غزاله علیزاده: تفاوت میان نسخهها
طراوت بارانی (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
طراوت بارانی (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | {{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | ||
| نام | |نام = غزاله علیزاده | ||
| تصویر | |تصویر = ghazaleh Alizadeh.jpg | ||
| توضیح تصویر | |توضیح تصویر = '''غزاله نشسته در اندیشه''' | ||
| نام اصلی | |نام اصلی = فاطمه علیزاده | ||
| زمینه فعالیت | |زمینه فعالیت = نویسندگی | ||
| ملیت | |ملیت = | ||
| تاریخ تولد | |تاریخ تولد = ۲۷بهمن۱۳۲۷ | ||
| محل تولد | |محل تولد = مشهد | ||
| والدین | |والدین = منیرالسادات سیدی | ||
| تاریخ مرگ | |تاریخ مرگ = ۲۱اردیبهشت۱۳۷۵ | ||
| محل مرگ | |محل مرگ = جواهرده، روستای در رامسر مازندران | ||
| علت مرگ | |علت مرگ = خودکشی | ||
| محل زندگی | |محل زندگی = تهران | ||
| مختصات محل زندگی | |مختصات محل زندگی = | ||
| مدفن | |مدفن = امامزاده طاهر، البرز | ||
|در زمان حکومت | |در زمان حکومت = | ||
|اتفاقات مهم | |اتفاقات مهم = | ||
| نام دیگر | | نام دیگر = فاطمه | ||
|لقب | |لقب = | ||
|بنیانگذار | |بنیانگذار = | ||
|پیشه | |پیشه = داستان و رماننویس | ||
|سالهای نویسندگی | |سالهای نویسندگی = ۱۳۴۰تا۱۳۷۵ | ||
|سبک نوشتاری | |سبک نوشتاری = | ||
|کتابها | |کتابها = ''[[خانه ادریسیها|خانهٔ ادریسیها]]''، ''[[شبهای تهران]]''، ''[[چهارراه]]'' و... | ||
|مقالهها | |مقالهها = | ||
|نمایشنامهها | |نمایشنامهها = | ||
|فیلمنامهها | |فیلمنامهها = | ||
|دیوان اشعار | |دیوان اشعار = | ||
|تخلص | |تخلص = | ||
|فیلم | |فیلم ساخته براساس اثر = مستند محاکات غزاله علیزاده | ||
| همسر | |همسر = [[بیژن الهی]] تا ۱۳۵۴ و محمدرضا نظامشهیدی از ۱۳۶۲ | ||
| شریک زندگی | |شریک زندگی = | ||
| فرزندان | |فرزندان = سلمی الهی | ||
|تحصیلات | |تحصیلات = دکترای ناتمام فلسفه | ||
|دانشگاه | |دانشگاه = دانشگاه تهران | ||
|حوزه | |حوزه = | ||
|شاگرد | |شاگرد = | ||
|استاد | |استاد = | ||
|علت شهرت | |علت شهرت = رمان دوجلدی خانهٔ ادریسیها | ||
| تأثیرگذاشته بر | |تأثیرگذاشته بر = [[ناتاشا امیری]] | ||
| تأثیرپذیرفته از | |تأثیرپذیرفته از = همینگوی، چخوف و بهویژه هنری جیمز | ||
| وبگاه | |وبگاه = | ||
| imdb_id | |imdb_id = | ||
| soure_id | |soure_id = | ||
| جوایز | |جوایز = جایزهٔ بیست سال نویسندگی وزارت فرهنگوارشاد اسلامی | ||
|گفتاورد | |گفتاورد = چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانهای تاریک. من غلام خانههای روشنم. | ||
|امضا | |امضا = | ||
}} | }} | ||
'''فاطمه علیزاده''' مشهور به '''غزاله علیزاده'''، در خانهای از اهالی مشهد چشم به دنیا گشود که مادر، ''منیرالسادات سیدی'' شاعر شناخته میشد. نویسندهٔ رمانِ مشهور '''[[خانه ادریسیها|خانهٔ ادریسیها]]''' خود نیز برندهٔ جایزهٔ بیست سال نویسندگی از سوی وزارت فرهنگوارشاد بود. | '''فاطمه علیزاده''' مشهور به '''غزاله علیزاده'''، در خانهای از اهالی مشهد چشم به دنیا گشود که مادر، ''منیرالسادات سیدی'' شاعر شناخته میشد. نویسندهٔ رمانِ مشهور '''[[خانه ادریسیها|خانهٔ ادریسیها]]''' خود نیز برندهٔ جایزهٔ بیست سال نویسندگی از سوی وزارت فرهنگوارشاد بود. | ||
<center>* * * * *</center> | <center>* * * * *</center> | ||
==از میان یادها== | |||
== | |||
===ماهنامهٔ آدینه=== | ===ماهنامهٔ آدینه=== | ||
{{گفتاورد تزیینی|ویژهنامهٔ نوروز۷۵، پاسخ غزاله به سؤال: «سالی را که گذشت چگونه ارزیابی میکنید؟»: | {{گفتاورد تزیینی|ویژهنامهٔ نوروز۷۵، پاسخ غزاله به سؤال: «سالی را که گذشت چگونه ارزیابی میکنید؟»: | ||
| خط ۷۲: | خط ۵۸: | ||
ما همیشه دیر میرسیم. رسم داریم که دیر برسیم. ملتی دیریایم. به ضیافت فرشتگان نیز اگر دعوت شویم، زمانی میرسیم که بقایای سرور را بادهای مسموم شیاطین به این سو و آن سو میبرند. بازمیگردیم با کاغذهای شکلات و تهبلیطهای نمایش در جیب و تکههایی از اعلانهای پاره در دست، تا تاروپود آنچه از دست رفته، در رؤیا ببافیم. رؤیاهای بیخریدار. | ما همیشه دیر میرسیم. رسم داریم که دیر برسیم. ملتی دیریایم. به ضیافت فرشتگان نیز اگر دعوت شویم، زمانی میرسیم که بقایای سرور را بادهای مسموم شیاطین به این سو و آن سو میبرند. بازمیگردیم با کاغذهای شکلات و تهبلیطهای نمایش در جیب و تکههایی از اعلانهای پاره در دست، تا تاروپود آنچه از دست رفته، در رؤیا ببافیم. رؤیاهای بیخریدار. | ||
:مردم به یک وعده غذا در رستورانهای سوگوار، راغبتر پول میپردازند تا به تجسم رؤیاهای رؤیابینانشان. مقام مقایسه نیست که در مثل مناقشه نیست. مقایسه، دو سو دارد و ما مردم، یک سو. طاقت ایستادن بر میان بام، در ما نیست. باید از یک سو بیافتیم. مثل پرتافتادن از مرکز وجود که آنقدر از آن دور افتادهایم که بیتعارف میشود گفت که دیگر وجود نداریم. کافی است که چند صباحی دیگر بههمین منوال بگذرد تا باور کنیم که اصلاً نبودهایم! هفت قرن رفته است از زمانی که «حافظ» نزد علما صفت مهر منور نکرد. پس آیا خندهدار نیست که امروز، ما، اخلاف او، از کسانی که دست بالا با سیصدچهارصد کلمه اموراتشان را بیدردسر رتقوفتق میکنند، انتظار داشته باشیم خوانای رؤیاهایی باشند که خود به چندین هزار کلمه یاری میرسد؟ | :مردم به یک وعده غذا در رستورانهای سوگوار، راغبتر پول میپردازند تا به تجسم رؤیاهای رؤیابینانشان. مقام مقایسه نیست که در مثل مناقشه نیست. مقایسه، دو سو دارد و ما مردم، یک سو. طاقت ایستادن بر میان بام، در ما نیست. باید از یک سو بیافتیم. مثل پرتافتادن از مرکز وجود که آنقدر از آن دور افتادهایم که بیتعارف میشود گفت که دیگر وجود نداریم. کافی است که چند صباحی دیگر بههمین منوال بگذرد تا باور کنیم که اصلاً نبودهایم! هفت قرن رفته است از زمانی که «حافظ» نزد علما صفت مهر منور نکرد. پس آیا خندهدار نیست که امروز، ما، اخلاف او، از کسانی که دست بالا با سیصدچهارصد کلمه اموراتشان را بیدردسر رتقوفتق میکنند، انتظار داشته باشیم خوانای رؤیاهایی باشند که خود به چندین هزار کلمه یاری میرسد؟ | ||
