نخلهای بیسر
رمان «نخلهای بیسر» داستانی از دل دفاع مقدس است که به قلم قاسمعلی فراست به نگارش درآمده است. این اثر اولینبار در سال ۱۳۶۳ توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد و تا سال ۱۳۸۵ به چاپ سوم رسید. در سال ۱۳۸۹ در مجموعه كتابهای «روايتی ديگر» انتشارات امیرکبیر و با طرح جلد جدید مجدد به بازار نشر وارد شد. اکنون این کتاب را انتشارات نیلوفر به بازار عرضه میکند.
«نخلهای بیسر» اولین رمان جنگ به قلم نسل انقلاب است. این اثر داستان مقاومت مردم خرمشهر، ایثار و رشادتهای آنها در دفاع مقدس را روایت میکند. داستان با شروع جنگ، آغاز میشود. خانواده ناصر در تب و تاب ماندن و یا رفتن از خرمشهر سرگردانند. داستان به واقعیتها میپردازد البته نویسنده نمیتواند صد در صد ادعا کند که واقعیت مربوط به دفاع مقدس مردم خرمشهر را به عینه بازآفرینی کرده است. کتاب نخلهای بیسر اولین کتاب قاسمعلی فراست محسوب میشود که در سن ۲۱ سالگی نوشته است.
یکی از ویژگیهای خاص این اثر آن است که کتاب در زمان وقوع جنگ و در همان سالهای اولیه جنگ منتشر شده است. در واقع این اثر روایتی از مظلومیت و در عین حال دلاوری فرزندان سرافراز این سرزمین است که با شروع حمله به شهر خرمشهر آغاز و با فتح خرمشهر تمام میشود. از آنجا که نویسنده در گرماگرم نبرد در میان سنگرها و شوخیها و غم رزمندگان حضور داشته، داستان رنگ و بوی آن سالهای زنده و پر نشاط را در خود نهفته دارد. نمیتوان از این نكته به سادگی گذشت كه خلق رمان «نخلهای بیسر» در سال ۱۳۶۱ نه تنها جزء نخستین تجربیات نویسنده در حوزه ادبیات دفاع مقدس به شمار میرود كه به دلیل همزمانی انتشار آن با روزهای نبرد در جبهههای جنگ، این اثر را به عنوان یكی از ماندگارترین، پیشروترین و جریانسازترین آثار ادبیات داستانی در خلق ادبیات دفاع مقدس تبدیل كرده است.
خلاصه اثر
رمان «نخلهای بیسر» به دلیل اینکه جزء «اولین» آثار ادبیات دفاع مقدس است خود به خود، مورد توجه قرار میگیرد. این رمان در زمان جنگ و در سال ۱۳۶۳ منتشر شد که مرزهای غربی کشور در آتش جنگ میسوخت، به همین دلیل، نقشی تهییجکننده در امر دفاع داشت. «ناصر» شخصیت اصلی داستان است که در کنار برادرش «حسین» و خواهرش «شهناز»، مقابله با دشمن اشغالگر را رسالت خود میدانند. خانواده ناصر نمیداند که در خرمشهر بمانند و یا مهاجرت کنند. پدر و مادر او، گمان نمیکنند جنگ به این راحتی آشیانه آنها را مورد تهاجم قرار دهد. ناصر، حسین و شهناز پدر و مادر را ترغیب به رفتن میکنند و خود میمانند تا از شهر و آرمانهایشان دفاع کنند. شهناز شهید میشود و او اولین شهید خانواده است. شهادت او، برادرانش را در دفاع از شهر و ارزشهایشان راسختر میکند. با هجوم بعثیها به شهر حسین نیز به خواهر میپیوندد و ناصر که خود از بیماری رنج میبرد در آزادسازی خرمشهر به شهادت میرسد.
در سرتاسر رمان همه نگاهها متوجه شهر اشغال شده خرمشهر است. اما این شهر که با گلدستههای مسجد جامعاش کانون همه نگاههاست مکانی «خاکی» و خالی از ارزش نیست. این خاک در نگاه «قاسمعلی فراست» و شخصیتهای داستانیاش خیلی زود تبدیل به «سرزمین موعود» میشود. سرزمینی که همگان با نگاهی حسرتگونه آن را به یاد میآورند، و برای رهایی آن شهید میشوند. در واقع رمان «نخلهای بیسر» داستان یک شهر است، شهری مجروح و خونین که در زیر چرخ تانکهای دشمن بعثی ناله میکند و فرزندان رشیدش را به یاری میطلبد.
