<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9+%D8%B5%D8%A8%D8%AD</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9+%D8%B5%D8%A8%D8%AD"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9_%D8%B5%D8%A8%D8%AD"/>
	<updated>2026-06-09T23:34:51Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini1.jpg&amp;diff=22083</id>
		<title>پرونده:Avini1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini1.jpg&amp;diff=22083"/>
		<updated>2019-01-20T01:39:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: طلوع صبح نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:Avini1.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini1.jpg&amp;diff=22082</id>
		<title>پرونده:Avini1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini1.jpg&amp;diff=22082"/>
		<updated>2019-01-20T01:38:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: طلوع صبح نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:Avini1.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini1.jpg&amp;diff=22081</id>
		<title>پرونده:Avini1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini1.jpg&amp;diff=22081"/>
		<updated>2019-01-20T01:37:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: طلوع صبح نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:Avini1.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22080</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22080"/>
		<updated>2019-01-20T01:31:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
مسعود فراستی که به ادعای خود اولین ویراستار نقدهای آوینی بوده است، آوینی را یک روشنفکر معمولی دانسته که «مدتی در گیر نیچه بازی شد و بعد به طور جدی به روشنفکری پرداخت اما بعد از تحولی که دفعی و ناگهانی و بدون عمق نبود به جبهه انقلاب پیوست و بعد از جنگ نیز صدای بلند فرهنگی جبهه طرفداران انقلاب شد.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر او از آوینی شخصی است که تن به کار سیاسی نداده است و از همین رو متعلق به هیچ جناج سیاسی در کشور نیست. نه جناحی که او را «سردمدار سینمای تروریسم» می‌داند و نه جناحی که او را به عنوان «سردمدار و پرچمدار سینمای انقلابی» می‌شناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی «بزرگ‌ترین، بهترین و موثر‌ترین اثر سینمای مستند ایران» را روایت فتح می‌داند که به باور او اصلی‌ترین کار مرتضی آوینی است. به باور او مستند روایت فتح «پروپاگاندایی [است] که ارزش دارد و دوربینش معنا دارد. شخصیت پرداز‌ی‌ای در این سینمای مستند اتفاق افتاده که خیلی سخت می‌توان مشابه آن را در این سینما به اجرا در آورد. این چیزی که وی در روایت فتح راجع به مرگ نشان داده منحصر به فرد است، جمعی که در آن به نمایش در می‌آیند منحصر به فردند» که همین خصوصیات آن را جدی‌ترین سند جنگ هشت‌ساله کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیدهٔ فراستی فیلم‌های مهاجر، نیاز، دیده‌بان، غول در آتش و قصه‌های مجید، فیلم‌های موردعلاقهٔ آوینی بوده‌اند و که برای «مخاطب عام باهویت» ساخته شده‌اند. او از یک‌سو با «سینمای جشنواره‌ای» و از سوی دیگر با «فیلم‌فارسی» مخالف بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی معتقد است آوینی به دلیل همین شیوهٔ نگاه تا امروز مورد حمله‌های آشکار و پنهان بوده‌ است چه اینکه «... در حوزهٔ هنر نه رانت خوار بود و نه شخصیتش اجازهٔ این کار را می‌داد. مرتضی تنها آدمی بود که در ۳۰سال، یک نگاه یعنی نگاه مماس با مردم، جنگ و انقلاب دارد و این را فرموله می‌کند و من نفر دومی را [برای این کار] نمی‌شناسم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.alef.ir/vdcg3x9q3ak9ny4.rpra.html?152966&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
اکنون در محلی که سیدمرتضی آوینی در آن بر اثر اصابت ترکش مین مجروح شد، یادمانی سنگی که رویش جمله‌ای از او حک شده قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avinimaghtal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;یادمان مرتضی آوینی، فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;روزمرگی&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;جاودانگی&#039;&#039;&#039;. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avinimaghtal.jpg&amp;diff=22079</id>
		<title>پرونده:Avinimaghtal.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avinimaghtal.jpg&amp;diff=22079"/>
		<updated>2019-01-20T01:22:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22078</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22078"/>
		<updated>2019-01-20T01:16:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه شهرزاد بهشتی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
مسعود فراستی که به ادعای خود اولین ویراستار نقدهای آوینی بوده است، آوینی را یک روشنفکر معمولی دانسته که «مدتی در گیر نیچه بازی شد و بعد به طور جدی به روشنفکری پرداخت اما بعد از تحولی که دفعی و ناگهانی و بدون عمق نبود به جبهه انقلاب پیوست و بعد از جنگ نیز صدای بلند فرهنگی جبهه طرفداران انقلاب شد.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر او از آوینی شخصی است که تن به کار سیاسی نداده است و از همین رو متعلق به هیچ جناج سیاسی در کشور نیست. نه جناحی که او را «سردمدار سینمای تروریسم» می‌داند و نه جناحی که او را به عنوان «سردمدار و پرچمدار سینمای انقلابی» می‌شناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی «بزرگ‌ترین، بهترین و موثر‌ترین اثر سینمای مستند ایران» را روایت فتح می‌داند که به باور او اصلی‌ترین کار مرتضی آوینی است. به باور او مستند روایت فتح «پروپاگاندایی [است] که ارزش دارد و دوربینش معنا دارد. شخصیت پرداز‌ی‌ای در این سینمای مستند اتفاق افتاده که خیلی سخت می‌توان مشابه آن را در این سینما به اجرا در آورد. این چیزی که وی در روایت فتح راجع به مرگ نشان داده منحصر به فرد است، جمعی که در آن به نمایش در می‌آیند منحصر به فردند» که همین خصوصیات آن را جدی‌ترین سند جنگ هشت‌ساله کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیدهٔ فراستی فیلم‌های مهاجر، نیاز، دیده‌بان، غول در آتش و قصه‌های مجید، فیلم‌های موردعلاقهٔ آوینی بوده‌اند و که برای «مخاطب عام باهویت» ساخته شده‌اند. او از یک‌سو با «سینمای جشنواره‌ای» و از سوی دیگر با «فیلم‌فارسی» مخالف بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی معتقد است آوینی به دلیل همین شیوهٔ نگاه تا امروز مورد حمله‌های آشکار و پنهان بوده‌ است چه اینکه «... در حوزهٔ هنر نه رانت خوار بود و نه شخصیتش اجازهٔ این کار را می‌داد. مرتضی تنها آدمی بود که در ۳۰سال، یک نگاه یعنی نگاه مماس با مردم، جنگ و انقلاب دارد و این را فرموله می‌کند و من نفر دومی را [برای این کار] نمی‌شناسم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.alef.ir/vdcg3x9q3ak9ny4.rpra.html?152966&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22077</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22077"/>
		<updated>2019-01-20T01:15:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه مسعود افسرمنش */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
مسعود فراستی که به ادعای خود اولین ویراستار نقدهای آوینی بوده است، آوینی را یک روشنفکر معمولی دانسته که «مدتی در گیر نیچه بازی شد و بعد به طور جدی به روشنفکری پرداخت اما بعد از تحولی که دفعی و ناگهانی و بدون عمق نبود به جبهه انقلاب پیوست و بعد از جنگ نیز صدای بلند فرهنگی جبهه طرفداران انقلاب شد.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر او از آوینی شخصی است که تن به کار سیاسی نداده است و از همین رو متعلق به هیچ جناج سیاسی در کشور نیست. نه جناحی که او را «سردمدار سینمای تروریسم» می‌داند و نه جناحی که او را به عنوان «سردمدار و پرچمدار سینمای انقلابی» می‌شناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی «بزرگ‌ترین، بهترین و موثر‌ترین اثر سینمای مستند ایران» را روایت فتح می‌داند که به باور او اصلی‌ترین کار مرتضی آوینی است. به باور او مستند روایت فتح «پروپاگاندایی [است] که ارزش دارد و دوربینش معنا دارد. شخصیت پرداز‌ی‌ای در این سینمای مستند اتفاق افتاده که خیلی سخت می‌توان مشابه آن را در این سینما به اجرا در آورد. این چیزی که وی در روایت فتح راجع به مرگ نشان داده منحصر به فرد است، جمعی که در آن به نمایش در می‌آیند منحصر به فردند» که همین خصوصیات آن را جدی‌ترین سند جنگ هشت‌ساله کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیدهٔ فراستی فیلم‌های مهاجر، نیاز، دیده‌بان، غول در آتش و قصه‌های مجید، فیلم‌های موردعلاقهٔ آوینی بوده‌اند و که برای «مخاطب عام باهویت» ساخته شده‌اند. او از یک‌سو با «سینمای جشنواره‌ای» و از سوی دیگر با «فیلم‌فارسی» مخالف بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی معتقد است آوینی به دلیل همین شیوهٔ نگاه تا امروز مورد حمله‌های آشکار و پنهان بوده‌ است چه اینکه «... در حوزهٔ هنر نه رانت خوار بود و نه شخصیتش اجازهٔ این کار را می‌داد. مرتضی تنها آدمی بود که در ۳۰سال، یک نگاه یعنی نگاه مماس با مردم، جنگ و انقلاب دارد و این را فرموله می‌کند و من نفر دومی را [برای این کار] نمی‌شناسم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.alef.ir/vdcg3x9q3ak9ny4.rpra.html?152966&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22076</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22076"/>
		<updated>2019-01-20T01:14:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه نادر طالب‌زاده */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
مسعود فراستی که به ادعای خود اولین ویراستار نقدهای آوینی بوده است، آوینی را یک روشنفکر معمولی دانسته که «مدتی در گیر نیچه بازی شد و بعد به طور جدی به روشنفکری پرداخت اما بعد از تحولی که دفعی و ناگهانی و بدون عمق نبود به جبهه انقلاب پیوست و بعد از جنگ نیز صدای بلند فرهنگی جبهه طرفداران انقلاب شد.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر او از آوینی شخصی است که تن به کار سیاسی نداده است و از همین رو متعلق به هیچ جناج سیاسی در کشور نیست. نه جناحی که او را «سردمدار سینمای تروریسم» می‌داند و نه جناحی که او را به عنوان «سردمدار و پرچمدار سینمای انقلابی» می‌شناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی «بزرگ‌ترین، بهترین و موثر‌ترین اثر سینمای مستند ایران» را روایت فتح می‌داند که به باور او اصلی‌ترین کار مرتضی آوینی است. به باور او مستند روایت فتح «پروپاگاندایی [است] که ارزش دارد و دوربینش معنا دارد. شخصیت پرداز‌ی‌ای در این سینمای مستند اتفاق افتاده که خیلی سخت می‌توان مشابه آن را در این سینما به اجرا در آورد. این چیزی که وی در روایت فتح راجع به مرگ نشان داده منحصر به فرد است، جمعی که در آن به نمایش در می‌آیند منحصر به فردند» که همین خصوصیات آن را جدی‌ترین سند جنگ هشت‌ساله کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیدهٔ فراستی فیلم‌های مهاجر، نیاز، دیده‌بان، غول در آتش و قصه‌های مجید، فیلم‌های موردعلاقهٔ آوینی بوده‌اند و که برای «مخاطب عام باهویت» ساخته شده‌اند. او از یک‌سو با «سینمای جشنواره‌ای» و از سوی دیگر با «فیلم‌فارسی» مخالف بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی معتقد است آوینی به دلیل همین شیوهٔ نگاه تا امروز مورد حمله‌های آشکار و پنهان بوده‌ است چه اینکه «... در حوزهٔ هنر نه رانت خوار بود و نه شخصیتش اجازهٔ این کار را می‌داد. مرتضی تنها آدمی بود که در ۳۰سال، یک نگاه یعنی نگاه مماس با مردم، جنگ و انقلاب دارد و این را فرموله می‌کند و من نفر دومی را [برای این کار] نمی‌شناسم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.alef.ir/vdcg3x9q3ak9ny4.rpra.html?152966&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22075</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22075"/>
		<updated>2019-01-20T01:14:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه مسعود فراستی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
مسعود فراستی که به ادعای خود اولین ویراستار نقدهای آوینی بوده است، آوینی را یک روشنفکر معمولی دانسته که «مدتی در گیر نیچه بازی شد و بعد به طور جدی به روشنفکری پرداخت اما بعد از تحولی که دفعی و ناگهانی و بدون عمق نبود به جبهه انقلاب پیوست و بعد از جنگ نیز صدای بلند فرهنگی جبهه طرفداران انقلاب شد.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر او از آوینی شخصی است که تن به کار سیاسی نداده است و از همین رو متعلق به هیچ جناج سیاسی در کشور نیست. نه جناحی که او را «سردمدار سینمای تروریسم» می‌داند و نه جناحی که او را به عنوان «سردمدار و پرچمدار سینمای انقلابی» می‌شناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی «بزرگ‌ترین، بهترین و موثر‌ترین اثر سینمای مستند ایران» را روایت فتح می‌داند که به باور او اصلی‌ترین کار مرتضی آوینی است. به باور او مستند روایت فتح «پروپاگاندایی [است] که ارزش دارد و دوربینش معنا دارد. شخصیت پرداز‌ی‌ای در این سینمای مستند اتفاق افتاده که خیلی سخت می‌توان مشابه آن را در این سینما به اجرا در آورد. این چیزی که وی در روایت فتح راجع به مرگ نشان داده منحصر به فرد است، جمعی که در آن به نمایش در می‌آیند منحصر به فردند» که همین خصوصیات آن را جدی‌ترین سند جنگ هشت‌ساله کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیدهٔ فراستی فیلم‌های مهاجر، نیاز، دیده‌بان، غول در آتش و قصه‌های مجید، فیلم‌های موردعلاقهٔ آوینی بوده‌اند و که برای «مخاطب عام باهویت» ساخته شده‌اند. او از یک‌سو با «سینمای جشنواره‌ای» و از سوی دیگر با «فیلم‌فارسی» مخالف بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی معتقد است آوینی به دلیل همین شیوهٔ نگاه تا امروز مورد حمله‌های آشکار و پنهان بوده‌ است چه اینکه «... در حوزهٔ هنر نه رانت خوار بود و نه شخصیتش اجازهٔ این کار را می‌داد. مرتضی تنها آدمی بود که در ۳۰سال، یک نگاه یعنی نگاه مماس با مردم، جنگ و انقلاب دارد و این را فرموله می‌کند و من نفر دومی را [برای این کار] نمی‌شناسم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.alef.ir/vdcg3x9q3ak9ny4.rpra.html?152966&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22074</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22074"/>
		<updated>2019-01-20T01:13:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه حسین معززی‌نیا (داماد) */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
مسعود فراستی که به ادعای خود اولین ویراستار نقدهای آوینی بوده است، آوینی را یک روشنفکر معمولی دانسته که «مدتی در گیر نیچه بازی شد و بعد به طور جدی به روشنفکری پرداخت اما بعد از تحولی که دفعی و ناگهانی و بدون عمق نبود به جبهه انقلاب پیوست و بعد از جنگ نیز صدای بلند فرهنگی جبهه طرفداران انقلاب شد.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر او از آوینی شخصی است که تن به کار سیاسی نداده است و از همین رو متعلق به هیچ جناج سیاسی در کشور نیست. نه جناحی که او را «سردمدار سینمای تروریسم» می‌داند و نه جناحی که او را به عنوان «سردمدار و پرچمدار سینمای انقلابی» می‌شناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی «بزرگ‌ترین، بهترین و موثر‌ترین اثر سینمای مستند ایران» را روایت فتح می‌داند که به باور او اصلی‌ترین کار مرتضی آوینی است. به باور او مستند روایت فتح «پروپاگاندایی [است] که ارزش دارد و دوربینش معنا دارد. شخصیت پرداز‌ی‌ای در این سینمای مستند اتفاق افتاده که خیلی سخت می‌توان مشابه آن را در این سینما به اجرا در آورد. این چیزی که وی در روایت فتح راجع به مرگ نشان داده منحصر به فرد است، جمعی که در آن به نمایش در می‌آیند منحصر به فردند» که همین خصوصیات آن را جدی‌ترین سند جنگ هشت‌ساله کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیدهٔ فراستی فیلم‌های مهاجر، نیاز، دیده‌بان، غول در آتش و قصه‌های مجید، فیلم‌های موردعلاقهٔ آوینی بوده‌اند و که برای «مخاطب عام باهویت» ساخته شده‌اند. او از یک‌سو با «سینمای جشنواره‌ای» و از سوی دیگر با «فیلم‌فارسی» مخالف بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی معتقد است آوینی به دلیل همین شیوهٔ نگاه تا امروز مورد حمله‌های آشکار و پنهان بوده‌ است چه اینکه «... در حوزهٔ هنر نه رانت خوار بود و نه شخصیتش اجازهٔ این کار را می‌داد. مرتضی تنها آدمی بود که در ۳۰سال، یک نگاه یعنی نگاه مماس با مردم، جنگ و انقلاب دارد و این را فرموله می‌کند و من نفر دومی را [برای این کار] نمی‌شناسم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.alef.ir/vdcg3x9q3ak9ny4.rpra.html?152966&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22073</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22073"/>
		<updated>2019-01-20T01:09:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه مسعود فراستی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا (داماد)====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
مسعود فراستی که به ادعای خود اولین ویراستار نقدهای آوینی بوده است، آوینی را یک روشنفکر معمولی دانسته که «مدتی در گیر نیچه بازی شد و بعد به طور جدی به روشنفکری پرداخت اما بعد از تحولی که دفعی و ناگهانی و بدون عمق نبود به جبهه انقلاب پیوست و بعد از جنگ نیز صدای بلند فرهنگی جبهه طرفداران انقلاب شد.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر او از آوینی شخصی است که تن به کار سیاسی نداده است و از همین رو متعلق به هیچ جناج سیاسی در کشور نیست. نه جناحی که او را «سردمدار سینمای تروریسم» می‌داند و نه جناحی که او را به عنوان «سردمدار و پرچمدار سینمای انقلابی» می‌شناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی «بزرگ‌ترین، بهترین و موثر‌ترین اثر سینمای مستند ایران» را روایت فتح می‌داند که به باور او اصلی‌ترین کار مرتضی آوینی است. به باور او مستند روایت فتح «پروپاگاندایی [است] که ارزش دارد و دوربینش معنا دارد. شخصیت پرداز‌ی‌ای در این سینمای مستند اتفاق افتاده که خیلی سخت می‌توان مشابه آن را در این سینما به اجرا در آورد. این چیزی که وی در روایت فتح راجع به مرگ نشان داده منحصر به فرد است، جمعی که در آن به نمایش در می‌آیند منحصر به فردند» که همین خصوصیات آن را جدی‌ترین سند جنگ هشت‌ساله کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیدهٔ فراستی فیلم‌های مهاجر، نیاز، دیده‌بان، غول در آتش و قصه‌های مجید، فیلم‌های موردعلاقهٔ آوینی بوده‌اند و که برای «مخاطب عام باهویت» ساخته شده‌اند. او از یک‌سو با «سینمای جشنواره‌ای» و از سوی دیگر با «فیلم‌فارسی» مخالف بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراستی معتقد است آوینی به دلیل همین شیوهٔ نگاه تا امروز مورد حمله‌های آشکار و پنهان بوده‌ است چه اینکه «... در حوزهٔ هنر نه رانت خوار بود و نه شخصیتش اجازهٔ این کار را می‌داد. مرتضی تنها آدمی بود که در ۳۰سال، یک نگاه یعنی نگاه مماس با مردم، جنگ و انقلاب دارد و این را فرموله می‌کند و من نفر دومی را [برای این کار] نمی‌شناسم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.alef.ir/vdcg3x9q3ak9ny4.rpra.html?152966&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22072</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22072"/>
		<updated>2019-01-20T00:36:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* چهره */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا (داماد)====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22071</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22071"/>
		<updated>2019-01-20T00:33:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* روی دور تند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا (داماد)====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22070</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22070"/>
		<updated>2019-01-20T00:31:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* جملات ماندگار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا (داماد)====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای شهید...ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22069</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22069"/>
		<updated>2019-01-20T00:16:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا (داماد)====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی &#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039; نام دارد به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند &#039;&#039;انحصار ورثه&#039;&#039; ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22068</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22068"/>
		<updated>2019-01-20T00:06:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه کوثر آوینی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی (دختر)====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22067</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22067"/>
		<updated>2019-01-20T00:05:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* آثار و منبع‌شناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی ایسنا گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22066</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22066"/>
		<updated>2019-01-20T00:04:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* آثار و منبع‌شناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
خبرگزاری دانشجویی گزارشی از مجموعه آثار سیدمرتضی آوینی آورده است که در زیر نقل  می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.isna.ir/news/96012108342/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22065</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22065"/>
		<updated>2019-01-20T00:00:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه شهرزاد بهشتی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در دوران دانشجویی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی در کنار کوثرش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ اسلامی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهاد سازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان‌که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
تعداد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه، بیش از ۱۰۰ فیلم است. آخرین اثر آوینی مجموعهٔ «شهری در آسمان» است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگزار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌ای را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت و این بارزترین خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دریافت‌های جدیدش می‌نویسد و چه‌بسا برخی از این دریافت‌های جدید، باطل‌کنندهٔ پیش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باک؟! دوستانش می‌دانند که همیشه و در همه‌حال آمادگی بحث کردن داشت، بدون آنکه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند که همیشه آمادگی شنیدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخیص حقیقت را در اعتقادات آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«در آن چند سال واپسین که سردبیری مجلهٔ سوره را پذیرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و بازهم پا پس‌نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی، از پس درگذشت پدر، تصویر ارائه‌شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته‌اند:&lt;br /&gt;
:«در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد؛ اما پس از مرگش و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آن‌ها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی، از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آن‌ها که جرئت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک شهید آوینی مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش‌کردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{م|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|ای تمام دردها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هرچه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن، شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه‌گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{م|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|تـا نگاه مست تـو زنگـار را آیینــه کـرد|دیـو هم انسان شد و دیوار را آیینـــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتـابت بـرزن و بـازار را آیینـــه کـرد|دوزخ این شهـر نـاهمـوار را آیینــــــه کرد}}&lt;br /&gt;
{{م|سینه‌ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|رو به‌سوی آسمان شد دست‌ها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دست‌ها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه‌ای در پنجه‌ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه‌ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{م|روبه‌رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|گرچه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه‌ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فردآمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{م|فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق}}{{ب|چیست این فردآمدن؟ در فصل زن، مردآمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل‌شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فردآمدن}}&lt;br /&gt;
{{م|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|خشکرود است این سراب تفته، دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرئت اظهار نیست|خاطر جمعی به‌جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{م|زیر یوغ خویش دارد کیسهٔ زر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذوالجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن، خدا و قبله، مال}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌کند زور ترازو، خاک بر سر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی، خیبر تویی|ای دلت آیینه‌دار مشرکان! کافر تویی}}&lt;br /&gt;
{{م|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی‌چارگی|تا حضرکامیِ تو، افزون می‌شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم، کافر می‌شدی یک‌بارگی}}&lt;br /&gt;
{{م|تا نبندی از عبوس زهد، زیور، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستون‌ها پیش‌رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{م|خواب شیرین می‌کند بالین و بستر، تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}{{شعر|نستعلیق}}&lt;br /&gt;
{{ب|هان و هان! این خشک‌سال خشم، دریا می‌شود|بار دیگر شورش امواج برپا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می‌شود}}&lt;br /&gt;
{{م|می‌شمارد مرغ بی‌پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی از هم‌انشگاهیان و آشنایان مرتضی آوینی در دورهٔ دانشجویی که در آن هنگام در دانشکدهٔ حقوق مشغول به تحصیل بوده است، شخصیت آوینی را با این بیان که «آوینی این دوره، یعنی بعد از انقلاب با آوینی قبل از انقلاب کاملاً متفاوت است»، به طور کلی به پیش و پس از انقلاب اسلامی تقسیم می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او آوینی را از حیث کنش‌های فردی و اخلاقی شخصی «آدمی‌ با روحی بسیار حساس و بالاتر از یک فرد هوشمند» که «حساسیت‌های روحی‌اش در اوج بود» و «انسان ملتهب آن دوران ما»ُ و «سرگشته‌ای که به دنبال جهت بود...[که] حتی در این مسیر ممکن بود اشتباهات فراوانی بکند» و در نهایت «از همان تیپ‌هایی بود که به شکل وحشتناکی هیجان و به همان اندازه استعداد داشت‌. هیجانی‌ که‌ می‌خواست جایگاه روح خود را در این سرزمین بیابد و ببیند کجاست و چه باید کرد‌.» توصیف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی آوینی را شخصیتی می‌داند که اگرچه نسبت به مشکلات دیگران حساس بود و ضمن هم‌دردی با ایشان درصدد حل مسائل برمیامد ولی درمقابل نسبت به کنش‌های اجتماعی و سیاسی دوران خود نظیر حرکت‌های انقلابی و چریکی «هیچ عکس‌العملی نداشت... [و]جهت‌های سیاسی‌اش را بعد از انقلاب مشخص کرد‌ و قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی تمایل آوینی به هنر را در «هنر‌ به‌ معنای‌ واقعی» می‌‌داند و در ادامه تعریف خود را از این واقعیت مبتنی بر «...محوریت هنر و گامی بر سر‌ پیدا‌ کردن راه‌حل‌های فردی و اجتماعی.» می‌داند که با آوینی بر سر آن گفتوگو داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته شهرزاد بهشتی مرتضی آوینی را پس از سال۱۳۴۷ شخصی می‌داند که «راه‌حل‌های دیگر»ی را جست‌وجو می‌کند که از نظر او دیگر «قابل‌هضم» و تأیید نبوده‌است. عاقبت آوینی بعد از انقلاب مانند شعر سهراب که می‌گوید: «دست هر کودک شهر شاخه نوری دیدم» شاخهٔ نور را از انقلاب گرفت و خودش را پیدا کرد و به راه‌حل‌های اجتماعی انقلاب رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهشتی به مدت ۱۰سال آوینی را ملاقات نمی‌کند تا آنکه به گفته‌ٔ خود او را در دفتر یکی از دوستان مشترک ملاقات می‌کند. تصویری که بشتی از این ملاقات که با آمدن زن و فرزند مرتضی به آن دفتر تکمیل می‌شود، تصویر خوشایندی است که او در همسر «بی‌نظیر» مرتضی با «چهره‌ای کاملاً روحانی» می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برداشت بهشتی از مستندهای آوینی، نگاه مظلومانه و شاعرانه‌ٔ اوست که با متنی مبتنی بر تجربه‌اش از فقر یا از جنگ همراه با صدایی تٔأیرگذار شکل می‌گرفت. «گاهی روایت‌ فتح‌ را می‌دیدم، روایت فتح با صدای آوینی واقعا تأثیرگذار بود. من کاملا‌ً حساسیت‌های‌ او‌ را در روایت فتح احساس می‌کردم. آوینی اگر درباره چیزی می‌گفت، واقعاً آن را درک‌ کرده‌ بود‌. مثلاً اگر درباره فقر می‌گفت، خودش فقر را می‌فهمید یا اگر از‌ جبهه‌ می‌گفت، همین‌طور بود. جبهه را خیلی مظلومانه می‌دید، روایت فتحش خیلی عالی بود. فقط یک خبر‌ جنگی‌ نبود که آدم با مسائل جنگی آشنا شود؛ بلکه ما را با‌ مسأله‌ انسان و آدمی در جنگ آشنا می‌کرد. او‌ صرفا‌ دیدگاه‌ نظامی نداشت. در روایت فتح هم دیدگاه‌ شاعرانه‌ او کاملاً مشهود است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویر شاعرانهٔ بهشتی از مرگ آوینی نیز جالب‌‌توجه است. چنان «قناری در قفس که ناگهان آزاد شد». آزادی که او را به همان «راه‌حل مقدس» رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که این‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست‌وبرخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک‌شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامی‌داشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌ هنری سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.او می گوید:&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:«من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی‌ها می‌دیدم اصلاً نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی‌گرداندم. این‌طوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود. کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم، گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرش مریم است. سه‌چهار ساعتی باهم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه‌های ما خیلی متضاد و متناقض بود؛ اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد، نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ‌صدر داشت. خیلی‌خیلی. و همین سعۀ‌صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم.&lt;br /&gt;
:«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سال‌ها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می‌گویند یعنی به برادر و همسرش می‌گویند. آن‌ها هم می‌گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه‌نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت‌تأثیر همین ستون کوتاهِ من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی‌فهمم، فقط وجه سینمایی او را می‌فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می‌سازم. آن‌ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می‌خواهم بگذارم، صدای شجریان می‌خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. به‌هرحال مستند ‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرتضی و ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ساخته شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگ‌ترین حرف‌ها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!... ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگی‌نامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است؛ اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد. شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به‌عنوان &#039;&#039;مستند اشراقی&#039;&#039; یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمهٔ روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چقدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسئله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: «ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم.» از کل به جزء می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعهٔ باشکوه کجا است؟» آدم در آن کلـیت می‌دید که چقدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی دربارهٔ آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژهٔ آقامرتضی جاودانگی است. در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.» &amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می‌داند «چیزی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه‌نکردن و گلایه‌نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه‌الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی‌تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام(ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] (۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه‌ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌‌سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا اباالفضل‌‌العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه»، «مردم»، «کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر»، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس ۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل، سه سخن/ گلستان آتش/ یاحسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22012</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22012"/>
