نخل‌های بی‌سر

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نخل‌های بی‌سر
نویسندهقاسمعلی فراست
ناشرامیرکبیر
محل نشرتهران
تاریخ نشر۱۳۶۳
آخرین چاپتغییر نشر به نیلوفر- ۱۳۸۹
تعداد چاپچاپ دهم ۱۴۰۳
شابک۹۷۸۹۶۴۰۰۱۳۰۶۹ ‬
تعداد صفحات۱۹۵
موضوعرمان، داستان بلند، دفاع مقدس
قطعرقعی
نوع جلدشومیز
چاپ اول کتاب توسط امیرکبیر و چاپ کنونی توسط نیلوفر منتشر شده است. شابک انتشارات امیرکبیر ۹۷۸۶۲۲۸۰۸۹۴۲۳‬‬‬

رمان «نخل‌­های بی‌سر» داستانی از دل دفاع مقدس است که به قلم قاسمعلی فراست به نگارش درآمده است.  این اثر اولین‌بار در سال ۱۳۶۳ توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد و تا سال ۱۳۸۵ به چاپ سوم رسید. در سال ۱۳۸۹ در مجموعه كتاب‌های «روايتی ديگر» انتشارات امیرکبیر و با طرح جلد جدید مجدد به بازار نشر وارد شد. اکنون این کتاب را انتشارات نیلوفر به بازار عرضه می­‌کند.

*****

«نخل‌­های بی‌سر» اولین رمان جنگ به قلم نسل انقلاب است. این اثر داستان مقاومت مردم خرمشهر، ایثار‌ و رشادت‌های آن‌ها در دفاع مقدس را روایت می­‌کند. داستان با شروع جنگ، آغاز می‌شود. خانواده ناصر در تب و تاب ماندن و یا رفتن از خرمشهر سرگردانند. داستان به واقعیت­‌ها می‌­پردازد البته نویسنده نمی‌تواند صد در صد ادعا کند که واقعیت مربوط به دفاع مقدس مردم خرمشهر را به عینه بازآفرینی کرده است. کتاب نخل‌های بی‌سر اولین کتاب قاسمعلی فراست محسوب می‌شود که در سن ۲۱ سالگی نوشته است.

یکی از ویژگی‌­های خاص این اثر آن است که کتاب در زمان وقوع جنگ و در همان سال­‌های اولیه جنگ منتشر شده است. در واقع این اثر روایتی از مظلومیت و در عین حال دلاوری فرزندان سرافراز این سرزمین است که با شروع حمله به شهر خرمشهر آغاز و با فتح خرمشهر تمام می‌­شود. از آنجا که نویسنده در گرماگرم نبرد در میان سنگرها و شوخی‌­ها و غم رزمندگان حضور داشته، داستان رنگ و بوی  آن سال­‌های زنده و پر نشاط را در خود نهفته دارد. نمی‌توان از این نكته به سادگی گذشت كه خلق رمان «نخل‌های بی‌سر» در سال ۱۳۶۱ نه ‌تنها جزء نخستین تجربیات نویسنده در حوزه ادبیات دفاع مقدس به شمار می‌رود كه به دلیل هم‌زمانی انتشار آن با روزهای نبرد در جبهه‌های جنگ، این اثر را به عنوان یكی از ماندگارترین، پیشروترین و جریان‌سازترین آثار ادبیات داستانی در خلق ادبیات دفاع مقدس تبدیل كرده است.

خلاصه اثر

رمان «نخل‌های بی‌سر» به دلیل اینکه جزء «اولین» آثار ادبیات دفاع مقدس است خود به خود، مورد توجه قرار می‌گیرد. این رمان در زمان جنگ و در سال ۱۳۶۳ منتشر شد که مرزهای غربی کشور در آتش جنگ می‌سوخت، به همین دلیل، نقشی تهییج‌کننده در امر دفاع داشت. «ناصر» شخصیت اصلی داستان است که در کنار برادرش «حسین» و خواهرش «شهناز»، مقابله با دشمن اشغالگر را رسالت خود می­‌دانند. خانواده ناصر نمی‌­داند که در خرمشهر بمانند و یا مهاجرت کنند. پدر و مادر او، گمان نمی‌کنند جنگ به این راحتی آشیانه آن­‌ها را مورد تهاجم قرار دهد. ناصر، حسین و شهناز پدر و مادر را ترغیب به رفتن می‌کنند و خود می‌مانند تا از شهر و آرمان­هایشان دفاع کنند. شهناز شهید می‌شود و او اولین شهید خانواده است. شهادت او، برادرانش را در دفاع از شهر و ارزش‌هایشان راسخ‌تر می‌کند.  با هجوم بعثی‌ها به شهر حسین نیز به خواهر می‌پیوندد و ناصر که خود از بیماری رنج می‌برد در آزادسازی خرمشهر به شهادت می‌رسد.