:تعداد اتاقهای بیقاعدهای که بسازوبفروشها در ساختمانهای بدقوارهشان عَلم میکنند چندین برابر خانههای بیحافظهٔ مغز آنهاست. شور دلالها معنای زندگی را با حیوانیت سرشت انسان برابر میکند. در این جهان که بد است برای کسی که نداند دنیا چیست، احمقها اولاند، «پینوشه» هنوز هم در ارتش شیلی شلنگتخته میاندازد. «آلنده» یکتنه برابر ارتش او ایستاد، بیستودو سال پیش. دکتر «محمد مصدق» چهارده سال در «احمدآباد» زیر غبار تبعید از نفسهایی میافتاد که با هر آمدورفت، دنیا را تکان میداد. دلالهای خارجی، خانهٔ ملی او را به باد دادند. مردم در فرار و تبعید، کلید خانههایشان را در مشت میفشارند؛ برگشت همیشه هست؛ در مرگ هست که نیست. میگویند مشکلات مالی، آدم را از پا درمیآورد. راهِ دور نمیروم؛ «مادام بواری» پیشروی من است. «فلوبر» میگفت: «مادام بواری منم». حیوانیت دلالها و بیخیالی عشاق و حماقت شوهر به خودکشیاش کشاند؛ اما «فلوبر» ماند با خانهٔ شاهانهای در قلب. من درِ این خانهٔ شاهانه را گچ گرفتهام؛ اما این خانه ویران نشده است. خانهٔ روشن ما از کی به باد رفت؟ خانههای تزویر و ریا تاریکاند. «ما غلام خانههای روشنایم». در خانه، رؤیا میبینیم، در خواب رؤیای خانه و بیخانه، کابوس و در کابوس، زوال که آغاز شده است.<ref name=''ماهنامهٔ آدینه''>{{یادکرد وب|نشانی=http://cafe-dastan.ir/%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1/|عنوان =ارزیابی غزاله از سال قبل از مرگ}}</ref>}} | :تعداد اتاقهای بیقاعدهای که بسازوبفروشها در ساختمانهای بدقوارهشان عَلم میکنند چندین برابر خانههای بیحافظهٔ مغز آنهاست. شور دلالها معنای زندگی را با حیوانیت سرشت انسان برابر میکند. در این جهان که بد است برای کسی که نداند دنیا چیست، احمقها اولاند، «پینوشه» هنوز هم در ارتش شیلی شلنگتخته میاندازد. «آلنده» یکتنه برابر ارتش او ایستاد، بیستودو سال پیش. دکتر «محمد مصدق» چهارده سال در «احمدآباد» زیر غبار تبعید از نفسهایی میافتاد که با هر آمدورفت، دنیا را تکان میداد. دلالهای خارجی، خانهٔ ملی او را به باد دادند. مردم در فرار و تبعید، کلید خانههایشان را در مشت میفشارند؛ برگشت همیشه هست؛ در مرگ هست که نیست. میگویند مشکلات مالی، آدم را از پا درمیآورد. راهِ دور نمیروم؛ «مادام بواری» پیشروی من است. «فلوبر» میگفت: «مادام بواری منم». حیوانیت دلالها و بیخیالی عشاق و حماقت شوهر به خودکشیاش کشاند؛ اما «فلوبر» ماند با خانهٔ شاهانهای در قلب. من درِ این خانهٔ شاهانه را گچ گرفتهام؛ اما این خانه ویران نشده است. خانهٔ روشن ما از کی به باد رفت؟ خانههای تزویر و ریا تاریکاند. «ما غلام خانههای روشنایم». در خانه، رؤیا میبینیم، در خواب رؤیای خانه و بیخانه، کابوس و در کابوس، زوال که آغاز شده است.<ref name=''ماهنامهٔ آدینه''>{{یادکرد وب|نشانی= http://cafe-dastan.ir/%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1/|عنوان= ارزیابی غزاله از سال قبل از مرگ}}</ref>}} | ||
===شعری نمایشی با اجرای دوستانم=== | ===شعری نمایشی با اجرای دوستانم=== | ||
| خط ۸۵: | خط ۶۸: | ||
:در آن شعرِ نمایشی، جایی است که از «خودکشی» سخن میرود. آن تکّه را غزاله هم خواند. هم هنگامِ خواندنِ آن تکه و هم هنگامی که دوستان دیگر آن تکّه را میخواندند، تصویرِ چهرهٔ غزاله درحالِ شنیدن هست... . | :در آن شعرِ نمایشی، جایی است که از «خودکشی» سخن میرود. آن تکّه را غزاله هم خواند. هم هنگامِ خواندنِ آن تکه و هم هنگامی که دوستان دیگر آن تکّه را میخواندند، تصویرِ چهرهٔ غزاله درحالِ شنیدن هست... . | ||
آن روز، نه خودش و نه هیچیک از ما هفت تن، مطمئنم که از ذهنمان هم نمیگذشت چندی بعد، غزاله خودکشی خواهد کرد...، امّا در چند «کلوزآپ» که از غزاله گرفتیم، حسی در خطوطِ چهره و نگاهِ آن چشمها دیده میشود که غریب است... . | آن روز، نه خودش و نه هیچیک از ما هفت تن، مطمئنم که از ذهنمان هم نمیگذشت چندی بعد، غزاله خودکشی خواهد کرد...، امّا در چند «کلوزآپ» که از غزاله گرفتیم، حسی در خطوطِ چهره و نگاهِ آن چشمها دیده میشود که غریب است... . | ||
:بارها از خود پرسیدهام: «یعنی آیا آن روز، به مرگِ خودخواسته فکر میکرده؟!...»<ref name=''زمانه''>{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tribunezamaneh.com/archives/146775|عنوان = غزاله بهروایت سایرین}}</ref>}} | :بارها از خود پرسیدهام: «یعنی آیا آن روز، به مرگِ خودخواسته فکر میکرده؟!...»<ref name=''زمانه''>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tribunezamaneh.com/archives/146775|عنوان= غزاله بهروایت سایرین}}</ref>}} | ||
=== | ===یاد مرگ و لحظهٔ بازتابش=== | ||
====چهرهٔ مرگ پیش چشم مادر و دختر==== | ====چهرهٔ مرگ پیش چشم مادر و دختر==== | ||
در یک بعدازظهر وقتی همهٔ مردم از عزاداری بازمیگشتند، غزاله و سلمی در خیابان مرگ را میبینند در صورت پسرکی سیاهپوش و زیبا. غزاله به سلمی میگوید شاید مرگ هم همین شکلی باشد! بههمین زیبایی و جوانی. چندی بعد وقتی او خودش را دار میزند همه با صورتی دیگر از مرگ روبهرو میشوند. مرگی که گرچه جوان، با خشونت و بیرحمیِ آزردهندهای رخ مینماید. | در یک بعدازظهر وقتی همهٔ مردم از عزاداری بازمیگشتند، غزاله و سلمی در خیابان مرگ را میبینند در صورت پسرکی سیاهپوش و زیبا. غزاله به سلمی میگوید شاید مرگ هم همین شکلی باشد! بههمین زیبایی و جوانی. چندی بعد وقتی او خودش را دار میزند همه با صورتی دیگر از مرگ روبهرو میشوند. مرگی که گرچه جوان، با خشونت و بیرحمیِ آزردهندهای رخ مینماید. | ||
| خط ۱۱۸: | خط ۸۸: | ||
===میپریدیم روی دوچرخه=== | ===میپریدیم روی دوچرخه=== | ||
