صادق هدایت: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
|آخرین محل زندگی = پاریس | |آخرین محل زندگی = پاریس | ||
|مختصات محل زندگی = | |مختصات محل زندگی = | ||
|مدفن = | |مدفن = گورستان پرلاشنز در پاریس<ref name=مرگ/> | ||
|تقارن زندگی با نظامهای سیاسی = دورهٔ پهلوی | |تقارن زندگی با نظامهای سیاسی = دورهٔ پهلوی | ||
|اتفاقات مهم = | |اتفاقات مهم = | ||
|نامهای دیگر = | |نامهای دیگر = | ||
|لقب = | |لقب = | ||
| | |بنیانگذار = | ||
|پیشه = | |پیشه = | ||
|سالهای نویسندگی = | |سالهای نویسندگی = | ||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
==داستانک== | ==داستانک== | ||
=== | ===نخستین اثر ادبی=== | ||
اگر از کتاب کوچک ولی جالب «انسان و حیوان» که در سال ۱۳۰۳ پیش از سفر اروپا در تهران نوشته است بگذریم نخستین اثر ادبیِ هدایت قطعهٔ ناتمام «''مرگ''» است که در سال ۱۳۰۵ در گان بلژیک نوشت این حکایت نخست در دورهٔ چهارمِ شمارهٔ ۱۱ مجلهٔ ایرانشهر برلین به تاریخ یکم بهمن۱۳۰۵ و بعد در مجموعهٔ «پروین دختر ساسان» (تهران ۱۳۳۳) چاپ شد و بعد در سال۱۳۰۶ که در پاریس بود رساله تمیز و تقریباً بیایراد «فواید گیاهخواری» را به قلم آورد که در سلسله انتشارات ایرانشهر در برلین چاپ شد.<ref name=اثر/> | |||
===تنها معشوقهاش=== | ===تنها معشوقهاش=== | ||
هدایت معشوقهای داشت. نام این زن ماری ترز است. دخترهایی که در زندگی هدایت با او دوست بودهاند در اثر اتفاق یا حادثه بوده است. مثلا چون با خانواده ماری ترز رفت و آمد داشته از این طریق با او آشنا شده است دوستی آنها مدت زیادی نبوده چون در مجموع مدت اقامت صادق هدایت درپاریس ۴سال بوده. هدایت هیچگاه راجه به معشوقهاش صحبت نکرد.<ref name=شریک/> | هدایت معشوقهای داشت. نام این زن ماری ترز است. دخترهایی که در زندگی هدایت با او دوست بودهاند در اثر اتفاق یا حادثه بوده است. مثلا چون با خانواده ماری ترز رفت و آمد داشته از این طریق با او آشنا شده است دوستی آنها مدت زیادی نبوده چون در مجموع مدت اقامت صادق هدایت درپاریس ۴سال بوده. هدایت هیچگاه راجه به معشوقهاش صحبت نکرد.<ref name=شریک/> | ||
| خط ۶۸: | خط ۶۹: | ||
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود=== | ===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود=== | ||
===داستانکهای دشمنی=== | ===داستانکهای دشمنی=== | ||
=== | ===جمعِ یاران=== | ||
از سال ۱۳۰۹ به بعد تا سال ۱۳۱۵ که به هندوستان رفت پربارترین دوره فعالیت ادبی هدایت بود و هم در این دوره بود که با سه تن دیگر از ادبای جوان و روشنفکری که عبارت بودند از [[بزرگ علوی]]، [[مجتبی مینوی]] و [[مسعود فرزاد]] آشنا شد و این چهار نفر که اصول فکری، دیدِ واحد، ادب و دانش و هنر آنان را به هم نزدیک کرده بود، اغلب عصرها را در یکی از کافههای لالهزار نو به نام (رز نوار) گرد هم مینشستند و در افکار و اندیشههای یکدیگر بحث انتقال و نکتهگیری میکردند و از یکدیگر چیز میآموختند و شاید جنگ ادبی. | |||
به زودی در مقابل ادیبان محافظه کار که آنان را سبعه (یک گروه هفت نفری یا کمتر و بیشتر از نویسندگان به نام آن زمان که اغلب مقالات ادبی در مطبوعات قهرمانان بود همچنین نفیسی، فلسفی، یاس سعیدی و حاج محمدرضا رمضانی را از ناشران پرکار آن روز سبعه نامیده بودند و کلمه ربعه بر وزن سبعه یک کلمه غلط عمدی بود که هدایت و دوستانِ او در برابر آنان بر خود نهاده بودند.) نامیده بودند موسوم به ربعه شدند، متداول کرد. | |||
===داستانکهای قهر=== | ===داستانکهای قهر=== | ||
===داستانکهای آشتیها=== | ===داستانکهای آشتیها=== | ||
===داستانک نگرفتن جوایز=== | ===داستانک نگرفتن جوایز=== | ||
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است=== | ===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است=== | ||
=== | ===بیاعتقاد بود=== | ||
در مورد مسائل مذهبی هدایت اعتقادی به خدا نداشت یا بهقولی لائیک لائیک بود بهکل مخالف همه چیز بود و | در مورد مسائل مذهبی هدایت اعتقادی به خدا نداشت یا بهقولی لائیک لائیک بود بهکل مخالف همه چیز بود و همهچیز را خرافات میدانست.<ref name=شریک/> | ||
===داستانکهای عصبانیت، ترک مجلس، مهمانیها، برنامهها، استعفا و مشابه آن=== | ===داستانکهای عصبانیت، ترک مجلس، مهمانیها، برنامهها، استعفا و مشابه آن=== | ||
=== | ===نحوهٔ مرگ=== | ||
هدایت در ۱۹فروردین ۱۳۳۰ چند روز بعد از آغاز سال نو در پاریس در ساختمان شماره ۳۷ مکرر خیابان شامپیونه در خانهای کارگری و قدیمی که از سر پایایش فقر و تنگدستی میبارید با باز کردن شیر گاز آشپزخانه به زندگی خود خاتمه داد.<ref name=مرگ/> | هدایت در ۱۹فروردین ۱۳۳۰ چند روز بعد از آغاز سال نو در پاریس در ساختمان شماره ۳۷ مکرر خیابان شامپیونه در خانهای کارگری و قدیمی که از سر پایایش فقر و تنگدستی میبارید با باز کردن شیر گاز آشپزخانه به زندگی خود خاتمه داد.<ref name=مرگ/> | ||
====خبرِ روزنامهها==== | ====خبرِ روزنامهها==== | ||
روزنامهٔ ''فیگارو'' نوشت: '''''صادق هدایت نویسنده بزرگ ایران و برادر زن ژنرال رزمآرا خودکشی کرد.''''' این خبر در روزنامهٔ ''لوموند'' نیز منعکس شد.<ref name=مرگ/> | روزنامهٔ ''فیگارو'' نوشت: '''''صادق هدایت نویسنده بزرگ ایران و برادر زن ژنرال رزمآرا خودکشی کرد.''''' این خبر در روزنامهٔ ''لوموند'' نیز منعکس شد.<ref name=مرگ/> | ||
=== | ===بنگر زجهان چه طرف بربستم؟=== | ||
آخرین دارایی صادق هدایت ۱۳۰۰۰۰هزار فرانک بود که پلیس در اساس هدایت پیدا کرده بود.<ref name=مرگ/> | |||
===زندگی شخصی=== | ===زندگی شخصی=== | ||
هدایت از وزارت فرهنگ و معارف حقوق میگرفت از لحاظ اخلاقی بسیار خجالتی بود بسیار تمیز و وسواسی بود توجه خانمها زود به او جلب میشد در جمع های غیر خصوصی بسیار مبادی آداب بود وزیبا سخن میگفت. هدایت با ازدواج مخالف بود فرزانه در خاطراتی که هدایت برای وی نقل کرده از رفت و شد دو سه باره هدایت به محل زنهای بدکاره سخن میگوید و یکبار هم در پاریس به محل همجنسگراها میروند. اما در مورد همجنسگرایی صادق هدایت میگوید هیچ وقت سخنی در این مورد نشنیدم او اصلا راجع به مسائل جنسی صحبت نمیکرد و اگر هم صحبت میکرد فقط در حد شوخی و طنز بود هدایت در کل به زن خوشبین نبود هدایت نسبت به مسائل مادی فوق العاده بی توجه بود. | هدایت از وزارت فرهنگ و معارف حقوق میگرفت از لحاظ اخلاقی بسیار خجالتی بود بسیار تمیز و وسواسی بود توجه خانمها زود به او جلب میشد در جمع های غیر خصوصی بسیار مبادی آداب بود وزیبا سخن میگفت. هدایت با ازدواج مخالف بود فرزانه در خاطراتی که هدایت برای وی نقل کرده از رفت و شد دو سه باره هدایت به محل زنهای بدکاره سخن میگوید و یکبار هم در پاریس به محل همجنسگراها میروند. اما در مورد همجنسگرایی صادق هدایت میگوید هیچ وقت سخنی در این مورد نشنیدم او اصلا راجع به مسائل جنسی صحبت نمیکرد و اگر هم صحبت میکرد فقط در حد شوخی و طنز بود هدایت در کل به زن خوشبین نبود هدایت نسبت به مسائل مادی فوق العاده بی توجه بود. | ||
