<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2+%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2+%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF"/>
	<updated>2026-06-21T15:02:38Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30613</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30613"/>
		<updated>2019-07-03T15:01:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: /* محمد جعفر محجوب */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-09.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-05.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-01.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-52.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:photo 2019-06-16 17-37-48.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-42.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-38.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Example.png|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زادۀ ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) روشن‌فکر، مترجم، ویراستار و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نجف دریابندری یکی از معروف‌ترین مترجمان معاصر ایران است که با گذشت هفتاد سال(1330 تاکنون) از عمر کاری خود، توانسته است آثار مهم و متنوعی را ترجمه کند. وی از هجده‌سالگی، ترجمه را با آثار کوتاه ویلیام فاکنر آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===تلفظ نام همینگ‌وی===&lt;br /&gt;
بین خودمان بماندُ من آن موقع اسم همینگ‌وی را «همین‌گوی» تلفظ می‌کردمُ چون نویسندَ مقاله «همینگوی» نوشته بود. به همین دلیل خود من بعد از آنکه تلفظ درست اسم آن بابا را یاد گرفتم این اسم را همیشه به صورت «همینگ‌وی» نوشته‌اُ مبادا باز «همین‌گوی» تلفظ کنم.  به‌هرحال، من با خواندن آن مقالۀ گلستان با اسم همینگ‌وی آشنا شدم؛ اولین داستان‌های او را هم مدتی بعد در مجموعه‌ای که همان آقای گلستان ترجمه کرده بود خواندم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وداع با اسلحه===&lt;br /&gt;
یک روز گلستان متن انگلیسی وداع با اسلحه را به من داد که بخوانم. من به‌جای اینکه این کتاب را بخوانم ترجمه‌اش کردم. یعنی بعد از آنکه مقداری از آن را خواندم دیدم که باید ترجمه‌اش کنم، و دست به کار شدم. چند دفتر کاغذ کاهی خریدم و شروع کردم. این کار هشت ماه طول کشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سوءپیشینه===&lt;br /&gt;
یک وقت من برای گرفتن گواهی‌نامۀ رانندگی رفتم ورقۀ عدم‌سوء‌پیشینه بگیرم، یک ورقه‌ای به من دادند که تویش نوشته بود شخص نامبرده که بنده باشم به‌جز اقدام بر علیه سلطنت مشروطه و خیانت به کشور و تحریک اشرار و تسلیح عشایر و تبلیغ مرام اشتراکی سوء‌پیشنیه‌ای  ندارد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احضار روح===&lt;br /&gt;
داستان از این قرار است که حدود بیست سال پیش یکی از دوستان من و چند نفر دیگر را برد به یک جلسۀ احضار ارواح. یادش به‌خیر، غلامحسین ساعدی هم بود. شاید خود ساعدی بود که ما را برد، درست یادم نیست. در هر حال احضارکنندۀ ارواح یک سرهنگ بازنشسته بود، طرف‌های پارک شهر یک مدیوم هم داشت که جوان بیست و دوسه ساله‌ای بود. جناب سرهنگ مدیومش را هیپنوتیزم می‌کرد. بعد از او می‌خواست روحِ اشخاص متفرقه را حاضر کند. روح هم حاضر می‌شد و با مدیوم  که خوابیده بود با حضار حرف می‌زد. خلاصه، جناب سرهنگ مدیوم را خواب کرد و از ما پرسید روح چه‌کسی را مایلید احضار کنیم. من هم گفتم لطفاً روح صادق هدایت را احضار کنید، چون کار خیلی واجبی با ایشان دارم. جناب سرهنگ گفت آقای هدایت خودشان تشریف می‌آورند احتیاجی به احضار نیست. معلوم شد این کار هرشبشان است. گفتم بسیار خب. پس هروقت آقای هدایت تشریف آوردند، مرا خبر کنید. خلاصه بعد از مدتی گفتند آقای هدایت تشریف آوردند اگر سؤالی دارید بفرمایید. فیلم «داش آکَل» مثل اینکه تازه درآمده بود، بحث آکُل و آکَل مطرح شده بود. گفتم از آقای هدایت بپرسید «داش آکَل» درست است یا «داش آکُل»؛ هدایت به زبان فصیح گفت: «داش آکَل» &lt;br /&gt;
ما بعد از مذاکره با چند روح دیگر بلند شدیم رفتیم هتل مرمر توی خیابان فیشرآباد، که پاتوق خیلی از دوستان بود. آنجا دیدم اسماعیل شاهرودی شاعر معروف و مرحوم نشسته دارد با یک عده سر همین مسئلۀ آکَل و آکُل دعوا می‌کند. شاهرودی می‌گفت آکَل، آن‌ها می‌گفتند آکُل. من گفتم حق با شاهرودی اسا، چون من نیم‌ساعت پیش از خود هدایت پرسیدم، گفت آکَل. شاهرودی گفت بفرمایید، این هم شاهد. ولی هیچ‌کس از من نپرسید تو نیم‌ساعت پیش هدایت را کجا دیده‌ای...&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بوف کور و هدایت====&lt;br /&gt;
بوف کور اثر منحطی است و دوستش ندارم. در اواخر قرن گذشت رونق داشته. شعرایی مثل بودلر و ورلن توی این خط بوده‌اند. من نمی‌دانم اسم منحط را چه‌کسی روی این شعرا گذاشه بود، ولی پیروان مکتب منحط این اسم و عنوان را برای خودشان قبول داشتند؛ حتی یکی وقت نشریه‌ای هم داشتند به اسم le decadent، یعنی «منحط». بله، اسم نشریه‌شان «منحط» بود.&lt;br /&gt;
واقعیت این است که فارسی هدایت گاهی لنگ می‌زد: این را هرکس نگاهی به نوشته‌های هدایت بیندازد می‌بیند. گاهی فعلش ناقص است. گاهی ارکان جمله سرجای خودشان نیستند، گاهی ساختمان جمله شکل فرنگی دارد...&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم یکی از چیز‌هایی که در آن روزها خوانندگان داستان‌های هدایت را می‌گیرد این است که می‌بینند در این داستان‌ها از آن عنصر دروغ‌آمیز و ملال‌آور موسوم به «اخلاق» هیچ خبری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کودکی، نوجوانی و سیاست===&lt;br /&gt;
کتاب: سال‌های جوانی و سیاست&lt;br /&gt;
در سال 1307 در محلۀ حمام جرمنی آبادان به دنیا آمد؛ البته شناس‌نامه‌‌اش 1308 است. پدر وی جزو آدم‌های سرشناس شهر بود. نجف فرزند دوم خانواده بود. از خواهر بزرگ‌‌تر هفت سال و از خواهر کوچک‌تر دو سال فاصله دارد. پدرش پایولت کشتی‌های نفتی بود. یا به‌عبارتی ناخدای شماره 6 بود. پدرم برای خودش یک کتابخانه داشت. من آنجا با کتاب‌ها آشنا شدم. پدرم یک سرودی برای ما بچه‌ها می‌خواند که وقتی بزرگ شدم، متوجه شدم این سرود حزب کمونیست بوده است.&lt;br /&gt;
-پدرم در سال 1314 فوت کرد. من هنوز کلاس اول بودم. بلافاصله بعد از قضیۀ‌ کشف حجاب بود. یادم هست قبل از رفتن به مدرسه بهانه گرفتم. خلاصه تعلل می‌کردم. پدرم گفت که برو مدرسه بابا. مدرسه لازم است. این‌ها آخرین حرف‌‌هایی بود که من از پدرم شنیدم.&lt;br /&gt;
- مرگ پدرم درواقع زندگی ما را عوض کرد. بدین صورت که ما از یک حالت خانوادۀ اعیان آبادان درآمدیم و تبدیل شدیم به یک خانوادۀ فقیر.&lt;br /&gt;
-رفع حجاب هم به سبک رضاشاه و آن دوره یک چیز  مضحکی بود. یعنی یکهو تصمیم گرفتند رفع حجاب کنند و دستور دادند که جلسات بزرگ درست کنند و خانم‌ها بی‌حجاب به آن مجالس بیایند. یادم هست که به این مجالس می‌گفتند جشن بی‌حجابی. یک آدم‌هایی بودند مثل پدر من و خیلی‌های دیگر که طرفدار  رفع حجاب بودند. پدرم برای مادر و خواهرم کلاه خریده بود که به‌جای حجاب سرشان بگذارند. پدرم یک کلاه فرنگی برای مادرم خریده بود. کلاه مادرم سرمه‌ای بود. رویش هم یک چیز‌هایی داشت. خواهرم اگر اشتباه نکنم یک کلاه قهوه‌ای داشت. خب خواهرم مشکلی نداشت. کلاه را می‌گذاشت سرش و برای خودش خوش و خرم می‌رفت. ولی مادرم برایش خیلی مشکل بود. مادرم با خودش یک دستمال آورده بود که گرفته بود جلوی دهانش. چون حق نداشتند سرشان را بپوشانند. ولی خب می‌توانستند دهانشان را بپوشانند.&lt;br /&gt;
-پدرم دو سه بار مرا به سینما برد. یک بارش فیلم‌فارسی «دختر لر» را دیدیم.بار بعدی من و خواهرم را به سینما برد و یک فیلم کارتونی والت دیزنی بود به نام سفیدبرفی و هفت کوتوله را دیدیم.&lt;br /&gt;
-5-6 ساله بودم که پدرم مرا همراه یک پسر دیگر گذاشت توی این مدرسه. یک روز دستم را بریدم. به خانه آمدم دستم را بستند. ورم کرد و چندین روز حالم بد شد. این ماجرا باعث شد دیگر به آن مدرسه نروم.&lt;br /&gt;
-در هفت سالگی مرا در مدرسۀ مختلطی به اسم مدرسۀ 17دی ثبت‌نام کردند. تا کلاس چهارم شاگرد خیلی برجسته‌ای بودم. بعد از کلاس چهارم از مدرسۀ مختلط به دبیرستان رازی آمدم که شرکت نفت ساخته بود. من تا کلاس نهم آنجا درس خواندم.&lt;br /&gt;
- یادم هست روزی محمود تفضلی به مدرسه آمد و سخنرانی کرد. بعد‌ها که به تهران آمدم با ایشان آشنا شدم و با همدیگر دوست شدیم. او برادر جهانگیر تفضلی بود که روزنامۀ «ایران ما» را در می‌آورد.&lt;br /&gt;
-معلمی داشتیم به اسم آقای علوی که معلم ریاضیات و هندسه بود. یک روز که درس رسم داشتیم و من رسمم را نکشیده بودم، آمد پرسید رسم شما کجاست؟ گفتم که نیاوردم. گفت خیلی خب پاشو برو بیار. من هم از کلاس رفتم بیرون که رسمم را بیاورم و دیگر برنگشتم.&lt;br /&gt;
-هفت هشت ده ماه بعد از ترک تحصیل به شرکت نفت رفتم.&lt;br /&gt;
-در انگلیسی خواندن من چند عامل مؤثر بود. یک عامل مهم معلم‌های خوبی بودند که در دورۀ دبیرستان داشتیم و باعث شد که به یادگیری زبان انگلیسی علاقه‌مند بشوم. بعد خودم کتاب‌های انگلیسی می‌خواندم. مقدار زیادی رمان‌های انگلیسی خلاصه‌شده می‌خواندم. هیچ فراموش نمی‌کنم که اولین کتاب غیر درسی که به زبان انگلیسی خواندم« دیوید کاپرفیلد» اثر چارلز دیکنز بود. یکی از عوامل واقعاً مؤثر در یادگیری زبان انگلیسی من سینما بود. سینما تاج آبادان برای من خیلی غنیمت بود. من مقدار زیادی از زبان انگلیی را توی سینما یاد گرفتم. جالب این بود که من چون انگلیسی را توی سینما یاد گرفته بودم درواقع از خیلی از انگلیسی‌ها بهتر و ادبی‌تر حرف می‌زدم.&lt;br /&gt;
-یک‌سال بعد از ترک تحصیلم را صرف انگلیسی خواندن کردم. و وقتی یک سال تمام شد من درواقع انگلیسی بلد بودم. کتاب انگلیسی می‌خواندم و حرف می‌زدم. بعد شروع کردم به ترجمه. خیال می‌کنم که هفده، هجده ساله بودم که داستان‌های ویلیام فاکنر را می‌خواندم و دو، یه تا از داستان‌های کوتاهش را ترجمه کردم. بعد از آن بود که به ترجمۀ ادبیات انگلیسی علاقه‌مند شدم.&lt;br /&gt;
-اولین گرایش‌ فکری من اندیشه‌های کسروی بود. کتاب‌های کسروی دریچه‌ای به روی دنیایی جدید برایم باز کرد. کتاب‌های کسروی که یادم هست آن موقع خواندم کتاب «خواهران و دختران ما»، حافظ چه می‌گوید» یا شیعه‌گری بود که من وقتی می‌خواندم اصلاً به‌کلی دگرگون می‌شدم؛ به‌طوری که با شعر و شاعری و حافظ و سعدی به کلی مخالف شده بودم.&lt;br /&gt;
- یک معلمی داشتیم به اسم آقای سرفراز که مذهبی بود و مخالف کسروی. او هم کتاب‌هایی می‌داد که مذهبی بشویم. ازجمله کتاب‌هایی از سیدجمال‌الدین اسدآبادی به ما می‌داد. منتها اندیشۀ مذهبی تأثیری در ما نداشت و فقط ما را وارد کشاکش‌های فکری می‌کرد و باعث می‌شد که از افکار دو طرف مطلع شویم. خلاصه سه‌چهار سال دچار کسروی شده بودم که تا یکی دو سال بعد از کشته شدن کسروی در 1324 ادامه داشت. &lt;br /&gt;
- در سال 1326الی 1327 گرایش توده‌ای پیدا کردم. عاملش هم کتابی بود که یک شخص کمونیست در نقد اندیشه‌های کسروی نوشته بود. تازه فهمیدم که چقدر حرف‌های کسروی بچه‌گانه است. &lt;br /&gt;
- در شرکت نفت 500 تومان حقوق می‌گرفتم که پول خوبی بود. به‌عنوان یک آدم معمولی استخدام شدم. ابتدا یک سالی در شرکت نفت در ادارۀ‌ شیپینگ کار کردم. من منشی‌گری ادارۀ کارگری یعنی پرداخت حقوق و مرخصی و از این قبیل بود. یکبار مسئول ادارۀ شیپینگ-که یک انگلیسی بود- صورت جلسۀ مرا دید و خوشش آمد و گفت اینجا به درد شما نمی‌خورد. من شما را به ادارۀ دریانوردان می‌فرستم. آنجا کارمندان به آدمی که انگلیسی حرف بزند نیاز دارند.&lt;br /&gt;
-در ادارۀ دریانوردان هم یک‌سالی بیشتر نماندم. در اوایل1330  در انتشارات شرکت نفت مشغول شدم. آقایان حمید نطقی رئیس اداره انتشارات شده بود و آقایان محمود فخرداعی، ابراهیم گلستان، ابوالقاسم حالت، هوشنگ پزشک‌نیا و نیکزاد کارمند آنجا بودند. &lt;br /&gt;
-آقای گلستان تقریباً سرکار نبود یک دوربین داشت و می‌رفت پالایشگاه فیلم می‌گرفت. درواقع تمرین فیلم‌برداری می کرد.&lt;br /&gt;
- ابتدا ترجمه می‌کردم ولی بعد مسئول ستون سینمایی شدم.&lt;br /&gt;
- امضای نجف دریابندری: ن-د&lt;br /&gt;
-حالت به‌کلی آدمی غیر از گلستان بود. به‌اصطلاح شاعر مسلک بود و قبلاً هم توی نشریۀ‌ توفیق کار می‌کرد. آدم خوب و بی‌آزاری بود.&lt;br /&gt;
-درواقع آخر سر، کار من در ادارۀ انتشارات عبارت بود از اینکه ساعت پنج صبح ماشین می‌آمد دنبالم و می‌رفتم به آن چاپخانه دوساعته تمام می‌شد، بعد می‌گفتم مرحمت زیاد، من رفتم. می‌رفتم باشگاه و آنجا بچه‌ها را می‌دیدم.&lt;br /&gt;
پزشک‌نیا نقاش بود. در ایران در مدرسۀ کمال‌الملک نقاشی خوانده بود و نقاش خیلی بااستعدا و جالبی بود. درواقع باید بگویم که شاید اولین نقاش ایران بود که بنای نقاشی مدرن را در ایران گذاشت. به‌کلی آدم عجیبی بود. آخرسر دیوانه شد.&lt;br /&gt;
-جلیل ضیاءپور در نقاشی مدرن ایران خیلی مؤثر بود. ولی به نظر من به هیچ وجه استعداد پزشک‌نیا را نداشت.&lt;br /&gt;
-من و گلستان هیچ‌وقت رابطۀ واقعی و صمیمی نداشتیم. ولی خب او دو سه کار برای من انجام داد.&lt;br /&gt;
-گلستان می‌گوید من یک آدمی را به دستور حزب توده آوردم تا کار کند. مطلقا دروغ است. نه حزب به من همچین دستوری داده و نه من کسی را آوردم.&lt;br /&gt;
-من قبل از وداع با اسلحه کار ترجمه کرده بودم. این کتاب را از گلستان گرفتم که بخوانم و بعد که خوشم آمد خودم ترجمه‌اش کردم. اصلاً گلستان هیچ‌وقت راجع به ترجمۀ کتاب صحبتی با من نکرد.&lt;br /&gt;
- گلستان در گفت‌وگویس با جاهد مطالب نادرست زیادی دربارۀ من گفته است. بین ما بعد‌ها اتفاقی افتاد که به‌هرحال از دست من دلخور شد. مثلا می‌گوید که من با شاملو رفتم پیش او. درحالی‌که من اصلاً چنین کاری نکردم. یا مثلاً گفته زن سابق من با خانم فروغ فرخزاد یک برخوردی کرده و مقدمه‌ای چیده که اصلاً حقیقت ندارد.&lt;br /&gt;
اصل داستان این بود که زن من یک‌بار تلفنی به دفتر گلستان زده بود که با من صحبت کند و تلفنچی آنجا خانم فرخزاد بود و احتمالاً جواب درستی به او نداده بود. یک روز که زن من آمده بود دفتر گلستان و آقای گلستان هم آنجا بود نمی‌دانم چی شد که خانم من به‌عنوان گله‌گزاری به آقای گلستان گفت که من تلفن زدم جواب درستی نشنیدم. که آقای گلستان گفته بود صحیح نیست و از اتاق رفته بود.&lt;br /&gt;
-اینکه گلستان گفته دریابندری بعد از آن برخورد گریه کرد و از این حرف‌ها اصلاً صحت ندارد.&lt;br /&gt;
من در سال 1330 جزو فعالین اعتصابات بودم و آن موقع ما به مردم می‌گفتیم این بساطی که شرکت نفت برای شما درست کرده و شما هم راضی هستید، کافی نیست. این فریبنده است.&lt;br /&gt;
من در حوادث سال 25 چندین بار رفتم به مسجد«سید علی نقی» که درواقع محلی برای میتینگ کارگری شرکت شده بود. اول کار سخنرانی می‌کردند. از تهران هم می‌آمدند. ازجمله آقای «جلال آل احمد» آن موقع جوان بود و کاره‌ای هم نبود ولی از تهران آمده بود گردش، آمده و سخنرانی هم کرد.&lt;br /&gt;
علی امید در آن مسجد می‌آمد. از رهبران قدیمی کارگران صنعت نفت بود که در زمان رضا شاه درگیر شده بود.&lt;br /&gt;
-در آن زمان من فقط یک جوان هجده ساله‌ای بودم که به‌کلی پرت بودم از این قضایا و فقط ناضر مسایل بودم. ولی سابقه‌اش در دل و ذهن ماها بود که باعث گرایش ما به حزب توده و مبارزه با شرکت نفت شد.&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم در سال 1328-1327 بود که به‌صورت جدی وارد فعالیت سیاسی شدم و رفتم در حزب توده. قبلاً به قول توده‌ای‌ها سمپاتیزان حزب بودم. &lt;br /&gt;
-فعالیت بنده در فروردین سال 1330 گل کرد. دکتر مصدق می‌گفت که من کارم عبارت است از حل مسئلۀ نفت؛ یعنی برهم زدن قرارداد موحود شرکت نفت و دولت ایران و بستن یک قرارداد جدید که مطابق منافع ملت ایران باشد. با آمدن مصدق و گرم شدن بساط به‌اصطلاح مبارزه با شرکت نفت، کارگران و دانشجویان دست به اعتصاب زدند.&lt;br /&gt;
-شرکت نفتی‌ها اغلب توده‌ای می‌شدند، جون کارمندهایی که شرکت نفت شدند، عده‌ای‌شان توده‌ای بودند.&lt;br /&gt;
- با رجال حزب که آشنا شدم دیدم این‌ها هیچ‌چیز از مارکسیسم سرشان نمی‌شود. درواقع این یک مسئلۀ تاریخی مهمی است که مارکسیسم در &lt;br /&gt;
حزب توده فقط یک اسم بود و در شوروی هم یک تعبیر خاصی از مارکسیسم وحود داشت.&lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم که حتی لنین و بعدش استالین و دیگران در سوروی هم مارکس را نمی‌شناختند، انگلس را می‌شناختند. واسطۀ این شناخت هم پلخانف بود.&lt;br /&gt;
-دور اول من را گرفتند وبیش از ده روز نگهم داشتند. در نتیجه از شرکت نفت اخراج شدم.&lt;br /&gt;
-دور دوم چهارسال طول کشید. یک سالش در آبادان بودم. بعد ما را بردند تهران.&lt;br /&gt;
-من و شخصی به نام اکبر بهشتی محکوم به اعدام شدیم منتها با یک درجه تخفیف حبس ابد برایمان بریدند. بعد دوباره تخفیف خوردیم و 15 سال حبس برایمان بریدند. یک سال بعد مجددا اعتراض کردیم و دوباره به ما تخفیف دادند؛ یعنی حکم ما از 15 سال شد چهار سال.&lt;br /&gt;
وقتی حبس ابد گرفتم. زیاد قضایا را جدی نمی‌گرفتند. می‌دانستم که به این زودی‌ها آزادبشو نیستم. برای خودم کتاب فراهم کردم و کتاب تاریخ فلسفۀ غرب برتراند راسل را توی زندان ترجمه کردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[سال‌های جوانی و سیاست ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آثار تأثیرگذار===&lt;br /&gt;
من چندتا از کارهایی را که روی خود من خیلی اثر کرده اند برای شما می‌شمارم. داستانی به نام دیوار اثر ژان پل سارتر ترجمة صادق هدایت در مجلۀ سخن داستانی به نام کراسوس شکارچی اثر فرانتس کافکا ترجمۀ صادق هدایت در همان مجله. نمایشنامه‌ای به نام پیش از ناشتایی اثر یوجین اونیل ترجمۀ صادق چوبک باز در مجلۀ سخن. داستانی به نام کارگر بیمار اثر دی.اج.لارنس ترجمۀ صادق چوبک در مردم ماهانه؛ داستانی به نام جوراب‌های سفید اثر دی.اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش در مردم ماهانه؛ داستان دیگری به نام مردی که مرد اثر دی. اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش که به صورت کتاب چاپ شده بود. داستانی به نام آن روز آفتاب غروب اثر ویلیام فاکنر ترجمۀ ابراهیم گلستان در مردم ماهانه(آنطور که یادم می‌آید بعدا گلستان عنوان این داستان را عوض کرد و گذاشت آن روز که شب شد) همه این‌ها نمونه‌های نوع تازه‌ای از ادبیات بودند که من قبلا نظیرشان را ندیده بودم و به زبانی ترجمه شده بودند  که برای ما یعنی برای نسل من تازگی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدجعفر محجوب]]====&lt;br /&gt;
دربارۀ فضل و کمال محمدجعفر محجوب و خصایل و مکارم او، به‌عنوان استاد برجسته و شیرین‌زبان ادبیات فارسی و نویسنده و محقق و مترجم نام‌آور، و دربارۀ اهمیت آثار او، شاگردان و همکارانش که یکایک به او دلبستگی داشتند و برایش احترام فراوان قائل بودند. محمد جعفر محجوب که در حلقۀ خانواده و دوستان نزدیکش«امیر» نامیده می‌شد، بدون شک، آدمیزاد بسیار ممتازی بود و نویسندۀ این سطور می‌تواند ادعا کند که نزدیک به پنجاه سال سعادت رفاقت با او را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمد قاضی]]====&lt;br /&gt;
نام محمد قاضی را اولین‌بار از دوست فقیدم مرتضی کیوان شنیدم این پیش از 1330 بود. تا آن زمان قاضی فقط یک کار ادبی کرده بود و آن ترجمۀ فیلم‌نامۀ دون‌کیشوت بود که گویا پیش از شهریور 1320 منتشر شده بود. این ترجمه را من هرگز ندیده بودم؛ ولی ما-یعنی حلقۀ دوستان کیوان می‌دانستیم که دون‌کیشوت اثر مهمی است و خیال می‌کردیم که آنچه قاضی ترجمه کرده است متن کامل این اثر است و به همین جهت برای اسم او احترام زیادی قائل بودیم. بعدها قاضی نقل می‌کرد که خود او هم کم یا بیش همینطور خیال ی‌کرده است. و اگر اشتباه نکنم این را در شرح حالش-خاطرات یک مترجم-هم نوشته است این نشانۀ گویایی از سادگی و صداقت شخصیت قاضی بود. و کسانی که قاضی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او این سادگی و صداقت را همیشه داشت و هرگز از دست نداد به هر حال قاضی در فاصلۀ ترجۀ آن فیلم‌نامه تا ترجمة جزیرة پنگوئن‌ها که گمان می‌کنم بیش از ده سال.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین مصاحب]]====&lt;br /&gt;
نجف برای درگذشت او در روزنامۀ اطلاعات چنین می‌نویسد: غلام‌حسین مصاحب مولف دایره‌المعارف فارسی، درگذشت. مدت‌ها بود که بیم آن می‌رفت بیش از آنکه کار نشر باقیمنادۀ دایره‌المعارف به پایان رسیده باشد چراغ عمر این مرد خاموش شود. اما هفتۀ گذشته این حادثه روی داد. بیشت و چهار پنج سال پیش که قرارداد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ یک جلدی با مصاحب بسته شد. انتظار می‌رفت که این کار در ظرف یکی دو سال به پایان برسد و اگر مصاحب آدمی بود که به ترجمۀ یک دایره‌المعارف خارجی به همان صورت اصلی و بدون کم و زیاد رضایت می‌داد.و البته این انتظار بیجا نمی‌بود. ولی خیلی زود معلوم شد که مصاحب یک مترحم معمولی نیست بلکه می‌خواهد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ را بهانۀ تالیف یک اثر بزرگ قرار دهد که دایره‌المعارف فارسی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ذبیح‌الله منصوری]]====&lt;br /&gt;
مرحوم منصوری درواقع مترجم نبود، نوعی نویسنده بود که از اول بنا را بر این گذاشته بود که خودش را مترجم معرفی کند. برحسب عادت اسم خودش را مترجم می‌گذاشت. شاید به این علت که خیال می‌کرد اگر بنویسد مؤلف فروشش صدمه می‌خورد. چه بسا درست هم خیال می‌کرد. منصوری درواقع تهیه‌کنندۀ مواد خواندنی آسان و روان و نازل برای قشر وسیعی از خوانندگان فارسی زبان بود. این قشر ظاهراً بیشتر از مردم مسن تشکیل می‌شد: کارمندان بازنشسته، بیوه‌زن‌های بیکار، و مانند این‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج]]====&lt;br /&gt;
نجف دریابندری در گفت‌وگویی دربارۀ نیما وی را پیرمرد خل‌وضع مازندرانی توصیف می‌کند. اما بعد‌ها می‌گوید که این عبارت داوری او از نیما نبوده و تصوری است که تا اوایل دهۀ بیست در بعضی محافل شعر کهن دربارۀ نیما وجود داشته است.&lt;br /&gt;
نیما آدمی است که سنت هزار سالۀ فرمالیسم شعر فارسی را کنار گذاشت و از جای دیگری شروع کرد. با این کار ساده آن بت کهن را شکست. ولی کار دنیا طوری است که غالب بت‌شکن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[کمال‌الملک]]====&lt;br /&gt;
کمال‌الملک در گرماگرم جنبش امپرسیونیست‌ها برای مطالۀ نقاشی به پاریس می‌رود، ولی ظاهراً چیزی از کارهای آن‌ها به چشمش نمی‌خورد، یا اگرهم خورده آن را به‌کلی نادیده گرفته. به همین دلیل است که کمال‌الملک با آنکه استاد زبردستی بوده، نقشش در تاریخ هنر نقاشی ایران بازدارنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
علوی پیش از به زندان افتادن در 1316 فقط یک مجموۀ داستان منتشر می کند که مجموعۀ درخشانی هم نیست. درواقع فعالیت علوی به‌عنوان نویسنده در واقع بعد از شهریور 20 شروع می‌شود که دورۀ دیگری است با مسائل دیگری. شهرت و نفوذ علوی در این دوره بیشتر جنبۀ سیاسی دارد. اگر علوی زیر سایۀ حزب توده نبود من گمان نمی‌کنم به‌عنوان نویسنده آن اسم و اعتبار را پیدا می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[مرتضی کیوان]]====&lt;br /&gt;
کیوان را معمولاً توی کافه‌ها می‌دیدیم و کیوان همین‌که می‌نشست یادداشت‌هایش را از جیبش در می‌آورد و روی میز می‌ریخت. اسم این یادداشت‌ها «گنجشک‌های کیوانیه بود. و همۀ ما برای دیدن آخرین گنجشک‌ها بی‌تاب بودیم. بعضی از این گنجشک‌ها را کیوان عینا از توی روزنامه‌ها یا مجله‌ها می‌برید.&lt;br /&gt;
-کیوان درواقع اولین ویراستار ایران بود و خیلی از شعرها و نوشته‌ها و ترجمه‌ها پیش از چاپ از زیر نظرش می‌گذشت و دست‌کاری می‌شد؛ یعنی همان کاری که امروز به آن می‌گوییم ویرایش. حتی گاهی نوشتۀ روی شیشۀ مغازه‌ها را هم با همان خودنویسش ویرایش می‌کرد و ما از دستش می‌خندیدیم.&lt;br /&gt;
-کیوان بود که دست مرا گرفت و راهی را که بعد از او طی کردم پیش پایم گذاشت. &lt;br /&gt;
-آخرین خبری که من از کیوان گرفتم دوچیز بود. یکی اسمی که همراه با تاریخ با مداد روی دیوار گچی یکی از سلول‌های بازداشتگاه لشکر 2 زرهی نوشته شده بود. در آن ایام من زندانی بودم و مرا همراه با پنج نفر از رفقایم برای محاکمۀ مجدد از آبادان به بازداشتگاه لشکر 2 زرهی تهران آورده بودند. ما همه به حبس‌های سنگین محکوم شده بودیم، با این حال هفتۀ اول ما را در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه زرهی انداختند. من و یکی از آن جمع شش نفری در یک سلول افتادیم، و طبعاً با کنجکاوی شروع کردیم به وارسی در و دیوار سلول.  روی دیوار مقداری خط و اسم بود، من از میان آن‌ها یک خط آشنا را شناختم: «مرتضی کیوان 26/7/1333» اینکه می‌گویم مربوط به پاییز 1334 است؛ یعنی حدود یک سال بعد از اعدام کیوان امضای او روی دیوار سلولش باقی مانده بود. تاریخ روزش دقیقاً در خاطرم نمانده، شاید روز دیگری بود. ولی می‌دانستم که سحرگاه 27/7 کیوان را در میدان تیر همان لشکر 2 زرهی اعدام کرده‌اند. بنابراین کیوان به احتمال قوی تا شب آخر در همان سلول بوده و این آخرین پیام او بود، البته نه به شخص من، به هرکسی که گذارش به آن سلول می‌افتاد، و این پیام از قضا به من هم رسید. پیام دوم یک بیت شعر بود که با همان خط آشنا روی دیوارۀ یک لیوان لعابی دسته‌دار نخودی‌رنگ با مداد کپی نوشته شده بود: «درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست/رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده‌ای.»&lt;br /&gt;
-نزدیک غروب روز 27 مهر مرا با چند نفر دیگر از یک جایی به اسم پادگان نظامی امیرآباد آبادان به زندانی که به اسم«آسایشگاه» معروف بود منتقل کردند. وقتی وارد شدیم زندانی‌ها در حیاط خاکی آسایشگاه پراکنده بودند، ولی هیچ جنب و جوشی نداشتند، برخلاف معمول هیچ‌کس به استقبال ما نیامد. بعد محمدعلی صفریان که در میان زندانی‌ها بود آمد آهسته از کنار من گذشت و زیر لب گفت: «کیوان امروز صبح اعدام شد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمۀ خشم و هیاهو====&lt;br /&gt;
تمام حقیقت این است که ترجمۀ خشم و هیاهوی بهمن شعله‌ور به دست منوچهر انور، جمله به جمله با اصل مقابله و اصلاح شده بود به طوری که سهم اصلاح کننده از سهم مترجم بیشتر بود که کمتر نبود. منوچهر انور آن موقع سردبیر یا به‌اصطلاح امروز سرویراستار مؤسسۀ فرانکلین بود و مدت زیادی وقت صرف این کار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمه به‌مثابه خلق ادبی====&lt;br /&gt;
ترجمه به‌محض اینکه از حد کار مکانیکی یا ساختکاری بالاتر برود یعنی از حد کاری که از ماشین ساخته باشد نوعی آفرینش ادبی است و باید با ملاک‌های نقد ادبی سنجیده شود. بنابراین ملاک‌ها یا مبانی نقد ترجمه از مبانی نقد ادبی جدا نیست، گیرم اینکه بعضی ملاحظات مربوط به حدود مطابقت ترجمه با اصل اثر هم اینجا پیش می‌آید، ولی من شاید برخلاف نظر خیلی‌ها معتقد نیستم که این مطابقت تنها ملاک سنجش ترجمه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ آثار کهن====&lt;br /&gt;
ما هیچ سبک و سیاق حاضر و آماده‌ای در آثار متقدمین سراغ نداریم که برای ترجمۀ فلان یا بهمان اثر خارجی به آن رجوع کنیم. در ترجمۀ هر اثری باید به زبان خاص آن برسیم. حالا البته آدم هرچه از میراث ادبیات فارسی اندوختۀ بیشتری داشته باشد، لابد مقدوراتش برای رسیدن به زبانی که دنبالش می‌گردد بیشتر خواهد بود، گرچه در این مورد هم راستش من خیلی یقین ندارم، چون همیشه این خطر هست که آد م در آن آثار غرق بشود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رابطۀ مترجم و آزادی====&lt;br /&gt;
مترجم وقتی کارش قابل اعتناست که بتواند اثری را در زبان خودش از نو بیافریند. این آفرینش ناچار محتاج آزادی است. به همین دلیل بهترین ترجمه‌ها آن‌هایی نیستند که مترجم با ترس و لرز قلم را روی کاغذ گذاشته و زبان فارسی را با فشار و با عجز و التماس توی قالب تألیف‌ کلام خارجی چپانده. من نگران این‌جور ترجمه‌ها نیستم. چون فکر می‌کنم این‌ها وارد ادبیات فارسی نمی‌شوند، این‌ها خیلی زود در ردیف کتاب‌های مرده و فراموش شده قرار می‌گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رمان [[شوهر آهوخانم]]====&lt;br /&gt;
احساس من همیشه این بوده است که لای این کتاب هفت‌صد صفحه‌ای یک رمان بسیار عالی خوابیده، که اگر روزی از لای آن خاک و خل دربیاید چیز درخشانی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====سیاحت شرق====&lt;br /&gt;
کتابی هست به اسم سیاحت شرق. این کتاب زندگی‌نامۀ یک نفر روحانی است به اسم آقا نجفی قوچانی که در اواخر دورۀ قاجار بیست سالگی در نجف طلبه بوده و بعد هم به شعر خودش قوچان برگشته و مجتهد آنجا شده و حالا هم گویا مقبره‌اش زیارتگاه مردم آن نواحی است. کتاب این آدم به نظر من یک اثر ادبی بسیار شایان توجه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمه و مترجم====&lt;br /&gt;
ترجمه علم نیست عمل است کاری است که آدم با آموزش منظم یا غیر منظم یاد می‌گیرد، و در هر حال از راه آزمایش و خطا؛ مثل ساز زنی یا دوچرخه سواری.&lt;br /&gt;
مترجمِ هنرمند کسی است که بتواند یک متن را به صورتی ترجمه کند که خود نویسنده اگر هم‌زبان مترجم بود آن متن را به آن صورت می‌نوشت. معنی این حرف هم این است که مثلاً اگر من بخواهم هملت شکسپیر را به فارسی ترجمه کنم، باید پیش خودم شکسپیری را تصور کنم که فارسی‌زبان است و دارد هملت را به زبان خودش، که فارسی است، می‌نویسد، یا نوشته است، و حالا من که مترجم هملت هستم باید ترجمه‌ام را از روی دست ْن شکسپیر فرضی بنویسم. به این ترتیب ترجمۀ فارسی هملت مثل متنِ انگلیسی هملت یک شاهکار هنری از کار در می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====زبان فاخر====&lt;br /&gt;
زبان فاخر در بسیاری از موارد چیزی نیست جز همان زبان مندرس روزنامه‌ها که مقداری زر و زیور و خرمهره و این‌جورچیز‌ها به آن آویزان کرده‌اند، یا نوعی لحاف چل‌تکه است که از متون کهن سرهم کرده‌اند، اما چیزی که به نظر من مهم‌تر است، وقتی ما برای اثری که داریم ترجمه می‌کنیم زبان پیش‌ساخته‌ای در نظر داشته باشیم، دیگر محلی برای کار آفرینشی روی آن ترجمه باقی نمی‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمۀ دون‌کیشوت====&lt;br /&gt;
بعد که دن کیشوت را خواندم احساس کردم مثل آدمی هستم که تازه شناکردن را یاد گرفتهۀ می‌بیند روی آب ماندن آن‌قدرها هم که خیال می‌کرده مشکل نیست! شاید خوانندگان هیچ ردپایی از دن‌کیشت را در این ترجمه من ندیده باشند ولی من خودم می‌دانم که در این کار چقدر به قاضی مدیون هستم. کار کوچکی است ولی دینش کوچک نیست چون این دین برای من دستمایه‌ای شد که در جاهای دیگر هم به‌کار بردم.&lt;br /&gt;
چیزی که در ترجمۀ دنکیشوت از همان سطرهای اول نظر آدم را می‌گیرد این است که خواننده احساس می‌کند با نثر خاصی سروکار دارد که دقیقا برای این کار یعنی برای نقل داستان سروانتس به زبان فارسی، ساخته و پرداخته شده. این اولا، اما این نوع کوشش‌ها همیشه به نتیجه نمی‌رسد. چه بسا مترجمی کوشش می‌کند زبان خاصی به اصطلاح برای ترجمۀ اثری بسازد، ولی زبانش با متنی که دارد ترجمه می‌کند مناسبت ندارد. نثر قاضی در دن کیشوت برای این داستان بسیار مناسب است. این ثانیاً سوم اینکه نثر یا زبان بی‌ریشه و بی‌پدر و مادر یا به اصطلاح من دراوردی نیست. خواننده ریشه‌هایش را تشخیص می‌دهد. چه در ادبیات کلاسیک فارسی چه در زبان داستان‌سرایی قدیم، مثل حسین‌کرد و امیر‌ارسلان و غیره. چهارم اینکه سبک یا لحن بیانی که مترجم برای نقل داستان پیدا کرده صحبت یک صفحه و ده صفحه و یک فصل و دو فصل نیست، این زبان در سراسر داستان با تمام قوت از توی داستان می‌جوشد و هیچ‌جا افت نمی‌کند. به نظر من همۀ این‌ها مشخصات یک کار هنری ممتاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ویلیام فاکنر====&lt;br /&gt;
فاکنر همیشه مرا وسوسه کرده، هنوز هم می‌کند، ولی آمادگی خود آدم همیشه یکجور نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====فردوسی====&lt;br /&gt;
فرنگی‌ها غالباْ فردوسی را با همر مقایسه می‌کنندُ چون این‌ها هردو حماسۀ منظوم ساخته‌اند، و هردو تاریخ قوم خودشان را به‌صورتی که آن قوم تصور یا تخیل می‌کرده به نظرم در آورده‌اند.&lt;br /&gt;
فردوسی برای ما بسیار بیشتر از هومر برای غربی‌ها اهمیت دارد، از این جهت که او کارش را در آخرین مرحلۀ تحول زبان ما انجام داده است. فردوسی شاهنامه را پس از آخرین تحول زیان فارسی سروده یعنی تحویلی که دویست سیصد سال پیش از او در زبان رخ داده بود به عبارت دیگر، زبان همر مرده است. و حال آنکه زبان فردوسی زنده است و ما تپش قلب این زبان را در بیت بیت شاهنامه احساس می‌کنیم.&lt;br /&gt;
چه بسا تا دویست سیصد سال دیگر نسل‌های بعد از ما ناچار بشوند شاهنامه و بوستان و غیره را ترجمه کنند، چنان‌که همین امروز هم نسل جدید رفته‌رفته دارد از میراث کلاسیک بیگانگی نشان می‌دهد. این هم جای تاسف نیست. چنان‌که برای مردم انگلیس هم جای تاسف نیست که زبانشان تحول پیدا کرده و حالا آثار شکسپیر را به آسانی نمی‌توانند بخوانند. &lt;br /&gt;
اگر آن چیزی را که به اسم «هویت ملی» می‌شناسیم بیندازیم روی میز تشریح و بشکافیم، خواهیم دید که قسمتی از بافت او از همین شاهنامه است. این شوخی نیست. در تمام تاریخ ادبیات جهان فقط فردوسی است که به  همۀ این هدف‌ها رسیده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====گلستان سعدی====&lt;br /&gt;
انضباطی که در مقدمۀ گلستان سعدی رعایت شده-در همان قطعۀ معرووف «منت خدای را عز و جل»-شاید در تمام ادبیات دنیا بی‌نظیر باشد. در واقع ساختمان این قطعه از لحاظ زیر و بم و فرود و فراز خیلی شبیه به ساختمان یک سمفونی است. ولی نکته این است که بنای نثر گلستان بر صنعت است، نه بر ضبط زبان طبیعی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ادبیات مدرن قبل از شهریور 20====&lt;br /&gt;
حالا که به آثار دورۀ پیش از شهریور 20 نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در میان این آثار هیچ نشانه‌ای از ادبیات مدرن به چشم نمی‌خورد. البته صادق هدایت و بزرگ علوی هستند. ولی آن‌ها هم چندان خبری از ادبیات مدرن ندارند. علوی یک داستان خیلی سانتی مانتال به اسم گل‌های سفید به عنوان نمونه‌ای از ادبیات اروپایی ترجمه می‌کند و با امضای مستعادر فریدون ناخدا در مجلۀ دنیای دکتر ارانی در می‌آورد. این داستان بعد از شهریور 20 تجدید چاپ شد و من خواندم ولی مرا نگرفت. بعدا فهمیدم اصلا از قماش ادبیات قرن بیستم نیست. گل‌های سفید اثر همان اشتفان زوایگی است که ده پانزده سال بعد خواننده و خریدار فراوان پیدا کرد و همۀ آثارش ترجمه شد. از جمله همین داستان مورد بحث، که اسم اصلی‌اش نامۀ یک زن ناشناس بود. زوایگ در واقع نویسنده خلی متوسطی بود و امروز دیگر در ادبیات مدرن غرب محلی از اعراب ندارد. صادق هدایت البته تماسش با هنر مدرن بیشتر بود ولی تلاش او هم برای رسیدن به ادبیات مدرن همان بوف کور معروف است که تقلیدی است از داستان‌های گوتیک قرن پیش و از ادبیات سمبولیک فرانسه و در اوایل قرن حاضر.&lt;br /&gt;
این عقب‌ماندگی فرهنگی منحصر به ادبیات هم نیست. آدم برجسته‌ای مثل دکتر تقی ارانی که مدیر همان مجلۀ دنیا بود کتاب پسیکولوژی‌اش را از روی متون و منابغ قرن نوزدهمی نوشته. در حالی که در اوایل قرن بیستم روانشناسی در اروپا و امریکا به‌کلی متحول شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===از منظر خودش===&lt;br /&gt;
====چنین کنند بزرگان====&lt;br /&gt;
من در ترجمۀ این کتاب راه ترکستان را در پیش گرفتم و این را در مقدمۀ کتاب هم صراحتاً اعلام کردم، ولی تا آنجا که می‌دانم هیچ‌کس اعتراضی نکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====یک گل سرخ برای امیلی====&lt;br /&gt;
هنوز بعضی از دوستان من، ناصر تقوایی مثلا، گاهی به من می‌گویند یک گل سرخ برای امیلی بهترین ترجمۀ توست. من البته از این حرف خیلی خوشم می‌آید ولی بعد فکر می‌کنم اگر واقعا این‌طور باشد خیلی باید به حال خودم تاسف بخورم. رسیدن به زبانی مثل زبان دوسرباز در یک گل سرخ برای امیلی، مثلاً محتاج بنیۀ ادبی یا غور در ادبیات فارسی نبود؛ کافی بود آدم گوش حساسی داشته باشد و خیمه‌شبازی را هم خوانده باشد و من خوانده بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====رگتایم====&lt;br /&gt;
مشکل رگتایم: کلمۀ shingle (شینگل) در زبان انگلیسی سه‌چهار معنی دارد. معنی اولش، یعنی  آن که معمولاً در دیکسیونر اول می‌آید، قلوه سنگ است. ولی من این کلمه را مثل خیلی کلمه‌های دیگر از دیکسیونر یاد نگرفتم، بیش از پنجاه سال پیش، از زبان یک سرکارگر انگلیسی شنیدم وقتی که داشتند خیابان‌های آبادان را آسفالت می‌کردند و برای زیرکار آسفالت قلوه‌سنگ می‌ریختند و می‌کوبیدند. وقتی شروع کردم رگتایم را ترجمه کنم دیدم در همان سطر اول صحبت از خانه‌ای است که با «شینگل» قهوه‌ای رنگ ساخته شده. من هم طبعاً «شینگل» را قلوه‌سنگ ترجمه کردم. بعد از آنکه رگتایم منتشر شد یک نفر به من گفت که اینجا منظور از«شینگل»  قلوه‌سنگ نیست. منظور روکش یا روکارِ دیوار خانه است. چندسال پیش که خودم امریکا بودم دیدم که روکار بیشتر خانه‌ها تکه‌های چوب دراز و باریکی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ نشر جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ نشر واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ نشر مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نشر نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ نشر کارنامه&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ketab.ir/Booklist.aspx?type=Targome  وب‌سایت خانه کتاب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30612</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30612"/>
		<updated>2019-07-03T15:00:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: /* نیما یوشیج */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-09.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-05.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-01.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-52.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:photo 2019-06-16 17-37-48.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-42.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-38.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Example.png|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زادۀ ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) روشن‌فکر، مترجم، ویراستار و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نجف دریابندری یکی از معروف‌ترین مترجمان معاصر ایران است که با گذشت هفتاد سال(1330 تاکنون) از عمر کاری خود، توانسته است آثار مهم و متنوعی را ترجمه کند. وی از هجده‌سالگی، ترجمه را با آثار کوتاه ویلیام فاکنر آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===تلفظ نام همینگ‌وی===&lt;br /&gt;
بین خودمان بماندُ من آن موقع اسم همینگ‌وی را «همین‌گوی» تلفظ می‌کردمُ چون نویسندَ مقاله «همینگوی» نوشته بود. به همین دلیل خود من بعد از آنکه تلفظ درست اسم آن بابا را یاد گرفتم این اسم را همیشه به صورت «همینگ‌وی» نوشته‌اُ مبادا باز «همین‌گوی» تلفظ کنم.  به‌هرحال، من با خواندن آن مقالۀ گلستان با اسم همینگ‌وی آشنا شدم؛ اولین داستان‌های او را هم مدتی بعد در مجموعه‌ای که همان آقای گلستان ترجمه کرده بود خواندم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وداع با اسلحه===&lt;br /&gt;
یک روز گلستان متن انگلیسی وداع با اسلحه را به من داد که بخوانم. من به‌جای اینکه این کتاب را بخوانم ترجمه‌اش کردم. یعنی بعد از آنکه مقداری از آن را خواندم دیدم که باید ترجمه‌اش کنم، و دست به کار شدم. چند دفتر کاغذ کاهی خریدم و شروع کردم. این کار هشت ماه طول کشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سوءپیشینه===&lt;br /&gt;
یک وقت من برای گرفتن گواهی‌نامۀ رانندگی رفتم ورقۀ عدم‌سوء‌پیشینه بگیرم، یک ورقه‌ای به من دادند که تویش نوشته بود شخص نامبرده که بنده باشم به‌جز اقدام بر علیه سلطنت مشروطه و خیانت به کشور و تحریک اشرار و تسلیح عشایر و تبلیغ مرام اشتراکی سوء‌پیشنیه‌ای  ندارد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احضار روح===&lt;br /&gt;
داستان از این قرار است که حدود بیست سال پیش یکی از دوستان من و چند نفر دیگر را برد به یک جلسۀ احضار ارواح. یادش به‌خیر، غلامحسین ساعدی هم بود. شاید خود ساعدی بود که ما را برد، درست یادم نیست. در هر حال احضارکنندۀ ارواح یک سرهنگ بازنشسته بود، طرف‌های پارک شهر یک مدیوم هم داشت که جوان بیست و دوسه ساله‌ای بود. جناب سرهنگ مدیومش را هیپنوتیزم می‌کرد. بعد از او می‌خواست روحِ اشخاص متفرقه را حاضر کند. روح هم حاضر می‌شد و با مدیوم  که خوابیده بود با حضار حرف می‌زد. خلاصه، جناب سرهنگ مدیوم را خواب کرد و از ما پرسید روح چه‌کسی را مایلید احضار کنیم. من هم گفتم لطفاً روح صادق هدایت را احضار کنید، چون کار خیلی واجبی با ایشان دارم. جناب سرهنگ گفت آقای هدایت خودشان تشریف می‌آورند احتیاجی به احضار نیست. معلوم شد این کار هرشبشان است. گفتم بسیار خب. پس هروقت آقای هدایت تشریف آوردند، مرا خبر کنید. خلاصه بعد از مدتی گفتند آقای هدایت تشریف آوردند اگر سؤالی دارید بفرمایید. فیلم «داش آکَل» مثل اینکه تازه درآمده بود، بحث آکُل و آکَل مطرح شده بود. گفتم از آقای هدایت بپرسید «داش آکَل» درست است یا «داش آکُل»؛ هدایت به زبان فصیح گفت: «داش آکَل» &lt;br /&gt;
ما بعد از مذاکره با چند روح دیگر بلند شدیم رفتیم هتل مرمر توی خیابان فیشرآباد، که پاتوق خیلی از دوستان بود. آنجا دیدم اسماعیل شاهرودی شاعر معروف و مرحوم نشسته دارد با یک عده سر همین مسئلۀ آکَل و آکُل دعوا می‌کند. شاهرودی می‌گفت آکَل، آن‌ها می‌گفتند آکُل. من گفتم حق با شاهرودی اسا، چون من نیم‌ساعت پیش از خود هدایت پرسیدم، گفت آکَل. شاهرودی گفت بفرمایید، این هم شاهد. ولی هیچ‌کس از من نپرسید تو نیم‌ساعت پیش هدایت را کجا دیده‌ای...&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بوف کور و هدایت====&lt;br /&gt;
بوف کور اثر منحطی است و دوستش ندارم. در اواخر قرن گذشت رونق داشته. شعرایی مثل بودلر و ورلن توی این خط بوده‌اند. من نمی‌دانم اسم منحط را چه‌کسی روی این شعرا گذاشه بود، ولی پیروان مکتب منحط این اسم و عنوان را برای خودشان قبول داشتند؛ حتی یکی وقت نشریه‌ای هم داشتند به اسم le decadent، یعنی «منحط». بله، اسم نشریه‌شان «منحط» بود.&lt;br /&gt;
واقعیت این است که فارسی هدایت گاهی لنگ می‌زد: این را هرکس نگاهی به نوشته‌های هدایت بیندازد می‌بیند. گاهی فعلش ناقص است. گاهی ارکان جمله سرجای خودشان نیستند، گاهی ساختمان جمله شکل فرنگی دارد...&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم یکی از چیز‌هایی که در آن روزها خوانندگان داستان‌های هدایت را می‌گیرد این است که می‌بینند در این داستان‌ها از آن عنصر دروغ‌آمیز و ملال‌آور موسوم به «اخلاق» هیچ خبری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کودکی، نوجوانی و سیاست===&lt;br /&gt;
کتاب: سال‌های جوانی و سیاست&lt;br /&gt;
در سال 1307 در محلۀ حمام جرمنی آبادان به دنیا آمد؛ البته شناس‌نامه‌‌اش 1308 است. پدر وی جزو آدم‌های سرشناس شهر بود. نجف فرزند دوم خانواده بود. از خواهر بزرگ‌‌تر هفت سال و از خواهر کوچک‌تر دو سال فاصله دارد. پدرش پایولت کشتی‌های نفتی بود. یا به‌عبارتی ناخدای شماره 6 بود. پدرم برای خودش یک کتابخانه داشت. من آنجا با کتاب‌ها آشنا شدم. پدرم یک سرودی برای ما بچه‌ها می‌خواند که وقتی بزرگ شدم، متوجه شدم این سرود حزب کمونیست بوده است.&lt;br /&gt;
-پدرم در سال 1314 فوت کرد. من هنوز کلاس اول بودم. بلافاصله بعد از قضیۀ‌ کشف حجاب بود. یادم هست قبل از رفتن به مدرسه بهانه گرفتم. خلاصه تعلل می‌کردم. پدرم گفت که برو مدرسه بابا. مدرسه لازم است. این‌ها آخرین حرف‌‌هایی بود که من از پدرم شنیدم.&lt;br /&gt;
- مرگ پدرم درواقع زندگی ما را عوض کرد. بدین صورت که ما از یک حالت خانوادۀ اعیان آبادان درآمدیم و تبدیل شدیم به یک خانوادۀ فقیر.&lt;br /&gt;
-رفع حجاب هم به سبک رضاشاه و آن دوره یک چیز  مضحکی بود. یعنی یکهو تصمیم گرفتند رفع حجاب کنند و دستور دادند که جلسات بزرگ درست کنند و خانم‌ها بی‌حجاب به آن مجالس بیایند. یادم هست که به این مجالس می‌گفتند جشن بی‌حجابی. یک آدم‌هایی بودند مثل پدر من و خیلی‌های دیگر که طرفدار  رفع حجاب بودند. پدرم برای مادر و خواهرم کلاه خریده بود که به‌جای حجاب سرشان بگذارند. پدرم یک کلاه فرنگی برای مادرم خریده بود. کلاه مادرم سرمه‌ای بود. رویش هم یک چیز‌هایی داشت. خواهرم اگر اشتباه نکنم یک کلاه قهوه‌ای داشت. خب خواهرم مشکلی نداشت. کلاه را می‌گذاشت سرش و برای خودش خوش و خرم می‌رفت. ولی مادرم برایش خیلی مشکل بود. مادرم با خودش یک دستمال آورده بود که گرفته بود جلوی دهانش. چون حق نداشتند سرشان را بپوشانند. ولی خب می‌توانستند دهانشان را بپوشانند.&lt;br /&gt;
-پدرم دو سه بار مرا به سینما برد. یک بارش فیلم‌فارسی «دختر لر» را دیدیم.بار بعدی من و خواهرم را به سینما برد و یک فیلم کارتونی والت دیزنی بود به نام سفیدبرفی و هفت کوتوله را دیدیم.&lt;br /&gt;
-5-6 ساله بودم که پدرم مرا همراه یک پسر دیگر گذاشت توی این مدرسه. یک روز دستم را بریدم. به خانه آمدم دستم را بستند. ورم کرد و چندین روز حالم بد شد. این ماجرا باعث شد دیگر به آن مدرسه نروم.&lt;br /&gt;
-در هفت سالگی مرا در مدرسۀ مختلطی به اسم مدرسۀ 17دی ثبت‌نام کردند. تا کلاس چهارم شاگرد خیلی برجسته‌ای بودم. بعد از کلاس چهارم از مدرسۀ مختلط به دبیرستان رازی آمدم که شرکت نفت ساخته بود. من تا کلاس نهم آنجا درس خواندم.&lt;br /&gt;
- یادم هست روزی محمود تفضلی به مدرسه آمد و سخنرانی کرد. بعد‌ها که به تهران آمدم با ایشان آشنا شدم و با همدیگر دوست شدیم. او برادر جهانگیر تفضلی بود که روزنامۀ «ایران ما» را در می‌آورد.&lt;br /&gt;
-معلمی داشتیم به اسم آقای علوی که معلم ریاضیات و هندسه بود. یک روز که درس رسم داشتیم و من رسمم را نکشیده بودم، آمد پرسید رسم شما کجاست؟ گفتم که نیاوردم. گفت خیلی خب پاشو برو بیار. من هم از کلاس رفتم بیرون که رسمم را بیاورم و دیگر برنگشتم.&lt;br /&gt;
-هفت هشت ده ماه بعد از ترک تحصیل به شرکت نفت رفتم.&lt;br /&gt;
-در انگلیسی خواندن من چند عامل مؤثر بود. یک عامل مهم معلم‌های خوبی بودند که در دورۀ دبیرستان داشتیم و باعث شد که به یادگیری زبان انگلیسی علاقه‌مند بشوم. بعد خودم کتاب‌های انگلیسی می‌خواندم. مقدار زیادی رمان‌های انگلیسی خلاصه‌شده می‌خواندم. هیچ فراموش نمی‌کنم که اولین کتاب غیر درسی که به زبان انگلیسی خواندم« دیوید کاپرفیلد» اثر چارلز دیکنز بود. یکی از عوامل واقعاً مؤثر در یادگیری زبان انگلیسی من سینما بود. سینما تاج آبادان برای من خیلی غنیمت بود. من مقدار زیادی از زبان انگلیی را توی سینما یاد گرفتم. جالب این بود که من چون انگلیسی را توی سینما یاد گرفته بودم درواقع از خیلی از انگلیسی‌ها بهتر و ادبی‌تر حرف می‌زدم.&lt;br /&gt;
-یک‌سال بعد از ترک تحصیلم را صرف انگلیسی خواندن کردم. و وقتی یک سال تمام شد من درواقع انگلیسی بلد بودم. کتاب انگلیسی می‌خواندم و حرف می‌زدم. بعد شروع کردم به ترجمه. خیال می‌کنم که هفده، هجده ساله بودم که داستان‌های ویلیام فاکنر را می‌خواندم و دو، یه تا از داستان‌های کوتاهش را ترجمه کردم. بعد از آن بود که به ترجمۀ ادبیات انگلیسی علاقه‌مند شدم.&lt;br /&gt;
-اولین گرایش‌ فکری من اندیشه‌های کسروی بود. کتاب‌های کسروی دریچه‌ای به روی دنیایی جدید برایم باز کرد. کتاب‌های کسروی که یادم هست آن موقع خواندم کتاب «خواهران و دختران ما»، حافظ چه می‌گوید» یا شیعه‌گری بود که من وقتی می‌خواندم اصلاً به‌کلی دگرگون می‌شدم؛ به‌طوری که با شعر و شاعری و حافظ و سعدی به کلی مخالف شده بودم.&lt;br /&gt;
- یک معلمی داشتیم به اسم آقای سرفراز که مذهبی بود و مخالف کسروی. او هم کتاب‌هایی می‌داد که مذهبی بشویم. ازجمله کتاب‌هایی از سیدجمال‌الدین اسدآبادی به ما می‌داد. منتها اندیشۀ مذهبی تأثیری در ما نداشت و فقط ما را وارد کشاکش‌های فکری می‌کرد و باعث می‌شد که از افکار دو طرف مطلع شویم. خلاصه سه‌چهار سال دچار کسروی شده بودم که تا یکی دو سال بعد از کشته شدن کسروی در 1324 ادامه داشت. &lt;br /&gt;
- در سال 1326الی 1327 گرایش توده‌ای پیدا کردم. عاملش هم کتابی بود که یک شخص کمونیست در نقد اندیشه‌های کسروی نوشته بود. تازه فهمیدم که چقدر حرف‌های کسروی بچه‌گانه است. &lt;br /&gt;
- در شرکت نفت 500 تومان حقوق می‌گرفتم که پول خوبی بود. به‌عنوان یک آدم معمولی استخدام شدم. ابتدا یک سالی در شرکت نفت در ادارۀ‌ شیپینگ کار کردم. من منشی‌گری ادارۀ کارگری یعنی پرداخت حقوق و مرخصی و از این قبیل بود. یکبار مسئول ادارۀ شیپینگ-که یک انگلیسی بود- صورت جلسۀ مرا دید و خوشش آمد و گفت اینجا به درد شما نمی‌خورد. من شما را به ادارۀ دریانوردان می‌فرستم. آنجا کارمندان به آدمی که انگلیسی حرف بزند نیاز دارند.&lt;br /&gt;
-در ادارۀ دریانوردان هم یک‌سالی بیشتر نماندم. در اوایل1330  در انتشارات شرکت نفت مشغول شدم. آقایان حمید نطقی رئیس اداره انتشارات شده بود و آقایان محمود فخرداعی، ابراهیم گلستان، ابوالقاسم حالت، هوشنگ پزشک‌نیا و نیکزاد کارمند آنجا بودند. &lt;br /&gt;
-آقای گلستان تقریباً سرکار نبود یک دوربین داشت و می‌رفت پالایشگاه فیلم می‌گرفت. درواقع تمرین فیلم‌برداری می کرد.&lt;br /&gt;
- ابتدا ترجمه می‌کردم ولی بعد مسئول ستون سینمایی شدم.&lt;br /&gt;
- امضای نجف دریابندری: ن-د&lt;br /&gt;
-حالت به‌کلی آدمی غیر از گلستان بود. به‌اصطلاح شاعر مسلک بود و قبلاً هم توی نشریۀ‌ توفیق کار می‌کرد. آدم خوب و بی‌آزاری بود.&lt;br /&gt;
-درواقع آخر سر، کار من در ادارۀ انتشارات عبارت بود از اینکه ساعت پنج صبح ماشین می‌آمد دنبالم و می‌رفتم به آن چاپخانه دوساعته تمام می‌شد، بعد می‌گفتم مرحمت زیاد، من رفتم. می‌رفتم باشگاه و آنجا بچه‌ها را می‌دیدم.&lt;br /&gt;
پزشک‌نیا نقاش بود. در ایران در مدرسۀ کمال‌الملک نقاشی خوانده بود و نقاش خیلی بااستعدا و جالبی بود. درواقع باید بگویم که شاید اولین نقاش ایران بود که بنای نقاشی مدرن را در ایران گذاشت. به‌کلی آدم عجیبی بود. آخرسر دیوانه شد.&lt;br /&gt;
-جلیل ضیاءپور در نقاشی مدرن ایران خیلی مؤثر بود. ولی به نظر من به هیچ وجه استعداد پزشک‌نیا را نداشت.&lt;br /&gt;
-من و گلستان هیچ‌وقت رابطۀ واقعی و صمیمی نداشتیم. ولی خب او دو سه کار برای من انجام داد.&lt;br /&gt;
-گلستان می‌گوید من یک آدمی را به دستور حزب توده آوردم تا کار کند. مطلقا دروغ است. نه حزب به من همچین دستوری داده و نه من کسی را آوردم.&lt;br /&gt;
-من قبل از وداع با اسلحه کار ترجمه کرده بودم. این کتاب را از گلستان گرفتم که بخوانم و بعد که خوشم آمد خودم ترجمه‌اش کردم. اصلاً گلستان هیچ‌وقت راجع به ترجمۀ کتاب صحبتی با من نکرد.&lt;br /&gt;
- گلستان در گفت‌وگویس با جاهد مطالب نادرست زیادی دربارۀ من گفته است. بین ما بعد‌ها اتفاقی افتاد که به‌هرحال از دست من دلخور شد. مثلا می‌گوید که من با شاملو رفتم پیش او. درحالی‌که من اصلاً چنین کاری نکردم. یا مثلاً گفته زن سابق من با خانم فروغ فرخزاد یک برخوردی کرده و مقدمه‌ای چیده که اصلاً حقیقت ندارد.&lt;br /&gt;
اصل داستان این بود که زن من یک‌بار تلفنی به دفتر گلستان زده بود که با من صحبت کند و تلفنچی آنجا خانم فرخزاد بود و احتمالاً جواب درستی به او نداده بود. یک روز که زن من آمده بود دفتر گلستان و آقای گلستان هم آنجا بود نمی‌دانم چی شد که خانم من به‌عنوان گله‌گزاری به آقای گلستان گفت که من تلفن زدم جواب درستی نشنیدم. که آقای گلستان گفته بود صحیح نیست و از اتاق رفته بود.&lt;br /&gt;
-اینکه گلستان گفته دریابندری بعد از آن برخورد گریه کرد و از این حرف‌ها اصلاً صحت ندارد.&lt;br /&gt;
من در سال 1330 جزو فعالین اعتصابات بودم و آن موقع ما به مردم می‌گفتیم این بساطی که شرکت نفت برای شما درست کرده و شما هم راضی هستید، کافی نیست. این فریبنده است.&lt;br /&gt;
