محمّد؛ مسیح کردستان

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو

کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» به صورت زندگینامه داستانی درباره شهید محمد بروجردی توسط «نصرت‌الله محمودزاده» به نگارش درآمده است. این کتاب اولین­ بار در سال ۱۳۷۶ توسط انتشارات ملک اعظم منتشر گردید. سپس در سال ۱۳۹۵ در انتشارات روایت فتح منتشر و بیش از ۸ سری تجدید چاپ شده است.

محمّد؛ مسیح کردستان: زندگی نامه داستانی شهید محمد بروجردی
نویسندهنصرت الله محمود‌زاده
ناشرملک اعظم
محل نشرتهران
تاریخ نشر۱۳۷۶
تعداد چاپچاپ سوم ۱۳۹۱
شابک۹۷۸۶۰۰۶۱۲۳۰۴۲
تعداد صفحات246
موضوعزندگی¬نامه، دفاع مقدس
قطعوزیری
نوع جلدنرم
*****

«محمّد؛ مسیح کردستان» زندگی‌نامه داستانی شهید محمد بروجردی، از فرماندهان سپاه پاسداران در جنگ تحمیلی، که با حسن برخورد و ابتکار عمل­‌هایی که داشت، کنترل منطقه کردستان را به ایران بازگرداند. کتاب به زندگی و فداکاری‌های شهید در دو برهه پیش و پس از انقلاب اسلامی می‌پردازد. کتاب در ۸۰۰ صفحه زندگی بروجردی را مرور می­‌کند. بخش قابل توجه و جذاب زندگی اغلب فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مانند شهید محمد بروجردی به حوادث قبل از پیروزی انقلاب مرتبط است و کمتر در آثار مکتوب انعکاس داده شده­ اند. بر همین اساس کتاب حاضر این بخش از زندگی شهید بروجردی را نیز در بر می­‌گیرد. در این کتاب به بسیاری از ابهامات درباره جنگ تحمیلی و اوایل استقرار نظام جمهوری اسلامی پاسخ داده شده است. نصرت‌الله محمودزاده تلاش کرده است تا مخاطب با مطالعه این کتاب بیاموزد که چگونه همواره در متن باشد و حرفه‌ای عمل کند.

خلاصه اثر  

کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» نوشته «نصرت‌الله محمودزاده»، یک اثر ارزشمند است که به زندگی شهید محمد بروجردی، یکی از فرماندهان برجسته سپاه پاسداران در دوران جنگ تحمیلی می‌پردازد. بروجردی به دلیل حسن خلق و ابتکار عمل‌هایش در کنترل منطقه کردستان، به «مسیح کردستان» معروف شده است. مطالعه این کتاب به خوانندگان کمک می‌کند تا با شخصیت و ویژگی‌های انسانی او آشنا شوند و از تجربیات او در مواجهه با چالش‌ها و بحران‌ها الهام بگیرند. این اثر تنها به زندگی شهید بروجردی نپرداخته، بلکه به بررسی شرایط اجتماعی و فرهنگی آن دوران نیز می‌پردازد.[۱]

محمد بروجردی هم در انقلاب به سهم خود نقش مهمی داشت و هم در گذر از این تجربه، که برای او تجربه بسیار بزرگی بود، آدم دیگری شد. انقلاب، او را نیز مثل کشور متحول کرد و این دگرگونی، به باورها و جهان‌بینی‌اش عمق و خلوص بیشتری داد. نصرت‌الله محمودزاده در کتاب «محمد؛ مسیح کردستان» از این تحول می‌گوید و یکی از خطوط اصلی روایت خود را براساس آن شکل می‌دهد. به گفته خودش، زمانی که به کار پژوهش برای نوشتن این کتاب مشغول بود، از لابه‌لای صحبت با کسانی که شهید بروجردی را از نزدیک می‌شناختند، این تحول را استنباط کرد. البته هیچ تحولی - آن‌هم تحولی چنین عمیق – یک‌شبه روی نمی‌دهد و هر تغییری نیازمند مجموعه‌ای از مقدمات است. در محمد بروجردی، که پرورش‌یافته سال‌های طولانی محرومیت و رنج بود، این مقدمات وجود داشت. از همان سال‌های نوجوانی از شرایط حاکم بر کشور و جنس نگاه حکومت وقت به جامعه ناراضی بود و همین نارضایتی او را به صف مخالفان شاه سوق داد. به امام خمینی(ره) دل بست و انقلابی شد. در مبارزه‌ای که تا تغییر حکومت در ایران ادامه یافت، هرچه از دستش برمی‌آمد انجام داد و در دوره‌ای کوتاه مسئول یگان حفاظت از امام(ره) بود. بعد به دستور امام(ره) به نیت احیای نظم و امنیت و آرامش به کردستان رفت و خرداد ۱۳۶۲همان‌جا شهید شد.[۲]

