<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%AA+%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%AA+%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%AA_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
	<updated>2026-06-09T02:08:04Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&amp;diff=47841</id>
		<title>ابراهیم گلستان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&amp;diff=47841"/>
		<updated>2023-08-23T16:11:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= ابراهیم گلستان&lt;br /&gt;
|تصویر	           = ابراهیم-گلستان.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = «ریشه‌های کاج حتم زخم خورده‌ است. کاج، کاج پیش نیست. رفتنی است.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جوی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|گلستان|ک= جوی و دیوار و تشنه|ص=۲۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام اصلی		     = سیدابراهیم تقوی شیرازی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;انسان‌شناسی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://anthropologyandculture.com/fa/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA/4840-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86|عنوان = زندگینامهٔ ابراهیم گلستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= کارگردانی، داستان‌نویسی، ترجمه، روزنامه‌نگاری و عکاسی&lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد	 	  = ۲۶مهر۱۳۰۱&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.imdb.com/name/nm0326448/bio?ref_=nm_ov_bio_sm/|عنوان = زندگینامهٔ ابراهیم گلستان |ناشر = آی.ام.دی.بی.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل تولد		= شیراز&amp;lt;ref name= &#039;&#039;انسان‌شناسی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|والدین               = سیدمحمدتقی تقوی شیرازی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تماشا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= حسینی ارسنجانی|عنوان= ناگفته‌های ابراهیم گلستان دربارهٔ محمد بهمن‌بیگی و مکتب تعلیماتی وی|ژورنال= تماشا|شماره= ۱۶۶۷|صفحات=۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= ۳۱مرداد۱۴۰۲ (۱۰۰سالگی)&lt;br /&gt;
|محل مرگ		= انگلستان (منزل شخصی)&lt;br /&gt;
|علت مرگ		= کهولت سن&lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = سرای وایکهرست، ایالت ساسکس انگلستان&amp;lt;ref name= &#039;&#039;وایکهرست&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن	                = بریتانیا (خاکسپاری خصوصی)&lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= گلستان نفتی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;انسان‌شناسی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = ۱۳۲۳ تاکنون&amp;lt;ref name= &#039;&#039;یزدانی‌خرم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= [[آذر، ماه آخر پاییز]]، [[مد و مه]]، خروس، گفته‌ها، [[اسرار گنج درهٔ جنی]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها	        =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= خشت و آینه، تپه‌های مارلیک و...&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			= فخری گلستان&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		=&lt;br /&gt;
|فرزندان		= [[لیلی گلستان|لیلی]] و کاوه&lt;br /&gt;
|تحصیلات		        = &lt;br /&gt;
|دانشگاه		=&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			 = مجسمهٔ مرکور طلایی و مدال شیر سن مارکو از جشنوارهٔ ونیز ایتالیا برای فیلم «یک آتش»، جایزهٔ شیر سن‌مارکو جشنوارهٔ ونیز برای فیلم «تپه‌های مارلیک»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|گفتاورد		=&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:جوانی....jpg|220px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; جوانی و...&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Golestan1.jpg |220px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; گلستان: «ماهیت ظلم را بایستی شناخت.»&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Kimyiaei_o_Golestan.jpg |220px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; در کنار مسعود کیمیایی&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Roozegaar.jpg |220px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; آدم، آدم اصل کاری، آدم عضو آدمیت،{{سخ}}آدمی است که فرهنگ را ساخته&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیدابراهیم تقوی شیرازی&#039;&#039;&#039;، مشهور به &#039;&#039;&#039;ابراهیم گلستان&#039;&#039;&#039; داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، مترجم، کارگردان، منتقد، عکاس، روزنامه‌نگار و از پیشگامان موج نو در سینما و از چهره‌های برجستهٔ روشن‌فکر ایران است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;انسان‌شناسی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در مناظره‌ها و جدال‌های قلمی بین منتقدان ادبی و سینمایی ایران، نام گلستان و نوشته‌ها و فیلم‌های او همواره مطرح بود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|جاهد|۱۳۹۴|ک= نوشتن با دوربین: رودررو با ابراهیم گلستان|ص= ۱۷تا۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; آثار مکتوب گلستان از سبکی خاص برخوردار است و بسیاری سبک نویسندگی او را تأثیرپذیرفته از داستان‌های کوتاه «ارنست همینگوی» می‌دانند؛ گرچه او تأثیرپذیری از هیچ نویسنده‌ای را نمی‌پذیرد. گلستان از زمرهٔ نخستین نویسندگان معاصر ایرانی است که به زبان داستانی و استفاده از نثر آهنگین در قالب‌های داستانی نوین، اهمیت داد و به آن پرداخت؛ ازاین‌رو نقش او در سیر پیشرفت داستان معاصر فارسی درخور توجه ‌است. از دیگر ویژگی‌های داستان‌نویسیِ گلستان، خلق مجموعه‌داستان‌های به‌هم مرتبط است. درحالی‌که چنین سبکی در غرب سابقهٔ طولانی‌تری دارد. این نوع داستان‌نویسی در ایران با گلستان آغاز شد؛ اما نکتهٔ مهم در این نوع آثار گلستان، خلق نوعی جدید از داستان‌نویسی است که در ادبیات کلاسیک ایران، مانند «منطق‌الطیر»، ریشه دارد. این نوع داستان‌ها نه براساس درون‌مایه یا شخصیت‌های داستانی، بلکه براساس ساختارهای مشابه به یکدیگر مرتبط می‌شوند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;انسان‌شناسی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
