من منچستریونایتد را دوست دارم: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
غزلِ بهار (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
غزلِ بهار (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۲۲۸: خط ۲۲۸:


{{شنیدن|نام پرونده=سلول‌های سرطانی منچستریوناتید.mp3|عنوان= '''وقتی مرگ دست‌به‌دست می‌شود'''}}
{{شنیدن|نام پرونده=سلول‌های سرطانی منچستریوناتید.mp3|عنوان= '''وقتی مرگ دست‌به‌دست می‌شود'''}}
کتاب صوتی ''منچستریونایتد'' با صدای میرطاهر مظلومی است که [[نوین کتاب گویا]] آن را منتشر کرده است.<ref>{{یادکرد وب|نشانی= http://novinketab.com/shop/%d9%85%d9%86_%d9%85%d9%86%da%86%d8%b3%d8%aa%d8%b1_%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%af_%d8%b1%d8%a7_%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa_%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85///|عنوان= وقتی مرگ دست‌به‌دست می‌شود }}</ref>{{سخ}}
کتاب صوتی ''منچستریونایتد''را [[نوین کتاب گویا]] منتشر کرده است.<ref>{{یادکرد وب|نشانی= http://novinketab.com/shop/%d9%85%d9%86_%d9%85%d9%86%da%86%d8%b3%d8%aa%d8%b1_%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%af_%d8%b1%d8%a7_%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa_%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85///|عنوان= وقتی مرگ دست‌به‌دست می‌شود }}</ref>{{سخ}}
 
 
 
 
 
 
 


==پانویس==
==پانویس==

نسخهٔ ‏۲۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۲

من منچستریونایتد را دوست دارم
اثری در هجو زمان و جعل تاریخخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
نویسندهمهدی یزدانی‌خرم
ناشرچشمه
تاریخ نشر١٣٩١
تعداد صفحات۲۲۵
موضوعحملهٔ متفقان به تهران
سبکفراواقع‌گرایی
نوع رسانهکتاب
«من نویسنده فرمالیستی هستم»
خوبی مُردن این است که می‌توانی بدجوری حال دیگران را بگیری. (ص: ١٣)
روایتی مسالمت‌آمیز از تاریخ و ادبیات

من منچستریونایتد را دوست دارم رمانی به‌قلم مهدی یزدانی‌خرم است که در سال۱۳۹۱ منتشر کرد و در همان سال، تندیس بهترین رمان‌ِسال هفت‌اقلیم و جایزهٔ جشنوارهٔ ادبی بوشهر را برنده شد.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه این رمان با انتشار۱۲۵۰۰نسخه، در فهرست پرمخاطب‌ترین داستان‌های ایرانی دهه‌ٔ نود قرار گرفت[۱] و به‌زبان ترکی‌استانبولی ترجمه شده‌ است.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

* * * * *

«من منچستریونایتد را دوست دارم» اثری سورئال با ژانری اجتماعی و نگاهی پست‌مدرن،خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه به بررسی مهم‌ترین قسمت‌های تاریخ ایران، از ۱۳۲۰تا۱۳۳۲ می‌پردازد. یزدانی‌خرم برای نگارش منچستریونایتد چهار سال زمان سپری کرده است و رمانی خلق کرده است با ریتمی پرشتاب که همانند دوربینِ متشنجِ روی‌دست، در کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران، بی‌وقفه و سرگیجه‌وار، می‌دود. با شخصیت‌های بی‌شمارش، از ورای دیوار خانه‌ها و از پسِ ذهن آدم‌ها می‌گذرد، به پستوهای خوفناک جرم و قتل و خرافه‌پرستی و دعانویسی و فرزندکشی و آدم‌سوزی سر می‌کشد و از گذرگاه‌های قداره‌کشی و ماجراجویی و ولنگاری و روشنفکرنمایی عبور می‌کند و با خرده‌داستان‌هایش به خیابان‌های کودتا می‌رسد. خواننده با روایتی غیررسمی از تاریخِ‌ ایران به گوشه‌هایی از این برههٔ حساس سَرک‌ می‌کشد که قبلاً کمتر از آن شنیده‌ یا خوانده‌ بود.

برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند

خون دادم تا رمان را نوشتم

منچستریونایتد رمانی با شخصیت‌های بی‌نام

یزدانی‌خرم از نخستین جرقّه‌های ذهنی برای خلق رمانش چنین گفته است: «در دوران دانشجویی یک‌ روز بیکار بودم، رفتم خون بدهم، در آن‌ زمان به ذهنم آمد که اگر بشود داستانی نوشت با سلول‌های سرطانی خیلی جالب است. این در ذهنم بود و خیلی از آن طی زمان ساخته شد و ایده‌اش کاملاً تجربه‌ٔ شخصی بود.»[۲]

منچستریونایتد در نخستین نگاه

رمان در‌‌‌‌‌‌ «تکهٔ اول» با تصویری از دانشجوی تاریخ دانشگاه تهران در هوای ابری پاییز هشتادو‌سه حوالی خیابان‌ انقلاب آغاز می‌شود. سپس رفته‌رفته به گذشته می‌رود و با روایتی از چند دههٔ قبل‌تر و حمله‌ٔ متفقان به ايران گره می‌خورد. در «تکهٔ دوم» تهران پُر شده‌ است از غریبه‌هایی که می‌خواهند تکلیف دنیا را روشن کنند: احزاب سیاسی، نیروهای متفقان، لهستانی‌های مهاجر، فیلد مارشال اسطوره‌‌ای ارتش آلمان، شاعر ملی‌گرای ایرانی و صدها شخصیت دیگر.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
در «تکه‌ٔ سوم» این روند ادامه می‌یابد و ارتباط خرده‌روایت‌ها با یکدیگر آشکار می‌شود تا گره‌های داستانی، باز شوند و در «تکه‌ٔ آخر» دوباره به دانشجوی‌ تاریخ‌ دانشگاه‌ تهران برمی‌گردد و داستان با ساختاری مدوّر به نقطه‌ٔ آغاز می‌رسد.

«منچستریونایتد» رمانی پُر از پرسوناژ و شخصیت است که مانند پازلی هزارتکه سعی دارد فضایي سیاسی و تاریخی را به تصویر بکشد و هر کدام از این شخصیت‌ها بخشی از این تصویر را می‌سازند.[۳]

منچستریونایتد با قهرمان‌های دودقیقه‌ایی

این رمان که روایتی تاریخی‌سیاسی است با نگاهی از پایین و از میان تودهٔ مردم، قهرمان‌های دودقیقه‌ای خود را انتخاب می‌کند. قهرمان‌ها به‌نوعی مستقیم یا غیرمستقیم، درگیر و قربانی حوادثی می‌شوند که در جبر زمان و مکان برایشان پیش می‌آید. در پایان هر خُرده‌روایت، شخصیت‌ها می‌میرند و گاهی روحشان، روایت را ادامه می‌دهد. خواننده فقط سایه‌ای از سیاست‌مداران زمان می‌بیند؛ اما آن‌ها فاعل نیستند و داستانشان از صافیِ نگاه و تأثیری که بر شخصیت‌های عادی می‌گذارد، روایت می‌شود. در این رمان بی‌قهرمان، تمام شخصیت‌ها برای چند سطر، قهرمان هستند.[۴]

منچستریونایتد به چه کسانی تقدیم شده‌ است

یزدانی‌خرم کتاب را به محمد قوچانی و کریم کوثری، پدربزرگش، تقدیم کرده‌ است.[۵]

پیشانی‌نوشت منچستریونایتد

در پیشانی‌نوشت رمان آمده‌ است: «گور پدرِ تاریخ» این جمله نقل‌قولی از لوئی ژرژسوآن است و سپس نویسنده توضیح می‌دهد که: «تمام شخصیت‌ها، اشیا، ماجراها، خُرده‌ریزها و فضاهای این رمان واقعی است؛ ولی هر گونه تشابه از هر نوعش ربطی به چیزهایی که دوروبرمان می‌بینیم، ندارد، مگر مُرده‌ها که آن‌ها هم زبان‌بسته‌اند تا روز حشر. آمین.»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

نامی فوتبالی برای رمانی تاریخی

یزدانی‌خرم دربارهٔ علت نام‌گذاری «منچستریونایتد» گفته است که این رمان را بر اساس توهمِ سرطان ساخته است. خرده‌روایت‌های بی‌شمار در داستان، ساختارِ شاخه شاخه برای رمان خلق کرده است که نمادی از این بیماری‌‌ست. در برگ‌های پایانی رمان از بازی تیمِ سرخ‌پوش منچستریونایتد و حرکت این تیم در زمین فوتبال نوشته است که جریان گلبول‌های قرمز خون را تداعی می کند و نامِ منچستریونایتد را معنادار می کند. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

