<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1"/>
	<updated>2026-06-09T00:05:53Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C&amp;diff=40588</id>
		<title>محمد قاضی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C&amp;diff=40588"/>
		<updated>2020-01-26T16:31:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: ایجاد صفحه خالی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=39691</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=39691"/>
		<updated>2019-12-26T21:12:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= Little prince.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر  = 220px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= آنتوان دو سنت اگزوپری&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= آنتوان دو سنت اگزوپری&lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان مبدأ	= فرانسوی&lt;br /&gt;
مترجم           = محمد قاضی&lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= کتابخانهٔ ایران&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= ۱۹۴۳&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=۱۳۳۳&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ٔ آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در ایران ۱۳۴ ترجمهٔ مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شازده کوچولو، با ترجمه به بیش از ۳۰۰ زبان زندهٔ دنیا و فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه در سراسر جهان، «کتاب قرن» نام گرفته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
این اثر در ایران نیز با وجود ۱۳۰ ترجمهٔ فارسی، ۲ ترجمهٔ کردی، ۱ ترجمهٔ ترکی و ۱ ترجمهٔ تالشی، یکی از ترجمه‌شده‌ترین آثار به‌ شمار می‌رود و افراد سرشناسی چون [[محمد قاضی]]، [[احمد شاملو]]، [[ابوالحسن نجفی]] و [[مصطفی رحمان‌دوست]] دست به ترجمهٔ آن زنده‌اند.&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===من شازده کوچولو را زنده کرده‌ام===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad ghazi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
با کتاب امانتی از آقای دکتر امیر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به میدان توپ‌خانه رفتم. سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را از کیفم بیرون آوردم. وقتی به عنوان جلد کتاب نگریستم، دیدم نام کتاب شازده کوچولو و نویسنده‌ٔ آن آنتوان دو سنت اگزوپری است. بار اول بود با چنین کتابی برخورد می‌کردم و به امیر قول داده بودم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم، زیرا می‌خواست آن را ترجمه کند. شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را قابل‌توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد؛ فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟»{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم. به‌ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده بازگشتم. در مسیر بازگشت تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن‌دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمهٔ کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفتهٔ موعود به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و ترجمه را هم نشانش دادم. دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. محمد، شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟! من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم!»{{سخ}}&lt;br /&gt;
گفتم: «شما تابه‌حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمهٔ کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمهٔ خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ٔ خودتان آن‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
گفت: «خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &amp;lt;font color = &amp;quot;Purple&amp;quot;&amp;gt;«اگر هم برای شما مرده است من او را برای همهٔ فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام.»&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو| صفحات = ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کسی با شازده کوچولو دوست نمی‌شد===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abolhasan najafi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از زمانی که شازده کوچولوی قاضی به چاپ رسیده بود، به فروش نمی‌رفت و خواننده‌ای نداشت تا سال ۱۳۴۱ که شاملو مسئول مجلهٔ کتاب هفته بود. او از شازده کوچولو نوشت و بعد از او این کتاب به کرات تجدید چاپ شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۱۵|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rahmandoust.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی رحماندوست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
وقت آن بود، شازده کوچولویی که بعد از گذشت این همه وقت در جان و دل مخاطبان جا خوش کرده بود، کمی نونوارتر شود. پس انتشارات قدیانی به سراغ مصطفی رحماندوست می‌رود و پیشنهاد می‌کند تا «شازده کوچولو» را از نو ترجمه کند. رحماندوست مخالفت می‌کند و می‌گوید دو ترجمهٔ خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر که نبض مخاطب را در دست دارد می گوید: «نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!» رحماندوست هم که می‌بیند زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش می‌کند تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگرداند تا دوستان جدیدی پیدا کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|پیوند= https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمهٔ دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر = نامه نیوز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نشست‌هایی با حضور شازده کوچولو===&lt;br /&gt;
شازده کوچولو یک دایره‌المعارف تجربهٔ زیست انسانی است. در آن دربارهٔ کودکی، تنهایی، فقدان، عشق، سفر، مهاجرت، خانه، مرگ، فلسفه، علم، قدرت، جنگ و حتی سیاست سخن به میان می‌آید و آن‌قدر با مخاطب عجین می شود که مخاطبان را مجبور می کند گرد هم آیند و از تجربه‌های فردیشان با این اثر سخن بگویند. این معجزه‌ٔ شازده کوچولوست.{{سخ}} &lt;br /&gt;
از نشست‌هایی که برای این اثر برگزار شده است می‌توان به نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک‌ونوجوان که به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته اشاره کرد. این جلسه با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این کتاب، برگزار شده و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هم‌چنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست نیز با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
==شازده کوچولو چگونه است؟==&lt;br /&gt;
===دروازه‌ای به دنیای شازده کوچولو===&lt;br /&gt;
در سال ۱۹۳۵، هواپیمای سنت اگزوپری، که برای شکستن رکورد پرواز بین پاریس و سایگون تلاش می‌کرد، در صحرای بزرگ آفریقا دچار نقص فنی شد و به ناچار در همان‌جا فرود آمد.&lt;br /&gt;
همین سانحه دستمایهٔ نگارش شازده کوچولو شد که در آن شخصیت قهرمان داستان، خلبانی بی‌نام، پس از فرود در کویر با پسر کوچکی آشنا می‌شود. پسرک به خلبان می‌گوید که از سیارکی دوردست می‌آید و آن‌قدر آنجا زندگی کرده که روزی تصمیم می‌گیرد برای اکتشاف سیاره‌های دیگر دیار خود را ترک کند. او هم‌چنین برای خلبان از گل رز محبوبش می‌گوید که دل در گرو عشق او دارد. از دیگر اخترک‌ها تعریف می‌کند و از روباهی که او را این‌جا، روی زمین، ملاقات کرده‌است می‌گوید. خلبان و شازده چاهی را می‌یابند که آن‌ها را از تشنگی نجات می‌دهد. او در طی داستان با ماری برخورد می‌کند که زبان رازآلودی دارد. در نهایت شازده کوچولو تصمیم می‌گیرد به سیارک خود بازگردد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
متن اصلی شازده کوچولو، متن ساده‌ای است. جمله‌ها نسبتاً کوتاهند و معنی کاملاً روشن و واضحی دارند. دامنهٔ لغاتی که در متن اثر به‌کار رفته، در حدی است که کودک ده‌ساله‌ٔ فرانسوی، تقریباً با همه‌ٔ آن‌ها آشناست و خیلی راحت می‌تواند معنی آن‌ها را بفهمد. جمله‌ها همگی نحو عادی دارند. به‌طور کلی، زبان اثر طوری است که نه به زبان ادیبانه گرایش دارد نه به زبان عامیانه و هیچ نوع تکلف یا ذوق‌آزمایی تجربی زبان در آن دیده نمی‌شود اما شعر لطیف و عمیقی در سراسر اثر جاری است. این شعرگونگی عمدتاً به معنا و اندیشه و احساس مربوط می‌شود. اگر معنای جمله‌ها دقیق ترجمه شود و سلاست و شیوایی و یک‌دستی آن‌ها در ترجمه از بین نرود، این شعر لطیف و عمیق هم به‌راحتی حفظ خواهد شد. تقریباً تمامی جمله‌های شازده کوچولو ترجمه‌پذیر هستند و لازم نیست مترجم در ساختار جمله‌های اصلی تغییر زیادی بدهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
از میان ترجمه‌های موجود از کتاب شازده کوچولو، ترجمه‌های قاضی، شاملو و نجفی - که هر سه آن‌ها از زبان فرانسه انجام شده‌اند - شاخص‌تر و شناخته‌شده‌تر هستند؛ از این رو پژوهش‌هایی که درباره ترجمه‌های مختلف شازده کوچولو منتشر شده‌اند، بیشتر به این سه ترجمه پرداخته‌اند. در متن حاضر نیز به بررسی و مقایسهٔ این سه ترجمه‌‌‌ٔ اصلی پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
===تقدیم به آن که روزی کودک بود===&lt;br /&gt;
اگزوپری در بدو کتاب شازده کوچولو و در قسمت تقدیم‌نامه که احمد شاملو آن‌را تحت عنوان «اهدانامچه» ترجمه کرده است؛ کتاب را به یکی از دوستانش که تحت پیگرد نازی‌ها بوده، تقدیم کرده است: «از بچه‌ها عذر می‌خواهم که این کتاب را به یکی از بزرگترها هدیه کرده‌ام. برای این کار یک دلیل موجه دارم. این بزرگ‌تر بهترین دوست من در دنیاست. یک دلیل دیگرم هم آن‌که این بزرگ‌تر همه چیز را می‌تواند بفهمد، حتی کتاب‌هایی را که برای بچه‌ها نوشته باشند... اگر همهٔ این‌ها کافی نباشد، اجازه می‌خواهم این کتاب را تقدیم به آن بچه‌ای کنم که این آدم‌بزرگ یک روزی بوده. آخر هر آدم‌بزرگی هم روزی روزگاری بچه‌ای بوده (گیرم کم‌تر کسی از آن‌ها این را به یاد می‌آورد). پس من هم اهدانامچه‌ام را به این شکل تصحیح می‌کنم: «به لئون ورث؛ موقعی که پسر بچه بود» بر اساس این تقدیم، اگزوپری بین کودکی و بزرگ‌سالی تمایز قائل می‌شود و از طریق این تمایز در ادامهٔ داستان «آدم‌بزرگ‌ها» را به نقد می‌کشد.&lt;br /&gt;
===دوست تمام آدم‌ها===&lt;br /&gt;
دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان‌که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ٔ معنایی مخصوص‌به‌خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند و هرکس برای خودش یک شازده کوچولوی جدید خلق کند. دقیقاً به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق‌ها و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد؛ اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر. شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد؛ بلکه به شرایط انسانی و سرنوشت انسان‌ها می‌پردازد. کتاب به‌ظاهر کوچک است اما تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به عنوان موردی مناسب برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه مطرح می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در نهایت تنهایی| صفحات = ۲۶۸|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
===شازده کوچولوی ایرانی===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ٔ ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ٔ سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین‌سیاره‌ای، به‌عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ٔ تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ٔ ترجمه‌های جدیدتر تأثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه‌شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، از عوامل اصلی ترجمه‌ٔ مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ٔ مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی| صفحات = ۷۸ و ۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا همه می خواهند شازده کوچولو با قلم خودشان فارسی حرف بزند؟===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkCyan 	&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها&lt;br /&gt;
&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمهٔ دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۹ و ۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی رحماندوست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست دربارهٔ انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌های صورت گرفته به متن اصلی وفادار بوده و با نثر ساده‌تر برای نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به‌ حال برای نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه‌بازاری و عاميانه دارد؛ حتی فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=مصطفی رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر برای نوجوان‌ها قابل استفاده است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی با اشاره به ضرورت نو شدن ترجمه‌ها می‌گوید: «اثر بزرگ و تأثیرگذاری چون شازده کوچولو، این زیبندگی را دارد که به دست چندین مترجم، ترجمه شود؛ ضمن اینکه هر شخص از نگاه خود به این اثر جاودان نگاه می‌کند و می‌کوشد تا ترجمه‌اش با کارهای پیشین تفاوت داشته باشد. برای مثال، وقتی انتشارات قدیانی به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه‌ی خوب از قاضی و شاملو وجود دارد؛ اما ناشر می‌گفت نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را! من هم دیدم زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش کردم تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگردانم. علت اصلی این اتفاق، مهم‌بودن خود کتاب است؛ چه به لحاظ مفهوم و محتوا چه میزان فروش و تعداد مخاطبان. یکی دیگر از علت‌هایی که موجب وجود چند ترجمه از یک اثر می‌شود، سیستم بیمار توزیع است. هر ناشر، محدودهٔ پخش خود را دارد و به نشر تعداد محدودی کتاب می‌پردازد. در نتیجه انتشار ترجمه‌های متفاوت می‌تواند شمارگان بیشتری از یک کتاب خوب و خواندنی را در حوزهٔ گسترده‌تری در اختیار خوانندگان بگذارد؛ آن هم با کاستی‌های بسیاری که در حوزهٔ پخش کتاب وجود دارد. دلیل آخر این‌ که مترجمان ما به کارهای تازه رو نمی‌آورند و وقتی اثری بازار خوبی داشته باشد به ترجمهٔ چندبارهٔ آن می‌پردازند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اصغر رستگار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[اصغر رستگار]] دربارهٔ علت درانداختن ترجمه‌ای دیگر از شازده کوچولو چنین آورده: «من این کتاب را دوست داشتم و دوست داشتم یک بار هم من آن را ترجمه کنم. داعیه‌ای نداشتم» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شازده کوچولوهای متفاوت===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkMagenta&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ترجمهٔ محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad ghazi2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
اولین و برجسته‌ترین اصلی که قاضی برگردان خود را بر آن استوار کرده است، پایبندی به متن اصلی اثر و رعایت سبک و بیان نویسنده و کوشش برای نزدیک‌شدن به آن تا حد ممکن است که برگردان او را در گروه برگردان تحت‌اللفظی قرار می‌دهد. دقت در انتخاب ترکیب‌ها و واژه‌های مناسب که در عین نزدیکی به کلمات نویسنده، روان و در عین حال زیبا نیز باشند، به همراه گرایش به استفاده از اصطلاحات معمول چون دست‌و‌پا‌کردن، نفله کردن و ... به منظور ملموس کردن روایت از یک سو و علاقه و توجه به بهره‌گیری از تعبیرات ادبی و شاعرانه از دیگر سو، در نثر قاضی جلب توجه می‌کند. به علاوه ایجاد ارتباطی شایسته میان جملات و پیوستن رشته‌ٔ وقایع به یک‌دیگر از طریق مناسب از هنرهای قاضی است و از تیزهوشی او در توجه به محل قرار گرفتن کلمات در جمله حکایت دارد. از دیگر سو، اندک کلماتی که در متن اصلی نیستند و برافزوده‌ٔ مترجمند، سبب می‌شوند که خواننده داستان را پویاتر و پرجاذبه‌تر حس کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
{{سخ}}در این ترجمه سطح زبانی و سبک متن به درستی انتقال یافته است. مخاطب نیز، در کل، با خواندن ترجمه می‌تواند درک درستی از متن اصلی داشته باشد. تنها در بعضی موارد در گفت و شنودها، از کلمات و اصطلاحات عامیانه استفاده شده است که در متن اصلی جملاتی در سطح معمولی هستند و نه کاملاً خودمانی. در ترجمه‌ٔ قاضی درباره‌ی معادل‌یابی نیز به جز اندک مواردی، واژگانی درست به کار رفته است. زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی تطبیق داده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بین مترجمان، قاضی به زیبایی به دنبال انتقال مفهوم و معنا در عین رعایت سبک ساده و قابل فهم سنت اگزوپری بوده است. در عین حال، ریتم نیز از چشم او دور نمانده و ترجمه‌ای موزون ارائه داده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=بررسی ترجمه‌ٔ صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|صفحات=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkMagenta&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ترجمهٔ احمد شاملو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:shamlu.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;احمد شاملو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
شاملو نثری محکم و آهنگین و شاعرانه دارد، اما سبک خودش را در ترجمه به‌کار برده است. به طور کلی ترجمه‌های شاملو، ترجمه‌های آزاد محسوب می‌شوند و ترجمه‌های آزاد را هم فقط امثال او باید انجام دهند. به هر حال، می‌توان گفت شاملو نه تنها به سبک اگزوپری وفادار نبوده، بلکه گاه واژگانی اختیار کرده که دور از معنای اصلی آن است. شاملو با تسلطی که بر فرهنگ عامه داشته، زبان ترجمه را بسیار به زبان عامه نزدیک کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ترجمهٔ او متن موزون بر انتقال دقیق کلام و مفاهیم سبقت داشته و به همین دلیل گاه از کلماتی استفاده کرده است که با توجه به شخصیت‌های داستان مناسب نیستند. تا جایی که می‌توان گفت در ترجمه‌ٔ او شازده کوچولوی واقعی دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این ترجمه، شازده کوچولو به عنوان کتابی برای بچه‌ها در نظر گرفته شده و برای آن‌ها هم ترجمه شده است. سطح زبانی بسیار تغییر یافته و تا سطح زبان خودمانی پایین آمده است. در این ترجمه با نوعی عامیانه‌سازی روبرو هستیم. همین مسئله ممکن است باعث شود تا خواننده نتواند برداشت درستی از نوع زبان متن اصلی داشته باشد. ولی در ترجمهٔ شاملو دربارهٔ معادل‌یابی اشتباه معنایی در ترجمه وجود ندارد و تنها در بعضی موارد ایرادهایی جزئی به ترجمه وارد است. با این حال، زمان افعال نیز به جز مواردی اندک، در اکثر موارد به درستی از فارسی برگردانده‌شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkMagenta&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ترجمهٔ ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abolhasan najafi2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که زبان نجفی در ترجمهٔ این اثر، کمی فخیم‌تر از زبان اصلی اثر باشد. با توجه به این که کودکان هم مخاطب شازده کوچولو هستند، شاید این موضوع در ترجمهٔ این اثر قابل توجه باشد. در هرحال مترجم سعی کرده است نوعی تعادل را در ترجمه‌اش حفظ کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این ترجمه تقریباً ایرادهای ترجمه‌های پیشین را رفع کرده، سطح زبانی مناسبی را به کار برده و نیز واژه‌های به‌جا و درستی را انتخاب کرده است. از سوی دیگر زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی هماهنگ است. در مجموع می‌توان گفت لزوم ترجمه‌ی مجدد در این جا توجیه شده است. از طرفی کهنه بودن بعضی عبارات و کلمات ترجمه‌ٔ قاضی و نامناسب‌بودن سطح زبانی ترجمه شاملو، در این ترجمه رفع شده است و همین امر خواننده را به درک بهتری از کتاب فرامی‌خواند. هر چند که از نظر علمی کار مترجمان قبلی رد یا منسوخ نمی‌شود ولی می‌توان گفت که تکرار از سر فایده بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;/&amp;gt; {{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ها==&lt;br /&gt;
اطلاعات زیر از [http://www.nlai.ir وبسایت کتابخانهٔ ملی استخراج] شده است.&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های فارسی===&lt;br /&gt;
====اشخاص حقیقی====&lt;br /&gt;
#ابراهیمی، غزاله، ۱۳۹۴، کارگاه نشر، تهران&lt;br /&gt;
#ابریشمی، جمیل، ۱۳۹۶، کتاب نغمه و کتاب آترینا، تهران&lt;br /&gt;
#ابطحی، شادی، ۱۳۹۶، اردیبهشت، تهران&lt;br /&gt;
#اخوان، محمدعلی، ۱۳۹۳، اخوان خراسانی، تهران&lt;br /&gt;
#اللّه‌وردی، آذری نجف‌آبادی، ۱۳۸۸، آیینه اندیشه، قم&lt;br /&gt;
#اسدخواه، مرتضی، ۱۳۹۵، متن دیگر، تهران&lt;br /&gt;
#افتخارزاده، فرشید، جهان فن، کرج&lt;br /&gt;
#افسری، فرشته، آسو، ۱۳۹۶، تهران&lt;br /&gt;
#افشار، نگار، باغ فکر و انسان برتر، ۱۳۹۸، تهران&lt;br /&gt;
#اقبال‌زاده، شبنم، ۱۳۹۳، آوای مکتوب، تهران&lt;br /&gt;
#آلوشی، زهرا، ۱۳۹۷، نیک‌فرجام، تهران&lt;br /&gt;
#امیردیوانی، ابوالفضل، ۱۳۹۷، پرک، قزوین&lt;br /&gt;
#امینی، فاطمه، ۱۳۹۶، شاپیگان کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#انتظاری، مهرداد، ۱۳۹۴، آراسپ، تهران&lt;br /&gt;
#اندیشه، بابک، ۱۳۸۴، هنر پارینه، تهران&lt;br /&gt;
#باطنی، فائزه، ۱۳۹۸، بهنود، تهران&lt;br /&gt;
#بصیر، رامسس، ۱۳۸۶، دادجو، تهران&lt;br /&gt;
#بلوچ، حمیدرضا، ۱۳۸۶، مجید، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، مریم، ۱۳۹۵، آسمان خیال، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی حران، محمدتقی، ۱۳۹۳، مصدق، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، امید، ۱۳۹۶، آرمانی‌ها، اهواز&lt;br /&gt;
#بهرامیان، جمشید، ۱۳۸۸، بهرامیان، تهران&lt;br /&gt;
#بیات، حمیدرضا، ۱۳۹۷، اندیشه کهن‌پرداز، تهران&lt;br /&gt;
#پایدار، مجتبی، ۱۳۹۲، سالار الموتی، تهران&lt;br /&gt;
#پژمان، عباس، ۱۳۸۵، هرمس، تهران&lt;br /&gt;
#پیرزاده، شورا، ۱۳۹۲، ثالث، تهران&lt;br /&gt;
#تامینی، عباس، ۱۳۹۸، آقای کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#توکلیان، مهسا، ۱۳۹۸، اندیشه فاضل، تهران&lt;br /&gt;
#تیرانی، زهرا، ۱۳۹۲، آموت، تهران&lt;br /&gt;
#جاوید، حسین، ۱۳۹۵، نون، تهران&lt;br /&gt;
#جعفرتبار، خدیجه، ۱۳۹۶، آثار گیتی، تهران&lt;br /&gt;
#جعفری‌صرافی، سحر، ۱۳۹۴، مهراج، تهران&lt;br /&gt;
#جوادی‌پور، منیر، ۱۳۹۷، کتاب منیر، قزوین&lt;br /&gt;
#چراغ‌زاده، فرنوش، ۱۳۹۶، کافل، تهران&lt;br /&gt;
#حاجی‌باقری، الهام، ۱۳۹۵، آتیلا، قم&lt;br /&gt;
#حبیبی اصفهانی، فرزام، ۱۳۹۸، آتیسا، تهران&lt;br /&gt;
#حسینی، فاطمه، ۱۳۹۸، آراستگان، قم&lt;br /&gt;
#حق‌نبی مطلق، هانیه، ۱۳۸۸، سلسله مهر، تهران&lt;br /&gt;
#حمیدیان، مهسا، ۱۳۹۵، پایتخت، کرج&lt;br /&gt;
#خاکیانی، رضا، ۱۳۹۷، کارنامه، تهران&lt;br /&gt;
#خدابنده، هنگامه، ۱۳۹۷، الماس پارسیان، تهران&lt;br /&gt;
#خرازیان، مریم، ۱۳۹۴، راهنمای سفر، تهران&lt;br /&gt;
#خسرویار، داریوش، ۱۳۹۶، آذرین‌مهر، تهران&lt;br /&gt;
#داودی، ژاسمن، ۱۳۹۷، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#راحله، شیرین، ۱۳۹۸، آیینه‌ی مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، ۱۳۹۵، داریوش، مشهد&lt;br /&gt;
#رحماندوست، مصطفی، ۱۳۸۴، قدیانی، تهران&lt;br /&gt;
#رحمتی، میثم، ۱۳۹۶، پر، تهران&lt;br /&gt;
#رستگار، اصغر، ۱۳۷۸، نقش خورشید، اصفهان&lt;br /&gt;
#رضائیان، سمانه، ۱۳۸۷، واشقان، تهران&lt;br /&gt;
#روحانی، علیرضا، ۱۳۹۶، عقیل، تهران&lt;br /&gt;
#زارع، رضا، ۱۳۹۲، آزرمیدخت، قزوین&lt;br /&gt;
#زارعی، عباس، ۱۳۹۷، سایه‌گستر، قزوین&lt;br /&gt;
#زردکانلو، محدثه، ۱۳۹۷، فرشته، تبریز&lt;br /&gt;
#زمانیان دهکردی، سید امیرعباس، ۱۳۹۸، برتراندیشان، تهران&lt;br /&gt;
#زندی، حسین، ۱۳۹۶، نوروزی، گرگان&lt;br /&gt;
#زین‌الدین، حمیدرضا، ۱۳۹۵، رازآور، تهران&lt;br /&gt;
#سبیانی، مهنوش، ۱۳۹۷، سیمرغ خراسان، مشهد&lt;br /&gt;
#ستوده، حسین، ۱۳۹۶، تیماج، تهران&lt;br /&gt;
#سرمدی، فائزه، ۱۳۷۷، شرکت توسعه کتاب‌خانه‌های ایران&lt;br /&gt;
#سعیدی‌تبار، مرتضی، ۱۳۹۱، ولی، تهران&lt;br /&gt;
#سلطانیه، بهناز، ۱۳۹۶، نبض دانش، تهران&lt;br /&gt;
#سیفی، یوسف، ۱۳۹۶، یاران، تبریز&lt;br /&gt;
#شادلو، عباس، ۱۳۹۷، آرایه‌نگار، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، احمد، ۱۳۵۸، کتاب جمعه، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، مریم، ۱۳۹۸، قلم شاملو، تهران &lt;br /&gt;
#شاهین‌زاده، فاطمه، ۱۳۹۷، اهورا قلم، دزفول&lt;br /&gt;
#شکری، وحیده، ۱۳۹۵، هفت‌سنگ، گرگان&lt;br /&gt;
#شهدی، پرویز، ۱۳۹۵، به‌سخن / مجید، تهران&lt;br /&gt;
#شهابی فراهانی، فهمیه، ۱۳۹۳، نهال نویدان&lt;br /&gt;
#شیرمحمدی، دانیال، ۱۳۹۷، آوای دانیال، تهران&lt;br /&gt;
#صادقی، مهدیه، امضا / نقش و نگار، تهران&lt;br /&gt;
#صامتی، محمدرضا، ۱۳۹۳، سفیر قلم، تهران&lt;br /&gt;
#صبوری، مریم، ۱۳۹۱، کوله‌پشتی، تهران &lt;br /&gt;
#صفایی‌راد، معصومه، ۱۳۹۶، کتابستان معرفت، قم&lt;br /&gt;
#صیفی، الهام، ۱۳۹۷، ارغوان مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، ۱۳۹۵، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، رضا، ۱۳۹۳، نخستین، تهران&lt;br /&gt;
#طهوری، سیدهادی، ۱۳۹۶، هلال نقره‌ای، زنجان&lt;br /&gt;
#عارفی، نگین، ۱۳۹۷، کابلو، تهران&lt;br /&gt;
#عزیزی، بهاره، ۱۳۹۲، پیرامید، قم&lt;br /&gt;
#عزیزی، محمدعلی، ۱۳۹۵، رویای سبز، تهران&lt;br /&gt;
#علیجانی، کاوه، ۱۳۹۶، ریواس، تهران&lt;br /&gt;
#غفوری‌ثانی، اسدالله، ۱۳۹۱، رادکان، مشهد&lt;br /&gt;
#غیوری، حسین، ۱۳۹۵، غیوری، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، حمیدرضا، ۱۳۹۵، راستین، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، نازنین، ۱۳۹۷، یونگ، تهران&lt;br /&gt;
#فاطمی‌سیرت، سیداسلام، ۱۳۹۷، عصر جوان، قم&lt;br /&gt;
#فرقانی، فاطمه، ۱۳۹۶، رادمان، تهران&lt;br /&gt;
#فرهنگ‌مهر، الهام، ۱۳۹۶، دنیای آرشید، مشهد&lt;br /&gt;
#فلاح، سمانه، ۱۳۹۵، طاهریان، تهران&lt;br /&gt;
#فهیمی، هانیه، ۱۳۸۹، بهزاد، تهران&lt;br /&gt;
#فولادی، شاهین، ۱۳۷۵، کتاب درنا، تهران &lt;br /&gt;
#قاضی، محمد، ۱۳۳۳، کتابخانه ایران، تهران&lt;br /&gt;
#قهرمان، دل‌آرا، ۱۳۸۹، بهجت، تهران&lt;br /&gt;
#کاشیگر، مدیا، ۱۳۹۵، آفرینگان، تهران&lt;br /&gt;
#کریمی، شایسته، ۱۳۹۷، ساحل گیسوم، تهران&lt;br /&gt;
#گرگین، ایرج، ۱۳۸۰، ماهور، تهران&lt;br /&gt;
#مجلسی، محمد، ۱۳۸۷، دنیای نو، تهران&lt;br /&gt;
#مجیدی، شهناز، ۱۳۹۲، روشا، تهران&lt;br /&gt;
#محمدحسینی، محمدرضا، ۱۳۹۳، ژیوار، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی‌مقدم، مهری، ۱۳۹۶، آرادمان، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی، مولود، ۱۳۹۱، بهداد، تهران&lt;br /&gt;
#محمودی، لیلاسادات، ۱۳۹۳، لاهوت، تهران&lt;br /&gt;
#مستی، زهره، ۱۳۹۴، نوید ظهور، قم&lt;br /&gt;
#مسیب‌نژاد، امیر، ۱۳۹۶۶، آسمان علم، قم&lt;br /&gt;
#مصدق، لیلا، ۱۳۹۵، فراموشی، تهران&lt;br /&gt;
#معصومی، زهره، ۱۳۹۸، آوای رعنا، مشهد&lt;br /&gt;
#مفید، محمدعلی، ۱۳۹۶، آراسته، قم&lt;br /&gt;
#مقدس‌بیات، مرجان، ۱۳۸۶، اردهال، تهران&lt;br /&gt;
#ملکی دولت‌آبادی، محمد، ۱۳۹۷، آبدنگ، قم&lt;br /&gt;
#مملکت‌دوست، دنیا، ۱۳۹۵، فانوس دنیا، تهران&lt;br /&gt;
#مهدوی‌دامغانی، فریده، ۱۳۸۶، ارس، تهران&lt;br /&gt;
#مهری، فرشته، ۱۳۹۶، یاری‌گر، تهران&lt;br /&gt;
#میرزایی، سمانه، ۱۳۹۷، کتاب آوا، تهران&lt;br /&gt;
#میرعباسی، کاوه، ۱۳۹۵، نی، تهران&lt;br /&gt;
#نجفی، ابوالحسن، ۱۳۷۹، نیلوفر، تهران&lt;br /&gt;
#نظرآهاری، فاطمه، ۱۳۹۵، گوهر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#نوری، افسانه، ۱۳۹۶، هله، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی، سعید / هاشمی، محمد، ۱۳۹۵، فرهنگ جامع، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی‌نژاد راد، سیدعلی، ۱۳۹۸، درج سخن، مشهد&lt;br /&gt;
#وکیلیان، نعیمه، ۱۳۹۷، امید مهر، مشهد&lt;br /&gt;
#یاسی‌پور، غلامرضا، ۱۳۹۰، هنر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#یداللهی، میلاد، ۱۳۹۵، ابر سفید، تهران&lt;br /&gt;
====اشخاص حقوقی====&lt;br /&gt;
#انتشارات آپامهر، ۱۳۹۷، قم&lt;br /&gt;
#انتشارات آوای ما، ۱۳۹۸،‌ ساری&lt;br /&gt;
#انتشارات رعنا حبیبی، ۱۳۹۷، کرج&lt;br /&gt;
#انتشارات فرادیدنگار، ۱۳۹۴، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات کلک‌واژه، ۱۳۹۸، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات میلکان، ۱۳۹۳، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های کردی===&lt;br /&gt;
#بایزیدی، صلاح‌‌الدین، ۱۳۹۷، مانگ، کرج&lt;br /&gt;
#جهانی‌اصل، وهاب، ۱۳۸۶، خرمشهر، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های ترکی===&lt;br /&gt;
#گوزل‌سوی، عزیز، ۱۳۹۸، پارلاق قلم، بناب&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های تالشی===&lt;br /&gt;
#شفیقی عنبران، سیاوش / شفیقی، محسن، ۱۳۹۷، شیران‌نگار، اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
* اقبالزاده, شهرام. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو زیر ذره بین نقد.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه کودک و نوجوان, خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵: ۵۵-۷۱.&lt;br /&gt;
* پنهانی, آفرین. &#039;&#039;&#039;؛&amp;quot;نگاهی به کتاب شازده کوچولو؛ اثر: آنتوان سنت اگزوپری.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; رودکی, ۱ مرداد ۱۳۹۰: ۷۴-۷۵.&lt;br /&gt;
* حسنوندی, سمیر؛ عسکری, مجتبی؛ عالیشوندی, اسماء؛ جان نثاری لادانی, زهرا. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;ترجمه ادبیات کودک از منظر پارادایم اسکوپوس و تعادل ( مطالعه موردی: داستان شازده کوچولو).&amp;quot;&#039;&#039;&#039; مطالعات زبان و ترجمه, پاییز ۱۳۹۴: ۱۱۷-۱۳۷.&lt;br /&gt;
* زارعی, شیما. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;در نهایت تنهایی.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه کودک و نوجوان, خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵: ۲۶۵- ۲۷۲.&lt;br /&gt;
* صادقیان, سمیرا. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه ادبیات, شهریور ۱۳۸۹: ۸۷-۸۲.&lt;br /&gt;
* علیپور, لطافتی؛ رویا, نفیسه. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;بررسی ترجمهی صوتواژهها در اثر شازده کوچولو.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; مطالعات زبان و ترجمه, بهار ۱۳۹۳: ۸۶-۱۰۴.&lt;br /&gt;
کتاب ماه کود و نوجوان. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;اگر شازده کوچولو فارسی حرف میزد.&amp;quot;&#039;&#039;&#039;آبان ۱۳۸۲: ۶-۱۵.&lt;br /&gt;
* کمالی, ثمین؛ ساداتشریفی, فرشید. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار).&amp;quot;&#039;&#039;&#039; انشا و نویسندگی, مرداد ۱۳۹۳: ۱۸-۲۴.&lt;br /&gt;
* گلستانه. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;سرگذشت ترجمه شازده کوچولو.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; خرداد و تیر ۱۳۹۷: ۲۳.&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Little prince 2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحاتی از اولین چاپ شازده کوچولو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان|شماره= ۱۰۶-۱۰۴|صفحات=۷۱-۵۵|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار)|ژورنال=انشا و نویسندگی|شماره= ۴۶|صفحات=۲۴-۱۸|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=بهار ۱۳۹۳|عنوان=بررسی ترجمه‌ٔ صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|ژورنال=مطالعات زبان و ترجمه|شماره= ۱۶|صفحات=۸۶-۱۰۴|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمهٔ دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر=نامه نیوز|تاریخ انتشار=۲۲ خرداد ۱۳۹۲|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1|عنوان=مصطفی رحماندوست: ترجمهٔ من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر برای نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=38599</id>
		<title>حمیدرضا شاه‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=38599"/>
		<updated>2019-11-21T21:36:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Shahabadi2.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= مردی که میان تاریخ و ادبیات زندگی می‌کند&lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= پژوهشگر تاریخ و نویسنده&lt;br /&gt;
|ملیت			= ایران&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		  = ۳خرداد۱۳۴۶&lt;br /&gt;
|محل تولد		= تهران&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن	                = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	  = از ۱۳۶۸تاکنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			 = [[دایره زنگی]]،‌ [[دیلماج]]، «لالایی برای دختر مرده»، «اعترافات غلامان» و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = زمینه‌های تاریخی خلق کتاب « پیتر شلخته »، در فقدان کودکی، از آرمان تا واقعیت و... &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان		= &lt;br /&gt;
|تحصیلات    		= کارشناسی ارشد تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه		       = http://hr-shahabadi.ir/&lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا    	        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر تاریخ و نویسندهٔ ادبیات نوجوان و بزرگسال است که بر پردهٔ سینما و تئاتر نیز تجربه‌های پراکنده‌ای در کوله‌بارش دارد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده‌ای که اولین داستان کوتاهش را در بیست و دو سالگی در یک مجله‌ٔ هفتگی به چاپ رساند، اکنون سطر سطر نوشته‌هایش در حوزهٔ ادبیات کودک‌ونوجوان جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص  داده است؛ از تقدیر و جایزه در جشنواره‌های مختلف تا مدیریت انتشارات [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]]. حمیدرضا شاه‌آبادی، عضو هئیت مدیرهٔ [[انجمن نویسندگان کودک‌ونوجوان]] علاوه بر آن که قلمش را با روح کودکان و نوجوانان و حتی بزرگ‌سالان حرکت داده است با جان‌مایهٔ تحصیلاتی‌اش در حوزهٔ تاریخ آن را پرورانده و از خود چهره‌ای علمی و محققانه نیز ارائه داده است.&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===تارزان مرا از گرداب زندگی نجات داد===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shahabadi4.jpg |220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
اول یا دوم ابتدایی که بودم تلویزیون سریالی به اسم «تارزان» نشان می‌داد. تارزان را خیلی دوست داشتم و هر قسمت یک اتفاق پیش می‌آمد . سر کوچه‌امان دفترچه‌های کوچک یک‌ریالی می‌فروختند. روی هر دفترچه اسم یک قسمت از داستان‌های تارزان را می‌نوشتم و شروع می‌کردم به نوشتن قصه‌های مختلف. اکنون که فکر می‌کنم نوشتن مقوله‌ای ست که به من آرامش می‌دهد؛ می‌توانم هویتم را در آن تغریف کنم. شاید بزرگ‌ترین ترس زندگی‌ام این باشد که روزی نتوانم بنویسم زیرا نوشتن مرا از گرداب زندگی نجات می دهد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.madresehpub.ir/97-12-27/|عنوان = روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نویسنده، آن چیزی که باید باشم===&lt;br /&gt;
من خودم را طلبهٔ قصه‌نویسی می‌دانم. به نوشتن خیلی علاقه دارم و آن را بسیار دوست می‌دارم. در گذشته، عرصه‌های مختلفی از تئاتر گرفته تا سینما را تجربه کرده بودم ولی چند سال گذشته احساس کردم که می‌خواهم نویسنده بشوم و هرچه بیشتر می‌گذرد در رسیدن به این خواست مصر می‌شوم. یادم می‌آيد پنچم ابتدایی رمان «بینوایان» را خواندم و بلافاصله سعی کردم با همان زبان کوکانه داستانی با حال‌وهوای قرن نوزدهم بنویسم. به‌ياد ندارم که کار را تمام کردم یا نه. به‌هرحال دوست داشتم نویسنده بشوم تا حرف‌هایم را به‌این‌طریق به دیگران انتقال دهم. این کار به من آرامش می‌دهد.&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shahabadi kanoon.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آقای نویسنده در میان مخاطبانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:moji.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;برندهٔ جایزهٔ اول جشنوارهٔ رشد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: آغاز زندگی در تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: آغاز تحصیل در مقطع کارشناسی تاریخ در دانشگاه تبریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: نخستین داستان کوتاه «قبل از باران»&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران» (دو جلدی)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: «[[دایره زنگی]]»، مجموعه‌داستان کوتاه&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: نشر «نهضت مشروطه»؛ نگارش «مقدمه بر ادبیات کودک»؛ حاصل پژوهش در کتابخانه بین‌المللی مونیخ  &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: «[[دیلماج]]»، رمانِ شایستهٔ تقدیر در جایزهٔ ادبی «واو» و کتاب‌سال [[جایزه شهیدغنی‌پور]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: «لالایی برای دختر مرده»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷ انتخاب «لالایی برای دختر مرده» به عنوان کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ و جایزهٔ اول کتاب کودک و نوجوان؛ دریافت لوح تقدیر شورای کتاب کودک&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: «اعترافات غلامان»، رمان نوجوان برندهٔ جايزهٔ اول جشنواره سلام بچه‌ها در بخش ادبيات آيينی و جایزهٔ دریافت کتاب‌سال رضوی &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: «وقتی مژی گم شد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: «کافه خیابان گوته»، رمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار جلد اول و دوم «دروازه مردگان»، رمان نوجوان و تصحیح و مقدمه‌نویسی برای «سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد»&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی زادهٔ سوم خرداد۱۳۴۶ در تهران است. جز دوره لیسانس تاریخ که در دانشگاه تبریز پشت سر گذاشت، بیشتر دوران تحصیلش را در همین شهر سپری کرد. در جوانی به هنر داستان‌نویسی علاقه‌مند شد و بدون بهره‌بردن از هر نوع استاد و آموزش و تنها با تکیه بر ذوق و قریحهٔ شخصی با نوشتن چند داستان کوتاه به دنیای ادبیات پا گذاشت. این ذوق و قریحه بعدها در زمینهٔ سینما و تئاتر نیز بروز پیدا کرد که نتیجه‌اش  ساخت چند فیلم کوتاه و نگارش چند نمایشنامه و کارگردانی و بازیگری در چند نمایشنامه دیگر بود. حضور او در فضای ادبیات، از سال ۱۳۶۸ با انتشار داستانی کوتاه به نام «قبل از باران» رسمیت یافت. انتشار این داستان آغازی بود بر ادامهٔ فعالیت‌های وی که به انتشار چندین رمان، مجموعه‌داستان کوتاه و پژوهش‌های تاریخی و ادبی مختلف انجامید. این آثار برای وی جوایز مختلفی نظیر جایزهٔ اول «جشنواره کتاب کودک‌ونوجوان»، جایزهٔ اول [[جشنواره رشد]]، «جایزه ادبی واو»، «کتاب سال رضوی»، [[جایزه شهید غنی‌پور]] و ... را به‌ارمغان آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی به‌واسطهٔ تحصیل در رشتهٔ‌ تاریخ، در بیشتر داستان‌هایش نگاهی تاریخی دارد؛ حتی اگر تمام داستان در دورهٔ معاصر بگذرد. همان‌طورکه رشتهٔ تحصیلی او به فعالیت‌هایش سمت‌وسویی خاص داده است، تجربهٔ پنج سال معلمی و فعالیت در [[کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان]] نیز رنگی دیگر به فعالیت‌هایش بخشیده و او را به نوشتن برای کودکان‌ونوجوانان علاقه‌مند کرده است. وی از مدیران باسابقه در نشر با تجربهٔ مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان و مؤسسه نشر بین‌المللی الهدی و هم‌اکنون عضو هیئت مدیرهٔ «انجمن نویسندگان کودک‌ونوجوان» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====انتفاع مالی در پوشش دینی====  &lt;br /&gt;
[[پرونده:Shahabadi5.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مدیرعامل انتشارات مدرسه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
امروزه در تمام دنیا سعی بر آن است که ایده‌های مختلفی که در ذهن کودکان و نوجوانان به وجود می‌آید به شکل دقیق و صحیح ارائه شود؛ سپس سایرین آن را نقد کنند و به گفتمان درآورند. این کار باعث پرورش قدرت پردازش اطلاعات، تفکر جمعی ، تفکر انتقادی و در نهایت ایجاد تفکر فلسفی در کودکان و نوجوانان می‌شود. شاه‌آبادی که نوجوانی را یکی از مهم‌ترین مراحل تفکر فلسفی انسان و زمان تکوین جهان‌شناختی فرد می‌داند، با بیان این‌که برخی ناشران و نویسندگان به انتفاع مالی فکر می‌کنند عنوان می‌کند: &lt;br /&gt;
:«درواقع آدم احساس می‌کند برخی افراد با دادن ظاهر دینی به ادبیات زرد، آن را گریزگاهی می‌دانند تا با آن قالب، مفاهیم غیراخلاقی و زرد را به جامعه تزریق کنند. این اتفاق، نه‌تنها نمی‌تواند مشکلی را حل کند؛ بلکه  مشکلی بر مشکلات دیگر اضافه می‌کند. نویسندهٔ ادبیات دینی، باید خود، فرد دین‌دار و معتقدی باشد و بعد دست به قلم  ببرد؛ اما در بسیاری موارد می‌بینیم افرادی دست‌به‌قلم می‌شوند که صرفاً قصد انتفاع مالی دارند. ناشر و نویسنده به چیزی فکر می‌کنند که درواقع ضرورت اصلی نیست و فقط یک منفعت شخصی و مالی را مدنظر قرار داده است و اگر بنا باشد ما به ادبیات دینی خوب دسترسی پیدا کنیم در وهله اول و قبل از هر چیزی  باید از کمیت دل بکنیم و اصراری نداشته باشیم که آمارها و تعداد عناوین را بالا ببریم.  باید تلاش کنیم تا شرایطی فراهم شود که این عرصه در دست کسانی بیفتد که با اعتقاد و به شکل اصیل و ریشه‌دار به ادبیات دینی فکر می‌کنند و قلم می‌زنند. همچنین باید امکان سودجویی  و منفعت‌طلبی را در این بخش از بین ببریم. گمان می‌کنم امروزه ادبیات دینی ما به افرادی مانند [[محمود حکیمی]] و مرتضی مطهری بیشتر از هر زمان دیگری نیاز دارد، اما متأسقانه آن‌چه می‌بینم نشان از چنین چیزی ندارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98062310564/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF|عنوان = وقتی مسائل غیراخلاقی ظاهر دینی می‌گیرد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برای آنان می‌نویسند که دیگر وجود ندارند!====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shahabadi 2panjereh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شاه‌آبادی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم قلم رمان‌نویس ایرانی را در حوزۀ نوجوان و بزرگسالان با قلم رمان‌نویس‌های خارجی مقایسه کنیم می‌توانیم در دو بخش انتقاداتی را بیان کنیم:{{سخ}} &lt;br /&gt;
اول آن که در فضای ادبیات داستانی ما توجه به قصه‌پردازی و خلق ماجراهای جذاب، کم‌تر است. معمولاً فضاهای رمان نوجوان ما خیلی ساکن و بی‌ماجراست و اتفاقات معمولاً در یک خط افقی قرار دارند و خیلی آرام و آهسته حرکت می‌کنند. اکثر نویسندگان ما امکان ایجاد تعلیق و هیجان را در رمان از بین می برند و در چنین شرایطی رمان ایرانی، در مقایسه با آثار خارجی کم می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دوم آن که که نویسندگان ما در حوزهٔ ادبیات نوجوانان، تصوری از مخاطب دارند که با واقعیت خیلی همسان نیست؛ یعنی نویسندهٔ ما برای مخاطبی می‌نویسد که عملا وجود ندارد و ویژگی‌هایش تغییر کرده است. اگر رمان‌نویسان ایرانی زمانی را برای شناخت مخاطب صرف کنند حاصل کارشان قطعا بهتر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092212601/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF| عنوان = نوشتن برای مخاطبی که وجود ندارد!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاه‌آبادی در معرکه اقتباس ادبی==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جدال سینماگران با نویسندگان:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در کشور ما فیلم‌های زیادی با مختصر تغییری بر اساس متون ادبی تولید می‌شود و بعد تولیدکنندگان منکر هر نوع اقتباس  می‌شوند و گاه حتی از موضع تحقیر با پدیدآورندهٔ اصلی اثر برخورد می‌کنند و در واقع فرار به جلو دارند. چند سال پیش کارگردان بنامی کار نویسنده جوانی را اقتباس کرده بود و وقتی آن نویسنده معترض شد، کارگردان گفت من نمی‌دانم چرا بعضی نویسندگان جوان اصرار دارند من را وادار کنند تا داستان‌هایشان را بخوانم. این یعنی همان فرار به جلو.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جدال نویسندگان با سینماگران:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نویسندگان ما اغلب انتظار دارند که خط‌به‌خط متونشان در قالب اثر تصویری دیده شود و به‌هیچ‌وجه به کارگردان اجازهٔ هیچ تغییری را نمی‌دهند. در حالی که سینما و رمان دو مدیوم متفاوتند و شکل‌گیری داستان در هر دو مدیوم شکلی متفاوت می‌طلبد. یک کارگردان بنا نیست همهٔ آنچه را در داستان هست به فیلم بدل کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شاه‌آبادی میان معرکه:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وقتی بناست بر اساس یک رمان، فیلمنامه بنویسید، رمان را بخوانید و آن را از پنجره به بیرون پرت کنید و بعد شروع کنید به نوشتن فیلمنامه‌. این یعنی آن‌که نویسنده فیلمنامه نباید خود را ملزم به اقتباس سطر به سطر داستان بداند.نکته دیگر این است که در ادبیات مدرن و رمان‌نویسی جدید گاهی به سمتی می‌رویم که اصولاً اقتباس ناممکن است و اثر آن‌قدر به ادبیات ناب نزدیک می‌شود و آن‌قدر تکیهٔ آن بر زبان و کلمات تقویت می‌شود که اصولاً نمی‌تواند مورد اقتباس تصویری قرار بگیرد. در چنین مواردی داستان صرفاً نه در قالب سینما قابل انتقال است و نه هیچ قالب دیگری جز ادبیات.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/95080402419/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان = سینماگران ما حوصله بحث با نویسندگان را ندارند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شکست‌خوردگان، در صف نویسندگان کودک====&lt;br /&gt;
تصوری غلط وجود دارد که کودکان، بزرگسالان رشدنیافته‌اند و تنها تفاوت کودک با بزرگسال، در قد، اندازه و میزان توانایی‌اشان است. بر این مبنا وقتی به ادبیات کودک نگریسته می‌شود، شکل رشدنیافته، ضعیف‌تر و بی‌کیفیت ادبیات بزرگسالان تلقی می‌شود. ماحصل این تفکر، نویسندگانی‌اند که فکر می‌کنند نوشتن در حوزهٔ ادبیات کودک کار راحتی است و با نوشتن چند جملهٔ کودکانه می‌توانند صاحب کتاب شوند. این وسط  آنان که در نوشتن برای بزرگسالان شکست خورده‌اند تصور می‌کنند می‌توانند وارد حوزهٔ ادبیات کودک شوند و اگر نوع ضعیف‌تری از ادبیات را برای کودکان عرضه کنند مشکلی وجود ندارد. قطعاً این موضوع موجب کم‌شدن کیفیت کتاب‌های کودک می‌شود و کم شدن کیفیت ادبیات کودک هم باعث می‌شود کودکان با آن‌چه برایشان منتشر می‌شود ارتباط برقرار نکنند و به کتاب‌‌خوانی علاقه‌مند نشوند که نتیجهٔ چنین چیزی پایین‌آمدن سطح کتاب‌خوانی نسل آینده است. درک دنیای کودکی، فهم سلیقهٔ کودکان و فهم مناسباتی که کودکان در ذهن خودشان با جهان برقرار می‌کنند کار بسیار مشکلی است که هر کسی توانایی دست‌یابی به آن را ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98022714080/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF|عنوان = شکست‌خوردگانی که برای کودک می‌نویسند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برآمدن صلح از خاکستر جنگ====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shahabadi6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نباید بار خشونت‌زای جنگ را به کودک منتقل کرد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
جنگ بخشی از واقعیت‌های زندگی است که باید به کودکان شناسانده شود، اما این شناساندن نباید به گونه‌ای باشد که در کودک و نوجوان ایجاد اضطراب و نگرانی کند. کودک باید درک کند که در گذشته چه کسانی با تلاش و فداکاریشان از میهن دفاع کردند وآن را حفظ کردند و این بیان با شیوه‌ای هنرمندانه باید توسط افرادی صورت گیرد که علاوه بر آشنایی با تاریخ جنگ با زبان کودکان نیز آشنا باشند. متأسفانه آثاری با چنین وی‍ژگی‌هایی در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان بسیار اندک است و این ضعف در حوزهٔ ادبیات بزرگ‌سال هم دیده می‌شود. نباید بار خشونت‌زای جنگ را به کودک منتقل کرد. زبانی که درادبیات کودک استفاده می‌شود باید کاملاً متفاوت باشد و از قالب‌های داستانی‌ای که علی‌الظاهر به جنگ ربطی ندارد برای بیان این موضوعات استفاده شود. کامپیوتر و کتاب دو مقولهٔ مجزا هستند. در بازی‌های کامپیوتری بیشتر حس هیجان مورد استقبال کودک قرار می‌گیرد اما در کتاب وجه بازی وجود ندارد و کودک به تفکر واداشته می‌شود و این مشکل نیز از آن‌جا ناشی می‌شود که نویسندگان ما نتوانسته‌اند در این حوزه هنرمندانه دست به قلم ببرند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://madreseroman.com/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF/agentType/View/ID/12/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان = حمیدرضا شاه آبادی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بی‌توجهی داخلی، شکست خارجی====&lt;br /&gt;
این‌که چرا نویسندگان ایرانی تاکنون نتوانسته‌اند جایزهٔ هانس کریستین اندرسن یا آسترید لیندگرن(آلما) را از آن خود کنند پرسشی است که خبرگزاری مهر از حمیدرضا شاه‌آبادی پرسیده است. پاسخ شاه‌آبادی به این سوال این‌گونه است:&lt;br /&gt;
:«یک دلیل، تیراژ پایین کتاب است. وضع کتاب‌خوانی در ایران خوب نیست و نویسندگان ایرانی در کشور خود از موقعیت ممتازی برخوردار نیستند در صورتی که یکی از ملاک و معیارهای جوایز ادبی از جمله اندرسن، بالا بودن شمارگان کتاب و برخورداری از اقبال عمومی گسترده در داخل کشور است. توجه به جایگاه نویسندگان یکی دیگر از متر و معیارهای جوایز جهانی است. برای جایزه‌ای چون اندرسن، مهم است که چند فیلم دربارهٔ یک نویسنده ساخته شده و یا چند کارگردان با اقتباس از آثار او به ساخت فیلم پرداخته‌اند. همچنان‌که برای داوران این جایزه‌ها مهم است چه دانشگاه‌هایی برای سخنرانی از فلان نویسنده که نامزد دریافت جایزه شده، دعوت کرده یا به او دکترای افتخاری اعطا کرده‌اند. یکی از موارد مهم دیگری که باید به آن توجه شود، حضور در بازارهای جهانی کتاب و ترجمهٔ آثار یک نویسنده به زبان‌های دیگر است. واقعیت ماجرا این است که نگاه صنعتی به نشر در کشور ما وجود ندارد. ما هنوز کپی‌رایت را به رسمیت نشناخته‌ایم و بلد نیستیم چطور و چگونه از نویسندگان خوب خود، چهره بسازیم و آنها ر ا در سطح جهانی مطرح کنیم چراکه نتوانسته‌ایم خودشان و کارهایشان را به درستی ترجمه و معرفی کنیم.{{سخ}}ما در خاورمیانه و حتی در آسیا از وضع و سطح قابل قبولی برخورداریم اما در فضای جهانی، نویسندگان بسیاری، جایگاهی بهتر و بالاتر از ما دارند و ما نباید با شعار «هنر نزد ایرانیان است و بس» در جوایز ادبی شرکت کنیم؛ بلکه باید سطح خود را بشناسیم و بدانیم، بسیاری بهتر از ما می‌نویسند و جهان‌بینی گسترده‌تری دارند در حالی که برخی نویسندگان ایرانی، همچنان برای مخاطب فرضی خود می‌نویسند و دورهٔ کودکی و نوجوانی خود را تصویر می‌کنند، بدون آن‌که خواننده امروز را بشناسند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/4378663/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9|عنوان = استراتژی بی‌نتیجه ایران برای دریافت جوایز جهانی ادبیات کودک}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شاه‌آبادی در آینه خود===&lt;br /&gt;
====نوشتن برایم سخت است====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی معتقد است که آدمی که قدر نوشتن را بداند، نوشتن برایش سخت می‌شود؛ چراکه هر کلمه‌ای دنیایی ویژه است با بار معنایی و احساسی مخصوص به‌خود. به اعتقاد او حس‌کردن بار کلمات، باعث شده تا در خرج‌کردن آن‌ها وسواسی عمل کند و به‌نوعی مینیمال‌نویسی روی بیاورد. درضمن او در بیان‌کردن موضوع در آغاز کتاب‌هایش تعمد دارد. گاهی به‌ظاهر داستان را لو می‌دهد؛ اما درواقع درحال تعریف‌کردن داستان است و سعی می‌کند با طرح سؤالاتی خواننده را مشتاق به خواندن ادامهٔ داستان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====لالایی برای دختر مرده به تاریخ روزنامه صوراسرافیل====&lt;br /&gt;
زمانی که تاریخ می‌خوانم، خواه‌ناخواه در وقایع و شخصیت‌های تاریخی چیزهایی می‌بینم که منقلبم می‌کند و الهام‌بخش داستان‌نویسی‌ام می‌شود. خواسته یا ناخواسته مثل داستان‌نویس به موضوعات نگاه می‌کنم نه مثل یک مورخ و تاریخ‌نگار. این ویژگی باعث می‌شود وجوه داستانی تاریخ را پیدا کنم و بعضی از آن‌ها سال‌ها در ذهنم باقی می‌ماند. مثلا وقتی یک بار روزنامهٔ “صوراسرافیل” را ورق می‌زدم از دهخدا شعری دیدم دربارهٔ فروش دختران قوچانی و این ماجرا در ذهنم ماند. دلم می‌خواست کاری انجام دهم و شاید بیست سال از آن زمان گذشت و یک روز شروع کردم به نوشتن رمان «لالایی برای دختر مرده» دربارهٔ فروش دختران قوچانی.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====به سراغ دنباله‌دارها نمی روم، چشم هایی منتظرمند====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Darvaze mordegan.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دروازهٔ مردگان،‌ سه‌گانه‌ای از شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
دیگر به سراغ کارهای دنباله‌دار نمی‌روم زیرا این کار فعالیتی حرفه‌ای محسوب می‌شود و من خیلی حرفه‌ای نیستم و نمی‌توانم تمام‌وقت کار کنم. از این‌رو انتظار می‌رود سه‌جلدی دروازهٔ مردگان ادامه نداشته باشد. من هم مثل هر نویسندهٔ دیگری کارهای نیمه‌کاره دارم. البته تعداد آن‌ها زیاد نیست به این دلیل که معتقدم داستان نیمه‌کاره باعث آشفتگی می‌شود. هرکاری که شروع شود و به پایان نرسد، مثل پنجره‌هایی است که روی صفحهٔ کامپیوتر باز گذاشته شده باشند و اگر به آن‌ها رسیدگی نشود، گیج می‌شویم. آدم‌های داستان‌های نیمه کاره چشم انتظار هستند که تکلیف‌شان روشن شود.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تنفس تاریخ====&lt;br /&gt;
داستان‌ها چکیدهٔ تجربهٔ بشر از جهان اطرافند. همین ویژگی است که ادبیات را به عنصری مهم برای شناخت هویت انسان‌ها و ابزاری مناسب برای انتقال داشته‌های فرهنگی و تاریخی به نسل‌های آینده تبدیل می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از آن‌جا که میراث فرهنگی بستری است که می‌توان با کمک آن شاخصه‌های هویتی را پیدا و تفسیر کرد، می‌توان با تلفیق آن با ادبیات شاخصه‌های هویتی را پیدا و تفسیر و در کودکان ایجاد کرد و از این طریق به سوال‌های فرهنگی، اجتماعی و فلسفی کودک‌ونوجوان پاسخ داد. علاوه‌ بر این، اضافه کردن تاریخ و میراث فرهنگی به ادبیات، می‌تواند باعث جذابیت آثار این حوزه و جذب بچه‌ها به مطالعه شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شیوه‌های غلط آموزشی، کودکان را از تاریخ دل‌زده می‌کند و تاریخ را چون حرف‌های قدیمی و تکراریِ بیهوده جلوه می‌دهد. این باعث می‌شود که کودکان ما مفهوم یک بنای قدیمی، یک سازهٔ باستانی و تنفس زیر یک سقف کهن را درک نکنند و ارتباط حسی لازم را با گذشته نداشته‌ باشند.&lt;br /&gt;
استفاده از ادبیات با رویکردهای آموزشی درست می‌تواند گریزگاه و راه‌حل مناسبی برای این مشکل باشد. برای مثال استفاده از آثار داستانی تاریخی در کلاس‌های درس یا بازنویسی ادبیات کهن در شاخه‌های مختلف مانند ساده‌نویسی، خلاصه‌نویسی و استفاده از بن‌مایه‌های نهفته در آثار گذشتگان برای   خلق آثار جدید می‌تواند برای گروه‌های مختلف مخاطبان مفید باشد. البته انتخاب هر کدام از این شیوه‌ها به تمرکز نویسنده بر اسناد تاریخی، نوع علاقه‌اش، نیاز‌های روز و هم‌چنین سلیقه‌ٔ مخاطبان بستگی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97063115048/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C|عنوان = شناخت هویت ملی در گرو تلفیق ادبیات با میراث فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====طلوع در بعدازظهرِ نویسندگی برای شاه‌آبادی====&lt;br /&gt;
یکی از فعالیت‌هایی که شاه‌آبادی در بعدازظهرها انجام می‌دهد، تدریس داستان‌نویسی است که در موسسهٔ شهرستان ادب و انجمن کودک‌ونوجوان برگزار می‌شود. او در خاطره‌ای از برگزاری این دوره‌ها گفته است که در دورهٔ قبلی کارگاهی داشته که ۱۲ نفر در آن شرکت می‌کرده‌اند و در نهایت چهار نفر توانستنه‌اند کار بنویسند و دست به خلق رمان بزنند به شیوه‌ای که گویی شاه‌آبادی در نوشته‌های شاگردانش تکثیر می‌شده. او گفته است: «توانسته‌ام یک اتفاقی را در ذهن دیگران شکل بدهم و احتمالاً این ادامه پیدا خواهد کرد.» چیزی شبیه رابطهٔ پدر و فرزند. گویی در انتهای شبِ داستان‌نویسی شاگردانش، طلوعی است که خودش را در آن پیدا می کند!{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی معتقد است داستان‌نویسی قابل آموزش است و می‌شود فنون داستان‌نویسی را و هم نگاه داستان‌نویسانه را آموزش داد؛ زیرا همهٔ ما به عنوان انسان‌هایی که دارای استعدادهای بالقوه‌ای هستیم، این توانایی را داریم که از اطراف خودمان نگرش‌ها و مهارت‌های تازه‌ای را کسب کنیم. قاعدتاً اصول داستان‌نویسی را می‌توان آموزش داد، می‌شود با انجام تمرین‌هایی اصول آموخته‌شده را به مهارت تبدیل کرد و بعد با بحث و گفت‌وگو و بررسی داستان‌های مختلف و بررسی وقایعی که در واقع در اطرافمان رخ می‌دهد نگاه داستان‌نویسانه را در کسانی که قرار است داستان بنویسند ایجاد کنیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آموزش نویسندگی در گردونه استادان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«نمی‌توان گفت استادان باید حتماً نویسنده باشند اما اگر یک استاد صرفاً نظریه‌ها را بداند و فقط همان را به دانشجوهایش منتقل کند در نهایت می‌تواند منتقدان خوبی را تربیت کند»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آموزش نویسندگی در گردونه نویسندگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
از یک منظر دیگر، انتقال تجربه‌های نوشتن چیز بسیار مهمی است. انتقال لحظه‌هایی که در حین نوشتن حس می‌شود و خلاقیت‌هایی که به شکل ناگهانی رخ می‌دهد چیزی است که حتما باید یک نویسنده از آن‌ها بگوید و دیگران نمی‌توانند. یک دریافت کاملاً حسی است و فقط کسی که داستان خلق کرده، می‌تواند آن خلاقیت و تجربهٔ ناب را به دیگران منتقل کند؛ وگرنه حاصلش می‌شود کسانی که مبانی نظری را خوب یاد گرفته‌اند و در نهایت می‌توانند منتقد باشند و سخت می‌شود از بینشان داستان‌نویس تربیت کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آنانی که از بی‌وقتی می نالند، به حلقهٔ داستان کوتاه در آیند!&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی با تشکیل «حلقهٔ تألیف داستان کوتاه»، آن را در جهت رفع کمبودها در این زمینه و رونق فرهنگ مطالعه دانست؛ زیرا داستان کوتاه یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی ست.&lt;br /&gt;
‌با توجه به این شرایط اجتماعی که مردم زمان زیادی برای مطالعه ندارند، داستان کوتاه برای آنان شرایطی را مهیا می‌کند که بتوانند در هر موقعیتی مثل ایستادن در صف اتوبوس از خواندن کتاب لذت ببرند. مضاف بر این‌که ساختار مینیاتوری داستان کوتاه این امکان را فراهم می‌کند که نویسنده بتواند بیان دقیق و ظریفی را از آن‌چه در ذهن دارد در اختیار مخاطب خود قرار دهد. داستان کوتاه معمولاً با ضربه‌ای پایانی همراه است که مخاطب را به فکرکردن وامی‌دارد. علی‌رغم تمامی این ویژگی‌ها این نوع ادبی در جامعهٔ ما به‌ویژه در سال‌های گذشته بسیار کم‌رنگ بوده است؛ چه در حوزهٔ ادبیات نوجوانان و چه در حوزهٔ ادبیات بزرگسالان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97102413181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان = وقتی قصه مشکل داستان می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98031908171/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86|عنوان = برگزاری کارگاه آموزشی رمان نوجوانان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====یافتن اصل خویش====&lt;br /&gt;
از نظر شاه‌آبادی تعریف ما از بازنویسی برای کودکان و نوجوانان نادرست است. وقتی ما یک نظم سنگین را بازنویسی می‌کنیم بنا نیست که تمام این نظم به نثر یا نثر ساده تبدیل شود چرا که یکی از اهداف بازنویس، آشنا کردن مخاطب با متن و زبان اصلی متن انختاب شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97072413844/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7|عنوان = کیفیت نامناسب آثار بازنویسی‌شده برای بچه‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====زمان آن رسیده است که قاچ سن، هندوانه‌ای شود====&lt;br /&gt;
رده‌بندی کتاب‌های کودکان و نوجوانان کار  لازم و واجبی است. نزدیک ۴۰ سال است  که بر اساس ابداع کانون پرورش فکری کودکان‌و‌نوجوانان، گروه‌بندی سنی الفبایی تشکیل شده است و از گروه «الف» تا «ه» ادامه دارد. گروه‌بندی سنی توسط برخی از ناشران دیگر هم رعایت می‌شود و برخی از ناشران هم کتاب‌ها را بر اساس دوره‌های آموزشی تقسیم‌بندی می‌کنند مانند انتشارات مدرسه. اما نکتهٔ مهم‌تر این است که آیا چنین تفکیکی شدنی است یا نه و معیارهایی که داریم تا چه حد می‌تواند مفید باشد و کارایی لازم را داشته باشد؟{{سخ}} &lt;br /&gt;
