ماه و بلوط

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
ماه و بلوط
نویسندهمحسن مؤمنی‌شریف
ویراستاراکرم دژهوست‌گنگ
ناشرسوره مهر
محل نشرتهران
تاریخ نشر۱۴۰۲
آخرین چاپدوم ۱۴۰۳
شابک۹۷۸۶۰۰۰۳۵۴۰۹۱
تعداد صفحات۸۷۲
موضوعرمان، تاریخ شفاهی، دفاع مقدس، کردستان
زبانفارسی
قطعرقعی
طراح جلدحسن روح‌الامین
نوع جلدگالینگور (سخت)

«ماه و بلوط» رمان تاریخی به قلم محسن مؤمنی‌شریف و با طراحی جلد حسن روح­‌الامین است. وقایع اصلی این رمان در چارچوب روایت تاریخ شفاهی از حوادث اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جغرافیای کردستان در بازه‌ زمانی دهه‌های ۳۰ تا ۶۰ و متکی بر ژرف کاوی بستر تاریخ می‌گذرد. این رمان اولین‌­بار در سال ۱۴۰۲ توسط نشر سوره مهر منتشر شده است. این اثر در بیست و دومین جشنواره قلم زرین به عنوان اثر برگزیده انتخاب شد.

*****

«ماه و بلوط» اثری است که محسن مؤمنی‌شریف برای به ثمر رسیدن آن پانزده سال عمرش را گذاشته است. کتاب از حیث محتوا، پر از نکات و جزئیات است و باید آن را در دسته‌بندی «رمان تاریخی» جای داد. ماهیت تاریخی آن از جنس تاریخ بومی منطقه­ای و سیاسی است. «ماه و بلوط» خواننده را در عبور از متن حوادثی نفس‌گیر و جذاب، به درکی جدید از مفهوم ازلی و ابدی هویت انسان مسلمان ایرانی و رابطه‌ او با وطن و وطن‌پرستی و پیوندش با باورهای دینی و ملی می‌رساند؛ مفهومی که از آن به «انسان انقلاب اسلامی» تعبیر شده است.

کتاب با انباشتگی شدید داده‌ها و اطلاعات مواجه است. داده‌هایی که از دل رویدادهای اقلیم کردستان در دامنه زمانی نیم‌قرن فراهم آمده است. ویژگی متمایز «ماه و بلوط» از دیگر رمان‌های ایرانی این است که یا مستقیم از منابع غنی تاریخ شفاهی بهره برده است، یا به منابع مکتوب این‌گونه تاریخ‌نگاری از پایین نگاه داشته است.

این کتاب حاصل تحقیق و مواجهه مستقیم نویسنده در مناطق کردستان می­باشد. داستان «ماه و بلوط» با روایت دو راوی یا متهم پیش می‌رود؛ یکی متعلق به حزب دموکرات و دیگری حزب کوموله است. کتاب شامل بیست و پنج فصل بوده و هر فصل یا بخشی از کتاب متعلق به یکی از این دو شخصیت ذکر شده است.

خلاصه اثر

پشت جلد کتاب

«ماه و بلوط» اثری داستانی با محوریت زندگی، فرهنگ، و رشادت‌های مردم کردستان است. کتاب با روایتی شخصیت‌محور و توصیفات شاعرانه، خواننده را به عمق فرهنگ غنی و تاریخ این منطقه می‌برد. نویسنده از طریق بازآفرینی زندگی شخصیت‌ها و روایت داستان‌هایی برگرفته از تاریخ شفاهی، زیبایی‌های زبان، ادبیات، و رسوم مردم کردستان را برجسته کرده است.[۱]

این رمان دو شخصیت را در درون خود روایت می­کند؛ «جاوید» یا جابر افشار، یکی هم «جلال خاوری». یکی از آن­ها به حزب کومله پیوسته و یکی هم در عضویت حزب دموکرات است. جاوید به دلیلی که در ابتدای داستان گفته شده است، به خارج از ایران می‌رود،آنجا با کمونیست‌ها آشنا می‌شود، وارد یک دالانی می‌شود که از کمونیست‌ها به آمریکایی‌ها، از آمریکایی‌ها به عراقی‌ها، از عراقی‌ها به شوروی‌ها پاس‌کاری می‌شود.

جلال خاوری  ایران می‌ماند و به ارتش ایران می‌پیوندد. او در یک برهه‌هایی و در برابر صدایی که از بیرون می‌آید منفعل می‌شود، و طول می‌کشد تا خودش را پیدا کند. او هم وارد دموکرات‌ها می‌شود، چون نزدیک به آن‌هاست. اوایل در برابر آن­ها منفعل است، ولی کم‌کم خودش را پیدا می‌کند. جلال بالاخره قهرمان این داستان می‌شود و به شکل اسطوره‌ای شهید می‌شود. [۲]

دو شخصیت هرکدام در بازجویی‌ای که از آن­‌ها صورت می‌گیرد با رفتن به گذشته خود، ضمن معرفی دیگر شخصیت‌ها، اتفاقات و وقایع کتاب را شرح می‌دهند. این کتاب محصول تجربه‌ای است که دو راوی در مواجهه با یک بازجویی بیان می‌کنند؛ یعنی نویسنده برای بیان یک‌سری وقایع از راوی اول شخصی استفاده کرده که به شکل مستقیم خاطرات خود را بازگو می‌کند.

