محمّد؛ مسیح کردستان
کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» بهصورت زندگینامه داستانی درباره شهید محمد بروجردی توسط «نصرتالله محمودزاده» به نگارش درآمده است. این کتاب اولین بار در سال ۱۳۷۶ توسط انتشارات ملکاعظم منتشر گردید. سپس در سال ۱۳۹۵ در انتشارات روایت فتح منتشر و بیش از ۸ سری تجدید چاپ شده است.
«محمّد؛ مسیح کردستان» زندگینامه داستانی شهید محمد بروجردی، از فرماندهان سپاه پاسداران در جنگ تحمیلی، که با حسن برخورد و ابتکار عملهایی که داشت، کنترل منطقه کردستان را به ایران بازگرداند. کتاب به زندگی و فداکاریهای شهید در دو برهه پیش و پس از انقلاب اسلامی میپردازد و در ۸۰۰ صفحه زندگی بروجردی را مرور میکند. بخش قابل توجه و جذاب زندگی اغلب فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مانند شهید محمد بروجردی به حوادث قبل از پیروزی انقلاب مرتبط است و کمتر در آثار مکتوب انعکاس داده شده اند. بر همین اساس کتاب حاضر این بخش از زندگی شهید بروجردی را نیز در بر میگیرد. در این کتاب به بسیاری از ابهامات درباره جنگ تحمیلی و اوایل استقرار نظام جمهوری اسلامی پاسخ داده شده است. نصرتالله محمودزاده تلاش کرده است تا مخاطب با مطالعه این کتاب بیاموزد که چگونه همواره در متن باشد و حرفهای عمل کند.
خلاصه اثر
کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» نوشته «نصرتالله محمودزاده»، یک اثر ارزشمند است که به زندگی شهید محمد بروجردی، یکی از فرماندهان برجسته سپاه پاسداران در دوران جنگ تحمیلی میپردازد. بروجردی به دلیل حسن خلق و ابتکار عملهایش در کنترل منطقه کردستان، به «مسیح کردستان» معروف شده است. مطالعه این کتاب به خوانندگان کمک میکند تا با شخصیت و ویژگیهای انسانی او آشنا شوند و از تجربیات او در مواجهه با چالشها و بحرانها الهام بگیرند. این اثر تنها به زندگی شهید بروجردی نپرداخته، بلکه به بررسی شرایط اجتماعی و فرهنگی آن دوران نیز میپردازد.[۱]
محمد بروجردی هم در انقلاب به سهم خود نقش مهمی داشت و هم در گذر از این تجربه، که برای او تجربه بسیار بزرگی بود، آدم دیگری شد. انقلاب، او را نیز مثل کشور متحول کرد و این دگرگونی، به باورها و جهانبینیاش عمق و خلوص بیشتری داد. نصرتالله محمودزاده در کتاب «محمد؛ مسیح کردستان» از این تحول میگوید و یکی از خطوط اصلی روایت خود را براساس آن شکل میدهد. به گفته خودش، زمانی که به کار پژوهش برای نوشتن این کتاب مشغول بود، از لابهلای صحبت با کسانی که شهید بروجردی را از نزدیک میشناختند، این تحول را استنباط کرد. البته هیچ تحولی - آنهم تحولی چنین عمیق – یکشبه روی نمیدهد و هر تغییری نیازمند مجموعهای از مقدمات است. در محمد بروجردی، که پرورشیافته سالهای طولانی محرومیت و رنج بود، این مقدمات وجود داشت. از همان سالهای نوجوانی از شرایط حاکم بر کشور و جنس نگاه حکومت وقت به جامعه ناراضی بود و همین نارضایتی او را به صف مخالفان شاه سوق داد. به امام خمینی(ره) دل بست و انقلابی شد. در مبارزهای که تا تغییر حکومت در ایران ادامه یافت، هرچه از دستش برمیآمد انجام داد و در دورهای کوتاه مسئول یگان حفاظت از امام(ره) بود. بعد به دستور امام(ره) به نیت احیای نظم و امنیت و آرامش به کردستان رفت و خرداد ۱۳۶۲همانجا شهید شد.[۲]
نصرتالله محمودزاده برای نگارش این کتاب سختیهای عجیب و غریبی کشیده است. بیش از سی و سه هزار دقیقه مصاحبه با شصت نفر از همرزمان، آشنایان، دوستان، مسئولان و مرتبطین به این شهید بزرگوار، مطالعه بیش از ۱۵۰۰۰ صفحه، کتاب، روزنامه، دستنوشته و فیشبرداری از ۳۰۰۰ صفحه نوار پیادهشده از مصاحبههای موجود در آرشیوهای مختلف، سفرهای متعدد به سنندج، پاوه، سردشت، کامیاران همه و همه در طول هفده سال، پژوهش کتابی را به بار آورده که بدون شک بینظیر است. این کتاب صرفا داستان زندگانی یک فرمانده لشکر شهید نیست، بلکه داستان انسان کامل است. داستان شهیدانه زیستن قبل از شهید شدن است. داستان انسانهایی است که آدم باورش نمیشود در همین مملکت، چند سال پیش زندگی کرده اند و در همین کوچه و خیابانهایی که ما در آن بزرگ شدیم بزرگ شده اند، اما ما کجاییم و آنها به کجا رسیدند. یک خوبی این کتاب این است که تنها به «بروجردی» نپرداخته است بلکه در کنار بروجردی شما «کاوه، صیاد شیرازی، احمد متوسلیان، ناصر کاظمی، ابراهیم همت، حسن آبشناسان، شهید بهشتی و شهید مطهری» را هم دارید که هر کدام از یک بعد، این کتاب را تکمیلتر کرده اند.[۳]