کودکی مفهومی ذهنی و کاملا اعتباری است؛ یعنی کودکی چیزی نیست که بر اساس سن تقویمی و یا ویژگی‌های دیگر بشود آن را دسته‌بندی کرد و معیار استانداردی را تعیین کرد که برای همهٔ مناطق قابل استفاده باشد. در واقع بر اساس شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مفهوم کودکی و توانایی کودکان در حوزه‌های مختلف و تجربه‌هایشان با هم متفاوت است. به همین‌ دلیل نمی‌توانید یک کتاب را برای گروه سنی خاصی در سراسر کشور و مناطق مختلف استاندارد اعلام کنید.&lt;br /&gt;
به نظرم زمان آن رسیده برای طبقه‌بندی کتاب‌ها به شیوه‌های دیگری متوسل بشویم. روش  تقسیم‌بندی بر اساس سن  شاید در زمانی درست به نظر می‌رسید، اما امروز با گسترش ارتباطات و تحولات مختلفی که در حوزه‌های مختلف رخ داده، شاهد شکاف بیشتری بین کودکان در مناطق مختلف هستیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97071710066/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C|عنوان = بگو چند سالته تا بگم چی بخونی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;Blue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آثار داستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایرهٔ زنگی‌، کمان (۱۳۸۵)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین مجموعه‌داستان منتشرشدۀ شاه‌آبادی، شامل ۷ داستان در فضای جنگ است. داستان‌هایی سرراست که رنگ‌وبوی خاطره دارند اما متفاوت از داستان‌های جنگی معمول، خواننده را به چالش می‌کشند. این مجموعه با «داستان صادق»، خبر از ظهور نویسنده‌ای قصه‌گو را می‌دهد که تلخی تاریخ را با مهارتش در نویسندگی می‌آمیزد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب| نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9578/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان = زیستن میان تاریخ و ادبیات | کتاب‌شناسی «حمیدرضا شاه‌آبادی» به قلم حسین سامانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیلماج، ‌افق (۱۳۸۵)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اثری شناخته‌شده در میان خوانندگان ادبیات داستانی است و جایزۀ ادبیات «واو» و جایزۀ غنی‌پور را نیز در کارنامۀ خود دارد. رمانی تاریخی که با فاصله‌گذاری، مسخ شخصیت اصلی‌ا‌ش را از لابه‌لای روزنوشت‌ها و حوادث دوران قاجار و مشروطه روایت می‌کند. دیلماج با طرح ‌داستانی جذاب و تعلیقی که با نثر قجری و ماهرانۀ شاه‌آبادی در سراسر کتاب پخش‌ شده است، بستن کتاب را برای خواننده‌اش سخت می‌کند.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لالایی برای دختر مرده‌، افق (۱۳۸۶)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در میان آثار شاه‌آبادی تا امروز، شاید مهم‌ترین اثر در حوزۀ نوجوان، «لالایی برای دختر مرده» باشد؛ زیرا برگزیدۀ نظرسنجی بهترین رمان نوجوان روزنامۀ اعتماد و برندۀ جایزۀ اول کتاب کودک‌ و نوجوان شده است. خوانندگان نوجوان و بزرگ‌سال این اثر، طرح داستان درخشان و روایت ماهرانه‌اش را با رفت‌وبرگشت‌های تاریخی، فراموش نخواهند کرد. شاه‌آبادی بسیار استادانه، قصۀ دختران قوچان را به معضل‌های دختران امروز گره می‌زند و ما را با کامی تلخ، میان تاریخ و فانتزی و ابهام رها می‌کند تا سایۀ سنگین تاریخ را در همۀ وجوه زندگی‌مان حس کنیم.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اعترافات غلامان‌، کانون پرورش فکری (۱۳۸۹)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رمانی خوانده‌شده که چاپ‌های متعددش حاکی از آن است که شاه‌آبادی این‌بار هم از پس نوشتن رمانی تاریخی و خواندنی برآمده‌است. شاه‌آبادی این‌بار به سراغ سفر امام‌رضا (ع) می‌رود و روایت را از زبان غلامان پی‌ می‌گیرد. اثری با تمرکز بر مخاطب نوجوان که خواندنش برای دیگر مخاطبان نیز لذت‌بخش و جذاب خواهد بود. «اعترافات» هم جایزۀ اول جشنوارۀ کتاب کودک و نوجوان و هم کتاب سال رضوی را از آن خود کرده است.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;وقتی مژی گم شد، کانون پرورش فکری (۱۳۹۱)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در میان آثار شاه‌آبادی، اثری کوتاه و کم‌تر دیده‌شده اما بسیار درگیرکننده، خواندنی و پرتعلیق است. شاه‌آبادی مهارت خود را در ترفندهای داستان‌نویسی، استادانه به‌کارمی‌برد تا معضلی معاصر در میان دختران نوجوان را بکاود. این اثر، برند‌ۀ جایزه اول جشنوارۀ رشد، با تمپو و ریتم مناسب و با همان عدم قطعیت همیشگی آثار شاه‌آبادی است. اثری که باید بیش از این، مورد توجه قرار بگیرد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس جرأتش را ندارد‌، کانون پرورش فکری (۱۳۹۲)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
روایتی پرتعلیق از ورود به قلعه‌ای مخوف و جن‌زده که بافاصله‌گذاری، حرکت در زمان و تغییر راوی، اثری به‌یادماندنی برای هر نوجوانی خواهد بود. استفاده از عناصر وحشت و پایان پیش‌بینی‌ناپذیر این داستان، ما را مجاب می‌کند که این اثر را در زمرۀ بهترین آثار شاه‌آبادی قرار دهیم. این‌بار هم سایۀ تاریخ و جنگ، خود را در داستان نشان می‌دهد تا شاه‌آبادی خود را به‌عنوان نویسنده‌ای صاحب‌سبک و با جایگاهی ویژه در رمان تاریخی و نوجوان به همگان بقبولاند.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافۀ خیابان گوته، افق (۱۳۹۴)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
خود را برای رمانی سورئال، تاریخی و چالش‌برانگیز آماده کنید. شاه‌آبادی، تاریخ جریان چپ را در قالب روایتی تاریخی از گروهی جوان آرمان‌خواه، فشرده می‌کند و با فاصله‌گذاری‌های برتولت‌برشتی، روایتی برپا می‌کند که برای خوانندۀ خوگرفته به آثار معمول ادبیات داستانی فارسی، غریب می‌نماید. لحن آیرونیک و طنز گروتسک و عدم قطعیت‌های برآمده از نگاه مورخانۀ نویسنده، «کافۀ خیابان گوته» را به اثری متمایز مبدل می‌کند. کافۀ خیابان گوته، پختگی شاه‌آبادی در نوشتن رمانی تاریخی را نشان می‌دهد. جایی‌که نویسنده حتی قصۀ مثلث عشقی شخصیت‌هایش را هم با سردی برگزار می‌کند و برای‌تان پایانی سردتر یا نه، پایانی سوزاننده را فراهم کرده ‌است!&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سه‌گانهٔ‌دروازهٔ مردگان (دو جلد اول)، افق (۱۳۹۷)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی در «دروازۀ مردگان» دنیایی خیالین و فانتزی ساخته که در آن مردگان به دنیای زندگان می‌آیند و زنده‌ها را با خود به جهان مردگان می‌برند و حاصل این رفت‌وآمد، کشف رازهایی است از ناشناخته ها؛ ناشناخته‌هایی پیرامون زندگی کودکان قربانی فقر، گرسنگی و کار و ناآگاهی. در رمان دروازۀ مردگان نویسنده موفق می‌شود همراه با شخصیت‌های داستان، من و شمای خواننده را از دروازۀ مردگان عبور دهد. همان‌طور که رضا و بچه‌های دیگر عمارت نویان خان، شکور را یک روز بعد از غرق شدن در حوض کنار سفره‌ی صبحانه می‌بینند که روی نانش کره می‌مالد، ما نیز این صحنۀ وحشتناک را می‌بینیم و از تصور آن لرزه به تنمان می‌افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9718/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86|عنوان = تاریخ و رازهای سر به مهرش | یادداشت معصومه انصاریان بر کتاب «دروازۀ مردگان»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;Blue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پژوهش‌های تاریخی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
* تاریخ آغازین فراماسونری در ایران (دو جلدی).  انتشارات سورهٔ مهر، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* مقدمه بر ادبیات کودک (بحثی در تحول تاریخی مفهوم کودکی). کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،  ۱۳۸۲ (حاصل پژوهش در کتابخانهٔ بین المللی مونیخ)&lt;br /&gt;
* نهضت مشروطه (از مجموعهٔ تاریخ فکر ایرانی). انتشارات افق، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* از آرمان تا واقعیت؛ مقایسهٔ تطبیقی کتاب «احمد» از طالبوف تبریزی و کتاب «امیل» از ژان ژاک روسو (مقاله)&lt;br /&gt;
* در فقدان کودکی؛ بررسی وضعیت کودکان ایرانی در دوره قاجار (مقاله)&lt;br /&gt;
* زمینه‌های تاریخی خلق کتاب «پیتر شلخته» اثر هاینریش هافمن (مقاله به زبان انگلیسی، حاصل تحقیق در کتابخانهٔ بین المللی مونیخ)&lt;br /&gt;
* سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد (تصحیح و مقدمه) انتشارات مدرسه. ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dilmaj.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اگر علم طب و ساخت ادویه خوانده بودم بیشتر به کار این نفوس فلک‌زده می‌آمد. مردم گرسنه را که با هر شیوع وبا و آبله چون حشرات‌الارض دسته‌دسته جان می‌دهند، فلسفه به هیچ کار نمی‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C#cite_note-2|عنوان = حمیدرضا شاه‌آبادی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیلماج:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; کاندیدای جایزهٔ روزی‌روزگاری، برندهٔ لوح تقدیر جایزهٔ ادبی واو، رمان متفاوت، برندهٔ جایزهٔ شهید غنی‌پور{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;لالایی برای دختر مرده:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; برندهٔ جایزهٔ اول جشنوارهٔ کتاب کودک‌ونوجوان، لوح تقدیر شورای کتاب کودک، لوح تقدیر جشنوارهٔ کتاب برتر، کتاب برگزیدهٔ کتاب‌خانهٔ بین‌المللی مونیخ، منتخب نظرسنجی روزنامهٔ اعتماد به‌عنوان بهترین رمان نوجوان دههٔ هشتاد{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اعترافات غلامان:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; برندهٔ جایزهٔ اول جشنوارهٔ کتاب کودک‌ونوجوان، جایزهٔ اول جشنوارهٔ سلام بچه‌ها، جشنوارهٔ قصه‌های قرآنی، کتاب سال رضوی، جشنوارهٔ بین‌المللی امام رضا(ع)، جشنوارهٔ شهید غنی‌پور{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وقتی مژی گم شد:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; جایزهٔ اول جشنوارهٔ رشد{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نهضت مشروطه:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; لوح تقدیر شورای کتاب کودک{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ تیرانداز جوان:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هیچ کس جرئتش را ندارد:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; جایزهٔ اول جشنوارهٔ کتاب کودک‌و‌نوجوان، جایزهٔ اول جشنوارهٔ رشد&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====دایره زنگی====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dayere zangi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دایره زنگی، آغازی بر شاه‌آبادی‌شدن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
«دایرۀ زنگی» اوّلین و تنها مجموعه‌داستان حمیدرضا شاه‌آبادی است که از هفت داستان کوتاه با موضوع جنگ تشکیل شده‌است. داستان‌های این مجموعه از زوایا و فواصل مختلف به جنگ و تبعات آن پرداخته‌اند؛ چنان‌که در داستان «رمل و آینه» هر لحظه ممکن است هلیکوپتر راوی، مورد اصابت گلولۀ دشمن قرار بگیرد و در داستان «داستان صادق» از زاویۀ دید اوّل شخص جمع، با جامعه‌ای روبرو هستیم که در سال‌های جنگ و پس از آن دربارۀ جوانی که از جبهه برنگشته‌ است قضاوت‌های مختلف می‌کنند و نویسنده از این طریق به کالبدشکافی فرهنگی جامعۀ خودش می‌پردازد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از همین نخستین اثر شاه‌آبادی مشخّص است با نویسنده‌ای طرف هستیم که به فرم اهمّیّت می‌دهد؛ چراکه برای تعریف کردن هر قصّه، بهترین فرم ممکن را برگزیده است. همچنین نویسنده، مخاطب را دعوت می‌کند به لایه‌های ژرف‌تر داستان‌ها وارد شود و داستان‌ها را تنها با نظام زیبایی‌شناسی مرسوم «نخواند»؛ مثلاً در یک داستان، شاهد آخرین لحظات عمر رزمندۀ جوانی هستیم که برای خوردن کمپوت گیلاس به سنگر رزمنده‌ٔ دیگری آمده‌است. برای کشف زیبایی موجود در این اثر، مخاطب باید هم ظرفیت کشف‌وشهود خود را به‌ کار بگیرد و هم باید نگاه کلیشه‌ای به مفهوم شهید و شهادت را کنار بگذارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/10373/%D8%A8%D8%A7-%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C|عنوان = با لطافت سخن گفتن درباره خشونت!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====کافهٔ خیابان گوته====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Kafe khiaban.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اصلی‌ترین حرف این رمان آرمان‌خواهی و تضاد با واقعیت‌های جهان امروز است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://bookroom.ir/book/48581/%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87|عنوان = کافه خیابان گوته}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی در رمان بزرگ‌سال خود به‌دنبال تاریخ، داستانی را روایت کرده که دست بر رابطه‌های گروه‌های اعتقادی و عقیدتی مبارزات گذاشته است؛ هرچند هیچ ‌شواهدی دالِ بر واقعی‌بودن شخصیت‌های تاریخی همراه وقایع و اتفاق‌های تاریخی وجود ندارد. رمان، اعتقادات و مبارزه‌های گروه‌های چپی را به سخره می‌گیرد؛ چراکه به نظر نویسنده مبارزهای چپی، اعتقادی واقعی به مبارزۀ خود و درواقع هیچ شناختی از فقر و مردم عامی و عادی روستایی ندارند. مردم بهرام‌کوه که همگی رنج‌کشیده و غرق‌شده در فقری بی‌پایان هستند و به این مبارزان چپی بی‌اعتمادند. عنصر عشق، عنصر داستانی و غالب در رمان‌های انقلابی همیشه عامل مبارزه بوده و هست. در این رمان هم چالش میان عشق و مبارزۀ اعتقادی آن‌چنان پررنگ می‌شود که محوریت پیدا می‌کند. احتمال وجود خیانت، عشق و مبارزه، شخصیت‌های داستان را تغییر می‌دهد و هرکدام بنا به درونیات خود به سمتی هدایت می‌شوند؛ انتقام، کینه، بی‌تفاوتی و تنها عشق است که این میان، دست‌آویزی برای نجات می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی قصه تعریف می‌کند، همان که لازمه و پیش‌برندۀ یک رمان واقعی است. او داستانش را بی‌هیچ پیچیدگی تعریف می‌کند، بدون اینکه مخاطب حس کند که در حال حل‌کردن معماست. رمان با خرده‌روایت‌های کوچک، راهش را پیدا می‌کند. جدا از روابط عاشقانۀ نخ‌نما در داستان‌های چریکیِ این‌چنینی، شاه‌آبادی داستانش را روی لبۀ تیغ پیش برده و سعی بر آن داشته تا حد امکان از فرورفتن در کلیشه‌ها خودداری کند. استفاده از تکنیک نامه‌نگاری، تکنیک خاص و جدیدی نیست، اما در این رمان جای خودش را باز کرده و خوش نشسته است و حجمی از اطلاعات مورد نیاز خواننده را در دسترس قرار می‌دهد. شاه‌آبادی تعلق خاطری قوی به تاریخ معاصر ایران دارد و از همین روی در استفاده از  شخصیت‌ها و وقایع تاریخی هم‌زمان با شخصیت‌های خیالی اهتمام ورزیده است، تا آن‌جا که مرزهای واقعیت به‌هم می‌ریزد و مخاطب به همراهِ شخصیت‌ها در تاریخ معاصر قدم می‌گذارد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/11158/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87|عنوان = از مبارزه تا انتقام}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====هیچ‌کس جرئتش را ندارد====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ghale jenni.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;داستان قهرمان قلعهٔ جنی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
کانون‌ساز اصلی ‌در این رمان، همان راوی است و همه‌چیز تحت‌الشعاع فکر او پیش می‌رود. او حتی در مقدمۀ کتاب، احتمال می‌دهد که ممکن است ماجراهایی که برای شخصیت‌های کتاب به‌وجود می‌آید، برای مخاطب غیرقابل باور باشد. وقتی وارد داستان می‌شویم، می‌بینیم که نویسنده خود را پنهان نمی‌کند و خواننده در فواصل بین ماجرا‌ها از قطع ارتباط هراسی ندارد. او از روش فاصله‌گذاری برشت استفاده می‌کند و قصه را از طریق راوی پیش می‌برد. &lt;br /&gt;
شاه‌آبادی با انتخاب تکنیک فاصله‌گذاری، قصد جلب توجه مخاطب به لایه‌های دیگر داستان را دارد. انگار که قرار نیست فقط برای مخاطب قصه بگوید یا ایجاد سرگرمی کند. به‌‌این‌ترتیب مخاطب در کنار نویسنده قرار می‌گیرد. او برای ایجاد هیجان بیشتر، فصل‌ها را کوتاه نوشته و در بعضی از فصل‌ها نیز سبک گسسته را اعمال کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/10836/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%B9-%D8%AC%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = قهرمانِ‌ قلعۀ جنی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====لالایی برای دختر مرده====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dokhtare morde.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از رنجی به رنج دیگر رسیدن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
دختران و زنان پیوسته از گذشته در تاریخ، قربانی حوادث تلخ روزگار و جبر حاکمیت زورگو شده‌اند. شاید انتخاب دختران قوچانی در دوران مشروطیت که مضمون اصلی رمان «لالایی برای دختر مرده» است، بخشی از ادای دین شاه‌آبادی به تاریخ این مرز و بوم است. ایدۀ اولیۀ نگارش این رمان به مدد روایت تاریخی و ترجیع‌بند شعری از دهخدا شکل گرفت، تا آن‌جا که تبدیل به دغدغه‌ای برای شاه‌آبادی شد. او که علاوه‌بر داستان‌نویس‌بودن، پژوهش‌گر تاریخ نیز می‌باشد، با شنیدن خبری در خصوص دیده‌شدن دختری با دست‌های سوخته در شهر قزوین، دغدغۀ نوشتن دربارۀ این موضوع برای او پررنگ‌تر شد تا سرانجام به‌صورت «لالایی برای دختر مرده» منتشر شد. داستان علی‌رغم نقب به گذشته و اشارات تاریخی از کشش عجیبی برخوردار است و به‌هیچ‌وجه خسته‌کننده نیست. تعلیق پایانی هرفصل، خواننده را به ادامۀ ماجرا فرا می‌خواند. خواننده با قرارگرفتن در فضای داستان با یک سیر تفکری از ظلم آشکاری که بر دختران نوجوان و جوان این سرزمین رفته، روبه‌رو می‌شود تا آن‌جا که پرسش‌های بی‌شماری در ذهن مخاطب امروز می‌سازد ازجمله این‌که این ظلم، امروزه به چه شکلی درآمده است؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
حربۀ نویسنده، از رنجی به رنج دیگر رسیدن است. همان تشویش‌ها، همان سرگشتگی‌ها و تنهایی‌ها و احساس بی‌پناهی‌ها در دو دوره دیده می‌شود؛ هم در زهره، دختری از نسل حاضر و هم در حکیمه، دختری از نسل صد سال قبل. شاید مقایسۀ کم‌توجهی، نادیده‌گرفتن و هرگونه اجحاف در حق دختران، بخش دیگری از اهداف نویسنده در لایه‌های پنهان این رمان باشد، اما نمی‌توان این نکته را دور از چشم داشت؛ این‌که شاه‌آبادی از طریق داستان، گام بلندی را در جهت معرفی تاریخ به نوجوانان برداشته و به‌حق از این امر سربلند بیرون آمده است.تصاویر دلهره‌آور و وهم‌برانگیز، دیالوگ‌های ساخته شده و توصیف‌های به‌جایی که در هرفصل، بسته به نوع فضا به کار گرفته شده‌اند، در کمتر رمان نوجوانی به چشم می‌خورد. شخصیت‌های نوجوان ازجمله زهره، مینا و حتی حکیمه که متعلق به زمان حاضر نیست، در حد قابل‌قبول پرداخت شده‌اند تا جایی که نوجوان خواننده هم با آن‌ها همراه می‌شود و با اندوه آن‌ها در خود فرو می‌رود و با ترس آن‌ها می‌هراسد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
درنهایت، داستان‌نویس علاوه‌بر تجربۀ زیستی و تخیل و... نیاز به بستری اصیل‌تر نیز برای روایت‌های داستانیِ خود دارد. چه بهتر که این بستر، دغدغۀ ذهنی نویسنده نیز باشد. نمی‌توان این نکته را دور از نظر داشت که انسان‌ها در محاصرۀ تاریخ به سر می‌برند و همواره متأثر از روایت‌های گوناگونی هستند که از تاریخ به آن‌ها می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/11130/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87|عنوان = داستان در محاصرۀ تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://hr-shahabadi.ir/|عنوان= اندرباب معرفی خود|ناشر = تارنمای شخصی پدیدآور|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد|ناشر= پایگاه خبری کانون پرورش فکری خراسان رضوی|تاریخ انتشار= ۲۰مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه|تاریخ انتشار = ۸ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98062310564/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF|عنوان = وقتی مسائل غیراخلاقی ظاهر دینی می‌گیرد|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۳ شهریور ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092212601/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF| عنوان = نوشتن برای مخاطبی که وجود ندارد!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۴ آذر ۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/95080402419/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان = سینماگران ما حوصله بحث با نویسندگان را ندارند|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ آبان ۱۳۹۵|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98022714080/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF|عنوان = شکست‌خوردگانی که برای کودک می‌نویسند!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97063115048/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C|عنوان = شناخت هویت ملی در گرو تلفیق ادبیات با میراث فرهنگی|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۳۱ شهریور ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97102413181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان = وقتی قصه مشکل داستان می‌شود|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵ دی ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98031908171/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86|عنوان = برگزاری کارگاه آموزشی رمان نوجوانان|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۹ خرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97072413844/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7|عنوان = کیفیت نامناسب آثار بازنویسی‌شده برای بچه‌ها|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97071710066/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C|عنوان = بگو چند سالته تا بگم چی بخونی|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۸ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://madreseroman.com/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF/agentType/View/ID/12/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان = حمیدرضا شاه آبادی|ناشر = مدرسهٔ رمان|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/4378663/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9|عنوان = استراتژی بی‌نتیجه ایران برای دریافت جوایز جهانی ادبیات کودک|ناشر = خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار = ۳۱ مرداد ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب| نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9578/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان = زیستن میان تاریخ و ادبیات|ناشر = شهرستان شهر و ادب|تاریخ انتشار = ۱۴ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9718/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86|عنوان = تاریخ و رازهای سر به مهرش|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۲۱ آبان ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/11158/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87|عنوان = از مبارزه تا انتقام|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۴ آبان ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۲۵ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/10836/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%B9-%D8%AC%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = قهرمانِ‌ قلعۀ جنی|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۶ مرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۲۵ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/11130/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87|عنوان = داستان در محاصرۀ تاریخ|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار=۲۶ مهر ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۲۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/10373/%D8%A8%D8%A7-%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C|عنوان = با لطافت سخن گفتن درباره خشونت!|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۲۷ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://bookroom.ir/book/48581/%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87|عنوان = کافه خیابان گوته|ناشر = پاتوق کتاب فردا|تاریخ بازدید = ۲۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C#cite_note-2|عنوان = حمیدرضا شاه‌آبادی|تاریخ انتشار = ویکی‌گفتاورد|تاریخ بازدید = ۲۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Darvaze_mordegan.jpg&amp;diff=38598</id>
		<title>پرونده:Darvaze mordegan.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Darvaze_mordegan.jpg&amp;diff=38598"/>
		<updated>2019-11-21T21:30:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi6.jpg&amp;diff=38597</id>
		<title>پرونده:Shahabadi6.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi6.jpg&amp;diff=38597"/>
		<updated>2019-11-21T21:27:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi_2panjereh.jpg&amp;diff=38596</id>
		<title>پرونده:Shahabadi 2panjereh.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi_2panjereh.jpg&amp;diff=38596"/>
		<updated>2019-11-21T21:24:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi5.jpg&amp;diff=38595</id>
		<title>پرونده:Shahabadi5.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi5.jpg&amp;diff=38595"/>
		<updated>2019-11-21T21:21:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Moji.jpg&amp;diff=38484</id>
		<title>پرونده:Moji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Moji.jpg&amp;diff=38484"/>
		<updated>2019-11-17T11:19:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dilmaj.jpg&amp;diff=38481</id>
		<title>پرونده:Dilmaj.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dilmaj.jpg&amp;diff=38481"/>
		<updated>2019-11-17T11:01:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dokhtare_morde.jpg&amp;diff=38479</id>
		<title>پرونده:Dokhtare morde.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dokhtare_morde.jpg&amp;diff=38479"/>
		<updated>2019-11-17T10:51:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ghale_jenni.jpg&amp;diff=38477</id>
		<title>پرونده:Ghale jenni.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ghale_jenni.jpg&amp;diff=38477"/>
		<updated>2019-11-17T10:47:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Kafe_khiaban.jpg&amp;diff=38476</id>
		<title>پرونده:Kafe khiaban.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Kafe_khiaban.jpg&amp;diff=38476"/>
		<updated>2019-11-17T10:43:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: ماهور نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:Kafe khiaban.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Kafe_khiaban.jpg&amp;diff=38475</id>
		<title>پرونده:Kafe khiaban.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Kafe_khiaban.jpg&amp;diff=38475"/>
		<updated>2019-11-17T10:36:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dayere_zangi.jpg&amp;diff=38474</id>
		<title>پرونده:Dayere zangi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dayere_zangi.jpg&amp;diff=38474"/>
		<updated>2019-11-17T10:35:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: ماهور نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:Dayere zangi.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dayere_zangi.jpg&amp;diff=38473</id>
		<title>پرونده:Dayere zangi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dayere_zangi.jpg&amp;diff=38473"/>
		<updated>2019-11-17T10:31:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: ماهور نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:Dayere zangi.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dayere_zangi.jpg&amp;diff=38472</id>
		<title>پرونده:Dayere zangi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dayere_zangi.jpg&amp;diff=38472"/>
		<updated>2019-11-17T10:25:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=38443</id>
		<title>حمیدرضا شاه‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=38443"/>
		<updated>2019-11-17T05:56:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Shahabadi2.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= مردی که میان تاریخ و ادبیات زندگی می‌کند&lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= پژوهشگر تاریخ و نویسنده&lt;br /&gt;
|ملیت			= ایران&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		  = ۳خرداد۱۳۴۶&lt;br /&gt;
|محل تولد		= تهران&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن	                = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	  = از ۱۳۶۸تاکنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			 = [[دایره زنگی]]،‌ [[دیلماج]]، «لالایی برای دختر مرده»، «اعترافات غلامان» و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = زمینه‌های تاریخی خلق کتاب « پیتر شلخته »، در فقدان کودکی، از آرمان تا واقعیت و... &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان		= &lt;br /&gt;
|تحصیلات    		= کارشناسی ارشد تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه		       = http://hr-shahabadi.ir/&lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا    	        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر تاریخ و نویسنده ادبیات نوجوان و بزرگسال است که بر پردهٔ سینما و تئاتر نیز تجربه‌های پراکنده‌ای در کوله‌بارش دارد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده‌ای که اولین داستان کوتاهش را در بیست و دو سالگی در یک مجله‌ٔ هفتگی به چاپ رساند، اکنون سطر سطر نوشته‌هایش در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص  داده است؛ از تقدیر و جایزه در جشنواره‌های مختلف تا مدیریت انتشارات [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]]. حمیدرضا شاه‌آبادی، عضو هئیت مدیرهٔ [[انجمن نویسندگان کودک و نوجوان]] علاوه بر آن که قلمش را با روح کودکان و نوجوانان و حتی بزرگ‌سالان حرکت داده است با جان‌مایهٔ تحصیلاتی‌اش در حوزهٔ تاریخ آن را پرورانده و از خود چهره‌ای علمی و محققانه نیز ارائه داده است.&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===تارزان مرا از گرداب زندگی نجات داد===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shahabadi4.jpg |220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
اول یا دوم ابتدایی که بودم تلویزیون سریالی به اسم «تارزان» نشان می‌داد. تارزان را خیلی دوست داشتم و هر قسمت یک اتفاق پیش می‌آمد . سر کوچه‌امان دفترچه‌های کوچک یک‌ریالی می‌فروختند. روی هر دفترچه اسم یک قسمت از داستان‌های تارزان را می‌نوشتم و شروع می‌کردم به نوشتن قصه‌های مختلف. اکنون که فکر می‌کنم نوشتن مقوله‌ای ست که به من آرامش می‌دهد؛ می‌توانم هویتم را در آن تغریف کنم. شاید بزرگ‌ترین ترس زندگی‌ام این باشد که روزی نتوانم بنویسم زیرا نوشتن مرا از گرداب زندگی نجات می دهد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.madresehpub.ir/97-12-27/|عنوان = روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نویسنده، آن چیزی که باید باشم===&lt;br /&gt;
من خودم را طلبهٔ قصه‌نویسی می‌دانم. به نوشتن خیلی علاقه دارم و آن را بسیار دوست می‌دارم. در گذشته، عرصه‌های مختلفی از تئاتر گرفته تا سینما را تجربه کرده بودم ولی چند سال گذشته احساس کردم که می‌خواهم نویسنده بشوم و هرچه بیشتر می‌گذرد در رسیدن به این خواست مصر می‌شوم. یادم می‌آيد پنچم ابتدایی رمان «بینوایان» را خواندم و بلافاصله سعی کردم با همان زبان کوکانه داستانی با حال‌وهوای قرن نوزدهم بنویسم. به‌ياد ندارم که کار را تمام کردم یا نه. به‌هرحال دوست داشتم نویسنده بشوم تا حرف‌هایم را به‌این‌طریق به دیگران انتقال دهم. این کار به من آرامش می‌دهد.&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Shahabadi kanoon.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آقای نویسنده در میان مخاطبانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: آغاز زندگی در تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: آغاز تحصیل در مقطع کارشناسی تاریخ در دانشگاه تبریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: نخستین داستان کوتاه «قبل از باران»&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران» (دو جلدی)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: «[[دایره زنگی]]»، مجموعه‌داستان کوتاه&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: نشر «نهضت مشروطه»؛ نگارش «مقدمه بر ادبیات کودک»؛ حاصل پژوهش در کتابخانه بین‌المللی مونیخ  &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: «[[دیلماج]]»، رمانِ شایستهٔ تقدیر در جایزهٔ ادبی «واو» و کتاب‌سال [[جایزه شهیدغنی‌پور]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: «لالایی برای دختر مرده»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷ انتخاب «لالایی برای دختر مرده» به عنوان کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ و جایزهٔ اول کتاب کودک و نوجوان؛ دریافت لوح تقدیر شورای کتاب کودک&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: «اعترافات غلامان»، رمان نوجوان برندهٔ جايزهٔ اول جشنواره سلام بچه‌ها در بخش ادبيات آيينی و جایزهٔ دریافت کتاب‌سال رضوی &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: «وقتی مژی گم شد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: «کافه خیابان گوته»، رمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار جلد اول و دوم «دروازه مردگان»، رمان نوجوان و تصحیح و مقدمه‌نویسی برای «سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد»&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی زادهٔ سوم خرداد۱۳۴۶ در تهران است. جز دوره لیسانس تاریخ که در دانشگاه تبریز پشت سر گذاشت، بیشتر دوران تحصیلش را در همین شهر سپری کرد. در جوانی به هنر داستان‌نویسی علاقه‌مند شد و بدون بهره‌بردن از هر نوع استاد و آموزش و تنها با تکیه بر ذوق و قریحهٔ شخصی با نوشتن چند داستان کوتاه به دنیای ادبیات پا گذاشت. این ذوق و قریحه بعدها در زمینهٔ سینما و تئاتر نیز بروز پیدا کرد که نتیجه‌اش  ساخت چند فیلم کوتاه و نگارش چند نمایشنامه و کارگردانی و بازیگری در چند نمایشنامه دیگر بود. حضور او در فضای ادبیات، از سال ۱۳۶۸ با انتشار داستانی کوتاه به نام «قبل از باران» رسمیت یافت. انتشار این داستان آغازی بود بر ادامهٔ فعالیت‌های وی که به انتشار چندین رمان، مجموعه‌داستان کوتاه و پژوهش‌های تاریخی و ادبی مختلف انجامید. این آثار برای وی جوایز مختلفی نظیر جایزهٔ اول «جشنواره کتاب کودک‌ونوجوان»، جایزهٔ اول [[جشنواره رشد]]، «جایزه ادبی واو»، «کتاب سال رضوی»، [[جایزه شهید غنی‌پور]] و ... را به‌ارمغان آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی به‌واسطهٔ تحصیل در رشتهٔ‌ تاریخ، در بیشتر داستان‌هایش نگاهی تاریخی دارد؛ حتی اگر تمام داستان در دورهٔ معاصر بگذرد. همان‌طورکه رشتهٔ تحصیلی او به فعالیت‌هایش سمت‌وسویی خاص داده است، تجربهٔ پنج سال معلمی و فعالیت در [[کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان]] نیز رنگی دیگر به فعالیت‌هایش بخشیده و او را به نوشتن برای کودکان‌ونوجوانان علاقه‌مند کرده است. وی از مدیران باسابقه در نشر با تجربهٔ مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان و مؤسسه نشر بین‌المللی الهدی و هم‌اکنون عضو هیئت مدیرهٔ «انجمن نویسندگان کودک‌ونوجوان» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====انتفاع مالی در پوشش دینی====  &lt;br /&gt;
امروزه در تمام دنیا سعی بر آن است که ایده‌های مختلفی که در ذهن کودکان و نوجوانان به وجود می‌آید به شکل دقیق و صحیح ارائه شود؛ سپس سایرین آن را نقد کنند و به گفتمان درآورند. این کار باعث پرورش قدرت پردازش اطلاعات، تفکر جمعی ، تفکر انتقادی و در نهایت ایجاد تفکر فلسفی در کودکان و نوجوانان می‌شود. شاه‌آبادی که نوجوانی را یکی از مهم‌ترین مراحل تفکر فلسفی انسان و زمان تکوین جهان‌شناختی فرد می‌داند، با بیان این‌که برخی ناشران و نویسندگان به انتفاع مالی فکر می‌کنند عنوان می‌کند: &lt;br /&gt;
:«درواقع آدم احساس می‌کند برخی افراد با دادن ظاهر دینی به ادبیات زرد، آن را گریزگاهی می‌دانند تا با آن قالب، مفاهیم غیراخلاقی و زرد را به جامعه تزریق کنند. این اتفاق، نه‌تنها نمی‌تواند مشکلی را حل کند؛ بلکه  مشکلی بر مشکلات دیگر اضافه می‌کند. نویسندهٔ ادبیات دینی، باید خود، فرد دین‌دار و معتقدی باشد و بعد دست به قلم  ببرد؛ اما در بسیاری موارد می‌بینیم افرادی دست‌به‌قلم می‌شوند که صرفاً قصد انتفاع مالی دارند. ناشر و نویسنده به چیزی فکر می‌کنند که درواقع ضرورت اصلی نیست و فقط یک منفعت شخصی و مالی را مدنظر قرار داده است و اگر بنا باشد ما به ادبیات دینی خوب دسترسی پیدا کنیم در وهله اول و قبل از هر چیزی  باید از کمیت دل بکنیم و اصراری نداشته باشیم که آمارها و تعداد عناوین را بالا ببریم.  باید تلاش کنیم تا شرایطی فراهم شود که این عرصه در دست کسانی بیفتد که با اعتقاد و به شکل اصیل و ریشه‌دار به ادبیات دینی فکر می‌کنند و قلم می‌زنند. همچنین باید امکان سودجویی  و منفعت‌طلبی را در این بخش از بین ببریم. گمان می‌کنم امروزه ادبیات دینی ما به افرادی مانند [[محمود حکیمی]] و مرتضی مطهری بیشتر از هر زمان دیگری نیاز دارد، اما متأسقانه آن‌چه می‌بینم نشان از چنین چیزی ندارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98062310564/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF|عنوان = وقتی مسائل غیراخلاقی ظاهر دینی می‌گیرد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برای آنان می‌نویسند که دیگر وجود ندارند!====&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم قلم رمان‌نویس ایرانی را در حوزۀ نوجوان و بزرگسالان با قلم رمان‌نویس‌های خارجی مقایسه کنیم می‌توانیم در دو بخش انتقاداتی را بیان کنیم:{{سخ}} &lt;br /&gt;
اول آن که در فضای ادبیات داستانی ما توجه به قصه‌پردازی و خلق ماجراهای جذاب، کم‌تر است. معمولاً فضاهای رمان نوجوان ما خیلی ساکن و بی‌ماجراست و اتفاقات معمولاً در یک خط افقی قرار دارند و خیلی آرام و آهسته حرکت می‌کنند. اکثر نویسندگان ما امکان ایجاد تعلیق و هیجان را در رمان از بین می برند و در چنین شرایطی رمان ایرانی، در مقایسه با آثار خارجی کم می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دوم آن که که نویسندگان ما در حوزهٔ ادبیات نوجوانان، تصوری از مخاطب دارند که با واقعیت خیلی همسان نیست؛ یعنی نویسندهٔ ما برای مخاطبی می‌نویسد که عملا وجود ندارد و ویژگی‌هایش تغییر کرده است. اگر رمان‌نویسان ایرانی زمانی را برای شناخت مخاطب صرف کنند حاصل کارشان قطعا بهتر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092212601/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF| عنوان = نوشتن برای مخاطبی که وجود ندارد!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاه‌آبادی در معرکه اقتباس ادبی==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جدال سینماگران با نویسندگان:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در کشور ما فیلم‌های زیادی با مختصر تغییری بر اساس متون ادبی تولید می‌شود و بعد تولیدکنندگان منکر هر نوع اقتباس  می‌شوند و گاه حتی از موضع تحقیر با پدیدآورندهٔ اصلی اثر برخورد می‌کنند و در واقع فرار به جلو دارند. چند سال پیش کارگردان بنامی کار نویسنده جوانی را اقتباس کرده بود و وقتی آن نویسنده معترض شد، کارگردان گفت من نمی‌دانم چرا بعضی نویسندگان جوان اصرار دارند من را وادار کنند تا داستان‌هایشان را بخوانم. این یعنی همان فرار به جلو.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جدال نویسندگان با سینماگران:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نویسندگان ما اغلب انتظار دارند که خط‌به‌خط متونشان در قالب اثر تصویری دیده شود و به‌هیچ‌وجه به کارگردان اجازهٔ هیچ تغییری را نمی‌دهند. در حالی که سینما و رمان دو مدیوم متفاوتند و شکل‌گیری داستان در هر دو مدیوم شکلی متفاوت می‌طلبد. یک کارگردان بنا نیست همهٔ آنچه را در داستان هست به فیلم بدل کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شاه‌آبادی میان معرکه:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وقتی بناست بر اساس یک رمان، فیلمنامه بنویسید، رمان را بخوانید و آن را از پنجره به بیرون پرت کنید و بعد شروع کنید به نوشتن فیلمنامه‌. این یعنی آن‌که نویسنده فیلمنامه نباید خود را ملزم به اقتباس سطر به سطر داستان بداند.نکته دیگر این است که در ادبیات مدرن و رمان‌نویسی جدید گاهی به سمتی می‌رویم که اصولاً اقتباس ناممکن است و اثر آن‌قدر به ادبیات ناب نزدیک می‌شود و آن‌قدر تکیهٔ آن بر زبان و کلمات تقویت می‌شود که اصولاً نمی‌تواند مورد اقتباس تصویری قرار بگیرد. در چنین مواردی داستان صرفاً نه در قالب سینما قابل انتقال است و نه هیچ قالب دیگری جز ادبیات.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/95080402419/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان = سینماگران ما حوصله بحث با نویسندگان را ندارند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شکست‌خوردگان، در صف نویسندگان کودک====&lt;br /&gt;
تصوری غلط وجود دارد که کودکان، بزرگسالان رشدنیافته‌اند و تنها تفاوت کودک با بزرگسال، در قد، اندازه و میزان توانایی‌اشان است. بر این مبنا وقتی به ادبیات کودک نگریسته می‌شود، شکل رشدنیافته، ضعیف‌تر و بی‌کیفیت ادبیات بزرگسالان تلقی می‌شود. ماحصل این تفکر، نویسندگانی‌اند که فکر می‌کنند نوشتن در حوزهٔ ادبیات کودک کار راحتی است و با نوشتن چند جملهٔ کودکانه می‌توانند صاحب کتاب شوند. این وسط  آنان که در نوشتن برای بزرگسالان شکست خورده‌اند تصور می‌کنند می‌توانند وارد حوزهٔ ادبیات کودک شوند و اگر نوع ضعیف‌تری از ادبیات را برای کودکان عرضه کنند مشکلی وجود ندارد. قطعاً این موضوع موجب کم‌شدن کیفیت کتاب‌های کودک می‌شود و کم شدن کیفیت ادبیات کودک هم باعث می‌شود کودکان با آن‌چه برایشان منتشر می‌شود ارتباط برقرار نکنند و به کتاب‌‌خوانی علاقه‌مند نشوند که نتیجهٔ چنین چیزی پایین‌آمدن سطح کتاب‌خوانی نسل آینده است. درک دنیای کودکی، فهم سلیقهٔ کودکان و فهم مناسباتی که کودکان در ذهن خودشان با جهان برقرار می‌کنند کار بسیار مشکلی است که هر کسی توانایی دست‌یابی به آن را ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98022714080/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF|عنوان = شکست‌خوردگانی که برای کودک می‌نویسند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برآمدن صلح از خاکستر جنگ====&lt;br /&gt;
جنگ بخشی از واقعیت‌های زندگی است که باید به کودکان شناسانده شود، اما این شناساندن نباید به گونه‌ای باشد که در کودک و نوجوان ایجاد اضطراب و نگرانی کند. کودک باید درک کند که در گذشته چه کسانی با تلاش و فداکاریشان از میهن دفاع کردند وآن را حفظ کردند و این بیان با شیوه‌ای هنرمندانه باید توسط افرادی صورت گیرد که علاوه بر آشنایی با تاریخ جنگ با زبان کودکان نیز آشنا باشند. متأسفانه آثاری با چنین وی‍ژگی‌هایی در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان بسیار اندک است و این ضعف در حوزهٔ ادبیات بزرگ‌سال هم دیده می‌شود. نباید بار خشونت‌زای جنگ را به کودک منتقل کرد. زبانی که درادبیات کودک استفاده می‌شود باید کاملاً متفاوت باشد و از قالب‌های داستانی‌ای که علی‌الظاهر به جنگ ربطی ندارد برای بیان این موضوعات استفاده شود. کامپیوتر و کتاب دو مقولهٔ مجزا هستند. در بازی‌های کامپیوتری بیشتر حس هیجان مورد استقبال کودک قرار می‌گیرد اما در کتاب وجه بازی وجود ندارد و کودک به تفکر واداشته می‌شود و این مشکل نیز از آن‌جا ناشی می‌شود که نویسندگان ما نتوانسته‌اند در این حوزه هنرمندانه دست به قلم ببرند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://madreseroman.com/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF/agentType/View/ID/12/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان = حمیدرضا شاه آبادی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بی‌توجهی داخلی، شکست خارجی====&lt;br /&gt;
این‌که چرا نویسندگان ایرانی تاکنون نتوانسته‌اند جایزهٔ هانس کریستین اندرسن یا آسترید لیندگرن(آلما) را از آن خود کنند پرسشی است که خبرگزاری مهر از حمیدرضا شاه‌آبادی پرسیده است. پاسخ شاه‌آبادی به این سوال این‌گونه است:&lt;br /&gt;
:«یک دلیل، تیراژ پایین کتاب است. وضع کتاب‌خوانی در ایران خوب نیست و نویسندگان ایرانی در کشور خود از موقعیت ممتازی برخوردار نیستند در صورتی که یکی از ملاک و معیارهای جوایز ادبی از جمله اندرسن، بالا بودن شمارگان کتاب و برخورداری از اقبال عمومی گسترده در داخل کشور است. توجه به جایگاه نویسندگان یکی دیگر از متر و معیارهای جوایز جهانی است. برای جایزه‌ای چون اندرسن، مهم است که چند فیلم دربارهٔ یک نویسنده ساخته شده و یا چند کارگردان با اقتباس از آثار او به ساخت فیلم پرداخته‌اند. همچنان‌که برای داوران این جایزه‌ها مهم است چه دانشگاه‌هایی برای سخنرانی از فلان نویسنده که نامزد دریافت جایزه شده، دعوت کرده یا به او دکترای افتخاری اعطا کرده‌اند. یکی از موارد مهم دیگری که باید به آن توجه شود، حضور در بازارهای جهانی کتاب و ترجمهٔ آثار یک نویسنده به زبان‌های دیگر است. واقعیت ماجرا این است که نگاه صنعتی به نشر در کشور ما وجود ندارد. ما هنوز کپی‌رایت را به رسمیت نشناخته‌ایم و بلد نیستیم چطور و چگونه از نویسندگان خوب خود، چهره بسازیم و آنها ر ا در سطح جهانی مطرح کنیم چراکه نتوانسته‌ایم خودشان و کارهایشان را به درستی ترجمه و معرفی کنیم.{{سخ}}ما در خاورمیانه و حتی در آسیا از وضع و سطح قابل قبولی برخورداریم اما در فضای جهانی، نویسندگان بسیاری، جایگاهی بهتر و بالاتر از ما دارند و ما نباید با شعار «هنر نزد ایرانیان است و بس» در جوایز ادبی شرکت کنیم؛ بلکه باید سطح خود را بشناسیم و بدانیم، بسیاری بهتر از ما می‌نویسند و جهان‌بینی گسترده‌تری دارند در حالی که برخی نویسندگان ایرانی، همچنان برای مخاطب فرضی خود می‌نویسند و دورهٔ کودکی و نوجوانی خود را تصویر می‌کنند، بدون آن‌که خواننده امروز را بشناسند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/4378663/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9|عنوان = استراتژی بی‌نتیجه ایران برای دریافت جوایز جهانی ادبیات کودک}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شاه‌آبادی در آینه خود===&lt;br /&gt;
====نوشتن برایم سخت است====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی معتقد است که آدمی که قدر نوشتن را بداند، نوشتن برایش سخت می‌شود؛ چراکه هر کلمه‌ای دنیایی ویژه است با بار معنایی و احساسی مخصوص به‌خود. به اعتقاد او حس‌کردن بار کلمات، باعث شده تا در خرج‌کردن آن‌ها وسواسی عمل کند و به‌نوعی مینیمال‌نویسی روی بیاورد. درضمن او در بیان‌کردن موضوع در آغاز کتاب‌هایش تعمد دارد. گاهی به‌ظاهر داستان را لو می‌دهد؛ اما درواقع درحال تعریف‌کردن داستان است و سعی می‌کند با طرح سؤالاتی خواننده را مشتاق به خواندن ادامهٔ داستان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====لالایی برای دختر مرده به تاریخ روزنامه صوراسرافیل====&lt;br /&gt;
زمانی که تاریخ می‌خوانم، خواه‌ناخواه در وقایع و شخصیت‌های تاریخی چیزهایی می‌بینم که منقلبم می‌کند و الهام‌بخش داستان‌نویسی‌ام می‌شود. خواسته یا ناخواسته مثل داستان‌نویس به موضوعات نگاه می‌کنم نه مثل یک مورخ و تاریخ‌نگار. این ویژگی باعث می‌شود وجوه داستانی تاریخ را پیدا کنم و بعضی از آن‌ها سال‌ها در ذهنم باقی می‌ماند. مثلا وقتی یک بار روزنامهٔ “صوراسرافیل” را ورق می‌زدم از دهخدا شعری دیدم دربارهٔ فروش دختران قوچانی و این ماجرا در ذهنم ماند. دلم می‌خواست کاری انجام دهم و شاید بیست سال از آن زمان گذشت و یک روز شروع کردم به نوشتن رمان «لالایی برای دختر مرده» دربارهٔ فروش دختران قوچانی.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====به سراغ دنباله‌دارها نمی روم، چشم هایی منتظرمند====&lt;br /&gt;
دیگر به سراغ کارهای دنباله‌دار نمی‌روم زیرا این کار فعالیتی حرفه‌ای محسوب می‌شود و من خیلی حرفه‌ای نیستم و نمی‌توانم تمام‌وقت کار کنم. از این‌رو انتظار می‌رود سه‌جلدی دروازهٔ مردگان ادامه نداشته باشد. من هم مثل هر نویسندهٔ دیگری کارهای نیمه‌کاره دارم. البته تعداد آن‌ها زیاد نیست به این دلیل که معتقدم داستان نیمه‌کاره باعث آشفتگی می‌شود. هرکاری که شروع شود و به پایان نرسد، مثل پنجره‌هایی است که روی صفحهٔ کامپیوتر باز گذاشته شده باشند و اگر به آن‌ها رسیدگی نشود، گیج می‌شویم. آدم‌های داستان‌های نیمه کاره چشم انتظار هستند که تکلیف‌شان روشن شود.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تنفس تاریخ====&lt;br /&gt;
داستان‌ها چکیدهٔ تجربهٔ بشر از جهان اطرافند. همین ویژگی است که ادبیات را به عنصری مهم برای شناخت هویت انسان‌ها و ابزاری مناسب برای انتقال داشته‌های فرهنگی و تاریخی به نسل‌های آینده تبدیل می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از آن‌جا که میراث فرهنگی بستری است که می‌توان با کمک آن شاخصه‌های هویتی را پیدا و تفسیر کرد، می‌توان با تلفیق آن با ادبیات شاخصه‌های هویتی را پیدا و تفسیر و در کودکان ایجاد کرد و از این طریق به سوال‌های فرهنگی، اجتماعی و فلسفی کودک‌ونوجوان پاسخ داد. علاوه‌ بر این، اضافه کردن تاریخ و میراث فرهنگی به ادبیات، می‌تواند باعث جذابیت آثار این حوزه و جذب بچه‌ها به مطالعه شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شیوه‌های غلط آموزشی، کودکان را از تاریخ دل‌زده می‌کند و تاریخ را چون حرف‌های قدیمی و تکراریِ بیهوده جلوه می‌دهد. این باعث می‌شود که کودکان ما مفهوم یک بنای قدیمی، یک سازهٔ باستانی و تنفس زیر یک سقف کهن را درک نکنند و ارتباط حسی لازم را با گذشته نداشته‌ باشند.&lt;br /&gt;
استفاده از ادبیات با رویکردهای آموزشی درست می‌تواند گریزگاه و راه‌حل مناسبی برای این مشکل باشد. برای مثال استفاده از آثار داستانی تاریخی در کلاس‌های درس یا بازنویسی ادبیات کهن در شاخه‌های مختلف مانند ساده‌نویسی، خلاصه‌نویسی و استفاده از بن‌مایه‌های نهفته در آثار گذشتگان برای   خلق آثار جدید می‌تواند برای گروه‌های مختلف مخاطبان مفید باشد. البته انتخاب هر کدام از این شیوه‌ها به تمرکز نویسنده بر اسناد تاریخی، نوع علاقه‌اش، نیاز‌های روز و هم‌چنین سلیقه‌ٔ مخاطبان بستگی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97063115048/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C|عنوان = شناخت هویت ملی در گرو تلفیق ادبیات با میراث فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====طلوع در بعدازظهرِ نویسندگی برای شاه‌آبادی====&lt;br /&gt;
یکی از فعالیت‌هایی که شاه‌آبادی در بعدازظهرها انجام می‌دهد، تدریس داستان‌نویسی است که در موسسهٔ شهرستان ادب و انجمن کودک‌ونوجوان برگزار می‌شود. او در خاطره‌ای از برگزاری این دوره‌ها گفته است که در دورهٔ قبلی کارگاهی داشته که ۱۲ نفر در آن شرکت می‌کرده‌اند و در نهایت چهار نفر توانستنه‌اند کار بنویسند و دست به خلق رمان بزنند به شیوه‌ای که گویی شاه‌آبادی در نوشته‌های شاگردانش تکثیر می‌شده. او گفته است: «توانسته‌ام یک اتفاقی را در ذهن دیگران شکل بدهم و احتمالاً این ادامه پیدا خواهد کرد.» چیزی شبیه رابطهٔ پدر و فرزند. گویی در انتهای شبِ داستان‌نویسی شاگردانش، طلوعی است که خودش را در آن پیدا می کند!{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی معتقد است داستان‌نویسی قابل آموزش است و می‌شود فنون داستان‌نویسی را و هم نگاه داستان‌نویسانه را آموزش داد؛ زیرا همهٔ ما به عنوان انسان‌هایی که دارای استعدادهای بالقوه‌ای هستیم، این توانایی را داریم که از اطراف خودمان نگرش‌ها و مهارت‌های تازه‌ای را کسب کنیم. قاعدتاً اصول داستان‌نویسی را می‌توان آموزش داد، می‌شود با انجام تمرین‌هایی اصول آموخته‌شده را به مهارت تبدیل کرد و بعد با بحث و گفت‌وگو و بررسی داستان‌های مختلف و بررسی وقایعی که در واقع در اطرافمان رخ می‌دهد نگاه داستان‌نویسانه را در کسانی که قرار است داستان بنویسند ایجاد کنیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آموزش نویسندگی در گردونه استادان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«نمی‌توان گفت استادان باید حتماً نویسنده باشند اما اگر یک استاد صرفاً نظریه‌ها را بداند و فقط همان را به دانشجوهایش منتقل کند در نهایت می‌تواند منتقدان خوبی را تربیت کند»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آموزش نویسندگی در گردونه نویسندگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
از یک منظر دیگر، انتقال تجربه‌های نوشتن چیز بسیار مهمی است. انتقال لحظه‌هایی که در حین نوشتن حس می‌شود و خلاقیت‌هایی که به شکل ناگهانی رخ می‌دهد چیزی است که حتما باید یک نویسنده از آن‌ها بگوید و دیگران نمی‌توانند. یک دریافت کاملاً حسی است و فقط کسی که داستان خلق کرده، می‌تواند آن خلاقیت و تجربهٔ ناب را به دیگران منتقل کند؛ وگرنه حاصلش می‌شود کسانی که مبانی نظری را خوب یاد گرفته‌اند و در نهایت می‌توانند منتقد باشند و سخت می‌شود از بینشان داستان‌نویس تربیت کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آنانی که از بی‌وقتی می نالند، به حلقهٔ داستان کوتاه در آیند!&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی با تشکیل «حلقهٔ تألیف داستان کوتاه»، آن را در جهت رفع کمبودها در این زمینه و رونق فرهنگ مطالعه دانست؛ زیرا داستان کوتاه یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی ست.&lt;br /&gt;
‌با توجه به این شرایط اجتماعی که مردم زمان زیادی برای مطالعه ندارند، داستان کوتاه برای آنان شرایطی را مهیا می‌کند که بتوانند در هر موقعیتی مثل ایستادن در صف اتوبوس از خواندن کتاب لذت ببرند. مضاف بر این‌که ساختار مینیاتوری داستان کوتاه این امکان را فراهم می‌کند که نویسنده بتواند بیان دقیق و ظریفی را از آن‌چه در ذهن دارد در اختیار مخاطب خود قرار دهد. داستان کوتاه معمولاً با ضربه‌ای پایانی همراه است که مخاطب را به فکرکردن وامی‌دارد. علی‌رغم تمامی این ویژگی‌ها این نوع ادبی در جامعهٔ ما به‌ویژه در سال‌های گذشته بسیار کم‌رنگ بوده است؛ چه در حوزهٔ ادبیات نوجوانان و چه در حوزهٔ ادبیات بزرگسالان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97102413181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان = وقتی قصه مشکل داستان می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98031908171/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86|عنوان = برگزاری کارگاه آموزشی رمان نوجوانان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====یافتن اصل خویش====&lt;br /&gt;
از نظر شاه‌آبادی تعریف ما از بازنویسی برای کودکان و نوجوانان نادرست است. وقتی ما یک نظم سنگین را بازنویسی می‌کنیم بنا نیست که تمام این نظم به نثر یا نثر ساده تبدیل شود چرا که یکی از اهداف بازنویس، آشنا کردن مخاطب با متن و زبان اصلی متن انختاب شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97072413844/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7|عنوان = کیفیت نامناسب آثار بازنویسی‌شده برای بچه‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====زمان آن رسیده است که قاچ سن، هندوانه‌ای شود====&lt;br /&gt;
رده‌بندی کتاب‌های کودکان و نوجوانان کار  لازم و واجبی است. نزدیک ۴۰ سال است  که بر اساس ابداع کانون پرورش فکری کودکان‌و‌نوجوانان، گروه‌بندی سنی الفبایی تشکیل شده است و از گروه «الف» تا «ه» ادامه دارد. گروه‌بندی سنی توسط برخی از ناشران دیگر هم رعایت می‌شود و برخی از ناشران هم کتاب‌ها را بر اساس دوره‌های آموزشی تقسیم‌بندی می‌کنند مانند انتشارات مدرسه. اما نکتهٔ مهم‌تر این است که آیا چنین تفکیکی شدنی است یا نه و معیارهایی که داریم تا چه حد می‌تواند مفید باشد و کارایی لازم را داشته باشد؟{{سخ}} &lt;br /&gt;
کودکی مفهومی ذهنی و کاملا اعتباری است؛ یعنی کودکی چیزی نیست که بر اساس سن تقویمی و یا ویژگی‌های دیگر بشود آن را دسته‌بندی کرد و معیار استانداردی را تعیین کرد که برای همهٔ مناطق قابل استفاده باشد. در واقع بر اساس شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مفهوم کودکی و توانایی کودکان در حوزه‌های مختلف و تجربه‌هایشان با هم متفاوت است. به همین‌ دلیل نمی‌توانید یک کتاب را برای گروه سنی خاصی در سراسر کشور و مناطق مختلف استاندارد اعلام کنید.&lt;br /&gt;
به نظرم زمان آن رسیده برای طبقه‌بندی کتاب‌ها به شیوه‌های دیگری متوسل بشویم. روش  تقسیم‌بندی بر اساس سن  شاید در زمانی درست به نظر می‌رسید، اما امروز با گسترش ارتباطات و تحولات مختلفی که در حوزه‌های مختلف رخ داده، شاهد شکاف بیشتری بین کودکان در مناطق مختلف هستیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97071710066/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C|عنوان = بگو چند سالته تا بگم چی بخونی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;Blue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آثار داستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایرهٔ زنگی‌، کمان (۱۳۸۵)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین مجموعه‌داستان منتشرشدۀ شاه‌آبادی، شامل ۷ داستان در فضای جنگ است. داستان‌هایی سرراست که رنگ‌وبوی خاطره دارند اما متفاوت از داستان‌های جنگی معمول، خواننده را به چالش می‌کشند. این مجموعه با «داستان صادق»، خبر از ظهور نویسنده‌ای قصه‌گو را می‌دهد که تلخی تاریخ را با مهارتش در نویسندگی می‌آمیزد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب| نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9578/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان = زیستن میان تاریخ و ادبیات | کتاب‌شناسی «حمیدرضا شاه‌آبادی» به قلم حسین سامانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیلماج، ‌افق (۱۳۸۵)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اثری شناخته‌شده در میان خوانندگان ادبیات داستانی است و جایزۀ ادبیات «واو» و جایزۀ غنی‌پور را نیز در کارنامۀ خود دارد. رمانی تاریخی که با فاصله‌گذاری، مسخ شخصیت اصلی‌ا‌ش را از لابه‌لای روزنوشت‌ها و حوادث دوران قاجار و مشروطه روایت می‌کند. دیلماج با طرح ‌داستانی جذاب و تعلیقی که با نثر قجری و ماهرانۀ شاه‌آبادی در سراسر کتاب پخش‌ شده است، بستن کتاب را برای خواننده‌اش سخت می‌کند.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لالایی برای دختر مرده‌، افق (۱۳۸۶)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در میان آثار شاه‌آبادی تا امروز، شاید مهم‌ترین اثر در حوزۀ نوجوان، «لالایی برای دختر مرده» باشد؛ زیرا برگزیدۀ نظرسنجی بهترین رمان نوجوان روزنامۀ اعتماد و برندۀ جایزۀ اول کتاب کودک‌ و نوجوان شده است. خوانندگان نوجوان و بزرگ‌سال این اثر، طرح داستان درخشان و روایت ماهرانه‌اش را با رفت‌وبرگشت‌های تاریخی، فراموش نخواهند کرد. شاه‌آبادی بسیار استادانه، قصۀ دختران قوچان را به معضل‌های دختران امروز گره می‌زند و ما را با کامی تلخ، میان تاریخ و فانتزی و ابهام رها می‌کند تا سایۀ سنگین تاریخ را در همۀ وجوه زندگی‌مان حس کنیم.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اعترافات غلامان‌، کانون پرورش فکری (۱۳۸۹)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رمانی خوانده‌شده که چاپ‌های متعددش حاکی از آن است که شاه‌آبادی این‌بار هم از پس نوشتن رمانی تاریخی و خواندنی برآمده‌است. شاه‌آبادی این‌بار به سراغ سفر امام‌رضا (ع) می‌رود و روایت را از زبان غلامان پی‌ می‌گیرد. اثری با تمرکز بر مخاطب نوجوان که خواندنش برای دیگر مخاطبان نیز لذت‌بخش و جذاب خواهد بود. «اعترافات» هم جایزۀ اول جشنوارۀ کتاب کودک و نوجوان و هم کتاب سال رضوی را از آن خود کرده است.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;وقتی مژی گم شد، کانون پرورش فکری (۱۳۹۱)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در میان آثار شاه‌آبادی، اثری کوتاه و کم‌تر دیده‌شده اما بسیار درگیرکننده، خواندنی و پرتعلیق است. شاه‌آبادی مهارت خود را در ترفندهای داستان‌نویسی، استادانه به‌کارمی‌برد تا معضلی معاصر در میان دختران نوجوان را بکاود. این اثر، برند‌ۀ جایزه اول جشنوارۀ رشد، با تمپو و ریتم مناسب و با همان عدم قطعیت همیشگی آثار شاه‌آبادی است. اثری که باید بیش از این، مورد توجه قرار بگیرد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس جرأتش را ندارد‌، کانون پرورش فکری (۱۳۹۲)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