این رمان تاریخی به حوادث مربوط به کردستان است و به دلیل این­که بدرستی از حوادثی که رخ داده استفاده کرده در زمره تاریخ شفاهی هم قرار می‌گیرد.[۳]

سوژه‌های انسانی «ماه و بلوط» در پیرامون موقعیت‌های پیشینی و پسینی گوناگونی شکل گرفته‌اند که حامل نیت‌ها، عزم‌ها و هزم‌هایی‌اند که نگاه را در خود خیره می‌کند. برای فهم انسان «ماه و بلوط» بایستی این موقعیت‌های روال و زوال‌یافته را خوب درک کرد و تفسیر نمود. تفسیر انسان «ماه و بلوط» بدون نگاه متمرکز بر فضا، بافت، احوال و افعال (تجربه‌ها) و در یک کلام «تاریخ» ممکن نیست.

ویژگی متمایز «ماه و بلوط» این است که طوری نوشته شده که خواننده مجذوب ادامه دادن و کشف چیزهای بیشتری از شخصیت‌ داستان می‌شود. در ظاهر زبان معیار کتاب دانای کل است؛ اما کشف‌ها و ریزه‌کاری‌های موجود در روند داستان خواننده را غافلگیر می‌کند.

طی روند قصه مخاطب درگیر گره‌های داستان و جا به جایی موقعیت شخصیت‌های متفاوت می‌شود. این موضوع در کتاب«ماه و بلوط» موجب کشش و جذب خواننده می‌شود. به‌خاطر حجم زیاد کتاب، شاید مدت زیادی برای مطالعه احتیاج باشد اما داستان به گونه‌ای است که مخاطب در تمام مدت درگیر فضای رمان می‌شود. این کتاب حدود ده هزار منبع را در خود جای داده و این کار دشوار به درستی در این اثر پیش‌رفته است.[۴]

این اثر در بیست و پنج فصل نگارش شده است. نام برخی از فصول کتاب عبارتند از:

  • دختر شیطان؛
  • آسمان حسین.

نام اثر

نام اثر برگرفته از حوادث فصل بیست و پنجم کتاب است. خواننده کتاب بدون خواندن آن فصل نمی‌توان معنای این اسم را متوجه بشود. به هر حال درخت بلوط نماد قدمت و فرهنگ کردها و ماه نیز اشاره‌ای دارد به ارادت و محبت آنان به وجود مقدس رسول اکرم (ص) است. طرح جلد کتاب هم برگرفته از یکی از فصل‌های پایانی داستان است که توسط هنرمند نقاش آقای حسن روح‌الامین خلق شد. از همان اول نام انتخابی نویسنده همین عنوان بود و تغییراتی نداشته است. [۵]

همکاران کتاب

محمد حمزه‌زاده، و محسن کاظمی در حوزه محتوا و ارائه اطلاعات درباره کردستان با نویسنده همکاری داشته‌­اند. امان الهی، صمدی، علی‌اکبر قره‌داغی، بایرامی، محمدرضا شرفی خبوشان، محمدحسین بابایی، محمدمهدی دادمان، جواد محمودی، غلامرضا نباتی و درویش اثر را پیش از انتشار مطالعه کردند.[۶]

نقد اثر

اوج تحول شخصیت داستان

اوجی که آقای مؤمنی شریف برای این شخصیت تعریف کرده، خیلی خوب است. جلال و محمود، یک روز با همدیگر به خانه کاک سبحان که پدر جلال است می‌روند. آنجا نویسنده یک‌دفعه از یک تابلویی رونمایی می‌کند. این تابلو و این فصل، تصویر خیلی خیلی خوبی است. آنقدر خوب که محمود طوری شیفته‌اش می‌شود که یک‌دفعه از هوش می‌رود و گریه رهایش نمی‌کند. جالب این­که وقتی از هوش می‌رود، نویسنده هم ولش نمی‌کند و با او وارد جهانی می‌شود که محمود در بیهوشی طی می‌کند. خیلی زیبا است! با او وارد بهشت می‌شود و برمی‌گردد؛ چنان‌که ما هم با او وارد بهشت می‌شویم و برمی‌گردیم. به نظر این لحظات و تصاویر خوب بود.

خود جلال که در نهایت آن‌طوری شهید می‌شود و به رود می‌پیوندد، اوج نگاه استعاری نویسنده و اوج نگاه اساطیری نویسنده است. جلال یک عمر به دنبال ادعاهایی دویده که می‌گفتند ما نجات‌بخش مردم هستیم ولی همه‌اش برای او زحمت درست کرده‌اند. از موقعی که برمی‌گردد و از آن ادعاها دور می‌شود، تازه زندگی را می‌فهمد، خودش هم نجات‌بخش می‌شود، به داخل عراق می‌رود و آنجا یک کار نجات‌بخشی انجام می‌دهد.

چهره شر در داستان

در داستان، شر یک چهره اساسی و عمیق و سراسر شر دارد. دیگر شخصیت‌ها هم خرد خرد رگه‌هایی از شر دارند ولی چهره اصلی شر، جابر است. یک چهره هم داریم که بین خیر و شر است و در نهایت از جهان شر کوچ می‌کند به جهان خیر که جلال است. طرف شر نماینده‌اش ذاتاً شرور است ولی طرف خیر یک خطاهایی دارد و سفید سفید نیست. نویسنده او را به سمت خیر کوچ داده است؛ یعنی اینطور نیست که این آدم حتماً سفید سفید باشد. چون در مواجهه با سپاه آدم کشته و خطاکار است و یک جاهایی شاهد داستان‌های خیلی خیلی غم‌انگیزی هم بوده است. مثلاً آن جایی که نورالدین را می‌کشند یا آن جایی که آشوری را کنار رود می‌کشند. این فصل هم خیلی خیلی غم‌انگیز بود.