ابراهیم گلستان در کنار فرخ غفاری و [[فریدون رهنما]]، سه کارگردان برجسته و پیشگام سینمای روشن‌فکری و غیرمتعارف ایران‌ بودند که جریان «موج نو» در سینمای ایران را شکل و جهت دادند و به اعتقاد پرویز جاهد، نقش گلستان در این میان، بسیار بارزتر و تاثیرگذارتر از بقیه است.  درواقع، آثار او شاخص‌ترین آثار روشن‌فکری در سینمای ایران محسوب می‌شوند. جاهد عقیده دارد با فیلم «خشت و آینه» سینمای روشن‌فکری در ایران موجودیت یافته و همچون سینمایی آلترناتیو در مقابل سینمای فارسی و جریان غالب فیلم‌سازی در ایران مطرح شد. گرچه این نوع سینما قبل از اثر گلستان و با فیلم «جنوب شهر» فرخ غفاری اعلام موجودیت کرده بود، جایگاه ویژهٔ گلستان در میان روشن‌فکران ایرانی و نقش هدایتگر و جهت‌دهندهٔ او در ادبیات و سینما، عامل اصلی تمایز او با غفاری و دیگران به‌شمار می‌رود. ضمن‌اینکه گلستان با قصه‌ها، مقاله‌ها، ترجمه‌ها، مستندها و فیلم‌های بلندش تأثیری انکارناپذیر بر نسلی از نویسندگان، فیلم‌سازان و روشن‌فکران ایرانی گذاشته‌ است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===چرا «دریا» ناتمام ماند؟&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;===&lt;br /&gt;
گلستان، در سال۱۳۴۱، تصمیم به ساختن فیلم بلندی براساس داستان «چرا دریا توفانی شده بود؟»، نوشتهٔ [[صادق چوبک]] می‌گیرد. [[فروغ فرخزاد]] نقش اصلی فیلم را ایفا می‌کرد و پرویز بهرام، ذکریا هاشمی، تاجی احمدی، اکبر مشکین و رامین فرزاد دیگر بازیگران فیلم بودند. پس از فیلمبرداری چند سکانس، گلستان از ادامهٔ کار صرف‌نظر می‌کند. گلستان بعدها دلیل توقف ساخت فیلم را فاش کرد: اعتیاد شدید اکبر مشکین و کوشش او برای معتادکردن دیگران!{{سخ}}&lt;br /&gt;
پرویز بهرام، در خاطرات خود دربارهٔ یکی از صحنه‌های فیلم می‌نویسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«یادم می‌آید در صحنه‌ای من و فروغ در باغ قیطریه، مشاجره‌مان می‌شد و من برای‌آنکه بازی‌ها به‌دلخواه گلستان درآید، شانزده بار به فروغ سیلی زدم؛ با هر بار تکرار این صحنه چشم‌های فروغ، درشت و درشت‌تر می‌شد. این اصطلاح عامیانه که می‌گویند «توی گوش فلانی خواباند و برق از چشمش پرید» واقعاً آنجا مصداق پیدا کرد. نمی‌دانم که چرا گلستان هر بار می‌گفت: «تکرار، درنیامد»... بالاخره گلستان شانزدهمین برداشت را قبول کرد و فروغ با فیلم‌برداری این صحنه از محوطه دور شد و من واقعاً ناراحت شدم.»}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا قصه؟===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=SteelBlue&amp;gt;فکر کردم حالا که نمی‌خواهم مقاله بنویسم و روزنامه اداره کنم، پس چه بنویسم! گفتم قصه بنویسم و با قصه‌نوشتن حرف‌های خود را بزنم. می‌دانستم شنونده‌های من کمتر خواهند بود. می‌دانستم قصه‌نوشتن کار مؤثری نیست؛ اما دیده‌ بودم که مقاله‌نوشتن فقط وسیلهٔ سرگرمی و وقت‌گذرانی روزنامه‌خوان‌های معدود را فراهم‌کردن بود... آن وقت شروع کردم و این قصهٔ «به دزدی رفته‌ها» را نوشتم... می‌خواستم هول‌ووحشت زمانه‌ام را نشان دهم. هول‌ووحشت سطحی زمانه‌ام را که به جان بی‌بته‌ها و تنبل‌ها می‌خورد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سرِ شاه‌رضا===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[صادق هدایت|هدایت]] کارمند دفتر دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. وقتی من با اتوبوس به دانشگاه می‌رفتم، سرچشمه سوار می‌شدم و او سر شاه‌رضا سوار می‌شد. روزی از رفیقم «اورنگ دانا» که هنرهای زیبا درس می‌خواند، فهمیدم که او هدایت است و من پول بلیط او را حساب کردم. هدایت زودتر پیاده شد؛ اما صبر کرد تا من پیاده شوم و وقتی پیاده شدم، تشکر کرد و پرسید: «چرا این کار را کردی؟» گفتم که من به کارهای شما علاقه دارم و می‌خواهم شما را بیشتر ببینم. گفت: «من غروب‌ها کافه فردوسی‌ام، بیا اونجا همدیگر را ببینیم.» و بعد از آن آشنایی ما خیلی نزدیک شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نخواندن خودش منحرف‌شدن است===&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;دوستی داشتم که رفته بود اروپا. برایش کاغذ نوشتم و ازش مقداری کتاب خواستم که برایم بفرستد. کافکا بود. هرمان‌ هسه و راموز و فاکنر و... . خلاصه درهم بود و بیشتر هم به سفارش و راهنمایی [[صادق هدایت|هدایت]] بود که خودش مشتاق خواندن آن‌ها بود. دورهٔ کتاب‌خوانی این‌ جوری من از تابستان۱۳۲۶ تا اوایل ۱۳۳۰ بود. در این سه چهار سال من عجیب کتاب می‌خواندم؛ به فرانسه و انگلیسی، هرچه گیرم می‌آمد. استاندال را، فلوبر را، و از معاصرها سارتر را همان‌وقت خواندم. حتی مثلاً جیمز تی.فارل و سینکلر لوئیس را. همان سال بود که می‌خواستم داستایوسکی را بخوانم و [[احسان طبری]] مرا برحذر می‌داشت. می‌گفت نخوان که منحرف می‌شوی. غافل که نخواندن خودش منحرف‌شدن است. حتی به خانم [[مریم فیروز]] که یک «برادران کارامازوف» خیلی خوش‌چاپ و مصور را به‌عنوان عیدی به من داده‌ بود، دعوا کرد که این کتاب را چرا به من داده‌ است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگر به آن نمی‌اندیشم===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اکنون فیلم «آتش» از من جداست و من و دوستانم که آن را ساختیم دیگر به آن نمی‌اندیشیم. خوب یا بد تمام شده‌است، ما آن را برای تجربه ساختیم. شاهرخ گلستان تا این زمان فیلمی را فیلم‌برداری نکرده بود و [[فروغ فرخزاد]] تاکنون فیلمی را مونتاژ نکرده‌ بود. ما می‌دانستیم که تصاویر ما گویای واقعه‌ای گیراست و می‌خواستیم روی این مشخصه یا مزیت تکیه نکرده باشیم. بسیار چاه‌های نفت آتش گرفته بود و از بسیاری آتش‌ها فیلم ساخته بودند و ما می‌خواستیم حالتی و فضایی دیگر بسازیم، برای همین مدت‌ها معطل شدیم تا آن را ساختیم. اکنون تماشای قوس‌وقزحی که بر آدریاتیک کمانه کشیده، از هر جایزه و پاداشی خوش‌تر است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Foroogh_o_golestan.jpg |220px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; فروغ و گلستان&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===هیچی دیگر، تمام بود قضیه!===&lt;br /&gt;
- فیاد: می‌توانید مجسم کنید آخرین روزی را که [[فروغ فرخزاد|فروغ]] تصادف کرد چه اتفاقی افتاد؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