از نکات بسیار جذاب این رمان، حرکت خواننده در تمامی طول داستان همراه با رزمندگان خرمشهری؛ محله به محله و کوچه به کوچه و مشاهدهی سقوط آن است. در واقع رمان «نخلهای بیسر» از نوع رمانهای «وقایعنگارانه» است. در دنیای امروز، تعریف واقعیت و نشان دادن آن به صورت عینی تقریباً کاری غیرممکن است. به این دلیل نیز دیگر کسی مدعی آفریدن اثری کاملاً واقعگرا نیست. واقعیت عینی همان وقوع جنگ و دفاع مظلومانه مردم خرمشهر است. [۱]

داستان اشغال خرمشهر و مقاومت مردمی تا پیش از «نخلهای بیسر» و حتی تا سالها پس از آن هم دستمایه خلق اثر داستانی قرار نگرفت. گویا انتشار این رمان توام با خلق ذهنیتی بوده است که تا همین اندازه داستاننویسی درباره خرمشهر را کافی میداند.[۲]
مخاطب با مطالعه رمان «نخلهای بیسر» پی میبرد كه روایت این اثر، روایتی برگرفته شده از تخیل و نه عینیت بخشیدن به بخشی از حوادث و اتفاقات واقعی رخ داده در روزهای برقراری جنگ در جبهه جنوب به ویژه خرمشهر است؛ اما نمیتوان از كنار جزییات تشریحكننده قاسمعلی فراست در نشر تخیل ذهنیاش و بازتاب آن با تصاویر عینی و ملموس كه در همان سالها در نبرد او به چشم دیده است به سادگی گذشت. هوشمندی و در كنار آن وقتشناسی نویسنده در خلق این رمان در حقیقت میتواند این اثر و این نویسنده را به عنوان یكی از پیشگامان حوزه ادبیات دفاع مقدس در تاریخ ادبیات معاصر قرار دهد.

موضوع حائز اهمیت دیگر در خلق رمان «نخلهای بیسر» توجه فراگیر و دید جامع فراست در خلق این رمان است. به گونهای كه او در كنار موضوع محوری این اثر یعنی جنگ تحمیلی و روزهای برقراری نبرد و مقاومت در جبهه خرمشهر، از مواردی دیگر چون مساله نفت، موضوع فلسطین و همچنین خیانت بنیصدر در روزهای نخستین جنگ در قالب دیالوگها و ترسیم گفتوگوهای شخصیتهای این داستان نیز به سادگی نمیگذرد و سعی میكند با نگاهی جهان شمول، تمامی اتفاقات و حوادث را در روزها و ماههای نخستین جنگ پیشروی مخاطب ترسیم كند.
فراست در كنار روایت، دست به داوری نمیزند و قضاوت نهایی را به خوانندگان خود واگذار میكند. به همین سبب است كه میتوان از كنار برخی از آسیبهای رمان «نخلهای بیسر» مانند شیوه روایت مطول و یا گاه توضیحهایی كه حضورشان چندان به مفید به نظر نمیرسد و یا خلق شخصیتها و كاراكترهایی كه در پیشبرد داستان نقش چندانی ندارند، به راحتی گذشت.[۳]

نقد اثر
ضعف عمده داستان
در رمان «نخلهای بیسر» بستر تاریخی (رویداد-واقعیت) حاضر است. اما آنچه غایب است جهان داستانی و شخصیتهای داستانی است و متأسفانه این ضعف عمده رمان، مانع حضور همیشگی این اثر در زمانها و مکانهای مختلف تاریخی شده است، هرچند که نویسنده هیچ تعهدی نسبت به رویدادهای عینی ندارد، اما در مقابل جهان داستان این تعهد شکل میگیرد. البته نویسنده نمیتواند صد در صد ادعا کند که واقعیت مربوط به دفاع مقدس مردم خرمشهر را به عینه بازآفرینی کرده است.
میتوان درباره ثبت واقعیت داستانی نخلهای بیسر و واقعیت تاریخی آن سخن گفت، اما نمیشود آن دو را یکی دانست. در رمان «نخلهای بیسر» فراست میکوشد سادهسازی واقعیت بپردازد ولی متأسفانه همین عملکردش بزرگترین ضعف اثر به شمار میرود. و این ضعف را میتوان در پرداخت ضعیف شخصیتهایش به وضوح دید. زبان داستان اگرچه از لحاظ زبانشناسی داستان همخوانی نداشته و دچار ضعف و اشکال است، اما هماهنگی آن با فضا و حال و هوای گرم جنوب و خونگرمی خاص جنوبیها به خوبی چفت شده است که خواننده را نرم و سبک با خود به اینسو آنسوی میکشد.