من در حوادث سال 25 چندین بار رفتم به مسجد«سید علی نقی» که درواقع محلی برای میتینگ کارگری شرکت شده بود. اول کار سخنرانی می‌کردند. از تهران هم می‌آمدند. ازجمله آقای «جلال آل احمد» آن موقع جوان بود و کاره‌ای هم نبود ولی از تهران آمده بود گردش، آمده و سخنرانی هم کرد.&lt;br /&gt;
علی امید در آن مسجد می‌آمد. از رهبران قدیمی کارگران صنعت نفت بود که در زمان رضا شاه درگیر شده بود.&lt;br /&gt;
-در آن زمان من فقط یک جوان هجده ساله‌ای بودم که به‌کلی پرت بودم از این قضایا و فقط ناضر مسایل بودم. ولی سابقه‌اش در دل و ذهن ماها بود که باعث گرایش ما به حزب توده و مبارزه با شرکت نفت شد.&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم در سال 1328-1327 بود که به‌صورت جدی وارد فعالیت سیاسی شدم و رفتم در حزب توده. قبلاً به قول توده‌ای‌ها سمپاتیزان حزب بودم. &lt;br /&gt;
-فعالیت بنده در فروردین سال 1330 گل کرد. دکتر مصدق می‌گفت که من کارم عبارت است از حل مسئلۀ نفت؛ یعنی برهم زدن قرارداد موحود شرکت نفت و دولت ایران و بستن یک قرارداد جدید که مطابق منافع ملت ایران باشد. با آمدن مصدق و گرم شدن بساط به‌اصطلاح مبارزه با شرکت نفت، کارگران و دانشجویان دست به اعتصاب زدند.&lt;br /&gt;
-شرکت نفتی‌ها اغلب توده‌ای می‌شدند، جون کارمندهایی که شرکت نفت شدند، عده‌ای‌شان توده‌ای بودند.&lt;br /&gt;
- با رجال حزب که آشنا شدم دیدم این‌ها هیچ‌چیز از مارکسیسم سرشان نمی‌شود. درواقع این یک مسئلۀ تاریخی مهمی است که مارکسیسم در &lt;br /&gt;
حزب توده فقط یک اسم بود و در شوروی هم یک تعبیر خاصی از مارکسیسم وحود داشت.&lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم که حتی لنین و بعدش استالین و دیگران در سوروی هم مارکس را نمی‌شناختند، انگلس را می‌شناختند. واسطۀ این شناخت هم پلخانف بود.&lt;br /&gt;
-دور اول من را گرفتند وبیش از ده روز نگهم داشتند. در نتیجه از شرکت نفت اخراج شدم.&lt;br /&gt;
-دور دوم چهارسال طول کشید. یک سالش در آبادان بودم. بعد ما را بردند تهران.&lt;br /&gt;
-من و شخصی به نام اکبر بهشتی محکوم به اعدام شدیم منتها با یک درجه تخفیف حبس ابد برایمان بریدند. بعد دوباره تخفیف خوردیم و 15 سال حبس برایمان بریدند. یک سال بعد مجددا اعتراض کردیم و دوباره به ما تخفیف دادند؛ یعنی حکم ما از 15 سال شد چهار سال.&lt;br /&gt;
وقتی حبس ابد گرفتم. زیاد قضایا را جدی نمی‌گرفتند. می‌دانستم که به این زودی‌ها آزادبشو نیستم. برای خودم کتاب فراهم کردم و کتاب تاریخ فلسفۀ غرب برتراند راسل را توی زندان ترجمه کردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[سال‌های جوانی و سیاست ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آثار تأثیرگذار===&lt;br /&gt;
من چندتا از کارهایی را که روی خود من خیلی اثر کرده اند برای شما می‌شمارم. داستانی به نام دیوار اثر ژان پل سارتر ترجمة صادق هدایت در مجلۀ سخن داستانی به نام کراسوس شکارچی اثر فرانتس کافکا ترجمۀ صادق هدایت در همان مجله. نمایشنامه‌ای به نام پیش از ناشتایی اثر یوجین اونیل ترجمۀ صادق چوبک باز در مجلۀ سخن. داستانی به نام کارگر بیمار اثر دی.اج.لارنس ترجمۀ صادق چوبک در مردم ماهانه؛ داستانی به نام جوراب‌های سفید اثر دی.اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش در مردم ماهانه؛ داستان دیگری به نام مردی که مرد اثر دی. اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش که به صورت کتاب چاپ شده بود. داستانی به نام آن روز آفتاب غروب اثر ویلیام فاکنر ترجمۀ ابراهیم گلستان در مردم ماهانه(آنطور که یادم می‌آید بعدا گلستان عنوان این داستان را عوض کرد و گذاشت آن روز که شب شد) همه این‌ها نمونه‌های نوع تازه‌ای از ادبیات بودند که من قبلا نظیرشان را ندیده بودم و به زبانی ترجمه شده بودند  که برای ما یعنی برای نسل من تازگی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمد جعفر محجوب]]====&lt;br /&gt;
دربارۀ فضل و کمال محمدجعفر محجوب و خصایل و مکارم او، به‌عنوان استاد برجسته و شیرین‌زبان ادبیات فارسی و نویسنده و محقق و مترجم نام‌آور، و دربارۀ اهمیت آثار او، شاگردان و همکارانش که یکایک به او دلبستگی داشتند و برایش احترام فراوان قائل بودند. محمد جعفر محجوب که در حلقۀ خانواده و دوستان نزدیکش«امیر» نامیده می‌شد، بدون شک، آدمیزاد بسیار ممتازی بود و نویسندۀ این سطور می‌تواند ادعا کند که نزدیک به پنجاه سال سعادت رفاقت با او را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمد قاضی]]====&lt;br /&gt;
نام محمد قاضی را اولین‌بار از دوست فقیدم مرتضی کیوان شنیدم این پیش از 1330 بود. تا آن زمان قاضی فقط یک کار ادبی کرده بود و آن ترجمۀ فیلم‌نامۀ دون‌کیشوت بود که گویا پیش از شهریور 1320 منتشر شده بود. این ترجمه را من هرگز ندیده بودم؛ ولی ما-یعنی حلقۀ دوستان کیوان می‌دانستیم که دون‌کیشوت اثر مهمی است و خیال می‌کردیم که آنچه قاضی ترجمه کرده است متن کامل این اثر است و به همین جهت برای اسم او احترام زیادی قائل بودیم. بعدها قاضی نقل می‌کرد که خود او هم کم یا بیش همینطور خیال ی‌کرده است. و اگر اشتباه نکنم این را در شرح حالش-خاطرات یک مترجم-هم نوشته است این نشانۀ گویایی از سادگی و صداقت شخصیت قاضی بود. و کسانی که قاضی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او این سادگی و صداقت را همیشه داشت و هرگز از دست نداد به هر حال قاضی در فاصلۀ ترجۀ آن فیلم‌نامه تا ترجمة جزیرة پنگوئن‌ها که گمان می‌کنم بیش از ده سال.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین مصاحب]]====&lt;br /&gt;
نجف برای درگذشت او در روزنامۀ اطلاعات چنین می‌نویسد: غلام‌حسین مصاحب مولف دایره‌المعارف فارسی، درگذشت. مدت‌ها بود که بیم آن می‌رفت بیش از آنکه کار نشر باقیمنادۀ دایره‌المعارف به پایان رسیده باشد چراغ عمر این مرد خاموش شود. اما هفتۀ گذشته این حادثه روی داد. بیشت و چهار پنج سال پیش که قرارداد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ یک جلدی با مصاحب بسته شد. انتظار می‌رفت که این کار در ظرف یکی دو سال به پایان برسد و اگر مصاحب آدمی بود که به ترجمۀ یک دایره‌المعارف خارجی به همان صورت اصلی و بدون کم و زیاد رضایت می‌داد.و البته این انتظار بیجا نمی‌بود. ولی خیلی زود معلوم شد که مصاحب یک مترحم معمولی نیست بلکه می‌خواهد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ را بهانۀ تالیف یک اثر بزرگ قرار دهد که دایره‌المعارف فارسی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ذبیح‌الله منصوری]]====&lt;br /&gt;
مرحوم منصوری درواقع مترجم نبود، نوعی نویسنده بود که از اول بنا را بر این گذاشته بود که خودش را مترجم معرفی کند. برحسب عادت اسم خودش را مترجم می‌گذاشت. شاید به این علت که خیال می‌کرد اگر بنویسد مؤلف فروشش صدمه می‌خورد. چه بسا درست هم خیال می‌کرد. منصوری درواقع تهیه‌کنندۀ مواد خواندنی آسان و روان و نازل برای قشر وسیعی از خوانندگان فارسی زبان بود. این قشر ظاهراً بیشتر از مردم مسن تشکیل می‌شد: کارمندان بازنشسته، بیوه‌زن‌های بیکار، و مانند این‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج]]====&lt;br /&gt;
نجف دریابندری در گفت‌وگویی دربارۀ نیما وی را پیرمرد خل‌وضع مازندرانی توصیف می‌کند. اما بعد‌ها می‌گوید که این عبارت داوری او از نیما نبوده و تصوری است که تا اوایل دهۀ بیست در بعضی محافل شعر کهن دربارۀ نیما وجود داشته است.&lt;br /&gt;
نیما آدمی است که سنت هزار سالۀ فرمالیسم شعر فارسی را کنار گذاشت و از جای دیگری شروع کرد. با این کار ساده آن بت کهن را شکست. ولی کار دنیا طوری است که غالب بت‌شکن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[کمال‌الملک]]====&lt;br /&gt;
کمال‌الملک در گرماگرم جنبش امپرسیونیست‌ها برای مطالۀ نقاشی به پاریس می‌رود، ولی ظاهراً چیزی از کارهای آن‌ها به چشمش نمی‌خورد، یا اگرهم خورده آن را به‌کلی نادیده گرفته. به همین دلیل است که کمال‌الملک با آنکه استاد زبردستی بوده، نقشش در تاریخ هنر نقاشی ایران بازدارنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
علوی پیش از به زندان افتادن در 1316 فقط یک مجموۀ داستان منتشر می کند که مجموعۀ درخشانی هم نیست. درواقع فعالیت علوی به‌عنوان نویسنده در واقع بعد از شهریور 20 شروع می‌شود که دورۀ دیگری است با مسائل دیگری. شهرت و نفوذ علوی در این دوره بیشتر جنبۀ سیاسی دارد. اگر علوی زیر سایۀ حزب توده نبود من گمان نمی‌کنم به‌عنوان نویسنده آن اسم و اعتبار را پیدا می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[مرتضی کیوان]]====&lt;br /&gt;
کیوان را معمولاً توی کافه‌ها می‌دیدیم و کیوان همین‌که می‌نشست یادداشت‌هایش را از جیبش در می‌آورد و روی میز می‌ریخت. اسم این یادداشت‌ها «گنجشک‌های کیوانیه بود. و همۀ ما برای دیدن آخرین گنجشک‌ها بی‌تاب بودیم. بعضی از این گنجشک‌ها را کیوان عینا از توی روزنامه‌ها یا مجله‌ها می‌برید.&lt;br /&gt;
-کیوان درواقع اولین ویراستار ایران بود و خیلی از شعرها و نوشته‌ها و ترجمه‌ها پیش از چاپ از زیر نظرش می‌گذشت و دست‌کاری می‌شد؛ یعنی همان کاری که امروز به آن می‌گوییم ویرایش. حتی گاهی نوشتۀ روی شیشۀ مغازه‌ها را هم با همان خودنویسش ویرایش می‌کرد و ما از دستش می‌خندیدیم.&lt;br /&gt;
-کیوان بود که دست مرا گرفت و راهی را که بعد از او طی کردم پیش پایم گذاشت. &lt;br /&gt;
-آخرین خبری که من از کیوان گرفتم دوچیز بود. یکی اسمی که همراه با تاریخ با مداد روی دیوار گچی یکی از سلول‌های بازداشتگاه لشکر 2 زرهی نوشته شده بود. در آن ایام من زندانی بودم و مرا همراه با پنج نفر از رفقایم برای محاکمۀ مجدد از آبادان به بازداشتگاه لشکر 2 زرهی تهران آورده بودند. ما همه به حبس‌های سنگین محکوم شده بودیم، با این حال هفتۀ اول ما را در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه زرهی انداختند. من و یکی از آن جمع شش نفری در یک سلول افتادیم، و طبعاً با کنجکاوی شروع کردیم به وارسی در و دیوار سلول.  روی دیوار مقداری خط و اسم بود، من از میان آن‌ها یک خط آشنا را شناختم: «مرتضی کیوان 26/7/1333» اینکه می‌گویم مربوط به پاییز 1334 است؛ یعنی حدود یک سال بعد از اعدام کیوان امضای او روی دیوار سلولش باقی مانده بود. تاریخ روزش دقیقاً در خاطرم نمانده، شاید روز دیگری بود. ولی می‌دانستم که سحرگاه 27/7 کیوان را در میدان تیر همان لشکر 2 زرهی اعدام کرده‌اند. بنابراین کیوان به احتمال قوی تا شب آخر در همان سلول بوده و این آخرین پیام او بود، البته نه به شخص من، به هرکسی که گذارش به آن سلول می‌افتاد، و این پیام از قضا به من هم رسید. پیام دوم یک بیت شعر بود که با همان خط آشنا روی دیوارۀ یک لیوان لعابی دسته‌دار نخودی‌رنگ با مداد کپی نوشته شده بود: «درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست/رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده‌ای.»&lt;br /&gt;
-نزدیک غروب روز 27 مهر مرا با چند نفر دیگر از یک جایی به اسم پادگان نظامی امیرآباد آبادان به زندانی که به اسم«آسایشگاه» معروف بود منتقل کردند. وقتی وارد شدیم زندانی‌ها در حیاط خاکی آسایشگاه پراکنده بودند، ولی هیچ جنب و جوشی نداشتند، برخلاف معمول هیچ‌کس به استقبال ما نیامد. بعد محمدعلی صفریان که در میان زندانی‌ها بود آمد آهسته از کنار من گذشت و زیر لب گفت: «کیوان امروز صبح اعدام شد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمۀ خشم و هیاهو====&lt;br /&gt;
تمام حقیقت این است که ترجمۀ خشم و هیاهوی بهمن شعله‌ور به دست منوچهر انور، جمله به جمله با اصل مقابله و اصلاح شده بود به طوری که سهم اصلاح کننده از سهم مترجم بیشتر بود که کمتر نبود. منوچهر انور آن موقع سردبیر یا به‌اصطلاح امروز سرویراستار مؤسسۀ فرانکلین بود و مدت زیادی وقت صرف این کار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمه به‌مثابه خلق ادبی====&lt;br /&gt;
ترجمه به‌محض اینکه از حد کار مکانیکی یا ساختکاری بالاتر برود یعنی از حد کاری که از ماشین ساخته باشد نوعی آفرینش ادبی است و باید با ملاک‌های نقد ادبی سنجیده شود. بنابراین ملاک‌ها یا مبانی نقد ترجمه از مبانی نقد ادبی جدا نیست، گیرم اینکه بعضی ملاحظات مربوط به حدود مطابقت ترجمه با اصل اثر هم اینجا پیش می‌آید، ولی من شاید برخلاف نظر خیلی‌ها معتقد نیستم که این مطابقت تنها ملاک سنجش ترجمه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ آثار کهن====&lt;br /&gt;
ما هیچ سبک و سیاق حاضر و آماده‌ای در آثار متقدمین سراغ نداریم که برای ترجمۀ فلان یا بهمان اثر خارجی به آن رجوع کنیم. در ترجمۀ هر اثری باید به زبان خاص آن برسیم. حالا البته آدم هرچه از میراث ادبیات فارسی اندوختۀ بیشتری داشته باشد، لابد مقدوراتش برای رسیدن به زبانی که دنبالش می‌گردد بیشتر خواهد بود، گرچه در این مورد هم راستش من خیلی یقین ندارم، چون همیشه این خطر هست که آد م در آن آثار غرق بشود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رابطۀ مترجم و آزادی====&lt;br /&gt;
مترجم وقتی کارش قابل اعتناست که بتواند اثری را در زبان خودش از نو بیافریند. این آفرینش ناچار محتاج آزادی است. به همین دلیل بهترین ترجمه‌ها آن‌هایی نیستند که مترجم با ترس و لرز قلم را روی کاغذ گذاشته و زبان فارسی را با فشار و با عجز و التماس توی قالب تألیف‌ کلام خارجی چپانده. من نگران این‌جور ترجمه‌ها نیستم. چون فکر می‌کنم این‌ها وارد ادبیات فارسی نمی‌شوند، این‌ها خیلی زود در ردیف کتاب‌های مرده و فراموش شده قرار می‌گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رمان [[شوهر آهوخانم]]====&lt;br /&gt;
احساس من همیشه این بوده است که لای این کتاب هفت‌صد صفحه‌ای یک رمان بسیار عالی خوابیده، که اگر روزی از لای آن خاک و خل دربیاید چیز درخشانی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====سیاحت شرق====&lt;br /&gt;
کتابی هست به اسم سیاحت شرق. این کتاب زندگی‌نامۀ یک نفر روحانی است به اسم آقا نجفی قوچانی که در اواخر دورۀ قاجار بیست سالگی در نجف طلبه بوده و بعد هم به شعر خودش قوچان برگشته و مجتهد آنجا شده و حالا هم گویا مقبره‌اش زیارتگاه مردم آن نواحی است. کتاب این آدم به نظر من یک اثر ادبی بسیار شایان توجه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمه و مترجم====&lt;br /&gt;
ترجمه علم نیست عمل است کاری است که آدم با آموزش منظم یا غیر منظم یاد می‌گیرد، و در هر حال از راه آزمایش و خطا؛ مثل ساز زنی یا دوچرخه سواری.&lt;br /&gt;
مترجمِ هنرمند کسی است که بتواند یک متن را به صورتی ترجمه کند که خود نویسنده اگر هم‌زبان مترجم بود آن متن را به آن صورت می‌نوشت. معنی این حرف هم این است که مثلاً اگر من بخواهم هملت شکسپیر را به فارسی ترجمه کنم، باید پیش خودم شکسپیری را تصور کنم که فارسی‌زبان است و دارد هملت را به زبان خودش، که فارسی است، می‌نویسد، یا نوشته است، و حالا من که مترجم هملت هستم باید ترجمه‌ام را از روی دست ْن شکسپیر فرضی بنویسم. به این ترتیب ترجمۀ فارسی هملت مثل متنِ انگلیسی هملت یک شاهکار هنری از کار در می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====زبان فاخر====&lt;br /&gt;
زبان فاخر در بسیاری از موارد چیزی نیست جز همان زبان مندرس روزنامه‌ها که مقداری زر و زیور و خرمهره و این‌جورچیز‌ها به آن آویزان کرده‌اند، یا نوعی لحاف چل‌تکه است که از متون کهن سرهم کرده‌اند، اما چیزی که به نظر من مهم‌تر است، وقتی ما برای اثری که داریم ترجمه می‌کنیم زبان پیش‌ساخته‌ای در نظر داشته باشیم، دیگر محلی برای کار آفرینشی روی آن ترجمه باقی نمی‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمۀ دون‌کیشوت====&lt;br /&gt;
بعد که دن کیشوت را خواندم احساس کردم مثل آدمی هستم که تازه شناکردن را یاد گرفتهۀ می‌بیند روی آب ماندن آن‌قدرها هم که خیال می‌کرده مشکل نیست! شاید خوانندگان هیچ ردپایی از دن‌کیشت را در این ترجمه من ندیده باشند ولی من خودم می‌دانم که در این کار چقدر به قاضی مدیون هستم. کار کوچکی است ولی دینش کوچک نیست چون این دین برای من دستمایه‌ای شد که در جاهای دیگر هم به‌کار بردم.&lt;br /&gt;
چیزی که در ترجمۀ دنکیشوت از همان سطرهای اول نظر آدم را می‌گیرد این است که خواننده احساس می‌کند با نثر خاصی سروکار دارد که دقیقا برای این کار یعنی برای نقل داستان سروانتس به زبان فارسی، ساخته و پرداخته شده. این اولا، اما این نوع کوشش‌ها همیشه به نتیجه نمی‌رسد. چه بسا مترجمی کوشش می‌کند زبان خاصی به اصطلاح برای ترجمۀ اثری بسازد، ولی زبانش با متنی که دارد ترجمه می‌کند مناسبت ندارد. نثر قاضی در دن کیشوت برای این داستان بسیار مناسب است. این ثانیاً سوم اینکه نثر یا زبان بی‌ریشه و بی‌پدر و مادر یا به اصطلاح من دراوردی نیست. خواننده ریشه‌هایش را تشخیص می‌دهد. چه در ادبیات کلاسیک فارسی چه در زبان داستان‌سرایی قدیم، مثل حسین‌کرد و امیر‌ارسلان و غیره. چهارم اینکه سبک یا لحن بیانی که مترجم برای نقل داستان پیدا کرده صحبت یک صفحه و ده صفحه و یک فصل و دو فصل نیست، این زبان در سراسر داستان با تمام قوت از توی داستان می‌جوشد و هیچ‌جا افت نمی‌کند. به نظر من همۀ این‌ها مشخصات یک کار هنری ممتاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ویلیام فاکنر====&lt;br /&gt;
فاکنر همیشه مرا وسوسه کرده، هنوز هم می‌کند، ولی آمادگی خود آدم همیشه یکجور نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====فردوسی====&lt;br /&gt;
فرنگی‌ها غالباْ فردوسی را با همر مقایسه می‌کنندُ چون این‌ها هردو حماسۀ منظوم ساخته‌اند، و هردو تاریخ قوم خودشان را به‌صورتی که آن قوم تصور یا تخیل می‌کرده به نظرم در آورده‌اند.&lt;br /&gt;
فردوسی برای ما بسیار بیشتر از هومر برای غربی‌ها اهمیت دارد، از این جهت که او کارش را در آخرین مرحلۀ تحول زبان ما انجام داده است. فردوسی شاهنامه را پس از آخرین تحول زیان فارسی سروده یعنی تحویلی که دویست سیصد سال پیش از او در زبان رخ داده بود به عبارت دیگر، زبان همر مرده است. و حال آنکه زبان فردوسی زنده است و ما تپش قلب این زبان را در بیت بیت شاهنامه احساس می‌کنیم.&lt;br /&gt;
چه بسا تا دویست سیصد سال دیگر نسل‌های بعد از ما ناچار بشوند شاهنامه و بوستان و غیره را ترجمه کنند، چنان‌که همین امروز هم نسل جدید رفته‌رفته دارد از میراث کلاسیک بیگانگی نشان می‌دهد. این هم جای تاسف نیست. چنان‌که برای مردم انگلیس هم جای تاسف نیست که زبانشان تحول پیدا کرده و حالا آثار شکسپیر را به آسانی نمی‌توانند بخوانند. &lt;br /&gt;
اگر آن چیزی را که به اسم «هویت ملی» می‌شناسیم بیندازیم روی میز تشریح و بشکافیم، خواهیم دید که قسمتی از بافت او از همین شاهنامه است. این شوخی نیست. در تمام تاریخ ادبیات جهان فقط فردوسی است که به  همۀ این هدف‌ها رسیده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====گلستان سعدی====&lt;br /&gt;
انضباطی که در مقدمۀ گلستان سعدی رعایت شده-در همان قطعۀ معرووف «منت خدای را عز و جل»-شاید در تمام ادبیات دنیا بی‌نظیر باشد. در واقع ساختمان این قطعه از لحاظ زیر و بم و فرود و فراز خیلی شبیه به ساختمان یک سمفونی است. ولی نکته این است که بنای نثر گلستان بر صنعت است، نه بر ضبط زبان طبیعی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ادبیات مدرن قبل از شهریور 20====&lt;br /&gt;
حالا که به آثار دورۀ پیش از شهریور 20 نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در میان این آثار هیچ نشانه‌ای از ادبیات مدرن به چشم نمی‌خورد. البته صادق هدایت و بزرگ علوی هستند. ولی آن‌ها هم چندان خبری از ادبیات مدرن ندارند. علوی یک داستان خیلی سانتی مانتال به اسم گل‌های سفید به عنوان نمونه‌ای از ادبیات اروپایی ترجمه می‌کند و با امضای مستعادر فریدون ناخدا در مجلۀ دنیای دکتر ارانی در می‌آورد. این داستان بعد از شهریور 20 تجدید چاپ شد و من خواندم ولی مرا نگرفت. بعدا فهمیدم اصلا از قماش ادبیات قرن بیستم نیست. گل‌های سفید اثر همان اشتفان زوایگی است که ده پانزده سال بعد خواننده و خریدار فراوان پیدا کرد و همۀ آثارش ترجمه شد. از جمله همین داستان مورد بحث، که اسم اصلی‌اش نامۀ یک زن ناشناس بود. زوایگ در واقع نویسنده خلی متوسطی بود و امروز دیگر در ادبیات مدرن غرب محلی از اعراب ندارد. صادق هدایت البته تماسش با هنر مدرن بیشتر بود ولی تلاش او هم برای رسیدن به ادبیات مدرن همان بوف کور معروف است که تقلیدی است از داستان‌های گوتیک قرن پیش و از ادبیات سمبولیک فرانسه و در اوایل قرن حاضر.&lt;br /&gt;
این عقب‌ماندگی فرهنگی منحصر به ادبیات هم نیست. آدم برجسته‌ای مثل دکتر تقی ارانی که مدیر همان مجلۀ دنیا بود کتاب پسیکولوژی‌اش را از روی متون و منابغ قرن نوزدهمی نوشته. در حالی که در اوایل قرن بیستم روانشناسی در اروپا و امریکا به‌کلی متحول شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===از منظر خودش===&lt;br /&gt;
====چنین کنند بزرگان====&lt;br /&gt;
من در ترجمۀ این کتاب راه ترکستان را در پیش گرفتم و این را در مقدمۀ کتاب هم صراحتاً اعلام کردم، ولی تا آنجا که می‌دانم هیچ‌کس اعتراضی نکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====یک گل سرخ برای امیلی====&lt;br /&gt;
هنوز بعضی از دوستان من، ناصر تقوایی مثلا، گاهی به من می‌گویند یک گل سرخ برای امیلی بهترین ترجمۀ توست. من البته از این حرف خیلی خوشم می‌آید ولی بعد فکر می‌کنم اگر واقعا این‌طور باشد خیلی باید به حال خودم تاسف بخورم. رسیدن به زبانی مثل زبان دوسرباز در یک گل سرخ برای امیلی، مثلاً محتاج بنیۀ ادبی یا غور در ادبیات فارسی نبود؛ کافی بود آدم گوش حساسی داشته باشد و خیمه‌شبازی را هم خوانده باشد و من خوانده بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====رگتایم====&lt;br /&gt;
مشکل رگتایم: کلمۀ shingle (شینگل) در زبان انگلیسی سه‌چهار معنی دارد. معنی اولش، یعنی  آن که معمولاً در دیکسیونر اول می‌آید، قلوه سنگ است. ولی من این کلمه را مثل خیلی کلمه‌های دیگر از دیکسیونر یاد نگرفتم، بیش از پنجاه سال پیش، از زبان یک سرکارگر انگلیسی شنیدم وقتی که داشتند خیابان‌های آبادان را آسفالت می‌کردند و برای زیرکار آسفالت قلوه‌سنگ می‌ریختند و می‌کوبیدند. وقتی شروع کردم رگتایم را ترجمه کنم دیدم در همان سطر اول صحبت از خانه‌ای است که با «شینگل» قهوه‌ای رنگ ساخته شده. من هم طبعاً «شینگل» را قلوه‌سنگ ترجمه کردم. بعد از آنکه رگتایم منتشر شد یک نفر به من گفت که اینجا منظور از«شینگل»  قلوه‌سنگ نیست. منظور روکش یا روکارِ دیوار خانه است. چندسال پیش که خودم امریکا بودم دیدم که روکار بیشتر خانه‌ها تکه‌های چوب دراز و باریکی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ نشر جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ نشر واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ نشر مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نشر نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ نشر کارنامه&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ketab.ir/Booklist.aspx?type=Targome  وب‌سایت خانه کتاب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30611</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30611"/>
		<updated>2019-07-03T14:58:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: /* تلفظ نام همینگ‌وی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-09.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-05.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-01.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-52.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:photo 2019-06-16 17-37-48.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-42.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-38.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Example.png|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زادۀ ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) روشن‌فکر، مترجم، ویراستار و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نجف دریابندری یکی از معروف‌ترین مترجمان معاصر ایران است که با گذشت هفتاد سال(1330 تاکنون) از عمر کاری خود، توانسته است آثار مهم و متنوعی را ترجمه کند. وی از هجده‌سالگی، ترجمه را با آثار کوتاه ویلیام فاکنر آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===تلفظ نام همینگ‌وی===&lt;br /&gt;
بین خودمان بماندُ من آن موقع اسم همینگ‌وی را «همین‌گوی» تلفظ می‌کردمُ چون نویسندَ مقاله «همینگوی» نوشته بود. به همین دلیل خود من بعد از آنکه تلفظ درست اسم آن بابا را یاد گرفتم این اسم را همیشه به صورت «همینگ‌وی» نوشته‌اُ مبادا باز «همین‌گوی» تلفظ کنم.  به‌هرحال، من با خواندن آن مقالۀ گلستان با اسم همینگ‌وی آشنا شدم؛ اولین داستان‌های او را هم مدتی بعد در مجموعه‌ای که همان آقای گلستان ترجمه کرده بود خواندم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===وداع با اسلحه===&lt;br /&gt;
یک روز گلستان متن انگلیسی وداع با اسلحه را به من داد که بخوانم. من به‌جای اینکه این کتاب را بخوانم ترجمه‌اش کردم. یعنی بعد از آنکه مقداری از آن را خواندم دیدم که باید ترجمه‌اش کنم، و دست به کار شدم. چند دفتر کاغذ کاهی خریدم و شروع کردم. این کار هشت ماه طول کشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سوءپیشینه===&lt;br /&gt;
یک وقت من برای گرفتن گواهی‌نامۀ رانندگی رفتم ورقۀ عدم‌سوء‌پیشینه بگیرم، یک ورقه‌ای به من دادند که تویش نوشته بود شخص نامبرده که بنده باشم به‌جز اقدام بر علیه سلطنت مشروطه و خیانت به کشور و تحریک اشرار و تسلیح عشایر و تبلیغ مرام اشتراکی سوء‌پیشنیه‌ای  ندارد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احضار روح===&lt;br /&gt;
داستان از این قرار است که حدود بیست سال پیش یکی از دوستان من و چند نفر دیگر را برد به یک جلسۀ احضار ارواح. یادش به‌خیر، غلامحسین ساعدی هم بود. شاید خود ساعدی بود که ما را برد، درست یادم نیست. در هر حال احضارکنندۀ ارواح یک سرهنگ بازنشسته بود، طرف‌های پارک شهر یک مدیوم هم داشت که جوان بیست و دوسه ساله‌ای بود. جناب سرهنگ مدیومش را هیپنوتیزم می‌کرد. بعد از او می‌خواست روحِ اشخاص متفرقه را حاضر کند. روح هم حاضر می‌شد و با مدیوم  که خوابیده بود با حضار حرف می‌زد. خلاصه، جناب سرهنگ مدیوم را خواب کرد و از ما پرسید روح چه‌کسی را مایلید احضار کنیم. من هم گفتم لطفاً روح صادق هدایت را احضار کنید، چون کار خیلی واجبی با ایشان دارم. جناب سرهنگ گفت آقای هدایت خودشان تشریف می‌آورند احتیاجی به احضار نیست. معلوم شد این کار هرشبشان است. گفتم بسیار خب. پس هروقت آقای هدایت تشریف آوردند، مرا خبر کنید. خلاصه بعد از مدتی گفتند آقای هدایت تشریف آوردند اگر سؤالی دارید بفرمایید. فیلم «داش آکَل» مثل اینکه تازه درآمده بود، بحث آکُل و آکَل مطرح شده بود. گفتم از آقای هدایت بپرسید «داش آکَل» درست است یا «داش آکُل»؛ هدایت به زبان فصیح گفت: «داش آکَل» &lt;br /&gt;
ما بعد از مذاکره با چند روح دیگر بلند شدیم رفتیم هتل مرمر توی خیابان فیشرآباد، که پاتوق خیلی از دوستان بود. آنجا دیدم اسماعیل شاهرودی شاعر معروف و مرحوم نشسته دارد با یک عده سر همین مسئلۀ آکَل و آکُل دعوا می‌کند. شاهرودی می‌گفت آکَل، آن‌ها می‌گفتند آکُل. من گفتم حق با شاهرودی اسا، چون من نیم‌ساعت پیش از خود هدایت پرسیدم، گفت آکَل. شاهرودی گفت بفرمایید، این هم شاهد. ولی هیچ‌کس از من نپرسید تو نیم‌ساعت پیش هدایت را کجا دیده‌ای...&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بوف کور و هدایت====&lt;br /&gt;
بوف کور اثر منحطی است و دوستش ندارم. در اواخر قرن گذشت رونق داشته. شعرایی مثل بودلر و ورلن توی این خط بوده‌اند. من نمی‌دانم اسم منحط را چه‌کسی روی این شعرا گذاشه بود، ولی پیروان مکتب منحط این اسم و عنوان را برای خودشان قبول داشتند؛ حتی یکی وقت نشریه‌ای هم داشتند به اسم le decadent، یعنی «منحط». بله، اسم نشریه‌شان «منحط» بود.&lt;br /&gt;
واقعیت این است که فارسی هدایت گاهی لنگ می‌زد: این را هرکس نگاهی به نوشته‌های هدایت بیندازد می‌بیند. گاهی فعلش ناقص است. گاهی ارکان جمله سرجای خودشان نیستند، گاهی ساختمان جمله شکل فرنگی دارد...&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم یکی از چیز‌هایی که در آن روزها خوانندگان داستان‌های هدایت را می‌گیرد این است که می‌بینند در این داستان‌ها از آن عنصر دروغ‌آمیز و ملال‌آور موسوم به «اخلاق» هیچ خبری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کودکی، نوجوانی و سیاست===&lt;br /&gt;
کتاب: سال‌های جوانی و سیاست&lt;br /&gt;
در سال 1307 در محلۀ حمام جرمنی آبادان به دنیا آمد؛ البته شناس‌نامه‌‌اش 1308 است. پدر وی جزو آدم‌های سرشناس شهر بود. نجف فرزند دوم خانواده بود. از خواهر بزرگ‌‌تر هفت سال و از خواهر کوچک‌تر دو سال فاصله دارد. پدرش پایولت کشتی‌های نفتی بود. یا به‌عبارتی ناخدای شماره 6 بود. پدرم برای خودش یک کتابخانه داشت. من آنجا با کتاب‌ها آشنا شدم. پدرم یک سرودی برای ما بچه‌ها می‌خواند که وقتی بزرگ شدم، متوجه شدم این سرود حزب کمونیست بوده است.&lt;br /&gt;
-پدرم در سال 1314 فوت کرد. من هنوز کلاس اول بودم. بلافاصله بعد از قضیۀ‌ کشف حجاب بود. یادم هست قبل از رفتن به مدرسه بهانه گرفتم. خلاصه تعلل می‌کردم. پدرم گفت که برو مدرسه بابا. مدرسه لازم است. این‌ها آخرین حرف‌‌هایی بود که من از پدرم شنیدم.&lt;br /&gt;
- مرگ پدرم درواقع زندگی ما را عوض کرد. بدین صورت که ما از یک حالت خانوادۀ اعیان آبادان درآمدیم و تبدیل شدیم به یک خانوادۀ فقیر.&lt;br /&gt;
-رفع حجاب هم به سبک رضاشاه و آن دوره یک چیز  مضحکی بود. یعنی یکهو تصمیم گرفتند رفع حجاب کنند و دستور دادند که جلسات بزرگ درست کنند و خانم‌ها بی‌حجاب به آن مجالس بیایند. یادم هست که به این مجالس می‌گفتند جشن بی‌حجابی. یک آدم‌هایی بودند مثل پدر من و خیلی‌های دیگر که طرفدار  رفع حجاب بودند. پدرم برای مادر و خواهرم کلاه خریده بود که به‌جای حجاب سرشان بگذارند. پدرم یک کلاه فرنگی برای مادرم خریده بود. کلاه مادرم سرمه‌ای بود. رویش هم یک چیز‌هایی داشت. خواهرم اگر اشتباه نکنم یک کلاه قهوه‌ای داشت. خب خواهرم مشکلی نداشت. کلاه را می‌گذاشت سرش و برای خودش خوش و خرم می‌رفت. ولی مادرم برایش خیلی مشکل بود. مادرم با خودش یک دستمال آورده بود که گرفته بود جلوی دهانش. چون حق نداشتند سرشان را بپوشانند. ولی خب می‌توانستند دهانشان را بپوشانند.&lt;br /&gt;
-پدرم دو سه بار مرا به سینما برد. یک بارش فیلم‌فارسی «دختر لر» را دیدیم.بار بعدی من و خواهرم را به سینما برد و یک فیلم کارتونی والت دیزنی بود به نام سفیدبرفی و هفت کوتوله را دیدیم.&lt;br /&gt;
-5-6 ساله بودم که پدرم مرا همراه یک پسر دیگر گذاشت توی این مدرسه. یک روز دستم را بریدم. به خانه آمدم دستم را بستند. ورم کرد و چندین روز حالم بد شد. این ماجرا باعث شد دیگر به آن مدرسه نروم.&lt;br /&gt;
-در هفت سالگی مرا در مدرسۀ مختلطی به اسم مدرسۀ 17دی ثبت‌نام کردند. تا کلاس چهارم شاگرد خیلی برجسته‌ای بودم. بعد از کلاس چهارم از مدرسۀ مختلط به دبیرستان رازی آمدم که شرکت نفت ساخته بود. من تا کلاس نهم آنجا درس خواندم.&lt;br /&gt;
- یادم هست روزی محمود تفضلی به مدرسه آمد و سخنرانی کرد. بعد‌ها که به تهران آمدم با ایشان آشنا شدم و با همدیگر دوست شدیم. او برادر جهانگیر تفضلی بود که روزنامۀ «ایران ما» را در می‌آورد.&lt;br /&gt;
-معلمی داشتیم به اسم آقای علوی که معلم ریاضیات و هندسه بود. یک روز که درس رسم داشتیم و من رسمم را نکشیده بودم، آمد پرسید رسم شما کجاست؟ گفتم که نیاوردم. گفت خیلی خب پاشو برو بیار. من هم از کلاس رفتم بیرون که رسمم را بیاورم و دیگر برنگشتم.&lt;br /&gt;
-هفت هشت ده ماه بعد از ترک تحصیل به شرکت نفت رفتم.&lt;br /&gt;
-در انگلیسی خواندن من چند عامل مؤثر بود. یک عامل مهم معلم‌های خوبی بودند که در دورۀ دبیرستان داشتیم و باعث شد که به یادگیری زبان انگلیسی علاقه‌مند بشوم. بعد خودم کتاب‌های انگلیسی می‌خواندم. مقدار زیادی رمان‌های انگلیسی خلاصه‌شده می‌خواندم. هیچ فراموش نمی‌کنم که اولین کتاب غیر درسی که به زبان انگلیسی خواندم« دیوید کاپرفیلد» اثر چارلز دیکنز بود. یکی از عوامل واقعاً مؤثر در یادگیری زبان انگلیسی من سینما بود. سینما تاج آبادان برای من خیلی غنیمت بود. من مقدار زیادی از زبان انگلیی را توی سینما یاد گرفتم. جالب این بود که من چون انگلیسی را توی سینما یاد گرفته بودم درواقع از خیلی از انگلیسی‌ها بهتر و ادبی‌تر حرف می‌زدم.&lt;br /&gt;
-یک‌سال بعد از ترک تحصیلم را صرف انگلیسی خواندن کردم. و وقتی یک سال تمام شد من درواقع انگلیسی بلد بودم. کتاب انگلیسی می‌خواندم و حرف می‌زدم. بعد شروع کردم به ترجمه. خیال می‌کنم که هفده، هجده ساله بودم که داستان‌های ویلیام فاکنر را می‌خواندم و دو، یه تا از داستان‌های کوتاهش را ترجمه کردم. بعد از آن بود که به ترجمۀ ادبیات انگلیسی علاقه‌مند شدم.&lt;br /&gt;
-اولین گرایش‌ فکری من اندیشه‌های کسروی بود. کتاب‌های کسروی دریچه‌ای به روی دنیایی جدید برایم باز کرد. کتاب‌های کسروی که یادم هست آن موقع خواندم کتاب «خواهران و دختران ما»، حافظ چه می‌گوید» یا شیعه‌گری بود که من وقتی می‌خواندم اصلاً به‌کلی دگرگون می‌شدم؛ به‌طوری که با شعر و شاعری و حافظ و سعدی به کلی مخالف شده بودم.&lt;br /&gt;
- یک معلمی داشتیم به اسم آقای سرفراز که مذهبی بود و مخالف کسروی. او هم کتاب‌هایی می‌داد که مذهبی بشویم. ازجمله کتاب‌هایی از سیدجمال‌الدین اسدآبادی به ما می‌داد. منتها اندیشۀ مذهبی تأثیری در ما نداشت و فقط ما را وارد کشاکش‌های فکری می‌کرد و باعث می‌شد که از افکار دو طرف مطلع شویم. خلاصه سه‌چهار سال دچار کسروی شده بودم که تا یکی دو سال بعد از کشته شدن کسروی در 1324 ادامه داشت. &lt;br /&gt;
- در سال 1326الی 1327 گرایش توده‌ای پیدا کردم. عاملش هم کتابی بود که یک شخص کمونیست در نقد اندیشه‌های کسروی نوشته بود. تازه فهمیدم که چقدر حرف‌های کسروی بچه‌گانه است. &lt;br /&gt;
- در شرکت نفت 500 تومان حقوق می‌گرفتم که پول خوبی بود. به‌عنوان یک آدم معمولی استخدام شدم. ابتدا یک سالی در شرکت نفت در ادارۀ‌ شیپینگ کار کردم. من منشی‌گری ادارۀ کارگری یعنی پرداخت حقوق و مرخصی و از این قبیل بود. یکبار مسئول ادارۀ شیپینگ-که یک انگلیسی بود- صورت جلسۀ مرا دید و خوشش آمد و گفت اینجا به درد شما نمی‌خورد. من شما را به ادارۀ دریانوردان می‌فرستم. آنجا کارمندان به آدمی که انگلیسی حرف بزند نیاز دارند.&lt;br /&gt;
-در ادارۀ دریانوردان هم یک‌سالی بیشتر نماندم. در اوایل1330  در انتشارات شرکت نفت مشغول شدم. آقایان حمید نطقی رئیس اداره انتشارات شده بود و آقایان محمود فخرداعی، ابراهیم گلستان، ابوالقاسم حالت، هوشنگ پزشک‌نیا و نیکزاد کارمند آنجا بودند. &lt;br /&gt;
-آقای گلستان تقریباً سرکار نبود یک دوربین داشت و می‌رفت پالایشگاه فیلم می‌گرفت. درواقع تمرین فیلم‌برداری می کرد.&lt;br /&gt;
- ابتدا ترجمه می‌کردم ولی بعد مسئول ستون سینمایی شدم.&lt;br /&gt;
- امضای نجف دریابندری: ن-د&lt;br /&gt;
-حالت به‌کلی آدمی غیر از گلستان بود. به‌اصطلاح شاعر مسلک بود و قبلاً هم توی نشریۀ‌ توفیق کار می‌کرد. آدم خوب و بی‌آزاری بود.&lt;br /&gt;
-درواقع آخر سر، کار من در ادارۀ انتشارات عبارت بود از اینکه ساعت پنج صبح ماشین می‌آمد دنبالم و می‌رفتم به آن چاپخانه دوساعته تمام می‌شد، بعد می‌گفتم مرحمت زیاد، من رفتم. می‌رفتم باشگاه و آنجا بچه‌ها را می‌دیدم.&lt;br /&gt;
پزشک‌نیا نقاش بود. در ایران در مدرسۀ کمال‌الملک نقاشی خوانده بود و نقاش خیلی بااستعدا و جالبی بود. درواقع باید بگویم که شاید اولین نقاش ایران بود که بنای نقاشی مدرن را در ایران گذاشت. به‌کلی آدم عجیبی بود. آخرسر دیوانه شد.&lt;br /&gt;
-جلیل ضیاءپور در نقاشی مدرن ایران خیلی مؤثر بود. ولی به نظر من به هیچ وجه استعداد پزشک‌نیا را نداشت.&lt;br /&gt;
-من و گلستان هیچ‌وقت رابطۀ واقعی و صمیمی نداشتیم. ولی خب او دو سه کار برای من انجام داد.&lt;br /&gt;
-گلستان می‌گوید من یک آدمی را به دستور حزب توده آوردم تا کار کند. مطلقا دروغ است. نه حزب به من همچین دستوری داده و نه من کسی را آوردم.&lt;br /&gt;
-من قبل از وداع با اسلحه کار ترجمه کرده بودم. این کتاب را از گلستان گرفتم که بخوانم و بعد که خوشم آمد خودم ترجمه‌اش کردم. اصلاً گلستان هیچ‌وقت راجع به ترجمۀ کتاب صحبتی با من نکرد.&lt;br /&gt;
- گلستان در گفت‌وگویس با جاهد مطالب نادرست زیادی دربارۀ من گفته است. بین ما بعد‌ها اتفاقی افتاد که به‌هرحال از دست من دلخور شد. مثلا می‌گوید که من با شاملو رفتم پیش او. درحالی‌که من اصلاً چنین کاری نکردم. یا مثلاً گفته زن سابق من با خانم فروغ فرخزاد یک برخوردی کرده و مقدمه‌ای چیده که اصلاً حقیقت ندارد.&lt;br /&gt;
اصل داستان این بود که زن من یک‌بار تلفنی به دفتر گلستان زده بود که با من صحبت کند و تلفنچی آنجا خانم فرخزاد بود و احتمالاً جواب درستی به او نداده بود. یک روز که زن من آمده بود دفتر گلستان و آقای گلستان هم آنجا بود نمی‌دانم چی شد که خانم من به‌عنوان گله‌گزاری به آقای گلستان گفت که من تلفن زدم جواب درستی نشنیدم. که آقای گلستان گفته بود صحیح نیست و از اتاق رفته بود.&lt;br /&gt;
-اینکه گلستان گفته دریابندری بعد از آن برخورد گریه کرد و از این حرف‌ها اصلاً صحت ندارد.&lt;br /&gt;
من در سال 1330 جزو فعالین اعتصابات بودم و آن موقع ما به مردم می‌گفتیم این بساطی که شرکت نفت برای شما درست کرده و شما هم راضی هستید، کافی نیست. این فریبنده است.&lt;br /&gt;
من در حوادث سال 25 چندین بار رفتم به مسجد«سید علی نقی» که درواقع محلی برای میتینگ کارگری شرکت شده بود. اول کار سخنرانی می‌کردند. از تهران هم می‌آمدند. ازجمله آقای «جلال آل احمد» آن موقع جوان بود و کاره‌ای هم نبود ولی از تهران آمده بود گردش، آمده و سخنرانی هم کرد.&lt;br /&gt;
علی امید در آن مسجد می‌آمد. از رهبران قدیمی کارگران صنعت نفت بود که در زمان رضا شاه درگیر شده بود.&lt;br /&gt;
-در آن زمان من فقط یک جوان هجده ساله‌ای بودم که به‌کلی پرت بودم از این قضایا و فقط ناضر مسایل بودم. ولی سابقه‌اش در دل و ذهن ماها بود که باعث گرایش ما به حزب توده و مبارزه با شرکت نفت شد.&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم در سال 1328-1327 بود که به‌صورت جدی وارد فعالیت سیاسی شدم و رفتم در حزب توده. قبلاً به قول توده‌ای‌ها سمپاتیزان حزب بودم. &lt;br /&gt;
-فعالیت بنده در فروردین سال 1330 گل کرد. دکتر مصدق می‌گفت که من کارم عبارت است از حل مسئلۀ نفت؛ یعنی برهم زدن قرارداد موحود شرکت نفت و دولت ایران و بستن یک قرارداد جدید که مطابق منافع ملت ایران باشد. با آمدن مصدق و گرم شدن بساط به‌اصطلاح مبارزه با شرکت نفت، کارگران و دانشجویان دست به اعتصاب زدند.&lt;br /&gt;
-شرکت نفتی‌ها اغلب توده‌ای می‌شدند، جون کارمندهایی که شرکت نفت شدند، عده‌ای‌شان توده‌ای بودند.&lt;br /&gt;
- با رجال حزب که آشنا شدم دیدم این‌ها هیچ‌چیز از مارکسیسم سرشان نمی‌شود. درواقع این یک مسئلۀ تاریخی مهمی است که مارکسیسم در &lt;br /&gt;
حزب توده فقط یک اسم بود و در شوروی هم یک تعبیر خاصی از مارکسیسم وحود داشت.&lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم که حتی لنین و بعدش استالین و دیگران در سوروی هم مارکس را نمی‌شناختند، انگلس را می‌شناختند. واسطۀ این شناخت هم پلخانف بود.&lt;br /&gt;
-دور اول من را گرفتند وبیش از ده روز نگهم داشتند. در نتیجه از شرکت نفت اخراج شدم.&lt;br /&gt;
-دور دوم چهارسال طول کشید. یک سالش در آبادان بودم. بعد ما را بردند تهران.&lt;br /&gt;
-من و شخصی به نام اکبر بهشتی محکوم به اعدام شدیم منتها با یک درجه تخفیف حبس ابد برایمان بریدند. بعد دوباره تخفیف خوردیم و 15 سال حبس برایمان بریدند. یک سال بعد مجددا اعتراض کردیم و دوباره به ما تخفیف دادند؛ یعنی حکم ما از 15 سال شد چهار سال.&lt;br /&gt;
وقتی حبس ابد گرفتم. زیاد قضایا را جدی نمی‌گرفتند. می‌دانستم که به این زودی‌ها آزادبشو نیستم. برای خودم کتاب فراهم کردم و کتاب تاریخ فلسفۀ غرب برتراند راسل را توی زندان ترجمه کردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[سال‌های جوانی و سیاست ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آثار تأثیرگذار===&lt;br /&gt;
من چندتا از کارهایی را که روی خود من خیلی اثر کرده اند برای شما می‌شمارم. داستانی به نام دیوار اثر ژان پل سارتر ترجمة صادق هدایت در مجلۀ سخن داستانی به نام کراسوس شکارچی اثر فرانتس کافکا ترجمۀ صادق هدایت در همان مجله. نمایشنامه‌ای به نام پیش از ناشتایی اثر یوجین اونیل ترجمۀ صادق چوبک باز در مجلۀ سخن. داستانی به نام کارگر بیمار اثر دی.اج.لارنس ترجمۀ صادق چوبک در مردم ماهانه؛ داستانی به نام جوراب‌های سفید اثر دی.اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش در مردم ماهانه؛ داستان دیگری به نام مردی که مرد اثر دی. اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش که به صورت کتاب چاپ شده بود. داستانی به نام آن روز آفتاب غروب اثر ویلیام فاکنر ترجمۀ ابراهیم گلستان در مردم ماهانه(آنطور که یادم می‌آید بعدا گلستان عنوان این داستان را عوض کرد و گذاشت آن روز که شب شد) همه این‌ها نمونه‌های نوع تازه‌ای از ادبیات بودند که من قبلا نظیرشان را ندیده بودم و به زبانی ترجمه شده بودند  که برای ما یعنی برای نسل من تازگی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمد جعفر محجوب]]====&lt;br /&gt;
دربارۀ فضل و کمال محمدجعفر محجوب و خصایل و مکارم او، به‌عنوان استاد برجسته و شیرین‌زبان ادبیات فارسی و نویسنده و محقق و مترجم نام‌آور، و دربارۀ اهمیت آثار او، شاگردان و همکارانش که یکایک به او دلبستگی داشتند و برایش احترام فراوان قائل بودند. محمد جعفر محجوب که در حلقۀ خانواده و دوستان نزدیکش«امیر» نامیده می‌شد، بدون شک، آدمیزاد بسیار ممتازی بود و نویسندۀ این سطور می‌تواند ادعا کند که نزدیک به پنجاه سال سعادت رفاقت با او را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمد قاضی]]====&lt;br /&gt;
نام محمد قاضی را اولین‌بار از دوست فقیدم مرتضی کیوان شنیدم این پیش از 1330 بود. تا آن زمان قاضی فقط یک کار ادبی کرده بود و آن ترجمۀ فیلم‌نامۀ دون‌کیشوت بود که گویا پیش از شهریور 1320 منتشر شده بود. این ترجمه را من هرگز ندیده بودم؛ ولی ما-یعنی حلقۀ دوستان کیوان می‌دانستیم که دون‌کیشوت اثر مهمی است و خیال می‌کردیم که آنچه قاضی ترجمه کرده است متن کامل این اثر است و به همین جهت برای اسم او احترام زیادی قائل بودیم. بعدها قاضی نقل می‌کرد که خود او هم کم یا بیش همینطور خیال ی‌کرده است. و اگر اشتباه نکنم این را در شرح حالش-خاطرات یک مترجم-هم نوشته است این نشانۀ گویایی از سادگی و صداقت شخصیت قاضی بود. و کسانی که قاضی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او این سادگی و صداقت را همیشه داشت و هرگز از دست نداد به هر حال قاضی در فاصلۀ ترجۀ آن فیلم‌نامه تا ترجمة جزیرة پنگوئن‌ها که گمان می‌کنم بیش از ده سال.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین مصاحب]]====&lt;br /&gt;
نجف برای درگذشت او در روزنامۀ اطلاعات چنین می‌نویسد: غلام‌حسین مصاحب مولف دایره‌المعارف فارسی، درگذشت. مدت‌ها بود که بیم آن می‌رفت بیش از آنکه کار نشر باقیمنادۀ دایره‌المعارف به پایان رسیده باشد چراغ عمر این مرد خاموش شود. اما هفتۀ گذشته این حادثه روی داد. بیشت و چهار پنج سال پیش که قرارداد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ یک جلدی با مصاحب بسته شد. انتظار می‌رفت که این کار در ظرف یکی دو سال به پایان برسد و اگر مصاحب آدمی بود که به ترجمۀ یک دایره‌المعارف خارجی به همان صورت اصلی و بدون کم و زیاد رضایت می‌داد.و البته این انتظار بیجا نمی‌بود. ولی خیلی زود معلوم شد که مصاحب یک مترحم معمولی نیست بلکه می‌خواهد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ را بهانۀ تالیف یک اثر بزرگ قرار دهد که دایره‌المعارف فارسی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ذبیح‌الله منصوری]]====&lt;br /&gt;
مرحوم منصوری درواقع مترجم نبود، نوعی نویسنده بود که از اول بنا را بر این گذاشته بود که خودش را مترجم معرفی کند. برحسب عادت اسم خودش را مترجم می‌گذاشت. شاید به این علت که خیال می‌کرد اگر بنویسد مؤلف فروشش صدمه می‌خورد. چه بسا درست هم خیال می‌کرد. منصوری درواقع تهیه‌کنندۀ مواد خواندنی آسان و روان و نازل برای قشر وسیعی از خوانندگان فارسی زبان بود. این قشر ظاهراً بیشتر از مردم مسن تشکیل می‌شد: کارمندان بازنشسته، بیوه‌زن‌های بیکار، و مانند این‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج]]====&lt;br /&gt;
نجف دریابندری در گفت‌وگویی دربارۀ نیما وی را پیرمرد خل‌وضع مازندرانی توصیف می‌کند. اما بعد‌ها می‌گوید که این عبارت داوری او از نیما نبوده و تصوری است که تا اوایل دهۀ بیست در بعضی محافل شعر کهن دربارۀ نیما وجود داشته است.&lt;br /&gt;
نیما آدمی است که سنت هزار سالۀ فرمالیسم شعر فارسی را کنار گذاشت و از جای دیگری شروع کرد. با این کار ساده آن بت کهن را شکست. ولی کار دنیا طوری است که غالب بت‌شکن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[کمال‌الملک]]====&lt;br /&gt;
کمال‌الملک در گرماگرم جنبش امپرسیونیست‌ها برای مطالۀ نقاشی به پاریس می‌رود، ولی ظاهراً چیزی از کارهای آن‌ها به چشمش نمی‌خورد، یا اگرهم خورده آن را به‌کلی نادیده گرفته. به همین دلیل است که کمال‌الملک با آنکه استاد زبردستی بوده، نقشش در تاریخ هنر نقاشی ایران بازدارنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
علوی پیش از به زندان افتادن در 1316 فقط یک مجموۀ داستان منتشر می کند که مجموعۀ درخشانی هم نیست. درواقع فعالیت علوی به‌عنوان نویسنده در واقع بعد از شهریور 20 شروع می‌شود که دورۀ دیگری است با مسائل دیگری. شهرت و نفوذ علوی در این دوره بیشتر جنبۀ سیاسی دارد. اگر علوی زیر سایۀ حزب توده نبود من گمان نمی‌کنم به‌عنوان نویسنده آن اسم و اعتبار را پیدا می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[مرتضی کیوان]]====&lt;br /&gt;
کیوان را معمولاً توی کافه‌ها می‌دیدیم و کیوان همین‌که می‌نشست یادداشت‌هایش را از جیبش در می‌آورد و روی میز می‌ریخت. اسم این یادداشت‌ها «گنجشک‌های کیوانیه بود. و همۀ ما برای دیدن آخرین گنجشک‌ها بی‌تاب بودیم. بعضی از این گنجشک‌ها را کیوان عینا از توی روزنامه‌ها یا مجله‌ها می‌برید.&lt;br /&gt;
-کیوان درواقع اولین ویراستار ایران بود و خیلی از شعرها و نوشته‌ها و ترجمه‌ها پیش از چاپ از زیر نظرش می‌گذشت و دست‌کاری می‌شد؛ یعنی همان کاری که امروز به آن می‌گوییم ویرایش. حتی گاهی نوشتۀ روی شیشۀ مغازه‌ها را هم با همان خودنویسش ویرایش می‌کرد و ما از دستش می‌خندیدیم.&lt;br /&gt;
-کیوان بود که دست مرا گرفت و راهی را که بعد از او طی کردم پیش پایم گذاشت. &lt;br /&gt;
-آخرین خبری که من از کیوان گرفتم دوچیز بود. یکی اسمی که همراه با تاریخ با مداد روی دیوار گچی یکی از سلول‌های بازداشتگاه لشکر 2 زرهی نوشته شده بود. در آن ایام من زندانی بودم و مرا همراه با پنج نفر از رفقایم برای محاکمۀ مجدد از آبادان به بازداشتگاه لشکر 2 زرهی تهران آورده بودند. ما همه به حبس‌های سنگین محکوم شده بودیم، با این حال هفتۀ اول ما را در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه زرهی انداختند. من و یکی از آن جمع شش نفری در یک سلول افتادیم، و طبعاً با کنجکاوی شروع کردیم به وارسی در و دیوار سلول.  روی دیوار مقداری خط و اسم بود، من از میان آن‌ها یک خط آشنا را شناختم: «مرتضی کیوان 26/7/1333» اینکه می‌گویم مربوط به پاییز 1334 است؛ یعنی حدود یک سال بعد از اعدام کیوان امضای او روی دیوار سلولش باقی مانده بود. تاریخ روزش دقیقاً در خاطرم نمانده، شاید روز دیگری بود. ولی می‌دانستم که سحرگاه 27/7 کیوان را در میدان تیر همان لشکر 2 زرهی اعدام کرده‌اند. بنابراین کیوان به احتمال قوی تا شب آخر در همان سلول بوده و این آخرین پیام او بود، البته نه به شخص من، به هرکسی که گذارش به آن سلول می‌افتاد، و این پیام از قضا به من هم رسید. پیام دوم یک بیت شعر بود که با همان خط آشنا روی دیوارۀ یک لیوان لعابی دسته‌دار نخودی‌رنگ با مداد کپی نوشته شده بود: «درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست/رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده‌ای.»&lt;br /&gt;
-نزدیک غروب روز 27 مهر مرا با چند نفر دیگر از یک جایی به اسم پادگان نظامی امیرآباد آبادان به زندانی که به اسم«آسایشگاه» معروف بود منتقل کردند. وقتی وارد شدیم زندانی‌ها در حیاط خاکی آسایشگاه پراکنده بودند، ولی هیچ جنب و جوشی نداشتند، برخلاف معمول هیچ‌کس به استقبال ما نیامد. بعد محمدعلی صفریان که در میان زندانی‌ها بود آمد آهسته از کنار من گذشت و زیر لب گفت: «کیوان امروز صبح اعدام شد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ خشم و هیاهو====&lt;br /&gt;
تمام حقیقت این است که ترجمۀ خشم و هیاهوی بهمن شعله‌ور به دست منوچهر انور، جمله به جمله با اصل مقابله و اصلاح شده بود به طوری که سهم اصلاح کننده از سهم مترجم بیشتر بود که کمتر نبود. منوچهر انور آن موقع سردبیر یا به‌اصطلاح امروز سرویراستار مؤسسۀ فرانکلین بود و مدت زیادی وقت صرف این کار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمه به‌مثابه خلق ادبی====&lt;br /&gt;
ترجمه به‌محض اینکه از حد کار مکانیکی یا ساختکاری بالاتر برود یعنی از حد کاری که از ماشین ساخته باشد نوعی آفرینش ادبی است و باید با ملاک‌های نقد ادبی سنجیده شود. بنابراین ملاک‌ها یا مبانی نقد ترجمه از مبانی نقد ادبی جدا نیست، گیرم اینکه بعضی ملاحظات مربوط به حدود مطابقت ترجمه با اصل اثر هم اینجا پیش می‌آید، ولی من شاید برخلاف نظر خیلی‌ها معتقد نیستم که این مطابقت تنها ملاک سنجش ترجمه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ آثار کهن====&lt;br /&gt;
ما هیچ سبک و سیاق حاضر و آماده‌ای در آثار متقدمین سراغ نداریم که برای ترجمۀ فلان یا بهمان اثر خارجی به آن رجوع کنیم. در ترجمۀ هر اثری باید به زبان خاص آن برسیم. حالا البته آدم هرچه از میراث ادبیات فارسی اندوختۀ بیشتری داشته باشد، لابد مقدوراتش برای رسیدن به زبانی که دنبالش می‌گردد بیشتر خواهد بود، گرچه در این مورد هم راستش من خیلی یقین ندارم، چون همیشه این خطر هست که آد م در آن آثار غرق بشود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رابطۀ مترجم و آزادی====&lt;br /&gt;
مترجم وقتی کارش قابل اعتناست که بتواند اثری را در زبان خودش از نو بیافریند. این آفرینش ناچار محتاج آزادی است. به همین دلیل بهترین ترجمه‌ها آن‌هایی نیستند که مترجم با ترس و لرز قلم را روی کاغذ گذاشته و زبان فارسی را با فشار و با عجز و التماس توی قالب تألیف‌ کلام خارجی چپانده. من نگران این‌جور ترجمه‌ها نیستم. چون فکر می‌کنم این‌ها وارد ادبیات فارسی نمی‌شوند، این‌ها خیلی زود در ردیف کتاب‌های مرده و فراموش شده قرار می‌گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رمان [[شوهر آهوخانم]]====&lt;br /&gt;
احساس من همیشه این بوده است که لای این کتاب هفت‌صد صفحه‌ای یک رمان بسیار عالی خوابیده، که اگر روزی از لای آن خاک و خل دربیاید چیز درخشانی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====سیاحت شرق====&lt;br /&gt;
کتابی هست به اسم سیاحت شرق. این کتاب زندگی‌نامۀ یک نفر روحانی است به اسم آقا نجفی قوچانی که در اواخر دورۀ قاجار بیست سالگی در نجف طلبه بوده و بعد هم به شعر خودش قوچان برگشته و مجتهد آنجا شده و حالا هم گویا مقبره‌اش زیارتگاه مردم آن نواحی است. کتاب این آدم به نظر من یک اثر ادبی بسیار شایان توجه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمه و مترجم====&lt;br /&gt;
ترجمه علم نیست عمل است کاری است که آدم با آموزش منظم یا غیر منظم یاد می‌گیرد، و در هر حال از راه آزمایش و خطا؛ مثل ساز زنی یا دوچرخه سواری.&lt;br /&gt;
مترجمِ هنرمند کسی است که بتواند یک متن را به صورتی ترجمه کند که خود نویسنده اگر هم‌زبان مترجم بود آن متن را به آن صورت می‌نوشت. معنی این حرف هم این است که مثلاً اگر من بخواهم هملت شکسپیر را به فارسی ترجمه کنم، باید پیش خودم شکسپیری را تصور کنم که فارسی‌زبان است و دارد هملت را به زبان خودش، که فارسی است، می‌نویسد، یا نوشته است، و حالا من که مترجم هملت هستم باید ترجمه‌ام را از روی دست ْن شکسپیر فرضی بنویسم. به این ترتیب ترجمۀ فارسی هملت مثل متنِ انگلیسی هملت یک شاهکار هنری از کار در می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====زبان فاخر====&lt;br /&gt;
