یوزپلنگانی که با من دویدهاند
| یوزپلنگانی که با من دویدهاند | |
|---|---|
![]() | |
| نویسنده | بیژن نجدی |
| ناشر | مرکز |
| محل نشر | تهران |
| تاریخ نشر | چاپ اول، ۱۳۷۳ |
| تعداد صفحات | ۸۸ صفحه |
| موضوع | داستان فارسی |
| سبک | واقعگرایی و فراواقعگرایی |
| نوع رسانه | کتاب |
| طراح جلد | ابراهیم حقیقی |





مجموعهداستانی یوزپلنگانی که با من دویدهاند گردهمایی ده داستان کوتاه از بیژن نجدی با نشانههای مدرن و پستمدرن [۱] است که در سال ۱۳۷۴ برندهٔ جایزهٔ قلم زرین «جایزهٔ گردون»[۲] و در سال ١٣٧٩ برگزیدهٔ نویسندگان و منتقدان مطبوعات خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه شد. این مجموعه داستان را نخستین بار نشر مرکز در سال ۱۳۷۳ منتشر کرد و تاکنون چهل بار تجدیدچاپ شده خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه و تنها اثری است که در زمان حیات بیژن نجدی منتشر شده است. [۳]
این مجموعه داستان در سال ۱۳۸۹ توسط «محمدرضا دمایی» به زبان انگلیسی ترجمه شده و برخی از تکداستانهایش به زبان آلمانی و کردی چاپ شده است. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
برای کسانی که کتاب را نخواندهاند

«یوزپلنگانی که با من دویدند» روایت ۱۰ داستان کوتاه با موضوع «مرگ» است که هر کدام کاملاً مجزا و با نثری شعرگونه و نمادین نوشته شده است. اثری که از داستان به شعر پهلو میزند. در این کتاب، بیژن نجدی از مرگ مینویسد؛ از جنازهای که رؤیای فرزند نداشتهٔ طاهر و ملیحه است؛ از مرتضی مینویسد که به جرم کشتن یک قو از زادگاهاش طرد میشود؛ از روزهایی مینویسد که نمیتوان فهمید مردم چه میگویند و چه میخواهند؛ از سهشنبههایی که انتظار، چتر ملیحه را خیس کرده و از درخت آلبالویی که در هر شاخوبرگش رازهای مگوی خانه نهفته است. او در هر داستان بهشکلی متفاوت مرگ را توصیف میکند. گاهی ساده و گاهی پیچیده، آن را به واقعیت و خیال پیوند میدهد.
یوزپلنگان چطور نوشته شد
همسر بیژن نجدی دربارهٔ چگونگی نگارش داستانهای این مجموعه گفته است: «بیژن برای نگارش داستانها، عميقاً به فكر میرفت، ساكت و كمحرف میشد، برنامهريزی داشت، بیاشتها میشد و غمگين بود. به اتاق كارش میرفت، ويولون پرويز ياحقی را گوش میداد و مینوشت و در یکشبانهروز نزديك به نيمصفحه بيشتر نمینوشت. دو يا سه پايانبندی مینوشت و پس از مشورت با من، يكی را انتخاب میكرد. بعد از تمامشدن داستانها، آن را در دفتر ٢٠برگی كه از بچهها میگرفت، پاكنويس میكرد و در صفحه اولش مینوشت «تقديم به همسرم» و به من میداد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
شش سال در انتظار شب سهرابکشان
بیژن نجدی پس از نگارش داستانها، آنها را بایگانی میکرد و چند سال بعد به سراغشان میرفت و بازنویسی میکرد. داستان «شب سهرابكشان» پس از شش سال، فضای شكلگيری آن چند بار تغيير كرد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
اگر شمس لنگرودی نبود یوزپلنگان نبود
شمس لنگرودی، از دوستان صمیمی بیژن نجدی، کسی بود که او را به نشر مرکز برد تا کمی از این انزوا بیرون بیاید و اثرش را منتشر کند. نتیجهٔ این کار انتشار مجموعهداستانی «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» شد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
ردپای گلشیری و شاملو
بیژن نجدی سیالذهن و شکست روایت را از گلشیری تأثیر گرفت و کلام شاعرانهاش را به آن افزود. رد شاملو بر آثار نجدی قابلتأمل است. شاملو، که واژهساز بود و با غنای کلامی که داشت در خلق واژههای جدید میکوشید، در نجدی این تأثیر را ایجاد کرده است که او نیز به دنبال زبانی نو و واژههایی بکر و جدید است. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
دلیل شهرت
دلیل نامگذاری
نجدی در مصاحبهای که با «فرنگیس حبیبی» از رادیوفرانسه انجام داد دربارهٔ علت نامگذاری کتاب گفت: «یوزپلنگ، هر انسان آرمانخواهی است که در طول تاریخ برای انسان دویده است.» خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
تقدیمشده به
در پیشانینوشت کتاب آمده است: «قصهٔ «سپرده به زمین» با احترام به مهتابی و خاکستر و بانو با فروتنی به شمس لنگرودی، شاعر، محقق و داستاننویس تقدیم میشود و کتاب، کلمهبهکلمه، اندوهبهاندوه به همسرم خانم پروانه محسنی آزاد.» [۴]
مقدمهنویس یا یادداشتنویس

بیژن نجدی در مقدمهٔ یوزپلنگانی که با من دویدهاند وصیتنامهٔ شاعرانهاش را آورده است. [۵]
- نیمی از سنگها، صخرهها، کوهستان را گذاشتهام
- با درههایش، پیالههای شیر بهخاطر پسرم
- نیم دگر کوهستان، وقف باران است.
