حاج قاسمی که من می‌شناسم

از ویکی‌ادبیات
پرش به ناوبری پرش به جستجو
حاج قاسمی که من می‌شناسم
روایت رفاقت چهل ساله
نویسندهسعید علامیان
ناشرخط مقدم
محل نشرتهران
تاریخ نشرسال ۱۴۰۰
تعداد چاپ۱۸۵ در سال ۱۴۰۳
شابک۹۷۸-۶۲۲۷۵۱۰۲۸۷
تعداد صفحات۱۶۸
موضوعخاطره‌نگاری، تاریخ شفاهی، شهید سلیمانی
زبانفارسی
قطعرقعی
نوع جلدشومیز

«حاج قاسمی که من می­‌شناسم، روایت رفاقت چهل ساله علی شیرازی» مجموعه خاطرات علی شیرازی است که به کوشش سعید علامیان، در  سال ۱۴۰۰ توسط انتشارات خط مقدم به چاپ رسید.  این کتاب در حوزه تاریخ شفاهی نیز دسته‌­بندی می‌­گردد.

این اثر، در بخش ویژه «مستندنگاری درباره سردار شهید حاج قاسم سلیمانی» در پانزدهمین جشنواره جلال آل‌احمد در سال ۱۴۰۱ شایسته‌ تقدیر شده است. این کتاب در طول دو سال ۱۸۵ بار به چاپ رسیده است.

* * * * *

روایتگر این کتاب، حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین علی شیرازی، نماینده ولی فقیه در نیروی قدس سپاه است. در این اثر، فراز و فرودهای مختلف در زندگی شهید سلیمانی، از نگاه راوی نقل و ثبت شده است. اثر مذکور، از دوازده فصل و یک پیشگفتار تشکیل شده است.

این مجموعه خاطرات، از دوران جنگ و حضور راوی به‌ عنوان یکی از نیروهای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی آغاز می‌شود. کتاب از آشنایی  راوی در سال ۱۳۶۱ طی عملیات فتح‌المبین تا فعالیت‌ در کنار شهید سلیمانی در نیروی قدس ادامه می‌یابد.  

علی شیرازی در «حاج قاسمی که من می‌شناسم» خاطرات نزدیک به چهل سال رفاقت با حاج‌ قاسم را در بیش از نوزده ساعت گفت‌و‌گو با نویسنده ارائه کرده است. برخی دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های ایشان هم ضمن نگارش و تدوین آمده است.

پشت جلد کتاب

خلاصه اثر

این اثر شامل یک پیشگفتار، دوازده فصل و یک نگارخانه از عکس‌هاست.

در پیشگفتار،  سابقه آشنایی علی شیرازی با سردار سلیمانی به رشته تحریر درآمده است؛ در یکی از روزهای سال ۱۳۶۱ در زمانی که نیروها، در حال آماده‌سازی برای عملیات بیت المقدس هستند، سردار سلیمانی فرمانده تیپ ثاراللّه کرمان، برای سخنرانی به گردان شهید باهنر می‌آید.

علی شیرازی که عضو این گردان است، برای اولین بار ایشان را می‌بیند. این آغاز راه آشنایی این دو است. در سال ۱۳۹۸ که سردار دل‌ها به شهادت می‌رسد، حجت الاسلام علی شیرازی هشت سال است که مسئول نمایندگی ولی فقیه در نیروی قدس سپاه است. [۱]

فصل‌بندی این کتاب به شرح زیر است:

  • شهادت بزرگ؛
  • زندگی خوب؛
  • عموی بچه‌ها؛
  • فدایی مردم؛
  • مرد کار‌های سخت؛
  • سیر و سلوک ؛
  • عاشق اهل‌بیت علیهم‌سلام؛
  • شیعه تنوری ؛
  • مدال بهشت؛
  • مرد جبهه فرهنگی؛
  • شجاع میدان سیاست؛
  • حماسه تشییع ؛
  • مجموعه عکس ها.

