غزاله علیزاده
| غزاله علیزاده | ||||||
|---|---|---|---|---|---|---|
![]() غزاله نشسته در اندیشه | ||||||
| نام اصلی | فاطمه علیزاده | |||||
| زمینهٔ کاری | نویسندگی | |||||
| زادروز | ۲۷بهمن۱۳۲۷ مشهد | |||||
| پدر و مادر | منیرالسادات سیدی | |||||
| مرگ | ۲۱اردیبهشت۱۳۷۵ جواهرده، روستای در رامسر مازندران | |||||
| محل زندگی | تهران | |||||
| علت مرگ | خودکشی | |||||
| جایگاه خاکسپاری | امامزاده طاهر، البرز | |||||
| نام(های) دیگر |
فاطمه | |||||
| پیشه | نویسنده | |||||
| سالهای نویسندگی | ۱۳۴۰تا۱۳۷۵ | |||||
| کتابها | خانهٔ ادریسیها، شبهای تهران، چهارراه و... | |||||
| نوشتارها | ٰ | |||||
| همسر(ها) | بیژن الهی تا ۱۳۵۴ و محمدرضا نظامشهیدی از ۱۳۶۲ | |||||
| فرزندان | سلمی الهی | |||||
| مدرک تحصیلی | دکترای ناتمام فلسفه | |||||
| دانشگاه | دانشگاه تهران | |||||
| دلیل سرشناسی | رمان دوجلدی خانهٔ ادریسیها | |||||
| اثرگذاشته بر | ناتاشا امیری | |||||
| اثرپذیرفته از | همینگوی، چخوف و بهویژه هنری جیمز | |||||
| ||||||
فاطمه علیزاده مشهور به غزاله علیزاده، در خانهای از اهالی مشهد چشم به دنیا گشود که مادر، منیرالسادات سیدی شاعر شناخته میشد. نویسندهٔ رمانِ مشهور خانهٔ ادریسیها خود نیز برندهٔ جایزهٔ بیست سال نویسندگی از سوی وزارت فرهنگوارشاد بود.
داستانک
داستانکهای انتشار
داستانک عشق
داستانک استاد
داستانک شاگرد
داستانک مردم
ماهنامهٔ آدینه
| « | ویژهنامهٔ نوروز۷۵، پاسخ غزاله به سؤال: «سالی را که گذشت چگونه ارزیابی میکنید؟»:
رؤیای خانه و کابوس زوال
ما همیشه دیر میرسیم. رسم داریم که دیر برسیم. ملتی دیریایم. به ضیافت فرشتگان نیز اگر دعوت شویم، زمانی میرسیم که بقایای سرور را بادهای مسموم شیاطین به این سو و آن سو میبرند. بازمیگردیم با کاغذهای شکلات و تهبلیطهای نمایش در جیب و تکههایی از اعلانهای پاره در دست، تا تاروپود آنچه از دست رفته، در رؤیا ببافیم. رؤیاهای بیخریدار.
|
» |
داستانکهای دشمنی
شعری نمایشی با اجرای دوستانم
| « | ناصر زراعتی تعریف میکند:
آن روز، نه خودش و نه هیچیک از ما هفت تن، مطمئنم که از ذهنمان هم نمیگذشت چندی بعد، غزاله خودکشی خواهد کرد...، امّا در چند «کلوزآپ» که از غزاله گرفتیم، حسی در خطوطِ چهره و نگاهِ آن چشمها دیده میشود که غریب است... .
|
» |
داستانکهای قهر
داستانکهای آشتیها
داستانک نگرفتن جوایز
داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است
داستانکهای مذهب و ارتباط با خدا
داستانکهای عصبانیت، ترک مجلس، مهمانیها، برنامهها، استعفا و مشابه آن
داستانکهای نحوهٔ مرگ و بازتابش
چهرهٔ مرگ پیش چشم مادر و دختر
در یک بعدازظهر وقتی همهٔ مردم از عزاداری بازمیگشتند، غزاله و سلمی در خیابان مرگ را میبینند در صورت پسرکی سیاهپوش و زیبا. غزاله به سلمی میگوید شاید مرگ هم همین شکلی باشد! بههمین زیبایی و جوانی. چندی بعد وقتی او خودش را دار میزند همه با صورتی دیگر از مرگ روبهرو میشوند. مرگی که گرچه جوان، با خشونت و بیرحمیِ آزردهندهای رخ مینماید.