«روی دوچرخه میپریدیم، کوچهها را دور میزدیم، فکر میکردیم به معضلات انسانی و هستی. ''«چنین گفت زرتشتِ»'' نیچه را بهتازگی خوانده بودم. تنها جملهای که از این کتاب در آن مقطع زندگی به یادم مانده، این است: «من زمینی را که در آن، کره و عسل فراوان باشد، دوست ندارم». | «روی دوچرخه میپریدیم، کوچهها را دور میزدیم، فکر میکردیم به معضلات انسانی و هستی. ''«چنین گفت زرتشتِ»'' نیچه را بهتازگی خوانده بودم. تنها جملهای که از این کتاب در آن مقطع زندگی به یادم مانده، این است: «من زمینی را که در آن، کره و عسل فراوان باشد، دوست ندارم». | ||
:با این تعبیر میخواست بگوید از راحتی میگریزد و به پیشواز خطر میرود.<ref name=''مصاحبه''>{{یادکرد وب|نشانی=http://www.kalam.se/z-ghazaleh.htm|عنوان=غزاله از زبان غزاله}}</ref> | :با این تعبیر میخواست بگوید از راحتی میگریزد و به پیشواز خطر میرود.<ref name=''مصاحبه''>{{یادکرد وب|نشانی= http://www.kalam.se/z-ghazaleh.htm|عنوان= غزاله از زبان غزاله}}</ref> | ||
====لذت کتابخوانی در چمن و گلخانه==== | ====لذت کتابخوانی در چمن و گلخانه==== | ||
| خط ۱۲۸: | خط ۹۸: | ||
انتظار داشتم چهرهای زيبا را بگویند؛ اما بیتردید، رأی دادند: <font color=purple>'''«سیمون دوبوار»'''</font>. | انتظار داشتم چهرهای زيبا را بگویند؛ اما بیتردید، رأی دادند: <font color=purple>'''«سیمون دوبوار»'''</font>. | ||
==زندگی و یادگار== | |||
==زندگی و | |||
===سوانح عمر=== | ===سوانح عمر=== | ||
===غزاله از آغاز تا پایان=== | ===غزاله از آغاز تا پایان=== | ||
زادهٔ بهمن۱۳۲۷ است و گوی بیستوهفتم. در خانوادهٔ مشهدی و در دامن مادری شاعر که توانایی دخترش در خلق اثر را اگر نستاید، بیتردید پرورش میدهد و از همان دوازهسیزدهسالگی برای انتشار داستانهایش میکوشد.{{سخ}} | زادهٔ بهمن۱۳۲۷ است و گوی بیستوهفتم. در خانوادهٔ مشهدی و در دامن مادری شاعر که توانایی دخترش در خلق اثر را اگر نستاید، بیتردید پرورش میدهد و از همان دوازهسیزدهسالگی برای انتشار داستانهایش میکوشد.{{سخ}} | ||
| خط ۱۷۱: | خط ۱۲۲: | ||
===غزاله از نگاه دیگران=== | ===غزاله از نگاه دیگران=== | ||
====[[هوشنگ گلشیری]]==== | ====[[هوشنگ گلشیری]]==== | ||
«او یک سیلی به همه ما زد و رفت.» | <center>«او یک سیلی به همه ما زد و رفت.»</center> | ||
====[[محمد ایوبی]]==== | ====[[محمد ایوبی]]==== | ||
| خط ۱۸۱: | خط ۱۳۲: | ||
====نیره توکلی==== | ====نیره توکلی==== | ||
توکلی دکترای جامعهشناس و پژوهشگر مسائل زنان، طی مصاحبهای با شیرین جزایری دربارهٔ آثار غزاله علیزاده و شخصیت زنان در داستانهایش، با نقد اظهارات [[حسن میرعابدینی]] چنین میگوید: برای من که خودم نیز به نوشتن علاقه داشتم [علیزاده] شخصیت جذابی داشت. بخشی از این جذابیتش شاید مربوط میشد به این مسئله که از زندگی نامتعارف او، دستکم [آنچه] برای من تعریف میکرد، مربوط میشد به تجربههایش در پاریس و شرکت در انقلاب ۱۹۶۸ فرانسه، جدایی از همسر اولش و ازدواج مجدد و اینکه دختری بازمانده از زلزلهٔ بویینزهرا به فرزندی پذیرفته بود. بعدها که آثارش چاپ شد و ما دیگر باهم همکار نبودیم با خواندن آثاری نظیر رمان «خانهٔ ادریسیها» یا داستان کوتاه «گردوشکنان» این تصور را به من دست داد که همواره میخواهد شخصیت زنی زیبا، اثیری و غیرزمینی را بازآفرینی کند که مثل «ومدیوس» خوشگلهٔ رمان [[صد سال تنهایی]] به مرگی زودرس و غیرعادی میمیرد. | توکلی دکترای جامعهشناس و پژوهشگر مسائل زنان، طی مصاحبهای با شیرین جزایری دربارهٔ آثار غزاله علیزاده و شخصیت زنان در داستانهایش، با نقد اظهارات [[حسن میرعابدینی]] چنین میگوید: برای من که خودم نیز به نوشتن علاقه داشتم [علیزاده] شخصیت جذابی داشت. بخشی از این جذابیتش شاید مربوط میشد به این مسئله که از زندگی نامتعارف او، دستکم [آنچه] برای من تعریف میکرد، مربوط میشد به تجربههایش در پاریس و شرکت در انقلاب ۱۹۶۸ فرانسه، جدایی از همسر اولش و ازدواج مجدد و اینکه دختری بازمانده از زلزلهٔ بویینزهرا به فرزندی پذیرفته بود. بعدها که آثارش چاپ شد و ما دیگر باهم همکار نبودیم با خواندن آثاری نظیر رمان «خانهٔ ادریسیها» یا داستان کوتاه «گردوشکنان» این تصور را به من دست داد که همواره میخواهد شخصیت زنی زیبا، اثیری و غیرزمینی را بازآفرینی کند که مثل «ومدیوس» خوشگلهٔ رمان [[صد سال تنهایی]] به مرگی زودرس و غیرعادی میمیرد. | ||
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش=== | ===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش=== | ||
| خط ۲۰۷: | خط ۱۵۷: | ||
===تکیهکلامها=== | ===تکیهکلامها=== | ||
===خلقیات=== | ===خلقیات=== | ||
===منزلی که در آن زندگی میکرد (باغ و ویلا)=== | ===منزلی که در آن زندگی میکرد (باغ و ویلا)=== | ||
| خط ۲۲۱: | خط ۱۶۹: | ||
===بنیانگذاری=== | ===بنیانگذاری=== | ||
===استادان و شاگردان=== | ===استادان و شاگردان=== | ||
===علت شهرت=== | ===علت شهرت=== | ||
انتشار [[خانه ادریسیها|خانهٔ ادریسیها]] رمانی که برندهٔ لوح زرین و دیپلم افتخار «جایزه بیست سال ادبیات داستاننویسی» شد و در پوشش قصهٔ خانهای اشرافی با ساکنانی در حسرت عشق واقعی، انتقاد تندش به مردسالاری، خشونت و فقر را بیان کرد. | |||
===مستند [[محاکات]]=== | ===مستند [[محاکات]]=== | ||
مستندی به کارگردانی '''پگاه آهنگرانی''' که با تصمیم ادارهكل نظارت و ارزشیابی از حضور در جشنواره «سینما حقیقت» محروم شد. | مستندی به کارگردانی '''پگاه آهنگرانی''' که با تصمیم ادارهكل نظارت و ارزشیابی از حضور در جشنواره «سینما حقیقت» محروم شد. | ||
جذابیتهای شخصیتی غزاله علیزاده و تناقضات رفتاری او در زندگی خصوصی، گفتوگو با خانواده و دوستانش، از جمله بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، [[محمدعلی سپانلو]]، جواد مجابی و سلمی الهی (یگانه فرزندش) و همچنین تصاویری که از وی بهجای مانده، همگی در کنار هم، مضمون صوتی و تصویری این مستند است.{{سخ}} | جذابیتهای شخصیتی غزاله علیزاده و تناقضات رفتاری او در زندگی خصوصی، گفتوگو با خانواده و دوستانش، از جمله بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، [[محمدعلی سپانلو]]، جواد مجابی و سلمی الهی (یگانه فرزندش) و همچنین تصاویری که از وی بهجای مانده، همگی در کنار هم، مضمون صوتی و تصویری این مستند است.{{سخ}} | ||