شرح خلاصه ای از هر فصل

شهادت بزرگ

«شهادت بزرگ» اولین فصل اثر مذکور است. علی شیرازی توضیح می‌دهد که چطور ساعت چهار صبح، اولین نفر، سخنگوی سپاه با ایشان تماس می‌گیرد و پیگیر صحت خبر شهادت سردار سلیمانی می‌شود. علی شیرازی با سردار قاآنی تماس می‌گیرد، در حالی که آرزو می‌کند این خبر شایعه باشد، می‌شنود که در ساعت ۱:۲۰ سردار سلیمانی توسط آمریکایی‌ها ترور شده است. با فاصله‌ای کوتاه اعلام کرده‌اند که این ترور با دستور ترامپ انجام شده است. در ادامه خاطراتی مرور می‌شود که سردار سلیمانی آرزوی شهادت دارد.


زندگی خوب  

در فصل «زندگی خوب» به برش‌هایی از زندگی سردار سلیمانی پرداخته می‌شود. علی شیرازی می‌گوید؛ به خاطر رابطه‌­ای که با سردار سلیمانی داشته است، این شهید خیلی از مسائل خصوصی را برای ایشان تعریف می‌کرده است. مثل این­که ایشان فقط با حقوق عادی‌اش زندگی را اداره می‌کند و هیچ حق مأموریتی دریافت نمی‌کند. برای خرید ازدواج پسرش دچار مشکل شده، اما حاضر نیست از راهی غیر معمول آن را تأمین کند.


عموی بچه‌ها

در فصل «عموی بچه‌ها»، به ارتباط سردار سلیمانی با خانواده شهدا پرداخته شده است.  سردار با آن‌ها خشک و رسمی و مثل یک فرمانده برخورد ندارد. بسیار خودمانی احوال­‌پرس و پیگیر مشکلاتشان است. برای شاغل شدن فرزندان شهدا بسیار پیگیر است، اما با درخواست دیگران برای مشغول شدن فرزندانش مخالفت می‌کند.[۱]


فدایی مردم

ارتباط سردار سلیمانی با مردم و ماجرای پیشنهادها برای کاندیدای ریاست جمهوری شدن ایشان، در فصل «فدایی مردم»، مرور می‌شود. پیشنهاد راوی به سردار برای کاندیدا شدن به خاطر درخواست‌های مکرر مردم و جواب سردار که «من کاندیدای شهادتم»، در این فصل ذکر شده است.

جایی که سردار سلیمانی در جواب علی شیرازی که گفته:

« اگر مقام معظم رهبری راضی به ریاست جمهوری شما باشند چه می‌گویید؟»

گفته است: «می‌روم پیش ایشان آنقدر گریه می‌کنم تا تکلیف را بردارند.»

حاج قاسم سلیمانی علاوه بر این­که بسیار شجاع بود، انسان خلاقی بود و این باعث می‌شد، در اوج خطر دست به کارهای مبتکرانه‌ای بزند.


مرد کارهای سخت

او همواره مسئولیت‌های سختی را در انقلاب داشت و در همه آن‌ها موفق بوده است. در دفاع مقدس یک روز سردار بین نیروهای بعثی گرفتار می‌شود، یک ضبط صوت پیدا می‌کند، صدای لودر را ضبط می‌کند و لودر را می‌برد. بعثی‌ها وقتی متوجه می‌شوند که سردار به نیروهای خودی رسیده است، از آن پس در رادیوی عراق، به سردار سلیمانی قاسم لودر دزد می‌گفتند.


سیره و سلوک

در بخش «سیره و سلوک»، به سبک زندگی و مدیریت سردار سلیمانی اشاره می‌­شود. مثل این­که سردار دائماً در حال فعالیت بود و در جلسات پی­‌در­پی و در میدان، و نه در محل کارش حضور داشت. علی شیرازی می‌گوید؛ خیلی وقت‌ها شده بود که ما خسته می‌شدیم، اما سردار سلیمانی خستگی نداشت. حجم کارهای سردار آنقدر زیاد بود که گاهی حتی آمپولش را در داخل جلسه به او تزریق می‌کردند.[۱]


عاشق اهل بیت علیهم‌السلام

سردارِ شهید عاشق اهل بیت علیهم‌السلام بود. در عملیات منحصر به فرد «والفجر ۸»، وقتی کار گره می‌خورد او از غواص‌ها می‌خواهد که به حضرت زهرا متوسل شوند و بعد از چند دقیقه مشکل رفع می‌شود.


