنام سال جدید. روزنامه دیواریِ مدرسهمان توجهام را جلب کرد. این نوشته، موزون و مقفی بود و حس شاعرانه هم درش بود .اسمش کارون بود. تعجب کردم که کارون مگر میتواند در شعر بیاید و حتی اسم آن باشد؟ پس مِی، خرقه، پیر، ابرویِ یار و بقیه کجا هستند؟ نام شاعر هم فریدون بود، تعجبم بیشتر شد. تا بحال شاعری از این دست نامها بهگوشم نخورده بود؛ مضمون شعر هم برایم جالب بود. در بارهٔ چیزهایی بود که من میتوانسم ببینم و بشنوم. خوشم آمد. دو سه بار خواندم تا متوجه شدم این شعر است. این اولین جرقه علاقهٔ شدید من به شعر بود. آن شعر اسمش کارونبود. از فریدون توللی.[۳]
خودکشی بهسبک هدایت با نادرپور
روزی داییم به خانهٔ ما آمد و به من گفت: به پدرت بگو که یک کتاب جدید شعر به اسم انگور چاپ شده است. توصیه میکنم آن را بخوند. من به پدرم گفتم و ایشان هم مثل بقیه اموری از این دست، خریدن کتاب را به عهده خودم گذاشت. اون این کار را میرد تا من تجربه کسب کنم. شعر انگور از نادر نادرپور بود. با این کتاب شعر، من بهطور جدی شیفته شعر شدم. و شب و روز نادرپور میخواندم. بیوقفه میخواندم. و مادرم نگران شده بود که مبادا مانند صادق هدایت خودکشی کنم. و من از آن پس شروع کردم بهشیوه نادرپور شعر گفتن. [۳]
مجلهای که شعر مرا چاپ کندم آرزوست!
من هرچه شعر میگفتم جایی چاپش نمیکردند روزی یکی از دوستانم که خودش مثل من شعرهای بدی مینوشت گفت: چه نشستهای که مجلهای در تهران هر شعری برایش بنویسی چاپ میکند. منم خوشحال شدم و شعری سرودم و دادم به پدرم که با خط خودش، آن را زیبا بنویسد و بفرستیم برای این نشریه. وقتی شعر را فرستادیم، دیدیم بله! شعرم چاپ شده است. در بهمن ۴۶ و در مجله امید ایران. اسم شعرم حلقه امید بود. یک چهارپارهای مثل شعرِ نادر نادرپور. در آن زمان ۵ یا ۶ شماره بیشتر به لنگرود نمیآمد و من همه آنها را خریدم و زدم زیر بغل و در شهر چرخیدم. از این رخداد یک درس بزرگ گرفتم. آنهم این نصیحت پدرم بود که با لحنی صمیمی گفت: پسرم! سعی کن کاری کنی که شعر تو رو با خودش ببره، نه تو اون رو.[۳]
داستانکهای دوستی
داستانکهای قهر
داستانکهای آشتیها
رد جایزهٔ شعر فجر
دفتر شعر من آوازهای فرشته بیبال در سال ۱۳۹۳ توسط جشنواره شعر فجر برگزیده شد که من با نامهای از پذیرفتن آن کنارهگیری کردم. [۴]
| « | با سلام و احترام و با خوشحالی از اینکه شعرم مورد قبول سلایق متفاوت واقع شده و با اظهار تشکر از حسن ظن داوران محترم، تقاضا دارم نامم را از شایستگان دریافت جایزه شعر حذف کنند. با سپاس، شمس لنگرودی | » |
داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است
داستانکهای مذهب و ارتباط با خدا
داستانکهای عصبانیت، ترک مجلس، مهمانیها، برنامهها، استعفا و مشابه آن
داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامهها و مجلات و نمونههایی از آن
داستانکهای دارایی
داستانکهای زندگی شخصی
داستانک برخی خالهزنکیهای شیرین (اشکها و لبخندها)
داستانک شکایتهایی از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده
داستانکهای مشهور ممیزی
داستانکهای مربوط به مصاحبهها، سخنرانیها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونههایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری
عکس سنگقبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن
داستانهای دیگر
زندگی و تراث
سوانح عمر
کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری
محمدتقی جواهری گیلانی معروف به محمد شمس لنگرودی از شاعران معاصر ایران است که در ۲۶ آبان ماه ۱۳۲۹ در شهرستان لنگرود به دنیا آمد. در خانوادهای آرام، کودکی خود را گذراند. پدرش آیت الله لنگرودی امام جمعه شهر بود. شمس لنگرودی میگوید: پدرم به هیچ وجه آدم سنّتی و خشکی نبود و همواره در حال مطالعه بود. موسیقی و ترانه زیر لب زمزمه میکرد و دستگاهها و گوشههای موسیقی ایرانی میدانست؛ اما بهسبب لباسش پی آنها را نمیگرفت. شمسلنگرودی در مورد مادرش نیز میافزاید که کتابهای تاریخ میخواند و داستانهای آن را دنبال میکرده است. دغدغهٔ اصلی شمس لنگرودی همواره شعر بوده است، با این حال او در زمینهٔ ادبیات و تاریخ، پژوهشهای ارزشمندی ارائه داده است. وی همچنین از اعضای کانون نویسندگان است.