- دریایی آبی و آرام را
- با فانوس روشن دریایی میبخشم به همسرم.
- شبهای دریا را بیآرام، بیآبی با دلشورهٔ فانوس دریایی
- به دوستان دور دوران سربازی که حالا پیر شدهاند، فکر میکنم یکی یا چند تا هم مردهاند.
- ودخانه که میگذرد زیر پل، مال تو، دختر پوستکشیدهٔ من بر استخوان بلور!
- که آب پیراهنت شود، تمام تابستان
- هر مزرعه و درخت، هر کشتزار و علف را شش دانگ به کویر بدهید
- به دانههای شن، زیر آفتاب
- از صدای سهتار من
- بندبند پارهپاره موسیقی
- که ریختهام در شیشههای گلاب و گذاشتهام روی رف
- یک سهم به مثنوی مولانا دو سهم به نی بدهید
- و میبخشم به پرندگان
- رنگها، کاشیها، گنبدها
- به یوزپلنگانی که با من دویدهاند
- غار و قندیلهای آهک و تنهایی
- و بوی باغچه را
- به فصلهایی که میآیند
- بعد از من.
چرا باید این کتاب را خواند
برای کسانی که کتاب را خواندهاند
داستانکها
مجوز
نشر و تغییر نام
جوایز
جلسات نقد و بررسی

یوزپلنگانی که با من دویدهاند [۶]

یوزپلنگانی که با من دویدهاند خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ
<ref> بدشکل است یا نام بدی داردکانون شعر و ادب دانشگاه گیلان و با همکاری بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان مراسم بزرگداشت بیژن نجدی همراه با نقد و بررسی کتاب «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» در روز چهارشنبه ٢۴ آبان ٩۶ مقارن با زادروز بیژن نجدی و همزمان با روز کتاب در تالار حکمت دانشکدهٔ ادبیات و علومانسانی دانشگاه گیلان برگزار نمود. دراین مراسم که پروانه محسنی آزاد و ناتانائیل( همسر و فرزند نجدی) نیز حضور داشتند؛ دکتر نگین بینظیر (عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان)، سینا جهاندیده(دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی، شاعر و نویسنده) و کیهان خانجانی(نویسنده و مدرس داستان نویسی) به نقد و بررسی کتاب، پرداختند. خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
بازتاب در توئیتها و نوشتههای مجازی
اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور
سالشمار کتاب
خلاصهٔ مفصلتر کتاب

داستان سپرده به زمین
ملیحه و طاهر افرادی ناباروراند. بهواسطهٔ ملیحه، کودکی مرده را به فرزندی قبول میکنند و آن را مانند درخت در خاک میکارند. بدین سان مرگ را به زندگی تبدیل میکنند. و زندگی آنها سرشار از امید میشود. جهان گفتمان این داستان و داستانهای دیگر به ظاهر با ناامیدی یا مرگ تمام میشود. اما در واقع به سنتها خدشه وارد میکند. همین که کودک مردهای باعث تداوم نسل شود، بهگونهای طنز آمیز سنت تدوام نسل را مورد تردید قرار میدهد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
شب سهرابکشان
اولین چیزی که در داستان توصیف میشود پردهٔ نقالی است. این پرده تمام هویت ایران را در خود جای داده است. پردهٔ نقالی در سیر روایی داستان نقش کلیدی دارد و تمام حوادث و گفتوگوها حول آن میچرخد. هم سهراب و هم رستم بر پردهٔ نقالی در آتش میسوزند. در شکلگیری شخصیت مرتضی اسطوره سهراب بازتاب یافته است. سهراب در شاهنامه چهار ویژگی مهم دارد: جوانی، بیقراری، پرسشگری و ناکامی. همین چهار ویژگی را در وجود مرتضی بهشکل امروزی میبینیم.