تصویر جامانده از غزاله در خاطر زراعتی
| « | زراعتی سال۱۳۹۵ برای مراسم یادبود غزاله:
پس از گذشتِ بیست سال، هنوز هم هر بار یادِ غزاله میافتم، تصویری که ندیدهام؛ امّا بیش از بسیاری تصویرهایِ دیدهشده در ذهنم نشسته، جلوِ چشمانم پدیدار میشود، انگار فیلمی گرفته باشی و بعد آن را بر پرده یا صفحهٔ تلویزیون بهنمایش بگذاری.
|
» |
خدا در پایان نویسنده
گرچه غزاله زنی مدرن و مرفه بود، وجود مادری منضبط و دایهای پرهیزگار میتوانست درعین روشنفکری، ذهنش را با برخی الگوهای مذهبی آذین بندد و شاید ازاینرو بود که برای آخرین لحظات عمرش یک قبلهنما میخرد. طناب تهیه میکند، شب را در خانهٔ پیرزنی میگذراند و مبلغ درخور توجهی به آن زن میدهد. وصیتنامهای مینویسد که کمتر خطخوردگی دارد؛ مگر در جایی که باید تمام کند و وصیت بر برگزاری مجلس ترحیم میکند. سپس طناب را به شاخهٔ قطوری میآویزد و گرهای مردانه میزند و درآخر هم خود را حلقآویز میکند و بدرود.
یادداشت قبل از خودکشی
«آقای دکتر براهنی و آقای گلشیری و کوشان عزیز:
- رسیدگی به نوشتههای ناتمام خودم را به شما عزیزان واگذار میکنم. ساعت یکونیم است. خستهام. باید بروم. لطف کنید و نگذارید گموگور شوند و در صورت امکان چاپشان کنید. نمیگویم بسوزانید. از هیچکس متنفر نیستم. برای دوستداشتن نوشتهام. نمیخواهم، تنها و خستهام برای همین میروم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانهای تاریک. من غلام خانههای روشنم. از خانم دانشور عزیز خداحافظی میکنم. چقدر به همه و به من محبت کرده است. چقدر به او احترام میگذارم. بانوی رمان، بانوی عطوفت و یک هنرمند راست و درست. با شفقت بسیار. خداحافظ دوستان عزیزم.»
میپریدیم روی دوچرخه
«روی دوچرخه میپریدیم، کوچهها را دور میزدیم، فکر میکردیم به معضلات انسانی و هستی. «چنین گفت زرتشتِ» نیچه را بهتازگی خوانده بودم. تنها جملهای که از این کتاب در آن مقطع زندگی به یادم مانده، این است: «من زمینی را که در آن، کره و عسل فراوان باشد، دوست ندارم».
- با این تعبیر میخواست بگوید از راحتی میگریزد و به پیشواز خطر میرود.[۳]
لذت کتابخوانی در چمن و گلخانه
اغلب دراز میکشیدم روی چمن مرطوب و خیره میشدم به آسمان. پارههای ابر گذر میکردند. بااشتیاق و حیرت نوجوانی بیقرار، میدمیدم به آسمان.
در گلخانه مینشستم، بیوقفه کتاب میخواندم، نویسندگان و شاعران بزرگ را تاحد تقدیس، میستودم. از جهان روزمرگی، تقدیس گریخته است و این بحران جنبهٔ بومی ندارد. پشت مرزها هم تقدیس و آرمانگرایی به انسان پشت کرده و شهرت فصلی، جنسیت و پول گریزنده، اقیانوسهای عظيم را در حد حوضچههایی تنگ فروکاسته است.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
سیمون دوبوار
یادم میآید روزی در حال کتابخواندن از خيابان میگذشتم تا وارد دانشگاه شوم. چند پسر سر راهم سبز شدند. سراپایم را نگاه کردند و گفتند: «میدانی به کی شبیه است؟» انتظار داشتم چهرهای زيبا را بگویند؛ اما بیتردید، رأی دادند: «سیمون دوبوار».
داستانک برخی خالهزنکیهای شیرین (اشکها و لبخندها)
داستانک شکایتهایی از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده
داستانکهای مشهور ممیزی
داستانکهای مربوط به مصاحبهها، سخنرانیها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارائه نمونههایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری
عکس سنگقبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزئیات آن
داستانهای دیگر
زندگی و تراث
سوانح عمر
غزاله از آغاز تا پایان
زادهٔ بهمن۱۳۲۷ است و گوی بیستوهفتم. در خانوادهٔ مشهدی و در دامن مادری شاعر که توانایی دخترش در خلق اثر را اگر نستاید، بیتردید پرورش میدهد و از همان دوازهسیزدهسالگی برای انتشار داستانهایش میکوشد.
