<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%BE.%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%BE.%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%BE.%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86"/>
	<updated>2026-06-19T12:48:52Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7&amp;diff=41049</id>
		<title>ثریا در اغما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7&amp;diff=41049"/>
		<updated>2020-02-29T03:18:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ثریا در اغما&lt;br /&gt;
|تصویر	    = Soraya dar aghma.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 180px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= دردست چاپ به فرانسه و آلمانی&lt;br /&gt;
|نویسنده  	= [[اسماعیل فصیح]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر  	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه		=&lt;br /&gt;
|موضوع          = واقعیت‌های جنگ و{{سخ}}متواران از جنگ و انقلاب۵۷&lt;br /&gt;
|سبک		= [[واقع‌گرا]]&lt;br /&gt;
|ناشر		= نو&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = ۱۳۶۲&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه	   = ۳۷۰&lt;br /&gt;
|شابک		= &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|کد دیویی       = ۳۲۱-۸fa۳.۶۲ &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ثریا در اغما&#039;&#039;&#039; رمان [[اسماعیل فصیح]] در سبک [[واقع‌گرا|رئال]]، واقعیت‌های جنگ و احوال روشن‌فکران گریزان از جنگ و انقلاب را بازگو می‌کند. خلقِ ۱۳۶۲ فصیح تا ۱۳۹۸، ۲۲ نوبت و نزدیک‌ به ۵۵هزار نسخه&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/|عنوان= آرشیو مدارک کتاب‌شناختی ثریا در اغما|ناشر= خانه کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; چاپ و به دو زبان انگلیسی و عربی&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشر و ترجمه&amp;quot;&amp;gt;{{پک|بدیع|۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح|ص=۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;گودریدز&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.goodreads.com/review/show/2311394899|عنوان= ثریا در اغما شنیدنی است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; منتشر شده‌ است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثریا در اغما یک رمان [[واقع‌گرا|رئالیستی]] است و واقعیات جنگ و احوال روشنفکران متواری از جنگ و انقلاب ایران را بی‌پرده به‌تصویر می‌کشد. گرچه کل رمان می‌تواند به‌سبک نوین، سمبلی از ایران در اغمای جنگ باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثریا در اغما به‌شیوهٔ اول شخص پرداخته شده است. راوی داستان به‌سبک دفتر خاطرات، جریان سفرش را به پاریس و اغمای ثریا خواهرزاده‌اش شرح می‌دهد. گرچه حالت اغمای ثریا، راوی را به پاریس کشانده اما به‌جهت وضعیت خاص ثریا، بیشتر دیالوگ‌ها و حوادث حول محورهای دیگری است ازجمله: بررسی وضعیت گروگان‌های آمریکایی، وضعیت دانشجویان ایرانی در پاریس، حال و هوای روشنفکران ایرانی در پاریس، حال و هوای روشنفکران فراری، وضعیت سرمایه‌داران و زراندوزان درحال پرواز بین ایران و ممالک دیگر، مبارزین سیاسی خارج از کشور، و بالاخره تقابل وضعیت ایران جنگ‌زده با آرامش پاریس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثریا در اغما تصاویر قابل قبولی از مکان‌ها ارائه می‌دهد. همچنین در پرداخت تیپ‌های فرعی موفق بوده‌است. کتاب «سگ‌های جنگ» نیز که گاه بخش‌هایی از آن بیان می‌شود در جهت القای هدف رمان به‌کار رفته‌است. زبان روایتی داستان، خلاصه و ساده و دلنشین است که سریع و راحت با خواننده رابطه برقرار می‌کند. ارائهٔ گفتگوهای طولانی و تصنعی که ضروری هم نمی‌نمایند و حذف آن‌ها خللی به‌کل رمان وارد نمی‌کند از عیب‌های رمان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ده سال رمان و داستان‌بلند جنگ&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/|عنوان= ده سال رمان و داستان‌بلند جنگ|ناشر= نورمگز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای آن‌ها که ثریا در اغما را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ کوتاه===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ثریا در اغما&#039;&#039;&#039; نوشتهٔ [[اسماعیل فصیح]] داستان مردی به‌نام &#039;&#039;جلال آریان&#039;&#039; را روایت می‌کند که برای پیگیری روند درمان خواهرزاده‌اش &#039;&#039;ثریا نقوی&#039;&#039; به‌پاریس می‌رود. داستان در سال‌های آغازین جنگ ایران و عراق اتفاق می‌افتد در وضعیتی که مردم ایران انگار در برزخی بین مرگ و زندگی قرار‌دارند و عده‌ای نیز به کشورهای اروپایی مهاجرت کرده‌اند و از اوضاع نابسامان ایران و غم غربت نالانند. او به مقایسهٔ وضعیت این دو گروه می‌پردازد و توصیف این واقعیت که هر دو گروه به ثریا می‌مانند که در اغما فرورفته و بیدار نخواهد شد.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آن‌قدر زندگی می‌کنیم تا بمیریم. در آبادان شما بچه‌ها آن‌قدر می‌میرند تا زندگی کنند(ص۱۶۶)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مختصری دربارهٔ شخصیت‌های اصلی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جلال آریان&#039;&#039;&#039; کارمند شرکت نفت آبادان است که به‌دلیل سکتهٔ مغزی در بیمارستان به‌سر می‌برد. خواهر او، &#039;&#039;&#039;فرنگیس آریان&#039;&#039;&#039;، به او اطلاع می‌دهد که خواهرزاده‌اش، &#039;&#039;&#039;ثریا نقوی&#039;&#039;&#039;، که در پاریس مشغول به تحصیل بود به‌دلیل حادثه‌ای به کما رفته است. جلال برای پیگیری روند درمان ثریا به پاریس می‌رود. او در آن‌جا با لیلا آزاده که زمانی با او رابطه‌ای عاشقانه داشت برمی‌خورد. در آخر جلال از لیلا جدا می‌شود و ناامید از بهبودی وضعیت ثریا به ایران برمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:فصیح در اندیشه پویا.jpeg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اسماعیل فصیح در زندگی‌نامهٔ خود از دیدارش با همینگوی نوشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://khabgard.com/2534/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%88%DB%8C/|عنوان= ملاقات اسماعیل فصیح با ارنست همینگوی به قلم خودش|ناشر= خواب‌گرد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مفهوم غرب و سیمای دیگری===&lt;br /&gt;
در آغاز قرن نوزدهم به‌ همراه جهانی‌شدن بشر، تقابل دو مفهوم &#039;&#039;شرق&#039;&#039; و &#039;&#039;غرب&#039;&#039; رو به زوال بود اما در پایان قرن بیستم شکاف بین این‌دو آشکار شد. غرب یا «سیمای دیگری» از موضوعاتی است که در بسیاری از آثار ادبی در کانون توجه نویسندگان قرار گرفته‌ است. به‌خصوص نویسندگان مشرق‌زمین آنچه را در این زمینه شالودهٔ ذهن خود قرار داده‌اند مسئلهٔ نگریستن ما به غربی‌ها و نگاه آن‌ها به ما بوده‌ است.&lt;br /&gt;
در ادبیات تطبیقی معاصر، سیمای دیگری در کانون توجه نویسندگان و اهل ادب قرار گرفته‌ است. ما زمانی از یک «&#039;&#039;دیگری&#039;&#039;» سخن به‌ میان می‌آوریم که او را در مقابل خود بیابیم یا برعکس. به‌همین‌دلیل این رویارویی، آینه‌ای را مجسّم می‌کند که ما در آن فهمی از حقیقتِ ‌&#039;&#039;خود&#039;&#039; و &#039;&#039;دیگری&#039;&#039; را مشاهده می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسماعیل فصیح|فصیح]] با آمیختن رفتارهای مدرن فرهنگی با سنتی بودن برخی از شخصیت‌های رمان خویش، تقابل میان دو فرهنگ را آشکار می‌سازد.&lt;br /&gt;
او «خود» یا &#039;&#039;شرقیِ مسلمان&#039;&#039; را در مقابل غرب قرار می‌دهد و این رویارویی نمایان‌گر تفاوت‌ها در بسترهای مختلف فردی، اجتماعی، فرهنگی و... است. مهاجرت در رمان ثریا در اغما نکتهٔ حائز اهمیتی است. اسماعیل فصیح با رمان‌های خود تصویری زنده از دو فرهنگ متفاوت و موازی را ارائه می‌دهد و شکاف بین دو دنیای جدا از هم را نشان می‌دهد. او در این کتاب به ایرانیانی پرداخته‌ است که قبل یا بعد از انقلاب به پاریس رفته‌اند، یا از جنگ فرار کرده‌اند و با نقبی که هرازچندگاه در افکار خود به ایران می‌زند آدم‌ها و اوضاع دو طرف را به‌مقایسه می‌کشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سیمای دیگری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/|عنوان= سیمای دیگری در رمان ثریا در اغما|ناشر= نورمگز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای آن‌ها که ثریا در اغما را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
====داستان تغییر نام====&lt;br /&gt;
[[اسماعیل فصیح]]، در گفت‌وگو با بهمن فرمان‌آرا در رابطه با نام کتاب این‌گونه می‌گوید:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|برای نوشتن یک داستان کوتاه یا رمان باید حتماً با تز و طرح و نام و نقش کاراکترها پیش رفت. مثلاً من ابتدا اسم ثریا در اغما را گذاشته بودم &#039;&#039;پُر کن پیاله را&#039;&#039; که الهامی از شعر آقای [[فریدون مشیری]] است (که در کتاب هم می‌آید).&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه با فصیح&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/|عنوان= گفت‌و‌گو با اسماعیل فصیح |ناشر= نورمگز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ بلند===&lt;br /&gt;
سال۱۳۵۹ دو ماه پس شروع جنگ ایران و عراق، جلال آریان، کارمند شرکت نفت آبادان، برای رسیدگی به وضعیت خواهرزاده‌اش (ثریا ۲۳ساله) که در اغما فرورفته است به پاریس می‌رود. به‌علت شرایط جنگی، فرودگاه‌های ایران بسته است و درنتیجه او ابتدا با اتوبوس به استانبول و بعد به‌کمک همسفرش، وهاب سهیلی، با هواپیما به پاریس می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاریس به نادر پارسی، نویسنده و هنرپیشهٔ سینما و تئاتر ایران که او را از قبل در تهران می‌شناخت برمی‌خورد و نادر پارسی او را به جمعی از ایرانیان مقیم پاریس وارد می‌کند. جمعی که جلال کمابیش با آن‌ها از قبل آشناست. لیلا آزاده کسی است که سال‌ها پیش با او در رابطه بوده‌ است. جلال در صحبت‌هایش با لیلا داستان گذشته‌اش را بازگو می‌کند. اینکه در اثر سکتهٔ مغزی در بیمارستان شرکت نفت آبادان بستری بوده که جنگ شروع می‌شود و جلال پس از مدتی مثل کارمندی در بیمارستان کار می‌کرده است. تااینکه خواهرش، فرنگیس، به او خبر می‌دهد که ثریا با دوچرخه به زمین افتاده و به‌کما رفته است و حالا او باید خرج بیمارستان ثریا را تأمین کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاقات‌های ثریا در بیمارستان «وال دوگراس» جلال را با دوستان ثریا آشنا می‌کند. &#039;&#039;کریستیان شارنو&#039;&#039; خانمی که با شوهر و دو فرزندش از دوستان نزدیک ثریا بوده‌اند و وسایل و دفترچهٔ شعر ثریا را نگهداری می‌کنند. &#039;&#039;قاسم یزدانی&#039;&#039; یک دانشجوی مذهبی اهل تربت‌حیدریه است که دربارهٔ فلسفه و ایمان به خدا درشرایطی که ثریا دارد با جلال صحبت‌هایی می‌کند. رفت‌وآمدهای جلال با ایرانیان مقیم پاریس او را به‌یاد خاطراتش در آبادان می‌اندازد. گروهی که در فرانسه در خوشبختی بودند و صحبت‌های (شبه)روشن‌فکرانه‌ای دربارهٔ اوضاع ایران می‌کردند و از درد دوری وطن و افسردگی می‌نالیدند درحالی‌که جلال به یاد مجروحان و کشته‌شدگان و خانواده‌های جنگ‌زدهٔ ایران می‌افتاد. این یادآوری‌ها او را دچار سردردی می‌کردند که از اثرات باقیماندهٔ سکتهٔ مغزی‌اش بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درنهایت لیلا معشوق دیگری پیدا می‌کند. ثریا ضعیف‌تر می‌شود. جلال مدتی از ایرانیان آنجا دور می‌ماند. او نگران فرنگیس است و از طرفی درخواست پرداخت هزینهٔ بیمهٔ دانشگاه ثریا رد می‌شود. دردِ سرِ جلال به تمام بدنش سرایت می‌کند. ثریا روزبه‌روز بیشتر در اغما فرومی‌رود همان‌طورکه ایران، همان‌طورکه ایرانیان فراری از جنگ یا انقلاب مقیم خارج، همان‌طورکه جلال آریان...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان انتشار===&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی ایران و عراق و بسته‌شدن دانشکدهٔ نفت آبادان قدیمی [[اسماعیل فصیح|فصیح]] در چهل‌و‌هفت‌سالگی با سمت استادیار زبان انگلیسی تخصصی مجبور به بازنشستگی شد. این سالِ وقوع حوادثی است که باعث بدعت نو و سرعت جدیدی در کارهای فصیح محسوب می‌شود. رمان ثریا در اغما در همین دوران منتشر شد (چاپ اول ۱۳۶۲) و مورد توجه و تحسین ایرانیان داخل و خارج کشور و جهان ادب و دنیای سوم قرار گرفت به‌طوری‌که دوسال بعد درحالی‌که چاپ چهارم آن در تهران بیرون می‌آمد چاپ اول ترجمهٔ انگلیسی آن نیز (سال۱۹۸۵) توسط Zed Books Ltd. به سردبیری یکی از ناشران ادبیات جهان سوم، رابرت مالتنو (Robert Malteno)، بیرون آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشر و ترجمه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
====جهان اثر====&lt;br /&gt;
داستان‌های کوتاه و رمان‌های [[اسماعیل فصیح|فصیح]] اکثراً به‌سبک [[واقع‌گرا|واقعیت‌گرا]] ارائه شده و ندرتاً به‌سبک [[فراواقع‌گرا|فراواقع‌گرایی]] به‌وجود آمده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بدیع|۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح|ص= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چگونگی فضاسازی در اثر====&lt;br /&gt;
نثر و به‌ویژه دیالوگ‌های آثار [[اسماعیل فصیح|فصیح]]، جلوه‌گر مکان و زمان و نوع آدم‌های روایت است که در [[واقع‌گرا|واقع‌گرایی]] متن و ارائهٔ موضوع، تأثیر بسزا می‌دهد. خوانندهٔ ثریا در اغما خود را در کافه دولا سانکسیون پاریس می‌بیند (و نه در کوچه شیخ کرنای بازارچهٔ درخونگاه &#039;&#039;دل کور&#039;&#039;). در اینجا زبان آمیخته با واژگان فرانسوی و اسم غذاها و مشروب‌ها و خوش‌و‌بش‌های فرانسوی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بدیع|۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح|ص= ۱۳و۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ نگارش ثریا در اغما===&lt;br /&gt;
[[اسماعیل فصیح]]:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من در یکی دو سال قبل از انقلاب دو‌تا رمان در دست داشتم: &#039;&#039;درد سیاوش&#039;&#039; و &#039;&#039;شهباز و جغدان&#039;&#039; که هر دو در مرحلهٔ ویراستاریِ آرام بودند؛ ولی وقتی انقلاب پیش آمد، این کارها را کنار گذاشتم و شروع کردم به نوشتن رمانی به اسم &#039;&#039;لاله برافروخت&#039;&#039;. چون آن موقع این تکان بزرگ برای من مهم بود نوشتم. بعد باز به آن دست نزدم و رفتم سراغ ثریا در اغما. چون جنگ و تکان از دست دادن آبادان برای من مهم‌تر بود. بعد برگشتم و رمان‌های قدیمی را بازنویسی و ویراستاری کردم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه با فصیح&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/|عنوان= گفت‌و‌گو با اسماعیل فصیح |ناشر= نورمگز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
====جلال آریان: شخصیت محبوب [[اسماعیل فصیح]]!====&lt;br /&gt;
ثریا در اغما تحت انواع رمان‌های زنجیره‌ای (Sequence novel) قرار می‌گیرد. رمان‌های زنجیره‌ای یا داستان‌های مجموعه‌ای (Series fiction) ، رمان‌هایی هستند که شخصیت واحدی در آن‌ها تکرار می‌شود مثل رمان‌های اسماعیل فصیح که شخصیت اصلی آن‌‌ها به‌نام «جلال آریان» در اغلب رمان‌هایش روایتگر داستان است.&amp;lt; ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی۱= عطرفی | نام خانوادگی۲= دارائی | سال= ۱۳۹۲ | عنوان= شخصیت‌پردازی در رمان ثریا در اغما نوشتهٔ اسماعیل فصیح | محل انتشار= هشتمین همایش بین‌المللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی | صفحات= ص۴ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگ‌ترین نام‌های آثار اسماعیل فصیح (و راوی هشت از دوازده رمان و بسیاری از داستان‌های کوتاه او) &#039;&#039;جلال آریان&#039;&#039; است. جلال آریان در رمان‌ها و داستان‌های کوتاهی که به‌صورت راوی آمده خود را بی‌طرف و بی‌عقیده و گهگاه «آریان بی‌آرمان» یا «بی‌خاصیت» جلوه می‌دهد. ولی &amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;در تمام رمان‌هایی که او در آن‌ها راوی است همیشه یک ایرانی یا منسوب به یک ایرانی دردی دارد یا جامعه‌ستیز و ناراضی و antagonist است که جلال آریان را از گوشهٔ تنهایی بیرون می‌آورد تا به کمک او برود.&amp;lt;/font&amp;gt; این ایرانی دردمند، همواره موجود والایی‌ست: یک نویسنده، نقاش، اهورایی دکتر تکنولوژی و علم جدید، پروفسور ایران‌شناس روان‌پریش، خواهرزاده و همسر یک شهید یا یک همسر و مادر ایرانی است. در این رمان‌ها طرح‌ها چنین قالب‌ریزی شده که در تمام موارد آن ایرانی یا منسوب به ایرانی دردمند «محکوم به مرگ» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آدم‌های درجهٔ دوم و سوم رمان‌ها نیز اغلب نام‌های سمبلیک مربوط به نقش خود را دارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شخصیت‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{پک| بدیع|۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح|ص= ۱۴تا۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تجارب شخصی نویسنده====&lt;br /&gt;
کاراکترها و حوادث در رمان‌ها و داستان‌های کوتاه [[اسماعیل فصیح|فصیح]]، ازحیث مجموع اشخاص یا ماجراهایی هستند که اکثراً از شخصیت و زندگانی قریب شصت‌سالهٔ خود او الهام گرفته شده‌اند، یا سرچشمه‌گرفته از اشخاص یا زندگی‌ها و رویدادهایی هستند که به‌نحوی در زندگی او دخالت داشته‌اند: تولّد و دوران کودکی او، خشونت و بددهانی‌ها یا مهر و محبت‌ها به او، تحصیلاتش، عشق‌هایش، ازدواج‌هایش، آرزوهایش، برخوردهای کاری و خانوادگی و سایر مناسبات جامعه و زندگی که در او تأثیر داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع|۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح|ص= ۱۲و۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصیح در این رمان فضاهای روشنفکری پس از انقلاب و روشنفکرنماهای خارج از ایران را مورد انتقاد تند قرار می‌دهد. خود وی در‌این‌باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|یک‌سری آدم سیر از ایران به ترکیه و کشورهای غربی دررفته بودند و در کافه‌ها و مهمانی‌های آنچنانی خوش می‌گذراندند. بعد این‌طرف توی ایران ماجرایی بود که نگو و نپرس.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان زمان دختر اسماعیل فصیح (مقایسه شود با ثریا) که در انگلستان مریض می‌شود و او به‌علت بسته‌ بودن سفارت در تهران مجبور می‌شود برای دیدن دختر مریضش به پاریس برود تا از آنجا برای ویزا اقدام کند. یک‌ماه و نیمی در پاریس معطل می‌شود و در آخر هم با جواب رد مواجه شده و به ایران بازمی‌گردد. فصیح با مشکلات بسیاری در پاریس روبرو بود و در طول اقامتش و دید و بازدیدها از کافه‌ها و مهمانی‌های پاریس با به‌ظاهر روشنفکرانی روبرو شد که به‌خوشگذرانی مشغول بودند. کسانی که انزجار فصیح را از فضای روشنفکری بیشتر و بیشتر کردند و تقریباً باعث شدند که تا به امروز نگاه محتاطی داشته‌باشد و وسواس بیش‌از‌حدی نشان بدهد.&amp;lt; ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی۱= عطرفی | نام خانوادگی۲= دارائی | سال= ۱۳۹۲ | عنوان= شخصیت‌پردازی در رمان ثریا در اغما نوشتهٔ اسماعیل فصیح | محل انتشار= هشتمین همایش بین‌المللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی | صفحات= ص۳ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:ثریا.در.اغما.jpeg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|عکس روی جلد ثریا در اغما نشر البرز]]&lt;br /&gt;
====زن در آثار [[اسماعیل فصیح|فصیح]]====&lt;br /&gt;
نقش زن به‌طورکلی در آثار فصیح به‌ویژه در روایت‌های «جلال آریان» دارای تناقضات شدید است و چشمگیر و تلخ. در کلیهٔ رمان‌های «جلال آریان» و حتی در &#039;&#039;بادهٔ کهن&#039;&#039; و &#039;&#039;داستان جاوید&#039;&#039;، زنِ خوب زنِ مُرده است. با عشق و احترامی که جلال آریان برای «زن» در دنیای عشق  دارد متأسّفانه در روایت‌های او آن‌ها تنها مدت اندکی می‌درخشند و اگر بمانند یا در آغوش این‌و‌آن‌اند یا بدبخت‌اند یا سایه‌هایی گوشه‌و‌کنار داستان‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شخصیت‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم آثار اسماعیل فصیح===&lt;br /&gt;
====ساختار کلاسیک یا ساده====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color= darkgreen &amp;gt;رمان‌های [[اسماعیل فصیح|فصیح]] بطورکلی در قالب (‌plot) ساده و روشن گفته شده‌اند: ابتدا وسط و پایانی مشخص دارند&amp;lt;/font&amp;gt; و خواننده مجبور نیست مانند سایر قالب‌های پیچیدهٔ هنری، مانند رمان [[سنگ صبور]] [[صادق چوبک]]، روایت را در هر فصل، از دهان یکی از آدم‌های رمان بشنود و در مغز خود جمع‌بندی کند، به نتیجه برسد، و درنهایت پیام رمان را دریافت کند. فصیح حتی دررمان‌های خود (به‌استثناء &#039;&#039;فرار فروهر&#039;&#039;) موضوع را به یک زمان خاص و یک مکان خاص و یک راوی ساده منحصر می‌کند؛ چون در لایهٔ بیرونی می‌خواهد فقط یک داستان بگوید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویژگی‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{پک|بدیع|۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح|ص= ۱۱تا۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====پرداخت شخصیت‌ها در داستان====&lt;br /&gt;
ثریا در اغما یک نوع رمان شخصیت (Novel of character)  است. رمان شخصیت، رمانی است که در آن بر معرفی خصوصیات و تحولات شخصیت‌های داستان بیشتر از حوادث و عناصر دیگر داستان تاکید شده باشد. به‌این‌صورت که شخصیت‌های رمان به‌عنوان جزئی از پیرنگ اندیشیده و متصور نشده‌اند؛ برعکس وجودی مستقل دارند و عمل داستانی تابع آن‌ها و در خدمت آن‌هاست. از آغاز رمان و حرکت از تهران به‌ سمت استانبول راوی با شخصیت‌های مختلفی برخورد می‌کند که در ضمن توصیف وضع ظاهری آن‌ها و گفت‌و‌گو با‌ آن‌ها شخصیتشان را به‌نمایش میگذارد. نویسنده در شخصیت‌پردازی دوراه دارد: نمایش یا نشان دادن، روایت یا بیان کردن. در روش نشان دادن که گاهی به آن روش نمایشی می‌گویند؛ شخصیت صحبت می‌کند، عمل می‌کند و خواننده می‌تواند خود، انگیزه‌ها و اوضاع و احوالی را که پشت اعمال و گفتار اوست استنباط نماید. اما در شیوهٔ روایت و بیان کردن، نویسنده خود با اقتدار و آزادی دست به توصیفات و ارزش‌گذاری می‌زند و آنچه را که خود می‌خواهد در اختیار خواننده قرار می‌دهد. در رمان ثریا در اغما از هر دو روش نشان دادن و بیان کردن در شخصیت‌پردازی استفاده شده‌است. یعنی شخصیت‌های داستان هم هم توسط اعمال و رفتارشان پرداخته شده‌اند و هم نویسنده به توضیف وضع ظاهری و حالات و روحیات و افکار و عقاید آن‌ها پرداخته‌است.&amp;lt; ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی۱= عطرفی | نام خانوادگی۲= دارائی | سال= ۱۳۹۲ | عنوان= شخصیت‌پردازی در رمان ثریا در اغما نوشتهٔ اسماعیل فصیح | محل انتشار= هشتمین همایش بین‌المللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی | صفحات= ص۴ و ۵ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌علاوه؛ موضوع رمان‌ها و داستان‌های کوتاه [[اسماعیل فصیح]]، به‌طورکلی بخشی از جزئیات زندگی مردم ایران در قرن اخیر است (البته به‌جز رمان &#039;&#039;فرار فروهر&#039;&#039; که از این قرن فراتر می‌رود). خوانندهٔ داستان‌های فصیح، از لحاظ موضوع؛ با نثر ساده و جزئیات صریح و روشن، خود را درون حوادث و دربین آدم‌های درگیر آن می‌بیند و خود نیز به‌نوعی درگیر دردها، عشق‌ها، ناکامی‌ها و مرگ‌های دردناکی می‌شود که بر سر آدم‌های داستان می‌آید، به‌ویژه در رمان‌‌ها.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویژگی‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====القای پیام====&lt;br /&gt;
ازآنجاکه فصیح یک &#039;&#039;گزارشگر&#039;&#039; حوادث نیست و یک نویسنده است روایت موضوع و حوادث و القاء پیام برای خواننده ناآگاهانه عمیق‌تر است. ویژگی هنر «داستان در کتاب» نیز برعکس سایر وسایل هنری داستان‌گویی (از قبیل سینما، تئاتر و...) نزدیک‌بودن و منحصربودن تماس شخص خواننده با شخص نویسنده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویژگی‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوشته‌های فصیح یک حادثه یا یک تجربهٔ کوچک می‌تواند تبدیل به یک تراژدی شود و درنهایت هنر یا پیام یا «تز» خاصی را القاء کند. برای مثال؛ در رمان ثریا در اغما، ظاهراً لایهٔ بیرونی موضوع، فقط شرح و پیگیری یک تصادف است: پرت شدن خواهرزادهٔ راوی از دوچرخه در پاریس و به اغما رفتن آن طفل. حال‌آنکه درلایه‌های درون یا زمینهٔ روایت، فاجعهٔ جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق را داریم با هزاران شهید و معلول و در سوی دیگر در پاریس می‌خواری‌ها و زن‌بازی‌ها و خودکامگی‌های گروهی از ایرانیان مهاجر را.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویژگی‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوانندهٔ ثریا در اغما از خواندن رمان لذت می‌برد و درد می‌کشد که این احتمالاً بافت نهایی کل این آثار است که بخشی از آن به روایت ساده و کاراکتر جلال آریان آورده شده‌ است. آریانی که در این سال‌های زندگی او اصولاً یک تنهایی و واماندگی و عزلت و گمشدگی است و &amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;تنها حوادث برایش حرکت و سفر می‌آفرینند و مبارزه، عشق، کار، نفرت، مأیوسی، کتاب خواندن، مِی‌خواری، به‌رؤیارفتن، خیال، انتظار و در آخر بازگشت مجدد به‌تنهایی و واخوردگی. &amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویژگی‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بیانگر شرایط و حوادث جامعه====&lt;br /&gt;
موضوعات رمان‌ها و داستان‌های کوتاه [[اسماعیل فصیح|فصیح]] با دوره‌های زمان زندگی او و جامعهٔ او هماهنگی دارند گرچه به‌گفتهٔ خودش همه «ساخته و پرداختهٔ خیال‌اند». خوانندهٔ آثار فصیح کوچکترین مسئله‌ای ندارد که دقیقاً بداند در چه زمانی از چه قرنی است و در کجاست، اوضاع دولت و وضع مردم (آدم‌های داستان) چطور است، و آن‌ها هریک در چه حد دانش، وارستگی روح، روشن‌رایی و مهراندیشی هستند یا برعکس در چه حدّ بلاهت، پستی، قالتاقی، جنایت، دزدی، آدمکشی، تاریکی و اهریمن‌صفتی‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویژگی‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هرحال موضوعات و مکان‌ها و زمان‌های داستان‌های کوتاه و رمان‌های فصیح خواننده را در ساعت‌های گوناگون واقعیّت‌گرایانهٔ دقیق و انتخاب‌شدهٔ ویژهٔ از این قرن مردم ایران قرار می‌دهد که هم برای خوانندهٔ ایرانی و هم برای جهانیان متفکّر امروز و بی‌شک برای آیندگان به‌صورت نمادهایی از اوضاع یک قرن از تاریخ بزرگ‌ترین فرهنگ باستانی جهان و نژاد آریایی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویژگی‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی شخصیت‌های رمان به‌تفکیک===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثریا در اغما بیش از هفتاد شخصیت اصلی و فرعی دارد که جز دو شخصیت &#039;&#039;جلال آریان&#039;&#039; و &#039;&#039;لیلا آزاده&#039;&#039; تمام آن‌ها بصورت تیپیکال، ساخته و پرداخته شده‌اند. این شخصیت‌ها را می‌توان براساس تاثیر بر شکل‌گیری حوادث و پیش‌برد داستان و میزان حضور در داستان به شش‌دسته تقسیم‌بندی کرد. در زیر به نمونه‌هایی از هردسته پرداخته شده‌است.&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی و پرداخته‌شده====&lt;br /&gt;
*جلال آریان&lt;br /&gt;
:راوی داستان (اول شخص)، کارمند شرکت نفت آبادان و برادر فرنگیس آریان، که از سردردهای ناشی از سکتهٔ مغزی خود رنج می‌برد. داستان حول وقایعی که طی سفرش به پاریس برای او رخ می‌دهند شکل می‌گیرد. جلال شخصیتی درونگرا و پاک‌طینت دارد که به‌قول نادر پارسی جز «باشه» چیزی نمی‌گوید. او افکار و احساساتش را به‌سختی بروز می‌دهد و دائم در اندیشهٔ ایرانِ در وضعیت جنگی و بیماری ثریا و لیلا آزاده است. به‌عقیدهٔ او باید در ایران ماند و مقاومت کرد.&lt;br /&gt;
* لیلا آزاده&lt;br /&gt;
:داستان‌نویس، فیلمنامه‌نویس، شاعر و مترجمی که قبل از انقلاب به پاریس مهاجرت کرد و درهمان‌جا ماند. او به‌دلیل جذابیت ظاهری و علاقه‌اش به معاشرت با آدم‌ها و شرکت در محافل مختلف مورد توجه مردهای زیادی است و زمانی با جلال آریان در رابطه‌ای عاشقانه بوده. او جلال را به‌خود جذب می‌کند و عملاً در میان تمام ایرانیانی که جلال در پاریس ملاقات می‌کند لیلا تنها فرد موردعلاقهٔ اوست (به‌استثناء قاسم یزدانی). لیلا شخصیتی احساساتی با خلق متغییر و دمدمی است که برخلاف جلال، برای فرار از خستگی و نفرتش از آدم‌‌ها به خوش‌گذرانی و دم‌خور آدم‌های بی‌هویت شدن و الکل و مواد‌مخدر پناه می‌برد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تیپ ایرانی عیاش====&lt;br /&gt;
*نادر پارسی&lt;br /&gt;
:هنرپیشه و نویسندهٔ سینما و تئاتر و شاعر و مترجمی که به‌همراه همسرش، سارا برزگر در پاریس زندگی می‌کند. او برجسته‌ترین نمایندهٔ شخصیت‌های ثروتمند و هوس‌باز از میان ایرانیان مقیم پاریس است. او به‌واسطهٔ آشنایی قبلی که با جلال آریان داشته از او دعوت می‌کند که در دورهمی‌های شبانهٔ او و دوستان ایرانی‌اش در کافه دولاسانکسیون شرکت کند. نتیجهٔ مثبت ملاقات جلال با نادر، دیدار دوبارهٔ جلال با لیلا آزاده است.&lt;br /&gt;
*عباس حکمت&lt;br /&gt;
:روشنفکر و نویسنده‌ای که درباره مسائل اجتماعی و انقلاب کتاب‌هایی نوشته اما خود پس از انقلاب از ایران رفت. او مقیم لندن و مشاور ادبی و زبان در دانشگاه لندن بود.&lt;br /&gt;
*احمد صفوی (پسرعمهٔ زن پارسی)&lt;br /&gt;
:مترجم ایرانی مقیم آلمان که بی‌توجه به‌ایران در وضعیت وخیم جنگی، تنها به‌فکر مال‌اندوزی است.&lt;br /&gt;
*حسین آب‌پاک&lt;br /&gt;
:جامعه‌شناس، شاعر، مترجم، گویندهٔ تلویزیون و کارمند سابق شرکت نفت بوده که اکنون تمام وقتش را در کافه‌های پاریس به کتاب‌خوانی و نوشیدن آبجو می‌گذراند. &lt;br /&gt;
*احمد قندی&lt;br /&gt;
:منتظر آزادی گروگان‌های آمریکایی است تا ممنوعیت ورود اتباع ایرانی به ‌آمریکا لغو شود و او بتواند به پول‌هایش برسد.&lt;br /&gt;
*دکتر مجیدنیا&lt;br /&gt;
:استاد جامعه شناس دانشگاه ملی بوده‌است و گویا تنها چیزی که برای او مهم نیست جامعهٔ ایران است.&lt;br /&gt;
*تیمسار دکتر قائم‌مقامی‌فرد&lt;br /&gt;
:دامپزشک سابق ارتش شاهنشاهی ایران که اکنون در پاریس به خوشگذرانی مشغول است. او هم مانند نادر پارسی به‌دنبال جلب‌نظر لیلا آزاده است.&lt;br /&gt;
*عباس حکیمیان&lt;br /&gt;
:ظاهراً تاجر فرش در وین و فرانکفورت است و با دلالی ارز هنگفتی به‌دست می‌آورد.&lt;br /&gt;
*سرهنگ جواد علوی&lt;br /&gt;
:فردی نظامی مقیم پاریس که از اوضاع ایران بی‌خبر است و دربارهٔ جنگ از جلال آریان پرس‌و‌جو می‌کند. برادر او در آبادان شهید شده‌است.&lt;br /&gt;
*وهاب سهیلی&lt;br /&gt;
:کارمند سابق شرکت هواپیمایی ملی که به‌همراه جلال آریان با اتوبوس به استانبول رفت تا از آن‌جا به آمریکا مهاجرت کند. او که به‌نظر می‌رسید پیرو دین زرتشت باشد همان‌طور که خودش ادعا می‌کرد به‌دلیل اینکه در ایران مصونیت سیاسی و مذهبی نداشته مهاجرت می‌کرد. جلال در افکارش به‌او لقب «مرد سبیل‌زرتشتی» داده بود.&lt;br /&gt;
*دکتر عبدالعلی آزاده&lt;br /&gt;
:پدر لیلا آزاده و دیپلماتی که بیست‌و‌پنج سال در وزارت امور خارجه و سفارتخانه‌ها و دانشکده‌های علوم سیاسی مشغول به‌کار بوده و اکنون به‌همراه همسرش مقیم شهر مارسی فرانسه هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تیپ ایرانی پاک‌طینت====&lt;br /&gt;
*ثریا نقوی&lt;br /&gt;
:دختر بیست‌و‌سه‌سالهٔ فرنگیس آریان و همسر یک شهید تظاهرات پیش از انقلاب، که در دانشگاه سوربن فرانسه تحصیل می‌کرد و به شعر و نقاشی هم علاقه داشت. او بعد از اتمام دورهٔ یک‌ساله‌اش قصد بازگشت به ایران را داشت که در روزی بارانی با دوچرخه به‌زمین خورد و به‌کما رفت. او هم هیچ نقشی در پیش‌برد داستان ندارد و هم تمام داستان دربارهٔ اوست. ثریا از آغاز تا پایان رمان در اغماست هرچند در رمان‌های بعدی فصیح متوجه مرگ او می‌شویم.&lt;br /&gt;
*قاسم یزدانی&lt;br /&gt;
:هم‌کلاسی مؤمن و انقلابی و ساده‌زیست ثریا که که در پاریس زندگی‌ای ایرانی دارد وانگار برای بازگشت به ایران لحظه‌شماری می‌کند. بعد از اینکه ثریا به‌اغما رفت به‌او علاقه‌مند شد و زیاد به ملاقات او می‌رفت چراکه؛ ثریا برای او ایمان به‌بیداری و بهبود را تداعی می‌کرد. او عقاید مذهبی‌اش را برای جلال بازگو می‌کرد.&lt;br /&gt;
*عباس آقامرندی مشهور به اشک‌عباس &lt;br /&gt;
:رانندهٔ اتوبوسی که جلال آریان و دیگر ایرانیان مهاجر را به استانبول می‌برد. جلال او را به‌دلیل مرام و لوتی‌مسلکی‌اش می‌پسندید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تیپ حامی====&lt;br /&gt;
*فرنگیس آریان&lt;br /&gt;
:خواهر جلال آریان که به‌دلیل بیماری سیاتیک توان سفر به پاریس و پیگیری امور مربوط به درمان ثریا را ندارد و از جلال که به‌گفتهٔ خودش «تنها کسی است که دارد» می‌خواهد که این‌کار را برایش انجام دهد. او از داخل ایران پیگیر احوال ثریا و پرداخت هزینهٔ بیمارستان اوست.&lt;br /&gt;
*کریستیان و فیلیپ شارنو&lt;br /&gt;
:زوج فرانسوی و دوستان قدیمی ثریا از دورانی که او قبل از ازدواجش در پاریس تحصیل می‌کرد. آن‌ها بعد از اتفاقی که برای ثریا افتاد ضمانت‌نامهٔ پرداخت هزینهٔ بیمارستان را امضا کردند تا ثریا بتواند در آن‌جا بستری شود و همچنین وسایل و طلاهای ثریا را بعنوان ضمانت، در خانهٔ خودشان نگهداشتند.&lt;br /&gt;
*پل فرانسوا مارتن&lt;br /&gt;
:مرد میانسال عیاشی که در بیمارستان وال دوگراس کار می‌کند و پزشک ثریا است و سعی می‌کند در حد امکان وضع وخیم ثریا را مستقیماً به‌اطلاع جلال آریان نرساند.&lt;br /&gt;
*آقای آذری&lt;br /&gt;
:کارمند دفتر هواپیمایی ملی ایران در استانبول که به‌سفارش وهاب سهیلی برای جلال آریان بلیط هواپیما به مقصد پاریس رزرو می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دزد و فاحشه====&lt;br /&gt;
*آدل کریستیان لافور فومولو&lt;br /&gt;
:زنی که جلال آریان در ابتدای اقامتش در پاریس با او آشنا شد و همراه با جلال به کافه دولاسانکسیون که محل دورهمی‌های شبانهٔ نادر پارسی و دیگران بود رفت. جلال برای تمسخر او را آدل دو فرانسوآز میتران صدا می‌زد و بدون خداحافظی از او جدا شد.&lt;br /&gt;
*جی‌سی واشینگتون&lt;br /&gt;
:زن سیاهپوست آمریکایی که هنگامی که جلال، بیهوش کنار خیابان افتاده او را به یک کلینیک برد اما پول‌های او را هم از جیبش دزدید و فرار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خاطرات جنگ====&lt;br /&gt;
*عباس و مرتضی شبستانی&lt;br /&gt;
:عباس نوزده‌ساله و مرتضی شانزده‌ساله؛ دو برادر بسیجی در اهواز. طی یک پیشامد غیرمنتظره مرتضی، برادرش و دو همرزم دیگرشان را با دشمن عراقی اشتباه گرفته و به هر سه نفر شلیک می‌کند. بعد از این اتفاق او سعی می‌کند که خودش را هم از بین ببرد اما او را به بیمارستان می‌رسانند. در بیمارستان، جلال با او و پیکر عباس مواجه می‌شود. &lt;br /&gt;
*مطرود و ادریس&lt;br /&gt;
:مطرود باغبان جلال در منزل شرکتی او در آبادان بود. جلال سعی کرد او و پسر معلولش ادریس را به جای امنی بفرستد اما مطرود نپذیرفت و اعتقاد داشت که اگر قرار باشد بمیرند می‌میرند پس بهتر بود در شهر خودشان بمیرند. جلال بعداً ادریس را درحاشیهٔ جاده درحالی دید که او ذغال شده‌ بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بی‌اثر====&lt;br /&gt;
*آنابل (کمپبل)&lt;br /&gt;
:همسر جلال آریان که پس از وضع حمل بچهٔ مرده‌اش می‌میرد.&lt;br /&gt;
*خسرو ایمان&lt;br /&gt;
:شوهر ثریا نقوی که در تظاهرات قبل از انقلاب جمهوری اسلامی شهید می‌شود. او جز نسبتی که با ثریا داشته در داستان هیچ نقشی ندارد.&lt;br /&gt;
*سارا برزگر&lt;br /&gt;
:همسر نادر پارسی و دختر یک کمپانی‌دار ایرانی.&lt;br /&gt;
*سیمین برزگر&lt;br /&gt;
:خواهرزن نادر پارسی که در آمریکا تحصیل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وضعیت سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب===&lt;br /&gt;
[[اسماعیل فصیح]]:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|سمبل‌ها یا نشانه و تمثیل‌ها می‌توانند آشکار باشند یا ناآگاهانه به‌ذهن نویسنده و خواننده پیام‌هایی بدهند. شاید بشود گفت که داستان‌نویسی بعد از جنگ جهانی دوم ایران، به‌خصوص بعد از دههٔ دکتر مصدق، بیشتر به طرف فرم رفته‌است. فرم را باید تعریفش بکنیم؛ یعنی درست است که شخصیت‌ها و تم داستان مهم بوده؛ ولی سبک عرضهٔ داستان برای خیلی از نویسندگان مهم شده‌ است. مثل آقای [[صادق چوبک]]، در [[سنگ صبور]] و تجربیاتی که داشته یا دیگران.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه با فصیح&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/|عنوان= گفت‌و‌گو با اسماعیل فصیح |ناشر= نورمگز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر محمد بهمن‌بیگی===&lt;br /&gt;
«ثریا در اغمای [[اسماعیل فصیح]] را پسندیدم و خوشم آمد؛ ولی آثار بعدی ایشان مرا راضی نکرد. ایشان هم خیلی زیاد می‌نویسد. نثر خوبی دارد که اگر با وسواس بیشتری در فارسی‌نویسی همراه باشد بهتر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه با محمد بهمن‌بیگی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/|عنوان= گفت‌و‌گو: بخارای من، ایل من (گفت‌وگو با محمد بهمن‌بیگی نویسندهٔ «بخارای من، ایل من») |ناشر= نورمگز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر نویسنده دربارهٔ ثریا در اغما===&lt;br /&gt;
[[اسماعیل فصیح]]:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ازآنجاکه اصل یک داستان تز آن است پس باید فرم در خدمت تز باشد. برای مثال در ثریا در اغما در کل داستان یک حالت اغما وجود دارد. یعنی درگیری شدید کاراکترها، اوج و... مطرح نمی‌شود؛ چون داستان، داستانِ اغما است: نباید به جایی برسد؛ چراکه ثریا به جایی نمی‌رسد. مگر به مرگ که البته آن هم مشخص نیست. یکی از شیوه‌هایی که در بستر فرم می‌توان انجام داد همان عقب‌گردهاست: درحالی‌که شبه‌روشنفکران ایرانی در پاریس نشسته‌اند و برای ایران غصه می‌خورند و شعر می‌خوانند بچه‌های کارگران در آبادان تکّه‌تکّه می‌شوند. درنهایت می‌خواهم بگویم که ایران در آن محدودهٔ زمانی که من این کتاب را نوشتم؛ یعنی سال۶۱تا۶۲ در تب‌وتابی دردناکی بود که چنین حالتی را تداعی می‌کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه با فصیح&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/|عنوان= گفت‌و‌گو با اسماعیل فصیح |ناشر= نورمگز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چند جملهٔ منتخب از ثریا در اغما===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقل‌قول====&lt;br /&gt;
*لیلا آزاده: «من همیشه از دست خودم فرار می‌کنم. توی خودم هزار تا انقلاب دارم و صدهزار تا جنگ کثیف دیوانه‌وار.»(ص۷۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قاسم یزدانی: «شما فرمودید انصاف نیست که ثریا در بیست‌و‌سه‌سالگی چنین با مرگ دست‌وپنجه نرم کند. نه. البته که نیست. امّا اصل این حقیقت ایمان است، که بزرگ‌ترین و آخرین حقیقت هم هست و فقط چشم جهان آن را می‌بیند آن‌هایی که این حقیقت را نمی‌بینند در یک اغماء ابدی از هستی و همه چیزش هستند.»(ص۱۹۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*... می‌خواهد برای من هم بریزد ولی من می‌گویم فقط آب‌معدنی، دستور دکتر. کریمپور به‌فارسی می‌گوید: «جناب آریان، به‌قول مشیریمون پر کن پیاله را... دل غربت‌زده را مشکن... ما هم دردمندیم.»(ص۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*لیلا آزاده: «... در نوزده‌سالگی با به‌اصطلاح بزرگترین کارگردان روز فیلم فارسی ازدواج کردم. هروقت می‌رفتم تهران نقل محافل بودم. کتاب ترجمه می‌کردم. قصه می‌نوشتم. ناشرها و فیلم‌چی‌ها و تلویزیون‌چی‌ها دور‌و‌برم می‌پلکیدند و مجیزم را می‌گفتند. درون خودم تنها و غمگین بودم، اما تا وقتی مشروب و رقص و مجیزگوها بودند بد نبود. نه هدفی، نه ایمانی، نه معیار و ارزشی... فقط خوش باش، بنوش، شعر بخوان، عشق کن، چون به‌زودی می‌میریم.»(ص۹۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حمید خدابنده: «نه... تیپ‌های مختلف‌اند. یک تیپ آن‌هایی‌اند که پیش از انقلاب در فرانسه بودند. یکی آن‌هایی که حدود انقلاب و بعد از انقلاب فرار کرده‌ن.یکی هم آن‌هایی که بعد از جنگ فرار کرده‌ن. اینجا وول می‌خورن. دو تیپ آخر نخاله‌ها هستند.»(ص۱۱۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*خانم کیومرث‌پور: «من یک خواهرم استاد دانشگاه بود بیکار شده الان ممنوع‌الخروجه. یک خواهرم هم زندونه، ازش خبری نداریم.»(ص۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در این مدت جناب ریش و سبیل اشو زرتشت، که گفت اسمش وهاب سهیلی است برای من از زندگی چندین ساله‌اش در شرکت هواپیمایی ملی تعریف می‌کند و این که اخیراً پاکسازی و برکنار شده و «ریخته‌اند» توی خانه‌اش و مقداری کتاب و آلبوم‌هایش را برداشته‌اند و خودش را هم یک‌ماه و نیم در اوین نگهداشته‌اند تا معلوم می‌شود کار خلافی نکرده و بعد بدون محاکمه ولش کرده‌اند.(ص۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*لیلا نفس بلندی می‌کشد که با هق‌هق سینه‌اش شکسته می‌شود. «منم چهارساله که دست به قلم نزده‌ام!»(ص۲۴۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*از دفتر خاطرات ثریا:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkgreen&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امروز آسمان آن‌چنان پاک و روشن است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkgreen&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;که همه چیز را می‌بینم... &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkgreen&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رؤیاهای یخ‌زده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkgreen&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در دنیایی منفجر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkgreen&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;و ما تمام دارالمجانین را یکجا نمی‌خواستیم.(ص۲۶۱)&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان راوی====&lt;br /&gt;
*امشب من در دنیایی منفجرشده و تکه‌پاره ‌شده‌ام که به اغما رفته و در آن خزینه‌ای از لجن لزج از افق خونین آسمان آویزان است.(ص۲۹۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* صورتش در خواب شباهت به‌عکسی دارد که در چهارپنج‌ماهگی فرنگیس از او برایم فرستاد. مینیاتور یک انسان کوچک در خواب در فاصلهٔ بین تولّد و مرگ یا بالعکس. «تنهایی انسان است.»(ص۲۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* زندگی ساده است. تو را از شکم مادر می‌آورند اینجا. به‌تو امید و عظمت دنیا را نشان می‌دهند. بعد توی دهانت می‌زنند، همه‌چیز را از دستت می‌گیرند و می‌گذارند مغزت در کوما متوقف شود. صفر. انصاف نیست.(ص۳۳۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* هیچی احمقانه‌تر از این نیست که آدم بخواهد توی تلفن به یک‌ نفر بگوید دوستت دارم و طرف بگوید چی گفتی؟ صدا نمیاد.(ص۳۳۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اما حالا از نور بدم می‌آید. حالا نور بد است. مثل خیلی چیزهای دیگر که آن‌وقت‌ها خوب بود حالا بد است. حالا در تاریکی خیلی چیزهای گذشته را می‌بینم که از حالا بهتر بود.(ص۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* بعد از یک حد بدبختی یا یک حد خوشبختی، همه مثل هم می‌شوند و آدم نمی‌تواند هیچ‌چیز را درست تشخیص دهد. معلوم نیست کی بد است و کی خوب است... چون همه مثل هم‌اند.(ص۱۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
خلق: ۱۳۶۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد دفعات چاپ تا سال۱۳۹۸: ۲۲ نوبت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمع‌کل تیراژ: بیش از ۵۵هزار نسخه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منتشرشده توسط: &#039;&#039;&#039;نشر البرز&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;نشر نو&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;ذهن‌آویز&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;صاحب‌اثر&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;نشر آسیم&#039;&#039;&#039; و...&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://www.ketab.ir/|عنوان= آرشیو مدارک کتاب‌شناختی ثریا در اغما|ناشر= خانه کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
* «گفت‌وگو با اسماعیل فصیح»، به‌نگارش جمعی از نویسندگان در شمارهٔ ۵۵ و ۵۶ در ماهنامهٔ کلک، مهروآبان۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* «گفت‌وگو: بخارای من، ایل من (گفت‌وگو با محمد بهمن‌بیگی نویسندهٔ «بخارای من، ایل من»)»، به‌نگارش محمد بهمن‌بیگی در شمارهٔ ۱۳ در ماهنامهٔ کلک، فروردین۱۳۷۰&lt;br /&gt;
* «سیمای دیگری در رمان ثریا در اغما اثر اسماعیل فصیح و رمان «شیکاگو» اثر علاء الأسوانی»، به‌نگارش جمعی از نویسندگان در شمارهٔ ۱۲ در نشریهٔ ادبیات تطبیقی، بهاروتابستان ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
* «به‌مناسبت هشتمین سالگرد درگذشت: دیدار من و همینگوی»، به‌نگارش اسماعیل فصیح در شمارهٔ ۴۴ در فصلنامهٔ اندیشهٔ پویا، مرداد۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* «نقدی بر ترجمهٔ کتاب ثریا در اغما به‌زبان انگلیسی»، ترجمه شده توسط صفدر تقی‌زاده در شمارهٔ ۵۵ و ۵۶ در ماهنامهٔ کلک، مهروآبان۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* «وقتی ثریا نمی‌درخشد»، نوشتهٔ سید عطاالله مهاجرانی در شمارهٔ ۵۵ و ۵۶ در ماهنامهٔ کلک، مهروآبان۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* «نظری اجمالی به آثار اسماعیل فصیح»، به‌نگارش آناهید اجاکیانس در شمارهٔ ۱۸ در فصلنامهٔ نامهٔ فرهنگیان، پاییز ۱۳۸۰&lt;br /&gt;
* «ده‌سال رمان و داستان‌بلند جنگ»، نوشتهٔ محمد حنیف در شمارهٔ ۵۱ فصلنامهٔ ادبیات داستانی در تابستان و پاییز ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تصاویر==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:فصیح.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Esmail Fasih.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:اسماعیل-فصیح.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:هفته نامه صدا.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Fasih.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= بدیع|نام= عماد|عنوان= اصل آثار فصیح |ناشر= البرز|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۲۳۵-۴۴۲-۹۶۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱= عطرفی |نام۱= علی اکبر | نام خانوادگی۲= دارائی |نام۲= عنایت الله | تاریخ= ۱۳۹۲ |عنوان= هشتمین همایش بین‌المللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران | دوره= ۸ | صفحات= ۱۳صفحه |COI  = ISPL08_347 }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= http://www.ketab.ir/|عنوان= تارنمای خانه کتاب}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.goodreads.com/review/show/2311394899|عنوان= ثریا در اغما شنیدنی است|ناشر= گودریدز|تاریخ بازدید=۵دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= http://www.ketab.ir/|گفت‌وگو با اسماعیل فصیح}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= http://www.ketab.ir/|عنوان= گفت‌وگو: بخارای من، ایل من (گفت‌وگو با محمد بهمن‌بیگی نویسندهٔ «بخارای من، ایل من»)}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= http://www.ketab.ir/|عنوان= سیمای دیگری در رمان ثریا در اغما اثر اسماعیل فصیح و رمان «شیکاگو» اثر علاء الأسوانی }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= http://khabgard.com/2534/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%88%DB%8C/|عنوان= ملاقات اسماعیل فصیح با ارنست همینگوی به قلم خودش}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Fasih.jpeg&amp;diff=40837</id>
		<title>پرونده:Fasih.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Fasih.jpeg&amp;diff=40837"/>
		<updated>2020-02-17T11:07:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B5%D8%AF%D8%A7.jpeg&amp;diff=40836</id>
		<title>پرونده:هفته نامه صدا.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B5%D8%AF%D8%A7.jpeg&amp;diff=40836"/>
		<updated>2020-02-17T11:00:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD.jpeg&amp;diff=40835</id>
		<title>پرونده:اسماعیل-فصیح.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD.jpeg&amp;diff=40835"/>
		<updated>2020-02-17T10:55:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Esmail_Fasih.jpeg&amp;diff=40834</id>
		<title>پرونده:Esmail Fasih.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Esmail_Fasih.jpeg&amp;diff=40834"/>
		<updated>2020-02-17T10:54:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD.jpeg&amp;diff=40833</id>
		<title>پرونده:فصیح.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD.jpeg&amp;diff=40833"/>
		<updated>2020-02-17T10:51:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%A7.jpeg&amp;diff=40828</id>
		<title>پرونده:فصیح در اندیشه پویا.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87_%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%A7.jpeg&amp;diff=40828"/>
		<updated>2020-02-16T10:32:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7&amp;diff=40675</id>
		<title>ثریا در اغما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7&amp;diff=40675"/>
		<updated>2020-01-31T21:39:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ثریا در اغما&lt;br /&gt;
|تصویر	    = Soraya dar aghma.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 180px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= دردست چاپ به فرانسه و آلمانی&lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[اسماعیل فصیح]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه		=&lt;br /&gt;
|موضوع          = واقعیت‌های جنگ و{{سخ}}متواران از جنگ و انقلاب۵۷&lt;br /&gt;
|سبک		= [[واقع‌گرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		= نو&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۶۲&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= رمّان&lt;br /&gt;
|صفحه	   = ۳۷۰&lt;br /&gt;
|شابک		= &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|کد دیویی       = ۳۲۱-۸fa۳.۶۲ &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ثریا در اغما&#039;&#039;&#039; رمان [[اسماعیل فصیح]] در سبک [[واقع‌گرایی|رئال]]، واقعیت‌های جنگ و احوال روشن‌فکران گریزان از جنگ و انقلاب را بازگو می‌کند. خلقِ ۱۳۶۲ &#039;&#039;&#039;فصیح&#039;&#039;&#039; تا ۱۳۹۸، ۲۲نوبت و نزدیک‌به ۵۵هزار نسخه&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://www.ketab.ir/|عنوان= آرشیو مدارک کتاب‌شناختی ثریا در اغما|ناشر= خانه کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; چاپ و تاکنون به دو زبان انگلیسی و عربی&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشر و ترجمه&amp;quot;&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح|ص=۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;گودریدز&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.goodreads.com/review/show/2311394899|عنوان= ثریا در اغما شنیدنی است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای آن ها که ثریا در اغما را نخوانده اند==&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ کوتاه===&lt;br /&gt;
===شخصیت های اصلی حاضر در کتاب===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای آن ها که ثریا در اغما را خوانده اند== &lt;br /&gt;
===ازمیان یادها===&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسماعیل فصیح]]، در گفتگو با بهمن فرمان آرا، در رابطه با نام کتاب اینگونه می گوید: «برای نوشتن یک داستان کوتاه یا رمّان، باید حتماً با تز و طرح و نام و نقش کاراکترها پیش رفت. مثلاً من ابتدا اسم ثریا در اغما را گذاشته بودم «پُر کن پیاله را»، که الهامی از شعر آقای [[فریدون مشیری]] است (که در کتاب هم می آید).»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= گفتگو با اسماعیل فصیح |ژورنال= کلک |شماره= ۵۵ و ۵۶ |سال= ۱۳۷۳ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ بلند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۳۵۹ ، دو ماه پس شروع جنگ ایران و عراق، جلال آریان، کارمند شرکت نفت آبادان، برای رسیدگی به وضعیت خواهرزاده‌اش (ثریا ۲۳ساله) که در اغما فرورفته است، به پاریس می رود. به علتّ شرایط جنگی، فرودگاه‌های ایران بسته است و در نتیجه، او ابتدا با اتوبوس به استانبول، و بعد به کمک همسفرش، وهاب سهیلی، با هواپیما به پاریس می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاریس به نادر پارسی، نویسنده و هنرپیشهٔ سینما و تئاتر ایران که او را از قبل در تهران می‌شناخت، برمی‌خورد و نادر پارسی او را به جمعی از ایرانیان مقیم پاریس وارد می‌کند. جمعی که جلال کمابیش با آن‌ها از قبل آشناست. از جمله لیلا آزاده، کسی که سال‌ها پیش با او در رابطه بوده‌است. جلال در صحبت‌هایش با لیلا داستان گذشته اش را بازگو می‌کند. اینکه در اثر سکتهٔ مغزی در بیمارستان شرکت نفت آبادان بستری بوده که جنگ شروع می شود، و جلال پس از مدتی مثل کارمندی در بیمارستان کار می‌کرده است، تا اینکه خواهرش، فرنگیس، به او خبر می دهد که ثریا با دوچرخه به زمین افتاده و به کما رفته است. و حالا او باید خرج بیمارستان ثریا را تامین کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاقات‌های ثریا در بیمارستان «وال دوگراس»، جلال را با دوستان ثریا آشنا می‌کند. کریستیان شارنو، خانمی که با شوهر و دو فرزندش از دوستان نزدیک ثریا بوده‌اند و وسائل و دفترچهٔ شعر ثریا را نگه‌می‌داشتند. قاسم یزدانی، یک دانشجوی مذهبی اهل تربت‌حیدریه، که دربارهٔ فلسفه و ایمان به خدا درشرایطی که ثریا دارد، با جلال صحبت‌هایی میکند. رفت و آمدهای جلال با ایرانیان  مقیم پاریس، او را به یاد خاطراتش در آبادان می‌اندازد. گروهی که در فرانسه در خوشبختی بودند و صحبت‌های (شبه)روشنفکرانه‌ای دربارهٔ اوضاع ایران می‌کردند و از درد دوری وطن و افسردگی می‌نالیدند، در حالی که جلال به یاد مجروحین، کشته‌شدگان و خانواده‌های جنگ‌زدهٔ ایران می‌افتاد. این یادآوری‌ها او را دچار سردردی می کردند که از اثرات باقیماندهٔ سکتهٔ مغزی‌اش بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درنهایت لیلا معشوق دیگری پیدا می‌کند. ثریا ضعیف‌تر می‌شود. جلال مدّتی از ایرانیان آن‌جا دور می‌ماند. او نگران فرنگیس است و از طرفی درخواست پرداخت هزینهٔ بیمهٔ دانشگاه ثریا رد می‌شود. دردِ سرِ جلال به تمام بدنش سرایت می‌کند. ثریا روز به روز بیشتر در اغما فرومی رود، همانطور که ایران، همانطور که ایرانیان فراری از جنگ یا انقلاب مقیم خارج، همانطور که جلال آریان...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی ایران و عراق و بسته شدن دانشکدهٔ نفت آبادان قدیمی٬ [[اسماعیل فصیح|فصیح]] در ۴۷ سالگی با سمت استادیار زبان انگلیسی تخصصی مجبور به بازنشستگی گردید. این سالِ وقوع حوادثی است که باعث بدعت نو و سرعت جدیدی در کارهای فصیح محسوب می‌شود.رمّان ثریا در اغما در همین دوران منتشر شد (چاپ اول ۱۳۶۲) و مورد توجه و تحسین ایرانیان داخل و خارج کشور و جهان ادب و دنیای سوم قرار گرفت٬ به‌طوری‌که دوسال بعد٬ درحالی‌که چاپ چهارم آن در تهران بیرون می‌آمد٬ چاپ اول ترجمهٔ انگلیسی آن نیز (سال ۱۹۸۵) توسط Zed Books Ltd. به سردبیری یکی از ناشران ادبیات جهان سوم٬ رابرت مالتنو  (Robert Malteno) بیرون آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشر و ترجمه&amp;quot;&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح یا اسکلت‌بندی داستان‌های کوتاه و رمّان‌های فصیح٬ اکثراً به سبک [[واقع‌گرایی|واقعیت‌گرا]] ارائه شده٬ و ندرتاً به سبک [[فراواقع‌گرایی]] به‌وجود آمده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نثر و به‌ویژه دیالوگ‌های آثار فصیح نیز جلوه‌گر مکان و زمان و نوع آدم‌های روایت است٬ که در [[واقع‌گرایی]] متن و ارائهٔ موضوع٬ تأثیر به‌سزا می‌دهد. خوانندهٔ ثریا در اغما خود را در کافه دولا سانکسیون پاریس می‌بیند (و نه در کوچه شیخ کرنای بازارچهٔ درخونگاه [[دل کور]]). در اینجا٬ زبان٬ آمیخته با واژگان فرانسوی و اسم غذاها و مشروب‌ها و خوش‌و‌بش‌های فرانسوی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۳ و ۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل فصیح: «من در یکی دو سال قبل از انقلاب دوتا رمّان در دست داشتم: [[درد سیاوش]] و [[شهباز و جغدان]] که هر دو در مرحلهٔ ویراستاریِ آرام بودند. ولی وقتی انقلاب پیش آمد، این کارها را کنار گذاشتم و شروع کردم به نوشتن رمّانی به اسم [[لاله برافروخت]]. چون آن موقع این تکان بزرگ برای من مهم بود، نوشتم. بعد باز به آن دست نزدم و رفتم سراغ ثریا در اغما. چون جنگ و تکان از دست دادن آبادان برای من مهم تر بود. بعد برگشتم و رمّان های قدیمی را بازنویسی و ویراستاری کردم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= گفتگو با اسماعیل فصیح |ژورنال= کلک |شماره= ۵۵ و ۵۶ |سال= ۱۳۷۳ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاراکترها و حوادث رمّان‌ها و داستان‌های کوتاه فصیح٬ از حیث مجموع اشخاص یا ماجراهایی هستند که اکثراٌ از شخصیت و زندگانی قریب شصت سالهٔ خود او الهام گرفته شده‌اند٬ یا سرچشمه‌گرفته از اشخاص٬ یا زندگی‌ها و رویدادهایی هستند که به‌نحوی در زندگی او دخالت داشته‌اند: تولّد و دوران کودکی او٬ خشونت و بددهانی‌ها یا مهر و محبت‌ها به او٬ تحصیلاتش٬ عشق‌هایش٬ ازدواج‌هایش٬ آرزوهایش٬ برخوردهای کاری و خانوادگی و سایر مناسبات جامعه و زندگی٬ که در او تأثیر داشته‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۲ و ۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگترین نام‌های آثار [[اسماعیل فصیح]] (و راوی هشت از دوازده رمّان و بسیاری از داستان های کوتاه او)٬ «جلال آریان» است.ص۱۴&lt;br /&gt;
جلال آریان٬ در رمّان‌ها و داستان‌های کوتاهی که به‌صورت راوی آمده٬ خود را بی‌طرف٬ بی‌عقیده و گهگاه «آریان بی‌آرمان» یا «بی‌خاصیت» جلوه می‌دهد. ولی در کلیهٔ رمّان‌هایی که او در آن‌ها راوی است٬ همیشه یک ایرانی٬ یا منسوب به یک ایرانی دردی دارد٬ یا جامعه‌ستیز و ناراضی و antagonist است٬ که جلال آریان را از گوشهٔ تنهایی بیرون می‌آورد تا به کمک او برود. این ایرانی دردمند٬ همواره موجود والایی‌ست: یک نویسنده٬ نقاش٬ اهورایی٬ دکتر تکنولوژی و علم جدید٬ پروفسور ایران‌شناس روان‌پریش٬ خواهرزاده و همسر یک شهید٬ یا یک همسر و مادر ایرانی است. در این رمّان‌ها٬ طرح‌ها چنین قالب‌ریزی شده٬ که در تمام موارد٬ آن ایرانی یا منسوب به ایرانی دردمند٬ «محکوم به مرگ» است.ص۱۵&lt;br /&gt;
آدم‌های درجه دوم و سوم رمّان‌ها نیز اغلب نام‌های سمبلیک مربوط به نقش خود را  دارند.ص۱۶&lt;br /&gt;
نقش زن به‌طور کلّی در آثار فصیح٬ به‌ویژه در روایت‌های «جلال آریان»٬ دارای تناقضات شدید است٬ و چشمگیر و تلخ. در کلیهٔ رمّان‌های «جلال آریان»٬ و حتی در [[بادهٔ کهن]] و [[داستان جاوید]]٬ زنِ خوب زنِ مُرده است.ص۱۶ با عشق و احترامی که جلال آریان برای «زن» در دنیای عشق  دارد٬ متأسّفانه در روایت‌های او آن‌ها تنها مدّت اندکی می‌درخشند٬ و اگر بمانند یا در آغوش این‌و‌آنند٬ یا بدبختند٬ یا سایه‌هایی گوشه‌و‌کنار داستانند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۴ تا ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع رماّن‌ها و داستان‌های کوتاه [[اسماعیل فصیح]]٬ به‌طور کلّی بخشی از جزئیات زندگی مردم ایران در قرن اخیر است (البتّه به‌جز رمّان [[فرار فروهر]] که از این قرن فراتر می‌رود). خوانندهٔ داستان‌های فصیح٬ از لحاظ موضوع؛ با نثر ساده٬ و جزئیات صریح و روشن٬ خود را درون حوادث٬ و دربین آدم‌های درگیرآن می‌بیند٬ و خود نیز به‌نوعی درگیر دردها٬ عشق‌ها٬ ناکامی‌ها٬ و مرگ‌های دردناکی می‌شود که بر سر آدم‌های داستان می‌آید٬ به‌ویژه در رمّان‌‌ها. از آنجاکه فصیح٬ یک «گزارشگر» حوادث نیست٬ و یک نویسنده است٬ روایت موضوع و حوادث و القاء پیام٬ برای خواننده٬ ناآگاهانه عمیق‌تر است. ویژگی هنر «داستان در کتاب» نیز٬ برعکس سایر وسایل هنری داستان‌گویی٬ (از قبیل سینما٬ تئاتر٬ و غیره) نزدیک بودن و منحصر بودن تماس شخص خواننده با شخص نویسنده است.ص۱۱&lt;br /&gt;
موضوعات رمّان‌ها و داستان‌های کوتاه فصیح٬ با دوره‌های زمان زندگی او و جامعهٔ او هماهنگی دارند٬ گرچه به گفتهٔ خودش همه «ساخته و پرداختهٔ خیال‌اند». خوانندهٔ آثار فصیح٬ کوچکترین مسئله‌ای ندارد که دقیقاً بداند در چه زمانی از چه قرنی است٬ در کجاست٬ اوضاع دولت چطور است٬ وضع مردم (آدم‌های داستان) چطور است٬ و آن‌ها هر یک در چه حدّ دانش٬ وارستگی روح٬ روشن رائی و مهراندیشی هستند٬ یا برعکس در چه حدّ بلاهت٬ پستی٬ قالتاقی٬ جنایت٬ دزدی٬ آدمکشی و تاریکی و اهریمن‌صفتی‌اند.ص۱۱&lt;br /&gt;
موضوع رمّان‌های فصیح بطورکلّی در قالب (‌plot) ساده و روشن گفته شده‌اند: ابتدا٬ وسط و پایانی مشخّص دارند٬ و خواننده مجبور نیست مانند سایر قالب‌های پیچیدهٔ هنری٬ مانند رمّان [[سنگ صبور]] [[صادق چوبک]]٬ روایت را در هر فصل٬ از دهان یکی از آدم‌های رمّان بشنود و در مغز خود جمع‌بندی کند٬ به نتیجه برسد٬ و در نهایت پیام رمّان را دریافت کند. فصیح حتّی دررمّان‌های خود (به‌استثناء [[فرار فروهر]]) موضوع را به یک زمان خاص٬ یک مکان خاص و یک راوی ساده منحصر می‌کند٬ چون در لایهٔ بیرونی می‌خواهد فقط یک داستان بگوید.ص۱۱و۱۲&lt;br /&gt;
به‌هرحال٬ موضوعات٬ مکان‌ها٬ زمان‌های داستان‌های کوتاه و رمّان‌های فصیح٬ خواننده را در ساعت‌های گوناگون واقعیّت‌گرایانهٔ دقیق و انتخاب‌شدهٔ ویژهٔ از این قرن مردم ایران قرار می‌دهد که هم برای خوانندهٔ ایرانی٬ و هم برای جهانیان متفکّر امروز٬ و بی‌شک برای آیندگان٬ به‌صورت نمادهایی از اوضاع یک قرن از تاریخ بزرگترین فرهنگ باستانی جهان٬ و نژاد آریایی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۱ و ۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نوشته‌های فصیح٬ یک حادثه یا یک تجربهٔ کوچک می‌تواند تبدیل به یک تراژدی شود٬ و در نهایت٬ هنر٬ پیام٬ و یا «تز» خاصّی را القاء کند. برای مثال؛ در رمّان ثریا در اغما٬ ظاهراٌ لایهٔ بیرونی موضوع٬ فقط شرح و پیگیری یک تصادف است؛ پرت شدن خواهرزادهٔ راوی از دوچرخه در پاریس٬ و به اغما رفتن آن طفل. حال آنکه درلایه‌های درون یا زمینهٔ روایت٬ فاجعهٔ جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق  را داریم٬ با هزاران شهید و معلول. و در سوی دیگر در پاریس٬ می‌خواری‌ها و زن‌بازی‌ها و خودکامگی‌های گروهی از ایرانیان مهاجر را.ص۱۳&lt;br /&gt;
خوانندهٔ ثریا در اغما از خواندن رمّان٬ لذت می‌برد و درد می‌کشد٬ که این احتمالاً بافت نهایی کّل این آثار است٬ که بخشی از آن به روایت ساده و کاراکتر جلال آریان آورده شده‌است. آریانی که در این سال‌های زندگی او اصولاٌ یک تنهایی و واماندگی و عزلت و گمشدگی است٬ و تنها حوادث برایش حرکت و سفر می‌آفرینند. و مبارزه٬ عشق٬ کار٬ نفرت٬ مأیوسی٬ کتاب خواندن٬مِی‌خواری٬ به رؤیا رفتن٬ خیال٬ انتظار٬ و در آخر بازگشت مجدد به تنهایی و واخوردگی. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های ثریا در اغما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#جلال آریان&lt;br /&gt;
#ثریا نقوی&lt;br /&gt;
#فرنگیس آریان&lt;br /&gt;
#وهاب سهیلی&lt;br /&gt;
#عباس آقامرندی مشهور به اشک عباس(راننده اتوبوس)&lt;br /&gt;
#آقای آذری(کارمند بانک ترکیه)&lt;br /&gt;
#عباس و مرتضی شبستانی(خاطرات جنگی)&lt;br /&gt;
#نجف کریمی(خاطرات جنگی)&lt;br /&gt;
#سید مصطفی خبازی(خاطرات جنگی)&lt;br /&gt;
#جعفر چراغی(خاطرات جنگی)&lt;br /&gt;
#سارا برزگر(زن پارسی)&lt;br /&gt;
#سیمین برزگر(خواهرزن پارسی)&lt;br /&gt;
#نوریس ژرژت لوبلان(پرستار)&lt;br /&gt;
#پل فرانسوا مارتن(دکتر)&lt;br /&gt;
#کریستیان شارنو&lt;br /&gt;
#فیلیپ شارنو&lt;br /&gt;
#سو مونژو(کارمند هتل)&lt;br /&gt;
#دووال(پیشخوان هتل)&lt;br /&gt;
#مسیو ماکادام(صندوق بیمارستان)&lt;br /&gt;
#مش غلامرضا معمار(پدر نادر پارسی)&lt;br /&gt;
#علی خانی(هم مدرسه ای نادرپارسی)&lt;br /&gt;
#چاک ماکوی(داور فستیوال فیلم)&lt;br /&gt;
#هوم و تهماژ(پسر‌های نادر پارسی)&lt;br /&gt;
#مطرود و پسر معلولش ادریس(باغبان جلال در ایران)&lt;br /&gt;
#مهندس نور بخش(خاطرات جنگی آبادان)&lt;br /&gt;
#آدل کریستیان لافور فومولو(آدل دو فرانسوآز میتران)&lt;br /&gt;
#خسرو ایمان(شوهر ثریا)&lt;br /&gt;
#نصرت زمانی&lt;br /&gt;
#حمید خدابنده(محصل خارج)&lt;br /&gt;
#آقای جلیلی(اقوام شوهر فرنگیس)&lt;br /&gt;
#بهرام آذری(هم محلّه‌ای)&lt;br /&gt;
#محمدرضا نیک فرجام&lt;br /&gt;
#دکتر مونه&lt;br /&gt;
#خانم کیومرث‌پور&lt;br /&gt;
#نادر پارسی&lt;br /&gt;
#بیژن کریم پور&lt;br /&gt;
#لیلا آزاده&lt;br /&gt;
#پری آزاده&lt;br /&gt;
#عباس حکمت&lt;br /&gt;
#احمد صفوی(پسرعمهٔ زن پارسی)&lt;br /&gt;
#عبدالعلی آزاده&lt;br /&gt;
#قاسم یزدانی&lt;br /&gt;
#تیمسار دکتر قائم مقامی فرد&lt;br /&gt;
#عباس حکیمیان&lt;br /&gt;
#احمدرضا کوهسار &lt;br /&gt;
#آقای بیگلری&lt;br /&gt;
#عباس میرمحمدی(مسافر دنبال برج ایفل)&lt;br /&gt;
#حسین آب‌پاک&lt;br /&gt;
#مجید رهنمایی&lt;br /&gt;
#رضا مجیدی&lt;br /&gt;
#نسرین(زن مجیدی)&lt;br /&gt;
#جلال کشاورز&lt;br /&gt;
#سرهنگ جواد علوی&lt;br /&gt;
#هما علایی&lt;br /&gt;
#قاسم خطیبی&lt;br /&gt;
#کاظم مکارمی&lt;br /&gt;
#احمد قندی&lt;br /&gt;
#مجیدنیا&lt;br /&gt;
#بهمن قراگوزلو&lt;br /&gt;
#دکتر سیاست&lt;br /&gt;
#دکتر اردکان&lt;br /&gt;
#داریوش فرهاد&lt;br /&gt;
#ژان ادمون&lt;br /&gt;
#آقای پرستویی(تمدید گذرنامه)&lt;br /&gt;
#آقای محسنی(گذرنامه)&lt;br /&gt;
#جی سی واشینگتون(دزد)&lt;br /&gt;
#دکتر گرابو(دکتر جلال)&lt;br /&gt;
#میشل گابریل(پرستار جلال)&lt;br /&gt;
#خانم دکتر حسینی(مهمان فرنگیس)&lt;br /&gt;
#عباس برزگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسماعیل فصیح]]:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| سمبل ها یا نشانه و تمثیل ها می توانند آشکار باشند، و یا می توانند ناآگاهانه به ذهن نویسنده و خواننده پیام هایی بدهند. شاید بشود گفت که داستان نویسی بعد از جنگ جهانی دوّم ایران، بخصوص بعد از دههٔ دکتر مصدق، بیشتر به طرف فرم رفته است. فرم را باید تعریفش بکنیم، یعنی درست است که شخصیت ها و تم داستان مهم بوده، ولی سبک عرضهٔ داستان برای خیلی از نویسندگان مهم شده است. مثل آقای [[صادق چوبک]]، در [[سنگ صبور]] و تجربیاتی که داشته، و یا دیگران.}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= گفتگو با اسماعیل فصیح |ژورنال= کلک |شماره= ۵۵ و ۵۶ |سال= ۱۳۷۳ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر محمد بهمن بیگی====&lt;br /&gt;
«ثریا در اغمای [[اسماعیل فصیح]] را پسندیدم و خوشم آمد ولی آثار بعدی ایشان مرا راضی نکرد. ایشان هم خیلی زیاد می نویسد. نثر خوبی دارد که اگر با وسواس بیشتری در فارسی نویسی همراه باشد، بهتر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= گفتگو: بخارای من، ایل من |ژورنال= کلک |شماره= ۱۳ |سال= ۱۳۷۰ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر نویسنده دربارهٔ ثریا در اغما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اسماعیل فصیح]]:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از آنجاییکه اصل یک داستان، تز آن است، پس باید فرم در خدمت تز باشد. برای مثال در ثریا در اغما در کلّ داستان یک حالت اغما وجود دارد. یعنی درگیری شدید کاراکترها، اوج و غیره مطرح نمی شود، چون داستان، داستانِ اغما است: نباید به جایی برسد، چراکه ثریا به جایی نمی رسد. مگر به مرگ، که البته آن هم مشخص نیست. یکی از شیوه هایی که در بستر فرم می توان انجام داد، همان فلش بک هاست: درحالیکه شبه روشنفکران ایرانی در پاریس نشسته اند و برای ایران غصه می خورند و شعر می خوانند، بچه های کارگران در آبادان تکّه تکّه می شوند. در نهایت می خواهم بگویم که ایران، در آن محدودهٔ زمانی که من این کتاب را نوشتم، یعنی سال ۶۱-۶۲ ، در یک تب و تاب دردناکی بود که چنین حالتی را تداعی می کرد.}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= گفتگو با اسماعیل فصیح |ژورنال= کلک |شماره= ۵۵ و ۵۶ |سال= ۱۳۷۳ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= بدیع|نام= عماد|عنوان= اصل آثار فصیح |ناشر= نشر البرز|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۲۳۵-۴۴۲-۹۶۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جمعی از نویسندگان| تاریخ= مهر و آبان ۱۳۷۳ |عنوان= گفتگو با اسماعیل فصیح |ژورنال= کلک| شماره = ۵۵ و ۵۶ |صفحات= ۲۰۸ تا ۲۴۰ }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= بهمن بیگی|نام= محمد|تاریخ= فروردین ۱۳۷۰ |عنوان= گفتگو: بخارای من، ایل من (گفتگو با محمد بهمن بیگی نویسندهٔ «بخارای من، ایل من») |ژورنال= کلک | شماره= سیزده|صفحات= ۷۸ تا ۹۵ }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= http://www.ketab.ir/|عنوان= تارنمای خانه کتاب}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.goodreads.com/review/show/2311394899|عنوان= ثریا در اغما شنیدنی است|ناشر= گودریدز|تاریخ بازدید=۵دی۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7&amp;diff=39657</id>
		<title>ثریا در اغما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7&amp;diff=39657"/>
		<updated>2019-12-26T10:19:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ثریا در اغما&lt;br /&gt;
|تصویر		= ثریا.در.اغما.jpeg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= 220px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	        = [[اسماعیل فصیح]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه		=&lt;br /&gt;
|موضوع 		= &lt;br /&gt;
|سبک		= [[واقع‌گرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		= نشر نو&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= تهران - تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= ۱۳۶۲&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= رمّان&lt;br /&gt;
|صفحه		= ۳۷۰&lt;br /&gt;