این فیلم در فهرست ۴۰ اثر برگزیده مستند | این فیلم در فهرست ۴۰ اثر برگزیده مستند ''خانه سینما'' قرار داشت و حتی در برنامه اکران جشنواره «سینما حقیقت» نیز گنجانده شده بود که پس از ابلاغ محرومیت، کارگردانش با انتشار نامهای اعتراضآمیز نوشت: | ||
:«... این فیلم در بخش مسابقه فیلمهای مستند كوتاه شركت كرد. چند نسخه از فیلم را خواستند كه برایشان بردم. با من مصاحبه كردند تا در بولتن جشنواره چاپ كنند. نام فیلم در برنامه آمد و زمان نمایش آن مشخص شد. نمیگویم چرا فیلم در جشنواره نیست. میگویم چرا اگر قرار بود نباشد زودتر اعلام نشد؟ اشكالش چه بود؟ چرا برای نمایش در جشن خانهٔ سینما بیمسئله است؛ ولی در | :«... این فیلم در بخش مسابقه فیلمهای مستند كوتاه شركت كرد. چند نسخه از فیلم را خواستند كه برایشان بردم. با من مصاحبه كردند تا در بولتن جشنواره چاپ كنند. نام فیلم در برنامه آمد و زمان نمایش آن مشخص شد. نمیگویم چرا فیلم در جشنواره نیست. میگویم چرا اگر قرار بود نباشد زودتر اعلام نشد؟ اشكالش چه بود؟ چرا برای نمایش در جشن خانهٔ سینما بیمسئله است؛ ولی در «سینما حقیقت» مسئله دارد؟ این كپیها و این وقتی كه از من برای مصاحبه تلف كردید كجا رفت؟...»<ref name=''مستند''>{{یادکرد وب|نشانی= http://pyknet.net/1387/06MEHR/29/PAGE/PEGAH.htm|عنوان= پرستو پرکشید؛ امید درانتظار پگاه است!}}</ref> | ||
===حضور در فیلمهای مستند دربارهٔ خود=== | ===حضور در فیلمهای مستند دربارهٔ خود=== | ||
| خط ۲۴۸: | خط ۱۹۵: | ||
===برگههایی از مصاحبههای فرد=== | ===برگههایی از مصاحبههای فرد=== | ||
==آثار و کتابشناسی== | |||
==آثار و | |||
===کارنامه و فهرست آثار=== | ===کارنامه و فهرست آثار=== | ||
# '''بعد از تابستان''' (۱۳۵۵) | # '''بعد از تابستان''' (۱۳۵۵) | ||
| خط ۲۷۸: | خط ۲۰۹: | ||
# ''' رویای خانه و کابوس زوال | # ''' رویای خانه و کابوس زوال | ||
=== | ===سبک و لحن و ویژگی آثار=== | ||
{{گفتاورد تزیینی|'''[[محمد ایوبی]]''' رماننویس و منتقد ادبی، باور دارد که: | |||
:علیزاده در اوایل کار، از نظر نوشتاری، سبک رئالیسم دارد که البته یک رئالیسم خشک و منجمد نیست؛ اما در کارهای بعد که آفاق نگاه او زیباتر و بهتر میشود، مشخص است که دغدغه او دغدغه زندگی است، یعنی او یک زندگی مرفه و سالم را برای همه میخواهد و قهرمانهایش هم همین مسئله را دنبال میکنند. {{سخ}}علیزاده همینطور که نوشتن را ادامه میدهد، دغدغه نثر، فرم و زیباتر نوشتن را هم دارد و درنهایت به نثر موجز و مختصری میرسد که جذابیتهای خود را دارد. او در نثرش برای هر منطقه و هر فردی اصطلاحات و نظرگاههای مخصوصی را بهکار میگیرد.}} | |||
'''[[شهریار مندنیپور|مندنیپور]]''' نثر علیزاده را نثری پاکیزه، منضبط و بدون غلط دانسته و محیط داستانهایش را برخلاف آثار دیگر نویسندگان بهدور از فقرزدگی برشمرده است و [[حسن میرعابدینی|میرعابدینی]] ویژگی بارز نثر علیزاده را سرهگرایی که نشان از علاقه و اشتیاقش به گذشته دارد. نثری دارای توالی صفات و قیود و اضافات پیاپی با رنگی از شعر رمانتیک و لبریز از دغدغهٔ آزادی و خواست زندگی مرفه برای همه، فارغ از نگاههای مردانه یا زنانه. | |||
{{گفتاورد تزیینی|'''حسن میرعابدینی''' او را نویسندهای رویابین معرفی کرده که حس خودش را در پردهپردهٔ وصفهایی رنگین بروز میدهد و معتقد است که شخصیتهای داستانهای غزاله، چه در «بعداز تابستان» و چه در «سفر ناگذشتنی» بیشتر زنهایی هستند که برای فرار از دلتنگیهای تسکینناپذیر به سیروسلوک اشراقی برای رسیدن به خوشبختی روی میآورند و میخواهند با طبیعت آغازین و سرچشمههای جادویی حیات پیوند داشته باشند که این سبقهٔ عرفانی به داستانهایشان میدهد و درضمن، زنان شخصیتهایش را آدمهایی میدانند که مدام در رویا بهسر میبرند، عمری در خیال میزیند؛ اما در برخورد با واقعیت از توهم بهدر میآیند و فرومیریزند و در لاک تنهایی انزوا میخزند. درواقع میرعابدینی معتقد است که این سرنوشت برای اغلب زنان علیزاده تکرار میشود.<ref name=''زمانه''/>{{سخ}} | |||
«در داستانهای علیزاده به همه چیز از ورای تخیلی مهآلود نگاه میشود. پیوندهای متعارف بین اشیا، حوادث و آدمها از هم میپاشد تا از طریق پیوندی تازه، جهانی شگرف آفریده شود. برای آفریدن چنین جهانی، نویسنده زبانی شاعرانه و مبهم را بهکار میگیرد؛ زبانی که برای نمودن درون نامتعارف قهرمان داستان، با زبان متداول متفاوت باشد. هر داستاننویس مدرنیست برخورد خاصی با زبان دارد. خصوصیت نثر علیزاده سرهگرایی اوست. او نویسندهای وصاف است که توالی صفتها، قیدها و اضافههای پیاپی را با رنگی از شعر رمانتیک و لغاتی برگرفته از فارسی سره، درپی هم میآورد تا اشتیاق خود را به گذشته بنمایاند.»<ref name=''سیلی''>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/92112718285/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA|عنوان= به همه سیلی زد و رفت}}</ref>}} | |||
'''[[فرخنده آقایی]]''' که توانسته رمان [[از شیطان آموخت و سوزاند]] خود را برندهٔ دورهٔ هفتم جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی کند، داستانهای غزاله را تأثیرگرفته از دو داستاننویس آمریکایی و نیز یک داستاننویسان روسی میداند: | |||
:علیزاده خیلی تحت تأثیر ''ارنست همینگوی''، ''آنتون چخوف'' و بهویژه ''هنری جیمز'' است و در داستانهایش از آنها یاد میکند. شخصیت اصلی رمان «شبهای تهران» به نام آسیه بسیار شبیه شخصیت دِیزی میلر از رمانی به همین نام نوشته «هنری جیمز» است.<ref name=''اثرپذیری''>{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257846/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B3%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF|عنوان= نقد اشرافیت فسیلشده}}</ref> | |||
====تعهد، جایگزین میهندوستی==== | |||
=== | ===جوایز و افتخارات=== | ||