غزاله پسازآنکه رشتهٔ علومانسانی را در دبیرستان مهستی مشهد بهپایان بُرد، در کنکور ادبیات فارسی دانشگاه مشهد و کنکور حقوق و فلسفه دانشگاه تهران پذیرفته شد. وی دومی را برگزید. در همان دوران بود که با مرتضی آوینی آشنا شد. آوینی در دانشکدهای دیگر تحصیل میکرد و بین همگنانش به کامران معروف بود. آشنایی بین این دو بهرغم نبود گزارشی دقیق و جزئی از آن، ظاهراً به پیوندی مستحکم میماند، آنچنانکه در سالهای پس از خروج هر دو از عرصه حیات، سخنان بسیاری بر زبانها رفته است.
غزاله برای ادامهٔ تحصیلات عالی، راهی سوربن فرانسه شد و در آنجا رشتهٔ خود را از حقوق به فلسفهٔ اشراق تغییر داد تا بتواند رسالهاش را دربارهٔ مولانا بنویسد؛ اما ازآنجاکه پدر در ایران بدرود حیات گفته بود، بهناچار تحصیل را نیمهکاره رها کرد و به وطن بازگشت.
علیزاده طی تجربهٔ اولش در ازدواج، با بیژن الهی که خود هنرمند بود، پیوند تأهل بست و از او دختری بهدنیا آورد که نامش را سلمی نهاد. سلمی تا پایان عمر و در تمام لحظههای حس تنهایی ماد را همراهی میکرد. غزاله همچنین دو دختر را که از زلزلهٔ سال۱۳۴۱ بوئینزهرا بهجا مانده بودند، سرپرستی میکرد. در ۱۳۵۴ از بیژن جدا شد و چند سال بعد، یعنی ۱۳۶۲ با محمدرضا نظامشهیدی زناشویی کرد که البته آن هم به جدایی انجامید.
از علیزاده مجموعهداستانهای سفر ناگذشتنی و چهارراه و نیز رمانهای دو منظره، ملک آسیاب، شبهای تهران و خانهٔ ادریسیها بهجا مانده است. بهگفتهٔ خودش، اولین داستانش را [که قریب به ۶۰ صفحه است] در سیزدهسالگی نوشته که با درایت مادرش آن را در یک نشریهٔ پرطرفدار آن روزها بهچاپ رسانید و مایهٔ حیرت و تحسین اعضای تحریریه شده بود.
مشهورترین اثرش، رمان دو جلدی خانهٔ ادریسیهاست که به بیان برخی نظیر آیدین آغداشلو رمانی سختخوان است، آنچنانکه او نتوانسته بیش از ۷۰ صفحه با رمان همراه شود.
غزاله شاید بهدلیل درگیری با بیماری سرطان در حالی آثار پایانی خود را آفرید که تمرکز و توان تحریر نداشت و آن را با کمک دو منشی املا میکرد. شالی به چشمهایش میپیچید و طاق باز در بستر دراز میکشید و یکنفس میگفت تا بنویسند. کاری که خود آن را ملهم از تقریرات مولانا به حسامالدین چلپی درحال سماع میدانست با این قید که هرگز خود را در مقام مقایسه با مولانا نمیداند.
غزاله علیزاده زنی ثروتمند و بینیاز بود که بهشدت به میهمانی و دورهمی با دیگرانی از اهالی هنر علاقمند بود و ساعتها وقت خود را به این فعالیتها میگذراند، چنانکه مسعود کیمیایی علت نبود فرصت این زن برای نقش آفرینیِ جدی و اساسی در سینما را همین شلوغبودن زندگی میداند و آیدین آغداشلو در یادنویس خود شرح مختصری از آن میهمانیهای شلوغ را که خود از مدعوینش بود، ارائه میدهد.
شاید ازهمینروست که منیر سیدی مادر غزاله رابطهای صمیمی با تنها دخترش نداشت. دختری که بهقول او اوقاتش را با آدمهای لشولوش سپری میکرد. دختری که در کودکی، تنهاییاش در خانوادهای تکفرزند را با داستانسازی و خلق شخصیتهای خیالی بهفراموشی میسپرد و در بزرگسالی بیکسیاش را با کسان بسیار نیز تاب نمیآورده و بعد از همهٔ آن شلوغیها بازهم به دخترش گله میکرده که تنهاست؛ خیلی تنها! آن کسان بسیار که زینت سروریان، دایهٔ غزاله از آنان به نام دوست یاد میکند و با خشمی سرشار میگوید: «لعنت به دوست!»