		<updated>2019-01-18T12:42:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در کنار دخترش کوثر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ِاسلامی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;{{ب|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|ای تمام درد ها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هر چه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن،شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تا نگاه مست تو زنگار را آیینه کرد|دیو هم انسان شد و دیوار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتابت برزن و بازار را آیینه کرد|دوزخ این شهر ناهموار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|سینه ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|رو به سوی آسمان شد دستها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دستها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه ای در پنجه ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|رو به رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|گر چه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فرد آمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چیست این فرد آمدن؟در فصل زن مرد آمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|خشکرود است این سراب تفته،دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرأت اظهار نیست|خاطر جمعی به جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|زیر یوغ خویش دارد کیسه ی زر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذو الجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن،خدا و قبله،مال}}&lt;br /&gt;
{{ب|میکند زور ترازو،خاک بر سر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی،خیبر تویی|ای دلت آیینه دار مشرکان! کافرتویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی چارگی|تا حضرکامی تو، افزون می شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم،کافرمیشدی یک بارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا نبندی از عبوس زهد،زیور،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستونها پیش رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|خواب شیرین می کند بالین و بستر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|هان و هان! این خشکسال خشم،دریا می شود|بار دیگر شورش امواج بر پا می شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|میشمارد مرغ بی پرواز شهپر، تیغ را}}&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگترین حرفها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!...ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22011</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22011"/>
		<updated>2019-01-18T12:38:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در کنار دخترش کوثر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ِاسلامی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;{{ب|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|ای تمام درد ها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هر چه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن،شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تا نگاه مست تو زنگار را آیینه کرد|دیو هم انسان شد و دیوار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتابت برزن و بازار را آیینه کرد|دوزخ این شهر ناهموار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|سینه ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|رو به سوی آسمان شد دستها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دستها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه ای در پنجه ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|رو به رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|گر چه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فرد آمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چیست این فرد آمدن؟در فصل زن مرد آمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|خشکرود است این سراب تفته،دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرأت اظهار نیست|خاطر جمعی به جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|زیر یوغ خویش دارد کیسه ی زر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذو الجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن،خدا و قبله،مال}}&lt;br /&gt;
{{ب|میکند زور ترازو،خاک بر سر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی،خیبر تویی|ای دلت آیینه دار مشرکان! کافرتویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی چارگی|تا حضرکامی تو، افزون می شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم،کافرمیشدی یک بارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا نبندی از عبوس زهد،زیور،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستونها پیش رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|خواب شیرین می کند بالین و بستر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|هان و هان! این خشکسال خشم،دریا می شود|بار دیگر شورش امواج بر پا می شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|میشمارد مرغ بی پرواز شهپر، تیغ را}}&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۱۱شهریور۱۳۷۲، پس از درگذشت آوینی در دیدار با اعضای مؤسسه روایت فتح با یادآوری نقش او در مجموعه مستندهای جنگی تولید شده، نقش متتن و بیان متن را بسیار مهم می‌داند. گویی «اگر نکته گویی‌های او نبود، خیلی از منظره‌ها اصلاً معنی نداشت.‌» و لازم است «کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور آیت‌الله خامنه‌ای، آوینی با اعتقاد کامل و با صدایی نجیب و درعین‌حال مستحکم بزرگترین حرفها را می‌زد. «[آوینی] می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند!...ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=4883&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 ‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22009</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22009"/>
		<updated>2019-01-18T12:19:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در کنار دخترش کوثر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ِاسلامی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;{{ب|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|ای تمام درد ها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هر چه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن،شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تا نگاه مست تو زنگار را آیینه کرد|دیو هم انسان شد و دیوار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتابت برزن و بازار را آیینه کرد|دوزخ این شهر ناهموار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|سینه ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|رو به سوی آسمان شد دستها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دستها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه ای در پنجه ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|رو به رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|گر چه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فرد آمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چیست این فرد آمدن؟در فصل زن مرد آمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|خشکرود است این سراب تفته،دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرأت اظهار نیست|خاطر جمعی به جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|زیر یوغ خویش دارد کیسه ی زر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذو الجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن،خدا و قبله،مال}}&lt;br /&gt;
{{ب|میکند زور ترازو،خاک بر سر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی،خیبر تویی|ای دلت آیینه دار مشرکان! کافرتویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی چارگی|تا حضرکامی تو، افزون می شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم،کافرمیشدی یک بارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا نبندی از عبوس زهد،زیور،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستونها پیش رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|خواب شیرین می کند بالین و بستر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|هان و هان! این خشکسال خشم،دریا می شود|بار دیگر شورش امواج بر پا می شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|میشمارد مرغ بی پرواز شهپر، تیغ را}}&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=22008</id>
		<title>جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=22008"/>
		<updated>2019-01-18T12:09:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| تصویر                  = jalal6.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدجلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۰۲ آذر ۱۳۰۲&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸ شهریور ۱۳۴۸&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = اسالم، گیلان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = شهرری، مسجد فیروزآبادی&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = رئالیسم&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[زن زیادی]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = [[سیمین دانشور]]&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    = Jalal-e Al-e-Ahmad signature.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad01 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در دوران تحصیل در دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal8.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در جوانی کنار ایوان مدائن]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal7.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال جوان در کنار سیمینش]]&lt;br /&gt;
‌[[پرونده:Pedar jalal.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|آیت‌الله سیداحمد حسینی طالقانی پدر زنده‌یاد جلال آل‌احمد کنار فرزندش حجت‌الاسلام سیدمحمدتقی طالقانی و نواده‌اش حجت‌الاسلام سیدعلی آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal11.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|تبریز. جلال آل‌احمد در کنار [[غلامحسین ساعدی]]، [[صمد بهرنگی]] و [[بهروز دولت‌آبادی]]]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad010 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد درحال گفت‌وگو با چند تن از دانشجویان دانشگاه تبریز]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal Al-e-Ahmad019 (0).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در کنار [[نیما یوشیج]]، [[علی‌اصغر خبره‌زاده]] و برخی دوستانش در دوران پس از انشعاب از حزب توده]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal14.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال آل‌احمد کنار پروفسور هانس استراشر در حاشیه یکی از ایرانگردی‌های خویش]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal Alahmad01.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جلال در خانهٔ پدری]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal15.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|شهریور ۱۳۴۸.آخرین تصویر از جلال آل‌احمد در اسالم خلخال]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:jalal2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|جانِ کلام جلال آل‌احمد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سید جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; روشن‌فکر، داستان‌نویس، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی، مستندنگار، جستارنویس، مترجم، معلم و نیز مدرس دانشگاه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نگاه جمهور اهالی ادبیات، آل‌احمد از نویسندگان مؤثر و جریان‌ساز ادبیات معاصر بود. نثر و نظر آل‌احمد محل بحث‌های پردامنه‌ای بین روشنفکران و نویسندگان بوده است. از همین روی، دیدگاه‌های آل‌احمد و سبک نویسندگی وی، موافقان و مخالفان بسیاری داشت. بخشی از این دیدگاه‌های متنوع دربارۀ وی در کتاب &#039;&#039;[[یادنامۀ جلال آل‌احمد]]&#039;&#039; بازتاب داده شده است. در این کتاب، اظهار نظرها درباره وی از مبلغ نویسندگی «لومپنیسم» تا «آذرخشی در دل تاریکی» در نوسان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در خانواده‌ای پر جمعیت و پس از تولد هفت دختر به دنیا آمد. پدر وی [آیت‌الله] سیداحمد طالقانی از مجتهدان زمانه بود  و با [آیت‌الله] [سید محمود طالقانی] پیوند خویشی داشت. پدر آل‌احمد با اصلاحات دورۀ پهلوی اوّل بر سر مهر نبود. به همین خاطر در دستگاه اداری-حقوقی زمان وارد نشد و به تعبیر آل‌احمد ترجیح داد «آقای محل» باقی بماند. چنین شخصیتی راضی نبود فرزندش جز علوم حوزوی بخواند. او انتظار داشت که جلال وارد بازار کار شود، ولی آل‌احمد دور از چشم پدر به تحصیل پرداخت و از آموزش‌های مدارس جدید بهره برد. در مدرسه شبانه دیپلم گرفت و بعد از [[دانشسرای عالی]] دانش‌آموخته شد. با آن‌که می‌توانست دکتری ادبیات فارسی از [[دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران]] دریافت کند، تحصیلات عالیه را رها کرد و پای در ورطه ادبیات خلاقه نهاد. سال‌ها معلم بود که برخی از داستان‌های جلال از تجربه‌های معلّمی او نیرو می‌گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد از ابتدای دهه ۲۰ وارد دنیای ادبیات شد. اولین مجموعه داستان وی &#039;&#039;[[دید و بازدید]]&#039;&#039; نام داشت. از آن زمان تا لحظه مرگ به سال ۱۳۴۸ آثار آل‌احمد به شکلی منظم در قالب‌های گوناگون ادبی منتشر می‌شدند. او همانند بسیاری از هم‌نسلان روشنفکرش جذب حزب توده شد و مدتی نیز سردبیر [[ماهنامۀ مردم]] بود. او در التهابات سیاسی دهه سی از این حزب جدا شد و دیگر به طور رسمی فعالیت سیاسی نمی‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بسیار اهل سفر بود. به هزاران آبادی سفر کرد و تا آخرین لحظه‌های عمرش برنامه‌های سفرهای آتی را برنامه‌ریزی می‌کرد. به آمریکا و روسیه و فلسطین اشغالی و کشورهای اروپایی و ممالک عربی هم سفر کرد. شرح تمام این سفرها را می‌نوشت و از روزهایش یادداشت‌برداری می‌کرد. هم‌زمان با این یادداشت‌برداری‌های در سفر به همسرش سیمین دانشور هم نامه می‌نوشت. با عنایت به مقاله‌ها و یادداشت‌ها و ده‌ها کتاب منتشر شده از او و سیاههٔ نامه‌های او می‌توان چنین نتیجه گرفت که آل‌احمد پیوسته می‌نوشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد با شخصیت‌های سیاسی بسیاری هم دیدار می‌کرد. با هویدا دیدار کرد؛ ثابتی به دیدار او رفت و پیوسته با اراباب قدرت در تماس و مذاکره و مشاجره بود. شرح یکی از این مشاجرات را مسعود بهنود در برنامه هزار داستان خود نقل کرده است. آل‌احمد، پس از انتشار &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; با [امام] روح‌الله موسوی خمینی دیدار و نسبت به آیندۀ او ابراز خوشبینی کرد. با عنایت به همین دیدار و اظهار نظر آل‌احمد، شخصیت‌های انقلابی تاریخ معاصر ایران از او به نیکویی نام می‌برند. &amp;lt;ref&amp;gt;شمس آل‌احمد، از چشم برادر.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آل‌احمد در سال ۱۳۲۹ با [[سیمین دانشور]] ازدواج کرد و تا پایان عمر بچه‌دار نشد. او شرح این ماجرا را در کتاب &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; نوشته است. آل‌احمد زمانی در اسالم گیلان از دنیا رفت که به تصحیح سفرنامه‌هایش مشغول بود و قصد داشت داستانی بنویسید به نام «نسل جدید».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌آثار آل‌احمد صدها بار تجدید چاپ شده است. &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; رمان مشهور آل‌احمد است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون (مطابق اطلاعات بانک داده‌های [[خانۀ کتاب]]) ۹۸ بار چاپ شده است. در یک سال اخیر نیز ۹۹ بار آثار آل‌احمد چاپ شده است. &#039;&#039;[[غرب‌زدگی]]&#039;&#039; و &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; دو اثر مهم آل‌احمد در [[جستارنویسی]] است که جمعا ۷۸ بار به چاپ رسیده‌اند. با نگاه به میانگین تعداد نسخه‌های منتشر شده از سفرنامه‌ها، سفرنامه‌های آل‌احمد نیز پرخواننده هستند. &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; سفرنامۀ حج اوست که پس از انقلاب اسلامی تا کنون ۸۵ بار تجدید چاپ شده است. ترجمه آل‌احمد از کتاب &#039;&#039;[[قمارباز]]&#039;&#039; نوشتۀ [[داستایفسکی]] نیز ۸۰ بار چاپ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌گران‌ترین جایزۀ ادبی حال حاضر ایران به نام این نویسنده ضرب شده است. [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] سالانه به همت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] مستقر در [[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در آذرماه -در ایام نزدیک به سالروز تولد جلال آل‌احمد- برگزار می‌شود. در این رویداد ادبی، نشان ویژۀ جلال آل‌احمد نیز به برگزیدگان اهداء می‌شود. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
زندگی و دیدارهای آل‌احمد از خانه دزاشیب تا [[کافه فیروز]] و از [[کافه نادری]] تا کلبه‌اش در دهکدهٔ اسالم سرشار از نکته و خاطره و داستان است. شمّه‌ای از این روایت‌ها در ادامه می‌آید. &lt;br /&gt;
===آشنایی در اتوبوس===&lt;br /&gt;
در تعطیلات عید سال ۲۹ سیمین و ویکتوریا در  شهرستان مهمان بودند. بلیط بازگشت پیدا نمی‌شد. یأس‌شان نپایید. چند دانشجوی بانشاط برنامه‌شان را تغییر دادند. آن‌ها تصمیم گرفتند چند روزی بیشتر از بهار بهشتی آن شهر بهشتی استفاده کنند. بلیط‌ها را به سیمین و ویکتوریا دادند. در اتوبوس جوانی بلندبالا و خوش‌پوش جایش را به سیمین سپرد. به همین بهانه، با او از کتاب و ادبیات و فرهنگ حرف زد. گره رفاقت و وفاداری افکنده شد و آن دو یک‌دیگر را پسندیدند و پیوند بستند. آن جوان جلال بود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/342152/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF ‏|عنوان = آشنایی جلال با سیمین|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۱ ژانویه ۲۰۱۹|تاریخ = ۱۶ شهریور ۱۳۹۳}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مخالفت با [[ولایت عزرائیل]]===&lt;br /&gt;
وقتی یادداشت‌های سفر آل‌احمد و دانشور به «ولایت عزرائیل» منتشر شد، صداهای مخالف در فضا طنین انداخت. [آیت‌الله] [[سید علی خامنه‌ای]] که از دوستداران کتاب‌های آل‌احمد بود، این اعتراض را به گوش او رساند. آل‌احمد سربالا پاسخ داد، ولی به سال ۴۶ متنی را در [[نشریه دنیای جدید]] منتشر کرد با عنوان «آغاز یک نفرت».دنیای جدید برای همیشه تعطیل شد. قمی‌ها همان متن را با تیتر «اسرائیل، عامل امپرالیسم» منتشر کردند. رضایت نسبی کسب شد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;ولایت عزرائیل، جلال آل‌احمد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سر پرشور===&lt;br /&gt;
مجابی با سپانلو مصاحبه را شروع کردند و رفته رفته تعدادی دیگری نیز به آن‌ها اضافه شدند. بحث به موضوعات سیاسی کشید. جلال با صدای بلند شروع به انتقاد از حکومت کرد و گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«می‌خواهند تا سال ۲۰۰۰ در این مملکت تعداد دهات را از ۱۰ هزار به ۲ هزار برسانند و این قتل‌عام بزرگ سنت‌های ایرانی است...» &lt;br /&gt;
ناگهان سیمین بلند شد و با بغض گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او را‌‌ رها کنید. چرا وادارش می‌کنید چنین حرف‌هایی را در جمع عمومی بزند؟ به صلاحش نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و گفت‌وگو قطع شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار با بنیان‌گذار===&lt;br /&gt;
احمد واسطه بود و آیت‌الله در بیرونی خانه‌اش مهمان‌ها را پذیرفت. آن‌چه دیده به آن جلب می‌شد، تشکچه‌ای بود در بالای اتاق. از زیر تشکچه گوشه‌ کتابی بیرون زده  بود. جلال جلد [[غرب‌زدگی]] را شناخت. به آیت‌الله گفت:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این پرت‌وپلاها به دست شما هم رسیده؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله پرت‌وپلا را اباطیل شنید. انکار کرد و ادامه داد:‌ &lt;br /&gt;
«این حرف‌ها را ما باید می‌زدیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت‌الله از زیر همان تشکچه پاکتی بیرون آورد. آن‌قدری بود که پیش‌پرداخت خانه‌ای را تأمین کند که بعدها [[شمس آل‌احمد]] در آن زندگی کند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | ژورنال = کیهان فرهنگی | شماره = ۲۲۲ | تاریخ = فروردین ۱۳۸۴ | ص = ۱۰-۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندخواندگان===&lt;br /&gt;
اولی‌ گزینه [[لیلی گلستان]] بود. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | ژورنال = یادآور | شماره = سوم | تاریخ = ۱۳۸۶ | ص = ۱۴۸-۱۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
او خاطرات شیرین گذشته و محبت‌های سیمین و جلال را راوی است نه به اندازه امکانی این‌که بتواند فرزندخوانده آنان باشد. امّا فرزند داشتن مهم‌ترین مسأله زندگی زناشویی سیمین و جلال بود. فرزند هوشیاری را هم در سال‌های آخر یافته بودند. احمد یاسمی‌ نامی بود در اسالم. جلال و سیمین هر دو موافق بودند که احمد را به تهران بفرستند. شاید هم فرزندشان باشد؛ این که سنگی بر گور جلال باشد که نه؛ برای آن پدرِ خونی بودن ذاتی است. احمد نپذیرفت، هم‌چنان که هیچ کس دیگری هم نپذیرفت. امّا احمد با حسرت از خاطرات گذشته یاد می‌کند و الان پشیمان است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;اسالم شهر مرگ جلال&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آن‌چه ثابتی گفت===&lt;br /&gt;
«فکر نکن ما آنقدر ناشی هستیم که تو را بکشیم و اجازه بدهیم شهید راه آزادی شوی و از قبرت امامزاده ساخته شود. روزی که در خیابان راه می‌روی یک کامیون ترمز بریده زیرت می‌گیرد و لهت می‌کند. بعد با عزت و احترام در شاه عبدالعظیم دفنت می‌کنیم و نخست‌وزیر هم هر هفته یک دسته گل تقدیم مزارت می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایتی بود که پرویز ثابتی ساواک برای جلال ساخت. آن‌چه رخ داد، دور بود و نبود. &lt;br /&gt;
===عزاداری نامشروع===&lt;br /&gt;
این‌که سید محسن امین حق داشته باشد منتقد سنت‌های عزاداری حسینی باشد حرفی بود، این که جلال راوی این دیدگاه و مبشّر آن باشد حرفی دیگر. پدر دوّمی را تاب نیاورد. کدورت ایجاد شده بود. بعدها نحوه پوشش سیمین هم بر این کدورت می‌افزود. امّا اوّلین کتاب منتشر شده جلال خشمی را در پدر افروخت که به گفته بستگان تا آخر باقی ماند. &lt;br /&gt;
===نصر و جلال===&lt;br /&gt;
نصر نباید جلوی جلال و کتاب‌هایش را گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من آمدم اجازه گرفتم که ما کتاب‌های جلال آل‌احمد را به نمایش بگذاریم در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیلش این بود که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« مردم خیال نکنند این‌ها اسرار مگوست؛ خود کارل مارکس را هم بگذارید، داس ‌کاپیتال را هم بگذارید روی میز جوان‌ها ببینند، ببینند داخلش چیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرش چه شد؟ نصر می‌گوید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«متأسفانه سازمان امنیت مخالفت می‌کرد و نگذاشتند.»&lt;br /&gt;
===مذهب مختار===&lt;br /&gt;
جلال به حج رفت و در آن‌جا نماز گزارد و بعد از سال‌ها نماز صبح خواند. در [[غرب‌زدگی]] به نگاه مذهبی روحانیون امید بست. آن‌ها را تنها گروهی می‌دانست که می‌توانستند آن‌ بکنند که آل‌احمد انتظار می‌کشید؛ رهایی از غرب و دل سپردن به هویت خود. با این همه در تک‌نگاری‌هایش رفتار مذهبی از خود گزارش نکرده است با این‌که از نوشیدن‌هایش حرف زده است و گاهی هم از تقیدات همراهان گله می‌کرد. جناب جیم در [[سفر فرنگ]] یکی از آنان بود. &lt;br /&gt;
===رفیق شفیق===&lt;br /&gt;
با هم مخالفت می‌کردند. سروصدای بسیار داشتند. فریادهایی می‌کشیدند که رگ گردن‌شان را سرخ‌تر می‌جنباند. این هم‌بحث قدیمی، این یار همیشه، نزدیک‌ترین رفیقش [[خلیل ملکی]] بود. او به تیر ماه سال ۴۸ رفت. ریش توپی عکس آخر جلال هم به خاطر از دست دادن این رفیق دیرین بود. حتی [[انور خامه‌ای]] بعید نمی‌داند مرگ ملکی در سال ۴۸ جلال را از پای انداخته باشد. این اظهار نظر اگر ذوقی هم باشد، حاکی از صمیمیت بین جلال و خلیل ملکیِ نیروی سوّم بود. &lt;br /&gt;
===با سیمین===&lt;br /&gt;
مطابق مستند [[جلال به روایت اسالم]] که ساخته [[حسن حبیب‌زاده]] است، مردم رابطه بین سیمین و جلال را عاشقانه توصیف کرده‌اند. نامه‌ها که در چند جلد به همت [[نشر نیلوفر]] منتشر شده است گواه همین  علاقه است. عبارت‌های پر از مهر بین آن‌ها می‌پایید. نامه‌های جلال به سیمین در سفر آمریکا از خود سفرنامه آمریکا جلال بیشتر حجم یافته است و نامه‌های سیمین به جلال از هر دوی این‌ها بیشتر.&lt;br /&gt;
===القاب===&lt;br /&gt;
از مدرسه شروع کرده بود. انتر ساواک و دلقک دربار نخسین خطاب‌ها بود. بعدها ادامه یافت. مهربان‌ترش عبارت «دوست پیر شده» بود خطاب به [[نیما یوشیج]] و تندترهایش «بار قاطر» برای [[احسان یار شاطر]]. «خانلرخان» نصیب [[پرویز ناتل خانلری]] شد و البته «سرور» نهایت احترامی بود که می‌توانست به «حضرت» [[احمد فردید]] هدیه شود. با این همه جلال صراحتا نظرش را درباره دیگران اعلام می‌کرد. یک بار هم از آمریکا خطاب به سیمین نوشت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یکی بزن توی سر آن دخترک ترک [...] و بهش حالی کن که این شهر غیر از علی‌آباد است و این ژلال غیر از شوهر احمق اوست. پدرسوخته! مرده‌شورش را ببرد.»&lt;br /&gt;
===نکند ساواکی باشید؟===&lt;br /&gt;
راححت به موسوی گرمارودی اعتماد نکرد. باید زمان می‌گذشت. حق با جلال بود چون همیشه تحت تعقیب ساواک بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وقتی گفتم از کجا آمده‌ام و با چه افرادی آشنا هستم، به‌‌تدریج به من اعتماد کرد. در این فاصله نعمت آزرم هم از مشهد آمد و همراه ایشان به منزل مرحوم جلال رفتیم. از همه مهم‌تر این که آدم بسیار باهوش و باتجربه‌ای بود و سریع اهل و نااهل را می‌شناخت. در کافه فیروز، من یک روز سر میز ایشان بودم، آقای براهنی هم می‌آمد. مرحوم جلال از ایشان دعوت کرد به خانه‌اش برود و بفرمایی هم به بنده زد. من هم سریع پذیرفتم!»&lt;br /&gt;
===با هم‌ولایتی===&lt;br /&gt;
سید محمود اهل طالقان و آیت‌الله جبهه ملّی بود. جلال را می‌ستود و جلال هم دوست داشت که با او صحبت کند؛ درباره اسلام و سیاست. جلال می‌گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آقا سرم آتش گرفته. این روزها دارم منفجر می‌شوم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید محمود گفت در اوّلین فرصت به کلبه جلال در اسالم خواهد رفت تا از اوضاع زمانه بگویند. سید محمود حکمت آتش در سرِ جلال را نیافته بود. اوّلین فرصت هیچگاه پیش نیامد.&lt;br /&gt;
===ساعتی پس از مرگ===&lt;br /&gt;
سیمین خودش پشت فرمان نشست تا برود دنبال دکتر شیخ. جلال امّا در دنیای ما نبود. سرایدار نظام بابایی نام داشت که کنار سیمین نشست. باران آمده بود و باریکه راه از سرِ خلیف‌آباد تا ساحل آلالان گِلی بود. سیمین امّا نمی‌دانست بر کدام زمین راه می‌راند. لندرور بین زمین و آسمان و مماس با پرچین‌ها می‌تازید. نظام گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آن رفته، ما را هم می‌خواهید مثل او کنید... آرام‌تر بروید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمین دستش را آورد بالا و گریان گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نظام! جلال رفته.»&lt;br /&gt;
===پنج‌شنبه‌ها===&lt;br /&gt;
اسلام کاظمیه، برادران رویایی، منوچهر هزارخانی، ابراهیم گلستان، احمد شاملو، سیروس طاهباز، یوسف شریعت‌زاده، میرزای توکلی، حسین توکلی، رضا براهنی، پرویز داریوش، ناصر پاکدامن، نادر نادرپور، محمود به‌آذین، غلامحسین ساعدی، هانیبال الخاص، اصغر خبره‌زاده، منوچهر آتشی، رحیم عابدی، عبدالعلی دستغیب، مهری آهی، علی اصغر حاج سیدجوادی، هوشنگ ساعدلو و داریوش آشوری از جمله افرادی بودند که در جلسه پنج‌شنبه‌های خانهٔ سیمین و جلال حاضر بودند.&lt;br /&gt;
===ساعدی پس از مرگ جلال===&lt;br /&gt;
سیدحسینی مترجم نقل می‌کند روز مرگ جلال ساعدی حال زاری داشت. به گل‌سرخی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هیچ چیز ننویسید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد گریه سر داد. توی ماشین هم ادامه داد. مثل زن‌ها نوحه می‌کرد. در خانه صبا به ترکی گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هجده ساعت است گریه می‌کنم و مثل جغد شده‌ام.»&lt;br /&gt;
===اهلش نبود===&lt;br /&gt;
اهلش نبود، ولی بخاری هیزمی گذاشته بود و ارادت‌مندان را آرزو به دل نمی‌گذاشت. آن‌ها از مصاحبت با بخاری هیزمی سیر نمی‌شدند. او هم احترام مهمان را به جا می‌آورد. مهمان‌ها از مطرح‌ترین شاعران زمان بودند؛‌ یکی در شعر کلاسیک و دیگری در شعر نو. ولی هر دو مصاحبتی یکسان در کنار بخاری هیزمی طلب می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نرخ‌ها===&lt;br /&gt;
جلال از عددها نمی‌گذشت. تک‌نگاری‌های جلال از قیمت‌های روز آکنده بود و مثل هر ایرانی دیگری عددها را سبک‌سنگین می‌کرد و این سبک‌سنگین کردن‌ها را هم می‌نوشت. در سفر فرنگ به سال ۴۱ پالتوی جیر خوب در پاریس ۱۰۰۰ فرانک بود در حالی که حق‌الزحمه جلال برای هر روزش ۴۵ فرانک. برای ۳۸ روز اقامت در فرنگ ۱۵۵۰ فرانک خرج کرده بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ساندویچ به سه فرانک، یک حمام در هتل، دو و نیم. و هشت تا برای نهار. یک قهوه و دو تا کنیاک، شش و نیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین طور دیگر خرج‌وبرج‌ها را می‌نوشت در سفر روسیه به روبل و در سفر حجاز به ریال و در دیگر یادداشت‌ها به واحدهای پولی دیگر. &lt;br /&gt;
===فروغ؛ آن‌چنان که بود===&lt;br /&gt;
با او فاصله داشت. خبرهایی به گوشش می‌رسید. برایش پذیرفتنی نبود. ولی علیه‌اش نبود. حمایت می‌کرد. درباره کمتر کسی این‌گونه سکوت کرده بود. روز تشییع هم سرهایش پایین‌تر بود. لبه‌های پالتو بالا آمده بود. چشم‌هایش هم نمی‌خواست روبه‌رو را بشکافد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدار با [[محمد قاضی]]===&lt;br /&gt;
قاضی روزی در کتاب‌‌فروشی نیل به آل‌احمد برخورد. آل‌احمد هم مشغول به کار خود بود و قاضی هم شعر نویی را می‌خواند. رو می‌کند به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نوشته ناشتایی خود را کارد زدم. این یعنی چه؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت:‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پدر از آن روز که چشم ما به کتاب باز شد با ترجمه‌های تو باز شد. حالا تو می‌گویی نمی‌فهمم؟»&lt;br /&gt;
===پرخاش به هویدا===&lt;br /&gt;
در دیدار با امیر عباس هویدا، همراهان دیگری هم داشت. امّا آن‌که پرشورتر از باقی به هویدا پرخاش کرد او بود. هویدا از وجود سانسور اظهار بی‌خبری کرد. او از هیأت نویسندگان خواست تا طرحی برای سانسور بیاورند. آل‌احمد گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما برای اعتراض به سانسور به اینجا آمده‌ایم حال شما می‌خواهید از ما مشتی سانسورچی درست کنید؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هویدا پاسخی نداشت. دستور بررسی داد. تا امروز گزارشی از آن کمیته مورد نظر هویدا به دست نیامده است. &lt;br /&gt;
===بن‌بست ارض===&lt;br /&gt;
این نام بن‌بستی بود که به خانه جلال و سیمین در دزاشیب ختم می‌شد. جلال این اسم را بر روی آن گذاشت. گویی جلالْ زمین را بن‌بستی می‌دانست که او هم در آن‌جا زندگی می‌کرد. خانهٔ بن‌بست ارض در سال ۹۷ تبدیل شد به [[خانه موزه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد]]. &lt;br /&gt;
===کلاس انشاء===&lt;br /&gt;
رسم نبود که معلّمان در آن روزگار در انتهای کلاس بنشینند. جلال امّا با دانش‌آموزان می‌جوشید. یک‌بار هم رفت پای تخته و نوشت: «چرا زنده‌ام؟»  یکی گفت برای انتقام زنده است. انتقام از «طبقه‌ای که ظلم می‌کند.» جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انسان نمی‌تواند برای انتقام زنده بماند.» بلکه برای «پی‌ریزی جامعه‌ای نو» می‌تواند همه را «به زیستن فرا بخواند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پالتوفروشی در مشهد===&lt;br /&gt;
جلال تازه از حرم بیرون آمده بود. پالتو را روی دوشش انداخته بود. مردی از حرم بیرون آمده بود. رو کرد به جلال: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پالتو را چند می‌فروشی؟» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عموجان فروشی نیست.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال ذوق کرد. به شریعتی می‌گفت خیلی خوشحال است از این که می‌بیند که یک دهاتی او را مثل خودش دیده و فکر نکرده است مثلا «روشنفکری» است که از تهران آمده است. شریعتی به جلال گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«او خوب با تو تا کرده، ولی تو خوب جوابش را ندادی. یک آدم معمولی که نمی‌گوید عموجان فروشی نیست... اصلا نمی‌گوید عموجان. این یعنی تو بیگانه‌ای، من از طبقه دیگرم.» &lt;br /&gt;