زبان فاخر در بسیاری از موارد چیزی نیست جز همان زبان مندرس روزنامه‌ها که مقداری زر و زیور و خرمهره و این‌جورچیز‌ها به آن آویزان کرده‌اند، یا نوعی لحاف چل‌تکه است که از متون کهن سرهم کرده‌اند، اما چیزی که به نظر من مهم‌تر است، وقتی ما برای اثری که داریم ترجمه می‌کنیم زبان پیش‌ساخته‌ای در نظر داشته باشیم، دیگر محلی برای کار آفرینشی روی آن ترجمه باقی نمی‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمۀ دون‌کیشوت====&lt;br /&gt;
بعد که دن کیشوت را خواندم احساس کردم مثل آدمی هستم که تازه شناکردن را یاد گرفتهۀ می‌بیند روی آب ماندن آن‌قدرها هم که خیال می‌کرده مشکل نیست! شاید خوانندگان هیچ ردپایی از دن‌کیشت را در این ترجمه من ندیده باشند ولی من خودم می‌دانم که در این کار چقدر به قاضی مدیون هستم. کار کوچکی است ولی دینش کوچک نیست چون این دین برای من دستمایه‌ای شد که در جاهای دیگر هم به‌کار بردم.&lt;br /&gt;
چیزی که در ترجمۀ دنکیشوت از همان سطرهای اول نظر آدم را می‌گیرد این است که خواننده احساس می‌کند با نثر خاصی سروکار دارد که دقیقا برای این کار یعنی برای نقل داستان سروانتس به زبان فارسی، ساخته و پرداخته شده. این اولا، اما این نوع کوشش‌ها همیشه به نتیجه نمی‌رسد. چه بسا مترجمی کوشش می‌کند زبان خاصی به اصطلاح برای ترجمۀ اثری بسازد، ولی زبانش با متنی که دارد ترجمه می‌کند مناسبت ندارد. نثر قاضی در دن کیشوت برای این داستان بسیار مناسب است. این ثانیاً سوم اینکه نثر یا زبان بی‌ریشه و بی‌پدر و مادر یا به اصطلاح من دراوردی نیست. خواننده ریشه‌هایش را تشخیص می‌دهد. چه در ادبیات کلاسیک فارسی چه در زبان داستان‌سرایی قدیم، مثل حسین‌کرد و امیر‌ارسلان و غیره. چهارم اینکه سبک یا لحن بیانی که مترجم برای نقل داستان پیدا کرده صحبت یک صفحه و ده صفحه و یک فصل و دو فصل نیست، این زبان در سراسر داستان با تمام قوت از توی داستان می‌جوشد و هیچ‌جا افت نمی‌کند. به نظر من همۀ این‌ها مشخصات یک کار هنری ممتاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ویلیام فاکنر====&lt;br /&gt;
فاکنر همیشه مرا وسوسه کرده، هنوز هم می‌کند، ولی آمادگی خود آدم همیشه یکجور نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====فردوسی====&lt;br /&gt;
فرنگی‌ها غالباْ فردوسی را با همر مقایسه می‌کنندُ چون این‌ها هردو حماسۀ منظوم ساخته‌اند، و هردو تاریخ قوم خودشان را به‌صورتی که آن قوم تصور یا تخیل می‌کرده به نظرم در آورده‌اند.&lt;br /&gt;
فردوسی برای ما بسیار بیشتر از هومر برای غربی‌ها اهمیت دارد، از این جهت که او کارش را در آخرین مرحلۀ تحول زبان ما انجام داده است. فردوسی شاهنامه را پس از آخرین تحول زیان فارسی سروده یعنی تحویلی که دویست سیصد سال پیش از او در زبان رخ داده بود به عبارت دیگر، زبان همر مرده است. و حال آنکه زبان فردوسی زنده است و ما تپش قلب این زبان را در بیت بیت شاهنامه احساس می‌کنیم.&lt;br /&gt;
چه بسا تا دویست سیصد سال دیگر نسل‌های بعد از ما ناچار بشوند شاهنامه و بوستان و غیره را ترجمه کنند، چنان‌که همین امروز هم نسل جدید رفته‌رفته دارد از میراث کلاسیک بیگانگی نشان می‌دهد. این هم جای تاسف نیست. چنان‌که برای مردم انگلیس هم جای تاسف نیست که زبانشان تحول پیدا کرده و حالا آثار شکسپیر را به آسانی نمی‌توانند بخوانند. &lt;br /&gt;
اگر آن چیزی را که به اسم «هویت ملی» می‌شناسیم بیندازیم روی میز تشریح و بشکافیم، خواهیم دید که قسمتی از بافت او از همین شاهنامه است. این شوخی نیست. در تمام تاریخ ادبیات جهان فقط فردوسی است که به  همۀ این هدف‌ها رسیده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====گلستان سعدی====&lt;br /&gt;
انضباطی که در مقدمۀ گلستان سعدی رعایت شده-در همان قطعۀ معرووف «منت خدای را عز و جل»-شاید در تمام ادبیات دنیا بی‌نظیر باشد. در واقع ساختمان این قطعه از لحاظ زیر و بم و فرود و فراز خیلی شبیه به ساختمان یک سمفونی است. ولی نکته این است که بنای نثر گلستان بر صنعت است، نه بر ضبط زبان طبیعی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ادبیات مدرن قبل از شهریور 20====&lt;br /&gt;
حالا که به آثار دورۀ پیش از شهریور 20 نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در میان این آثار هیچ نشانه‌ای از ادبیات مدرن به چشم نمی‌خورد. البته صادق هدایت و بزرگ علوی هستند. ولی آن‌ها هم چندان خبری از ادبیات مدرن ندارند. علوی یک داستان خیلی سانتی مانتال به اسم گل‌های سفید به عنوان نمونه‌ای از ادبیات اروپایی ترجمه می‌کند و با امضای مستعادر فریدون ناخدا در مجلۀ دنیای دکتر ارانی در می‌آورد. این داستان بعد از شهریور 20 تجدید چاپ شد و من خواندم ولی مرا نگرفت. بعدا فهمیدم اصلا از قماش ادبیات قرن بیستم نیست. گل‌های سفید اثر همان اشتفان زوایگی است که ده پانزده سال بعد خواننده و خریدار فراوان پیدا کرد و همۀ آثارش ترجمه شد. از جمله همین داستان مورد بحث، که اسم اصلی‌اش نامۀ یک زن ناشناس بود. زوایگ در واقع نویسنده خلی متوسطی بود و امروز دیگر در ادبیات مدرن غرب محلی از اعراب ندارد. صادق هدایت البته تماسش با هنر مدرن بیشتر بود ولی تلاش او هم برای رسیدن به ادبیات مدرن همان بوف کور معروف است که تقلیدی است از داستان‌های گوتیک قرن پیش و از ادبیات سمبولیک فرانسه و در اوایل قرن حاضر.&lt;br /&gt;
این عقب‌ماندگی فرهنگی منحصر به ادبیات هم نیست. آدم برجسته‌ای مثل دکتر تقی ارانی که مدیر همان مجلۀ دنیا بود کتاب پسیکولوژی‌اش را از روی متون و منابغ قرن نوزدهمی نوشته. در حالی که در اوایل قرن بیستم روانشناسی در اروپا و امریکا به‌کلی متحول شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===از منظر خودش===&lt;br /&gt;
====چنین کنند بزرگان====&lt;br /&gt;
من در ترجمۀ این کتاب راه ترکستان را در پیش گرفتم و این را در مقدمۀ کتاب هم صراحتاً اعلام کردم، ولی تا آنجا که می‌دانم هیچ‌کس اعتراضی نکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====یک گل سرخ برای امیلی====&lt;br /&gt;
هنوز بعضی از دوستان من، ناصر تقوایی مثلا، گاهی به من می‌گویند یک گل سرخ برای امیلی بهترین ترجمۀ توست. من البته از این حرف خیلی خوشم می‌آید ولی بعد فکر می‌کنم اگر واقعا این‌طور باشد خیلی باید به حال خودم تاسف بخورم. رسیدن به زبانی مثل زبان دوسرباز در یک گل سرخ برای امیلی، مثلاً محتاج بنیۀ ادبی یا غور در ادبیات فارسی نبود؛ کافی بود آدم گوش حساسی داشته باشد و خیمه‌شبازی را هم خوانده باشد و من خوانده بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====رگتایم====&lt;br /&gt;
مشکل رگتایم: کلمۀ shingle (شینگل) در زبان انگلیسی سه‌چهار معنی دارد. معنی اولش، یعنی  آن که معمولاً در دیکسیونر اول می‌آید، قلوه سنگ است. ولی من این کلمه را مثل خیلی کلمه‌های دیگر از دیکسیونر یاد نگرفتم، بیش از پنجاه سال پیش، از زبان یک سرکارگر انگلیسی شنیدم وقتی که داشتند خیابان‌های آبادان را آسفالت می‌کردند و برای زیرکار آسفالت قلوه‌سنگ می‌ریختند و می‌کوبیدند. وقتی شروع کردم رگتایم را ترجمه کنم دیدم در همان سطر اول صحبت از خانه‌ای است که با «شینگل» قهوه‌ای رنگ ساخته شده. من هم طبعاً «شینگل» را قلوه‌سنگ ترجمه کردم. بعد از آنکه رگتایم منتشر شد یک نفر به من گفت که اینجا منظور از«شینگل»  قلوه‌سنگ نیست. منظور روکش یا روکارِ دیوار خانه است. چندسال پیش که خودم امریکا بودم دیدم که روکار بیشتر خانه‌ها تکه‌های چوب دراز و باریکی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ نشر جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ نشر واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ نشر مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نشر نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ نشر کارنامه&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ketab.ir/Booklist.aspx?type=Targome  وب‌سایت خانه کتاب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30610</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30610"/>
		<updated>2019-07-03T14:55:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: /* کودکی، نوجوانی و سیاست */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-09.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-05.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-01.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-52.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:photo 2019-06-16 17-37-48.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-42.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-38.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Example.png|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زادۀ ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) روشن‌فکر، مترجم، ویراستار و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نجف دریابندری یکی از معروف‌ترین مترجمان معاصر ایران است که با گذشت هفتاد سال(1330 تاکنون) از عمر کاری خود، توانسته است آثار مهم و متنوعی را ترجمه کند. وی از هجده‌سالگی، ترجمه را با آثار کوتاه ویلیام فاکنر آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===تلفظ نام همینگ‌وی===&lt;br /&gt;
بین خودمان بماندُ من آن موقع اسم همینگ‌وی را «همین‌گوی» تلفظ می‌کردمُ چون نویسندَ مقاله «همینگوی» نوشته بود. به همین دلیل خود من بعد از آنکه تلفظ درست اسم آن بابا را یاد گرفتم این اسم را همیشه به صورت «همینگ‌وی» نوشته‌اُ مبادا باز «همین‌گوی» تلفظ کنم.  به‌هرحال، من با خواندن آن مقالۀ گلستان با اسم همینگ‌وی آشنا شدم؛ اولین داستان‌های او را هم مدتی بعد در مجموعه‌ای که همان آقای گلستان ترجمه کرده بود خواندم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
===وداع با اسلحه===&lt;br /&gt;
یک روز گلستان متن انگلیسی وداع با اسلحه را به من داد که بخوانم. من به‌جای اینکه این کتاب را بخوانم ترجمه‌اش کردم. یعنی بعد از آنکه مقداری از آن را خواندم دیدم که باید ترجمه‌اش کنم، و دست به کار شدم. چند دفتر کاغذ کاهی خریدم و شروع کردم. این کار هشت ماه طول کشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
===سوءپیشینه===&lt;br /&gt;
یک وقت من برای گرفتن گواهی‌نامۀ رانندگی رفتم ورقۀ عدم‌سوء‌پیشینه بگیرم، یک ورقه‌ای به من دادند که تویش نوشته بود شخص نامبرده که بنده باشم به‌جز اقدام بر علیه سلطنت مشروطه و خیانت به کشور و تحریک اشرار و تسلیح عشایر و تبلیغ مرام اشتراکی سوء‌پیشنیه‌ای  ندارد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===احضار روح===&lt;br /&gt;
داستان از این قرار است که حدود بیست سال پیش یکی از دوستان من و چند نفر دیگر را برد به یک جلسۀ احضار ارواح. یادش به‌خیر، غلامحسین ساعدی هم بود. شاید خود ساعدی بود که ما را برد، درست یادم نیست. در هر حال احضارکنندۀ ارواح یک سرهنگ بازنشسته بود، طرف‌های پارک شهر یک مدیوم هم داشت که جوان بیست و دوسه ساله‌ای بود. جناب سرهنگ مدیومش را هیپنوتیزم می‌کرد. بعد از او می‌خواست روحِ اشخاص متفرقه را حاضر کند. روح هم حاضر می‌شد و با مدیوم  که خوابیده بود با حضار حرف می‌زد. خلاصه، جناب سرهنگ مدیوم را خواب کرد و از ما پرسید روح چه‌کسی را مایلید احضار کنیم. من هم گفتم لطفاً روح صادق هدایت را احضار کنید، چون کار خیلی واجبی با ایشان دارم. جناب سرهنگ گفت آقای هدایت خودشان تشریف می‌آورند احتیاجی به احضار نیست. معلوم شد این کار هرشبشان است. گفتم بسیار خب. پس هروقت آقای هدایت تشریف آوردند، مرا خبر کنید. خلاصه بعد از مدتی گفتند آقای هدایت تشریف آوردند اگر سؤالی دارید بفرمایید. فیلم «داش آکَل» مثل اینکه تازه درآمده بود، بحث آکُل و آکَل مطرح شده بود. گفتم از آقای هدایت بپرسید «داش آکَل» درست است یا «داش آکُل»؛ هدایت به زبان فصیح گفت: «داش آکَل» &lt;br /&gt;
ما بعد از مذاکره با چند روح دیگر بلند شدیم رفتیم هتل مرمر توی خیابان فیشرآباد، که پاتوق خیلی از دوستان بود. آنجا دیدم اسماعیل شاهرودی شاعر معروف و مرحوم نشسته دارد با یک عده سر همین مسئلۀ آکَل و آکُل دعوا می‌کند. شاهرودی می‌گفت آکَل، آن‌ها می‌گفتند آکُل. من گفتم حق با شاهرودی اسا، چون من نیم‌ساعت پیش از خود هدایت پرسیدم، گفت آکَل. شاهرودی گفت بفرمایید، این هم شاهد. ولی هیچ‌کس از من نپرسید تو نیم‌ساعت پیش هدایت را کجا دیده‌ای...&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بوف کور و هدایت====&lt;br /&gt;
بوف کور اثر منحطی است و دوستش ندارم. در اواخر قرن گذشت رونق داشته. شعرایی مثل بودلر و ورلن توی این خط بوده‌اند. من نمی‌دانم اسم منحط را چه‌کسی روی این شعرا گذاشه بود، ولی پیروان مکتب منحط این اسم و عنوان را برای خودشان قبول داشتند؛ حتی یکی وقت نشریه‌ای هم داشتند به اسم le decadent، یعنی «منحط». بله، اسم نشریه‌شان «منحط» بود.&lt;br /&gt;
واقعیت این است که فارسی هدایت گاهی لنگ می‌زد: این را هرکس نگاهی به نوشته‌های هدایت بیندازد می‌بیند. گاهی فعلش ناقص است. گاهی ارکان جمله سرجای خودشان نیستند، گاهی ساختمان جمله شکل فرنگی دارد...&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم یکی از چیز‌هایی که در آن روزها خوانندگان داستان‌های هدایت را می‌گیرد این است که می‌بینند در این داستان‌ها از آن عنصر دروغ‌آمیز و ملال‌آور موسوم به «اخلاق» هیچ خبری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کودکی، نوجوانی و سیاست===&lt;br /&gt;
کتاب: سال‌های جوانی و سیاست&lt;br /&gt;
در سال 1307 در محلۀ حمام جرمنی آبادان به دنیا آمد؛ البته شناس‌نامه‌‌اش 1308 است. پدر وی جزو آدم‌های سرشناس شهر بود. نجف فرزند دوم خانواده بود. از خواهر بزرگ‌‌تر هفت سال و از خواهر کوچک‌تر دو سال فاصله دارد. پدرش پایولت کشتی‌های نفتی بود. یا به‌عبارتی ناخدای شماره 6 بود. پدرم برای خودش یک کتابخانه داشت. من آنجا با کتاب‌ها آشنا شدم. پدرم یک سرودی برای ما بچه‌ها می‌خواند که وقتی بزرگ شدم، متوجه شدم این سرود حزب کمونیست بوده است.&lt;br /&gt;
-پدرم در سال 1314 فوت کرد. من هنوز کلاس اول بودم. بلافاصله بعد از قضیۀ‌ کشف حجاب بود. یادم هست قبل از رفتن به مدرسه بهانه گرفتم. خلاصه تعلل می‌کردم. پدرم گفت که برو مدرسه بابا. مدرسه لازم است. این‌ها آخرین حرف‌‌هایی بود که من از پدرم شنیدم.&lt;br /&gt;
- مرگ پدرم درواقع زندگی ما را عوض کرد. بدین صورت که ما از یک حالت خانوادۀ اعیان آبادان درآمدیم و تبدیل شدیم به یک خانوادۀ فقیر.&lt;br /&gt;
-رفع حجاب هم به سبک رضاشاه و آن دوره یک چیز  مضحکی بود. یعنی یکهو تصمیم گرفتند رفع حجاب کنند و دستور دادند که جلسات بزرگ درست کنند و خانم‌ها بی‌حجاب به آن مجالس بیایند. یادم هست که به این مجالس می‌گفتند جشن بی‌حجابی. یک آدم‌هایی بودند مثل پدر من و خیلی‌های دیگر که طرفدار  رفع حجاب بودند. پدرم برای مادر و خواهرم کلاه خریده بود که به‌جای حجاب سرشان بگذارند. پدرم یک کلاه فرنگی برای مادرم خریده بود. کلاه مادرم سرمه‌ای بود. رویش هم یک چیز‌هایی داشت. خواهرم اگر اشتباه نکنم یک کلاه قهوه‌ای داشت. خب خواهرم مشکلی نداشت. کلاه را می‌گذاشت سرش و برای خودش خوش و خرم می‌رفت. ولی مادرم برایش خیلی مشکل بود. مادرم با خودش یک دستمال آورده بود که گرفته بود جلوی دهانش. چون حق نداشتند سرشان را بپوشانند. ولی خب می‌توانستند دهانشان را بپوشانند.&lt;br /&gt;
-پدرم دو سه بار مرا به سینما برد. یک بارش فیلم‌فارسی «دختر لر» را دیدیم.بار بعدی من و خواهرم را به سینما برد و یک فیلم کارتونی والت دیزنی بود به نام سفیدبرفی و هفت کوتوله را دیدیم.&lt;br /&gt;
-5-6 ساله بودم که پدرم مرا همراه یک پسر دیگر گذاشت توی این مدرسه. یک روز دستم را بریدم. به خانه آمدم دستم را بستند. ورم کرد و چندین روز حالم بد شد. این ماجرا باعث شد دیگر به آن مدرسه نروم.&lt;br /&gt;
-در هفت سالگی مرا در مدرسۀ مختلطی به اسم مدرسۀ 17دی ثبت‌نام کردند. تا کلاس چهارم شاگرد خیلی برجسته‌ای بودم. بعد از کلاس چهارم از مدرسۀ مختلط به دبیرستان رازی آمدم که شرکت نفت ساخته بود. من تا کلاس نهم آنجا درس خواندم.&lt;br /&gt;
- یادم هست روزی محمود تفضلی به مدرسه آمد و سخنرانی کرد. بعد‌ها که به تهران آمدم با ایشان آشنا شدم و با همدیگر دوست شدیم. او برادر جهانگیر تفضلی بود که روزنامۀ «ایران ما» را در می‌آورد.&lt;br /&gt;
-معلمی داشتیم به اسم آقای علوی که معلم ریاضیات و هندسه بود. یک روز که درس رسم داشتیم و من رسمم را نکشیده بودم، آمد پرسید رسم شما کجاست؟ گفتم که نیاوردم. گفت خیلی خب پاشو برو بیار. من هم از کلاس رفتم بیرون که رسمم را بیاورم و دیگر برنگشتم.&lt;br /&gt;
-هفت هشت ده ماه بعد از ترک تحصیل به شرکت نفت رفتم.&lt;br /&gt;
-در انگلیسی خواندن من چند عامل مؤثر بود. یک عامل مهم معلم‌های خوبی بودند که در دورۀ دبیرستان داشتیم و باعث شد که به یادگیری زبان انگلیسی علاقه‌مند بشوم. بعد خودم کتاب‌های انگلیسی می‌خواندم. مقدار زیادی رمان‌های انگلیسی خلاصه‌شده می‌خواندم. هیچ فراموش نمی‌کنم که اولین کتاب غیر درسی که به زبان انگلیسی خواندم« دیوید کاپرفیلد» اثر چارلز دیکنز بود. یکی از عوامل واقعاً مؤثر در یادگیری زبان انگلیسی من سینما بود. سینما تاج آبادان برای من خیلی غنیمت بود. من مقدار زیادی از زبان انگلیی را توی سینما یاد گرفتم. جالب این بود که من چون انگلیسی را توی سینما یاد گرفته بودم درواقع از خیلی از انگلیسی‌ها بهتر و ادبی‌تر حرف می‌زدم.&lt;br /&gt;
-یک‌سال بعد از ترک تحصیلم را صرف انگلیسی خواندن کردم. و وقتی یک سال تمام شد من درواقع انگلیسی بلد بودم. کتاب انگلیسی می‌خواندم و حرف می‌زدم. بعد شروع کردم به ترجمه. خیال می‌کنم که هفده، هجده ساله بودم که داستان‌های ویلیام فاکنر را می‌خواندم و دو، یه تا از داستان‌های کوتاهش را ترجمه کردم. بعد از آن بود که به ترجمۀ ادبیات انگلیسی علاقه‌مند شدم.&lt;br /&gt;
-اولین گرایش‌ فکری من اندیشه‌های کسروی بود. کتاب‌های کسروی دریچه‌ای به روی دنیایی جدید برایم باز کرد. کتاب‌های کسروی که یادم هست آن موقع خواندم کتاب «خواهران و دختران ما»، حافظ چه می‌گوید» یا شیعه‌گری بود که من وقتی می‌خواندم اصلاً به‌کلی دگرگون می‌شدم؛ به‌طوری که با شعر و شاعری و حافظ و سعدی به کلی مخالف شده بودم.&lt;br /&gt;
- یک معلمی داشتیم به اسم آقای سرفراز که مذهبی بود و مخالف کسروی. او هم کتاب‌هایی می‌داد که مذهبی بشویم. ازجمله کتاب‌هایی از سیدجمال‌الدین اسدآبادی به ما می‌داد. منتها اندیشۀ مذهبی تأثیری در ما نداشت و فقط ما را وارد کشاکش‌های فکری می‌کرد و باعث می‌شد که از افکار دو طرف مطلع شویم. خلاصه سه‌چهار سال دچار کسروی شده بودم که تا یکی دو سال بعد از کشته شدن کسروی در 1324 ادامه داشت. &lt;br /&gt;
- در سال 1326الی 1327 گرایش توده‌ای پیدا کردم. عاملش هم کتابی بود که یک شخص کمونیست در نقد اندیشه‌های کسروی نوشته بود. تازه فهمیدم که چقدر حرف‌های کسروی بچه‌گانه است. &lt;br /&gt;
- در شرکت نفت 500 تومان حقوق می‌گرفتم که پول خوبی بود. به‌عنوان یک آدم معمولی استخدام شدم. ابتدا یک سالی در شرکت نفت در ادارۀ‌ شیپینگ کار کردم. من منشی‌گری ادارۀ کارگری یعنی پرداخت حقوق و مرخصی و از این قبیل بود. یکبار مسئول ادارۀ شیپینگ-که یک انگلیسی بود- صورت جلسۀ مرا دید و خوشش آمد و گفت اینجا به درد شما نمی‌خورد. من شما را به ادارۀ دریانوردان می‌فرستم. آنجا کارمندان به آدمی که انگلیسی حرف بزند نیاز دارند.&lt;br /&gt;
-در ادارۀ دریانوردان هم یک‌سالی بیشتر نماندم. در اوایل1330  در انتشارات شرکت نفت مشغول شدم. آقایان حمید نطقی رئیس اداره انتشارات شده بود و آقایان محمود فخرداعی، ابراهیم گلستان، ابوالقاسم حالت، هوشنگ پزشک‌نیا و نیکزاد کارمند آنجا بودند. &lt;br /&gt;
-آقای گلستان تقریباً سرکار نبود یک دوربین داشت و می‌رفت پالایشگاه فیلم می‌گرفت. درواقع تمرین فیلم‌برداری می کرد.&lt;br /&gt;
- ابتدا ترجمه می‌کردم ولی بعد مسئول ستون سینمایی شدم.&lt;br /&gt;
- امضای نجف دریابندری: ن-د&lt;br /&gt;
-حالت به‌کلی آدمی غیر از گلستان بود. به‌اصطلاح شاعر مسلک بود و قبلاً هم توی نشریۀ‌ توفیق کار می‌کرد. آدم خوب و بی‌آزاری بود.&lt;br /&gt;
-درواقع آخر سر، کار من در ادارۀ انتشارات عبارت بود از اینکه ساعت پنج صبح ماشین می‌آمد دنبالم و می‌رفتم به آن چاپخانه دوساعته تمام می‌شد، بعد می‌گفتم مرحمت زیاد، من رفتم. می‌رفتم باشگاه و آنجا بچه‌ها را می‌دیدم.&lt;br /&gt;
پزشک‌نیا نقاش بود. در ایران در مدرسۀ کمال‌الملک نقاشی خوانده بود و نقاش خیلی بااستعدا و جالبی بود. درواقع باید بگویم که شاید اولین نقاش ایران بود که بنای نقاشی مدرن را در ایران گذاشت. به‌کلی آدم عجیبی بود. آخرسر دیوانه شد.&lt;br /&gt;
-جلیل ضیاءپور در نقاشی مدرن ایران خیلی مؤثر بود. ولی به نظر من به هیچ وجه استعداد پزشک‌نیا را نداشت.&lt;br /&gt;
-من و گلستان هیچ‌وقت رابطۀ واقعی و صمیمی نداشتیم. ولی خب او دو سه کار برای من انجام داد.&lt;br /&gt;
-گلستان می‌گوید من یک آدمی را به دستور حزب توده آوردم تا کار کند. مطلقا دروغ است. نه حزب به من همچین دستوری داده و نه من کسی را آوردم.&lt;br /&gt;
-من قبل از وداع با اسلحه کار ترجمه کرده بودم. این کتاب را از گلستان گرفتم که بخوانم و بعد که خوشم آمد خودم ترجمه‌اش کردم. اصلاً گلستان هیچ‌وقت راجع به ترجمۀ کتاب صحبتی با من نکرد.&lt;br /&gt;
- گلستان در گفت‌وگویس با جاهد مطالب نادرست زیادی دربارۀ من گفته است. بین ما بعد‌ها اتفاقی افتاد که به‌هرحال از دست من دلخور شد. مثلا می‌گوید که من با شاملو رفتم پیش او. درحالی‌که من اصلاً چنین کاری نکردم. یا مثلاً گفته زن سابق من با خانم فروغ فرخزاد یک برخوردی کرده و مقدمه‌ای چیده که اصلاً حقیقت ندارد.&lt;br /&gt;
اصل داستان این بود که زن من یک‌بار تلفنی به دفتر گلستان زده بود که با من صحبت کند و تلفنچی آنجا خانم فرخزاد بود و احتمالاً جواب درستی به او نداده بود. یک روز که زن من آمده بود دفتر گلستان و آقای گلستان هم آنجا بود نمی‌دانم چی شد که خانم من به‌عنوان گله‌گزاری به آقای گلستان گفت که من تلفن زدم جواب درستی نشنیدم. که آقای گلستان گفته بود صحیح نیست و از اتاق رفته بود.&lt;br /&gt;
-اینکه گلستان گفته دریابندری بعد از آن برخورد گریه کرد و از این حرف‌ها اصلاً صحت ندارد.&lt;br /&gt;
من در سال 1330 جزو فعالین اعتصابات بودم و آن موقع ما به مردم می‌گفتیم این بساطی که شرکت نفت برای شما درست کرده و شما هم راضی هستید، کافی نیست. این فریبنده است.&lt;br /&gt;
من در حوادث سال 25 چندین بار رفتم به مسجد«سید علی نقی» که درواقع محلی برای میتینگ کارگری شرکت شده بود. اول کار سخنرانی می‌کردند. از تهران هم می‌آمدند. ازجمله آقای «جلال آل احمد» آن موقع جوان بود و کاره‌ای هم نبود ولی از تهران آمده بود گردش، آمده و سخنرانی هم کرد.&lt;br /&gt;
علی امید در آن مسجد می‌آمد. از رهبران قدیمی کارگران صنعت نفت بود که در زمان رضا شاه درگیر شده بود.&lt;br /&gt;
-در آن زمان من فقط یک جوان هجده ساله‌ای بودم که به‌کلی پرت بودم از این قضایا و فقط ناضر مسایل بودم. ولی سابقه‌اش در دل و ذهن ماها بود که باعث گرایش ما به حزب توده و مبارزه با شرکت نفت شد.&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم در سال 1328-1327 بود که به‌صورت جدی وارد فعالیت سیاسی شدم و رفتم در حزب توده. قبلاً به قول توده‌ای‌ها سمپاتیزان حزب بودم. &lt;br /&gt;
-فعالیت بنده در فروردین سال 1330 گل کرد. دکتر مصدق می‌گفت که من کارم عبارت است از حل مسئلۀ نفت؛ یعنی برهم زدن قرارداد موحود شرکت نفت و دولت ایران و بستن یک قرارداد جدید که مطابق منافع ملت ایران باشد. با آمدن مصدق و گرم شدن بساط به‌اصطلاح مبارزه با شرکت نفت، کارگران و دانشجویان دست به اعتصاب زدند.&lt;br /&gt;
-شرکت نفتی‌ها اغلب توده‌ای می‌شدند، جون کارمندهایی که شرکت نفت شدند، عده‌ای‌شان توده‌ای بودند.&lt;br /&gt;
- با رجال حزب که آشنا شدم دیدم این‌ها هیچ‌چیز از مارکسیسم سرشان نمی‌شود. درواقع این یک مسئلۀ تاریخی مهمی است که مارکسیسم در &lt;br /&gt;
حزب توده فقط یک اسم بود و در شوروی هم یک تعبیر خاصی از مارکسیسم وحود داشت.&lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم که حتی لنین و بعدش استالین و دیگران در سوروی هم مارکس را نمی‌شناختند، انگلس را می‌شناختند. واسطۀ این شناخت هم پلخانف بود.&lt;br /&gt;
-دور اول من را گرفتند وبیش از ده روز نگهم داشتند. در نتیجه از شرکت نفت اخراج شدم.&lt;br /&gt;
-دور دوم چهارسال طول کشید. یک سالش در آبادان بودم. بعد ما را بردند تهران.&lt;br /&gt;
-من و شخصی به نام اکبر بهشتی محکوم به اعدام شدیم منتها با یک درجه تخفیف حبس ابد برایمان بریدند. بعد دوباره تخفیف خوردیم و 15 سال حبس برایمان بریدند. یک سال بعد مجددا اعتراض کردیم و دوباره به ما تخفیف دادند؛ یعنی حکم ما از 15 سال شد چهار سال.&lt;br /&gt;
وقتی حبس ابد گرفتم. زیاد قضایا را جدی نمی‌گرفتند. می‌دانستم که به این زودی‌ها آزادبشو نیستم. برای خودم کتاب فراهم کردم و کتاب تاریخ فلسفۀ غرب برتراند راسل را توی زندان ترجمه کردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[سال‌های جوانی و سیاست ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آثار تأثیرگذار===&lt;br /&gt;
من چندتا از کارهایی را که روی خود من خیلی اثر کرده اند برای شما می‌شمارم. داستانی به نام دیوار اثر ژان پل سارتر ترجمة صادق هدایت در مجلۀ سخن داستانی به نام کراسوس شکارچی اثر فرانتس کافکا ترجمۀ صادق هدایت در همان مجله. نمایشنامه‌ای به نام پیش از ناشتایی اثر یوجین اونیل ترجمۀ صادق چوبک باز در مجلۀ سخن. داستانی به نام کارگر بیمار اثر دی.اج.لارنس ترجمۀ صادق چوبک در مردم ماهانه؛ داستانی به نام جوراب‌های سفید اثر دی.اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش در مردم ماهانه؛ داستان دیگری به نام مردی که مرد اثر دی. اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش که به صورت کتاب چاپ شده بود. داستانی به نام آن روز آفتاب غروب اثر ویلیام فاکنر ترجمۀ ابراهیم گلستان در مردم ماهانه(آنطور که یادم می‌آید بعدا گلستان عنوان این داستان را عوض کرد و گذاشت آن روز که شب شد) همه این‌ها نمونه‌های نوع تازه‌ای از ادبیات بودند که من قبلا نظیرشان را ندیده بودم و به زبانی ترجمه شده بودند  که برای ما یعنی برای نسل من تازگی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمد جعفر محجوب]]====&lt;br /&gt;
دربارۀ فضل و کمال محمدجعفر محجوب و خصایل و مکارم او، به‌عنوان استاد برجسته و شیرین‌زبان ادبیات فارسی و نویسنده و محقق و مترجم نام‌آور، و دربارۀ اهمیت آثار او، شاگردان و همکارانش که یکایک به او دلبستگی داشتند و برایش احترام فراوان قائل بودند. محمد جعفر محجوب که در حلقۀ خانواده و دوستان نزدیکش«امیر» نامیده می‌شد، بدون شک، آدمیزاد بسیار ممتازی بود و نویسندۀ این سطور می‌تواند ادعا کند که نزدیک به پنجاه سال سعادت رفاقت با او را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمد قاضی]]====&lt;br /&gt;
نام محمد قاضی را اولین‌بار از دوست فقیدم مرتضی کیوان شنیدم این پیش از 1330 بود. تا آن زمان قاضی فقط یک کار ادبی کرده بود و آن ترجمۀ فیلم‌نامۀ دون‌کیشوت بود که گویا پیش از شهریور 1320 منتشر شده بود. این ترجمه را من هرگز ندیده بودم؛ ولی ما-یعنی حلقۀ دوستان کیوان می‌دانستیم که دون‌کیشوت اثر مهمی است و خیال می‌کردیم که آنچه قاضی ترجمه کرده است متن کامل این اثر است و به همین جهت برای اسم او احترام زیادی قائل بودیم. بعدها قاضی نقل می‌کرد که خود او هم کم یا بیش همینطور خیال ی‌کرده است. و اگر اشتباه نکنم این را در شرح حالش-خاطرات یک مترجم-هم نوشته است این نشانۀ گویایی از سادگی و صداقت شخصیت قاضی بود. و کسانی که قاضی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او این سادگی و صداقت را همیشه داشت و هرگز از دست نداد به هر حال قاضی در فاصلۀ ترجۀ آن فیلم‌نامه تا ترجمة جزیرة پنگوئن‌ها که گمان می‌کنم بیش از ده سال.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین مصاحب]]====&lt;br /&gt;
نجف برای درگذشت او در روزنامۀ اطلاعات چنین می‌نویسد: غلام‌حسین مصاحب مولف دایره‌المعارف فارسی، درگذشت. مدت‌ها بود که بیم آن می‌رفت بیش از آنکه کار نشر باقیمنادۀ دایره‌المعارف به پایان رسیده باشد چراغ عمر این مرد خاموش شود. اما هفتۀ گذشته این حادثه روی داد. بیشت و چهار پنج سال پیش که قرارداد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ یک جلدی با مصاحب بسته شد. انتظار می‌رفت که این کار در ظرف یکی دو سال به پایان برسد و اگر مصاحب آدمی بود که به ترجمۀ یک دایره‌المعارف خارجی به همان صورت اصلی و بدون کم و زیاد رضایت می‌داد.و البته این انتظار بیجا نمی‌بود. ولی خیلی زود معلوم شد که مصاحب یک مترحم معمولی نیست بلکه می‌خواهد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ را بهانۀ تالیف یک اثر بزرگ قرار دهد که دایره‌المعارف فارسی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ذبیح‌الله منصوری]]====&lt;br /&gt;
مرحوم منصوری درواقع مترجم نبود، نوعی نویسنده بود که از اول بنا را بر این گذاشته بود که خودش را مترجم معرفی کند. برحسب عادت اسم خودش را مترجم می‌گذاشت. شاید به این علت که خیال می‌کرد اگر بنویسد مؤلف فروشش صدمه می‌خورد. چه بسا درست هم خیال می‌کرد. منصوری درواقع تهیه‌کنندۀ مواد خواندنی آسان و روان و نازل برای قشر وسیعی از خوانندگان فارسی زبان بود. این قشر ظاهراً بیشتر از مردم مسن تشکیل می‌شد: کارمندان بازنشسته، بیوه‌زن‌های بیکار، و مانند این‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج]]====&lt;br /&gt;
نجف دریابندری در گفت‌وگویی دربارۀ نیما وی را پیرمرد خل‌وضع مازندرانی توصیف می‌کند. اما بعد‌ها می‌گوید که این عبارت داوری او از نیما نبوده و تصوری است که تا اوایل دهۀ بیست در بعضی محافل شعر کهن دربارۀ نیما وجود داشته است.&lt;br /&gt;
نیما آدمی است که سنت هزار سالۀ فرمالیسم شعر فارسی را کنار گذاشت و از جای دیگری شروع کرد. با این کار ساده آن بت کهن را شکست. ولی کار دنیا طوری است که غالب بت‌شکن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[کمال‌الملک]]====&lt;br /&gt;
کمال‌الملک در گرماگرم جنبش امپرسیونیست‌ها برای مطالۀ نقاشی به پاریس می‌رود، ولی ظاهراً چیزی از کارهای آن‌ها به چشمش نمی‌خورد، یا اگرهم خورده آن را به‌کلی نادیده گرفته. به همین دلیل است که کمال‌الملک با آنکه استاد زبردستی بوده، نقشش در تاریخ هنر نقاشی ایران بازدارنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
علوی پیش از به زندان افتادن در 1316 فقط یک مجموۀ داستان منتشر می کند که مجموعۀ درخشانی هم نیست. درواقع فعالیت علوی به‌عنوان نویسنده در واقع بعد از شهریور 20 شروع می‌شود که دورۀ دیگری است با مسائل دیگری. شهرت و نفوذ علوی در این دوره بیشتر جنبۀ سیاسی دارد. اگر علوی زیر سایۀ حزب توده نبود من گمان نمی‌کنم به‌عنوان نویسنده آن اسم و اعتبار را پیدا می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[مرتضی کیوان]]====&lt;br /&gt;
کیوان را معمولاً توی کافه‌ها می‌دیدیم و کیوان همین‌که می‌نشست یادداشت‌هایش را از جیبش در می‌آورد و روی میز می‌ریخت. اسم این یادداشت‌ها «گنجشک‌های کیوانیه بود. و همۀ ما برای دیدن آخرین گنجشک‌ها بی‌تاب بودیم. بعضی از این گنجشک‌ها را کیوان عینا از توی روزنامه‌ها یا مجله‌ها می‌برید.&lt;br /&gt;
-کیوان درواقع اولین ویراستار ایران بود و خیلی از شعرها و نوشته‌ها و ترجمه‌ها پیش از چاپ از زیر نظرش می‌گذشت و دست‌کاری می‌شد؛ یعنی همان کاری که امروز به آن می‌گوییم ویرایش. حتی گاهی نوشتۀ روی شیشۀ مغازه‌ها را هم با همان خودنویسش ویرایش می‌کرد و ما از دستش می‌خندیدیم.&lt;br /&gt;
-کیوان بود که دست مرا گرفت و راهی را که بعد از او طی کردم پیش پایم گذاشت. &lt;br /&gt;
-آخرین خبری که من از کیوان گرفتم دوچیز بود. یکی اسمی که همراه با تاریخ با مداد روی دیوار گچی یکی از سلول‌های بازداشتگاه لشکر 2 زرهی نوشته شده بود. در آن ایام من زندانی بودم و مرا همراه با پنج نفر از رفقایم برای محاکمۀ مجدد از آبادان به بازداشتگاه لشکر 2 زرهی تهران آورده بودند. ما همه به حبس‌های سنگین محکوم شده بودیم، با این حال هفتۀ اول ما را در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه زرهی انداختند. من و یکی از آن جمع شش نفری در یک سلول افتادیم، و طبعاً با کنجکاوی شروع کردیم به وارسی در و دیوار سلول.  روی دیوار مقداری خط و اسم بود، من از میان آن‌ها یک خط آشنا را شناختم: «مرتضی کیوان 26/7/1333» اینکه می‌گویم مربوط به پاییز 1334 است؛ یعنی حدود یک سال بعد از اعدام کیوان امضای او روی دیوار سلولش باقی مانده بود. تاریخ روزش دقیقاً در خاطرم نمانده، شاید روز دیگری بود. ولی می‌دانستم که سحرگاه 27/7 کیوان را در میدان تیر همان لشکر 2 زرهی اعدام کرده‌اند. بنابراین کیوان به احتمال قوی تا شب آخر در همان سلول بوده و این آخرین پیام او بود، البته نه به شخص من، به هرکسی که گذارش به آن سلول می‌افتاد، و این پیام از قضا به من هم رسید. پیام دوم یک بیت شعر بود که با همان خط آشنا روی دیوارۀ یک لیوان لعابی دسته‌دار نخودی‌رنگ با مداد کپی نوشته شده بود: «درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست/رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده‌ای.»&lt;br /&gt;
-نزدیک غروب روز 27 مهر مرا با چند نفر دیگر از یک جایی به اسم پادگان نظامی امیرآباد آبادان به زندانی که به اسم«آسایشگاه» معروف بود منتقل کردند. وقتی وارد شدیم زندانی‌ها در حیاط خاکی آسایشگاه پراکنده بودند، ولی هیچ جنب و جوشی نداشتند، برخلاف معمول هیچ‌کس به استقبال ما نیامد. بعد محمدعلی صفریان که در میان زندانی‌ها بود آمد آهسته از کنار من گذشت و زیر لب گفت: «کیوان امروز صبح اعدام شد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ خشم و هیاهو====&lt;br /&gt;
تمام حقیقت این است که ترجمۀ خشم و هیاهوی بهمن شعله‌ور به دست منوچهر انور، جمله به جمله با اصل مقابله و اصلاح شده بود به طوری که سهم اصلاح کننده از سهم مترجم بیشتر بود که کمتر نبود. منوچهر انور آن موقع سردبیر یا به‌اصطلاح امروز سرویراستار مؤسسۀ فرانکلین بود و مدت زیادی وقت صرف این کار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمه به‌مثابه خلق ادبی====&lt;br /&gt;
ترجمه به‌محض اینکه از حد کار مکانیکی یا ساختکاری بالاتر برود یعنی از حد کاری که از ماشین ساخته باشد نوعی آفرینش ادبی است و باید با ملاک‌های نقد ادبی سنجیده شود. بنابراین ملاک‌ها یا مبانی نقد ترجمه از مبانی نقد ادبی جدا نیست، گیرم اینکه بعضی ملاحظات مربوط به حدود مطابقت ترجمه با اصل اثر هم اینجا پیش می‌آید، ولی من شاید برخلاف نظر خیلی‌ها معتقد نیستم که این مطابقت تنها ملاک سنجش ترجمه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ آثار کهن====&lt;br /&gt;
ما هیچ سبک و سیاق حاضر و آماده‌ای در آثار متقدمین سراغ نداریم که برای ترجمۀ فلان یا بهمان اثر خارجی به آن رجوع کنیم. در ترجمۀ هر اثری باید به زبان خاص آن برسیم. حالا البته آدم هرچه از میراث ادبیات فارسی اندوختۀ بیشتری داشته باشد، لابد مقدوراتش برای رسیدن به زبانی که دنبالش می‌گردد بیشتر خواهد بود، گرچه در این مورد هم راستش من خیلی یقین ندارم، چون همیشه این خطر هست که آد م در آن آثار غرق بشود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رابطۀ مترجم و آزادی====&lt;br /&gt;
مترجم وقتی کارش قابل اعتناست که بتواند اثری را در زبان خودش از نو بیافریند. این آفرینش ناچار محتاج آزادی است. به همین دلیل بهترین ترجمه‌ها آن‌هایی نیستند که مترجم با ترس و لرز قلم را روی کاغذ گذاشته و زبان فارسی را با فشار و با عجز و التماس توی قالب تألیف‌ کلام خارجی چپانده. من نگران این‌جور ترجمه‌ها نیستم. چون فکر می‌کنم این‌ها وارد ادبیات فارسی نمی‌شوند، این‌ها خیلی زود در ردیف کتاب‌های مرده و فراموش شده قرار می‌گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رمان [[شوهر آهوخانم]]====&lt;br /&gt;
احساس من همیشه این بوده است که لای این کتاب هفت‌صد صفحه‌ای یک رمان بسیار عالی خوابیده، که اگر روزی از لای آن خاک و خل دربیاید چیز درخشانی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====سیاحت شرق====&lt;br /&gt;
کتابی هست به اسم سیاحت شرق. این کتاب زندگی‌نامۀ یک نفر روحانی است به اسم آقا نجفی قوچانی که در اواخر دورۀ قاجار بیست سالگی در نجف طلبه بوده و بعد هم به شعر خودش قوچان برگشته و مجتهد آنجا شده و حالا هم گویا مقبره‌اش زیارتگاه مردم آن نواحی است. کتاب این آدم به نظر من یک اثر ادبی بسیار شایان توجه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمه و مترجم====&lt;br /&gt;
ترجمه علم نیست عمل است کاری است که آدم با آموزش منظم یا غیر منظم یاد می‌گیرد، و در هر حال از راه آزمایش و خطا؛ مثل ساز زنی یا دوچرخه سواری.&lt;br /&gt;
مترجمِ هنرمند کسی است که بتواند یک متن را به صورتی ترجمه کند که خود نویسنده اگر هم‌زبان مترجم بود آن متن را به آن صورت می‌نوشت. معنی این حرف هم این است که مثلاً اگر من بخواهم هملت شکسپیر را به فارسی ترجمه کنم، باید پیش خودم شکسپیری را تصور کنم که فارسی‌زبان است و دارد هملت را به زبان خودش، که فارسی است، می‌نویسد، یا نوشته است، و حالا من که مترجم هملت هستم باید ترجمه‌ام را از روی دست ْن شکسپیر فرضی بنویسم. به این ترتیب ترجمۀ فارسی هملت مثل متنِ انگلیسی هملت یک شاهکار هنری از کار در می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====زبان فاخر====&lt;br /&gt;
زبان فاخر در بسیاری از موارد چیزی نیست جز همان زبان مندرس روزنامه‌ها که مقداری زر و زیور و خرمهره و این‌جورچیز‌ها به آن آویزان کرده‌اند، یا نوعی لحاف چل‌تکه است که از متون کهن سرهم کرده‌اند، اما چیزی که به نظر من مهم‌تر است، وقتی ما برای اثری که داریم ترجمه می‌کنیم زبان پیش‌ساخته‌ای در نظر داشته باشیم، دیگر محلی برای کار آفرینشی روی آن ترجمه باقی نمی‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمۀ دون‌کیشوت====&lt;br /&gt;
بعد که دن کیشوت را خواندم احساس کردم مثل آدمی هستم که تازه شناکردن را یاد گرفتهۀ می‌بیند روی آب ماندن آن‌قدرها هم که خیال می‌کرده مشکل نیست! شاید خوانندگان هیچ ردپایی از دن‌کیشت را در این ترجمه من ندیده باشند ولی من خودم می‌دانم که در این کار چقدر به قاضی مدیون هستم. کار کوچکی است ولی دینش کوچک نیست چون این دین برای من دستمایه‌ای شد که در جاهای دیگر هم به‌کار بردم.&lt;br /&gt;
چیزی که در ترجمۀ دنکیشوت از همان سطرهای اول نظر آدم را می‌گیرد این است که خواننده احساس می‌کند با نثر خاصی سروکار دارد که دقیقا برای این کار یعنی برای نقل داستان سروانتس به زبان فارسی، ساخته و پرداخته شده. این اولا، اما این نوع کوشش‌ها همیشه به نتیجه نمی‌رسد. چه بسا مترجمی کوشش می‌کند زبان خاصی به اصطلاح برای ترجمۀ اثری بسازد، ولی زبانش با متنی که دارد ترجمه می‌کند مناسبت ندارد. نثر قاضی در دن کیشوت برای این داستان بسیار مناسب است. این ثانیاً سوم اینکه نثر یا زبان بی‌ریشه و بی‌پدر و مادر یا به اصطلاح من دراوردی نیست. خواننده ریشه‌هایش را تشخیص می‌دهد. چه در ادبیات کلاسیک فارسی چه در زبان داستان‌سرایی قدیم، مثل حسین‌کرد و امیر‌ارسلان و غیره. چهارم اینکه سبک یا لحن بیانی که مترجم برای نقل داستان پیدا کرده صحبت یک صفحه و ده صفحه و یک فصل و دو فصل نیست، این زبان در سراسر داستان با تمام قوت از توی داستان می‌جوشد و هیچ‌جا افت نمی‌کند. به نظر من همۀ این‌ها مشخصات یک کار هنری ممتاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ویلیام فاکنر====&lt;br /&gt;
فاکنر همیشه مرا وسوسه کرده، هنوز هم می‌کند، ولی آمادگی خود آدم همیشه یکجور نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====فردوسی====&lt;br /&gt;
فرنگی‌ها غالباْ فردوسی را با همر مقایسه می‌کنندُ چون این‌ها هردو حماسۀ منظوم ساخته‌اند، و هردو تاریخ قوم خودشان را به‌صورتی که آن قوم تصور یا تخیل می‌کرده به نظرم در آورده‌اند.&lt;br /&gt;
فردوسی برای ما بسیار بیشتر از هومر برای غربی‌ها اهمیت دارد، از این جهت که او کارش را در آخرین مرحلۀ تحول زبان ما انجام داده است. فردوسی شاهنامه را پس از آخرین تحول زیان فارسی سروده یعنی تحویلی که دویست سیصد سال پیش از او در زبان رخ داده بود به عبارت دیگر، زبان همر مرده است. و حال آنکه زبان فردوسی زنده است و ما تپش قلب این زبان را در بیت بیت شاهنامه احساس می‌کنیم.&lt;br /&gt;
چه بسا تا دویست سیصد سال دیگر نسل‌های بعد از ما ناچار بشوند شاهنامه و بوستان و غیره را ترجمه کنند، چنان‌که همین امروز هم نسل جدید رفته‌رفته دارد از میراث کلاسیک بیگانگی نشان می‌دهد. این هم جای تاسف نیست. چنان‌که برای مردم انگلیس هم جای تاسف نیست که زبانشان تحول پیدا کرده و حالا آثار شکسپیر را به آسانی نمی‌توانند بخوانند. &lt;br /&gt;
اگر آن چیزی را که به اسم «هویت ملی» می‌شناسیم بیندازیم روی میز تشریح و بشکافیم، خواهیم دید که قسمتی از بافت او از همین شاهنامه است. این شوخی نیست. در تمام تاریخ ادبیات جهان فقط فردوسی است که به  همۀ این هدف‌ها رسیده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====گلستان سعدی====&lt;br /&gt;
انضباطی که در مقدمۀ گلستان سعدی رعایت شده-در همان قطعۀ معرووف «منت خدای را عز و جل»-شاید در تمام ادبیات دنیا بی‌نظیر باشد. در واقع ساختمان این قطعه از لحاظ زیر و بم و فرود و فراز خیلی شبیه به ساختمان یک سمفونی است. ولی نکته این است که بنای نثر گلستان بر صنعت است، نه بر ضبط زبان طبیعی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ادبیات مدرن قبل از شهریور 20====&lt;br /&gt;
حالا که به آثار دورۀ پیش از شهریور 20 نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در میان این آثار هیچ نشانه‌ای از ادبیات مدرن به چشم نمی‌خورد. البته صادق هدایت و بزرگ علوی هستند. ولی آن‌ها هم چندان خبری از ادبیات مدرن ندارند. علوی یک داستان خیلی سانتی مانتال به اسم گل‌های سفید به عنوان نمونه‌ای از ادبیات اروپایی ترجمه می‌کند و با امضای مستعادر فریدون ناخدا در مجلۀ دنیای دکتر ارانی در می‌آورد. این داستان بعد از شهریور 20 تجدید چاپ شد و من خواندم ولی مرا نگرفت. بعدا فهمیدم اصلا از قماش ادبیات قرن بیستم نیست. گل‌های سفید اثر همان اشتفان زوایگی است که ده پانزده سال بعد خواننده و خریدار فراوان پیدا کرد و همۀ آثارش ترجمه شد. از جمله همین داستان مورد بحث، که اسم اصلی‌اش نامۀ یک زن ناشناس بود. زوایگ در واقع نویسنده خلی متوسطی بود و امروز دیگر در ادبیات مدرن غرب محلی از اعراب ندارد. صادق هدایت البته تماسش با هنر مدرن بیشتر بود ولی تلاش او هم برای رسیدن به ادبیات مدرن همان بوف کور معروف است که تقلیدی است از داستان‌های گوتیک قرن پیش و از ادبیات سمبولیک فرانسه و در اوایل قرن حاضر.&lt;br /&gt;
این عقب‌ماندگی فرهنگی منحصر به ادبیات هم نیست. آدم برجسته‌ای مثل دکتر تقی ارانی که مدیر همان مجلۀ دنیا بود کتاب پسیکولوژی‌اش را از روی متون و منابغ قرن نوزدهمی نوشته. در حالی که در اوایل قرن بیستم روانشناسی در اروپا و امریکا به‌کلی متحول شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===از منظر خودش===&lt;br /&gt;
====چنین کنند بزرگان====&lt;br /&gt;
من در ترجمۀ این کتاب راه ترکستان را در پیش گرفتم و این را در مقدمۀ کتاب هم صراحتاً اعلام کردم، ولی تا آنجا که می‌دانم هیچ‌کس اعتراضی نکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====یک گل سرخ برای امیلی====&lt;br /&gt;
هنوز بعضی از دوستان من، ناصر تقوایی مثلا، گاهی به من می‌گویند یک گل سرخ برای امیلی بهترین ترجمۀ توست. من البته از این حرف خیلی خوشم می‌آید ولی بعد فکر می‌کنم اگر واقعا این‌طور باشد خیلی باید به حال خودم تاسف بخورم. رسیدن به زبانی مثل زبان دوسرباز در یک گل سرخ برای امیلی، مثلاً محتاج بنیۀ ادبی یا غور در ادبیات فارسی نبود؛ کافی بود آدم گوش حساسی داشته باشد و خیمه‌شبازی را هم خوانده باشد و من خوانده بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====رگتایم====&lt;br /&gt;
مشکل رگتایم: کلمۀ shingle (شینگل) در زبان انگلیسی سه‌چهار معنی دارد. معنی اولش، یعنی  آن که معمولاً در دیکسیونر اول می‌آید، قلوه سنگ است. ولی من این کلمه را مثل خیلی کلمه‌های دیگر از دیکسیونر یاد نگرفتم، بیش از پنجاه سال پیش، از زبان یک سرکارگر انگلیسی شنیدم وقتی که داشتند خیابان‌های آبادان را آسفالت می‌کردند و برای زیرکار آسفالت قلوه‌سنگ می‌ریختند و می‌کوبیدند. وقتی شروع کردم رگتایم را ترجمه کنم دیدم در همان سطر اول صحبت از خانه‌ای است که با «شینگل» قهوه‌ای رنگ ساخته شده. من هم طبعاً «شینگل» را قلوه‌سنگ ترجمه کردم. بعد از آنکه رگتایم منتشر شد یک نفر به من گفت که اینجا منظور از«شینگل»  قلوه‌سنگ نیست. منظور روکش یا روکارِ دیوار خانه است. چندسال پیش که خودم امریکا بودم دیدم که روکار بیشتر خانه‌ها تکه‌های چوب دراز و باریکی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ نشر جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ نشر واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ نشر مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نشر نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ نشر کارنامه&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ketab.ir/Booklist.aspx?type=Targome  وب‌سایت خانه کتاب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30555</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30555"/>
		<updated>2019-07-01T13:11:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-09.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-05.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-01.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-52.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:photo 2019-06-16 17-37-48.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-42.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-38.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Example.png|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زادۀ ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) روشن‌فکر، مترجم، ویراستار و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نجف دریابندری یکی از معروف‌ترین مترجمان معاصر ایران است که با گذشت هفتاد سال(1330 تاکنون) از عمر کاری خود، توانسته است آثار مهم و متنوعی را ترجمه کند. وی از هجده‌سالگی، ترجمه را با آثار کوتاه ویلیام فاکنر آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===تلفظ نام همینگ‌وی===&lt;br /&gt;
بین خودمان بماندُ من آن موقع اسم همینگ‌وی را «همین‌گوی» تلفظ می‌کردمُ چون نویسندَ مقاله «همینگوی» نوشته بود. به همین دلیل خود من بعد از آنکه تلفظ درست اسم آن بابا را یاد گرفتم این اسم را همیشه به صورت «همینگ‌وی» نوشته‌اُ مبادا باز «همین‌گوی» تلفظ کنم.  به‌هرحال، من با خواندن آن مقالۀ گلستان با اسم همینگ‌وی آشنا شدم؛ اولین داستان‌های او را هم مدتی بعد در مجموعه‌ای که همان آقای گلستان ترجمه کرده بود خواندم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
===وداع با اسلحه===&lt;br /&gt;
یک روز گلستان متن انگلیسی وداع با اسلحه را به من داد که بخوانم. من به‌جای اینکه این کتاب را بخوانم ترجمه‌اش کردم. یعنی بعد از آنکه مقداری از آن را خواندم دیدم که باید ترجمه‌اش کنم، و دست به کار شدم. چند دفتر کاغذ کاهی خریدم و شروع کردم. این کار هشت ماه طول کشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
===سوءپیشینه===&lt;br /&gt;
یک وقت من برای گرفتن گواهی‌نامۀ رانندگی رفتم ورقۀ عدم‌سوء‌پیشینه بگیرم، یک ورقه‌ای به من دادند که تویش نوشته بود شخص نامبرده که بنده باشم به‌جز اقدام بر علیه سلطنت مشروطه و خیانت به کشور و تحریک اشرار و تسلیح عشایر و تبلیغ مرام اشتراکی سوء‌پیشنیه‌ای  ندارد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===احضار روح===&lt;br /&gt;
داستان از این قرار است که حدود بیست سال پیش یکی از دوستان من و چند نفر دیگر را برد به یک جلسۀ احضار ارواح. یادش به‌خیر، غلامحسین ساعدی هم بود. شاید خود ساعدی بود که ما را برد، درست یادم نیست. در هر حال احضارکنندۀ ارواح یک سرهنگ بازنشسته بود، طرف‌های پارک شهر یک مدیوم هم داشت که جوان بیست و دوسه ساله‌ای بود. جناب سرهنگ مدیومش را هیپنوتیزم می‌کرد. بعد از او می‌خواست روحِ اشخاص متفرقه را حاضر کند. روح هم حاضر می‌شد و با مدیوم  که خوابیده بود با حضار حرف می‌زد. خلاصه، جناب سرهنگ مدیوم را خواب کرد و از ما پرسید روح چه‌کسی را مایلید احضار کنیم. من هم گفتم لطفاً روح صادق هدایت را احضار کنید، چون کار خیلی واجبی با ایشان دارم. جناب سرهنگ گفت آقای هدایت خودشان تشریف می‌آورند احتیاجی به احضار نیست. معلوم شد این کار هرشبشان است. گفتم بسیار خب. پس هروقت آقای هدایت تشریف آوردند، مرا خبر کنید. خلاصه بعد از مدتی گفتند آقای هدایت تشریف آوردند اگر سؤالی دارید بفرمایید. فیلم «داش آکَل» مثل اینکه تازه درآمده بود، بحث آکُل و آکَل مطرح شده بود. گفتم از آقای هدایت بپرسید «داش آکَل» درست است یا «داش آکُل»؛ هدایت به زبان فصیح گفت: «داش آکَل» &lt;br /&gt;
ما بعد از مذاکره با چند روح دیگر بلند شدیم رفتیم هتل مرمر توی خیابان فیشرآباد، که پاتوق خیلی از دوستان بود. آنجا دیدم اسماعیل شاهرودی شاعر معروف و مرحوم نشسته دارد با یک عده سر همین مسئلۀ آکَل و آکُل دعوا می‌کند. شاهرودی می‌گفت آکَل، آن‌ها می‌گفتند آکُل. من گفتم حق با شاهرودی اسا، چون من نیم‌ساعت پیش از خود هدایت پرسیدم، گفت آکَل. شاهرودی گفت بفرمایید، این هم شاهد. ولی هیچ‌کس از من نپرسید تو نیم‌ساعت پیش هدایت را کجا دیده‌ای...&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بوف کور و هدایت====&lt;br /&gt;
بوف کور اثر منحطی است و دوستش ندارم. در اواخر قرن گذشت رونق داشته. شعرایی مثل بودلر و ورلن توی این خط بوده‌اند. من نمی‌دانم اسم منحط را چه‌کسی روی این شعرا گذاشه بود، ولی پیروان مکتب منحط این اسم و عنوان را برای خودشان قبول داشتند؛ حتی یکی وقت نشریه‌ای هم داشتند به اسم le decadent، یعنی «منحط». بله، اسم نشریه‌شان «منحط» بود.&lt;br /&gt;
واقعیت این است که فارسی هدایت گاهی لنگ می‌زد: این را هرکس نگاهی به نوشته‌های هدایت بیندازد می‌بیند. گاهی فعلش ناقص است. گاهی ارکان جمله سرجای خودشان نیستند، گاهی ساختمان جمله شکل فرنگی دارد...&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم یکی از چیز‌هایی که در آن روزها خوانندگان داستان‌های هدایت را می‌گیرد این است که می‌بینند در این داستان‌ها از آن عنصر دروغ‌آمیز و ملال‌آور موسوم به «اخلاق» هیچ خبری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کودکی، نوجوانی و سیاست===&lt;br /&gt;
کتاب: سال‌های جوانی و سیاست&lt;br /&gt;
-من در محلۀ حمام جرمنی آبادان به دنیا آمدم. بنده در سال 1307 متولد شدم، البته شناس‌نامه‌ام 1308 است ولی زمستان 1307 در محله‌ی حمام جرمنی به دنیا آمدم.&lt;br /&gt;
-خانۀ ما در آبادان جزو خانه‌های انگشت‌شماری بود که برق جرمنی داشت. برق دیگری در آبادان نبود و در واقع یک عده از اعیان، تحار و پولدارهای آبادان برای خانه‌هایشان از این برق استفاده می‌کردند. ما هم همین‌طور. بالأخره پدرم جزو آدم‌های سرشناس شهر بود.&lt;br /&gt;
-ما سه‌تا بچه بودیم. دو خواهر و من. من وسطی بودم. خواهر بزرگم از من هفت سال بزرگ‌تر است. خواهر کوچکم دو سال کوچک‌تر از من است.&lt;br /&gt;
-پدرم پایولت کشتی‌های نفتی بود. درواقع ناخدای شماره 6 بود.&lt;br /&gt;
-خانه ما شش تا مغازه داشت. آن موقع جزو خانه‌های ممتاز آبادان بود.&lt;br /&gt;
-پدرم برای خودش یک کتابخانه داشت. من آنجا با کتاب‌ها آشنا شدم. پدرم یک سرودی برای ما بچه‌ها می‌خواند که وقتی بزرگ شدم، متوجه شدم این سرود حزب کمونیست بوده است.&lt;br /&gt;
-پدرم در سال 1314 فوت کرد. من هنوز کلاس اول بودم. بلافاصله بعد از قضیۀ‌ کشف حجاب بود. یادم هست قبل از رفتن به مدرسه بهانه گرفتم. خلاصه تعلل می‌کردم. پدرم گفت که برو مدرسه بابا. مدرسه لازم است. این‌ها آخرین حرف‌‌هایی بود که من از پدرم شنیدم.&lt;br /&gt;