در سرتاسر رمان همه نگاه‌ها متوجه شهر اشغال شده خرمشهر است. اما این شهر که با گلدسته‌های مسجد جامع‌اش کانون همه نگاه‌هاست مکانی «خاکی» و خالی از ارزش نیست. این خاک در نگاه «قاسمعلی فراست» و شخصیت­‌های داستانی‌اش خیلی زود تبدیل به «سرزمین موعود» می‌شود. سرزمینی که همگان با نگاهی حسرت‌گونه آن را به یاد می‌آورند، و برای رهایی آن شهید می‌شوند. در واقع رمان «نخل‌های بی‌سر» داستان یک شهر است، شهری مجروح و خونین که در زیر چرخ تانک‌های دشمن بعثی ناله می‌کند و فرزندان رشیدش را به یاری می‌طلبد.

از نکات بسیار جذاب این رمان، حرکت خواننده در تمامی طول داستان همراه با رزمندگان خرمشهری؛ محله به محله و کوچه به کوچه و مشاهده‌ی سقوط آن است. در واقع رمان «نخل‌های بی‌سر» از نوع رمان‌های «وقایع‌نگارانه» است. در دنیای امروز، تعریف واقعیت و نشان دادن آن به صورت عینی تقریباً کاری غیرممکن است. به این دلیل نیز دیگر کسی مدعی آفریدن اثری کاملاً واقع‌گرا نیست. واقعیت عینی همان وقوع جنگ و دفاع مظلومانه مردم خرمشهر است. [۱]

جلد قدیمی اثر

داستان اشغال خرمشهر و مقاومت مردمی تا پیش از «نخل­‌های بی‌­سر» و حتی تا سال‌ها پس از آن هم دستمایه خلق اثر داستانی قرار نگرفت. گویا انتشار این رمان توام با خلق ذهنیتی بوده است که تا همین اندازه داستان‌نویسی درباره خرمشهر را کافی می‌داند.[۲]

مخاطب با مطالعه رمان «نخل‌های بی‌سر» پی می‌برد كه روایت این اثر، روایتی برگرفته شده از تخیل و نه عینیت بخشیدن به بخشی از حوادث و اتفاقات واقعی رخ داده در روزهای برقراری جنگ در جبهه جنوب به ویژه خرمشهر است؛ اما نمی‌توان از كنار جزییات تشریح‌كننده قاسمعلی فراست در نشر تخیل ذهنی‌اش و بازتاب آن با تصاویر عینی و ملموس كه در همان سال‌ها در نبرد او به چشم دیده است به سادگی گذشت. هوشمندی و در كنار آن وقت‌شناسی نویسنده در خلق این رمان در حقیقت می‌تواند این اثر و این نویسنده را به عنوان یكی از پیشگامان حوزه ادبیات دفاع مقدس در تاریخ ادبیات معاصر قرار دهد.

جلد قدیمی اثر

موضوع حائز اهمیت دیگر در خلق رمان «نخل‌های بی‌سر» توجه فراگیر و دید جامع فراست در خلق این رمان است. به گونه‌ای كه او در كنار موضوع محوری این اثر یعنی جنگ تحمیلی و روزهای برقراری نبرد و مقاومت در جبهه خرمشهر، از مواردی دیگر چون مساله نفت، موضوع فلسطین و همچنین خیانت بنی‌صدر در روزهای نخستین جنگ در قالب دیالوگ‌ها و ترسیم گفت‌وگوهای شخصیت‌های این داستان نیز به سادگی نمی‌گذرد و سعی می‌كند با نگاهی جهان شمول، تمامی اتفاقات و حوادث را در روزها و ماه‌های نخستین جنگ پیش‌روی مخاطب ترسیم كند.