چرا منچستریونایتد بخوانیم

فارغ از این‌که کتاب منچستریونایتد، خشونت تاریخ است یا دربارهٔ فلسفه‌ تاریخ، یا تاریخ شخصیت اصلی داستان است، این رمان تلفیق مسالمت‌آمیز ادبیات و تاریخ است. با خواندن این خرده‌روایت‌ها، تهرانی را می بینیم که در حلقه متفقان اسیر بود. منچستریونایتد اولین اثر از رمانِ سه‌گانه (سرخ‌ِسفید دومین و خون‌خورده سومین اثر از این سه‌گانه‌اند) یزدانی‌خرم است که بسیاری از منتقدان و نویسندگان آن‌را ستودند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند

اشاره منچستریونایتد به وقایع تاریخی

تهران به روایت منچستریونایتد
  • خُرده‌داستان زن لهستانی، به تخلیهٔ غیرنظامیان‌ لهستانی از اتحاد جماهیر شوروی در جنگ‌ جهانی‌ دوم به مرزهای شمال‌ ایران در بندر انزلی اشاره‌ دارد. (ص: ٢٧)
  • خُرده‌روایت احضار روح «مارشال‌رومل» به تهران به ماجرای خودکشی اجباری فیلد مارشال‌ اروین‌رومل، افسر معتبر و مشهور آلمانی اشاره می‌کند.(ص: ۷۹)

منچستریونایتد را ورق بزنیم

بُرشی از رمان:
آن لحظه در تهران، پایتخت ایران، توی روزهای آخر زمستان ارواح به‌آرامی مشغول تماشای اشک‌های پسری در آغوش مردی بوده‌اند که برادری نداشته و دوستش را چوب به دست‌ها کشته بودند و نعشش را کارمندان زحمتکش دانشکدهٔ پزشکی سُر داده بوده‌اند توی حوض فرمالین. آخرهای زمستان بوده که پسر اشکش را به‌سرعت پاک کرده و با سَری پایین از یکی از خیابان‌های آرام رد شده و خواسته سوار تاکسی بشود و برود به قهوه‌خانه و به حرمتِ خون شهدای‌ وطن، شکم یک مزدور آدم‌کُش را از ناف تا حنجره‌اش جوری جِر بدهد که خودش هم نفهمد از وسط پاره شده و دارد خونش می‌ریزد کف قهوه‌خانه.(ص: ١۵٨)

قاتل‌ِ شناسایی‌نشدهٔ‌توده‌ایی که کارگر آجرپزی بوده است؛ پس از سقوط رضاخان و بازشدن رسمی دفتر حزب، سرایدار آنجا شد و هر روز صبح قابِ عکس لنین و مارکس و پلخانف را برق می‌انداخت. یک بار با نویسندهٔ خوش‌تیپی که آقابزرگ صدایش می‌کرده‌اند از اوضاع مملکت حرف زده و اینکه آیا بهتر نیست سفارت انگلیس را بفرستند هوا؟ و بزرگ‌ علوی که خنده‌اش گرفته، زده به روی شانهٔ قاتل‌شناسایی‌نشده و گفته که فعلاً برای خشونت زود است. (ص: ۶۵)

در تهران،آخرهای زمستان١٣٣١، عدهٔ زیادی با کشتن عدهٔ زیاد دیگری، نان خورده‌اند و آن عده زیادِ اولی هم زن و بچه داشته‌اند حتماً. (ص: ۱۴۸)

اولی فریاد زد: زنده باد آزادی؛ دومی: ...؛ سومی: می‌کشمت؛ چهارمی: نور؛ پنجمی: درد داره به‌مولا؛ ششمی: بچه‌هات رو...؛ هفتمی: اشهدان‌ لااله‌الا‌ الله و اشهد ان محمدرسول‌الله (این هفتمی کمونیست دوآتشهٔ محکم و نترسی بوده) هشتمی: آخ؛ نهمی: مادر...؛ دهمی: مرگ بر دیکتاتور. (ص: ١٠٢)

سال‌شمار کتاب

به استناد خانه کتاب:[۶]

YesY ١٣٩١ نخستین بار چاپ شد.
YesY ١٣٩٣ به چاپ چهارم رسید.
YesY ١٣٩۴ به چاپ پنجم رسید.
YesY ١٣٩۵ به چاپ پنجم رسید.
YesY ١٣٩۶ به چاپ هشتم رسید.
YesY ١٣٩٧ به چاپ نهم رسید.
YesY ١٣٩٨ به چاپ دهم رسید.

