محمدعلی بهمنی
| محمدعلی بهمنی | |
|---|---|
![]() ساده بگم، ساده بگم، ساده بگم دهاتیم![۱] | |
| زمینهٔ کاری | سرایش و تدریس |
| زادروز | ۲۷فروردین۱۳۲۱ دزفول |
| محل زندگی | تهران |
| پیشه | غزلسرا و ترانهسرا |
| کتابها | «در بیوزنی»، «عامیانهها»، «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود»، «شاعر شنیدنی است»، «همواره عشق»،... و «غزل زندگی کنیم» |
| همسر(ها) | صدیقه قرهگزلو |
| فرزندان | ترانک، بهمن، ساده، آیه، غزل و واژه |
| امضا |
|



اصفهان، منزل زهتاب


بهجوششِ احمد امیرخلیلی و کوششِ نگاه




۲۵دی۱۳۹۳



محمدعلی بهمنی غزلسرا، ترانهسرا، تصنیفسرا و از بنیانگذاران غزل نو یا نیمایی است.
ادبیاتیها بهمنی را آغازگر شعر«گفتار» یا غزل«گفتار» میدانند و معتقدند با غزلهای بهمنی دورهٔ بازگشت به خویش در شعرِ اجتماعی پرشور و آرمانگرای دههٔ شصت آغاز شد؛ دههای که نسل جوان و جویندهاش با قلم و چکش سرگرم حکاکی چهرهٔ زمخت غزلِ اجتماعی بودند. اگر جسارت بهمنی و همنسلانش همچون منزوی، بهبهانی و نیستانی نبود قطعاً نوگرایی در غزل بیش از چند دهه بهتأخیر میافتاد. بهمنی در غزلهایش همواره چشمی به نیما دارد و بسیار درست میگوید که: «جسمم غزل است؛ اما روحم همه نیمایی است.» در بین آثار بهمنی گاهی دلم برای خودم تنگ میشود بیهیچ تردید در رشد غزل معاصر، مجموعهایی بس تأثیرگذار است.[۲]
کانون خانوادهٔ بهمنی را مادرش امالبنین باسواد و پدرش محمدحسین، سوزنبان راهآهن و بیسواد میساخت. مادرش از نخستْ دانشآموزان دانشآموختهٔ زبان فرانسوی در ایران بود. شعر در این کانون سفرهای بود که روزی دهها بار پهن میشد. مادر وقتی همهٔ بچهها دورهم جمع میشدند یا شاهنامهخوانی میکرد یا از حافظ و سعدی میخواند. پدر اما، محمدعلی را بهجای مدرسه، به چاپخانه فرستاد. دهساله که بود در چاپخانه «تابان» سرگرم کار شد. مجلهٔ «روشنفکر» را آن چاپخانه نشر میداد و مسئول صفحهٔ «هفت تار چنگ» مجله، فریدون مشیری بود. مشیری اولین کسی بود که توانا شعرگویی را در بهمنی یافت و بهمنی اولین شعرش را در همان سن دهسالگی برای مادرش سرود و مجلهٔ «روشنفکر» در سال۱۳۳۱ چاپش کرد.[۳]
بهمنی سال۱۳۴۵ با رادیو همکار شد و پس از آن به شغل آزاد روی آورد. تا سال۱۳۵۲ در تهران بود و پس از آن ساکن بندرعباس و مسئول چاپخانه «دنیای چاپ» و مدیر انتشارات «چیچیکا» شد. اولین مجموعهاش «باغ لال» را انتشارات بامداد در سال۱۳۵۱ منتشر کرد و از آن پس آثار متعددی از وی به دست مخاطبانش رسید. مجموعههای گاهی دلم برای خودم تنگ میشود و شاعر شنیدنی است از آثار بسیار مشهور در کارنامهٔ بهمنی، به چاپ دهم نیز رسیده است. هماکنون رئیس شورای دفتر شعر وزارت ارشاد و رئیس شورای ترانه در صداوسیماست. بهمنی در سال۱۳۷۸ غزلسرای نمونه کشور و در سال۱۳۸۵ نیز از چهرههای ماندگار شعر معرفی شد.[۴]
از میان یادها
اولین شعر[۵]
| « | داشتم وارد نهسالگی میشدم که شادروان مشیری با مهری که در سخنش داشت به من گفت: «تو میتوانی شعر بگویی!» و من ناگهان اتفاقی را در خود حس کردم که هنوز هنگام سرودن شعر، همراه من است. یکیدو هفته سعی کردم که شعری بگویم و موفق نمیشدم. دست زیر چانه میگذاشتم و به فکر فرومیرفتم. ژست شاعرانی را در عکسها دیده بودم که انگشت روی لپشان گذاشته بودند و داشتند مینوشتند. من هم ادایشان را درمیآوردم؛ اما شعر به سراغم نمیآمد. بعد از دو هفته که استاد را دیدم اولین سؤالش از من این بود:
در آن سنوسال طبیعی بود که مادرم را از همه بیشتر دوست داشته باشم. چند روزی در مجلهها گشتم و هر کلمهای را که حس کردم به زیبایی مادرم است نوشتم. معنایش را هم از خود مادرم میپرسیدم. کلمه «موشّح» یکی از آن کلمات بود. آن روزها وقتی میخواستند از کسی امضا بگیرند میگفتند «موشّح بفرمایید!» من از احترامی که در این کلمه بود و از موسیقی درونی آن لذت میبردم. شعر «مادر» که اولین شعر چاپشدهٔ من است با کلمات انتخابشده نوشته شد؛ اما آقای مشیری وقتی این شعر را خواند گفت:
دستی به سرم کشید و باخنده گفت:
زیاد متوجه مفهوم حرف استاد نمیشدم؛ اما هنوز بهدرستی یادم مانده است که از آن به بعد یاد گرفتم نباید تصمصیم بگیرم و شعر را بنویسم؛ آموختم که باید منتظر شعر بمانم تا من را بنویسد.