روایتی پرتعلیق از ورود به قلعه‌ای مخوف و جن‌زده که بافاصله‌گذاری، حرکت در زمان و تغییر راوی، اثری به‌یادماندنی برای هر نوجوانی خواهد بود. استفاده از عناصر وحشت و پایان پیش‌بینی‌ناپذیر این داستان، ما را مجاب می‌کند که این اثر را در زمرۀ بهترین آثار شاه‌آبادی قرار دهیم. این‌بار هم سایۀ تاریخ و جنگ، خود را در داستان نشان می‌دهد تا شاه‌آبادی خود را به‌عنوان نویسنده‌ای صاحب‌سبک و با جایگاهی ویژه در رمان تاریخی و نوجوان به همگان بقبولاند.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافۀ خیابان گوته، افق (۱۳۹۴)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
خود را برای رمانی سورئال، تاریخی و چالش‌برانگیز آماده کنید. شاه‌آبادی، تاریخ جریان چپ را در قالب روایتی تاریخی از گروهی جوان آرمان‌خواه، فشرده می‌کند و با فاصله‌گذاری‌های برتولت‌برشتی، روایتی برپا می‌کند که برای خوانندۀ خوگرفته به آثار معمول ادبیات داستانی فارسی، غریب می‌نماید. لحن آیرونیک و طنز گروتسک و عدم قطعیت‌های برآمده از نگاه مورخانۀ نویسنده، «کافۀ خیابان گوته» را به اثری متمایز مبدل می‌کند. کافۀ خیابان گوته، پختگی شاه‌آبادی در نوشتن رمانی تاریخی را نشان می‌دهد. جایی‌که نویسنده حتی قصۀ مثلث عشقی شخصیت‌هایش را هم با سردی برگزار می‌کند و برای‌تان پایانی سردتر یا نه، پایانی سوزاننده را فراهم کرده ‌است!&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سه‌گانهٔ‌دروازهٔ مردگان (دو جلد اول)، افق (۱۳۹۷)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی در «دروازۀ مردگان» دنیایی خیالین و فانتزی ساخته که در آن مردگان به دنیای زندگان می‌آیند و زنده‌ها را با خود به جهان مردگان می‌برند و حاصل این رفت‌وآمد، کشف رازهایی است از ناشناخته ها؛ ناشناخته‌هایی پیرامون زندگی کودکان قربانی فقر، گرسنگی و کار و ناآگاهی. در رمان دروازۀ مردگان نویسنده موفق می‌شود همراه با شخصیت‌های داستان، من و شمای خواننده را از دروازۀ مردگان عبور دهد. همان‌طور که رضا و بچه‌های دیگر عمارت نویان خان، شکور را یک روز بعد از غرق شدن در حوض کنار سفره‌ی صبحانه می‌بینند که روی نانش کره می‌مالد، ما نیز این صحنۀ وحشتناک را می‌بینیم و از تصور آن لرزه به تنمان می‌افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9718/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86|عنوان = تاریخ و رازهای سر به مهرش | یادداشت معصومه انصاریان بر کتاب «دروازۀ مردگان»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;Blue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پژوهش‌های تاریخی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
* تاریخ آغازین فراماسونری در ایران (دو جلدی).  انتشارات سورهٔ مهر، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* مقدمه بر ادبیات کودک (بحثی در تحول تاریخی مفهوم کودکی). کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،  ۱۳۸۲ (حاصل پژوهش در کتابخانهٔ بین المللی مونیخ)&lt;br /&gt;
* نهضت مشروطه (از مجموعهٔ تاریخ فکر ایرانی). انتشارات افق، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* از آرمان تا واقعیت؛ مقایسهٔ تطبیقی کتاب «احمد» از طالبوف تبریزی و کتاب «امیل» از ژان ژاک روسو (مقاله)&lt;br /&gt;
* در فقدان کودکی؛ بررسی وضعیت کودکان ایرانی در دوره قاجار (مقاله)&lt;br /&gt;
* زمینه‌های تاریخی خلق کتاب «پیتر شلخته» اثر هاینریش هافمن (مقاله به زبان انگلیسی، حاصل تحقیق در کتابخانهٔ بین المللی مونیخ)&lt;br /&gt;
* سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد (تصحیح و مقدمه) انتشارات مدرسه. ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیلماج:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; کاندیدای جایزهٔ روزی‌روزگاری، برندهٔ لوح تقدیر جایزهٔ ادبی واو، رمان متفاوت، برندهٔ جایزهٔ شهید غنی‌پور{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;لالایی برای دختر مرده:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; برندهٔ جایزهٔ اول جشنوارهٔ کتاب کودک‌ونوجوان، لوح تقدیر شورای کتاب کودک، لوح تقدیر جشنوارهٔ کتاب برتر، کتاب برگزیدهٔ کتاب‌خانهٔ بین‌المللی مونیخ، منتخب نظرسنجی روزنامهٔ اعتماد به‌عنوان بهترین رمان نوجوان دههٔ هشتاد{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اعترافات غلامان:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; برندهٔ جایزهٔ اول جشنوارهٔ کتاب کودک‌ونوجوان، جایزهٔ اول جشنوارهٔ سلام بچه‌ها، جشنوارهٔ قصه‌های قرآنی، کتاب سال رضوی، جشنوارهٔ بین‌المللی امام رضا(ع)، جشنوارهٔ شهید غنی‌پور{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وقتی مژی گم شد:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; جایزهٔ اول جشنوارهٔ رشد{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نهضت مشروطه:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; لوح تقدیر شورای کتاب کودک{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ تیرانداز جوان:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هیچ کس جرئتش را ندارد:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; جایزهٔ اول جشنوارهٔ کتاب کودک‌و‌نوجوان، جایزهٔ اول جشنوارهٔ رشد&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====دایره زنگی====&lt;br /&gt;
«دایرۀ زنگی» اوّلین و تنها مجموعه‌داستان حمیدرضا شاه‌آبادی است که از هفت داستان کوتاه با موضوع جنگ تشکیل شده‌است. داستان‌های این مجموعه از زوایا و فواصل مختلف به جنگ و تبعات آن پرداخته‌اند؛ چنان‌که در داستان «رمل و آینه» هر لحظه ممکن است هلیکوپتر راوی، مورد اصابت گلولۀ دشمن قرار بگیرد و در داستان «داستان صادق» از زاویۀ دید اوّل شخص جمع، با جامعه‌ای روبرو هستیم که در سال‌های جنگ و پس از آن دربارۀ جوانی که از جبهه برنگشته‌ است قضاوت‌های مختلف می‌کنند و نویسنده از این طریق به کالبدشکافی فرهنگی جامعۀ خودش می‌پردازد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از همین نخستین اثر شاه‌آبادی مشخّص است با نویسنده‌ای طرف هستیم که به فرم اهمّیّت می‌دهد؛ چراکه برای تعریف کردن هر قصّه، بهترین فرم ممکن را برگزیده است. همچنین نویسنده، مخاطب را دعوت می‌کند به لایه‌های ژرف‌تر داستان‌ها وارد شود و داستان‌ها را تنها با نظام زیبایی‌شناسی مرسوم «نخواند»؛ مثلاً در یک داستان، شاهد آخرین لحظات عمر رزمندۀ جوانی هستیم که برای خوردن کمپوت گیلاس به سنگر رزمنده‌ٔ دیگری آمده‌است. برای کشف زیبایی موجود در این اثر، مخاطب باید هم ظرفیت کشف‌وشهود خود را به‌ کار بگیرد و هم باید نگاه کلیشه‌ای به مفهوم شهید و شهادت را کنار بگذارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/10373/%D8%A8%D8%A7-%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C|عنوان = با لطافت سخن گفتن درباره خشونت!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====کافهٔ خیابان گوته====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی در رمان بزرگ‌سال خود به‌دنبال تاریخ، داستانی را روایت کرده که دست بر رابطه‌های گروه‌های اعتقادی و عقیدتی مبارزات گذاشته است؛ هرچند هیچ ‌شواهدی دالِ بر واقعی‌بودن شخصیت‌های تاریخی همراه وقایع و اتفاق‌های تاریخی وجود ندارد. رمان، اعتقادات و مبارزه‌های گروه‌های چپی را به سخره می‌گیرد؛ چراکه به نظر نویسنده مبارزهای چپی، اعتقادی واقعی به مبارزۀ خود و درواقع هیچ شناختی از فقر و مردم عامی و عادی روستایی ندارند. مردم بهرام‌کوه که همگی رنج‌کشیده و غرق‌شده در فقری بی‌پایان هستند و به این مبارزان چپی بی‌اعتمادند. عنصر عشق، عنصر داستانی و غالب در رمان‌های انقلابی همیشه عامل مبارزه بوده و هست. در این رمان هم چالش میان عشق و مبارزۀ اعتقادی آن‌چنان پررنگ می‌شود که محوریت پیدا می‌کند. احتمال وجود خیانت، عشق و مبارزه، شخصیت‌های داستان را تغییر می‌دهد و هرکدام بنا به درونیات خود به سمتی هدایت می‌شوند؛ انتقام، کینه، بی‌تفاوتی و تنها عشق است که این میان، دست‌آویزی برای نجات می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی قصه تعریف می‌کند، همان که لازمه و پیش‌برندۀ یک رمان واقعی است. او داستانش را بی‌هیچ پیچیدگی تعریف می‌کند، بدون اینکه مخاطب حس کند که در حال حل‌کردن معماست. رمان با خرده‌روایت‌های کوچک، راهش را پیدا می‌کند. جدا از روابط عاشقانۀ نخ‌نما در داستان‌های چریکیِ این‌چنینی، شاه‌آبادی داستانش را روی لبۀ تیغ پیش برده و سعی بر آن داشته تا حد امکان از فرورفتن در کلیشه‌ها خودداری کند. استفاده از تکنیک نامه‌نگاری، تکنیک خاص و جدیدی نیست، اما در این رمان جای خودش را باز کرده و خوش نشسته است و حجمی از اطلاعات مورد نیاز خواننده را در دسترس قرار می‌دهد. شاه‌آبادی تعلق خاطری قوی به تاریخ معاصر ایران دارد و از همین روی در استفاده از  شخصیت‌ها و وقایع تاریخی هم‌زمان با شخصیت‌های خیالی اهتمام ورزیده است، تا آن‌جا که مرزهای واقعیت به‌هم می‌ریزد و مخاطب به همراهِ شخصیت‌ها در تاریخ معاصر قدم می‌گذارد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/11158/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87|عنوان = از مبارزه تا انتقام}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====قهرمان قلعه جنی====&lt;br /&gt;
کانون‌ساز اصلی ‌در این رمان، همان راوی است و همه‌چیز تحت‌الشعاع فکر او پیش می‌رود. او حتی در مقدمۀ کتاب، احتمال می‌دهد که ممکن است ماجراهایی که برای شخصیت‌های کتاب به‌وجود می‌آید، برای مخاطب غیرقابل باور باشد. وقتی وارد داستان می‌شویم، می‌بینیم که نویسنده خود را پنهان نمی‌کند و خواننده در فواصل بین ماجرا‌ها از قطع ارتباط هراسی ندارد. او از روش فاصله‌گذاری برشت استفاده می‌کند و قصه را از طریق راوی پیش می‌برد. &lt;br /&gt;
شاه‌آبادی با انتخاب تکنیک فاصله‌گذاری، قصد جلب توجه مخاطب به لایه‌های دیگر داستان را دارد. انگار که قرار نیست فقط برای مخاطب قصه بگوید یا ایجاد سرگرمی کند. به‌‌این‌ترتیب مخاطب در کنار نویسنده قرار می‌گیرد. او برای ایجاد هیجان بیشتر، فصل‌ها را کوتاه نوشته و در بعضی از فصل‌ها نیز سبک گسسته را اعمال کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/10836/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%B9-%D8%AC%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = قهرمانِ‌ قلعۀ جنی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====لالایی برای دختر مرده====&lt;br /&gt;
دختران و زنان پیوسته از گذشته در تاریخ، قربانی حوادث تلخ روزگار و جبر حاکمیت زورگو شده‌اند. شاید انتخاب دختران قوچانی در دوران مشروطیت که مضمون اصلی رمان «لالایی برای دختر مرده» است، بخشی از ادای دین شاه‌آبادی به تاریخ این مرز و بوم است. ایدۀ اولیۀ نگارش این رمان به مدد روایت تاریخی و ترجیع‌بند شعری از دهخدا شکل گرفت، تا آن‌جا که تبدیل به دغدغه‌ای برای شاه‌آبادی شد. او که علاوه‌بر داستان‌نویس‌بودن، پژوهش‌گر تاریخ نیز می‌باشد، با شنیدن خبری در خصوص دیده‌شدن دختری با دست‌های سوخته در شهر قزوین، دغدغۀ نوشتن دربارۀ این موضوع برای او پررنگ‌تر شد تا سرانجام به‌صورت «لالایی برای دختر مرده» منتشر شد. داستان علی‌رغم نقب به گذشته و اشارات تاریخی از کشش عجیبی برخوردار است و به‌هیچ‌وجه خسته‌کننده نیست. تعلیق پایانی هرفصل، خواننده را به ادامۀ ماجرا فرا می‌خواند. خواننده با قرارگرفتن در فضای داستان با یک سیر تفکری از ظلم آشکاری که بر دختران نوجوان و جوان این سرزمین رفته، روبه‌رو می‌شود تا آن‌جا که پرسش‌های بی‌شماری در ذهن مخاطب امروز می‌سازد ازجمله این‌که این ظلم، امروزه به چه شکلی درآمده است؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
حربۀ نویسنده، از رنجی به رنج دیگر رسیدن است. همان تشویش‌ها، همان سرگشتگی‌ها و تنهایی‌ها و احساس بی‌پناهی‌ها در دو دوره دیده می‌شود؛ هم در زهره، دختری از نسل حاضر و هم در حکیمه، دختری از نسل صد سال قبل. شاید مقایسۀ کم‌توجهی، نادیده‌گرفتن و هرگونه اجحاف در حق دختران، بخش دیگری از اهداف نویسنده در لایه‌های پنهان این رمان باشد، اما نمی‌توان این نکته را دور از چشم داشت؛ این‌که شاه‌آبادی از طریق داستان، گام بلندی را در جهت معرفی تاریخ به نوجوانان برداشته و به‌حق از این امر سربلند بیرون آمده است.تصاویر دلهره‌آور و وهم‌برانگیز، دیالوگ‌های ساخته شده و توصیف‌های به‌جایی که در هرفصل، بسته به نوع فضا به کار گرفته شده‌اند، در کمتر رمان نوجوانی به چشم می‌خورد. شخصیت‌های نوجوان ازجمله زهره، مینا و حتی حکیمه که متعلق به زمان حاضر نیست، در حد قابل‌قبول پرداخت شده‌اند تا جایی که نوجوان خواننده هم با آن‌ها همراه می‌شود و با اندوه آن‌ها در خود فرو می‌رود و با ترس آن‌ها می‌هراسد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
درنهایت، داستان‌نویس علاوه‌بر تجربۀ زیستی و تخیل و... نیاز به بستری اصیل‌تر نیز برای روایت‌های داستانیِ خود دارد. چه بهتر که این بستر، دغدغۀ ذهنی نویسنده نیز باشد. نمی‌توان این نکته را دور از نظر داشت که انسان‌ها در محاصرۀ تاریخ به سر می‌برند و همواره متأثر از روایت‌های گوناگونی هستند که از تاریخ به آن‌ها می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/11130/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87|عنوان = داستان در محاصرۀ تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://hr-shahabadi.ir/|عنوان= اندرباب معرفی خود|ناشر = تارنمای شخصی پدیدآور|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد|ناشر= پایگاه خبری کانون پرورش فکری خراسان رضوی|تاریخ انتشار= ۲۰مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه|تاریخ انتشار = ۸ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98062310564/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF|عنوان = وقتی مسائل غیراخلاقی ظاهر دینی می‌گیرد|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۳ شهریور ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092212601/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF| عنوان = نوشتن برای مخاطبی که وجود ندارد!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۴ آذر ۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/95080402419/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان = سینماگران ما حوصله بحث با نویسندگان را ندارند|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ آبان ۱۳۹۵|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98022714080/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF|عنوان = شکست‌خوردگانی که برای کودک می‌نویسند!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97063115048/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C|عنوان = شناخت هویت ملی در گرو تلفیق ادبیات با میراث فرهنگی|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۳۱ شهریور ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97102413181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان = وقتی قصه مشکل داستان می‌شود|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵ دی ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98031908171/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86|عنوان = برگزاری کارگاه آموزشی رمان نوجوانان|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۹ خرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97072413844/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7|عنوان = کیفیت نامناسب آثار بازنویسی‌شده برای بچه‌ها|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97071710066/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C|عنوان = بگو چند سالته تا بگم چی بخونی|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۸ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://madreseroman.com/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF/agentType/View/ID/12/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان = حمیدرضا شاه آبادی|ناشر = مدرسهٔ رمان|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/4378663/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9|عنوان = استراتژی بی‌نتیجه ایران برای دریافت جوایز جهانی ادبیات کودک|ناشر = خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار = ۳۱ مرداد ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب| نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9578/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان = زیستن میان تاریخ و ادبیات|ناشر = شهرستان شهر و ادب|تاریخ انتشار = ۱۴ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9718/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86|عنوان = تاریخ و رازهای سر به مهرش|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۲۱ آبان ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/11158/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87|عنوان = از مبارزه تا انتقام|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۴ آبان ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۲۵ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/10836/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%B9-%D8%AC%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = قهرمانِ‌ قلعۀ جنی|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۶ مرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۲۵ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/11130/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87|عنوان = داستان در محاصرۀ تاریخ|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار=۲۶ مهر ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۲۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/10373/%D8%A8%D8%A7-%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D8%B1%DB%8C|عنوان = با لطافت سخن گفتن درباره خشونت!|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۲۷ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi_kanoon.jpg&amp;diff=38440</id>
		<title>پرونده:Shahabadi kanoon.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi_kanoon.jpg&amp;diff=38440"/>
		<updated>2019-11-17T05:38:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi4.jpg&amp;diff=38439</id>
		<title>پرونده:Shahabadi4.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi4.jpg&amp;diff=38439"/>
		<updated>2019-11-17T05:30:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=38436</id>
		<title>حمیدرضا شاه‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=38436"/>
		<updated>2019-11-16T22:24:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Shahabadi2.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= پژوهشگر تاریخ و نویسنده&lt;br /&gt;
|ملیت			= ایران&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		  = ۳خرداد۱۳۴۶&lt;br /&gt;
|محل تولد		= تهران&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن	                = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	  = از ۱۳۶۸تاکنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			 = [[دایره زنگی]]،‌ [[دیلماج]]، «لالایی برای دختر مرده»، «اعترافات غلامان» و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = زمینه‌های تاریخی خلق کتاب « پیتر شلخته »، در فقدان کودکی، از آرمان تا واقعیت و... &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان		= &lt;br /&gt;
|تحصیلات    		= کارشناسی ارشد تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه		       = http://hr-shahabadi.ir/&lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا    	        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر تاریخ و نویسنده ادبیات نوجوان و بزرگسال است که بر پردهٔ سینما و تئاتر نیز تجربه‌های پراکنده‌ای در کوله‌بارش دارد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده‌ای که اولین داستان کوتاهش را در بیست و دو سالگی در یک مجله‌ٔ هفتگی به چاپ رساند، اکنون سطر سطر نوشته‌هایش در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص  داده است؛ از تقدیر و جایزه در جشنواره‌های مختلف تا مدیریت انتشارات [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]]. حمیدرضا شاه‌آبادی، عضو هئیت مدیرهٔ [[انجمن نویسندگان کودک و نوجوان]] علاوه بر آن که قلمش را با روح کودکان و نوجوانان و حتی بزرگ‌سالان حرکت داده است با جان‌مایهٔ تحصیلاتی‌اش در حوزهٔ تاریخ آن را پرورانده و از خود چهره‌ای علمی و محققانه نیز ارائه داده است.&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===تارزان مرا از گرداب زندگی نجات داد===&lt;br /&gt;
اول یا دوم ابتدایی که بودم تلویزیون سریالی به اسم «تارزان» نشان می‌داد. تارزان را خیلی دوست داشتم و هر قسمت یک اتفاق پیش می‌آمد . سر کوچه‌امان دفترچه‌های کوچک یک‌ریالی می‌فروختند. روی هر دفترچه اسم یک قسمت از داستان‌های تارزان را می‌نوشتم و شروع می‌کردم به نوشتن قصه‌های مختلف. اکنون که فکر می‌کنم نوشتن مقوله‌ای ست که به من آرامش می‌دهد؛ می‌توانم هویتم را در آن تغریف کنم. شاید بزرگ‌ترین ترس زندگی‌ام این باشد که روزی نتوانم بنویسم زیرا نوشتن مرا از گرداب زندگی نجات می دهد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.madresehpub.ir/97-12-27/|عنوان = روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: آغاز زندگی در تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: آغاز تحصیل در مقطع کارشناسی تاریخ در دانشگاه تبریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: نخستین داستان کوتاه «قبل از باران»&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران» (دو جلدی)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: «[[دایره زنگی]]»، مجموعه‌داستان کوتاه&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: نشر «نهضت مشروطه»؛ نگارش «مقدمه بر ادبیات کودک»؛ حاصل پژوهش در کتابخانه بین‌المللی مونیخ  &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: «[[دیلماج]]»، رمانِ شایستهٔ تقدیر در جایزهٔ ادبی «واو» و کتاب‌سال [[جایزه شهیدغنی‌پور]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: «لالایی برای دختر مرده»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷ انتخاب «لالایی برای دختر مرده» به عنوان کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ و جایزهٔ اول کتاب کودک و نوجوان؛ دریافت لوح تقدیر شورای کتاب کودک&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: «اعترافات غلامان»، رمان نوجوان برندهٔ جايزهٔ اول جشنواره سلام بچه‌ها در بخش ادبيات آيينی و جایزهٔ دریافت کتاب‌سال رضوی &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: «وقتی مژی گم شد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: «کافه خیابان گوته»، رمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار جلد اول و دوم «دروازه مردگان»، رمان نوجوان و تصحیح و مقدمه‌نویسی برای «سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد»&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی زادهٔ سوم خرداد۱۳۴۶ در تهران است. جز دوره لیسانس تاریخ که در دانشگاه تبریز پشت سر گذاشت، بیشتر دوران تحصیلش را در همین شهر سپری کرد. در جوانی به هنر داستان‌نویسی علاقه‌مند شد و بدون بهره‌بردن از هر نوع استاد و آموزش و تنها با تکیه بر ذوق و قریحهٔ شخصی با نوشتن چند داستان کوتاه به دنیای ادبیات پا گذاشت. این ذوق و قریحه بعدها در زمینهٔ سینما و تئاتر نیز بروز پیدا کرد که نتیجه‌اش  ساخت چند فیلم کوتاه و نگارش چند نمایشنامه و کارگردانی و بازیگری در چند نمایشنامه دیگر بود. حضور او در فضای ادبیات، از سال ۱۳۶۸ با انتشار داستانی کوتاه به نام «قبل از باران» رسمیت یافت. انتشار این داستان آغازی بود بر ادامهٔ فعالیت‌های وی که به انتشار چندین رمان، مجموعه‌داستان کوتاه و پژوهش‌های تاریخی و ادبی مختلف انجامید. این آثار برای وی جوایز مختلفی نظیر جایزهٔ اول «جشنواره کتاب کودک‌ونوجوان»، جایزهٔ اول [[جشنواره رشد]]، «جایزه ادبی واو»، «کتاب سال رضوی»، [[جایزه شهید غنی‌پور]] و ... را به‌ارمغان آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی به‌واسطهٔ تحصیل در رشتهٔ‌ تاریخ، در بیشتر داستان‌هایش نگاهی تاریخی دارد؛ حتی اگر تمام داستان در دورهٔ معاصر بگذرد. همان‌طورکه رشتهٔ تحصیلی او به فعالیت‌هایش سمت‌وسویی خاص داده است، تجربهٔ پنج سال معلمی و فعالیت در [[کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان]] نیز رنگی دیگر به فعالیت‌هایش بخشیده و او را به نوشتن برای کودکان‌ونوجوانان علاقه‌مند کرده است. وی از مدیران باسابقه در نشر با تجربهٔ مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان و مؤسسه نشر بین‌المللی الهدی و هم‌اکنون عضو هیئت مدیرهٔ «انجمن نویسندگان کودک‌ونوجوان» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====انتفاع مالی در پوشش دینی====  &lt;br /&gt;
امروزه در تمام دنیا سعی بر آن است که ایده‌های مختلفی که در ذهن کودکان و نوجوانان به وجود می‌آید به شکل دقیق و صحیح ارائه شود؛ سپس سایرین آن را نقد کنند و به گفتمان درآورند. این کار باعث پرورش قدرت پردازش اطلاعات، تفکر جمعی ، تفکر انتقادی و در نهایت ایجاد تفکر فلسفی در کودکان و نوجوانان می‌شود. شاه‌آبادی که نوجوانی را یکی از مهم‌ترین مراحل تفکر فلسفی انسان و زمان تکوین جهان‌شناختی فرد می‌داند، با بیان این‌که برخی ناشران و نویسندگان به انتفاع مالی فکر می‌کنند عنوان می‌کند: &lt;br /&gt;
:«درواقع آدم احساس می‌کند برخی افراد با دادن ظاهر دینی به ادبیات زرد، آن را گریزگاهی می‌دانند تا با آن قالب، مفاهیم غیراخلاقی و زرد را به جامعه تزریق کنند. این اتفاق، نه‌تنها نمی‌تواند مشکلی را حل کند؛ بلکه  مشکلی بر مشکلات دیگر اضافه می‌کند. نویسندهٔ ادبیات دینی، باید خود، فرد دین‌دار و معتقدی باشد و بعد دست به قلم  ببرد؛ اما در بسیاری موارد می‌بینیم افرادی دست‌به‌قلم می‌شوند که صرفاً قصد انتفاع مالی دارند. ناشر و نویسنده به چیزی فکر می‌کنند که درواقع ضرورت اصلی نیست و فقط یک منفعت شخصی و مالی را مدنظر قرار داده است و اگر بنا باشد ما به ادبیات دینی خوب دسترسی پیدا کنیم در وهله اول و قبل از هر چیزی  باید از کمیت دل بکنیم و اصراری نداشته باشیم که آمارها و تعداد عناوین را بالا ببریم.  باید تلاش کنیم تا شرایطی فراهم شود که این عرصه در دست کسانی بیفتد که با اعتقاد و به شکل اصیل و ریشه‌دار به ادبیات دینی فکر می‌کنند و قلم می‌زنند. همچنین باید امکان سودجویی  و منفعت‌طلبی را در این بخش از بین ببریم. گمان می‌کنم امروزه ادبیات دینی ما به افرادی مانند [[محمود حکیمی]] و مرتضی مطهری بیشتر از هر زمان دیگری نیاز دارد، اما متأسقانه آن‌چه می‌بینم نشان از چنین چیزی ندارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98062310564/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF|عنوان = وقتی مسائل غیراخلاقی ظاهر دینی می‌گیرد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برای آنان می‌نویسند که دیگر وجود ندارند!====&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم قلم رمان‌نویس ایرانی را در حوزۀ نوجوان و بزرگسالان با قلم رمان‌نویس‌های خارجی مقایسه کنیم می‌توانیم در دو بخش انتقاداتی را بیان کنیم:{{سخ}} &lt;br /&gt;
اول آن که در فضای ادبیات داستانی ما توجه به قصه‌پردازی و خلق ماجراهای جذاب، کم‌تر است. معمولاً فضاهای رمان نوجوان ما خیلی ساکن و بی‌ماجراست و اتفاقات معمولاً در یک خط افقی قرار دارند و خیلی آرام و آهسته حرکت می‌کنند. اکثر نویسندگان ما امکان ایجاد تعلیق و هیجان را در رمان از بین می برند و در چنین شرایطی رمان ایرانی، در مقایسه با آثار خارجی کم می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دوم آن که که نویسندگان ما در حوزهٔ ادبیات نوجوانان، تصوری از مخاطب دارند که با واقعیت خیلی همسان نیست؛ یعنی نویسندهٔ ما برای مخاطبی می‌نویسد که عملا وجود ندارد و ویژگی‌هایش تغییر کرده است. اگر رمان‌نویسان ایرانی زمانی را برای شناخت مخاطب صرف کنند حاصل کارشان قطعا بهتر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092212601/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF| عنوان = نوشتن برای مخاطبی که وجود ندارد!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاه‌آبادی در معرکه اقتباس ادبی==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جدال سینماگران با نویسندگان:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در کشور ما فیلم‌های زیادی با مختصر تغییری بر اساس متون ادبی تولید می‌شود و بعد تولیدکنندگان منکر هر نوع اقتباس  می‌شوند و گاه حتی از موضع تحقیر با پدیدآورندهٔ اصلی اثر برخورد می‌کنند و در واقع فرار به جلو دارند. چند سال پیش کارگردان بنامی کار نویسنده جوانی را اقتباس کرده بود و وقتی آن نویسنده معترض شد، کارگردان گفت من نمی‌دانم چرا بعضی نویسندگان جوان اصرار دارند من را وادار کنند تا داستان‌هایشان را بخوانم. این یعنی همان فرار به جلو.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جدال نویسندگان با سینماگران:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نویسندگان ما اغلب انتظار دارند که خط‌به‌خط متونشان در قالب اثر تصویری دیده شود و به‌هیچ‌وجه به کارگردان اجازهٔ هیچ تغییری را نمی‌دهند. در حالی که سینما و رمان دو مدیوم متفاوتند و شکل‌گیری داستان در هر دو مدیوم شکلی متفاوت می‌طلبد. یک کارگردان بنا نیست همهٔ آنچه را در داستان هست به فیلم بدل کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شاه‌آبادی میان معرکه:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وقتی بناست بر اساس یک رمان، فیلمنامه بنویسید، رمان را بخوانید و آن را از پنجره به بیرون پرت کنید و بعد شروع کنید به نوشتن فیلمنامه‌. این یعنی آن‌که نویسنده فیلمنامه نباید خود را ملزم به اقتباس سطر به سطر داستان بداند.نکته دیگر این است که در ادبیات مدرن و رمان‌نویسی جدید گاهی به سمتی می‌رویم که اصولاً اقتباس ناممکن است و اثر آن‌قدر به ادبیات ناب نزدیک می‌شود و آن‌قدر تکیهٔ آن بر زبان و کلمات تقویت می‌شود که اصولاً نمی‌تواند مورد اقتباس تصویری قرار بگیرد. در چنین مواردی داستان صرفاً نه در قالب سینما قابل انتقال است و نه هیچ قالب دیگری جز ادبیات.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/95080402419/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان = سینماگران ما حوصله بحث با نویسندگان را ندارند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شکست‌خوردگان، در صف نویسندگان کودک====&lt;br /&gt;
تصوری غلط وجود دارد که کودکان، بزرگسالان رشدنیافته‌اند و تنها تفاوت کودک با بزرگسال، در قد، اندازه و میزان توانایی‌اشان است. بر این مبنا وقتی به ادبیات کودک نگریسته می‌شود، شکل رشدنیافته، ضعیف‌تر و بی‌کیفیت ادبیات بزرگسالان تلقی می‌شود. ماحصل این تفکر، نویسندگانی‌اند که فکر می‌کنند نوشتن در حوزهٔ ادبیات کودک کار راحتی است و با نوشتن چند جملهٔ کودکانه می‌توانند صاحب کتاب شوند. این وسط  آنان که در نوشتن برای بزرگسالان شکست خورده‌اند تصور می‌کنند می‌توانند وارد حوزهٔ ادبیات کودک شوند و اگر نوع ضعیف‌تری از ادبیات را برای کودکان عرضه کنند مشکلی وجود ندارد. قطعاً این موضوع موجب کم‌شدن کیفیت کتاب‌های کودک می‌شود و کم شدن کیفیت ادبیات کودک هم باعث می‌شود کودکان با آن‌چه برایشان منتشر می‌شود ارتباط برقرار نکنند و به کتاب‌‌خوانی علاقه‌مند نشوند که نتیجهٔ چنین چیزی پایین‌آمدن سطح کتاب‌خوانی نسل آینده است. درک دنیای کودکی، فهم سلیقهٔ کودکان و فهم مناسباتی که کودکان در ذهن خودشان با جهان برقرار می‌کنند کار بسیار مشکلی است که هر کسی توانایی دست‌یابی به آن را ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98022714080/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF|عنوان = شکست‌خوردگانی که برای کودک می‌نویسند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برآمدن صلح از خاکستر جنگ====&lt;br /&gt;
جنگ بخشی از واقعیت‌های زندگی است که باید به کودکان شناسانده شود، اما این شناساندن نباید به گونه‌ای باشد که در کودک و نوجوان ایجاد اضطراب و نگرانی کند. کودک باید درک کند که در گذشته چه کسانی با تلاش و فداکاریشان از میهن دفاع کردند وآن را حفظ کردند و این بیان با شیوه‌ای هنرمندانه باید توسط افرادی صورت گیرد که علاوه بر آشنایی با تاریخ جنگ با زبان کودکان نیز آشنا باشند. متأسفانه آثاری با چنین وی‍ژگی‌هایی در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان بسیار اندک است و این ضعف در حوزهٔ ادبیات بزرگ‌سال هم دیده می‌شود. نباید بار خشونت‌زای جنگ را به کودک منتقل کرد. زبانی که درادبیات کودک استفاده می‌شود باید کاملاً متفاوت باشد و از قالب‌های داستانی‌ای که علی‌الظاهر به جنگ ربطی ندارد برای بیان این موضوعات استفاده شود. کامپیوتر و کتاب دو مقولهٔ مجزا هستند. در بازی‌های کامپیوتری بیشتر حس هیجان مورد استقبال کودک قرار می‌گیرد اما در کتاب وجه بازی وجود ندارد و کودک به تفکر واداشته می‌شود و این مشکل نیز از آن‌جا ناشی می‌شود که نویسندگان ما نتوانسته‌اند در این حوزه هنرمندانه دست به قلم ببرند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://madreseroman.com/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF/agentType/View/ID/12/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان = حمیدرضا شاه آبادی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بی‌توجهی داخلی، شکست خارجی====&lt;br /&gt;
این‌که چرا نویسندگان ایرانی تاکنون نتوانسته‌اند جایزهٔ هانس کریستین اندرسن یا آسترید لیندگرن(آلما) را از آن خود کنند پرسشی است که خبرگزاری مهر از حمیدرضا شاه‌آبادی پرسیده است. پاسخ شاه‌آبادی به این سوال این‌گونه است:&lt;br /&gt;
:«یک دلیل، تیراژ پایین کتاب است. وضع کتاب‌خوانی در ایران خوب نیست و نویسندگان ایرانی در کشور خود از موقعیت ممتازی برخوردار نیستند در صورتی که یکی از ملاک و معیارهای جوایز ادبی از جمله اندرسن، بالا بودن شمارگان کتاب و برخورداری از اقبال عمومی گسترده در داخل کشور است. توجه به جایگاه نویسندگان یکی دیگر از متر و معیارهای جوایز جهانی است. برای جایزه‌ای چون اندرسن، مهم است که چند فیلم دربارهٔ یک نویسنده ساخته شده و یا چند کارگردان با اقتباس از آثار او به ساخت فیلم پرداخته‌اند. همچنان‌که برای داوران این جایزه‌ها مهم است چه دانشگاه‌هایی برای سخنرانی از فلان نویسنده که نامزد دریافت جایزه شده، دعوت کرده یا به او دکترای افتخاری اعطا کرده‌اند. یکی از موارد مهم دیگری که باید به آن توجه شود، حضور در بازارهای جهانی کتاب و ترجمهٔ آثار یک نویسنده به زبان‌های دیگر است. واقعیت ماجرا این است که نگاه صنعتی به نشر در کشور ما وجود ندارد. ما هنوز کپی‌رایت را به رسمیت نشناخته‌ایم و بلد نیستیم چطور و چگونه از نویسندگان خوب خود، چهره بسازیم و آنها ر ا در سطح جهانی مطرح کنیم چراکه نتوانسته‌ایم خودشان و کارهایشان را به درستی ترجمه و معرفی کنیم.{{سخ}}ما در خاورمیانه و حتی در آسیا از وضع و سطح قابل قبولی برخورداریم اما در فضای جهانی، نویسندگان بسیاری، جایگاهی بهتر و بالاتر از ما دارند و ما نباید با شعار «هنر نزد ایرانیان است و بس» در جوایز ادبی شرکت کنیم؛ بلکه باید سطح خود را بشناسیم و بدانیم، بسیاری بهتر از ما می‌نویسند و جهان‌بینی گسترده‌تری دارند در حالی که برخی نویسندگان ایرانی، همچنان برای مخاطب فرضی خود می‌نویسند و دورهٔ کودکی و نوجوانی خود را تصویر می‌کنند، بدون آن‌که خواننده امروز را بشناسند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/4378663/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9|عنوان = استراتژی بی‌نتیجه ایران برای دریافت جوایز جهانی ادبیات کودک}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شاه‌آبادی در آینه خود===&lt;br /&gt;
====نوشتن برایم سخت است====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی معتقد است که آدمی که قدر نوشتن را بداند، نوشتن برایش سخت می‌شود؛ چراکه هر کلمه‌ای دنیایی ویژه است با بار معنایی و احساسی مخصوص به‌خود. به اعتقاد او حس‌کردن بار کلمات، باعث شده تا در خرج‌کردن آن‌ها وسواسی عمل کند و به‌نوعی مینیمال‌نویسی روی بیاورد. درضمن او در بیان‌کردن موضوع در آغاز کتاب‌هایش تعمد دارد. گاهی به‌ظاهر داستان را لو می‌دهد؛ اما درواقع درحال تعریف‌کردن داستان است و سعی می‌کند با طرح سؤالاتی خواننده را مشتاق به خواندن ادامهٔ داستان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====لالایی برای دختر مرده به تاریخ روزنامه صوراسرافیل====&lt;br /&gt;
زمانی که تاریخ می‌خوانم، خواه‌ناخواه در وقایع و شخصیت‌های تاریخی چیزهایی می‌بینم که منقلبم می‌کند و الهام‌بخش داستان‌نویسی‌ام می‌شود. خواسته یا ناخواسته مثل داستان‌نویس به موضوعات نگاه می‌کنم نه مثل یک مورخ و تاریخ‌نگار. این ویژگی باعث می‌شود وجوه داستانی تاریخ را پیدا کنم و بعضی از آن‌ها سال‌ها در ذهنم باقی می‌ماند. مثلا وقتی یک بار روزنامهٔ “صوراسرافیل” را ورق می‌زدم از دهخدا شعری دیدم دربارهٔ فروش دختران قوچانی و این ماجرا در ذهنم ماند. دلم می‌خواست کاری انجام دهم و شاید بیست سال از آن زمان گذشت و یک روز شروع کردم به نوشتن رمان «لالایی برای دختر مرده» دربارهٔ فروش دختران قوچانی.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====به سراغ دنباله‌دارها نمی روم، چشم هایی منتظرمند====&lt;br /&gt;
دیگر به سراغ کارهای دنباله‌دار نمی‌روم زیرا این کار فعالیتی حرفه‌ای محسوب می‌شود و من خیلی حرفه‌ای نیستم و نمی‌توانم تمام‌وقت کار کنم. از این‌رو انتظار می‌رود سه‌جلدی دروازهٔ مردگان ادامه نداشته باشد. من هم مثل هر نویسندهٔ دیگری کارهای نیمه‌کاره دارم. البته تعداد آن‌ها زیاد نیست به این دلیل که معتقدم داستان نیمه‌کاره باعث آشفتگی می‌شود. هرکاری که شروع شود و به پایان نرسد، مثل پنجره‌هایی است که روی صفحهٔ کامپیوتر باز گذاشته شده باشند و اگر به آن‌ها رسیدگی نشود، گیج می‌شویم. آدم‌های داستان‌های نیمه کاره چشم انتظار هستند که تکلیف‌شان روشن شود.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تنفس تاریخ====&lt;br /&gt;
داستان‌ها چکیدهٔ تجربهٔ بشر از جهان اطرافند. همین ویژگی است که ادبیات را به عنصری مهم برای شناخت هویت انسان‌ها و ابزاری مناسب برای انتقال داشته‌های فرهنگی و تاریخی به نسل‌های آینده تبدیل می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از آن‌جا که میراث فرهنگی بستری است که می‌توان با کمک آن شاخصه‌های هویتی را پیدا و تفسیر کرد، می‌توان با تلفیق آن با ادبیات شاخصه‌های هویتی را پیدا و تفسیر و در کودکان ایجاد کرد و از این طریق به سوال‌های فرهنگی، اجتماعی و فلسفی کودک‌ونوجوان پاسخ داد. علاوه‌ بر این، اضافه کردن تاریخ و میراث فرهنگی به ادبیات، می‌تواند باعث جذابیت آثار این حوزه و جذب بچه‌ها به مطالعه شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شیوه‌های غلط آموزشی، کودکان را از تاریخ دل‌زده می‌کند و تاریخ را چون حرف‌های قدیمی و تکراریِ بیهوده جلوه می‌دهد. این باعث می‌شود که کودکان ما مفهوم یک بنای قدیمی، یک سازهٔ باستانی و تنفس زیر یک سقف کهن را درک نکنند و ارتباط حسی لازم را با گذشته نداشته‌ باشند.&lt;br /&gt;
استفاده از ادبیات با رویکردهای آموزشی درست می‌تواند گریزگاه و راه‌حل مناسبی برای این مشکل باشد. برای مثال استفاده از آثار داستانی تاریخی در کلاس‌های درس یا بازنویسی ادبیات کهن در شاخه‌های مختلف مانند ساده‌نویسی، خلاصه‌نویسی و استفاده از بن‌مایه‌های نهفته در آثار گذشتگان برای   خلق آثار جدید می‌تواند برای گروه‌های مختلف مخاطبان مفید باشد. البته انتخاب هر کدام از این شیوه‌ها به تمرکز نویسنده بر اسناد تاریخی، نوع علاقه‌اش، نیاز‌های روز و هم‌چنین سلیقه‌ٔ مخاطبان بستگی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97063115048/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C|عنوان = شناخت هویت ملی در گرو تلفیق ادبیات با میراث فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====طلوع در بعدازظهرِ نویسندگی برای شاه‌آبادی====&lt;br /&gt;
یکی از فعالیت‌هایی که شاه‌آبادی در بعدازظهرها انجام می‌دهد، تدریس داستان‌نویسی است که در موسسهٔ شهرستان ادب و انجمن کودک‌ونوجوان برگزار می‌شود. او در خاطره‌ای از برگزاری این دوره‌ها گفته است که در دورهٔ قبلی کارگاهی داشته که ۱۲ نفر در آن شرکت می‌کرده‌اند و در نهایت چهار نفر توانستنه‌اند کار بنویسند و دست به خلق رمان بزنند به شیوه‌ای که گویی شاه‌آبادی در نوشته‌های شاگردانش تکثیر می‌شده. او گفته است: «توانسته‌ام یک اتفاقی را در ذهن دیگران شکل بدهم و احتمالاً این ادامه پیدا خواهد کرد.» چیزی شبیه رابطهٔ پدر و فرزند. گویی در انتهای شبِ داستان‌نویسی شاگردانش، طلوعی است که خودش را در آن پیدا می کند!{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی معتقد است داستان‌نویسی قابل آموزش است و می‌شود فنون داستان‌نویسی را و هم نگاه داستان‌نویسانه را آموزش داد؛ زیرا همهٔ ما به عنوان انسان‌هایی که دارای استعدادهای بالقوه‌ای هستیم، این توانایی را داریم که از اطراف خودمان نگرش‌ها و مهارت‌های تازه‌ای را کسب کنیم. قاعدتاً اصول داستان‌نویسی را می‌توان آموزش داد، می‌شود با انجام تمرین‌هایی اصول آموخته‌شده را به مهارت تبدیل کرد و بعد با بحث و گفت‌وگو و بررسی داستان‌های مختلف و بررسی وقایعی که در واقع در اطرافمان رخ می‌دهد نگاه داستان‌نویسانه را در کسانی که قرار است داستان بنویسند ایجاد کنیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آموزش نویسندگی در گردونه استادان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«نمی‌توان گفت استادان باید حتماً نویسنده باشند اما اگر یک استاد صرفاً نظریه‌ها را بداند و فقط همان را به دانشجوهایش منتقل کند در نهایت می‌تواند منتقدان خوبی را تربیت کند»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آموزش نویسندگی در گردونه نویسندگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
از یک منظر دیگر، انتقال تجربه‌های نوشتن چیز بسیار مهمی است. انتقال لحظه‌هایی که در حین نوشتن حس می‌شود و خلاقیت‌هایی که به شکل ناگهانی رخ می‌دهد چیزی است که حتما باید یک نویسنده از آن‌ها بگوید و دیگران نمی‌توانند. یک دریافت کاملاً حسی است و فقط کسی که داستان خلق کرده، می‌تواند آن خلاقیت و تجربهٔ ناب را به دیگران منتقل کند؛ وگرنه حاصلش می‌شود کسانی که مبانی نظری را خوب یاد گرفته‌اند و در نهایت می‌توانند منتقد باشند و سخت می‌شود از بینشان داستان‌نویس تربیت کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آنانی که از بی‌وقتی می نالند، به حلقهٔ داستان کوتاه در آیند!&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی با تشکیل «حلقهٔ تألیف داستان کوتاه»، آن را در جهت رفع کمبودها در این زمینه و رونق فرهنگ مطالعه دانست؛ زیرا داستان کوتاه یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی ست.&lt;br /&gt;
‌با توجه به این شرایط اجتماعی که مردم زمان زیادی برای مطالعه ندارند، داستان کوتاه برای آنان شرایطی را مهیا می‌کند که بتوانند در هر موقعیتی مثل ایستادن در صف اتوبوس از خواندن کتاب لذت ببرند. مضاف بر این‌که ساختار مینیاتوری داستان کوتاه این امکان را فراهم می‌کند که نویسنده بتواند بیان دقیق و ظریفی را از آن‌چه در ذهن دارد در اختیار مخاطب خود قرار دهد. داستان کوتاه معمولاً با ضربه‌ای پایانی همراه است که مخاطب را به فکرکردن وامی‌دارد. علی‌رغم تمامی این ویژگی‌ها این نوع ادبی در جامعهٔ ما به‌ویژه در سال‌های گذشته بسیار کم‌رنگ بوده است؛ چه در حوزهٔ ادبیات نوجوانان و چه در حوزهٔ ادبیات بزرگسالان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97102413181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان = وقتی قصه مشکل داستان می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98031908171/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86|عنوان = برگزاری کارگاه آموزشی رمان نوجوانان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====یافتن اصل خویش====&lt;br /&gt;
از نظر شاه‌آبادی تعریف ما از بازنویسی برای کودکان و نوجوانان نادرست است. وقتی ما یک نظم سنگین را بازنویسی می‌کنیم بنا نیست که تمام این نظم به نثر یا نثر ساده تبدیل شود چرا که یکی از اهداف بازنویس، آشنا کردن مخاطب با متن و زبان اصلی متن انختاب شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97072413844/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7|عنوان = کیفیت نامناسب آثار بازنویسی‌شده برای بچه‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====زمان آن رسیده است که قاچ سن، هندوانه‌ای شود====&lt;br /&gt;
رده‌بندی کتاب‌های کودکان و نوجوانان کار  لازم و واجبی است. نزدیک ۴۰ سال است  که بر اساس ابداع کانون پرورش فکری کودکان‌و‌نوجوانان، گروه‌بندی سنی الفبایی تشکیل شده است و از گروه «الف» تا «ه» ادامه دارد. گروه‌بندی سنی توسط برخی از ناشران دیگر هم رعایت می‌شود و برخی از ناشران هم کتاب‌ها را بر اساس دوره‌های آموزشی تقسیم‌بندی می‌کنند مانند انتشارات مدرسه. اما نکتهٔ مهم‌تر این است که آیا چنین تفکیکی شدنی است یا نه و معیارهایی که داریم تا چه حد می‌تواند مفید باشد و کارایی لازم را داشته باشد؟{{سخ}} &lt;br /&gt;
کودکی مفهومی ذهنی و کاملا اعتباری است؛ یعنی کودکی چیزی نیست که بر اساس سن تقویمی و یا ویژگی‌های دیگر بشود آن را دسته‌بندی کرد و معیار استانداردی را تعیین کرد که برای همهٔ مناطق قابل استفاده باشد. در واقع بر اساس شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مفهوم کودکی و توانایی کودکان در حوزه‌های مختلف و تجربه‌هایشان با هم متفاوت است. به همین‌ دلیل نمی‌توانید یک کتاب را برای گروه سنی خاصی در سراسر کشور و مناطق مختلف استاندارد اعلام کنید.&lt;br /&gt;
به نظرم زمان آن رسیده برای طبقه‌بندی کتاب‌ها به شیوه‌های دیگری متوسل بشویم. روش  تقسیم‌بندی بر اساس سن  شاید در زمانی درست به نظر می‌رسید، اما امروز با گسترش ارتباطات و تحولات مختلفی که در حوزه‌های مختلف رخ داده، شاهد شکاف بیشتری بین کودکان در مناطق مختلف هستیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97071710066/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C|عنوان = بگو چند سالته تا بگم چی بخونی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;Blue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آثار داستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایرهٔ زنگی‌، کمان (۱۳۸۵)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین مجموعه‌داستان منتشرشدۀ شاه‌آبادی، شامل ۷ داستان در فضای جنگ است. داستان‌هایی سرراست که رنگ‌وبوی خاطره دارند اما متفاوت از داستان‌های جنگی معمول، خواننده را به چالش می‌کشند. این مجموعه با «داستان صادق»، خبر از ظهور نویسنده‌ای قصه‌گو را می‌دهد که تلخی تاریخ را با مهارتش در نویسندگی می‌آمیزد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب| نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9578/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان = زیستن میان تاریخ و ادبیات | کتاب‌شناسی «حمیدرضا شاه‌آبادی» به قلم حسین سامانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیلماج، ‌افق (۱۳۸۵)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اثری شناخته‌شده در میان خوانندگان ادبیات داستانی است و جایزۀ ادبیات «واو» و جایزۀ غنی‌پور را نیز در کارنامۀ خود دارد. رمانی تاریخی که با فاصله‌گذاری، مسخ شخصیت اصلی‌ا‌ش را از لابه‌لای روزنوشت‌ها و حوادث دوران قاجار و مشروطه روایت می‌کند. دیلماج با طرح ‌داستانی جذاب و تعلیقی که با نثر قجری و ماهرانۀ شاه‌آبادی در سراسر کتاب پخش‌ شده است، بستن کتاب را برای خواننده‌اش سخت می‌کند.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لالایی برای دختر مرده‌، افق (۱۳۸۶)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در میان آثار شاه‌آبادی تا امروز، شاید مهم‌ترین اثر در حوزۀ نوجوان، «لالایی برای دختر مرده» باشد؛ زیرا برگزیدۀ نظرسنجی بهترین رمان نوجوان روزنامۀ اعتماد و برندۀ جایزۀ اول کتاب کودک‌ و نوجوان شده است. خوانندگان نوجوان و بزرگ‌سال این اثر، طرح داستان درخشان و روایت ماهرانه‌اش را با رفت‌وبرگشت‌های تاریخی، فراموش نخواهند کرد. شاه‌آبادی بسیار استادانه، قصۀ دختران قوچان را به معضل‌های دختران امروز گره می‌زند و ما را با کامی تلخ، میان تاریخ و فانتزی و ابهام رها می‌کند تا سایۀ سنگین تاریخ را در همۀ وجوه زندگی‌مان حس کنیم.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اعترافات غلامان‌، کانون پرورش فکری (۱۳۸۹)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رمانی خوانده‌شده که چاپ‌های متعددش حاکی از آن است که شاه‌آبادی این‌بار هم از پس نوشتن رمانی تاریخی و خواندنی برآمده‌است. شاه‌آبادی این‌بار به سراغ سفر امام‌رضا (ع) می‌رود و روایت را از زبان غلامان پی‌ می‌گیرد. اثری با تمرکز بر مخاطب نوجوان که خواندنش برای دیگر مخاطبان نیز لذت‌بخش و جذاب خواهد بود. «اعترافات» هم جایزۀ اول جشنوارۀ کتاب کودک و نوجوان و هم کتاب سال رضوی را از آن خود کرده است.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;وقتی مژی گم شد، کانون پرورش فکری (۱۳۹۱)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در میان آثار شاه‌آبادی، اثری کوتاه و کم‌تر دیده‌شده اما بسیار درگیرکننده، خواندنی و پرتعلیق است. شاه‌آبادی مهارت خود را در ترفندهای داستان‌نویسی، استادانه به‌کارمی‌برد تا معضلی معاصر در میان دختران نوجوان را بکاود. این اثر، برند‌ۀ جایزه اول جشنوارۀ رشد، با تمپو و ریتم مناسب و با همان عدم قطعیت همیشگی آثار شاه‌آبادی است. اثری که باید بیش از این، مورد توجه قرار بگیرد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس جرأتش را ندارد‌، کانون پرورش فکری (۱۳۹۲)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
روایتی پرتعلیق از ورود به قلعه‌ای مخوف و جن‌زده که بافاصله‌گذاری، حرکت در زمان و تغییر راوی، اثری به‌یادماندنی برای هر نوجوانی خواهد بود. استفاده از عناصر وحشت و پایان پیش‌بینی‌ناپذیر این داستان، ما را مجاب می‌کند که این اثر را در زمرۀ بهترین آثار شاه‌آبادی قرار دهیم. این‌بار هم سایۀ تاریخ و جنگ، خود را در داستان نشان می‌دهد تا شاه‌آبادی خود را به‌عنوان نویسنده‌ای صاحب‌سبک و با جایگاهی ویژه در رمان تاریخی و نوجوان به همگان بقبولاند.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافۀ خیابان گوته، افق (۱۳۹۴)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
خود را برای رمانی سورئال، تاریخی و چالش‌برانگیز آماده کنید. شاه‌آبادی، تاریخ جریان چپ را در قالب روایتی تاریخی از گروهی جوان آرمان‌خواه، فشرده می‌کند و با فاصله‌گذاری‌های برتولت‌برشتی، روایتی برپا می‌کند که برای خوانندۀ خوگرفته به آثار معمول ادبیات داستانی فارسی، غریب می‌نماید. لحن آیرونیک و طنز گروتسک و عدم قطعیت‌های برآمده از نگاه مورخانۀ نویسنده، «کافۀ خیابان گوته» را به اثری متمایز مبدل می‌کند. کافۀ خیابان گوته، پختگی شاه‌آبادی در نوشتن رمانی تاریخی را نشان می‌دهد. جایی‌که نویسنده حتی قصۀ مثلث عشقی شخصیت‌هایش را هم با سردی برگزار می‌کند و برای‌تان پایانی سردتر یا نه، پایانی سوزاننده را فراهم کرده ‌است!&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سه‌گانهٔ‌دروازهٔ مردگان (دو جلد اول)، افق (۱۳۹۷)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی در «دروازۀ مردگان» دنیایی خیالین و فانتزی ساخته که در آن مردگان به دنیای زندگان می‌آیند و زنده‌ها را با خود به جهان مردگان می‌برند و حاصل این رفت‌وآمد، کشف رازهایی است از ناشناخته ها؛ ناشناخته‌هایی پیرامون زندگی کودکان قربانی فقر، گرسنگی و کار و ناآگاهی. در رمان دروازۀ مردگان نویسنده موفق می‌شود همراه با شخصیت‌های داستان، من و شمای خواننده را از دروازۀ مردگان عبور دهد. همان‌طور که رضا و بچه‌های دیگر عمارت نویان خان، شکور را یک روز بعد از غرق شدن در حوض کنار سفره‌ی صبحانه می‌بینند که روی نانش کره می‌مالد، ما نیز این صحنۀ وحشتناک را می‌بینیم و از تصور آن لرزه به تنمان می‌افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9718/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86|عنوان = تاریخ و رازهای سر به مهرش | یادداشت معصومه انصاریان بر کتاب «دروازۀ مردگان»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;Blue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پژوهش‌های تاریخی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
* تاریخ آغازین فراماسونری در ایران (دو جلدی).  انتشارات سورهٔ مهر، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* مقدمه بر ادبیات کودک (بحثی در تحول تاریخی مفهوم کودکی). کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،  ۱۳۸۲ (حاصل پژوهش در کتابخانهٔ بین المللی مونیخ)&lt;br /&gt;
* نهضت مشروطه (از مجموعهٔ تاریخ فکر ایرانی). انتشارات افق، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* از آرمان تا واقعیت؛ مقایسهٔ تطبیقی کتاب «احمد» از طالبوف تبریزی و کتاب «امیل» از ژان ژاک روسو (مقاله)&lt;br /&gt;
* در فقدان کودکی؛ بررسی وضعیت کودکان ایرانی در دوره قاجار (مقاله)&lt;br /&gt;
* زمینه‌های تاریخی خلق کتاب «پیتر شلخته» اثر هاینریش هافمن (مقاله به زبان انگلیسی، حاصل تحقیق در کتابخانهٔ بین المللی مونیخ)&lt;br /&gt;
* سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد (تصحیح و مقدمه) انتشارات مدرسه. ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
====&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دیلماج:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; کاندیدای جایزهٔ روزی‌روزگاری، برندهٔ لوح تقدیر جایزهٔ ادبی واو، رمان متفاوت، برندهٔ جایزهٔ شهید غنی‌پور{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;لالایی برای دختر مرده:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; برندهٔ جایزهٔ اول جشنوارهٔ کتاب کودک‌ونوجوان، لوح تقدیر شورای کتاب کودک، لوح تقدیر جشنوارهٔ کتاب برتر، کتاب برگزیدهٔ کتاب‌خانهٔ بین‌المللی مونیخ، منتخب نظرسنجی روزنامهٔ اعتماد به‌عنوان بهترین رمان نوجوان دههٔ هشتاد{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اعترافات غلامان:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; برندهٔ جایزهٔ اول جشنوارهٔ کتاب کودک‌ونوجوان، جایزهٔ اول جشنوارهٔ سلام بچه‌ها، جشنوارهٔ قصه‌های قرآنی، کتاب سال رضوی، جشنوارهٔ بین‌المللی امام رضا(ع)، جشنوارهٔ شهید غنی‌پور{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وقتی مژی گم شد:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; جایزهٔ اول جشنوارهٔ رشد{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نهضت مشروطه:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; لوح تقدیر شورای کتاب کودک{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ تیرانداز جوان:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هیچ کس جرئتش را ندارد:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; جایزهٔ اول جشنوارهٔ کتاب کودک‌و‌نوجوان، جایزهٔ اول جشنوارهٔ رشد&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====کافهٔ خیابان گوته====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی در رمان بزرگ‌سال خود به‌دنبال تاریخ، داستانی را روایت کرده که دست بر رابطه‌های گروه‌های اعتقادی و عقیدتی مبارزات گذاشته است؛ هرچند هیچ ‌شواهدی دالِ بر واقعی‌بودن شخصیت‌های تاریخی همراه وقایع و اتفاق‌های تاریخی وجود ندارد. رمان، اعتقادات و مبارزه‌های گروه‌های چپی را به سخره می‌گیرد؛ چراکه به نظر نویسنده مبارزهای چپی، اعتقادی واقعی به مبارزۀ خود و درواقع هیچ شناختی از فقر و مردم عامی و عادی روستایی ندارند. مردم بهرام‌کوه که همگی رنج‌کشیده و غرق‌شده در فقری بی‌پایان هستند و به این مبارزان چپی بی‌اعتمادند. عنصر عشق، عنصر داستانی و غالب در رمان‌های انقلابی همیشه عامل مبارزه بوده و هست. در این رمان هم چالش میان عشق و مبارزۀ اعتقادی آن‌چنان پررنگ می‌شود که محوریت پیدا می‌کند. احتمال وجود خیانت، عشق و مبارزه، شخصیت‌های داستان را تغییر می‌دهد و هرکدام بنا به درونیات خود به سمتی هدایت می‌شوند؛ انتقام، کینه، بی‌تفاوتی و تنها عشق است که این میان، دست‌آویزی برای نجات می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی قصه تعریف می‌کند، همان که لازمه و پیش‌برندۀ یک رمان واقعی است. او داستانش را بی‌هیچ پیچیدگی تعریف می‌کند، بدون اینکه مخاطب حس کند که در حال حل‌کردن معماست. رمان با خرده‌روایت‌های کوچک، راهش را پیدا می‌کند. جدا از روابط عاشقانۀ نخ‌نما در داستان‌های چریکیِ این‌چنینی، شاه‌آبادی داستانش را روی لبۀ تیغ پیش برده و سعی بر آن داشته تا حد امکان از فرورفتن در کلیشه‌ها خودداری کند. استفاده از تکنیک نامه‌نگاری، تکنیک خاص و جدیدی نیست، اما در این رمان جای خودش را باز کرده و خوش نشسته است و حجمی از اطلاعات مورد نیاز خواننده را در دسترس قرار می‌دهد. شاه‌آبادی تعلق خاطری قوی به تاریخ معاصر ایران دارد و از همین روی در استفاده از  شخصیت‌ها و وقایع تاریخی هم‌زمان با شخصیت‌های خیالی اهتمام ورزیده است، تا آن‌جا که مرزهای واقعیت به‌هم می‌ریزد و مخاطب به همراهِ شخصیت‌ها در تاریخ معاصر قدم می‌گذارد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/11158/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87|عنوان = از مبارزه تا انتقام | یادداشت «سمیه سیدیان» بر «کافۀ خیابان گوته»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====لالایی برای دختر مرده====&lt;br /&gt;
کانون‌ساز اصلی ‌در این رمان، همان راوی است و همه‌چیز تحت‌الشعاع فکر او پیش می‌رود. او حتی در مقدمۀ کتاب، احتمال می‌دهد که ممکن است ماجراهایی که برای شخصیت‌های کتاب به‌وجود می‌آید، برای مخاطب غیرقابل باور باشد. وقتی وارد داستان می‌شویم، می‌بینیم که نویسنده خود را پنهان نمی‌کند و خواننده در فواصل بین ماجرا‌ها از قطع ارتباط هراسی ندارد. او از روش فاصله‌گذاری برشت استفاده می‌کند و قصه را از طریق راوی پیش می‌برد. &lt;br /&gt;
شاه‌آبادی با انتخاب تکنیک فاصله‌گذاری، قصد جلب توجه مخاطب به لایه‌های دیگر داستان را دارد. انگار که قرار نیست فقط برای مخاطب قصه بگوید یا ایجاد سرگرمی کند. به‌‌این‌ترتیب مخاطب در کنار نویسنده قرار می‌گیرد. او برای ایجاد هیجان بیشتر، فصل‌ها را کوتاه نوشته و در بعضی از فصل‌ها نیز سبک گسسته را اعمال کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/10836/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%B9-%D8%AC%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = قهرمانِ‌ قلعۀ جنی | یادداشت «سمیه آورند» بر رمان نوجوان «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است.===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://hr-shahabadi.ir/|عنوان= اندرباب معرفی خود|ناشر = تارنمای شخصی پدیدآور|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد|ناشر= پایگاه خبری کانون پرورش فکری خراسان رضوی|تاریخ انتشار= ۲۰مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه|تاریخ انتشار = ۸ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98062310564/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF|عنوان = وقتی مسائل غیراخلاقی ظاهر دینی می‌گیرد|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۳ شهریور ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092212601/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF| عنوان = نوشتن برای مخاطبی که وجود ندارد!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۴ آذر ۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/95080402419/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان = سینماگران ما حوصله بحث با نویسندگان را ندارند|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ آبان ۱۳۹۵|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98022714080/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF|عنوان = شکست‌خوردگانی که برای کودک می‌نویسند!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97063115048/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C|عنوان = شناخت هویت ملی در گرو تلفیق ادبیات با میراث فرهنگی|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۳۱ شهریور ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97102413181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان = وقتی قصه مشکل داستان می‌شود|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵ دی ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98031908171/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86|عنوان = برگزاری کارگاه آموزشی رمان نوجوانان|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۹ خرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97072413844/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7|عنوان = کیفیت نامناسب آثار بازنویسی‌شده برای بچه‌ها|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97071710066/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C|عنوان = بگو چند سالته تا بگم چی بخونی|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۸ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://madreseroman.com/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF/agentType/View/ID/12/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان = حمیدرضا شاه آبادی|ناشر = مدرسهٔ رمان|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/4378663/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9|عنوان = استراتژی بی‌نتیجه ایران برای دریافت جوایز جهانی ادبیات کودک|ناشر = خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار = ۳۱ مرداد ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب| نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9578/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان = زیستن میان تاریخ و ادبیات | کتاب‌شناسی «حمیدرضا شاه‌آبادی» به قلم حسین سامانی|ناشر = شهرستان شهر و ادب|تاریخ انتشار = ۱۴ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9718/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86|عنوان = تاریخ و رازهای سر به مهرش | یادداشت معصومه انصاریان بر کتاب «دروازۀ مردگان»|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۲۱ آبان ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/11158/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%87|عنوان = از مبارزه تا انتقام | یادداشت «سمیه سیدیان» بر «کافۀ خیابان گوته»|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۴ آبان ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۲۵ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/10836/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%B9-%D8%AC%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = قهرمانِ‌ قلعۀ جنی | یادداشت «سمیه آورند» بر رمان نوجوان «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۶ مرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۲۵ آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=38349</id>