فراست در كنار روایت، دست به داوری نمی‌زند و قضاوت نهایی را به خوانندگان خود واگذار می‌كند. به همین سبب است كه می‌توان از كنار برخی از آسیب‌های رمان «نخل‌های بی­‌سر» مانند شیوه روایت مطول و یا گاه توضیح‌هایی كه حضورشان چندان به مفید به نظر نمی‌رسد و یا خلق شخصیت‌ها و كاراكترهایی كه در پیشبرد داستان نقش چندانی ندارند، به راحتی گذشت.[۳]

جلد قدیمی اثر

نقد اثر

ضعف عمده داستان

در رمان «نخل‌های بی‌سر» بستر تاریخی (رویداد-واقعیت) حاضر است. اما آنچه غایب است جهان داستانی و شخصیت‌های داستانی است و متأسفانه این ضعف عمده رمان، مانع حضور همیشگی این اثر در زمان‌­ها و مکان‌های مختلف تاریخی شده است، هرچند که نویسنده هیچ تعهدی نسبت به رویدادهای عینی ندارد، اما در مقابل جهان داستان این تعهد شکل می‌گیرد. البته نویسنده نمی‌تواند صد در صد ادعا کند که واقعیت مربوط به دفاع مقدس مردم خرمشهر را به عینه بازآفرینی کرده است.

می‌توان درباره ثبت واقعیت داستانی نخل‌های بی‌سر و واقعیت تاریخی آن سخن گفت، اما نمی‌شود آن دو را یکی دانست. در رمان «نخل‌های بی‌سر» فراست می‌کوشد ساده‌سازی واقعیت بپردازد ولی متأسفانه همین عملکردش بزرگترین ضعف اثر به شمار می‌رود. و این ضعف را می‌توان در پرداخت ضعیف شخصیت­‌هایش به وضوح دید. زبان داستان اگرچه از لحاظ زبان‌شناسی داستان همخوانی نداشته و دچار ضعف و اشکال است، اما هماهنگی آن با فضا و حال و هوای گرم جنوب و خونگرمی خاص جنوبی‌ها به خوبی چفت شده است که خواننده را نرم و سبک با خود به این‌سو آن‌سوی می‌کشد.

در «نخل‌های بی‌سر» به خاطر شتاب­زدگی، پرداخت شخصیت محوری داستان ضربه دیده است. ناصری که شهادتش می‌توانست تأثیرگذارترین صحنه داستان باشد، شهادت‌ش تنها با یک جمله شتاب‌زده گفته می‌شود. با این حال می‌توان گفت رمان «نخل‌های بی‌سر» یکی از موفق‌ترین رمان‌های دفاع مقدس از چند رمان نوشته شده در سال‌های آغازین جنگ تحمیلی است، به خصوص که به یکی از حساس‌ترین برهه‌های دفاع مقدس اشاره دارد، به خرمشهر که در تاریخ هشت ساله دفاع مقدس هرگز فراموش نخواهد شد.[۱]

فراست در مقام نویسنده این اثر و با وجود هدفی دراماتیک که چیزی جز نمایش مظلومیت خرمشهر در دروان دفاع مقدس نبوده است به بازتاب دادن برخی از نظرگاه‌ها و دیدگاه‌های سیاسی خود در این اثر نیز بی‌‌توجه نبوده است و گاه در قالب ناسزاگویی‌های شخصیت‌هایش به بنی‌صدر و دولت او و گاه با حضور دادن موضوعاتی چون خیانت دولت، مسئله نفت، موضوع فلسطین و حتی موضوعی چون گرفتاری و سردرگمی دولت، سعی داشته تا نقطه نظر و تحلیل خود را در فضای داستان بگنجاند؛ صرف نظر از این که آیا ورود به چنین ساحتی آن هم به شیوه عریان به یک اثر داستانی امکان‌پذیر خواهد بود یا نه، باید جسارت او را در این زمینه نیز ستود. در یک نگاه کلی باید عنوان داشت، شاید اگر از نگاه امروز به این اثر نگاهی بیندازیم، بتوان از حیث ساختار روایی و استخدام کلمات بر آن خرده‌هایی گرفت، اما این موضوع را نیز از یاد نخواهیم برد که این رمان سرآغازی در خلق آثار مشابه با خود در گونه ادبیات جنگ به شمار می‌رود و لذا با کمی اغماض می‌توان نوع استفاده از زبان و بیان گفتار در متن و نیز شیوه روایت در ساخت رمان را از آن پذیرفت.[۲]

ادبیات داستانی یا تاریخ شفاهی

در رمان «نخل‌های بی‌سر» بسیاری از تجربیات حضوری و شهودی فراست را می‌توانیم در خلق این رمان به وضوح دریابیم؛ روایت داستانی و محلی برای بروز و ظهور خاطره‌نگاری از نویسنده است. همواره در بحث نقد این رمان با این دو دیدگاه مواجه هستیم؛ گروهی رمان «نخل‌های بی‌سر» در حوزه ادبیات داستانی در شاخه رمان تقسیم‌بندی می‌كنند و گروهی به دلیل چربش بیش از حد خاطره‌نگاری‌ها و روایت‌های شهودی فراست از روزهای نبرد و درگیری در جبهه خرمشهر، آن را بیشتر به حوزه خاطره‌نگاری و ادبیات شفاهی متعلق می‌دانند.[۴]