نصرت‌الله محمودزاده برای نگارش این کتاب سختی‌های عجیب و غریبی کشیده است. بیش از سی و سه هزار دقیقه مصاحبه با شصت نفر از هم‌­رزمان، آشنایان، دوستان، مسئولان و مرتبطین به این شهید بزرگوار، مطالعه بیش از ۱۵۰۰۰ صفحه، کتاب، روزنامه، دست­‌نوشته و فیش‌برداری از ۳۰۰۰ صفحه نوار پیاده‌­شده از مصاحبه‌های موجود در آرشیوهای مختلف، سفرهای متعدد به سنندج، پاوه، سردشت، کامیاران همه و همه در طول هفده سال، پژوهش کتابی را به بار آورده که بدون شک بی‌نظیر است. این کتاب صرفا داستان زندگانی یک فرمانده لشکر شهید نیست، بلکه داستان انسان کامل است. داستان شهیدانه زیستن قبل از شهید شدن است. داستان انسان‌هایی است که آدم باورش نمی‌شود در همین مملکت، چند سال پیش زندگی کرده‌ اند و در همین کوچه و خیابان‌هایی که ما در آن بزرگ شدیم بزرگ شده‌ اند، اما ما کجاییم و آن‌ها به کجا رسیدند. یک خوبی این کتاب این است که تنها به «بروجردی» نپرداخته است بلکه در کنار بروجردی شما «کاوه، صیاد شیرازی، احمد متوسلیان، ناصر کاظمی، ابراهیم همت، حسن آبشناسان، شهید بهشتی و شهید مطهری» را هم دارید که هر کدام از یک بعد، این کتاب را تکمیل­‌تر کرده ­اند.[۳]

محمد بروجردی زیاد میان ما نماند. انقلاب به پنج سالگی نرسیده و جنگ تحمیلی در سومین سالش بود که از بین‌ ما رفت. اما او در این دوره کوتاه، میراثی از جنس آموزه‌های اصیل انقلاب از خودش به جای گذاشت که هنوز ارزشمند و همچنان درخور تأمل است. محمودزاده در «محمّد؛ مسیح کردستان» از این میراث می‌نویسد. می‌نویسد در نگاه شهید بروجردی، «مردم» عادی هرچقدر ناراضی و معترض باشند، «دشمن» نیستند و سخت‌گیری و فشار به آن‌ها براساس چنین تلقی‌های نادرستی اصلاً مجاز و مشروع نیست. نه فقط مجاز و مشروع نیست، که اتفاقاً آنان را ناراضی‌تر و خشمگین‌تر می‌کند و بخشی از آنان را به همدلی با نقشه‌ها و توطئه‌های دشمن می‌کشاند. در «محمّد؛ مسیح کردستان» با قهرمانی سروکار داریم که قلبی بزرگ و نگاهی دقیق دارد و پیچیدگی‌های حذف تدبیر بحران را می‌شناسد. هرچقدر در رویارویی با دشمن تجزیه‌طلب، بی‌باک و جدی است، در برخورد با مردم عادی، رئوف و صبور و باگذشت است. او به صداقت و محبت تکیه می‌کند، چه آن‌که باور دارد بدون همدلی و حمایت مردم، عبور از مشکلات و بحران‌ها ممکن نمی‌شود. بروجردی در روایت محمودزاده، قهرمانی از جنس قهرمانان انقلاب اسلامی است که در اجرای تکلیف الهی به جستجوی ریشه نارضایتی‌ها می‌رود، ایمان و صبرش در آزمون‌های پیاپی محک می‌خورد، اما هربار سربلند می‌شود. در راه پر سنگلاخی که قدم می‌گذارد، زخم‌ها برمی‌دارد، اما افق را گم نمی‌کند و به دام حواشی و ظواهر نمی‌افتد. کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» حضور شهید بروجردی در بحران کردستان را چنان پررنگ نشان می‌دهد و نقش او را در آن مقطع حساس چنان تأثیرگذار روایت می‌کند که خواننده کتاب احتمالاً به این پرسش می‌رسد که بدون او و نگاه درست و مدبرانه‌اش، روند حوادث چگونه پیش می‌رفت و آیا بحرانی که در آن منطقه ریشه دوانده بود، تدبیر می‌شد یا نه؟ ایجاد این پرسش در ذهن خواننده، دلیلی از دلایل موفقیت محمودزاده در روایت زندگی قهرمانانه و مجاهدانه شهید بروجردی است. نویسنده به ما نشان می‌دهد که کار انقلاب، بدون مردان مخلص و لایقی مثل شهید بروجردی پیش نمی‌رفت و گره‌ها ناگشوده باقی می‌ماندند و نقشه‌های دشمنان به نتیجه می‌رسیدند.[۲]

