کتایون مزداپور: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۵۷: | خط ۵۷: | ||
<center>* * * * *</center> | <center>* * * * *</center> | ||
این پژوهشگر زردتشتی از اعضای هیئت مؤسس بنیاد دستنوشتههای کهن است که در شمار بانوان محقق و احیاءکنندهٔ نسخ خطی متون پهلوی و اوستایی است. مزداپور با آنکه همواره دغدغهٔ حقوق زنان را دارد و در مقالههایش بارها به این مطلب پرداخته؛ اما همیشه درمقابل برجسب فمنیستی، پاسخهای دندانشکنی داده است.{{سخ}} | این پژوهشگر زردتشتی از اعضای هیئت مؤسس بنیاد دستنوشتههای کهن است که در شمار بانوان محقق و احیاءکنندهٔ نسخ خطی متون پهلوی و اوستایی است. مزداپور با آنکه همواره دغدغهٔ حقوق زنان را دارد و در مقالههایش بارها به این مطلب پرداخته؛ اما همیشه درمقابل برجسب فمنیستی، پاسخهای دندانشکنی داده است.{{سخ}} | ||
بزرگان علم و ادب و اسطوره، مزداپور را یکی از نخستین و تأثیرگذارترین زنان زبانشناس و اسطورهشناس ایران میدانند و در کنار نام او از واژگانی چون «جسارت» و «پشتکار» سخن میگویند. | بزرگان علم و ادب و اسطوره، مزداپور را یکی از نخستین و تأثیرگذارترین زنان زبانشناس و اسطورهشناس ایران میدانند و در کنار نام او از واژگانی چون «جسارت» و «پشتکار» سخن میگویند.{{سخ}} | ||
شش ماه از تولد نخستین فرزند خانواده نگذشته بود که تصمیم به مهاجرت از زادبوم خود گرفتند و ابتدا به اصفهان و پس از چهار سال و نیم به تهران نقل مکان کردند. اینگونه تمام مقاطع تحصیلی کتایون مزداپور، از کودکستان تا دکتری، در مدارس و دانشگاههای پایتخت سپری شد. او بعد از گذراندن دورههای تحصیلی در مدارس زرتشتی تهران٬ رشته علوم اجتماعی را به عنوان رشته دانشگاهی خود برگزید و در مقطع ارشد با اینکه ابتدا در رشته روانشناسی قبول شد٬ اما ادامه نداد و «زبانشناسی همگانی و فرهنگ و زبانهای باستانی» انتخاب او برای آموختن در مقطع فوق لیسانس و دکتری بود. | شش ماه از تولد نخستین فرزند خانواده نگذشته بود که تصمیم به مهاجرت از زادبوم خود گرفتند و ابتدا به اصفهان و پس از چهار سال و نیم به تهران نقل مکان کردند. اینگونه تمام مقاطع تحصیلی کتایون مزداپور، از کودکستان تا دکتری، در مدارس و دانشگاههای پایتخت سپری شد. او بعد از گذراندن دورههای تحصیلی در مدارس زرتشتی تهران٬ رشته علوم اجتماعی را به عنوان رشته دانشگاهی خود برگزید و در مقطع ارشد با اینکه ابتدا در رشته روانشناسی قبول شد٬ اما ادامه نداد و «زبانشناسی همگانی و فرهنگ و زبانهای باستانی» انتخاب او برای آموختن در مقطع فوق لیسانس و دکتری بود.{{سخ}} | ||
مزداپور در این سالها از همنشینی استادان نامداری چون ابوالحسن | مزداپور در این سالها از همنشینی استادان نامداری چون [[ابوالحسن صدیقی]]، [[احمد افشار شیرازی]]، [[مهرداد بهار]]، [[احمد تفضلی]]، [[محسن ابوالقاسمی]] و [[ژاله آموزگار]] بهره برده است و از دیرزمان تاکنون به پژوهش و تدریس اشتغال داشته و هماینک عضو بازنشسته هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. | ||
<ref name=''گفتوگو با مزداپور(بخش نخست)''> باستانی، منوچهر، ''گفتوگو با دکتر کتایون مزداپور''، ماهنامه فروهر، سال چهل و ششم، شماره 453، مهر و آبان 1391، 64 صفحه، ص 46</ref> | |||
نسخهٔ ۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۴
| کتایون مزداپور | |
|---|---|
| زمینهٔ کاری | نویسندگی، پژوهشگری زبانهای ایران باستان٬ اسطورشناسی و تدریس |
| زادروز | ۲فروردین۱۳۲۲ یزد |
| پدر و مادر | دینیار و شیرین |
| بنیانگذار | بنیاد دستنوشتههای کهن (از اعضای هیئت مؤسس) |
| پیشه | زبانشناس، اسطورهشناس، استاد پژوهشگاه علومانسانی و... |
| کتابها | واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی
زرتشتیان پهلوی آسان چند سخن و... |
| مدرک تحصیلی | علوم اجتماعی (کارشناسی)
فرهنگ و زبانهای باستانی و زبانشناسی همگانی (کارشناسیارشد و دکتری) |
کتایون مزداپور پژوهشگر ادبی، اسطورهشناس، زبانشناس، مترجم متون ایران باستان و استاد پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی و نیز دانشگاههای سراسر کشور نظیر دانشگاه تهران و بنیاد ایرانشناسی دانشگاه شهیدبهشتی.