		<title>حمیدرضا شاه‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=38349"/>
		<updated>2019-11-15T14:21:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Shahabadi2.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= پژوهشگر تاریخ و نویسنده&lt;br /&gt;
|ملیت			= ایران&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		  = ۳خرداد۱۳۴۶&lt;br /&gt;
|محل تولد		= تهران&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن	                = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	  = از ۱۳۶۸تاکنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			 = [[دایره زنگی]]،‌ [[دیلماج]]، «لالایی برای دختر مرده»، «اعترافات غلامان» و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = زمینه‌های تاریخی خلق کتاب « پیتر شلخته »، در فقدان کودکی، از آرمان تا واقعیت و... &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان		= &lt;br /&gt;
|تحصیلات    		= کارشناسی ارشد تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه		       = http://hr-shahabadi.ir/&lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا    	        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر تاریخ و نویسنده ادبیات نوجوان و بزرگسال است که بر پردهٔ سینما و تئاتر نیز تجربه‌های پراکنده‌ای در کوله‌بارش دارد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده‌ای که اولین داستان کوتاهش را در بیست و دو سالگی در یک مجله‌ٔ هفتگی به چاپ رساند، اکنون سطر سطر نوشته‌هایش در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص  داده است؛ از تقدیر و جایزه در جشنواره‌های مختلف تا مدیریت انتشارات [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]]. حمیدرضا شاه‌آبادی، عضو هئیت مدیرهٔ [[انجمن نویسندگان کودک و نوجوان]] علاوه بر آن که قلمش را با روح کودکان و نوجوانان و حتی بزرگ‌سالان حرکت داده است با جان‌مایهٔ تحصیلاتی‌اش در حوزهٔ تاریخ آن را پرورانده و از خود چهره‌ای علمی و محققانه نیز ارائه داده است.&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===تارزان مرا از گرداب زندگی نجات داد===&lt;br /&gt;
اول یا دوم ابتدایی که بودم تلویزیون سریالی به اسم «تارزان» نشان می‌داد. تارزان را خیلی دوست داشتم و هر قسمت یک اتفاق پیش می‌آمد . سر کوچه‌امان دفترچه‌های کوچک یک‌ریالی می‌فروختند. روی هر دفترچه اسم یک قسمت از داستان‌های تارزان را می‌نوشتم و شروع می‌کردم به نوشتن قصه‌های مختلف. اکنون که فکر می‌کنم نوشتن مقوله‌ای ست که به من آرامش می‌دهد؛ می‌توانم هویتم را در آن تغریف کنم. شاید بزرگ‌ترین ترس زندگی‌ام این باشد که روزی نتوانم بنویسم زیرا نوشتن مرا از گرداب زندگی نجات می دهد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.madresehpub.ir/97-12-27/|عنوان = روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: آغاز زندگی در تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: آغاز تحصیل در مقطع کارشناسی تاریخ در دانشگاه تبریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: نخستین داستان کوتاه «قبل از باران»&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران» (دو جلدی)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: «[[دایره زنگی]]»، مجموعه‌داستان کوتاه&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: نشر «نهضت مشروطه»؛ نگارش «مقدمه بر ادبیات کودک»؛ حاصل پژوهش در کتابخانه بین‌المللی مونیخ  &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: «[[دیلماج]]»، رمانِ شایستهٔ تقدیر در جایزهٔ ادبی «واو» و کتاب‌سال [[جایزه شهیدغنی‌پور]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: «لالایی برای دختر مرده»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷ انتخاب «لالایی برای دختر مرده» به عنوان کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ و جایزهٔ اول کتاب کودک و نوجوان؛ دریافت لوح تقدیر شورای کتاب کودک&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: «اعترافات غلامان»، رمان نوجوان برندهٔ جايزهٔ اول جشنواره سلام بچه‌ها در بخش ادبيات آيينی و جایزهٔ دریافت کتاب‌سال رضوی &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: «وقتی مژی گم شد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: «کافه خیابان گوته»، رمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار جلد اول و دوم «دروازه مردگان»، رمان نوجوان و تصحیح و مقدمه‌نویسی برای «سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی زادهٔ سوم خرداد۱۳۴۶ در تهران است. جز دوره لیسانس تاریخ که در دانشگاه تبریز پشت سر گذاشت، بیشتر دوران تحصیلش را در همین شهر سپری کرد. در جوانی به هنر داستان‌نویسی علاقه‌مند شد و بدون بهره‌بردن از هر نوع استاد و آموزش و تنها با تکیه بر ذوق و قریحهٔ شخصی با نوشتن چند داستان کوتاه به دنیای ادبیات پا گذاشت. این ذوق و قریحه بعدها در زمینهٔ سینما و تئاتر نیز بروز پیدا کرد که نتیجه‌اش  ساخت چند فیلم کوتاه و نگارش چند نمایشنامه و کارگردانی و بازیگری در چند نمایشنامه دیگر بود. حضور او در فضای ادبیات، از سال ۱۳۶۸ با انتشار داستانی کوتاه به نام «قبل از باران» رسمیت یافت. انتشار این داستان آغازی بود بر ادامهٔ فعالیت‌های وی که به انتشار چندین رمان، مجموعه‌داستان کوتاه و پژوهش‌های تاریخی و ادبی مختلف انجامید. این آثار برای وی جوایز مختلفی نظیر جایزهٔ اول «جشنواره کتاب کودک‌ونوجوان»، جایزهٔ اول [[جشنواره رشد]]، «جایزه ادبی واو»، «کتاب سال رضوی»، [[جایزه شهید غنی‌پور]] و ... را به‌ارمغان آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی به‌واسطهٔ تحصیل در رشتهٔ‌ تاریخ، در بیشتر داستان‌هایش نگاهی تاریخی دارد؛ حتی اگر تمام داستان در دورهٔ معاصر بگذرد. همان‌طورکه رشتهٔ تحصیلی او به فعالیت‌هایش سمت‌وسویی خاص داده است، تجربهٔ پنج سال معلمی و فعالیت در [[کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان]] نیز رنگی دیگر به فعالیت‌هایش بخشیده و او را به نوشتن برای کودکان‌ونوجوانان علاقه‌مند کرده است. وی از مدیران باسابقه در نشر با تجربهٔ مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان و مؤسسه نشر بین‌المللی الهدی و هم‌اکنون عضو هیئت مدیرهٔ «انجمن نویسندگان کودک‌ونوجوان» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====انتفاع مالی در پوشش دینی====  &lt;br /&gt;
امروزه در تمام دنیا سعی بر آن است که ایده‌های مختلفی که در ذهن کودکان و نوجوانان به وجود می‌آید به شکل دقیق و صحیح ارائه شود؛ سپس سایرین آن را نقد کنند و به گفتمان درآورند. این کار باعث پرورش قدرت پردازش اطلاعات، تفکر جمعی ، تفکر انتقادی و در نهایت ایجاد تفکر فلسفی در کودکان و نوجوانان می‌شود. شاه‌آبادی که نوجوانی را یکی از مهم‌ترین مراحل تفکر فلسفی انسان و زمان تکوین جهان‌شناختی فرد می‌داند، با بیان این‌که برخی ناشران و نویسندگان به انتفاع مالی فکر می‌کنند عنوان می‌کند: &lt;br /&gt;
:«درواقع آدم احساس می‌کند برخی افراد با دادن ظاهر دینی به ادبیات زرد، آن را گریزگاهی می‌دانند تا با آن قالب، مفاهیم غیراخلاقی و زرد را به جامعه تزریق کنند. این اتفاق، نه‌تنها نمی‌تواند مشکلی را حل کند؛ بلکه  مشکلی بر مشکلات دیگر اضافه می‌کند. نویسندهٔ ادبیات دینی، باید خود، فرد دین‌دار و معتقدی باشد و بعد دست به قلم  ببرد؛ اما در بسیاری موارد می‌بینیم افرادی دست‌به‌قلم می‌شوند که صرفاً قصد انتفاع مالی دارند. ناشر و نویسنده به چیزی فکر می‌کنند که درواقع ضرورت اصلی نیست و فقط یک منفعت شخصی و مالی را مدنظر قرار داده است و اگر بنا باشد ما به ادبیات دینی خوب دسترسی پیدا کنیم در وهله اول و قبل از هر چیزی  باید از کمیت دل بکنیم و اصراری نداشته باشیم که آمارها و تعداد عناوین را بالا ببریم.  باید تلاش کنیم تا شرایطی فراهم شود که این عرصه در دست کسانی بیفتد که با اعتقاد و به شکل اصیل و ریشه‌دار به ادبیات دینی فکر می‌کنند و قلم می‌زنند. همچنین باید امکان سودجویی  و منفعت‌طلبی را در این بخش از بین ببریم. گمان می‌کنم امروزه ادبیات دینی ما به افرادی مانند [[محمود حکیمی]] و مرتضی مطهری بیشتر از هر زمان دیگری نیاز دارد، اما متأسقانه آن‌چه می‌بینم نشان از چنین چیزی ندارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98062310564/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF|عنوان = وقتی مسائل غیراخلاقی ظاهر دینی می‌گیرد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برای آنان می‌نویسند که دیگر وجود ندارند!====&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم قلم رمان‌نویس ایرانی را در حوزۀ نوجوان و بزرگسالان با قلم رمان‌نویس‌های خارجی مقایسه کنیم می‌توانیم در دو بخش انتقاداتی را بیان کنیم:{{سخ}} &lt;br /&gt;
اول آن که در فضای ادبیات داستانی ما توجه به قصه‌پردازی و خلق ماجراهای جذاب، کم‌تر است. معمولاً فضاهای رمان نوجوان ما خیلی ساکن و بی‌ماجراست و اتفاقات معمولاً در یک خط افقی قرار دارند و خیلی آرام و آهسته حرکت می‌کنند. اکثر نویسندگان ما امکان ایجاد تعلیق و هیجان را در رمان از بین می برند و در چنین شرایطی رمان ایرانی، در مقایسه با آثار خارجی کم می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دوم آن که که نویسندگان ما در حوزهٔ ادبیات نوجوانان، تصوری از مخاطب دارند که با واقعیت خیلی همسان نیست؛ یعنی نویسندهٔ ما برای مخاطبی می‌نویسد که عملا وجود ندارد و ویژگی‌هایش تغییر کرده است. اگر رمان‌نویسان ایرانی زمانی را برای شناخت مخاطب صرف کنند حاصل کارشان قطعا بهتر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092212601/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF| عنوان = نوشتن برای مخاطبی که وجود ندارد!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاه‌آبادی در معرکه اقتباس ادبی==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جدال سینماگران با نویسندگان:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در کشور ما فیلم‌های زیادی با مختصر تغییری بر اساس متون ادبی تولید می‌شود و بعد تولیدکنندگان منکر هر نوع اقتباس  می‌شوند و گاه حتی از موضع تحقیر با پدیدآورندهٔ اصلی اثر برخورد می‌کنند و در واقع فرار به جلو دارند. چند سال پیش کارگردان بنامی کار نویسنده جوانی را اقتباس کرده بود و وقتی آن نویسنده معترض شد، کارگردان گفت من نمی‌دانم چرا بعضی نویسندگان جوان اصرار دارند من را وادار کنند تا داستان‌هایشان را بخوانم. این یعنی همان فرار به جلو.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جدال نویسندگان با سینماگران:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نویسندگان ما اغلب انتظار دارند که خط‌به‌خط متونشان در قالب اثر تصویری دیده شود و به‌هیچ‌وجه به کارگردان اجازهٔ هیچ تغییری را نمی‌دهند. در حالی که سینما و رمان دو مدیوم متفاوتند و شکل‌گیری داستان در هر دو مدیوم شکلی متفاوت می‌طلبد. یک کارگردان بنا نیست همهٔ آنچه را در داستان هست به فیلم بدل کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شاه‌آبادی میان معرکه:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وقتی بناست بر اساس یک رمان، فیلمنامه بنویسید، رمان را بخوانید و آن را از پنجره به بیرون پرت کنید و بعد شروع کنید به نوشتن فیلمنامه‌. این یعنی آن‌که نویسنده فیلمنامه نباید خود را ملزم به اقتباس سطر به سطر داستان بداند.نکته دیگر این است که در ادبیات مدرن و رمان‌نویسی جدید گاهی به سمتی می‌رویم که اصولاً اقتباس ناممکن است و اثر آن‌قدر به ادبیات ناب نزدیک می‌شود و آن‌قدر تکیهٔ آن بر زبان و کلمات تقویت می‌شود که اصولاً نمی‌تواند مورد اقتباس تصویری قرار بگیرد. در چنین مواردی داستان صرفاً نه در قالب سینما قابل انتقال است و نه هیچ قالب دیگری جز ادبیات.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/95080402419/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان = سینماگران ما حوصله بحث با نویسندگان را ندارند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شکست‌خوردگان، در صف نویسندگان کودک====&lt;br /&gt;
تصوری غلط وجود دارد که کودکان، بزرگسالان رشدنیافته‌اند و تنها تفاوت کودک با بزرگسال، در قد، اندازه و میزان توانایی‌اشان است. بر این مبنا وقتی به ادبیات کودک نگریسته می‌شود، شکل رشدنیافته، ضعیف‌تر و بی‌کیفیت ادبیات بزرگسالان تلقی می‌شود. ماحصل این تفکر، نویسندگانی‌اند که فکر می‌کنند نوشتن در حوزهٔ ادبیات کودک کار راحتی است و با نوشتن چند جملهٔ کودکانه می‌توانند صاحب کتاب شوند. این وسط  آنان که در نوشتن برای بزرگسالان شکست خورده‌اند تصور می‌کنند می‌توانند وارد حوزهٔ ادبیات کودک شوند و اگر نوع ضعیف‌تری از ادبیات را برای کودکان عرضه کنند مشکلی وجود ندارد. قطعاً این موضوع موجب کم‌شدن کیفیت کتاب‌های کودک می‌شود و کم شدن کیفیت ادبیات کودک هم باعث می‌شود کودکان با آن‌چه برایشان منتشر می‌شود ارتباط برقرار نکنند و به کتاب‌‌خوانی علاقه‌مند نشوند که نتیجهٔ چنین چیزی پایین‌آمدن سطح کتاب‌خوانی نسل آینده است. درک دنیای کودکی، فهم سلیقهٔ کودکان و فهم مناسباتی که کودکان در ذهن خودشان با جهان برقرار می‌کنند کار بسیار مشکلی است که هر کسی توانایی دست‌یابی به آن را ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98022714080/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF|عنوان = شکست‌خوردگانی که برای کودک می‌نویسند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برآمدن صلح از خاکستر جنگ====&lt;br /&gt;
جنگ بخشی از واقعیت‌های زندگی است که باید به کودکان شناسانده شود، اما این شناساندن نباید به گونه‌ای باشد که در کودک و نوجوان ایجاد اضطراب و نگرانی کند. کودک باید درک کند که در گذشته چه کسانی با تلاش و فداکاریشان از میهن دفاع کردند وآن را حفظ کردند و این بیان با شیوه‌ای هنرمندانه باید توسط افرادی صورت گیرد که علاوه بر آشنایی با تاریخ جنگ با زبان کودکان نیز آشنا باشند. متأسفانه آثاری با چنین وی‍ژگی‌هایی در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان بسیار اندک است و این ضعف در حوزهٔ ادبیات بزرگ‌سال هم دیده می‌شود. نباید بار خشونت‌زای جنگ را به کودک منتقل کرد. زبانی که درادبیات کودک استفاده می‌شود باید کاملاً متفاوت باشد و از قالب‌های داستانی‌ای که علی‌الظاهر به جنگ ربطی ندارد برای بیان این موضوعات استفاده شود. کامپیوتر و کتاب دو مقولهٔ مجزا هستند. در بازی‌های کامپیوتری بیشتر حس هیجان مورد استقبال کودک قرار می‌گیرد اما در کتاب وجه بازی وجود ندارد و کودک به تفکر واداشته می‌شود و این مشکل نیز از آن‌جا ناشی می‌شود که نویسندگان ما نتوانسته‌اند در این حوزه هنرمندانه دست به قلم ببرند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://madreseroman.com/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF/agentType/View/ID/12/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان = حمیدرضا شاه آبادی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بی‌توجهی داخلی، شکست خارجی====&lt;br /&gt;
این‌که چرا نویسندگان ایرانی تاکنون نتوانسته‌اند جایزهٔ هانس کریستین اندرسن یا آسترید لیندگرن(آلما) را از آن خود کنند پرسشی است که خبرگزاری مهر از حمیدرضا شاه‌آبادی پرسیده است. پاسخ شاه‌آبادی به این سوال این‌گونه است:&lt;br /&gt;
:«یک دلیل، تیراژ پایین کتاب است. وضع کتاب‌خوانی در ایران خوب نیست و نویسندگان ایرانی در کشور خود از موقعیت ممتازی برخوردار نیستند در صورتی که یکی از ملاک و معیارهای جوایز ادبی از جمله اندرسن، بالا بودن شمارگان کتاب و برخورداری از اقبال عمومی گسترده در داخل کشور است. توجه به جایگاه نویسندگان یکی دیگر از متر و معیارهای جوایز جهانی است. برای جایزه‌ای چون اندرسن، مهم است که چند فیلم دربارهٔ یک نویسنده ساخته شده و یا چند کارگردان با اقتباس از آثار او به ساخت فیلم پرداخته‌اند. همچنان‌که برای داوران این جایزه‌ها مهم است چه دانشگاه‌هایی برای سخنرانی از فلان نویسنده که نامزد دریافت جایزه شده، دعوت کرده یا به او دکترای افتخاری اعطا کرده‌اند. یکی از موارد مهم دیگری که باید به آن توجه شود، حضور در بازارهای جهانی کتاب و ترجمهٔ آثار یک نویسنده به زبان‌های دیگر است. واقعیت ماجرا این است که نگاه صنعتی به نشر در کشور ما وجود ندارد. ما هنوز کپی‌رایت را به رسمیت نشناخته‌ایم و بلد نیستیم چطور و چگونه از نویسندگان خوب خود، چهره بسازیم و آنها ر ا در سطح جهانی مطرح کنیم چراکه نتوانسته‌ایم خودشان و کارهایشان را به درستی ترجمه و معرفی کنیم.{{سخ}}ما در خاورمیانه و حتی در آسیا از وضع و سطح قابل قبولی برخورداریم اما در فضای جهانی، نویسندگان بسیاری، جایگاهی بهتر و بالاتر از ما دارند و ما نباید با شعار «هنر نزد ایرانیان است و بس» در جوایز ادبی شرکت کنیم؛ بلکه باید سطح خود را بشناسیم و بدانیم، بسیاری بهتر از ما می‌نویسند و جهان‌بینی گسترده‌تری دارند در حالی که برخی نویسندگان ایرانی، همچنان برای مخاطب فرضی خود می‌نویسند و دورهٔ کودکی و نوجوانی خود را تصویر می‌کنند، بدون آن‌که خواننده امروز را بشناسند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/4378663/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9|عنوان = استراتژی بی‌نتیجه ایران برای دریافت جوایز جهانی ادبیات کودک}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شاه‌آبادی در آینه خود===&lt;br /&gt;
====نوشتن برایم سخت است====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی معتقد است که آدمی که قدر نوشتن را بداند، نوشتن برایش سخت می‌شود؛ چراکه هر کلمه‌ای دنیایی ویژه است با بار معنایی و احساسی مخصوص به‌خود. به اعتقاد او حس‌کردن بار کلمات، باعث شده تا در خرج‌کردن آن‌ها وسواسی عمل کند و به‌نوعی مینیمال‌نویسی روی بیاورد. درضمن او در بیان‌کردن موضوع در آغاز کتاب‌هایش تعمد دارد. گاهی به‌ظاهر داستان را لو می‌دهد؛ اما درواقع درحال تعریف‌کردن داستان است و سعی می‌کند با طرح سؤالاتی خواننده را مشتاق به خواندن ادامهٔ داستان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====لالایی برای دختر مرده به تاریخ روزنامه صوراسرافیل====&lt;br /&gt;
زمانی که تاریخ می‌خوانم، خواه‌ناخواه در وقایع و شخصیت‌های تاریخی چیزهایی می‌بینم که منقلبم می‌کند و الهام‌بخش داستان‌نویسی‌ام می‌شود. خواسته یا ناخواسته مثل داستان‌نویس به موضوعات نگاه می‌کنم نه مثل یک مورخ و تاریخ‌نگار. این ویژگی باعث می‌شود وجوه داستانی تاریخ را پیدا کنم و بعضی از آن‌ها سال‌ها در ذهنم باقی می‌ماند. مثلا وقتی یک بار روزنامهٔ “صوراسرافیل” را ورق می‌زدم از دهخدا شعری دیدم دربارهٔ فروش دختران قوچانی و این ماجرا در ذهنم ماند. دلم می‌خواست کاری انجام دهم و شاید بیست سال از آن زمان گذشت و یک روز شروع کردم به نوشتن رمان «لالایی برای دختر مرده» دربارهٔ فروش دختران قوچانی.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====به سراغ دنباله‌دارها نمی روم، چشم هایی منتظرمند====&lt;br /&gt;
دیگر به سراغ کارهای دنباله‌دار نمی‌روم زیرا این کار فعالیتی حرفه‌ای محسوب می‌شود و من خیلی حرفه‌ای نیستم و نمی‌توانم تمام‌وقت کار کنم. از این‌رو انتظار می‌رود سه‌جلدی دروازهٔ مردگان ادامه نداشته باشد. من هم مثل هر نویسندهٔ دیگری کارهای نیمه‌کاره دارم. البته تعداد آن‌ها زیاد نیست به این دلیل که معتقدم داستان نیمه‌کاره باعث آشفتگی می‌شود. هرکاری که شروع شود و به پایان نرسد، مثل پنجره‌هایی است که روی صفحهٔ کامپیوتر باز گذاشته شده باشند و اگر به آن‌ها رسیدگی نشود، گیج می‌شویم. آدم‌های داستان‌های نیمه کاره چشم انتظار هستند که تکلیف‌شان روشن شود.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تنفس تاریخ====&lt;br /&gt;
داستان‌ها چکیدهٔ تجربهٔ بشر از جهان اطرافند. همین ویژگی است که ادبیات را به عنصری مهم برای شناخت هویت انسان‌ها و ابزاری مناسب برای انتقال داشته‌های فرهنگی و تاریخی به نسل‌های آینده تبدیل می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از آن‌جا که میراث فرهنگی بستری است که می‌توان با کمک آن شاخصه‌های هویتی را پیدا و تفسیر کرد، می‌توان با تلفیق آن با ادبیات شاخصه‌های هویتی را پیدا و تفسیر و در کودکان ایجاد کرد و از این طریق به سوال‌های فرهنگی، اجتماعی و فلسفی کودک‌ونوجوان پاسخ داد. علاوه‌ بر این، اضافه کردن تاریخ و میراث فرهنگی به ادبیات، می‌تواند باعث جذابیت آثار این حوزه و جذب بچه‌ها به مطالعه شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شیوه‌های غلط آموزشی، کودکان را از تاریخ دل‌زده می‌کند و تاریخ را چون حرف‌های قدیمی و تکراریِ بیهوده جلوه می‌دهد. این باعث می‌شود که کودکان ما مفهوم یک بنای قدیمی، یک سازهٔ باستانی و تنفس زیر یک سقف کهن را درک نکنند و ارتباط حسی لازم را با گذشته نداشته‌ باشند.&lt;br /&gt;
استفاده از ادبیات با رویکردهای آموزشی درست می‌تواند گریزگاه و راه‌حل مناسبی برای این مشکل باشد. برای مثال استفاده از آثار داستانی تاریخی در کلاس‌های درس یا بازنویسی ادبیات کهن در شاخه‌های مختلف مانند ساده‌نویسی، خلاصه‌نویسی و استفاده از بن‌مایه‌های نهفته در آثار گذشتگان برای   خلق آثار جدید می‌تواند برای گروه‌های مختلف مخاطبان مفید باشد. البته انتخاب هر کدام از این شیوه‌ها به تمرکز نویسنده بر اسناد تاریخی، نوع علاقه‌اش، نیاز‌های روز و هم‌چنین سلیقه‌ٔ مخاطبان بستگی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97063115048/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C|عنوان = شناخت هویت ملی در گرو تلفیق ادبیات با میراث فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====طلوع در بعدازظهرِ نویسندگی برای شاه‌آبادی====&lt;br /&gt;
یکی از فعالیت‌هایی که شاه‌آبادی در بعدازظهرها انجام می‌دهد، تدریس داستان‌نویسی است که در موسسهٔ شهرستان ادب و انجمن کودک‌ونوجوان برگزار می‌شود. او در خاطره‌ای از برگزاری این دوره‌ها گفته است که در دورهٔ قبلی کارگاهی داشته که ۱۲ نفر در آن شرکت می‌کرده‌اند و در نهایت چهار نفر توانستنه‌اند کار بنویسند و دست به خلق رمان بزنند به شیوه‌ای که گویی شاه‌آبادی در نوشته‌های شاگردانش تکثیر می‌شده. او گفته است: «توانسته‌ام یک اتفاقی را در ذهن دیگران شکل بدهم و احتمالاً این ادامه پیدا خواهد کرد.» چیزی شبیه رابطهٔ پدر و فرزند. گویی در انتهای شبِ داستان‌نویسی شاگردانش، طلوعی است که خودش را در آن پیدا می کند!{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی معتقد است داستان‌نویسی قابل آموزش است و می‌شود فنون داستان‌نویسی را و هم نگاه داستان‌نویسانه را آموزش داد؛ زیرا همهٔ ما به عنوان انسان‌هایی که دارای استعدادهای بالقوه‌ای هستیم، این توانایی را داریم که از اطراف خودمان نگرش‌ها و مهارت‌های تازه‌ای را کسب کنیم. قاعدتاً اصول داستان‌نویسی را می‌توان آموزش داد، می‌شود با انجام تمرین‌هایی اصول آموخته‌شده را به مهارت تبدیل کرد و بعد با بحث و گفت‌وگو و بررسی داستان‌های مختلف و بررسی وقایعی که در واقع در اطرافمان رخ می‌دهد نگاه داستان‌نویسانه را در کسانی که قرار است داستان بنویسند ایجاد کنیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آموزش نویسندگی در گردونه استادان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«نمی‌توان گفت استادان باید حتماً نویسنده باشند اما اگر یک استاد صرفاً نظریه‌ها را بداند و فقط همان را به دانشجوهایش منتقل کند در نهایت می‌تواند منتقدان خوبی را تربیت کند»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آموزش نویسندگی در گردونه نویسندگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
از یک منظر دیگر، انتقال تجربه‌های نوشتن چیز بسیار مهمی است. انتقال لحظه‌هایی که در حین نوشتن حس می‌شود و خلاقیت‌هایی که به شکل ناگهانی رخ می‌دهد چیزی است که حتما باید یک نویسنده از آن‌ها بگوید و دیگران نمی‌توانند. یک دریافت کاملاً حسی است و فقط کسی که داستان خلق کرده، می‌تواند آن خلاقیت و تجربهٔ ناب را به دیگران منتقل کند؛ وگرنه حاصلش می‌شود کسانی که مبانی نظری را خوب یاد گرفته‌اند و در نهایت می‌توانند منتقد باشند و سخت می‌شود از بینشان داستان‌نویس تربیت کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آنانی که از بی‌وقتی می نالند، به حلقهٔ داستان کوتاه در آیند!&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی با تشکیل «حلقهٔ تألیف داستان کوتاه»، آن را در جهت رفع کمبودها در این زمینه و رونق فرهنگ مطالعه دانست؛ زیرا داستان کوتاه یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی ست.&lt;br /&gt;
‌با توجه به این شرایط اجتماعی که مردم زمان زیادی برای مطالعه ندارند، داستان کوتاه برای آنان شرایطی را مهیا می‌کند که بتوانند در هر موقعیتی مثل ایستادن در صف اتوبوس از خواندن کتاب لذت ببرند. مضاف بر این‌که ساختار مینیاتوری داستان کوتاه این امکان را فراهم می‌کند که نویسنده بتواند بیان دقیق و ظریفی را از آن‌چه در ذهن دارد در اختیار مخاطب خود قرار دهد. داستان کوتاه معمولاً با ضربه‌ای پایانی همراه است که مخاطب را به فکرکردن وامی‌دارد. علی‌رغم تمامی این ویژگی‌ها این نوع ادبی در جامعهٔ ما به‌ویژه در سال‌های گذشته بسیار کم‌رنگ بوده است؛ چه در حوزهٔ ادبیات نوجوانان و چه در حوزهٔ ادبیات بزرگسالان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97102413181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان = وقتی قصه مشکل داستان می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98031908171/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86|عنوان = برگزاری کارگاه آموزشی رمان نوجوانان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====یافتن اصل خویش====&lt;br /&gt;
از نظر شاه‌آبادی تعریف ما از بازنویسی برای کودکان و نوجوانان نادرست است. وقتی ما یک نظم سنگین را بازنویسی می‌کنیم بنا نیست که تمام این نظم به نثر یا نثر ساده تبدیل شود چرا که یکی از اهداف بازنویس، آشنا کردن مخاطب با متن و زبان اصلی متن انختاب شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97072413844/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7|عنوان = کیفیت نامناسب آثار بازنویسی‌شده برای بچه‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====زمان آن رسیده است که قاچ سن، هندوانه‌ای شود====&lt;br /&gt;
رده‌بندی کتاب‌های کودکان و نوجوانان کار  لازم و واجبی است. نزدیک ۴۰ سال است  که بر اساس ابداع کانون پرورش فکری کودکان‌و‌نوجوانان، گروه‌بندی سنی الفبایی تشکیل شده است و از گروه «الف» تا «ه» ادامه دارد. گروه‌بندی سنی توسط برخی از ناشران دیگر هم رعایت می‌شود و برخی از ناشران هم کتاب‌ها را بر اساس دوره‌های آموزشی تقسیم‌بندی می‌کنند مانند انتشارات مدرسه. اما نکتهٔ مهم‌تر این است که آیا چنین تفکیکی شدنی است یا نه و معیارهایی که داریم تا چه حد می‌تواند مفید باشد و کارایی لازم را داشته باشد؟{{سخ}} &lt;br /&gt;
کودکی مفهومی ذهنی و کاملا اعتباری است؛ یعنی کودکی چیزی نیست که بر اساس سن تقویمی و یا ویژگی‌های دیگر بشود آن را دسته‌بندی کرد و معیار استانداردی را تعیین کرد که برای همهٔ مناطق قابل استفاده باشد. در واقع بر اساس شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مفهوم کودکی و توانایی کودکان در حوزه‌های مختلف و تجربه‌هایشان با هم متفاوت است. به همین‌ دلیل نمی‌توانید یک کتاب را برای گروه سنی خاصی در سراسر کشور و مناطق مختلف استاندارد اعلام کنید.&lt;br /&gt;
به نظرم زمان آن رسیده برای طبقه‌بندی کتاب‌ها به شیوه‌های دیگری متوسل بشویم. روش  تقسیم‌بندی بر اساس سن  شاید در زمانی درست به نظر می‌رسید، اما امروز با گسترش ارتباطات و تحولات مختلفی که در حوزه‌های مختلف رخ داده، شاهد شکاف بیشتری بین کودکان در مناطق مختلف هستیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97071710066/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C|عنوان = بگو چند سالته تا بگم چی بخونی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته‌شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;Blue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آثار داستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایرهٔ زنگی‌، کمان (۱۳۸۵)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین مجموعه‌داستان منتشرشدۀ شاه‌آبادی، شامل ۷ داستان در فضای جنگ است. داستان‌هایی سرراست که رنگ‌وبوی خاطره دارند اما متفاوت از داستان‌های جنگی معمول، خواننده را به چالش می‌کشند. این مجموعه با «داستان صادق»، خبر از ظهور نویسنده‌ای قصه‌گو را می‌دهد که تلخی تاریخ را با مهارتش در نویسندگی می‌آمیزد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب| نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9578/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان = زیستن میان تاریخ و ادبیات | کتاب‌شناسی «حمیدرضا شاه‌آبادی» به قلم حسین سامانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیلماج، ‌افق (۱۳۸۵)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اثری شناخته‌شده در میان خوانندگان ادبیات داستانی است و جایزۀ ادبیات «واو» و جایزۀ غنی‌پور را نیز در کارنامۀ خود دارد. رمانی تاریخی که با فاصله‌گذاری، مسخ شخصیت اصلی‌ا‌ش را از لابه‌لای روزنوشت‌ها و حوادث دوران قاجار و مشروطه روایت می‌کند. دیلماج با طرح ‌داستانی جذاب و تعلیقی که با نثر قجری و ماهرانۀ شاه‌آبادی در سراسر کتاب پخش‌ شده است، بستن کتاب را برای خواننده‌اش سخت می‌کند.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لالایی برای دختر مرده‌، افق (۱۳۸۶)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در میان آثار شاه‌آبادی تا امروز، شاید مهم‌ترین اثر در حوزۀ نوجوان، «لالایی برای دختر مرده» باشد؛ زیرا برگزیدۀ نظرسنجی بهترین رمان نوجوان روزنامۀ اعتماد و برندۀ جایزۀ اول کتاب کودک‌ و نوجوان شده است. خوانندگان نوجوان و بزرگ‌سال این اثر، طرح داستان درخشان و روایت ماهرانه‌اش را با رفت‌وبرگشت‌های تاریخی، فراموش نخواهند کرد. شاه‌آبادی بسیار استادانه، قصۀ دختران قوچان را به معضل‌های دختران امروز گره می‌زند و ما را با کامی تلخ، میان تاریخ و فانتزی و ابهام رها می‌کند تا سایۀ سنگین تاریخ را در همۀ وجوه زندگی‌مان حس کنیم.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اعترافات غلامان‌، کانون پرورش فکری (۱۳۸۹)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رمانی خوانده‌شده که چاپ‌های متعددش حاکی از آن است که شاه‌آبادی این‌بار هم از پس نوشتن رمانی تاریخی و خواندنی برآمده‌است. شاه‌آبادی این‌بار به سراغ سفر امام‌رضا (ع) می‌رود و روایت را از زبان غلامان پی‌ می‌گیرد. اثری با تمرکز بر مخاطب نوجوان که خواندنش برای دیگر مخاطبان نیز لذت‌بخش و جذاب خواهد بود. «اعترافات» هم جایزۀ اول جشنوارۀ کتاب کودک و نوجوان و هم کتاب سال رضوی را از آن خود کرده است.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;وقتی مژی گم شد، کانون پرورش فکری (۱۳۹۱)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در میان آثار شاه‌آبادی، اثری کوتاه و کم‌تر دیده‌شده اما بسیار درگیرکننده، خواندنی و پرتعلیق است. شاه‌آبادی مهارت خود را در ترفندهای داستان‌نویسی، استادانه به‌کارمی‌برد تا معضلی معاصر در میان دختران نوجوان را بکاود. این اثر، برند‌ۀ جایزه اول جشنوارۀ رشد، با تمپو و ریتم مناسب و با همان عدم قطعیت همیشگی آثار شاه‌آبادی است. اثری که باید بیش از این، مورد توجه قرار بگیرد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هیچ‌کس جرأتش را ندارد‌، کانون پرورش فکری (۱۳۹۲)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
روایتی پرتعلیق از ورود به قلعه‌ای مخوف و جن‌زده که بافاصله‌گذاری، حرکت در زمان و تغییر راوی، اثری به‌یادماندنی برای هر نوجوانی خواهد بود. استفاده از عناصر وحشت و پایان پیش‌بینی‌ناپذیر این داستان، ما را مجاب می‌کند که این اثر را در زمرۀ بهترین آثار شاه‌آبادی قرار دهیم. این‌بار هم سایۀ تاریخ و جنگ، خود را در داستان نشان می‌دهد تا شاه‌آبادی خود را به‌عنوان نویسنده‌ای صاحب‌سبک و با جایگاهی ویژه در رمان تاریخی و نوجوان به همگان بقبولاند.&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کافۀ خیابان گوته، افق (۱۳۹۴)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
خود را برای رمانی سورئال، تاریخی و چالش‌برانگیز آماده کنید. شاه‌آبادی، تاریخ جریان چپ را در قالب روایتی تاریخی از گروهی جوان آرمان‌خواه، فشرده می‌کند و با فاصله‌گذاری‌های برتولت‌برشتی، روایتی برپا می‌کند که برای خوانندۀ خوگرفته به آثار معمول ادبیات داستانی فارسی، غریب می‌نماید. لحن آیرونیک و طنز گروتسک و عدم قطعیت‌های برآمده از نگاه مورخانۀ نویسنده، «کافۀ خیابان گوته» را به اثری متمایز مبدل می‌کند. کافۀ خیابان گوته، پختگی شاه‌آبادی در نوشتن رمانی تاریخی را نشان می‌دهد. جایی‌که نویسنده حتی قصۀ مثلث عشقی شخصیت‌هایش را هم با سردی برگزار می‌کند و برای‌تان پایانی سردتر یا نه، پایانی سوزاننده را فراهم کرده ‌است!&amp;lt;ref name = &amp;quot;کتاب‌شناسی&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سه‌گانهٔ‌دروازهٔ مردگان (دو جلد اول)، افق (۱۳۹۷)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی در «دروازۀ مردگان» دنیایی خیالین و فانتزی ساخته که در آن مردگان به دنیای زندگان می‌آیند و زنده‌ها را با خود به جهان مردگان می‌برند و حاصل این رفت‌وآمد، کشف رازهایی است از ناشناخته ها؛ ناشناخته‌هایی پیرامون زندگی کودکان قربانی فقر، گرسنگی و کار و ناآگاهی. در رمان دروازۀ مردگان نویسنده موفق می‌شود همراه با شخصیت‌های داستان، من و شمای خواننده را از دروازۀ مردگان عبور دهد. همان‌طور که رضا و بچه‌های دیگر عمارت نویان خان، شکور را یک روز بعد از غرق شدن در حوض کنار سفره‌ی صبحانه می‌بینند که روی نانش کره می‌مالد، ما نیز این صحنۀ وحشتناک را می‌بینیم و از تصور آن لرزه به تنمان می‌افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9718/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86|عنوان = تاریخ و رازهای سر به مهرش | یادداشت معصومه انصاریان بر کتاب «دروازۀ مردگان»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;Blue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پژوهش‌های تاریخی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
* تاریخ آغازین فراماسونری در ایران (دو جلدی).  انتشارات سورهٔ مهر، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* مقدمه بر ادبیات کودک (بحثی در تحول تاریخی مفهوم کودکی). کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،  ۱۳۸۲ (حاصل پژوهش در کتابخانهٔ بین المللی مونیخ)&lt;br /&gt;
* نهضت مشروطه (از مجموعهٔ تاریخ فکر ایرانی). انتشارات افق، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* از آرمان تا واقعیت؛ مقایسهٔ تطبیقی کتاب «احمد» از طالبوف تبریزی و کتاب «امیل» از ژان ژاک روسو (مقاله)&lt;br /&gt;
* در فقدان کودکی؛ بررسی وضعیت کودکان ایرانی در دوره قاجار (مقاله)&lt;br /&gt;
* زمینه‌های تاریخی خلق کتاب «پیتر شلخته» اثر هاینریش هافمن (مقاله به زبان انگلیسی، حاصل تحقیق در کتابخانهٔ بین المللی مونیخ)&lt;br /&gt;
* سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد (تصحیح و مقدمه) انتشارات مدرسه. ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است.===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://hr-shahabadi.ir/|عنوان= اندرباب معرفی خود|ناشر = تارنمای شخصی پدیدآور|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد|ناشر= پایگاه خبری کانون پرورش فکری خراسان رضوی|تاریخ انتشار= ۲۰مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه|تاریخ انتشار = ۸ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98062310564/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF|عنوان = وقتی مسائل غیراخلاقی ظاهر دینی می‌گیرد|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۳ شهریور ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092212601/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF| عنوان = نوشتن برای مخاطبی که وجود ندارد!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۴ آذر ۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/95080402419/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان = سینماگران ما حوصله بحث با نویسندگان را ندارند|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ آبان ۱۳۹۵|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98022714080/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF|عنوان = شکست‌خوردگانی که برای کودک می‌نویسند!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97063115048/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C|عنوان = شناخت هویت ملی در گرو تلفیق ادبیات با میراث فرهنگی|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۳۱ شهریور ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97102413181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان = وقتی قصه مشکل داستان می‌شود|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵ دی ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98031908171/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86|عنوان = برگزاری کارگاه آموزشی رمان نوجوانان|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۹ خرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97072413844/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7|عنوان = کیفیت نامناسب آثار بازنویسی‌شده برای بچه‌ها|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97071710066/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C|عنوان = بگو چند سالته تا بگم چی بخونی|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۸ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://madreseroman.com/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF/agentType/View/ID/12/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان = حمیدرضا شاه آبادی|ناشر = مدرسهٔ رمان|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.mehrnews.com/news/4378663/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9|عنوان = استراتژی بی‌نتیجه ایران برای دریافت جوایز جهانی ادبیات کودک|ناشر = خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار = ۳۱ مرداد ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب| نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9578/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C|عنوان = زیستن میان تاریخ و ادبیات | کتاب‌شناسی «حمیدرضا شاه‌آبادی» به قلم حسین سامانی|ناشر = شهرستان شهر و ادب|تاریخ انتشار = ۱۴ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://shahrestanadab.com/Content/ID/9718/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86|عنوان = تاریخ و رازهای سر به مهرش | یادداشت معصومه انصاریان بر کتاب «دروازۀ مردگان»|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ انتشار = ۲۱ آبان ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۲۴ آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=38116</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=38116"/>
		<updated>2019-11-10T01:02:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= Little prince.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر  = 220px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= شازده کوچولو، ترجمهٔ محمد قاضی&lt;br /&gt;
|نویسنده	= آنتوان دو سنت اگزوپری&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= آنتوان دو سنت اگزوپری&lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	= کتابخانهٔ ایران&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= ۱۹۴۳&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=۱۳۳۳&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ٔ آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در ایران ۱۳۴ ترجمهٔ مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شازده کوچولو، با ترجمه به بیش از ۳۰۰ زبان زندهٔ دنیا و فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه در سراسر جهان، «کتاب قرن» نام گرفته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
این اثر در ایران نیز با وجود ۱۳۰ ترجمهٔ فارسی، ۲ ترجمهٔ کردی، ۱ ترجمهٔ ترکی و ۱ ترجمهٔ تالشی، یکی از ترجمه‌شده‌ترین آثار به‌ شمار می‌رود و افراد سرشناسی چون [[محمد قاضی]]، [[احمد شاملو]]، [[ابوالحسن نجفی]] و [[مصطفی رحمان‌دوست]] دست به ترجمهٔ آن زنده‌اند.&lt;br /&gt;
==دوستی جدید به نام شازده کوچولو==&lt;br /&gt;
===ترجمه پنهانی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad ghazi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
با کتاب امانتی از آقای دکتر امیر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به میدان توپ‌خانه رفتم. سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را از کیفم بیرون آوردم. وقتی به عنوان جلد کتاب نگریستم، دیدم نام کتاب شازده کوچولو و نویسنده‌ٔ آن آنتوان دو سنت اگزوپری است. بار اول بود با چنین کتابی برخورد می‌کردم و به امیر قول داده بودم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم، زیرا می‌خواست آن را ترجمه کند. شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد؛ فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم. به‌ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده بازگشتم. در مسیر بازگشت تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن‌دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمهٔ کتاب کردم.&lt;br /&gt;
هفتهٔ موعود به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و ترجمه را هم نشانش دادم. دکتر سخت مکدر شد و گفت:&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. محمد، شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به‌ حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمهٔ کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ٔ خودتان آن‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود. گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است. خندیدم و گفتم: اگر هم برای شما مرده است من او را برای همهٔ فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو| صفحات = ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کسی با شازده کوچولو دوست نمی‌شد===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abolhasan najafi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
از زمانی که شازده کوچولوی قاضی به چاپ رسیده بود، به فروش نمی‌رفت و خواننده‌ای نداشت تا سال ۱۳۴۱ که شاملو مسئول مجلهٔ کتاب هفته بود. او از شازده کوچولو نوشت و بعد از او این کتاب به کرات تجدید چاپ شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۱۵|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شازده کوچولو دوست تمام آدم‌ها===&lt;br /&gt;
دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان‌که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ٔ معنایی مخصوص‌به‌خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند و هرکس برای خودش یک شازده کوچولوی جدید خلق کند. دقیقا به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق‌ها و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد؛ اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر. شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرنوشت انسان‌ها می‌پردازد. کتاب به‌ظاهر کوچک است اما تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد. &lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به عنوان موردی مناسب برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه مطرح می‌سازد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در نهایت تنهایی| صفحات = ۲۶۸|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
==اگر شازده کوچولو را می‌شناسی==&lt;br /&gt;
===نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rahmandoust.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی رحماندوست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
وقت آن بود، شازده کوچولویی که بعد از گذشت این همه وقت در جان و دل مخاطبان جا خوش کرده بود، کمی نونوارتر شود. پس انتشارات قدیانی به سراغ مصطفی رحماندوست می‌رود و پیشنهاد می‌کند تا «شازده کوچولو» را از نو ترجمه کند. رحماندوست مخالفت می‌کند و می‌گوید دو ترجمهٔ خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر که نبض مخاطب را در دست دارد می گوید: «نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!» رحماندوست هم که می‌بیند زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش می‌کند تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگرداند تا دوستان جدیدی پیدا کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|پیوند= https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمهٔ دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر = نامه نیوز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از شازده کوچولو بگو===&lt;br /&gt;
شازده کوچولو یک دایره‌المعارف تجربهٔ زیست انسانی است. در آن دربارهٔ کودکی، تنهایی، فقدان، عشق، سفر، مهاجرت، خانه، مرگ، فلسفه، علم، قدرت، جنگ و حتی سیاست سخن به میان می‌آید و آن‌قدر با مخاطب عجین می شود که مخاطبان را مجبور می کند گرد هم آیند و از تجربه‌های فردیشان با این اثر سخن بگویند. این معجزه‌ شازده کوچولوست.{{سخ}} &lt;br /&gt;
از نشست‌هایی که برای این اثر برگزار شده است می‌توان به نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک‌ونوجوان که به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته اشاره کرد. این جلسه با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این کتاب، برگزار شد و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست نیز با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===شازده کوچولوی ایرانی===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ٔ ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ٔ سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین‌سیاره‌ای، به‌عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ٔ تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ٔ ترجمه‌های جدیدتر تأثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه‌شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، از عوامل اصلی ترجمه‌ٔ مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ٔ مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی| صفحات = ۷۸ و ۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا همه می خواهند شازده کوچولو با قلم خودشان فارسی حرف بزند؟===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;ابوالحسن نجفی&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد:&lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها&lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمهٔ دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۹ و ۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;مصطفی رحماندوست&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست دربارهٔ انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌هاي صورت گرفته به متن اصلي وفادار بوده و با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به‌ حال براي نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه‌بازاري و عاميانه دارد؛ حتي فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی با اشاره به ضرورت نو شدن ترجمه‌ها می‌گوید: «اثر بزرگ و تاثیرگذاری چون شازده کوچولو، این زیبندگی را دارد که به دست چندین مترجم، ترجمه شود؛ ضمن اینکه هر شخص از نگاه خود به این اثر جاودان نگاه می‌کند و می‌کوشد تا ترجمه‌اش با کارهای پیشین تفاوت داشته باشد. برای مثال، وقتی انتشارات قدیانی به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه‌ی خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر می‌گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را! من هم دیدم زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش کردم تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگردانم. علت اصلی این اتفاق، مهم بودن خود کتاب است؛ چه به لحاظ مفهوم و محتوا چه میزان فروش و تعداد مخاطبان. یکی دیگر از علت‌هایی که موجب وجود چند ترجمه از یک اثر می‌شود، سیستم بیمار توزیع است. هر ناشر، محدودهٔ پخش خود را دارد و به نشر تعداد محدودی کتاب می‌پردازد. در نتیجه انتشار ترجمه‌های متفاوت می‌تواند شمارگان بیشتری از یک کتاب خوب و خواندنی را در حوزهٔ گسترده‌تری در اختیار خوانندگان بگذارد؛ آن هم با کاستی‌های بسیاری که در حوزهٔ پخش کتاب وجود دارد. دلیل آخر این‌ که مترجمان ما به کارهای تازه رو نمی‌آورند و وقتی اثری بازار خوبی داشته باشد به ترجمهٔ چندبارهٔ آن می‌پردازند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color = &amp;quot;DarkBlue&amp;quot;&amp;gt;اصغر رستگار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[اصغر رستگار]] دربارهٔ علت درانداختن ترجمه‌ای دیگر از شازده کوچولو چنین آورده: «من این کتاب را دوست داشتم و دوست داشتم یک بار هم من آن را ترجمه کنم. داعیه‌ای نداشتم» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===خوش آمدی به دنیای شازده کوچولو===&lt;br /&gt;
در سال ۱۹۳۵، هواپیمای سنت اگزوپری، که برای شکستن رکورد پرواز بین پاریس و سایگون تلاش می‌کرد، در صحرای بزرگ آفریقا دچار نقص فنی شد و به ناچار در همان‌جا فرود آمد.&lt;br /&gt;
همین سانحه دستمایهٔ نگارش شازده کوچولو شد که در آن شخصیت قهرمان داستان، خلبانی بی‌نام، پس از فرود در کویر با پسر کوچکی آشنا می‌شود. پسرک به خلبان می‌گوید که از سیارکی دوردست می‌آید و آن‌قدر آنجا زندگی کرده که روزی تصمیم می‌گیرد برای اکتشاف سیاره‌های دیگر دیار خود را ترک کند. او هم‌چنین برای خلبان از گل رز محبوبش می‌گوید که دل در گرو عشق او دارد. از دیگر اخترک‌ها تعریف می‌کند و از روباهی که او را این‌جا، روی زمین، ملاقات کرده‌است می‌گوید. خلبان و شازده چاهی را می‌یابند که آن‌ها را از تشنگی نجات می‌دهد. او در طی داستان با ماری برخورد می‌کند که زبان رازآلودی دارد. در نهایت شازده کوچولو تصمیم می‌گیرد به سیارک خود بازگردد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
متن اصلی شازده کوچولو، متن ساده‌ای است. جمله‌ها نسبتاً کوتاهند و معنی کاملاً روشن و واضحی دارند. دامنهٔ لغاتی که در متن اثر به‌کار رفته، در حدی است که کودک ده‌ساله‌ٔ فرانسوی، تقریباً با همه‌ٔ آن‌ها آشناست و خیلی راحت می‌تواند معنی آن‌ها را بفهمد. جمله‌ها همگی نحو عادی دارند. به‌طور کلی، زبان اثر طوری است که نه به زبان ادیبانه گرایش دارد نه به زبان عامیانه و هیچ نوع تکلف یا ذوق‌آزمایی تجربی زبان در آن دیده نمی‌شود اما شعر لطیف و عمیقی در سراسر اثر جاری است. این شعرگونگی عمدتاً به معنا و اندیشه و احساس مربوط می‌شود. اگر معنای جمله‌ها دقیق ترجمه شود و سلاست و شیوایی و یک‌دستی آن‌ها در ترجمه از بین نرود، این شعر لطیف و عمیق هم به‌راحتی حفظ خواهد شد. تقریباً تمامی جمله‌های شازده کوچولو ترجمه‌پذیر هستند و لازم نیست مترجم در ساختار جمله‌های اصلی تغییر زیادی بدهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
از میان ترجمه‌های موجود از کتاب شازده کوچولو، ترجمه‌های قاضی، شاملو و نجفی - که هر سه آن‌ها از زبان فرانسه انجام شده‌اند - شاخص‌تر و شناخته‌شده‌تر هستند؛ از این رو پژوهش‌هایی که درباره ترجمه‌های مختلف شازده کوچولو منتشر شده‌اند، بیشتر به این سه ترجمه پرداخته‌اند. در متن حاضر نیز به بررسی و مقایسهٔ این سه ترجمه‌‌‌ٔ اصلی می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
===تقدیم به دوستم که تحت پیگرد نازی‌هاست، آن که روزی کودک بود===&lt;br /&gt;
اگزوپری در بدو کتاب شازده کوچولو و در قسمت تقدیم‌نامه که احمد شاملو آن‌را تحت عنوان «اهدانامچه» ترجمه کرده است؛ کتاب را به یکی از دوستانش که تحت پیگرد نازی‌ها بوده، تقدیم کرده است: «از بچه‌ها عذر می‌خواهم که این کتاب را به یکی از بزرگترها هدیه کرده‌ام. برای این کار یک دلیل موجه دارم. این بزرگ‌تر بهترین دوست من در دنیاست. یک دلیل دیگرم هم آن‌که این بزرگ‌تر همه چیز را می‌تواند بفهمد، حتی کتاب‌هایی را که برای بچه‌ها نوشته باشند... اگر همهٔ این‌ها کافی نباشد، اجازه می‌خواهم این کتاب را تقدیم به آن بچه‌ای کنم که این آدم‌بزرگ یک روزی بوده. آخر هر آدم‌بزرگی هم روزی روزگاری بچه‌ای بوده (گیرم کم‌تر کسی از آن‌ها این را به یاد می‌آورد). پس من هم اهدانامچه‌ام را به این شکل تصحیح می‌کنم: «به لئون ورث؛ موقعی که پسر بچه بود» بر اساس این تقدیم، اگزوپری بین کودکی و بزرگ‌سالی تمایز قائل می‌شود و از طریق این تمایز در ادامهٔ داستان «آدم‌بزرگ‌ها» را به نقد می‌کشد.&lt;br /&gt;
===با صدای کدام مترجم، به شازده کوچولو گوش دهیم؟===&lt;br /&gt;
====ترجمهٔ محمد قاضی====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad ghazi2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
اولین و برجسته‌ترین اصلی که قاضی برگردان خود را بر آن استوار کرده است، پایبندی به متن اصلی اثر و رعایت سبک و بیان نویسنده و کوشش برای نزدیک شدن به آن تا حد ممکن است که برگردان او را در گروه برگردان تحت‌اللفظی قرار می‌دهد. دقت در انتخاب ترکیب‌ها و واژه‌های مناسب که در عین نزدیکی به کلمات نویسنده، روان و در عین حال زیبا نیز باشند، به همراه گرایش به استفاده از اصطلاحات معمول چون دست‌و‌پا‌کردن، نفله کردن و ... به منظور ملموس کردن روایت از یک سو و علاقه و توجه به بهره‌گیری از تعبیرات ادبی و شاعرانه از دیگر سو، در نثر قاضی جلب توجه می‌کند. به علاوه ایجاد ارتباطی شایسته میان جملات و پیوستن رشته‌ٔ وقایع به یک‌دیگر از طریق مناسب از هنرهای قاضی است و از تیزهوشی او در توجه به محل قرار گرفتن کلمات در جمله حکایت دارد. از دیگر سو، اندک کلماتی که در متن اصلی نیستند و برافزوده‌ٔ مترجمند، سبب می‌شوند که خواننده داستان را پویاتر و پرجاذبه‌تر حس کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
{{سخ}}در این ترجمه سطح زبانی و سبک متن به درستی انتقال یافته است. مخاطب نیز، در کل، با خواندن ترجمه می‌تواند درک درستی از متن اصلی داشته باشد. تنها در بعضی موارد در گفت و شنودها، از کلمات و اصطلاحات عامیانه استفاده شده است که در متن اصلی جملاتی در سطح معمولی هستند و نه کاملاً خودمانی. در ترجمه‌ٔ قاضی درباره‌ی معادل‌یابی نیز به جز اندک مواردی، واژگانی درست به کار رفته است. زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی تطبیق داده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بین مترجمان، قاضی به زیبایی به دنبال انتقال مفهوم و معنا در عین رعایت سبک ساده و قابل فهم سنت اگزوپری بوده است. در عین حال، ریتم نیز از چشم او دور نمانده و ترجمه‌ای موزون ارائه داده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=بررسی ترجمه‌ٔ صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|صفحات=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمهٔ احمد شاملو====&lt;br /&gt;
[[پرونده:shamlu.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;احمد شاملو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
شاملو نثری محکم و آهنگین و شاعرانه دارد، اما سبک خودش را در ترجمه به‌کار برده است. به طور کلی ترجمه‌های شاملو، ترجمه‌های آزاد محسوب می‌شوند و ترجمه‌های آزاد را هم فقط امثال او باید انجام دهند. به هر حال، می‌توان گفت شاملو نه تنها به سبک اگزوپری وفادار نبوده، بلکه گاه واژگانی اختیار کرده که دور از معنای اصلی آن است. شاملو با تسلطی که بر فرهنگ عامه داشته، زبان ترجمه را بسیار به زبان عامه نزدیک کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ترجمهٔ او متن موزون بر انتقال دقیق کلام و مفاهیم سبقت داشته و به همین دلیل گاه از کلماتی استفاده کرده است که با توجه به شخصیت‌های داستان مناسب نیستند. تا جایی که می‌توان گفت در ترجمه‌ٔ او شازده کوچولوی واقعی دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این ترجمه، شازده کوچولو به عنوان کتابی برای بچه‌ها در نظر گرفته شده و برای آن‌ها هم ترجمه شده است. سطح زبانی بسیار تغییر یافته و تا سطح زبان خودمانی پایین آمده است. در این ترجمه با نوعی عامیانه‌سازی روبرو هستیم. همین مسئله ممکن است باعث شود تا خواننده نتواند برداشت درستی از نوع زبان متن اصلی داشته باشد. ولی در ترجمهٔ شاملو دربارهٔ معادل‌یابی اشتباه معنایی در ترجمه وجود ندارد و تنها در بعضی موارد ایرادهایی جزئی به ترجمه وارد است. با این حال، زمان افعال نیز به جز مواردی اندک، در اکثر موارد به درستی از فارسی برگردانده‌شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ترجمهٔ ابوالحسن نجفی====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abolhasan najafi2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که زبان نجفی در ترجمهٔ این اثر، کمی فخیم‌تر از زبان اصلی اثر باشد. با توجه به این که کودکان هم مخاطب شازده کوچولو هستند، شاید این موضوع در ترجمه این اثر قابل توجه باشد. در هرحال مترجم سعی کرده است نوعی تعادل را در ترجمه‌اش حفظ کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این ترجمه تقریباً ایرادهای ترجمه‌های پیشین را رفع کرده، سطح زبانی مناسبی را به کار برده و نیز واژه‌های به‌جا و درستی را انتخاب کرده است. از سوی دیگر زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی هماهنگ است. در مجموع می‌توان گفت لزوم ترجمه‌ی مجدد در این جا توجیه شده است. از طرفی کهنه بودن بعضی عبارات و کلمات ترجمه‌ٔ قاضی و نامناسب بودن سطح زبانی ترجمه شاملو، در این ترجمه رفع شده است و همین امر خواننده را به درک بهتری از کتاب فرامی‌خواند. هر چند که از نظر علمی کار مترجمان قبلی رد یا منسوخ نمی‌شود ولی می‌توان گفت که تکرار از سر فایده بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;/&amp;gt; {{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ها==&lt;br /&gt;
اطلاعات زیر از [http://www.nlai.ir وبسایت کتابخانهٔ ملی استخراج] شده است.&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های فارسی===&lt;br /&gt;
====اشخاص حقیقی====&lt;br /&gt;
#ابراهیمی، غزاله، ۱۳۹۴، کارگاه نشر، تهران&lt;br /&gt;
#ابریشمی، جمیل، ۱۳۹۶، کتاب نغمه و کتاب آترینا، تهران&lt;br /&gt;
#ابطحی، شادی، ۱۳۹۶، اردیبهشت، تهران&lt;br /&gt;
#اخوان، محمدعلی، ۱۳۹۳، اخوان خراسانی، تهران&lt;br /&gt;
#اللّه‌وردی، آذری نجف‌آبادی، ۱۳۸۸، آیینه اندیشه، قم&lt;br /&gt;
#اسدخواه، مرتضی، ۱۳۹۵، متن دیگر، تهران&lt;br /&gt;
#افتخارزاده، فرشید، جهان فن، کرج&lt;br /&gt;