- مرگ پدرم درواقع زندگی ما را عوض کرد. بدین صورت که ما از یک حالت خانوادۀ اعیان آبادان درآمدیم و تبدیل شدیم به یک خانوادۀ فقیر.&lt;br /&gt;
-رفع حجاب هم به سبک رضاشاه و آن دوره یک چیز  مضحکی بود. یعنی یکهو تصمیم گرفتند رفع حجاب کنند و دستور دادند که جلسات بزرگ درست کنند و خانم‌ها بی‌حجاب به آن مجالس بیایند. یادم هست که به این مجالس می‌گفتند جشن بی‌حجابی. یک آدم‌هایی بودند مثل پدر من و خیلی‌های دیگر که طرفدار  رفع حجاب بودند. پدرم برای مادر و خواهرم کلاه خریده بود که به‌جای حجاب سرشان بگذارند. پدرم یک کلاه فرنگی برای مادرم خریده بود. کلاه مادرم سرمه‌ای بود. رویش هم یک چیز‌هایی داشت. خواهرم اگر اشتباه نکنم یک کلاه قهوه‌ای داشت. خب خواهرم مشکلی نداشت. کلاه را می‌گذاشت سرش و برای خودش خوش و خرم می‌رفت. ولی مادرم برایش خیلی مشکل بود. مادرم با خودش یک دستمال آورده بود که گرفته بود جلوی دهانش. چون حق نداشتند سرشان را بپوشانند. ولی خب می‌توانستند دهانشان را بپوشانند.&lt;br /&gt;
-پدرم دو سه بار مرا به سینما برد. یک بارش فیلم‌فارسی «دختر لر» را دیدیم.بار بعدی من و خواهرم را به سینما برد و یک فیلم کارتونی والت دیزنی بود به نام سفیدبرفی و هفت کوتوله را دیدیم.&lt;br /&gt;
-5-6 ساله بودم که پدرم مرا همراه یک پسر دیگر گذاشت توی این مدرسه. یک روز دستم را بریدم. به خانه آمدم دستم را بستند. ورم کرد و چندین روز حالم بد شد. این ماجرا باعث شد دیگر به آن مدرسه نروم.&lt;br /&gt;
-در هفت سالگی مرا در مدرسۀ مختلطی به اسم مدرسۀ 17دی ثبت‌نام کردند. تا کلاس چهارم شاگرد خیلی برجسته‌ای بودم. بعد از کلاس چهارم از مدرسۀ مختلط به دبیرستان رازی آمدم که شرکت نفت ساخته بود. من تا کلاس نهم آنجا درس خواندم.&lt;br /&gt;
- یادم هست روزی محمود تفضلی به مدرسه آمد و سخنرانی کرد. بعد‌ها که به تهران آمدم با ایشان آشنا شدم و با همدیگر دوست شدیم. او برادر جهانگیر تفضلی بود که روزنامۀ «ایران ما» را در می‌آورد.&lt;br /&gt;
-معلمی داشتیم به اسم آقای علوی که معلم ریاضیات و هندسه بود. یک روز که درس رسم داشتیم و من رسمم را نکشیده بودم، آمد پرسید رسم شما کجاست؟ گفتم که نیاوردم. گفت خیلی خب پاشو برو بیار. من هم از کلاس رفتم بیرون که رسمم را بیاورم و دیگر برنگشتم.&lt;br /&gt;
-هفت هشت ده ماه بعد از ترک تحصیل به شرکت نفت رفتم.&lt;br /&gt;
-در انگلیسی خواندن من چند عامل مؤثر بود. یک عامل مهم معلم‌های خوبی بودند که در دورۀ دبیرستان داشتیم و باعث شد که به یادگیری زبان انگلیسی علاقه‌مند بشوم. بعد خودم کتاب‌های انگلیسی می‌خواندم. مقدار زیادی رمان‌های انگلیسی خلاصه‌شده می‌خواندم. هیچ فراموش نمی‌کنم که اولین کتاب غیر درسی که به زبان انگلیسی خواندم« دیوید کاپرفیلد» اثر چارلز دیکنز بود. یکی از عوامل واقعاً مؤثر در یادگیری زبان انگلیسی من سینما بود. سینما تاج آبادان برای من خیلی غنیمت بود. من مقدار زیادی از زبان انگلیی را توی سینما یاد گرفتم. جالب این بود که من چون انگلیسی را توی سینما یاد گرفته بودم درواقع از خیلی از انگلیسی‌ها بهتر و ادبی‌تر حرف می‌زدم.&lt;br /&gt;
-یک‌سال بعد از ترک تحصیلم را صرف انگلیسی خواندن کردم. و وقتی یک سال تمام شد من درواقع انگلیسی بلد بودم. کتاب انگلیسی می‌خواندم و حرف می‌زدم. بعد شروع کردم به ترجمه. خیال می‌کنم که هفده، هجده ساله بودم که داستان‌های ویلیام فاکنر را می‌خواندم و دو، یه تا از داستان‌های کوتاهش را ترجمه کردم. بعد از آن بود که به ترجمۀ ادبیات انگلیسی علاقه‌مند شدم.&lt;br /&gt;
-اولین گرایش‌ فکری من اندیشه‌های کسروی بود. کتاب‌های کسروی دریچه‌ای به روی دنیایی جدید برایم باز کرد. کتاب‌های کسروی که یادم هست آن موقع خواندم کتاب «خواهران و دختران ما»، حافظ چه می‌گوید» یا شیعه‌گری بود که من وقتی می‌خواندم اصلاً به‌کلی دگرگون می‌شدم؛ به‌طوری که با شعر و شاعری و حافظ و سعدی به کلی مخالف شده بودم.&lt;br /&gt;
- یک معلمی داشتیم به اسم آقای سرفراز که مذهبی بود و مخالف کسروی. او هم کتاب‌هایی می‌داد که مذهبی بشویم. ازجمله کتاب‌هایی از سیدجمال‌الدین اسدآبادی به ما می‌داد. منتها اندیشۀ مذهبی تأثیری در ما نداشت و فقط ما را وارد کشاکش‌های فکری می‌کرد و باعث می‌شد که از افکار دو طرف مطلع شویم. خلاصه سه‌چهار سال دچار کسروی شده بودم که تا یکی دو سال بعد از کشته شدن کسروی در 1324 ادامه داشت. &lt;br /&gt;
- در سال 1326الی 1327 گرایش توده‌ای پیدا کردم. عاملش هم کتابی بود که یک شخص کمونیست در نقد اندیشه‌های کسروی نوشته بود. تازه فهمیدم که چقدر حرف‌های کسروی بچه‌گانه است. &lt;br /&gt;
- در شرکت نفت 500 تومان حقوق می‌گرفتم که پول خوبی بود. به‌عنوان یک آدم معمولی استخدام شدم. ابتدا یک سالی در شرکت نفت در ادارۀ‌ شیپینگ کار کردم. من منشی‌گری ادارۀ کارگری یعنی پرداخت حقوق و مرخصی و از این قبیل بود. یکبار مسئول ادارۀ شیپینگ-که یک انگلیسی بود- صورت جلسۀ مرا دید و خوشش آمد و گفت اینجا به درد شما نمی‌خورد. من شما را به ادارۀ دریانوردان می‌فرستم. آنجا کارمندان به آدمی که انگلیسی حرف بزند نیاز دارند.&lt;br /&gt;
-در ادارۀ دریانوردان هم یک‌سالی بیشتر نماندم. در اوایل1330  در انتشارات شرکت نفت مشغول شدم. آقایان حمید نطقی رئیس اداره انتشارات شده بود و آقایان محمود فخرداعی، ابراهیم گلستان، ابوالقاسم حالت، هوشنگ پزشک‌نیا و نیکزاد کارمند آنجا بودند. &lt;br /&gt;
-آقای گلستان تقریباً سرکار نبود یک دوربین داشت و می‌رفت پالایشگاه فیلم می‌گرفت. درواقع تمرین فیلم‌برداری می کرد.&lt;br /&gt;
- ابتدا ترجمه می‌کردم ولی بعد مسئول ستون سینمایی شدم.&lt;br /&gt;
- امضای نجف دریابندری: ن-د&lt;br /&gt;
-حالت به‌کلی آدمی غیر از گلستان بود. به‌اصطلاح شاعر مسلک بود و قبلاً هم توی نشریۀ‌ توفیق کار می‌کرد. آدم خوب و بی‌آزاری بود.&lt;br /&gt;
-درواقع آخر سر، کار من در ادارۀ انتشارات عبارت بود از اینکه ساعت پنج صبح ماشین می‌آمد دنبالم و می‌رفتم به آن چاپخانه دوساعته تمام می‌شد، بعد می‌گفتم مرحمت زیاد، من رفتم. می‌رفتم باشگاه و آنجا بچه‌ها را می‌دیدم.&lt;br /&gt;
پزشک‌نیا نقاش بود. در ایران در مدرسۀ کمال‌الملک نقاشی خوانده بود و نقاش خیلی بااستعدا و جالبی بود. درواقع باید بگویم که شاید اولین نقاش ایران بود که بنای نقاشی مدرن را در ایران گذاشت. به‌کلی آدم عجیبی بود. آخرسر دیوانه شد.&lt;br /&gt;
-جلیل ضیاءپور در نقاشی مدرن ایران خیلی مؤثر بود. ولی به نظر من به هیچ وجه استعداد پزشک‌نیا را نداشت.&lt;br /&gt;
-من و گلستان هیچ‌وقت رابطۀ واقعی و صمیمی نداشتیم. ولی خب او دو سه کار برای من انجام داد.&lt;br /&gt;
-گلستان می‌گوید من یک آدمی را به دستور حزب توده آوردم تا کار کند. مطلقا دروغ است. نه حزب به من همچین دستوری داده و نه من کسی را آوردم.&lt;br /&gt;
-من قبل از وداع با اسلحه کار ترجمه کرده بودم. این کتاب را از گلستان گرفتم که بخوانم و بعد که خوشم آمد خودم ترجمه‌اش کردم. اصلاً گلستان هیچ‌وقت راجع به ترجمۀ کتاب صحبتی با من نکرد.&lt;br /&gt;
- گلستان در گفت‌وگویس با جاهد مطالب نادرست زیادی دربارۀ من گفته است. بین ما بعد‌ها اتفاقی افتاد که به‌هرحال از دست من دلخور شد. مثلا می‌گوید که من با شاملو رفتم پیش او. درحالی‌که من اصلاً چنین کاری نکردم. یا مثلاً گفته زن سابق من با خانم فروغ فرخزاد یک برخوردی کرده و مقدمه‌ای چیده که اصلاً حقیقت ندارد.&lt;br /&gt;
اصل داستان این بود که زن من یک‌بار تلفنی به دفتر گلستان زده بود که با من صحبت کند و تلفنچی آنجا خانم فرخزاد بود و احتمالاً جواب درستی به او نداده بود. یک روز که زن من آمده بود دفتر گلستان و آقای گلستان هم آنجا بود نمی‌دانم چی شد که خانم من به‌عنوان گله‌گزاری به آقای گلستان گفت که من تلفن زدم جواب درستی نشنیدم. که آقای گلستان گفته بود صحیح نیست و از اتاق رفته بود.&lt;br /&gt;
-اینکه گلستان گفته دریابندری بعد از آن برخورد گریه کرد و از این حرف‌ها اصلاً صحت ندارد.&lt;br /&gt;
من در سال 1330 جزو فعالین اعتصابات بودم و آن موقع ما به مردم می‌گفتیم این بساطی که شرکت نفت برای شما درست کرده و شما هم راضی هستید، کافی نیست. این فریبنده است.&lt;br /&gt;
من در حوادث سال 25 چندین بار رفتم به مسجد«سید علی نقی» که درواقع محلی برای میتینگ کارگری شرکت شده بود. اول کار سخنرانی می‌کردند. از تهران هم می‌آمدند. ازجمله آقای «جلال آل احمد» آن موقع جوان بود و کاره‌ای هم نبود ولی از تهران آمده بود گردش، آمده و سخنرانی هم کرد.&lt;br /&gt;
علی امید در آن مسجد می‌آمد. از رهبران قدیمی کارگران صنعت نفت بود که در زمان رضا شاه درگیر شده بود.&lt;br /&gt;
-در آن زمان من فقط یک جوان هجده ساله‌ای بودم که به‌کلی پرت بودم از این قضایا و فقط ناضر مسایل بودم. ولی سابقه‌اش در دل و ذهن ماها بود که باعث گرایش ما به حزب توده و مبارزه با شرکت نفت شد.&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم در سال 1328-1327 بود که به‌صورت جدی وارد فعالیت سیاسی شدم و رفتم در حزب توده. قبلاً به قول توده‌ای‌ها سمپاتیزان حزب بودم. &lt;br /&gt;
-فعالیت بنده در فروردین سال 1330 گل کرد. دکتر مصدق می‌گفت که من کارم عبارت است از حل مسئلۀ نفت؛ یعنی برهم زدن قرارداد موحود شرکت نفت و دولت ایران و بستن یک قرارداد جدید که مطابق منافع ملت ایران باشد. با آمدن مصدق و گرم شدن بساط به‌اصطلاح مبارزه با شرکت نفت، کارگران و دانشجویان دست به اعتصاب زدند.&lt;br /&gt;
-شرکت نفتی‌ها اغلب توده‌ای می‌شدند، جون کارمندهایی که شرکت نفت شدند، عده‌ای‌شان توده‌ای بودند.&lt;br /&gt;
- با رجال حزب که آشنا شدم دیدم این‌ها هیچ‌چیز از مارکسیسم سرشان نمی‌شود. درواقع این یک مسئلۀ تاریخی مهمی است که مارکسیسم در &lt;br /&gt;
حزب توده فقط یک اسم بود و در شوروی هم یک تعبیر خاصی از مارکسیسم وحود داشت.&lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم که حتی لنین و بعدش استالین و دیگران در سوروی هم مارکس را نمی‌شناختند، انگلس را می‌شناختند. واسطۀ این شناخت هم پلخانف بود.&lt;br /&gt;
-دور اول من را گرفتند وبیش از ده روز نگهم داشتند. در نتیجه از شرکت نفت اخراج شدم.&lt;br /&gt;
-دور دوم چهارسال طول کشید. یک سالش در آبادان بودم. بعد ما را بردند تهران.&lt;br /&gt;
-من و شخصی به نام اکبر بهشتی محکوم به اعدام شدیم منتها با یک درجه تخفیف حبس ابد برایمان بریدند. بعد دوباره تخفیف خوردیم و 15 سال حبس برایمان بریدند. یک سال بعد مجددا اعتراض کردیم و دوباره به ما تخفیف دادند؛ یعنی حکم ما از 15 سال شد چهار سال.&lt;br /&gt;
وقتی حبس ابد گرفتم. زیاد قضایا را جدی نمی‌گرفتند. می‌دانستم که به این زودی‌ها آزادبشو نیستم. برای خودم کتاب فراهم کردم و کتاب تاریخ فلسفۀ غرب برتراند راسل را توی زندان ترجمه کردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[سال‌های جوانی و سیاست ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آثار تأثیرگذار===&lt;br /&gt;
من چندتا از کارهایی را که روی خود من خیلی اثر کرده اند برای شما می‌شمارم. داستانی به نام دیوار اثر ژان پل سارتر ترجمة صادق هدایت در مجلۀ سخن داستانی به نام کراسوس شکارچی اثر فرانتس کافکا ترجمۀ صادق هدایت در همان مجله. نمایشنامه‌ای به نام پیش از ناشتایی اثر یوجین اونیل ترجمۀ صادق چوبک باز در مجلۀ سخن. داستانی به نام کارگر بیمار اثر دی.اج.لارنس ترجمۀ صادق چوبک در مردم ماهانه؛ داستانی به نام جوراب‌های سفید اثر دی.اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش در مردم ماهانه؛ داستان دیگری به نام مردی که مرد اثر دی. اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش که به صورت کتاب چاپ شده بود. داستانی به نام آن روز آفتاب غروب اثر ویلیام فاکنر ترجمۀ ابراهیم گلستان در مردم ماهانه(آنطور که یادم می‌آید بعدا گلستان عنوان این داستان را عوض کرد و گذاشت آن روز که شب شد) همه این‌ها نمونه‌های نوع تازه‌ای از ادبیات بودند که من قبلا نظیرشان را ندیده بودم و به زبانی ترجمه شده بودند  که برای ما یعنی برای نسل من تازگی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمد جعفر محجوب]]====&lt;br /&gt;
دربارۀ فضل و کمال محمدجعفر محجوب و خصایل و مکارم او، به‌عنوان استاد برجسته و شیرین‌زبان ادبیات فارسی و نویسنده و محقق و مترجم نام‌آور، و دربارۀ اهمیت آثار او، شاگردان و همکارانش که یکایک به او دلبستگی داشتند و برایش احترام فراوان قائل بودند. محمد جعفر محجوب که در حلقۀ خانواده و دوستان نزدیکش«امیر» نامیده می‌شد، بدون شک، آدمیزاد بسیار ممتازی بود و نویسندۀ این سطور می‌تواند ادعا کند که نزدیک به پنجاه سال سعادت رفاقت با او را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمد قاضی]]====&lt;br /&gt;
نام محمد قاضی را اولین‌بار از دوست فقیدم مرتضی کیوان شنیدم این پیش از 1330 بود. تا آن زمان قاضی فقط یک کار ادبی کرده بود و آن ترجمۀ فیلم‌نامۀ دون‌کیشوت بود که گویا پیش از شهریور 1320 منتشر شده بود. این ترجمه را من هرگز ندیده بودم؛ ولی ما-یعنی حلقۀ دوستان کیوان می‌دانستیم که دون‌کیشوت اثر مهمی است و خیال می‌کردیم که آنچه قاضی ترجمه کرده است متن کامل این اثر است و به همین جهت برای اسم او احترام زیادی قائل بودیم. بعدها قاضی نقل می‌کرد که خود او هم کم یا بیش همینطور خیال ی‌کرده است. و اگر اشتباه نکنم این را در شرح حالش-خاطرات یک مترجم-هم نوشته است این نشانۀ گویایی از سادگی و صداقت شخصیت قاضی بود. و کسانی که قاضی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او این سادگی و صداقت را همیشه داشت و هرگز از دست نداد به هر حال قاضی در فاصلۀ ترجۀ آن فیلم‌نامه تا ترجمة جزیرة پنگوئن‌ها که گمان می‌کنم بیش از ده سال.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین مصاحب]]====&lt;br /&gt;
نجف برای درگذشت او در روزنامۀ اطلاعات چنین می‌نویسد: غلام‌حسین مصاحب مولف دایره‌المعارف فارسی، درگذشت. مدت‌ها بود که بیم آن می‌رفت بیش از آنکه کار نشر باقیمنادۀ دایره‌المعارف به پایان رسیده باشد چراغ عمر این مرد خاموش شود. اما هفتۀ گذشته این حادثه روی داد. بیشت و چهار پنج سال پیش که قرارداد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ یک جلدی با مصاحب بسته شد. انتظار می‌رفت که این کار در ظرف یکی دو سال به پایان برسد و اگر مصاحب آدمی بود که به ترجمۀ یک دایره‌المعارف خارجی به همان صورت اصلی و بدون کم و زیاد رضایت می‌داد.و البته این انتظار بیجا نمی‌بود. ولی خیلی زود معلوم شد که مصاحب یک مترحم معمولی نیست بلکه می‌خواهد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ را بهانۀ تالیف یک اثر بزرگ قرار دهد که دایره‌المعارف فارسی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ذبیح‌الله منصوری]]====&lt;br /&gt;
مرحوم منصوری درواقع مترجم نبود، نوعی نویسنده بود که از اول بنا را بر این گذاشته بود که خودش را مترجم معرفی کند. برحسب عادت اسم خودش را مترجم می‌گذاشت. شاید به این علت که خیال می‌کرد اگر بنویسد مؤلف فروشش صدمه می‌خورد. چه بسا درست هم خیال می‌کرد. منصوری درواقع تهیه‌کنندۀ مواد خواندنی آسان و روان و نازل برای قشر وسیعی از خوانندگان فارسی زبان بود. این قشر ظاهراً بیشتر از مردم مسن تشکیل می‌شد: کارمندان بازنشسته، بیوه‌زن‌های بیکار، و مانند این‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج]]====&lt;br /&gt;
نجف دریابندری در گفت‌وگویی دربارۀ نیما وی را پیرمرد خل‌وضع مازندرانی توصیف می‌کند. اما بعد‌ها می‌گوید که این عبارت داوری او از نیما نبوده و تصوری است که تا اوایل دهۀ بیست در بعضی محافل شعر کهن دربارۀ نیما وجود داشته است.&lt;br /&gt;
نیما آدمی است که سنت هزار سالۀ فرمالیسم شعر فارسی را کنار گذاشت و از جای دیگری شروع کرد. با این کار ساده آن بت کهن را شکست. ولی کار دنیا طوری است که غالب بت‌شکن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[کمال‌الملک]]====&lt;br /&gt;
کمال‌الملک در گرماگرم جنبش امپرسیونیست‌ها برای مطالۀ نقاشی به پاریس می‌رود، ولی ظاهراً چیزی از کارهای آن‌ها به چشمش نمی‌خورد، یا اگرهم خورده آن را به‌کلی نادیده گرفته. به همین دلیل است که کمال‌الملک با آنکه استاد زبردستی بوده، نقشش در تاریخ هنر نقاشی ایران بازدارنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
علوی پیش از به زندان افتادن در 1316 فقط یک مجموۀ داستان منتشر می کند که مجموعۀ درخشانی هم نیست. درواقع فعالیت علوی به‌عنوان نویسنده در واقع بعد از شهریور 20 شروع می‌شود که دورۀ دیگری است با مسائل دیگری. شهرت و نفوذ علوی در این دوره بیشتر جنبۀ سیاسی دارد. اگر علوی زیر سایۀ حزب توده نبود من گمان نمی‌کنم به‌عنوان نویسنده آن اسم و اعتبار را پیدا می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[مرتضی کیوان]]====&lt;br /&gt;
کیوان را معمولاً توی کافه‌ها می‌دیدیم و کیوان همین‌که می‌نشست یادداشت‌هایش را از جیبش در می‌آورد و روی میز می‌ریخت. اسم این یادداشت‌ها «گنجشک‌های کیوانیه بود. و همۀ ما برای دیدن آخرین گنجشک‌ها بی‌تاب بودیم. بعضی از این گنجشک‌ها را کیوان عینا از توی روزنامه‌ها یا مجله‌ها می‌برید.&lt;br /&gt;
-کیوان درواقع اولین ویراستار ایران بود و خیلی از شعرها و نوشته‌ها و ترجمه‌ها پیش از چاپ از زیر نظرش می‌گذشت و دست‌کاری می‌شد؛ یعنی همان کاری که امروز به آن می‌گوییم ویرایش. حتی گاهی نوشتۀ روی شیشۀ مغازه‌ها را هم با همان خودنویسش ویرایش می‌کرد و ما از دستش می‌خندیدیم.&lt;br /&gt;
-کیوان بود که دست مرا گرفت و راهی را که بعد از او طی کردم پیش پایم گذاشت. &lt;br /&gt;
-آخرین خبری که من از کیوان گرفتم دوچیز بود. یکی اسمی که همراه با تاریخ با مداد روی دیوار گچی یکی از سلول‌های بازداشتگاه لشکر 2 زرهی نوشته شده بود. در آن ایام من زندانی بودم و مرا همراه با پنج نفر از رفقایم برای محاکمۀ مجدد از آبادان به بازداشتگاه لشکر 2 زرهی تهران آورده بودند. ما همه به حبس‌های سنگین محکوم شده بودیم، با این حال هفتۀ اول ما را در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه زرهی انداختند. من و یکی از آن جمع شش نفری در یک سلول افتادیم، و طبعاً با کنجکاوی شروع کردیم به وارسی در و دیوار سلول.  روی دیوار مقداری خط و اسم بود، من از میان آن‌ها یک خط آشنا را شناختم: «مرتضی کیوان 26/7/1333» اینکه می‌گویم مربوط به پاییز 1334 است؛ یعنی حدود یک سال بعد از اعدام کیوان امضای او روی دیوار سلولش باقی مانده بود. تاریخ روزش دقیقاً در خاطرم نمانده، شاید روز دیگری بود. ولی می‌دانستم که سحرگاه 27/7 کیوان را در میدان تیر همان لشکر 2 زرهی اعدام کرده‌اند. بنابراین کیوان به احتمال قوی تا شب آخر در همان سلول بوده و این آخرین پیام او بود، البته نه به شخص من، به هرکسی که گذارش به آن سلول می‌افتاد، و این پیام از قضا به من هم رسید. پیام دوم یک بیت شعر بود که با همان خط آشنا روی دیوارۀ یک لیوان لعابی دسته‌دار نخودی‌رنگ با مداد کپی نوشته شده بود: «درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست/رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده‌ای.»&lt;br /&gt;
-نزدیک غروب روز 27 مهر مرا با چند نفر دیگر از یک جایی به اسم پادگان نظامی امیرآباد آبادان به زندانی که به اسم«آسایشگاه» معروف بود منتقل کردند. وقتی وارد شدیم زندانی‌ها در حیاط خاکی آسایشگاه پراکنده بودند، ولی هیچ جنب و جوشی نداشتند، برخلاف معمول هیچ‌کس به استقبال ما نیامد. بعد محمدعلی صفریان که در میان زندانی‌ها بود آمد آهسته از کنار من گذشت و زیر لب گفت: «کیوان امروز صبح اعدام شد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ خشم و هیاهو====&lt;br /&gt;
تمام حقیقت این است که ترجمۀ خشم و هیاهوی بهمن شعله‌ور به دست منوچهر انور، جمله به جمله با اصل مقابله و اصلاح شده بود به طوری که سهم اصلاح کننده از سهم مترجم بیشتر بود که کمتر نبود. منوچهر انور آن موقع سردبیر یا به‌اصطلاح امروز سرویراستار مؤسسۀ فرانکلین بود و مدت زیادی وقت صرف این کار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمه به‌مثابه خلق ادبی====&lt;br /&gt;
ترجمه به‌محض اینکه از حد کار مکانیکی یا ساختکاری بالاتر برود یعنی از حد کاری که از ماشین ساخته باشد نوعی آفرینش ادبی است و باید با ملاک‌های نقد ادبی سنجیده شود. بنابراین ملاک‌ها یا مبانی نقد ترجمه از مبانی نقد ادبی جدا نیست، گیرم اینکه بعضی ملاحظات مربوط به حدود مطابقت ترجمه با اصل اثر هم اینجا پیش می‌آید، ولی من شاید برخلاف نظر خیلی‌ها معتقد نیستم که این مطابقت تنها ملاک سنجش ترجمه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ آثار کهن====&lt;br /&gt;
ما هیچ سبک و سیاق حاضر و آماده‌ای در آثار متقدمین سراغ نداریم که برای ترجمۀ فلان یا بهمان اثر خارجی به آن رجوع کنیم. در ترجمۀ هر اثری باید به زبان خاص آن برسیم. حالا البته آدم هرچه از میراث ادبیات فارسی اندوختۀ بیشتری داشته باشد، لابد مقدوراتش برای رسیدن به زبانی که دنبالش می‌گردد بیشتر خواهد بود، گرچه در این مورد هم راستش من خیلی یقین ندارم، چون همیشه این خطر هست که آد م در آن آثار غرق بشود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رابطۀ مترجم و آزادی====&lt;br /&gt;
مترجم وقتی کارش قابل اعتناست که بتواند اثری را در زبان خودش از نو بیافریند. این آفرینش ناچار محتاج آزادی است. به همین دلیل بهترین ترجمه‌ها آن‌هایی نیستند که مترجم با ترس و لرز قلم را روی کاغذ گذاشته و زبان فارسی را با فشار و با عجز و التماس توی قالب تألیف‌ کلام خارجی چپانده. من نگران این‌جور ترجمه‌ها نیستم. چون فکر می‌کنم این‌ها وارد ادبیات فارسی نمی‌شوند، این‌ها خیلی زود در ردیف کتاب‌های مرده و فراموش شده قرار می‌گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رمان [[شوهر آهوخانم]]====&lt;br /&gt;
احساس من همیشه این بوده است که لای این کتاب هفت‌صد صفحه‌ای یک رمان بسیار عالی خوابیده، که اگر روزی از لای آن خاک و خل دربیاید چیز درخشانی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====سیاحت شرق====&lt;br /&gt;
کتابی هست به اسم سیاحت شرق. این کتاب زندگی‌نامۀ یک نفر روحانی است به اسم آقا نجفی قوچانی که در اواخر دورۀ قاجار بیست سالگی در نجف طلبه بوده و بعد هم به شعر خودش قوچان برگشته و مجتهد آنجا شده و حالا هم گویا مقبره‌اش زیارتگاه مردم آن نواحی است. کتاب این آدم به نظر من یک اثر ادبی بسیار شایان توجه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمه و مترجم====&lt;br /&gt;
ترجمه علم نیست عمل است کاری است که آدم با آموزش منظم یا غیر منظم یاد می‌گیرد، و در هر حال از راه آزمایش و خطا؛ مثل ساز زنی یا دوچرخه سواری.&lt;br /&gt;
مترجمِ هنرمند کسی است که بتواند یک متن را به صورتی ترجمه کند که خود نویسنده اگر هم‌زبان مترجم بود آن متن را به آن صورت می‌نوشت. معنی این حرف هم این است که مثلاً اگر من بخواهم هملت شکسپیر را به فارسی ترجمه کنم، باید پیش خودم شکسپیری را تصور کنم که فارسی‌زبان است و دارد هملت را به زبان خودش، که فارسی است، می‌نویسد، یا نوشته است، و حالا من که مترجم هملت هستم باید ترجمه‌ام را از روی دست ْن شکسپیر فرضی بنویسم. به این ترتیب ترجمۀ فارسی هملت مثل متنِ انگلیسی هملت یک شاهکار هنری از کار در می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====زبان فاخر====&lt;br /&gt;
زبان فاخر در بسیاری از موارد چیزی نیست جز همان زبان مندرس روزنامه‌ها که مقداری زر و زیور و خرمهره و این‌جورچیز‌ها به آن آویزان کرده‌اند، یا نوعی لحاف چل‌تکه است که از متون کهن سرهم کرده‌اند، اما چیزی که به نظر من مهم‌تر است، وقتی ما برای اثری که داریم ترجمه می‌کنیم زبان پیش‌ساخته‌ای در نظر داشته باشیم، دیگر محلی برای کار آفرینشی روی آن ترجمه باقی نمی‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمۀ دون‌کیشوت====&lt;br /&gt;
بعد که دن کیشوت را خواندم احساس کردم مثل آدمی هستم که تازه شناکردن را یاد گرفتهۀ می‌بیند روی آب ماندن آن‌قدرها هم که خیال می‌کرده مشکل نیست! شاید خوانندگان هیچ ردپایی از دن‌کیشت را در این ترجمه من ندیده باشند ولی من خودم می‌دانم که در این کار چقدر به قاضی مدیون هستم. کار کوچکی است ولی دینش کوچک نیست چون این دین برای من دستمایه‌ای شد که در جاهای دیگر هم به‌کار بردم.&lt;br /&gt;
چیزی که در ترجمۀ دنکیشوت از همان سطرهای اول نظر آدم را می‌گیرد این است که خواننده احساس می‌کند با نثر خاصی سروکار دارد که دقیقا برای این کار یعنی برای نقل داستان سروانتس به زبان فارسی، ساخته و پرداخته شده. این اولا، اما این نوع کوشش‌ها همیشه به نتیجه نمی‌رسد. چه بسا مترجمی کوشش می‌کند زبان خاصی به اصطلاح برای ترجمۀ اثری بسازد، ولی زبانش با متنی که دارد ترجمه می‌کند مناسبت ندارد. نثر قاضی در دن کیشوت برای این داستان بسیار مناسب است. این ثانیاً سوم اینکه نثر یا زبان بی‌ریشه و بی‌پدر و مادر یا به اصطلاح من دراوردی نیست. خواننده ریشه‌هایش را تشخیص می‌دهد. چه در ادبیات کلاسیک فارسی چه در زبان داستان‌سرایی قدیم، مثل حسین‌کرد و امیر‌ارسلان و غیره. چهارم اینکه سبک یا لحن بیانی که مترجم برای نقل داستان پیدا کرده صحبت یک صفحه و ده صفحه و یک فصل و دو فصل نیست، این زبان در سراسر داستان با تمام قوت از توی داستان می‌جوشد و هیچ‌جا افت نمی‌کند. به نظر من همۀ این‌ها مشخصات یک کار هنری ممتاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ویلیام فاکنر====&lt;br /&gt;
فاکنر همیشه مرا وسوسه کرده، هنوز هم می‌کند، ولی آمادگی خود آدم همیشه یکجور نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====فردوسی====&lt;br /&gt;
فرنگی‌ها غالباْ فردوسی را با همر مقایسه می‌کنندُ چون این‌ها هردو حماسۀ منظوم ساخته‌اند، و هردو تاریخ قوم خودشان را به‌صورتی که آن قوم تصور یا تخیل می‌کرده به نظرم در آورده‌اند.&lt;br /&gt;
فردوسی برای ما بسیار بیشتر از هومر برای غربی‌ها اهمیت دارد، از این جهت که او کارش را در آخرین مرحلۀ تحول زبان ما انجام داده است. فردوسی شاهنامه را پس از آخرین تحول زیان فارسی سروده یعنی تحویلی که دویست سیصد سال پیش از او در زبان رخ داده بود به عبارت دیگر، زبان همر مرده است. و حال آنکه زبان فردوسی زنده است و ما تپش قلب این زبان را در بیت بیت شاهنامه احساس می‌کنیم.&lt;br /&gt;
چه بسا تا دویست سیصد سال دیگر نسل‌های بعد از ما ناچار بشوند شاهنامه و بوستان و غیره را ترجمه کنند، چنان‌که همین امروز هم نسل جدید رفته‌رفته دارد از میراث کلاسیک بیگانگی نشان می‌دهد. این هم جای تاسف نیست. چنان‌که برای مردم انگلیس هم جای تاسف نیست که زبانشان تحول پیدا کرده و حالا آثار شکسپیر را به آسانی نمی‌توانند بخوانند. &lt;br /&gt;
اگر آن چیزی را که به اسم «هویت ملی» می‌شناسیم بیندازیم روی میز تشریح و بشکافیم، خواهیم دید که قسمتی از بافت او از همین شاهنامه است. این شوخی نیست. در تمام تاریخ ادبیات جهان فقط فردوسی است که به  همۀ این هدف‌ها رسیده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====گلستان سعدی====&lt;br /&gt;
انضباطی که در مقدمۀ گلستان سعدی رعایت شده-در همان قطعۀ معرووف «منت خدای را عز و جل»-شاید در تمام ادبیات دنیا بی‌نظیر باشد. در واقع ساختمان این قطعه از لحاظ زیر و بم و فرود و فراز خیلی شبیه به ساختمان یک سمفونی است. ولی نکته این است که بنای نثر گلستان بر صنعت است، نه بر ضبط زبان طبیعی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ادبیات مدرن قبل از شهریور 20====&lt;br /&gt;
حالا که به آثار دورۀ پیش از شهریور 20 نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در میان این آثار هیچ نشانه‌ای از ادبیات مدرن به چشم نمی‌خورد. البته صادق هدایت و بزرگ علوی هستند. ولی آن‌ها هم چندان خبری از ادبیات مدرن ندارند. علوی یک داستان خیلی سانتی مانتال به اسم گل‌های سفید به عنوان نمونه‌ای از ادبیات اروپایی ترجمه می‌کند و با امضای مستعادر فریدون ناخدا در مجلۀ دنیای دکتر ارانی در می‌آورد. این داستان بعد از شهریور 20 تجدید چاپ شد و من خواندم ولی مرا نگرفت. بعدا فهمیدم اصلا از قماش ادبیات قرن بیستم نیست. گل‌های سفید اثر همان اشتفان زوایگی است که ده پانزده سال بعد خواننده و خریدار فراوان پیدا کرد و همۀ آثارش ترجمه شد. از جمله همین داستان مورد بحث، که اسم اصلی‌اش نامۀ یک زن ناشناس بود. زوایگ در واقع نویسنده خلی متوسطی بود و امروز دیگر در ادبیات مدرن غرب محلی از اعراب ندارد. صادق هدایت البته تماسش با هنر مدرن بیشتر بود ولی تلاش او هم برای رسیدن به ادبیات مدرن همان بوف کور معروف است که تقلیدی است از داستان‌های گوتیک قرن پیش و از ادبیات سمبولیک فرانسه و در اوایل قرن حاضر.&lt;br /&gt;
این عقب‌ماندگی فرهنگی منحصر به ادبیات هم نیست. آدم برجسته‌ای مثل دکتر تقی ارانی که مدیر همان مجلۀ دنیا بود کتاب پسیکولوژی‌اش را از روی متون و منابغ قرن نوزدهمی نوشته. در حالی که در اوایل قرن بیستم روانشناسی در اروپا و امریکا به‌کلی متحول شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===از منظر خودش===&lt;br /&gt;
====چنین کنند بزرگان====&lt;br /&gt;
من در ترجمۀ این کتاب راه ترکستان را در پیش گرفتم و این را در مقدمۀ کتاب هم صراحتاً اعلام کردم، ولی تا آنجا که می‌دانم هیچ‌کس اعتراضی نکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====یک گل سرخ برای امیلی====&lt;br /&gt;
هنوز بعضی از دوستان من، ناصر تقوایی مثلا، گاهی به من می‌گویند یک گل سرخ برای امیلی بهترین ترجمۀ توست. من البته از این حرف خیلی خوشم می‌آید ولی بعد فکر می‌کنم اگر واقعا این‌طور باشد خیلی باید به حال خودم تاسف بخورم. رسیدن به زبانی مثل زبان دوسرباز در یک گل سرخ برای امیلی، مثلاً محتاج بنیۀ ادبی یا غور در ادبیات فارسی نبود؛ کافی بود آدم گوش حساسی داشته باشد و خیمه‌شبازی را هم خوانده باشد و من خوانده بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====رگتایم====&lt;br /&gt;
مشکل رگتایم: کلمۀ shingle (شینگل) در زبان انگلیسی سه‌چهار معنی دارد. معنی اولش، یعنی  آن که معمولاً در دیکسیونر اول می‌آید، قلوه سنگ است. ولی من این کلمه را مثل خیلی کلمه‌های دیگر از دیکسیونر یاد نگرفتم، بیش از پنجاه سال پیش، از زبان یک سرکارگر انگلیسی شنیدم وقتی که داشتند خیابان‌های آبادان را آسفالت می‌کردند و برای زیرکار آسفالت قلوه‌سنگ می‌ریختند و می‌کوبیدند. وقتی شروع کردم رگتایم را ترجمه کنم دیدم در همان سطر اول صحبت از خانه‌ای است که با «شینگل» قهوه‌ای رنگ ساخته شده. من هم طبعاً «شینگل» را قلوه‌سنگ ترجمه کردم. بعد از آنکه رگتایم منتشر شد یک نفر به من گفت که اینجا منظور از«شینگل»  قلوه‌سنگ نیست. منظور روکش یا روکارِ دیوار خانه است. چندسال پیش که خودم امریکا بودم دیدم که روکار بیشتر خانه‌ها تکه‌های چوب دراز و باریکی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ نشر جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ نشر واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ نشر مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نشر نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ نشر کارنامه&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ketab.ir/Booklist.aspx?type=Targome  وب‌سایت خانه کتاب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30554</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=30554"/>
		<updated>2019-07-01T13:00:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-09.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-05.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-01.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-52.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:photo 2019-06-16 17-37-48.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-42.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-38.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Example.png|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زادۀ ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) روشن‌فکر، مترجم، ویراستار و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نجف دریابندری یکی از معروف‌ترین مترجمان معاصر ایران است که با گذشت هفتاد سال(1330 تاکنون) از عمر کاری خود، توانسته است آثار مهم و متنوعی را ترجمه کند. وی از هجده‌سالگی، ترجمه را با آثار کوتاه ویلیام فاکنر آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===تلفظ نام همینگ‌وی===&lt;br /&gt;
بین خودمان بماندُ من آن موقع اسم همینگ‌وی را «همین‌گوی» تلفظ می‌کردمُ چون نویسندَ مقاله «همینگوی» نوشته بود. به همین دلیل خود من بعد از آنکه تلفظ درست اسم آن بابا را یاد گرفتم این اسم را همیشه به صورت «همینگ‌وی» نوشته‌اُ مبادا باز «همین‌گوی» تلفظ کنم.  به‌هرحال، من با خواندن آن مقالۀ گلستان با اسم همینگ‌وی آشنا شدم؛ اولین داستان‌های او را هم مدتی بعد در مجموعه‌ای که همان آقای گلستان ترجمه کرده بود خواندم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
===وداع با اسلحه===&lt;br /&gt;
یک روز گلستان متن انگلیسی وداع با اسلحه را به من داد که بخوانم. من به‌جای اینکه این کتاب را بخوانم ترجمه‌اش کردم. یعنی بعد از آنکه مقداری از آن را خواندم دیدم که باید ترجمه‌اش کنم، و دست به کار شدم. چند دفتر کاغذ کاهی خریدم و شروع کردم. این کار هشت ماه طول کشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
===سوءپیشینه===&lt;br /&gt;
یک وقت من برای گرفتن گواهی‌نامۀ رانندگی رفتم ورقۀ عدم‌سوء‌پیشینه بگیرم، یک ورقه‌ای به من دادند که تویش نوشته بود شخص نامبرده که بنده باشم به‌جز اقدام بر علیه سلطنت مشروطه و خیانت به کشور و تحریک اشرار و تسلیح عشایر و تبلیغ مرام اشتراکی سوء‌پیشنیه‌ای  ندارد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===احضار روح===&lt;br /&gt;
داستان از این قرار است که حدود بیست سال پیش یکی از دوستان من و چند نفر دیگر را برد به یک جلسۀ احضار ارواح. یادش به‌خیر، غلامحسین ساعدی هم بود. شاید خود ساعدی بود که ما را برد، درست یادم نیست. در هر حال احضارکنندۀ ارواح یک سرهنگ بازنشسته بود، طرف‌های پارک شهر یک مدیوم هم داشت که جوان بیست و دوسه ساله‌ای بود. جناب سرهنگ مدیومش را هیپنوتیزم می‌کرد. بعد از او می‌خواست روحِ اشخاص متفرقه را حاضر کند. روح هم حاضر می‌شد و با مدیوم  که خوابیده بود با حضار حرف می‌زد. خلاصه، جناب سرهنگ مدیوم را خواب کرد و از ما پرسید روح چه‌کسی را مایلید احضار کنیم. من هم گفتم لطفاً روح صادق هدایت را احضار کنید، چون کار خیلی واجبی با ایشان دارم. جناب سرهنگ گفت آقای هدایت خودشان تشریف می‌آورند احتیاجی به احضار نیست. معلوم شد این کار هرشبشان است. گفتم بسیار خب. پس هروقت آقای هدایت تشریف آوردند، مرا خبر کنید. خلاصه بعد از مدتی گفتند آقای هدایت تشریف آوردند اگر سؤالی دارید بفرمایید. فیلم «داش آکَل» مثل اینکه تازه درآمده بود، بحث آکُل و آکَل مطرح شده بود. گفتم از آقای هدایت بپرسید «داش آکَل» درست است یا «داش آکُل»؛ هدایت به زبان فصیح گفت: «داش آکَل» &lt;br /&gt;
ما بعد از مذاکره با چند روح دیگر بلند شدیم رفتیم هتل مرمر توی خیابان فیشرآباد، که پاتوق خیلی از دوستان بود. آنجا دیدم اسماعیل شاهرودی شاعر معروف و مرحوم نشسته دارد با یک عده سر همین مسئلۀ آکَل و آکُل دعوا می‌کند. شاهرودی می‌گفت آکَل، آن‌ها می‌گفتند آکُل. من گفتم حق با شاهرودی اسا، چون من نیم‌ساعت پیش از خود هدایت پرسیدم، گفت آکَل. شاهرودی گفت بفرمایید، این هم شاهد. ولی هیچ‌کس از من نپرسید تو نیم‌ساعت پیش هدایت را کجا دیده‌ای...&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====بوف کور و هدایت====&lt;br /&gt;
بوف کور اثر منحطی است و دوستش ندارم. در اواخر قرن گذشت رونق داشته. شعرایی مثل بودلر و ورلن توی این خط بوده‌اند. من نمی‌دانم اسم منحط را چه‌کسی روی این شعرا گذاشه بود، ولی پیروان مکتب منحط این اسم و عنوان را برای خودشان قبول داشتند؛ حتی یکی وقت نشریه‌ای هم داشتند به اسم le decadent، یعنی «منحط». بله، اسم نشریه‌شان «منحط» بود.&lt;br /&gt;
واقعیت این است که فارسی هدایت گاهی لنگ می‌زد: این را هرکس نگاهی به نوشته‌های هدایت بیندازد می‌بیند. گاهی فعلش ناقص است. گاهی ارکان جمله سرجای خودشان نیستند، گاهی ساختمان جمله شکل فرنگی دارد...&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم یکی از چیز‌هایی که در آن روزها خوانندگان داستان‌های هدایت را می‌گیرد این است که می‌بینند در این داستان‌ها از آن عنصر دروغ‌آمیز و ملال‌آور موسوم به «اخلاق» هیچ خبری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کودکی، نوجوانی و سیاست===&lt;br /&gt;
کتاب: سال‌های جوانی و سیاست&lt;br /&gt;
-من در محلۀ حمام جرمنی آبادان به دنیا آمدم. بنده در سال 1307 متولد شدم، البته شناس‌نامه‌ام 1308 است ولی زمستان 1307 در محله‌ی حمام جرمنی به دنیا آمدم.&lt;br /&gt;
-خانۀ ما در آبادان جزو خانه‌های انگشت‌شماری بود که برق جرمنی داشت. برق دیگری در آبادان نبود و در واقع یک عده از اعیان، تحار و پولدارهای آبادان برای خانه‌هایشان از این برق استفاده می‌کردند. ما هم همین‌طور. بالأخره پدرم جزو آدم‌های سرشناس شهر بود.&lt;br /&gt;
-ما سه‌تا بچه بودیم. دو خواهر و من. من وسطی بودم. خواهر بزرگم از من هفت سال بزرگ‌تر است. خواهر کوچکم دو سال کوچک‌تر از من است.&lt;br /&gt;
-پدرم پایولت کشتی‌های نفتی بود. درواقع ناخدای شماره 6 بود.&lt;br /&gt;
-خانه ما شش تا مغازه داشت. آن موقع جزو خانه‌های ممتاز آبادان بود.&lt;br /&gt;
-پدرم برای خودش یک کتابخانه داشت. من آنجا با کتاب‌ها آشنا شدم. پدرم یک سرودی برای ما بچه‌ها می‌خواند که وقتی بزرگ شدم، متوجه شدم این سرود حزب کمونیست بوده است.&lt;br /&gt;
-پدرم در سال 1314 فوت کرد. من هنوز کلاس اول بودم. بلافاصله بعد از قضیۀ‌ کشف حجاب بود. یادم هست قبل از رفتن به مدرسه بهانه گرفتم. خلاصه تعلل می‌کردم. پدرم گفت که برو مدرسه بابا. مدرسه لازم است. این‌ها آخرین حرف‌‌هایی بود که من از پدرم شنیدم.&lt;br /&gt;
- مرگ پدرم درواقع زندگی ما را عوض کرد. بدین صورت که ما از یک حالت خانوادۀ اعیان آبادان درآمدیم و تبدیل شدیم به یک خانوادۀ فقیر.&lt;br /&gt;
-رفع حجاب هم به سبک رضاشاه و آن دوره یک چیز  مضحکی بود. یعنی یکهو تصمیم گرفتند رفع حجاب کنند و دستور دادند که جلسات بزرگ درست کنند و خانم‌ها بی‌حجاب به آن مجالس بیایند. یادم هست که به این مجالس می‌گفتند جشن بی‌حجابی. یک آدم‌هایی بودند مثل پدر من و خیلی‌های دیگر که طرفدار  رفع حجاب بودند. پدرم برای مادر و خواهرم کلاه خریده بود که به‌جای حجاب سرشان بگذارند. پدرم یک کلاه فرنگی برای مادرم خریده بود. کلاه مادرم سرمه‌ای بود. رویش هم یک چیز‌هایی داشت. خواهرم اگر اشتباه نکنم یک کلاه قهوه‌ای داشت. خب خواهرم مشکلی نداشت. کلاه را می‌گذاشت سرش و برای خودش خوش و خرم می‌رفت. ولی مادرم برایش خیلی مشکل بود. مادرم با خودش یک دستمال آورده بود که گرفته بود جلوی دهانش. چون حق نداشتند سرشان را بپوشانند. ولی خب می‌توانستند دهانشان را بپوشانند.&lt;br /&gt;
-پدرم دو سه بار مرا به سینما برد. یک بارش فیلم‌فارسی «دختر لر» را دیدیم.بار بعدی من و خواهرم را به سینما برد و یک فیلم کارتونی والت دیزنی بود به نام سفیدبرفی و هفت کوتوله را دیدیم.&lt;br /&gt;
-5-6 ساله بودم که پدرم مرا همراه یک پسر دیگر گذاشت توی این مدرسه. یک روز دستم را بریدم. به خانه آمدم دستم را بستند. ورم کرد و چندین روز حالم بد شد. این ماجرا باعث شد دیگر به آن مدرسه نروم.&lt;br /&gt;
-در هفت سالگی مرا در مدرسۀ مختلطی به اسم مدرسۀ 17دی ثبت‌نام کردند. تا کلاس چهارم شاگرد خیلی برجسته‌ای بودم. بعد از کلاس چهارم از مدرسۀ مختلط به دبیرستان رازی آمدم که شرکت نفت ساخته بود. من تا کلاس نهم آنجا درس خواندم.&lt;br /&gt;
- یادم هست روزی محمود تفضلی به مدرسه آمد و سخنرانی کرد. بعد‌ها که به تهران آمدم با ایشان آشنا شدم و با همدیگر دوست شدیم. او برادر جهانگیر تفضلی بود که روزنامۀ «ایران ما» را در می‌آورد.&lt;br /&gt;
-معلمی داشتیم به اسم آقای علوی که معلم ریاضیات و هندسه بود. یک روز که درس رسم داشتیم و من رسمم را نکشیده بودم، آمد پرسید رسم شما کجاست؟ گفتم که نیاوردم. گفت خیلی خب پاشو برو بیار. من هم از کلاس رفتم بیرون که رسمم را بیاورم و دیگر برنگشتم.&lt;br /&gt;
-هفت هشت ده ماه بعد از ترک تحصیل به شرکت نفت رفتم.&lt;br /&gt;
-در انگلیسی خواندن من چند عامل مؤثر بود. یک عامل مهم معلم‌های خوبی بودند که در دورۀ دبیرستان داشتیم و باعث شد که به یادگیری زبان انگلیسی علاقه‌مند بشوم. بعد خودم کتاب‌های انگلیسی می‌خواندم. مقدار زیادی رمان‌های انگلیسی خلاصه‌شده می‌خواندم. هیچ فراموش نمی‌کنم که اولین کتاب غیر درسی که به زبان انگلیسی خواندم« دیوید کاپرفیلد» اثر چارلز دیکنز بود. یکی از عوامل واقعاً مؤثر در یادگیری زبان انگلیسی من سینما بود. سینما تاج آبادان برای من خیلی غنیمت بود. من مقدار زیادی از زبان انگلیی را توی سینما یاد گرفتم. جالب این بود که من چون انگلیسی را توی سینما یاد گرفته بودم درواقع از خیلی از انگلیسی‌ها بهتر و ادبی‌تر حرف می‌زدم.&lt;br /&gt;
-یک‌سال بعد از ترک تحصیلم را صرف انگلیسی خواندن کردم. و وقتی یک سال تمام شد من درواقع انگلیسی بلد بودم. کتاب انگلیسی می‌خواندم و حرف می‌زدم. بعد شروع کردم به ترجمه. خیال می‌کنم که هفده، هجده ساله بودم که داستان‌های ویلیام فاکنر را می‌خواندم و دو، یه تا از داستان‌های کوتاهش را ترجمه کردم. بعد از آن بود که به ترجمۀ ادبیات انگلیسی علاقه‌مند شدم.&lt;br /&gt;
-اولین گرایش‌ فکری من اندیشه‌های کسروی بود. کتاب‌های کسروی دریچه‌ای به روی دنیایی جدید برایم باز کرد. کتاب‌های کسروی که یادم هست آن موقع خواندم کتاب «خواهران و دختران ما»، حافظ چه می‌گوید» یا شیعه‌گری بود که من وقتی می‌خواندم اصلاً به‌کلی دگرگون می‌شدم؛ به‌طوری که با شعر و شاعری و حافظ و سعدی به کلی مخالف شده بودم.&lt;br /&gt;
- یک معلمی داشتیم به اسم آقای سرفراز که مذهبی بود و مخالف کسروی. او هم کتاب‌هایی می‌داد که مذهبی بشویم. ازجمله کتاب‌هایی از سیدجمال‌الدین اسدآبادی به ما می‌داد. منتها اندیشۀ مذهبی تأثیری در ما نداشت و فقط ما را وارد کشاکش‌های فکری می‌کرد و باعث می‌شد که از افکار دو طرف مطلع شویم. خلاصه سه‌چهار سال دچار کسروی شده بودم که تا یکی دو سال بعد از کشته شدن کسروی در 1324 ادامه داشت. &lt;br /&gt;
- در سال 1326الی 1327 گرایش توده‌ای پیدا کردم. عاملش هم کتابی بود که یک شخص کمونیست در نقد اندیشه‌های کسروی نوشته بود. تازه فهمیدم که چقدر حرف‌های کسروی بچه‌گانه است. &lt;br /&gt;
- در شرکت نفت 500 تومان حقوق می‌گرفتم که پول خوبی بود. به‌عنوان یک آدم معمولی استخدام شدم. ابتدا یک سالی در شرکت نفت در ادارۀ‌ شیپینگ کار کردم. من منشی‌گری ادارۀ کارگری یعنی پرداخت حقوق و مرخصی و از این قبیل بود. یکبار مسئول ادارۀ شیپینگ-که یک انگلیسی بود- صورت جلسۀ مرا دید و خوشش آمد و گفت اینجا به درد شما نمی‌خورد. من شما را به ادارۀ دریانوردان می‌فرستم. آنجا کارمندان به آدمی که انگلیسی حرف بزند نیاز دارند.&lt;br /&gt;
-در ادارۀ دریانوردان هم یک‌سالی بیشتر نماندم. در اوایل1330  در انتشارات شرکت نفت مشغول شدم. آقایان حمید نطقی رئیس اداره انتشارات شده بود و آقایان محمود فخرداعی، ابراهیم گلستان، ابوالقاسم حالت، هوشنگ پزشک‌نیا و نیکزاد کارمند آنجا بودند. &lt;br /&gt;
-آقای گلستان تقریباً سرکار نبود یک دوربین داشت و می‌رفت پالایشگاه فیلم می‌گرفت. درواقع تمرین فیلم‌برداری می کرد.&lt;br /&gt;
- ابتدا ترجمه می‌کردم ولی بعد مسئول ستون سینمایی شدم.&lt;br /&gt;
- امضای نجف دریابندری: ن-د&lt;br /&gt;
-حالت به‌کلی آدمی غیر از گلستان بود. به‌اصطلاح شاعر مسلک بود و قبلاً هم توی نشریۀ‌ توفیق کار می‌کرد. آدم خوب و بی‌آزاری بود.&lt;br /&gt;
-درواقع آخر سر، کار من در ادارۀ انتشارات عبارت بود از اینکه ساعت پنج صبح ماشین می‌آمد دنبالم و می‌رفتم به آن چاپخانه دوساعته تمام می‌شد، بعد می‌گفتم مرحمت زیاد، من رفتم. می‌رفتم باشگاه و آنجا بچه‌ها را می‌دیدم.&lt;br /&gt;
پزشک‌نیا نقاش بود. در ایران در مدرسۀ کمال‌الملک نقاشی خوانده بود و نقاش خیلی بااستعدا و جالبی بود. درواقع باید بگویم که شاید اولین نقاش ایران بود که بنای نقاشی مدرن را در ایران گذاشت. به‌کلی آدم عجیبی بود. آخرسر دیوانه شد.&lt;br /&gt;
-جلیل ضیاءپور در نقاشی مدرن ایران خیلی مؤثر بود. ولی به نظر من به هیچ وجه استعداد پزشک‌نیا را نداشت.&lt;br /&gt;
-من و گلستان هیچ‌وقت رابطۀ واقعی و صمیمی نداشتیم. ولی خب او دو سه کار برای من انجام داد.&lt;br /&gt;
-گلستان می‌گوید من یک آدمی را به دستور حزب توده آوردم تا کار کند. مطلقا دروغ است. نه حزب به من همچین دستوری داده و نه من کسی را آوردم.&lt;br /&gt;
-من قبل از وداع با اسلحه کار ترجمه کرده بودم. این کتاب را از گلستان گرفتم که بخوانم و بعد که خوشم آمد خودم ترجمه‌اش کردم. اصلاً گلستان هیچ‌وقت راجع به ترجمۀ کتاب صحبتی با من نکرد.&lt;br /&gt;
- گلستان در گفت‌وگویس با جاهد مطالب نادرست زیادی دربارۀ من گفته است. بین ما بعد‌ها اتفاقی افتاد که به‌هرحال از دست من دلخور شد. مثلا می‌گوید که من با شاملو رفتم پیش او. درحالی‌که من اصلاً چنین کاری نکردم. یا مثلاً گفته زن سابق من با خانم فروغ فرخزاد یک برخوردی کرده و مقدمه‌ای چیده که اصلاً حقیقت ندارد.&lt;br /&gt;
اصل داستان این بود که زن من یک‌بار تلفنی به دفتر گلستان زده بود که با من صحبت کند و تلفنچی آنجا خانم فرخزاد بود و احتمالاً جواب درستی به او نداده بود. یک روز که زن من آمده بود دفتر گلستان و آقای گلستان هم آنجا بود نمی‌دانم چی شد که خانم من به‌عنوان گله‌گزاری به آقای گلستان گفت که من تلفن زدم جواب درستی نشنیدم. که آقای گلستان گفته بود صحیح نیست و از اتاق رفته بود.&lt;br /&gt;
-اینکه گلستان گفته دریابندری بعد از آن برخورد گریه کرد و از این حرف‌ها اصلاً صحت ندارد.&lt;br /&gt;
من در سال 1330 جزو فعالین اعتصابات بودم و آن موقع ما به مردم می‌گفتیم این بساطی که شرکت نفت برای شما درست کرده و شما هم راضی هستید، کافی نیست. این فریبنده است.&lt;br /&gt;
من در حوادث سال 25 چندین بار رفتم به مسجد«سید علی نقی» که درواقع محلی برای میتینگ کارگری شرکت شده بود. اول کار سخنرانی می‌کردند. از تهران هم می‌آمدند. ازجمله آقای «جلال آل احمد» آن موقع جوان بود و کاره‌ای هم نبود ولی از تهران آمده بود گردش، آمده و سخنرانی هم کرد.&lt;br /&gt;
علی امید در آن مسجد می‌آمد. از رهبران قدیمی کارگران صنعت نفت بود که در زمان رضا شاه درگیر شده بود.&lt;br /&gt;
-در آن زمان من فقط یک جوان هجده ساله‌ای بودم که به‌کلی پرت بودم از این قضایا و فقط ناضر مسایل بودم. ولی سابقه‌اش در دل و ذهن ماها بود که باعث گرایش ما به حزب توده و مبارزه با شرکت نفت شد.&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم در سال 1328-1327 بود که به‌صورت جدی وارد فعالیت سیاسی شدم و رفتم در حزب توده. قبلاً به قول توده‌ای‌ها سمپاتیزان حزب بودم. &lt;br /&gt;
-فعالیت بنده در فروردین سال 1330 گل کرد. دکتر مصدق می‌گفت که من کارم عبارت است از حل مسئلۀ نفت؛ یعنی برهم زدن قرارداد موحود شرکت نفت و دولت ایران و بستن یک قرارداد جدید که مطابق منافع ملت ایران باشد. با آمدن مصدق و گرم شدن بساط به‌اصطلاح مبارزه با شرکت نفت، کارگران و دانشجویان دست به اعتصاب زدند.&lt;br /&gt;
-شرکت نفتی‌ها اغلب توده‌ای می‌شدند، جون کارمندهایی که شرکت نفت شدند، عده‌ای‌شان توده‌ای بودند.&lt;br /&gt;
- با رجال حزب که آشنا شدم دیدم این‌ها هیچ‌چیز از مارکسیسم سرشان نمی‌شود. درواقع این یک مسئلۀ تاریخی مهمی است که مارکسیسم در &lt;br /&gt;
حزب توده فقط یک اسم بود و در شوروی هم یک تعبیر خاصی از مارکسیسم وحود داشت.&lt;br /&gt;
من فکر می‌کنم که حتی لنین و بعدش استالین و دیگران در سوروی هم مارکس را نمی‌شناختند، انگلس را می‌شناختند. واسطۀ این شناخت هم پلخانف بود.&lt;br /&gt;
-دور اول من را گرفتند وبیش از ده روز نگهم داشتند. در نتیجه از شرکت نفت اخراج شدم.&lt;br /&gt;
-دور دوم چهارسال طول کشید. یک سالش در آبادان بودم. بعد ما را بردند تهران.&lt;br /&gt;
-من و شخصی به نام اکبر بهشتی محکوم به اعدام شدیم منتها با یک درجه تخفیف حبس ابد برایمان بریدند. بعد دوباره تخفیف خوردیم و 15 سال حبس برایمان بریدند. یک سال بعد مجددا اعتراض کردیم و دوباره به ما تخفیف دادند؛ یعنی حکم ما از 15 سال شد چهار سال.&lt;br /&gt;
وقتی حبس ابد گرفتم. زیاد قضایا را جدی نمی‌گرفتند. می‌دانستم که به این زودی‌ها آزادبشو نیستم. برای خودم کتاب فراهم کردم و کتاب تاریخ فلسفۀ غرب برتراند راسل را توی زندان ترجمه کردم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[سال‌های جوانی و سیاست ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آثار تأثیرگذار===&lt;br /&gt;
من چندتا از کارهایی را که روی خود من خیلی اثر کرده اند برای شما می‌شمارم. داستانی به نام دیوار اثر ژان پل سارتر ترجمة صادق هدایت در مجلۀ سخن داستانی به نام کراسوس شکارچی اثر فرانتس کافکا ترجمۀ صادق هدایت در همان مجله. نمایشنامه‌ای به نام پیش از ناشتایی اثر یوجین اونیل ترجمۀ صادق چوبک باز در مجلۀ سخن. داستانی به نام کارگر بیمار اثر دی.اج.لارنس ترجمۀ صادق چوبک در مردم ماهانه؛ داستانی به نام جوراب‌های سفید اثر دی.اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش در مردم ماهانه؛ داستان دیگری به نام مردی که مرد اثر دی. اچ.لارنس ترجمۀ پرویز داریوش که به صورت کتاب چاپ شده بود. داستانی به نام آن روز آفتاب غروب اثر ویلیام فاکنر ترجمۀ ابراهیم گلستان در مردم ماهانه(آنطور که یادم می‌آید بعدا گلستان عنوان این داستان را عوض کرد و گذاشت آن روز که شب شد) همه این‌ها نمونه‌های نوع تازه‌ای از ادبیات بودند که من قبلا نظیرشان را ندیده بودم و به زبانی ترجمه شده بودند  که برای ما یعنی برای نسل من تازگی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمد جعفر محجوب]]====&lt;br /&gt;
دربارۀ فضل و کمال محمدجعفر محجوب و خصایل و مکارم او، به‌عنوان استاد برجسته و شیرین‌زبان ادبیات فارسی و نویسنده و محقق و مترجم نام‌آور، و دربارۀ اهمیت آثار او، شاگردان و همکارانش که یکایک به او دلبستگی داشتند و برایش احترام فراوان قائل بودند. محمد جعفر محجوب که در حلقۀ خانواده و دوستان نزدیکش«امیر» نامیده می‌شد، بدون شک، آدمیزاد بسیار ممتازی بود و نویسندۀ این سطور می‌تواند ادعا کند که نزدیک به پنجاه سال سعادت رفاقت با او را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمد قاضی]]====&lt;br /&gt;
نام محمد قاضی را اولین‌بار از دوست فقیدم مرتضی کیوان شنیدم این پیش از 1330 بود. تا آن زمان قاضی فقط یک کار ادبی کرده بود و آن ترجمۀ فیلم‌نامۀ دون‌کیشوت بود که گویا پیش از شهریور 1320 منتشر شده بود. این ترجمه را من هرگز ندیده بودم؛ ولی ما-یعنی حلقۀ دوستان کیوان می‌دانستیم که دون‌کیشوت اثر مهمی است و خیال می‌کردیم که آنچه قاضی ترجمه کرده است متن کامل این اثر است و به همین جهت برای اسم او احترام زیادی قائل بودیم. بعدها قاضی نقل می‌کرد که خود او هم کم یا بیش همینطور خیال ی‌کرده است. و اگر اشتباه نکنم این را در شرح حالش-خاطرات یک مترجم-هم نوشته است این نشانۀ گویایی از سادگی و صداقت شخصیت قاضی بود. و کسانی که قاضی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او این سادگی و صداقت را همیشه داشت و هرگز از دست نداد به هر حال قاضی در فاصلۀ ترجۀ آن فیلم‌نامه تا ترجمة جزیرة پنگوئن‌ها که گمان می‌کنم بیش از ده سال.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین مصاحب]]====&lt;br /&gt;
نجف برای درگذشت او در روزنامۀ اطلاعات چنین می‌نویسد: غلام‌حسین مصاحب مولف دایره‌المعارف فارسی، درگذشت. مدت‌ها بود که بیم آن می‌رفت بیش از آنکه کار نشر باقیمنادۀ دایره‌المعارف به پایان رسیده باشد چراغ عمر این مرد خاموش شود. اما هفتۀ گذشته این حادثه روی داد. بیشت و چهار پنج سال پیش که قرارداد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ یک جلدی با مصاحب بسته شد. انتظار می‌رفت که این کار در ظرف یکی دو سال به پایان برسد و اگر مصاحب آدمی بود که به ترجمۀ یک دایره‌المعارف خارجی به همان صورت اصلی و بدون کم و زیاد رضایت می‌داد.و البته این انتظار بیجا نمی‌بود. ولی خیلی زود معلوم شد که مصاحب یک مترحم معمولی نیست بلکه می‌خواهد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ را بهانۀ تالیف یک اثر بزرگ قرار دهد که دایره‌المعارف فارسی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ذبیح‌الله منصوری]]====&lt;br /&gt;