شیعه‌ تنوری

علاقه و فرمان‌بُرداری شهید سلیمانی از مقام معظم رهبری زبان­زد است. جایی در یک نامه، مقام معظم رهبری به سردار می‌­فرماید که نگران در میدان بودن‌های سردار هستند. سردار نیز در یک پاسخ سراسر احترام می‌گوید:

« جان من قابل این محبت شما را ندارد.»

این شهید عزیز به سایر علما هم احترام می‌گذاشت و اگر امکان ملاقات آن‌ها فراهم می‌شد حتماً از آن فرصت استفاده می‌کرد.


مدال بهشت

اشاره به درجه‌­دار شدن وی در سپاه پاسداران، ناراحتی حاج قاسمی که من می‌شناسم برای آن و برای بازخوردهای پس از آن در فصل مدال بهشت مرور می‌شود.

در بخشی دیگر از این فصل می‌خوانیم؛ به گفته علی شیرازی، تنها جایی که سردار قاسم از ایشان ناراحت شده، زمانی بود که خبر گرفتن نشان ذوالفقار او را علنی کرده است. ایشان معتقد بوده که این مدال، متعلق به کل جبهه مقاومت است و به همین دلیل، باید دریافت آن توسط سردار علنی شود.


مرد جبهه‌ فرهنگی

در فصل «مرد جبهه‌ فرهنگی»، علی شیرازی به مرور خاطراتی درباره فعالیت­‌های فرهنگی شهید می‌پردازد. سلیمانی علاوه بر این که خود اهل مطالعه بود، دیگران را هم توصیه به مطالعه می‌نمود. یادداشت ایشان بر کتاب «من زنده‌ام» خواندنی است.[۱]


شجاعِ میدان سیاست

در فصل شجاعِ میدان سیاست، به مرور خاطراتی با رنگ و بوی سیاست، در مرام سردار سلیمانی پرداخته می‌شود. اشاره به سفر بشار اسد و عدم حضور دکتر ظریف، وزیر خارجه وقت در این دیدار، به دلیل ناهماهنگی در نهاد ریاست جمهوری از جمله این خاطرات است.[۱]


حماسه تشییع

حماسه تشییع پیکر سردار شهید قاسم سلیمانی در بخش مذکور مرور می‌شود. حماسه‌ای که شاید نیاز به گفتن ندارد چون همه آن را دیدند. تشییعی که در ایران کم‌سابقه و در عراق بی‌سابقه بود. در ابتدا قرار بود بعد از طواف شهدا در حرم امام حسین علیه‌السلام، اول صبح شهدا از کربلا خارج شوند، اما استقبال بی‌نظیر مردمی که بدون هماهنگی و اطلاع قبلی آمده‌ بودند، باعث ‌شد این خروج تا شب طول بکشد.

مجموعه عکس‌­ها

در انتهای کتاب هم تصاویری که علی شیرازی و سردار سلیمانی در برهه‌های مختلف از دفاع مقدس تا سوریه و لبنان با هم در آن حضور دارند منتشر شده است.[۱]

درباره نویسنده

سعید علامیان؛ نویسنده کتاب

سعید علامیان در سال ۱۳۳۴ در تهران به دنیا آمد. در فروردین سال ۱۳۶۰ حرفه روزنامه­‌نگاری را در روزنامه جمهوری اسلامی شروع کرد که تا سال ۱۳۶۸ ادامه یافت. او صفحه جبهه و جنگ را در آن روزنامه تاسیس کرد و به عنوان خبرنگار در جبهه‌­ها حضور یافت.

علامیان در مهرماه سال ۱۳۶۷ در میان هنرمندان برگزیده هشت سال دفاع مقدس، لوح زرین پیام امام خمینی (ره)، دیپلم افتخار و نشان طلای یادبود مجتمع هنر و ادبیات دفاع مقدس را، در رشته خبرنگاری دریافت کرد.

او پس از جنگ، کار در مطبوعات را دنبال کرد. هشت سال سردبیری هفته‌­نامه ری از ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۸ و همچنین سردبیری فصلنامه فرهنگ پایداری از ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵ را از جمله مسئولیت­‌های او می­‌توان نام برد، که حاصل آن هشت جلد فصلنامه مزبور بود.