#افسری، فرشته، آسو، ۱۳۹۶، تهران&lt;br /&gt;
#افشار، نگار، باغ فکر و انسان برتر، ۱۳۹۸، تهران&lt;br /&gt;
#اقبال‌زاده، شبنم، ۱۳۹۳، آوای مکتوب، تهران&lt;br /&gt;
#آلوشی، زهرا، ۱۳۹۷، نیک‌فرجام، تهران&lt;br /&gt;
#امیردیوانی، ابوالفضل، ۱۳۹۷، پرک، قزوین&lt;br /&gt;
#امینی، فاطمه، ۱۳۹۶، شاپیگان کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#انتظاری، مهرداد، ۱۳۹۴، آراسپ، تهران&lt;br /&gt;
#اندیشه، بابک، ۱۳۸۴، هنر پارینه، تهران&lt;br /&gt;
#باطنی، فائزه، ۱۳۹۸، بهنود، تهران&lt;br /&gt;
#بصیر، رامسس، ۱۳۸۶، دادجو، تهران&lt;br /&gt;
#بلوچ، حمیدرضا، ۱۳۸۶، مجید، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، مریم، ۱۳۹۵، آسمان خیال، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی حران، محمدتقی، ۱۳۹۳، مصدق، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، امید، ۱۳۹۶، آرمانی‌ها، اهواز&lt;br /&gt;
#بهرامیان، جمشید، ۱۳۸۸، بهرامیان، تهران&lt;br /&gt;
#بیات، حمیدرضا، ۱۳۹۷، اندیشه کهن‌پرداز، تهران&lt;br /&gt;
#پایدار، مجتبی، ۱۳۹۲، سالار الموتی، تهران&lt;br /&gt;
#پژمان، عباس، ۱۳۸۵، هرمس، تهران&lt;br /&gt;
#پیرزاده، شورا، ۱۳۹۲، ثالث، تهران&lt;br /&gt;
#تامینی، عباس، ۱۳۹۸، آقای کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#توکلیان، مهسا، ۱۳۹۸، اندیشه فاضل، تهران&lt;br /&gt;
#تیرانی، زهرا، ۱۳۹۲، آموت، تهران&lt;br /&gt;
#جاوید، حسین، ۱۳۹۵، نون، تهران&lt;br /&gt;
#جعفرتبار، خدیجه، ۱۳۹۶، آثار گیتی، تهران&lt;br /&gt;
#جعفری‌صرافی، سحر، ۱۳۹۴، مهراج، تهران&lt;br /&gt;
#جوادی‌پور، منیر، ۱۳۹۷، کتاب منیر، قزوین&lt;br /&gt;
#چراغ‌زاده، فرنوش، ۱۳۹۶، کافل، تهران&lt;br /&gt;
#حاجی‌باقری، الهام، ۱۳۹۵، آتیلا، قم&lt;br /&gt;
#حبیبی اصفهانی، فرزام، ۱۳۹۸، آتیسا، تهران&lt;br /&gt;
#حسینی، فاطمه، ۱۳۹۸، آراستگان، قم&lt;br /&gt;
#حق‌نبی مطلق، هانیه، ۱۳۸۸، سلسله مهر، تهران&lt;br /&gt;
#حمیدیان، مهسا، ۱۳۹۵، پایتخت، کرج&lt;br /&gt;
#خاکیانی، رضا، ۱۳۹۷، کارنامه، تهران&lt;br /&gt;
#خدابنده، هنگامه، ۱۳۹۷، الماس پارسیان، تهران&lt;br /&gt;
#خرازیان، مریم، ۱۳۹۴، راهنمای سفر، تهران&lt;br /&gt;
#خسرویار، داریوش، ۱۳۹۶، آذرین‌مهر، تهران&lt;br /&gt;
#داودی، ژاسمن، ۱۳۹۷، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#راحله، شیرین، ۱۳۹۸، آیینه‌ی مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، ۱۳۹۵، داریوش، مشهد&lt;br /&gt;
#رحماندوست، مصطفی، ۱۳۸۴، قدیانی، تهران&lt;br /&gt;
#رحمتی، میثم، ۱۳۹۶، پر، تهران&lt;br /&gt;
#رستگار، اصغر، ۱۳۷۸، نقش خورشید، اصفهان&lt;br /&gt;
#رضائیان، سمانه، ۱۳۸۷، واشقان، تهران&lt;br /&gt;
#روحانی، علیرضا، ۱۳۹۶، عقیل، تهران&lt;br /&gt;
#زارع، رضا، ۱۳۹۲، آزرمیدخت، قزوین&lt;br /&gt;
#زارعی، عباس، ۱۳۹۷، سایه‌گستر، قزوین&lt;br /&gt;
#زردکانلو، محدثه، ۱۳۹۷، فرشته، تبریز&lt;br /&gt;
#زمانیان دهکردی، سید امیرعباس، ۱۳۹۸، برتراندیشان، تهران&lt;br /&gt;
#زندی، حسین، ۱۳۹۶، نوروزی، گرگان&lt;br /&gt;
#زین‌الدین، حمیدرضا، ۱۳۹۵، رازآور، تهران&lt;br /&gt;
#سبیانی، مهنوش، ۱۳۹۷، سیمرغ خراسان، مشهد&lt;br /&gt;
#ستوده، حسین، ۱۳۹۶، تیماج، تهران&lt;br /&gt;
#سرمدی، فائزه، ۱۳۷۷، شرکت توسعه کتاب‌خانه‌های ایران&lt;br /&gt;
#سعیدی‌تبار، مرتضی، ۱۳۹۱، ولی، تهران&lt;br /&gt;
#سلطانیه، بهناز، ۱۳۹۶، نبض دانش، تهران&lt;br /&gt;
#سیفی، یوسف، ۱۳۹۶، یاران، تبریز&lt;br /&gt;
#شادلو، عباس، ۱۳۹۷، آرایه‌نگار، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، احمد، ۱۳۵۸، کتاب جمعه، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، مریم، ۱۳۹۸، قلم شاملو، تهران &lt;br /&gt;
#شاهین‌زاده، فاطمه، ۱۳۹۷، اهورا قلم، دزفول&lt;br /&gt;
#شکری، وحیده، ۱۳۹۵، هفت‌سنگ، گرگان&lt;br /&gt;
#شهدی، پرویز، ۱۳۹۵، به‌سخن / مجید، تهران&lt;br /&gt;
#شهابی فراهانی، فهمیه، ۱۳۹۳، نهال نویدان&lt;br /&gt;
#شیرمحمدی، دانیال، ۱۳۹۷، آوای دانیال، تهران&lt;br /&gt;
#صادقی، مهدیه، امضا / نقش و نگار، تهران&lt;br /&gt;
#صامتی، محمدرضا، ۱۳۹۳، سفیر قلم، تهران&lt;br /&gt;
#صبوری، مریم، ۱۳۹۱، کوله‌پشتی، تهران &lt;br /&gt;
#صفایی‌راد، معصومه، ۱۳۹۶، کتابستان معرفت، قم&lt;br /&gt;
#صیفی، الهام، ۱۳۹۷، ارغوان مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، ۱۳۹۵، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، رضا، ۱۳۹۳، نخستین، تهران&lt;br /&gt;
#طهوری، سیدهادی، ۱۳۹۶، هلال نقره‌ای، زنجان&lt;br /&gt;
#عارفی، نگین، ۱۳۹۷، کابلو، تهران&lt;br /&gt;
#عزیزی، بهاره، ۱۳۹۲، پیرامید، قم&lt;br /&gt;
#عزیزی، محمدعلی، ۱۳۹۵، رویای سبز، تهران&lt;br /&gt;
#علیجانی، کاوه، ۱۳۹۶، ریواس، تهران&lt;br /&gt;
#غفوری‌ثانی، اسدالله، ۱۳۹۱، رادکان، مشهد&lt;br /&gt;
#غیوری، حسین، ۱۳۹۵، غیوری، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، حمیدرضا، ۱۳۹۵، راستین، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، نازنین، ۱۳۹۷، یونگ، تهران&lt;br /&gt;
#فاطمی‌سیرت، سیداسلام، ۱۳۹۷، عصر جوان، قم&lt;br /&gt;
#فرقانی، فاطمه، ۱۳۹۶، رادمان، تهران&lt;br /&gt;
#فرهنگ‌مهر، الهام، ۱۳۹۶، دنیای آرشید، مشهد&lt;br /&gt;
#فلاح، سمانه، ۱۳۹۵، طاهریان، تهران&lt;br /&gt;
#فهیمی، هانیه، ۱۳۸۹، بهزاد، تهران&lt;br /&gt;
#فولادی، شاهین، ۱۳۷۵، کتاب درنا، تهران &lt;br /&gt;
#قاضی، محمد، ۱۳۳۳، کتابخانه ایران، تهران&lt;br /&gt;
#قهرمان، دل‌آرا، ۱۳۸۹، بهجت، تهران&lt;br /&gt;
#کاشیگر، مدیا، ۱۳۹۵، آفرینگان، تهران&lt;br /&gt;
#کریمی، شایسته، ۱۳۹۷، ساحل گیسوم، تهران&lt;br /&gt;
#گرگین، ایرج، ۱۳۸۰، ماهور، تهران&lt;br /&gt;
#مجلسی، محمد، ۱۳۸۷، دنیای نو، تهران&lt;br /&gt;
#مجیدی، شهناز، ۱۳۹۲، روشا، تهران&lt;br /&gt;
#محمدحسینی، محمدرضا، ۱۳۹۳، ژیوار، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی‌مقدم، مهری، ۱۳۹۶، آرادمان، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی، مولود، ۱۳۹۱، بهداد، تهران&lt;br /&gt;
#محمودی، لیلاسادات، ۱۳۹۳، لاهوت، تهران&lt;br /&gt;
#مستی، زهره، ۱۳۹۴، نوید ظهور، قم&lt;br /&gt;
#مسیب‌نژاد، امیر، ۱۳۹۶۶، آسمان علم، قم&lt;br /&gt;
#مصدق، لیلا، ۱۳۹۵، فراموشی، تهران&lt;br /&gt;
#معصومی، زهره، ۱۳۹۸، آوای رعنا، مشهد&lt;br /&gt;
#مفید، محمدعلی، ۱۳۹۶، آراسته، قم&lt;br /&gt;
#مقدس‌بیات، مرجان، ۱۳۸۶، اردهال، تهران&lt;br /&gt;
#ملکی دولت‌آبادی، محمد، ۱۳۹۷، آبدنگ، قم&lt;br /&gt;
#مملکت‌دوست، دنیا، ۱۳۹۵، فانوس دنیا، تهران&lt;br /&gt;
#مهدوی‌دامغانی، فریده، ۱۳۸۶، ارس، تهران&lt;br /&gt;
#مهری، فرشته، ۱۳۹۶، یاری‌گر، تهران&lt;br /&gt;
#میرزایی، سمانه، ۱۳۹۷، کتاب آوا، تهران&lt;br /&gt;
#میرعباسی، کاوه، ۱۳۹۵، نی، تهران&lt;br /&gt;
#نجفی، ابوالحسن، ۱۳۷۹، نیلوفر، تهران&lt;br /&gt;
#نظرآهاری، فاطمه، ۱۳۹۵، گوهر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#نوری، افسانه، ۱۳۹۶، هله، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی، سعید / هاشمی، محمد، ۱۳۹۵، فرهنگ جامع، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی‌نژاد راد، سیدعلی، ۱۳۹۸، درج سخن، مشهد&lt;br /&gt;
#وکیلیان، نعیمه، ۱۳۹۷، امید مهر، مشهد&lt;br /&gt;
#یاسی‌پور، غلامرضا، ۱۳۹۰، هنر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#یداللهی، میلاد، ۱۳۹۵، ابر سفید، تهران&lt;br /&gt;
====اشخاص حقوقی====&lt;br /&gt;
#انتشارات آپامهر، ۱۳۹۷، قم&lt;br /&gt;
#انتشارات آوای ما، ۱۳۹۸،‌ ساری&lt;br /&gt;
#انتشارات رعنا حبیبی، ۱۳۹۷، کرج&lt;br /&gt;
#انتشارات فرادیدنگار، ۱۳۹۴، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات کلک‌واژه، ۱۳۹۸، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات میلکان، ۱۳۹۳، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های کردی===&lt;br /&gt;
#بایزیدی، صلاح‌‌الدین، ۱۳۹۷، مانگ، کرج&lt;br /&gt;
#جهانی‌اصل، وهاب، ۱۳۸۶، خرمشهر، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های ترکی===&lt;br /&gt;
#گوزل‌سوی، عزیز، ۱۳۹۸، پارلاق قلم، بناب&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های تالشی===&lt;br /&gt;
#شفیقی عنبران، سیاوش / شفیقی، محسن، ۱۳۹۷، شیران‌نگار، اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
* اقبالزاده, شهرام. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو زیر ذره بین نقد.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه کودک و نوجوان, خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵: ۵۵-۷۱.&lt;br /&gt;
* پنهانی, آفرین. &#039;&#039;&#039;؛&amp;quot;نگاهی به کتاب شازده کوچولو؛ اثر: آنتوان سنت اگزوپری.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; رودکی, ۱ مرداد ۱۳۹۰: ۷۴-۷۵.&lt;br /&gt;
* حسنوندی, سمیر؛ عسکری, مجتبی؛ عالیشوندی, اسماء؛ جان نثاری لادانی, زهرا. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;ترجمه ادبیات کودک از منظر پارادایم اسکوپوس و تعادل ( مطالعه موردی: داستان شازده کوچولو).&amp;quot;&#039;&#039;&#039; مطالعات زبان و ترجمه, پاییز ۱۳۹۴: ۱۱۷-۱۳۷.&lt;br /&gt;
* زارعی, شیما. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;در نهایت تنهایی.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه کودک و نوجوان, خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵: ۲۶۵- ۲۷۲.&lt;br /&gt;
* صادقیان, سمیرا. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه ادبیات, شهریور ۱۳۸۹: ۸۷-۸۲.&lt;br /&gt;
* علیپور, لطافتی؛ رویا, نفیسه. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;بررسی ترجمهی صوتواژهها در اثر شازده کوچولو.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; مطالعات زبان و ترجمه, بهار ۱۳۹۳: ۸۶-۱۰۴.&lt;br /&gt;
کتاب ماه کود و نوجوان. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;اگر شازده کوچولو فارسی حرف میزد.&amp;quot;&#039;&#039;&#039;آبان ۱۳۸۲: ۶-۱۵.&lt;br /&gt;
* کمالی, ثمین؛ ساداتشریفی, فرشید. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار).&amp;quot;&#039;&#039;&#039; انشا و نویسندگی, مرداد ۱۳۹۳: ۱۸-۲۴.&lt;br /&gt;
* گلستانه. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;سرگذشت ترجمه شازده کوچولو.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; خرداد و تیر ۱۳۹۷: ۲۳.&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Little prince 2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحاتی از اولین چاپ شازده کوچولو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان|شماره= ۱۰۶-۱۰۴|صفحات=۷۱-۵۵|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار)|ژورنال=انشا و نویسندگی|شماره= ۴۶|صفحات=۲۴-۱۸|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=بهار ۱۳۹۳|عنوان=بررسی ترجمه‌ٔ صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|ژورنال=مطالعات زبان و ترجمه|شماره= ۱۶|صفحات=۸۶-۱۰۴|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمهٔ دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر=نامه نیوز|تاریخ انتشار=۲۲ خرداد ۱۳۹۲|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمهٔ من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=37468</id>
		<title>حمیدرضا شاه‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=37468"/>
		<updated>2019-11-01T12:56:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Shahabadi2.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= پژوهشگر تاریخ و نویسنده&lt;br /&gt;
|ملیت			= ایران&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		  = ۳خرداد۱۳۴۶&lt;br /&gt;
|محل تولد		= تهران&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن	                = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	  = از ۱۳۶۸تاکنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			 = [[دایره زنگی]]،‌ [[دیلماج]]، «لالایی برای دختر مرده»، «اعترافات غلامان» و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = زمینه‌های تاریخی خلق کتاب « پیتر شلخته »، در فقدان کودکی، از آرمان تا واقعیت و... &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان		= &lt;br /&gt;
|تحصیلات    		= کارشناسی ارشد تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه		       = http://hr-shahabadi.ir/&lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا    	        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر تاریخ و نویسنده ادبیات نوجوان و بزرگسال است که بر پردهٔ سینما و تئاتر نیز تجربه‌های پراکنده‌ای در کوله‌بارش دارد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده‌ای که اولین داستان کوتاهش را در بیست و دو سالگی در یک مجله‌ٔ هفتگی به چاپ رساند، اکنون سطر سطر نوشته‌هایش در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص  داده است؛ از تقدیر و جایزه در جشنواره‌های مختلف تا مدیریت انتشارات [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]]. حمیدرضا شاه‌آبادی، عضو هئیت مدیرهٔ [[انجمن نویسندگان کودک و نوجوان]] علاوه بر آن که قلمش را با روح کودکان و نوجوانان و حتی بزرگ‌سالان حرکت داده است با جان‌مایهٔ تحصیلاتی‌اش در حوزهٔ تاریخ آن را پرورانده و از خود چهره‌ای علمی و محققانه نیز ارائه داده است.&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===تارزان مرا از گرداب زندگی نجات داد===&lt;br /&gt;
اول یا دوم ابتدایی که بودم تلویزیون سریالی به اسم «تارزان» نشان می‌داد. تارزان را خیلی دوست داشتم و هر قسمت یک اتفاق پیش می‌آمد . سر کوچه‌امان دفترچه‌های کوچک یک‌ریالی می‌فروختند. روی هر دفترچه اسم یک قسمت از داستان‌های تارزان را می‌نوشتم و شروع می‌کردم به نوشتن قصه‌های مختلف. اکنون که فکر می‌کنم نوشتن مقوله‌ای ست که به من آرامش می‌دهد؛ می‌توانم هویتم را در آن تغریف کنم. شاید بزرگ‌ترین ترس زندگی‌ام این باشد که روزی نتوانم بنویسم زیرا نوشتن مرا از گرداب زندگی نجات می دهد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.madresehpub.ir/97-12-27/|عنوان = روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: آغاز زندگی در تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: آغاز تحصیل در مقطع کارشناسی تاریخ در دانشگاه تبریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: نخستین داستان کوتاه «قبل از باران»&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران» (دو جلدی)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: «[[دایره زنگی]]»، مجموعه‌داستان کوتاه&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: نشر «نهضت مشروطه»؛ نگارش «مقدمه بر ادبیات کودک»؛ حاصل پژوهش در کتابخانه بین‌المللی مونیخ  &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: «[[دیلماج]]»، رمانِ شایستهٔ تقدیر در جایزهٔ ادبی «واو» و کتاب‌سال [[جایزه شهیدغنی‌پور]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: «لالایی برای دختر مرده»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷ انتخاب «لالایی برای دختر مرده» به عنوان کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ و جایزهٔ اول کتاب کودک و نوجوان؛ دریافت لوح تقدیر شورای کتاب کودک&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: «اعترافات غلامان»، رمان نوجوان برندهٔ جايزهٔ اول جشنواره سلام بچه‌ها در بخش ادبيات آيينی و جایزهٔ دریافت کتاب‌سال رضوی &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: «وقتی مژی گم شد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: «کافه خیابان گوته»، رمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار جلد اول و دوم «دروازه مردگان»، رمان نوجوان و تصحیح و مقدمه‌نویسی برای «سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی زادهٔ سوم خرداد۱۳۴۶ در تهران است. جز دوره لیسانس تاریخ که در دانشگاه تبریز پشت سر گذاشت، بیشتر دوران تحصیلش را در همین شهر سپری کرد. در جوانی به هنر داستان‌نویسی علاقه‌مند شد و بدون بهره‌بردن از هر نوع استاد و آموزش و تنها با تکیه بر ذوق و قریحهٔ شخصی با نوشتن چند داستان کوتاه به دنیای ادبیات پا گذاشت. این ذوق و قریحه بعدها در زمینهٔ سینما و تئاتر نیز بروز پیدا کرد که نتیجه‌اش  ساخت چند فیلم کوتاه و نگارش چند نمایشنامه و کارگردانی و بازیگری در چند نمایشنامه دیگر بود. حضور او در فضای ادبیات، از سال ۱۳۶۸ با انتشار داستانی کوتاه به نام «قبل از باران» رسمیت یافت. انتشار این داستان آغازی بود بر ادامهٔ فعالیت‌های وی که به انتشار چندین رمان، مجموعه‌داستان کوتاه و پژوهش‌های تاریخی و ادبی مختلف انجامید. این آثار برای وی جوایز مختلفی نظیر جایزهٔ اول «جشنواره کتاب کودک‌ونوجوان»، جایزهٔ اول [[جشنواره رشد]]، «جایزه ادبی واو»، «کتاب سال رضوی»، [[جایزه شهید غنی‌پور]] و ... را به‌ارمغان آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی به‌واسطهٔ تحصیل در رشتهٔ‌ تاریخ، در بیشتر داستان‌هایش نگاهی تاریخی دارد؛ حتی اگر تمام داستان در دورهٔ معاصر بگذرد. همان‌طورکه رشتهٔ تحصیلی او به فعالیت‌هایش سمت‌وسویی خاص داده است، تجربهٔ پنج سال معلمی و فعالیت در [[کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان]] نیز رنگی دیگر به فعالیت‌هایش بخشیده و او را به نوشتن برای کودکان‌ونوجوانان علاقه‌مند کرده است. وی از مدیران باسابقه در نشر با تجربهٔ مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان و مؤسسه نشر بین‌المللی الهدی و هم‌اکنون عضو هیئت مدیرهٔ «انجمن نویسندگان کودک‌ونوجوان» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====انتفاع مالی در پوشش دینی====  &lt;br /&gt;
امروزه در تمام دنیا سعی بر آن است که ایده‌های مختلفی که در ذهن کودکان و نوجوانان به وجود می‌آید به شکل دقیق و صحیح ارائه شود؛ سپس سایرین آن را نقد کنند و به گفتمان درآورند. این کار باعث پرورش قدرت پردازش اطلاعات، تفکر جمعی ، تفکر انتقادی و در نهایت ایجاد تفکر فلسفی در کودکان و نوجوانان می‌شود. شاه‌آبادی که نوجوانی را یکی از مهم‌ترین مراحل تفکر فلسفی انسان و زمان تکوین جهان‌شناختی فرد می‌داند، با بیان این‌که برخی ناشران و نویسندگان به انتفاع مالی فکر می‌کنند عنوان می‌کند: &lt;br /&gt;
:«درواقع آدم احساس می‌کند برخی افراد با دادن ظاهر دینی به ادبیات زرد، آن را گریزگاهی می‌دانند تا با آن قالب، مفاهیم غیراخلاقی و زرد را به جامعه تزریق کنند. این اتفاق، نه‌تنها نمی‌تواند مشکلی را حل کند؛ بلکه  مشکلی بر مشکلات دیگر اضافه می‌کند. نویسندهٔ ادبیات دینی، باید خود، فرد دین‌دار و معتقدی باشد و بعد دست به قلم  ببرد؛ اما در بسیاری موارد می‌بینیم افرادی دست‌به‌قلم می‌شوند که صرفاً قصد انتفاع مالی دارند. ناشر و نویسنده به چیزی فکر می‌کنند که درواقع ضرورت اصلی نیست و فقط یک منفعت شخصی و مالی را مدنظر قرار داده است و اگر بنا باشد ما به ادبیات دینی خوب دسترسی پیدا کنیم در وهله اول و قبل از هر چیزی  باید از کمیت دل بکنیم و اصراری نداشته باشیم که آمارها و تعداد عناوین را بالا ببریم.  باید تلاش کنیم تا شرایطی فراهم شود که این عرصه در دست کسانی بیفتد که با اعتقاد و به شکل اصیل و ریشه‌دار به ادبیات دینی فکر می‌کنند و قلم می‌زنند. همچنین باید امکان سودجویی  و منفعت‌طلبی را در این بخش از بین ببریم. گمان می‌کنم امروزه ادبیات دینی ما به افرادی مانند [[محمود حکیمی]] و مرتضی مطهری بیشتر از هر زمان دیگری نیاز دارد، اما متأسقانه آن‌چه می‌بینم نشان از چنین چیزی ندارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98062310564/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF|عنوان = وقتی مسائل غیراخلاقی ظاهر دینی می‌گیرد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برای آنان می‌نویسند که دیگر وجود ندارند!====&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم قلم رمان‌نویس ایرانی را در حوزۀ نوجوان و بزرگسالان با قلم رمان‌نویس‌های خارجی مقایسه کنیم می‌توانیم در دو بخش انتقاداتی را بیان کنیم:{{سخ}} &lt;br /&gt;
اول آن که در فضای ادبیات داستانی ما توجه به قصه‌پردازی و خلق ماجراهای جذاب، کم‌تر است. معمولاً فضاهای رمان نوجوان ما خیلی ساکن و بی‌ماجراست و اتفاقات معمولاً در یک خط افقی قرار دارند و خیلی آرام و آهسته حرکت می‌کنند. اکثر نویسندگان ما امکان ایجاد تعلیق و هیجان را در رمان از بین می برند و در چنین شرایطی رمان ایرانی، در مقایسه با آثار خارجی کم می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دوم آن که که نویسندگان ما در حوزهٔ ادبیات نوجوانان، تصوری از مخاطب دارند که با واقعیت خیلی همسان نیست؛ یعنی نویسندهٔ ما برای مخاطبی می‌نویسد که عملا وجود ندارد و ویژگی‌هایش تغییر کرده است. اگر رمان‌نویسان ایرانی زمانی را برای شناخت مخاطب صرف کنند حاصل کارشان قطعا بهتر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092212601/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF| عنوان = نوشتن برای مخاطبی که وجود ندارد!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شاه‌آبادی در معرکه اقتباس ادبی==== &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جدال سینماگران با نویسندگان:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در کشور ما فیلم‌های زیادی با مختصر تغییری بر اساس متون ادبی تولید می‌شود و بعد تولیدکنندگان منکر هر نوع اقتباس  می‌شوند و گاه حتی از موضع تحقیر با پدیدآورندهٔ اصلی اثر برخورد می‌کنند و در واقع فرار به جلو دارند. چند سال پیش کارگردان بنامی کار نویسنده جوانی را اقتباس کرده بود و وقتی آن نویسنده معترض شد، کارگردان گفت من نمی‌دانم چرا بعضی نویسندگان جوان اصرار دارند من را وادار کنند تا داستان‌هایشان را بخوانم. این یعنی همان فرار به جلو.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جدال نویسندگان با سینماگران:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نویسندگان ما اغلب انتظار دارند که خط‌به‌خط متونشان در قالب اثر تصویری دیده شود و به‌هیچ‌وجه به کارگردان اجازهٔ هیچ تغییری را نمی‌دهند. در حالی که سینما و رمان دو مدیوم متفاوتند و شکل‌گیری داستان در هر دو مدیوم شکلی متفاوت می‌طلبد. یک کارگردان بنا نیست همهٔ آنچه را در داستان هست به فیلم بدل کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شاه‌آبادی میان معرکه:&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وقتی بناست بر اساس یک رمان، فیلمنامه بنویسید، رمان را بخوانید و آن را از پنجره به بیرون پرت کنید و بعد شروع کنید به نوشتن فیلمنامه‌. این یعنی آن‌که نویسنده فیلمنامه نباید خود را ملزم به اقتباس سطر به سطر داستان بداند.نکته دیگر این است که در ادبیات مدرن و رمان‌نویسی جدید گاهی به سمتی می‌رویم که اصولاً اقتباس ناممکن است و اثر آن‌قدر به ادبیات ناب نزدیک می‌شود و آن‌قدر تکیهٔ آن بر زبان و کلمات تقویت می‌شود که اصولاً نمی‌تواند مورد اقتباس تصویری قرار بگیرد. در چنین مواردی داستان صرفاً نه در قالب سینما قابل انتقال است و نه هیچ قالب دیگری جز ادبیات.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/95080402419/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان = سینماگران ما حوصله بحث با نویسندگان را ندارند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شکست‌خوردگان، در صف نویسندگان کودک====&lt;br /&gt;
تصوری غلط وجود دارد که کودکان، بزرگسالان رشدنیافته‌اند و تنها تفاوت کودک با بزرگسال، در قد، اندازه و میزان توانایی‌اشان است. بر این مبنا وقتی به ادبیات کودک نگریسته می‌شود، شکل رشدنیافته، ضعیف‌تر و بی‌کیفیت ادبیات بزرگسالان تلقی می‌شود. ماحصل این تفکر، نویسندگانی‌اند که فکر می‌کنند نوشتن در حوزهٔ ادبیات کودک کار راحتی است و با نوشتن چند جملهٔ کودکانه می‌توانند صاحب کتاب شوند. این وسط  آنان که در نوشتن برای بزرگسالان شکست خورده‌اند تصور می‌کنند می‌توانند وارد حوزهٔ ادبیات کودک شوند و اگر نوع ضعیف‌تری از ادبیات را برای کودکان عرضه کنند مشکلی وجود ندارد. قطعاً این موضوع موجب کم‌شدن کیفیت کتاب‌های کودک می‌شود و کم شدن کیفیت ادبیات کودک هم باعث می‌شود کودکان با آن‌چه برایشان منتشر می‌شود ارتباط برقرار نکنند و به کتاب‌‌خوانی علاقه‌مند نشوند که نتیجهٔ چنین چیزی پایین‌آمدن سطح کتاب‌خوانی نسل آینده است. درک دنیای کودکی، فهم سلیقهٔ کودکان و فهم مناسباتی که کودکان در ذهن خودشان با جهان برقرار می‌کنند کار بسیار مشکلی است که هر کسی توانایی دست‌یابی به آن را ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98022714080/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF|عنوان = شکست‌خوردگانی که برای کودک می‌نویسند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شاه‌آبادی در آینه خود===&lt;br /&gt;
====نوشتن برایم سخت است====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی معتقد است که آدمی که قدر نوشتن را بداند، نوشتن برایش سخت می‌شود؛ چراکه هر کلمه‌ای دنیایی ویژه است با بار معنایی و احساسی مخصوص به‌خود. به اعتقاد او حس‌کردن بار کلمات، باعث شده تا در خرج‌کردن آن‌ها وسواسی عمل کند و به‌نوعی مینیمال‌نویسی روی بیاورد. درضمن او در بیان‌کردن موضوع در آغاز کتاب‌هایش تعمد دارد. گاهی به‌ظاهر داستان را لو می‌دهد؛ اما درواقع درحال تعریف‌کردن داستان است و سعی می‌کند با طرح سؤالاتی خواننده را مشتاق به خواندن ادامهٔ داستان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====لالایی برای دختر مرده به تاریخ روزنامه صوراسرافیل====&lt;br /&gt;
زمانی که تاریخ می‌خوانم، خواه‌ناخواه در وقایع و شخصیت‌های تاریخی چیزهایی می‌بینم که منقلبم می‌کند و الهام‌بخش داستان‌نویسی‌ام می‌شود. خواسته یا ناخواسته مثل داستان‌نویس به موضوعات نگاه می‌کنم نه مثل یک مورخ و تاریخ‌نگار. این ویژگی باعث می‌شود وجوه داستانی تاریخ را پیدا کنم و بعضی از آن‌ها سال‌ها در ذهنم باقی می‌ماند. مثلا وقتی یک بار روزنامهٔ “صوراسرافیل” را ورق می‌زدم از دهخدا شعری دیدم دربارهٔ فروش دختران قوچانی و این ماجرا در ذهنم ماند. دلم می‌خواست کاری انجام دهم و شاید بیست سال از آن زمان گذشت و یک روز شروع کردم به نوشتن رمان «لالایی برای دختر مرده» دربارهٔ فروش دختران قوچانی.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====به سراغ دنباله‌دارها نمی روم، چشم هایی منتظرمند====&lt;br /&gt;
دیگر به سراغ کارهای دنباله‌دار نمی‌روم زیرا این کار فعالیتی حرفه‌ای محسوب می‌شود و من خیلی حرفه‌ای نیستم و نمی‌توانم تمام‌وقت کار کنم. از این‌رو انتظار می‌رود سه‌جلدی دروازهٔ مردگان ادامه نداشته باشد. من هم مثل هر نویسندهٔ دیگری کارهای نیمه‌کاره دارم. البته تعداد آن‌ها زیاد نیست به این دلیل که معتقدم داستان نیمه‌کاره باعث آشفتگی می‌شود. هرکاری که شروع شود و به پایان نرسد، مثل پنجره‌هایی است که روی صفحهٔ کامپیوتر باز گذاشته شده باشند و اگر به آن‌ها رسیدگی نشود، گیج می‌شویم. آدم‌های داستان‌های نیمه کاره چشم انتظار هستند که تکلیف‌شان روشن شود.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تنفس تاریخ====&lt;br /&gt;
داستان‌ها چکیدهٔ تجربهٔ بشر از جهان اطرافند. همین ویژگی است که ادبیات را به عنصری مهم برای شناخت هویت انسان‌ها و ابزاری مناسب برای انتقال داشته‌های فرهنگی و تاریخی به نسل‌های آینده تبدیل می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از آن‌جا که میراث فرهنگی بستری است که می‌توان با کمک آن شاخصه‌های هویتی را پیدا و تفسیر کرد، می‌توان با تلفیق آن با ادبیات شاخصه‌های هویتی را پیدا و تفسیر و در کودکان ایجاد کرد و از این طریق به سوال‌های فرهنگی، اجتماعی و فلسفی کودک‌ونوجوان پاسخ داد. علاوه‌ بر این، اضافه کردن تاریخ و میراث فرهنگی به ادبیات، می‌تواند باعث جذابیت آثار این حوزه و جذب بچه‌ها به مطالعه شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شیوه‌های غلط آموزشی، کودکان را از تاریخ دل‌زده می‌کند و تاریخ را چون حرف‌های قدیمی و تکراریِ بیهوده جلوه می‌دهد. این باعث می‌شود که کودکان ما مفهوم یک بنای قدیمی، یک سازهٔ باستانی و تنفس زیر یک سقف کهن را درک نکنند و ارتباط حسی لازم را با گذشته نداشته‌ باشند.&lt;br /&gt;
استفاده از ادبیات با رویکردهای آموزشی درست می‌تواند گریزگاه و راه‌حل مناسبی برای این مشکل باشد. برای مثال استفاده از آثار داستانی تاریخی در کلاس‌های درس یا بازنویسی ادبیات کهن در شاخه‌های مختلف مانند ساده‌نویسی، خلاصه‌نویسی و استفاده از بن‌مایه‌های نهفته در آثار گذشتگان برای   خلق آثار جدید می‌تواند برای گروه‌های مختلف مخاطبان مفید باشد. البته انتخاب هر کدام از این شیوه‌ها به تمرکز نویسنده بر اسناد تاریخی، نوع علاقه‌اش، نیاز‌های روز و هم‌چنین سلیقه‌ٔ مخاطبان بستگی دارد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97063115048/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C|عنوان = شناخت هویت ملی در گرو تلفیق ادبیات با میراث فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====طلوع در بعدازظهرِ نویسندگی برای شاه‌آبادی====&lt;br /&gt;
یکی از فعالیت‌هایی که شاه‌آبادی در بعدازظهرها انجام می‌دهد، تدریس داستان‌نویسی است که در موسسهٔ شهرستان ادب و انجمن کودک‌ونوجوان برگزار می‌شود. او در خاطره‌ای از برگزاری این دوره‌ها گفته است که در دورهٔ قبلی کارگاهی داشته که ۱۲ نفر در آن شرکت می‌کرده‌اند و در نهایت چهار نفر توانستنه‌اند کار بنویسند و دست به خلق رمان بزنند به شیوه‌ای که گویی شاه‌آبادی در نوشته‌های شاگردانش تکثیر می‌شده. او گفته است: «توانسته‌ام یک اتفاقی را در ذهن دیگران شکل بدهم و احتمالاً این ادامه پیدا خواهد کرد.» چیزی شبیه رابطهٔ پدر و فرزند. گویی در انتهای شبِ داستان‌نویسی شاگردانش، طلوعی است که خودش را در آن پیدا می کند!{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی معتقد است داستان‌نویسی قابل آموزش است و می‌شود فنون داستان‌نویسی را و هم نگاه داستان‌نویسانه را آموزش داد؛ زیرا همهٔ ما به عنوان انسان‌هایی که دارای استعدادهای بالقوه‌ای هستیم، این توانایی را داریم که از اطراف خودمان نگرش‌ها و مهارت‌های تازه‌ای را کسب کنیم. قاعدتاً اصول داستان‌نویسی را می‌توان آموزش داد، می‌شود با انجام تمرین‌هایی اصول آموخته‌شده را به مهارت تبدیل کرد و بعد با بحث و گفت‌وگو و بررسی داستان‌های مختلف و بررسی وقایعی که در واقع در اطرافمان رخ می‌دهد نگاه داستان‌نویسانه را در کسانی که قرار است داستان بنویسند ایجاد کنیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آموزش نویسندگی در گردونه استادان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«نمی‌توان گفت استادان باید حتماً نویسنده باشند اما اگر یک استاد صرفاً نظریه‌ها را بداند و فقط همان را به دانشجوهایش منتقل کند در نهایت می‌تواند منتقدان خوبی را تربیت کند»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آموزش نویسندگی در گردونه نویسندگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
از یک منظر دیگر، انتقال تجربه‌های نوشتن چیز بسیار مهمی است. انتقال لحظه‌هایی که در حین نوشتن حس می‌شود و خلاقیت‌هایی که به شکل ناگهانی رخ می‌دهد چیزی است که حتما باید یک نویسنده از آن‌ها بگوید و دیگران نمی‌توانند. یک دریافت کاملاً حسی است و فقط کسی که داستان خلق کرده، می‌تواند آن خلاقیت و تجربهٔ ناب را به دیگران منتقل کند؛ وگرنه حاصلش می‌شود کسانی که مبانی نظری را خوب یاد گرفته‌اند و در نهایت می‌توانند منتقد باشند و سخت می‌شود از بینشان داستان‌نویس تربیت کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آنانی که از بی‌وقتی می نالند، به حلقهٔ داستان کوتاه در آیند!&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی با تشکیل «حلقهٔ تألیف داستان کوتاه»، آن را در جهت رفع کمبودها در این زمینه و رونق فرهنگ مطالعه دانست؛ زیرا داستان کوتاه یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی ست.&lt;br /&gt;
‌با توجه به این شرایط اجتماعی که مردم زمان زیادی برای مطالعه ندارند، داستان کوتاه برای آنان شرایطی را مهیا می‌کند که بتوانند در هر موقعیتی مثل ایستادن در صف اتوبوس از خواندن کتاب لذت ببرند. مضاف بر این‌که ساختار مینیاتوری داستان کوتاه این امکان را فراهم می‌کند که نویسنده بتواند بیان دقیق و ظریفی را از آن‌چه در ذهن دارد در اختیار مخاطب خود قرار دهد. داستان کوتاه معمولاً با ضربه‌ای پایانی همراه است که مخاطب را به فکرکردن وامی‌دارد. علی‌رغم تمامی این ویژگی‌ها این نوع ادبی در جامعهٔ ما به‌ویژه در سال‌های گذشته بسیار کم‌رنگ بوده است؛ چه در حوزهٔ ادبیات نوجوانان و چه در حوزهٔ ادبیات بزرگسالان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97102413181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان = وقتی قصه مشکل داستان می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98031908171/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86|عنوان = برگزاری کارگاه آموزشی رمان نوجوانان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====یافتن اصل خویش====&lt;br /&gt;
از نظر شاه‌آبادی تعریف ما از بازنویسی برای کودکان و نوجوانان نادرست است. وقتی ما یک نظم سنگین را بازنویسی می‌کنیم بنا نیست که تمام این نظم به نثر یا نثر ساده تبدیل شود چرا که یکی از اهداف بازنویس، آشنا کردن مخاطب با متن و زبان اصلی متن انختاب شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97072413844/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7|عنوان = کیفیت نامناسب آثار بازنویسی‌شده برای بچه‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====زمان آن رسیده است که قاچ سن، هندوانه‌ای شود====&lt;br /&gt;
رده‌بندی کتاب‌های کودکان و نوجوانان کار  لازم و واجبی است. نزدیک ۴۰ سال است  که بر اساس ابداع کانون پرورش فکری کودکان‌و‌نوجوانان، گروه‌بندی سنی الفبایی تشکیل شده است و از گروه «الف» تا «ه» ادامه دارد. گروه‌بندی سنی توسط برخی از ناشران دیگر هم رعایت می‌شود و برخی از ناشران هم کتاب‌ها را بر اساس دوره‌های آموزشی تقسیم‌بندی می‌کنند مانند انتشارات مدرسه. اما نکتهٔ مهم‌تر این است که آیا چنین تفکیکی شدنی است یا نه و معیارهایی که داریم تا چه حد می‌تواند مفید باشد و کارایی لازم را داشته باشد؟{{سخ}} &lt;br /&gt;
کودکی مفهومی ذهنی و کاملا اعتباری است؛ یعنی کودکی چیزی نیست که بر اساس سن تقویمی و یا ویژگی‌های دیگر بشود آن را دسته‌بندی کرد و معیار استانداردی را تعیین کرد که برای همهٔ مناطق قابل استفاده باشد. در واقع بر اساس شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مفهوم کودکی و توانایی کودکان در حوزه‌های مختلف و تجربه‌هایشان با هم متفاوت است. به همین‌ دلیل نمی‌توانید یک کتاب را برای گروه سنی خاصی در سراسر کشور و مناطق مختلف استاندارد اعلام کنید.&lt;br /&gt;
به نظرم زمان آن رسیده برای طبقه‌بندی کتاب‌ها به شیوه‌های دیگری متوسل بشویم. روش  تقسیم‌بندی بر اساس سن  شاید در زمانی درست به نظر می‌رسید، اما امروز با گسترش ارتباطات و تحولات مختلفی که در حوزه‌های مختلف رخ داده، شاهد شکاف بیشتری بین کودکان در مناطق مختلف هستیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97071710066/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C|عنوان = بگو چند سالته تا بگم چی بخونی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته‌شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است.===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://hr-shahabadi.ir/|عنوان= اندرباب معرفی خود|ناشر = تارنمای شخصی پدیدآور|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد|ناشر= پایگاه خبری کانون پرورش فکری خراسان رضوی|تاریخ انتشار= ۲۰مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه|تاریخ انتشار = ۸ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98062310564/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF|عنوان = وقتی مسائل غیراخلاقی ظاهر دینی می‌گیرد|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۳ شهریور ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96092212601/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF| عنوان = نوشتن برای مخاطبی که وجود ندارد!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۴ آذر ۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/95080402419/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان = سینماگران ما حوصله بحث با نویسندگان را ندارند|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ آبان ۱۳۹۵|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98022714080/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF|عنوان = شکست‌خوردگانی که برای کودک می‌نویسند!|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97063115048/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C|عنوان = شناخت هویت ملی در گرو تلفیق ادبیات با میراث فرهنگی|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۳۱ شهریور ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97102413181/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان = وقتی قصه مشکل داستان می‌شود|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵ دی ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/98031908171/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86|عنوان = برگزاری کارگاه آموزشی رمان نوجوانان|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۹ خرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97072413844/%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7|عنوان = کیفیت نامناسب آثار بازنویسی‌شده برای بچه‌ها|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۲۵ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/97071710066/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C|عنوان = بگو چند سالته تا بگم چی بخونی|ناشر = ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۸ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۱۰ آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=37246</id>
		<title>حمیدرضا شاه‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=37246"/>
		<updated>2019-10-28T17:18:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Shahabadi2.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= پژوهشگر تاریخ و نویسنده&lt;br /&gt;
|ملیت			= ایران&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		  = ۳خرداد۱۳۴۶&lt;br /&gt;
|محل تولد		= تهران&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن	                = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	  = از ۱۳۶۸تاکنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ه			 = [[دایره زنگی]]،‌ [[دیلماج]]، «لالایی برای دختر مرده»، «اعترافات غلامان» و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = زمینه‌های تاریخی خلق کتاب « پیتر شلخته »، در فقدان کودکی، از آرمان تا واقعیت و... &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان		= &lt;br /&gt;
|تحصیلات    		= کارشناسی ارشد تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه		       = http://hr-shahabadi.ir/&lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا    	        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر تاریخ و نویسنده ادبیات نوجوان و بزرگسال است که بر پردهٔ سینما و تئاتر نیز تجربه‌های پراکنده‌ای در کوله‌بارش دارد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده‌ای که اولین داستان کوتاهش را در بیست و دو سالگی در یک مجله‌ٔ هفتگی به چاپ رساند، اکنون سطر سطر نوشته‌هایش در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص  داده است؛ از تقدیر و جایزه در جشنواره‌های مختلف تا مدیریت انتشارات [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]]. حمیدرضا شاه‌آبادی، عضو هئیت مدیرهٔ [[انجمن نویسندگان کودک و نوجوان]] علاوه بر آن که قلمش را با روح کودکان و نوجوانان و حتی بزرگ‌سالان حرکت داده است با جان‌مایهٔ تحصیلاتی‌اش در حوزهٔ تاریخ آن را پرورانده و از خود چهره‌ای علمی و محققانه نیز ارائه داده است.&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===تارزان مرا از گرداب زندگی نجات داد===&lt;br /&gt;
اول یا دوم ابتدایی که بودم تلویزیون سریالی به اسم «تارزان» نشان می‌داد. تارزان را خیلی دوست داشتم و هر قسمت یک اتفاق پیش می‌آمد . سر کوچه‌امان دفترچه‌های کوچک یک‌ریالی می‌فروختند. روی هر دفترچه اسم یک قسمت از داستان‌های تارزان را می‌نوشتم و شروع می‌کردم به نوشتن قصه‌های مختلف. اکنون که فکر می‌کنم نوشتن مقوله‌ای ست که به من آرامش می‌دهد؛ می‌توانم هویتم را در آن تغریف کنم. شاید بزرگ‌ترین ترس زندگی‌ام این باشد که روزی نتوانم بنویسم زیرا نوشتن مرا از گرداب زندگی نجات می دهد.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.madresehpub.ir/97-12-27/|عنوان = روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: آغاز زندگی در تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: آغاز تحصیل در مقطع کارشناسی تاریخ در دانشگاه تبریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: نخستین داستان کوتاه «قبل از باران»&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران» (دو جلدی)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: «[[دایره زنگی]]»، مجموعه‌داستان کوتاه&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: نشر «نهضت مشروطه»؛ نگارش «مقدمه بر ادبیات کودک»؛ حاصل پژوهش در کتابخانه بین‌المللی مونیخ  &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: «[[دیلماج]]»، رمانِ شایستهٔ تقدیر در جایزهٔ ادبی «واو» و کتاب‌سال [[جایزه شهیدغنی‌پور]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: «لالایی برای دختر مرده»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷ انتخاب «لالایی برای دختر مرده» به عنوان کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ و جایزهٔ اول کتاب کودک و نوجوان؛ دریافت لوح تقدیر شورای کتاب کودک&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: «اعترافات غلامان»، رمان نوجوان برندهٔ جايزهٔ اول جشنواره سلام بچه‌ها در بخش ادبيات آيينی و جایزهٔ دریافت کتاب‌سال رضوی &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: «وقتی مژی گم شد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: «کافه خیابان گوته»، رمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار جلد اول و دوم «دروازه مردگان»، رمان نوجوان و تصحیح و مقدمه‌نویسی برای «سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی زادهٔ سوم خرداد۱۳۴۶ در تهران است. جز دوره لیسانس تاریخ که در دانشگاه تبریز پشت سر گذاشت، بیشتر دوران تحصیلش را در همین شهر سپری کرد. در جوانی به هنر داستان‌نویسی علاقه‌مند شد و بدون بهره‌بردن از هر نوع استاد و آموزش و تنها با تکیه بر ذوق و قریحهٔ شخصی با نوشتن چند داستان کوتاه به دنیای ادبیات پا گذاشت. این ذوق و قریحه بعدها در زمینهٔ سینما و تئاتر نیز بروز پیدا کرد که نتیجه‌اش  ساخت چند فیلم کوتاه و نگارش چند نمایشنامه و کارگردانی و بازیگری در چند نمایشنامه دیگر بود. حضور او در فضای ادبیات، از سال ۱۳۶۸ با انتشار داستانی کوتاه به نام «قبل از باران» رسمیت یافت. انتشار این داستان آغازی بود بر ادامهٔ فعالیت‌های وی که به انتشار چندین رمان، مجموعه‌داستان کوتاه و پژوهش‌های تاریخی و ادبی مختلف انجامید. این آثار برای وی جوایز مختلفی نظیر جایزهٔ اول «جشنواره کتاب کودک‌ونوجوان»، جایزهٔ اول [[جشنواره رشد]]، «جایزه ادبی واو»، «کتاب سال رضوی»، [[جایزه شهید غنی‌پور]] و ... را به‌ارمغان آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی به‌واسطهٔ تحصیل در رشتهٔ‌ تاریخ، در بیشتر داستان‌هایش نگاهی تاریخی دارد؛ حتی اگر تمام داستان در دورهٔ معاصر بگذرد. همان‌طورکه رشتهٔ تحصیلی او به فعالیت‌هایش سمت‌وسویی خاص داده است، تجربهٔ پنج سال معلمی و فعالیت در [[کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان]] نیز رنگی دیگر به فعالیت‌هایش بخشیده و او را به نوشتن برای کودکان‌ونوجوانان علاقه‌مند کرده است. وی از مدیران باسابقه در نشر با تجربهٔ مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان و مؤسسه نشر بین‌المللی الهدی و هم‌اکنون عضو هیئت مدیرهٔ «انجمن نویسندگان کودک‌ونوجوان» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شاه‌آبادی در آینه خود===&lt;br /&gt;
====نوشتن برایم سخت است====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی معتقد است که آدمی که قدر نوشتن را بداند، نوشتن برایش سخت می‌شود؛ چراکه هر کلمه‌ای دنیایی ویژه است با بار معنایی و احساسی مخصوص به‌خود. به اعتقاد او حس‌کردن بار کلمات، باعث شده تا در خرج‌کردن آن‌ها وسواسی عمل کند و به‌نوعی مینیمال‌نویسی روی بیاورد. درضمن او در بیان‌کردن موضوع در آغاز کتاب‌هایش تعمد دارد. گاهی به‌ظاهر داستان را لو می‌دهد؛ اما درواقع درحال تعریف‌کردن داستان است و سعی می‌کند با طرح سؤالاتی خواننده را مشتاق به خواندن ادامهٔ داستان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====لالایی برای دختر مرده به تاریخ روزنامه صوراسرافیل====&lt;br /&gt;
زمانی که تاریخ می‌خوانم، خواه‌ناخواه در وقایع و شخصیت‌های تاریخی چیزهایی می‌بینم که منقلبم می‌کند و الهام‌بخش داستان‌نویسی‌ام می‌شود. خواسته یا ناخواسته مثل داستان‌نویس به موضوعات نگاه می‌کنم نه مثل یک مورخ و تاریخ‌نگار. این ویژگی باعث می‌شود وجوه داستانی تاریخ را پیدا کنم و بعضی از آن‌ها سال‌ها در ذهنم باقی می‌ماند. مثلا وقتی یک بار روزنامهٔ “صوراسرافیل” را ورق می‌زدم از دهخدا شعری دیدم دربارهٔ فروش دختران قوچانی و این ماجرا در ذهنم ماند. دلم می‌خواست کاری انجام دهم و شاید بیست سال از آن زمان گذشت و یک روز شروع کردم به نوشتن رمان «لالایی برای دختر مرده» دربارهٔ فروش دختران قوچانی.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====به سراغ دنبال دارها نمی روم، چشم هایی منتظرمند====&lt;br /&gt;
دیگر به سراغ کارهای دنباله‌دار نمی‌روم زیرا این کار فعالیتی حرفه‌ای محسوب می‌شود و من خیلی حرفه‌ای نیستم و نمی‌توانم تمام‌وقت کار کنم. از این‌رو انتظار می‌رود سه‌جلدی دروازهٔ مردگان ادامه نداشته باشد. من هم مثل هر نویسندهٔ دیگری کارهای نیمه‌کاره دارم. البته تعداد آن‌ها زیاد نیست به این دلیل که معتقدم داستان نیمه‌کاره باعث آشفتگی می‌شود. هرکاری که شروع شود و به پایان نرسد، مثل پنجره‌هایی است که روی صفحهٔ کامپیوتر باز گذاشته شده باشند و اگر به آن‌ها رسیدگی نشود، گیج می‌شویم. آدم‌های داستان‌های نیمه کاره چشم انتظار هستند که تکلیف‌شان روشن شود.&amp;lt;ref name = &amp;quot;مدرسه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته‌شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است.===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://hr-shahabadi.ir/|عنوان= اندرباب معرفی خود|ناشر = تارنمای شخصی پدیدآور|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد|ناشر= پایگاه خبری کانون پرورش فکری خراسان رضوی|تاریخ انتشار= ۲۰مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/131777-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87|عنوان = نشر در کشور ما حجره‌ای است و کاملا سنتی عمل می‌کند / بزرگ‌ترین ترس‌‌ام این است که روزی نتوانم بنویسم / روایت حمیدرضا شاه‌آبادی از داستان‌نویسی و مدیریت انتشارات مدرسه|تاریخ انتشار = ۸ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۶ آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=37208</id>
		<title>حمیدرضا شاه‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=37208"/>
		<updated>2019-10-27T22:41:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر		      = Shahabadi2.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= پژوهشگر تاریخ و نویسنده&lt;br /&gt;
|ملیت			= ایران&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		  = ۳خرداد۱۳۴۶&lt;br /&gt;
|محل تولد		= تهران&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن	                = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	  = از ۱۳۶۸تاکنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ه			 = [[دایره زنگی]]،‌ [[دیلماج]]، «لالایی برای دختر مرده»، «اعترافات غلامان» و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = زمینه‌های تاریخی خلق کتاب « پیتر شلخته »، در فقدان کودکی، از آرمان تا واقعیت و... &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان		= &lt;br /&gt;
|تحصیلات    		= کارشناسی ارشد تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه		       = http://hr-shahabadi.ir/&lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا    	        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر تاریخ و نویسنده ادبیات نوجوان و بزرگسال است که بر پردهٔ سینما و تئاتر نیز تجربه‌های پراکنده‌ای در کوله‌بارش دارد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نویسنده‌ای که اولین داستان کوتاهش را در بیست و دو سالگی در یک مجله‌ٔ هفتگی به چاپ رساند، اکنون سطر سطر نوشته‌هایش در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص  داده است؛ از تقدیر و جایزه در جشنواره‌های مختلف تا مدیریت انتشارات [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]]. حمیدرضا شاه‌آبادی، عضو هئیت مدیرهٔ [[انجمن نویسندگان کودک و نوجوان]] علاوه بر آن که قلمش را با روح کودکان و نوجوانان و حتی بزرگ‌سالان حرکت داده است با جان‌مایهٔ تحصیلاتی‌اش در حوزهٔ تاریخ آن را پرورانده و از خود چهره‌ای علمی و محققانه نیز ارائه داده است.&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: آغاز زندگی در تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: آغاز تحصیل در مقطع کارشناسی تاریخ در دانشگاه تبریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: نخستین داستان کوتاه «قبل از باران»&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران» (دو جلدی)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: «[[دایره زنگی]]»، مجموعه‌داستان کوتاه&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: نشر «نهضت مشروطه»؛ نگارش «مقدمه بر ادبیات کودک»؛ حاصل پژوهش در کتابخانه بین‌المللی مونیخ  &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: «[[دیلماج]]»، رمانِ شایستهٔ تقدیر در جایزهٔ ادبی «واو» و کتاب‌سال [[جایزه شهیدغنی‌پور]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: «لالایی برای دختر مرده»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷ انتخاب «لالایی برای دختر مرده» به عنوان کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ و جایزهٔ اول کتاب کودک و نوجوان؛ دریافت لوح تقدیر شورای کتاب کودک&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: «اعترافات غلامان»، رمان نوجوان برندهٔ جايزهٔ اول جشنواره سلام بچه‌ها در بخش ادبيات آيينی و جایزهٔ دریافت کتاب‌سال رضوی &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: «وقتی مژی گم شد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»، رمان نوجوان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: «کافه خیابان گوته»، رمان&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار جلد اول و دوم «دروازه مردگان»، رمان نوجوان و تصحیح و مقدمه‌نویسی برای «سفینهٔ طالبی یا کتاب احمد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی زادهٔ سوم خرداد۱۳۴۶ در تهران است. جز دوره لیسانس تاریخ که در دانشگاه تبریز پشت سر گذاشت، بیشتر دوران تحصیلش را در همین شهر سپری کرد. در جوانی به هنر داستان‌نویسی علاقه‌مند شد و بدون بهره‌بردن از هر نوع استاد و آموزش و تنها با تکیه بر ذوق و قریحهٔ شخصی با نوشتن چند داستان کوتاه به دنیای ادبیات پا گذاشت. این ذوق و قریحه بعدها در زمینهٔ سینما و تئاتر نیز بروز پیدا کرد که نتیجه‌اش  ساخت چند فیلم کوتاه و نگارش چند نمایشنامه و کارگردانی و بازیگری در چند نمایشنامه دیگر بود. حضور او در فضای ادبیات، از سال ۱۳۶۸ با انتشار داستانی کوتاه به نام «قبل از باران» رسمیت یافت. انتشار این داستان آغازی بود بر ادامهٔ فعالیت‌های وی که به انتشار چندین رمان، مجموعه‌داستان کوتاه و پژوهش‌های تاریخی و ادبی مختلف انجامید. این آثار برای وی جوایز مختلفی نظیر جایزهٔ اول «جشنواره کتاب کودک‌ونوجوان»، جایزهٔ اول [[جشنواره رشد]]، «جایزه ادبی واو»، «کتاب سال رضوی»، [[جایزه شهید غنی‌پور]] و ... را به‌ارمغان آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی به‌واسطهٔ تحصیل در رشتهٔ‌ تاریخ، در بیشتر داستان‌هایش نگاهی تاریخی دارد؛ حتی اگر تمام داستان در دورهٔ معاصر بگذرد. همان‌طورکه رشتهٔ تحصیلی او به فعالیت‌هایش سمت‌وسویی خاص داده است، تجربهٔ پنج سال معلمی و فعالیت در [[کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان]] نیز رنگی دیگر به فعالیت‌هایش بخشیده و او را به نوشتن برای کودکان‌ونوجوانان علاقه‌مند کرده است. وی از مدیران باسابقه در نشر با تجربهٔ مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان و مؤسسه نشر بین‌المللی الهدی و هم‌اکنون عضو هیئت مدیرهٔ «انجمن نویسندگان کودک‌ونوجوان» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://hr-shahabadi.ir/|عنوان = اندرباب معرفی خود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شاه‌آبادی در آینه خود===&lt;br /&gt;
====نوشتن برایم سخت است====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی معتقد است که آدمی که قدر نوشتن را بداند، نوشتن برایش سخت می‌شود؛ چراکه هر کلمه‌ای دنیایی ویژه است با بار معنایی و احساسی مخصوص به‌خود. به اعتقاد او حس‌کردن بار کلمات، باعث شده تا در خرج‌کردن آن‌ها وسواسی عمل کند و به‌نوعی مینیمال‌نویسی روی بیاورد. درضمن او در بیان‌کردن موضوع در آغاز کتاب‌هایش تعمد دارد. گاهی به‌ظاهر داستان را لو می‌دهد؛ اما درواقع درحال تعریف‌کردن داستان است و سعی می‌کند با طرح سؤالاتی خواننده را مشتاق به خواندن ادامهٔ داستان کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته‌شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است.===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://hr-shahabadi.ir/|عنوان= اندرباب معرفی خود|ناشر = تارنمای شخصی پدیدآور|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= پنجاه‌ونهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور نویسندهٔ «هیچ‌کس جرأتش را ندارد|ناشر= پایگاه خبری کانون پرورش فکری خراسان رضوی|تاریخ انتشار= ۲۰مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۵آبان۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=37179</id>
		<title>حمیدرضا شاه‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=37179"/>
		<updated>2019-10-27T16:02:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر			= Shahabadi2.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= پژوهشگر تاریخ و نویسنده&lt;br /&gt;
|ملیت			= ایران&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		= ۳ خرداد ۱۳۴۶&lt;br /&gt;
|محل تولد		= تهران&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن	                = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	= از ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= [[دایره زنگی]]،‌ [[دیلماج]]، [[لالایی برای دختر مرده]]، [[اعترافات غلامان]] و ... &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = زمینه های تاریخی خلق کتاب « پیتر شلخته »، در فقدان کودکی، از آرمان تا واقعیت و ... &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان		= &lt;br /&gt;
|تحصیلات    		= کارشناسی ارشد تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= http://hr-shahabadi.ir/&lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا    	        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر تاریخ و نویسنده حوزهٔ‌ادبیات نوجوان و بزرگسال است که تجربه‌هایی پراکنده نیز در زمینهٔ سینما و تئاتر داشته. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی زادهٔ سوم خرداد ۱۳۴۶ در تهران است. جز دوره لیسانس تاریخ که در دانشگاه تبریز پشت سر گذاشت، بیشتر دوران تحصیلش را در همین شهر سپری کرد. در جوانی به هنر داستان‌نویسی علاقه‌مند شد و بدون بهره بردن از هر نوع استاد و آموزش و تنها با تکیه بر ذوق و قریحهٔ شخصی با نوشتن چند داستان کوتاه به دنیای ادبیات پا گذاشت. این ذوق و قریحه بعدها در زمینهٔ سینما و تئاتر نیز بروز پیدا کرد که نتیجه‌اش  ساخت چند فیلم کوتاه و نگارش چند نمایشنامه و کارگردانی و بازیگری در چند نمایشنامه دیگر بود. حضور او در فضای ادبیات، از سال ۱۳۶۸ با انتشار داستانی کوتاه به نام «قبل از باران» رسمیت یافت. انتشار این داستان آغازی بود بر ادامهٔ فعالیت‌های وی که به انتشار چندین رمان، مجموعه داستان کوتاه و پژوهش‌های تاریخی و ادبی مختلف انجامید. این آثار برای وی جوایز مختلفی را از جمله جایزه اول [[جشنواره کتاب کودک و نوجوان]]، جایزه اول [[جشنواره رشد]]، [[جایزه ادبی واو]]، [[کتاب سال رضوی]]، [[جایزه شهید غنی‌پور]] و ... به ارمغان آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی به واسطهٔ تحصیل در رشتهٔ‌ تاریخ، در بیشتر داستان‌هایش نگاهی تاریخی دارد؛ حتی اگر تمام داستان در دورهٔ معاصر بگذرد. همان‌طور که رشتهٔ تحصیلی او به فعالیت‌هایش سمت و سویی خاص داده است، تجربهٔ پنج سال معلمی و فعالیت در [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]] نیز رنگی دیگر به فعالیت‌های او بخشیده و وی را به نوشتن برای کودکان و نوجوانان علاقه مند کرده است. وی از مدیران با سابقه در نشر با تجربهٔ مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مؤسسه نشر بین‌المللی الهدی و هم‌اکنون عضو هیئت مدیرهٔ [[انجمن نویسندگان کودک و نوجوان]] است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://hr-shahabadi.ir/|عنوان = زندگی‌نامه و سوابق}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: آغاز زندگی در تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: آغاز تحصیل در مقطع کارشناسی تاریخ در دانشگاه تبریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار نخستین داستان کوتاه «قبل از باران»&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: انتشار «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران» (دو جلد)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: انتشار «[[دایره زنگی]]» ( مجموعه داستان کوتاه )&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: انتشار «نهضت مشروطه» (از مجموعه تاریخ فکر ایرانی) و «مقدمه بر ادبیات کودک (بحثی در تحول تاریخی مفهوم کودکی)»؛ حاصل پژوهش در کتابخانه بین المللی مونیخ  &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: انتشار «[[دیلماج]]» (رمان) و شایستهٔ تقدیر شناخته‌ شدن این اثر در جایزهٔ ادبی «واو». این رمان در جشنواره شهید غنی‌پور به عنوان کتاب سال معرفی شد. &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: انتشار «[[لالایی برای دختر مرده]]» (رمان نوجوان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷ انتخاب «لالایی برای دختر مرده» به عنوان کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ و جایزهٔ اول کتاب کودک و نوجوان. دریافت لوح تقدیر شورای کتاب کودک&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: انتشار «[[اعترافات غلامان]]» (رمان نوجوان) و دریافت جايزه اول جشنواره سلام بچه ها در بخش ادبيات آيينی، انتخاب به عنوان کتاب سال رضوی، &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: انتشار «[[وقتی مژی گم شد]]» (رمان نوجوان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: انتشار «[[هیچ کس جرئتش را ندارد]]» (رمان نوجوان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: انتشار «[[کافه خیابان گوته]]» (رمان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار جلد اول و دوم «[[دروازه مردگان]]» (رمان نوجوان) و «سفینه طالبی یا کتاب احمد» (تصحیح و مقدمه)&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===شاه‌آبادی در آینه===&lt;br /&gt;
====نوشتن برایم سخت است====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی معتقد است که آدمی که قدر نوشتن را بداند، نوشتن برایش سخت می‌شود. چرا که هر کلمه‌ای دنیایی ویژه است با بار معنایی و احساسی مخصوص به خود. به اعتقاد او، حس کردن بار کلمات و باعث شده تا در خرج کردن آن‌ها وسواسی عمل کند و به نوعی مینیمال‌نویسی روی بیاورد. وی همچنین عنوان می‌کند که در بیان کردن موضوع در آغاز کتاب‌هایش تعمد دارد. گاهی به ظاهر داستان را لو می‌دهد اما در واقع در حال تعریف کردن داست است و سعی می‌کند با طرح سوالاتی خواننده را مشتاق به خواندن ادامهٔ داستان کند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = پنجاه و نهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور؛&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی نویسنده کتاب «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است. (شامل کتاب، مقاله و پایان‌نامه)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://hr-shahabadi.ir/|عنوان = دربارهٔ من|ناشر = وبسایت شخصی حمیدرضا شاه‌آبادی|تاریخ بازدید = ۵ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF |عنوان = پنجاه و نهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور حمیدرضا شاه‌آبادی نویسنده کتاب «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»|ناشر = پایگاه خبری کودک و نوجوان کانون|تاریخ انتشار = ۲۰ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۵ آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=37178</id>
