<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D8%A7%D8%AE%D9%88%D9%84%D8%A7</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D8%A7%D8%AE%D9%88%D9%84%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%85%D8%A7%D8%AE%D9%88%D9%84%D8%A7"/>
	<updated>2026-06-09T00:06:22Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36580</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36580"/>
		<updated>2019-10-20T09:49:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است، در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
من شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; را که در چاپخانه‌ٔ خاور منتشر گردید، به صادق هدایت تقدیم کردم؛ ولی بعدها بدون اینکه مرا در جریان بگذارند اسم هدایت را حذف کردند و جمله‌ای از &#039;&#039;&#039;قابوس‌نامه&#039;&#039;&#039; را جایگزین آن کردند. تازه چیزی نزدیک به سی‌واندی سال این شعر در هیچ‌کجا چاپ نشد، چرایش را از من نباید بپرسید. اکنون درست در خاطر ندارم؛ اما تصور می‌کنم اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم. مدت‌ها در کشوی میز تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده بودم، پنهانش کرده بودم چون در آن سال‌های بعد شباب، از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد و از طرف دیگر سخت تحت‌تأثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم. شعر را برای احدی نخوانده بودم و اولین کسی که شعر را برایش خواندم، صادق هدایت بود. در آن ایام که من جوان بودم، هدایت مرد جاافتاده‌ای بود. وی فاضل، خوش‌مشرب، زبان‌دان و گاهی چنان تلخ و ترش بود که نمی‌شد طرفش رفت. من هم در شرایطی قرار گرفته بودم که کم‌کم متوجه بسیاری بی‌عدالتی‌ها، جفاهای روزگار و جور زمانه‌ای می‌شدم که حتی آوای زیبا و دل‌نشین مرغ سحر را برنمی‌تابید. در حلقهٔ دوستان آن زمان آقای [[صادق گوهرین]] هم بود که دوستان گاهی حاج‌صادق و گاهی حاج‌گوهرین صدایش می‌کردند و اساساً او بود که موجبات آشنایی بیشتر هدایت و مرا فراهم کرد. به یاد دارم یک روز شعر را برداشتم و به خانه هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم. در آن زمان او در بانک کار می‌کرد و ساعت چهار یا چهار و نیم دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق‌الباب  کردم. مصدر خانه آمد و گفت آقاصادق در اتاقشان هستند. از حاشیهٔ باغچه گذشتم و از چند پله بالا رفتم، پشت در اتاق ایستادم و در زدم. صدای هدایت را شنیدم که گفت به‌به خانلرخان، بفرمایید. از پشت در ورودی دیدمت، بیا تو. وارد شدم. روی مبل کهنه‌ای نشسته بود و کتابی در دست داشت که انگشت سبابه‌اش را لای آن گذاشته بود. پس از تعارف و حال و احوال، ماجرا را از سیر تا پیاز برایش گفتم. جالب بود او هم کتاب پوشکین را خوانده بود. بعد گفت خوب بخوان ببینم چه کرده‌ای. شعر را آهسته و شمرده خواندم. در تمام مدت هیچ حرفی نمی‌زد، به گوشه‌ای خیره شده بود، گاهی سر تکان می‌داد. وقتی شعر تمام شد، سیگاری از قوطی سیگارش درآورد و روشن کرد. حرف نمی‌زد و به سیگارش پاک می‌زد. بعد سیگار را خاموش کرد و گفت: بارک‌الله! کتش را از روی جالباسی برداشت و گفت برویم خاور چاپش کنیم. این برخورد او چنان مرا به وجد آورد که شعر را به او تقدیم کردم. [استاد می‌گرید...].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|رنجبر|۱۳۸۳|عنوان=شعر عقاب خانلری و صادق هدایت|ژورنال=حافظ|شماره=۹|ص=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
عقاب خانلری در قالب مثنوی که بیشتر مختص داستان‌ها و منظومه‌های بلند و مناظرات می‌باشد، سروده شده است. این شعر در واقع مناظره‌ای است که بین عقاب و زاغ شکل می‌گیرد و نکتهٔ اصلی آن ترجیح و مقایسه‌ای است بین زندگی و مرگ باعزت در مقابل زیستن با ذلت و خواری. این شعر در ۸۱ بیت، در بحر رمل مسدس مخبون &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فاعلاتن فعلاتن فعلن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سروده شده است.&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
=== نقش عقاب در ادبیات تمثیلی و اسطوره‌ای===&lt;br /&gt;
عقاب زرین از قدیم نشانهٔ علم ایرانیان بوده و در شاهنامهٔ فردوسی مکرر از درفش عقاب‌پیکر ایرانیان یاد شده است. همین نقش بر پرچم روم هم دیده می‌شود. علامت کنونی دولت آلمان و روسیهٔ قبل از انقلاب کبیر نیز عقاب بوده است. در ادبیات دری، عقاب به‌عنوان نشان قدرت و اقتدار و پادشاهی مشخص شده است. به‌خصوص چون پادشاهان از این پرنده هنگام شکار نیز استفاده می‌کردند، در فارسی کتاب‌های متعددی با عنوان &#039;&#039;&#039;بازنامه&#039;&#039;&#039; تألیف شده‌اند. شاعران ایرانی نیز با توجه به همین پشینه بازداری و صید که تفنن خاص پادشاهان و برخورداران بوده است، از مضمون‌اندیشی در اطراف این پرندهٔ اساطیری غافل نمانده‌اند. البته آن‌ها به جنبه‌های اساطیری و کهن آن کمتر توجه داشته‌اند.{{سخ}}عادت پادشاهان روم نیز بر آن بود که هنگام حرکت، شاهین‌ها بر فراز سرشان حرکت می‌کردند و این از علائم عظمت و بزرگی به شمار می‌آمد.{{سخ}} در برخی توصیف‌ها اهورامزدا به سر عقاب تشبیه شده است. فرّ کیانی و فرّ ایرانی در اوستای قدیم، همواره به‌صورت مرغ، وارغن، نموده شده که در واقع نوعی مرغ شکاری از جنس شاهین است. در اساطیر کهن این پرنده با پرنده‌های بلندپرواز، به‌طور گسترده با خدایان خورشید همراه بوده است. همچنین عقابی که ماری در منقار دارد در اساطیر ملل، نماد پیکار قدرت‌های آسمانی با قوای دوزخی و نیز تضاد میان روز و شب، آسمان و زمین و به‌طور کلی خیر و شر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی|ص=۵۱۰ و ۵۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} در منظومه جاودانی&#039;&#039;&#039; کمدی الهی&#039;&#039;&#039; دانته نیز عقاب مظهر نیرومندی به شمار می‌رود. عقاب بزرگ‌ترین سمبل در برزخ دانته است و رمز صعود به آسمان  خورشید است. همچنین عقاب نمایندهٔ امپراتوری عظیم روم و حتی نشانه‌ای از حضرت عیسی، به‌صورت سمبولیک مورد توجه دانته قرار گرفته است. عقاب مورد علاقه زئوس نیز شمرده شده است و در پایین پای مجسمه‌های زئوس، خدای خدایان یونان، پیکره‌ای از عقاب قرار دارد که پرنده قلل مرتفع است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی گردفرامرزی|۱۳۷۲|ک=سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران|ص=۱۶ و ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}در ادبیات تمثیلی ایران جایگاه عقاب در بین پرندگان مانند جایگاه شیر در بین دیگر حیوانات است و از این‌رو به سلطان پرندگان مشهور است. در شاهنامه فردوسی نیز از عقاب با عنوان پرنده‌ای قوی‌ و باشکوه یاد می‌شود.هنگامی که کاووس‌شاه به فکر تسخیر آسمان‌ها می‌افتد، چهار عقاب قوی‌پنجه و بزرگ تختش را به‌ آسمان‌ها می‌برند:&lt;br /&gt;
:از آن پس عقاب دلاور چهار&lt;br /&gt;
:بیاورد و بر تخت بست استوار&lt;br /&gt;
:نشست از بر تخت کاووس‌شاه&lt;br /&gt;
:که اهریمنش برده بد دل ز راه         &lt;br /&gt;
در دیوان ناصر خسرو قبادیانی نیز قطعهٔ شعر مشهوری در وصف عقاب مغرور و سرشار از منیّت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
:روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست&lt;br /&gt;
:وندر طلب طعمه پروبال بیاراست&lt;br /&gt;
:بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت&lt;br /&gt;
:امروز همه عرش زمین زیر پر ماست&lt;br /&gt;
:بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز&lt;br /&gt;
:می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست&lt;br /&gt;
:گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد&lt;br /&gt;
:جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست&lt;br /&gt;
:بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید&lt;br /&gt;
:بنگر که ازین چرخ جفاپیشه چه برخاست&lt;br /&gt;
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی&lt;br /&gt;
:تیری ز قضاوقدر انداخت برو راست&lt;br /&gt;
:بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز&lt;br /&gt;
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست&lt;br /&gt;
:بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی&lt;br /&gt;
:وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست&lt;br /&gt;
:گفتا عجب است این که ز چوبست و ز آهن&lt;br /&gt;
:این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست&lt;br /&gt;
:زی تیر نظر کرد و پر خویش برو دید&lt;br /&gt;
:گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست&lt;br /&gt;
در 	&#039;&#039;&#039;مرزبان‌نامه	&#039;&#039;&#039; صفت کوهی که نشیمن‌گاه و جایگاه عقاب است اینگونه ذکر شده است:{{سخ}}«... به بلندی و تندی چنان که حسن باصره تا بذروهٔ شاهقش رسیدن، ده جای در مصاعد عقبات آسایش دادی و دیدبان وهم در قطع مراغی علّوش عرق از پیشانی بچکانیدی، کمند نظر از کمرگاهش نگذشتی، نردبان هوا به گوشهٔ بام رفعتش نرسیدی، فلک‌البروج از رشگش به‌جای منطقهٔ جوزا زنّار در میان بستی، خرشید را چون قمر به‌جای خوشهٔ ثریا آتش حسد در خرمن افتادی.»{{سخ}}عقاب در ایران باستان نیز از اعتبار و جایگاه والایی برخوردار بوده است. تصویر عقاب در آثار به‌دست‌آمده از ایران پیش از اسلام بسیار به چشم می‌خورد. این پرنده از دورترین ایام، یکی از موجودات مقدس به شمار می‌رفته و نمادی از قدرت، شهامت و تیزچنگی بوده است. همچنین مردم برای عقاب قدرتی مافوق طبیعی قائل بوده و معتقد بودند که این پرنده دارای نیروی مرموزی است که فراتر از قدرت و توانایی انسان است. در آثار به‌جامانده از تمدن‌های قدیم، همواره تصویر شیر و عقاب در کنار هم دیده می‌شدند، این تصاویر که در واقع نمادی از وحدت و یگانگی و نیرومندی‌اند، روی ابزارهایی مانند کمربند، شمشیر، خنجر، لباس پادشاهان و همچنین پرچم‌های ملی به‌وفور دیده می‌شوند. همچنین روی قطعه‌ای کاشی که در کاوش‌های باستان‌شناسی در تخت‌ جمشید یافت شده است، نقش شاهینی با بال‌های گشاده دیده می شود که در چنگال خود گویی را گرفته و گوی دیگری بر سر دارد. به‌گمان پژوهشگران این عقاب بال‌گشوده نمادی از خداوند است که که روی پرچم هخامنشیان هم نقش می‌شده است. پرچم ایرانیان عقابی بود از زر ناب که بر سر نیزه می‌افراشتند. افزون بر ایرانیان، یونانیان و رومی‌ها نیز در باورهای خود عقاب را مقدس می‌شمردند و آن را نماد پیروزی و پیروزمندی می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا|ص=۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹و۱۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; همین طور عقاب در اساطیر سایر ملل گاه مظهر مبارزه بین اصول روحانی و آسمانی است و جهان فرودین و در مسیحیت نمودار پیام‌اوری آسمانی است و پروازش به منزلهٔ دعایی برشده به درگاه خداوند و عنایتی فرودآمده بر بشر فناپذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
:گشت غمناک دل‌و‌جان عقاب &lt;br /&gt;
:چون از او دور شد ایام شباب &lt;br /&gt;
:دید کش دور به انجام رسید &lt;br /&gt;
:آفتابش به لب بام رسید &lt;br /&gt;
:باید از هستی دل برگیرد &lt;br /&gt;
:ره سوی کشور دیگر گیرد &lt;br /&gt;
:خواست تا چاره‌ٔ ناچار کند &lt;br /&gt;
:دارویی جوید و در کار کند&lt;br /&gt;
آغاز زیبای کتاب که به‌نوعی براعت استهلال نیز در آن به کار رفته است، با طرح مسئلهٔ مهم و حیاتی همچون مرگ همراه است. عقاب از این مسئله غمناک شده و می‌خواهد پرده از این راز سربه‌مهر بردارد و چاره‌ای برایش بیابد. آغاز زیبای این شعر به‌نوعی با مقدمه غم‌انگیز رستم و سهراب فردوسی ارتباط دارد؛ مسئله مهمی مانند مرگ در هر دو مقدمه در نهایت ایجاز و زیبایی به کار رفته است. فردوسی نیز در عین تن‌دادن به بازی شوم سرنوشت با زبانی شاعرانه می‌پرسد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهً زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:اگر مرگ داد است بیداد چیست&lt;br /&gt;
:ز داد این همه بانگ‌وفریاد چیست؟&lt;br /&gt;
:همه تا در آز رفته فراز &lt;br /&gt;
:به کس بر نشد این در راز باز&lt;br /&gt;
آنچه عقاب دربار‌ه‌اش می‌اندیشد، سرگذشت همه موجودات زنده از جمله آدمیان است، موضوعی که نمی‌توان از آن فارغ بود؛ اما شاعر این سؤال ابدی را چنین ساده و آسان‌یاب طرح کرده است.{{سخ}}عقاب در پی این اندیشه در آسمان به پرواز درمی‌آید. نوصیف پرواز او و واکنش دیگر موجودات در برابر وی، تصویری زنده و پویا است، سرشار از حرکت و شتاب و گریز و اضطراب:&lt;br /&gt;
:صبحگاهی ز پی چارهٔ کار&lt;br /&gt;
:گشت بر باد سبک‌سیر سوار&lt;br /&gt;
:گله کاهنگ چرا داشت به دشت&lt;br /&gt;
: ناگه از وحشت پرولوله گشت&lt;br /&gt;
:وان شبان، بیم‌زده، دل‌نگران&lt;br /&gt;
:شد پی برهٔ نوزاد دوان&lt;br /&gt;
:کبک در دامن خاری آویخت&lt;br /&gt;
:مار پیچید و به سوراخ گریخت&lt;br /&gt;
:آهو استاد و نظر کرد و رمید&lt;br /&gt;
:دشت را خط غباری بکشید&lt;br /&gt;
:لیک صیاد سر دیگر داشت&lt;br /&gt;
:صید را فارغ و آزاد گذاشت&lt;br /&gt;
اینک در برابر عقاب بلندپرواز، از زاغ زشت و بداندام سخن می‌رود. این ابیات و لحن سخن نمایانگر زندگی حقارت‌آمیز اوست.&lt;br /&gt;
:سنگ‌ها از کف طفلان خورده&lt;br /&gt;
:جان ز صدگونه بلا دربرده&lt;br /&gt;
:سال‌ها زیسته افزون ز شمار&lt;br /&gt;
:شکم آگنده ز گند و مردار&lt;br /&gt;
در ادامه عقاب برای پاسخ مشکل خود از زاغ کمک می‌گیرد. پاسخ زاغ به عقاب از روی منش و فطرت پست او است. وی در ظاهر تملق و چاپلوسی می‌کند؛ ولی در دلش چیز دیگری است. رفتار زاغ نمایانگر احوال تمام موجودات کم‌توان است که  در برابر قوی‌دستان جز توسل به چاره‌گری و مدارا راهی پیش روی خود نمی‌بینند.&lt;br /&gt;
:گفت: ما بندهٔ درگاه توایم&lt;br /&gt;
:تا که هستیم هواخواه توایم&lt;br /&gt;
:بنده آماده بود فرمان چیست؟&lt;br /&gt;
:جان به راه تو سپارم، جان چیست؟&lt;br /&gt;
:دل چو در خدمت تو شاد کنم&lt;br /&gt;
:ننگم آید که ز جان یاد کنم&lt;br /&gt;
:این‌همه گفت ولی با دل خویش&lt;br /&gt;
:گفت‌وگویی دگر آورد به پیش&lt;br /&gt;
:کاین ستمگار قوی‌پنجه کنون&lt;br /&gt;
:از نیازست چنین زار و زبون&lt;br /&gt;
:لیک ناگه چو غضبناک شود&lt;br /&gt;
:زو حساب من و جان پاک شود...&lt;br /&gt;
اینک عقاب با افسردگی خاطر سخن می‌گوید. آن همه هیمنه و شکوه، به اقتضای مقام، به حبابی بر آب تصویر می‌شود. وی وقتی از قدرت پرواز خویش یاد می‌کند، آهنگ کلامش توان دیگری دارد و وقتی به گذشت زمان و مرگ چاره‌ناپذیر می‌اندیشد، لحنش آرام و سنگین می‌شود. در پایان نیز راز درازی عمر زاغ را جویا می‌شود.&lt;br /&gt;
:زار و افسرده چنین گفت عقاب &lt;br /&gt;
:که مرا عمر حبابی است بر آب &lt;br /&gt;
؛راست است این که مرا تیزپر است &lt;br /&gt;
:لیک پرواز زمان تیزتر است &lt;br /&gt;
:من گذشتم به شتاب از در و دشت &lt;br /&gt;
:به شتاب ایام از من بگذشت &lt;br /&gt;
:گر چه از عمر دل سیری نیست &lt;br /&gt;
:مرگ می‌آید و تدبیری نیست &lt;br /&gt;
:من و این شه‌پر و این شوکت و جاه &lt;br /&gt;
:عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟ &lt;br /&gt;
:تو بدین قامت و بال ناساز &lt;br /&gt;
:به چه فن یافته‌ای عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:پدرم نیز به تو دست نیافت &lt;br /&gt;
:تا به منزلگه جاوید شتافت &lt;br /&gt;
:لیک هنگام دم باز پسین &lt;br /&gt;
:چون تو بر شاخ شدی جایگزین &lt;br /&gt;
:از سر حسرت بامن فرمود &lt;br /&gt;
:کاین همان زاغ پلید است که بود &lt;br /&gt;
:عمر من نیز به یغما رفته است &lt;br /&gt;
:یک گل از صد گل تو نشکفته است &lt;br /&gt;
:چیست سرمایهٔ این عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:رازی این جاست، تو بگشا این راز &lt;br /&gt;
از این پس زاغ مجال ظهور و بروز شخصیت می‌یابد و با لحنی حق‌به‌جانب، سبب کوتاهی عمر عقاب‌ها را از زبان پدر خود بیان می‌کند. حسن‌توجیه وی و فصاحت و قدرت بیانی که شاعر در این زمینه به او بخشیده چشمگیر است.&lt;br /&gt;
:زاغ گفت ار تو در این تدبیری &lt;br /&gt;
:عهد کن تا سخنم بپذیری &lt;br /&gt;
:عمرتان گر که پذیرد کم و کاست &lt;br /&gt;
:دگری را چه گنه؟ کاین ز شماست &lt;br /&gt;
:ز آسمان هیچ نیایید فرود &lt;br /&gt;
:آخر از این همه پرواز چه سود؟ &lt;br /&gt;
:پدر من که پس از سیصدواند &lt;br /&gt;
:کان اندرز بد و دانش و پند &lt;br /&gt;
:بارها گفت که برچرخ اثیر &lt;br /&gt;
:بادها راست فراوان تأثیر &lt;br /&gt;
:بادها کز زبر خاک وزند &lt;br /&gt;
:تن و جان را نرسانند گزند &lt;br /&gt;
:هر چه از خاک شوی بالاتر &lt;br /&gt;
:باد را بیش گزندست و ضرر &lt;br /&gt;
:تا بدانجا که بر اوج افلاک &lt;br /&gt;
:آیت مرگ بود، پیک هلاک &lt;br /&gt;
:ما از آن  سال بسی یافته‌ایم &lt;br /&gt;
:کز بلندی رخ برتافته‌ایم &lt;br /&gt;
:زاغ را میل کند دل به نشیب &lt;br /&gt;
:عمر بسیارش از آن گشته نصیب &lt;br /&gt;
:دیگر این خاصیت مردار است &lt;br /&gt;
:عمر مردارخوران بسیار است &lt;br /&gt;
:گند و مردار بهین درمان ست &lt;br /&gt;
:چاره ی رنج تو زان آسان ست  &lt;br /&gt;
سرانجام زاغ با آهنگی مفاخره‌آمیز عقاب را به سفرهٔ گسترده و نعمت‌های بی‌کران خود در خانه‌اش دعوت می‌کند ولی در حقیقت گندزاری را به عقاب می‌نمایاند. آنچه شاعر از عشرتگاه عقاب توصیف می‌کند منظره‌ای دل‌آزار است و نمودگاری از خواست‌های منش‌های فرومایه. قدرت تصویرگری سراینده به حدی است که همان طور که خواسته، طبع آدمی بی‌اختیار از آنچه به تصویر کشیده با نفرت روی برمی‌تابد.&lt;br /&gt;
:من که صد نکتهٔ نیکو دانم &lt;br /&gt;
:راه هر برزن و هر کو دانم &lt;br /&gt;
:خانه اندر پس باغی دارم &lt;br /&gt;
:وندر آن گوشه سراغی دارم &lt;br /&gt;
:خوان گسترده الوانی هست &lt;br /&gt;
:خوردنی‌های فراوانی هست &lt;br /&gt;
:آنچه زان زاغ چنین داد سراغ &lt;br /&gt;
:گندزاری بود اندر پس باغ &lt;br /&gt;
:بوی بد رفته ازان تا ره دور &lt;br /&gt;
:معدن پشه، مقام زنبور &lt;br /&gt;
:نفرتش گشته بلای دل‌وجان &lt;br /&gt;
:سوزش و کوری دو دیده ازان &lt;br /&gt;
:آن دو همراه رسیدند از راه &lt;br /&gt;
:زاغ بر سفرهٔ خود کرد نگاه &lt;br /&gt;
:گفت: خوانی که چنین الوان است &lt;br /&gt;
:لایق حضرت این مهمان ست &lt;br /&gt;
:می‌کنم شکر که درویش نیم &lt;br /&gt;
:خجل از ماحضر خویش نیم &lt;br /&gt;
:گفت و بنشست و بخورد از آن گند &lt;br /&gt;
:تا بیاموزد از او مهمان پند&lt;br /&gt;
عقاب بر سر دوراهی قرار گرفته است: یک سو عمر دراز و خوگرشدن با گندزار و در برابر آن، اکتفا به همان عمر کوتاه طبیعی و پرواز بر افلاک و آزادی و آزادگی است. قریحهٔ شاعر که زشتی‌ها را چنان پررنگ نشان داده بود، اکنون مجالی می‌یابد در توصیف زیبایی و اوج پرواز و نفرت عقاب از پستی. شاعر از عهدهٔ بیان این حالت نیز به‌خوبی برمی‌آید.&lt;br /&gt;
:عمر در اوج فلک برده به سر &lt;br /&gt;
:دم زده در نفس باد سحر &lt;br /&gt;
:ابر را دیده به زیر پر خویش &lt;br /&gt;
:حیوان را همه فرمانبر خویش &lt;br /&gt;
:بارها آمده شادان ز سفر &lt;br /&gt;
:به رهش بسته فلک طاق ظفر &lt;br /&gt;
:سینهٔ کبک و تذرو و تیهو &lt;br /&gt;
:تازه و گرم شده طعمهٔ او &lt;br /&gt;
:اینک افتاده بر این لاشه و گند &lt;br /&gt;
:باید از زاغ بیاموزد پند &lt;br /&gt;
:بوی گندش دل و جان تافته بود &lt;br /&gt;
:حال بیماری دق یافته بود &lt;br /&gt;
:دلش از نفرت و بیزاری، ریش &lt;br /&gt;
:گیج شد، بست دمی دیدهٔ خویش &lt;br /&gt;
قصهٔ محبوس‌شدن آهوبچه در آخُر خران در دفتر پنجم مثنوی مولوی نیز از نظری همین حال را دارد. آهوی لطیف‌طبع گرفتار صیادی می‌شود. صیاد او را در آخُر خران و گاوان حبس می‌کند. شب صیاد پیش خران و گاوان کاه ریخت. ستوران کاه را خوش‌تر از شکر می‌خورند اما بیچاره آهو:&lt;br /&gt;
:گاه آهو می‌رمید از سو به سو&lt;br /&gt;
:گه ز دود و گرد که می‌تافت رو&lt;br /&gt;
:روزها آن آهوي خوش‌ناف نر	&lt;br /&gt;
:در شکنجه بود در اصطبل خر&lt;br /&gt;
:يک خرش گفتي که هااين‌بوالوحوش	&lt;br /&gt;
:طبع شاهان دارد و ميران خموش&lt;br /&gt;
:وآن دگر تسخر زدي کز جرّ و مد	&lt;br /&gt;
:گوهر آورده‌ست کي ارزان دهد&lt;br /&gt;
:وآن خري گفتي که با اين نازکي	&lt;br /&gt;
:بر سرير شاه شو گو متکي&lt;br /&gt;
:آن خری شد تخمه وز خوردن بماند	&lt;br /&gt;
:پس به‌رسم دعوت آهو را بخواند&lt;br /&gt;
:سر چنين کرد او که نه رو اي فلان	&lt;br /&gt;
:اشتهایم نيست هستم ناتوان&lt;br /&gt;
:گفت مي‌دانم که نازي مي‌کني	&lt;br /&gt;
:يا ز ناموس احترازي مي‌کني&lt;br /&gt;
اما جواب آهو حاک از طبعی بلند و شرافت‌پسند بود، یادآور انس با متعالی و رمیدگی از زبونی و پستی.&lt;br /&gt;
:گفت او با خود که آن طعمهٔ تو است	&lt;br /&gt;
:که از آن اجزاي تو زنده و نوست&lt;br /&gt;
:من اليف مرغزاري بوده‌ام	&lt;br /&gt;
:در زلال و روضه‌ها آسوده‌ام&lt;br /&gt;
:گر قضا انداخت ما را در عذاب	&lt;br /&gt;
:کي رود آن خو و طبع مستطاب&lt;br /&gt;
:گر گدا گشتم گدارو کي شوم	&lt;br /&gt;
:ور لباسم کهنه گردد من نوَم&lt;br /&gt;
اینک لحظهٔ تصمیم عقاب فرا رسیده است. تاکنون با روی آوردن به زاغ و چاره‌جستن از او تا حدی از اوج به فرود گراییده بود. حال شاعر احوال او را با تصویرهای زیبا و گویا تعبیر می‌کند و سرانجام با ایجازی دلپذیر، اندیشه‌ای بلند و چشمگیر را در سخن گنجانده است.&lt;br /&gt;
:یادش آمد که بر آن اوج سپهر &lt;br /&gt;
:هست پیروزی و زیبایی و مهر &lt;br /&gt;
:فرّ و آزادی و فتح و ظفرست &lt;br /&gt;
:نفس خرم باد سحرست &lt;br /&gt;
:دیده بگشود به هر سو نگریست &lt;br /&gt;
:دید گردش اثری زین‌ها نیست &lt;br /&gt;
:آنچه بود از همه سو خواری بود &lt;br /&gt;
:وحشت و نفرت و بیزاری بود &lt;br /&gt;
:بال بر هم زد و برجست از جا &lt;br /&gt;
:گفت کای یار ببخشای مرا &lt;br /&gt;
:سال‌ها باش و بدین عیش بناز &lt;br /&gt;
:تو و مردار تو و عمر دراز &lt;br /&gt;
:من نیم در خور این مهمانی &lt;br /&gt;
:گند و مردار تو را ارزانی &lt;br /&gt;
:گر در اوج فلکم باید مرد &lt;br /&gt;
:عمر در گند به سر نتوان برد &lt;br /&gt;
همان‌ گونه که عقاب به بالا پر می‌گشاید، شعر نیز با آهنگی خوش و مناسب اوج می‌گیرد و به پایانی بسیار زیبا می‌رسد: رهاشدن و محوشدن عقاب در پهنهٔ آسمان و سرنوشت.&lt;br /&gt;
:شهپر شاه هوا اوج گرفت &lt;br /&gt;
:زاغ را دیده بر او مانده شگفت &lt;br /&gt;
:سوی بالا شد و بالاتر شد &lt;br /&gt;
:راست با مهر فلک همسر شد &lt;br /&gt;
:لحظه‎ای چند بر این لوح کبود &lt;br /&gt;
:نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
شعر عقاب نخستین بار آبان ۱۳۲۱ در شماره ۷۲ مجله مهر چاپ شد. در بالا و سمت راست شعر نوشته‌ شده بود: «به دوستم صادق هدایت.» و در سمت چپ شعر این جمله از &#039;&#039;&#039;خواص‌الحیوان&#039;&#039;&#039; آورده‌ شده بود:« گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز گذرد... عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» سه سال بعد، یعنی در خرداد ۱۳۲۴، عقاب در صفحه ۴۱ شماره‌ٔ ۷ مجلهٔ پیام نو چاپ شد. پیام نو مجله‌ٔ کشوری خارجی، برای نفوذ در روشنفکران است. این مجله ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی است و از همان ابتدا به‌دلیل موضع دموکراتیک و ترقی‌خواهانه‌‌اش، بسیاری از روشنفکران، مانند هدایت و خانلری را جذب می‌کند. این بار در بالای شعر هیچ عبارتی نوشته نشده بود؛ ولی در پاورقی، این عبارت به‌ چشم می‌خورد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳۰۸ داستان &#039;&#039;&#039; دختر سروان&#039;&#039;&#039;  اثر پوشکین شاعر بزرگ روس را از روی ترجمهٔ فرانسه به زبان فارسی در آوردم و آن جزو مجموعهٔ افسانه، از طرف کتاب فروشی خاور، در سال بعد چاپ و منتشر شده است. قصهٔ کوتاهی که در آن کتاب از قول یکی از اشخاص داستان نقل شده بود،از همان گاه در ذهن من جای‌گیر شد و چند سال بعد، قطعهٔ فوق را که بر زمینهٔ همان قصه است ساختم. بی‌مناسبت نیست اصل قصه که منشأ این قطعه بوده است، در این‌جا نقل شود:« وقتی عقاب از کلاغ پرسید: بگو که تو چگونه سیصد سال عمر می‌کنی حال آنکه عمر من بیش از سی‌وسه سال نیست. کلاغ جواب داد: سبب این است که تو خون جانوران زنده را می خوری، امّا من به خوردن مردار قانع‌ام. عقاب اندیشید که خوب است من نیز مردارخواری را بیاموزم. پس عقاب و کلاغ هر دو پرواز کردند. مرده‌اسبی به‌راه‌افتاده دیدند؛ فرود آمده برآن نشستند. کلاغ شروع به خوردن و تحسین کرد؛ امّا عقاب یکی‌دوبار بر آن منقار زد و به کلاغ گفت: نه برادر، خون تازه خوردن از سیصد سال مردارخواری بهتر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۲۴|عنوان=عقاب|ژورنال=پیام نو|شماره=۷|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
همان طور که اشاره شد، مجلهٔ پیام نو ناشر افکار انجمن روابط ایران و شوروی است و طبیعی است که خانلری به تأثیرپذیری از پوشکین اشاره کند. حذف آن دو عبارت از بالای شعر نیز ممکن است به صلاح‌دید مجله و رضایت خانلری صورت گرفته باشد؛ زیرا در پیام نو رسم نبوده که شعری به کسی از ایرانان تقدیم شود. عقاب بار دریگر در سال ۱۳۴۳ با صورت نخستینش، یعنی عبارت تقدیمی و جمله خواص‌الحیوان، در مجموعهٔ &#039;&#039;&#039;ماه در مرداب&#039;&#039;&#039; خانلری منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
====عقاب چه می‌گوید؟====&lt;br /&gt;
دو راه عرضه‌شده در پیش چشم عقاب و تعارض آن‌ها با یکدیگر، در حقیقت رمزی است دیگر از تضاد ابدی خوبی و بدی، زیبایی و زشتی، روشنایی و تاریکی و فضیلت و رذیلت. کیست که در زندگی گرفتار این‌گونه دوراهی‌ها نشده باشد؟ شعر زیبای [[مسعود فرزاد]] باعنوان &#039;&#039;&#039; شایدها&#039;&#039;&#039;  نیز صورتی است دیگر از همین حیرت‌ها و فکرت‌ها:&lt;br /&gt;
:اگر از راه دیگر رفته بودم&lt;br /&gt;
:کنون حالم به از این بود، شاید&lt;br /&gt;
:به‌جای غم که دائم در فزونی است&lt;br /&gt;
:طرب در دل همی افزود، شاید{{سخ}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۸۸ و ۶۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; بدون شک خصوصیت و ویژگی اصلی شعر عقاب را در به‌کارگیری واژگان و کلمات ساده و سلیس و در عین‌ حال دربرداشتن معانی سترگ و عطیم باید دانست. گاهی زبان به زبان گفتار نزدیک می‌شود و با خواندن عقاب ناخودآگاه شیوه سهل و ممتنع سعدی به ذهن متبادر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهٔ زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; لطف تخیل، زبان گرم و رسا، حسن ترکیب اجزای کلام و برتر از همه اندیشه‌های ژرف را در تعبیراتی سبک‌روح و آسان‌فهم گنجاندن، زاییدهٔ استعداد و چیره‌دستی در زبان فارسی و استفاده از همهٔ نیروهای لفظی و معنوی سخن است. در حقیقت شعر عقاب افقی بلند و آرمانی پیش چشم ما می‌گشاید و کمال مطلوبی همت‌انگیز به همگان فرا می‌نماید که میل به آن مستلزم رهایی از لجهٔ تاریک آلودگی و پستی و فرومایگی است و پرواز به آسمان بی‌کران پاکی و آزادگی. چه آرمانی از این والاتر؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۸۸ و ۶۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===چهرهٔ زاغ در ادب فارسی===&lt;br /&gt;
مضمون دون‌پایگی زاغ و فراهم‌کردن جایی فراخ و پرنعمت برای خویش، که در شعر عقاب نمونه‌اش را دیدیم، در حکایت &#039;&#039;&#039;زاغ و سمور&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;مرزبان‌نامه&#039;&#039;&#039; هم دیده می‌شود. سابقهٔ داستانی بدذاتی زاغ به روایت هابیل و قابیل برمی‌گردد. «چون قابیل هابیل را بکشت، جنازهٔ برادر را به دوش کشید و نمی‌دانست چگونه پنهانش کند. دو غراب آمدند و با هم جنگیدند. یکی دیگری  را بکشت و در خاک پنهان کرد و قابیل نیز برخواست و گودالی کند و برادر را در آن نهاد و خاک بر رویش ریخت.» همین‌ طور هنگام طوفان نوح چون آب کم شد و کشتی نوح بر کوه جودی فرود آمد، نوح زاغ را فرستاد که برود و ببیند در زمین چقدر آب مانده است. زاغ رفت و روی زمین مرداری یافت و آنحا بنشست و خوردن آغاز کرد. نوح بر وی لعنت کرد و گفت: تو را روزی مردار باد.از این رو غراب به نام‌های &#039;&#039;&#039;قاصد نوح&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;غراب نوح&#039;&#039;&#039; نیز معروف شده است. در عربی به همین جهت مثال می‌زنند: «هو غراب نوح».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادب فارسی|ص=۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در کل درباره پستی و دئانت زاغ در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی داستان‌ها و حکایت‌های فراوانی وجود دارد، مانند حکایت کتاب &#039;&#039;&#039;فرائد السلوک&#039;&#039;&#039;. حکایت چنین است: کبوتری نامه‌بر از خراسان عازم بغداد بود که دچار کولاک شد و راه خود را گم کرد و ناگزیر در دامنهٔ کوه فرود آمد و زاغی را دید. پنداشت که او زاهدی گوشه‌گیر است و از او کمک خواست. زاغ از او استقبال کرد و خود را مأمور راهنمایی گمراهان معرفی کرد. آن زاغ با شاهینی پیمان بسته بود که هرگاه صیدی یافت به او خبر دهد و به کمک هم آن را شکار کنند. این بار هم زاغ آوازی برآورد و شاهین هم منتظر و مترصد جلو آشیانه آمد. زاغ به کبوتر گفت که اگر به آن قله روی از آنجا سرزمین عراق را خواهی دید. کبوتر هم به‌سوی قله پرواز کرد و همین که به در آشیانه شاهین رسید، صید شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|تقوی|۱۳۷۶|ک=حکایت‌های حیوانات در ادب فارسی|ص=۲۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
آ. ج. آربری این اثر را به‌عنوان یکی از اشعار برگزیده به زبان انگلیسی ترجمه کرده و در مجلهٔ &#039;&#039;&#039;life and letters&#039;&#039;&#039; و بعدها در کتاب &#039;&#039;&#039;شعر فارسی&#039;&#039;&#039;، به زبان انگلیسی به چاپ رسانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}[[امیرهوشنگ کاوسی]] نیز شعر عقاب را به فرانسوی ترجمه کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|کاوسی|۱۳۶۹|عنوان=دربارهٔ ترجمه شعر عقاب|ژورنال=بخارا|شماره=۷۷ و ۷۸|ص=۳۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عبدالحسین زرین‌کوب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در منظومهٔ عقاب که همان ایام در مجلهٔ پیام نو نشر شد، قریحهٔ او در شعر، قوق‌العاده و طرز بیانش خیره کننده و درخشان به نظر رسید. مضمون را البته از پوشکین که وی سال های نوجوانی با داستان &#039;&#039;&#039; دختر سلطان&#039;&#039;&#039;  او اشنایی داشت، گرفته بود اما قدرت قریحهٔ وی بدان روح و حیات خاصی بخشیده بود. که گویی اصالت تازه‌ای در آن جلوه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زرین‌کوب|۱۳۷۶|ک=حکایت همچنان باقی|ص=۴۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در مایه‌های سنت شاید موفق‌ترین شعر این دوره، یعنی از شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و همهٔ دوره‌های اخیر، عقاب خانلری باشد، اگر چه او خود از چهره‌های برجستهٔ تجدد ادبی این سال‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زرین‌کوب|۱۳۷۶|ک=حکایت همچنان باقی|ص=۴۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}[[احسان طبری]]{{سخ}}پس از سقوط رضاشاه، خانلری مثنوی بسیار استادانه‌ای سرود که آن را تحت عنوان &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; با چاپ مرغوب روی چهار صفحه نشر داد. مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; ملهم از شعر &#039;&#039;&#039;شاهین و مار&#039;&#039;&#039; ماکسیم گورکی است. عقاب پیشنهاد کلاغ را که برای دیرزیستن باید از غذای لجنزار تغذیه کند، نپذیرفت و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوی بالا و بالاتر شد/ راست با مهر فلک هم بر شد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. بعدها وقتی دکتر خانلری با دربار پهلوی کنار آمد، مردم گفتند: «عقاب لاشخور شد»{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آ. ج. آربری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}عقاب از لحاظ فرم، تابع اصول قدیم ولی از لحاظ هنری تازه است. شاعر در یک کتاب حیوان‌شناسی قدیم چنین خوانده که کلاغ طول عمر باپرنکردنی دارد، در صورتی که عقاب هنوز دوران جوانی به سر نبرده، مرگش فرا می‌رسد. از قراری که شاعر خودش بیان می‌کند شرح فوق، او را در سرودن این قطعهٔ برجسته که صحنه‌های زندهٔ آن برای مقایسه با بهترین داستان‌های فردوسی شایستگی دارد، به رغبت و شوق آورده است... عقاب نمایندهٔ روحی بی‌اعتنا و طبعی بلند است، در صورتی که کلاغ ادامهٔ ابتذالی کسالت‌آور را نشان می‌دهد.       &lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
=====شعر آشتی فخرالدین مزارعی=====&lt;br /&gt;
خانلری با سرودن شعر عقاب در فضای آشفته و نابسامان آن روزگار، کینه و نفرت بسیاری از مخالفان سیاسی‌کار خود را به جان خرید. در نظر این مخالفان، خانلری با پذیرش مشاغل مهم حکومتی  به‌مثابه عقابی بود که به خیل زاغان پیوسته و تسلیم اندیشه و مرام دون‌پایهٔ زاغ شده بود. این مخالفان به‌صراحت و بدون هیچ  ملاحظه‌ای خانلری را خطاب قرار داده بودند:&lt;br /&gt;
:کای فرود آمده از اوج مهی&lt;br /&gt;
:رو نهاده به دیار سیهی&lt;br /&gt;
:دشمن ما همگان شاد ز توست&lt;br /&gt;
:آبروی همه بر باد ز توست&lt;br /&gt;
:دل ما از تو به‌یک‌باره برید&lt;br /&gt;
:برو ای ساخه با زاغ پلید&lt;br /&gt;
اولین پاسخ به شعر عقاب و از جمله بارزترین این مخالفت‌ها، شعر آشتی فخرالدین مزارعی است که به بازگشت عقاب مشهور است. این شعر در سال‌های آغازین دههٔ ۴۰ شمسی سروده شده و در سال ۴۴ منتشر شد. بزرگ علوی درمورد این شعر می‌نویسد: «... دشمنان سیاسی خانلری که مو و ابرو را می‌دیدند نه پیچش مو و کشاکش‌های ابرو را، بی‌رحمانه به او می‌تاختند و سرزنش می‌کردند... هنوز عقاب در دسترس همگان قرار نگرفته بود که شاعری از دوروبری‌های خانلری با همان بلاغت، شعری گفت که او را از عرش اعلا به خاک سیاه نشاند... عقاب دون شأن خود می‌داند که هم‌سفرهٔ زاغ باشد و با گند و مردار بزید. گویندهٔ هجویه سرزنش می‌کند که &#039;&#039;&#039; در دلش وسوسهٔ بود و نبود، کرد از اوج مهی میل فرود&#039;&#039;&#039; ... این تیرهای زهرناک نمی‌توانستند شاعر سیاست‌‌مدار را آزار دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|افشار|۱۳۷۶|ک=سخنواره|ص=۲۶ و ۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; بیت‌های نخست این مثنوی شصت‌وچهاربیتی به توصیف عقاب می‌پردازد که در دل آسمان در حال پرواز است و آن‌قدر بالا رفته که به دیار ملکوت پای می‌نهد. عقاب به ابدیت می‌پیوندد اما گرفتاری عقاب به گمان شاعر این بود:&lt;br /&gt;
:روحش افسوس که آماده نبود&lt;br /&gt;
:جان او ساغر این باده نبود&lt;br /&gt;
عقاب از شکوه گردون به ستوه می‌آید و آماده می‌شود تا با عالم لایتناهی خداحافظی کند. حال اگر از این راه‌آمده بازگردد کجا رود که چشم‌اندازی چنین دلارا داشته باشد؟ به یاد سفره زاغ و گفت‌وگو با او می‌افتد و چنان غم در جانش چنگ می‌افکند که آرزو می‌کند بسوزد و نابود شود. عقاب میان ترس از مرگ و رنج بودن سرگردان است:&lt;br /&gt;
:میوهٔ باغ بقا دربه‌دری است&lt;br /&gt;
:سود بازار عدم بی‌خبری است&lt;br /&gt;
:گر ز زندان بقا سیر آیم   &lt;br /&gt;
:به در از آن به چه تدبیر آیم&lt;br /&gt;
:هیچ دردی بدتر از بودن نیست&lt;br /&gt;
:بودنی کش سر فرسودن نیست&lt;br /&gt;
پایان این کشمکش درونی تسلیم‌شدن عقاب به دنیای فرودین است و به بی‌خبری دل می‌بندد. مثنوی آشتی با بیت‌هایی پایان می‌گیرد که زیباترین و ماندگارترین ابیات این سروده‌اند؛ خصوصاً بیت آخر که به‌عنوان ضرب‌المثل در خاطر شعرخوانان جای گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۶۵ و ۶۶ و ۶۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:قطره را تا که به دریا جایی است&lt;br /&gt;
:پیش صاحب‌نظران دریایی است&lt;br /&gt;
::ور ز دریا به کنار آید زود&lt;br /&gt;
:شود آن قطره ناچیز که بود&lt;br /&gt;
:قطره دریاست اگر با دریاست&lt;br /&gt;
:ورنه او قطره و دریا دریاست&lt;br /&gt;
=====شعر عقاب عزیز دولت‌آبادی=====&lt;br /&gt;
شعر عقاب دولت‌آبادی پاسخی است به شعر آشتی مزارعی. وی برداشت مزارعی را حاصل کوته‌بینی و نبود بصیرت می‌داند. دولت‌آبادی به بهانهٔ نوصیف عالم بقا سخن را به بزم شاعرانه‌ای در ملکوت می‌کشاند که شاعران بزرگ در آن حاضرند و بعد از خوانده‌شدن عقاب خانلری، تلاش همه شاعران برای پاسخ‌گویی بدان ناکام می‌ماند و حکایت بزرگ وی همچنان باقی است. بیت‌های پایانی نتیجه‌گیری شاعرانه دولت‌آبادی است و پاسخ وی به شعر آشتی. او بر این باور است که آنکه همنشین زاغ گشته، کرکسی است که نقاب عقاب بر چهره نهاده است. مقطع سخن دولت‌آبادی با عنایت به آشتی چنین است:&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۶۸ و ۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:دور از اصل شدن عین خطاست&lt;br /&gt;
:قطره قطره است چو دور از دریاست&lt;br /&gt;
===== مثنوی چرا برگشت؟ [[بهرام طوسی]]=====&lt;br /&gt;
این مثنوی صدوپنجاه‌بیتی آخرین منظومه‌ای است که در پی دو اثر پیشین سروده شده است. طوسی مثنوی خویش را با تضمین بیت پایانی عقاب آغاز می‌کند تا نشان دهد به شعر خانلری نظر دارد.&lt;br /&gt;
:چون پرید آن شه مغرور ز جای&lt;br /&gt;
:پرزنان رفت سوی عرش خدای&lt;br /&gt;
:لحظه‌ای چند بر این لوح کبود&lt;br /&gt;
:نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود&lt;br /&gt;
شاعر بعد از توصیف عالم ملکوت و هم‌نشینی عقاب با ملکوتیان، دلیلی شاعرانه برای بازگشت عقاب به جهان فرودین می‌آورد. او دلیل این بازگشت را دل‌تنگی عقاب برای یاران می‌داند:&lt;br /&gt;
:یاد یاران دل او تافته بود&lt;br /&gt;
:غم غربت به دلش تاخته بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۷۰ و ۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
نظیر چنین مضمونی را عنصری، شاعر قرن پنجم هجری، نیز در مناظرهٔ &#039;&#039;&#039;زاغ سیاه و باز سپید&#039;&#039;&#039; پرورانده است. همچنین ابوطیب مصعبی، شاعر قرن چهارم، هم این پرسش را به شعر درآورده است:&lt;br /&gt;
:چرا عمر طاووس و دراج کوته؟&lt;br /&gt;
:چرا مار و کرکس زید در درازی&lt;br /&gt;
:صدواندساله یکی مرد غرچه!&lt;br /&gt;
:چرا شصت‌وسه زیست آن مرد تازی؟&lt;br /&gt;
البته تکرار مضمون پیشینیان به‌شرط آنکه به‌گونه‌ای هنرمندانه‌تر و زیباتر صورت بگیرد، از ارزش کار هنرمند نمی‌کاهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غلامحسین یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۷۷ و ۶۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== استقبال از شعر عقاب ===== &lt;br /&gt;
[[مهدی سهیلی]] به تأثیرپذیری از شعر عقاب خانلری، شعری را در سال ۱۳۴۸ با عنوان عقاب، در مذمت و نکوهش متشاعران شاعران‌نما سروده است. مضامین  مشترکی بین این دو شعر وجود دارد.&lt;br /&gt;
:بر تخته سنگ دشت، عقابی نشسته بود&lt;br /&gt;
:مغرور و سربلند&lt;br /&gt;
:گردش سیاه‌چهره کلاغان جیفه‌خوار&lt;br /&gt;
:بودند با غریو بدآهنگ جانگزای&lt;br /&gt;
:در کار نیشخند&lt;br /&gt;
:فریاد می‌زدند:&lt;br /&gt;
:هان، ای عقاب دشت&lt;br /&gt;
:بر خویشتن مناز&lt;br /&gt;
:ما راست چون تو بال و پری سخت‌استوار&lt;br /&gt;
:ما نیز در فضا چو شهابی دونده‌ایم&lt;br /&gt;
:ما هم پرنده‌ایم&lt;br /&gt;
:بی‌اعتنا عقاب، چو این یاوه‌ها شنود&lt;br /&gt;
:بال و پری به هم زد و با فر و با‌ شکوه&lt;br /&gt;
:تند و شتابگر&lt;br /&gt;
:پرواز بیکرانهٔ خود را ز سر گرفت&lt;br /&gt;
:چون ابر سربلند&lt;br /&gt;
:دریا و دشت و جنگل و کوه و ستیغ را&lt;br /&gt;
:در زیر پر گرفت... &lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
مقالات بسیاری دربارهٔ این اثر تأثیرگذار نوشته شده است، مانند مقالهٔ بررسی تطبیقی رمز &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; در شعر پرویز ناتل خانلری و عمر ابوریشه نوشتهٔ سیدمحمدرضی مصطفوی‌نیا، محمود رضا توکلی محمدی و سلمان محمودی؛ مقالهٔ تحلیل ساختاری شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; خانلری و &#039;&#039;&#039;خانهٔ سریویلی&#039;&#039;&#039; نیما یوشیج بر اساس نظریه‌های برمون و گریماس نوشتهٔ محمود آقاخانی بیژنی، اسماعیل صادقی و مسعود فروزنده؛ مقاله بودن یا نبودن؟! نه، چگونه بودن! مقایسهٔ شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از پرویز ناتل خانلری و &#039;&#039;&#039;نسر&#039;&#039;&#039; از عمر ابوریشه و... .&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمهٔ روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = عظیمی|نام = میلاد|عنوان = عقاب: کارنامه، نقد و تحلیل اشعار پرویز ناتل خانلری|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۴  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = خسرویان|نام = محمدمهدی|عنوان = شهپر شاه‌ هوا؛ تأملی دربارهٔ زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ناشر = سبز رایان‌گستر|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۰|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۶۰۳۱-۳۸-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یاحقی|نام = محمدجعفر|عنوان = فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها|ناشر = فرهنگ معاصر|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۴۹-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱= هادی|نام۱= روح الله|نام خانوادگی۲=  |نام۲=|نام خانوادگی۳=  |نام۳= |تاریخ= بهار و تابستان ۱۳۹۰|عنوان= ردپای عقاب؛ به یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|دوره= جدید ۱|شماره= ۳ و ۴ و ۵|صفحات= ۵۱ تا ۷۴|تاریخ بازبینی= ۲۸ مهر ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱= رنجبر|نام۱= امیرحسین|نام خانوادگی۲=  |نام۲=|نام خانوادگی۳=  |نام۳= |تاریخ= آذر ۱۳۸۳|عنوان= شعر عقاب خانلری و صادق هدایت|ژورنال= حافظ|دوره= |شماره= ۹|صفحات= ۴۹|تاریخ بازبینی= ۲۸ مهر ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تقوی|نام = محمد|عنوان = حکایت‌های حیوانات در ادب فارسی|ناشر = روزنه|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۹۰۱۳-۳۷-۴ }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = افشار|نام = ایرج|عنوان = سخنواره؛ پنجاه‌ویک گفتار پژوهشی به یاد دکتر پرویز ناتل خانلری|ناشر = توس|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۳۱۵۴-۳۵-۶ }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زرین‌کوب|نام = عبدالحسین|عنوان = حکایت همچنان باقی|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۹|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۵۹۸۳-۱۱-۴ }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = سلطانی گردفرامرزی|نام = علی|عنوان = سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران|ناشر = مبتکران|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۲|شابک= }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱= کاوسی|نام۱= امیرهوشنگ|نام خانوادگی۲=  |نام۲=|نام خانوادگی۳=  |نام۳= |تاریخ= مهر و دی ۱۳۸۹|عنوان= دربارهٔ ترجمه شعر عقاب|ژورنال= بخارا|دوره= |شماره= ۷۷ و ۷۸|صفحات= ۳۴۷ تا ۳۵۷|تاریخ بازبینی= ۲۸ مهر ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36525</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36525"/>
		<updated>2019-10-19T21:09:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است، در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
من شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; را که در چاپخانه‌ٔ خاور منتشر گردید، به صادق هدایت تقدیم کردم؛ ولی بعدها بدون اینکه مرا در جریان بگذارند اسم هدایت را حذف کردند و جمله‌ای از &#039;&#039;&#039;قابوس‌نامه&#039;&#039;&#039; را جایگزین آن کردند. تازه چیزی نزدیک به سی‌واندی سال این شعر در هیچ‌کجا چاپ نشد، چرایش را از من نباید بپرسید. اکنون درست در خاطر ندارم؛ اما تصور می‌کنم اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم. مدت‌ها در کشوی میز تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده بودم، پنهانش کرده بودم چون در آن سال‌های بعد شباب، از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد و از طرف دیگر سخت تحت‌تأثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم. شعر را برای احدی نخوانده بودم و اولین کسی که شعر را برایش خواندم، صادق هدایت بود. در آن ایام که من جوان بودم، هدایت مرد جاافتاده‌ای بود. وی فاضل، خوش‌مشرب، زبان‌دان و گاهی چنان تلخ و ترش بود که نمی‌شد طرفش رفت. من هم در شرایطی قرار گرفته بودم که کم‌کم متوجه بسیاری بی‌عدالتی‌ها، جفاهای روزگار و جور زمانه‌ای می‌شدم که حتی آوای زیبا و دل‌نشین مرغ سحر را برنمی‌تابید. در حلقهٔ دوستان آن زمان آقای [[صادق گوهرین]] هم بود که دوستان گاهی حاج‌صادق و گاهی حاج‌گوهرین صدایش می‌کردند و اساساً او بود که موجبات آشنایی بیشتر هدایت و مرا فراهم کرد. به یاد دارم یک روز شعر را برداشتم و به خانه هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم. در آن زمان او در بانک کار می‌کرد و ساعت چهار یا چهار و نیم دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق‌الباب  کردم. مصدر خانه آمد و گفت آقاصادق در اتاقشان هستند. از حاشیهٔ باغچه گذشتم و از چند پله بالا رفتم، پشت در اتاق ایستادم و در زدم. صدای هدایت را شنیدم که گفت به‌به خانلرخان، بفرمایید. از پشت در ورودی دیدمت، بیا تو. وارد شدم. روی مبل کهنه‌ای نشسته بود و کتابی در دست داشت که انگشت سبابه‌اش را لای آن گذاشته بود. پس از تعارف و حال و احوال، ماجرا را از سیر تا پیاز برایش گفتم. جالب بود او هم کتاب پوشکین را خوانده بود. بعد گفت خوب بخوان ببینم چه کرده‌ای. شعر را آهسته و شمرده خواندم. در تمام مدت هیچ حرفی نمی‌زد، به گوشه‌ای خیره شده بود، گاهی سر تکان می‌داد. وقتی شعر تمام شد، سیگاری از قوطی سیگارش درآورد و روشن کرد. حرف نمی‌زد و به سیگارش پاک می‌زد. بعد سیگار را خاموش کرد و گفت: بارک‌الله! کتش را از روی جالباسی برداشت و گفت برویم خاور چاپش کنیم. این برخورد او چنان مرا به وجد آورد که شعر را به او تقدیم کردم. [استاد می‌گرید...].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|رنجبر|۱۳۸۳|عنوان=شعر عقاب خانلری و صادق هدایت|ژورنال=حافظ|شماره=۹|ص=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
عقاب خانلری در قالب مثنوی که بیشتر مختص داستان‌ها و منظومه‌های بلند و مناظرات می‌باشد، سروده شده است. این شعر در واقع مناظره‌ای است که بین عقاب و زاغ شکل می‌گیرد و نکتهٔ اصلی آن ترجیح و مقایسه‌ای است بین زندگی و مرگ باعزت در مقابل زیستن با ذلت و خواری. این شعر در ۸۱ بیت، در بحر رمل مسدس مخبون &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فاعلاتن فعلاتن فعلن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سروده شده است.&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
=== نقش عقاب در ادبیات تمثیلی و اسطوره‌ای===&lt;br /&gt;
عقاب زرین از قدیم نشانهٔ علم ایرانیان بوده و در شاهنامهٔ فردوسی مکرر از درفش عقاب‌پیکر ایرانیان یاد شده است. همین نقش بر پرچم روم هم دیده می‌شود. علامت کنونی دولت آلمان و روسیهٔ قبل از انقلاب کبیر نیز عقاب بوده است. در ادبیات دری، عقاب به‌عنوان نشان قدرت و اقتدار و پادشاهی مشخص شده است. به‌خصوص چون پادشاهان از این پرنده هنگام شکار نیز استفاده می‌کردند، در فارسی کتاب‌های متعددی با عنوان &#039;&#039;&#039;بازنامه&#039;&#039;&#039; تألیف شده‌اند. شاعران ایرانی نیز با توجه به همین پشینه بازداری و صید که تفنن خاص پادشاهان و برخورداران بوده است، از مضمون‌اندیشی در اطراف این پرندهٔ اساطیری غافل نمانده‌اند. البته آن‌ها به جنبه‌های اساطیری و کهن آن کمتر توجه داشته‌اند.{{سخ}}عادت پادشاهان روم نیز بر آن بود که هنگام حرکت، شاهین‌ها بر فراز سرشان حرکت می‌کردند و این از علائم عظمت و بزرگی به شمار می‌آمد.{{سخ}} در برخی توصیف‌ها اهورامزدا به سر عقاب تشبیه شده است. فرّ کیانی و فرّ ایرانی در اوستای قدیم، همواره به‌صورت مرغ، وارغن، نموده شده که در واقع نوعی مرغ شکاری از جنس شاهین است. در اساطیر کهن این پرنده با پرنده‌های بلندپرواز، به‌طور گسترده با خدایان خورشید همراه بوده است. همچنین عقابی که ماری در منقار دارد در اساطیر ملل، نماد پیکار قدرت‌های آسمانی با قوای دوزخی و نیز تضاد میان روز و شب، آسمان و زمین و به‌طور کلی خیر و شر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی|ص=۵۱۰ و ۵۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} در منظومه جاودانی&#039;&#039;&#039; کمدی الهی&#039;&#039;&#039; دانته نیز عقاب مظهر نیرومندی به شمار می‌رود. عقاب بزرگ‌ترین سمبل در برزخ دانته است و رمز صعود به آسمان  خورشید است. همچنین عقاب نمایندهٔ امپراتوری عظیم روم و حتی نشانه‌ای از حضرت عیسی، به‌صورت سمبولیک مورد توجه دانته قرار گرفته است. عقاب مورد علاقه زئوس نیز شمرده شده است و در پایین پای مجسمه‌های زئوس، خدای خدایان یونان، پیکره‌ای از عقاب قرار دارد که پرنده قلل مرتفع است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی گردفرامرزی|۱۳۷۲|ک=سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران|ص=۱۶ و ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}در ادبیات تمثیلی ایران جایگاه عقاب در بین پرندگان مانند جایگاه شیر در بین دیگر حیوانات است و از این‌رو به سلطان پرندگان مشهور است. در شاهنامه فردوسی نیز از عقاب با عنوان پرنده‌ای قوی‌ و باشکوه یاد می‌شود.هنگامی که کاووس‌شاه به فکر تسخیر آسمان‌ها می‌افتد، چهار عقاب قوی‌پنجه و بزرگ تختش را به‌ آسمان‌ها می‌برند:&lt;br /&gt;
:از آن پس عقاب دلاور چهار&lt;br /&gt;
:بیاورد و بر تخت بست استوار&lt;br /&gt;
:نشست از بر تخت کاووس‌شاه&lt;br /&gt;
:که اهریمنش برده بد دل ز راه         &lt;br /&gt;
در دیوان ناصر خسرو قبادیانی نیز قطعهٔ شعر مشهوری در وصف عقاب مغرور و سرشار از منیّت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
:روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست&lt;br /&gt;
:وندر طلب طعمه پروبال بیاراست&lt;br /&gt;
:بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت&lt;br /&gt;
:امروز همه عرش زمین زیر پر ماست&lt;br /&gt;
:بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز&lt;br /&gt;
:می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست&lt;br /&gt;
:گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد&lt;br /&gt;
:جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست&lt;br /&gt;
:بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید&lt;br /&gt;
:بنگر که ازین چرخ جفاپیشه چه برخاست&lt;br /&gt;
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی&lt;br /&gt;