محمد بروجردی زیاد میان ما نماند. انقلاب به پنج سالگی نرسیده و جنگ تحمیلی در سومین سالش بود که از بین ما رفت. اما او در این دوره کوتاه، میراثی از جنس آموزههای اصیل انقلاب از خودش به جای گذاشت که هنوز ارزشمند و همچنان درخور تأمل است. محمودزاده در «محمّد؛ مسیح کردستان» از این میراث مینویسد. مینویسد در نگاه شهید بروجردی، «مردم» عادی هرچقدر ناراضی و معترض باشند، «دشمن» نیستند و سختگیری و فشار به آنها براساس چنین تلقیهای نادرستی اصلاً مجاز و مشروع نیست. نه فقط مجاز و مشروع نیست، که اتفاقاً آنان را ناراضیتر و خشمگینتر میکند و بخشی از آنان را به همدلی با نقشهها و توطئههای دشمن میکشاند. در «محمّد؛ مسیح کردستان» با قهرمانی سروکار داریم که قلبی بزرگ و نگاهی دقیق دارد و پیچیدگیهای حذف تدبیر بحران را میشناسد. هرچقدر در رویارویی با دشمن تجزیهطلب، بیباک و جدی است، در برخورد با مردم عادی، رئوف و صبور و باگذشت است. او به صداقت و محبت تکیه میکند، چه آنکه باور دارد بدون همدلی و حمایت مردم، عبور از مشکلات و بحرانها ممکن نمیشود. بروجردی در روایت محمودزاده، قهرمانی از جنس قهرمانان انقلاب اسلامی است که در اجرای تکلیف الهی به جستجوی ریشه نارضایتیها میرود، ایمان و صبرش در آزمونهای پیاپی محک میخورد، اما هربار سربلند میشود. در راه پر سنگلاخی که قدم میگذارد، زخمها برمیدارد، اما افق را گم نمیکند و به دام حواشی و ظواهر نمیافتد. کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» حضور شهید بروجردی در بحران کردستان را چنان پررنگ نشان میدهد و نقش او را در آن مقطع حساس چنان تأثیرگذار روایت میکند که خواننده کتاب احتمالاً به این پرسش میرسد که بدون او و نگاه درست و مدبرانهاش، روند حوادث چگونه پیش میرفت و آیا بحرانی که در آن منطقه ریشه دوانده بود، تدبیر میشد یا نه؟ ایجاد این پرسش در ذهن خواننده، دلیلی از دلایل موفقیت محمودزاده در روایت زندگی قهرمانانه و مجاهدانه شهید بروجردی است. نویسنده به ما نشان میدهد که کار انقلاب، بدون مردان مخلص و لایقی مثل شهید بروجردی پیش نمیرفت و گرهها ناگشوده باقی میماندند و نقشههای دشمنان به نتیجه میرسیدند.[۲]
چگونگی فرماندهی شهید بروجردی از موضوعات جذاب کتاب و کادرسازی وی نیز از نکات خواندنی دراینباره است. او در کادرسازی بسیار موفق بود و یکی از دلایل آن این بود که توانست به مردم کرد هویت دهد. پیش از آن، این مردم همواره ابزاری در دست حکومتها بودند اما او هویت مردم کرد را به آنها بازگرداند و کردها باور کردند که بروجردی آنها را در معاملات سیاسی تنها نمیگذارد.[۴]
حدود ۵۵۰ ساعت مصاحبه مفید با ۶۰ نفر، مطالعه بیش از ۶۴ جلد کتاب، مجله، روزنامه، دستنوشته در ۱۵ هزار صفحه و فیشبرداری از سه هزار صفحه نوار پیادهشده از مصاحبههای انجام شده با بیش از ۱۰۰ نفر که در آرشیو کنگره بزرگداشت سرداران شهید استان تهران ثبت شده است، از دیگر اقدامات تحقیق برای این کتاب بوده است. با توجه به اینکه از شهید بروجردی دستنوشته و نوار صوتی بسیار اندکی به جا مانده است، الزام به تحقیق میدانی در نوشتن این کتاب کاملاً آشکار است.[۵]
درباره شهید بروجردی

