جلالالدین همایی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶۰: | خط ۶۰: | ||
===داستانک استاد=== | ===داستانک استاد=== | ||
جلالالدین پس از اتمام مکتب ملاباجی، شاگردی در مکتب میرزا عبدالغفار را آغاز کرد. از همان روزهای اول دریافت که همایی چه هوش و استعداد شگفتانگیزی دارد! او در یکی از خاطرات خود نوشته است: «استاد مرا تحسین کرد و عیال خود را صدا زد و از او درخواست اسفند بیاورد. اسفند آوردند و آتش کردند. برای پدرم پیغام فرستاد که قدر این کودک را بدانید.»<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان =در مدرسه جلالالدین همایی|صفحه =۲۸}}</ref> | جلالالدین پس از اتمام مکتب ملاباجی، شاگردی در مکتب میرزا عبدالغفار را آغاز کرد. از همان روزهای اول دریافت که همایی چه هوش و استعداد شگفتانگیزی دارد! او در یکی از خاطرات خود نوشته است: «استاد مرا تحسین کرد و عیال خود را صدا زد و از او درخواست اسفند بیاورد. اسفند آوردند و آتش کردند. برای پدرم پیغام فرستاد که قدر این کودک را بدانید.»<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان =در مدرسه جلالالدین همایی|صفحه =۲۸}}</ref> | ||
===داستانک شاگرد=== | ===داستانک شاگرد=== | ||
====آقای محترم(نقل از دکتر ذبیحالله صفا، یکی از شاگردان همایی)==== | |||
در آن زمان، در مدرسه دارالفنون شاگرد '''استاد جلالالدین''' بودم، بعضی روزهای تعطیل به رسم مودت و یگانهی که در آن روزگار میان استادان و شاگردان جاری بود، به دیدن استاد و کسب فیض از محضر ایشان میرفتم و استاد با چهرهٔ گشوده و با محبت مرا میپذیرفت. در آن هنگام محصلی بودم که از شهرستان به تهران آمده و با رادر خود ابراهیم صفا در محلی نزدیک بازار زندگی میکردم و زندگی ساده و محصلانهای داشتم. روزی صاحبخانه آمد و با قیافهای شگفتزده گفت که یک '''«آقای موقر و محترم»''' میخواهد به دیدن من بیاید. این «آقای موقر و محترم» '''استاد همایی''' بود که برای تشویق شاگرد خود به بازدید او آمده بود و همچنین «آقای موقر و محترم» بعد از آن روز بارها برای تشویق و تحسین شاگرد خود کوششهای فراموشنشدنی کرد و آن هم محبتها هیچگاه از یاد شاگرد او و قطعاهمهٔ شاگردان او، پاک نخواهد شد.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان =در مدرسه جلالالدین همایی|صفحه =۲۲}}</ref> | |||
===داستانک مردم=== | |||
===داستانک مردم=== | ===داستانک مردم=== | ||
===بین ده تا بیست مطلب برگرفته از مجلات دوره خود=== | ===بین ده تا بیست مطلب برگرفته از مجلات دوره خود=== | ||
نسخهٔ ۱۸ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۳
| جلالالدین همایی | |
|---|---|
| نام اصلی | جلالالدین همایی |
| زادروز | ۱۳دی ۱۲۷۸شمسی اصفهان |
| پدر و مادر | طرب همایی، بیبیخانم[۱] |
| مرگ | ۱۳۵۹شمسی |
| کتابها | تاریخ ادبیات ایران، فنون بلاغت و صناعات ادبی، مولوی چه میگوید، غزالینامه و... |
| نوشتارها | طبله عطار |
| دیوان سرودهها | دیوان سنا |
| تخلص | سنا |
| فرزندان | ماهدختبانو |
جلالالدین همایی زندگی خود را با پرورش دادن استعدادها گذراند. نه نسل از شاگردان او استاد شدهاند. مردی ادیب، که پژوهشگر بود و فقیه، فیلسوف بود و مورخ و منجم بود و مجتهد! حافظ کلام خدا بود. فرزانگی،دانشمندی و تواضع به خوبی در شخصیت او نمایان میشد.