:تیری ز قضاوقدر انداخت برو راست&lt;br /&gt;
:بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز&lt;br /&gt;
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست&lt;br /&gt;
:بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی&lt;br /&gt;
:وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست&lt;br /&gt;
:گفتا عجب است این که ز چوبست و ز آهن&lt;br /&gt;
:این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست&lt;br /&gt;
:زی تیر نظر کرد و پر خویش برو دید&lt;br /&gt;
:گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست&lt;br /&gt;
در 	&#039;&#039;&#039;مرزبان‌نامه	&#039;&#039;&#039; صفت کوهی که نشیمن‌گاه و جایگاه عقاب است اینگونه ذکر شده است:{{سخ}}«... به بلندی و تندی چنان که حسن باصره تا بذروهٔ شاهقش رسیدن، ده جای در مصاعد عقبات آسایش دادی و دیدبان وهم در قطع مراغی علّوش عرق از پیشانی بچکانیدی، کمند نظر از کمرگاهش نگذشتی، نردبان هوا به گوشهٔ بام رفعتش نرسیدی، فلک‌البروج از رشگش به‌جای منطقهٔ جوزا زنّار در میان بستی، خرشید را چون قمر به‌جای خوشهٔ ثریا آتش حسد در خرمن افتادی.»{{سخ}}عقاب در ایران باستان نیز از اعتبار و جایگاه والایی برخوردار بوده است. تصویر عقاب در آثار به‌دست‌آمده از ایران پیش از اسلام بسیار به چشم می‌خورد. این پرنده از دورترین ایام، یکی از موجودات مقدس به شمار می‌رفته و نمادی از قدرت، شهامت و تیزچنگی بوده است. همچنین مردم برای عقاب قدرتی مافوق طبیعی قائل بوده و معتقد بودند که این پرنده دارای نیروی مرموزی است که فراتر از قدرت و توانایی انسان است. در آثار به‌جامانده از تمدن‌های قدیم، همواره تصویر شیر و عقاب در کنار هم دیده می‌شدند، این تصاویر که در واقع نمادی از وحدت و یگانگی و نیرومندی‌اند، روی ابزارهایی مانند کمربند، شمشیر، خنجر، لباس پادشاهان و همچنین پرچم‌های ملی به‌وفور دیده می‌شوند. همچنین روی قطعه‌ای کاشی که در کاوش‌های باستان‌شناسی در تخت‌ جمشید یافت شده است، نقش شاهینی با بال‌های گشاده دیده می شود که در چنگال خود گویی را گرفته و گوی دیگری بر سر دارد. به‌گمان پژوهشگران این عقاب بال‌گشوده نمادی از خداوند است که که روی پرچم هخامنشیان هم نقش می‌شده است. پرچم ایرانیان عقابی بود از زر ناب که بر سر نیزه می‌افراشتند. افزون بر ایرانیان، یونانیان و رومی‌ها نیز در باورهای خود عقاب را مقدس می‌شمردند و آن را نماد پیروزی و پیروزمندی می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا|ص=۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹و۱۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; همین طور عقاب در اساطیر سایر ملل گاه مظهر مبارزه بین اصول روحانی و آسمانی است و جهان فرودین و در مسیحیت نمودار پیام‌اوری آسمانی است و پروازش به منزلهٔ دعایی برشده به درگاه خداوند و عنایتی فرودآمده بر بشر فناپذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
:گشت غمناک دل‌و‌جان عقاب &lt;br /&gt;
:چون از او دور شد ایام شباب &lt;br /&gt;
:دید کش دور به انجام رسید &lt;br /&gt;
:آفتابش به لب بام رسید &lt;br /&gt;
:باید از هستی دل برگیرد &lt;br /&gt;
:ره سوی کشور دیگر گیرد &lt;br /&gt;
:خواست تا چاره‌ٔ ناچار کند &lt;br /&gt;
:دارویی جوید و در کار کند&lt;br /&gt;
آغاز زیبای کتاب که به‌نوعی براعت استهلال نیز در آن به کار رفته است، با طرح مسئلهٔ مهم و حیاتی همچون مرگ همراه است. عقاب از این مسئله غمناک شده و می‌خواهد پرده از این راز سربه‌مهر بردارد و چاره‌ای برایش بیابد. آغاز زیبای این شعر به‌نوعی با مقدمه غم‌انگیز رستم و سهراب فردوسی ارتباط دارد؛ مسئله مهمی مانند مرگ در هر دو مقدمه در نهایت ایجاز و زیبایی به کار رفته است. فردوسی نیز در عین تن‌دادن به بازی شوم سرنوشت با زبانی شاعرانه می‌پرسد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهً زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:اگر مرگ داد است بیداد چیست&lt;br /&gt;
:ز داد این همه بانگ‌وفریاد چیست؟&lt;br /&gt;
:همه تا در آز رفته فراز &lt;br /&gt;
:به کس بر نشد این در راز باز&lt;br /&gt;
آنچه عقاب دربار‌ه‌اش می‌اندیشد، سرگذشت همه موجودات زنده از جمله آدمیان است، موضوعی که نمی‌توان از آن فارغ بود؛ اما شاعر این سؤال ابدی را چنین ساده و آسان‌یاب طرح کرده است.{{سخ}}عقاب در پی این اندیشه در آسمان به پرواز درمی‌آید. نوصیف پرواز او و واکنش دیگر موجودات در برابر وی، تصویری زنده و پویا است، سرشار از حرکت و شتاب و گریز و اضطراب:&lt;br /&gt;
:صبحگاهی ز پی چارهٔ کار&lt;br /&gt;
:گشت بر باد سبک‌سیر سوار&lt;br /&gt;
:گله کاهنگ چرا داشت به دشت&lt;br /&gt;
: ناگه از وحشت پرولوله گشت&lt;br /&gt;
:وان شبان، بیم‌زده، دل‌نگران&lt;br /&gt;
:شد پی برهٔ نوزاد دوان&lt;br /&gt;
:کبک در دامن خاری آویخت&lt;br /&gt;
:مار پیچید و به سوراخ گریخت&lt;br /&gt;
:آهو استاد و نظر کرد و رمید&lt;br /&gt;
:دشت را خط غباری بکشید&lt;br /&gt;
:لیک صیاد سر دیگر داشت&lt;br /&gt;
:صید را فارغ و آزاد گذاشت&lt;br /&gt;
اینک در برابر عقاب بلندپرواز، از زاغ زشت و بداندام سخن می‌رود. این ابیات و لحن سخن نمایانگر زندگی حقارت‌آمیز اوست.&lt;br /&gt;
:سنگ‌ها از کف طفلان خورده&lt;br /&gt;
:جان ز صدگونه بلا دربرده&lt;br /&gt;
:سال‌ها زیسته افزون ز شمار&lt;br /&gt;
:شکم آگنده ز گند و مردار&lt;br /&gt;
در ادامه عقاب برای پاسخ مشکل خود از زاغ کمک می‌گیرد. پاسخ زاغ به عقاب از روی منش و فطرت پست او است. وی در ظاهر تملق و چاپلوسی می‌کند؛ ولی در دلش چیز دیگری است. رفتار زاغ نمایانگر احوال تمام موجودات کم‌توان است که  در برابر قوی‌دستان جز توسل به چاره‌گری و مدارا راهی پیش روی خود نمی‌بینند.&lt;br /&gt;
:گفت: ما بندهٔ درگاه توایم&lt;br /&gt;
:تا که هستیم هواخواه توایم&lt;br /&gt;
:بنده آماده بود فرمان چیست؟&lt;br /&gt;
:جان به راه تو سپارم، جان چیست؟&lt;br /&gt;
:دل چو در خدمت تو شاد کنم&lt;br /&gt;
:ننگم آید که ز جان یاد کنم&lt;br /&gt;
:این‌همه گفت ولی با دل خویش&lt;br /&gt;
:گفت‌وگویی دگر آورد به پیش&lt;br /&gt;
:کاین ستمگار قوی‌پنجه کنون&lt;br /&gt;
:از نیازست چنین زار و زبون&lt;br /&gt;
:لیک ناگه چو غضبناک شود&lt;br /&gt;
:زو حساب من و جان پاک شود...&lt;br /&gt;
اینک عقاب با افسردگی خاطر سخن می‌گوید. آن همه هیمنه و شکوه، به اقتضای مقام، به حبابی بر آب تصویر می‌شود. وی وقتی از قدرت پرواز خویش یاد می‌کند، آهنگ کلامش توان دیگری دارد و وقتی به گذشت زمان و مرگ چاره‌ناپذیر می‌اندیشد، لحنش آرام و سنگین می‌شود. در پایان نیز راز درازی عمر زاغ را جویا می‌شود.&lt;br /&gt;
:زار و افسرده چنین گفت عقاب &lt;br /&gt;
:که مرا عمر حبابی است بر آب &lt;br /&gt;
؛راست است این که مرا تیزپر است &lt;br /&gt;
:لیک پرواز زمان تیزتر است &lt;br /&gt;
:من گذشتم به شتاب از در و دشت &lt;br /&gt;
:به شتاب ایام از من بگذشت &lt;br /&gt;
:گر چه از عمر دل سیری نیست &lt;br /&gt;
:مرگ می‌آید و تدبیری نیست &lt;br /&gt;
:من و این شه‌پر و این شوکت و جاه &lt;br /&gt;
:عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟ &lt;br /&gt;
:تو بدین قامت و بال ناساز &lt;br /&gt;
:به چه فن یافته‌ای عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:پدرم نیز به تو دست نیافت &lt;br /&gt;
:تا به منزلگه جاوید شتافت &lt;br /&gt;
:لیک هنگام دم باز پسین &lt;br /&gt;
:چون تو بر شاخ شدی جایگزین &lt;br /&gt;
:از سر حسرت بامن فرمود &lt;br /&gt;
:کاین همان زاغ پلید است که بود &lt;br /&gt;
:عمر من نیز به یغما رفته است &lt;br /&gt;
:یک گل از صد گل تو نشکفته است &lt;br /&gt;
:چیست سرمایهٔ این عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:رازی این جاست، تو بگشا این راز &lt;br /&gt;
از این پس زاغ مجال ظهور و بروز شخصیت می‌یابد و با لحنی حق‌به‌جانب، سبب کوتاهی عمر عقاب‌ها را از زبان پدر خود بیان می‌کند. حسن‌توجیه وی و فصاحت و قدرت بیانی که شاعر در این زمینه به او بخشیده چشمگیر است.&lt;br /&gt;
:زاغ گفت ار تو در این تدبیری &lt;br /&gt;
:عهد کن تا سخنم بپذیری &lt;br /&gt;
:عمرتان گر که پذیرد کم و کاست &lt;br /&gt;
:دگری را چه گنه؟ کاین ز شماست &lt;br /&gt;
:ز آسمان هیچ نیایید فرود &lt;br /&gt;
:آخر از این همه پرواز چه سود؟ &lt;br /&gt;
:پدر من که پس از سیصدواند &lt;br /&gt;
:کان اندرز بد و دانش و پند &lt;br /&gt;
:بارها گفت که برچرخ اثیر &lt;br /&gt;
:بادها راست فراوان تأثیر &lt;br /&gt;
:بادها کز زبر خاک وزند &lt;br /&gt;
:تن و جان را نرسانند گزند &lt;br /&gt;
:هر چه از خاک شوی بالاتر &lt;br /&gt;
:باد را بیش گزندست و ضرر &lt;br /&gt;
:تا بدانجا که بر اوج افلاک &lt;br /&gt;
:آیت مرگ بود، پیک هلاک &lt;br /&gt;
:ما از آن  سال بسی یافته‌ایم &lt;br /&gt;
:کز بلندی رخ برتافته‌ایم &lt;br /&gt;
:زاغ را میل کند دل به نشیب &lt;br /&gt;
:عمر بسیارش از آن گشته نصیب &lt;br /&gt;
:دیگر این خاصیت مردار است &lt;br /&gt;
:عمر مردارخوران بسیار است &lt;br /&gt;
:گند و مردار بهین درمان ست &lt;br /&gt;
:چاره ی رنج تو زان آسان ست  &lt;br /&gt;
سرانجام زاغ با آهنگی مفاخره‌آمیز عقاب را به سفرهٔ گسترده و نعمت‌های بی‌کران خود در خانه‌اش دعوت می‌کند ولی در حقیقت گندزاری را به عقاب می‌نمایاند. آنچه شاعر از عشرتگاه عقاب توصیف می‌کند منظره‌ای دل‌آزار است و نمودگاری از خواست‌های منش‌های فرومایه. قدرت تصویرگری سراینده به حدی است که همان طور که خواسته، طبع آدمی بی‌اختیار از آنچه به تصویر کشیده با نفرت روی برمی‌تابد.&lt;br /&gt;
:من که صد نکتهٔ نیکو دانم &lt;br /&gt;
:راه هر برزن و هر کو دانم &lt;br /&gt;
:خانه اندر پس باغی دارم &lt;br /&gt;
:وندر آن گوشه سراغی دارم &lt;br /&gt;
:خوان گسترده الوانی هست &lt;br /&gt;
:خوردنی‌های فراوانی هست &lt;br /&gt;
:آنچه زان زاغ چنین داد سراغ &lt;br /&gt;
:گندزاری بود اندر پس باغ &lt;br /&gt;
:بوی بد رفته ازان تا ره دور &lt;br /&gt;
:معدن پشه، مقام زنبور &lt;br /&gt;
:نفرتش گشته بلای دل‌وجان &lt;br /&gt;
:سوزش و کوری دو دیده ازان &lt;br /&gt;
:آن دو همراه رسیدند از راه &lt;br /&gt;
:زاغ بر سفرهٔ خود کرد نگاه &lt;br /&gt;
:گفت: خوانی که چنین الوان است &lt;br /&gt;
:لایق حضرت این مهمان ست &lt;br /&gt;
:می‌کنم شکر که درویش نیم &lt;br /&gt;
:خجل از ماحضر خویش نیم &lt;br /&gt;
:گفت و بنشست و بخورد از آن گند &lt;br /&gt;
:تا بیاموزد از او مهمان پند&lt;br /&gt;
عقاب بر سر دوراهی قرار گرفته است: یک سو عمر دراز و خوگرشدن با گندزار و در برابر آن، اکتفا به همان عمر کوتاه طبیعی و پرواز بر افلاک و آزادی و آزادگی است. قریحهٔ شاعر که زشتی‌ها را چنان پررنگ نشان داده بود، اکنون مجالی می‌یابد در توصیف زیبایی و اوج پرواز و نفرت عقاب از پستی. شاعر از عهدهٔ بیان این حالت نیز به‌خوبی برمی‌آید.&lt;br /&gt;
:عمر در اوج فلک برده به سر &lt;br /&gt;
:دم زده در نفس باد سحر &lt;br /&gt;
:ابر را دیده به زیر پر خویش &lt;br /&gt;
:حیوان را همه فرمانبر خویش &lt;br /&gt;
:بارها آمده شادان ز سفر &lt;br /&gt;
:به رهش بسته فلک طاق ظفر &lt;br /&gt;
:سینهٔ کبک و تذرو و تیهو &lt;br /&gt;
:تازه و گرم شده طعمهٔ او &lt;br /&gt;
:اینک افتاده بر این لاشه و گند &lt;br /&gt;
:باید از زاغ بیاموزد پند &lt;br /&gt;
:بوی گندش دل و جان تافته بود &lt;br /&gt;
:حال بیماری دق یافته بود &lt;br /&gt;
:دلش از نفرت و بیزاری، ریش &lt;br /&gt;
:گیج شد، بست دمی دیدهٔ خویش &lt;br /&gt;
قصهٔ محبوس‌شدن آهوبچه در آخُر خران در دفتر پنجم مثنوی مولوی نیز از نظری همین حال را دارد. آهوی لطیف‌طبع گرفتار صیادی می‌شود. صیاد او را در آخُر خران و گاوان حبس می‌کند. شب صیاد پیش خران و گاوان کاه ریخت. ستوران کاه را خوش‌تر از شکر می‌خورند اما بیچاره آهو:&lt;br /&gt;
:گاه آهو می‌رمید از سو به سو&lt;br /&gt;
:گه ز دود و گرد که می‌تافت رو&lt;br /&gt;
:روزها آن آهوي خوش‌ناف نر	&lt;br /&gt;
:در شکنجه بود در اصطبل خر&lt;br /&gt;
:يک خرش گفتي که هااين‌بوالوحوش	&lt;br /&gt;
:طبع شاهان دارد و ميران خموش&lt;br /&gt;
:وآن دگر تسخر زدي کز جرّ و مد	&lt;br /&gt;
:گوهر آورده‌ست کي ارزان دهد&lt;br /&gt;
:وآن خري گفتي که با اين نازکي	&lt;br /&gt;
:بر سرير شاه شو گو متکي&lt;br /&gt;
:آن خری شد تخمه وز خوردن بماند	&lt;br /&gt;
:پس به‌رسم دعوت آهو را بخواند&lt;br /&gt;
:سر چنين کرد او که نه رو اي فلان	&lt;br /&gt;
:اشتهایم نيست هستم ناتوان&lt;br /&gt;
:گفت مي‌دانم که نازي مي‌کني	&lt;br /&gt;
:يا ز ناموس احترازي مي‌کني&lt;br /&gt;
اما جواب آهو حاک از طبعی بلند و شرافت‌پسند بود، یادآور انس با متعالی و رمیدگی از زبونی و پستی.&lt;br /&gt;
:گفت او با خود که آن طعمهٔ تو است	&lt;br /&gt;
:که از آن اجزاي تو زنده و نوست&lt;br /&gt;
:من اليف مرغزاري بوده‌ام	&lt;br /&gt;
:در زلال و روضه‌ها آسوده‌ام&lt;br /&gt;
:گر قضا انداخت ما را در عذاب	&lt;br /&gt;
:کي رود آن خو و طبع مستطاب&lt;br /&gt;
:گر گدا گشتم گدارو کي شوم	&lt;br /&gt;
:ور لباسم کهنه گردد من نوَم&lt;br /&gt;
اینک لحظهٔ تصمیم عقاب فرا رسیده است. تاکنون با روی آوردن به زاغ و چاره‌جستن از او تا حدی از اوج به فرود گراییده بود. حال شاعر احوال او را با تصویرهای زیبا و گویا تعبیر می‌کند و سرانجام با ایجازی دلپذیر، اندیشه‌ای بلند و چشمگیر را در سخن گنجانده است.&lt;br /&gt;
:یادش آمد که بر آن اوج سپهر &lt;br /&gt;
:هست پیروزی و زیبایی و مهر &lt;br /&gt;
:فرّ و آزادی و فتح و ظفرست &lt;br /&gt;
:نفس خرم باد سحرست &lt;br /&gt;
:دیده بگشود به هر سو نگریست &lt;br /&gt;
:دید گردش اثری زین‌ها نیست &lt;br /&gt;
:آنچه بود از همه سو خواری بود &lt;br /&gt;
:وحشت و نفرت و بیزاری بود &lt;br /&gt;
:بال بر هم زد و برجست از جا &lt;br /&gt;
:گفت کای یار ببخشای مرا &lt;br /&gt;
:سال‌ها باش و بدین عیش بناز &lt;br /&gt;
:تو و مردار تو و عمر دراز &lt;br /&gt;
:من نیم در خور این مهمانی &lt;br /&gt;
:گند و مردار تو را ارزانی &lt;br /&gt;
:گر در اوج فلکم باید مرد &lt;br /&gt;
:عمر در گند به سر نتوان برد &lt;br /&gt;
همان‌ گونه که عقاب به بالا پر می‌گشاید، شعر نیز با آهنگی خوش و مناسب اوج می‌گیرد و به پایانی بسیار زیبا می‌رسد: رهاشدن و محوشدن عقاب در پهنهٔ آسمان و سرنوشت.&lt;br /&gt;
:شهپر شاه هوا اوج گرفت &lt;br /&gt;
:زاغ را دیده بر او مانده شگفت &lt;br /&gt;
:سوی بالا شد و بالاتر شد &lt;br /&gt;
:راست با مهر فلک همسر شد &lt;br /&gt;
:لحظه‎ای چند بر این لوح کبود &lt;br /&gt;
:نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
شعر عقاب نخستین بار آبان ۱۳۲۱ در شماره ۷۲ مجله مهر چاپ شد. در بالا و سمت راست شعر نوشته‌ شده بود: «به دوستم صادق هدایت.» و در سمت چپ شعر این جمله از &#039;&#039;&#039;خواص‌الحیوان&#039;&#039;&#039; آورده‌ شده بود:« گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز گذرد... عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» سه سال بعد، یعنی در خرداد ۱۳۲۴، عقاب در صفحه ۴۱ شماره‌ٔ ۷ مجلهٔ پیام نو چاپ شد. پیام نو مجله‌ٔ کشوری خارجی، برای نفوذ در روشنفکران است. این مجله ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی است و از همان ابتدا به‌دلیل موضع دموکراتیک و ترقی‌خواهانه‌‌اش، بسیاری از روشنفکران، مانند هدایت و خانلری را جذب می‌کند. این بار در بالای شعر هیچ عبارتی نوشته نشده بود؛ ولی در پاورقی، این عبارت به‌ چشم می‌خورد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳۰۸ داستان &#039;&#039;&#039; دختر سروان&#039;&#039;&#039;  اثر پوشکین شاعر بزرگ روس را از روی ترجمهٔ فرانسه به زبان فارسی در آوردم و آن جزو مجموعهٔ افسانه، از طرف کتاب فروشی خاور، در سال بعد چاپ و منتشر شده است. قصهٔ کوتاهی که در آن کتاب از قول یکی از اشخاص داستان نقل شده بود،از همان گاه در ذهن من جای‌گیر شد و چند سال بعد، قطعهٔ فوق را که بر زمینهٔ همان قصه است ساختم. بی‌مناسبت نیست اصل قصه که منشأ این قطعه بوده است، در این‌جا نقل شود:« وقتی عقاب از کلاغ پرسید: بگو که تو چگونه سیصد سال عمر می‌کنی حال آنکه عمر من بیش از سی‌وسه سال نیست. کلاغ جواب داد: سبب این است که تو خون جانوران زنده را می خوری، امّا من به خوردن مردار قانع‌ام. عقاب اندیشید که خوب است من نیز مردارخواری را بیاموزم. پس عقاب و کلاغ هر دو پرواز کردند. مرده‌اسبی به‌راه‌افتاده دیدند؛ فرود آمده برآن نشستند. کلاغ شروع به خوردن و تحسین کرد؛ امّا عقاب یکی‌دوبار بر آن منقار زد و به کلاغ گفت: نه برادر، خون تازه خوردن از سیصد سال مردارخواری بهتر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۲۴|عنوان=عقاب|ژورنال=پیام نو|شماره=۷|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
همان طور که اشاره شد، مجلهٔ پیام نو ناشر افکار انجمن روابط ایران و شوروی است و طبیعی است که خانلری به تأثیرپذیری از پوشکین اشاره کند. حذف آن دو عبارت از بالای شعر نیز ممکن است به صلاح‌دید مجله و رضایت خانلری صورت گرفته باشد؛ زیرا در پیام نو رسم نبوده که شعری به کسی از ایرانان تقدیم شود. عقاب بار دریگر در سال ۱۳۴۳ با صورت نخستینش، یعنی عبارت تقدیمی و جمله خواص‌الحیوان، در مجموعهٔ &#039;&#039;&#039;ماه در مرداب&#039;&#039;&#039; خانلری منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
====عقاب چه می‌گوید؟====&lt;br /&gt;
دو راه عرضه‌شده در پیش چشم عقاب و تعارض آن‌ها با یکدیگر، در حقیقت رمزی است دیگر از تضاد ابدی خوبی و بدی، زیبایی و زشتی، روشنایی و تاریکی و فضیلت و رذیلت. کیست که در زندگی گرفتار این‌گونه دوراهی‌ها نشده باشد؟ شعر زیبای [[مسعود فرزاد]] باعنوان &#039;&#039;&#039; شایدها&#039;&#039;&#039;  نیز صورتی است دیگر از همین حیرت‌ها و فکرت‌ها:&lt;br /&gt;
:اگر از راه دیگر رفته بودم&lt;br /&gt;
:کنون حالم به از این بود، شاید&lt;br /&gt;
:به‌جای غم که دائم در فزونی است&lt;br /&gt;
:طرب در دل همی افزود، شاید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۸۸ و ۶۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; بدون شک خصوصیت و ویژگی اصلی شعر عقاب را در به‌کارگیری واژگان و کلمات ساده و سلیس و در عین‌ حال دربرداشتن معانی سترگ و عطیم باید دانست. گاهی زبان به زبان گفتار نزدیک می‌شود و با خواندن عقاب ناخودآگاه شیوه سهل و ممتنع سعدی به ذهن متبادر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهٔ زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; لطف تخیل، زبان گرم و رسا، حسن ترکیب اجزای کلام و برتر از همه اندیشه‌های ژرف را در تعبیراتی سبک‌روح و آسان‌فهم گنجاندن، زاییدهٔ استعداد و چیره‌دستی در زبان فارسی و استفاده از همهٔ نیروهای لفظی و معنوی سخن است. در حقیقت شعر عقاب افقی بلند و آرمانی پیش چشم ما می‌گشاید و کمال مطلوبی همت‌انگیز به همگان فرا می‌نماید که میل به آن مستلزم رهایی از لجهٔ تاریک آلودگی و پستی و فرومایگی است و پرواز به آسمان بی‌کران پاکی و آزادگی. چه آرمانی از این والاتر؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۸۸ و ۶۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===چهرهٔ زاغ در ادب فارسی===&lt;br /&gt;
مضمون دون‌پایگی زاغ و فراهم‌کردن جایی فراخ و پرنعمت برای خویش، که در شعر عقاب نمونه‌اش را دیدیم، در حکایت &#039;&#039;&#039;زاغ و سمور&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;مرزبان‌نامه&#039;&#039;&#039; هم دیده می‌شود. سابقهٔ داستانی بدذاتی زاغ به روایت هابیل و قابیل برمی‌گردد. «چون قابیل هابیل را بکشت، جنازهٔ برادر را به دوش کشید و نمی‌دانست چگونه پنهانش کند. دو غراب آمدند و با هم جنگیدند. یکی دیگری  را بکشت و در خاک پنهان کرد و قابیل نیز برخواست و گودالی کند و برادر را در آن نهاد و خاک بر رویش ریخت.» همین‌ طور هنگام طوفان نوح چون آب کم شد و کشتی نوح بر کوه جودی فرود آمد، نوح زاغ را فرستاد که برود و ببیند در زمین چقدر آب مانده است. زاغ رفت و روی زمین مرداری یافت و آنحا بنشست و خوردن آغاز کرد. نوح بر وی لعنت کرد و گفت: تو را روزی مردار باد.از این رو غراب به نام‌های &#039;&#039;&#039;قاصد نوح&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;غراب نوح&#039;&#039;&#039; نیز معروف شده است. در عربی به همین جهت مثال می‌زنند: «هو غراب نوح».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادب فارسی|ص=۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در کل درباره پستی و دئانت زاغ در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی داستان‌ها و حکایت‌های فراوانی وجود دارد، مانند حکایت کتاب &#039;&#039;&#039;فرائد السلوک&#039;&#039;&#039;. حکایت چنین است: کبوتری نامه‌بر از خراسان عازم بغداد بود که دچار کولاک شد و راه خود را گم کرد و ناگزیر در دامنهٔ کوه فرود آمد و زاغی را دید. پنداشت که او زاهدی گوشه‌گیر است و از او کمک خواست. زاغ از او استقبال کرد و خود را مأمور راهنمایی گمراهان معرفی کرد. آن زاغ با شاهینی پیمان بسته بود که هرگاه صیدی یافت به او خبر دهد و به کمک هم آن را شکار کنند. این بار هم زاغ آوازی برآورد و شاهین هم منتظر و مترصد جلو آشیانه آمد. زاغ به کبوتر گفت که اگر به آن قله روی از آنجا سرزمین عراق را خواهی دید. کبوتر هم به‌سوی قله پرواز کرد و همین که به در آشیانه شاهین رسید، صید شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|تقوی|۱۳۷۶|ک=حکایت‌های حیوانات در ادب فارسی|ص=۲۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عبدالحسین زرین‌کوب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در منظومهٔ عقاب که همان ایام در مجلهٔ پیام نو نشر شد، قریحهٔ او در شعر، قوق‌العاده و طرز بیانش خیره کننده و درخشان به نظر رسید. مضمون را البته از پوشکین که وی سال های نوجوانی با داستان &#039;&#039;&#039; دختر سلطان&#039;&#039;&#039;  او اشنایی داشت، گرفته بود اما قدرت قریحهٔ وی بدان روح و حیات خاصی بخشیده بود. که گویی اصالت تازه‌ای در آن جلوه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زرین‌کوب|۱۳۷۶|ک=حکایت همچنان باقی|ص=۴۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در مایه‌های سنت شاید موفق‌ترین شعر این دوره، یعنی از شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و همهٔ دوره‌های اخیر، عقاب خانلری باشد، اگر چه او خود از چهره‌های برجستهٔ تجدد ادبی این سال‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زرین‌کوب|۱۳۷۶|ک=حکایت همچنان باقی|ص=۴۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}[[احسان طبری]]{{سخ}}پس از سقوط رضاشاه، خانلری مثنوی بسیار استادانه‌ای سرود که آن را تحت عنوان &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; با چاپ مرغوب روی چهار صفحه نشر داد. مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; ملهم از شعر &#039;&#039;&#039;شاهین و مار&#039;&#039;&#039; ماکسیم گورکی است. عقاب پیشنهاد کلاغ را که برای دیرزیستن باید از غذای لجنزار تغذیه کند، نپذیرفت و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوی بالا و بالاتر شد/ راست با مهر فلک هم بر شد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. بعدها وقتی دکتر خانلری با دربار پهلوی کنار آمد، مردم گفتند: «عقاب لاشخور شد»{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آ. ج. آربری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}عقاب از لحاظ فرم، تابع اصول قدیم ولی از لحاظ هنری تازه است. شاعر در یک کتاب حیوان‌شناسی قدیم چنین خوانده که کلاغ طول عمر باپرنکردنی دارد، در صورتی که عقاب هنوز دوران جوانی به سر نبرده، مرگش فرا می‌رسد. از قراری که شاعر خودش بیان می‌کند شرح فوق، او را در سرودن این قطعهٔ برجسته که صحنه‌های زندهٔ آن برای مقایسه با بهترین داستان‌های فردوسی شایستگی دارد، به رغبت و شوق آورده است... عقاب نمایندهٔ روحی بی‌اعتنا و طبعی بلند است، در صورتی که کلاغ ادامهٔ ابتذالی کسالت‌آور را نشان می‌دهد.       &lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
=====شعر آشتی فخرالدین مزارعی=====&lt;br /&gt;
خانلری با سرودن شعر عقاب در فضای آشفته و نابسامان آن روزگار، کینه و نفرت بسیاری از مخالفان سیاسی‌کار خود را به جان خرید. در نظر این مخالفان، خانلری با پذیرش مشاغل مهم حکومتی  به‌مثابه عقابی بود که به خیل زاغان پیوسته و تسلیم اندیشه و مرام دون‌پایهٔ زاغ شده بود. این مخالفان به‌صراحت و بدون هیچ  ملاحظه‌ای خانلری را خطاب قرار داده بودند:&lt;br /&gt;
:کای فرود آمده از اوج مهی&lt;br /&gt;
:رو نهاده به دیار سیهی&lt;br /&gt;
:دشمن ما همگان شاد ز توست&lt;br /&gt;
:آبروی همه بر باد ز توست&lt;br /&gt;
:دل ما از تو به‌یک‌باره برید&lt;br /&gt;
:برو ای ساخه با زاغ پلید&lt;br /&gt;
اولین پاسخ به شعر عقاب و از جمله بارزترین این مخالفت‌ها، شعر آشتی فخرالدین مزارعی است که به بازگشت عقاب مشهور است. این شعر در سال‌های آغازین دههٔ ۴۰ شمسی سروده شده و در سال ۴۴ منتشر شد. بزرگ علوی درمورد این شعر می‌نویسد: «... دشمنان سیاسی خانلری که مو و ابرو را می‌دیدند نه پیچش مو و کشاکش‌های ابرو را، بی‌رحمانه به او می‌تاختند و سرزنش می‌کردند... هنوز عقاب در دسترس همگان قرار نگرفته بود که شاعری از دوروبری‌های خانلری با همان بلاغت، شعری گفت که او را از عرش اعلا به خاک سیاه نشاند... عقاب دون شأن خود می‌داند که هم‌سفرهٔ زاغ باشد و با گند و مردار بزید. گویندهٔ هجویه سرزنش می‌کند که &#039;&#039;&#039; در دلش وسوسهٔ بود و نبود، کرد از اوج مهی میل فرود&#039;&#039;&#039; ... این تیرهای زهرناک نمی‌توانستند شاعر سیاست‌‌مدار را آزار دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|افشار|۱۳۷۶|ک=سخنواره|ص=۲۶ و ۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; بیت‌های نخست این مثنوی شصت‌وچهاربیتی به توصیف عقاب می‌پردازد که در دل آسمان در حال پرواز است و آن‌قدر بالا رفته که به دیار ملکوت پای می‌نهد. عقاب به ابدیت می‌پیوندد اما گرفتاری عقاب به گمان شاعر این بود:&lt;br /&gt;
:روحش افسوس که آماده نبود&lt;br /&gt;
:جان او ساغر این باده نبود&lt;br /&gt;
عقاب از شکوه گردون به ستوه می‌آید و آماده می‌شود تا با عالم لایتناهی خداحافظی کند. حال اگر از این راه‌آمده بازگردد کجا رود که چشم‌اندازی چنین دلارا داشته باشد؟ به یاد سفره زاغ و گفت‌وگو با او می‌افتد و چنان غم در جانش چنگ می‌افکند که آرزو می‌کند بسوزد و نابود شود. عقاب میان ترس از مرگ و رنج بودن سرگردان است:&lt;br /&gt;
:میوهٔ باغ بقا دربه‌دری است&lt;br /&gt;
:سود بازار عدم بی‌خبری است&lt;br /&gt;
:گر ز زندان بقا سیر آیم   &lt;br /&gt;
:به در از آن به چه تدبیر آیم&lt;br /&gt;
:هیچ دردی بدتر از بودن نیست&lt;br /&gt;
:بودنی کش سر فرسودن نیست&lt;br /&gt;
پایان این کشمکش درونی تسلیم‌شدن عقاب به دنیای فرودین است و به بی‌خبری دل می‌بندد. مثنوی آشتی با بیت‌هایی پایان می‌گیرد که زیباترین و ماندگارترین ابیات این سروده‌اند؛ خصوصاً بیت آخر که به‌عنوان ضرب‌المثل در خاطر شعرخوانان جای گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۶۵ و ۶۶ و ۶۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:قطره را تا که به دریا جایی است&lt;br /&gt;
:پیش صاحب‌نظران دریایی است&lt;br /&gt;
::ور ز دریا به کنار آید زود&lt;br /&gt;
:شود آن قطره ناچیز که بود&lt;br /&gt;
:قطره دریاست اگر با دریاست&lt;br /&gt;
:ورنه او قطره و دریا دریاست&lt;br /&gt;
=====شعر عقاب عزیز دولت‌آبادی=====&lt;br /&gt;
شعر عقاب دولت‌آبادی پاسخی است به شعر آشتی مزارعی. وی برداشت مزارعی را حاصل کوته‌بینی و نبود بصیرت می‌داند. دولت‌آبادی به بهانهٔ نوصیف عالم بقا سخن را به بزم شاعرانه‌ای در ملکوت می‌کشاند که شاعران بزرگ در آن حاضرند و بعد از خوانده‌شدن عقاب خانلری، تلاش همه شاعران برای پاسخ‌گویی بدان ناکام می‌ماند و حکایت بزرگ وی همچنان باقی است. بیت‌های پایانی نتیجه‌گیری شاعرانه دولت‌آبادی است و پاسخ وی به شعر آشتی. او بر این باور است که آنکه همنشین زاغ گشته، کرکسی است که نقاب عقاب بر چهره نهاده است. مقطع سخن دولت‌آبادی با عنایت به آشتی چنین است:&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۶۸ و ۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:دور از اصل شدن عین خطاست&lt;br /&gt;
:قطره قطره است چو دور از دریاست &lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
نظیر چنین مضمونی را عنصری، شاعر قرن پنجم هجری، نیز در مناظرهٔ &#039;&#039;&#039;زاغ سیاه و باز سپید&#039;&#039;&#039; پرورانده است. همچنین ابوطیب مصعبی، شاعر قرن چهارم، هم این پرسش را به شعر درآورده است:&lt;br /&gt;
:چرا عمر طاووس و دراج کوته؟&lt;br /&gt;
:چرا مار و کرکس زید در درازی&lt;br /&gt;
:صدواندساله یکی مرد غرچه!&lt;br /&gt;
:چرا شصت‌وسه زیست آن مرد تازی؟&lt;br /&gt;
البته تکرار مضمون پیشینیان به‌شرط آنکه به‌گونه‌ای هنرمندانه‌تر و زیباتر صورت بگیرد، از ارزش کار هنرمند نمی‌کاهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غلامحسین یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۷۷ و ۶۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== استقبال از شعر عقاب ===== &lt;br /&gt;
[[مهدی سهیلی]] به تأثیرپذیری از شعر عقاب خانلری، شعری را در سال ۱۳۴۸ با عنوان عقاب، در مذمت و نکوهش متشاعران شاعران‌نما سروده است. مضامین  مشترکی بین این دو شعر وجود دارد.&lt;br /&gt;
:بر تخته سنگ دشت، عقابی نشسته بود&lt;br /&gt;
:مغرور و سربلند&lt;br /&gt;
:گردش سیاه‌چهره کلاغان جیفه‌خوار&lt;br /&gt;
:بودند با غریو بدآهنگ جانگزای&lt;br /&gt;
:در کار نیشخند&lt;br /&gt;
:فریاد می‌زدند:&lt;br /&gt;
:هان، ای عقاب دشت&lt;br /&gt;
:بر خویشتن مناز&lt;br /&gt;
:ما راست چون تو بال و پری سخت‌استوار&lt;br /&gt;
:ما نیز در فضا چو شهابی دونده‌ایم&lt;br /&gt;
:ما هم پرنده‌ایم&lt;br /&gt;
:بی‌اعتنا عقاب، چو این یاوه‌ها شنود&lt;br /&gt;
:بال و پری به هم زد و با فر و با‌ شکوه&lt;br /&gt;
:تند و شتابگر&lt;br /&gt;
:پرواز بیکرانهٔ خود را ز سر گرفت&lt;br /&gt;
:چون ابر سربلند&lt;br /&gt;
:دریا و دشت و جنگل و کوه و ستیغ را&lt;br /&gt;
:در زیر پر گرفت... &lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
آ. ج. آربری این اثر را به‌عنوان یکی از اشعار برگزیده به زبان انگلیسی ترجمه کرده و در مجلهٔ &#039;&#039;&#039;life and letters&#039;&#039;&#039; و بعدها در کتاب &#039;&#039;&#039;شعر فارسی&#039;&#039;&#039;، به زبان انگلیسی به چاپ رسانده است.&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمهٔ روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = عظیمی|نام = میلاد|عنوان = عقاب: کارنامه، نقد و تحلیل اشعار پرویز ناتل خانلری|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۴  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = خسرویان|نام = محمدمهدی|عنوان = شهپر شاه‌ هوا؛ تأملی دربارهٔ زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ناشر = سبز رایان‌گستر|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۰|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۶۰۳۱-۳۸-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36521</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36521"/>
		<updated>2019-10-19T20:45:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است، در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
من شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; را که در چاپخانه‌ٔ خاور منتشر گردید، به صادق هدایت تقدیم کردم؛ ولی بعدها بدون اینکه مرا در جریان بگذارند اسم هدایت را حذف کردند و جمله‌ای از &#039;&#039;&#039;قابوس‌نامه&#039;&#039;&#039; را جایگزین آن کردند. تازه چیزی نزدیک به سی‌واندی سال این شعر در هیچ‌کجا چاپ نشد، چرایش را از من نباید بپرسید. اکنون درست در خاطر ندارم؛ اما تصور می‌کنم اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم. مدت‌ها در کشوی میز تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده بودم، پنهانش کرده بودم چون در آن سال‌های بعد شباب، از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد و از طرف دیگر سخت تحت‌تأثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم. شعر را برای احدی نخوانده بودم و اولین کسی که شعر را برایش خواندم، صادق هدایت بود. در آن ایام که من جوان بودم، هدایت مرد جاافتاده‌ای بود. وی فاضل، خوش‌مشرب، زبان‌دان و گاهی چنان تلخ و ترش بود که نمی‌شد طرفش رفت. من هم در شرایطی قرار گرفته بودم که کم‌کم متوجه بسیاری بی‌عدالتی‌ها، جفاهای روزگار و جور زمانه‌ای می‌شدم که حتی آوای زیبا و دل‌نشین مرغ سحر را برنمی‌تابید. در حلقهٔ دوستان آن زمان آقای [[صادق گوهرین]] هم بود که دوستان گاهی حاج‌صادق و گاهی حاج‌گوهرین صدایش می‌کردند و اساساً او بود که موجبات آشنایی بیشتر هدایت و مرا فراهم کرد. به یاد دارم یک روز شعر را برداشتم و به خانه هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم. در آن زمان او در بانک کار می‌کرد و ساعت چهار یا چهار و نیم دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق‌الباب  کردم. مصدر خانه آمد و گفت آقاصادق در اتاقشان هستند. از حاشیهٔ باغچه گذشتم و از چند پله بالا رفتم، پشت در اتاق ایستادم و در زدم. صدای هدایت را شنیدم که گفت به‌به خانلرخان، بفرمایید. از پشت در ورودی دیدمت، بیا تو. وارد شدم. روی مبل کهنه‌ای نشسته بود و کتابی در دست داشت که انگشت سبابه‌اش را لای آن گذاشته بود. پس از تعارف و حال و احوال، ماجرا را از سیر تا پیاز برایش گفتم. جالب بود او هم کتاب پوشکین را خوانده بود. بعد گفت خوب بخوان ببینم چه کرده‌ای. شعر را آهسته و شمرده خواندم. در تمام مدت هیچ حرفی نمی‌زد، به گوشه‌ای خیره شده بود، گاهی سر تکان می‌داد. وقتی شعر تمام شد، سیگاری از قوطی سیگارش درآورد و روشن کرد. حرف نمی‌زد و به سیگارش پاک می‌زد. بعد سیگار را خاموش کرد و گفت: بارک‌الله! کتش را از روی جالباسی برداشت و گفت برویم خاور چاپش کنیم. این برخورد او چنان مرا به وجد آورد که شعر را به او تقدیم کردم. [استاد می‌گرید...].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|رنجبر|۱۳۸۳|عنوان=شعر عقاب خانلری و صادق هدایت|ژورنال=حافظ|شماره=۹|ص=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
عقاب خانلری در قالب مثنوی که بیشتر مختص داستان‌ها و منظومه‌های بلند و مناظرات می‌باشد، سروده شده است. این شعر در واقع مناظره‌ای است که بین عقاب و زاغ شکل می‌گیرد و نکتهٔ اصلی آن ترجیح و مقایسه‌ای است بین زندگی و مرگ باعزت در مقابل زیستن با ذلت و خواری. این شعر در ۸۱ بیت، در بحر رمل مسدس مخبون &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فاعلاتن فعلاتن فعلن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سروده شده است.&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
=== نقش عقاب در ادبیات تمثیلی و اسطوره‌ای===&lt;br /&gt;
عقاب زرین از قدیم نشانهٔ علم ایرانیان بوده و در شاهنامهٔ فردوسی مکرر از درفش عقاب‌پیکر ایرانیان یاد شده است. همین نقش بر پرچم روم هم دیده می‌شود. علامت کنونی دولت آلمان و روسیهٔ قبل از انقلاب کبیر نیز عقاب بوده است. در ادبیات دری، عقاب به‌عنوان نشان قدرت و اقتدار و پادشاهی مشخص شده است. به‌خصوص چون پادشاهان از این پرنده هنگام شکار نیز استفاده می‌کردند، در فارسی کتاب‌های متعددی با عنوان &#039;&#039;&#039;بازنامه&#039;&#039;&#039; تألیف شده‌اند. شاعران ایرانی نیز با توجه به همین پشینه بازداری و صید که تفنن خاص پادشاهان و برخورداران بوده است، از مضمون‌اندیشی در اطراف این پرندهٔ اساطیری غافل نمانده‌اند. البته آن‌ها به جنبه‌های اساطیری و کهن آن کمتر توجه داشته‌اند.{{سخ}}عادت پادشاهان روم نیز بر آن بود که هنگام حرکت، شاهین‌ها بر فراز سرشان حرکت می‌کردند و این از علائم عظمت و بزرگی به شمار می‌آمد.{{سخ}} در برخی توصیف‌ها اهورامزدا به سر عقاب تشبیه شده است. فرّ کیانی و فرّ ایرانی در اوستای قدیم، همواره به‌صورت مرغ، وارغن، نموده شده که در واقع نوعی مرغ شکاری از جنس شاهین است. در اساطیر کهن این پرنده با پرنده‌های بلندپرواز، به‌طور گسترده با خدایان خورشید همراه بوده است. همچنین عقابی که ماری در منقار دارد در اساطیر ملل، نماد پیکار قدرت‌های آسمانی با قوای دوزخی و نیز تضاد میان روز و شب، آسمان و زمین و به‌طور کلی خیر و شر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی|ص=۵۱۰ و ۵۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} در منظومه جاودانی&#039;&#039;&#039; کمدی الهی&#039;&#039;&#039; دانته نیز عقاب مظهر نیرومندی به شمار می‌رود. عقاب بزرگ‌ترین سمبل در برزخ دانته است و رمز صعود به آسمان  خورشید است. همچنین عقاب نمایندهٔ امپراتوری عظیم روم و حتی نشانه‌ای از حضرت عیسی، به‌صورت سمبولیک مورد توجه دانته قرار گرفته است. عقاب مورد علاقه زئوس نیز شمرده شده است و در پایین پای مجسمه‌های زئوس، خدای خدایان یونان، پیکره‌ای از عقاب قرار دارد که پرنده قلل مرتفع است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی گردفرامرزی|۱۳۷۲|ک=سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران|ص=۱۶ و ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}در ادبیات تمثیلی ایران جایگاه عقاب در بین پرندگان مانند جایگاه شیر در بین دیگر حیوانات است و از این‌رو به سلطان پرندگان مشهور است. در شاهنامه فردوسی نیز از عقاب با عنوان پرنده‌ای قوی‌ و باشکوه یاد می‌شود.هنگامی که کاووس‌شاه به فکر تسخیر آسمان‌ها می‌افتد، چهار عقاب قوی‌پنجه و بزرگ تختش را به‌ آسمان‌ها می‌برند:&lt;br /&gt;
:از آن پس عقاب دلاور چهار&lt;br /&gt;
:بیاورد و بر تخت بست استوار&lt;br /&gt;
:نشست از بر تخت کاووس‌شاه&lt;br /&gt;
:که اهریمنش برده بد دل ز راه         &lt;br /&gt;
در دیوان ناصر خسرو قبادیانی نیز قطعهٔ شعر مشهوری در وصف عقاب مغرور و سرشار از منیّت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
:روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست&lt;br /&gt;
:وندر طلب طعمه پروبال بیاراست&lt;br /&gt;
:بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت&lt;br /&gt;
:امروز همه عرش زمین زیر پر ماست&lt;br /&gt;
:بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز&lt;br /&gt;
:می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست&lt;br /&gt;
:گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد&lt;br /&gt;
:جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست&lt;br /&gt;
:بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید&lt;br /&gt;
:بنگر که ازین چرخ جفاپیشه چه برخاست&lt;br /&gt;
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی&lt;br /&gt;
:تیری ز قضاوقدر انداخت برو راست&lt;br /&gt;
:بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز&lt;br /&gt;
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست&lt;br /&gt;
:بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی&lt;br /&gt;
:وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست&lt;br /&gt;
:گفتا عجب است این که ز چوبست و ز آهن&lt;br /&gt;
:این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست&lt;br /&gt;
:زی تیر نظر کرد و پر خویش برو دید&lt;br /&gt;
:گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست&lt;br /&gt;
در 	&#039;&#039;&#039;مرزبان‌نامه	&#039;&#039;&#039; صفت کوهی که نشیمن‌گاه و جایگاه عقاب است اینگونه ذکر شده است:{{سخ}}«... به بلندی و تندی چنان که حسن باصره تا بذروهٔ شاهقش رسیدن، ده جای در مصاعد عقبات آسایش دادی و دیدبان وهم در قطع مراغی علّوش عرق از پیشانی بچکانیدی، کمند نظر از کمرگاهش نگذشتی، نردبان هوا به گوشهٔ بام رفعتش نرسیدی، فلک‌البروج از رشگش به‌جای منطقهٔ جوزا زنّار در میان بستی، خرشید را چون قمر به‌جای خوشهٔ ثریا آتش حسد در خرمن افتادی.»{{سخ}}عقاب در ایران باستان نیز از اعتبار و جایگاه والایی برخوردار بوده است. تصویر عقاب در آثار به‌دست‌آمده از ایران پیش از اسلام بسیار به چشم می‌خورد. این پرنده از دورترین ایام، یکی از موجودات مقدس به شمار می‌رفته و نمادی از قدرت، شهامت و تیزچنگی بوده است. همچنین مردم برای عقاب قدرتی مافوق طبیعی قائل بوده و معتقد بودند که این پرنده دارای نیروی مرموزی است که فراتر از قدرت و توانایی انسان است. در آثار به‌جامانده از تمدن‌های قدیم، همواره تصویر شیر و عقاب در کنار هم دیده می‌شدند، این تصاویر که در واقع نمادی از وحدت و یگانگی و نیرومندی‌اند، روی ابزارهایی مانند کمربند، شمشیر، خنجر، لباس پادشاهان و همچنین پرچم‌های ملی به‌وفور دیده می‌شوند. همچنین روی قطعه‌ای کاشی که در کاوش‌های باستان‌شناسی در تخت‌ جمشید یافت شده است، نقش شاهینی با بال‌های گشاده دیده می شود که در چنگال خود گویی را گرفته و گوی دیگری بر سر دارد. به‌گمان پژوهشگران این عقاب بال‌گشوده نمادی از خداوند است که که روی پرچم هخامنشیان هم نقش می‌شده است. پرچم ایرانیان عقابی بود از زر ناب که بر سر نیزه می‌افراشتند. افزون بر ایرانیان، یونانیان و رومی‌ها نیز در باورهای خود عقاب را مقدس می‌شمردند و آن را نماد پیروزی و پیروزمندی می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا|ص=۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹و۱۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; همین طور عقاب در اساطیر سایر ملل گاه مظهر مبارزه بین اصول روحانی و آسمانی است و جهان فرودین و در مسیحیت نمودار پیام‌اوری آسمانی است و پروازش به منزلهٔ دعایی برشده به درگاه خداوند و عنایتی فرودآمده بر بشر فناپذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
:گشت غمناک دل‌و‌جان عقاب &lt;br /&gt;
:چون از او دور شد ایام شباب &lt;br /&gt;
:دید کش دور به انجام رسید &lt;br /&gt;
:آفتابش به لب بام رسید &lt;br /&gt;
:باید از هستی دل برگیرد &lt;br /&gt;
:ره سوی کشور دیگر گیرد &lt;br /&gt;
:خواست تا چاره‌ٔ ناچار کند &lt;br /&gt;
:دارویی جوید و در کار کند&lt;br /&gt;
آغاز زیبای کتاب که به‌نوعی براعت استهلال نیز در آن به کار رفته است، با طرح مسئلهٔ مهم و حیاتی همچون مرگ همراه است. عقاب از این مسئله غمناک شده و می‌خواهد پرده از این راز سربه‌مهر بردارد و چاره‌ای برایش بیابد. آغاز زیبای این شعر به‌نوعی با مقدمه غم‌انگیز رستم و سهراب فردوسی ارتباط دارد؛ مسئله مهمی مانند مرگ در هر دو مقدمه در نهایت ایجاز و زیبایی به کار رفته است. فردوسی نیز در عین تن‌دادن به بازی شوم سرنوشت با زبانی شاعرانه می‌پرسد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهً زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:اگر مرگ داد است بیداد چیست&lt;br /&gt;
:ز داد این همه بانگ‌وفریاد چیست؟&lt;br /&gt;
:همه تا در آز رفته فراز &lt;br /&gt;
:به کس بر نشد این در راز باز&lt;br /&gt;
آنچه عقاب دربار‌ه‌اش می‌اندیشد، سرگذشت همه موجودات زنده از جمله آدمیان است، موضوعی که نمی‌توان از آن فارغ بود؛ اما شاعر این سؤال ابدی را چنین ساده و آسان‌یاب طرح کرده است.{{سخ}}عقاب در پی این اندیشه در آسمان به پرواز درمی‌آید. نوصیف پرواز او و واکنش دیگر موجودات در برابر وی، تصویری زنده و پویا است، سرشار از حرکت و شتاب و گریز و اضطراب:&lt;br /&gt;
:صبحگاهی ز پی چارهٔ کار&lt;br /&gt;
:گشت بر باد سبک‌سیر سوار&lt;br /&gt;
:گله کاهنگ چرا داشت به دشت&lt;br /&gt;
: ناگه از وحشت پرولوله گشت&lt;br /&gt;
:وان شبان، بیم‌زده، دل‌نگران&lt;br /&gt;
:شد پی برهٔ نوزاد دوان&lt;br /&gt;
:کبک در دامن خاری آویخت&lt;br /&gt;
:مار پیچید و به سوراخ گریخت&lt;br /&gt;
:آهو استاد و نظر کرد و رمید&lt;br /&gt;
:دشت را خط غباری بکشید&lt;br /&gt;
:لیک صیاد سر دیگر داشت&lt;br /&gt;
:صید را فارغ و آزاد گذاشت&lt;br /&gt;
اینک در برابر عقاب بلندپرواز، از زاغ زشت و بداندام سخن می‌رود. این ابیات و لحن سخن نمایانگر زندگی حقارت‌آمیز اوست.&lt;br /&gt;
:سنگ‌ها از کف طفلان خورده&lt;br /&gt;
:جان ز صدگونه بلا دربرده&lt;br /&gt;
:سال‌ها زیسته افزون ز شمار&lt;br /&gt;
:شکم آگنده ز گند و مردار&lt;br /&gt;
در ادامه عقاب برای پاسخ مشکل خود از زاغ کمک می‌گیرد. پاسخ زاغ به عقاب از روی منش و فطرت پست او است. وی در ظاهر تملق و چاپلوسی می‌کند؛ ولی در دلش چیز دیگری است. رفتار زاغ نمایانگر احوال تمام موجودات کم‌توان است که  در برابر قوی‌دستان جز توسل به چاره‌گری و مدارا راهی پیش روی خود نمی‌بینند.&lt;br /&gt;
:گفت: ما بندهٔ درگاه توایم&lt;br /&gt;
:تا که هستیم هواخواه توایم&lt;br /&gt;
:بنده آماده بود فرمان چیست؟&lt;br /&gt;
:جان به راه تو سپارم، جان چیست؟&lt;br /&gt;
:دل چو در خدمت تو شاد کنم&lt;br /&gt;
:ننگم آید که ز جان یاد کنم&lt;br /&gt;
:این‌همه گفت ولی با دل خویش&lt;br /&gt;
:گفت‌وگویی دگر آورد به پیش&lt;br /&gt;
:کاین ستمگار قوی‌پنجه کنون&lt;br /&gt;
:از نیازست چنین زار و زبون&lt;br /&gt;
:لیک ناگه چو غضبناک شود&lt;br /&gt;
:زو حساب من و جان پاک شود...&lt;br /&gt;
اینک عقاب با افسردگی خاطر سخن می‌گوید. آن همه هیمنه و شکوه، به اقتضای مقام، به حبابی بر آب تصویر می‌شود. وی وقتی از قدرت پرواز خویش یاد می‌کند، آهنگ کلامش توان دیگری دارد و وقتی به گذشت زمان و مرگ چاره‌ناپذیر می‌اندیشد، لحنش آرام و سنگین می‌شود. در پایان نیز راز درازی عمر زاغ را جویا می‌شود.&lt;br /&gt;
:زار و افسرده چنین گفت عقاب &lt;br /&gt;
:که مرا عمر حبابی است بر آب &lt;br /&gt;
؛راست است این که مرا تیزپر است &lt;br /&gt;
:لیک پرواز زمان تیزتر است &lt;br /&gt;
:من گذشتم به شتاب از در و دشت &lt;br /&gt;
:به شتاب ایام از من بگذشت &lt;br /&gt;
:گر چه از عمر دل سیری نیست &lt;br /&gt;
:مرگ می‌آید و تدبیری نیست &lt;br /&gt;
:من و این شه‌پر و این شوکت و جاه &lt;br /&gt;
:عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟ &lt;br /&gt;
:تو بدین قامت و بال ناساز &lt;br /&gt;
:به چه فن یافته‌ای عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:پدرم نیز به تو دست نیافت &lt;br /&gt;
:تا به منزلگه جاوید شتافت &lt;br /&gt;
:لیک هنگام دم باز پسین &lt;br /&gt;
:چون تو بر شاخ شدی جایگزین &lt;br /&gt;
:از سر حسرت بامن فرمود &lt;br /&gt;
:کاین همان زاغ پلید است که بود &lt;br /&gt;
:عمر من نیز به یغما رفته است &lt;br /&gt;
:یک گل از صد گل تو نشکفته است &lt;br /&gt;
:چیست سرمایهٔ این عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:رازی این جاست، تو بگشا این راز &lt;br /&gt;
از این پس زاغ مجال ظهور و بروز شخصیت می‌یابد و با لحنی حق‌به‌جانب، سبب کوتاهی عمر عقاب‌ها را از زبان پدر خود بیان می‌کند. حسن‌توجیه وی و فصاحت و قدرت بیانی که شاعر در این زمینه به او بخشیده چشمگیر است.&lt;br /&gt;
:زاغ گفت ار تو در این تدبیری &lt;br /&gt;
:عهد کن تا سخنم بپذیری &lt;br /&gt;
:عمرتان گر که پذیرد کم و کاست &lt;br /&gt;
:دگری را چه گنه؟ کاین ز شماست &lt;br /&gt;
:ز آسمان هیچ نیایید فرود &lt;br /&gt;
:آخر از این همه پرواز چه سود؟ &lt;br /&gt;
:پدر من که پس از سیصدواند &lt;br /&gt;
:کان اندرز بد و دانش و پند &lt;br /&gt;
:بارها گفت که برچرخ اثیر &lt;br /&gt;
:بادها راست فراوان تأثیر &lt;br /&gt;
:بادها کز زبر خاک وزند &lt;br /&gt;
:تن و جان را نرسانند گزند &lt;br /&gt;
:هر چه از خاک شوی بالاتر &lt;br /&gt;
:باد را بیش گزندست و ضرر &lt;br /&gt;
:تا بدانجا که بر اوج افلاک &lt;br /&gt;
:آیت مرگ بود، پیک هلاک &lt;br /&gt;
:ما از آن  سال بسی یافته‌ایم &lt;br /&gt;
:کز بلندی رخ برتافته‌ایم &lt;br /&gt;
:زاغ را میل کند دل به نشیب &lt;br /&gt;
:عمر بسیارش از آن گشته نصیب &lt;br /&gt;
:دیگر این خاصیت مردار است &lt;br /&gt;
:عمر مردارخوران بسیار است &lt;br /&gt;
:گند و مردار بهین درمان ست &lt;br /&gt;
:چاره ی رنج تو زان آسان ست  &lt;br /&gt;
سرانجام زاغ با آهنگی مفاخره‌آمیز عقاب را به سفرهٔ گسترده و نعمت‌های بی‌کران خود در خانه‌اش دعوت می‌کند ولی در حقیقت گندزاری را به عقاب می‌نمایاند. آنچه شاعر از عشرتگاه عقاب توصیف می‌کند منظره‌ای دل‌آزار است و نمودگاری از خواست‌های منش‌های فرومایه. قدرت تصویرگری سراینده به حدی است که همان طور که خواسته، طبع آدمی بی‌اختیار از آنچه به تصویر کشیده با نفرت روی برمی‌تابد.&lt;br /&gt;
:من که صد نکتهٔ نیکو دانم &lt;br /&gt;
:راه هر برزن و هر کو دانم &lt;br /&gt;
:خانه اندر پس باغی دارم &lt;br /&gt;
:وندر آن گوشه سراغی دارم &lt;br /&gt;
:خوان گسترده الوانی هست &lt;br /&gt;
:خوردنی‌های فراوانی هست &lt;br /&gt;
:آنچه زان زاغ چنین داد سراغ &lt;br /&gt;
:گندزاری بود اندر پس باغ &lt;br /&gt;
:بوی بد رفته ازان تا ره دور &lt;br /&gt;
:معدن پشه، مقام زنبور &lt;br /&gt;
:نفرتش گشته بلای دل‌وجان &lt;br /&gt;
:سوزش و کوری دو دیده ازان &lt;br /&gt;
:آن دو همراه رسیدند از راه &lt;br /&gt;
:زاغ بر سفرهٔ خود کرد نگاه &lt;br /&gt;
:گفت: خوانی که چنین الوان است &lt;br /&gt;
:لایق حضرت این مهمان ست &lt;br /&gt;
:می‌کنم شکر که درویش نیم &lt;br /&gt;
:خجل از ماحضر خویش نیم &lt;br /&gt;
:گفت و بنشست و بخورد از آن گند &lt;br /&gt;
:تا بیاموزد از او مهمان پند&lt;br /&gt;
عقاب بر سر دوراهی قرار گرفته است: یک سو عمر دراز و خوگرشدن با گندزار و در برابر آن، اکتفا به همان عمر کوتاه طبیعی و پرواز بر افلاک و آزادی و آزادگی است. قریحهٔ شاعر که زشتی‌ها را چنان پررنگ نشان داده بود، اکنون مجالی می‌یابد در توصیف زیبایی و اوج پرواز و نفرت عقاب از پستی. شاعر از عهدهٔ بیان این حالت نیز به‌خوبی برمی‌آید.&lt;br /&gt;
:عمر در اوج فلک برده به سر &lt;br /&gt;
:دم زده در نفس باد سحر &lt;br /&gt;
:ابر را دیده به زیر پر خویش &lt;br /&gt;
:حیوان را همه فرمانبر خویش &lt;br /&gt;
:بارها آمده شادان ز سفر &lt;br /&gt;
:به رهش بسته فلک طاق ظفر &lt;br /&gt;
:سینهٔ کبک و تذرو و تیهو &lt;br /&gt;
:تازه و گرم شده طعمهٔ او &lt;br /&gt;
:اینک افتاده بر این لاشه و گند &lt;br /&gt;
:باید از زاغ بیاموزد پند &lt;br /&gt;
:بوی گندش دل و جان تافته بود &lt;br /&gt;
:حال بیماری دق یافته بود &lt;br /&gt;
:دلش از نفرت و بیزاری، ریش &lt;br /&gt;
:گیج شد، بست دمی دیدهٔ خویش &lt;br /&gt;
قصهٔ محبوس‌شدن آهوبچه در آخُر خران در دفتر پنجم مثنوی مولوی نیز از نظری همین حال را دارد. آهوی لطیف‌طبع گرفتار صیادی می‌شود. صیاد او را در آخُر خران و گاوان حبس می‌کند. شب صیاد پیش خران و گاوان کاه ریخت. ستوران کاه را خوش‌تر از شکر می‌خورند اما بیچاره آهو:&lt;br /&gt;
:گاه آهو می‌رمید از سو به سو&lt;br /&gt;
:گه ز دود و گرد که می‌تافت رو&lt;br /&gt;
:روزها آن آهوي خوش‌ناف نر	&lt;br /&gt;
:در شکنجه بود در اصطبل خر&lt;br /&gt;