این شخصیت آنقدر از این داستان‌های خرد و ریز دارد که آدم احساس می‌کند دارد در یک جهان سیال سیر می‌کند. گویا در یک رویا زندگی می‌کنیم. همین‌طور تصاویر از کنارت رد می‌شوند و شخصیت داستان در میان آنها شنا می‌کند و همین تصاویر، اتمسفر می‌سازد. تقریباً روح آن جریانی که شما منتقدش هستید و به عنوان نویسنده رفتارشان را بازخوانی می‌کنید، متبلور می‌کند و متجلی می‌کند.

چهره خیر در کتاب

این طرف هم که طرف خیر است، بازجوها هستند و گاهی سپاهی‌هایی مثل کاوه. نویسنده خیلی به آن­ها نزدیک نمی‌شود. فقط مدام به آنها اشاره می‌کند و اشاره می‌کند. من خیلی به این ماجرا فکر کردم که نویسنده دنبال چیست؟ به نظرم نویسنده دنبال این بود که بگوید این یک جریان است، این یک طیف است. از چند تا شخصیت اسم می‌برد، اما گاهی فقط اسم این شخصیت‌ها را می‌شنویم. انگار این‌ها یک نفرند. همین سپاهی‌هایی که آنجا هستند و دم به دم دارند شهید می‌شوند و جانباز می‌شوند و خسارت می‌بینند؛ خیلی به آن­ها توجه نمی‌کنیم.

نویسنده یک جورهایی نمی‌خواهد این وجود منتشر را نشان بدهد. اصلاً به خاطر همین درباره آن­ها کم حرف می‌زند که بگوید این‌ها یکی‌اند و یک نفر هستند. به شهید زین‌الدین اشاره می‌کند، به شهید کاوه اشاره می‌کند، به شهید محمد بروجردی اشاره می‌کند، اما انگار این‌­ها کم کم یک نفر می‌شوند و یک وجود واحدی می‌شوند و وحدت وجود شکل می‌گیرد.[۲]

نبود پیرنگ مشخص

اساساً نمی‌توانیم بگوییم این داستان یک پیرنگ کاملاً مشخص دارد. به آن مدل معهودی که ما می‌شناسیم و در آن قهرمان و ضد قهرمان خاصی وجود دارند که یک درام و کشمکش واحدی بین آنها شکل گرفته باشد، در این کار نداریم. ما دو تا شخصیت داریم که نمی‌توانیم بگوییم این‌ها قهرمان یا ضد قهرمان هستند. هر کدام دارند مسیر خودشان را طی می‌کنند و برخی جاها مسیر اینها با همدیگر برخوردهایی پیدا می‌کند و یک کنش و واکنشی با هم دارند، بعد دو مرتبه از هم جدا می‌شوند و مسیر خودشان را طی می‌کنند. به این معنا نیست که بگوییم بر سر یک امر واحدی کشمکش دارند. اگر هم هر کدام از این‌ها کشمکشی دارند، با ضد قهرمان‌های دیگر و با شخصیت‌های دیگر است. بنابراین شاید این کار یک جورهایی یک کار ضد پیرنگ محسوب بشود.[۲]

درباره نویسنده

محسن مؤمنی‌شریف متولد ۱۳۴۶ در بیجار کردستان است. دوران کودکی را در طبیعت زیبای روستا گذراند و در نوجوانی (تابستان ۱۳۵۷) به تهران آمد. در نوجوانی، از نزدیک شاهد وقایع بزرگ تاریخ ایران بود. عصر ۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۵۹، که فرودگاه تهران بمباران شد، در یک کارخانه‌­ی بلورسازی شاگردی می­‌کرد و قرار بود از فردای آن روز به مدرسه برود. صدای انفجارها را از نزدیک شنید و دنیایش دگرگون شد. وی در پانزده سالگی عازم جبهه شد و مدت‌ها در کسوت بسیجی در جبهه‌های نبرد حضور فعال داشت.

محسن مومنی شریف، نویسنده اثر

او دارای تحصیلات رسمی و حوزوی است و سال­‌ها دبیر آموزش و پرورش بوده است.

وی در طول ۲۰ سال خدمت در حوزه هنری در بخش­‌های مختلفی همچون؛ مدیر کارگاه مفاخر ملی- مذهبی حوزه، به مدت شش سال، قائم مقام مرکز آفرینش‌­های ادبی حوزه هنری و عضو شورای سیاست­‌گذاری آن بود. وی همچنین مدیر دفتر تاریخ و ادبیات انقلاب اسلامی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و عضو شورای سیاست­گذاری پژوهشگاه ادب وهنر و مدرس دانشگاه نیز می‌­باشد. در اردیبهشت ۱۳۹۸ محسن مؤمنی‌شریف از طرف خاموشی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی به عنوان مسئول حوزه هنری انقلاب اسلامی انتخاب شد.

آثار او در جشنواره‌های سراسری ادبی موفق به دریافت جوایز شده، زندگینامه داستانی‌اش درباره شهید صیاد شیرازی بارها تجدید چاپ گردیده و مورد استقبال قابل توجه مخاطبان قرار گرفته است.[۷]

آثار

  • پسر خانم آغا؛
  • زمانی برای بزرگ شدن؛
  • اشغال؛
  • بری هو نی کا وقت؛
  • حکایت پای دار؛
  • ریشه در آسمان؛
  • استاد مطهری؛
  • در کمین گل سرخ.

