ر
ر | |
---|---|
![]() | |
نویسنده | مریم برادران |
ناشر | آرما |
محل نشر | تهران |
تاریخ نشر | ۱۳۹۴ |
آخرین چاپ | چاپ هفتم، ۱۳۹۸ |
شابک | ۹۷۸۶۰۰۶۰۷۷۶۷۳ |
تعداد صفحات | ۳۰۴ |
قطع | رقعی |
دستهبندی | زندگی نامه، سفرنامه، تاریخ ایران |
نوع جلد | شومیز |
«ر» زندگینامه داستانی شهید رسول حیدری (مجید منتظری)، اولین شهید ایرانی جنگ بوسنی، به قلم مریم برادران است که در سال ۱۳۹۴ توسط نشر آرما منتشر شده است. این کتاب در سال ۱۳۹۵ برگزیده نهمین دوره جشنواره ادبی جلال شد.
کتاب «ر»، روایت زندگی شهید «رسول حیدری» (مجید منتظری)، اولین شهید ایرانی در جنگ بوسنی و هرزگوین است. داستان به زندگی مردی میپردازد که توان یک جا نشستن ندارد و درد مردم را درد خود میداند، حتی اگر این مردم هموطنانش نباشند. جنگ بوسنی با فاصله کوتاهی از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق شروع شد و به دلیل نسلکُشی مسلمانان بوسنی توسط صربها، توجه ایرانیان را که خود زخم خورده تجاوز عراق بودند به خود جلب کرد. به همین دلیل کسانی مانند شهید رسول حیدری طبق آنچه وظیفه مینامدش به آن سرزمین سفر کرده و برای زنان و کودکان بیدفاع بوسنی جان پناه میشود. این اثر، از آن گونه کتابهای متفاوتی است که مخاطبش را به دل یک قصه پر پیچوخم میبرد و به جای آنکه به اسطوره سازی بیجا از شخصیت شهید بپردازد در عین نشان دادن روحیات و اخلاق شهید، به ضعفهای اخلاقی او که ممکن است در وجود هر انسانی وجود داشته باشد هم اشاره کرده است. جذابیت زندگی رسول نیز مانند بسیاری از مردان جنگ همین چهره انسانی اوست. بههمین دلیل در همه جا نویسنده به عمد از جزئیات عملیات جنگی عبور کرده و بر برخی نکات دیگر تأکید کرده است. یکی از نقاط قوت کتاب، به کارگیری عکسهای فراوان در جای جای آن است که باعث شده هم سند داستانهای آن قویتر باشد و هم خواننده بتواند بهتر و بیشتر با گوشههای مختلف زندگی شهید آشنا شود. نثر کتاب ساده و به دور از تکلف بوده و با زبانی شیوا و غیررسمی با مخاطب ارتباط برقرار میکند.
خلاصه اثر
«ر» عنوان اثری از «مریم برادران» است که در آن زندگی رسول حیدری (مجید منتظری) را به تصویر کشیده است؛ زندگی مردی که در کنار مردمی از جنس خودش اما با زبان و آداب و رسوم متفاوت در کشوری غریب به شهادت رسید. حتما اولین نکتهای که توجه هر خوانندهای را درباره این کتاب به خود جذب خواهد کرد، عنوان کتاب است. «ر» عنوان این کتاب است که از ابتدای اسم شهید رسول حیدری برگرفته شده اما خلاقیتی که نویسنده در نامگذاری اثرش به خرج داده به اینجا ختم نمیشود، زیرا شهید حیدری حرف «ر» را بهعنوان امضای پایین نامههایش درج میکرده و نویسنده در حقیقت امضای شهید را در ابتدای کار خود قرار داده است. این نحوه نامگذاری در نوع خود موجب جذب مخاطب در اولین برخورد با کتاب خواهد شد که این جذبه منحصر در نامگذاری کتاب نیست و در ادامه نیز شاهد خلاقیتهای نویسنده خواهیم بود. پس «ر» کتابی خلاقانه است که مریم برادران به خوانندگانش پیشنهاد کرده است.