|
» |
اعتراف[۶]
در شصتوسهسالگی دعوت شده بودم برای داوری جشنوارهٔ شعر رضوی. حقیقتی مرا از پذیرش این دعوت بازمیداشت. میگفتم وقتی هنوز شعری شایسته برای حضرت نگفتهام نباید به خود، اجازهٔ داوری بدهم! محل اقامتمان نزدیک حرم بود. به حرم رفتم حدود دوونیم شب. صحن خلوت بود و خوشحال از اینکه چه وقت خوبی را برای زیارت انتخاب کردم و غافل از اینکه سرمای هوا جمعیت را به داخل حرم کشانده است. به ورودی مردانه رفتم فوج جمعیت جایی برای ورود نگذاشته بود. فکر کردم نمیخواهد اجازه ورود به من بدهد. شرمگین از دور سلامش کردم و در صحن ماندم. ناگهان گرمای غزل «اعتراف» ذهن و زبانم را تسخیر کرد. دو ماه بعد، از جشنواره تلفنی به من شد و اجازهٔ خوشنویسیِ بیت آخر این غزل را برای نصب بر سردر یکی از ورودیهای حرم خواستند. پرسیدم: «چرا فقط این بیت؟» پاسخ دادند: «زوار بسیاری هستند که نمیدانند خوانده به زیارت آمدهاند یا نخوانده!»
| شرمنده که همت آهو نداشتم | شصتوسه سال راه به این سو نداشتم | |
| خوانده یا نخوانده به پابوس آمدم؟ | دیگر سؤال دیگری از او نداشتم |
نامهٔ منزوی به بهمنی
| « | هفت صفحه از هشت صفحه نامهٔ رفیقی با چهل سال قدمتِ رفاقت که پس از اتمام دیدار یکهفتهای باهم نوشته شد:
|
» |
سیب: هزار مرتبه کوچکتر[۶]
یادم نمیرود! سال۱۳۴۸ بود. بهمن اولین فرزندم دوساله شده بود. زبان شیرینش دلخوشی روزگار سختی بود که میگذراندم. بیکار بودم و هرچه تلاش میکردم کاری پیدا نمیشد. یک صبح که آمادهٔ بیرونزدن از خانه میشدم بهمن را که میبوسیدم، معصومانه نگاهم کرد و گفت: «بابا سیب بیار.» پایم لرزید. حال عجیبی داشتم. آن روز حاضر بودم هر کاری انجام دهم تا شب که خانه میروم سیب برای پسرم برده باشم. به بسیاری از چاپخانهها که کارگر کمکی میگرفتند سری زدم؛ اما هیچکدام پیشنهاد کار ندادند. غروب شد و خستهتر از هر روز باید به خانه برمیگشتم. فکر کردم امشب کمی دیرتر برمیگردم تا بهمن خواب باشد و دستِ خالیِ من را نبیند. به خانه که رسیدم بهمن بیدار بود و با همان نگاه گفت: «سیب.» حال بدی داشتم. نمیتوانستم برای نگاه معصومانهاش پاسخی پیدا کنم. فکری به سرم زد. از خانه بیرون زدم تا خانهٔ برادرم که راه کمی هم نبود پیاده راه افتادم. وقتی همسر برادرم درِ خانه را به رویم گشود فقط سلامی کردم و یکراست به طرف آشپزخانه رفتم و در یخچال را باز کردم. چند عدد سیب با خوشحالی برداشتم و به خانم برادرم گفتم: «پاکت دارید؟» پاکت را گرفتم، سیبها را بهسرعت در آن ریختم و گفتم خداحافظ. در راه برگشت درحالیکه پاکت سیب را به سینه میفشردم شعر «هزار مرتبه کوچکتر...» را سرودم.