|شابک		= &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|کد دیویی       = ۸fa۳.۶۲ &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ثریا در اغما&#039;&#039;&#039; رمّانی نوشتهٔ اسماعیل فصیح٬ نویسنده و مترجم ایرانی‌ست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱ تا ۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نخستین بار در سال ۱۳۶۲ توسطّ نشر نو٬ و در ۵۰۰۰ نسخه به چاپ رسید. این کتاب از اوّلین چاپّ خود٬ در بازهٔ زمانی سال‌های ۱۳۶۲ تا  ۱۳۹۸ ٬ در ایران٬ توسّط نشر البرز٬ نشر نو٬ انتشارات ذهن‌آویز٬ صاحب اثر٬ و نشر آسیم٬ ۲۲ بار٬ و در بیش از ۵۰۰۰۰ نسخه منتشر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://www.ketab.ir/|عنوان= آرشیو مدارک کتابشناختی ثریا در اغما|ناشر= تارنمای خانه کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt; همزمان با چاپّ چهارم آن در تهران٬ چاپّ اوّل ترجمهٔ انگلیسی آن نیز (سال ۱۹۸۵) توسط Zed Books Ltd به سردبیری یکی از ناشران ادبیات جهان سوم٬ رابرت مالتنو  (Robert Malteno) بیرون آمد٬ و در فرانسه و آلمان نیز در دست ترجمه است. ترجمهٔ عربی این رمّان نیز توسطّ محمّد علاء‌الدین منصور انجام گرفته‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشر و ترجمه&amp;quot;&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===ازمیان یادها===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت‌های اصلی حاضر در کتاب داستان گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===ازمیان یادها===&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هواداری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان جلال آریان٬ راوی قصه٬ در اواسط پاییز سال ۱۳۵۹ اتفاق می‌افتد٬ چندین هفته پس از حملهٔ عراق به ایران. باوجود اینکه خود او طی چند ماه اخیر به علت استروک مغزی (و سایرمسائل) در بیمارستان شرکت نفت در آبادان بستری بوده٬ و هنوز آثار آن برطرف نشده٬ مجبور است در بحبوحهٔ جنگ٬ از جزیرهٔ آبادانِ در حال محاصره٬ از راه خلیج فارس به تهران آمده و به خواهر تنهایش٬ درواقع به خواهرزاده‌اش ثریا٬ در پاریس کمک کند. به‌علّت بسته‌بودن فرودگاه‌های کشور٬ جلال مجبور است با اتوبوس از مرز زمینی ترکیه به استانبول٬  و سپس از آن‌جا به فرانسه پرواز کند٬ و ببیند برای ثریا (که شوهرش در وقایع انقلاب شهید شده و خودش برای ادامهٔ تحصیلات به پاریس فرستاده شده‌بوده) چه کار می‌شود کرد.&lt;br /&gt;
در ثریا در اغما٬ داستان هولناکی که جلال (علاوه بر مسئلهٔ ثریا) با خود در سفر پاریس حمل می‌کند٬ و همه جا و همیشه با اوست؛ جنگ و قتل و کشتار و مظلمه‌ایست که بطور ددمنشانه بر سر مردم آبادان٬ و بطور کلی بر سر مردم ایران فرود آمده. از ابتدا٬در واقع در انتهای فصل اول٬ بیرون ترمینال اتوبوس٬ منظرهٔ تصادف یک تاکسی‌بارِ چپه‌شده و پیرمرد وامانده و چمباتمه زده کنار جاده٬ نمادی گویا از اوضاع و جوّ روز است٬ ولی برای بیشتر مسافرها که از کشور فرار می‌کنند٬ اسباب خنده است.&lt;br /&gt;
در پاریس٬ جلال آریان خواهرزاده‌اش را در اغما و در اتاقی غمناک در بیمارستان وال دوگراس می‌بیند٬ و با پرستاران و دکتر او صحبت می‌کند. بزودی مجبور است که به صندوق بیمارستان وجهی پرداخت کند٬ و خود در اتاق کوچکی در یک مهمانخانهٔ کوچک جامی‌گیرد. طی روزهای بعد٬ ضمن آنکه جلال به موضوع ثریا رسیدگی بیشتری می‌کند٬ کم‌کم با عده‌ای از مهاجران شبه‌روشنفکر ایرانی مقیم پاریس که عده‌ای از آن‌ها را تصادفاً از قدیم می‌شناخته٬ برخورد می‌کند و گهگاه ساعت‌های فراغت را با آن‌ها می‌گذراند٬ حتی با بعضی از آن‌‌ها درگیر می‌شود. وضع ثریا رفته‌رفته رو‌به وخامت می‌رود٬ همین‌طور وضع جنگ و دخالت آمریکا در ایران با موضوع دیپلماتیک گروگانگیری آمریکائی‌های سفارت آمریکا در ایران.&lt;br /&gt;
جلال با مهاجرین مقیم پاریس بیشتر گرم می‌گیرد٬ به‌خصوص به‌خصوص با لیلا آزاده٬ چون در گذشته در مسجد سلیمان و تهران نیز با او روابطی داشته است. یک شب که جلال به بیمارستان وال دوگراس رفته٬ لیلا با استفادهٔ زیاد موادّ مخدر و نوشیدن پرنوی زیاد٬ تقریباً روبه مرگ می‌رود. در گرم‌ترین لحظات آن شب عاشقانهٔ پاریسی٬ جلال نمی‌تواند فکر فرنگیس و اضطراب ثریا را از سرش بیرون کند٬ و وسط شام مجبور است رادیوی موج کوتاه را وسط سفره بگذارد و به آخرین اخبار جنگ ایران و عراق گوش کند.&lt;br /&gt;
جوان دیگری که جلال آریان در این سفر با او برخورد دارد٬ دانشجوی متعهدی به‌نام قاسم یزدانی است که در دانشگاه سوربن پاریس مشغول گرفتن درجهٔ دکترای شیمی است٬ که علاوه بر نماز و طاعت٬ از عاشقان عرفان اسلامی است. او با اینکه تنها پس از ماجرای به اغما رفتن ثریا با او آشنا شده٬ هر روز برای ثریا گل می‌برد٬ چون اطمینان دارد که خداوند ثریا را (و ایران را) از یک ورطهٔ آزمایشی بی‌نظیر می‌گذراند.&lt;br /&gt;
ولی وضع ثریا با رو به وخامت گذاشتن کلیه‌ها و قلب٬ رو به خطر بیشتری می‌رود؛ درحالی‌که در قلب پاریس٬ ایرانیان مهاجر به زندگی خوب و خوش خود ادامه می‌دهند٬ و با شدت گرفتن جنگ در ایران٬ گروگان‌های ایرانی آزاد می‌شوند. لیلا معشوق دیگری پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
روایت بدون نقطه اوج رمّان٬ احتمالاً همان تز نهفتهٔ کتاب است. در جمع‌بندی آخر معلوم نیست این فقط ثریاست که در اغما رفته٬ یا ایران است که در احتضار است٬ یا دنیاست که به‌دست کاپیتالیست‌ها و «سگ‌های جنگ» آن‌ها (صدام حسین عفلقی) رو به زوال و نابودی‌ست. و هیچ‌کدام از این‌ها برای آریان‌ها٬ به‌خصوص فرنگیس٬ منصفانه نیستند.&lt;br /&gt;
«کتاب درون کتابی» که جلال آریان در این رمّان می‌خواند٬ یک رمّان انگلیسی به‌نام «سگ‌های جنگ» است٬ نوشتهٔ فردریک فورسایت. طی این سفر جلال گاه و بی‌گاه طی روایت گفتن ثریا در اغما٬ این کتاب را می‌خواند. در این کتاب جنگی/پلیسی یک گروه کاپیتالیست٬ به کمک دستیاران خود٬ جنگی را در کشور تخیّلی زانگارو در آفریقا راه‌انداخته‌اند تا با فشار و دگرگونی در کشور کوچک٬ به اهداف خود برسند. طرح یا اسکلت‌بندی داستان‌های کوتاه و رمّان‌های فصیح٬ اکثراً به سبک [[واقع‌گرایی|واقعیت‌گرا]] ارائه شده٬ و ندرتاً به سبک [[فراواقع‌گرایی]] به‌وجود آمده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص= ۱۰۹ تا ۱۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی ایران و عراق و بسته شدن دانشکدهٔ نفت آبادان قدیمی٬ [[اسماعیل فصیح|فصیح]] در ۴۷ سالگی با سمت استادیار زبان انگلیسی تخصصی مجبور به بازنشستگی گردید. این سالِ وقوع حوادثی است که باعث بدعت نو و سرعت جدیدی در کارهای فصیح محسوب می‌شود.رمّان ثریا در اغما در همین دوران منتشر شد (چاپ اول ۱۳۶۲) و مورد توجه و تحسین ایرانیان داخل و خارج کشور و جهان ادب و دنیای سوم قرار گرفت٬ به‌طوری‌که دوسال بعد٬ درحالی‌که چاپ چهارم آن در تهران بیرون می‌آمد٬ چاپ اول ترجمهٔ انگلیسی آن نیز (سال ۱۹۸۵) توسط Zed Books Ltd. به سردبیری یکی از ناشران ادبیات جهان سوم٬ رابرت مالتنو  (Robert Malteno) بیرون آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشر و ترجمه&amp;quot;&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح یا اسکلت‌بندی داستان‌های کوتاه و رمّان‌های فصیح٬ اکثراً به سبک [[واقع‌گرایی|واقعیت‌گرا]] ارائه شده٬ و ندرتاً به سبک [[فراواقع‌گرایی]] به‌وجود آمده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نثر و به‌ویژه دیالوگ‌های آثار فصیح نیز جلوه‌گر مکان و زمان و نوع آدم‌های روایت است٬ که در [[واقع‌گرایی]] متن و ارائهٔ موضوع٬ تأثیر به‌سزا می‌دهد. خوانندهٔ ثریا در اغما خود را در کافه دولا سانکسیون پاریس می‌بیند (و نه در کوچه شیخ کرنای بازارچهٔ درخونگاه [[دل کور]]). در اینجا٬ زبان٬ آمیخته با واژگان فرانسوی و اسم غذاها و مشروب‌ها و خوش‌و‌بش‌های فرانسوی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۳ و ۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاراکترها و حوادث رمّان‌ها و داستان‌های کوتاه فصیح٬ از حیث مجموع اشخاص یا ماجراهایی هستند که اکثراٌ از شخصیت و زندگانی قریب شصت سالهٔ خود او الهام گرفته شده‌اند٬ یا سرچشمه‌گرفته از اشخاص٬ یا زندگی‌ها و رویدادهایی هستند که به‌نحوی در زندگی او دخالت داشته‌اند: تولّد و دوران کودکی او٬ خشونت و بددهانی‌ها یا مهر و محبت‌ها به او٬ تحصیلاتش٬ عشق‌هایش٬ ازدواج‌هایش٬ آرزوهایش٬ برخوردهای کاری و خانوادگی و سایر مناسبات جامعه و زندگی٬ که در او تأثیر داشته‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۲ و ۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگترین نام‌های آثار [[اسماعیل فصیح]] (و راوی هشت از دوازده رمّان و بسیاری از داستان های کوتاه او)٬ «جلال آریان» است.ص۱۴&lt;br /&gt;
جلال آریان٬ در رمّان‌ها و داستان‌های کوتاهی که به‌صورت راوی آمده٬ خود را بی‌طرف٬ بی‌عقیده و گهگاه «آریان بی‌آرمان» یا «بی‌خاصیت» جلوه می‌دهد. ولی در کلیهٔ رمّان‌هایی که او در آن‌ها راوی است٬ همیشه یک ایرانی٬ یا منسوب به یک ایرانی دردی دارد٬ یا جامعه‌ستیز و ناراضی و antagonist است٬ که جلال آریان را از گوشهٔ تنهایی بیرون می‌آورد تا به کمک او برود. این ایرانی دردمند٬ همواره موجود والایی‌ست: یک نویسنده٬ نقاش٬ اهورایی٬ دکتر تکنولوژی و علم جدید٬ پروفسور ایران‌شناس روان‌پریش٬ خواهرزاده و همسر یک شهید٬ یا یک همسر و مادر ایرانی است. در این رمّان‌ها٬ طرح‌ها چنین قالب‌ریزی شده٬ که در تمام موارد٬ آن ایرانی یا منسوب به ایرانی دردمند٬ «محکوم به مرگ» است.ص۱۵&lt;br /&gt;
آدم‌های درجه دوم و سوم رمّان‌ها نیز اغلب نام‌های سمبلیک مربوط به نقش خود را  دارند.ص۱۶&lt;br /&gt;
نقش زن به‌طور کلّی در آثار فصیح٬ به‌ویژه در روایت‌های «جلال آریان»٬ دارای تناقضات شدید است٬ و چشمگیر و تلخ. در کلیهٔ رمّان‌های «جلال آریان»٬ و حتی در [[بادهٔ کهن]] و [[داستان جاوید]]٬ زنِ خوب زنِ مُرده است.ص۱۶ با عشق و احترامی که جلال آریان برای «زن» در دنیای عشق  دارد٬ متأسّفانه در روایت‌های او آن‌ها تنها مدّت اندکی می‌درخشند٬ و اگر بمانند یا در آغوش این‌و‌آنند٬ یا بدبختند٬ یا سایه‌هایی گوشه‌و‌کنار داستانند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۴ تا ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع رماّن‌ها و داستان‌های کوتاه [[اسماعیل فصیح]]٬ به‌طور کلّی بخشی از جزئیات زندگی مردم ایران در قرن اخیر است (البتّه به‌جز رمّان [[فرار فروهر]] که از این قرن فراتر می‌رود). خوانندهٔ داستان‌های فصیح٬ از لحاظ موضوع؛ با نثر ساده٬ و جزئیات صریح و روشن٬ خود را درون حوادث٬ و دربین آدم‌های درگیرآن می‌بیند٬ و خود نیز به‌نوعی درگیر دردها٬ عشق‌ها٬ ناکامی‌ها٬ و مرگ‌های دردناکی می‌شود که بر سر آدم‌های داستان می‌آید٬ به‌ویژه در رمّان‌‌ها. از آنجاکه فصیح٬ یک «گزارشگر» حوادث نیست٬ و یک نویسنده است٬ روایت موضوع و حوادث و القاء پیام٬ برای خواننده٬ ناآگاهانه عمیق‌تر است. ویژگی هنر «داستان در کتاب» نیز٬ برعکس سایر وسایل هنری داستان‌گویی٬ (از قبیل سینما٬ تئاتر٬ و غیره) نزدیک بودن و منحصر بودن تماس شخص خواننده با شخص نویسنده است.ص۱۱&lt;br /&gt;
موضوعات رمّان‌ها و داستان‌های کوتاه فصیح٬ با دوره‌های زمان زندگی او و جامعهٔ او هماهنگی دارند٬ گرچه به گفتهٔ خودش همه «ساخته و پرداختهٔ خیال‌اند». خوانندهٔ آثار فصیح٬ کوچکترین مسئله‌ای ندارد که دقیقاً بداند در چه زمانی از چه قرنی است٬ در کجاست٬ اوضاع دولت چطور است٬ وضع مردم (آدم‌های داستان) چطور است٬ و آن‌ها هر یک در چه حدّ دانش٬ وارستگی روح٬ روشن رائی و مهراندیشی هستند٬ یا برعکس در چه حدّ بلاهت٬ پستی٬ قالتاقی٬ جنایت٬ دزدی٬ آدمکشی و تاریکی و اهریمن‌صفتی‌اند.ص۱۱&lt;br /&gt;
موضوع رمّان‌های فصیح بطورکلّی در قالب (‌plot) ساده و روشن گفته شده‌اند: ابتدا٬ وسط و پایانی مشخّص دارند٬ و خواننده مجبور نیست مانند سایر قالب‌های پیچیدهٔ هنری٬ مانند رمّان [[سنگ صبور]] [[صادق چوبک]]٬ روایت را در هر فصل٬ از دهان یکی از آدم‌های رمّان بشنود و در مغز خود جمع‌بندی کند٬ به نتیجه برسد٬ و در نهایت پیام رمّان را دریافت کند. فصیح حتّی دررمّان‌های خود (به‌استثناء [[فرار فروهر]]) موضوع را به یک زمان خاص٬ یک مکان خاص و یک راوی ساده منحصر می‌کند٬ چون در لایهٔ بیرونی می‌خواهد فقط یک داستان بگوید.ص۱۱و۱۲&lt;br /&gt;
به‌هرحال٬ موضوعات٬ مکان‌ها٬ زمان‌های داستان‌های کوتاه و رمّان‌های فصیح٬ خواننده را در ساعت‌های گوناگون واقعیّت‌گرایانهٔ دقیق و انتخاب‌شدهٔ ویژهٔ از این قرن مردم ایران قرار می‌دهد که هم برای خوانندهٔ ایرانی٬ و هم برای جهانیان متفکّر امروز٬ و بی‌شک برای آیندگان٬ به‌صورت نمادهایی از اوضاع یک قرن از تاریخ بزرگترین فرهنگ باستانی جهان٬ و نژاد آریایی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۱ و ۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نوشته‌های فصیح٬ یک حادثه یا یک تجربهٔ کوچک می‌تواند تبدیل به یک تراژدی شود٬ و در نهایت٬ هنر٬ پیام٬ و یا «تز» خاصّی را القاء کند. برای مثال؛ در رمّان ثریا در اغما٬ ظاهراٌ لایهٔ بیرونی موضوع٬ فقط شرح و پیگیری یک تصادف است؛ پرت شدن خواهرزادهٔ راوی از دوچرخه در پاریس٬ و به اغما رفتن آن طفل. حال آنکه درلایه‌های درون یا زمینهٔ روایت٬ فاجعهٔ جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق  را داریم٬ با هزاران شهید و معلول. و در سوی دیگر در پاریس٬ می‌خواری‌ها و زن‌بازی‌ها و خودکامگی‌های گروهی از ایرانیان مهاجر را.ص۱۳&lt;br /&gt;
خوانندهٔ ثریا در اغما از خواندن رمّان٬ لذت می‌برد و درد می‌کشد٬ که این احتمالاً بافت نهایی کّل این آثار است٬ که بخشی از آن به روایت ساده و کاراکتر جلال آریان آورده شده‌است. آریانی که در این سال‌های زندگی او اصولاٌ یک تنهایی و واماندگی و عزلت و گمشدگی است٬ و تنها حوادث برایش حرکت و سفر می‌آفرینند. و مبارزه٬ عشق٬ کار٬ نفرت٬ مأیوسی٬ کتاب خواندن٬مِی‌خواری٬ به رؤیا رفتن٬ خیال٬ انتظار٬ و در آخر بازگشت مجدد به تنهایی و واخوردگی. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= بدیع|نام= عماد|عنوان= اصل آثار فصیح |ناشر= نشر البرز|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۲۳۵-۴۴۲-۹۶۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= http://www.ketab.ir/|عنوان= تارنمای خانه کتاب}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7&amp;diff=39656</id>
		<title>ثریا در اغما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7&amp;diff=39656"/>
		<updated>2019-12-26T08:55:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ثریا در اغما&lt;br /&gt;
|تصویر		= ثریا.در.اغما.jpeg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= 220px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	        = [[اسماعیل فصیح]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه		=&lt;br /&gt;
|موضوع 		= &lt;br /&gt;
|سبک		= [[واقع‌گرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		= نشر نو&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= ۱۳۶۲&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= رمّان&lt;br /&gt;
|صفحه		= ۳۷۰&lt;br /&gt;
|شابک		= &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از		= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===ازمیان یادها===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت‌های اصلی حاضر در کتاب داستان گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===ازمیان یادها===&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هواداری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان جلال آریان٬ راوی قصه٬ در اواسط پاییز سال ۱۳۵۹ اتفاق می‌افتد٬ چندین هفته پس از حملهٔ عراق به ایران. باوجود اینکه خود او طی چند ماه اخیر به علت استروک مغزی (و سایرمسائل) در بیمارستان شرکت نفت در آبادان بستری بوده٬ و هنوز آثار آن برطرف نشده٬ مجبور است در بحبوحهٔ جنگ٬ از جزیرهٔ آبادانِ در حال محاصره٬ از راه خلیج فارس به تهران آمده و به خواهر تنهایش٬ درواقع به خواهرزاده‌اش ثریا٬ در پاریس کمک کند. به‌علّت بسته‌بودن فرودگاه‌های کشور٬ جلال مجبور است با اتوبوس از مرز زمینی ترکیه به استانبول٬  و سپس از آن‌جا به فرانسه پرواز کند٬ و ببیند برای ثریا (که شوهرش در وقایع انقلاب شهید شده و خودش برای ادامهٔ تحصیلات به پاریس فرستاده شده‌بوده) چه کار می‌شود کرد.&lt;br /&gt;
در ثریا در اغما٬ داستان هولناکی که جلال (علاوه بر مسئلهٔ ثریا) با خود در سفر پاریس حمل می‌کند٬ و همه جا و همیشه با اوست؛ جنگ و قتل و کشتار و مظلمه‌ایست که بطور ددمنشانه بر سر مردم آبادان٬ و بطور کلی بر سر مردم ایران فرود آمده. از ابتدا٬در واقع در انتهای فصل اول٬ بیرون ترمینال اتوبوس٬ منظرهٔ تصادف یک تاکسی‌بارِ چپه‌شده و پیرمرد وامانده و چمباتمه زده کنار جاده٬ نمادی گویا از اوضاع و جوّ روز است٬ ولی برای بیشتر مسافرها که از کشور فرار می‌کنند٬ اسباب خنده است.&lt;br /&gt;
در پاریس٬ جلال آریان خواهرزاده‌اش را در اغما و در اتاقی غمناک در بیمارستان وال دوگراس می‌بیند٬ و با پرستاران و دکتر او صحبت می‌کند. بزودی مجبور است که به صندوق بیمارستان وجهی پرداخت کند٬ و خود در اتاق کوچکی در یک مهمانخانهٔ کوچک جامی‌گیرد. طی روزهای بعد٬ ضمن آنکه جلال به موضوع ثریا رسیدگی بیشتری می‌کند٬ کم‌کم با عده‌ای از مهاجران شبه‌روشنفکر ایرانی مقیم پاریس که عده‌ای از آن‌ها را تصادفاً از قدیم می‌شناخته٬ برخورد می‌کند و گهگاه ساعت‌های فراغت را با آن‌ها می‌گذراند٬ حتی با بعضی از آن‌‌ها درگیر می‌شود. وضع ثریا رفته‌رفته رو‌به وخامت می‌رود٬ همین‌طور وضع جنگ و دخالت آمریکا در ایران با موضوع دیپلماتیک گروگانگیری آمریکائی‌های سفارت آمریکا در ایران.&lt;br /&gt;
جلال با مهاجرین مقیم پاریس بیشتر گرم می‌گیرد٬ به‌خصوص به‌خصوص با لیلا آزاده٬ چون در گذشته در مسجد سلیمان و تهران نیز با او روابطی داشته است. یک شب که جلال به بیمارستان وال دوگراس رفته٬ لیلا با استفادهٔ زیاد موادّ مخدر و نوشیدن پرنوی زیاد٬ تقریباً روبه مرگ می‌رود. در گرم‌ترین لحظات آن شب عاشقانهٔ پاریسی٬ جلال نمی‌تواند فکر فرنگیس و اضطراب ثریا را از سرش بیرون کند٬ و وسط شام مجبور است رادیوی موج کوتاه را وسط سفره بگذارد و به آخرین اخبار جنگ ایران و عراق گوش کند.&lt;br /&gt;
جوان دیگری که جلال آریان در این سفر با او برخورد دارد٬ دانشجوی متعهدی به‌نام قاسم یزدانی است که در دانشگاه سوربن پاریس مشغول گرفتن درجهٔ دکترای شیمی است٬ که علاوه بر نماز و طاعت٬ از عاشقان عرفان اسلامی است. او با اینکه تنها پس از ماجرای به اغما رفتن ثریا با او آشنا شده٬ هر روز برای ثریا گل می‌برد٬ چون اطمینان دارد که خداوند ثریا را (و ایران را) از یک ورطهٔ آزمایشی بی‌نظیر می‌گذراند.&lt;br /&gt;
ولی وضع ثریا با رو به وخامت گذاشتن کلیه‌ها و قلب٬ رو به خطر بیشتری می‌رود؛ درحالی‌که در قلب پاریس٬ ایرانیان مهاجر به زندگی خوب و خوش خود ادامه می‌دهند٬ و با شدت گرفتن جنگ در ایران٬ گروگان‌های ایرانی آزاد می‌شوند. لیلا معشوق دیگری پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
روایت بدون نقطه اوج رمّان٬ احتمالاً همان تز نهفتهٔ کتاب است. در جمع‌بندی آخر معلوم نیست این فقط ثریاست که در اغما رفته٬ یا ایران است که در احتضار است٬ یا دنیاست که به‌دست کاپیتالیست‌ها و «سگ‌های جنگ» آن‌ها (صدام حسین عفلقی) رو به زوال و نابودی‌ست. و هیچ‌کدام از این‌ها برای آریان‌ها٬ به‌خصوص فرنگیس٬ منصفانه نیستند.&lt;br /&gt;
«کتاب درون کتابی» که جلال آریان در این رمّان می‌خواند٬ یک رمّان انگلیسی به‌نام «سگ‌های جنگ» است٬ نوشتهٔ فردریک فورسایت. طی این سفر جلال گاه و بی‌گاه طی روایت گفتن ثریا در اغما٬ این کتاب را می‌خواند. در این کتاب جنگی/پلیسی یک گروه کاپیتالیست٬ به کمک دستیاران خود٬ جنگی را در کشور تخیّلی زانگارو در آفریقا راه‌انداخته‌اند تا با فشار و دگرگونی در کشور کوچک٬ به اهداف خود برسند. طرح یا اسکلت‌بندی داستان‌های کوتاه و رمّان‌های فصیح٬ اکثراً به سبک [[واقع‌گرایی|واقعیت‌گرا]] ارائه شده٬ و ندرتاً به سبک [[فراواقع‌گرایی]] به‌وجود آمده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص= ۱۰۹ تا ۱۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ تحمیلی ایران و عراق و بسته شدن دانشکدهٔ نفت آبادان قدیمی٬ [[اسماعیل فصیح|فصیح]] در ۴۷ سالگی با سمت استادیار زبان انگلیسی تخصصی مجبور به بازنشستگی گردید. این سالِ وقوع حوادثی است که باعث بدعت نو و سرعت جدیدی در کارهای فصیح محسوب می‌شود.رمّان ثریا در اغما در همین دوران منتشر شد (چاپ اول ۱۳۶۲) و مورد توجه و تحسین ایرانیان داخل و خارج کشور و جهان ادب و دنیای سوم قرار گرفت٬ به‌طوری‌که دوسال بعد٬ درحالی‌که چاپ چهارم آن در تهران بیرون می‌آمد٬ چاپ اول ترجمهٔ انگلیسی آن نیز (سال ۱۹۸۵) توسط Zed Books Ltd. به سردبیری یکی از ناشران ادبیات جهان سوم٬ رابرت مالتنو  (Robert Malteno) بیرون آمد. .&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح یا اسکلت‌بندی داستان‌های کوتاه و رمّان‌های فصیح٬ اکثراً به سبک [[واقع‌گرایی|واقعیت‌گرا]] ارائه شده٬ و ندرتاً به سبک [[فراواقع‌گرایی]] به‌وجود آمده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نثر و به‌ویژه دیالوگ‌های آثار فصیح نیز جلوه‌گر مکان و زمان و نوع آدم‌های روایت است٬ که در [[واقع‌گرایی]] متن و ارائهٔ موضوع٬ تأثیر به‌سزا می‌دهد. خوانندهٔ ثریا در اغما خود را در کافه دولا سانکسیون پاریس می‌بیند (و نه در کوچه شیخ کرنای بازارچهٔ درخونگاه [[دل کور]]). در اینجا٬ زبان٬ آمیخته با واژگان فرانسوی و اسم غذاها و مشروب‌ها و خوش‌و‌بش‌های فرانسوی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۳ و ۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاراکترها و حوادث رمّان‌ها و داستان‌های کوتاه فصیح٬ از حیث مجموع اشخاص یا ماجراهایی هستند که اکثراٌ از شخصیت و زندگانی قریب شصت سالهٔ خود او الهام گرفته شده‌اند٬ یا سرچشمه‌گرفته از اشخاص٬ یا زندگی‌ها و رویدادهایی هستند که به‌نحوی در زندگی او دخالت داشته‌اند: تولّد و دوران کودکی او٬ خشونت و بددهانی‌ها یا مهر و محبت‌ها به او٬ تحصیلاتش٬ عشق‌هایش٬ ازدواج‌هایش٬ آرزوهایش٬ برخوردهای کاری و خانوادگی و سایر مناسبات جامعه و زندگی٬ که در او تأثیر داشته‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۲ و ۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگترین نام‌های آثار [[اسماعیل فصیح]] (و راوی هشت از دوازده رمّان و بسیاری از داستان های کوتاه او)٬ «جلال آریان» است.ص۱۴&lt;br /&gt;
جلال آریان٬ در رمّان‌ها و داستان‌های کوتاهی که به‌صورت راوی آمده٬ خود را بی‌طرف٬ بی‌عقیده و گهگاه «آریان بی‌آرمان» یا «بی‌خاصیت» جلوه می‌دهد. ولی در کلیهٔ رمّان‌هایی که او در آن‌ها راوی است٬ همیشه یک ایرانی٬ یا منسوب به یک ایرانی دردی دارد٬ یا جامعه‌ستیز و ناراضی و antagonist است٬ که جلال آریان را از گوشهٔ تنهایی بیرون می‌آورد تا به کمک او برود. این ایرانی دردمند٬ همواره موجود والایی‌ست: یک نویسنده٬ نقاش٬ اهورایی٬ دکتر تکنولوژی و علم جدید٬ پروفسور ایران‌شناس روان‌پریش٬ خواهرزاده و همسر یک شهید٬ یا یک همسر و مادر ایرانی است. در این رمّان‌ها٬ طرح‌ها چنین قالب‌ریزی شده٬ که در تمام موارد٬ آن ایرانی یا منسوب به ایرانی دردمند٬ «محکوم به مرگ» است.ص۱۵&lt;br /&gt;
آدم‌های درجه دوم و سوم رمّان‌ها نیز اغلب نام‌های سمبلیک مربوط به نقش خود را  دارند.ص۱۶&lt;br /&gt;
نقش زن به‌طور کلّی در آثار فصیح٬ به‌ویژه در روایت‌های «جلال آریان»٬ دارای تناقضات شدید است٬ و چشمگیر و تلخ. در کلیهٔ رمّان‌های «جلال آریان»٬ و حتی در [[بادهٔ کهن]] و [[داستان جاوید]]٬ زنِ خوب زنِ مُرده است.ص۱۶ با عشق و احترامی که جلال آریان برای «زن» در دنیای عشق  دارد٬ متأسّفانه در روایت‌های او آن‌ها تنها مدّت اندکی می‌درخشند٬ و اگر بمانند یا در آغوش این‌و‌آنند٬ یا بدبختند٬ یا سایه‌هایی گوشه‌و‌کنار داستانند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۴ تا ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع رماّن‌ها و داستان‌های کوتاه [[اسماعیل فصیح]]٬ به‌طور کلّی بخشی از جزئیات زندگی مردم ایران در قرن اخیر است (البتّه به‌جز رمّان [[فرار فروهر]] که از این قرن فراتر می‌رود). خوانندهٔ داستان‌های فصیح٬ از لحاظ موضوع؛ با نثر ساده٬ و جزئیات صریح و روشن٬ خود را درون حوادث٬ و دربین آدم‌های درگیرآن می‌بیند٬ و خود نیز به‌نوعی درگیر دردها٬ عشق‌ها٬ ناکامی‌ها٬ و مرگ‌های دردناکی می‌شود که بر سر آدم‌های داستان می‌آید٬ به‌ویژه در رمّان‌‌ها. از آنجاکه فصیح٬ یک «گزارشگر» حوادث نیست٬ و یک نویسنده است٬ روایت موضوع و حوادث و القاء پیام٬ برای خواننده٬ ناآگاهانه عمیق‌تر است. ویژگی هنر «داستان در کتاب» نیز٬ برعکس سایر وسایل هنری داستان‌گویی٬ (از قبیل سینما٬ تئاتر٬ و غیره) نزدیک بودن و منحصر بودن تماس شخص خواننده با شخص نویسنده است.ص۱۱&lt;br /&gt;
موضوعات رمّان‌ها و داستان‌های کوتاه فصیح٬ با دوره‌های زمان زندگی او و جامعهٔ او هماهنگی دارند٬ گرچه به گفتهٔ خودش همه «ساخته و پرداختهٔ خیال‌اند». خوانندهٔ آثار فصیح٬ کوچکترین مسئله‌ای ندارد که دقیقاً بداند در چه زمانی از چه قرنی است٬ در کجاست٬ اوضاع دولت چطور است٬ وضع مردم (آدم‌های داستان) چطور است٬ و آن‌ها هر یک در چه حدّ دانش٬ وارستگی روح٬ روشن رائی و مهراندیشی هستند٬ یا برعکس در چه حدّ بلاهت٬ پستی٬ قالتاقی٬ جنایت٬ دزدی٬ آدمکشی و تاریکی و اهریمن‌صفتی‌اند.ص۱۱&lt;br /&gt;
موضوع رمّان‌های فصیح بطورکلّی در قالب (‌plot) ساده و روشن گفته شده‌اند: ابتدا٬ وسط و پایانی مشخّص دارند٬ و خواننده مجبور نیست مانند سایر قالب‌های پیچیدهٔ هنری٬ مانند رمّان [[سنگ صبور]] [[صادق چوبک]]٬ روایت را در هر فصل٬ از دهان یکی از آدم‌های رمّان بشنود و در مغز خود جمع‌بندی کند٬ به نتیجه برسد٬ و در نهایت پیام رمّان را دریافت کند. فصیح حتّی دررمّان‌های خود (به‌استثناء [[فرار فروهر]]) موضوع را به یک زمان خاص٬ یک مکان خاص و یک راوی ساده منحصر می‌کند٬ چون در لایهٔ بیرونی می‌خواهد فقط یک داستان بگوید.ص۱۱و۱۲&lt;br /&gt;
به‌هرحال٬ موضوعات٬ مکان‌ها٬ زمان‌های داستان‌های کوتاه و رمّان‌های فصیح٬ خواننده را در ساعت‌های گوناگون واقعیّت‌گرایانهٔ دقیق و انتخاب‌شدهٔ ویژهٔ از این قرن مردم ایران قرار می‌دهد که هم برای خوانندهٔ ایرانی٬ و هم برای جهانیان متفکّر امروز٬ و بی‌شک برای آیندگان٬ به‌صورت نمادهایی از اوضاع یک قرن از تاریخ بزرگترین فرهنگ باستانی جهان٬ و نژاد آریایی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۱ و ۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نوشته‌های فصیح٬ یک حادثه یا یک تجربهٔ کوچک می‌تواند تبدیل به یک تراژدی شود٬ و در نهایت٬ هنر٬ پیام٬ و یا «تز» خاصّی را القاء کند. برای مثال؛ در رمّان ثریا در اغما٬ ظاهراٌ لایهٔ بیرونی موضوع٬ فقط شرح و پیگیری یک تصادف است؛ پرت شدن خواهرزادهٔ راوی از دوچرخه در پاریس٬ و به اغما رفتن آن طفل. حال آنکه درلایه‌های درون یا زمینهٔ روایت٬ فاجعهٔ جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق  را داریم٬ با هزاران شهید و معلول. و در سوی دیگر در پاریس٬ می‌خواری‌ها و زن‌بازی‌ها و خودکامگی‌های گروهی از ایرانیان مهاجر را.ص۱۳&lt;br /&gt;
خوانندهٔ ثریا در اغما از خواندن رمّان٬ لذت می‌برد و درد می‌کشد٬ که این احتمالاً بافت نهایی کّل این آثار است٬ که بخشی از آن به روایت ساده و کاراکتر جلال آریان آورده شده‌است. آریانی که در این سال‌های زندگی او اصولاٌ یک تنهایی و واماندگی و عزلت و گمشدگی است٬ و تنها حوادث برایش حرکت و سفر می‌آفرینند. و مبارزه٬ عشق٬ کار٬ نفرت٬ مأیوسی٬ کتاب خواندن٬مِی‌خواری٬ به رؤیا رفتن٬ خیال٬ انتظار٬ و در آخر بازگشت مجدد به تنهایی و واخوردگی. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک| بدیع |۱۳۷۸|ک= اصل آثار فصیح |ص=۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= بدیع|نام= عماد|عنوان= اصل آثار فصیح |ناشر= نشر البرز|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴۴۴۲۲۳۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7.%D8%AF%D8%B1.%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7.jpeg&amp;diff=39632</id>
		<title>پرونده:ثریا.در.اغما.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7.%D8%AF%D8%B1.%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7.jpeg&amp;diff=39632"/>
		<updated>2019-12-25T18:58:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7&amp;diff=39518</id>
		<title>ثریا در اغما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%BA%D9%85%D8%A7&amp;diff=39518"/>
		<updated>2019-12-20T19:30:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: ایجاد صفحه خالی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=36150</id>
		<title>بوف کور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=36150"/>
		<updated>2019-10-13T21:07:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		=بوف کور &lt;br /&gt;
|تصویر	    = صادق بوف کور.jpeg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 220px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= مشتمل بر رؤیامانندها یا رؤیاواره‌های بسیار&lt;br /&gt;
|نویسنده	=[[صادق هدایت]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		=[[فراواقع‌گرایی]]، [[بیان‌گرایی]] و [[نمادگرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		=&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = چاپ اول ۱۳۱۵&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه	    = ۱۴۴ &lt;br /&gt;
|شابک           = ۹۷۸-۹۶۴-۸۴۵۵-۱۳-۷&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوف کور&#039;&#039;&#039; یکی از دو داستان بلند [[صادق هدایت]] است که تاکنون توسطّ بیش از ۳۰ ناشر معتبر در ایران، بارها به‌چاپ‌ رسیده&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشر بوف کور&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= آرشیو مدارک کتابشناختی ترجمهٔ بوف کور|ناشر= تارنمای مرکز اسناد و کتابخانۀ ملّی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و به‌زبان‌های مختلف ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= آرشیو مدارک کتابشناختی بوف کور|ناشر= سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt; هدایت این کتاب را زمان اقامتش در پاریس نوشت و در هند به‌چاپ رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۴ تا ۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، ماجرای انسان و درون انسان است: روحش، منتهی روح را اگر بخواهیم تصور کنیم، باید مجسم کنیم؛ یعنی جسم‌دار (روح هم می‌تواند جسم داشته باشد: بدن مثالی؛ لینگاسریرا). این است که روح به‌صورت زن اثیری که صاحب بدن و فعل، نموده شده است و جسم او بعدها در این داستان از بین می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیرمرد خنزرپنزری که سرانجام راوی در قالب او تکامل می‌یابد: انسان بی‌روح درون که «انسان نوعی» است. همین انسان نوعی است که همه‌چیز را به‌سخره می‌گیرد و تمام کوشش‌های راوی را در نزدیکی به &#039;&#039;روح&#039;&#039;، استهزاء می‌کند. در غالب آموزه‌های مذهبی و عرفانی است که باید جسم را نابود کرد تا روح تعالی یابد؛ اما ظاهراً بشر جدید این را باور نمی‌کند. نابودی جسم که گاهی در بوف کور به‌صورت بیماری و ضعف راوی است، اعتلای روح را به‌ارمغان نمی‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرق جالب داستان بوف کور و با آثار مشابهی چون &#039;&#039;&#039;اِل‌الّا&#039;&#039;&#039; این است که اِل‌الّا گزارش توفیق در ازدواج جادویی و شناخت درون است، حال‌آنکه بوف کور گزارش شکست در این زمینه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت هم مانند پیرمرد خنزرپنزری همه چیز را به‌مسخره گرفت. از خانوادۀ اشرافی که با دربار مربوط بود سود نجست و از سروصدای ایران پیش از اسلام که در دورۀ او خواهان بسیار داشت استفاده نکرد. ازدواج نکرد و سرانجام خود را (درون خود را) کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر هدایت، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانۀ او به جهان بر‌می‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تاآنجا‌که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی‌بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را نخوانده‌اید==&lt;br /&gt;
===چکیده===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Cover of The Blind Owl.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|روی جلد بوف کور طراّحی صادق هدایت]]&lt;br /&gt;
:بخش اول داستان آن روح اثیری است که نویسنده می‌خواهد با آن تنها بماند و متحد شود؛ اما نمی‌تواند و سرانجام زن اثیری می‌میرد یا کشته می‌شود. بخش دوم بوف کور داستان لکاته است که نویسنده جنبهٔ جسمی و شهوانی و دنیوی و زمینی آن را در‌نظر دارد. این آن جنبه از روح است که مسئول زندگی متعارف و فعالیت‌های اجتماعی است و مورد نفرت نویسنده است. البته می‌کوشد که او را به وضعیت زن اثیری تعالی دهد اما نمی‌تواند، حتی با این جنبه از روح نیز نمی‌تواند به وحدت رسد و سرانجام او را هم با گزلیک می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۲۷و۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌های حاضر در داستان===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پیرمرد خنزر‌پنزری&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پیرمرد قوزی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عموی راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پدر راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;شوهر‌عمهٔ راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;برادر لکاته&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مرد قصاب&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;زن اثیری&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;لکاته&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;بوگام‌داسی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;دایه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;عمهٔ راوی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شهرت به‌نقل از اهالی ادب===&lt;br /&gt;
====[[حبیب احمدزاده]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| تمام گفته‌ها و افکار درونی [[صادق هدایت|هدایت]] در قالب بزرگ‌ترین اثرش شکل بسیار جدّی و قابل تعمّقی به‌خود ‌گرفت که آن اثر بزرگ، مرگ غم‌انگیزش بود. [[خودکشی در ادبیات معاصر|خودکشی هدایت]] نوعی وحدت و هماهنگی بین تراژدی زندگی او و تراژدی قهرمان بوف کور به‌وجود ‌آورد که خواسته یا ناخواسته، همگان را درپی چراگویی مرگ او بدین اثر می‌کشاند و این بالاترین دلیل تأثیر بوف کور در ذهن مخاطب و ماندگاری آن در [[ادبیات داستانی ایران]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۱۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمدرضا قربانی====&lt;br /&gt;
تردیدی نیست که بوف کور کامل‌ترین اثر هدایت از نظر شکل و محتوا‌ست؛ زیرا در این اثر علاوه‌بر شکل ساختاری به‌شکل حادثه‌ای داستان نیز توجه خاصی شده‌است که در‌واقع باید عصارهٔ اندیشه‌های هدایت را در آن جست‌وجو کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص= ۷۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهمییت آشنایی با بوف کور===&lt;br /&gt;
[[پرونده:BUFE KUR.jpeg|220px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
* [[سیروس شمیسا]]: ما بوف کور را نه در زمان آن و نه حتی اکنون، نفهمیده‌ایم و کاش غائله به همین‌جا ختم می‌شد؛ زیرا از آن بدتر این است که آن را غلط فهمیده‌ایم و دربارهٔ آن تبلیغات منفی بسیاری کرده‌ایم و حق مسلم فخر و مباهات به آن را به اعتبار شهرت جهانیش، نادانسته از خود سلب کرده‌ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* این اثر در نگاه اوّل بیشتر به سبک و سیاق غربی می‌ماند تا اسلوب‌های ادبی شرقی و ایرانی. نقدهایی هم که بر این اثر نوشته‌شده بیشتر ناظر بر چنین تأثّرها و شباهت‌هایی است؛ امّا در زمان‌های اخیر به اثرپذیری آن از فرهنگ ایران بیشتر توجه شده‌است. هنگام صحبت از تأثیر ادبیات قدیم در این اثر٬ بیش از هرچیز نام &#039;&#039;&#039;خیّام&#039;&#039;&#039; برده می‌شود و بعد &#039;&#039;&#039;ویس و رامین&#039;&#039;&#039; و غالباً در همین‌جا متوقّف می‌مانند؛ شاید به این دلیل که هدایت خود دربارهٔ این دو موضوع، کتاب و مقاله نوشته‌است. این حقیقت که صادق هدایتِ داستان‌نویس، میراث داستانی ادبیات فارسی را مطالعه کرده‌است و احیاناً از آن متأثّر شده‌است٬ کاملاً پذیرفتنی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= پاییز۱۳۹۲|عنوان= بررسی و مقایسهٔ دو تصویر در بوف کور و طوطی‌نامه|شماره=۳|صفحات= ۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را خوانده‌اید==&lt;br /&gt;
===داستانک===&lt;br /&gt;
بوف کور به‌صورت دو داستان موازی روایت می‌شود:&lt;br /&gt;
* روایت اول دربارهٔ جوانی است که نقاشی روی قلمدان انجام می‌دهد. او شیفتهٔ زنی اثیری می‌شود، اما این زن به‌نوعی توسط پیرمردی سحر شده و در عالمی دیگر به‌سر ‌می‌برد. سرانجام زن اثیری خود را تسلیم جوان نقاش می‌کند و در خانهٔ او جان می‌سپرد. او بدن زن اثیری را مخفیانه به‌خاک می‌سپارد.&lt;br /&gt;
* روایت دوم داستان یک جوان نویسنده است که بالاجبار با دختری که از کودکی با او بزرگ شد ازدواج می‌کند و عاشق او‌ست؛ اما زن لکاته حتی یک شب را هم با او در یک رخت‌خواب نمی‌گذراند و مدام با مرد‌های دیگر مشغول شهوت‌رانی است. یکی از این مرد‌ها یک پیرمرد خنزرپنزری است که نزدیک خانهٔ آن‌ها بساط محقّرش را پهن می‌کند. انگار که لکاته توسط روح پیرمرد خنزرپنزری تسخیر‌شده‌باشد. جوان روز‌به‌روز مریض‌احوال‌تر و گوشه‌گیرتر می‌شود تا سرانجام شبی لکاته را می‌کشد و روح پیرمرد خنزرپنزری وارد بدن او می‌شود. به‌نظر می‌رسد که روایت اول، به‌نوعی مقدّمه، و چکیده برای روایت دوم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در کلام افراد مشهور===&lt;br /&gt;
* آندره بروتون، مؤسس جنبش [[واقع‌گرایی]] در فرانسه، بوف کور را در شمار بیست کتاب شاهکار قرن بیستم میلادی دانسته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب | نشانی=http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/05/040512_pm-hedayat13.shtml | عنوان=اهمیت بوف کور، ابهام در بوف کور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====هنری میلر، نویسندهٔ معاصر آمریکایی====&lt;br /&gt;
بوف کور [[صادق هدایت|هدایت]] کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیده‌ام. آن را واقعاً دوست می‌دارم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= میلر|تاریخ= تیرماه۱۳۴۴|عنوان= گفت‌وگویی میان هنری میلر و مینو جوان|ژورنال= سخن|شماره= ۷|صفحات= ۷۲۹و۷۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====[[داریوش مهرجویی]]====&lt;br /&gt;
بوف کور به‌واقع اولین اثر [[ادبیات معاصر|ادبیات مدرن]] است که در ایران خلق می‌شود. ادامهٔ جریانی که یک‌ونیم قرن پیش در اروپا شروع شده‌ بود؛ یعنی ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئلهٔ سرنوشت بشری.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مهرجویی|۱۳۷۳|ک= هامون (مصاحبه با داریوش مهرجویی توسط رامین جهانبگلو)|ص= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سیمین کریمی]]====&lt;br /&gt;
داستان‌های [[نمادگرایی|نمادگرای]] هدایت، به‌ویژه بوف کور، دارای همهٔ آن ویژگی‌هایی‌اند که بختین در تعریف زبان شعر بیان کرده است. در این آثار، فقط یک زبان، یک گرایش و اندیشه و یک جهان‌بینی حاکم است که همانا زبان، گرایش، اندیشه و جهان‌بینی خود نویسنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۲۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حسین نمکین====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نمکین در مقدمۀ خود بر ترجمۀ فارسی کتابش، &#039;&#039;&#039;ادبیات اقلیت&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
:ازجایی‌که ما ایستاده‌ایم، نام &#039;&#039;کافکا&#039;&#039; بی‌درنگ یادآور نام هدایت است. هر پرسشی درباب کافکا، به‌ناگزیر پرسشی در باب هدایت است و هر پرسشی در باب هدایت، به‌ناچار راهی به جهان کافکا باز می‌کند. شاید دیگر وقت آن رسیده باشد که داستان‌نویسی فارسی، این مرده‌خوری طولانی صدساله «[[بر مزار صادق هدایت]]»، این مشاطه‌بازی فرمالیستی، تکانی بخورد، از محفل‌ها و شب‌های شعر و قصه بیرون بکشد، چشم‌هایش را باز کند، به تهران (این ری بزرگ) نگاهی بیندازد و بالاخره ابتدایی‌ترین سؤالات خود را در نور روشن روز بپرسد. تاریخ تجدد فارسی، تاریخ نفت و ترجمه است، هر‌دو با‌هم و نه هیچ‌کدام به‌تنهایی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دلوز-گتاری|۱۳۹۷|ک= به سوی ادبیات اقلیت|ص= ۹ و  ۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استحال و اقتباس در بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری از آثار دیگران===&lt;br /&gt;
====[[محمدرضا سرشار]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص= ۴۶تا۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
فهرستی از تأثیرگذران بر بوف کور به‌نقل از رهگذر:&lt;br /&gt;
* برداشت از دفتر خاطرات ریلکه: [[جلال آل‌احمد]]، در نقدی که در سال۱۳۳۰، یعنی تنها چند ماه بعد از مرگ [[صادق هدایت|هدایت]]، دربارهٔ بوف کور او منتشر کرد، اشاره کرده است که چند سطر از بوف کور، برگرفته از دفتر خاطرات ریلکه است.&lt;br /&gt;
* رونویسی از اثری از [[ویرجینیا وولف]]: مشهورترین عبارت بوف کور، که از قضا داستان هم با آن آغاز می‌شود و طی سالیان درازی که از انتشار این اثر می‌گذرد، مکرّر در مکرّر، از سوی ستایندگان هدایت، به‌عنوان جمله‌ای قصار بدیع از او نقل شده، کاملاً متعلّق به ویرجینیا وولف، نویسندهٔ مشهور انگلیسی است. &lt;br /&gt;
* شباهت‌های حیرت‌انگیز، با ماجرای دانشجوی آلمانی اثر واشینگتن آیروینگ: این شباهت فوق‌العاده، اولیّن بار در سال ۱۳۷۳ ش.، یعنی پنجاه و هشت سال پس از انتشار بوف کور، توسط [[عنایت‌الله دستغیبی]] (سعید) کشف و افشا شد.&lt;br /&gt;
* شباهت‌های چشمگیر با اورلیای ژرار دونروال: اورلیا شرح بحران‌ها، رؤیاها، ترس‌ها و عشق‌های نروال است.&lt;br /&gt;
* شباهت با هورلای موپاسان&lt;br /&gt;
* تأثیر از سینمای صامت و [[بیان‌گرایی|اکسپرسیونیستی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری هدایت از سینما====&lt;br /&gt;
* [[آذر  نفیسی]]: تأثیر سینمای صامت عموماً و سینمای [[بیان‌گرایی|اکسپرسیونیست]] خصوصاً، بر بوف کور (از سر‌و‌وضع پیرمرد خنزرپنزری و خندهٔ بی‌صدایش، تا کالسکهٔ نعش‌کش و مناظر پس‌زمینه، و توالی صحنه‌های بخش اول) نیازمند تحقیق و بررسی بیشتری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[حبیب احمدزاده]]: نوسفراتو فیلمی است که پایه‌گذار سینمای وحشت در جهان شد و یک سمفونی وحشت بود. این فیلم را فریدریش ویلهلم مورنائو کارگردان سینمای اکسپرسیونیست آلمان سال ۱۹۲۲ در زادگاهش ساخت. تطابق موجود، فضاسازی و از همه مهم‌تر شخصیت‌ها و پی‌رنگ داستان این فیلم با بوف کور و تعدادی دیگر از داستان‌های [[صادق هدایت|هدایت]] کاملاً محسوس است. از دیگر سوی کتاب بوف کور در‌بین سال‌های ۱۳۰۸تا۱۳۰۹ (۱۹۲۸م) نوشته‌ شده، یعنی حداقل شش سال پس از ساخت نسخهٔ اولیه و صامت فیلم. درنتیجه نظریهٔ تأثیرگیری معکوس فیلم از آثار هدایت به‌کلّی منتفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به تشابه نقّاشی روی جلد بوف کور، با تصویر شخصیت دراکولا توجّه کنید، به شباهت‌های عجیب چنگال، چشمان، بینی و کلّهٔ مازوئی در نقاشی جغد و شخصیت دراکولا در فیلم نوسفراتو توجه کنید. گفتنی است نقّاشی جغد کار هدایت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;نقّاشی جغد اثر صادق هدایت&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dracula.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;دراکولای نوسفراتو&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان بوف کور، پس از کشتن زن اثیری توسط راوی، چنین آمده:&lt;br /&gt;
::رفتم در اتاقم و چمدان مرده را به‌زحمت تا دم در آوردم. دیدم یک کالسکهٔ نعش‌کش کهنه و اسقاط دم در است که به آن دو اسب سیاه لاغر مثل تشریح بسته‌ شده‌ بود، پیرمرد قوز‌کرده آن بالا روی نشیمن نشسته‌بود و یک شلاق بلند در دست داشت، ولی اصلاً برنگشت به‌طرف من نگاه بکند٬ من چمدان را به‌زحمت در درون کالسکه گذاشتم که میانش جای مخصوصی برای تابوت بود. خودم هم رفتم بالا میان جای تابوت دراز کشیدم و سرم را روی لبهٔ آن گذاشتم تا بتوانم اطراف را ببینم٬ بعد چمدان را روی سینه‌ام لغزانیدم و با دو دستم محکم نگهداشتم. شلّاق در هوا صدا کرد، اسب‌ها نفس‌زنان به‌راه‌ افتادند، از بینی آن‌ها بخار نفسشان مثل لولهٔ دود در هوای بارانی دیده‌می‌شد و خیزهای بلند و ملایم بر‌می‌داشتند٬ دست‌های لاغر آن‌ها مثل دزدی که طبق قانون انگشت‌هایش را بریده و در روغن داغ فرو‌کرده‌باشند آهسته بلند و بی‌صدا روی زمین گذاشته‌می‌شد٬ صدای زنگوله‌های گردن آن‌ها در هوای مرطوب به آهنگ مخصوصی مترنّم بود٬ یک نوع راحتی بی‌دلیل و نا‌گفتنی سر‌تا‌پای مرا گرفته‌بود، به‌طوری ‌که از حرکت کالسکهٔ نعش‌کش آب تو دلم تکان نمی‌خورد٬ فقط سنگینی چمدان را روی قفسهٔ سینه‌ام حس می‌کردم. ... مه غلیظ اطراف جاده را گرفته‌بود. کالسکه با سرعت و راحتی مخصوصی از کوه و دشت و رودخانه می‌گذشت، اطراف من یک چشم انداز جدید و بی‌مانندی پیدا بود که نه در خواب و نه در بیداری دیده‌بودم: کوه‌های بریده‌بریده، درخت‌های عجیب و غریب تو‌سری‌خورده، نفرین‌زده از دو جانب جاده پیدا که از لابلای آن خانه‌های خاکستری‌رنگ به اشکال سه‌گوشه، مکعب و منشور با پنجره‌های کوتاه و تاریک بدون شیشه دیده‌ می‌شد(ص:۳۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صحنه دقیقاً کپی سکانسی از نوسفراتو است، که در آن، دراکولا با درشکه به‌سراغ هاتر می‌رود تا او را به قصر خود در بالای کوه ببرد. چنین صحنه‌ای، در رمّان دراکولای برام استوکر نیز آمده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۶۲ و ۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا روح راوی بر اثر گزیده‌شدن توسط زن لکاته، به روح پیرمرد خنزرپنزری تبدیل می‌شود و نه روح زن گزنده؟ آیا دلیل را نمی‌توان در تسخیر قبلی روح این زن (لکاته) بعد از گزیده‌شدن توسط خون‌خوار و به‌همین‌ ترتیب، انتقال آن روح به دیگران (گزیدن دوباره و امتزاج خون) دانست؟ به‌نظر نتیجه‌گیری کاملا مشخص است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۱۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر هدایت دربارهٔ &#039;&#039;اوریژینالیته&#039;&#039; و تقلید!====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Index2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|[[صادق هدایت]]]]&lt;br /&gt;
خود صادق هدایت در مصاحبت با [[مصطفی فرزانه]]، در رابطه با تقلید گفته‌است:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| تقلید؟ همه تقلید می‌کنند. من هم تقلید می‌کنم، تقلید عیب نیست. دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت به این معنی نیست که آدم به‌هر‌قیمت که شده خودش را اوریژینال (بدیع) جا‌بزند. اوریژینالیته به تنهایی حسن نیست. شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدمی حرف داشته‌باشد که باید تو یک قالب خاص گفته‌شود و این قالب پیش از او ساخته‌شده‌باشد... تقلید بدون آن که آدم احتیاج داشته‌باشد، نشانهٔ تنبلی و بی‌جربزگی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;اگر به‌هوای اینکه بخواهی مقلّد نباشی، نه ببینی، نه بخوانی، نه بشنوی، و نه چیزی یاد بگیری، کارت خراب است؛ چرا که خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اوریژینال نمی‌کند. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد. بلد نبودن تکنیک نوشتن، مانع نوشتن می‌شود... ولی آن روزی که می‌نشینی بنویسی باید خودت باشی، دیده و شنیده و حسّ خودت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;*****&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای انتشار===&lt;br /&gt;
====چاپ بمبئی====&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تاریخ چاپّ بوف کور در فهرست آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌سال ۱۳۱۵ و مکان آن به بمبئی برمی‌گردد، که هدایت تعدادی نسخهٔ محدود کتاب بوف کور را کپی کرده و در پشت آن این عبارت را نوشته :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;«طبع و فروش در ایران ممنوع است.»&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع، اکثر منتقدان آثار هدایت را برآن‌داشته که تصور کنند بوف کور در هند نوشته‌ شده و این نقطه شروع اشتباه بزرگی است که در گفت‌وگوی هدایت با دوستش، [[مصطفی فرزانه]]، اصلاح‌شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه از شواهد بر‌می‌آید، زمان نوشتن بوف کور توسط هدایت به سال ۱۹۳۰ و مکان آن به پاریس برمی‌گردد. باید پرسید که در پاریس به هدایت چه گذشت، و چه نیرویی او را به نوشتن آثار روانشناختی مانند بوف کور و [[زنده‌به‌گور]] واداشت؟&amp;lt;ref name=&amp;quot;داستان انتشار&amp;quot;&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت در سال ۱۳۱۵، برای همکاری در کار فیلم‌سازی با &#039;&#039;&#039;عبدالحسین سپنتا&#039;&#039;&#039;، خالق فیلم‌های ناطق فارسی در هند، به هند سفر می‌کند، ولی زمانی به بمبئی می‌رسد که سپنتا دو ماه پیش از این کشور رفته و هدایت به‌ناچار در نزد استاد سپنتا، &#039;&#039;&#039;بهرام‌گور انگلساریا&#039;&#039;&#039;، به‌آموختن زبان پهلوی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصطفی فرزانه به‌نقل از صادق هدایت:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|زبان پهلوی بهانه بود، حالا همه دست گرفته‌اند که فلانی رفت به هند که زبان پهلوی بخواند! می‌خواستم پا‌به‌فرار بگذارم، پیش‌آمد شد رفتم به هند و پهلوی را بهانه کردم... رفته بودم بوف کور را چاپ کنم... اما نشد و با زحمت و پیسی پنجاه تا نسخه پلی‌کپی کردم...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;تمام داراییم عبارت بود از پولی که از فروش کتاب‌هایم درآوردم. هرچه کتاب از فرنگ آورده‌بودم و این‌جا خریده‌بودم و آنچه از معلومات خودم چاپ کرده‌بودم، همه را یک‌جا به بروخیم فروختم و پولش را جرینگی ریختم تو جیبم و راه‌افتادم. ... فقط در آنجا بود که به انگلساریا برخوردم، کسب معلومات پهلوی کردم تا نگویند فلانی بیکار نشسته‌است...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====چاپ در ایران====&lt;br /&gt;
[[پرونده:امضاء صادق هدایت.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|تقدیم‌نامهٔ بوف کور به مجتبی مینوی با خطّ هدایت که از بمبئی فرستاده شده‌است، ۱۹ آوریل ۱۹۳۷&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|طلوعی|۱۳۷۸|ک=نابغه یا دیوانه|ص=۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
به‌گفتهٔ [[احسان طبری]]:&lt;br /&gt;
:هدایت بنا‌به خواهش &#039;&#039;&#039;حمید رهنما&#039;&#039;&#039; دست‌نویس بوف کور را که تا‌آن‌موقع در کشور نشر‌نیافته‌بود، در اختیار [[روزنامهٔ ایران]] گذاشت.»&lt;br /&gt;
بنابراین در سال ۱۳۲۰ بوف کور به‌صورت پاورقی در روزنامهٔ ایران چاپ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بهارلوییان|اسماعیلی|۱۳۷۹|ک=شناخت‌نامهٔ صادق هدایت|ص=۲۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; وانگهی این چاپّ بوف کور با متن اصلی آن تفاوت‌های قابل توجهی دارد. [[فریدون هویدا]] معتقد است که این افتادگی‌ها ناشی از تصمیم خود صادق هدایت بوده‌است در‌حالی‌که [[حسن قائمیان]] این تفاوت‌ها را ناشی از دخل و تصرف خودسرانهٔ [[حسینقلی مستعان]] که در آن زمان عضو هیئت تحریریهٔ روزنامهٔ ایران بوده‌است، می‌داند. با‌این‌وجود روزنامهٔ ایران٬ یک سال بعد٬ بوف کور را به‌صورت کتاب در انتشارات خود چاپ می‌کند. این چاپ، &#039;&#039;سومین چاپّ بوف کور&#039;&#039; دانسته‌می‌شود. این چاپ بوف کور در‌واقع دقیق‌ترین و معتبرترین نسخهٔ بوف کور نیز دانسته‌می‌شود؛ چرا‌که متن آن توسط خود صادق هدایت مورد تجدید‌نظر قرارگرفته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بهارلوییان|اسماعیلی|۱۳۷۹|ک=شناخت‌نامهٔ صادق هدایت|ص=۲۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چاپ چهارم بوف‌کور&#039;&#039; در سال ۱۳۳۱ (یک سال پس از مرگ هدایت منتشر شد. این چاپ بر اساس بوف کور چاپ روزنامهٔ ایران و با تغییرات اندکی منتشر شد، و اساس چاپ‌های بعدی بوف کور بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بهارلوییان|اسماعیلی|۱۳۷۹|ک=شناخت‌نامهٔ صادق هدایت|ص=۲۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
====نظر [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
بوف کور یک [[داستان کوتاه]] نیست، [[رمّان]] هم نیست. &#039;&#039;محاکات&#039;&#039; است. مکالمه‌ای است با درون. درون‌بینی است. کاوش در خاطرات است. حکایتی است حاوی صمیمی‌ترین نفسانیّات یک هنرمند. حکایتی [[فراواقع‌گرایی|فراواقع‌گرا]] و عجیب و غریب و پر از غم غربت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۶۵ و ۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقع‌بینی صحنهٔ اول بوف کور، بیشتر به &#039;&#039;وصف یک رؤیا&#039;&#039; می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[محمدرضا سرشار]]====&lt;br /&gt;
با یک [[نقد ادبی|نگاه نقّادانهٔ فنی]]، بوف کور را می‌توان ملغمه‌ای از [[واقع‌گرایی]]، [[فراواقع‌گرایی]] با برداشت کاملاً عوامانه، [[بیان‌گرایی]] سطحی مقّلد، و [[نمادگرایی]] سست‌منطق دانست؛ که همین آمیزش سطحی، سست و بعضاً ناهمگون، بسیاری از خوانندگان و مفسّران آن را به‌اشتباه انداخته، و باعث از‌بین رفتن جرئت و جسارت آنان، برای چون‌وچرا کردن در ساختار اثر و نقد واقعی آن شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر محمدرضا قربانی====&lt;br /&gt;
ساختار این کتاب نیز، مانند ساختار [[سه قطره خون]]، اساساً  استعاری است و در آن از اشاره، تکرار و ایجاز استفاده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[عبدالعلی دستغیب]]====&lt;br /&gt;
در گام نخست، رمّانی [[فراواقع‌گرایی|فراواقع‌گرا]] و در بعضی صحنه‌ها [[بیان‌گرایی|بیان‌گرا]] است.. راوی این داستان مردی است مالیخولایی و منزوی؛ که در جهانی وهمی به‌سر می‌برد. شیوهٔ بیان او تک گفتار طولانی درونی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۶۶ و ۶۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[سیروس شمیسا]]====&lt;br /&gt;
بوف کور داستانی است [[فراواقع‌گرایی|فراواقع‌گرا]]. در آثار فراواقع‌گرا مطالب و وقایعی که در ورای واقعیات و حقایق متعارف‌اند مطرح می‌شوند. منشا این مطالب (توهمات یا واقعیاتی دیگر‌گونه) ضمیر ناخودآگاه و یا به‌زبان غیرفنی، روح است. در این‌گونه آثار با تظاهرات و تجلّیات ناخودآگاه روح The unconscious manifestions of the soul  مواجهیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور به‌طرز شگرفی با سیستم جهانی [[نمادگرایی]]، مخصوصا نمادگرایی جادویی مربوط است و از‌این‌رو بین آن و هر اثر معتبری در این زمینه ارتباط است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوهٔ داستان‌پردازی در بوف کور هر چند به‌ &#039;&#039;جریان سیّال ذهن&#039;&#039; Stream of consciousness نزدیک است اما دقیقاً آن نیست. بوف کور یک [[روان داستان|رمّان روانی]] است و یکی از فرق‌های رمّان روانی با شیوهٔ روایتی جریان سیال ذهن در این نکته است که در آن خبری از لایه‌های پیش از گفتار نیست و گفتارها جنبهٔ عقلانی و طبیعی دارند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;قهرمان بوف کور یک قهرمان آرکی‌تایپی روانی psychological archetype   است، نه یک فرد بیمار روانی  psychological abnormal individual &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; و باید در اعمال و افکار او به‌دنبال طرح‌های کلی اعمال و افکار بشری در طی تاریخ درازپای حیات بشری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین شیوهٔ روایتی بوف‌کور را می‌توان تا حدودی نزدیک به گفت‌وگوی درونی interior dialogue  یا تک‌گفتار‌های درونی interior monologue  دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۰۹و۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور از‌نظر اسلوب، فراواقع‌گرا و از‌نظر نوع (genre) ، رمّان روانی psychological novel است. ماجراهای رمّان‌های روانی را می‌توان به‌همان قدمت داستان‌های اساطیری قلمداد کرد چون تظاهرات روح یا ناخودآگاه را مطرح می‌کنند و از زبان ناخودآگاهی جمعی که در همهٔ افراد بشر چه به‌لحاظ «در زمانی» و چه به‌لحاظ «هم زمانی» مشترک است سخن می‌گویند. قهرمانان این گونه رمّان‌ها آرکی‌تایپ‌ها هستند، یعنی محتویات ناخودآگاه ذهن جمعی که به‌صورت اسطوره و نماد تجلی می‌کنند. در این‌گونه آثار معمولا کلمات و جملات در معنای قراردادی به‌کار نمی‌روند و باید تأویل و تفسیر شوند. مخصوصاً در آن‌ها نمادهای شخصی دیده‌می‌شود که حاصل برخورد خاصّ نویسنده با جهان بیرون و درون است.&lt;br /&gt;
رمّان‌های روانی و فراواقع‌گرا به‌هم شبیه هستند زیرا نویسندگان این‌گونه آثار سعی در ورود به دنیای مبهم و مجهول روح و خفایای ناخودآگاه داشته‌اند و از‌این‌رو توصیفات و تجربیات آن‌ها معمولا و در بسیاری از موارد شبیه به‌هم است. از‌این‌رو کسانی بین بوف کور و برخی از آثار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نروال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ریلکه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوالیس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و امثال ایشان شباهت‌هایی یافته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۱۷ و ۱۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
====مقایسه‌ای با ادبیات کهن فارسی====&lt;br /&gt;
به رغم غالب نظرها که بوف کور اثری مدرن و بریده از فرهنگ و ادبیات کهن ایرانی معرفی می‌شود٬ پیوستگی‌های عمیقی میان این اثر و فرهنگ عامه و نیز ادبیات رسمی کهن فارسی می‌توان یافت. با اطمینان می‌توان گفت که [[صادق هدایت|هدایت]]٬ تصویر «دختر‌اثیری و پیرمرد جوکی» را از یکی از افسانه‌های &#039;&#039;&#039;طوطی‌نامه&#039;&#039;&#039; اقتباس کرده است: در بوف کور٬ دختری فراانسانی روبه‌روی پیرمردی جوکی و گوژپشت و فرتوت ایستاده است و به او گل نیلوفر تعارف می‌کند و میان آن‌ها یک جوی آب فاصله است؛ در طوطی نامه هم دختری فراانسانی روبه‌روی پیرمردی هندی و منحنی و فرتوت نشسته است و به مردی دیگر دست‌بند زر تعارف می‌کند و میان دختر و پیرمرد یک دیگ روغن جوشان فاصله است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| نام خانوادگی=خاتمی٬ نصیری | تاریخ=پاییز۱۳۹۲| عنوان=بررسی و مقایسهٔ دو تصویر در بوف کور و طوطی‌نامه | دوره=سال چهارم| شماره=۳  | ص=۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====اساطیر هند====&lt;br /&gt;
با نگاهی دقیق به سیر زندگی [[صادق هدایت]] به این نکته واقف می‌شویم که بدون اسطوره‌های هندی، داستانی به‌‌ نام بوف کور جایگاه امروزین خود را در تاریخ ادبیات ما پیدا‌ نمی‌کرد. شناخت این ریشه‌ها کمک بزرگی نیز به درک بهتر مفهوم وانگیزهٔ هدایت از نگارش بوف کور در پاریس و بازنویسی آن در بمبئی خواهد‌کرد. طرح موضوع بدین شکل باعث خواهد‌شد ما به معرفتی نزدیک به زمان نگارش داستان نزدیک بشویم. شناخت ریشه‌ها و خاستگاه اجزاء یک داستان در‌واقع مهندسی معکوسی است برای تجزیهٔ ماشینی مرکب به قطعات منفصله، تا درمورد روابط این قطعات و کارکرد واقعی دستگاه به درک بهتری برسیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جهان درونی هدایت====&lt;br /&gt;
ما غالباً اسیر این دام می‌شویم که باید [[صادق هدایت|هدایت]] را چون بیگانه‌ای در فرهنگ غربی ببینیم که می‌کوشد آنچه را که برای یک خوانندهٔ غربی آشنا است٬ و برای خود او ناآشنا و شگرف٬ برشکافد و شناسایی کند. امّا هنگامی که هدایت را در کنار &#039;&#039;&#039;توماس مان&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;سارتر&#039;&#039;&#039; می‌گذاریم می‌بینیم که هرسه با همان مفاهیم و پدیده‌هایی دست و پنجه نرم می‌کنند که برای ناظران غربی هم ناشناخته‌اند. این هر‌سه می‌کوشند آنچه را که در تجربهٔ تکنولوژی نوین٬ یعنی در یکی از عرصه‌های توانمند و مهّم تجدّد٬ برایشان ناشناس است بیابند و بشناسند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= فانوس خیال در آثار هدایت |ژورنال= ایران نامه |شماره= ۳۹ |سال= ۱۳۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، جنبه‌هایی از اندیشه‌های &#039;&#039;&#039;روانشناسی فروید&#039;&#039;&#039; را در ‌خود دارد. فروید معتقد است که امیال و آرزوهای سرخوردهٔ فرد٬ پس از آنکه به‌سطح ناخودآگاه فرستاده‌می‌شود، یا در خواب به‌صورت رؤیا به‌شخص ظاهر می‌گردد و با برآورده شدن این آرزو‌های نیرومند و سرکوب‌شده، شخص رؤیا‌بین ارضاء می‌شود و یا به‌شکل علائم &#039;&#039;&#039;نوروز&#039;&#039;&#039; بروز می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر هدایت، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانهٔ او به جهان برمی‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آنجا که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند، به‌طوری‌ که در این کتاب می‌خوانیم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;ترس این که پرهای متکا تیغهٔ خنجر بشود، دگمهٔ ستره‌ام بی‌اندازه بزرگ به‌اندازهٔ سنگ آسیا بشود، ...، ترس اینکه کرم توی پاشویهٔ حوض خانه‌مان مار هندی بشود، ...، ترس اینکه صدایم ببرد و هر‌چه فریاد بزنم کسی به‌دادم نرسد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Page 82 of The Blind Owl.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|صفحهٔ هشتاد و دو نسخهٔ اصلی بوف کور]]&lt;br /&gt;
بوف کور با تمام یأس و اندوه جان‌فرسایش، در جست‌و‌جوی بارقهٔ تابناک زندگی هیچ فرصتی را از نظر دور نمی‌دارد. اما از‌آن‌جا‌که هیچ چیز در دنیا، هیچ پدیده، هیچ احساس، و هیچ حالتی ثبات ندارد، لحظات خوش نیز گذرا هستند و بارقهٔ امید نیز میرا و خاموش شونده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت به‌عشق احترام می‌گذارد و از شهوت و حالاتی نظیر آن ابراز تنفر می‌کند. از‌همین‌رو‌ست که همهٔ کسانی که در داستان‌های او به عشق جنسی دچار می‌شوند، به بدترین وجهی محکوم به‌مرگ می‌گردند. زیرا از نظر هدایت انسان برای ادامهٔ زندگی باید انگیزه‌ای بسیار مهم‌تر و ارزشمندتر از عشق جنسی داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۴۹و۱۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف کور نیز لکاته از آن جهت محکوم به‌مرگ می‌گردد که موجودی شهوت‌ران و فاسد است:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;عشق او اصلاً با کثافت و مرگ توأم بود.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
و البته راوی بوف کور هم به‌خاطر عشق جنسی خود نسبت به لکاته گرفتار سرنوشتی پیچیده و شوم می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۵۱و۱۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشانه‌ها و ویژگی‌ها در بوف کور===&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین نشانه‌های بارز سبکی در بوف کور، &#039;&#039;&#039;تکرار&#039;&#039;&#039; است که مصادیق متعددی دارد. مثلاً یکی از آن تکرار عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضرب آن &#039;&#039;چهار&#039;&#039; در سرتاسر داستان است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه و چهار روز، دو قران و یک عباسی، دو درهم و چهار پشیز، دو دریچه، دو سال و چهار ماه، دو تا کلوچه، دو گوسفند، دو اسب سیاه، دو مگس زنبور طلایی، دو دندان کرم‌خورده، و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] انشقاق یک به دو یا وحدت اساطیری را به کثرت دنیوی با عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضارب آن نشان‌داده‌است.  عدد دو از طرف دیگر، مظهر تضاد عینی ساخت و ویرانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جغرافیا: سه نقطه از شهر تاریخی ری====&lt;br /&gt;
# گورستان نزدیک شاه عبدالعظیم&lt;br /&gt;
# نهر سورن&lt;br /&gt;
# کوه بی‌بی‌شهبانو&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بسیاری ایرادها از نگاه [[محمدرضا سرشار]]====&lt;br /&gt;
نثر بوف کور به‌قدری ضعیف، سست و پراشکال است که خوانندهٔ آشنا با ادبیات و زبان داستان، احساس می‌کند این متن یا توسط شخصی عامی و [[ادبیات اقلیت|بیگانه با ادبیات]] نوشته شده یا آنکه متنی یک‌بار‌نویس است که نویسنده مجال یا امکان بازخوانی و اصلاح آن را نیافته است. این نوشته، به‌لحاظ استفادهٔ صحیح و دقیق از علائم سجاوندی که کاملاً پیاده و مرخص است و از این‌نظر، به‌قدری نادقیق، مغلوط و مخدوش است که بیان همهٔ آن اشکال‌ها، اصولاً در حوصلهٔ هیچ نقد و خوانندهٔ نقدی نمی‌گنجد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۲۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تحلیل جزئی شخصیت‌های بوف کور===&lt;br /&gt;
====وحدت اسطوره‌ای====&lt;br /&gt;
بوف کور داستان انشقاق division روح تامّهٔ بشری و وجود کلی واحد به دو جزء است: مذکر و مونث، مرد و روان زنانهٔ درونش (آنیما) ، زن و روان مردانهٔ درونش (آنیموس) ، خودآگاه و ناخودآگاه زندگی درونی و بیرونی. و این اساس آیین تانترا از آیین‌های فلسفی هند است. بر‌طبق این آیین برای نجات از مصائب دنیوی می‌باید این ثنویت را به توحید نخستینه بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;در بوف‌کور همهٔ قهرمانان مرد در حقیقت یک نفر و همهٔ قهرمانان زن هم یک شخصیت بیش نیستند و در نهایت این مرد و زن هم یک نفرند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;، یعنی باید یک وجود باشند، هدف تحقق یک &#039;&#039;وجود متحد&#039;&#039; است، اما دریغ.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌‌ جا در بوف کور مطلبی است که وحدت [[اسطورهٔ آدم و حوّا|آدم و حوّا]] را در بهشت به‌یاد می‌آورد و اینکه حوّا (نفس آدمی، درون، آنیما) آن وحدت و کمال را به فریب ماری فروخت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;آرزوی شدیدی می‌کردم که با او در جزیرهٔ گمشده‌ای باشم که آدمیزاد در آن وجود نداشته‌باشد... آیا آن‌وقت هر جانور دیگر، یک مار هندی، یا یک اژدها را به‌من ترجیح نمی‌داد؟&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار در اینجا علاوه‌بر اینکه تلمیحی به اسطورهٔ آدم و حوّاست، نماد هم هست. &#039;&#039;&#039;یونگ&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;سمبل‌های تغییر شکل&#039;&#039; می‌گوید: &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مار در خواب‌ها و توهّمات، نماد تظاهر ناگهانی و غیرمنتظرهٔ ناخودآگاه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار، بیانگر جهان غریزه است و به شکاف و اختلاف بین خودآگاه و غریزه دلالت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقدیرگرایی و انفعال شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
سرخوردگی شخصیت داستان [[مردی که نفسش را کشت]]، شباهت زیادی به راوی داستان بوف کور دارد، بدین‌گونه که اولّی به شخصی علاقمند می‌شود که او را مظهر صداقت می‌داند ولی بعد عکس آن ثابت می‌شود. و دومّی به زنی دل می‌بندد که در‌نظر او مظهر پاکی است اما سرانجام درمی‌یابد که او لکاته‌ای بیش نیست. با وجود این تشابه، آنچه داستان مردی که نفسش را کشت را از بوف‌کور متمایز می‌کند، چگونگی شکل و محتوای آن‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمامی داستان‌های [[صادق هدایت|هدایت]]، قهرمانان (و شاید به‌گفته‌ای ضدّ‌قهرمانانش) در مواجهه با سختی‌ها و مشکلات به‌یک‌باره تن به‌شکست می‌دهند یا مرگ را پذیرا می‌شوند و در این میانه، خوشی و بهروزی مادی فقط از آن نادان‌ها، رجّاله‌ها و پایین‌تنه‌زیستان است، و انسان‌های دردآگاه و مسئول٬ هرگز جام بهروزی را نمی‌چشند. قهرمان‌های داستان‌های هدایت، افرادی قرنطینه‌ای هستند که به‌محض ورود کوچکترین میکروب، به‌علّت آمادگی نداشتن٬ نابود می‌شوند. چنین به‌نظر می‌رسد که این قهرمانان (و به‌واقع ناقهرمانان) باید با رؤیای مجازی و همیشگی خود در قرنطینه‌ای مطلق زندگی کنند یا تن به‌شکست و نیستی بدهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۱۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:صفحه آخر بوف کور.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|صفحهٔ آخر نسخهٔ اصلی بوف کور]]&lt;br /&gt;
راوی بوف کور نیز خود را گرفتار در چنگال سرنوشت محکوم به‌مرگ و نیستی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرنوشت‌گرایی و حاکمیت تصادف‌های غریب و از پیش تعیین شده که گره در سرنوشت بشر دارد، بر جهان هستی، گوشه‌ای از جهان‌بینی [[خیام‌]]گونهٔ هدایت است که در برخی آثار او بازتاب دارد و در هر داستان به‌شکل خاصی نمود پیدا می‌کند. در بوف کور، راوی داستان از آن بیم دارد که مبادا تمام قوانین طبیعت تغییر یابند و سرنوشت او را در‌هم‌بپیچند و از آنچه که هست فاجعه‌بار‌ترش گردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تک صدایی‌بودن آثارش====&lt;br /&gt;
آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، همگی تک‌صدایی‌ است؛ و آن تک‌صدا نیز، صدای خود هدایت است. به‌دیگر سخن، هدایت در هیچ‌یک از داستان‌هایش، به شخصیت‌های مخالف اندیشهٔ خود، اصولاً اجازهٔ سخن‌گفتن نمی‌دهد؛ چه رسد به آنکه به آنان رخصت دفاع از آراء و اعمالشان را بدهد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قهرمان‌های داستان‌هایش اغلب با همان زبان صحبت می‌کنند که خود او حرف می‌زند و همان اصطلاحات و اندیشه‌هایی را به‌کار‌ می‌برند که خود او به‌کار ‌می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۲۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرت هدایت از ابتذال، در بوف‌کور، به‌شکل نفرت راوی این داستان از رجّاله‌ها و پیرمرد‌های خنزرپنزری تجلی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
[[پرونده:The blind owl.jpeg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|طراحی جلد بوف کور ترجمهٔ دی پی کاستلو]]&lt;br /&gt;
ترجمه به‌زبان‌های &#039;&#039;فرانسه، انگلیسی، آلمانی، سوئدی، اسپانیایی، عبری، چکی، مجارستانی، ترکی، ارمنی و کره‌ای&#039;&#039; از دیگر افتخارهای این اثر است:&lt;br /&gt;
*‌ نخستین‌بار &#039;&#039;&#039;ژوزه لسکو&#039;&#039;&#039; با همکاری [[صادق هدایت|هدایت]] بوف کور را به &#039;&#039;&#039;فرانسه&#039;&#039;&#039; ترجمه کرد و آن را در سال ۱۹۵۲ (دو سال پس از [[خودکشی در ادبیات معاصر|مرگ هدایت]]) با عنوان La chouette aveugle در فرانسه منتشر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غیاثی|۱۳۸۱|ک=تأویل بوف کور (قصهٔ زندگی)|ص=56}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرایط سیاسی و اجتماعی در زمان نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
هدایت در بخش نخست کتاب &#039;&#039;گروه محکومین&#039;&#039; در نوشته‌ای تحت عنوان &#039;&#039;&#039;پیام کافکا&#039;&#039;&#039;، دربارهٔ کافکا می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;«برای اینکه بتوان دربارهٔ آثار کافکا حکم قطعی کرد، ناچار باید زمان و سرزمینی را که در آن می‌زیسته و در آنجا پرورش یافته را در‌نظر گرفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کافکا|۱۳۹۴|ک= گروه محکومین|ص=۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آغاز دورهٔ ادبیات معاصر در ایران====&lt;br /&gt;