===مرگ مشکوک===&lt;br /&gt;
غیر از شمس، خواهرزاده‌اش هم این اواخر مرگ او را مشکوک نامید. سیمین چنین باوری نداشت. جلال خودش استاد این داستان بود. در موضوع [[صمد بهرنگی]] و آقا تختی مرگ‌ها را مشکوک جلوه داد و آن را بر گردن حکومت انداخت.  طنز روزگار این بود که مرگ جلال هم چنین شد؛‌ هم‌چون [[پابلو نرودا]] و سید مصطفی خمینی و یاسر عرفات و سعیدی سیرجانی.&lt;br /&gt;
===پس از===&lt;br /&gt;
[[امیرحسین فردی]] او را عمو خطاب می‌کرد. [[رضا امیرخانی]] خودش و مانند خودش را فرزند زنِ زیادیِ آل‌احمد می‌دانست. [سید علی موسوی گرمارودی] او را بزرگ‌ترین معلم خود خطاب کرد. [[محمدعلی مهدوی‌راد]] کار جلال را مصداق عمل صالح می‌دانست. هر روز بر این اظهارنظرهای «پس از» افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
سال‌شمار زندگی آل‌احمد در پایین مي‌آید. این سال‌شمار بر مبنای پژوهش [[علی دهباشی]] تهیه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۰۲: تولد در محله پاچنار تهران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۲: سفر به نجف که دیری نپایید. بازگشت به ایران و تأسیس انجمن اصلاح. اخذ مدرک دیپلم از دارالفنون. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۳: پیوستن به حزب توده ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۴: چاپ اوّلین داستان به نام زیارت. آشنایی با [[صادق هدایت]]. انتشار کتاب [[دید و بازدید عید]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۵: اتمام دورهٔ دانشکدهٔ ادبیات در [[دانشسرای عالی]]. آشنایی با نیما یوشیج. مدیریت چاپخانه [[شعله‌ور]]. انتشار گزارش‌هایی از بازدیدهای کلاس‌های دبیرستانی. مدیریت داخلی [[روزنامه بشر]]؛ روزنامه هفتگی و ارگان دانشجویان حزب توده. مدیریت داخلی [[مجله مردم]] مجلهٔ ماهانهٔ و تئوریک حزب توده ایران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تدریس در مدارس تهران. انشعاب از حزب توده به همراه [[خلیل ملکی]]. تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران به همراه ملکی. انتشار [[از رنجی که می‌بریم]]. انتشار [[حزب توده بر سر دو راه]] به همراه [[اسحاق پریم]]. ترجمه و انتشار [[محمد آخرالزمان]] از [[پل کازانوا]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۷: انتشار مجموعه داستان کوتاه [[سه تار]]. ترجمه و چاپ [[قمارباز]] از [[فیودر داستایفسکی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۸: ترجمه و انتشار داستان [[بیگانه]] اثر [[آلبر کامو]] به همراه [[علی اصغر خبره‌زاده]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۲۹: مدیریت شاهد به صاحب امتیازی [[علی زهری]] و به سردبیری [[مظفر بقایی]]. تأسیس [[حزب زحمتکشان ایران]] به همراه بقایی و ملکی. انتشار نمایشنامه‌ای از کامو به نام [[سوء تفاهم]]. ازدواج با [[سیمین دانشور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۱: همراهی با خلیل ملکی در انتشار مجلهٔ [[نبرد زندگی]]. تأسیس [[نیروی سوم]] به همراه خلیل ملکی. انتشار مجموعه داستان [[زن زیادی]] و ترجمه [[دست‌های آلوده]] اثر [[ژان پل سارتر]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۲: همسایگی و همنشینی با [[نیما یوشیج]]. کناره‌گیری از نیروی سوم. تأسیس بنگاه مطبوعاتی [[رواق]] به همراه [[باقر کمیلی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۳: انتشار کتاب [[اورازان]] و ترجمهٔ [[بازگشت از شوروی]] اثر [[آندره ژید]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۴: انتشار کتاب [[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]. انتشار [[مائده‌های زمینی]] از [[آندره ژید]] به همراه [[پرویز داریوش]]. انتشار [[هفت مقاله]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۶: سفر به اروپا به همراه [[سیمین دانشور]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۷: انتشار داستان‌های [[مدیر مدرسه]] و [[سرگذشت کندوها]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۳۹: مدیریت مجلهٔ [[علم و زندگی]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۰: انتشار [[نون و القلم]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۱: سرپرستی [[کیهان ماه]] که به اندازه دو شماره دوام آورد. انتشار کتاب‌های [[سه مقاله دیگر]] و [[کارنامه سه ساله]] و [[غرب‌زدگی]]. سفر به اروپا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۳: سفر به حج. سفر به شوروی به دعوت هفتمین کنگره بین‌المللی مردم‌شناسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: سفر به آمریکا به دعوت سمینار بین‌المللی و ادبی سیاسی دانشگاه هاروارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۵: انتشار ترجمهٔ [[کرگردن]] اثر [[اوژن یونسکو]] و انتشار سفرنامهٔ [[خسی در میقات]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۶: انتشار کتاب [[نفرین زمین]] و ترجمهٔ رساله‌ای از [[ارنست یونگر]] به نام [[عبور از خط]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۷: تشکیل [[کانون نویسندگان ایران]]. توقیف [[کارنامه سه ساله]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۸: مرگ خلیل ملکی در تیرماه. مرگ در بعد از ظهر هفدهم شهریورهاه ۱۳۸ در اسالم گیلان. &lt;br /&gt;
=== روی دور تند ===&lt;br /&gt;
زندگی جلال آل‌احمد از سال ۱۳۰۲ که به دنیا آمد تا ۱۳۴۸ که از دنیا رفت، از هیجان آکنده بود و شرح آن زندگانی را جابه‌جا در داستان‌ها و تک‌نگاری‌ها و جستارهایش آورده بود. مثلا دوچرخه‌سواری و سال‌های کودکی‌اش در داستان گلدسته‌ها و فلک نمودار شده بود. سابقه معلمی و مدیر مدرسه بودنش در [[مدیر مدرسه]] و [[نفرین زمین]] پررنگ بود. چنان می‌نوشت که چنان می‌زیست. نوشته‌های آل‌احمد به حتم کم یا زیاد رد پایی در واقعیت داشته‌اند. اهل نوشتن از فضاهای تجربه‌ نشده یا صرفا خیال‌انگیز نبود. از این رو جلال را نویسنده‌ای واقع‌گرا نامیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد روی دور تند می‌زیست. چنان که گفته‌اند ازدواجش را باور نمی‌کردند. صاعقه‌وار بود. ظرف چند روز دوستی و دلبستگی، قرار زناشویی بسته شد. سیمین دانشور که آل‌احمد «دختر شیرازی» هم صدایش می‌کرد، به خواستگارهای دیگر جواب رد داده بود و در برابر جذبه جلال آل‌احمد تاب نیاورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین زندگی روی دور تند برای آثار جلال هم اتّفاق افتاد. برخلاف برخی از نویسندگان و شاعران، جمهور آثار آل‌احمد در زمان حیات او به چاپ رسیده بود. عادت نداشت نوشته را در پستو پنهان کند. می‌نوشت. حروف‌چینی می‌کرد. به سلیقه خود ویرایش و پیرایش می‌کرد و به دست چاپ می‌سپرد. فاصله بین نوشته شدن یک کتاب تا انتشارش برای آل‌احمد چندان طولانی نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تولدش در تهران و محله‌ای پاچنار از او نویسنده‌ای شهری می‌ساخت و او را نویسنده‌ای شهری هم نامیده‌اند و می‌توانست از محیط‌های شهری بنویسد و از روابط آدم‌های شهر. بعدها که به حوزه نجف رفت و در کار دین شده بود به سنت‌های اصلاح دینی توجه نشان داد. عزاداری‌های نامشروع را ترجمه کرد و ناگهان شهرت یافت. در سال‌های ابتدایی نویسندگی بیشتر داستان کوتاه می‌نوشت. این عادت را در دهه‌های بعدی زندگی‌اش ادامه نداد. در سال‌های پایانی عمر تماما به رمان‌نویسی روی آورده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهه‌های جوانی بیشتر به سفرهای داخلی می‌رفت. در دهه آخر عمر توانست به تعبیر خودش چهار قبله را زیارت کند. مسکو و آمریکا و مکه و بیت‌المقدس. سفر به اروپا هم در همین دهه رخ داد. سفرهای طولانی که شرحش را در سفر فرنگ نوشته است و ردپایی از آن سفرها در کتاب‌های دیگری هم دیده می‌شود؛‌ هم‌چون سنگی بر گوری.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد به نسبت نویسندگان ایرانی پرکار بود. سیاهه آثار آل‌احمد در بخش منبع‌شناسی همین جستار نشان می‌دهد که آل‌احمد از مقاله‌نویسی تا روزنامه‌نگاری از نقد تا تک‌نگاری از داستان‌نویسی تا نامه‌نگاری را پرحجم دنبال می‌کرد. تنها آثار ترجمه شده آل‌احمد می‌تواند برای سبدِ آثار یک مترجم تمام وقت کافی باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد پیری و فرتوتی را به چشم ندید. اوّلین بار که به طور جدّی مریض شد، آخرین‌ بارش بود و از دنیا رفت. همین شد که لیلی گلستان با شنیدن خبر درگذشت آل‌احمد غش کرد و سیمین نمی‌توانست آن رفتن روی دور تند را باور کند. مرگ آل‌احمد شبیه زندگی‌اش بود. دفعی، آنی، چنان که هزاران بار درباره‌اش گفته‌اند: سخت «تلگرافی.»&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
آل‌احمد متن خودزندگی‌نامه‌اش را در دی‌ماه ۴۳ منتشر کرد. آل‌احمد درباره زندگی‌اش به همان بیان همیشگی‌اش صحبت کرد. از «نزول اجلالش به باغ وحش این عالم» گفته است تا جایی که دربارهٔ تک‌ تک آثارش صحبت کرده است. امّا دربارهٔ روزهایی که پیش‌رو داشت نوشته بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و می بینی که تنها آن بازرگان نیست که به جزیره کیش شبی ترا به حجره خویش خواند و چه مایه مالیخولیا که به سرداشت...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
دیدگاه‌های مثبت و منفی درباره آل‌احمد فراوان است. برخی از این دیدگاه‌ها چکیده‌وار در ادامه می‌آیند. کتاب دیدگاه‌های آل احمد به اندازه آثار آل‌احمد حجیم و پرحاشیه است. در نظر دیگران آن‌چنان بود که [امام] خمینی مایل به دیدارش بود، هویدا درباره‌اش نظر می‌داد و رهبر فعلی جمهوری اسلامی شیفته وی بود. این گرایش‌ها و نظرها تنها به سیاست‌مداران محدود نمی‌شد، همه طیف‌های فکری نیز از او سخن می‌گفتند. شمّه‌ای از این دیدگاه‌ها در ادامه می‌آید.&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]]====&lt;br /&gt;
داریوش آشوری به خانه آل‌احمد رفت‌وآمد داشت. درباره او می‌نویسد: «همه را وامی‌داشت که در برابر او موضع بگیرند» چرا که «هیچ‌کس نمی‌توانست او را ندیده بگیرد.» به نظر آشوری، آل‌احمد «حضوری شدید داشت که تمام فضا را پر می‌کرد.» او ادبیات آل‌احمد را پس از ادبیات هدایت، از گونه و لونی دیگر تحلیل می‌کند. آشوری می‌نویسد: «ادبیات سرخورده، غمگین، و رنگ‌پریدهٔ [[بوف کور]] جایش را به ادبیاتی ستیزنده و شتابنده و جهنده و پرغوغا داد.» به نظر آشوری نثر آل‌احمد به او این امکان را می‌داد که بتواند «ضعف‌»هایش را بپوشاند. آشوری که از منتقدان [[غرب‌زدگی]] آل‌احمد هم بود، با جمله «باری، یادش بخیر، این برادر بزرگ» مقاله‌اش دربارهٔ او را به پایان برد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[فریدون آدمیت]]====&lt;br /&gt;
به نظر آدمیت، آل‌احمد از «سیر برخورد تمدن‌ها» آگاهی نداشت. آل‌احمد نه تاریخ مدرنیت غرب را می‌شناخت، «نه در فرهنگ غرب مایه‌ای داشت.» آدمیت چنین می‌نوشت که آل‌احمد «آشفته»فکر و به لحاظ «اجتماعی» هم نویسنده‌ای متوسط بود. در نظر وی، آل‌احمد در «موضوع» و حتی در «سبک» هم بازاری بود. آدمیت نمونه درست اعتراض در نوشتن را در [[صادق هدایت]] می‌دید نه در کلمه‌های «مصنف [[غرب‌زدگی]]». آدمیت بر این باور استوار بود که آل‌احمد، نقش نویسندگی «لومپنیسم» را به بهترین وجهی ایفا می‌کرد. جمله‌های آخر آدمیت درباره آل‌احمد دل‌جویانه بود:‌ «گرچه شاید در اصل چنین نیتی نداشت.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد چنان بود که شاعران زمان هم درباره‌اش نظر بدهند و نثر بنویسند. نثر آل‌احمد در نظر اخوان ثالث یک نثر «ممتاز و درخشان» بود. او آل‌احمد را نویسنده‌ای «با استعداد پرشور و حساس و فعالی» می‌دید که با حساسیت فوق‌العاده‌ای با «مسائل و امور تازه» درگیر می‌شد. به نظر اخوان ثالث مسائلی در جامعه ایرانی مطرح نمی‌شد مگر آن که آل‌احمد در آن مسأله «داوری پرشور و شجاعانه و انسانی» نکرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
به نظر افشار آل‌احمد «چشمه جوشنده و زلالی از کوهسار زیبای ادب معاصر ایران» بود که چون «بادپایی تندسیر از کاروان فهم و ذوق» جلوه می‌کرد و  «جاودانه» می‌ماند. افشار با نثری از آل‌احمد تمجید می‌کرد که او از آن دوری می‌کرد و حتّی منتقد آن بود! افشار می‌نویسد: «این هنرمنده جوینده، انسان دلیر و جوشان از میان ما رفت و زود هم رفت. شمع سراپا نسوخته بود.» به تعبیر افشار، «نویسندگی زندگی او بود. او با این لذّت زندگی می‌کرد.» به عقیده افشار، آل‌احمد «به ادبیان و محققان اعتقادی نداشت.» از همین روی بود که دوره دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران را به پایان نبرد. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هانیبال الخاص]]====&lt;br /&gt;
الخاص، مورد علاقه آل‌احمد بود و بذله‌گویی و خوش‌محضری‌اش سیمین و جلال را سرِ ذوق می‌آورد. او آل‌احمد را «انسان» می‌دانست فراتر از آن‌که او را آدمی سیاسی یا حتّی اجتماعی بداند. الخاص او را انسانی «پرمحبت و هنرمند و ایرانی» می‌دانست. الخاص هم‌چنین معتقد است آل‌احمد در نثر و هنر «غول بود» و با دانشور هم‌نظر است که «هیچ کس نمی‌تواند جای جلال را پر» کند.&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[امیرپرویز پویان]]====&lt;br /&gt;
پویان بر این باور بود که آل‌احمد در صف آن‌ها که از گونه چریک‌های چپ زمانه می‌گنجیدند نبود، هرچند در صف «دشمن» هم تحلیل نمی‌شد. به همین اعتبار، به نسبتی «محدود» دوست آن‌ها بود. پویان در همان متن اشاره می‌کرد آل‌احمد «دشمن را هدایت می‌کرد» چرا که از «انقلاب می‌ترسید.» به نظر پویان، از آن‌جایی که جلال از «دیکتاتوری پرولتاریا» می‌هراسید نسبت به «دیکتاتوری بورژوازی» منعطف می‌شد. پویان آل‌احمد را به طور هم‌زمان ضد امپرایالیسم و ضد کمونیسم می‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [آیت‌الله][[سید علی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
«بهترین سال‌های جوانی» [آیت‌الله] خامنه‌ای «با محبت و ارادت به» آل‌احمد «گذشته است.» او معتقد است: «در نظر من، آل‌احمد، شاخصه‌ی یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیلی است. امّا در یک کلمه می‌شود آن را «توبه‌ی روشنفکری» نامید. با همه‌ی بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست.» وی از گپ‌وگفتی تلفنی با آل‌احمد صحبت می‌کند که با این که به نتیجه‌ای دلخواه نرسید، ولی از علاقه‌اش به جلال نکاست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[پرویز خرسند]]====&lt;br /&gt;
«بزرگ‌ترین اثر جلال خود جلال بود. کتابی که نزدیک به پنجاه سال در حال نوشتنش بود... برجسته‌ترین صفت جلال را وجودش می‌گفت. وجودی که تجسم کامل یگانگی بود. یگانگی جسم و روح. ماده و معنی. واژه و مفهوم. آدم و عمل. جلال تصویر روشن نویسنده بود و مانیفست ادبیات و مقاومت. بی‌جلال ادبیات هجرت بي‌معنی است.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمدعلی جمال‌زاده]]====&lt;br /&gt;
جمال‌زاده، آل‌احمد را «مرد مردانه‌ای» می‌دانست که تنها یک بار بیشتر نتوانست ببیندش. با این‌که پیش‌تر بر سر [[مدیر مدرسه]] نامه‌نگاری انتقادی بین این دو نفر رقم خورده بود، ولی دیدار با «صفا و محبت» همراه بود. جمال‌زاده با خواندن کتاب [[غروب جلال]] نوشته [[سیمین دانشور]] بر این موضوع اشاره می‌کند که «جلال چه وجود نادر و فیاض و سرمشق سعی و کوشش و نمونه خدمت‌گزاری و مردم‌دوستی بوده است.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیمین دانشور]]====&lt;br /&gt;
دانشور در کتاب [[غروب جلال]] دیدگاه‌های خود درباره آل‌احمد را شرح داده بود. این کتاب مشحون از ستایش‌های دانشور بود. او زندگی و مرگ جلال را «زیبا» توصیف می‌کرد.او می‌گفت که آل‌احمد تحمل «دست‌های آلوده» را نداشت. «تحمل نوکری و نان به نرخ روز خوردن» هم. دانشور نوشت: «جلال خوب می‌بیند و خوب هم نشان می‌دهد. سر نترسی دارد.» دانشور بر این باور بود که کوشش‌های آل‌احمد در فضای ادبیات در حد «فداکاری» بود. سیمین می‌گفت کمتر زنی در جهان اقبال او را داشته است که جفتی مناسب خودش پیدا کند.&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[رضا داوری اردکانی]]====&lt;br /&gt;
داوری اردکانی صفت «دردمندی» را در بین نوشته‌های جلال برجسته می‌بیند. او بر این باور است که آل‌احمد «حاضر بود از هر کس که چیزی می‌دانست یاد بگیرد و سخن درست را از زبان هر کس که می‌شنید، تصدیق می‌کرد.» داوری اردکانی تحلیل [[سید احمد فردید]] درباره [[غرب‌زدگی]] را می‌پسندد و درست می‌پندارد. با این حال، معتقد است آل‌احمد «وجه سیاسی» این پدیده را به خوبی توضیح داده است. داوری اردکانی، آل‌احمد را از بسیاری از «ملامت‌گران» او «بزرگ‌تر و خوش‌ذوق‌تر و فاضل‌تر» می‌داند. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[محمود دولت‌آبادی]]====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی خود را منتقد آثار آل‌احمد می‌نامد و [[نفرین زمین]] را «سطحی» می‌داند. داستان‌نویسی آل‌احمد چنان نبود که مورد توجه محمود دولت‌آبادی قرار گیرد. با این همه، دولت‌آبادی «مردم دوستی» آل‌احمد را می‌ستود. او معتقد است که آل‌احمد با «صمیمیتی باطنی» می‌نوشت ولی قلم او از عهده تحلیل «عمیق و همه‌جانبه تاریخی» برنمی‌آمد. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
یک آل احمد و دو شاملو. شاملوی اوّل به سال ۴۸ شعری سرود که به آل‌احمد تقدیم شد؛ گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاملو بعدها از آل‌احمد انتقاد کرد و [[غرب‌زدگی]] را کتابی «یاوه» نامید. او آل‌احمد را «بچه آخوند» نامید که تا آخر عمر هم «بچه آخوند» مانده بود. این اظهار نظر شاملو فراتر از یک اظهار نظر انتقادی علیه یک کتاب بود، نمایان‌گر دیدگاهی تازه بود. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی شریعتی]]====&lt;br /&gt;
شریعتی می‌گفت بعد از «سه سال» روحش از عزای آل‌احمد بیرون نیامده بود. او جلال را «روشنفکری» می‌دانست که «بازگشت به خویش را تمرین» می‌کرد. او «جرأت» داشتن آل‌احمد را می‌ستود و این «گستاخی» را ارج می‌نهاد. از نگاه شریعتی، آل‌احمد مسئول و بیدار و «آگاه» بود. شریعتی بیش از یک بار از آل‌احمد سخن گفت و ستایشش کرد. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[بهرام صادقی]]====&lt;br /&gt;
«آل‌احمد خیلی طبیعت نویسندگی دارد» و علاوه بر آن مدام در جوش و خروش است و «راکد» نیست. صادقی امیداور بود که آل‌احمد «نوول»‌های بهتری می‌نوشت ولی مقاله‌های او را «بی‌نهایت» دوست می‌داشت. به نظر صادقی، آل‌احمد «زنده‌ترین نویسنده‌ای است که من می‌شناسم». با این حال، صادقی نسبت به تقلید از آل‌احمد ابراز نگرانی می‌کرد و معتقد بود چنین رفتاری، ارزش کار آل‌احمد را از بین می‌برد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[طاهره صفارزاده]]====&lt;br /&gt;
صفارزاده می‌نویسد: «نثر آل‌احمد شباهتی با شخصیتی دارد متحرک و تندرو و تیز و نافذ.» به نظر او آل‌احمد نویسنده‌ای با «تعهد» بود که «خلاقیت» خود را هم برای «دفاع از حق و حقیقت» به کار می‌گرفت. صفارزاده، دیدگاه‌های آل‌احمد در [[غرب‌زدگی]] و [[در خدمت و خیانت روشنفکران]] را نقد می‌کرد و بر این باور بود که راه‌حل‌های آل‌احمد بیشتر راه‌حل‌هایی «سیاسی» بودند و او با فاصله از «قدرت و عملکرد درونی مذهب ایستاده» بود. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[جواد طباطبایی]]====&lt;br /&gt;
در برنامه پروهشی طباطبایی نقد دو کتاب آل‌احمد دیده می‌شود؛ یکی [[غرب‌زدگی]] و دیگری [[در خدمت و خیانت روشنفکران]]. طباطبایی، آل‌احمد را گرفتار در «پرده پندار ایدئولوژی» می‌داند و «التقاط»نویسی آل‌ احمد را به بلندپروازی‌های ایدئولوژیک او نسبت می‌دهد و پیگیری پیکاری سیاسی را غایت کوشش‌های «نظری» آل احمد می‌داند. طباطبایی این دو کتاب آل احمد را بر «ضابطه‌ای» استوار نمی‌بیند مگر «موضع‌گیری خاص در مناسبات قدرت.» به تعبیر طباطبایی، آل احمد در «دام نوعی مشروعه‌نویسی» گرفتار آمد که «اعتقادی به آن نمی‌توانست داشته باشد.» چه آن‌که آل احمد در میدان سیاسی در جست‌وجوی «پرچمی» بود که به نشانه «استیلای غرب‌زدگی» برافراشته باشد. در واقع به زعم طباطبایی، آل‌احمد به دنبال صدور «بیانیه‌ای سیاسی» بوده است. طباطبایی در زوال اندیشه سیاسی در ایران پایه تحلیل خود درباره آل‌احمد را چنین توضیح می‌دهد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اگر تذکره‌نویس تاریخ نباشیم، نمی‌توان نظریه نداشت، اما اگر نتوان نظریه را به محک مواد و داده‌های تاریخی زد، و مفاهیم و مقولات آن نظریه را با ارجاع به داده‌های تاریخی دقیق‌تر کرد، تاریخ و نظریه‌ای وجود نخواهد داشت. نظریه تاریخی زمانی نظریه است که بتوان بر مبنای آن تاریخ نوشت وگرنه نظریه به عنصری در ایدئولوژی تبدیل خواهد شد که جز در مناسبات قدرت به کار نمی‌آید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه بزرگ علوی====&lt;br /&gt;
علوی بر این باور بود که همان احترامی را برای آل‌احمد قائل می‌شد که نسلی از روشنفکران برای [[صادق هدایت]] قائل می‌شدند. با این همه علوی معتقد بود که این دو نویسنده -آل‌احمد و هدایت- که تقریبا هم‌اندازه هم عمر کرده‌اند، «شاهکار» خود را ننوشته‌اند.&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هوشنگ گلشیری]]====&lt;br /&gt;
گلشیری می‌نویسد اگر بخواهید با نثر آل‌احمد یک «فنجان چای» بنوشید، «یا فنجان خواهد شکست و یا چای خواهد ریخت، اما اگر از فاجعه‌ای بخواهید عکس بگیرید یا چشم‌اندازهای مسافر قطار را ثبت کنید» نثر آل‌احمد «بهترین نثر است. نمونه‌اش را می‌شود در نفرین زمین دید... به همین دلیل است که این نثر در داستان کوتاه بهتر می‌تواند خودش را نشان بدهد، به خصوص اگر داستان اول شخص مفرد باشد.» با این همه گلشیری دیدگاهش را چنین جمع‌بندی‌ می‌کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کار او و حیاتش در این محدوده که من حرف می‌زنم نمی‌گنجد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[شاهرخ مسکوب]]====&lt;br /&gt;
مسکوب، آل‌احمد را بیش از هر چیزی «جستارنویس» می‌دانست و «گزارشگری چیره‌دست». به نظر مسکوب، شخصیت اجتماعی آل‌احمد از شخصیت ادبی‌اش «نمایان‌تر» بود. مسکوب معتقد بود آل‌آحمد در «مرکز اجتماع خود ایستاده بود» و «در گرانیگاه رویدادها.» مسکوب آل‌احمد را «وجدان مضطربی» می‌دانست که می‌توانست «خواب خوش هر که را می‌توانست آشفته کند.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[اسماعیل نوری‌علاء]]====&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «متفکری» می‌دانست که «جز از پشت عینک سیاست» به جهان نمی‌نگریست. در نظر نوری‌علاء، در شناخت آل‌احمد باید اولویت را به سیاست داد. نوری‌علاء می‌نویسد:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«درست به همین خاطر است که آثار او با تاریخ حیات سیاسی جامعهٔ ما درهم می‌آمیزد و جزیی از آن می‌شود و هم‌چنان که از آن تأثیر پذیرفته است، بر آن تأثیر نیز می‌گذارد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوری‌علاء، آل‌احمد را «سرآغاز یک نهضت واقعی ملّی می‌دانست» که توانست «صاحب فکران» رااز «حقارت در برابر غرب» برهاند و سبب شود تا به «خویشتن‌شناسی» بپردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیدگاه [[محمدعلی همایون کاتوزیان]] ====&lt;br /&gt;
«جلال آنچنان که از نامش برمی‌آید، روشنی بود و شکوه. باغبان بود و بیش از همه انسانی مهربان. دریغ که عمر کوتاهی داشت و نتوانست تمامی آنچه را می‌اندیشید و به آن دل بسته بود را عرضه کند.» &lt;br /&gt;
این گفته‌های همایون کاتوزیان درباره آل‌احمد است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مایکل هیلمن]]====&lt;br /&gt;
هیلمن استاد ایرانشناسی دانشگاه آستین در ایالت تکزاس است. او معتقد است آل‌احمد «معروف‌ترین روشنفکر ایرانی» در روزگار خود بود. او در مقاله‌ای بلند به تحلیل شخصیت آل‌احمد می‌پردازد و وجوهی از «تضاد» را درباره شخصیت او بیان می‌کند. او بر این باور است که جلال نماینده روشنفکران «ضد رژیم پهلوی» بود. هیلمن کوشید در مقاله‌اش به معضلات فرهنگی این «شخصیت ادبی» اشاره کند و گزارش جامعی از زمانه و آثار وی به دست دهد. &lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
===[[جایزه جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]===&lt;br /&gt;
این رویداد ادبی که به پشتوانه مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تأسیس شده است، سالانه هم‌زمان با روزهای تولد جلال آل‌احمد برگزار می‌شود. این جایزه ادبی ابتدا با تعیین اهداء ۱۱۰ سکه بهار آزادی آغاز به کار کرد و پس از دوره دهم، جایزه‌‌ای حداکثر ۳۰ سکه‌ای معادل جایزه کتاب سال به برگزیدگان اهداء شد. &lt;br /&gt;
====[[شب بخارا]]ی جلال آل‌احمد====&lt;br /&gt;
در سال ۹۲، صد و سی و دومین برنامه شب بخارا ویژه جلال آل‌احمد برگزار شد. در این بزرگذاشت [[علی دهباشی]]، [[عبدالله انوار]]، [[محمدعلی همایون کاتوزیان]]، [[آیدین آغاداشلو]] و [[غلامرضا امامی]] صحبت کردند. &lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
====تأسیس انجمن اصلاح====&lt;br /&gt;
یک انجمن کوچک در «کوچهٔ انتظام، امیریه.» که به گفتهٔ آل‌احمد «شب ها در کلاس‌هایش مجانی فنارسه (فرانسه) درس می دادیم و عربی و آداب سخنرانی و روزنامه دیواری داشتیم... تا عاقبت تصمیم گرفتیم که دسته جمعی به حزب توده بپیوندیم.» &lt;br /&gt;
====تأسیس حزب سوسیالیست تودهٔ ایران====&lt;br /&gt;
آل‌احمد همراه با خلیل ملکی و با انشعاب از حرب توده، این تشکیلات سیاسی را تأسیس کرد که «تاب چندانی نیاورد و منحل شد و ما ناچار شدیم به سکوت.»&lt;br /&gt;
====تأسیس حزب زحمتکشان ایران====&lt;br /&gt;
این حزب را هم با همراهی خلیل ملکی و البته کمک مظفر بقایی تأسیس کرد. این تشکیلات هم دیری نپایید. &lt;br /&gt;
====تأسیس نیروی سوم====&lt;br /&gt;
همراه با خلیل ملکی تأسیس شد و با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای همیشه از فعالیت آشکار سیاسی و حضور در نیروی سوم کناره گرفت. &lt;br /&gt;
====[[کانون نویسندگان ایران]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از بنیان‌گذاران [[کانون نویسندگان ایران]] و از امضاءکنندگان بیانیه [[ما نویسنده‌ایم]] بود. جلسه اول این کانون در منزل آل‌احمد تشکیل شد. اسماعیل نوری‌علاء در شبکه‌ای ماهواره به طور مفصل دربارهٔ تشکیل کانون نویسندگان ایران و نقش آل‌احمد صحبت کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
زمینه‌های فعالیت آل‌احمد در هر کدام‌ از شاخه‌های ادبی پر تعداد و قابل توجه است. از چیزی می‌نوشت که تجربه‌اش کرده بود. مثلا برای نوشتن «سرگذشت کندوها» به کندو‌های عسل در دهات سر می‌زد. حتی می‌خواست در خانه‌اش کندو بگذارد که سیمین اجازه نداد. می‌ترسید که جلال سراغ حیوانات بزرگ‌تری برود و خانه به باغ وحش تبدیل شود. سیمین می‌گوید هیچ‌گاه ندیده است که جلال برای نوشتن متنی زور زده باشد. در اتاق را می‌بست و با انباشتن فضای اتاقش از دود سیگار به شکل مداوم می‌نوشت و به شکار سوژه‌ها می‌رفت. هیچ‌گاه هم وقت نوشتن افسرده‌حال به نظر نمی‌رسید. از کاری که می‌کرد لذّت می‌برد. احتیاط نمی‌شناخت و به استقبال خطر و حادثه می‌رفت.   &lt;br /&gt;
====داستان‌نویسی====&lt;br /&gt;
اوّلین نوشته‌های آل‌احمد داستان بودند. داستان کوتاه‌هایی منبعث از فضای واقعی جامعه که در دهه بیست خورشیدی منتشر می‌شد. آل‌احمد بعدها به رمان‌نویسی روی آورد و بیشتر داستان‌های آخر عمر جلال، داستان بلند و رمان بودند. &lt;br /&gt;
====جستارنویسی====&lt;br /&gt;
آل‌احمد از جستارنویسی ابایی نداشت؛ او بیشتر از آن‌که مقیّد به داستان‌نویسی باشد، به فعل نوشتن اهتمام داشت. جستارهای جلال جزء پر سر و صداترین نوشته‌هایش بودند. غرب‌زدگی‌اش توقیف بود و دیگر نوشته‌هایش هم دردسرساز. با این همه آل‌احمد -به تعبیر مصطفی رحیمی- از درگاه ادبیات سخن می‌گفت. رحیمی معتقد بود کار بزرگ جلال در جستارنویسی بود. &lt;br /&gt;
====مستندنگاری====&lt;br /&gt;
از اورازان آغاز کرد و تا آخر عمر به طور مرتب سفرنامه‌ها و تک‌‌نگاری‌ها و شرح توصیف‌هایش را می‌نوشت. عدّه‌ای جلال را اساسا جلال مستندنویس می‌دانند و برجستگی او را در مستندنگاری‌هایش می‌دانند. جلال آن‌قدر در این کار اهتمام داشت که به تعبیر [[غلامرضا امامی]] حتی در گورستان‌ها به روی سنگ قبرها به دنبال گذشته‌ها می‌گشت و یادداشت برمی‌داشت. یک بار هم از سرما و باد و باران اِبا نکرد. سرما خورد، لرزید، ولی از تمام قبرستانی دوره افتاده در دلِ زاگرس یادداشت‌برداری کرد. &lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
آل‌احمد هم داستان ترجمه می‌کرد، هم نمایشنامه. برخی از ترجمه‌های آل‌احمد به طور مشترک صورت می‌پذیرفت. اوّلین کارش ترجمه و آخرین کاری که در زمان حیاتش به چاپ نخست رسید هم‌چنین. &lt;br /&gt;
===از نگاه جلال===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آل‌احمد بودند. &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[علی‌اکبر دهخدا]] و [[محمدتقی بهار]]====&lt;br /&gt;
آ‌ل‌احمد، دهخدا را «با طنزی و بینش اجتماعی در نثر» می‌دانست؛ «با نوآوری‌هایی در شعر.» دهخدا «نمونهٔ دیگری است از روشنفکر چند ارزشه. که عین ملک‌الشعرای بهار در جست‌وجوی ملاک‌های تازه است در عالم ادب.» به نظر آل‌احمد، محمدتقی بهار «آخرین اعتبار خراسان و خراسانی است در هوای تازه‌ای که انگ و رنگ پرچم‌ها و ملیت‌های ساختگی، خراسان را سه چهار پاره کرده. با تمایل بیشتری به سیاست.» آل‌احمد دربارهٔ بهار و دهخدا هم‌زمان چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
«درست است که بهار به خلاف دهخدا غرب‌زده است و بینش سیاسی و اجتماعی مستقری ندارد و هم قصیده برای نفت می‌گوید و هم برای جغد جنگ؛‌ اما به هر حال تحول شخصیت او [چنان است که] بدل می‌شود روشنفکری خلاصهٔ یک دورهٔ تاریخی.»   &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[شهریار]]====&lt;br /&gt;
شهریار «شاعر غزل‌سرای معاصر؛ که به عنوان شاعر دست اوّل در زبان ترکی شناخته شده است و حیدر بابایه سلام او قابل قیاس با افسانهٔ نیما، اما اما به عنوان شاعر فارسی‌زبان، غزل‌سرای دست سوم یا چهارمی است.»&lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[ابراهیم پورداود]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد شاگرد پورداود بوده است در دانشگاه تهران. با آن که او را «مرد سالمی» می‌دانست، ولی برآن شد مقدمه پورداود بر بیژن و منیژه را نقد کند. آل‌احمد، «زردتشتی‌بازی» پورداود را نقد می‌کند و زشت می‌داند «حضرت»ش به جای نشستن بر کرسی استادی، بر کرسی «مؤبدی» بنشیند.او کتاب پورداود را «دست‌پخت کنسرسیوم» می‌دانست و «تعصب» این «آخوند زردتشتی» نقد می‌کرد. &lt;br /&gt;
====دربارهٔ [[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد به بیانی تحلیلی از صادق هدایت و [[بوف کور]] یاد می‌کرد و [[بوف کور|اثر مشهور]] او را می‌ستود. او بر این باور بود که «هدایت را تا زنده بود کسی نشناخت.» آل‌احمد شناخت هدایت را کاری «دشوار» می‌دانست. آل‌احمد به جای اظهار نظر دربارهٔ هدایت، درباره آثار او نظر دارد؛ آثاری که «جاودان خواهد ماند.» آل‌احمد این طور جمع‌بندی می‌کرد که هدایت را هم باید بر اساس آثارش شناخت. «آثاری که صمیمانه‌ترین وصفی و تعبیری از «خود» خجول و دزدیدهٔ او است.» &lt;br /&gt;
====ابراهیم گلستان====&lt;br /&gt;
«گلستان مثل همه ما فعال بود. اما نوعی خودخواهی نمایش‌دهنده داشت که کمتر در دیگران می‌دیدی. همیشه متلکم وحده بود. مجال گوش دادن به دیگری را نداشت. این‌ها را هنوز هم دارد. اما باهوش بود و باذوق. خوب می‌نوشت و خوب عکس برمی‌داشت. تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را داشت. اما حیف که درست و حسابی درس نخوانده بود. یعنی تحمل نیاموخته بود. ناچار نخوانده ملا بود.»&lt;br /&gt;
====نیما یوشیج====&lt;br /&gt;
جستارهای آل‌احمد دربارهٔ نیما یوشیج می‌تواند یک کتاب را تشکیل دهد. آل‌احمد متن مفصلی درباره [[مجموعه شعر افسانه]] می‌نویسد و بر این باور است که نیما «تکامل یافته است و شعرش زبان احتیاجات هنری روز است. همین خصوصیت است که نیما را در شمار بزرگ‌ترین رهبران شعرای جوان ما قرار داده و مکتبی که او باز کرده است، چه بسیار تقلید می‌کنند.» آل‌احمد «اعتراف» می‌کند که شعر نیما را «بیشتر می‌پسندد و بیش‌تر از همه می‌خواند»ش. او بازخوانی شعرهای نیما و بررسی آن‌ها نتیجه می‌گیرد که نیما شاعری «زبردست» است که «دریچه‌ای تازه» رو به مخاطب می‌گشاید و تنها به «تخیل اکتفا نمی‌کند.» او نیما را یک «هنرمند شاعر» می‌داند؛ «به معنی دارندهٔ شعود هنری و وجدان بیدار طبقاتی.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد بعدها نامه‌ای خطاب به نیما می‌نویسد و از حضورش در فستیوال بخارست انتقاد می‌کند. این نامه با ترجیع‌بندِ «دوست پیر شدهٔ من آقای نیما» از همراهی او در «صدای قهقههٔ دسته‌جمعی بی‌خبران» انتقاد می‌کند و به او هشدار می‌دهد که باید در آن فستیوال «هر چه را دارد بپردازد.» آل‌احمد این نامه سرباز را با امضای «کدخدا رستم» به دست نیما می‌رساند و آرزوی می‌کند «دست علی همراه»ش باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد نوشته‌هایی را پس از مرگ نیما منتشر کرده بود. عنوان یکی از این نوشته‌ها «نیما دیگر شعر نخواهد گفت» بوده است. او نوشت که نیمی از آن‌چه نیما سرود، «میراث یک عمر را بسنده بود.» به نظر آل‌احمد، نیما «فدایی شعر معاصر» بود و «پیش‌مرگ جوانهٔ شعر جوانان.» او در نوشته نیز نیما و کارهای او را ستود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد گزارش مرگ نیما را نیز در نوشته‌ای جدا شرح داد. درباره «زندگی درویشی» او نوشت و عنوان کرد که نیما «قدمی جز در راه شعر برنداشت.» پس این گزارش کوتاه، «پیرمرد چشم ما بود» را منتشر کرد که گزارشی تک‌نگارانه و جزیی بود از خاطرات آل‌احمد با نیما و هم‌زیستی آن دو نفر. این متن طولانی به روحیات نیما هم یاد می‌کرد و برگ‌هایی از زندگی خصوصی نیما را هم رو کرد. دست آخر هم لحظه به لحظه از دقایقی نوشت که مرگ نیما را شنیده و باور کرده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌احمد در سال ۴۷ نیز بار دیگر در دانشگاه تهران از نیما سخن گفته بود. از این جلسه فیلم کوتاهی هم به دست آمده است. آل‌احمد این جلسه را به شور و هیجان رساند و توضیح ‌داد که «نیما از تمام دوران خودش خبر داشت.» با این حال از خاطره‌گویی پرهیز کرد و گفت آن قدر پیر نشده که بخواهد خاطره بگوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