او علاوه بر این، دبیر سرویس بخش اجتماعی روزنامه ایران، روزنامه سیاست روز و نیز فعالیت در نشریات مختلف دیگر را در کارنامه سی ساله روزنامه نگاری خود دارد، که تا امروز با انتشار گزارش و یادداشت در مطبوعات تداوم داشته است.[۲]

نظر نویسنده درباره اثر

ایده شروع کار

حاج قاسم شخصیتی است که خیلی از نویسنده‌ها دوست دارند درباره او بنویسند و دنبال دستاویزی می‌گردند. من هم در صدد بهانه‌ای بودم تا این­که بهمن ۱۳۹۸، یادداشتی از علی شیرازی با عنوان «حاج قاسمی که من می‌شناسم» در خبرگزاری تسنیم منتشر شد. این زمانی بود که به‌تازگی کتاب خاطرات و روایت زندگی آقای شیرازی را تمام کرده بودم.

به بهانه انتشار یادداشت رفتم پیشش و گفتم: «چرا حاج قاسمی که من می‌شناسم در حد یک یادداشت باشد؟ این یادداشت می‌تواند با خاطرات رفاقت چهل ساله شما با حاج قاسم، تبدیل به کتاب شود و اصلاً عنوان حاج قاسمی که من می‌شناسم به درد کتاب می‌خورد، نه یادداشت!»

حاج آقا شیرازی گفت: «باشد، فقط خودت باید آن را انجام بدهی.»

از خدا خواسته همان جا قراری برای روز بعد گذاشتم. مصاحبه‌ها شروع شد. بالاخره رسید به کتاب حاج‌ قاسمی که من می‌شناسم. پس از آن حدود بیست ساعت گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌ شیرازی داشتم که تا مرداد ۱۳۹۹ ادامه پیدا کرد.[۳]

سختیِ کار نگارش کتاب

نشست نقد و بررسی کتاب «حاج قاسمی که من می‌شناسم». خانه کتاب و ادبیات. تهران. ۱۰ دی ۱۴۰۱

آقای شیرازی خودشان نویسنده بوده و دستی به قلم دارند که این کار را سخت می‌­کرد. مشکل دیگر این بود که ایشان در کنار خاطرات دیگران برای خاطرات خودش‌ اولویتی قائل نبود و آن را ضروری نمی‌دانست. به هرحال مصاحبه‌ها صورت گرفت و کتاب با عنوان «نبرد ناتمام» آماده شد. این کتاب شاید نزدیک یک سال زودتر از کتاب حاج قاسمی که من می‌شناسم تحویل انتشارات خط مقدم شده است.[۳]

وفاداری به لحن راوی

نه‌فقط در این کتاب، بلکه در نگارش همه کارهایم همیشه سعی کرده‌­ام به لحن راوی وفادار باشم. این اصل مهمی در نگارش خاطرات شفاهی است. در این کتاب صمیمیت راوی و شهید سلیمانی هم در لحن و هم در نوع دیالوگ‌های بین آن­‌ها دیده می‌شود.[۳]

راوی با خاطراتی متفاوت

حاج قاسم رفقای زیادی داشت و هر کدام می‌توانند بنا به مسئولیت خود نکات مختلفی را از ایشان بیان کنند، اما آقای شیرازی فرد فرهنگی بوده گرچه کار نظامی‌هم کرده است. آقای شیرازی به واسطه نزدیکی با ایشان رفت‌و‌آمد خانوادگی با حاج قاسم داشته است. بنابراین به واسطه رفاقت خاص با سردار نکاتی را می‌دیده که سایرین ندیدند.
به‌طور مثال حاج قاسم برای تربیت خود و بچه‌هایش جلسات قرآن و حدیث در جمعه‌ها می‌گذاشت. آقای شیرازی هم در این جلسات بوده و وقتی واعظ جلسه نمی‌آمد، آقای شیرازی این کار را می‌کرد. به هر حال ایشان به واسطه این رفاقت و نزدیکی با سردار از ایشان شناخت دقیقی داشته است و در این کتاب چیزهایی بیان می‌شود که فقط آقای شیرازی از آن اطلاع داشته است.[۴]

درباره راوی

حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی شیرازی؛ راوی کتاب

حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی شیرازی، نماینده‌ سابق رهبر انقلاب در نیروی قدس سپاه، نماینده­ سابق ولی فقیه در قرارگاه ثاراللّه و جانشین عقیدتی سیاسی وزارت دفاع می­‌باشد. همچنین ایشان خدمات شایسته‌ای از خود در نیروی دریایی سپاه پاسداران به نمایش گذاشته‌اند.[۵]