درباره نویسنده

قاسمعلی فراست، نویسنده اثر

قاسمعلی فراست سال ۱۳۳۸ در یکی از روستاهای گلپایگان متولد شد. دوران دبستان را در همان روستا گذراند. اما برای تحصیل در مقاطع بالاتر به گلپایگان رفت. علاقه‌اش به داستان‌نویسی از همان دوران با خواندن کتاب‌های مختلف شکل گرفت. او این علاقه را ابتدا با گفتن شعر آغاز کرد و سپس به داستان‌نویسی رو آورد. فراست در سال ۱۳۵۶ که همزمان بود با اوج مبارزه سیاسی کشور، وارد دانشگاه تهران شد و اولین مجموعهٔ داستانش را با نام «زیارت» در حوزهٔ هنری منتشر کرد. وی فارغ التحصیل رشتهٔ ادبیات دراماتیک از دانشگاه تهران است. از سال ۱۳۵۷ شروع به نویسندگی کرده است. حاصل فعالیت‌های او در حوزهٔ نویسندگی چندین رمان، مجموعه داستان، نمایشنامه، خاطره و پژوهش است بعد از وقوع جنگ بین ایران و عراق، تصمیم گرفت داستان­هایش را با موضوعات مربوط به دفاع مقدس بنویسد.[۵]

کارنامه آثار

  • مجموعه داستان زیارت ۱۳۶۱، تهران، حوزه اندیشه و هنر اسلامی؛
  • نخلهای بی‌سر ۱۳۶۳، تهران، انتشارات امیرکبیر؛
  • نمایشنامه بن‌بست ۱۳۶۶، تهران، جهاد دانشگاهی؛
  • مجموعه داستان خانه جدید ۱۳۶۷، تهران، انتشارات برگ؛
  • خاطرات رزمندگان ۱۳۷۱، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛
  • روزهای برفی ۱۳۷۲، تهران، مدرسه برهان؛
  • گلاب خانم ۱۳۷۴، تهران، موسسه انتشارات قدیانی؛
  • خاطرات رزمندگان هشت سال دفاع مقدس خوزستان آن روزها ۱۳۷۹، تهران، موسسهٔ فرهنگی ندای مهرآفرین؛
  • کتاب‌شناسی داستان‌های روستایی ۱۳۸۲، تهران، شقایق روستا؛
  • کتاب‌شناسی داستان‌های بیست‌ساله انقلاب ۱۳۸۴، تهران، موسسهٔ تنظیم و نشر آثار امام خمینی؛
  • نیاز ۱۳۸۴، تهران، پالیزان؛
  • آوازهای ممنوع ۱۳۸۶، تهران، موسسه انتشارات قدیانی؛
  • مجموعه داستان زبان عاشقی ۱۳۸۶، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی؛
  • عشق مانعی ندارد ۱۳۸۷، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی؛
  • مجموعه داستان فقط عاشق زبان عاشق را میفهمد۱۳۹۰، تهران، موسسهٔ انتشارات قدیانی؛
  • هر کس گمشده‌ای دارد ۱۳۹۰، تهران، انتشارات قدیانی؛
  • افطار ۱۳۹۲، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛
  • فصل جوانی ۱۳۹۲، تهران، عصر داستان؛
  • مجموعه داستان هر زندگی یه قصه است ۱۳۹۳، تهران، انتشارات کتاب نیستان؛
  • توتستان ۱۳۹۳، ارومیه، انتشارات کتاب خوبان؛
  • غار آبی ۱۳۹۸، تهران، کانون اندیشه جوان؛
  • خاطرات فرماندهان هشت سال دفاع مقدس آن روزها ۱۳۹۹، اهواز، انتشارات راه ماندگار.[۶]

نظر نویسنده درباره اثر

انتخاب و دغدغه نویسنده

مراسم نکوداشتی که به مناسبت تولد نویسنده کتاب با حضور جمعی از اهالی قلم. تهران. ۱۳۹۵

من «نخل‌های بی‌­سر» را نوشتم و با افتخار نوشتم چراکه انتخاب و دغدغه من در زمانی بود که مردم بچه‌هایشان را تقدیم می‌کردند. اما امروز نگاه من طور دیگری شده چراکه امیرالمومنین فرمودند «نباید یک مسلمان دو روز همانند داشته باشد».[۷]