در «نخلهای بیسر» به خاطر شتابزدگی، پرداخت شخصیت محوری داستان ضربه دیده است. ناصری که شهادتش میتوانست تأثیرگذارترین صحنه داستان باشد، شهادتش تنها با یک جمله شتابزده گفته میشود. با این حال میتوان گفت رمان «نخلهای بیسر» یکی از موفقترین رمانهای دفاع مقدس از چند رمان نوشته شده در سالهای آغازین جنگ تحمیلی است، به خصوص که به یکی از حساسترین برهههای دفاع مقدس اشاره دارد، به خرمشهر که در تاریخ هشت ساله دفاع مقدس هرگز فراموش نخواهد شد.[۱]
فراست در مقام نویسنده این اثر و با وجود هدفی دراماتیک که چیزی جز نمایش مظلومیت خرمشهر در دروان دفاع مقدس نبوده است به بازتاب دادن برخی از نظرگاهها و دیدگاههای سیاسی خود در این اثر نیز بیتوجه نبوده است و گاه در قالب ناسزاگوییهای شخصیتهایش به بنیصدر و دولت او و گاه با حضور دادن موضوعاتی چون خیانت دولت، مسئله نفت، موضوع فلسطین و حتی موضوعی چون گرفتاری و سردرگمی دولت، سعی داشته تا نقطه نظر و تحلیل خود را در فضای داستان بگنجاند؛ صرف نظر از این که آیا ورود به چنین ساحتی آن هم به شیوه عریان به یک اثر داستانی امکانپذیر خواهد بود یا نه، باید جسارت او را در این زمینه نیز ستود. در یک نگاه کلی باید عنوان داشت، شاید اگر از نگاه امروز به این اثر نگاهی بیندازیم، بتوان از حیث ساختار روایی و استخدام کلمات بر آن خردههایی گرفت، اما این موضوع را نیز از یاد نخواهیم برد که این رمان سرآغازی در خلق آثار مشابه با خود در گونه ادبیات جنگ به شمار میرود و لذا با کمی اغماض میتوان نوع استفاده از زبان و بیان گفتار در متن و نیز شیوه روایت در ساخت رمان را از آن پذیرفت.[۲]
ادبیات داستانی یا تاریخ شفاهی
در رمان «نخلهای بیسر» بسیاری از تجربیات حضوری و شهودی فراست را میتوانیم در خلق این رمان به وضوح دریابیم؛ روایت داستانی و محلی برای بروز و ظهور خاطرهنگاری از نویسنده است. همواره در بحث نقد این رمان با این دو دیدگاه مواجه هستیم؛ گروهی رمان «نخلهای بیسر» در حوزه ادبیات داستانی در شاخه رمان تقسیمبندی میكنند و گروهی به دلیل چربش بیش از حد خاطرهنگاریها و روایتهای شهودی فراست از روزهای نبرد و درگیری در جبهه خرمشهر، آن را بیشتر به حوزه خاطرهنگاری و ادبیات شفاهی متعلق میدانند.[۴]
درباره نویسنده

قاسمعلی فراست سال ۱۳۳۸ در یکی از روستاهای گلپایگان متولد شد. دوران دبستان را در همان روستا گذراند. اما برای تحصیل در مقاطع بالاتر به گلپایگان رفت. علاقهاش به داستاننویسی از همان دوران با خواندن کتابهای مختلف شکل گرفت. او این علاقه را ابتدا با گفتن شعر آغاز کرد و سپس به داستاننویسی رو آورد. فراست در سال ۱۳۵۶ که همزمان بود با اوج مبارزه سیاسی کشور، وارد دانشگاه تهران شد و اولین مجموعهٔ داستانش را با نام «زیارت» در حوزهٔ هنری منتشر کرد. وی فارغ التحصیل رشتهٔ ادبیات دراماتیک از دانشگاه تهران است. از سال ۱۳۵۷ شروع به نویسندگی کرده است. حاصل فعالیتهای او در حوزهٔ نویسندگی چندین رمان، مجموعه داستان، نمایشنامه، خاطره و پژوهش است بعد از وقوع جنگ بین ایران و عراق، تصمیم گرفت داستانهایش را با موضوعات مربوط به دفاع مقدس بنویسد.[۵]
کارنامه آثار
- مجموعه داستان زیارت ۱۳۶۱، تهران، حوزه اندیشه و هنر اسلامی؛
- نخلهای بیسر ۱۳۶۳، تهران، انتشارات امیرکبیر؛
- نمایشنامه بنبست ۱۳۶۶، تهران، جهاد دانشگاهی؛
- مجموعه داستان خانه جدید ۱۳۶۷، تهران، انتشارات برگ؛
- خاطرات رزمندگان ۱۳۷۱، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛
- روزهای برفی ۱۳۷۲، تهران، مدرسه برهان؛
- گلاب خانم ۱۳۷۴، تهران، موسسه انتشارات قدیانی؛
- خاطرات رزمندگان هشت سال دفاع مقدس خوزستان آن روزها ۱۳۷۹، تهران، موسسهٔ فرهنگی ندای مهرآفرین؛
- کتابشناسی داستانهای روستایی ۱۳۸۲، تهران، شقایق روستا؛
- کتابشناسی داستانهای بیستساله انقلاب ۱۳۸۴، تهران، موسسهٔ تنظیم و نشر آثار امام خمینی؛
- نیاز ۱۳۸۴، تهران، پالیزان؛
- آوازهای ممنوع ۱۳۸۶، تهران، موسسه انتشارات قدیانی؛
- مجموعه داستان زبان عاشقی ۱۳۸۶، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی؛
- عشق مانعی ندارد ۱۳۸۷، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی؛