در زمان شروع به‌‌کار [[صادق هدایت|هدایت]]، [[ادبیات معاصر|داستان‌نویسی به سبک و سیاق جدید]]، دوران طفولیت خود را می‌گذراند و این طفولیت از داستان‌های انتقادی‌اجتماعی [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] شروع شده‌ بود...؛ امّا هدایت چگونه با فاصله‌ای بدیع از نوع داستان‌نویسی زمان خود، اثری همچون بوف کور را خلق می‌کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظهور هنر هفتم====&lt;br /&gt;
در دههٔ بیست میلادی، پاریس در قبضهٔ هنر تازه پا‌گرفتهٔ سینما بود. نزدیکان [[صادق هدایت|هدایت]] اذعان می‌کنند که هدایت به این پدیدهٔ جدید توجه بسیار داشته، به‌خصوص به سینمای [[بیان‌گرایی|اکسپرسیونیستی]] که در آن زمان عامل جهش‌زای هنر سینما به‌شمار‌می‌رفته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت در نوشته‌هایش  (مانند [[البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه]] و [[یا پروین دختر ساسان]]،) به‌صورت مستقیم به مقولهٔ سینما پرداخته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مسائل سیاسی و اجتماعی====&lt;br /&gt;
علاوه‌بر پدیدهٔ سینما؛ مسائل بغرنج اجتماعی و سیاسی نیز در یأس و سرخوردگی برخی از شخصیت‌های داستانی [[صادق هدایت|هدایت]] بی‌تأثیر نیستند، به‌گونه‌ای که اغلب شخصیت‌های داستانی هدایت، روحیهٔ یأس‌آمیز خود را از محیط فقرآلود و زندگی پر از فقر و مسکنت و نیز سیاست‌های ناعادلانه و سرکوب‌گرایانهٔ نظام حاکم بر جامعه اکتساب می‌کنند. مثلاً راوی بوف کور در اتاقی محقّر و به‌قول خودش پر از فقر و مسکنت، در اتاقی که مثل گور است زندگی می‌کند، در حالی که &#039;&#039;&#039;رجّاله‌ها&#039;&#039;&#039; را می‌بیند که همه از زندگی خوب و راحت و آسوده‌ای برخوردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مصطفی فرزانه]]: صادق هدایت بطری ودکائی را که روی میز بود نشانم داد و گفت:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«این بطری را می‌بینی؟ اگر بگویم که برچسبش را کج چسبانده‌اند؛ زشتی شکل بطری، بی‌تناسبی رنگ‌های برچسب، زشتی خطی که با آن اسم مارکش را نوشته‌اند، و محتوی جگرخراشش را توجیه کرده‌ام، ندیده‌گرفته‌ام... وقتی می‌شود یکی دو ایراد گرفت که بقیهٔ بطری قابل قبول باشد؛ اما این بطری و آنچه توش هست آن‌قدر عیب دارد که جای ایراد نیست... باید از اصل زیرش بزنم.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
محیطی که در آن زندگی می‌کردیم دچار همین وضع بود: همه چیزش ایراد داشت و این عیب‌ها را ما در همه‌جا و همهٔ مواقع حس می‌کردیم. مسئله فقط سیاسی و اقتصادی و اداری نبود. به‌هرچه دست می‌زدید می‌لرزید و فرو‌می‌ریخت... عدم امنیت فقط در اوضاع اجتماعی دیده نمی‌شد، هر فردی در کنج خود در نا‌امنی به‌سر‌ می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جریان‌سازی‌ها===&lt;br /&gt;
[[ادبیات داستانی ایران|داستان‌پردازی]] در ایران مراحل مختلفی را پشت‌سر‌نهاده و در اوج خود به [[تمثیل‌سازی]] و [[نمادگرایی]] رسیده‌بود ([[منطق‌الطیر]]، [[مثنوی مولانا]]، آثار [[شیخ اشراق]] و ...) و انتظار آرمانی آن بود که در دوران جدید نیز از همین نقاط قوّت و اوج حرکت کند. &amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;اتّفاقاً [[بوف کور]] به‌صورت طبیعی و درادامه و تکامل آن شیوه‌های ادبی به‌وجود آمده‌ بود&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;؛ ولی متأسفانه در زمان خود نه‌تنها فهمیده نشد، بلکه مردود شناخته‌آمد و بعید نیست که به خود نویسنده نیز باورانده باشند که این اثر چیزی نیست؛ زیرا [[صادق هدایت|هدایت]] دیگر در این شیوه کار نکرد و لامحاله به سطوح نازلی لغزید و این باعث شد تا داستان‌نویسی در ایران، حرکت خود را از سکوهای نازل‌تری چون [[واقع‌گرایی]] سطحی اجتماعی، [[ادبیات توصیفی]] و امثال آن آغاز کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر خود نویسنده دربارهٔ بوف کور!===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;«حالا جناب‌عالی هم آمده‌اید روبروی من نشسته‌اید و دربارهٔ شاهکار‌های بی‌همتای من نطق می‌کنید؟... کدام شاهکار؟ همه‌اش سوء‌تفاهم... شهرت پر افتخارمان هم سوء‌تفاهم... اصلاً سرتاسر زندگیم سوء‌تفاهم بوده...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...یک خاج‌پرست فرانسوی آمد زیر جلدم افتاد که بیا بوف کور را ترجمه کنم. گفتم من آن را نوشته‌ام برایم تمام شده دیگر به‌من مربوط نیست. هر کار می‌خواهی بکن... حالا افتاده به‌جان ناشرهای فرانسوی این‌در‌و‌آن‌در می‌زند هیچ‌کدام حاضر نیستند چاپش کنند. .... زکّی! مگر ممکن است معلومات بنده را به‌زبان فرنگی چاپ بکنند؟... اگر خوب کرنش کردی، توی آدم‌ها قبولت دارند وگرنه موجودات پست و عقب ماندهٔ مدار چهل و هشت درجه را که نباید داخل آدم دانست...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت|ص=۷۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: در تفسیر داستان‌های ادبی (و اصولاً هر اثر والای ادبی) خود نویسنده حکم خواننده را دارد؛ یعنی آراء او نسبت به‌ داستان تقریباً همان‌قدر غیرقطعی است که خواننده یا لااقل چنین وانمود می‌کند. از‌این‌رو نویسندگان معمولاً در‌خصوص این‌ گونه آثار، خود اظهارنظر نمی‌کنند چنان‌که [[صادق هدایت|هدایت]] هم دربارهٔ بوف‌کور سخنی نگفت و فقط یک جمله اشاره کرد: «این حوادث اتفاق افتاده‌است.» همین!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عوامل تأثیر‌گذار در نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
مطالعات (نمود و بررسی‌های) نویسنده در &#039;&#039;&#039;فرهنگ و ادبیات ایران باستان&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;هند&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;اروپا&#039;&#039;&#039; نیز بخشی از عوامل تأثیرگذار در تکوین این اثر بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساطیر هندی عمدتاً از اهریمنان ضدّ‌خدا و ضدّ‌بشر تشکیل شده‌اند که در میان آن‌ها &#039;&#039;&#039;رکشس‌ها&#039;&#039;&#039; اصلی‌ترین ریشهٔ شخصیت بلافصل دراکولا یا اهریمن خون‌خوار غربی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند دو گونه اهریمن معرفی می‌شود: دسته‌ای دشمن خدایان و گروهی دشمن انسان‌اند. &#039;&#039;&#039;اسوراها&#039;&#039;&#039; خدایان ایرانی‌اند که در اساطیر هند به‌هیبت اهریمن پدیدار می‌شوند و با خدایان هندو می‌جنگند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رکشس‌ها نیز نیروهای اهریمنی‌اند که نیروی خود را علیه انسان‌ها به‌کار می‌گیرند. رکشس‌ها اهریمنان گوشت‌خوارند (گوشتخواری در هند رفتاری زشت است.) گوشت‌خوار بودن اساطیر نکتهٔ جالبی است که [[صادق هدایت|هدایت]] [[فواید گیاهخواری|گیاهخوار]] باید به آن واکنش داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هندی، بین &#039;&#039;&#039;شیوا&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;ویشنو&#039;&#039;&#039; بر سر تصاحب &#039;&#039;&#039;لکشمی&#039;&#039;&#039; رقابتی است که شیوا بر اثر شکست، زهر &#039;&#039;&#039;اژدرماری&#039;&#039;&#039; را سر‌می‌کشد. «آزمایش مارناگ» در بوف کور را می‌توان برداشتی آزاد از درگیری و رقابت شیوا و ویشنو بر سر &#039;&#039;&#039;الهه بانوی هوس&#039;&#039;&#039;، لکشمی، دانست. لکشمی از خدابانوان هندی، در دو منظر به زن اثیری و زن لکاته تبدیل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیر‌پذیرفته‌ها از بوف کور به‌نقل از [[مصطفی فرزانه]]===&lt;br /&gt;
چند سال پیش کتابی از یک نویسندهٔ جوان فرانسوی به‌نام ژاک آلن لژه Jack Alain Leger به‌دستم رسید که شرح تحولات زندگانی خود را بی‌پرده بیان‌کرده‌ بود. و ناگهان در صفحهٔ ۱۹۱ کتاب او به این جمله برخوردم: &lt;br /&gt;
:«مدتی خودم را به &#039;&#039;&#039;داشل هدایت&#039;&#039;&#039; Dashiell Hedayat  ملقّب کردم و این برای ستایش [[صادق هدایت]] بود. برای ستایش شاهکارش بوف کور بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سینماگرانی که بوف کور را دست‌مایهٔ آثار خود قرار‌داده‌اند====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دیوید لینچ&#039;&#039;&#039; در فیلم &#039;&#039;&#039;بزرگراه گمشده&#039;&#039;&#039; (The lost highway) از شخصیت زن اثیری الهام گرفته‌است.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رائول روییز&#039;&#039;&#039; در سال 1987 فیلمی بر‌اساس رمان بوف کور ساخته‌است.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بزرگمهر رفیعا&#039;&#039;&#039; در سال ۱۹۷۳ در آمریکا فیلمی ۹۵ دقیقه‌ای بر پایهٔ داستان بوف کور ساخت و به‌عنوان پایان‌نامهٔ خود ارائه کرد.&lt;br /&gt;
* در سال ۱۳۵۳، &#039;&#039;&#039;کیومرث درم بخش&#039;&#039;&#039; فیلمی ۵۵ دقیقه‌ای بر پایهٔ این داستان ساخت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خسرو سینایی&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۸۵ دربارهٔ زندگی [[صادق هدایت]] فیلمی با نام [[گفت‌وگو با سایه]] ساخت که کم‌تأثر از بوف کور نبود.&lt;br /&gt;
* [[داریوش مهرجویی]] بوف کور را الگوی خود برای ساخت فیلم &#039;&#039;[[هامون]]&#039;&#039; می‌داند.&lt;br /&gt;
* به‌گفتهٔ [[فرهاد غبرایی]] مضمون رمّان &#039;&#039;&#039;خانوادهٔ پاسکوآل دوآرته&#039;&#039;&#039; (کامیلو خوزه سلا) صرف‌نظر از سبک و سیاق و ساختار، شباهت‌هایی با بوف کور دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی مختصر به متن بوف کور===&lt;br /&gt;
[[پرونده:First page of The Blind Owl.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|صفحهٔ اول نسخهٔ اصلی بوف کور به‌خطّ هدایت به‌همراه نقاشی زن اثیری]]&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به‌‌کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکّاک و تمسخرآمیز تلقّی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به‌توسّط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیلهٔ افیون و مواد مخدّره است، ولی افسوس که تأثیر این‌گونه داروها موقّت است و بجای تسکین بعد از مدّتی بر شدّت درد می‌افزاید(ص:۹).}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|چون برای من هیچ اهمییتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند، فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم؛ زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهٔ هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم، و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به‌سایه‌ام معرفی بکنم.(ص:۱۰)}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|می‌دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هرگونه مفهوم و معنی بود، من میان رجّاله‌ها یک نژاد مجهول و ناشناس شده بودم، به‌طوری‌که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آن‌ها بوده‌ام.(ص:۱۰)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آری جای دو تا دندان زرد کرم‌خورده که از لایش آیه‌های عربی بیرون می‌آمد روی صورت زنم دیده بودم. همین زن که مرا به‌خودش راه نمی‌داد که مرا تحقیر می‌کرد ولی با وجود همهٔ این‌ها او را دوست داشتم.(ص:۹۹)}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب شناختی==&lt;br /&gt;
بوف کور نوشتهٔ [[صادق هدایت]] و یکی از اولین داستان‌های ادبیات معاصر فارسی است. چاپ اوّل این کتاب به‌صورت دستنویس و به‌تعداد اندک (پنجاه نسخه) توسطّ هدایت٬ در بمبئی منتشر شد. تعداد صفحات این نسخه ۱۴۴صفحه٬ و تاریخ چاپ آن ۱۳۱۵ (۱۹۳۷میلادی)است.نقاشی جغد روی جلد نسخهٔ اصلی کتاب نیز کار خود هدایت است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;داستان انتشار&amp;quot;&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بوف کور» را بیش از سی ناشر مختلف در ایران بارها چاپ کرده‌اند و در این میان انتشارات امیرکبیر در سال۱۳۴۴ به چاپ یازدهم خود رسید. تعدادی از این ناشران:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انتشارات امیرکبیر، مرکز، سیمرغ، باران، چشمه، قطره، نگاه، مرکز فرهنگی هنری نوروز هنر، نامجوفرد، آذرگشسب&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشر بوف کور&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= آرشیو مدارک کتابشناختی ترجمهٔ بوف کور|ناشر= تارنمای مرکز اسناد و کتابخانۀ ملّی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع شناسی==&lt;br /&gt;
* «نیمۀ پنهان سرگذشت صادق هدایت»، جهانگیر هدایت، ۲۰۰۳م، نشر ورجاوند، ۱۹۲صفحه&lt;br /&gt;
* «صادق هدایت به‌روایت انجوی شیرازی»، ولی‌الله درودیان، ۱۳۹۷، نشر نیلوفر، ۲۱۶صفحه &lt;br /&gt;
* «دربارهٔ صادق هدایت و آثار او»، ونسان مونتی، ترجمهٔ حسن قائمیان، ۱۳۳۱، ۱۵۵صفحه&lt;br /&gt;
* «کتابشناسی صادق هدایت»، محمد گلبن، ۱۳۵۴، نشر توس، ۲۰۴صفحه، شابک ۹۷۸۰۰۵۰۳۰۵۳۵۶&lt;br /&gt;
* «یک گفت‌وگو ناصر حریری با نجف دریابندری، به‌کوشش به‌کوشش ناصر حریری»، نجف دریابندری، ۱۳۷۶، نشر کارنامه، ۲۱۹صفحه، شابک ۶۰۱۳۴۳۱۹۶۴&lt;br /&gt;
* «بازتاب اسطوره در بوف کور»، جلال ستّاری، ۱۳۷۷، نشر توس، ۱۲۶صفحه، شابک ۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵–۰–۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵&lt;br /&gt;
* «تأویل بوف کور (قصهٔ زندگی)»، محمدتقی غیاثی، ۱۳۸۱، نشر نیلوفر، ۲۶۳صفحه، شابک ۹۶۴-۴۴۸-۰۳۷-۶.&lt;br /&gt;
* «دربارهٔ بوف کور هدایت»، محمدعلی همایون کاتوزیان، ۱۳۸۱، نشر مرکز، ۱۷۵صفحه، شابک ۶۹۴–۳۰۵–۰۲۰–۲&lt;br /&gt;
* «صادق هدایت از افسانه تا واقعیت»، محمدعلی همایون کاتوزیان، ترجمهٔ فیروزه مهاجر، ۱۳۷۷، انتشارات طرح نو، ۳۸۹صفحه، شابک ۹۶۴-۵۶۲۵-۴۹-۱&lt;br /&gt;
* «صادق هدایت و مرگ نویسنده»، محمدعلی همایون کاتوزیان، ۱۳۸۱، نشر مرکز، ۱۸۹صفحه، شابک ۹۶۴-۳۰۵-۱۱۶-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا نما نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Buf kur.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blind man.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Joghd koor.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Sadeq blind owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Psychpathic owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blind city.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:زن اثیری.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
===موسیقی===&lt;br /&gt;
{{شنیدن|نام پرونده=سمفونی ششم چایکوفسکی.mp4|عنوان= &#039;&#039;&#039;Symphony No. 6 in B Minor, Op. 74 Pathétique&#039;&#039;&#039;| توصیف= &amp;lt;center&amp;gt;«در بوف‌ کور بیش از هر چیز تأثیر سمفونی شش چایکوسفکی احساس می‌شود.» (در نقدوتفسیر آثار [[صادق هدایت]]، محمدرضا قربانی، ص۱۶۶)&amp;lt;/center&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شمیسا|نام= سیروس|عنوان= داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت)|ناشر= فردوس|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۲|شابک= ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۱۳۰۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سپانلو|نام= محمد‌علی|عنوان= نویسندگان پیشرو ایران|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال= ۱۳۶۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= احمد‌زاده|نام= حبیب|عنوان= کد ۲۴ یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد|ناشر= سوره مهر|شهر= تهران|سال= ۱۳۹۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سرشار|نام= محمدرضا|عنوان= حقیقت بوف کور|ناشر= کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران|شهر= تهران|سال= ۱۳۸۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فرزانه|نام= م. ف.|عنوان= آشنایی با صادق هدایت |ناشر= مرکز|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اسحاق‌پور|نام= یوسف|عنوان= بر مزار صادق هدایت |مترجم= باقر پرهام|ناشر= آگاه|شهر= تهران|سال = ۱۳۸۰}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قربانی|نام= محمد‌رضا|عنوان= بر مزار صادق هدایت |ناشر= ژرف|شهر= تهران|سال = ۱۳۷۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی۱= دلوز|نام۱= ژیل|نام خانوادگی۲= گتاری|نام۲= فلیکس|عنوان= کافکا: ‌به‌سوی ادبیات اقلیّت |مترجم= حسین نمکین |ناشر= بیدگل |شهر= تهران|سال= ۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= طلوعی|نام= محمود|عنوان= نابغه یا دیوانه|سال= ۱۳۷۸|ناشر= علم|مکان= تهران| شابک= ۹۶۴-۴۰۵-۰۳۵-۵ |صفحه= ۵۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی= مهرجویی|نام= داریوش|عنوان= هامون|ناشر= زمانه|شهر= تهران|سال=۱۳۷۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= میلر|نام= هنری|تاریخ= تیر ماه۱۳۴۴|عنوان= گفت‌وگویی میان هنری میلر و مینو جوان|ژورنال= سخن |دوره= پانزدهم| شماره= هفت|صفحات= ۷۲۹و۷۳۰}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= مهرجویی|نام= داریوش |عنوان= مصاحبه با داریوش مهرجویی توسّط رامین جهانبگلو|ناشر= انتشارات زمانه|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی۱= میرعابدینی|نام۱= حسین|نام خانوادگی۲= فرهادی|نام۲= کاظم|عنوان= صد سال داستان‌نویسی ایران|ناشر= نشر چشمه|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۷|شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۴۹-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی۱= بهارلوییان|نام۱= شهرام|نام خانوادگی۲= اسماعیلی|نام۲= فتح‌الله|عنوان= شناخت‌نامهٔ صادق هدایت|ناشر= نشر قطره|شهر= تهران|سال= ۱۳۷۹|شابک ۹۶۴-۳۴۱-۰۸۰-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= خاتمی|نام= احمد|نام خانوادگی۲= نصیری|نام۲= محسن|تاریخ= پاییز۱۳۹۲|عنوان= بررسی و مقایسهٔ دو تصویر در بوف کور و طوطی‌نامه|ژورنال= کهن نامهٔ ادب پارسی|سال= چهارم|شماره= ۳|صفحات= ۵۱تا۶۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱= حکمت|نام۱= هرمز|نام خانوادگی۲= بیرد|نام۲= مایکل|تاریخ= تابستان۱۳۷۱ |عنوان= فانوس خیال در آثار هدایت (به‌یاد نورتروپ فرای ۱۹۹۱-۱۹۱۲)|ژورنال= ایران نامه|سال= چهارم|صفحات= ۵۳۰و۵۳۱ }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= http://www.nlai.ir/?_resourcesearch_WAR_nlaiportlet_text=&amp;amp;_resourcesearch_WAR_nlaiportlet_type=1&amp;amp;_resourcesearch_WAR_nlaiportlet_subtype=0|عنوان= تارنمای مرکز اسناد و کتابخانهٔ ملی ایران}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب | نشانی=http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/05/040512_pm-hedayat13.shtml | عنوان=اهمییت بوف کور، ابهام در بوف کور | ناشر=بی‌بی‌سی | تاریخ بازدید=۱۲خرداد۱۳۹۴}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=35648</id>
		<title>بوف کور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=35648"/>
		<updated>2019-10-01T21:50:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		=بوف کور &lt;br /&gt;
|تصویر		= صادق بوف کور.jpeg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= 220px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= مشتمل بر رؤیامانندها یا رؤیاواره‌های بسیار&lt;br /&gt;
|نویسنده	=[[صادق هدایت]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		=[[فراواقع‌گرایی]], [[بیان‌گرایی]], [[نمادگرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		=&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= چاپ اول ۱۳۱۵&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= ۱۴۴ &lt;br /&gt;
|شابک		= ۹۷۸-۹۶۴-۸۴۵۵-۱۳-۷&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوف کور&#039;&#039;&#039; یکی از دو داستان بلند [[صادق هدایت]] است که تاکنون توسطّ بیش از ۳۰ ناشر معتبر در ایران، بارها به‌چاپ‌ رسیده&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشر بوف کور&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= آرشیو مدارک کتابشناختی ترجمهٔ بوف کور|ناشر= تارنمای مرکز اسناد و کتابخانۀ ملّی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز به‌زبان‌های مختلف ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= آرشیو مدارک کتابشناختی بوف کور|ناشر= سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt; هدایت این کتاب را در زمان اقامت در پاریس نوشت و در هند به‌چاپ رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۴ تا ۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، ماجرای انسان و درون انسان است: روحش؛ منتهی روح را اگر بخواهیم تصور کنیم، باید مجسم کنیم؛ یعنی جسم‌دار (روح هم می‌تواند جسم داشته باشد: بدن مثالی؛ لینگاسریرا). این است که روح به‌صورت زن اثیری که صاحب بدن و فعل است نموده شده است.(و جسم او بعدها در این داستان از بین می‌رود.)&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیرمرد خنزرپنزری که سرانجام راوی در قالب او تکامل می‌یابد: انسان بی‌روح درون که انسان نوعی است. همین انسان نوعی است که همه‌چیز را به ‌سخره می‌گیرد و تمام کوشش‌های راوی را در نزدیکی به &#039;&#039;روح&#039;&#039;، استهزاء می‌کند.  در غالب آموزه‌های مذهبی و عرفانی هست که باید جسم را نابود کرد تا روح تعالی یابد، اما ظاهراً بشر جدید این را باور نمی‌کند. نابودی جسم (که گاهی در بوف کور به‌صورت بیماری و ضعف راوی است) موجب اعتلای روح نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک فرق جالب در داستان بوف کور و با آثار مشابه مثلاً &#039;&#039;&#039;اِل الّا&#039;&#039;&#039; این است که اِل الّا گزارش توفیق در ازدواج جادویی و شناخت درون است، حال آنکه بوف کور گزارش شکست در این زمینه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت هم مانند پیرمرد خنزرپنزری همه چیز را به‌مسخره گرفت. از خانوادۀ اشرافی که با دربار مربوط بود سود نجست، و از سروصدای ایران پیش از اسلام که در دورۀ او خواهان بسیار داشت استفاده نکرد. ازدواج نکرد و سرانجام خود را (درون خود را) کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر هدایت، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانۀ او به جهان بر‌می‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا‌که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی‌بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را نخوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چکیده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Cover of The Blind Owl.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|روی جلد بوف کور طراّحی صادق هدایت]]&lt;br /&gt;
::بخش اول داستان آن روح اثیری است که نویسنده می‌خواهد با آن تنها بماند و متحد شود اما نمی‌تواند و سرانجام زن اثیری می‌میرد یا کشته می‌شود. بخش دوم بوف کور داستان لکاته است که نویسنده جنبهٔ جسمی و شهوانی و دنیوی و زمینی آن را در‌نظر دارد. این آن جنبه از روح است که مسئول زندگی متعارف و فعالیت‌های اجتماعی است و مورد نفرت نویسنده است. البته می‌کوشد که او را به وضعیت زن اثیری تعالی دهد اما نمی‌تواند، حتی با این جنبه از روح نیز نمی‌تواند به وحدت رسد و سرانجام او را هم با گزلیک می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۲۷ و ۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌های حاضر در داستان===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پیرمرد خنزر‌پنزری&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پیرمرد قوزی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عموی راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پدر راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;شوهر‌عمهٔ راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;برادر لکاته&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مرد قصاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زن اثیری&#039;&#039;&#039;،  &#039;&#039;&#039;لکاته&#039;&#039;&#039;،  &#039;&#039;&#039;بوگام‌داسی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;دایه&#039;&#039;&#039;، و &#039;&#039;&#039;عمهٔ راوی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا بوف کور مشهور شد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تمام گفته‌ها و افکار درونی [[صادق هدایت|هدایت]] در قالب بزرگترین اثرش شکل بسیار جدّی و قابل تعمّقی به‌خود ‌گرفت که آن اثر بزرگ، مرگ غم‌انگیزش بود. [[خودکشی در ادبیات معاصر|خودکشی هدایت]] نوعی وحدت و هماهنگی بین تراژدی زندگی او و تراژدی قهرمان بوف کور به‌وجود ‌آورد،که خواسته یا ناخواسته، همگان را در پی چراگویی مرگ او بدین اثر می‌کشاند و این بالاترین دلیل تأثیر بوف کور در ذهن مخاطب و ماندگاری آن در [[ادبیات داستانی ایران]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۱۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدرضا قربانی: تردیدی نیست که بوف کور کامل‌ترین اثر هدایت از نظر شکل و محتوا‌ست، زیرا در این اثر علاوه بر شکل ساختاری به شکل حادثه‌ای داستان نیز توجه خاصی شده‌است که در‌واقع باید عصارهٔ اندیشه‌های هدایت را در آن جستجو کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۷۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهمییت آشنایی با بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:BUFE KUR.jpeg|220px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]] در کتاب خود این‌طور می‌نویسد: ما بوف کور را، نه در زمان آن و نه حتی اکنون، نفهمیده‌ایم و کاش غائله به همین‌جا ختم می‌شد زیرا از آن بدتر این است که آن را غلط فهمیده‌ایم و در مورد آن تبلیغات منفی بسیاری کرده‌ایم و حق مسلم فخر و مباهات به آن را، به اعتبار شهرت جهانیش، نادانسته از خود سلب کرده ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور [[صادق هدایت]] در نگاه اوّل بیشتر به سبک و سیاق غربی می‌ماند تا اسلوب‌های ادبی شرقی و ایرانی. نقدهایی هم که بر این اثر نوشته‌شده بیشتر ناظر بر چنین تأثّرها و شباهت‌هایی است؛ امّا در زمان‌های اخیر به اثرپذیری آن از فرهنگ ایران بیشتر توجه شده‌است. هنگام صحبت از تأثیر ادبیات قدیم در این اثر٬ بیش از هرچیز نام &#039;&#039;&#039;خیّام&#039;&#039;&#039; برده می‌شود و بعد &#039;&#039;&#039;ویس و رامین&#039;&#039;&#039;٬ و غالباً در همین‌جا متوقّف می‌مانند؛ شاید به این دلیل که هدایت خود دربارهٔ این دو موضوع٬ کتاب و مقاله نوشته‌است. این حقیقت که صادق هدایتِ داستان‌نویس٬ میراث داستانی ادبیات فارسی را مطالعه کرده‌است و احیاناً از آن متأثّر شده‌است٬ کاملاً پذیرفتنی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| نام خانوادگی=خاتمی٬ نصیری | تاریخ=پاییز۱۳۹۲| عنوان= بررسی و مقایسهٔ دو تصویر در بوف کور و طوطی‌نامه | دوره=سال چهارم| شماره=۳ | ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را خوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آندره بروتون، موسس جنبش [[واقع‌گرایی]] در فرانسه، بوف کور را جزو بیست کتاب شاهکار قرن بیستم میلادی دانسته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب | نشانی=http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/05/040512_pm-hedayat13.shtml | عنوان=اهمیت بوف کور، ابهام در بوف کور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*هنری میلر، نویسندهٔ معاصر آمریکایی : بوف کور [[صادق هدایت|هدایت]] کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیده‌ام. آن را واقعاً دوست می‌دارم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= میلر|تاریخ=تیر ماه ۱۳۴۴|عنوان= گفتگویی میان هنری میلر و مینو جوان |ژورنال= سخن| دوره= دورهٔ پانزدهم|شماره= شمارهٔ هفت|صفحات= ۷۲۹–۷۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*[[داریوش مهرجویی]]: بوف کور به‌واقع اولین اثر [[ادبیات معاصر|ادبیات مدرن]] است که در ایران خلق می‌شود. ادامهٔ جریانی که یک قرن و نیم پیش در اروپا شروع شده‌بود. یعنی ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئلهٔ سرنوشت بشری.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مهرجویی|۱۳۷۳|ک= هامون| عنوان فصل=مصاحبه با داریوش مهرجویی توسط رامین جهانبگلو}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[سیمین کریمی]] : داستان‌های [[نمادگرایی|نمادگرای]] هدایت، به‌ویژه بوف کور، دارای همهٔ آن ویژگی‌هایی‌اند که بختین در تعریف زبان شعر بیان کرده است. در این آثار، تنها یک زبان، یک گرایش و اندیشه و یک جهان‌بینی حاکم است، که همانا زبان، گرایش، اندیشه و جهان‌بینی خود نویسنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۲۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*حسین نمکین در مقدمۀ خود بر ترجمۀ فارسی کتاب &#039;&#039;&#039;ادبیات اقلیت&#039;&#039;&#039; اینگونه می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جایی‌که ما ایستاده‌ایم، نام &#039;&#039;کافکا&#039;&#039; بی‌درنگ یادآور نام هدایت است. هر پرسشی در باب کافکا، به‌ناگزیر پرسشی در باب هدایت است و هر پرسشی در باب هدایت، به‌ناچار راهی به جهان کافکا باز می‌کند. شاید دیگر وقت آن رسیده باشد که داستان‌نویسی فارسی، این مرده‌خوری طولانی صدساله «[[بر مزار صادق هدایت]]»، این مشاطه‌بازی فرمالیستی، تکانی بخورد، از محفل‌ها و شب‌های شعر و قصه بیرون بکشد، چشم‌هایش را باز کند، به تهران (این ری بزرگ) نگاهی بیندازد و بالاخره ابتدایی ترین سوالات خود را در نور روشن روز بپرسد. تاریخ تجدد فارسی، تاریخ نفت و ترجمه است، هر‌دو با‌هم و نه هیچ‌کدام به‌تنهایی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دلوز-گتاری|۱۳۹۷|ک= به سوی ادبیات اقلیت|ص= ۹ و  ۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استحال و اقتباس در بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری از آثار دیگران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] در کتاب حقیقت بوف کور فهرستی از موارد تأثر بوف کور از آثار دیگران را ارائه می‌دهد که به‌صورت تیتروار به آن‌ها اشاره می‌شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;* برداشت از دفتر خاطرات ریلکه&lt;br /&gt;
:[[جلال آل‌احمد]]، در نقدی که در سال ۱۳۳۰، یعنی تنها چند ماه بعد از مرگ [[صادق هدایت|هدایت]]، دربارهٔ بوف کور او منتشر کرد، اشاره کرده است که چند سطر از بوف کور، برگرفته از دفتر خاطرات ریلکه است.&lt;br /&gt;
;* رونویسی از اثری از [[ویرجینیا وولف]]&lt;br /&gt;
:مشهورترین عبارت بوف کور، که از قضا داستان هم با آن آغاز می‌شود، و طی سالیان درازی که از انتشار این اثر می‌گذرد، مکرّر در مکرّر، از سوی ستایندگان هدایت، به‌عنوان یک جملهٔ قصار بدیع از او نقل شده، کاملاً متعلّق به ویرجینیا وولف، نویسندهٔ مشهور انگلیسی است. &lt;br /&gt;
;* شباهت‌های حیرت‌انگیز، با ماجرای دانشجوی آلمانی اثر واشینگتن آیروینگ&lt;br /&gt;
:این شباهت فوق‌العاده، اولیّن بار در سال ۱۳۷۳ ش.، یعنی پنجاه و هشت سال پس از انتشار بوف کور، توسط [[عنایت‌الله دستغیبی]] (سعید) کشف و افشا شد.&lt;br /&gt;
;* شباهت‌های چشمگیر با اورلیای ژرار دونروال&lt;br /&gt;
:اورلیا شرح بحران‌ها، رؤیاها، ترس‌ها و عشق‌های نروال است.&lt;br /&gt;
;* شباهت با هورلای موپاسان&lt;br /&gt;
;* تأثیر از سینمای صامت و [[بیان‌گرایی|اکسپرسیونیستی]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۴۶ تا ۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری هدایت از سینما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آذر  نفیسی]]: تأثیر سینمای صامت عموماً، و سینمای [[بیان‌گرایی|اکسپرسیونیست]] خصوصاً، بر بوف کور (از سر‌و‌وضع پیرمرد خنزرپنزری و خندهٔ بی‌صدایش، تا کالسکهٔ نعش‌کش و مناظر پس‌زمینه، و توالی صحنه‌های بخش اول) نیازمند تحقیق و بررسی بیشتری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]] : فیلمی که پایه گذار سینمای وحشت در جهان شد؛ فیلمی به‌نام نوسفراتو، یک سمفونی وحشت بود. این فیلم در سال ۱۹۲۲ در آلمان و توسط کارگردان سینمای اکسپرسیونیست آلمان، فریدریش ویلهلم مورنائو، ساخته‌شده‌است. تطابق موجود، فضاسازی، و از همه مهم‌تر شخصیت‌ها و پی‌رنگ داستان این فیلم با بوف کور و تعدادی دیگر از داستان‌های [[صادق هدایت]] غیرقابل چشم‌پوشی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون کتاب بوف کور در‌بین سال‌های ۱۳۰۸-۱۳۰۹ (۱۹۲۸م) نوشته‌شده، یعنی حداقل شش سال پس از ساخت نسخهٔ اولیه و صامت فیلم، نظریهٔ تأثیرگیری معکوس فیلم از آثار هدایت به‌کلّی منتفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تشابه نقّاشی روی جلد بوف کور، با تصویر شخصیت دراکولا توجّه کنید، به شباهت‌های عجیب چنگال، چشمان، بینی و کلّهٔ مازوئی در نقاشی جغد و شخصیت دراکولا در فیلم نوسفراتو توجه کنید. گفتنی است نقّاشی جغد کار هدایت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;نقّاشی جغد اثر صادق هدایت&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dracula.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;دراکولای نوسفراتو&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان بوف کور، پس از کشتن زن اثیری توسط راوی، چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::رفتم در اتاقم و چمدان مرده را به‌زحمت تا دم در آوردم. دیدم یک کالسکهٔ نعش‌کش کهنه و اسقاط دم در است که به آن دو اسب سیاه لاغر مثل تشریح بسته‌شده‌بود٬ پیرمرد قوز‌کرده آن بالا روی نشیمن نشسته‌بود و یک شلاق بلند در دست داشت، ولی اصلاً برنگشت به‌طرف من نگاه بکند٬ من چمدان را به‌زحمت در درون کالسکه گذاشتم که میانش جای مخصوصی برای تابوت بود. خودم هم رفتم بالا میان جای تابوت دراز کشیدم و سرم را روی لبهٔ آن گذاشتم تا بتوانم اطراف را ببینم٬ بعد چمدان را روی سینه‌ام لغزانیدم و با دو دستم محکم نگهداشتم. شلّاق در هوا صدا کرد، اسب‌ها نفس‌زنان به‌راه‌ افتادند، از بینی آن‌ها بخار نفسشان مثل لولهٔ دود در هوای بارانی دیده‌می‌شد و خیزهای بلند و ملایم بر‌می‌داشتند٬ دست‌های لاغر آن‌ها مثل دزدی که طبق قانون انگشت‌هایش را بریده و در روغن داغ فرو‌کرده‌باشند آهسته بلند و بی‌صدا روی زمین گذاشته‌می‌شد٬ صدای زنگوله‌های گردن آن‌ها در هوای مرطوب به آهنگ مخصوصی مترنّم بود٬ یک نوع راحتی بی‌دلیل و نا‌گفتنی سر‌تا‌پای مرا گرفته‌بود، به‌طوری ‌که از حرکت کالسکهٔ نعش‌کش آب تو دلم تکان نمی‌خورد٬ فقط سنگینی چمدان را روی قفسهٔ سینه‌ام حس می‌کردم. ... مه غلیظ اطراف جاده را گرفته‌بود. کالسکه با سرعت و راحتی مخصوصی از کوه و دشت و رودخانه می‌گذشت، اطراف من یک چشم انداز جدید و بی‌مانندی پیدا بود که نه در خواب و نه در بیداری دیده‌بودم: کوه‌های بریده‌بریده، درخت‌های عجیب و غریب تو‌سری‌خورده، نفرین‌زده از دو جانب جاده پیدا که از لابلای آن خانه‌های خاکستری‌رنگ به اشکال سه‌گوشه، مکعب و منشور با پنجره‌های کوتاه و تاریک بدون شیشه دیده‌ می‌شد(ص:۳۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صحنه دقیقاً کپی سکانسی از نوسفراتو است، که در آن، دراکولا با درشکه به‌سراغ هاتر می‌رود تا او را به قصر خود در بالای کوه ببرد. چنین صحنه‌ای، در رمّان دراکولای برام استوکر نیز آمده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۶۲ و ۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا روح راوی بر اثر گزیده‌شدن توسط زن لکاته، به روح پیرمرد خنزرپنزری تبدیل می‌شود و نه روح زن گزنده؟ آیا دلیل را نمی‌توان در تسخیر قبلی روح این زن (لکاته) بعد از گزیده‌شدن توسط خون‌خوار و به‌همین‌ ترتیب، انتقال آن روح به دیگران (گزیدن دوباره و امتزاج خون) دانست؟ به‌نظر نتیجه‌گیری کاملا مشخص است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۱۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر هدایت راجع به &#039;&#039;اوریژینالیته&#039;&#039; و تقلید!====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Index2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|[[صادق هدایت]]]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود صادق هدایت در مصاحبت با [[مصطفی فرزانه]]، در رابطه با تقلید گفته‌است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| تقلید؟ همه تقلید می‌کنند. من هم تقلید می‌کنم، تقلید عیب نیست. دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت به این معنی نیست که آدم به‌هر‌قیمت که شده خودش را اوریژینال (بدیع) جا‌بزند. اوریژینالیته به تنهایی حسن نیست. شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدمی حرف داشته‌باشد که باید تو یک قالب خاص گفته‌شود و این قالب پیش از او ساخته‌شده‌باشد... تقلید بدون آن که آدم احتیاج داشته‌باشد، نشانهٔ تنبلی و بی‌جربزگی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;اگر به‌هوای اینکه بخواهی مقلّد نباشی، نه ببینی، نه بخوانی، نه بشنوی، و نه چیزی یاد بگیری، کارت خراب است؛ چرا که خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اوریژینال نمی‌کند. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد. بلد نبودن تکنیک نوشتن، مانع نوشتن می‌شود... ولی آن روزی که می‌نشینی بنویسی باید خودت باشی، دیده و شنیده و حسّ خودت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;*****&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
بوف کور به‌صورت دو داستان موازی روایت می‌شود. روایت اول دربارهٔ جوانی است که نقاشی روی قلمدان انجام می‌دهد. او شیفتهٔ زنی اثیری می‌شود، اما این زن به‌نوعی توسط پیرمردی سحر شده و در عالمی دیگر به‌سر ‌می‌برد. سرانجام زن اثیری خود را تسلیم جوان نقاش می‌کند و در خانهٔ او جان می‌سپرد. او بدن زن اثیری را مخفیانه به‌خاک می‌سپارد. روایت دوم؛ داستان یک جوان نویسنده است که بالاجبار با دختری که از کودکی با او بزرگ شد ازدواج می‌کند و عاشق او‌ست، اما زن لکاته حتی یک شب را هم با او در یک رخت‌خواب نمی‌گذراند و مدام با مرد‌های دیگر مشغول شهوت‌رانی است. یکی از این مرد‌ها یک پیرمرد خنزرپنزری است که نزدیک خانهٔ آن‌ها بساط محقّرش را پهن می‌کند. انگار که لکاته توسط روح پیرمرد خنزرپنزری تسخیر‌شده‌باشد. جوان روز‌به‌روز مریض‌احوال‌تر و گوشه‌گیرتر می‌شود تا سرانجام شبی لکاته را می‌کشد و روح پیرمرد خنزرپنزری وارد بدن او می‌شود. به‌نظر می‌رسد که روایت اول، به‌نوعی مقدّمه، و چکیده برای روایت دوم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای انتشار===&lt;br /&gt;
====چاپ بمبئی====&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تاریخ چاپّ بوف کور در فهرست آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌سال ۱۳۱۵ و مکان آن به بمبئی برمی‌گردد، که هدایت تعدادی نسخهٔ محدود کتاب بوف کور را کپی کرده و در پشت آن این عبارت را نوشته :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;«طبع و فروش در ایران ممنوع است.»&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع، اکثر منتقدان آثار هدایت را برآن‌داشته که تصور کنند بوف کور در هند نوشته‌شده، و این نقطه شروع اشتباه بزرگی است که در گفتگوی هدایت با دوستش، [[مصطفی فرزانه]]، اصلاح‌شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه از شواهد بر‌می‌آید، زمان نوشتن بوف کور توسط هدایت به سال ۱۹۳۰ و مکان آن به پاریس برمی‌گردد. باید پرسید که در پاریس به هدایت چه گذشت، و چه نیرویی او را به نوشتن آثار روانشناختی مانند بوف کور و [[زنده‌به‌گور]] واداشت؟&amp;lt;ref name=&amp;quot;داستان انتشار&amp;quot;&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت در سال ۱۳۱۵، برای همکاری در کار فیلم‌سازی با &#039;&#039;&#039;عبدالحسین سپنتا&#039;&#039;&#039;، خالق فیلم‌های ناطق فارسی در هند، به هند سفر می‌کند، ولی زمانی به بمبئی می‌رسد که سپنتا دو ماه پیش از این کشور رفته و هدایت به‌ناچار در نزد استاد سپنتا، &#039;&#039;&#039;بهرام‌گور انگلساریا&#039;&#039;&#039;، به‌آموختن زبان پهلوی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصطفی فرزانه به‌نقل از صادق هدایت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|زبان پهلوی بهانه بود، حالا همه دست گرفته‌اند که فلانی رفت به هند که زبان پهلوی بخواند! می‌خواستم پا‌به‌فرار بگذارم، پیش‌آمد شد رفتم به هند و پهلوی را بهانه کردم... رفته بودم بوف کور را چاپ کنم... اما نشد و با زحمت و پیسی پنجاه تا نسخه پلی‌کپی کردم...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;تمام داراییم عبارت بود از پولی که از فروش کتاب‌هایم درآوردم. هرچه کتاب از فرنگ آورده‌بودم و این‌جا خریده‌بودم و آنچه از معلومات خودم چاپ کرده‌بودم، همه را یک‌جا به بروخیم فروختم و پولش را جرینگی ریختم تو جیبم و راه‌افتادم. ... فقط در آنجا بود که به انگلساریا برخوردم، کسب معلومات پهلوی کردم تا نگویند فلانی بیکار نشسته‌است...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صادق هدایت تا نیمهٔ دوم سال ۱۳۲۰ نتوانست بوف کور را در ایران منتشر کند. پس از برکنار شدن رضاشاه در سال ۱۳۲۰ شرایط برای چاپ بوف کور فراهم شد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====چاپ در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:امضاء صادق هدایت.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|تقدیم‌نامهٔ بوف کور به مجتبی مینوی با خطّ هدایت که از بمبئی فرستاده شده‌است، ۱۹ آوریل ۱۹۳۷&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|طلوعی|۱۳۷۸|ک=نابغه یا دیوانه|ص=۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
به گفتهٔ [[احسان طبری]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت بنا‌به خواهش &#039;&#039;&#039;حمید رهنما&#039;&#039;&#039; دست‌نویس بوف کور را که تا‌آن‌موقع در کشور نشر‌نیافته‌بود، در اختیار [[روزنامهٔ ایران]] گذاشت.»&lt;br /&gt;
بنابراین در سال ۱۳۲۰ بوف کور به‌صورت پاورقی در روزنامهٔ ایران چاپ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بهارلوییان|اسماعیلی|۱۳۷۹|ک=شناخت‌نامهٔ صادق هدایت|ص=۲۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; وانگهی این چاپّ بوف کور با متن اصلی آن تفاوت‌های قابل توجهی دارد. [[فریدون هویدا]] معتقد است که این افتادگی‌ها ناشی از تصمیم خود صادق هدایت بوده‌است در‌حالی‌که [[حسن قائمیان]] این تفاوت‌ها را ناشی از دخل و تصرف خودسرانهٔ [[حسینقلی مستعان]] که در آن زمان عضو هیئت تحریریهٔ روزنامهٔ ایران بوده‌است، می‌داند. با‌این‌وجود روزنامهٔ ایران٬ یک سال بعد٬ بوف کور را به‌صورت کتاب در انتشارات خود چاپ می‌کند. این چاپ، &#039;&#039;سومین چاپّ بوف کور&#039;&#039; دانسته‌می‌شود. این چاپ بوف کور در‌واقع دقیق‌ترین و معتبرترین نسخهٔ بوف کور نیز دانسته‌می‌شود؛ چرا‌که متن آن توسط خود صادق هدایت مورد تجدید‌نظر قرارگرفته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بهارلوییان|اسماعیلی|۱۳۷۹|ک=شناخت‌نامهٔ صادق هدایت|ص=۲۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چاپ چهارم بوف‌کور&#039;&#039; در سال ۱۳۳۱ (یک سال پس از مرگ هدایت منتشر شد. این چاپ بر اساس بوف کور چاپ روزنامهٔ ایران و با تغییرات اندکی منتشر شد، و اساس چاپ‌های بعدی بوف کور بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بهارلوییان|اسماعیلی|۱۳۷۹|ک=شناخت‌نامهٔ صادق هدایت|ص=۲۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
====نظر [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
بوف کور یک [[داستان کوتاه]] نیست، [[رمّان]] هم نیست. &#039;&#039;محاکات&#039;&#039; است. مکالمه‌ای است با درون. درون‌بینی است. کاوش در خاطرات است. حکایتی است حاوی صمیمی‌ترین نفسانیّات یک هنرمند. حکایتی [[فراواقع‌گرایی|فراواقع‌گرا]] و عجیب و غریب و پر از غم غربت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۶۵ و ۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقع‌بینی صحنهٔ اول بوف کور، بیشتر به &#039;&#039;وصف یک رؤیا&#039;&#039; می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[محمدرضا سرشار]]====&lt;br /&gt;
با یک [[نقد ادبی|نگاه نقّادانهٔ فنی]]، بوف کور را می‌توان ملغمه‌ای از [[واقع‌گرایی]]، [[فراواقع‌گرایی]] با برداشت کاملاً عوامانه، [[بیان‌گرایی]] سطحی مقّلد، و [[نمادگرایی]] سست‌منطق دانست؛ که همین آمیزش سطحی، سست و بعضاً ناهمگون، بسیاری از خوانندگان و مفسّران آن را به‌اشتباه انداخته، و باعث از‌بین رفتن جرئت و جسارت آنان، برای چون‌وچرا کردن در ساختار اثر و نقد واقعی آن شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر محمدرضا قربانی====&lt;br /&gt;
ساختار این کتاب نیز، مانند ساختار [[سه قطره خون]]، اساساً  استعاری است و در آن از اشاره، تکرار و ایجاز استفاده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[عبدالعلی دستغیب]]====&lt;br /&gt;
در گام نخست، رمّانی [[فراواقع‌گرایی|فراواقع‌گرا]]، و در بعضی صحنه‌ها [[بیان‌گرایی|بیان‌گرا]] است.. راوی این داستان مردی است مالیخولایی و منزوی؛ که در جهانی وهمی به‌سر می‌برد. شیوهٔ بیان او تک گفتار طولانی درونی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۶۶ و ۶۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[سیروس شمیسا]]====&lt;br /&gt;
بوف کور داستانی است [[فراواقع‌گرایی|فراواقع‌گرا]]. در آثار فراواقع‌گرا مطالب و وقایعی که در ورای واقعیات و حقایق متعارف‌اند مطرح می‌شوند. منشا این مطالب (توهمات یا واقعیاتی دیگر‌گونه) ضمیر ناخودآگاه و یا به‌زبان غیرفنی، روح است. در این‌گونه آثار با تظاهرات و تجلّیات ناخودآگاه روح The unconscious manifestions of the soul  مواجهیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور به‌طرز شگرفی با سیستم جهانی [[نمادگرایی]]، مخصوصا نمادگرایی جادویی مربوط است و از‌این‌رو بین آن و هر اثر معتبری در این زمینه ارتباط است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوهٔ داستان‌پردازی در بوف کور هر چند به‌ &#039;&#039;جریان سیّال ذهن&#039;&#039; Stream of consciousness نزدیک است اما دقیقاً آن نیست. بوف کور یک [[روان داستان|رمّان روانی]] است و یکی از فرق‌های رمّان روانی با شیوهٔ روایتی جریان سیال ذهن در این نکته است که در آن خبری از لایه‌های پیش از گفتار نیست و گفتارها جنبهٔ عقلانی و طبیعی دارند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;قهرمان بوف کور یک قهرمان آرکی‌تایپی روانی psychological archetype   است، نه یک فرد بیمار روانی  psychological abnormal individual &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; و باید در اعمال و افکار او به‌دنبال طرح‌های کلی اعمال و افکار بشری در طی تاریخ درازپای حیات بشری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین شیوهٔ روایتی بوف‌کور را می‌توان تا حدودی نزدیک به گفتگوی درونی interior dialogue  یا تک‌گفتار‌های درونی interior monologue  دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۰۹ و ۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور از‌نظر اسلوب، فراواقع‌گرا و از‌نظر نوع (genre) ، رمّان روانی psychological novel است. ماجراهای رمّان‌های روانی را می‌توان به‌همان قدمت داستان‌های اساطیری قلمداد کرد چون تظاهرات روح یا ناخودآگاه را مطرح می‌کنند و از زبان ناخودآگاهی جمعی که در همهٔ افراد بشر چه به‌لحاظ «در زمانی» و چه به‌لحاظ «هم زمانی» مشترک است سخن می‌گویند. قهرمانان این گونه رمّان‌ها آرکی‌تایپ‌ها هستند، یعنی محتویات ناخودآگاه ذهن جمعی که به‌صورت اسطوره و نماد تجلی می‌کنند. در این‌گونه آثار معمولا کلمات و جملات در معنای قراردادی به‌کار نمی‌روند و باید تأویل و تفسیر شوند. مخصوصاً در آن‌ها نمادهای شخصی دیده‌می‌شود که حاصل برخورد خاصّ نویسنده با جهان بیرون و درون است.&lt;br /&gt;
رمّان‌های روانی و فراواقع‌گرا به‌هم شبیه هستند زیرا نویسندگان این‌گونه آثار سعی در ورود به دنیای مبهم و مجهول روح و خفایای ناخودآگاه داشته‌اند و از‌این‌رو توصیفات و تجربیات آن‌ها معمولا و در بسیاری از موارد شبیه به‌هم است. از‌این‌رو کسانی بین بوف کور و برخی از آثار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نروال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ریلکه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوالیس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و امثال ایشان شباهت‌هایی یافته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۱۷ و ۱۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مقایسه‌ای با ادبیات کهن فارسی====&lt;br /&gt;
به رغم غالب نظرها که بوف کور اثری مدرن و بریده از فرهنگ و ادبیات کهن ایرانی معرفی می‌شود٬ پیوستگی‌های عمیقی میان این اثر و فرهنگ عامه و نیز ادبیات رسمی کهن فارسی می‌توان یافت. با اطمینان می‌توان گفت که [[صادق هدایت|هدایت]]٬ تصویر «دختر‌اثیری و پیرمرد جوکی» را از یکی از افسانه‌های &#039;&#039;&#039;طوطی‌نامه&#039;&#039;&#039; اقتباس کرده است: در بوف کور٬ دختری فراانسانی روبه‌روی پیرمردی جوکی و گوژپشت و فرتوت ایستاده است و به او گل نیلوفر تعارف می‌کند و میان آن‌ها یک جوی آب فاصله است؛ در طوطی نامه هم دختری فراانسانی روبه‌روی پیرمردی هندی و منحنی و فرتوت نشسته است و به مردی دیگر دست‌بند زر تعارف می‌کند و میان دختر و پیرمرد یک دیگ روغن جوشان فاصله است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| نام خانوادگی=خاتمی٬ نصیری | تاریخ=پاییز۱۳۹۲| عنوان=بررسی و مقایسهٔ دو تصویر در بوف کور و طوطی‌نامه | دوره=سال چهارم| شماره=۳  | ص=۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====اساطیر هند====&lt;br /&gt;
با نگاهی دقیق به سیر زندگی [[صادق هدایت]] به این نکته واقف می‌شویم که بدون اسطوره‌های هندی، داستانی به‌‌ نام بوف کور جایگاه امروزین خود را در تاریخ ادبیات ما پیدا‌ نمی‌کرد. شناخت این ریشه‌ها کمک بزرگی نیز به درک بهتر مفهوم وانگیزهٔ هدایت از نگارش بوف کور در پاریس و بازنویسی آن در بمبئی خواهد‌کرد. طرح موضوع بدین شکل باعث خواهد‌شد ما به معرفتی نزدیک به زمان نگارش داستان نزدیک بشویم. شناخت ریشه‌ها و خاستگاه اجزاء یک داستان در‌واقع مهندسی معکوسی است برای تجزیهٔ ماشینی مرکب به قطعات منفصله، تا درمورد روابط این قطعات و کارکرد واقعی دستگاه به درک بهتری برسیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جهان درونی هدایت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما غالباً اسیر این دام می‌شویم که باید [[صادق هدایت|هدایت]] را چون بیگانه‌ای در فرهنگ غربی ببینیم که می‌کوشد آنچه را که برای یک خوانندهٔ غربی آشنا است٬ و برای خود او ناآشنا و شگرف٬ برشکافد و شناسایی کند. امّا هنگامی که هدایت را در کنار &#039;&#039;&#039;توماس مان&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;سارتر&#039;&#039;&#039; می‌گذاریم می‌بینیم که هرسه با همان مفاهیم و پدیده‌هایی دست و پنجه نرم می‌کنند که برای ناظران غربی هم ناشناخته‌اند. این هر‌سه می‌کوشند آنچه را که در تجربهٔ تکنولوژی نوین٬ یعنی در یکی از عرصه‌های توانمند و مهّم تجدّد٬ برایشان ناشناس است بیابند و بشناسند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= فانوس خیال در آثار هدایت |ژورنال= ایران نامه |شماره= ۳۹ |سال= ۱۳۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، جنبه‌هایی از اندیشه‌های &#039;&#039;&#039;روانشناسی فروید&#039;&#039;&#039; را در ‌خود دارد. فروید معتقد است که امیال و آرزوهای سرخوردهٔ فرد٬ پس از آنکه به‌سطح ناخودآگاه فرستاده‌می‌شود، یا در خواب به‌صورت رؤیا به‌شخص ظاهر می‌گردد و با برآورده شدن این آرزو‌های نیرومند و سرکوب‌شده، شخص رؤیا‌بین ارضاء می‌شود و یا به‌شکل علائم &#039;&#039;&#039;نوروز&#039;&#039;&#039; بروز می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر هدایت، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانهٔ او به جهان برمی‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آنجا که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند، به‌طوری‌ که در این کتاب می‌خوانیم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;ترس این که پرهای متکا تیغهٔ خنجر بشود، دگمهٔ ستره‌ام بی‌اندازه بزرگ به‌اندازهٔ سنگ آسیا بشود، ...، ترس اینکه کرم توی پاشویهٔ حوض خانه‌مان مار هندی بشود، ...، ترس اینکه صدایم ببرد و هر‌چه فریاد بزنم کسی به‌دادم نرسد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Page 82 of The Blind Owl.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|صفحهٔ هشتاد و دو نسخهٔ اصلی بوف کور]]&lt;br /&gt;
بوف کور با تمام یأس و اندوه جان‌فرسایش، در جست‌و‌جوی بارقهٔ تابناک زندگی هیچ فرصتی را از نظر دور نمی‌دارد. اما از‌آن‌جا‌که هیچ چیز در دنیا، هیچ پدیده، هیچ احساس، و هیچ حالتی ثبات ندارد، لحظات خوش نیز گذرا هستند و بارقهٔ امید نیز میرا و خاموش شونده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت به‌عشق احترام می‌گذارد و از شهوت و حالاتی نظیر آن ابراز تنفر می‌کند. از‌همین‌رو‌ست که همهٔ کسانی که در داستان‌های او به عشق جنسی دچار می‌شوند، به بدترین وجهی محکوم به‌مرگ می‌گردند. زیرا از نظر هدایت انسان برای ادامهٔ زندگی باید انگیزه‌ای بسیار مهم‌تر و ارزشمندتر از عشق جنسی داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۴۹ و ۱۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف کور نیز لکاته از آن جهت محکوم به‌مرگ می‌گردد که موجودی شهوت‌ران و فاسد است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;عشق او اصلاً با کثافت و مرگ توأم بود.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و البته راوی بوف کور هم به‌خاطر عشق جنسی خود نسبت به لکاته گرفتار سرنوشتی پیچیده و شوم می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۵۱ و ۱۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشانه‌ها و ویژگی‌ها در بوف کور===&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین نشانه‌های بارز سبکی در بوف کور، &#039;&#039;&#039;تکرار&#039;&#039;&#039; است که مصادیق متعددی دارد. مثلاً یکی از آن تکرار عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضرب آن &#039;&#039;چهار&#039;&#039; در سرتاسر داستان است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه و چهار روز، دو قران و یک عباسی، دو درهم و چهار پشیز، دو دریچه، دو سال و چهار ماه، دو تا کلوچه، دو گوسفند، دو اسب سیاه، دو مگس زنبور طلایی، دو دندان کرم‌خورده، و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] انشقاق یک به دو یا وحدت اساطیری را به کثرت دنیوی با عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضارب آن نشان‌داده‌است.  عدد دو از طرف دیگر، مظهر تضاد عینی ساخت و ویرانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جغرافیا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;جغرافیا در بوف‌کور :&lt;br /&gt;
:در رمان بوف‌کور، سه نقطه از شهر تاریخی ری مدّ‌نظر قرار‌گرفته‌است :&lt;br /&gt;
::#گورستان نزدیک شاه عبدالعظیم&lt;br /&gt;
::#نهر سورن&lt;br /&gt;
::#کوه بی‌بی‌شهبانو&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اشکالات نگارشی بسیار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: نثر بوف کور به‌قدری ضعیف، سست و پراشکال است، که خوانندهٔ آشنا با ادبیات و زبان داستان، احساس می‌کند این متن یا توسط شخصی عامی و [[ادبیات اقلیت|بیگانه با ادبیات]] نوشته شده، یا آنکه متنی یک‌بار‌نویس است، که نویسنده مجال یا امکان بازخوانی و اصلاح آن را نیافته است.&lt;br /&gt;
این نوشته، به‌لحاظ استفادهٔ صحیح و دقیق از علائم سجاوندی، که کاملاً پیاده و مرخص است؛ و از این‌نظر، به‌قدری نادقیق، مغلوط و مخدوش است، که بیان همهٔ آن اشکالات، اصولاً در حوصلهٔ هیچ نقد و خوانندهٔ نقدی نمی‌گنجد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۲۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تحلیل جزئی شخصیت‌های بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وحدت اسطوره‌ای====&lt;br /&gt;
بوف کور داستان انشقاق division   روح تامّهٔ بشری و وجود کلی واحد به دو جزء است: مذکر و مونث، مرد و روان زنانهٔ درونش (آنیما) ، زن و روان مردانهٔ درونش (آنیموس) ، خودآگاه و ناخودآگاه زندگی درونی و بیرونی. و این اساس آیین تانترا از آیین‌های فلسفی هند است. بر‌طبق این آیین برای نجات از مصائب دنیوی می‌باید این ثنویت را به توحید نخستینه بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;در بوف‌کور همهٔ قهرمانان مرد در حقیقت یک نفر و همهٔ قهرمانان زن هم یک شخصیت بیش نیستند و در نهایت این مرد و زن هم یک نفرند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;، یعنی باید یک وجود باشند، هدف تحقق یک &#039;&#039;وجود متحد&#039;&#039; است، اما دریغ.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌‌جا در بوف کور مطلبی است که وحدت [[اسطورهٔ آدم و حوّا|آدم و حوّا]] را در بهشت به‌یاد می‌آورد و اینکه حوّا (نفس آدمی، درون، آنیما) آن وحدت و کمال را به فریب ماری فروخت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;آرزوی شدیدی می‌کردم که با او در جزیرهٔ گمشده‌ای باشم که آدمیزاد در آن وجود نداشته‌باشد... آیا آن‌وقت هر جانور دیگر، یک مار هندی، یا یک اژدها را به‌من ترجیح نمی‌داد؟&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار در این‌جا علاوه بر اینکه تلمیحی به اسطورهٔ آدم و حوّاست، نماد هم هست. &#039;&#039;&#039;یونگ&#039;&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;سمبل‌های تغییر شکل&#039;&#039; می‌گوید: &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مار در خواب‌ها و توهّمات٬ نماد تظاهر ناگهانی و غیرمنتظرهٔ ناخودآگاه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار٬ بیانگر جهان غریزه است و به شکاف و اختلاف بین خودآگاه و غریزه دلالت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقدیرگرایی و انفعال شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرخوردگی شخصیت داستان [[مردی که نفسش را کشت]]، شباهت زیادی به راوی داستان بوف کور دارد، بدین‌گونه که اولّی به شخصی علاقمند می‌شود که او را مظهر صداقت می‌داند ولی بعد عکس آن ثابت می‌شود. و دومّی به زنی دل می‌بندد که در‌نظر او مظهر پاکی است اما سرانجام درمی‌یابد که او لکاته‌ای بیش نیست. با وجود این تشابه، آنچه داستان مردی که نفسش را کشت را از بوف‌کور متمایز می‌کند، چگونگی شکل و محتوای آن‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمامی داستان‌های [[صادق هدایت|هدایت]]، قهرمانان (و شاید به‌گفته‌ای ضدّ‌قهرمانانش) در مواجهه با سختی‌ها و مشکلات به‌یک‌باره تن به‌شکست می‌دهند یا مرگ را پذیرا می‌شوند و در این میانه، خوشی و بهروزی مادی فقط از آن نادان‌ها، رجّاله‌ها و پایین‌تنه‌زیستان است، و انسان‌های دردآگاه و مسئول٬ هرگز جام بهروزی را نمی‌چشند. قهرمان‌های داستان‌های هدایت، افرادی قرنطینه‌ای هستند که به‌محض ورود کوچکترین میکروب، به‌علّت آمادگی نداشتن٬ نابود می‌شوند. چنین به‌نظر می‌رسد که این قهرمانان (و به‌واقع ناقهرمانان) باید با رؤیای مجازی و همیشگی خود در قرنطینه‌ای مطلق زندگی کنند یا تن به‌شکست و نیستی بدهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۱۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:صفحه آخر بوف کور.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|صفحهٔ آخر نسخهٔ اصلی بوف کور]]&lt;br /&gt;
راوی بوف کور نیز خود را گرفتار در چنگال سرنوشت محکوم به‌مرگ و نیستی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرنوشت‌گرایی و حاکمیت تصادف‌های غریب و از پیش تعیین شده که گره در سرنوشت بشر دارد، بر جهان هستی، گوشه‌ای از جهان‌بینی [[خیام‌]]گونهٔ هدایت است که در برخی آثار او بازتاب دارد و در هر داستان به‌شکل خاصی نمود پیدا می‌کند. در بوف کور، راوی داستان از آن بیم دارد که مبادا تمام قوانین طبیعت تغییر یابند و سرنوشت او را در‌هم‌بپیچند و از آنچه که هست فاجعه‌بار‌ترش گردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تک صدایی بودن آثارش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، همگی تک‌صدایی‌اند؛ و آن تک‌صدا نیز، صدای خود هدایت است. به‌عبارت‌دیگر هدایت در هیچ‌یک از داستان‌هایش، به شخصیت‌های مخالف اندیشهٔ خود، اصولاً اجازهٔ سخن گفتن نمی‌دهد؛ چه رسد به آنکه به آنان رخصت دفاع از آراء و اعمالشان را بدهد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۲۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قهرمان‌های داستان‌هایش اغلب با همان زبان صحبت می‌کنند که خود او حرف می‌زند؛ و همان اصطلاحات و اندیشه‌هایی را به‌کار‌ می‌برند که خود او به‌کار ‌می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=۲۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرت هدایت از ابتذال، در بوف‌کور، به‌شکل نفرت راوی این داستان از رجّاله‌ها و پیرمرد‌های خنزرپنزری تجلی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:The blind owl.jpeg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|طراحی جلد بوف کور ترجمهٔ دی پی کاستلو]]&lt;br /&gt;
بوف کور تا‌کنون به زبان‌های گوناگونی از جمله &#039;&#039;فرانسه، انگلیسی، آلمانی، سوئدی، اسپانیایی، عبری، چکی، مجارستانی، ترکی، ارمنی و کره‌ای&#039;&#039; ترجمه شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین‌بار &#039;&#039;&#039;ژوزه لسکو&#039;&#039;&#039; با همکاری [[صادق هدایت|هدایت]] بوف کور را به &#039;&#039;&#039;فرانسه&#039;&#039;&#039; ترجمه کرد و آن را در سال ۱۹۵۲ (دو سال پس از [[خودکشی در ادبیات معاصر|مرگ هدایت]]) با عنوان La chouette aveugle در فرانسه منتشر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غیاثی|۱۳۸۱|ک=تأویل بوف کور (قصهٔ زندگی)|ص=56}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرایط سیاسی و اجتماعی در زمان نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
هدایت در بخش نخست کتاب &#039;&#039;گروه محکومین&#039;&#039; در نوشته‌ای تحت عنوان &#039;&#039;&#039;پیام کافکا&#039;&#039;&#039;، در مورد کافکا می‌گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;«برای اینکه بتوان دربارهٔ آثار کافکا حکم قطعی کرد، ناچار باید زمان و سرزمینی را که در آن می‌زیسته و در آنجا پرورش یافته را در‌نظر گرفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کافکا|۱۳۹۴|ک= گروه محکومین|ص=۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آغاز دورهٔ ادبیات معاصر در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان شروع به‌‌کار [[صادق هدایت|هدایت]]، [[ادبیات معاصر|داستان‌نویسی به سبک و سیاق جدید]]، دوران طفولیت خود را می‌گذراند و این طفولیت از داستان‌های انتقادی-اجتماعی [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] شروع شده‌ بود... امّا هدایت چگونه با فاصله‌ای بدیع از نوع داستان‌نویسی زمان خود، اثری همچون بوف کور را خلق می‌کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظهور هنر هفتم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ بیست میلادی، پاریس در قبضهٔ هنر تازه پا‌گرفتهٔ سینما بود. نزدیکان [[صادق هدایت|هدایت]] اذعان می‌کنند که هدایت به این پدیدهٔ جدید توجه بسیار داشته، به‌خصوص به سینمای [[بیان‌گرایی|اکسپرسیونیستی]] که در آن زمان عامل جهش‌زای هنر سینما به‌شمار‌می‌رفته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت در نوشته‌هایش  (مانند [[البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه]] و [[یا پروین دختر ساسان]]،) به‌صورت مستقیم به مقولهٔ سینما پرداخته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مسائل سیاسی و اجتماعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر پدیدهٔ سینما؛ مسائل بغرنج اجتماعی و سیاسی نیز در یأس و سرخوردگی برخی از شخصیت‌های داستانی [[صادق هدایت|هدایت]] بی‌تأثیر نیستند، به‌گونه‌ای که اغلب شخصیت‌های داستانی هدایت، روحیهٔ یأس‌آمیز خود را از محیط فقرآلود و زندگی پر از فقر و مسکنت و نیز سیاست‌های ناعادلانه و سرکوب‌گرایانهٔ نظام حاکم بر جامعه اکتساب می‌کنند. مثلاً راوی بوف کور در اتاقی محقّر و به‌قول خودش پر از فقر و مسکنت،  در اتاقی که مثل گور است زندگی می‌کند، در حالی که &#039;&#039;&#039;رجّاله‌ها&#039;&#039;&#039; را می‌بیند که همه از زندگی خوب و راحت و آسوده‌ای برخوردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|۱۳۷۲|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=۱۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]]  :&lt;br /&gt;
صادق هدایت بطری ودکائی را که روی میز بود نشانم داد و گفت : «این بطری را می‌بینی؟ اگر بگویم که برچسبش را کج چسبانده‌اند؛  زشتی شکل بطری، بی‌تناسبی رنگ‌های برچسب، زشتی خطی که با آن اسم مارکش را نوشته‌اند، و محتوی جگرخراشش را توجیه کرده‌ام، ندیده‌گرفته‌ام... وقتی می‌شود یکی دو ایراد گرفت که بقیهٔ بطری قابل قبول باشد. اما این بطری و آنچه توش هست آن‌قدر عیب دارد که جای ایراد نیست... باید از اصل زیرش بزنم.» محیطی که در آن زندگی می‌کردیم دچار همین وضع بود: همه چیزش ایراد داشت و این عیب‌ها را ما در همه‌جا و همهٔ مواقع حس می‌کردیم. مسئله فقط سیاسی و اقتصادی و اداری نبود. به‌هرچه دست می‌زدید می‌لرزید و فرو‌می‌ریخت... عدم امنیت فقط در اوضاع اجتماعی دیده نمی‌شد، هر فردی در کنج خود در نا‌امنی به‌سر‌ می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جریان سازی ها===&lt;br /&gt;
[[ادبیات داستانی ایران|داستان‌پردازی]] در ایران مراحل مختلفی را پشت‌سر‌نهاده و در اوج خود به [[تمثیل‌سازی]] و [[نمادگرایی]] رسیده‌بود ([[منطق‌الطیر]]، [[مثنوی مولانا]]، آثار [[شیخ اشراق]] و ...) و انتظار آرمانی آن بود که در دوران جدید نیز از همین نقاط قوّت و اوج حرکت کند. &amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;اتّفاقاً [[بوف کور]] به‌صورت طبیعی و در ادامه و تکامل آن شیوه‌های ادبی به‌وجود آمده‌بود&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;، ولی متأسّفانه در زمان خود نه‌تنها فهمیده نشد بلکه مردود شناخته‌آمد (و بعید نیست که به خود نویسنده نیز باورانده باشند که این اثر چیزی نیست زیرا [[صادق هدایت|هدایت]] دیگر در این شیوه کار نکرد و لامحاله به سطوح نازلی لغزید.) و این باعث شد تا داستان‌نویسی در ایران، حرکت خود را از سکوهای نازل‌تری  از قبیل [[واقع‌گرایی]] سطحی اجتماعی، [[ادبیات توصیفی]] و امثال آن آغاز کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر خود نویسنده دربارهٔ بوف کور!===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;«حالا جنابعالی هم آمده‌اید روبروی من نشسته‌اید و دربارهٔ شاهکار‌های بی‌همتای من نطق می‌کنید؟... کدام شاهکار؟ همه‌اش سوء‌تفاهم... شهرت پر افتخارمان هم سوء‌تفاهم... اصلاً سرتاسر زندگیم سوء‌تفاهم بوده...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...یک خاج‌پرست فرانسوی آمد زیر جلدم افتاد که بیا بوف کور را ترجمه کنم. گفتم من آن را نوشته‌ام برایم تمام شده دیگر به‌من مربوط نیست. هر کار می‌خواهی بکن... حالا افتاده به‌جان ناشرهای فرانسوی این‌در‌و‌آن‌در می‌زند هیچ‌کدام حاضر نیستند چاپش کنند. .... زکّی! مگر ممکن است معلومات بنده را به‌زبان فرنگی چاپ بکنند؟... اگر خوب کرنش کردی، توی آدم‌ها قبولت دارند وگرنه موجودات پست و عقب ماندهٔ مدار چهل و هشت درجه را که نباید داخل آدم دانست...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت|ص=۷۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: در تفسیر داستان‌های ادبی (و اصولاً هر اثر والای ادبی) خود نویسنده حکم خواننده را دارد، یعنی آراء او نسبت به‌ داستان تقریباً همان‌قدر غیرقطعی است که خواننده (و یا لااقل چنین وانمود می‌کند). از‌این‌رو نویسندگان معمولاً در‌مورد این‌گونه آثار، خود اظهار نظر نمی‌کنند چنان‌که [[صادق هدایت|هدایت]] هم در مورد بوف‌کور سخنی نگفت. در این‌گونه موارد نویسنده فقط می‌گوید که این حوادث اتفاق افتاده‌است، همین!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|۱۳۷۲|ک= داستان یک روح|ص=۱۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عوامل تأثیر‌گذار در نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
مطالعات (نمود و بررسی‌های) نویسنده در &#039;&#039;&#039;فرهنگ و ادبیات ایران باستان&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;هند&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;اروپا&#039;&#039;&#039; نیز بخشی از عوامل تأثیرگذار در تکوین این اثر بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساطیر هندی عمدتاً از اهریمنان ضدّ‌خدا و ضدّ‌بشر تشکیل شده‌اند که در میان آن‌ها &#039;&#039;&#039;رکشس‌ها&#039;&#039;&#039; اصلی‌ترین ریشهٔ شخصیت بلافصل دراکولا یا اهریمن خون‌خوار غربی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند دو گونه اهریمن وجود دارد: دسته‌ای دشمن خدایان و گروهی دشمن انسان‌اند. &#039;&#039;&#039;اسوراها&#039;&#039;&#039; خدایان ایرانی‌اند که در اساطیر هند به‌هیبت اهریمن پدیدار می‌شوند و با خدایان هندو می‌جنگند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رکشس‌ها نیز نیروهای اهریمنی‌اند که نیروی خود را علیه انسان‌ها به‌کار می‌گیرند. رکشس‌ها اهریمنان گوشت‌خوار هستند (گوشتخواری در هند رفتاری زشت است.) گوشت‌خوار بودن اساطیر نکتهٔ جالبی است که [[صادق هدایت|هدایت]] [[فواید گیاهخواری|گیاهخوار]] باید به آن واکنش داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هندی، بین &#039;&#039;&#039;شیوا&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;ویشنو&#039;&#039;&#039; بر سر تصاحب &#039;&#039;&#039;لکشمی&#039;&#039;&#039; رقابتی وجود دارد، که شیوا بر اثر شکست، زهر &#039;&#039;&#039;اژدرماری&#039;&#039;&#039; را سر‌می‌کشد. «آزمایش مارناگ» در بوف کور را می‌توان برداشتی آزاد از درگیری و رقابت شیوا و ویشنو بر سر &#039;&#039;&#039;الهه بانوی هوس&#039;&#039;&#039;، لکشمی، دانست. لکشمی از خدابانوان هندی، در دو منظر به زن اثیری و زن لکاته تبدیل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موارد تأثیر‌پذیرفته از بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]] در کتاب خود می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند سال پیش کتابی از یک نویسندهٔ جوان فرانسوی به‌نام ژاک آلن لژه Jack Alain Leger به‌دستم رسید که شرح تحولات زندگانی خود را بی‌پرده بیان‌کرده‌ بود. و ناگهان در صفحهٔ ۱۹۱ کتاب او به این جمله برخوردم : &lt;br /&gt;