دانشمندان، فرهیختگان و افراد دیگری که به تحقیق و پژوهش در آثار همایی پرداختهاند از وسعت دانش او شگفتزده شدهاند. دریای وسیعی از علوم، فلسفه و ادب بود.[۲]
داستانک
داستانکهای انتشار
داستانک عشق
داستانک استاد
جلالالدین پس از اتمام مکتب ملاباجی، شاگردی در مکتب میرزا عبدالغفار را آغاز کرد. از همان روزهای اول دریافت که همایی چه هوش و استعداد شگفتانگیزی دارد! او در یکی از خاطرات خود نوشته است: «استاد مرا تحسین کرد و عیال خود را صدا زد و از او درخواست اسفند بیاورد. اسفند آوردند و آتش کردند. برای پدرم پیغام فرستاد که قدر این کودک را بدانید.»[۳]
داستانک شاگرد
آقای محترم(نقل از دکتر ذبیحالله صفا، یکی از شاگردان همایی)
در آن زمان، در مدرسه دارالفنون شاگرد استاد جلالالدین بودم، بعضی روزهای تعطیل به رسم مودت و یگانهی که در آن روزگار میان استادان و شاگردان جاری بود، به دیدن استاد و کسب فیض از محضر ایشان میرفتم و استاد با چهرهٔ گشوده و با محبت مرا میپذیرفت. در آن هنگام محصلی بودم که از شهرستان به تهران آمده و با رادر خود ابراهیم صفا در محلی نزدیک بازار زندگی میکردم و زندگی ساده و محصلانهای داشتم. روزی صاحبخانه آمد و با قیافهای شگفتزده گفت که یک «آقای موقر و محترم» میخواهد به دیدن من بیاید. این «آقای موقر و محترم» استاد همایی بود که برای تشویق شاگرد خود به بازدید او آمده بود و همچنین «آقای موقر و محترم» بعد از آن روز بارها برای تشویق و تحسین شاگرد خود کوششهای فراموشنشدنی کرد و آن هم محبتها هیچگاه از یاد شاگرد او و قطعاهمهٔ شاگردان او، پاک نخواهد شد.[۴]
داستانک مردم
داستانک مردم
بین ده تا بیست مطلب برگرفته از مجلات دوره خود
داستانکهای دشمنی
داستانکهای دوستی
داستانک قهرها
داستانک آشتیها
داستانک نگرفتن جوایز
داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده
داستانک مذهب و ارتباط با خدا
از دوران جوانی شب زندهداریها داشت و عاشق نماز شب! چند ماه از سال را روزه میگرفت و به راز و نیاز با معبود میپرداخت. در انجام فرایض دینی وسواس داشت. همچنین توجه بسیاری به مستحبات داشت و تمام آنها را انجام میداد. علاقهی او به ارتباط با خدا در روزگار پیری هم ادامه داشت و کهولت نیز نتوانست مانع آن شود و نماز و روزه را ترک نکرد. وی علاوه بر حساسیتی که نسبت به انجام تکالیف شرعی خود داشت، از انجام تکالیف دینی فرزندانش نیز غافل نمیشد و حواسش بود که آنان نیز دچار غفلت نشوند.[۵]
داستانک عصبانیت، ترک مجالس، مهمانیها، برنامهها، (استعفا و مشابه آن)
داستانک نحوه مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامهها و مجلات و نمونههایی از آن
داستانک دارایی
داستانک زندگی شخصی
داستانک برخی خالهزنکیهای شیرین(اشکها و لبخندها)
داستانک شکایتهایی که از دیگران کرده به محاکم و شکایتهایی که از او شده
داستانک مشهور ممیزی
داستانک مربوط به مصاحبهها، سخنرانیها و حضور رادیو یا تلویزیون
عکس سنگ قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزئیات آن
زندگی و تراث
کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری
شخصیت و اندیشه
زمینه فعالیت
یادمانها و بزرگداشتها
از نگاه دیگران(چند دیدگاه مثبت و منفی)
دیدگاه باستانی پاریزی
| « | چه میتوان گفت و که میتواند اظهار نظر کند در باب کسی که در عالم ادب فارسی از اوتاد و قوائم به شمار میرود، و در فنون عربیت کمنظیر است، و در عین حال تاریخ اسلام و فرهنگ اسلامی در پیش چشم او چون خورشید تابناک مینماید.[۶] | » |