- گلستان: من نمی‌خواهم تجسم کنم. لازم نکرده‌ است تجسم. من توی خانه‌ام ننشسته بودم. من توی استودیو نشسته بودم. داشتم صدابرداریِ  فیلمی را   تمام می‌کردم. باید نوار صدا که رویش ضبط می‌کردیم، پاک بشود از صدای قبلی. دستگاه ما خراب شد آن روز و صدای قبلی را خوب پاک نمی‌کرد و لنگ می‌زد. من تلفن کردم به مرحوم «ابوالقاسم رضایی» گفتم این نوار را می‌فرستم توی استودیوی ایران‌فیلم. تو پاکش بکنی. گفت بفرست. فروغ گفت من می‌برم. گفتم ببر. رفت و دیگر برنگشت، به آن ترتیبی که رفته بود. هیچی دیگر، همین دیگر... تمام شد. توی خانه نبودم. توی استودیو بودم. بیمارستان هدایت هم بیست‌متری استودیوی من بود. آن خانمی که مسئول بود قبول نمی‌کرد. می‌گفت اینجا بیمارستان بیمه‌های اجتماعی کارگران است. آقا بیمارستانه! خب قبول نکرد دیگر. اگر هم می‌کرد شاید فرقی نمی‌کرد. من هم رفتم تجریش بیمارستان... هیچی دیگر. تمام بود قضیه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیاد|۱۳۹۶|ک= از روزگار رفته: چهره‌به‌چهره با ابراهیم گلستان|ص= ۷۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===بهار و خزان گلستان===&lt;br /&gt;
* ۲۶ مهر ۱۳۰۱: تولد در شیراز&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۰۹تا۱۳۱۵: تحصیلات ابتدایی در شیراز؛ فراگیری زبان فرانسه و عربی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یزدانی‌خرم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= مصاحبهٔ مهدی یزدانی‌خرم با ابراهیم گلستان|ژورنال= شهروند امروز|شماره= ۶۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰: تحصیلات متوسطه در شیراز&amp;lt;ref name= &#039;&#039;یزدانی‌خرم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۰: سکونت در تهران و آغاز تحصیل در رشتهٔ حقوق در دانشگاه تهران&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۱: ازدواج با دخترعمویش [[فخری گلستان]](سفالگر، مترجم و فعال حقوق کودکان)&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;؛ آشنایی با [[صادق هدایت]]&amp;lt;ref name= &#039;&#039;یزدانی‌خرم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲: اولین دیدار گلستان با محمد مصدق در منزل گلستان در تهران&amp;lt;ref name= &#039;&#039;یزدانی‌خرم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۳تا۱۳۲۵: تولد اولین فرزندش [[لیلی گلستان]] (۲۳تیر۱۳۲۳)؛ پیوستن به حزب توده و رهاکردن تحصیل در دانشگاه تهران؛ فعالیت به‌عنوان عکاس و نویسنده در نشریه‌های «رهبر» و «مردم»؛ انتشار مقاله‌ای از گلستان با عنوان «در فارس چه می‌گذرد؟» در چهار شمارهٔ روزنامهٔ رهبر؛ ترجمهٔ این مقاله به روسی و چاپ آن در روزنامهٔ «ترود» شوروی؛ چاپ عکس‌های گلستان در مجلهٔ «عصر نو» شوروی، یکی از پناهگاه‌های افسران فراری حزب توده در این دوره زیر نظر «کیانوری» و «کامبخش»، منزل گلستان بود؛ ادارهٔ کمیتهٔ حزب توده در مازندران به‌مدت ۶ ماه؛ بازگشت به تهران و ادارهٔ روزنامهٔ رهبر و بعد از توقیف این روزنامه درپی شکست فرقهٔ دمکرات آذربایجان؛ ماهنامهٔ «مردم»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶: مخالفت با انشعاب [[خلیل ملکی]] و خروج از حزب توده&amp;lt;ref name= &#039;&#039;زندگینامه&#039;&#039;/&amp;gt;؛ چاپ نخستین داستان گلستان با عنوان «به‌دزدی رفته‌ها» در ماهنامهٔ «مردم»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۷: انتشار [[آذر، ماه آخر پاییز]]&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.nlai.ir/|عنوان= آثار ابراهیم گلستان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۸: ترجمهٔ «زندگی خوش کوتاه فرنسیس مکومبر» از همینگوی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۹: تولد دومین فرزندش [[کاوه گلستان]] در آبادان&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۲: گلستان به‌عنوان عکاس در دادگاه محاکمهٔ [[محمد مصدق]] بعد از کودتا حضور یافت.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;؛ بعد از کودتا، گلستان، ادارهٔ امور دایرهٔ تهیهٔ عکس و خبر کنسرسیوم نفت را برعهده گرفت.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;؛ ساخت فیلم مستند کوتاه «از قطره تا دریا» با استفاده از فیلم‌های خبری که با دوربین شخصی خود گرفته بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بیضایی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= بیضایی|عنوان= کارنامهٔ فیلم گلستان|ژورنال= آرش|شماره= ۵|صفحات= ۵۱تا۵۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۴: انتشار [[شکار سایه]]&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;؛ آشنایی با [[مهدی اخوان ثالث]] که بعدها دوست و همکار گلستان در استودیویش می‌شود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۶: تاسیس استودیوی سینمایی گلستان&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;؛ شروع ساخت مجموعه مستند «چشم‌انداز‌ها» برای شرکت ملی نفت ایران(شامل: «یک آتش» (۱۳۴۰)، «موج و مرجان و خارا»، «آب و گرما» و سه فیلم دیگر) با همکاری بکستر، آلن پندری، فروغ فرخزاد و شاهرخ گلستان به سرپرستی ابراهیم گلستان&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بیضایی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷: آشنایی با [[فروغ فرخزاد]] در استودیو گلستان&amp;lt;ref name= &#039;&#039;زندگینامه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.imdb.com/name/nm0326448/bio?ref_=nm_ov_bio_sm/|عنوان = زندگینامهٔ ابراهیم گلستان |ناشر = آی.ام.دی.بی.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ شروع فیلم‌برداری فیلم «یک آتش»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بیضایی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۰: تدوین «یک آتش» توسط فروغ فرخزاد&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بیضایی&#039;&#039;/&amp;gt;؛ دریافت جایزهٔ مرکور طلایی از جشنوارهٔ ونیز ایتالیا و جایزهٔ شیر سن‌مارکو برای فیلم «یک آتش»(اولین جایزهٔ بین‌المللی تاریخ سینمای ایران)&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;؛ ساخت فیلم مستند کوتاه «خراب‌آباد(ما آدمیم)»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بیضایی&#039;&#039;/&amp;gt;؛ ساخت فیلم «خواستگاری» به‌سفارش تلویزیون کانادا&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بیضایی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Beizaii_golestan.jpg |220px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; بیضایی: «یک آتش»، حماسهٔ کار بود.&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: اتمام ساخت فیلم «موج و مرجان و خارا» به‌کارگردانی مشترک ابراهیم گلستان و آلن پندری (فروغ فرخزاد مدیر تهیهٔ این فیلم بود.)