| خط ۱۱۲: | خط ۱۱۹: | ||
:یک و زن و مرد آمده بودند سراغ آقای هدایت را گرفتند من راهنماییشان کردم... برگشتند و یادداشتی به من دادند که به آقای هدایت بدهم پرسیدم مگر آقای هدایت آن بالا نیستند؟ بوی گاز پیچیده بود و در قفل بود فورا یک نفر را آوردم که قفل را باز کند؛ داخل آشپزخانه آقای هدایت روی زمین و روی پتویی که پهن کرده بود دراز کشیده و مرده بود. در ورودی آشپزخانه مقداری پنبه ریخته شده بود یک قابلمه دسته دارِ نو روی شعله گاز قرار داشت در قسمتهای دیگر تمام درزهای پنجره را با پنبه گرفته بود.<ref name=مرگ/> | :یک و زن و مرد آمده بودند سراغ آقای هدایت را گرفتند من راهنماییشان کردم... برگشتند و یادداشتی به من دادند که به آقای هدایت بدهم پرسیدم مگر آقای هدایت آن بالا نیستند؟ بوی گاز پیچیده بود و در قفل بود فورا یک نفر را آوردم که قفل را باز کند؛ داخل آشپزخانه آقای هدایت روی زمین و روی پتویی که پهن کرده بود دراز کشیده و مرده بود. در ورودی آشپزخانه مقداری پنبه ریخته شده بود یک قابلمه دسته دارِ نو روی شعله گاز قرار داشت در قسمتهای دیگر تمام درزهای پنجره را با پنبه گرفته بود.<ref name=مرگ/> | ||
=====هدایت | =====هدایت میخواست به مهمانی برود===== | ||
ساعت چهار ونیم بعد از ظهر من (رحمت الله مقدم) به اتفاق خسرو هدایت به منزل صادق هدایت آمدیم جلوی در یک آمبولانس سیاه رنگ بسیار تمیز ایستاده بود و یک مامور هم به چشم میخورد. تابوت را که مخصوص حمل جنازه بود دونفر به بالا بردند. وارد اتاق شدیم صادق خان خوابیده بود روی تخت دراز کشیده بود یک ژاکت به تن داشت خیلی تمیز و پیراهن سفید و شلوار به پا داشت. صورتش را اصلاح کرده بود موهای شانه خورده و مرتب انگار میخواست به مهمانی برود.<ref name=مرگ/> | ساعت چهار ونیم بعد از ظهر من (رحمت الله مقدم) به اتفاق خسرو هدایت به منزل صادق هدایت آمدیم جلوی در یک آمبولانس سیاه رنگ بسیار تمیز ایستاده بود و یک مامور هم به چشم میخورد. تابوت را که مخصوص حمل جنازه بود دونفر به بالا بردند. وارد اتاق شدیم صادق خان خوابیده بود روی تخت دراز کشیده بود یک ژاکت به تن داشت خیلی تمیز و پیراهن سفید و شلوار به پا داشت. صورتش را اصلاح کرده بود موهای شانه خورده و مرتب انگار میخواست به مهمانی برود.<ref name=مرگ/> | ||
=====هوس آشپزی کرده بود===== | =====هوس آشپزی کرده بود===== | ||
| خط ۱۱۹: | خط ۱۲۶: | ||
=====یک کارگر ساده===== | =====یک کارگر ساده===== | ||
آدرس آن مردی را که مهمان هدایت بود از پلیس گرفتم به خارج از پاریس در سن دنی رفتم یک مرد بلند بالا چهار شانه یک کارگر ایرانی ارمنی از فلسفه و بحث های فلسفی و اینگونه چیزها خبری نداشت یک کارگر ساده.<ref name=مرگ/> | آدرس آن مردی را که مهمان هدایت بود از پلیس گرفتم به خارج از پاریس در سن دنی رفتم یک مرد بلند بالا چهار شانه یک کارگر ایرانی ارمنی از فلسفه و بحث های فلسفی و اینگونه چیزها خبری نداشت یک کارگر ساده.<ref name=مرگ/> | ||
==== | ===در مسیر آرامگاه=== | ||
====در مسجد مسلمانان==== | |||
جنازه هدایت را برای انجام تشریفات مذهبی به مسجد مراکشیها در پاریس بردند. ''هانری ماسه'' در مسجد سخنرانی کرد و گفت: ''خودکشی اسرارانگیز صادق هدایت ضایعهای برای ادبیات ایران و جهان است و اهمیت آثارش را زمان ثابت خواهد کرد.'' | جنازه هدایت را برای انجام تشریفات مذهبی به مسجد مراکشیها در پاریس بردند. ''هانری ماسه'' در مسجد سخنرانی کرد و گفت: ''خودکشی اسرارانگیز صادق هدایت ضایعهای برای ادبیات ایران و جهان است و اهمیت آثارش را زمان ثابت خواهد کرد.'' | ||
همینطور ''دکتر محمد شاهکار'' گفت: ''این حادثه برای تاریخ ادبیات ایران ضایعه بزرگ و جبرانناپذیری است.''<ref name=مرگ/> | همینطور ''دکتر محمد شاهکار'' گفت: ''این حادثه برای تاریخ ادبیات ایران ضایعه بزرگ و جبرانناپذیری است.''<ref name=مرگ/> | ||
====اقامتگاه دائم==== | |||
تلگراف مرگ هدایت وقتی به تهران میرسد که خانواده هدایت در حال آماده شدن برای برگزاری مراسم چهلم رزم آرا هستند. بزرگترهای خانواده پس از مشورت و بحث به این نتیجه میرسند که جنازه بطور موقت در گورستان پرلاشز دفن شود. البته بعدها آقای محمود هدایت بمنظور بررسی آرامگاه صادق هدایت به پاریس میآید و از آرامگاه دیدن میکند و سرانجام تشریفات خرید زمین و برقرار شدن دائمی آرامگاه را فراهم میسازد.<ref name=مرگ/> | |||
====تدفین==== | ====تدفین==== | ||
حدود ده یا یازده نفر در مراسم تدفین هدایت شرکت داشتند | حدود ده یا یازده نفر در مراسم تدفین هدایت شرکت داشتند | ||
هوا هنوز حسابی تاریک نشده بود که دو تا مأمور دفن پرلاشز تابوت را به آهستگی داخل گور کردند و طبق سنت فرانسویها هرکس با یک بیلچه مقداری خاک داخل گور ریختند و مراسم تمام شد. اولین نفرآقای جم بود و آخرین نفر آقای مهران که بعدها وزیر فرهنگ شد.<ref name=مرگ/> | هوا هنوز حسابی تاریک نشده بود که دو تا مأمور دفن پرلاشز تابوت را به آهستگی داخل گور کردند و طبق سنت فرانسویها هرکس با یک بیلچه مقداری خاک داخل گور ریختند و مراسم تمام شد. اولین نفرآقای جم بود و آخرین نفر آقای مهران که بعدها وزیر فرهنگ شد.<ref name=مرگ/> | ||
===داستانهای دیگر=== | ===داستانهای دیگر=== | ||
==زندگی و تراث== | ==زندگی و تراث== | ||
| خط ۱۶۸: | خط ۱۷۷: | ||
* ۱۳۲۹: به فرانسه عزیمت نمود . | * ۱۳۲۹: به فرانسه عزیمت نمود . | ||
* ۱۳۳۰: در نیمه دوم فروردین در سن 48 سالگی با گاز در پاریس خودکشی کرد. | * ۱۳۳۰: در نیمه دوم فروردین در سن 48 سالگی با گاز در پاریس خودکشی کرد. | ||
* ۱۳۳۰: در ۲۷فروردین در گورستان پرلاشز پاریس به خاک سپرده شد. | * ۱۳۳۰: در ۲۷فروردین در گورستان پرلاشز پاریس به خاک سپرده شد.<ref name=اثر/> | ||
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری=== | ===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری=== | ||
صادق هدایت فرزند کوچکترین فرزند هدایتقلیِ هدایتاعتضادالملک شب سهشنبه بیستوهشتم بهمن۱۳۸۱ هنگامی که از خاک ایران آزادیخواهی و مشروطهطلبی میجوشید در یک خانواده معروف و ثروتمند اشرافی از دودمان رضاقلیخان هدایت ادیب و دانشور عهد ناصری بود در تهران چشم بهجهان گشود. | صادق هدایت فرزند کوچکترین فرزند هدایتقلیِ هدایتاعتضادالملک شب سهشنبه بیستوهشتم بهمن۱۳۸۱ هنگامی که از خاک ایران آزادیخواهی و مشروطهطلبی میجوشید در یک خانواده معروف و ثروتمند اشرافی از دودمان رضاقلیخان هدایت ادیب و دانشور عهد ناصری بود در تهران چشم بهجهان گشود. | ||
| خط ۱۸۱: | خط ۱۹۰: | ||
====نامهٔ مرتضی کیوان به مصطفی فرزانه==== | ====نامهٔ مرتضی کیوان به مصطفی فرزانه==== | ||