شمس لنگرودی که در ابتدا و در سالهای نوجوانیاش ادبیات را خشک و نتراشیده و با اسامی سخت و ناآشنا میدید در همان استان گیلان دیپلم خود را در رشتهٔ ریاضیات دریافت کرد و برای ادامه تحصیل رشتهٔ اقتصاد را انتخاب کرد و در مدرسه عالی بازرگانی رشت مشغول به تحصیل شد.در سال ۴۶ بود که اولین شعرش را در هفته نامه امید به چاپ رساند. او پس از قبولی در دانشگاه، میهمان خواهرش شد. خواهر شمس همراه خوانوادهاش در شهر رشت ساکن بود. وی در این شهر زندگی تازهای را شروع کرد. این سالها برای شاعر جوان فرصت مناسبی بود تا بهطور جدی به شعر بپردازد. شمس رفتار تشنگی را که اولین مجموعه شعرش محسوب می شود تحت تأثیر احمد شاملو و درسال ۵۵ منتشر کرد.
خاکستر و بانو و جشن ناپیدا از مجموعه اشعاری بود که او را بیش از پیش به مخاطبانش شناساند. لنگرودی در سال ۶۱ به مدت یک سال در زندان اوین زندانی بود. تجربه زندان تأثیر عمیقی را بر افکار و جهان بینی این شاعر گذاشت. شمسلنگرودی دههٔ هفتاد را در سکوت به سر برد و تقریباً هیچ اثری از خود را منتشر نکرد تا اینکه در سال ۷۹ مجموعه شعر نت هایی برای بلبل چوبی را منتشر کرد. کمکاری دههٔ قبل با پرکاری دههٔ ۸۰ جبران شد.
پنجاه و سه ترانه عاشقانه، رسم کردن دست های تو، شب، نقاب عمومی است و ۲۲ مرثیه در تیر ماه از آثار منتشر شده در دههٔ هشتاد وی بوده است. ایشان در خصوص تفاوت فضای شعرش در مجموعه پنجاه و سه ترانه عاشقانه با اشعار قبلی خود اذعان دارد که در کتابهایی قبلی جهانی بسته، تاریک و غم آلود بر فضای شعر حاکم است و این در حالی است که با اتفاقات و قرار گرفتن در فضایی جدیدی از زندگی، دگرگونیهایی در فضای شعر دیده می شود که به نوعی روشنگریِ خاصی را در خود دارد. علاوه بر مجموعه شعرهایی که از آن ها یاد شد میتوان به مجموعههای میمیرم به جرم آنکه زنده بودم، لب خوانی قزل آلای من، ملاح خیابانها و باغبان جهنم اشاره کرد. شمسلنگرودی همچنین رمانی به نام رژه بر خاک پوک نیز نوشته و علاوه بر این رمان، از آثار پژوهشی ایشان میتوان به تاریخی تحلیلی شعر نو، رباعی محبوب من، روزی که برف سرخ ببارد، از جان گذشته به مقصود می رسد، مکتب بازگشت بررسی شعر دوره های افشاریه، زندیه، قاجاریه و گردباد شور جنون، تحقیقی در سبک هندی و احوال و اشعار کلیم کاشانی اشاره کرد.