[۷] با تغییر داستان اساطیری به داستان امروزی، جدال به جای رستم و سهراب، میان سید و مرتضی رخ میدهد. انتخاب مرتضی بهعنوان فردی لال، بهگونهای شخصیت سهراب را که گویی لال بوده و خود را به پدر معرفی نکرده است، بازنگری میکند و به این ترتیب سنت پسرکشی و پدرکشی بهصورتی طنزآمیز با جدال میان سید و مرتضی بازسازی و به سخره گرفته میشود. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
استخری پر از کابوس
روز اسبریزی
دویدن اسب بستهشده به گاری، بهواسطهٔ جابهجایی ضمیرها در متن، این باور را ایجاد میکند، که انسان مانند اسب برای گذران زندگی و رسیدن به اهدافش میدود و از او بیگاری کشیده میشود. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
تاریکی در پوتین
باورنکردن مرگ طاهر از سوی پدر و ادغام مفهوم مرگ با یافتن پوتین در رودخانه، به بازنگری مقوله مرگ و زندگی میانجامد. چرا که طاهر در همهٔ داستانها حضور دارد. در برخی زندگی میکند و در برخی میمیرد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
چشمهای دکمهای من
در داستان «چشمهای دکمهای من»، عروسکی با چشمهای دکمهای به مادر فاطی تبدیل میشود و پیشانگاشت مرگ به باور بیمرگی تغییر میکند، چرا که عروسک در پیشانگاشت مخاطب حیات ندارد و مادر فاطی هم مرده است. اما عروسک احساس دارد و حرف میزند، پس مادر فاطی هم نمرده است. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
مرا بفرستید به تونل
نقش تونل به محلی برای شناخت خود، و بازیابی خاطرات تبدیل میشود. به همین دلیل دکتر مرادی در تونل خاطرات میمیرد تا ذهن خود را بشناسد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
خاطرات پارهپاره دیروز
زندگی آدمها به آلبومعکس تبدیل میشود و این پیشانگاشت را نشان میدهد که زندگی امروز به خاطرهای برای فردا تبدیل میشود. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
سهشنبهٔ خیس
در داستان «سهشنبهٔ خیس» [۸] نعش چتر به نعش طاهر تبدیل میشود و مثل فضای گفتمانی دیگر داستانها جای انسان و اشیا عوض میشود. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
گیاهی در قرنطینه
طاهر برای خدمت سربازی مجبور میشود به دکتر برود. دکتر با دیدن قفلی درون گوشت کتفش متعجب میشود. در این میان داستانی که طاهر روایت میکند، جهانی ایجاد میشود که جهان دیگری را در خود درونهگیری میکند؛ آن جهان قفلی است که به گوشت طاهر وصل است و جهان درونهگیریشده عقبرفتی است که علت حضور این قفل را نشان میدهد. در پایان بعد از جراحی قفل، طاهر به همان وضعیتی برمیگردد که قبل از نصب قفل داشت و به قرنطینه میرود. طاهر به گیاه تبدیل میشود و سپس او را قرنطینه میکنند. این رویداد با استفاده از پیشانگاشت مفهوم گیاه ساخته میشود و باور رواج بیماری در داستان شکل میگیرد تا طاهر مانند گیاه به قرنطینه فرستاده و در خود زندانی شود. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
داستان انتشار کتاب
سبک کتاب، جهانهای داستانی نو
از مهمترین ویژگیهای سبکی نجدی، استفاده از امکانات جهانهای زیرشمول عبارات اشاری است. او با عقب و جلوکردن زمان و مکان و گاهی ضمایر، به ایجاد جهانِ داستانی نو دست میزند. برای مثال در داستان «سپرده به زمین» در بخشی از داستان که ملیحه خطاب به طاهر میگوید به بیرون از خانه سرکی بکشد، کلمهٔ «بیرون» حواس طاهر را به خاطرهای در گذشته میبرد. اما این خاطره از زبان راوی به صورت سومشخص بیان میشود. در آخر بند، ملیحه و طاهر و راوی هر سه فقط با جملهٔ «با تو هستم طاهر ببین چه خبره» از فضای آن خاطره (عقبرفت) بیرون میآیند. این خاطره که یک جهان زیرشمول است، به ساخت بخشی از داستان میپردازد که شخصیتگستر و صحنهگستر است. در واقع تغییر ضمیراشاری و مکان روایی و همچنین زمان روایی با تغییر یک جهان به جهان دیگر رخ میدهد و روایت داستانی شکل میگیرد. از این نمونهها در داستانها بسیار است و در واقع شگردی برای کشش بیشتر مخاطب برای خواندن متن و نزدیککردن او به داستان است. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
پیشینهٔ کتاب
ویژگیهای مهم کتاب