===بررسی چند اثر=== | ===بررسی چند اثر=== | ||
| خط ۲۸۹: | خط ۲۳۱: | ||
===تعداد چاپها و تجدیدچاپهای کتابها=== | ===تعداد چاپها و تجدیدچاپهای کتابها=== | ||
==منبعشناسی== | |||
==نوا، نما، نگاه== | ==نوا، نما، نگاه== | ||
| خط ۲۹۸: | خط ۲۴۰: | ||
== منابع == | == منابع == | ||
==پیوند به بیرون== | ==پیوند به بیرون== | ||
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.tribunezamaneh.com/archives/146775|عنوان = غزاله بهروایت سایرین| ناشر=تریبون زمانه| تاریخ انتشار=۳۰بهمن۱۳۹۶|تاریخ بازبینی=۱۷فروردین۱۳۹۸}} | * {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tribunezamaneh.com/archives/146775|عنوان= غزاله بهروایت سایرین| ناشر= تریبون زمانه|تاریخ انتشار= ۳۰بهمن۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۱۷فروردین۱۳۹۸}} | ||
* {{یادکرد وب|نشانی=http://cafe-dastan.ir/%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1/|عنوان = ارزیابی غزاله از سال قبل از مرگ| ناشر= | * {{یادکرد وب|نشانی= http://cafe-dastan.ir/%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1/|عنوان= ارزیابی غزاله از سال قبل از مرگ| ناشر= کافه دلستان|تاریخ بازبینی= ۱۷فروردین۱۳۹۸}} | ||
* {{یادکرد وب|نشانی=http://www.kalam.se/z-ghazaleh.htm/|عنوان =در سایه روشن کلام| ناشر= وبگاه کلام بهنقل از مجلهٔ ادبی «گردون»، شماره ۵۱، مهر۱۳۷۴) | * {{یادکرد وب|نشانی= http://www.kalam.se/z-ghazaleh.htm/|عنوان= در سایه روشن کلام|ناشر= وبگاه کلام بهنقل از مجلهٔ ادبی «گردون»، شماره ۵۱، مهر۱۳۷۴)|تاریخ بازبینی= ۱۷فروردین۱۳۹۸}} | ||
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/92112718285/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA|عنوان = به همه سیلی زد و رفت| ناشر=ایسنا| تاریخ انتشار=۲۷بهمن۱۳۹۲|تاریخ بازبینی=۱۷فروردین۱۳۹۸}} | * {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/92112718285/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA|عنوان= به همه سیلی زد و رفت|ناشر= ایسنا| تاریخ انتشار= ۲۷بهمن۱۳۹۲|تاریخ بازبینی= ۱۷فروردین۱۳۹۸}} | ||
* {{یادکرد وب|نشانی=http://pyknet.net/1387/06MEHR/29/PAGE/PEGAH.htm|عنوان = پرستو پرکشید؛ امید درانتظار پگاه است!| ناشر=پیکنت | * {{یادکرد وب|نشانی= http://pyknet.net/1387/06MEHR/29/PAGE/PEGAH.htm|عنوان= پرستو پرکشید؛ امید درانتظار پگاه است!|ناشر= پیکنت|تاریخ بازبینی= ۱۷فروردین۱۳۹۸}} | ||
* {{یادکرد وب|نشانی=http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257846/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B3%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF|عنوان = نقد اشرافیت فسیلشده در آثار غزاله علیزاده| ناشر= | * {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257846/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B3%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF|عنوان= نقد اشرافیت فسیلشده در آثار غزاله علیزاده|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۷بهمن۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۱۷فروردین۱۳۹۸}} | ||
نسخهٔ ۱۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۷
| غزاله علیزاده | ||||||
|---|---|---|---|---|---|---|
![]() غزاله نشسته در اندیشه | ||||||
| نام اصلی | فاطمه علیزاده | |||||
| زمینهٔ کاری | نویسندگی | |||||
| زادروز | ۲۷بهمن۱۳۲۷ مشهد | |||||
| پدر و مادر | منیرالسادات سیدی | |||||
| مرگ | ۲۱اردیبهشت۱۳۷۵ جواهرده، روستای در رامسر مازندران | |||||
| محل زندگی | تهران | |||||
| علت مرگ | خودکشی | |||||
| جایگاه خاکسپاری | امامزاده طاهر، البرز | |||||
| نام(های) دیگر |
فاطمه | |||||
| پیشه | داستان و رماننویس | |||||
| سالهای نویسندگی | ۱۳۴۰تا۱۳۷۵ | |||||
| کتابها | خانهٔ ادریسیها، شبهای تهران، چهارراه و... | |||||
| همسر(ها) | بیژن الهی تا ۱۳۵۴ و محمدرضا نظامشهیدی از ۱۳۶۲ | |||||
| فرزندان | سلمی الهی | |||||
| مدرک تحصیلی | دکترای ناتمام فلسفه | |||||
| دانشگاه | دانشگاه تهران | |||||
| دلیل سرشناسی | رمان دوجلدی خانهٔ ادریسیها | |||||
| اثرگذاشته بر | ناتاشا امیری | |||||
| اثرپذیرفته از | همینگوی، چخوف و بهویژه هنری جیمز | |||||
| ||||||
فاطمه علیزاده مشهور به غزاله علیزاده، در خانهای از اهالی مشهد چشم به دنیا گشود که مادر، منیرالسادات سیدی شاعر شناخته میشد. نویسندهٔ رمانِ مشهور خانهٔ ادریسیها خود نیز برندهٔ جایزهٔ بیست سال نویسندگی از سوی وزارت فرهنگوارشاد بود.
از میان یادها
ماهنامهٔ آدینه
| « | ویژهنامهٔ نوروز۷۵، پاسخ غزاله به سؤال: «سالی را که گذشت چگونه ارزیابی میکنید؟»:
رؤیای خانه و کابوس زوال
ما همیشه دیر میرسیم. رسم داریم که دیر برسیم. ملتی دیریایم. به ضیافت فرشتگان نیز اگر دعوت شویم، زمانی میرسیم که بقایای سرور را بادهای مسموم شیاطین به این سو و آن سو میبرند. بازمیگردیم با کاغذهای شکلات و تهبلیطهای نمایش در جیب و تکههایی از اعلانهای پاره در دست، تا تاروپود آنچه از دست رفته، در رؤیا ببافیم. رؤیاهای بیخریدار.
|
» |
شعری نمایشی با اجرای دوستانم
| « | ناصر زراعتی تعریف میکند:
آن روز، نه خودش و نه هیچیک از ما هفت تن، مطمئنم که از ذهنمان هم نمیگذشت چندی بعد، غزاله خودکشی خواهد کرد...، امّا در چند «کلوزآپ» که از غزاله گرفتیم، حسی در خطوطِ چهره و نگاهِ آن چشمها دیده میشود که غریب است... .
|
» |
یاد مرگ و لحظهٔ بازتابش
چهرهٔ مرگ پیش چشم مادر و دختر
در یک بعدازظهر وقتی همهٔ مردم از عزاداری بازمیگشتند، غزاله و سلمی در خیابان مرگ را میبینند در صورت پسرکی سیاهپوش و زیبا. غزاله به سلمی میگوید شاید مرگ هم همین شکلی باشد! بههمین زیبایی و جوانی. چندی بعد وقتی او خودش را دار میزند همه با صورتی دیگر از مرگ روبهرو میشوند. مرگی که گرچه جوان، با خشونت و بیرحمیِ آزردهندهای رخ مینماید.