«مدتی خودم را به &#039;&#039;&#039;داشل هدایت&#039;&#039;&#039; Dashiell Hedayat  ملقّب کردم. و این برای ستایش [[صادق هدایت]] بود. برای ستایش شاهکارش بوف کور بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سینماگرانی که بوف کور را دست‌مایهٔ آثار خود قرار‌داده‌اند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::* &#039;&#039;&#039;دیوید لینچ&#039;&#039;&#039; در فیلم &#039;&#039;&#039;بزرگراه گمشده&#039;&#039;&#039; (The lost highway) از شخصیت زن اثیری الهام گرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*&#039;&#039;&#039;رائول روییز&#039;&#039;&#039; در سال 1987 فیلمی بر‌اساس رمان بوف کور ساخته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*&#039;&#039;&#039;بزرگمهر رفیعا&#039;&#039;&#039; در سال ۱۹۷۳ در آمریکا فیلمی ۹۵ دقیقه‌ای بر پایهٔ داستان بوف کور ساخت و به‌عنوان پایان‌نامهٔ خود ارائه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*در سال ۱۳۵۳، &#039;&#039;&#039;کیومرث درم بخش&#039;&#039;&#039; فیلمی ۵۵ دقیقه‌ای بر پایهٔ این داستان ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*&#039;&#039;&#039;خسرو سینایی&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۸۵ دربارهٔ زندگی [[صادق هدایت]] فیلمی با نام [[گفتگو با سایه]] ساخت که کم‌تأثر از بوف کور نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[داریوش مهرجویی]] بوف کور را الگوی خود برای ساخت فیلم &#039;&#039;[[هامون]]&#039;&#039; می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*به گفتهٔ [[فرهاد غبرایی]] مضمون رمّان &#039;&#039;&#039;خانوادهٔ پاسکوآل دوآرته&#039;&#039;&#039; (کامیلو خوزه سلا) صرف‌نظر از سبک و سیاق و ساختار، شباهت‌هایی با بوف کور دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی مختصر به متن بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:First page of The Blind Owl.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|صفحهٔ اول نسخهٔ اصلی بوف کور به‌خطّ هدایت به‌همراه نقاشی زن اثیری]]&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به‌‌کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکّاک و تمسخرآمیز تلقّی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به‌توسّط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیلهٔ افیون و مواد مخدّره است، ولی افسوس که تأثیر این‌گونه داروها موقّت است و بجای تسکین بعد از مدّتی بر شدّت درد می‌افزاید(ص:۹).}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{گفتاورد تزیینی|چون برای من هیچ اهمییتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند،  فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم، زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهٔ هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم، و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به‌سایه‌ام معرفی بکنم(ص:۱۰).}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|می‌دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هرگونه مفهوم و معنی بود، من میان رجّاله‌ها یک نژاد مجهول و ناشناس شده بودم، به‌طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آن‌ها بوده‌ام(ص:۱۰).}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{گفتاورد تزیینی|آری جای دوتا دندان زرد کرم‌خورده که از لایش آیه‌های عربی بیرون می‌آمد روی صورت زنم دیده بودم. همین زن که مرا به‌خودش راه نمی‌داد، که مرا تحقیر می‌کرد ولی با وجود همهٔ این‌ها او را دوست داشتم(ص:۹۹).}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب شناختی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور نوشتهٔ [[صادق هدایت]] و یکی از اولین داستان‌های ادبیات معاصر فارسی است. چاپ اوّل این کتاب به‌صورت دستنویس و به‌تعداد اندک (پنجاه نسخه) توسطّ هدایت٬ در بمبئی منتشر شد. تعداد صفحات این نسخه ۱۴۴صفحه٬ و تاریخ چاپ آن ۱۳۱۵ (۱۹۳۷میلادی)است.نقاشی جغد روی جلد نسخهٔ اصلی کتاب نیز کار خود هدایت است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;داستان انتشار&amp;quot;&amp;gt;{{پک|احمدزاده|۱۳۹۵|ک= کد ۲۴|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور توسطّ بیش از سی ناشر مختلف در ایران بارها چاپ شده است. برای مثال؛ این کتاب توسطّ &#039;&#039;انتشارات امیرکبیر&#039;&#039; در سال ۱۳۴۴ به چاپ یازدهم خود رسید. تعدادی از این ناشران:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;انتشارات امیرکبیر، مرکز، سیمرغ، باران، چشمه، قطره، نگاه، مرکز فرهنگی هنری نوروز هنر، نامجوفرد، آذرگشسب&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشر بوف کور&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= آرشیو مدارک کتابشناختی ترجمهٔ بوف کور|ناشر= تارنمای مرکز اسناد و کتابخانۀ ملّی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*«نیمۀ پنهان سرگذشت صادق هدایت»٬ جهانگیر هدایت٬ ۲۰۰۳م٬ نشر ورجاوند٬ ۱۹۲صفحه&lt;br /&gt;
*«صادق هدایت به‌روایت انجوی شیرازی»٬ ولی‌الله درودیان٬ ۱۳۹۷ ٬ نشر نیلوفر٬ ۲۱۶صفحه &lt;br /&gt;
*«دربارهٔ صادق هدایت و آثار او»٬ ونسان مونتی٬ ترجمهٔ حسن قائمیان٬ ۱۳۳۱ ٬ ۱۵۵صفحه&lt;br /&gt;
*«کتابشناسی صادق هدایت»٬ محمد گلبن٬ ۱۳۵۴ ٬ نشر توس٬ ۲۰۴صفحه ٬ شابک ۹۷۸۰۰۵۰۳۰۵۳۵۶&lt;br /&gt;
*«یک گفتگو ناصر حریری با نجف دریابندری، به‌کوشش به‌کوشش ناصر حریری»٬ نجف دریابندری٬ ۱۳۷۶ ٬ نشر کارنامه٬ ۲۱۹صفحه٬ شابک ۶۰۱۳۴۳۱۹۶۴&lt;br /&gt;
*«بازتاب اسطوره در بوف کور»٬ جلال ستّاری٬ ۱۳۷۷ ٬ نشر توس٬ ۱۲۶صفحه٬ شابک ۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵–۰–۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵&lt;br /&gt;
*«تأویل بوف کور (قصهٔ زندگی)»٬ محمدتقی غیاثی٬ ۱۳۸۱ ٬ نشر نیلوفر٬ ۲۶۳صفحه٬ شابک ۹۶۴-۴۴۸-۰۳۷-۶.&lt;br /&gt;
*«دربارهٔ بوف کور هدایت»٬ محمدعلی همایون کاتوزیان٬ ۱۳۸۱ ٬ نشر مرکز٬ ۱۷۵صفحه٬ شابک ۶۹۴–۳۰۵–۰۲۰–۲&lt;br /&gt;
*«صادق هدایت از افسانه تا واقعیت»٬ محمدعلی همایون کاتوزیان٬ ترجمهٔ فیروزه مهاجر٬ ۱۳۷۷ ٬ انتشارات طرح نو٬ ۳۸۹صفحه٬ شابک ۹۶۴-۵۶۲۵-۴۹-۱&lt;br /&gt;
*«صادق هدایت و مرگ نویسنده»٬ محمدعلی همایون کاتوزیان٬ ۱۳۸۱ ٬ نشر مرکز٬ ۱۸۹صفحه٬ شابک ۹۶۴-۳۰۵-۱۱۶-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا نما نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تصویر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Buf kur.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blind man.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Joghd koor.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Sadeq blind owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Psychpathic owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blind city.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:زن اثیری.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موسیقی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شنیدن|نام پرونده=سمفونی ششم چایکوفسکی.mp4|عنوان= &#039;&#039;&#039;Symphony No. 6 in B Minor, Op. 74 Pathétique&#039;&#039;&#039;| توصیف=محمدرضا قربانی در صفحه ۱۶۶ کتاب خود (نقد و تفسیر آثار صادق هدایت) می‌نویسد: «در بوف‌کور بیش از هر چیز تأثیر سمفونی شش چایکوسفکی احساس می‌شود.»}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;*****&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شمیسا|نام= سیروس|عنوان= داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت)|ناشر= فردوس|شهر= تهران|سال = ۱۳۷۲|شابک= ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۱۳۰۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سپانلو|نام= محمد‌علی|عنوان= نویسندگان پیشرو ایران|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال = ۱۳۶۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= احمد‌زاده|نام= حبیب|عنوان= کد ۲۴ یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد|ناشر= سوره مهر|شهر= تهران|سال = ۱۳۹۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سرشار|نام= محمدرضا|عنوان= حقیقت بوف کور|ناشر= کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران |شهر= تهران|سال = 1387}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فرزانه|نام= م. ف.|عنوان= آشنایی با صادق هدایت |ناشر= مرکز|شهر= تهران|سال = ۱۳۷۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اسحاق‌پور|نام= یوسف|عنوان= بر مزار صادق هدایت |مترجم= باقر پرهام|ناشر= آگاه|شهر= تهران|سال = 1380}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قربانی|نام= محمد‌رضا|عنوان= بر مزار صادق هدایت |ناشر= ژرف|شهر= تهران|سال = ۱۳۷۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دلوز، گتاری|نام= ژیل، فلیکس | عنوان= کافکا: ‌به‌سوی ادبیات اقلیّت |مترجم= حسین نمکین |ناشر= بیدگل |شهر= تهران|سال = 1397}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = طلوعی| نام = محمود | عنوان=نابغه یا دیوانه | سال =۱۳۷۸| ناشر =علم|مکان = تهران| شابک =۹۶۴-۴۰۵-۰۳۵-۵ | صفحه =۵۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی=مهرجویی | نام=داریوش | عنوان=هامون | ناشر=انتشارات زمانه | شهر=تهران | سال=۱۳۷۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= میلر|نام= هنری|تاریخ= تیر ماه۱۳۴۴|عنوان= گفتگویی میان هنری میلر و مینو جوان|ژورنال= سخن |دوره= پانزدهم| شماره= هفت | صفحات= ۷۲۹–۷۳۰}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= مهرجویی|نام= داریوش |عنوان= مصاحبه با داریوش مهرجویی توسّط رامین جهانبگلو |ناشر= انتشارات زمانه|شهر= تهران|سال = ۱۳۷۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= میرعابدینی٬فرهادی | نام=حسین٬کاظم |عنوان= صد سال داستان‌نویسی ایران|ناشر= نشر چشمه |شهر= تهران |سال = ۱۳۷۷ | شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۴۹-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= بهارلوییان٬اسماعیلی | نام= شهرام٬فتح‌الله | عنوان= شناخت‌نامهٔ صادق هدایت |ناشر= نشر قطره|شهر= تهران|سال = ۱۳۷۹ | شابک ۹۶۴-۳۴۱-۰۸۰-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= خاتمی٬نصیری | نام= احمد٬محسن | تاریخ= پاییز۱۳۹۲ |عنوان= بررسی و مقایسهٔ دو تصویر در بوف کور و طوطی‌نامه|ژورنال= کهن نامهٔ ادب پارسی |سال= چهارم | شماره= ۳ | صفحات= ۵۱ تا ۶۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= حکمت٬بیرد | نام= هرمز٬مایکل | تاریخ= تابستان۱۳۷۱ |عنوان= فانوس خیال در آثار هدایت (به‌یاد نورتروپ فرای ۱۹۹۱-۱۹۱۲)|ژورنال= ایران نامه |سال= چهارم | صفحات= ۵۳۰ و ۵۳۱ }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= http://www.nlai.ir/?_resourcesearch_WAR_nlaiportlet_text=&amp;amp;_resourcesearch_WAR_nlaiportlet_type=1&amp;amp;_resourcesearch_WAR_nlaiportlet_subtype=0|عنوان= تارنمای مرکز اسناد و کتابخانهٔ ملی ایران}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب | نشانی=http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/05/040512_pm-hedayat13.shtml | عنوان=اهمییت بوف کور، ابهام در بوف کور | ناشر=بی‌بی‌سی | تاریخ بازدید=۱۲خرداد۱۳۹۴}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:BUFE_KUR.jpeg&amp;diff=35622</id>
		<title>پرونده:BUFE KUR.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:BUFE_KUR.jpeg&amp;diff=35622"/>
		<updated>2019-10-01T19:24:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D8%B4%D9%85_%DA%86%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C.mp4&amp;diff=35250</id>
		<title>پرونده:سمفونی ششم چایکوفسکی.mp4</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D8%B4%D9%85_%DA%86%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C.mp4&amp;diff=35250"/>
		<updated>2019-09-24T21:22:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=35002</id>
		<title>بوف کور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=35002"/>
		<updated>2019-09-21T15:47:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		=بوف کور &lt;br /&gt;
|تصویر		= صادق بوف کور.jpeg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= 220px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= مشتمل بر رویامانندها یا رویاواره‌های بسیار&lt;br /&gt;
|نویسنده	=[[صادق هدایت]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		=[[سوررئالیسم]], [[اکسپرسیونیسم]], [[نمادگرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		=&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= چاپ اول ۱۳۱۵&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= ۱۴۴ &lt;br /&gt;
|شابک		= 978-964-8455-13-7&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوف کور&#039;&#039;&#039; یکی از دو داستان بلند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF|عنوان= داستان بلند|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۵ آوریل ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;نوشتۀ [[صادق هدایت]] است که تاکنون توسطّ بیش از سی ناشر معتبر در ایران، بارها به چاپ‌ رسیده&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= آرشیو مدارک کتابشناختی ترجمهٔ بوف کور|ناشر= سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز به زبان‌های مختلف ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= آرشیو مدارک کتابشناختی بوف کور|ناشر= سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt; [[صادق هدایت|هدایت]] این کتاب را در زمان اقامت در پاریس نوشت و در هند به چاپ رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=21 تا 24}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، ماجرای انسان و درون انسان است: روحش؛ منتهی روح را اگر بخواهیم تصور کنیم، باید مجسم کنیم؛ یعنی جسم‌دار (روح هم می‌تواند جسم داشته باشد: بدن مثالی؛ لینگاسریرا). این است که روح به‌صورت زن اثیری که صاحب بدن و فعل است نموده شده است.(و جسم او بعدها در این داستان از بین می‌رود.)&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=116}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیرمرد خنزرپنزری که سرانجام راوی در قالب او تکامل می‌یابد: انسان بی‌روح درون که انسان نوعی است. همین انسان نوعی است که همه چیز را به سخره می‌گیرد و تمام کوشش‌های راوی را در نزدیکی به &#039;&#039;روح&#039;&#039;، استهزا می‌کند.  در غالب آموزه‌های مذهبی و عرفانی هست که باید جسم را نابود کرد تا روح تعالی یابد، اما ظاهراً بشر جدید این را باور نمی‌کند. نابودی جسم (که گاهی در بوف کور به‌صورت بیماری و ضعف راوی است) موجب اعتلای روح نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک فرق جالب در داستان بوف کور و با آثار مشابه مثلاً [[اِل الّا]] این است که اِل الّا گزارش توفیق در ازدواج جادویی و شناخت درون است، حال آن‌که بوف کور گزارش شکست در این زمینه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت هم مانند پیرمرد خنزرپنزری همه چیز را به مسخره گرفت. از خانوادۀ اشرافی که با دربار مربوط بود سود نجست، و از سروصدای ایران پیش از اسلام که در دورۀ او خواهان بسیار داشت استفاده نکرد. ازدواج نکرد و سرانجام خود را (درون خود را) کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=117}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر هدایت، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانۀ او به جهان بر‌می‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا‌که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی‌بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را نخوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چکیده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::بخش اول داستان آن روح اثیری است که نویسنده می‌خواهد با آن تنها بماند و متحد شود اما نمی‌تواند و سرانجام زن اثیری می‌میرد یا کشته می‌شود. بخش دوم بوف کور داستان لکاته است که نویسنده جنبهٔ جسمی و شهوانی و دنیوی و زمینی آن را در‌نظر دارد. این آن جنبه از روح است که مسئول زندگی متعارف و فعالیت‌های اجتماعی است و مورد نفرت نویسنده است. البته می‌کوشد که او را به وضعیت زن اثیری تعالی دهد اما نمی‌تواند، حتی با این جنبه از روح نیز نمی‌تواند به وحدت رسد و سرانجام او را هم با گزلیک می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=27 و 28}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌های حاضر در داستان===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پیرمرد خنزر‌پنزری&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پیرمرد قوزی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عموی راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پدر راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;شوهر‌عمهٔ راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;برادر لکاته&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مرد قصاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زن اثیری&#039;&#039;&#039;،  &#039;&#039;&#039;لکاته&#039;&#039;&#039;،  &#039;&#039;&#039;بوگام‌داسی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;دایه&#039;&#039;&#039;، و &#039;&#039;&#039;عمهٔ راوی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا بوف کور مشهور شد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تمام گفته‌ها و افکار درونی [[صادق هدایت|هدایت]] در قالب بزرگترین اثرش شکل بسیار جدی و قابل تعمقی به‌خود‌گرفت که آن اثر بزرگ، مرگ غم‌انگیزش بود. [[خودکشی هدایت]] نوعی وحدت و هماهنگی بین تراژدی زندگی او و تراژدی قهرمان بوف کور به‌وجود‌آورد،که خواسته یا ناخواسته، همگان را در پی چراگویی مرگ او بدین اثر می‌کشاند و این بالاترین دلیل تاثیر بوف کور در ذهن مخاطب و ماندگاری آن در [[ادبیات داستانی ایران]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: تردیدی نیست که بوف کور کامل‌ترین اثر [[صادق هدایت|هدایت]] از نظر شکل و محتوا‌ست، زیرا در این اثر علاوه بر شکل ساختاری به شکل حادثه‌ای داستان نیز توجه خاصی شده‌است که در‌واقع باید عصارهٔ اندیشه‌های [[صادق هدایت|هدایت]] را در آن جستجو کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=77}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهمییت آشنایی با بوف کور===&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]] در کتاب خود این‌طور می‌نویسد: ما بوف کور را، نه در زمان آن و نه حتی اکنون، نفهمیده‌ایم و کاش غائله به همین‌جا ختم می‌شد زیرا از آن بدتر این است که آن را غلط فهمیده‌ایم و در مورد آن تبلیغات منفی بسیاری کرده‌ایم و حق مسلم فخر و مباهات به آن را، به اعتبار شهرت جهانیش، نادانسته از خود سلب کرده ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را خوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آندره بروتون، موسس جنبش [[رئالیسم|واقعگرایی]] در فرانسه، بوف کور را جزو بیست کتاب شاهکار قرن بیستم میلادی دانسته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*هنری میلر، نویسندهٔ معاصر آمریکایی : بوف کور [[صادق هدایت|هدایت]] کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیده‌ام. آن را واقعا دوست می‌دارم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*[[داریوش مهرجویی]]: بوف کور به واقع اولین اثر [[ادبیات مدرن]] است که در ایران خلق می‌شود. ادامهٔ جریانی که یک قرن و نیم پیش در اروپا شروع شده‌بود. یعنی ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئلهٔ سرنوشت بشری.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[سیمین کریمی]] : داستان‌های [[سمبلیسم|سمبلیک]] [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌ویژه بوف کور، دارای همهٔ آن ویژگی‌هایی‌اند که بختین در تعریف زبان شعر بیان کرده است. در این آثار، تنها یک زبان، یک گرایش و اندیشه و یک جهان‌بینی حاکم است، که همانا زبان، گرایش، اندیشه و جهان‌بینی خود نویسنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=261}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین نمکین در مقدمۀ خود بر ترجمۀ فارسی کتاب ادبیات اقلیت اینگونه می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جایی‌که ما ایستاده‌ایم، نام [[فرانتس کافکا|کافکا]] بی‌درنگ یادآور نام هدایت است. هر پرسشی در باب کافکا، به ناگزیر پرسشی در باب هدایت است و هر پرسشی در باب هدایت، به ناچار راهی به جهان کافکا باز می‌کند. شاید دیگر وقت آن رسیده باشد که داستان‌نویسی فارسی، این مرده‌خوری طولانی صدساله «[[بر مزار صادق هدایت]]»، این مشاطه‌بازی فرمالیستی، تکانی بخورد، از محفل‌ها و شب‌های شعر و قصه بیرون بکشد، چشم‌هایش را باز کند، به تهران (این ری بزرگ) نگاهی بیندازد و بالاخره ابتدایی ترین سوالات خود را در نور روشن روز بپرسد. تاریخ تجدد فارسی، تاریخ نفت و ترجمه است، هر‌دو با‌هم و نه هیچ‌کدام به‌تنهایی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دلوز-گتاری|1397|ک= به سوی ادبیات اقلیت|ص= 9 و 10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استحال و اقتباس در بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری از آثار دیگران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] در کتاب [[حقیقت بوف کور]] فهرستی از موارد تاثر بوف کور از آثار دیگران را ارائه می‌دهد که به‌صورت تیتروار به آنها اشاره می‌شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;* برداشت از [[دفتر خاطرات ریلکه]]&lt;br /&gt;
:[[جلال آل احمد]]، در نقدی که در سال 1330، یعنی تنها چند ماه بعد از مرگ [[صادق هدایت|هدایت]]، دربارهٔ بوف کور او منتشر کرد، اشاره کرده است که چند سطر از بوف کور، برگرفته از دفتر خاطرات ریلکه است.&lt;br /&gt;
;* رونویسی از اثری از [[ویرجینیا وولف]]&lt;br /&gt;
:مشهورترین عبارت بوف کور، که از قضا داستان هم با آن آغاز می‌شود، و طی سالیان درازی که از انتشار این اثر می‌گذرد، مکرر در مکرر، از سوی ستایندگان [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌عنوان یک جملهٔ قصار بدیع از او نقل شده، کاملاً متعلق به ویرجینیا وولف، نویسندهٔ مشهور انگلیسی است.&lt;br /&gt;
;* شباهت‌های حیرت‌انگیز، با [[ماجرای دانشجوی آلمانی]] اثر [[واشینگتن آیروینگ]]&lt;br /&gt;
:این شباهت فوق‌العاده، اولین بار در سال 1373 ش.، یعنی پنجاه و هشت سال پس از انتشار بوف کور، توسط [[عنایت‌الله دستغیبی]] ([[سعید]]) کشف و افشا شد.&lt;br /&gt;
;* شباهت‌های چشمگیر با [[اورلیا|اورلیای]] [[ژرار دونروال]]&lt;br /&gt;
:اورلیا شرح بحران‌ها، رویاها، ترس‌ها و عشق‌های نروال است.&lt;br /&gt;
;* شباهت با [[هورلا|هورلای]] [[موپاسان]]&lt;br /&gt;
;* تاثیر از سینمای صامت و [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=46 تا 60}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری هدایت از سینما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آذر  نفیسی]]: تاثیر سینمای صامت عموماً، و سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] خصوصاً، بر بوف کور (از سر‌و‌وضع پیرمرد خنزرپنزری و خندهٔ بی‌صدایش، تا کالسکهٔ نعش‌کش و مناظر پس‌زمینه، و توالی صحنه‌های بخش اول) نیازمند تحقیق و بررسی بیشتری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]] : فیلمی که پایه گذار سینمای وحشت در جهان شد؛ فیلمی به نام نوسفراتو، یک سمفونی وحشت بود. این فیلم در سال 1922 در آلمان و توسط کارگردان سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] آلمان، فریدریش ویلهلم مورنائو، ساخته‌شده‌است. تطابق موجود، فضاسازی، و از همه مهم‌تر شخصیت‌ها و پی‌رنگ داستان این فیلم با بوف کور و تعدادی دیگر از داستان‌های [[صادق هدایت]] غیرقابل چشم‌پوشی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون کتاب بوف کور در‌بین سال‌های 1308-1309 (1928م) نوشته‌شده، یعنی حداقل شش سال پس از ساخت نسخهٔ اولیه و صامت فیلم، نظریهٔ تاثیرگیری معکوس فیلم از آثار هدایت به کلی منتفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=32}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تشابه نقاشی روی جلد بوف کور، با تصویر شخصیت دراکولا توجه کنید، به شباهت‌های عجیب چنگال، چشمان، بینی و کلهٔ مازوئی در نقاشی جغد و شخصیت دراکولا در فیلم نوسفراتو توجه کنید. گفتنی است نقاشی جغد کار [[صادق هدایت|هدایت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;نقاشی جغد اثر صادق هدایت&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dracula.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;دراکولای نوسفراتو&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رمان بوف کور، پس از کشتن زن اثیری توسط راوی، چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkbrown&amp;gt;رفتم در اتاقم و چمدان مرده را به زحمت تا دم در آوردم. دیدم یک کالسکهٔ نعش‌کش کهنه و اسقاط دم در است که به آن دو اسب سیاه لاغر مثل تشریح بسته‌شده‌بود - پیرمرد قوز‌کرده آن بالا روی نشیمن نشسته‌بود و یک شلاق بلند در دست داشت، ولی اصلا برنگشت به‌طرف من نگاه بکند - من چمدان را به‌زحمت در درون کالسکه گذاشتم که میانش جای مخصوصی برای تابوت بود. خودم هم رفتم بالا میان جای تابوت دراز کشیدم و سرم را روی لبهٔ آن گذاشتم تا بتوانم اطراف را ببینم - بعد چمدان را روی سینه‌ام لغزانیدم و با دو دستم محکم نگهداشتم. شلاق در هوا صدا کرد، اسب ها نفس‌زنان به‌راه‌افتادند، از بینی آن‌ها بخار نفسشان مثل لولهٔ دود در هوای بارانی دیده‌می‌شد و خیز‌های بلند و ملایم بر‌می‌داشتند – دست‌های لاغر آن‌ها مثل دزدی که طبق قانون انگشت‌هایش را بریده و در روغن داغ فرو‌کرده‌باشند آهسته بلند و بی‌صدا روی زمین گذاشته‌می‌شد – صدای زنگوله‌های گردن آن‌ها در هوای مرطوب به آهنگ مخصوصی مترنم بود – یک نوع راحتی بی‌دلیل و نا‌گفتنی سر‌تا‌پای مرا گرفته‌بود، به‌طوری‌که از حرکت کالسکهٔ نعش‌کش آب تو دلم تکان نمی‌خورد – فقط سنگینی چمدان را روی قفسهٔ سینه‌ام حس می‌کردم. ... مه غلیظ اطراف جاده را گرفته‌بود. کالسکه با سرعت و راحتی مخصوصی از کوه و دشت و رودخانه می‌گذشت، اطراف من یک چشم انداز جدید و بی‌مانندی پیدا بود که نه در خواب و نه در بیداری دیده‌بودم : کوه‌های بریده‌بریده، درخت‌های عجیب و غریب تو‌سری‌خورده، نفرین‌زده از دو جانب جاده پیدا که از لابلای آن خانه‌های خاکستری‌رنگ به اشکال سه‌گوشه، مکعب و منشور با پنجره‌های کوتاه و تاریک بدون شیشه دیده‌می‌شد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صحنه دقیقا کپی سکانسی از نوسفراتو است، که در آن، دراکولا با درشکه به‌سراغ هاتر می‌رود تا او را به قصر خود در بالای کوه ببرد. چنین صحنه‌ای، در رمان دراکولای برام استوکر نیز آمده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=62 و 63}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا روح راوی بر اثر گزیده‌شدن توسط زن لکاته، به روح پیرمرد خنزرپنزری تبدیل می‌شود و نه روح زن گزنده؟ آیا دلیل را نمی‌توان در تسخیر قبلی روح این زن (لکاته) بعد از گزیده‌شدن توسط خون‌خوار و به‌همین‌ترتیب، انتقال آن روح به دیگران (گزیدن دوباره و امتزاج خون) دانست؟ به‌نظر نتیجه‌گیری کاملا مشخص است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر هدایت راجع به &#039;&#039;اوریژینالیته&#039;&#039; و تقلید!====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Index2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|[[صادق هدایت]]]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود [[صادق هدایت]] در مصاحبت با [[مصطفی فرزانه]]، در رابطه با تقلید گفته‌است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| تقلید؟ همه تقلید می‌کنند. من هم تقلید می‌کنم، تقلید عیب نیست. دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت به این معنی نیست که آدم به‌هر‌قیمت که شده خودش را اوریژینال (بدیع) جا‌بزند. اوریژینالیته به تنهایی حسن نیست. شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدمی حرف داشته‌باشد که باید تو یک قالب خاص گفته‌شود و این قالب پیش از او ساخته‌شده‌باشد... تقلید بدون آن که آدم احتیاج داشته‌باشد، نشانهٔ تنبلی و بی‌جربزگی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=88}}&amp;lt;/ref&amp;gt;اگر به‌هوای این‌که بخواهی مقلد نباشی، نه ببینی، نه بخوانی، نه بشنوی، و نه چیزی یاد بگیری، کارت خراب است؛ چرا که خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اوریژینال نمی‌کند. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد. بلد نبودن تکنیک نوشتن، مانع نوشتن می‌شود... ولی آن روزی که می‌نشینی بنویسی باید خودت باشی، دیده و شنیده و حسّ خودت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=89}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;*****&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
بوف کور به‌صورت دو داستان موازی روایت می‌شود. روایت اول دربارهٔ جوانی است که نقاشی روی قلمدان انجام می‌دهد. او شیفتهٔ زنی اثیری می‌شود، اما این زن به‌نوعی توسط پیرمردی سحر شده و در عالمی دیگر به‌سر‌می‌برد. سرانجام زن اثیری خود را تسلیم جوان نقاش می‌کند و در خانهٔ او جان می‌سپرد. او بدن زن اثیری را مخفیانه به خاک می‌سپارد. روایت دوم؛ داستان یک جوان نویسنده است که بالاجبار با دختری که از کودکی با او بزرگ شد ازدواج می‌کند و عاشق او‌ست، اما زن لکاته حتی یک شب را هم با او در یک رخت‌خواب نمی‌گذراند و مدام با مرد‌های دیگر مشغول شهوت‌رانی است. یکی از این مرد‌ها یک پیرمرد خنزرپنزری است که نزدیک خانهٔ آن‌ها بساط محقرش را پهن می‌کند. انگار که لکاته توسط روح پیرمرد خنزرپنزری تسخیر‌شده‌باشد. جوان روز‌به‌روز مریض‌احوال‌تر و گوشه‌گیرتر می‌شود تا سرانجام شبی لکاته را می‌کشد و روح پیرمرد خنزرپنزری وارد بدن او می‌شود. به‌نظر می‌رسد که روایت اول، به‌نوعی مقدمه، و چکیده برای روایت دوم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای انتشار===&lt;br /&gt;
====چاپ بمبئی====&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تاریخ چاپ بوف کور در فهرست آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، به سال 1315 و مکان آن به بمبئی برمی‌گردد، که [[صادق هدایت|هدایت]] تعدادی نسخهٔ محدود کتاب بوف کور را کپی کرده و در پشت آن این عبارت را نوشته :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;«طبع و فروش در ایران ممنوع است.»&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع، اکثر منتقدان آثار [[صادق هدایت|هدایت]] را برآن‌داشته که تصور کنند بوف کور در هند نوشته‌شده، و این نقطه شروع اشتباه بزرگی است که در گفتگوی [[صادق هدایت|هدایت]] با دوستش، [[مصطفی فرزانه]]، اصلاح‌شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه از شواهد بر‌می‌آید، زمان نوشتن بوف کور توسط [[صادق هدایت|هدایت]] به سال 1930 و مکان آن به پاریس برمی‌گردد. باید پرسید که در پاریس به [[صادق هدایت|هدایت]] چه گذشت، و چه نیرویی او را به نوشتن آثار روانشناختی مانند بوف کور و [[زنده‌به‌گور]] واداشت؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] در سال 1315، برای همکاری در کار فیلم‌سازی با [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، خالق فیلم‌های ناطق فارسی در هند، به هند سفر می‌کند، ولی زمانی به بمبئی می‌رسد که [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]] دو ماه پیش از این کشور رفته و [[صادق هدایت|هدایت]] به‌ناچار در نزد استاد [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، [[بهرام‌گور انگلساریا]]، به آموختن زبان پهلوی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]] به نقل از [[صادق هدایت]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|زبان پهلوی بهانه بود، حالا همه دست گرفته‌اند که فلانی رفت به هند که زبان پهلوی بخواند! می‌خواستم پا‌به‌فرار بگذارم، پیش‌آمد شد رفتم به هند و پهلوی را بهانه کردم... رفته بودم بوف کور را چاپ کنم... اما نشد و با زحمت و پیسی پنجاه تا نسخه پلی‌کپی کردم...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=93}}&amp;lt;/ref&amp;gt;تمام داراییم عبارت بود از پولی که از فروش کتاب‌هایم درآوردم. هرچه کتاب از فرنگ آورده‌بودم و این‌جا خریده‌بودم و آنچه از معلومات خودم چاپ کرده‌بودم، همه را یک‌جا به بروخیم فروختم و پولش را جرینگی ریختم تو جیبم و راه‌افتادم. ... فقط در آن‌جا بود که به انگلساریا برخوردم، کسب معلومات پهلوی کردم تا نگویند فلانی بیکار نشسته‌است...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=94}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت]] تا نیمهٔ دوم سال 1320 نتوانست بوف کور را در ایران منتشر کند. پس از برکنار شدن رضاشاه در سال 1320 شرایط برای چاپ بوف کور فراهم شد. &lt;br /&gt;
====چاپ در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفتهٔ [[احسان طبری]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] بنا‌به خواهش [[حمید رهنما]] دست‌نویس بوف کور را که تا‌آن‌موقع در کشور نشر‌نیافته‌بود، در اختیار [[روزنامهٔ ایران]] گذاشت.»&lt;br /&gt;
بنابراین در سال 1320 بوف کور به‌صورت پاورقی در [[روزنامهٔ ایران]] چاپ شد. وانگهی این چاپ بوف کور با متن اصلی آن تفاوت‌های قابل توجهی دارد. [[فریدون هویدا]] معتقد است که این افتادگی‌ها ناشی از تصمیم خود [[صادق هدایت]] بوده‌است در‌حالی‌که [[حسن قائمیان]] این تفاوت‌ها را ناشی از دخل و تصرف خودسرانهٔ [[حسینقلی مستعان]] که در آن زمان عضو هیئت تحریریهٔ [[روزنامهٔ ایران]] بوده‌است، می‌داند. با‌این‌وجود [[روزنامهٔ ایران]] یک سال بعد بوف کور را به‌صورت کتاب در انتشارات خود چاپ می‌کند. این چاپ، &#039;&#039;سومین چاپ بوف کور&#039;&#039; دانسته‌می‌شود. این چاپ بوف کور در‌واقع دقیق‌ترین و معتبرترین نسخهٔ بوف کور نیز دانسته‌می‌شود؛ چرا‌که متن آن توسط خود [[صادق هدایت]] مورد تجدید‌نظر قرارگرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چاپ چهارم بوف‌کور&#039;&#039; در سال 1331 (یک سال پس از [[خودکشی صادق هدایت|مرگ هدایت]]) منتشر شد. این چاپ بر اساس بوف کور چاپ [[روزنامهٔ ایران]] و با تغییرات اندکی منتشر شد، و اساس چاپ‌های بعدی بوف کور بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
====نظر [[جلال آل احمد]]====&lt;br /&gt;
بوف کور یک [[داستان کوتاه]] نیست، [[رمان]] هم نیست. [[محاکات]] است. مکالمه‌ای است با درون. درون‌بینی است. کاوش در خاطرات است. حکایتی است حاوی صمیمی‌ترین نفسانیات یک هنرمند. حکایتی [[سوررئالیسم|سوررئالیست]] و عجیب و غریب و پر از غم غربت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=65 و 66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقع‌بینی صحنهٔ اول بوف کور، بیشتر به &#039;&#039;وصف یک رویا&#039;&#039; می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[محمدرضا سرشار]]====&lt;br /&gt;
با یک [[نقد ادبی|نگاه نقادانهٔ فنی]]، بوف کور را می‌توان ملغمه‌ای از [[رئالیسم]]، [[سوررئالیسم]] با برداشت کاملاً عوامانه، [[اکسپرسیونیسم سطحی مقلد]]، و [[سمبلیسم|نمادگرایی]] سست‌منطق دانست؛ که همین آمیزش سطحی، سست و بعضاً ناهمگون، بسیاری از خوانندگان و مفسران آن را به اشتباه انداخته، و باعث از بین رفتن جرئت و جسارت آنان، برای چون و چرا کردن در ساختار اثر و نقد واقعی آن شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=76}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[محمدرضا قربانی]]====&lt;br /&gt;
ساختار این کتاب نیز، مانند ساختار [[سه قطره خون]]، اساساً  استعاری است و در آن از اشاره، تکرار و ایجاز استفاده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[عبدالعلی دستغیب]]====&lt;br /&gt;
در گام نخست، رمانی [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]، و در بعضی صحنه‌ها [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] است.. راوی این داستان مردی است مالیخولایی و منزوی؛ که در جهانی وهمی به‌سر می‌برد. شیوهٔ بیان او تک گفتار طولانی درونی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66 و 67}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[سیروس شمیسا]]====&lt;br /&gt;
بوف کور داستانی است [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]. در آثار [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] مطالب و وقایعی که در ورای واقعیات و حقایق متعارف‌اند مطرح می‌شوند. منشا این مطالب (توهمات یا واقعیاتی دیگر‌گونه) ضمیر ناخودآگاه و یا به زبان غیرفنی، روح است. در این‌گونه آثار با تظاهرات و تجلیات ناخودآگاه روح The unconscious manifestions of the soul  مواجهیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=22}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور به‌طرز شگرفی با سیستم جهانی [[سمبولیسم]]، مخصوصا [[سمبولیسم جادویی]] مربوط است و از‌این‌رو بین آن و هر اثر معتبری در این زمینه ارتباط است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=13}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوهٔ داستان‌پردازی در بوف کور هر چند به [[شیوهٔ جریان سیال ذهن|جریان سیال ذهن]] Stream of consciousness نزدیک است اما دقیقا آن نیست. بوف کور یک [[روان داستان|رمان روانی]] است و یکی از فرق‌های [[روان داستان|رمان روانی]] با [[شیوهٔ جریان سیال ذهن|شیوهٔ روایتی جریان سیال ذهن]] در این نکته است که در آن خبری از لایه‌های پیش از گفتار نیست و گفتارها جنبهٔ عقلانی و طبیعی دارند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;قهرمان بوف کور یک قهرمان آرکی‌تایپی روانی psychological archetype   است، نه یک فرد بیمار روانی  psychological abnormal individual &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; و باید در اعمال و افکار او به دنبال طرح‌های کلی اعمال و افکار بشری در طی تاریخ درازپای حیات بشری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین شیوهٔ روایتی بوف‌کور را می‌توان تا حدودی نزدیک به [[گفتگوی درونی]] interior dialogue  یا [[تک‌گفتار‌های درونی]] interior monologue  دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109 و 110}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور از‌نظر اسلوب، [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] و از‌نظر نوع (genre) ، [[روان داستان|نوول روانی]] (psychological novel) است. ماجراهای نوول‌های روانی را می‌توان به همان قدمت داستان‌های اساطیری قلمداد کرد چون تظاهرات روح یا ناخودآگاه را مطرح می‌کنند و از زبان ناخودآگاهی جمعی که در همهٔ افراد بشر چه به لحاظ «در زمانی» و چه به لحاظ «هم زمانی» مشترک است سخن می‌گویند. قهرمانان این گونه نوول‌ها آرکی‌تایپ‌ها هستند، یعنی محتویات ناخودآگاه ذهن جمعی که به‌صورت اسطوره و سمبل تجلی می‌کنند. در این‌گونه آثار معمولا کلمات و جملات در معنای قراردادی به‌کار نمی‌روند و باید تأویل و تفسیر شوند. مخصوصا در آن‌ها سمبل‌های شخصی دیده‌می‌شود که حاصل برخورد خاص نویسنده با جهان بیرون و درون است.&lt;br /&gt;
نوول‌های روانی و سوررئالیستی به هم شبیه هستند زیرا نویسندگان این‌گونه آثار سعی در ورود به دنیای مبهم و مجهول روح و خفایای ناخودآگاه داشته‌اند و از‌این‌رو توصیفات و تجربیات آن‌ها معمولا و در بسیاری از موارد شبیه به هم است. از‌این‌رو کسانی بین بوف کور و برخی از آثار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نروال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ریلکه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوالیس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و امثال ایشان شباهت‌هایی یافته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=117 و 118}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
====اساطیر هند====&lt;br /&gt;
با نگاهی دقیق به سیر زندگی [[صادق هدایت]] به این نکته واقف می‌شویم که بدون اسطوره‌های هندی، داستانی به نام بوف کور جایگاه امروزین خود را در [[تاریخ ادبیات]] ما پیدا‌ نمی‌کرد. شناخت این ریشه‌ها کمک بزرگی نیز به درک بهتر مفهوم وانگیزهٔ [[صادق هدایت|هدایت]] از نگارش بوف کور در پاریس و بازنویسی آن در بمبئی خواهد‌کرد. طرح موضوع بدین شکل باعث خواهد‌شد ما به معرفتی نزدیک به زمان نگارش داستان نزدیک بشویم. شناخت ریشه‌ها و خاستگاه اجزای یک داستان در‌واقع مهندسی معکوسی است برای تجزیهٔ ماشینی مرکب به قطعات منفصله، تا درمورد روابط این قطعات و کارکرد واقعی دستگاه به درک بهتری برسیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جهان درونی هدایت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، جنبه‌هایی از اندیشه‌های [[روانشناسی فروید]] را در ‌خود دارد. [[زیگموند فروید|فروید]] معتقد است که امیال و آرزوهای سرخوردهٔ فرد پس از آن‌که به سطح ناخودآگاه فرستاده‌می‌شود، یا در خواب به صورت رویا به شخص ظاهر می‌گردد و با برآورده شدن این آرزو‌های نیرومند و سرکوب‌شده، شخص رویا‌بین ارضا می‌شود و یا به‌شکل علائم [[اختلال نوروز|نوروز]] بروز می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=105}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانهٔ او به جهان برمی‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند، به‌طوری‌که در این کتاب می‌خوانیم :&lt;br /&gt;
ترس این که پرهای متکا تیغهٔ خنجر بشود، دگمهٔ ستره‌ام بی‌اندازه بزرگ به اندازهٔ سنگ آسیا بشود، ...، ترس این‌که کرم توی پاشویهٔ حوض خانه‌مان مار هندی بشود، ...، ترس این‌که صدایم ببرد و هر‌چه فریاد بزنم کسی به دادم نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور با تمام یاس و اندوه جان‌فرسایش، در جست‌و‌جوی بارقهٔ تابناک زندگی هیچ فرصتی را از نظر دور نمی‌دارد. اما از‌آن‌جا‌که هیچ چیز در دنیا، هیچ پدیده، هیچ احساس، و هیچ حالتی ثبات ندارد، لحظات خوش نیز گذرا هستند و بارقهٔ امید نیز میرا و خاموش شونده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] به عشق احترام می‌گذارد و از شهوت و حالاتی نظیر آن ابراز تنفر می‌کند. از‌همین‌رو‌ست که همهٔ کسانی که در داستان‌های او به عشق جنسی دچار می‌شوند، به بدترین وجهی محکوم به مرگ می‌گردند. زیرا از نظر هدایت انسان برای ادامهٔ زندگی باید انگیزه‌ای بسیار مهم‌تر و ارزشمندتر از عشق جنسی داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=149 و 150}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف کور نیز لکاته از آن جهت محکوم به مرگ می‌گردد که موجودی شهوت‌ران و فاسد است :&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;عشق او اصلاً با کثافت و مرگ توأم بود.&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و البته راوی بوف کور هم به‌خاطر عشق جنسی خود نسبت به لکاته گرفتار سرنوشتی پیچیده و شوم می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=151 و 152}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشانه‌ها و ویژگی‌ها در بوف کور===&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین نشانه‌های بارز سبکی در بوف کور، &#039;&#039;&#039;تکرار&#039;&#039;&#039; است که مصادیق متعددی دارد. مثلاً یکی از آن تکرار عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضرب آن &#039;&#039;چهار&#039;&#039; در سرتاسر داستان است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه و چهار روز، دو قران و یک عباسی، دو درهم و چهار پشیز، دو دریچه، دو سال و چهار ماه، دو تا کلوچه، دو گوسفند، دو اسب سیاه، دو مگس زنبور طلایی، دو دندان کرم‌خورده، و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] انشقاق یک به دو یا وحدت اساطیری را به کثرت دنیوی با عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضارب آن نشان‌داده‌است.  عدد دو از طرف دیگر، مظهر تضاد عینی ساخت و ویرانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=37}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جغرافیا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;جغرافیا در بوف‌کور :&lt;br /&gt;
:در رمان بوف‌کور، سه نقطه از شهر تاریخی ری مدّ‌نظر قرار‌گرفته‌است :&lt;br /&gt;
::#گورستان نزدیک شاه عبدالعظیم&lt;br /&gt;
::#نهر سورن&lt;br /&gt;
::#کوه بی‌بی‌شهبانو&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اشکالات نگارشی بسیار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: نثر بوف کور به‌قدری ضعیف، سست و پراشکال است، که خوانندهٔ آشنا با ادبیات و زبان داستان، احساس می‌کند این متن یا توسط شخصی عامی و [[ادبیات اقلیت|بیگانه با ادبیات]] نوشته شده، یا آن‌که متنی یک‌بار‌نویس است، که نویسنده مجال یا امکان بازخوانی و اصلاح آن را نیافته است.&lt;br /&gt;
این نوشته، به‌لحاظ استفادهٔ صحیح و دقیق از علائم سجاوندی، که کاملاً پیاده و مرخص است؛ و از این‌نظر، به‌قدری نادقیق، مغلوط و مخدوش است، که بیان همهٔ آن اشکالات، اصولاً در حوصلهٔ هیچ نقد و خوانندهٔ نقدی نمی‌گنجد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=249}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تحلیل جزئی شخصیت‌های بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وحدت اسطوره‌ای====&lt;br /&gt;
بوف کور داستان انشقاق division   روح تامّهٔ بشری و وجود کلی واحد به دو جزء است: مذکر و مونث، مرد و روان زنانهٔ درونش (آنیما) ، زن و روان مردانهٔ درونش (آنیموس) ، خودآگاه و ناخودآگاه زندگی درونی و بیرونی. و این اساس آیین تانترا از آیین‌های فلسفی هند است. بر‌طبق این آیین برای نجات از مصائب دنیوی می‌باید این ثنویت را به توحید نخستینه بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;در بوف‌کور همهٔ قهرمانان مرد در حقیقت یک نفر و همهٔ قهرمانان زن هم یک شخصیت بیش نیستند و در نهایت این مرد و زن هم یک نفرند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;، یعنی باید یک وجود باشند، هدف تحقق یک &#039;&#039;وجود متحد&#039;&#039; است، اما دریغ.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=26}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌‌جا در بوف کور مطلبی است که وحدت [[اسطورهٔ آدم و حوا|آدم و حوا]] را در بهشت به‌یاد می‌آورد و این‌که حوا (نفس آدمی، درون، آنیما) آن وحدت و کمال را به فریب ماری فروخت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;آرزوی شدیدی می‌کردم که با او در جزیرهٔ گمشده‌ای باشم که آدمیزاد در آن وجود نداشته‌باشد... آیا آن‌وقت هر جانور دیگر، یک مار هندی، یا یک اژدها را به من ترجیح نمی‌داد؟&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار در این‌جا علاوه بر این‌که تلمیحی به اسطورهٔ آدم و حواست، سمبل هم هست. &#039;&#039;یونگ&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;سمبل‌های تغییر شکل&#039;&#039; می‌گوید: &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مار در خواب‌ها و توهمات سمبل تظاهر ناگهانی و غیرمنتظرهٔ ناخودآگاه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار بیانگر جهان غریزه است و به شکاف و اختلاف بین خودآگاه و غریزه دلالت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=39}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقدیرگرایی و انفعال شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرخوردگی شخصیت داستان [[مردی که نفسش را کشت]]، شباهت زیادی به راوی داستان بوف کور دارد، بدین‌گونه که اولی به شخصی علاقمند می‌شود که او را مظهر صداقت می‌داند ولی بعد عکس آن ثابت می‌شود. و دومی به زنی دل می‌بندد که در‌نظر او مظهر پاکی است اما سرانجام درمی‌یابد که او لکاته‌ای بیش نیست. با وجود این تشابه، آنچه داستان مردی که نفسش را کشت را از بوف‌کور متمایز می‌کند، چگونگی شکل و محتوای آن‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=75}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمامی داستان‌های [[صادق هدایت|هدایت]]، قهرمانان (و شاید به گفته‌ای [[ضد قهرمان|ضد قهرمانانش]]) در مواجهه با سختی‌ها و مشکلات به‌یک‌باره تن به شکست می‌دهند یا مرگ را پذیرا می‌شوند و در این میانه، خوشی و بهروزی مادی فقط از آن نادان‌ها، رجاله‌ها و پایین‌تنه‌زیستان است، و انسان‌های دردآگاه و مسئول هرگز جام بهروزی را نمی‌چشند. قهرمان‌های داستان‌های هدایت، افرادی قرنطینه‌ای هستند که به محض ورود کوچکترین میکروب، به‌علت آمادگی نداشتن نابود می‌شوند. چنین به‌نظر می‌رسد که این قهرمانان (و به‌واقع ناقهرمانان) باید با رویای مجازی و همیشگی خود در قرنطینه‌ای مطلق زندگی کنند یا تن به شکست و نیستی بدهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=127}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی بوف کور نیز خود را گرفتار در چنگال سرنوشت محکوم به مرگ و نیستی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=131}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تقدیر‌گرایی|سرنوشت‌گرایی]] و حاکمیت تصادف‌های غریب و از پیش تعیین شده که گره در سرنوشت بشر دارد، بر جهان هستی، گوشه‌ای از جهان‌بینی [[خیام‌]]گونهٔ [[صادق هدایت|هدایت]] است که در برخی آثار او بازتاب دارد و در هر داستان به شکل خاصی نمود پیدا می‌کند. در بوف کور، راوی داستان از آن بیم دارد که مبادا تمام قوانین طبیعت تغییر یابند و سرنوشت او را در‌هم‌بپیچند و از آن‌چه که هست فاجعه‌بار‌ترش گردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=101}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تک صدایی بودن آثارش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، همگی تک صدایی‌اند؛ و آن تک صدا نیز، صدای خود هدایت است. به‌عبارت‌دیگر هدایت در هیچ‌یک از داستان‌هایش، به شخصیت‌های مخالف اندیشهٔ خود، اصولاً اجازهٔ سخن گفتن نمی‌دهد؛ چه رسد به آن‌که به آنان رخصت دفاع از آرا و اعمالشان را بدهد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=260}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قهرمان‌های داستان‌هایش اغلب با همان زبان صحبت می‌کنند که خود او حرف می‌زند؛ و همان اصطلاحات و اندیشه‌هایی را به‌کار‌ می‌برند که خود او به‌کار ‌می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=266}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرت هدایت از ابتذال، در بوف‌کور، به شکل نفرت راوی این داستان از رجاله‌ها و پیرمرد‌های خنزرپنزری تجلی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=155}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
بوف کور تا‌کنون به زبان‌های گوناگونی از جمله &#039;&#039;فرانسه، انگلیسی، آلمانی، سوئدی، اسپانیایی، عبری، چکی، مجارستانی، ترکی، ارمنی و کره‌ای&#039;&#039; ترجمه شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین‌بار [[ژوزه لسکو]] با همکاری [[صادق هدایت|هدایت]] بوف کور را به &#039;&#039;فرانسه&#039;&#039; ترجمه کرد و آن را در سال 1952 (دو سال پس از [[خودکشی هدایت|مرگ هدایت]]) با عنوان La chouette aveugle در فرانسه منتشر کرد. ترجمهٔ &#039;&#039;انگلیسی&#039;&#039; بوف کور نیز با ترجمهٔ [[دی پی کاستلو]] با عنوان The blind owl  در سال 1958 منتشر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرایط سیاسی و اجتماعی در زمان نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
هدایت در بخش نخست کتاب [[گروه محکومین]] در نوشته‌ای تحت عنوان &#039;&#039;&#039;پیام کافکا&#039;&#039;&#039;، در مورد [[فرانتس کافکا|کافکا]] می‌گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;«برای این‌که بتوان دربارهٔ آثار کافکا حکم قطعی کرد، ناچار باید زمان و سرزمینی را که در آن می‌زیسته و در آن‌جا پرورش یافته را در‌نظر گرفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کافکا|1394|ک= گروه محکومین|ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آغاز دورهٔ ادبیات معاصر در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان شروع به کار هدایت، [[ادبیات معاصر|داستان‌نویسی به سبک و سیاق جدید]]، دوران طفولیت خود را می‌گذراند و این طفولیت از داستان‌های انتقادی-اجتماعی [[محمد‌علی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] شروع شده‌ بود... اما هدایت چگونه با فاصله‌ای بدیع از نوع داستان‌نویسی زمان خود، اثری همچون بوف کور را خلق می‌کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=21}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظهور هنر هفتم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههٔ بیست میلادی، پاریس در قبضهٔ هنر تازه پا‌گرفتهٔ سینما بود. نزدیکان [[صادق هدایت|هدایت]] اذعان می‌کنند که هدایت به این پدیدهٔ جدید توجه بسیار داشته، به خصوص به سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] که در آن زمان عامل جهش‌زای هنر سینما به‌شمار‌می‌رفته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=25}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت در نوشته‌هایش  (مانند [[البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه]] و [[یا پروین دختر ساسان]]،) به‌صورت مستقیم به مقولهٔ سینما پرداخته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مسائل سیاسی و اجتماعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر پدیدهٔ سینما؛ مسائل بغرنج اجتماعی و سیاسی نیز در یاس و سرخوردگی برخی از شخصیت‌های داستانی [[صادق هدایت|هدایت]] بی‌تاثیر نیستند، به گونه‌ای که اغلب شخصیت‌های داستانی هدایت، روحیهٔ یاس‌آمیز خود را از محیط فقرآلود و زندگی پر از فقر و مسکنت و نیز سیاست‌های ناعادلانه و سرکوب‌گرایانهٔ نظام حاکم بر جامعه اکتساب می‌کنند. مثلا راوی بوف کور در اتاقی محقر و به قول خودش پر از فقر و مسکنت،  در اتاقی که مثل گور است زندگی می‌کند، در حالی که &#039;&#039;رجاله‌ها&#039;&#039; را می‌بیند که همه از زندگی خوب و راحت و آسوده‌ای برخوردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=147}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]]  :&lt;br /&gt;
صادق هدایت بطری ودکائی را که روی میز بود نشانم داد و گفت : «این بطری را می‌بینی؟ اگر بگویم که برچسبش را کج چسبانده‌اند؛  زشتی شکل بطری، بی‌تناسبی رنگ‌های برچسب، زشتی خطی که با آن اسم مارکش را نوشته‌اند، و محتوی جگرخراشش را توجیه کرده‌ام، ندیده‌گرفته‌ام... وقتی می‌شود یکی دو ایراد گرفت که بقیهٔ بطری قابل قبول باشد. اما این بطری و آن‌چه توش هست آنقدر عیب دارد که جای ایراد نیست... باید از اصل زیرش بزنم.» محیطی که در آن زندگی می‌کردیم دچار همین وضع بود : همه چیزش ایراد داشت و این عیب‌ها را ما در همه‌جا و همهٔ مواقع حس می‌کردیم. مسئله فقط سیاسی و اقتصادی و اداری نبود. به هرچه دست می‌زدید می‌لرزید و فرو‌می‌ریخت... عدم امنیت فقط در اوضاع اجتماعی دیده نمی‌شد، هر فردی در کنج خود در نا‌امنی به‌سر‌می‌برد.ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=44}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جریان سازی ها===&lt;br /&gt;
[[ادبیات داستانی ایران|داستان‌پردازی]] در ایران مراحل مختلفی را پشت‌سر‌نهاده و در اوج خود به [[تمثیل‌سازی]] و [[سمبلیسم|سمبل‌گرایی]] رسیده‌بود ([[منطق‌الطیر]]، [[مثنوی مولانا]]، آثار [[شیخ اشراق]] و ...) و انتظار آرمانی آن بود که در دوران جدید نیز از همین نقاط قوت و اوج حرکت کند. &amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;اتفاقاً [[بوف کور]] به‌صورت طبیعی و در ادامه و تکامل آن شیوه‌های ادبی به‌وجود آمده‌بود&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;، ولی متاسفانه در زمان خود نه‌تنها فهمیده نشد بلکه مردود شناخته‌آمد (و بعید نیست که به خود نویسنده نیز باورانده باشند که این اثر چیزی نیست زیرا هدایت دیگر در این شیوه کار نکرد و لامحاله به سطوح نازلی لغزید.) و این باعث شد تا داستان‌نویسی در ایران، حرکت خود را از سکوهای نازل‌تری  از قبیل [[رئالیسم]] سطحی اجتماعی، [[ادبیات توصیفی]] و امثال آن آغاز کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=5}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر خود نویسنده دربارهٔ بوف کور!===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;«حالا جنابعالی هم آمده‌اید روبروی من نشسته‌اید و دربارهٔ شاهکار‌های بی‌همتای من نطق می‌کنید؟... کدام شاهکار؟ همه‌اش سوتفاهم... شهرت پر افتخارمان هم سوتفاهم... اصلا سرتاسر زندگیم سوتفاهم بوده...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...یک خاج‌پرست فرانسوی آمد زیر جلدم افتاد که بیا بوف کور را ترجمه کنم. گفتم من آن را نوشته‌ام برایم تمام شده دیگر به من مربوط نیست. هر کار می‌خواهی بکن... حالا افتاده به جان ناشرهای فرانسوی این‌در‌و‌آن‌در می‌زند هیچ‌کدام حاضر نیستند چاپش کنند. .... زکی! مگر ممکن است معلومات بنده را به زبان فرنگی چاپ بکنند؟... اگر خوب کرنش کردی، توی آدم‌ها قبولت دارند وگرنه موجودات پست و عقب ماندهٔ مدار چهل و هشت درجه را که نباید داخل آدم دانست...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: در تفسیر داستان‌های ادبی (و اصولاً هر اثر والای ادبی) خود نویسنده حکم خواننده را دارد، یعنی آرای او نسبت به داستان تقریباً همان‌قدر غیرقطعی است که خواننده (و یا لاقل چنین وانمود می‌کند ). از‌این‌رو نویسندگان معمولاً در‌مورد این‌گونه آثار، خود اظهار نظر نمی‌کنند چنان‌که [[صادق هدایت|هدایت]] هم در مورد بوف‌کور سخنی نگفت. در این‌گونه موارد نویسنده فقط می‌گوید که این حوادث اتفاق افتاده‌است، همین!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=138}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عوامل تاثیر‌گذار در نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
مطالعات (نمود و بررسی‌های) نویسنده در فرهنگ و [[ادبیات &#039;&#039;ایران باستان]]&#039;&#039; و &#039;&#039;هند&#039;&#039; و &#039;&#039;اروپا&#039;&#039; نیز بخشی از عوامل تاثیرگذار در تکوین این اثر بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساطیر هندی عمدتاً از [[اهریمن|اهریمنان]] ضدّ‌خدا و ضدّ‌بشر تشکیل شده‌اند که در میان آن‌ها رکشس‌ها اصلی‌ترین ریشهٔ شخصیت بلافصل دراکولا یا اهریمن خون‌خوار غربی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند دو گونه [[اهریمن]] وجود دارد : دسته‌ای دشمن خدایان و گروهی دشمن انسان‌اند. اسوراها خدایان ایرانی‌اند که در اساطیر هند به هیبت اهریمن پدیدار می‌شوند و با خدایان هندو می‌جنگند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رکشس‌ها نیز نیروهای اهریمنی‌اند که نیروی خود را علیه انسان‌ها به‌کار می‌گیرند. رکشس‌ها اهریمنان گوشت‌خوار هستند (گوشتخواری در هند رفتاری زشت است.) گوشت‌خوار بودن اساطیر نکتهٔ جالبی است که هدایت [[فواید گیاهخواری|گیاهخوار]] باید به آن واکنش داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=74}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هندی، بین شیوا و ویشنو بر سر تصاحب لکشمی رقابتی وجود دارد، که شیوا بر اثر شکست، زهر اژدرماری را سر‌می‌کشد. &#039;&#039;آزمایش مارناگ&#039;&#039; در بوف کور را می‌توان برداشتی آزاد از درگیری و رقابت شیوا و ویشنو بر سر الهه بانوی هوس، لکشمی، دانست. لکشمی از خدابانوان هندی، در دو منظر به زن اثیری و زن لکاته تبدیل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=79}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موارد تاثیر‌پذیرفته از بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصطفی فرزانه در کتاب خود می‌نویسد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند سال پیش کتابی از یک نویسندهٔ جوان فرانسوی به نام [[ژاک آلن لژه]] Jack Alain Leger به‌دستم رسید که شرح تحولات زندگانی خود را بی‌پرده بیان‌ کرده‌بود. و ناگهان در صفحهٔ 191 کتاب او به این جمله برخوردم : &lt;br /&gt;
«مدتی خودم را به &#039;&#039;داشل هدایت&#039;&#039; Dashiell Hedayat  ملقب کردم. و این برای ستایش صادق هدایت بود. برای ستایش شاهکارش بوف کور بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سینماگرانی که بوف کور را دست‌مایهٔ آثار خود قرار‌داده‌اند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[دیوید لینچ]] در فیلم &#039;&#039;بزرگراه گمشده&#039;&#039; (The lost highway) از شخصیت زن اثیری الهام گرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[رائول روییز]] در سال 1987 فیلمی بر‌اساس رمان بوف کور ساخته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[بزرگمهر رفیعا]] در سال 1973 در آمریکا فیلمی 95 دقیقه‌ای بر پایهٔ رمان بوف کور ساخت و به‌عنوان پایان نامهٔ خود ارائه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*در سال 1353، [[کیومرث درم بخش]] فیلمی 55 دقیقه‌ای بر پایهٔ این رمان ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[خسرو سینایی]] در سال 1385 دربارهٔ زندگی [[صادق هدایت]] فیلمی با نام [[گفتگو با سایه]] ساخت که کم تاثر از بوف کور نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[داریوش مهرجویی]] بوف کور را الگوی خود برای ساخت فیلم &#039;&#039;[[هامون]]&#039;&#039; می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*به گفتهٔ [[فرهاد غبرایی]] مضمون رمان [[خانوادهٔ پاسکوآل دوآرته]] ( [[کامیلو خوزه سلا]] ) صرف‌نظر از سبک و سیاق و ساختار، شباهت‌هایی با بوف کور دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی مختصر به متن بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیلهٔ افیون و مواد مخدره است، ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و بجای تسکین بعد از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=9}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{گفتاورد تزیینی|چون برای من هیچ اهمییتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند،  فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم، زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهٔ هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم، و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایه‌ام معرفی بکنم.}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|می‌دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هرگونه مفهوم و معنی بود، من میان رجاله‌ها یک نژاد مجهول و ناشناس شده بودم، به‌طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آن‌ها بوده‌ام.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{گفتاورد تزیینی|آری جای دوتا دندان زرد کرم‌خورده که از لایش آیه‌های عربی بیرون می‌آمد روی صورت زنم دیده بودم. همین زن که مرا به خودش راه نمی‌داد، که مرا تحقیر می‌کرد ولی با وجود همهٔ این‌ها او را دوست داشتم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب شناختی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;صفحات&lt;br /&gt;
144صفحه&lt;br /&gt;
;تاریخ نشر&lt;br /&gt;
1315 (1937 میلادی)&lt;br /&gt;
;محل نشر&lt;br /&gt;
بمبئی&lt;br /&gt;
;دفعات نشر&lt;br /&gt;
این کتاب توسط بیش از 30 ناشر مختلف در ایران بارها چاپ شده است. برای مثال بوف کور توسط انتشارات امیرکبیر در سال 1344 به چاپ یازدهم خود رسید. تعدادی از این ناشران:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;انتشارات امیرکبیر، مرکز، سیمرغ، باران، چشمه، قطره، نگاه، مرکز فرهنگی هنری نوروز هنر، نامجوفرد، آذرگشسب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
;طراحی جلد و تصویرسازی:&lt;br /&gt;
نقاشی جغد روی جلد کتاب کار خود هدایت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمیسا، سیروس (1372) . داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت) . تهران: فردوس. ص. 350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزانه، م. ف (1372) . آشنایی با صادق هدایت . تهران: مرکز. ص. 451.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدزاده، حبیب (1395) . کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد . تهران: سوره مهر. ص. 150.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق پور، یوسف (1380) . بر مزار صادق هدایت . ترجمه باقر پرهام. تهران: آگاه. ص. 86.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قربانی، محمدرضا (1372). نقد و تفسیر آثار صادق هدایت. تهران: ژرف . ص. 180.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرشار، محمدرضا (1387). حقیقت بوف کور . تهران: کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران . ص. 318.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت ، جهانگیر (2003). نیمۀ پنهان سرگذشت صادق هدایت . تهران: ورجاوند. ص. 192.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درودیان، ولی الله (1397). صادق هدایت به روایت انجوی شیرازی . تهران: نیلوفر . ص. 216.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونتی، ونسان (1331) . درباره صادق هدایت و آثار او . ترجمۀ حسن قائمیان . تهران: مترجم . ص. 155.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلبن، محمد (1354) . کتابشناسی صادق هدایت. تهران: توس . ص. 204. شابک 9780050305356&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهارلوییان، شهرام؛ اسماعیلی، فتح الله (1379). شناخت نامۀ صادق هدایت. تهران: قطره. ص. 635.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریابندری، نجف (۱۳۷۶)، «بوف کور»، یک گفتگو ناصر حریری با نجف دریابندری، به کوشش به کوشش ناصر حریری.، تهران: نشر کارنامه، ص. ۲۱۹، شابک ۶۰۱۳۴۳۱۹۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستاری، جلال (۱۳۷۷). بازتاب اسطوره در بوف کور. تهران: توس. ص. ۱۲۶. شابک ۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵–۰–۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شریفی، محمد (۱۳۷۲). صادق هدایت، زنده بگور و سه قطره خون.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
طلوعی، محمود (۱۳۷۸). نابغه یا دیوانه. تهران: علم. ص. ۵۹۷. شابک ۹۶۴-۴۰۵-۰۳۵-۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاثی، محمدتقی (۱۳۸۱). تأویل بوف کور (قصهٔ زندگی). تهران: نیلوفر. ص. ۲۶۳. شابک ۹۶۴-۴۴۸-۰۳۷-۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). دربارهٔ بوف کور هدایت. تهران: مرکز. ص. ۱۷۵. شابک ۶۹۴–۳۰۵–۰۲۰–۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۷۷). صادق هدایت از افسانه تا واقعیت. ترجمهٔ فیروزه مهاجر. تهران: طرح نو. ص. ۳۸۹. شابک ۹۶۴-۵۶۲۵-۴۹-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). صادق هدایت و مرگ نویسنده. تهران: مرکز. ص. ۱۸۹. شابک ۹۶۴-۳۰۵-۱۱۶-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرجویی، داریوش (۱۳۷۳)، «مصاحبه با داریوش مهرجویی توسط رامین جهانبگلو»، هامون، تهران: انتشارات زمانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرعابدینی، حسین (۱۳۷۷). کاظم فرهادی، ویراستار. صد سال داستان‌نویسی ایران. ۱ و ۲. تهران: چشمه. ص. ۷۵۴. شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۴۹-۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا نما نگاه==&lt;br /&gt;
===موسیقی===&lt;br /&gt;
محمدرضا قربانی در صفحه 166 کتاب خود (نقد و تفسیر آثار صادق هدایت) می‌نویسد: «در بوف‌کور بیش از هر چیز تاثیر سمفونی شش چایکوسفکی احساس می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تصویر===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Cover of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روی جلد بوف کور طراحی صادق هدایت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:First page of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهٔ اول نسخهٔ اصلی بوف کور به‌خط هدایت به‌همراه نقاشی زن اثیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Page 82 of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهٔ هشتاد و دو نسخهٔ اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:صفحه آخر بوف کور.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهٔ آخر نسخهٔ اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:امضاء صادق هدایت.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تقدیم‌نامهٔ بوف کور به مجتبی مینوی با خط هدایت که از بمبئی فرستاده شده‌است، ۱۹ آوریل ۱۹۳۷&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تعدادی طراحی جلد بوف کور مربوط به نسخه‌های ترجمه شده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:The blind owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;طراحی جلد بوف کور ترجمهٔ [[دی پی کاستلو]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Buf kur.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blind man.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Joghd koor.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Sadeq blind owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Psychpathic owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blind city.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:زن اثیری.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;*****&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شمیسا|نام= سیروس|عنوان= داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت)|ناشر= فردوس|شهر= تهران|سال = ۱۳72|شابک= ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۱۳۰۲}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سپانلو|نام= محمد‌علی|عنوان= نویسندگان پیشرو ایران|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال = ۱۳۶۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= احمد‌زاده|نام= حبیب|عنوان= کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد|ناشر= سوره مهر|شهر= تهران|سال = 1395}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سرشار|نام= محمدرضا|عنوان= حقیقت بوف کور|ناشر= کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران |شهر= تهران|سال = 1387}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فرزانه|نام= م. ف.|عنوان= آشنایی با صادق هدایت |ناشر= مرکز|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اسحاق‌پور|نام= یوسف|عنوان= بر مزار صادق هدایت |مترجم= باقر پرهام|ناشر= آگاه|شهر= تهران|سال = 1380}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قربانی|نام= محمد‌رضا|عنوان= بر مزار صادق هدایت |ناشر= ژرف|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دلوز، گتاری|نام= ژیل، فلیکس | عنوان= کافکا: ‌به‌سوی ادبیات اقلیّت |مترجم= حسین نمکین |ناشر= بیدگل |شهر= تهران|سال = 1397}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= http://www.nlai.ir/?_resourcesearch_WAR_nlaiportlet_text=&amp;amp;_resourcesearch_WAR_nlaiportlet_type=1&amp;amp;_resourcesearch_WAR_nlaiportlet_subtype=0|عنوان= سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی جمهوری اسلامی ایران}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=34678</id>