نظر نویسنده درباره کتاب

ماجرای شکل‌گیری کتاب

اوایل دهه بیست با سرنگونی رضا شاه و اشغال ایران توسط متفقین، دو اتفاق در غرب کشور افتاد و دو جمهوری خودخوانده در جغرافیای ایران عَلَم شدند؛ یکی در استانی آذری زبان به نام «جمهوری آذربایجان» به رهبری محمدجعفر پیشه‌وری و دیگری در مهاباد به نام «جمهوری کردستان» به رهبری قاضی محمد.

هر دوی آن‌­ها در سرنوشت پدر و مادر من نقش داشته و تأثیرگذار بودند. در قضیه جمهوری آذربایجان، ماجرا این‌گونه بوده که بر اثر مزاحمت «حزبی‌ها» که نام انقلابیون حکومت آنجا بود، پدرم که در اواخر نوجوانی بوده، مجبور می‌شود به همراه برادر و خواهرش به شهر بیجار کردستان که امن‌تر از ولایت خودشان یعنی «انگوران» زنجان مهاجرت کند.

یک سال بعد، ایشان علی‌رغم آن­که آن جمهوری سقوط می‌کند به دیار خود برنمی‌گردد و با دختری از کردستان که مادرم باشد، ازدواج می‌کند و برای همیشه آنجا می‌ماند.هدفم از بیان این مطالب این بود که بگویم پیش از این می‌خواستم رمانی راجع به «جمهوری آذربایجان» و مصائب و سرنوشت آن با نگاهی به زندگی پدرم و نیز خانم خانزاده‌ای از آشناهایمان به نام «جمیله خانم» که بنده در روزگار کهنسالی او در تهران با او آشنا شدم، بنویسم اما فرصت نشد.

در عوض در رمان «ماه و بلوط» به جمهوری دوم و بلکه فراتر از آن به مسائل کردهای ایران و عراق تا اواسط دهه شصت پرداختم. البته این صرفاً به خاطر این نبود که کودکیم در کردستان گذشته و بخشی از شخصیتم در زیر آسمان فرهنگ آنجا شکل گرفته، بلکه به علت اهمیت کردستان برای ایران بزرگ است که باید مردم ما با آن بیشتر از این آشنا باشند. مخصوصاً این­که بنده در اسفند ۱۳۶۲ در مهاباد از یک مرگ حتمی نجات یافتم و به جای من کس دیگری شهید شد. سال‌ها بعد که نویسنده شدم یاد آن عزیز خیلی با من بود و گمان می‌کردم شاید علت ماندن من این بوده که این رمان را بنویسم. [۵]

غیر از من کسی نمی­‌توانست این کتاب را بنویسد

حالا که مدتی از «ماه و بلوط» فاصله گرفته‌ام می‌توانم بگویم شاید غیر از من کس دیگری نمی‌توانست آن را بنویسد. البته این ربطی به قدرت قلم و تبحر من در نویسندگی ندارد که خوشبختانه در این خصوص ادعایی ندارم بلکه نگارش اثر به علت تجارب و دانسته‌هایی است که از موضوع دارم.[۵]

محل نوشتن کتاب

هنگام نوشتن «ماه و بلوط» آن قدر مشکل وقت داشتم که نمی‌توانستم به ادا و اطوار خاص نویسندگی بیاندیشم! روزهای تعطیل به ویژه تعطیلات عید فرصت مغتنمی برای نوشتن بود. البته بعد از بازنشستگی در طی دو سال تقریباً نزدیک به ۵۰ درصد کتاب را نوشتم. عمدتاً عصرها می‌نوشتم و صبح روز بعد به دوباره خوانی و تصحیح متن نوشته شده می‌گذشت. به نظرم برای خلاقیات، وقت عصر نسبت به پیش از ظهر مناسب‌تر است. در مورد مکان نوشتن هم الان بیشتر خارج از خانه و در دفترم می‌نویسم اما قدیم به ویژه دوران جوانی مقید به مکان خاص نبودم، دروغ چرا شرایط فراهم نبود![۵]

این کتاب صاحب دارد

زمانی که کتاب دیگرم «راز گل سرخ» که مربوط به شهید صیاد شیرازی است، رونمایی می‌شد با خودم گفتم این کتاب صاحب دارد. اما برای کتاب ماه و بلوط کسانی زحمت کشیده‌اند که نام همگی در سایتی که به نام کتاب طراحی شده، آورده شده است. کتاب «ماه و بلوط» اثر کوچکی برای شناسایی کردستان است. مقام معظم رهبری همواره نگاه حق‌شناسانه‌ای نسبت به کرد‌ها دارند. کرد‌ها همواره مرزبانان ایران بودند. شهدایی که کردستان داد، کمتر از اقوام دیگر نیست. وامدار جان‌های پاکی هستیم که فدا شدند. خیلی مدیون بچه‌های تاریخ شفاهی هستیم. ان‌شاءالله خداوند توفیق بدهد که تاریخ شفاهی را به درستی بیان کنیم.[۸]

قبل از انتشار بازخوانی شد

سوره مهر پر از دوستان کاردان در حوزه‌های مختلف است. یکی از بخش‌های درخشان بخش ویراستاری است. ویراستاری کاری سخت بود. روایت‌های متعددی در کتاب وجود داشت و لحنی که من اصرار داشتم تا آخر کار بماند. همیشه دغدغه‌ام این بود که قبل از چاپ خوانده شود تا بدون اشتباه به دست خوانندگان برسد.[۸]

دغدغه من؛ توصیف سنت‌های ایرانی

این اثر یک رمان تاریخی در اقلیم کردستان است. اینکه برخی خوانندگان آنقدر داستان را واقعی دیدند که آن را ناداستان می‌نامند، نقطه مثبتی است. روایت ایرانی دغدغه بنده است تا بتوانیم در هنگام توصیف و روایت، از سنت‌های خودمان و از خودمان بنویسیم. افراد سخت‌پسند کتاب را خواندند و با آن ارتباط برقرار کردند. تعبیرشان اینطور بود که به رمان خودمان، یعنی رمان ایرانی، نزدیک می‌شویم.[۴]