&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بیضایی&#039;&#039;/&amp;gt;؛ فیلم داستانی «دریا» اثر ابراهیم گلستان و با بازی فروغ فرخزاد ناتمام ماند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;؛ ساخت فیلم «سفید و سیاه» به کارگردانی مشترک ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد(نسخهٔ دیگری از فیلم «آب و گرما»)&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بیضایی&#039;&#039;/&amp;gt;؛ دریافت پیشنهاد ساخت فیلمی دربارهٔ جذام‌خانهٔ تبریز از سوی انجمن کمک به جذامیان و واگذار کردن کارگردانی فیلم به فروغ؛ نمایش «خانه سیاه است» در کانون فیلم ایران و برگزاری جلسهٔ پرسش و پاسخ با حضور گلستان و فروغ؛ ارسال «خانه سیاه است» به جشنوارهٔ کن(گلستان به دلایلی اجازهٔ پخش فیلم در جشنواره را نمی‌دهد)؛ نمایش «خانه سیاه است» در جشنوارهٔ فیلم کوتاه اوبرهاوزن آلمان و کسب جایزهٔ نخست جشنواره(بهترین فیلم مستند)&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: تهیه‌کنندگی فیلم «خانه سیاه است» به‌کارگردانی فروغ فرخزاد؛ ساخت مستند کوتاه «تپه‌های مارلیک»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۳: دریافت جایزهٔ شیر سن‌مارکو جشنوارهٔ ونیز برای فیلم «تپه‌های مارلیک»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: ساخت مستندهای کوتاه «خرمن و بذر» و «گنجینه‌های گوهر»؛ ساخت اولین فیلم داستانی بلند خود تحت عنوان «خشت و آینه»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: نویسندگی و اجرای متن روایت فیلم «خانهٔ خدا» اثر ابوالقاسم رضایی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: انتشار [[جوی و دیوار و تشنه]] و ترجمهٔ پنج داستان از پنج نویسندهٔ بزرگ و چاپ آن‌ها در مجموعهٔ «کشتی‌شکسته‌ها»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;؛ مهاجرت موقت به انگلستان&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: انتشار [[مد و مه]]؛ ایراد سلسله سخنرانی در دانشگاه شیراز که با عنوان «حرف‌هایی برای دانشجویان دانشگاه شیراز» منتشرشده در «گفته‌ها»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: ترجمهٔ «هکلبری فین» اثر مارک تواین&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: بازگشت به ایران&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۲: ساخت فیلم داستانی بلند «اسرار گنج درهٔ جنی»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۵۳: انتشار [[اسرار گنج درهٔ جنی: یک داستان واقعی از یک چشم‌انداز]]  براساس فیلم «اسرار گنج درهٔ جنی»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: شروع سکونت در ایالت ساسکس انگلستان؛ ترجمهٔ «دون ژوان در جهنم» اثر جورج برنارد شاو&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: ترک ایران و اقامت دائم در انگلستان&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۰: خریداری «سرای وایکهرست» در بخش غربی ایالت ساسکس و اقامت در آنجا&amp;lt;ref name= &#039;&#039;وایکهرست&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳: سرای وایکهرست که لوکیشن خوبی برای فیلم‌سازی بود و فیلم‌هایی هم در آنجا ساخته می‌شد، به درخواست ابراهیم گلستان از این سال به بعد به محیطی آرام و شخصی بدل شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;وایکهرست&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.geograph.org.uk/photo/4174491|عنوان= پارک وایکهرست|ناشر = جئوگراف}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Wykhrst.jpeg |220px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; خانهٔ گلستان در انگلستان: قصری به‌جامانده از عصر گوتیک&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۵: بعد از انتشار مطالعهٔ انتقادی «مایکل کریگ هیلمن» دربارهٔ زندگی و آثار فروغ با عنوان «زنی تنها: فروغ فرخزاد و شعر او»، گلستان مقاله‌ای در پاسخ او می‌نویسد و هیلمن در جواب گلستان مقاله‌ای با عنوان «از شاعری [[نادر نادرپور]] تا فارسی‌خوانی در قلب تگزاس: جوابیه‌ای به ابراهیم گلستان» انتشار می‌دهد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;زندگینامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۴: انتشار [[خروس]]&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۷: انتشار [[گفته‌ها]]&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: (فروردین) مرگ کاوه گلستان حین انجام مأموریت تصویربرداری برای شبکه خبری بی‌بی‌سی در جنگ آمریکا و عراق بر اثر انفجار مین(شهر مرزی «کفری» در نزدیکی «کرکوک»)&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جعفریان|۱۳۹۲|ک= بودن با دوربین: کاوه گلستان: زندگی، آثار و مرگ |ص= ۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳: انتشار «از روزگار رفته حکایت: یک داستان» (ای‍ن‌ داس‍ت‍ان‌ ق‍ب‍لاً در ک‍ت‍اب «م‍د و م‍ه‌» ه‍م‍راه‌ ب‍ا دو داس‍ت‍ان‌ دی‍گ‍ر م‍ن‍ت‍ش‍ر ش‍ده‌‌بود.)&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: درگذشت فخری گلستان، ۱۶تیر در تهران (او از چند سال قبل، جدا از ابراهیم گلستان زندگی می‌کرد.)&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: انتشار «از قطره تا دریا»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۵: گلستان در مصاحبه با روزنامهٔ گاردین سکوتش را در مورد رابطهٔ عاطفی خود با فروغ شکست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;زندگینامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۶: انتشار «نامه به سیمین»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از روزگار رفته حکایت===&lt;br /&gt;
====کودکی در شیراز====&lt;br /&gt;
ابراهیم گلستان در سال ۱۳۰۱ در شیراز متولد شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt; پدرش، «محمدتقی تقوی شیرازی» مدیر روزنامهٔ «گلستان» بود و «در شیراز بروبیایی داشت»؛ روزنامه‌نگاری مبارز و جسور و موافق با آزادی و رفع مشکلات حقوقی زنان. نام خانوادگی خانوادهٔ گلستان از همین روزنامه گرفته‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیروزبخش|۱۳۹۶|ک= لیلی گلستان(تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران، ۱)|ص= ۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ابراهیم گلستان از همان کودکی در محیطی فرهنگی رشد کرد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«همان سال چهارم پنجم ابتدایی بود که [پدرم] برایم معلم گرفته بود که می‌آمد به خانه‌مان درس عربی می‌داد به من. همان ‌سال‌ها هم بود که معلم زبان فرانسه برایم گرفته بود.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;یزدانی‌خرم&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فعالیت حزبی و شروع داستان‌نویسی====&lt;br /&gt;