امشب ۲۵ فروردین ۱۳۳۱ مجلسی به یادبود صادق هدایت برقرار بود. برنامه آنرا برایت میفرستم. آنچه به عنوان «درباره صادق هدایت» توسط مجتبی مینوی گفته شد شرح مختصری از خود هدایت بود جدا از آثارش. شاید ذکر اسامی بعضی از حاضرین که من آنها را دیدم و میشناختم بد نباشد تا ملاحظه کنی که حتی از دستههای مختلف سیاسی -جمعی مختلفالمسلک و دشمنان سیاسی- با هم در یک مجلس شرکت کردهاند. [[پرویز خانلری|دکتر خانلری]]، خانم لرتا نوشین، دکتر محمدمقدم، [[صادق چوبک]]، مهندس فریور، ونسان مونتی (و چند زن و مرد فرانسوی و انگلیسی که گویا همه فارسی بلد بودند)، خانم دکتر رضوی، [[ه.ا.سایه|سایه]]، دکتر روحبخش، علی زهری، دکتر بقایی، [[جلال آلاحمد]]، [[سیمین دانشور|خانم دکتر سیمین دانشور]]، فریدون رهنما، منوچهرشیبانی، فخرالدین شادمان، خیرخواه، کولی، خاشع (با آنکه برنامه تئاتر سعدی داشتند)، ثمین باغچهبان، بزرگ علوی، حسین کاظمی، سعید نفیسی، حمیدرهنما، فضلالله گرکانی، امید، مهندس رضوی، دکتر عیسی سپهبدی، [[حبیب یغمایی]] و... روی همرفته جمعیت متناسب و متعددی بود. همین که اختلاف نظرهای سیاسی هم نتوانسته بود مانع جمع شدن عدهای از علاقمندان به آثار هدایت در یک محل و در یک برنامه بشود خود ناشی از تأثیر شخصیت و محدود نشدن هدایت به یک نقطه میباشد. اگر در تهران بودی و شدت اختلافات سیاسی افراد دستههای مختلف سیاسی را میدیدی، از تجمع آنها در یک مجلس یادبود تعجب میکردی چه رسد به اینکه در یک برنامه با هم مشارکت داشته باشند. | امشب ۲۵ فروردین ۱۳۳۱ مجلسی به یادبود صادق هدایت برقرار بود. برنامه آنرا برایت میفرستم. آنچه به عنوان «درباره صادق هدایت» توسط مجتبی مینوی گفته شد شرح مختصری از خود هدایت بود جدا از آثارش. شاید ذکر اسامی بعضی از حاضرین که من آنها را دیدم و میشناختم بد نباشد تا ملاحظه کنی که حتی از دستههای مختلف سیاسی -جمعی مختلفالمسلک و دشمنان سیاسی- با هم در یک مجلس شرکت کردهاند. [[پرویز خانلری|دکتر خانلری]]، خانم لرتا نوشین، دکتر محمدمقدم، [[صادق چوبک]]، مهندس فریور، ونسان مونتی (و چند زن و مرد فرانسوی و انگلیسی که گویا همه فارسی بلد بودند)، خانم دکتر رضوی، [[ه.ا.سایه|سایه]]، دکتر روحبخش، علی زهری، دکتر بقایی، [[جلال آلاحمد]]، [[سیمین دانشور|خانم دکتر سیمین دانشور]]، فریدون رهنما، منوچهرشیبانی، فخرالدین شادمان، خیرخواه، کولی، خاشع (با آنکه برنامه تئاتر سعدی داشتند)، ثمین باغچهبان، بزرگ علوی، حسین کاظمی، سعید نفیسی، حمیدرهنما، فضلالله گرکانی، امید، مهندس رضوی، دکتر عیسی سپهبدی، [[حبیب یغمایی]] و... روی همرفته جمعیت متناسب و متعددی بود. همین که اختلاف نظرهای سیاسی هم نتوانسته بود مانع جمع شدن عدهای از علاقمندان به آثار هدایت در یک محل و در یک برنامه بشود خود ناشی از تأثیر شخصیت و محدود نشدن هدایت به یک نقطه میباشد. اگر در تهران بودی و شدت اختلافات سیاسی افراد دستههای مختلف سیاسی را میدیدی، از تجمع آنها در یک مجلس یادبود تعجب میکردی چه رسد به اینکه در یک برنامه با هم مشارکت داشته باشند. | ||
===بعد از هدایت چه میگویند!=== | |||
====آیت الله سیدعلی خامنهای==== | |||
:یک روز در کشور چیزی مُد میشود و هرکس سعی میکند مطابق آن رفتار کند؛ مثلاً یک روز صادق هدایت در این کشور مُد بود -البته حالا اینطور نیست؛ این مربوط به حدود بیست سال پیش است- هرکس میخواست راجع به قصه حرف بزند، حتماً باید اسم صادق هدایت را میآورد! البته صادق هدایت نقاط قوّتی دارد؛ اما نقاط ضعفی هم دارد. صادق هدایت که جزو نویسندگان بزرگ دنیا نیست. اگر شما صادق هدایت را با نویسندههای معروف دنیا مقایسه کنید -چه نویسندههای روسی، چه نویسندههای فرانسوی، چه نویسندههای انگلیسی؛ اینهایی که رمانهای معروف را خلق کردند و داستانهای بزرگ را نوشتند- در مقابل آنها بچهی کوچکی است! البته او در ایران جایگاهی دارد؛ اما در همان حد باید او را تفخیم کرد، و نه بیشتر آدم نباید اسیر مُد باشد. | |||
==== نظر مرتضی مطهری==== | |||
در عصر ما به تقلید از اروپاییان و به علل دیگر که اکنون جای ذکرش نیست، نویسندگانی بدبین پیدا شدهاند که زهرهایی را از این راه به جان جوانان میریزند و آنان را بیعلاقه به زندگی و احیاناً وادار به خودکشی میکنند و از طرف عوامل مرئی و نامرئی مورد تشویق قرار میگیرند و روزبهروز به عددشان افزوده میگردد. صادق هدایت از این گروه است. نوشتههای وی به قول ویلیام جیمز حالت همان خوکی را مینمایاند که زیر تیغ ناله سر میدهد و یا موشی که در حالی که مشغول جان دادن است جیر جیر میکند. | |||
====دکتر شریعتی در «تاریخ تمدن» گفته=== | |||
{{گفتاورد تزیینی|دلهره فلسفی هدایت ناشی از رفاه است. رفاه یک پوچی است. پوچی معنا ندارد. زندگیاش هدف و معنی ندارد. کسی که رفاه دارد برخوردار از واقعیتی است که خود در انجام آن سهمی ندارد. کار کردن است که انسان را میسازد. بنابراین کسی که کار نکند و سختی نکشد واقعیت اجتماعی را لمس نمیکند. صادق هدایت نمونه انسانی است که واقعیت برایش پوچ است و هیچ. بنابراین در جستوجوی گمشدهای است که خلأ وجودیش را پر کند و عبث بودن خودش را معنی بدهد. نهایتاً هدایت به آخرین نقطهٔ تفکرش میرسد و میبیند آن خلأ را با هیچ چیز نمیتواند پر کند. انزوا و یاس صادق هدایت ناشی از بیدردی و رفاه است. <ref name=تمدن>{{یادکرد کتاب|عنوان =تاریخ تمدن|صفحه = ۹۱-۹۴}}</ref>}} | |||
====لعنتِ [[علی موسوی گرمارودی|گرمارودی]]!==== | |||
شرم میکردم از خودم اگر بر صادق هدایت لعنت نمیفرستادم. خداوندا صادق هدایت را لعنت کن. نویسندهٔ «توپ مرواری» (صادق هدایت) توهینهای زشتی به امام حسین(ع) کرده است، وظیفهی هر قلم به دستِ اهل قبله میدانم که حداقل به جوانان این کشور بفهماند که چه بیشرفهایی در این کشور قلم زدند که از امویان هم بدتر بودند؛ اسمشان هم صادق بود و هدایت مردم را بر عهده داشتند. | |||
====محمدرضا سرشار==== | |||
این صادق هدایت ملعون به هیچوجه در ابعاد و اندازههایی نبود که این همه در موردش صحبت شود و اینقدر او را بزرگ کنند. علت اصلی این که این آدم شبه مجنون را بزرگ کردند این بود که فرهنگ و آیین اسلامی را به باد فحش گرفته بود و تمامی اعتقادات و ارزشهای اسلامی را با رکیکترین الفاظ که به کار بردن آن شایستهی هیچ انسان متعادل و عاقلی نیست، به خیال خود، مسخره کرده بود. | |||
از نوشتن این کلام شرم دارم. ولی باید به برخی هجویات این انسان دیوانهی وازدهی پوچگرا اشاره کنم؛ این عقب ماندهی بی شخصیت (صادق هدایت) در کتاب «توپ مرواری» که به نظر من صد بار از کتاب آیات شیطانی کثیفتر است نمونههای زیادی از این لجنپراکنیها را انجام داده است. مثلا در صفحه ی 16 این کتاب میخوانیم: | |||
:عرب پست تر از این بود که از این فضولیها بکند. نعوذ بالله، دین اسلام را درست کند. و این فتنه اسلام را جاسوسان یهودی راه انداختند و با دست خودشان درست کردند. برای اینکه تمدن ایران و روم را براندازند. و به مقصودشان هم رسیدند. اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد و خود او ازش ترسید، این اژدهای هفت سر هم دارد دنیا را میبلعد. | |||