مرحوم منصوری درواقع مترجم نبود، نوعی نویسنده بود که از اول بنا را بر این گذاشته بود که خودش را مترجم معرفی کند. برحسب عادت اسم خودش را مترجم می‌گذاشت. شاید به این علت که خیال می‌کرد اگر بنویسد مؤلف فروشش صدمه می‌خورد. چه بسا درست هم خیال می‌کرد. منصوری درواقع تهیه‌کنندۀ مواد خواندنی آسان و روان و نازل برای قشر وسیعی از خوانندگان فارسی زبان بود. این قشر ظاهراً بیشتر از مردم مسن تشکیل می‌شد: کارمندان بازنشسته، بیوه‌زن‌های بیکار، و مانند این‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج]]====&lt;br /&gt;
نیما آدمی است که سنت هزار سالۀ فرمالیسم شعر فارسی را کنار گذاشت و از جای دیگری شروع کرد. با این کار ساده آن بت کهن را شکست. ولی کار دنیا طوری است که غالب بت‌شکن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[کمال‌الملک]]====&lt;br /&gt;
کمال‌الملک در گرماگرم جنبش امپرسیونیست‌ها برای مطالۀ نقاشی به پاریس می‌رود، ولی ظاهراً چیزی از کارهای آن‌ها به چشمش نمی‌خورد، یا اگرهم خورده آن را به‌کلی نادیده گرفته. به همین دلیل است که کمال‌الملک با آنکه استاد زبردستی بوده، نقشش در تاریخ هنر نقاشی ایران بازدارنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
علوی پیش از به زندان افتادن در 1316 فقط یک مجموۀ داستان منتشر می کند که مجموعۀ درخشانی هم نیست. درواقع فعالیت علوی به‌عنوان نویسنده در واقع بعد از شهریور 20 شروع می‌شود که دورۀ دیگری است با مسائل دیگری. شهرت و نفوذ علوی در این دوره بیشتر جنبۀ سیاسی دارد. اگر علوی زیر سایۀ حزب توده نبود من گمان نمی‌کنم به‌عنوان نویسنده آن اسم و اعتبار را پیدا می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[مرتضی کیوان]]====&lt;br /&gt;
کیوان را معمولاً توی کافه‌ها می‌دیدیم و کیوان همین‌که می‌نشست یادداشت‌هایش را از جیبش در می‌آورد و روی میز می‌ریخت. اسم این یادداشت‌ها «گنجشک‌های کیوانیه بود. و همۀ ما برای دیدن آخرین گنجشک‌ها بی‌تاب بودیم. بعضی از این گنجشک‌ها را کیوان عینا از توی روزنامه‌ها یا مجله‌ها می‌برید.&lt;br /&gt;
-کیوان درواقع اولین ویراستار ایران بود و خیلی از شعرها و نوشته‌ها و ترجمه‌ها پیش از چاپ از زیر نظرش می‌گذشت و دست‌کاری می‌شد؛ یعنی همان کاری که امروز به آن می‌گوییم ویرایش. حتی گاهی نوشتۀ روی شیشۀ مغازه‌ها را هم با همان خودنویسش ویرایش می‌کرد و ما از دستش می‌خندیدیم.&lt;br /&gt;
-کیوان بود که دست مرا گرفت و راهی را که بعد از او طی کردم پیش پایم گذاشت. &lt;br /&gt;
-آخرین خبری که من از کیوان گرفتم دوچیز بود. یکی اسمی که همراه با تاریخ با مداد روی دیوار گچی یکی از سلول‌های بازداشتگاه لشکر 2 زرهی نوشته شده بود. در آن ایام من زندانی بودم و مرا همراه با پنج نفر از رفقایم برای محاکمۀ مجدد از آبادان به بازداشتگاه لشکر 2 زرهی تهران آورده بودند. ما همه به حبس‌های سنگین محکوم شده بودیم، با این حال هفتۀ اول ما را در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه زرهی انداختند. من و یکی از آن جمع شش نفری در یک سلول افتادیم، و طبعاً با کنجکاوی شروع کردیم به وارسی در و دیوار سلول.  روی دیوار مقداری خط و اسم بود، من از میان آن‌ها یک خط آشنا را شناختم: «مرتضی کیوان 26/7/1333» اینکه می‌گویم مربوط به پاییز 1334 است؛ یعنی حدود یک سال بعد از اعدام کیوان امضای او روی دیوار سلولش باقی مانده بود. تاریخ روزش دقیقاً در خاطرم نمانده، شاید روز دیگری بود. ولی می‌دانستم که سحرگاه 27/7 کیوان را در میدان تیر همان لشکر 2 زرهی اعدام کرده‌اند. بنابراین کیوان به احتمال قوی تا شب آخر در همان سلول بوده و این آخرین پیام او بود، البته نه به شخص من، به هرکسی که گذارش به آن سلول می‌افتاد، و این پیام از قضا به من هم رسید. پیام دوم یک بیت شعر بود که با همان خط آشنا روی دیوارۀ یک لیوان لعابی دسته‌دار نخودی‌رنگ با مداد کپی نوشته شده بود: «درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست/رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده‌ای.»&lt;br /&gt;
-نزدیک غروب روز 27 مهر مرا با چند نفر دیگر از یک جایی به اسم پادگان نظامی امیرآباد آبادان به زندانی که به اسم«آسایشگاه» معروف بود منتقل کردند. وقتی وارد شدیم زندانی‌ها در حیاط خاکی آسایشگاه پراکنده بودند، ولی هیچ جنب و جوشی نداشتند، برخلاف معمول هیچ‌کس به استقبال ما نیامد. بعد محمدعلی صفریان که در میان زندانی‌ها بود آمد آهسته از کنار من گذشت و زیر لب گفت: «کیوان امروز صبح اعدام شد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ خشم و هیاهو====&lt;br /&gt;
تمام حقیقت این است که ترجمۀ خشم و هیاهوی بهمن شعله‌ور به دست منوچهر انور، جمله به جمله با اصل مقابله و اصلاح شده بود به طوری که سهم اصلاح کننده از سهم مترجم بیشتر بود که کمتر نبود. منوچهر انور آن موقع سردبیر یا به‌اصطلاح امروز سرویراستار مؤسسۀ فرانکلین بود و مدت زیادی وقت صرف این کار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمه به‌مثابه خلق ادبی====&lt;br /&gt;
ترجمه به‌محض اینکه از حد کار مکانیکی یا ساختکاری بالاتر برود یعنی از حد کاری که از ماشین ساخته باشد نوعی آفرینش ادبی است و باید با ملاک‌های نقد ادبی سنجیده شود. بنابراین ملاک‌ها یا مبانی نقد ترجمه از مبانی نقد ادبی جدا نیست، گیرم اینکه بعضی ملاحظات مربوط به حدود مطابقت ترجمه با اصل اثر هم اینجا پیش می‌آید، ولی من شاید برخلاف نظر خیلی‌ها معتقد نیستم که این مطابقت تنها ملاک سنجش ترجمه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ آثار کهن====&lt;br /&gt;
ما هیچ سبک و سیاق حاضر و آماده‌ای در آثار متقدمین سراغ نداریم که برای ترجمۀ فلان یا بهمان اثر خارجی به آن رجوع کنیم. در ترجمۀ هر اثری باید به زبان خاص آن برسیم. حالا البته آدم هرچه از میراث ادبیات فارسی اندوختۀ بیشتری داشته باشد، لابد مقدوراتش برای رسیدن به زبانی که دنبالش می‌گردد بیشتر خواهد بود، گرچه در این مورد هم راستش من خیلی یقین ندارم، چون همیشه این خطر هست که آد م در آن آثار غرق بشود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رابطۀ مترجم و آزادی====&lt;br /&gt;
مترجم وقتی کارش قابل اعتناست که بتواند اثری را در زبان خودش از نو بیافریند. این آفرینش ناچار محتاج آزادی است. به همین دلیل بهترین ترجمه‌ها آن‌هایی نیستند که مترجم با ترس و لرز قلم را روی کاغذ گذاشته و زبان فارسی را با فشار و با عجز و التماس توی قالب تألیف‌ کلام خارجی چپانده. من نگران این‌جور ترجمه‌ها نیستم. چون فکر می‌کنم این‌ها وارد ادبیات فارسی نمی‌شوند، این‌ها خیلی زود در ردیف کتاب‌های مرده و فراموش شده قرار می‌گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رمان [[شوهر آهوخانم]]====&lt;br /&gt;
احساس من همیشه این بوده است که لای این کتاب هفت‌صد صفحه‌ای یک رمان بسیار عالی خوابیده، که اگر روزی از لای آن خاک و خل دربیاید چیز درخشانی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====زبان فاخر====&lt;br /&gt;
زبان فاخر در بسیاری از موارد چیزی نیست جز همان زبان مندرس روزنامه‌ها که مقداری زر و زیور و خرمهره و این‌جورچیز‌ها به آن آویزان کرده‌اند، یا نوعی لحاف چل‌تکه است که از متون کهن سرهم کرده‌اند، اما چیزی که به نظر من مهم‌تر است، وقتی ما برای اثری که داریم ترجمه می‌کنیم زبان پیش‌ساخته‌ای در نظر داشته باشیم، دیگر محلی برای کار آفرینشی روی آن ترجمه باقی نمی‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمۀ دون‌کیشوت====&lt;br /&gt;
بعد که دن کیشوت را خواندم احساس کردم مثل آدمی هستم که تازه شناکردن را یاد گرفتهۀ می‌بیند روی آب ماندن آن‌قدرها هم که خیال می‌کرده مشکل نیست! شاید خوانندگان هیچ ردپایی از دن‌کیشت را در این ترجمه من ندیده باشند ولی من خودم می‌دانم که در این کار چقدر به قاضی مدیون هستم. کار کوچکی است ولی دینش کوچک نیست چون این دین برای من دستمایه‌ای شد که در جاهای دیگر هم به‌کار بردم.&lt;br /&gt;
چیزی که در ترجمۀ دنکیشوت از همان سطرهای اول نظر آدم را می‌گیرد این است که خواننده احساس می‌کند با نثر خاصی سروکار دارد که دقیقا برای این کار یعنی برای نقل داستان سروانتس به زبان فارسی، ساخته و پرداخته شده. این اولا، اما این نوع کوشش‌ها همیشه به نتیجه نمی‌رسد. چه بسا مترجمی کوشش می‌کند زبان خاصی به اصطلاح برای ترجمۀ اثری بسازد، ولی زبانش با متنی که دارد ترجمه می‌کند مناسبت ندارد. نثر قاضی در دن کیشوت برای این داستان بسیار مناسب است. این ثانیاً سوم اینکه نثر یا زبان بی‌ریشه و بی‌پدر و مادر یا به اصطلاح من دراوردی نیست. خواننده ریشه‌هایش را تشخیص می‌دهد. چه در ادبیات کلاسیک فارسی چه در زبان داستان‌سرایی قدیم، مثل حسین‌کرد و امیر‌ارسلان و غیره. چهارم اینکه سبک یا لحن بیانی که مترجم برای نقل داستان پیدا کرده صحبت یک صفحه و ده صفحه و یک فصل و دو فصل نیست، این زبان در سراسر داستان با تمام قوت از توی داستان می‌جوشد و هیچ‌جا افت نمی‌کند. به نظر من همۀ این‌ها مشخصات یک کار هنری ممتاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ویلیام فاکنر====&lt;br /&gt;
فاکنر همیشه مرا وسوسه کرده، هنوز هم می‌کند، ولی آمادگی خود آدم همیشه یکجور نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====فردوسی====&lt;br /&gt;
فرنگی‌ها غالباْ فردوسی را با همر مقایسه می‌کنندُ چون این‌ها هردو حماسۀ منظوم ساخته‌اند، و هردو تاریخ قوم خودشان را به‌صورتی که آن قوم تصور یا تخیل می‌کرده به نظرم در آورده‌اند.&lt;br /&gt;
فردوسی برای ما بسیار بیشتر از هومر برای غربی‌ها اهمیت دارد، از این جهت که او کارش را در آخرین مرحلۀ تحول زبان ما انجام داده است. فردوسی شاهنامه را پس از آخرین تحول زیان فارسی سروده یعنی تحویلی که دویست سیصد سال پیش از او در زبان رخ داده بود به عبارت دیگر، زبان همر مرده است. و حال آنکه زبان فردوسی زنده است و ما تپش قلب این زبان را در بیت بیت شاهنامه احساس می‌کنیم.&lt;br /&gt;
چه بسا تا دویست سیصد سال دیگر نسل‌های بعد از ما ناچار بشوند شاهنامه و بوستان و غیره را ترجمه کنند، چنان‌که همین امروز هم نسل جدید رفته‌رفته دارد از میراث کلاسیک بیگانگی نشان می‌دهد. این هم جای تاسف نیست. چنان‌که برای مردم انگلیس هم جای تاسف نیست که زبانشان تحول پیدا کرده و حالا آثار شکسپیر را به آسانی نمی‌توانند بخوانند. &lt;br /&gt;
اگر آن چیزی را که به اسم «هویت ملی» می‌شناسیم بیندازیم روی میز تشریح و بشکافیم، خواهیم دید که قسمتی از بافت او از همین شاهنامه است. این شوخی نیست. در تمام تاریخ ادبیات جهان فقط فردوسی است که به  همۀ این هدف‌ها رسیده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====گلستان سعدی====&lt;br /&gt;
انضباطی که در مقدمۀ گلستان سعدی رعایت شده-در همان قطعۀ معرووف «منت خدای را عز و جل»-شاید در تمام ادبیات دنیا بی‌نظیر باشد. در واقع ساختمان این قطعه از لحاظ زیر و بم و فرود و فراز خیلی شبیه به ساختمان یک سمفونی است. ولی نکته این است که بنای نثر گلستان بر صنعت است، نه بر ضبط زبان طبیعی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===از منظر خودش===&lt;br /&gt;
====چنین کنند بزرگان====&lt;br /&gt;
من در ترجمۀ این کتاب راه ترکستان را در پیش گرفتم و این را در مقدمۀ کتاب هم صراحتاً اعلام کردم، ولی تا آنجا که می‌دانم هیچ‌کس اعتراضی نکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====یک گل سرخ برای امیلی====&lt;br /&gt;
====رگتایم====&lt;br /&gt;
مشکل رگتایم: کلمۀ shingle (شینگل) در زبان انگلیسی سه‌چهار معنی دارد. معنی اولش، یعنی  آن که معمولاً در دیکسیونر اول می‌آید، قلوه سنگ است. ولی من این کلمه را مثل خیلی کلمه‌های دیگر از دیکسیونر یاد نگرفتم، بیش از پنجاه سال پیش، از زبان یک سرکارگر انگلیسی شنیدم وقتی که داشتند خیابان‌های آبادان را آسفالت می‌کردند و برای زیرکار آسفالت قلوه‌سنگ می‌ریختند و می‌کوبیدند. وقتی شروع کردم رگتایم را ترجمه کنم دیدم در همان سطر اول صحبت از خانه‌ای است که با «شینگل» قهوه‌ای رنگ ساخته شده. من هم طبعاً «شینگل» را قلوه‌سنگ ترجمه کردم. بعد از آنکه رگتایم منتشر شد یک نفر به من گفت که اینجا منظور از«شینگل»  قلوه‌سنگ نیست. منظور روکش یا روکارِ دیوار خانه است. چندسال پیش که خودم امریکا بودم دیدم که روکار بیشتر خانه‌ها تکه‌های چوب دراز و باریکی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ نشر جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ نشر واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ نشر مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نشر نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ نشر کارنامه&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ketab.ir/Booklist.aspx?type=Targome  وب‌سایت خانه کتاب]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=29668</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=29668"/>
		<updated>2019-06-18T10:20:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-09.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-05.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-01.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-52.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:photo 2019-06-16 17-37-48.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-42.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-38.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Example.png|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زادۀ ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) روشن‌فکر، مترجم، ویراستار و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نجف دریابندری یکی از معروف‌ترین مترجمان معاصر ایران است که با گذشت هفتاد سال(1330 تاکنون) از عمر کاری خود، توانسته است آثار مهم و متنوعی را ترجمه کند. وی از هجده‌سالگی، ترجمه را با آثار کوتاه ویلیام فاکنر آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===تلفظ نام همینگ‌وی===&lt;br /&gt;
بین خودمان بماندُ من آن موقع اسم همینگ‌وی را «همین‌گوی» تلفظ می‌کردمُ چون نویسندَ مقاله «همینگوی» نوشته بود. به همین دلیل خود من بعد از آنکه تلفظ درست اسم آن بابا را یاد گرفتم این اسم را همیشه به صورت «همینگ‌وی» نوشته‌اُ مبادا باز «همین‌گوی» تلفظ کنم.  به‌هرحال، من با خواندن آن مقالۀ گلستان با اسم همینگ‌وی آشنا شدم؛ اولین داستان‌های او را هم مدتی بعد در مجموعه‌ای که همان آقای گلستان ترجمه کرده بود خواندم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
===وداع با اسلحه===&lt;br /&gt;
یک روز گلستان متن انگلیسی وداع با اسلحه را به من داد که بخوانم. من به‌جای اینکه این کتاب را بخوانم ترجمه‌اش کردم. یعنی بعد از آنکه مقداری از آن را خواندم دیدم که باید ترجمه‌اش کنم، و دست به کار شدم. چند دفتر کاغذ کاهی خریدم و شروع کردم. این کار هشت ماه طول کشید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
===سوءپیشینه===&lt;br /&gt;
یک وقت من برای گرفتن گواهی‌نامۀ رانندگی رفتم ورقۀ عدم‌سوء‌پیشینه بگیرم، یک ورقه‌ای به من دادند که تویش نوشته بود شخص نامبرده که بنده باشم به‌جز اقدام بر علیه سلطنت مشروطه و خیانت به کشور و تحریک اشرار و تسلیح عشایر و تبلیغ مرام اشتراکی سوء‌پیشنیه‌ای  ندارد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===احضار روح===&lt;br /&gt;
داستان از این قرار است که حدود بیست سال پیش یکی از دوستان من و چند نفر دیگر را برد به یک جلسۀ احضار ارواح. یادش به‌خیر، غلامحسین ساعدی هم بود. شاید خود ساعدی بود که ما را برد، درست یادم نیست. در هر حال احضارکنندۀ ارواح یک سرهنگ بازنشسته بود، طرف‌های پارک شهر یک مدیوم هم داشت که جوان بیست و دوسه ساله‌ای بود. جناب سرهنگ مدیومش را هیپنوتیزم می‌کرد. بعد از او می‌خواست روحِ اشخاص متفرقه را حاضر کند. روح هم حاضر می‌شد و با مدیوم  که خوابیده بود با حضار حرف می‌زد. خلاصه، جناب سرهنگ مدیوم را خواب کرد و از ما پرسید روح چه‌کسی را مایلید احضار کنیم. من هم گفتم لطفاً روح صادق هدایت را احضار کنید، چون کار خیلی واجبی با ایشان دارم. جناب سرهنگ گفت آقای هدایت خودشان تشریف می‌آورند احتیاجی به احضار نیست. معلوم شد این کار هرشبشان است. گفتم بسیار خب. پس هروقت آقای هدایت تشریف آوردند، مرا خبر کنید. خلاصه بعد از مدتی گفتند آقای هدایت تشریف آوردند اگر سؤالی دارید بفرمایید. فیلم «داش آکَل» مثل اینکه تازه درآمده بود، بحث آکُل و آکَل مطرح شده بود. گفتم از آقای هدایت بپرسید «داش آکَل» درست است یا «داش آکُل»؛ هدایت به زبان فصیح گفت: «داش آکَل» &lt;br /&gt;
ما بعد از مذاکره با چند روح دیگر بلند شدیم رفتیم هتل مرمر توی خیابان فیشرآباد، که پاتوق خیلی از دوستان بود. آنجا دیدم اسماعیل شاهرودی شاعر معروف و مرحوم نشسته دارد با یک عده سر همین مسئلۀ آکَل و آکُل دعوا می‌کند. شاهرودی می‌گفت آکَل، آن‌ها می‌گفتند آکُل. من گفتم حق با شاهرودی اسا، چون من نیم‌ساعت پیش از خود هدایت پرسیدم، گفت آکَل. شاهرودی گفت بفرمایید، این هم شاهد. ولی هیچ‌کس از من نپرسید تو نیم‌ساعت پیش هدایت را کجا دیده‌ای...&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====بوف کور و هدایت====&lt;br /&gt;
بوف کور اثر منحطی است و دوستش ندارم. در اواخر قرن گذشت رونق داشته. شعرایی مثل بودلر و ورلن توی این خط بوده‌اند. من نمی‌دانم اسم منحط را چه‌کسی روی این شعرا گذاشه بود، ولی پیروان مکتب منحط این اسم و عنوان را برای خودشان قبول داشتند؛ حتی یکی وقت نشریه‌ای هم داشتند به اسم le decadent، یعنی «منحط». بله، اسم نشریه‌شان «منحط» بود.&lt;br /&gt;
واقعیت این است که فارسی هدایت گاهی لنگ می‌زد: این را هرکس نگاهی به نوشته‌های هدایت بیندازد می‌بیند. گاهی فعلش ناقص است. گاهی ارکان جمله سرجای خودشان نیستند، گاهی ساختمان جمله شکل فرنگی دارد...&lt;br /&gt;
گمان می‌کنم یکی از چیز‌هایی که در آن روزها خوانندگان داستان‌های هدایت را می‌گیرد این است که می‌بینند در این داستان‌ها از آن عنصر دروغ‌آمیز و ملال‌آور موسوم به «اخلاق» هیچ خبری نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمد جعفر محجوب]]====&lt;br /&gt;
دربارۀ فضل و کمال محمدجعفر محجوب و خصایل و مکارم او، به‌عنوان استاد برجسته و شیرین‌زبان ادبیات فارسی و نویسنده و محقق و مترجم نام‌آور، و دربارۀ اهمیت آثار او، شاگردان و همکارانش که یکایک به او دلبستگی داشتند و برایش احترام فراوان قائل بودند. محمد جعفر محجوب که در حلقۀ خانواده و دوستان نزدیکش«امیر» نامیده می‌شد، بدون شک، آدمیزاد بسیار ممتازی بود و نویسندۀ این سطور می‌تواند ادعا کند که نزدیک به پنجاه سال سعادت رفاقت با او را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمد قاضی]]====&lt;br /&gt;
نام محمد قاضی را اولین‌بار از دوست فقیدم مرتضی کیوان شنیدم این پیش از 1330 بود. تا آن زمان قاضی فقط یک کار ادبی کرده بود و آن ترجمۀ فیلم‌نامۀ دون‌کیشوت بود که گویا پیش از شهریور 1320 منتشر شده بود. این ترجمه را من هرگز ندیده بودم؛ ولی ما-یعنی حلقۀ دوستان کیوان می‌دانستیم که دون‌کیشوت اثر مهمی است و خیال می‌کردیم که آنچه قاضی ترجمه کرده است متن کامل این اثر است و به همین جهت برای اسم او احترام زیادی قائل بودیم. بعدها قاضی نقل می‌کرد که خود او هم کم یا بیش همینطور خیال ی‌کرده است. و اگر اشتباه نکنم این را در شرح حالش-خاطرات یک مترجم-هم نوشته است این نشانۀ گویایی از سادگی و صداقت شخصیت قاضی بود. و کسانی که قاضی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او این سادگی و صداقت را همیشه داشت و هرگز از دست نداد به هر حال قاضی در فاصلۀ ترجۀ آن فیلم‌نامه تا ترجمة جزیرة پنگوئن‌ها که گمان می‌کنم بیش از ده سال.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین مصاحب]]====&lt;br /&gt;
نجف برای درگذشت او در روزنامۀ اطلاعات چنین می‌نویسد: غلام‌حسین مصاحب مولف دایره‌المعارف فارسی، درگذشت. مدت‌ها بود که بیم آن می‌رفت بیش از آنکه کار نشر باقیمنادۀ دایره‌المعارف به پایان رسیده باشد چراغ عمر این مرد خاموش شود. اما هفتۀ گذشته این حادثه روی داد. بیشت و چهار پنج سال پیش که قرارداد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ یک جلدی با مصاحب بسته شد. انتظار می‌رفت که این کار در ظرف یکی دو سال به پایان برسد و اگر مصاحب آدمی بود که به ترجمۀ یک دایره‌المعارف خارجی به همان صورت اصلی و بدون کم و زیاد رضایت می‌داد.و البته این انتظار بیجا نمی‌بود. ولی خیلی زود معلوم شد که مصاحب یک مترحم معمولی نیست بلکه می‌خواهد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ را بهانۀ تالیف یک اثر بزرگ قرار دهد که دایره‌المعارف فارسی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ذبیح‌الله منصوری]]====&lt;br /&gt;
مرحوم منصوری درواقع مترجم نبود، نوعی نویسنده بود که از اول بنا را بر این گذاشته بود که خودش را مترجم معرفی کند. برحسب عادت اسم خودش را مترجم می‌گذاشت. شاید به این علت که خیال می‌کرد اگر بنویسد مؤلف فروشش صدمه می‌خورد. چه بسا درست هم خیال می‌کرد. منصوری درواقع تهیه‌کنندۀ مواد خواندنی آسان و روان و نازل برای قشر وسیعی از خوانندگان فارسی زبان بود. این قشر ظاهراً بیشتر از مردم مسن تشکیل می‌شد: کارمندان بازنشسته، بیوه‌زن‌های بیکار، و مانند این‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج]]====&lt;br /&gt;
نیما آدمی است که سنت هزار سالۀ فرمالیسم شعر فارسی را کنار گذاشت و از جای دیگری شروع کرد. با این کار ساده آن بت کهن را شکست. ولی کار دنیا طوری است که غالب بت‌شکن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[کمال‌الملک]]====&lt;br /&gt;
کمال‌الملک در گرماگرم جنبش امپرسیونیست‌ها برای مطالۀ نقاشی به پاریس می‌رود، ولی ظاهراً چیزی از کارهای آن‌ها به چشمش نمی‌خورد، یا اگرهم خورده آن را به‌کلی نادیده گرفته. به همین دلیل است که کمال‌الملک با آنکه استاد زبردستی بوده، نقشش در تاریخ هنر نقاشی ایران بازدارنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
علوی پیش از به زندان افتادن در 1316 فقط یک مجموۀ داستان منتشر می کند که مجموعۀ درخشانی هم نیست. درواقع فعالیت علوی به‌عنوان نویسنده در واقع بعد از شهریور 20 شروع می‌شود که دورۀ دیگری است با مسائل دیگری. شهرت و نفوذ علوی در این دوره بیشتر جنبۀ سیاسی دارد. اگر علوی زیر سایۀ حزب توده نبود من گمان نمی‌کنم به‌عنوان نویسنده آن اسم و اعتبار را پیدا می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[مرتضی کیوان]]====&lt;br /&gt;
کیوان را معمولاً توی کافه‌ها می‌دیدیم و کیوان همین‌که می‌نشست یادداشت‌هایش را از جیبش در می‌آورد و روی میز می‌ریخت. اسم این یادداشت‌ها «گنجشک‌های کیوانیه بود. و همۀ ما برای دیدن آخرین گنجشک‌ها بی‌تاب بودیم. بعضی از این گنجشک‌ها را کیوان عینا از توی روزنامه‌ها یا مجله‌ها می‌برید.&lt;br /&gt;
-کیوان درواقع اولین ویراستار ایران بود و خیلی از شعرها و نوشته‌ها و ترجمه‌ها پیش از چاپ از زیر نظرش می‌گذشت و دست‌کاری می‌شد؛ یعنی همان کاری که امروز به آن می‌گوییم ویرایش. حتی گاهی نوشتۀ روی شیشۀ مغازه‌ها را هم با همان خودنویسش ویرایش می‌کرد و ما از دستش می‌خندیدیم.&lt;br /&gt;
-کیوان بود که دست مرا گرفت و راهی را که بعد از او طی کردم پیش پایم گذاشت. &lt;br /&gt;
-آخرین خبری که من از کیوان گرفتم دوچیز بود. یکی اسمی که همراه با تاریخ با مداد روی دیوار گچی یکی از سلول‌های بازداشتگاه لشکر 2 زرهی نوشته شده بود. در آن ایام من زندانی بودم و مرا همراه با پنج نفر از رفقایم برای محاکمۀ مجدد از آبادان به بازداشتگاه لشکر 2 زرهی تهران آورده بودند. ما همه به حبس‌های سنگین محکوم شده بودیم، با این حال هفتۀ اول ما را در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه زرهی انداختند. من و یکی از آن جمع شش نفری در یک سلول افتادیم، و طبعاً با کنجکاوی شروع کردیم به وارسی در و دیوار سلول.  روی دیوار مقداری خط و اسم بود، من از میان آن‌ها یک خط آشنا را شناختم: «مرتضی کیوان 26/7/1333» اینکه می‌گویم مربوط به پاییز 1334 است؛ یعنی حدود یک سال بعد از اعدام کیوان امضای او روی دیوار سلولش باقی مانده بود. تاریخ روزش دقیقاً در خاطرم نمانده، شاید روز دیگری بود. ولی می‌دانستم که سحرگاه 27/7 کیوان را در میدان تیر همان لشکر 2 زرهی اعدام کرده‌اند. بنابراین کیوان به احتمال قوی تا شب آخر در همان سلول بوده و این آخرین پیام او بود، البته نه به شخص من، به هرکسی که گذارش به آن سلول می‌افتاد، و این پیام از قضا به من هم رسید. پیام دوم یک بیت شعر بود که با همان خط آشنا روی دیوارۀ یک لیوان لعابی دسته‌دار نخودی‌رنگ با مداد کپی نوشته شده بود: «درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست/رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده‌ای.»&lt;br /&gt;
-نزدیک غروب روز 27 مهر مرا با چند نفر دیگر از یک جایی به اسم پادگان نظامی امیرآباد آبادان به زندانی که به اسم«آسایشگاه» معروف بود منتقل کردند. وقتی وارد شدیم زندانی‌ها در حیاط خاکی آسایشگاه پراکنده بودند، ولی هیچ جنب و جوشی نداشتند، برخلاف معمول هیچ‌کس به استقبال ما نیامد. بعد محمدعلی صفریان که در میان زندانی‌ها بود آمد آهسته از کنار من گذشت و زیر لب گفت: «کیوان امروز صبح اعدام شد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ خشم و هیاهو====&lt;br /&gt;
تمام حقیقت این است که ترجمۀ خشم و هیاهوی بهمن شعله‌ور به دست منوچهر انور، جمله به جمله با اصل مقابله و اصلاح شده بود به طوری که سهم اصلاح کننده از سهم مترجم بیشتر بود که کمتر نبود. منوچهر انور آن موقع سردبیر یا به‌اصطلاح امروز سرویراستار مؤسسۀ فرانکلین بود و مدت زیادی وقت صرف این کار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمه به‌مثابه خلق ادبی====&lt;br /&gt;
ترجمه به‌محض اینکه از حد کار مکانیکی یا ساختکاری بالاتر برود یعنی از حد کاری که از ماشین ساخته باشد نوعی آفرینش ادبی است و باید با ملاک‌های نقد ادبی سنجیده شود. بنابراین ملاک‌ها یا مبانی نقد ترجمه از مبانی نقد ادبی جدا نیست، گیرم اینکه بعضی ملاحظات مربوط به حدود مطابقت ترجمه با اصل اثر هم اینجا پیش می‌آید، ولی من شاید برخلاف نظر خیلی‌ها معتقد نیستم که این مطابقت تنها ملاک سنجش ترجمه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمۀ آثار کهن====&lt;br /&gt;
ما هیچ سبک و سیاق حاضر و آماده‌ای در آثار متقدمین سراغ نداریم که برای ترجمۀ فلان یا بهمان اثر خارجی به آن رجوع کنیم. در ترجمۀ هر اثری باید به زبان خاص آن برسیم. حالا البته آدم هرچه از میراث ادبیات فارسی اندوختۀ بیشتری داشته باشد، لابد مقدوراتش برای رسیدن به زبانی که دنبالش می‌گردد بیشتر خواهد بود، گرچه در این مورد هم راستش من خیلی یقین ندارم، چون همیشه این خطر هست که آد م در آن آثار غرق بشود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رابطۀ مترجم و آزادی====&lt;br /&gt;
مترجم وقتی کارش قابل اعتناست که بتواند اثری را در زبان خودش از نو بیافریند. این آفرینش ناچار محتاج آزادی است. به همین دلیل بهترین ترجمه‌ها آن‌هایی نیستند که مترجم با ترس و لرز قلم را روی کاغذ گذاشته و زبان فارسی را با فشار و با عجز و التماس توی قالب تألیف‌ کلام خارجی چپانده. من نگران این‌جور ترجمه‌ها نیستم. چون فکر می‌کنم این‌ها وارد ادبیات فارسی نمی‌شوند، این‌ها خیلی زود در ردیف کتاب‌های مرده و فراموش شده قرار می‌گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رمان [[شوهر آهوخانم]]====&lt;br /&gt;
احساس من همیشه این بوده است که لای این کتاب هفت‌صد صفحه‌ای یک رمان بسیار عالی خوابیده، که اگر روزی از لای آن خاک و خل دربیاید چیز درخشانی خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====زبان فاخر====&lt;br /&gt;
زبان فاخر در بسیاری از موارد چیزی نیست جز همان زبان مندرس روزنامه‌ها که مقداری زر و زیور و خرمهره و این‌جورچیز‌ها به آن آویزان کرده‌اند، یا نوعی لحاف چل‌تکه است که از متون کهن سرهم کرده‌اند، اما چیزی که به نظر من مهم‌تر است، وقتی ما برای اثری که داریم ترجمه می‌کنیم زبان پیش‌ساخته‌ای در نظر داشته باشیم، دیگر محلی برای کار آفرینشی روی آن ترجمه باقی نمی‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====ترجمۀ دون‌کیشوت====&lt;br /&gt;
چیزی که در ترجمۀ دنکیشوت از همان سطرهای اول نظر آدم را می‌گیرد این است که خواننده احساس می‌کند با نثر خاصی سروکار دارد که دقیقا برای این کار یعنی برای نقل داستان سروانتس به زبان فارسی، ساخته و پرداخته شده. این اولا، اما این نوع کوشش‌ها همیشه به نتیجه نمی‌رسد. چه بسا مترجمی کوشش می‌کند زبان خاصی به اصطلاح برای ترجمۀ اثری بسازد، ولی زبانش با متنی که دارد ترجمه می‌کند مناسبت ندارد. نثر قاضی در دن کیشوت برای این داستان بسیار مناسب است. این ثانیاً سوم اینکه نثر یا زبان بی‌ریشه و بی‌پدر و مادر یا به اصطلاح من دراوردی نیست. خواننده ریشه‌هایش را تشخیص می‌دهد. چه در ادبیات کلاسیک فارسی چه در زبان داستان‌سرایی قدیم، مثل حسین‌کرد و امیر‌ارسلان و غیره. چهارم اینکه سبک یا لحن بیانی که مترجم برای نقل داستان پیدا کرده صحبت یک صفحه و ده صفحه و یک فصل و دو فصل نیست، این زبان در سراسر داستان با تمام قوت از توی داستان می‌جوشد و هیچ‌جا افت نمی‌کند. به نظر من همۀ این‌ها مشخصات یک کار هنری ممتاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===از منظر خودش===&lt;br /&gt;
====چنین کنند بزرگان====&lt;br /&gt;
من در ترجمۀ این کتاب راه ترکستان را در پیش گرفتم و این را در مقدمۀ کتاب هم صراحتاً اعلام کردم، ولی تا آنجا که می‌دانم هیچ‌کس اعتراضی نکرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=29532</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=29532"/>
		<updated>2019-06-16T15:23:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زاده ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) مترجم و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمد جعفر محجوب]]====&lt;br /&gt;
دربارۀ فضل و کمال محمدجعفر محجوب و خصایل و مکارم او، به‌عنوان استاد برجسته و شیرین‌زبان ادبیات فارسی و نویسنده و محقق و مترجم نام‌آور، و دربارۀ اهمیت آثار او، شاگردان و همکارانش که یکایک به او دلبستگی داشتند و برایش احترام فراوان قائل بودند. محمد جعفر محجوب که در حلقۀ خانواده و دوستان نزدیکش«امیر» نامیده می‌شد، بدون شک، آدمیزاد بسیار ممتازی بود و نویسندۀ این سطور می‌تواند ادعا کند که نزدیک به پنجاه سال سعادت رفاقت با او را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمد قاضی]]====&lt;br /&gt;
نام محمد قاضی را اولین‌بار از دوست فقیدم مرتضی کیوان شنیدم این پیش از 1330 بود. تا آن زمان قاضی فقط یک کار ادبی کرده بود و آن ترجمۀ فیلم‌نامۀ دون‌کیشوت بود که گویا پیش از شهریور 1320 منتشر شده بود. این ترجمه را من هرگز ندیده بودم؛ ولی ما-یعنی حلقۀ دوستان کیوان می‌دانستیم که دون‌کیشوت اثر مهمی است و خیال می‌کردیم که آنچه قاضی ترجمه کرده است متن کامل این اثر است و به همین جهت برای اسم او احترام زیادی قائل بودیم. بعدها قاضی نقل می‌کرد که خود او هم کم یا بیش همینطور خیال ی‌کرده است. و اگر اشتباه نکنم این را در شرح حالش-خاطرات یک مترجم-هم نوشته است این نشانۀ گویایی از سادگی و صداقت شخصیت قاضی بود. و کسانی که قاضی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او این سادگی و صداقت را همیشه داشت و هرگز از دست نداد به هر حال قاضی در فاصلۀ ترجۀ آن فیلم‌نامه تا ترجمة جزیرة پنگوئن‌ها که گمان می‌کنم بیش از ده سال.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین مصاحب]]====&lt;br /&gt;
نجف برای درگذشت او در روزنامۀ اطلاعات چنین می‌نویسد: غلام‌حسین مصاحب مولف دایره‌المعارف فارسی، درگذشت. مدت‌ها بود که بیم آن می‌رفت بیش از آنکه کار نشر باقیمنادۀ دایره‌المعارف به پایان رسیده باشد چراغ عمر این مرد خاموش شود. اما هفتۀ گذشته این حادثه روی داد. بیشت و چهار پنج سال پیش که قرارداد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ یک جلدی با مصاحب بسته شد. انتظار می‌رفت که این کار در ظرف یکی دو سال به پایان برسد و اگر مصاحب آدمی بود که به ترجمۀ یک دایره‌المعارف خارجی به همان صورت اصلی و بدون کم و زیاد رضایت می‌داد.و البته این انتظار بیجا نمی‌بود. ولی خیلی زود معلوم شد که مصاحب یک مترحم معمولی نیست بلکه می‌خواهد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ را بهانۀ تالیف یک اثر بزرگ قرار دهد که دایره‌المعارف فارسی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ذبیح‌الله منصوری]]====&lt;br /&gt;
مرحوم منصوری درواقع مترجم نبود، نوعی نویسنده بود که از اول بنا را بر این گذاشته بود که خودش را مترجم معرفی کند. برحسب عادت اسم خودش را مترجم می‌گذاشت. شاید به این علت که خیال می‌کرد اگر بنویسد مؤلف فروشش صدمه می‌خورد. چه بسا درست هم خیال می‌کرد. منصوری درواقع تهیه‌کنندۀ مواد خواندنی آسان و روان و نازل برای قشر وسیعی از خوانندگان فارسی زبان بود. این قشر ظاهراً بیشتر از مردم مسن تشکیل می‌شد: کارمندان بازنشسته، بیوه‌زن‌های بیکار، و مانند این‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج]]====&lt;br /&gt;
نیما آدمی است که سنت هزار سالۀ فرمالیسم شعر فارسی را کنار گذاشت و از جای دیگری شروع کرد. با این کار ساده آن بت کهن را شکست. ولی کار دنیا طوری است که غالب بت‌شکن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[کمال‌الملک]]====&lt;br /&gt;
کمال‌الملک در گرماگرم جنبش امپرسیونیست‌ها برای مطالۀ نقاشی به پاریس می‌رود، ولی ظاهراً چیزی از کارهای آن‌ها به چشمش نمی‌خورد، یا اگرهم خورده آن را به‌کلی نادیده گرفته. به همین دلیل است که کمال‌الملک با آنکه استاد زبردستی بوده، نقشش در تاریخ هنر نقاشی ایران بازدارنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
علوی پیش از به زندان افتادن در 1316 فقط یک مجموۀ داستان منتشر می کند که مجموعۀ درخشانی هم نیست. درواقع فعالیت علوی به‌عنوان نویسنده در واقع بعد از شهریور 20 شروع می‌شود که دورۀ دیگری است با مسائل دیگری. شهرت و نفوذ علوی در این دوره بیشتر جنبۀ سیاسی دارد. اگر علوی زیر سایۀ حزب توده نبود من گمان نمی‌کنم به‌عنوان نویسنده آن اسم و اعتبار را پیدا می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ کارنامه&lt;br /&gt;
==نگارخانه==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-09.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-05.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-01.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-52.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:photo 2019-06-16 17-37-48.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-42.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-38.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Example.png|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=29525</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=29525"/>
		<updated>2019-06-16T13:51:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زاده ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) مترجم و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمد جعفر محجوب]]====&lt;br /&gt;
دربارۀ فضل و کمال محمدجعفر محجوب و خصایل و مکارم او، به‌عنوان استاد برجسته و شیرین‌زبان ادبیات فارسی و نویسنده و محقق و مترجم نام‌آور، و دربارۀ اهمیت آثار او، شاگردان و همکارانش که یکایک به او دلبستگی داشتند و برایش احترام فراوان قائل بودند. محمد جعفر محجوب که در حلقۀ خانواده و دوستان نزدیکش«امیر» نامیده می‌شد، بدون شک، آدمیزاد بسیار ممتازی بود و نویسندۀ این سطور می‌تواند ادعا کند که نزدیک به پنجاه سال سعادت رفاقت با او را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمد قاضی]]====&lt;br /&gt;
نام محمد قاضی را اولین‌بار از دوست فقیدم مرتضی کیوان شنیدم این پیش از 1330 بود. تا آن زمان قاضی فقط یک کار ادبی کرده بود و آن ترجمۀ فیلم‌نامۀ دون‌کیشوت بود که گویا پیش از شهریور 1320 منتشر شده بود. این ترجمه را من هرگز ندیده بودم؛ ولی ما-یعنی حلقۀ دوستان کیوان می‌دانستیم که دون‌کیشوت اثر مهمی است و خیال می‌کردیم که آنچه قاضی ترجمه کرده است متن کامل این اثر است و به همین جهت برای اسم او احترام زیادی قائل بودیم. بعدها قاضی نقل می‌کرد که خود او هم کم یا بیش همینطور خیال ی‌کرده است. و اگر اشتباه نکنم این را در شرح حالش-خاطرات یک مترجم-هم نوشته است این نشانۀ گویایی از سادگی و صداقت شخصیت قاضی بود. و کسانی که قاضی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او این سادگی و صداقت را همیشه داشت و هرگز از دست نداد به هر حال قاضی در فاصلۀ ترجۀ آن فیلم‌نامه تا ترجمة جزیرة پنگوئن‌ها که گمان می‌کنم بیش از ده سال.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین مصاحب]]====&lt;br /&gt;
نجف برای درگذشت او در روزنامۀ اطلاعات چنین می‌نویسد: غلام‌حسین مصاحب مولف دایره‌المعارف فارسی، درگذشت. مدت‌ها بود که بیم آن می‌رفت بیش از آنکه کار نشر باقیمنادۀ دایره‌المعارف به پایان رسیده باشد چراغ عمر این مرد خاموش شود. اما هفتۀ گذشته این حادثه روی داد. بیشت و چهار پنج سال پیش که قرارداد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ یک جلدی با مصاحب بسته شد. انتظار می‌رفت که این کار در ظرف یکی دو سال به پایان برسد و اگر مصاحب آدمی بود که به ترجمۀ یک دایره‌المعارف خارجی به همان صورت اصلی و بدون کم و زیاد رضایت می‌داد.و البته این انتظار بیجا نمی‌بود. ولی خیلی زود معلوم شد که مصاحب یک مترحم معمولی نیست بلکه می‌خواهد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ را بهانۀ تالیف یک اثر بزرگ قرار دهد که دایره‌المعارف فارسی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ذبیح‌الله منصوری]]====&lt;br /&gt;
مرحوم منصوری درواقع مترجم نبود، نوعی نویسنده بود که از اول بنا را بر این گذاشته بود که خودش را مترجم معرفی کند. برحسب عادت اسم خودش را مترجم می‌گذاشت. شاید به این علت که خیال می‌کرد اگر بنویسد مؤلف فروشش صدمه می‌خورد. چه بسا درست هم خیال می‌کرد. منصوری درواقع تهیه‌کنندۀ مواد خواندنی آسان و روان و نازل برای قشر وسیعی از خوانندگان فارسی زبان بود. این قشر ظاهراً بیشتر از مردم مسن تشکیل می‌شد: کارمندان بازنشسته، بیوه‌زن‌های بیکار، و مانند این‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج]]====&lt;br /&gt;
نیما آدمی است که سنت هزار سالۀ فرمالیسم شعر فارسی را کنار گذاشت و از جای دیگری شروع کرد. با این کار ساده آن بت کهن را شکست. ولی کار دنیا طوری است که غالب بت‌شکن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[کمال‌الملک]]====&lt;br /&gt;
کمال‌الملک در گرماگرم جنبش امپرسیونیست‌ها برای مطالۀ نقاشی به پاریس می‌رود، ولی ظاهراً چیزی از کارهای آن‌ها به چشمش نمی‌خورد، یا اگرهم خورده آن را به‌کلی نادیده گرفته. به همین دلیل است که کمال‌الملک با آنکه استاد زبردستی بوده، نقشش در تاریخ هنر نقاشی ایران بازدارنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
علوی پیش از به زندان افتادن در 1316 فقط یک مجموۀ داستان منتشر می کند که مجموعۀ درخشانی هم نیست. درواقع فعالیت علوی به‌عنوان نویسنده در واقع بعد از شهریور 20 شروع می‌شود که دورۀ دیگری است با مسائل دیگری. شهرت و نفوذ علوی در این دوره بیشتر جنبۀ سیاسی دارد. اگر علوی زیر سایۀ حزب توده نبود من گمان نمی‌کنم به‌عنوان نویسنده آن اسم و اعتبار را پیدا می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ کارنامه&lt;br /&gt;
==نگارخانه==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-09.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-05.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-38-01.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Photo 2019-06-16 17-37-52.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:photo 2019-06-16 17-37-48.jpg|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Example.png|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=29519</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=29519"/>
		<updated>2019-06-16T13:05:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زاده ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) مترجم و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه نجف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمد جعفر محجوب]]====&lt;br /&gt;
دربارۀ فضل و کمال محمدجعفر محجوب و خصایل و مکارم او، به‌عنوان استاد برجسته و شیرین‌زبان ادبیات فارسی و نویسنده و محقق و مترجم نام‌آور، و دربارۀ اهمیت آثار او، شاگردان و همکارانش که یکایک به او دلبستگی داشتند و برایش احترام فراوان قائل بودند. محمد جعفر محجوب که در حلقۀ خانواده و دوستان نزدیکش«امیر» نامیده می‌شد، بدون شک، آدمیزاد بسیار ممتازی بود و نویسندۀ این سطور می‌تواند ادعا کند که نزدیک به پنجاه سال سعادت رفاقت با او را داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمد قاضی]]====&lt;br /&gt;
نام محمد قاضی را اولین‌بار از دوست فقیدم مرتضی کیوان شنیدم این پیش از 1330 بود. تا آن زمان قاضی فقط یک کار ادبی کرده بود و آن ترجمۀ فیلم‌نامۀ دون‌کیشوت بود که گویا پیش از شهریور 1320 منتشر شده بود. این ترجمه را من هرگز ندیده بودم؛ ولی ما-یعنی حلقۀ دوستان کیوان می‌دانستیم که دون‌کیشوت اثر مهمی است و خیال می‌کردیم که آنچه قاضی ترجمه کرده است متن کامل این اثر است و به همین جهت برای اسم او احترام زیادی قائل بودیم. بعدها قاضی نقل می‌کرد که خود او هم کم یا بیش همینطور خیال ی‌کرده است. و اگر اشتباه نکنم این را در شرح حالش-خاطرات یک مترجم-هم نوشته است این نشانۀ گویایی از سادگی و صداقت شخصیت قاضی بود. و کسانی که قاضی را از نزدیک می‌شناختند می‌دانند که او این سادگی و صداقت را همیشه داشت و هرگز از دست نداد به هر حال قاضی در فاصلۀ ترجۀ آن فیلم‌نامه تا ترجمة جزیرة پنگوئن‌ها که گمان می‌کنم بیش از ده سال.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین مصاحب]]====&lt;br /&gt;
نجف برای درگذشت او در روزنامۀ اطلاعات چنین می‌نویسد: غلام‌حسین مصاحب مولف دایره‌المعارف فارسی، درگذشت. مدت‌ها بود که بیم آن می‌رفت بیش از آنکه کار نشر باقیمنادۀ دایره‌المعارف به پایان رسیده باشد چراغ عمر این مرد خاموش شود. اما هفتۀ گذشته این حادثه روی داد. بیشت و چهار پنج سال پیش که قرارداد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ یک جلدی با مصاحب بسته شد. انتظار می‌رفت که این کار در ظرف یکی دو سال به پایان برسد و اگر مصاحب آدمی بود که به ترجمۀ یک دایره‌المعارف خارجی به همان صورت اصلی و بدون کم و زیاد رضایت می‌داد.و البته این انتظار بیجا نمی‌بود. ولی خیلی زود معلوم شد که مصاحب یک مترحم معمولی نیست بلکه می‌خواهد ترجمۀ دایره‌المعارف وایکینگ را بهانۀ تالیف یک اثر بزرگ قرار دهد که دایره‌المعارف فارسی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[ذبیح‌الله منصوری]]====&lt;br /&gt;
مرحوم منصوری درواقع مترجم نبود، نوعی نویسنده بود که از اول بنا را بر این گذاشته بود که خودش را مترجم معرفی کند. برحسب عادت اسم خودش را مترجم می‌گذاشت. شاید به این علت که خیال می‌کرد اگر بنویسد مؤلف فروشش صدمه می‌خورد. چه بسا درست هم خیال می‌کرد. منصوری درواقع تهیه‌کنندۀ مواد خواندنی آسان و روان و نازل برای قشر وسیعی از خوانندگان فارسی زبان بود. این قشر ظاهراً بیشتر از مردم مسن تشکیل می‌شد: کارمندان بازنشسته، بیوه‌زن‌های بیکار، و مانند این‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج]]====&lt;br /&gt;
نیما آدمی است که سنت هزار سالۀ فرمالیسم شعر فارسی را کنار گذاشت و از جای دیگری شروع کرد. با این کار ساده آن بت کهن را شکست. ولی کار دنیا طوری است که غالب بت‌شکن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[کمال‌الملک]]====&lt;br /&gt;
کمال‌الملک در گرماگرم جنبش امپرسیونیست‌ها برای مطالۀ نقاشی به پاریس می‌رود، ولی ظاهراً چیزی از کارهای آن‌ها به چشمش نمی‌خورد، یا اگرهم خورده آن را به‌کلی نادیده گرفته. به همین دلیل است که کمال‌الملک با آنکه استاد زبردستی بوده، نقشش در تاریخ هنر نقاشی ایران بازدارنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
علوی پیش از به زندان افتادن در 1316 فقط یک مجموۀ داستان منتشر می کند که مجموعۀ درخشانی هم نیست. درواقع فعالیت علوی به‌عنوان نویسنده در واقع بعد از شهریور 20 شروع می‌شود که دورۀ دیگری است با مسائل دیگری. شهرت و نفوذ علوی در این دوره بیشتر جنبۀ سیاسی دارد. اگر علوی زیر سایۀ حزب توده نبود من گمان نمی‌کنم به‌عنوان نویسنده آن اسم و اعتبار را پیدا می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=حریری|نام=ناصر|پیوند نویسنده=ناصر حریری|عنوان=[[یک گفت‌وگو با نجف]]|جلد=1|سال=۱۳۸۷|ناشر=کارنامه=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|}}&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=28899</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=28899"/>
		<updated>2019-06-04T20:26:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: /* داستانک */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زاده ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) مترجم و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
===رنگِ تازهٔ زبان محجوب===&lt;br /&gt;
[[نجف دریابندری]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:محجوب در زمستان ۱۳۲۹ برای گردش به آبادان رفته بود. در جمع کوچکی از جوانان محلی حاضر شد. در آن ایام جوانی بیست‌وپنج‌ شش‌ ساله بود و لهجهٔ غلیظِ تهرانی‌اش برای ما غریب بود. به‌سرعت روحیهٔ جمع را دریافت و رنگ و روی تازه‌ای به آن داد و در حقیقت سردستهٔ جمع شد. آنچه از بابِ شعر و شوخی و تکیه‌کلام و ضرب‌المثل و غیره از او شنیدیم در ذهن همه حک شد. بعد از آن همه کم‌وبیش به زبان امیر و حتی به خیال خودمان با لهجهٔ او حرف می‌زدیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|پیوند نویسنده=هوشنگ اتحاد|عنوان=[[پژوهشگران معاصر ایران]]|جلد=۱۲|سال=۱۳۸۷|ناشر=فرهنگ معاصر|مکان=تهران|شابک=۹۷۸۹۶۴۸۶۳۷۵۵۷|صفحه=۳۸۱|تاریخ بازبینی=۱۵بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=28461</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=28461"/>
		<updated>2019-05-26T13:17:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: /* زندگی و تراث */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زاده ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) مترجم و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
۱۳۰۸: در آبادان به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: در سوم دبیرستان مدرسه را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: در شرکت نفت آبادان شروع به کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: وداع با اسلحه؛ اثر مشهور ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: به‌سبب فعالیت‌های سیاسی دستگیر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: به زندان تهران منتقل شد و مشغول به ترجمۀ کتاب «تاریخ فلسفه»؛ اثر برتراند راسل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: بعد از گذراندن ۴ سال حبس از زندان آزاد شد و به‌عنوان سردبیر انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد. و در طول هفده سال آثار مهمی مثل «پیرمرد و دریا» و هاکلبری‌فین را ترجمه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: همکاری خود را با انتشارات فرانکلین قطع کرد و با رادیو تلوزیون ایران قرارداد بست. در رادیو تلوزیون به ترجمۀ متون فیلم‌های خارجی مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: بعد از انقلاب، از رادیو تلوزیون استعفا کرد و به‌طور جدی به تألیف و ترجمه مشغول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://mehmandaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8/ با آقای مترجم: نگاهی به زندگی نجف دریابندری]،&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=28418</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=28418"/>
		<updated>2019-05-25T20:02:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زاده ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) مترجم و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترجمه‌ها:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتیگونه؛ نویسنده: سوفوکلس؛ نشرآگه-1393&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه دولت؛ ارنست کاسیرر؛ انتشارات خوارزمی 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازمانده روز؛ کازوئو ایشی‌گورو؛ انشارات کارنامه 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برف‌های کلیمانجارو؛ ارنست همینگوی؛ نشر تجربه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیگانه‌ای در دهکده؛ مارک تواین؛ نشر امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیلی باتگیت؛ ادگارلارنس دکتروف؛ طرح نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر و دیوانه؛ جبران خلیل جبران؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سینما؛ آرتور نایت؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ فلسفه غرب؛ برتراند راسل؛ پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین کنند بزرگان؛ ویل کاپی؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه برناردا آلبا؛ فدریکو گارسیا لورکا؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رگتایم؛ ال دکتروف؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرگذشت هاکلبری فین؛ مارک تواین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره ساسانی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: ازودروان پیش از تاریخ تا امروز(متن) دوره‌های پیش از هخامنشی، هخامنشی و پارتی/اشکانی؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) سفالگری، خوشنویسی و کتیبه‌نگاری؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر پارچه‌بافی: لوح‌های 1106-981؛  آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) فرش و فرشبافی، فلزکاری، هنرهای فرعی: آرایه‌ها و موسیقی آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر سفال و سفالینه لعابدار: لوح‌های 811-555؛ آرتوراپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) مشتمل بر تصاویر مجلدهای اول و دوم: لوح‌های 1 تا 257 آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) معماری دوران اسلامی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز(متن) هنر نقاشی، کتاب‌آرایی و پارچه‌بافی؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیری در هنر ایران: از دوران پیش از تاریخ تا امروز: نمایه، کتابنامه، واژه‌نامه ؛ آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن؛ علمی فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرفان و منطق؛ برتراند راسل؛ امیرکبیر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریبه عجیب؛ مارک تواین؛ علمی و فرهنگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسفه روشن‌اندیشی؛ ارنست کاسیرز؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت؛ برتراند راسل؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوربه‌گور؛ ویلیام فاکنر؛ نشر چشمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متفکران روس؛ آیزایا برلین؛ خوارزمی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معنی هنر؛ هربرت ادوارد رید؛ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وداع با اسلحه؛ ارنست همینگوی؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلی‌ها؛ هیلری استتیلند؛ نشر کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گل سرخ برای امیلی؛ ویلیام فاکنر؛ نیلوفر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سعادت: مجموعه اشعار؛ سیما یاری؛ کتاب مس&lt;br /&gt;