نجدی در آثار خود با ایجاد عناصر مشترک در همهٔ داستانها جهان گفتمانی منسجمی را ایجاد میکند و بدین سان داستانهای مجزا را بهصورتی نامرئی بههم مرتبط میکند. این ویژگی، او را از دیگر نویسندگان متمایز میکند. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه نویسنده از زاویههای تند و شکنندۀ واقعیت، شروع میکند و با رؤیاهای تاریخیاش به نشاندادن و سپس به فروپاشی ارزشهای انسانی در جامعهای بحرانزده میرسد. در فضای آثار نجدی، همواره موقعیت درون «متن» فضای بیرون را تازه و گرم نگاه میدارد. در این مجموعه، آدمها ساخته نمیشوند، بلکه در سراسر متن، حضوری جدی و محوری دارند و گاه در کنار هم، فضای آشوبزده را پیش میبرند. بهخصوص عناصر زبانی و حس شاعرانگی، دستمایۀ دیگری است که نویسنده را به ایستگاههای تازهای از دغدغههای انسان میکشاند. حس «روایت» از درون قصه، به مخاطب امکان میدهد تا از سطح وقایع به عمق زندگی سفر کند و آن ضربۀ سنگین و چه بسا نهایی اثر را ذرهذره و بیواسطه دریابد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
جهانهای متن در نوشتار شاعری شگردمند
با توجه به مطالعهٔ آثار نجدی، هر جهان میتواند جهانهای دیگری را در خود درونهگیری کند و به شکلگیری فضای داستانی با شگردهای مختلف روایی بیانجامد. جهانهای زیرشمول به ساخت روایت داستانی با استفاده از فعالسازی «داستانهای زیرساختی» میانجامد که مشخصهٔ اصلی آثار نجدی است. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
جهانِ جانبخشی به طبیعت
در جهان بیژن نجدی اشیاء ساکن و فراموششده جان میگیرند. چتر، روزنامه، توپ، پوتین و... تا نه تنها مفاهیم نهفته در تاروپودشان که خود نیز بهعنوان شخصیتهای داستانی یا مؤلفههایی تأویلپذیر شناخته شوند. در داستان فرار مرتضی از دست ژاندارمها چنان با طبیعت پیرامونش عجین میشود که بازشناسایی طرح داستان از زبان آن ممکن نیست. تورقی از داستان:«مرتضی کف پاهایش را روی آسمان گذاشت. دوباره خورشید را لگد کرد و تا پیرهن خودش را به آب زد.» «چون دستهای مرتضی بین برگها بود و پاهایش لای ریشهٔ درختان از زمین فرو رفته گونههای صورتش برگ شده بود.» خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
عناصر و نشانگان در متن
عناصر جهانساز هر گفتمان، مرزهای مکانی جهان متن را مشخص، و وقوع گفتمان را در مکانی خیالی یا واقعی امکانپذیر میکند. مکاننماهایی مانند اینجا و آنجا و همچنین قیدهای مکانی، همه به ساخت مکان گفتمانی داستان کمک میکند. در داستان «سپرده به زمین»، داستان از فضای حمام آغاز، و با فضای بالکن تمام میشود. معمولاً بند آغازین هر داستان موضوع آن را میسازد و در این بند جهانسازهای اصلی داستان شکل میگیرد: شخصیت داستانی طاهر در مکانی بهنام حمام در زمان گذشته شیئی بهنام اندام خود را بازمیشناسد و آن را پیر مییابد. براساس دانش مکانی مخاطب، همان گونه که در متن نیز توصیف میشود، طاهر در حمام تن خود را کشف میکند و در نتیجه متوجه از دسترفتن زمان میشود. در اینجا نشانهٔ مکانی به نشانهٔ زمانی منجر میشود. البته میان تجربه درک مکانی و زمانی انسان از محیط پیرامون پیوندی وجود دارد که به ساخت بافت منجر میشود. در بند اول داستان پس از به کار رفتن افعال کنشی بسیار، بند با یک فعل ربطی «شد» به پایان میرسد. و سردی و پیری را به طاهر نسبت میدهد. اما داستان در بالکن تمام میشود. بالکن خلاف حمام که محیطی بسته و بخارآلود است، محیطی باز و خارج از فضای خانه ولی متصل به آن است. در نتیجه میتوان شاخصهای مکانی داستان را همسو با شکلگیری روایت قرار داد، چنان که در ابتدای داستان، طاهر سعی در کشف خود دارد و در پایان، پس از کاشتن کودک مرده به مثابه درختی در خاک برای تداوم نسلش؛ به قطار به مثابه آیندهای دور نگاه میکند. در حالی که در بالکن خانهاش ایستاده است. به این ترتیب ساخت روایی داستان بر حول نشانههای مکانی و زمانی و شخصیتها و همچنین اشیائی که فضای داستان را میسازند، شکل میگیرد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
جهانهای زیرشمول نگرشی،اساس داستانهای نجدی
مهمترین ویژگی سبکی نجدی، بیان جهانهای زیرشمول باوری، هدفی یا آرزو بهواسطه کاربرد کلمههایی است که ویژگیهای خود را بر حوزه مقصد نگاشت میکنند. برای مثال:
«گفت: من دیدمش باد کردهبود. سیاه شدهبود. یه بچه بود مادر. کوچولو بود. طاهر بازوی ملیحه را گرفت. پل و آن مرد و رودخانه دور زدند و از چشمهای ملیحه رفتند.»
در این بخش راوی برای نشان دادن حالت روحی ملیحه بعد از شنیدن خبری دربارهٔ جسدی که متعلق به کودک کوچک بودهاست، کلمههایی مانند پل و مرد و رودخانه را که در یک حوزهٔ مفهومی مشترک قرار ندارند، بر یک محور مینشاند. این باعث شکلگیری یک سناریو میشود: مردی روی پلی بر رودخانه ایستاده بود و آن مرد مانند رودخانه که همیشه در حال رفتن است، از مرکز ثقل داستان که چشمهای ملیحه است، دور شد. رابطهٔ مرد و چشمهای ملیحه یک جهان زیرشمول را شکل میدهد و نشان دهندهٔ باور و احساس ملیحه نسبت به گفتهٔ آن مرد است. در واقع بدون اینکه در هیچ کجای داستان بهطور مستقیم به بچهدارنشدن ملیحه اشاره شود، با استفاده از همین شگرد احساسات و باور او نشان داده میشود.