نکته دیگری که بعد از باز کردن کتاب و آغاز مطالعه متن دستگیر خواننده میشود این است که نویسنده در نگارش متن رویه غیرمعمول داشته و از شیوه مرسوم نگارش دوری کرده و همین خواننده را به مطالعه کتاب ترغیب میکند. مریم برادران برای نگارش، از زمان خطی تبعیت نکرده بلکه با انتخاب زمان غیر خطی، ناگهان خواننده را به دل ماجراهای شخصیت کتابش پرتاب میکند و او را نه به صورت معمول بلکه به روشی غیرمعمول وارد اتفاقات کتاب میکند. فصل نخست، از زمانی آغاز میشود که رسول حیدری از سفر بوسنی در سال ۷۱ باز میگردد. نویسنده در این فصل، حالوهوای او در خانه و دلتنگیهای همسرش معصومه و بچهها را در آن روزها ترسیم کرده است. در ادامه به همین نحو بخشهای مختلف زندگی شهید حیدری را برای خواننده بازگو میکند. یکی از وجوه قابل در این اثر، که نویسنده آن را مدنظر داشته، پرداختن به وجه انسانی شخصیت کتابش است. او در این کتاب در نظر داشته تا ابعاد انسانی و اخلاقی شهید رسول، عنوانی که مردم بوسنی به این شهید دادهاند، را به خواننده نشان دهد؛ از همین رو از بیان جزئیات رزمی پرهیز داشته تا خواننده درگیر روحیه حماسی شهید حیدری نشود و بیشتر آن روحیه انسانی و نوع دوستی او در نظرش برجسته شود. برای خواننده این کتاب، آشنایی با ابعاد مردان دوران نبرد بیشتر از پیبردن به خلاقیتها و شاهکارهای رزمی آنها اهمیت دارد و از همین رو جذابیت حیات شخصیت اصلی کتاب در چهره انسانی او نهفته است. تصویر در کتاب مستند از اهمیت بالایی برخوردار است و بر مستند شدن کار تأثیر بیشتری میگذارد. در «ر» باز هم برادران کاری کرده که پیش از آن کمتر در کتب دفاع مقدس انجام شده، او به مخاطبش نشان داده با نویسنده و کتابی روبهرو است که پیش از این نبوده است. نویسنده در این کتاب به فراخور متن، تصاویر را در صفحه روبهروی همان متن به کار بسته تا خواننده ارتباط بیشتری با کتاب و شخصیت آن برقرار کند. این خلاقیت موجب میشود تا خواننده در تصویرسازی وقایع و رویدادها بهتر بتواند ذهنش را به کار بیندازد. نویسنده حتی وقتی سخن از نامههای ردوبدل شده میان رسول با خانوادهاش میگوید عین دستخط شهید را در کتاب و در صفحه مقابلش میآورد تا خواننده کاملاً در فضا قرار بگیرد. نوع و نحوه روایت نیز یکی دیگر از وجوه برجسته این کتاب است. یعنی در روایت نیز، مریم برادران امضای خود را پای «ر» گذاشته است. برخلاف سایر کتب این ژانر که معمولاً نویسنده از زبان راوی با خواننده سخن میگوید و در حقیقت راوی خاطره میگوید و نویسنده خاطرات را سروشکل میدهد، در این روایت نویسنده با انتخاب یک راوی دانای کل که خودش باشد راویان دیگر را به عنوان راویان فرعی برگزیده است و میتوان گفت در «ر» خواننده با یک روایت متفاوت روبهرو است و همین بر جذابیت کتاب میافزاید. [۱]
فصل نخست
نخستین فصل، مختص روایت زندگی رسول تا سال ۱۳۶۲ است. درواقع مؤلف فصل اول را از زمانی آغاز میکند که رسول درسال ۱۳۷۱ از سفر بوسنی بازگشته است و در آن بخش به خواننده شناخت بیشتری از روحیات او در خانه و چگونگی روابط او با اعضای خانوادهاش میدهد. شرح دلتنگیهای او و همسر و فرزندان و سختیهای دوری از خانواده در این بخش تصویر شده اند.درواقع عشق او و همسرش و تصویرسازی از دلتنگیهای آن دو به سبب سفرهای کاری رسول، بخشهای عمدهای از کتاب را تشکیل میدهند و درقالب نامههای پرمحبت شهید یا به شکلهای دیگر تا آخر کتاب مطرح میشوند.
بخش دوم این فصل مربوط به سال ۱۳۶۲ و زمانی است که او در دانشگاه امام حسین با همرزمانش درحال تحصیلاند. نویسنده در بخش بعد این فصل بازگشتی دارد به کودکی او و داستان را تا زمانی پیش میبرد که رسول به عضویت در سپاه ملایر در آمد و به عملیات ضد منافقین مشغول شد. داستان ازدواج رسول با معصومه و تولد اولین فرزندشان علیرضا و سکونتشان در همدان در این فصل آمدهاست. این فصل همچنین شامل نوشتهای تأثرانگیز از شهید حیدری است که جنگ درونی او را میان انتخاب ماندن با همسر و جهاد نمایان میکند.
فصل دوم
این فصل وقایع زندگی رسول حیدری در سال ۱۳۶۲ است. ابتدای فصل از زمانی شروع میشود که او در مناطق کردنشین ایران و عراق در حال عملیات شناسایی و جنگ است. قرارگاه رمضان هم در چند منطقه مرز مشترک با عراق در سال ۱۳۶۳ تشکیل و رسول مسئول واحد جوانرود میشود. او معصومه و علیرضا را هم با خود میبرد تا بیشتر کنار هم باشند و آخر هفتهها مجبور به رفت و آمد بین ملایر و جوانرود نباشد. شرح تولد زینب فرزند دومشان و مرگ پدر رسول هم در این فصل آمدهاست.