===تألیف:===&lt;br /&gt;
از این لحاظ؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر: مجموعه مقالات؛ پیک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه دانش‌گستر: آ-اتینگهاوزن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عین حال؛ کتاب پرواز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درد بی‌خویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب؛ نشر نو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز؛ نویسنده نجف و فهیمه راستکار؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دربارۀ نجف:===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌های جوانی و سیاست: حاطرات نجف دریابندری از آبادان در گفت‌وگو با حسین میرزایی؛ حسین میرزایی؛ جیبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سی سال ترجمه، سی سال تجربه: سخن می‌گویند از تجربیات خویش بهاء‌الدین خرمشاهی، نجف دریابندری، کامران فانی، صفدر تقی‌زاده؛ به اهتمام مهدی افشار؛ واژه‌آرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌وگو با نجف دریابندری؛ مهدی مظفری ساوجی؛ مروارید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادداشت‌های روزانه: سی‌ روز با نجف دریابندری؛ تدوین مهدی مظفری ساوجی؛ نگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک گفت‌وگو: ناصر حریری با نجف دریابندری؛ ناصر حریری؛ کارنامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=23062</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=23062"/>
		<updated>2019-02-01T20:29:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: /* بازیگوش */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هشت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کشور کسی به فکر داستان ایرانی نیست. حتی برخی داستان‌نویسان ایرانی مترجم آثار خارجی شده‌اند و توی سر داستان ایرانی می‌زنند و هرکس بیشتر به داستان‌های ایرانی بتازد شجاع‌تر و باسوادتر خوانده می‌شود. در این کشور حرف‌هایی می‌شود در داستان‌های خارجی ترجمه و منتشر کرد که تصور انتشارشان در داستان ایرانی رویاست. در این کشور داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند. حقوقش پایمال می‌شود، حجابش اجباری است و آسان می‌شود سرش هوو آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/06 داستان ایرانی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایت در قرآن====&lt;br /&gt;
زاویۀ دید در سوره‌های قرانی با هم متفاوت است. یعنی از چند زاویۀ دید برای بیان روایت‌ها استفاده شده است. برای مثال، زاویه دید سورۀ حمد با بیشتر سوره‌های قران متفاوت است. جالب تر آنكه گاهی در یك سورۀ كوتاه چند بار زاویۀ دید عوض شده است.&lt;br /&gt;
نكتۀ دوم، شیوۀ روایت‌پردازی است. تا آنجا كه من دیده‌ام، كمتر روایتی به‌طور خطی در قران آمده است. بیشتر روایت‌ها از نقطه‌‌های میانی آغاز شده‌اند و گاه شروع روایت از نقطۀ پایان است. سوره‌های یوسف و مریم نمونه‌های جالب این نوع روایت‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/221 زاویه دید در قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معصومه ابتکار====&lt;br /&gt;
در جریان برنامه پیاده‌روی «شمس و مولانا» که به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی و با حضور [[مجید قیصری]]، شهریار عباسی، [[مهدی قزلی]]، [[حبیب یوسف‌زاده]]، [[محمدعلی قربانی]]، [[میثم امیری]]، [[سیدسکندر حسینی]] و تعدادی از مخاطبان ادبیات، طی روزهای سوم تا پنجم خرداد از فشم به سمت بلده انجام شد که بعد از آن شهریار عباسی خطاب به رئیس محیط زیست وقت چنین نوشت:&lt;br /&gt;
«سرکار خانم دکتر معصومه ابتکار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاون محترم رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌دانید تعدادی از شاعران و داستان‌نویسان، مسیر فشم به شمال را (با گذر از دشت لار، آبشار سفیدآب، گردنه سرخک، روستای یال‌رود و ...) پیاده پیمودند. پیام شما برای این گروه باعث دلگرمی ما شد و قدری از دشواری پیمودن مسیر را برایمان کاست. به سهم خودم بابت پیامی که دادید متشکرم و چند نکته را نیز اضافه می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای مسیر با راهبندی مواجه شدیم که عبور به سمت منطقه حفاظت‌شده را (جز با داشتن مجوز) مسدود کرده بود. تا رسیدن مجوز کمی معطل شدیم، لیکن من خشنود شدم از اینکه دری بر پیکر زخم‌خورده محیط زیست ایران دیدم و خشنودتر شدم، وقتی شنیدم شما از زمان دولت آقای خاتمی تاکنون، در برابر احداث جاده از این مسیر و به‌هم خوردن اکوسیستم آن مقاومت کرده‌اید و تکه‌ای از محیط زیست کشورم را مادرانه با چنگ و دندان محفوظ نگه داشته‌اید. این را نوشتم چون می‌دانم در شرایطی که بیش‌تر مردمان به سودهای شخصی و زودگذر می‌اندیشند، اینگونه مقاومت‌ها چقدر دشوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این کوه‌پیمایی برای پاهای من سنگین بود، ولی دلم به دیدن طبیعت زیبا و کم‌تر دست‌خورده مسیر سبک شد و یکی از همکاران شما که در مسیر ما را دید و نان و پنیرش را صادقانه تعارفمان کرد، ایثار را پس از سال‌های دور جنگ، برایم تداعی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت زیبا و سرسبز، آبشارهای بلند، قله‌های پی در پی و برف‌گرفته که پشت به پشت هم بی‌پایان به نظر می‌آمدند و به ویژه دیدن خرسی با توله‌هایش (از فاصله نزدیک در دره یال‌رود) مرا ذوق‌زده کرد. در نوجوانی در کوه‌های لرستان از نزدیک خرس دیده بودم. گمان نمی‌کردم بار دیگر دیدن چنین حیوانی در طبیعت ایران از فاصله نزدیک نصیبم شود. من و همراهانم به جای ترسیدن از خرس، ذوق‌زده شدیم. البته آن‌ها از ما ترسیدند و در زیر آبشار پنهان شدند، گویی از وحوش می‌گریختند! و لابد حق داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که شما نیز در پیامتان به الهام شاعران و نویسندگان از طبیعت اشاره کردید، طبیعت و جغرافیا نقش مهمی در ادبیات دارد و متأسفانه در ادبیات سال‌های اخیر، به دلایل متعدد «جغرافیا» کمرنگ شده و همین از اصالت و سترگی ادبیات ما کاسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما و شما در کارمان نقطه مشترکی داریم. هر دو باید حافظ میراث ارزشمند و در خطر این سرزمین باشیم. شما حافظ محیط زیست ایران هستید و خودتان بهتر می‌دانید تا چه اندازه، آسیب‌دیده و زخم‌خورده است. ما نیز حافظ زبان و ادبیات فارسی هستیم که مانند محیط زیست به شدت آسیب دیده و در معرض حذف شدن در برابر سایر زبان‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفر مرا به ادامه کارم مصمم‌تر و سرسختی را در من تقویت کرد. حضور در کوهستان و طبیعت، تجربه باارزشی برای شاعر و داستان‌نویس است. خستگی، گرسنگی، تشنگی، ترس، مقاومت، سرمای گزنده، گرمای کشنده، آفتاب سوزنده، سرسختی، ناامیدی از رسیدن، امید به دیدن آبادی، ارزش یک تکه نان یا چند قطره آب، ارزش همراهی، تکیه بر توان شخصی و ... را بهتر از هر جایی در کوهستان و طبیعت می‌توان تجربه کرد. بی‌شک داستان‌نویس و شاعری که این‌ها را به خوبی تجربه نکند، نمی‌تواند آن‌ها را در اثر هنری به درستی بازآفرینی و به مخاطب منتقل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای شما و همکارانتان در حراست از محیط زیست ایران زیبا و کهن آرزوی موفقیت می‌کنم. به سهم خودم هرجا بتوانم برای حفظ این میراث حیاتی تلاش خواهم کرد. معتقدم حراست از محیط زیست مانند حفظ زبان فارسی وظیفه همه ماست و نباید برای حفاظت آن منتظر دیگری باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با احترام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم خرداد هزار و سیصد و نود و شش»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/321 نامه به معصومه ابتکار].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اشعار===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی باوجوداینکه داستان‌نویس است؛ اما در شعرسرایی هم مهارت دارد و گه‌گاهی بعضی از آن‌ها را در وبلاگ شخصی‌اش منتشر می‌کند.&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ شهریار عباسی همراه با دیگر هنرمندان و ناشران در [[نمایشگاه فرانکفورت]] حضور داشت. وی در این نمایشگاه دربارۀ‌ مزایای رمان سخنرانی ایراد کرد که بخشی از آن بدین شرح است:&lt;br /&gt;
«...در جامعه توتالیتر انسان‌ها توصیف كوتاهی دارند. یا به پیشوا وفادار و خوب‌اند یا خائن و بد هستند. در چنین جامعه‌ای تعریف انسان‌ها شبیه و حتی کپی یکدیگر است. با خواندن رمان می‌آموزیم که برای توضیح هر انسان ممکن است صدها صفحه نیز کم باشد.&lt;br /&gt;
شاید سیاست‌مداران مایل باشند جامعه را پیوسته و همبسته نمایش بدهند، ولی رمان نمی‌تواند چنین كاری بكند. در رمان، انسان با خودش نیز همبسته نیست و نیروهای درونی‌اش مدام با هم در ستیزند. جامعه نیز چنین است و دیدن لبخند یگانگی در آن ‌از عهدۀ رمان‌نویس برنمی‌آید. رمان‌نویس تعارض‌ها را كشف و نمایش می‌دهد. او به‌دنبال گسترش تعارض‌ها نیست، بلكه با كشف این اختلاف‌ها راه را برای مصالحۀ واقعی در جامعه می‌گشاید.&lt;br /&gt;
توصیه می‌کنم، ایرانیان را از طریق خبرها و سخنان سیاست‌مدران یا ژنرال‌ها نشناسید. اگر می‌خواهید ما را بهتر بشناسید، رمان‌های ما را بخوانید. به گمان من، رمان ایرانی به دلایل مختلف مغفول واقع شده است. خوشبختانه اروپاییان با هنر ایرانی از طریق سینما آشنا شده‌‌اند. من اینجا هستم که به شما بگویم، رمان ایرانی چند برابر سینمای ایران پیش رفته و سینمای ما وامدار ادبیات امروز ماست. اگر رمان‌های ایرانی را ترجمه کنید و بخوانید، به این سخن من گواهی خواهید داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/08 متن سخنرانی شهریار عباسی در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt; و&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/3764436/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA معرفی نمایندۀ ایران در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===رمان‌===&lt;br /&gt;
====التهاب====&lt;br /&gt;
====می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم====&lt;br /&gt;
====موسم آشفتگی====&lt;br /&gt;
====زنی پنهان در میان واژه‌ها====&lt;br /&gt;
====هتل گمو====&lt;br /&gt;
====سایه‌های بلند====&lt;br /&gt;
====بازیگوش====&lt;br /&gt;
رمان بازیگوش آخرین اثر شهریار عباسی است. داستان از زاویه‌دید سوم‌شخص نوشته شده است و ازاین‌جهت ساختاری روایی دارد، ماجرای داستان که به لحاظ زمانی سه دورۀ پیش از انقلاب ایران، دوران انقلاب و پس‌ازآن را در برمی‌گیرد بازگوکننده حوادثی پیرامون شخصیت‌های اصلی آن یعنی: سمندر، مهری، مرتضی و علی است. داستان با قتل آغاز می‌شود. قتلی که توسط «سمندر» و با ضربۀ ناگهانی به سر مرتضی، طی یک حرکت غریزی (با کوباندن سنگ) به وقوع می‌پیوندد. جنایتی که شبیه اولین جنایت بشر؛ داستان معروف (هابیل و قابیل) است و با جلوتر رفتن در داستان و فهمیدن این موضوع که مرتضی و سمندر همدیگر را «برادر» خطاب می‌کردند و با دریافتن اینکه انگیزۀ اصلی این قتل یک زن بوده است، کهن‌الگوی برادرکشی را در ذهن مخاطب پررنگ‌ می‌شود. بدون تردید شهریار عباسی نیم‌نگاهی به اسطوره‌ها در جریان داستان داشته است چراکه آگاهانه صحنه‌ها و اتفاق‌های داستان را تدارک دیده و مجال ایجاد چنین تداعی‌هایی را برای مخاطب ایجاد کرده است، از این نظر می‌توان به کارکرد درخت انجیر در این رمان نیز اشاره کرد، درختی که مقدس‌ترین گیاه در اسطوره‌های هندی است و معتقدند بودا زمانی که زیر این درخت نشسته بود، به حقیقت دست یافته است. در داستان نیز شاهد آن هستیم که شخصیت مهری ساعت‌ها زیر این درخت می‌نشیند و به دنبال نشانه‌هایی از یک  شهودی درونی می‌گردد.&lt;br /&gt;
ماجرای سمندر با یک جبر ناخواسته از کودکی شروع می‌شود. او علاوه بر هیکل درشت و مردانه‌اش نقصی در مردانگی‌اش دارد، بعدها به همین دلیل امینِ دوستش مرتضی می‌شود تا آنجا که زن دومش (مهری) را  نزد او برای نگهداری می‌سپارد. مرتضی که در ساخت قهوه‌خانه سمندر به همین جهت کمک‌هایی کرده است از او می‌خواهد اتاقی کوچک برای مهری در کنج قهوه‌خانه بسازد و ماجراهای بعد که رقم می‌خورد، سمندر را به مردی عاشق و قاتلِ دوست خود تبدیل می‌کند.&lt;br /&gt;
مهری زنی ساده و زیباست که سرنوشت او را با مرتضی آشنا می‌کند و همین سرنوشت بعد از مرگ مرتضی، او را به جایی می‌رساند که ساعت‌ها زیر درخت انجیر می‌نشیند و به دنبال شهودی در خود و اثبات کراماتش می‌گردد؛ و ماجراهایی که برای علی پسر مرتضی رخ می‌دهد نیز اتفاقاتی از این سلک است.&lt;br /&gt;
هرکدام از این شخصیت‌ها طی بازی‌ای که سرنوشت برای آن‌ها رقم می‌زند وارد فضایی نو می‌شوند: ماجرای مرتضی (همسر مهری) از آنجایی رقم می‌خورد که مرگ برادرش یک سال بعد از کودتای بیست و هشتم مرداد و در اثر تصادف رانندگی روی می‌دهد، اما خانواده و دوستانش اعتقاد دارند رژیم او را سر به نیست کرده است. از گذشته مرتضی به خاطر علاقۀ زیاد به برادر، به کارهای سیاسی علاقه‌مند شد و هر موقع برادر با دوستانش راجع به سیاست حرف می‌زد او نیز خود را به آن‌ها نزدیک می‌نمود و به حرف‌های آن‌ها گوش می‌داد. سال‌ها بعد، به دنبال یک آشنایی اتفاقی با فردی به نام مهندس نوری، کم‌کم علاقه‌ای که مرتضی در پس ذهن خود نسبت به برادر و کارهایش نگه داشته دوباره زنده می‌شود و همین موضوع  زمینه‌‌ی وارد شدن او به کارهای سیاسی را فراهم می‌آورد. همان‌طور که آشنایی او با مهری (زن صیغه‌ایش) و سمندر او را به سرنوشتی ناخواسته یعنی مرگ دچار می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجموعه داستان===&lt;br /&gt;
====پیتزای برشته====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===ویدئوها===&lt;br /&gt;
[http://arttalks.ir/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C/ سی‌ویکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران | شهریار عباسی در سرای بازار جهانی کتاب از علل عدم‌ حضور ایران به عنوان یک قدرت فرهنگی در عرصه‌ی جهانی صحبت می‌‌کند]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.aparat.com/v/aHf34/%D9%85%D8%AA%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D9%87%D8%A7 متن خوانی شهریار عباسی برای امام رضا (ع)]&lt;br /&gt;
===تصاویر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22482</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22482"/>
		<updated>2019-01-22T14:22:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هشت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کشور کسی به فکر داستان ایرانی نیست. حتی برخی داستان‌نویسان ایرانی مترجم آثار خارجی شده‌اند و توی سر داستان ایرانی می‌زنند و هرکس بیشتر به داستان‌های ایرانی بتازد شجاع‌تر و باسوادتر خوانده می‌شود. در این کشور حرف‌هایی می‌شود در داستان‌های خارجی ترجمه و منتشر کرد که تصور انتشارشان در داستان ایرانی رویاست. در این کشور داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند. حقوقش پایمال می‌شود، حجابش اجباری است و آسان می‌شود سرش هوو آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/06 داستان ایرانی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایت در قرآن====&lt;br /&gt;
زاویۀ دید در سوره‌های قرانی با هم متفاوت است. یعنی از چند زاویۀ دید برای بیان روایت‌ها استفاده شده است. برای مثال، زاویه دید سورۀ حمد با بیشتر سوره‌های قران متفاوت است. جالب تر آنكه گاهی در یك سورۀ كوتاه چند بار زاویۀ دید عوض شده است.&lt;br /&gt;
نكتۀ دوم، شیوۀ روایت‌پردازی است. تا آنجا كه من دیده‌ام، كمتر روایتی به‌طور خطی در قران آمده است. بیشتر روایت‌ها از نقطه‌‌های میانی آغاز شده‌اند و گاه شروع روایت از نقطۀ پایان است. سوره‌های یوسف و مریم نمونه‌های جالب این نوع روایت‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/221 زاویه دید در قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معصومه ابتکار====&lt;br /&gt;
در جریان برنامه پیاده‌روی «شمس و مولانا» که به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی و با حضور [[مجید قیصری]]، شهریار عباسی، [[مهدی قزلی]]، [[حبیب یوسف‌زاده]]، [[محمدعلی قربانی]]، [[میثم امیری]]، [[سیدسکندر حسینی]] و تعدادی از مخاطبان ادبیات، طی روزهای سوم تا پنجم خرداد از فشم به سمت بلده انجام شد که بعد از آن شهریار عباسی خطاب به رئیس محیط زیست وقت چنین نوشت:&lt;br /&gt;
«سرکار خانم دکتر معصومه ابتکار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاون محترم رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌دانید تعدادی از شاعران و داستان‌نویسان، مسیر فشم به شمال را (با گذر از دشت لار، آبشار سفیدآب، گردنه سرخک، روستای یال‌رود و ...) پیاده پیمودند. پیام شما برای این گروه باعث دلگرمی ما شد و قدری از دشواری پیمودن مسیر را برایمان کاست. به سهم خودم بابت پیامی که دادید متشکرم و چند نکته را نیز اضافه می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای مسیر با راهبندی مواجه شدیم که عبور به سمت منطقه حفاظت‌شده را (جز با داشتن مجوز) مسدود کرده بود. تا رسیدن مجوز کمی معطل شدیم، لیکن من خشنود شدم از اینکه دری بر پیکر زخم‌خورده محیط زیست ایران دیدم و خشنودتر شدم، وقتی شنیدم شما از زمان دولت آقای خاتمی تاکنون، در برابر احداث جاده از این مسیر و به‌هم خوردن اکوسیستم آن مقاومت کرده‌اید و تکه‌ای از محیط زیست کشورم را مادرانه با چنگ و دندان محفوظ نگه داشته‌اید. این را نوشتم چون می‌دانم در شرایطی که بیش‌تر مردمان به سودهای شخصی و زودگذر می‌اندیشند، اینگونه مقاومت‌ها چقدر دشوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این کوه‌پیمایی برای پاهای من سنگین بود، ولی دلم به دیدن طبیعت زیبا و کم‌تر دست‌خورده مسیر سبک شد و یکی از همکاران شما که در مسیر ما را دید و نان و پنیرش را صادقانه تعارفمان کرد، ایثار را پس از سال‌های دور جنگ، برایم تداعی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت زیبا و سرسبز، آبشارهای بلند، قله‌های پی در پی و برف‌گرفته که پشت به پشت هم بی‌پایان به نظر می‌آمدند و به ویژه دیدن خرسی با توله‌هایش (از فاصله نزدیک در دره یال‌رود) مرا ذوق‌زده کرد. در نوجوانی در کوه‌های لرستان از نزدیک خرس دیده بودم. گمان نمی‌کردم بار دیگر دیدن چنین حیوانی در طبیعت ایران از فاصله نزدیک نصیبم شود. من و همراهانم به جای ترسیدن از خرس، ذوق‌زده شدیم. البته آن‌ها از ما ترسیدند و در زیر آبشار پنهان شدند، گویی از وحوش می‌گریختند! و لابد حق داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که شما نیز در پیامتان به الهام شاعران و نویسندگان از طبیعت اشاره کردید، طبیعت و جغرافیا نقش مهمی در ادبیات دارد و متأسفانه در ادبیات سال‌های اخیر، به دلایل متعدد «جغرافیا» کمرنگ شده و همین از اصالت و سترگی ادبیات ما کاسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما و شما در کارمان نقطه مشترکی داریم. هر دو باید حافظ میراث ارزشمند و در خطر این سرزمین باشیم. شما حافظ محیط زیست ایران هستید و خودتان بهتر می‌دانید تا چه اندازه، آسیب‌دیده و زخم‌خورده است. ما نیز حافظ زبان و ادبیات فارسی هستیم که مانند محیط زیست به شدت آسیب دیده و در معرض حذف شدن در برابر سایر زبان‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفر مرا به ادامه کارم مصمم‌تر و سرسختی را در من تقویت کرد. حضور در کوهستان و طبیعت، تجربه باارزشی برای شاعر و داستان‌نویس است. خستگی، گرسنگی، تشنگی، ترس، مقاومت، سرمای گزنده، گرمای کشنده، آفتاب سوزنده، سرسختی، ناامیدی از رسیدن، امید به دیدن آبادی، ارزش یک تکه نان یا چند قطره آب، ارزش همراهی، تکیه بر توان شخصی و ... را بهتر از هر جایی در کوهستان و طبیعت می‌توان تجربه کرد. بی‌شک داستان‌نویس و شاعری که این‌ها را به خوبی تجربه نکند، نمی‌تواند آن‌ها را در اثر هنری به درستی بازآفرینی و به مخاطب منتقل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای شما و همکارانتان در حراست از محیط زیست ایران زیبا و کهن آرزوی موفقیت می‌کنم. به سهم خودم هرجا بتوانم برای حفظ این میراث حیاتی تلاش خواهم کرد. معتقدم حراست از محیط زیست مانند حفظ زبان فارسی وظیفه همه ماست و نباید برای حفاظت آن منتظر دیگری باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با احترام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم خرداد هزار و سیصد و نود و شش»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/321 نامه به معصومه ابتکار].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اشعار===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی باوجوداینکه داستان‌نویس است؛ اما در شعرسرایی هم مهارت دارد و گه‌گاهی بعضی از آن‌ها را در وبلاگ شخصی‌اش منتشر می‌کند.&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ شهریار عباسی همراه با دیگر هنرمندان و ناشران در [[نمایشگاه فرانکفورت]] حضور داشت. وی در این نمایشگاه دربارۀ‌ مزایای رمان سخنرانی ایراد کرد که بخشی از آن بدین شرح است:&lt;br /&gt;
«...در جامعه توتالیتر انسان‌ها توصیف كوتاهی دارند. یا به پیشوا وفادار و خوب‌اند یا خائن و بد هستند. در چنین جامعه‌ای تعریف انسان‌ها شبیه و حتی کپی یکدیگر است. با خواندن رمان می‌آموزیم که برای توضیح هر انسان ممکن است صدها صفحه نیز کم باشد.&lt;br /&gt;
شاید سیاست‌مداران مایل باشند جامعه را پیوسته و همبسته نمایش بدهند، ولی رمان نمی‌تواند چنین كاری بكند. در رمان، انسان با خودش نیز همبسته نیست و نیروهای درونی‌اش مدام با هم در ستیزند. جامعه نیز چنین است و دیدن لبخند یگانگی در آن ‌از عهدۀ رمان‌نویس برنمی‌آید. رمان‌نویس تعارض‌ها را كشف و نمایش می‌دهد. او به‌دنبال گسترش تعارض‌ها نیست، بلكه با كشف این اختلاف‌ها راه را برای مصالحۀ واقعی در جامعه می‌گشاید.&lt;br /&gt;
توصیه می‌کنم، ایرانیان را از طریق خبرها و سخنان سیاست‌مدران یا ژنرال‌ها نشناسید. اگر می‌خواهید ما را بهتر بشناسید، رمان‌های ما را بخوانید. به گمان من، رمان ایرانی به دلایل مختلف مغفول واقع شده است. خوشبختانه اروپاییان با هنر ایرانی از طریق سینما آشنا شده‌‌اند. من اینجا هستم که به شما بگویم، رمان ایرانی چند برابر سینمای ایران پیش رفته و سینمای ما وامدار ادبیات امروز ماست. اگر رمان‌های ایرانی را ترجمه کنید و بخوانید، به این سخن من گواهی خواهید داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/08 متن سخنرانی شهریار عباسی در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt; و&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/3764436/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA معرفی نمایندۀ ایران در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===رمان‌===&lt;br /&gt;
====التهاب====&lt;br /&gt;
====می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم====&lt;br /&gt;
====موسم آشفتگی====&lt;br /&gt;
====زنی پنهان در میان واژه‌ها====&lt;br /&gt;
====هتل گمو====&lt;br /&gt;
====سایه‌های بلند====&lt;br /&gt;
====بازیگوش====&lt;br /&gt;
===مجموعه داستان===&lt;br /&gt;
====پیتزای برشته====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===ویدئوها===&lt;br /&gt;
[http://arttalks.ir/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C/ سی‌ویکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران | شهریار عباسی در سرای بازار جهانی کتاب از علل عدم‌ حضور ایران به عنوان یک قدرت فرهنگی در عرصه‌ی جهانی صحبت می‌‌کند]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.aparat.com/v/aHf34/%D9%85%D8%AA%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D9%87%D8%A7 متن خوانی شهریار عباسی برای امام رضا (ع)]&lt;br /&gt;
===تصاویر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=22195</id>
		<title>نجف دریابندری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=22195"/>
		<updated>2019-01-20T12:54:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | نام                    = نجف دریابندری | تصویر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = نجف دریابندری&lt;br /&gt;
| تصویر                  =Najaf Daryabandari.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               =&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =&lt;br /&gt;
| ملیت                   = {{ایرانی}}&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱ شهریور ۱۳۰۸{{-}}{{تولد و سن|1929|8|23}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/11/141114_l41_book_najaf_daryabandari_icu  نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، در آی سی یو بستری شد] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ آبان ۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = [[آبادان]]&#039;&#039;،&lt;br /&gt;
| والدین                 =&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
| محل مرگ                =&lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = [[تهران]]&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = [[مترجم]]&#039;&#039;، [[نویسنده]]&#039;&#039;، [[مقاله‌نویس]]&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم (های) ساخته بر اساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = [[فهیمه راستکار]] (۱۳۹۱–۱۳۱۱)&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = سهراب&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
| وبگاه                  =&lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| جوایز                  =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجف دریابندری&#039;&#039;&#039; (زاده ۱۳۰۸(خورشیدی) در آبادان) مترجم و نویسندهٔ معاصر و عضو افتخاری &#039;&#039;&#039;[[انجمن صنفی مترجمان ایران]]&#039;&#039;&#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22188</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22188"/>
		<updated>2019-01-20T12:16:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: /* نوا، نما، نگاه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هشت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کشور کسی به فکر داستان ایرانی نیست. حتی برخی داستان‌نویسان ایرانی مترجم آثار خارجی شده‌اند و توی سر داستان ایرانی می‌زنند و هرکس بیشتر به داستان‌های ایرانی بتازد شجاع‌تر و باسوادتر خوانده می‌شود. در این کشور حرف‌هایی می‌شود در داستان‌های خارجی ترجمه و منتشر کرد که تصور انتشارشان در داستان ایرانی رویاست. در این کشور داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند. حقوقش پایمال می‌شود، حجابش اجباری است و آسان می‌شود سرش هوو آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/06 داستان ایرانی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایت در قرآن====&lt;br /&gt;
زاویۀ دید در سوره‌های قرانی با هم متفاوت است. یعنی از چند زاویۀ دید برای بیان روایت‌ها استفاده شده است. برای مثال، زاویه دید سورۀ حمد با بیشتر سوره‌های قران متفاوت است. جالب تر آنكه گاهی در یك سورۀ كوتاه چند بار زاویۀ دید عوض شده است.&lt;br /&gt;
نكتۀ دوم، شیوۀ روایت‌پردازی است. تا آنجا كه من دیده‌ام، كمتر روایتی به‌طور خطی در قران آمده است. بیشتر روایت‌ها از نقطه‌‌های میانی آغاز شده‌اند و گاه شروع روایت از نقطۀ پایان است. سوره‌های یوسف و مریم نمونه‌های جالب این نوع روایت‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/221 زاویه دید در قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معصومه ابتکار====&lt;br /&gt;
در جریان برنامه پیاده‌روی «شمس و مولانا» که به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی و با حضور [[مجید قیصری]]، شهریار عباسی، [[مهدی قزلی]]، [[حبیب یوسف‌زاده]]، [[محمدعلی قربانی]]، [[میثم امیری]]، [[سیدسکندر حسینی]] و تعدادی از مخاطبان ادبیات، طی روزهای سوم تا پنجم خرداد از فشم به سمت بلده انجام شد که بعد از آن شهریار عباسی خطاب به رئیس محیط زیست وقت چنین نوشت:&lt;br /&gt;
«سرکار خانم دکتر معصومه ابتکار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاون محترم رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌دانید تعدادی از شاعران و داستان‌نویسان، مسیر فشم به شمال را (با گذر از دشت لار، آبشار سفیدآب، گردنه سرخک، روستای یال‌رود و ...) پیاده پیمودند. پیام شما برای این گروه باعث دلگرمی ما شد و قدری از دشواری پیمودن مسیر را برایمان کاست. به سهم خودم بابت پیامی که دادید متشکرم و چند نکته را نیز اضافه می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای مسیر با راهبندی مواجه شدیم که عبور به سمت منطقه حفاظت‌شده را (جز با داشتن مجوز) مسدود کرده بود. تا رسیدن مجوز کمی معطل شدیم، لیکن من خشنود شدم از اینکه دری بر پیکر زخم‌خورده محیط زیست ایران دیدم و خشنودتر شدم، وقتی شنیدم شما از زمان دولت آقای خاتمی تاکنون، در برابر احداث جاده از این مسیر و به‌هم خوردن اکوسیستم آن مقاومت کرده‌اید و تکه‌ای از محیط زیست کشورم را مادرانه با چنگ و دندان محفوظ نگه داشته‌اید. این را نوشتم چون می‌دانم در شرایطی که بیش‌تر مردمان به سودهای شخصی و زودگذر می‌اندیشند، اینگونه مقاومت‌ها چقدر دشوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این کوه‌پیمایی برای پاهای من سنگین بود، ولی دلم به دیدن طبیعت زیبا و کم‌تر دست‌خورده مسیر سبک شد و یکی از همکاران شما که در مسیر ما را دید و نان و پنیرش را صادقانه تعارفمان کرد، ایثار را پس از سال‌های دور جنگ، برایم تداعی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت زیبا و سرسبز، آبشارهای بلند، قله‌های پی در پی و برف‌گرفته که پشت به پشت هم بی‌پایان به نظر می‌آمدند و به ویژه دیدن خرسی با توله‌هایش (از فاصله نزدیک در دره یال‌رود) مرا ذوق‌زده کرد. در نوجوانی در کوه‌های لرستان از نزدیک خرس دیده بودم. گمان نمی‌کردم بار دیگر دیدن چنین حیوانی در طبیعت ایران از فاصله نزدیک نصیبم شود. من و همراهانم به جای ترسیدن از خرس، ذوق‌زده شدیم. البته آن‌ها از ما ترسیدند و در زیر آبشار پنهان شدند، گویی از وحوش می‌گریختند! و لابد حق داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که شما نیز در پیامتان به الهام شاعران و نویسندگان از طبیعت اشاره کردید، طبیعت و جغرافیا نقش مهمی در ادبیات دارد و متأسفانه در ادبیات سال‌های اخیر، به دلایل متعدد «جغرافیا» کمرنگ شده و همین از اصالت و سترگی ادبیات ما کاسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما و شما در کارمان نقطه مشترکی داریم. هر دو باید حافظ میراث ارزشمند و در خطر این سرزمین باشیم. شما حافظ محیط زیست ایران هستید و خودتان بهتر می‌دانید تا چه اندازه، آسیب‌دیده و زخم‌خورده است. ما نیز حافظ زبان و ادبیات فارسی هستیم که مانند محیط زیست به شدت آسیب دیده و در معرض حذف شدن در برابر سایر زبان‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفر مرا به ادامه کارم مصمم‌تر و سرسختی را در من تقویت کرد. حضور در کوهستان و طبیعت، تجربه باارزشی برای شاعر و داستان‌نویس است. خستگی، گرسنگی، تشنگی، ترس، مقاومت، سرمای گزنده، گرمای کشنده، آفتاب سوزنده، سرسختی، ناامیدی از رسیدن، امید به دیدن آبادی، ارزش یک تکه نان یا چند قطره آب، ارزش همراهی، تکیه بر توان شخصی و ... را بهتر از هر جایی در کوهستان و طبیعت می‌توان تجربه کرد. بی‌شک داستان‌نویس و شاعری که این‌ها را به خوبی تجربه نکند، نمی‌تواند آن‌ها را در اثر هنری به درستی بازآفرینی و به مخاطب منتقل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای شما و همکارانتان در حراست از محیط زیست ایران زیبا و کهن آرزوی موفقیت می‌کنم. به سهم خودم هرجا بتوانم برای حفظ این میراث حیاتی تلاش خواهم کرد. معتقدم حراست از محیط زیست مانند حفظ زبان فارسی وظیفه همه ماست و نباید برای حفاظت آن منتظر دیگری باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با احترام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم خرداد هزار و سیصد و نود و شش»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/321 نامه به معصومه ابتکار].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اشعار===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی باوجوداینکه داستان‌نویس است؛ اما در شعرسرایی هم مهارت دارد و گه‌گاهی بعضی از آن‌ها را در وبلاگ شخصی‌اش منتشر می‌کند.&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ شهریار عباسی همراه با دیگر هنرمندان و ناشران در [[نمایشگاه فرانکفورت]] حضور داشت. وی در این نمایشگاه دربارۀ‌ مزایای رمان سخنرانی ایراد کرد که بخشی از آن بدین شرح است:&lt;br /&gt;
«...در جامعه توتالیتر انسان‌ها توصیف كوتاهی دارند. یا به پیشوا وفادار و خوب‌اند یا خائن و بد هستند. در چنین جامعه‌ای تعریف انسان‌ها شبیه و حتی کپی یکدیگر است. با خواندن رمان می‌آموزیم که برای توضیح هر انسان ممکن است صدها صفحه نیز کم باشد.&lt;br /&gt;
شاید سیاست‌مداران مایل باشند جامعه را پیوسته و همبسته نمایش بدهند، ولی رمان نمی‌تواند چنین كاری بكند. در رمان، انسان با خودش نیز همبسته نیست و نیروهای درونی‌اش مدام با هم در ستیزند. جامعه نیز چنین است و دیدن لبخند یگانگی در آن ‌از عهدۀ رمان‌نویس برنمی‌آید. رمان‌نویس تعارض‌ها را كشف و نمایش می‌دهد. او به‌دنبال گسترش تعارض‌ها نیست، بلكه با كشف این اختلاف‌ها راه را برای مصالحۀ واقعی در جامعه می‌گشاید.&lt;br /&gt;
توصیه می‌کنم، ایرانیان را از طریق خبرها و سخنان سیاست‌مدران یا ژنرال‌ها نشناسید. اگر می‌خواهید ما را بهتر بشناسید، رمان‌های ما را بخوانید. به گمان من، رمان ایرانی به دلایل مختلف مغفول واقع شده است. خوشبختانه اروپاییان با هنر ایرانی از طریق سینما آشنا شده‌‌اند. من اینجا هستم که به شما بگویم، رمان ایرانی چند برابر سینمای ایران پیش رفته و سینمای ما وامدار ادبیات امروز ماست. اگر رمان‌های ایرانی را ترجمه کنید و بخوانید، به این سخن من گواهی خواهید داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/08 متن سخنرانی شهریار عباسی در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt; و&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/3764436/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA معرفی نمایندۀ ایران در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===رمان‌===&lt;br /&gt;
====التهاب====&lt;br /&gt;
====می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم====&lt;br /&gt;
====موسم آشفتگی====&lt;br /&gt;
====زنی پنهان در میان واژه‌ها====&lt;br /&gt;
====هتل گمو====&lt;br /&gt;
====سایه‌های بلند====&lt;br /&gt;
====بازیگوش====&lt;br /&gt;
===مجموعه داستان===&lt;br /&gt;
====پیتزای برشته====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===ویدئوها===&lt;br /&gt;
[http://arttalks.ir/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C/ سی‌ویکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران | شهریار عباسی در سرای بازار جهانی کتاب از علل عدم‌ حضور ایران به عنوان یک قدرت فرهنگی در عرصه‌ی جهانی صحبت می‌‌کند]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.aparat.com/v/aHf34/%D9%85%D8%AA%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D9%87%D8%A7 متن خوانی شهریار عباسی برای امام رضا (ع)]&lt;br /&gt;
===تصاویر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22177</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22177"/>
		<updated>2019-01-20T12:02:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هشت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کشور کسی به فکر داستان ایرانی نیست. حتی برخی داستان‌نویسان ایرانی مترجم آثار خارجی شده‌اند و توی سر داستان ایرانی می‌زنند و هرکس بیشتر به داستان‌های ایرانی بتازد شجاع‌تر و باسوادتر خوانده می‌شود. در این کشور حرف‌هایی می‌شود در داستان‌های خارجی ترجمه و منتشر کرد که تصور انتشارشان در داستان ایرانی رویاست. در این کشور داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند. حقوقش پایمال می‌شود، حجابش اجباری است و آسان می‌شود سرش هوو آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/06 داستان ایرانی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایت در قرآن====&lt;br /&gt;
زاویۀ دید در سوره‌های قرانی با هم متفاوت است. یعنی از چند زاویۀ دید برای بیان روایت‌ها استفاده شده است. برای مثال، زاویه دید سورۀ حمد با بیشتر سوره‌های قران متفاوت است. جالب تر آنكه گاهی در یك سورۀ كوتاه چند بار زاویۀ دید عوض شده است.&lt;br /&gt;
نكتۀ دوم، شیوۀ روایت‌پردازی است. تا آنجا كه من دیده‌ام، كمتر روایتی به‌طور خطی در قران آمده است. بیشتر روایت‌ها از نقطه‌‌های میانی آغاز شده‌اند و گاه شروع روایت از نقطۀ پایان است. سوره‌های یوسف و مریم نمونه‌های جالب این نوع روایت‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/221 زاویه دید در قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معصومه ابتکار====&lt;br /&gt;
در جریان برنامه پیاده‌روی «شمس و مولانا» که به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی و با حضور [[مجید قیصری]]، شهریار عباسی، [[مهدی قزلی]]، [[حبیب یوسف‌زاده]]، [[محمدعلی قربانی]]، [[میثم امیری]]، [[سیدسکندر حسینی]] و تعدادی از مخاطبان ادبیات، طی روزهای سوم تا پنجم خرداد از فشم به سمت بلده انجام شد که بعد از آن شهریار عباسی خطاب به رئیس محیط زیست وقت چنین نوشت:&lt;br /&gt;
«سرکار خانم دکتر معصومه ابتکار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاون محترم رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌دانید تعدادی از شاعران و داستان‌نویسان، مسیر فشم به شمال را (با گذر از دشت لار، آبشار سفیدآب، گردنه سرخک، روستای یال‌رود و ...) پیاده پیمودند. پیام شما برای این گروه باعث دلگرمی ما شد و قدری از دشواری پیمودن مسیر را برایمان کاست. به سهم خودم بابت پیامی که دادید متشکرم و چند نکته را نیز اضافه می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای مسیر با راهبندی مواجه شدیم که عبور به سمت منطقه حفاظت‌شده را (جز با داشتن مجوز) مسدود کرده بود. تا رسیدن مجوز کمی معطل شدیم، لیکن من خشنود شدم از اینکه دری بر پیکر زخم‌خورده محیط زیست ایران دیدم و خشنودتر شدم، وقتی شنیدم شما از زمان دولت آقای خاتمی تاکنون، در برابر احداث جاده از این مسیر و به‌هم خوردن اکوسیستم آن مقاومت کرده‌اید و تکه‌ای از محیط زیست کشورم را مادرانه با چنگ و دندان محفوظ نگه داشته‌اید. این را نوشتم چون می‌دانم در شرایطی که بیش‌تر مردمان به سودهای شخصی و زودگذر می‌اندیشند، اینگونه مقاومت‌ها چقدر دشوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این کوه‌پیمایی برای پاهای من سنگین بود، ولی دلم به دیدن طبیعت زیبا و کم‌تر دست‌خورده مسیر سبک شد و یکی از همکاران شما که در مسیر ما را دید و نان و پنیرش را صادقانه تعارفمان کرد، ایثار را پس از سال‌های دور جنگ، برایم تداعی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت زیبا و سرسبز، آبشارهای بلند، قله‌های پی در پی و برف‌گرفته که پشت به پشت هم بی‌پایان به نظر می‌آمدند و به ویژه دیدن خرسی با توله‌هایش (از فاصله نزدیک در دره یال‌رود) مرا ذوق‌زده کرد. در نوجوانی در کوه‌های لرستان از نزدیک خرس دیده بودم. گمان نمی‌کردم بار دیگر دیدن چنین حیوانی در طبیعت ایران از فاصله نزدیک نصیبم شود. من و همراهانم به جای ترسیدن از خرس، ذوق‌زده شدیم. البته آن‌ها از ما ترسیدند و در زیر آبشار پنهان شدند، گویی از وحوش می‌گریختند! و لابد حق داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که شما نیز در پیامتان به الهام شاعران و نویسندگان از طبیعت اشاره کردید، طبیعت و جغرافیا نقش مهمی در ادبیات دارد و متأسفانه در ادبیات سال‌های اخیر، به دلایل متعدد «جغرافیا» کمرنگ شده و همین از اصالت و سترگی ادبیات ما کاسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما و شما در کارمان نقطه مشترکی داریم. هر دو باید حافظ میراث ارزشمند و در خطر این سرزمین باشیم. شما حافظ محیط زیست ایران هستید و خودتان بهتر می‌دانید تا چه اندازه، آسیب‌دیده و زخم‌خورده است. ما نیز حافظ زبان و ادبیات فارسی هستیم که مانند محیط زیست به شدت آسیب دیده و در معرض حذف شدن در برابر سایر زبان‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفر مرا به ادامه کارم مصمم‌تر و سرسختی را در من تقویت کرد. حضور در کوهستان و طبیعت، تجربه باارزشی برای شاعر و داستان‌نویس است. خستگی، گرسنگی، تشنگی، ترس، مقاومت، سرمای گزنده، گرمای کشنده، آفتاب سوزنده، سرسختی، ناامیدی از رسیدن، امید به دیدن آبادی، ارزش یک تکه نان یا چند قطره آب، ارزش همراهی، تکیه بر توان شخصی و ... را بهتر از هر جایی در کوهستان و طبیعت می‌توان تجربه کرد. بی‌شک داستان‌نویس و شاعری که این‌ها را به خوبی تجربه نکند، نمی‌تواند آن‌ها را در اثر هنری به درستی بازآفرینی و به مخاطب منتقل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای شما و همکارانتان در حراست از محیط زیست ایران زیبا و کهن آرزوی موفقیت می‌کنم. به سهم خودم هرجا بتوانم برای حفظ این میراث حیاتی تلاش خواهم کرد. معتقدم حراست از محیط زیست مانند حفظ زبان فارسی وظیفه همه ماست و نباید برای حفاظت آن منتظر دیگری باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با احترام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم خرداد هزار و سیصد و نود و شش»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/321 نامه به معصومه ابتکار].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اشعار===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی باوجوداینکه داستان‌نویس است؛ اما در شعرسرایی هم مهارت دارد و گه‌گاهی بعضی از آن‌ها را در وبلاگ شخصی‌اش منتشر می‌کند.&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ شهریار عباسی همراه با دیگر هنرمندان و ناشران در [[نمایشگاه فرانکفورت]] حضور داشت. وی در این نمایشگاه دربارۀ‌ مزایای رمان سخنرانی ایراد کرد که بخشی از آن بدین شرح است:&lt;br /&gt;
«...در جامعه توتالیتر انسان‌ها توصیف كوتاهی دارند. یا به پیشوا وفادار و خوب‌اند یا خائن و بد هستند. در چنین جامعه‌ای تعریف انسان‌ها شبیه و حتی کپی یکدیگر است. با خواندن رمان می‌آموزیم که برای توضیح هر انسان ممکن است صدها صفحه نیز کم باشد.&lt;br /&gt;
شاید سیاست‌مداران مایل باشند جامعه را پیوسته و همبسته نمایش بدهند، ولی رمان نمی‌تواند چنین كاری بكند. در رمان، انسان با خودش نیز همبسته نیست و نیروهای درونی‌اش مدام با هم در ستیزند. جامعه نیز چنین است و دیدن لبخند یگانگی در آن ‌از عهدۀ رمان‌نویس برنمی‌آید. رمان‌نویس تعارض‌ها را كشف و نمایش می‌دهد. او به‌دنبال گسترش تعارض‌ها نیست، بلكه با كشف این اختلاف‌ها راه را برای مصالحۀ واقعی در جامعه می‌گشاید.&lt;br /&gt;
توصیه می‌کنم، ایرانیان را از طریق خبرها و سخنان سیاست‌مدران یا ژنرال‌ها نشناسید. اگر می‌خواهید ما را بهتر بشناسید، رمان‌های ما را بخوانید. به گمان من، رمان ایرانی به دلایل مختلف مغفول واقع شده است. خوشبختانه اروپاییان با هنر ایرانی از طریق سینما آشنا شده‌‌اند. من اینجا هستم که به شما بگویم، رمان ایرانی چند برابر سینمای ایران پیش رفته و سینمای ما وامدار ادبیات امروز ماست. اگر رمان‌های ایرانی را ترجمه کنید و بخوانید، به این سخن من گواهی خواهید داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/08 متن سخنرانی شهریار عباسی در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt; و&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/3764436/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA معرفی نمایندۀ ایران در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===رمان‌===&lt;br /&gt;
====التهاب====&lt;br /&gt;
====می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم====&lt;br /&gt;
====موسم آشفتگی====&lt;br /&gt;
====زنی پنهان در میان واژه‌ها====&lt;br /&gt;
====هتل گمو====&lt;br /&gt;
====سایه‌های بلند====&lt;br /&gt;
====بازیگوش====&lt;br /&gt;
===مجموعه داستان===&lt;br /&gt;
====پیتزای برشته====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22174</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22174"/>
		<updated>2019-01-20T11:59:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: /* زندگی و تراث */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هشت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کشور کسی به فکر داستان ایرانی نیست. حتی برخی داستان‌نویسان ایرانی مترجم آثار خارجی شده‌اند و توی سر داستان ایرانی می‌زنند و هرکس بیشتر به داستان‌های ایرانی بتازد شجاع‌تر و باسوادتر خوانده می‌شود. در این کشور حرف‌هایی می‌شود در داستان‌های خارجی ترجمه و منتشر کرد که تصور انتشارشان در داستان ایرانی رویاست. در این کشور داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند. حقوقش پایمال می‌شود، حجابش اجباری است و آسان می‌شود سرش هوو آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/06 داستان ایرانی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایت در قرآن====&lt;br /&gt;
زاویۀ دید در سوره‌های قرانی با هم متفاوت است. یعنی از چند زاویۀ دید برای بیان روایت‌ها استفاده شده است. برای مثال، زاویه دید سورۀ حمد با بیشتر سوره‌های قران متفاوت است. جالب تر آنكه گاهی در یك سورۀ كوتاه چند بار زاویۀ دید عوض شده است.&lt;br /&gt;
نكتۀ دوم، شیوۀ روایت‌پردازی است. تا آنجا كه من دیده‌ام، كمتر روایتی به‌طور خطی در قران آمده است. بیشتر روایت‌ها از نقطه‌‌های میانی آغاز شده‌اند و گاه شروع روایت از نقطۀ پایان است. سوره‌های یوسف و مریم نمونه‌های جالب این نوع روایت‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/221 زاویه دید در قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معصومه ابتکار====&lt;br /&gt;
در جریان برنامه پیاده‌روی «شمس و مولانا» که به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی و با حضور [[مجید قیصری]]، شهریار عباسی، [[مهدی قزلی]]، [[حبیب یوسف‌زاده]]، [[محمدعلی قربانی]]، [[میثم امیری]]، [[سیدسکندر حسینی]] و تعدادی از مخاطبان ادبیات، طی روزهای سوم تا پنجم خرداد از فشم به سمت بلده انجام شد که بعد از آن شهریار عباسی خطاب به رئیس محیط زیست وقت چنین نوشت:&lt;br /&gt;
«سرکار خانم دکتر معصومه ابتکار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاون محترم رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌دانید تعدادی از شاعران و داستان‌نویسان، مسیر فشم به شمال را (با گذر از دشت لار، آبشار سفیدآب، گردنه سرخک، روستای یال‌رود و ...) پیاده پیمودند. پیام شما برای این گروه باعث دلگرمی ما شد و قدری از دشواری پیمودن مسیر را برایمان کاست. به سهم خودم بابت پیامی که دادید متشکرم و چند نکته را نیز اضافه می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای مسیر با راهبندی مواجه شدیم که عبور به سمت منطقه حفاظت‌شده را (جز با داشتن مجوز) مسدود کرده بود. تا رسیدن مجوز کمی معطل شدیم، لیکن من خشنود شدم از اینکه دری بر پیکر زخم‌خورده محیط زیست ایران دیدم و خشنودتر شدم، وقتی شنیدم شما از زمان دولت آقای خاتمی تاکنون، در برابر احداث جاده از این مسیر و به‌هم خوردن اکوسیستم آن مقاومت کرده‌اید و تکه‌ای از محیط زیست کشورم را مادرانه با چنگ و دندان محفوظ نگه داشته‌اید. این را نوشتم چون می‌دانم در شرایطی که بیش‌تر مردمان به سودهای شخصی و زودگذر می‌اندیشند، اینگونه مقاومت‌ها چقدر دشوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این کوه‌پیمایی برای پاهای من سنگین بود، ولی دلم به دیدن طبیعت زیبا و کم‌تر دست‌خورده مسیر سبک شد و یکی از همکاران شما که در مسیر ما را دید و نان و پنیرش را صادقانه تعارفمان کرد، ایثار را پس از سال‌های دور جنگ، برایم تداعی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت زیبا و سرسبز، آبشارهای بلند، قله‌های پی در پی و برف‌گرفته که پشت به پشت هم بی‌پایان به نظر می‌آمدند و به ویژه دیدن خرسی با توله‌هایش (از فاصله نزدیک در دره یال‌رود) مرا ذوق‌زده کرد. در نوجوانی در کوه‌های لرستان از نزدیک خرس دیده بودم. گمان نمی‌کردم بار دیگر دیدن چنین حیوانی در طبیعت ایران از فاصله نزدیک نصیبم شود. من و همراهانم به جای ترسیدن از خرس، ذوق‌زده شدیم. البته آن‌ها از ما ترسیدند و در زیر آبشار پنهان شدند، گویی از وحوش می‌گریختند! و لابد حق داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که شما نیز در پیامتان به الهام شاعران و نویسندگان از طبیعت اشاره کردید، طبیعت و جغرافیا نقش مهمی در ادبیات دارد و متأسفانه در ادبیات سال‌های اخیر، به دلایل متعدد «جغرافیا» کمرنگ شده و همین از اصالت و سترگی ادبیات ما کاسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما و شما در کارمان نقطه مشترکی داریم. هر دو باید حافظ میراث ارزشمند و در خطر این سرزمین باشیم. شما حافظ محیط زیست ایران هستید و خودتان بهتر می‌دانید تا چه اندازه، آسیب‌دیده و زخم‌خورده است. ما نیز حافظ زبان و ادبیات فارسی هستیم که مانند محیط زیست به شدت آسیب دیده و در معرض حذف شدن در برابر سایر زبان‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفر مرا به ادامه کارم مصمم‌تر و سرسختی را در من تقویت کرد. حضور در کوهستان و طبیعت، تجربه باارزشی برای شاعر و داستان‌نویس است. خستگی، گرسنگی، تشنگی، ترس، مقاومت، سرمای گزنده، گرمای کشنده، آفتاب سوزنده، سرسختی، ناامیدی از رسیدن، امید به دیدن آبادی، ارزش یک تکه نان یا چند قطره آب، ارزش همراهی، تکیه بر توان شخصی و ... را بهتر از هر جایی در کوهستان و طبیعت می‌توان تجربه کرد. بی‌شک داستان‌نویس و شاعری که این‌ها را به خوبی تجربه نکند، نمی‌تواند آن‌ها را در اثر هنری به درستی بازآفرینی و به مخاطب منتقل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای شما و همکارانتان در حراست از محیط زیست ایران زیبا و کهن آرزوی موفقیت می‌کنم. به سهم خودم هرجا بتوانم برای حفظ این میراث حیاتی تلاش خواهم کرد. معتقدم حراست از محیط زیست مانند حفظ زبان فارسی وظیفه همه ماست و نباید برای حفاظت آن منتظر دیگری باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با احترام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم خرداد هزار و سیصد و نود و شش»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/321 نامه به معصومه ابتکار].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اشعار===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی باوجوداینکه داستان‌نویس است؛ اما در شعرسرایی هم مهارت دارد و گه‌گاهی بعضی از آن‌ها را در وبلاگ شخصی‌اش منتشر می‌کند.&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ شهریار عباسی همراه با دیگر هنرمندان و ناشران در [[نمایشگاه فرانکفورت]] حضور داشت. وی در این نمایشگاه دربارۀ‌ مزایای رمان سخنرانی ایراد کرد که بخشی از آن بدین شرح است:&lt;br /&gt;
«...در جامعه توتالیتر انسان‌ها توصیف كوتاهی دارند. یا به پیشوا وفادار و خوب‌اند یا خائن و بد هستند. در چنین جامعه‌ای تعریف انسان‌ها شبیه و حتی کپی یکدیگر است. با خواندن رمان می‌آموزیم که برای توضیح هر انسان ممکن است صدها صفحه نیز کم باشد.&lt;br /&gt;