گلستان در ۱۳۲۰ به تهران می‌آید و وارد دانشکدهٔ حقوق می‌شود اما پس از مدتی تحصیل را رها می‌کند و جذب فعالیت‌های سیاسی می‌شود و همکاری‌اش را با حزب تودهٔ ایران آغاز می‌کند. پس از آن به دنبال اختلافی که با سران حزب توده پیدا می‌کند، از این حزب جدا می‌شود؛&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt; اما پس از انشعاب از حزب، نه به راه [[خلیل ملکی]] و [[انور خامه‌ای]](سوسیالیست‌های مستقل) رفت، نه به راه [[جلال آل‌احمد]].&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرمالیسم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مرادی|عنوان= فرمالیسم در مجموعهٔ «آذر، ماه آخر پاییز» اثر ابراهیم گلستان|ژورنال= رودکی|شماره= ۲۱|صفحات=۳۲تا۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از کارهای سیاسی دست می‌کشد و به کار خبری و عکاسی و فیلم‌برداری برای شبکه‌های تلویزیونی بین‌المللی و آژانس‌های خبری می‌پردازد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در اوایل سکونت در تهران با [[صادق هدایت]] از نزدیک آشنا می‌شود و دوستی عمیقی بین آن‌ها به وجود می‌آید. نخستین داستان ابراهیم گلستان با عنوان «به دزدی رفته‌ها» در ۱۳۲۶ در «ماهنامهٔ مردم» چاپ می‌شود. این داستان بعدها در مجموعهٔ [[آذر، ماه آخر پاییز]] منتشر می‌شود. در همین دوران، داستان‌هایی از ارنست همینگوی، ویلیام فاکنر و چخوف را ترجمه کرده و در یک مجموعه منتشر می‌کند. در این دوره، عطشی سیری‌ناپذیر به خواندن و شناختن در فعالیت‌های گلستان قابل پیگیری است؛ از نام‌ها و کسانی که تا آن روز در زبان فارسی کاملا ناشناخته بودند: کافکا، اشتاین‌بک، یوجین اونیل، هرمان هسه، فاکنر و دیگران. در بیشتر قصه‌های دههٔ سی‌اش، گلستان سرگذشت شکست‌ها و سرخوردگی‌های آدم‌هایی را بازگو می‌کند که آرزوهای بزرگی در سر داشتند و برای آن مبارزه کردند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====استودیو گلستان====&lt;br /&gt;
بعد از انتشار مجموعهٔ [[شکار سایه]]، گلستان درگیر ساختن فیلم‌های مستند می‌شود و استودیوی سینمای خود را تحت عنوان «استودیو گلستان» تأسیس می‌کند. مجموعه‌های داستانی و ترجمه‌های دیگری هم از او در این سال‌ها منتشر می‌شود. «مکبث» شکسپیر را هم ترجمه می‌کند که هیچ‌گاه منتشر نمی‌شود. پس از کودتای ۲۸مرداد، ابراهیم گلستان همکاری‌اش را با کنسرسیوم نفت ایران آغاز می‌کند. کنسرسیوم دایره‌ای برای تهیهٔ عکس و خبر ایجاد کرده بود که گلستان طرف قرارداد آن می‌شود. فیلم مستند «از قطره تا دریا» که نخستین فیلم مستند گلستان است، محصول همین دوره است. فیلمی که آن را با کمترین امکانات می‌سازد و سبک کار و نگاه ویژهٔ او به موضوع، خوشایند رئیس فرانسوی کنسرسیوم و «آرتور التون»، مستندساز سرشناس انگلیسی و رئیس بخش فیلم کمپانی شل قرار می‌گیرد. در همین دوران است که مجموعه‌ای از درخشان‌ترین آثار مستند سینمای ایران توسط او و با همکاری افرادی چون شاهرخ گلستان(برادرش)، [[فروغ فرخزاد]]، محمود هنگوال و سلیمان میناسیان، در استودیو گلستان ساخته می‌شود. فیلم مستند «یک آتش» از بهترین و درخشان‌ترین فیلم‌های این مجموعه است که در تیر۱۳۴۰ در بخش مسابقهٔ فیلم‌های مستند جشنوارهٔ ونیز به نمایش درآمد و برندهٔ مجسمهٔ مرکور طلایی و مدال شیر سن‌مارکو شد: اولین جایزهٔ یک فیلم ایرانی در یک جشنوارهٔ بین‌المللی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
مجموعه مستند «چشم‌اندازها» و از میان آن‌ها «موج و مرجان و خارا» نیز در همین سال‌ها ساخته می‌شوند. «موج و مرجان و خارا» به اعتقاد بسیاری، مهم‌ترین کار مستند گلستان و از بهترین آثار مستند تاریخ سینمای ایران است. گلستان در سال۱۳۴۱، ساختن فیلمی دربارهٔ جذام‌خانهٔ تبریز را که از سوی دکتر راجی، رئیس هیئت مدیرهٔ انجمن کمک به جذامیان، به سازمان فیلم گلستان(استودیو گلستان) پیشنهاد شده‌بود، به فروغ واگذار می‌کند. این فیلم بدون تردید یکی از درخشان‌ترین مستندهای تاریخ سینمای ایران است. فیلم مستند بعدی گلستان، «تپه‌های مارلیک» است که برندهٔ جایزهٔ شیر سن‌مارکو در جشنوارهٔ ونیز ۱۳۴۳ شد. با چنین ذهنیت و دریافتی از سینما و بیان شخصی است که گلستان به سراغ ساختن فیلم‌های داستانی می‌رود. «خشت و آینه»، نخستین فیلم داستانی بلند اوست که در سال۱۳۴۴ ساخته شد. پس از این فیلم است که گلستان بیشترین بحث‌ها را در حوزهٔ گفتمان انتقادی فیلم ایران در دههٔ۴۰ برمی‌انگیزد. بعد از «خشت و آینه» چند فیلم مستند دیگر هم می‌سازد و پس از آن در ۱۳۴۶ برای مدتی به انگلستان می‌رود.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====توقیف «اسرار گنج درهٔ جنی» و مهاجرت دائم به انگلستان====&lt;br /&gt;
او در ۱۳۵۰ به ایران بازمی‌گردد تا دومین فیلم داستانی خود یعنی «اسرار گنج درهٔ جنی» را که آخرین فیلم او نیز به شمار می‌رود، بسازد. این فیلم مدت کوتاهی اجازهٔ اکران می‌گیرد؛ اما ناگهان توقیف می‌شود. در پی توقیف فیلم، گلستان از کار سینما فاصله می‌گیرد و برای همیشه به انگلستان مهاجرت می‌کند. در سال‌های اقامت در خارج، تاکنون دو کتاب از گلستان به‌چاپ رسیده‌است: [[گفته‌ها]] که گردآوری مقاله‌ها، نقدها، یادداشت‌ها، متن فیلم‌های مستند و گفتگوی بلند او با [[قاسم هاشمی‌نژاد]] است و [[خروس]] که داستان بلندی است که در اواخر دههٔ ۴۰ نوشته شده و متن کامل آن نخستین بار در لندن منتشر شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گلستان|۱۳۸۶|ک= گفته‌ها|ص= ۲۵تا۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
نویسندگی به عقیدهٔ گلستان، گفت‌وگویی است که آدم، در اساس، با خودش دارد. کار نوشتن، در تنهایی صورت می‌گیرد و همین تضمین صادق‌بودنش است، یا باید باشد. به‌نظر او، اگر داستان‌نویس بخواهد واقعا با صداقت کاری را انجام دهد، نفس درگیری با وظیفه‌ای که انتخاب کرده‌است، بزرگترین حد ایفای وظیفهٔ نویسندگی است. گلستان، دید شخصی نویسنده را در اولویت اول قرار می‌دهد و بیان و وارد‌کردن دید متفکران دیگر در کار را فرع می‌داند؛ از راهنمایی و قبول تا رد و ضدیت. اگر هدف نویسنده ربط موفق و فوری با دیگران باشد، جز مطالب معلوم و در حد معمولی چیزی برای گفتن باقی‌ نخواهد ماند و جایی برای هیچ بارقهٔ هوش و هیچ پیغام و رسالتی نخواهد بود. به قول خودش، در این صورت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«دیگر خداحافظِ کشف هویت و تقطیر فکر و تراش و تبلور ذهن زمانه و این جور چشمداشت‌ها از نویسنده.»}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