خالق رمان دوجلدی «خانهٔ ادریسیها» که به عقیدهٔ برخی رمانی است سیاسی، پس از دو بار تلاش ناموفق برای خودکشی، عاقبت روزی قبلهنمایی میخرد و راهی جواهرده رامسر میشود. طنابی تهیه میکند و نیمهشب ۲۱اردیبهشت یا بهروایتی ۱۸اردیبهشت۱۳۷۵ در یادداشت خداحافظی، کارهای ناتمامش را به رضا براهنی و هوشنگ گلشیری و منصور کوشان میسپارد و با دخترش وداعِ کاغذی میکند. بهسوی درختی در همان حوالی رفته و آن گونه که پیداست خود را از آن، حلق میآویزد و در بهار و لابهبهلای شکوفهها منظرهای میآفریند که به تعبیر سلمی شبیه نقاشیهای کلاسیک میشود.
اگرچه برخی چون بهرام بیضایی بهرغم تأیید افسردگی علیزاده و دلایلی متعدد برای خودکشی، باور ندارند که او توانسته باشد با آن دستان ظریف، گرهای به طناب دار خود بزند و نیز مندنیپور که معتقد است در آثار او هیچ اثری از چنین خودکشیِ خشنی دیده نمیشود، نظری دال بر تأیید این اقدام نیز شنیده میشود؛ همچون نظر کیمیایی که در سببشناسیِ این نحوهٔ خودکشی، معتقد است: «انسانهای ترسو پس از افسردگی و در انتهای راه ممکن است به جایی برسند که بتوانند دست به یک عمل متهورانه بزنند!» البته بیآنکه دلیلی برای ترسوخواندن غزاله مطرح کند!
برخی مرگ او را مرتبط با قتلهای زنجیرهای میدانند. یادداشتی که از آیدین آغداشلو دربارهٔ علیزاده در دست است و از قطع ارتباطش با وی بهعلت امضای نامهای خطاب به واسلاو هاول، رهبر انقلاب چک سخن میگوید، تأییدی بر این مدعاست؛ ولی عدهٔ کسانی که مرگش را یک خودکشی خودخواسته دانستهاند پرتعدادتر و مطمئنتر است؛ همچون دایه و دخترش سلمی و نیز دخترخالهٔ غزاله. هرچه بود او که به باور محمد ایوبی دغدغهٔ آزادی و زندگی مرفه برای همگان داشت، فارغ از نگاههای مردانه یا زنانه و بهطورکلی با دیدگاهی مطلق انسانی، اینچنین راه پایان گرفت.
شخصیت و اندیشه
زمینهٔ فعالیت
یادمان و بزرگداشتها
غزاله از نگاه دیگران
هوشنگ گلشیری
«او یک سیلی به همه ما زد و رفت.»
محمد ایوبی
| « | غزاله علیزاده مانند خیلی از نویسندهها همواره دغدغهٔ آزادی بیان و اندیشه داشت و بیشتر در این راه قلم میزد. درست است که او داستان مینوشت؛ اما در همین داستان نوشتنش هم باز تلاشی برای رسیدن به آزادی و دغدغهٔ طرح این موضوع بهچشم میخورد. آنچه مسلم است علیزاده زن را بهتر میشناخته و بدونآنکه مثل سیمین دانشور و اغلب دیگر نویسندگان مرد و زن، جبههگیریِ خاصی کند، نقش زنان را در داستانهایش پررنگتر میکرد. | » |
شهریار مندنیپور
باتوجهبه تصویری که از او داشتم، تا ماهها پس از شنیدن خبر، سؤالم این بود که او چگونه میتوانسته به مغازه برود، طناب بخرد و به جنگل بزند و درختی را برای دار زدن خودش انتخاب کند. در آثار او هیچ ردی از این نوع خودکشیِ خشونتبار دیده نمیشود و همیشه برای من این سؤال مطرح است که او چرا درخت را بهعنوان قاتل خود انتخاب کرد.