عامل تأثیرگذار در تولد کتاب

فعالیت در حوزه تاریخ «شفاهی» و بیهقی‌خوانی یکی از عوامل موثر در تولد کتاب «ماه و بلوط» بوده‌ است.[۴]

ایجاد وحدت بین شیعه و سنی

بیش از آنکه خود شیعه و سنی به تفاوت بین خود دامن بزنند، سیاسیون به این موضوع اهمیت می‌دهند. در این کتاب تلاش کردم اعتقاد به وحدت شیعه و سنی را مطرح کنم.[۹]

تحول انسان در انقلاب اسلامی

یکی از دغدغه‌هایم پرداختن به تحول انسان در انقلاب اسلامی بود و تلاش کردم در این کتاب نیز به این مهم توجه داشته باشم و تعجب می‌کنم چرا برخی به آن بی‌توجه‌اند.[۹]

چرایی طولانی شدن نگارش اثر

نگارش کتاب پانزده سال طول کشید. بخش مهمی از این ۱۵ سال برمی‌گردد به مسئولیت‌های اجرایی‌ام. ضمن اینکه کتاب نیاز به مطالعه و تحقیقات میدانی هم داشت چراکه یک دوره ۵۰ ساله از تاریخ کردستان در آن مرور شده است. البته در وب‌سایت کتاب بخشی به نام کتاب‌نامه وجود دارد که نشان‌دهنده بخشی از کتاب‌هایی است که برای نوشتن این رمان آن‌ها را خوانده‌ام.[۹]

خواندن ماه و بلوط: خواندن ده کتاب

معتقدم ملتی که از تاریخش بی‌اطلاع باشد دچار اشتباهات بزرگی می‌شود و به راحتی فریب می‌خورد. بنابراین همه کسانی که علاقمند به تاریخ این مرز و بوم هستند به اعتقاد برخی از پژوهشگران تاریخ ایران مانند دکتر محسن کاظمی، با خواندن رمان «ماه و بلوط» از خواندن حداقل ده کتاب مهم تاریخی بی‌نیاز می‌شوند.[۹]

رمانی که خواب را از چشم‌ها می‌گیرد

آقای محمدرضا بایرامی اولین کسی بود که پیش از انتشار رمان، آن را خواند. دم‌دم‌های عید نوروز به اتفاق عده‌ای از نویسندگان در منزل ایشان گعده داشتیم. من فایل اولیه رمان را به ایشان دادم تا در تعطیلات عید بخواند و نظرش را پیش از چاپ برایم بفرستد. فردا صبح خواب بودم که ایشان تماس گرفت و گفت که خواب را از چشم من گرفته‌ای آن وقت خودت خوابیدی؟! ایشان آن شب تا سحر بخش زیادی از کار را خوانده بود و بسیار نسبت به کتاب لطف داشت. بعد از انتشار هم نظرش را بیان کرد تا تلقی نشود تعارف دوستانه بوده است. دکتر محسن کاظمی هم در مقاله‌ای محققانه نقد و نظرش را منتشر کرد که سرشار از لطف و تحسین بود.[۹]

زندگی با «ماه و بلوط»

استاد احمدرضا درویش که کارگردان نام آشنای کشورمان است، بیان کرده بود با لحظه لحظه رمان «ماه و بلوط» زندگی کرده است. همان‌طور که می‌دانید آقای درویش به مسائل کردستان و تاریخ آن اشراف کامل دارند.[۵]

ادای دینی به شهید برات‌علی سلطانی که جای من شهید شد

در روز رونمایی این کتاب مستندی پخش شد که من بر سر مزار شهیدی رفته‌ام و می‌گویم که شهید «برات‌علی سلطانی» به جای من شهید شد. ماجرا از این قرار است که ما در مهاباد با هم در گشت ثارالله بودیم. یک روز از فرماندهی تیم ما را خواستند که به مرکز برگردیم. یادم است که آن روز شهید سلطانی شهردار بود. شهردار هم در جبهه به کسی می‌گفتند که آن روز می‌ماند و به کار نظافت و غذا می‌رسید.

شهردار شدن یک جور فرصت هم بود که آن فرد استراحتی بکند و حمامی برود و به کارهای شخصی‌اش برسد. آن روز نوبت آقای سلطانی بود که شهردار باشد و بماند، اما شهید عباس ستاره‌لر از من خواست که به جای سلطانی در مرکز باشم. شهید ستاره‌لر فرمانده مشهوری بود و من هروقت یاد شهید عماد مغنیه می‌شود یاد او می‌افتم. ستاره‌لر کسی است که بساط منافقین را سال ۶۱ در تهران جمع کرد. فرمانده گشت القارعه تهران بود و سر و کارش را منافقین بود. آن زمان منافقین راحت ترور کور می‌کردند و در می‌رفتند. صرف اینکه طرف محاسن داشت و در مغازه‌اش عکس امام خمینی (ره) را گذاشته بود، او را می‌کشتند.