چگونگی فرماندهی شهید بروجردی از موضوعات جذاب کتاب و کادرسازی وی نیز از نکات خواندنی دراین­‌باره است. او در کادرسازی بسیار موفق بود و یکی از دلایل آن این بود که توانست به مردم کرد هویت دهد. پیش از آن، این مردم همواره ابزاری در دست حکومت‌ها بودند اما او هویت مردم کرد را به آن‌ها بازگرداند و کردها باور کردند که بروجردی آن‌ها را در معاملات سیاسی تنها نمی‌گذارد.[۴]

حدود ۵۵۰ ساعت مصاحبه مفید با ۶۰ نفر، مطالعه بیش از ۶۴ جلد کتاب، مجله، روزنامه، دست‌نوشته در ۱۵ هزار صفحه و فیش‌برداری از سه هزار صفحه نوار پیاده‌­شده از مصاحبه‌های انجام شده با بیش از ۱۰۰ نفر که در آرشیو کنگره بزرگداشت سرداران شهید استان تهران ثبت شده است، از دیگر اقدامات تحقیق برای این کتاب بوده است. با توجه به اینکه از شهید بروجردی دست‌نوشته و نوار صوتی بسیار اندکی به جا مانده است، الزام به تحقیق میدانی در نوشتن این کتاب کاملاً آشکار است.[۵]

درباره شهید بروجردی

شهید بروجردی

سردار محمد بروجردی در سال ۱۳۳۳ در روستای «دره گرگ» از توابع شهرستان بروجرد متولد شد. وقتی در ۶ سالگی پدرش را از دست داد، به تهران مهاجرت کرد و در کنار تحصیل، به کار کردن روی آورد. جوانی‌اش با فعالیت‌های سیاسی و تبلیغاتی بر ضد رژیم شاه سپری شد. وی از اعضای گروه توحیدی «صف» بود. وقتی امام خمینی(ره) وارد میهن شد، با دستور آیت‌الله بهشتی و با نظارت حاج مهدی عراقی، مسئولیت حفاظت از امام را بر عهده گرفت و پس‌ از آن نیز یگان حفاظت از محل سکونت امام در تهران را سازماندهی کرد. تأسیس یک ایستگاه تلویزیونی به نام «ایستگاه انقلاب»، پخش پیام‌ها و اعلامیه‌های حضرت امام، شنود مکالمات توطئه‌گران، دستگیری عوامل شکنجه و اختناق رژیم پهلوی، جمع‌آوری اطلاعات و اسناد مربوط به آن‌ها و همچنین سرپرستی زندانیان زندان اوین نیز از مسئولیت‌های او در اوان انقلاب اسلامی ایران بود.[۲]