نیره توکلی
توکلی دکترای جامعهشناس و پژوهشگر مسائل زنان، طی مصاحبهای با شیرین جزایری دربارهٔ آثار غزاله علیزاده و شخصیت زنان در داستانهایش، با نقد اظهارات حسن میرعابدینی چنین میگوید: برای من که خودم نیز به نوشتن علاقه داشتم [علیزاده] شخصیت جذابی داشت. بخشی از این جذابیتش شاید مربوط میشد به این مسئله که از زندگی نامتعارف او، دستکم [آنچه] برای من تعریف میکرد، مربوط میشد به تجربههایش در پاریس و شرکت در انقلاب ۱۹۶۸ فرانسه، جدایی از همسر اولش و ازدواج مجدد و اینکه دختری بازمانده از زلزلهٔ بویینزهرا به فرزندی پذیرفته بود. بعدها که آثارش چاپ شد و ما دیگر باهم همکار نبودیم با خواندن آثاری نظیر رمان «خانهٔ ادریسیها» یا داستان کوتاه «گردوشکنان» این تصور را به من دست داد که همواره میخواهد شخصیت زنی زیبا، اثیری و غیرزمینی را بازآفرینی کند که مثل «ومدیوس» خوشگلهٔ رمان صد سال تنهایی به مرگی زودرس و غیرعادی میمیرد.
نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش
تفسیر خود از آثارش
موضعگیریهای او دربارهٔ دیگران
نگاه و نظر غزاله دربارهٔ شخصیت و آثار دیگران و نیز جهان پیرامون.
همراهیهای سیاسی
مخالفتهای سیاسی
نامههای سرگشاده
نامهای دستهجمعی
بیانیهها
جملهٔ موردعلاقه در کتابهایش
جملهای از ایشان
نحوهٔ پوشش
تکیهکلامها
خلقیات
منزلی که در آن زندگی میکرد (باغ و ویلا)
گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)
برنامههای ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است
ناشرانی که با او کار کردهاند
بنیانگذاری
استادان و شاگردان
علت شهرت
مستند محاکات
مستندی به کارگردانی پگاه آهنگرانی که با تصمیم ادارهكل نظارت و ارزشیابی از حضور در جشنواره «سینما حقیقت» محروم شد.
جذابیتهای شخصیتی غزاله علیزاده و تناقضات رفتاری او در زندگی خصوصی، گفتوگو با خانواده و دوستانش، از جمله بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، محمدعلی سپانلو، جواد مجابی و سلمی الهی (یگانه فرزندش) و همچنین تصاویری که از وی بهجای مانده، همگی در کنار هم، مضمون صوتی و تصویری این مستند است.
این فیلم در فهرست ۴۰ اثر برگزیده مستند "خانه سینما" قرار داشت و حتی در برنامه اکران جشنواره "سینما حقیقت" نیز گنجانده شده بود که پس از ابلاغ محرومیت، کارگردانش با انتشار نامهای اعتراضآمیز نوشت:
- «... این فیلم در بخش مسابقه فیلمهای مستند كوتاه شركت كرد. چند نسخه از فیلم را خواستند كه برایشان بردم. با من مصاحبه كردند تا در بولتن جشنواره چاپ كنند. نام فیلم در برنامه آمد و زمان نمایش آن مشخص شد. نمیگویم چرا فیلم در جشنواره نیست. میگویم چرا اگر قرار بود نباشد زودتر اعلام نشد؟ اشكالش چه بود؟ چرا برای نمایش در جشن خانهٔ سینما بیمسئله است؛ ولی در "سینما حقیقت" مسئله دارد؟ این كپیها و این وقتی كه از من برای مصاحبه تلف كردید كجا رفت؟...»[۴]
حضور در فیلمهای مستند دربارهٔ خود
اتفاقات بعد از انتشار آثار
نام جاهایی که به اسم این فرد است
کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیدهاند
مجسمه و نگارههایی که از او کشیدهاند
ده تا بیست مطلب نقلشده از نمونههای فوق از مجلات آن دوره
برگههایی از مصاحبههای فرد
آثار و منبعشناسی
سبک و لحن و ویژگی آثار
| « | محمد ایوبی رماننویس و منتقد ادبی، باور دارد که:
|
» |
مندنیپور نثر علیزاده را نثری پاکیزه، منضبط و بدون غلط دانسته و محیط داستانهایش را برخلاف آثار دیگر نویسندگان بهدور از فقرزدگی برشمرده است و میرعابدینی ویژگی بارز نثر علیزاده را سرهگرایی که نشان از علاقه و اشتیاقش به گذشته دارد. نثری دارای توالی صفات و قیود و اضافات پیاپی با رنگی از شعر رمانتیک و لبریز از دغدغهٔ آزادی و خواست زندگی مرفه برای همه، فارغ از نگاههای مردانه یا زنانه.