سردار محمد بروجردی در سال ۱۳۳۳ در روستای «دره گرگ» از توابع شهرستان بروجرد متولد شد. وقتی در ۶ سالگی پدرش را از دست داد، به تهران مهاجرت کرد و در کنار تحصیل، به کار کردن روی آورد. جوانیاش با فعالیتهای سیاسی و تبلیغاتی بر ضد رژیم شاه سپری شد. وی از اعضای گروه توحیدی «صف» بود. وقتی امام خمینی(ره) وارد میهن شد، با دستور آیتالله بهشتی و با نظارت حاج مهدی عراقی، مسئولیت حفاظت از امام را بر عهده گرفت و پس از آن نیز یگان حفاظت از محل سکونت امام در تهران را سازماندهی کرد. تأسیس یک ایستگاه تلویزیونی به نام «ایستگاه انقلاب»، پخش پیامها و اعلامیههای حضرت امام، شنود مکالمات توطئهگران، دستگیری عوامل شکنجه و اختناق رژیم پهلوی، جمعآوری اطلاعات و اسناد مربوط به آنها و همچنین سرپرستی زندانیان زندان اوین نیز از مسئولیتهای او در اوان انقلاب اسلامی ایران بود.[۲]
بروجردی از بنیانگذاران اصلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود و با شروع غائله کردستان و فعالیتهای چریکهای فدایی خلق و حزب دموکرات به کردستان رفت. فعالیتهای دلسوزانه وی، سبب محبوبیتش در میان مردم کردستان شد؛ چنان که وقتی نصرتالله محمودزاده کتاب «مسیح کردستان» را درباره فعالیتهای او در کردستان نوشت، گویی تخلص خود را در همین نام یافت و شاید نام این کتاب بیش از خودش شهره عام و خاص شد. بروجردی یکم خرداد ۱۳۶۲ در حالی که با شماری از همرزمانش در مسیر جاده مهاباد-نقده حرکت میکرد، بر اثر انفجار مین به شهادت رسید.[۲]
درباره نویسنده

نصرت٬الله محمودزاده در اول شهریورماه ۱۳۳۵ در روستای کوهستان از توابع «بهشهر» در استان مازندران به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در انستیتو تکنولوژی بابل در رشته مکانیک به پایان برد. وی بعد از جنگ تحمیلی به ادامه تحصیل پرداخت و در مقطع کارشناسی ارشد رشته جامعهشناسی در دانشگاه شهید بهشتی فارغالتحصیل شد. نصرتالله در اولین روز تهاجم عراق به ایران، داوطلبانه به خوزستان شتافت و به عنوان نیروی داوطلب در عملیات آزادسازی سوسنگرد حضور داشت. او که در عملیات هویزه در محاصره دشمن قرار گرفته بود با وقایعی مواجه شد که بعدها منجر به نوشتن اولین کتابش «حماسه هویزه» شد. تاکنون بیش از چهارده اثر از این نویسنده به چاپ رسیده است که از جمله آثار ایشان میتوان به «شبهای قدر کربلای پنج»، «رقص مرگ»، «سنگرساز بیسنگر»، «مسیح کردستان»، «عقیق»، «سفر سرخ»، «بستر آرام هور»، «فریاد برآور شلمچه»، «پای گلدسته کوهستان»، «بعد از محمدالدوره» و«بام کردستان» اشاره کرد.[۶]
نظر نویسنده درباره اثر
کتاب حکومت بر قلب مردم
این کتاب استراتژی حکومت بر قلبهای مردم است. او فرماندهی سپاه را رد میکند چون معتقد است که اگر بتوان بر قلبهای مردم کُرد حکومت کرد دیگر کسی نمیتواند بر مردم کردستان حکومت کند. بروجردی با رسوخ در قلب مردم نیازی به فرماندهی سپاه نداشت. اینجا بحث جدیدی مطرح میشود و آن اینکه آیا این شیوه فرماندهی اکنون به کار ما میآید؟ آیا ما با همین نگاه وارد کردستان شدیم؟ البته نمیخواهم بگویم اینگونه نبوده است، اما پرسش این است که چند درصد به این شیوه عمل کردهایم؟ آیا همین الان مردم تهران را با نگاه شهید بروجردی مینگریم؟ بروجردی معتقد بود که نباید در مقابل دموکراتها مقابله به مثل کرد. باید هوای مردم کردستان را داشت. اگر ما تاکنون نتوانستهایم چنین نگاهی داشته باشیم، حتما جایی از کار ما ایراد دارد. مجموعهای از این ویژگیها میتواند عاملی باشد که مخاطب با مطالعه زندگینامه داستانی شهید بروجردی بسیاری از ابهامات دوران انقلاب و جنگ تحمیلی را کشف کند. هر فصل این کتاب حرف نویی دارد و ابعاد تازهای از شخصیت شهید بروجردی را که فقط هشت کلاس سواد داشت به ما معرفی میکند. من همه فرماندهان را دعوت میکنم که با مطالعه این کتاب بحثهایی جدی درباره نحوه فرماندهی بشنوند.[۷]
دوستی از راه دور نویسنده و شهید
این کتاب حاصل همراهی و دوستی من با شهید محمد بروجردی است. ۱۷ سال صبوری کردم و با این شهید در جان و قلبم زیستم تا این کتاب را نوشتم. «محمّد، مسیح کردستان» حاصل ذهن و خیال من نیست بلکه نشئت گرفته از کشفی انسانی در لایههای مختلف زیست آدمی و معجونی از تاریخ، اجتماع و جغرافیایی است که انسان میتواند درک کند.[۸]
انتخاب سوژه