تصویر جامانده از غزاله در خاطر زراعتی
| « | زراعتی سال۱۳۹۵ برای مراسم یادبود غزاله:
پس از گذشتِ بیست سال، هنوز هم هر بار یادِ غزاله میافتم، تصویری که ندیدهام؛ امّا بیش از بسیاری تصویرهایِ دیدهشده در ذهنم نشسته، جلوِ چشمانم پدیدار میشود، انگار فیلمی گرفته باشی و بعد آن را بر پرده یا صفحهٔ تلویزیون بهنمایش بگذاری.
|
» |
خدا در پایان نویسنده
گرچه غزاله زنی مدرن و مرفه بود، وجود مادری منضبط و دایهای پرهیزگار میتوانست درعین روشنفکری، ذهنش را با برخی الگوهای مذهبی آذین بندد و شاید ازاینرو بود که برای آخرین لحظات عمرش یک قبلهنما میخرد. طناب تهیه میکند، شب را در خانهٔ پیرزنی میگذراند و مبلغ درخور توجهی به آن زن میدهد. وصیتنامهای مینویسد که کمتر خطخوردگی دارد؛ مگر در جایی که باید تمام کند و وصیت بر برگزاری مجلس ترحیم میکند. سپس طناب را به شاخهٔ قطوری میآویزد و گرهای مردانه میزند و درآخر هم خود را حلقآویز میکند و بدرود.
یادداشت قبل از خودکشی
«آقای دکتر براهنی و آقای گلشیری و کوشان عزیز:
- رسیدگی به نوشتههای ناتمام خودم را به شما عزیزان واگذار میکنم. ساعت یکونیم است. خستهام. باید بروم. لطف کنید و نگذارید گموگور شوند و در صورت امکان چاپشان کنید. نمیگویم بسوزانید. از هیچکس متنفر نیستم. برای دوستداشتن نوشتهام. نمیخواهم، تنها و خستهام برای همین میروم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانهای تاریک. من غلام خانههای روشنم. از خانم دانشور عزیز خداحافظی میکنم. چقدر به همه و به من محبت کرده است. چقدر به او احترام میگذارم. بانوی رمان، بانوی عطوفت و یک هنرمند راست و درست. با شفقت بسیار. خداحافظ دوستان عزیزم.»
میپریدیم روی دوچرخه
«روی دوچرخه میپریدیم، کوچهها را دور میزدیم، فکر میکردیم به معضلات انسانی و هستی. «چنین گفت زرتشتِ» نیچه را بهتازگی خوانده بودم. تنها جملهای که از این کتاب در آن مقطع زندگی به یادم مانده، این است: «من زمینی را که در آن، کره و عسل فراوان باشد، دوست ندارم».
- با این تعبیر میخواست بگوید از راحتی میگریزد و به پیشواز خطر میرود.[۳]
لذت کتابخوانی در چمن و گلخانه
اغلب دراز میکشیدم روی چمن مرطوب و خیره میشدم به آسمان. پارههای ابر گذر میکردند. بااشتیاق و حیرت نوجوانی بیقرار، میدمیدم به آسمان.
در گلخانه مینشستم، بیوقفه کتاب میخواندم، نویسندگان و شاعران بزرگ را تاحد تقدیس، میستودم. از جهان روزمرگی، تقدیس گریخته است و این بحران جنبهٔ بومی ندارد. پشت مرزها هم تقدیس و آرمانگرایی به انسان پشت کرده و شهرت فصلی، جنسیت و پول گریزنده، اقیانوسهای عظيم را در حد حوضچههایی تنگ فروکاسته است.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد
سیمون دوبوار
یادم میآید روزی در حال کتابخواندن از خيابان میگذشتم تا وارد دانشگاه شوم. چند پسر سر راهم سبز شدند. سراپایم را نگاه کردند و گفتند: «میدانی به کی شبیه است؟» انتظار داشتم چهرهای زيبا را بگویند؛ اما بیتردید، رأی دادند: «سیمون دوبوار».
زندگی و یادگار
سوانح عمر
غزاله از آغاز تا پایان
زادهٔ بهمن۱۳۲۷ است و گوی بیستوهفتم. در خانوادهٔ مشهدی و در دامن مادری شاعر که توانایی دخترش در خلق اثر را اگر نستاید، بیتردید پرورش میدهد و از همان دوازهسیزدهسالگی برای انتشار داستانهایش میکوشد.
غزاله پسازآنکه رشتهٔ علومانسانی را در دبیرستان مهستی مشهد بهپایان بُرد، در کنکور ادبیات فارسی دانشگاه مشهد و کنکور حقوق و فلسفه دانشگاه تهران پذیرفته شد. وی دومی را برگزید. در همان دوران بود که با مرتضی آوینی آشنا شد. آوینی در دانشکدهای دیگر تحصیل میکرد و بین همگنانش به کامران معروف بود. آشنایی بین این دو بهرغم نبود گزارشی دقیق و جزئی از آن، ظاهراً به پیوندی مستحکم میماند، آنچنانکه در سالهای پس از خروج هر دو از عرصه حیات، سخنان بسیاری بر زبانها رفته است.
غزاله برای ادامهٔ تحصیلات عالی، راهی سوربن فرانسه شد و در آنجا رشتهٔ خود را از حقوق به فلسفهٔ اشراق تغییر داد تا بتواند رسالهاش را دربارهٔ مولانا بنویسد؛ اما ازآنجاکه پدر در ایران بدرود حیات گفته بود، بهناچار تحصیل را نیمهکاره رها کرد و به وطن بازگشت.
علیزاده طی تجربهٔ اولش در ازدواج، با بیژن الهی که خود هنرمند بود، پیوند تأهل بست و از او دختری بهدنیا آورد که نامش را سلمی نهاد. سلمی تا پایان عمر و در تمام لحظههای حس تنهایی ماد را همراهی میکرد. غزاله همچنین دو دختر را که از زلزلهٔ سال۱۳۴۱ بوئینزهرا بهجا مانده بودند، سرپرستی میکرد. در ۱۳۵۴ از بیژن جدا شد و چند سال بعد، یعنی ۱۳۶۲ با محمدرضا نظامشهیدی زناشویی کرد که البته آن هم به جدایی انجامید.
از علیزاده مجموعهداستانهای سفر ناگذشتنی و چهارراه و نیز رمانهای دو منظره، ملک آسیاب، شبهای تهران و خانهٔ ادریسیها بهجا مانده است. بهگفتهٔ خودش، اولین داستانش را [که قریب به ۶۰ صفحه است] در سیزدهسالگی نوشته که با درایت مادرش آن را در یک نشریهٔ پرطرفدار آن روزها بهچاپ رسانید و مایهٔ حیرت و تحسین اعضای تحریریه شده بود.