نگاهی عمیق‌تر به منچستریونایتد

نویسنده به‌سبب پرشتاب بودن آن برهه از تاریخ، رمانش را با ریتمی سریع پیش برده است. داستانی چهارتکه، با جلورفتن زمان در هر تکه، کوتاه‌تر از تکهٔ‌ قبل می‌شود و خونِ دانشجوی تاریخ پلی می‌شود تا خواننده به دههٔ‌ بیست تا سی خورشیدی پرواز کند. داستان شوریدگی روایی دارد، که در ساختار کلی داستان، آن را می‌توان نوعی سیال ذهن خلاق توصیف نمود، موضوعی که اگر چه روند داستان را کند کرده است، اما ساختار باز و چشم‌اندازها و صداهای چندگانه‌اش به مخاطب فرصت اندیشیدن می‌دهد.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه در رمان٢١٢صفحه‌ای منچستریونایتد ١٨۶بار کلمه خون، ١٣١بار کلمه جنازه، ۴٢بار کلماتی نظیر کارد و سلاخی و نظایر آن آمده‌ است و نویسنده ٧٢صحنه کشتن را خلق کرده‌ است. [۷] روایت‌های رمان من منچستریونایتد را دوست دارم به سبک «کات آپ» نوشته شده‌اند. در این سبک نویسنده روایت‌های جداگانه و گاهی تکه‌تکه را روایت می‌کند و بعد همه این روایت‌ها را در طول داستان به‌هم متصل می‌کند. به گفتهٔ محمدحسن شهسواری، نویسنده با استفاده از توانایی خود در تکنیک‌های روایی، همچون بُردن رمان در شیوهٔ روایت که بهترین روش برای کنارهم‌آوردن اتفاق‌های زیاد است؛ توانسته است از لحاظ ادبی رمانی درجه یک بنویسد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


نمایش دریچه برداشتی آزاد از منچستریونایتد

تسویه‌حساب سیاسی با تاریخ

در این رمان خواننده با آدم‌هایی سروکار دارد که به خودی‌خود هیچ نسبتی با سیاست ندارند و خیلی اتفاقی درگیر سیاست می شوند و بلافاصله با وجه ناراست و ناجوانمردانه آن درگیر می‌شوند و به خون و خشونت آلوده می‌شوند. به این ترتیب سیاست و سیاست‌‌ورزی در رمان منچستریونایتد تنها یک فرم و یک نتیجه دارد؛ خون و خشونت. برآیند همان داوری عمومی در جامعه ایران است که در قالب عبارتی ساده اغلب از زبان مردم کوچه و بازار شنیده می‌شود: « سیاست پدر مادر ندارد.»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

ساختار داستانی منچستریونایتد

منچستریونایتد را می‌توان رمانی ساختارشکن دانست که نداشتن انسجام نسبی، انتخاب راوی و منظر روایت در همین راستا عامدانه و آگاهانه به‌نظر می‌رسد.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

سبک

نویسنده نام و هویت مشخصی برای شخصیت‌هایش در نظر نگرفته است. این نکته نشان‌دهندهٔ بی‌اهمیتی شخصیت‌ها نیست، بلکه نشان‌دهندهٔ اهمیت نقش اجتماعی شخصیت‌هاست. این سبک نوشتار در آثار نویسندگان مشهوری مانند «فدریکو گارسیا لورکا» در نمایش‌نامهٔ «عروسی خون» مشهود است.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


پیرنگ

رمان با استفاده از انگاره‌های پست‌مدرن داستانش را روایت می‌کند. در این رمان هم مانند رمان‌های پست‌مدرنیستی خواننده دو رنگ عمده سرخ‌ و سیاه می‌بیند که یادآور خون، سیاهی و مرگ است. از نظر ذهنی هم با این دو رنگ مواجه‌ایم و این رنگ‌ها طی داستان برای خواننده نفس‌بُر است.[۸]