:يک خرش گفتي که هااين‌بوالوحوش	&lt;br /&gt;
:طبع شاهان دارد و ميران خموش&lt;br /&gt;
:وآن دگر تسخر زدي کز جرّ و مد	&lt;br /&gt;
:گوهر آورده‌ست کي ارزان دهد&lt;br /&gt;
:وآن خري گفتي که با اين نازکي	&lt;br /&gt;
:بر سرير شاه شو گو متکي&lt;br /&gt;
:آن خری شد تخمه وز خوردن بماند	&lt;br /&gt;
:پس به‌رسم دعوت آهو را بخواند&lt;br /&gt;
:سر چنين کرد او که نه رو اي فلان	&lt;br /&gt;
:اشتهایم نيست هستم ناتوان&lt;br /&gt;
:گفت مي‌دانم که نازي مي‌کني	&lt;br /&gt;
:يا ز ناموس احترازي مي‌کني&lt;br /&gt;
اما جواب آهو حاک از طبعی بلند و شرافت‌پسند بود، یادآور انس با متعالی و رمیدگی از زبونی و پستی.&lt;br /&gt;
:گفت او با خود که آن طعمهٔ تو است	&lt;br /&gt;
:که از آن اجزاي تو زنده و نوست&lt;br /&gt;
:من اليف مرغزاري بوده‌ام	&lt;br /&gt;
:در زلال و روضه‌ها آسوده‌ام&lt;br /&gt;
:گر قضا انداخت ما را در عذاب	&lt;br /&gt;
:کي رود آن خو و طبع مستطاب&lt;br /&gt;
:گر گدا گشتم گدارو کي شوم	&lt;br /&gt;
:ور لباسم کهنه گردد من نوَم&lt;br /&gt;
اینک لحظهٔ تصمیم عقاب فرا رسیده است. تاکنون با روی آوردن به زاغ و چاره‌جستن از او تا حدی از اوج به فرود گراییده بود. حال شاعر احوال او را با تصویرهای زیبا و گویا تعبیر می‌کند و سرانجام با ایجازی دلپذیر، اندیشه‌ای بلند و چشمگیر را در سخن گنجانده است.&lt;br /&gt;
:یادش آمد که بر آن اوج سپهر &lt;br /&gt;
:هست پیروزی و زیبایی و مهر &lt;br /&gt;
:فرّ و آزادی و فتح و ظفرست &lt;br /&gt;
:نفس خرم باد سحرست &lt;br /&gt;
:دیده بگشود به هر سو نگریست &lt;br /&gt;
:دید گردش اثری زین‌ها نیست &lt;br /&gt;
:آنچه بود از همه سو خواری بود &lt;br /&gt;
:وحشت و نفرت و بیزاری بود &lt;br /&gt;
:بال بر هم زد و برجست از جا &lt;br /&gt;
:گفت کای یار ببخشای مرا &lt;br /&gt;
:سال‌ها باش و بدین عیش بناز &lt;br /&gt;
:تو و مردار تو و عمر دراز &lt;br /&gt;
:من نیم در خور این مهمانی &lt;br /&gt;
:گند و مردار تو را ارزانی &lt;br /&gt;
:گر در اوج فلکم باید مرد &lt;br /&gt;
:عمر در گند به سر نتوان برد &lt;br /&gt;
همان‌ گونه که عقاب به بالا پر می‌گشاید، شعر نیز با آهنگی خوش و مناسب اوج می‌گیرد و به پایانی بسیار زیبا می‌رسد: رهاشدن و محوشدن عقاب در پهنهٔ آسمان و سرنوشت.&lt;br /&gt;
:شهپر شاه هوا اوج گرفت &lt;br /&gt;
:زاغ را دیده بر او مانده شگفت &lt;br /&gt;
:سوی بالا شد و بالاتر شد &lt;br /&gt;
:راست با مهر فلک همسر شد &lt;br /&gt;
:لحظه‎ای چند بر این لوح کبود &lt;br /&gt;
:نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
شعر عقاب نخستین بار آبان ۱۳۲۱ در شماره ۷۲ مجله مهر چاپ شد. در بالا و سمت راست شعر نوشته‌ شده بود: «به دوستم صادق هدایت.» و در سمت چپ شعر این جمله از &#039;&#039;&#039;خواص‌الحیوان&#039;&#039;&#039; آورده‌ شده بود:« گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز گذرد... عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» سه سال بعد، یعنی در خرداد ۱۳۲۴، عقاب در صفحه ۴۱ شماره‌ٔ ۷ مجلهٔ پیام نو چاپ شد. پیام نو مجله‌ٔ کشوری خارجی، برای نفوذ در روشنفکران است. این مجله ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی است و از همان ابتدا به‌دلیل موضع دموکراتیک و ترقی‌خواهانه‌‌اش، بسیاری از روشنفکران، مانند هدایت و خانلری را جذب می‌کند. این بار در بالای شعر هیچ عبارتی نوشته نشده بود؛ ولی در پاورقی، این عبارت به‌ چشم می‌خورد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳۰۸ داستان &#039;&#039;&#039; دختر سروان&#039;&#039;&#039;  اثر پوشکین شاعر بزرگ روس را از روی ترجمهٔ فرانسه به زبان فارسی در آوردم و آن جزو مجموعهٔ افسانه، از طرف کتاب فروشی خاور، در سال بعد چاپ و منتشر شده است. قصهٔ کوتاهی که در آن کتاب از قول یکی از اشخاص داستان نقل شده بود،از همان گاه در ذهن من جای‌گیر شد و چند سال بعد، قطعهٔ فوق را که بر زمینهٔ همان قصه است ساختم. بی‌مناسبت نیست اصل قصه که منشأ این قطعه بوده است، در این‌جا نقل شود:« وقتی عقاب از کلاغ پرسید: بگو که تو چگونه سیصد سال عمر می‌کنی حال آنکه عمر من بیش از سی‌وسه سال نیست. کلاغ جواب داد: سبب این است که تو خون جانوران زنده را می خوری، امّا من به خوردن مردار قانع‌ام. عقاب اندیشید که خوب است من نیز مردارخواری را بیاموزم. پس عقاب و کلاغ هر دو پرواز کردند. مرده‌اسبی به‌راه‌افتاده دیدند؛ فرود آمده برآن نشستند. کلاغ شروع به خوردن و تحسین کرد؛ امّا عقاب یکی‌دوبار بر آن منقار زد و به کلاغ گفت: نه برادر، خون تازه خوردن از سیصد سال مردارخواری بهتر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۲۴|عنوان=عقاب|ژورنال=پیام نو|شماره=۷|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
همان طور که اشاره شد، مجلهٔ پیام نو ناشر افکار انجمن روابط ایران و شوروی است و طبیعی است که خانلری به تأثیرپذیری از پوشکین اشاره کند. حذف آن دو عبارت از بالای شعر نیز ممکن است به صلاح‌دید مجله و رضایت خانلری صورت گرفته باشد؛ زیرا در پیام نو رسم نبوده که شعری به کسی از ایرانان تقدیم شود. عقاب بار دریگر در سال ۱۳۴۳ با صورت نخستینش، یعنی عبارت تقدیمی و جمله خواص‌الحیوان، در مجموعهٔ &#039;&#039;&#039;ماه در مرداب&#039;&#039;&#039; خانلری منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
====عقاب چه می‌گوید؟====&lt;br /&gt;
دو راه عرضه‌شده در پیش چشم عقاب و تعارض آن‌ها با یکدیگر، در حقیقت رمزی است دیگر از تضاد ابدی خوبی و بدی، زیبایی و زشتی، روشنایی و تاریکی و فضیلت و رذیلت. کیست که در زندگی گرفتار این‌گونه دوراهی‌ها نشده باشد؟ شعر زیبای [[مسعود فرزاد]] باعنوان &#039;&#039;&#039; شایدها&#039;&#039;&#039;  نیز صورتی است دیگر از همین حیرت‌ها و فکرت‌ها:&lt;br /&gt;
:اگر از راه دیگر رفته بودم&lt;br /&gt;
:کنون حالم به از این بود، شاید&lt;br /&gt;
:به‌جای غم که دائم در فزونی است&lt;br /&gt;
:طرب در دل همی افزود، شاید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۸۸ و ۶۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; بدون شک خصوصیت و ویژگی اصلی شعر عقاب را در به‌کارگیری واژگان و کلمات ساده و سلیس و در عین‌ حال دربرداشتن معانی سترگ و عطیم باید دانست. گاهی زبان به زبان گفتار نزدیک می‌شود و با خواندن عقاب ناخودآگاه شیوه سهل و ممتنع سعدی به ذهن متبادر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهً زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; لطف تخیل، زبان گرم و رسا، حسن ترکیب اجزای کلام و برتر از همه اندیشه‌های ژرف را در تعبیراتی سبک‌روح و آسان‌فهم گنجاندن، زاییدهٔ استعداد و چیره‌دستی در زبان فارسی و استفاده از همهٔ نیروهای لفظی و معنوی سخن است. در حقیقت شعر عقاب افقی بلند و آرمانی پیش چشم ما می‌گشاید و کمال مطلوبی همت‌انگیز به همگان فرا می‌نماید که میل به آن مستلزم رهایی از لجهٔ تاریک آلودگی و پستی و فرومایگی است و پرواز به آسمان بی‌کران پاکی و آزادگی. چه آرمانی از این والاتر؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهٔ روشن|ص=۶۸۸ و ۶۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===چهرهٔ زاغ در ادب فارسی===&lt;br /&gt;
مضمون دون‌پایگی زاغ و فراهم‌کردن جایی فراخ و پرنعمت برای خویش، که در شعر عقاب نمونه‌اش را دیدیم، در حکایت &#039;&#039;&#039;زاغ و سمور&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;مرزبان‌نامه&#039;&#039;&#039; هم دیده می‌شود. سابقهٔ داستانی بدذاتی زاغ به روایت هابیل و قابیل برمی‌گردد. «چون قابیل هابیل را بکشت، جنازهٔ برادر را به دوش کشید و نمی‌دانست چگونه پنهانش کند. دو غراب آمدند و با هم جنگیدند. یکی دیگری  را بکشت و در خاک پنهان کرد و قابیل نیز برخواست و گودالی کند و برادر را در آن نهاد و خاک بر رویش ریخت.» همین‌ طور هنگام طوفان نوح چون آب کم شد و کشتی نوح بر کوه جودی فرود آمد، نوح زاغ را فرستاد که برود و ببیند در زمین چقدر آب مانده است. زاغ رفت و روی زمین مرداری یافت و آنحا بنشست و خوردن آغاز کرد. نوح بر وی لعنت کرد و گفت: تو را روزی مردار باد.از این رو غراب به نام‌های &#039;&#039;&#039;قاصد نوح&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;غراب نوح&#039;&#039;&#039; نیز معروف شده است. در عربی به همین جهت مثال می‌زنند: «هو غراب نوح».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادب فارسی|ص=۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در کل درباره پستی و دئانت زاغ در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی داستان‌ها و حکایت‌های فراوانی وجود دارد، مانند حکایت کتاب &#039;&#039;&#039;فرائد السلوک&#039;&#039;&#039;. حکایت چنین است: کبوتری نامه‌بر از خراسان عازم بغداد بود که دچار کولاک شد و راه خود را گم کرد و ناگزیر در دامنهٔ کوه فرود آمد و زاغی را دید. پنداشت که او زاهدی گوشه‌گیر است و از او کمک خواست. زاغ از او استقبال کرد و خود را مأمور راهنمایی گمراهان معرفی کرد. آن زاغ با شاهینی پیمان بسته بود که هرگاه صیدی یافت به او خبر دهد و به کمک هم آن را شکار کنند. این بار هم زاغ آوازی برآورد و شاهین هم منتظر و مترصد جلو آشیانه آمد. زاغ به کبوتر گفت که اگر به آن قله روی از آنجا سرزمین عراق را خواهی دید. کبوتر هم به‌سوی قله پرواز کرد و همین که به در آشیانه شاهین رسید، صید شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|تقوی|۱۳۷۶|ک=حکایت‌های حیوانات در ادب فارسی|ص=۲۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عبدالحسین زرین‌کوب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در منظومهٔ عقاب که همان ایام در مجلهٔ پیام نو نشر شد، قریحهٔ او در شعر، قوق‌العاده و طرز بیانش خیره کننده و درخشان به نظر رسید. مضمون را البته از پوشکین که وی سال های نوجوانی با داستان &#039;&#039;&#039; دختر سلطان&#039;&#039;&#039;  او اشنایی داشت، گرفته بود اما قدرت قریحهٔ وی بدان روح و حیات خاصی بخشیده بود. که گویی اصالت تازه‌ای در آن جلوه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زرین‌کوب|۱۳۷۶|ک=حکایت همچنان باقی|ص=۴۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در مایه‌های سنت شاید موفق‌ترین شعر این دوره، یعنی از شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و همهٔ دوره‌های اخیر، عقاب خانلری باشد، اگر چه او خود از چهره‌های برجستهٔ تجدد ادبی این سال‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زرین‌کوب|۱۳۷۶|ک=حکایت همچنان باقی|ص=۴۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}[[احسان طبری]]{{سخ}}پس از سقوط رضاشاه، خانلری مثنوی بسیار استادانه‌ای سرود که آن را تحت عنوان &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; با چاپ مرغوب روی چهار صفحه نشر داد. مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; ملهم از شعر &#039;&#039;&#039;شاهین و مار&#039;&#039;&#039; ماکسیم گورکی است. عقاب پیشنهاد کلاغ را که برای دیرزیستن باید از غذای لجنزار تغذیه کند، نپذیرفت و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوی بالا و بالاتر شد/ راست با مهر فلک هم بر شد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. بعدها وقتی دکتر خانلری با دربار پهلوی کنار آمد، مردم گفتند: «عقاب لاشخور شد»{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آ. ج. آربری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}عقاب از لحاظ فرم، تابع اصول قدیم ولی از لحاظ هنری تازه است. شاعر در یک کتاب حیوان‌شناسی قدیم چنین خوانده که کلاغ طول عمر باپرنکردنی دارد، در صورتی که عقاب هنوز دوران جوانی به سر نبرده، مرگش فرا می‌رسد. از قراری که شاعر خودش بیان می‌کند شرح فوق، او را در سرودن این قطعهٔ برجسته که صحنه‌های زندهٔ آن برای مقایسه با بهترین داستان‌های فردوسی شایستگی دارد، به رغبت و شوق آورده است... عقاب نمایندهٔ روحی بی‌اعتنا و طبعی بلند است، در صورتی که کلاغ ادامهٔ ابتذالی کسالت‌آور را نشان می‌دهد.       &lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
=====شعر آشتی فخرالدین مزارعی=====&lt;br /&gt;
خانلری با سرودن شعر عقاب در فضای آشفته و نابسامان آن روزگار، کینه و نفرت بسیاری از مخالفان سیاسی‌کار خود را به جان خرید. در نظر این مخالفان، خانلری با پذیرش مشاغل مهم حکومتی  به‌مثابه عقابی بود که به خیل زاغان پیوسته و تسلیم اندیشه و مرام دون‌پایهٔ زاغ شده بود. این مخالفان به‌صراحت و بدون هیچ  ملاحظه‌ای خانلری را خطاب قرار داده بودند:&lt;br /&gt;
:کای فرود آمده از اوج مهی&lt;br /&gt;
:رو نهاده به دیار سیهی&lt;br /&gt;
:دشمن ما همگان شاد ز توست&lt;br /&gt;
:آبروی همه بر باد ز توست&lt;br /&gt;
:دل ما از تو به‌یک‌باره برید&lt;br /&gt;
:برو ای ساخه با زاغ پلید&lt;br /&gt;
اولین پاسخ به شعر عقاب و از جمله بارزترین این مخالفت‌ها، شعر آشتی فخرالدین مزارعی است که به بازگشت عقاب مشهور است. این شعر در سال‌های آغازین دههٔ ۴۰ شمسی سروده شده و در سال ۴۴ منتشر شد. بزرگ علوی درمورد این شعر می‌نویسد: «... دشمنان سیاسی خانلری که مو و ابرو را می‌دیدند نه پیچش مو و کشاکش‌های ابرو را، بی‌رحمانه به او می‌تاختند و سرزنش می‌کردند... هنوز عقاب در دسترس همگان قرار نگرفته بود که شاعری از دوروبری‌های خانلری با همان بلاغت، شعری گفت که او را از عرش اعلا به خاک سیاه نشاند... عقاب دون شأن خود می‌داند که هم‌سفرهٔ زاغ باشد و با گند و مردار بزید. گویندهٔ هجویه سرزنش می‌کند که &#039;&#039;&#039; در دلش وسوسهٔ بود و نبود، کرد از اوج مهی میل فرود&#039;&#039;&#039; ... این تیرهای زهرناک نمی‌توانستند شاعر سیاست‌‌مدار را آزار دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|افشار|۱۳۷۶|ک=سخنواره|ص=۲۶ و ۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; بیت‌های نخست این مثنوی شصت‌وچهاربیتی به توصیف عقاب می‌پردازد که در دل آسمان در حال پرواز است و آن‌قدر بالا رفته که به دیار ملکوت پای می‌نهد. عقاب به ابدیت می‌پیوندد اما گرفتاری عقاب به گمان شاعر این بود:&lt;br /&gt;
:روحش افسوس که آماده نبود&lt;br /&gt;
:جان او ساغر این باده نبود&lt;br /&gt;
عقاب از شکوه گردون به ستوه می‌آید و آماده می‌شود تا با عالم لایتناهی خداحافظی کند. حال اگر از این راه‌آمده بازگردد کجا رود که چشم‌اندازی چنین دلارا داشته باشد؟ به یاد سفره زاغ و گفت‌وگو با او می‌افتد و چنان غم در جانش چنگ می‌افکند که آرزو می‌کند بسوزد و نابود شود. عقاب میان ترس از مرگ و رنج بودن سرگردان است:&lt;br /&gt;
:میوهٔ باغ بقا دربه‌دری است&lt;br /&gt;
:سود بازار عدم بی‌خبری است&lt;br /&gt;
:گر ز زندان بقا سیر آیم   &lt;br /&gt;
:به در از آن به چه تدبیر آیم&lt;br /&gt;
:هیچ دردی بدتر از بودن نیست&lt;br /&gt;
:بودنی کش سر فرسودن نیست&lt;br /&gt;
پایان این کشمکش درونی تسلیم‌شدن عقاب به دنیای فرودین است و به بی‌خبری دل می‌بندد. مثنوی آشتی با بیت‌هایی پایان می‌گیرد که زیباترین و ماندگارترین ابیات این سروده‌اند؛ خصوصاً بیت آخر که به‌عنوان ضرب‌المثل در خاطر شعرخوانان جای گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۶۵ و ۶۶ و ۶۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:قطره را تا که به دریا جایی است&lt;br /&gt;
:پیش صاحب‌نظران دریایی است&lt;br /&gt;
::ور ز دریا به کنار آید زود&lt;br /&gt;
:شود آن قطره ناچیز که بود&lt;br /&gt;
:قطره دریاست اگر با دریاست&lt;br /&gt;
:ورنه او قطره و دریا دریاست&lt;br /&gt;
=====شعر عقاب عزیز دولت‌آبادی=====&lt;br /&gt;
شعر عقاب دولت‌آبادی پاسخی است به شعر آشتی مزارعی. وی برداشت مزارعی را حاصل کوته‌بینی و نبود بصیرت می‌داند. دولت‌آبادی به بهانهٔ نوصیف عالم بقا سخن را به بزم شاعرانه‌ای در ملکوت می‌کشاند که شاعران بزرگ در آن حاضرند و بعد از خوانده‌شدن عقاب خانلری، تلاش همه شاعران برای پاسخ‌گویی بدان ناکام می‌ماند و حکایت بزرگ وی همچنان باقی است. بیت‌های پایانی نتیجه‌گیری شاعرانه دولت‌آبادی است و پاسخ وی به شعر آشتی. او بر این باور است که آنکه همنشین زاغ گشته، کرکسی است که نقاب عقاب بر چهره نهاده است. مقطع سخن دولت‌آبادی با عنایت به آشتی چنین است:&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۶۸ و ۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:دور از اصل شدن عین خطاست&lt;br /&gt;
:قطره قطره است چو دور از دریاست &lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
نظیر چنین مضمونی را عنصری، شاعر قرن پنجم هجری، نیز در مناظرهٔ &#039;&#039;&#039;زاغ سیاه و باز سپید&#039;&#039;&#039; پرورانده است. همچنین ابوطیب مصعبی، شاعر قرن چهارم، هم این پرسش را به شعر درآورده است:&lt;br /&gt;
:چرا عمر طاووس و دراج کوته؟&lt;br /&gt;
:چرا مار و کرکس زید در درازی&lt;br /&gt;
:صدواندساله یکی مرد غرچه!&lt;br /&gt;
:چرا شصت‌وسه زیست آن مرد تازی؟&lt;br /&gt;
البته تکرار مضمون پیشینیان به‌شرط آنکه به‌گونه‌ای هنرمندانه‌تر و زیباتر صورت بگیرد، از ارزش کار هنرمند نمی‌کاهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غلامحسین یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهً روشن|ص=۶۷۷ و ۶۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== استقبال از شعر عقاب ===== &lt;br /&gt;
[[مهدی سهیلی]] به تأثیرپذیری از شعر عقاب خانلری، شعری را در سال ۱۳۴۸ با عنوان عقاب، در مذمت و نکوهش متشاعران شاعران‌نما سروده است. مضامین  مشترکی بین این دو شعر وجود دارد.&lt;br /&gt;
:بر تخته سنگ دشت، عقابی نشسته بود&lt;br /&gt;
:مغرور و سربلند&lt;br /&gt;
:گردش سیاه‌چهره کلاغان جیفه‌خوار&lt;br /&gt;
:بودند با غریو بدآهنگ جانگزای&lt;br /&gt;
:در کار نیشخند&lt;br /&gt;
:فریاد می‌زدند:&lt;br /&gt;
:هان، ای عقاب دشت&lt;br /&gt;
:بر خویشتن مناز&lt;br /&gt;
:ما راست چون تو بال و پری سخت‌استوار&lt;br /&gt;
:ما نیز در فضا چو شهابی دونده‌ایم&lt;br /&gt;
:ما هم پرنده‌ایم&lt;br /&gt;
:بی‌اعتنا عقاب، چو این یاوه‌ها شنود&lt;br /&gt;
:بال و پری به هم زد و با فر و با‌ شکوه&lt;br /&gt;
:تند و شتابگر&lt;br /&gt;
:پرواز بیکرانهٔ خود را ز سر گرفت&lt;br /&gt;
:چون ابر سربلند&lt;br /&gt;
:دریا و دشت و جنگل و کوه و ستیغ را&lt;br /&gt;
:در زیر پر گرفت... &lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
ا.ج.آربری این اثر را به‌عنوان یکی از اشعار برگزیده به زبان انگلیسی ترجمه کرده و در مجلهٔ &#039;&#039;&#039;life and letters&#039;&#039;&#039; و بعدها در کتاب &#039;&#039;&#039;شعر فارسی&#039;&#039;&#039;، به زبان انگلیسی به چاپ رسانده است.&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36501</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36501"/>
		<updated>2019-10-19T12:16:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است، در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
من شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; را که در چاپخانه‌ٔ خاور منتشر گردید، به صادق هدایت تقدیم کردم؛ ولی بعدها بدون اینکه مرا در جریان بگذارند اسم هدایت را حذف کردند و جمله‌ای از &#039;&#039;&#039;قابوس‌نامه&#039;&#039;&#039; را جایگزین آن کردند. تازه چیزی نزدیک به سی و اندی سال این شعر در هیچ‌کجا چاپ نشد، چرایش را از من نباید بپرسید. اکنون درست در خاطر ندارم؛ اما تصور می‌کنم اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم. مدت‌ها در کشوی میز تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده بودم، پنهانش کرده بودم چون در آن سال‌های بعد شباب از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد و از طرف دیگر سخت تحت‌تأثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم. شعر را برای احدی نخوانده بودم و اولین کسی که شعر را برایش خواندم، صادق هدایت بود. در آن ایام که من جوان بودم، هدایت مرد جاافتاده‌ای بود. وی فاضل، خوش‌مشرب، زبان‌دان و گاهی چنان تلخ و ترش بود که نمی‌شد طرفش رفت. من هم در شرایطی قرار گرفته بودم که کم‌کم متوجه بسیاری بی‌عدالتی‌ها، جفاهای روزگار و جور زمانه‌ای می‌شدم که حتی آوای زیبا و دل‌نشین مرغ سحر را برنمی‌تابید. در حلقهٔ دوستان آن زمان آقای [[صادق گوهرین]] هم بود که دوستان گاهی حاج‌صادق و گاهی حاج‌گوهرین صدایش می‌کردند و اساساً او بود که موجبات آشنایی بیشتر هدایت و مرا فراهم کرد. به یاد دارم یک روز شعر را برداشتم و به خانه هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم. در آن زمان او در بانک کار می‌کرد و ساعت چهار یا چهار و نیم دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق‌الباب  کردم. مصدر خانه آمد و گفت آقاصادق در اتاقشان هستند. از حاشیهٔ باغچه گذشتم و از چند پله بالا رفتم، پشت در اتاق ایستادم و در زدم. صدای هدایت را شنیدم که گفت به‌به خانلرخان، بفرمایید. از پشت در ورودی دیدمت، بیا تو. وارد شدم. روی مبل کهنه‌ای نشسته بود و کتابی در دست داشت که انگشت سبابه‌اش را لای آن گذاشته بود. پس از تعارف و حال و احوال، ماجرا را از سیر تا پیاز برایش گفتم. جالب بود او هم کتاب پوشکین را خوانده بود. بعد گفت خوب بخوان ببینم چه کرده‌ای. شعر را آهسته و شمرده خواندم. در تمام مدت هیچ حرفی نمی‌زد، به گوشه‌ای خیره شده بود، گاهی سر تکان می‌داد. وقتی شعر تمام شد، سیگاری از قوطی سیگارش درآورد و روشن کرد. حرف نمی‌زد و به سیگارش پاک می‌زد. بعد سیگار را خاموش کرد و گفت: بارک‌الله! کتش را از روی جالباسی برداشت و گفت برویم خاور چاپش کنیم. این برخورد او چنان مرا به وجد آورد که شعر را به او تقدیم کردم. [استاد می‌گرید...].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|رنجبر|۱۳۸۳|عنوان=شعر عقاب خانلری و صادق هدایت|ژورنال=حافظ|شماره=۹|ص=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
=== نقش عقاب در ادبیات تمثیلی و اسطوره‌ای===&lt;br /&gt;
عقاب زرین از قدیم نشانهٔ علم ایرانیان بوده و در شاهنامهٔ فردوسی مکرر از درفش عقاب‌پیکر ایرانیان یاد شده است. همین نقش بر پرچم روم هم دیده می‌شود. علامت کنونی دولت آلمان و روسیهٔ قبل از انقلاب کبیر نیز عقاب بوده است. در ادبیات دری، عقاب به‌عنوان نشان قدرت و اقتدار و پادشاهی مشخص شده است. به‌خصوص چون پادشاهان از این پرنده هنگام شکار نیز استفاده می‌کردند، در فارسی کتاب‌های متعددی با عنوان &#039;&#039;&#039;بازنامه&#039;&#039;&#039; تألیف شده‌اند. شاعران ایرانی نیز با توجه به همین پشینه بازداری و صید که تفنن خاص پادشاهان و برخورداران بوده است، از مضمون‌اندیشی در اطراف این پرندهٔ اساطیری غافل نمانده‌اند. البته آن‌ها به جنبه‌های اساطیری و کهن آن کمتر توجه داشته‌اند.{{سخ}}عادت پادشاهان روم نیز بر آن بود که هنگام حرکت، شاهین‌ها بر فراز سرشان حرکت می‌کردند و این از علائم عظمت و بزرگی به شمار می‌آمد.{{سخ}} در برخی توصیف‌ها اهورامزدا به سر عقاب تشبیه شده است. فرّ کیانی و فرّ ایرانی در اوستای قدیم، همواره به‌صورت مرغ، وارغن، نموده شده که در واقع نوعی مرغ شکاری از جنس شاهین است. در اساطیر کهن این پرنده با پرنده‌های بلندپرواز به‌طور گسترده با خدایان خورشید همراه بوده است. همچنین عقابی که ماری در منقار دارد در اساطیر ملل، نماد پیکار قدرت‌های آسمانی با قوای دوزخی و نیز تضاد میان روز و شب، آسمان و زمین و به‌طور کلی خیر و شر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی|ص=۵۱۰ و ۵۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} در منظومه جاودانی&#039;&#039;&#039; کمدی الهی&#039;&#039;&#039; دانته نیز عقاب مظهر نیرومندی به شمار می‌رود. عقاب بزرگ‌ترین سمبل در برزخ داته است و رمز صعود به آسمان  خورشید است.همچنین عقاب نمایندهٔ امپراتوری عظیم روم و حتی نشانه‌ای از حضرت عیسی، به‌صورت سمبولیک مورد توجه دانته قرار گرفته است. عقاب مورد علاقه زئوس نیز شمرده شده است و در پایین پای مجسمه‌های زئوس، خدای خدایان یونان، پیکره‌ای از عقاب قرار دارد که پرنده قلل مرتفع است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی گردفرامرزی|۱۳۷۲|ک=سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران|ص=۱۶ و ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}در ادبیات تمثیلی ایران جایگاه عقاب در بین پرندگان مانند جایگاه شیر در بین دیگر حیوانات است و از این‌رو به سلطان پرندگان مشهور است. در شاهنامه فردوسی نیز از عقاب با عنوان پرنده‌ای قوی‌ و باشکوه یاد می‌شود.هنگامی که کاووس‌شاه به فکر تسخیر آسمان‌ها می‌افتد، چهار عقاب قوی‌پنجه و بزرگ تختش را به‌ آسمان‌ها می‌برند:&lt;br /&gt;
:از آن پس عقاب دلاور چهار&lt;br /&gt;
:بیاورد و بر تخت بست استوار&lt;br /&gt;
:نشست از بر تخت کاووس‌شاه&lt;br /&gt;
:که اهریمنش برده بد دل ز راه         &lt;br /&gt;
در دیوان ناصر خسرو قبادیانی نیز قطعهٔ شعر مشهوری در وصف عقاب مغرور و سرشار از منیّت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
:روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست&lt;br /&gt;
:وندر طلب طعمه پروبال بیاراست&lt;br /&gt;
:بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت&lt;br /&gt;
:امروز همه عرش زمین زیر پر ماست&lt;br /&gt;
:بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز&lt;br /&gt;
:می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست&lt;br /&gt;
:گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد&lt;br /&gt;
:جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست&lt;br /&gt;
:بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید&lt;br /&gt;
:بنگر که ازین چرخ جفاپیشه چه برخاست&lt;br /&gt;
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی&lt;br /&gt;
:تیری ز قضاوقدر انداخت برو راست&lt;br /&gt;
:بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز&lt;br /&gt;
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست&lt;br /&gt;
:بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی&lt;br /&gt;
:وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست&lt;br /&gt;
:گفتا عجب است این که ز چوبست و ز آهن&lt;br /&gt;
:این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست&lt;br /&gt;
:زی تیر نظر کرد و پر خویش برو دید&lt;br /&gt;
:گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست&lt;br /&gt;
در مرزبان‌نامه صفت کوهی که نشیمن‌گاه و جایگاه عقاب است اینگونه ذکر شده است:{{سخ}}«... به بلندی و تندی چنان که حسن باصره تا بذروهٔ (بلندی) شاهقش (ستیغ بلند) رسیدن، ده جای در مصاعد عقبات آسایش دادی و دیدبان وهم در قطع مراغی (نردبان‌های) علّوش عرق از پیشانی بچکانیدی، کمند نظر از کمرگاهش نگذشتی، نردبان هوا به گوشهٔ بام رفعتش نرسیدی، فلک‌البروج از رشگش بجای منطقهٔ جوزا زنّار ر میان بستی، خرشید را چون قمر بجای خوشهٔ ثریا آتش حسد در خرمن افتادی.»{{سخ}}عقاب در ایران باستان نیز از اعتبار و جایگاه والایی برخوردار بوده است. تصویر عقاب در آثار به‌دست‌آمده از ایران پیش از اسلام بسیار به چشم می‌خورد. این پرنده از دورترین ایام، یکی از موجودات مقدس به شمار می‌رفته و نمادی از قدرت، شهامت و تیزچنگی بوده است. همچنین مردم برای عقاب قدرتی مافوق طبیعی قائل بوده و معتقد بودند که این پرنده دارای نیروی مرموزی است که فراتر از قدرت و توانایی انسان است. در آثار به‌جامانده از تمدن‌های قدیم، همواره تصویر شیر و عقاب در منار هم دیده می‌شدند، این تصاویر که در واقع نمادی از وحدت و یگانگی و نیرومندی‌اند، روی ابزارهایی مانند کمربند، شمشیر، خنجر، لباس پادشاهان و همچنین پرچم‌های ملی به‌وفور دیده می‌شوند. همچنین روی قطعه‌ای کاشی که در کاوش‌های باستان‌شناسی در تخت‌ جمشید یافت شده است، نقش شاهینی با بال‌های گشاده دیده می شود که در چنگال خود گویی را گرفته و گوی دیگری بر سر دارد. به‌گمان پژوهشگران این عقاب بال‌گشوده نمادی از خداوند است که که روی پرچم هخامنشیان هم نقش می‌شده است. پرچم ایرانیان عقابی بود از زر ناب که بر سر نیزه می‌افراشتند. افزون بر ایرانیان، یونانیان و رومی‌ها نیز در باورهای خود عقاب را مقدس می‌شمردند و آن را نماد پیروزی و پیروزمندی می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا|ص=۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹و۱۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
:گشت غمناک دل‌و‌جان عقاب &lt;br /&gt;
:چون از او دور شد ایام شباب &lt;br /&gt;
:دید کش دور به انجام رسید &lt;br /&gt;
:آفتابش به لب بام رسید &lt;br /&gt;
:باید از هستی دل برگیرد &lt;br /&gt;
:ره سوی کشور دیگر گیرد &lt;br /&gt;
:خواست تا چاره‌ٔ ناچار کند &lt;br /&gt;
:دارویی جوید و در کار کند&lt;br /&gt;
آغاز زیبای کتاب که به‌نوعی براعت استهلال نیز در آن به کار رفته است، با طرح مسئلهٔ مهم و حیاتی همچون مرگ همراه است. عقاب از این مسئله غمناک شده و می‌خواهد پرده از این راز سربه‌مهر بردارد و چاره‌ای برایش بیابد. آغاز زیبای این شعر به‌نوعی با مقدمه غم‌انگیز رستم و سهراب فردوسی ارتباط دارد؛ مسئله مهمی مانند مرگ در هر دو مقدمه در نهایت ایجاز و زیبایی به کار رفته است. فردوسی نیز در عین تن‌دادن به بازی شوم سرنوشت با زبانی شاعرانه می‌پرسد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهً زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:اگر مرگ داد است بیداد چیست&lt;br /&gt;
:ز داد این همه بانگ‌وفریاد چیست؟&lt;br /&gt;
:همه تا در آز رفته فراز &lt;br /&gt;
:به کس بر نشد این در راز باز&lt;br /&gt;
آنچه عقاب دربار‌ه‌اش می‌اندیشد، سرگذشت همه موجودات زنده از جمله آدمیان است، موضوعی که نمی‌توان از آن فارغ بود؛ اما شاعر این سؤال ابدی را چنین ساده و آسان‌یاب طرح کرده است.{{سخ}}عقاب در پی این اندیشه در آسمان به پرواز درمی‌آید. نوصیف پرواز او و واکنش دیگر موجودات در برابر وی، تصویری زنده و پویا است، سرشار از حرکت و شتاب و گریز و اضطراب:&lt;br /&gt;
:صبحگاهی ز پی چارهً کار&lt;br /&gt;
:گشت بر باد سبک سیر سوار&lt;br /&gt;
:گله کاهنگ چرا داشت به دشت&lt;br /&gt;
: ناگه از وحشت پرولوله گشت&lt;br /&gt;
:وان شبان، بیم‌زده، دل‌نگران&lt;br /&gt;
:شد پی برهً نوزاد دوان&lt;br /&gt;
:کبک در دامن خاری آویخت&lt;br /&gt;
:مار پیچید و به سوراخ گریخت&lt;br /&gt;
:آهو استاد و نظر کرد و رمید&lt;br /&gt;
:دشت را خط غباری بکشید&lt;br /&gt;
:لیک صیاد سر دیگر داشت&lt;br /&gt;
:صید را فارغ و آزاد گذاشت&lt;br /&gt;
اینک در برابر عقاب بلندپرواز، از زاغ زشت و بداندام سخن می‌رود. این ابیات و لحن سخن نمایانگر زندگی حقارت‌آمیز اوست.&lt;br /&gt;
:سنگ‌ها از کف طفلان خورده&lt;br /&gt;
:جان ز صدگونه بلا دربرده&lt;br /&gt;
:سال‌ها زیسته افزون ز شمار&lt;br /&gt;
:شکم آگنده ز گند و مردار&lt;br /&gt;
در ادامه عقاب برای پاسخ مشکل خود از زاغ کمک می‌گیرد. پاسخ زاغ به عقاب از روی منش و فطرت پست او است. وی در ظاهر تملق و چاپلوسی می‌کند؛ ولی در دلش چیز دیگری است. رفتار زاغ نمایانگر احوال تمام موجودات کم‌توان است که  در برابر قوی‌دستان جز توسل به چاره‌گری و مدارا راهی پیش روی خود نمی‌بینند.&lt;br /&gt;
:گفت: ما بندهٔ درگاه توایم&lt;br /&gt;
:تا که هستیم هواخواه توایم&lt;br /&gt;
:بنده آماده بود فرمان چیست؟&lt;br /&gt;
:جان به راه تو سپارم، جان چیست؟&lt;br /&gt;
:دل چو در خدمت تو شاد کنم&lt;br /&gt;
:ننگم آید که ز جان یاد کنم&lt;br /&gt;
:این‌همه گفت ولی با دل خویش&lt;br /&gt;
:گفت‌وگویی دگر آورد به پیش&lt;br /&gt;
:کاین ستمگار قوی‌پنجه کنون&lt;br /&gt;
:از نیازست چنین زار و زبون&lt;br /&gt;
:لیک ناگه چو غضبناک شود&lt;br /&gt;
:زو حساب من و جان پاک شود...&lt;br /&gt;
اینک عقاب با افسردگی خاطر سخن می‌گوید. آن همه هیمنه و شکوه، به اقتضای مقام، به حبابی بر آب تصویر می‌شود. وی وقتی از قدرت پرواز خویش یاد می‌کند، آهنگ کلامش توان دیگری دارد و وقتی به گذشت زمان و مرگ چاره‌ناپذیر می‌اندیشد، لحنش آرام و سنگین می‌شود. در پایان نیز راز درازی عمر زاغ را جویا می‌شود.&lt;br /&gt;
:زار و افسرده چنین گفت عقاب &lt;br /&gt;
:که مرا عمر حبابی است بر آب &lt;br /&gt;
؛راست است این که مرا تیزپر است &lt;br /&gt;
:لیک پرواز زمان تیزتر است &lt;br /&gt;
:من گذشتم به شتاب از در و دشت &lt;br /&gt;
:به شتاب ایام از من بگذشت &lt;br /&gt;
:گر چه از عمر دل سیری نیست &lt;br /&gt;
:مرگ می‌آید و تدبیری نیست &lt;br /&gt;
:من و این شه‌پر و این شوکت و جاه &lt;br /&gt;
:عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟ &lt;br /&gt;
:تو بدین قامت و بال ناساز &lt;br /&gt;
:به چه فن یافته‌ای عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:پدرم نیز به تو دست نیافت &lt;br /&gt;
:تا به منزلگه جاوید شتافت &lt;br /&gt;
:لیک هنگام دم باز پسین &lt;br /&gt;
:چون تو بر شاخ شدی جایگزین &lt;br /&gt;
:از سر حسرت بامن فرمود &lt;br /&gt;
:کاین همان زاغ پلید است که بود &lt;br /&gt;
:عمر من نیز به یغما رفته است &lt;br /&gt;
:یک گل از صد گل تو نشکفته است &lt;br /&gt;
:چیست سرمایهٔ این عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:رازی این جاست، تو بگشا این راز &lt;br /&gt;
از این پس زاغ مجال ظهور و بروز شخصیت می‌یابد و با لحنی حق‌به‌جانب، سبب کوتاهی عمر عقاب‌ها را از زبان پدر خود بیان می‌کند. حسن‌توجیه وی و فصاحت و قدرت بیانی که شاعر در این زمینه به او بخشیده چشمگیر است.&lt;br /&gt;
:زاغ گفت ار تو در این تدبیری &lt;br /&gt;
:عهد کن تا سخنم بپذیری &lt;br /&gt;
:عمرتان گر که پذیرد کم و کاست &lt;br /&gt;
:دگری را چه گنه؟ کاین ز شماست &lt;br /&gt;
:ز آسمان هیچ نیایید فرود &lt;br /&gt;
:آخر از این همه پرواز چه سود؟ &lt;br /&gt;
:پدر من که پس از سیصدواند &lt;br /&gt;
:کان اندرز بد و دانش و پند &lt;br /&gt;
:بارها گفت که برچرخ اثیر &lt;br /&gt;
:بادها راست فراوان تأثیر &lt;br /&gt;
:بادها کز زبر خاک وزند &lt;br /&gt;
:تن و جان را نرسانند گزند &lt;br /&gt;
:هر چه از خاک شوی بالاتر &lt;br /&gt;
:باد را بیش گزندست و ضرر &lt;br /&gt;
:تا بدانجا که بر اوج افلاک &lt;br /&gt;
:آیت مرگ بود، پیک هلاک &lt;br /&gt;
:ما از آن  سال بسی یافته‌ایم &lt;br /&gt;
:کز بلندی رخ برتافته‌ایم &lt;br /&gt;
:زاغ را میل کند دل به نشیب &lt;br /&gt;
:عمر بسیارش از آن گشته نصیب &lt;br /&gt;
:دیگر این خاصیت مردار است &lt;br /&gt;
:عمر مردارخوران بسیار است &lt;br /&gt;
:گند و مردار بهین درمان ست &lt;br /&gt;
:چاره ی رنج تو زان آسان ست  &lt;br /&gt;
سرانجام زاغ با آهنگی مفاخره‌آمیز عقاب را به سفرهٔ گسترده و نعمت‌های بی‌کران خود در خانه‌اش دعوت می‌کند ولی در حقیقت گندزاری را به عقاب می‌نمایاند. آنچه شاعر از عشرتگاه عقاب توصیف می‌کند منظره‌ای دل‌آزار است و نمودگاری از خواست‌های منش‌های فرومایه. قدرت تصویرگری سراینده به حدی است که همان طور که خواسته، طبع آدمی بی‌اختیار از آنچه به تصویر کشیده با نفرت روی برمی‌تابد.&lt;br /&gt;
:من که صد نکتهٔ نیکو دانم &lt;br /&gt;
:راه هر برزن و هر کو دانم &lt;br /&gt;
:خانه اندر پس باغی دارم &lt;br /&gt;
:وندر آن گوشه سراغی دارم &lt;br /&gt;
:خوان گسترده الوانی هست &lt;br /&gt;
:خوردنی‌های فراوانی هست &lt;br /&gt;
:آنچه زان زاغ چنین داد سراغ &lt;br /&gt;
:گندزاری بود اندر پس باغ &lt;br /&gt;
:بوی بد رفته ازان تا ره دور &lt;br /&gt;
:معدن پشه، مقام زنبور &lt;br /&gt;
:نفرتش گشته بلای دل‌وجان &lt;br /&gt;
:سوزش و کوری دو دیده ازان &lt;br /&gt;
:آن دو همراه رسیدند از راه &lt;br /&gt;
:زاغ بر سفرهٔ خود کرد نگاه &lt;br /&gt;
:گفت: خوانی که چنین الوان است &lt;br /&gt;
:لایق حضرت این مهمان ست &lt;br /&gt;
:می‌کنم شکر که درویش نیم &lt;br /&gt;
:خجل از ماحضر خویش نیم &lt;br /&gt;
:گفت و بنشست و بخورد از آن گند &lt;br /&gt;
:تا بیاموزد از او مهمان پند&lt;br /&gt;
عقاب بر سر دوراهی قرار گرفته است: یک سو عمر دراز و خوگرشدن با گندزار و در برابر آن، اکتفا به همان عمر کوتاه طبیعی و پرواز بر افلاک و آزادی و آزادگی است. قریحهٔ شاعر که زشتی‌ها را چنان پررنگ نشان داده بود، اکنون مجالی می‌یابد در توصیف زیبایی و اوج پرواز و نفرت عقاب از پستی. شاعر از عهدهٔ بیان این حالت نیز به‌خوبی برمی‌آید.&lt;br /&gt;
:عمر در اوج فلک برده به سر &lt;br /&gt;
:دم زده در نفس باد سحر &lt;br /&gt;
:ابر را دیده به زیر پر خویش &lt;br /&gt;
:حیوان را همه فرمانبر خویش &lt;br /&gt;
:بارها آمده شادان ز سفر &lt;br /&gt;
:به رهش بسته فلک طاق ظفر &lt;br /&gt;
:سینهٔ کبک و تذرو و تیهو &lt;br /&gt;
:تازه و گرم شده طعمهٔ او &lt;br /&gt;
:اینک افتاده بر این لاشه و گند &lt;br /&gt;
:باید از زاغ بیاموزد پند &lt;br /&gt;
:بوی گندش دل و جان تافته بود &lt;br /&gt;
:حال بیماری دق یافته بود &lt;br /&gt;
:دلش از نفرت و بیزاری، ریش &lt;br /&gt;
:گیج شد، بست دمی دیدهٔ خویش &lt;br /&gt;
قصهٔ محبوس‌شدن آهوبچه در آخُر خران در دفتر پنجم مثنوی مولوی نیز از نظری همن حال را دارد. آهوی لطیف‌طبع گرفتار صیادی می‌شود. صیاد او را در آخُر خران و گاوان حبس می‌کند. شب صیاد پیش خران و گاوان کاه ریخت. ستوران کاه را خوش‌تر از شکر می‌خورند اما بیچاره آهو:&lt;br /&gt;
:گاه آهو می‌رمید از سو به سو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک لحظهٔ تصمیم عقاب فرا رسیده است. تا کنون با روی آوردن به زاغ و چاره‌جستن از او تا حدی از اوج به فرود گراییده بود. حال شاعر احوال او را با تصویرهای زیبا و گویا تعبیر می‌کند و سرانجام با ایجازی دلپذیر، اندیشه‌ای بلند و چشمگیر را در سخن گنجانده است.&lt;br /&gt;
:یادش آمد که بر آن اوج سپهر &lt;br /&gt;
:هست پیروزی و زیبایی و مهر &lt;br /&gt;
:فر و آزادی و فتح و ظفرست &lt;br /&gt;
:نفس خرم باد سحرست &lt;br /&gt;
:دیده بگشود به هر سو نگریست &lt;br /&gt;
:دید گردش اثری زین‌ها نیست &lt;br /&gt;
:آن چه بود از همه سو خواری بود &lt;br /&gt;
:وحشت و نفرت و بیزاری بود &lt;br /&gt;
:بال بر هم زد و برجست از جا &lt;br /&gt;
:گفت کای یار ببخشای مرا &lt;br /&gt;
:سال‌ها باش و بدین عیش بناز &lt;br /&gt;
:تو و مردار تو و عمر دراز &lt;br /&gt;
:من نیم در خور این مهمانی &lt;br /&gt;
:گند و مردار تو را ارزانی &lt;br /&gt;
:گر در اوج فلکم باید مرد &lt;br /&gt;
:عمر در گند به سر نتوان برد &lt;br /&gt;
همان‌گونه که عقاب به بالا پر می‌گشاید، شعر نیز با آهنگی خوش و مناسب اوج می‌گیرد و به پایانی بسیار زیبا می‌رسد: رهاشدن و محوشدن عقاب در پهنهٔ آسمان و سرنوشت.&lt;br /&gt;
:شهپر شاه هوا اوج گرفت &lt;br /&gt;
:زاغ را دیده بر او مانده شگفت &lt;br /&gt;
:سوی بالا شد و بالاتر شد &lt;br /&gt;
کراست با مهر فلک همسر شد &lt;br /&gt;
:لحظه‎ای چند بر این لوح کبود &lt;br /&gt;
:نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
شعر عقاب نخستین بار آبان ۱۳۲۱ در شماره ۷۲ مجله مهر چاپ شد. در بالا و سمت راست شعر نوشته‌ شده بود:« به دوستم صادق هدایت.» و در سمت چپ شعر این جمله از خواص‌الحیوان آورده‌ شده بود:« گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز گذرد... عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» سه سال بعد، یعنی در خرداد ۱۳۲۴، عقاب در صفحه ۴۱ شماره‌ٔ ۷ مجلهٔ پیام نو چاپ شد. پیام نو مجله‌ٔ کشوری خارجی، برای نفوذ در روشنفکران است. این مجله ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی است و از همان ابتدا به‌دلیل موضع دموکراتیک و ترقی‌خواهانه‌‌اش، بسیاری از روشنفکران، مانند هدایت و خانلری را جذب می‌کند. این بار در بالای شعر هیچ عبارتی نوشته نشده بود؛ ولی در پاورقی، این عبارت به‌ چشم می‌خورد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳۰۸ داستان دختر سروان اثر پوشکین شاعر بزرگ روس را از روی ترجمهٔ فرانسه به زبان فارسی در آوردم و آن جزو مجموعهٔ افسانه، از طرف کتاب فروشی خاور، در سال بعد چاپ و منتشر شده است. قصهٔ کوتاهی که در آن کتاب از قول یکی از اشخاص داستان نقل شده بود،از همان گاه در ذهن من جای‌گیر شد و چند سال بعد، قطعهً فوق را که بر زمینهٔ همان قصه است، ساختم. بی‌مناسبت نیست اصل قصه که منشأ این قطعه بوده است، در این‌جا نقل شود:« وقتی عقاب از کلاغ پرسید: بگو که تو چگونه سیصد سال عمر می‌کنی حال آنکه عمر من بیش از سی و سه سال نیست. کلاغ جواب داد: سبب این است که تو خون جانوران زنده را می خوری، امّا من به خوردن مردار قانع‌ام. عقاب اندیشید که خوب است من نیز مردارخواری را بیاموزم. پس عقاب و کلاغ هر دو پرواز کردند. مرده‌اسبی به‌راه‌افتاده دیدند؛ فرود آمده برآن نشستند. کلاغ شروع به خوردن و تحسین کرد؛ امّا عقاب یکی دوبار بر آن منقار زد و به کلاغ گفت: نه برادر، خون تازه خوردن از سیصد سال مردارخواری بهتر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۲۴|عنوان=عقاب|ژورنال=پیام نو|شماره=۷|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
همان طور که اشاره شد، مجلهٔ پیام نو ناشر افکار انجمن روابط ایران و شوروی است و طبیعی است که خانلری به تأثیرپذیری از پوشکین اشاره کند. حذف آن دو عبارت از بالای شعر نیز ممکن است به صلاح‌دید مجله و رضایت خانلری صورت گرفته باشد؛ زیرا در پیام نو رسم نبوده که شعری به کسی از ایرانان تقدیم شود. عقاب بار دریگر در سال ۱۳۴۳ با صورت نخستینش، یعنی عبارت تقدیمی و جمله خواص‌الحیوان، در مجموعهٔ ماه در مرداب خانلری منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
عقاب خانلری در قالب مثنوی که بیشتر مختص داستان‌ها و منظومه‌های بلند و مناظرات می‌باشد، سروده شده است. این شعر درواقع مناظره‌ای است که بین عقاب و زاغ شکل می‌گیرد و نکتهً اصلی آن ترجیح و مقایسه‌ای است بین زندگی و مرگ باعزت در مقابل زیستن با ذلت و خواری. این شعر در ۸۱ بیت، در بحر رمل مسدس مخبون «فاعلاتن فعلاتن فعلن» سروده شده است.&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===چهرهٔ زاغ در ادب فارسی===&lt;br /&gt;
مضمون دون‌پایگی زاغ و فراهم‌کردن جایی فراخ و پرنعمت برای خویش، که در شعر عقاب نمونه‌اش را دیدیم، در حکایت &#039;&#039;&#039;زاغ و سمور&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;مرزبان‌نامه&#039;&#039;&#039; هم دیده می‌شود. سابقهٔ داستانی بدذاتی زاغ به روایت هابیل و قابیل برمی‌گردد. «چون قابیل هابیل را بکشت، جنازهٔ برادر را به دوش کشید و نمی‌دانست چگونه پنهانش کند. دو غراب آمدند و با هم جنگیدند. یکی دیگری  را بکشت و در خاک پنهان کرد و قابیل نیز برخواست و گودالی کند و برادر را در آن نهاد و خاکبر رویش ریخت.» همین‌طور هنگام طوفان نوح چون آب کم شد و کشتی نوح بر کوه جودی فرود آمد، نوح زاغ را فرستاد که برپد و ببیند در زمین چقدر آب مانده است. زاغ رفت و روی زمین مرداری یافت و آنحا بنشست و خوردن آغاز کرد. نوح بر وی لعنت کرد و گفت: تو را روزی مردار باد.از این رو غراب به نام‌های &#039;&#039;&#039;قاصد نوح&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;غراب نوح&#039;&#039;&#039; نیز معروف شده است. در عربی به همین جهت مثال می‌زنند: «هو غراب نوح».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادب فارسی|ص=۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; درکل درباره پستی و دئانت زاغ در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی داستان‌ها و حکایت‌های فراوانی وجود دارد، مانند حکایت کتاب &#039;&#039;&#039;فرائد السلوک&#039;&#039;&#039;. حکایت چنین است: کبوتری نامه‌بر از خراسان عازم بغداد بود که دچار کولاک شد و راه خود را گم کرد و ناگزیر در دامنهٔ کوه فرود آمد و زاغی را دید. پنداشت که او زاهدی گوشه‌گیر است و از او کمک خواست. زاغ از او استقبال کرد و خود را مأمور راهنمایی گمراهان معرفی کرد. آن زاغ با شاهینی پیمان بسته بود که هرگاه صیدی یافت به او خبر دهد و به کمک هم آن را شکار کنند. این بار می زاغ آوازی برآورد و و شاهین هم منتظر و مترصد جلو آشیانه آمد. زاغ هم به کبوتر گفت که اگر آن به قله روی از آنجا سرزمین عراق را خواهی دید. کبوتر هم به‌سوی قله پرواز کرد و همین که به در آشیانه شاهین رسید، صید شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|تقوی|۱۳۷۶|ک=حکایت‌های حیوانات در ادب فارسی|ص=۲۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
خانلری با سرودن شعر عقاب در فضای آشفته و نابسامان آن روزگار، کینه و نفرت بسیاری از مخالفان سیاسی‌کار خود را به جان خرید. در نظر این مخالفان، خانلری با پذیرش مشاغل مهم حکومتی  به‌مثابه عقابی بود که به خیل زاغان پیوسته و تسلیم اندیشه و مرام دون‌پایهٔ زاغ شده بود. این مخالفان به‌صراحت و بدون هیچ  ملاحظه‌ای خانلری را خطاب قرار داده بودند:&lt;br /&gt;
:کای فرود آمده از اوج مهی&lt;br /&gt;
:رو نهاده به دیار سیهی&lt;br /&gt;
:دشمن ما همگان شاد ز توست&lt;br /&gt;
:آبروی همه بر باد ز توست&lt;br /&gt;
:دل ما از تو به یکباره برید&lt;br /&gt;
:برو ای ساخه با زاغ پلید&lt;br /&gt;
از جمله بارزترین این مخالفت‌ها، شعر آشتی فخرالدین مزارعی است که به بازگشت عقاب مشهور است. بزرگ علوی درمورد این شعر می‌نویسد: «... دشمنان سیاسی خانلری که مو و ابرو را می‌دیدند نه پیچش مو و کشاکش‌های ابرو را، بی‌رحمانه به او می‌تاختند و سرزنش می‌کردند... هنوز عقاب در دسترس همگان قرار نگرفته بود که شاعری از دوروبری‌های خانلری با همان بلاغت، شعری گفت که او را از عرش اعلا به خاک سیاه نشاند... عقاب دون شأن خود می‌داند که هم‌سفرهٔ عقاب باشد و با گمد و مردار بزید. گویندهٔ هجویه سرزنش می‌کند که در دلشوسوسهٔ بود و نبود، کرد از اوج مهی میل فرود... این تیرهای زهرناک نمی‌توانستند شاعر سیاست‌‌مدار را آزار دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|افشار|۱۳۷۶|ک=سخنواره|ص=۲۶ و ۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
نظیر چنین مضمونی را عنصری، شاعر قرن پنجم هجری، نیز در مناظرهً زاغ سیاه و باز سپید پرورانده است. همچنین ابوطیب مصعبی، شاعر قرن چهارم، هم این پرسش را به شعر درآورده است:&lt;br /&gt;
:چرا عمر طاووس و دراج کوته؟&lt;br /&gt;
:چرا مار و کزکس زید در درازی&lt;br /&gt;
:صدواندساله یکی مرد غرچه!&lt;br /&gt;
:چرا شصت‌وسه زیست آن مرد تازی؟&lt;br /&gt;
البته تکرار مضمون پیشینیان به شرط آنکه به‌گونه‌ای هنرمندانه‌تر و زیباتر صورت بگیرد، از ارزش کار هنرمند نمی‌کاهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غلامحسین یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهً روشن|ص=۶۷۷ و ۶۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== استقبال از شعر عقاب ===== &lt;br /&gt;
[[مهدی سهیلی]] به تأثیرپذیری از شعر عقاب خانلری، شعری را در سال ۱۳۴۸ با عنوان عقاب، در مذمت و نکوهش متشاعران شاعران‌نما سروده است. مضامین  مشترکی بین این دو شعر وجود دارد.&lt;br /&gt;
:بر تخته سنگ دشت، عقابی نشسته بود&lt;br /&gt;
:مغرور و سربلند&lt;br /&gt;
:گردش سیاه‌چهره کلاغان جیفه‌خوار&lt;br /&gt;
:بودند با غریو بدآهنگ جانگزای&lt;br /&gt;
:در کار نیشخند&lt;br /&gt;
:فریاد می‌زدند:&lt;br /&gt;
:هان، ای عقاب دشت&lt;br /&gt;
:بر خویشتن مناز&lt;br /&gt;
:ما راست چون تو بال و پری سخت‌استوار&lt;br /&gt;
:ما نیز در فضا چو شهابی دونده‌ایم&lt;br /&gt;
:ما هم پرنده‌ایم&lt;br /&gt;
:بی‌اعتنا عقاب، چو این یاوه‌ها شنود&lt;br /&gt;
:بال و پری به هم زد و با فر و با‌ شکوه&lt;br /&gt;
:تند و شتابگر&lt;br /&gt;
:پرواز بیکرانهٔ خود را ز سر گرفت&lt;br /&gt;
:چون ابر سربلند&lt;br /&gt;
:دریا و دشت و جنگل و کوه و ستیغ را&lt;br /&gt;
:در زیر پر گرفت... &lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36499</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36499"/>
		<updated>2019-10-19T09:39:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است، در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
من شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; را که در چاپخانه‌ٔ خاور منتشر گردید، به صادق هدایت تقدیم کردم؛ ولی بعدها بدون اینکه مرا در جریان بگذارند اسم هدایت را حذف کردند و جمله‌ای از &#039;&#039;&#039;قابوس‌نامه&#039;&#039;&#039; را جایگزین آن کردند. تازه چیزی نزدیک به سی و اندی سال این شعر در هیچ‌کجا چاپ نشد، چرایش را از من نباید بپرسید. اکنون درست در خاطر ندارم؛ اما تصور می‌کنم اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم. مدت‌ها در کشوی میز تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده بودم، پنهانش کرده بودم چون در آن سال‌های بعد شباب از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد و از طرف دیگر سخت تحت‌تأثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم. شعر را برای احدی نخوانده بودم و اولین کسی که شعر را برایش خواندم، صادق هدایت بود. در آن ایام که من جوان بودم، هدایت مرد جاافتاده‌ای بود. وی فاضل، خوش‌مشرب، زبان‌دان و گاهی چنان تلخ و ترش بود که نمی‌شد طرفش رفت. من هم در شرایطی قرار گرفته بودم که کم‌کم متوجه بسیاری بی‌عدالتی‌ها، جفاهای روزگار و جور زمانه‌ای می‌شدم که حتی آوای زیبا و دل‌نشین مرغ سحر را برنمی‌تابید. در حلقهٔ دوستان آن زمان آقای [[صادق گوهرین]] هم بود که دوستان گاهی حاج‌صادق و گاهی حاج‌گوهرین صدایش می‌کردند و اساساً او بود که موجبات آشنایی بیشتر هدایت و مرا فراهم کرد. به یاد دارم یک روز شعر را برداشتم و به خانه هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم. در آن زمان او در بانک کار می‌کرد و ساعت چهار یا چهار و نیم دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق‌الباب  کردم. مصدر خانه آمد و گفت آقاصادق در اتاقشان هستند. از حاشیهٔ باغچه گذشتم و از چند پله بالا رفتم، پشت در اتاق ایستادم و در زدم. صدای هدایت را شنیدم که گفت به‌به خانلرخان، بفرمایید. از پشت در ورودی دیدمت، بیا تو. وارد شدم. روی مبل کهنه‌ای نشسته بود و کتابی در دست داشت که انگشت سبابه‌اش را لای آن گذاشته بود. پس از تعارف و حال و احوال، ماجرا را از سیر تا پیاز برایش گفتم. جالب بود او هم کتاب پوشکین را خوانده بود. بعد گفت خوب بخوان ببینم چه کرده‌ای. شعر را آهسته و شمرده خواندم. در تمام مدت هیچ حرفی نمی‌زد، به گوشه‌ای خیره شده بود، گاهی سر تکان می‌داد. وقتی شعر تمام شد، سیگاری از قوطی سیگارش درآورد و روشن کرد. حرف نمی‌زد و به سیگارش پاک می‌زد. بعد سیگار را خاموش کرد و گفت: بارک‌الله! کتش را از روی جالباسی برداشت و گفت برویم خاور چاپش کنیم. این برخورد او چنان مرا به وجد آورد که شعر را به او تقدیم کردم. [استاد می‌گرید...].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|رنجبر|۱۳۸۳|عنوان=شعر عقاب خانلری و صادق هدایت|ژورنال=حافظ|شماره=۹|ص=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
=== نقش عقاب در ادبیات تمثیلی و اسطوره‌ای===&lt;br /&gt;