گلستان با روند ادارهٔ امور فرهنگی جامعه مشکل داشت و در تمام آثارش این اعتقاد متبلور است. وقتی روال سود مادی و فرمول پول بر جامعه مسلط است، بسیار کارها که به ظاهر جدا از مسائل مادی است اما عیناً بر همان الگوی داد و ستدهای بازاری قوام می‌گیرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از منظر گلستان، هنر همیشه فردی است و برون‌ریزی و بیان ذهنی یک فرد؛ «اجتماعی بودن»، حداکثر می‌تواند یک صفت یا یک جهت برای هنر باشد. هنر اجتماعیِ درست و راست هم، هنر فردی است که نظر به سوی افق پاک‌شدهٔ انسانی داشته یا دارد. هنگامی که اجتماع بیمار است، اگر هنرمند از شعور یا دیدی تندتر از دید یا شعور اطرافش بهره‌ای داشته باشد، ناگزیر حرف‌های تازه خواهد زد، با جورهای تازه حرف خواهد زد و کار‌های تازه خواهد کرد که برای دیگران غریبه‌اند و احتمال تخطئهٔ او بسیار بیشتر است تا تحسینش. هنرمند باید حرف خود را بزند صرف نظر از دیگران. «آدم‌بودن» هم یکی از توقعات ما از هنرمند است. در این کار احتمال تنهایی، بی‌اعتنایی دیدن، شاید هم غریبه‌شدن کم نیست. گلستان این تنهایی و تک‌صدایی را یک جور عارضهٔ شغلی و حرفه‌ای برای هنرمند می‌داند: &amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;«مانند خون که روی دست جراح می‌ریزد، یا بوی دباغی روی لباس کارگر کارگاه چرم.»&amp;lt;/font&amp;gt; یک جست‌وجوگر صبور گاهی حتی تا مرزهای جنون می‌شود منزوی باشد، از اجتماع گریزان، یا کارش در یک نر اصلا ربطی به اجتماع نداشته باشد و یا حتی به رنگ ضداجتماعی بنماید؛ و ای بسا همین کارهایی که ناشناخته می‌مانند، در واقع آبستن نطفهٔ تحول آینده باشند. به اعتقاد گلستان، چیزی که راه را روشن می‌کند، تعاطی اندیشه‌هاست؛ مبادلهٔ فکر بین افراد انسانی و فرهنگ انسانی، بی منع و مانعِ پیشداوری‌ها و سدبندی‌های دستوری. برای جامعه و فرد هیچ چیز خطرناک‌تر از سدّ فکرکردن نیست. با پیش فکر سد بستن شاید برای مدتی بتوان مانع اندیشه شد؛ اما آنچه فدا می‌شود، اجتماع و زندگانی بهتر است که از فکر و فرهنگ محروم می‌شود. یک اجتماع زیرِ زور، دورمانده از اندیشه، روزی هم اگر که نیروی فشرده‌اش بترکد چه چیزی به جانشینی ظلم و دغا برایش می‌توان سراغ کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
====داستان‌نویسی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;میلانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= میلانی|عنوان= صیاد سایه‌ها: گلستان و مسئلهٔ تجدد|ژورنال= ایران‌شناسی|شماره= ۲|صفحات= ۲۴۹تا۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
از [[آذر، ماه آخر پاییز]] تا [[خروس]]، از ابراهیم گلستان چهار مجموعه داستان کوتاه و دو داستان بلند منتشر شده‌است. گرچه برخی مدعی‌اند شگردهای روایی سینما در ساخت و بافت قصه‌های گلستان موثر بوده‌اند، اما به گمان [[عباس میلانی]]، می‌توان ریشه‌هایی تاریخی و اجتماعی برای آن‌ها یافت. این آثار، بیش از هر چیز دربارهٔ ذهن و روان، خلوت و جلوت شخصیت‌هایی است که گرفتار چنبر گریزناپدیر گذار و دگردیسی‌اند. در این قصه‌ها، یکی «از روزگار رفته حکایت» می‌کند و آن دیگری از «بیگانه‌ای که به تماشا رفته بود». انگار انسان‌های داستان‌هایش همه «میان دیروز و فردا» و «مد و مه» معلق‌اند. «تب عصیان» دارند و در «خم راه» به دوپارگی روح و روان دچارند و دایم در «شکار سایهٔ» خویش‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌سازی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;میلانی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
گلستان را باید از بنیانگذاران سینمای جدید ایران دانست. نه‌تنها مجهزترین استودیوی خصوصی زمانش را در کشور تاسیس کرد، بلکه«خشت و آینه»‌اش راهی نو آغازید و «اسرار گنج درهٔ جنی»اش شاید متهورترین فیلم زمان خود باشد. فیلمهای مستندش نیز، چه آنگاه که دربارهٔ جواهرات سلطنتی بود(گنجینه‌های گوهر)، چه زمانی که از نفت و «موج و مرجان و خارا»یش می‌گفت، کلامی زیبا و موجز را چاشنی تصاویر بکر می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روزنامه‌نگاری و عکاسی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;میلانی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
گلستان زمانی سردبیر نشریهٔ حزبی استالینیستی بود که امثال کامبخش و طبری و کیانوری گردانندگان آن بودند. روزنامه‌نگاری قابل که در ضمن عکاسی ماهر هم بود. برخی از مهم‌ترین تصاویر و فیلم‌های خبری مربوط به جامعهٔ پرتب‌وتاب ایران دکتر مصدق و دههٔ بعدش به او تعلق دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترجمه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;میلانی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
گلستان را شاید بتوان در زمینهٔ ترجمه، جمعی از اضداد دانست. از سویی در دوران فعالیت حزبی بخش‌هایی از کتاب کذایی «تاریخ مختصر حزب کمونیست شوروی» را، که تجسم خوف‌انگیز تحریفات تاریخی و کذبیات نظری استالین بود به فارسی برگرداند و از سویی دیگر، درست در زمانی که در شوروی، طرفداران آزادی و یهودیان را به جرم «جهان‌وطن‌بودن» به اردوگاه کار اجباری می‌فرستادند، گلستان، همینگوی ترجمه می‌کرد و در باب سبک نگارش او در مجلهٔ حزب توده مقاله می‌نوشت. شکسپیر می‌خواند و «مکبث» را ترجمه می‌کرد(که البته هیچ‌گاه انتشار نیافت. او با ترجمه‌هایش، آثار تنی چند از بزرگان داستان‌نویسی را برای اولین بار به قلمرو زبان فارسی آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مقاله‌نویسی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;میلانی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
تجربهٔ مهاجرت در مفهوم دوگانهٔ سفر جغرافیایی و فاصلهٔ عاطفی با محیط اطرافش، به گلستان فرصت داده تا در عرصهٔ انصاف و انتقاد هم، کمکی به کاستی فرهنگی ایرانیان در این زمینه بکند. او گاه در وصف خویشتن خود هم این فاصله و بعد عاطفی را رعایت می‌کند. پیشگفتارش بر مجموعه مقالاتش(گفته‌ها) مصداق گویایی از این مورد است؛ آنجا که ناگهان نقطه‌نظر روایت که تا آن زمان اول‌ شخص مفرد بود، به سوم شخص غایب بدل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بزرگداشت و مرور آثار ابراهیم گلستان===&lt;br /&gt;
در سال۲۰۰۷، برنامهٔ بزرگداشت و مرور آثار ابراهیم گلستان در دانشگاه شیکاگوی آمریکا برگزار شد. طی این مراسم، «جاناتان رزنبام»، منتقد سرشناس آمریکایی، که قبلا فیلمی از گلستان ندیده‌بود و با آثار او آشنایی نداشت، «خشت و آینه» و تعدادی دیگر از فیلم‌های گلستان را روی پرده دید و در مقاله‌ای ضمن توجه به ارزش‌های سینمای گلستان، بر این غفلت غرب از تاریخ سینمای ایران و پیشگامان واقعی آن تاکید نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://pettrichor.com/2018/09/05/%D8%AE%D8%B4%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/|عنوان = خشت و آینه: ابراهیم گلستان|ناشر = مجلهٔ فرهنگی هنری پتریکور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گلستان و آثارش زیر ذره‌بین صاحب‌نظران===&lt;br /&gt;
====گلستان از منظر [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