من بعد از جنگ این استراتژی را انتخاب کردم؛ با در نظر گرفتن ویژگیهای خاص فرماندهی، شخصیتهایی را برگزیدم تا نشان دهم که آنها با تفکرها و روشهای مختلف و با نحوه روبهرو شدن با رویدادهایی که از رهبر خود میآموختند توانستند جنگ را مدیریت کنند. وقتی این شخصیتها را در سال ۱۳۹۵ به تصویر میکشم، این اثر باید بتواند با جوانان نسل حاضر ارتباط برقرار کند و یک جوان ۲۰ ساله دانشجو بتواند او را راهنمای عمل خودش در این زمانه قرار دهد.[۷]
مدت طولانی پژوهش کتاب
از سال۱۳۷۶ تا ۱۳۹۵ روی این اثر کار کردم. همیشه دوست دارم مخاطب خودش قضاوت کند. هیچ چارهای نداشتم که بی سروصدا، چراغخاموش و البته با همکاری و هماهنگی یاران شهید بروجردی به این اثر بپردازم. گاهی یاران شهید بروجردی به مزاح میگفتند که تو حتی حوصله ما را هم سر بردی! خود شهید بروجردی تا این حد وارد جزئیات نمیشد. مثلا من جنگ دوم سنندج را دوباره بازسازی کردم. حتی دوستان و یاران شهید بروجردی نیز گاهی ابراز خستگی میکردند اما به نتایج خوبی رسیدم. تاکنون به چنین شیوهای به شهید بروجردی پرداخته نشده بود و از نوع کار خود برای این شهید به هیچ وجه پشیمان نیستم.[۷]
اصل بیطرفی
روش تحقیق من با مرام بروجردی سازگاری داشت. کوشیدم اصل بیطرفی و سپردن قضاوت به تاریخ و مخاطبان را رعایت کنم. بنابراین، صحبتهای مخالفان برجردی هم در این کتاب بازتاب یافته است. بروجردی با دستهای زمخت جهل، سیلی خورد اما آسمان کردستان برایش گریست. پایان «محمّد؛ مسیح کردستان» لحظه شهادتش را به تصویر کشیدهام که در واقع، آغاز شناخت اوست.[۸]
مصاحبه با ۲۰۰ نفر
من برای نوشتن «محمّد؛ مسیح کردستان» گفتوگوی بسیاری با یاران شهید داشتم ولی همزمان با مادر شهید و همسر شهید بروجردی هم مصاحبه کردم که خیلی با من همکاری داشتند. از آنها خواستم که همه ابعاد وجودی شخصیت شهید را بیان کنند؛ اینکه او در خانه چه میکرد، کجاها کم میگذاشت؟ چه خواستههایی از شما بهعنوان همسر داشت. چرا سالهای آخر نزدیک به شهادتش این همه تغییر کرده بود؟ چرا او را به حال خودش میگذاشتی و چیزی نمیگفتی؟ چرا با بچههایش به عمد بازی نمیکرد و میخواست علاقهاش را کم کند؟ اما در همین زمان متوجه میشویم که با سرهنگ آبشناسان نقشهای پیچیده برای تصرف مجدد جنگل «آلواتان» میکشد که این منطقه استراتژیک را از چنگ دموکرات بیرون بکشد. همه اینها با هم شخصیت بروجردی را تشکیل میدهد.[۷]
برای همین، من مجبور بودم برای بیان شخصیت، همه ابعاد وی را بررسی کنم. کتابهایی که تاکنون از این شهید کار شده است، فقط از یک بعد به شخصیت بروجردی پرداخته اند. مثلاً با یک فرد درباره این فرمانده گفتوگو کرده اند، آن شخصیت متناسب با نگاه خودش بروجردی را شناخته است. در حالی که بروجردی به گونهای است که باید از همه ابعاد به آن پرداخت. اینکه چرا بروجردی فرماندهی سپاه را نپذیرفت، چرا با آن که آثار بزرگان را میخواند، سواد چندانی نداشت. باید به این سوالات پاسخ داده میشد.[۷]
من با تدوین این کتاب بر این بخش از ادبیات پایداری تاکید دارم که شخصیت برجسته شهیدان و فرماندهان جنگ را چند بعدی ببینید. از آنها شخصیتهای آسمانی و قهرمانی نسازید، زیرا خودشان اینگونه نبودهاند. به این بپردازیم که چرا آنها در زمانی که کمکم وقت شهادتشان نزدیک میشد، از مطرح شدن خود فرار میکردند؟ من در اینباره از شهید بروجردی اسنادی داشتم. همه این پرسشهاست که میتواند نشان دهد شهید بروجردی چه شرایط دشواری را با وجود یتیمی سپری کرده است. بنابراین، ما وظیفه داریم که تمام ابعاد شخصیت شهیدان را بشناسیم. با حدود ۲۰۰ تَن از دوستان، همرزمان و آشنایان شهید گفتوگو کردم. وصل کردن روایتهای این افراد به هم کار بسیار دشواری بود. اگر بتوانیم شخصیتی را در همه ابعاد ببینیم، متوجه میشویم که همسر شهید هم به او انتقادهایی دارد و ضرورت جبران کاستیهایی را که برای فرزندانش گذاشته بود به او یادآور میشود.[۷]
سختی کار این کتاب