عباس ستاره‌لر بود که نقش جدی در جمع شدن این ترورها داشت. ما خوشبخت بودیم که ایشان به کردستان آمده بود و ما در یک شهر کوچک مثل مهاباد، از نیروهای او بودیم. شهید ستاره‌لر گفت که سلطانی جای محسن مؤمنی شریف برود و من در مرکز بمانم. من چون کار بی‌سیم بلد بودم، به من در مرکز پیام نیاز داشتند. ده دقیقه یا یک ربع نکشید که دشمن آن تیم را زد. یعنی در تله دشمن افتادند و اعدام شدند و اتفاق خیلی وحشتناکی افتاد. خود عباس ستاره را هم همان شب زدند. من هر چقدر که سنم بالاتر می‌رفت، فکر می‌کردم یک دینی نسبت به این شهید و آن ماجراها دارم.

بالاخره هر طور که حساب کنید، من باید آن شب به جای شهید سلطانی شهید می‌شدم. فکر می‌کردم باید در کنار همه کارهایی که انجام می‌دهم، راجع به ماجرای کردستان هم چیزی بنویسم. ضمن این‌که این ماجرا هنوز تمام نشده و هر اتفاقی که می‌افتد، مسئله کردستان مطرح است.

دوست داشتم چیزی بنویسم که یک نگاه تبیینی هم داشته باشد. یعنی چیزی را که خودم دیده‌ام روایت کنم. همه اینها در کنار آن دِین باعث شد که رمان «ماه و بلوط» شکل بگیرد. ممکن است بپرسند چرا به خود آن شهید و آن ماجرا نپرداختم؟ راستش نگران بودم که دچار احساسات بشوم و از تعادل خارج بشوم. تلاشم در این کار این بود که تعادل حفظ بشود. چون اگر آن ماجراها را می‌آوردم، این اتفاق می‌افتاد.[۲]

از تاریخ شفاهی بهره گرفتم

من واقعاً از تاریخ شفاهی خیلی بهره گرفته‌ام. اولاً من از دوستان تاریخ شفاهی ممنون هستم که جور ما نویسندگان و رمان‌نویسان را در زمان‌هایی که غایب بودیم، کشیدند. به ویژه در حوزه دفاع مقدس که اتفاقات بزرگی رقم خورده بود و برای مردم ارزشمند بود و ما نمی‌توانستیم آن اتفاق بزرگ را بیان کنیم و روایت کنیم.[۲]

درباره طراح جلد

طراح جلد این اثر حسن روح‌الامین است. حسن روح‌ُالاَمین (متولد ۱۳۶۴)، نقاش ایرانی که بیشتر آثارش مفهوم عاشورایی و مذهبی دارد. وی فارغ‌التحصیل رشته نقاشی در مقطع کارشناسی از دانشکده هنر دانشگاه شاهد است.

حسن روح‌الامین، طراح جلد اثر

فعالیت هنری روح‌الامین از سال ۱۳۸۲ با تصویرسازی آغاز شد. او با خلق آثار متعدد، نمایشگاه‌های انفرادی و گروهی تصویرسازی و نقاشی برگزار کرد. همچنین در جشنواره‌ها و رقابت‌های هنری مختلف جوایز و لوح‌های تقدیری از جمله رتبه نخست رشته نقاشی جشنواره‌ هنرهای تجسمی هنر جوان را به‌دست آورد. تدریس در دانشکده‌های هنر و داوری دو دوره جشنواره تجسمی هنر جوان از دیگر فعالیت‌های حسن روح‌الامین است.

وی در آثارش از سبک رئالیستی، فضای فیگوراتیوهای کلاسیک و باروک و نورپردازی‌های دوره‌های گذشته استفاده کرده است.به‌گفته روح‌الامین، او در خلق آثارش به متون اصیل مراجعه می‌کند تا تصاویر مستند باشند و تحریف نشوند.

جوایز

  • برگزیده مسابقه بین‌المللی ادیان توحیدی، سال ۱۳۸۶؛
  • جایزه اول رشته تصویرسازی جشنواره هنرهای تجسمی هنر جوان، سال ۱۳۸۷؛
  • جایزه دوم تصویرسازی جشنواره تجسمی آزادگان، سال ۱۳۸۹؛
  • جایزه چهره سال هنر انقلاب ۱۳۹۸. [۱۰]

نظر طراح در مورد اثر

پوستر آیین رونمایی «ماه و بلوط». حوزه هنری. ۱۴۰۲

شروع طراحی جلد

روزی محسن مومنی‌شریف به کارگاه آمد و من در یک جلسه جان کتاب را با تمام احساساتی که نویسنده اثر داشت، از زبان خالق رمان شنیدم. من کردستان را با دو ویژگی می‌شناسم یکی موسیقی قوم کرد و دیگری به اتحاد و همبستگی مردم کردستان. روزی که صحبت از این کتاب شد، من خود را جای جلال (شخصیت «ماه و بلوط») گذاشتم که چطوری است و چه احساساتی دارد و از آن‌جا که کارم تصویری است در چنین مواقعی هر آن‌چه را می‌بینم تصویر می‌کنم.[۶]

طراحی بر اساس فهمم از موضوع

در طراحی جلد این کتاب هرآن‌چه در توان و فهمم بود و هر آن‌چه را از توضیحات مومنی‌شریف دریافتم تصویر کردم. هرچند ممکن است تصویر خیلی نزدیک به ذهنیت نویسنده نباشد.[۶]

کردستان گنجی در مملکت ایران

آیین رونمایی از اثر. حوزه هنری. ۱۴۰۲

این کتاب چندین نکته دارد اول آنکه درباره کردستان است. کردستان گنجی در مملکت ماست که شیاطین دنیا روی آن نظر دارند و دوست دارند هیچ‌گاه پانگیرد و استعدادهای درونی منطقه بالنده نشوند و همه فتنه‌هایی که از قدیم در کرستان بوده به‌خاطر اهمیت و ویژگی قومی است که در آنجا قرار دارد.[۶]