عقاب زرین از قدیم نشانهٔ علم ایرانیان بوده و در شاهنامهٔ فردوسی مکرر از درفش عقاب‌پیکر ایرانیان یاد شده است. همین نقش بر پرچم روم هم دیده می‌شود. علامت کنونی دولت آلمان و روسیهٔ قبل از انقلاب کبیر نیز عقاب بوده است. در ادبیات دری، عقاب به‌عنوان نشان قدرت و اقتدار و پادشاهی مشخص شده است. به‌خصوص چون پادشاهان از این پرنده هنگام شکار نیز استفاده می‌کردند، در فارسی کتاب‌های متعددی با عنوان &#039;&#039;&#039;بازنامه&#039;&#039;&#039; تألیف شده‌اند. شاعران ایرانی نیز با توجه به همین پشینه بازداری و صید که تفنن خاص پادشاهان و برخورداران بوده است، از مضمون‌اندیشی در اطراف این پرندهٔ اساطیری غافل نمانده‌اند. البته آن‌ها به جنبه‌های اساطیری و کهن آن کمتر توجه داشته‌اند.{{سخ}}عادت پادشاهان روم نیز بر آن بود که هنگام حرکت، شاهین‌ها بر فراز سرشان حرکت می‌کردند و این از علائم عظمت و بزرگی به شمار می‌آمد.{{سخ}} در برخی توصیف‌ها اهورامزدا به سر عقاب تشبیه شده است. فرّ کیانی و فرّ ایرانی در اوستای قدیم، همواره به‌صورت مرغ، وارغن، نموده شده که در واقع نوعی مرغ شکاری از جنس شاهین است. در اساطیر کهن این پرنده با پرنده‌های بلندپرواز به‌طور گسترده با خدایان خورشید همراه بوده است. همچنین عقابی که ماری در منقار دارد در اساطیر ملل، نماد پیکار قدرت‌های آسمانی با قوای دوزخی و نیز تضاد میان روز و شب، آسمان و زمین و به‌طور کلی خیر و شر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی|ص=۵۱۰ و ۵۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} در منظومه جاودانی&#039;&#039;&#039; کمدی الهی&#039;&#039;&#039; دانته نیز عقاب مظهر نیرومندی به شمار می‌رود. عقاب بزرگ‌ترین سمبل در برزخ داته است و رمز صعود به آسمان  خورشید است.همچنین عقاب نمایندهٔ امپراتوری عظیم روم و حتی نشانه‌ای از حضرت عیسی، به‌صورت سمبولیک مورد توجه دانته قرار گرفته است. عقاب مورد علاقه زئوس نیز شمرده شده است و در پایین پای مجسمه‌های زئوس، خدای خدایان یونان، پیکره‌ای از عقاب قرار دارد که پرنده قلل مرتفع است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی گردفرامرزی|۱۳۷۲|ک=سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران|ص=۱۶ و ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}در ادبیات تمثیلی ایران جایگاه عقاب در بین پرندگان مانند جایگاه شیر در بین دیگر حیوانات است و از این‌رو به سلطان پرندگان مشهور است. در شاهنامه فردوسی نیز از عقاب با عنوان پرنده‌ای قوی‌ و باشکوه یاد می‌شود.هنگامی که کاووس‌شاه به فکر تسخیر آسمان‌ها می‌افتد، چهار عقاب قوی‌پنجه و بزرگ تختش را به‌ آسمان‌ها می‌برند:&lt;br /&gt;
:از آن پس عقاب دلاور چهار&lt;br /&gt;
:بیاورد و بر تخت بست استوار&lt;br /&gt;
:نشست از بر تخت کاووس‌شاه&lt;br /&gt;
:که اهریمنش برده بد دل ز راه         &lt;br /&gt;
در دیوان ناصر خسرو قبادیانی نیز قطعهٔ شعر مشهوری در وصف عقاب مغرور و سرشار از منیّت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
:روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست&lt;br /&gt;
:وندر طلب طعمه پروبال بیاراست&lt;br /&gt;
:بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت&lt;br /&gt;
:امروز همه عرش زمین زیر پر ماست&lt;br /&gt;
:بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز&lt;br /&gt;
:می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست&lt;br /&gt;
:گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد&lt;br /&gt;
:جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست&lt;br /&gt;
:بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید&lt;br /&gt;
:بنگر که ازین چرخ جفاپیشه چه برخاست&lt;br /&gt;
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی&lt;br /&gt;
:تیری ز قضاوقدر انداخت برو راست&lt;br /&gt;
:بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز&lt;br /&gt;
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست&lt;br /&gt;
:بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی&lt;br /&gt;
:وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست&lt;br /&gt;
:گفتا عجب است این که ز چوبست و ز آهن&lt;br /&gt;
:این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست&lt;br /&gt;
:زی تیر نظر کرد و پر خویش برو دید&lt;br /&gt;
:گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست&lt;br /&gt;
در مرزبان‌نامه صفت کوهی که نشیمن‌گاه و جایگاه عقاب است اینگونه ذکر شده است:{{سخ}}«... به بلندی و تندی چنان که حسن باصره تا بذروهٔ (بلندی) شاهقش (ستیغ بلند) رسیدن، ده جای در مصاعد عقبات آسایش دادی و دیدبان وهم در قطع مراغی (نردبان‌های) علّوش عرق از پیشانی بچکانیدی، کمند نظر از کمرگاهش نگذشتی، نردبان هوا به گوشهٔ بام رفعتش نرسیدی، فلک‌البروج از رشگش بجای منطقهٔ جوزا زنّار ر میان بستی، خرشید را چون قمر بجای خوشهٔ ثریا آتش حسد در خرمن افتادی.»{{سخ}}عقاب در ایران باستان نیز از اعتبار و جایگاه والایی برخوردار بوده است. تصویر عقاب در آثار به‌دست‌آمده از ایران پیش از اسلام بسیار به چشم می‌خورد. این پرنده از دورترین ایام، یکی از موجودات مقدس به شمار می‌رفته و نمادی از قدرت، شهامت و تیزچنگی بوده است. همچنین مردم برای عقاب قدرتی مافوق طبیعی قائل بوده و معتقد بودند که این پرنده دارای نیروی مرموزی است که فراتر از قدرت و توانایی انسان است. در آثار به‌جامانده از تمدن‌های قدیم، همواره تصویر شیر و عقاب در منار هم دیده می‌شدند، این تصاویر که در واقع نمادی از وحدت و یگانگی و نیرومندی‌اند، روی ابزارهایی مانند کمربند، شمشیر، خنجر، لباس پادشاهان و همچنین پرچم‌های ملی به‌وفور دیده می‌شوند. همچنین روی قطعه‌ای کاشی که در کاوش‌های باستان‌شناسی در تخت‌ جمشید یافت شده است، نقش شاهینی با بال‌های گشاده دیده می شود که در چنگال خود گویی را گرفته و گوی دیگری بر سر دارد. به‌گمان پژوهشگران این عقاب بال‌گشوده نمادی از خداوند است که که روی پرچم هخامنشیان هم نقش می‌شده است. پرچم ایرانیان عقابی بود از زر ناب که بر سر نیزه می‌افراشتند. افزون بر ایرانیان، یونانیان و رومی‌ها نیز در باورهای خود عقاب را مقدس می‌شمردند و آن را نماد پیروزی و پیروزمندی می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا|ص=۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹و۱۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
:گشت غمناک دل‌و‌جان عقاب &lt;br /&gt;
:چون از او دور شد ایام شباب &lt;br /&gt;
:دید کش دور به انجام رسید &lt;br /&gt;
:آفتابش به لب بام رسید &lt;br /&gt;
:باید از هستی دل برگیرد &lt;br /&gt;
:ره سوی کشور دیگر گیرد &lt;br /&gt;
:خواست تا چاره‌ٔ ناچار کند &lt;br /&gt;
:دارویی جوید و در کار کند&lt;br /&gt;
آغاز زیبای کتاب که به‌نوعی براعت استهلال نیز در آن به کار رفته است، با طرح مسئلهٔ مهم و حیاتی همچون مرگ همراه است. عقاب از این مسئله غمناک شده و می‌خواهد پرده از این راز سربه‌مهر بردارد و چاره‌ای برایش بیابد. آغاز زیبای این شعر به‌نوعی با مقدمه غم‌انگیز رستم و سهراب فردوسی ارتباط دارد؛ مسئله مهمی مانند مرگ در هر دو مقدمه در نهایت ایجاز و زیبایی به کار رفته است. فردوسی نیز در عین تن‌دادن به بازی شوم سرنوشت با زبانی شاعرانه می‌پرسد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهً زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:اگر مرگ داد است بیداد چیست&lt;br /&gt;
:ز داد این همه بانگ‌وفریاد چیست؟&lt;br /&gt;
:همه تا در آز رفته فراز &lt;br /&gt;
:به کس بر نشد این در راز باز&lt;br /&gt;
آنچه عقاب دربار‌ه‌اش می‌اندیشد، سرگذشت همه موجودات زنده از جمله آدمیان است، موضوعی که نمی‌توان از آن فارغ بود؛ اما شاعر این سؤال ابدی را چنین ساده و آسان‌یاب طرح کرده است.{{سخ}}عقاب در پی این اندیشه در آسمان به پرواز درمی‌آید. نوصیف پرواز او و واکنش دیگر موجودات در برابر وی، تصویری زنده و پویا است، سرشار از حرکت و شتاب و گریز و اضطراب:&lt;br /&gt;
:صبحگاهی ز پی چارهً کار&lt;br /&gt;
:گشت بر باد سبک سیر سوار&lt;br /&gt;
:گله کاهنگ چرا داشت به دشت&lt;br /&gt;
: ناگه از وحشت پرولوله گشت&lt;br /&gt;
:وان شبان، بیم‌زده، دل‌نگران&lt;br /&gt;
:شد پی برهً نوزاد دوان&lt;br /&gt;
:کبک در دامن خاری آویخت&lt;br /&gt;
:مار پیچید و به سوراخ گریخت&lt;br /&gt;
:آهو استاد و نظر کرد و رمید&lt;br /&gt;
:دشت را خط غباری بکشید&lt;br /&gt;
:لیک صیاد سر دیگر داشت&lt;br /&gt;
:صید را فارغ و آزاد گذاشت&lt;br /&gt;
اینک در برابر عقاب بلندپرواز، از زاغ زشت و بداندام سخن می‌رود. این ابیات و لحن سخن نمایانگر زندگی حقارت‌آمیز اوست.&lt;br /&gt;
:سنگ‌ها از کف طفلان خورده&lt;br /&gt;
:جان ز صدگونه بلا دربرده&lt;br /&gt;
:سال‌ها زیسته افزون ز شمار&lt;br /&gt;
:شکم آگنده ز گند و مردار&lt;br /&gt;
در ادامه عقاب برای پاسخ مشکل خود از زاغ کمک می‌گیرد. پاسخ زاغ به عقاب از روی منش و فطرت پست او است. وی در ظاهر تملق و چاپلوسی می‌کند؛ ولی در دلش چیز دیگری است. رفتار زاغ نمایانگر احوال تمام موجودات کم‌توان است که  در برابر قوی‌دستان جز توسل به چاره‌گری و مدارا راهی پیش روی خود نمی‌بینند.&lt;br /&gt;
:گفت: ما بندهٔ درگاه توایم&lt;br /&gt;
:تا که هستیم هواخواه توایم&lt;br /&gt;
:بنده آماده بود فرمان چیست؟&lt;br /&gt;
:جان به راه تو سپارم، جان چیست؟&lt;br /&gt;
:دل چو در خدمت تو شاد کنم&lt;br /&gt;
:ننگم آید که ز جان یاد کنم&lt;br /&gt;
:این‌همه گفت ولی با دل خویش&lt;br /&gt;
:گفت‌وگویی دگر آورد به پیش&lt;br /&gt;
:کاین ستمگار قوی‌پنجه کنون&lt;br /&gt;
:از نیازست چنین زار و زبون&lt;br /&gt;
:لیک ناگه چو غضبناک شود&lt;br /&gt;
:زو حساب من و جان پاک شود...&lt;br /&gt;
اینک عقاب با افسردگی خاطر سخن می‌گوید. آن همه هیمنه و شکوه، به اقتضای مقام، به حبابی بر آب تصویر می‌شود. وی وقتی از قدرت پرواز خویش یاد می‌کند، آهنگ کلامش توان دیگری دارد و وقتی به گذشت زمان و مرگ چاره‌ناپذیر می‌اندیشد، لحنش آرام و سنگین می‌شود. در پایان نیز راز درازی عمر زاغ را جویا می‌شود.&lt;br /&gt;
:زار و افسرده چنین گفت عقاب &lt;br /&gt;
:که مرا عمر حبابی است بر آب &lt;br /&gt;
؛راست است این که مرا تیزپر است &lt;br /&gt;
:لیک پرواز زمان تیزتر است &lt;br /&gt;
:من گذشتم به شتاب از در و دشت &lt;br /&gt;
:به شتاب ایام از من بگذشت &lt;br /&gt;
:گر چه از عمر دل سیری نیست &lt;br /&gt;
:مرگ می‌آید و تدبیری نیست &lt;br /&gt;
:من و این شه‌پر و این شوکت و جاه &lt;br /&gt;
:عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟ &lt;br /&gt;
:تو بدین قامت و بال ناساز &lt;br /&gt;
:به چه فن یافته‌ای عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:پدرم نیز به تو دست نیافت &lt;br /&gt;
:تا به منزلگه جاوید شتافت &lt;br /&gt;
:لیک هنگام دم باز پسین &lt;br /&gt;
:چون تو بر شاخ شدی جایگزین &lt;br /&gt;
:از سر حسرت بامن فرمود &lt;br /&gt;
:کاین همان زاغ پلید است که بود &lt;br /&gt;
:عمر من نیز به یغما رفته است &lt;br /&gt;
:یک گل از صد گل تو نشکفته است &lt;br /&gt;
:چیست سرمایهٔ این عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:رازی این جاست، تو بگشا این راز &lt;br /&gt;
از این پس زاغ مجال ظهور و بروز شخصیت می‌یابد و با لحنی حق‌به‌جانب، سبب کوتاهی عمر عقاب‌ها را از زبان پدر خود بیان می‌کند. حسن‌توجیه وی و فصاحت و قدرت بیانی که شاعر در این زمینه به او بخشیده چشمگیر است.&lt;br /&gt;
:زاغ گفت ار تو در این تدبیری &lt;br /&gt;
:عهد کن تا سخنم بپذیری &lt;br /&gt;
:عمرتان گر که پذیرد کم و کاست &lt;br /&gt;
:دگری را چه گنه؟ کاین ز شماست &lt;br /&gt;
:ز آسمان هیچ نیایید فرود &lt;br /&gt;
:آخر از این همه پرواز چه سود؟ &lt;br /&gt;
:پدر من که پس از سیصدواند &lt;br /&gt;
:کان اندرز بد و دانش و پند &lt;br /&gt;
:بارها گفت که برچرخ اثیر &lt;br /&gt;
:بادها راست فراوان تأثیر &lt;br /&gt;
:بادها کز زبر خاک وزند &lt;br /&gt;
:تن و جان را نرسانند گزند &lt;br /&gt;
:هر چه از خاک شوی بالاتر &lt;br /&gt;
:باد را بیش گزندست و ضرر &lt;br /&gt;
:تا بدانجا که بر اوج افلاک &lt;br /&gt;
:آیت مرگ بود، پیک هلاک &lt;br /&gt;
:ما از آن  سال بسی یافته‌ایم &lt;br /&gt;
:کز بلندی رخ برتافته‌ایم &lt;br /&gt;
:زاغ را میل کند دل به نشیب &lt;br /&gt;
:عمر بسیارش از آن گشته نصیب &lt;br /&gt;
:دیگر این خاصیت مردار است &lt;br /&gt;
:عمر مردارخوران بسیار است &lt;br /&gt;
:گند و مردار بهین درمان ست &lt;br /&gt;
:چاره ی رنج تو زان آسان ست  &lt;br /&gt;
سرانجام زاغ با آهنگی مفاخره‌آمیز عقاب را به سفرهٔ گسترده و نعمت‌های بی‌کران خود در خانه‌اش دعوت می‌کند ولی در حقیقت گندزاری را به عقاب می‌نمایاند. آنچه شاعر از عشرتگاه عقاب توصیف می‌کند منظره‌ای دل‌آزار است و نمودگاری از خواست‌های منش‌های فرومایه. قدرت تصویرگری سراینده به حدی است که همان طور که خواسته، طبع آدمی بی‌اختیار از آنچه به تصویر کشیده با نفرت روی برمی‌تابد.&lt;br /&gt;
:من که صد نکتهٔ نیکو دانم &lt;br /&gt;
:راه هر برزن و هر کو دانم &lt;br /&gt;
:خانه اندر پس باغی دارم &lt;br /&gt;
:وندر آن گوشه سراغی دارم &lt;br /&gt;
:خوان گسترده الوانی هست &lt;br /&gt;
:خوردنی‌های فراوانی هست &lt;br /&gt;
:آنچه زان زاغ چنین داد سراغ &lt;br /&gt;
:گندزاری بود اندر پس باغ &lt;br /&gt;
:بوی بد رفته ازان تا ره دور &lt;br /&gt;
:معدن پشه، مقام زنبور &lt;br /&gt;
:نفرتش گشته بلای دل‌وجان &lt;br /&gt;
:سوزش و کوری دو دیده ازان &lt;br /&gt;
:آن دو همراه رسیدند از راه &lt;br /&gt;
:زاغ بر سفرهٔ خود کرد نگاه &lt;br /&gt;
:گفت: خوانی که چنین الوان است &lt;br /&gt;
:لایق حضرت این مهمان ست &lt;br /&gt;
:می‌کنم شکر که درویش نیم &lt;br /&gt;
:خجل از ماحضر خویش نیم &lt;br /&gt;
:گفت و بنشست و بخورد از آن گند &lt;br /&gt;
:تا بیاموزد از او مهمان پند&lt;br /&gt;
عقاب بر سر دوراهی قرار گرفته است: یک سو عمر دراز و خوگرشدن با گندزار و در برابر آن، اکتفا به همان عمر کوتاه طبیعی و پرواز بر افلاک و آزادی و آزادگی است. قریحهٔ شاعر که زشتی‌ها را چنان پررنگ نشان داده بود، اکنون مجالی می‌یابد در توصیف زیبایی و اوج پرواز و نفرت عقاب از پستی. شاعر از عهدهٔ بیان این حالت نیز به‌خوبی برمی‌آید.&lt;br /&gt;
:عمر در اوج فلک برده به سر &lt;br /&gt;
:دم زده در نفس باد سحر &lt;br /&gt;
:ابر را دیده به زیر پر خویش &lt;br /&gt;
:حیوان را همه فرمانبر خویش &lt;br /&gt;
:بارها آمده شادان ز سفر &lt;br /&gt;
:به رهش بسته فلک طاق ظفر &lt;br /&gt;
:سینهٔ کبک و تذرو و تیهو &lt;br /&gt;
:تازه و گرم شده طعمهٔ او &lt;br /&gt;
:اینک افتاده بر این لاشه و گند &lt;br /&gt;
:باید از زاغ بیاموزد پند &lt;br /&gt;
:بوی گندش دل و جان تافته بود &lt;br /&gt;
:حال بیماری دق یافته بود &lt;br /&gt;
:دلش از نفرت و بیزاری، ریش &lt;br /&gt;
:گیج شد، بست دمی دیدهٔ خویش &lt;br /&gt;
اینک لحظهٔ تصمیم عقاب فرا رسیده است. تا کنون با روی آوردن به زاغ و چاره‌جستن از او تا حدی از اوج به فرود گراییده بود. حال شاعر احوال او را با تصویرهای زیبا و گویا تعبیر می‌کند و سرانجام با ایجازی دلپذیر، اندیشه‌ای بلند و چشمگیر را در سخن گنجانده است.&lt;br /&gt;
:یادش آمد که بر آن اوج سپهر &lt;br /&gt;
:هست پیروزی و زیبایی و مهر &lt;br /&gt;
:فر و آزادی و فتح و ظفرست &lt;br /&gt;
:نفس خرم باد سحرست &lt;br /&gt;
:دیده بگشود به هر سو نگریست &lt;br /&gt;
:دید گردش اثری زین‌ها نیست &lt;br /&gt;
:آن چه بود از همه سو خواری بود &lt;br /&gt;
:وحشت و نفرت و بیزاری بود &lt;br /&gt;
:بال بر هم زد و برجست از جا &lt;br /&gt;
:گفت کای یار ببخشای مرا &lt;br /&gt;
:سال‌ها باش و بدین عیش بناز &lt;br /&gt;
:تو و مردار تو و عمر دراز &lt;br /&gt;
:من نیم در خور این مهمانی &lt;br /&gt;
:گند و مردار تو را ارزانی &lt;br /&gt;
:گر در اوج فلکم باید مرد &lt;br /&gt;
:عمر در گند به سر نتوان برد &lt;br /&gt;
هما گونه که عقاب به بالا پر می‌گشاید، شعر نیز با آهنگی خوش و مناسب اوج می‌گیرد و به پایانی بسیار زیبا می‌رسد: رهاشدن و محوشدن عقاب در پهنهٔ آسمان و سرنوشت.&lt;br /&gt;
:شهپر شاه هوا اوج گرفت &lt;br /&gt;
:زاغ را دیده بر او مانده شگفت &lt;br /&gt;
:سوی بالا شد و بالاتر شد &lt;br /&gt;
کراست با مهر فلک همسر شد &lt;br /&gt;
:لحظه‎ای چند بر این لوح کبود &lt;br /&gt;
:نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
شعر عقاب نخستین بار آبان ۱۳۲۱ در شماره ۷۲ مجله مهر چاپ شد. در بالا و سمت راست شعر نوشته‌ شده بود:« به دوستم صادق هدایت.» و در سمت چپ شعر این جمله از خواص‌الحیوان آورده‌ شده بود:« گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز گذرد... عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» سه سال بعد، یعنی در خرداد ۱۳۲۴، عقاب در صفحه ۴۱ شماره‌ٔ ۷ مجلهٔ پیام نو چاپ شد. پیام نو مجله‌ٔ کشوری خارجی، برای نفوذ در روشنفکران است. این مجله ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی است و از همان ابتدا به‌دلیل موضع دموکراتیک و ترقی‌خواهانه‌‌اش، بسیاری از روشنفکران، مانند هدایت و خانلری را جذب می‌کند. این بار در بالای شعر هیچ عبارتی نوشته نشده بود؛ ولی در پاورقی، این عبارت به‌ چشم می‌خورد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳۰۸ داستان دختر سروان اثر پوشکین شاعر بزرگ روس را از روی ترجمهٔ فرانسه به زبان فارسی در آوردم و آن جزو مجموعهٔ افسانه، از طرف کتاب فروشی خاور، در سال بعد چاپ و منتشر شده است. قصهٔ کوتاهی که در آن کتاب از قول یکی از اشخاص داستان نقل شده بود،از همان گاه در ذهن من جای‌گیر شد و چند سال بعد، قطعهً فوق را که بر زمینهٔ همان قصه است، ساختم. بی‌مناسبت نیست اصل قصه که منشأ این قطعه بوده است، در این‌جا نقل شود:« وقتی عقاب از کلاغ پرسید: بگو که تو چگونه سیصد سال عمر می‌کنی حال آنکه عمر من بیش از سی و سه سال نیست. کلاغ جواب داد: سبب این است که تو خون جانوران زنده را می خوری، امّا من به خوردن مردار قانع‌ام. عقاب اندیشید که خوب است من نیز مردارخواری را بیاموزم. پس عقاب و کلاغ هر دو پرواز کردند. مرده‌اسبی به‌راه‌افتاده دیدند؛ فرود آمده برآن نشستند. کلاغ شروع به خوردن و تحسین کرد؛ امّا عقاب یکی دوبار بر آن منقار زد و به کلاغ گفت: نه برادر، خون تازه خوردن از سیصد سال مردارخواری بهتر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۲۴|عنوان=عقاب|ژورنال=پیام نو|شماره=۷|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
همان طور که اشاره شد، مجلهٔ پیام نو ناشر افکار انجمن روابط ایران و شوروی است و طبیعی است که خانلری به تأثیرپذیری از پوشکین اشاره کند. حذف آن دو عبارت از بالای شعر نیز ممکن است به صلاح‌دید مجله و رضایت خانلری صورت گرفته باشد؛ زیرا در پیام نو رسم نبوده که شعری به کسی از ایرانان تقدیم شود. عقاب بار دریگر در سال ۱۳۴۳ با صورت نخستینش، یعنی عبارت تقدیمی و جمله خواص‌الحیوان، در مجموعهٔ ماه در مرداب خانلری منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
عقاب خانلری در قالب مثنوی که بیشتر مختص داستان‌ها و منظومه‌های بلند و مناظرات می‌باشد، سروده شده است. این شعر درواقع مناظره‌ای است که بین عقاب و زاغ شکل می‌گیرد و نکتهً اصلی آن ترجیح و مقایسه‌ای است بین زندگی و مرگ باعزت در مقابل زیستن با ذلت و خواری. این شعر در ۸۱ بیت، در بحر رمل مسدس مخبون «فاعلاتن فعلاتن فعلن» سروده شده است.&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===چهرهٔ زاغ در ادب فارسی===&lt;br /&gt;
مضمون دون‌پایگی زاغ و فراهم‌کردن جایی فراخ و پرنعمت برای خویش، که در شعر عقاب نمونه‌اش را دیدیم، در حکایت &#039;&#039;&#039;زاغ و سمور&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;مرزبان‌نامه&#039;&#039;&#039; هم دیده می‌شود. سابقهٔ داستانی بدذاتی زاغ به روایت هابیل و قابیل برمی‌گردد. «چون قابیل هابیل را بکشت، جنازهٔ برادر را به دوش کشید و نمی‌دانست چگونه پنهانش کند. دو غراب آمدند و با هم جنگیدند. یکی دیگری  را بکشت و در خاک پنهان کرد و قابیل نیز برخواست و گودالی کند و برادر را در آن نهاد و خاکبر رویش ریخت.» همین‌طور هنگام طوفان نوح چون آب کم شد و کشتی نوح بر کوه جودی فرود آمد، نوح زاغ را فرستاد که برپد و ببیند در زمین چقدر آب مانده است. زاغ رفت و روی زمین مرداری یافت و آنحا بنشست و خوردن آغاز کرد. نوح بر وی لعنت کرد و گفت: تو را روزی مردار باد.از این رو غراب به نام‌های &#039;&#039;&#039;قاصد نوح&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;غراب نوح&#039;&#039;&#039; نیز معروف شده است. در عربی به همین جهت مثال می‌زنند: «هو غراب نوح».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادب فارسی|ص=۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; درکل درباره پستی و دئانت زاغ در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی داستان‌ها و حکایت‌های فراوانی وجود دارد، مانند حکایت کتاب &#039;&#039;&#039;فرائد السلوک&#039;&#039;&#039;. حکایت چنین است: کبوتری نامه‌بر از خراسان عازم بغداد بود که دچار کولاک شد و راه خود را گم کرد و ناگزیر در دامنهٔ کوه فرود آمد و زاغی را دید. پنداشت که او زاهدی گوشه‌گیر است و از او کمک خواست. زاغ از او استقبال کرد و خود را مأمور راهنمایی گمراهان معرفی کرد. آن زاغ با شاهینی پیمان بسته بود که هرگاه صیدی یافت به او خبر دهد و به کمک هم آن را شکار کنند. این بار می زاغ آوازی برآورد و و شاهین هم منتظر و مترصد جلو آشیانه آمد. زاغ هم به کبوتر گفت که اگر آن به قله روی از آنجا سرزمین عراق را خواهی دید. کبوتر هم به‌سوی قله پرواز کرد و همین که به در آشیانه شاهین رسید، صید شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|تقوی|۱۳۷۶|ک=حکایت‌های حیوانات در ادب فارسی|ص=۲۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
خانلری با سرودن شعر عقاب در فضای آشفته و نابسامان آن روزگار، کینه و نفرت بسیاری از مخالفان سیاسی‌کار خود را به جان خرید. در نظر این مخالفان، خانلری با پذیرش مشاغل مهم حکومتی  به‌مثابه عقابی بود که به خیل زاغان پیوسته و تسلیم اندیشه و مرام دون‌پایهٔ زاغ شده بود. این مخالفان به‌صراحت و بدون هیچ  ملاحظه‌ای خانلری را خطاب قرار داده بودند:&lt;br /&gt;
:کای فرود آمده از اوج مهی&lt;br /&gt;
:رو نهاده به دیار سیهی&lt;br /&gt;
:دشمن ما همگان شاد ز توست&lt;br /&gt;
:آبروی همه بر باد ز توست&lt;br /&gt;
:دل ما از تو به یکباره برید&lt;br /&gt;
:برو ای ساخه با زاغ پلید&lt;br /&gt;
از جمله بارزترین این مخالفت‌ها، شعر آشتی فخرالدین مزارعی است که به بازگشت عقاب مشهور است. بزرگ علوی درمورد این شعر می‌نویسد: «... دشمنان سیاسی خانلری که و و ابرو را &lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
نظیر چنین مضمونی را عنصری، شاعر قرن پنجم هجری، نیز در مناظرهً زاغ سیاه و باز سپید پرورانده است. همچنین ابوطیب مصعبی، شاعر قرن چهارم، هم این پرسش را به شعر درآورده است:&lt;br /&gt;
:چرا عمر طاووس و دراج کوته؟&lt;br /&gt;
:چرا مار و کزکس زید در درازی&lt;br /&gt;
:صدواندساله یکی مرد غرچه!&lt;br /&gt;
:چرا شصت‌وسه زیست آن مرد تازی؟&lt;br /&gt;
البته تکرار مضمون پیشینیان به شرط آنکه به‌گونه‌ای هنرمندانه‌تر و زیباتر صورت بگیرد، از ارزش کار هنرمند نمی‌کاهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غلامحسین یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهً روشن|ص=۶۷۷ و ۶۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== استقبال از شعر عقاب ===== &lt;br /&gt;
[[مهدی سهیلی]] به تأثیرپذیری از شعر عقاب خانلری، شعری را در سال ۱۳۴۸ با عنوان عقاب، در مذمت و نکوهش متشاعران شاعران‌نما سروده است. مضامین  مشترکی بین این دو شعر وجود دارد.&lt;br /&gt;
:بر تخته سنگ دشت، عقابی نشسته بود&lt;br /&gt;
:مغرور و سربلند&lt;br /&gt;
:گردش سیاه‌چهره کلاغان جیفه‌خوار&lt;br /&gt;
:بودند با غریو بدآهنگ جانگزای&lt;br /&gt;
:در کار نیشخند&lt;br /&gt;
:فریاد می‌زدند:&lt;br /&gt;
:هان، ای عقاب دشت&lt;br /&gt;
:بر خویشتن مناز&lt;br /&gt;
:ما راست چون تو بال و پری سخت‌استوار&lt;br /&gt;
:ما نیز در فضا چو شهابی دونده‌ایم&lt;br /&gt;
:ما هم پرنده‌ایم&lt;br /&gt;
:بی‌اعتنا عقاب، چو این یاوه‌ها شنود&lt;br /&gt;
:بال و پری به هم زد و با فر و با‌ شکوه&lt;br /&gt;
:تند و شتابگر&lt;br /&gt;
:پرواز بیکرانهٔ خود را ز سر گرفت&lt;br /&gt;
:چون ابر سربلند&lt;br /&gt;
:دریا و دشت و جنگل و کوه و ستیغ را&lt;br /&gt;
:در زیر پر گرفت... &lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36346</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36346"/>
		<updated>2019-10-17T13:49:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است، در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
من شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; را که در چاپخانه‌ٔ خاور منتشر گردید، به صادق هدایت تقدیم کردم؛ ولی بعدها بدون اینکه مرا در جریان بگذارند اسم هدایت را حذف کردند و جمله‌ای از &#039;&#039;&#039;قابوس‌نامه&#039;&#039;&#039; را جایگزین آن کردند. تازه چیزی نزدیک به سی و اندی سال این شعر در هیچ‌کجا چاپ نشد، چرایش را از من نباید بپرسید. اکنون درست در خاطر ندارم؛ اما تصور می‌کنم اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم. مدت‌ها در کشوی میز تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده بودم، پنهانش کرده بودم چون در آن سال‌های بعد شباب از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد و از طرف دیگر سخت تحت‌تأثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم. شعر را برای احدی نخوانده بودم و اولین کسی که شعر را برایش خواندم، صادق هدایت بود. در آن ایام که من جوان بودم، هدایت مرد جاافتاده‌ای بود. وی فاضل، خوش‌مشرب، زبان‌دان و گاهی چنان تلخ و ترش بود که نمی‌شد طرفش رفت. من هم در شرایطی قرار گرفته بودم که کم‌کم متوجه بسیاری بی‌عدالتی‌ها، جفاهای روزگار و جور زمانه‌ای می‌شدم که حتی آوای زیبا و دل‌نشین مرغ سحر را برنمی‌تابید. در حلقهٔ دوستان آن زمان آقای [[صادق گوهرین]] هم بود که دوستان گاهی حاج‌صادق و گاهی حاج‌گوهرین صدایش می‌کردند و اساساً او بود که موجبات آشنایی بیشتر هدایت و مرا فراهم کرد. به یاد دارم یک روز شعر را برداشتم و به خانه هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم. در آن زمان او در بانک کار می‌کرد و ساعت چهار یا چهار و نیم دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق‌الباب  کردم. مصدر خانه آمد و گفت آقاصادق در اتاقشان هستند. از حاشیهٔ باغچه گذشتم و از چند پله بالا رفتم، پشت در اتاق ایستادم و در زدم. صدای هدایت را شنیدم که گفت به‌به خانلرخان، بفرمایید. از پشت در ورودی دیدمت، بیا تو. وارد شدم. روی مبل کهنه‌ای نشسته بود و کتابی در دست داشت که انگشت سبابه‌اش را لای آن گذاشته بود. پس از تعارف و حال و احوال، ماجرا را از سیر تا پیاز برایش گفتم. جالب بود او هم کتاب پوشکین را خوانده بود. بعد گفت خوب بخوان ببینم چه کرده‌ای. شعر را آهسته و شمرده خواندم. در تمام مدت هیچ حرفی نمی‌زد، به گوشه‌ای خیره شده بود، گاهی سر تکان می‌داد. وقتی شعر تمام شد، سیگاری از قوطی سیگارش درآورد و روشن کرد. حرف نمی‌زد و به سیگارش پاک می‌زد. بعد سیگار را خاموش کرد و گفت: بارک‌الله! کتش را از روی جالباسی برداشت و گفت برویم خاور چاپش کنیم. این برخورد او چنان مرا به وجد آورد که شعر را به او تقدیم کردم. [استاد می‌گرید...].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|رنجبر|۱۳۸۳|عنوان=شعر عقاب خانلری و صادق هدایت|ژورنال=حافظ|شماره=۹|ص=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
=== نقش عقاب در ادبیات تمثیلی و اسطوره‌ای===&lt;br /&gt;
عقاب زرین از قدیم نشانهٔ علم ایرانیان بوده و در شاهنامهٔ فردوسی مکرر از درفش عقاب‌پیکر ایرانیان یاد شده است. همین نقش بر پرچم روم هم دیده می‌شود. علامت کنونی دولت آلمان و روسیهٔ قبل از انقلاب کبیر نیز عقاب بوده است. در ادبیات دری، عقاب به‌عنوان نشان قدرت و اقتدار و پادشاهی مشخص شده است. به‌خصوص چون پادشاهان از این پرنده هنگام شکار نیز استفاده می‌کردند، در فارسی کتاب‌های متعددی با عنوان &#039;&#039;&#039;بازنامه&#039;&#039;&#039; تألیف شده‌اند. شاعران ایرانی نیز با توجه به همین پشینه بازداری و صید که تفنن خاص پادشاهان و برخورداران بوده است، از مضمون‌اندیشی در اطراف این پرندهٔ اساطیری غافل نمانده‌اند. البته آن‌ها به جنبه‌های اساطیری و کهن آن کمتر توجه داشته‌اند.{{سخ}}عادت پادشاهان روم نیز بر آن بود که هنگام حرکت، شاهین‌ها بر فراز سرشان حرکت می‌کردند و این از علائم عظمت و بزرگی به شمار می‌آمد.{{سخ}} در برخی توصیف‌ها اهورامزدا به سر عقاب تشبیه شده است. فرّ کیانی و فرّ ایرانی در اوستای قدیم، همواره به‌صورت مرغ، وارغن، نموده شده که در واقع نوعی مرغ شکاری از جنس شاهین است. در اساطیر کهن این پرنده با پرنده‌های بلندپرواز به‌طور گسترده با خدایان خورشید همراه بوده است. همچنین عقابی که ماری در منقار دارد در اساطیر ملل، نماد پیکار قدرت‌های آسمانی با قوای دوزخی و نیز تضاد میان روز و شب، آسمان و زمین و به‌طور کلی خیر و شر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی|ص=۵۱۰ و ۵۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} در منظومه جاودانی&#039;&#039;&#039; کمدی الهی&#039;&#039;&#039; دانته نیز عقاب مظهر نیرومندی به شمار می‌رود. عقاب بزرگ‌ترین سمبل در برزخ داته است و رمز صعود به آسمان  خورشید است.همچنین عقاب نمایندهٔ امپراتوری عظیم روم و حتی نشانه‌ای از حضرت عیسی، به‌صورت سمبولیک مورد توجه دانته قرار گرفته است. عقاب مورد علاقه زئوس نیز شمرده شده است و در پایین پای مجسمه‌های زئوس، خدای خدایان یونان، پیکره‌ای از عقاب قرار دارد که پرنده قلل مرتفع است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی گردفرامرزی|۱۳۷۲|ک=سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران|ص=۱۶ و ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}در ادبیات تمثیلی ایران جایگاه عقاب در بین پرندگان مانند جایگاه شیر در بین دیگر حیوانات است و از این‌رو به سلطان پرندگان مشهور است. در شاهنامه فردوسی نیز از عقاب با عنوان پرنده‌ای قوی‌ و باشکوه یاد می‌شود.هنگامی که کاووس‌شاه به فکر تسخیر آسمان‌ها می‌افتد، چهار عقاب قوی‌پنجه و بزرگ تختش را به‌ آسمان‌ها می‌برند:&lt;br /&gt;
:از آن پس عقاب دلاور چهار&lt;br /&gt;
:بیاورد و بر تخت بست استوار&lt;br /&gt;
:نشست از بر تخت کاووس‌شاه&lt;br /&gt;
:که اهریمنش برده بد دل ز راه         &lt;br /&gt;
در دیوان ناصر خسرو قبادیانی نیز قطعهٔ شعر مشهوری در وصف عقاب مغرور و سرشار از منیّت دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
:روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست&lt;br /&gt;
:وندر طلب طعمه پروبال بیاراست&lt;br /&gt;
:بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت&lt;br /&gt;
:امروز همه عرش زمین زیر پر ماست&lt;br /&gt;
:بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز&lt;br /&gt;
:می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست&lt;br /&gt;
:گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد&lt;br /&gt;
:جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست&lt;br /&gt;
:بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید&lt;br /&gt;
:بنگر که ازین چرخ جفاپیشه چه برخاست&lt;br /&gt;
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی&lt;br /&gt;
:تیری ز قضاوقدر انداخت برو راست&lt;br /&gt;
:بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز&lt;br /&gt;
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست&lt;br /&gt;
:بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی&lt;br /&gt;
:وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست&lt;br /&gt;
:گفتا عجب است این که ز چوبست و ز آهن&lt;br /&gt;
:این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست&lt;br /&gt;
:زی تیر نظر کرد و پر خویش برو دید&lt;br /&gt;
:گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست&lt;br /&gt;
در مرزبان‌نامه صفت کوهی که نشیمن‌گاه و جایگاه عقاب است اینگونه ذکر شده است:{{سخ}}«... به بلندی و تندی چنان که حسن باصره تا بذروهٔ (بلندی) شاهقش (ستیغ بلند) رسیدن، ده جای در مصاعد عقبات آسایش دادی و دیدبان وهم در قطع مراغی (نردبان‌های) علّوش عرق از پیشانی بچکانیدی، کمند نظر از کمرگاهش نگذشتی، نردبان هوا به گوشهٔ بام رفعتش نرسیدی، فلک‌البروج از رشگش بجای منطقهٔ جوزا زنّار ر میان بستی، خرشید را چون قمر بجای خوشهٔ ثریا آتش حسد در خرمن افتادی.»{{سخ}}عقاب در ایران باستان نیز از اعتبار و جایگاه والایی برخوردار بوده است. تصویر عقاب در آثار به‌دست‌آمده از ایران پیش از اسلام بسیار به چشم می‌خورد. این پرنده از دورترین ایام، یکی از موجودات مقدس به شمار می‌رفته و نمادی از قدرت، شهامت و تیزچنگی بوده است. همچنین مردم برای عقاب قدرتی مافوق طبیعی قائل بوده و معتقد بودند که این پرنده دارای نیروی مرموزی است که فراتر از قدرت و توانایی انسان است. در آثار به‌جامانده از تمدن‌های قدیم، همواره تصویر شیر و عقاب در منار هم دیده می‌شدند، این تصاویر که در واقع نمادی از وحدت و یگانگی و نیرومندی‌اند، روی ابزارهایی مانند کمربند، شمشیر، خنجر، لباس پادشاهان و همچنین پرچم‌های ملی به‌وفور دیده می‌شوند. همچنین روی قطعه‌ای کاشی که در کاوش‌های باستان‌شناسی در تخت‌ جمشید یافت شده است، نقش شاهینی با بال‌های گشاده دیده می شود که در چنگال خود گویی را گرفته و گوی دیگری بر سر دارد. به‌گمان پژوهشگران این عقاب بال‌گشوده نمادی از خداوند است که که روی پرچم هخامنشیان هم نقش می‌شده است. پرچم ایرانیان عقابی بود از زر ناب که بر سر نیزه می‌افراشتند. افزون بر ایرانیان، یونانیان و رومی‌ها نیز در باورهای خود عقاب را مقدس می‌شمردند و آن را نماد پیروزی و پیروزمندی می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا|ص=۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹و۱۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
:گشت غمناک دل‌و‌جان عقاب &lt;br /&gt;
:چون از او دور شد ایام شباب &lt;br /&gt;
:دید کش دور به انجام رسید &lt;br /&gt;
:آفتابش به لب بام رسید &lt;br /&gt;
:باید از هستی دل برگیرد &lt;br /&gt;
:ره سوی کشور دیگر گیرد &lt;br /&gt;
:خواست تا چاره‌ٔ ناچار کند &lt;br /&gt;
:دارویی جوید و در کار کند&lt;br /&gt;
آغاز زیبای کتاب که به‌نوعی براعت استهلال نیز در آن به کار رفته است، با طرح مسئلهٔ مهم و حیاتی همچون مرگ همراه است. عقاب از این مسئله غمناک شده و می‌خواهد پرده از این راز سربه‌مهر بردارد و چاره‌ای برایش بیابد. آغاز زیبای این شعر به‌نوعی با مقدمه غم‌انگیز رستم و سهراب فردوسی ارتباط دارد؛ مسئله مهمی مانند مرگ در هر دو مقدمه در نهایت ایجاز و زیبایی به کار رفته است. فردوسی نیز در عین تن‌دادن به بازی شوم سرنوشت با زبانی شاعرانه می‌پرسد:.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهً زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:اگر مرگ داد است بیداد چیست&lt;br /&gt;
:ز داد این همه بانگ‌وفریاد چیست؟&lt;br /&gt;
:همه تا در آز رفته فراز &lt;br /&gt;
:به کس بر نشد این در راز باز&lt;br /&gt;
آنچه عقاب دربار‌ه‌اش می‌اندیشد، سرگذشت همه موجودات زنده از جمله آدمیان است، موضوعی که نمی‌توان از آن فارغ بود؛ اما شاعر این سؤال ابدی را چنین ساده و آسان‌یاب طرح کرده است.{{سخ}}عقاب در پی این اندیشه در آسمان به پرواز درمی‌آید. نوصیف پرواز او و واکنش دیگر موجودات در برابر وی، تصویری زنده و پویا است، سرشار از حرکت و شتاب و گریز و اضطراب:&lt;br /&gt;
:صبحگاهی ز پی چارهً کار&lt;br /&gt;
:گشت بر باد سبک سیر سوار&lt;br /&gt;
:گله کاهنگ چرا داشت به دشت&lt;br /&gt;
: ناگه از وحشت پرولوله گشت&lt;br /&gt;
:وان شبان، بیم‌زده، دل‌نگران&lt;br /&gt;
:شد پی برهً نوزاد دوان&lt;br /&gt;
:کبک در دامن خاری آویخت&lt;br /&gt;
:مار پیچید و به سوراخ گریخت&lt;br /&gt;
:آهو استاد و نظر کرد و رمید&lt;br /&gt;
:دشت را خط غباری بکشید&lt;br /&gt;
:لیک صیاد سر دیگر داشت&lt;br /&gt;
:صید را فارغ و آزاد گذاشت&lt;br /&gt;
اینک در برابر عقاب بلندپرواز، از زاغ زشت و بداندام سخن می‌رود. این ابیات و لحن سخن نمایانگر زندگی حقارت‌آمیز اوست.&lt;br /&gt;
:سنگ‌ها از کف طفلان خورده&lt;br /&gt;
:جان ز صدگونه بلا دربرده&lt;br /&gt;
:سال‌ها زیسته افزون ز شمار&lt;br /&gt;
:شکم آگنده ز گند و مردار&lt;br /&gt;
در ادامه عقاب برای پاسخ مشکل خود از زاغ کمک می‌گیرد. پاسخ زاغ به عقاب از روی منش و فطرت پست او است. وی در ظاهر تملق و چاپلوسی می‌کند؛ ولی در دلش چیز دیگری است. رفتار زاغ نمایانگر احوال تمام موجودات کم‌توان است که  در برابر قوی‌دستان جز توسل به چاره‌گری و مدارا راهی پیش روی خود نمی‌بینند.&lt;br /&gt;
:گفت: ما بندهٔ درگاه توایم&lt;br /&gt;
:تا که هستیم هواخواه توایم&lt;br /&gt;
:بنده آماده بود فرمان چیست؟&lt;br /&gt;
:جان به راه تو سپارم، جان چیست؟&lt;br /&gt;
:دل چو در خدمت تو شاد کنم&lt;br /&gt;
:ننگم آید که ز جان یاد کنم&lt;br /&gt;
:این‌همه گفت ولی با دل خویش&lt;br /&gt;
:گفت‌وگویی دگر آورد به پیش&lt;br /&gt;
:کاین ستمگار قوی‌پنجه کنون&lt;br /&gt;
:از نیازست چنین زار و زبون&lt;br /&gt;
:لیک ناگه چو غضبناک شود&lt;br /&gt;
:زو حساب من و جان پاک شود...&lt;br /&gt;
اینک عقاب با افسردگی خاطر سخن می‌گوید. آن همه هیمنه و شکوه، به اقتضای مقام، به حبابی بر آب تصویر می‌شود. وی وقتی از قدرت پرواز خویش یاد می‌کند، آهنگ کلامش توان دیگری دارد و وقتی به گذشت زمان و مرگ چاره‌ناپذیر می‌اندیشد، لحنش آرام و سنگین می‌شود. در پایان نیز راز درازی عمر زاغ را جویا می‌شود.&lt;br /&gt;
:زار و افسرده چنین گفت عقاب &lt;br /&gt;
:که مرا عمر حبابی است بر آب &lt;br /&gt;
؛راست است این که مرا تیزپر است &lt;br /&gt;
:لیک پرواز زمان تیزتر است &lt;br /&gt;
:من گذشتم به شتاب از در و دشت &lt;br /&gt;
:به شتاب ایام از من بگذشت &lt;br /&gt;
:گر چه از عمر دل سیری نیست &lt;br /&gt;
:مرگ می‌آید و تدبیری نیست &lt;br /&gt;
:من و این شه‌پر و این شوکت و جاه &lt;br /&gt;
:عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟ &lt;br /&gt;
:تو بدین قامت و بال ناساز &lt;br /&gt;
:به چه فن یافته‌ای عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:پدرم نیز به تو دست نیافت &lt;br /&gt;
:تا به منزلگه جاوید شتافت &lt;br /&gt;
:لیک هنگام دم باز پسین &lt;br /&gt;
:چون تو بر شاخ شدی جایگزین &lt;br /&gt;
:از سر حسرت بامن فرمود &lt;br /&gt;
:کاین همان زاغ پلید است که بود &lt;br /&gt;
:عمر من نیز به یغما رفته است &lt;br /&gt;
:یک گل از صد گل تو نشکفته است &lt;br /&gt;
:چیست سرمایهٔ این عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:رازی این جاست، تو بگشا این راز &lt;br /&gt;
از این پس زاغ مجال ظهور و بروز شخصیت می‌یابد و با لحنی حق‌به‌جانب، سبب کوتاهی عمر عقاب‌ها را از زبان پدر خود بیان می‌کند. حسن‌توجیه وی و فصاحت و قدرت بیانی که شاعر در این زمینه به او بخشیده چشمگیر است.&lt;br /&gt;
:زاغ گفت ار تو در این تدبیری &lt;br /&gt;
:عهد کن تا سخنم بپذیری &lt;br /&gt;
:عمرتان گر که پذیرد کم و کاست &lt;br /&gt;
:دگری را چه گنه؟ کاین ز شماست &lt;br /&gt;
:ز آسمان هیچ نیایید فرود &lt;br /&gt;
:آخر از این همه پرواز چه سود؟ &lt;br /&gt;
:پدر من که پس از سیصدواند &lt;br /&gt;
:کان اندرز بد و دانش و پند &lt;br /&gt;
:بارها گفت که برچرخ اثیر &lt;br /&gt;
:بادها راست فراوان تأثیر &lt;br /&gt;
:بادها کز زبر خاک وزند &lt;br /&gt;
:تن و جان را نرسانند گزند &lt;br /&gt;
:هر چه از خاک شوی بالاتر &lt;br /&gt;
:باد را بیش گزندست و ضرر &lt;br /&gt;
:تا بدانجا که بر اوج افلاک &lt;br /&gt;
:آیت مرگ بود، پیک هلاک &lt;br /&gt;
:ما از آن  سال بسی یافته‌ایم &lt;br /&gt;
:کز بلندی رخ برتافته‌ایم &lt;br /&gt;
:زاغ را میل کند دل به نشیب &lt;br /&gt;
:عمر بسیارش از آن گشته نصیب &lt;br /&gt;
:دیگر این خاصیت مردار است &lt;br /&gt;
:عمر مردارخوران بسیار است &lt;br /&gt;
:گند و مردار بهین درمان ست &lt;br /&gt;
:چاره ی رنج تو زان آسان ست  &lt;br /&gt;
سرانجام زاغ با آهنگی مفاخره‌آمیز عقاب را به سفرهٔ گسترده و نعمت‌های بی‌کران خود در خانه‌اش دعوت می‌کند ولی در حقیقت گندزاری را به عقاب می‌نمایاند. آنچه شاعر از عشرتگاه عقاب توصیف می‌کند منظره‌ای دل‌آزار است و نمودگاری از خواست‌های منش‌های فرومایه. قدرت تصویرگری سراینده به حدی است که همان طور که خواسته، طبع آدمی بی‌اختیار از آنچه به تصویر کشیده با نفرت روی برمی‌تابد.&lt;br /&gt;
:من که صد نکتهٔ نیکو دانم &lt;br /&gt;
:راه هر برزن و هر کو دانم &lt;br /&gt;
:خانه اندر پس باغی دارم &lt;br /&gt;
:وندر آن گوشه سراغی دارم &lt;br /&gt;
:خوان گسترده الوانی هست &lt;br /&gt;
:خوردنی‌های فراوانی هست &lt;br /&gt;
:آنچه زان زاغ چنین داد سراغ &lt;br /&gt;
:گندزاری بود اندر پس باغ &lt;br /&gt;
:بوی بد رفته ازان تا ره دور &lt;br /&gt;
:معدن پشه، مقام زنبور &lt;br /&gt;
:نفرتش گشته بلای دل‌وجان &lt;br /&gt;
:سوزش و کوری دو دیده ازان &lt;br /&gt;
:آن دو همراه رسیدند از راه &lt;br /&gt;
:زاغ بر سفرهٔ خود کرد نگاه &lt;br /&gt;
:گفت: خوانی که چنین الوان است &lt;br /&gt;
:لایق حضرت این مهمان ست &lt;br /&gt;
:می‌کنم شکر که درویش نیم &lt;br /&gt;
:خجل از ماحضر خویش نیم &lt;br /&gt;
:گفت و بنشست و بخورد از آن گند &lt;br /&gt;
:تا بیاموزد از او مهمان پند&lt;br /&gt;
عقاب بر سر دوراهی قرار گرفته است: یک سو عمر دراز و خوگرشدن با گندزار و در برابر آن، اکتفا به همان عمر کوتاه طبیعی و پرواز بر افلاک و آزادی و آزادگی است. قریحهٔ شاعر که زشتی‌ها را چنان پررنگ نشان داده بود، اکنون مجالی می‌یابد در توصیف زیبایی و اوج پرواز و نفرت عقاب از پستی. شاعر از عهدهٔ بیان این حالت نیز به‌خوبی برمی‌آید.&lt;br /&gt;
:عمر در اوج فلک برده به سر &lt;br /&gt;
:دم زده در نفس باد سحر &lt;br /&gt;
:ابر را دیده به زیر پر خویش &lt;br /&gt;
:حیوان را همه فرمانبر خویش &lt;br /&gt;
:بارها آمده شادان ز سفر &lt;br /&gt;
:به رهش بسته فلک طاق ظفر &lt;br /&gt;
:سینهٔ کبک و تذرو و تیهو &lt;br /&gt;
:تازه و گرم شده طعمهٔ او &lt;br /&gt;
:اینک افتاده بر این لاشه و گند &lt;br /&gt;
:باید از زاغ بیاموزد پند &lt;br /&gt;
:بوی گندش دل و جان تافته بود &lt;br /&gt;
:حال بیماری دق یافته بود &lt;br /&gt;
:دلش از نفرت و بیزاری، ریش &lt;br /&gt;
:گیج شد، بست دمی دیدهٔ خویش &lt;br /&gt;
اینک لحظهٔ تصمیم عقاب فرا رسیده است. تا کنون با روی آوردن به زاغ و چاره‌جستن از او تا حدی از اوج به فرود گراییده بود. حال شاعر احوال او را با تصویرهای زیبا و گویا تعبیر می‌کند و سرانجام با ایجازی دلپذیر، اندیشه‌ای بلند و چشمگیر را در سخن گنجانده است.&lt;br /&gt;
:یادش آمد که بر آن اوج سپهر &lt;br /&gt;
:هست پیروزی و زیبایی و مهر &lt;br /&gt;
:فر و آزادی و فتح و ظفرست &lt;br /&gt;
:نفس خرم باد سحرست &lt;br /&gt;
:دیده بگشود به هر سو نگریست &lt;br /&gt;
:دید گردش اثری زین‌ها نیست &lt;br /&gt;
:آن چه بود از همه سو خواری بود &lt;br /&gt;
:وحشت و نفرت و بیزاری بود &lt;br /&gt;
:بال بر هم زد و برجست از جا &lt;br /&gt;
:گفت کای یار ببخشای مرا &lt;br /&gt;
:سال‌ها باش و بدین عیش بناز &lt;br /&gt;
:تو و مردار تو و عمر دراز &lt;br /&gt;
:من نیم در خور این مهمانی &lt;br /&gt;
:گند و مردار تو را ارزانی &lt;br /&gt;
:گر در اوج فلکم باید مرد &lt;br /&gt;
:عمر در گند به سر نتوان برد &lt;br /&gt;
هما گونه که عقاب به بالا پر می‌گشاید، شعر نیز با آهنگی خوش و مناسب اوج می‌گیرد و به پایانی بسیار زیبا می‌رسد: رهاشدن و محوشدن عقاب در پهنهٔ آسمان و سرنوشت.&lt;br /&gt;
:شهپر شاه هوا اوج گرفت &lt;br /&gt;
:زاغ را دیده بر او مانده شگفت &lt;br /&gt;
:سوی بالا شد و بالاتر شد &lt;br /&gt;
کراست با مهر فلک همسر شد &lt;br /&gt;
:لحظه‎ای چند بر این لوح کبود &lt;br /&gt;
:نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
شعر عقاب نخستین بار آبان ۱۳۲۱ در شماره ۷۲ مجله مهر چاپ شد. در بالا و سمت راست شعر نوشته‌ شده بود:« به دوستم صادق هدایت.» و در سمت چپ شعر این جمله از خواص‌الحیوان آورده‌ شده بود:« گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز گذرد... عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» سه سال بعد، یعنی در خرداد ۱۳۲۴، عقاب در صفحه ۴۱ شماره‌ٔ ۷ مجلهٔ پیام نو چاپ شد. پیام نو مجله‌ٔ کشوری خارجی، برای نفوذ در روشنفکران است. این مجله ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی است و از همان ابتدا به‌دلیل موضع دموکراتیک و ترقی‌خواهانه‌‌اش، بسیاری از روشنفکران، مانند هدایت و خانلری را جذب می‌کند. این بار در بالای شعر هیچ عبارتی نوشته نشده بود؛ ولی در پاورقی، این عبارت به‌ چشم می‌خورد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳۰۸ داستان دختر سروان اثر پوشکین شاعر بزرگ روس را از روی ترجمهٔ فرانسه به زبان فارسی در آوردم و آن جزو مجموعهٔ افسانه، از طرف کتاب فروشی خاور، در سال بعد چاپ و منتشر شده است. قصهٔ کوتاهی که در آن کتاب از قول یکی از اشخاص داستان نقل شده بود،از همان گاه در ذهن من جای‌گیر شد و چند سال بعد، قطعهً فوق را که بر زمینهٔ همان قصه است، ساختم. بی‌مناسبت نیست اصل قصه که منشأ این قطعه بوده است، در این‌جا نقل شود:« وقتی عقاب از کلاغ پرسید: بگو که تو چگونه سیصد سال عمر می‌کنی حال آنکه عمر من بیش از سی و سه سال نیست. کلاغ جواب داد: سبب این است که تو خون جانوران زنده را می خوری، امّا من به خوردن مردار قانع‌ام. عقاب اندیشید که خوب است من نیز مردارخواری را بیاموزم. پس عقاب و کلاغ هر دو پرواز کردند. مرده‌اسبی به‌راه‌افتاده دیدند؛ فرود آمده برآن نشستند. کلاغ شروع به خوردن و تحسین کرد؛ امّا عقاب یکی دوبار بر آن منقار زد و به کلاغ گفت: نه برادر، خون تازه خوردن از سیصد سال مردارخواری بهتر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۲۴|عنوان=عقاب|ژورنال=پیام نو|شماره=۷|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
همان طور که اشاره شد، مجلهٔ پیام نو ناشر افکار انجمن روابط ایران و شوروی است و طبیعی است که خانلری به تأثیرپذیری از پوشکین اشاره کند. حذف آن دو عبارت از بالای شعر نیز ممکن است به صلاح‌دید مجله و رضایت خانلری صورت گرفته باشد؛ زیرا در پیام نو رسم نبوده که شعری به کسی از ایرانان تقدیم شود. عقاب بار دریگر در سال ۱۳۴۳ با صورت نخستینش، یعنی عبارت تقدیمی و جمله خواص‌الحیوان، در مجموعهٔ ماه در مرداب خانلری منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
عقاب خانلری در قالب مثنوی که بیشتر مختص داستان‌ها و منظومه‌های بلند و مناظرات می‌باشد، سروده شده است. این شعر درواقع مناظره‌ای است که بین عقاب و زاغ شکل می‌گیرد و نکتهً اصلی آن ترجیح و مقایسه‌ای است بین زندگی و مرگ باعزت در مقابل زیستن با ذلت و خواری. این شعر در ۸۱ بیت، در بحر رمل مسدس مخبون «فاعلاتن فعلاتن فعلن» سروده شده است.&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===چهرهٔ زاغ در ادب فارسی===&lt;br /&gt;
مضمون دون‌پایگی زاغ و فراهم‌کردن جایی فراخ و پرنعمت برای خویش، که در شعر عقاب نمونه‌اش را دیدیم، در حکایت &#039;&#039;&#039;زاغ و سمور&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;مرزبان‌نامه&#039;&#039;&#039; هم دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
نظیر چنین مضمونی را عنصری، شاعر قرن پنجم هجری، نیز در مناظرهً زاغ سیاه و باز سپید پرورانده است. همچنین ابوطیب مصعبی، شاعر قرن چهارم، هم این پرسش را به شعر درآورده است:&lt;br /&gt;
:چرا عمر طاووس و دراج کوته؟&lt;br /&gt;
:چرا مار و کزکس زید در درازی&lt;br /&gt;
:صدواندساله یکی مرد غرچه!&lt;br /&gt;
:چرا شصت‌وسه زیست آن مرد تازی؟&lt;br /&gt;
البته تکرار مضمون پیشینیان به شرط آنکه به‌گونه‌ای هنرمندانه‌تر و زیباتر صورت بگیرد، از ارزش کار هنرمند نمی‌کاهد..&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غلامحسین یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهً روشن|ص=۶۷۷ و ۶۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36343</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=36343"/>
		<updated>2019-10-17T10:25:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است، در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
من شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; را که در چاپخانه‌ٔ خاور منتشر گردید، به صادق هدایت تقدیم کردم؛ ولی بعدها بدون اینکه مرا در جریان بگذارند اسم هدایت را حذف کردند و جمله‌ای از &#039;&#039;&#039;قابوس‌نامه&#039;&#039;&#039; را جایگزین آن کردند. تازه چیزی نزدیک به سی و اندی سال این شعر در هیچ‌کجا چاپ نشد، چرایش را از من نباید بپرسید. اکنون درست در خاطر ندارم؛ اما تصور می‌کنم اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم. مدت‌ها در کشوی میز تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده بودم، پنهانش کرده بودم چون در آن سال‌های بعد شباب از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد و از طرف دیگر سخت تحت‌تأثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم. شعر را برای احدی نخوانده بودم و اولین کسی که شعر را برایش خواندم، صادق هدایت بود. در آن ایام که من جوان بودم، هدایت مرد جاافتاده‌ای بود. وی فاضل، خوش‌مشرب، زبان‌دان و گاهی چنان تلخ و ترش بود که نمی‌شد طرفش رفت. من هم در شرایطی قرار گرفته بودم که کم‌کم متوجه بسیاری بی‌عدالتی‌ها، جفاهای روزگار و جور زمانه‌ای می‌شدم که حتی آوای زیبا و دل‌نشین مرغ سحر را برنمی‌تابید. در حلقهٔ دوستان آن زمان آقای [[صادق گوهرین]] هم بود که دوستان گاهی حاج‌صادق و گاهی حاج‌گوهرین صدایش می‌کردند و اساساً او بود که موجبات آشنایی بیشتر هدایت و مرا فراهم کرد. به یاد دارم یک روز شعر را برداشتم و به خانه هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم. در آن زمان او در بانک کار می‌کرد و ساعت چهار یا چهار و نیم دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق‌الباب  کردم. مصدر خانه آمد و گفت آقاصادق در اتاقشان هستند. از حاشیهٔ باغچه گذشتم و از چند پله بالا رفتم، پشت در اتاق ایستادم و در زدم. صدای هدایت را شنیدم که گفت به‌به خانلرخان، بفرمایید. از پشت در ورودی دیدمت، بیا تو. وارد شدم. روی مبل کهنه‌ای نشسته بود و کتابی در دست داشت که انگشت سبابه‌اش را لای آن گذاشته بود. پس از تعارف و حال و احوال، ماجرا را از سیر تا پیاز برایش گفتم. جالب بود او هم کتاب پوشکین را خوانده بود. بعد گفت خوب بخوان ببینم چه کرده‌ای. شعر را آهسته و شمرده خواندم. در تمام مدت هیچ حرفی نمی‌زد، به گوشه‌ای خیره شده بود، گاهی سر تکان می‌داد. وقتی شعر تمام شد، سیگاری از قوطی سیگارش درآورد و روشن کرد. حرف نمی‌زد و به سیگارش پاک می‌زد. بعد سیگار را خاموش کرد و گفت: بارک‌الله! کتش را از روی جالباسی برداشت و گفت برویم خاور چاپش کنیم. این برخورد او چنان مرا به وجد آورد که شعر را به او تقدیم کردم. [استاد می‌گرید...].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|رنجبر|۱۳۸۳|عنوان=شعر عقاب خانلری و صادق هدایت|ژورنال=حافظ|شماره=۹|ص=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