من هیچگاه با شهید بروجردی ملاقاتی نداشته ام و هیچ وقت او را از نزدیک ندیده ام. نزدیک به پنج هزار صفحه نوار پیادهشده یاران شهید بروجردی در کنگره شهدای استان تهران به من ارائه و از من درخواست شد که برای شهید بروجردی اثری بنویسیم. با منابع بسیار وسیع و ناقصی مواجه شدم که توسط مصاحبهگران غیرحرفهای انجام شده بود. پرسشها بسیار غیرحرفهای و سطحی بودند. این بود که با چند یار اصلی شهید بروجردی ارتباط گرفتم و آنها با توجه به رزومهای که از من سراغ داشتند به من اعتماد کردند. با انجام این مصاحبهها به این نتیجه رسیدم که شهید بروجردی تا ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ یک نوع شخصیت داشت و از آن به بعد، شخصیت او پوست میاندازد. من هم کتاب «مسیح کردستان» را بر مبنای شخصیت بروجردی تا۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷نوشتم که ماجرای زیادی داشت.[۷]
جلد دوم کتاب
نگارش جلد دوم کتاب، کار زیادی میبرد، زیرا ابهامهایی تا زمان شهادت بروجردی وجود داشت. حلقههای مفقودشدهای در زندگی شهید بروجردی وجود داشت که باید کشف میشد و من در پی حلقههای وصل بودم. من ۶ ماه با افراد مختلف دراینباره صحبت کردم تا به نتیجه درستی برسم. از شخصیتی که از آثار مکتوب یا صوتی از خود به جا نگذاشته و اسنادی موجود نیست، در آوردن ابهامات فکری، بسیار کار سختی است. تحریفها همیشه از این٬جا آغاز میشود که نویسنده از روایت یکی از شخصیتها بهره میگیرد.[۷] تصمیم گرفتم این کتاب را به عنوان یک پروژه درازمدت در دستور کار خود قرار دهم و چون به کسی وامدار نبودم، قرارداد نداشتم و سرمایهگذاری کار را نیز خودم برعهده داشتم. کوشیدم با حوصله ابهامات چند مرحله از مراحل سخت زندگی شهید بروجردی را به درستی روایت کنم؛ از جمله حکم مسئولیت سپاه غرب که از سوی شورای انقلاب به وی اعطا شد و یا دلیل رجوع بهشتی و مطهری که در برهههای حساس از شهید بروجردی نظر میگرفتند. او از لایههای حساس انقلاب عبور کرده بود و باید همه روایتها به درستی به یکدیگر پیوند زده میشد. این باعث شد که تحقیقات وسیعی را در دستور کار خود قرار دهم. به گونهای روی این اثر کار کردم که گویی خودش راوی همه وقایع است. منابع زیادی در اختیار داشتم که هر یک را میتوانستم در قالب یک جلد جداگانه تدوین کنم اما ترجیح دادم با پیدا کردن روابط میان منابع، آنها را در یک مجله تدوین کنم. معتقدم که آدمهای بزرگ و برجسته را باید با آثار خوب و متناسب با شأن آنها به جامعه معرفی کرد و در مواجهه با آنها و شخصیتهای برجسته نباید هول شد. در واقع، جلد اول، مقدمه جلد دوم بود یعنی از کتاب ۷۳۰ صفحهای فقط ۱۶۰ صفحه به مطالب قبلی میپردازد.[۷]
دلیل تکرار نام کتاب قبلی
درباره دلیل تکرار نام کتاب قبلی در کتاب تازه نیز باید بگویم که از نام «مسیح کردستان» بسیار استفاده کرده بودند به همین دلیل این نام را در جلد دوم کتاب هم به کار گرفتم تا مشخص شود منظور از مسیح کردستان چه کسی بود. این کتاب میتواند مقدمه شناخت کردستان باشد و میتواند نحوه درست حضور ما در «حلب» را نشان دهد. نام «مسیح کردستان» یک برند است و خیلیها معتقدند که تو (محمودزاده) بروجردی را مسیح کردستانی کردی! بروجردی فقط در قلب مردم کردستان جا نداشت بلکه در قلب فرماندهان و رزمندگان نیز جایگاه خاص خود را یافته بود. باید تکلیف دلایل مسیح کردستانی شدن بروجردی را مشخص میکردم و این میطلبید که این همهسال وقتم را صرف نوشتن کتاب «محمّد، مسیح کردستان» کنم.[۷]
خیالپردازی نکردم
در کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» آنقدر وقایع را در روش داستانی بهصورت عمیق به کار گرفته ام که مخاطب هر لحظه خود را در مواجهه با حقیقت میبیند. اگر جایی میگویم که بروجردی سیلی میخورد، پس از آن با کوهها سخن میگوید و با خود خلوت میکند و در وجود خود احساس تنهایی میکند، این همان پردازش من از ماجراست. ممکن است تمام صحنهپردازی من در همان روز رخ نداده باشد. مجموعهای از رویدادها را در کنار هم قرار میدهم تا زندگینامه داستانی بشود. نه آنکه از خودم خیالپردازی کنم. بنابراین، تحلیل نویسنده در اینجا نزدیک به صفر است. من شخصیت بروجردی را پیدا کردم و آن را خلق نکردم. بروجردی در این کتاب ساخته ذهن محمودزاده نیست و من در طی سالها از دل مصاحبه و بحث با یاران بروجردی این شخصیت را کشف کردم. دلیل اینکه سریالی درباره شهید بروجردی ساخته نشده نیز همین است که کارگردانهای بسیار زیادی برای ساخت فیلم او مراجعه کردند اما همه آنها میخواستند داستانی را روایت کنند که شهید بروجردی نیست. آنها میخواستند به خاطر جلب مخاطب آنچه واقعیت نداشت را به او نسبت دهند. مثلا میخواستند او را عاشق دختری کرد نشان دهند![۷]