جوایز

نشست‌های برگزارشده درباره اثر

  • نشست رونمایی کتاب «ماه و بلوط» در تالار حوزه هنری انقلاب اسلامی در اسفند ۱۴۰۲. این مراسم با حضور حجت‌الاسلام و المسلمین محمد قمی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، محمدمهدی دادمان رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی، یاسر احمدوند معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی رمضانی مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران، میثم نیلی مدیرعامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی، مجید شاه‌حسینی رئیس فرهنگستان هنر، علی‌اکبر شیروانی مدیر عامل انتشارات سوره‌مهر، محمدرضا سرشار، میلاد عرفان‌پور، فاضل نظری، ناصر فیض، کورش زارعی، حمیدرضا جعفریان رئیس سازمان سینمایی حوزه هنری، محمدرضا سنگری، مسعود نجابتی گرافیست، هدایت اله بهبودی، سجاد صفارهرندی مدیر پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی حوزه هنری، علی فروزانفر مدیرکل فرهنگ و ارشاد استان تهران، ایمان عطارزاده معاون هماهنگی دفتر حفظ و نشر مقام معظم رهبری و جمعی از نویسندگان مطرح و اهالی فرهنگ و هنر برگزار شد.[۶]
آیین رونمایی از اثر. حوزه هنری. ۱۴۰۲
  • نشست نقد و بررسی کتاب «ماه و بلوط» در سی و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران در ۱۴۰۳. این نشست با همکاری انتشارات سوره‌مهر در غرفه مجمع ناشران انقلاب با محوریت گفتگوی کارشناسان درباره «روایت‌ایرانی» و دغدغه «تاریخ شفاهی» و سایر ویژگی‌های کتاب با حضور نویسنده اثر محسن مومنی شریف و محمد حمزه‌زاده نویسنده و منتقد ادبی برگزار شد.[۴]
  • نقد و بررسی کتاب ماه و بلوط در موسسه شهرستان ادب در ۱۴۰۳. این جلسه به میزبانی دفتر داستان شهرستان ادب در نهمین برنامه از «عصر اثر» برگزار شد. علی‌اصغر عزتی‌پاک، بهزاد دانشگر، علیرضا قزوه، تیمور آقامحمدی، محمدقائم خانی و جمعی از علاقه‌مندان به کتاب و ادبیات در این جلسه حضور داشتند. [۲]

اظهار نظرها درباره اثر

مجید آقایی؛ نویسنده کتاب «تماشای روایت» و استاد دانشگاه یورک کانادا

نزدیک بودن کتاب به علقه‌های دورنی مخاطب

[۶]

احساس عمیق همدردی ملی

[۶]

هویت‌مندی درونی اثر

[۶]

محصول تجربه راوی با بازجو

اختتامیه  جشنواره قلم زرین. تهران. تیرماه ۱۴۰۳

[۶]

محمد حمزه‌زاده؛ نویسنده و منتقد ادبی

قابلیت تبدیل شدن به فیلم سینمایی

[۴]

نمایش زندگی

[۹]

ماه و بلوط؛ مصداق فرش ایرانی

[۹]

صادق و واقع‌گرا

[۹]

طرح تاریخی درست

جلسه نقد و بررسی «ماه و بلوط» در غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی. سی و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران. ۱۴۰۳

[۹]

بهزاد دانشگر؛ نویسنده و منتقد ادبی

رمانی با زوایای دید متنوع

[۴]

اسامی خواننده را به اشتباه می‌­اندازند

[۲]

داستان به شدت ایرانی است

جلسه نقد و بررسی «ماه و بلوط» در غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی. سی و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران. ۱۴۰۳

[۲]

علی‌اصغر عزتی‌پاک؛ نویسنده و مدیر دفتر داستان شهرستان ادب

حجم کتاب زیاد است

[۲]

شخصیت­‌های داستان آزادانه پیش می­روند

[۲]

تبار و گذشته شخصیت‌­ها ساخته شده است

[۲]

توصیف شخصیت­‌ها کلاسیک است

[۲]

ظرافت نویسنده در بیان جزئیات

[۲]

روایت بازجویانه

[۲]

آدم‌­هایی که علیه زندگی هستند

نشست نقد و بررسی اثر. تهران. ۱۴۰۳

[۲]

روایت عشق­‌های نافرجام کردها

 [۲]

برشی از متن

از وقتی دلش برای دختر چشم و ابرو سیاهی لرزیده بود، دیگر هیچ چشم و ابرو و خط و خالی برایش حلاوت نداشت. بعد از آن، مقیاس و معیار همه زیبایی‌ها برای او، ستاره بود؛ با آن چشم‌های سیاه عمیق که دو خورشید در آن‌ها می‌درخشید و به بیننده زندگی می‌بخشید. جلال، نه تنها در خیالش، بلکه در خواب‌هایش هم، او را در هاله‌ای از وقار و متانت می‌دید… ای عشق، ای عزیزترین میهمان عمر، دیر آمدی به دیدنم، اما خوش آمدی.