====[[نیمایوشیج]]==== | |||
نیما درباره صادق نظری خاص ارائه میدهد و میگوید: | |||
{{گفتاورد تزیینی|آثارهدایت خامیهای زیادی دارد. خودش به من میگفت که آشنا را باعجله نوشته است.اما عدهای دور و بر او را گرفتند و هنوز هم بعد از مرگ او هدایت را انحصاری خودشان کردهاند و دوست و رفیق خودشان مینمایانند و باانواع وسایل هر قدر که آن رابزرگتر کنند، خودشان رابزرگتر کردهاند. این است که بعدازمرگ هدایت عدهای از او نردبام ساختهاند.}} | |||
او به نقصهای روحی و شخصیتی هدایت هم اشاراتی دارد و می گوید: | |||
:هدایت ناجوانمردیهایی داشت که باید آن را حمل بر بیخیالی او کرد. رفتار او با شین پرتو که در هند از او پذیرایی کردو رفتار او با خود من در کنگره که حمایت نکرد و فقط نشسته بود که ازگلوبادش کنند، تاخودش بزرگ شود. | |||
====[[جلال آلاحمد|جلال]] هدایت را رد نمیکند==== | |||
زنده یادجلال آلاحمد بااینکه هدایت را رد نمیکند و او رادر شمار نویسندگان مطرح روزگار می شناسد، دربارهٔ او چنین میگوید: | |||
:هدایت گرچه بابوف کور، هوای حکومت پیش ازشهریور۲۰ را ابدی کرده است، اماانگار از فرهنگ اسلامی بریده است و حتی با آن کین میتوزد. علویه خانم و محلل و انیران به جای خود، در هیچجااز کار وسیع او اثری از دوره اسلامی نمیبینیم. کوشش او در راهی است که به زرتشتی بازی پیش ازشهریور۲۰ مدد میدهد.<ref name=خدمت>{{یادکرد کتاب|عنوان =خدمت و خیانت روشنفکران|صفحه =۳۹۳}}</ref> | |||
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش=== | ===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش=== | ||
===تفسیر خود از آثارش=== | ===تفسیر خود از آثارش=== | ||
| خط ۲۰۱: | خط ۲۳۸: | ||
===تأثیرپذیریها=== | ===تأثیرپذیریها=== | ||
هدایت هیچ گاه در زمینه نوشتن استادی نداشته و تأثیرپذیرفته از ادبیات اروپا خصوصاً فرانسه بود به کافکا و سارتر علاقه زیادی داشت و اعتقاد او بر این بود که ادبیات به دو مقطع پیش از جویس و بعد از جویس تقسیم میشود. | هدایت هیچ گاه در زمینه نوشتن استادی نداشته و تأثیرپذیرفته از ادبیات اروپا خصوصاً فرانسه بود به کافکا و سارتر علاقه زیادی داشت و اعتقاد او بر این بود که ادبیات به دو مقطع پیش از جویس و بعد از جویس تقسیم میشود. | ||
===اندیشهٔ مؤثر=== | |||
به تشویق او [[بزرگ علوی|علوی]] «چمدان» را نوشت نوشین تئاتر توپاز را به نام مردم به معرض نمایش گذاشت. در موقع تشکیل کنگره فردوسی نوشین و مین باشیان سه پرده نمایش از شاهنامه بیرون کشیدند بر روی صحنه آوردند و [[مجتبی مینوی]] در آن دوره نامه تنسر، تاریخ مازیار، نوروزنامه، جلد اول شاهنامه شاهنشاهی ساسانیان و ویس و رامین را تصیح کرد که در آنها فکر هدایت و همه ربعه دخالت داشت.<ref name=اثر/> | |||
===استادان و شاگردان=== | ===استادان و شاگردان=== | ||
===علت شهرت=== | ===علت شهرت=== | ||
| خط ۲۰۷: | خط ۲۴۶: | ||
===حضور در فیلمهای مستند دربارهٔ خود=== | ===حضور در فیلمهای مستند دربارهٔ خود=== | ||
===اتفاقات بعد از انتشار آثار=== | ===اتفاقات بعد از انتشار آثار=== | ||
===جایزهای ادبی به نام هدایت=== | ===جایزهای ادبی به نام هدایت=== | ||
این برنامه به همت نشر هنوز و جهانگیر هدایت از سال 81 آغاز به کار کرد شرکت کنندگان آثار ادبی خود را از اول خرداد تا آخر آبان ماه به دفتر این مراسم ارسال میکنند و جوایز نفرات برتر در روز ۲۸ بهمن (سالروز تولد هدایت) اهدا میشود.<ref>{{یادکرد وب|نشانی =http://sadegh-khan-hedayat.com/faHome.aspx|عنوان =}}</ref> | این برنامه به همت نشر هنوز و جهانگیر هدایت از سال 81 آغاز به کار کرد شرکت کنندگان آثار ادبی خود را از اول خرداد تا آخر آبان ماه به دفتر این مراسم ارسال میکنند و جوایز نفرات برتر در روز ۲۸ بهمن (سالروز تولد هدایت) اهدا میشود.<ref>{{یادکرد وب|نشانی =http://sadegh-khan-hedayat.com/faHome.aspx|عنوان =}}</ref> | ||
| خط ۲۴۰: | خط ۲۷۸: | ||
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است. (شامل کتاب، مقاله و پایاننامه)=== | ===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است. (شامل کتاب، مقاله و پایاننامه)=== | ||
===بررسی موردی چند اثر=== | ===بررسی موردی چند اثر=== | ||
===ناشرانی که با او کار کرده|اند=== | ===ناشرانی که با او کار کرده|اند=== | ||
===تجدید چاپِ با سانسور=== | ===تجدید چاپِ با سانسور=== | ||
نسخهٔ ۲۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۹
| صادق هدایت | |
|---|---|
![]() | |
| زادروز | ۲۸بهمن ۱۲۸۱[۲] تهران |
| پدر و مادر | هدایت قلیخان اعتضادالملک و زیورالملوک[۳] |
| مرگ | ۱۹فروردین ۱۳۳۰[۱] پاریس |
| علت مرگ | خودکشی |
| جایگاه خاکسپاری | گورستان پرلاشنز در پاریس[۱] |
| شریک(های) زندگی |
ماری ترز[۴] |
| اثرپذیرفته از | ادبیات اروپا خصوصا فرانسه[۲] |
صادق هدایت روشنفکر، داستاننویس، منتقدادبی، مترجم پژوهشگر زبان پهلوی و ادبیات فولکلور، روزنامهنگار و نمایشنامهنویس بود.[۲]
از نگاه اکثر اهالی ادبیات صادق هدایت را بایستی بنیانگذار واقعی داستان فارسی بدانیم. هدایت داستاننویسی بود که توجه زیادی به ساخت بیرونی داستان بهعنوان یک اهتمام هنری از خود نشان میداد. بیشتر منتقدان برآنند که هدایت با اخذ ساختمان داستان کوتاه و توجه به درون شخصیتها از فرهنگ اروپایی برای نخستین بار صناعت داستاننویسی جدید را به نویسندگان ایرانی معرفی کرد و با درهمآمیختن قدرت داستانسرایی و با آگاهیهایش از فرهنگ مردم توانست تعدادی از اصیلترین آثار ادبی معاصر را بهوجود آورد.[۲] نقد و بررسی آثار هدایت در کتابهای مختلف استادانی چون عبدالعلی دستغیب محمدعلی سپانلو و... آورده شده است.
داستانک
نخستین اثر ادبی
اگر از کتاب کوچک ولی جالب «انسان و حیوان» که در سال ۱۳۰۳ پیش از سفر اروپا در تهران نوشته است بگذریم نخستین اثر ادبیِ هدایت قطعهٔ ناتمام «مرگ» است که در سال ۱۳۰۵ در گان بلژیک نوشت این حکایت نخست در دورهٔ چهارمِ شمارهٔ ۱۱ مجلهٔ ایرانشهر برلین به تاریخ یکم بهمن۱۳۰۵ و بعد در مجموعهٔ «پروین دختر ساسان» (تهران ۱۳۳۳) چاپ شد و بعد در سال۱۳۰۶ که در پاریس بود رساله تمیز و تقریباً بیایراد «فواید گیاهخواری» را به قلم آورد که در سلسله انتشارات ایرانشهر در برلین چاپ شد.[۲]
تنها معشوقهاش
هدایت معشوقهای داشت. نام این زن ماری ترز است. دخترهایی که در زندگی هدایت با او دوست بودهاند در اثر اتفاق یا حادثه بوده است. مثلا چون با خانواده ماری ترز رفت و آمد داشته از این طریق با او آشنا شده است دوستی آنها مدت زیادی نبوده چون در مجموع مدت اقامت صادق هدایت درپاریس ۴سال بوده. هدایت هیچگاه راجه به معشوقهاش صحبت نکرد.[۴]
داستانک استاد
داستانک شاگرد
مردمداری
هدایت بااینکه از طبقه اشراف بود؛ ولی خودش زندگی سادهای داشت و به طبقه فرودست جامعه بسیار احترام میگذاشت و این موضوع در اکثر داستانهای هدایت بهچشم میخورد.
ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود
داستانکهای دشمنی
جمعِ یاران
از سال ۱۳۰۹ به بعد تا سال ۱۳۱۵ که به هندوستان رفت پربارترین دوره فعالیت ادبی هدایت بود و هم در این دوره بود که با سه تن دیگر از ادبای جوان و روشنفکری که عبارت بودند از بزرگ علوی، مجتبی مینوی و مسعود فرزاد آشنا شد و این چهار نفر که اصول فکری، دیدِ واحد، ادب و دانش و هنر آنان را به هم نزدیک کرده بود، اغلب عصرها را در یکی از کافههای لالهزار نو به نام (رز نوار) گرد هم مینشستند و در افکار و اندیشههای یکدیگر بحث انتقال و نکتهگیری میکردند و از یکدیگر چیز میآموختند و شاید جنگ ادبی. به زودی در مقابل ادیبان محافظه کار که آنان را سبعه (یک گروه هفت نفری یا کمتر و بیشتر از نویسندگان به نام آن زمان که اغلب مقالات ادبی در مطبوعات قهرمانان بود همچنین نفیسی، فلسفی، یاس سعیدی و حاج محمدرضا رمضانی را از ناشران پرکار آن روز سبعه نامیده بودند و کلمه ربعه بر وزن سبعه یک کلمه غلط عمدی بود که هدایت و دوستانِ او در برابر آنان بر خود نهاده بودند.) نامیده بودند موسوم به ربعه شدند، متداول کرد.
داستانکهای قهر
داستانکهای آشتیها
داستانک نگرفتن جوایز
داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است
بیاعتقاد بود
در مورد مسائل مذهبی هدایت اعتقادی به خدا نداشت یا بهقولی لائیک لائیک بود بهکل مخالف همه چیز بود و همهچیز را خرافات میدانست.[۴]
داستانکهای عصبانیت، ترک مجلس، مهمانیها، برنامهها، استعفا و مشابه آن
نحوهٔ مرگ
هدایت در ۱۹فروردین ۱۳۳۰ چند روز بعد از آغاز سال نو در پاریس در ساختمان شماره ۳۷ مکرر خیابان شامپیونه در خانهای کارگری و قدیمی که از سر پایایش فقر و تنگدستی میبارید با باز کردن شیر گاز آشپزخانه به زندگی خود خاتمه داد.[۱]
خبرِ روزنامهها
روزنامهٔ فیگارو نوشت: صادق هدایت نویسنده بزرگ ایران و برادر زن ژنرال رزمآرا خودکشی کرد. این خبر در روزنامهٔ لوموند نیز منعکس شد.[۱]
بنگر زجهان چه طرف بربستم؟
آخرین دارایی صادق هدایت ۱۳۰۰۰۰هزار فرانک بود که پلیس در اساس هدایت پیدا کرده بود.[۱]
زندگی شخصی
هدایت از وزارت فرهنگ و معارف حقوق میگرفت از لحاظ اخلاقی بسیار خجالتی بود بسیار تمیز و وسواسی بود توجه خانمها زود به او جلب میشد در جمع های غیر خصوصی بسیار مبادی آداب بود وزیبا سخن میگفت. هدایت با ازدواج مخالف بود فرزانه در خاطراتی که هدایت برای وی نقل کرده از رفت و شد دو سه باره هدایت به محل زنهای بدکاره سخن میگوید و یکبار هم در پاریس به محل همجنسگراها میروند. اما در مورد همجنسگرایی صادق هدایت میگوید هیچ وقت سخنی در این مورد نشنیدم او اصلا راجع به مسائل جنسی صحبت نمیکرد و اگر هم صحبت میکرد فقط در حد شوخی و طنز بود هدایت در کل به زن خوشبین نبود هدایت نسبت به مسائل مادی فوق العاده بی توجه بود.
اعتیاد
هدایت این اواخر به الکل و مواد مخدر پناه برده بود.
م.فرزانه:
- یک بار که برای ملاقات هدایت رفته بودم او از جعبه هزار بیشه پاکتی در آورد و از داخل آن گرد سفیدی در گودی شصتش ریخت و آن را استنشاق کرد معلوم شد کوکائین بوده بار دیگری که به دیدار او رفتم باز از همان جعبه هزار بیشه پاکتی در آورد این بار داخل آن گرد زرد رنگی (مایل به زرد) بود از او پرسیدم این چیست گفت هروئین و دوباره مثل دفعه قبل مقداری از آن را مصرف کرد. الکل هم که تقریبا همیشه کنار او بود.[۵]
او آدم بسیار مرتبی بود و وسواسی ولی این اواخر دیده شده بود که به قهوه خانه هایی که در آن تریاک مصرف میشد رفت و آمد میکرد و منتظر مینشست تا یک کارگر تمیز وافور را به لب او بگذراد. یک بار هم جایی رفت دخمه مانند که افرادی که در آن بودند به اشباح شبیه بودند کنار آنها نشست و مشغول کشیدن تریاک شد.
داستانک برخی خالهزنکیهای شیرین (اشکها و لبخندها)
بازجویی کردند
علی اصغر حکمت که وزیر فرهنگ آن زمان بود به خاطر حملهای که هدایت در کتاب وغوغ ساهاب به او کرده از او شکایت کرد و شهربانی هم عنوان کرد، برخلاف عفت عمومی کتاب نوشته و او را به تامینات کشاندند و از او باز جویی کردند که اگر خانواده هدایت دخالت نکرده بودند او را به زندان میانداختند.[۴]
ممنوعیت و ممیزی
ممنوعالقلم شد
هدایت به خاطر انتشار کتاب وغوغ ساهاب ممنوع القلم شد و به خاطر همین بوف کور را به صورت پلی کپی در هندوستان منتشر کرد.[۴]
غیر قابل خواندن یا روشنفکرانه!
آثار هدایت بعد از پیروزی انقلاب در یک وقفه طولانی چاپ نشد زیرا آثار او را غیر قابل خواندن توصیف شد.
مجوز در جمهوری اسلامی
سید عباس صالحی گفته:
- آثار هدایت هم مانند آثار دیگر نویسندگان ایرانی است. طبیعتا زمینههای نشر آثارش با شرایط عمومی که نشر ما دارد، است و طبق همان ضوابط ما در قوانین عمل میشود. انتشار کتابهای صادق هدایت از جمله معروفترین اثر او «بوف کور» بعضا با مشکل مواجه بوده، در حالیکه آثار این نویسنده همواره به صورت افست به فروش میرسند.[۶]
داستانکهای مربوط به مصاحبهها، سخنرانیها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونههایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری
پایانِ صادق
قبل از خودکشی
هدایت هفت روز پیش از خودکشی خودش مدعی بود که دوران جوانی نویسندگی اش بسر آمده و تازه موقع چیز نوشتنش شده خسرو هدایت میگفت صادق خان همیشه دلش میخواست خودش را بکشد هنگامی که در بلژیک با هم درس میخواندیم یکبار او به قصد خودکشی خود را در رودخانه انداخت.
یادداشت آخر
دیدار به قیامت. ما رفتیم و دل شما را شکستیم.