پیشانی‌نوشت منچستریونایتد

زاویهٔ دید

زبان راوی سوم شخص مفرد است و محدود به افراد، ارواح، حیوان‌ها و اجسام روایت می‌شود. راوی مثل اشعهٔ ایکس، درون شخصیت‌ها را می‌کاود تا گذشته و حال و آینده‌شان را تا لحظهٔ مرگ در دو دقیقه بازگو کند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


فضاسازی

وجه قالبی که از حس‌آمیزی فضا، زمان و اشخاص رمان یزدانی‌خرم منعکس می‌شود چیزی نیست جز بیان نوعی خشونت. نشانه‌های داستانی‌ای همچون قاتلی که پسر بچه‌ها را می‌کشد؛ مُرده‌شوری که قلب فرنگی‌ها را می‌خورد و دست‌هایشان را قطع می‌کند؛ سلاخی که دیگر گاو و گوسفند ذبح نمی‌کند و بابت کشتن انسان پول می‌گیرد؛ پیرزن ویلچرنشینی که برای تفریح، گربه‌ها را می‌کشد یا شکنجه‌گری که مجموعه‌ای از اعضای بدن آدمی مانند دست، چشم و زبان گرد آورده، نمایانگر الزام نقد روانکاوانه در باب این اثر‌ند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

نثرکتاب

زمان رمان با روال معمول متفاوت است و نویسنده بیشتر از زمان ماضی نقلی استفاده کرده‌است. در کنار ماضی نقلی نیز ماضی‌ابعد هم وجود دارد.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه یزدانی‌خرم دربارهٔ نثر کتابش گفته‌است: «چون راوی من در زمان حال معاصر زندگی می‌کند، اگر فرم زبانی خاصی را استفاده می‌کردم؛ داستان تبدیل می‌شد به گزارشی تاریخ‌گونه با متنی آرکائیک و سخت‌خوان. فقط تأکید داشتم که از ماضی‌بعید و ماضی‌نقلی استفاده کنم.»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد


شخصیت‌پردازی

شخصیت‎ها در منچستریونایتد زیادند. هرکدام از آن‌ها برای خود روایت‌های مختلفی دارند و هرکدام از این روایت‌ها با هزاران شخصیت متفاوت از شاعر و روشن‌فکر و روزنامه‌نگار و لمپن گرفته تا قاتل و فاحشه و کافه‌چی به زبان‌های مختلف بیان شده‌ است و داستان‌های هر کدام به‌صورت یک زنجیره به‌هم متصل شده‌ است. نکتهٔ دیگر در این داستان بی‌نام بودن تمام شخصیت‌هاست. برخی از این شخصیت‌ها در جهان داستان خلق شده‌اند و برخی هم مابه‌ازای واقعی دارند. مانند بزرگ‌ علوی، دکتر مصدق و فیلدمارشال...
در این رمان از تکنیک «شخصیت‌پردازی شگفت» استفاده شده‌ است؛ یعنی شخصیت‌ها همیشه انسان نیستند. گاه روح‌ هستند مانند روح خبیث خال‌دار و روح شاعرِآزادی‌خواه و گاه حیوان‌، مثل سگ یا لاک‌پشتی که خون می‌خورد. به‌سبب تعدد شخصیت‌ها، شخصیت‌پردازی عمیق نیست و بیشتر شخصیت‌ها در حد تیپ باقی می‌مانند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


روح‌ها؛ نماد پوزخند تاریخ

روح خبیث خال‌دار و روح شاعر آزادی‌خواه مدام در خرده‌داستان‌های منچستریونایتد در رفت‌وآمدند. یزدانی‌خرم در سرخ‌سفید و خون‌خورده از این شخصیت‌ها بارها استفاده‌ کرده‌ است و دربارهٔ شخصیت‌های پرتکرار رمان‌هایش گفته است: « تا زمانی که بنویسم احتمالاً این‌ها در رمان‌هایم هستند. این دو شاهد و مفصل رمان من هستند. رمان بعدی‌ من با خواب‌دیدن یکی از این دو روح شروع می‌شود که از خوابش شوکه می‌شود. این دو روح شاهد تراژدی‌هایم هستند و البته نمادی هستند برای پوزخندآمیز به تاریخ.» [۹]