		<title>بوف کور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=34678"/>
		<updated>2019-09-16T19:48:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		=بوف کور &lt;br /&gt;
|تصویر		= صادق بوف کور.jpeg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= 200px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= مشتمل بر رویامانندها یا رویاواره‌های بسیار&lt;br /&gt;
|نویسنده	=[[صادق هدایت]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		=[[سوررئالیسم]], [[اکسپرسیونیسم]], [[نمادگرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		=&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= چاپ اول 1315&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= 144&lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوف کور&#039;&#039;&#039; قوی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین داستان بلند صادق هدایت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او این کتاب را در زمان اقامت در پاریس نوشت و در هند به‌صورت پلی‌کپی به چاپ رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=21 تا 24}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانه‌ء او به جهان بر‌می‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا‌که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی‌بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جایی‌که ما ایستاده‌ایم، نام [[فرانتس کافکا|کافکا]] بی‌درنگ یادآور نام هدایت است. هر پرسشی در باب کافکا، به ناگزیر پرسشی در باب هدایت است و هر پرسشی در باب هدایت، به ناچار راهی به جهان کافکا باز می‌کند. شاید دیگر وقت آن رسیده باشد که داستان‌نویسی فارسی، این مرده‌خوری طولانی صدساله «[[بر مزار صادق هدایت]]»، این مشاطه‌بازی فرمالیستی، تکانی بخورد، از محفل‌ها و شب‌های شعر و قصه بیرون بکشد، چشم‌هایش را باز کند، به تهران (این ری بزرگ) نگاهی بیندازد و بالاخره ابتدایی ترین سوالات خود را در نور روشن روز بپرسد. تاریخ تجدد فارسی، تاریخ نفت و ترجمه است، هر‌دو با‌هم و نه هیچ‌کدام به‌تنهایی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دلوز-گتاری|1397|ک= به سوی ادبیات اقلیت|ص= 9 و 10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را نخوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چکیده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::بخش اول داستان آن روح اثیری است که نویسنده می‌خواهد با آن تنها بماند و متحد شود اما نمی‌تواند و سرانجام زن اثیری می‌میرد یا کشته می‌شود. بخش دوم بوف کور داستان لکاته است که نویسنده جنبه‌ء جسمی و شهوانی و دنیوی و زمینی آن را در‌نظر دارد. این آن جنبه از روح است که مسئول زندگی متعارف و فعالیت‌های اجتماعی است و مورد نفرت نویسنده است. البته می‌کوشد که او را به وضعیت زن اثیری تعالی دهد اما نمی‌تواند، حتی با این جنبه از روح نیز نمی‌تواند به وحدت رسد و سرانجام او را هم با گزلیک می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=27 و 28}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌های حاضر در داستان===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پیرمرد خنزر‌پنزری&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پیرمرد قوزی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عموی راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پدر راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;شوهر‌عمه‌ء راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;برادر لکاته&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مرد قصاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زن اثیری&#039;&#039;&#039;،  &#039;&#039;&#039;لکاته&#039;&#039;&#039;،  &#039;&#039;&#039;بوگام‌داسی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;دایه&#039;&#039;&#039;، و &#039;&#039;&#039;عمه‌ء راوی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا بوف کور مشهور شد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تمام گفته‌ها و افکار درونی [[صادق هدایت|هدایت]] در قالب بزرگترین اثرش شکل بسیار جدی و قابل تعمقی به‌خود‌گرفت که آن اثر بزرگ، مرگ غم‌انگیزش بود. [[خودکشی هدایت]] نوعی وحدت و هماهنگی بین تراژدی زندگی او و تراژدی قهرمان بوف کور به‌وجود‌آورد،که خواسته یا ناخواسته، همگان را در پی چراگویی مرگ او بدین اثر می‌کشاند و این بالاترین دلیل تاثیر بوف کور در ذهن مخاطب و ماندگاری آن در [[ادبیات داستانی ایران]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: تردیدی نیست که بوف کور کامل‌ترین اثر [[صادق هدایت|هدایت]] از نظر شکل و محتوا‌ست، زیرا در این اثر علاوه بر شکل ساختاری به شکل حادثه‌ای داستان نیز توجه خاصی شده‌است که در‌واقع باید عصاره‌ء اندیشه‌های [[صادق هدایت|هدایت]] را در آن جستجو کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=77}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهمییت آشنایی با بوف کور===&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]] در کتاب خود این‌طور می‌نویسد: ما بوف کور را، نه در زمان آن و نه حتی اکنون، نفهمیده‌ایم و کاش غائله به همین‌جا ختم می‌شد زیرا از آن بدتر این است که آن را غلط فهمیده‌ایم و در مورد آن تبلیغات منفی بسیاری کرده‌ایم و حق مسلم فخر و مباهات به آن را، به اعتبار شهرت جهانیش، نادانسته از خود سلب کرده ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را خوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آندره بروتون، موسس جنبش [[رئالیسم|واقعگرایی]] در فرانسه، بوف کور را جزو بیست کتاب شاهکار قرن بیستم میلادی دانسته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*هنری میلر، نویسنده‌ء معاصر آمریکایی : بوف کور [[صادق هدایت|هدایت]] کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیده‌ام. آن را واقعا دوست می‌دارم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*[[داریوش مهرجویی]]: بوف کور به واقع اولین اثر [[ادبیات مدرن]] است که در ایران خلق می‌شود. ادامه‌ء جریانی که یک قرن و نیم پیش در اروپا شروع شده‌بود. یعنی ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئله‌ء سرنوشت بشری.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[سیمین کریمی]] : داستان‌های [[سمبلیسم|سمبلیک]] [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌ویژه بوف کور، دارای همهء آن ویژگی‌هایی‌اند که بختین در تعریف زبان شعر بیان کرده است. در این آثار، تنها یک زبان، یک گرایش و اندیشه و یک جهان‌بینی حاکم است، که همانا زبان، گرایش، اندیشه و جهان‌بینی خود نویسنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=261}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استحال و اقتباس در بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری از آثار دیگران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] در کتاب [[حقیقت بوف کور]] فهرستی از موارد تاثر بوف کور از آثار دیگران را ارائه می‌دهد که به‌صورت تیتروار به آنها اشاره می‌شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;* برداشت از [[دفتر خاطرات ریلکه]]&lt;br /&gt;
:[[جلال آل احمد]]، در نقدی که در سال 1330، یعنی تنها چند ماه بعد از مرگ [[صادق هدایت|هدایت]]، دربارهء بوف کور او منتشر کرد، اشاره کرده است که چند سطر از بوف کور، برگرفته از دفتر خاطرات ریلکه است.&lt;br /&gt;
;* رونویسی از اثری از [[ویرجینیا وولف]]&lt;br /&gt;
:مشهورترین عبارت بوف کور، که از قضا داستان هم با آن آغاز می‌شود، و طی سالیان درازی که از انتشار این اثر می‌گذرد، مکرر در مکرر، از سوی ستایندگان [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌عنوان یک جملهء قصار بدیع از او نقل شده، کاملاً متعلق به ویرجینیا وولف، نویسندهء مشهور انگلیسی است.&lt;br /&gt;
;* شباهت‌های حیرت‌انگیز، با [[ماجرای دانشجوی آلمانی]] اثر [[واشینگتن آیروینگ]]&lt;br /&gt;
:این شباهت فوق‌العاده، اولین بار در سال 1373 ش.، یعنی پنجاه و هشت سال پس از انتشار بوف کور، توسط [[عنایت‌الله دستغیبی]] ([[سعید]]) کشف و افشا شد.&lt;br /&gt;
;* شباهت‌های چشمگیر با [[اورلیا|اورلیای]] [[ژرار دونروال]]&lt;br /&gt;
:اورلیا شرح بحران‌ها، رویاها، ترس‌ها و عشق‌های نروال است.&lt;br /&gt;
;* شباهت با [[هورلا|هورلای]] [[موپاسان]]&lt;br /&gt;
;* تاثیر از سینمای صامت و [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=46 تا 60}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری هدایت از سینما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آذر  نفیسی]]: تاثیر سینمای صامت عموماً، و سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] خصوصاً، بر بوف کور (از سر‌و‌وضع پیرمرد خنزرپنزری و خندهء بی‌صدایش، تا کالسکهء نعش‌کش و مناظر پس‌زمینه، و توالی صحنه‌های بخش اول) نیازمند تحقیق و بررسی بیشتری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]] : فیلمی که پایه گذار سینمای وحشت در جهان شد؛ فیلمی به نام نوسفراتو، یک سمفونی وحشت بود. این فیلم در سال 1922 در آلمان و توسط کارگردان سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] آلمان، فریدریش ویلهلم مورنائو، ساخته‌شده‌است. تطابق موجود، فضاسازی، و از همه مهم‌تر شخصیت‌ها و پی‌رنگ داستان این فیلم با بوف کور و تعدادی دیگر از داستان‌های [[صادق هدایت]] غیرقابل چشم‌پوشی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون کتاب بوف کور در‌بین سال‌های 1308-1309 (1928م) نوشته‌شده، یعنی حداقل شش سال پس از ساخت نسخه‌ء اولیه و صامت فیلم، نظریه‌ء تاثیرگیری معکوس فیلم از آثار هدایت به کلی منتفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=32}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تشابه نقاشی روی جلد بوف کور، با تصویر شخصیت دراکولا توجه کنید، به شباهت‌های عجیب چنگال، چشمان، بینی و کله‌ء مازوئی در نقاشی جغد و شخصیت دراکولا در فیلم نوسفراتو توجه کنید. گفتنی است نقاشی جغد کار [[صادق هدایت|هدایت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;نقاشی جغد اثر صادق هدایت&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dracula.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;دراکولای نوسفراتو&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رمان بوف کور، پس از کشتن زن اثیری توسط راوی، چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkbrown&amp;gt;رفتم در اتاقم و چمدان مرده را به زحمت تا دم در آوردم. دیدم یک کالسکه‌ء نعش‌کش کهنه و اسقاط دم در است که به آن دو اسب سیاه لاغر مثل تشریح بسته‌شده‌بود - پیرمرد قوز‌کرده آن بالا روی نشیمن نشسته‌بود و یک شلاق بلند در دست داشت، ولی اصلا برنگشت به‌طرف من نگاه بکند - من چمدان را به‌زحمت در درون کالسکه گذاشتم که میانش جای مخصوصی برای تابوت بود. خودم هم رفتم بالا میان جای تابوت دراز کشیدم و سرم را روی لبه‌ء آن گذاشتم تا بتوانم اطراف را ببینم - بعد چمدان را روی سینه‌ام لغزانیدم و با دو دستم محکم نگهداشتم. شلاق در هوا صدا کرد، اسب ها نفس‌زنان به‌راه‌افتادند، از بینی آن‌ها بخار نفسشان مثل لوله‌ء دود در هوای بارانی دیده‌می‌شد و خیز‌های بلند و ملایم بر‌می‌داشتند – دست‌های لاغر آن‌ها مثل دزدی که طبق قانون انگشت‌هایش را بریده و در روغن داغ فرو‌کرده‌باشند آهسته بلند و بی‌صدا روی زمین گذاشته‌می‌شد – صدای زنگوله‌های گردن آن‌ها در هوای مرطوب به آهنگ مخصوصی مترنم بود – یک نوع راحتی بی‌دلیل و نا‌گفتنی سر‌تا‌پای مرا گرفته‌بود، به‌طوری‌که از حرکت کالسکه‌ء نعش‌کش آب تو دلم تکان نمی‌خورد – فقط سنگینی چمدان را روی قفسه‌ء سینه‌ام حس می‌کردم. ... مه غلیظ اطراف جاده را گرفته‌بود. کالسکه با سرعت و راحتی مخصوصی از کوه و دشت و رودخانه می‌گذشت، اطراف من یک چشم انداز جدید و بی‌مانندی پیدا بود که نه در خواب و نه در بیداری دیده‌بودم : کوه‌های بریده‌بریده، درخت‌های عجیب و غریب تو‌سری‌خورده، نفرین‌زده از دو جانب جاده پیدا که از لابلای آن خانه‌های خاکستری‌رنگ به اشکال سه‌گوشه، مکعب و منشور با پنجره‌های کوتاه و تاریک بدون شیشه دیده‌می‌شد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صحنه دقیقا کپی سکانسی از نوسفراتو است، که در آن، دراکولا با درشکه به‌سراغ هاتر می‌رود تا او را به قصر خود در بالای کوه ببرد. چنین صحنه‌ای، در رمان دراکولای برام استوکر نیز آمده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=62 و 63}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا روح راوی بر اثر گزیده‌شدن توسط زن لکاته، به روح پیرمرد خنزرپنزری تبدیل می‌شود و نه روح زن گزنده؟ آیا دلیل را نمی‌توان در تسخیر قبلی روح این زن (لکاته) بعد از گزیده‌شدن توسط خون‌خوار و به‌همین‌ترتیب، انتقال آن روح به دیگران (گزیدن دوباره و امتزاج خون) دانست؟ به‌نظر نتیجه‌گیری کاملا مشخص است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر هدایت راجع به &#039;&#039;اوریژینالیته&#039;&#039; و تقلید!====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Index2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|[[صادق هدایت]]]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود [[صادق هدایت]] در مصاحبت با [[مصطفی فرزانه]]، در رابطه با تقلید گفته‌است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| تقلید؟ همه تقلید می‌کنند. من هم تقلید می‌کنم، تقلید عیب نیست. دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت به این معنی نیست که آدم به‌هر‌قیمت که شده خودش را اوریژینال (بدیع) جا‌بزند. اوریژینالیته به تنهایی حسن نیست. شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدمی حرف داشته‌باشد که باید تو یک قالب خاص گفته‌شود و این قالب پیش از او ساخته‌شده‌باشد... تقلید بدون آن که آدم احتیاج داشته‌باشد، نشانه‌ء تنبلی و بی‌جربزگی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=88}}&amp;lt;/ref&amp;gt;اگر به‌هوای این‌که بخواهی مقلد نباشی، نه ببینی، نه بخوانی، نه بشنوی، و نه چیزی یاد بگیری، کارت خراب است؛ چرا که خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اوریژینال نمی‌کند. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد. بلد نبودن تکنیک نوشتن، مانع نوشتن می‌شود... ولی آن روزی که می‌نشینی بنویسی باید خودت باشی، دیده و شنیده و حسّ خودت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=89}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;*****&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهء مفصل‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
بوف کور به‌صورت دو داستان موازی روایت می‌شود. روایت اول دربارهء جوانی است که نقاشی روی قلمدان انجام می‌دهد. او شیفتهء زنی اثیری می‌شود، اما این زن به‌نوعی توسط پیرمردی سحر شده و در عالمی دیگر به‌سر‌می‌برد. سرانجام زن اثیری خود را تسلیم جوان نقاش می‌کند و در خانهء او جان می‌سپرد. او بدن زن اثیری را مخفیانه به خاک می‌سپارد. روایت دوم؛ داستان یک جوان نویسنده است که بالاجبار با دختری که از کودکی با او بزرگ شد ازدواج می‌کند و عاشق او‌ست، اما زن لکاته حتی یک شب را هم با او در یک رخت‌خواب نمی‌گذراند و مدام با مرد‌های دیگر مشغول شهوت‌رانی است. یکی از این مرد‌ها یک پیرمرد خنزرپنزری است که نزدیک خانهء آن‌ها بساط محقرش را پهن می‌کند. انگار که لکاته توسط روح پیرمرد خنزرپنزری تسخیر‌شده‌باشد. جوان روز‌به‌روز مریض‌احوال‌تر و گوشه‌گیرتر می‌شود تا سرانجام شبی لکاته را می‌کشد و روح پیرمرد خنزرپنزری وارد بدن او می‌شود. به‌نظر می‌رسد که روایت اول، به‌نوعی مقدمه، و چکیده برای روایت دوم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای انتشار===&lt;br /&gt;
====چاپ بمبئی====&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تاریخ چاپ بوف کور در فهرست آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، به سال 1315 و مکان آن به بمبئی برمی‌گردد، که [[صادق هدایت|هدایت]] تعدادی نسخهء محدود کتاب بوف کور را کپی کرده و در پشت آن این عبارت را نوشته :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;«طبع و فروش در ایران ممنوع است.»&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع، اکثر منتقدان آثار [[صادق هدایت|هدایت]] را برآن‌داشته که تصور کنند بوف کور در هند نوشته‌شده، و این نقطه شروع اشتباه بزرگی است که در گفتگوی [[صادق هدایت|هدایت]] با دوستش، [[مصطفی فرزانه]]، اصلاح‌شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه از شواهد بر‌می‌آید، زمان نوشتن بوف کور توسط [[صادق هدایت|هدایت]] به سال 1930 و مکان آن به پاریس برمی‌گردد. باید پرسید که در پاریس به [[صادق هدایت|هدایت]] چه گذشت، و چه نیرویی او را به نوشتن آثار روانشناختی مانند بوف کور و [[زنده‌به‌گور]] واداشت؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] در سال 1315، برای همکاری در کار فیلم‌سازی با [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، خالق فیلم‌های ناطق فارسی در هند، به هند سفر می‌کند، ولی زمانی به بمبئی می‌رسد که [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]] دو ماه پیش از این کشور رفته و [[صادق هدایت|هدایت]] به‌ناچار در نزد استاد [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، [[بهرام‌گور انگلساریا]]، به آموختن زبان پهلوی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]] به نقل از [[صادق هدایت]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|زبان پهلوی بهانه بود، حالا همه دست گرفته‌اند که فلانی رفت به هند که زبان پهلوی بخواند! می‌خواستم پا‌به‌فرار بگذارم، پیش‌آمد شد رفتم به هند و پهلوی را بهانه کردم... رفته بودم بوف کور را چاپ کنم... اما نشد و با زحمت و پیسی پنجاه تا نسخه پلی‌کپی کردم...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=93}}&amp;lt;/ref&amp;gt;تمام داراییم عبارت بود از پولی که از فروش کتاب‌هایم درآوردم. هرچه کتاب از فرنگ آورده‌بودم و این‌جا خریده‌بودم و آنچه از معلومات خودم چاپ کرده‌بودم، همه را یک‌جا به بروخیم فروختم و پولش را جرینگی ریختم تو جیبم و راه‌افتادم. ... فقط در آن‌جا بود که به انگلساریا برخوردم، کسب معلومات پهلوی کردم تا نگویند فلانی بیکار نشسته‌است...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=94}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت]] تا نیمهء دوم سال 1320 نتوانست بوف کور را در ایران منتشر کند. پس از برکنار شدن رضاشاه در سال 1320 شرایط برای چاپ بوف کور فراهم شد. &lt;br /&gt;
====چاپ در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفتهء [[احسان طبری]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] بنا‌به خواهش [[حمید رهنما]] دست‌نویس بوف کور را که تا‌آن‌موقع در کشور نشر‌نیافته‌بود، در اختیار [[روزنامهء ایران]] گذاشت.»&lt;br /&gt;
بنابراین در سال 1320 بوف کور به‌صورت پاورقی در [[روزنامهء ایران]] چاپ شد. وانگهی این چاپ بوف کور با متن اصلی آن تفاوت‌های قابل توجهی دارد. [[فریدون هویدا]] معتقد است که این افتادگی‌ها ناشی از تصمیم خود [[صادق هدایت]] بوده‌است در‌حالی‌که [[حسن قائمیان]] این تفاوت‌ها را ناشی از دخل و تصرف خودسرانهء [[حسینقلی مستعان]] که در آن زمان عضو هیئت تحریریهء [[روزنامهء ایران]] بوده‌است، می‌داند. با‌این‌وجود [[روزنامهء ایران]] یک سال بعد بوف کور را به‌صورت کتاب در انتشارات خود چاپ می‌کند. این چاپ، &#039;&#039;سومین چاپ بوف کور&#039;&#039; دانسته‌می‌شود. این چاپ بوف کور در‌واقع دقیق‌ترین و معتبرترین نسخهء بوف کور نیز دانسته‌می‌شود؛ چرا‌که متن آن توسط خود [[صادق هدایت]] مورد تجدید‌نظر قرارگرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چاپ چهارم بوف‌کور&#039;&#039; در سال 1331 (یک سال پس از [[خودکشی صادق هدایت|مرگ هدایت]]) منتشر شد. این چاپ بر اساس بوف کور چاپ [[روزنامهء ایران]] و با تغییرات اندکی منتشر شد، و اساس چاپ‌های بعدی بوف کور بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
====نظر [[جلال آل احمد]]====&lt;br /&gt;
بوف کور یک [[داستان کوتاه]] نیست، [[رمان]] هم نیست. [[محاکات]] است. مکالمه‌ای است با درون. درون‌بینی است. کاوش در خاطرات است. حکایتی است حاوی صمیمی‌ترین نفسانیات یک هنرمند. حکایتی [[سوررئالیسم|سوررئالیست]] و عجیب و غریب و پر از غم غربت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=65 و 66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقع‌بینی صحنهء اول بوف کور، بیشتر به &#039;&#039;وصف یک رویا&#039;&#039; می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[محمدرضا سرشار]]====&lt;br /&gt;
با یک [[نقد ادبی|نگاه نقادانهء فنی]]، بوف کور را می‌توان ملغمه‌ای از [[رئالیسم]]، [[سوررئالیسم]] با برداشت کاملاً عوامانه، [[اکسپرسیونیسم سطحی مقلد]]، و [[سمبلیسم|نمادگرایی]] سست‌منطق دانست؛ که همین آمیزش سطحی، سست و بعضاً ناهمگون، بسیاری از خوانندگان و مفسران آن را به اشتباه انداخته، و باعث از بین رفتن جرئت و جسارت آنان، برای چون و چرا کردن در ساختار اثر و نقد واقعی آن شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=76}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[محمدرضا قربانی]]====&lt;br /&gt;
ساختار این کتاب نیز، مانند ساختار [[سه قطره خون]]، اساساً  استعاری است و در آن از اشاره، تکرار و ایجاز استفاده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[عبدالعلی دستغیب]]====&lt;br /&gt;
در گام نخست، رمانی [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]، و در بعضی صحنه‌ها [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] است.. راوی این داستان مردی است مالیخولایی و منزوی؛ که در جهانی وهمی به‌سر می‌برد. شیوهء بیان او تک گفتار طولانی درونی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66 و 67}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[سیروس شمیسا]]====&lt;br /&gt;
بوف کور داستانی است [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]. در آثار [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] مطالب و وقایعی که در ورای واقعیات و حقایق متعارف‌اند مطرح می‌شوند. منشا این مطالب (توهمات یا واقعیاتی دیگر‌گونه) ضمیر ناخودآگاه و یا به زبان غیرفنی، روح است. در این‌گونه آثار با تظاهرات و تجلیات ناخودآگاه روح The unconscious manifestions of the soul  مواجهیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=22}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور به‌طرز شگرفی با سیستم جهانی [[سمبولیسم]]، مخصوصا [[سمبولیسم جادویی]] مربوط است و از‌این‌رو بین آن و هر اثر معتبری در این زمینه ارتباط است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=13}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوهء داستان‌پردازی در بوف کور هر چند به [[شیوهء جریان سیال ذهن|جریان سیال ذهن]] Stream of consciousness نزدیک است اما دقیقا آن نیست. بوف کور یک [[روان داستان|رمان روانی]] است و یکی از فرق‌های [[روان داستان|رمان روانی]] با [[شیوهء جریان سیال ذهن|شیوهء روایتی جریان سیال ذهن]] در این نکته است که در آن خبری از لایه‌های پیش از گفتار نیست و گفتارها جنبه‌ء عقلانی و طبیعی دارند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;قهرمان بوف کور یک قهرمان آرکی‌تایپی روانی psychological archetype   است، نه یک فرد بیمار روانی  psychological abnormal individual &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; و باید در اعمال و افکار او به دنبال طرح‌های کلی اعمال و افکار بشری در طی تاریخ درازپای حیات بشری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین شیوهء روایتی بوف‌کور را می‌توان تا حدودی نزدیک به [[گفتگوی درونی]] interior dialogue  یا [[تک‌گفتار‌های درونی]] interior monologue  دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109 و 110}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور از‌نظر اسلوب، [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] و از‌نظر نوع (genre) ، [[روان داستان|نوول روانی]] (psychological novel) است. ماجراهای نوول‌های روانی را می‌توان به همان قدمت داستان‌های اساطیری قلمداد کرد چون تظاهرات روح یا ناخودآگاه را مطرح می‌کنند و از زبان ناخودآگاهی جمعی که در همهء افراد بشر چه به لحاظ «در زمانی» و چه به لحاظ «هم زمانی» مشترک است سخن می‌گویند. قهرمانان این گونه نوول‌ها آرکی‌تایپ‌ها هستند، یعنی محتویات ناخودآگاه ذهن جمعی که به‌صورت اسطوره و سمبل تجلی می‌کنند. در این‌گونه آثار معمولا کلمات و جملات در معنای قراردادی به‌کار نمی‌روند و باید تأویل و تفسیر شوند. مخصوصا در آن‌ها سمبل‌های شخصی دیده‌می‌شود که حاصل برخورد خاص نویسنده با جهان بیرون و درون است.&lt;br /&gt;
نوول‌های روانی و سوررئالیستی به هم شبیه هستند زیرا نویسندگان این‌گونه آثار سعی در ورود به دنیای مبهم و مجهول روح و خفایای ناخودآگاه داشته‌اند و از‌این‌رو توصیفات و تجربیات آن‌ها معمولا و در بسیاری از موارد شبیه به هم است. از‌این‌رو کسانی بین بوف کور و برخی از آثار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نروال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ریلکه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوالیس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و امثال ایشان شباهت‌هایی یافته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=117 و 118}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهء کتاب===&lt;br /&gt;
====اساطیر هند====&lt;br /&gt;
با نگاهی دقیق به سیر زندگی [[صادق هدایت]] به این نکته واقف می‌شویم که بدون اسطوره‌های هندی، داستانی به نام بوف کور جایگاه امروزین خود را در [[تاریخ ادبیات]] ما پیدا‌ نمی‌کرد. شناخت این ریشه‌ها کمک بزرگی نیز به درک بهتر مفهوم وانگیزهء [[صادق هدایت|هدایت]] از نگارش بوف کور در پاریس و بازنویسی آن در بمبئی خواهد‌کرد. طرح موضوع بدین شکل باعث خواهد‌شد ما به معرفتی نزدیک به زمان نگارش داستان نزدیک بشویم. شناخت ریشه‌ها و خاستگاه اجزای یک داستان در‌واقع مهندسی معکوسی است برای تجزیهء ماشینی مرکب به قطعات منفصله، تا درمورد روابط این قطعات و کارکرد واقعی دستگاه به درک بهتری برسیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جهان درونی هدایت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، جنبه‌هایی از اندیشه‌های [[روانشناسی فروید]] را در ‌خود دارد. [[زیگموند فروید|فروید]] معتقد است که امیال و آرزوهای سرخوردهء فرد پس از آن‌که به سطح ناخودآگاه فرستاده‌می‌شود، یا در خواب به صورت رویا به شخص ظاهر می‌گردد و با برآورده شدن این آرزو‌های نیرومند و سرکوب‌شده، شخص رویا‌بین ارضا می‌شود و یا به‌شکل علائم [[اختلال نوروز|نوروز]] بروز می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=105}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانهء او به جهان برمی‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند، به‌طوری‌که در این کتاب می‌خوانیم :&lt;br /&gt;
ترس این که پرهای متکا تیغهء خنجر بشود، دگمهء ستره‌ام بی‌اندازه بزرگ به اندازهء سنگ آسیا بشود، ...، ترس این‌که کرم توی پاشویهء حوض خانه‌مان مار هندی بشود، ...، ترس این‌که صدایم ببرد و هر‌چه فریاد بزنم کسی به دادم نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور با تمام یاس و اندوه جان‌فرسایش، در جست‌و‌جوی بارقهء تابناک زندگی هیچ فرصتی را از نظر دور نمی‌دارد. اما از‌آن‌جا‌که هیچ چیز در دنیا، هیچ پدیده، هیچ احساس، و هیچ حالتی ثبات ندارد، لحظات خوش نیز گذرا هستند و بارقهء امید نیز میرا و خاموش شونده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] به عشق احترام می‌گذارد و از شهوت و حالاتی نظیر آن ابراز تنفر می‌کند. از‌همین‌رو‌ست که همهء کسانی که در داستان‌های او به عشق جنسی دچار می‌شوند، به بدترین وجهی محکوم به مرگ می‌گردند. زیرا از نظر هدایت انسان برای ادامهء زندگی باید انگیزه‌ای بسیار مهم‌تر و ارزشمندتر از عشق جنسی داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=149 و 150}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف کور نیز لکاته از آن جهت محکوم به مرگ می‌گردد که موجودی شهوت‌ران و فاسد است :&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;عشق او اصلاً با کثافت و مرگ توأم بود.&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و البته راوی بوف کور هم به‌خاطر عشق جنسی خود نسبت به لکاته گرفتار سرنوشتی پیچیده و شوم می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=151 و 152}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشانه‌ها و ویژگی‌ها در بوف کور===&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین نشانه‌های بارز سبکی در بوف کور، &#039;&#039;&#039;تکرار&#039;&#039;&#039; است که مصادیق متعددی دارد. مثلاً یکی از آن تکرار عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضرب آن &#039;&#039;چهار&#039;&#039; در سرتاسر داستان است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه و چهار روز، دو قران و یک عباسی، دو درهم و چهار پشیز، دو دریچه، دو سال و چهار ماه، دو تا کلوچه، دو گوسفند، دو اسب سیاه، دو مگس زنبور طلایی، دو دندان کرم‌خورده، و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] انشقاق یک به دو یا وحدت اساطیری را به کثرت دنیوی با عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضارب آن نشان‌داده‌است.  عدد دو از طرف دیگر، مظهر تضاد عینی ساخت و ویرانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=37}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جغرافیا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;جغرافیا در بوف‌کور :&lt;br /&gt;
:در رمان بوف‌کور، سه نقطه از شهر تاریخی ری مدّ‌نظر قرار‌گرفته‌است :&lt;br /&gt;
::#گورستان نزدیک شاه عبدالعظیم&lt;br /&gt;
::#نهر سورن&lt;br /&gt;
::#کوه بی‌بی‌شهبانو&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اشکالات نگارشی بسیار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: نثر بوف کور به‌قدری ضعیف، سست و پراشکال است، که خوانندهء آشنا با ادبیات و زبان داستان، احساس می‌کند این متن یا توسط شخصی عامی و [[ادبیات اقلیت|بیگانه با ادبیات]] نوشته شده، یا آن‌که متنی یک‌بار‌نویس است، که نویسنده مجال یا امکان بازخوانی و اصلاح آن را نیافته است.&lt;br /&gt;
این نوشته، به‌لحاظ استفادهء صحیح و دقیق از علائم سجاوندی، که کاملاً پیاده و مرخص است؛ و از این‌نظر، به‌قدری نادقیق، مغلوط و مخدوش است، که بیان همهء آن اشکالات، اصولاً در حوصلهء هیچ نقد و خوانندهء نقدی نمی‌گنجد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=249}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تحلیل جزئی شخصیت‌های بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وحدت اسطوره‌ای====&lt;br /&gt;
بوف کور داستان انشقاق division   روح تامّهء بشری و وجود کلی واحد به دو جزء است: مذکر و مونث، مرد و روان زنانهء درونش (آنیما) ، زن و روان مردانهء درونش (آنیموس) ، خودآگاه و ناخودآگاه زندگی درونی و بیرونی. و این اساس آیین تانترا از آیین‌های فلسفی هند است. بر‌طبق این آیین برای نجات از مصائب دنیوی می‌باید این ثنویت را به توحید نخستینه بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;در بوف‌کور همهء قهرمانان مرد در حقیقت یک نفر و همهء قهرمانان زن هم یک شخصیت بیش نیستند و در نهایت این مرد و زن هم یک نفرند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;، یعنی باید یک وجود باشند، هدف تحقق یک &#039;&#039;وجود متحد&#039;&#039; است، اما دریغ.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=26}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌‌جا در بوف کور مطلبی است که وحدت [[اسطورهء آدم و حوا|آدم و حوا]] را در بهشت به‌یاد می‌آورد و این‌که حوا (نفس آدمی، درون، آنیما) آن وحدت و کمال را به فریب ماری فروخت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;آرزوی شدیدی می‌کردم که با او در جزیرهء گمشده‌ای باشم که آدمیزاد در آن وجود نداشته‌باشد... آیا آن‌وقت هر جانور دیگر، یک مار هندی، یا یک اژدها را به من ترجیح نمی‌داد؟&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار در این‌جا علاوه بر این‌که تلمیحی به اسطورهء آدم و حواست، سمبل هم هست. &#039;&#039;یونگ&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;سمبل‌های تغییر شکل&#039;&#039; می‌گوید: &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مار در خواب‌ها و توهمات سمبل تظاهر ناگهانی و غیرمنتظرهء ناخودآگاه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار بیانگر جهان غریزه است و به شکاف و اختلاف بین خودآگاه و غریزه دلالت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=39}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقدیرگرایی و انفعال شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرخوردگی شخصیت داستان [[مردی که نفسش را کشت]]، شباهت زیادی به راوی داستان بوف کور دارد، بدین‌گونه که اولی به شخصی علاقمند می‌شود که او را مظهر صداقت می‌داند ولی بعد عکس آن ثابت می‌شود. و دومی به زنی دل می‌بندد که در‌نظر او مظهر پاکی است اما سرانجام درمی‌یابد که او لکاته‌ای بیش نیست. با وجود این تشابه، آنچه داستان مردی که نفسش را کشت را از بوف‌کور متمایز می‌کند، چگونگی شکل و محتوای آن‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=75}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمامی داستان‌های [[صادق هدایت|هدایت]]، قهرمانان (و شاید به گفته‌ای [[ضد قهرمان|ضد قهرمانانش]]) در مواجهه با سختی‌ها و مشکلات به‌یک‌باره تن به شکست می‌دهند یا مرگ را پذیرا می‌شوند و در این میانه، خوشی و بهروزی مادی فقط از آن نادان‌ها، رجاله‌ها و پایین‌تنه‌زیستان است، و انسان‌های دردآگاه و مسئول هرگز جام بهروزی را نمی‌چشند. قهرمان‌های داستان‌های هدایت، افرادی قرنطینه‌ای هستند که به محض ورود کوچکترین میکروب، به‌علت آمادگی نداشتن نابود می‌شوند. چنین به‌نظر می‌رسد که این قهرمانان (و به‌واقع ناقهرمانان) باید با رویای مجازی و همیشگی خود در قرنطینه‌ای مطلق زندگی کنند یا تن به شکست و نیستی بدهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=127}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوی بوف کور نیز خود را گرفتار در چنگال سرنوشت محکوم به مرگ و نیستی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=131}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تقدیر‌گرایی|سرنوشت‌گرایی]] و حاکمیت تصادف‌های غریب و از پیش تعیین شده که گره در سرنوشت بشر دارد، بر جهان هستی، گوشه‌ای از جهان‌بینی [[خیام‌]]گونهء [[صادق هدایت|هدایت]] است که در برخی آثار او بازتاب دارد و در هر داستان به شکل خاصی نمود پیدا می‌کند. در بوف کور، راوی داستان از آن بیم دارد که مبادا تمام قوانین طبیعت تغییر یابند و سرنوشت او را در‌هم‌بپیچند و از آن‌چه که هست فاجعه‌بار‌ترش گردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=101}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تک صدایی بودن آثارش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، همگی تک صدایی‌اند؛ و آن تک صدا نیز، صدای خود هدایت است. به‌عبارت‌دیگر هدایت در هیچ‌یک از داستان‌هایش، به شخصیت‌های مخالف اندیشهء خود، اصولاً اجازهء سخن گفتن نمی‌دهد؛ چه رسد به آن‌که به آنان رخصت دفاع از آرا و اعمالشان را بدهد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=260}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قهرمان‌های داستان‌هایش اغلب با همان زبان صحبت می‌کنند که خود او حرف می‌زند؛ و همان اصطلاحات و اندیشه‌هایی را به‌کار‌ می‌برند که خود او به‌کار ‌می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=266}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرت هدایت از ابتذال، در بوف‌کور، به شکل نفرت راوی این داستان از رجاله‌ها و پیرمرد‌های خنزرپنزری تجلی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=155}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
بوف کور تا‌کنون به زبان‌های گوناگونی از جمله &#039;&#039;فرانسه، انگلیسی، آلمانی، سوئدی، اسپانیایی، عبری، چکی، مجارستانی، ترکی، ارمنی و کره‌ای&#039;&#039; ترجمه شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین‌بار [[ژوزه لسکو]] با همکاری [[صادق هدایت|هدایت]] بوف کور را به &#039;&#039;فرانسه&#039;&#039; ترجمه کرد و آن را در سال 1952 (دو سال پس از [[خودکشی هدایت|مرگ هدایت]]) با عنوان La chouette aveugle در فرانسه منتشر کرد. ترجمهء &#039;&#039;انگلیسی&#039;&#039; بوف کور نیز با ترجمهء [[دی پی کاستلو]] با عنوان The blind owl  در سال 1958 منتشر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرایط سیاسی و اجتماعی در زمان نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
هدایت در بخش نخست کتاب [[گروه محکومین]] در نوشته‌ای تحت عنوان &#039;&#039;&#039;پیام کافکا&#039;&#039;&#039;، در مورد [[فرانتس کافکا|کافکا]] می‌گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;«برای این‌که بتوان دربارهء آثار کافکا حکم قطعی کرد، ناچار باید زمان و سرزمینی را که در آن می‌زیسته و در آن‌جا پرورش یافته را در‌نظر گرفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کافکا|1394|ک= گروه محکومین|ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آغاز دورهء ادبیات معاصر در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان شروع به کار هدایت، [[ادبیات معاصر|داستان‌نویسی به سبک و سیاق جدید]]، دوران طفولیت خود را می‌گذراند و این طفولیت از داستان‌های انتقادی-اجتماعی [[محمد‌علی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] شروع شده‌ بود... اما هدایت چگونه با فاصله‌ای بدیع از نوع داستان‌نویسی زمان خود، اثری همچون بوف کور را خلق می‌کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=21}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظهور هنر هفتم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههء بیست میلادی، پاریس در قبضهء هنر تازه پا‌گرفتهء سینما بود. نزدیکان [[صادق هدایت|هدایت]] اذعان می‌کنند که هدایت به این پدیدهء جدید توجه بسیار داشته، به خصوص به سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] که در آن زمان عامل جهش‌زای هنر سینما به‌شمار‌می‌رفته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=25}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت در نوشته‌هایش  (مانند [[البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه]] و [[یا پروین دختر ساسان]]،) به‌صورت مستقیم به مقولهء سینما پرداخته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مسائل سیاسی و اجتماعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر پدیدهء سینما؛ مسائل بغرنج اجتماعی و سیاسی نیز در یاس و سرخوردگی برخی از شخصیت‌های داستانی [[صادق هدایت|هدایت]] بی‌تاثیر نیستند، به گونه‌ای که اغلب شخصیت‌های داستانی هدایت، روحیهء یاس‌آمیز خود را از محیط فقرآلود و زندگی پر از فقر و مسکنت و نیز سیاست‌های ناعادلانه و سرکوب‌گرایانهء نظام حاکم بر جامعه اکتساب می‌کنند. مثلا راوی بوف کور در اتاقی محقر و به قول خودش پر از فقر و مسکنت،  در اتاقی که مثل گور است زندگی می‌کند، در حالی که &#039;&#039;رجاله‌ها&#039;&#039; را می‌بیند که همه از زندگی خوب و راحت و آسوده‌ای برخوردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=147}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]]  :&lt;br /&gt;
صادق هدایت بطری ودکائی را که روی میز بود نشانم داد و گفت : «این بطری را می‌بینی؟ اگر بگویم که برچسبش را کج چسبانده‌اند؛  زشتی شکل بطری، بی‌تناسبی رنگ‌های برچسب، زشتی خطی که با آن اسم مارکش را نوشته‌اند، و محتوی جگرخراشش را توجیه کرده‌ام، ندیده‌گرفته‌ام... وقتی می‌شود یکی دو ایراد گرفت که بقیهء بطری قابل قبول باشد. اما این بطری و آن‌چه توش هست آنقدر عیب دارد که جای ایراد نیست... باید از اصل زیرش بزنم.» محیطی که در آن زندگی می‌کردیم دچار همین وضع بود : همه چیزش ایراد داشت و این عیب‌ها را ما در همه‌جا و همهء مواقع حس می‌کردیم. مسئله فقط سیاسی و اقتصادی و اداری نبود. به هرچه دست می‌زدید می‌لرزید و فرو‌می‌ریخت... عدم امنیت فقط در اوضاع اجتماعی دیده نمی‌شد، هر فردی در کنج خود در نا‌امنی به‌سر‌می‌برد.ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=44}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جریان سازی ها===&lt;br /&gt;
[[ادبیات داستانی ایران|داستان‌پردازی]] در ایران مراحل مختلفی را پشت‌سر‌نهاده و در اوج خود به [[تمثیل‌سازی]] و [[سمبلیسم|سمبل‌گرایی]] رسیده‌بود ([[منطق‌الطیر]]، [[مثنوی مولانا]]، آثار [[شیخ اشراق]] و ...) و انتظار آرمانی آن بود که در دوران جدید نیز از همین نقاط قوت و اوج حرکت کند. &amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;اتفاقاً [[بوف کور]] به‌صورت طبیعی و در ادامه و تکامل آن شیوه‌های ادبی به‌وجود آمده‌بود&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;، ولی متاسفانه در زمان خود نه‌تنها فهمیده نشد بلکه مردود شناخته‌آمد (و بعید نیست که به خود نویسنده نیز باورانده باشند که این اثر چیزی نیست زیرا هدایت دیگر در این شیوه کار نکرد و لامحاله به سطوح نازلی لغزید.) و این باعث شد تا داستان‌نویسی در ایران، حرکت خود را از سکوهای نازل‌تری  از قبیل [[رئالیسم]] سطحی اجتماعی، [[ادبیات توصیفی]] و امثال آن آغاز کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=5}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر خود نویسنده دربارهء بوف کور!===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;«حالا جنابعالی هم آمده‌اید روبروی من نشسته‌اید و دربارهء شاهکار‌های بی‌همتای من نطق می‌کنید؟... کدام شاهکار؟ همه‌اش سوتفاهم... شهرت پر افتخارمان هم سوتفاهم... اصلا سرتاسر زندگیم سوتفاهم بوده...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...یک خاج‌پرست فرانسوی آمد زیر جلدم افتاد که بیا بوف کور را ترجمه کنم. گفتم من آن را نوشته‌ام برایم تمام شده دیگر به من مربوط نیست. هر کار می‌خواهی بکن... حالا افتاده به جان ناشرهای فرانسوی این‌در‌و‌آن‌در می‌زند هیچ‌کدام حاضر نیستند چاپش کنند. .... زکی! مگر ممکن است معلومات بنده را به زبان فرنگی چاپ بکنند؟... اگر خوب کرنش کردی، توی آدم‌ها قبولت دارند وگرنه موجودات پست و عقب ماندهء مدار چهل و هشت درجه را که نباید داخل آدم دانست...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: در تفسیر داستان‌های ادبی (و اصولاً هر اثر والای ادبی) خود نویسنده حکم خواننده را دارد، یعنی آرای او نسبت به داستان تقریباً همان‌قدر غیرقطعی است که خواننده (و یا لاقل چنین وانمود می‌کند ). از‌این‌رو نویسندگان معمولاً در‌مورد این‌گونه آثار، خود اظهار نظر نمی‌کنند چنان‌که [[صادق هدایت|هدایت]] هم در مورد بوف‌کور سخنی نگفت. در این‌گونه موارد نویسنده فقط می‌گوید که این حوادث اتفاق افتاده‌است، همین!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=138}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عوامل تاثیر‌گذار در نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
مطالعات (نمود و بررسی‌های) نویسنده در فرهنگ و [[ادبیات &#039;&#039;ایران باستان]]&#039;&#039; و &#039;&#039;هند&#039;&#039; و &#039;&#039;اروپا&#039;&#039; نیز بخشی از عوامل تاثیرگذار در تکوین این اثر بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساطیر هندی عمدتاً از [[اهریمن|اهریمنان]] ضدّ‌خدا و ضدّ‌بشر تشکیل شده‌اند که در میان آن‌ها رکشس‌ها اصلی‌ترین ریشهء شخصیت بلافصل دراکولا یا اهریمن خون‌خوار غربی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند دو گونه [[اهریمن]] وجود دارد : دسته‌ای دشمن خدایان و گروهی دشمن انسان‌اند. اسوراها خدایان ایرانی‌اند که در اساطیر هند به هیبت اهریمن پدیدار می‌شوند و با خدایان هندو می‌جنگند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رکشس‌ها نیز نیروهای اهریمنی‌اند که نیروی خود را علیه انسان‌ها به‌کار می‌گیرند. رکشس‌ها اهریمنان گوشت‌خوار هستند (گوشتخواری در هند رفتاری زشت است.) گوشت‌خوار بودن اساطیر نکتهء جالبی است که هدایت [[فواید گیاهخواری|گیاهخوار]] باید به آن واکنش داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=74}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هندی، بین شیوا و ویشنو بر سر تصاحب لکشمی رقابتی وجود دارد، که شیوا بر اثر شکست، زهر اژدرماری را سر‌می‌کشد. &#039;&#039;آزمایش مارناگ&#039;&#039; در بوف کور را می‌توان برداشتی آزاد از درگیری و رقابت شیوا و ویشنو بر سر الهه بانوی هوس، لکشمی، دانست. لکشمی از خدابانوان هندی، در دو منظر به زن اثیری و زن لکاته تبدیل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=79}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موارد تاثیر‌پذیرفته از بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصطفی فرزانه در کتاب خود می‌نویسد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند سال پیش کتابی از یک نویسندهء جوان فرانسوی به نام [[ژاک آلن لژه]] Jack Alain Leger به‌دستم رسید که شرح تحولات زندگانی خود را بی‌پرده بیان‌ کرده‌بود. و ناگهان در صفحهء 191 کتاب او به این جمله برخوردم : &lt;br /&gt;
«مدتی خودم را به &#039;&#039;داشل هدایت&#039;&#039; Dashiell Hedayat  ملقب کردم. و این برای ستایش صادق هدایت بود. برای ستایش شاهکارش بوف کور بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سینماگرانی که بوف کور را دست‌مایهء آثار خود قرار‌داده‌اند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[دیوید لینچ]] در فیلم &#039;&#039;بزرگراه گمشده&#039;&#039; (The lost highway) از شخصیت زن اثیری الهام گرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[رائول روییز]] در سال 1987 فیلمی بر‌اساس رمان بوف کور ساخته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[بزرگمهر رفیعا]] در سال 1973 در آمریکا فیلمی 95 دقیقه‌ای بر پایهء رمان بوف کور ساخت و به‌عنوان پایان نامهء خود ارائه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*در سال 1353، [[کیومرث درم بخش]] فیلمی 55 دقیقه‌ای بر پایهء این رمان ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[خسرو سینایی]] در سال 1385 دربارهء زندگی [[صادق هدایت]] فیلمی با نام [[گفتگو با سایه]] ساخت که کم تاثر از بوف کور نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[داریوش مهرجویی]] بوف کور را الگوی خود برای ساخت فیلم &#039;&#039;[[هامون]]&#039;&#039; می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*به گفتهء [[فرهاد غبرایی]] مضمون رمان [[خانوادهء پاسکوآل دوآرته]] ( [[کامیلو خوزه سلا]] ) صرف‌نظر از سبک و سیاق و ساختار، شباهت‌هایی با بوف کور دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی مختصر به متن بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیلهء افیون و مواد مخدره است، ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و بجای تسکین بعد از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=9}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{گفتاورد تزیینی|چون برای من هیچ اهمییتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند،  فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم، زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم، و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایه‌ام معرفی بکنم.}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|می‌دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هرگونه مفهوم و معنی بود، من میان رجاله‌ها یک نژاد مجهول و ناشناس شده بودم، به‌طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آن‌ها بوده‌ام.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{گفتاورد تزیینی|آری جای دوتا دندان زرد کرم‌خورده که از لایش آیه‌های عربی بیرون می‌آمد روی صورت زنم دیده بودم. همین زن که مرا به خودش راه نمی‌داد، که مرا تحقیر می‌کرد ولی با وجود همهء این‌ها او را دوست داشتم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب شناختی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;صفحات&lt;br /&gt;
144صفحه&lt;br /&gt;
;تاریخ نشر&lt;br /&gt;
1315 (1937 میلادی)&lt;br /&gt;
;محل نشر&lt;br /&gt;
بمبئی&lt;br /&gt;
;طراحی جلد و تصویرسازی و تغییرات طرح جلد در چاپ های مختلف&lt;br /&gt;
نقاشی جغد روی جلد کتاب کار خود هدایت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمیسا، سیروس (1372) . داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت) . تهران: فردوس. ص. 350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزانه، م. ف (1372) . آشنایی با صادق هدایت . تهران: مرکز. ص. 451.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدزاده، حبیب (1395) . کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد . تهران: سوره مهر. ص. 150.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق پور، یوسف (1380) . بر مزار صادق هدایت . ترجمه باقر پرهام. تهران: آگاه. ص. 86.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قربانی، محمدرضا (1372). نقد و تفسیر آثار صادق هدایت. تهران: ژرف . ص. 180.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرشار، محمدرضا (1387). حقیقت بوف کور . تهران: کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران . ص. 318.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت ، جهانگیر (2003). نیمۀ پنهان سرگذشت صادق هدایت . تهران: ورجاوند. ص. 192.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درودیان، ولی الله (1397). صادق هدایت به روایت انجوی شیرازی . تهران: نیلوفر . ص. 216.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونتی، ونسان (1331) . درباره صادق هدایت و آثار او . ترجمۀ حسن قائمیان . تهران: مترجم . ص. 155.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلبن، محمد (1354) . کتابشناسی صادق هدایت. تهران: توس . ص. 204. شابک 9780050305356&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهارلوییان، شهرام؛ اسماعیلی، فتح الله (1379). شناخت نامۀ صادق هدایت. تهران: قطره. ص. 635.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریابندری، نجف (۱۳۷۶)، «بوف کور»، یک گفتگو ناصر حریری با نجف دریابندری، به کوشش به کوشش ناصر حریری.، تهران: نشر کارنامه، ص. ۲۱۹، شابک ۶۰۱۳۴۳۱۹۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستاری، جلال (۱۳۷۷). بازتاب اسطوره در بوف کور. تهران: توس. ص. ۱۲۶. شابک ۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵–۰–۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شریفی، محمد (۱۳۷۲). صادق هدایت، زنده بگور و سه قطره خون.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
طلوعی، محمود (۱۳۷۸). نابغه یا دیوانه. تهران: علم. ص. ۵۹۷. شابک ۹۶۴-۴۰۵-۰۳۵-۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاثی، محمدتقی (۱۳۸۱). تأویل بوف کور (قصهٔ زندگی). تهران: نیلوفر. ص. ۲۶۳. شابک ۹۶۴-۴۴۸-۰۳۷-۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). دربارهٔ بوف کور هدایت. تهران: مرکز. ص. ۱۷۵. شابک ۶۹۴–۳۰۵–۰۲۰–۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۷۷). صادق هدایت از افسانه تا واقعیت. ترجمهٔ فیروزه مهاجر. تهران: طرح نو. ص. ۳۸۹. شابک ۹۶۴-۵۶۲۵-۴۹-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). صادق هدایت و مرگ نویسنده. تهران: مرکز. ص. ۱۸۹. شابک ۹۶۴-۳۰۵-۱۱۶-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرجویی، داریوش (۱۳۷۳)، «مصاحبه با داریوش مهرجویی توسط رامین جهانبگلو»، هامون، تهران: انتشارات زمانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرعابدینی، حسین (۱۳۷۷). کاظم فرهادی، ویراستار. صد سال داستان‌نویسی ایران. ۱ و ۲. تهران: چشمه. ص. ۷۵۴. شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۴۹-۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا نما نگاه==&lt;br /&gt;
===موسیقی===&lt;br /&gt;
محمدرضا قربانی در صفحه 166 کتاب خود (نقد و تفسیر آثار صادق هدایت) می‌نویسد: «در بوف‌کور بیش از هر چیز تاثیر سمفونی شش چایکوسفکی احساس می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تصویر===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Cover of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روی جلد بوف کور طراحی صادق هدایت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:First page of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء اول نسخهء اصلی بوف کور به‌خط هدایت به‌همراه نقاشی زن اثیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Page 82 of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء هشتاد و دو نسخهء اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:صفحه آخر بوف کور.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء آخر نسخهء اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:امضاء صادق هدایت.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تقدیم‌نامهء بوف کور به مجتبی مینوی با خط هدایت که از بمبئی فرستاده شده‌است، ۱۹ آوریل ۱۹۳۷&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تعدادی طراحی جلد بوف کور مربوط به نسخه‌های ترجمه شده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:The blind owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;طراحی جلد بوف کور ترجمهء [[دی پی کاستلو]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Buf kur.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blind man.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Joghd koor.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Sadeq blind owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Psychpathic owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blind city.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:زن اثیری.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;*****&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شمیسا|نام= سیروس|عنوان= داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت)|ناشر= فردوس|شهر= تهران|سال = ۱۳72|شابک= ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۱۳۰۲}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سپانلو|نام= محمد‌علی|عنوان= نویسندگان پیشرو ایران|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال = ۱۳۶۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= احمد‌زاده|نام= حبیب|عنوان= کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد|ناشر= سوره مهر|شهر= تهران|سال = 1395}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سرشار|نام= محمدرضا|عنوان= حقیقت بوف کور|ناشر= کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران |شهر= تهران|سال = 1387}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فرزانه|نام= م. ف.|عنوان= آشنایی با صادق هدایت |ناشر= مرکز|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اسحاق‌پور|نام= یوسف|عنوان= بر مزار صادق هدایت |مترجم= باقر پرهام|ناشر= آگاه|شهر= تهران|سال = 1380}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قربانی|نام= محمد‌رضا|عنوان= بر مزار صادق هدایت |ناشر= ژرف|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دلوز، گتاری|نام= ژیل، فلیکس | عنوان= کافکا: ‌به‌سوی ادبیات اقلیّت |مترجم= حسین نمکین |ناشر= بیدگل |شهر= تهران|سال = 1397}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=34673</id>
		<title>بوف کور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=34673"/>
		<updated>2019-09-16T19:09:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		=بوف کور &lt;br /&gt;
|تصویر		= صادق بوف کور.jpeg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= 200px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= مشتمل بر رویامانندها یا رویاواره‌های بسیار&lt;br /&gt;
|نویسنده	=[[صادق هدایت]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		=[[سوررئالیسم]], [[اکسپرسیونیسم]], [[نمادگرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		=&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= چاپ اول 1315&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= 144&lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوف کور&#039;&#039;&#039; قوی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین داستان بلند صادق هدایت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او این کتاب را در زمان اقامت در پاریس نوشت و در هند به‌صورت پلی‌کپی به چاپ رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=21 تا 24}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانه‌ء او به جهان بر‌می‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا‌که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی‌بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جایی‌که ما ایستاده‌ایم، نام [[فرانتس کافکا|کافکا]] بی‌درنگ یادآور نام هدایت است. هر پرسشی در باب کافکا، به ناگزیر پرسشی در باب هدایت است و هر پرسشی در باب هدایت، به ناچار راهی به جهان کافکا باز می‌کند. شاید دیگر وقت آن رسیده باشد که داستان‌نویسی فارسی، این مرده‌خوری طولانی صدساله «[[بر مزار صادق هدایت]]»، این مشاطه‌بازی فرمالیستی، تکانی بخورد، از محفل‌ها و شب‌های شعر و قصه بیرون بکشد، چشم‌هایش را باز کند، به تهران (این ری بزرگ) نگاهی بیندازد و بالاخره ابتدایی ترین سوالات خود را در نور روشن روز بپرسد. تاریخ تجدد فارسی، تاریخ نفت و ترجمه است، هر‌دو با‌هم و نه هیچ‌کدام به‌تنهایی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دلوز-گتاری|1397|ک= به سوی ادبیات اقلیت|ص= 9 و 10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را نخوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چکیده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::بخش اول داستان آن روح اثیری است که نویسنده می‌خواهد با آن تنها بماند و متحد شود اما نمی‌تواند و سرانجام زن اثیری می‌میرد یا کشته می‌شود. بخش دوم بوف کور داستان لکاته است که نویسنده جنبه‌ء جسمی و شهوانی و دنیوی و زمینی آن را در‌نظر دارد. این آن جنبه از روح است که مسئول زندگی متعارف و فعالیت‌های اجتماعی است و مورد نفرت نویسنده است. البته می‌کوشد که او را به وضعیت زن اثیری تعالی دهد اما نمی‌تواند، حتی با این جنبه از روح نیز نمی‌تواند به وحدت رسد و سرانجام او را هم با گزلیک می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=27 و 28}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌های حاضر در داستان===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پیرمرد خنزر‌پنزری&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پیرمرد قوزی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عموی راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;پدر راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;شوهر‌عمه‌ء راوی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;برادر لکاته&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مرد قصاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زن اثیری&#039;&#039;&#039;،  &#039;&#039;&#039;لکاته&#039;&#039;&#039;،  &#039;&#039;&#039;بوگام‌داسی&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;دایه&#039;&#039;&#039;، و &#039;&#039;&#039;عمه‌ء راوی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا بوف کور مشهور شد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تمام گفته‌ها و افکار درونی [[صادق هدایت|هدایت]] در قالب بزرگترین اثرش شکل بسیار جدی و قابل تعمقی به‌خود‌گرفت که آن اثر بزرگ، مرگ غم‌انگیزش بود. [[خودکشی هدایت]] نوعی وحدت و هماهنگی بین تراژدی زندگی او و تراژدی قهرمان بوف کور به‌وجود‌آورد،که خواسته یا ناخواسته، همگان را در پی چراگویی مرگ او بدین اثر می‌کشاند و این بالاترین دلیل تاثیر بوف کور در ذهن مخاطب و ماندگاری آن در [[ادبیات داستانی ایران]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: تردیدی نیست که بوف کور کامل‌ترین اثر [[صادق هدایت|هدایت]] از نظر شکل و محتوا‌ست، زیرا در این اثر علاوه بر شکل ساختاری به شکل حادثه‌ای داستان نیز توجه خاصی شده‌است که در‌واقع باید عصاره‌ء اندیشه‌های [[صادق هدایت|هدایت]] را در آن جستجو کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=77}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهمییت آشنایی با بوف کور===&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]] در کتاب خود این‌طور می‌نویسد: ما بوف کور را، نه در زمان آن و نه حتی اکنون، نفهمیده‌ایم و کاش غائله به همین‌جا ختم می‌شد زیرا از آن بدتر این است که آن را غلط فهمیده‌ایم و در مورد آن تبلیغات منفی بسیاری کرده‌ایم و حق مسلم فخر و مباهات به آن را، به اعتبار شهرت جهانیش، نادانسته از خود سلب کرده ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را خوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*آندره بروتون، موسس جنبش [[رئالیسم|واقعگرایی]] در فرانسه، بوف کور را جزو بیست کتاب شاهکار قرن بیستم میلادی دانسته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*هنری میلر، نویسنده‌ء معاصر آمریکایی : بوف کور [[صادق هدایت|هدایت]] کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیده‌ام. آن را واقعا دوست می‌دارم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
*[[داریوش مهرجویی]]: بوف کور به واقع اولین اثر [[ادبیات مدرن]] است که در ایران خلق می‌شود. ادامه‌ء جریانی که یک قرن و نیم پیش در اروپا شروع شده‌بود. یعنی ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئله‌ء سرنوشت بشری.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[سیمین کریمی]] : داستان‌های [[سمبلیسم|سمبلیک]] [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌ویژه بوف کور، دارای همهء آن ویژگی‌هایی‌اند که بختین در تعریف زبان شعر بیان کرده است. در این آثار، تنها یک زبان، یک گرایش و اندیشه و یک جهان‌بینی حاکم است، که همانا زبان، گرایش، اندیشه و جهان‌بینی خود نویسنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=261}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استحال و اقتباس در بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری از آثار دیگران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] در کتاب [[حقیقت بوف کور]] فهرستی از موارد تاثر بوف کور از آثار دیگران را ارائه می‌دهد که به‌صورت تیتروار به آنها اشاره می‌شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;الف) برداشت از [[دفتر خاطرات ریلکه]]&lt;br /&gt;
:[[جلال آل احمد]]، در نقدی که در سال 1330، یعنی تنها چند ماه بعد از مرگ [[صادق هدایت|هدایت]]، دربارهء بوف کور او منتشر کرد، اشاره کرده است که چند سطر از بوف کور، برگرفته از دفتر خاطرات ریلکه است.&lt;br /&gt;
;ب) رونویسی از اثری از [[ویرجینیا وولف]]&lt;br /&gt;
:مشهورترین عبارت بوف کور، که از قضا داستان هم با آن آغاز می‌شود، و طی سالیان درازی که از انتشار این اثر می‌گذرد، مکرر در مکرر، از سوی ستایندگان [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌عنوان یک جملهء قصار بدیع از او نقل شده، کاملاً متعلق به ویرجینیا وولف، نویسندهء مشهور انگلیسی است.&lt;br /&gt;
;ج) شباهت‌های حیرت‌انگیز، با [[ماجرای دانشجوی آلمانی]] اثر [[واشینگتن آیروینگ]]&lt;br /&gt;
:این شباهت فوق‌العاده، اولین بار در سال 1373 ش.، یعنی پنجاه و هشت سال پس از انتشار بوف کور، توسط [[عنایت‌الله دستغیبی]] ([[سعید]]) کشف و افشا شد.&lt;br /&gt;
;د) شباهت‌های چشمگیر با [[اورلیا|اورلیای]] [[ژرار دونروال]]&lt;br /&gt;
:اورلیا شرح بحران‌ها، رویاها، ترس‌ها و عشق‌های نروال است.&lt;br /&gt;
;ه‍) شباهت با [[هورلا|هورلای]] [[موپاسان]]&lt;br /&gt;
;ط) تاثیر از سینمای صامت و [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=46 تا 60}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری هدایت از سینما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آذر  نفیسی]]: تاثیر سینمای صامت عموماً، و سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] خصوصاً، بر بوف کور (از سر‌و‌وضع پیرمرد خنزرپنزری و خندهء بی‌صدایش، تا کالسکهء نعش‌کش و مناظر پس‌زمینه، و توالی صحنه‌های بخش اول) نیازمند تحقیق و بررسی بیشتری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]] : فیلمی که پایه گذار سینمای وحشت در جهان شد؛ فیلمی به نام نوسفراتو، یک سمفونی وحشت بود. این فیلم در سال 1922 در آلمان و توسط کارگردان سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] آلمان، فریدریش ویلهلم مورنائو، ساخته‌شده‌است. تطابق موجود، فضاسازی، و از همه مهم‌تر شخصیت‌ها و پی‌رنگ داستان این فیلم با بوف کور و تعدادی دیگر از داستان‌های [[صادق هدایت]] غیرقابل چشم‌پوشی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون کتاب بوف کور در‌بین سال‌های 1308-1309 (1928م) نوشته‌شده، یعنی حداقل شش سال پس از ساخت نسخه‌ء اولیه و صامت فیلم، نظریه‌ء تاثیرگیری معکوس فیلم از آثار هدایت به کلی منتفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=32}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تشابه نقاشی روی جلد بوف کور، با تصویر شخصیت دراکولا توجه کنید، به شباهت‌های عجیب چنگال، چشمان، بینی و کله‌ء مازوئی در نقاشی جغد و شخصیت دراکولا در فیلم نوسفراتو توجه کنید. گفتنی است نقاشی جغد کار [[صادق هدایت|هدایت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;نقاشی جغد اثر صادق هدایت&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dracula.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;دراکولای نوسفراتو&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رمان بوف کور، پس از کشتن زن اثیری توسط راوی، چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkbrown&amp;gt;رفتم در اتاقم و چمدان مرده را به زحمت تا دم در آوردم. دیدم یک کالسکه‌ء نعش‌کش کهنه و اسقاط دم در است که به آن دو اسب سیاه لاغر مثل تشریح بسته‌شده‌بود - پیرمرد قوز‌کرده آن بالا روی نشیمن نشسته‌بود و یک شلاق بلند در دست داشت، ولی اصلا برنگشت به‌طرف من نگاه بکند - من چمدان را به‌زحمت در درون کالسکه گذاشتم که میانش جای مخصوصی برای تابوت بود. خودم هم رفتم بالا میان جای تابوت دراز کشیدم و سرم را روی لبه‌ء آن گذاشتم تا بتوانم اطراف را ببینم - بعد چمدان را روی سینه‌ام لغزانیدم و با دو دستم محکم نگهداشتم. شلاق در هوا صدا کرد، اسب ها نفس‌زنان به‌راه‌افتادند، از بینی آن‌ها بخار نفسشان مثل لوله‌ء دود در هوای بارانی دیده‌می‌شد و خیز‌های بلند و ملایم بر‌می‌داشتند – دست‌های لاغر آن‌ها مثل دزدی که طبق قانون انگشت‌هایش را بریده و در روغن داغ فرو‌کرده‌باشند آهسته بلند و بی‌صدا روی زمین گذاشته‌می‌شد – صدای زنگوله‌های گردن آن‌ها در هوای مرطوب به آهنگ مخصوصی مترنم بود – یک نوع راحتی بی‌دلیل و نا‌گفتنی سر‌تا‌پای مرا گرفته‌بود، به‌طوری‌که از حرکت کالسکه‌ء نعش‌کش آب تو دلم تکان نمی‌خورد – فقط سنگینی چمدان را روی قفسه‌ء سینه‌ام حس می‌کردم. ... مه غلیظ اطراف جاده را گرفته‌بود. کالسکه با سرعت و راحتی مخصوصی از کوه و دشت و رودخانه می‌گذشت، اطراف من یک چشم انداز جدید و بی‌مانندی پیدا بود که نه در خواب و نه در بیداری دیده‌بودم : کوه‌های بریده‌بریده، درخت‌های عجیب و غریب تو‌سری‌خورده، نفرین‌زده از دو جانب جاده پیدا که از لابلای آن خانه‌های خاکستری‌رنگ به اشکال سه‌گوشه، مکعب و منشور با پنجره‌های کوتاه و تاریک بدون شیشه دیده‌می‌شد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صحنه دقیقا کپی سکانسی از نوسفراتو است، که در آن، دراکولا با درشکه به‌سراغ هاتر می‌رود تا او را به قصر خود در بالای کوه ببرد. چنین صحنه‌ای، در رمان دراکولای برام استوکر نیز آمده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=62 و 63}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا روح راوی بر اثر گزیده‌شدن توسط زن لکاته، به روح پیرمرد خنزرپنزری تبدیل می‌شود و نه روح زن گزنده؟ آیا دلیل را نمی‌توان در تسخیر قبلی روح این زن (لکاته) بعد از گزیده‌شدن توسط خون‌خوار و به‌همین‌ترتیب، انتقال آن روح به دیگران (گزیدن دوباره و امتزاج خون) دانست؟ به‌نظر نتیجه‌گیری کاملا مشخص است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر هدایت راجع به &#039;&#039;اوریژینالیته&#039;&#039; و تقلید!====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Index2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|[[صادق هدایت]]]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود [[صادق هدایت]] در مصاحبت با [[مصطفی فرزانه]]، در رابطه با تقلید گفته‌است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| تقلید؟ همه تقلید می‌کنند. من هم تقلید می‌کنم، تقلید عیب نیست. دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت به این معنی نیست که آدم به‌هر‌قیمت که شده خودش را اوریژینال (بدیع) جا‌بزند. اوریژینالیته به تنهایی حسن نیست. شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدمی حرف داشته‌باشد که باید تو یک قالب خاص گفته‌شود و این قالب پیش از او ساخته‌شده‌باشد... تقلید بدون آن که آدم احتیاج داشته‌باشد، نشانه‌ء تنبلی و بی‌جربزگی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=88}}&amp;lt;/ref&amp;gt;اگر به‌هوای این‌که بخواهی مقلد نباشی، نه ببینی، نه بخوانی، نه بشنوی، و نه چیزی یاد بگیری، کارت خراب است؛ چرا که خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اوریژینال نمی‌کند. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد. بلد نبودن تکنیک نوشتن، مانع نوشتن می‌شود... ولی آن روزی که می‌نشینی بنویسی باید خودت باشی، دیده و شنیده و حسّ خودت باشد.}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=89}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;*****&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهء مفصل‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