وی در زمینهٔ ادبیات کودک نیز فعالیتهایی داشته که از جمله آنها میتوان به شبی که مریم گم شد، رومی و بومی(روایت تازه از حکایت موش و گربه) اشاره کرد. شمس لنگرودی به بدنه سینما نیز ورود کرد؛ با فیلم های فلامینگو شماره ۱۳ به کارگردانی حمیدرضا علیقلیان در سال ۸۹ و فیلم احتمال باران اسیدی به کارگردانی بهتاش صناعیها که از آبان ماه ۹۴ در گروه هنر و تجربه به روی پرده سینماها رفته است. شمسلنگرودی در سال ۹۳ نامزد دریافت جایزه در جشنواره شعر فجر بودند که طی نامهای کناره گیری خود از این جشنواره را اعلام کرد. درخصوص این شاعر، مستندی به کارگردانی آرش سنجابی به نام سخت مثل آب ساخته شده است. این شاعر در حال حاضر ساکن در آمریکا و در شهر ویرجینیا منزل گزیده است. [۵]
شخصیت و اندیشه
زمینهٔ فعالیت
یادمان و بزرگداشتها
از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)
نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش
تفسیر خود از آثارش
شمسلنگرودی دربارهٔ آثارش میگوید[۶]
| « | هرچه نوشتم و هرچه شعر سرودم برای دل خودم بود و به همین دلیل شعرهایم برای مردم اثرگذار و الهامبخش است. | » |
لنگرودی همچنین کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو اش را پاسخی به نادانستههای خود داند و میگوید: یکی از خوشبختیهای من در زندگی این است که هر کاری کردهام برای خودم کردهام.
موضعگیریهای او دربارهٔ دیگران
همراهیهای سیاسی
مخالفتهای سیاسی
نامههای سرگشاده
نامهای دستهجمعی
بیانیهها
جملهٔ موردعلاقه در کتابهایش
جملهای از ایشان
نحوهٔ پوشش
تکیهکلامها
خلقیات
منزلی که در آن زندگی میکرد (باغ و ویلا)
گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)
برنامههای ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است
ناشرانی که با او کار کردهاند
بنیانگذاری
استادان و شاگردان
علت شهرت
فیلم ساخته شده براساس
حضور در فیلمهای مستند دربارهٔ خود
اتفاقات بعد از انتشار آثار
نام جاهایی که به اسم این فرد است
کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیدهاند
مجسمه و نگارههایی که از او کشیدهاند
ده تا بیست مطلب نقلشده از نمونههای فوق از مجلات آن دوره
برگههایی از مصاحبههای فرد
آثار و منبعشناسی
سبک و لحن و ویژگی آثار
کارنامه و فهرست آثار
- رفتار تشنگی نشر نگاه
- در مهتابی دنیاا نشر چشمه
- خاکستر و بانو نشر چشمه
- جشن ناپیدا نشر چشمه
- قصیده لبخند چاک چاک نشر مرکز
- نتهایی برای بلبل چوبی نشر سالی
- پنجاه و سه ترانه عاشقانه نشر آهنگ دیگر
- باغبان جهنم نشر آهنگ دیگر
- ملاح خیابانها نشر آهنگ دیگر
- توفانی پنهان شده در نسیم (گزیده شعرها با مقدمه و انتخاب بهاءالدین مرشدی) نشر چشمه
- مجموعه اشعار شمس لنگرودی انتشارات نگاه
- هیچ کس از فردایش با من سخن نگفت (گزیده شعرها با انتخاب و مقدمه آزاده کاظمی)
- ۲۲ مرثیه در تیر ماه (شامل اشعاری مرتبط با رویدادهای پس از انتخابات ۱۳۸۸)
- مرا ببخش خیابان بلندم (گزیده شعرها با انتخاب غلامرضا بروسان)
