مرتضی سرهنگی

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مرتضی سرهنگی نویسنده و پژوهشگر ادبیات پایداری است.

* * * * *

در خانی‌آباد تهران چشم به این جهان باز کرد. پدر در سیلوی تهران کارگری می‌کرد و مادر خانه‌دار بود. وقتی که هفت‌ساله شد؛ همراهِ خانواده به چهارصد دستگاهِ نازی‌آباد نقلِ مکان کردند. الفبای نوشتن را در دبستان شبلی آموخت و دیپلمِ طبیعی را از دبیرستان هدف گرفت.او تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی علوم اجتماعی نیمه‌تمام رها کرد.[۱]بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به نوشتن گزارش و مصاحبه در روزنامهٔ جمهوری اسلامی مشغول شد. در تیرماه سال۱۳۶۷ با همراهی هدایت‌الله بهبودی دفتر ادبیات و هنر مقاومت را بنیان‌گذاری کردند. این دفتر در حوزهٔ گردآوری و تدوین خاطرات و آثار ادبی دوران دفاع مقدس فعالیت می‌کند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه در سال۱۳۷۵ نیز عضو شورای سردبیری روزنامهٔ ایران بوده است. خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد او دوهفته‌نامهٔ کمان را راه‌اندازی کرده بوده و خود سردبیری آن را بر عهده داشته است. این دوهفته‌نامه نشریهٔ تخصصی ادبیات پایداری بوده است. سرهنگی اکنون مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت و مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری است.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

مرتضی سرهنگی را به عنوان چهرهٔ برتر هنر انقلاب اسلامی در سال۱۳۹۳ می‌دانند.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد


داستانک‌ها

همدیگر را نگاه می‌کردند

به محل کارش رسید و تصمیم گرفت زودتر کارهایش را شروع کند. یکدفعه دو جزوهٔ قطور روی میز توجهش را جلب کرد. با خودش گفت با این‌همه کار، این دیگر چیست؟ آن را برداشت، تورّقی کرد، وقتی به تقدیمیهٔ کتاب رسید؛ مکث کرد و دیگر نتوانست ورق بزند. کتاب تقدیم شده بود به کسی که شکنجه‌گر این آزاده بود. دست زیر چانه‌اش برد و با خودش فکر کرد که این شخص به حدّی فراتر از این جهان مادی رسیده و هدف والایی از جنگیدن و اسارتش داشته است. تا مدت‌ها با متن همدیگر را نگاه می‌کردند. خواندن جزوه را کم‌کم شروع کرد و یک ماه طول کشید.[۲]

بارقه‌های کتاب اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی

وقتی که جنگ شروع شد، او تازه پا به سن بیست سالگی گذاشته بود. به جبهه رفت. اولین زمستان جنگ را در بیابان‌هایِ گِل‌آلود شهر کوچک هویزه سپری کرد. مثل همهٔ روزنامه‌نگاران یک دفترچهٔ کوچک همراه خودش داشت و آنچه را که می‌دید می‌نوشت؛ ولی در بارش گلوله و آتش فرصت برای نوشتن کم بود. بعد از چند ماه به تهران بازگشت و زندگی عادی‌اش را در روزهای جنگ از سر گرفت. اندوهِ از دست رفتن کشور، دوران خوش جوانی را از او ربوده و شش‌دانگ حواسش را جمع کرده بود به طرف خبرهایی که از جبهه‌های جنگ به دفتر روزنامه می‌رسید. او که جنگ را از نزدیک لمس کرده بود، می‌دانست که این خبرها نمی‌تواند حس و حال جبهه‌ها را به مردم انتقال بدهد. به فکر افتاد که جنگ را چگونه بیان کند تا همه آن را درک کنند. وقتش را صرف خواندن کتاب‌های مربوط به جنگ‌های جهانی کرد. در میانهٔ همین مطالعات، دانست سربازان اشغال‌گر وقتی وارد شهری می‌شوند مثل شاهانِ بی‌تاج‌و‌تختی هستند که همهٔ درها به رویشان باز است، پس قسمتی از خاطرات جنگ را می‌توان از زبان آن‌ها شنید. به اردوگاه نگهداری از اسیران عراقی رفت و از صبح تا شب خاطرات تجاوزها و کشتارهای آن‌ها را با ضبط صوت کوچکش ضبط می‌کرد و در دفترش می‌نوشت. در روزنامه ستونی به نام اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی را به آن‌ها اختصاص داد. آن‌ها حرف‌های تازه‌ای می‌زدند، حرف‌هایی که تا‌به‌حال کسی نشنیده بود. حتی از چگونگی مقاومت‌ها و رشادت سربازان ایرانی سخن می‌گفتند. بعضی از اسیران عراقی که تحصیل‌کرده بودند، کاغذ تقاضا می‌کردند و خود دست به قلم می‌شدند. سرهنگی بعدها کتابی به همین نام اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی منتشر کرد.[۳]