به خرمشهر سفر کردم

قهرمان اصلی اين كتاب مظلوميت خرمشهر است. طرح اوليه اين كتاب يک داستان بود نه يک كتاب ولی كار هر چه جلوتر می‌­رفت وسيع‌­تر شد. من برای تجربه و مشاهده قضايای خرمشهر به اين نتيجه رسيدم كه بايد سفری به خرمشهر داشته باشم. كسی به من مي‌­گفت همين‌جا در تهران بنشين و داستانت را بنويس. من با هزينه شخصی خودم به خرمشهر رفتم و مدتی در جمع با صفای رزمندگان حضور يافتم. با آن­ها زيستم، خنديديم و گريستيم تا كتاب بيان واقعی صحنه‌­هایی از دفاع مقدس ما باشد. [۷]

مرخصی بدون حقوق

خاطرم هست زمانی که می‌خواستم رمان «نخل‌های بی‌سر» را بنویسم به مدیرم گفتم که باید به جبهه بروم تا با الهام از آن فضا داستان بنویسم اما او حاضر نشد به من ماموریت بدهد. به او گفتم که اگر اجازه رفتنم را ندهد مرخصی بدون حقوق خواهم گرفت و به خرمشهر می‌روم که در نهایت موافقت کرد. به هر حال پس از آن‌که به خرمشهر رفتم کنار هم‌نفسی با رزمندگان جنگ نخل‌های بی‌سر نوشته شد و اکنون فکر می‌کنم چقدر استعداد وجود داشته که با رفتارهای مدیرهای ناکارآمد طی این سال‌ها به هدر رفته است. از این‌که من را نویسنده رمان‌ «نخل‌های بی‌سر» می‌شناسند بسیار خوشحالم، چون این کتاب را با عشق خودم و در اوج خطر و گرماگرم جان دادن با کسانی که جان دادند تا زندگی ببخشند نوشتم. پس هیچ‌گاه بدم نمی‌آید که با وجود این‌که کتاب‌های متعددی نوشتم اما من را با رمان نخل‌های بی‌سر بشناسند.[۸]

کتاب را بازنویسی نمی‌­کنم

گاهی به اين فكر می­‌افتم که کتاب را بازنویسی بکنم. ولی از جنبه­‌ای ادبيات خاص اين كتاب نمادی از ذائقه مردم، مطالبات اجتماعی و روحيه انقلابی مردم در سال‌­های آغازين جنگ است. روزهايی كه مردم به شدت دنبال اين بودند تا چيزی از جنگ بخوانند، بدانند و هر صفحه­‌اش ارزشی فراوان داشت. روزهايی كه گاه يک داستان نه چندان قوی يک ميليون نسخه تكثير می‌­شد.[۷]

نشست‌های برگزار شده درباره اثر

مراسم تجلیل از نویسنده کتاب. سرای اهل قلم تهران. ۱۳۹۸
  • نشست نقد و بررسی كتاب نخل‌های بی‌­سر در تهران در ۱۳۹۸. این نشست عصر روز يكشنبه ۱۰ مرداد، با حضور محمد جواد جزينی، به عنوان منتقد در فرهنگسرای پايداری برگزار شد.[۹]
  • نشست نقد و بررسی كتاب«نخل‌های بی‌سر»  به صورت برخط در ۱۴۰۰. این نشست با حضور زاهده قلندر، دبیر محفل ادبی شهرستان شاهین دژ، احترام رضایی، دكترای ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور و علاقمندان به كتاب و كتابخوانی در بستر فضای مجازی به نقد و بررسی گذاشته شد.[۱۰]
  • جلسه نقد رمان نخل‌­های بی‌­سر در قزوين در ۱۳۸۶. این نشست با حضور نویسنده­‌ی این اثر و جمعی از منتقدین ادبی در خرداد ۱۳۸۶ برگزار شد.[۷]

اظهارنظرها درباره اثر

حمید نورشمسی؛ نویسنده، خبرنگار حوزه کتاب، شعر و ادبیات، مدیر نشر کتاب تداعی

شتاب‌زدگی نویسنده در تبدیل داستان به رمان

[۲]

داستان کلیشه‌­ای شده است

[۲]

وقایع­‌نگاری مستند از رخدادها

[۲]

محمد جواد جزينی؛ نویسنده و موسس نخستین مدرسه مجازی داستان‌نویسی ایران

اولین کتاب در مورد خرمشهر با روایت خطی

[۹]

دید دانای کل محدود و نامحدود

[۹]

احترام رضایی؛ استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، منتقد

غلط­‌های نگارشی کتاب

[۱۰]

شخصیت­‌های داستان

[۱۰]

ایهام در اسم کتاب

[۱۰]