- لب خوانیهای قزل آلای من انتشارات آهنگ دیگر
- رسم کردن دستهای تو نشر آهنگ دیگر
- می میرم به جرم آن که هنوز زنده بودم نشر چشمه
- چوپانی سایهها (گزیده شعرها با انتخاب کریم رجب زاده)
- شب نقاب عمومی است انتشارات نگاه
- آوازهای فرشته بیبال (مجموعه اشعار نشر نگاه)
- تعادل روز بر انگشتم (مجموعه شعر نشر نگاه)
- حکایت دریاست زندگی (گزینهٔ اشعار نشر نیماژ)
رمانها
- رژه بر خاک پوک نشر مرکز
- آنها که به خانه من آمدند نشر افق
تحقیق
- تاریخ تحلیلی شعر نو در ۴ جلد، نشر مرکز
- گردباد شور جنون تحقیقی در سبک هندی و احوال و اشعار کلیم کاشانی، نشر چشمه
- مکتب بازگشت بررسی شعر دورههای افشاریه، زندیه، قاجاریه، نشر مرکز ۱۳۷۵
- از جان گذشته به مقصود میرسد (زندگی نیمایوشیج)، فرهنگ ایلیا رشت ۱۳۹۰
- رباعی محبوب من نشر مرکز ۱۳۸۸
- روزی که برف سرخ ببارد نشر مرکز ۱۳۸۹
قصهٔ کودکان
- شبی که مریم گم شد (تصویرگر: سارا ایروانی، نشر پیک دبیران ۱۳۷۸)
- رومی و بومی (روایت تازه از حکایت موش و گربه) (تصویرگر: نیلوفر مهراد، نشر چشمه ۱۳۹۰)
بازیگری در سینما
- دوباره زندگی (۱۳۹۶)
- رفتن (۱۳۹۵)
- احتمال باران اسیدی (۱۳۹۳)
- پنج تا پنج (۱۳۹۲)
- فلامینگو شماره ۱۳ (۱۳۸۹)
کتبهای دردست انتشار
شمسلنگرودی همچنان به نوشتن زندگینامهاش مشغول است که قبلا عنوان «آنچه من از زندگی دانستم» را برای آن درنظر گرفته بود؛ ولی بهقول خودش احتمالاً نامش «دامن بلقیس» شود. از سویی دیگر این شاعر دو سالی است که باحوصله مشغول نوشتن یکسری گزینگویه بوده است که حدود ۲۰۰ جمله شده و اکنون مشغول ویراستاری آنها است. در عین حال به تدوین مجموعهٔ دیگری از شعرهایش هم مشغول است.[۷]
جوایز و افتخارات
منبعشناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)
بررسی چند اثر
ناشرانی که با او کار کردهاند
تعداد چاپها و تجدیدچاپهای کتابها
نوا، نما، نگاه
خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونههای شنیداری و تصویری انتخاب شود)
پانویس
- ↑ «شاعری شبیه شعرش». ایرنا.
- ↑ شعبانی، سکینه. بررسی رویکرد عاشقانه، هستیشناسانه با لایههای طنز در اشعار شمسلنگرودی. دانشکده ادبیات تهران، اسفند ۱۳۹۲.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ ۳٫۶ «گفتوگو جمشید برزگر با شمسلنگرودی در بیبیسی». آپارات.
- ↑ «کنارهگیری از پذیرفتن جایزه شعر فجر». دنیای اقتصاد.
- ↑ «زندگینامه شمسلنگرودی». کتابیسم.
- ↑ «آنچه در بزرگداشت شمس لنگرودی گفته شد». ایسنا.
- ↑ «دامن بلقیس». خبر آنلاین.
منابع
- شعبانی، سکینه. بررسی رویکرد عاشقانه، هستیشناسانه با لایههای طنز در اشعار شمسلنگرودی. دانشکده ادبیات تهران، اسفند ۱۳۹۲.
پیوند به بیرون
- «گفتوگو جمشید برزگر با شمسلنگرودی در بیبیسی فارسی». آپارات.
- «زندگینامه شمسلنگرودی». کتابیسم.
- «شاعری شبیه شعرش». ایرنا.
- «کنارهگیری از پذیرفتن جایزه شعر فجر». دنیای اقتصاد.
- «آنچه در بزرگداشت شمس لنگرودی گفته شد». ایسنا.
- «دامن بلقیس». خبر آنلاین.