امامی، آل‌احمد را چنین توصیف کرده است: &lt;br /&gt;
«چهره‌اش استخوانی بود. سری بزرگ داشت که دو چشم درشتش مثل فانوس در آن می‌درخشید. سیمایش سبزه بود و شیارهایی از رنج درون بر آن نمودار... دست‌هایش کشیده بود، انگشت‌های لاغرش را گاه به شدت درهم می‌فشرد و قلم به دست می‌گرفت لب‌ها هم با آن تکان می‌خورد، گویی قلم یکی از انگشتانش بود. از انگشتش خشم و عصیان بیرون می‌ریخت و اشنو را به لبش می‌گذاشت و فشارش می‌داد، گمان می‌کردی بر سنگی دندان می‌زند. تند راه می‌رفت، پنداشتی که از دامنه کوه به زمین می‌آید. او به قله رسیده بود. قامتش بلند که در میان جمع آن رفعت به چشم می‌خورد.»&lt;br /&gt;
===تکیه کلام‌ها===&lt;br /&gt;
حضرت و رییس دو واژه‌ پرتکرار آل‌احمد بود خطاب به دیگران. در مورادی هم از «مرد ناحسابی» هم استفاده می‌کرد.&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
نوشته‌اند که «حرف که می‌زد مثل آتشفشان بود. لحظاتی گدازه‌ها را از دهان بیرون می‌ریخت. آتشی بود پرلهیب که همه را می‌سوزاند. یخ‌ها را آب می‌کرد و هیزم‌ها را گرم.» دانشور می‌نویسد آل‌احمد از زندگی «مرفه و راحت» گریزان بود. با این‌حال به اطرافش توجه می‌کرد. با «آرامشی بی‌نظیر» به گل‌های باغچه «ور» می‌رفت. مو حرس می‌کرد. شاخه‌های خشک درخت را می‌زد. یاس‌ها را می‌پیرایید و قلمه می‌زد. سیم‌کشی و تعمیر دستگاه‌های برقی و کار با تلفن و تعمیر خودرو را هم به خوبی بلد بود. مهارت‌های فنّی جلال بیشتر از حد متعارف بود. &lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
مطابق یادداشت‌های به دست آمده از آل‌احمد می‌توان به سفرهای او نیز اشاره کرد. &lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
برنامه‌های ادبی آل‌احمد در دیگر کشورها هم گزارش شده‌‌اند. &lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
===بعداز نشر===&lt;br /&gt;
===خیابان‌های جلال===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورها===&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
====گفت‌وگو با شمیم بهار====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
مرگ جلال را دانشور در غروب جلال گزارش کرده است. &lt;br /&gt;
===وصیت‌نامه===&lt;br /&gt;
متن وصیت‌نامهٔ آل‌احمد به تاریخ پنج‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۴۳ ساعت ۱۰:۳۰ تنظیم شده است. عین متن وصیت‌نامه با رسم‌الخط آل‌احمد در ادامه می‌آید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دیگر اینکه دیشب همان در لارک... این وصیت‌نامه را نوشتم بعنوان امر استحبابی پیش از حج...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته‌های چاپ شده و نشده همه‌اش زیر نظر عیال و شمس و داریوش و گلستان و در اختیار ایشان خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌چه چاپ شده است که شده است و اگر خدای نکرده به تجدید چاپ رفت زیر نظر آنها است و آنهائی که چاپ نشده (یادداشت‌های روزانه و سفرنامه و قصه‌های ناتمام و الخ...) با نظر همین سه نفر چاپ خواهد شد. البته اگر مشتری داشت -و بهرصورت درآمد همه این اباطیل در یک صندوق متمرکز خواهد شد که یه نظر همان سه نفر صرف ادامه تحصیل کسانی از فامیل خود من خواهد شد که پول ندارند و الخ... کتابهایم را نیز به‌این سه نفر می‌بخشممیان خودشان قسمت کنند، غیر از اینها دارائی آخری من یک جسم خواهد بود آنهم مال نزدیک‌ترین تالار تشریحی که میتوان در محل مرگ من یافت.»&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
=== کتاب‌شناسی ===&lt;br /&gt;
===== داستان =====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[پنج داستان]]&#039;&#039; (۱۳۵۰) (۵ داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نفرین زمین]]&#039;&#039; (۱۳۴۶) (یک داستان بلند)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سنگی بر گوری]]&#039;&#039; (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰) (یک داستان بلند)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نون والقلم]]&#039;&#039; (۱۳۴۰) (یک داستان بلند)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مدیر مدرسه]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (یک داستان بلند)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سرگذشت کندوها]]&#039;&#039; (۱۳۳۷) (یک داستان بلند)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زن زیادی]]&#039;&#039; (۱۳۳۱) (۹ داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سه‌تار (کتاب)|سه تار]]&#039;&#039; (۱۳۲۷) (۱۳ داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از رنجی که می‌بریم]]&#039;&#039; (۱۳۲۶) (۷ داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دید و بازدید (مجموعه داستان)|&#039;&#039;دید و بازدید&#039;&#039; (مجموعه داستان)]]&#039;&#039; (۱۳۲۴) (۱۲ داستان کوتاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جستارها =====&lt;br /&gt;
* «[[گزارش‌ها]]» (۱۳۲۵)&lt;br /&gt;
* «[[حزب توده سر دو راه]]» (۱۳۲۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غرب‌زدگی (کتاب)|غرب زدگی]]&#039;&#039; (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* «[[کارنامه سه ساله]]» (۱۳۴۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ارزیابی شتاب‌زده]]&#039;&#039; (۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[یک چاه و دو چاله]]&#039;&#039; (۱۳۵۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در خدمت و خیانت روشنفکران]]&#039;&#039; (۱۳۵۶) (انتشار پس از مرگ)&amp;lt;ref&amp;gt;کانون نویسندگان ایران ۱۳۵۸، ص ۲۲۹&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مکالمات]]&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[نیما چشم جلال بود]]&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در خدمتیم]]&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرائیل، عامل امپریالیسم]]&#039;&#039; (چاپ کتاب در تاریخ مهر ۱۳۵۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مشاهدات و سفرنامه‌ها =====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اورازان (کتاب)|اورازان]]&#039;&#039; (۱۳۳۳) - مشاهداتی است که پس از بازدید از این منطقه - که سرزمین اجدادی او بوده‌است، نگاشته شده.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تات‌نشین‌های بلوک زهرا]]&#039;&#039; (۱۳۳۷)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[جزیره خارک، درّ یتیم خلیج فارس|جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس]]&#039;&#039; (۱۳۳۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[خسی در میقات]]&#039;&#039; (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر به ولایت عزرائیل]]&#039;&#039; (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر روس]]&#039;&#039; (۱۳۶۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سفر آمریکا]]&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترجمه =====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشنگی و گشنگی&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (۱۳۵۱)(در حدود پنجاه صفحه این کتاب را جلال آل‌احمد ترجمه کرده بود که مرگ زودرس باعث شد نتواند آن را به پایان ببرد، پس از آل‌احمد دکتر منوچهر هزارخانی بقیه کتاب را ترجمه کرد)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چهل طوطی&#039;&#039;، قصه‌های کهن هندوستان (با [[سیمین دانشور]]، ۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عبور از خط&#039;&#039; اثر [[ارنست یونگر]] (با &#039;&#039;[[محمود هومن]]&#039;&#039;، ۱۳۴۶)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مائده‌های زمینی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (با [[پرویز داریوش]]، ۱۳۴۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[کرگدن (کتاب)|کرگدن]]&#039;&#039; اثر [[اوژن یونسکو]] (۱۳۴۵)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بازگشت از شوروی]]&#039;&#039; اثر [[آندره ژید]] (۱۳۳۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دست‌های آلوده (نمایش‌نامه)|دست‌های آلوده]]&#039;&#039; اثر [[ژان پل سارتر]] (۱۳۳۱)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[سوء تفاهم]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (۱۳۲۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بیگانه (کتاب)|بیگانه]]&#039;&#039; اثر [[آلبر کامو]] (با &#039;&#039;خبره‌زاده&#039;&#039;، ۱۳۲۸)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قمارباز (رمان)]]&#039;&#039; اثر [[فیودور داستایفسکی|فئودور داستایفسکی]] (۱۳۲۷)&amp;lt;ref&amp;gt;کانون نویسندگان ایران ۱۳۵۸، ص ۲۳۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;عزاداری‌های نامشروع&#039;&#039; اثر محسن امین (از عربی، ۱۳۲۲)&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
درباره آل‌احمد ده‌ها کتاب‌ و صدها پایان‌نامه و رساله و هزاران مقاله نوشته شده است.&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها دربارهٔ آل‌احمد====&lt;br /&gt;
ده‌ها کتاب درباره آل‌احمد نوشته شده است. برخی از این کتاب‌ها در ادامه سیاهه‌وار می‌آیند. &lt;br /&gt;
====[[یادنامهٔ جلال]] به کوشش [[علی دهباشی]] در نشر شهاب ثاقب====&lt;br /&gt;
این یادنامه کوشیده است دیدگاه‌های مختلف درباره آل‌احمد را منعکس کند. نوشته‌هایی چون [[غروب جلال]] نوشتهٔ [[سیمین دانشور]]، [[آشفتگی فکر تاریخی]] نوشتهٔ [[فریدون آدمیت]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[داریوش آشوری]]، [[سوگ آل‌احمد]] نوشتهٔ [[ایرج افشار]]، [[نگاهی دوباره به تاریخ]] نوشتهٔ [[آیدین آغاداشلو]]، مدیر مدرسه، نون والقلم و جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[شمیم بهار]، غروب جلال نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]، [[به یاد جلال]] نوشتهٔ [[علی شریعتی]] به همراه نشر دیدگاه‌های از [[هوشنگ گلشیری]]، [[احسان یاشاطر]]، [[محمود دولت‌آبادی]]، [[بزرگ علوی]]، [[جمال میرصادقی]]، [[شاهرخ مسکوب]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[جواد مجابی]]، [[غلامرضا امامی]]، [[هانیبال الخاص]]، [[جواد مجابی]]، [[اسماعیل خویی]] از جمله مطالب این کتاب هستند. &lt;br /&gt;
====[[آقا جلال به روایت تازه]] نوشته [[محمود گلاب‌دره‌ای]]====&lt;br /&gt;
دربارهٔ این کتاب نوشته شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: «نویسنده در این داستان از خاطرات دوره تحصیل خود سخن می‌گوید و این که چگونه با «جلال آل‌احمد» آشنا شده و روزگاری شاگرد او بوده است. فضای تهران گذشته، حال و هوای زمان، چگونگی دوره تحصیل و جمع دوستان در قالب خاطرات گوناگون، مضمون اصلی این داستان را تشکیل می‌دهد. در این داستان، اغلب به اندیشه‌های جلال توجه شده است، به ویژه مفهوم «بازگشت به خویشتن» و «اتکا به فرهنگ بومی»، بن مایه اصلی این داستان به شمار می‌آید.»&lt;br /&gt;
====[[القصه... جلال آل‌احمد]] نوشتهٔ [[مصطفی جمشیدی]] در نشر [[امیرکبیر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب از مجموعه کتاب‌های ستاره‌های درخشان در نشر امیرکبیر و اوّلین آن‌ها هم بوده است. این سرگذشت‌نامه بر اساس زندگی جلال آل‌احمد نوشته شده است. هدف این کتاب بیشتر آشنایی نسل امروز مخاطبان ادبیات ایرانی با جلال آل‌احمد نوشته شده است. &lt;br /&gt;
====[[جای پای جلال]] نوشتهٔ [[مهدی قزلی]] در نشر [[سوره مهر]]====&lt;br /&gt;
این کتاب حاوی روایت هشت سفر داخلی نویسنده است. هفت سفر از این هشت سفر -پس از بیش از نیم قرن- بازآفرینی شدهٔ سفرهای آل‌احمد است. او بر این بوده است تا زمانه و جامعه را دوباره ببیند و بنویسد. یک سفر هم روایت نویسنده است از سفر او به اسالم؛ «شهر مرگ جلال». &lt;br /&gt;
====دیگر آثار درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
از دیگر آثاری دربارهٔ آل‌احمد می‌توان به جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[حبیبه جعفریان]]، جلال آل‌احمد نوشتهٔ [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[[جلال آل‌احمد و گذار از سنت به تجدد]] نوشتهٔ [[حسین قاضیان]] اشاره کرد. &lt;br /&gt;
====پایان‌نامه و رساله‌ها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
صدها پایان‌نامه کارشناسی ارشد درباره آل‌احمد و آثارش به طور کلّی نوشته یا بخشی از آن نوشته‌ها به آل‌احمد و آثار او اشاره شده است. صرف‌نظر از حیطه‌های ادبی، توجه به وجوه سیاسی و اجتماعی شخصیت آل‌احمد و آثار وی در این پایان‌نامه‌ها دیده می‌شود. هجده رساله دکتری دربارهٔ آل‌احمد نوشته یا در بخشی از آن به او و آثارش شده است. در عنوان چهار رساله دکتری نام آل‌احمد دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
====شعرها درباره آل‌احمد====&lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
ز صف ما چه سری رفت و گرامی گهری          ای دریغا! چه بگویم که چه‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریشۀ خون و گل گوشت رها کن، که تمام        عصب شعله‌ور و عاصی ما بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همۀ تن، رگِ غیرت، همه خون، خشم و خروش      همه جان شور و شرر، نور و نوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استخوان‌قرص تنی، پیکرۀ جهد و جهاد          تن بهل؛ کز جنم و جان جدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دل ما بود و در آن،  درد و دلیری ضربان     سینه‌اش خانقه سِرّ و صفا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم زبان دل ما، هم ضربان دل ما             تپش و تابش آتشکده‌ها بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر خط او خطری، هر قدمش اقدامی            هر نگه نایرۀ نور و ذکا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشگامان خطر، گاه خطا نیز کنند            گرچه گویند که معصوم‌نیا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم عصمت نزد، اما قدم عبرت زد              جای کتمان پی جبران خطا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلمش پیک خطر پویه، که بر لوح سکوت         تازه صد سینه سخن، بلکه صلا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه یلی از صف ما، بی بدلی از کف ما         رفت و دردا که به صد درد دوا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه میرفت از اولاد پیمبر به‌شمار          من بر آنم که ز ابنای خدا بود جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه در خانه و بر بستر خود رفت به خواب   شک ندارم که یکی از شهدا بود جلال&lt;br /&gt;
=====[[حسین منزوی]]====&lt;br /&gt;
روزگاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فصل زرد و زبون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از برون بهاری بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنار خانۀ دل‌های ما که بارو داشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخت لاغری آرام رست و ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ناگهان نه، ولی از همان نخست، بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از همان آغاز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بادها که وزید از چهارسوی درخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ریشه‌کن کندش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی درخت به پا ایستاد و باز ریشه دواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از بن بارو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درون خانۀ دل‌های ما گشود رهی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی ز خون خویش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به رگ‌های ریشه‌اش دادیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما برخی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلند باروی اطراف قلب‌‌هامان را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز پیش روی درخت بلند برچیدیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت از آن پس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن درخت، همیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در دل ماست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شاخه‌شاخۀ آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشیان مرغان بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سایه‌های بلندی که می‌فکند به خاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه خسته‌های مسافر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که بار می‌افکند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در نسیم نجیبی که می‌وزید از آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرارت و عرق تند چهره می‌خشکید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزارها قلم از شاخه‌های نازک آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر کویر نشاندند و بارور گردید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ از آن سودها که رفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنون دریغ تو ای خوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بلندترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای نجیب‌ترین و تو ای اصیل‌ترین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تناور گشن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای تجسم پاک اصالت و رادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای مجسمۀ راستین آزادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغا تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو ای فریاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت و خلوت این باغ بخ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما را کشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجاست آن‌همه آوای جاودانه بلند&lt;br /&gt;
====[[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
ز شب خفتگان یاد کن، شبی آرمیدی اگر                    سلامی هم از ما رسان، به صبحی رسیدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به حجت در این داوری، ز دوزخ نشان می‌دهم                به دعوی ز خوش‌باوری، بهشت آفریدی اگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجا می‌کند چاره‌ای، شبی بر ورق پاره‌ای                   زخورشید انگاره‌ای، چو طفلان کشیدی اگر...&lt;br /&gt;
====[[سید حسن حسینی]]====&lt;br /&gt;
چون شیر در این بیشه خروشید جلال                         جز از خم حق باده ننوشید جلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا سبز شود باغ خزان‌دیدۀ شرق                            گلگونه قبای عشق پوشید جلال&lt;br /&gt;
====[[احمد شاملو]]====&lt;br /&gt;
قناعت‌وار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باریک و بلند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون پیامی دشوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در لغتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با چشمانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوآل و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عسل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و رُخساری برتافته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از حقیقت و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی با گردشِ آب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی مختصر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خلاصه‌ی خود بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرخاکی‌ها در جنازه‌ات به سوءِظن می‌نگرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسمه از گُرده‌ی گاوِ توفان کشیده بود.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزمونِ ایمان‌های کهن را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر قفلِ معجرهای عتیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دندان فرسوده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پرت‌افتاده‌ترینِ راه‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پوزار کشیده بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهگذری نامنتظر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که هر بیشه و هر پُل آوازش را می‌شناخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
جاده‌ها با خاطره‌ی قدم‌های تو بیدار می‌مانند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که روز را پیشباز می‌رفتی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن پیش‌تر دمید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خروسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانگِ سحر کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
□&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرغی در بال‌هایش شکفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنی در پستان‌هایش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغی در درختش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در عتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شتابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در کتابِ تو می‌شکوفیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دفاع از لبخندِ تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که یقین است و باور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریا به جُرعه‌یی که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب=====&lt;br /&gt;
====ویژه‌نامه‌ها====&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====[[سرگذشت کندوها]]====&lt;br /&gt;
این کتاب درباره کندوداری به اسم  کمند علی‌بک است که کار و بارش در کندوداری رونق می‌گیرد. داستان از آن‌جا آغاز می‌شود که زنبورها خود را گرفتار بلا می‌بینند و این بلا سرانجام به جان کندودار هم می‌افتد. &lt;br /&gt;
=====نقد [[سرگذشت کندوها]] نوشتهٔ [[غلامعلی سیار]]=====&lt;br /&gt;
سیار، سرگذشت کندوها را بهترین اثر آل‌احمد می‌داند. او این کتاب را «بهترین نمونه توصیف طبیعت در نثر جدید» فارسی می‌شمارد. او معتقد است که «روش ساده‌نویسی» آل‌احمد ستودنی است. سیار می‌نویسد: «هر نویسنده‌ای ممکن است سال‌ها خودش را گم کند و ناگهان در کتابی قسمتی از استعداد باطنی و زوایای نامکشوفی از روحیه خود را بدون این‌که بداند بروز بدهد.»&lt;br /&gt;
====[[مدیر مدرسه]]====&lt;br /&gt;
داستان از زبان مدیری است که داستان معلمان و دانش‌آموزان یک مدرسه را روایت می‌کند. در ابتدای داستان‌، مدرسه بر روالی طبیعی اداره می‌شود. کم‌ کم مسائلی اندک اندک پدید می‌آید. &lt;br /&gt;
=====نقد [[مدیر مدرسه]] نوشتهٔ [[محمدعلی جمال‌زاده]]=====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال‌زاده معتقد است کتاب مدیر مدرسه چندان دربارهٔ درس و مشق نیست و مدیر و ناظم و معلمین عموماً در فکر کارهای دیگری هستند. با این حال، نویسنده توانسته است جزئیات مدارس را به خوبی توضیح و «شمه‌ای از گرفتاری‌ها و بدبختی‌ها»ی مدیران و معلمین را شرح دهد. ولی جمال‌زاده ایراداتی را به نثر این کتاب وارد ساخته است. او می‌نویسد:‌ «چندان لزومی ندارد که کلمات را با املاء عوامانه بنویسیم.» جمال‌زاده در ادامه این نقد به برخی از این کلمه‌ها اشاره می‌کند و فراتر از این موضوع، برخی از ترکیب‌های ساخته‌شده در کتاب را نامأنوس و غریب می‌پندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جزیره خارک، در یتیم خلیج]]====&lt;br /&gt;
یکی از سفرنامه‌های آل‌احمد که به سفارش ابراهیم گلستان و وزارت نفت آن زمان نوشته شد. آل‌احمد در بازدیدی از خارک -خارک در حال ساخت و تغییر- گزارشی از منطقه، مردم و موقعیت این جزیزه به دست می‌دهد. &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[احمد آرام]] درباره کتاب جزیره خارک، در یتیم خلیج====&lt;br /&gt;
آرام بر این باور است آل‌احمد توانسته است در آثار تک‌نگاری خود گزارشی از اوضاع و احوال محلی نقاطی از ایران به دست بدهد. در خارک هم با «عرق ریختن» و «تفحص» کردن توانسته است اوضاع و احوال این «جزیره گرانبها» را روشن کند. آرام فصل به فصل کار آل‌احمد را مرور کند و «روشن‌بینی، موشکافی و دلسوزی» او را در دیدن خارک نشان دهد. &lt;br /&gt;
=====[[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آل‌احمد در این کتاب مشکل بزرگ اجتماع ایرانیان را غرب‌زدگی می‌نامد. او در این کتاب مؤلفه‌های غرب‌زدگی را برمی‌شمرد. او می‌کوشد به دلایلی را بشمرد که به عقیده وی زبونی و حقارت ملل شرقی را توضیح می‌دهد.  &lt;br /&gt;
====دیدگاه [[داریوش آشوری]] درباره [[غرب‌زدگی]]====&lt;br /&gt;
آشوری بر این باور است که غرب‌زدگی از اشکالات اساسی رنج می‌برد. یکی از آن اشکال‌ها در تعاریف کتاب دیده می‌شود. آشوری بر این باور است که نویسنده تعریف غرب را به درستی به کار نبرده است. آشوری بر این باور است که آل‌احمد به «گل‌آلود کردن آب» قصد «عمیق» نشان دادنش را دارد. او معتقد است آل‌احمد به برخی اقتضائات جغرافیایی و تمدنی کشور ما توجه ندارد. او می‌نویسد:‌&lt;br /&gt;
«مشکل آل‌احمد همان طور که گفتم این است که میان آن‌چه که به تمدن غرب معروف است و آن سابقهٔ تاریخی آن از پنج شش قرن نمی‌گذرد، با اصطلاح جغرافیایی «غرب» تفاوتی نمی‌گذارد و دچار این سوء تفاهم بزرگ می‌شود که حتّی اسلام هم از «غرب» آمده است!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشوری دیگر اشتباه آل‌احمد را دراین می‌داند که رابطهٔ بین «بورژوازی» و «شهرنشینی» را به درستی درک نکرده است و ارتباط بین آن‌ها را «معکوس» درک کرده است. آشوری از این که آل‌احمد غرب را یک کل یک‌پارچه در نظر می‌گیرد انتقاد می‌کند و می‌کوشد در عباراتی موجز تاریخ غرب جدید را توضیح دهد. &lt;br /&gt;
آشوری تبیین آل‌احمد از ارتباط بین روحانیون و مدرنیته را هم زیر سؤال می‌برد و متن خود را با نقد این مسأله پایه‌ای در غرب‌زدگی به پایان می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
* [[هوشنگ گلشیری|گلشیری، هوشنگ]]، &#039;&#039;جدال نقش با نقاش در آثار [[سیمین دانشور]]&#039;&#039;. چاپ اول، تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۷۶. شابک ۹۶۴‐۴۴۸‐۰۳۵‐X.&lt;br /&gt;
* نامهٔ [[کانون نویسندگان ایران]]. شماره اول، چاپ اول، تهران: مؤسسه انتشارات آگاه، ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
* نقد و تحلیل و گزیده داستان‌های جلال ال احمد - [[حسین شیخ‌رضایی]]&lt;br /&gt;
* سایه‌های روشن در داستان‌های جلال - [[جواد اسحاقیان]]&lt;br /&gt;
* [[غرب‌زدگی (کتاب)|غرب‌زدگی]]؛ جلال آل‌احمد؛ تهران؛ انتشارات مجید؛ چاپ چهارم: ۱۳۸۸. شابک ۵-۰۷۰-۴۵۳-۹۶۴. ص ۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://article.tebyan.net/11017/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-|عنوان=زندگی‌نامهٔ جلال آل‌احمد از زبان خودش|ناشر= https://article.tebyan.net، وبگاه تبیان|تاریخ انتشار= ۱۸فروردین۱۳۸۴}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/342152/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF ‏|عنوان = آشنایی جلال با سیمین|ناشر = مشرق‌نیوز|تاریخ بازدید = ۱ ژانویه ۲۰۱۹|تاریخ = ۱۶ شهریور ۱۳۹۳}}&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نام‌خانوادگی = |نام = |عنوان = فرازهایی از تاریخ ایران|ناشر = تاریخ‌نگار| نشانی = https://www.mehrnews.com/news/1698731/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85 |تاریخ = ۲۸ شهریور ۱۳۹۱| تاریخ بازبینی = ۱۷ دی ۱۳۹۷|شناسه={{شناسه یادکرد|تاریخ‌نگار}} }}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:آل‌احمد، جلال}}&lt;br /&gt;
[[رده:درگذشتگان ۱۳۴۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۰۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:رمان‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:مترجمان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان داستان کوتاه]]&lt;br /&gt;
[[رده:جستارنویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:نویسندگان مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:اعضای کانون نویسندگان ایران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22003</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22003"/>
		<updated>2019-01-18T07:37:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه یوسفعلی میرشکاک */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در کنار دخترش کوثر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ِاسلامی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|ای تمام درد ها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هر چه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن،شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تا نگاه مست تو زنگار را آیینه کرد|دیو هم انسان شد و دیوار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتابت برزن و بازار را آیینه کرد|دوزخ این شهر ناهموار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|سینه ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|رو به سوی آسمان شد دستها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دستها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه ای در پنجه ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|رو به رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|گر چه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فرد آمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چیست این فرد آمدن؟در فصل زن مرد آمدن|با دل گرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|خشکرود است این سراب تفته،دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرأت اظهار نیست|خاطر جمعی به جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|زیر یوغ خویش دارد کیسه ی زر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذو الجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن،خدا و قبله،مال}}&lt;br /&gt;
{{ب|میکند زور ترازو،خاک بر سر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی،خیبر تویی|ای دلت آیینه دار مشرکان! کافرتویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی چارگی|تا حضرکامی تو، افزون می شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم،کافرمیشدی یک بارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا نبندی از عبوس زهد،زیور،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستونها پیش رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|خواب شیرین می کند بالین و بستر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|هان و هان! این خشکسال خشم،دریا می شود|بار دیگر شورش امواج بر پا می شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|میشمارد مرغ بی پرواز شهپر، تیغ را}}&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22002</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22002"/>
		<updated>2019-01-18T07:34:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در کنار دخترش کوثر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ِاسلامی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟|یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را|کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|ای تمام درد ها را اصل درمان، مرتضی!|با دل من هر چه دشوار،از تو آسان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|رستم دستان قرآن،شیر یزدان، مرتضی!|هم امیر مجلس و هم کاسه گردان، مرتضی!}}&lt;br /&gt;
{{ب|ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تا نگاه مست تو زنگار را آیینه کرد|دیو هم انسان شد و دیوار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|آفتابت برزن و بازار را آیینه کرد|دوزخ این شهر ناهموار را آیینه کرد}}&lt;br /&gt;
{{ب|سینه ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|رو به سوی آسمان شد دستها شمشیر‌‌‌‌وار|در فرود دستها شد سینه چون سر تیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|حلقه زد هر پنجه ای در پنجه ای زنجیروار|هر زنی شد بیشه ای از خشم و غیرت شیروار}}&lt;br /&gt;
{{ب|رو به رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|گر چه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود|نقطه ای در قحطی خون بر ختام راه بود}}&lt;br /&gt;
{{ب|لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود|رمزی از فرد آمدن بر درگه الله بود}}&lt;br /&gt;
{{فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چیست این فرد آمدن؟در فصل زن، مرد آمدن|با دلگرم و لب خشک و رخ زرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|دل شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن|در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فرد آمدن}}&lt;br /&gt;
{{ب|آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|خشکرود است این سراب تفته،دریابار نیست|ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|صد فغان بر لب گره شد جرأت اظهار نیست|خاطر جمعی به جز جمعیت دستار نیست}}&lt;br /&gt;
{{ب|زیر یوغ خویش دارد کیسه ی زر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال|خاک در رقص آمد از قهر خدای ذو الجلال}}&lt;br /&gt;
{{ب|آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال|بار دیگر شد جمال زن،خدا و قبله،مال}}&lt;br /&gt;
{{ب|میکند زور ترازو،خاک بر سر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی|پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|دیده بگشا و ببین مرحب تویی،خیبر تویی|ای دلت آیینه دار مشرکان! کافرتویی}}&lt;br /&gt;
{{ب|چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|اقتضای وضع موجود است این بی چارگی|تا حضرکامی تو، افزون می شود آوارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی|کاش همچون خصم،کافرمیشدی یک بارگی}}&lt;br /&gt;