زاهده قلندر؛ نویسنده و منتقد

قریحه زیبای نویسنده

[۱۰]

محمد حنیف؛ نویسنده برگزیده جایزه  کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، جایزه جلال آل‌احمد، جایزه ادبی حبیب غنی­پور

شناخت خوب نویسنده از واقعیت جامعه

[۱۱]

رضا رهگذر؛ نویسنده، مؤسس انجمن قلم ایران، عضو هیئت نظارت بر کتاب‌های کودکان و نوجوانان

مراسم تجلیل از نویسنده کتاب. سرای اهل قلم تهران. ۱۳۹۸

بی‌­توجهی نویسنده به زاویه دید

[۱۱]

برشی از متن

ناصر، چشم­‌ها را روی در حیاط دایی­‌اش ریز کرده است و دنبال زنگ می‌گردد که یک دفعه یادش می‌­آید چند روز است برق شهر قطع است. تفنگش را بر شانه می­‌اندازد و با مشت به در می‌­کوبد. صدای نگران و منتظر مادرش را از وسط حیاط می‌­شنود:

ـ کیه؟

ـ منم ننه، ناصر!

لنگه در به تندی باز می‌­شود و از لای آن، هیکل ریز و تکیده مادر، ناصر را به آغوش می‌­کشد. مادر، لحظاتی هیچ نمی‌­گوید و فقط ناصرش را در آغوش می‌­فشارد و می‌­بوید. ناصر هنوز میان دست‌­های او فشرده می‌­شود که پدر و دایی و زن دایی­اش به طرف در می‌­پرند:

ـ ناصر اومدی؟ چه خبر؟

ـ تا کجا اومدن، دایی؟

مادر، ناصر را رها می‌­کند و انگار که چیزی یادش آمده، سراپای او را ورانداز می‌­کند و دنبال چیزی می­‌گردد:

ـ ننه، ناصرجون، طوریت نیس؟

باز نگران قد و بالایش را نظاره می­‌کند، اما چیزی نمی‌­یابد. پدر می‌­پرسد:

ـ بابا ناصر، از داداشت چه خبر؟ دیدیش یا نه؟

ـ والا چند روزه ندیدمش. می‌­گم انگار بیدار بودین، نه؟

همه قد و بالای ناصر را تماشا می­‌کنند و چیزی نمی‌­گویند. همین که ناصر به کنار رختخواب‌­های ولو شده در پای درخت کنار می‌­رسد و سلاحش را روی زمین می‌­اندازد، مادر متوجه تفنگ می‌­شود:

ـ ننه، این چیه؟

ـ قاتل دشمن!

ـ چرا آوردیش اینجا؟ اقلاً بگذارش اون‌ورتر!

ـ نترس مادر، غریبه س، اما از این به بعد پاش به خونه همه­‌مون وا می‌­شه.

ناصر، روی رختخواب­‌های وسط حیاط می­‌نشیند و پاهایش را دراز می‌­کند و می­‌گوید:

ـ خب ننه، این‌جا چه خبر؟

ـ هیچی ننه، اینجارم چند روزه دارن می­زنن. یه وقت دیدی ما هم از اینجا رفتیم. اما می­گن تو راه آهن، بلیط گیر نمی­آید. می­گن روزی چند نفر زیر دست و پا له می­شن و آخرشم بیشترشان دست خالی برمی­گردن. دو روز باید اونجا بخوابی تا دو تا بلیط بگیری. برق شهرم که چند روز قطع شده. صدای «گرومب» انفجاری، حرف­های مادر را می‌­برد و بر در و دیوار شهر لرزه می­‌اندازد. مادر، وحشت زده می­‌گوید:

ـ یا فاطمه زهرا، دستم به دومنت!

گوش­‌های همه تیز می­‌شود و بقیه صدا را در هوا می­‌جویند. ناصر می­‌گوید:

ـ زیر این همه ترکش خمپاره، بیرون می­‌خوابین؟!

مادر، با درماندگی می­‌گوید:

ـ پس چه کنیم ننه؟ بریم توی اتاق تا با بمب، سقف رو سرمون خراب کنن؟!

دل ناصر می‌­گیرد و کینه­‌اش به دشمن بیشتر می‌­شود. دستش ناخودآگاه به طرف کلاشی می‌­رود که کنارش آرام خوابیده است. می­‌خواهد تن کوفته­‌اش را از زمین بکند و به طرف خط راه بیفتد که مادر می‌­پرسد:

ـ بمیرم ننه! اون جا خیلی گشنگی و تشنگی می‌­کشین، نه؟

ـ حالا دیگه نه. تا چند روز پیش، بچه‌­ها از گشنگی علف بیابون می‌­خوردن و از تشنگی آب رادیات ماشین، اما حالا روز به روز داره بهتر می‌­شه.