جریان سازی برای کتاب
مسابقه کتابخوانی
«محمّد؛ مسیح کردستان»، دومین کتاب از چهارمین دوره مسابقات کتابخوانی هشت بهشت توسط جهاد دانشگاه تهران انتخاب شد. دانشجویان سراسر کشور در خرداد ۱۴۰۲ در این مسابقه شرکت کردند.[۹]
جریان سازیهای کتاب
فیلم سینمایی «غریب»
در مورد فیلم «غریب» شنیدهها برایناساس است که نویسنده از ۲۰ صفحه از کتاب «محمّد،؛ مسیح کردستان» اقتباس کرده است اما واقعیتها گویا چیز دیگری میگویند. آنچه حاصل این حرفهاست آن است که «محمّد؛ مسیح کردستان» قابل رجوعترین کتاب برای نگارش فیلمنامه «غریب» و ساخت و بازی دراین فیلم بوده است. بازآفرینی از یک اثر ادبی در رسانهای مانند سینما اقتباس نامیده میشود. به جرئت میتوان گفت ساخت فیلم «غریب» وامدار کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» نصرتالله محمودزاده است. با بررسی این کتاب و تورق ساده آن به این نتیجه میرسیم که برخلاف ادعای سازندگان فیلم اقتباس این اثر سینمایی از بیش از ۲۰ صفحه از کتاب موردنظر انجام شده است. اگر بخواهیم بهطور دقیقتر بگوییم اتفاقاتی که از آغاز فصل ۱۲ تا اواخر فصل ۱۶ در کتاب روایت شده در این فیلم آمده است. این اتفاقات نزدیک به ۱۲۰ صفحه از کتاب را شامل میشود.[۱۰]
نشستهای برگزار شده درباره اثر
- آیین رونمایی «محمد مسیح کردستان» در تهران در ۱۳۹۵. این مراسم عصر شنبه، ۲۱ اسفندماه ۱۳۹۵ با حضور نویسنده کتاب، دکتر علی لاریجانی؛ رئیس مجلس شورای اسلامی، سرلشگر مصطفی ایزدی؛ فرمانده قرارگاه سایبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و گروهی از یاران و همرزمان شهید بروجردی در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.[۸]
- نشست نقد و بررسی کتاب «محمد؛ مسیح کردستان» در تهران در ۱۳۹۶. در این نشست جهانگیر خسروشاهی و علیرضا کمرهای نویسندگان ادبیات پایداری به بیان نکات خود در مورد کتاب پرداختند.[۱۱]
اظهارنظرها درباره اثر
دکتر علی لاریجانی؛ رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی
درک اندیشه انقلاب
« | امیدوارم جوانان با مطالعه این کتاب عمق حرکت و اندیشه انقلاب را درک کنند. | » |
جهانگیر خسروشاهی؛ نویسنده و منتقد
پرداختن به موضوعات حاشیهای در کتاب
« | در این کتاب بیش از خود شخصیت شهید بروجردی به برخی موضوعات در حاشیه این شهید پرداخت میشود. به نظر نیاز نیست که به سازمانی همچون مجاهدین خلق به این میزان اشاره شود، زیرا این موضوع باعث دوری از شخصیت شهید بروجردی میشود. در کتاب موضوع گروه توحیدی صف، چگونگی حضور شهید بروجردی در این گروه، و چرایی سپردن بحث حراست این گروه به شهید بروجردی توسط شهید بهشتی کاملا نامفهوم است. در واقع در کنار توضیحات مفصل در مورد برخی موضوعات شاهد هستیم که از برخی موضوعات گذرا عبور میشود. در این کتاب گاهی به راحتی شهید بروجردی را رها میکنیم و به سراغ موضوعاتی چون انقلاب میرویم و سپس به سوی شهید بروجردی برمیگردیم. همچنین در این کتاب از آغاز جنگ سخن به میان میآید، اما نکته جالب این است که ما تنها از رفتن شهید بروجردی به جنوب یکبار مطلع میشویم. دیگر هیچ چیز از شهید در رابطه با حضور در دفاع مقدس را نمیبینیم و همین امر یک خلاء ایجاد میکند. این کتاب نیازمند یک سری پاورقی و توضیحات بیشتر است تا جوان ما بتواند به ستونهای اصلی داستان نزدیک شود. | » |
[۱۱]
سرلشکر مصطفی ایزدی؛ فرمانده قرارگاه سایبری ارتش