{{ب|تا نبندی از عبوس زهد،زیور،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت|وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت|بیستونها پیش رو داریم اگر فرهاد رفت}}&lt;br /&gt;
{{ب|خواب شیرین می کند بالین و بستر،تیغ را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|هان و هان! این خشکسال خشم،دریا می شود|بار دیگر شورش امواج بر پا می شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود|رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می شود}}&lt;br /&gt;
{{ب|میشمارد مرغ بی پرواز شهپر، تیغ را}}&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22001</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22001"/>
		<updated>2019-01-18T07:18:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه یوسفعلی میرشکاک */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در کنار دخترش کوثر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ِاسلامی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
تعبیر میرشکاک از مرتضی آوینی «سیدناالشهید» است که او را به این شکل توصیف می کند: «مردی به صبوری سنگ». اولین دیدار یوسفعلی میرشکاک با آوینی در دفتر مجله و به بهانهٔ دیدن فیلم «برلین زیر بال فرشتگان» رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/886249/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرشکاک در بیستمین سالگرد درگذشت مرتضی آوینی شعری را در رثای او خوانده است که در زیر می آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کی شناسد شاعر فحل سخنور تیغ را؟&lt;br /&gt;
یا کجا داند خطیب اهل منبر تیغ را؟&lt;br /&gt;
می شناسد مرد شعر و شرع کمتر تیغ را&lt;br /&gt;
کیست کو داند به از بالین و بستر تیغ را؟&lt;br /&gt;
آنکه در بر میکشد همچون برادر تیغ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای تمام درد ها را اصل درمان، مرتضی!&lt;br /&gt;
با دل من هر چه دشوار،از تو آسان، مرتضی!&lt;br /&gt;
رستم دستان قرآن،شیر یزدان، مرتضی!&lt;br /&gt;
هم امیر مجلس و هم کاسه گردان، مرتضی!&lt;br /&gt;
ای که آوردی به گردش جای ساغر تیغ را!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا نگاه مست تو زنگار را آیینه کرد&lt;br /&gt;
دیو هم انسان شد و دیوار را آیینه کرد&lt;br /&gt;
آفتابت برزن و بازار را آیینه کرد&lt;br /&gt;
دوزخ این شهر ناهموار را آیینه کرد&lt;br /&gt;
سینه ها، سرها، سپر شد بار دیگر ‌تیغ ‌را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رو به سوی آسمان شد دستها شمشیر‌‌‌‌وار&lt;br /&gt;
در فرود دستها شد سینه چون سر تیروار&lt;br /&gt;
حلقه زد هر پنجه ای در پنجه ای زنجیروار&lt;br /&gt;
هر زنی شد بیشه ای از خشم و غیرت شیروار&lt;br /&gt;
رو به رو شد بار دیگر ماه و معجر تیغ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر چه در چشم حضرکامان سفر کوتاه بود&lt;br /&gt;
نقطه ای در قحطی خون بر ختام راه بود&lt;br /&gt;
لیک در شام سفرسامان، طلوع ماه بود&lt;br /&gt;
رمزی از فرد آمدن بر درگه الله بود&lt;br /&gt;
فرد آن آید که داند به ز افسر تیغ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیست این فرد آمدن؟در فصل زن، مرد آمدن&lt;br /&gt;
با دلگرم و لب خشک و رخ زرد آمدن&lt;br /&gt;
دل شدن آنگاه از پا تا به سر درد آمدن&lt;br /&gt;
در جهاد اصغر و اکبر بُوَد فرد آمدن&lt;br /&gt;
آختن بر دیو نفس و خصم کافر تیغ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشکرود است این سراب تفته،دریابار نیست&lt;br /&gt;
ناخدا را دیده در خواب است و دل بیدار نیست&lt;br /&gt;
صد فغان بر لب گره شد جرأت اظهار نیست&lt;br /&gt;
خاطر جمعی به جز جمعیت دستار نیست&lt;br /&gt;
زیر یوغ خویش دارد کیسه ی زر،تیغ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ربا هم در لباس دین احمد شد حلال&lt;br /&gt;
خاک در رقص آمد از قهر خدای ذو الجلال&lt;br /&gt;
آب شد سیمرغِ سیل و بر زمین گسترد بال&lt;br /&gt;
بار دیگر شد جمال زن،خدا و قبله،مال&lt;br /&gt;
میکند زور ترازو،خاک بر سر،تیغ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حجاب نهی از منکر ممان منکر تویی&lt;br /&gt;
پوستین وارونه شد هان! لایق معجر تویی&lt;br /&gt;
دیده بگشا و ببین مرحب تویی،خیبر تویی&lt;br /&gt;
ای دلت آیینه دار مشرکان! کافرتویی&lt;br /&gt;
چند پنهان داری از بیم ستمگر تیغ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقتضای وضع موجود است این بی چارگی&lt;br /&gt;
تا حضرکامی تو، افزون می شود آوارگی&lt;br /&gt;
عقل کارافزا چه دارد جز همین پتیارگی&lt;br /&gt;
کاش همچون خصم،کافرمیشدی یک بارگی&lt;br /&gt;
تا نبندی از عبوس زهد،زیور،تیغ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضع موعودت به خوف عافیت از یاد رفت&lt;br /&gt;
وان طمع بستن به حسن عاقبت بر باد رفت&lt;br /&gt;
گر نه از بیم عقوبت بر تو این بیداد رفت&lt;br /&gt;
بیستونها پیش رو داریم اگر فرهاد رفت&lt;br /&gt;
خواب شیرین می کند بالین و بستر،تیغ را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هان و هان! این خشکسال خشم،دریا می شود&lt;br /&gt;
بار دیگر شورش امواج بر پا می شود&lt;br /&gt;
ثور این عصّاری بیهوده، جوزا می شود&lt;br /&gt;
رقص مرگ سرخ بر مردان گوارا می شود&lt;br /&gt;
میشمارد مرغ بی پرواز شهپر، تیغ را&amp;lt;ref&amp;gt;http://old.aviny.com/article/gozaresh/92/01/MirShakak-sher.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22000</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=22000"/>
		<updated>2019-01-18T07:00:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Javaniaviny.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ جوانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini6.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در کنار دخترش کوثر]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی زمانی پس از گذشت سالیانی از انقلاب‌ِاسلامی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini6.jpg&amp;diff=21999</id>
		<title>پرونده:Avini6.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini6.jpg&amp;diff=21999"/>
		<updated>2019-01-18T06:54:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Javaniaviny.jpg&amp;diff=21998</id>
		<title>پرونده:Javaniaviny.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Javaniaviny.jpg&amp;diff=21998"/>
		<updated>2019-01-18T06:54:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21973</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21973"/>
		<updated>2019-01-17T13:10:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاهعلی معلم‌دامغانی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21972</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21972"/>
		<updated>2019-01-17T13:09:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* علی معلم‌دامغانی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21971</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21971"/>
		<updated>2019-01-17T13:08:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* شعر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ فرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21970</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21970"/>
		<updated>2019-01-17T12:56:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini(0).jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دورهٔ دبستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی و دبیرستان]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21968</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21968"/>
		<updated>2019-01-17T12:51:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini2.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران دانشجویی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini3.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini5.jpg.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی پس از انفجار مین در قتلگاه فکه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini5.jpg.jpg&amp;diff=21967</id>
		<title>پرونده:Avini5.jpg.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini5.jpg.jpg&amp;diff=21967"/>
		<updated>2019-01-17T12:49:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini3.jpg.jpg&amp;diff=21966</id>
		<title>پرونده:Avini3.jpg.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini3.jpg.jpg&amp;diff=21966"/>
		<updated>2019-01-17T12:47:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini2.jpg.jpg&amp;diff=21965</id>
		<title>پرونده:Avini2.jpg.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini2.jpg.jpg&amp;diff=21965"/>
		<updated>2019-01-17T12:46:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21964</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21964"/>
		<updated>2019-01-17T12:43:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:.jpg990_1212359|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران کودکی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Avini1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در نوجوانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini1.jpg&amp;diff=21963</id>
		<title>پرونده:Avini1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Avini1.jpg&amp;diff=21963"/>
		<updated>2019-01-17T12:40:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21962</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21962"/>
		<updated>2019-01-17T12:35:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهر ریِ تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت‌زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران&lt;br /&gt;
|لقب                     = سید [[شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷تا۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039; و &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر و سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]] و نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت{{سخ}} و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    = Morteza_Avini&#039;s_handwriting.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:jpg.990_1212359|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مرتضی آوینی در دوران کودکی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خون‌ریزی ناشی از جراحات وارده در اثر اعصابت ترکش مین باقی‌مانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگی‌نامهٔ خودنوشتِ خود، یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای هم‌خوانی نداشته و به‌نظر می‌رسد ناشی از مطابقت‌نداشتن سن شناسنامه‌ای با سن واقعی است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان = زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهر ری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آن‌گونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگی‌نامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده‌اش نکرده است و با این توصیف‌ها فقط می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به‌اتمام رسانده و فوق‌لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او درخور توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی‌اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که دربارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه‌اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به‌سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی چون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف، همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد، سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌ِچشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ [[نشریهٔ آدینه]] پذیرفتنی و درست می‌نماید؛ اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به &#039;&#039;سید [[شهیدان اهل قلم]]&#039;&#039; را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این‌همه به‌نظر می‌رسد شخصیت منحصربه‌فرد آوینی پس از به‌قول خود، گذر از راهی طی‌شده که به‌کلی تغییر منش داده و ‌ای‌بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، بازهم به‌سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، &#039;&#039;مریم امینی&#039;&#039; با اشاره به دوستیِ پیش از ازدواج خود با وی و ردوبدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشان‌دهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده‌اند، سعی دارند آوینی آن‌گونه‌ای نمایش دهند که خود به آن باور دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظرکردن و فرورفتن در نمود پیش از انقلابِ شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش، آوینی را شخصیتی یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه‌تکه‌اش کرده‌اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه‌اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت‌آمیزی در جوار هم داشته باشد؛ زیرا آوینی در سال‌های پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم‌دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به‌قول [[مسعود بهنود]] در همان سال‌ها پس از تسلیم آوینی به مرگ، خود را به‌دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست‌به‌گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به‌طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود، اما آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه‌کار طریقهٔ تندروی درپیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت‌الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به‌غیر یا تحمیل عقیده نیست؛ چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی طی فعالیت‌های مستندسازی خود، در گروه جهادسازندگی سازمان‌ صداوسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخت که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب [[فتح‌خون|فتح‌خونِ]] خودش است. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده است؛ اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به‌جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثارش را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گرد آورده بود که به‌علت ترک تدریسش، به‌دلیل آنچه نپسندیدن محتوای آموزشی خوانده است، به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او همچنین، دستی در نقاشی و شعر داشته است، هرچند باتوجه‌به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی‌بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین را که احتمالاً مربوط به زمان پیش از تحولش، می‌شده و حجم زیادی هم داشته است در یک گونی می‌سوزاند. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با وجود این روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان‌بندی‌اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به‌قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده باشد، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی یا همان کامران پیشِ از ۱۳۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار، حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سال‌های رفتن آوینی، پس از آنکه مرتضی در جست‌وجوی شهری در آسمان در ریگ‌زار فکهٔ پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای‌بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به، همراهی دخترکی که هنوز تکلیف‌نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد؛ اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به‌خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه‌تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن، مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به جایی امن===&lt;br /&gt;
به‌قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیشنهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت‌به‌کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به‌جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.» اما این مشکلات چندان به‌طول نیانجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، فقط سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان ردوبدل نشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;&amp;gt;[http://aviny.com| توصیف امینی از آوینی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند: &#039;&#039;مرتضی زخمی شده است.&#039;&#039; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن می‌شود؛ حالتی میان خواب و بیداری. مثل همان وقتِ طبیعی، بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل اینکه اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام‌آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به وی داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک‌ونزدیک‌تر می‌شد، تاجایی‌که حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش، مریم نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند؛ چیزی که امینی از آن به‌عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند: «بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام(ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به‌زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد؛ ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبلهٔ تمام خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی، مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی، معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی‌ازخود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به‌صورت عمیق و پنهانی همیشه در ضمیر درونی ایشان بوده و بعدها سروشکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. دربارهٔ زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به‌گفتهٔ همسرش، تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته می‌آید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. دربارهٔ کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه‌اینکه فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی دربارهٔ فلسفه و هنر پدیدآورندهٔ باور او به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به‌عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری دربارهٔ سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است؛ اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سورهٔ سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرف‌های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ٔ اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به‌همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته ارتباط معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وبگاه آوینی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|بهل، فریضه را بهل به شیخ‌شب نماز کن|چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد، چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی|به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را|به آب نیستی زنم برافکنم گدار را}}&lt;br /&gt;
{{ب|گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟|نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟|که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟|که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها}}&lt;br /&gt;
{{ب|فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان|لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان}}&lt;br /&gt;
{{ب|صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان|چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان}}&lt;br /&gt;
{{ب|چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟|فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|سواد محمل است هان زدند راه عبله را|تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان|تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان}}&lt;br /&gt;
{{ب|به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری|نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را|به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن|دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن}}&lt;br /&gt;
{{ب|به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه|اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه}}&lt;br /&gt;
{{ب|سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده|پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده}}&lt;br /&gt;
{{ب|محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین|روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین}}&lt;br /&gt;
{{ب|جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته|ردان آرمیده و ددان خود فروخته}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را|مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را}}&lt;br /&gt;
{{ب|مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم|برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام|دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من|زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم|تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من|به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من}}&lt;br /&gt;
{{ب|حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم|چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود|چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود}}&lt;br /&gt;
{{ب|نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند|وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند}}&lt;br /&gt;
{{ب|خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من|خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من}}&lt;br /&gt;
{{ب|به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم|سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود|زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند|بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به|افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به}}&lt;br /&gt;
{{ب|الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟|وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده}}&lt;br /&gt;
{{ب|غریو صخره سنب شکسته استخوان شب|شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر}}{{ب|شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را|سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|رهین چاه رستمم ز ننگ جاه زال‌ها|سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم{{سخ}}برایت گل می‌آوردم{{سخ}}و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم{{سخ}}ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌{{سخ}}تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم{{سخ}}تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند{{سخ}}و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک{{سخ}}که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌{{سخ}}تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد{{سخ}}میخک‌هایی که دور از باغ{{سخ}}در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌{{سخ}}من تکرار یک تنهای‌ام{{سخ}}در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلهٔ «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی = http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx‏|عنوان=زندگی‌نامهٔ شهید مرتضی آوینی از زبان خودش|ناشر=وبگاه آوینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی =http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx ‏|عنوان = توصیف آوینی از زبان همسرش|ناشر = وبگاه آوینی|برگرفته از کتاب مرتضی آیینه زندگی‌ام بود،مصاحبهٔ مجله آشنا با مریم امینی|تاریخ به‌روزرسانی=۲۰۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*{{یادکرد وب|نشانی = https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF|عنوان=آوینی به‌روایت شهرزاد بهشتی|ناشر=وبگاه خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار: ۲۳فروردین۱۳۹۶}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:1212359_990.jpg&amp;diff=21961</id>
		<title>پرونده:1212359 990.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:1212359_990.jpg&amp;diff=21961"/>
		<updated>2019-01-17T12:04:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: تصویر سیدمرتضی آوینی در دوران کودکی&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== خلاصه ==&lt;br /&gt;
تصویر سیدمرتضی آوینی در دوران کودکی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21934</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21934"/>
		<updated>2019-01-16T18:33:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* فیلم‌های مستند */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهرری، تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران|سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
|لقب                     = [[سید شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و ...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر، سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد   &lt;br /&gt;
                = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]]، نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    =  &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خونریزی ناشی از جراحات وارده به وسیلهٔ  ترکش مین باقیمانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان به جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگینامهٔ خودنوشت خود یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای همخوانی نداشته و به نظر می‌رسد ناشی از عدم تطابق سن شناسنامه‌ای و واقعی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهرری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آنگونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگینامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده اش نکرده است و با این توصیفات تنها می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به اتمام رسانده و فوق لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او مورد توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که در بارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی همچون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف و همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد حجت‌الإسلام سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌چشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ  [[نشریهٔ  آدینه]] قابل‌قبول و درست می‌نماید اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند در پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به [[سید شهیدان اهل قلم]] را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه به نظر می‌رسد شخصیت منحصر به فرد آوینی پس از به قول خود گذر از یک راه طی شده که به کلی تغییر منش داده و ‌ای بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، باز هم به سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، مریم امینی با اشاره به دوستی پیش از ازدواج خود با او و رد و بدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشاندهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده اند، سعی در نمایش آوینی آنگونه که به اعتقاد ایشان هست دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظر کردن و فرو رفتن در نمود پیش از انقلاب شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش آوینی را یک شخصیت یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه تکه اش کرده اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت آمیزی در جوار هم داشته باشند زیرا که آوینی در سالهای پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به قول [[مسعود بهنود]] در همان سالها پس از تسلیم آوینی به مرگ خود را به دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست به گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه کار طریقهٔ تندروی در پیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به غیر و یا تحمیل عقیده نیست. چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی در طول فعالیت مستندسازی خود در گروه جهاد سازندگی سازمان‌صداوسیمای‌جمهوری‌اسلامی‌ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخته است که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب فتح‌خون اثر خود اوست. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده اما اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در طول تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثار خود را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گردآورده بود که با ترک تدریس از سوی خودش [به دلیل آنچه نپسندیدن مواد آموزشی خوانده است] به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
همچنین او دستی در نقاشی و شعر داشته هرچند که با توجه به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین که احتمالاً مربوط به پیش از تحولش می‌گشته و حجم بالایی داشته را در یک گونی سوزانده است. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با این وجود روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان بندی اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی آوینی یا همان کامران پیش از ۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان به جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سالها، پس از آنکه مرتضی در جستجوی شهری در آسمان در ریگزار فکه پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به همراهی دخترکی که هنوز تکلیف نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به یک جای امن===&lt;br /&gt;
به قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیش‌نهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.». اما این مشکلات چندان به طول نینجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، تنها سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان رد و بدل نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : &amp;quot;مرتضی زخمی شده است.&amp;quot; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به او داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش او نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند.  چیزی که مریم امینی از آن به عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند:«بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ي همه‌ي خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی از خود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به گفتهٔ همسرش تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته میاید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی نسبت به آثار فلسفی و هنری پدیدآورندهٔ باور او نسبت به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناري درباره‌ي سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ي اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل، فریضه را بهل به شیخ شب نماز کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهین چاه رستمم زننگ جاه زال‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد، چه می‌کنم د رآسیاب سال‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آب نیستی زنم برافکنم گدار را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سواد محمل است هان زدند راه عبله را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ردان آرمیده و ددان خود فروخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریو صخره سنب شکسته استخوان شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهین چاه رستمم ز زننگ جاه زال‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میخک‌هایی که دور از باغ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تکرار یک تنهای‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: مجله «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
اولین مستند ساخته شده دربارهٔ مرتضی آوینی به همت کیومرث پوراحمد ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای مرتبط==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21933</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21933"/>
		<updated>2019-01-16T18:30:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه مسعود بهنود */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهرری، تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران|سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
|لقب                     = [[سید شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و ...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر، سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد   &lt;br /&gt;
                = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]]، نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    =  &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خونریزی ناشی از جراحات وارده به وسیلهٔ  ترکش مین باقیمانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان به جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگینامهٔ خودنوشت خود یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای همخوانی نداشته و به نظر می‌رسد ناشی از عدم تطابق سن شناسنامه‌ای و واقعی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهرری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آنگونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگینامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده اش نکرده است و با این توصیفات تنها می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به اتمام رسانده و فوق لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او مورد توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که در بارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی همچون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف و همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد حجت‌الإسلام سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌چشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ  [[نشریهٔ  آدینه]] قابل‌قبول و درست می‌نماید اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند در پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به [[سید شهیدان اهل قلم]] را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه به نظر می‌رسد شخصیت منحصر به فرد آوینی پس از به قول خود گذر از یک راه طی شده که به کلی تغییر منش داده و ‌ای بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، باز هم به سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، مریم امینی با اشاره به دوستی پیش از ازدواج خود با او و رد و بدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشاندهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده اند، سعی در نمایش آوینی آنگونه که به اعتقاد ایشان هست دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظر کردن و فرو رفتن در نمود پیش از انقلاب شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش آوینی را یک شخصیت یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه تکه اش کرده اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت آمیزی در جوار هم داشته باشند زیرا که آوینی در سالهای پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به قول [[مسعود بهنود]] در همان سالها پس از تسلیم آوینی به مرگ خود را به دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست به گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه کار طریقهٔ تندروی در پیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به غیر و یا تحمیل عقیده نیست. چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی در طول فعالیت مستندسازی خود در گروه جهاد سازندگی سازمان‌صداوسیمای‌جمهوری‌اسلامی‌ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخته است که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب فتح‌خون اثر خود اوست. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده اما اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در طول تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثار خود را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گردآورده بود که با ترک تدریس از سوی خودش [به دلیل آنچه نپسندیدن مواد آموزشی خوانده است] به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
همچنین او دستی در نقاشی و شعر داشته هرچند که با توجه به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین که احتمالاً مربوط به پیش از تحولش می‌گشته و حجم بالایی داشته را در یک گونی سوزانده است. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با این وجود روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان بندی اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی آوینی یا همان کامران پیش از ۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان به جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سالها، پس از آنکه مرتضی در جستجوی شهری در آسمان در ریگزار فکه پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به همراهی دخترکی که هنوز تکلیف نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به یک جای امن===&lt;br /&gt;
به قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیش‌نهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.». اما این مشکلات چندان به طول نینجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، تنها سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان رد و بدل نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : &amp;quot;مرتضی زخمی شده است.&amp;quot; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به او داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش او نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند.  چیزی که مریم امینی از آن به عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند:«بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ي همه‌ي خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی از خود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به گفتهٔ همسرش تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته میاید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی نسبت به آثار فلسفی و هنری پدیدآورندهٔ باور او نسبت به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناري درباره‌ي سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ي اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
مسعود بهنود درباره‌ٔ آوینی در دو مقطع دو اظهارنظر متفاوت کرده‌ است. اولی در زمانی که پوراحمد مستند «مرتضی و ما» را پس از درگذشت آوینی می‌ساخت. در آن مستند بهنود به گفته‌ٔ پوراحمد از سعهٔ صدر آوینی و حرمت‌گذاری‌ حرفه‌ای‌اش تعریف کرده‌ است. چیزی که البته از نسخه‌ٔ نهایی فیلم حذف شد. «برای فیلمبرداری مستند مرتضی و ما رفته بودم دفتر یکی از مجله ها. به بهنود گفتم درباره مرتضی آوینی فیلم می سازم حرفی داری بزنی؟ مسعود بهنود قبلا یک جدل قلمی تند و تیز با مرتضی داشتند. گفت بله حرف دارم و آمد جلوی دوربین و از همین سعۀ صدر مرتضی حرف زد. گفت من یک مطلبی نوشته بودم، او جواب من را خیلی تند و تیز داد اما از ارزش های روزنامه نگاری خارج نشد. خیلی تعریف زیبایی از او کرد، اما متأسفانه این قسمت را از فیلم حذف کردند!»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته مریم امینی در سخنرانی که در سال۱۳۸۹ در جمع دانشجویان دانشگا تهران سخن بهنود دربارهٔ برخورد ژورنالیستی آوینی با او را نادرست می‌داند و برخورد آوینی را اصلاً مؤدبانه نمی‌داند. «صحبت بهنود در فیلم مرتضی و ما بی خود بود. بهنود در آن فیلم گفته بود: آوینی مودب بود و با اینکه موضعش با من مخالف بود ولی مقاله اش هم مودبانه بود. این حرف او بی خود بود چون آن مقاله خیلی تند بود و اصلاً مؤدبانه نبود.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارنظر پسین بهنود اما حاوی توصیفاتی متفاوت از پیش و پس از انقلاب دربارهٔ مرتضی آوینی است که البته با ادبیاتی متفاوت نیز بیان شده و گویا مؤید نظر مریم امینی دربارهٔ این موضوع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود درباره‌ٔ مقالهٔ تحلیل آسان آوینی که ظاهراْ خطاب به او با عباراتی نظیر «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشین دیار غرب»، «وابستگان داخلی استکبار»، «خود باختگان مرعوب مدینه فاوستی»،‌ «رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر مایکل جکسون»، «شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها»، «مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر» و «نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند»، «بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده» و «این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان» که در شماره۶مجله‌سوره نوشته شده بود، می گوید: «مرتضی برداشت ۱۳تا۱۴ صفحه مقاله نوشت که «ما می‌گوییم ولایی، این‌ها می‌گویند دموکراسی. ما چطور به این‌ها بفهمانیم که ما ولایی هستیم؟». بعد  گفته‌ی آقای &lt;br /&gt;
خامنه‌ای را آورد که اين‌ها حالا سفته آوردند و آن موقع دنبال سوراخ‌موش می‌گشتند و بعد هم ستاره زد بالای این جمله و بعد در پانوشت صفحه آدرس داد که مقاله مسعود بهنود در شماره‌ی فلان مجله‌ی آدینه. خیلی هم قضیه را تند کرده بود. من فکر کردم ممکن است یک عده هم احیانا احساس تکلیف کنند و بلایی سر من بیاورند. خیلی عصبانی شدم. با خودم گفتم من یک خدمتی از او می‌رسم. مرتضی خیلی پررو شده بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهنود در تأکید نظر خود رو به توصیفاتی از گذشتهٔ پیش از انقلاب مرتضی آوینی میاورد که تصویری افراطی از او به دست می‌دهد. «یک دوره زده بود به مواد مخدر و این جور چیزها. تمام بازوهایش جای سوزن بود. شب در دانشکده خوابش می‌برد، فردا صبح جسدش را از دانشکده بیرون میاوردند. اصولاً بچه‌ی تندرویی بود. هرکار می‌کرد تا تهش می‌رفت. بعد یک دوره هیپی شد. موهایش را گذاشته بود بلند شود. مدرن شده بود. قرتی مآب شده بود. جین می‌پوشید. دست‌بند می‌بست و از این جور کارها.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.rajanews.com/news/137687&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل، فریضه را بهل به شیخ شب نماز کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهین چاه رستمم زننگ جاه زال‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد، چه می‌کنم د رآسیاب سال‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آب نیستی زنم برافکنم گدار را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سواد محمل است هان زدند راه عبله را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ردان آرمیده و ددان خود فروخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریو صخره سنب شکسته استخوان شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهین چاه رستمم ز زننگ جاه زال‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میخک‌هایی که دور از باغ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تکرار یک تنهای‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: مجله «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای مرتبط==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21932</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21932"/>
		<updated>2019-01-16T18:04:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* کودکی ناتمام */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهرری، تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران|سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
|لقب                     = [[سید شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و ...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر، سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد   &lt;br /&gt;
                = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]]، نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    =  &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خونریزی ناشی از جراحات وارده به وسیلهٔ  ترکش مین باقیمانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان به جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگینامهٔ خودنوشت خود یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای همخوانی نداشته و به نظر می‌رسد ناشی از عدم تطابق سن شناسنامه‌ای و واقعی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهرری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آنگونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگینامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده اش نکرده است و با این توصیفات تنها می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به اتمام رسانده و فوق لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او مورد توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که در بارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی همچون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف و همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد حجت‌الإسلام سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌چشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ  [[نشریهٔ  آدینه]] قابل‌قبول و درست می‌نماید اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند در پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به [[سید شهیدان اهل قلم]] را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه به نظر می‌رسد شخصیت منحصر به فرد آوینی پس از به قول خود گذر از یک راه طی شده که به کلی تغییر منش داده و ‌ای بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، باز هم به سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، مریم امینی با اشاره به دوستی پیش از ازدواج خود با او و رد و بدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشاندهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده اند، سعی در نمایش آوینی آنگونه که به اعتقاد ایشان هست دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظر کردن و فرو رفتن در نمود پیش از انقلاب شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش آوینی را یک شخصیت یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه تکه اش کرده اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت آمیزی در جوار هم داشته باشند زیرا که آوینی در سالهای پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به قول [[مسعود بهنود]] در همان سالها پس از تسلیم آوینی به مرگ خود را به دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست به گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه کار طریقهٔ تندروی در پیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به غیر و یا تحمیل عقیده نیست. چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی در طول فعالیت مستندسازی خود در گروه جهاد سازندگی سازمان‌صداوسیمای‌جمهوری‌اسلامی‌ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخته است که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب فتح‌خون اثر خود اوست. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده اما اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در طول تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثار خود را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گردآورده بود که با ترک تدریس از سوی خودش [به دلیل آنچه نپسندیدن مواد آموزشی خوانده است] به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
همچنین او دستی در نقاشی و شعر داشته هرچند که با توجه به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین که احتمالاً مربوط به پیش از تحولش می‌گشته و حجم بالایی داشته را در یک گونی سوزانده است. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با این وجود روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان بندی اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی آوینی یا همان کامران پیش از ۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان به جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سالها، پس از آنکه مرتضی در جستجوی شهری در آسمان در ریگزار فکه پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به همراهی دخترکی که هنوز تکلیف نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به یک جای امن===&lt;br /&gt;
به قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیش‌نهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.». اما این مشکلات چندان به طول نینجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، تنها سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان رد و بدل نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : &amp;quot;مرتضی زخمی شده است.&amp;quot; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به او داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش او نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند.  چیزی که مریم امینی از آن به عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند:«بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ي همه‌ي خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی از خود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به گفتهٔ همسرش تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته میاید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی نسبت به آثار فلسفی و هنری پدیدآورندهٔ باور او نسبت به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناري درباره‌ي سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ي اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل، فریضه را بهل به شیخ شب نماز کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهین چاه رستمم زننگ جاه زال‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد، چه می‌کنم د رآسیاب سال‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آب نیستی زنم برافکنم گدار را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سواد محمل است هان زدند راه عبله را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ردان آرمیده و ددان خود فروخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریو صخره سنب شکسته استخوان شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهین چاه رستمم ز زننگ جاه زال‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میخک‌هایی که دور از باغ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تکرار یک تنهای‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: مجله «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای مرتبط==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21931</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21931"/>
		<updated>2019-01-16T18:03:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه کیومرث پوراحمد */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهرری، تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران|سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
|لقب                     = [[سید شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و ...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر، سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد   &lt;br /&gt;
                = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]]، نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    =  &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خونریزی ناشی از جراحات وارده به وسیلهٔ  ترکش مین باقیمانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان به جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگینامهٔ خودنوشت خود یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای همخوانی نداشته و به نظر می‌رسد ناشی از عدم تطابق سن شناسنامه‌ای و واقعی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهرری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آنگونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگینامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده اش نکرده است و با این توصیفات تنها می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به اتمام رسانده و فوق لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او مورد توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که در بارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی همچون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف و همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد حجت‌الإسلام سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌چشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ  [[نشریهٔ  آدینه]] قابل‌قبول و درست می‌نماید اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند در پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به [[سید شهیدان اهل قلم]] را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه به نظر می‌رسد شخصیت منحصر به فرد آوینی پس از به قول خود گذر از یک راه طی شده که به کلی تغییر منش داده و ‌ای بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، باز هم به سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، مریم امینی با اشاره به دوستی پیش از ازدواج خود با او و رد و بدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشاندهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده اند، سعی در نمایش آوینی آنگونه که به اعتقاد ایشان هست دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظر کردن و فرو رفتن در نمود پیش از انقلاب شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش آوینی را یک شخصیت یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه تکه اش کرده اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت آمیزی در جوار هم داشته باشند زیرا که آوینی در سالهای پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به قول [[مسعود بهنود]] در همان سالها پس از تسلیم آوینی به مرگ خود را به دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست به گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه کار طریقهٔ تندروی در پیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به غیر و یا تحمیل عقیده نیست. چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی در طول فعالیت مستندسازی خود در گروه جهاد سازندگی سازمان‌صداوسیمای‌جمهوری‌اسلامی‌ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخته است که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب فتح‌خون اثر خود اوست. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده اما اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در طول تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثار خود را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گردآورده بود که با ترک تدریس از سوی خودش [به دلیل آنچه نپسندیدن مواد آموزشی خوانده است] به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
همچنین او دستی در نقاشی و شعر داشته هرچند که با توجه به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین که احتمالاً مربوط به پیش از تحولش می‌گشته و حجم بالایی داشته را در یک گونی سوزانده است. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با این وجود روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان بندی اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی آوینی یا همان کامران پیش از ۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان به جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سالها، پس از آنکه مرتضی در جستجوی شهری در آسمان در ریگزار فکه پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به همراهی دخترکی که هنوز تکلیف نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی ناتمام===&lt;br /&gt;
روزی که مدیر مدرسه به جرم نوشتن &amp;quot;خلیج عَقَبه از آن ملت عرب است.&amp;quot; روی تخته سیاه کلاس مرتضی را تا لب اخراج از مدرسه برد و اگر معلمی پادرمیانی نمی‌کرد پرونده‌اش را زده بود زیر بغلش، شاید مرتضی هیچگاه فکرش را هم نمی‌کرد که روزی [[هوشنگ مرادی‌کرمانی]] قصه‌های کودکی هردویشان را بنویسد و کیومرث پوراحمد آن را به لهجهٔ شیرین اصفهانی بسازد. کیومرث یک شاخه گل برداشت و راهی دفتر سوره شد به رسم سپاس از یادداشتی که مرتضی برایش چاپ کرده بود. این رسم سپاس به رفاقت بدل شد. رفاقتی کوتاه در همان یک جلسه که بازدیدی نداشت. بعدها وقتی مرتضی دیگر نبود کیومرث این بار به رسم رفاقت «مرتضی و ما» را بدرقهٔ راهش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به یک جای امن===&lt;br /&gt;
به قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیش‌نهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.». اما این مشکلات چندان به طول نینجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، تنها سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان رد و بدل نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : &amp;quot;مرتضی زخمی شده است.&amp;quot; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به او داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش او نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند.  چیزی که مریم امینی از آن به عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند:«بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ي همه‌ي خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی از خود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به گفتهٔ همسرش تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته میاید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی نسبت به آثار فلسفی و هنری پدیدآورندهٔ باور او نسبت به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناري درباره‌ي سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ي اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل، فریضه را بهل به شیخ شب نماز کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهین چاه رستمم زننگ جاه زال‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد، چه می‌کنم د رآسیاب سال‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آب نیستی زنم برافکنم گدار را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سواد محمل است هان زدند راه عبله را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ردان آرمیده و ددان خود فروخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریو صخره سنب شکسته استخوان شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهین چاه رستمم ز زننگ جاه زال‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
پوراحمد در مصاحبه‌ای که با مشرق داشته‌است به بیان خاطره‌ای از برخوردش با مرتضی آوینی اشاره می‌کند که زمینه‌ی ساخت مستند «مرتضی و ما» می‌شود که قابل توجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او می گوید: «من مرتضی آوینی را نه می‌شناختم و نه دیده بودم. وقتی سوره را روی دکه روزنامه فروشی ها می‌دیدم اصلا نگاه نمی‌کردم، یعنی رویم را برمی گرداندم. اینطوری بود! سیدمرتضی آوینی فیلم سفرنامه شیراز من را دیده بود، کتاب عبور از خط را برای من فرستاد و یک یادداشت خیلی مهرآمیز و زیبا  صفحه اول آن کتاب برای من نوشته بود. این مهرورزی باعث شد که من یک شاخه گل مریم خریدم و به دیدن مرتضی در دفتر سوره رفتم. گل را که به او دادم گفت گل مریم را بیشتر از هر گلی دوست دارد چون اسم همسرم مریم است. سه چهار ساعتی با هم نشستیم و گپ زدیم. در مواردی هم نظرگاه های ما خیلی متضاد و متناقض بود اما مرتضی آوینی هرگز لبخند از لبانش دور نشد و نه خشمگین شد نه رگ گردنش زد بیرون. خیلی سعۀ صدر داشت. خیلی خیلی. و همین سعۀ صدر و زلال بودنش مرا مجذوب او کرد و خیلی دوستش داشتم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قبل از شهادتش یک دوره داور جشنواره فجر بود. بعد از شهادتش جمال امید گفته بود که او بهترین داور ما در تمام این سالها بوده و باید یک فیلم در موردش ساخته شود تا در جشنواره بعدی نشان دهیم. ظاهراً به خانواده‌اش می گویند یعنی به برادر و همسرش می گویند. آنها هم می گویند پوراحمد! حالا چرا؟ یک ویژه نامه‌ای بعد از شهادتش درآمد که دوستانش مطالب مفصلی در موردش نوشته بودند و من که ارتباطم با او خیلی محدود بود فقط یک ستون درباره‌اش نوشتم دربارهٔ همان خلوصی که از او دیده بودم و همسر و برادرش گفتند که تحت تأثیر همین ستون کوتاه من قرار گرفته بودند و گفته بودند پوراحمد فیلمش را بسازد. گفتم: مرتضی آوینی یک وجوهی دارد که من نمی فهمم ، فقط وجه سینمایی او را می فهمم و  قبول دارم و فقط در مورد این وجه او فیلم می سازم. آن ها هم قبول کردند. گفتم: آهنگ بنان می خواهم بگذارم، صدای شجریان می خواهم بگذارم. مشکلی نداشتند. بهرحال مستند «مرتضی و ما» ساخته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://cinemacinema.ir/news/%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C/&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میخک‌هایی که دور از باغ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تکرار یک تنهای‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: مجله «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای مرتبط==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21929</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21929"/>
		<updated>2019-01-16T17:42:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهرری، تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران|سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
|لقب                     = [[سید شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و ...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر، سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد   &lt;br /&gt;
                = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]]، نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    =  &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خونریزی ناشی از جراحات وارده به وسیلهٔ  ترکش مین باقیمانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان به جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگینامهٔ خودنوشت خود یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای همخوانی نداشته و به نظر می‌رسد ناشی از عدم تطابق سن شناسنامه‌ای و واقعی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهرری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آنگونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگینامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده اش نکرده است و با این توصیفات تنها می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به اتمام رسانده و فوق لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او مورد توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که در بارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی همچون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف و همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد حجت‌الإسلام سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌چشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ  [[نشریهٔ  آدینه]] قابل‌قبول و درست می‌نماید اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند در پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به [[سید شهیدان اهل قلم]] را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه به نظر می‌رسد شخصیت منحصر به فرد آوینی پس از به قول خود گذر از یک راه طی شده که به کلی تغییر منش داده و ‌ای بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، باز هم به سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، مریم امینی با اشاره به دوستی پیش از ازدواج خود با او و رد و بدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشاندهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده اند، سعی در نمایش آوینی آنگونه که به اعتقاد ایشان هست دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظر کردن و فرو رفتن در نمود پیش از انقلاب شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش آوینی را یک شخصیت یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه تکه اش کرده اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت آمیزی در جوار هم داشته باشند زیرا که آوینی در سالهای پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به قول [[مسعود بهنود]] در همان سالها پس از تسلیم آوینی به مرگ خود را به دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست به گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه کار طریقهٔ تندروی در پیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به غیر و یا تحمیل عقیده نیست. چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی در طول فعالیت مستندسازی خود در گروه جهاد سازندگی سازمان‌صداوسیمای‌جمهوری‌اسلامی‌ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخته است که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب فتح‌خون اثر خود اوست. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده اما اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در طول تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثار خود را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گردآورده بود که با ترک تدریس از سوی خودش [به دلیل آنچه نپسندیدن مواد آموزشی خوانده است] به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