همه در تاریکی نشسته‌­اند و تنها روشنایی حیاط، سرخی آتش سیگار پدر ناصر است که خاموشی ندارد. پدر سرش را پایین انداخته و گوشش را به ناصر داده است. دایی و زن دایی هم گوش به او سپرده‌­اند. چشم مادر از تن کوفته ناصرش جدا نمی­‌شود:

ـ ننه، ناصر، چشمات پر از خوابه، بیا یه چرت بخواب.

ناصر در می­‌ماند، می­‌خواهد چیزی بگوید، اما نمی‌­تواند، مادر، دوباره اصرار می­‌کند:

ـ بیا ننه، یه دقیقه چشم‌هاتو رو هم بذار.

ـ ننه جون اصرار نکن. روی این زمین دشمن خوابیده، من چطور می‌­تونم بخوابم؟

زن سکوت می­‌کند بلند و حسرت بار آه می‌­کشد و می­‌گوید:

ـ خدا نابودشون کنه

شلیک، از دور شنیده می‌­شود. مادر، دوباره می‌­گوید:

ـ پسردایی‌­ات، سرشب رادیو عراق‌و گرفت.

چشم ناصر ناگهان به طرف پسر دایی می­‌رود و او را که کنار رختخواب­‌ها لمیده است می‌­یابد. مادر ادامه می‌­دهد:

ـ رجزخونی می­‌کرد. می­‌گفت ما می‌­خوایم تا اهواز بریم و عرب­‌های خوزستان رو آزاد کنیم.

ناصر برمی­‌آشوبد:

ـ مگه از روی جنازه ما رد بشن!

مادر هول می‌­شود:

ـ خدا نکنه... می­‌گم ننه، ناصر، تو که مریضی، دست‌­هات می­لرزه، کاری از پیش نمی‌­بری. تو دیگه نرو!

ـ نه ننه، من همون روز اولم بهت گفتم: بگو جون می­‌خوام تا هم من نثارت کنم و هم داداش حسین، اما دم از نرفتن نزن. تو که نمی­دونی بچه­‌ها چقدر تنهان، نمی­‌دونی که با چی دارن می­‌جنگن.

مادر سر تکان می‌­دهد و می­‌گوید:

ـ بمیرم الهی، ولی حسینم که رفته، شهنازم که رفته، اقلاً یکی تون بمونید.

ناصر آرام‌­تر می­‌شود.

ـ اونا برا خودشون رفتن، عوض من و شما که نرفتن. تو و بابا هم پیرین و کاری ازتون ساخته نیست، اگه نه، شما هم باید می­اومدین ننه.

پدر، هنوز به سیگارش پک می­زند، در خود است و مثل همیشه چیزی نمی­‌گوید. ناصر به دلداری مادر است که دست پسردایی روی رادیو می­رود و صدای آن را بلند می­‌کند:

ـ ....فرمایید، توجه فرمایید! خلق­‌های تحت ستم عرب، توجه فرمایید!

گوش­‌ها همه متوجه رادیو می­‌شود و در انتظار دریافت خبر می­‌ماند، اما تیر نگاه ناصر به تن پسردایی نشسته است.

ـ هم اکنون ارتش آزادی بخش عراق، از پل نو گذشته است و می­‌رود تا همه شما اعراب در بند را از یوغ مجوس....

ناصر استکان نیمه تمام چای را بر زمین می­‌گذارد و از جا می‌­پرد:

ـ ای بی­شرف­‌ها!

تفنگش را بر شانه می‌­اندازد و با عجله می­‌خواهد از حیاط بیرون برود که مادر به آغوشش می­‌کشد و با صدای بلند گریه می­‌کند:

ـ ننه، ناصرجون!

پدر و دایی و زن دایی هم بلند شده‌­اند، اما پسردایی نشسته و آن­‌ها را می‌­پاید. پدر، دست به زیر چشم‌­هایش می‌­کشد و اشکش را پاک می­کند. ناصر خودش را تند از لای دست­‌های مادر بیرون می­‌کشد و عازم رفتن است که این بار، پدر او را در آغوش می‌­گیرد. پدر را می‌­بوسد، دعایی زیر لب زمزمه می­‌کند و به طرف در می­‌دود.