=== نقش عقاب در ادبیات تمثیلی و اسطوره‌ای===&lt;br /&gt;
عقاب زرین از قدیم نشانهٔ علم ایرانیان بوده و در شاهنامهٔ فردوسی مکرر از درفش عقاب‌پیکر ایرانیان یاد شده است. همین نقش بر پرچم روم هم دیده می‌شود. علامت کنونی دولت آلمان و روسیهٔ قبل از انقلاب کبیر نیز عقاب بوده است. در ادبیات دری، عقاب به‌عنوان نشان قدرت و اقتدار و پادشاهی مشخص شده است. به‌خصوص چون پادشاهان از این پرنده هنگام شکار نیز استفاده می‌کردند، در فارسی کتاب‌های متعددی با عنوان &#039;&#039;&#039;بازنامه&#039;&#039;&#039; تألیف شده‌اند. شاعران ایرانی نیز با توجه به همین پشینه بازداری و صید که تفنن خاص پادشاهان و برخورداران بوده است، از مضمون‌اندیشی در اطراف این پرندهٔ اساطیری غافل نمانده‌اند. البته آن‌ها به جنبه‌های اساطیری و کهن آن کمتر توجه داشته‌اند.{{سخ}}عادت پادشاهان روم نیز بر آن بود که هنگام حرکت، شاهین‌ها بر فراز سرشان حرکت می‌کردند و این از علائم عظمت و بزرگی به شمار می‌آمد.{{سخ}} در برخی توصیف‌ها اهورامزدا به سر عقاب تشبیه شده است. فرّ کیانی و فرّ ایرانی در اوستای قدیم، همواره به‌صورت مرغ، وارغن، نموده شده که در واقع نوعی مرغ شکاری از جنس شاهین است. در اساطیر کهن این پرنده با پرنده‌های بلندپرواز به‌طور گسترده با خدایان خورشید همراه بوده است. همچنین عقابی که ماری در منقار دارد در اساطیر ملل، نماد پیکار قدرت‌های آسمانی با قوای دوزخی و نیز تضاد میان روز و شب، آسمان و زمین و به‌طور کلی خیر و شر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یاحقی|۱۳۸۶|ک=فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی|ص=۵۱۰ و ۵۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} در منظومه جاودانی&#039;&#039;&#039; کمدی الهی&#039;&#039;&#039; دانته نیز عقاب مظهر نیرومندی به شمار می‌رود. عقاب بزرگ‌ترین سمبل در برزخ داته است و رمز صعود به آسمان  خورشید است.همچنین عقاب نمایندهٔ امپراتوری عظیم روم و حتی نشانه‌ای از حضرت عیسی، به‌صورت سمبولیک مورد توجه دانته قرار گرفته است. عقاب مورد علاقه زئوس نیز شمرده شده است و در پایین پای مجسمه‌های زئوس، خدای خدایان یونان، پیکره‌ای از عقاب قرار دارد که پرنده قلل مرتفع است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی گردفرامرزی|۱۳۷۲|ک=سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران|ص=۱۶ و ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}در ادبیات تمثیلی ایران جایگاه عقاب در بین پرندگان مانند جایگاه شیر در بین دیگر حیوانات است و از این‌رو به سلطان پرندگان مشهور است. در شاهنامه فردوسی نیز از عقاب با عنوان پرنده‌ای قوی‌ و باشکوه یاد می‌شود.هنگامی که کاووس‌شاه به فکر تسخیر آسمان‌ها می‌افتد، چهار عقاب قوی‌پنجه و بزرگ تختش را به‌ آسمان‌ها می‌برند:&lt;br /&gt;
:از آن پس عقاب دلاور چهار&lt;br /&gt;
:بیاورد و بر تخت بست استوار&lt;br /&gt;
:نشست از بر تخت کاووس‌شاه&lt;br /&gt;
:که اهریمنش برده بد دل ز راه         &lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
:گشت غمناک دل‌و‌جان عقاب &lt;br /&gt;
:چون از او دور شد ایام شباب &lt;br /&gt;
:دید کش دور به انجام رسید &lt;br /&gt;
:آفتابش به لب بام رسید &lt;br /&gt;
:باید از هستی دل برگیرد &lt;br /&gt;
:ره سوی کشور دیگر گیرد &lt;br /&gt;
:خواست تا چاره‌ٔ ناچار کند &lt;br /&gt;
:دارویی جوید و در کار کند&lt;br /&gt;
آغاز زیبای کتاب که به‌نوعی براعت استهلال نیز در آن به کار رفته است، با طرح مسئلهٔ مهم و حیاتی همچون مرگ همراه است. عقاب از این مسئله غمناک شده و می‌خواهد پرده از این راز سربه‌مهر بردارد و چاره‌ای برایش بیابد. آغاز زیبای این شعر به‌نوعی با مقدمه غم‌انگیز رستم و سهراب فردوسی ارتباط دارد؛ مسئله مهمی مانند مرگ در هر دو مقدمه در نهایت ایجاز و زیبایی به کار رفته است. فردوسی نیز در عین تن‌دادن به بازی شوم سرنوشت با زبانی شاعرانه می‌پرسد:.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهً زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:اگر مرگ داد است بیداد چیست&lt;br /&gt;
:ز داد این همه بانگ‌وفریاد چیست؟&lt;br /&gt;
:همه تا در آز رفته فراز &lt;br /&gt;
:به کس بر نشد این در راز باز&lt;br /&gt;
آنچه عقاب دربار‌ه‌اش می‌اندیشد، سرگذشت همه موجودات زنده از جمله آدمیان است، موضوعی که نمی‌توان از آن فارغ بود؛ اما شاعر این سؤال ابدی را چنین ساده و آسان‌یاب طرح کرده است.{{سخ}}عقاب در پی این اندیشه در آسمان به پرواز درمی‌آید. نوصیف پرواز او و واکنش دیگر موجودات در برابر وی، تصویری زنده و پویا است، سرشار از حرکت و شتاب و گریز و اضطراب:&lt;br /&gt;
:صبحگاهی ز پی چارهً کار&lt;br /&gt;
:گشت بر باد سبک سیر سوار&lt;br /&gt;
:گله کاهنگ چرا داشت به دشت&lt;br /&gt;
: ناگه از وحشت پرولوله گشت&lt;br /&gt;
:وان شبان، بیم‌زده، دل‌نگران&lt;br /&gt;
:شد پی برهً نوزاد دوان&lt;br /&gt;
:کبک در دامن خاری آویخت&lt;br /&gt;
:مار پیچید و به سوراخ گریخت&lt;br /&gt;
:آهو استاد و نظر کرد و رمید&lt;br /&gt;
:دشت را خط غباری بکشید&lt;br /&gt;
:لیک صیاد سر دیگر داشت&lt;br /&gt;
:صید را فارغ و آزاد گذاشت&lt;br /&gt;
اینک در برابر عقاب بلندپرواز، از زاغ زشت و بداندام سخن می‌رود. این ابیات و لحن سخن نمایانگر زندگی حقارت‌آمیز اوست.&lt;br /&gt;
:سنگ‌ها از کف طفلان خورده&lt;br /&gt;
:جان ز صدگونه بلا دربرده&lt;br /&gt;
:سال‌ها زیسته افزون ز شمار&lt;br /&gt;
:شکم آگنده ز گند و مردار&lt;br /&gt;
در ادامه عقاب برای پاسخ مشکل خود از زاغ کمک می‌گیرد. پاسخ زاغ به عقاب از روی منش و فطرت پست او است. وی در ظاهر تملق و چاپلوسی می‌کند؛ ولی در دلش چیز دیگری است. رفتار زاغ نمایانگر احوال تمام موجودات کم‌توان است که  در برابر قوی‌دستان جز توسل به چاره‌گری و مدارا راهی پیش روی خود نمی‌بینند.&lt;br /&gt;
:گفت: ما بندهٔ درگاه توایم&lt;br /&gt;
:تا که هستیم هواخواه توایم&lt;br /&gt;
:بنده آماده بود فرمان چیست؟&lt;br /&gt;
:جان به راه تو سپارم، جان چیست؟&lt;br /&gt;
:دل چو در خدمت تو شاد کنم&lt;br /&gt;
:ننگم آید که ز جان یاد کنم&lt;br /&gt;
:این‌همه گفت ولی با دل خویش&lt;br /&gt;
:گفت‌وگویی دگر آورد به پیش&lt;br /&gt;
:کاین ستمگار قوی‌پنجه کنون&lt;br /&gt;
:از نیازست چنین زار و زبون&lt;br /&gt;
:لیک ناگه چو غضبناک شود&lt;br /&gt;
:زو حساب من و جان پاک شود...&lt;br /&gt;
اینک عقاب با افسردگی خاطر سخن می‌گوید. آن همه هیمنه و شکوه، به اقتضای مقام، به حبابی بر آب تصویر می‌شود. وی وقتی از قدرت پرواز خویش یاد می‌کند، آهنگ کلامش توان دیگری دارد و وقتی به گذشت زمان و مرگ چاره‌ناپذیر می‌اندیشد، لحنش آرام و سنگین می‌شود. در پایان نیز راز درازی عمر زاغ را جویا می‌شود.&lt;br /&gt;
:زار و افسرده چنین گفت عقاب &lt;br /&gt;
:که مرا عمر حبابی است بر آب &lt;br /&gt;
؛راست است این که مرا تیزپر است &lt;br /&gt;
:لیک پرواز زمان تیزتر است &lt;br /&gt;
:من گذشتم به شتاب از در و دشت &lt;br /&gt;
:به شتاب ایام از من بگذشت &lt;br /&gt;
:گر چه از عمر دل سیری نیست &lt;br /&gt;
:مرگ می‌آید و تدبیری نیست &lt;br /&gt;
:من و این شه‌پر و این شوکت و جاه &lt;br /&gt;
:عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟ &lt;br /&gt;
:تو بدین قامت و بال ناساز &lt;br /&gt;
:به چه فن یافته‌ای عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:پدرم نیز به تو دست نیافت &lt;br /&gt;
:تا به منزلگه جاوید شتافت &lt;br /&gt;
:لیک هنگام دم باز پسین &lt;br /&gt;
:چون تو بر شاخ شدی جایگزین &lt;br /&gt;
:از سر حسرت بامن فرمود &lt;br /&gt;
:کاین همان زاغ پلید است که بود &lt;br /&gt;
:عمر من نیز به یغما رفته است &lt;br /&gt;
:یک گل از صد گل تو نشکفته است &lt;br /&gt;
:چیست سرمایهٔ این عمر دراز؟ &lt;br /&gt;
:رازی این جاست، تو بگشا این راز &lt;br /&gt;
از این پس زاغ مجال ظهور و بروز شخصیت می‌یابد و با لحنی حق‌به‌جانب، سبب کوتاهی عمر عقاب‌ها را از زبان پدر خود بیان می‌کند. حسن‌توجیه وی و فصاحت و قدرت بیانی که شاعر در این زمینه به او بخشیده چشمگیر است.&lt;br /&gt;
:زاغ گفت ار تو در این تدبیری &lt;br /&gt;
:عهد کن تا سخنم بپذیری &lt;br /&gt;
:عمرتان گر که پذیرد کم و کاست &lt;br /&gt;
:دگری را چه گنه؟ کاین ز شماست &lt;br /&gt;
:ز آسمان هیچ نیایید فرود &lt;br /&gt;
:آخر از این همه پرواز چه سود؟ &lt;br /&gt;
:پدر من که پس از سیصدواند &lt;br /&gt;
:کان اندرز بد و دانش و پند &lt;br /&gt;
:بارها گفت که برچرخ اثیر &lt;br /&gt;
:بادها راست فراوان تأثیر &lt;br /&gt;
:بادها کز زبر خاک وزند &lt;br /&gt;
:تن و جان را نرسانند گزند &lt;br /&gt;
:هر چه از خاک شوی بالاتر &lt;br /&gt;
:باد را بیش گزندست و ضرر &lt;br /&gt;
:تا بدانجا که بر اوج افلاک &lt;br /&gt;
:آیت مرگ بود، پیک هلاک &lt;br /&gt;
:ما از آن  سال بسی یافته‌ایم &lt;br /&gt;
:کز بلندی رخ برتافته‌ایم &lt;br /&gt;
:زاغ را میل کند دل به نشیب &lt;br /&gt;
:عمر بسیارش از آن گشته نصیب &lt;br /&gt;
:دیگر این خاصیت مردار است &lt;br /&gt;
:عمر مردارخوران بسیار است &lt;br /&gt;
:گند و مردار بهین درمان ست &lt;br /&gt;
:چاره ی رنج تو زان آسان ست  &lt;br /&gt;
سرانجام زاغ با آهنگی مفاخره‌آمیز عقاب را به سفرهٔ گسترده و نعمت‌های بی‌کران خود در خانه‌اش دعوت می‌کند ولی در حقیقت گندزاری را به عقاب می‌نمایاند. آنچه شاعر از عشرتگاه عقاب توصیف می‌کند منظره‌ای دل‌آزار است و نمودگاری از خواست‌های منش‌های فرومایه. قدرت تصویرگری سراینده به حدی است که همان طور که خواسته، طبع آدمی بی‌اختیار از آنچه به تصویر کشیده با نفرت روی برمی‌تابد.&lt;br /&gt;
:من که صد نکتهٔ نیکو دانم &lt;br /&gt;
:راه هر برزن و هر کو دانم &lt;br /&gt;
:خانه اندر پس باغی دارم &lt;br /&gt;
:وندر آن گوشه سراغی دارم &lt;br /&gt;
:خوان گسترده الوانی هست &lt;br /&gt;
:خوردنی‌های فراوانی هست &lt;br /&gt;
:آنچه زان زاغ چنین داد سراغ &lt;br /&gt;
:گندزاری بود اندر پس باغ &lt;br /&gt;
:بوی بد رفته ازان تا ره دور &lt;br /&gt;
:معدن پشه، مقام زنبور &lt;br /&gt;
:نفرتش گشته بلای دل‌وجان &lt;br /&gt;
:سوزش و کوری دو دیده ازان &lt;br /&gt;
:آن دو همراه رسیدند از راه &lt;br /&gt;
:زاغ بر سفرهٔ خود کرد نگاه &lt;br /&gt;
:گفت: خوانی که چنین الوان است &lt;br /&gt;
:لایق حضرت این مهمان ست &lt;br /&gt;
:می‌کنم شکر که درویش نیم &lt;br /&gt;
:خجل از ماحضر خویش نیم &lt;br /&gt;
:گفت و بنشست و بخورد از آن گند &lt;br /&gt;
:تا بیاموزد از او مهمان پند&lt;br /&gt;
عقاب بر سر دوراهی قرار گرفته است: یک سو عمر دراز و خوگرشدن با گندزار و در برابر آن، اکتفا به همان عمر کوتاه طبیعی و پرواز بر افلاک و آزادی و آزادگی است. قریحهٔ شاعر که زشتی‌ها را چنان پررنگ نشان داده بود، اکنون مجالی می‌یابد در توصیف زیبایی و اوج پرواز و نفرت عقاب از پستی. شاعر از عهدهٔ بیان این حالت نیز به‌خوبی برمی‌آید.&lt;br /&gt;
:عمر در اوج فلک برده به سر &lt;br /&gt;
:دم زده در نفس باد سحر &lt;br /&gt;
:ابر را دیده به زیر پر خویش &lt;br /&gt;
:حیوان را همه فرمانبر خویش &lt;br /&gt;
:بارها آمده شادان ز سفر &lt;br /&gt;
:به رهش بسته فلک طاق ظفر &lt;br /&gt;
:سینهٔ کبک و تذرو و تیهو &lt;br /&gt;
:تازه و گرم شده طعمهٔ او &lt;br /&gt;
:اینک افتاده بر این لاشه و گند &lt;br /&gt;
:باید از زاغ بیاموزد پند &lt;br /&gt;
:بوی گندش دل و جان تافته بود &lt;br /&gt;
:حال بیماری دق یافته بود &lt;br /&gt;
:دلش از نفرت و بیزاری، ریش &lt;br /&gt;
:گیج شد، بست دمی دیدهٔ خویش &lt;br /&gt;
اینک لحظهٔ تصمیم عقاب فرا رسیده است. تا کنون با روی آوردن به زاغ و چاره‌جستن از او تا حدی از اوج به فرود گراییده بود. حال شاعر احوال او را با تصویرهای زیبا و گویا تعبیر می‌کند و سرانجام با ایجازی دلپذیر، اندیشه‌ای بلند و چشمگیر را در سخن گنجانده است.&lt;br /&gt;
:یادش آمد که بر آن اوج سپهر &lt;br /&gt;
:هست پیروزی و زیبایی و مهر &lt;br /&gt;
:فر و آزادی و فتح و ظفرست &lt;br /&gt;
:نفس خرم باد سحرست &lt;br /&gt;
:دیده بگشود به هر سو نگریست &lt;br /&gt;
:دید گردش اثری زین‌ها نیست &lt;br /&gt;
:آن چه بود از همه سو خواری بود &lt;br /&gt;
:وحشت و نفرت و بیزاری بود &lt;br /&gt;
:بال بر هم زد و برجست از جا &lt;br /&gt;
:گفت کای یار ببخشای مرا &lt;br /&gt;
:سال‌ها باش و بدین عیش بناز &lt;br /&gt;
:تو و مردار تو و عمر دراز &lt;br /&gt;
:من نیم در خور این مهمانی &lt;br /&gt;
:گند و مردار تو را ارزانی &lt;br /&gt;
:گر در اوج فلکم باید مرد &lt;br /&gt;
:عمر در گند به سر نتوان برد &lt;br /&gt;
هما گونه که عقاب به بالا پر می‌گشاید، شعر نیز با آهنگی خوش و مناسب اوج می‌گیرد و به پایانی بسیار زیبا می‌رسد: رهاشدن و محوشدن عقاب در پهنهٔ آسمان و سرنوشت.&lt;br /&gt;
:شهپر شاه هوا اوج گرفت &lt;br /&gt;
:زاغ را دیده بر او مانده شگفت &lt;br /&gt;
:سوی بالا شد و بالاتر شد &lt;br /&gt;
کراست با مهر فلک همسر شد &lt;br /&gt;
:لحظه‎ای چند بر این لوح کبود &lt;br /&gt;
:نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
شعر عقاب نخستین بار آبان ۱۳۲۱ در شماره ۷۲ مجله مهر چاپ شد. در بالا و سمت راست شعر نوشته‌ شده بود:« به دوستم صادق هدایت.» و در سمت چپ شعر این جمله از خواص‌الحیوان آورده‌ شده بود:« گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز گذرد... عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» سه سال بعد، یعنی در خرداد ۱۳۲۴، عقاب در صفحه ۴۱ شماره‌ٔ ۷ مجلهٔ پیام نو چاپ شد. پیام نو مجله‌ٔ کشوری خارجی، برای نفوذ در روشنفکران است. این مجله ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی است و از همان ابتدا به‌دلیل موضع دموکراتیک و ترقی‌خواهانه‌‌اش، بسیاری از روشنفکران، مانند هدایت و خانلری را جذب می‌کند. این بار در بالای شعر هیچ عبارتی نوشته نشده بود؛ ولی در پاورقی، این عبارت به‌ چشم می‌خورد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳۰۸ داستان دختر سروان اثر پوشکین شاعر بزرگ روس را از روی ترجمهٔ فرانسه به زبان فارسی در آوردم و آن جزو مجموعهٔ افسانه، از طرف کتاب فروشی خاور، در سال بعد چاپ و منتشر شده است. قصهٔ کوتاهی که در آن کتاب از قول یکی از اشخاص داستان نقل شده بود،از همان گاه در ذهن من جای‌گیر شد و چند سال بعد، قطعهً فوق را که بر زمینهٔ همان قصه است، ساختم. بی‌مناسبت نیست اصل قصه که منشأ این قطعه بوده است، در این‌جا نقل شود:« وقتی عقاب از کلاغ پرسید: بگو که تو چگونه سیصد سال عمر می‌کنی حال آنکه عمر من بیش از سی و سه سال نیست. کلاغ جواب داد: سبب این است که تو خون جانوران زنده را می خوری، امّا من به خوردن مردار قانع‌ام. عقاب اندیشید که خوب است من نیز مردارخواری را بیاموزم. پس عقاب و کلاغ هر دو پرواز کردند. مرده‌اسبی به‌راه‌افتاده دیدند؛ فرود آمده برآن نشستند. کلاغ شروع به خوردن و تحسین کرد؛ امّا عقاب یکی دوبار بر آن منقار زد و به کلاغ گفت: نه برادر، خون تازه خوردن از سیصد سال مردارخواری بهتر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۲۴|عنوان=عقاب|ژورنال=پیام نو|شماره=۷|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
همان طور که اشاره شد، مجلهٔ پیام نو ناشر افکار انجمن روابط ایران و شوروی است و طبیعی است که خانلری به تأثیرپذیری از پوشکین اشاره کند. حذف آن دو عبارت از بالای شعر نیز ممکن است به صلاح‌دید مجله و رضایت خانلری صورت گرفته باشد؛ زیرا در پیام نو رسم نبوده که شعری به کسی از ایرانان تقدیم شود. عقاب بار دریگر در سال ۱۳۴۳ با صورت نخستینش، یعنی عبارت تقدیمی و جمله خواص‌الحیوان، در مجموعهٔ ماه در مرداب خانلری منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
عقاب خانلری در قالب مثنوی که بیشتر مختص داستان‌ها و منظومه‌های بلند و مناظرات می‌باشد، سروده شده است. این شعر درواقع مناظره‌ای است که بین عقاب و زاغ شکل می‌گیرد و نکتهً اصلی آن ترجیح و مقایسه‌ای است بین زندگی و مرگ باعزت در مقابل زیستن با ذلت و خواری. این شعر در ۸۱ بیت، در بحر رمل مسدس مخبون «فاعلاتن فعلاتن فعلن» سروده شده است.&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
نظیر چنین مضمونی را عنصری، شاعر قرن پنجم هجری، نیز در مناظرهً زاغ سیاه و باز سپید پرورانده است. همچنین ابوطیب مصعبی، شاعر قرن چهارم، هم این پرسش را به شعر درآورده است:&lt;br /&gt;
:چرا عمر طاووس و دراج کوته؟&lt;br /&gt;
:چرا مار و کزکس زید در درازی&lt;br /&gt;
:صدواندساله یکی مرد غرچه!&lt;br /&gt;
:چرا شصت‌وسه زیست آن مرد تازی؟&lt;br /&gt;
البته تکرار مضمون پیشینیان به شرط آنکه به‌گونه‌ای هنرمندانه‌تر و زیباتر صورت بگیرد، از ارزش کار هنرمند نمی‌کاهد..&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غلامحسین یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهً روشن|ص=۶۷۷ و ۶۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35991</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35991"/>
		<updated>2019-10-10T20:53:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است، در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
من شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; را که در چاپخانه‌ٔ خاور منتشر گردید، به صادق هدایت تقدیم کردم؛ ولی بعدها بدون اینکه مرا در جریان بگذارند اسم هدایت را حذف کردند و جمله‌ای از &#039;&#039;&#039;قابوس‌نامه&#039;&#039;&#039; را جایگزین آن کردند. تازه چیزی نزدیک به سی و اندی سال این شعر در هیچ‌کجا چاپ نشد، چرایش را از من نباید بپرسید. اکنون درست در خاطر ندارم؛ اما تصور می‌کنم اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم. مدت‌ها در کشوی میز تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده بودم، پنهانش کرده بودم چون در آن سال‌های بعد شباب از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد و از طرف دیگر سخت تحت‌تأثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم. شعر را برای احدی نخوانده بودم و اولین کسی که شعر را برایش خواندم، صادق هدایت بود. در آن ایام که من جوان بودم، هدایت مرد جاافتاده‌ای بود. وی فاضل، خوش‌مشرب، زبان‌دان و گاهی چنان تلخ و ترش بود که نمی‌شد طرفش رفت. من هم در شرایطی قرار گرفته بودم که کم‌کم متوجه بسیاری بی‌عدالتی‌ها، جفاهای روزگار و جور زمانه‌ای می‌شدم که حتی آوای زیبا و دل‌نشین مرغ سحر را برنمی‌تابید. در حلقهٔ دوستان آن زمان آقای [[صادق گوهرین]] هم بود که دوستان گاهی حاج‌صادق و گاهی حاج‌گوهرین صدایش می‌کردند و اساساً او بود که موجبات آشنایی بیشتر هدایت و مرا فراهم کرد. به یاد دارم یک روز شعر را برداشتم و به خانه هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم. در آن زمان او در بانک کار می‌کرد و ساعت چهار یا چهار و نیم دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق‌الباب  کردم. مصدر خانه آمد و گفت آقاصادق در اتاقشان هستند. از حاشیهٔ باغچه گذشتم و از چند پله بالا رفتم، پشت در اتاق ایستادم و در زدم. صدای هدایت را شنیدم که گفت به‌به خانلرخان، بفرمایید. از پشت در ورودی دیدمت، بیا تو. وارد شدم. روی مبل کهنه‌ای نشسته بود و کتابی در دست داشت که انگشت سبابه‌اش را لای آن گذاشته بود. پس از تعارف و حال و احوال، ماجرا را از سیر تا پیاز برایش گفتم. جالب بود او هم کتاب پوشکین را خوانده بود. بعد گفت خوب بخوان ببینم چه کرده‌ای. شعر را آهسته و شمرده خواندم. در تمام مدت هیچ حرفی نمی‌زد، به گوشه‌ای خیره شده بود، گاهی سر تکان می‌داد. وقتی شعر تمام شد، سیگاری از قوطی سیگارش درآورد و روشن کرد. حرف نمی‌زد و به سیگارش پاک می‌زد. بعد سیگار را خاموش کرد و گفت: بارک‌الله! کتش را از روی جالباسی برداشت و گفت برویم خاور چاپش کنیم. این برخورد او چنان مرا به وجد آورد که شعر را به او تقدیم کردم. [استاد می‌گرید...].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|رنجبر|۱۳۸۳|عنوان=شعر عقاب خانلری و صادق هدایت|ژورنال=حافظ|شماره=۹|ص=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
:گشت غمناک دل‌و‌جان عقاب &lt;br /&gt;
:چون از او دور شد ایام شباب &lt;br /&gt;
:دید کش دور به انجام رسید &lt;br /&gt;
:آفتابش به لب بام رسید &lt;br /&gt;
:باید از هستی دل برگیرد &lt;br /&gt;
:ره سوی کشور دیگر گیرد &lt;br /&gt;
:خواست تا چاره‌ٔ ناچار کند &lt;br /&gt;
:دارویی جوید و در کار کند&lt;br /&gt;
آغاز زیبای کتاب که به‌نوعی براعت استهلال نیز در آن به کار رفته است، با طرح مسئلهً مهم و حیاتی همچون مرگ همراه است. عقاب از این مسئله غمناک شده و می‌خواهد پرده از این راز سربه‌مهر بردارد و چاره‌ای برایش بیابد. آغاز زیبای این شعر به‌نوعی با مقدمه غم‌انگیز رستم و سهراب فردوسی ارتباط دارد؛ مسئله مهمی مانند مرگ در هر دو مقدمه در نهایت ایجاز و زیبایی به کار رفته است. فردوسی نیز در عین تن‌دادن به بازی شوم سرنوشت با زبانی شاعرانه می‌پرسد:.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خسرویان|۱۳۹۰|ک=شهپر شاه هوا؛ تأملی دربارهً زندگی، اندیشه و شعر عقاب خانلری|ص=۱۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:اگر مرگ داد است بیداد چیست&lt;br /&gt;
:ز داد این همه بانگ‌وفریاد چیست؟&lt;br /&gt;
:همه تا در آز رفته فراز &lt;br /&gt;
:به کس بر نشد این در راز باز&lt;br /&gt;
آنچه عقاب دربار‌ه‌اش می‌اندیشد، سرگذشت همه موجودات زنده از جمله آدمیان است، موضوعی که نمی‌توان از آن فارغ بود؛ اما شاعر این سؤال ابدی را چنین ساده و آسان‌یاب طرح کرده است.{{سخ}}عقاب در پی این اندیشه در آسمان به پرواز درمی‌آید. نوصیف پرواز او و واکنش دیگر موجودات در برابر وی، تصویری زنده و پویا است، سرشار از حرکت و شتاب و گریز و اضطراب:&lt;br /&gt;
:صبحگاهی ز پی چارهً کار&lt;br /&gt;
:گشت بر باد سبک سیر سوار&lt;br /&gt;
:گله کاهنگ چرا داشت به دشت&lt;br /&gt;
: ناگه از وحشت پرولوله گشت&lt;br /&gt;
:وان شبان، بیم‌زده، دل‌نگران&lt;br /&gt;
:شد پی برهً نوزاد دوان&lt;br /&gt;
:کبک در دامن خاری آویخت&lt;br /&gt;
:مار پیچید و به سوراخ گریخت&lt;br /&gt;
:آهو استاد و نظر کرد و رمید&lt;br /&gt;
:دشت را خط غباری بکشید&lt;br /&gt;
:لیک صیاد سر دیگر داشت&lt;br /&gt;
:صید را فارغ و آزاد گذاشت&lt;br /&gt;
اینک در برابر عقاب بلندپرواز، از زاغ زشت و بداندام سخن می‌رود. این ابیات و لحن سخن نمایانگر زندگی حقارت‌آمیز اوست:&lt;br /&gt;
:سنگ‌ها از کف طفلان خورده&lt;br /&gt;
:جان ز صدگونه بلا دربرده&lt;br /&gt;
:سال‌ها زیسته افزون ز شمار&lt;br /&gt;
:شکم آگنده ز گند و مردار&lt;br /&gt;
در ادامه عقاب برای پاسخ مشکل خود از زاغ کمک می‌گیرد. پاسخ زاغ به عقاب از روی منش و فطرت پست او است. وی در ظاهر تملق و چاپلوسی می‌کند؛ ولی در دلش چیز دیگری است. رفتار زاغ نمایانگر احوال تمام موجودات کم‌توان است که  در برابر قوی‌دستان جز توسل به چاره‌گری و مدارا راهی پیش روی خود نمی‌بینند.&lt;br /&gt;
:گفت: ما بندهٔ درگاه توایم&lt;br /&gt;
:تا که هستیم هواخواه توایم&lt;br /&gt;
:بنده آماده بود فرمان چیست؟&lt;br /&gt;
:جان به راه تو سپارم، جان چیست؟&lt;br /&gt;
:دل چو در خدمت تو شاد کنم&lt;br /&gt;
:ننگم آید که ز جان یاد کنم&lt;br /&gt;
:این‌همه گفت ولی با دل خویش&lt;br /&gt;
:گفت‌وگویی دگر آورد به پیش&lt;br /&gt;
:کاین ستمگار قوی‌پنجه کنون&lt;br /&gt;
:از نیازست چنین زار و زبون&lt;br /&gt;
:لیک ناگه چو غضبناک شود&lt;br /&gt;
:زو حساب من و جان پاک شود...&lt;br /&gt;
اینک عقاب با افسردگی خاطر سخن می‌گوید. وی وقتی از قدرت پرواز خویش یاد می‌کند، آهنگ کلامش توان دیگری دارد و وقتی به گذشت زمان و مرگ چاره‌ناپذیر می‌اندیشد لحنش آرام و سنگین می‌شود. در پایان نیز راز درازی عمر زاغ را جویا می‌شود. از این پس زاغ مجال ظهور و بروز شخصیت می‌یابد و با لحنی حق‌به‌جانب سبب کوتاهی عمر عقاب‌ها را از زبان پدر خود بیان می‌کند. حسن‌توجیه وی و فصاحت و قدرت بیانی که شاعر در این زمینه به او بخشیده چشمگیر است.&lt;br /&gt;
:زاغ گفت ار تو در این تدبیری &lt;br /&gt;
:عهد کن تا سخنم بپذیری &lt;br /&gt;
:عمرتان گر که پذیرد کم و کاست &lt;br /&gt;
:دگری را چه گنه؟ کاین ز شماست &lt;br /&gt;
:ز آسمان هیچ نیایید فرود &lt;br /&gt;
:آخر از این همه پرواز چه سود؟ &lt;br /&gt;
:پدر من که پس از سیصدواند &lt;br /&gt;
:کان اندرز بد و دانش و پند &lt;br /&gt;
:بارها گفت که برچرخ اثیر &lt;br /&gt;
:بادها راست فراوان تأثیر &lt;br /&gt;
:بادها کز زبر خاک وزند &lt;br /&gt;
:تن و جان را نرسانند گزند &lt;br /&gt;
:هر چه از خاک شوی بالاتر &lt;br /&gt;
:باد را بیش گزندست و ضرر &lt;br /&gt;
:تا بدانجا که بر اوج افلاک &lt;br /&gt;
:آیت مرگ بود، پیک هلاک &lt;br /&gt;
:ما از آن  سال بسی یافته‌ایم &lt;br /&gt;
:کز بلندی رخ برتافته‌ایم &lt;br /&gt;
:زاغ را میل کند دل به نشیب &lt;br /&gt;
:عمر بسیارش از آن گشته نصیب &lt;br /&gt;
:دیگر این خاصیت مردار است &lt;br /&gt;
:عمر مردارخوران بسیار است &lt;br /&gt;
:گند و مردار بهین درمان ست &lt;br /&gt;
:چاره ی رنج تو زان آسان ست  &lt;br /&gt;
سرانجام زاغ با آهنگی مفاخره‌آمیز عقاب را به سفرهٔ گسترده و نعمت‌های بی‌کران خود در خانه‌اش دعوت می‌کند ولی در حقیقت گندزاری را به عقاب می‌نمایاند. قدرت تصویرگری سراینده به حدی است که همانطور که خواسته، طبع آدمی بی‌اختیار از آنچه به تصویر کشیده با نفرت روی برمی‌تابد.&lt;br /&gt;
:آنچه زان زاغ چنین داد سراغ &lt;br /&gt;
:گندزاری بود اندر پس باغ &lt;br /&gt;
:بوی بد رفته ازان تا ره دور &lt;br /&gt;
:معدن پشه، مقام زنبور &lt;br /&gt;
:نفرتش گشته بلای دل‌وجان &lt;br /&gt;
:سوزش و کوری دو دیده ازان &lt;br /&gt;
:آن دو همراه رسیدند از راه &lt;br /&gt;
:زاغ بر سفرهٔ خود کرد نگاه &lt;br /&gt;
:گفت: خوانی که چنین الوان است &lt;br /&gt;
:لایق حضرت این مهمان ست &lt;br /&gt;
:می‌کنم شکر که درویش نیم &lt;br /&gt;
:خجل از ماحضر خویش نیم &lt;br /&gt;
:گفت و بنشست و بخورد از آن گند &lt;br /&gt;
:تا بیاموزد از او مهمان پند&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
شعر عقاب نخستین بار آبان ۱۳۲۱ در شماره ۷۲ مجله مهر چاپ شد. در بالا و سمت راست شعر نوشته‌ شده بود:« به دوستم صادق هدایت.» و در سمت چپ شعر این جمله از خواص‌الحیوان آورده‌ شده بود:« گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز گذرد... عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» سه سال بعد، یعنی در خرداد ۱۳۲۴، عقاب در صفحه ۴۱ شماره‌ٔ ۷ مجلهٔ پیام نو چاپ شد. پیام نو مجله‌ٔ کشوری خارجی، برای نفوذ در روشنفکران است. این مجله ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی است و از همان ابتدا به‌دلیل موضع دموکراتیک و ترقی‌خواهانه‌‌اش، بسیاری از روشنفکران، مانند هدایت و خانلری را جذب می‌کند. این بار در بالای شعر هیچ عبارتی نوشته نشده بود؛ ولی در پاورقی، این عبارت به‌ چشم می‌خورد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳۰۸ داستان دختر سروان اثر پوشکین شاعر بزرگ روس را از روی ترجمهٔ فرانسه به زبان فارسی در آوردم و آن جزو مجموعهٔ افسانه، از طرف کتاب فروشی خاور، در سال بعد چاپ و منتشر شده است. قصهٔ کوتاهی که در آن کتاب از قول یکی از اشخاص داستان نقل شده بود،از همان گاه در ذهن من جای‌گیر شد و چند سال بعد، قطعهً فوق را که بر زمینهٔ همان قصه است، ساختم. بی‌مناسبت نیست اصل قصه که منشأ این قطعه بوده است، در این‌جا نقل شود:« وقتی عقاب از کلاغ پرسید: بگو که تو چگونه سیصد سال عمر می‌کنی حال آنکه عمر من بیش از سی و سه سال نیست. کلاغ جواب داد: سبب این است که تو خون جانوران زنده را می خوری، امّا من به خوردن مردار قانع‌ام. عقاب اندیشید که خوب است من نیز مردارخواری را بیاموزم. پس عقاب و کلاغ هر دو پرواز کردند. مرده‌اسبی به‌راه‌افتاده دیدند؛ فرود آمده برآن نشستند. کلاغ شروع به خوردن و تحسین کرد؛ امّا عقاب یکی دوبار بر آن منقار زد و به کلاغ گفت: نه برادر، خون تازه خوردن از سیصد سال مردارخواری بهتر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۲۴|عنوان=عقاب|ژورنال=پیام نو|شماره=۷|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
همان طور که اشاره شد، مجلهٔ پیام نو ناشر افکار انجمن روابط ایران و شوروی است و طبیعی است که خانلری به تأثیرپذیری از پوشکین اشاره کند. حذف آن دو عبارت از بالای شعر نیز ممکن است به صلاح‌دید مجله و رضایت خانلری صورت گرفته باشد؛ زیرا در پیام نو رسم نبوده که شعری به کسی از ایرانان تقدیم شود. عقاب بار دریگر در سال ۱۳۴۳ با صورت نخستینش، یعنی عبارت تقدیمی و جمله خواص‌الحیوان، در مجموعهٔ ماه در مرداب خانلری منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
عقاب خانلری در قالب مثنوی که بیشتر مختص داستان‌ها و منظومه‌های بلند و مناظرات می‌باشد، سروده شده است. این شعر درواقع مناظره‌ای است که بین عقاب و زاغ شکل می‌گیرد و نکتهً اصلی آن ترجیح و مقایسه‌ای است بین زندگی و مرگ باعزت در مقابل زیستن با ذلت و خواری. این شعر در ۸۱ بیت، در بحر رمل مسدس مخبون «فاعلاتن فعلاتن فعلن» سروده شده است.&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
نظیر چنین مضمونی را عنصری، شاعر قرن پنجم هجری، نیز در مناظرهً زاغ سیاه و باز سپید پرورانده است. همچنین ابوطیب مصعبی، شاعر قرن چهارم، هم این پرسش را به شعر درآورده است:&lt;br /&gt;
:چرا عمر طاووس و دراج کوته؟&lt;br /&gt;
:چرا مار و کزکس زید در درازی&lt;br /&gt;
:صدواندساله یکی مرد غرچه!&lt;br /&gt;
:چرا شصت‌وسه زیست آن مرد تازی؟&lt;br /&gt;
البته تکرار مضمون پیشینیان به شرط آنکه به‌گونه‌ای هنرمندانه‌تر و زیباتر صورت بگیرد، از ارزش کار هنرمند نمی‌کاهد..&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غلامحسین یوسفی|۱۳۷۳|ک=چشمهً روشن|ص=۶۷۷ و ۶۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35814</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35814"/>
		<updated>2019-10-05T11:46:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده، این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
من شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; را که در چاپخانه‌ٔ خاور منتشر گردید، به صادق هدایت تقدیم کردم؛ ولی بعدها بدون اینکه مرا در جریان بگذارند اسم هدایت را حذف کردند و جمله‌ای از &#039;&#039;&#039;قابوس‌نامه&#039;&#039;&#039; را جایگزین آن کردند. تازه چیزی نزدیک به سی و اندی سال این شعر در هیچ‌کجا چاپ نشد، چرایش را از من نباید بپرسید. اکنون درست در خاطر ندارم؛ اما تصور می‌کنم اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم. مدت‌ها در کشوی میز تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده بودم، پنهانش کرده بودم چون در آن سال‌های بعد شباب از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد و از طرف دیگر سخت تحت‌تأثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم. شعر را برای احدی نخوانده بودم و اولین کسی که شعر را برایش خواندم، صادق هدایت بود. در آن ایام که من جوان بودم، هدایت مرد جاافتاده‌ای بود. وی فاضل، خوش‌مشرب، زبان‌دان و گاهی چنان تلخ و ترش بود که نمی‌شد طرفش رفت. من هم در شرایطی قرار گرفته بودم که کم‌کم متوجه بسیاری بی‌عدالتی‌ها، جفاهای روزگار و جور زمانه‌ای می‌شدم که حتی آوای زیبا و دل‌نشین مرغ سحر را برنمی‌تابید. در حلقهٔ دوستان آن زمان آقای [[صادق گوهرین]] هم بود که دوستان گاهی حاج‌صادق و گاهی حاج‌گوهرین صدایش می‌کردند و اساساً او بود که موجبات آشنایی بیشتر هدایت و مرا فراهم کرد. به یاد دارم یک روز شعر را برداشتم و به خانه هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم. در آن زمان او در بانک کار می‌کرد و ساعت چهار یا چهار و نیم دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق‌الباب  کردم. مصدر خانه آمد و گفت آقاصادق در اتاقشان هستند. از حاشیهٔ باغچه گذشتم و از چند پله بالا رفتم، پشت در اتاق ایستادم و در زدم. صدای هدایت را شنیدم که گفت به‌به خانلرخان، بفرمایید. از پشت در ورودی دیدمت، بیا تو. وارد شدم. روی مبل کهنه‌ای نشسته بود و کتابی در دست داشت که انگشت سبابه‌اش را لای آن گذاشته بود. پس از تعارف و حال و احوال، ماجرا را از سیر تا پیاز برایش گفتم. جالب بود او هم کتاب پوشکین را خوانده بود. بعد گفت خوب بخوان ببینم چه کرده‌ای. شعر را آهسته و شمرده خواندم. در تمام مدت هیچ حرفی نمی‌زد، به گوشه‌ای خیره شده بود، گاهی سر تکان می‌داد. وقتی شعر تمام شد، سیگاری از قوطی سیگارش درآورد و روشن کرد. حرف نمی‌زد و به سیگارش پاک می‌زد. بعد سیگار را خاموش کرد و گفت: بارک‌الله! کتش را از روی جالباسی برداشت و گفت برویم خاور چاپش کنیم. این برخورد او چنان مرا به وجد آورد که شعر را به او تقدیم کردم. [استاد می‌گرید...].&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
شعر عقاب نخستین بار، آبان ۱۳۲۱ در شماره ۷۲ مجله مهر چاپ شد. در بالا و سمت راست شعر نوشته‌ شده است:« به دوستم صادق هدایت.» و در سمت چپ شعر، به‌نقل از خواص‌الحیوان آورده‌اند:« گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز گذرد... عقاب را سال عمر سی بیش نباشد.» سه سال بعد، یعنی در خرداد ۱۳۲۴، عقاب در صفحه ۴۱ شماره‌ٔ ۷ مجلهٔ پیام نو چاپ شد. پیام نو مجله‌ٔ کشوری خارجی، برای نفوذ در روشنفکران است. این مجله ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی است و از همان ابتدا به دلیل موضع دموکراتیک و ترقی‌خواهانه‌‌اش، بسیاری از روشنفکران، مانند هدایت و خانلری را جذب می‌کند. در این مجله، بالای شعر هیچ عبارتی نوشته نشده است؛ ولی در پاورقی، این عبارت به‌ چشم می‌خورد: &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۳۰۸ داستان دختر سروان اثر پوشکین شاعر بزرگ روس را از روی ترجمهٔ فرانسه به زبان فارسی در آوردم و آن جزء مجموعهٔ افسانه، از طرف کتاب فروشی خاور، در سال بعد چاپ و منتشر شده است. قصهٔ کوتاهی که در آن کتاب از قول یکی از اشخاص داستان نقل شده بود،از همان گاه در ذهن من جای‌گیر شد و چند سال بعد، قطعه ی فوق را که بر زمینهٔ همان قصه است، ساختم. بی‌مناسبت نیست اصل قصه که منشأ این قطعه بوده است، در این‌جا نقل شود:« وقتی عقاب از کلاغ پرسید: بگو که تو چگونه سیصد سال عمر می‌کنی حال آنکه عمر من بیش از سی و سه سال نیست. کلاغ جواب داد: سبب این است که تو خون جانوران زنده را می خوری، امّا من به خوردن مردار قانع‌ام. عقاب اندیشید که خوب است من نیز مردارخواری را بیاموزم. پس عقاب و کلاغ هر دو پرواز کردند. مرده‌اسبی به‌راه‌افتاده دیدند؛ فرود آمده برآن نشستند. کلاغ شروع به خوردن و تحسین کرد؛ امّا عقاب یکی دوبار بر آن منقار زد و به کلاغ گفت: نه برادر، خون تازه خوردن از سیصد سال مردارخواری بهتر است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۲۴|عنوان=عقاب|ژورنال=پیام نو|شماره=۷|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
همان طور که اشاره شد، مجلهٔ پیام نو ناشر افکار انجمن روابط ایران و شوروی است و طبیعی است که خانلری به تأثیرپذیری از پوشکین اشاره کند. حذف آن دو عبارت از بالای شعر نیز ممکن است به صلاح‌دید مجله و رضایت خانلری صورت گرفته باشد؛ زیرا در پیام نو رسم نبوده که شعری به کسی ار ایرانان تقدیم شود. عقاب بار دریگر در سال ۱۳۴۳ با صورت نخستینش، یعنی عبارت تقدیمی و جمله خواص‌الحیوان، در مجموعهٔ ماه در مرداب خانلری منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|هادی|۱۳۹۰|عنوان=رد پای عقاب؛ به‌یاد استاد مهربانی‌ها دکتر قیصر امین پور|ژورنال=ادب فارسی|شماره=۳و۴و۵|ص=۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35486</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35486"/>
		<updated>2019-09-29T10:11:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده، این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
من شعر &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; را که در چاپخانه‌ٔ خاور منتشر گردید، به صادق هدایت تقدیم کردم؛ ولی بعدها بدون اینکه مرا در جریان بگذارند اسم هدایت را حذف کردند و جمله‌ای از &#039;&#039;&#039;قابوس‌نامه&#039;&#039;&#039; را جایگزین آن کردند. تازه چیزی نزدیک به سی و اندی سال این شعر در هیچ‌کجا چاپ نشد، چرایش را از من نباید بپرسید. اکنون درست در خاطر ندارم؛ اما تصور می‌کنم اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم. مدت‌ها در کشوی میز تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده بودم، پنهانش کرده بودم چون در آن سال‌های بعد شباب از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد و از طرف دیگر سخت تحت‌تأثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم. شعر را برای احدی نخوانده بودم و اولین کسی که شعر را برایش خواندم، صادق هدایت بود. در آن ایام که من جوان بودم، هدایت مرد جاافتاده‌ای بود. وی فاضل، خوش‌مشرب، زبان‌دان و گاهی چنان تلخ و ترش بود که نمی‌شد طرفش رفت. من هم در شرایطی قرار گرفته بودم که کم‌کم متوجه بسیاری بی‌عدالتی‌ها، جفاهای روزگار و جور زمانه‌ای می‌شدم که حتی آوای زیبا و دل‌نشین مرغ سحر را برنمی‌تابید. در حلقهٔ دوستان آن زمان آقای [[صادق گوهرین]] هم بود که دوستان گاهی حاج‌صادق و گاهی حاج‌گوهرین صدایش می‌کردند و اساساً او بود که موجبات آشنایی بیشتر هدایت و مرا فراهم کرد. به یاد دارم یک روز شعر را برداشتم و به خانه هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم. در آن زمان او در بانک کار می‌کرد و ساعت چهار یا چهار و نیم دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق‌الباب  کردم. مصدر خانه آمد و گفت آقاصادق در اتاقشان هستند. از حاشیهٔ باغچه گذشتم و از چند پله بالا رفتم، پشت در اتاق ایستادم و در زدم. صدای هدایت را شنیدم که گفت به‌به خانلرخان، بفرمایید. از پشت در ورودی دیدمت، بیا تو. وارد شدم. روی مبل کهنه‌ای نشسته بود و کتابی در دست داشت که انگشت سبابه‌اش را لای آن گذاشته بود. پس از تعارف و حال و احوال، ماجرا را از سیر تا پیاز برایش گفتم. جالب بود او هم کتاب پوشکین را خوانده بود. بعد گفت خوب بخوان ببینم چه کرده‌ای. شعر را آهسته و شمرده خواندم. در تمام مدت هیچ حرفی نمی‌زد، به گوشه‌ای خیره شده بود، گاهی سر تکان می‌داد. وقتی شعر تمام شد، سیگاری از قوطی سیگارش درآورد و روشن کرد. حرف نمی‌زد و به سیگارش پاک می‌زد. بعد سیگار را خاموش کرد و گفت: بارک‌الله! کتش را از روی جالباسی برداشت و گفت برویم خاور چاپش کنیم. این برخورد او چنان مرا به وجد آورد که شعر را به او تقدیم کردم. [استاد می‌گرید...].&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35359</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35359"/>
		<updated>2019-09-27T13:55:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
مثنوی &#039;&#039;&#039;عقاب&#039;&#039;&#039; از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر است که به نام سرایندهٔ آن گره خورده است. [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] عقاب را مرداد ۱۳۲۱ سرود. برخورد و گفت‌وگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را در بر گرفته است. شیوایی و استواری سخن و در عین حال سادگی و رسایی کلام که از ویژگی‌های قلم خانلری است در این شعر نیز خودنمایی می‌کند. سراینده، این اثر ماندگار را به [[صادق هدایت]] تقدیم کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35357</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35357"/>
		<updated>2019-09-27T10:22:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35356</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=35356"/>
		<updated>2019-09-27T10:22:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان          = عقاب&lt;br /&gt;
|تصویر          = &lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = &lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر  = &lt;br /&gt;
|نویسنده        = [[پرویز ناتل خانلری]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = &lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان           = &lt;br /&gt;
|مجموعه         =&lt;br /&gt;
|موضوع          = &lt;br /&gt;
|سبک            = &lt;br /&gt;
|ناشر           = &lt;br /&gt;
|ناشر فارسی     =&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر      = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه      = &lt;br /&gt;
|صفحه           = &lt;br /&gt;
|شابک           =&lt;br /&gt;
|پس از          = &lt;br /&gt;
|پیش از         = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر عقاب سرودهٔ پرویز ناتل خانلری از موفق‌ترین نمونه‌های ادب فارسی معاصر در قالب سنتی است. برخورد و گفتگوی زاغ و عقاب سراسر این مثنوی را فرا گرفته است. خانلری عقاب را در مرداد ۱۳۲۱ سرود. &lt;br /&gt;
مضمون بلند شعر عقاب در ۸۱ بیت  با قلمی شیوا و در عین حال ساده و رسا بیان شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته از کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=33261</id>
		<title>عقاب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8&amp;diff=33261"/>
		<updated>2019-08-20T18:56:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: ایجاد صفحه خالی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=33091</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=33091"/>
		<updated>2019-08-17T10:22:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی = تهران&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Vasiste nima.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وصیت‌نامه نیما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
==== رگه‌های امید و خوشبینی در اشعار نیما ====&lt;br /&gt;
در موقعیت‌هایی که تغییر و تحولی در جامعه در حال ظهور است رگه‌های امید و خوشبینی در شعرهای نیما حضور پیدا می‌کند. در این اشعار زبان سمبولیک شعر یا بسیار محدود است یا سمبل‌ها به اندازهٔ کافی توضیح و تشریح داده شده‌اند که خواننده سردرگم نشود. این‌گونه شعرها اغلب بلند و توصیفی‌اند مانند &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۲۳، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خروس می خواند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که در سال بعد از &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سروده شده است و دینگ دانگ ناقوس جای بانگ خروس را گرفته و اگر بلندشدن بانگ ناقوس در ابتدا ایجاد تردید می‌کرد که خبر از حادثهٔ خوش است یا ناخوش بانگ خروس ابهامی ندارد و نشانهٔ فرارسیدن صبح است، شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که حدود چهار ماه پس از شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خروس میخواند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سروده شده است و حاکی از اندیشه‌های انقلابی اوست و بر اساس دیدگاه‌های چپ گرا از جامعه و انقلاب شکل گرفته است،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۲ و ۱۲۰ و ۱۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوی شهر خاموش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز تصویری از امید و آرزوی آیندهٔ شاعر برای شهری خواب‌زده و خاموش است که در بهمن ۱۳۲۸ سروده شده یعنی چند ماهی قبل از به عهده گرفتن رهبری کوچکی از نمایندگان از طرف مصدق، در شعرهای &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جاده خاموش است&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بر فراز دودهایی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نطفه‌بند دوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نامه به یک زندانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز بارقه‌های امید و خوشبینی را می‌بینیم. این خوشبینی‌های توأم با نگرانی در مرغ آمین در سال ۱۳۳۰ با ملی شدن نفت به اوج خود می‌رسد و بعد پایان می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۵و ۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== بیان دردها و زحمت‌های مردم فقیر و زحمت‌کش ====&lt;br /&gt;
برخی از اشعار نیما دربارهٔ زندگی مذلت‌بار مردم فقیر و زحمتکش در شرایط دشوار و پر از ظلم و استثمار جامعه است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محبس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خارکن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جامهٔ مقتول&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شمع کرجی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مادری و پسری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناروایی به راه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کار شب‌پا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;او به رؤیایش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در نخستین ساعت شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شعرهایی هستند که مستقیم یا غیرمستقیم حکایت از همین مردم رنج‌کشیده و دردمند دارند. گاهی نیز تأثر نیما از دردهای مردم خشم او را برمی‌انگیزد و مردم را  تشویق به عمل و مبارزه برای تغییر و تحول این شرایط ظالمانه می‌کند. اشعاری مانند 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بشارت	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از ترکش روزگار	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلب قو	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهید گمنام	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سرباز فولادین	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; همه رنگی از مخالفت با وضع نابهنجار عصر نیما دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== مرغ‌ها در شعر نیما	==== &lt;br /&gt;
در اشعار نیما شعرهایی دیده می شود که قهرمان‌های اصلی، مرغ‌ها هستند. آن‌ها عواطف و ابعاد روحی و شخصیتی او را تشکیل می‌دهند و آینه‌هایی هستند که جنبه‌های باطنی و پنهان شخصیت او را آشکار می‌کنند. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;غراب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تنهایی و جلوهٔ نحوست او در چشم مخالفان است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ غم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; جلوهٔ غم و اندوه شدید اوست. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ مجسمه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تجسم انزوای توأم با بیداری و هوشیاری و در عین حال نزدیکی توأم با نگرانی او نسبت به سرنوشت و زندگی ماست. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آقا توکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تمثل سرگردانی، دردمندی، بی‌توقع سرودن و خواندن و قدر ندیدن و خار یأس وبی‌اعتنایی و تحقیر را تحمل کردن است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; رمز روحیهٔ متعهد شاعری است که دردهای خلق و دشمن آنان را می‌شناسد و بیدار کردن آنان و افشا کردن گروه بیدادگران را وظیفه خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; منزوی و تنها است هرچند دل در گرو به خلق دارد اما با آنان پیروی پیوندی ندارد و آرمانی دارد که باید یکسره به سوی آن حرکت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی طارمی|۱۳۸۵|عنوان=ققنوس و مرغ‌آمین|ژورنال=گوهران|شماره=۱۳ و ۱۴|ص=۱۲۷ تا ۱۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:afsane.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهٔ کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
==== مرغ آمین ====	&lt;br /&gt;
مرغ آمین در اصل فرشته‌ای است که همواره در آسمان پرواز می‌کند و آمین می‌گوید و هر دعایی که با آمین او قرین گردد مستجاب می‌شود. در این شعر اولین دعا را مردم می‌کنند و مرغ آمین آمین می‌گوید اما بعد این مرغ آمین است که بیداد‌گران و فریب‌کاری‌هایشان را آشکار می‌کند و خلق به او پاسخ می‌دهند و بر دعاهایش آمین می‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; یکی از برجسته‌ترین اشعار نیما یوشیج و نیز یکی از آثار ماندنی شعر معاصر ایران است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نظر زبان و نوع تصاویر و نگاه شاعرانه به جهان هستی معرف تمام عیار سبک شعری نیما است به طوری که از ۱۵۷ مصراع فقط ۱۳ مصراع دارای نحو مطابق با معیار زبان فارسی است. بقیهٔ جمله‌ها به صلاحدید نیما دارای نحوی غیرعادی است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نشان دهندهٔ کمال سبک شاعری است که در سال ۱۳۱۶ روشی نو را آغاز کرده است و چیدمان جدیدی از جمله‌ها  ارائه می‌کند. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تمام هستیش در پیوند با خلق معنی پیدا می‌کند اگر در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; همهٔ عناصر نشان‌دهندهٔ انزوای شاعر است در مرغ آمین همه چیز نشان‌دهنده همدردی و همراهی مرغ (شاعر) و اجتماع است. این ویژگی آن‌ها به موقعیت تاریخی شاعر و جامعه‌اش وابسته است زیرا &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در اوج قدرت رضاشاه یعنی سال ۱۳۱۶ سروده می‌شود، دورانی که دیکتاتوری همهٔ مبارزات اجتماعی را وادار به سکوت و انزوا کرده بود ولی &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان ۱۳۳۰ سروده می‌شود دورانی که حکومت مصدق برای فلج کردن مجلس سلطنت‌طلب به مردم روی آورده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی طارمی|۱۳۸۵|عنوان=ققنوس و مرغ‌آمین|ژورنال=گوهران|شماره=۱۳ و ۱۴|ص=۱۲۷ تا ۱۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; صدای مردم است. فریاد دادخواهیشان و مبارزه‌شان در میدان رویارویی خود با دشمنان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ‌آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; حقیقت توده‌هاست و حقیقت‌خواهی آنان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قاضی مرادی|۱۳۶۰|عنوان=با ققنوس|ژورنال=آرش|شماره=۵|ص=۱۰۷ تا ۱۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:داستان از درد می‌رانند مردم&lt;br /&gt;
:در خیال استجابت‌های روزانی&lt;br /&gt;