ا ز ایشان کتب متعددی در حوزه­ خاطرات جبهه و جنگ منتشر شده است. حجت‌الاسلام شیرازی در دوران دفاع‌ مقدس ابتدا به‌عنوان روحانی گردان و بعد تبلیغات لشکر ثاراللّه در جنگ حضور داشته است. اگر‌چه گاهی به مقتضیات شرایط عملیات، اسلحه هم به‌ دست گرفته یا دستی در کار تدارکات و پشتیبانی داشته است، اما عمده فعالیت ایشان در کنار حاج قاسم فعالیت فرهنگی و تبلیغی بوده است.[۳]

جوایز و افتخارات

نشست نقد و بررسی کتاب «حاج قاسمی که من می‌شناسم». خانه کتاب و ادبیات. تهران. ۱۰ دی ۱۴۰۱

اثر شایسته‌ تقدیر بخش ویژه «مستندنگاری درباره سردار شهید حاج قاسم سلیمانی» در پانزدهمین جشنواره جلال آل‌احمد در سال  ۱۴۰۱. [۶]

روایت یکی از خاطرات کتاب توسط رهبر معظم انقلاب

در جمعی به خاطره‌­ای که در این کتاب خوانده بودند اشاره کردند که مورد توجه واقع شد:

من حالا یک کتابی دارم می‌خوانم در همین شرح وضع اخلاقی و زندگی شهید سلیمانی‌ای که من می‌شناسم. به نظرم یک چیز جالب در این کتاب است و آن این است که شهید مقاومت سردار حاج قاسم سلیمانی چنان حواسش به بچه‌های شهدا بود که حد و حساب نداشت.

وقتی نوه‌ یکی از دوستان شهیدش را می‌خواستند جراحی کنند رفت داخل بیمارستان ایستاد تا عمل تمام شود. مادر آن بچه به حاج قاسم گفت حاج آقا عمل تمام شد دیگر بروید به کارتان برسید، اما حاج قاسم در بیمارستان می‌ماند تا بچه به هوش بیاید.

وقتی خیالش از بابت حال آن بچه شهید راحت می‌شد می‌رفت. این رفتار یک فرمانده‌ شهید با فرزندان هم‌رزمانش باید سريال شود.[۷]

پویش مطالعاتی

پوستر پویش مطالعاتی ۱۴۰۱

نهمین دوره از پویش كتاب‌خوانی «كتاب‌قهرمان» با محوریت كتاب «حاج قاسمی كه من می‌شناسم» در دی ۱۴۰۱ برگزار شد.[۷]

ترجمه کتاب

اشرف کریم­‌زاده اهل روستای گردمیران از توابع شهرستان دهگلان  با هدف معرفی مکتب شهید سلیمانی به جهان، کتاب «حاج قاسمی که من می‌شناسم» را به زبان انگلیسی ترجمه کرد.[۸]

نشست‌های مهم درباره اثر

جشن ۱۸۲ هزارتایی شدن کتاب «حاج قاسمی که من می‌شناسم». نمایشگاه کتاب تهران. ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲
  • جلسه نقد و بررسی کتاب «حاج قاسمی که من می شناسم» در تهران در سال ۱۴۰۱؛ ین نشست شنبه دهم دی ماه ۱۴۰۱ توسط خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار ‌شده است.[۹]
  • جشن ۱۸۲ هزارتایی شدن کتاب «حاج قاسمی که من می‌شناسم» در تهران سال ۱۴۰۱؛ این جشن با حضور نویسنده اثر در غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی نمایشگاه کتاب در چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ برگزار شد.[۱۰]
  • آیین رونمایی از کتاب «حاج قاسمی‌که من می‌شناسم» در تهران سال ۱۴۰۰؛ دوازدهمین جلسه پایگاه نقد کتابخانه مرکزی پارک شهر با عنوان رونمایی و بررسی کتاب «حاج قاسمی‌که من می‌شناسم»، دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰ با حضور سعید علامیان؛ نویسنده اثر ،مرتضی سرهنگی؛ نویسنده پیش‌کِسوت حوزه دفاع مقدس با همکاری انتشارات خط مقدم در سالن جلسات این کتابخانه برگزار شد.[۴]