«گلستان باهوش بود و باذوق. خوب می‌نوشت و خوب عکس برمی‌داشت. برای یکی از خرکاری‌هایی که این قلم کرده‌ است (شرح حال نوشتن برای اعضای کمیتهٔ مرکزی حزب توده که در شماره‌های مجلهٔ مردم مرتب درآمد)، او عکس برداشته بود. قلم هم می‌زد، ترجمه هم می‌کرد و اغلب خوب و گاهی بسیار خوب. حسنش این بود که تفنن می‌کرد و ناچار فرصت مطالعه داشت... و چنین آدمی به هر صورت اورژینال می‌شود.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بهرام بیضایی]] دربارهٔ «یک آتش»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بیضایی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
قرار شده بود که گلستان یک فیلم خبری سیاه و سفید در مورد آتش‌سوزی چاه نفت شمارهٔ شش اهواز بسازد. آتشی که اهل فن می‌گویند بزرگترین یا یکی از بزرگترین آتش‌سوزی‌های تاریخ نفت(در زمان خودش) بود. گلستان و همکارانش پس از دیدن چاه و آتش، رسیده بودند به آنجا که روی این واقعه می‌شود فیلمی با ارزش خیلی بیشتر و حتی یک شاهکار ساخت. فیلم رنگی شد و البته شرکت نفت تغییرات قرارداد را نپذیرفت و اینها با خیال راحت فیلمشان را برداشتند و سه سال هم روی مونتاژ و دیگر کارهایش وقت صرف کردند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
به نظر بیضایی، این فیلم حماسهٔ کار بود و نمایش‌دهندهٔ زیبایی وحشتناک آن آتش گردن‌افراشته، آتشی که هم باشکوه و هم وحشت‌آور بود و پای چنین آتشی، کار بود و قهرمانان گمنام بین ماشین و باروت و آتش، که دیو آتش را مهار می‌کردند و آتشفشان چاه را دهانه می‌زدند و این کار و حماسه بود. می‌شود گفت که حسن انتخاب موقعیت‌ها توسط فیلمبردار، حسن انتخاب عکس‌ها توسط مونتور([[فروغ فرخزاد]]) و صداقت در این انتخاب‌ها و گفتاری درخور، «یک آتش» را تبدیل به بی‌نقص‌ترین فیلم ایرانی در آن شرایط کرد. فیلمی که فیلم بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
بیضایی تنها عیب کار را در تردیدی می‌داند که ظاهراً در مونتاژ و نوشتن گفتار فیلم دیده می‌شود و شاید برای نگه‌داشتن شرکت نفت پای قرارداد بوده که فیلم گاهی نوسانی می‌کند بین یک اثر گزارشی و یک فیلم ناب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نامه به یک فیلم‌ساز واقعی: از [[هوشنگ کاووسی]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;«شما با دو فیلم اخیرتان که به ما نشان دادید-«موج و مرجان و خارا» و « آب و گرما»- ثابت کردید که در ایران می‌توان فیلم خوب ساخت، می‌توان شاهکار ساخت، آثاری برجسته در مقیاس جهانی. «موج و مرجان و خارا»ی شما، یک شعر و قصیدهٔ حماسی است، حماسه‌ای از کار آدم‌ها و مبارزه‌شان با طبیعت سرسخت، همانند فیلم‌های «فلاهرتی» بزرگ... حال با خیال راحت می‌توانیم بگوییم که کوشش گلستان و همکاران اوست که اساس یک سینمای ایرانی را پی‌ریزی می‌کند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دو نظر دربارهٔ «خشت و آینه»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://pettrichor.com/2018/09/05/%D8%AE%D8%B4%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/|عنوان = خشت و آینه: ابراهیم گلستان|ناشر = مجلهٔ فرهنگی هنری پتریکور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جاناتان روزنبام؛ مقالهٔ «ابراهیم گلستان: شیر سینمای ایران» در روزنامهٔ «شیکاگو ریدر»، ۲۰۰۷:&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«خشت و آینه» یک شاهکار تمام‌عیار است که بر تصویر پژمرده و انسان‌گریز روشن‌فکران تمرکز می‌کند. این فیلم، تهرانی را به ما نشان‌ می‌دهد که دارای تفاوتی ریشه‌ای با با تهرانی است که در اغلب فیلم‌های دورهٔ دوم موج نوی سینمای ایران(سینمای کیارستمی، مخملباف و پناهی) می‌بینیم. قهرمان‌های فیلم، هر کدام بر آستانهٔ اندوهی تسکین‌ناپذیر می‌ایستند و شخصیت‌هایی فرعی گاه و بی‌گاه بر پرده ظاهر می‌شوند و هر کدام داستان خود را می‌گویند که تک‌گویی‌های آن‌ها به داستان‌های داستایوفسکی دربارهٔ محنت‌های جهان پهلو می‌زند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khesht o Ayene.jpg |220px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; تاجی احمدی در نقشی که قرار بود فروغ بازی کند(خشت و آینه)&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شمیم بهار]]؛ مجلهٔ اندیشه و هنر، اردیبهشت ۱۳۴۵:&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«خشت و آینه» فیلم بسیار بدیست؛ با همهٔ عیب‌ها و تظاهر‌های هنرمندانه‌ای که اکثراً در فیلم اول یک فیلمساز متوسط به چشم می‌خورد. یک کل نیست. توانایی گفتن حرف‌هایش را ندارد. کار فیلم‌سازی‌اش خیلی بدیهی‌است و پر است از دقیقه‌های زائد طولانی خسته‌کننده و غلوهای بیهوده و توضیح واضح‌ترین چیزها. «خشت و آینه» روی کاغذ خوب اندیشیده‌ شده است... [اما] از اینکه خوب اندیشیده شده، بهره‌ای نمی‌برد. تمامیتش را از کف می‌دهد. چنین بهنظر می‌رسد که به‌قول تی‌.اس.الیوت، فیلم در تاریکی بین Conception و Creation درمانده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدعلی موحد]]: در باب «نوشتن با دوربین»====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«من در خصوص مسائلی که آقای گلستان در کتاب «نوشتن با دوربین» مطرح کرده‌اند صاحب‌نظر نیستم؛ ولی شخص گلستان را بیش از نیم قرن است که می‌شناسم. او فوق‌العاده هوشمند و تیزبین است. اما هر کس صاحب‌ سلیقهٔ خاص خودش است... ولی از این آشفتگی که برخی از دوستان از خود نشان می‌دهند که چرا اصلا چنین کتابی منتشر شده اصلاً خوشم نمی‌آید. اگر آدمی مثل گلستان اجازه نداشته باشد حرفش را آزادانه بزند ما باید دربارهٔ خودمان جور دیگری فکر بکنیم. رفقایی که در این باره اظهار رنجش کرده‌اند همیشه از سانسور نالیده‌اند. سانسور هم که فقط سانسور دولتی نیست. همین که می‌گویند چرا چنین کتابی منتشر شده، خودش سانسور است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جاهد|۱۳۹۴|ک= نوشتن با دوربین: رودررو با ابراهیم گلستان|ص= ۲۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از قاب دوربین گلستان===&lt;br /&gt;
گلستان در مصاحبه‌ها و برخی نوشته‌های خود، با کلام نافذ، برنده و تا حدی نیش‌دار و گزندهٔ خود به نقد فضای روشن‌فکری، ادبی و سینمایی ایران پرداخته و با صراحتی کم‌نظیر و زبانی بی‌پروا به داوری دربارهٔ بسیاری از چهره‌های شاخص روشن‌فکری، ادبی و هنری معاصر پرداخته است. ممکن است کسانی با آرا و نظرات او موافق نباشند یا سبک داوری او و صراحت کلامش را نپسندند، اما برخی دیگر، شیوهٔ برخورد او را دعوتی برای نقدی سالم، شفاف و به دور از مصلحت‌اندیشی دانست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