دریچه‌ای به منچستریونایتد

منچستریونایتد جوایزش را به خانه برد

این رمان در برخی از جوایز ادبی نامزد شد و جایزهٔ بهترین رمان‌سال هفت‌اقلیم و جایزهٔ‌ادبی جشنوارهٔ ادبی بوشهر را کسب کرد.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


اقتباس نمایشی از منچستریونایتد

تئاتر «دریچه» به‌کارگردانی «ندا شاهرخی» برداشتی از رمان «من منچستریونایتد را دوست دارم» است که در شهریور١٣٩۴در تماشاخانه فانوس به صحنه‌ رفت.«دریچه» تجربه‌ای توجه‌برانگیز برای مخاطبان تئاتر ایران بود. [۱۰]

گزارشی از فروش کتاب

مجله ادبی «الف‌یا» فهرستی از پرمخاطب‌ترین داستان‌های ایرانی در دههٔ نود منتشرکرده‌ است که کتاب «من منچستریونایتد را دوست دارم» با انتشار١٢۵٠٠ نسخه، در این لیست قرار دارد.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

منچستریونایتد به ترکی استانبولی ترجمه شد

نسخهٔ ترکی منچستریونایتد

این رمان به‌زبان ترکی‌استانبولی ترجمه شده‌ است.
بهروز دیجوریان مترجم این کتاب است و انتشارات دماوند آن را در استانبول به‌چاپ رسانده‌ است. کتاب در ترکیه بازخوردهای خوبی گرفت و منتقدان توجه خاصی نشان دادند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه



چه نظراتی دادند؟!

رضا امیرخانی


عمر ایلهان (منتقد روزنامهٔ «زمان» در ترکیه)

«شیوهٔ یزدانی‌خرم، دوس پاسوس را به‌یادم می‌آورد. در رمان‌های دوس پاسوس از جایی‌ یک شخصیت رها می‌کند و دیگری داستان را ادامه می‌دهد و درنتیجهٔ گذرها و تغییرها تابلویی از جامعه امریکا به تصویر کشیده می‌شود؛ اما هدف یزدانی‎خرم تعریف و یا تصویرکشیدن تهران نیست. این کتاب از شباهت آنچه در ایران و ترکیه اتفاق می‌افتد؛ می‌گوید و در کشورش به‌عنوان «رمانی آوانگارد» تعریف شده‌ است. شاید اگر بگوییم آوانگاردِ به‌تأخیرافتاده، صحیح‌تر باشد.[۱۲]

پروفسور علی گوزل یور (استاد ادبیات فارسی دانشگاه استانبول)

«داستان کتاب که گاهی به‌شکل مزاح، گاهی با طنزی تلخ و هر از گاهی به‌طرز درام به‌قلم گرفته شده‌ است، با زبانی هیجان‌انگیز و با تیپ‌هایی بسیار جالب، هم‌چنان که از سال٢٠٠ شروع می‌شود به گذشته و تا فضای سیاسی١٩۴٠ایران گسترش پیدا می‌کند...اتفاق‌هایی که در رمان به‌وقوع می‌پیوندد، به مردم ترکیه نیز ارتباط دارد.»[۱۳]


محمدحسن شهسواری

نقد منچستریونایتد در روزنامه اصفهان زیبا
«من این رمان را بیش از هر چیز حمله‌ به تاریخ می‌دانم. رمان به‌طور مشخص متعلق است به گفتمان بهشت دوردست. حواستان باشد که این گفتمان می‌گوید غرب خوب است؛ اما روی‌خوش به نمایندگان آن در کشور ندارد. به گمان من، منچستریونایتد گفتمان غالب رمان‌های ایرانی از هدایت تاکنون را برای خود انتخاب کرده است که باوجود آنکه گفتمان گروه‌های فرودست است؛ موجب تغییر نخواهد شد.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

معین فرخی

«من کتاب ''سرخ‌سفید'' را بیشتر از منچستریوناتید دوست دارم چون مأهیت رمانی بیشتری دارد. در «منچستریونایت» نثر زوائدی دارد و گزارش‌گونه است و شخصیت‌ها تیپ‌سازی شده‌اند، و این نزدیک به کار ژورنالیستی است تا رمان‌نویسی. به‌نظر من کار ادبیات این نیست که در برههٔ پرشتاب تاریخی، این شتاب را بازنمایی کند. کارش مکث‌کردن روی شخصیت‌هاست. نظیر کاری که اورهان پاموک می‌کند و روی چند شخصیت محدود، متمرکز می‌شود.»[۱۴]