		<title>حمیدرضا شاه‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=37178"/>
		<updated>2019-10-27T16:00:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر			= Shahabadi2.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= پژوهشگر تاریخ و نویسنده&lt;br /&gt;
|ملیت			= ایران&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		= ۳ خرداد ۱۳۴۶&lt;br /&gt;
|محل تولد		= تهران&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن	                = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	= از ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= [[دایره زنگی]]،‌ [[دیلماج]]، [[لالایی برای دختر مرده]]، [[اعترافات غلامان]] و ... &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = زمینه های تاریخی خلق کتاب « پیتر شلخته »، در فقدان کودکی، از آرمان تا واقعیت و ... &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان		= &lt;br /&gt;
|تحصیلات    		= کارشناسی ارشد تاریخ&lt;br /&gt;
|دانشگاه	        =&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= http://hr-shahabadi.ir/&lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا    	        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حمیدرضا شاه‌آبادی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر تاریخ و نویسنده حوزهٔ‌ادبیات نوجوان و بزرگسال است که تجربه‌هایی پراکنده نیز در زمینهٔ سینما و تئاتر داشته. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی زادهٔ سوم خرداد ۱۳۴۶ در تهران است. جز دوره لیسانس تاریخ که در دانشگاه تبریز پشت سر گذاشت، بیشتر دوران تحصیلش را در همین شهر سپری کرد. در جوانی به هنر داستان‌نویسی علاقه‌مند شد و بدون بهره بردن از هر نوع استاد و آموزش و تنها با تکیه بر ذوق و قریحهٔ شخصی با نوشتن چند داستان کوتاه به دنیای ادبیات پا گذاشت. این ذوق و قریحه بعدها در زمینهٔ سینما و تئاتر نیز بروز پیدا کرد که نتیجه‌اش  ساخت چند فیلم کوتاه و نگارش چند نمایشنامه و کارگردانی و بازیگری در چند نمایشنامه دیگر بود. حضور او در فضای ادبیات، از سال ۱۳۶۸ با انتشار داستانی کوتاه به نام «قبل از باران» رسمیت یافت. انتشار این داستان آغازی بود بر ادامهٔ فعالیت‌های وی که به انتشار چندین رمان، مجموعه داستان کوتاه و پژوهش‌های تاریخی و ادبی مختلف انجامید. این آثار برای وی جوایز مختلفی را از جمله جایزه اول [[جشنواره کتاب کودک و نوجوان]]، جایزه اول [[جشنواره رشد]]، [[جایزه ادبی واو]]، [[کتاب سال رضوی]]، [[جایزه شهید غنی‌پور]] و ... به ارمغان آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی به واسطهٔ تحصیل در رشتهٔ‌ تاریخ، در بیشتر داستان‌هایش نگاهی تاریخی دارد؛ حتی اگر تمام داستان در دورهٔ معاصر بگذرد. همان‌طور که رشتهٔ تحصیلی او به فعالیت‌هایش سمت و سویی خاص داده است، تجربهٔ پنج سال معلمی و فعالیت در [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]] نیز رنگی دیگر به فعالیت‌های او بخشیده و وی را به نوشتن برای کودکان و نوجوانان علاقه مند کرده است. وی از مدیران با سابقه در نشر با تجربهٔ مدیریت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مؤسسه نشر بین‌المللی الهدی و هم‌اکنون عضو هیئت مدیرهٔ [[انجمن نویسندگان کودک و نوجوان]] است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://hr-shahabadi.ir/|عنوان = زندگی‌نامه و سوابق}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: آغاز زندگی در تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: آغاز تحصیل در مقطع کارشناسی تاریخ در دانشگاه تبریز&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار نخستین داستان کوتاه «قبل از باران»&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: انتشار «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران» (دو جلد)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: انتشار «[[دایره زنگی]]» ( مجموعه داستان کوتاه )&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: انتشار «نهضت مشروطه» (از مجموعه تاریخ فکر ایرانی) و «مقدمه بر ادبیات کودک (بحثی در تحول تاریخی مفهوم کودکی)»؛ حاصل پژوهش در کتابخانه بین المللی مونیخ  &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: انتشار «[[دیلماج]]» (رمان) و شایستهٔ تقدیر شناخته‌ شدن این اثر در جایزهٔ ادبی «واو». این رمان در جشنواره شهید غنی‌پور به عنوان کتاب سال معرفی شد. &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: انتشار «[[لالایی برای دختر مرده]]» (رمان نوجوان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷ انتخاب «لالایی برای دختر مرده» به عنوان کتاب برگزیدهٔ کتابخانهٔ بین‌المللی مونیخ و جایزهٔ اول کتاب کودک و نوجوان. دریافت لوح تقدیر شورای کتاب کودک&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: انتشار «[[اعترافات غلامان]]» (رمان نوجوان) و دریافت جايزه اول جشنواره سلام بچه ها در بخش ادبيات آيينی، انتخاب به عنوان کتاب سال رضوی، &lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: انتشار «[[وقتی مژی گم شد]]» (رمان نوجوان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: انتشار «[[هیچ کس جرئتش را ندارد]]» (رمان نوجوان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: انتشار «[[کافه خیابان گوته]]» (رمان)&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار جلد اول و دوم «[[دروازه مردگان]]» (رمان نوجوان) و «سفینه طالبی یا کتاب احمد» (تصحیح و مقدمه)&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===شاه‌آبادی در آینه===&lt;br /&gt;
====نوشتن برایم سخت است====&lt;br /&gt;
شاه‌آبادی معتقد است که آدمی که قدر نوشتن را بداند، نوشتن برایش سخت می‌شود. چرا که هر کلمه‌ای دنیایی ویژه است با بار معنایی و احساسی مخصوص به خود. به اعتقاد او، حس کردن بار کلمات و باعث شده تا در خرج کردن آن‌ها وسواسی عمل کند و به نوعی مینیمال‌نویسی روی بیاورد. وی همچنین عنوان می‌کند که در بیان کردن موضوع در آغاز کتاب‌هایش تعمد دارد. گاهی به ظاهر داستان را لو می‌دهد اما در واقع در حال تعریف کردن داست است و سعی می‌کند با طرح سوالاتی خواننده را مشتاق به خواندن ادامهٔ داستان کند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = پنجاه و نهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور؛&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی نویسنده کتاب «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است. (شامل کتاب، مقاله و پایان‌نامه)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://hr-shahabadi.ir/|عنوان = دربارهٔ من|ناشر = وبسایت شخصی حمیدرضا شاه‌آبادی|تاریخ بازدید = ۵ آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.kanoonnews.ir/news/282572/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = پنجاه و نهمین انجمن ادبی آفتاب با حضور؛&lt;br /&gt;
حمیدرضا شاه‌آبادی نویسنده کتاب «هیچ‌کس جرأتش را ندارد»|ناشر = پایگاه خبری کودک و نوجوان کانون|تاریخ انتشار = ۲۰ مهر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید = ۵ آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi2.jpg&amp;diff=37173</id>
		<title>پرونده:Shahabadi2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi2.jpg&amp;diff=37173"/>
		<updated>2019-10-27T14:22:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi1.jpg&amp;diff=36862</id>
		<title>پرونده:Shahabadi1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabadi1.jpg&amp;diff=36862"/>
		<updated>2019-10-23T13:56:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=36773</id>
		<title>حمیدرضا شاه‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=36773"/>
		<updated>2019-10-22T21:10:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: ایجاد صفحه خالی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34857</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34857"/>
		<updated>2019-09-19T03:21:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= Little prince.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر  = 220px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= شازده کوچولو، ترجمهٔ محمد قاضی&lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ٔ آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در ایران ۱۳۴ ترجمهٔ مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شازده کوچولو، با ترجمه به بیش از ۳۰۰ زبان زندهٔ دنیا و فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه در سراسر جهان، «کتاب قرن» نام گرفته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
این اثر در ایران نیز با وجود ۱۳۰ ترجمهٔ فارسی، ۲ ترجمهٔ کردی، ۱ ترجمهٔ ترکی و ۱ ترجمهٔ تالشی، یکی از ترجمه‌شده‌ترین آثار به‌ شمار می‌رود و افراد سرشناسی چون [[محمد قاضی]]، [[احمد شاملو]]، [[ابوالحسن نجفی]] و [[مصطفی رحمان‌دوست]] دست به ترجمهٔ آن زنده‌اند.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد قاضی، نخستین مترجم شازده کوچولو،&#039;&#039;&#039; دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: &lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad ghazi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
{{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال &#039;&#039;&#039;1333&#039;&#039;&#039; بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمهٔ کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفتهٔ موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفتهٔ دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تأکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی‌آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمهٔ کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ٔ خودتان آن‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو| صفحات = ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039; دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abolhasan najafi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردند،تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۱۵|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
البته به نظر می‌رسد نجفی در ذکر تاریخ چاد ترجمهٔ قاضی در کتاب هفته اشتباه کرده باشد. هم به این دلیل که شازده کوچولوی چاپ‌شده در کتاب هفته در سال ۱۳۵۸، ترجمهٔ شاملو است و هم این که نجفی در جای دیگری (نشست هفتگی شهر کتاب مرکزی) تاریخ مهر ۱۳۴۱ را برای این رویداد ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ٔ معنایی مخصوص‌به‌خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر. شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرنوشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در نهایت تنهایی| صفحات = ۲۶۸|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به عنوان موردی مناسب برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه مطرح می‌سازد.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====نوجوان‌ها تو را می‌شناسند نه اگزوپری را====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rahmandoust.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی رحماندوست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مصطفی رحماندوست&#039;&#039;&#039; می‌گوید: « وقتی ناشر کتاب به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمهٔ خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|پیوند= https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمهٔ دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر = نامه نیوز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک و نوجوان، به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته است که با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این اثر، برگزار شده و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست نیز با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===دلیل تعدد ترجمه‌های مجدد===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ٔ ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ی سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین سیاره‌ای، به عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ٔ تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست، که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ٔ ترجمه‌های جدیدتر تاثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، از عوامل اصلی ترجمه‌ٔ مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ٔ مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی| صفحات = ۷۸ و ۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از نگاه مترجمین====&lt;br /&gt;
=====ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد: &lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها &lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. &lt;br /&gt;
به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمهٔ دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۹ و ۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مصطفی رحماندوست=====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست دربارهٔ انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌هاي صورت گرفته به متن اصلي وفادار بوده و با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به‌ حال براي نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه‌بازاري و عاميانه دارد؛ حتي فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی با اشاره به ضرورت نو شدن ترجمه‌ها می‌گوید: «اثر بزرگ و تاثیرگذاری چون شازده کوچولو، این زیبندگی را دارد که به دست چندین مترجم، ترجمه شود؛ ضمن اینکه هر شخص از نگاه خود به این اثر جاودان نگاه می‌کند و می‌کوشد تا ترجمه‌اش با کارهای پیشین تفاوت داشته باشد. برای مثال، وقتی انتشارات قدیانی به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه‌ی خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر می‌گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را! من هم دیدم زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش کردم تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگردانم. علت اصلی این اتفاق، مهم بودن خود کتاب است؛ چه به لحاظ مفهوم و محتوا چه میزان فروش و تعداد مخاطبان. یکی دیگر از علت‌هایی که موجب وجود چند ترجمه از یک اثر می‌شود، سیستم بیمار توزیع است. هر ناشر، محدودهٔ پخش خود را دارد و به نشر تعداد محدودی کتاب می‌پردازد. در نتیجه انتشار ترجمه‌های متفاوت می‌تواند شمارگان بیشتری از یک کتاب خوب و خواندنی را در حوزهٔ گسترده‌تری در اختیار خوانندگان بگذارد؛ آن هم با کاستی‌های بسیاری که در حوزهٔ پخش کتاب وجود دارد. دلیل آخر این‌ که مترجمان ما به کارهای تازه رو نمی‌آورند و وقتی اثری بازار خوبی داشته باشد به ترجمهٔ چندبارهٔ آن می‌پردازند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====اصغر رستگار=====&lt;br /&gt;
[[اصغر رستگار]] دربارهٔ علت درانداختن ترجمه‌ای دیگر از شازده کوچولو چنین آورده: «من این کتاب را دوست داشتم و دوست داشتم یک بار هم من آن را ترجمه کنم. داعیه‌ای نداشتم» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بررسی ترجمه‌ها===&lt;br /&gt;
====سبک نوشتار متن اصلی====&lt;br /&gt;
متن اصلی شازده کوچولو، متن ساده‌ای است. جمله‌ها نسبتاً کوتاهند و معنی کاملاً روشن و واضحی دارند. دامنهٔ لغاتی که در متن اثر به‌کار رفته، در حدی است که کودک ده‌ساله‌ی فرانسوی، تقریباً با همه‌ی آن‌ها آشناست و خیلی راحت می‌تواند معنی آن‌ها را بفهمد. جمله‌ها همگی نحو عادی دارند. به‌طور کلی، زبان اثر طوری است که نه به زبان ادیبانه گرایش دارد نه به زبان عامیانه و هیچ نوع تکلف یا ذوق‌آزمایی تجربی زبان در آن دیده نمی‌شود اما شعر لطیف و عمیقی در سراسر اثر جاری است. این شعرگونگی عمدتاً به معنا و اندیشه و احساس مربوط می‌شود. اگر معنای جمله‌ها دقیق ترجمه شود و سلاست و شیوایی و یک‌دستی آن‌ها در ترجمه از بین نرود، این شعر لطیف و عمیق هم به‌راحتی حفظ خواهد شد. تقریباً تمامی جمله‌های شازده کوچولو ترجمه‌پذیر هستند و لازم نیست مترجم در ساختار جمله‌های اصلی تغییر زیادی بدهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بررسی و مقایسهٔ ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
از میان ترجمه‌های موجود از کتاب شازده کوچولو، ترجمه‌های قاضی، شاملو و نجفی - که هر سه آن‌ها از زبان فرانسه انجام شده‌اند - شاخص‌تر و شناخته‌شده‌تر هستند؛ از این رو پژوهش‌هایی که درباره ترجمه‌های مختلف شازده کوچولو منتشر شده‌اند، بیشر به این سه ترجمه پرداخته‌اند. در متن حاضر نیز به بررسی و مقایسه این سه ترجمه‌‌‌ٔ اصلی می‌پردازیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ محمد قاضی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad ghazi2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
اولین و برجسته‌ترین اصلی که قاضی برگردان خود را بر آن استوار کرده است، پایبندی به متن اصلی اثر و رعایت سبک و بیان نویسنده و کوشش برای نزدیک شدن به آن تا حد ممکن است که برگردان او را در گروه برگردان تحت‌اللفظی قرار می‌دهد. دقت در انتخاب ترکیب‌ها و واژه‌های مناسب که در عین نزدیکی به کلمات نویسنده، روان و در عین حال زیبا نیز باشند، به همراه گرایش به استفاده از اصطلاحات معمول چون دست‌و‌پا‌کردن، نفله کردن و ... به منظور ملموس کردن روایت از یک سو و علاقه و توجه به بهره‌گیری از تعبیرات ادبی و شاعرانه از دیگر سو، در نثر قاضی جلب توجه می‌کند. به علاوه ایجاد ارتباطی شایسته میان جملات و پیوستن رشته‌ٔ وقایع به یک‌دیگر از طریق مناسب از هنرهای قاضی است و از تیزهوشی او در توجه به محل قرار گرفتن کلمات در جمله حکایت دارد. از دیگر سو، اندک کلماتی که در متن اصلی نیستند و برافزوده‌ٔ مترجمند، سبب می‌شوند که خواننده داستان را پویاتر و پرجاذبه‌تر حس کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
{{سخ}}در این ترجمه سطح زبانی و سبک متن به درستی انتقال یافته است. مخاطب نیز، در کل، با خواندن ترجمه می‌تواند درک درستی از متن اصلی داشته باشد. تنها در بعضی موارد در گفت و شنودها، از کلمات و اصطلاحات عامیانه استفاده شده است که در متن اصلی جملاتی در سطح معمولی هستند و نه کاملاً خودمانی. در ترجمه‌ٔ قاضی درباره‌ی معادل‌یابی نیز به جز اندک مواردی، واژگانی درست به کار رفته است. زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی تطبیق داده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بین مترجمان، قاضی به زیبایی به دنبال انتقال مفهوم و معنا در عین رعایت سبک ساده و قابل فهم سنت اگزوپری بوده است. در عین حال، ریتم نیز از چشم او دور نمانده و ترجمه‌ای موزون ارائه داده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=بررسی ترجمه‌ٔ صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|صفحات=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ احمد شاملو=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:shamlu.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;احمد شاملو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
شاملو نثری محکم و آهنگین و شاعرانه دارد، اما سبک خودش را در ترجمه به‌کار برده است. به طور کلی ترجمه‌های شاملو، ترجمه‌های آزاد محسوب می‌شوند و ترجمه‌های آزاد را هم فقط امثال او باید انجام دهند. به هر حال، می‌توان گفت شاملو نه تنها به سبک اگزوپری وفادار نبوده، بلکه گاه واژگانی اختیار کرده که دور از معنای اصلی آن است. شاملو با تسلطی که بر فرهنگ عامه داشته، زبان ترجمه را بسیار به زبان عامه نزدیک کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ترجمهٔ او متن موزون بر انتقال دقیق کلام و مفاهیم سبقت داشته و به همین دلیل گاه از کلماتی استفاده کرده است که با توجه به شخصیت‌های داستان مناسب نیستند. تا جایی که می‌توان گفت در ترجمه‌ٔ او شازده کوچولوی واقعی دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این ترجمه، شازده کوچولو به عنوان کتابی برای بچه‌ها در نظر گرفته شده و برای آن‌ها هم ترجمه شده است. سطح زبانی بسیار تغییر یافته و تا سطح زبان خودمانی پایین آمده است. در این ترجمه با نوعی عامیانه‌سازی روبرو هستیم. همین مسئله ممکن است باعث شود تا خواننده نتواند برداشت درستی از نوع زبان متن اصلی داشته باشد. ولی در ترجمهٔ شاملو دربارهٔ معادل‌یابی اشتباه معنایی در ترجمه وجود ندارد و تنها در بعضی موارد ایرادهایی جزئی به ترجمه وارد است. با این حال، زمان افعال نیز به جز مواردی اندک، در اکثر موارد به درستی از فارسی برگردانده‌شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abolhasan najafi2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که زبان نجفی در ترجمهٔ این اثر، کمی فخیم‌تر از زبان اصلی اثر باشد. با توجه به این که کودکان هم مخاطب شازده کوچولو هستند، شاید این موضوع در ترجمه این اثر قابل توجه باشد. در هرحال مترجم سعی کرده است نوعی تعادل را در ترجمه‌اش حفظ کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این ترجمه تقریباً ایرادهای ترجمه‌های پیشین را رفع کرده، سطح زبانی مناسبی را به کار برده و نیز واژه‌های به‌جا و درستی را انتخاب کرده است. از سوی دیگر زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی هماهنگ است. در مجموع می‌توان گفت لزوم ترجمه‌ی مجدد در این جا توجیه شده است. از طرفی کهنه بودن بعضی عبارات و کلمات ترجمه‌ٔ قاضی و نامناسب بودن سطح زبانی ترجمه شاملو، در این ترجمه رفع شده است و همین امر خواننده را به درک بهتری از کتاب فرامی‌خواند. هر چند که از نظر علمی کار مترجمان قبلی رد یا منسوخ نمی‌شود ولی می‌توان گفت که تکرار از سر فایده بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;/&amp;gt; {{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ها==&lt;br /&gt;
اطلاعات زیر از [http://www.nlai.ir وبسایت کتابخانهٔ ملی استخراج] شده است.&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های فارسی===&lt;br /&gt;
====اشخاص حقیقی====&lt;br /&gt;
#ابراهیمی، غزاله، 1394، کارگاه نشر، تهران&lt;br /&gt;
#ابریشمی، جمیل، 1396، کتاب نغمه و کتاب آترینا، تهران&lt;br /&gt;
#ابطحی، شادی، 1396، اردیبهشت، تهران&lt;br /&gt;
#اخوان، محمدعلی، 1393، اخوان خراسانی، تهران&lt;br /&gt;
#اللّه‌وردی، آذری نجف‌آبادی، 1388، آیینه اندیشه، قم&lt;br /&gt;
#اسدخواه، مرتضی، 1395، متن دیگر، تهران&lt;br /&gt;
#افتخارزاده، فرشید، جهان فن، کرج&lt;br /&gt;
#افسری، فرشته، آسو، 1396، تهران&lt;br /&gt;
#افشار، نگار، باغ فکر و انسان برتر، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#اقبال‌زاده، شبنم، 1393، آوای مکتوب، تهران&lt;br /&gt;
#آلوشی، زهرا، 1397، نیک‌فرجام، تهران&lt;br /&gt;
#امیردیوانی، ابوالفضل، 1397، پرک، قزوین&lt;br /&gt;
#امینی، فاطمه، 1396، شاپیگان کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#انتظاری، مهرداد، 1394، آراسپ، تهران&lt;br /&gt;
#اندیشه، بابک، 1384، هنر پارینه، تهران&lt;br /&gt;
#باطنی، فائزه، 1398، بهنود، تهران&lt;br /&gt;
#بصیر، رامسس، 1386، دادجو، تهران&lt;br /&gt;
#بلوچ، حمیدرضا، 1386، مجید، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، مریم، 1395، آسمان خیال، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی حران، محمدتقی، 1393، مصدق، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، امید، 1396، آرمانی‌ها، اهواز&lt;br /&gt;
#بهرامیان، جمشید، 1388، بهرامیان، تهران&lt;br /&gt;
#بیات، حمیدرضا، 1397، اندیشه کهن‌پرداز، تهران&lt;br /&gt;
#پایدار، مجتبی، 1392، سالار الموتی، تهران&lt;br /&gt;
#پژمان، عباس، 1385، هرمس، تهران&lt;br /&gt;
#پیرزاده، شورا، 1392، ثالث، تهران&lt;br /&gt;
#تامینی، عباس، 1398، آقای کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#توکلیان، مهسا، 1398، اندیشه فاضل، تهران&lt;br /&gt;
#تیرانی، زهرا، 1392، آموت، تهران&lt;br /&gt;
#جاوید، حسین، 1395، نون، تهران&lt;br /&gt;
#جعفرتبار، خدیجه، 1396، آثار گیتی، تهران&lt;br /&gt;
#جعفری‌صرافی، سحر، 1394، مهراج، تهران&lt;br /&gt;
#جوادی‌پور، منیر، 1397، کتاب منیر، قزوین&lt;br /&gt;
#چراغ‌زاده، فرنوش، 1396، کافل، تهران&lt;br /&gt;
#حاجی‌باقری، الهام، 1395، آتیلا، قم&lt;br /&gt;
#حبیبی اصفهانی، فرزام، 1398، آتیسا، تهران&lt;br /&gt;
#حسینی، فاطمه، 1398، آراستگان، قم&lt;br /&gt;
#حق‌نبی مطلق، هانیه، 1388، سلسله مهر، تهران&lt;br /&gt;
#حمیدیان، مهسا، 1395، پایتخت، کرج&lt;br /&gt;
#خاکیانی، رضا، 1397، کارنامه، تهران&lt;br /&gt;
#خدابنده، هنگامه، 1397، الماس پارسیان، تهران&lt;br /&gt;
#خرازیان، مریم، 1394، راهنمای سفر، تهران&lt;br /&gt;
#خسرویار، داریوش، 1396، آذرین‌مهر، تهران&lt;br /&gt;
#داودی، ژاسمن، 1397، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#راحله، شیرین، 1398، آیینه‌ی مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، مشهد&lt;br /&gt;
#رحماندوست، مصطفی، 1384، قدیانی، تهران&lt;br /&gt;
#رحمتی، میثم، 1396، پر، تهران&lt;br /&gt;
#رستگار، اصغر، 1378، نقش خورشید، اصفهان&lt;br /&gt;
#رضائیان، سمانه، 1387، واشقان، تهران&lt;br /&gt;
#روحانی، علیرضا، 1396، عقیل، تهران&lt;br /&gt;
#زارع، رضا، 1392، آزرمیدخت، قزوین&lt;br /&gt;
#زارعی، عباس، 1397، سایه‌گستر، قزوین&lt;br /&gt;
#زردکانلو، محدثه، 1397، فرشته، تبریز&lt;br /&gt;
#زمانیان دهکردی، سید امیرعباس، 1398، برتراندیشان، تهران&lt;br /&gt;
#زندی، حسین، 1396، نوروزی، گرگان&lt;br /&gt;
#زین‌الدین، حمیدرضا، 1395، رازآور، تهران&lt;br /&gt;
#سبیانی، مهنوش، 1397، سیمرغ خراسان، مشهد&lt;br /&gt;
#ستوده، حسین، 1396، تیماج، تهران&lt;br /&gt;
#سرمدی، فائزه، 1377، شرکت توسعه کتاب‌خانه‌های ایران&lt;br /&gt;
#سعیدی‌تبار، مرتضی، 1391، ولی، تهران&lt;br /&gt;
#سلطانیه، بهناز، 1396، نبض دانش، تهران&lt;br /&gt;
#سیفی، یوسف، 1396، یاران، تبریز&lt;br /&gt;
#شادلو، عباس، 1397، آرایه‌نگار، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، احمد، 1358، کتاب جمعه، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، مریم، 1398، قلم شاملو، تهران &lt;br /&gt;
#شاهین‌زاده، فاطمه، 1397، اهورا قلم، دزفول&lt;br /&gt;
#شکری، وحیده، 1395، هفت‌سنگ، گرگان&lt;br /&gt;
#شهدی، پرویز، 1395، به‌سخن / مجید، تهران&lt;br /&gt;
#شهابی فراهانی، فهمیه، 1393، نهال نویدان&lt;br /&gt;
#شیرمحمدی، دانیال، 1397، آوای دانیال، تهران&lt;br /&gt;
#صادقی، مهدیه، امضا / نقش و نگار، تهران&lt;br /&gt;
#صامتی، محمدرضا، 1393، سفیر قلم، تهران&lt;br /&gt;
#صبوری، مریم، 1391، کوله‌پشتی، تهران &lt;br /&gt;
#صفایی‌راد، معصومه، 1396، کتابستان معرفت، قم&lt;br /&gt;
#صیفی، الهام، 1397، ارغوان مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، رضا، 1393، نخستین، تهران&lt;br /&gt;
#طهوری، سیدهادی، 1396، هلال نقره‌ای، زنجان&lt;br /&gt;
#عارفی، نگین، 1397، کابلو، تهران&lt;br /&gt;
#عزیزی، بهاره، 1392، پیرامید، قم&lt;br /&gt;
#عزیزی، محمدعلی، 1395، رویای سبز، تهران&lt;br /&gt;
#علیجانی، کاوه، 1396، ریواس، تهران&lt;br /&gt;
#غفوری‌ثانی، اسدالله، 1391، رادکان، مشهد&lt;br /&gt;
#غیوری، حسین، 1395، غیوری، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، حمیدرضا، 1395، راستین، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، نازنین، 1397، یونگ، تهران&lt;br /&gt;
#فاطمی‌سیرت، سیداسلام، 1397، عصر جوان، قم&lt;br /&gt;
#فرقانی، فاطمه، 1396، رادمان، تهران&lt;br /&gt;
#فرهنگ‌مهر، الهام، 1396، دنیای آرشید، مشهد&lt;br /&gt;
#فلاح، سمانه، 1395، طاهریان، تهران&lt;br /&gt;
#فهیمی، هانیه، 1389، بهزاد، تهران&lt;br /&gt;
#فولادی، شاهین، 1375، کتاب درنا، تهران &lt;br /&gt;
#قاضی، محمد، 1333، کتابخانه ایران، تهران&lt;br /&gt;
#قهرمان، دل‌آرا، 1388، بهجت، تهران&lt;br /&gt;
#کاشیگر، مدیا، 1395، آفرینگان، تهران&lt;br /&gt;
#کریمی، شایسته، 1397، ساحل گیسوم، تهران&lt;br /&gt;
#گرگین، ایرج، 1380، ماهور، تهران&lt;br /&gt;
#مجلسی، محمد، 1387، دنیای نو، تهران&lt;br /&gt;
#مجیدی، شهناز، 1392، روشا، تهران&lt;br /&gt;
#محمدحسینی، محمدرضا، 1393، ژیوار، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی‌مقدم، مهری، 1396، آرادمان، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی، مولود، 1391، بهداد، تهران&lt;br /&gt;
#محمودی، لیلاسادات، 1393، لاهوت، تهران&lt;br /&gt;
#مستی، زهره، 1394، نوید ظهور، قم&lt;br /&gt;
#مسیب‌نژاد، امیر، 1396، آسمان علم، قم&lt;br /&gt;
#مصدق، لیلا، 1395، فراموشی، تهران&lt;br /&gt;
#معصومی، زهره، 1398، آوای رعنا، مشهد&lt;br /&gt;
#مفید، محمدعلی، 1396، آراسته، قم&lt;br /&gt;
#مقدس‌بیات، مرجان، 1386، اردهال، تهران&lt;br /&gt;
#ملکی دولت‌آبادی، محمد، 1397، آبدنگ، قم&lt;br /&gt;
#مملکت‌دوست، دنیا، 1395، فانوس دنیا، تهران&lt;br /&gt;
#مهدوی‌دامغانی، فریده، 1386، ارس، تهران&lt;br /&gt;
#مهری، فرشته، 1396، یاری‌گر، تهران&lt;br /&gt;
#میرزایی، سمانه، 1397، کتاب آوا، تهران&lt;br /&gt;
#میرعباسی، کاوه، 1395، نی، تهران&lt;br /&gt;
#نجفی، ابوالحسن، 1379، نیلوفر، تهران&lt;br /&gt;
#نظرآهاری، فاطمه، 1395، گوهر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#نوری، افسانه، 1396، هله، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی، سعید / هاشمی، محمد، 1395، فرهنگ جامع، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی‌نژاد راد، سیدعلی، 1398، درج سخن، مشهد&lt;br /&gt;
#وکیلیان، نعیمه، 1397، امید مهر، مشهد&lt;br /&gt;
#یاسی‌پور، غلامرضا، 1390، هنر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#یداللهی، میلاد، 1395، ابر سفید، تهران&lt;br /&gt;
====اشخاص حقوقی====&lt;br /&gt;
#انتشارات آپامهر، 1397، قم&lt;br /&gt;
#انتشارات آوای ما، 1398،‌ ساری&lt;br /&gt;
#انتشارات رعنا حبیبی، 1397، کرج&lt;br /&gt;
#انتشارات فرادیدنگار، 1394، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات کلک‌واژه، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات میلکان، 1393، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های کردی===&lt;br /&gt;
#بایزیدی، صلاح‌‌الدین، 1397، مانگ، کرج&lt;br /&gt;
#جهانی‌اصل، وهاب، 1386، خرمشهر، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های ترکی===&lt;br /&gt;
#گوزل‌سوی، عزیز، 1398، پارلاق قلم، بناب&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های تالشی===&lt;br /&gt;
#شفیقی عنبران، سیاوش / شفیقی، محسن، 1397، شیران‌نگار، اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
* اقبالزاده, شهرام. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو زیر ذره بین نقد.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه کودک و نوجوان, خرداد و تیر و مرداد 1385: 55-71.&lt;br /&gt;
* پنهانی, آفرین. &#039;&#039;&#039;؛&amp;quot;نگاهی به کتاب شازده کوچولو؛ اثر: آنتوان سنت اگزوپری.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; رودکی, 01 مرداد 1390: 74-75.&lt;br /&gt;
* حسنوندی, سمیر؛ عسکری, مجتبی؛ عالیشوندی, اسماء؛ جان نثاری لادانی, زهرا. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;ترجمه ادبیات کودک از منظر پارادایم اسکوپوس و تعادل ( مطالعه موردی: داستان شازده کوچولو).&amp;quot;&#039;&#039;&#039; مطالعات زبان و ترجمه, پاییز 1394: 117-137.&lt;br /&gt;
* زارعی, شیما. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;در نهایت تنهایی.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه کودک و نوجوان, خرداد و تیر و مرداد 1385: 265 - 272.&lt;br /&gt;
* صادقیان, سمیرا. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه ادبیات, شهریور 1389: 87-82.&lt;br /&gt;
* علیپور, لطافتی؛ رویا, نفیسه. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;بررسی ترجمهی صوتواژهها در اثر شازده کوچولو.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; مطالعات زبان و ترجمه, بهار 1393: 86-104.&lt;br /&gt;
کتاب ماه کود و نوجوان. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;اگر شازده کوچولو فارسی حرف میزد.&amp;quot;&#039;&#039;&#039;آبان 1382: 6 -15.&lt;br /&gt;
* کمالی, ثمین؛ ساداتشریفی, فرشید. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار).&amp;quot;&#039;&#039;&#039; انشا و نویسندگی, مرداد 1393: 18-24.&lt;br /&gt;
* گلستانه. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;سرگذشت ترجمه شازده کوچولو.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; خرداد و تیر 1397: 23.&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Little prince 2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحاتی از اولین چاپ شازده کوچولو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان|شماره= ۱۰۶-۱۰۴|صفحات=۷۱-۵۵|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار)|ژورنال=انشا و نویسندگی|شماره= ۴۶|صفحات=۲۴-۱۸|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=بهار ۱۳۹۳|عنوان=بررسی ترجمه‌ٔ صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|ژورنال=مطالعات زبان و ترجمه|شماره= ۱۶|صفحات=۸۶-۱۰۴|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمهٔ دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر=نامه نیوز|تاریخ انتشار=۲۲ خرداد ۱۳۹۲|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمهٔ من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34856</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34856"/>
		<updated>2019-09-19T03:13:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= Little prince.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر  = 220px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= شازده کوچولو، ترجمهٔ محمد قاضی&lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ٔ آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در ایران ۱۳۴ ترجمهٔ مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شازده کوچولو، با ترجمه به بیش از ۳۰۰ زبان زندهٔ دنیا و فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه در سراسر جهان، «کتاب قرن» نام گرفته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
این اثر در ایران نیز با وجود ۱۳۰ ترجمهٔ فارسی، ۲ ترجمهٔ کردی، ۱ ترجمهٔ ترکی و ۱ ترجمهٔ تالشی، یکی از ترجمه‌شده‌ترین آثار به‌ شمار می‌رود و افراد سرشناسی چون [[محمد قاضی]]، [[احمد شاملو]]، [[ابوالحسن نجفی]] و [[مصطفی رحمان‌دوست]] دست به ترجمهٔ آن زنده‌اند.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد قاضی، نخستین مترجم شازده کوچولو،&#039;&#039;&#039; دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: &lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad ghazi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
{{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال &#039;&#039;&#039;1333&#039;&#039;&#039; بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمهٔ کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفتهٔ موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفتهٔ دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تأکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی‌آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمهٔ کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ٔ خودتان آن‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو| صفحات = ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039; دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abolhasan najafi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردند،تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۱۵|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
البته به نظر می‌رسد نجفی در ذکر تاریخ چاد ترجمهٔ قاضی در کتاب هفته اشتباه کرده باشد. هم به این دلیل که شازده کوچولوی چاپ‌شده در کتاب هفته در سال ۱۳۵۸، ترجمهٔ شاملو است و هم این که نجفی در جای دیگری (نشست هفتگی شهر کتاب مرکزی) تاریخ مهر ۱۳۴۱ را برای این رویداد ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ٔ معنایی مخصوص‌به‌خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر. شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرنوشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در نهایت تنهایی| صفحات = ۲۶۸|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به عنوان موردی مناسب برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه مطرح می‌سازد.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====نوجوان‌ها تو را می‌شناسند نه اگزوپری را====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rahmandoust.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی رحماندوست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مصطفی رحماندوست&#039;&#039;&#039; می‌گوید: « وقتی ناشر کتاب به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمهٔ خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|پیوند= https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمهٔ دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر = نامه نیوز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک و نوجوان، به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته است که با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این اثر، برگزار شده و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست نیز با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===دلیل تعدد ترجمه‌های مجدد===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ٔ ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ی سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین سیاره‌ای، به عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ٔ تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست، که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ٔ ترجمه‌های جدیدتر تاثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، از عوامل اصلی ترجمه‌ٔ مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ٔ مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی| صفحات = ۷۸ و ۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از نگاه مترجمین====&lt;br /&gt;
=====ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد: &lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها &lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. &lt;br /&gt;
به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمهٔ دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۹ و ۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مصطفی رحماندوست=====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست دربارهٔ انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌هاي صورت گرفته به متن اصلي وفادار بوده و با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به‌ حال براي نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه‌بازاري و عاميانه دارد؛ حتي فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی با اشاره به ضرورت نو شدن ترجمه‌ها می‌گوید: «اثر بزرگ و تاثیرگذاری چون شازده کوچولو، این زیبندگی را دارد که به دست چندین مترجم، ترجمه شود؛ ضمن اینکه هر شخص از نگاه خود به این اثر جاودان نگاه می‌کند و می‌کوشد تا ترجمه‌اش با کارهای پیشین تفاوت داشته باشد. برای مثال، وقتی انتشارات قدیانی به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه‌ی خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر می‌گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را! من هم دیدم زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش کردم تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگردانم. علت اصلی این اتفاق، مهم بودن خود کتاب است؛ چه به لحاظ مفهوم و محتوا چه میزان فروش و تعداد مخاطبان. یکی دیگر از علت‌هایی که موجب وجود چند ترجمه از یک اثر می‌شود، سیستم بیمار توزیع است. هر ناشر، محدودهٔ پخش خود را دارد و به نشر تعداد محدودی کتاب می‌پردازد. در نتیجه انتشار ترجمه‌های متفاوت می‌تواند شمارگان بیشتری از یک کتاب خوب و خواندنی را در حوزهٔ گسترده‌تری در اختیار خوانندگان بگذارد؛ آن هم با کاستی‌های بسیاری که در حوزهٔ پخش کتاب وجود دارد. دلیل آخر این‌ که مترجمان ما به کارهای تازه رو نمی‌آورند و وقتی اثری بازار خوبی داشته باشد به ترجمهٔ چندبارهٔ آن می‌پردازند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====اصغر رستگار=====&lt;br /&gt;
[[اصغر رستگار]] دربارهٔ علت درانداختن ترجمه‌ای دیگر از شازده کوچولو چنین آورده: «من این کتاب را دوست داشتم و دوست داشتم یک بار هم من آن را ترجمه کنم. داعیه‌ای نداشتم» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بررسی ترجمه‌ها===&lt;br /&gt;
====سبک نوشتار متن اصلی====&lt;br /&gt;
متن اصلی شازده کوچولو، متن ساده‌ای است. جمله‌ها نسبتاً کوتاهند و معنی کاملاً روشن و واضحی دارند. دامنهٔ لغاتی که در متن اثر به‌کار رفته، در حدی است که کودک ده‌ساله‌ی فرانسوی، تقریباً با همه‌ی آن‌ها آشناست و خیلی راحت می‌تواند معنی آن‌ها را بفهمد. جمله‌ها همگی نحو عادی دارند. به‌طور کلی، زبان اثر طوری است که نه به زبان ادیبانه گرایش دارد نه به زبان عامیانه و هیچ نوع تکلف یا ذوق‌آزمایی تجربی زبان در آن دیده نمی‌شود اما شعر لطیف و عمیقی در سراسر اثر جاری است. این شعرگونگی عمدتاً به معنا و اندیشه و احساس مربوط می‌شود. اگر معنای جمله‌ها دقیق ترجمه شود و سلاست و شیوایی و یک‌دستی آن‌ها در ترجمه از بین نرود، این شعر لطیف و عمیق هم به‌راحتی حفظ خواهد شد. تقریباً تمامی جمله‌های شازده کوچولو ترجمه‌پذیر هستند و لازم نیست مترجم در ساختار جمله‌های اصلی تغییر زیادی بدهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بررسی و مقایسهٔ ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
از میان ترجمه‌های موجود از کتاب شازده کوچولو، ترجمه‌های قاضی، شاملو و نجفی - که هر سه آن‌ها از زبان فرانسه انجام شده‌اند - شاخص‌تر و شناخته‌شده‌تر هستند؛ از این رو پژوهش‌هایی که درباره ترجمه‌های مختلف شازده کوچولو منتشر شده‌اند، بیشر به این سه ترجمه پرداخته‌اند. در متن حاضر نیز به بررسی و مقایسه این سه ترجمه‌‌‌ٔ اصلی می‌پردازیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ محمد قاضی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad ghazi2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
اولین و برجسته‌ترین اصلی که قاضی برگردان خود را بر آن استوار کرده است، پایبندی به متن اصلی اثر و رعایت سبک و بیان نویسنده و کوشش برای نزدیک شدن به آن تا حد ممکن است که برگردان او را در گروه برگردان تحت‌اللفظی قرار می‌دهد. دقت در انتخاب ترکیب‌ها و واژه‌های مناسب که در عین نزدیکی به کلمات نویسنده، روان و در عین حال زیبا نیز باشند، به همراه گرایش به استفاده از اصطلاحات معمول چون دست‌و‌پا‌کردن، نفله کردن و ... به منظور ملموس کردن روایت از یک سو و علاقه و توجه به بهره‌گیری از تعبیرات ادبی و شاعرانه از دیگر سو، در نثر قاضی جلب توجه می‌کند. به علاوه ایجاد ارتباطی شایسته میان جملات و پیوستن رشته‌ٔ وقایع به یک‌دیگر از طریق مناسب از هنرهای قاضی است و از تیزهوشی او در توجه به محل قرار گرفتن کلمات در جمله حکایت دارد. از دیگر سو، اندک کلماتی که در متن اصلی نیستند و برافزوده‌ٔ مترجمند، سبب می‌شوند که خواننده داستان را پویاتر و پرجاذبه‌تر حس کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
{{سخ}}در این ترجمه سطح زبانی و سبک متن به درستی انتقال یافته است. مخاطب نیز، در کل، با خواندن ترجمه می‌تواند درک درستی از متن اصلی داشته باشد. تنها در بعضی موارد در گفت و شنودها، از کلمات و اصطلاحات عامیانه استفاده شده است که در متن اصلی جملاتی در سطح معمولی هستند و نه کاملاً خودمانی. در ترجمه‌ٔ قاضی درباره‌ی معادل‌یابی نیز به جز اندک مواردی، واژگانی درست به کار رفته است. زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی تطبیق داده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بین مترجمان، قاضی به زیبایی به دنبال انتقال مفهوم و معنا در عین رعایت سبک ساده و قابل فهم سنت اگزوپری بوده است. در عین حال، ریتم نیز از چشم او دور نمانده و ترجمه‌ای موزون ارائه داده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=بررسی ترجمه‌ٔ صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|صفحات=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ احمد شاملو=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:shamlu.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;احمد شاملو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
شاملو نثری محکم و آهنگین و شاعرانه دارد، اما سبک خودش را در ترجمه به‌کار برده است. به طور کلی ترجمه‌های شاملو، ترجمه‌های آزاد محسوب می‌شوند و ترجمه‌های آزاد را هم فقط امثال او باید انجام دهند. به هر حال، می‌توان گفت شاملو نه تنها به سبک اگزوپری وفادار نبوده، بلکه گاه واژگانی اختیار کرده که دور از معنای اصلی آن است. شاملو با تسلطی که بر فرهنگ عامه داشته، زبان ترجمه را بسیار به زبان عامه نزدیک کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ترجمهٔ او متن موزون بر انتقال دقیق کلام و مفاهیم سبقت داشته و به همین دلیل گاه از کلماتی استفاده کرده است که با توجه به شخصیت‌های داستان مناسب نیستند. تا جایی که می‌توان گفت در ترجمه‌ٔ او شازده کوچولوی واقعی دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این ترجمه، شازده کوچولو به عنوان کتابی برای بچه‌ها در نظر گرفته شده و برای آن‌ها هم ترجمه شده است. سطح زبانی بسیار تغییر یافته و تا سطح زبان خودمانی پایین آمده است. در این ترجمه با نوعی عامیانه‌سازی روبرو هستیم. همین مسئله ممکن است باعث شود تا خواننده نتواند برداشت درستی از نوع زبان متن اصلی داشته باشد. ولی در ترجمهٔ شاملو دربارهٔ معادل‌یابی اشتباه معنایی در ترجمه وجود ندارد و تنها در بعضی موارد ایرادهایی جزئی به ترجمه وارد است. با این حال، زمان افعال نیز به جز مواردی اندک، در اکثر موارد به درستی از فارسی برگردانده‌شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abolhasan najafi2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که زبان نجفی در ترجمهٔ این اثر، کمی فخیم‌تر از زبان اصلی اثر باشد. با توجه به این که کودکان هم مخاطب شازده کوچولو هستند، شاید این موضوع در ترجمه این اثر قابل توجه باشد. در هرحال مترجم سعی کرده است نوعی تعادل را در ترجمه‌اش حفظ کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این ترجمه تقریباً ایرادهای ترجمه‌های پیشین را رفع کرده، سطح زبانی مناسبی را به کار برده و نیز واژه‌های به‌جا و درستی را انتخاب کرده است. از سوی دیگر زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی هماهنگ است. در مجموع می‌توان گفت لزوم ترجمه‌ی مجدد در این جا توجیه شده است. از طرفی کهنه بودن بعضی عبارات و کلمات ترجمه‌ٔ قاضی و نامناسب بودن سطح زبانی ترجمه شاملو، در این ترجمه رفع شده است و همین امر خواننده را به درک بهتری از کتاب فرامی‌خواند. هر چند که از نظر علمی کار مترجمان قبلی رد یا منسوخ نمی‌شود ولی می‌توان گفت که تکرار از سر فایده بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ها==&lt;br /&gt;
اطلاعات زیر از [http://www.nlai.ir وبسایت کتابخانهٔ ملی استخراج] شده است.&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های فارسی===&lt;br /&gt;
====اشخاص حقیقی====&lt;br /&gt;
#ابراهیمی، غزاله، 1394، کارگاه نشر، تهران&lt;br /&gt;
#ابریشمی، جمیل، 1396، کتاب نغمه و کتاب آترینا، تهران&lt;br /&gt;
#ابطحی، شادی، 1396، اردیبهشت، تهران&lt;br /&gt;
#اخوان، محمدعلی، 1393، اخوان خراسانی، تهران&lt;br /&gt;
#اللّه‌وردی، آذری نجف‌آبادی، 1388، آیینه اندیشه، قم&lt;br /&gt;
#اسدخواه، مرتضی، 1395، متن دیگر، تهران&lt;br /&gt;
#افتخارزاده، فرشید، جهان فن، کرج&lt;br /&gt;
#افسری، فرشته، آسو، 1396، تهران&lt;br /&gt;
#افشار، نگار، باغ فکر و انسان برتر، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#اقبال‌زاده، شبنم، 1393، آوای مکتوب، تهران&lt;br /&gt;
#آلوشی، زهرا، 1397، نیک‌فرجام، تهران&lt;br /&gt;
#امیردیوانی، ابوالفضل، 1397، پرک، قزوین&lt;br /&gt;
#امینی، فاطمه، 1396، شاپیگان کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#انتظاری، مهرداد، 1394، آراسپ، تهران&lt;br /&gt;
#اندیشه، بابک، 1384، هنر پارینه، تهران&lt;br /&gt;
#باطنی، فائزه، 1398، بهنود، تهران&lt;br /&gt;
#بصیر، رامسس، 1386، دادجو، تهران&lt;br /&gt;
#بلوچ، حمیدرضا، 1386، مجید، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، مریم، 1395، آسمان خیال، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی حران، محمدتقی، 1393، مصدق، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، امید، 1396، آرمانی‌ها، اهواز&lt;br /&gt;
#بهرامیان، جمشید، 1388، بهرامیان، تهران&lt;br /&gt;
#بیات، حمیدرضا، 1397، اندیشه کهن‌پرداز، تهران&lt;br /&gt;
#پایدار، مجتبی، 1392، سالار الموتی، تهران&lt;br /&gt;
#پژمان، عباس، 1385، هرمس، تهران&lt;br /&gt;
#پیرزاده، شورا، 1392، ثالث، تهران&lt;br /&gt;
#تامینی، عباس، 1398، آقای کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#توکلیان، مهسا، 1398، اندیشه فاضل، تهران&lt;br /&gt;
#تیرانی، زهرا، 1392، آموت، تهران&lt;br /&gt;
#جاوید، حسین، 1395، نون، تهران&lt;br /&gt;
#جعفرتبار، خدیجه، 1396، آثار گیتی، تهران&lt;br /&gt;
#جعفری‌صرافی، سحر، 1394، مهراج، تهران&lt;br /&gt;
#جوادی‌پور، منیر، 1397، کتاب منیر، قزوین&lt;br /&gt;
#چراغ‌زاده، فرنوش، 1396، کافل، تهران&lt;br /&gt;
#حاجی‌باقری، الهام، 1395، آتیلا، قم&lt;br /&gt;
#حبیبی اصفهانی، فرزام، 1398، آتیسا، تهران&lt;br /&gt;
#حسینی، فاطمه، 1398، آراستگان، قم&lt;br /&gt;
#حق‌نبی مطلق، هانیه، 1388، سلسله مهر، تهران&lt;br /&gt;
#حمیدیان، مهسا، 1395، پایتخت، کرج&lt;br /&gt;
#خاکیانی، رضا، 1397، کارنامه، تهران&lt;br /&gt;
#خدابنده، هنگامه، 1397، الماس پارسیان، تهران&lt;br /&gt;
#خرازیان، مریم، 1394، راهنمای سفر، تهران&lt;br /&gt;
#خسرویار، داریوش، 1396، آذرین‌مهر، تهران&lt;br /&gt;
#داودی، ژاسمن، 1397، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#راحله، شیرین، 1398، آیینه‌ی مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، مشهد&lt;br /&gt;
#رحماندوست، مصطفی، 1384، قدیانی، تهران&lt;br /&gt;
#رحمتی، میثم، 1396، پر، تهران&lt;br /&gt;
#رستگار، اصغر، 1378، نقش خورشید، اصفهان&lt;br /&gt;
#رضائیان، سمانه، 1387، واشقان، تهران&lt;br /&gt;
#روحانی، علیرضا، 1396، عقیل، تهران&lt;br /&gt;
#زارع، رضا، 1392، آزرمیدخت، قزوین&lt;br /&gt;
#زارعی، عباس، 1397، سایه‌گستر، قزوین&lt;br /&gt;
#زردکانلو، محدثه، 1397، فرشته، تبریز&lt;br /&gt;
#زمانیان دهکردی، سید امیرعباس، 1398، برتراندیشان، تهران&lt;br /&gt;
#زندی، حسین، 1396، نوروزی، گرگان&lt;br /&gt;
#زین‌الدین، حمیدرضا، 1395، رازآور، تهران&lt;br /&gt;
#سبیانی، مهنوش، 1397، سیمرغ خراسان، مشهد&lt;br /&gt;
#ستوده، حسین، 1396، تیماج، تهران&lt;br /&gt;
#سرمدی، فائزه، 1377، شرکت توسعه کتاب‌خانه‌های ایران&lt;br /&gt;
#سعیدی‌تبار، مرتضی، 1391، ولی، تهران&lt;br /&gt;
#سلطانیه، بهناز، 1396، نبض دانش، تهران&lt;br /&gt;
#سیفی، یوسف، 1396، یاران، تبریز&lt;br /&gt;
#شادلو، عباس، 1397، آرایه‌نگار، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، احمد، 1358، کتاب جمعه، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، مریم، 1398، قلم شاملو، تهران &lt;br /&gt;
#شاهین‌زاده، فاطمه، 1397، اهورا قلم، دزفول&lt;br /&gt;
#شکری، وحیده، 1395، هفت‌سنگ، گرگان&lt;br /&gt;
#شهدی، پرویز، 1395، به‌سخن / مجید، تهران&lt;br /&gt;
#شهابی فراهانی، فهمیه، 1393، نهال نویدان&lt;br /&gt;
#شیرمحمدی، دانیال، 1397، آوای دانیال، تهران&lt;br /&gt;
#صادقی، مهدیه، امضا / نقش و نگار، تهران&lt;br /&gt;
#صامتی، محمدرضا، 1393، سفیر قلم، تهران&lt;br /&gt;
#صبوری، مریم، 1391، کوله‌پشتی، تهران &lt;br /&gt;
#صفایی‌راد، معصومه، 1396، کتابستان معرفت، قم&lt;br /&gt;
#صیفی، الهام، 1397، ارغوان مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، رضا، 1393، نخستین، تهران&lt;br /&gt;
#طهوری، سیدهادی، 1396، هلال نقره‌ای، زنجان&lt;br /&gt;
#عارفی، نگین، 1397، کابلو، تهران&lt;br /&gt;
#عزیزی، بهاره، 1392، پیرامید، قم&lt;br /&gt;
#عزیزی، محمدعلی، 1395، رویای سبز، تهران&lt;br /&gt;
#علیجانی، کاوه، 1396، ریواس، تهران&lt;br /&gt;
#غفوری‌ثانی، اسدالله، 1391، رادکان، مشهد&lt;br /&gt;
#غیوری، حسین، 1395، غیوری، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، حمیدرضا، 1395، راستین، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، نازنین، 1397، یونگ، تهران&lt;br /&gt;
#فاطمی‌سیرت، سیداسلام، 1397، عصر جوان، قم&lt;br /&gt;
#فرقانی، فاطمه، 1396، رادمان، تهران&lt;br /&gt;
#فرهنگ‌مهر، الهام، 1396، دنیای آرشید، مشهد&lt;br /&gt;
#فلاح، سمانه، 1395، طاهریان، تهران&lt;br /&gt;
#فهیمی، هانیه، 1389، بهزاد، تهران&lt;br /&gt;
#فولادی، شاهین، 1375، کتاب درنا، تهران &lt;br /&gt;
#قاضی، محمد، 1333، کتابخانه ایران، تهران&lt;br /&gt;
#قهرمان، دل‌آرا، 1388، بهجت، تهران&lt;br /&gt;
#کاشیگر، مدیا، 1395، آفرینگان، تهران&lt;br /&gt;
#کریمی، شایسته، 1397، ساحل گیسوم، تهران&lt;br /&gt;
#گرگین، ایرج، 1380، ماهور، تهران&lt;br /&gt;
#مجلسی، محمد، 1387، دنیای نو، تهران&lt;br /&gt;
#مجیدی، شهناز، 1392، روشا، تهران&lt;br /&gt;
#محمدحسینی، محمدرضا، 1393، ژیوار، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی‌مقدم، مهری، 1396، آرادمان، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی، مولود، 1391، بهداد، تهران&lt;br /&gt;
#محمودی، لیلاسادات، 1393، لاهوت، تهران&lt;br /&gt;
#مستی، زهره، 1394، نوید ظهور، قم&lt;br /&gt;
#مسیب‌نژاد، امیر، 1396، آسمان علم، قم&lt;br /&gt;
#مصدق، لیلا، 1395، فراموشی، تهران&lt;br /&gt;
#معصومی، زهره، 1398، آوای رعنا، مشهد&lt;br /&gt;
#مفید، محمدعلی، 1396، آراسته، قم&lt;br /&gt;
#مقدس‌بیات، مرجان، 1386، اردهال، تهران&lt;br /&gt;
#ملکی دولت‌آبادی، محمد، 1397، آبدنگ، قم&lt;br /&gt;
#مملکت‌دوست، دنیا، 1395، فانوس دنیا، تهران&lt;br /&gt;
#مهدوی‌دامغانی، فریده، 1386، ارس، تهران&lt;br /&gt;
#مهری، فرشته، 1396، یاری‌گر، تهران&lt;br /&gt;
#میرزایی، سمانه، 1397، کتاب آوا، تهران&lt;br /&gt;
#میرعباسی، کاوه، 1395، نی، تهران&lt;br /&gt;
#نجفی، ابوالحسن، 1379، نیلوفر، تهران&lt;br /&gt;
#نظرآهاری، فاطمه، 1395، گوهر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#نوری، افسانه، 1396، هله، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی، سعید / هاشمی، محمد، 1395، فرهنگ جامع، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی‌نژاد راد، سیدعلی، 1398، درج سخن، مشهد&lt;br /&gt;
#وکیلیان، نعیمه، 1397، امید مهر، مشهد&lt;br /&gt;
#یاسی‌پور، غلامرضا، 1390، هنر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#یداللهی، میلاد، 1395، ابر سفید، تهران&lt;br /&gt;
====اشخاص حقوقی====&lt;br /&gt;
#انتشارات آپامهر، 1397، قم&lt;br /&gt;
#انتشارات آوای ما، 1398،‌ ساری&lt;br /&gt;
#انتشارات رعنا حبیبی، 1397، کرج&lt;br /&gt;
#انتشارات فرادیدنگار، 1394، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات کلک‌واژه، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات میلکان، 1393، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های کردی===&lt;br /&gt;
#بایزیدی، صلاح‌‌الدین، 1397، مانگ، کرج&lt;br /&gt;
#جهانی‌اصل، وهاب، 1386، خرمشهر، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های ترکی===&lt;br /&gt;
#گوزل‌سوی، عزیز، 1398، پارلاق قلم، بناب&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های تالشی===&lt;br /&gt;
#شفیقی عنبران، سیاوش / شفیقی، محسن، 1397، شیران‌نگار، اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
* اقبالزاده, شهرام. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو زیر ذره بین نقد.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه کودک و نوجوان, خرداد و تیر و مرداد 1385: 55-71.&lt;br /&gt;
* پنهانی, آفرین. &#039;&#039;&#039;؛&amp;quot;نگاهی به کتاب شازده کوچولو؛ اثر: آنتوان سنت اگزوپری.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; رودکی, 01 مرداد 1390: 74-75.&lt;br /&gt;
* حسنوندی, سمیر؛ عسکری, مجتبی؛ عالیشوندی, اسماء؛ جان نثاری لادانی, زهرا. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;ترجمه ادبیات کودک از منظر پارادایم اسکوپوس و تعادل ( مطالعه موردی: داستان شازده کوچولو).&amp;quot;&#039;&#039;&#039; مطالعات زبان و ترجمه, پاییز 1394: 117-137.&lt;br /&gt;
* زارعی, شیما. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;در نهایت تنهایی.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه کودک و نوجوان, خرداد و تیر و مرداد 1385: 265 - 272.&lt;br /&gt;
* صادقیان, سمیرا. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه ادبیات, شهریور 1389: 87-82.&lt;br /&gt;
* علیپور, لطافتی؛ رویا, نفیسه. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;بررسی ترجمهی صوتواژهها در اثر شازده کوچولو.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; مطالعات زبان و ترجمه, بهار 1393: 86-104.&lt;br /&gt;
کتاب ماه کود و نوجوان. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;اگر شازده کوچولو فارسی حرف میزد.&amp;quot;&#039;&#039;&#039;آبان 1382: 6 -15.&lt;br /&gt;
* کمالی, ثمین؛ ساداتشریفی, فرشید. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار).&amp;quot;&#039;&#039;&#039; انشا و نویسندگی, مرداد 1393: 18-24.&lt;br /&gt;
* گلستانه. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;سرگذشت ترجمه شازده کوچولو.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; خرداد و تیر 1397: 23.&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Little prince 2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحاتی از اولین چاپ شازده کوچولو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان|شماره= ۱۰۶-۱۰۴|صفحات=۷۱-۵۵|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار)|ژورنال=انشا و نویسندگی|شماره= ۴۶|صفحات=۲۴-۱۸|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=بهار ۱۳۹۳|عنوان=بررسی ترجمه‌ٔ صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|ژورنال=مطالعات زبان و ترجمه|شماره= ۱۶|صفحات=۸۶-۱۰۴|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمهٔ دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر=نامه نیوز|تاریخ انتشار=۲۲ خرداد ۱۳۹۲|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمهٔ من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34855</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34855"/>
		<updated>2019-09-19T02:50:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= Little prince.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر  = 220px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= شازده کوچولو، ترجمهٔ محمد قاضی&lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ٔ آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در ایران ۱۳۴ ترجمهٔ مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شازده کوچولو، با ترجمه به بیش از ۳۰۰ زبان زندهٔ دنیا و فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه در سراسر جهان، «کتاب قرن» نام گرفته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