بروجردی از بنیان‌گذاران اصلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود و با شروع غائله کردستان و فعالیت‌های چریک‌های فدایی خلق و حزب دموکرات به کردستان رفت. فعالیت‌های دلسوزانه وی، سبب محبوبیتش در میان مردم کردستان شد؛ چنان که وقتی نصرت‌الله محمود‌زاده کتاب «مسیح کردستان» را درباره فعالیت‌های او در کردستان نوشت، گویی تخلص خود را در همین نام یافت و شاید نام این کتاب بیش از خودش شهره عام و خاص شد. بروجردی یکم خرداد ۱۳۶۲ در حالی که با شماری از هم‌رزمانش در مسیر جاده مهاباد-نقده حرکت می‌کرد، بر اثر انفجار مین به شهادت رسید.[۲]

درباره نویسنده

تصویر نویسنده کتاب، نصرت‌الله محمودزاده

نصرت­٬الله محمودزاده در اول شهریورماه ۱۳۳۵ در روستای کوهستان از توابع «بهشهر» در استان مازندران به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در انستیتو تکنولوژی بابل در رشته مکانیک به پایان برد. وی بعد از جنگ تحمیلی به ادامه تحصیل پرداخت و در مقطع کارشناسی ارشد رشته جامعه­‌شناسی در دانشگاه شهید بهشتی فارغ‌التحصیل شد. نصرت‌­الله در اولین روز تهاجم عراق به ایران، داوطلبانه به خوزستان شتافت و به عنوان نیروی داوطلب در عملیات آزادسازی سوسنگرد حضور داشت. او که در عملیات هویزه در محاصره دشمن قرار گرفته بود با وقایعی مواجه شد که بعدها منجر به نوشتن اولین کتابش «حماسه هویزه» شد. تاکنون بیش از چهارده اثر از این نویسنده به چاپ رسیده است که از جمله آثار ایشان می‌­توان به «شب­های قدر کربلای پنج»، «رقص مرگ»، «سنگرساز بی­سنگر»، «مسیح کردستان»، «عقیق»، «سفر سرخ»، «بستر آرام هور»، «فریاد برآور شلمچه»، «پای گلدسته کوهستان»، «بعد از محمدالدوره» و«بام کردستان» اشاره کرد.[۶]

نظر نویسنده درباره اثر

کتاب حکومت بر قلب مردم

این کتاب استراتژی حکومت بر قلب‌های مردم است. او فرماندهی سپاه را رد می‌کند چون معتقد است که اگر بتوان بر قلب‌های مردم کُرد حکومت کرد دیگر کسی نمی‌تواند بر مردم کردستان حکومت کند. بروجردی با رسوخ در قلب مردم نیازی به فرماندهی سپاه نداشت. اینجا بحث جدیدی مطرح می‌شود و آن اینکه آیا این شیوه فرماندهی اکنون به کار ما می‌آید؟ آیا ما با همین نگاه وارد کردستان شدیم؟ البته نمی‌خواهم بگویم این‌گونه نبوده است، اما پرسش این است که چند درصد به این شیوه عمل کرده‌ایم؟ آیا همین الان مردم تهران را با نگاه شهید بروجردی می‌نگریم؟ بروجردی معتقد بود که نباید در مقابل دموکرات‌ها مقابله به مثل کرد. باید هوای مردم کردستان را داشت. اگر ما تاکنون نتوانسته‌ایم چنین نگاهی داشته باشیم، حتما جایی از کار ما ایراد دارد. مجموعه‌ای از این ویژگی‌ها می‌تواند عاملی باشد که مخاطب با مطالعه زندگینامه داستانی شهید بروجردی بسیاری از ابهامات دوران انقلاب و جنگ تحمیلی را کشف کند. هر فصل این کتاب حرف نویی دارد و ابعاد تازه‌ای از شخصیت شهید بروجردی را که فقط هشت کلاس سواد داشت به ما معرفی می‌کند. من همه فرماندهان را دعوت می‌کنم که با مطالعه این کتاب بحث‌هایی جدی درباره نحوه فرماندهی بشنوند.[۷]