مشهورترین اثرش، رمان دو جلدی خانهٔ ادریسیهاست که به بیان برخی نظیر آیدین آغداشلو رمانی سختخوان است، آنچنانکه او نتوانسته بیش از ۷۰ صفحه با رمان همراه شود.
غزاله شاید بهدلیل درگیری با بیماری سرطان در حالی آثار پایانی خود را آفرید که تمرکز و توان تحریر نداشت و آن را با کمک دو منشی املا میکرد. شالی به چشمهایش میپیچید و طاق باز در بستر دراز میکشید و یکنفس میگفت تا بنویسند. کاری که خود آن را ملهم از تقریرات مولانا به حسامالدین چلپی درحال سماع میدانست با این قید که هرگز خود را در مقام مقایسه با مولانا نمیداند.
غزاله علیزاده زنی ثروتمند و بینیاز بود که بهشدت به میهمانی و دورهمی با دیگرانی از اهالی هنر علاقمند بود و ساعتها وقت خود را به این فعالیتها میگذراند، چنانکه مسعود کیمیایی علت نبود فرصت این زن برای نقش آفرینیِ جدی و اساسی در سینما را همین شلوغبودن زندگی میداند و آیدین آغداشلو در یادنویس خود شرح مختصری از آن میهمانیهای شلوغ را که خود از مدعوینش بود، ارائه میدهد.
شاید ازهمینروست که منیر سیدی مادر غزاله رابطهای صمیمی با تنها دخترش نداشت. دختری که بهقول او اوقاتش را با آدمهای لشولوش سپری میکرد. دختری که در کودکی، تنهاییاش در خانوادهای تکفرزند را با داستانسازی و خلق شخصیتهای خیالی بهفراموشی میسپرد و در بزرگسالی بیکسیاش را با کسان بسیار نیز تاب نمیآورده و بعد از همهٔ آن شلوغیها بازهم به دخترش گله میکرده که تنهاست؛ خیلی تنها! آن کسان بسیار که زینت سروریان، دایهٔ غزاله از آنان به نام دوست یاد میکند و با خشمی سرشار میگوید: «لعنت به دوست!»
خالق رمان دوجلدی «خانهٔ ادریسیها» که به عقیدهٔ برخی رمانی است سیاسی، پس از دو بار تلاش ناموفق برای خودکشی، عاقبت روزی قبلهنمایی میخرد و راهی جواهرده رامسر میشود. طنابی تهیه میکند و نیمهشب ۲۱اردیبهشت یا بهروایتی ۱۸اردیبهشت۱۳۷۵ در یادداشت خداحافظی، کارهای ناتمامش را به رضا براهنی و هوشنگ گلشیری و منصور کوشان میسپارد و با دخترش وداعِ کاغذی میکند. بهسوی درختی در همان حوالی رفته و آن گونه که پیداست خود را از آن، حلق میآویزد و در بهار و لابهبهلای شکوفهها منظرهای میآفریند که به تعبیر سلمی شبیه نقاشیهای کلاسیک میشود.
اگرچه برخی چون بهرام بیضایی بهرغم تأیید افسردگی علیزاده و دلایلی متعدد برای خودکشی، باور ندارند که او توانسته باشد با آن دستان ظریف، گرهای به طناب دار خود بزند و نیز مندنیپور که معتقد است در آثار او هیچ اثری از چنین خودکشیِ خشنی دیده نمیشود، نظری دال بر تأیید این اقدام نیز شنیده میشود؛ همچون نظر کیمیایی که در سببشناسیِ این نحوهٔ خودکشی، معتقد است: «انسانهای ترسو پس از افسردگی و در انتهای راه ممکن است به جایی برسند که بتوانند دست به یک عمل متهورانه بزنند!» البته بیآنکه دلیلی برای ترسوخواندن غزاله مطرح کند!
برخی مرگ او را مرتبط با قتلهای زنجیرهای میدانند. یادداشتی که از آیدین آغداشلو دربارهٔ علیزاده در دست است و از قطع ارتباطش با وی بهعلت امضای نامهای خطاب به واسلاو هاول، رهبر انقلاب چک سخن میگوید، تأییدی بر این مدعاست؛ ولی عدهٔ کسانی که مرگش را یک خودکشی خودخواسته دانستهاند پرتعدادتر و مطمئنتر است؛ همچون دایه و دخترش سلمی و نیز دخترخالهٔ غزاله. هرچه بود او که به باور محمد ایوبی دغدغهٔ آزادی و زندگی مرفه برای همگان داشت، فارغ از نگاههای مردانه یا زنانه و بهطورکلی با دیدگاهی مطلق انسانی، اینچنین راه پایان گرفت.
شخصیت و اندیشه
زمینهٔ فعالیت
یادمان و بزرگداشتها
غزاله از نگاه دیگران
هوشنگ گلشیری
محمد ایوبی
| « | غزاله علیزاده مانند خیلی از نویسندهها همواره دغدغهٔ آزادی بیان و اندیشه داشت و بیشتر در این راه قلم میزد. درست است که او داستان مینوشت؛ اما در همین داستان نوشتنش هم باز تلاشی برای رسیدن به آزادی و دغدغهٔ طرح این موضوع بهچشم میخورد. آنچه مسلم است علیزاده زن را بهتر میشناخته و بدونآنکه مثل سیمین دانشور و اغلب دیگر نویسندگان مرد و زن، جبههگیریِ خاصی کند، نقش زنان را در داستانهایش پررنگتر میکرد. | » |
شهریار مندنیپور
باتوجهبه تصویری که از او داشتم، تا ماهها پس از شنیدن خبر، سؤالم این بود که او چگونه میتوانسته به مغازه برود، طناب بخرد و به جنگل بزند و درختی را برای دار زدن خودش انتخاب کند. در آثار او هیچ ردی از این نوع خودکشیِ خشونتبار دیده نمیشود و همیشه برای من این سؤال مطرح است که او چرا درخت را بهعنوان قاتل خود انتخاب کرد.
نیره توکلی
توکلی دکترای جامعهشناس و پژوهشگر مسائل زنان، طی مصاحبهای با شیرین جزایری دربارهٔ آثار غزاله علیزاده و شخصیت زنان در داستانهایش، با نقد اظهارات حسن میرعابدینی چنین میگوید: برای من که خودم نیز به نوشتن علاقه داشتم [علیزاده] شخصیت جذابی داشت. بخشی از این جذابیتش شاید مربوط میشد به این مسئله که از زندگی نامتعارف او، دستکم [آنچه] برای من تعریف میکرد، مربوط میشد به تجربههایش در پاریس و شرکت در انقلاب ۱۹۶۸ فرانسه، جدایی از همسر اولش و ازدواج مجدد و اینکه دختری بازمانده از زلزلهٔ بویینزهرا به فرزندی پذیرفته بود. بعدها که آثارش چاپ شد و ما دیگر باهم همکار نبودیم با خواندن آثاری نظیر رمان «خانهٔ ادریسیها» یا داستان کوتاه «گردوشکنان» این تصور را به من دست داد که همواره میخواهد شخصیت زنی زیبا، اثیری و غیرزمینی را بازآفرینی کند که مثل «ومدیوس» خوشگلهٔ رمان صد سال تنهایی به مرگی زودرس و غیرعادی میمیرد.
نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش
تفسیر خود از آثارش
موضعگیریهای او دربارهٔ دیگران
نگاه و نظر غزاله دربارهٔ شخصیت و آثار دیگران و نیز جهان پیرامون.