از زبان مهندس رحمت الله مقدم
مهندس رحمت الله مقدم اولین ایرانیِ شاهد جسد بیجان هدایت بود. از سرایدار سوال کردم در باره آن زن و مرد که قبل از من به آنجا رفته بودند توضیح بیشتری بدهد پیرزن گفت:
- یک و زن و مرد آمده بودند سراغ آقای هدایت را گرفتند من راهنماییشان کردم... برگشتند و یادداشتی به من دادند که به آقای هدایت بدهم پرسیدم مگر آقای هدایت آن بالا نیستند؟ بوی گاز پیچیده بود و در قفل بود فورا یک نفر را آوردم که قفل را باز کند؛ داخل آشپزخانه آقای هدایت روی زمین و روی پتویی که پهن کرده بود دراز کشیده و مرده بود. در ورودی آشپزخانه مقداری پنبه ریخته شده بود یک قابلمه دسته دارِ نو روی شعله گاز قرار داشت در قسمتهای دیگر تمام درزهای پنجره را با پنبه گرفته بود.[۱]
هدایت میخواست به مهمانی برود
ساعت چهار ونیم بعد از ظهر من (رحمت الله مقدم) به اتفاق خسرو هدایت به منزل صادق هدایت آمدیم جلوی در یک آمبولانس سیاه رنگ بسیار تمیز ایستاده بود و یک مامور هم به چشم میخورد. تابوت را که مخصوص حمل جنازه بود دونفر به بالا بردند. وارد اتاق شدیم صادق خان خوابیده بود روی تخت دراز کشیده بود یک ژاکت به تن داشت خیلی تمیز و پیراهن سفید و شلوار به پا داشت. صورتش را اصلاح کرده بود موهای شانه خورده و مرتب انگار میخواست به مهمانی برود.[۱]
هوس آشپزی کرده بود
پلیس به من گفت آقای هدایت قبلا وسط این اطاق (آشپزخانه) روی پتویی بودند. ما نعش را به همان شکل به روی تخت انتقال دادیم. پیرزن صاحب خانه من را به کناری کشید و گفت اینها را خود آقای هدایت خرید آورده. این آپارتمان گاز نداشت. آقای هدایت خیلی به من اصرار کردند که چون قصد آشپزی دارند من گاز بیاورم. من کارگر آوردم گاز را درست کند من قبلا این قابلمه های نو را که آقای هدایت خریده بود دستشان دیدم گفتم مرد جوان هوس آشپزی کرده.[۱]
یک کارگر ساده
آدرس آن مردی را که مهمان هدایت بود از پلیس گرفتم به خارج از پاریس در سن دنی رفتم یک مرد بلند بالا چهار شانه یک کارگر ایرانی ارمنی از فلسفه و بحث های فلسفی و اینگونه چیزها خبری نداشت یک کارگر ساده.[۱]
در مسیر آرامگاه
در مسجد مسلمانان
جنازه هدایت را برای انجام تشریفات مذهبی به مسجد مراکشیها در پاریس بردند. هانری ماسه در مسجد سخنرانی کرد و گفت: خودکشی اسرارانگیز صادق هدایت ضایعهای برای ادبیات ایران و جهان است و اهمیت آثارش را زمان ثابت خواهد کرد. همینطور دکتر محمد شاهکار گفت: این حادثه برای تاریخ ادبیات ایران ضایعه بزرگ و جبرانناپذیری است.[۱]
اقامتگاه دائم
تلگراف مرگ هدایت وقتی به تهران میرسد که خانواده هدایت در حال آماده شدن برای برگزاری مراسم چهلم رزم آرا هستند. بزرگترهای خانواده پس از مشورت و بحث به این نتیجه میرسند که جنازه بطور موقت در گورستان پرلاشز دفن شود. البته بعدها آقای محمود هدایت بمنظور بررسی آرامگاه صادق هدایت به پاریس میآید و از آرامگاه دیدن میکند و سرانجام تشریفات خرید زمین و برقرار شدن دائمی آرامگاه را فراهم میسازد.[۱]
تدفین
حدود ده یا یازده نفر در مراسم تدفین هدایت شرکت داشتند هوا هنوز حسابی تاریک نشده بود که دو تا مأمور دفن پرلاشز تابوت را به آهستگی داخل گور کردند و طبق سنت فرانسویها هرکس با یک بیلچه مقداری خاک داخل گور ریختند و مراسم تمام شد. اولین نفرآقای جم بود و آخرین نفر آقای مهران که بعدها وزیر فرهنگ شد.[۱]
داستانهای دیگر
زندگی و تراث
سالشمار زندگی
زندگی و تراث
- ۱۲۸۱: شمسی شب سه شنبه 28 بهمن در تهران تولد یافت
- ۱۲۸۷:آغاز تحصیل در مدرسه علمیه ( دوره ابتدایی را در همین مدرسه و دوره متوسطه را در مدرسه دارالفنون گذرانید و زبان فرانسه را در مدرسه سن لوئی فراگرفت)
- ۱۳۰۰: جزو محصلین اعزامی به فرانسه رفت
- ۱۳۰۳: کتابهای رباعیات عمر خیام و انسان وحیوان را به چاپ رسانید.
- ۱۳۰۴: فرغت از مدرسه سن لوئی
- ۱۳۰۵: جزو کاروان اعزامی اروپا در آبان ماه به بلژیک روانه شد ودر آموزشگاه عالی مهندسین راه و ساختمان نام نویسی کرد.
- ۱۳۰۶: کتاب فوائد گیاه خواری در برلن و زنده بگور در تهران به چاپ رسید
- ۱۳۰۷: نخستین اقدام به خودکشی
- ۱۳۰۹: بازگشت به ایران پیش از به پایان بردن تحصیلات
- ۱۳۰۹: آغاز خدمت در بانک ملی ایران و انتشار کتاب پروین دختر ساسان و افسانه آفرینش
- ۱۳۱۰: اوسانه وسایه مغول از او منتشر شد.
- ۱۳۱۰: مرداد ماه از خدمت بانک ملی استعفاء داد و اصفهان نصف جهان او در تهران به چاپ رسید.
- ۱۳۱۱: شهریور ماه وارد خدمت اداره کل تجارت شدو مجموعه داستان سه قطره خون او به چاپ رسید
- ۱۳۱۲: سایه روشن نیرنگستان علویه خانم و مازیار منتشر شد.
- ۱۳۱۳: تشکیل گروه چهار نفری ربعه ( هدایت مجتبی مینوی بزرگ علوی و مسعود فرزاد)
- ۱۳۱۳: ترانه های خیام را منتشر کرد و در شانزدهم دیماه وارد خدمت آژانس پارس شد و وغ وغ ساهاب با م.فرزد در تهران منتشر شد.
- ۱۳۱۴: از آژانس پارس استعفاء کرد
- ۱۳۱۵: به خدمت شرکت سهامی کل ساختمان در آمد.
- ۱۳۱۵: به هندوستان رفت و به فراگرفتن زبان پهلوی پرداخت و بوف کور را با خط خودش به صورت پلی کپی در آنجا منتشر ساخت.
- ۱۳۱۶: بار دیگر در بانک ملی به سمت متصدی خرید و فروش ارز به کار مشغول شد.
- ۱۳۱۷: همکاری خود را با مجله موسیقی به مدیری سرگرد مین باشیان آغاز کرد و تا تعطیل شدن آن در سال 1320 با آن مجله همکاری داشت.
- ۱۳۱۷: از بانک ملی استعفاء کرد.
- ۱۳۱۸: گجسته ابالیش که از متن پهلوی ترجمه کرده بود در تهران منتشر شد.
- ۱۳۲۰: همکاری خود را با دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به عنوان مترجم آغاز کرد.
- ۱۳۲۱: مجموعه داستان سگ ولگرد او در تهران منتشر شد.
- ۱۳۲۲: داستان اب زندگی او منتشر شد.
- ۱۳۲۲: گزارش گمان شکن و کارنامه اردشیر پاپکان که از متن پهلوی ترجمه کرده بود انتشار یافت.
- ۱۳۲۳: زند و هومن یسن را که از متن پهلوی ترجمه کرده بود و مجموعه ولنگاری او منتشر شد.
- ۱۳۲۴:عضویت انجمن روابط فرهنگی ایران با اتحاد جماهیر شوروی را پذیرفت و به هیئت تحریریه مجله پیام نو پیوست.
- ۱۳۲۴: آبان مجلس بزرگداشت هدایت در انجمن روابط ایران و شوروی برگزار شد و در این جلسه بزرگ علوی درباره او سخن گفت و یزدانبخش قهرمان و مریم فیروز دو داستان او را قرائت کردند.
- ۱۳۲۴: ۱۶آذر به همراه هیئتی از جمله دکتر علی اکبر سیاسی برای شرکت در جشن بیست و پنجمین سال تاسیس دانشگاه دولتی آسیای میانه به ازبکستان شوروی عزیمت کرد.
- ۱۳۲۴: ۳۰دی از ازبکستان به تهران بازگشت.
- ۱۳۲۵: کنگره نویسندگان و گویندگان ایران با شرکت هدایت تشکیل شد.
- ۱۳۲۷: گروه محکومین را با حسن قائمیان منتشر کرد.
- ۱۳۲۸: از هدایت دعوت شد که در کنگره جهانی هواداران صلح شرکت کند و او از شرکت در آن کنگره امتناع ورزید.
- ۱۳۲۹: کتاب مسخ را با حسن قائمیان منتشر کرد.
- ۱۳۲۹: به فرانسه عزیمت نمود .
- ۱۳۳۰: در نیمه دوم فروردین در سن 48 سالگی با گاز در پاریس خودکشی کرد.