دوستی از راه دور نویسنده و شهید

این کتاب حاصل همراهی و دوستی من با شهید محمد بروجردی است. ۱۷ سال صبوری کردم و با این شهید در جان و قلبم زیستم تا این کتاب را نوشتم. «محمّد، مسیح کردستان» حاصل ذهن و خیال من نیست بلکه نشئت گرفته از کشفی انسانی در لایه‌های مختلف زیست آدمی و معجونی از تاریخ، اجتماع و جغرافیایی است که انسان می‌تواند درک کند.[۸]

انتخاب سوژه

من بعد از جنگ این استراتژی را انتخاب کردم؛ با در نظر گرفتن ویژگی‌های خاص فرماندهی‌، شخصیت‌هایی را برگزیدم تا نشان دهم که آن‌ها با تفکرها و روش‌های مختلف و با نحوه روبه‌­رو شدن با رویدادهایی که از رهبر خود می‌آموختند توانستند جنگ را مدیریت کنند. وقتی این شخصیت‌ها را در سال ۱۳۹۵ به تصویر می‌کشم، این اثر باید بتواند با جوانان نسل حاضر ارتباط برقرار کند و یک جوان ۲۰ ساله‌ دانشجو بتواند او را راهنمای عمل خودش در این زمانه قرار دهد.[۷]

مدت طولانی پژوهش کتاب

از سال۱۳۷۶ تا ۱۳۹۵ روی این اثر کار کردم. همیشه دوست دارم مخاطب خودش قضاوت کند. هیچ چاره‌ای نداشتم که بی‌ سروصدا، چراغ‌­خاموش و البته با همکاری و هماهنگی یاران شهید بروجردی به این اثر بپردازم. گاهی یاران شهید بروجردی به مزاح می‌گفتند که تو حتی حوصله ما را هم سر بردی! خود شهید بروجردی تا این حد وارد جزئیات نمی‌شد. مثلا من جنگ دوم سنندج را دوباره بازسازی کردم. حتی دوستان و یاران شهید بروجردی نیز گاهی ابراز خستگی می‌کردند اما به نتایج خوبی رسیدم. تاکنون به چنین شیوه‌ای به شهید بروجردی پرداخته نشده بود و از نوع کار خود برای این شهید به هیچ وجه پشیمان نیستم.[۷]

اصل بی‌­طرفی

روش تحقیق من با مرام بروجردی سازگاری داشت. کوشیدم اصل بی‌طرفی و سپردن قضاوت به تاریخ و مخاطبان را رعایت کنم. بنابراین، صحبت‌های مخالفان برجردی هم در این کتاب بازتاب یافته است. بروجردی با دست‌های زمخت جهل، سیلی خورد اما آسمان کردستان برایش گریست. پایان «محمّد؛ مسیح کردستان» لحظه شهادتش را به تصویر کشیده‌ام که در واقع، آغاز شناخت اوست.[۸]

مصاحبه با ۲۰۰ نفر

من برای نوشتن «محمّد؛ مسیح کردستان» گفت‌وگوی بسیاری با یاران شهید داشتم ولی همزمان با مادر شهید و همسر شهید بروجردی هم مصاحبه کردم که خیلی با من همکاری داشتند. از آن‌ها خواستم که همه‌ ابعاد وجودی شخصیت شهید را بیان کنند؛ این­که او در خانه چه می‌کرد، کجاها کم می‌گذاشت؟ چه خواسته‌هایی از شما به‌عنوان همسر داشت. چرا سال‌های آخر نزدیک به شهادتش این همه تغییر کرده بود؟ چرا او را به حال خودش می‌گذاشتی و چیزی نمی‌گفتی؟ چرا با بچه‌هایش به عمد بازی نمی‌کرد و می‌خواست علاقه‌اش را کم کند؟ اما در همین زمان متوجه می‌­شویم که با سرهنگ آبشناسان نقشه‌ای پیچیده‌ برای تصرف مجدد جنگل «آلواتان» می‌کشد که این منطقه استراتژیک را از چنگ دموکرات بیرون بکشد. همه این‌ها با هم شخصیت بروجردی را تشکیل می‌دهد.[۷]