شاید سیاست‌مداران مایل باشند جامعه را پیوسته و همبسته نمایش بدهند، ولی رمان نمی‌تواند چنین كاری بكند. در رمان، انسان با خودش نیز همبسته نیست و نیروهای درونی‌اش مدام با هم در ستیزند. جامعه نیز چنین است و دیدن لبخند یگانگی در آن ‌از عهدۀ رمان‌نویس برنمی‌آید. رمان‌نویس تعارض‌ها را كشف و نمایش می‌دهد. او به‌دنبال گسترش تعارض‌ها نیست، بلكه با كشف این اختلاف‌ها راه را برای مصالحۀ واقعی در جامعه می‌گشاید.&lt;br /&gt;
توصیه می‌کنم، ایرانیان را از طریق خبرها و سخنان سیاست‌مدران یا ژنرال‌ها نشناسید. اگر می‌خواهید ما را بهتر بشناسید، رمان‌های ما را بخوانید. به گمان من، رمان ایرانی به دلایل مختلف مغفول واقع شده است. خوشبختانه اروپاییان با هنر ایرانی از طریق سینما آشنا شده‌‌اند. من اینجا هستم که به شما بگویم، رمان ایرانی چند برابر سینمای ایران پیش رفته و سینمای ما وامدار ادبیات امروز ماست. اگر رمان‌های ایرانی را ترجمه کنید و بخوانید، به این سخن من گواهی خواهید داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/08 متن سخنرانی شهریار عباسی در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt; و&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/3764436/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA معرفی نمایندۀ ایران در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===رمان‌===&lt;br /&gt;
====التهاب====&lt;br /&gt;
====می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم====&lt;br /&gt;
====موسم آشفتگی====&lt;br /&gt;
====زنی پنهان در میان واژه‌ها====&lt;br /&gt;
====هتل گمو====&lt;br /&gt;
====سایه‌های بلند====&lt;br /&gt;
====بازیگوش====&lt;br /&gt;
===مجموعه داستان===&lt;br /&gt;
====پیتزای برشته====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22166</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22166"/>
		<updated>2019-01-20T11:55:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هشت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کشور کسی به فکر داستان ایرانی نیست. حتی برخی داستان‌نویسان ایرانی مترجم آثار خارجی شده‌اند و توی سر داستان ایرانی می‌زنند و هرکس بیشتر به داستان‌های ایرانی بتازد شجاع‌تر و باسوادتر خوانده می‌شود. در این کشور حرف‌هایی می‌شود در داستان‌های خارجی ترجمه و منتشر کرد که تصور انتشارشان در داستان ایرانی رویاست. در این کشور داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند. حقوقش پایمال می‌شود، حجابش اجباری است و آسان می‌شود سرش هوو آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/06 داستان ایرانی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایت در قرآن====&lt;br /&gt;
زاویۀ دید در سوره‌های قرانی با هم متفاوت است. یعنی از چند زاویۀ دید برای بیان روایت‌ها استفاده شده است. برای مثال، زاویه دید سورۀ حمد با بیشتر سوره‌های قران متفاوت است. جالب تر آنكه گاهی در یك سورۀ كوتاه چند بار زاویۀ دید عوض شده است.&lt;br /&gt;
نكتۀ دوم، شیوۀ روایت‌پردازی است. تا آنجا كه من دیده‌ام، كمتر روایتی به‌طور خطی در قران آمده است. بیشتر روایت‌ها از نقطه‌‌های میانی آغاز شده‌اند و گاه شروع روایت از نقطۀ پایان است. سوره‌های یوسف و مریم نمونه‌های جالب این نوع روایت‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/221 زاویه دید در قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معصومه ابتکار====&lt;br /&gt;
در جریان برنامه پیاده‌روی «شمس و مولانا» که به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی و با حضور [[مجید قیصری]]، شهریار عباسی، [[مهدی قزلی]]، [[حبیب یوسف‌زاده]]، [[محمدعلی قربانی]]، [[میثم امیری]]، [[سیدسکندر حسینی]] و تعدادی از مخاطبان ادبیات، طی روزهای سوم تا پنجم خرداد از فشم به سمت بلده انجام شد که بعد از آن شهریار عباسی خطاب به رئیس محیط زیست وقت چنین نوشت:&lt;br /&gt;
«سرکار خانم دکتر معصومه ابتکار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاون محترم رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌دانید تعدادی از شاعران و داستان‌نویسان، مسیر فشم به شمال را (با گذر از دشت لار، آبشار سفیدآب، گردنه سرخک، روستای یال‌رود و ...) پیاده پیمودند. پیام شما برای این گروه باعث دلگرمی ما شد و قدری از دشواری پیمودن مسیر را برایمان کاست. به سهم خودم بابت پیامی که دادید متشکرم و چند نکته را نیز اضافه می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای مسیر با راهبندی مواجه شدیم که عبور به سمت منطقه حفاظت‌شده را (جز با داشتن مجوز) مسدود کرده بود. تا رسیدن مجوز کمی معطل شدیم، لیکن من خشنود شدم از اینکه دری بر پیکر زخم‌خورده محیط زیست ایران دیدم و خشنودتر شدم، وقتی شنیدم شما از زمان دولت آقای خاتمی تاکنون، در برابر احداث جاده از این مسیر و به‌هم خوردن اکوسیستم آن مقاومت کرده‌اید و تکه‌ای از محیط زیست کشورم را مادرانه با چنگ و دندان محفوظ نگه داشته‌اید. این را نوشتم چون می‌دانم در شرایطی که بیش‌تر مردمان به سودهای شخصی و زودگذر می‌اندیشند، اینگونه مقاومت‌ها چقدر دشوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این کوه‌پیمایی برای پاهای من سنگین بود، ولی دلم به دیدن طبیعت زیبا و کم‌تر دست‌خورده مسیر سبک شد و یکی از همکاران شما که در مسیر ما را دید و نان و پنیرش را صادقانه تعارفمان کرد، ایثار را پس از سال‌های دور جنگ، برایم تداعی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت زیبا و سرسبز، آبشارهای بلند، قله‌های پی در پی و برف‌گرفته که پشت به پشت هم بی‌پایان به نظر می‌آمدند و به ویژه دیدن خرسی با توله‌هایش (از فاصله نزدیک در دره یال‌رود) مرا ذوق‌زده کرد. در نوجوانی در کوه‌های لرستان از نزدیک خرس دیده بودم. گمان نمی‌کردم بار دیگر دیدن چنین حیوانی در طبیعت ایران از فاصله نزدیک نصیبم شود. من و همراهانم به جای ترسیدن از خرس، ذوق‌زده شدیم. البته آن‌ها از ما ترسیدند و در زیر آبشار پنهان شدند، گویی از وحوش می‌گریختند! و لابد حق داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که شما نیز در پیامتان به الهام شاعران و نویسندگان از طبیعت اشاره کردید، طبیعت و جغرافیا نقش مهمی در ادبیات دارد و متأسفانه در ادبیات سال‌های اخیر، به دلایل متعدد «جغرافیا» کمرنگ شده و همین از اصالت و سترگی ادبیات ما کاسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما و شما در کارمان نقطه مشترکی داریم. هر دو باید حافظ میراث ارزشمند و در خطر این سرزمین باشیم. شما حافظ محیط زیست ایران هستید و خودتان بهتر می‌دانید تا چه اندازه، آسیب‌دیده و زخم‌خورده است. ما نیز حافظ زبان و ادبیات فارسی هستیم که مانند محیط زیست به شدت آسیب دیده و در معرض حذف شدن در برابر سایر زبان‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفر مرا به ادامه کارم مصمم‌تر و سرسختی را در من تقویت کرد. حضور در کوهستان و طبیعت، تجربه باارزشی برای شاعر و داستان‌نویس است. خستگی، گرسنگی، تشنگی، ترس، مقاومت، سرمای گزنده، گرمای کشنده، آفتاب سوزنده، سرسختی، ناامیدی از رسیدن، امید به دیدن آبادی، ارزش یک تکه نان یا چند قطره آب، ارزش همراهی، تکیه بر توان شخصی و ... را بهتر از هر جایی در کوهستان و طبیعت می‌توان تجربه کرد. بی‌شک داستان‌نویس و شاعری که این‌ها را به خوبی تجربه نکند، نمی‌تواند آن‌ها را در اثر هنری به درستی بازآفرینی و به مخاطب منتقل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای شما و همکارانتان در حراست از محیط زیست ایران زیبا و کهن آرزوی موفقیت می‌کنم. به سهم خودم هرجا بتوانم برای حفظ این میراث حیاتی تلاش خواهم کرد. معتقدم حراست از محیط زیست مانند حفظ زبان فارسی وظیفه همه ماست و نباید برای حفاظت آن منتظر دیگری باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با احترام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم خرداد هزار و سیصد و نود و شش»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/321 نامه به معصومه ابتکار].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ شهریار عباسی همراه با دیگر هنرمندان و ناشران در [[نمایشگاه فرانکفورت]] حضور داشت. وی در این نمایشگاه دربارۀ‌ مزایای رمان سخنرانی ایراد کرد که بخشی از آن بدین شرح است:&lt;br /&gt;
«...در جامعه توتالیتر انسان‌ها توصیف كوتاهی دارند. یا به پیشوا وفادار و خوب‌اند یا خائن و بد هستند. در چنین جامعه‌ای تعریف انسان‌ها شبیه و حتی کپی یکدیگر است. با خواندن رمان می‌آموزیم که برای توضیح هر انسان ممکن است صدها صفحه نیز کم باشد.&lt;br /&gt;
شاید سیاست‌مداران مایل باشند جامعه را پیوسته و همبسته نمایش بدهند، ولی رمان نمی‌تواند چنین كاری بكند. در رمان، انسان با خودش نیز همبسته نیست و نیروهای درونی‌اش مدام با هم در ستیزند. جامعه نیز چنین است و دیدن لبخند یگانگی در آن ‌از عهدۀ رمان‌نویس برنمی‌آید. رمان‌نویس تعارض‌ها را كشف و نمایش می‌دهد. او به‌دنبال گسترش تعارض‌ها نیست، بلكه با كشف این اختلاف‌ها راه را برای مصالحۀ واقعی در جامعه می‌گشاید.&lt;br /&gt;
توصیه می‌کنم، ایرانیان را از طریق خبرها و سخنان سیاست‌مدران یا ژنرال‌ها نشناسید. اگر می‌خواهید ما را بهتر بشناسید، رمان‌های ما را بخوانید. به گمان من، رمان ایرانی به دلایل مختلف مغفول واقع شده است. خوشبختانه اروپاییان با هنر ایرانی از طریق سینما آشنا شده‌‌اند. من اینجا هستم که به شما بگویم، رمان ایرانی چند برابر سینمای ایران پیش رفته و سینمای ما وامدار ادبیات امروز ماست. اگر رمان‌های ایرانی را ترجمه کنید و بخوانید، به این سخن من گواهی خواهید داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/08 متن سخنرانی شهریار عباسی در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt; و&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/3764436/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA معرفی نمایندۀ ایران در نمایشگاه فرانکفورت].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===رمان‌===&lt;br /&gt;
====التهاب====&lt;br /&gt;
====می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم====&lt;br /&gt;
====موسم آشفتگی====&lt;br /&gt;
====زنی پنهان در میان واژه‌ها====&lt;br /&gt;
====هتل گمو====&lt;br /&gt;
====سایه‌های بلند====&lt;br /&gt;
====بازیگوش====&lt;br /&gt;
===مجموعه داستان===&lt;br /&gt;
====پیتزای برشته====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22136</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22136"/>
		<updated>2019-01-20T11:00:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هشت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کشور کسی به فکر داستان ایرانی نیست. حتی برخی داستان‌نویسان ایرانی مترجم آثار خارجی شده‌اند و توی سر داستان ایرانی می‌زنند و هرکس بیشتر به داستان‌های ایرانی بتازد شجاع‌تر و باسوادتر خوانده می‌شود. در این کشور حرف‌هایی می‌شود در داستان‌های خارجی ترجمه و منتشر کرد که تصور انتشارشان در داستان ایرانی رویاست. در این کشور داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند. حقوقش پایمال می‌شود، حجابش اجباری است و آسان می‌شود سرش هوو آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/06 داستان ایرانی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایت در قرآن====&lt;br /&gt;
زاویۀ دید در سوره‌های قرانی با هم متفاوت است. یعنی از چند زاویۀ دید برای بیان روایت‌ها استفاده شده است. برای مثال، زاویه دید سورۀ حمد با بیشتر سوره‌های قران متفاوت است. جالب تر آنكه گاهی در یك سورۀ كوتاه چند بار زاویۀ دید عوض شده است.&lt;br /&gt;
نكتۀ دوم، شیوۀ روایت‌پردازی است. تا آنجا كه من دیده‌ام، كمتر روایتی به‌طور خطی در قران آمده است. بیشتر روایت‌ها از نقطه‌‌های میانی آغاز شده‌اند و گاه شروع روایت از نقطۀ پایان است. سوره‌های یوسف و مریم نمونه‌های جالب این نوع روایت‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/221 زاویه دید در قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معصومه ابتکار====&lt;br /&gt;
در جریان برنامه پیاده‌روی «شمس و مولانا» که به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی و با حضور [[مجید قیصری]]، شهریار عباسی، [[مهدی قزلی]]، [[حبیب یوسف‌زاده]]، [[محمدعلی قربانی]]، [[میثم امیری]]، [[سیدسکندر حسینی]] و تعدادی از مخاطبان ادبیات، طی روزهای سوم تا پنجم خرداد از فشم به سمت بلده انجام شد که بعد از آن شهریار عباسی خطاب به رئیس محیط زیست وقت چنین نوشت:&lt;br /&gt;
«سرکار خانم دکتر معصومه ابتکار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاون محترم رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌دانید تعدادی از شاعران و داستان‌نویسان، مسیر فشم به شمال را (با گذر از دشت لار، آبشار سفیدآب، گردنه سرخک، روستای یال‌رود و ...) پیاده پیمودند. پیام شما برای این گروه باعث دلگرمی ما شد و قدری از دشواری پیمودن مسیر را برایمان کاست. به سهم خودم بابت پیامی که دادید متشکرم و چند نکته را نیز اضافه می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای مسیر با راهبندی مواجه شدیم که عبور به سمت منطقه حفاظت‌شده را (جز با داشتن مجوز) مسدود کرده بود. تا رسیدن مجوز کمی معطل شدیم، لیکن من خشنود شدم از اینکه دری بر پیکر زخم‌خورده محیط زیست ایران دیدم و خشنودتر شدم، وقتی شنیدم شما از زمان دولت آقای خاتمی تاکنون، در برابر احداث جاده از این مسیر و به‌هم خوردن اکوسیستم آن مقاومت کرده‌اید و تکه‌ای از محیط زیست کشورم را مادرانه با چنگ و دندان محفوظ نگه داشته‌اید. این را نوشتم چون می‌دانم در شرایطی که بیش‌تر مردمان به سودهای شخصی و زودگذر می‌اندیشند، اینگونه مقاومت‌ها چقدر دشوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این کوه‌پیمایی برای پاهای من سنگین بود، ولی دلم به دیدن طبیعت زیبا و کم‌تر دست‌خورده مسیر سبک شد و یکی از همکاران شما که در مسیر ما را دید و نان و پنیرش را صادقانه تعارفمان کرد، ایثار را پس از سال‌های دور جنگ، برایم تداعی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت زیبا و سرسبز، آبشارهای بلند، قله‌های پی در پی و برف‌گرفته که پشت به پشت هم بی‌پایان به نظر می‌آمدند و به ویژه دیدن خرسی با توله‌هایش (از فاصله نزدیک در دره یال‌رود) مرا ذوق‌زده کرد. در نوجوانی در کوه‌های لرستان از نزدیک خرس دیده بودم. گمان نمی‌کردم بار دیگر دیدن چنین حیوانی در طبیعت ایران از فاصله نزدیک نصیبم شود. من و همراهانم به جای ترسیدن از خرس، ذوق‌زده شدیم. البته آن‌ها از ما ترسیدند و در زیر آبشار پنهان شدند، گویی از وحوش می‌گریختند! و لابد حق داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که شما نیز در پیامتان به الهام شاعران و نویسندگان از طبیعت اشاره کردید، طبیعت و جغرافیا نقش مهمی در ادبیات دارد و متأسفانه در ادبیات سال‌های اخیر، به دلایل متعدد «جغرافیا» کمرنگ شده و همین از اصالت و سترگی ادبیات ما کاسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما و شما در کارمان نقطه مشترکی داریم. هر دو باید حافظ میراث ارزشمند و در خطر این سرزمین باشیم. شما حافظ محیط زیست ایران هستید و خودتان بهتر می‌دانید تا چه اندازه، آسیب‌دیده و زخم‌خورده است. ما نیز حافظ زبان و ادبیات فارسی هستیم که مانند محیط زیست به شدت آسیب دیده و در معرض حذف شدن در برابر سایر زبان‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفر مرا به ادامه کارم مصمم‌تر و سرسختی را در من تقویت کرد. حضور در کوهستان و طبیعت، تجربه باارزشی برای شاعر و داستان‌نویس است. خستگی، گرسنگی، تشنگی، ترس، مقاومت، سرمای گزنده، گرمای کشنده، آفتاب سوزنده، سرسختی، ناامیدی از رسیدن، امید به دیدن آبادی، ارزش یک تکه نان یا چند قطره آب، ارزش همراهی، تکیه بر توان شخصی و ... را بهتر از هر جایی در کوهستان و طبیعت می‌توان تجربه کرد. بی‌شک داستان‌نویس و شاعری که این‌ها را به خوبی تجربه نکند، نمی‌تواند آن‌ها را در اثر هنری به درستی بازآفرینی و به مخاطب منتقل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای شما و همکارانتان در حراست از محیط زیست ایران زیبا و کهن آرزوی موفقیت می‌کنم. به سهم خودم هرجا بتوانم برای حفظ این میراث حیاتی تلاش خواهم کرد. معتقدم حراست از محیط زیست مانند حفظ زبان فارسی وظیفه همه ماست و نباید برای حفاظت آن منتظر دیگری باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با احترام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم خرداد هزار و سیصد و نود و شش»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/321 نامه به معصومه ابتکار].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22126</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22126"/>
		<updated>2019-01-20T10:37:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کشور کسی به فکر داستان ایرانی نیست. حتی برخی داستان‌نویسان ایرانی مترجم آثار خارجی شده‌اند و توی سر داستان ایرانی می‌زنند و هرکس بیشتر به داستان‌های ایرانی بتازد شجاع‌تر و باسوادتر خوانده می‌شود. در این کشور حرف‌هایی می‌شود در داستان‌های خارجی ترجمه و منتشر کرد که تصور انتشارشان در داستان ایرانی رویاست. در این کشور داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند. حقوقش پایمال می‌شود، حجابش اجباری است و آسان می‌شود سرش هوو آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/06 داستان ایرانی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایت در قرآن====&lt;br /&gt;
زاویۀ دید در سوره‌های قرانی با هم متفاوت است. یعنی از چند زاویۀ دید برای بیان روایت‌ها استفاده شده است. برای مثال، زاویه دید سورۀ حمد با بیشتر سوره‌های قران متفاوت است. جالب تر آنكه گاهی در یك سورۀ كوتاه چند بار زاویۀ دید عوض شده است.&lt;br /&gt;
نكتۀ دوم، شیوۀ روایت‌پردازی است. تا آنجا كه من دیده‌ام، كمتر روایتی به‌طور خطی در قران آمده است. بیشتر روایت‌ها از نقطه‌‌های میانی آغاز شده‌اند و گاه شروع روایت از نقطۀ پایان است. سوره‌های یوسف و مریم نمونه‌های جالب این نوع روایت‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/221 زاویه دید در قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معصومه ابتکار====&lt;br /&gt;
در جریان برنامه پیاده‌روی «شمس و مولانا» که به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی و با حضور [[مجید قیصری]]، شهریار عباسی، [[مهدی قزلی]]، [[حبیب یوسف‌زاده]]، [[محمدعلی قربانی]]، [[میثم امیری]]، [[سیدسکندر حسینی]] و تعدادی از مخاطبان ادبیات، طی روزهای سوم تا پنجم خرداد از فشم به سمت بلده انجام شد که بعد از آن شهریار عباسی خطاب به رئیس محیط زیست وقت چنین نوشت:&lt;br /&gt;
«سرکار خانم دکتر معصومه ابتکار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاون محترم رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که می‌دانید تعدادی از شاعران و داستان‌نویسان، مسیر فشم به شمال را (با گذر از دشت لار، آبشار سفیدآب، گردنه سرخک، روستای یال‌رود و ...) پیاده پیمودند. پیام شما برای این گروه باعث دلگرمی ما شد و قدری از دشواری پیمودن مسیر را برایمان کاست. به سهم خودم بابت پیامی که دادید متشکرم و چند نکته را نیز اضافه می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای مسیر با راهبندی مواجه شدیم که عبور به سمت منطقه حفاظت‌شده را (جز با داشتن مجوز) مسدود کرده بود. تا رسیدن مجوز کمی معطل شدیم، لیکن من خشنود شدم از اینکه دری بر پیکر زخم‌خورده محیط زیست ایران دیدم و خشنودتر شدم، وقتی شنیدم شما از زمان دولت آقای خاتمی تاکنون، در برابر احداث جاده از این مسیر و به‌هم خوردن اکوسیستم آن مقاومت کرده‌اید و تکه‌ای از محیط زیست کشورم را مادرانه با چنگ و دندان محفوظ نگه داشته‌اید. این را نوشتم چون می‌دانم در شرایطی که بیش‌تر مردمان به سودهای شخصی و زودگذر می‌اندیشند، اینگونه مقاومت‌ها چقدر دشوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این کوه‌پیمایی برای پاهای من سنگین بود، ولی دلم به دیدن طبیعت زیبا و کم‌تر دست‌خورده مسیر سبک شد و یکی از همکاران شما که در مسیر ما را دید و نان و پنیرش را صادقانه تعارفمان کرد، ایثار را پس از سال‌های دور جنگ، برایم تداعی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت زیبا و سرسبز، آبشارهای بلند، قله‌های پی در پی و برف‌گرفته که پشت به پشت هم بی‌پایان به نظر می‌آمدند و به ویژه دیدن خرسی با توله‌هایش (از فاصله نزدیک در دره یال‌رود) مرا ذوق‌زده کرد. در نوجوانی در کوه‌های لرستان از نزدیک خرس دیده بودم. گمان نمی‌کردم بار دیگر دیدن چنین حیوانی در طبیعت ایران از فاصله نزدیک نصیبم شود. من و همراهانم به جای ترسیدن از خرس، ذوق‌زده شدیم. البته آن‌ها از ما ترسیدند و در زیر آبشار پنهان شدند، گویی از وحوش می‌گریختند! و لابد حق داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌طور که شما نیز در پیامتان به الهام شاعران و نویسندگان از طبیعت اشاره کردید، طبیعت و جغرافیا نقش مهمی در ادبیات دارد و متأسفانه در ادبیات سال‌های اخیر، به دلایل متعدد «جغرافیا» کمرنگ شده و همین از اصالت و سترگی ادبیات ما کاسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما و شما در کارمان نقطه مشترکی داریم. هر دو باید حافظ میراث ارزشمند و در خطر این سرزمین باشیم. شما حافظ محیط زیست ایران هستید و خودتان بهتر می‌دانید تا چه اندازه، آسیب‌دیده و زخم‌خورده است. ما نیز حافظ زبان و ادبیات فارسی هستیم که مانند محیط زیست به شدت آسیب دیده و در معرض حذف شدن در برابر سایر زبان‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفر مرا به ادامه کارم مصمم‌تر و سرسختی را در من تقویت کرد. حضور در کوهستان و طبیعت، تجربه باارزشی برای شاعر و داستان‌نویس است. خستگی، گرسنگی، تشنگی، ترس، مقاومت، سرمای گزنده، گرمای کشنده، آفتاب سوزنده، سرسختی، ناامیدی از رسیدن، امید به دیدن آبادی، ارزش یک تکه نان یا چند قطره آب، ارزش همراهی، تکیه بر توان شخصی و ... را بهتر از هر جایی در کوهستان و طبیعت می‌توان تجربه کرد. بی‌شک داستان‌نویس و شاعری که این‌ها را به خوبی تجربه نکند، نمی‌تواند آن‌ها را در اثر هنری به درستی بازآفرینی و به مخاطب منتقل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای شما و همکارانتان در حراست از محیط زیست ایران زیبا و کهن آرزوی موفقیت می‌کنم. به سهم خودم هرجا بتوانم برای حفظ این میراث حیاتی تلاش خواهم کرد. معتقدم حراست از محیط زیست مانند حفظ زبان فارسی وظیفه همه ماست و نباید برای حفاظت آن منتظر دیگری باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با احترام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتم خرداد هزار و سیصد و نود و شش»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/321 نامه به معصومه ابتکار].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22108</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22108"/>
		<updated>2019-01-20T09:27:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کشور کسی به فکر داستان ایرانی نیست. حتی برخی داستان‌نویسان ایرانی مترجم آثار خارجی شده‌اند و توی سر داستان ایرانی می‌زنند و هرکس بیشتر به داستان‌های ایرانی بتازد شجاع‌تر و باسوادتر خوانده می‌شود. در این کشور حرف‌هایی می‌شود در داستان‌های خارجی ترجمه و منتشر کرد که تصور انتشارشان در داستان ایرانی رویاست. در این کشور داستان ایرانی به زن ایرانی می‌ماند. حقوقش پایمال می‌شود، حجابش اجباری است و آسان می‌شود سرش هوو آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/1395/06 داستان ایرانی].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایت در قرآن====&lt;br /&gt;
زاویۀ دید در سوره‌های قرانی با هم متفاوت است. یعنی از چند زاویۀ دید برای بیان روایت‌ها استفاده شده است. برای مثال، زاویه دید سورۀ حمد با بیشتر سوره‌های قران متفاوت است. جالب تر آنكه گاهی در یك سورۀ كوتاه چند بار زاویۀ دید عوض شده است.&lt;br /&gt;
نكتۀ دوم، شیوۀ روایت‌پردازی است. تا آنجا كه من دیده‌ام، كمتر روایتی به‌طور خطی در قران آمده است. بیشتر روایت‌ها از نقطه‌‌های میانی آغاز شده‌اند و گاه شروع روایت از نقطۀ پایان است. سوره‌های یوسف و مریم نمونه‌های جالب این نوع روایت‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/221 زاویه دید در قرآن].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22061</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22061"/>
		<updated>2019-01-19T21:48:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روایت در قرآن====&lt;br /&gt;
زاویۀ دید در سوره‌های قرانی با هم متفاوت است. یعنی از چند زاویۀ دید برای بیان روایت‌ها استفاده شده است. برای مثال، زاویه دید سورۀ حمد با بیشتر سوره‌های قران متفاوت است. جالب تر آنكه گاهی در یك سورۀ كوتاه چند بار زاویۀ دید عوض شده است.&lt;br /&gt;
نكتۀ دوم، شیوۀ روایت‌پردازی است. تا آنجا كه من دیده‌ام، كمتر روایتی به‌طور خطی در قران آمده است. بیشتر روایت‌ها از نقطه‌‌های میانی آغاز شده‌اند و گاه شروع روایت از نقطۀ پایان است. سوره‌های یوسف و مریم نمونه‌های جالب این نوع روایت‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22060</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=22060"/>
		<updated>2019-01-19T21:38:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم‌سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج را که حاصل سانسور و خودسانسوری است، به‌هم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تا واکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگزیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم‌سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تئاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده است که به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دههٔ شصت و در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. قصه، قصهٔ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان، شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که بازهم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژهٔ تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل‌احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانهٔ بین‌راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و به‌محض ورود به داستان، متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های داستان به‌طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه‌بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب‌شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آنکه سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)]] در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/|عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های اینچنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال ۱۳۵۵ است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند؛ ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال ۱۳۵۷ یادم مانده است. سفرۀ هفت‌سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به‌گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیریم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم؛ ولی عید خیلی زود همه چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۰ انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم؛ ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی‌دادن یادش نرفت، همه چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۲ خیلی تلخ بود. بهمن ۱۳۶۱ پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنشمان می‌كرد؛ اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسرعمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال ۱۳۶۶ توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یک‌ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های هم‌سنگر تحویلمان گرفتند. روبوسی و تبریک سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است؛ ولی به‌گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان=هنوز هم قلبم تند می‌تپد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان=ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی به‌همراه مهدی قزلی مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بیناد ادبیات داستانی]] و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است؛ ولی انگار زیرلب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌روم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد؛ ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خب پس چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شوی‌خانه تکیه داده است و از غم علی سیگاربه‌سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مورمور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را روی‌هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله، پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بس است.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمان می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌ عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند؛ اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب‌شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملاً جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
بازهم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه‌باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هرکس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش، در دانشگاه تهران علوم‌سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف‌زاده، صادق زیباکلام و... را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره ۲۰ بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود «بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هاشمی رفسنجانی|اکبر هاشمی رفسنجانی]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما بچه بودیم كه انقلاب شد و بسیار كنجکاو بودیم كه چهره‌های انقلابی را بشناسیم. چهره‌های تازه‌ای اینجا و آنجا از درون انقلاب برآمدند و دیری نپایید كه شیخ جوانی در همه جا خودنمایی كرد. او برخلاف بیشتر انقلابی‌ها، ریش نداشت. با دیدن او فهمیدم برخی آدم‌بزرگ‌ها هم ریش ندارند.&lt;br /&gt;
خبر ترور آن شیخ جوان و نجاتش به‌واسطۀ شجاعت همسرش نیز یكی از خبرهای بود كه در یادم ماند. چندی بعد، روی یكی از دیوارهای شهرمان شعاری نقش بست كه «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است». آن روزها یقین كردم كه شیخ جوان آدم بسیار مهمی است. راستش تا سال‌ها گمان نمی‌كردم روزی جمهوری اسلامی پابرجا باشد و او از قدرت بیفتد. شك نداشتم كه او مرد دوم جمهوری اسلامی است. اگر بخواهم هاشمی را با سیاست‌مداری در تاریخ معاصر ایران مقایسه كنم، شاید بیش از همه به قوام‌السلطنه شبیه باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/198 هاشمی در نقش قوام].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه سیاسی===&lt;br /&gt;
وی تاکنون رسماً در سیاست اعلام وابستگی نکرده، اما از مواضع وی می‌توان فهمید که شهریار عباسی اصلاح‌طلب-اعتدالی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092010980/ |عنوان=اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب|ناشر= خبرگزاری ایسنا|تاریخ= ۲۰آذر۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 |عنوان= نشست خبری مهم‌ترین جایزهٔ ادبی کشور|ناشر= روزنامۀ‌ صبح نو|تاریخ=۶دی۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184|عنوان= هنوز هم قلبم تند می‌تپد|ناشر= وبلاگ شخصی شهریار عباسی|تاریخ=۲۷اسفند۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1!|عنوان= ما سیاست‌مدار نیستیم، نویسنده‌ایم|ناشر= خبرگزاری آنا|تاریخ=۳۱شهریور۱۳۹۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی =https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text|عنوان= ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است|ناشر= وبگاه الف|تاریخ انتشار=۳۱مهر۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21924</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21924"/>
		<updated>2019-01-16T15:42:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = [[پرونده:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی|ناشر= وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم|ناشر = وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آن‌که سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که مستحضرید، [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد]] _خاصه به‌واسطۀ مبلغ بالای مالی جایزه آن_ یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. با این حال در بدو مسئولیت کنونی جنابعالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه _که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را بر عهده دارد_ باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تنها تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنا بر وظیفه تعیین شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه _ از جمله این‌که مثلاً پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزه نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد_ و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری، نگران دور شدن جایزۀ جلال از عدالت و اعمال نظر در جهت خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جنابعالی درخواست می شود تا دیر نشده در خصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.» &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/96092010980/ اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب]، خبرگزاری ایسنا۲۰ آذر ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامه سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیأت علمی و دبیر جایزه جلال، در همه دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌آقای سرشار هم مُحق هستند نظرشان را بدهند اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۱-۱۰ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو تا از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را به دست آورده است که اگر بخواهیم آن را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنید. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ تنها به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همه افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزه جلال دولتی نیست، بلکه یک جایزه ملی است؛ چراکه دولت من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به همه آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آنها نزدیک بشویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 صبح نو&lt;br /&gt;
نشست خبری مهم‌ترین جایزه ادبی کشور]، روزنامۀ‌ صبح نو ۶ دی ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوروز از زبان خودش===&lt;br /&gt;
اولین نوروزی كه یادم مانده، آغاز سال 1355 است. سال كه تحویل شد، دست توی دست پدرم از خانه بیرون رفتم. حس می‌كردم همه چیز نو شده و با چند دقیقه پیش فرق دارد. بین زمین و آسمان می‌دویدم. سر كوچه كه رسیدیم، پیرمردی چند تصویر كاغذی برای فروش كنارِ خیابان پهن كرده بود. تصویری از امام علی نظرم را جلب كرد. دست پدرم را كشیدم و اصرار كردم آن‌ را با پول عیدی‌ام‌ برایم بخرد و او خرید. چهرۀ جذاب و مردانه‌، با چشم‌های درشت و مژه‌ها و ابروهای بلند و كشیده داشت. عمامۀ سبزی دورِ سرش بود و ریش‌ها و موهای بلند و مرتبی داشت. دستش به قبضۀ شمشیر بود كه نوكش از وسط دو فاق شده بود. لبخند نمی‌زند، ولی برای من لبخندی زیرِ لب‌هایش پنهان بود كه بوی عید می‌‌داد و هنوز هم می‌‌دهد.&lt;br /&gt;
بعدش، نوروز سال 1357 یادم مانده است. سفرۀ هفت سین بزرگ و مفصلی توی بزرگ‌ترین اتاق خانه چیده بودیم. سال كه تحویل شد، صدای عكاس دوره‌گردی را شنیدیم كه داد می‌زند: عكس می‌گیرم، عكس. پدرم آوردش و او با دوربین پلوراید، دو یا سه عكس از ما گرفت. به گمانم آن عكس‌ها هنوز توی آلبوم قدیمی پدرم هست. برادر كوچك‌ترم صبر نكرد عكس خانوادگی بگیرم، بعد پرتقال پوست بكند. من هم هرچه اصرار كردم، قانع نشد. توی یكی از عكس‌ها، می‌خواهم مانع كارش بشوم و او نصف پرتقال را پوست كنده است. آن روز توی عالم بچگی كمی حرص خوردم، ولی عید خیلی زود همه‌چیز را از یادم برد.&lt;br /&gt;
نوروز سال 1360 انقلاب شده و جنگ هم شروع شده بود. پدرم راضی نبود سفره بچینیم، ولی به اصرارِ ما پذیرفت. من و برادرم رفتیم، از سرِ خیابان دو تا ماهی قرمز خریدیم و شادمانه برگشتیم. نزدیك خانه، مرد جوانی با نگاه اخم‌آلود، زیرِ لب غرید: مردم این همه شهید دادند، اون وقت این‌ها عید گرفته‌اند! حرفش دلمان را شكست. وقتی موضوع را به پدرم گفتیم، روی دست خودش زد و گفت: راست گفته! دلم بیشتر شكست، ولی سال كه نو شد و پدرم عیدی دادن یادش نرفت، همه‌چیز یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال 1362 خیلی تلخ بود. بهمن 1361 پسرعمه‌ام شهید شد. موقع تحویل سال من و برادرم و پسرعمویم توی خانه تنها بودیم. پدر و مادرم رفته بودند خانۀ عمه‌ام. وقتی سال ‌تحویل شد، به هم نگاه كردیم و حتی سال نو را تبریك نگفتیم. آن روز اگر كسی می‌دید تلویزیون روشن كرده‌ایم سرزنش‌مان می‌كرد، اما ما تلویزیون را روشن كردیم. وقتی تحویلِ سال اعلام شد، قلبم تند زد و بوی عید توی مشامم دوید. آن روز شهیدشدن پسر عمه‌ام یادم رفت.&lt;br /&gt;
نوروز سال 1366 توی جبهه بودم. زمان تحویل سال را از رادیوی اتوبوسی شنیدم كه به قرارگاه می‌رفت. وقتی رسیدیم، یك ساعتی از شروع سال گذشته بود. بچه‌های همسنگر تحویل‌مان گرفتند. روبوسی و تبریك سال نو غربت را از یادم برد. در آن روزهای سخت و تلخ هم عید برایم شیرین بود. آنجا هم قلبم تندتر زد.&lt;br /&gt;
بیشتر نوروزها تا امروز یادم مانده است، ولی به گمانم همین‌ها برای گفتن احساسم بس است. من هنوز با فكر عید و لحظۀ تحویل سال قلبم تند می‌تپد و می‌‌دانم آن روز همۀ غم‌ها یادم می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/184 هنوز هم قلبم تند می‌تپد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ما سیاست‌مدار نیستیم،نویسنده‌ایم. ]، خبرگزاری آنا۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی نویسنده به همراه مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد ادبیات داستانی و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است، ولی انگار زیر لب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌رم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد، ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خو په چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شویخانه تکیه داده است و از غم علی سیگار به سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مور مور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را رو هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بسه.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمانم می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد، و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند. اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملا جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
باز هم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هر کس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش در دانشگاه تهران علوم سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف زاده، صادق زیباکلام و...را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره20 بگیرد.&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود«بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است]، سایت الف ۱۳ مهر۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21857</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21857"/>
		<updated>2019-01-15T19:59:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = [[پرونده:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی|ناشر= وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم|ناشر = وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آن‌که سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که مستحضرید، [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد]] _خاصه به‌واسطۀ مبلغ بالای مالی جایزه آن_ یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. با این حال در بدو مسئولیت کنونی جنابعالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه _که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را بر عهده دارد_ باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تنها تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنا بر وظیفه تعیین شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه _ از جمله این‌که مثلاً پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزه نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد_ و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری، نگران دور شدن جایزۀ جلال از عدالت و اعمال نظر در جهت خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جنابعالی درخواست می شود تا دیر نشده در خصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.» &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/96092010980/ اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب]، خبرگزاری ایسنا۲۰ آذر ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامه سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیأت علمی و دبیر جایزه جلال، در همه دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌آقای سرشار هم مُحق هستند نظرشان را بدهند اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۱-۱۰ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو تا از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را به دست آورده است که اگر بخواهیم آن را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنید. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ تنها به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همه افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزه جلال دولتی نیست، بلکه یک جایزه ملی است؛ چراکه دولت من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به همه آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آنها نزدیک بشویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 صبح نو&lt;br /&gt;
نشست خبری مهم‌ترین جایزه ادبی کشور]، روزنامۀ‌ صبح نو ۶ دی ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ما سیاست‌مدار نیستیم،نویسنده‌ایم. ]، خبرگزاری آنا۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی نویسنده به همراه مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد ادبیات داستانی و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است، ولی انگار زیر لب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌رم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد، ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خو په چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شویخانه تکیه داده است و از غم علی سیگار به سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مور مور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را رو هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بسه.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمانم می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد، و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند. اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملا جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
باز هم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هر کس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش در دانشگاه تهران علوم سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف زاده، صادق زیباکلام و...را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره20 بگیرد.&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود«بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است]، سایت الف ۱۳ مهر۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سانسور====&lt;br /&gt;
سانسور تلاش بيهودۀ بشر برای فرار از خود و دنيای پيرامون است كه بر دو پايه استوار است. جهل و ترس دو پايۀ سانسور هستند كه در علم و هنر به يک‌شكل عمل مي‌‌كنند. كساني كه امروز هنر را سانسور مي‌كنند، دنبالۀ كسانی هستند كه گزاره‌های علمی را در گذشته سانسور مي‌كردند و عالمان را وامی‌داشتند از حرف‌هايشان توبه كنند. گرچه حالا هم هر جا بشود گزاره‌های علم را رد مي‌كنند، ولي چون هنر علاوه بر مشاهده و آزمايش به تجربه‌های دروني وابسته است، سانسورش را راحت‌تر توجيه می‌كنند.&lt;br /&gt;
امروز همۀ ما دادگاهی كه گاليله را ناچار كرد حرفش را پس بگيرد، لعنت می‌كنيم. كسانی كه هنر را سانسور می‌كنند گناه بزرگ‌تری مرتكب می‌شوند، چون ممكن است آنچه را سانسور می‌كنند ديگر به شكل كنوني‌اش تكرار نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/158 علم هنر و سانسور].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه‌ها===&lt;br /&gt;
====سید محمد خاتمی====&lt;br /&gt;
«آقای خاتمی عزيز سلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام، داستان‌نويس نبايد داستان سياسي بنويسد و هنوز هم بر نظرم استوار ايستاده‌ام. ولي روشن است كه شركت در انتخابات و دادن رأي فقط براي سياست‌‌مداران نيست و حق مردم است. از اين گذشته، شما را فقط یک سياست‌مدار نمي‌دانم، چون حرف‌ها‌يتان را شنيده‌ام و نوشته‌ها‌يتان را خوانده‌ام. شما دست‌‌كم به من ثابت كرده‌ايد كه در نظر و عمل به اصول اخلاقی و انسانی پايبند هستيد و عميقاً به حق مردم برای تعيين سرنوشت‌شان احترام مي‌گذاريد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب خاتمي، من شما را بسيار دوست مي‌دارم و گرچه گاهي منتقد عملكردتان بوده‌ام، ولي منش و روش‌تان را در وضع كنوني، برآيند روح جامعه امروزمان مي‌‌دانم. عيب‌ها و حسن‌های شما، همان‌‌هایی است كه روح جمعی ما ايرانيان دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مي‌دانم چه زمانی كه رييس‌جمهور بوده‌ايد و چه پس از آن و به‌ويژه در چهار سال اخير، بسيار آزار ديده‌ايد، ولی يكی از اخلاق‌های دوست‌داشتنی شما صبر و گذشتی است كه در سياست‌مداران ديگر سراغ ندارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرتان را درد نمی‌آورم و از جايگاه يك شهروند ايرانی، دعوت مي‌كنم،  بلكه اصرار مي‌كنم، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري سال ۱۳۹۲ بشويد. می‌دانم و می‌دانيد كه كار بسيار دشوار است، ولي چاره‌ای نيست. بازی روزگار طوری چرخيده كه قرعۀ كار به ‌نام‌تان افتاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌تازگي گفته‌ايد، از اينكه عظمت ايران آب مي‌شود غصه‌داريد. پس به دريا بزنيد، ما هم هستيم. شايد فرجی شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/180 نامه به سید محمد خاتمی]، اسفند ۱۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21856</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21856"/>
		<updated>2019-01-15T19:06:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = [[پرونده:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی|ناشر= وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم|ناشر = وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آن‌که سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که مستحضرید، [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد]] _خاصه به‌واسطۀ مبلغ بالای مالی جایزه آن_ یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. با این حال در بدو مسئولیت کنونی جنابعالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه _که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را بر عهده دارد_ باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تنها تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنا بر وظیفه تعیین شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه _ از جمله این‌که مثلاً پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزه نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد_ و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری، نگران دور شدن جایزۀ جلال از عدالت و اعمال نظر در جهت خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جنابعالی درخواست می شود تا دیر نشده در خصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.» &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/96092010980/ اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب]، خبرگزاری ایسنا۲۰ آذر ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامه سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیأت علمی و دبیر جایزه جلال، در همه دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌آقای سرشار هم مُحق هستند نظرشان را بدهند اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۱-۱۰ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو تا از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را به دست آورده است که اگر بخواهیم آن را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنید. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ تنها به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همه افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزه جلال دولتی نیست، بلکه یک جایزه ملی است؛ چراکه دولت من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به همه آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آنها نزدیک بشویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 صبح نو&lt;br /&gt;
نشست خبری مهم‌ترین جایزه ادبی کشور]، روزنامۀ‌ صبح نو ۶ دی ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ما سیاست‌مدار نیستیم،نویسنده‌ایم. ]، خبرگزاری آنا۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی نویسنده به همراه مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد ادبیات داستانی و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است، ولی انگار زیر لب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌رم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد، ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خو په چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شویخانه تکیه داده است و از غم علی سیگار به سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مور مور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را رو هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بسه.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمانم می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد، و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند. اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملا جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