- ۱۳۳۰: در ۲۷فروردین در گورستان پرلاشز پاریس به خاک سپرده شد.[۲]
کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری
صادق هدایت فرزند کوچکترین فرزند هدایتقلیِ هدایتاعتضادالملک شب سهشنبه بیستوهشتم بهمن۱۳۸۱ هنگامی که از خاک ایران آزادیخواهی و مشروطهطلبی میجوشید در یک خانواده معروف و ثروتمند اشرافی از دودمان رضاقلیخان هدایت ادیب و دانشور عهد ناصری بود در تهران چشم بهجهان گشود. وی خیلی زود پیوند خود را از خانواده که افراد آن همه مردان سرشناس کشور بودند و اگر میخواست میتوانست با بهرهگیری از قدرت و نفوذ آن به مقامات عالی دولتی دست یابد و زندگی مرفه و بیدردسر برای خود فراهم نماید برید و از تنآسانی یک فرد نازپرورده و متنعم سر باز زد و با درآمد ناچیزی که از راه خدمت در دوایر مختلف دولتی به دست نیامد میآورد مستقلا زندگی کرد. این وارستگی و آزادی به او این مجال را داد که اوقات خود را که به کاری که دوست داشت یعنی ادبیات کند. صادق پس از دو برادر و دو خواهر بهدنیا آمده و عزیزکردهٔ خانواده بود؛ ولی مانند سایر برادران و خواهران در دست عمهها و داییها بزرگ شد و هفت هشت سالش بود که به اتفاق دو دوست و همبازیهایش مهندس خسرو هدایت قائم مقام شرکت ملی نفت که پسر دایی او بود و دکتر منوچهر هدایت رئیس پیشین بهداری وزارت آموزش و پرورش که پسر عمویش بود به مدرسه علمیه رفت و این سه نفر تا کلاس نهم دبیرستان باهم بودند. (محمود هدایت مجله سپید و سیاه سال پانزدهم شماره۱۴) هدایت از بچگی بسیار سرزنده وشاداب بود اما بعدها در جامعه سرخورده میشود البته ابتدا در خانواده خود سرخورده شد. خانواده او را نمیفهمیدند او عاشق گربه بود و بعدها به سراغ مسائلی از قبیل جادو میرفته به خاطر خرافاتی بودن خان جین مادرش بود هدایت به موسیقی کلاسیک علاقه وافری داشت و این مسئله در جوانی به اوج خود رسید. وی در سال ۱۳۰۴ تحصیلات متوسطه را در دارالفنون و دبیرستان فرانسوی سنلوئی تهران به پایان برد و با کسب موفقیت در مسابقهای که ترتیب یافته بود در آبان ماه سال ۱۳۰۵ با کاروان دانشآموزان اعزامی به اروپا به بلژیک روانه شد و در آموزشگاه عالی آنجا در رشته مهندسی راه و ساختمان نام نویسی کرد اما در آن جا نمانده یک سال بعد با نخستین گروه دانشجویان اعزامی به اروپا برای تحصیل در رشته معماری رهسپار پاریس شد و (ظاهراً دوره اقامت او در فرانسه که چهار سال طول کشید به خصوص بیشتر به سیر و گشت گذشت.) هدایت تحصیلات خود را به پایان برد و در سال ۱۳۰۹ که اوج قدرت رضاشاه بود به تهران بازگشت از قرار معلوم خانوادهاش از این حیث ناراضی بودند و اصرار داشتند که او دوباره به اروپا برگردد و در رشته طب یا مهندسی و یا هر رشته دیگری که مایل است تحصیل کند هدایت در تهران ماند و شغل محقری در بانک ملی مرکز به عهده گرفت (حسابداری جزء با ماهی بیست تومان حقوق ) و تا شهریور ۱۳۱۱ درآن بانک کار کرد و از ششم شهریور آن سال تا شانزدهم دیماه ۱۳۱۳ در اداره کل تجارت و از آن به بعد چندی تا سوم اسفند ۱۳۰۴ در وزارت امور خارجه مشغول به کار شد و بعد وارد شرکت سهامی کل ساختمان گردید.
روانِ عجیب
وی دارای دو حالت روانی کاملا متفاوت و حتی متضاد بوده است انور خامهای میگوید نمیتوانداین دو روحیه متضاد را خوشحالی و اوقات تلخی بنامد چون هیچ چیزی در دنیا ممکن نبود او را خوشحال و شادمان و یا عصبانی و خشمگین کند و نیز نمیتواند آن را خوشبینی یا بدبینی بنامد زیرا هدایت اصولا یک نوع بدبینی فلسفی نسبت به دنیا و مافیها داشت... کلا هدایت بنیاد فکری بدبینآنهای داشت هدایت یک ناسیانولیست تمام عیار بودهدایت بعدها در جامعه سرخورده میشود.... البته ابتدا در خانواده سرخورده بود[۷]
زمینهٔ فعالیت
یادمان و بزرگداشتها
در آبان ماه سال ۱۳۲۴ مجلس بزرگداشت هدایت در انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد در این جلسه بزرگ علوی درباره او سخن گفت و یزدانبخش قهرمان و مریم فیروز دو داستان او را قرائت کردند.[۲] همچنین همایش بین المللی هشتاد سال آوای بوف کور و شب صادق هدایت در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۹۴ در دهلی نو به ریاست افتخاری دکتر کایلیا واتسیان برگزار شد.
نامهٔ مرتضی کیوان به مصطفی فرزانه
امشب ۲۵ فروردین ۱۳۳۱ مجلسی به یادبود صادق هدایت برقرار بود. برنامه آنرا برایت میفرستم. آنچه به عنوان «درباره صادق هدایت» توسط مجتبی مینوی گفته شد شرح مختصری از خود هدایت بود جدا از آثارش. شاید ذکر اسامی بعضی از حاضرین که من آنها را دیدم و میشناختم بد نباشد تا ملاحظه کنی که حتی از دستههای مختلف سیاسی -جمعی مختلفالمسلک و دشمنان سیاسی- با هم در یک مجلس شرکت کردهاند. دکتر خانلری، خانم لرتا نوشین، دکتر محمدمقدم، صادق چوبک، مهندس فریور، ونسان مونتی (و چند زن و مرد فرانسوی و انگلیسی که گویا همه فارسی بلد بودند)، خانم دکتر رضوی، سایه، دکتر روحبخش، علی زهری، دکتر بقایی، جلال آلاحمد، خانم دکتر سیمین دانشور، فریدون رهنما، منوچهرشیبانی، فخرالدین شادمان، خیرخواه، کولی، خاشع (با آنکه برنامه تئاتر سعدی داشتند)، ثمین باغچهبان، بزرگ علوی، حسین کاظمی، سعید نفیسی، حمیدرهنما، فضلالله گرکانی، امید، مهندس رضوی، دکتر عیسی سپهبدی، حبیب یغمایی و... روی همرفته جمعیت متناسب و متعددی بود. همین که اختلاف نظرهای سیاسی هم نتوانسته بود مانع جمع شدن عدهای از علاقمندان به آثار هدایت در یک محل و در یک برنامه بشود خود ناشی از تأثیر شخصیت و محدود نشدن هدایت به یک نقطه میباشد. اگر در تهران بودی و شدت اختلافات سیاسی افراد دستههای مختلف سیاسی را میدیدی، از تجمع آنها در یک مجلس یادبود تعجب میکردی چه رسد به اینکه در یک برنامه با هم مشارکت داشته باشند.
بعد از هدایت چه میگویند!
آیت الله سیدعلی خامنهای
- یک روز در کشور چیزی مُد میشود و هرکس سعی میکند مطابق آن رفتار کند؛ مثلاً یک روز صادق هدایت در این کشور مُد بود -البته حالا اینطور نیست؛ این مربوط به حدود بیست سال پیش است- هرکس میخواست راجع به قصه حرف بزند، حتماً باید اسم صادق هدایت را میآورد! البته صادق هدایت نقاط قوّتی دارد؛ اما نقاط ضعفی هم دارد. صادق هدایت که جزو نویسندگان بزرگ دنیا نیست. اگر شما صادق هدایت را با نویسندههای معروف دنیا مقایسه کنید -چه نویسندههای روسی، چه نویسندههای فرانسوی، چه نویسندههای انگلیسی؛ اینهایی که رمانهای معروف را خلق کردند و داستانهای بزرگ را نوشتند- در مقابل آنها بچهی کوچکی است! البته او در ایران جایگاهی دارد؛ اما در همان حد باید او را تفخیم کرد، و نه بیشتر آدم نباید اسیر مُد باشد.
نظر مرتضی مطهری
در عصر ما به تقلید از اروپاییان و به علل دیگر که اکنون جای ذکرش نیست، نویسندگانی بدبین پیدا شدهاند که زهرهایی را از این راه به جان جوانان میریزند و آنان را بیعلاقه به زندگی و احیاناً وادار به خودکشی میکنند و از طرف عوامل مرئی و نامرئی مورد تشویق قرار میگیرند و روزبهروز به عددشان افزوده میگردد. صادق هدایت از این گروه است. نوشتههای وی به قول ویلیام جیمز حالت همان خوکی را مینمایاند که زیر تیغ ناله سر میدهد و یا موشی که در حالی که مشغول جان دادن است جیر جیر میکند.
=دکتر شریعتی در «تاریخ تمدن» گفته
| « | دلهره فلسفی هدایت ناشی از رفاه است. رفاه یک پوچی است. پوچی معنا ندارد. زندگیاش هدف و معنی ندارد. کسی که رفاه دارد برخوردار از واقعیتی است که خود در انجام آن سهمی ندارد. کار کردن است که انسان را میسازد. بنابراین کسی که کار نکند و سختی نکشد واقعیت اجتماعی را لمس نمیکند. صادق هدایت نمونه انسانی است که واقعیت برایش پوچ است و هیچ. بنابراین در جستوجوی گمشدهای است که خلأ وجودیش را پر کند و عبث بودن خودش را معنی بدهد. نهایتاً هدایت به آخرین نقطهٔ تفکرش میرسد و میبیند آن خلأ را با هیچ چیز نمیتواند پر کند. انزوا و یاس صادق هدایت ناشی از بیدردی و رفاه است. [۸] | » |
لعنتِ گرمارودی!
شرم میکردم از خودم اگر بر صادق هدایت لعنت نمیفرستادم. خداوندا صادق هدایت را لعنت کن. نویسندهٔ «توپ مرواری» (صادق هدایت) توهینهای زشتی به امام حسین(ع) کرده است، وظیفهی هر قلم به دستِ اهل قبله میدانم که حداقل به جوانان این کشور بفهماند که چه بیشرفهایی در این کشور قلم زدند که از امویان هم بدتر بودند؛ اسمشان هم صادق بود و هدایت مردم را بر عهده داشتند.