برای همین، من مجبور بودم برای بیان شخصیت، همه­ ابعاد وی را بررسی کنم. کتاب‌هایی که تاکنون از این شهید کار شده است، فقط از یک بعد به شخصیت بروجردی پرداخته‌ اند. مثلاً با یک فرد درباره‌ این فرمانده گفت‌وگو کرده‌ اند، آن شخصیت متناسب با نگاه خودش بروجردی را شناخته است. در حالی که بروجردی به گونه‌ای است که باید از همه‌ ابعاد به آن پرداخت.  این­که چرا بروجردی فرماندهی سپاه را نپذیرفت، چرا با آن که آثار بزرگان را می‌خواند، سواد چندانی نداشت. باید به این سوالات پاسخ داده می­‌شد.[۷]

من با تدوین این کتاب بر این بخش از ادبیات پایداری تاکید دارم که شخصیت برجسته شهیدان و فرماندهان جنگ را چند بعدی ببینید. از آن‌ها شخصیت‌های آسمانی و قهرمانی نسازید، زیرا خودشان این‌گونه نبوده‌اند. به این بپردازیم که چرا آن‌ها در زمانی که کم‌کم وقت شهادتشان نزدیک می‌شد، از مطرح شدن خود فرار می‌کردند؟ من در این‌باره از شهید بروجردی اسنادی داشتم. همه‌ این پرسش‌هاست که می‌تواند نشان دهد شهید بروجردی چه شرایط دشواری را با وجود یتیمی سپری کرده است. بنابراین، ما وظیفه داریم که تمام ابعاد شخصیت شهیدان را بشناسیم. با حدود ۲۰۰ تَن از دوستان، هم‌‌رزمان و آشنایان شهید گفت‌وگو کردم. وصل کردن روایت‌های این افراد به هم کار بسیار دشواری بود. اگر بتوانیم شخصیتی را در همه ابعاد ببینیم، متوجه می‌شویم که همسر شهید هم به او انتقادهایی دارد و ضرورت جبران کاستی‌هایی را که برای فرزندانش گذاشته بود به او یادآور می‌شود.[۷]

سختی کار این کتاب

من هیچ‌گاه با شهید بروجردی ملاقاتی نداشته‌ ام و هیچ وقت او را از نزدیک ندیده‌ ام. نزدیک به پنج هزار صفحه نوار پیاده‌­شده­ یاران شهید بروجردی در کنگره شهدای استان تهران به من ارائه و از من درخواست شد که برای شهید بروجردی اثری بنویسیم. با منابع بسیار وسیع و ناقصی مواجه شدم که توسط مصاحبه‌گران غیرحرفه‌ای انجام شده بود. پرسش‌ها بسیار غیرحرفه‌ای و سطحی بودند. این بود که با چند یار اصلی شهید بروجردی ارتباط گرفتم و آن‌ها با توجه به رزومه‌ای که از من سراغ داشتند به من اعتماد کردند. با انجام این مصاحبه‌ها به این نتیجه رسیدم که شهید بروجردی تا ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ یک نوع شخصیت داشت و از آن به بعد، شخصیت او پوست می‌اندازد. من هم کتاب «مسیح کردستان» را بر مبنای شخصیت بروجردی تا۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷نوشتم که ماجرای زیادی داشت.[۷]