همچنین او دستی در نقاشی و شعر داشته هرچند که با توجه به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین که احتمالاً مربوط به پیش از تحولش می‌گشته و حجم بالایی داشته را در یک گونی سوزانده است. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با این وجود روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان بندی اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی آوینی یا همان کامران پیش از ۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان به جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سالها، پس از آنکه مرتضی در جستجوی شهری در آسمان در ریگزار فکه پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به همراهی دخترکی که هنوز تکلیف نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی ناتمام===&lt;br /&gt;
روزی که مدیر مدرسه به جرم نوشتن &amp;quot;خلیج عَقَبه از آن ملت عرب است.&amp;quot; روی تخته سیاه کلاس مرتضی را تا لب اخراج از مدرسه برد و اگر معلمی پادرمیانی نمی‌کرد پرونده‌اش را زده بود زیر بغلش، شاید مرتضی هیچگاه فکرش را هم نمی‌کرد که روزی [[هوشنگ مرادی‌کرمانی]] قصه‌های کودکی هردویشان را بنویسد و کیومرث پوراحمد آن را به لهجهٔ شیرین اصفهانی بسازد. کیومرث یک شاخه گل برداشت و راهی دفتر سوره شد به رسم سپاس از یادداشتی که مرتضی برایش چاپ کرده بود. این رسم سپاس به رفاقت بدل شد. رفاقتی کوتاه در همان یک جلسه که بازدیدی نداشت. بعدها وقتی مرتضی دیگر نبود کیومرث این بار به رسم رفاقت «مرتضی و ما» را بدرقهٔ راهش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به یک جای امن===&lt;br /&gt;
به قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیش‌نهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.». اما این مشکلات چندان به طول نینجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، تنها سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان رد و بدل نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : &amp;quot;مرتضی زخمی شده است.&amp;quot; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به او داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش او نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند.  چیزی که مریم امینی از آن به عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند:«بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ي همه‌ي خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی از خود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به گفتهٔ همسرش تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته میاید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی نسبت به آثار فلسفی و هنری پدیدآورندهٔ باور او نسبت به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناري درباره‌ي سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ي اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
====[[علی معلم‌دامغانی]]====&lt;br /&gt;
علی معلم دامغانی که روزگاری در حوزهٔ هنری با مرتضی آوینی نشست و برخاست داشت، او را در همهٔ سکنات و رفتارها نمونه‌ای از انسان متعهد و مسلمان می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او هدف آوینی از مستندسازی را نزدیک شدن به خدا می‌داند و معتقد است آوینی بهترین وسیله‌ای که برای بیان حقیقت جنگ در سینه داشت را در سینمای مستند یافت و «شاید اگر روایت فتح نبود نمی‌توانستیم متوجه شویم که او تا چه عمقی نسبت به این قضیه حساسیت و درک داشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.mashreghnews.ir/news/708412/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی معلم چندی پس از درگذشت آوینی در گرامیداشت روز چهلم او که در تالار اندیشهٔ حوزهٔ‌هنری سازمان‌تبلیغات‌اسلامی برپا شده بود شعر بلند زیر را در رثای او خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل، فریضه را بهل به شیخ شب نماز کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهین چاه رستمم زننگ جاه زال‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد، چه می‌کنم د رآسیاب سال‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آب نیستی زنم برافکنم گدار را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سواد محمل است هان زدند راه عبله را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه مام توست این وطن، که را عروس می‌بری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانه رفت و سال‌ها سخط نشد، رضا تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ردان آرمیده و ددان خود فروخته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان رفت و سال‌ها سخط نشد رضا تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهل بگندد آب‌ها نمک افاقه می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غریو صخره سنب شکسته استخوان شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهین چاه رستمم ز زننگ جاه زال‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سال‌ها؟&amp;lt;ref&amp;gt;http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=6221&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میخک‌هایی که دور از باغ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تکرار یک تنهای‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: مجله «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای مرتبط==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21926</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21926"/>
		<updated>2019-01-16T15:53:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه کوثر آوینی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهرری، تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران|سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
|لقب                     = [[سید شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و ...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر، سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد   &lt;br /&gt;
                = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]]، نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    =  &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خونریزی ناشی از جراحات وارده به وسیلهٔ  ترکش مین باقیمانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان به جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگینامهٔ خودنوشت خود یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای همخوانی نداشته و به نظر می‌رسد ناشی از عدم تطابق سن شناسنامه‌ای و واقعی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهرری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آنگونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگینامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده اش نکرده است و با این توصیفات تنها می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به اتمام رسانده و فوق لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او مورد توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که در بارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی همچون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف و همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد حجت‌الإسلام سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌چشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ  [[نشریهٔ  آدینه]] قابل‌قبول و درست می‌نماید اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند در پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به [[سید شهیدان اهل قلم]] را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه به نظر می‌رسد شخصیت منحصر به فرد آوینی پس از به قول خود گذر از یک راه طی شده که به کلی تغییر منش داده و ‌ای بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، باز هم به سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، مریم امینی با اشاره به دوستی پیش از ازدواج خود با او و رد و بدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشاندهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده اند، سعی در نمایش آوینی آنگونه که به اعتقاد ایشان هست دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظر کردن و فرو رفتن در نمود پیش از انقلاب شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش آوینی را یک شخصیت یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه تکه اش کرده اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت آمیزی در جوار هم داشته باشند زیرا که آوینی در سالهای پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به قول [[مسعود بهنود]] در همان سالها پس از تسلیم آوینی به مرگ خود را به دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست به گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه کار طریقهٔ تندروی در پیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به غیر و یا تحمیل عقیده نیست. چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی در طول فعالیت مستندسازی خود در گروه جهاد سازندگی سازمان‌صداوسیمای‌جمهوری‌اسلامی‌ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخته است که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب فتح‌خون اثر خود اوست. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده اما اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در طول تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثار خود را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گردآورده بود که با ترک تدریس از سوی خودش [به دلیل آنچه نپسندیدن مواد آموزشی خوانده است] به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
همچنین او دستی در نقاشی و شعر داشته هرچند که با توجه به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین که احتمالاً مربوط به پیش از تحولش می‌گشته و حجم بالایی داشته را در یک گونی سوزانده است. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با این وجود روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان بندی اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی آوینی یا همان کامران پیش از ۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان به جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سالها، پس از آنکه مرتضی در جستجوی شهری در آسمان در ریگزار فکه پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به همراهی دخترکی که هنوز تکلیف نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی ناتمام===&lt;br /&gt;
روزی که مدیر مدرسه به جرم نوشتن &amp;quot;خلیج عَقَبه از آن ملت عرب است.&amp;quot; روی تخته سیاه کلاس مرتضی را تا لب اخراج از مدرسه برد و اگر معلمی پادرمیانی نمی‌کرد پرونده‌اش را زده بود زیر بغلش، شاید مرتضی هیچگاه فکرش را هم نمی‌کرد که روزی [[هوشنگ مرادی‌کرمانی]] قصه‌های کودکی هردویشان را بنویسد و کیومرث پوراحمد آن را به لهجهٔ شیرین اصفهانی بسازد. کیومرث یک شاخه گل برداشت و راهی دفتر سوره شد به رسم سپاس از یادداشتی که مرتضی برایش چاپ کرده بود. این رسم سپاس به رفاقت بدل شد. رفاقتی کوتاه در همان یک جلسه که بازدیدی نداشت. بعدها وقتی مرتضی دیگر نبود کیومرث این بار به رسم رفاقت «مرتضی و ما» را بدرقهٔ راهش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به یک جای امن===&lt;br /&gt;
به قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیش‌نهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.». اما این مشکلات چندان به طول نینجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، تنها سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان رد و بدل نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : &amp;quot;مرتضی زخمی شده است.&amp;quot; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به او داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش او نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند.  چیزی که مریم امینی از آن به عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند:«بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ي همه‌ي خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی از خود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به گفتهٔ همسرش تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته میاید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی نسبت به آثار فلسفی و هنری پدیدآورندهٔ باور او نسبت به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناري درباره‌ي سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ي اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگی كردن، چيزی است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آوينی شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلتش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌های جديدش می‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كنندهٔ پيش‌فرض‌های قبلی خودش هم باشد؛ اما چه باك؟! دوستانش می‌دانند كه هميشه و در همه‌حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آنكه به اعتقاداتش تعصب بورزد و می‌دانند كه هميشه آمادگی شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگی تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجلهٔ سوره را پذيرفته بود، روز‌به‌روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، برای اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضی آوينی در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضی آوينی، از راهی كه او برگزيده بود می‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگی كردن را ندارند، تفكر آوينی را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نويسند و بسط می‌دهند. وجوهي از زندگی و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوی حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی كه خانهٰ خود را در دامنهٔ آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس اين روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافی براي فراموش كردن است.».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میخک‌هایی که دور از باغ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تکرار یک تنهای‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: مجله «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای مرتبط==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21925</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21925"/>
		<updated>2019-01-16T15:46:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Avinisajed.jpg.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهرری، تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران|سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
|لقب                     = [[سید شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و ...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر، سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد   &lt;br /&gt;
                = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]]، نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    =  &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خونریزی ناشی از جراحات وارده به وسیلهٔ  ترکش مین باقیمانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان به جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگینامهٔ خودنوشت خود یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای همخوانی نداشته و به نظر می‌رسد ناشی از عدم تطابق سن شناسنامه‌ای و واقعی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهرری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آنگونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگینامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده اش نکرده است و با این توصیفات تنها می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به اتمام رسانده و فوق لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او مورد توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که در بارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی همچون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف و همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد حجت‌الإسلام سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌چشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ  [[نشریهٔ  آدینه]] قابل‌قبول و درست می‌نماید اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند در پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به [[سید شهیدان اهل قلم]] را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه به نظر می‌رسد شخصیت منحصر به فرد آوینی پس از به قول خود گذر از یک راه طی شده که به کلی تغییر منش داده و ‌ای بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، باز هم به سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، مریم امینی با اشاره به دوستی پیش از ازدواج خود با او و رد و بدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشاندهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده اند، سعی در نمایش آوینی آنگونه که به اعتقاد ایشان هست دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظر کردن و فرو رفتن در نمود پیش از انقلاب شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش آوینی را یک شخصیت یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه تکه اش کرده اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت آمیزی در جوار هم داشته باشند زیرا که آوینی در سالهای پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به قول [[مسعود بهنود]] در همان سالها پس از تسلیم آوینی به مرگ خود را به دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست به گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه کار طریقهٔ تندروی در پیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به غیر و یا تحمیل عقیده نیست. چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی در طول فعالیت مستندسازی خود در گروه جهاد سازندگی سازمان‌صداوسیمای‌جمهوری‌اسلامی‌ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخته است که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب فتح‌خون اثر خود اوست. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده اما اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در طول تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثار خود را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گردآورده بود که با ترک تدریس از سوی خودش [به دلیل آنچه نپسندیدن مواد آموزشی خوانده است] به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
همچنین او دستی در نقاشی و شعر داشته هرچند که با توجه به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین که احتمالاً مربوط به پیش از تحولش می‌گشته و حجم بالایی داشته را در یک گونی سوزانده است. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با این وجود روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان بندی اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی آوینی یا همان کامران پیش از ۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان به جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سالها، پس از آنکه مرتضی در جستجوی شهری در آسمان در ریگزار فکه پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به همراهی دخترکی که هنوز تکلیف نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی ناتمام===&lt;br /&gt;
روزی که مدیر مدرسه به جرم نوشتن &amp;quot;خلیج عَقَبه از آن ملت عرب است.&amp;quot; روی تخته سیاه کلاس مرتضی را تا لب اخراج از مدرسه برد و اگر معلمی پادرمیانی نمی‌کرد پرونده‌اش را زده بود زیر بغلش، شاید مرتضی هیچگاه فکرش را هم نمی‌کرد که روزی [[هوشنگ مرادی‌کرمانی]] قصه‌های کودکی هردویشان را بنویسد و کیومرث پوراحمد آن را به لهجهٔ شیرین اصفهانی بسازد. کیومرث یک شاخه گل برداشت و راهی دفتر سوره شد به رسم سپاس از یادداشتی که مرتضی برایش چاپ کرده بود. این رسم سپاس به رفاقت بدل شد. رفاقتی کوتاه در همان یک جلسه که بازدیدی نداشت. بعدها وقتی مرتضی دیگر نبود کیومرث این بار به رسم رفاقت «مرتضی و ما» را بدرقهٔ راهش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به یک جای امن===&lt;br /&gt;
به قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیش‌نهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.». اما این مشکلات چندان به طول نینجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، تنها سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان رد و بدل نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : &amp;quot;مرتضی زخمی شده است.&amp;quot; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به او داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش او نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند.  چیزی که مریم امینی از آن به عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند:«بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ي همه‌ي خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی از خود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به گفتهٔ همسرش تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته میاید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی نسبت به آثار فلسفی و هنری پدیدآورندهٔ باور او نسبت به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناري درباره‌ي سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ي اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگي كردن، چيزي است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آويني شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلت‌اش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌هاي جديدش مي‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كننده پيش‌فرض‌هاي قبلي خودش هم باشد؛ اما چه باك. دوستانش مي‌دانند كه هميشه و در همه حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آن كه به اعتقادات‌اش تعصب بورزد و مي‌دانند كه هميشه آمادگي شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگي تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجله سوره را پذيرفته بود، روز به روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، براي اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضي آويني در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش، و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضي آويني، از راهي كه او برگزيده بود مي‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويي‌ها سعي در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ مي‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگي كردن را ندارند، تفكر آويني را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او مي‌نويسند و بسط مي‌دهند. وجوهي از زندگي و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگي‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوي حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردي كه خانه خود را در دامنه آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقي است از جنس اين روزگار، عملي است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافي براي فراموش كردن است.».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میخک‌هایی که دور از باغ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تکرار یک تنهای‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: مجله «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای مرتبط==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21865</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21865"/>
		<updated>2019-01-16T04:43:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه امیرهوشنگ اردلان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهرری، تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران|سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
|لقب                     = [[سید شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و ...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر، سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد   &lt;br /&gt;
                = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]]، نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    =  &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خونریزی ناشی از جراحات وارده به وسیلهٔ  ترکش مین باقیمانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان به جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگینامهٔ خودنوشت خود یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای همخوانی نداشته و به نظر می‌رسد ناشی از عدم تطابق سن شناسنامه‌ای و واقعی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهرری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آنگونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگینامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده اش نکرده است و با این توصیفات تنها می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به اتمام رسانده و فوق لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او مورد توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که در بارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی همچون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف و همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد حجت‌الإسلام سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌چشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ  [[نشریهٔ  آدینه]] قابل‌قبول و درست می‌نماید اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند در پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به [[سید شهیدان اهل قلم]] را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه به نظر می‌رسد شخصیت منحصر به فرد آوینی پس از به قول خود گذر از یک راه طی شده که به کلی تغییر منش داده و ‌ای بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، باز هم به سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، مریم امینی با اشاره به دوستی پیش از ازدواج خود با او و رد و بدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشاندهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده اند، سعی در نمایش آوینی آنگونه که به اعتقاد ایشان هست دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظر کردن و فرو رفتن در نمود پیش از انقلاب شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش آوینی را یک شخصیت یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه تکه اش کرده اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت آمیزی در جوار هم داشته باشند زیرا که آوینی در سالهای پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به قول [[مسعود بهنود]] در همان سالها پس از تسلیم آوینی به مرگ خود را به دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست به گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه کار طریقهٔ تندروی در پیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به غیر و یا تحمیل عقیده نیست. چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی در طول فعالیت مستندسازی خود در گروه جهاد سازندگی سازمان‌صداوسیمای‌جمهوری‌اسلامی‌ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخته است که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب فتح‌خون اثر خود اوست. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده اما اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در طول تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثار خود را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گردآورده بود که با ترک تدریس از سوی خودش [به دلیل آنچه نپسندیدن مواد آموزشی خوانده است] به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
همچنین او دستی در نقاشی و شعر داشته هرچند که با توجه به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین که احتمالاً مربوط به پیش از تحولش می‌گشته و حجم بالایی داشته را در یک گونی سوزانده است. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با این وجود روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان بندی اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی آوینی یا همان کامران پیش از ۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان به جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سالها، پس از آنکه مرتضی در جستجوی شهری در آسمان در ریگزار فکه پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به همراهی دخترکی که هنوز تکلیف نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی ناتمام===&lt;br /&gt;
روزی که مدیر مدرسه به جرم نوشتن &amp;quot;خلیج عَقَبه از آن ملت عرب است.&amp;quot; روی تخته سیاه کلاس مرتضی را تا لب اخراج از مدرسه برد و اگر معلمی پادرمیانی نمی‌کرد پرونده‌اش را زده بود زیر بغلش، شاید مرتضی هیچگاه فکرش را هم نمی‌کرد که روزی [[هوشنگ مرادی‌کرمانی]] قصه‌های کودکی هردویشان را بنویسد و کیومرث پوراحمد آن را به لهجهٔ شیرین اصفهانی بسازد. کیومرث یک شاخه گل برداشت و راهی دفتر سوره شد به رسم سپاس از یادداشتی که مرتضی برایش چاپ کرده بود. این رسم سپاس به رفاقت بدل شد. رفاقتی کوتاه در همان یک جلسه که بازدیدی نداشت. بعدها وقتی مرتضی دیگر نبود کیومرث این بار به رسم رفاقت «مرتضی و ما» را بدرقهٔ راهش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به یک جای امن===&lt;br /&gt;
به قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیش‌نهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.». اما این مشکلات چندان به طول نینجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، تنها سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان رد و بدل نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : &amp;quot;مرتضی زخمی شده است.&amp;quot; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به او داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش او نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند.  چیزی که مریم امینی از آن به عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند:«بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ي همه‌ي خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی از خود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به گفتهٔ همسرش تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته میاید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی نسبت به آثار فلسفی و هنری پدیدآورندهٔ باور او نسبت به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناري درباره‌ي سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ي اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگي كردن، چيزي است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آويني شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلت‌اش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌هاي جديدش مي‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كننده پيش‌فرض‌هاي قبلي خودش هم باشد؛ اما چه باك. دوستانش مي‌دانند كه هميشه و در همه حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آن كه به اعتقادات‌اش تعصب بورزد و مي‌دانند كه هميشه آمادگي شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگي تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجله سوره را پذيرفته بود، روز به روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، براي اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضي آويني در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش، و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضي آويني، از راهي كه او برگزيده بود مي‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويي‌ها سعي در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ مي‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگي كردن را ندارند، تفكر آويني را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او مي‌نويسند و بسط مي‌دهند. وجوهي از زندگي و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگي‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوي حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردي كه خانه خود را در دامنه آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقي است از جنس اين روزگار، عملي است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافي براي فراموش كردن است.».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیر اردلان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میخک‌هایی که دور از باغ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تکرار یک تنهای‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: مجله «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای مرتبط==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21864</id>
		<title>مرتضی آوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=21864"/>
		<updated>2019-01-16T04:39:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طلوع صبح: /* دیدگاه سیدعلی خامنه‌ای */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۱شهریور۱۳۲۶&lt;br /&gt;