- مجموعه داستان فقط عاشق زبان عاشق را میفهمد۱۳۹۰، تهران، موسسهٔ انتشارات قدیانی؛
- هر کس گمشدهای دارد ۱۳۹۰، تهران، انتشارات قدیانی؛
- افطار ۱۳۹۲، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛
- فصل جوانی ۱۳۹۲، تهران، عصر داستان؛
- مجموعه داستان هر زندگی یه قصه است ۱۳۹۳، تهران، انتشارات کتاب نیستان؛
- توتستان ۱۳۹۳، ارومیه، انتشارات کتاب خوبان؛
- غار آبی ۱۳۹۸، تهران، کانون اندیشه جوان؛
- خاطرات فرماندهان هشت سال دفاع مقدس آن روزها ۱۳۹۹، اهواز، انتشارات راه ماندگار.[۶]
نظر نویسنده درباره اثر
انتخاب و دغدغه نویسنده

من «نخلهای بیسر» را نوشتم و با افتخار نوشتم چراکه انتخاب و دغدغه من در زمانی بود که مردم بچههایشان را تقدیم میکردند. اما امروز نگاه من طور دیگری شده چراکه امیرالمومنین فرمودند «نباید یک مسلمان دو روز همانند داشته باشد».[۷]
به خرمشهر سفر کردم
قهرمان اصلی اين كتاب مظلوميت خرمشهر است. طرح اوليه اين كتاب يک داستان بود نه يک كتاب ولی كار هر چه جلوتر میرفت وسيعتر شد. من برای تجربه و مشاهده قضايای خرمشهر به اين نتيجه رسيدم كه بايد سفری به خرمشهر داشته باشم. كسی به من ميگفت همينجا در تهران بنشين و داستانت را بنويس. من با هزينه شخصی خودم به خرمشهر رفتم و مدتی در جمع با صفای رزمندگان حضور يافتم. با آنها زيستم، خنديديم و گريستيم تا كتاب بيان واقعی صحنههایی از دفاع مقدس ما باشد. [۷]
مرخصی بدون حقوق
خاطرم هست زمانی که میخواستم رمان «نخلهای بیسر» را بنویسم به مدیرم گفتم که باید به جبهه بروم تا با الهام از آن فضا داستان بنویسم اما او حاضر نشد به من ماموریت بدهد. به او گفتم که اگر اجازه رفتنم را ندهد مرخصی بدون حقوق خواهم گرفت و به خرمشهر میروم که در نهایت موافقت کرد. به هر حال پس از آنکه به خرمشهر رفتم کنار همنفسی با رزمندگان جنگ نخلهای بیسر نوشته شد و اکنون فکر میکنم چقدر استعداد وجود داشته که با رفتارهای مدیرهای ناکارآمد طی این سالها به هدر رفته است. از اینکه من را نویسنده رمان «نخلهای بیسر» میشناسند بسیار خوشحالم، چون این کتاب را با عشق خودم و در اوج خطر و گرماگرم جان دادن با کسانی که جان دادند تا زندگی ببخشند نوشتم. پس هیچگاه بدم نمیآید که با وجود اینکه کتابهای متعددی نوشتم اما من را با رمان نخلهای بیسر بشناسند.[۸]
کتاب را بازنویسی نمیکنم
گاهی به اين فكر میافتم که کتاب را بازنویسی بکنم. ولی از جنبهای ادبيات خاص اين كتاب نمادی از ذائقه مردم، مطالبات اجتماعی و روحيه انقلابی مردم در سالهای آغازين جنگ است. روزهايی كه مردم به شدت دنبال اين بودند تا چيزی از جنگ بخوانند، بدانند و هر صفحهاش ارزشی فراوان داشت. روزهايی كه گاه يک داستان نه چندان قوی يک ميليون نسخه تكثير میشد.[۷]
نشستهای برگزار شده درباره اثر

- نشست نقد و بررسی كتاب نخلهای بیسر در تهران در ۱۳۹۸. این نشست عصر روز يكشنبه ۱۰ مرداد، با حضور محمد جواد جزينی، به عنوان منتقد در فرهنگسرای پايداری برگزار شد.[۹]
- نشست نقد و بررسی كتاب«نخلهای بیسر» به صورت برخط در ۱۴۰۰. این نشست با حضور زاهده قلندر، دبیر محفل ادبی شهرستان شاهین دژ، احترام رضایی، دكترای ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور و علاقمندان به كتاب و كتابخوانی در بستر فضای مجازی به نقد و بررسی گذاشته شد.[۱۰]
- جلسه نقد رمان نخلهای بیسر در قزوين در ۱۳۸۶. این نشست با حضور نویسندهی این اثر و جمعی از منتقدین ادبی در خرداد ۱۳۸۶ برگزار شد.[۷]
اظهارنظرها درباره اثر
حمید نورشمسی؛ نویسنده، خبرنگار حوزه کتاب، شعر و ادبیات، مدیر نشر کتاب تداعی
شتابزدگی نویسنده در تبدیل داستان به رمان
« | اینکه بخواهیم «نخلهای بیسر» را رمان و یا خاطرهای داستانی بدانیم، نخستین محل اختلاف در نقد این اثر است. فراست در مقام نویسنده این اثر در مقدمه کتاب، این اثر را واقعیتی برگرفته از حقیت یاد کرده و در موخره آن نیز عنوان داشته است که سعی داشته تا هر آنچه از حقیقت در پیش چشم داشته تا حد مقدور در اثر بگنجاند. با این وجود به نظر میرسد که او در تبدیل این واقعیات به آنچه میتوان رمان نامید، کمی شتابزده عمل کرده است.