:مرغ آمین را بدان نامی که او را هست می‌خوانند مردم&lt;br /&gt;
:زیر باران نواهایی که می‌گویند:&lt;br /&gt;
:«باد رنج ناروای خلق را پایان.»&lt;br /&gt;
:(و به رنج ناروای خلق هر لحظه می‌افزاید.)&lt;br /&gt;
:مرغ آمین را زبان با درد مردم می‌گشاید.&lt;br /&gt;
:بانگ برمی‌دارد:&lt;br /&gt;
:« آمین!&lt;br /&gt;
:باد پایان رنج‌های خلق را با جانشان در کین&lt;br /&gt;
:وز جا بگسیخته شالوده‌های خلق‌افسای&lt;br /&gt;
:و به نام رستگاری دست‌اندر‌کار&lt;br /&gt;
:و جهان سر گرم از حرفش در افسون فریبش.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
==== اشعار سنتی و نیمه‌سنتی و آزاد نیما و مسئله زبان این اشعار ====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعرهای سنتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: اشعاری است که در قالب‌های مشهور سنتی مثنوی، قطعه، رباعی، قصیده و غزل سروده شده است مانند &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانیال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عبدالله و کنیزک&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نعرهٔ گاو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیهقانا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الرثا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و... در تمام این اشعار، زبان چه از نظر نحوی و چه از نظر کاربرد کلمات و ترکیبات سالم و بی‌عیب است. در مثنوی‌ها و غزل‌ها و حکایت‌ها زبان ساده و روان و عاری از کلمات دشوار است. سبکشان به سبک عراقی نزدیک است و ابهامی در آن‌ها وجود ندارد. مرثیه‌ها و قصیده‌ها دارای بافتی کهن‌تر هستند و واژگان مهجور و عربی در آن‌ها دیده می‌شود و نسبت به شعرهای قبلی کمی دشوارترند ولی همچنان فاقد ابهام شاعرانه و سبکی نزدیک به سبک خراسانی دارند.{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعرهای نیمه‌سنتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دارای قالب‌های جدید و ناآشناتر هستند اما تساوی وزنی مصراع‌ها و نظم مبتنی بر تکرار قافیه همچنان در آن‌ها رعایت می‌شود. زبان این اشعار از نظر نحوی و بافت کلام نسبت به اشعار سنتی ناهموارتر است. اشعار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محبس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خارکن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شمع کرجی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آواز قفس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و... در این گروه قرار می‌گیرند.{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعرهای آزاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: از سال ۱۳۱۶ با شعر ققنوس شروع می‌شود در این اشعار زبان از نظر نحوی نسبت به دو گروه قبلی ناهموارتر است. از نظر مفردات و ترکیبات و عبارات نیز ایراد بیشتر و یکدستی کمتری دارد و ابهام که در اشعار کهن وجود نداشت در این شعرها در سطوح مختلف دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۵۰ و ۱۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
سیاسی‌اجتماعی‌ترین اشعار مشهور نیما مانند: 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۲۳، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;۱۳۲۶، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوی شهر خاموش	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۲۸، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۳۰ درمیان اشعار آزاد ونیمه‌بلند او قرار می‌گیرند. نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[انور خامه‌ای]]===&lt;br /&gt;
زبان تمثیلی و بیان سمبولیک وسیلهٔ بسیار مناسبی برای ابراز اندیشه‌های انتقادی و انقلابی نیما در دوران اختناق است یکی از نمونه‌های برجستهٔ این سمبولیسم، شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;همسایگان آتش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است در این اثر، آتش مظهر نیروی انقلابی و رهایی‌بخش و پیش‌روندهٔ جامعه است اما دو نیروی ویرانگر و پلید می‌کوشند او را از پیشروی باز دارند یکی مرداب که سمبل عقب‌ماندگی و رکود و خمودگی است و دیگری باد تندی که نشانهٔ دیکتاتوری و خشونت طبقات فرمانرواست. شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز یک نمونهٔ کامل سمبولیسم ویژه نیما است. سراسر آن آگنده از بیان اندیشه‌های سیاسی‌اجتماعی او در قالب کلمات و جملات نمادین است. بیشتر آن‌ها سمبل‌هایی است که وی در اشعار دیگرش به‌ کار برده است و مفهوم آن‌ها معلوم است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|انور خامه‌ای|۱۳۶۸|ک=چهار چهره|ص=۲۵ و ۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[محمد حسین شهریار]]===&lt;br /&gt;
نیما موقعی که بنده تنها غزل‌ساز بودم و رسیده بودم به حافظ و در حافظ مستغرق، به من رسید. آن موقع مرحوم [[ضیاء هشترودی]] کتاب &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;منتخبات آثار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ش را چاپ کرد در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;منتخبات آثار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; او من برای اولین دفعه با اسم نیما و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما آشنا شدم و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما را فقط آنقدر که در آن کتاب هست دیده‌ام و تفصیلی دارد که من وقتی این را خواندم &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما مرا از حافظ متصرف ساخت. یک ماه، دو ماه من غرق در این افسانه بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا لاهوتی|۱۳۶۸|ک=یادمان نیما یوشیج|ص=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[سیمین دانشور]]===&lt;br /&gt;
نیما همسایهٔ ما بود و به خانهٔ ما می‌آمد. قیافهٔ پیامبرانه‌ای داشت با موهای سفید و چشم‌های درشت و سیاهش و حالت طنزی که در قیافه‌اش بود. شعرهایش را می‌خواند و جوری می‌خواند که انگار همهٔ هستی‌اش را نثارمان می‌کرد و من چشم می‌دوختم به شعله‌های آتش و می‌اندیشیدم که شعرهای آتشناک نیما با آن شعله‌ها به بام بر می‌شود. یکی از شعرهای محبوب نیما &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در فروبند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; بود. شعرهایش را جوری می‌خواهند که انگار آن‌ها همان آن، از ذهنش برون تراویده‌اند. به گمان من &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; دو تا از بهترین شعرهای نیما هستند ولی راستش خودش خیلی آن‌ها را نمی‌خواند، حتی آن‌ها را از بر نبود. به گمانم از این جهت که این دو شعر ابهام‌آمیز بودند، مخصوصاً پادشاه فتح و نیما خودش را محتاج به توضیح می‌دید. وقتی اصرار می‌ورزیدیم این دو شعر را بخواند از روی نوشته می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ناصر حریری|۱۳۶۶|ک=هنر و ادبیات امروز|ص=۴۸ و ۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهٔ خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
سیروس طاهباز تا قبل از انتشار مجموعهٔ کامل اشعار نیما، اشعار وی را به صورت جداگانه منتشر کرده است:{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماخ اولا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۹شعر، انتشارات دنیا، ۱۳۴۴ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، انتشارات جوانه، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۲شعر، مروارید، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهر شب و شهر صبح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۱شعر، مروارید، ۱۳۴۶ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌انداز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، دنیا، ۱۳۴۹ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۴شعر، جوانه، ۱۳۵۰ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آب در خوابگه مورچگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۵۴۰رباعی، امیرکبیر، ۱۳۵۱ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی و خانواده سریویلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲منظومه، امیرکبیر، ۱۳۵۲ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حکایت خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: امیرکبیر، ۱۳۵۳ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۷. نشر رشدیه نیز به جاپ اشعار نیما به همراه دستخط شاعر همت گماشته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رسانده است.&lt;br /&gt;
 [[پرونده:afsane dadkhah.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقاشی بمن دادخواه در کتاب افسانه{{سخ}} چاپ کانون پرورش فکری کودکان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
تاکنون مقالات و پایان‌نامه‌های بسیاری دربارهٔ اشعار نیما یوشیج نوشته شده است.{{سخ}}بسیاری از سخنان بزرگان ادب ایران دربارهٔ پدر شعر نوی فارسی در کتاب 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;یادمان نیما یوشیج	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; به‌کوشش محمدرضا لاهوتی گردآوری شده است. مقالات جلال آل‌احمد دربارهٔ نیما نیز در کتاب 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نیما چشم جلال بود	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خواندنی است. برخی از مقالاتی که در آن‌ها از اشعار نیما سخن رفته است: ققنوس و مرغ آمین از سعید سلطانی طارمی، با مرغ آمین از حسن قاضی مرادی، شیوه و شگردهای نیما از مهدی اخوان ثالث، رمزگشایی دو مرغ اسطوره‌ای بازآفرینی شده در شعر نیما از عبدالله واثق عباسی و نجیبه بور ، افسانهٔ طبیعت از [[شاهرخ مسکوب]]، داستان‌های منظوم نیما در ترازوی ریخت‌شناسی پراپ از مهدی خادمی کولایی و مرتضی محسنی و فاطمه شفیعی نیا ، سمبل‌گرایی در شعر گل مهتاب نیما از محمدرضا پاشایی، روایت‌شناسی نشانه‌ها در افسانهٔ نیما از فرزاد کریمی، هفتاد سال افسانه از کامیار عبادی، افسانه اوج رمانتیسم نیما از مسعود جعفری، تحلیل جامعه‌شناختی منظومهٔ کار شب‌پا از مرتضی محسنی، واکاوی دیگری از شعر کار شب‌پا نیما یوشیج از عبدالله سیار، سمبل‌گرایی در شعر گل مهتاب نیما از محمدرضا پاشایی، دیالکتیک دریافت‌های شعر ری‌را از فیروز فاضلی و فاطمه تقی نژاد رودبنه ، صدای اسطوره‌ای از محمود فلکی و... &lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱= سلطانی طارمی |نام۱= سعید|نام خانوادگی۲=  |نام۲=|نام خانوادگی۳=  |نام۳= |تاریخ= پاییز و زمستان ۱۳۸۵|عنوان= ققنوس و مرغ آمین|ژورنال= گوهران|دوره= |شماره=۱۳ و ۱۴ |صفحات= ۱۳۲ تا ۱۲۷|تاریخ بازبینی= ۲۵ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱= قاضی مرادی|نام۱= حسن|نام خانوادگی۲=  |نام۲=|نام خانوادگی۳=  |نام۳= |تاریخ= مرداد ۱۳۶۰|عنوان= با مرغ آمین|ژورنال= آرش|دوره= پنجم|شماره= ۵|صفحات= ۱۰۷ تا ۱۱۳|تاریخ بازبینی= ۲۵ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = حریری|نام = ناصر|عنوان = هنر و ادبیات امروز، گفت و شنودی با پرویز ناتل خانلری و سیمین دانشور|ناشر = کتابسرای بابل|شهر = بابل|سال= ۱۳۶۶|شابک= }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = لاهوتی|نام = محمدرضا|عنوان = یادمان نیما یوشیج|ناشر = مؤسسه فرهنگی گسترش هنر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۸|شابک= }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=33090</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=33090"/>
		<updated>2019-08-17T10:07:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی = تهران&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Vasiste nima.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وصیت‌نامه نیما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
==== رگه‌های امید و خوشبینی در اشعار نیما ====&lt;br /&gt;
در موقعیت‌هایی که تغییر و تحولی در جامعه در حال ظهور است رگه‌های امید و خوشبینی در شعرهای نیما حضور پیدا می‌کند. در این اشعار زبان سمبولیک شعر یا بسیار محدود است یا سمبل‌ها به اندازهٔ کافی توضیح و تشریح داده شده‌اند که خواننده سردرگم نشود. این‌گونه شعرها اغلب بلند و توصیفی‌اند مانند &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۲۳، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خروس می خواند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که در سال بعد از &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سروده شده است و دینگ دانگ ناقوس جای بانگ خروس را گرفته و اگر بلندشدن بانگ ناقوس در ابتدا ایجاد تردید می‌کرد که خبر از حادثهٔ خوش است یا ناخوش بانگ خروس ابهامی ندارد و نشانهٔ فرارسیدن صبح است، شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که حدود چهار ماه پس از شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خروس میخواند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سروده شده است و حاکی از اندیشه‌های انقلابی اوست و بر اساس دیدگاه‌های چپ گرا از جامعه و انقلاب شکل گرفته است،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۲ و ۱۲۰ و ۱۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوی شهر خاموش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز تصویری از امید و آرزوی آیندهٔ شاعر برای شهری خواب‌زده و خاموش است که در بهمن ۱۳۲۸ سروده شده یعنی چند ماهی قبل از به عهده گرفتن رهبری کوچکی از نمایندگان از طرف مصدق، در شعرهای &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جاده خاموش است&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بر فراز دودهایی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نطفه‌بند دوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نامه به یک زندانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز بارقه‌های امید و خوشبینی را می‌بینیم. این خوشبینی‌های توأم با نگرانی در مرغ آمین در سال ۱۳۳۰ با ملی شدن نفت به اوج خود می‌رسد و بعد پایان می‌گیرد.&lt;br /&gt;
==== بیان دردها و زحمت‌های مردم فقیر و زحمت‌کش ====&lt;br /&gt;
برخی از اشعار نیما دربارهٔ زندگی مذلت‌بار مردم فقیر و زحمتکش در شرایط دشوار و پر از ظلم و استثمار جامعه است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محبس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خارکن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جامهٔ مقتول&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شمع کرجی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مادری و پسری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناروایی به راه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کار شب‌پا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;او به رؤیایش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در نخستین ساعت شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شعرهایی هستند که مستقیم یا غیرمستقیم حکایت از همین مردم رنج‌کشیده و دردمند دارند. گاهی نیز تأثر نیما از دردهای مردم خشم او را برمی‌انگیزد و مردم را  تشویق به عمل و مبارزه برای تغییر و تحول این شرایط ظالمانه می کند. اشعاری مانند 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بشارت	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از ترکش روزگار	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلب قو	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهید گمنام	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سرباز فولادین	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; همه رنگی از مخالفت با وضع نابهنجار عصر نیما دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== مرغ‌ها در شعر نیما	==== &lt;br /&gt;
در اشعار نیما شعرهایی دیده می شود که قهرمان‌های اصلی، مرغ‌ها هستند. آن‌ها عواطف و ابعاد روحی و شخصیتی او را تشکیل می‌دهند و آینه‌هایی هستند که جنبه‌های باطنی و پنهان شخصیت او را آشکار می‌کنند. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;غراب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تنهایی و جلوهٔ نحوست او در چشم مخالفان است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ غم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; جلوهٔ غم و اندوه شدید اوست. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ مجسمه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تجسم انزوای توأم با بیداری و هوشیاری و در عین حال نزدیکی توأم با نگرانی او نسبت به سرنوشت و زندگی ماست. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آقا توکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تمثل سرگردانی، دردمندی، بی‌توقع سرودن و خواندن و قدر ندیدن و خار یأس وبی‌اعتنایی و تحقیر را تحمل کردن است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; رمز روحیهٔ متعهد شاعری است که دردهای خلق و دشمن آنان را می‌شناسد و بیدار کردن آنان و افشا کردن گروه بیدادگران را وظیفه خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; منزوی و تنها است هرچند دل در گرو به خلق دارد اما با آنان پیروی پیوندی ندارد و آرمانی دارد که باید یکسره به سوی آن حرکت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی طارمی|۱۳۸۵|عنوان=ققنوس و مرغ‌آمین|ژورنال=گوهران|شماره=۱۳ و ۱۴|ص=۱۲۷ تا ۱۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:afsane.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهٔ کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
==== مرغ آمین ====	&lt;br /&gt;
مرغ آمین در اصل فرشته‌ای است که همواره در آسمان پرواز می‌کند و آمین می‌گوید و هر دعایی که با آمین او قرین گردد مستجاب می‌شود. در این شعر اولین دعا را مردم می‌کنند و مرغ آمین آمین می‌گوید اما بعد این مرغ آمین است که بیداد‌گران و فریب‌کاری‌هایشان را آشکار می‌کند و خلق به او پاسخ می‌دهند و بر دعاهایش آمین می‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; یکی از برجسته‌ترین اشعار نیما یوشیج و نیز یکی از آثار ماندنی شعر معاصر ایران است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نظر زبان و نوع تصاویر و نگاه شاعرانه به جهان هستی معرف تمام عیار سبک شعری نیما است به طوری که از ۱۵۷ مصراع فقط ۱۳ مصراع دارای نحو مطابق با معیار زبان فارسی است. بقیهٔ جمله‌ها به صلاحدید نیما دارای نحوی غیرعادی است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نشان دهندهٔ کمال سبک شاعری است که در سال ۱۳۱۶ روشی نو را آغاز کرده است و چیدمان جدیدی از جمله‌ها  ارائه می‌کند. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تمام هستیش در پیوند با خلق معنی پیدا می‌کند اگر در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; همهٔ عناصر نشان‌دهندهٔ انزوای شاعر است در مرغ آمین همه چیز نشان‌دهنده همدردی و همراهی مرغ (شاعر) و اجتماع است. این ویژگی آن‌ها به موقعیت تاریخی شاعر و جامعه‌اش وابسته است زیرا &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در اوج قدرت رضاشاه یعنی سال ۱۳۱۶ سروده می‌شود، دورانی که دیکتاتوری همهٔ مبارزات اجتماعی را وادار به سکوت و انزوا کرده بود ولی &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان ۱۳۳۰ سروده می‌شود دورانی که حکومت مصدق برای فلج کردن مجلس سلطنت‌طلب به مردم روی آورده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی طارمی|۱۳۸۵|عنوان=ققنوس و مرغ‌آمین|ژورنال=گوهران|شماره=۱۳ و ۱۴|ص=۱۲۷ تا ۱۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; صدای مردم است. فریاد دادخواهیشان و مبارزه‌شان در میدان رویارویی خود با دشمنان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ‌آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; حقیقت توده‌هاست و حقیقت‌خواهی آنان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قاضی مرادی|۱۳۶۰|عنوان=با ققنوس|ژورنال=آرش|شماره=۵|ص=۱۰۷ تا ۱۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:داستان از درد می‌رانند مردم&lt;br /&gt;
:در خیال استجابت‌های روزانی&lt;br /&gt;
:مرغ آمین را بدان نامی که او را هست می‌خوانند مردم&lt;br /&gt;
:زیر باران نواهایی که می‌گویند:&lt;br /&gt;
:«باد رنج ناروای خلق را پایان.»&lt;br /&gt;
:(و به رنج ناروای خلق هر لحظه می‌افزاید.)&lt;br /&gt;
:مرغ آمین را زبان با درد مردم می‌گشاید.&lt;br /&gt;
:بانگ برمی‌دارد:&lt;br /&gt;
:« آمین!&lt;br /&gt;
:باد پایان رنج‌های خلق را با جانشان در کین&lt;br /&gt;
:وز جا بگسیخته شالوده‌های خلق‌افسای&lt;br /&gt;
:و به نام رستگاری دست‌اندر‌کار&lt;br /&gt;
:و جهان سر گرم از حرفش در افسون فریبش.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
==== اشعار سنتی و نیمه‌سنتی و آزاد نیما و مسئله زبان این اشعار ====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعرهای سنتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: اشعاری است که در قالب‌های مشهور سنتی مثنوی، قطعه، رباعی، قصیده و غزل سروده شده است مانند &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانیال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عبدالله و کنیزک&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نعرهٔ گاو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیهقانا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الرثا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و... در تمام این اشعار زبان چه از نظر نحوی و چه از نظر کاربرد کلمات و ترکیبات سالم و بی‌عیب است. در مثنوی‌ها و غزل‌ها و حکایت‌ها زبان ساده و روان و عاری از کلمات دشوار است. سبکشان به سبک عراقی نزدیک است و ابهامی در آن‌ها وجود ندارد. مرثیه‌ها و قصیده‌ها دارای بافتی کهن‌تر هستند و واژگان مهجور و عربی در آن‌ها دیده می‌شود و نسبت به شعرهای قبلی کمی دشوارترند ولی همچنان فاقد ابهام شاعرانه و سبکی نزدیک به سبک خراسانی دارند.{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعرهای نیمه‌سنتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دارای قالب‌های جدید و ناآشناتر هستند اما تساوی وزنی مصراع‌ها و نظم مبتنی بر تکرار قافیه همچنان در آن‌ها رعایت می‌شود. زبان این اشعار از نظر نحوی و بافت کلام نسبت به اشعار سنتی ناهموارتر است. اشعار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محبس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خارکن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شمع کرجی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آواز قفس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و... در این گروه قرار می‌گیرند.{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعرهای آزاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: از سال ۱۳۱۶ با شعر ققنوس شروع می‌شود در این اشعار زبان از نظر نحوی نسبت به دو گروه قبلی ناهموارتر است. از نظر مفردات و ترکیبات و عبارات نیز ایراد بیشتر و یکدستی کمتری دارد و ابهام که در اشعار کهن وجود نداشت در این شعرها در سطوح مختلف دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۵۰ و ۱۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
سیاسی‌اجتماعی‌ترین اشعار مشهور نیما مانند: 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۲۳، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;۱۳۲۶، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوی شهر خاموش	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۲۸، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۳۰ درمیان اشعار آزاد ونیمه‌بلند او قرار می‌گیرند. نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[انور خامه‌ای]]===&lt;br /&gt;
زبان تمثیلی و بیان سمبولیک وسیلهٔ بسیار مناسبی برای ابراز اندیشه‌های انتقادی و انقلابی نیما در دوران اختناق است یکی از نمونه‌های برجستهٔ این سمبولیسم، شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;همسایگان آتش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است در این اثر، آتش مظهر نیروی انقلابی و رهایی‌بخش و پیش‌روندهٔ جامعه است اما دو نیروی ویرانگر و پلید می‌کوشند او را از پیشروی باز دارند یکی مرداب که سمبل عقب‌ماندگی و رکود و خمودگی است و دیگری باد تندی که نشانهٔ دیکتاتوری و خشونت طبقات فرمانرواست. شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز یک نمونهٔ کامل سمبولیسم ویژه نیما است. سراسر آن آگنده از بیان اندیشه‌های سیاسی‌اجتماعی او در قالب کلمات و جملات نمادین است. بیشتر آن‌ها سمبل‌هایی است که وی در اشعار دیگرش به‌ کار برده است و مغهوم آن‌ها معلوم است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|انور خامه‌ای|۱۳۶۸|ک=چهار چهره|ص=۲۵ و ۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[محمد حسین شهریار]]===&lt;br /&gt;
نیما موقعی که بنده تنها غزل‌ساز بودم و رسیده بودم به حافظ و در حافظ مستغرق، به من رسید. آن موقع مرحوم [[ضیاء هشترودی]] کتاب &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;منتخبات آثار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ش را چاپ کرد در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;منتخبات آثار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; او من برای اولین دفعه با اسم نیما و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما آشنا شدم و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما را فقط آنقدر که در آن کتاب هست دیده‌ام و تفصیلی دارد که من وقتی این را خواندم &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما مرا از حافظ متصرف ساخت. یک ماه، دو ماه من غرق در این افسانه بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا لاهوتی|۱۳۶۸|ک=یادمان نیما یوشیج|ص=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[سیمین دانشور]]===&lt;br /&gt;
نیما همسایهٔ ما بود و به خانهٔ ما می‌آمد. قیافهٔ پیامبرانه‌ای داشت با موهای سفید و چشم‌های درشت و سیاهش و حالت طنزی که در قیافه‌اش بود. شعرهایش را می‌خواند و جوری می‌خواند که انگار همهٔ هستی‌اش را نثارمان می‌کرد و من چشم می‌دوختم به شعله‌های آتش و می‌اندیشیدم که شعرهای آتشناک نیما با آن شعله‌ها به بام بر می‌شود. یکی از شعرهای محبوب نیما &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در فروبند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; بود. شعرهایش را جوری می‌خواهند که انگار آن‌ها همان آن، از ذهنش برون تراویده‌اند. به گمان من &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; دو تا از بهترین شعرهای نیما هستند ولی راستش خودش خیلی آن‌ها را نمی‌خواند، حتی آن‌ها را از بر نبود. به گمانم از این جهت که این دو شعر ابهام‌آمیز بودند، مخصوصاً پادشاه فتح و نیما خودش را محتاج به توضیح می‌دید. وقتی اصرار می‌ورزیدیم این دو شعر را بخواند از روی نوشته می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ناصر حریری|۱۳۶۶|ک=هنر و ادبیات امروز|ص=۴۸ و ۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
سیروس طاهباز تا قبل از انتشار مجموعهٔ کامل اشعار نیما، اشعار وی را به صورت جداگانه منتشر کرده است:{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماخ اولا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۹شعر، انتشارات دنیا، ۱۳۴۴ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، انتشارات جوانه، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۲شعر، مروارید، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهر شب و شهر صبح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۱شعر، مروارید، ۱۳۴۶ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌انداز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، دنیا، ۱۳۴۹ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۴شعر، جوانه، ۱۳۵۰ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آب در خوابگه مورچگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۵۴۰رباعی، امیرکبیر، ۱۳۵۱ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی و خانواده سریویلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲منظومه، امیرکبیر، ۱۳۵۲ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حکایت خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: امیرکبیر، ۱۳۵۳ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۷. نشر رشدیه نیز به جاپ اشعار نیما به همراه دستخط شاعر همت گماشته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رسانده است.&lt;br /&gt;
 [[پرونده:afsane dadkhah.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقاشی بمن دادخواه در کتاب افسانه{{سخ}} چاپ کانون پرورش فکری کودکان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
تاکنون مقالات و پایان‌نامه‌های بسیاری دربارهٔ اشعار نیما یوشیج نوشته شده است.{{سخ}}بسیاری از سخنان بزرگان ادب ایران دربارهٔ پدر شعر نوی فارسی در کتاب 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;یادمان نیما یوشیج	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; به‌کوشش محمدرضا لاهوتی گردآوری شده است. مقالات جلال آل‌احمد دربارهٔ نیما نیز در کتاب 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نیما چشم جلال بود	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خواندنی است. برخی از مقالاتی که در آن‌ها از اشعار نیما سخن رفته است: ققنوس و مرغ آمین از سعید سلطانی طارمی، با مرغ آمین از حسن قاضی مرادی، شیوه و شگردهای نیما از مهدی اخوان ثالث، رمزگشایی دو مرغ اسطوره‌ای بازآفرینی شده در شعر نیما از عبدالله واثق عباسی و نجیبه بور ، افسانهٔ طبیعت از [[شاهرخ مسکوب]]، داستان‌های منظوم نیما در ترازوی ریخت‌شناسی پراپ از مهدی خادمی کولایی و مرتضی محسنی و فاطمه شفیعی نیا ، سمبل‌گرایی در شعر گل مهتاب نیما از محمدرضا پاشایی، روایت‌شناسی نشانه‌ها در افسانهٔ نیما از فرزاد کریمی، هفتاد سال افسانه از کامیار عبادی، افسانه اوج رمانتیسم نیما از مسعود جعفری، تحلیل جامعه‌شناختی منظومهٔ کار شب‌پا از مرتضی محسنی، واکاوی دیگری از شعر کار شب‌پا نیما یوشیج از عبدالله سیار، سمبل‌گرایی در شعر گل مهتاب نیما از محمدرضا پاشایی، دیالکتیک دریافت‌های شعر ری‌را از فیروز فاضلی و فاطمه تقی نژاد رودبنه ، صدای اسطوره‌ای از محمود فلکی و... &lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱= سلطانی طارمی |نام۱= سعید|نام خانوادگی۲=  |نام۲=|نام خانوادگی۳=  |نام۳= |تاریخ= پاییز و زمستان ۱۳۸۵|عنوان= ققنوس و مرغ آمین|ژورنال= گوهران|دوره= |شماره=۱۳ و ۱۴ |صفحات= ۱۳۲ تا ۱۲۷|تاریخ بازبینی= ۲۵ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱= قاضی مرادی|نام۱= حسن|نام خانوادگی۲=  |نام۲=|نام خانوادگی۳=  |نام۳= |تاریخ= مرداد ۱۳۶۰|عنوان= با مرغ آمین|ژورنال= آرش|دوره= پنجم|شماره= ۵|صفحات= ۱۰۷ تا ۱۱۳|تاریخ بازبینی= ۲۵ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = حریری|نام = ناصر|عنوان = هنر و ادبیات امروز، گفت و شنودی با پرویز ناتل خانلری و سیمین دانشور|ناشر = کتابسرای بابل|شهر = بابل|سال= ۱۳۶۶|شابک= }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = لاهوتی|نام = محمدرضا|عنوان = یادمان نیما یوشیج|ناشر = مؤسسه فرهنگی گسترش هنر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۸|شابک= }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=33062</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=33062"/>
		<updated>2019-08-16T18:28:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Vasiste nima.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وصیت‌نامه نیما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
==== رگه‌های امید و خوشبینی در اشعار نیما ====&lt;br /&gt;
در موقعیت‌هایی که تغییر و تحولی در جامعه در حال ظهور است رگه‌های امید و خوشبینی در شعرهای نیما حضور پیدا می‌کند. در این اشعار زبان سمبولیک شعر یا بسیار محدود است یا سمبل‌ها به اندازهٔ کافی توضیح و تشریح داده شده‌اند که خواننده سردرگم نشود. این‌گونه شعرها اغلب بلند و توصیفی‌اند مانند &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۲۳، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خروس می خواند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که در سال بعد از &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سروده شده است و دینگ دانگ ناقوس جای بانگ خروس را گرفته و اگر بلندشدن بانگ ناقوس در ابتدا ایجاد تردید می‌کرد که خبر از حادثهٔ خوش است یا ناخوش بانگ خروس ابهامی ندارد و نشانهٔ فرارسیدن صبح است، شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که حدود چهار ماه پس از شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خروس میخواند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سروده شده است و حاکی از اندیشه‌های انقلابی اوست و بر اساس دیدگاه‌های چپ گرا از جامعه و انقلاب شکل گرفته است،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۲ و ۱۲۰ و ۱۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوی شهر خاموش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز تصویری از امید و آرزوی آیندهٔ شاعر برای شهری خواب‌زده و خاموش است که در بهمن ۱۳۲۸ سروده شده یعنی چند ماهی قبل از به عهده گرفتن رهبری کوچکی از نمایندگان از طرف مصدق، در شعرهای &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جاده خاموش است&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بر فراز دودهایی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نطفه‌بند دوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نامه به یک زندانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز بارقه‌های امید و خوشبینی را می‌بینیم. این خوشبینی‌های توأم با نگرانی در مرغ آمین در سال ۱۳۳۰ با ملی شدن نفت به اوج خود می‌رسد و بعد پایان می‌گیرد.&lt;br /&gt;
==== بیان دردها و زحمت‌های مردم فقیر و زحمت‌کش ====&lt;br /&gt;
برخی از اشعار نیما دربارهٔ زندگی مذلت‌بار مردم فقیر و زحمتکش در شرایط دشوار و پر از ظلم و استثمار جامعه است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محبس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خارکن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جامهٔ مقتول&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شمع کرجی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مادری و پسری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناروایی به راه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کار شب‌پا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;او به رؤیایش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در نخستین ساعت شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شعرهایی هستند که مستقیم یا غیرمستقیم حکایت از همین مردم رنج‌کشیده و دردمند دارند. گاهی نیز تأثر نیما از دردهای مردم خشم او را برمی‌انگیزد و مردم را  تشویق به عمل و مبارزه برای تغییر و تحول این شرایط ظالمانه می کند. اشعاری مانند 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بشارت	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از ترکش روزگار	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلب قو	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهید گمنام	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سرباز فولادین	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; همه رنگی از مخالفت با وضع نابهنجار عصر نیما دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== مرغ‌ها در شعر نیما	==== &lt;br /&gt;
در اشعار نیما شعرهایی دیده می شود که قهرمان‌های اصلی، مرغ‌ها هستند. آن‌ها عواطف و ابعاد روحی و شخصیتی او را تشکیل می‌دهند و آینه‌هایی هستند که جنبه‌های باطنی و پنهان شخصیت او را آشکار می‌کنند. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;غراب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تنهایی و جلوهٔ نحوست او در چشم مخالفان است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ غم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; جلوهٔ غم و اندوه شدید اوست. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ مجسمه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تجسم انزوای توأم با بیداری و هوشیاری و در عین حال نزدیکی توأم با نگرانی او نسبت به سرنوشت و زندگی ماست. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آقا توکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تمثل سرگردانی، دردمندی، بی‌توقع سرودن و خواندن و قدر ندیدن و خار یأس وبی‌اعتنایی و تحقیر را تحمل کردن است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; رمز روحیهٔ متعهد شاعری است که دردهای خلق و دشمن آنان را می‌شناسد و بیدار کردن آنان و افشا کردن گروه بیدادگران را وظیفه خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; منزوی و تنها است هرچند دل در گرو به خلق دارد اما با آنان پیروی پیوندی ندارد و آرمانی دارد که باید یکسره به سوی آن حرکت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی طارمی|۱۳۸۵|عنوان=ققنوس و مرغ‌آمین|ژورنال=گوهران|شماره=۱۳ و ۱۴|ص=۱۲۷ تا ۱۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:afsane.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
==== مرغ آمین ====	&lt;br /&gt;
مرغ آمین در اصل فرشته‌ای است که همواره در آسمان پرواز می‌کند و آمین می‌گوید و هر دعایی که با آمین او قرین گردد مستجاب می‌شود. در این شعر اولین دعا را مردم می‌کنند و مرغ آمین آمین می‌گوید اما بعد این مرغ آمین است که بیداد‌گران و فریب‌کاری‌هایشان را آشکار می‌کند و خلق به او پاسخ می‌دهند و بر دعاهایش آمین می‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; یکی از برجسته‌ترین اشعار نیما یوشیج و نیز یکی از آثار ماندنی شعر معاصر ایران است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نظر زبان و نوع تصاویر و نگاه شاعرانه به جهان هستی معرف تمام عیار سبک شعری نیما است به طوری که از ۱۵۷ مصراع فقط ۱۳ مصراع دارای نحو مطابق با معیار زبان فارسی است. بقیهٔ جمله‌ها به صلاحدید نیما دارای نحوی غیرعادی است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نشان دهندهٔ کمال سبک شاعری است که در سال ۱۳۱۶ روشی نو را آغاز کرده است و چیدمان جدیدی از جمله‌ها  ارائه می‌کند. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تمام هستیش در پیوند با خلق معنی پیدا می‌کند اگر در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; همهٔ عناصر نشان‌دهندهٔ انزوای شاعر است در مرغ آمین همه چیز نشان‌دهنده همدردی و همراهی مرغ (شاعر) و اجتماع است. این ویژگی آن‌ها به موقعیت تاریخی شاعر و جامعه‌اش وابسته است زیرا &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در اوج قدرت رضاشاه یعنی سال ۱۳۱۶ سروده می‌شود، دورانی که دیکتاتوری همهٔ مبارزات اجتماعی را وادار به سکوت و انزوا کرده بود ولی &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان ۱۳۳۰ سروده می‌شود دورانی که حکومت مصدق برای فلج کردن مجلس سلطنت‌طلب به مردم روی آورده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی طارمی|۱۳۸۵|عنوان=ققنوس و مرغ‌آمین|ژورنال=گوهران|شماره=۱۳ و ۱۴|ص=۱۲۷ تا ۱۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; صدای مردم است. فریاد دادخواهیشان و مبارزه‌شان در میدان رویارویی خود با دشمنان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ‌آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; حقیقت توده‌هاست و حقیقت‌خواهی آنان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|قاضی مرادی|۱۳۶۰|عنوان=با ققنوس|ژورنال=آرش|شماره=۵|ص=۱۰۷ تا ۱۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
==== اشعار سنتی و نیمه‌سنتی و آزاد نیما و مسئله زبان این اشعار ====&lt;br /&gt;
شعرهای سنتی: اشعاری است که در قالب‌های مشهور سنتی مثنوی، قطعه، رباعی، قصیده و غزل سروده شده است مانند &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانیال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عبدالله و کنیزک&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نعرهٔ گاو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیهقانا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الرثا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و... در تمام این اشعار زبان چه از نظر نحوی و چه از نظر کاربرد کلمات و ترکیبات سالم و بی‌عیب است. در مثنوی‌ها و غزل‌ها و حکایت‌ها زبان ساده و روان و عاری از کلمات دشوار است. سبکشان به سبک عراقی نزدیک است و ابهامی در آن‌ها وجود ندارد. مرثیه‌ها و قصیده‌ها دارای بافتی کهن‌تر هستند و واژگان مهجور و عربی در آن‌ها دیده می‌شود و نسبت به شعرهای قبلی کمی دشوارترند ولی همچنان فاقد ابهام شاعرانه و سبکی نزدیک به سبک خراسانی دارند.{{سخ}}اشعار نیمه سنتی: دارای قالب‌های جدید و ناآشناتر هستند اما تساوی وزنی مصراع‌ها و نظم مبتنی بر تکرار قافیه همچنان در آن‌ها رعایت می‌شود. زبان این اشعار از نظر نحوی و بافت کلام نسبت به اشعار سنتی ناهموارتر است. اشعار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محبس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خارکن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شمع کرجی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آواز قفس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و... در این گروه قرار می‌گیرند.{{سخ}}اشعار آزاد: از سال ۱۳۱۶ با شعر ققنوس شروع می‌شود در این اشعار زبان از نظر نحوی نسبت به دو گروه قبلی ناهموارتر است. از نظر مفردات و ترکیبات و عبارات نیز ایراد بیشتر و یکدستی کمتری دارد و ابهام که در اشعار کهن وجود نداشت در این شعرها در سطوح مختلف دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۵۰ و ۱۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
سیاسی‌اجتماعی‌ترین اشعار مشهور نیما مانند: 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۲۳، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;۱۳۲۶، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوی شهر خاموش	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۲۸، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۳۰ درمیان اشعار آزاد ونیمه‌بلند او قرار می‌گیرند. نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[انور خامه‌ای]]===&lt;br /&gt;
زبان تمثیلی و بیان سمبولیک وسیلهٔ بسیار مناسبی برای ابراز اندیشه‌های انتقادی و انقلابی نیما در دوران اختناق است یکی از نمونه‌های برجستهٔ این سمبولیسم، شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;همسایگان آتش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است در این اثر، آتش مظهر نیروی انقلابی و رهایی‌بخش و پیش‌روندهٔ جامعه است اما دو نیروی ویرانگر و پلید می‌کوشند او را از پیشروی باز دارند یکی مرداب که سمبل عقب‌ماندگی و رکود و خمودگی است و دیگری باد تندی که نشانهٔ دیکتاتوری و خشونت طبقات فرمانرواست. شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیز یک نمونهٔ کامل سمبولیسم ویژه نیما است. سراسر آن آگنده از بیان اندیشه‌های سیاسی‌اجتماعی او در قالب کلمات و جملات نمادین است. بیشتر آن‌ها سمبل‌هایی است که وی در اشعار دیگرش به‌ کار برده است و مغهوم آن‌ها معلوم است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|انور خامه‌ای|۱۳۶۸|ک=چهار چهره|ص=۲۵ و ۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[محمد حسین شهریار]]===&lt;br /&gt;
نیما موقعی که بنده تنها غزل‌ساز بودم و رسیده بودم به حافظ و در حافظ مستغرق، به من رسید. آن موقع مرحوم [[ضیاء هشترودی]] کتاب &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;منتخبات آثار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ش را چاپ کرد در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;منتخبات آثار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; او من برای اولین دفعه با اسم نیما و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما آشنا شدم و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما را فقط آنقدر که در آن کتاب هست دیده‌ام و تفصیلی دارد که من وقتی این را خواندم &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما مرا از حافظ متصرف ساخت. یک ماه، دو ماه من غرق در این افسانه بودم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا لاهوتی|۱۳۶۸|ک=یادمان نیما یوشیج|ص=۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[سیمین دانشور]]===&lt;br /&gt;
نیما همسایهٔ ما بود و به خانهٔ ما می‌آمد. قیافهٔ پیامبرانه‌ای داشت با موهای سفید و چشم‌های درشت و سیاهش و حالت طنزی که در قیافه‌اش بود. شعرهایش را می‌خواند و جوری می‌خواند که انگار همهٔ هستی‌اش را نثارمان می‌کرد و من چشم می‌دوختم به شعله‌های آتش و می‌اندیشیدم که شعرهای آتشناک نیما با آن شعله‌ها به بام بر می‌شود. یکی از شعرهای محبوب نیما &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در فروبند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; بود. شعرهایش را جوری می‌خواهند که انگار آن‌ها همان آن، از ذهنش برون تراویده‌اند. به گمان من &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; دو تا از بهترین شعرهای نیما هستند ولی راستش خودش خیلی آن‌ها را نمی‌خواند، حتی آن‌ها را از بر نبود. به گمانم از این جهت که این دو شعر ابهام‌آمیز بودند، مخصوصاً پادشاه فتح و نیما خودش را محتاج به توضیح می‌دید. وقتی اصرار می‌ورزیدیم این دو شعر را بخواند از روی نوشته می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ناصر حریری|۱۳۶۶|ک=هنر و ادبیات امروز|ص=۴۸ و ۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
سیروس طاهباز تا قبل از انتشار مجموعهٔ کامل اشعار نیما، اشعار وی را به صورت جداگانه منتشر کرده است:{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماخ اولا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۹شعر، انتشارات دنیا، ۱۳۴۴ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، انتشارات جوانه، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۲شعر، مروارید، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهر شب و شهر صبح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۱شعر، مروارید، ۱۳۴۶ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌انداز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، دنیا، ۱۳۴۹ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۴شعر، جوانه، ۱۳۵۰ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آب در خوابگه مورچگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۵۴۰رباعی، امیرکبیر، ۱۳۵۱ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی و خانواده سریویلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲منظومه، امیرکبیر، ۱۳۵۲ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حکایت خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: امیرکبیر، ۱۳۵۳ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۷. نشر رشدیه نیز به جاپ اشعار نیما به همراه دستخط شاعر همت گماشته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رسانده است.&lt;br /&gt;
 [[پرونده:afsane dadkhah.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقاشی بمن دادخواه در کتاب افسانه{{سخ}} چاپ کانون پرورش فکری کودکان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=33053</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=33053"/>
		<updated>2019-08-16T08:37:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Vasiste nima.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وصیت‌نامه نیما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
==== رگه‌های امید و خوشبینی در اشعار نیما ====&lt;br /&gt;
در موقعیت‌هایی که تغییر و تحولی در جامعه در حال ظهور است رگه‌های امید و خوشبینی در شعرهای نیما حضور پیدا می‌کند. در این اشعار زبان سمبولیک شعر یا بسیار محدود است یا سمبل‌ها به اندازهٔ کافی توضیح و تشریح داده شده‌اند که خواننده سردرگم نشود. این‌گونه شعرها اغلب بلند و توصیفی‌اند مانند &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۲۳، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خروس می خواند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که در سال بعد از ناقوس سروده شده است و دینگ دنگ ناقوس جای بانگ خروس را گرفته و اگر بلندشدن بانگ ناقوس در ابتدا ایجاد تردید می‌کرد که خبر از حادثهٔ خوش است یا ناخوش بانگ خروس ابهامی ندارد و نشانهٔ فرارسیدن صبح است، شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که حدود چهار ماه پس از شعر خروس میخواند سروده شده است و حاکی از اندیشه‌های انقلابی اوست و بر اساس دیدگاه‌های چپ گرا از جامعه و انقلاب شکل گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۲ و ۱۲۰ و ۱۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== بیان دردها و زحمت‌های مردم فقیر و زحمت‌کش ====&lt;br /&gt;
برخی از اشعار نیما دربارهٔ زندگی مذلت‌بار مردم فقیر و زحمتکش در شرایط دشوار و پر از ظلم و استثمار جامعه است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محبس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خارکن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جامهٔ مقتول&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شمع کرجی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مادری و پسری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناروایی به راه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کار شب‌پا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;او به رؤیایش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در نخستین ساعت شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شعرهایی هستند که مستقیم یا غیرمستقیم حکایت از همین مردم رنج‌کشیده و دردمند دارند. گاهی نیز تأثر نیما از دردهای مردم خشم او را برمی‌انگیزد و مردم را  تشویق به عمل و مبارزه برای تغییر و تحول این شرایط ظالمانه می کند. اشعاری مانند 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بشارت	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از ترکش روزگار	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلب قو	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهید گمنام	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سرباز فولادین	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; همه رنگی از مخالفت با وضع نابهنجار عصر نیما دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== مرغ‌ها در شعر نیما	==== &lt;br /&gt;