سختی زیاد در نگارش کتاب
« | این شهید، نماد صبر و استقامت است. راه سختی که شهید طی کردند در کتاب به خوبی به تصویر کشیده شده است. نویسنده محترم در پیِ ۱۵ سال تلاش به این سختیها پرداخته است. شهید را در همین شرایط و سختیهای زیاد، همهجا سرشار از انگیزه، روحیه، توکل، اخلاق خوش و جاذبه عالی و بدون تظاهر دیدیم و این در کتاب منعکس گردیده است. | » |
علیرضا کمرهای؛ نویسنده و منتقد کتاب
عدم تناسب زمان و سخنان شهید
« | در واقع در بخشهایی از داستان شاهد سخنانی هستیم که از زبان شهید بیان میشود اما متناسب با دوره حضور شهید نیست، دلیل آن هم گستردگی شخصیت این شهید است و در این میان نویسنده مقصر به شمار نمیآید. یکی از سختیهای روایت این داستان در جایی است که شهید بروجردی سخنرانی یا خطابهای از خود به شکل مستند باقی نگذاشته است، حتی ایشان دوست نداشتند که از ایشان عکس گرفته شود، این در حالی است که این شخصیت از مؤسسان سپاه و گروه توحیدی صف است. | » |
نیاز به پیونوشت در کتاب
« | انجام ۵۵۰ ساعت مصاحبه با شصت نفر از نزدیکان شهید بروجردی و همچنین جمعآوری ۱۵۰۰ فیش گفتوگو در مورد شهید نشانگر سختی نوشتن این کتاب است، فهرست مطالب کاملا بازگوی این دشواری میباشد. این کتاب از نظر روایت برای کسانی که جزء نزدیکان یا همرزمان شهید بروجردی هستند کاملا خاطرساز و زیبا خواهد بود، اما یک جوان امروزی حوصله خواندن این کتاب را نخواهد داشت، این کتاب نیازمند یک فهرست تفصیلی است، همچنین پینوشت یا حاشیهنشینی در این کتاب یک ضرورت است. | » |
عبور از موضوعات مهم
« | در این کتاب از روی برخی موضوعات به راحتی عبور شده است، در ضمن از برخی از شخصیتها در این کتاب اسم برده شده است که خودشان یک کتاب هستند، البته نباید فراموش کرد که محافظهکاری امنیتی و سیاسی در بخشهایی از این کتاب ضروری است ولی با این وجود میشد در برخی از شخصیتها توضیحات ببیشتر ارائه کرد. در این اثر باید کمی دقت در نوشتن رعایت میشد. متأسفانه بسیاری از نویسندگان آن زمان، چون خودشان با داستانهای جنگ زندگی کردهاند تصور دارند که دیگران نیز این موضوعات را میفهمند؛ از این رو این کتاب هم در برخی از بخشها به این آگاهی نیاز دارد. | » |
منبع مهم برای روایت کردستان
« | نکته مثبت این کتاب آنجایی است که ازاینپس هرکسی بخواهد در مورد اتفاقات کردستان بنویسد میتواند به این کتاب به عنوان مستند رجوع کند زیرا مستندات زیادی در آن وجود دارد. | » |
برشی از متن
ناگهان بیسیمچی صدایی غیرمنتظره شنید: «میدانم بروجردی آنجاست. میخواهم او را نصیحت کنم. من فرمانده دموکرات این منطقه هستم.» بروجردی گوشی را قاپید و با طمأنینه گفت: «بروجردی هستم، بفرمایید.»
- میشناسمت. خیلی در کردستان اسم در کردی، اما هنوز با مرد رودررو نشدی.
- بهتر است مثل دو مرد باهم حرف بزنیم.
خنده فرمانده دموکرات در گوشی پیچید و ادامه داد: «شنیدهام خیلی از کردها عاشق مرامت شدهاند، اما فکر نمیکردم تا این حد احمق باشی.»
- اگر مایل نیستی شرافتمندانه حرف بزنی بهتر است بقیه حرفها بماند برای عملیات امشب.
فرمانده با خشم جواب داد: «زبان تیزی داری؛ فرمانده قلبهای پیشمرگان.»
- معلوم است خیلی از پیشمرگان را زیر شکنجه مجبور به اعتراف کردهای.
- قاسملو قسم خورده اگر شما بتوانید جاده سردشت-پیرانشهر را پس بگیرید، زنش را طلاق بدهد.
- پس به قاسملو پیغام بدهید، هم ما این جاده را پس خواهیم گرفت و هم او زنش را طلاق نخواهد داد.
بیسیم را قطع کرد و به ناصر کاظمی، فرمانده تیپ ویژه شهدا گفت: «امشب با یک خرس تیرخورده طرفی. تا قبل از سپیده صبح، کار را تمام کنید...» کمیتأمل کرد و اینطور ادامه داد: «لعنت به شیطان. چرا باید تحت تأثیر چرندیات این فرمانده قلدر قرار بگیرم؟ تا میتوانید اسیر بگیرید و کمتر خون بریزید.»[۱۳]
محمد با لگن خالی بیرون اتاق ایستاد و رفت تو فکر. او دل خوشی از میرزا نداشت. نه میتوانست پدری کند نه برادری. این آخریها میرزا خیلی خودرأی شده، انگار روی دنده لج افتاده بود.