همراهیهای سیاسی
مخالفتهای سیاسی
نامههای سرگشاده
نامهای دستهجمعی
بیانیهها
جملهٔ موردعلاقه در کتابهایش
جملهای از ایشان
نحوهٔ پوشش
تکیهکلامها
خلقیات
منزلی که در آن زندگی میکرد (باغ و ویلا)
گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکانهایی که به آن مسافرت کرده است)
برنامههای ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است
ناشرانی که با او کار کردهاند
بنیانگذاری
استادان و شاگردان
علت شهرت
انتشار خانهٔ ادریسیها رمانی که برندهٔ لوح زرین و دیپلم افتخار «جایزه بیست سال ادبیات داستاننویسی» شد و در پوشش قصهٔ خانهای اشرافی با ساکنانی در حسرت عشق واقعی، انتقاد تندش به مردسالاری، خشونت و فقر را بیان کرد.
مستند محاکات
مستندی به کارگردانی پگاه آهنگرانی که با تصمیم ادارهكل نظارت و ارزشیابی از حضور در جشنواره «سینما حقیقت» محروم شد.
جذابیتهای شخصیتی غزاله علیزاده و تناقضات رفتاری او در زندگی خصوصی، گفتوگو با خانواده و دوستانش، از جمله بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، محمدعلی سپانلو، جواد مجابی و سلمی الهی (یگانه فرزندش) و همچنین تصاویری که از وی بهجای مانده، همگی در کنار هم، مضمون صوتی و تصویری این مستند است.
این فیلم در فهرست ۴۰ اثر برگزیده مستند خانه سینما قرار داشت و حتی در برنامه اکران جشنواره «سینما حقیقت» نیز گنجانده شده بود که پس از ابلاغ محرومیت، کارگردانش با انتشار نامهای اعتراضآمیز نوشت:
- «... این فیلم در بخش مسابقه فیلمهای مستند كوتاه شركت كرد. چند نسخه از فیلم را خواستند كه برایشان بردم. با من مصاحبه كردند تا در بولتن جشنواره چاپ كنند. نام فیلم در برنامه آمد و زمان نمایش آن مشخص شد. نمیگویم چرا فیلم در جشنواره نیست. میگویم چرا اگر قرار بود نباشد زودتر اعلام نشد؟ اشكالش چه بود؟ چرا برای نمایش در جشن خانهٔ سینما بیمسئله است؛ ولی در «سینما حقیقت» مسئله دارد؟ این كپیها و این وقتی كه از من برای مصاحبه تلف كردید كجا رفت؟...»[۴]
حضور در فیلمهای مستند دربارهٔ خود
اتفاقات بعد از انتشار آثار
نام جاهایی که به اسم این فرد است
کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیدهاند
مجسمه و نگارههایی که از او کشیدهاند
ده تا بیست مطلب نقلشده از نمونههای فوق از مجلات آن دوره
برگههایی از مصاحبههای فرد
آثار و کتابشناسی
کارنامه و فهرست آثار
- بعد از تابستان (۱۳۵۵)
- مجموعهٔ سفر ناگذشتنی، مجموعه داستان (۱۳۵۶)
- دو منظره (۱۳۶۳)
- خانهٔ ادریسیها (۱۳۷۰)
- شبهای تهران
- ملک آسیاب
- چهارراه، مجموعه داستان (۱۳۷۳)
- با غزاله تا ناکجا (۱۳۷۸)
- تالارها، مجموعه داستان (۱۳۸۲)
- کشتی عروس
- رویای خانه و کابوس زوال
سبک و لحن و ویژگی آثار
| « | محمد ایوبی رماننویس و منتقد ادبی، باور دارد که:
|
» |
مندنیپور نثر علیزاده را نثری پاکیزه، منضبط و بدون غلط دانسته و محیط داستانهایش را برخلاف آثار دیگر نویسندگان بهدور از فقرزدگی برشمرده است و میرعابدینی ویژگی بارز نثر علیزاده را سرهگرایی که نشان از علاقه و اشتیاقش به گذشته دارد. نثری دارای توالی صفات و قیود و اضافات پیاپی با رنگی از شعر رمانتیک و لبریز از دغدغهٔ آزادی و خواست زندگی مرفه برای همه، فارغ از نگاههای مردانه یا زنانه.
| « | حسن میرعابدینی او را نویسندهای رویابین معرفی کرده که حس خودش را در پردهپردهٔ وصفهایی رنگین بروز میدهد و معتقد است که شخصیتهای داستانهای غزاله، چه در «بعداز تابستان» و چه در «سفر ناگذشتنی» بیشتر زنهایی هستند که برای فرار از دلتنگیهای تسکینناپذیر به سیروسلوک اشراقی برای رسیدن به خوشبختی روی میآورند و میخواهند با طبیعت آغازین و سرچشمههای جادویی حیات پیوند داشته باشند که این سبقهٔ عرفانی به داستانهایشان میدهد و درضمن، زنان شخصیتهایش را آدمهایی میدانند که مدام در رویا بهسر میبرند، عمری در خیال میزیند؛ اما در برخورد با واقعیت از توهم بهدر میآیند و فرومیریزند و در لاک تنهایی انزوا میخزند. درواقع میرعابدینی معتقد است که این سرنوشت برای اغلب زنان علیزاده تکرار میشود.خطای یادکرد: برچسب بازکنندهٔ <ref> بدشکل است یا نام بدی دارد«در داستانهای علیزاده به همه چیز از ورای تخیلی مهآلود نگاه میشود. پیوندهای متعارف بین اشیا، حوادث و آدمها از هم میپاشد تا از طریق پیوندی تازه، جهانی شگرف آفریده شود. برای آفریدن چنین جهانی، نویسنده زبانی شاعرانه و مبهم را بهکار میگیرد؛ زبانی که برای نمودن درون نامتعارف قهرمان داستان، با زبان متداول متفاوت باشد. هر داستاننویس مدرنیست برخورد خاصی با زبان دارد. خصوصیت نثر علیزاده سرهگرایی اوست. او نویسندهای وصاف است که توالی صفتها، قیدها و اضافههای پیاپی را با رنگی از شعر رمانتیک و لغاتی برگرفته از فارسی سره، درپی هم میآورد تا اشتیاق خود را به گذشته بنمایاند.»[۵] |
» |
فرخنده آقایی که توانسته رمان از شیطان آموخت و سوزاند خود را برندهٔ دورهٔ هفتم جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی کند، داستانهای غزاله را تأثیرگرفته از دو داستاننویس آمریکایی و نیز یک داستاننویسان روسی میداند:
- علیزاده خیلی تحت تأثیر ارنست همینگوی، آنتون چخوف و بهویژه هنری جیمز است و در داستانهایش از آنها یاد میکند. شخصیت اصلی رمان «شبهای تهران» به نام آسیه بسیار شبیه شخصیت دِیزی میلر از رمانی به همین نام نوشته «هنری جیمز» است.[۶]
تعهد، جایگزین میهندوستی
جوایز و افتخارات
بررسی چند اثر
ناشرانی که با او کار کردهاند
تعداد چاپها و تجدیدچاپهای کتابها
منبعشناسی
نوا، نما، نگاه
پانویس
منابع
پیوند به بیرون
- «غزاله بهروایت سایرین». تریبون زمانه، ۳۰بهمن۱۳۹۶. بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
- «ارزیابی غزاله از سال قبل از مرگ». کافه دلستان. بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
- «در سایه روشن کلام». وبگاه کلام بهنقل از مجلهٔ ادبی «گردون»، شماره ۵۱، مهر۱۳۷۴). بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
- «به همه سیلی زد و رفت». ایسنا، ۲۷بهمن۱۳۹۲. بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
- «پرستو پرکشید؛ امید درانتظار پگاه است!». پیکنت. بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
- «نقد اشرافیت فسیلشده در آثار غزاله علیزاده». ایبنا، ۲۷بهمن۱۳۹۶. بازبینیشده در ۱۷فروردین۱۳۹۸.