یونس تراکمه

«نکتۀ جالب این رمان راوی آن است که به‌نظر من «سوم‌شخص» نیست؛ بلکه «ول‌شخص» است. یک «من» آخر داستان حاضر می‌شود که گویی راوی اوست یا می‌توانست باشد. این «من» می‌توانست تمام پراکندگی‌های داستان را بگیرد و یک‌دست کند؛ اما نویسنده این «من» را که آخر داستان آورده و در واقع این ظرفیت موجود را نتوانسته به‌صورت بالفعل درآورد. آن «من» می‌توانست در شکل‌دادن و نظم‌بخشیدن به کتاب نقشی بنیادی داشته باشد. من با ساختار این رمان در کل مشکل داشتم؛ ولی نوع روایت، زبان و دانش تاریخی موجود در داستان خوب و قوی بود.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

سینا دادخواه

«در اصل، فلسفۀ تاریخ منظور کتاب بوده است که البته بار فلسفی آن پاشنۀ آشیل اثر هم بوده‌ است. نویسنده قصد دارد دو فلسفه را باهم آشتی دهد؛ اما این آشتی‌دادن باعث ازهم‌پاشیدن خط روایتی شده‌ است. نویسنده قصد دارد تاریخ از دید هگل را که از اساس چیزی رو به‌تکامل و در جهت به خودآگاهی رساندن روح است، با فلسفۀ تبارشناختی تاریخ و دیدگاه نیچه‌ای که تاریخ را چیزی ایستا می‌داند، وفق دهد که به‌نظر من این تطبیق دادن و تداخل به داستان ضربه زده‌ است و نتوانسته برای خواننده نقطه‌نظر نویسنده را مشخص کند.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


کاوه فولادی‌نسب

«به‌نظر می‌رسد که شخصیت اصلی رمان همان تاریخ باشد؛ تاریخی که تصویری از بی‌اخلاقی، فقر، فحشا و انحطاط است.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


قباد آذرآیین

«این کتاب تلفیق مسالمت‌آمیز ادبیات و تاریخ است با روایت و قرائتی بدیع. یزدانی‌خرم داستان را خوب می‌شناسد؛ سخت‌گیر و قدرت‌طلب است.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


هادی نودهی

«نوعی تقدیرگرایی در داستان وجود دارد که به احتمال زیاد از جهان‌بینی و تفکر نویسنده برخاسته است و این تقدیرگرایی سرانجام به پوچ‌گرایی منتهی می‌شود.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


خبرگزاری فارس

«تصاویری که یزدانی‌خرم از افراد ارائه می‌دهد، کاملاً بدبینانه و غیرواقعی است که خوانندهٔ جوان را که آن‌زمان را ندیده و اطلاعاتش به شنیده‌ها و خوانده‌هایش خلاصه می‌شود؛ نسبت به تاریخ و فرهنگ کشورش بدبین و ناامید می‌کند. گمراه در تاریخ و اجتماع؛ بدبین نسبت به فرهنگش و ناامید نسبت به آینده‌اش که مدام هم در کتاب القاء می‌شود که موروثی است. تهران‌زدگی، ایران‌زدگی هم می‌آورد. تمام شخصیت‌های مرد یا آدم‌کُش‌ هستند یا می‌خواهند آدم بکشند و یا خیانت‌کارند. زنان هم یا خائن‌ هستند یا به ایشان تجاوز شده است یا بدکاره هستند و یا کلاً لهستانی‌تبارند. تأکید بر خون از ابتدای رمان آغاز می‌شود...حتی در بسیاری موارد پل ارتباطی بین شخصیت‌ها و داستان‌هایشان مرگ است یا چیز دیگری که به مرگ ربط دارد.»[۱۵]