دیدگاهسید جلال آشتیانی
| « | همایی، یکی از بزرگان و اعلام عصر ما که در جامعیت بینظیر و در اخلاق و سلامت و لطافت روح کمنظیر بود. فضلای اصفهان از آن وجود عزیز به آمیرزا جلال همایی تعبیر مینمودند.[۷] | » |
دیدگاه ماهدختبانو (دختر همایی)
| « | به ریاضی و هیئت بینهایت علاقه داشت و به جوانان گوشزد میکرد که از یاد گرفتن آن غفلت نورزند و در هر رشتهای از علوم که به تحصیل میپردازند،رابطه خود را با ریاضی قطع نکنند.[۸] | » |
نظر عبدالله نصری
| « | عشق وپ علاقه جلالالدین به دانشاندوزی چنان بود که از کوچکترین فرصتها استفاده میکرد و مراقب بود که تا دقیقهای از عمر به بطالت نگذرد.[۹] | » |
نظرات فرد درمورد خود و آثارش
تفسیر خود از آثارش
موضعگیریهای او درباره دیگران
همراهیهای سیاسی
مخالفتهای سیاسی
نامه های سرگشاده
نامههای دسته جمعی
بیانیهها
جمله موردعلاقه در کتابهایش
نحوه پوشش
تکیه کلامها
خلقیات
منزلی که در آن زندگی میکرد
گزارش جامعی از سفرها
برنامههای ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده
ناشرانی که با او کار کردهاند
بنیانگذاریها
تاثیرپذیریها
استادان و شاگردان
همایی، قسمتی از شرح لمعه را نزد مرحوم آشیخ علی یزدی آموخت. ادبیات عرب را نزد مرحوم حاج سیدمحمدکاظم کروندی اصفهانی و شرایع محقق و مکاسب شیخ مرتضی انصاری را نزد آخوند ملاعبدالکریم گزی آموخت. از استادان دیگر او، آمیرزااحمد اصفهانی و حاج میرمحمدصادق خاتونآبادی را میتوان نام برد. در فلسفه نزد آشیخ اسدالله حکیم قمیشهای شاگردی کرده. در معقول حاج ملاعبدالجواد آدینهای و در فنون هیئت و ریاضی جدید، فن اسطرلاب و استخراج تقویم میرزا سیدعلی جناب از استادان او بودهاند.[۱۰]
علت شهرت
فیلم ساخته شده براساس
حضور در فیلمهای مستند درباره خود
اتفاقات بعد از انتشار آثار
نام جاهایی که به اسم این فرد است
کاریکاتورهایی که دربارهاش کشیدهاند
مجسمه و نگارههایی که از او کشیدهاند
ده تا بیست مطلب نقلشده از نمونههای فوق از مجلات آن دوره
برگههایی از مصاحبههای فرد
آثار و منبعشناسی
فهرست آثار
سبک و لحن و ویژگی آثار
جوایز و افتخارات
منبعشناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)
بررسی چند اثر
ناشرینی که با او کار کردهاند
تعداد چاپها و تجدیدچاپهای کتابها
نوا، نما، نگاه
خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونههای شنیداری و تصویری انتخاب شود)
پانویس
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۲۸.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۱۳.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۲۸.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۲۲.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۳۶.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۱۴.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۱۵.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۳۱.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۳۰.
- ↑ در مدرسه جلالالدین همایی. ص. ۳۷و۳۸.
منابع
- حکیمی، محمود (۱۳۸۷). در مدرسه جلالالدین همایی. تهران: قلم. ص. ۱۱و۱۲و۱۳. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۱۶-۱۹۷-۲. تاریخ وارد شده در
|تاریخ بازبینی=را بررسی کنید (کمک); پارامتر|تاریخ بازیابی=نیاز به وارد کردن|پیوند=دارد (کمک)