| محل تولد               = شهرری، تهران&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۲۰فروردین۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = فکه، خوزستان&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = جراحت بر اثر انفجار مین [شهادت]&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
| مدفن                   = بهشت زهرا&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = کامران|سیدمرتضی آوینی&lt;br /&gt;
|لقب                     = [[سید شهیدان اهل قلم]]&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = مستندساز، نویسنده، منتقد هنری و ...&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;[[فتح خون]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[توسعه و تمدن غرب]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[پیرامون روشنفکری]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 = ٰ&#039;&#039;[[انفجار اطلاعات]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[حلزون‌های خانه‌به‌دوش]]ٰ&#039;&#039;، &#039;&#039;[[آینهٔ جادو]]ٰ&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها)=&lt;br /&gt;
| همسر                   = مریم امینی&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                = مائده، کوثر، سجاد&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناسی ارشد پیوستهٔ معماری&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشگاه تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد   &lt;br /&gt;
                = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = مجموعه مستند روایت فتح&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         = [[مسعود فراستی]]، نادر طالب‌زاده&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وبگاه                  = &lt;br /&gt;
| imdb_id                =&lt;br /&gt;
| soure_id               =&lt;br /&gt;
| جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
|امضا                    =  &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدمرتضی آوینی&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر، نقاش، منتقد هنری، مهندس معمار و مدرس دانشگاه بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی در ۲۱شهریور۱۳۲۶ متولد شد و در ۲۰فروردین۱۳۷۲ بر اثر خونریزی ناشی از جراحات وارده به وسیلهٔ  ترکش مین باقیمانده از جنگ هشت‌ساله [دفاع مقدس] جان به جان آفرین تسلیم کرد [شهادت]. البته او در زندگینامهٔ خودنوشت خود یادآور می‌شود ۴۶ سال تمام دارد که با اطلاعات شناسنامه‌ای همخوانی نداشته و به نظر می‌رسد ناشی از عدم تطابق سن شناسنامه‌ای و واقعی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://aviny.com/Aviny/Autobiography.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاستگاه آوینی منطقهٔ شهرری تهران و خانواده‌ای پرجمعیت و آنگونه که خود می‌گوید در خانه‌ای بوده است که خانواده‌های دیگری نیز در اتاق‌های آن زیست می‌کرده‌اند. او در زندگینامهٔ مختصر خود ذکری از خانواده اش نکرده است و با این توصیفات تنها می‌دانیم که از طبقهٔ اجتماعی متوسط روبه ضعیف بوده، هرچند به مدرسه و دبیرستان رفته و پس از آن تحصیلات عالی خود را به اتمام رسانده و فوق لیسانس پیوستهٔ معماری گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی مهندس معمار، آوینی نقاش، آوینی شاعر، آوینی مستندساز و آوینی نویسنده، نمودهایی از شخصیت مناقشه‌برانگیز سیدمرتضی است که پس از مرگ [شهادت] او مورد توجه و بررسی دوستان سابق و لاحقش قرار گرفته است. اگرچه تغییر مسیر فرهنگی و سیاسی اش پس از وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و بروز و ظهور در آثار مستندی که تا زمان فقدش ادامه یافت و نیز مقالات و یادداشت‌هایی که در بارهٔ مسائل فرهنگی و سیاسی و آسیب‌شناسی سینما و تلویزیون می‌نوشت، مایهٔ سعایت پنهان برخی نزد بلندمرتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی نظیر [[آیت‌الله خامنه‌ای]] شده بود. البته آوینی نیز مانند هر پدیدآورنده و نویسندهٔ دیگری در عیان نیز از حمله به دیدگاه‌ها و نظراتش مصون نبود چه اینکه دوستان و همراهان او در زمان حیات، پس از او همواره انگشت اتهام را به سوی اشخاصی نظیر مهدی نصیری سردبیر وقت روزنامهٔ کیهان دراز کرده و معتقدند نصیری غیرمنصفانه به او می‌تاخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه جریان موسوم به راست با استناد به مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌های وی در نقد روشن‌فکری و نیز فیلم‌سازانی همچون داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، علی حاتمی و محسن مخملباف و همچنین آنچه در رد نظرات وزیر وقت ارشاد حجت‌الإسلام سیدمحمد خاتمی نوشته است، او را متصلاً در اردوگاه خودی قلمداد کرده و اختلافات خود را درونی  و قابل‌چشم‌پوشی برمی‌شمرند. این دیدگاه البته با مراجعه به آثار آوینی و مثلاً موضع‌گیری تند او دربارهٔ  [[نشریهٔ  آدینه]] قابل‌قبول و درست می‌نماید اما نمی‌توان شهادت آوینی بر سر ساخت یک مستند در پیرامون جنگ و ترحیم و تشییع آیت الله خامنه‌ای نسبت به او و ملقب ساختنش به [[سید شهیدان اهل قلم]] را در استقرار و استمرار این نگاه از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه به نظر می‌رسد شخصیت منحصر به فرد آوینی پس از به قول خود گذر از یک راه طی شده که به کلی تغییر منش داده و ‌ای بسا که به خاستگاه سنتی و خانوادگی خویش بازگشته بود و قریحهٔ هنری و تلاش برای نظریه‌پردازی در این حوزه، باز هم به سوی آنچه همراهان و دوستان سابقش از او می‌گویند روی می‌آورد و سردبیر سابق کیهان ناگزیر از تحمل سنگینی بار حملات خود پیش از شهادت آوینی باشد. آنچنان که همسر آوینی، مریم امینی با اشاره به دوستی پیش از ازدواج خود با او و رد و بدل کردن کتاب و سینما رفتن و دخترش کوثر آوینی ضمن بیان خاطرات خانوادگی که نشاندهندهٔ رواداری پدر و در تضاد با جمود اندیشه و عمل بوده اند، سعی در نمایش آوینی آنگونه که به اعتقاد ایشان هست دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این جهت شاید مخاطب کنجکاو و موشکاف نیز با نظر کردن و فرو رفتن در نمود پیش از انقلاب شخصیت او بخواهد درصدد پیوند سیدمرتضی و کامران برآید. برخی همانند دخترش آوینی را یک شخصیت یک‌پارچه می‌دانند که دیگران از سر مقاصد سیاسی تکه تکه اش کرده اند و برخی دیگر با تفحص در سابقه اش و بیان جزئیاتی که از چندی پس از او می‌شد درباره‌شان صحبت کرد او را الگویی از هنرمند متعهد انقلابی می‌دانند که در زمانی متحول شد و با انقلاب اسلامی عهدی بست که جانش را بر سر آن گذاشت که این هردو روایت می‌توانند ارتباط مسالمت آمیزی در جوار هم داشته باشند زیرا که آوینی در سالهای پیش از تغییر روش خود نیز فردی محبوب میان دوستان و هم دانشگاهیانی نظیر شهرزاد بهشتی، امیرهوشنگ اردلان، عطاءالله امیدوار و مشهورترینشان [[غزاله علیزاده]] بود. غزاله علیزاده نویسنده‌ای که به قول [[مسعود بهنود]] در همان سالها پس از تسلیم آوینی به مرگ خود را به دار آویخت! هرچند علیزاده با بیماری سرطان دست به گریبان بود و پیش از آن نیز دو بار به طرزی ناموفق اقدام به خودکشی کرده بود. بهنود آوینی را فردی افراطی می‌داند که در همه کار طریقهٔ تندروی در پیش می‌گرفت. چه آن روز که هیپی شده بود و چه آن روز که در سلک بسیجیان شیفتهٔ آیت الله خمینی [امام] درآمد. گرچه ذکر بهنود از آنچه افراط در رفتار آوینی می‌خواند ملازم اضرار به غیر و یا تحمیل عقیده نیست. چیزی که ابهت مردانهٔ موجود در صدای او را با مهر و مدارا همگام می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آوینی در طول فعالیت مستندسازی خود در گروه جهاد سازندگی سازمان‌صداوسیمای‌جمهوری‌اسلامی‌ایران، ۱۰ مجموعه مستند ساخته است که مشهورترین آن روایت فتح در ۷۰ قسمت است. این مجموعه آنچنان که از نامش پیداست شامل روایت آوینی از جنگ ایران و عراق است که گویی در ترادف با نام کتاب فتح‌خون اثر خود اوست. فتح‌خون روایتی مقتل‌گونه از ماجرای عاشورای [امام] حسین‌بن‌علی است. بنا بر باور شیعه جنگ نابرابر امام سوم شیعیان با یاورانی اندک اگرچه با پیروزی ظاهری همراه نبوده اما اثر پیروزمندانه و فاتحانهٔ خویش را در طول تاریخ جاری ساخته است.&lt;br /&gt;
عدد مستندهای آوینی با احتساب همین مجموعه بیش از ۱۰۰ است. آخرین اثر آوینی مجموعه شهری در آسمان است که تولید آن تا لحظهٔ مجروحیت و شهادتش ادامه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او مقالات بسیار و یادداشت‌هایی به جای مانده است. آنچنان که خود می‌گوید جمعی از آثار خود را در مجموعه‌ای به نام [[آینهٔ جادو]] برای تدریس به دانشجویان گردآورده بود که با ترک تدریس از سوی خودش [به دلیل آنچه نپسندیدن مواد آموزشی خوانده است] به این هدف نرسید.&lt;br /&gt;
همچنین او دستی در نقاشی و شعر داشته هرچند که با توجه به تعریف منفی‌اش از هنر مبنی بر آنکه نباید حدیث نفس باشد، مجموعهٔ آثار اینچنین که احتمالاً مربوط به پیش از تحولش می‌گشته و حجم بالایی داشته را در یک گونی سوزانده است. هرچند آوینی نفی نمی‌کند که آنچه انسان می‌نویسد همواره محصول ترواشات درونی‌اش است. با این وجود روایت بهروز افخمی از شاعری آوینی با قطعه‌ای که پایان بندی اش &amp;quot;خنجر...خنجر...خنجر...&amp;quot; بوده است نسبت به تاریخ هدم آثار به قولی نفسانی او و اینکه آیا اشعاری از او در دست است که منتشر نشده، سؤال می‌آفریند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید مرتضی آوینی یا همان کامران پیش از ۵۷، سرانجام در ۲۰فروردین۱۳۷۲ جان به جان آفرین تسلیم کرد و بنابر آنچه همواره مرگ‌خواهانه آروزیش را داشت، انگار با حالی نزار از کار طاقت‌فرسای سالیان و با پرونده‌ای مشحون از آثار تأثیرگذار حجاب خویشتن را از میان برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===بی‌خبری===&lt;br /&gt;
در همان سالها، پس از آنکه مرتضی در جستجوی شهری در آسمان در ریگزار فکه پای بر سر مینی فشرده بود، در هوایی که بوی اعتدال شمالی دماغ شکوفه‌ها را انباشته بود، سری در گلوی طناب تاب می‌خورد. آن روز شاید غزاله علیزاده خبر نداشت که پس از فقدان کامران، بنابر آنچه کوثر می‌گوید عده‌ای دیوانه‌وار با یاد او به زندگی خود معنا بخشیده بودند و همراه با خانواده‌اش گریسته و غصه خورده بودند و آروز داشتند اگر می‌شد ‌ای بسا در کنارشان روزگار بگذرانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکلیف و تکلف===&lt;br /&gt;
پدر در‌به‌در دنبال جایی بود تا نماز بخواند. دست دختر را گرفت و وارد مسجدی شدند. اتفاقی نمی‌افتاد اگر آن مرد به همراهی دخترکی که هنوز تکلیف نشده با پدرش در صف جماعت مردان معترض نمی‌شد اما شاید مرد گمان نمی‌کرد بدون تکلف بتوان به خوبی تکلیف را ادا کرد. دوگانه‌ای دل‌آزار که نه فقط در آن شب و نه تنها در آن مسجد بلکه بسیار بار پیش و پس از آن مرتضی را نواخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی ناتمام===&lt;br /&gt;
روزی که مدیر مدرسه به جرم نوشتن &amp;quot;خلیج عَقَبه از آن ملت عرب است.&amp;quot; روی تخته سیاه کلاس مرتضی را تا لب اخراج از مدرسه برد و اگر معلمی پادرمیانی نمی‌کرد پرونده‌اش را زده بود زیر بغلش، شاید مرتضی هیچگاه فکرش را هم نمی‌کرد که روزی [[هوشنگ مرادی‌کرمانی]] قصه‌های کودکی هردویشان را بنویسد و کیومرث پوراحمد آن را به لهجهٔ شیرین اصفهانی بسازد. کیومرث یک شاخه گل برداشت و راهی دفتر سوره شد به رسم سپاس از یادداشتی که مرتضی برایش چاپ کرده بود. این رسم سپاس به رفاقت بدل شد. رفاقتی کوتاه در همان یک جلسه که بازدیدی نداشت. بعدها وقتی مرتضی دیگر نبود کیومرث این بار به رسم رفاقت «مرتضی و ما» را بدرقهٔ راهش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه به یک جای امن===&lt;br /&gt;
به قول همسرش مریم امینی «وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد». چیزی که علی‌الظاهر اواخر عمرش بیش از پیش با آن درگیر بود. در همان روزها وقتی همسر پیش‌نهادی به او می‌دهد، مرتضی از در انکار درمی‌آید که «فعلاً این کار صلاح نیست! الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام.». اما این مشکلات چندان به طول نینجامید. جوری که بعد از آخرین مکالمه با همسرش که حوالهٔ کاری را پس از بازگشت مرتضی داده بود، تنها سرش را برگرداند و دیگر حرفی میانشان رد و بدل نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاریک و روشن صبح===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : &amp;quot;مرتضی زخمی شده است.&amp;quot; روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==  &lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
۱۳۲۶: تولد در محلهٔ شاه‌عبدالعظیم منطقهٔ شهرری تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۴۴: ورود به دانشگاه تهران در رشتهٔ مهندسی معماری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۴: نامزدی با همسرش مریم امینی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۷: دو پیوند. یکی با انقلاب اسلامی و دیگری با همسرش مریم امینی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۵۸: پیوستن به گروه جهاد‌ سازندگی و شروع مستندسازی در مناطق محروم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۶۸: چاپ مقالات و یادداشت‌های خود در مجلهٔ سوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۰: تشکیل مؤسسهٔ روایت فتح به دستور آیت‌الله خامنه‌ای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳۷۲: درگذشت در اثر جراحت و خون‌ریزی ناشی از اصابت ترکش مین [شهادت] در منطقهٔ فکه [قتلگاه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===روی دور تند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مریم امینی (همسر) ====&lt;br /&gt;
مریم امینی رابطهٔ خود با سیدمرتضی آوینی را رابطه‌ای بر مبنای ارادت و محبت می‌داند. ارادتی که او تا پایان عمر شوهرش به او داشت و محبتی که با پیش رفتن زندگی انگار به گرمای سالیان اول ازدواج نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و حتی بچه‌های روایت فتح شکر و سپاسش از دهان مرتضی شنیده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی از بار سنگینی می‌گوید که مرتضی نسبت به انقلاب اسلامی ایران بر شانه‌های خود احساس می‌کرد و پس از درگذشتش او نیز این سنگینی را بدون حضور همسرش بر شانه‌های خویش حس می‌کند.  چیزی که مریم امینی از آن به عنوان یک نسبت جدید با مرتضی آوینی از آن یاد می‌کند:«بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون که ایشان [امام] از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است. دقیقاً من چنین سنگینی‌اي را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد. نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ي همه‌ي خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مریم امینی مرتضی آوینی از ابتدا با نوعی کشش مذهبی عجین بوده است. او این کشش را در زمانی می‌بیند که مرتضی پیش از آشنایی معجزه‌وار از تصادفی که برایش رخ داده بود نجات یافته و آن‌گونه که خانواده‌اش نقل کرده‌اند در همان حال بی‌هوشی و بی‌خودی از خود، زیر لب مکرراً عامل نجات خود را امام زمان می‌دانسته است. چیزی که به باور او در آن روزها عجیب بود. او دربارهٔ این کشش و ارتباط می‌گوید: «فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی به گفتهٔ همسرش تقریباً تمامی آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود و درباره‌شان نقد و نظر داشت و معتقد بود که نگاه فلسفی ایشان از تجربهٔ زیسته میاید و خود نیز چنین بود. او می‌گوید: «نامه‌های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم است که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا دربارهٔ آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.»&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید همین مطالعهٔ عمیق آوینی نسبت به آثار فلسفی و هنری پدیدآورندهٔ باور او نسبت به غلبهٔ بی‌سوادی در سینما شده بود. باوری که مریم امینی از آن به عنوان یکی از رنج‌های مرتضی یاد کرده و مصداق آن را سمیناری می‌داند که درباره‌ٔ سینمای پس از انقلاب تشکیل شده بود و مرتضی آوینی هم یکی از سخنرانان آن بود. او در این باره می‌گوید: «یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناري درباره‌ي سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ي اعتراضات بی‌پایه‌ٔ آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی بی‌سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند. شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند. همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه کوثر آوینی====&lt;br /&gt;
کوثر آوینی پدر را دارای شهامت زیستن و تجربه کردن می‌داند. همان خصوصیتی که دیگرانی که به باور او به زیست بزدلانه خو کرده‌اند را از پا جای پای او گذاشتن می‌ترساند. او در یادداشتی در سال۱۳۸۷ پدرش سیدمرتضی آوینی و کسانی که او معتقد است آوینی پویا را برنمی‌تابند، با این جملات توصیف کرده است: «شهامت زندگي كردن، چيزي است كه كمتر در مردمان اين دوران ديده مي‌شود. مرتضي آويني شهامت زندگي كردن داشت و اين بارزترين خصلت‌اش بود... در مقالاتش با شهامت از دريافت‌هاي جديدش مي‌نويسد و چه بسا برخي از اين دريافت‌های جديد، باطل‌كننده پيش‌فرض‌هاي قبلي خودش هم باشد؛ اما چه باك. دوستانش مي‌دانند كه هميشه و در همه حال آمادگي بحث كردن داشت، بدون آن كه به اعتقادات‌اش تعصب بورزد و مي‌دانند كه هميشه آمادگي شنيدن نظرات مخالفان را داشت و آمادگي تشخيص حقيقت را در اعتقادات آنها.».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوثر آوینی همین خصوصیت بحث‌پذیری و تحمل شنیدن نظر مخالف و به دو بودن از تعصب را سبب دشمن‌تراشی برای پدرش می‌داند و می‌گوید: «در آن چند سال واپسين كه سردبيري مجله سوره را پذيرفته بود، روز به روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود و همه می‌دانند كه در شرايطی كه عقب‌نشينی، ساده‌ترين و شايد عاقلانه‌ترين راه بود، مرتضي آويني با شهامت در مقابل فشار ويران‌گر گردبادها ايستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نكشيد. همين نوع زندگي مردانه بود كه باعث شد بزدلان روزگار، حتي مسلمان بودنش را هم مورد ترديد قرار دهند.». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پس درگذشت پدرش تصویر ارائه شده از او را تصویری دانسته است که تمام واقعیت را در خود ندارد و به باور او آوینی را در زمان خود منجمد کرده و از شخصیت زنده‌اش یک آوینی مرده که به باور ایشان مقبول و خوب است ساخته شده. «در دورانی زندگی می‌كنيم كه بارزترين صفتش بزدلی است و البته برای آن كه خاطر خودمان را مكدر نكنيم، براي اين صفت، مترادف‌های ديگری دست و پا كرده‌ايم. مرتضي آويني در دوران حيات، دامن خود را به اين بزدلی آلوده نكرد، اما پس از مرگش، و در گذر ايام، جمعي از بزدلان آن روزها به ستايشش مشغول شده‌اند. آنها كه در سال‌های حيات مرتضي آويني، از راهي كه او برگزيده بود مي‌هراسيدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگويي‌ها سعي در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفكرات او وحشت دارند؛ مي‌ترسند كه در اثر مجاورت با تفكر او، ويران شوند. آنها كه جرأت مردانه زندگي كردن را ندارند، تفكر آويني را تا حد خود پايين آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او مي‌نويسند و بسط مي‌دهند. وجوهي از زندگي و تفكرات او را كه به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا كرده‌اند و يك شهيد آوينی مطلوب و شبيه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خيال آسوده به زندگي‌شان ادامه دهند، چرا كه به حكم غريزه فهميده‌اند در جست‌و‌جوي حقيقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگي آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردي كه خانه خود را در دامنه آتشفشان بنا كرده بود، اگرچه اتفاقي است از جنس اين روزگار، عملي است بس ناجوانمردانه و حقير. پانزده سال زماني كوتاه براي از ياد نبردن، و زماني كافي براي فراموش كردن است.».&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.tabnak.ir/fa/news/8777/%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه حسین معززی‌نیا====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود فراستی]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه نادر طالب‌زاده====&lt;br /&gt;
====دیدگاه مسعود افسرمنش====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه شهرزاد بهشتی====&lt;br /&gt;
====دیدگاه امیرهوشنگ اردلان====&lt;br /&gt;
====دیدگاه عطاءالله امیدوار====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[مسعود بهنود]]====&lt;br /&gt;
====دیدگاه کیومرث پوراحمد====&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[سیدعلی خامنه‌ای|آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای]]====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان‌ها===&lt;br /&gt;
====جایزه====&lt;br /&gt;
====بزرگداشت====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی زندگینامهٔ خودنوشت خود را چندی قبل از درگذشتش نگاشته است. در آن به خاستگاه اجتماعی و راهِ‌طی‌شده‌ای که از آن آمده اشاره کرده و تجربیاتش را مختصراً شرح داده است. تجربیات کامرانِ پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تغییر نگاه و نظر که او را بدل به سیدمرتضای روایتِ‌فتح کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
سیدمرتضی آوینی آنچنان که خودش می‌گوید دست یاری به جهاد سازندگی صداوسیما داده است اما خود پیداست که آن واحد را جان بخشیده و بار داده است. پس از آن در سال ۱۳۷۰ او مؤسسه روایت فتح را به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای تأسیس کرد.&lt;br /&gt;
شاید بتوان سیدمرتضی آوینی را بنیان‌گذار نوعی مستند جنگ دانست که از آن به عنوان مستند اشراقی یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینه و شیوه فعالیت===&lt;br /&gt;
====فیلم‌نگاره====&lt;br /&gt;
====نقد هنری====&lt;br /&gt;
====نظریه‌پردازی====&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
شهرزاد بهشتی ضمن نقل شعر زیر از سیدمرتضی [کامران] آوینی که از حفظ داشته، او را شاعری قوی دانسته که شعرهایی قوی می‌گفته است. اشعار [[فروغ قرخزاد]] را دوست می‌داشته و اتفاقاً خود او از طریق آوینی با شاعران ایرانی آشنا شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برایت گل می‌آوردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با تو در اتاقی که به‌ رنگ چشماهیت بود می‌ماندم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی دیدم که دستم لحظه‌ها را دور‌ می‌ریزد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ شاید گریه می‌کردی که من تنهایی بیهوده‌ای بودم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو مثل نبض خوشبختی من آرام خواهی ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرگز ‌‌مرگ‌ یک دیوانه کوچک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دور از باغ در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرد‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو‌ را‌ گریان نخواهد کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میخک‌هایی که دور از باغ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زندان گلدان‌های زیبای تو می‌میرند، می‌دانند‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من تکرار یک تنهای‌ام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چشم‌هایی که تمام چشم‌ها را دوست می‌دارد&amp;lt;ref&amp;gt;https://www.farsnews.com/news/13960121000789/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: مجله «سوره اندیشه»، فروردین و اردیبهشت 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه آوینی===&lt;br /&gt;
افراد، نحله‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و کنش‌ها در معرض داوری آوینی بودند. &lt;br /&gt;
====داریوش مهرجویی====&lt;br /&gt;
====عباس کیارستمی====&lt;br /&gt;
====محسن مخملباف====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملات ماندگار===&lt;br /&gt;
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و مقصد حیات چنین مرده‌اند.&lt;br /&gt;
ای آنکه بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را بیرون کش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
روزمرگی و جاودانگی. دو تکیه‌کلام آوینی در آثارش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مریم امینی در این‌باره می‌گوید: «کلمه‌ي روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود. درست است. اين كلمه را زياد به‌كار مي‌برد و چقدر پرهيز مي‌كرد تا گرفتار اين روزمرگي نشود. وقتي مي‌شد كه من سر مسأله‌اي ناراحت و گرفته مي‌شدم و به ايشان شكايت مي‌كردم، به من مي‌گفت: «ببين! هزاران كهكشان در آسمان وجود دارد. يكي‌اش راه شيري است. سياره‌هاي زيادي در آن هست كه يكي‌اش زمين است. همين زميني كه ما روي آن زندگي مي‌كنيم.» از كل به جزء مي‌آمد. بعد مي‌گفت: « ما هم ذره‌اي در اين مجموعه هستيم. حالا ببين اين حرفي كه شما مي‌گوييد، جايش در اين مجموعه‌ي باشكوه كجا است؟» آدم در آن كلـيت مي‌ديد كه چقدر آن اتفاق ناچيز و بي‌اهميت بوده است و اگر درست به آن نگاه نكند دچار مشكل خواهد شد. بيان ايشان از روزمرگي در مورد آن مصاديقي كه عنوان كردم چنين بود.&lt;br /&gt;
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ي‌آقامرتضی جاودانگی است.&lt;br /&gt;
در آثارش هر وقت درباره‌ٔ شهدا سخنی است، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشأ این حیات می‌دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
مریم امینی یکی از خصوصیات بارز سیدمرتضی آوینی را ادب او می داند «چیزی که خیلی ها به آن اعتراف می‌کنند.» و نیز شکوه نکردن و گلایه نداشتن الا در اواخر عمر. «در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هيچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.».&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/87/Mosahebe.aspx&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در دیگر کشورها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرات مستقیم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های مستند===&lt;br /&gt;
تازه‌ترین مستند ساخته‌شده از زندگی مرتضی آوینی، مستند انحصار ورثه ساخته محمدعلی شعبانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طرح‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌ها و نگاره‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مصاحبه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش مرگ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===مجموعه مقالات===&lt;br /&gt;
[[حکومت فرزانگان]] (۳ مقاله: «رأی اکثریت»، «آزادی عقیده» و «مساوات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[روایت محرم (فتح خون)]] (۱۰ مقاله: «آغاز هجرت عظیم»، «کوفه»، «مناظره عقل و عشق»، « قافله عشق در سفر تاریخ»، «کربلا»، «ناشئه الیل»، «فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)»، «غربال دهر»، «سیاره رنج» و «تماشاگه راز»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[دربارهٔ  امام خمینی]] (۹ مقاله: «داغ بی تسلّی»، «دهه شصت و امام خمینی»، «امام (ره) و حیات باطنی انسان»، «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، «هنر، تاریخ و میثاق ولایت»، «انتظار»، «ای عزت ممثّل»، «آن سان که تو رفتی» و «فار التّنّور»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مبانی حکومت دینی]] (۵ مقاله: «بنیان سفسطه بر باد است»، «گرداب شیطان»، «اسلامیت یا جمهوریت»، «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» و «وفاق اجتماعی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[آینده بشریت]] (۷ مقاله: «آغازی بر یک پایان»، «آخرین دوران رنج»، «بشر در انتظار فردایی دیگر»، «دولت پایدار حق»، «ایمان منجی جهان فردا»، «نظم نوین جهانی و راه فطرت» و «تجدید و تجدد»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سیطره بر جهان]] (۵ مقاله: «در برابر فرهنگ واحد جهانی»، «صلیبی از خون سرخ»، «ارتش متحد اسلامی»، «انفجار اطلاعات» و «تکنولوژی ارتباطات»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون روشنفکری]] ( ۱۱ مقاله: «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می‌شوند»، «یک هشدار»، «آفات غرض‌ورزی»، «حلزون‌های خانه به دوش»، «ژورنالیسم حرفه ای»، «کانون کدام نویسندگان؟»، «از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی‌پور»، «انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب‌زدگان»، «روشنفکران و معاصر بودن»، «تحلیل آسان» و «تجدد یا تحجر؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[توسعه و تمدن غرب]] (۱۸ مقاله: «در معنای توسعه»، «توسعه‌یافتگی»، «اوتوپیای‌ قرن‌ حاضر»، «بهشت زمینی»، «میمون برهنه!»، «توسعه برای تمتع»، «تمدن اسراف و تبذیر»، «عمق فاجعه»، «دیکتاتوری اقتصاد»، «نظام سیاره‌ای اقتصاد» ، «از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی»، «و ما ادراک‌ ما البانک؟‌»، «سودپرستی و بنیاد اقتصاد آزاد»، «نظام‌ آموزشی‌ و آرمان‌ توسعه‌یافتگی»، «نظام‌ آموزشی‌ غربی؛ محصول‌ جدایی‌ علم‌ از دین»، «انسان‌ از نسل‌ میمون، خرافه‌ای‌ جاهلانه»، «تأملی‌ بیشتر در خلقت‌ انسان‌ نخستین»، «نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن» و «ترقی یا تکامل؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[هنر و ادبیات]] (۶ مقاله:‌ «ادبیات آزاد یا متعهد؟»، «آزادی قلم»، «جنگ در آینه نقاشی متعهد»، «منشور تجدید اهل هنر»، «رمان و انقلاب اسلامی» و «آیا تئاتر زنده می‌ماند؟»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیرامون شعر]] (۵ مقاله: «غزال غزل»، «ختم ساغر»، «راز و رمز»، «شعر و جنون» و «یاد بهشت و نوحه انسان در فراق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فرهنگ و تهاجم فرهنگی]] (۷ مقاله: «فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟»، «رستاخیز جسم‌و جان»، «تکرار مکررات»، «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان»، «یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان»، «زبان و فضا» و «چرا روشنفکران مورد اتهام هستند؟ »)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مقالات سینمایی آوینی]] (۶ مقاله: «آینه‌ جادو»، «جذابیت در سینما»، «جادوی پنهان و خلسه‌ نارسیسی»، «مونتاژ به مثابه معماری سینما»، «فرزندان انقلاب در برابر عرصه‌های تجربه‌نشده سینما» و «رمان، سینما و تلویزیون»)&lt;br /&gt;
«روزگاری نو» ، «کدام عرفان؟» ، «مرگ آگاهی»، «مبشّر صبح»، «عبور از عجب» رسیدن به معرفت»، « راز سرزمین آفتاب» و «خیانت در انحلال جهادسازندگی» از دیگر مقالات آوینی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم نگاشته‌ها===&lt;br /&gt;
[[مجموعه اول «روایت فتح»]] (۱۳ مقاله:‌ «شب عاشورایی»، «پاتک روز چهارم»، «تاریخ‌سازان‌ چه‌ کسانی‌ هستند؟»، «سقوط»، «دو سال‌ قبل‌»، با شیرمردان هوانیروز»، «حزب الله»، «تجدید پیمان»، «عروج»، «سربازان‌ امام‌ زمان‌»، «ضیافت‌»، «رمزپیروزی» و «‌راه‌ قدس‌ از کربلا»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه دوم «روایت فتح»]] (۱۶ مقاله «حنابندان»، «دروازه‌ قرآن»، «به‌ سوی‌ معشوق»، «پیام‌ بسیجی»، «دلباخته»، «یا ابا الفضل‌ العباس»، «آزادی‌ مهران»، «ابر»، «آقا سید»، «رزق حلال»، «دره‌بید»، «زبرالحدید (پاره‌های‌ آهن)»، «چه‌ کسی‌ از جنگ‌ خسته‌ شده‌ است؟‌»، «جلوه‌ای‌ دیگر از نصرت‌ خدا»‌، «انصار»‌ و «از آن‌ کربلا تا این‌ کربلا»‌)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه سوم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: با عناوین «قاسم»، «جاده»، «رضا»، «تیم آتش»، «سه ورق از تاریخ مقاومت»، «سپاه» ،«مردم» ،«کربلا»، «سرباز گمنام»، «پیران توپخانه»، «انگیزه‌های الهی»، «دیدار»، «راهگشایان نور»، «یادی از سه دلباخته»، «پیام امیر» ، «یادگار حسن»، «علمدار» و «پل حاج اسدالله»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه چهارم «روایت فتح»]] (۱۱ مقاله:‌ «سرباخته کوی عشق»، «اِشنو؛ سرداری از ایل قشقایی»، « بر ستیغ جبال فتح»، «صادقیه»، «سحر یا معجزه؟»، «یادی از گذشته‌های جنگ»، «ما همه چیز را مدیون خون شهدا هستیم»، «یادی از آقا تقی»، «سید شهدای جهادگران»، «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و «مرثیه و انصار المهدی»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه پنجم «روایت فتح»]] (۱۵ مقاله: «شیخان(با گردان خیبر)»، «حلبچه در آتش»، «کهف گمنامی»، «در اطراف پل»، «دسته ایمان از گروهان عباس۱،۲ و ۳»، «در راه بازگشت»، «داستان پل،سه سخن/ گلستان آتش/ یا حسین»، «درخششی دیگر»، «آقا سعید»، «شش روز بعد»، «فقط جمهوری اسلامی» و  «مدرسه عشق»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجموعه شهری در آسمان]] (۶ مقاله) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[با من سخن بگو دوکوهه]] (۲ مقاله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مستندها===&lt;br /&gt;
شش روز در ترکمن صحرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیل خوزستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خان گَزیده‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰) (مجموعهٔ ازده قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دکتر جهاد در بشاگرد (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت قصه از بلوچستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تیپ المهدی در محور رأس البیشه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیرمردان خدا کرببلا در انتظار است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت فتح (مجموعه هفتاد قسمتی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهری در آسمان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک، لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پرمخاطب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا و نما==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای مرتبط==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طلوع صبح</name></author>
	</entry>
</feed>