سال ۱۳۶۴ او با تیری که با بیاحتیاطی یکی از اعضای حزبالدعوه از اسلحهاش در میرود، مجروح میشود. زخم او بهخاطر شرایط سخت منطقه عملیاتی دچار عفونت شده، بهبودیش شش ماه طول میکشد که سه ماه از آن را به ناچار در منزل میگذراند. سال ۱۳۶۶ دوریهای او و معصومه به نهایت رسیده است. یکی از نامههای آتشین رسول در پاسخ بیتابیهای همسرش در کتاب آمده است. در این دوران شرمندگی رسول از دوری او به اندازهای است که به هر کس که قصد برگشت از جبهه دارد نامهای میدهد که به دست معصومه برساند.
سرانجام قطعنامه امضا میشود و رسول وارد دوره جدیدی از زندگی میشود. اکنون باید بیاموزد مانند مردم عادی زندگی کند، اما برایش سخت است. دراین زمان به رشته تاریخ علاقهمند شده و در دانشگاه تبریز در این رشته پذیرفته میشود، اما سال ۱۳۶۸ وقتی نامه فراخوان سپاه برای شرکت درآزمون دوره «وابستگان نظامی» را میبیند دوباره شنگول میشود و دلش هوای جبهه و جنگ میکند. وابستگان نظامی کسانی هستند که در سفارت ایران و بیرون از کشور فعالیت میکنند. رسول دانشگاه را رها میکند و با خانواده به تهران میروند.
فصل سوم
در این بخش داستان ورود رسول به بوسنی از مهر ۱۳۷۱ تا خرداد ۱۳۷۲ و جزئیات حضورش در آنجا را در بر میگیرد. رسول که همیشه توجهش به جغرافیای کشورهای اسلامی است این بار توجهش به بوسنی جلب شده و تمام فکر و ذکرش این است که بداند چیزهایی که رسانهها راجع به بوسنی میگویند چقدر صحت دارند.
درواقع نظامیان بوسنی، نامه درخواست کمک خود را به نظامیان ایران که برای بررسی به آنجا رفته بودند دادهاند و از ایران درخواست ۵۰ نفر نیروی زبده کردهاند. در شورای امنیت ملی کشور با آن درخواست موافقت میشود و رسول هم به عنوان جانشین «فرمانده میدان و زمین» برگزیده میشود.
زمانی که به کرواسی که میرسند نیروهای «خط نجات» بوسنی به دنبالشان میآیند و با هم به بوسنی میروند. سارایوو اکنون در محاصره صربهاست. فعالیتهای حیدری و گروهش بیشتر سیاسی، فرهنگی، امنیتی و اطلاعاتی در محور دو منطقه «ویسوکو» و «زنیتسا» است. درواقع کار او شناسایی گروهها و افرادی است که میتوانند حلقه وصل با مردمی باشند که نیازمند آموزش و حمایتند و رسول در این کار استاد است.
عربستانیها از سالهای قبل از جنگ در بوسنیاند و با نفوذشان در کار نیروهای ایرانی اخلال میکنند. نظامیان بوسنی هم ابتدا روی خوشی به ایرانیها نشان نمیدهند اما او موفق میشود به دل روحانیون آنجا که عنوان «افندی» دارند راه پیدا کند. روحانیون در مقامهای معاون لجستیک، معاون آموزشی و معاون عقیدتی هستند که رسول با ارتباط با آنها به دل فرماندهان ارتش هم راه پیدا میکند. او ابداً وارد بحث سنی و شیعه یا بحثهای عقیدتی نمیشود و با آنها نماز میخواند و به این روش به قلب آنها نفوذ میکند. در بوسنی به سه چیز نیاز است: اسلحه، غذا و آموزش، که بهخاطر نیاز فوری به نیروی زبده، آموزش به صورت دورههای کوتاه ۱۵ روزه تنظیم میشود.کار بعدی رسول سرزدن به خانوادههای شهدا و رساندن کمکهای غذایی به آنهاست. راه انداختن دارالقرآن و تربیت قرآنی کودکان بوسنی دیگر موردی است که خیلی برایش اهمیت دارد.
وی بعد از ۵ ماه به مرخصی میرود. اما اسیر شدن دو نیروی ایرانی در دست کرواتها باعث میشود که زودتر از ایران برگردد. روزهای آخر مأموریت، سرگرم انجام کارهای نیمهتمام است و خود را برای بازگشت به کشورش آماده میکند. اما ناگهان درچند روز آخر منطقه آنها محاصره و تمام راهها بسته میشود.