- با کولهبار خستگیام بر دوش
- از رنج روز آمده بودم
- «بهمن» بهشوق میوه سلامم گفت
- دستم تهی ز مرحمت باغ
- آن شب هوای خانه چه شرجی بود
- پیشانیام چه بارش سردی داشت
- تصویر کن
- تصویر کن مردی در آستانه در میمُرد
- مردی هزار مرتبه کوچکتر
- از چشمهای کوچک «بهمن...»
دیدار با اخوان
هیچوقت اولین دیدارم با اخوان را فراموش نمیکنم. منزوی من را معرفی کرد و اخوان با آن لهجهٔ شیرین خراسانی گفت: «غزلاتو خیلی دوس دارم من آ!» حتی چند بیت از غزل من را خواند. برای من که اخوان جایگاه فراتری از دیگران داشت این اتفاق، بهترین اتفاقی بود که میتوانست در دیدار اول بیفتد.
دو استعفانامه
| « | بهمنی طی دوران همراهیهای فرهنگیاش با وزارت ارشاد دو بار کنارهگیریاش را با استعفا مکتوب کرد. بار نخست استعفایی ۳نفره از شورای شعر در سال۱۳۸۶ بود و بار دوم بهمنی بهکل ریاست شورای شعر را بوسید و کناری نهاد.
|
» |
زندگی و یادگار
در برگهای تاریخ
- ۱۳۲۱: تولد در قطار تهراناندیمشک
- ۱۳۳۱: باغ لال، اوّلین مجموعه، انتشارات بامداد.
- ۱۳۵۰: در بی وزنی، چاپ اوّل، انتشارات بامداد.
- ۱۳۵۲: ورود به رادیو ایران (تهران) و خلق ترانه های ماندگار.
- ۱۳۵۳: باغ لال، چاپ دوم،، انتشارات بامداد.
- ۱۳۵۵: عامیانهها، چاپ اوّل، انتشارات پدیده.
- ۱۳۵۶: گیسو، کلاه، کفتر (شعر برای کودکان)؛ عامیانهها، چاپ دوّم، انتشارات پدیده؛ شعر خوانی (ده شب) گوته.
- ۱۳۶۹: گاهی دلم برای خودم تنگ میشود، چاپ اوّل، نشر آفرینش.
- ۱۳۷۰: همکاری با مرکز صدا و سیمای خلیج فارس وارائه برنامهٔ صفحه شعر.
- ۱۳۷۱: گاهی دلم برای خودم تنگ میشود، چاپ دوّم، نشر دارینوش.
- ۱۳۷۳: گاهی دلم برای خودم تنگ میشود، چاپ سوم، نشر دارینوش.
- ۱۳۷۴: آغاز همکاری با هفتهنامه «ندای هرمزگان» بهسمت مسئول صفحه ادبی «تنفس در هوای شعر».
- ۱۳۷۵: گاهی دلم برای خودم تنگ میشود، چاپ چهارم، نشر دارینوش.
- ۱۳۷۷: غزل (کتاب، سیدی و کاست)، نشر دارینوش؛ شاعر شنیدنی است، چاپ اوّل، نشر دارینوش.
- ۱۳۷۸: عشق است (کتاب، سیدی و کاست)، نشر دارینوش؛ مهرماه؛ دریافت تنددیس «خورشید مهر» به عنوان برترین غزلسرای ایران، تالار وحدت؛ شاعر شنیدنی است، چاپ دوم، نشر دارینوش.
- ۱۳۷۹: گزیده ادبیات معاصر، چاپ اوّل، نشر نیستان.
- ۱۳۸۰: شاعر شنیدنی ست، چاپ سوم، نشر دارینوش؛ یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد(امانم بده)، چاپ اوّل، نشر دارینوش.
- ۱۳۸۱: شاعر شنیدنی ست، چاپ چهارم، نشر دارینوش؛ گاهی دلم برای خودم تنگ میشود، چاپ ششم، نشر دارینوش؛ تیرماه؛ (مهمان ماه) انجمن شاعران ایران.
- ۱۳۸۲: تیرماه؛ حضور در پنجاهویکمین نشست کانون ادبیات ایران؛ (مهمان ماه) کتاب، انتشارات انجمن شاعران ایران.
از کودکی به کنون
از نگاه دیگران
منوچهر آتشی
محمد علی بهمنی در غزل، در ردیف معدود شاعرانی است که از همان اول کار «غزل دیگر» گفتند. بهمنی شاعری است که تعمد دارد غزل را نیمایی و نیمایی را متغزل کند. از همین جا بهمنی صاحب سبک و شیوه و شگرد میشود.