طرحِ مرکز ادبیات و هنر مقاومت

سال‌های جنگ کم‌کم به نیمه‌اش نزدیک می‌شد و هر روز حادثهٔ تازه‌ای در دل خود داشت. در تحریریهٔ روزنامه تصمیم بر این شد که صفحهٔ ویژه‌ای به نام «جبهه و جنگ» به حوادث جنگ اختصاص پیدا کند. خاطراتی که رزمندگان می‌نوشتند، در این صفحه گرد‌آوری می‌شد؛ و برخی از آن‌ها که قلم خوبی داشتند، نویسندگان ثابت این صفحه شدند. جنگی که به آسانی شروع شده بود، با سختی به پایان رسید. روز اعلان پایان جنگ، سرهنگی در دفتر کارش نشسته بود. همکاران با او شوخی می‌کردند که جنگ تمام شد و شما هم بیکار شدید، بهتر است به خانه بروید و استراحت کنید. با تجربهٔ چندین ساله‌اش به فرمول تازه‌ای رسید که ادبیاتِ جنگ با شلیک اولین گلوله به دنیا می‌آید، در زمان جنگ رشد می‌کند و بعد ازجنگ به بلوغ می‌رسد. یک شب با هدایت‌الله بهبودی طرحِ مرکز ادبیات و هنر مقاومت را نوشتند و به سرپرست حوزهٔ هنری تحویل دادند، او هم موافقت کرد و آن‌ها دفتر کارشان را در نبش خیابان سمیه به کار انداختند و برنامه‌های خود را به مرور زمان عملی کردند. زمانی که مبادلهٔ بزرگ اسیران ایرانی و عراقی صورت گرفت؛ نوشته‌ها شکل تازه‌ای به خود گرفتند و زندگی سخت اردوگاهی در خاطرات بازتاب پیدا کرد. سید مهدی فهیمی طرح تدوین فرهنگ جبهه را به میان آورد و بعد از آن خاطرات رزمندگان دستمایهٔ آثار نویسندگان شد و به چاپ رسید. مرتضی سرهنگی می‌گوید: جنگ‌های مردمی همان‌طور که فرماندهان خود را پیدا می‌کنند، به نویسندگان خود هم دست می‌یابند.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد

بوی باروت و شعر

در سال شصت دشمن شهرهای آبادان و خرمشهر را گرفته بود، مرتضی سرهنگی با قیصر امین‌پور، سید حسن حسینی و پرویز بیگی حبیب‌آبادی به مناطق جنوب سفر می‌کردند، در همین سفرها اشعار زیبایی به ذهن شاعران خطور می‌کرد. مثلاً وقتی که آقای بیگی روی خاک‌هایی که بوی خون و باروت می‌داد، قدم می‌زد؛ شعر معروف «یاران چه غریبانه» در قلبش حلول کرد.[۴]

زندگی و تراث

از نگاه دیگران

محسن مؤمنی‌شریف رییس حوزه هنری

سرهنگی فرزند زمانهٔ خود است. او هم زمان خود را شناخت و هم زمانهٔ خود را شناساند.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

احمدرضا درویش کارگردان سینما

آقای سرهنگی در سال۱۳۳۲ یعنی سال کودتا به دنیا آمده و گویی زندگی‌اش از آغاز عجین با بحران بوده است. همان‌طور که ما در پی کشف راز و رمز و معارف گذشتگان به دنبال منابع مکتوب هستیم؛ آیندگان هم برای درک امروز ما منابعی را می‌جویند که حاصل کار امروز آقای سرهنگی خواهد بود. از نویسندگان و فیلم‌سازان همه در آینده به این منابع نیاز خواهند داشت. دفاع مقدس در بخش‌های مختلف و لایه‌های مختلف اجتماع ما نفوذ کرده و به نوعی ملک مشاع ما ایرانی‌ها است. از این نظر آقای سرهنگی مشغول موزه‌داری است. این‌ها ذخایر بزرگی است که آقای سرهنگی در حال حفاظت از آن است. برای من مرتضی سرهنگی مانند دهخدا است. برای امثال بنده هم که افتخار داریم ریشه در آن دوران داشته باشیم، وقتی از ادبیات جنگ سخن می‌گوییم لازم است تا روایت خود را با فرهنگ‌نامهٔ مرتضی سرهنگی مطابقت دهیم و اصلاح کنیم. مرتضی سرهنگی عیار ادبیات امروز و ذخیرهٔ بزرگ ادبیات جنگ است.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

محسن یزدی «سرمایه‌گذار مستند متولد آذر» مدیر مرکز فیلم مستند سوره

راضی کردن آقای سرهنگی برای ساختن مستند متولد آذر کاری طولانی بود، ولی خدا را شکر که این اتفاق به واسطهٔ ما رخ داد.
ایشان یک مورد عجیب است، چون در این زمانه که آدم‌های زیادی پس از نشستن بر کرسی مدیریت تغییر ماهیت می‌دهند، او وقتی که در یک سمت از اتاق کارش می‌نشیند؛ هنوز حواسش هست که چراغ‌های سمت دیگر خاموش باشد. خدا را شاکرم که امروز در مجموعه‌ای نفس می‌کشم که آقای سرهنگی در آن نفس کشیده و می‌کشد. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