روز شهادت او گروهی از همرزمان بوسنیاییش به او خبر میدهند که راهی به سارایوو پیدا کردهاند. قرار میشود رسول بعد از برگزاری جلسهای با مسئولان شهرداری شهر ویسوکو برود و راه را بررسی کند. محمد آودیچ ۲۲ ساله، یک مبارز بوسنیایی هم با او همراه میشود. بعد از اینکه برگشتشان بیش از معمول طول میکشد، دوستانشان نگران میشوند و چون با تماس تلفنی خبری بهدست نمیآورند دنبالشان میروند. نزدیک شهر کاکنی میبینند که نیروهای سازمان ملل جاده را بسته اند وامکان تردد نیست. قضیه این است که رسول و محمد در درگیری با کرواتها شهید شدهاند. در تهران سفیر کرواسی به وزارت خارجه احضار میشود. بعد از ده روز و با دردسر زیاد، همرزمان ایرانیاش جسد او را که نیروهای سازمان ملل به بیمارستان زانیتسا برده بودند آزاد میکنند. به اصرار دوستانش روز خروج جسد از بیمارستان، ماشین حامل جسد که متعلق به سازمان ملل است، در میانه راه جلوی خانهای که ماهها شهید در آن زندگی کرده است توقف میکند تا مردم و دوستانش با او خداحافظی کنند. حتی زنان صرب هم برای وداع آمدهاند و میگویند که به رسول مدیونند. بعد از آن هم بارها دیده میشود که در محل شهادتش دسته گل گذاشتهاند و این درحالی است که آنجا نه ایرانیای زندگی میکند و نه شیعهای.
جسدش در راه ایران است که به مادرش خبر شهادتش را میدهند و آخرین کسانی که خبر را دریافت میکنند همانا معصومه و فرزندانش هستند؛ چون کسی جرأت نکرده است زودتر خبردارشان کند. رسول پس از تشییع در نماز جمعه تهران و حرم امام، در تشییعی باشکوه در بهشت هاجر ملایر دفن میشود و زیباترین خیابان شهر ویسوکو هم به نام او نامگذاری میشود.

در پایان کتاب عکس تکههایی از جراید ایران که اخبار مرگ، انتقال و خاکسپاریش را منتشر کردهاند و در پایان ترجمه شعری از عاصم الف. کاپتانوویچ اهل بوسنی در ستایش رسول آمده است. [۲]

درباره نویسنده
مریم برادران متولد ۱۳۵۵ در تهران است. او دیپلم ریاضی فیزیک، کارشناسی فیزیک اتمی، کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی و دکتری برنامهریزی توسعه آموزش عالی را در کارنامه تحصیلی خود دارد. از آثار او میتوان به کتابهای «حنانه»، «یادگاران»، «دوره درهای بسته»، «حتی یک قطره اشک هم نریختم»، «زمانی برای آسودن»، «اینک شوکران» و «ر» اشاره کرد.[۳]
نظر نویسنده درباره اثر
امیدم به کتاب «ر» شروع شناخت آدمهایی از سنخ رسول حیدری است، آدمهایی که همیشه به دلیل ویژگیهای شغلی مهجور ماندهاند و کسی زیاد نمیشناسدشان. من به خاطر کنجکاویام او را شناختم و خط سیری از زندگیاش را روایت کردم امیدوارم بابش باز شود. پس از چند نوبت بازنویسی به این متن رسیدم و همواره تلاش کردم تا ضمن حفظ ویژگیهای اثر مستند از جذابیت کتاب برای خواننده نیز غافل نشوم. تطابق متن با عکسها، نامهها و یادداشتها از دیگر ویژگیهای این کتاب است تا بتوان ضمن حفظ استناد، قرابت بیشتری را میان مخاطب و اثر به وجود آورد. «ر» اثری شخصیت محور است و زندگی رسول را در طول زندگی، بهویژه در مقطع حضورش در بوسنی روایت کند. داستان از بوسنی آغاز شده و در همانجا پایان مییابد. از نظر من، رسول حیدری مردی بیقرار، احساساتی، شجاع و دوست داشتنی است که به خاطر آنچه فکر میکرد درست است، حاضر بود جانش را بدهد. پیشنهاد آغاز این کار از طرف فرزند شهید حیدری مطرح شد. البته من نیز همواره به تحقیق درباره شهدا یا نیروهای اطلاعاتی و ثبت خاطراتشان علاقهمند هستم، اما پس از خواندن نامههای شهید حیدری به همسرش، برای نوشتن این کتاب، انگیزه زیادی به دست آوردم. این کتاب بر مبنای مصاحبههایی نوشته شده است که با کمک فرزند شهید حیدری، برادر ایشان و حمایت خانواده این شهید گرانقدر، پیگیری و انجام شده است.[۴]

جوایز و افتخارات