در اشعار نیما شعرهایی دیده می شود که قهرمان‌های اصلی، مرغ‌ها هستند. آن‌ها عواطف و ابعاد روحی و شخصیتی او را تشکیل می‌دهند و آینه‌هایی هستند که جنبه‌های باطنی و پنهان شخصیت او را آشکار می‌کنند. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;غراب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تنهایی و جلوهٔ نحوست او در چشم مخالفان است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ غم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; جلوهٔ غم و اندوه شدید اوست. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ مجسمه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تجسم انزوای توأم با بیداری و هوشیاری و در عین حال نزدیکی توأم با نگرانی او نسبت به سرنوشت و زندگی ماست. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آقا توکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تمثل سرگردانی، دردمندی، بی‌توقع سرودن و خواندن و قدر ندیدن و خار یأس وبی‌اعتنایی و تحقیر را تحمل کردن است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; رمز روحیهٔ متعهد شاعری است که دردهای خلق و دشمن آنان را می‌شناسد و بیدار کردن آنان و افشا کردن گروه بیدادگران را وظیفه خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; منزوی و تنها است هرچند دل در گرو به خلق دارد اما با آنان پیروی پیوندی ندارد و آرمانی دارد که باید یکسره به سوی آن حرکت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سلطانی طارمی|۱۳۸۵|عنوان=ققنوس و مرغ‌آمین|ژورنال=گوهران|شماره=۱۳ و ۱۴|ص=۱۲۷ تا ۱۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:afsane.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
==== اشعار سنتی و نیمه‌سنتی و آزاد نیما و مسئله زبان این اشعار ====&lt;br /&gt;
شعرهای سنتی: اشعاری است که در قالب‌های مشهور سنتی مثنوی، قطعه، رباعی، قصیده و غزل سروده شده است مانند &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانیال&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عبدالله و کنیزک&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نعرهٔ گاو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیهقانا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الرثا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و... در تمام این اشعار زبان چه از نظر نحوی و چه از نظر کاربرد کلمات و ترکیبات سالم و بی‌عیب است. در مثنوی‌ها و غزل‌ها و حکایت‌ها زبان ساده و روان و عاری از کلمات دشوار است. سبکشان به سبک عراقی نزدیک است و ابهامی در آن‌ها وجود ندارد. مرثیه‌ها و قصیده‌ها دارای بافتی کهن‌تر هستند و واژگان مهجور و عربی در آن‌ها دیده می‌شود و نسبت به شعرهای قبلی کمی دشوارترند ولی همچنان فاقد ابهام شاعرانه و سبکی نزدیک به سبک خراسانی دارند.{{سخ}}اشعار نیمه سنتی: دارای قالب‌های جدید و ناآشناتر هستند اما تساوی وزنی مصراع‌ها و نظم مبتنی بر تکرار قافیه همچنان در آن‌ها رعایت می‌شود. زبان این اشعار از نظر نحوی و بافت کلام نسبت به اشعار سنتی ناهموارتر است. اشعار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;محبس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خارکن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شمع کرجی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آواز قفس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و... در این گروه قرار می‌گیرند.{{سخ}}اشعار آزاد: از سال ۱۳۱۶ با شعر ققنوس شروع می‌شود در این اشعار زبان از نظر نحوی نسبت به دو گروه قبلی ناهموارتر است. از نظر مفردات و ترکیبات و عبارات نیز ایراد بیشتر و یکدستی کمتری دارد و ابهام که در اشعار کهن وجود نداشت در این شعرها در سطوح مختلف دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۵۰ و ۱۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
سیاسی‌اجتماعی‌ترین اشعار مشهور نیما مانند: 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۲۳، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پادشاه فتح	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;۱۳۲۶، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوی شهر خاموش	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۲۸، 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ۱۳۳۰ درمیان اشعار آزاد ونیمه‌بلند او قرار می‌گیرند. نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
سیروس طاهباز تا قبل از انتشار مجموعهٔ کامل اشعار نیما، اشعار وی را به صورت جداگانه منتشر کرده است:{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماخ اولا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۹شعر، انتشارات دنیا، ۱۳۴۴ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، انتشارات جوانه، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۲شعر، مروارید، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهر شب و شهر صبح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۱شعر، مروارید، ۱۳۴۶ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌انداز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، دنیا، ۱۳۴۹ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۴شعر، جوانه، ۱۳۵۰ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آب در خوابگه مورچگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۵۴۰رباعی، امیرکبیر، ۱۳۵۱ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی و خانواده سریویلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲منظومه، امیرکبیر، ۱۳۵۲ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حکایت خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: امیرکبیر، ۱۳۵۳ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۷. نشر رشدیه نیز به جاپ اشعار نیما به همراه دستخط شاعر همت گماشته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رسانده است.&lt;br /&gt;
 [[پرونده:afsane dadkhah.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقاشی بمن دادخواه در کتاب افسانه{{سخ}} چاپ کانون پرورش فکری کودکان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32772</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32772"/>
		<updated>2019-08-07T07:23:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Vasiste nima.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وصیت‌نامه نیما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:afsane.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
سیروس طاهباز تا قبل از انتشار مجموعهٔ کامل اشعار نیما، اشعار وی را به صورت جداگانه منتشر کرده است:{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماخ اولا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۹شعر، انتشارات دنیا، ۱۳۴۴ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، انتشارات جوانه، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۲شعر، مروارید، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهر شب و شهر صبح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۱شعر، مروارید، ۱۳۴۶ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌انداز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، دنیا، ۱۳۴۹ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۴شعر، جوانه، ۱۳۵۰ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آب در خوابگه مورچگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۵۴۰رباعی، امیرکبیر، ۱۳۵۱ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی و خانواده سریویلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲منظومه، امیرکبیر، ۱۳۵۲ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حکایت خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: امیرکبیر، ۱۳۵۳ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۷. نشر رشدیه نیز به جاپ اشعار نیما به همراه دستخط شاعر همت گماشته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رسانده است.&lt;br /&gt;
 [[پرونده:afsane dadkhah.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقاشی بمن دادخواه در کتاب افسانه{{سخ}} چاپ کانون پرورش فکری کودکان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Afsane_dadkhah.png.jpg&amp;diff=32771</id>
		<title>پرونده:Afsane dadkhah.png.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Afsane_dadkhah.png.jpg&amp;diff=32771"/>
		<updated>2019-08-07T07:15:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32770</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32770"/>
		<updated>2019-08-07T07:14:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Vasiste nima.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وصیت‌نامه نیما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:afsane.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
سیروس طاهباز تا قبل از انتشار مجموعهٔ کامل اشعار نیما، اشعار وی را به صورت جداگانه منتشر کرده است:{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماخ اولا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۹شعر، انتشارات دنیا، ۱۳۴۴ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، انتشارات جوانه، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۲شعر، مروارید، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهر شب و شهر صبح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۱شعر، مروارید، ۱۳۴۶ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌انداز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، دنیا، ۱۳۴۹ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۴شعر، جوانه، ۱۳۵۰ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آب در خوابگه مورچگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۵۴۰رباعی، امیرکبیر، ۱۳۵۱ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی و خانواده سریویلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲منظومه، امیرکبیر، ۱۳۵۲ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حکایت خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: امیرکبیر، ۱۳۵۳ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۷. نشر رشدیه نیز به جاپ اشعار نیما به همراه دستخط شاعر همت گماشته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رسانده است.&lt;br /&gt;
 [[پرونده:afsane dadkhah.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقاشی بمن دادخواه در کتاب افسانه چاپ کانون پرورش فکری کودکان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32769</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32769"/>
		<updated>2019-08-07T06:56:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:Vasiste nima.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وصیت‌نامه نیما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:afsane.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
سیروس طاهباز تا قبل از انتشار مجموعهٔ کامل اشعار نیما، اشعار وی را به صورت جداگانه منتشر کرده است:{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماخ اولا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۹شعر، انتشارات دنیا، ۱۳۴۴ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، انتشارات جوانه، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۲شعر، مروارید، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهر شب و شهر صبح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۱شعر، مروارید، ۱۳۴۶ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌انداز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، دنیا، ۱۳۴۹ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۴شعر، جوانه، ۱۳۵۰ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آب در خوابگه مورچگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۵۴۰رباعی، امیرکبیر، ۱۳۵۱ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی و خانواده سریویلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲منظومه، امیرکبیر، ۱۳۵۲ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حکایت خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: امیرکبیر، ۱۳۵۳ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۷. نشر رشدیه نیز به جاپ اشعار نیما به همراه دستخط شاعر همت گماشته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رسانده است. &lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32768</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32768"/>
		<updated>2019-08-07T06:53:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:vasiate nima.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;وصیت‌نامه نیما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
[[پرونده:afsane.png.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
سیروس طاهباز تا قبل از انتشار مجموعهٔ کامل اشعار نیما، اشعار وی را به صورت جداگانه منتشر کرده است:{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماخ اولا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۹شعر، انتشارات دنیا، ۱۳۴۴ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، انتشارات جوانه، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۲شعر، مروارید، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهر شب و شهر صبح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۱شعر، مروارید، ۱۳۴۶ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌انداز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، دنیا، ۱۳۴۹ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۴شعر، جوانه، ۱۳۵۰ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آب در خوابگه مورچگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۵۴۰رباعی، امیرکبیر، ۱۳۵۱ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی و خانواده سریویلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲منظومه، امیرکبیر، ۱۳۵۲ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حکایت خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: امیرکبیر، ۱۳۵۳ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۷. نشر رشدیه نیز به جاپ اشعار نیما به همراه دستخط شاعر همت گماشته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رسانده است. &lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Qese.png.jpg&amp;diff=32767</id>
		<title>پرونده:Qese.png.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Qese.png.jpg&amp;diff=32767"/>
		<updated>2019-08-07T06:40:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32757</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32757"/>
		<updated>2019-08-06T21:07:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
سیروس طاهباز تا قبل از انتشار مجموعهٔ کامل اشعار نیما، اشعار وی را به صورت جداگانه منتشر کرده است:{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماخ اولا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۹شعر، انتشارات دنیا، ۱۳۴۴ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، انتشارات جوانه، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ناقوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۲شعر، مروارید، ۱۳۴۵ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهر شب و شهر صبح&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۱شعر، مروارید، ۱۳۴۶ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌انداز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲۱شعر، دنیا، ۱۳۴۹ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۱۴شعر، جوانه، ۱۳۵۰ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آب در خوابگه مورچگان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۵۴۰رباعی، امیرکبیر، ۱۳۵۱ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مانلی و خانواده سریویلی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ۲منظومه، امیرکبیر، ۱۳۵۲ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حکایت خانوادهٔ سرباز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: امیرکبیر، ۱۳۵۳ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۷. نشر رشدیه نیز به جاپ اشعار نیما به همراه دستخط شاعر همت گماشته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رسانده است. &lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Afsane.png.jpg&amp;diff=32756</id>
		<title>پرونده:Afsane.png.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Afsane.png.jpg&amp;diff=32756"/>
		<updated>2019-08-06T20:18:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32753</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32753"/>
		<updated>2019-08-06T19:15:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۵۷ به‌همت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ رسید. این کتاب مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رساند. &lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Vasiste_nima.png.jpg&amp;diff=32752</id>
		<title>پرونده:Vasiste nima.png.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Vasiste_nima.png.jpg&amp;diff=32752"/>
		<updated>2019-08-06T19:03:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;وصیت‌نامه نیما یوشیج&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32751</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32751"/>
		<updated>2019-08-06T18:56:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۸&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و یک سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Vasiste nima.png|بندانگشتی|متن زیرنویس]]&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را ۱۲۹۹ سرود تااینکه سرانجام سال۱۳۰۰ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به‌همت نشر «ناشر» به‌طبع رسید ولی به‌دلیل کاستی‌هایی که داشت سرانجام با عنوان «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند. در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهٔ یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۵۷ به‌همت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ رسید. این کتاب مزیّن به خط نستعلیق نصرالله افجه‌ای و نقاشی‌هایی از بهمن دادخواه است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز اشعار منتشر نشدهٔ نیما را در دو دفتر جداگانه با عنوان‌های &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال دگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۶ و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نوای کاروان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در سال ۱۳۹۸ به چاپ رساند. &lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = ارزیابی شتاب‌زده|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۱|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = زمانی‌نیا|نام = مصطفی|عنوان = نیما چشم جلال بود|ناشر = کتاب سیامک و میترا|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۶|شابک= ۹۶۴-۶۱۴۱-۰۳-X  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = تولّلی|نام = فریدون|عنوان = شگرف|ناشر = جاویدان|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۳|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32707</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32707"/>
		<updated>2019-08-06T05:38:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و ۱۰ سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و ۱۳۷۰ بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را یک دهه عرضه نکرد تااینکه سرانجام سال۱۳۰۹ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. بی‌تردید &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه بههمت نشر «ناشر» به‌طبع رسید و سرانجام «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهً یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = جلالی پندری|نام = یدالله|عنوان = گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۱|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۰۴-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ناشر = نی|شهر = تهران|سال= ۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = سیر رمانتیسم در ایران: ازمشروطه تا نیما|ناشر = مرکز|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۹۱۵-۶  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آرین‌پور|نام = یحیی|عنوان = از صبا تا نیما|ناشر = زوار|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۴۰۱-۰۳۸-۸  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = اخوان ثالث|نام = مهدی|عنوان = بدایع و بدعت‌ها و عطا و لقای نیما یوشیج|ناشر = بزرگمهر|شهر = تهران|سال= ۱۳۶۹|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = شفیعی کدکنی|نام = محمدرضا|عنوان = ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط|ناشر = سخن|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹  }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = آل‌احمد|نام = جلال|عنوان = هفت مقاله|ناشر = امیرکبیر|شهر = تهران|سال= ۱۳۵۷|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32702</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32702"/>
		<updated>2019-08-06T04:46:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و ۱۰ سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و ۱۳۷۰ بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را یک دهه عرضه نکرد تااینکه سرانجام سال۱۳۰۹ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. بی‌تردید &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه بههمت نشر «ناشر» به‌طبع رسید و سرانجام «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهً یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = پورنامداریان|نام = تقی|عنوان = خانه‌ام ابری است|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال= ۱۳۸۹|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۹۷-۸   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32115</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32115"/>
		<updated>2019-07-30T08:29:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و ۱۰ سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و ۱۳۷۰ بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را یک دهه عرضه نکرد تااینکه سرانجام سال۱۳۰۹ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. بی‌تردید &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه‌وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه بههمت نشر «ناشر» به‌طبع رسید و سرانجام «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوهٔ جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به‌صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدارکننده.&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هردم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به‌جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به‌پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به‌خطرافتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهً یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه‌چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==     &lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32114</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32114"/>
		<updated>2019-07-30T08:06:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب. فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و ۱۰ سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷ و ۱۳۷۰ بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را یک دهه عرضه نکرد تااینکه سرانجام سال۱۳۰۹ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک= خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. بی‌تردید &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت. &#039;&#039;&#039;نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید. به‌گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به‌گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال۱۳۲۵ جزو شرکت‌کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی در دو بند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه بههمت نشر «ناشر» به‌طبع رسید و سرانجام «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
====برای دل‌های خونین====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به‌هرحال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====افسانه====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
افسانه از نظر محتوا به‌طورکلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به‌شیوهٔ کلاسیک است. آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به‌شیوه جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; افسانه به‌لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توصیف‌ها در این منظومه گاهی به‌قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به صورت یک پیکر زیبا درآمده است:&lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا&lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ققنوس====&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذرماه۱۳۱۳، در سال۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال ۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به‌عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دینگ دانگ====&lt;br /&gt;
سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پرامید آینده را به‌چشم می‌بیند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدار کننده.&lt;br /&gt;
:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می‌پرد به هر دم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ٔ دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم‌بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما طی زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به خطر افتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به‌تصویب می‌رسد. سال۱۳۳۰، سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به‌همین‌دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهً یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به‌درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
نیما به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی به زهد و فلسفه و خطابه و آلودگی به مدح است و سرشار از عصمت و صفای روستایی است، به باباطاهر می‌ماند، مخصوصا حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمهٔ فکری و عمق دردهای بشری است و جهان‌بینی دارد به خیام می‌ماند. البته بی قاطعیت و صراحت خیام که از لطایف هنر اوست؛ بلکه با ابهامی غالباً معتدل.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۵۷|ک= بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفت‌وگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
===[[رضا براهنی]]===&lt;br /&gt;
نیما یکی از اسطوره‌سازترین شاعران دنیاست، نمونه‌اش مرغ آمین است.&lt;br /&gt;
===[[فریدون توللی]]===&lt;br /&gt;
نیما یوشیج از چشم من به بت‌شکن جسوری می‌مانست که چکش بدست، اصنام دیرین بتکده‌ای کهن‌سال را بر خاک ریزد. من در آن هنگام ویرانگری نیما را که وجه اشتراکی هم با احساس من داشت کاری پر ارج می‌شمردم ولی نمونه‌های شعری او را که به کلامی سست و ابیاتی معلول و پیوندی خارج از دستور زبان سروده شده بود، شایستهٔ آن نمی‌دانستم که در برافراشتن کاخ رفیع شعر امروز، طرح تجدید بنا قرار گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فریدون توللی|۱۳۵۳|ک=شگرف|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
===== نیما و نظامی =====&lt;br /&gt;
یکی از تحولاتی که در نظریهٔ ادبی رمانتیک اروپایی پدید آمد نقش و تصویر تازه‌ای است که از هنرمند عرضه می‌شود. نیما هم در نوشته‌های خود کوشیده است تا در مقابل هنرمند کلاسیک که متکی بر فن و مهارت و ذکاوت بود، تصویر تازه‌ای از هنرمند خلاق ارائه دهد. نیما در جستجوی ریشه‌های بومی چنین تصویر تازه‌ای به سراغ نظامی رفته است.  نیما دلبستگی خاصی به نظامی دارد گویی که شیفتهً خلاقیت، اصالت و ابداع نظامی است که در آنچه دلش گفت به او گفته است و عاریت کسی را نپذیرفته است. البته در کنار خلاقیت و تخیل تازه باید فضاهای رومانس گونه و خیال‌انگیز و رازآلود آثار نظامی را نیز در نظر داشته باشیم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مسعود جعفری|۱۳۸۶|ک=سیر رمانتیسم در ایران|ص=۲۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
===== ادامهٔ راه نیما =====&lt;br /&gt;
تا شهریور ۱۳۲۰ و اندکی پس از آن کسی به اصول شعر نیما توجه نکرد و صدای نیما جز در میان گروه کمی از جوانان جستجوگر که زیر تأثیر افسانه قرار گرفته بودند پژواکی نداشت. از فریدون توللی باید به عنوان شاخص‌ترین این جوانان یاد کرد. پس از شهریور ۱۳۲۰ با از میان رفتن سانسور و آزاد شدن مطبوعات روزنه‌ای باعث شد تا جامعه بتواند هوای تازه استنشاق کند. نشریاتی نو پدیدار شد. اگر مجموعه‌ای از این نشریات ادواری را ورق بزنیم در جای‌جای آن‌ها اشعاری از نیما یوشیج و از کسانی که گوشه چشمی به اشعار او داشتند دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۷ و ۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۷ و سال‌های پس از آن به‌تدریج بر شمار شاعران جوانی که از شعر کهن و قالب و وزن آن به تنگ آمده بودند افزوده می‌شد و نفوذ نیما گسترش می‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدرضا شفیعی کدکنی|۱۳۷۸|ک=ادبیات فارسی از جامی تا روزگار ما|ص=۹۸ و ۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیدهٔ بعضی عشقی در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفن سیاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تابلوی ایده آل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و شهریار در &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانهٔ شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دو مرغ بهشتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; از نیما متأثر بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[ملک الشعرای بهار|محمدتقی بهار]] نیز قطعهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دماوندیهٔ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; خود را بر وزن و آهنگ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ای شب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نیما سروده است.&lt;br /&gt;
====گزارشیاز اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراژ و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال= ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32050</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=32050"/>
		<updated>2019-07-29T08:17:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و ۱۰ سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷. و ۱۳۷۰ بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را یک دهه عرضه نکرد تااینکه سرانجام سال۱۳۰۹ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. بی‌تردید &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال ۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت&#039;&#039;&#039;{{سخ}} نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید.به گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=601}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال ۱۳۲۵ جزو شرکت کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود. {{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معرفی در دوبند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه بههمت نشر «ناشر» به‌طبع رسید و سرانجام «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال ۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
====&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برای دل‌های خونین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به هر حال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید:{{گفتاورد تزیینی|آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود}}.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}افسانه از نظر محتوا به طور کلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به شیوهٔ کلاسیک است.آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به شیوه جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;افسانه به لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;توصیف‌ها در این منظومه گاهی به قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به صورت یک پیکر زیبا درآمده است: &lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا &lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذر ماه ۱۳۱۳، در سال ۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال ۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دینگ دانگ...&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پر امید آینده را به چشم می‌بیند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدار کننده.{{سخ}}:بانگ بلند دلکش ناقوس&lt;br /&gt;
:در خلوت سحر &lt;br /&gt;
:بشکافته است خرمن خاکستر هوا &lt;br /&gt;
:وز راه هر شکافته با زخمه‌های خود &lt;br /&gt;
:دیوارهای سرد سحر را&lt;br /&gt;
:هر لحظه می‌درد&lt;br /&gt;
:مانند مرغ ابر &lt;br /&gt;
:در فضای خاموش مرداب‌های دور&lt;br /&gt;
:آزاد می‌پرد&lt;br /&gt;
:او می پرد به هر دم با نکته‌ای که در&lt;br /&gt;
:طنین او به جاست &lt;br /&gt;
:پیچیده با طنینش در نکته‌ی دگر&lt;br /&gt;
:کز آن طنین به پاست &lt;br /&gt;
:دینگ دانگ... چه صداست &lt;br /&gt;
:ناقوس!&lt;br /&gt;
:کی مرده؟ کی به‌جاست؟...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
نیما در طول زندگی خود به حزب سیاسی خاصی وابسته نبود ولی عشق به حق و حقیقت‌خواهی‌اش، باعث شده بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی در اشعارش منعکس شود. از سال ۱۳۰۶ به بعد با تحکیم پایه‌های قدرت رضاخانی و تنگ‌تر شدن جو اختناق و ارعاب، حکایت‌های تمثیلی جای شعرهای سیاسی و اجتماعی نیما را می‌گیرد. بعد از سال ۱۳۱۶ و شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، دورهٔ حکایت‌های کوتاه تمثیلی پایان می‌گیرد. از اواخر سال ۱۳۱۸ با شروع جنگ جهانی و به خطر افتادن قدرت رضاخانی، شعرهای سیاسی و اجتماعی دوباره در زبان سمبولیک ظاهر می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در زمستان سال ۱۳۳۰ سروده شده است که سالی پیشتر از آن روزهای مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق و نمایندگان اقلیت در مجلس شانزدهم بود که سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹، مادهٔ واحدهٔ ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به تصویب می‌رسد. سال ۱۳۳۰ سال نخست وزیری مصدق و ادامه مبارزات اوست به همین دلیل &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرغ آمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زمینه‌ا‌ی سرشار از امید و شور و شوق دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
رنج‌ها و گرفتاری‌ها و کارشکنی‌های بعد از پیروزی، از سال ۱۳۳۱ به بعد سایهً یأس و ملال را دوباره به شعرهای نیما بازمی‌گرداند. شعر بسیار موجز و عمیق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ری را&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; در همین سال سروده شده است. نیما در این شعر به درستی، فریب و گمراهی مردم را در تبلیغات و تظاهرات مصدق‌ستیزی که حزب توده به راه انداخته است، به تصویر می‌کشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفتگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31905</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31905"/>
		<updated>2019-07-25T09:29:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۰۲-۳&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; را می‌توان تمام آنچه [[نیما یوشیج|نیما]] سرود، نامید. مخزنی لبالب از اشعار نیما که [[سیروس طاهباز]] به گردآوری آن همت گمارد و سرانجام سال۱۳۷۰، [[انتشارات نگاه|نگاه]] چاپش کرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;«مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی در صفحات آغازین خود جای داده است به‌قلم [[محمد معین]] و [[جلال آل‌احمد]]. طاهباز خود نیز درباب کوشش‌هایش برای گردآوری و چاپ اشعار نیما طی سالیان مختلف، نوشته‌هایی در این صفحات آورده و درادامه همایش دارد از اشعار نیما که به‌ترتیب تاریخ نوشته است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}فرهنگ لغاتِ اشعار نیما نیز بخش پایانیِ کتاب را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قبل از خواندن اثر، بدانیم==&lt;br /&gt;
===داستانک خواندنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قصهٔ اشعار نیما===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریدهٔ&#039;&#039;&#039; [[نیما یوشیج|نیما]]، مُهر خورد ۱۲۹۹ و ۱۰ سال بعد رسید به دست خواننده، آن‌هم با دستْ بر جیبِ خود بردن نیما. &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; پدیدار شد در روزی از سال۱۳۳۷. و ۱۳۷۰ بین آن اولی تا این آخری هرچه شاعر سروده بود، همگی در برگ‌برگ اثری گردهم آمد به نام &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;. مجوزش را نیما فقط به [[محمد معین|معین]] داده بود؛ درنتیجه [[سیروس طاهباز|طاهباز]] برای خلق این اثر، درست سه سال پس از آخرین شعر نیما از معین اجازه گرفت، آن‌هم بی‌آنکه بداند اغمایی طولانی درانتظار معین جوان است. شراگیم فرزند نیما سیروس طاهباز را یاری داد و کار نرم‌نرم رسید به تکامل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاضران در کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری که ۲۱آبان۱۲۷۶ تاریخ تولدش و ۱۳دی۱۳۳۸، روز خاموشیِ ابدیش است، نام اولین شعرش را گذاشت: «قصهٔ رنگ‌پریده». نخستین سروده‌اش مثنوی شد. اثرش را یک دهه عرضه نکرد تااینکه سرانجام سال۱۳۰۹ بدون حمایت ناشر و صرفاً با هزینهٔ شخصی، کتاب را به‌چاپ رساند. خلق شعر اول اگر در ۲۳سالگی بود، آخرین شعر دیوانش، «شب همه شب» را در آغاز دههٔ شصت زندگانیش سرود: ۱۳۳۷. نیما بعد از مثنوی «قصهٔ رنگ‌پریده» که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود، بخشی از منظومهٔ «افسانه» را به‌سال۱۳۰۱ در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر کرد و قسمت‌های دیگر آن را نیز در شماره‌های بعدیِ همان روزنامه به‌چاپ رساند. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را به دست خوانندگانش رساند؛ از این‌رو، نخستین سال سدهٔ ۳۰۰ را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرد. معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یوشیج جوان طی نه سالِ ۱۳۰۱تا۱۳۰۹ شعرهای دیگری چون «خانوادهٔ سرباز» ۱۳۰۴، «محبس» ۱۳۰۳، «سرباز فولادین» ۱۳۰۶ و... را نیز سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت «افسانه» بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که باید از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای «افسانه» نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن‌سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیما همچنین شعر «دود» را در سال۱۳۱۳ و بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;«قلعهٔ سقریم»&#039;&#039;&#039; را نیز در همین سال می‌سراید که به‌گفتهٔ [[تقی پورنامداریان|پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوشِ&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد. بی‌تردید &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; به‌سال ۱۳۱۶ اولین شعر آزاد نیماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهٔ پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت&#039;&#039;&#039;{{سخ}} نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید.به گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=601}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
نیما در سال ۱۳۲۵ جزو شرکت کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود. {{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معرفی در دوبند===&lt;br /&gt;
مجموعه‌ای که [[سیروس طاهباز|گردآوردنده‌اش]] آن را &#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039; نام نهاده است تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] از اولین تا آخرین را دربردارد. سیروس طاهباز به‌رسم تکریم وصیت نیما، سال ۱۳۴۰ از [[محمد معین]] کسب اجازه کرد و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به‌چاپ رساند؛ اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به‌صورت یکجا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به‌کوشش طاهباز و با نظارت شراگیم، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه بههمت نشر «ناشر» به‌طبع رسید و سرانجام «مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج» در سال ۱۳۷۰ از سوی انتشارات «نگاه» منتشر شد. طی سال‌های متمادی پیوسته تجدید چاپ خورد تااینکه سال۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به‌خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===بازخوانی برخی اشعار مهم‌تر کتاب===&lt;br /&gt;
====&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برای دل‌های خونین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;====&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به هر حال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید:{{گفتاورد تزیینی|آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود}}.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}افسانه از نظر محتوا به طور کلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به شیوهٔ کلاسیک است.آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به شیوه جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;افسانه به لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;توصیف‌ها در این منظومه گاهی به قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به صورت یک پیکر زیبا درآمده است: &lt;br /&gt;
:یک گوزن فراری در آنجا &lt;br /&gt;
:شاخه ای را ز برگش تهی کرد...&lt;br /&gt;
:گشت پیدا صداهای دیگر...&lt;br /&gt;
:شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
:گله‌ای چند بز در چراگاه...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است. نیما پس از حدود سه سال خاموشی یعنی بعد از تمام کردن مثنوی قلعه سقریم در آذر ماه ۱۳۱۳، در سال ۱۳۱۶ تنها دو شعر سروده است: یکی مرثیهً کوتاه و سنتی در رثاء [[اعتصام‌الملک]] و دیگری اولین شعر آزاد خود &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. کنار هم قرار گرفتن این دو شعر چنان می‌نماید که سال ۱۳۱۶ پایان شعر کلاسیک و آغاز شعر نوین است. یوسف اعتصام‌الملک با آن متانت‌ها که بودش در قلم به سوی بالا می‌رود و ققنوس تن به آتش می‌سپارد و از خاکستر او ققنوس‌های دیگر سر برمی‌آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ققنوس وصف سمبولیکی از خود نیماست و موقع و مقام او به عنوان شاعر سنت‌شکن و نیز نسبت او با شاعران دیگر و پیش‌بینی سرنوشتی که در انتظار اوست. حکایت ققنوس در &#039;&#039;منطق‌الطیر&#039;&#039; عطار الهام‌بخش اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دینگ دانگ...&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}سال‌های پس از ۱۳۲۰ ظاهراً مهم‌ترین دوران خلاقیت نیماست. در این سال‌ها احساسات و حتی ساختمان شعرهای او دگرگون می‌شود. این سال‌ها دوران شور و شوق و هیجان در زندگی شاعر است و شاعر روشنایی دنیای پر امید آینده را به چشم می‌بیند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;در سال ۱۳۲۳ بانگ دلاویز ناقوس  می‌رود تا خفتگان را بیدار کند و صبح تازه را خبر آورد و دورنمای جهانی دیگر را تصویر کند. صدای دینگ دانگ ناقوس در بخش‌های شعر چون ترجیع تکرار می‌شود و چون ضربه فرود می‌آید، ضربه‌ای بیدار کننده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعرِ «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ‌پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفتگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر درمی‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفت‌وگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
:تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
:بی‌بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
:می‌سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
:که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31569</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31569"/>
		<updated>2019-07-21T11:43:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۳-۰۲-۶۱۷۴-۹۶۴-۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; شامل تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] ست که [[سیروس طاهباز]] گردآوری کرده و سال۱۳۷۰ در انتشارات نگاه با ۹۰۶ صفحه به‌چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابتدای &#039;&#039;«مجموعهٔ اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی از [[محمد معین]]، [[جلال آل‌احمد]] و خود نگارنده درباب گردآوری و چاپ اشعار نیما بعد از مرگش طی سالیان مختلف آورده شده و درادامه نیز تمام اشعار نیما به‌ترتیب تاریخ آورده شده است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}در انتهای کتاب نیز فرهنگ لغاتی از اشعار نیما گردآوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===تمام اشعار نیما یوشیج از اولین شعرش به نام &#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039; که در سال ۱۲۹۹ سروده شد و در سال ۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ شد تا آخرین شعر دیوانش به نام &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; که تاریخ ۱۳۳۷ را دارد در این کتاب گردآوری شده است. نیما وصیت کرده بود که [[محمد معین]] مسئول گردآوری آثارش شود. سیروس طاهباز از سال ۱۳۴۰ با اجازهٔ [[محمد معین]] و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به چاپ رساند اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به صورت یک جا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز و با نظارت شراگیم یوشیج، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به همت نشر ناشر به چاپ رسید. اما مجموعهٔ کامل اشعار نیما در سال ۱۳۷۰ به نام &#039;&#039;&#039;مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز توسط انتشارات نگاه چاپ شد و در سال ۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش==={{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری ۱۳۳۸-۱۲۷۶ اولین شعرش به نام قصهٔ رنگ پریده را در سال۱۲۹۹ سرود و در سال۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ کرد و آخرین شعر دیوانش به نام شب همه شب تاریخ ۱۳۳۷ را دارد. نیما بعد از مثنوی قصهٔ رنگ پریده که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود در سال۱۳۰۱ بخشی از منظومه افسانه را در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر ساخت و قسمت‌های دیگر نیز در شماره‌های بعد منتشر شد. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را منتشر کرد؛ به‌همین‌دلیل این سال را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرده است معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این تاریخ تا سال۱۳۰۹ شعرهای دیگری مانند خانوادهٔ سرباز در سال۱۳۰۴، محبس در سال۱۳۰۳، سرباز فولادین در سال۱۳۰۶ و... می‌سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت افسانه بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که می بایست از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای افسانه نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شعر دود را در سال۱۳۱۳ و در همین سال بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039; را می‌سراید که به‌گفتهٔ [[پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوش&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است.&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهء پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت&#039;&#039;&#039;{{سخ}} نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید.به گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=601}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===نیما در سال ۱۳۲۵ جزو شرکت کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود. {{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برای دل‌های خونین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt; مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به هر حال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید:{{گفتاورد تزیینی|آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود}}.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}افسانه از نظر محتوا به طور کلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به شیوهٔ کلاسیک است.آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به شیوه جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;افسانه به لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;توصیف‌ها در این منظومه گاهی به قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به صورت یک پیکر زیبا درآمده است: &lt;br /&gt;