بوف کور به‌صورت دو داستان موازی روایت می‌شود. روایت اول دربارهء جوانی است که نقاشی روی قلمدان انجام می‌دهد. او شیفتهء زنی اثیری می‌شود، اما این زن به‌نوعی توسط پیرمردی سحر شده و در عالمی دیگر به‌سر‌می‌برد. سرانجام زن اثیری خود را تسلیم جوان نقاش می‌کند و در خانهء او جان می‌سپرد. او بدن زن اثیری را مخفیانه به خاک می‌سپارد. روایت دوم؛ داستان یک جوان نویسنده است که بالاجبار با دختری که از کودکی با او بزرگ شد ازدواج می‌کند و عاشق او‌ست، اما زن لکاته حتی یک شب را هم با او در یک رخت‌خواب نمی‌گذراند و مدام با مرد‌های دیگر مشغول شهوت‌رانی است. یکی از این مرد‌ها یک پیرمرد خنزرپنزری است که نزدیک خانهء آن‌ها بساط محقرش را پهن می‌کند. انگار که لکاته توسط روح پیرمرد خنزرپنزری تسخیر‌شده‌باشد. جوان روز‌به‌روز مریض‌احوال‌تر و گوشه‌گیرتر می‌شود تا سرانجام شبی لکاته را می‌کشد و روح پیرمرد خنزرپنزری وارد بدن او می‌شود. به‌نظر می‌رسد که روایت اول، به‌نوعی مقدمه، و چکیده برای روایت دوم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای انتشار===&lt;br /&gt;
====چاپ بمبئی====&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تاریخ چاپ بوف کور در فهرست آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، به سال 1315 و مکان آن به بمبئی برمی‌گردد، که [[صادق هدایت|هدایت]] تعدادی نسخهء محدود کتاب بوف کور را کپی کرده و در پشت آن این عبارت را نوشته :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=maroon&amp;gt;«طبع و فروش در ایران ممنوع است.»&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع، اکثر منتقدان آثار [[صادق هدایت|هدایت]] را برآن‌داشته که تصور کنند بوف کور در هند نوشته‌شده، و این نقطه شروع اشتباه بزرگی است که در گفتگوی [[صادق هدایت|هدایت]] با دوستش، [[مصطفی فرزانه]]، اصلاح‌شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه از شواهد بر‌می‌آید، زمان نوشتن بوف کور توسط [[صادق هدایت|هدایت]] به سال 1930 و مکان آن به پاریس برمی‌گردد. باید پرسید که در پاریس به [[صادق هدایت|هدایت]] چه گذشت، و چه نیرویی او را به نوشتن آثار روانشناختی مانند بوف کور و [[زنده‌به‌گور]] واداشت؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] در سال 1315، برای همکاری در کار فیلم‌سازی با [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، خالق فیلم‌های ناطق فارسی در هند، به هند سفر می‌کند، ولی زمانی به بمبئی می‌رسد که [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]] دو ماه پیش از این کشور رفته و [[صادق هدایت|هدایت]] به‌ناچار در نزد استاد [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، [[بهرام‌گور انگلساریا]]، به آموختن زبان پهلوی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]] به نقل از [[صادق هدایت]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«زبان پهلوی بهانه بود، حالا همه دست گرفته‌اند که فلانی رفت به هند که زبان پهلوی بخواند! می‌خواستم پا‌به‌فرار بگذارم، پیش‌آمد شد رفتم به هند و پهلوی را بهانه کردم... رفته بودم بوف کور را چاپ کنم... اما نشد و با زحمت و پیسی پنجاه تا نسخه پلی‌کپی کردم...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=93}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تمام داراییم عبارت بود از پولی که از فروش کتاب‌هایم درآوردم. هرچه کتاب از فرنگ آورده‌بودم و این‌جا خریده‌بودم و آنچه از معلومات خودم چاپ کرده‌بودم، همه را یک‌جا به بروخیم فروختم و پولش را جرینگی ریختم تو جیبم و راه‌افتادم. ... فقط در آن‌جا بود که به انگلساریا برخوردم، کسب معلومات پهلوی کردم تا نگویند فلانی بیکار نشسته‌است...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=94}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت]] تا نیمهء دوم سال 1320 نتوانست بوف کور را در ایران منتشر کند. پس از برکنار شدن رضاشاه در سال 1320 شرایط برای چاپ بوف کور فراهم شد. &lt;br /&gt;
====چاپ در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفتهء [[احسان طبری]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] بنا‌به خواهش [[حمید رهنما]] دست‌نویس بوف کور را که تا‌آن‌موقع در کشور نشر‌نیافته‌بود، در اختیار [[روزنامهء ایران]] گذاشت.»&lt;br /&gt;
بنابراین در سال 1320 بوف کور به‌صورت پاورقی در [[روزنامهء ایران]] چاپ شد. وانگهی این چاپ بوف کور با متن اصلی آن تفاوت‌های قابل توجهی دارد. [[فریدون هویدا]] معتقد است که این افتادگی‌ها ناشی از تصمیم خود [[صادق هدایت]] بوده‌است در‌حالی‌که [[حسن قائمیان]] این تفاوت‌ها را ناشی از دخل و تصرف خودسرانهء [[حسینقلی مستعان]] که در آن زمان عضو هیئت تحریریهء [[روزنامهء ایران]] بوده‌است، می‌داند. با‌این‌وجود [[روزنامهء ایران]] یک سال بعد بوف کور را به‌صورت کتاب در انتشارات خود چاپ می‌کند. این چاپ، &#039;&#039;سومین چاپ بوف کور&#039;&#039; دانسته‌می‌شود. این چاپ بوف کور در‌واقع دقیق‌ترین و معتبرترین نسخهء بوف کور نیز دانسته‌می‌شود؛ چرا‌که متن آن توسط خود [[صادق هدایت]] مورد تجدید‌نظر قرارگرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چاپ چهارم بوف‌کور&#039;&#039; در سال 1331 (یک سال پس از [[خودکشی صادق هدایت|مرگ هدایت]]) منتشر شد. این چاپ بر اساس بوف کور چاپ [[روزنامهء ایران]] و با تغییرات اندکی منتشر شد، و اساس چاپ‌های بعدی بوف کور بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
====نظر [[جلال آل احمد]]====&lt;br /&gt;
بوف کور یک [[داستان کوتاه]] نیست، [[رمان]] هم نیست. [[محاکات]] است. مکالمه‌ای است با درون. درون‌بینی است. کاوش در خاطرات است. حکایتی است حاوی صمیمی‌ترین نفسانیات یک هنرمند. حکایتی [[سوررئالیسم|سوررئالیست]] و عجیب و غریب و پر از غم غربت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=65 و 66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقع‌بینی صحنهء اول بوف کور، بیشتر به &#039;&#039;وصف یک رویا&#039;&#039; می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[محمدرضا سرشار]]====&lt;br /&gt;
با یک [[نقد ادبی|نگاه نقادانهء فنی]]، بوف کور را می‌توان ملغمه‌ای از [[رئالیسم]]، [[سوررئالیسم]] با برداشت کاملاً عوامانه، [[اکسپرسیونیسم سطحی مقلد]]، و [[سمبلیسم|نمادگرایی]] سست‌منطق دانست؛ که همین آمیزش سطحی، سست و بعضاً ناهمگون، بسیاری از خوانندگان و مفسران آن را به اشتباه انداخته، و باعث از بین رفتن جرئت و جسارت آنان، برای چون و چرا کردن در ساختار اثر و نقد واقعی آن شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=76}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[محمدرضا قربانی]]====&lt;br /&gt;
ساختار این کتاب نیز، مانند ساختار [[سه قطره خون]]، اساساً  استعاری است و در آن از اشاره، تکرار و ایجاز استفاده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[عبدالعلی دستغیب]]====&lt;br /&gt;
در گام نخست، رمانی [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]، و در بعضی صحنه‌ها [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] است.. راوی این داستان مردی است مالیخولایی و منزوی؛ که در جهانی وهمی به‌سر می‌برد. شیوهء بیان او تک گفتار طولانی درونی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66 و 67}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر [[سیروس شمیسا]]====&lt;br /&gt;
بوف کور داستانی است [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]. در آثار [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] مطالب و وقایعی که در ورای واقعیات و حقایق متعارف‌اند مطرح می‌شوند. منشا این مطالب (توهمات یا واقعیاتی دیگر‌گونه) ضمیر ناخودآگاه و یا به زبان غیرفنی، روح است. در این‌گونه آثار با تظاهرات و تجلیات ناخودآگاه روح The unconscious manifestions of the soul  مواجهیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=22}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور به‌طرز شگرفی با سیستم جهانی [[سمبولیسم]]، مخصوصا [[سمبولیسم جادویی]] مربوط است و از‌این‌رو بین آن و هر اثر معتبری در این زمینه ارتباط است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=13}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوهء داستان‌پردازی در بوف کور هر چند به [[شیوهء جریان سیال ذهن|جریان سیال ذهن]] Stream of consciousness نزدیک است اما دقیقا آن نیست. بوف کور یک [[روان داستان|رمان روانی]] است و یکی از فرق‌های [[روان داستان|رمان روانی]] با [[شیوهء جریان سیال ذهن|شیوهء روایتی جریان سیال ذهن]] در این نکته است که در آن خبری از لایه‌های پیش از گفتار نیست و گفتارها جنبه‌ء عقلانی و طبیعی دارند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;قهرمان بوف کور یک قهرمان آرکی‌تایپی روانی psychological archetype   است، نه یک فرد بیمار روانی  psychological abnormal individual &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; و باید در اعمال و افکار او به دنبال طرح‌های کلی اعمال و افکار بشری در طی تاریخ درازپای حیات بشری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین شیوهء روایتی بوف‌کور را می‌توان تا حدودی نزدیک به [[گفتگوی درونی]] interior dialogue  یا [[تک‌گفتار‌های درونی]] interior monologue  دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109 و 110}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور از‌نظر اسلوب، [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] و از‌نظر نوع (genre) ، [[روان داستان|نوول روانی]] (psychological novel) است. ماجراهای نوول‌های روانی را می‌توان به همان قدمت داستان‌های اساطیری قلمداد کرد چون تظاهرات روح یا ناخودآگاه را مطرح می‌کنند و از زبان ناخودآگاهی جمعی که در همهء افراد بشر چه به لحاظ «در زمانی» و چه به لحاظ «هم زمانی» مشترک است سخن می‌گویند. قهرمانان این گونه نوول‌ها آرکی‌تایپ‌ها هستند، یعنی محتویات ناخودآگاه ذهن جمعی که به‌صورت اسطوره و سمبل تجلی می‌کنند. در این‌گونه آثار معمولا کلمات و جملات در معنای قراردادی به‌کار نمی‌روند و باید تأویل و تفسیر شوند. مخصوصا در آن‌ها سمبل‌های شخصی دیده‌می‌شود که حاصل برخورد خاص نویسنده با جهان بیرون و درون است.&lt;br /&gt;
نوول‌های روانی و سوررئالیستی به هم شبیه هستند زیرا نویسندگان این‌گونه آثار سعی در ورود به دنیای مبهم و مجهول روح و خفایای ناخودآگاه داشته‌اند و از‌این‌رو توصیفات و تجربیات آن‌ها معمولا و در بسیاری از موارد شبیه به هم است. از‌این‌رو کسانی بین بوف کور و برخی از آثار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نروال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ریلکه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوالیس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و امثال ایشان شباهت‌هایی یافته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=117 و 118}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهء کتاب===&lt;br /&gt;
====اساطیر هند====&lt;br /&gt;
با نگاهی دقیق به سیر زندگی [[صادق هدایت]] به این نکته واقف می‌شویم که بدون اسطوره‌های هندی، داستانی به نام بوف کور جایگاه امروزین خود را در [[تاریخ ادبیات]] ما پیدا‌ نمی‌کرد. شناخت این ریشه‌ها کمک بزرگی نیز به درک بهتر مفهوم وانگیزهء [[صادق هدایت|هدایت]] از نگارش بوف کور در پاریس و بازنویسی آن در بمبئی خواهد‌کرد. طرح موضوع بدین شکل باعث خواهد‌شد ما به معرفتی نزدیک به زمان نگارش داستان نزدیک بشویم. شناخت ریشه‌ها و خاستگاه اجزای یک داستان در‌واقع مهندسی معکوسی است برای تجزیهء ماشینی مرکب به قطعات منفصله، تا درمورد روابط این قطعات و کارکرد واقعی دستگاه به درک بهتری برسیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جهان درونی هدایت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، جنبه‌هایی از اندیشه‌های [[روانشناسی فروید]] را در ‌خود دارد. [[زیگموند فروید|فروید]] معتقد است که امیال و آرزوهای سرخوردهء فرد پس از آن‌که به سطح ناخودآگاه فرستاده‌می‌شود، یا در خواب به صورت رویا به شخص ظاهر می‌گردد و با برآورده شدن این آرزو‌های نیرومند و سرکوب‌شده، شخص رویا‌بین ارضا می‌شود و یا به‌شکل علائم [[اختلال نوروز|نوروز]] بروز می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=105}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانهء او به جهان برمی‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند، به‌طوری‌که در این کتاب می‌خوانیم :&lt;br /&gt;
ترس این که پرهای متکا تیغهء خنجر بشود، دگمهء ستره‌ام بی‌اندازه بزرگ به اندازهء سنگ آسیا بشود، ...، ترس این‌که کرم توی پاشویهء حوض خانه‌مان مار هندی بشود، ...، ترس این‌که صدایم ببرد و هر‌چه فریاد بزنم کسی به دادم نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور با تمام یاس و اندوه جان‌فرسایش، در جست‌و‌جوی بارقهء تابناک زندگی هیچ فرصتی را از نظر دور نمی‌دارد. اما از‌آن‌جا‌که هیچ چیز در دنیا، هیچ پدیده، هیچ احساس، و هیچ حالتی ثبات ندارد، لحظات خوش نیز گذرا هستند و بارقهء امید نیز میرا و خاموش شونده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] به عشق احترام می‌گذارد و از شهوت و حالاتی نظیر آن ابراز تنفر می‌کند. از‌همین‌رو‌ست که همهء کسانی که در داستان‌های او به عشق جنسی دچار می‌شوند، به بدترین وجهی محکوم به مرگ می‌گردند. زیرا از نظر هدایت انسان برای ادامهء زندگی باید انگیزه‌ای بسیار مهم‌تر و ارزشمندتر از عشق جنسی داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=149 و 150}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف کور نیز لکاته از آن جهت محکوم به مرگ می‌گردد که موجودی شهوت‌ران و فاسد است :&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;عشق او اصلاً با کثافت و مرگ توأم بود.&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و البته راوی بوف کور هم به‌خاطر عشق جنسی خود نسبت به لکاته گرفتار سرنوشتی پیچیده و شوم می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=151 و 152}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشانه‌ها و ویژگی‌ها در بوف کور===&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین نشانه‌های بارز سبکی در بوف کور، &#039;&#039;&#039;تکرار&#039;&#039;&#039; است که مصادیق متعددی دارد. مثلاً یکی از آن تکرار عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضرب آن &#039;&#039;چهار&#039;&#039; در سرتاسر داستان است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه و چهار روز، دو قران و یک عباسی، دو درهم و چهار پشیز، دو دریچه، دو سال و چهار ماه، دو تا کلوچه، دو گوسفند، دو اسب سیاه، دو مگس زنبور طلایی، دو دندان کرم‌خورده، و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] انشقاق یک به دو یا وحدت اساطیری را به کثرت دنیوی با عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضارب آن نشان‌داده‌است.  عدد دو از طرف دیگر، مظهر تضاد عینی ساخت و ویرانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=37}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جغرافیا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;جغرافیا در بوف‌کور :&lt;br /&gt;
:در رمان بوف‌کور، سه نقطه از شهر تاریخی ری مدّ‌نظر قرار‌گرفته‌است :&lt;br /&gt;
::#گورستان نزدیک شاه عبدالعظیم&lt;br /&gt;
::#نهر سورن&lt;br /&gt;
::#کوه بی‌بی‌شهبانو&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اشکالات نگارشی بسیار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: نثر بوف کور به‌قدری ضعیف، سست و پراشکال است، که خوانندهء آشنا با ادبیات و زبان داستان، احساس می‌کند این متن یا توسط شخصی عامی و [[ادبیات اقلیت|بیگانه با ادبیات]] نوشته شده، یا آن‌که متنی یک‌بار‌نویس است، که نویسنده مجال یا امکان بازخوانی و اصلاح آن را نیافته است.&lt;br /&gt;
این نوشته، به‌لحاظ استفادهء صحیح و دقیق از علائم سجاوندی، که کاملاً پیاده و مرخص است؛ و از این‌نظر، به‌قدری نادقیق، مغلوط و مخدوش است، که بیان همهء آن اشکالات، اصولاً در حوصلهء هیچ نقد و خوانندهء نقدی نمی‌گنجد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=249}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تحلیل جزئی شخصیت‌های بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وحدت اسطوره‌ای====&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: بوف کور داستان انشقاق division   روح تامّهء بشری و وجود کلی واحد به دو جزء است: مذکر و مونث، مرد و روان زنانهء درونش (آنیما) ، زن و روان مردانهء درونش (آنیموس) ، خودآگاه و ناخودآگاه زندگی درونی و بیرونی. و این اساس آیین تانترا از آیین‌های فلسفی هند است. بر‌طبق این آیین برای نجات از مصائب دنیوی می‌باید این ثنویت را به توحید نخستینه بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:yellow{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;در بوف‌کور همهء قهرمانان مرد در حقیقت یک نفر و همهء قهرمانان زن هم یک شخصیت بیش نیستند و در نهایت این مرد و زن هم یک نفرند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;، یعنی باید یک وجود باشند، هدف تحقق یک &#039;&#039;وجود متحد&#039;&#039; است، اما دریغ.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=26}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: یک‌جا در بوف کور مطلبی است که وحدت [[اسطورهء آدم و حوا|آدم و حوا]] را در بهشت به‌یاد می‌آورد و این‌که حوا (نفس آدمی، درون، آنیما) آن وحدت و کمال را به فریب ماری فروخت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;آرزوی شدیدی می‌کردم که با او در جزیرهء گمشده‌ای باشم که آدمیزاد در آن وجود نداشته‌باشد... آیا آن‌وقت هر جانور دیگر، یک مار هندی، یا یک اژدها را به من ترجیح نمی‌داد؟&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار در این‌جا علاوه بر این‌که تلمیحی به اسطورهء آدم و حواست، سمبل هم هست. &#039;&#039;یونگ&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;سمبل‌های تغییر شکل&#039;&#039; می‌گوید: &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مار در خواب‌ها و توهمات سمبل تظاهر ناگهانی و غیرمنتظرهء ناخودآگاه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار بیانگر جهان غریزه است و به شکاف و اختلاف بین خودآگاه و غریزه دلالت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=39}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقدیرگرایی و انفعال شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: سرخوردگی شخصیت داستان [[مردی که نفسش را کشت]]، شباهت زیادی به راوی داستان بوف کور دارد، بدین‌گونه که اولی به شخصی علاقمند می‌شود که او را مظهر صداقت می‌داند ولی بعد عکس آن ثابت می‌شود. و دومی به زنی دل می‌بندد که در‌نظر او مظهر پاکی است اما سرانجام درمی‌یابد که او لکاته‌ای بیش نیست. با وجود این تشابه، آنچه داستان مردی که نفسش را کشت را از بوف‌کور متمایز می‌کند، چگونگی شکل و محتوای آن‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=75}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: در تمامی داستان‌های [[صادق هدایت|هدایت]]، قهرمانان (و شاید به گفته‌ای [[ضد قهرمان|ضد قهرمانانش]]) در مواجهه با سختی‌ها و مشکلات به‌یک‌باره تن به شکست می‌دهند یا مرگ را پذیرا می‌شوند و در این میانه، خوشی و بهروزی مادی فقط از آن نادان‌ها، رجاله‌ها و پایین‌تنه‌زیستان است، و انسان‌های دردآگاه و مسئول هرگز جام بهروزی را نمی‌چشند. قهرمان‌های داستان‌های هدایت، افرادی قرنطینه‌ای هستند که به محض ورود کوچکترین میکروب، به‌علت آمادگی نداشتن نابود می‌شوند. چنین به‌نظر می‌رسد که این قهرمانان (و به‌واقع ناقهرمانان) باید با رویای مجازی و همیشگی خود در قرنطینه‌ای مطلق زندگی کنند یا تن به شکست و نیستی بدهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=127}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: راوی بوف کور نیز خود را گرفتار در چنگال سرنوشت محکوم به مرگ و نیستی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=131}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تقدیر‌گرایی|سرنوشت‌گرایی]] و حاکمیت تصادف‌های غریب و از پیش تعیین شده که گره در سرنوشت بشر دارد، بر جهان هستی، گوشه‌ای از جهان‌بینی [[خیام‌]]گونهء [[صادق هدایت|هدایت]] است که در برخی آثار او بازتاب دارد و در هر داستان به شکل خاصی نمود پیدا می‌کند. در بوف کور، راوی داستان از آن بیم دارد که مبادا تمام قوانین طبیعت تغییر یابند و سرنوشت او را در‌هم‌بپیچند و از آن‌چه که هست فاجعه‌بار‌ترش گردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=101}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تک صدایی بودن آثارش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، همگی تک صدایی‌اند؛ و آن تک صدا نیز، صدای خود هدایت است. به‌عبارت‌دیگر هدایت در هیچ‌یک از داستان‌هایش، به شخصیت‌های مخالف اندیشهء خود، اصولاً اجازهء سخن گفتن نمی‌دهد؛ چه رسد به آن‌که به آنان رخصت دفاع از آرا و اعمالشان را بدهد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=260}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[انور خامه‌ای]]: قهرمان‌های داستان‌هایش اغلب با همان زبان صحبت می‌کنند که خود او حرف می‌زند؛ و همان اصطلاحات و اندیشه‌هایی را به‌کار‌ می‌برند که خود او به‌کار ‌می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=266}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرت هدایت از ابتذال، در بوف‌کور، به شکل نفرت راوی این داستان از رجاله‌ها و پیرمرد‌های خنزرپنزری تجلی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=155}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
بوف کور تا‌کنون به زبان‌های گوناگونی از جمله &#039;&#039;فرانسه، انگلیسی، آلمانی، سوئدی، اسپانیایی، عبری، چکی، مجارستانی، ترکی، ارمنی و کره‌ای&#039;&#039; ترجمه شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین‌بار [[ژوزه لسکو]] با همکاری [[صادق هدایت|هدایت]] بوف کور را به &#039;&#039;فرانسه&#039;&#039; ترجمه کرد و آن را در سال 1952 (دو سال پس از [[خودکشی هدایت|مرگ هدایت]]) با عنوان La chouette aveugle در فرانسه منتشر کرد. ترجمهء &#039;&#039;انگلیسی&#039;&#039; بوف کور نیز با ترجمهء [[دی پی کاستلو]] با عنوان The blind owl  در سال 1958 منتشر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرایط سیاسی و اجتماعی در زمان نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
هدایت در بخش نخست کتاب [[گروه محکومین]] در نوشته‌ای تحت عنوان &#039;&#039;&#039;پیام کافکا&#039;&#039;&#039;، در مورد [[فرانتس کافکا|کافکا]] می‌گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;«برای این‌که بتوان دربارهء آثار کافکا حکم قطعی کرد، ناچار باید زمان و سرزمینی را که در آن می‌زیسته و در آن‌جا پرورش یافته را در‌نظر گرفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کافکا|1394|ک= گروه محکومین|ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آغاز دورهء ادبیات معاصر در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان شروع به کار هدایت، [[ادبیات معاصر|داستان‌نویسی به سبک و سیاق جدید]]، دوران طفولیت خود را می‌گذراند و این طفولیت از داستان‌های انتقادی-اجتماعی [[محمد‌علی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] شروع شده‌ بود... اما هدایت چگونه با فاصله‌ای بدیع از نوع داستان‌نویسی زمان خود، اثری همچون بوف کور را خلق می‌کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=21}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظهور هنر هفتم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههء بیست میلادی، پاریس در قبضهء هنر تازه پا‌گرفتهء سینما بود. نزدیکان [[صادق هدایت|هدایت]] اذعان می‌کنند که هدایت به این پدیدهء جدید توجه بسیار داشته، به خصوص به سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] که در آن زمان عامل جهش‌زای هنر سینما به‌شمار‌می‌رفته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=25}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت در نوشته‌هایش  (مانند [[البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه]] و [[یا پروین دختر ساسان]]،) به‌صورت مستقیم به مقولهء سینما پرداخته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مسائل سیاسی و اجتماعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر پدیدهء سینما؛ مسائل بغرنج اجتماعی و سیاسی نیز در یاس و سرخوردگی برخی از شخصیت‌های داستانی [[صادق هدایت|هدایت]] بی‌تاثیر نیستند، به گونه‌ای که اغلب شخصیت‌های داستانی هدایت، روحیهء یاس‌آمیز خود را از محیط فقرآلود و زندگی پر از فقر و مسکنت و نیز سیاست‌های ناعادلانه و سرکوب‌گرایانهء نظام حاکم بر جامعه اکتساب می‌کنند. مثلا راوی بوف کور در اتاقی محقر و به قول خودش پر از فقر و مسکنت،  در اتاقی که مثل گور است زندگی می‌کند، در حالی که &#039;&#039;رجاله‌ها&#039;&#039; را می‌بیند که همه از زندگی خوب و راحت و آسوده‌ای برخوردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=147}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]]  :&lt;br /&gt;
صادق هدایت بطری ودکائی را که روی میز بود نشانم داد و گفت : «این بطری را می‌بینی؟ اگر بگویم که برچسبش را کج چسبانده‌اند؛  زشتی شکل بطری، بی‌تناسبی رنگ‌های برچسب، زشتی خطی که با آن اسم مارکش را نوشته‌اند، و محتوی جگرخراشش را توجیه کرده‌ام، ندیده‌گرفته‌ام... وقتی می‌شود یکی دو ایراد گرفت که بقیهء بطری قابل قبول باشد. اما این بطری و آن‌چه توش هست آنقدر عیب دارد که جای ایراد نیست... باید از اصل زیرش بزنم.» محیطی که در آن زندگی می‌کردیم دچار همین وضع بود : همه چیزش ایراد داشت و این عیب‌ها را ما در همه‌جا و همهء مواقع حس می‌کردیم. مسئله فقط سیاسی و اقتصادی و اداری نبود. به هرچه دست می‌زدید می‌لرزید و فرو‌می‌ریخت... عدم امنیت فقط در اوضاع اجتماعی دیده نمی‌شد، هر فردی در کنج خود در نا‌امنی به‌سر‌می‌برد.ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=44}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جریان سازی ها===&lt;br /&gt;
[[ادبیات داستانی ایران|داستان‌پردازی]] در ایران مراحل مختلفی را پشت‌سر‌نهاده و در اوج خود به [[تمثیل‌سازی]] و [[سمبلیسم|سمبل‌گرایی]] رسیده‌بود ([[منطق‌الطیر]]، [[مثنوی مولانا]]، آثار [[شیخ اشراق]] و ...) و انتظار آرمانی آن بود که در دوران جدید نیز از همین نقاط قوت و اوج حرکت کند. اتفاقاً [[بوف کور]] به‌صورت طبیعی و در ادامه و تکامل آن شیوه‌های ادبی به‌وجود آمده‌بود، ولی متاسفانه در زمان خود نه‌تنها فهمیده نشد بلکه مردود شناخته‌آمد (و بعید نیست که به خود نویسنده نیز باورانده باشند که این اثر چیزی نیست زیرا هدایت دیگر در این شیوه کار نکرد و لامحاله به سطوح نازلی لغزید.) و این باعث شد تا داستان‌نویسی در ایران، حرکت خود را از سکوهای نازل‌تری  از قبیل [[رئالیسم]] سطحی اجتماعی، [[ادبیات توصیفی]] و امثال آن آغاز کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=5}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر خود نویسنده دربارهء بوف کور!===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=brown&amp;gt;«حالا جنابعالی هم آمده‌اید روبروی من نشسته‌اید و دربارهء شاهکار‌های بی‌همتای من نطق می‌کنید؟... کدام شاهکار؟ همه‌اش سوتفاهم... شهرت پر افتخارمان هم سوتفاهم... اصلا سرتاسر زندگیم سوتفاهم بوده...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...یک خاج‌پرست فرانسوی آمد زیر جلدم افتاد که بیا بوف کور را ترجمه کنم. گفتم من آن را نوشته‌ام برایم تمام شده دیگر به من مربوط نیست. هر کار می‌خواهی بکن... حالا افتاده به جان ناشرهای فرانسوی این‌در‌و‌آن‌در می‌زند هیچ‌کدام حاضر نیستند چاپش کنند. .... زکی! مگر ممکن است معلومات بنده را به زبان فرنگی چاپ بکنند؟... اگر خوب کرنش کردی، توی آدم‌ها قبولت دارند وگرنه موجودات پست و عقب ماندهء مدار چهل و هشت درجه را که نباید داخل آدم دانست...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: در تفسیر داستان‌های ادبی (و اصولاً هر اثر والای ادبی) خود نویسنده حکم خواننده را دارد، یعنی آرای او نسبت به داستان تقریباً همان‌قدر غیرقطعی است که خواننده (و یا لاقل چنین وانمود می‌کند ). از‌این‌رو نویسندگان معمولاً در‌مورد این‌گونه آثار، خود اظهار نظر نمی‌کنند چنان‌که [[صادق هدایت|هدایت]] هم در مورد بوف‌کور سخنی نگفت. در این‌گونه موارد نویسنده فقط می‌گوید که این حوادث اتفاق افتاده‌است، همین!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=138}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عوامل تاثیر‌گذار در نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
مطالعات (نمود و بررسی‌های) نویسنده در فرهنگ و [[ادبیات &#039;&#039;ایران باستان]]&#039;&#039; و &#039;&#039;هند&#039;&#039; و &#039;&#039;اروپا&#039;&#039; نیز بخشی از عوامل تاثیرگذار در تکوین این اثر بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساطیر هندی عمدتاً از [[اهریمن|اهریمنان]] ضدّ‌خدا و ضدّ‌بشر تشکیل شده‌اند که در میان آن‌ها رکشس‌ها اصلی‌ترین ریشهء شخصیت بلافصل دراکولا یا اهریمن خون‌خوار غربی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند دو گونه [[اهریمن]] وجود دارد : دسته‌ای دشمن خدایان و گروهی دشمن انسان‌اند. اسوراها خدایان ایرانی‌اند که در اساطیر هند به هیبت اهریمن پدیدار می‌شوند و با خدایان هندو می‌جنگند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رکشس‌ها نیز نیروهای اهریمنی‌اند که نیروی خود را علیه انسان‌ها به‌کار می‌گیرند. رکشس‌ها اهریمنان گوشت‌خوار هستند (گوشتخواری در هند رفتاری زشت است.) گوشت‌خوار بودن اساطیر نکتهء جالبی است که هدایت [[فواید گیاهخواری|گیاهخوار]] باید به آن واکنش داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=74}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هندی، بین شیوا و ویشنو بر سر تصاحب لکشمی رقابتی وجود دارد، که شیوا بر اثر شکست، زهر اژدرماری را سر‌می‌کشد. &#039;&#039;آزمایش مارناگ&#039;&#039; در بوف کور را می‌توان برداشتی آزاد از درگیری و رقابت شیوا و ویشنو بر سر الهه بانوی هوس، لکشمی، دانست. لکشمی از خدابانوان هندی، در دو منظر به زن اثیری و زن لکاته تبدیل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=79}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موارد تاثیر‌پذیرفته از بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصطفی فرزانه در کتاب خود می‌نویسد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند سال پیش کتابی از یک نویسندهء جوان فرانسوی به نام [[ژاک آلن لژه]] Jack Alain Leger به‌دستم رسید که شرح تحولات زندگانی خود را بی‌پرده بیان‌ کرده‌بود. و ناگهان در صفحهء 191 کتاب او به این جمله برخوردم : &lt;br /&gt;
«مدتی خودم را به &#039;&#039;داشل هدایت&#039;&#039; Dashiell Hedayat  ملقب کردم. و این برای ستایش صادق هدایت بود. برای ستایش شاهکارش بوف کور بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سینماگرانی که بوف کور را دست‌مایهء آثار خود قرار‌داده‌اند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[دیوید لینچ]] در فیلم &#039;&#039;بزرگراه گمشده&#039;&#039; (The lost highway) از شخصیت زن اثیری الهام گرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[رائول روییز]] در سال 1987 فیلمی بر‌اساس رمان بوف کور ساخته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[بزرگمهر رفیعا]] در سال 1973 در آمریکا فیلمی 95 دقیقه‌ای بر پایهء رمان بوف کور ساخت و به‌عنوان پایان نامهء خود ارائه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*در سال 1353، [[کیومرث درم بخش]] فیلمی 55 دقیقه‌ای بر پایهء این رمان ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[خسرو سینایی]] در سال 1385 دربارهء زندگی [[صادق هدایت]] فیلمی با نام [[گفتگو با سایه]] ساخت که کم تاثر از بوف کور نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*[[داریوش مهرجویی]] بوف کور را الگوی خود برای ساخت فیلم &#039;&#039;[[هامون]]&#039;&#039; می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::*به گفتهء [[فرهاد غبرایی]] مضمون رمان [[خانوادهء پاسکوآل دوآرته]] ( [[کامیلو خوزه سلا]] ) صرف‌نظر از سبک و سیاق و ساختار، شباهت‌هایی با بوف کور دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی مختصر به متن بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیلهء افیون و مواد مخدره است، ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و بجای تسکین بعد از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=9}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{گفتاورد تزیینی|چون برای من هیچ اهمییتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند،  فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم، زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم، و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایه‌ام معرفی بکنم.}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|می‌دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هرگونه مفهوم و معنی بود، من میان رجاله‌ها یک نژاد مجهول و ناشناس شده بودم، به‌طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آن‌ها بوده‌ام.}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{گفتاورد تزیینی|آری جای دوتا دندان زرد کرم‌خورده که از لایش آیه‌های عربی بیرون می‌آمد روی صورت زنم دیده بودم. همین زن که مرا به خودش راه نمی‌داد، که مرا تحقیر می‌کرد ولی با وجود همهء این‌ها او را دوست داشتم.}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب شناختی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;صفحات&lt;br /&gt;
144صفحه&lt;br /&gt;
;تاریخ نشر&lt;br /&gt;
1315 (1937 میلادی)&lt;br /&gt;
;محل نشر&lt;br /&gt;
بمبئی&lt;br /&gt;
;طراحی جلد و تصویرسازی و تغییرات طرح جلد در چاپ های مختلف&lt;br /&gt;
نقاشی جغد روی جلد کتاب کار خود هدایت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمیسا، سیروس (1372) . داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت) . تهران: فردوس. ص. 350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزانه، م. ف (1372) . آشنایی با صادق هدایت . تهران: مرکز. ص. 451.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدزاده، حبیب (1395) . کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد . تهران: سوره مهر. ص. 150.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق پور، یوسف (1380) . بر مزار صادق هدایت . ترجمه باقر پرهام. تهران: آگاه. ص. 86.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قربانی، محمدرضا (1372). نقد و تفسیر آثار صادق هدایت. تهران: ژرف . ص. 180.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرشار، محمدرضا (1387). حقیقت بوف کور . تهران: کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران . ص. 318.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت ، جهانگیر (2003). نیمۀ پنهان سرگذشت صادق هدایت . تهران: ورجاوند. ص. 192.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درودیان، ولی الله (1397). صادق هدایت به روایت انجوی شیرازی . تهران: نیلوفر . ص. 216.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونتی، ونسان (1331) . درباره صادق هدایت و آثار او . ترجمۀ حسن قائمیان . تهران: مترجم . ص. 155.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلبن، محمد (1354) . کتابشناسی صادق هدایت. تهران: توس . ص. 204. شابک 9780050305356&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهارلوییان، شهرام؛ اسماعیلی، فتح الله (1379). شناخت نامۀ صادق هدایت. تهران: قطره. ص. 635.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریابندری، نجف (۱۳۷۶)، «بوف کور»، یک گفتگو ناصر حریری با نجف دریابندری، به کوشش به کوشش ناصر حریری.، تهران: نشر کارنامه، ص. ۲۱۹، شابک ۶۰۱۳۴۳۱۹۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستاری، جلال (۱۳۷۷). بازتاب اسطوره در بوف کور. تهران: توس. ص. ۱۲۶. شابک ۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵–۰–۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شریفی، محمد (۱۳۷۲). صادق هدایت، زنده بگور و سه قطره خون.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
طلوعی، محمود (۱۳۷۸). نابغه یا دیوانه. تهران: علم. ص. ۵۹۷. شابک ۹۶۴-۴۰۵-۰۳۵-۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاثی، محمدتقی (۱۳۸۱). تأویل بوف کور (قصهٔ زندگی). تهران: نیلوفر. ص. ۲۶۳. شابک ۹۶۴-۴۴۸-۰۳۷-۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). دربارهٔ بوف کور هدایت. تهران: مرکز. ص. ۱۷۵. شابک ۶۹۴–۳۰۵–۰۲۰–۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۷۷). صادق هدایت از افسانه تا واقعیت. ترجمهٔ فیروزه مهاجر. تهران: طرح نو. ص. ۳۸۹. شابک ۹۶۴-۵۶۲۵-۴۹-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). صادق هدایت و مرگ نویسنده. تهران: مرکز. ص. ۱۸۹. شابک ۹۶۴-۳۰۵-۱۱۶-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرجویی، داریوش (۱۳۷۳)، «مصاحبه با داریوش مهرجویی توسط رامین جهانبگلو»، هامون، تهران: انتشارات زمانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرعابدینی، حسین (۱۳۷۷). کاظم فرهادی، ویراستار. صد سال داستان‌نویسی ایران. ۱ و ۲. تهران: چشمه. ص. ۷۵۴. شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۴۹-۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا نما نگاه==&lt;br /&gt;
===موسیقی===&lt;br /&gt;
محمدرضا قربانی در صفحه 166 کتاب خود (نقد و تفسیر آثار صادق هدایت) می‌نویسد: «در بوف‌کور بیش از هر چیز تاثیر سمفونی شش چایکوسفکی احساس می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تصویر===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Cover of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روی جلد بوف کور طراحی صادق هدایت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:First page of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء اول نسخهء اصلی بوف کور به‌خط هدایت به‌همراه نقاشی زن اثیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Page 82 of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء هشتاد و دو نسخهء اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:صفحه آخر بوف کور.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء آخر نسخهء اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:امضاء صادق هدایت.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تقدیم‌نامهء بوف کور به مجتبی مینوی با خط هدایت که از بمبئی فرستاده شده‌است، ۱۹ آوریل ۱۹۳۷&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تعدادی طراحی جلد بوف کور مربوط به نسخه‌های ترجمه شده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:The blind owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;طراحی جلد بوف کور ترجمهء [[دی پی کاستلو]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Buf kur.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blind man.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Joghd koor.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Sadeq blind owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Psychpathic owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blind city.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:زن اثیری.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;*****&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شمیسا|نام= سیروس|عنوان= داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت)|ناشر= فردوس|شهر= تهران|سال = ۱۳72|شابک= ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۱۳۰۲}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سپانلو|نام= محمد‌علی|عنوان= نویسندگان پیشرو ایران|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال = ۱۳۶۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= احمد‌زاده|نام= حبیب|عنوان= کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد|ناشر= سوره مهر|شهر= تهران|سال = 1395}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سرشار|نام= محمدرضا|عنوان= حقیقت بوف کور|ناشر= کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران |شهر= تهران|سال = 1387}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فرزانه|نام= م. ف.|عنوان= آشنایی با صادق هدایت |ناشر= مرکز|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اسحاق‌پور|نام= یوسف|عنوان= بر مزار صادق هدایت |مترجم= باقر پرهام|ناشر= آگاه|شهر= تهران|سال = 1380}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قربانی|نام= محمد‌رضا|عنوان= بر مزار صادق هدایت |ناشر= ژرف|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دلوز، گتاری|نام= ژیل، فلیکس | عنوان= کافکا: ‌به‌سوی ادبیات اقلیّت |مترجم= حسین نمکین |ناشر= بیدگل |شهر= تهران|سال = 1397}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Blind_city.jpeg&amp;diff=34671</id>
		<title>پرونده:Blind city.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Blind_city.jpeg&amp;diff=34671"/>
		<updated>2019-09-16T17:17:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Psychpathic_owl.jpeg&amp;diff=34670</id>
		<title>پرونده:Psychpathic owl.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Psychpathic_owl.jpeg&amp;diff=34670"/>
		<updated>2019-09-16T17:14:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Index2.jpg&amp;diff=34667</id>
		<title>پرونده:Index2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Index2.jpg&amp;diff=34667"/>
		<updated>2019-09-16T16:39:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=34253</id>
		<title>بوف کور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=34253"/>
		<updated>2019-09-13T11:44:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		=بوف کور &lt;br /&gt;
|تصویر		= صادق بوف کور.jpeg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= 200px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	=[[صادق هدایت]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		=[[سوررئالیسم]], [[اکسپرسیونیسم]], [[نمادگرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		=&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= چاپ اول 1315&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= 144&lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:The blind owl.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ|طراحی جلد بوف کور ترجمهء [[دی پی کاستلو]]]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Buf kur.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Blind man.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Joghd koor.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sadeq blind owl.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:زن اثیری.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوف کور&#039;&#039;&#039; اولین و یکی از دو داستان بلندی است که [[صادق هدایت]] در طول عمر خود نوشته و منتشر کرده است. این داستان همچنین قوی‌ترین، مشهورترین، و نخستین اثر او است که به زبانی دیگر ترجمه، و این ترجمه، پس از مرگش، به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
او این اثر را در حدود سی سالگی خود نوشت؛ در حدود سی و چهار سالگی در آن تجدید نظری کرد؛ و در هند، به خطّ خود، در نسخه هایی معدود به‌صورت پلی‌کپی منتشرش ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانه‌ء او به جهان بر‌می‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا‌که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی‌بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را نخوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چکیده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::بخش اول داستان آن روح اثیری است که نویسنده می‌خواهد با آن تنها بماند و متحد شود اما نمی‌تواند و سرانجام زن اثیری می‌میرد یا کشته می‌شود. بخش دوم بوف کور داستان لکاته است که نویسنده جنبه‌ء جسمی و شهوانی و دنیوی و زمینی آن را در‌نظر دارد. این آن جنبه از روح است که مسئول زندگی متعارف و فعالیت‌های اجتماعی است و مورد نفرت نویسنده است. البته می‌کوشد که او را به وضعیت زن اثیری تعالی دهد اما نمی‌تواند، حتی با این جنبه از روح نیز نمی‌تواند به وحدت رسد و سرانجام او را هم با گزلیک می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=27 و 28}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌های حاضر در داستان===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;راوی&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;پیرمرد خنزر‌پنزری&#039;&#039;&#039;/ &#039;&#039;&#039;پیرمرد قوزی&#039;&#039;&#039;/ &#039;&#039;&#039;عموی راوی&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;پدر راوی&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;شوهر‌عمه‌ء راوی&#039;&#039;&#039; - &#039;&#039;&#039;برادر لکاته&#039;&#039;&#039; – &#039;&#039;&#039;مرد قصاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زن اثیری&#039;&#039;&#039;/  &#039;&#039;&#039;لکاته&#039;&#039;&#039;/  &#039;&#039;&#039;بوگام‌داسی&#039;&#039;&#039;  / &#039;&#039;&#039;دایه&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;عمه‌ء راوی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا بوف کور مشهور شد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تمام گفته‌ها و افکار درونی [[صادق هدایت|هدایت]] در قالب بزرگترین اثرش شکل بسیار جدی و قابل تعمقی به‌خود‌گرفت که آن اثر بزرگ، مرگ غم‌انگیزش بود. [[خودکشی هدایت]] نوعی وحدت و هماهنگی بین تراژدی زندگی او و تراژدی قهرمان بوف کور به‌وجود‌آورد،که خواسته یا ناخواسته، همگان را در پی چراگویی مرگ او بدین اثر می‌کشاند و این بالاترین دلیل تاثیر بوف کور در ذهن مخاطب و ماندگاری آن در [[ادبیات داستانی ایران]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: تردیدی نیست که بوف کور کامل‌ترین اثر [[صادق هدایت|هدایت]] از نظر شکل و محتوا‌ست، زیرا در این اثر علاوه بر شکل ساختاری به شکل حادثه‌ای داستان نیز توجه خاصی شده‌است که در‌واقع باید عصاره‌ء اندیشه‌های [[صادق هدایت|هدایت]] را در آن جستجو کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=77}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهمییت آشنایی با بوف کور===&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]] در کتاب خود این‌طور می‌نویسد: ما بوف کور را، نه در زمان آن و نه حتی اکنون، نفهمیده‌ایم و کاش غائله به همین‌جا ختم می‌شد زیرا از آن بدتر این است که آن را غلط فهمیده‌ایم و در مورد آن تبلیغات منفی بسیاری کرده‌ایم و حق مسلم فخر و مباهات به آن را، به اعتبار شهرت جهانیش، نادانسته از خود سلب کرده ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را خوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آندره بروتون، موسس جنبش [[رئالیسم|واقعگرایی]] در فرانسه، بوف کور را جزو بیست کتاب شاهکار قرن بیستم میلادی دانسته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنری میلر، نویسنده‌ء معاصر آمریکایی : بوف کور [[صادق هدایت|هدایت]] کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیده‌ام. آن را واقعا دوست می‌دارم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[داریوش مهرجویی]]: بوف کور به واقع اولین اثر [[ادبیات مدرن]] است که در ایران خلق می‌شود. ادامه‌ء جریانی که یک قرن و نیم پیش در اروپا شروع شده‌بود. یعنی ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئله‌ء سرنوشت بشری.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیمین کریمی]] : داستان‌های [[سمبلیسم|سمبلیک]] [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌ویژه بوف کور، دارای همهء آن ویژگی‌هایی‌اند که بختین در تعریف زبان شعر بیان کرده است. در این آثار، تنها یک زبان، یک گرایش و اندیشه و یک جهان‌بینی حاکم است، که همانا زبان، گرایش، اندیشه و جهان‌بینی خود نویسنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=261}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استحال و اقتباس در بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری از آثار دیگران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] در کتاب [[حقیقت بوف کور]] فهرستی از موارد تاثر بوف کور از آثار دیگران را ارائه می‌دهد که به‌صورت تیتروار به آنها اشاره می‌شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;الف) برداشت از [[دفتر خاطرات ریلکه]]&lt;br /&gt;
:[[جلال آل احمد]]، در نقدی که در سال 1330، یعنی تنها چند ماه بعد از مرگ [[صادق هدایت|هدایت]]، دربارهء بوف کور او منتشر کرد، اشاره کرده است که چند سطر از بوف کور، برگرفته از دفتر خاطرات ریلکه است.&lt;br /&gt;
;ب) رونویسی از اثری از [[ویرجینیا وولف]]&lt;br /&gt;
:مشهورترین عبارت بوف کور، که از قضا داستان هم با آن آغاز می‌شود، و طی سالیان درازی که از انتشار این اثر می‌گذرد، مکرر در مکرر، از سوی ستایندگان [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌عنوان یک جملهء قصار بدیع از او نقل شده، کاملاً متعلق به ویرجینیا وولف، نویسندهء مشهور انگلیسی است.&lt;br /&gt;
;ج) شباهت‌های حیرت‌انگیز، با [[ماجرای دانشجوی آلمانی]] اثر [[واشینگتن آیروینگ]]&lt;br /&gt;
:این شباهت فوق‌العاده، اولین بار در سال 1373 ش.، یعنی پنجاه و هشت سال پس از انتشار بوف کور، توسط [[عنایت‌الله دستغیبی]] ([[سعید]]) کشف و افشا شد.&lt;br /&gt;
;د) شباهت‌های چشمگیر با [[اورلیا|اورلیای]] [[ژرار دونروال]]&lt;br /&gt;
:اورلیا شرح بحران‌ها، رویاها، ترس‌ها و عشق‌های نروال است.&lt;br /&gt;
;ه‍) شباهت با [[هورلا|هورلای]] [[موپاسان]]&lt;br /&gt;
;ط) تاثیر از سینمای صامت و [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=46 تا 60}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری هدایت از سینما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آذر  نفیسی]]: تاثیر سینمای صامت عموماً، و سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] خصوصاً، بر بوف کور (از سر‌و‌وضع پیرمرد خنزرپنزری و خندهء بی‌صدایش، تا کالسکهء نعش‌کش و مناظر پس‌زمینه، و توالی صحنه‌های بخش اول) نیازمند تحقیق و بررسی بیشتری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]] : فیلمی که پایه گذار سینمای وحشت در جهان شد؛ فیلمی به نام نوسفراتو، یک سمفونی وحشت بود. این فیلم در سال 1922 در آلمان و توسط کارگردان سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] آلمان، فریدریش ویلهلم مورنائو، ساخته‌شده‌است. تطابق موجود، فضاسازی، و از همه مهم‌تر شخصیت‌ها و پی‌رنگ داستان این فیلم با بوف کور و تعدادی دیگر از داستان‌های [[صادق هدایت]] غیرقابل چشم‌پوشی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون کتاب بوف کور در‌بین سال‌های 1308-1309 (1928م) نوشته‌شده، یعنی حداقل شش سال پس از ساخت نسخه‌ء اولیه و صامت فیلم، نظریه‌ء تاثیرگیری معکوس فیلم از آثار هدایت به کلی منتفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=32}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تشابه نقاشی روی جلد بوف کور، با تصویر شخصیت دراکولا توجه کنید، به شباهت‌های عجیب چنگال، چشمان، بینی و کله‌ء مازوئی در نقاشی جغد و شخصیت دراکولا در فیلم نوسفراتو توجه کنید. گفتنی است نقاشی جغد کار [[صادق هدایت|هدایت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;190px&amp;quot; heights=&amp;quot;200px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقاشی جغد اثر صادق هدایت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;190px&amp;quot; heights=&amp;quot;200px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dracula.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دراکولای نوسفراتو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رمان بوف کور، پس از کشتن زن اثیری توسط راوی، چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«رفتم در اتاقم و چمدان مرده را به زحمت تا دم در آوردم. دیدم یک کالسکه‌ء نعش‌کش کهنه و اسقاط دم در است که به آن دو اسب سیاه لاغر مثل تشریح بسته‌شده‌بود - پیرمرد قوز‌کرده آن بالا روی نشیمن نشسته‌بود و یک شلاق بلند در دست داشت، ولی اصلا برنگشت به‌طرف من نگاه بکند - من چمدان را به‌زحمت در درون کالسکه گذاشتم که میانش جای مخصوصی برای تابوت بود. خودم هم رفتم بالا میان جای تابوت دراز کشیدم و سرم را روی لبه‌ء آن گذاشتم تا بتوانم اطراف را ببینم - بعد چمدان را روی سینه‌ام لغزانیدم و با دو دستم محکم نگهداشتم. شلاق در هوا صدا کرد، اسب ها نفس‌زنان به‌راه‌افتادند، از بینی آن‌ها بخار نفسشان مثل لوله‌ء دود در هوای بارانی دیده‌می‌شد و خیز‌های بلند و ملایم بر‌می‌داشتند – دست‌های لاغر آن‌ها مثل دزدی که طبق قانون انگشت‌هایش را بریده و در روغن داغ فرو‌کرده‌باشند آهسته بلند و بی‌صدا روی زمین گذاشته‌می‌شد – صدای زنگوله‌های گردن آن‌ها در هوای مرطوب به آهنگ مخصوصی مترنم بود – یک نوع راحتی بی‌دلیل و نا‌گفتنی سر‌تا‌پای مرا گرفته‌بود، به‌طوری‌که از حرکت کالسکه‌ء نعش‌کش آب تو دلم تکان نمی‌خورد – فقط سنگینی چمدان را روی قفسه‌ء سینه‌ام حس می‌کردم. ... مه غلیظ اطراف جاده را گرفته‌بود. کالسکه با سرعت و راحتی مخصوصی از کوه و دشت و رودخانه می‌گذشت، اطراف من یک چشم انداز جدید و بی‌مانندی پیدا بود که نه در خواب و نه در بیداری دیده‌بودم : کوه‌های بریده‌بریده، درخت‌های عجیب و غریب تو‌سری‌خورده، نفرین‌زده از دو جانب جاده پیدا که از لابلای آن خانه‌های خاکستری‌رنگ به اشکال سه‌گوشه، مکعب و منشور با پنجره‌های کوتاه و تاریک بدون شیشه دیده‌می‌شد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صحنه دقیقا کپی سکانسی از نوسفراتو است، که در آن، دراکولا با درشکه به‌سراغ هاتر می‌رود تا او را به قصر خود در بالای کوه ببرد. چنین صحنه‌ای، در رمان دراکولای برام استوکر نیز آمده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=62 و 63}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا روح راوی بر اثر گزیده‌شدن توسط زن لکاته، به روح پیرمرد خنزرپنزری تبدیل می‌شود و نه روح زن گزنده؟ آیا دلیل را نمی‌توان در تسخیر قبلی روح این زن (لکاته) بعد از گزیده‌شدن توسط خون‌خوار و به‌همین‌ترتیب، انتقال آن روح به دیگران (گزیدن دوباره و امتزاج خون) دانست؟ به‌نظر نتیجه‌گیری کاملا مشخص است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر هدایت راجع به &#039;&#039;اوریژینالیته&#039;&#039; و تقلید!====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود [[صادق هدایت]] در مصاحبت با [[مصطفی فرزانه]]، در رابطه با تقلید گفته‌است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تقلید؟ همه تقلید می‌کنند. من هم تقلید می‌کنم، تقلید عیب نیست. دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت به این معنی نیست که آدم به‌هر‌قیمت که شده خودش را اوریژینال (بدیع) جا‌بزند. اوریژینالیته به تنهایی حسن نیست. شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدمی حرف داشته‌باشد که باید تو یک قالب خاص گفته‌شود و این قالب پیش از او ساخته‌شده‌باشد... تقلید بدون آن که آدم احتیاج داشته‌باشد، نشانه‌ء تنبلی و بی‌جربزگی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=88}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
«اگر به‌هوای این‌که بخواهی مقلد نباشی، نه ببینی، نه بخوانی، نه بشنوی، و نه چیزی یاد بگیری، کارت خراب است؛ چرا که خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اوریژینال نمی‌کند. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد. بلد نبودن تکنیک نوشتن، مانع نوشتن می‌شود... ولی آن روزی که می‌نشینی بنویسی باید خودت باشی، دیده و شنیده و حسّ خودت باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=89}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهء مفصل‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
بوف کور به‌صورت دو داستان موازی روایت می‌شود. روایت اول دربارهء جوانی است که نقاشی روی قلمدان انجام می‌دهد. او شیفتهء زنی اثیری می‌شود، اما این زن به‌نوعی توسط پیرمردی سحر شده و در عالمی دیگر به‌سر‌می‌برد. سرانجام زن اثیری خود را تسلیم جوان نقاش می‌کند و در خانهء او جان می‌سپرد. او بدن زن اثیری را مخفیانه به خاک می‌سپارد. روایت دوم؛ داستان یک جوان نویسنده است که بالاجبار با دختری که از کودکی با او بزرگ شد ازدواج می‌کند و عاشق او‌ست، اما زن لکاته حتی یک شب را هم با او در یک رخت‌خواب نمی‌گذراند و مدام با مرد‌های دیگر مشغول شهوت‌رانی است. یکی از این مرد‌ها یک پیرمرد خنزرپنزری است که نزدیک خانهء آن‌ها بساط محقرش را پهن می‌کند. انگار که لکاته توسط روح پیرمرد خنزرپنزری تسخیر‌شده‌باشد. جوان روز‌به‌روز مریض‌احوال‌تر و گوشه‌گیرتر می‌شود تا سرانجام شبی لکاته را می‌کشد و روح پیرمرد خنزرپنزری وارد بدن او می‌شود. به‌نظر می‌رسد که روایت اول، به‌نوعی مقدمه، و چکیده برای روایت دوم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای انتشار===&lt;br /&gt;
====چاپ بمبئی====&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تاریخ چاپ بوف کور در فهرست آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، به سال 1315 و مکان آن به بمبئی برمی‌گردد، که [[صادق هدایت|هدایت]] تعدادی نسخهء محدود کتاب بوف کور را کپی کرده و در پشت آن این عبارت را نوشته :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::«طبع و فروش در ایران ممنوع است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع، اکثر منتقدان آثار [[صادق هدایت|هدایت]] را برآن‌داشته که تصور کنند بوف کور در هند نوشته‌شده، و این نقطه شروع اشتباه بزرگی است که در گفتگوی [[صادق هدایت|هدایت]] با دوستش، [[مصطفی فرزانه]]، اصلاح‌شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه از شواهد بر‌می‌آید، زمان نوشتن بوف کور توسط [[صادق هدایت|هدایت]] به سال 1930 و مکان آن به پاریس برمی‌گردد. باید پرسید که در پاریس به [[صادق هدایت|هدایت]] چه گذشت، و چه نیرویی او را به نوشتن آثار روانشناختی مانند بوف کور و [[زنده‌به‌گور]] واداشت؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] در سال 1315، برای همکاری در کار فیلم‌سازی با [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، خالق فیلم‌های ناطق فارسی در هند، به هند سفر می‌کند، ولی زمانی به بمبئی می‌رسد که [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]] دو ماه پیش از این کشور رفته و [[صادق هدایت|هدایت]] به‌ناچار در نزد استاد [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، [[بهرام‌گور انگلساریا]]، به آموختن زبان پهلوی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]] به نقل از [[صادق هدایت]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«زبان پهلوی بهانه بود، حالا همه دست گرفته‌اند که فلانی رفت به هند که زبان پهلوی بخواند! می‌خواستم پا‌به‌فرار بگذارم، پیش‌آمد شد رفتم به هند و پهلوی را بهانه کردم... رفته بودم بوف کور را چاپ کنم... اما نشد و با زحمت و پیسی پنجاه تا نسخه پلی‌کپی کردم...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=93}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تمام داراییم عبارت بود از پولی که از فروش کتاب‌هایم درآوردم. هرچه کتاب از فرنگ آورده‌بودم و این‌جا خریده‌بودم و آنچه از معلومات خودم چاپ کرده‌بودم، همه را یک‌جا به بروخیم فروختم و پولش را جرینگی ریختم تو جیبم و راه‌افتادم. ... فقط در آن‌جا بود که به انگلساریا برخوردم، کسب معلومات پهلوی کردم تا نگویند فلانی بیکار نشسته‌است...»&amp;lt;ref&amp;gt;{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=94}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت]] تا نیمهء دوم سال 1320 نتوانست بوف کور را در ایران منتشر کند. پس از برکنار شدن رضاشاه در سال 1320 شرایط برای چاپ بوف کور فراهم شد. &lt;br /&gt;
====چاپ در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفتهء [[احسان طبری]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] بنا‌به خواهش [[حمید رهنما]] دست‌نویس بوف کور را که تا‌آن‌موقع در کشور نشر‌نیافته‌بود، در اختیار [[روزنامهء ایران]] گذاشت.»&lt;br /&gt;
بنابراین در سال 1320 بوف کور به‌صورت پاورقی در [[روزنامهء ایران]] چاپ شد. وانگهی این چاپ بوف کور با متن اصلی آن تفاوت‌های قابل توجهی دارد. [[فریدون هویدا]] معتقد است که این افتادگی‌ها ناشی از تصمیم خود [[صادق هدایت]] بوده‌است در‌حالی‌که [[حسن قائمیان]] این تفاوت‌ها را ناشی از دخل و تصرف خودسرانهء [[حسینقلی مستعان]] که در آن زمان عضو هیئت تحریریهء [[روزنامهء ایران]] بوده‌است، می‌داند. با‌این‌وجود [[روزنامهء ایران]] یک سال بعد بوف کور را به‌صورت کتاب در انتشارات خود چاپ می‌کند. این چاپ، &#039;&#039;سومین چاپ بوف کور&#039;&#039; دانسته‌می‌شود. این چاپ بوف کور در‌واقع دقیق‌ترین و معتبرترین نسخهء بوف کور نیز دانسته‌می‌شود؛ چرا‌که متن آن توسط خود [[صادق هدایت]] مورد تجدید‌نظر قرارگرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چاپ چهارم بوف‌کور&#039;&#039; در سال 1331 (یک سال پس از [[خودکشی صادق هدایت|مرگ هدایت]]) منتشر شد. این چاپ بر اساس بوف کور چاپ [[روزنامهء ایران]] و با تغییرات اندکی منتشر شد، و اساس چاپ‌های بعدی بوف کور بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
[[جلال آل احمد]]: بوف کور یک [[داستان کوتاه]] نیست، [[رمان]] هم نیست. [[محاکات]] است. مکالمه‌ای است با درون. درون‌بینی است. کاوش در خاطرات است. حکایتی است حاوی صمیمی‌ترین نفسانیات یک هنرمند. حکایتی [[سوررئالیسم|سوررئالیست]] و عجیب و غریب و پر از غم غربت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=65 و 66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقع‌بینی صحنهء اول بوف کور، بیشتر به &#039;&#039;وصف یک رویا&#039;&#039; می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: با یک [[نقد ادبی|نگاه نقادانهء فنی]]، بوف کور را می‌توان ملغمه‌ای از [[رئالیسم]]، [[سوررئالیسم]] با برداشت کاملاً عوامانه، [[اکسپرسیونیسم سطحی مقلد]]، و [[سمبلیسم|نمادگرایی]] سست‌منطق دانست؛ که همین آمیزش سطحی، سست و بعضاً ناهمگون، بسیاری از خوانندگان و مفسران آن را به اشتباه انداخته، و باعث از بین رفتن جرئت و جسارت آنان، برای چون و چرا کردن در ساختار اثر و نقد واقعی آن شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=76}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختار این کتاب نیز، مانند ساختار [[سه قطره خون]]، اساساً  استعاری است و در آن از اشاره، تکرار و ایجاز استفاده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالعلی دستغیب]] : در گام نخست، رمانی [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]، و در بعضی صحنه‌ها [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] است.. راوی این داستان مردی است مالیخولایی و منزوی؛ که در جهانی وهمی به‌سر می‌برد. شیوهء بیان او تک گفتار طولانی درونی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66 و 67}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]] : بوف کور داستانی است [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]. در آثار [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] مطالب و وقایعی که در ورای واقعیات و حقایق متعارف‌اند مطرح می‌شوند. منشا این مطالب (توهمات یا واقعیاتی دیگر‌گونه) ضمیر ناخودآگاه و یا به زبان غیرفنی، روح است. در این‌گونه آثار با تظاهرات و تجلیات ناخودآگاه روح The unconscious manifestions of the soul  مواجهیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=22}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور به‌طرز شگرفی با سیستم جهانی [[سمبولیسم]]، مخصوصا [[سمبولیسم جادویی]] مربوط است و از‌این‌رو بین آن و هر اثر معتبری در این زمینه ارتباط است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=13}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوهء داستان‌پردازی در بوف کور هر چند به [[شیوهء جریان سیال ذهن|جریان سیال ذهن]] Stream of consciousness نزدیک است اما دقیقا آن نیست. بوف کور یک [[روان داستان|رمان روانی]] است و یکی از فرق‌های [[روان داستان|رمان روانی]] با [[شیوهء جریان سیال ذهن|شیوهء روایتی جریان سیال ذهن]] در این نکته است که در آن خبری از لایه‌های پیش از گفتار نیست و گفتارها جنبه‌ء عقلانی و طبیعی دارند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قهرمان بوف کور یک قهرمان آرکی‌تایپی روانی psychological archetype   است، نه یک فرد بیمار روانی psychological abnormal individual   و باید در اعمال و افکار او به دنبال طرح‌های کلی اعمال و افکار بشری در طی تاریخ درازپای حیات بشری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین شیوهء روایتی بوف‌کور را می‌توان تا حدودی نزدیک به [[گفتگوی درونی]] interior dialogue  یا [[تک‌گفتار‌های درونی]] interior monologue  دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109 و 110}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور از‌نظر اسلوب، [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] و از‌نظر نوع (genre) ، [[روان داستان|نوول روانی]] (psychological novel) است. ماجراهای نوول‌های روانی را می‌توان به همان قدمت داستان‌های اساطیری قلمداد کرد چون تظاهرات روح یا ناخودآگاه را مطرح می‌کنند و از زبان ناخودآگاهی جمعی که در همهء افراد بشر چه به لحاظ «در زمانی» و چه به لحاظ «هم زمانی» مشترک است سخن می‌گویند. قهرمانان این گونه نوول‌ها آرکی‌تایپ‌ها هستند، یعنی محتویات ناخودآگاه ذهن جمعی که به‌صورت اسطوره و سمبل تجلی می‌کنند. در این‌گونه آثار معمولا کلمات و جملات در معنای قراردادی به‌کار نمی‌روند و باید تأویل و تفسیر شوند. مخصوصا در آن‌ها سمبل‌های شخصی دیده‌می‌شود که حاصل برخورد خاص نویسنده با جهان بیرون و درون است.&lt;br /&gt;
نوول‌های روانی و سوررئالیستی به هم شبیه هستند زیرا نویسندگان این‌گونه آثار سعی در ورود به دنیای مبهم و مجهول روح و خفایای ناخودآگاه داشته‌اند و از‌این‌رو توصیفات و تجربیات آن‌ها معمولا و در بسیاری از موارد شبیه به هم است. از‌این‌رو کسانی بین بوف کور و برخی از آثار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نروال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ریلکه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوالیس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و امثال ایشان شباهت‌هایی یافته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=117 و 118}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهء کتاب===&lt;br /&gt;
====اساطیر هند====&lt;br /&gt;
با نگاهی دقیق به سیر زندگی [[صادق هدایت]] به این نکته واقف می‌شویم که بدون اسطوره‌های هندی، داستانی به نام بوف کور جایگاه امروزین خود را در [[تاریخ ادبیات]] ما پیدا‌ نمی‌کرد. شناخت این ریشه‌ها کمک بزرگی نیز به درک بهتر مفهوم وانگیزهء [[صادق هدایت|هدایت]] از نگارش بوف کور در پاریس و بازنویسی آن در بمبئی خواهد‌کرد. طرح موضوع بدین شکل باعث خواهد‌شد ما به معرفتی نزدیک به زمان نگارش داستان نزدیک بشویم. شناخت ریشه‌ها و خاستگاه اجزای یک داستان در‌واقع مهندسی معکوسی است برای تجزیهء ماشینی مرکب به قطعات منفصله، تا درمورد روابط این قطعات و کارکرد واقعی دستگاه به درک بهتری برسیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جهان درونی هدایت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، جنبه‌هایی از اندیشه‌های [[روانشناسی فروید]] را در ‌خود دارد. [[زیگموند فروید|فروید]] معتقد است که امیال و آرزوهای سرخوردهء فرد پس از آن‌که به سطح ناخودآگاه فرستاده‌می‌شود، یا در خواب به صورت رویا به شخص ظاهر می‌گردد و با برآورده شدن این آرزو‌های نیرومند و سرکوب‌شده، شخص رویا‌بین ارضا می‌شود و یا به‌شکل علائم [[اختلال نوروز|نوروز]] بروز می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=105}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانهء او به جهان برمی‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند، به‌طوری‌که در این کتاب می‌خوانیم :&lt;br /&gt;
ترس این که پرهای متکا تیغهء خنجر بشود، دگمهء ستره‌ام بی‌اندازه بزرگ به اندازهء سنگ آسیا بشود، ...، ترس این‌که کرم توی پاشویهء حوض خانه‌مان مار هندی بشود، ...، ترس این‌که صدایم ببرد و هر‌چه فریاد بزنم کسی به دادم نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور با تمام یاس و اندوه جان‌فرسایش، در جست‌و‌جوی بارقهء تابناک زندگی هیچ فرصتی را از نظر دور نمی‌دارد. اما از‌آن‌جا‌که هیچ چیز در دنیا، هیچ پدیده، هیچ احساس، و هیچ حالتی ثبات ندارد، لحظات خوش نیز گذرا هستند و بارقهء امید نیز میرا و خاموش شونده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] به عشق احترام می‌گذارد و از شهوت و حالاتی نظیر آن ابراز تنفر می‌کند. از‌همین‌رو‌ست که همهء کسانی که در داستان‌های او به عشق جنسی دچار می‌شوند، به بدترین وجهی محکوم به مرگ می‌گردند. زیرا از نظر هدایت انسان برای ادامهء زندگی باید انگیزه‌ای بسیار مهم‌تر و ارزشمندتر از عشق جنسی داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=149 و 150}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف کور نیز لکاته از آن جهت محکوم به مرگ می‌گردد که موجودی شهوت‌ران و فاسد است :&lt;br /&gt;