مصاحبه اختصاصی با یزدانی‌خرم دربارۀ منچستریونایتد

نویسنده، اثرش را چگونه می‌بیند

YesY «اثری درهجو زمان و جعل تاریخ.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
YesY «همه چیز در این داستان عامدانه بوده و سعی کرده‌ام اغراق‌گونه به جهان نگاه کنم. دغدغۀ این کتاب شکلی از خشونت بوده که مشمئزکننده باشد. دربارهٔ حزب‌های سیاسی و نگاه تمسخرآمیزم به آنها باید بگویم که این نگاه تا حدودی برخاسته از دلایل واقعی است. خشونت و رفتار مضحکی که حزب‌ها برای تخریب هم استفاده می‌کردند؛ دست‌مایۀ چنین نگاهی بوده است.»خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
YesY « می‌خواستم رمانی بنویسم با پایۀ تاریخی، ولی در عین‌حال رمان تاریخی ننویسم، بلکه تاریخ را در خدمت ادبیات بیاورم؛ چیزی که در نمونه‌های غربی زیاد است و در تاریخ ادبیات ما هم تعدادی از این رمان‌ها وجود دارد، با این تفاوت که تلاش من شکلی خشن دارد. ما ناگزیز از مُردن هستیم.دوره‌ای را که روایت کردم وضعیت تهران مضحک است؛ آدم‌ها به‌راحتی کشته می‌شدند، به‌راحتی به منصب می‌رسیدند. من تلاشم این بود که امر خشن را به امر عادی تبدیل کنم، هدف متنی من است که ساختار رکوئیم یا مرثیه‌ای برای آدم‌هایی باشد که خون‌شان ریخته می‌شود. مردن یک بحث است و خون ریخته شدن یک بحث دیگر.»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
YesY «منچستریونایتد در اواخر سال هشتاد نوشتم و در شرایط خاصی این اتفاق افتاد. آن‌زمان ایده داشتم که چند گلوگاه مهم زمانی تاریخ ایران را با ریتمی تند و خیلی تصویری و خشن روایت کنم. البته این خشن‌بودن در ذات این رویدادها بود. رمان منچستریوناتید از دل چنین فضایی بیرون آمد و آدم‌های متعددی داشت که شخصیت نبودند و اسم نداشتند و همه در دهۀ٢٠ مصرف می‌شدند، کشته می‌شدند، گم می‌شدند و بلایی سرشان می‌آمد. کتاب با نظرهای مختلفی روبه‌رو شد اما در نهایت زنده ماند و به چاپ نهم رسید که برای خودم جالب بود.»خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
YesY «سربازی که در رمان منچستریونایتد جلوی سربازان انگلیسی می‌ایستد و کشته می‌شود برای من حماسه است. برای من حماسه در چگونه مردن تعریف می‌شود نه در چگونه زندگی‌ کردن» [۱۶]


ناگفته‌هایی از منچستریونایتد

یزدانی‌خرم در مصاحبه‌ای با «آرت تاکس» رودررو از منچستریونایتد گفته است.[۱۷]

جملۀ ماندگار کتاب

خوبی مُردن این است که می‌توانی بدجوری حال دیگران را بگیری.(ص: ١٣)


مشخصات کتاب‌شناختی

«من منسچتریونایتد را دوست دارم» به‌قلم مهدی یزدانی‌خرم در چهار تکه و ۲۲۵ صفحه با جلد نرم و در قطع رقعی (شومیز) است که نشر چشمه یک‌تنه از سال ۱۳۹۱تا۱۳۹۸، در ۹ نوبت و ١٢۵٠٠ نسخه به‌چاپ رسانده است. این رمان دو بار طراحی جلد شده است .

منبع‌شناسی

مقاله‌ها

  • «شیاطین سرخ» به‌نگارش آرش معدنی‌پور در شمارهٔ۲۵ ماهنامهٔ ادبیات در تیر١٣٩١ منتشر شد.
  • «همراهی قصه و جامعه» به‌نگارش آذر تشکر در شمارهٔ٩و١٠ ماهنامه جهان کتاب در آذر و دی١٣۹۷ منتشر شد.
  • «رمانی با قهرمان‌های دو دقیقه‌ای» به‌قلم وفا کشاورز در ماهنامه خانه داستان چوک در ۲۱اسفند۱۳۹۶ منتشر شد.

نوا، نما و نگاه

منچستریونایتد را از دریچه ببینیم

بشنویم از دانشجوی تاریخ و گلبول‌های قرمز خونش

کتاب صوتی منچستریونایتدرا نوین کتاب گویا منتشر کرده است.[۱۸]

پانویس

منابع

  1. یزدانی‌خرم، مهدی (۱۳۹۱). من منچستریونایتد را دوست دارم. تهران: نشر چشمه. ص. ۲۲۵. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹۰-۱۹-۹.

پیوند به بیرون