استفاده از این جهان زیرشمول باعث شده است برخی منتقدان زبان نجدی را شاعرانه و غیرداستانی و درنتیجه مبهم بدانند. اما با بررسی داستان او در چهارچوب این نظریه این ابهام از میان میرود و خوانش متن به صورتی نظاممند امکانپذیر میشود.
«طاهر گفت: میخوای یه دقه بشینیم؟ کاش یکی از درختها پسر طاهر بود (ملیحه فکر میکرد.)»
در اینجا دوباره از همان شگرد استفاده شدهاست. به این ترتیب که درخت و پسر طاهر بودن در ظاهر هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما در این بافت باعث شکل دادن یک جهان زیرشمول نگرشی میشوند. گزارهٔ فکرکردن در پرانتز برای تأکید بر این شگرد آورده میشود که بخشی از جهان زیرشمول باور بهشمار میرود. و خود نشان دهندهٔ نگرش ملیحه است. و خواننده را از جهان متن داستان به جهان فکر ملیحه میبرد.
در نمونهای دیگر میتوان به داستان «مرا بفرستید به تونل» اشاره کرد:
«روزی که جنازهاش را برای گرفتن جواز دفن به پزشکی قانونی آن زیرزمین سفید بردند، در آسانسور با صدای گریه باز شد و چراغهای کامپیوتر غولآسایی هم که تمام دیوار زیرزمین را تا سقف پوشانده بود مثل چشمهایی بسیار گریسته، سرخ بود.»
در این بخش نگرش راوی در قالب نگاشت حوزه مفهومی گریه بر صدای در آسانسور و سرخی رنگ چشم به دلیل گریه بر رنگ چراغ نشان داده میشود. جهان زیرشمول متن نشان میدهد اتفاق بدی افتاده است. و این ناخوشایندی اتفاق در رنگ چراغ و صدای آسانسور انعکاس پیدا میکند. تا به شخصیتهای داستان برسد. و جهان زیرشمول باور راوی را شکل دهد. در نهایت میتوان گفت این نوع جهان زیرشمول شاخصه سبکی داستانهای نجدی است که به وفور از آن در داستانهایش استفاده میکند. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
پیرنگ
نثر داستان
شکل مسلط روش بیان متن در داستانها زبانی خاص و غیرمعمول است که قراردادهای جدید، نشانههای جدید، و سپس معانی چندگانه را در راستای تکوین حوادث قصه به آنها میافزاید. اندیشه و نگرش متفاوت بیژن نجدی نسبت به جهان پیرامونش به رخدادی زبانی میانجامد که غریب است. جنسش احساس میشود اما با این همه روند شکلگیری قصه را متوقف نمیسازد. تنها خواننده را به تأمل بیشتر در معنی جملههایی که گاه به شعر پهلو میزنند، وامیدارد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
زبان داستان یا زبان شعر، زبان بهعنوان مسئله
در واقع در حوزه داستان، زبان بیشتر بر محور همنشینی متکی است و در حوزهٔ شعر بیشتر براساس محور جانشینی. نسبت بهکارگیری و استفاده از این دو محور، زبان را به زبان شعر و یا زبان داستان نزدیک میکند. داستان چون شعر سروده نمیشود، اما در آثار نجدی تلفیق شعر و داستان رویکردی را پیش روی مخاطب میگذارد. نجدی در تصویرسازی زبان ویژهای را کشف کرد که بهسمت برقراری ارتباط بین محتوا و ساختار در جهت ارائهٔ تصاویر بکر میرود. زبان نجدی متفاوت است و صناعات بدیع ادبی و شناختهشدهٔ زبان فارسی را در خدمت داستان میگیرد. اگر از منظر زبانشناسی به زبانِ بهکار برده شده در داستانهای نجدی بنگریم در بعضی از داستانها با متن داستانیای روبرو هستیم که اگر موسیقی را در آن نادیده بگیریم، شعر است. آن چه در زبان نجدی بهحد وفور موج میزند وجود استعارههااست که در محورهای جانشینی زبان قرار میگیرند. انواع استعاره، تشبیه، تشخیص، فضاسازی، حسآمیزی و تصویر از مهمترین دستاوردهای این زبان خاص است. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
نمونههایی از بهکارگیری آرایههای ادبی در «یوزپلنگانی که با من دویدهاند»:
تشبیه مطلقخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
- گریه مثل کلید دهان ماهرخ را باز کرده بود. (داستان خاطرات پارهپاره دیروز)
- دهانش مثل ماهی تازهصیدشده باز و بسته میشد. (استخری پر از کابوس)
- مه غلیظ دهکده، طاهر را توی مشتش گرفته بود. (سهشنبهٔ خیس)
- یک دایرهٔ زرد پای فانوس در حیاط نشستهبود. (شب سهرابکشان)
- پاییز خودش را به آبیِ چتر میزد. (سهشنبهٔ خیس)
استعاره مجمل (حذف وجهشبه)خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
- گلوی مرتضی مثل کاغذ سمباده شده بود. (استخری پر از کابوس)
- آسیه به دیواری پر از باران تکیه داده بود. (روزاسبریزی)