این اثر در ایران نیز با وجود ۱۳۰ ترجمهٔ فارسی، ۲ ترجمهٔ کردی، ۱ ترجمهٔ ترکی و ۱ ترجمهٔ تالشی، یکی از ترجمه‌شده‌ترین آثار به‌ شمار می‌رود و افراد سرشناسی چون [[محمد قاضی]]، [[احمد شاملو]]، [[ابوالحسن نجفی]] و [[مصطفی رحمان‌دوست]] دست به ترجمهٔ آن زنده‌اند.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد قاضی، نخستین مترجم شازده کوچولو،&#039;&#039;&#039; دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: &lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad ghazi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
{{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال &#039;&#039;&#039;1333&#039;&#039;&#039; بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمهٔ کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفتهٔ موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفتهٔ دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تأکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی‌آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمهٔ کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ٔ خودتان آن‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو| صفحات = ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039; دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abolhasan najafi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردند،تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۱۵|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
البته به نظر می‌رسد نجفی در ذکر تاریخ چاد ترجمهٔ قاضی در کتاب هفته اشتباه کرده باشد. هم به این دلیل که شازده کوچولوی چاپ‌شده در کتاب هفته در سال ۱۳۵۸، ترجمهٔ شاملو است و هم این که نجفی در جای دیگری (نشست هفتگی شهر کتاب مرکزی) تاریخ مهر ۱۳۴۱ را برای این رویداد ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ٔ معنایی مخصوص‌به‌خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر. شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرنوشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در نهایت تنهایی| صفحات = ۲۶۸|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به عنوان موردی مناسب برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه مطرح می‌سازد.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====نوجوان‌ها تو را می‌شناسند نه اگزوپری را====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Rahmandoust.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی رحماندوست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مصطفی رحماندوست&#039;&#039;&#039; می‌گوید: « وقتی ناشر کتاب به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمهٔ خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=ترجمهٔ دیگری از «شازده کوچولو» در راه است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک و نوجوان، به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته است که با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این اثر، برگزار شده و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست نیز با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===دلیل تعدد ترجمه‌های مجدد===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ٔ ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ی سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین سیاره‌ای، به عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ٔ تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست، که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ٔ ترجمه‌های جدیدتر تاثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، از عوامل اصلی ترجمه‌ٔ مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ٔ مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی| صفحات = ۷۸ و ۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از نگاه مترجمین====&lt;br /&gt;
=====ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد: &lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها &lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. &lt;br /&gt;
به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمهٔ دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۹ و ۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مصطفی رحماندوست=====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست دربارهٔ انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌هاي صورت گرفته به متن اصلي وفادار بوده و با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به‌ حال براي نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه‌بازاري و عاميانه دارد؛ حتي فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی با اشاره به ضرورت نو شدن ترجمه‌ها می‌گوید: «اثر بزرگ و تاثیرگذاری چون شازده کوچولو، این زیبندگی را دارد که به دست چندین مترجم، ترجمه شود؛ ضمن اینکه هر شخص از نگاه خود به این اثر جاودان نگاه می‌کند و می‌کوشد تا ترجمه‌اش با کارهای پیشین تفاوت داشته باشد. برای مثال، وقتی انتشارات قدیانی به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه‌ی خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر می‌گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را! من هم دیدم زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش کردم تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگردانم. علت اصلی این اتفاق، مهم بودن خود کتاب است؛ چه به لحاظ مفهوم و محتوا چه میزان فروش و تعداد مخاطبان. یکی دیگر از علت‌هایی که موجب وجود چند ترجمه از یک اثر می‌شود، سیستم بیمار توزیع است. هر ناشر، محدودهٔ پخش خود را دارد و به نشر تعداد محدودی کتاب می‌پردازد. در نتیجه انتشار ترجمه‌های متفاوت می‌تواند شمارگان بیشتری از یک کتاب خوب و خواندنی را در حوزهٔ گسترده‌تری در اختیار خوانندگان بگذارد؛ آن هم با کاستی‌های بسیاری که در حوزهٔ پخش کتاب وجود دارد. دلیل آخر این‌ که مترجمان ما به کارهای تازه رو نمی‌آورند و وقتی اثری بازار خوبی داشته باشد به ترجمهٔ چندبارهٔ آن می‌پردازند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====اصغر رستگار=====&lt;br /&gt;
[[اصغر رستگار]] دربارهٔ علت درانداختن ترجمه‌ای دیگر از شازده کوچولو چنین آورده: «من این کتاب را دوست داشتم و دوست داشتم یک بار هم من آن را ترجمه کنم. داعیه‌ای نداشتم» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بررسی ترجمه‌ها===&lt;br /&gt;
====سبک نوشتار متن اصلی====&lt;br /&gt;
متن اصلی شازده کوچولو، متن ساده‌ای است. جمله‌ها نسبتاً کوتاهند و معنی کاملاً روشن و واضحی دارند. دامنهٔ لغاتی که در متن اثر به‌کار رفته، در حدی است که کودک ده‌ساله‌ی فرانسوی، تقریباً با همه‌ی آن‌ها آشناست و خیلی راحت می‌تواند معنی آن‌ها را بفهمد. جمله‌ها همگی نحو عادی دارند. به‌طور کلی، زبان اثر طوری است که نه به زبان ادیبانه گرایش دارد نه به زبان عامیانه و هیچ نوع تکلف یا ذوق‌آزمایی تجربی زبان در آن دیده نمی‌شود اما شعر لطیف و عمیقی در سراسر اثر جاری است. این شعرگونگی عمدتاً به معنا و اندیشه و احساس مربوط می‌شود. اگر معنای جمله‌ها دقیق ترجمه شود و سلاست و شیوایی و یک‌دستی آن‌ها در ترجمه از بین نرود، این شعر لطیف و عمیق هم به‌راحتی حفظ خواهد شد. تقریباً تمامی جمله‌های شازده کوچولو ترجمه‌پذیر هستند و لازم نیست مترجم در ساختار جمله‌های اصلی تغییر زیادی بدهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بررسی و مقایسهٔ ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
از میان ترجمه‌های موجود از کتاب شازده کوچولو، ترجمه‌های قاضی، شاملو و نجفی - که هر سه آن‌ها از زبان فرانسه انجام شده‌اند - شاخص‌تر و شناخته‌شده‌تر هستند؛ از این رو پژوهش‌هایی که درباره ترجمه‌های مختلف شازده کوچولو منتشر شده‌اند، بیشر به این سه ترجمه پرداخته‌اند. در متن حاضر نیز به بررسی و مقایسه این سه ترجمه‌‌‌ٔ اصلی می‌پردازیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ محمد قاضی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohammad ghazi2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
اولین و برجسته‌ترین اصلی که قاضی برگردان خود را بر آن استوار کرده است، پایبندی به متن اصلی اثر و رعایت سبک و بیان نویسنده و کوشش برای نزدیک شدن به آن تا حد ممکن است که برگردان او را در گروه برگردان تحت‌اللفظی قرار می‌دهد. دقت در انتخاب ترکیب‌ها و واژه‌های مناسب که در عین نزدیکی به کلمات نویسنده، روان و در عین حال زیبا نیز باشند، به همراه گرایش به استفاده از اصطلاحات معمول چون دست‌و‌پا‌کردن، نفله کردن و ... به منظور ملموس کردن روایت از یک سو و علاقه و توجه به بهره‌گیری از تعبیرات ادبی و شاعرانه از دیگر سو، در نثر قاضی جلب توجه می‌کند. به علاوه ایجاد ارتباطی شایسته میان جملات و پیوستن رشته‌ٔ وقایع به یک‌دیگر از طریق مناسب از هنرهای قاضی است و از تیزهوشی او در توجه به محل قرار گرفتن کلمات در جمله حکایت دارد. از دیگر سو، اندک کلماتی که در متن اصلی نیستند و برافزوده‌ٔ مترجمند، سبب می‌شوند که خواننده داستان را پویاتر و پرجاذبه‌تر حس کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
{{سخ}}در این ترجمه سطح زبانی و سبک متن به درستی انتقال یافته است. مخاطب نیز، در کل، با خواندن ترجمه می‌تواند درک درستی از متن اصلی داشته باشد. تنها در بعضی موارد در گفت و شنودها، از کلمات و اصطلاحات عامیانه استفاده شده است که در متن اصلی جملاتی در سطح معمولی هستند و نه کاملاً خودمانی. در ترجمه‌ٔ قاضی درباره‌ی معادل‌یابی نیز به جز اندک مواردی، واژگانی درست به کار رفته است. زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی تطبیق داده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بین مترجمان، قاضی به زیبایی به دنبال انتقال مفهوم و معنا در عین رعایت سبک ساده و قابل فهم سنت اگزوپری بوده است. در عین حال، ریتم نیز از چشم او دور نمانده و ترجمه‌ای موزون ارائه داده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=بررسی ترجمه‌ی صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|صفحات=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ احمد شاملو=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:shamlu.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;احمد شاملو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
شاملو نثری محکم و آهنگین و شاعرانه دارد، اما سبک خودش را در ترجمه به‌کار برده است. به طور کلی ترجمه‌های شاملو، ترجمه‌های آزاد محسوب می‌شوند و ترجمه‌های آزاد را هم فقط امثال او باید انجام دهند. به هر حال، می‌توان گفت شاملو نه تنها به سبک اگزوپری وفادار نبوده، بلکه گاه واژگانی اختیار کرده که دور از معنای اصلی آن است. شاملو با تسلطی که بر فرهنگ عامه داشته، زبان ترجمه را بسیار به زبان عامه نزدیک کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ترجمهٔ او متن موزون بر انتقال دقیق کلام و مفاهیم سبقت داشته و به همین دلیل گاه از کلماتی استفاده کرده است که با توجه به شخصیت‌های داستان مناسب نیستند. تا جایی که می‌توان گفت در ترجمه‌ٔ او شازده کوچولوی واقعی دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این ترجمه، شازده کوچولو به عنوان کتابی برای بچه‌ها در نظر گرفته شده و برای آن‌ها هم ترجمه شده است. سطح زبانی بسیار تغییر یافته و تا سطح زبان خودمانی پایین آمده است. در این ترجمه با نوعی عامیانه‌سازی روبرو هستیم. همین مسئله ممکن است باعث شود تا خواننده نتواند برداشت درستی از نوع زبان متن اصلی داشته باشد. ولی در ترجمهٔ شاملو دربارهٔ معادل‌یابی اشتباه معنایی در ترجمه وجود ندارد و تنها در بعضی موارد ایرادهایی جزئی به ترجمه وارد است. با این حال، زمان افعال نیز به جز مواردی اندک، در اکثر موارد به درستی از فارسی برگردانده‌شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Abolhasan najafi2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ابوالحسن نجفی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که زبان نجفی در ترجمهٔ این اثر، کمی فخیم‌تر از زبان اصلی اثر باشد. با توجه به این که کودکان هم مخاطب شازده کوچولو هستند، شاید این موضوع در ترجمه این اثر قابل توجه باشد. در هرحال مترجم سعی کرده است نوعی تعادل را در ترجمه‌اش حفظ کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این ترجمه تقریباً ایرادهای ترجمه‌های پیشین را رفع کرده، سطح زبانی مناسبی را به کار برده و نیز واژه‌های به‌جا و درستی را انتخاب کرده است. از سوی دیگر زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی هماهنگ است. در مجموع می‌توان گفت لزوم ترجمه‌ی مجدد در این جا توجیه شده است. از طرفی کهنه بودن بعضی عبارات و کلمات ترجمه‌ٔ قاضی و نامناسب بودن سطح زبانی ترجمه شاملو، در این ترجمه رفع شده است و همین امر خواننده را به درک بهتری از کتاب فرامی‌خواند. هر چند که از نظر علمی کار مترجمان قبلی رد یا منسوخ نمی‌شود ولی می‌توان گفت که تکرار از سر فایده بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ها==&lt;br /&gt;
اطلاعات زیر از [http://www.nlai.ir وبسایت کتابخانهٔ ملی استخراج] شده است.&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های فارسی===&lt;br /&gt;
====اشخاص حقیقی====&lt;br /&gt;
#ابراهیمی، غزاله، 1394، کارگاه نشر، تهران&lt;br /&gt;
#ابریشمی، جمیل، 1396، کتاب نغمه و کتاب آترینا، تهران&lt;br /&gt;
#ابطحی، شادی، 1396، اردیبهشت، تهران&lt;br /&gt;
#اخوان، محمدعلی، 1393، اخوان خراسانی، تهران&lt;br /&gt;
#اللّه‌وردی، آذری نجف‌آبادی، 1388، آیینه اندیشه، قم&lt;br /&gt;
#اسدخواه، مرتضی، 1395، متن دیگر، تهران&lt;br /&gt;
#افتخارزاده، فرشید، جهان فن، کرج&lt;br /&gt;
#افسری، فرشته، آسو، 1396، تهران&lt;br /&gt;
#افشار، نگار، باغ فکر و انسان برتر، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#اقبال‌زاده، شبنم، 1393، آوای مکتوب، تهران&lt;br /&gt;
#آلوشی، زهرا، 1397، نیک‌فرجام، تهران&lt;br /&gt;
#امیردیوانی، ابوالفضل، 1397، پرک، قزوین&lt;br /&gt;
#امینی، فاطمه، 1396، شاپیگان کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#انتظاری، مهرداد، 1394، آراسپ، تهران&lt;br /&gt;
#اندیشه، بابک، 1384، هنر پارینه، تهران&lt;br /&gt;
#باطنی، فائزه، 1398، بهنود، تهران&lt;br /&gt;
#بصیر، رامسس، 1386، دادجو، تهران&lt;br /&gt;
#بلوچ، حمیدرضا، 1386، مجید، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، مریم، 1395، آسمان خیال، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی حران، محمدتقی، 1393، مصدق، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، امید، 1396، آرمانی‌ها، اهواز&lt;br /&gt;
#بهرامیان، جمشید، 1388، بهرامیان، تهران&lt;br /&gt;
#بیات، حمیدرضا، 1397، اندیشه کهن‌پرداز، تهران&lt;br /&gt;
#پایدار، مجتبی، 1392، سالار الموتی، تهران&lt;br /&gt;
#پژمان، عباس، 1385، هرمس، تهران&lt;br /&gt;
#پیرزاده، شورا، 1392، ثالث، تهران&lt;br /&gt;
#تامینی، عباس، 1398، آقای کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#توکلیان، مهسا، 1398، اندیشه فاضل، تهران&lt;br /&gt;
#تیرانی، زهرا، 1392، آموت، تهران&lt;br /&gt;
#جاوید، حسین، 1395، نون، تهران&lt;br /&gt;
#جعفرتبار، خدیجه، 1396، آثار گیتی، تهران&lt;br /&gt;
#جعفری‌صرافی، سحر، 1394، مهراج، تهران&lt;br /&gt;
#جوادی‌پور، منیر، 1397، کتاب منیر، قزوین&lt;br /&gt;
#چراغ‌زاده، فرنوش، 1396، کافل، تهران&lt;br /&gt;
#حاجی‌باقری، الهام، 1395، آتیلا، قم&lt;br /&gt;
#حبیبی اصفهانی، فرزام، 1398، آتیسا، تهران&lt;br /&gt;
#حسینی، فاطمه، 1398، آراستگان، قم&lt;br /&gt;
#حق‌نبی مطلق، هانیه، 1388، سلسله مهر، تهران&lt;br /&gt;
#حمیدیان، مهسا، 1395، پایتخت، کرج&lt;br /&gt;
#خاکیانی، رضا، 1397، کارنامه، تهران&lt;br /&gt;
#خدابنده، هنگامه، 1397، الماس پارسیان، تهران&lt;br /&gt;
#خرازیان، مریم، 1394، راهنمای سفر، تهران&lt;br /&gt;
#خسرویار، داریوش، 1396، آذرین‌مهر، تهران&lt;br /&gt;
#داودی، ژاسمن، 1397، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#راحله، شیرین، 1398، آیینه‌ی مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، مشهد&lt;br /&gt;
#رحماندوست، مصطفی، 1384، قدیانی، تهران&lt;br /&gt;
#رحمتی، میثم، 1396، پر، تهران&lt;br /&gt;
#رستگار، اصغر، 1378، نقش خورشید، اصفهان&lt;br /&gt;
#رضائیان، سمانه، 1387، واشقان، تهران&lt;br /&gt;
#روحانی، علیرضا، 1396، عقیل، تهران&lt;br /&gt;
#زارع، رضا، 1392، آزرمیدخت، قزوین&lt;br /&gt;
#زارعی، عباس، 1397، سایه‌گستر، قزوین&lt;br /&gt;
#زردکانلو، محدثه، 1397، فرشته، تبریز&lt;br /&gt;
#زمانیان دهکردی، سید امیرعباس، 1398، برتراندیشان، تهران&lt;br /&gt;
#زندی، حسین، 1396، نوروزی، گرگان&lt;br /&gt;
#زین‌الدین، حمیدرضا، 1395، رازآور، تهران&lt;br /&gt;
#سبیانی، مهنوش، 1397، سیمرغ خراسان، مشهد&lt;br /&gt;
#ستوده، حسین، 1396، تیماج، تهران&lt;br /&gt;
#سرمدی، فائزه، 1377، شرکت توسعه کتاب‌خانه‌های ایران&lt;br /&gt;
#سعیدی‌تبار، مرتضی، 1391، ولی، تهران&lt;br /&gt;
#سلطانیه، بهناز، 1396، نبض دانش، تهران&lt;br /&gt;
#سیفی، یوسف، 1396، یاران، تبریز&lt;br /&gt;
#شادلو، عباس، 1397، آرایه‌نگار، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، احمد، 1358، کتاب جمعه، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، مریم، 1398، قلم شاملو، تهران &lt;br /&gt;
#شاهین‌زاده، فاطمه، 1397، اهورا قلم، دزفول&lt;br /&gt;
#شکری، وحیده، 1395، هفت‌سنگ، گرگان&lt;br /&gt;
#شهدی، پرویز، 1395، به‌سخن / مجید، تهران&lt;br /&gt;
#شهابی فراهانی، فهمیه، 1393، نهال نویدان&lt;br /&gt;
#شیرمحمدی، دانیال، 1397، آوای دانیال، تهران&lt;br /&gt;
#صادقی، مهدیه، امضا / نقش و نگار، تهران&lt;br /&gt;
#صامتی، محمدرضا، 1393، سفیر قلم، تهران&lt;br /&gt;
#صبوری، مریم، 1391، کوله‌پشتی، تهران &lt;br /&gt;
#صفایی‌راد، معصومه، 1396، کتابستان معرفت، قم&lt;br /&gt;
#صیفی، الهام، 1397، ارغوان مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، رضا، 1393، نخستین، تهران&lt;br /&gt;
#طهوری، سیدهادی، 1396، هلال نقره‌ای، زنجان&lt;br /&gt;
#عارفی، نگین، 1397، کابلو، تهران&lt;br /&gt;
#عزیزی، بهاره، 1392، پیرامید، قم&lt;br /&gt;
#عزیزی، محمدعلی، 1395، رویای سبز، تهران&lt;br /&gt;
#علیجانی، کاوه، 1396، ریواس، تهران&lt;br /&gt;
#غفوری‌ثانی، اسدالله، 1391، رادکان، مشهد&lt;br /&gt;
#غیوری، حسین، 1395، غیوری، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، حمیدرضا، 1395، راستین، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، نازنین، 1397، یونگ، تهران&lt;br /&gt;
#فاطمی‌سیرت، سیداسلام، 1397، عصر جوان، قم&lt;br /&gt;
#فرقانی، فاطمه، 1396، رادمان، تهران&lt;br /&gt;
#فرهنگ‌مهر، الهام، 1396، دنیای آرشید، مشهد&lt;br /&gt;
#فلاح، سمانه، 1395، طاهریان، تهران&lt;br /&gt;
#فهیمی، هانیه، 1389، بهزاد، تهران&lt;br /&gt;
#فولادی، شاهین، 1375، کتاب درنا، تهران &lt;br /&gt;
#قاضی، محمد، 1333، کتابخانه ایران، تهران&lt;br /&gt;
#قهرمان، دل‌آرا، 1388، بهجت، تهران&lt;br /&gt;
#کاشیگر، مدیا، 1395، آفرینگان، تهران&lt;br /&gt;
#کریمی، شایسته، 1397، ساحل گیسوم، تهران&lt;br /&gt;
#گرگین، ایرج، 1380، ماهور، تهران&lt;br /&gt;
#مجلسی، محمد، 1387، دنیای نو، تهران&lt;br /&gt;
#مجیدی، شهناز، 1392، روشا، تهران&lt;br /&gt;
#محمدحسینی، محمدرضا، 1393، ژیوار، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی‌مقدم، مهری، 1396، آرادمان، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی، مولود، 1391، بهداد، تهران&lt;br /&gt;
#محمودی، لیلاسادات، 1393، لاهوت، تهران&lt;br /&gt;
#مستی، زهره، 1394، نوید ظهور، قم&lt;br /&gt;
#مسیب‌نژاد، امیر، 1396، آسمان علم، قم&lt;br /&gt;
#مصدق، لیلا، 1395، فراموشی، تهران&lt;br /&gt;
#معصومی، زهره، 1398، آوای رعنا، مشهد&lt;br /&gt;
#مفید، محمدعلی، 1396، آراسته، قم&lt;br /&gt;
#مقدس‌بیات، مرجان، 1386، اردهال، تهران&lt;br /&gt;
#ملکی دولت‌آبادی، محمد، 1397، آبدنگ، قم&lt;br /&gt;
#مملکت‌دوست، دنیا، 1395، فانوس دنیا، تهران&lt;br /&gt;
#مهدوی‌دامغانی، فریده، 1386، ارس، تهران&lt;br /&gt;
#مهری، فرشته، 1396، یاری‌گر، تهران&lt;br /&gt;
#میرزایی، سمانه، 1397، کتاب آوا، تهران&lt;br /&gt;
#میرعباسی، کاوه، 1395، نی، تهران&lt;br /&gt;
#نجفی، ابوالحسن، 1379، نیلوفر، تهران&lt;br /&gt;
#نظرآهاری، فاطمه، 1395، گوهر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#نوری، افسانه، 1396، هله، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی، سعید / هاشمی، محمد، 1395، فرهنگ جامع، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی‌نژاد راد، سیدعلی، 1398، درج سخن، مشهد&lt;br /&gt;
#وکیلیان، نعیمه، 1397، امید مهر، مشهد&lt;br /&gt;
#یاسی‌پور، غلامرضا، 1390، هنر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#یداللهی، میلاد، 1395، ابر سفید، تهران&lt;br /&gt;
====اشخاص حقوقی====&lt;br /&gt;
#انتشارات آپامهر، 1397، قم&lt;br /&gt;
#انتشارات آوای ما، 1398،‌ ساری&lt;br /&gt;
#انتشارات رعنا حبیبی، 1397، کرج&lt;br /&gt;
#انتشارات فرادیدنگار، 1394، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات کلک‌واژه، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات میلکان، 1393، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های کردی===&lt;br /&gt;
#بایزیدی، صلاح‌‌الدین، 1397، مانگ، کرج&lt;br /&gt;
#جهانی‌اصل، وهاب، 1386، خرمشهر، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های ترکی===&lt;br /&gt;
#گوزل‌سوی، عزیز، 1398، پارلاق قلم، بناب&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های تالشی===&lt;br /&gt;
#شفیقی عنبران، سیاوش / شفیقی، محسن، 1397، شیران‌نگار، اردبیل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
* اقبالزاده, شهرام. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو زیر ذره بین نقد.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه کودک و نوجوان, خرداد و تیر و مرداد 1385: 55-71.&lt;br /&gt;
* پنهانی, آفرین. &#039;&#039;&#039;؛&amp;quot;نگاهی به کتاب شازده کوچولو؛ اثر: آنتوان سنت اگزوپری.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; رودکی, 01 مرداد 1390: 74-75.&lt;br /&gt;
* حسنوندی, سمیر؛ عسکری, مجتبی؛ عالیشوندی, اسماء؛ جان نثاری لادانی, زهرا. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;ترجمه ادبیات کودک از منظر پارادایم اسکوپوس و تعادل ( مطالعه موردی: داستان شازده کوچولو).&amp;quot;&#039;&#039;&#039; مطالعات زبان و ترجمه, پاییز 1394: 117-137.&lt;br /&gt;
* زارعی, شیما. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;در نهایت تنهایی.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه کودک و نوجوان, خرداد و تیر و مرداد 1385: 265 - 272.&lt;br /&gt;
* صادقیان, سمیرا. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; کتاب ماه ادبیات, شهریور 1389: 87-82.&lt;br /&gt;
* علیپور, لطافتی؛ رویا, نفیسه. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;بررسی ترجمهی صوتواژهها در اثر شازده کوچولو.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; مطالعات زبان و ترجمه, بهار 1393: 86-104.&lt;br /&gt;
کتاب ماه کود و نوجوان. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;اگر شازده کوچولو فارسی حرف میزد.&amp;quot;&#039;&#039;&#039;آبان 1382: 6 -15.&lt;br /&gt;
* کمالی, ثمین؛ ساداتشریفی, فرشید. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار).&amp;quot;&#039;&#039;&#039; انشا و نویسندگی, مرداد 1393: 18-24.&lt;br /&gt;
* گلستانه. &#039;&#039;&#039;&amp;quot;سرگذشت ترجمه شازده کوچولو.&amp;quot;&#039;&#039;&#039; خرداد و تیر 1397: 23.&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Little prince 2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;صفحاتی از اولین چاپ شازده کوچولو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمهٔ مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان|شماره= ۱۰۶-۱۰۴|صفحات=۷۱-۵۵|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار)|ژورنال=انشا و نویسندگی|شماره= ۴۶|صفحات=۲۴-۱۸|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=بهار ۱۳۹۳|عنوان=بررسی ترجمه‌ٔ صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|ژورنال=مطالعات زبان و ترجمه|شماره= ۱۶|صفحات=۸۶-۱۰۴|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمهٔ دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر=نامه نیوز|تاریخ انتشار=۲۲ خرداد ۱۳۹۲|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمهٔ من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Little_prince_3.jpg&amp;diff=34854</id>
		<title>پرونده:Little prince 3.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Little_prince_3.jpg&amp;diff=34854"/>
		<updated>2019-09-19T01:47:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Little_prince_2.jpg&amp;diff=34853</id>
		<title>پرونده:Little prince 2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Little_prince_2.jpg&amp;diff=34853"/>
		<updated>2019-09-19T01:44:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Abolhasan_najafi2.jpg&amp;diff=34852</id>
		<title>پرونده:Abolhasan najafi2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Abolhasan_najafi2.jpg&amp;diff=34852"/>
		<updated>2019-09-19T01:37:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mohammad_ghazi2.jpg&amp;diff=34851</id>
		<title>پرونده:Mohammad ghazi2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mohammad_ghazi2.jpg&amp;diff=34851"/>
		<updated>2019-09-19T01:34:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shamlu.jpg&amp;diff=34850</id>
		<title>پرونده:Shamlu.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shamlu.jpg&amp;diff=34850"/>
		<updated>2019-09-19T01:31:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Rahmandoust.jpg&amp;diff=34849</id>
		<title>پرونده:Rahmandoust.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Rahmandoust.jpg&amp;diff=34849"/>
		<updated>2019-09-19T01:28:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Abolhasan_najafi.jpg&amp;diff=34848</id>
		<title>پرونده:Abolhasan najafi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Abolhasan_najafi.jpg&amp;diff=34848"/>
		<updated>2019-09-19T01:19:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mohammad_ghazi.jpg&amp;diff=34847</id>
		<title>پرونده:Mohammad ghazi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mohammad_ghazi.jpg&amp;diff=34847"/>
		<updated>2019-09-19T01:12:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Little_prince.jpg&amp;diff=34846</id>
		<title>پرونده:Little prince.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Little_prince.jpg&amp;diff=34846"/>
		<updated>2019-09-19T00:51:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34841</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34841"/>
		<updated>2019-09-19T00:24:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ٔ آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در ایران ۱۳۴ ترجمهٔ مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شازده کوچولو، با ترجمه به بیش از ۳۰۰ زبان زندهٔ دنیا و فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه در سراسر جهان، «کتاب قرن» نام گرفته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
این اثر در ایران نیز با وجود ۱۳۰ ترجمهٔ فارسی، ۲ ترجمهٔ کردی، ۱ ترجمهٔ ترکی و ۱ ترجمهٔ تالشی، یکی از ترجمه‌شده‌ترین آثار به‌ شمار می‌رود و افراد سرشناسی چون محمد قاضی، احمد شاملو، ابوالحسن نجفی و مصطفی رحماندوست دست به ترجمهٔ آن زنده‌اند.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
محمد قاضی، نخستین مترجم شازده کوچولو، دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: {{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال 1333 بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمهٔ کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفتهٔ موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفتهٔ دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تأکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی‌آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمهٔ کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ٔ خودتان آن‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو| صفحات = ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردند،تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۱۵|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
البته به نظر می‌رسد نجفی در ذکر تاریخ چاد ترجمهٔ قاضی در کتاب هفته اشتباه کرده باشد. هم به این دلیل که شازده کوچولوی چاپ‌شده در کتاب هفته در سال ۱۳۵۸، ترجمهٔ شاملو است و هم این که نجفی در جای دیگری (نشست هفتگی شهر کتاب مرکزی) تاریخ مهر ۱۳۴۱ را برای این رویداد ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ٔ معنایی مخصوص‌به‌خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر. شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرنوشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در نهایت تنهایی| صفحات = ۲۶۸|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به عنوان موردی مناسب برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه مطرح می‌سازد.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====نوجوان‌هاتو را می‌شناسند نه اگزوپری را====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست می‌گوید: « وقتی ناشر کتاب به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمهٔ خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=ترجمه دیگری از «شازده کوچولو» در راه است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک و نوجوان، به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته است که با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این اثر، برگزار شده و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست نیز با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===دلیل تعدد ترجمه‌های مجدد===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ٔ ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ی سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین سیاره‌ای، به عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ٔ تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست، که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ٔ ترجمه‌های جدیدتر تاثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، از عوامل اصلی ترجمه‌ٔ مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ٔ مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی| صفحات = ۷۸ و ۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از نگاه مترجمین====&lt;br /&gt;
=====ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد: &lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها &lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. &lt;br /&gt;
به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمهٔ دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۹ و ۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مصطفی رحماندوست=====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست دربارهٔ انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌هاي صورت گرفته به متن اصلي وفادار بوده و با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به‌ حال براي نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه‌بازاري و عاميانه دارد؛ حتي فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی با اشاره به ضرورت نو شدن ترجمه‌ها می‌گوید: «اثر بزرگ و تاثیرگذاری چون شازده کوچولو، این زیبندگی را دارد که به دست چندین مترجم، ترجمه شود؛ ضمن اینکه هر شخص از نگاه خود به این اثر جاودان نگاه می‌کند و می‌کوشد تا ترجمه‌اش با کارهای پیشین تفاوت داشته باشد. برای مثال، وقتی انتشارات قدیانی به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه‌ی خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر می‌گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را! من هم دیدم زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش کردم تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگردانم. علت اصلی این اتفاق، مهم بودن خود کتاب است؛ چه به لحاظ مفهوم و محتوا چه میزان فروش و تعداد مخاطبان. یکی دیگر از علت‌هایی که موجب وجود چند ترجمه از یک اثر می‌شود، سیستم بیمار توزیع است. هر ناشر، محدودهٔ پخش خود را دارد و به نشر تعداد محدودی کتاب می‌پردازد. در نتیجه انتشار ترجمه‌های متفاوت می‌تواند شمارگان بیشتری از یک کتاب خوب و خواندنی را در حوزهٔ گسترده‌تری در اختیار خوانندگان بگذارد؛ آن هم با کاستی‌های بسیاری که در حوزهٔ پخش کتاب وجود دارد. دلیل آخر این‌ که مترجمان ما به کارهای تازه رو نمی‌آورند و وقتی اثری بازار خوبی داشته باشد به ترجمهٔ چندبارهٔ آن می‌پردازند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====اصغر رستگار=====&lt;br /&gt;
اصغر رستگار دربارهٔ علت درانداختن ترجمه‌ای دیگر از شازده کوچولو چنین آورده: «من این کتاب را دوست داشتم و دوست داشتم یک بار هم من آن را ترجمه کنم. داعیه‌ای نداشتم» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بررسی ترجمه‌ها===&lt;br /&gt;
====سبک نوشتار متن اصلی====&lt;br /&gt;
متن اصلی شازده کوچولو، متن ساده‌ای است. جمله‌ها نسبتاً کوتاهند و معنی کاملاً روشن و واضحی دارند. دامنهٔ لغاتی که در متن اثر به‌کار رفته، در حدی است که کودک ده‌ساله‌ی فرانسوی، تقریباً با همه‌ی آن‌ها آشناست و خیلی راحت می‌تواند معنی آن‌ها را بفهمد. جمله‌ها همگی نحو عادی دارند. به‌طور کلی، زبان اثر طوری است که نه به زبان ادیبانه گرایش دارد نه به زبان عامیانه و هیچ نوع تکلف یا ذوق‌آزمایی تجربی زبان در آن دیده نمی‌شود اما شعر لطیف و عمیقی در سراسر اثر جاری است. این شعرگونگی عمدتاً به معنا و اندیشه و احساس مربوط می‌شود. اگر معنای جمله‌ها دقیق ترجمه شود و سلاست و شیوایی و یک‌دستی آن‌ها در ترجمه از بین نرود، این شعر لطیف و عمیق هم به‌راحتی حفظ خواهد شد. تقریباً تمامی جمله‌های شازده کوچولو ترجمه‌پذیر هستند و لازم نیست مترجم در ساختار جمله‌های اصلی تغییر زیادی بدهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بررسی و مقایسهٔ ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
از میان ترجمه‌های موجود از کتاب شازده کوچولو، ترجمه‌های قاضی، شاملو و نجفی - که هر سه آن‌ها از زبان فرانسه انجام شده‌اند - شاخص‌تر و شناخته‌شده‌تر هستند؛ از این رو پژوهش‌هایی که درباره ترجمه‌های مختلف شازده کوچولو منتشر شده‌اند، بیشر به این سه ترجمه پرداخته‌اند. در متن حاضر نیز به بررسی و مقایسه این سه ترجمه‌‌‌ٔ اصلی می‌پردازیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ محمد قاضی=====&lt;br /&gt;
اولین و برجسته‌ترین اصلی که قاضی برگردان خود را بر آن استوار کرده است، پایبندی به متن اصلی اثر و رعایت سبک و بیان نویسنده و کوشش برای نزدیک شدن به آن تا حد ممکن است که برگردان او را در گروه برگردان تحت‌اللفظی قرار می‌دهد. دقت در انتخاب ترکیب‌ها و واژه‌های مناسب که در عین نزدیکی به کلمات نویسنده، روان و در عین حال زیبا نیز باشند، به همراه گرایش به استفاده از اصطلاحات معمول چون دست‌و‌پا‌کردن، نفله کردن و ... به منظور ملموس کردن روایت از یک سو و علاقه و توجه به بهره‌گیری از تعبیرات ادبی و شاعرانه از دیگر سو، در نثر قاضی جلب توجه می‌کند. به علاوه ایجاد ارتباطی شایسته میان جملات و پیوستن رشته‌ٔ وقایع به یک‌دیگر از طریق مناسب از هنرهای قاضی است و از تیزهوشی او در توجه به محل قرار گرفتن کلمات در جمله حکایت دارد. از دیگر سو، اندک کلماتی که در متن اصلی نیستند و برافزوده‌ٔ مترجمند، سبب می‌شوند که خواننده داستان را پویاتر و پرجاذبه‌تر حس کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
{{سخ}}در این ترجمه سطح زبانی و سبک متن به درستی انتقال یافته است. مخاطب نیز، در کل، با خواندن ترجمه می‌تواند درک درستی از متن اصلی داشته باشد. تنها در بعضی موارد در گفت و شنودها، از کلمات و اصطلاحات عامیانه استفاده شده است که در متن اصلی جملاتی در سطح معمولی هستند و نه کاملاً خودمانی. در ترجمه‌ٔ قاضی درباره‌ی معادل‌یابی نیز به جز اندک مواردی، واژگانی درست به کار رفته است. زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی تطبیق داده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بین مترجمان، قاضی به زیبایی به دنبال انتقال مفهوم و معنا در عین رعایت سبک ساده و قابل فهم سنت اگزوپری بوده است. در عین حال، ریتم نیز از چشم او دور نمانده و ترجمه‌ای موزون ارائه داده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=بررسی ترجمه‌ی صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|صفحات=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ احمد شاملو=====&lt;br /&gt;
شاملو نثری محکم و آهنگین و شاعرانه دارد، اما سبک خودش را در ترجمه به‌کار برده است. به طور کلی ترجمه‌های شاملو، ترجمه‌های آزاد محسوب می‌شوند و ترجمه‌های آزاد را هم فقط امثال او باید انجام دهند. به هر حال، می‌توان گفت شاملو نه تنها به سبک اگزوپری وفادار نبوده، بلکه گاه واژگانی اختیار کرده که دور از معنای اصلی آن است. شاملو با تسلطی که بر فرهنگ عامه داشته، زبان ترجمه را بسیار به زبان عامه نزدیک کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ترجمهٔ او متن موزون بر انتقال دقیق کلام و مفاهیم سبقت داشته و به همین دلیل گاه از کلماتی استفاده کرده است که با توجه به شخصیت‌های داستان مناسب نیستند. تا جایی که می‌توان گفت در ترجمه‌ٔ او شازده کوچولوی واقعی دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این ترجمه، شازده کوچولو به عنوان کتابی برای بچه‌ها در نظر گرفته شده و برای آن‌ها هم ترجمه شده است. سطح زبانی بسیار تغییر یافته و تا سطح زبان خودمانی پایین آمده است. در این ترجمه با نوعی عامیانه‌سازی روبرو هستیم. همین مسئله ممکن است باعث شود تا خواننده نتواند برداشت درستی از نوع زبان متن اصلی داشته باشد. ولی در ترجمهٔ شاملو دربارهٔ معادل‌یابی اشتباه معنایی در ترجمه وجود ندارد و تنها در بعضی موارد ایرادهایی جزئی به ترجمه وارد است. با این حال، زمان افعال نیز به جز مواردی اندک، در اکثر موارد به درستی از فارسی برگردانده‌شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که زبان نجفی در ترجمهٔ این اثر، کمی فخیم‌تر از زبان اصلی اثر باشد. با توجه به این که کودکان هم مخاطب شازده کوچولو هستند، شاید این موضوع در ترجمه این اثر قابل توجه باشد. در هرحال مترجم سعی کرده است نوعی تعادل را در ترجمه‌اش حفظ کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این ترجمه تقریباً ایرادهای ترجمه‌های پیشین را رفع کرده، سطح زبانی مناسبی را به کار برده و نیز واژه‌های به‌جا و درستی را انتخاب کرده است. از سوی دیگر زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی هماهنگ است. در مجموع می‌توان گفت لزوم ترجمه‌ی مجدد در این جا توجیه شده است. از طرفی کهنه بودن بعضی عبارات و کلمات ترجمه‌ٔ قاضی و نامناسب بودن سطح زبانی ترجمه شاملو، در این ترجمه رفع شده است و همین امر خواننده را به درک بهتری از کتاب فرامی‌خواند. هر چند که از نظر علمی کار مترجمان قبلی رد یا منسوخ نمی‌شود ولی می‌توان گفت که تکرار از سر فایده بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ها==&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های فارسی===&lt;br /&gt;
====اشخاص حقیقی====&lt;br /&gt;
#ابراهیمی، غزاله، 1394، کارگاه نشر، تهران&lt;br /&gt;
#ابریشمی، جمیل، 1396، کتاب نغمه و کتاب آترینا، تهران&lt;br /&gt;
#ابطحی، شادی، 1396، اردیبهشت، تهران&lt;br /&gt;
#اخوان، محمدعلی، 1393، اخوان خراسانی، تهران&lt;br /&gt;
#اللّه‌وردی، آذری نجف‌آبادی، 1388، آیینه اندیشه، قم&lt;br /&gt;
#اسدخواه، مرتضی، 1395، متن دیگر، تهران&lt;br /&gt;
#افتخارزاده، فرشید، جهان فن، کرج&lt;br /&gt;
#افسری، فرشته، آسو، 1396، تهران&lt;br /&gt;
#افشار، نگار، باغ فکر و انسان برتر، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#اقبال‌زاده، شبنم، 1393، آوای مکتوب، تهران&lt;br /&gt;
#آلوشی، زهرا، 1397، نیک‌فرجام، تهران&lt;br /&gt;
#امیردیوانی، ابوالفضل، 1397، پرک، قزوین&lt;br /&gt;
#امینی، فاطمه، 1396، شاپیگان کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#انتظاری، مهرداد، 1394، آراسپ، تهران&lt;br /&gt;
#اندیشه، بابک، 1384، هنر پارینه، تهران&lt;br /&gt;
#باطنی، فائزه، 1398، بهنود، تهران&lt;br /&gt;
#بصیر، رامسس، 1386، دادجو، تهران&lt;br /&gt;
#بلوچ، حمیدرضا، 1386، مجید، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، مریم، 1395، آسمان خیال، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی حران، محمدتقی، 1393، مصدق، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، امید، 1396، آرمانی‌ها، اهواز&lt;br /&gt;
#بهرامیان، جمشید، 1388، بهرامیان، تهران&lt;br /&gt;
#بیات، حمیدرضا، 1397، اندیشه کهن‌پرداز، تهران&lt;br /&gt;
#پایدار، مجتبی، 1392، سالار الموتی، تهران&lt;br /&gt;
#پژمان، عباس، 1385، هرمس، تهران&lt;br /&gt;
#پیرزاده، شورا، 1392، ثالث، تهران&lt;br /&gt;
#تامینی، عباس، 1398، آقای کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#توکلیان، مهسا، 1398، اندیشه فاضل، تهران&lt;br /&gt;
#تیرانی، زهرا، 1392، آموت، تهران&lt;br /&gt;
#جاوید، حسین، 1395، نون، تهران&lt;br /&gt;
#جعفرتبار، خدیجه، 1396، آثار گیتی، تهران&lt;br /&gt;
#جعفری‌صرافی، سحر، 1394، مهراج، تهران&lt;br /&gt;
#جوادی‌پور، منیر، 1397، کتاب منیر، قزوین&lt;br /&gt;
#چراغ‌زاده، فرنوش، 1396، کافل، تهران&lt;br /&gt;
#حاجی‌باقری، الهام، 1395، آتیلا، قم&lt;br /&gt;
#حبیبی اصفهانی، فرزام، 1398، آتیسا، تهران&lt;br /&gt;
#حسینی، فاطمه، 1398، آراستگان، قم&lt;br /&gt;
#حق‌نبی مطلق، هانیه، 1388، سلسله مهر، تهران&lt;br /&gt;
#حمیدیان، مهسا، 1395، پایتخت، کرج&lt;br /&gt;
#خاکیانی، رضا، 1397، کارنامه، تهران&lt;br /&gt;
#خدابنده، هنگامه، 1397، الماس پارسیان، تهران&lt;br /&gt;
#خرازیان، مریم، 1394، راهنمای سفر، تهران&lt;br /&gt;
#خسرویار، داریوش، 1396، آذرین‌مهر، تهران&lt;br /&gt;
#داودی، ژاسمن، 1397، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#راحله، شیرین، 1398، آیینه‌ی مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، مشهد&lt;br /&gt;
#رحماندوست، مصطفی، 1384، قدیانی، تهران&lt;br /&gt;
#رحمتی، میثم، 1396، پر، تهران&lt;br /&gt;
#رستگار، اصغر، 1378، نقش خورشید، اصفهان&lt;br /&gt;
#رضائیان، سمانه، 1387، واشقان، تهران&lt;br /&gt;
#روحانی، علیرضا، 1396، عقیل، تهران&lt;br /&gt;
#زارع، رضا، 1392، آزرمیدخت، قزوین&lt;br /&gt;
#زارعی، عباس، 1397، سایه‌گستر، قزوین&lt;br /&gt;
#زردکانلو، محدثه، 1397، فرشته، تبریز&lt;br /&gt;
#زمانیان دهکردی، سید امیرعباس، 1398، برتراندیشان، تهران&lt;br /&gt;
#زندی، حسین، 1396، نوروزی، گرگان&lt;br /&gt;
#زین‌الدین، حمیدرضا، 1395، رازآور، تهران&lt;br /&gt;
#سبیانی، مهنوش، 1397، سیمرغ خراسان، مشهد&lt;br /&gt;
#ستوده، حسین، 1396، تیماج، تهران&lt;br /&gt;
#سرمدی، فائزه، 1377، شرکت توسعه کتاب‌خانه‌های ایران&lt;br /&gt;
#سعیدی‌تبار، مرتضی، 1391، ولی، تهران&lt;br /&gt;
#سلطانیه، بهناز، 1396، نبض دانش، تهران&lt;br /&gt;
#سیفی، یوسف، 1396، یاران، تبریز&lt;br /&gt;
#شادلو، عباس، 1397، آرایه‌نگار، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، احمد، 1358، کتاب جمعه، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، مریم، 1398، قلم شاملو، تهران &lt;br /&gt;
#شاهین‌زاده، فاطمه، 1397، اهورا قلم، دزفول&lt;br /&gt;
#شکری، وحیده، 1395، هفت‌سنگ، گرگان&lt;br /&gt;
#شهدی، پرویز، 1395، به‌سخن / مجید، تهران&lt;br /&gt;
#شهابی فراهانی، فهمیه، 1393، نهال نویدان&lt;br /&gt;
#شیرمحمدی، دانیال، 1397، آوای دانیال، تهران&lt;br /&gt;
#صادقی، مهدیه، امضا / نقش و نگار، تهران&lt;br /&gt;
#صامتی، محمدرضا، 1393، سفیر قلم، تهران&lt;br /&gt;
#صبوری، مریم، 1391، کوله‌پشتی، تهران &lt;br /&gt;
#صفایی‌راد، معصومه، 1396، کتابستان معرفت، قم&lt;br /&gt;
#صیفی، الهام، 1397، ارغوان مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، رضا، 1393، نخستین، تهران&lt;br /&gt;
#طهوری، سیدهادی، 1396، هلال نقره‌ای، زنجان&lt;br /&gt;
#عارفی، نگین، 1397، کابلو، تهران&lt;br /&gt;
#عزیزی، بهاره، 1392، پیرامید، قم&lt;br /&gt;
#عزیزی، محمدعلی، 1395، رویای سبز، تهران&lt;br /&gt;
#علیجانی، کاوه، 1396، ریواس، تهران&lt;br /&gt;
#غفوری‌ثانی، اسدالله، 1391، رادکان، مشهد&lt;br /&gt;
#غیوری، حسین، 1395، غیوری، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، حمیدرضا، 1395، راستین، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، نازنین، 1397، یونگ، تهران&lt;br /&gt;
#فاطمی‌سیرت، سیداسلام، 1397، عصر جوان، قم&lt;br /&gt;
#فرقانی، فاطمه، 1396، رادمان، تهران&lt;br /&gt;
#فرهنگ‌مهر، الهام، 1396، دنیای آرشید، مشهد&lt;br /&gt;
#فلاح، سمانه، 1395، طاهریان، تهران&lt;br /&gt;
#فهیمی، هانیه، 1389، بهزاد، تهران&lt;br /&gt;
#فولادی، شاهین، 1375، کتاب درنا، تهران &lt;br /&gt;
#قاضی، محمد، 1333، کتابخانه ایران، تهران&lt;br /&gt;
#قهرمان، دل‌آرا، 1388، بهجت، تهران&lt;br /&gt;
#کاشیگر، مدیا، 1395، آفرینگان، تهران&lt;br /&gt;
#کریمی، شایسته، 1397، ساحل گیسوم، تهران&lt;br /&gt;
#گرگین، ایرج، 1380، ماهور، تهران&lt;br /&gt;
#مجلسی، محمد، 1387، دنیای نو، تهران&lt;br /&gt;
#مجیدی، شهناز، 1392، روشا، تهران&lt;br /&gt;
#محمدحسینی، محمدرضا، 1393، ژیوار، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی‌مقدم، مهری، 1396، آرادمان، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی، مولود، 1391، بهداد، تهران&lt;br /&gt;
#محمودی، لیلاسادات، 1393، لاهوت، تهران&lt;br /&gt;
#مستی، زهره، 1394، نوید ظهور، قم&lt;br /&gt;
#مسیب‌نژاد، امیر، 1396، آسمان علم، قم&lt;br /&gt;
#مصدق، لیلا، 1395، فراموشی، تهران&lt;br /&gt;
#معصومی، زهره، 1398، آوای رعنا، مشهد&lt;br /&gt;
#مفید، محمدعلی، 1396، آراسته، قم&lt;br /&gt;
#مقدس‌بیات، مرجان، 1386، اردهال، تهران&lt;br /&gt;
#ملکی دولت‌آبادی، محمد، 1397، آبدنگ، قم&lt;br /&gt;
#مملکت‌دوست، دنیا، 1395، فانوس دنیا، تهران&lt;br /&gt;
#مهدوی‌دامغانی، فریده، 1386، ارس، تهران&lt;br /&gt;
#مهری، فرشته، 1396، یاری‌گر، تهران&lt;br /&gt;
#میرزایی، سمانه، 1397، کتاب آوا، تهران&lt;br /&gt;
#میرعباسی، کاوه، 1395، نی، تهران&lt;br /&gt;
#نجفی، ابوالحسن، 1379، نیلوفر، تهران&lt;br /&gt;
#نظرآهاری، فاطمه، 1395، گوهر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#نوری، افسانه، 1396، هله، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی، سعید / هاشمی، محمد، 1395، فرهنگ جامع، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی‌نژاد راد، سیدعلی، 1398، درج سخن، مشهد&lt;br /&gt;
#وکیلیان، نعیمه، 1397، امید مهر، مشهد&lt;br /&gt;
#یاسی‌پور، غلامرضا، 1390، هنر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#یداللهی، میلاد، 1395، ابر سفید، تهران&lt;br /&gt;
====اشخاص حقوقی====&lt;br /&gt;
#انتشارات آپامهر، 1397، قم&lt;br /&gt;
#انتشارات آوای ما، 1398ف ساری&lt;br /&gt;
#انتشارات رعنا حبیبی، 1397، کرج&lt;br /&gt;
#فرادیدنگار، 1394، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات کلک‌واژه، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات میلکان، 1393، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های کردی===&lt;br /&gt;
#بایزیدی، صلاح‌‌الدین، 1397، مانگ، کرج&lt;br /&gt;
#جهانی‌اصل، وهاب، 1386، خرمشهر، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های ترکی===&lt;br /&gt;
#گوزل‌سوی، عزیز، 1398، پارلاق قلم، بناب&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های تالشی===&lt;br /&gt;
#شفیقی عنبران، سیاوش / شفیقی، محسن، 1397، شیران‌نگار، اردبیل&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= اسرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=اقبال‌زاده|نام۱=شهرام|تاریخ=خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|پیوند=133292/https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان|شماره= ۱۰۶-۱۰۴|صفحات=۷۱-۵۵|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار)|پیوند=133292/https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage|ژورنال=انشا و نویسندگی|شماره= ۴۶|صفحات=۲۴-۱۸|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=بهار ۱۳۹۳|عنوان=بررسی ترجمه‌ی صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|ژورنال=مطالعات زبان و ترجمه|شماره= ۱۶|صفحات=۸۶-۱۰۴|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمه دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر=نامه نیوز|تاریخ انتشار=۲۲ خرداد ۱۳۹۲|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34838</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34838"/>
		<updated>2019-09-18T23:34:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ی آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در ایران ۱۳۴ ترجمه مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شازده کوچولو، با ترجمه به بیش از ۳۰۰ زبان زندهٔ دنیا و فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه در سراسر جهان، «کتاب قرن» نام گرفته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;/&amp;gt; این اثر در ایران نیز با وجود ۱۳۰ ترجمهٔ فارسی، ۲ ترجمهٔ کردی، ۱ ترجمهٔ ترکی و ۱ ترجمهٔ تالشی، یکی از ترجمه‌شده‌ترین آثار به‌ شمار می‌رود و افراد سرشناسی چون محمد قاضی، احمد شاملو، ابوالحسن نجفی و مصطفی رحماندوست دست به ترجمهٔ آن زنده‌اند.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;، نخستین مترجم شازده کوچولو، دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: {{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال 1333 بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمه کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفته موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفته دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تاکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمه کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ی خودتان آن ‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو| صفحات = ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردندُ تجدید چاپ تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.» &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۱۵|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ی معنایی مخصوص به خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر.شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرونشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در نهایت تنهایی| صفحات = ۲۶۸|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به مورد مناسبی برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه تبدیل کرده است.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====نوجوان‌هاتو را می‌شناسند نه اگزوپری را====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست می‌گوید: « وقتی ناشر کتاب به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=ترجمه دیگری از «شازده کوچولو» در راه است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک و نوجوان، به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته است که با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این اثر، برگزار شده است و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===دلیل تعدد ترجمه‌های مجدد===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ی ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ی سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین سیاره‌ای، به عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ی تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست، که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ی ترجمه‌های جدیدتر تاثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، عوامل اصلی ترجمه‌ء مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ی مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی| صفحات = ۷۸ و ۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از نگاه مترجمین====&lt;br /&gt;
=====ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد: &lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها. &lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. &lt;br /&gt;
به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمه دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۹ و ۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مصطفی رحماندوست=====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست درباره انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌هاي صورت گرفته به متن اصلي وفادار بوده و با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به حال براي نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه بازاري و عاميانه دارد؛ حتي فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی با اشاره به ضرورت نو شدن ترجمه‌ها می‌گوید: «اثر بزرگ و تاثیرگذاری چون شازده کوچولو، این زیبندگی را دارد که به دست چندین مترجم، ترجمه شود؛ ضمن اینکه هر شخص از نگاه خود به این اثر جاودان نگاه می‌کند و می‌کوشد تا ترجمه‌اش با کارهای پیشین تفاوت داشته باشد. برای مثال، وقتی انتشارات قدیانی به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه‌ی خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر می‌گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را! من هم دیدم زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش کردم تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگردانم. علت اصلی این اتفاق، مهم بودن خود کتاب است؛ چه به لحاظ مفهوم و محتوا چه میزان فروش و تعداد مخاطبان. یکی دیگر از علت‌هایی که موجب وجود چند ترجمه از یک اثر می‌شود، سیستم بیمار توزیع است. هر ناشر، محدودهٔ پخش خود را دارد و به نشر تعداد محدودی کتاب می‌پردازد. در نتیجه انتشار ترجمه‌های متفاوت می‌تواند شمارگان بیشتری از یک کتاب خوب و خواندنی را در حوزه گسترده‌تری در اختیار خوانندگان بگذارد؛ آن هم با کاستی‌های بسیاری که در حوزه پخش کتاب وجود دارد. دلیل آخر این‌ که مترجمان ما به کارهای تازه رو نمی‌آورند و وقتی اثری بازار خوبی داشته باشد به ترجمهٔ چندبارهٔ آن می‌پردازند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====اصغر رستگار=====&lt;br /&gt;
مترجمی دیگر – اصغر رستگار – درباره علت درانداختن ترجمه‌ای دیگر از شازده کوچولو چنین آورده: «من این کتاب را دوست داشتم و دوست داشتم یک بار هم من آن را ترجمه کنم. داعیه‌ای نداشتم» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بررسی ترجمه‌ها===&lt;br /&gt;
====سبک نوشتار متن اصلی====&lt;br /&gt;
متن اصلی شازده کوچولو، متن ساده‌ای است. جمله‌ها نسبتاً کوتاهند و معنی کاملاً روشن و واضحی دارند. دامنه لغاتی که در متن اثر به‌کار رفته، در حدی است که کودک ده‌ساله‌ی فرانسوی، تقریباً با همه‌ی آن‌ها آشناست و خیلی راحت می‌تواند معنی آن‌ها را بفهمد. جمله‌ها همگی نحو عادی دارند. به‌طور کلی، زبان اثر طوری است که نه به زبان ادیبانه گرایش دارد نه به زبان عامیانه و هیچ نوع تکلف یا ذوق‌آزمایی تجربی زبان در آن دیده نمی‌شود اما شعر لطیف و عمیقی در سراسر اثر جاری است. این شعرگونگی عمدتاً به معنا و اندیشه و احساس مربوط می‌شود. اگر معنای جمله‌ها دقیق ترجمه شود و سلاست و شیوایی و یک‌دستی آن‌ها در ترجمه از بین نرود، این شعر لطیف و عمیق هم به‌راحتی حفظ خواهد شد. تقریباً تمامی جمله‌های شازده کوچولو ترجمه‌پذیر هستند و لازم نیست مترجم در ساختار جمله‌های اصلی تغییر زیادی بدهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بررسی و مقایسهٔ ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
از میان ترجمه‌های موجود از کتاب شازده کوچولو، ترجمه‌های قاضی، شاملو و نجفی شاخص‌تر و شناخته‌شده‌تر هستند؛ از این رو پژوهش‌هایی که درباره ترجمه‌های مختلف شازده کوچولو منتشر شده‌اند، بیشر به این سه ترجمه پرداخته‌اند. در متن حاضر نیز به بررسی و مقایسه این سه ترجمه‌‌‌ی اصلی می‌پردازیم. هر سه این ترجمه‌ها از زبان فرانسه انجام شده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ محمد قاضی=====&lt;br /&gt;
اولین و برجسته‌ترین اصلی که قاضی برگردان خود را بر آن استوار کرده است، پایبندی به متن اصلی اثر و رعایت سبک و بیان نویسنده و کوشش برای نزدیک شدن به آن تا حد ممکن است که برگردان او را در گروه برگردان تحت‌اللفظی قرار می‌دهد. دقت در انتخاب ترکیب‌ها و واژه‌های مناسب که در عین نزدیکی به کلمات نویسنده، روان و در عین حال زیبا نیز باشند، به همراه گرایش به استفاده از اصطلاحات معمول چون دست‌و‌پا‌کردن، نفله کردن و ... به منظور ملموس کردن روایت از یک سو و علاقه و توجه به بهره‌گیری از تعبیرات ادبی و شاعرانه از دیگر سو، در نثر قاضی جلب توجه می‌کند. به علاوه ایجاد ارتباطی شایسته میان جملات و پیوستن رشته‌ی وقایع به یک‌دیگر از طریق مناسب از هنرهای قاضی است و از تیزهوشی او در توجه به محل قرار گرفتن کلمات در جمله حکایت دارد. از دیگر سو، اندک کلماتی که در متن اصلی نیستند و برافزوده‌ی مترجمند، سبب می‌شوند که خواننده داستان را پویاتر و پرجاذبه‌تر حس کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در بین مترجمان، قاضی به زیبایی به دنبال انتقال مفهوم و معنا در عین رعایت سبک ساده و قابل فهم سنت اگزوپری بوده است. در عین حال، ریتم نیز از چشم او دور نمانده و ترجمه‌ای موزون ارائه داده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=بررسی ترجمه‌ی صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|صفحات=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در این ترجمه سطح زبانی و سبک متن به درستی انتقال یافته است. مخاطب نیز، در کل، با خواندن ترجمه می‌تواند درک درستی از متن اصلی داشته باشد. تنها در بعضی موارد در گفت و شنودها، از کلمات و اصطلاحات عامیانه استفاده شده است که در متن اصلی جملاتی در سطح معمولی هستند و نه کاملاً خودمانی. در ترجمه‌ی قاضی درباره‌ی معادل‌یابی نیز به جز اندک مواردی، واژگانی درست به کار رفته است. زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی تطبیق داده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ احمد شاملو=====&lt;br /&gt;