برگزیده نهمین دوره جایزه ادبی جلال آلاحمد در بخش مستندنگاری در سال ۱۳۹۵ [۵]
نشستهای مهم درباره اثر
- نشست نقد و بررسی كتاب در روز ۶ شهریور ماه ۱۳۹۷، در سرای اهل قلم؛ در این نشست مریم برادران، نویسنده کتاب و محمدعلی آقامیرزایی و مهدی كاموس، به عنوان منتقد به سخنرانی پرداختند.[۶]
- نشست نقد و بررسی كتاب در چهارشنبههای کتاب در ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ در فرهنگسرای تهران؛ نصرت اللّه محمود زاده و گل علی بابایی از نویسندگان در زمینه فرهنگ پایداری، میهمان جلسه بودند.[۷]
- نشست «طعم کتاب» به کوشش مجمع ناشران انقلاب اسلامی با محوریت نقد و بررسی کتاب «ر» در روز سهشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۱ در مؤسسه خانه کتاب و ادبیات؛ این مراسم با حضور مریم برادران نویسنده کتاب و جواد کلاتهعربی به عنوان منتقد برگزار شد.[۸]
- نشست نقد و بررسی کتاب «ر» نوشته مریم برادران با حضور نویسنده و حمید شاکری، منتقد در روز دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶ در کتابخانه عمومی پیروزی تهران برگزار شد.[۹]
پوستر جلسه نقد کتاب در فرهنگسرای تهران ،۲۳ مرداد ۱۳۹۶ نشست نقد و بررسی کتاب «ر» با حضور مریم برادران و جواد کلاته عربی، ۲۸ تیر ۱۴۰۱، خانه کتاب و ادبیات ایران
اظهارنظرها درباره اثر
مهدی کاموس؛ نویسنده و پژوهشگر
شخصیت کلیشهای نیست
« | در این کتاب یک زندگی کلیشهای دیده نمیشود و سبک زیستی شهید به خوبی نمایانده شدهاست. همچنین در این کتاب مکانها به خوبی نمایش داده شدهاند و نویسنده در شرح کیفیت بالای زندگی شهید موفق بوده است. اما به زعم من در برخی بخشهای کتاب خواننده احساس میکند که نیازمند اطلاعات بیشتری است. درحالیکه نویسنده به سرعت از آن عبور کرده است. دارا بودن شرح تألیف کتاب یکی از نکات مثبت آن است درحالیکه اکثر نویسندهها از آن میگذرند. | » |
احسان سالمی؛ نویسنده
اسطورهسازی موفق
« | کتاب از دسته کتابهایی است که مخاطبشان را به دل قصه میکشانند و او را با لحظهلحظه روایت ماجراهایشان همراه میکنند. از نظر او کتاب بهخوبی توانسته است بیشتر از آنکه به اسطوره سازی بیهوده از شخصیت شهید بپردازد در عین نشان دادن روحیات و حتی ضعفهای اخلاقی او، رابطه پرمهر و محبت او با اطرافیان و روحیه جهادی و خستگیناپذیر او را نشان دهد. به همین دلیل است که در همهجا نویسنده به عمد از جزئیات عملیات جنگی عبور و بر نکات دیگر تأکید کردهاست. بهکارگیری عکسهای فراوان در جایجای کتاب هم نقطه قوت دیگری است که باعث شده داستانهای کتاب مستندتر و عینیتر شوند. | » |
آقامیرزایی؛ نویسنده
کتاب خوشخوانی است
« | به طور کلی این کتاب کارِ خوشخوانی است. در این عرصه دچار مخاطب گریزی در حوزه آثار دفاع مقدس شدهایم، زیرا کارها تکراری بیان میشوند. اما خانم برادران رسول را روی زمین آورد که حتی در بازیها تقلب میکند. او با سوژهاش برخورد انسانی کرده و او را فردی بدون اشتباه و خارقالعاده توصیف نکرده است. او شخصیتپردازی رسول را از نقاط قوت کتاب برشمرد و در آخر از کتاب و اینکه حرفی برای گفتن دارد، ابراز رضایت کرد. | » |
علیرضا کمری؛ نویسنده و پژوهشگر
داستان مستند
« | در باب این کتاب حرف برای گفتن بسیار است و تنها در این جلسه به اندکی از آن قناعت میکنم. این کتاب یک زندگینامه مستند است. چون یک کار سنگین پژوهشی روی آن صورت گرفته و برای آن حدود ۶۰ ساعت مصاحبه انجام شده است و کتاب «ر» گذری از زندگی این شهید است، زیرا خاطرات وی به صورت گذری روایت شده و گوشهای از زندگی وی بیان شده است. با توجه به اینکه امروز مجال مطّولخوانی وجود ندارد این کتاب در حجمی کوتاه روایت شده و این کار ارزشمند خانم برادران است، ولی اطلاعات جمعآوری شده برای این کتاب برای یک کار مفصل مناسب است. مهندسی تألیف در این اثر از اهمیت بالایی برخوردار است. انتخاب نام کتاب کوتاهترین نام در میان کتابهای منتشر شده در حوزه دفاع مقدس است و کالبدش نیز خوب طراحی شده است. شروعی بسیار ساده، صمیمی و سرراست دارد که با خواننده سخن میکند و این شرط مهمی است. | » |