عشق او اصلاً با کثافت و مرگ توأم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و البته راوی بوف کور هم به‌خاطر عشق جنسی خود نسبت به لکاته گرفتار سرنوشتی پیچیده و شوم می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=151 و 152}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشانه‌ها و ویژگی‌ها در بوف کور===&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین نشانه‌های بارز سبکی در بوف کور، &#039;&#039;&#039;تکرار&#039;&#039;&#039; است که مصادیق متعددی دارد. مثلاً یکی از آن تکرار عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضرب آن &#039;&#039;چهار&#039;&#039; در سرتاسر داستان است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو ماه و چهار روز، دو قران و یک عباسی، دو درهم و چهار پشیز، دو دریچه، دو سال و چهار ماه، دو تا کلوچه، دو گوسفند، دو اسب سیاه، دو مگس زنبور طلایی، دو دندان کرم‌خورده، و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] انشقاق یک به دو یا وحدت اساطیری را به کثرت دنیوی با عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضارب آن نشان‌داده‌است.  عدد دو از طرف دیگر، مظهر تضاد عینی ساخت و ویرانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=37}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جغرافیا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;جغرافیا در بوف‌کور :&lt;br /&gt;
:در رمان بوف‌کور، سه نقطه از شهر تاریخی ری مدّ‌نظر قرار‌گرفته‌است :&lt;br /&gt;
::#گورستان نزدیک شاه عبدالعظیم&lt;br /&gt;
::#نهر سورن&lt;br /&gt;
::#کوه بی‌بی‌شهبانو&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اشکالات نگارشی بسیار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: نثر بوف کور به‌قدری ضعیف، سست و پراشکال است، که خوانندهء آشنا با ادبیات و زبان داستان، احساس می‌کند این متن یا توسط شخصی عامی و [[ادبیات اقلیت|بیگانه با ادبیات]] نوشته شده، یا آن‌که متنی یک‌بار‌نویس است، که نویسنده مجال یا امکان بازخوانی و اصلاح آن را نیافته است.&lt;br /&gt;
این نوشته، به‌لحاظ استفادهء صحیح و دقیق از علائم سجاوندی، که کاملاً پیاده و مرخص است؛ و از این‌نظر، به‌قدری نادقیق، مغلوط و مخدوش است، که بیان همهء آن اشکالات، اصولاً در حوصلهء هیچ نقد و خوانندهء نقدی نمی‌گنجد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=249}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تحلیل جزئی شخصیت‌های بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وحدت اسطوره‌ای====&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: بوف کور داستان انشقاق division   روح تامّهء بشری و وجود کلی واحد به دو جزء است: مذکر و مونث، مرد و روان زنانهء درونش (آنیما) ، زن و روان مردانهء درونش (آنیموس) ، خودآگاه و ناخودآگاه زندگی درونی و بیرونی. و این اساس آیین تانترا از آیین‌های فلسفی هند است. بر‌طبق این آیین برای نجات از مصائب دنیوی می‌باید این ثنویت را به توحید نخستینه بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف‌کور همهء قهرمانان مرد در حقیقت یک نفر و همهء قهرمانان زن هم یک شخصیت بیش نیستند و در نهایت این مرد و زن هم یک نفرند، یعنی باید یک وجود باشند، هدف تحقق یک &#039;&#039;وجود متحد&#039;&#039; است، اما دریغ.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=26}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: یک‌جا در بوف کور مطلبی است که وحدت [[اسطورهء آدم و حوا|آدم و حوا]] را در بهشت به‌یاد می‌آورد و این‌که حوا (نفس آدمی، درون، آنیما) آن وحدت و کمال را به فریب ماری فروخت:&lt;br /&gt;
آرزوی شدیدی می‌کردم که با او در جزیرهء گمشده‌ای باشم که آدمیزاد در آن وجود نداشته‌باشد... آیا آن‌وقت هر جانور دیگر، یک مار هندی، یا یک اژدها را به من ترجیح نمی‌داد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار در این‌جا علاوه بر این‌که تلمیحی به اسطورهء آدم و حواست، سمبل هم هست. &#039;&#039;یونگ&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;سمبل‌های تغییر شکل&#039;&#039; می‌گوید: &amp;lt;q&amp;gt;مار در خواب‌ها و توهمات سمبل تظاهر ناگهانی و غیرمنتظرهء ناخودآگاه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار بیانگر جهان غریزه است و به شکاف و اختلاف بین خودآگاه و غریزه دلالت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=39}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقدیرگرایی و انفعال شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: سرخوردگی شخصیت داستان [[مردی که نفسش را کشت]]، شباهت زیادی به راوی داستان بوف کور دارد، بدین‌گونه که اولی به شخصی علاقمند می‌شود که او را مظهر صداقت می‌داند ولی بعد عکس آن ثابت می‌شود. و دومی به زنی دل می‌بندد که در‌نظر او مظهر پاکی است اما سرانجام درمی‌یابد که او لکاته‌ای بیش نیست. با وجود این تشابه، آنچه داستان مردی که نفسش را کشت را از بوف‌کور متمایز می‌کند، چگونگی شکل و محتوای آن‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=75}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: در تمامی داستان‌های [[صادق هدایت|هدایت]]، قهرمانان (و شاید به گفته‌ای [[ضد قهرمان|ضد قهرمانانش]]) در مواجهه با سختی‌ها و مشکلات به‌یک‌باره تن به شکست می‌دهند یا مرگ را پذیرا می‌شوند و در این میانه، خوشی و بهروزی مادی فقط از آن نادان‌ها، رجاله‌ها و پایین‌تنه‌زیستان است، و انسان‌های دردآگاه و مسئول هرگز جام بهروزی را نمی‌چشند. قهرمان‌های داستان‌های هدایت، افرادی قرنطینه‌ای هستند که به محض ورود کوچکترین میکروب، به‌علت آمادگی نداشتن نابود می‌شوند. چنین به‌نظر می‌رسد که این قهرمانان (و به‌واقع ناقهرمانان) باید با رویای مجازی و همیشگی خود در قرنطینه‌ای مطلق زندگی کنند یا تن به شکست و نیستی بدهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=127}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: راوی بوف کور نیز خود را گرفتار در چنگال سرنوشت محکوم به مرگ و نیستی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=131}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تقدیر‌گرایی|سرنوشت‌گرایی]] و حاکمیت تصادف‌های غریب و از پیش تعیین شده که گره در سرنوشت بشر دارد، بر جهان هستی، گوشه‌ای از جهان‌بینی [[خیام‌]]گونهء [[صادق هدایت|هدایت]] است که در برخی آثار او بازتاب دارد و در هر داستان به شکل خاصی نمود پیدا می‌کند. در بوف کور، راوی داستان از آن بیم دارد که مبادا تمام قوانین طبیعت تغییر یابند و سرنوشت او را در‌هم‌بپیچند و از آن‌چه که هست فاجعه‌بار‌ترش گردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=101}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تک صدایی بودن آثارش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، همگی تک صدایی‌اند؛ و آن تک صدا نیز، صدای خود هدایت است. به‌عبارت‌دیگر هدایت در هیچ‌یک از داستان‌هایش، به شخصیت‌های مخالف اندیشهء خود، اصولاً اجازهء سخن گفتن نمی‌دهد؛ چه رسد به آن‌که به آنان رخصت دفاع از آرا و اعمالشان را بدهد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=260}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[انور خامه‌ای]]: قهرمان‌های داستان‌هایش اغلب با همان زبان صحبت می‌کنند که خود او حرف می‌زند؛ و همان اصطلاحات و اندیشه‌هایی را به‌کار‌ می‌برند که خود او به‌کار ‌می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=266}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرت هدایت از ابتذال، در بوف‌کور، به شکل نفرت راوی این داستان از رجاله‌ها و پیرمرد‌های خنزرپنزری تجلی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=155}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
بوف کور تا‌کنون به زبان‌های گوناگونی از جمله &#039;&#039;فرانسه، انگلیسی، آلمانی، سوئدی، اسپانیایی، عبری، چکی، مجارستانی، ترکی، ارمنی و کره‌ای&#039;&#039; ترجمه شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین‌بار [[ژوزه لسکو]] با همکاری [[صادق هدایت|هدایت]] بوف کور را به &#039;&#039;فرانسه&#039;&#039; ترجمه کرد و آن را در سال 1952 (دو سال پس از [[خودکشی هدایت|مرگ هدایت]]) با عنوان La chouette aveugle در فرانسه منتشر کرد. ترجمهء &#039;&#039;انگلیسی&#039;&#039; بوف کور نیز با ترجمهء [[دی پی کاستلو]] با عنوان The blind owl  در سال 1958 منتشر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرایط سیاسی و اجتماعی در زمان نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
هدایت در بخش نخست کتاب [[گروه محکومین]] در نوشته‌ای تحت عنوان &#039;&#039;&#039;پیام کافکا&#039;&#039;&#039;، در مورد [[فرانتس کافکا|کافکا]] می‌گوید :&lt;br /&gt;
«برای این‌که بتوان دربارهء آثار کافکا حکم قطعی کرد، ناچار باید زمان و سرزمینی را که در آن می‌زیسته و در آن‌جا پرورش یافته را در‌نظر گرفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کافکا|1394|ک= گروه محکومین|ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آغاز دورهء ادبیات معاصر در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان شروع به کار هدایت، [[ادبیات معاصر|داستان‌نویسی به سبک و سیاق جدید]]، دوران طفولیت خود را می‌گذراند و این طفولیت از داستان‌های انتقادی-اجتماعی [[محمد‌علی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] شروع شده‌ بود... اما هدایت چگونه با فاصله‌ای بدیع از نوع داستان‌نویسی زمان خود، اثری همچون بوف کور را خلق می‌کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=21}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظهور هنر هفتم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههء بیست میلادی، پاریس در قبضهء هنر تازه پا‌گرفتهء سینما بود. نزدیکان [[صادق هدایت|هدایت]] اذعان می‌کنند که هدایت به این پدیدهء جدید توجه بسیار داشته، به خصوص به سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] که در آن زمان عامل جهش‌زای هنر سینما به‌شمار‌می‌رفته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=25}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت در نوشته‌هایش  (مانند [[البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه]] و [[یا پروین دختر ساسان]]،) به‌صورت مستقیم به مقولهء سینما پرداخته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مسائل سیاسی و اجتماعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر پدیدهء سینما؛ مسائل بغرنج اجتماعی و سیاسی نیز در یاس و سرخوردگی برخی از شخصیت‌های داستانی [[صادق هدایت|هدایت]] بی‌تاثیر نیستند، به گونه‌ای که اغلب شخصیت‌های داستانی هدایت، روحیهء یاس‌آمیز خود را از محیط فقرآلود و زندگی پر از فقر و مسکنت و نیز سیاست‌های ناعادلانه و سرکوب‌گرایانهء نظام حاکم بر جامعه اکتساب می‌کنند. مثلا راوی بوف کور در اتاقی محقر و به قول خودش پر از فقر و مسکنت،  در اتاقی که مثل گور است زندگی می‌کند، در حالی که &#039;&#039;رجاله‌ها&#039;&#039; را می‌بیند که همه از زندگی خوب و راحت و آسوده‌ای برخوردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=147}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]]  :&lt;br /&gt;
صادق هدایت بطری ودکائی را که روی میز بود نشانم داد و گفت : &amp;lt;q&amp;gt;این بطری را می‌بینی؟ اگر بگویم که برچسبش را کج چسبانده‌اند؛  زشتی شکل بطری، بی‌تناسبی رنگ‌های برچسب، زشتی خطی که با آن اسم مارکش را نوشته‌اند، و محتوی جگرخراشش را توجیه کرده‌ام، ندیده‌گرفته‌ام... وقتی می‌شود یکی دو ایراد گرفت که بقیهء بطری قابل قبول باشد. اما این بطری و آن‌چه توش هست آنقدر عیب دارد که جای ایراد نیست... باید از اصل زیرش بزنم.&amp;lt;/q&amp;gt; محیطی که در آن زندگی می‌کردیم دچار همین وضع بود : همه چیزش ایراد داشت و این عیب‌ها را ما در همه‌جا و همهء مواقع حس می‌کردیم. مسئله فقط سیاسی و اقتصادی و اداری نبود. به هرچه دست می‌زدید می‌لرزید و فرو‌می‌ریخت... عدم امنیت فقط در اوضاع اجتماعی دیده نمی‌شد، هر فردی در کنج خود در نا‌امنی به‌سر‌می‌برد.ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=44}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جریان سازی ها===&lt;br /&gt;
[[ادبیات داستانی ایران|داستان‌پردازی]] در ایران مراحل مختلفی را پشت‌سر‌نهاده و در اوج خود به [[تمثیل‌سازی]] و [[سمبلیسم|سمبل‌گرایی]] رسیده‌بود ([[منطق‌الطیر]]، [[مثنوی مولانا]]، آثار [[شیخ اشراق]] و ...) و انتظار آرمانی آن بود که در دوران جدید نیز از همین نقاط قوت و اوج حرکت کند. اتفاقاً [[بوف کور]] به‌صورت طبیعی و در ادامه و تکامل آن شیوه‌های ادبی به‌وجود آمده‌بود، ولی متاسفانه در زمان خود نه‌تنها فهمیده نشد بلکه مردود شناخته‌آمد (و بعید نیست که به خود نویسنده نیز باورانده باشند که این اثر چیزی نیست زیرا هدایت دیگر در این شیوه کار نکرد و لامحاله به سطوح نازلی لغزید.) و این باعث شد تا داستان‌نویسی در ایران، حرکت خود را از سکوهای نازل‌تری  از قبیل [[رئالیسم]] سطحی اجتماعی، [[ادبیات توصیفی]] و امثال آن آغاز کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=5}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر خود نویسنده دربارهء بوف کور!===&lt;br /&gt;
«حالا جنابعالی هم آمده‌اید روبروی من نشسته‌اید و دربارهء شاهکار‌های بی‌همتای من نطق می‌کنید؟... کدام شاهکار؟ همه‌اش سوتفاهم... شهرت پر افتخارمان هم سوتفاهم... اصلا سرتاسر زندگیم سوتفاهم بوده...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«...یک خاج‌پرست فرانسوی آمد زیر جلدم افتاد که بیا بوف کور را ترجمه کنم. گفتم من آن را نوشته‌ام برایم تمام شده دیگر به من مربوط نیست. هر کار می‌خواهی بکن... حالا افتاده به جان ناشرهای فرانسوی این‌در‌و‌آن‌در می‌زند هیچ‌کدام حاضر نیستند چاپش کنند. .... زکی! مگر ممکن است معلومات بنده را به زبان فرنگی چاپ بکنند؟... اگر خوب کرنش کردی، توی آدم‌ها قبولت دارند وگرنه موجودات پست و عقب ماندهء مدار چهل و هشت درجه را که نباید داخل آدم دانست...»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: در تفسیر داستان‌های ادبی (و اصولاً هر اثر والای ادبی) خود نویسنده حکم خواننده را دارد، یعنی آرای او نسبت به داستان تقریباً همان‌قدر غیرقطعی است که خواننده (و یا لاقل چنین وانمود می‌کند ). از‌این‌رو نویسندگان معمولاً در‌مورد این‌گونه آثار، خود اظهار نظر نمی‌کنند چنان‌که [[صادق هدایت|هدایت]] هم در مورد بوف‌کور سخنی نگفت. در این‌گونه موارد نویسنده فقط می‌گوید که این حوادث اتفاق افتاده‌است، همین!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=138}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عوامل تاثیر‌گذار در نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
مطالعات (نمود و بررسی‌های) نویسنده در فرهنگ و [[ادبیات &#039;&#039;ایران باستان]]&#039;&#039; و &#039;&#039;هند&#039;&#039; و &#039;&#039;اروپا&#039;&#039; نیز بخشی از عوامل تاثیرگذار در تکوین این اثر بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساطیر هندی عمدتاً از [[اهریمن|اهریمنان]] ضدّ‌خدا و ضدّ‌بشر تشکیل شده‌اند که در میان آن‌ها رکشس‌ها اصلی‌ترین ریشهء شخصیت بلافصل دراکولا یا اهریمن خون‌خوار غربی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند دو گونه [[اهریمن]] وجود دارد : دسته‌ای دشمن خدایان و گروهی دشمن انسان‌اند. اسوراها خدایان ایرانی‌اند که در اساطیر هند به هیبت اهریمن پدیدار می‌شوند و با خدایان هندو می‌جنگند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رکشس‌ها نیز نیروهای اهریمنی‌اند که نیروی خود را علیه انسان‌ها به‌کار می‌گیرند. رکشس‌ها اهریمنان گوشت‌خوار هستند (گوشتخواری در هند رفتاری زشت است.) گوشت‌خوار بودن اساطیر نکتهء جالبی است که هدایت [[فواید گیاهخواری|گیاهخوار]] باید به آن واکنش داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=74}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هندی، بین شیوا و ویشنو بر سر تصاحب لکشمی رقابتی وجود دارد، که شیوا بر اثر شکست، زهر اژدرماری را سر‌می‌کشد. &#039;&#039;آزمایش مارناگ&#039;&#039; در بوف کور را می‌توان برداشتی آزاد از درگیری و رقابت شیوا و ویشنو بر سر الهه بانوی هوس، لکشمی، دانست. لکشمی از خدابانوان هندی، در دو منظر به زن اثیری و زن لکاته تبدیل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=79}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موارد تاثیر‌پذیرفته از بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصطفی فرزانه در کتاب خود می‌نویسد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند سال پیش کتابی از یک نویسندهء جوان فرانسوی به نام [[ژاک آلن لژه]] Jack Alain Leger به‌دستم رسید که شرح تحولات زندگانی خود را بی‌پرده بیان‌ کرده‌بود. و ناگهان در صفحهء 191 کتاب او به این جمله برخوردم : &lt;br /&gt;
«مدتی خودم را به &#039;&#039;داشل هدایت&#039;&#039; Dashiell Hedayat  ملقب کردم. و این برای ستایش صادق هدایت بود. برای ستایش شاهکارش بوف کور بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سینماگرانی که بوف کور را دست‌مایهء آثار خود قرار‌داده‌اند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[دیوید لینچ]] در فیلم &#039;&#039;بزرگراه گمشده&#039;&#039; (The lost highway) از شخصیت زن اثیری الهام گرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[رائول روییز]] در سال 1987 فیلمی بر‌اساس رمان بوف کور ساخته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[بزرگمهر رفیعا]] در سال 1973 در آمریکا فیلمی 95 دقیقه‌ای بر پایهء رمان بوف کور ساخت و به‌عنوان پایان نامهء خود ارائه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::در سال 1353، [[کیومرث درم بخش]] فیلمی 55 دقیقه‌ای بر پایهء این رمان ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[خسرو سینایی]] در سال 1385 دربارهء زندگی [[صادق هدایت]] فیلمی با نام [[گفتگو با سایه]] ساخت که کم تاثر از بوف کور نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[داریوش مهرجویی]] بوف کور را الگوی خود برای ساخت فیلم &#039;&#039;[[هامون]]&#039;&#039; می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::به گفتهء [[فرهاد غبرایی]] مضمون رمان [[خانوادهء پاسکوآل دوآرته]] ( [[کامیلو خوزه سلا]] ) صرف‌نظر از سبک و سیاق و ساختار، شباهت‌هایی با بوف کور دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی مختصر به متن بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:: در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیلهء افیون و مواد مخدره است، ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و بجای تسکین بعد از مدتی بر شدت درد می‌افزاید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=9}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:: چون برای من هیچ اهمییتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند،  فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم، زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم، و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایه‌ام معرفی بکنم.»&lt;br /&gt;
« می‌دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هرگونه مفهوم و معنی بود، من میان رجاله‌ها یک نژاد مجهول و ناشناس شده بودم، به‌طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آن‌ها بوده‌ام.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::«آری جای دوتا دندان زرد کرم‌خورده که از لایش آیه‌های عربی بیرون می‌آمد روی صورت زنم دیده بودم. همین زن که مرا به خودش راه نمی‌داد، که مرا تحقیر می‌کرد ولی با وجود همهء این‌ها او را دوست داشتم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب شناختی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;صفحات&lt;br /&gt;
144صفحه&lt;br /&gt;
;تاریخ نشر&lt;br /&gt;
1315 (1937 میلادی)&lt;br /&gt;
;محل نشر&lt;br /&gt;
بمبئی&lt;br /&gt;
;طراحی جلد و تصویرسازی و تغییرات طرح جلد در چاپ های مختلف&lt;br /&gt;
نقاشی جغد روی جلد کتاب کار خود هدایت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمیسا، سیروس (1372) . داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت) . تهران: فردوس. ص. 350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزانه، م. ف (1372) . آشنایی با صادق هدایت . تهران: مرکز. ص. 451.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدزاده، حبیب (1395) . کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد . تهران: سوره مهر. ص. 150.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق پور، یوسف (1380) . بر مزار صادق هدایت . ترجمه باقر پرهام. تهران: آگاه. ص. 86.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قربانی، محمدرضا (1372). نقد و تفسیر آثار صادق هدایت. تهران: ژرف . ص. 180.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرشار، محمدرضا (1387). حقیقت بوف کور . تهران: کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران . ص. 318.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت ، جهانگیر (2003). نیمۀ پنهان سرگذشت صادق هدایت . تهران: ورجاوند. ص. 192.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درودیان، ولی الله (1397). صادق هدایت به روایت انجوی شیرازی . تهران: نیلوفر . ص. 216.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونتی، ونسان (1331) . درباره صادق هدایت و آثار او . ترجمۀ حسن قائمیان . تهران: مترجم . ص. 155.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلبن، محمد (1354) . کتابشناسی صادق هدایت. تهران: توس . ص. 204. شابک 9780050305356&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهارلوییان، شهرام؛ اسماعیلی، فتح الله (1379). شناخت نامۀ صادق هدایت. تهران: قطره. ص. 635.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریابندری، نجف (۱۳۷۶)، «بوف کور»، یک گفتگو ناصر حریری با نجف دریابندری، به کوشش به کوشش ناصر حریری.، تهران: نشر کارنامه، ص. ۲۱۹، شابک ۶۰۱۳۴۳۱۹۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستاری، جلال (۱۳۷۷). بازتاب اسطوره در بوف کور. تهران: توس. ص. ۱۲۶. شابک ۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵–۰–۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شریفی، محمد (۱۳۷۲). صادق هدایت، زنده بگور و سه قطره خون.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
طلوعی، محمود (۱۳۷۸). نابغه یا دیوانه. تهران: علم. ص. ۵۹۷. شابک ۹۶۴-۴۰۵-۰۳۵-۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاثی، محمدتقی (۱۳۸۱). تأویل بوف کور (قصهٔ زندگی). تهران: نیلوفر. ص. ۲۶۳. شابک ۹۶۴-۴۴۸-۰۳۷-۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). دربارهٔ بوف کور هدایت. تهران: مرکز. ص. ۱۷۵. شابک ۶۹۴–۳۰۵–۰۲۰–۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۷۷). صادق هدایت از افسانه تا واقعیت. ترجمهٔ فیروزه مهاجر. تهران: طرح نو. ص. ۳۸۹. شابک ۹۶۴-۵۶۲۵-۴۹-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). صادق هدایت و مرگ نویسنده. تهران: مرکز. ص. ۱۸۹. شابک ۹۶۴-۳۰۵-۱۱۶-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرجویی، داریوش (۱۳۷۳)، «مصاحبه با داریوش مهرجویی توسط رامین جهانبگلو»، هامون، تهران: انتشارات زمانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرعابدینی، حسین (۱۳۷۷). کاظم فرهادی، ویراستار. صد سال داستان‌نویسی ایران. ۱ و ۲. تهران: چشمه. ص. ۷۵۴. شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۴۹-۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا نما نگاه==&lt;br /&gt;
محمدرضا قربانی در صفحه 166 کتاب خود (نقد و تفسیر آثار صادق هدایت) می‌نویسد: «در بوف‌کور بیش از هر چیز تاثیر سمفونی شش چایکوسفکی احساس می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Cover of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روی جلد بوف کور طراحی صادق هدایت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:First page of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء اول نسخهء اصلی بوف کور به‌خط هدایت به‌همراه نقاشی زن اثیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Page 82 of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء هشتاد و دو نسخهء اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:صفحه آخر بوف کور.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء آخر نسخهء اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:امضاء صادق هدایت.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تقدیم‌نامهء بوف کور به مجتبی مینوی با خط هدایت که از بمبئی فرستاده شده‌است، ۱۹ آوریل ۱۹۳۷&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شمیسا|نام= سیروس|عنوان= داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت)|ناشر= فردوس|شهر= تهران|سال = ۱۳72|شابک= ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۱۳۰۲}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سپانلو|نام= محمد‌علی|عنوان= نویسندگان پیشرو ایران|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال = ۱۳۶۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= احمد‌زاده|نام= حبیب|عنوان= کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد|ناشر= سوره مهر|شهر= تهران|سال = 1395}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سرشار|نام= محمدرضا|عنوان= حقیقت بوف کور|ناشر= کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران |شهر= تهران|سال = 1387}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فرزانه|نام= م. ف.|عنوان= آشنایی با صادق هدایت |ناشر= مرکز|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اسحاق‌پور|نام= یوسف|عنوان= بر مزار صادق هدایت |مترجم= باقر پرهام|ناشر= آگاه|شهر= تهران|سال = 1380}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قربانی|نام= محمد‌رضا|عنوان= بر مزار صادق هدایت |ناشر= ژرف|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=33957</id>
		<title>بوف کور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=33957"/>
		<updated>2019-09-03T22:34:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		=بوف کور &lt;br /&gt;
|تصویر		= صادق بوف کور.jpeg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= 200px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	=[[صادق هدایت]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		=[[سوررئالیسم]], [[اکسپرسیونیسم]], [[نمادگرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		=&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= چاپ اول 1315&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= 144&lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:The blind owl.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ|طراحی جلد بوف کور ترجمهء [[دی پی کاستلو]]]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Buf kur.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Blind man.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Joghd koor.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sadeq blind owl.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:زن اثیری.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوف کور&#039;&#039;&#039; اولین و یکی از دو داستان بلندی است که [[صادق هدایت]] در طول عمر خود نوشته و منتشر کرده است. این داستان همچنین قوی‌ترین، مشهورترین، و نخستین اثر او است که به زبانی دیگر ترجمه، و این ترجمه، پس از مرگش، به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
او این اثر را در حدود سی سالگی خود نوشت؛ در حدود سی و چهار سالگی در آن تجدید نظری کرد؛ و در هند، به خطّ خود، در نسخه هایی معدود به‌صورت پلی‌کپی منتشرش ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانه‌ء او به جهان بر‌می‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا‌که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی‌بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را نخوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ء مختصر کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:بخش اول داستان آن روح اثیری است که نویسنده می‌خواهد با آن تنها بماند و متحد شود اما نمی‌تواند و سرانجام زن اثیری می‌میرد یا کشته می‌شود. بخش دوم بوف کور داستان لکاته است که نویسنده جنبه‌ء جسمی و شهوانی و دنیوی و زمینی آن را در‌نظر دارد. این آن جنبه از روح است که مسئول زندگی متعارف و فعالیت‌های اجتماعی است و مورد نفرت نویسنده است. البته می‌کوشد که او را به وضعیت زن اثیری تعالی دهد اما نمی‌تواند، حتی با این جنبه از روح نیز نمی‌تواند به وحدت رسد و سرانجام او را هم با گزلیک می‌کشد.ref&amp;gt;&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=27 و 28}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌های حاضر در داستان===&lt;br /&gt;
 &#039;&#039;&#039;راوی&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;پیرمرد خنزر‌پنزری&#039;&#039;&#039;/ &#039;&#039;&#039;پیرمرد قوزی&#039;&#039;&#039;/ &#039;&#039;&#039;عموی راوی&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;پدر راوی&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;شوهر‌عمه‌ء راوی&#039;&#039;&#039; - &#039;&#039;&#039;برادر لکاته&#039;&#039;&#039; – &#039;&#039;&#039;مرد قصاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &#039;&#039;&#039;زن اثیری&#039;&#039;&#039;/  &#039;&#039;&#039;لکاته&#039;&#039;&#039;/  &#039;&#039;&#039;بوگام‌داسی&#039;&#039;&#039;  / &#039;&#039;&#039;دایه&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;عمه‌ء راوی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا بوف کور مشهور شد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تمام گفته‌ها و افکار درونی [[صادق هدایت|هدایت]] در قالب بزرگترین اثرش شکل بسیار جدی و قابل تعمقی به‌خود‌گرفت که آن اثر بزرگ، مرگ غم‌انگیزش بود. [[خودکشی هدایت]] نوعی وحدت و هماهنگی بین تراژدی زندگی او و تراژدی قهرمان بوف کور به‌وجود‌آورد،که خواسته یا ناخواسته، همگان را در پی چراگویی مرگ او بدین اثر می‌کشاند و این بالاترین دلیل تاثیر بوف کور در ذهن مخاطب و ماندگاری آن در [[ادبیات داستانی ایران]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: تردیدی نیست که بوف کور کامل‌ترین اثر [[صادق هدایت|هدایت]] از نظر شکل و محتوا‌ست، زیرا در این اثر علاوه بر شکل ساختاری به شکل حادثه‌ای داستان نیز توجه خاصی شده‌است که در‌واقع باید عصاره‌ء اندیشه‌های [[صادق هدایت|هدایت]] را در آن جستجو کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=77}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهمییت آشنایی با بوف کور===&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]] در کتاب خود این‌طور می‌نویسد: ما بوف کور را، نه در زمان آن و نه حتی اکنون، نفهمیده‌ایم و کاش غائله به همین‌جا ختم می‌شد زیرا از آن بدتر این است که آن را غلط فهمیده‌ایم و در مورد آن تبلیغات منفی بسیاری کرده‌ایم و حق مسلم فخر و مباهات به آن را، به اعتبار شهرت جهانیش، نادانسته از خود سلب کرده ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را خوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آندره بروتون، موسس جنبش [[رئالیسم|واقعگرایی]] در فرانسه، بوف کور را جزو بیست کتاب شاهکار قرن بیستم میلادی دانسته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنری میلر، نویسنده‌ء معاصر آمریکایی : بوف کور [[صادق هدایت|هدایت]] کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیده‌ام. آن را واقعا دوست می‌دارم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[داریوش مهرجویی]]: بوف کور به واقع اولین اثر [[ادبیات مدرن]] است که در ایران خلق می‌شود. ادامه‌ء جریانی که یک قرن و نیم پیش در اروپا شروع شده‌بود. یعنی ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئله‌ء سرنوشت بشری.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیمین کریمی]] : داستان‌های [[سمبلیسم|سمبلیک]] [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌ویژه بوف کور، دارای همهء آن ویژگی‌هایی‌اند که بختین در تعریف زبان شعر بیان کرده است. در این آثار، تنها یک زبان، یک گرایش و اندیشه و یک جهان‌بینی حاکم است، که همانا زبان، گرایش، اندیشه و جهان‌بینی خود نویسنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=261}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استحال و اقتباس در بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری از آثار دیگران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] در کتاب [[حقیقت بوف کور]] فهرستی از موارد تاثر بوف کور از آثار دیگران را ارائه می‌دهد که به‌صورت تیتروار به آنها اشاره می‌شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;الف) برداشت از [[دفتر خاطرات ریلکه]]&lt;br /&gt;
:[[جلال آل احمد]]، در نقدی که در سال 1330، یعنی تنها چند ماه بعد از مرگ [[صادق هدایت|هدایت]]، دربارهء بوف کور او منتشر کرد، اشاره کرده است که چند سطر از بوف کور، برگرفته از دفتر خاطرات ریلکه است.&lt;br /&gt;
;ب) رونویسی از اثری از [[ویرجینیا وولف]]&lt;br /&gt;
:مشهورترین عبارت بوف کور، که از قضا داستان هم با آن آغاز می‌شود، و طی سالیان درازی که از انتشار این اثر می‌گذرد، مکرر در مکرر، از سوی ستایندگان [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌عنوان یک جملهء قصار بدیع از او نقل شده، کاملاً متعلق به ویرجینیا وولف، نویسندهء مشهور انگلیسی است.&lt;br /&gt;
;ج) شباهت‌های حیرت‌انگیز، با [[ماجرای دانشجوی آلمانی]] اثر [[واشینگتن آیروینگ]]&lt;br /&gt;
:این شباهت فوق‌العاده، اولین بار در سال 1373 ش.، یعنی پنجاه و هشت سال پس از انتشار بوف کور، توسط [[عنایت‌الله دستغیبی]] ([[سعید]]) کشف و افشا شد.&lt;br /&gt;
;د) شباهت‌های چشمگیر با [[اورلیا|اورلیای]] [[ژرار دونروال]]&lt;br /&gt;
:اورلیا شرح بحران‌ها، رویاها، ترس‌ها و عشق‌های نروال است.&lt;br /&gt;
;ه‍) شباهت با [[هورلا|هورلای]] [[موپاسان]]&lt;br /&gt;
;ط) تاثیر از سینمای صامت و [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=46 تا 60}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری هدایت از سینما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آذر  نفیسی]]: تاثیر سینمای صامت عموماً، و سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] خصوصاً، بر بوف کور (از سر‌و‌وضع پیرمرد خنزرپنزری و خندهء بی‌صدایش، تا کالسکهء نعش‌کش و مناظر پس‌زمینه، و توالی صحنه‌های بخش اول) نیازمند تحقیق و بررسی بیشتری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]] : فیلمی که پایه گذار سینمای وحشت در جهان شد؛ فیلمی به نام نوسفراتو، یک سمفونی وحشت بود. این فیلم در سال 1922 در آلمان و توسط کارگردان سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] آلمان، فریدریش ویلهلم مورنائو، ساخته‌شده‌است. تطابق موجود، فضاسازی، و از همه مهم‌تر شخصیت‌ها و پی‌رنگ داستان این فیلم با بوف کور و تعدادی دیگر از داستان‌های [[صادق هدایت]] غیرقابل چشم‌پوشی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون کتاب بوف کور در‌بین سال‌های 1308-1309 (1928م) نوشته‌شده، یعنی حداقل شش سال پس از ساخت نسخه‌ء اولیه و صامت فیلم، نظریه‌ء تاثیرگیری معکوس فیلم از آثار هدایت به کلی منتفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=32}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تشابه نقاشی روی جلد بوف کور، با تصویر شخصیت دراکولا توجه کنید، به شباهت‌های عجیب چنگال، چشمان، بینی و کله‌ء مازوئی در نقاشی جغد و شخصیت دراکولا در فیلم نوسفراتو توجه کنید. گفتنی است نقاشی جغد کار [[صادق هدایت|هدایت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;190px&amp;quot; heights=&amp;quot;200px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقاشی جغد اثر صادق هدایت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;190px&amp;quot; heights=&amp;quot;200px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dracula.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دراکولای نوسفراتو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رمان بوف کور، پس از کشتن زن اثیری توسط راوی، چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 «رفتم در اتاقم و چمدان مرده را به زحمت تا دم در آوردم. دیدم یک کالسکه‌ء نعش‌کش کهنه و اسقاط دم در است که به آن دو اسب سیاه لاغر مثل تشریح بسته‌شده‌بود - پیرمرد قوز‌کرده آن بالا روی نشیمن نشسته‌بود و یک شلاق بلند در دست داشت، ولی اصلا برنگشت به‌طرف من نگاه بکند - من چمدان را به‌زحمت در درون کالسکه گذاشتم که میانش جای مخصوصی برای تابوت بود. خودم هم رفتم بالا میان جای تابوت دراز کشیدم و سرم را روی لبه‌ء آن گذاشتم تا بتوانم اطراف را ببینم - بعد چمدان را روی سینه‌ام لغزانیدم و با دو دستم محکم نگهداشتم. شلاق در هوا صدا کرد، اسب ها نفس‌زنان به‌راه‌افتادند، از بینی آن‌ها بخار نفسشان مثل لوله‌ء دود در هوای بارانی دیده‌می‌شد و خیز‌های بلند و ملایم بر‌می‌داشتند – دست‌های لاغر آن‌ها مثل دزدی که طبق قانون انگشت‌هایش را بریده و در روغن داغ فرو‌کرده‌باشند آهسته بلند و بی‌صدا روی زمین گذاشته‌می‌شد – صدای زنگوله‌های گردن آن‌ها در هوای مرطوب به آهنگ مخصوصی مترنم بود – یک نوع راحتی بی‌دلیل و نا‌گفتنی سر‌تا‌پای مرا گرفته‌بود، به‌طوری‌که از حرکت کالسکه‌ء نعش‌کش آب تو دلم تکان نمی‌خورد – فقط سنگینی چمدان را روی قفسه‌ء سینه‌ام حس می‌کردم. ... مه غلیظ اطراف جاده را گرفته‌بود. کالسکه با سرعت و راحتی مخصوصی از کوه و دشت و رودخانه می‌گذشت، اطراف من یک چشم انداز جدید و بی‌مانندی پیدا بود که نه در خواب و نه در بیداری دیده‌بودم : کوه‌های بریده‌بریده، درخت‌های عجیب و غریب تو‌سری‌خورده، نفرین‌زده از دو جانب جاده پیدا که از لابلای آن خانه‌های خاکستری‌رنگ به اشکال سه‌گوشه، مکعب و منشور با پنجره‌های کوتاه و تاریک بدون شیشه دیده‌می‌شد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صحنه دقیقا کپی سکانسی از نوسفراتو است، که در آن، دراکولا با درشکه به‌سراغ هاتر می‌رود تا او را به قصر خود در بالای کوه ببرد. چنین صحنه‌ای، در رمان دراکولای برام استوکر نیز آمده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=62 و 63}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا روح راوی بر اثر گزیده‌شدن توسط زن لکاته، به روح پیرمرد خنزرپنزری تبدیل می‌شود و نه روح زن گزنده؟ آیا دلیل را نمی‌توان در تسخیر قبلی روح این زن (لکاته) بعد از گزیده‌شدن توسط خون‌خوار و به‌همین‌ترتیب، انتقال آن روح به دیگران (گزیدن دوباره و امتزاج خون) دانست؟ به‌نظر نتیجه‌گیری کاملا مشخص است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر هدایت راجع به &#039;&#039;اوریژینالیته&#039;&#039; و تقلید!====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود [[صادق هدایت]] در مصاحبت با [[مصطفی فرزانه]]، در رابطه با تقلید گفته‌است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;تقلید؟ همه تقلید می‌کنند. من هم تقلید می‌کنم، تقلید عیب نیست. دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت به این معنی نیست که آدم به‌هر‌قیمت که شده خودش را اوریژینال (بدیع) جا‌بزند. اوریژینالیته به تنهایی حسن نیست. شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدمی حرف داشته‌باشد که باید تو یک قالب خاص گفته‌شود و این قالب پیش از او ساخته‌شده‌باشد... تقلید بدون آن که آدم احتیاج داشته‌باشد، نشانه‌ء تنبلی و بی‌جربزگی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=88}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;اگر به‌هوای این‌که بخواهی مقلد نباشی، نه ببینی، نه بخوانی، نه بشنوی، و نه چیزی یاد بگیری، کارت خراب است؛ چرا که خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اوریژینال نمی‌کند. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد. بلد نبودن تکنیک نوشتن، مانع نوشتن می‌شود... ولی آن روزی که می‌نشینی بنویسی باید خودت باشی، دیده و شنیده و حسّ خودت باشد.&amp;lt;/q&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[آشنایی با صادق هدایت . م. ف فرزانه . مرکز. ص89]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهء مفصل‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
 بوف کور به‌صورت دو داستان موازی روایت می‌شود. روایت اول دربارهء جوانی است که نقاشی روی قلمدان انجام می‌دهد. او شیفتهء زنی اثیری می‌شود، اما این زن به‌نوعی توسط پیرمردی سحر شده و در عالمی دیگر به‌سر‌می‌برد. سرانجام زن اثیری خود را تسلیم جوان نقاش می‌کند و در خانهء او جان می‌سپرد. او بدن زن اثیری را مخفیانه به خاک می‌سپارد. روایت دوم؛ داستان یک جوان نویسنده است که بالاجبار با دختری که از کودکی با او بزرگ شد ازدواج می‌کند و عاشق او‌ست، اما زن لکاته حتی یک شب را هم با او در یک رخت‌خواب نمی‌گذراند و مدام با مرد‌های دیگر مشغول شهوت‌رانی است. یکی از این مرد‌ها یک پیرمرد خنزرپنزری است که نزدیک خانهء آن‌ها بساط محقرش را پهن می‌کند. انگار که لکاته توسط روح پیرمرد خنزرپنزری تسخیر‌شده‌باشد. جوان روز‌به‌روز مریض‌احوال‌تر و گوشه‌گیرتر می‌شود تا سرانجام شبی لکاته را می‌کشد و روح پیرمرد خنزرپنزری وارد بدن او می‌شود. به‌نظر می‌رسد که روایت اول، به‌نوعی مقدمه، و چکیده برای روایت دوم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای انتشار===&lt;br /&gt;
====چاپ بمبئی====&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تاریخ چاپ بوف کور در فهرست آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، به سال 1315 و مکان آن به بمبئی برمی‌گردد، که [[صادق هدایت|هدایت]] تعدادی نسخهء محدود کتاب بوف کور را کپی کرده و در پشت آن این عبارت را نوشته :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;q&amp;gt;طبع و فروش در ایران ممنوع است.&amp;lt;/q&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع، اکثر منتقدان آثار [[صادق هدایت|هدایت]] را برآن‌داشته که تصور کنند بوف کور در هند نوشته‌شده، و این نقطه شروع اشتباه بزرگی است که در گفتگوی [[صادق هدایت|هدایت]] با دوستش، [[مصطفی فرزانه]]، اصلاح‌شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه از شواهد بر‌می‌آید، زمان نوشتن بوف کور توسط [[صادق هدایت|هدایت]] به سال 1930 و مکان آن به پاریس برمی‌گردد. باید پرسید که در پاریس به [[صادق هدایت|هدایت]] چه گذشت، و چه نیرویی او را به نوشتن آثار روانشناختی مانند بوف کور و [[زنده‌به‌گور]] واداشت؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] در سال 1315، برای همکاری در کار فیلم‌سازی با [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، خالق فیلم‌های ناطق فارسی در هند، به هند سفر می‌کند، ولی زمانی به بمبئی می‌رسد که [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]] دو ماه پیش از این کشور رفته و [[صادق هدایت|هدایت]] به‌ناچار در نزد استاد [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، [[بهرام‌گور انگلساریا]]، به آموختن زبان پهلوی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]] به نقل از [[صادق هدایت]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;زبان پهلوی بهانه بود، حالا همه دست گرفته‌اند که فلانی رفت به هند که زبان پهلوی بخواند! می‌خواستم پا‌به‌فرار بگذارم، پیش‌آمد شد رفتم به هند و پهلوی را بهانه کردم... رفته بودم بوف کور را چاپ کنم... اما نشد و با زحمت و پیسی پنجاه تا نسخه پلی‌کپی کردم...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=93}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;تمام داراییم عبارت بود از پولی که از فروش کتاب‌هایم درآوردم. هرچه کتاب از فرنگ آورده‌بودم و این‌جا خریده‌بودم و آنچه از معلومات خودم چاپ کرده‌بودم، همه را یک‌جا به بروخیم فروختم و پولش را جرینگی ریختم تو جیبم و راه‌افتادم. ... فقط در آن‌جا بود که به انگلساریا برخوردم، کسب معلومات پهلوی کردم تا نگویند فلانی بیکار نشسته‌است...&amp;lt;/q&amp;lt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=94}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت]] تا نیمهء دوم سال 1320 نتوانست بوف کور را در ایران منتشر کند. پس از برکنار شدن رضاشاه در سال 1320 شرایط برای چاپ بوف کور فراهم شد. &lt;br /&gt;
====چاپ در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفتهء [[احسان طبری]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] بنا‌به خواهش [[حمید رهنما]] دست‌نویس بوف کور را که تا‌آن‌موقع در کشور نشر‌نیافته‌بود، در اختیار [[روزنامهء ایران]] گذاشت.»&lt;br /&gt;
بنابراین در سال 1320 بوف کور به‌صورت پاورقی در [[روزنامهء ایران]] چاپ شد. وانگهی این چاپ بوف کور با متن اصلی آن تفاوت‌های قابل توجهی دارد. [[فریدون هویدا]] معتقد است که این افتادگی‌ها ناشی از تصمیم خود [[صادق هدایت]] بوده‌است در‌حالی‌که [[حسن قائمیان]] این تفاوت‌ها را ناشی از دخل و تصرف خودسرانهء [[حسینقلی مستعان]] که در آن زمان عضو هیئت تحریریهء [[روزنامهء ایران]] بوده‌است، می‌داند. با‌این‌وجود [[روزنامهء ایران]] یک سال بعد بوف کور را به‌صورت کتاب در انتشارات خود چاپ می‌کند. این چاپ، &#039;&#039;سومین چاپ بوف کور&#039;&#039; دانسته‌می‌شود. این چاپ بوف کور در‌واقع دقیق‌ترین و معتبرترین نسخهء بوف کور نیز دانسته‌می‌شود؛ چرا‌که متن آن توسط خود [[صادق هدایت]] مورد تجدید‌نظر قرارگرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چاپ چهارم بوف‌کور&#039;&#039; در سال 1331 (یک سال پس از [[خودکشی صادق هدایت|مرگ هدایت]]) منتشر شد. این چاپ بر اساس بوف کور چاپ [[روزنامهء ایران]] و با تغییرات اندکی منتشر شد، و اساس چاپ‌های بعدی بوف کور بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
[[جلال آل احمد]]: بوف کور یک [[داستان کوتاه]] نیست، [[رمان]] هم نیست. [[محاکات]] است. مکالمه‌ای است با درون. درون‌بینی است. کاوش در خاطرات است. حکایتی است حاوی صمیمی‌ترین نفسانیات یک هنرمند. حکایتی [[سوررئالیسم|سوررئالیست]] و عجیب و غریب و پر از غم غربت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=65 و 66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقع‌بینی صحنهء اول بوف کور، بیشتر به &#039;&#039;وصف یک رویا&#039;&#039; می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: با یک [[نقد ادبی|نگاه نقادانهء فنی]]، بوف کور را می‌توان ملغمه‌ای از [[رئالیسم]]، [[سوررئالیسم]] با برداشت کاملاً عوامانه، [[اکسپرسیونیسم سطحی مقلد]]، و [[سمبلیسم|نمادگرایی]] سست‌منطق دانست؛ که همین آمیزش سطحی، سست و بعضاً ناهمگون، بسیاری از خوانندگان و مفسران آن را به اشتباه انداخته، و باعث از بین رفتن جرئت و جسارت آنان، برای چون و چرا کردن در ساختار اثر و نقد واقعی آن شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=76}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختار این کتاب نیز، مانند ساختار [[سه قطره خون]]، اساساً  استعاری است و در آن از اشاره، تکرار و ایجاز استفاده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالعلی دستغیب]] : در گام نخست، رمانی [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]، و در بعضی صحنه‌ها [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] است.. راوی این داستان مردی است مالیخولایی و منزوی؛ که در جهانی وهمی به‌سر می‌برد. شیوهء بیان او تک گفتار طولانی درونی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66 و 67}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]] : بوف کور داستانی است [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]. در آثار [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] مطالب و وقایعی که در ورای واقعیات و حقایق متعارف‌اند مطرح می‌شوند. منشا این مطالب (توهمات یا واقعیاتی دیگر‌گونه) ضمیر ناخودآگاه و یا به زبان غیرفنی، روح است. در این‌گونه آثار با تظاهرات و تجلیات ناخودآگاه روح The unconscious manifestions of the soul  مواجهیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=22}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور به‌طرز شگرفی با سیستم جهانی [[سمبولیسم]]، مخصوصا [[سمبولیسم جادویی]] مربوط است و از‌این‌رو بین آن و هر اثر معتبری در این زمینه ارتباط است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=13}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوهء داستان‌پردازی در بوف کور هر چند به [[شیوهء جریان سیال ذهن|جریان سیال ذهن]] Stream of consciousness نزدیک است اما دقیقا آن نیست. بوف کور یک [[روان داستان|رمان روانی]] است و یکی از فرق‌های [[روان داستان|رمان روانی]] با [[شیوهء جریان سیال ذهن|شیوهء روایتی جریان سیال ذهن]] در این نکته است که در آن خبری از لایه‌های پیش از گفتار نیست و گفتارها جنبه‌ء عقلانی و طبیعی دارند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قهرمان بوف کور یک قهرمان آرکی‌تایپی روانی psychological archetype   است، نه یک فرد بیمار روانی psychological abnormal individual   و باید در اعمال و افکار او به دنبال طرح‌های کلی اعمال و افکار بشری در طی تاریخ درازپای حیات بشری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین شیوهء روایتی بوف‌کور را می‌توان تا حدودی نزدیک به [[گفتگوی درونی]] interior dialogue  یا [[تک‌گفتار‌های درونی]] interior monologue  دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109 و 110}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور از‌نظر اسلوب، [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] و از‌نظر نوع (genre) ، [[روان داستان|نوول روانی]] (psychological novel) است. ماجراهای نوول‌های روانی را می‌توان به همان قدمت داستان‌های اساطیری قلمداد کرد چون تظاهرات روح یا ناخودآگاه را مطرح می‌کنند و از زبان ناخودآگاهی جمعی که در همهء افراد بشر چه به لحاظ «در زمانی» و چه به لحاظ «هم زمانی» مشترک است سخن می‌گویند. قهرمانان این گونه نوول‌ها آرکی‌تایپ‌ها هستند، یعنی محتویات ناخودآگاه ذهن جمعی که به‌صورت اسطوره و سمبل تجلی می‌کنند. در این‌گونه آثار معمولا کلمات و جملات در معنای قراردادی به‌کار نمی‌روند و باید تأویل و تفسیر شوند. مخصوصا در آن‌ها سمبل‌های شخصی دیده‌می‌شود که حاصل برخورد خاص نویسنده با جهان بیرون و درون است.&lt;br /&gt;
نوول‌های روانی و سوررئالیستی به هم شبیه هستند زیرا نویسندگان این‌گونه آثار سعی در ورود به دنیای مبهم و مجهول روح و خفایای ناخودآگاه داشته‌اند و از‌این‌رو توصیفات و تجربیات آن‌ها معمولا و در بسیاری از موارد شبیه به هم است. از‌این‌رو کسانی بین بوف کور و برخی از آثار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نروال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ریلکه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوالیس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و امثال ایشان شباهت‌هایی یافته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=117 و 118}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهء کتاب===&lt;br /&gt;
====اساطیر هند====&lt;br /&gt;
با نگاهی دقیق به سیر زندگی [[صادق هدایت]] به این نکته واقف می‌شویم که بدون اسطوره‌های هندی، داستانی به نام بوف کور جایگاه امروزین خود را در [[تاریخ ادبیات]] ما پیدا‌ نمی‌کرد. شناخت این ریشه‌ها کمک بزرگی نیز به درک بهتر مفهوم وانگیزهء [[صادق هدایت|هدایت]] از نگارش بوف کور در پاریس و بازنویسی آن در بمبئی خواهد‌کرد. طرح موضوع بدین شکل باعث خواهد‌شد ما به معرفتی نزدیک به زمان نگارش داستان نزدیک بشویم. شناخت ریشه‌ها و خاستگاه اجزای یک داستان در‌واقع مهندسی معکوسی است برای تجزیهء ماشینی مرکب به قطعات منفصله، تا درمورد روابط این قطعات و کارکرد واقعی دستگاه به درک بهتری برسیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جهان درونی هدایت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، جنبه‌هایی از اندیشه‌های [[روانشناسی فروید]] را در ‌خود دارد. [[زیگموند فروید|فروید]] معتقد است که امیال و آرزوهای سرخوردهء فرد پس از آن‌که به سطح ناخودآگاه فرستاده‌می‌شود، یا در خواب به صورت رویا به شخص ظاهر می‌گردد و با برآورده شدن این آرزو‌های نیرومند و سرکوب‌شده، شخص رویا‌بین ارضا می‌شود و یا به‌شکل علائم [[اختلال نوروز|نوروز]] بروز می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=105}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانهء او به جهان برمی‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند، به‌طوری‌که در این کتاب می‌خوانیم :&lt;br /&gt;
 ترس این که پرهای متکا تیغهء خنجر بشود، دگمهء ستره‌ام بی‌اندازه بزرگ به اندازهء سنگ آسیا بشود، ...، ترس این‌که کرم توی پاشویهء حوض خانه‌مان مار هندی بشود، ...، ترس این‌که صدایم ببرد و هر‌چه فریاد بزنم کسی به دادم نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور با تمام یاس و اندوه جان‌فرسایش، در جست‌و‌جوی بارقهء تابناک زندگی هیچ فرصتی را از نظر دور نمی‌دارد. اما از‌آن‌جا‌که هیچ چیز در دنیا، هیچ پدیده، هیچ احساس، و هیچ حالتی ثبات ندارد، لحظات خوش نیز گذرا هستند و بارقهء امید نیز میرا و خاموش شونده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] به عشق احترام می‌گذارد و از شهوت و حالاتی نظیر آن ابراز تنفر می‌کند. از‌همین‌رو‌ست که همهء کسانی که در داستان‌های او به عشق جنسی دچار می‌شوند، به بدترین وجهی محکوم به مرگ می‌گردند. زیرا از نظر هدایت انسان برای ادامهء زندگی باید انگیزه‌ای بسیار مهم‌تر و ارزشمندتر از عشق جنسی داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=149 و 150}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف کور نیز لکاته از آن جهت محکوم به مرگ می‌گردد که موجودی شهوت‌ران و فاسد است :&lt;br /&gt;
 عشق او اصلاً با کثافت و مرگ توأم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و البته راوی بوف کور هم به‌خاطر عشق جنسی خود نسبت به لکاته گرفتار سرنوشتی پیچیده و شوم می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=151 و 152}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشانه‌ها و ویژگی‌ها در بوف کور===&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین نشانه‌های بارز سبکی در بوف کور، &#039;&#039;&#039;تکرار&#039;&#039;&#039; است که مصادیق متعددی دارد. مثلاً یکی از آن تکرار عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضرب آن &#039;&#039;چهار&#039;&#039; در سرتاسر داستان است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دو ماه و چهار روز، دو قران و یک عباسی، دو درهم و چهار پشیز، دو دریچه، دو سال و چهار ماه، دو تا کلوچه، دو گوسفند، دو اسب سیاه، دو مگس زنبور طلایی، دو دندان کرم‌خورده، و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] انشقاق یک به دو یا وحدت اساطیری را به کثرت دنیوی با عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضارب آن نشان‌داده‌است.  عدد دو از طرف دیگر، مظهر تضاد عینی ساخت و ویرانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=37}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جغرافیا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;جغرافیا در بوف‌کور :&lt;br /&gt;
:در رمان بوف‌کور، سه نقطه از شهر تاریخی ری مدّ‌نظر قرار‌گرفته‌است :&lt;br /&gt;
::#گورستان نزدیک شاه عبدالعظیم&lt;br /&gt;
::#نهر سورن&lt;br /&gt;
::#کوه بی‌بی‌شهبانو&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اشکالات نگارشی بسیار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: نثر بوف کور به‌قدری ضعیف، سست و پراشکال است، که خوانندهء آشنا با ادبیات و زبان داستان، احساس می‌کند این متن یا توسط شخصی عامی و [[ادبیات اقلیت|بیگانه با ادبیات]] نوشته شده، یا آن‌که متنی یک‌بار‌نویس است، که نویسنده مجال یا امکان بازخوانی و اصلاح آن را نیافته است.&lt;br /&gt;
این نوشته، به‌لحاظ استفادهء صحیح و دقیق از علائم سجاوندی، که کاملاً پیاده و مرخص است؛ و از این‌نظر، به‌قدری نادقیق، مغلوط و مخدوش است، که بیان همهء آن اشکالات، اصولاً در حوصلهء هیچ نقد و خوانندهء نقدی نمی‌گنجد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=249}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تحلیل جزئی شخصیت‌های بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وحدت اسطوره‌ای====&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: بوف کور داستان انشقاق division   روح تامّهء بشری و وجود کلی واحد به دو جزء است: مذکر و مونث، مرد و روان زنانهء درونش (آنیما) ، زن و روان مردانهء درونش (آنیموس) ، خودآگاه و ناخودآگاه زندگی درونی و بیرونی. و این اساس آیین تانترا از آیین‌های فلسفی هند است. بر‌طبق این آیین برای نجات از مصائب دنیوی می‌باید این ثنویت را به توحید نخستینه بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف‌کور همهء قهرمانان مرد در حقیقت یک نفر و همهء قهرمانان زن هم یک شخصیت بیش نیستند و در نهایت این مرد و زن هم یک نفرند، یعنی باید یک وجود باشند، هدف تحقق یک &#039;&#039;وجود متحد&#039;&#039; است، اما دریغ.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=26}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: یک‌جا در بوف کور مطلبی است که وحدت [[اسطورهء آدم و حوا|آدم و حوا]] را در بهشت به‌یاد می‌آورد و این‌که حوا (نفس آدمی، درون، آنیما) آن وحدت و کمال را به فریب ماری فروخت:&lt;br /&gt;
 آرزوی شدیدی می‌کردم که با او در جزیرهء گمشده‌ای باشم که آدمیزاد در آن وجود نداشته‌باشد... آیا آن‌وقت هر جانور دیگر، یک مار هندی، یا یک اژدها را به من ترجیح نمی‌داد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار در این‌جا علاوه بر این‌که تلمیحی به اسطورهء آدم و حواست، سمبل هم هست. &#039;&#039;یونگ&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;سمبل‌های تغییر شکل&#039;&#039; می‌گوید: &amp;lt;q&amp;gt;مار در خواب‌ها و توهمات سمبل تظاهر ناگهانی و غیرمنتظرهء ناخودآگاه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار بیانگر جهان غریزه است و به شکاف و اختلاف بین خودآگاه و غریزه دلالت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=39}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقدیرگرایی و انفعال شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: سرخوردگی شخصیت داستان [[مردی که نفسش را کشت]]، شباهت زیادی به راوی داستان بوف کور دارد، بدین‌گونه که اولی به شخصی علاقمند می‌شود که او را مظهر صداقت می‌داند ولی بعد عکس آن ثابت می‌شود. و دومی به زنی دل می‌بندد که در‌نظر او مظهر پاکی است اما سرانجام درمی‌یابد که او لکاته‌ای بیش نیست. با وجود این تشابه، آنچه داستان مردی که نفسش را کشت را از بوف‌کور متمایز می‌کند، چگونگی شکل و محتوای آن‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=75}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: در تمامی داستان‌های [[صادق هدایت|هدایت]]، قهرمانان (و شاید به گفته‌ای [[ضد قهرمان|ضد قهرمانانش]]) در مواجهه با سختی‌ها و مشکلات به‌یک‌باره تن به شکست می‌دهند یا مرگ را پذیرا می‌شوند و در این میانه، خوشی و بهروزی مادی فقط از آن نادان‌ها، رجاله‌ها و پایین‌تنه‌زیستان است، و انسان‌های دردآگاه و مسئول هرگز جام بهروزی را نمی‌چشند. قهرمان‌های داستان‌های هدایت، افرادی قرنطینه‌ای هستند که به محض ورود کوچکترین میکروب، به‌علت آمادگی نداشتن نابود می‌شوند. چنین به‌نظر می‌رسد که این قهرمانان (و به‌واقع ناقهرمانان) باید با رویای مجازی و همیشگی خود در قرنطینه‌ای مطلق زندگی کنند یا تن به شکست و نیستی بدهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=127}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: راوی بوف کور نیز خود را گرفتار در چنگال سرنوشت محکوم به مرگ و نیستی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=131}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تقدیر‌گرایی|سرنوشت‌گرایی]] و حاکمیت تصادف‌های غریب و از پیش تعیین شده که گره در سرنوشت بشر دارد، بر جهان هستی، گوشه‌ای از جهان‌بینی [[خیام‌]]گونهء [[صادق هدایت|هدایت]] است که در برخی آثار او بازتاب دارد و در هر داستان به شکل خاصی نمود پیدا می‌کند. در بوف کور، راوی داستان از آن بیم دارد که مبادا تمام قوانین طبیعت تغییر یابند و سرنوشت او را در‌هم‌بپیچند و از آن‌چه که هست فاجعه‌بار‌ترش گردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=101}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تک صدایی بودن آثارش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، همگی تک صدایی‌اند؛ و آن تک صدا نیز، صدای خود هدایت است. به‌عبارت‌دیگر هدایت در هیچ‌یک از داستان‌هایش، به شخصیت‌های مخالف اندیشهء خود، اصولاً اجازهء سخن گفتن نمی‌دهد؛ چه رسد به آن‌که به آنان رخصت دفاع از آرا و اعمالشان را بدهد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=260}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[انور خامه‌ای]]: قهرمان‌های داستان‌هایش اغلب با همان زبان صحبت می‌کنند که خود او حرف می‌زند؛ و همان اصطلاحات و اندیشه‌هایی را به‌کار‌ می‌برند که خود او به‌کار ‌می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=266}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرت هدایت از ابتذال، در بوف‌کور، به شکل نفرت راوی این داستان از رجاله‌ها و پیرمرد‌های خنزرپنزری تجلی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=155}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
بوف کور تا‌کنون به زبان‌های گوناگونی از جمله &#039;&#039;فرانسه، انگلیسی، آلمانی، سوئدی، اسپانیایی، عبری، چکی، مجارستانی، ترکی، ارمنی و کره‌ای&#039;&#039; ترجمه شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین‌بار [[ژوزه لسکو]] با همکاری [[صادق هدایت|هدایت]] بوف کور را به &#039;&#039;فرانسه&#039;&#039; ترجمه کرد و آن را در سال 1952 (دو سال پس از [[خودکشی هدایت|مرگ هدایت]]) با عنوان La chouette aveugle در فرانسه منتشر کرد. ترجمهء &#039;&#039;انگلیسی&#039;&#039; بوف کور نیز با ترجمهء [[دی پی کاستلو]] با عنوان The blind owl  در سال 1958 منتشر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرایط سیاسی و اجتماعی در زمان نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
هدایت در بخش نخست کتاب [[گروه محکومین]] در نوشته‌ای تحت عنوان &#039;&#039;&#039;پیام کافکا&#039;&#039;&#039;، در مورد [[فرانتس کافکا|کافکا]] می‌گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;برای این‌که بتوان دربارهء آثار کافکا حکم قطعی کرد، ناچار باید زمان و سرزمینی را که در آن می‌زیسته و در آن‌جا پرورش یافته را در‌نظر گرفت.&amp;lt;/q&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کافکا|1394|ک= گروه محکومین|ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آغاز دورهء ادبیات معاصر در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان شروع به کار هدایت، [[ادبیات معاصر|داستان‌نویسی به سبک و سیاق جدید]]، دوران طفولیت خود را می‌گذراند و این طفولیت از داستان‌های انتقادی-اجتماعی [[محمد‌علی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] شروع شده‌ بود... اما هدایت چگونه با فاصله‌ای بدیع از نوع داستان‌نویسی زمان خود، اثری همچون بوف کور را خلق می‌کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=21}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظهور هنر هفتم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههء بیست میلادی، پاریس در قبضهء هنر تازه پا‌گرفتهء سینما بود. نزدیکان [[صادق هدایت|هدایت]] اذعان می‌کنند که هدایت به این پدیدهء جدید توجه بسیار داشته، به خصوص به سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] که در آن زمان عامل جهش‌زای هنر سینما به‌شمار‌می‌رفته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=25}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت در نوشته‌هایش  (مانند [[البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه]] و [[یا پروین دختر ساسان]]،) به‌صورت مستقیم به مقولهء سینما پرداخته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مسائل سیاسی و اجتماعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر پدیدهء سینما؛ مسائل بغرنج اجتماعی و سیاسی نیز در یاس و سرخوردگی برخی از شخصیت‌های داستانی [[صادق هدایت|هدایت]] بی‌تاثیر نیستند، به گونه‌ای که اغلب شخصیت‌های داستانی هدایت، روحیهء یاس‌آمیز خود را از محیط فقرآلود و زندگی پر از فقر و مسکنت و نیز سیاست‌های ناعادلانه و سرکوب‌گرایانهء نظام حاکم بر جامعه اکتساب می‌کنند. مثلا راوی بوف کور در اتاقی محقر و به قول خودش پر از فقر و مسکنت،  در اتاقی که مثل گور است زندگی می‌کند، در حالی که &#039;&#039;رجاله‌ها&#039;&#039; را می‌بیند که همه از زندگی خوب و راحت و آسوده‌ای برخوردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=147}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]]  :&lt;br /&gt;
 صادق هدایت بطری ودکائی را که روی میز بود نشانم داد و گفت : &amp;lt;q&amp;gt;این بطری را می‌بینی؟ اگر بگویم که برچسبش را کج چسبانده‌اند؛  زشتی شکل بطری، بی‌تناسبی رنگ‌های برچسب، زشتی خطی که با آن اسم مارکش را نوشته‌اند، و محتوی جگرخراشش را توجیه کرده‌ام، ندیده‌گرفته‌ام... وقتی می‌شود یکی دو ایراد گرفت که بقیهء بطری قابل قبول باشد. اما این بطری و آن‌چه توش هست آنقدر عیب دارد که جای ایراد نیست... باید از اصل زیرش بزنم.&amp;lt;/q&amp;gt; محیطی که در آن زندگی می‌کردیم دچار همین وضع بود : همه چیزش ایراد داشت و این عیب‌ها را ما در همه‌جا و همهء مواقع حس می‌کردیم. مسئله فقط سیاسی و اقتصادی و اداری نبود. به هرچه دست می‌زدید می‌لرزید و فرو‌می‌ریخت... عدم امنیت فقط در اوضاع اجتماعی دیده نمی‌شد، هر فردی در کنج خود در نا‌امنی به‌سر‌می‌برد.ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=44}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جریان سازی ها===&lt;br /&gt;
[[ادبیات داستانی ایران|داستان‌پردازی]] در ایران مراحل مختلفی را پشت‌سر‌نهاده و در اوج خود به [[تمثیل‌سازی]] و [[سمبلیسم|سمبل‌گرایی]] رسیده‌بود ([[منطق‌الطیر]]، [[مثنوی مولانا]]، آثار [[شیخ اشراق]] و ...) و انتظار آرمانی آن بود که در دوران جدید نیز از همین نقاط قوت و اوج حرکت کند. اتفاقاً [[بوف کور]] به‌صورت طبیعی و در ادامه و تکامل آن شیوه‌های ادبی به‌وجود آمده‌بود، ولی متاسفانه در زمان خود نه‌تنها فهمیده نشد بلکه مردود شناخته‌آمد (و بعید نیست که به خود نویسنده نیز باورانده باشند که این اثر چیزی نیست زیرا هدایت دیگر در این شیوه کار نکرد و لامحاله به سطوح نازلی لغزید.) و این باعث شد تا داستان‌نویسی در ایران، حرکت خود را از سکوهای نازل‌تری  از قبیل [[رئالیسم]] سطحی اجتماعی، [[ادبیات توصیفی]] و امثال آن آغاز کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=5}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر خود نویسنده دربارهء بوف کور!===&lt;br /&gt;
 «حالا جنابعالی هم آمده‌اید روبروی من نشسته‌اید و دربارهء شاهکار‌های بی‌همتای من نطق می‌کنید؟... کدام شاهکار؟ همه‌اش سوتفاهم... شهرت پر افتخارمان هم سوتفاهم... اصلا سرتاسر زندگیم سوتفاهم بوده...»&amp;lt;ref&amp;gt;[آشنایی با صادق هدایت . م. ف. فرزانه . مرکز . ص71]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
  «...یک خاج‌پرست فرانسوی آمد زیر جلدم افتاد که بیا بوف کور را ترجمه کنم. گفتم من آن را نوشته‌ام برایم تمام شده دیگر به من مربوط نیست. هر کار می‌خواهی بکن... حالا افتاده به جان ناشرهای فرانسوی این‌در‌و‌آن‌در می‌زند هیچ‌کدام حاضر نیستند چاپش کنند. .... زکی! مگر ممکن است معلومات بنده را به زبان فرنگی چاپ بکنند؟... اگر خوب کرنش کردی، توی آدم‌ها قبولت دارند وگرنه موجودات پست و عقب ماندهء مدار چهل و هشت درجه را که نباید داخل آدم دانست...»ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: در تفسیر داستان‌های ادبی (و اصولاً هر اثر والای ادبی) خود نویسنده حکم خواننده را دارد، یعنی آرای او نسبت به داستان تقریباً همان‌قدر غیرقطعی است که خواننده (و یا لاقل چنین وانمود می‌کند ). از‌این‌رو نویسندگان معمولاً در‌مورد این‌گونه آثار، خود اظهار نظر نمی‌کنند چنان‌که [[صادق هدایت|هدایت]] هم در مورد بوف‌کور سخنی نگفت. در این‌گونه موارد نویسنده فقط می‌گوید که این حوادث اتفاق افتاده‌است، همین!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=138}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عوامل تاثیر‌گذار در نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