محمدرضا سرشار
این صادق هدایت ملعون به هیچوجه در ابعاد و اندازههایی نبود که این همه در موردش صحبت شود و اینقدر او را بزرگ کنند. علت اصلی این که این آدم شبه مجنون را بزرگ کردند این بود که فرهنگ و آیین اسلامی را به باد فحش گرفته بود و تمامی اعتقادات و ارزشهای اسلامی را با رکیکترین الفاظ که به کار بردن آن شایستهی هیچ انسان متعادل و عاقلی نیست، به خیال خود، مسخره کرده بود. از نوشتن این کلام شرم دارم. ولی باید به برخی هجویات این انسان دیوانهی وازدهی پوچگرا اشاره کنم؛ این عقب ماندهی بی شخصیت (صادق هدایت) در کتاب «توپ مرواری» که به نظر من صد بار از کتاب آیات شیطانی کثیفتر است نمونههای زیادی از این لجنپراکنیها را انجام داده است. مثلا در صفحه ی 16 این کتاب میخوانیم:
- عرب پست تر از این بود که از این فضولیها بکند. نعوذ بالله، دین اسلام را درست کند. و این فتنه اسلام را جاسوسان یهودی راه انداختند و با دست خودشان درست کردند. برای اینکه تمدن ایران و روم را براندازند. و به مقصودشان هم رسیدند. اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد و خود او ازش ترسید، این اژدهای هفت سر هم دارد دنیا را میبلعد.
نیمایوشیج
نیما درباره صادق نظری خاص ارائه میدهد و میگوید:
| « | آثارهدایت خامیهای زیادی دارد. خودش به من میگفت که آشنا را باعجله نوشته است.اما عدهای دور و بر او را گرفتند و هنوز هم بعد از مرگ او هدایت را انحصاری خودشان کردهاند و دوست و رفیق خودشان مینمایانند و باانواع وسایل هر قدر که آن رابزرگتر کنند، خودشان رابزرگتر کردهاند. این است که بعدازمرگ هدایت عدهای از او نردبام ساختهاند. | » |
او به نقصهای روحی و شخصیتی هدایت هم اشاراتی دارد و می گوید:
- هدایت ناجوانمردیهایی داشت که باید آن را حمل بر بیخیالی او کرد. رفتار او با شین پرتو که در هند از او پذیرایی کردو رفتار او با خود من در کنگره که حمایت نکرد و فقط نشسته بود که ازگلوبادش کنند، تاخودش بزرگ شود.
جلال هدایت را رد نمیکند
زنده یادجلال آلاحمد بااینکه هدایت را رد نمیکند و او رادر شمار نویسندگان مطرح روزگار می شناسد، دربارهٔ او چنین میگوید:
- هدایت گرچه بابوف کور، هوای حکومت پیش ازشهریور۲۰ را ابدی کرده است، اماانگار از فرهنگ اسلامی بریده است و حتی با آن کین میتوزد. علویه خانم و محلل و انیران به جای خود، در هیچجااز کار وسیع او اثری از دوره اسلامی نمیبینیم. کوشش او در راهی است که به زرتشتی بازی پیش ازشهریور۲۰ مدد میدهد.[۹]
نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش
تفسیر خود از آثارش
موضعگیریهای او دربارهٔ دیگران
همراهیهای سیاسی
مخالفتهای سیاسی
نامههای سرگشاده
نامهای دستهجمعی
بیانیهها
جملهٔ موردعلاقه در کتابهایش
جملهای از ایشان
نحوهٔ پوشش
تکیهکلامها
خلقیات
منزلی که در آن زندگی میکرد (باغ و ویلا)
گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)
برنامههای ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است
ناشرانی که با او کار کردهاند
بنیانگذاری
تأثیرپذیریها
هدایت هیچ گاه در زمینه نوشتن استادی نداشته و تأثیرپذیرفته از ادبیات اروپا خصوصاً فرانسه بود به کافکا و سارتر علاقه زیادی داشت و اعتقاد او بر این بود که ادبیات به دو مقطع پیش از جویس و بعد از جویس تقسیم میشود.
اندیشهٔ مؤثر
به تشویق او علوی «چمدان» را نوشت نوشین تئاتر توپاز را به نام مردم به معرض نمایش گذاشت. در موقع تشکیل کنگره فردوسی نوشین و مین باشیان سه پرده نمایش از شاهنامه بیرون کشیدند بر روی صحنه آوردند و مجتبی مینوی در آن دوره نامه تنسر، تاریخ مازیار، نوروزنامه، جلد اول شاهنامه شاهنشاهی ساسانیان و ویس و رامین را تصیح کرد که در آنها فکر هدایت و همه ربعه دخالت داشت.[۲]
استادان و شاگردان
علت شهرت
فیلم ساخته شده براساس
فیلم «گفتوگو با سایه» ساختهٔ خسرو سینایی درباره صادق هدایت است.[۱۰]
حضور در فیلمهای مستند دربارهٔ خود
اتفاقات بعد از انتشار آثار
جایزهای ادبی به نام هدایت
این برنامه به همت نشر هنوز و جهانگیر هدایت از سال 81 آغاز به کار کرد شرکت کنندگان آثار ادبی خود را از اول خرداد تا آخر آبان ماه به دفتر این مراسم ارسال میکنند و جوایز نفرات برتر در روز ۲۸ بهمن (سالروز تولد هدایت) اهدا میشود.[۱۱]
کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیدهاند
مجسمه و نگارههایی که از او کشیدهاند
ده تا بیست مطلب نقلشده از نمونههای فوق از مجلات آن دوره
برگههایی از مصاحبههای فرد
آثار و منبعشناسی
سبک و لحن و ویژگی آثار
کارنامه فهرست آثار
تألیفات
- رباعیات خیام، سال۱۳۰۳
- انسان و حیوان، انتشارات بروخیم
- فواید گیاهخواری، چاپ برلین ۱۳۰۶
- زنده بگور، سال۱۳۰۸
- اسیرفرانسوی، سال۱۳۰۹
- پروین دختر ساسان، تهران ۱۳۰۹، انتشارات امیرکبیر، کتابخانه فردوس
- مجموعه زنده بگور، تهران ۱۳۰۹، انتشارات امیرکبیر، مشتمل بر داستانهای: زنده بگور، اسیرفرانسوی، داود گوژپشت، مادلن، آتش پرست، آبجی خانم، مردهخورها، آب زندگی
- مجموعه سه قطره خون، تهران ۱۳۱۱، انتشارات امیرکبیر، شامل داستانهای: سه قطره خون، گرداب، داش آکل، آینه شکسته، طلب آمرزش، لاله، صورتکها، چنگال، محلل
- اصفهان نصف جهان، تهران ۱۳۱۱، انتشارات امیرکبیر
- علویهخانم، تهران ۱۳۱۲، انتشارات امیرکبیر
- نیرنگستان، تهران ۱۳۱۲، انتشارات امیرکبیر
- مازیار(با همکاری مجتبی مینوی)، تهران ۱۳۱۲، انتشارات امیرکبیر
- وغ وغ ساهاب(با همکاری مسعود فرزاد)، تهران ۱۳۱۳، انتشارات امیرکبیر
- ترانههای خیام، تهران ۱۳۱۳، انتشارات امیرکبیر
- بوف کور، بمبئی ۱۳۱۵، انتشارات امیرکبیر
- مجموعه سگولگرد، تهران ۱۳۲۱، شامل داستانهای: سگولگرد، دنژوان کرج، بنبست، کاتیا، تخت ابونصر، تجلی، تاریکخانه، میهنپرست
- مجموعه سایهروشن، تهران ۱۳۱۲، مشتمل بر داستانهای: س گ ل ل، زنی که مردش راگم کرد، عروسک پشت پرده، آفرینگان، شبهای ورامین، آخرین لبخند، پدران آدم
- گزارش گمان شکن، تهران ۱۳۲۲، انتشارات امیرکبیر[۱۲]
منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است. (شامل کتاب، مقاله و پایاننامه)
بررسی موردی چند اثر
ناشرانی که با او کار کرده|اند
تجدید چاپِ با سانسور
تجدید چاپهای آثار نویسنده همرا سانسور فراوان بود تا جایی که گاهاً اثر را مخدوش میکرد (به قول کاتوزیان اثر چنان مثله میشد که حتی فهم آن نیز برای نویسنده ٔاثر نیز دشوار مینمود) و تنها چند اثر او توسط انتشارات صادق هدایت در اصفهان و زیر نظر جهانگیر هدایت از جمله «بوف کور» بعد از چهل سال (برابر با نسخهٔ اصلی) در سال ۱۳۸۳ تجدید چاپ شد و بقیهٔ آثار با سانسور چاپ شدند.
نوا، نما، نگاه
خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونههای شنیداری و تصویری انتخاب شود)
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ خودکشی هدایت.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ زندگی و آثار هدایت.
- ↑ راز شهرت صادق هدایت. ص. ۲۹.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ صادق هدایت.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ آشنایی با صادق هدایت.
- ↑ . http://www.baharnews.ir/search.html.
- ↑ صادق هدایت.
- ↑ تاریخ تمدن. ص. ۹۱-۹۴.
- ↑ خدمت و خیانت روشنفکران. ص. ۳۹۳.
- ↑ «ادعای جالب خسرو سینایی: صادق هدایت کسی بود که روی عکس رضاشاه شاخ کشید».
- ↑ . http://sadegh-khan-hedayat.com/faHome.aspx.
- ↑ «سالشمار آثار».
- ↑ سگولگرد. ص. ۷و۸.