احمد شاکری؛ نویسنده و منتقد
شخصیت داستان حرکت میدهد
« | کتاب «ر» روایت زندگی و زمانه رسول حیدری است و خاطراتی را به غیر ترتیب زمانی از دوران کودکی تا زمان شهادت این شخصیت روایت میکند. در حقیقت نقطه آغاز روایت در چنین آثاری نقطه آغاز زمانی یا تولد شخصیت است و نقطه پایان روایت نیز نقطه نهایی زندگی دنیوی و شهادت شخصیت است. اما این نقطه آغاز و انجام نوعاً در برگیرنده بایدها و نبایدهای کاری دراماتیک نیست. به تعبیری آنچه به شخصیت حرکت میدهد و به متن انسجام میبخشد موضوع یا موقعیتی است که شخصیت بدان سو حرکت میکند. نتیجه چنین انتخابی در آثار خاطره آن است که به سمت زندگینامه سوق پیدا میکنند. محوریت موضوعی برای شخصیتها به وجود نمیآید. ناگزیر به خلاصه گویی مفرط درباره زندگی شخصیت هستند. پیوست میان وقایع و موقعیتها را از دست میدهند و تأثیر لازم را بر مخاطب نخواهند گذاشت. از جمله روشهایی که این کتاب صورت داده تغییر ترتیب زمانی روایت از زمان تقویمی به سمت زمان روایی است. این از جمله ترفندهای رایج در روایت داستان است. به نحوی که وقایع نه آنگونه که رخ دادهاند بلکه آنگونه که هدف داستانی اقتضاء میکند روایت میشود. در روایت داستانی این ترفند به همراه وحدت موضوعی لحاظ میشود. از آنجا که مسئله و موضوع برای شخصیت روشن است. روایت داستانی به نحو استثناء یا به دلیلی طرح وقایع را پس و پیش میکند. ضمن آنکه این پس و پیش کردن خصوصیتی است که مربوط به راوی است. اما مستند «ر» چرا و چگونه دست به پس و پیش کردن وقایع زده است. نکته حائز اهمیت آن است که مخاطب برای فهم جهان روایی ضرورتاً باید به فهمی از قصه داستان یا قصه خاطره با لحاظ ترتیب زمانی آن نایل شود. بنابراین هرگونه پس و پیش کردن که به بههمریختگی و گنگ شدن روایت منتج شود مطلوب نیست. نکته دیگر تعدد زاویه دیدهای روایی و حضور راویهای متعدد است. نفس روایت توسط راویان متعدد از وحدت هنری اثر میکاهد. به نظر میرسد استفاده از راویان اول شخص که به وفور در اثر استفاده شده است تنها بدین واسطه باشد که اولاً نویسنده محترم تعهد خود را به مستندات به اثبات برساند و در جایی که گفتهای عیناً از شاهدی نقل شده است آن را بدون دخل و تصرف روایت کند. دیگر آنکه بتوان از خلال این گفتهها به حال و فضای گوینده نزدیک شود. اگر بخواهیم مرتبه بندی از اولویتهای موضوعی این کتاب به دست دهیم به نظر میرسد موقعیت ممتاز شخصیت رسول برای مستند نگاری همان مقطعی است که ایشان به بوسنی میرود. موقعیتهای دیگری که کتاب به آنها پرداخته نه چندان نو که بعضاً تکراری است. تقریباً رد پای این موقعیتها را در بسیاری از آثار داستانی و مستند نگار جنگ میتوان پیدا کرد. کارهایی که در زمینه جنگ بوسنی و حضور رزمندگان ایرانی در این نقطه منتشر شده است بسیار کم است بنابراین مخاطبان ادبیات تشنه دانستن در این بارهاند. بهخصوص آنکه موقعیتهای جدید پدید آمده و ظهور جریانهای تکفیری و وهابی و رشد فزاینده آن حتی بین جوانان اروپایی و آمریکایی جذابیت شنیدن از اروپا و وضعیت مسلمانان در آنجا را افزایش داده است. طبعاً مواجهه رسول و دوستان او با بوسنیاییها مواجهه تنها دو زبان نیست. بلکه مواجهه دو فرهنگ، مذهب، آرمان و پیشینه فکری متفاوت است. اطلاعاتی که آنها از ایران دارند اندک است. حضور تکفیریها و عربستانیها و تقابلی که با ایرانیها دارند خیلی جای کار دارد.