محمدرضا روزبه
محمدعلی بهمنی یکی از حلقههای اصلی و اصیل زنجیرهٔ نو غزلسرایی در روزگار ماست. وی در تکوین و تکامل این جریان شعری، طی دههای اخیر نقشی به سزا ایفا کرده و آثاری ماندگار از خود برجای گذاشته است. حضور بهمنی در عرصهٔ غزل دهههای اخیر در کنار حضور دیگر نامآوران این میدان موجب شد که غزل در غبار تکتازی و ترکتازی نوپردازان چه اصیل و چه بدلی گم نشود و بتواند با جذب تابش و تلألو آفاق پیشرو، رقصان و رخشان به پیش بتازد.
عمران صلاحی
جنس بهمنی از بلور و آینه است. هم جنس خودش و هم جنس شعرش. همان طور که حرف میزند، شعر میگوید و همان طور که شعر میگوید، زندگی میکند. مفاهیم اشعارش بدون پیچ و خم و دست انداز به خواننده میرسد.
محمدکاظم کاظمی
بهگمان من، غالباً حالات سادهٔ عاشقانه منبع الهام و سازندهٔ تصویرهای شعر بهمنی هستند. به واقع این نوعی مکتب نوین است.آن چه با همهٔ کمرنگی تخیل، و کم توجهی به پشتوانههای فرهنگی، شعر بهمنی را مقبول و مطلوب ساخته است، توانایی شاعر است در تصویرگری هنرمندانهٔ «حالات عاشقانه» و این،البته هنرمندی اندکی نیست.
آثار و کتابشناسی
- باغ لال
- در بیوزنی
- عامیانهها
- گیسو، کلاه، کفتر
- گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
- شاعر شنیدنیست
- همواره عشق
- هوا دونفره هم که باشد در من جمعیتی است
- یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد
- من زندهام هنوز غزل فکر میکنم
- گزیدهای از پنج کتاب در یک کتاب
- گزیده اشعار محمدعلی بهمنی
- مجموعه اشعار]]
- صبح زود یه قاصدک سوار باد خنک
- عشق است
- خیال که خیس نمیشود چتر برای چه؟
- چشمه صبح
- خوبترین حادثه میدانمت
- دوستت دارم
- [[تنفس آزاد با محمدعلی بهمنی
- جسمم غزل است؛ اما روحم همه نیمایی است
- امانم بده
- این خانه واژههای نسوز دارد
- غزل زندگی کنیم
پانویس
- ↑ «ساده بگم، ساده بگم، ساده بگم دهاتیم».
- ↑ قزوه، کسی عیار تو را هنوز نسنجیده است، ۴۱.
- ↑ امیرخلیلی، روزگار من و شعر، ۳۶و۲۴۷.
- ↑ «با شاعر دلتنگ خود».
- ↑ امیرخلیلی، روزگار من و شعر.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ امیرخلیلی، روزگار من و شعر.
- ↑ «نامهٔ منزوی به بهمنی».
- ↑ «کنارهگیری گروهی از شورای شعر ارشاد».
- ↑ «کنارهگیری از ریاست شورای شعر دفتر موسیقی ارشاد».
منابع
- قزوه، علیرضا (۱۳۸۳). ولیزاده، محمد، ویراستار. کسی عیار تو را هنوز نسنجیده است (جشننامهٔ محمدعلی بهمن). تهران: داستانسرا. شابک ۹۶۴-۷۹۷۹-۵۴-۱.
- امیرخلیلی، احمد (۱۳۹۷). اسماعیلاراضی، ابرهیم، ویراستار. روزگار من و شعر (شصتوسه روایت از زندگی محمدعلی بهمنی). تهران: نگاه. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۳۷۶-۳۸۵-۲.
پیوند به بیرون
- «۸۰۰ صفحه با شاعری دلتنگ خود». خبرآنلاین، ۲اردیبهشت۱۳۹۰. بازبینیشده در ۲۱دی۱۳۹۷.
- «نامهای از منزوی به بهمنی». رسانهها و کلوبها، ۸تیر۱۳۸۵. بازبینیشده در ۲۵دی۱۳۹۷.
- «کنارگیریِ بهمنی از ریاست شورای شعر دفتر موسیقی ارشاد». موسیقی ایران، ۲۴شهریور۱۳۹۷. بازبینیشده در ۳۰دی۱۳۹۷.
- «ساده بگم، ساده بگم، ساده بگم دهاتیم». ایرنا، ۲۷فروردین۱۳۹۹. بازبینیشده در ۲۷فروردین۱۳۹۹.
- «زندگینامهٔ محمدعلی بهمنی». همشهریآنلاین، ۳۱شهریور۱۳۸۶.