- پشت پنجرهها پردهای از گرمای بخاری آویزان بود. (سهشنبهٔ خیس)
- تاریکی شب روی تاریکیهای چاه ریخته میشد. (شب سهرابکشان)
تشبیه بلیغ (حذف مشبهبه و ادات تشبیه) خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
- خانم روی دستهای ملیحه ریخته میشد. (سهشنبهٔ خیس)
- با انگشتش آب را سوراخ میکرد. (تاریکی در پوتین)
تشخیص خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
- زمستان سفیدی آن طرف پنجره سرمای سفیدش را از راه میبرد. (سپرده به زمین)
- مادر مرتضی صدای اذانی را که از مسجد میآمد به مرتضی نشان داد. (شب سهرابکشان)
- از چشمهایش صدای شکستن قندیلهای یخ به گوش میرسید. (روز اسبریزی)
- صدای تمام شدن روز را میشنیدم. (روز اسبریزی)
زنان در یوزپلنگانی که با من دویدهاند
در داستانهای نجدی زنان و مردان در کنار هم هستند نه در مقابل هم. زنان شخصیتی ایستا دارند و تحولی در آنان مشاهده نمیشود اما چند ویژگی مهم دارند. چه در جایگاه همسر و چه در مقام مادر عفیف و پاکدامناند. همواره در پی اثبات خویشتن بوده و در رویدادهای مختلف حضور دارند حتی اگر حضورشان پرنگ نباشد. سرشار از مهربانی، عشقورزی و وفاداریاند حتی پس از مرگ. [۹]
شخصیتپردازی
جهان گفتمان این کتاب براساس احساسات و باورهای شخصیتهای داستان شکل میگیرد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
الهام از شخصیتها
شخصیتهای اصلی
«طاهر» در همهٔ داستانها حضور دارد؛ در برخی زندگی میکند و در برخی میمیرد. «ملیحه»، شخصیتی که به آینده امید دارد و میخواهد دنیای خود را تغییر دهد. شخصیتهایی چون «ملیحه» و «طاهر»، که اصلیترین شخصیتهای این جهان گفتمان هستند، باعث میشوند جهانی کلان بهوجود آید. گویی هر داستان به بخشی از زندگی طاهر و ملیحه و یا به بخشی از جهانِ این دو شخصیت مربوط است. که گاهی هر دوی این شخصیتها در این جهان کلان حاضراند. گاه فقط یکی از آن دو حضور دارد و گاهی هر دو غایب هستند. به نظر میرسد داستانهایی که با غیاب این عناصر جهانساز شکل میگیرند، بخشی از جهان را نمایش میدهند که در نزدیکی «طاهر» و «ملیحه» ولی بدون آنها روایت میشود. و همان یوزپلنگانی هستند که همراه «طاهر» و «ملیحه» در داستانها حضور دارند. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
شخصیتهای فرعی
گزارشی از فروش کتاب
گزارشی از ترجمه به زبانهای دیگر
اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریانسازیهای کتاب
نشستهای خبرساز دربارهٔ کتاب
اظهارنظرها
حسن میرعابدینی
| « | ![]() |
» |
حسین پاینده
| « | ![]() |
» |
کیهان خانجانی
| « | ![]() |
» |
علیرضا صدیقی
| « | در بررسی آثار نجدی، ابهامی که حاصل برقرارنشدن رابطهٔ طبیعی میان دال و مدلول است بهدلایل مختلف در داستانهای نجدی ایجاد میشود و ارتباط میان فرستنده و گیرنده را با اشکال روبرو میکند. نامگذاریها به گرهگشایی داستانی کمکی نمیکند. تغییر زاویهٔ دید، بدون قرینه صورت میگیرد. درآمیختن زاویهٔ دید اول و سوم باعث درآمیختن زمانهای روایت میشود. راوی از شخصیتهای خود آگاهی دقیق ندارد، به همین دلیل از کانونیسازی بیرونی استفاده میکند. کاربرد زبان شاعرانه، در داستانهای نجدی باعث افزایش ابهام و دشواری درک داستان میشود. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
|
» |
نظرات داوری در مراسمهای گوناگون
اظهارنظر دیگر شخصیتها
نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب
بیژن نجدی در تنها گفتوگویش با فرنگیس حبیبی از بخش فارسی رادیوفرانسه، «یوزپلنگ» را استعارهای از نسل، نهاد، آرمان و کسانی میداند که همانند نوع یوزپلنگ، در آستانهٔ انقراض و موردهجوم هستند؛ باورها، هستیها و کسانی که به گذشتههای نزدیک یا دورتر ما تعلق دارند و شاید دیگربار در تاریخ تکرار نشوند. [۱۳]
تأثیرپذیرفته از
تأثیرگذاشته بر
اقتباسهای هنری از کتاب

<ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
«سپرده به زمین»[۱۴]
پس از مرگ بیژن نجدی داستانهای «تاریکی در پوتین»، «سپرده در زمین»، «گیاهی در قرنطینه» و «استخری پر از کابوس» اساس سناریوی فیلمهای کوتاه قرار گرفت. فیلم «سپرده به زمین» را معصومه صالحبیگی ساخته است و در این باره گفته است: «داستانهای بیژن نجدی تاثیرگذار است و چون هر کسی آنها را بخواند، گرایش خاصی به آنها پیدا میکند، بیشترشان به فیلم تبدیل شدهاند. من هم با توجه به درونیات خودم این داستان را انتخاب کردم. [۱۵]