نکته حائز اهمیت دیگر در این کتاب شیوههای روایی مفرط آن است. استفاده از تلخیص در مقابل دیگر ابزارهای روایی در کار بسیار فراوان است و این موجب شده است با صحنه کمتر در داستان مواجه شویم. جذابیتهای بصری در کار به خاطر ضعف توصیف از بین برود و قابلیتهای نمایشی کار تضعیف شود. حتی بالاتر از این سانسور خواسته یا ناخواسته راوی از برخی صحنههای بسیار مهم، موجب شده تا انتظارات مخاطب در بسیاری مقاطع برآورده نشود. به عنوان مثال صحنهای که مربوط به پناهنده شدن دو افسر بعثی به نیروهای ایرانی است قرار است یک رخداد را رقم بزند که بر اساس آن رسول و نیروهایش به سراغ آنها رفته و آنها را به ایران بیاورند اما با کمال ناباوری اصل این قضیه کاملاً مسکوت میماند. یا نویسنده بدون دلیل موجهی حتی صحنه شهادت رسول و جزئیات آن را بیان نمیکند، اما اصرار دارد نامههای بعضاً کماهمیت میان او و همسر یا فرزندش را با جزئیات و حتی عکس نامه بیاورد. این مخفی کردن اطلاعات و سانسور اطلاعات به کار ضربه زده است. در مجموع روایی بودن خاطره موجب شده است مخاطب از آن فاصله بگیرد و حضور راوی پررنگ به نظر برسد و همچنین کارکردهای نمایشی روایت به حداقل خود برسد. |
» |
ترجمه کتاب به زبان بوسنیایی
کتاب «ر» توسط «صباح الدین شاریچ» به زبان بوسنیایی ترجمه شده و ویرایش آن را «آلما گینیاتس» انجام داده است. شاریچ یک محقق در دانشگاه سارایووست. تفاوت نسخه فارسی و ترجمه بوسنیایی کتاب در مقدمه آن است. در نسخه بوسنیایی، با توجه به ویژگیهای فرهنگی بوسنی، فاصله زمانی نسبتاً طولانی از زمان جنگ و ضرورت آشنایی با بستر رخدادها نسبت به نسخه فارسی، اندک اضافاتی صورت گرفته است. این کتاب همچنین در نسخه فارسی خود با پیشگفتاری تحلیلی درباره جنگ بوسنی، شرایط آن زمان، دورویی جامعه جهانی، نقش جمهوری اسلامی در کمکرسانی به مردم بوسنی و هرزگوین و نهایتاً یادداشت آقای نجاد لاتیچ، نویسنده و خبرنگار بوسنیایی که از دوستان شهید رسول و فعالان زمان جنگ است، همراه شده است. ناشر رسمی کتاب «انجمن مادران مناطق محاصره شده سربرنیتسا و ژپا» است که تناسب بسیاری از فعالیتهای این انجمن در زمینه شهدای جنگ بوسنی با فضای این کتاب، دلیل اصلی نشر کتاب از سوی آن ناشر است.
این کتاب با مجوز نشر «آرما» و نویسنده کتاب با همکاری تعدادی از دوستان شهید حیدری ازجمله حجتالاسلام والمسلمین مصطفی کمالی و امجد جاودان چاپ شده است. قابل ذکر است که سردار قاسم سلیمانی هم در ترجمه این کتاب مساعدت کرده است. خانم منیرا سوباشیچ، رئیس انجمن مادران مناطق محاصره شده سربرنیتسا و ژپا در بخش سخن ناشر در این کتاب مینویسد:
«داستان رسول داستانی است که در زمان نمیگنجد. این داستان نشانگر همدردی انسانی، احساس نیاز وی به عدالتخواهی، نیاز به کمک به انسانهای بیگناه، بهویژه زنان و کودکان است.»
همچنین نجاد لاتیچ نویسنده و خبرنگار بوسنیایی نیز در مقدمه خود بر این اثر آوردهاست:
«آنچه به عنوان ارزش تاریخی این کتاب بسیار مهم است یادآوری شود این است که رسول پس از آن که از وحشیگریای که درباره مسلمانان بوسنی انجام میشد خبردار شد، با انگیزه کاملاً شرافتمندانه تصمیم گرفت به اینجا بیاید. در پاسخ به یکی از فرماندهان وقت لشکر سوم ارتش بوسنی که از من پرسید این ایرانی چکاره بود، گفتم: اگر در لشکر سوم ارتش، شخصیت مهمتری از رسول وجود داشت، دشمن سراغ او میرفت، نه رسول.» [۱۱]

برشی از متن
خواب دیده بود. خواب دیده بود در سرزمینی غریب، رهبر مردمی غریب شده است. وقتی محمد او را بیدار کرد، حال غریبی داشت. بعد از نماز صبح روی ارتفاعات کردستان، در سجده خواب دیده بود؛ همان سالهای شصت. محمد گفته بود تعبیرش شهادت در کشوری غریب است.
حالا که سه بار برای رفتن رسول استخاره کرده بود و هر سه بار تعبیرش این بود که دنیایش نه؛ اما آخرتش خوب است، یاد این خواب افتاده بود خوابی که رسول ده سال پیش دیده بود و او تعبیرش کرده بود.