محمد از پشتبام حیاط را پایید. تنها اتاق شش متری آنها بود که با پله باریکی به پشتبام میرسید. از وقتی از درهگرگ کوچ کردند تهران، این پنجمین خانهای بود که عوض کرده بودند؛ اتاقی در یک خانه شلوغ در کوچه مرغیهای خیابان مولوی با اجارهای اندک. حیاطی مربعی شکل با حوض بزرگی در وسط آن که در محاصره پانزده اتاق بیرنگ و رو و نمور و زهوار دررفته قرار داشت. مستأجرها چنان در فقر و فلاکت زندگی خود غرق بودند که توجهی به شکل و قیافه خانه نمیکردند. دیوارهای ترک خورده با تکههای گچ و سیمان وصله خورده بود و دو درخت انار کنار حوض خودنمایی میکردند. شست و روب مستأجرها هم دور همان حوض انجام میشد.
- این وقت شب کجا میتوانیم پیدایش کنیم؟[۱۴]
مشخصات کتابشناختی
«محمّد؛ مسیح کردستان» نوشته نصرتالله محمودزاده اولین بار در ۲۴۶ صفحه توسط انتشارات ملکاعظم در قطع وزیری با جلد نرم، در سال ۱۳۷۶ منتشر و در سال ۱۳۹۱ به چاپ سوم رسید. در سال ۱۳۹۵ این کتاب توسط انتشارات روایت فتح در ۸۰۰ صفحه با جلد نرم در قطع وزیری مجدد چاپ شده است. چاپ هشتم این اثر در سال ۱۴۰۲ روانه بازار چاپ شد.
نسخهی الکترونیکی کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان»، در پلتفرم فیدیبو قابل خرید و مطالعه است.
نوا، نما، نگاه
- کتاب گویا مسیح کردستان. ایران صدا. ۱۳۹۷
- محمّد؛ مسیح کردستان. کتاب خوب. ۱۴۰۲
- «آن سوی داستان»: محمّد؛ مسیح کردستان. جام جم. ۱۳۹۸
پانوشت
- ↑ «کتاب محمد، مسیح کردستان نشر روایت فتح». فیدیبو. بیتا. دریافت شده ۷ دی ۱۴۰۳
- ↑ پرش به بالا به: ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ «محمد؛ مسیح کردستان»، قصه قهرمانی از جنس انقلاب اسلامی». ایبنا. ۱۵ خرداد ۱۴۰۲
- ↑ «کتاب محمد مسیح کردستان». کتابرسان. بیتا. دریافت شده ۷ دی ۱۴۰۳
- ↑ «محمودزاده: «محمد، مسیح کردستان» به ابهاماتی درباره انقلاب و جنگ تحمیلی پاسخ میگوید». ایبنا. ۲۵ دی ۱۳۹۵
- ↑ ««غریب» وامدار کتاب «محمد؛ مسیح کردستان» است». ایبنا. ۱ خرداد ۱۴۰۲
- ↑ «کتاب محمد؛ مسیح کردستان». ایران کتاب. بیتا. دریافت شده ۷ دی ۱۴۰۳
- ↑ پرش به بالا به: ۷٫۰۰ ۷٫۰۱ ۷٫۰۲ ۷٫۰۳ ۷٫۰۴ ۷٫۰۵ ۷٫۰۶ ۷٫۰۷ ۷٫۰۸ ۷٫۰۹ ۷٫۱۰ «محمودزاده: «محمد، مسیح کردستان» به ابهاماتی درباره انقلاب و جنگ تحمیلی پاسخ میگوید». ایبنا. ۲۵ دی ۱۳۹۵
- ↑ پرش به بالا به: ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ «نصرتالله محمودزاده: لحظه شهادت مسیح کردستان آغاز شناخت اوست». نوید شاهد. ۲۲ اسفند ۱۳۹۵
- ↑ ««محمد، مسیح کردستان»، دومین کتاب از چهارمین دوره مسابقات کتابخوانی هشت بهشت». ایسنا. ۲۳ خرداد ۱۴۰۲
- ↑ ««غریب» وامدار کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» است». ایبنا. دریافت شده ۷ دی ۱۴۰۳
- ↑ پرش به بالا به: ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ ۱۱٫۳ ۱۱٫۴ ۱۱٫۵ «نقد و بررسی کتاب «محمد؛ مسیح کردستان». خبرگزاری بسیج. ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶
- ↑ «آنچه در رونمایی «محمّد؛ مسیح کردستان» گفته شد». ایسنا. ۲۲ اسفند ۱۳۹۵
- ↑ «محمد مسیح کردستان». کتاب جمکران. دریافت شده ۷ دی ۱۴۰۳
- ↑ «کتاب محمد، مسیح کردستان نشر روایت فتح». فیدیبو. دریافت شده ۷ دی ۱۴۰۳