فیلم «خانهٔ زیر آب»، ساختهٔ «سپیده فارسی» که در شبکهٔ بیبیسی فارسی پخش شد اقتباسی آزاد از سه داستان کوتاه این مجموعهداستانی است. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
فهرست امکان نامگذاریشده از روی نام کتاب
جملههای ماندگار کتاب
اینجا هم لایههای فراموشی است. صداهایی که ما میشنویم به اینجا که میرسد جذب این تودهٔ لیز میشود و ما آن را فراموش میکنیم، در حالی که همیشه توی کله ماست. اینجا پر از اعتقادات فراموششده است، جای دفنشدن اسم کسانی که دوستشان داشتهایم، بیآنکه بتوانیم بهیاد آوریم که آنها چه کسانی بودهاند. هزاران سلول اینجاست که کارشان فقط خاکسپاری است، خاکسپاری رویاهای ما.(ص، ۵٧)
استخر آنقدر دور بود که فقط سیاهی پلی در پنجره، بیهیچ شباهت به پرندهای از این طرف استخر، به آن طرف میرفت.(ص، ١۴)
بوی باغچههای چای از لای یقه باز پالتو به پیرهنش رسید.(ص، ١۵)
آنها در تهرانی که سهشنبهٔ فرموش شدهای داشت، از خیابانهایی گذشتند که بهخاطر اعتصابها، گاهی برق داشت، گاهی نه. گاهی تاریک بود، گاهی هم به اندزهٔ یک تیرچراغ، روشن، این بود که ملیحهو پدربزرگ نتوانستند نعش چتر را زیر هیچکدام از درختان کوچه پیدا کنند. حالا چتر هم یکی سیاوش شده بود. (ص، ٧٧)
جوایز کتاب
جایزهٔ قلم زرین جایزهٔ گردون خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
برندهٔ برگزیدهٔ نویسندگان و منتقدان مطبوعات خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
مشخصات کتابشناختی
تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کردهاند
این کتاب توسط «نشر مرکز» و با طراحی جلد ثابت در تمام دفعات چاپ، توسط ابراهیم حقیقی، در ۴۰ نوبت بهچاپ میرسد. که مجموع تیراژ آن طبق آمار خانهٔ کتاب به ۵۴٬۵۰۰ جلد رسیده است. البته با درنظر گرفتن این نکته که در چاپ ۲۷ آماری از تعداد تیراژ کتاب وجود ندارد. و برای چاپ های ۱۷ و ۲۶ هم اطلاعاتی در خانه کتاب ثبت نشده است. با احتساب وضعیت این سه نوبت چاپ و آمار نامشخص آنها، این عدد در مجموع چاپهای دیگر صحیح است. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
طرح روی جلد، قرابت با استعارهٔ یوزپلنگ
نوع قلمی که برای نام کتاب در طرح روی جلد انتخاب شده، بهحالتی است که گویا نوشتهها بههمراه تصویر یوزپلنگ در حال دویدن هستند. با ورود رنگ زرد یوزپلنگ به درون کلمهها، تصویر روی جلد و نام کتاب با هم قرابت پیدا میکنند. و اگر ارجاع بیرونی نام کتاب را به کسانی که دوشادوش نجدی زندگی کردهاند، آنگونه که برخی منتقدان و حتی خود نویسنده در مصاحبهای به آن اشاره کرده است، بپذیریم پیرامتن کتاب را جز متن به شمار نیاوردهایم. اما از آن جایی که تمام عناصر عینی و کلنگر ادبیات میتوانند جز متن بهشمار آیند، غیردلالتمند بهنظر میرسد یوزپلنگان را خارج از بافت کتاب و با توجه به برداشتهای شخصی تعبیر کنیم؛ آن گونه که خود نویسنده نیز یوزپلنگ را استعارهای از نسل، نهاد، آرمان و کسانی دانسته است که همانند نوع یوزپلنگ در آستانهٔ انقراض و هجومپذیر هستند. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
منبعشناسی
- بررسی نشانهها و شگردهای بیان معانی ثانوی در داستانهای نجدی (با تکیه بر مجموعه داستان یوزپلنگانی که با من دویدهاند)، محمدحسن حسنزاده نیری و زهرا علینوری، پژوهشهای ادبی و بلاغی، زمستان ١٣٩٣، شمارهٔ ٩ (صفحه ١تا١٨)
نوا، نما و نگاه
بیستوپنج سال پس از انتشار «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» کتاب صوتی این اثر با صدای پیام دهکردی و بههمت موسسهٔ «نوین کتاب گویا» تولید شد . پیام دهکردی در این زمینه گفت: «من کتاب را سالها پیش خوانده بودم. اثر عجیب و غریبی است. چند وقت پیش هم به یکی از دانشجویانم گفتم کتابهایی هست که باید قبل از مردن آن را خواند و یکی از آنها همین اثر است.» [۱۶]
تصویر از صفحات کتاب
صدای نویسنده
تصویرهای ساختهشده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)
طرحی از یکی از صحنههای کتاب
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ «مؤلّفههای پستمدرن یوزپلنگانی که با من دویدهاند».