باز هم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هر کس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش در دانشگاه تهران علوم سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف زاده، صادق زیباکلام و...را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره20 بگیرد.&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود«بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است]، سایت الف ۱۳ مهر۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
====رمان چیست؟====&lt;br /&gt;
«رمان بازآفرينی تجربۀ انساني است، به‌طوري كه نويسنده در اين بازآفرينی به كشف تازه‌ای از تجربۀ زيستن مي‌رسد. نكته اين‌كه، كشف در رمان، خودآگاه به‌دست نمي‌آيد و اتفاقی هم نيست. كشف در رمان از جنس شهود است. آنچه نويسنده مي‌كند، نه بازتاب واقعيت است و نه توضيحی دربارۀ آن.&lt;br /&gt;
نويسنده يك بار ديگر زيست خود را در فضای واژه‌‌ها بازسازی مي‌كند. البته اين بازسازی كاري برای رسيدن به آرزوها نيست، بلكه تلاشی براي كشف چگونه بودن و چرا بودن است. برای همين، ممكن است آنچه در رمان كشف مي‌شود، هولناك، ناخواستنی  و تلخ باشد.&lt;br /&gt;
نويسنده مسئول ساختن دنيای زيبا در رمان نيست. شايد كارش، كشف زخم‌هايی باشد كه اگر درمان شوند، زندگی زيباتر شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/122 رمان چيست؟].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات====&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دامپروری====&lt;br /&gt;
«هولناك‌ترين كاري كه در مسير تمدنِ بشر انجام شده، «دامپروري» است. فكرش را كه بكنی از انسان بودن چندش‌ات مي‌شود.&lt;br /&gt;
انسان، حيواني را به محلِ زندگيِ خود مي‌آورد، با او دوست مي‌شود، به او غذا و جا مي‌دهد و حيوانِ بيچاره خيال مي‌كند دوستِ خوبي يافته است، ولي انسان همين حيوان را مي‌كشد و با لذت مي‌‌خورد. در واقع از ابتدا دوستي در كار نبوده است. انسان با كمكِ اين عقلِ لعنتي، حيوان را فريفته است!&lt;br /&gt;
گلۀ گوسفندها يا دسته‌ي مرغ‌ها را وقتي به خانۀ صاحبشان برمي‌گردند، ديده‌ايد؟ آنجا را خانۀ خود مي‌دانند و آسوده‌خاطر به جايي مي‌روند كه سر آخر قتل‌گاه آن‌‌هاست. به‌نظرم، شكار نيز غم‌انگيز است، ولي دستِ‌كم حيوان مي‌تواند بگريزد و كشته شدنش حاصلِ اعتمادِ بيهوده به شكارچي نيست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/21 غمي كه نمي‌دانم چگونه فراموش‌اش كنم].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
گاهی با خود می اندیشم با مرگ زودهنگامش چه شعرهای زیبایی از ما و زبان فارسی دریغ کرد. اما او به واقع تولدی دیگر در فرهنگ و ادب سرزمین ما بود که مرگ پایانش نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/5 سال‌مرگ فروغ]،.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جای خالی سلوچ====&lt;br /&gt;
هر كس هر چه می‌خواهد بگويد. من باور دارم كه «جای خالي سلوچ» چیزی كمتر از «صد سال تنهایی» ندارد و براي من كه در اين سرزمين ريشه دارم، خواندني‌تر، آموزنده‌تر، شيرين‌تر و بسيار باارزش‌تر است.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/47 خدا قوت استاد].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21855</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21855"/>
		<updated>2019-01-15T17:41:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = [[پرونده:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی|ناشر= وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم|ناشر = وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آن‌که سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که مستحضرید، [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد]] _خاصه به‌واسطۀ مبلغ بالای مالی جایزه آن_ یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. با این حال در بدو مسئولیت کنونی جنابعالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه _که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را بر عهده دارد_ باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تنها تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنا بر وظیفه تعیین شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه _ از جمله این‌که مثلاً پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزه نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد_ و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری، نگران دور شدن جایزۀ جلال از عدالت و اعمال نظر در جهت خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جنابعالی درخواست می شود تا دیر نشده در خصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.» &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/96092010980/ اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب]، خبرگزاری ایسنا۲۰ آذر ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامه سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیأت علمی و دبیر جایزه جلال، در همه دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌آقای سرشار هم مُحق هستند نظرشان را بدهند اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۱-۱۰ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو تا از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را به دست آورده است که اگر بخواهیم آن را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنید. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ تنها به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همه افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزه جلال دولتی نیست، بلکه یک جایزه ملی است؛ چراکه دولت من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به همه آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آنها نزدیک بشویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 صبح نو&lt;br /&gt;
نشست خبری مهم‌ترین جایزه ادبی کشور]، روزنامۀ‌ صبح نو ۶ دی ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ما سیاست‌مدار نیستیم،نویسنده‌ایم. ]، خبرگزاری آنا۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی نویسنده به همراه مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد ادبیات داستانی و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است، ولی انگار زیر لب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌رم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد، ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خو په چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شویخانه تکیه داده است و از غم علی سیگار به سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مور مور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را رو هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بسه.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمانم می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد، و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند. اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملا جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
باز هم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هر کس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش در دانشگاه تهران علوم سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف زاده، صادق زیباکلام و...را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره20 بگیرد.&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود«بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است]، سایت الف ۱۳ مهر۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
«به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
«من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی علیه چپ‌گرایی در ادبیات===&lt;br /&gt;
«وقتی ایران در سال ۱۳۲۰ به اشغال نیروهای خارجی در می‌آید و رضاشاه سرنگون می‌شود، ادبیات نیروهای چپ بر نوشته‌های داستانی ما تسلط می‌یابد و بین سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر سوسیالیستی و مارکسیستی، ادبیات ما را تغییر می‌دهند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ما تحت تأثیر انقلاب و جنگ تحمیلی قرار گرفت و نوشتن از این رویداد بزرگ، موجب شد تا داستان‌نویسی ما علاوه بر خلاصی و جدایی از اندیشه‌های چپ‌گرا، حرف‌های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. داستان‌نویسان ایرانی در ۱۵ سال اخیر به دنبال شکل نوینی از نویسندگی بوده‌اند و بعد از سال ۱۳۸۰ کشف تازه‌ای از دنیای فوق مدرن داستان‌نویسی اتفاق افتاده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[http://shahriarabbasi.blogfa.com/post/311 سخنرانی در جشنوارۀ بابل]، وبلاگ شهریار عباسی ۱۲ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه در کشورهای خارجی===&lt;br /&gt;
====جشنواره فرهنگی هنری بابل====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی به‌همراه [[عبدالعزیز حمادی]] در سال ۱۳۹۵ این جشنواره حضور پیدا کردند. این جشنواره از زمان صدام حسین، هرساله در شهر حله برگزار می‌شود. شهر حله در کنار شهر باستانی بابل بنا شده که از مراکز فرهنگی عراق است. عمده برنامه‌های این جشنواره به شعرخوانی شاعران اختصاص دارد اما تقریبا از تمامی هنرها می‌توان در آن نشانه‌ای یافت. امسال به‌جز ایران کشورهای دیگری مانند آرژانتین، آلمان، ایرلند، انگلستان، سوریه، عمان، ترکیه و لبنان نیز در این جشنواره مهمانانی داشتند و شهریار عباسی نیز در مراسم روز پایانی به سخنرانی دربارۀ سیر تحول ادبیات داستانی در ایران پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی دراین‌باره می‌گوید: «در این فرصت سعی کردم به جای روایت از تاریخ ادبیات فارسی به معرفی سیر تحول ادبیات در ایران بپردازم. این در حالی بود که دیگر مهمانان به طور عمده سعی داشتند آثار خود را معرفی کنند. من ترجیح دادم سیر تحول ادبیات فارسی را از دوران باستان تا فردوسی به صورت مقایسه‌ای روایت و پس از آن ورود نثرنویسی جدی به فارسی را تا دوران صفویه و پس از آن چگونگی تأثیرپذیری رمانس فارسی از رمانس‌های غربی و نیز ورورد رمان به ایران و نیز تاثیرپذیری آن از ادبیات سوسیالیستی را شرح دهم. در واقع در این سخنرانی تلاشم این بود که نشان دهم ایران هیچ گاه از داستان و اسطوره خالی نبوده و پیوند فرهنگی عمیقی با آن داشته است که خوشبختانه این اظهارات با استقبال قابل توجهی نیز روبه‌رو شد و باعث شگفتی حضار نیز شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.cgie.org.ir/fa/news/128246  برگزیده جلال از «بابل» گزارش می‌دهد]، سایت مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21817</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21817"/>
		<updated>2019-01-15T14:13:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: /* بنیان‌گذاری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = [[پرونده:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی|ناشر= وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم|ناشر = وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آن‌که سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که مستحضرید، [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد]] _خاصه به‌واسطۀ مبلغ بالای مالی جایزه آن_ یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. با این حال در بدو مسئولیت کنونی جنابعالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه _که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را بر عهده دارد_ باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تنها تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنا بر وظیفه تعیین شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه _ از جمله این‌که مثلاً پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزه نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد_ و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری، نگران دور شدن جایزۀ جلال از عدالت و اعمال نظر در جهت خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جنابعالی درخواست می شود تا دیر نشده در خصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.» &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/96092010980/ اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب]، خبرگزاری ایسنا۲۰ آذر ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامه سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیأت علمی و دبیر جایزه جلال، در همه دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌آقای سرشار هم مُحق هستند نظرشان را بدهند اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۱-۱۰ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو تا از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را به دست آورده است که اگر بخواهیم آن را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنید. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ تنها به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همه افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزه جلال دولتی نیست، بلکه یک جایزه ملی است؛ چراکه دولت من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به همه آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آنها نزدیک بشویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 صبح نو&lt;br /&gt;
نشست خبری مهم‌ترین جایزه ادبی کشور]، روزنامۀ‌ صبح نو ۶ دی ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ما سیاست‌مدار نیستیم،نویسنده‌ایم. ]، خبرگزاری آنا۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی نویسنده به همراه مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد ادبیات داستانی و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است، ولی انگار زیر لب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌رم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد، ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خو په چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شویخانه تکیه داده است و از غم علی سیگار به سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مور مور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را رو هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بسه.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمانم می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد، و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند. اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملا جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
باز هم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هر کس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش در دانشگاه تهران علوم سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف زاده، صادق زیباکلام و...را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره20 بگیرد.&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود«بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است]، سایت الف ۱۳ مهر۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====ماه‌نامۀ ایران پاک====&lt;br /&gt;
شهریار عباسی از سال ۸۶ تاکنون سردبیر مجلۀ ایران پاک به مدیرمسئولی فرزین رحیم‌نظری است. این نشریۀ فرهنگی‌اجتماعی بیشتر به معضل اعتیاد و مسائل مربوط به آن می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://defapress.ir/fa/news/33278/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C ماه‌نامۀ ایران پاک]، خبرگزاری دفاع مقدس  ۱۸ آبان ۱۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21761</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21761"/>
		<updated>2019-01-14T21:47:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = [[پرونده:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی|ناشر= وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم|ناشر = وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آن‌که سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که مستحضرید، [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد]] _خاصه به‌واسطۀ مبلغ بالای مالی جایزه آن_ یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. با این حال در بدو مسئولیت کنونی جنابعالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه _که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را بر عهده دارد_ باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تنها تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنا بر وظیفه تعیین شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه _ از جمله این‌که مثلاً پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزه نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد_ و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری، نگران دور شدن جایزۀ جلال از عدالت و اعمال نظر در جهت خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جنابعالی درخواست می شود تا دیر نشده در خصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.» &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/96092010980/ اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب]، خبرگزاری ایسنا۲۰ آذر ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامه سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیأت علمی و دبیر جایزه جلال، در همه دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌آقای سرشار هم مُحق هستند نظرشان را بدهند اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۱-۱۰ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو تا از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را به دست آورده است که اگر بخواهیم آن را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنید. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ تنها به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همه افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزه جلال دولتی نیست، بلکه یک جایزه ملی است؛ چراکه دولت من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به همه آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آنها نزدیک بشویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 صبح نو&lt;br /&gt;
نشست خبری مهم‌ترین جایزه ادبی کشور]، روزنامۀ‌ صبح نو ۶ دی ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ما سیاست‌مدار نیستیم،نویسنده‌ایم. ]، خبرگزاری آنا۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی نویسنده به همراه مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد ادبیات داستانی و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است، ولی انگار زیر لب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌رم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد، ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خو په چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شویخانه تکیه داده است و از غم علی سیگار به سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مور مور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را رو هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بسه.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمانم می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد، و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند. اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملا جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
باز هم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هر کس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش در دانشگاه تهران علوم سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف زاده، صادق زیباکلام و...را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره20 بگیرد.&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود«بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است]، سایت الف ۱۳ مهر۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات===&lt;br /&gt;
====دخالت نهاد‌های نظامی در فرهنگ====&lt;br /&gt;
به نظر من اساساً نهادهای نظامی و یا وابسته به نظام، نمی‌توانند و نباید در تولید آثار ادبی وارد شوند زیرا اصولاً تعاریفی که در نظام وجود دارد، با اساس ادبیات متفاوت است. حتی در دموکرات‌ترین کشورهای جهان نیز نمی‌بینیم که ارتش‌ها مسئولیتی در تولید و یا حمایت از آثار هنری نقشی داشته باشند. نظامیها هرگز به تفاوت‌ها اهمیت نمی‌دهند و تنها دنبال شباهت‌ها هستند. همان‌طور که نهادهای نظامی این‌طورند. مثلا نظامیان به‌دنبال رعایت نظم کامل در رژه‌های نظامی هستند؛ یعنی دوست دارند بالا رفتن و پایین‌رفتن‌های منظم دست و پای سربازان را ببینند؛ اما هنر و ادبیات، دنبال تفاوت‌هاست؛ آن‌چنان‌که اگر در میان سربازان، یک سرباز حرکت‌های نامنظمی در رژه داشته باشد، آن سرباز است که مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرد.اما این افراد و سازمان‌های تابعه‌شان به دنبال تقدیس بی‌قید و شرط هستند؛ آنچنان که اهداف سازمانی‌شان از آن‌ها می‌خواهد. بنابراین هرگز ایدئولوژی شان را عوض نمی‌کنند و اصرار دارند جنگ را تنها از یک نگاه باید دید. به همین خاطر است که از بین آثاری که در این ساختار تولید می‌شوند، هرگز اثر شاخصی تولید نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! نهادهای نظامی در تولید آثار ادبی دخالت نکنند]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ====&lt;br /&gt;
من بارها گفته‌ام که ادبیات ایران اگر بتواند و بخواهد جهانی شود مسیر آن از ادبیات دفاع مقدس می‌گذرد. جنگ است که می‌تواند نگاهی عریان به انسان داشته باشد و این نگاه چیزی است که مخاطب جهانی ادبیات از ما انتظارش را دارد. اما اصولاً جنگ در هر فرهنگ و هر کشوری، اتفاق بدی است و هر انسانی با اتکا به انسانیت خود، باید ضدجنگ باشد؛ چرا که محصول جنگ، کشته شدن، تخریب محیط زیست و فجایع مختلف است. بنابراین اینکه یک رمان، موضع ضدجنگ داشته باشد و فضای جنگ را تلخ و تاریک توصیف کند، چیز بدی نیست. من پنجم ابتدایی بودم که جنگ شروع شد و با پایان جنگ،‌ من دیپلم را گرفتم؛ یعنی این دوران بهترین روزهای عمرم را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توانم بگویم جنگ بخشی از زندگی من است، پس چه بخواهم و چه نخواهم، هر وقت قلم به دست می‌گیرم بر نوشته‌هایم تاثیر می‌گذارد. ما نویسنده‌ایم؛ سیاست‌مدار نیستیم! و از آنجا که جنگ اتفاق مهمی در زندگی ما بوده، از آن می‌نویسم، همین.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ضد جنگ بودن چیز بدی نیست.]، خبرگزاری آنا ۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.mehrnews.com/news/4359874/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF &lt;br /&gt;
تنها جنگ می‌تواند ادبیات ایران را جهانی کند]، خبرگزاری مهر ۷ مرداد ۱۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
ماه‌نامۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21757</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21757"/>
		<updated>2019-01-14T20:54:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = [[پرونده:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی|ناشر= وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم|ناشر = وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آن‌که سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که مستحضرید، [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد]] _خاصه به‌واسطۀ مبلغ بالای مالی جایزه آن_ یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. با این حال در بدو مسئولیت کنونی جنابعالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه _که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را بر عهده دارد_ باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تنها تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنا بر وظیفه تعیین شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه _ از جمله این‌که مثلاً پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزه نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد_ و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری، نگران دور شدن جایزۀ جلال از عدالت و اعمال نظر در جهت خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جنابعالی درخواست می شود تا دیر نشده در خصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.» &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/96092010980/ اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب]، خبرگزاری ایسنا۲۰ آذر ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامه سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیأت علمی و دبیر جایزه جلال، در همه دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌آقای سرشار هم مُحق هستند نظرشان را بدهند اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۱-۱۰ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو تا از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را به دست آورده است که اگر بخواهیم آن را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنید. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ تنها به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همه افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزه جلال دولتی نیست، بلکه یک جایزه ملی است؛ چراکه دولت من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به همه آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آنها نزدیک بشویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 صبح نو&lt;br /&gt;
نشست خبری مهم‌ترین جایزه ادبی کشور]، روزنامۀ‌ صبح نو ۶ دی ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ما سیاست‌مدار نیستیم،نویسنده‌ایم. ]، خبرگزاری آنا۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بر مزار محمود===&lt;br /&gt;
به مناسبت سال روز درگذشت [[احمد محمود]]، شهریار عباسی نویسنده به همراه مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد ادبیات داستانی و چند تن از نویسندگان بر سر مزار احمد محمود حاضر شدند و یاد او را گرامی داشتند. در این مراسم شهریار عباسی متنی را بر سر مزار این نویسندۀ فقید خواند که از این قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهرۀ شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است، ولی انگار زیر لب می‌گوید: کاش...&lt;br /&gt;
-‌ کاش چی؟&lt;br /&gt;
احمد می‌گوید: من می‌رم!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بپرسم کجا؟ ساکش را می‌اندازد رو دوشش و راه می‌افتد، ولی دودل است.&lt;br /&gt;
می‌گویم: خو په چرا معطلی؟&lt;br /&gt;
تازه حرفش می‌گیرد و مدام چیزهایی می‌گوید که همه‌شان در جایی در ذهنم باقی می‌مانند. از خالد می‌گوید و چقدر حرف دارد از باران. چنان از باران می‌گوید که حس می‌کنم چیز نمانده باران ببارد. دلش پر است از فرامرز و کارهای عجیب و غریبش و فکر می‌کنم عمه تاجی‌اش را همین امروز وقتی می‌رفتم نان بخرم توی کوچه دیدم که آرام می‌رفت. به‌‌نظرم هنوز واهمه‌ای عمیق از گروهبان غانم دارد و به دیوار مرده‌شویخانه تکیه داده است و از غم علی سیگار به سیگار می‌گیراند. وقتی می‌گوید گودی کمر علی و برجستگی لمبرش از خون دلمه و خشکیده، سیاهی می‌زند، تنم مور مور می‌شود. دلم طاقت نمی‌آورد. سر برمی‌گردانم و چشمانم را رو هم می‌گذارم.&lt;br /&gt;
می‌گوید: این حکایت حال است.&lt;br /&gt;
می‌پرسم کدام حکایت؟ کدام حال؟&lt;br /&gt;
بی‌حوصله می‌گوید: اه! از مرحله پرتی پسر! از مش رحیم و غلام هم پرت‌تری تو!&lt;br /&gt;
می‌خواهم از بلور خانم و شریفه یا از دختر سیاه‌چشم بگوید. حوصله‌اش نمی‌کشد و می‌گوید: هرچه تا حالا گفتم بسه.&lt;br /&gt;
و بعد بی‌آنکه چیزی بپرسم، خودش می‌گوید: داستان تعریف حرکت، تعریف اشیا و حوادث نیست. داستان تعریف است در حرکت!&lt;br /&gt;
می‌خواهم بگویم یعنی چه؟ پشیمانم می‌شوم. گره‌های ابرویش و سرفه‌های خشک‌اش که انگار از ته حلق من درمی‌آید پشیمانم می‌کند.&lt;br /&gt;
سرفه‌اش که می‌ایستد، خودش می‌گوید: تکنیک را باور دارم،‌عنصر لازمی است برای داستان. داستان باید معماری داشته باشد، خوش‌ساخت باشد، و این‌ها همه کار تکنیک است که «داستان» را به «رمان» تبدیل می‌کند. اما «استفاده از تکنیک» و «مرعوب شدن در برابر تکنیک» دو مقوله کاملا جداست.&lt;br /&gt;
به دست‌های لرزانش خیره می‌شوم و می‌گویم: وقتی زمین سوخته است، این‌ها به چه کارمان می‌آید؟&lt;br /&gt;
باز هم به سیگار پک می‌زند و سرفه می‌کند و دست بالا می‌کند و درخت را نشانم می‌دهد. تا حالا نگاهم به بالای درخت نیفتاده بود. چشمم می‌افتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشۀ خشک نخل پایه‌بلند گوشۀ حیاط ننه باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه‌روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه‌اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.&lt;br /&gt;
حیران به احمد نگاه می‌کنم و می‌گویم: کی انفجار شد؟ چرا ما سالم مانده‌ایم؟&lt;br /&gt;
با سرفه می‌خندد و به سیگار پک می‌زند و می‌گوید: هر کس سهمی از عمر دارد و اگر از دست برآید باید چنان زیست که تلخ نباشد یا تلخی برای دیگران فراهم نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش در دانشگاه تهران علوم سیاسی خوانده و تجربۀ نشستن در کلاس اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه، دکتر حسین سیف زاده، صادق زیباکلام و...را دارد. همچنین به گفتۀ خودش تنها کسی بوده که در آن دوره توانسته است از دکتر حسین بشیریه نمره20 بگیرد.&lt;br /&gt;
===زیباکلام و حافظۀ استثنایی‌اش===&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد از دوران دانشجویی شهریار عباسی صادق زیباکلام را در انتشارات روزنه به‌صورت اتفاقی می‌بیند. صادق زیباکلام در اولین برخورد شهریار عباسی را می‌شناسد و حتی اسامی هم‌دوره‌ای‌هایش را می‌گوید و در جواب پرسش یکی از مدیران نشر روزنه که پرسیده بود آیا فکر می‌کرده، شهریار عباسی نویسنده شود، گفته بود«بله! مطمئن بودم کارمند ارشاد نمی‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.alef.ir/news/3960713079.html?show=text ندیدن احمد محمود حسرتی ابدی برای من است]، سایت الف ۱۳ مهر۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه شهریار عباسی===&lt;br /&gt;
====احمد محمود====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21748</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21748"/>
		<updated>2019-01-14T20:09:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = [[پرونده:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = مجلۀ ایران پاک&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|رشتۀ تحصیلی            = علوم سیاسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر با آثاری که دربارۀ دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی|ناشر= وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم|ناشر = وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===نامه به وزیر===&lt;br /&gt;
پس از آن‌که سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] شهریار عباسی را به دبیری جشنواره منصوب کرد، انجمن قلم ایران به ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان‌گونه که مستحضرید، [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جشنوارۀ ادبی جلال آل‌احمد]] _خاصه به‌واسطۀ مبلغ بالای مالی جایزه آن_ یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. با این حال در بدو مسئولیت کنونی جنابعالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه _که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را بر عهده دارد_ باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انجمن قلم ایران به‌عنوان تنها تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنا بر وظیفه تعیین شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه _ از جمله این‌که مثلاً پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزه نشر را بخش &amp;quot;بی‌صلاحیت دولتی&amp;quot; می‌نامد_ و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری، نگران دور شدن جایزۀ جلال از عدالت و اعمال نظر در جهت خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برادرانه از جنابعالی درخواست می شود تا دیر نشده در خصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.» &amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/96092010980/ اعتراض انجمن قلم ایران به یک انتخاب]، خبرگزاری ایسنا۲۰ آذر ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامه سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیأت علمی و دبیر جایزه جلال، در همه دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در وزارت ارشاد، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌آقای سرشار هم مُحق هستند نظرشان را بدهند اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند.&lt;br /&gt;
وی در ادامه با دفاع از شهریار عباسی و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۱-۱۰ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو تا از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را به دست آورده است که اگر بخواهیم آن را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنید. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی نیز در پاسخ تنها به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همه افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزه جلال دولتی نیست، بلکه یک جایزه ملی است؛ چراکه دولت من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به همه آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آنها نزدیک بشویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به هم نزدیک‌تر می‌کند.» &amp;lt;ref&amp;gt;[http://sobhe-no.ir/newspaper/386/11/15200 صبح نو&lt;br /&gt;
نشست خبری مهم‌ترین جایزه ادبی کشور]، روزنامۀ‌ صبح نو ۶ دی ۱۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ممیزی‌ها===&lt;br /&gt;
از جالب‌ترین ممیزی‌هایی که آثار شهریار عباسی با آن مواجه شده،‌ می‌توان به رمان «دختر لوتی» اشاره کرد که بابت عبارت «ختنه» سانسور شد.&lt;br /&gt;
دربارۀ رمان «هتل گمبو» که در سال ۸۹ شش ماه توقیف بود، شهریار عباسی می‌گوید: «به‌زحمت توانستم رییس وقت ادارۀ کتاب ارشاد را ملاقات کنم، آنجا با ادله عجیبی مواجه شدم. مسئول مذکور لیستی از موارد را جلوی روی من گذاشت که اولین موردش این بود که «گامو» یک اثر ضد جنگ است! یا در جای دیگری به سیگار کشیدن سربازِ بسیجی ایراد گرفته بودند. واقعا شوکه شدم و به ایشان گفتم؛ سن و سال شما اقتضا نمی‌کند که بدانید اصلا ما در جبهه سهمیه‌ سیگار هم داشتیم. اما با وجود این توضیحات، ناچار شدم برای انتشار کتاب، بخش‌هایی مثل شخصیتی اهل سنت را به‌طور کامل از کتاب  حذف کنم.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ana.ir/fa/news/57/39988/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1! ما سیاست‌مدار نیستیم،نویسنده‌ایم. ]، خبرگزاری آنا۳۱ شهریور ۱۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علوم سیاسی دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
شهریار عباسی برخلاف کارنامۀ ادبی‌اش در دانشگاه علوم &lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&amp;diff=21738</id>
		<title>پرونده:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:WhatsApp-Image-2018-01-03-at-9.14.36-PM.jpg&amp;diff=21738"/>
		<updated>2019-01-14T17:37:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهریار عباسی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:13961115-421-_U7A7604.jpg&amp;diff=21737</id>
		<title>پرونده:13961115-421- U7A7604.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:13961115-421-_U7A7604.jpg&amp;diff=21737"/>
		<updated>2019-01-14T17:28:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تصویر شهریار عباسی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21731</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21731"/>
		<updated>2019-01-14T14:17:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = &lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = داستان (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
|محل تولد               = خرم‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              =&lt;br /&gt;
|پیشه                   = داستان‌نویس، منتقد و مدرس داستان‌نویسی&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وبگاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (زادهٔ ۱۳۴۹ در خرم‌آباد)، داستان‌نویس (رمان، مجموعه داستان و تک‌داستان بلند)، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر بابت آثاری که در باب دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=معرفی شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اولین اثر شهریار عباسی|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=رمان عباسی درپی زلزله تهران|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=اثری مفتخر به جایزهٔ ادبی اصفهان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=هتل گمو پرداختی دوباره به جنگ تحمیلی|ناشر= وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان = سایه‌های بلند عباسی و نئورئالیسم|ناشر = وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان=شهریار عباسی دبیر علمی جشنواره|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C ‏|عنوان= شهریار عباسی و بنیاد ادبیات ایرانیان|ناشر=وبگاه جایزه ادبی جلال آل‌احمد|تاریخ بازدید = ۱۰ژانویه۲۰۱۹|تاریخ = ۱۳دی۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21147</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21147"/>
		<updated>2019-01-08T11:11:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
|نام_شخص= &#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نام_تصویر= .jpg&lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر= شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر= 280px&lt;br /&gt;
|نام دیگر=&lt;br /&gt;
|لقب‌ها=&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت= [[شاعر]]، [[غزل سرا]] و{{سخ}}[[ترانه‌سرا]]&lt;br /&gt;
|ملیت= [[ایرانی]]&lt;br /&gt;
|دوره=&lt;br /&gt;
|سال‌های فعالیت = ۱۳۳۰ تا کنون&lt;br /&gt;
|محل زندگی= [[تهران]]&lt;br /&gt;
|مذهب=&lt;br /&gt;
|نهاد=&lt;br /&gt;
|همسر=&lt;br /&gt;
|فرزندان=&lt;br /&gt;
|والدین=&lt;br /&gt;
|آرامگاه=&lt;br /&gt;
|مدفن=&lt;br /&gt;
|پیشه = شاعر&lt;br /&gt;
|سبک=&lt;br /&gt;
|مکتب=&lt;br /&gt;
|آثار=&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد = [[۲۷ فروردین]] ۱۳۲۱ ( ۷۶ سال )&lt;br /&gt;
|محل_تولد = [[اندیمشک]]&lt;br /&gt;
|تاریخ_مرگ=&lt;br /&gt;
|محل_مرگ=&lt;br /&gt;
|گفتاورد=&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (متولد۱۳۴۹ – خرم آباد)داستان‌نویس، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر بابت آثاری که در باب دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره[[جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.[&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C/]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21142</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21142"/>
		<updated>2019-01-08T10:19:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
|نام_شخص= &#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نام_تصویر= .jpg&lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر= شهریار عباسی&lt;br /&gt;
|عرض_تصویر= 280px&lt;br /&gt;
|نام دیگر=&lt;br /&gt;
|لقب‌ها=&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت= [[شاعر]]، [[غزل سرا]] و{{سخ}}[[ترانه‌سرا]]&lt;br /&gt;
|ملیت= [[ایرانی]]&lt;br /&gt;
|دوره=&lt;br /&gt;
|سال‌های فعالیت = ۱۳۳۰ تا کنون&lt;br /&gt;
|محل زندگی= [[تهران]]&lt;br /&gt;
|مذهب=&lt;br /&gt;
|نهاد=&lt;br /&gt;
|همسر=&lt;br /&gt;
|فرزندان=&lt;br /&gt;
|والدین=&lt;br /&gt;
|آرامگاه=&lt;br /&gt;
|مدفن=&lt;br /&gt;
|پیشه = شاعر&lt;br /&gt;
|سبک=&lt;br /&gt;
|مکتب=&lt;br /&gt;
|آثار=&lt;br /&gt;
|تاریخ_تولد = [[۲۷ فروردین]] ۱۳۲۱ ( ۷۶ سال )&lt;br /&gt;
|محل_تولد = [[اندیمشک]]&lt;br /&gt;
|تاریخ_مرگ=&lt;br /&gt;
|محل_مرگ=&lt;br /&gt;
|گفتاورد=&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شهریار عاسی&#039;&#039;&#039; (متولد۱۳۴۹ – خرم آباد)داستان‌نویس، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر بابت آثاری که در باب دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره[[جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.[&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C/]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21140</id>
		<title>شهریار عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=21140"/>
		<updated>2019-01-08T09:59:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شهریار عباسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (متولد۱۳۴۹ – خرم آباد)داستان‌نویس، منتقد،‌ سردبیر مجله و م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039; (متولد۱۳۴۹ – خرم آباد)داستان‌نویس، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر بابت آثاری که در باب دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره[[جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.[&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C/]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=21138</id>
		<title>کاربر:هرمز شهداد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=21138"/>
		<updated>2019-01-08T09:56:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: صفحه را خالی کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=20967</id>
		<title>کاربر:هرمز شهداد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=20967"/>
		<updated>2019-01-06T21:28:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039; (متولد۱۳۴۹ – خرم آباد)داستان‌نویس، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر بابت آثاری که در باب دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره[[جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.[&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C/]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=20965</id>
		<title>کاربر:هرمز شهداد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=20965"/>
		<updated>2019-01-06T21:26:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039; (متولد۱۳۴۹ – خرم آباد)داستان‌نویس، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر بابت آثاری که در باب دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره[[جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.[&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C/]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=20964</id>
		<title>کاربر:هرمز شهداد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=20964"/>
		<updated>2019-01-06T21:23:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039; (متولد۱۳۴۹ – خرم آباد)داستان‌نویس، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است. &lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر بابت آثاری که در باب دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره[[جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]] تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.[&amp;lt;ref&amp;gt;[http://jalal.adabiatirani.com/writers/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C/]&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=20963</id>
		<title>کاربر:هرمز شهداد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=20963"/>
		<updated>2019-01-06T21:15:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;هرمز شهداد: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شهریار عباسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (متولد۱۳۴۹ – خرم آباد)داستان‌نویس، منتقد،‌ سردبیر مجله و م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039; (متولد۱۳۴۹ – خرم آباد)داستان‌نویس، منتقد،‌ سردبیر مجله و مدرس کارگاه‌های داستان‌نویسی است. &lt;br /&gt;
شهریار عباسی را بیشتر بابت آثاری که در باب دفاع مقدس نوشته است می‌شناسند. صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که آثار این نویسنده نگاه متفاوت و بدیعی نسبت به جنگ دارد و کلیشه‌های رایج که حاصل سانسور و خودسانسوری است را بهم می‌زند. همین نگاه متفاوت باعث شده است تاواکنش‌های متفاوت و جنجال‌برانگیزی دربارۀ این نویسنده شاهد باشیم. از برگذیدگی و داوری جشنواره[[جلال آل‌احمد|جایزۀ ادبی جلال آل‌احمد]]تا نامۀ برخی نویسندگان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی علیه وی، حاکی از برداشت‌های بسیار متفاوت از این نویسنده دارد.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کودکی را در  شهر خرم‌آباد گذرانید و تا پایان دورۀ متوسطه در همین شهر ماند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دانشگاه تهران در رشتۀ علوم سیاسی درس خواند. وی اکنون ساکن تهران است.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی کار را با تیاتر و تجربه شعر‌گفتن در نوجوانی شروع کرد.در جوانی چند داستان کوتاه نوشت که بعدها با نام «پیتزای برشته» منتشر شد.&lt;br /&gt;
اولین رمان شهریار عباسی «التهاب» نام دارد که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. این رمان در یک فضای سورئالیستی نوشته شده است و دو داستان امروزی و اساطیری (برگرفته از شاهنامه فردوسی) به‌طور موازی در آن روایت شده و به موضوع مرگ و ناآگاهی انسان می‌پردازد.&lt;br /&gt;
اولین رمانی که از شهریار عباسی دیده شد، «می‌خواهم یک نامۀ کوتاه بنویسم» بود که در سال ۱۳۸۶ منتشر شد. داستان این کتاب در فضای دهه شصت و  در شهر خرم‌آباد می‌گذرد و فضای رعب و وحشت ناشی از بمباران‌های این شهر در میانۀ جنگ ایران و عراق بر آن حاکم است. شخصیت‌های اصلی رمان دو نوجوان اند که وسوسه می‌شوند برای استفاده از سهمیه رزمندگان به جبهه بروند. این رمان در همان سال نامزد دریافت بهترین رمان با موضوع جنگ در ایران شد.&lt;br /&gt;
«موسم آشفتگی» کار بعدی شهریار عباسی است که به موضوع زلزله در تهران پرداخته. عباسی در این رمان، نوع دیگری از نوشتن را آزمود و رمانی نوشت که قصۀ آن وقوع زلزله‌ای مهیب و خیالی در شهر تهران است. این رمان از سوی شهرداری تهران به‌صورت کتاب صوتی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷ «زنی پنهان در میان واژه‌ها» چاپ شد. عباسی تلاش کرده است تا این رمان را در سبک رئالیسم جادویی بنویسد. داستان در شهری در آخر دنیا می‌گذرد که فقط از طریق یک خط‌ آهن با جاهای دیگر ارتباط دارد. داستان دربارۀ پیرمردی کتاب‌فروش است که با زنی از شخصیت‌های کتاب‌های کتابخانه‌اش روبه‌رو می‌شود. «زنی پنهان در میان واژه‌ها» از سوی جایزه ادبی اصفهان شایسته تقدیر شناخته شد.&lt;br /&gt;
او سپس در سال ۱۳۹۰ رمان «هتل گمو» را منتشر کرد که باز هم داستانی دربارۀ جنگ ایران و عراق است. در این رمان، یک سرباز ایرانی عاشق دختری کرد می‌شود که با خانواده‌اش در روستایی بین ایران و عراق زندگی می‌کند و جنگ باعث می‌شود از محل زندگی خود کوچ کند. دربارۀ رمان «هتل گمو» نقدهای فراوانی در نشریات ایران نوشته شد و بیشتر منتقدان به تجلیل از این کتاب پرداختند و آن را به‌عنوان اثری متفاوت در حوزه جنگ ایران و عراق به‌شمار آوردند. این کتاب نامزد نهایی دریافت چند جایزه ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
طولانی‌ترین رمان شهریار عباسی با نام «سایه‌های بلند» منتشر شد، داستانی طولانی دربارۀ یک خانوادۀ ایرانی است که در آستانۀ انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ در حاشیۀ یکی از شهرهای غرب ایران زندگی می‌کنند و هر کدام واکنش متفاوتی نسبت به وقوع انقلاب دارند و به سرنوشت‌های متفاوتی دچار می‌شوند. «سایه‌ّهای بلند» رمانی دیالوگ‌محور است که می‌توان سبک نوشتاری آن را «نئورئالیسم» به‌شمار آورد. این رمان در جایزۀ ادبی غنی‌پور نشان ویژه‌ی تقدیر دریافت کرد.&lt;br /&gt;
«دختر لوتی» در سال ۱۳۹۳ منتشر شد و سال بعد به‌عنوان اثر برگزیده جایزه جایزه جلال آل احمد معرفی شد. این رمان دربارۀ معلمی است که در میانۀ جنگ ایران و عراق به شهر کوچکی در جنوب غرب ایران فرستاده می‌شود و در آنجا با خانواده‌ای کولی که به کار موسیقی مشغول هستند آشنا می‌شود.&lt;br /&gt;
«بازیگوش» تازه‌ترین اثر شهریار عباسی است که تقریباً تمی سیاسی دارد. داستان دو مرد و یک زن را در یک قهوه‌خانه بین راهی در جنوب غرب  ایران و در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ روایت می‌کند. داستان با قتل یکی از مردها توسط دیگری شروع می‌شود و زمانی که وارد داستان می‌شویم متوجه می‌شویم که اختلاف آن‌ها بر سرِ چه بوده است و شخصیت‌های  داستان به طور ناخواسته وارد مسائل سیاسی می‌شوند.&lt;br /&gt;
شهریار عباسی علاوه بر فعالیت در زمینه ادبیات، در موضوع آسیب‌های اجتماعی نیز فعال است. وی از سال ۱۳۸۶ تاکنون سردبیر ماهنامه «ایران‌ پاک» با موضوع آسیب اعتیاد است.&lt;br /&gt;
برخی از فعالیت‌های ادبی و جوایز کسب شده:&lt;br /&gt;
تألیف و انتشار هفت رمان، یک مجموعه داستان و یک داستان بلند&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه شهید غنی‌پور در سال ۱۳۹۲ در بخش رمان آزاد برای رمان «سایه‌های بلند»&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۸ برای رمان «زنی پنهان در میان واژه‌ها»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی کتاب فصل و جایزه هفت اقلیم در سال ۱۳۹۱ برای رمان «هتل گمو»&lt;br /&gt;
نامزد نهایی جایزه شهید غنی‌پور در بخش رمان دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷ برای «رمان می‌‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم».&lt;br /&gt;
برگزیده جایزه جلال آل‌احمد برای رمان «دختر لوتی» در سال ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
تالیف و انتشار ده‌ها مقاله و نقد در زمینه ادبیات و مسائل مربوط در نشریات گوناگون&lt;br /&gt;
داوری جشنواره‌ جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
تدریس داستان‌نویسی در کلاس‌ها و کارگاه‌های گوناگون&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>هرمز شهداد</name></author>
	</entry>
</feed>