| « | حسن میرعابدینی او را نویسندهای رویابین معرفی کرده که حس خودش را در پردهپردهٔ وصفهایی رنگین بروز میدهد و معتقد است که شخصیتهای داستانهای غزاله، چه در «بعداز تابستان» و چه در «سفر ناگذشتنی» بیشتر زنهایی هستند که برای فرار از دلتنگیهای تسکینناپذیر به سیروسلوک اشراقی برای رسیدن به خوشبختی روی میآورند و میخواهند با طبیعت آغازین و سرچشمههای جادویی حیات پیوند داشته باشند که این سبقهٔ عرفانی به داستانهایشان میدهد و درضمن، زنان شخصیتهایش را آدمهایی میدانند که مدام در رویا بهسر میبرند، عمری در خیال میزیند؛ اما در برخورد با واقعیت از توهم بهدر میآیند و فرومیریزند و در لاک تنهایی انزوا میخزند. درواقع میرعابدینی معتقد است که این سرنوشت برای اغلب زنان علیزاده تکرار میشود.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد«در داستانهای علیزاده به همه چیز از ورای تخیلی مهآلود نگاه میشود. پیوندهای متعارف بین اشیا، حوادث و آدمها از هم میپاشد تا از طریق پیوندی تازه، جهانی شگرف آفریده شود. برای آفریدن چنین جهانی، نویسنده زبانی شاعرانه و مبهم را بهکار میگیرد؛ زبانی که برای نمودن درون نامتعارف قهرمان داستان، با زبان متداول متفاوت باشد. هر داستاننویس مدرنیست برخورد خاصی با زبان دارد. خصوصیت نثر علیزاده سرهگرایی اوست. او نویسندهای وصاف است که توالی صفتها، قیدها و اضافههای پیاپی را با رنگی از شعر رمانتیک و لغاتی برگرفته از فارسی سره، درپی هم میآورد تا اشتیاق خود را به گذشته بنمایاند.»[۵] |
» |
فرخنده آقایی که توانسته رمان از شیطان آموخت و سوزاند خود را برندهٔ دورهٔ هفتم جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی کند، داستانهای غزاله را تأثیرگرفته از دو داستاننویس آمریکایی و نیز یک داستاننویسان روسی میداند:
- علیزاده خیلی تحت تأثیر ارنست همینگوی، آنتون چخوف و بهویژه هنری جیمز است و در داستانهایش از آنها یاد میکند. شخصیت اصلی رمان «شبهای تهران» به نام آسیه بسیار شبیه شخصیت دِیزی میلر از رمانی به همین نام نوشته «هنری جیمز» است.[۶]
تعهد، جایگزین میهندوستی
کارنامه و فهرست آثار
- بعد از تابستان (۱۳۵۵)
- مجموعهٔ سفر ناگذشتنی، مجموعه داستان (۱۳۵۶)
- دو منظره (۱۳۶۳)
- خانهٔ ادریسیها (۱۳۷۰)
- شبهای تهران
- ملک آسیاب
- چهارراه، مجموعه داستان (۱۳۷۳)
- با غزاله تا ناکجا (۱۳۷۸)
- تالارها، مجموعه داستان (۱۳۸۲)
- کشتی عروس
- رویای خانه و کابوس زوال
جوایز و افتخارات
منبعشناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)
بررسی چند اثر
ناشرانی که با او کار کردهاند
تعداد چاپها و تجدیدچاپهای کتابها
نوا، نما، نگاه
خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونههای شنیداری و تصویری انتخاب شود)
پانویس
منابع
پیوند به بیرون
- «غزاله بهروایت سایرین». تریبون زمانه، ۳۰بهمن۱۳۹۶. بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
- «ارزیابی غزاله از سال قبل از مرگ». وبگاه کافه دلستان. بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
- «در سایه روشن کلام». وبگاه کلام بهنقل از مجلهٔ ادبی «گردون»، شماره ۵۱، مهر۱۳۷۴). بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
- «به همه سیلی زد و رفت». ایسنا، ۲۷بهمن۱۳۹۲. بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
- «پرستو پرکشید؛ امید درانتظار پگاه است!». پیکنت. بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
- «نقد اشرافیت فسیلشده در آثار غزاله علیزاده». ابنا، ۲۷بهمن۱۳۹۶. بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