هجوم بیش از اندازه صحنههای جنگی و شاهد مثال آوردن از افراد و شخصیتهای حقیقی جنگ از سویی و سیر سریع حوادث در این متن، استناد داستانی آن را وزن قابل اعتنایی بخشیده است، اما با این وجود نخلهای بیسر از نبود یک محوریت داستانی متمرکز که داستانهای فرعی و حوادث مستند جنگ خرمشهر پیرامون آن ساختار گرفته باشد، رنج میبرد. این رمان به عنوان یکی از نخستین تجربیات نویسنده خود و حتی گونه منسوب به تبع دارای کاستیهایی است که شاید به اقتضای زمان در موقعیت خلق و انتشار اثر قابل پرداخت نبود، اما در نگاه ساختارشناسانه و منتقدانه به این اثر نمیتوان منکر این بود که فراست با وجود خلق شخصیت درخور اعتنا در این رمان و نیز بازآفرینی صحنههای واقعی از مقاومت خرمشهر از پس خلق داستانی که زاییده خیال او در میان این همه واقعیت باشد، بر نیامده است. |
» |
داستان کلیشهای شده است
« | جنس کلام فراست در این رمان از دید امروز گاه و بیگاه به سوی کلیشهسازی پیش رفته است. کلیشههایی که گاه و بیگاه در برخی آثار سینمایی ساخته شده تا پیش از انتشار این اثر در سال ۱۳۶۲ نیز میتوان سراغی از آن گرفت، اما هوشمندی و زمانشناسی نویسنده در به کار گرفتن از آنها در زمان خلق اثر را نمیتوان انکار کرد و باید در مقابل آن کلاه از سر برداشت؛ چرا که درست در زمانهای ابراز شدهاند که مخاطب آن به آنها نیازمند بوده است. | » |
وقایعنگاری مستند از رخدادها
« | در کنار این موضوع، وقایعنگاری مستند از رخدادهای مقاومت سی و سه روزه خرمشهر به چنین شیوه عریان و جذاب و معرفی برخی شخصیتهای کلیدی در این زمینه و تلاش برای ترسیم روحیه ایثارگری و از جان گذشتگی مدافعان خرمشهر در این اثر که به خوبی توسط فراست در قالب دیالوگهای دو یا چند جانبه آمده از دیگر نقاط قوتی است که «نخلهای بیسر» به نام خود ثبت کرده است. | » |
محمد جواد جزينی؛ نویسنده و موسس نخستین مدرسه مجازی داستاننویسی ایران
اولین کتاب در مورد خرمشهر با روایت خطی
« | این کتاب چهارمين اثر در زمینه دفاع مقدس، اما اولين رمان حجيم و جدی درباره خرمشهر است. کتاب در اوج جنگ نوشته شده و كاملا تهييجی و يك طرفه با نگاه واقعگرای سنتی و روايت خطی نوشته شده است. هر چه در اين كتاب آمده، واقعيت محض نيست. اين داستان، به شيوه روايت مستقيم نوشته شده كه بخشی مربوط به خرمشهر و بخش ديگر مرتبط با مقاومتهای مردمی است. بر همين اساس پرداخت ريزبينانه در برخی بخشها و سرعت كُند بيان حوادث در قسمتهای ديگر، يكدستی خاصی را برای اثر صورت ندادهاند. | » |
دید دانای کل محدود و نامحدود
« | قاسمعلی فراست، در اين اثر از دو ديدگاه دانای كل محدود و نامحدود استفاده كرده و از آنجا كه در تلاش بوده گزارش واقعی از حوادث خرمشهر بدهد، برای مستند كردن داستانش اسامی افرادی مانند، محمد جهانآرا را به كار برده است. از آنجا كه بیشتر رمانهای جنگ ما مردانهاند، این اثر از اولين رمانهايی است كه به حضور زنان در جنگ اشاره كرده است. | » |
احترام رضایی؛ استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، منتقد
غلطهای نگارشی کتاب
« | این کتاب در دهه شصت منتشر شد و بارها و بارها تجدید چاپ شده است؛ اما، همچنان دارای غلطهای نگارشی و املایی است. كتابی كه بارها و بارها تجدید چاپ شده، بهتر است فاقد اغلاط املایی باشد. در رمان «نخلهای بیسر» بسیاری از تجربیات حضوری و شهودی فراست را میتوانیم در خلق این رمان به وضوح دریابیم. روایت رمان خطی است و میتوان این اثر را جزء آثار رئالیستی یا واقعهگرایانه هم به حساب آورد؛ چرا كه بهنوعی خاطرهانگاری و روایتهای شهودی فراست از دوران اشغال خرمشهر است. | » |
شخصیتهای داستان