 یک گوزن فراری در آنجا &lt;br /&gt;
 شاخه ای را ز برگش تهی کرد ...&lt;br /&gt;
 گشت پیدا صداهای دیگر ...&lt;br /&gt;
 شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
 گله‌ای چند بز در چراگاه... &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود |ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران===={{سخ}} 	== افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]] == &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعر «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل مورد عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفتگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر در می‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفتگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
 تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
 بی بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
 می سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
 که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31568</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31568"/>
		<updated>2019-07-21T11:42:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۳-۰۲-۶۱۷۴-۹۶۴-۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; شامل تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] ست که [[سیروس طاهباز]] گردآوری کرده و سال۱۳۷۰ در انتشارات نگاه با ۹۰۶ صفحه به‌چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابتدای &#039;&#039;«مجموعهٔ اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی از [[محمد معین]]، [[جلال آل‌احمد]] و خود نگارنده درباب گردآوری و چاپ اشعار نیما بعد از مرگش طی سالیان مختلف آورده شده و درادامه نیز تمام اشعار نیما به‌ترتیب تاریخ آورده شده است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}در انتهای کتاب نیز فرهنگ لغاتی از اشعار نیما گردآوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===تمام اشعار نیما یوشیج از اولین شعرش به نام &#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039; که در سال ۱۲۹۹ سروده شد و در سال ۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ شد تا آخرین شعر دیوانش به نام &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; که تاریخ ۱۳۳۷ را دارد در این کتاب گردآوری شده است. نیما وصیت کرده بود که [[محمد معین]] مسئول گردآوری آثارش شود. سیروس طاهباز از سال ۱۳۴۰ با اجازهٔ [[محمد معین]] و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به چاپ رساند اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به صورت یک جا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز و با نظارت شراگیم یوشیج، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به همت نشر ناشر به چاپ رسید. اما مجموعهٔ کامل اشعار نیما در سال ۱۳۷۰ به نام &#039;&#039;&#039;مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز توسط انتشارات نگاه چاپ شد و در سال ۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش==={{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری ۱۳۳۸-۱۲۷۶ اولین شعرش به نام قصهٔ رنگ پریده را در سال۱۲۹۹ سرود و در سال۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ کرد و آخرین شعر دیوانش به نام شب همه شب تاریخ ۱۳۳۷ را دارد. نیما بعد از مثنوی قصهٔ رنگ پریده که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود در سال۱۳۰۱ بخشی از منظومه افسانه را در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر ساخت و قسمت‌های دیگر نیز در شماره‌های بعد منتشر شد. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را منتشر کرد؛ به‌همین‌دلیل این سال را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرده است معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این تاریخ تا سال۱۳۰۹ شعرهای دیگری مانند خانوادهٔ سرباز در سال۱۳۰۴، محبس در سال۱۳۰۳، سرباز فولادین در سال۱۳۰۶ و... می‌سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت افسانه بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که می بایست از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای افسانه نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شعر دود را در سال۱۳۱۳ و در همین سال بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039; را می‌سراید که به‌گفتهٔ [[پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوش&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است.&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهء پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت&#039;&#039;&#039;{{سخ}} نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید.به گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=601}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===نیما در سال ۱۳۲۵ جزو شرکت کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود. {{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برای دل‌های خونین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt; مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به هر حال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید:{{گفتاورد تزیینی|آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود}}.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}افسانه از نظر محتوا به طور کلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به شیوهٔ کلاسیک است.آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به شیوه جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;افسانه به لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;توصیف‌ها در این منظومه گاهی به قدری موجز و جاافتاده است که مثل یک مرمر تراشیده شده و به صورت یک پیکر زیبا درآمده است: &lt;br /&gt;
 یک گوزن فراری در آنجا &lt;br /&gt;
 شاخه ای را ز برگش تهی کرد ...&lt;br /&gt;
 گشت پیدا صداهای دیگر ...&lt;br /&gt;
 شکل مخروطی خانه‌ای فرد...&lt;br /&gt;
 گله‌ای چند بز در چراگاه... &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|زمانی نیا|۱۳۷۶|ک=نیما چشم جلال بود |ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران==== 	== افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]] == &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعر «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل مورد عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفتگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر در می‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفتگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
 تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
 بی بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
 می سپارم به تو عشق و دل را&lt;br /&gt;
 که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31567</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31567"/>
		<updated>2019-07-21T11:32:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۳-۰۲-۶۱۷۴-۹۶۴-۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; شامل تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] ست که [[سیروس طاهباز]] گردآوری کرده و سال۱۳۷۰ در انتشارات نگاه با ۹۰۶ صفحه به‌چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابتدای &#039;&#039;«مجموعهٔ اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی از [[محمد معین]]، [[جلال آل‌احمد]] و خود نگارنده درباب گردآوری و چاپ اشعار نیما بعد از مرگش طی سالیان مختلف آورده شده و درادامه نیز تمام اشعار نیما به‌ترتیب تاریخ آورده شده است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}در انتهای کتاب نیز فرهنگ لغاتی از اشعار نیما گردآوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===تمام اشعار نیما یوشیج از اولین شعرش به نام &#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039; که در سال ۱۲۹۹ سروده شد و در سال ۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ شد تا آخرین شعر دیوانش به نام &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; که تاریخ ۱۳۳۷ را دارد در این کتاب گردآوری شده است. نیما وصیت کرده بود که [[محمد معین]] مسئول گردآوری آثارش شود. سیروس طاهباز از سال ۱۳۴۰ با اجازهٔ [[محمد معین]] و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به چاپ رساند اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به صورت یک جا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز و با نظارت شراگیم یوشیج، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به همت نشر ناشر به چاپ رسید. اما مجموعهٔ کامل اشعار نیما در سال ۱۳۷۰ به نام &#039;&#039;&#039;مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز توسط انتشارات نگاه چاپ شد و در سال ۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش==={{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری ۱۳۳۸-۱۲۷۶ اولین شعرش به نام قصهٔ رنگ پریده را در سال۱۲۹۹ سرود و در سال۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ کرد و آخرین شعر دیوانش به نام شب همه شب تاریخ ۱۳۳۷ را دارد. نیما بعد از مثنوی قصهٔ رنگ پریده که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود در سال۱۳۰۱ بخشی از منظومه افسانه را در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر ساخت و قسمت‌های دیگر نیز در شماره‌های بعد منتشر شد. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را منتشر کرد؛ به‌همین‌دلیل این سال را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرده است معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این تاریخ تا سال۱۳۰۹ شعرهای دیگری مانند خانوادهٔ سرباز در سال۱۳۰۴، محبس در سال۱۳۰۳، سرباز فولادین در سال۱۳۰۶ و... می‌سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت افسانه بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که می بایست از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای افسانه نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شعر دود را در سال۱۳۱۳ و در همین سال بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039; را می‌سراید که به‌گفتهٔ [[پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوش&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است.&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهء پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت&#039;&#039;&#039;{{سخ}} نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید.به گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=601}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===نیما در سال ۱۳۲۵ جزو شرکت کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود. {{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====جای پای شاعران رمانتیک فرانسه به خصوص لامارتین و آلفرد دوموسه در منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; نمایان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}از نظر [[شهریار]] نیما پس از خواندن اهریمن، اثر میخائیل لرمانتوف شاعر روس، تحت تأثیر آن واقع شد و منظومهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; را ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برای دل‌های خونین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt; مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوهٔ کلاسیک است. وی این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به هر حال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید:{{گفتاورد تزیینی|آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود}}.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}افسانه از نظر محتوا به طور کلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به شیوهٔ کلاسیک است.آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به شیوه جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;افسانه به لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران==== 	===افسانه از نگاه [[جلال آل‌احمد]]=== &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعر «دیوانه» که بیشتر «عاشق» نامیده می‌شود و 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق 	&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آغاز منظومه مدتی دل مورد عتاب است که چرا فریفتهٔ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شده و بعد &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفتگو از آن پس میان عاشق از طرفی و افسانه از طرف دیگر در می‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفتگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه، به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۵۷|ک=هفت مقاله|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
بی بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
 می سپارم به تو از عشق و دل را&lt;br /&gt;
 که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31563</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31563"/>
		<updated>2019-07-21T10:21:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۳-۰۲-۶۱۷۴-۹۶۴-۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; شامل تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] ست که [[سیروس طاهباز]] گردآوری کرده و سال۱۳۷۰ در انتشارات نگاه با ۹۰۶ صفحه به‌چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابتدای &#039;&#039;«مجموعهٔ اشعار نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی از [[محمد معین]]، [[جلال آل‌احمد]] و خود نگارنده درباب گردآوری و چاپ اشعار نیما بعد از مرگش طی سالیان مختلف آورده شده و درادامه نیز تمام اشعار نیما به‌ترتیب تاریخ آورده شده است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}در انتهای کتاب نیز فرهنگ لغاتی از اشعار نیما گردآوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===تمام اشعار نیما یوشیج از اولین شعرش به نام &#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039; که در سال ۱۲۹۹ سروده شد و در سال ۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ شد تا آخرین شعر دیوانش به نام &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; که تاریخ ۱۳۳۷ را دارد در این کتاب گردآوری شده است. نیما وصیت کرده بود که [[محمد معین]] مسئول گردآوری آثارش شود. سیروس طاهباز از سال ۱۳۴۰ با اجازهٔ [[محمد معین]] و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به چاپ رساند اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به صورت یک جا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز و با نظارت شراگیم یوشیج، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به همت نشر ناشر به چاپ رسید. اما مجموعهٔ کامل اشعار نیما در سال ۱۳۷۰ به نام &#039;&#039;&#039;مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز توسط انتشارات نگاه چاپ شد و در سال ۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش==={{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری ۱۳۳۸-۱۲۷۶ اولین شعرش به نام قصهٔ رنگ پریده را در سال۱۲۹۹ سرود و در سال۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ کرد و آخرین شعر دیوانش به نام شب همه شب تاریخ ۱۳۳۷ را دارد. نیما بعد از مثنوی قصهٔ رنگ پریده که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود در سال۱۳۰۱ بخشی از منظومه افسانه را در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر ساخت و قسمت‌های دیگر نیز در شماره‌های بعد منتشر شد. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را منتشر کرد؛ به‌همین‌دلیل این سال را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرده است معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این تاریخ تا سال۱۳۰۹ شعرهای دیگری مانند خانوادهٔ سرباز در سال۱۳۰۴، محبس در سال۱۳۰۳، سرباز فولادین در سال۱۳۰۶ و... می‌سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت افسانه بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که می بایست از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای افسانه نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شعر دود را در سال۱۳۱۳ و در همین سال بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039; را می‌سراید که به‌گفتهٔ [[پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوش&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است.&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهء پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت&#039;&#039;&#039;{{سخ}} نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید.به گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=601}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===نیما در سال ۱۳۲۵ جزو شرکت کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود. {{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برای دل‌های خونین&#039;‍‍&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوه کلاسیک است این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعه ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; انتشار اولین شعر خود در قالب و سبک کلاسیک تمهید هوشمندانه‌ای است تا بعدها نوآوری‌هایش حمل بر ناتوانی او در سرودن شعر به شیوه کلاسیک نشود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به هر حال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;افسانه&#039;‍‍&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}نیما در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید:{{گفتاورد تزیینی|آشنایی با زبان خارجی راه تازه‌ای در پیش چشم من گذاشت. ثمرهٔ کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذارانیدن دوران دلدادگی به آنجا می‌انجامد که ممکن است در منظومهٔ افسانهٔ من دیده شود}}.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}افسانه از نظر محتوا به طور کلی با اشعار کلاسیک فارسی متفاوت است و در آن نوع نگاه شاعر به محیط اطرافش با نوع نگاه شاعران گذشته فرق اساسی دارد؛ ولی صورت و قالب آن با وجود تازگی به شیوهٔ کلاسیک است.آنچه در افسانه تغییر عمیق‌تری را نسبت به سنت می‌نماید تا حدودی خروج از اصل معنی‌داری آشکار شعر است. مضامین شعر قصهٔ رنگ پریده در این شعر به شیوه جدیدی مطرح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;افسانه به لحاظ آهنگ هم نوعی تازگی دارد. وزنی مترنم و خوش که قبل از نیما فقط دو شاعر ادیب نیشابوری و حبیب خراسانی از آن استفاده کرده بودند و از قدما در شعر رسمی کسی به آن توجه نکرده بود شاید در میان نوحه‌های عوام بتوان نمونه‌هایی از عروض افسانه را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۱۰ و ۱۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران==== 	===افسانه از نگاه جلال آل‌احمد===افسانه داستان مجادله‌ای است درونی میان شاعر دیوانه که بیشتر عاشق نامیده می‌شود و افسانه که از او می‌توان به خدای شور و جذبه و زیبایی تعبیر کرد. داستان بدبینی‌ها و سرخوردگی‌های شاعر ناکام جوانی است که از گول و فریب می‌پرهیزد. عاشق افسانه با اندکی تغییر و با پختگی و کارآمدی بیشتری در شعر و سرخوردگی بیشتری در زندگی همان عاشق قصهٔ رنگ پریده است  (آل احمد،۱۳۵۷: ۶۰ـ۲۷) نقل از (جلالی پنداری، ۱۳۹۳: ۷۱)&lt;br /&gt;
در آغاز مدتی دل مورد عتاب است که چرا فریفتهٔ افسانه شده و بعد افسانه وارد صحنهٔ خیال می‌شود و گفتگو از آن سپس میان شاعر عاشق دیوانه از طرفی و افسانه از طرف دیگر در می‌گیرد و تا آخر منظومه همین گفتگو است که ادامه دارد. شاعر که از عشق سرخورده و زیبایی‌های جهان را ناپایدار می‌یابد در آخر منظومه از همه چیز به خاطر افسانه به خاطر زیبایی ابدی هنر چشم می‌پوشد. (آل احمد،۱۳۵۷: ۶۰ـ۲۷) نقل از (جلالی پنداری، ۱۳۹۳: ۷۱و ۷۲)&lt;br /&gt;
تو دروغی دروغی دلاویز&lt;br /&gt;
تو غمی یک غم سخت زیبا&lt;br /&gt;
بی بها ماند عشق و دل من&lt;br /&gt;
 می سپارم به تو از عشق و دل را&lt;br /&gt;
 که تو خود را به من واگذاری...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31557</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31557"/>
		<updated>2019-07-21T09:00:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۳-۰۲-۶۱۷۴-۹۶۴-۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; شامل تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] ست که [[سیروس طاهباز]] گردآوری کرده و سال۱۳۷۰ در انتشارات نگاه با ۹۰۶ صفحه به‌چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابتدای &#039;&#039;«مجموعهٔ اشعار فارسی نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی از [[محمد معین]]، [[جلال آل‌احمد]] و خود نگارنده درباب گردآوری و چاپ اشعار نیما بعد از مرگش طی سالیان مختلف آورده شده و درادامه نیز تمام اشعار نیما به‌ترتیب تاریخ آورده شده است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}در انتهای کتاب نیز فرهنگ لغاتی از اشعار نیما گردآوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===تمام اشعار نیما یوشیج از اولین شعرش به نام &#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039; که در سال ۱۲۹۹ سروده شد و در سال ۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ شد تا آخرین شعر دیوانش به نام &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; که تاریخ ۱۳۳۷ را دارد در این کتاب گردآوری شده است. نیما وصیت کرده بود که [[محمد معین]] مسئول گردآوری آثارش شود. سیروس طاهباز از سال ۱۳۴۰ با اجازهٔ [[محمد معین]] و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به چاپ رساند اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به صورت یک جا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز و با نظارت شراگیم یوشیج، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به همت نشر ناشر به چاپ رسید. اما مجموعهٔ کامل اشعار نیما در سال ۱۳۷۰ به نام &#039;&#039;&#039;مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز توسط انتشارات نگاه چاپ شد و در سال ۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش==={{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری ۱۳۳۸-۱۲۷۶ اولین شعرش به نام قصهٔ رنگ پریده را در سال۱۲۹۹ سرود و در سال۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ کرد و آخرین شعر دیوانش به نام شب همه شب تاریخ ۱۳۳۷ را دارد. نیما بعد از مثنوی قصهٔ رنگ پریده که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود در سال۱۳۰۱ بخشی از منظومه افسانه را در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر ساخت و قسمت‌های دیگر نیز در شماره‌های بعد منتشر شد. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را منتشر کرد؛ به‌همین‌دلیل این سال را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرده است معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این تاریخ تا سال۱۳۰۹ شعرهای دیگری مانند خانوادهٔ سرباز در سال۱۳۰۴، محبس در سال۱۳۰۳، سرباز فولادین در سال۱۳۰۶ و... می‌سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت افسانه بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که می بایست از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای افسانه نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شعر دود را در سال۱۳۱۳ و در همین سال بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039; را می‌سراید که به‌گفتهٔ [[پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوش&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است.&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهء پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت&#039;&#039;&#039;{{سخ}} نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید.به گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=601}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===نیما در سال ۱۳۲۵ جزو شرکت کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود. {{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برای دل‌های خونین&#039;‍‍&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوه کلاسیک است این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعه ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; انتشار اولین شعر خود در قالب و سبک کلاسیک تمهید هوشمندانه‌ای است تا بعدها نوآوری‌هایش حمل بر ناتوانی او در سرودن شعر به شیوه کلاسیک نشود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به هر حال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31553</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31553"/>
		<updated>2019-07-21T08:47:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۳-۰۲-۶۱۷۴-۹۶۴-۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; شامل تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] ست که [[سیروس طاهباز]] گردآوری کرده و سال۱۳۷۰ در انتشارات نگاه با ۹۰۶ صفحه به‌چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابتدای &#039;&#039;«مجموعهٔ اشعار فارسی نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی از [[محمد معین]]، [[جلال آل‌احمد]] و خود نگارنده درباب گردآوری و چاپ اشعار نیما بعد از مرگش طی سالیان مختلف آورده شده و درادامه نیز تمام اشعار نیما به‌ترتیب تاریخ آورده شده است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}در انتهای کتاب نیز فرهنگ لغاتی از اشعار نیما گردآوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===تمام اشعار نیما یوشیج از اولین شعرش به نام &#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039; که در سال ۱۲۹۹ سروده شد و در سال ۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ شد تا آخرین شعر دیوانش به نام &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; که تاریخ ۱۳۳۷ را دارد در این کتاب گردآوری شده است. نیما وصیت کرده بود که [[محمد معین]] مسئول گردآوری آثارش شود. سیروس طاهباز از سال ۱۳۴۰ با اجازهٔ [[محمد معین]] و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به چاپ رساند اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به صورت یک جا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز و با نظارت شراگیم یوشیج، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به همت نشر ناشر به چاپ رسید. اما مجموعهٔ کامل اشعار نیما در سال ۱۳۷۰ به نام &#039;&#039;&#039;مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز توسط انتشارات نگاه چاپ شد و در سال ۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش==={{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری ۱۳۳۸-۱۲۷۶ اولین شعرش به نام قصهٔ رنگ پریده را در سال۱۲۹۹ سرود و در سال۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ کرد و آخرین شعر دیوانش به نام شب همه شب تاریخ ۱۳۳۷ را دارد. نیما بعد از مثنوی قصهٔ رنگ پریده که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود در سال۱۳۰۱ بخشی از منظومه افسانه را در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر ساخت و قسمت‌های دیگر نیز در شماره‌های بعد منتشر شد. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را منتشر کرد؛ به‌همین‌دلیل این سال را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرده است معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این تاریخ تا سال۱۳۰۹ شعرهای دیگری مانند خانوادهٔ سرباز در سال۱۳۰۴، محبس در سال۱۳۰۳، سرباز فولادین در سال۱۳۰۶ و... می‌سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت افسانه بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که می بایست از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای افسانه نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شعر دود را در سال۱۳۱۳ و در همین سال بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039; را می‌سراید که به‌گفتهٔ [[پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوش&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است.&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهء پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت&#039;&#039;&#039;{{سخ}} نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید.به گفته خودش: من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=601}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===نیما در سال ۱۳۲۵ جزو شرکت کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود. {{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند=== &amp;lt;font color=‌red&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;برای دل های خونین&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوه کلاسیک است این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعه ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; انتشار اولین شعر خود در قالب و سبک کلاسیک تمهید هوشمندانه‌ای است تا بعدها نوآوری‌هایش حمل بر ناتوانی او در سرودن شعر به شیوه کلاسیک نشود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به هر حال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۸۲|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31435</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31435"/>
		<updated>2019-07-19T08:18:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= &lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = رقعی ۹۰۶&lt;br /&gt;
|شابک		 = ۳-۰۲-۶۱۷۴-۹۶۴-۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; شامل تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] ست که [[سیروس طاهباز]] گردآوری کرده و سال۱۳۷۰ در انتشارات نگاه با ۹۰۶ صفحه به‌چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابتدای &#039;&#039;«مجموعهٔ اشعار فارسی نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی از [[محمد معین]]، [[جلال آل‌احمد]] و خود نگارنده درباب گردآوری و چاپ اشعار نیما بعد از مرگش طی سالیان مختلف آورده شده و درادامه نیز تمام اشعار نیما به‌ترتیب تاریخ آورده شده است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}در انتهای کتاب نیز فرهنگ لغاتی از اشعار نیما گردآوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===تمام اشعار نیما یوشیج از اولین شعرش به نام &#039;&#039;&#039;قصهٔ رنگ پریده&#039;&#039;&#039; که در سال ۱۲۹۹ سروده شد و در سال ۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ شد تا آخرین شعر دیوانش به نام &#039;&#039;&#039;شب همه شب&#039;&#039;&#039; که تاریخ ۱۳۳۷ را دارد در این کتاب گردآوری شده است. نیما وصیت کرده بود که [[محمد معین]] مسئول گردآوری آثارش شود. سیروس طاهباز از سال ۱۳۴۰ با اجازهٔ [[محمد معین]] و با همراهی شراگیم یوشیج، فرزند نیما، برخی از اشعار را در مجموعه‌های جداگانه به چاپ رساند اما مجموعهٔ نسبتاً کامل اشعار نیما به صورت یک جا برای اولین بار با عنوان &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول، شعر&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز و با نظارت شراگیم یوشیج، سال ۱۳۶۴ در ۷۲۲ صفحه به همت نشر ناشر به چاپ رسید. اما مجموعهٔ کامل اشعار نیما در سال ۱۳۷۰ به نام &#039;&#039;&#039;مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; به کوشش سیروس طاهباز توسط انتشارات نگاه چاپ شد و در سال ۱۳۹۷ به چاپ شانزدهم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش==={{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری ۱۳۳۸-۱۲۷۶ اولین شعرش به نام قصهٔ رنگ پریده را در سال۱۲۹۹ سرود و در سال۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ کرد و آخرین شعر دیوانش به نام شب همه شب تاریخ ۱۳۳۷ را دارد. نیما بعد از مثنوی قصهٔ رنگ پریده که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود در سال۱۳۰۱ بخشی از منظومه افسانه را در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر ساخت و قسمت‌های دیگر نیز در شماره‌های بعد منتشر شد. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را منتشر کرد؛ به‌همین‌دلیل این سال را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرده است معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این تاریخ تا سال۱۳۰۹ شعرهای دیگری مانند خانوادهٔ سرباز در سال۱۳۰۴، محبس در سال۱۳۰۳، سرباز فولادین در سال۱۳۰۶ و... می‌سراید. زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود. این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت افسانه بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که می بایست از مرز صورت و قالب سنت‌آشنای افسانه نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر &#039;&#039;&#039;مخزن‌الاسرار&#039;&#039;&#039; نظامی که از کهن سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|پورنامداریان|۱۳۸۹|ک=خانه‌ام ابری است|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شعر دود را در سال۱۳۱۳ و در همین سال بلندترین مثنوی داستانی خود به نام &#039;&#039;&#039;قلعهٔ سقریم&#039;&#039;&#039; را می‌سراید که به‌گفتهٔ [[پورنامداریان]] این قطعه، داستان &#039;&#039;&#039;شاه سیاه‌پوش&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;هفت پیکر&#039;&#039;&#039; نظامی را به‌یاد می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر &#039;&#039;&#039;ققنوس&#039;&#039;&#039; اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است.&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهء پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت&#039;&#039;&#039;{{سخ}} نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید.به گفته خودش:&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=601}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===نیما در سال ۱۳۲۵ جزو شرکت کنندگان نخستین کنگره نویسندگان ایران بود که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار شده بود. {{گفتاورد تزیینی|بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره نویسندگانی بود که خانه وکس در تهران علم کرده بود. تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت. دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. شبی که نوبت شعر خواندن او شد یادم است. برق خاموش شد و بر روی میز خطابه شمعی نهادند و او در محیطی عهد بوقی &#039;&#039;&#039;آی آدم‌هایش	&#039;&#039;&#039; را خواند. سر بزرگ و تاسش برق می‌زد و گودی چشم‌ها و دهان عمیق شده بود و خودش ریزه‌تر می‌نموده و تعجب می‌کردی که این فریاد از کجای او در می آید؟...}}&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جلال آل‌احمد|۱۳۴۴|ک=ارزیابی شتابزده|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند=== &amp;lt;font color=‌red&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;برای دل های خونین&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
مثنوی قصهٔ رنگ پریده جزو استوارترین و زیباترین اشعار نیما به شیوه کلاسیک است این شعر را که می‌بایست برای نخستین بار او را به جامعه ادبی معرفی کند با تأمل بسیار سروده است و نشان می‌دهد که نیما اگر می‌خواست همین شیوه را ادامه دهد می‌توانست در کنار کهن سرایان دیگر چهرهٔ برجسته پیدا کند. (آرین پور، ۱۳۸۲: ۶۴) انتشار اولین شعر خود در قالب و سبک کلاسیک تمهید هوشمندانه‌ای است تا بعدها نوآوری‌هایش حمل بر ناتوانی او در سرودن شعر به شیوه کلاسیک نشود (آرین پور، ۱۳۸۲: ۶۵) در این مثنوی تأثیر زبان و وزن و تا حدودی معنی مثنوی مولوی آشکار است.( آرین پور، ۱۳۸۲: ۵۵)&lt;br /&gt;
فضای معنوی شعر که به هر حال تازگی دارد چهرهٔ شاعر متعهدی را می‌نماید که عشق به حق و حقیقت و تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های ناشی از آن را تقدیر جبری و ناخواسته خود می‌داند. (آرین پور، ۱۳۹۱: ۵۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31394</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31394"/>
		<updated>2019-07-18T08:34:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعه اشعار فارسی نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= گزینهٔ زندگی‌نامه و اشعار{{سخ}}همراه‌با اظهارنظر بزرگان&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = وزیری ۷۴۰ و رقعی ۹۶۰&lt;br /&gt;
|شابک		= &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعه اشعار فارسی نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; شامل تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] ست که [[سیروس طاهباز]] گردآوری کرده و سال۱۳۷۰ در انتشارات نگاه با ۲۲۴۲ صفحه به‌چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابتدای &#039;&#039;«مجموعه اشعار فارسی نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی از [[محمد معین]]، [[جلال آل‌احمد]] و خود نگارنده درباب گردآوری و چاپ اشعار نیما بعد از مرگش طی سالیان مختلف آورده شده و درادامه نیز تمام اشعار نیما به‌ترتیب تاریخ آورده شده است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}در انتهای کتاب نیز فرهنگ لغاتی از اشعار نیما گردآوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری ۱۳۳۸-۱۲۷۶ اولین شعرش به نام قصهٔ رنگ پریده را در سال۱۲۹۹ سرود و در سال۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ کرد و آخرین شعر دیوانش به نام شب همه شب تاریخ ۱۳۳۷ را دارد. نیما بعد از مثنوی قصهٔ رنگ پریده که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود در سال۱۳۰۱ بخشی از منظومه افسانه را در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر ساخت و قسمت‌های دیگر نیز در شماره‌های بعد منتشر شد. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را منتشر کرد؛ به‌همین‌دلیل این سال را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرده است معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این تاریخ تا سال۱۳۰۹ شعرهای دیگری مانند خانواده سرباز در سال۱۳۰۴، محبس در سال۱۳۰۳، سرباز فولادین در سال۱۳۰۶ و... می‌سراید زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود و از منظومه افسانه به سنت نزدیک‌تر می‌کرد این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت افسانه بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که می بایست از مرز صورت و قالب سنت آشنای افسانه نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر مخزن‌الاسرار نظامی که از کهن سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست (پورنامداریان ، ۱۳۷۴: ۱۱) شعر دود را در سال۱۳۱۳ و در همین سال بلندترین مثنوی داستانی خود به نام قلعهٔ سقریم را می سراید که به‌گفتهٔ پورنامداریان این قطعه، داستان ((شاه سیاه پوش)) هفت پیکر نظامی را به‌یاد می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===[[غلام‌حسین یوسفی]] می‌گوید که چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آمادهء پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;اهمیت اشعار نیما را باید در گفته‌های خود او یافت&#039;&#039;&#039;{{سخ}} نیما مایهٔ اصلی اشعارش را رنج معرفی می‌کند و می‌گوید به عقیدهٔ من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می‌گویم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آن‌ها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|آرین‌پور|۱۳۷۴|ک=از صبا تا نیما|ص=۵۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}تنوع در آثار نیما چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون به قدری است که در نظر اول خواننده را گمراه می‌کند؛ از شعر موزون و مقفی تا شعر سفید، از رئالیسم تا سمبولیسم، از بدبینی تا امید.به گفته خودش:&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;من به رودخانه‌ای شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|‍‍پندری|۱۳۸۴|ک=گزینهٔ اشعار نیما یوشیج|ص=۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}شعر نیما مثل پروانه‌ای است که از همان پیله‌ها و کارگاه‌های ابریشمین، مستحکم، لطیف و سودمند قدیم برآمده است و همه چیزش خلقاً و خلقاً با گذشته متفاوت است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اخوان ثالث|۱۳۶۹|ک=بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج|ص=۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}به گفتهٔ [[سعید نفیسی]] جنبهٔ مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست. در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست. اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه‌ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می‌دارد. موسیقی مخصوصی در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد. &lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31331</id>
		<title>مجموعهٔ کامل اشعار نیما یوشیج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%D9%94_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7_%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC&amp;diff=31331"/>
		<updated>2019-07-17T14:20:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات کتاب |عنوان		= مجموعه اشعار فارسی نیما یوشیج |تصویر		= Majmoe ashar.png |...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= مجموعه اشعار فارسی نیما یوشیج&lt;br /&gt;
|تصویر		= Majmoe ashar.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 150px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[سیروس طاهباز]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر	= &lt;br /&gt;
|طراح جلد	= &lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه 	= اشعار گویش فارسی&lt;br /&gt;
|موضوع  	= گزینهٔ زندگی‌نامه و اشعار{{سخ}}همراه‌با اظهارنظر بزرگان&lt;br /&gt;
|سبک		= &lt;br /&gt;
|ناشر		= نگاه&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات   = &lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	  = چاپ اول ۱۳۷۰{{سخ}}چاپ شانزدهم ۱۳۹۷&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= &lt;br /&gt;
|صفحه           = وزیری ۷۴۰ و رقعی ۹۶۰&lt;br /&gt;
|شابک		= &lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از 	= &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مجموعه اشعار فارسی نیما یوشیج&#039;&#039;&#039; شامل تمام اشعار [[نیما یوشیج|نیما]] ست که [[سیروس طاهباز]] گردآوری کرده و سال۱۳۷۰ در انتشارات نگاه با ۲۲۴۲ صفحه به‌چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابتدای &#039;&#039;«مجموعه اشعار فارسی نیما یوشیج»&#039;&#039; یادداشت‌هایی از [[محمد معین]]، [[جلال آل‌احمد]] و خود نگارنده درباب گردآوری و چاپ اشعار نیما بعد از مرگش طی سالیان مختلف آورده شده و درادامه نیز تمام اشعار نیما به‌ترتیب تاریخ آورده شده است، به‌جز رباعیات و پاره‌ای از قطعات پایان کتاب.{{سخ}}در انتهای کتاب نیز فرهنگ لغاتی از اشعار نیما گردآوری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===آغاز با یک داستانک جذّاب دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب (بدون رجوع به اطلاعات شناسنامه‌ای)===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|علی اسفندیاری ۱۳۳۸-۱۲۷۶ اولین شعرش به نام قصهٔ رنگ پریده را در سال۱۲۹۹ سرود و در سال۱۳۰۹ با هزینهٔ شخصی خودش چاپ کرد و آخرین شعر دیوانش به نام شب همه شب تاریخ ۱۳۳۷ را دارد. نیما بعد از مثنوی قصهٔ رنگ پریده که در قالب و سبک اشعار کلاسیک بود در سال۱۳۰۱ بخشی از منظومه افسانه را در روزنامهٔ قرن بیستم [[میرزاده عشقی]] که یکی از تندروترین روزنامه‌های آن دوران بود منتشر ساخت و قسمت‌های دیگر نیز در شماره‌های بعد منتشر شد. در همین سال بود که [[محمدعلی جمال‌زاده|جمال‌زاده]] کتاب [[یکی بود یکی نبود]] خود را منتشر کرد؛ به‌همین‌دلیل این سال را باید آغازگر ادبیات معاصر فارسی دانست. نیما افسانه را به معلم خود نظام وفا تقدیم کرده است معلمی که به‌قول خود نیما:}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=green&amp;gt;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;مرا به خط شاعری انداخت.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این تاریخ تا سال۱۳۰۹ شعرهای دیگری مانند خانواده سرباز در سال۱۳۰۴، محبس در سال۱۳۰۳، سرباز فولادین در سال۱۳۰۶ و... می‌سراید زبان و صورت و سبک این اشعار با سنت شعر کلاسیک بیگانه نبود و از منظومه افسانه به سنت نزدیک‌تر می‌کرد این شعرها آبی بر التهاب انتشار پیش از وقت افسانه بود و تدارک زمینه‌ای مناسب برای شعرهایی که می بایست از مرز صورت و قالب سنت آشنای افسانه نیز بگذرد. در حکایت‌های طنز این دوره تأثیر مخزن‌الاسرار نظامی که از کهن سرایان طرف توجه نیماست پنهان نیست (پورنامداریان ، ۱۳۷۴: ۱۱) شعر دود را در سال۱۳۱۳ و در همین سال بلندترین مثنوی داستانی خود به نام قلعهٔ سقریم را می سراید که به‌گفتهٔ پورنامداریان این قطعه، داستان ((شاه سیاه پوش)) هفت پیکر نظامی را به‌یاد می‌آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر ققنوس اولین شعر آزاد نیمایی است که در سال ۱۳۱۶ سروده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در کتاب داستان- گزارشی از شعرهای مهم در کتاب شعر- گزارشی از فصل‌های کتاب پژوهش===&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقدیم‌شده به===&lt;br /&gt;
===مقدمه‌نویس یا یادداشت‌نویس===&lt;br /&gt;
===[[غلام‌حسین یوسفی]] می‌گوید که چرا باید خواند===&lt;br /&gt;
تأمل در شعر [[نیما یوشیج|نیما]] برای کسی مطرح است که با فکری به‌دور از تعصب، آماده پذیرش تحول مطلوب در شعر و ادب باشد. خاصه‌آنکه زندگانی پرتلاطم و تحول امروز، ناگزیر برخی دگرگونی‌ها را در همهٔ زمینه‌ها پدید می‌آورد...، شاعر امروز اگر بخواهد آثارش نمودار احوال انسان عصر او باشد نمی‌تواند به این عوالم بی‌اعتنا بماند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|یوسفی|۱۳۹۸|ک=چشمه روشن|ص=۴۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک‌ها===&lt;br /&gt;
====مجوز====&lt;br /&gt;
====نشر و تغییر نام====&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
====جلسات نقد و بررسی====&lt;br /&gt;
====اهدا====&lt;br /&gt;
====بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی====&lt;br /&gt;
====اشاره به کتاب در کلام افراد مشهور====&lt;br /&gt;
====تقریظ و مقدمه‌هایی بر کتاب====&lt;br /&gt;
====هوادری====&lt;br /&gt;
==== استحال و اقتباس====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
===محل نوشته شدن در کتاب (در صورت مهم بودن این امر)===&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است؟!)===&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
===الهام از شخصیت‌ها===&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
===گزارشی از ترجمه به زبان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
===اتفاقات سیاسی یا اجتماعی مرتبط با کتاب و جریان‌سازی‌های کتاب===&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
====اظهارنظر دیگر شخصیت‌ها====&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیرفته از====&lt;br /&gt;
====تأثیرگذاشته بر====&lt;br /&gt;
====گزارشی از اقتباس‌های هنری انجام‌گرفته در کتاب====&lt;br /&gt;
====فهرست امکان نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب====&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Majmoe ashar.png|120px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;حذف اشعار طبری{{سخ}}از جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===تغییرات طرح جلد در چاپ‌های مختلف===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته‌شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویر از صفحات کتاب===&lt;br /&gt;
===صدای نویسنده===&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب (فیلم و مستند)===&lt;br /&gt;
===طرحی از یکی از صحنه‌های کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = یوسفی|نام = غلام‌حسین|عنوان = چشمه روشن|ناشر = علمی|شهر = تهران|سال = ۱۳۹۸|شابک=   }}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Majmoe_ashar.png&amp;diff=31329</id>
		<title>پرونده:Majmoe ashar.png</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Majmoe_ashar.png&amp;diff=31329"/>
		<updated>2019-07-17T14:00:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ماخولا: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ماخولا</name></author>
	</entry>
</feed>