این پژوهشگر زردتشتی از اعضای هیئت مؤسس بنیاد دستنوشتههای کهن است که در شمار بانوان محقق و احیاءکنندهٔ نسخ خطی متون پهلوی و اوستایی است. مزداپور با آنکه همواره دغدغهٔ حقوق زنان را دارد و در مقالههایش بارها به این مطلب پرداخته؛ اما همیشه درمقابل برجسب فمنیستی، پاسخهای دندانشکنی داده است.
بزرگان علم و ادب و اسطوره، مزداپور را یکی از نخستین و تأثیرگذارترین زنان زبانشناس و اسطورهشناس ایران میدانند و در کنار نام او از واژگانی چون «جسارت» و «پشتکار» سخن میگویند.
شش ماه از تولد نخستین فرزند خانواده نگذشته بود که تصمیم به مهاجرت از زادبوم خود گرفتند و ابتدا به اصفهان و پس از چهار سال و نیم به تهران نقل مکان کردند. اینگونه تمام مقاطع تحصیلی کتایون مزداپور، از کودکستان تا دکتری، در مدارس و دانشگاههای پایتخت سپری شد. او بعد از گذراندن دورههای تحصیلی در مدارس زرتشتی تهران٬ رشته علوم اجتماعی را به عنوان رشته دانشگاهی خود برگزید و در مقطع ارشد با اینکه ابتدا در رشته روانشناسی قبول شد٬ اما ادامه نداد و «زبانشناسی همگانی و فرهنگ و زبانهای باستانی» انتخاب او برای آموختن در مقطع فوق لیسانس و دکتری بود.
مزداپور در این سالها از همنشینی استادان نامداری چون ابوالحسن صدیقی، احمد افشار شیرازی، مهرداد بهار، احمد تفضلی، محسن ابوالقاسمی و ژاله آموزگار بهره برده است و از دیرزمان تاکنون به پژوهش و تدریس اشتغال داشته و هماینک عضو بازنشسته هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است.
خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نامهای نامعتبر، مثلاً بیش از اندازه
داستانک
دلنگران نسخههای خطی
شاگردان و دوستان کتایون مزداپور همه بر نگرانی و دغدغه همیشگی او برای نسخههای کهن و تلاش برای یافتن آنها از گوشه و کنار دنیا واقفاند. هرکس پای صحبت مزداپور بنشیند متوجه میشود که او مدام یا نگران فلان اوستای خطی است که توی فلان زیرزمین در یزد انبار شده و صاحبانش خارج از کشورند، یا در فکر آن یکی نسخهٔ پهلوی که در ساختمانی نیمهمخروبه در بمبئی نگهداری میشود و کافی است لولهکشی پوسیدهٔ فاضلاب ساختمان نشت کند تا آسیبی جبرانناپذیر ببیند. [۱]
داستانک عشق
داستانک استاد
داستانک شاگرد
داستانک مردم
ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود
داستانکهای دشمنی
داستانکهای دوستی
داستانکهای قهر
داستانکهای آشتیها
داستانک نگرفتن جوایز
داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است
داستانکهای مذهب و ارتباط با خدا
داستانکهای عصبانیت، ترک مجلس، مهمانیها، برنامهها، استعفا و مشابه آن
داستانکهای زندگی شخصی
داستانک برخی خالهزنکیهای شیرین (اشکها و لبخندها)
جامعهٔ بیهوش و حواس
مزداپور در شب «عبدالمجید ارفعی»، صدوسیوششمین شب از شبهای مجلهٔ بخارا، در دفاع از حقوق پایمال شدهٔ دوست و همکار دانشمندش، بزرگان و جامعه ایران مورد خطاب و سرزنش قرار میدهد: «من به اینجا نیامدهام تا از این خانداداش عزیزم تمجید کنم، برای اینکه او خودش «عبدالمجید» است و و نیازی هم به تمجید و تعریف ندارد، بخصوص از سوی من که همه میدانند «قند مکرر» است. من آمدهام برای یادآوری یک نکته و تقاضای یک چیز مهم؛ آنچه میخواهم یادآوری کنم بیحواسی یا اگر بگوییم غفلت یا تغافل جامعهٔ سرافراز و نازنین و به یک تعبیر، «تنبل» و جسارت نشود، «بیهوش و حواس» خودمان، یعنی ما ایرانیان عزیز است...». [۲]