اظهارنظرها درباره اثر

جشن ۱۸۲ هزارتایی شدن کتاب «حاج قاسمی که من می‌شناسم». نمایشگاه کتاب تهران. ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲

علی بهادری جهرمی؛ سخنگوی دولت سیزدهم

قابلیت تبدیل به فیلم سینمایی

علی رستمی؛ مدیر اجرایی انتشارقم

استقبال ویژه مخاطبان از حاج قاسم

مرتضی سرهنگی؛ نویسنده و منتقد ادبی

قیمت تمام شده جنگ

جواد کلاته؛ نویسنده و منتقد ادبی

کتاب خوش‌خوانی است

برشی از متن کتاب

هتل فجر اهواز، محل اقامت خانواده‌های فرماندهان بود. یک اتاق سه‌درچهار در طبقه‌ سوم هتل به ما دادند. یک اتاق بزرگ‌تر هم در طبقه‌ اول، متعلق به خانواده‌ حاج‌ قاسم سلیمانی بود که فرمانده لشکر بود؛ اتاق شماره‌ ۱۱۶. این اتاق را با یک پرده، به دو اتاق تودرتو تبدیل کرده بودند. موقعی که خانمش به کرمان می‌رفت، به من گفت به آن اتاق برویم.

وقتی می‌آمدند، اتاق را تحویل ایشان می‌دادیم و به همان اتاق کوچک‌تر طبقه‌ سوم می‌رفتیم. آن موقع، دو بچه داشتند؛ نرگس و حسین. چون حاج‌ قاسم در اهواز هم کمتر وقت می‌کرد به هتل برود، مادرخانمش همراه‌شان می‌آمد. گاهی برادرخانمش محمود هم بود. پنج نفر در یک اتاق، با پرده‌ای در وسط و بدون آشپزخانه زندگی می‌کردند.

تازه حاج‌ قاسم گاهی همان‌ جا مهمان‌داری هم می‌کرد!

فرمانده لشکر بود و همه‌ فرمانده‌ها با او کار داشتند. زندگی او بعد از جنگ هم تا پایان عمرش که فرمانده نیروی قدس بود، همین‌طور سپری شد. رتبه‌ فرمانده نیرو با فرمانده لشکر خیلی متفاوت است؛ آن هم فرمانده نیروی قدسی که در سوریه و لبنان و عراق و فلسطین، صاحب نفوذ و قدرت است.

خانه‌اش، وضع زندگی‌اش، پایین‌تر از متوسط بود! به خانه‌ بعضی از افراد درجه‌ سه و چهار نیرو که می‌رفتم، می‌دیدم وضع رفاهی زندگی‌شان، به مراتب از حاج‌ قاسم بهتر است. اتاق کار سردار که با خیلی از افراد توی دنیا ارتباط داشت، در نهایت سادگی بود. مبل‌های اتاقش ساده بود. میز و صندلی‌ها تشریفاتی نبود. مبل‌ها بیست سال عمر کرده بود!

یک بار با اصرار دیگران اجازه داد رویه‌ مبل را عوض کنند. دنبال تشریفات و تجملات نبود. رفقایش از کرمان برایش اجناسی مثل میوه و شیرینی می‌فرستادند. بعضی حرف‌هایش را به من می‌زد. می‌گفت:

«پسرم می‌خواهد داماد شود. وقتی برای خرید رفتیم، زیاد پول نداشتم. نگران بودم اگر خانواده‌ عروس خواستند چیز گران بخرند، چه کار کنم!»

کسی این حرف را می‌زد که اگر اشاره می‌کرد، امکانات زیادی برایش فراهم می‌شد. بعد از مدتی گفت: «خدا رساند. خرید را حل کردم.»

□□□

شهید سلیمانی، خادم حرم امام رضا (ع) بود. گاهی وقت می­‌کرد، به مشهد می‌­رفت. یک روز رفت حرم. پای برهنه برگشت هتل. مردم، دورش را گرفته بودند؛ نتوانسته بود کفشش را از کفشداری بگیرد. به زحمت خودش را به هتل رسانده بود. بچه‌­ها رفتند کفش­‌هایش را از کفشداری آوردند. گاهی با هم به حرم می‌­رفتیم. می‌­دیدم توی اتاق خدام، گوشه‌­ای نشسته، زیارت‌نامه می‌­خواند.