مشخصات کتاب‌شناختی

«نخل­‌های بی‌سر» نوشته قاسمعلی فراست در ۱۹۵ صفحه، در قطع رقعی با جلد شومیز ، برای اولین‌بار در سال  ۱۳۶۳ توسط انتشارات امیرکبیر چاپ شده است. چاپ چهارم این کتاب در سال ۱۳۸۹ با طرح جلد جدید به بازار عرضه شد. در سال ۱۳۸۹ انتشارات نیلوفر در قطع رقعی و جلد شومیز در ۱۹۵ صفحه منتشر کرد.

نسخه­‌ی الکترونیکی «نخل‌­های بی‌سر» در سایت فراکتاب قابل خرید و مطالعه است.

نوا، نما، نگاه

-       کتاب صوتی نخل‌­های بی­‌سر. رادیو تهران. ۱۳۹۷

پانوشت

  1. پرش به بالا به: ۱٫۰ ۱٫۱  «درباره نخل‌های بی‌سر». کتاب نیوز. ۴ مرداد ۱۳۸۵
  2. پرش به بالا به: ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ «نخل‌های بی‌سر؛ تلاش ستودنی در روایت مقاومت خرمشهر». مهر. ۳۱ شهریور ۱۳۹۱
  3.  ««نخل‌های بی‌سر»؛ روایت درخشان از خرمشهر». ایرنا. ۳ مهر ۱۳۹۷
  4. «جلسه نقد و بررسی كتاب «نخل های بی سر» برگزار شد». لیزنا. ۱۴ مهر ۱۴۰۰
  5. «قاسمعلی فراست ۵۴ ساله شد». ایسنا. ۳۱ خرداد ۱۳۹۲
  6. «قاسمعلی فراست». ویکی ­ادبیات. بی­‌تا. دریافت شده ۱۴ دی ۱۴۰۳
  7. پرش به بالا به: ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ «برگزاری جلسه نقد رمان نخل­‌های بی‌­سر در قزوين». خبرگزاری دفاع مقدس. ۶ خرداد ۱۳۸۶
  8.  ««نخل‌های بی‌سر» را با مرخصی بدون حقوق نوشتم». مهر. ۲ تیر ۱۳۹۵
  9. پرش به بالا به: ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ «رمان نخل‌های بی‌سر سرآغاز نوشتن برای جنگ است». ایبنا.  ۱۱ مرداد ۱۳۸۹
  10. پرش به بالا به: ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ ۱۰٫۳ ۱۰٫۴ ««نخل‌های بی‌سر» بارها تجدید چاپ شده؛ ولی کماکان اغلاط املایی دارد». ایبنا. ۱۴ مهر ۱۴۰۰
  11. پرش به بالا به: ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ «نقد و بررسی داستان نخل‌های بی‌سر؛ نوشته قاسمعلی فراست؛ توسط محمد حنيف». نوید شاهد. ۳ شهريور ۱۳۸۹

منابع و ماخذ

  • حنيف، محمد(۱۳۸۶). «جنگ از سه دیدگاه: نقد و بررسی بیست رمان و داستان بلند جنگ». انتشارات صریر. شابک ۹۷۸۹۶۴۶۶۶۱۵۱۶
  • رهگذر، رضا(۱۳۷۰). «نیم نگاهی به هشت سال قصه جنگ». سازمان تبليغات اسلامی (حوزه هنری).
  • مهران‌­پور، اقدس.(۱۳۸۹). «بررسی عناصر داستان در رمان­‌های جنگ (با استناد به آثاری چون نخل‌­های بی‌­سر، زمستان ۶۲ و باغ بلور)». پایان­‌نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه لرستان.
  • یغمایی، راضیه (۱۳۹۲). «صحنه‌پردازی و فضاسازی در رمان‌های جنگ (پل معلق، زمین سوخته، نخل‌های بی‌سر)». پایان­‌نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه شهرکرد.
  •   سعادتی‌­پور، علیرضا (۱۳۹۲). «شخصیّت و شخصیّت‌پردازی در رمان‌های دفاع مقدّس؛ (نخل‌های بی‌سر، عشق سال‌های جنگ، گنجشک‌ها بهشت را می‌فهمند، زمین سوخته، سفر به گرای ۲۷۰ درجه، ثریّا در اغما)». پایان­‌نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه فردوسی مشهد.
  • بیگنه، مرضیه (۱۳۹۲). «بررسی و تحلیل و نقد رئالیسم و آرمان‌خواهی در ادبیات داستانی دفاع مقدس با تکیه بر پنج رمان این دوره (نخل‌های بی‌سر، عشق سال‌های جنگ، گنجشک‌ها بهشت را می‌فهمند، ملاقات در شب آفتابی، هلال پنهان)». پایان‌­نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه قم.