« | دستهبندی شخصیتها در رمان به دو دسته شخصیتهای پویا و ایستا تقسیم میشود. شخصیت پدر در این داستان را شخصیتی خاموش و ایستا است كه از ابتدا تا انتهای داستان تغییری نمیكند. خاموش است و سیگار میكشد و با لفظ مرد (به جای پدر) از وی یاد میشود. ناصر به عنوان قهرمان داستان شخصیتی پویا است. داستان بیان درگیریهای ناصر با خود و جامعه و سرانجام كنار آمدن او با درگیریها و تضادهای درونی و شهادت ایشان است. مادر داستان كه رفته رفته شخصیت ایشان در جریان داستان تكامل مییابد و میپذیرد به بهای آزادی خرمشهر از فرزندانش در پایان داستان بگذرد. در متن داستان فراست هم میتوان در بحبوحه جنگ ردپای انسانهای خودخواه و منفعت طلب را دید. فراست اینها را به زیبایی به تصویر كشیده است. | » |
ایهام در اسم کتاب
« | عبارت «نخلهای بیسر» از عبارتهای ایهامدار در این كتاب است، این عبارت اولین بار از زبان شهناز دختر خانواده بیان میشود زمانی كه پیكر شهیدان را به خرمشهر میآورند و بار دوم از زبان حسین، پسر خانواده بیان میشود كه به خود خرمشهر و آوارگیها و غربت آن اشاره میكند. | » |
زاهده قلندر؛ نویسنده و منتقد
قریحه زیبای نویسنده
« | زبان كتاب بسیار صمیمی است كه خوانش آن بسیار ساده و برای تمام اقشار مناسب میکند. یكی از زیباییهای كتاب خبر فتح خرمشهر را صالح به مادر ناصر میدهد. صالح هم خانواده با همان واژه صلح است و نمونههایی از اینگونه ذوق و قریحه نویسنده در كتاب فراوان است. | » |
محمد حنیف؛ نویسنده برگزیده جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، جایزه جلال آلاحمد، جایزه ادبی حبیب غنیپور
شناخت خوب نویسنده از واقعیت جامعه
« | جامعهای كه قاسمعلی فراست در رمان نخلهای بیسر ساخته از سوئی جنگ و خون و آتش و مقاومت و آوارگی و درماندگی و ایستادگي را در خود دارد و از سويی ديگر بیتفاوتی، بیخبری و بیخيالی را. فراست با ديدی واقعبينانه به جامعه خود نگريسته است، گرچه هيچگاه خوشبينی رزمندگان تغيير نكرده است. آنان همواره با روحيهای والا به جنگ مشغولند، اما دور از هياهوی جبهه عدهای نيز، زندگی عادی خود را میگذرانند و حتی بعضاً به فكر سوء استفاده نيز هستند. همهی جامعهی رمان نخلهای بیسر از انسانهای بیتفاوت تشكيل نشده و اين نشان از شناخت خوب و واقعی نوينده از واقعيت جامعه دارد. فراست ضمن بر شمردن آوارگی و اندوه، حماسهها را ، بيشتر مورد نظر قرار داده است که این نقطه قوت است. | » |
رضا رهگذر؛ نویسنده، مؤسس انجمن قلم ایران، عضو هیئت نظارت بر کتابهای کودکان و نوجوانان

بیتوجهی نویسنده به زاویه دید
« | نخلهای بیسر مبتنی برماجراهای واقعی است كه برای خانواده حاجی شاه رخ داده است. اين كتاب اولين بار در بهار ۱۳۶۳، به چاپ رسيد، زاويه ديد آن بين دانای كل مطلق و دانای كل محدود در نوسان است و اين بیتوجهی نويسنده را در اين زمينه میرساند. ایرادات ذیل در داستان مشخص است:
بیهويتی شخصيتهای داستانی و عدم ارائه شناسنامه كامل آنها؛ نثر بد و متكلف؛ در توصيفات، جاندار ديدن خردسالانه بسياری از اشيأ و پديدههای طبيعی مثل ناله تاكسی؛ عدم حضور در فرازها و صحنههای سرنوشتساز اصلی؛ اصرار بر القای غم و اندوه و آوارگی. |
» |
برشی از متن
ناصر، چشمها را روی در حیاط داییاش ریز کرده است و دنبال زنگ میگردد که یک دفعه یادش میآید چند روز است برق شهر قطع است. تفنگش را بر شانه میاندازد و با مشت به در میکوبد. صدای نگران و منتظر مادرش را از وسط حیاط میشنود:
ـ کیه؟
ـ منم ننه، ناصر!
لنگه در به تندی باز میشود و از لای آن، هیکل ریز و تکیده مادر، ناصر را به آغوش میکشد. مادر، لحظاتی هیچ نمیگوید و فقط ناصرش را در آغوش میفشارد و میبوید. ناصر هنوز میان دستهای او فشرده میشود که پدر و دایی و زن داییاش به طرف در میپرند:
ـ ناصر اومدی؟ چه خبر؟
ـ تا کجا اومدن، دایی؟
مادر، ناصر را رها میکند و انگار که چیزی یادش آمده، سراپای او را ورانداز میکند و دنبال چیزی میگردد:
ـ ننه، ناصرجون، طوریت نیس؟
باز نگران قد و بالایش را نظاره میکند، اما چیزی نمییابد. پدر میپرسد:
ـ بابا ناصر، از داداشت چه خبر؟ دیدیش یا نه؟
ـ والا چند روزه ندیدمش. میگم انگار بیدار بودین، نه؟
همه قد و بالای ناصر را تماشا میکنند و چیزی نمیگویند. همین که ناصر به کنار رختخوابهای ولو شده در پای درخت کنار میرسد و سلاحش را روی زمین میاندازد، مادر متوجه تفنگ میشود:
ـ ننه، این چیه؟
ـ قاتل دشمن!