مطالعات (نمود و بررسی‌های) نویسنده در فرهنگ و [[ادبیات &#039;&#039;ایران باستان]]&#039;&#039; و &#039;&#039;هند&#039;&#039; و &#039;&#039;اروپا&#039;&#039; نیز بخشی از عوامل تاثیرگذار در تکوین این اثر بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساطیر هندی عمدتاً از [[اهریمن|اهریمنان]] ضدّ‌خدا و ضدّ‌بشر تشکیل شده‌اند که در میان آن‌ها رکشس‌ها اصلی‌ترین ریشهء شخصیت بلافصل دراکولا یا اهریمن خون‌خوار غربی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند دو گونه [[اهریمن]] وجود دارد : دسته‌ای دشمن خدایان و گروهی دشمن انسان‌اند. اسوراها خدایان ایرانی‌اند که در اساطیر هند به هیبت اهریمن پدیدار می‌شوند و با خدایان هندو می‌جنگند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رکشس‌ها نیز نیروهای اهریمنی‌اند که نیروی خود را علیه انسان‌ها به‌کار می‌گیرند. رکشس‌ها اهریمنان گوشت‌خوار هستند (گوشتخواری در هند رفتاری زشت است.) گوشت‌خوار بودن اساطیر نکتهء جالبی است که هدایت [[فواید گیاهخواری|گیاهخوار]] باید به آن واکنش داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=74}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هندی، بین شیوا و ویشنو بر سر تصاحب لکشمی رقابتی وجود دارد، که شیوا بر اثر شکست، زهر اژدرماری را سر‌می‌کشد. &#039;&#039;آزمایش مارناگ&#039;&#039; در بوف کور را می‌توان برداشتی آزاد از درگیری و رقابت شیوا و ویشنو بر سر الهه بانوی هوس، لکشمی، دانست. لکشمی از خدابانوان هندی، در دو منظر به زن اثیری و زن لکاته تبدیل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=79}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موارد تاثیر‌پذیرفته از بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصطفی فرزانه در کتاب خود می‌نویسد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 چند سال پیش کتابی از یک نویسندهء جوان فرانسوی به نام [[ژاک آلن لژه]] Jack Alain Leger به‌دستم رسید که شرح تحولات زندگانی خود را بی‌پرده بیان‌ کرده‌بود. و ناگهان در صفحهء 191 کتاب او به این جمله برخوردم : &lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;مدتی خودم را به &#039;&#039;داشل هدایت&#039;&#039; Dashiell Hedayat  ملقب کردم. و این برای ستایش صادق هدایت بود. برای ستایش شاهکارش بوف کور بود.&amp;lt;/q&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سینماگرانی که بوف کور را دست‌مایهء آثار خود قرار‌داده‌اند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[دیوید لینچ]] در فیلم &#039;&#039;بزرگراه گمشده&#039;&#039; (The lost highway) از شخصیت زن اثیری الهام گرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[رائول روییز]] در سال 1987 فیلمی بر‌اساس رمان بوف کور ساخته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[بزرگمهر رفیعا]] در سال 1973 در آمریکا فیلمی 95 دقیقه‌ای بر پایهء رمان بوف کور ساخت و به‌عنوان پایان نامهء خود ارائه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::در سال 1353، [[کیومرث درم بخش]] فیلمی 55 دقیقه‌ای بر پایهء این رمان ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[خسرو سینایی]] در سال 1385 دربارهء زندگی [[صادق هدایت]] فیلمی با نام [[گفتگو با سایه]] ساخت که کم تاثر از بوف کور نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[داریوش مهرجویی]] بوف کور را الگوی خود برای ساخت فیلم &#039;&#039;[[هامون]]&#039;&#039; می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::به گفتهء [[فرهاد غبرایی]] مضمون رمان [[خانوادهء پاسکوآل دوآرته]] ( [[کامیلو خوزه سلا]] ) صرف‌نظر از سبک و سیاق و ساختار، شباهت‌هایی با بوف کور دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی مختصر به متن بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:: در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیلهء افیون و مواد مخدره است، ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و بجای تسکین بعد از مدتی بر شدت درد می‌افزاید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=9}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:: چون برای من هیچ اهمییتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند،  فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم، زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم، و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایه‌ام معرفی بکنم.»&lt;br /&gt;
« می‌دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هرگونه مفهوم و معنی بود، من میان رجاله‌ها یک نژاد مجهول و ناشناس شده بودم، به‌طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آن‌ها بوده‌ام.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::: آری جای دوتا دندان زرد کرم‌خورده که از لایش آیه‌های عربی بیرون می‌آمد روی صورت زنم دیده بودم. همین زن که مرا به خودش راه نمی‌داد، که مرا تحقیر می‌کرد ولی با وجود همهء این‌ها او را دوست داشتم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب شناختی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;صفحات&lt;br /&gt;
144صفحه&lt;br /&gt;
;تاریخ نشر&lt;br /&gt;
1315 (1937 میلادی)&lt;br /&gt;
;محل نشر&lt;br /&gt;
بمبئی&lt;br /&gt;
;طراحی جلد و تصویرسازی و تغییرات طرح جلد در چاپ های مختلف&lt;br /&gt;
نقاشی جغد روی جلد کتاب کار خود هدایت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمیسا، سیروس (1372) . داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت) . تهران: فردوس. ص. 350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزانه، م. ف (1372) . آشنایی با صادق هدایت . تهران: مرکز. ص. 451.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدزاده، حبیب (1395) . کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد . تهران: سوره مهر. ص. 150.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق پور، یوسف (1380) . بر مزار صادق هدایت . ترجمه باقر پرهام. تهران: آگاه. ص. 86.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قربانی، محمدرضا (1372). نقد و تفسیر آثار صادق هدایت. تهران: ژرف . ص. 180.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرشار، محمدرضا (1387). حقیقت بوف کور . تهران: کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران . ص. 318.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت ، جهانگیر (2003). نیمۀ پنهان سرگذشت صادق هدایت . تهران: ورجاوند. ص. 192.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درودیان، ولی الله (1397). صادق هدایت به روایت انجوی شیرازی . تهران: نیلوفر . ص. 216.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونتی، ونسان (1331) . درباره صادق هدایت و آثار او . ترجمۀ حسن قائمیان . تهران: مترجم . ص. 155.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلبن، محمد (1354) . کتابشناسی صادق هدایت. تهران: توس . ص. 204. شابک 9780050305356&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهارلوییان، شهرام؛ اسماعیلی، فتح الله (1379). شناخت نامۀ صادق هدایت. تهران: قطره. ص. 635.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریابندری، نجف (۱۳۷۶)، «بوف کور»، یک گفتگو ناصر حریری با نجف دریابندری، به کوشش به کوشش ناصر حریری.، تهران: نشر کارنامه، ص. ۲۱۹، شابک ۶۰۱۳۴۳۱۹۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستاری، جلال (۱۳۷۷). بازتاب اسطوره در بوف کور. تهران: توس. ص. ۱۲۶. شابک ۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵–۰–۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شریفی، محمد (۱۳۷۲). صادق هدایت، زنده بگور و سه قطره خون.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
طلوعی، محمود (۱۳۷۸). نابغه یا دیوانه. تهران: علم. ص. ۵۹۷. شابک ۹۶۴-۴۰۵-۰۳۵-۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاثی، محمدتقی (۱۳۸۱). تأویل بوف کور (قصهٔ زندگی). تهران: نیلوفر. ص. ۲۶۳. شابک ۹۶۴-۴۴۸-۰۳۷-۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). دربارهٔ بوف کور هدایت. تهران: مرکز. ص. ۱۷۵. شابک ۶۹۴–۳۰۵–۰۲۰–۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۷۷). صادق هدایت از افسانه تا واقعیت. ترجمهٔ فیروزه مهاجر. تهران: طرح نو. ص. ۳۸۹. شابک ۹۶۴-۵۶۲۵-۴۹-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). صادق هدایت و مرگ نویسنده. تهران: مرکز. ص. ۱۸۹. شابک ۹۶۴-۳۰۵-۱۱۶-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرجویی، داریوش (۱۳۷۳)، «مصاحبه با داریوش مهرجویی توسط رامین جهانبگلو»، هامون، تهران: انتشارات زمانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرعابدینی، حسین (۱۳۷۷). کاظم فرهادی، ویراستار. صد سال داستان‌نویسی ایران. ۱ و ۲. تهران: چشمه. ص. ۷۵۴. شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۴۹-۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا نما نگاه==&lt;br /&gt;
محمدرضا قربانی در صفحه 166 کتاب خود (نقد و تفسیر آثار صادق هدایت) می‌نویسد: «در بوف‌کور بیش از هر چیز تاثیر سمفونی شش چایکوسفکی احساس می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Cover of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روی جلد بوف کور طراحی صادق هدایت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:First page of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء اول نسخهء اصلی بوف کور به‌خط هدایت به‌همراه نقاشی زن اثیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Page 82 of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء هشتاد و دو نسخهء اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:صفحه آخر بوف کور.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء آخر نسخهء اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:امضاء صادق هدایت.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تقدیم‌نامهء بوف کور به مجتبی مینوی با خط هدایت که از بمبئی فرستاده شده‌است، ۱۹ آوریل ۱۹۳۷&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شمیسا|نام= سیروس|عنوان= داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت)|ناشر= فردوس|شهر= تهران|سال = ۱۳72|شابک= ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۱۳۰۲}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سپانلو|نام= محمد‌علی|عنوان= نویسندگان پیشرو ایران|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال = ۱۳۶۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= احمد‌زاده|نام= حبیب|عنوان= کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد|ناشر= سوره مهر|شهر= تهران|سال = 1395}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سرشار|نام= محمدرضا|عنوان= حقیقت بوف کور|ناشر= کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران |شهر= تهران|سال = 1387}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فرزانه|نام= م. ف.|عنوان= آشنایی با صادق هدایت |ناشر= مرکز|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اسحاق‌پور|نام= یوسف|عنوان= بر مزار صادق هدایت |مترجم= باقر پرهام|ناشر= آگاه|شهر= تهران|سال = 1380}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قربانی|نام= محمد‌رضا|عنوان= بر مزار صادق هدایت |ناشر= ژرف|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=33956</id>
		<title>بوف کور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=33956"/>
		<updated>2019-09-03T22:23:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		=بوف کور &lt;br /&gt;
|تصویر		= صادق بوف کور.jpeg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= 200px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	=[[صادق هدایت]] &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		=[[سوررئالیسم]], [[اکسپرسیونیسم]], [[نمادگرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		=&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= چاپ اول 1315&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه		= 144&lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:The blind owl.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ|طراحی جلد بوف کور ترجمهء [[دی پی کاستلو]]]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Buf kur.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Blind man.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Joghd koor.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sadeq blind owl.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:زن اثیری.jpeg|thumb|بندانگشتی|چپ| ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سرآغاز==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوف کور&#039;&#039;&#039; اولین و یکی از دو داستان بلندی است که [[صادق هدایت]] در طول عمر خود نوشته و منتشر کرده است. این داستان همچنین قوی‌ترین، مشهورترین، و نخستین اثر او است که به زبانی دیگر ترجمه، و این ترجمه، پس از مرگش، به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
او این اثر را در حدود سی سالگی خود نوشت؛ در حدود سی و چهار سالگی در آن تجدید نظری کرد؛ و در هند، به خطّ خود، در نسخه هایی معدود به‌صورت پلی‌کپی منتشرش ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل اهمییت بوف کور===&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانه‌ء او به جهان بر‌می‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا‌که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی‌بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را نخوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ء مختصر کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:بخش اول داستان آن روح اثیری است که نویسنده می‌خواهد با آن تنها بماند و متحد شود اما نمی‌تواند و سرانجام زن اثیری می‌میرد یا کشته می‌شود. بخش دوم بوف کور داستان لکاته است که نویسنده جنبه‌ء جسمی و شهوانی و دنیوی و زمینی آن را در‌نظر دارد. این آن جنبه از روح است که مسئول زندگی متعارف و فعالیت‌های اجتماعی است و مورد نفرت نویسنده است. البته می‌کوشد که او را به وضعیت زن اثیری تعالی دهد اما نمی‌تواند، حتی با این جنبه از روح نیز نمی‌تواند به وحدت رسد و سرانجام او را هم با گزلیک می‌کشد.ref&amp;gt;&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=27 و 28}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌های حاضر در داستان===&lt;br /&gt;
 &#039;&#039;&#039;راوی&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;پیرمرد خنزر‌پنزری&#039;&#039;&#039;/ &#039;&#039;&#039;پیرمرد قوزی&#039;&#039;&#039;/ &#039;&#039;&#039;عموی راوی&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;پدر راوی&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;شوهر‌عمه‌ء راوی&#039;&#039;&#039; - &#039;&#039;&#039;برادر لکاته&#039;&#039;&#039; – &#039;&#039;&#039;مرد قصاب&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &#039;&#039;&#039;زن اثیری&#039;&#039;&#039;/  &#039;&#039;&#039;لکاته&#039;&#039;&#039;/  &#039;&#039;&#039;بوگام‌داسی&#039;&#039;&#039;  / &#039;&#039;&#039;دایه&#039;&#039;&#039; / &#039;&#039;&#039;عمه‌ء راوی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا بوف کور مشهور شد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تمام گفته‌ها و افکار درونی [[صادق هدایت|هدایت]] در قالب بزرگترین اثرش شکل بسیار جدی و قابل تعمقی به‌خود‌گرفت که آن اثر بزرگ، مرگ غم‌انگیزش بود. [[خودکشی هدایت]] نوعی وحدت و هماهنگی بین تراژدی زندگی او و تراژدی قهرمان بوف کور به‌وجود‌آورد،که خواسته یا ناخواسته، همگان را در پی چراگویی مرگ او بدین اثر می‌کشاند و این بالاترین دلیل تاثیر بوف کور در ذهن مخاطب و ماندگاری آن در [[ادبیات داستانی ایران]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: تردیدی نیست که بوف کور کامل‌ترین اثر [[صادق هدایت|هدایت]] از نظر شکل و محتوا‌ست، زیرا در این اثر علاوه بر شکل ساختاری به شکل حادثه‌ای داستان نیز توجه خاصی شده‌است که در‌واقع باید عصاره‌ء اندیشه‌های [[صادق هدایت|هدایت]] را در آن جستجو کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=77}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اهمییت آشنایی با بوف کور===&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]] در کتاب خود این‌طور می‌نویسد: ما بوف کور را، نه در زمان آن و نه حتی اکنون، نفهمیده‌ایم و کاش غائله به همین‌جا ختم می‌شد زیرا از آن بدتر این است که آن را غلط فهمیده‌ایم و در مورد آن تبلیغات منفی بسیاری کرده‌ایم و حق مسلم فخر و مباهات به آن را، به اعتبار شهرت جهانیش، نادانسته از خود سلب کرده ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اگر بوف کور را خوانده‌اید==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آندره بروتون، موسس جنبش [[رئالیسم|واقعگرایی]] در فرانسه، بوف کور را جزو بیست کتاب شاهکار قرن بیستم میلادی دانسته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنری میلر، نویسنده‌ء معاصر آمریکایی : بوف کور [[صادق هدایت|هدایت]] کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیده‌ام. آن را واقعا دوست می‌دارم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[داریوش مهرجویی]]: بوف کور به واقع اولین اثر [[ادبیات مدرن]] است که در ایران خلق می‌شود. ادامه‌ء جریانی که یک قرن و نیم پیش در اروپا شروع شده‌بود. یعنی ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئله‌ء سرنوشت بشری.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیمین کریمی]] : داستان‌های [[سمبلیسم|سمبلیک]] [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌ویژه بوف کور، دارای همهء آن ویژگی‌هایی‌اند که بختین در تعریف زبان شعر بیان کرده است. در این آثار، تنها یک زبان، یک گرایش و اندیشه و یک جهان‌بینی حاکم است، که همانا زبان، گرایش، اندیشه و جهان‌بینی خود نویسنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=261}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استحال و اقتباس در بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری از آثار دیگران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] در کتاب [[حقیقت بوف کور]] فهرستی از موارد تاثر بوف کور از آثار دیگران را ارائه می‌دهد که به‌صورت تیتروار به آنها اشاره می‌شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;الف) برداشت از [[دفتر خاطرات ریلکه]]&lt;br /&gt;
:[[جلال آل احمد]]، در نقدی که در سال 1330، یعنی تنها چند ماه بعد از مرگ [[صادق هدایت|هدایت]]، دربارهء بوف کور او منتشر کرد، اشاره کرده است که چند سطر از بوف کور، برگرفته از دفتر خاطرات ریلکه است.&lt;br /&gt;
;ب) رونویسی از اثری از [[ویرجینیا وولف]]&lt;br /&gt;
:مشهورترین عبارت بوف کور، که از قضا داستان هم با آن آغاز می‌شود، و طی سالیان درازی که از انتشار این اثر می‌گذرد، مکرر در مکرر، از سوی ستایندگان [[صادق هدایت|هدایت]]، به‌عنوان یک جملهء قصار بدیع از او نقل شده، کاملاً متعلق به ویرجینیا وولف، نویسندهء مشهور انگلیسی است.&lt;br /&gt;
;ج) شباهت‌های حیرت‌انگیز، با [[ماجرای دانشجوی آلمانی]] اثر [[واشینگتن آیروینگ]]&lt;br /&gt;
:این شباهت فوق‌العاده، اولین بار در سال 1373 ش.، یعنی پنجاه و هشت سال پس از انتشار بوف کور، توسط [[عنایت‌الله دستغیبی]] ([[سعید]]) کشف و افشا شد.&lt;br /&gt;
;د) شباهت‌های چشمگیر با [[اورلیا|اورلیای]] [[ژرار دونروال]]&lt;br /&gt;
:اورلیا شرح بحران‌ها، رویاها، ترس‌ها و عشق‌های نروال است.&lt;br /&gt;
;ه‍) شباهت با [[هورلا|هورلای]] [[موپاسان]]&lt;br /&gt;
;ط) تاثیر از سینمای صامت و [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=46 تا 60}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تاثیرپذیری هدایت از سینما====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آذر  نفیسی]]: تاثیر سینمای صامت عموماً، و سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] خصوصاً، بر بوف کور (از سر‌و‌وضع پیرمرد خنزرپنزری و خندهء بی‌صدایش، تا کالسکهء نعش‌کش و مناظر پس‌زمینه، و توالی صحنه‌های بخش اول) نیازمند تحقیق و بررسی بیشتری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]] : فیلمی که پایه گذار سینمای وحشت در جهان شد؛ فیلمی به نام نوسفراتو، یک سمفونی وحشت بود. این فیلم در سال 1922 در آلمان و توسط کارگردان سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیست]] آلمان، فریدریش ویلهلم مورنائو، ساخته‌شده‌است. تطابق موجود، فضاسازی، و از همه مهم‌تر شخصیت‌ها و پی‌رنگ داستان این فیلم با بوف کور و تعدادی دیگر از داستان‌های [[صادق هدایت]] غیرقابل چشم‌پوشی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چون کتاب بوف کور در‌بین سال‌های 1308-1309 (1928م) نوشته‌شده، یعنی حداقل شش سال پس از ساخت نسخه‌ء اولیه و صامت فیلم، نظریه‌ء تاثیرگیری معکوس فیلم از آثار هدایت به کلی منتفی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=32}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تشابه نقاشی روی جلد بوف کور، با تصویر شخصیت دراکولا توجه کنید، به شباهت‌های عجیب چنگال، چشمان، بینی و کله‌ء مازوئی در نقاشی جغد و شخصیت دراکولا در فیلم نوسفراتو توجه کنید. گفتنی است نقاشی جغد کار [[صادق هدایت|هدایت]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=59}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;190px&amp;quot; heights=&amp;quot;200px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Owl.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقاشی جغد اثر صادق هدایت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;190px&amp;quot; heights=&amp;quot;200px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dracula.jpeg|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دراکولای نوسفراتو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رمان بوف کور، پس از کشتن زن اثیری توسط راوی، چنین آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 «رفتم در اتاقم و چمدان مرده را به زحمت تا دم در آوردم. دیدم یک کالسکه‌ء نعش‌کش کهنه و اسقاط دم در است که به آن دو اسب سیاه لاغر مثل تشریح بسته‌شده‌بود - پیرمرد قوز‌کرده آن بالا روی نشیمن نشسته‌بود و یک شلاق بلند در دست داشت، ولی اصلا برنگشت به‌طرف من نگاه بکند - من چمدان را به‌زحمت در درون کالسکه گذاشتم که میانش جای مخصوصی برای تابوت بود. خودم هم رفتم بالا میان جای تابوت دراز کشیدم و سرم را روی لبه‌ء آن گذاشتم تا بتوانم اطراف را ببینم - بعد چمدان را روی سینه‌ام لغزانیدم و با دو دستم محکم نگهداشتم. شلاق در هوا صدا کرد، اسب ها نفس‌زنان به‌راه‌افتادند، از بینی آن‌ها بخار نفسشان مثل لوله‌ء دود در هوای بارانی دیده‌می‌شد و خیز‌های بلند و ملایم بر‌می‌داشتند – دست‌های لاغر آن‌ها مثل دزدی که طبق قانون انگشت‌هایش را بریده و در روغن داغ فرو‌کرده‌باشند آهسته بلند و بی‌صدا روی زمین گذاشته‌می‌شد – صدای زنگوله‌های گردن آن‌ها در هوای مرطوب به آهنگ مخصوصی مترنم بود – یک نوع راحتی بی‌دلیل و نا‌گفتنی سر‌تا‌پای مرا گرفته‌بود، به‌طوری‌که از حرکت کالسکه‌ء نعش‌کش آب تو دلم تکان نمی‌خورد – فقط سنگینی چمدان را روی قفسه‌ء سینه‌ام حس می‌کردم. ... مه غلیظ اطراف جاده را گرفته‌بود. کالسکه با سرعت و راحتی مخصوصی از کوه و دشت و رودخانه می‌گذشت، اطراف من یک چشم انداز جدید و بی‌مانندی پیدا بود که نه در خواب و نه در بیداری دیده‌بودم : کوه‌های بریده‌بریده، درخت‌های عجیب و غریب تو‌سری‌خورده، نفرین‌زده از دو جانب جاده پیدا که از لابلای آن خانه‌های خاکستری‌رنگ به اشکال سه‌گوشه، مکعب و منشور با پنجره‌های کوتاه و تاریک بدون شیشه دیده‌می‌شد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صحنه دقیقا کپی سکانسی از نوسفراتو است، که در آن، دراکولا با درشکه به‌سراغ هاتر می‌رود تا او را به قصر خود در بالای کوه ببرد. چنین صحنه‌ای، در رمان دراکولای برام استوکر نیز آمده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=62 و 63}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا روح راوی بر اثر گزیده‌شدن توسط زن لکاته، به روح پیرمرد خنزرپنزری تبدیل می‌شود و نه روح زن گزنده؟ آیا دلیل را نمی‌توان در تسخیر قبلی روح این زن (لکاته) بعد از گزیده‌شدن توسط خون‌خوار و به‌همین‌ترتیب، انتقال آن روح به دیگران (گزیدن دوباره و امتزاج خون) دانست؟ به‌نظر نتیجه‌گیری کاملا مشخص است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=121}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر هدایت راجع به &#039;&#039;اوریژینالیته&#039;&#039; و تقلید!====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود [[صادق هدایت]] در مصاحبت با [[مصطفی فرزانه]]، در رابطه با تقلید گفته‌است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;تقلید؟ همه تقلید می‌کنند. من هم تقلید می‌کنم، تقلید عیب نیست. دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت به این معنی نیست که آدم به‌هر‌قیمت که شده خودش را اوریژینال (بدیع) جا‌بزند. اوریژینالیته به تنهایی حسن نیست. شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدمی حرف داشته‌باشد که باید تو یک قالب خاص گفته‌شود و این قالب پیش از او ساخته‌شده‌باشد... تقلید بدون آن که آدم احتیاج داشته‌باشد، نشانه‌ء تنبلی و بی‌جربزگی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=88}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;اگر به‌هوای این‌که بخواهی مقلد نباشی، نه ببینی، نه بخوانی، نه بشنوی، و نه چیزی یاد بگیری، کارت خراب است؛ چرا که خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اوریژینال نمی‌کند. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد. بلد نبودن تکنیک نوشتن، مانع نوشتن می‌شود... ولی آن روزی که می‌نشینی بنویسی باید خودت باشی، دیده و شنیده و حسّ خودت باشد.&amp;lt;/q&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[آشنایی با صادق هدایت . م. ف فرزانه . مرکز. ص89]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهء مفصل‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
 بوف کور به‌صورت دو داستان موازی روایت می‌شود. روایت اول دربارهء جوانی است که نقاشی روی قلمدان انجام می‌دهد. او شیفتهء زنی اثیری می‌شود، اما این زن به‌نوعی توسط پیرمردی سحر شده و در عالمی دیگر به‌سر‌می‌برد. سرانجام زن اثیری خود را تسلیم جوان نقاش می‌کند و در خانهء او جان می‌سپرد. او بدن زن اثیری را مخفیانه به خاک می‌سپارد. روایت دوم؛ داستان یک جوان نویسنده است که بالاجبار با دختری که از کودکی با او بزرگ شد ازدواج می‌کند و عاشق او‌ست، اما زن لکاته حتی یک شب را هم با او در یک رخت‌خواب نمی‌گذراند و مدام با مرد‌های دیگر مشغول شهوت‌رانی است. یکی از این مرد‌ها یک پیرمرد خنزرپنزری است که نزدیک خانهء آن‌ها بساط محقرش را پهن می‌کند. انگار که لکاته توسط روح پیرمرد خنزرپنزری تسخیر‌شده‌باشد. جوان روز‌به‌روز مریض‌احوال‌تر و گوشه‌گیرتر می‌شود تا سرانجام شبی لکاته را می‌کشد و روح پیرمرد خنزرپنزری وارد بدن او می‌شود. به‌نظر می‌رسد که روایت اول، به‌نوعی مقدمه، و چکیده برای روایت دوم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ماجرای انتشار===&lt;br /&gt;
====چاپ بمبئی====&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: تاریخ چاپ بوف کور در فهرست آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، به سال 1315 و مکان آن به بمبئی برمی‌گردد، که [[صادق هدایت|هدایت]] تعدادی نسخهء محدود کتاب بوف کور را کپی کرده و در پشت آن این عبارت را نوشته :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::&amp;lt;q&amp;gt;طبع و فروش در ایران ممنوع است.&amp;lt;/q&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضوع، اکثر منتقدان آثار [[صادق هدایت|هدایت]] را برآن‌داشته که تصور کنند بوف کور در هند نوشته‌شده، و این نقطه شروع اشتباه بزرگی است که در گفتگوی [[صادق هدایت|هدایت]] با دوستش، [[مصطفی فرزانه]]، اصلاح‌شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه از شواهد بر‌می‌آید، زمان نوشتن بوف کور توسط [[صادق هدایت|هدایت]] به سال 1930 و مکان آن به پاریس برمی‌گردد. باید پرسید که در پاریس به [[صادق هدایت|هدایت]] چه گذشت، و چه نیرویی او را به نوشتن آثار روانشناختی مانند بوف کور و [[زنده‌به‌گور]] واداشت؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] در سال 1315، برای همکاری در کار فیلم‌سازی با [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، خالق فیلم‌های ناطق فارسی در هند، به هند سفر می‌کند، ولی زمانی به بمبئی می‌رسد که [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]] دو ماه پیش از این کشور رفته و [[صادق هدایت|هدایت]] به‌ناچار در نزد استاد [[عبدالحسین سپنتا|سپنتا]]، [[بهرام‌گور انگلساریا]]، به آموختن زبان پهلوی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]] به نقل از [[صادق هدایت]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;زبان پهلوی بهانه بود، حالا همه دست گرفته‌اند که فلانی رفت به هند که زبان پهلوی بخواند! می‌خواستم پا‌به‌فرار بگذارم، پیش‌آمد شد رفتم به هند و پهلوی را بهانه کردم... رفته بودم بوف کور را چاپ کنم... اما نشد و با زحمت و پیسی پنجاه تا نسخه پلی‌کپی کردم...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=93}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;تمام داراییم عبارت بود از پولی که از فروش کتاب‌هایم درآوردم. هرچه کتاب از فرنگ آورده‌بودم و این‌جا خریده‌بودم و آنچه از معلومات خودم چاپ کرده‌بودم، همه را یک‌جا به بروخیم فروختم و پولش را جرینگی ریختم تو جیبم و راه‌افتادم. ... فقط در آن‌جا بود که به انگلساریا برخوردم، کسب معلومات پهلوی کردم تا نگویند فلانی بیکار نشسته‌است...&amp;lt;/q&amp;lt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=94}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت]] تا نیمهء دوم سال 1320 نتوانست بوف کور را در ایران منتشر کند. پس از برکنار شدن رضاشاه در سال 1320 شرایط برای چاپ بوف کور فراهم شد. &lt;br /&gt;
====چاپ در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفتهء [[احسان طبری]] :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] بنا‌به خواهش [[حمید رهنما]] دست‌نویس بوف کور را که تا‌آن‌موقع در کشور نشر‌نیافته‌بود، در اختیار [[روزنامهء ایران]] گذاشت.»&lt;br /&gt;
بنابراین در سال 1320 بوف کور به‌صورت پاورقی در [[روزنامهء ایران]] چاپ شد. وانگهی این چاپ بوف کور با متن اصلی آن تفاوت‌های قابل توجهی دارد. [[فریدون هویدا]] معتقد است که این افتادگی‌ها ناشی از تصمیم خود [[صادق هدایت]] بوده‌است در‌حالی‌که [[حسن قائمیان]] این تفاوت‌ها را ناشی از دخل و تصرف خودسرانهء [[حسینقلی مستعان]] که در آن زمان عضو هیئت تحریریهء [[روزنامهء ایران]] بوده‌است، می‌داند. با‌این‌وجود [[روزنامهء ایران]] یک سال بعد بوف کور را به‌صورت کتاب در انتشارات خود چاپ می‌کند. این چاپ، &#039;&#039;سومین چاپ بوف کور&#039;&#039; دانسته‌می‌شود. این چاپ بوف کور در‌واقع دقیق‌ترین و معتبرترین نسخهء بوف کور نیز دانسته‌می‌شود؛ چرا‌که متن آن توسط خود [[صادق هدایت]] مورد تجدید‌نظر قرارگرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چاپ چهارم بوف‌کور&#039;&#039; در سال 1331 (یک سال پس از [[خودکشی صادق هدایت|مرگ هدایت]]) منتشر شد. این چاپ بر اساس بوف کور چاپ [[روزنامهء ایران]] و با تغییرات اندکی منتشر شد، و اساس چاپ‌های بعدی بوف کور بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
[[جلال آل احمد]]: بوف کور یک [[داستان کوتاه]] نیست، [[رمان]] هم نیست. [[محاکات]] است. مکالمه‌ای است با درون. درون‌بینی است. کاوش در خاطرات است. حکایتی است حاوی صمیمی‌ترین نفسانیات یک هنرمند. حکایتی [[سوررئالیسم|سوررئالیست]] و عجیب و غریب و پر از غم غربت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=65 و 66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقع‌بینی صحنهء اول بوف کور، بیشتر به &#039;&#039;وصف یک رویا&#039;&#039; می‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: با یک [[نقد ادبی|نگاه نقادانهء فنی]]، بوف کور را می‌توان ملغمه‌ای از [[رئالیسم]]، [[سوررئالیسم]] با برداشت کاملاً عوامانه، [[اکسپرسیونیسم سطحی مقلد]]، و [[سمبلیسم|نمادگرایی]] سست‌منطق دانست؛ که همین آمیزش سطحی، سست و بعضاً ناهمگون، بسیاری از خوانندگان و مفسران آن را به اشتباه انداخته، و باعث از بین رفتن جرئت و جسارت آنان، برای چون و چرا کردن در ساختار اثر و نقد واقعی آن شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=76}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختار این کتاب نیز، مانند ساختار [[سه قطره خون]]، اساساً  استعاری است و در آن از اشاره، تکرار و ایجاز استفاده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالعلی دستغیب]] : در گام نخست، رمانی [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]، و در بعضی صحنه‌ها [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] است.. راوی این داستان مردی است مالیخولایی و منزوی؛ که در جهانی وهمی به‌سر می‌برد. شیوهء بیان او تک گفتار طولانی درونی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=66 و 67}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]] : بوف کور داستانی است [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]]. در آثار [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] مطالب و وقایعی که در ورای واقعیات و حقایق متعارف‌اند مطرح می‌شوند. منشا این مطالب (توهمات یا واقعیاتی دیگر‌گونه) ضمیر ناخودآگاه و یا به زبان غیرفنی، روح است. در این‌گونه آثار با تظاهرات و تجلیات ناخودآگاه روح The unconscious manifestions of the soul  مواجهیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=22}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور به‌طرز شگرفی با سیستم جهانی [[سمبولیسم]]، مخصوصا [[سمبولیسم جادویی]] مربوط است و از‌این‌رو بین آن و هر اثر معتبری در این زمینه ارتباط است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=13}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوهء داستان‌پردازی در بوف کور هر چند به [[شیوهء جریان سیال ذهن|جریان سیال ذهن]] Stream of consciousness نزدیک است اما دقیقا آن نیست. بوف کور یک [[روان داستان|رمان روانی]] است و یکی از فرق‌های [[روان داستان|رمان روانی]] با [[شیوهء جریان سیال ذهن|شیوهء روایتی جریان سیال ذهن]] در این نکته است که در آن خبری از لایه‌های پیش از گفتار نیست و گفتارها جنبه‌ء عقلانی و طبیعی دارند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قهرمان بوف کور یک قهرمان آرکی‌تایپی روانی psychological archetype   است، نه یک فرد بیمار روانی psychological abnormal individual   و باید در اعمال و افکار او به دنبال طرح‌های کلی اعمال و افکار بشری در طی تاریخ درازپای حیات بشری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین شیوهء روایتی بوف‌کور را می‌توان تا حدودی نزدیک به [[گفتگوی درونی]] interior dialogue  یا [[تک‌گفتار‌های درونی]] interior monologue  دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=109 و 110}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور از‌نظر اسلوب، [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] و از‌نظر نوع (genre) ، [[روان داستان|نوول روانی]] (psychological novel) است. ماجراهای نوول‌های روانی را می‌توان به همان قدمت داستان‌های اساطیری قلمداد کرد چون تظاهرات روح یا ناخودآگاه را مطرح می‌کنند و از زبان ناخودآگاهی جمعی که در همهء افراد بشر چه به لحاظ «در زمانی» و چه به لحاظ «هم زمانی» مشترک است سخن می‌گویند. قهرمانان این گونه نوول‌ها آرکی‌تایپ‌ها هستند، یعنی محتویات ناخودآگاه ذهن جمعی که به‌صورت اسطوره و سمبل تجلی می‌کنند. در این‌گونه آثار معمولا کلمات و جملات در معنای قراردادی به‌کار نمی‌روند و باید تأویل و تفسیر شوند. مخصوصا در آن‌ها سمبل‌های شخصی دیده‌می‌شود که حاصل برخورد خاص نویسنده با جهان بیرون و درون است.&lt;br /&gt;
نوول‌های روانی و سوررئالیستی به هم شبیه هستند زیرا نویسندگان این‌گونه آثار سعی در ورود به دنیای مبهم و مجهول روح و خفایای ناخودآگاه داشته‌اند و از‌این‌رو توصیفات و تجربیات آن‌ها معمولا و در بسیاری از موارد شبیه به هم است. از‌این‌رو کسانی بین بوف کور و برخی از آثار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نروال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ریلکه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوالیس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و امثال ایشان شباهت‌هایی یافته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=117 و 118}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهء کتاب===&lt;br /&gt;
====اساطیر هند====&lt;br /&gt;
با نگاهی دقیق به سیر زندگی [[صادق هدایت]] به این نکته واقف می‌شویم که بدون اسطوره‌های هندی، داستانی به نام بوف کور جایگاه امروزین خود را در [[تاریخ ادبیات]] ما پیدا‌ نمی‌کرد. شناخت این ریشه‌ها کمک بزرگی نیز به درک بهتر مفهوم وانگیزهء [[صادق هدایت|هدایت]] از نگارش بوف کور در پاریس و بازنویسی آن در بمبئی خواهد‌کرد. طرح موضوع بدین شکل باعث خواهد‌شد ما به معرفتی نزدیک به زمان نگارش داستان نزدیک بشویم. شناخت ریشه‌ها و خاستگاه اجزای یک داستان در‌واقع مهندسی معکوسی است برای تجزیهء ماشینی مرکب به قطعات منفصله، تا درمورد روابط این قطعات و کارکرد واقعی دستگاه به درک بهتری برسیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جهان درونی هدایت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان بوف کور، جنبه‌هایی از اندیشه‌های [[روانشناسی فروید]] را در ‌خود دارد. [[زیگموند فروید|فروید]] معتقد است که امیال و آرزوهای سرخوردهء فرد پس از آن‌که به سطح ناخودآگاه فرستاده‌می‌شود، یا در خواب به صورت رویا به شخص ظاهر می‌گردد و با برآورده شدن این آرزو‌های نیرومند و سرکوب‌شده، شخص رویا‌بین ارضا می‌شود و یا به‌شکل علائم [[اختلال نوروز|نوروز]] بروز می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=105}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور بیش از هر اثر دیگر [[صادق هدایت|هدایت]]، پرده از ابهامات و پیچیدگی‌های دنیای درون و نگرش شک‌گرایانهء او به جهان برمی‌دارد. در این اثر نویسنده می‌کوشد تا آن‌جا که ممکن است افکار و ذهنیت خود را مبنی بر بی‌ثباتی دنیا بیان کند، به‌طوری‌که در این کتاب می‌خوانیم :&lt;br /&gt;
 ترس این که پرهای متکا تیغهء خنجر بشود، دگمهء ستره‌ام بی‌اندازه بزرگ به اندازهء سنگ آسیا بشود، ...، ترس این‌که کرم توی پاشویهء حوض خانه‌مان مار هندی بشود، ...، ترس این‌که صدایم ببرد و هر‌چه فریاد بزنم کسی به دادم نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بوف کور با تمام یاس و اندوه جان‌فرسایش، در جست‌و‌جوی بارقهء تابناک زندگی هیچ فرصتی را از نظر دور نمی‌دارد. اما از‌آن‌جا‌که هیچ چیز در دنیا، هیچ پدیده، هیچ احساس، و هیچ حالتی ثبات ندارد، لحظات خوش نیز گذرا هستند و بارقهء امید نیز میرا و خاموش شونده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=135}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] به عشق احترام می‌گذارد و از شهوت و حالاتی نظیر آن ابراز تنفر می‌کند. از‌همین‌رو‌ست که همهء کسانی که در داستان‌های او به عشق جنسی دچار می‌شوند، به بدترین وجهی محکوم به مرگ می‌گردند. زیرا از نظر هدایت انسان برای ادامهء زندگی باید انگیزه‌ای بسیار مهم‌تر و ارزشمندتر از عشق جنسی داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=149 و 150}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف کور نیز لکاته از آن جهت محکوم به مرگ می‌گردد که موجودی شهوت‌ران و فاسد است :&lt;br /&gt;
 عشق او اصلاً با کثافت و مرگ توأم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و البته راوی بوف کور هم به‌خاطر عشق جنسی خود نسبت به لکاته گرفتار سرنوشتی پیچیده و شوم می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=151 و 152}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشانه‌ها و ویژگی‌ها در بوف کور===&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین نشانه‌های بارز سبکی در بوف کور، &#039;&#039;&#039;تکرار&#039;&#039;&#039; است که مصادیق متعددی دارد. مثلاً یکی از آن تکرار عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضرب آن &#039;&#039;چهار&#039;&#039; در سرتاسر داستان است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 دو ماه و چهار روز، دو قران و یک عباسی، دو درهم و چهار پشیز، دو دریچه، دو سال و چهار ماه، دو تا کلوچه، دو گوسفند، دو اسب سیاه، دو مگس زنبور طلایی، دو دندان کرم‌خورده، و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[صادق هدایت|هدایت]] انشقاق یک به دو یا وحدت اساطیری را به کثرت دنیوی با عدد &#039;&#039;دو&#039;&#039; و مضارب آن نشان‌داده‌است.  عدد دو از طرف دیگر، مظهر تضاد عینی ساخت و ویرانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=37}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جغرافیا====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;جغرافیا در بوف‌کور :&lt;br /&gt;
:در رمان بوف‌کور، سه نقطه از شهر تاریخی ری مدّ‌نظر قرار‌گرفته‌است :&lt;br /&gt;
::#گورستان نزدیک شاه عبدالعظیم&lt;br /&gt;
::#نهر سورن&lt;br /&gt;
::#کوه بی‌بی‌شهبانو&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اشکالات نگارشی بسیار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: نثر بوف کور به‌قدری ضعیف، سست و پراشکال است، که خوانندهء آشنا با ادبیات و زبان داستان، احساس می‌کند این متن یا توسط شخصی عامی و [[ادبیات اقلیت|بیگانه با ادبیات]] نوشته شده، یا آن‌که متنی یک‌بار‌نویس است، که نویسنده مجال یا امکان بازخوانی و اصلاح آن را نیافته است.&lt;br /&gt;
این نوشته، به‌لحاظ استفادهء صحیح و دقیق از علائم سجاوندی، که کاملاً پیاده و مرخص است؛ و از این‌نظر، به‌قدری نادقیق، مغلوط و مخدوش است، که بیان همهء آن اشکالات، اصولاً در حوصلهء هیچ نقد و خوانندهء نقدی نمی‌گنجد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=249}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تحلیل جزئی شخصیت‌های بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وحدت اسطوره‌ای====&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: بوف کور داستان انشقاق division   روح تامّهء بشری و وجود کلی واحد به دو جزء است: مذکر و مونث، مرد و روان زنانهء درونش (آنیما) ، زن و روان مردانهء درونش (آنیموس) ، خودآگاه و ناخودآگاه زندگی درونی و بیرونی. و این اساس آیین تانترا از آیین‌های فلسفی هند است. بر‌طبق این آیین برای نجات از مصائب دنیوی می‌باید این ثنویت را به توحید نخستینه بازگرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بوف‌کور همهء قهرمانان مرد در حقیقت یک نفر و همهء قهرمانان زن هم یک شخصیت بیش نیستند و در نهایت این مرد و زن هم یک نفرند، یعنی باید یک وجود باشند، هدف تحقق یک &#039;&#039;وجود متحد&#039;&#039; است، اما دریغ.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=26}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: یک‌جا در بوف کور مطلبی است که وحدت [[اسطورهء آدم و حوا|آدم و حوا]] را در بهشت به‌یاد می‌آورد و این‌که حوا (نفس آدمی، درون، آنیما) آن وحدت و کمال را به فریب ماری فروخت:&lt;br /&gt;
 آرزوی شدیدی می‌کردم که با او در جزیرهء گمشده‌ای باشم که آدمیزاد در آن وجود نداشته‌باشد... آیا آن‌وقت هر جانور دیگر، یک مار هندی، یا یک اژدها را به من ترجیح نمی‌داد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار در این‌جا علاوه بر این‌که تلمیحی به اسطورهء آدم و حواست، سمبل هم هست. &#039;&#039;یونگ&#039;&#039; در کتاب &#039;&#039;سمبل‌های تغییر شکل&#039;&#039; می‌گوید: &amp;lt;q&amp;gt;مار در خواب‌ها و توهمات سمبل تظاهر ناگهانی و غیرمنتظرهء ناخودآگاه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=38}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مار بیانگر جهان غریزه است و به شکاف و اختلاف بین خودآگاه و غریزه دلالت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=39}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقدیرگرایی و انفعال شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: سرخوردگی شخصیت داستان [[مردی که نفسش را کشت]]، شباهت زیادی به راوی داستان بوف کور دارد، بدین‌گونه که اولی به شخصی علاقمند می‌شود که او را مظهر صداقت می‌داند ولی بعد عکس آن ثابت می‌شود. و دومی به زنی دل می‌بندد که در‌نظر او مظهر پاکی است اما سرانجام درمی‌یابد که او لکاته‌ای بیش نیست. با وجود این تشابه، آنچه داستان مردی که نفسش را کشت را از بوف‌کور متمایز می‌کند، چگونگی شکل و محتوای آن‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=75}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حبیب احمدزاده]]: در تمامی داستان‌های [[صادق هدایت|هدایت]]، قهرمانان (و شاید به گفته‌ای [[ضد قهرمان|ضد قهرمانانش]]) در مواجهه با سختی‌ها و مشکلات به‌یک‌باره تن به شکست می‌دهند یا مرگ را پذیرا می‌شوند و در این میانه، خوشی و بهروزی مادی فقط از آن نادان‌ها، رجاله‌ها و پایین‌تنه‌زیستان است، و انسان‌های دردآگاه و مسئول هرگز جام بهروزی را نمی‌چشند. قهرمان‌های داستان‌های هدایت، افرادی قرنطینه‌ای هستند که به محض ورود کوچکترین میکروب، به‌علت آمادگی نداشتن نابود می‌شوند. چنین به‌نظر می‌رسد که این قهرمانان (و به‌واقع ناقهرمانان) باید با رویای مجازی و همیشگی خود در قرنطینه‌ای مطلق زندگی کنند یا تن به شکست و نیستی بدهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=127}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا قربانی]]: راوی بوف کور نیز خود را گرفتار در چنگال سرنوشت محکوم به مرگ و نیستی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=131}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تقدیر‌گرایی|سرنوشت‌گرایی]] و حاکمیت تصادف‌های غریب و از پیش تعیین شده که گره در سرنوشت بشر دارد، بر جهان هستی، گوشه‌ای از جهان‌بینی [[خیام‌]]گونهء [[صادق هدایت|هدایت]] است که در برخی آثار او بازتاب دارد و در هر داستان به شکل خاصی نمود پیدا می‌کند. در بوف کور، راوی داستان از آن بیم دارد که مبادا تمام قوانین طبیعت تغییر یابند و سرنوشت او را در‌هم‌بپیچند و از آن‌چه که هست فاجعه‌بار‌ترش گردانند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=101}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تک صدایی بودن آثارش====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]]: آثار [[صادق هدایت|هدایت]]، همگی تک صدایی‌اند؛ و آن تک صدا نیز، صدای خود هدایت است. به‌عبارت‌دیگر هدایت در هیچ‌یک از داستان‌هایش، به شخصیت‌های مخالف اندیشهء خود، اصولاً اجازهء سخن گفتن نمی‌دهد؛ چه رسد به آن‌که به آنان رخصت دفاع از آرا و اعمالشان را بدهد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=260}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[انور خامه‌ای]]: قهرمان‌های داستان‌هایش اغلب با همان زبان صحبت می‌کنند که خود او حرف می‌زند؛ و همان اصطلاحات و اندیشه‌هایی را به‌کار‌ می‌برند که خود او به‌کار ‌می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سرشار|۱۳۸۷|ک= حقیقت بوف کور|ص=266}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفرت هدایت از ابتذال، در بوف‌کور، به شکل نفرت راوی این داستان از رجاله‌ها و پیرمرد‌های خنزرپنزری تجلی می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=155}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
بوف کور تا‌کنون به زبان‌های گوناگونی از جمله &#039;&#039;فرانسه، انگلیسی، آلمانی، سوئدی، اسپانیایی، عبری، چکی، مجارستانی، ترکی، ارمنی و کره‌ای&#039;&#039; ترجمه شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین‌بار [[ژوزه لسکو]] با همکاری [[صادق هدایت|هدایت]] بوف کور را به &#039;&#039;فرانسه&#039;&#039; ترجمه کرد و آن را در سال 1952 (دو سال پس از [[خودکشی هدایت|مرگ هدایت]]) با عنوان La chouette aveugle در فرانسه منتشر کرد. ترجمهء &#039;&#039;انگلیسی&#039;&#039; بوف کور نیز با ترجمهء [[دی پی کاستلو]] با عنوان The blind owl  در سال 1958 منتشر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرایط سیاسی و اجتماعی در زمان نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
هدایت در بخش نخست کتاب [[گروه محکومین]] در نوشته‌ای تحت عنوان &#039;&#039;&#039;پیام کافکا&#039;&#039;&#039;، در مورد [[فرانتس کافکا|کافکا]] می‌گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;برای این‌که بتوان دربارهء آثار کافکا حکم قطعی کرد، ناچار باید زمان و سرزمینی را که در آن می‌زیسته و در آن‌جا پرورش یافته را در‌نظر گرفت.&amp;lt;/q&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کافکا|1394|ک= گروه محکومین|ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آغاز دورهء ادبیات معاصر در ایران====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان شروع به کار هدایت، [[ادبیات معاصر|داستان‌نویسی به سبک و سیاق جدید]]، دوران طفولیت خود را می‌گذراند و این طفولیت از داستان‌های انتقادی-اجتماعی [[محمد‌علی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] شروع شده‌ بود... اما هدایت چگونه با فاصله‌ای بدیع از نوع داستان‌نویسی زمان خود، اثری همچون بوف کور را خلق می‌کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=21}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ظهور هنر هفتم====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دههء بیست میلادی، پاریس در قبضهء هنر تازه پا‌گرفتهء سینما بود. نزدیکان [[صادق هدایت|هدایت]] اذعان می‌کنند که هدایت به این پدیدهء جدید توجه بسیار داشته، به خصوص به سینمای [[اکسپرسیونیسم|اکسپرسیونیستی]] که در آن زمان عامل جهش‌زای هنر سینما به‌شمار‌می‌رفته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=25}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود هدایت در نوشته‌هایش  (مانند [[البعثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه]] و [[یا پروین دختر ساسان]]،) به‌صورت مستقیم به مقولهء سینما پرداخته‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=27}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مسائل سیاسی و اجتماعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر پدیدهء سینما؛ مسائل بغرنج اجتماعی و سیاسی نیز در یاس و سرخوردگی برخی از شخصیت‌های داستانی [[صادق هدایت|هدایت]] بی‌تاثیر نیستند، به گونه‌ای که اغلب شخصیت‌های داستانی هدایت، روحیهء یاس‌آمیز خود را از محیط فقرآلود و زندگی پر از فقر و مسکنت و نیز سیاست‌های ناعادلانه و سرکوب‌گرایانهء نظام حاکم بر جامعه اکتساب می‌کنند. مثلا راوی بوف کور در اتاقی محقر و به قول خودش پر از فقر و مسکنت،  در اتاقی که مثل گور است زندگی می‌کند، در حالی که &#039;&#039;رجاله‌ها&#039;&#039; را می‌بیند که همه از زندگی خوب و راحت و آسوده‌ای برخوردارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قربانی|1372|ک= نقد و تفسیر آثار صادق هدایت|ص=147}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مصطفی فرزانه]]  :&lt;br /&gt;
 صادق هدایت بطری ودکائی را که روی میز بود نشانم داد و گفت : &amp;lt;q&amp;gt;این بطری را می‌بینی؟ اگر بگویم که برچسبش را کج چسبانده‌اند؛  زشتی شکل بطری، بی‌تناسبی رنگ‌های برچسب، زشتی خطی که با آن اسم مارکش را نوشته‌اند، و محتوی جگرخراشش را توجیه کرده‌ام، ندیده‌گرفته‌ام... وقتی می‌شود یکی دو ایراد گرفت که بقیهء بطری قابل قبول باشد. اما این بطری و آن‌چه توش هست آنقدر عیب دارد که جای ایراد نیست... باید از اصل زیرش بزنم.&amp;lt;/q&amp;gt; محیطی که در آن زندگی می‌کردیم دچار همین وضع بود : همه چیزش ایراد داشت و این عیب‌ها را ما در همه‌جا و همهء مواقع حس می‌کردیم. مسئله فقط سیاسی و اقتصادی و اداری نبود. به هرچه دست می‌زدید می‌لرزید و فرو‌می‌ریخت... عدم امنیت فقط در اوضاع اجتماعی دیده نمی‌شد، هر فردی در کنج خود در نا‌امنی به‌سر‌می‌برد.ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=44}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جریان سازی ها===&lt;br /&gt;
[[ادبیات داستانی ایران|داستان‌پردازی]] در ایران مراحل مختلفی را پشت‌سر‌نهاده و در اوج خود به [[تمثیل‌سازی]] و [[سمبلیسم|سمبل‌گرایی]] رسیده‌بود ([[منطق‌الطیر]]، [[مثنوی مولانا]]، آثار [[شیخ اشراق]] و ...) و انتظار آرمانی آن بود که در دوران جدید نیز از همین نقاط قوت و اوج حرکت کند. اتفاقاً [[بوف کور]] به‌صورت طبیعی و در ادامه و تکامل آن شیوه‌های ادبی به‌وجود آمده‌بود، ولی متاسفانه در زمان خود نه‌تنها فهمیده نشد بلکه مردود شناخته‌آمد (و بعید نیست که به خود نویسنده نیز باورانده باشند که این اثر چیزی نیست زیرا هدایت دیگر در این شیوه کار نکرد و لامحاله به سطوح نازلی لغزید.) و این باعث شد تا داستان‌نویسی در ایران، حرکت خود را از سکوهای نازل‌تری  از قبیل [[رئالیسم]] سطحی اجتماعی، [[ادبیات توصیفی]] و امثال آن آغاز کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=5}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر خود نویسنده دربارهء بوف کور!===&lt;br /&gt;
 «حالا جنابعالی هم آمده‌اید روبروی من نشسته‌اید و دربارهء شاهکار‌های بی‌همتای من نطق می‌کنید؟... کدام شاهکار؟ همه‌اش سوتفاهم... شهرت پر افتخارمان هم سوتفاهم... اصلا سرتاسر زندگیم سوتفاهم بوده...»&amp;lt;ref&amp;gt;[آشنایی با صادق هدایت . م. ف. فرزانه . مرکز . ص71]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
  «...یک خاج‌پرست فرانسوی آمد زیر جلدم افتاد که بیا بوف کور را ترجمه کنم. گفتم من آن را نوشته‌ام برایم تمام شده دیگر به من مربوط نیست. هر کار می‌خواهی بکن... حالا افتاده به جان ناشرهای فرانسوی این‌در‌و‌آن‌در می‌زند هیچ‌کدام حاضر نیستند چاپش کنند. .... زکی! مگر ممکن است معلومات بنده را به زبان فرنگی چاپ بکنند؟... اگر خوب کرنش کردی، توی آدم‌ها قبولت دارند وگرنه موجودات پست و عقب ماندهء مدار چهل و هشت درجه را که نباید داخل آدم دانست...»ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیروس شمیسا]]: در تفسیر داستان‌های ادبی (و اصولاً هر اثر والای ادبی) خود نویسنده حکم خواننده را دارد، یعنی آرای او نسبت به داستان تقریباً همان‌قدر غیرقطعی است که خواننده (و یا لاقل چنین وانمود می‌کند ). از‌این‌رو نویسندگان معمولاً در‌مورد این‌گونه آثار، خود اظهار نظر نمی‌کنند چنان‌که [[صادق هدایت|هدایت]] هم در مورد بوف‌کور سخنی نگفت. در این‌گونه موارد نویسنده فقط می‌گوید که این حوادث اتفاق افتاده‌است، همین!&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شمیسا|1372|ک= داستان یک روح|ص=138}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عوامل تاثیر‌گذار در نوشته‌شدن بوف کور===&lt;br /&gt;
مطالعات (نمود و بررسی‌های) نویسنده در فرهنگ و [[ادبیات &#039;&#039;ایران باستان]]&#039;&#039; و &#039;&#039;هند&#039;&#039; و &#039;&#039;اروپا&#039;&#039; نیز بخشی از عوامل تاثیرگذار در تکوین این اثر بوده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=23}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساطیر هندی عمدتاً از [[اهریمن|اهریمنان]] ضدّ‌خدا و ضدّ‌بشر تشکیل شده‌اند که در میان آن‌ها رکشس‌ها اصلی‌ترین ریشهء شخصیت بلافصل دراکولا یا اهریمن خون‌خوار غربی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=71}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند دو گونه [[اهریمن]] وجود دارد : دسته‌ای دشمن خدایان و گروهی دشمن انسان‌اند. اسوراها خدایان ایرانی‌اند که در اساطیر هند به هیبت اهریمن پدیدار می‌شوند و با خدایان هندو می‌جنگند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=72}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رکشس‌ها نیز نیروهای اهریمنی‌اند که نیروی خود را علیه انسان‌ها به‌کار می‌گیرند. رکشس‌ها اهریمنان گوشت‌خوار هستند (گوشتخواری در هند رفتاری زشت است.) گوشت‌خوار بودن اساطیر نکتهء جالبی است که هدایت [[فواید گیاهخواری|گیاهخوار]] باید به آن واکنش داشته‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=74}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هندی، بین شیوا و ویشنو بر سر تصاحب لکشمی رقابتی وجود دارد، که شیوا بر اثر شکست، زهر اژدرماری را سر‌می‌کشد. &#039;&#039;آزمایش مارناگ&#039;&#039; در بوف کور را می‌توان برداشتی آزاد از درگیری و رقابت شیوا و ویشنو بر سر الهه بانوی هوس، لکشمی، دانست. لکشمی از خدابانوان هندی، در دو منظر به زن اثیری و زن لکاته تبدیل می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|احمدزاده|1395|ک= کد 24|ص=79}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موارد تاثیر‌پذیرفته از بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصطفی فرزانه در کتاب خود می‌نویسد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 چند سال پیش کتابی از یک نویسندهء جوان فرانسوی به نام [[ژاک آلن لژه]] Jack Alain Leger به‌دستم رسید که شرح تحولات زندگانی خود را بی‌پرده بیان‌ کرده‌بود. و ناگهان در صفحهء 191 کتاب او به این جمله برخوردم : &lt;br /&gt;
&amp;lt;q&amp;gt;مدتی خودم را به &#039;&#039;داشل هدایت&#039;&#039; Dashiell Hedayat  ملقب کردم. و این برای ستایش صادق هدایت بود. برای ستایش شاهکارش بوف کور بود.&amp;lt;/q&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فرزانه|1372|ک= آشنایی با صادق هدایت |ص=17}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سینماگرانی که بوف کور را دست‌مایهء آثار خود قرار‌داده‌اند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[دیوید لینچ]] در فیلم &#039;&#039;بزرگراه گمشده&#039;&#039; (The lost highway) از شخصیت زن اثیری الهام گرفته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[رائول روییز]] در سال 1987 فیلمی بر‌اساس رمان بوف کور ساخته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[بزرگمهر رفیعا]] در سال 1973 در آمریکا فیلمی 95 دقیقه‌ای بر پایهء رمان بوف کور ساخت و به‌عنوان پایان نامهء خود ارائه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::در سال 1353، [[کیومرث درم بخش]] فیلمی 55 دقیقه‌ای بر پایهء این رمان ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[خسرو سینایی]] در سال 1385 دربارهء زندگی [[صادق هدایت]] فیلمی با نام [[گفتگو با سایه]] ساخت که کم تاثر از بوف کور نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::[[داریوش مهرجویی]] بوف کور را الگوی خود برای ساخت فیلم &#039;&#039;[[هامون]]&#039;&#039; می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::به گفتهء [[فرهاد غبرایی]] مضمون رمان [[خانوادهء پاسکوآل دوآرته]] ( [[کامیلو خوزه سلا]] ) صرف‌نظر از سبک و سیاق و ساختار، شباهت‌هایی با بوف کور دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی مختصر به متن بوف کور===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:: در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیلهء افیون و مواد مخدره است، ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و بجای تسکین بعد از مدتی بر شدت درد می‌افزاید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=9}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:: چون برای من هیچ اهمییتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند،  فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم، زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم، و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایه‌ام معرفی بکنم.»&lt;br /&gt;
« می‌دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هرگونه مفهوم و معنی بود، من میان رجاله‌ها یک نژاد مجهول و ناشناس شده بودم، به‌طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آن‌ها بوده‌ام.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=10}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::: آری جای دوتا دندان زرد کرم‌خورده که از لایش آیه‌های عربی بیرون می‌آمد روی صورت زنم دیده بودم. همین زن که مرا به خودش راه نمی‌داد، که مرا تحقیر می‌کرد ولی با وجود همهء این‌ها او را دوست داشتم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هدایت|1315|ک= بوف کور|ص=99}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب شناختی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
;صفحات&lt;br /&gt;
144صفحه&lt;br /&gt;
;تاریخ نشر&lt;br /&gt;
1315 (1937 میلادی)&lt;br /&gt;
;محل نشر&lt;br /&gt;
بمبئی&lt;br /&gt;
;طراحی جلد و تصویرسازی و تغییرات طرح جلد در چاپ های مختلف&lt;br /&gt;
نقاشی جغد روی جلد کتاب کار خود هدایت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمیسا، سیروس (1372) . داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت) . تهران: فردوس. ص. 350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرزانه، م. ف (1372) . آشنایی با صادق هدایت . تهران: مرکز. ص. 451.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمدزاده، حبیب (1395) . کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد . تهران: سوره مهر. ص. 150.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق پور، یوسف (1380) . بر مزار صادق هدایت . ترجمه باقر پرهام. تهران: آگاه. ص. 86.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قربانی، محمدرضا (1372). نقد و تفسیر آثار صادق هدایت. تهران: ژرف . ص. 180.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرشار، محمدرضا (1387). حقیقت بوف کور . تهران: کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران . ص. 318.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدایت ، جهانگیر (2003). نیمۀ پنهان سرگذشت صادق هدایت . تهران: ورجاوند. ص. 192.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درودیان، ولی الله (1397). صادق هدایت به روایت انجوی شیرازی . تهران: نیلوفر . ص. 216.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونتی، ونسان (1331) . درباره صادق هدایت و آثار او . ترجمۀ حسن قائمیان . تهران: مترجم . ص. 155.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلبن، محمد (1354) . کتابشناسی صادق هدایت. تهران: توس . ص. 204. شابک 9780050305356&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهارلوییان، شهرام؛ اسماعیلی، فتح الله (1379). شناخت نامۀ صادق هدایت. تهران: قطره. ص. 635.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریابندری، نجف (۱۳۷۶)، «بوف کور»، یک گفتگو ناصر حریری با نجف دریابندری، به کوشش به کوشش ناصر حریری.، تهران: نشر کارنامه، ص. ۲۱۹، شابک ۶۰۱۳۴۳۱۹۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستاری، جلال (۱۳۷۷). بازتاب اسطوره در بوف کور. تهران: توس. ص. ۱۲۶. شابک ۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵–۰–۹۶۴–۳۱۵–۴۷۵&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شریفی، محمد (۱۳۷۲). صادق هدایت، زنده بگور و سه قطره خون.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
طلوعی، محمود (۱۳۷۸). نابغه یا دیوانه. تهران: علم. ص. ۵۹۷. شابک ۹۶۴-۴۰۵-۰۳۵-۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاثی، محمدتقی (۱۳۸۱). تأویل بوف کور (قصهٔ زندگی). تهران: نیلوفر. ص. ۲۶۳. شابک ۹۶۴-۴۴۸-۰۳۷-۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). دربارهٔ بوف کور هدایت. تهران: مرکز. ص. ۱۷۵. شابک ۶۹۴–۳۰۵–۰۲۰–۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۷۷). صادق هدایت از افسانه تا واقعیت. ترجمهٔ فیروزه مهاجر. تهران: طرح نو. ص. ۳۸۹. شابک ۹۶۴-۵۶۲۵-۴۹-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۱). صادق هدایت و مرگ نویسنده. تهران: مرکز. ص. ۱۸۹. شابک ۹۶۴-۳۰۵-۱۱۶-۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرجویی، داریوش (۱۳۷۳)، «مصاحبه با داریوش مهرجویی توسط رامین جهانبگلو»، هامون، تهران: انتشارات زمانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرعابدینی، حسین (۱۳۷۷). کاظم فرهادی، ویراستار. صد سال داستان‌نویسی ایران. ۱ و ۲. تهران: چشمه. ص. ۷۵۴. شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۴۹-۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا نما نگاه==&lt;br /&gt;
محمدرضا قربانی در صفحه 166 کتاب خود (نقد و تفسیر آثار صادق هدایت) می‌نویسد: «در بوف‌کور بیش از هر چیز تاثیر سمفونی شش چایکوسفکی احساس می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Cover of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روی جلد بوف کور طراحی صادق هدایت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:First page of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء اول نسخهء اصلی بوف کور به‌خط هدایت به‌همراه نقاشی زن اثیری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Page 82 of The Blind Owl.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء هشتاد و دو نسخهء اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:صفحه آخر بوف کور.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحهء آخر نسخهء اصلی بوف کور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:امضاء صادق هدایت.png|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تقدیم‌نامهء بوف کور به مجتبی مینوی با خط هدایت که از بمبئی فرستاده شده‌است، ۱۹ آوریل ۱۹۳۷&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شمیسا|نام= سیروس|عنوان= داستان یک روح ( شرح و متن بوف کور صادق هدایت)|ناشر= فردوس|شهر= تهران|سال = ۱۳72|شابک= ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۱۳۰۲}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سپانلو|نام= محمد‌علی|عنوان= نویسندگان پیشرو ایران|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال = ۱۳۶۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= احمد‌زاده|نام= حبیب|عنوان= کد 24 یا بوف کور چگونه ساخته و پرداخته شد|ناشر= سوره مهر|شهر= تهران|سال = 1395}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سرشار|نام= محمدرضا|عنوان= حقیقت بوف کور|ناشر= کانون اندیشه جوان وابسته به موسسه کانون اندیشه جوان تهران |شهر= تهران|سال = 1387}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فرزانه|نام= م. ف.|عنوان= آشنایی با صادق هدایت |ناشر= مرکز|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= اسحاق‌پور|نام= یوسف|عنوان= بر مزار صادق هدایت |مترجم= باقر پرهام|ناشر= آگاه|شهر= تهران|سال = 1380}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= قربانی|نام= محمد‌رضا|عنوان= بر مزار صادق هدایت |ناشر= ژرف|شهر= تهران|سال = 1372}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب |نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1|عنوان= بوف کور|ناشر= ویکی پدیا|تاریخ بازدید= ‏۲۴ اوت ۲۰۱۹}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%D8%A1_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA.png&amp;diff=33950</id>
		<title>پرونده:امضاء صادق هدایت.png</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%D8%A1_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA.png&amp;diff=33950"/>
		<updated>2019-09-03T18:33:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%A2%D8%AE%D8%B1_%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1.png&amp;diff=33949</id>
		<title>پرونده:صفحه آخر بوف کور.png</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_%D8%A2%D8%AE%D8%B1_%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1.png&amp;diff=33949"/>
		<updated>2019-09-03T18:30:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B2%D9%86_%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpeg&amp;diff=33948</id>
		<title>پرونده:زن اثیری.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B2%D9%86_%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpeg&amp;diff=33948"/>
		<updated>2019-09-03T18:16:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: پ.کامران نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:زن اثیری.jpeg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sadeq_blind_owl.jpeg&amp;diff=33947</id>
		<title>پرونده:Sadeq blind owl.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sadeq_blind_owl.jpeg&amp;diff=33947"/>
		<updated>2019-09-03T18:12:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B2%D9%86_%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpeg&amp;diff=33946</id>
		<title>پرونده:زن اثیری.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B2%D9%86_%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpeg&amp;diff=33946"/>
		<updated>2019-09-03T18:09:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Joghd_koor.jpeg&amp;diff=33945</id>
		<title>پرونده:Joghd koor.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Joghd_koor.jpeg&amp;diff=33945"/>
		<updated>2019-09-03T18:07:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Blind_man.jpeg&amp;diff=33944</id>
		<title>پرونده:Blind man.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Blind_man.jpeg&amp;diff=33944"/>
		<updated>2019-09-03T18:05:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Buf_kur.jpeg&amp;diff=33943</id>
		<title>پرونده:Buf kur.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Buf_kur.jpeg&amp;diff=33943"/>
		<updated>2019-09-03T17:44:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1.jpeg&amp;diff=33942</id>
		<title>پرونده:صادق بوف کور.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1.jpeg&amp;diff=33942"/>
		<updated>2019-09-03T17:39:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dracula.jpeg&amp;diff=33941</id>
		<title>پرونده:Dracula.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dracula.jpeg&amp;diff=33941"/>
		<updated>2019-09-03T17:15:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Owl.jpeg&amp;diff=33940</id>
		<title>پرونده:Owl.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Owl.jpeg&amp;diff=33940"/>
		<updated>2019-09-03T17:07:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:The_blind_owl.jpeg&amp;diff=33939</id>
		<title>پرونده:The blind owl.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:The_blind_owl.jpeg&amp;diff=33939"/>
		<updated>2019-09-03T16:44:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=33883</id>
		<title>بوف کور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D9%81_%DA%A9%D9%88%D8%B1&amp;diff=33883"/>
		<updated>2019-09-03T07:27:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;پ.کامران: ایجاد صفحه خالی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>پ.کامران</name></author>
	</entry>
</feed>