دفعه اول و دوم گفتم: «راه برگشت ندارد.»
پرسید: «حتماً؟»
گفتم: «حتماً.»
گفتم: «نرو بوسنی. آنجا خونت هدر میرود. بابا جنگ تمام شده، بمان پیش خانوادهات. درست را تمام کن. بوسنی هرزگوین به تو چه ربطی دارد؟»
ساکت بود.
گفتم: «تو عاقبت به خیری. نرو، بمان بالای سر بچههایت. خداییش بوسنی کجای دنیاست. تازه خودت میگویی آنها متحد صدام در هشت سال جنگ بودند.»
گفتم: «مگر تو یکی هستی؟» حرفم منطق نداشت. میدانستم اما نمیخواستم برود.
گفت: «نماینده رهبری آمده جواب میخواهد.»
وقتی دیدم نمیتوانم جلویش را بگیرم. آخرین تلاشم را کردم و گفتم: «یادت باشد هرجا میروی و جعلنا بخوانی. همیشه بخوان. بخوان که شهید نشوی و برگردی بالای سر زن و بچهات.» خندید.
گفته بودند دو نفر از بچهها را دستگیر کردهاند و اگر زودتر اقدامی نکنند احتمال دارد آنها را بکشند. شمس [یکی از همرزمان رسول در بوسنی] بارها با رسول حرف زده بود که راضیش کند برای مذاکره برود؛ اما رسول به معصومه قول داده بود. قول داده بود این بار دیگر بماند. اما آنها کس دیگری برای آزادی این اسرا سراغ نداشتند که مناسب این کار باشد. مذاکرات رسمی مسئولان حکومت کاری از پیش نبرده بود.

وقتی به معصومه گفت که باید برود، عصبانی شد: «اما تو قول دادی!»
میدانست؛ اما چاره چه بود؟
گفت: «بچها را زندانی کردهاند. نزدیک به یک ماه است کسی از آنها خبر ندارد. هیچکس کاری از دستش برنیامده.»
یعنی بازهم معصومه باید سکوت میکرد. دفعه پیش که آمد، قول داده بود دیگر مرد زندگی بشود. چند روز گذشته بود؟ هنوز به ماه نرسیده بود که دلش خوش بشود!
رسول گفت این پیشنهاد را چند روز به او دادهاند و او سعی کرده مقاومت کند، اما جان دو نفر از دوستانش در میان بود.[۱۲]
نوا، نما، نگاه
- کتاب «ر» به روایت مریم برادران. نهاد کتابخانههای عمومی کشور. ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
- کتاب «ر» و سفر بوسنی در مستند فیروزه مریم برادران. خانه فیلم کاخه. ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
پانوشتها
- ↑ «معرفی کتاب «ر»». چهارسوق، بیتا، دریافت شده در ۲۰ مرداد ۱۴۰۳
- ↑ «کتاب ر». ویکی ادبیات، بیتا، دریافت شده در ۳۰ آذر ۱۴۰۳
- ↑ مریم برادران
- ↑ «نگاهی به کتاب «ر» ؛ زندگی اولین شهید جنگ بوسنی ایرانی». ایبنا، ۶ تیر ۱۴۰۳
- ↑ «برگزیدگان نهایی نهمین دوره جایزه جلال معرفی شدند». خبرگزاری دانشجو، ۰۴ دی ۱۳۹۵
- ↑ «كتاب «ر» در سرای اهل قلم بررسی شد». خبرگزاری لیزنا، ۰۶ شهریور ۱۳۹۷
- ↑ ««ر» به روایت مریم برادران نقد میشود». خبرگزاری دفاع مقدس، ۲۳ مرداد ۱۳۹۶
- ↑ «نهمین نشست «طعم کتاب» با محوریت نقد و بررسی کتاب «ر» برگزار شد». خبرگزاری تقریب، ۲۹ تير ۱۴۰۱
- ↑ «نشست نقد و بررسی کتاب «ر» برگزار شد»، پایگاه اطلاع رسانی نهاد کتابخانههای عمومی کشور، ۲۷ شهریور ۱۳۹۶
- ↑ «مراسم رونمایی از کتاب «ر» در فرهنگ سرای سرو برگزار شد». خبرگزاری برنا، ۲۰ خرداد ۱۳۹۴، کد خبر: ۲۹۱۱۱۵
- ↑ پرش به بالا به: ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ «نقد و بررسی کتاب «ر»». پایگاه اطلاع رسانی شهید رسول حیدری، بیتا، دریافت شده در ۰۲ آذر ۱۴۰۳
- ↑ «معرفی کتاب اولین شهید ایرانی جنگ بوسنی و هرزگوین»، خبرگزاری ایمنا، ۳۰ آذر ۱۳۹۴