ـ چرا آوردیش اینجا؟ اقلاً بگذارش اونورتر!
ـ نترس مادر، غریبه س، اما از این به بعد پاش به خونه همهمون وا میشه.
ناصر، روی رختخوابهای وسط حیاط مینشیند و پاهایش را دراز میکند و میگوید:
ـ خب ننه، اینجا چه خبر؟
ـ هیچی ننه، اینجارم چند روزه دارن میزنن. یه وقت دیدی ما هم از اینجا رفتیم. اما میگن تو راه آهن، بلیط گیر نمیآید. میگن روزی چند نفر زیر دست و پا له میشن و آخرشم بیشترشان دست خالی برمیگردن. دو روز باید اونجا بخوابی تا دو تا بلیط بگیری. برق شهرم که چند روز قطع شده. صدای «گرومب» انفجاری، حرفهای مادر را میبرد و بر در و دیوار شهر لرزه میاندازد. مادر، وحشت زده میگوید:
ـ یا فاطمه زهرا، دستم به دومنت!
گوشهای همه تیز میشود و بقیه صدا را در هوا میجویند. ناصر میگوید:
ـ زیر این همه ترکش خمپاره، بیرون میخوابین؟!
مادر، با درماندگی میگوید:
ـ پس چه کنیم ننه؟ بریم توی اتاق تا با بمب، سقف رو سرمون خراب کنن؟!
دل ناصر میگیرد و کینهاش به دشمن بیشتر میشود. دستش ناخودآگاه به طرف کلاشی میرود که کنارش آرام خوابیده است. میخواهد تن کوفتهاش را از زمین بکند و به طرف خط راه بیفتد که مادر میپرسد:
ـ بمیرم ننه! اون جا خیلی گشنگی و تشنگی میکشین، نه؟
ـ حالا دیگه نه. تا چند روز پیش، بچهها از گشنگی علف بیابون میخوردن و از تشنگی آب رادیات ماشین، اما حالا روز به روز داره بهتر میشه.
همه در تاریکی نشستهاند و تنها روشنایی حیاط، سرخی آتش سیگار پدر ناصر است که خاموشی ندارد. پدر سرش را پایین انداخته و گوشش را به ناصر داده است. دایی و زن دایی هم گوش به او سپردهاند. چشم مادر از تن کوفته ناصرش جدا نمیشود:
ـ ننه، ناصر، چشمات پر از خوابه، بیا یه چرت بخواب.
ناصر در میماند، میخواهد چیزی بگوید، اما نمیتواند، مادر، دوباره اصرار میکند:
ـ بیا ننه، یه دقیقه چشمهاتو رو هم بذار.
ـ ننه جون اصرار نکن. روی این زمین دشمن خوابیده، من چطور میتونم بخوابم؟
زن سکوت میکند بلند و حسرت بار آه میکشد و میگوید:
ـ خدا نابودشون کنه
شلیک، از دور شنیده میشود. مادر، دوباره میگوید:
ـ پسرداییات، سرشب رادیو عراقو گرفت.
چشم ناصر ناگهان به طرف پسر دایی میرود و او را که کنار رختخوابها لمیده است مییابد. مادر ادامه میدهد:
ـ رجزخونی میکرد. میگفت ما میخوایم تا اهواز بریم و عربهای خوزستان رو آزاد کنیم.
ناصر برمیآشوبد:
ـ مگه از روی جنازه ما رد بشن!
مادر هول میشود:
ـ خدا نکنه... میگم ننه، ناصر، تو که مریضی، دستهات میلرزه، کاری از پیش نمیبری. تو دیگه نرو!
ـ نه ننه، من همون روز اولم بهت گفتم: بگو جون میخوام تا هم من نثارت کنم و هم داداش حسین، اما دم از نرفتن نزن. تو که نمیدونی بچهها چقدر تنهان، نمیدونی که با چی دارن میجنگن.
مادر سر تکان میدهد و میگوید:
ـ بمیرم الهی، ولی حسینم که رفته، شهنازم که رفته، اقلاً یکی تون بمونید.
ناصر آرامتر میشود.
ـ اونا برا خودشون رفتن، عوض من و شما که نرفتن. تو و بابا هم پیرین و کاری ازتون ساخته نیست، اگه نه، شما هم باید میاومدین ننه.
پدر، هنوز به سیگارش پک میزند، در خود است و مثل همیشه چیزی نمیگوید. ناصر به دلداری مادر است که دست پسردایی روی رادیو میرود و صدای آن را بلند میکند:
ـ ....فرمایید، توجه فرمایید! خلقهای تحت ستم عرب، توجه فرمایید!
گوشها همه متوجه رادیو میشود و در انتظار دریافت خبر میماند، اما تیر نگاه ناصر به تن پسردایی نشسته است.
ـ هم اکنون ارتش آزادی بخش عراق، از پل نو گذشته است و میرود تا همه شما اعراب در بند را از یوغ مجوس....
ناصر استکان نیمه تمام چای را بر زمین میگذارد و از جا میپرد:
ـ ای بیشرفها!
تفنگش را بر شانه میاندازد و با عجله میخواهد از حیاط بیرون برود که مادر به آغوشش میکشد و با صدای بلند گریه میکند:
ـ ننه، ناصرجون!