رضا امیرخانی نویسنده

من در قواره‌ای نیستم که بخواهم دربارهٔ مرتضی سرهنگی صحبت کنم. می‌خواهم دربارهٔ حوزهٔ هنری سخن بگویم. حوزهٔ هنری امروز برندی است که برای اثبات و ثبت اعتبار خود به امثال مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی نیاز دارد. این‌ها هستند که یاد ما می‌آورند این حوزه چه جایگاهی داشت که همه به آن پناه می‌آوردیم. برای حفظ نامواره و اصالت حوزهٔ هنری به امثال سرهنگی نیاز داریم.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه

مسعود ده‌نمکی کارگردان سینما و پژوهش‌گر تاریخ جنگ

کار بزرگی است پرتره کردن کسی که خود پرتره‌ساز است، آن هم فردی که دیگران را قاب می‌گیرد.
درست است که برخی در حوزهٔ فرهنگ از سرهنگ بودن ابا دارند، اما مرتضی سرهنگی در میدان فرهنگ به معنای واقعی کلمه سرهنگی کرد؛ با این تفاوت که سرهنگ‌ها معمولاً روی مین نمی‌روند و سربازها را پیش می‌فرستند، اما در میدان فرهنگ این سرهنگ‌ها بودند که روی مین رفتند و مسیر را باز کردند و جرأت قلم به دست گرفتن را به بچه‌های جنگ دادند. آقای سرهنگی به ما راه رفتن روی مین را یاد داد.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام‌های نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه


موضع‌گیری‌‌ها دربارهٔ دیگران

دیدگاه مرتضی سرهنگی دربارهٔ امیرحسین فردی

فردی یکی از اساتید برجستهٔ ادبیات داستانی در کشور است. او شجاعت آموختن به خود و دیگری را داشت و امروز در آثارش ما آموزه‌های قابل‌توجهی در حوزهٔ ادبیات داستانی و ادبیات انقلابی را مشاهده می‌کنیم. ضروری است روحیهٔ متعهد، مطّلع و مجاهد فردی در بین نویسندگان جوان ترویج شود. هرچند او دیگر در میان ما نیست، ولی اندیشه و منش وی باقی خواهد ماند.[۵]


سفرها

سفر به اروپا

مرتضی سرهنگی در سفری که به همایش دستاوردهای بوسنی و هرزه‌گوین با موضوع ادبیات جنگ داشته است، مقاله‌ای را به نام سرباز من بیست‌ساله بود را ارائه نموده. او می‌گوید به خاطر این سرباز را بیست‌ساله نام نهاده است که خاطراتش مربوط به حال نیست، بلکه متعلّق به زمانی است که آن سرباز در سنّ بیست‌سالگی در جنگ به سر می‌برده است. در کتاب دا هم سخن از یک خانم پنجاه‌ساله نیست، بلکه شرح احوالات یک دختر هفده‌ساله در دوران جنگ است.[۶]



آثار و منبع‌شناسی

بررسی موردی چند اثر

بررسی سه اثرِ اسم من چفیه است، اسم من پلاک است و اسم من خاکریز است

این سه کتاب برای گروه سنی کودک و نوجوان است. نویسنده در این آثار تلاش کرده از قوّهٔ تخیّل خود استفاده کند و به عناصر مختلف جبهه و جنگ جان بدهد که خود را معرفی کنند و مخاطب با کاربردهایشان آشنا شود. این کتاب‌ها زبانی ساده و روان دارند و جذاب و خواندنی هستند.[۷]


نوا، نما و نگاه

پانویس

  1. محمد صابری. «پُرتره‌ای از آقای نویسنده». خبرگزاری مهر، ۲۶آذر۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۱۷بهمن۱۳۹۷. 
  2. «اقتراحی برای یک کتاب جنگی». پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای. 
  3. سرهنگی، مرتضی. «آتش و ادبیات». دوهفته‌نامه مهر(فرهنگی، هنری، اجتماعی)، ش. ۱۷ (۱۳۸۲). 
  4. محمد صابری. «ارزش‌های ناب دفاع مقدس بهترین منبع الهام شاعران جوان است». خبرگزاری مهر، ۲۳مهر۱۳۹۶. 
  5. «روحیهٔ داستان‌نویسی امیرحسین فردی ترویج شود». خبرگزاری مهر، ۲۵مهر۱۳۹۶. 
  6. حمید نورشمسی. «ادبیات جنگ بی‌مرز است». خبرگزاری مهر، ۱۷خرداد۱۳۹۶. 
  7. حمید نورشمسی. «تجدید چاپ سه اثر مرتضی سرهنگی برای نوجوانان». خبرگزاری مهر، ۱۶آبان۱۳۹۶. 


منابع


پیوند به بیرون