شاملو نثری محکم و آهنگین و شاعرانه دارد، اما سبک خودش را در ترجمه به‌کار برده است. به طور کلی ترجمه‌های شاملو، ترجمه‌های آزاد محسوب می‌شوند و ترجمه‌های آزاد را هم فقط امثال او باید انجام دهند. به هر حال، می‌توان گفت شاملو نه تنها به سبک اگزوپری وفادار نبوده، بلکه گاه واژگانی اختیار کرده که دور از معنای اصلی آن است. شاملو با تسلطی که بر فرهنگ عامه داشته، زبان ترجمه را بسیار به زبان عامه نزدیک کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ترجمه شاملو متن موزون بر انتقال دقیق کلام و مفاهیم سبقت داشته و به همین دلیل گاه از کلماتی استفاده کرده است که با توجه به شخصیت‌های داستان مناسب نیستند. تا جایی که می‌توان گفت در ترجمه‌ی او شازده کوچولوی واقعی دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این ترجمه، شازده کوچولو به عنوان کتابی برای بچه‌ها در نظر گرفته شده و برای آن‌ها هم ترجمه شده است. سطح زبانی بسیار تغییر یافته و تا سطح زبان خودمانی پایین آمده است. در این ترجمه با نوعی عامیانه‌سازی روبرو هستیم. همین مسئله ممکن است باعث شود تا خواننده نتواند برداشت درستی از نوع زبان متن اصلی داشته باشد. ولی در ترجمه شاملو درباره‌ء معادل‌یابی اشتباه معنایی در ترجمه وجود ندارد و تنها در بعضی موارد ایرادهایی جزئی به ترجمه وارد است. با این حال، زمان افعال نیز به جز مواردی اندک، در اکثر موارد به درستی از فارسی برگردانده‌شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که زبان نجفی در ترجمهٔ این اثر، کمی فخیم‌تر از زبان اصلی اثر باشد. با توجه به این که کودکان هم مخاطب شازده کوچولو هستند، شاید این موضوع در ترجمه این اثر قابل توجه باشد. در هرحال مترجم سعی کرده است نوعی تعادل را در ترجمه‌اش حفظ کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این ترجمه تقریباً ایرادهای ترجمه‌های پیشین را رفع کرده، سطح زبانی مناسبی را به کار برده و نیز واژه‌های به‌جا و درستی را انتخاب کرده است. از سوی دیگر زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی هماهنگ است. در مجموع می‌توان گفت لزوم ترجمه‌ی مجدد در این جا توجیه شده است. از طرفی کهنه بودن بعضی عبارات و کلمات ترجمه‌ی قاضی و نامناسب بودن سطح زبانی ترجمه شاملو، در این ترجمه رفع شده است و همین امر خواننده را به درک بهتری از کتاب فرامی‌خواند. هر چند که از نظر علمی کار مترجمان قبلی رد یا منسوخ نمی‌شود ولی می‌توان گفت که تکرار از سر فایده بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ها==&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های فارسی===&lt;br /&gt;
====اشخاص حقیقی====&lt;br /&gt;
#ابراهیمی، غزاله، 1394، کارگاه نشر، تهران&lt;br /&gt;
#ابریشمی، جمیل، 1396، کتاب نغمه و کتاب آترینا، تهران&lt;br /&gt;
#ابطحی، شادی، 1396، اردیبهشت، تهران&lt;br /&gt;
#اخوان، محمدعلی، 1393، اخوان خراسانی، تهران&lt;br /&gt;
#اللّه‌وردی، آذری نجف‌آبادی، 1388، آیینه اندیشه، قم&lt;br /&gt;
#اسدخواه، مرتضی، 1395، متن دیگر، تهران&lt;br /&gt;
#افتخارزاده، فرشید، جهان فن، کرج&lt;br /&gt;
#افسری، فرشته، آسو، 1396، تهران&lt;br /&gt;
#افشار، نگار، باغ فکر و انسان برتر، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#اقبال‌زاده، شبنم، 1393، آوای مکتوب، تهران&lt;br /&gt;
#آلوشی، زهرا، 1397، نیک‌فرجام، تهران&lt;br /&gt;
#امیردیوانی، ابوالفضل، 1397، پرک، قزوین&lt;br /&gt;
#امینی، فاطمه، 1396، شاپیگان کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#انتظاری، مهرداد، 1394، آراسپ، تهران&lt;br /&gt;
#اندیشه، بابک، 1384، هنر پارینه، تهران&lt;br /&gt;
#باطنی، فائزه، 1398، بهنود، تهران&lt;br /&gt;
#بصیر، رامسس، 1386، دادجو، تهران&lt;br /&gt;
#بلوچ، حمیدرضا، 1386، مجید، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، مریم، 1395، آسمان خیال، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی حران، محمدتقی، 1393، مصدق، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، امید، 1396، آرمانی‌ها، اهواز&lt;br /&gt;
#بهرامیان، جمشید، 1388، بهرامیان، تهران&lt;br /&gt;
#بیات، حمیدرضا، 1397، اندیشه کهن‌پرداز، تهران&lt;br /&gt;
#پایدار، مجتبی، 1392، سالار الموتی، تهران&lt;br /&gt;
#پژمان، عباس، 1385، هرمس، تهران&lt;br /&gt;
#پیرزاده، شورا، 1392، ثالث، تهران&lt;br /&gt;
#تامینی، عباس، 1398، آقای کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#توکلیان، مهسا، 1398، اندیشه فاضل، تهران&lt;br /&gt;
#تیرانی، زهرا، 1392، آموت، تهران&lt;br /&gt;
#جاوید، حسین، 1395، نون، تهران&lt;br /&gt;
#جعفرتبار، خدیجه، 1396، آثار گیتی، تهران&lt;br /&gt;
#جعفری‌صرافی، سحر، 1394، مهراج، تهران&lt;br /&gt;
#جوادی‌پور، منیر، 1397، کتاب منیر، قزوین&lt;br /&gt;
#چراغ‌زاده، فرنوش، 1396، کافل، تهران&lt;br /&gt;
#حاجی‌باقری، الهام، 1395، آتیلا، قم&lt;br /&gt;
#حبیبی اصفهانی، فرزام، 1398، آتیسا، تهران&lt;br /&gt;
#حسینی، فاطمه، 1398، آراستگان، قم&lt;br /&gt;
#حق‌نبی مطلق، هانیه، 1388، سلسله مهر، تهران&lt;br /&gt;
#حمیدیان، مهسا، 1395، پایتخت، کرج&lt;br /&gt;
#خاکیانی، رضا، 1397، کارنامه، تهران&lt;br /&gt;
#خدابنده، هنگامه، 1397، الماس پارسیان، تهران&lt;br /&gt;
#خرازیان، مریم، 1394، راهنمای سفر، تهران&lt;br /&gt;
#خسرویار، داریوش، 1396، آذرین‌مهر، تهران&lt;br /&gt;
#داودی، ژاسمن، 1397، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#راحله، شیرین، 1398، آیینه‌ی مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، مشهد&lt;br /&gt;
#رحماندوست، مصطفی، 1384، قدیانی، تهران&lt;br /&gt;
#رحمتی، میثم، 1396، پر، تهران&lt;br /&gt;
#رستگار، اصغر، 1378، نقش خورشید، اصفهان&lt;br /&gt;
#رضائیان، سمانه، 1387، واشقان، تهران&lt;br /&gt;
#روحانی، علیرضا، 1396، عقیل، تهران&lt;br /&gt;
#زارع، رضا، 1392، آزرمیدخت، قزوین&lt;br /&gt;
#زارعی، عباس، 1397، سایه‌گستر، قزوین&lt;br /&gt;
#زردکانلو، محدثه، 1397، فرشته، تبریز&lt;br /&gt;
#زمانیان دهکردی، سید امیرعباس، 1398، برتراندیشان، تهران&lt;br /&gt;
#زندی، حسین، 1396، نوروزی، گرگان&lt;br /&gt;
#زین‌الدین، حمیدرضا، 1395، رازآور، تهران&lt;br /&gt;
#سبیانی، مهنوش، 1397، سیمرغ خراسان، مشهد&lt;br /&gt;
#ستوده، حسین، 1396، تیماج، تهران&lt;br /&gt;
#سرمدی، فائزه، 1377، شرکت توسعه کتاب‌خانه‌های ایران&lt;br /&gt;
#سعیدی‌تبار، مرتضی، 1391، ولی، تهران&lt;br /&gt;
#سلطانیه، بهناز، 1396، نبض دانش، تهران&lt;br /&gt;
#سیفی، یوسف، 1396، یاران، تبریز&lt;br /&gt;
#شادلو، عباس، 1397، آرایه‌نگار، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، احمد، 1358، کتاب جمعه، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، مریم، 1398، قلم شاملو، تهران &lt;br /&gt;
#شاهین‌زاده، فاطمه، 1397، اهورا قلم، دزفول&lt;br /&gt;
#شکری، وحیده، 1395، هفت‌سنگ، گرگان&lt;br /&gt;
#شهدی، پرویز، 1395، به‌سخن / مجید، تهران&lt;br /&gt;
#شهابی فراهانی، فهمیه، 1393، نهال نویدان&lt;br /&gt;
#شیرمحمدی، دانیال، 1397، آوای دانیال، تهران&lt;br /&gt;
#صادقی، مهدیه، امضا / نقش و نگار، تهران&lt;br /&gt;
#صامتی، محمدرضا، 1393، سفیر قلم، تهران&lt;br /&gt;
#صبوری، مریم، 1391، کوله‌پشتی، تهران &lt;br /&gt;
#صفایی‌راد، معصومه، 1396، کتابستان معرفت، قم&lt;br /&gt;
#صیفی، الهام، 1397، ارغوان مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، رضا، 1393، نخستین، تهران&lt;br /&gt;
#طهوری، سیدهادی، 1396، هلال نقره‌ای، زنجان&lt;br /&gt;
#عارفی، نگین، 1397، کابلو، تهران&lt;br /&gt;
#عزیزی، بهاره، 1392، پیرامید، قم&lt;br /&gt;
#عزیزی، محمدعلی، 1395، رویای سبز، تهران&lt;br /&gt;
#علیجانی، کاوه، 1396، ریواس، تهران&lt;br /&gt;
#غفوری‌ثانی، اسدالله، 1391، رادکان، مشهد&lt;br /&gt;
#غیوری، حسین، 1395، غیوری، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، حمیدرضا، 1395، راستین، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، نازنین، 1397، یونگ، تهران&lt;br /&gt;
#فاطمی‌سیرت، سیداسلام، 1397، عصر جوان، قم&lt;br /&gt;
#فرقانی، فاطمه، 1396، رادمان، تهران&lt;br /&gt;
#فرهنگ‌مهر، الهام، 1396، دنیای آرشید، مشهد&lt;br /&gt;
#فلاح، سمانه، 1395، طاهریان، تهران&lt;br /&gt;
#فهیمی، هانیه، 1389، بهزاد، تهران&lt;br /&gt;
#فولادی، شاهین، 1375، کتاب درنا، تهران &lt;br /&gt;
#قاضی، محمد، 1333، کتابخانه ایران، تهران&lt;br /&gt;
#قهرمان، دل‌آرا، 1388، بهجت، تهران&lt;br /&gt;
#کاشیگر، مدیا، 1395، آفرینگان، تهران&lt;br /&gt;
#کریمی، شایسته، 1397، ساحل گیسوم، تهران&lt;br /&gt;
#گرگین، ایرج، 1380، ماهور، تهران&lt;br /&gt;
#مجلسی، محمد، 1387، دنیای نو، تهران&lt;br /&gt;
#مجیدی، شهناز، 1392، روشا، تهران&lt;br /&gt;
#محمدحسینی، محمدرضا، 1393، ژیوار، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی‌مقدم، مهری، 1396، آرادمان، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی، مولود، 1391، بهداد، تهران&lt;br /&gt;
#محمودی، لیلاسادات، 1393، لاهوت، تهران&lt;br /&gt;
#مستی، زهره، 1394، نوید ظهور، قم&lt;br /&gt;
#مسیب‌نژاد، امیر، 1396، آسمان علم، قم&lt;br /&gt;
#مصدق، لیلا، 1395، فراموشی، تهران&lt;br /&gt;
#معصومی، زهره، 1398، آوای رعنا، مشهد&lt;br /&gt;
#مفید، محمدعلی، 1396، آراسته، قم&lt;br /&gt;
#مقدس‌بیات، مرجان، 1386، اردهال، تهران&lt;br /&gt;
#ملکی دولت‌آبادی، محمد، 1397، آبدنگ، قم&lt;br /&gt;
#مملکت‌دوست، دنیا، 1395، فانوس دنیا، تهران&lt;br /&gt;
#مهدوی‌دامغانی، فریده، 1386، ارس، تهران&lt;br /&gt;
#مهری، فرشته، 1396، یاری‌گر، تهران&lt;br /&gt;
#میرزایی، سمانه، 1397، کتاب آوا، تهران&lt;br /&gt;
#میرعباسی، کاوه، 1395، نی، تهران&lt;br /&gt;
#نجفی، ابوالحسن، 1379، نیلوفر، تهران&lt;br /&gt;
#نظرآهاری، فاطمه، 1395، گوهر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#نوری، افسانه، 1396، هله، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی، سعید / هاشمی، محمد، 1395، فرهنگ جامع، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی‌نژاد راد، سیدعلی، 1398، درج سخن، مشهد&lt;br /&gt;
#وکیلیان، نعیمه، 1397، امید مهر، مشهد&lt;br /&gt;
#یاسی‌پور، غلامرضا، 1390، هنر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#یداللهی، میلاد، 1395، ابر سفید، تهران&lt;br /&gt;
====اشخاص حقوقی====&lt;br /&gt;
#انتشارات آپامهر، 1397، قم&lt;br /&gt;
#انتشارات آوای ما، 1398ف ساری&lt;br /&gt;
#انتشارات رعنا حبیبی، 1397، کرج&lt;br /&gt;
#فرادیدنگار، 1394، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات کلک‌واژه، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات میلکان، 1393، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های کردی===&lt;br /&gt;
#بایزیدی، صلاح‌‌الدین، 1397، مانگ، کرج&lt;br /&gt;
#جهانی‌اصل، وهاب، 1386، خرمشهر، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های ترکی===&lt;br /&gt;
#گوزل‌سوی، عزیز، 1398، پارلاق قلم، بناب&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های تالشی===&lt;br /&gt;
#شفیقی عنبران، سیاوش / شفیقی، محسن، 1397، شیران‌نگار، اردبیل&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= اسرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=اقبال‌زاده|نام۱=شهرام|تاریخ=خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|پیوند=133292/https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان|شماره= ۱۰۶-۱۰۴|صفحات=۷۱-۵۵|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار)|پیوند=133292/https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage|ژورنال=انشا و نویسندگی|شماره= ۴۶|صفحات=۲۴-۱۸|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=بهار ۱۳۹۳|عنوان=بررسی ترجمه‌ی صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|ژورنال=مطالعات زبان و ترجمه|شماره= ۱۶|صفحات=۸۶-۱۰۴|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمه دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر=نامه نیوز|تاریخ انتشار=۲۲ خرداد ۱۳۹۲|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34837</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34837"/>
		<updated>2019-09-18T23:26:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ی آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&amp;lt;refname=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در ایران ۱۳۴ ترجمه مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شازده کوچولو، با ترجمه به بیش از ۳۰۰ زبان زندهٔ دنیا و فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه در سراسر جهان، «کتاب قرن» نام گرفته است.&amp;lt;refname=&amp;quot;بریتانیکا&amp;quot;/&amp;gt; این اثر در ایران نیز با وجود ۱۳۰ ترجمهٔ فارسی، ۲ ترجمهٔ کردی، ۱ ترجمهٔ ترکی و ۱ ترجمهٔ تالشی، یکی از ترجمه‌شده‌ترین آثار به‌ شمار می‌رود و افراد سرشناسی چون محمد قاضی، احمد شاملو، ابوالحسن نجفی و مصطفی رحماندوست دست به ترجمهٔ آن زنده‌اند.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;، نخستین مترجم شازده کوچولو، دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: {{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال 1333 بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمه کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفته موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفته دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تاکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمه کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ی خودتان آن ‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو| صفحات = ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردندُ تجدید چاپ تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.» &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۱۵|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ی معنایی مخصوص به خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر.شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرونشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= در نهایت تنهایی| صفحات = ۲۶۸|}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به مورد مناسبی برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه تبدیل کرده است.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====نوجوان‌هاتو را می‌شناسند نه اگزوپری را====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست می‌گوید: « وقتی ناشر کتاب به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!»&lt;br /&gt;
&amp;lt;refname=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=ترجمه دیگری از «شازده کوچولو» در راه است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک و نوجوان، به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته است که با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این اثر، برگزار شده است و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===دلیل تعدد ترجمه‌های مجدد===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ی ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ی سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین سیاره‌ای، به عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ی تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست، که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ی ترجمه‌های جدیدتر تاثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، عوامل اصلی ترجمه‌ء مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ی مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی| صفحات = ۷۸ و ۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از نگاه مترجمین====&lt;br /&gt;
=====ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد: &lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها. &lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. &lt;br /&gt;
به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمه دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)| صفحات = ۹ و ۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مصطفی رحماندوست=====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست درباره انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌هاي صورت گرفته به متن اصلي وفادار بوده و با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به حال براي نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه بازاري و عاميانه دارد؛ حتي فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی با اشاره به ضرورت نو شدن ترجمه‌ها می‌گوید: «اثر بزرگ و تاثیرگذاری چون شازده کوچولو، این زیبندگی را دارد که به دست چندین مترجم، ترجمه شود؛ ضمن اینکه هر شخص از نگاه خود به این اثر جاودان نگاه می‌کند و می‌کوشد تا ترجمه‌اش با کارهای پیشین تفاوت داشته باشد. برای مثال، وقتی انتشارات قدیانی به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه‌ی خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر می‌گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را! من هم دیدم زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش کردم تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگردانم. علت اصلی این اتفاق، مهم بودن خود کتاب است؛ چه به لحاظ مفهوم و محتوا چه میزان فروش و تعداد مخاطبان. یکی دیگر از علت‌هایی که موجب وجود چند ترجمه از یک اثر می‌شود، سیستم بیمار توزیع است. هر ناشر، محدودهٔ پخش خود را دارد و به نشر تعداد محدودی کتاب می‌پردازد. در نتیجه انتشار ترجمه‌های متفاوت می‌تواند شمارگان بیشتری از یک کتاب خوب و خواندنی را در حوزه گسترده‌تری در اختیار خوانندگان بگذارد؛ آن هم با کاستی‌های بسیاری که در حوزه پخش کتاب وجود دارد. دلیل آخر این‌ که مترجمان ما به کارهای تازه رو نمی‌آورند و وقتی اثری بازار خوبی داشته باشد به ترجمهٔ چندبارهٔ آن می‌پردازند.»&amp;lt;refname=&amp;quot;رحماندوست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====اصغر رستگار=====&lt;br /&gt;
مترجمی دیگر – اصغر رستگار – درباره علت درانداختن ترجمه‌ای دیگر از شازده کوچولو چنین آورده: «من این کتاب را دوست داشتم و دوست داشتم یک بار هم من آن را ترجمه کنم. داعیه‌ای نداشتم» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بررسی ترجمه‌ها===&lt;br /&gt;
====سبک نوشتار متن اصلی====&lt;br /&gt;
متن اصلی شازده کوچولو، متن ساده‌ای است. جمله‌ها نسبتاً کوتاهند و معنی کاملاً روشن و واضحی دارند. دامنه لغاتی که در متن اثر به‌کار رفته، در حدی است که کودک ده‌ساله‌ی فرانسوی، تقریباً با همه‌ی آن‌ها آشناست و خیلی راحت می‌تواند معنی آن‌ها را بفهمد. جمله‌ها همگی نحو عادی دارند. به‌طور کلی، زبان اثر طوری است که نه به زبان ادیبانه گرایش دارد نه به زبان عامیانه و هیچ نوع تکلف یا ذوق‌آزمایی تجربی زبان در آن دیده نمی‌شود اما شعر لطیف و عمیقی در سراسر اثر جاری است. این شعرگونگی عمدتاً به معنا و اندیشه و احساس مربوط می‌شود. اگر معنای جمله‌ها دقیق ترجمه شود و سلاست و شیوایی و یک‌دستی آن‌ها در ترجمه از بین نرود، این شعر لطیف و عمیق هم به‌راحتی حفظ خواهد شد. تقریباً تمامی جمله‌های شازده کوچولو ترجمه‌پذیر هستند و لازم نیست مترجم در ساختار جمله‌های اصلی تغییر زیادی بدهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====بررسی و مقایسهٔ ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
از میان ترجمه‌های موجود از کتاب شازده کوچولو، ترجمه‌های قاضی، شاملو و نجفی شاخص‌تر و شناخته‌شده‌تر هستند؛ از این رو پژوهش‌هایی که درباره ترجمه‌های مختلف شازده کوچولو منتشر شده‌اند، بیشر به این سه ترجمه پرداخته‌اند. در متن حاضر نیز به بررسی و مقایسه این سه ترجمه‌‌‌ی اصلی می‌پردازیم. هر سه این ترجمه‌ها از زبان فرانسه انجام شده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ محمد قاضی=====&lt;br /&gt;
اولین و برجسته‌ترین اصلی که قاضی برگردان خود را بر آن استوار کرده است، پایبندی به متن اصلی اثر و رعایت سبک و بیان نویسنده و کوشش برای نزدیک شدن به آن تا حد ممکن است که برگردان او را در گروه برگردان تحت‌اللفظی قرار می‌دهد. دقت در انتخاب ترکیب‌ها و واژه‌های مناسب که در عین نزدیکی به کلمات نویسنده، روان و در عین حال زیبا نیز باشند، به همراه گرایش به استفاده از اصطلاحات معمول چون دست‌و‌پا‌کردن، نفله کردن و ... به منظور ملموس کردن روایت از یک سو و علاقه و توجه به بهره‌گیری از تعبیرات ادبی و شاعرانه از دیگر سو، در نثر قاضی جلب توجه می‌کند. به علاوه ایجاد ارتباطی شایسته میان جملات و پیوستن رشته‌ی وقایع به یک‌دیگر از طریق مناسب از هنرهای قاضی است و از تیزهوشی او در توجه به محل قرار گرفتن کلمات در جمله حکایت دارد. از دیگر سو، اندک کلماتی که در متن اصلی نیستند و برافزوده‌ی مترجمند، سبب می‌شوند که خواننده داستان را پویاتر و پرجاذبه‌تر حس کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در بین مترجمان، قاضی به زیبایی به دنبال انتقال مفهوم و معنا در عین رعایت سبک ساده و قابل فهم سنت اگزوپری بوده است. در عین حال، ریتم نیز از چشم او دور نمانده و ترجمه‌ای موزون ارائه داده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;refname=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=بررسی ترجمه‌ی صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|صفحات=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در این ترجمه سطح زبانی و سبک متن به درستی انتقال یافته است. مخاطب نیز، در کل، با خواندن ترجمه می‌تواند درک درستی از متن اصلی داشته باشد. تنها در بعضی موارد در گفت و شنودها، از کلمات و اصطلاحات عامیانه استفاده شده است که در متن اصلی جملاتی در سطح معمولی هستند و نه کاملاً خودمانی. در ترجمه‌ی قاضی درباره‌ی معادل‌یابی نیز به جز اندک مواردی، واژگانی درست به کار رفته است. زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی تطبیق داده شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ احمد شاملو=====&lt;br /&gt;
شاملو نثری محکم و آهنگین و شاعرانه دارد، اما سبک خودش را در ترجمه به‌کار برده است. به طور کلی ترجمه‌های شاملو، ترجمه‌های آزاد محسوب می‌شوند و ترجمه‌های آزاد را هم فقط امثال او باید انجام دهند. به هر حال، می‌توان گفت شاملو نه تنها به سبک اگزوپری وفادار نبوده، بلکه گاه واژگانی اختیار کرده که دور از معنای اصلی آن است. شاملو با تسلطی که بر فرهنگ عامه داشته، زبان ترجمه را بسیار به زبان عامه نزدیک کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ترجمه شاملو متن موزون بر انتقال دقیق کلام و مفاهیم سبقت داشته و به همین دلیل گاه از کلماتی استفاده کرده است که با توجه به شخصیت‌های داستان مناسب نیستند. تا جایی که می‌توان گفت در ترجمه‌ی او شازده کوچولوی واقعی دیده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;refname=&amp;quot;صوت‌واژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این ترجمه، شازده کوچولو به عنوان کتابی برای بچه‌ها در نظر گرفته شده و برای آن‌ها هم ترجمه شده است. سطح زبانی بسیار تغییر یافته و تا سطح زبان خودمانی پایین آمده است. در این ترجمه با نوعی عامیانه‌سازی روبرو هستیم. همین مسئله ممکن است باعث شود تا خواننده نتواند برداشت درستی از نوع زبان متن اصلی داشته باشد. ولی در ترجمه شاملو درباره‌ء معادل‌یابی اشتباه معنایی در ترجمه وجود ندارد و تنها در بعضی موارد ایرادهایی جزئی به ترجمه وارد است. با این حال، زمان افعال نیز به جز مواردی اندک، در اکثر موارد به درستی از فارسی برگردانده‌شده‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;refname=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|صفحات = ۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ترجمهٔ ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که زبان نجفی در ترجمهٔ این اثر، کمی فخیم‌تر از زبان اصلی اثر باشد. با توجه به این که کودکان هم مخاطب شازده کوچولو هستند، شاید این موضوع در ترجمه این اثر قابل توجه باشد. در هرحال مترجم سعی کرده است نوعی تعادل را در ترجمه‌اش حفظ کند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|صفحات=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این ترجمه تقریباً ایرادهای ترجمه‌های پیشین را رفع کرده، سطح زبانی مناسبی را به کار برده و نیز واژه‌های به‌جا و درستی را انتخاب کرده است. از سوی دیگر زمان افعال نیز در اکثر موارد به درستی با زمان افعال فارسی هماهنگ است. در مجموع می‌توان گفت لزوم ترجمه‌ی مجدد در این جا توجیه شده است. از طرفی کهنه بودن بعضی عبارات و کلمات ترجمه‌ی قاضی و نامناسب بودن سطح زبانی ترجمه شاملو، در این ترجمه رفع شده است و همین امر خواننده را به درک بهتری از کتاب فرامی‌خواند. هر چند که از نظر علمی کار مترجمان قبلی رد یا منسوخ نمی‌شود ولی می‌توان گفت که تکرار از سر فایده بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;refname=&amp;quot;ترجمه مجدد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی ترجمه‌ها==&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های فارسی===&lt;br /&gt;
====اشخاص حقیقی====&lt;br /&gt;
#ابراهیمی، غزاله، 1394، کارگاه نشر، تهران&lt;br /&gt;
#ابریشمی، جمیل، 1396، کتاب نغمه و کتاب آترینا، تهران&lt;br /&gt;
#ابطحی، شادی، 1396، اردیبهشت، تهران&lt;br /&gt;
#اخوان، محمدعلی، 1393، اخوان خراسانی، تهران&lt;br /&gt;
#اللّه‌وردی، آذری نجف‌آبادی، 1388، آیینه اندیشه، قم&lt;br /&gt;
#اسدخواه، مرتضی، 1395، متن دیگر، تهران&lt;br /&gt;
#افتخارزاده، فرشید، جهان فن، کرج&lt;br /&gt;
#افسری، فرشته، آسو، 1396، تهران&lt;br /&gt;
#افشار، نگار، باغ فکر و انسان برتر، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#اقبال‌زاده، شبنم، 1393، آوای مکتوب، تهران&lt;br /&gt;
#آلوشی، زهرا، 1397، نیک‌فرجام، تهران&lt;br /&gt;
#امیردیوانی، ابوالفضل، 1397، پرک، قزوین&lt;br /&gt;
#امینی، فاطمه، 1396، شاپیگان کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#انتظاری، مهرداد، 1394، آراسپ، تهران&lt;br /&gt;
#اندیشه، بابک، 1384، هنر پارینه، تهران&lt;br /&gt;
#باطنی، فائزه، 1398، بهنود، تهران&lt;br /&gt;
#بصیر، رامسس، 1386، دادجو، تهران&lt;br /&gt;
#بلوچ، حمیدرضا، 1386، مجید، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، مریم، 1395، آسمان خیال، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی حران، محمدتقی، 1393، مصدق، تهران&lt;br /&gt;
#بهرامی، امید، 1396، آرمانی‌ها، اهواز&lt;br /&gt;
#بهرامیان، جمشید، 1388، بهرامیان، تهران&lt;br /&gt;
#بیات، حمیدرضا، 1397، اندیشه کهن‌پرداز، تهران&lt;br /&gt;
#پایدار، مجتبی، 1392، سالار الموتی، تهران&lt;br /&gt;
#پژمان، عباس، 1385، هرمس، تهران&lt;br /&gt;
#پیرزاده، شورا، 1392، ثالث، تهران&lt;br /&gt;
#تامینی، عباس، 1398، آقای کتاب، تهران&lt;br /&gt;
#توکلیان، مهسا، 1398، اندیشه فاضل، تهران&lt;br /&gt;
#تیرانی، زهرا، 1392، آموت، تهران&lt;br /&gt;
#جاوید، حسین، 1395، نون، تهران&lt;br /&gt;
#جعفرتبار، خدیجه، 1396، آثار گیتی، تهران&lt;br /&gt;
#جعفری‌صرافی، سحر، 1394، مهراج، تهران&lt;br /&gt;
#جوادی‌پور، منیر، 1397، کتاب منیر، قزوین&lt;br /&gt;
#چراغ‌زاده، فرنوش، 1396، کافل، تهران&lt;br /&gt;
#حاجی‌باقری، الهام، 1395، آتیلا، قم&lt;br /&gt;
#حبیبی اصفهانی، فرزام، 1398، آتیسا، تهران&lt;br /&gt;
#حسینی، فاطمه، 1398، آراستگان، قم&lt;br /&gt;
#حق‌نبی مطلق، هانیه، 1388، سلسله مهر، تهران&lt;br /&gt;
#حمیدیان، مهسا، 1395، پایتخت، کرج&lt;br /&gt;
#خاکیانی، رضا، 1397، کارنامه، تهران&lt;br /&gt;
#خدابنده، هنگامه، 1397، الماس پارسیان، تهران&lt;br /&gt;
#خرازیان، مریم، 1394، راهنمای سفر، تهران&lt;br /&gt;
#خسرویار، داریوش، 1396، آذرین‌مهر، تهران&lt;br /&gt;
#داودی، ژاسمن، 1397، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#راحله، شیرین، 1398، آیینه‌ی مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، مشهد&lt;br /&gt;
#رحماندوست، مصطفی، 1384، قدیانی، تهران&lt;br /&gt;
#رحمتی، میثم، 1396، پر، تهران&lt;br /&gt;
#رستگار، اصغر، 1378، نقش خورشید، اصفهان&lt;br /&gt;
#رضائیان، سمانه، 1387، واشقان، تهران&lt;br /&gt;
#روحانی، علیرضا، 1396، عقیل، تهران&lt;br /&gt;
#زارع، رضا، 1392، آزرمیدخت، قزوین&lt;br /&gt;
#زارعی، عباس، 1397، سایه‌گستر، قزوین&lt;br /&gt;
#زردکانلو، محدثه، 1397، فرشته، تبریز&lt;br /&gt;
#زمانیان دهکردی، سید امیرعباس، 1398، برتراندیشان، تهران&lt;br /&gt;
#زندی، حسین، 1396، نوروزی، گرگان&lt;br /&gt;
#زین‌الدین، حمیدرضا، 1395، رازآور، تهران&lt;br /&gt;
#سبیانی، مهنوش، 1397، سیمرغ خراسان، مشهد&lt;br /&gt;
#ستوده، حسین، 1396، تیماج، تهران&lt;br /&gt;
#سرمدی، فائزه، 1377، شرکت توسعه کتاب‌خانه‌های ایران&lt;br /&gt;
#سعیدی‌تبار، مرتضی، 1391، ولی، تهران&lt;br /&gt;
#سلطانیه، بهناز، 1396، نبض دانش، تهران&lt;br /&gt;
#سیفی، یوسف، 1396، یاران، تبریز&lt;br /&gt;
#شادلو، عباس، 1397، آرایه‌نگار، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، احمد، 1358، کتاب جمعه، تهران&lt;br /&gt;
#شاملو، مریم، 1398، قلم شاملو، تهران &lt;br /&gt;
#شاهین‌زاده، فاطمه، 1397، اهورا قلم، دزفول&lt;br /&gt;
#شکری، وحیده، 1395، هفت‌سنگ، گرگان&lt;br /&gt;
#شهدی، پرویز، 1395، به‌سخن / مجید، تهران&lt;br /&gt;
#شهابی فراهانی، فهمیه، 1393، نهال نویدان&lt;br /&gt;
#شیرمحمدی، دانیال، 1397، آوای دانیال، تهران&lt;br /&gt;
#صادقی، مهدیه، امضا / نقش و نگار، تهران&lt;br /&gt;
#صامتی، محمدرضا، 1393، سفیر قلم، تهران&lt;br /&gt;
#صبوری، مریم، 1391، کوله‌پشتی، تهران &lt;br /&gt;
#صفایی‌راد، معصومه، 1396، کتابستان معرفت، قم&lt;br /&gt;
#صیفی، الهام، 1397، ارغوان مهر، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، حسین، 1395، داریوش، تهران&lt;br /&gt;
#طاهری، رضا، 1393، نخستین، تهران&lt;br /&gt;
#طهوری، سیدهادی، 1396، هلال نقره‌ای، زنجان&lt;br /&gt;
#عارفی، نگین، 1397، کابلو، تهران&lt;br /&gt;
#عزیزی، بهاره، 1392، پیرامید، قم&lt;br /&gt;
#عزیزی، محمدعلی، 1395، رویای سبز، تهران&lt;br /&gt;
#علیجانی، کاوه، 1396، ریواس، تهران&lt;br /&gt;
#غفوری‌ثانی، اسدالله، 1391، رادکان، مشهد&lt;br /&gt;
#غیوری، حسین، 1395، غیوری، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، حمیدرضا، 1395، راستین، تهران&lt;br /&gt;
#غیوری، نازنین، 1397، یونگ، تهران&lt;br /&gt;
#فاطمی‌سیرت، سیداسلام، 1397، عصر جوان، قم&lt;br /&gt;
#فرقانی، فاطمه، 1396، رادمان، تهران&lt;br /&gt;
#فرهنگ‌مهر، الهام، 1396، دنیای آرشید، مشهد&lt;br /&gt;
#فلاح، سمانه، 1395، طاهریان، تهران&lt;br /&gt;
#فهیمی، هانیه، 1389، بهزاد، تهران&lt;br /&gt;
#فولادی، شاهین، 1375، کتاب درنا، تهران &lt;br /&gt;
#قاضی، محمد، 1333، کتابخانه ایران، تهران&lt;br /&gt;
#قهرمان، دل‌آرا، 1388، بهجت، تهران&lt;br /&gt;
#کاشیگر، مدیا، 1395، آفرینگان، تهران&lt;br /&gt;
#کریمی، شایسته، 1397، ساحل گیسوم، تهران&lt;br /&gt;
#گرگین، ایرج، 1380، ماهور، تهران&lt;br /&gt;
#مجلسی، محمد، 1387، دنیای نو، تهران&lt;br /&gt;
#مجیدی، شهناز، 1392، روشا، تهران&lt;br /&gt;
#محمدحسینی، محمدرضا، 1393، ژیوار، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی‌مقدم، مهری، 1396، آرادمان، تهران&lt;br /&gt;
#محمدی، مولود، 1391، بهداد، تهران&lt;br /&gt;
#محمودی، لیلاسادات، 1393، لاهوت، تهران&lt;br /&gt;
#مستی، زهره، 1394، نوید ظهور، قم&lt;br /&gt;
#مسیب‌نژاد، امیر، 1396، آسمان علم، قم&lt;br /&gt;
#مصدق، لیلا، 1395، فراموشی، تهران&lt;br /&gt;
#معصومی، زهره، 1398، آوای رعنا، مشهد&lt;br /&gt;
#مفید، محمدعلی، 1396، آراسته، قم&lt;br /&gt;
#مقدس‌بیات، مرجان، 1386، اردهال، تهران&lt;br /&gt;
#ملکی دولت‌آبادی، محمد، 1397، آبدنگ، قم&lt;br /&gt;
#مملکت‌دوست، دنیا، 1395، فانوس دنیا، تهران&lt;br /&gt;
#مهدوی‌دامغانی، فریده، 1386، ارس، تهران&lt;br /&gt;
#مهری، فرشته، 1396، یاری‌گر، تهران&lt;br /&gt;
#میرزایی، سمانه، 1397، کتاب آوا، تهران&lt;br /&gt;
#میرعباسی، کاوه، 1395، نی، تهران&lt;br /&gt;
#نجفی، ابوالحسن، 1379، نیلوفر، تهران&lt;br /&gt;
#نظرآهاری، فاطمه، 1395، گوهر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#نوری، افسانه، 1396، هله، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی، سعید / هاشمی، محمد، 1395، فرهنگ جامع، تهران&lt;br /&gt;
#هاشمی‌نژاد راد، سیدعلی، 1398، درج سخن، مشهد&lt;br /&gt;
#وکیلیان، نعیمه، 1397، امید مهر، مشهد&lt;br /&gt;
#یاسی‌پور، غلامرضا، 1390، هنر اندیشه، تهران&lt;br /&gt;
#یداللهی، میلاد، 1395، ابر سفید، تهران&lt;br /&gt;
====اشخاص حقوقی====&lt;br /&gt;
#انتشارات آپامهر، 1397، قم&lt;br /&gt;
#انتشارات آوای ما، 1398ف ساری&lt;br /&gt;
#انتشارات رعنا حبیبی، 1397، کرج&lt;br /&gt;
#فرادیدنگار، 1394، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات کلک‌واژه، 1398، تهران&lt;br /&gt;
#انتشارات میلکان، 1393، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های کردی===&lt;br /&gt;
#بایزیدی، صلاح‌‌الدین، 1397، مانگ، کرج&lt;br /&gt;
#جهانی‌اصل، وهاب، 1386، خرمشهر، تهران&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های ترکی===&lt;br /&gt;
#گوزل‌سوی، عزیز، 1398، پارلاق قلم، بناب&lt;br /&gt;
===ترجمه‌های تالشی===&lt;br /&gt;
#شفیقی عنبران، سیاوش / شفیقی، محسن، 1397، شیران‌نگار، اردبیل&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= اسرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=اقبال‌زاده|نام۱=شهرام|تاریخ=خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|پیوند=133292/https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان|شماره= ۱۰۶-۱۰۴|صفحات=۷۱-۵۵|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد ژورنال|تاریخ=مرداد ۱۳۹۳|عنوان=از شازده کوچولو تا شهریار کوچولو (بررسی تطبیقی سه ترجمه از شاهکار سنت اگزوپری از منظر فن ترجمه و زبان معیار)|پیوند=133292/https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/ژورنال=انشا و نویسندگی|شماره= ۴۶|صفحات=۲۴-۱۸|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|تاریخ=بهار ۱۳۹۳|عنوان=بررسی ترجمه‌ی صوت‌واژه‌ها در اثر شازده کوچولو|ژورنال=مطالعات زبان و ترجمه|شماره= ۱۶|صفحات=۸۶-۱۰۴|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمه دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر=نامه نیوز|تاریخ انتشار=۲۲ خرداد ۱۳۹۲|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34834</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34834"/>
		<updated>2019-09-18T21:25:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ی آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در ایران ۱۳۴ ترجمه مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;، نخستین مترجم شازده کوچولو، دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: {{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال 1333 بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمه کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفته موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفته دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تاکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمه کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ی خودتان آن ‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= اسرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردندُ تجدید چاپ تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.» &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ی معنایی مخصوص به خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر.شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرونشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به مورد مناسبی برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه تبدیل کرده است.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====نوجوان‌هاتو را می‌شناسند نه اگزوپری را====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست می‌گوید: « وقتی ناشر کتاب به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!»&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک و نوجوان، به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته است که با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این اثر، برگزار شده است و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===دلیل تعدد ترجمه‌های مجدد===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ی ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ی سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین سیاره‌ای، به عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ی تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست، که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ی ترجمه‌های جدیدتر تاثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، عوامل اصلی ترجمه‌ء مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ی مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از نگاه مترجمین====&lt;br /&gt;
=====ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد: &lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها. &lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. &lt;br /&gt;
به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمه دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مصطفی رحماندوست=====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست درباره انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌هاي صورت گرفته به متن اصلي وفادار بوده و با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به حال براي نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه بازاري و عاميانه دارد؛ حتي فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی با اشاره به ضرورت نو شدن ترجمه‌ها می‌گوید: «اثر بزرگ و تاثیرگذاری چون شازده کوچولو، این زیبندگی را دارد که به دست چندین مترجم، ترجمه شود؛ ضمن اینکه هر شخص از نگاه خود به این اثر جاودان نگاه می‌کند و می‌کوشد تا ترجمه‌اش با کارهای پیشین تفاوت داشته باشد. برای مثال، وقتی انتشارات قدیانی به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه‌ی خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر می‌گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را! من هم دیدم زبان محمد قاضی، بزرگسالانه و نثر شاملو محاوره‌ای و شاعرانه است؛ پس تلاش کردم تا «شازده کوچولو» را به زبان نوجوانان برگردانم. علت اصلی این اتفاق، مهم بودن خود کتاب است؛ چه به لحاظ مفهوم و محتوا چه میزان فروش و تعداد مخاطبان. یکی دیگر از علت‌هایی که موجب وجود چند ترجمه از یک اثر می‌شود، سیستم بیمار توزیع است. هر ناشر، محدودهٔ پخش خود را دارد و به نشر تعداد محدودی کتاب می‌پردازد. در نتیجه انتشار ترجمه‌های متفاوت می‌تواند شمارگان بیشتری از یک کتاب خوب و خواندنی را در حوزه گسترده‌تری در اختیار خوانندگان بگذارد؛ آن هم با کاستی‌های بسیاری که در حوزه پخش کتاب وجود دارد. دلیل آخر این‌ که مترجمان ما به کارهای تازه رو نمی‌آورند و وقتی اثری بازار خوبی داشته باشد به ترجمهٔ چندبارهٔ آن می‌پردازند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://namehnews.com/fa/news/47236/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%|عنوان=ترجمه دیگری از «شازده کوچولو» در راه است|ناشر=نامه نیوز|تاریخ انتشار=۲۲ خرداد ۱۳۹۲|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
=====اصغر رستگار=====&lt;br /&gt;
مترجمی دیگر – اصغر رستگار – درباره علت درانداختن ترجمه‌ای دیگر از شازده کوچولو چنین آورده: «من این کتاب را دوست داشتم و دوست داشتم یک بار هم من آن را ترجمه کنم. داعیه‌ای نداشتم» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=اقبال‌زاده|نام۱=شهرام|تاریخ=خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان=دیگر طالبی نمی خورم! : مترجمان شازده کوچولو  زیر ذره بین نقد|پیوند=133292/https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان|شماره= ۱۰۶-۱۰۴|صفحات=۷۱-۵۵|تاریخ بازبینی= ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34829</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34829"/>
		<updated>2019-09-18T21:06:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ی آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در ایران ۱۳۴ ترجمه مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;، نخستین مترجم شازده کوچولو، دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: {{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال 1333 بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمه کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفته موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفته دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تاکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمه کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ی خودتان آن ‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= اسرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردندُ تجدید چاپ تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.» &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ی معنایی مخصوص به خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر.شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرونشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به مورد مناسبی برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه تبدیل کرده است.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====نوجوان‌هاتو را می‌شناسند نه اگزوپری را====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست می‌گوید: « وقتی ناشر کتاب به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!»&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک و نوجوان، به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته است که با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این اثر، برگزار شده است و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===دلیل تعدد ترجمه‌های مجدد===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ی ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ی سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین سیاره‌ای، به عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ی تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست، که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ی ترجمه‌های جدیدتر تاثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، عوامل اصلی ترجمه‌ء مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ی مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از نگاه مترجمین====&lt;br /&gt;
=====ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد: &lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها. &lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. &lt;br /&gt;
به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمه دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مصطفی رحماندوست=====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست درباره انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌هاي صورت گرفته به متن اصلي وفادار بوده و با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به حال براي نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه بازاري و عاميانه دارد؛ حتي فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34828</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34828"/>
		<updated>2019-09-18T21:03:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ی آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در ایران ۱۳۴ ترجمه مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;، نخستین مترجم شازده کوچولو، دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: {{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال 1333 بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمه کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفته موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفته دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تاکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمه کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ی خودتان آن ‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= اسرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردندُ تجدید چاپ تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.» &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ی معنایی مخصوص به خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر.شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرونشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به مورد مناسبی برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه تبدیل کرده است.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====نوجوان‌هاتو را می‌شناسند نه اگزوپری را====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست می‌گوید: « وقتی ناشر کتاب به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!»&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک و نوجوان، به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته است که با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این اثر، برگزار شده است و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===دلیل تعدد ترجمه‌های مجدد===&lt;br /&gt;
انتخاب شازده کوچولو برای ترجمه، بی‌دلیل نیست. در حوزه‌ی ترجمه، این کتاب یک پدیده است و مترجمان و زبان‌شناسان دنیا این نکته را به خوبی دریافته‌اند. کوتاهی قصه‌ی سنت اگزوپری و انتزاع مسلّم آن (بیابان و فضای بین سیاره‌ای، به عنوان قلمرو دست‌نخورده‌ی تماشایی، مشخصه‌ها و عوامل ابتدایی، مثل گل سرخ، آتشفشان، آب‌پاش، دیوار، مار، روباه، چاه و ...)، ترجمهٔ آن‌را آسان‌تر ساخته است. شاید بتوان یکی از علل موفقیت کتاب را نیز در همین سادگی آن دانست، که خود زمینه را فراهم ساخته است تا ترجمه‌های متعددی از آن ارائه شود. بی‌تردید سادگی و روانی کتاب در جلب مخاطب بی‌تاثیر نبوده و شهرت جهانی آن در جلب توجه ناشران ایرانی برای ارائه‌‌ی ترجمه‌های جدیدتر تاثیر به‌سزا داشته است. باید گفت کهنه شدن زبان ترجمه‌های قبلی و گاهی ضعف مترجم قبلی در درک و فهم متن اصلی و ارائه به زبان مقصد، احساس نزدیکی و فهم مترجم یا کاهش و افزایش در حین ترجمه، عوامل اصلی ترجمه‌ء مجدد به شمار می‌روند. علاوه بر آن هر مترجمی ایدئولوژی، تفکر و زبان و سبکی جداگانه دارد. میزان آشنایی و دانش شخص، نگاه زیبایی‌شناختی، خلاقیت و ذهنیت و اندیشه‌‌ٔ او مطرح است و نیز این نکته که در ترجمه‌‌ٔ جدید چگونه با اثر رو‌برو شده است. هر ترجمه فراز و نشیب‌های خاص خود را دارد؛ اما این که این فراز و نشیب‌ها تا چه اندازه کارا بوده و توانسته است چیز جدیدی را به ترجمه (یا ترجمه‌های قبل) قبل بیفزاید، نکته‌‌ی مهمی است که لزوم ترجمهٔ مجدد را توضیح یا رد می‌کند. شازده‌ کوچولو از برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود و زبان نمادین کتاب موجب می‌گردد که اثر به صورت‌های متعدد توسط مخاطب بازآفرینی شود. در واقع اثر اجازه می‌دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت‌های آزاد خود را داشته باشد. همین امر موجب می‌شود که ترجمه‌های متفاوت و درستی از آن ارائه گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از نگاه مترجمین====&lt;br /&gt;
=====ابوالحسن نجفی=====&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دو دلیل برای ترجمه‌ٔ دوبارهٔ این اثر برمی‌شمرد: &lt;br /&gt;
* عدم رعایت مراتب زبان در ترجمه‌های قاضی و شاملو&lt;br /&gt;
* وجود غلط و اشتباه در ترجمه‌ها. &lt;br /&gt;
وی در‌باره‌ٔ دلیل اول می‌گوید: «وابستگی به مراتب زبان یعنی هنگامی که با متنی مواجه می‌شویم، بدانیم مربوط به چه مرتبه‌ای از زبان است. مثلاً در کتب ادبی، الفاظ باید کاملاً معنای خود را داشته باشند و دومعنایی یا چندمعنایی نباشند. بسیاری از متون، چنین ابهامی را برنمی‌تابند. زبان را می‌توان در مراتب گوناگون به کار برد و مترجم باید درک کند که این زبان در چه سطحی است و آیا زبان معیار است یا زبان ادبی. آیا زبان ادبی قابل فهم است یا کلمات منسوخ در آن به‌کار رفته و یا زبان فرهیخته است که توسط فرهیختگان استفاده می‌شود و با زبان معیار متفاوت است. علاوه بر آن، فرهنگ‌هایی درزبان‌های مختلف وجود دارد که مشخص می‌کند که اصطلاح به‌کاررفته، ادبی است یا به سبک فرهیخته تعلق دارد و اگر زبان عامیانه باشد، درجات آن را مشخص می‌کند. &lt;br /&gt;
به هر حال، از سه ترجمه‌ٔ موجود و مورد بحث [منظور نجفی احتمالا ترجمه‌های قاضی، شاملو و رستگار است]، هیچ‌کدام مراتب زبان را رعایت نکرده‌اند؛ مگر ترجمه دومِ آقای قاضی که تا حدودی این اصل را رعایت کرده است. زبان به‌کاررفته در کتاب شاهزاده کوچولو زبان معیار است که به آن رنگ ادبی داده شده، نه بیشتر از این و فقط لحن ادیبانه دارد. اصلاً یک متن ادبی نیست و زبان آن زبان معیار است. بنابراین باید زبانی ساده انتخاب و لحن شاعرانه به آن داده شود. با این دید، ترجمهٔ اول آقای قاضی را ترجمه‌ای ادیبانه دیده‌ام. پس این یک دلیل بود برای ترجمه‌ٔ اینجانب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = شهریور ۱۳۸۹|عنوان= ترجمه مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی|ژورنال=کتاب ماه ادبیات| دوره= شهریور ۱۳۸۹|شماره = ۱۵۵| صفحات = ۸۷-۸۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مصطفی رحماندوست=====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست درباره انگیزه‌اش از ترجمه‌ٔ دوباره‌ٔ شازده کوچولو می‌گوید: «تفاوت اين اثر ترجمه‌شده با ساير آثار اين است كه بيش از ساير ترجمه‌هاي صورت گرفته به متن اصلي وفادار بوده و با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است. كتاب شاهزاده كوچولو تا به حال براي نوجوان‌ها ترجمه نشده بود. [ترجمه شاملو] ادبيات كوچه بازاري و عاميانه دارد؛ حتي فهم اصطلاحات و اشاراتش نيز نياز به فهم فرهنگ عامه دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/8101-00509/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%8A-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%83%D9%88%DA%86%D|عنوان=مصطفي رحماندوست: ترجمه من از كتاب شازده كوچولو با نثر ساده‌تر براي نوجوان‌ها قابل استفاده است|ناشر=ایسنا|تاریخ انتشار = ۱۴ فروردین ۱۳۸۱|تاریخ بازدید=۱۹ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34827</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34827"/>
		<updated>2019-09-18T19:51:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ی آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در ایران ۱۳۴ ترجمه مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;، نخستین مترجم شازده کوچولو، دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: {{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال 1333 بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمه کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفته موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفته دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تاکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمه کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ی خودتان آن ‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= اسرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردندُ تجدید چاپ تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.» &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ی معنایی مخصوص به خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر.شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرونشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به مورد مناسبی برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه تبدیل کرده است.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====نوجوان‌هاتو را می‌شناسند نه اگزوپری را====&lt;br /&gt;
مصطفی رحماندوست می‌گوید: « وقتی ناشر کتاب به من پیشنهاد کرد تا «شازده کوچولو» را ترجمه کنم، گفتم دو ترجمه خوب از قاضی و شاملو وجود دارد، اما ناشر گفت، نوجوان‌ها تو را می‌شناسند؛ نه اگزوپری را!»&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی کودک و نوجوان، به نقد و بررسی ترجمه‌های شازده کوچولو اختصاص داشته است که با حضور ابوالحسن نجفی، مترجم این اثر، برگزار شده است و گزارش آن با عنوان «اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد» در کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
همچنین نشست هفتگی باغ کتاب مرکزی نیز در تاریخ ششم تیرماه ۱۳۸۵ با حضور ابوالحسن نجفی و با عنوان «شازده کوچولو، کتاب قرن» برگزار شده است که در بخش‌هایی از آن به ترجمه‌های شازده کوچولو پرداخته شده. گزارش این نشست با عنوان «در نهایت تنهایی» در کتاب ماه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34824</id>
		<title>ترجمه‌های شازده کوچولو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88&amp;diff=34824"/>
		<updated>2019-09-18T17:48:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماهور: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= ترجمه‌های شازده کوچولو&lt;br /&gt;
|تصویر		= &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= &lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	= &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه		= &lt;br /&gt;
|شابک		=&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
شازده کوچولو به (فرانسوی: Le Petit Prince) داستانی نوشته‌ی آنتوان دو سنت اگزوپری است که با تصویرسازی‌های خود نویسنده در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.britannica.com/topic/The-Little-Prince|عنوان = The Little Prince|ناشر = دانشنامه بریتانیکا|تاریخ بازدید = ۱۶ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در ایران ۱۳۴ ترجمه مختلف از این اثر به زبان‌های فارسی، کردی، ترکی و تالشی موجود است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد قاضی&#039;&#039;&#039;، نخستین مترجم شازده کوچولو، دربارهٔ ترجمهٔ این اثر می‌گوید: {{سخ}}«داستان آشنا شدن من با کتاب شازده کوچولو داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره‌ٔ حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان باذوق و باسواد، شادروان دکتر امیرجهان بیگلو که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده است که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده است. به حدی که علاقه‌مند شده است و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. دکتر با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. تشکر کردم و وقتی به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم دیدم نام کتاب &#039;&#039;&#039;«شازده کوچولو»&#039;&#039;&#039; و اثر نویسنده‌ای به نام &#039;&#039;&#039;آنتوان دو سنت اگزوپری&#039;&#039;&#039; است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم و قول دادم که در ظرف همان یک هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن وقت سال 1333 بود. منزل من در خیابان امیریه، در چهارراه معزالسلطان واقع بود و از اداره که به خانه برمی‌گشتم، در میدان توپخانه سوار اتوبوس می‌شدم و یک‌راست می‌رفتم تا در آن چهارراه پیاده می‌شدم و به خانه‌ام که در سیصد قدمی آن جا بود می‌رسیدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن روز با کتاب دریافتی از آقای دکتر جهان‌بیگلو، پس از تعطیلی اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همان‌جا که در کنار پنجره نشسته بودم کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. آن‌قدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشده بودم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد، فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- آقا این‌جا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آن‌جا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است، دو سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آن‌جا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیدم حق با اوست، ناچار پیاده شدم و بیش از یک کیلومتر راه را پیاده رفتم. باری، کتاب شازده کوچولو را چندان زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمه‌ٔ آن بپردازم. البته خود دکتر جهان‌بیگلو نیز اظهار علاقه به ترجمهٔ آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمه کتاب کردم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هفته موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به عذر این که گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام خواهش کردم که یک هفته دیگر هم به من مهلت بدهد. اول اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون اصرار ورزیدم پذیرفت و تاکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم. من بی آن که بگویم به ترجمهٔ آن مشغولم قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه‌ٔ وقت خود را صرف ترجمهٔ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن وقت کتاب را بردم و پس دادم و دکتر را با این‌ که از خلف وعدهٔ من کمی دلگیر شده بود خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام دکتر سخت مکدر شد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
- من خودم می‌خواستم این کار را بکنم. شما به چه اجازه و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم: شما تا به حال به کار ترجمه دست نزده‌اید و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به هر حال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید من حاضرم ترجمه کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمه‌ی خودم را هم به شما بدهم که اگر با هرجای آن موافق نباشید به سلیقه‌ی خودتان آن ‌جا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.&lt;br /&gt;
گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است.&lt;br /&gt;
خندیدم و گفتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اگر هم برای شما مرده است من او را برای همه فارسی‌زبانان زنده کرده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر ۱۳۹۷|عنوان= اسرگذشت ترجمهٔ شازده کوچولو|ژورنال=گلستانه| دوره= خرداد و تیر ۱۳۸۲|شماره = ۱۷ و ۱۸| صفحات = ۲۳|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===چاپ در کتاب هفته، دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ابوالحسن نجفی دربارهٔ عامل شهرت ترجمهٔ قاضی از شازده کوچولو می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«کتاب آقای قاضی به فروش نمی‌رفت و از زمان چاپ تا سال ۱۳۵۸ که آقای شاملو که مسئول مجلهٔ کتاب هفته بودند آن را چاپ کردندُ تجدید چاپ تجدید چاپ نشده بود و بعد از چاپ در این مجله بود که ترجمهٔ آقای قاضی مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت و کتاب ایشان به کرّات تجدید چاپ گردید.» &amp;lt;ref&amp;gt; {{یادکرد ژورنال|تاریخ = آبان ۱۳۸۲|عنوان= اگر شازده کوچولو فارسی حرف می‌زد (گزارش دوازدهمین نشست نقد آثار غیرتخیلی)|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۷۳| صفحات = ۱۵-۶|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شازده کوچولو از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار نمادین محسوب می‌شود. دنیای شازده کوچولو، دنیای نمادها است. به همین دلیل، زبان نمادین اجازه می‌دهد تا اثر به صورت لایه‌های معنایی تا بی‌نهایت گسترده شود. چنان که هرکس با توجه به پیش‌متن‌ها و دریافت خود می‌تواند با یکی از لایه‌های متن مرتبط شود. در واقع، اثر این اجازه را می‌دهد تا مخاطب فعال باشد و لایه‌‌ی معنایی مخصوص به خود را بیافریند و در آفرینش اثر با نویسنده همراهی کند. به همین جهت است که هم کودکان با این اثر ارتباط برقرار می‌کنند و هم بزرگسالان. اتفاق و رخدادهای این روایت نه در بیرون، بلکه در درون افراد صورت می‌گیرد. به همین دلیل شازده کوچولو به مخاطب این امکان را می‌دهد تا به اکتشاف درونی خود بپردازد، اکتشاف جهانی عمیق‌‌تر و گسترده‌تر.شازده کوچولو به شرایط فردی و خرده‌گروهی نمی‌پردازد، بلکه به شرایط انسانی و سرونشت انسان‌ها می‌پردازد. شازده‌ کوچولو کتتاب به‌ظاهر کوچکی است که تناقضات بزرگ روح بشری را در بر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ = خرداد و تیر و مرداد ۱۳۸۵|عنوان= در نهایت تنهایی|ژورنال=کتاب ماه کودک و نوجوان| دوره= آبان ۱۳۸۲|شماره = ۱۰۶-۱۰۴| صفحات = ۲۶۵-۲۷۲|تاریخ بازبینی = ۱۲ مرداد ۱۳۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر ترجمه، این اثر پس از کتاب مقدس، ترجمه‌شده‌ترین و خوانده‌شده‌ترین کتاب جهان است. هم‌چنین در ایران بسیار مورد استقبال مترجمین و خوانندگان قرار گرفته است و ترجمه‌های متعددی از آن موجود است. همین مسأله، شازده کوچولو را به مورد مناسبی برای پژوهش‌های مختلف در حوزهٔ ترجمه تبدیل کرده است.&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماهور</name></author>
	</entry>
</feed>