این اواخر رفته بود مشهد. گفت:« نتوانستم زیارت کنم. هر جا رفتم بنشینم، مردم آمدند.»

می‌گفت: «فرار کردم، رفتم بالا، توی تالار آینه، دعا و زیارت‌نامه خواندم...»

پسرش، حسین، صاحب دوقلو شد. حاج قاسم برای دیدنشان به بیمارستان رفته بود. کادر بیمارستان می‌­بینند کسی شبیه سردار سلیمانی آمده دوقلوها را ببیند. اول باورشان نمی‌شود این آدم عادی، با ماشین ساده، بدون بروبیا و محافظ و تشریفات، همان سرلشکر سردار سلیمانی، فرمانده نیروی قدس باشد که شهرتش، همه‌ دنیا را گرفته است.

می‌­بینند با همه احوال پرسی و شوخی می‌­کند؛ انگار سی سال آن­‌ها را می‌شناسد! پزشک‌­ها و پرستارها که این سادگی و صمیمیت را می‌­بینند، دورش جمع می‌­شوند و می‌­خواهند عکس جمعی بگیرند. حاج قاسم می‌­بیند یک کارگر خدمات، گوشه‌ سالن، مشغول طی کشیدن است، او را صدا می‌­زند. می­‌گوید:

« شما هم بیا. می­‌خواهیم عکس یادگاری بگیریم.»

مشخصات کتاب‌شناختی

کتاب «حاج قاسمی که من می‌­شناسم» توسط سعید علامیان بر اساس خاطرات حجت‌الاسلام علی شیرازی نوشته شده است. این کتاب در انتشارات خط مقدم اولین ­بار در سال ۱۴۰۰ در ۱۶۸ صفحه  در قطع رقعی و جلد شومیز منتشر شد و تا سال ۱۴۰۳ به ۱۸۵ بار تجدید چاپ رسید.

نسخه الکترونیک این کتاب از طریق بستر فراکتاب قابل مطالعه است.

نوا، نما و نگاه

پانوشت

  1. پرش به بالا به: ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ «خلاصه کتاب «حاج قاسمی که من می‌شناسم»» . مجله فراکتاب. ۱ آذر ۱۴۰۱
  2. «سعید علامیان». سوره مهر. بی­تا. دریافت شده ۲۲ بهمن ۱۴۰۳
  3. پرش به بالا به: ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ««حاج قاسمی که من می‌شناسم» در گفت‌وگو با سعید علامیان». سایت کتاب نیوز. ۱۶ اسفند ۱۴۰۱
  4. پرش به بالا به: ۴٫۰ ۴٫۱ «علامیان: دقت راوی در بیان خاطرات حاج قاسم نقطه تمایز کتاب است». ایبنا. ۲۸ دی ۱۴۰۰
  5. «علی شیرازی جانشین سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع شد». ۱۹ مهر ۱۴۰۰
  6. «برگزیدگان پانزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد معرفی شدند». ایبنا. ۲۴ دی ۱۴۰۱
  7. پرش به بالا به: ۷٫۰ ۷٫۱ «برگزاری موفق پویش «حاج قاسمی که من می‌شناسم»». خبرگزاری صدا و سیما. ۳۰ دی ۱۴۰۱
  8. ««کتاب حاج قاسمی که من می‌شناسم» به زبان انگلیسی ترجمه می‌شود». کوردی تودی. ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
  9. پرش به بالا به: ۹٫۰ ۹٫۱ ««حاج قاسمی که من می‌شناسم» نقد و بررسی می‌شود». خبرگزاری مهر. ۱۹ دی ۱۴۰۱
  10. «جشن ۱۸۲ هزارتایی شدن کتاب «حاج قاسمی که من می‌شناسم»». خبرگزاری ایبنا. ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲
  11. ««حاج قاسمی که من می‌شناسم» قابلیت تبدیل شدن به فیلم و سریال را دارد». ایبنا. ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱
  12. ««کتاب حاج قاسمی که من می‌شناسم» به چاپ ۱۸۵ رسید». خبرگزاری صدا و سیما. ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳
  13. «جلسه نقد کتاب «حاج قاسمی که من می‌شناسم» برگزار شد». تسنیم. ۱۰ دی ۱۴۰۱