جلد دوم کتاب

نگارش جلد دوم کتاب، کار زیادی می‌برد، زیرا ابهام‌هایی تا زمان شهادت بروجردی وجود داشت. حلقه‌های مفقودشده‌ای در زندگی شهید بروجردی وجود داشت که باید کشف می‌شد و من در پی حلقه‌های وصل بودم. من ۶ ماه با افراد مختلف در‌این­‌باره صحبت کردم تا به نتیجه‌ درستی برسم. از شخصیتی که از آثار مکتوب یا صوتی از خود به جا نگذاشته و اسنادی موجود نیست، در آوردن ابهامات فکری، بسیار کار سختی است. تحریف‌ها همیشه از این٬جا‌ آغاز می‌شود که نویسنده از روایت یکی از شخصیت‌ها بهره می‌گیرد.[۷] تصمیم گرفتم این کتاب را به عنوان یک پروژه‌ درازمدت در دستور کار خود قرار دهم و چون به کسی وام‌دار نبودم، قرارداد نداشتم و سرمایه‌گذاری کار را نیز خودم برعهده داشتم. کوشیدم با حوصله ابهامات چند مرحله از مراحل سخت زندگی شهید بروجردی را به درستی روایت کنم؛ از جمله حکم مسئولیت سپاه غرب که از سوی شورای انقلاب به وی اعطا شد و یا دلیل رجوع بهشتی و مطهری که در برهه‌های حساس از شهید بروجردی نظر می‌گرفتند. او از لایه‌های حساس انقلاب عبور کرده بود و باید همه روایت‌ها به درستی به یکدیگر پیوند زده می‌شد. این باعث شد که تحقیقات وسیعی را در دستور کار خود قرار دهم. به گونه‌ای روی این اثر کار کردم که گویی خودش راوی همه‌ وقایع است. منابع زیادی در اختیار داشتم که هر یک را می‌توانستم در قالب یک جلد جداگانه تدوین کنم اما ترجیح دادم با پیدا کردن روابط میان منابع، آن‌ها را در یک مجله تدوین کنم. معتقدم که آدم‌های بزرگ و برجسته را باید با آثار خوب و متناسب با شأن آن‌ها به جامعه معرفی کرد و در مواجهه با آن‌ها و شخصیت‌های برجسته نباید هول شد. در واقع، جلد اول، مقدمه‌ جلد دوم بود یعنی از کتاب ۷۳۰ صفحه‌ای فقط ۱۶۰ صفحه به مطالب قبلی می‌پردازد.[۷]

دلیل تکرار نام کتاب قبلی

درباره دلیل تکرار نام کتاب قبلی در کتاب تازه نیز باید بگویم که از نام «مسیح کردستان» بسیار استفاده کرده بودند به همین دلیل این نام را در جلد دوم کتاب هم به کار گرفتم تا مشخص شود منظور از مسیح کردستان چه کسی بود. این کتاب می‌تواند مقدمه‌ شناخت کردستان باشد و می‌تواند نحوه درست حضور ما در «حلب» را نشان دهد. نام «مسیح کردستان» یک برند است و خیلی‌ها معتقدند که تو (محمودزاده) بروجردی را مسیح کردستانی کردی!  بروجردی فقط در قلب مردم کردستان جا نداشت بلکه در قلب فرماندهان و رزمندگان نیز جایگاه خاص خود را یافته بود. باید تکلیف دلایل مسیح کردستانی شدن بروجردی را مشخص می‌کردم و این می‌طلبید که این همه‌سال وقتم را صرف نوشتن کتاب «محمّد، مسیح کردستان» کنم.[۷]

خیال­‌پردازی نکردم

در کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» آن‌قدر وقایع را در روش داستانی به‌صورت عمیق به کار گرفته‌ ام که مخاطب هر لحظه خود را در مواجهه با حقیقت می‌بیند. اگر جایی می‌گویم که بروجردی سیلی می‌خورد، پس از آن با کوه‌ها سخن می‌گوید و با خود خلوت می‌کند و در وجود خود احساس تنهایی می‌کند، این همان پردازش من از ماجراست. ممکن است تمام صحنه‌پردازی من در همان روز رخ نداده باشد. مجموعه‌ای از رویدادها را در کنار هم قرار می‌دهم تا زندگی­‌نامه‌ داستانی بشود. نه آنکه از خودم خیال‌پردازی کنم. بنابراین، تحلیل نویسنده در اینجا نزدیک به صفر است. من شخصیت بروجردی را پیدا کردم و آن را خلق نکردم. بروجردی در این کتاب ساخته ذهن محمودزاده نیست و من در طی سال‌ها از دل مصاحبه و بحث با یاران بروجردی این شخصیت را کشف کردم. دلیل اینکه سریالی درباره شهید بروجردی ساخته نشده نیز همین است که کارگردان‌های بسیار زیادی برای ساخت فیلم او مراجعه کردند اما همه‌ آن‌ها می‌خواستند داستانی را روایت کنند که شهید بروجردی نیست. آن‌ها می‌خواستند به خاطر جلب مخاطب آنچه واقعیت نداشت را به او نسبت دهند. مثلا می‌خواستند او را عاشق دختری کرد نشان دهند![۷]