پدر و دایی و زن دایی هم بلند شدهاند، اما پسردایی نشسته و آنها را میپاید. پدر، دست به زیر چشمهایش میکشد و اشکش را پاک میکند. ناصر خودش را تند از لای دستهای مادر بیرون میکشد و عازم رفتن است که این بار، پدر او را در آغوش میگیرد. پدر را میبوسد، دعایی زیر لب زمزمه میکند و به طرف در میدود.
مشخصات کتابشناختی
«نخلهای بیسر» نوشته قاسمعلی فراست در ۱۹۵ صفحه، در قطع رقعی با جلد شومیز ، برای اولینبار در سال ۱۳۶۳ توسط انتشارات امیرکبیر چاپ شده است. چاپ چهارم این کتاب در سال ۱۳۸۹ با طرح جلد جدید به بازار عرضه شد. در سال ۱۳۸۹ انتشارات نیلوفر در قطع رقعی و جلد شومیز در ۱۹۵ صفحه منتشر کرد.
نسخهی الکترونیکی «نخلهای بیسر» در سایت فراکتاب قابل خرید و مطالعه است.
نوا، نما، نگاه
- کتاب صوتی نخلهای بیسر. رادیو تهران. ۱۳۹۷
پانوشت
- ↑ پرش به بالا به: ۱٫۰ ۱٫۱ «درباره نخلهای بیسر». کتاب نیوز. ۴ مرداد ۱۳۸۵
- ↑ پرش به بالا به: ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ «نخلهای بیسر؛ تلاش ستودنی در روایت مقاومت خرمشهر». مهر. ۳۱ شهریور ۱۳۹۱
- ↑ ««نخلهای بیسر»؛ روایت درخشان از خرمشهر». ایرنا. ۳ مهر ۱۳۹۷
- ↑ «جلسه نقد و بررسی كتاب «نخل های بی سر» برگزار شد». لیزنا. ۱۴ مهر ۱۴۰۰
- ↑ «قاسمعلی فراست ۵۴ ساله شد». ایسنا. ۳۱ خرداد ۱۳۹۲
- ↑ «قاسمعلی فراست». ویکی ادبیات. بیتا. دریافت شده ۱۴ دی ۱۴۰۳
- ↑ پرش به بالا به: ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ «برگزاری جلسه نقد رمان نخلهای بیسر در قزوين». خبرگزاری دفاع مقدس. ۶ خرداد ۱۳۸۶
- ↑ ««نخلهای بیسر» را با مرخصی بدون حقوق نوشتم». مهر. ۲ تیر ۱۳۹۵
- ↑ پرش به بالا به: ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ «رمان نخلهای بیسر سرآغاز نوشتن برای جنگ است». ایبنا. ۱۱ مرداد ۱۳۸۹
- ↑ پرش به بالا به: ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ ۱۰٫۳ ۱۰٫۴ ««نخلهای بیسر» بارها تجدید چاپ شده؛ ولی کماکان اغلاط املایی دارد». ایبنا. ۱۴ مهر ۱۴۰۰
- ↑ پرش به بالا به: ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ «نقد و بررسی داستان نخلهای بیسر؛ نوشته قاسمعلی فراست؛ توسط محمد حنيف». نوید شاهد. ۳ شهريور ۱۳۸۹
منابع و ماخذ
- حنيف، محمد(۱۳۸۶). «جنگ از سه دیدگاه: نقد و بررسی بیست رمان و داستان بلند جنگ». انتشارات صریر. شابک ۹۷۸۹۶۴۶۶۶۱۵۱۶
- رهگذر، رضا(۱۳۷۰). «نیم نگاهی به هشت سال قصه جنگ». سازمان تبليغات اسلامی (حوزه هنری).
- مهرانپور، اقدس.(۱۳۸۹). «بررسی عناصر داستان در رمانهای جنگ (با استناد به آثاری چون نخلهای بیسر، زمستان ۶۲ و باغ بلور)». پایاننامه کارشناسی ارشد. دانشگاه لرستان.
- یغمایی، راضیه (۱۳۹۲). «صحنهپردازی و فضاسازی در رمانهای جنگ (پل معلق، زمین سوخته، نخلهای بیسر)». پایاننامه کارشناسی ارشد. دانشگاه شهرکرد.
- سعادتیپور، علیرضا (۱۳۹۲). «شخصیّت و شخصیّتپردازی در رمانهای دفاع مقدّس؛ (نخلهای بیسر، عشق سالهای جنگ، گنجشکها بهشت را میفهمند، زمین سوخته، سفر به گرای ۲۷۰ درجه، ثریّا در اغما)». پایاننامه کارشناسی ارشد. دانشگاه فردوسی مشهد.
- بیگنه، مرضیه (۱۳۹۲). «بررسی و تحلیل و نقد رئالیسم و آرمانخواهی در ادبیات داستانی دفاع مقدس با تکیه بر پنج رمان این دوره (نخلهای بیسر، عشق سالهای جنگ، گنجشکها بهشت را میفهمند، ملاقات در شب آفتابی، هلال پنهان)». پایاننامه کارشناسی ارشد. دانشگاه قم.