- ↑ «جایزهٔ گردون».
- ↑ «یوزپلنگانی که یا من دویدهاند».
- ↑ بیژن نجدی، یوزپلنگانی که با من دویدهاند، ۵.
- ↑ بیژن نجدی، یوزپلنگانی که با من دویدهاند، ۴.
- ↑ «جلسهٔ نقد».
- ↑ «شب سهرابکشان».
- ↑ «صوتی سهشنبهٔ خیس».
- ↑ «زنان در یوزپلنگان».
- ↑ «حسن میرعابدینی».
- ↑ «حسین پاینده».
- ↑ «کیهان خانجانی».
- ↑ «نظر نویسنده».
- ↑ «پشتصحنهٔ فیلم کوتاه «سپرده به زمین»».
- ↑ «اقتباس هنری از کتاب».
- ↑ «کتاب صوتی».
منابع
- نجدی، بیژن (۱۳۷۳). یوزپلنگانی که با من دویدهاند. تهران: نشر مرکز. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۰۱۰-۸.
پیوند به بیرون
- «مؤلّفههای پستمدرن مجموعهداستانی یوزپلنگانی که با من دویدهاند». فصلنامهٔ علمی پژوهشنامهٔ ادبیات داستانی. بازبینیشده در ٢خرداد۱۳۹٩.
- «سالروز تولد نویسندهٔ یوزپلنگانی که با من دویدهاند». آرشیو روزنامهٔ اعتماد، پنجشنبه۲۰آبان۱۳۹۵. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «برندهٔ منتقدان و نویسندگان مطبوعات». ایرنا، ۹شهریور۱۳۹۸. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «یوزپلنگانی که با من دویدهاند». خانهٔ کتاب. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «بررسی عناصر جهان متن براساس رویکرد بوطیقای شناختی در یوزپلنگانی که با من دویدهاند». پرتال جامع علومانسانی. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «گذر و نظری از علی شاهعلی بر تمام داستانهای نجدی». خانهٔ داستان چوک. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «مراسم بزرگداشت شاعر و نویسندهٔ نامور، زندهیاد بیژن نجدی». دانشگاه گیلان، پنجشنبه۲۴آبان۱۳۹۶. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «داستانهای بیژن نجدی از منظر زبانشناسی». فصنامهٔ ادبی خوانش، زمستان ١٣٨٨. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «دانلود داستان صوتی سهشنبهٔ خیس». طاقچه. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «شاعری که بر مرگ داستانهایش غلبه داشت.». دیار میرزا، ۲۴آبان۱۳۹٢. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «نویسندهای به یک دنیای غرابت؛ بررسی سه مجموعهداستانی، یوزپلنگانی که با من دویدهاند، دوباره از همان خیابانها، و داستانهای ناتمام». پرتال جامع علومانسانی. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «یوزپلنگ قلههای ادب گیلان». گیلان خبر، ۲۵آبان۱۳۹۶. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «یوزپلنگ استعارهای از نسل، نهاد، آرمان». کافه داستان. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «بررسی جایگاه زن در یوزپلنگانی که با من دویدهاند». پایگاه مجلات تخصصی نور. بازبینیشده در ۵خرداد۱۳۹٩.
- «بازنمایی حالات ذهنی در سهشنبهٔ خیس». مجلهٔ هنری تحلیلی کافه کاتارسیس. بازبینیشده در ٢خرداد۱۳۹٩.
- «اقتباس هنری از یوزپلنگانی که با من دویدهاند». شهروند آنلاین، پنجشنبه۲٣آبان۱۳۹٨. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «کتابی صوتی یوزپلنگانی که با من دویدهاند». خبرگزاری مهر، ۲۱اردیبهشت۱۳۹۸. بازبینیشده در ١خرداد۱۳۹٩.
- «بازتاب اسطورهٔ رستم و سهراب در شب سهرابکشان». پایگاه مجلات تخصصی نور. بازبینیشده در ٧خرداد۱۳۹٩.
- ««سپرده به زمین» روایت سینمایی تینا پاکروان از داستان بیژن نجدی است». ایبنا، دوشنبه ۲۰آبان۱۳۹۸. بازبینیشده در ٧خرداد۱۳۹٩.
- «بیژن نجدی و یوزپلنگانی که با من دویدهاند». شبستان، ۴شهریور۱۳۹۸. بازبینیشده در ٧خرداد۱۳۹٩.
- «فیلم خانهٔ زیر آب». بیبیسی فارسی، ١۴خرداد۱۳۹٣. بازبینیشده در ٧خرداد۱۳۹٩.
- «نجدی شاعری با حساسيت سپهری و نويسندهای با تكنيك گلشيری». ایسنا، ۲۰اسفند۱۳۸۶. بازبینیشده در ٧خرداد۱۳۹٩.
- «بیژن نجدی؛ یوزپلنگی که هنوز میدود». توانا. بازبینیشده در ٧خرداد۱۳۹٩.