جریان­ سازی‌­های کتاب

فیلم سینمایی «غریب»

در مورد فیلم «غریب» شنیده‌ها براین‌اساس است که نویسنده از ۲۰ صفحه از کتاب «محمّد،؛ مسیح کردستان» اقتباس کرده است اما واقعیت‌ها گویا چیز دیگری می‌گویند. آنچه حاصل این حرف‌هاست آن است که «محمّد؛ مسیح کردستان» قابل‌رجوع‌ترین کتاب برای نگارش فیلم‌نامه «غریب» و ساخت و بازی دراین فیلم بوده است. بازآفرینی از یک اثر ادبی در مدیومی مانند سینما اقتباس نامیده می‌شود. به جرئت می‌توان گفت ساخت فیلم «غریب» وام‌دار کتاب «محمد؛ مسیح کردستان» نصرت‌الله محمودزاده است. با بررسی کتاب نصرت‌الله محمودزاده و تورق ساده آن به این نتیجه می‌رسیم که برخلاف ادعای سازندگان فیلم اقتباس این اثر سینمایی از بیش از ۲۰ صفحه از کتاب موردنظر انجام شده است. اگر بخواهیم به‌طور دقیق‌تر بگوییم اتفاقاتی که از آغاز فصل ۱۲ تا اواخر فصل ۱۶ در کتاب روایت شده در این فیلم آمده است. این اتفاقات نزدیک به ۱۲۰ صفحه از کتاب را شامل می‌شود.[۹]

پانوشت

  1. «کتاب محمد، مسیح کردستان نشر روایت فتح». فیدیبو. بی‌­تا. دریافت شده ۷ دی ۱۴۰۳
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ «محمد؛ مسیح کردستان»، قصه قهرمانی از جنس انقلاب اسلامی». ایبنا. ۱۵ خرداد ۱۴۰۲
  3. «کتاب محمد مسیح کردستان». کتاب‍­رسان. بی‌­تا. دریافت شده ۷ دی ۱۴۰۳
  4. «محمود‌زاده: «محمد‌، مسیح کردستان» به ابهاماتی درباره انقلاب و جنگ تحمیلی پاسخ می‌گوید». ایبنا. ۲۵ دی ۱۳۹۵
  5. ««غریب» وام‌دار کتاب «محمد؛ مسیح کردستان» است». ایبنا. ۱ خرداد ۱۴۰۲
  6. «کتاب محمد؛ مسیح کردستان». ایران کتاب. بی­‌تا. دریافت شده ۷ دی ۱۴۰۳
  7. ۷٫۰۰ ۷٫۰۱ ۷٫۰۲ ۷٫۰۳ ۷٫۰۴ ۷٫۰۵ ۷٫۰۶ ۷٫۰۷ ۷٫۰۸ ۷٫۰۹ ۷٫۱۰ «محمود‌زاده: «محمد‌، مسیح کردستان» به ابهاماتی درباره انقلاب و جنگ تحمیلی پاسخ می‌گوید». ایبنا. ۲۵ دی ۱۳۹۵
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ «نصرت‌الله محمود‌زاده: لحظه شهادت مسیح کردستان آغاز شناخت اوست». نوید شاهد. ۲۲ اسفند ۱۳۹۵
  9. ««غریب» وام‌دار کتاب «محمّد؛ مسیح کردستان» است». ایبنا.  دریافت شده ۷ دی ۱۴۰۳