□□□

عرقی که از سر و روی جلال سرازیر شد به نظرش سرد بود؛ آن قدر سرد که تنش به لرزه افتاد اما سعی کرد خودش را نبازد. هیچ گمان نمی­‌کرد روزی برای دروغی که دیگران ساخته­‌اند او را محاکمه کنند و برای کشتن کسانی که هرگز نکشته بود لابد اعدام شود. لحظاتی به سکوت گذشت تا اینکه بازجو پرسید: «بالاخره تایید می‌­کنید؟ پاسخ داد: «نه، تأیید نمی­‌کنم. واللهی من بی­‌گناهم برادر .... بازجو نسخه­‌ای از روزنامه زرد شده ندای کردستان را به طرفش سراند و گفت: «اما این ادعای خودتان است. مگر این عکس تو نیست؟

نگاه کرد. در صفحه اول روزنامه کنار عکسش که در لباس بیمارستان با سرخوشی می‌خندید با حروف بزرگ نوشته شده بود: «رفیق رشید زبردست از حماسه تنگه کانی خان می­‌گوید مدتی به عکس خودش خیره ماند؛ چشم­‌های روشنش بیشتر از همیشه او را به یاد پدر می­‌انداخت. بینی­‌اش قلمی بود و یک مشت سبیل روی لب­‌های باریکش را پوشانده بود. یادش آمد عکس مربوط به بیمارستان خراسانه است. چرا برادر این عکس بنده است و این حرف­‌ها را احتمالاً من زده‌­ام. اما باور کنید همه‌­اش دروغ است. اگر اجازه بفرمایید خدمتتان عرض می‌­کنم.

□□□

بازجو گفت: «می‌­دانم تو همیشه بی­‌گناهی!» بعد، انگار حوصله شنیدن نداشته باشد، تعدادی کاغذ جلویش گذاشت و گفت: «مشروح ما وقع را بنویس» و خودش از اتاق خارج شد جلال صدای قفل شدن در را شنید. نوشت: «وقتی در یکی از روستاهای محور شاهین دژ تکاب به پایگاه خودمان رسیدم، فقط به انتقام از کومله و جاوید افشار فکر می­‌کردم. باید به کسانی که من را آن طور تحقیر کرده بودند درسی می‌دادم که هرگز فراموش نمی­‌کردند می‌­توانستم تعدادی از دوستانم را جمع کنم و به پایگاه‌شان حمله کنم یا برایشان کمین بگذارم و چند نفر از آن­‌ها را گروگان بگیرم. اما فکر می­‌کردم برای این طور کارها هنوز زود است. خوش خیال بودم و گمان می‌کردم من هنوز هم برای حزب آن قدر می­‌ارزم که به خاطر من با سران آن­‌ها مذاکره کند و بخواهد مسببان این عمل ناجوانمردانه را تنبیه کنند. اما خیلی زود معلوم شد سخت در اشتباه بوده­‌ام. یادم هست به قول شما گزارش ما وقع را مفصل نوشتم و با دست خودم تقدیم خدر فرمانده هزبیان پیشوا کردم اما او با بی‌­میلی گزارش را گرفت و جلوی چشم خودم آن را به گوشه­‌ای انداخت و قبل از این­‌که حرفی بزنم به من تاخت که چرا سد را از دست دادید؟»

یادآوری آن روزهای تنهایی دلش را به درد آورد. روزگاری برای خودش بروبیایی داشت اما کارش به جایی رسیده بود بود که بی‌سروپایی به نام خدر سرخه هم با او سرسنگینی می‌کرد به یاد داشت مثل یک خائن با او رفتار می‌کردند و اگر کاوه و تیپش به موقع به دادش نرسیده بودند سرنوشتی بدتر از آنچه کومله‌­ها به سرش آوردند در پایگاه دمکرات در انتظارش بود.

□□□

مشخصات کتاب‌شناختی

رمان «ماه و بلوط» در ۸۷۲ صفحه در قطعی رقعی برای اولین بار در سال ۱۴۰۲ توسط انتشارات سوره مهر چاپ شده است.  این اثر در سال ۱۴۰۳ به چاپ دوم رسید.

نوا، نما، نگاه

پانوشت

  1. «ماه و بلوط». میامین. بی‌­تا. دریافت شده ۱۹ بهمن ۱۴۰۳
  2. پرش به بالا به: ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ ۲٫۱۱ ۲٫۱۲ ۲٫۱۳ ۲٫۱۴ ۲٫۱۵ «نشست بررسی و نقد ماه و بلوط». کتاب نیوز. ۱ دی ۱۴۰۳
  3. ««ماه و بلوط»، رمانی خواندنی درباره دفاع مقدس». ایران. ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳
  4. پرش به بالا به: ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ «کتابی درباره کردستان با ۱۰ هزار منبع». همشهری. ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
  5. پرش به بالا به: ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ «ملتی که از تاریخش بی‌اطلاع باشد دچار اشتباهات بزرگ می‌شود». خبرگزاری مهر. ۲۳ مهر ۱۴۰۳
  6. پرش به بالا به: ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ۶٫۴ ۶٫۵ ۶٫۶ ۶٫۷ ۶٫۸ «رمان «ماه و بلوط» رونمایی شد». ایسنا. ۳۱ شهریور ۱۴۰۳
  7. «محسن مؤمنی‌شریف». خبرگزاری تسنیم. بی‌تا. دریافت شده ۲۴ مهر ۱۴۰۳
  8. پرش به بالا به: ۸٫۰ ۸٫۱ «ماه و بلوط». سایت سوره مهر. بی‌تا. دریافت شده ۲۴ مهر ۱۴۰۳
  9. پرش به بالا به: ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ ۹٫۳ ۹٫۴ ۹٫۵ ۹٫۶ ۹٫۷ ۹٫۸ «ماه و بلوط» فرش ایرانی است». خبرگزاری تسنیم. ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
  10.  «حسن روح­‌الامین». ویکی شیعه. بی‌­تا. دریافت شده ۱۹ بهمن ۱۴۰۳
  11. ««ماه و بلوط» برگزیده جشنواره «قلم زرین» شد». سوره مهر. ۱۶ تیر ۱۴۰۳