«او آدمی بود که در دورهٔ خودش بی‌نظیر بود. بی‌نظیری حسن او نبود، گناه زمانه بود. حسن او در نگه‌داشتن خودش بود که به رنگ زمانه درنیاید. حسن او این بود که خودش را از دوره‌اش متفاوت کرده‌ بود اما دورهٔ مستقیم و بلاواسطه‌اش، دورهٔ جغرافیایی‌اش. چیزی که درش بی‌نظیر بود، انسانیت و پاکی و درستی‌اش بود دیگر.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فریدون تولَّلی |تولّلی]]  یا [[پرویز ناتل خانلری |خانلری]]؟====&lt;br /&gt;
- [[حسن فیاد]]: صحبت از توللی کردید؛ ولی او هم بااینکه ابتدا تحت تأثیر [[نیما یوشیج |نیما]] بود، بعدها راه خودش را از نیما جدا کرد و مثل خانلری محافظه‌کار بود؛ درحالی‌که شما او را آدم فوق‌العاده‌ای می‌خوانید؛ ولی خانلری را دست کم می‌گیرید؛ چرا؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
- گلستان: من حرف شما را واقعا نمی‌فهمم. اگر حتی از یک کسی تعریف کنم باید از کس دیگر هم بکنم؟ اگر در حد او نباشد؟ آیا خانلری چیزی مثل «التفاصیل‌»‌های توللی نوشته است؟ آیا خانلری کارهای سیاسی و اجتماعی توللی را کرده‌است؟ آیا توللی جلوی کار باستان‌شناسی دکتر [[عزت نگهبان]] را گرفت؟ آیا توللی جلوی کار دوستش [[محمد بهمن‌بیگی]] در آن کوشش عظیم آموزش عشایری را گرفت؟ شما از کدام شعر خانلری می‌خواهید تعریف کنید؟ از «عقاب»؟ آیا خودتان از شعر بودن این قصه خنده‌تان نمی‌گیرد؟ از حتی ضعف و حقارت گوینده‌ای که حسرت اینجوری از مرگ کسی دیگر در خودش سراغ نمی‌کند روی در هم نمی‌کشید؟... خانلری کار وزن‌داری نکرده است. [[مجلهٔ سخن]] را می‌داد دست آدم‌های گوناگون که برایش پادویی کنند و از این آن مقاله و شعر بگیرند و با چاپ آن‌ها مجله را بگردانند. حالا نگاه کنید ببینید در آن سال‌ها چه گلی زده است به سر «دانش و هنر امروز» که «سخن» خود را هواخواه و زبان آن می‌نمایاند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیاد|۱۳۹۶|ک= از روزگار رفته: چهره‌به‌چهره با ابراهیم گلستان |ص= ۱۰۰تا۱۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[صادق چوبک |چوبک]]  و [[جلال آل‌احمد |جلال]] ====&lt;br /&gt;
«آل‌احمد قصه‌نویس نبود. قصه‌هایی که نوشته قصه نیستند. از همهٔ این‌ها قصه‌نویس‌تر چوبک بود [که] به عنوان قصه‌نویس آگاه‌تر به مسائل مملکت بود. مسائل نه با حساب آنالیزهای جامعه‌شناسی، نه. تجربهٔ شخصی‌اش این‌جوری بود. کمتر از [[صادق هدایت |هدایت]]  تعصب داشت در مورد بعضی چیزها. آدم‌ها را می‌شناخت، تا حد زیادی... هدایت مرد خیلی فوق‌العاده‌ای بود، نجابت درجهٔ اول داشت؛ ولی چوبک زنده‌تر بود. آل‌احمد چیزی نبود. آخر قصه نیست این‌هایی که نوشته، چی‌چی هست؟ اینجا من حالا منقد نیستم؛ به خصوص در مورد آل‌احمد که به اندازهٔ کافی میشناسمش. یک کارهایی هم کرده‌ام که به دردش بخورد، نخورده. به اندازهٔ کافی سواد نداشت، آقای من.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیاد|۱۳۹۶|ک= از روزگار رفته: چهره‌به‌چهره با ابراهیم گلستان |ص= ۱۸۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
«من اصلا با اخوان آشنا نبودم. یک مجله درآمده بود و عید هم بود. من هم تو خانه خوابیده بودم. ناخوش بودم، سرما خورده بودم. داشتم این مجله را می‌خواندم. یک مرتبه برخورد کردم به شعری که مرا «ناک آوت» کرد. شعر «زمستان» اخوان. فکر می‌کنم سال ۱۳۳۴ یا ۱۳۳۵ بود. بعدش هم کاغذ نوشتم و تعریف شعر را کردم. بعد اخوان با صاحب مجله آمدند دیدن من. باهم رفیق شدیم. بدبختانه مرد. یک مقدار از مکافات‌های بیچارگی‌اش را هم من از نزدیک می‌دیدم. آدم درجهٔ اولی هم بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیاد|۱۳۹۶|ک= از روزگار رفته: چهره‌به‌چهره با ابراهیم گلستان|ص= ۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فریدون رهنما]]====&lt;br /&gt;
«همین موج نوی سینمای ایران که درست شد. خب، یک کسی هی مرتب می‌گوید گلستان و غفاری و رهنما این موج را به وجود آوردند. اصلا همچین چیزی نیست. فریدون رهنما نمی‌توانست فیلم درست کند. اصلا تئوری می‌گفت برای خودش. حرف‌های خیلی مرتبی می‌زد. پسر خیلی خوبی هم بود. دربارهٔ شعر هم خوب می‌دانست. برجستگی‌های فکری هم زیاد داشت؛ اما توانایی این را که دوربین را لمس کند، عکس بگیرد با دوربین، میزانسن بکند با دوربین نداشت. نمونه‌اش هم همین فیلم «تخت جمشید»(سیاوش در تخت جمشید) است که درست کرده، اصلا قابل تحمل نیست. مگر اینکه من احمق باشم و شما هم یک خرده از من کمتر یا بیشتر و بگوییم به‌به.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیاد|۱۳۹۶|ک= از روزگار رفته: چهره‌به‌چهره با ابراهیم گلستان |ص= ۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج |نیما]] و [[احمد شاملو |شاملو]]====&lt;br /&gt;
«نیما قالب شعر را عوض کرده. از قالب گیرکردهٔ خودش درآورده، به روند و روال حرف‌زدن‌های عادی درآورده و نوتر و عمیق‌تر دیده و در حد شعر درآورده و نشان‌ داده و این کار را کرده. بعد یک کسی(اشاره به شاملو) می‌آید همین طوری وِر، وِر، وِر، می‌نویسد و می‌گوید این «شعر سپید» است. یعنی چه؟ مگر شعر سیاه هم داریم؟ ترجمهٔ فرانسهٔ «بلان» یا به انگلیسی «بلنک» است. با سفید را سپید نوشتن نه معجزه‌ای کرده‌ایم، نه «جاودانه اَبَرمرد» می‌شویم... من کاری به آقای شاملو نداشته‌ام؛ چه وقتی که شعر می‌گفت چه بعد که چه کارهای دیگری می‌کرد. برای شعرهایش هم تا حد [[هوای تازه]] تحسین‌هایی کرده‌ام... وزن عروضی حاصل شکل صوتی کلمه‌هاست و وزن کلمه‌ها را کنار گذاشتن کار انقلابی نیست؛ بلکه کار را از حد شعر و موسیقی بیان بیرون می‌آورد و این موسیقی است که باید حفظ شود برای این جور بیان و کنار گذاشتنش آن را به اصطلاح «سپید» نمی‌کند، می‌کند همان نثر.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیاد|۱۳۹۶|ک= از روزگار رفته: چهره‌به‌چهره با ابراهیم گلستان |ص= ۶۶،۶۷و۱۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
دکتر [[محمدرضا شفیعی کدکنی]] در [[موسیقی شعر]] فرضیه‌ای را مبنی بر تاثیر نثر گلستان بر شعر فروغ(و یا برعکس) مطرح می‌کند. گلستان وجود این تاثیر و تاثر را به شدت تکذیب می‌کند:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«من هیچ خبر ندارم که چکار کردم، هیچ. مزخرف می‌گویند. چه جور تاثیری داشتم؟ مزخرف می‌گویند.»}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
او نظر کلی‌اش را دربارهٔ شعر فروغ هرگز با صراحت نگفته است؛ ولی از اشاره‌هایش پیداست که کار فروغ را خصوصاً در دفترهای [[تولدی دیگر]] و [[ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد]]، «چیزی دیگر» می‌داند و فروغ را در کنار [[نیما یوشیج]] و [[مهدی اخوان ثالث]] از قله‌های شعر فارسی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیاد|۱۳۹۶|ک= از روزگار رفته: چهره‌به‌چهره با ابراهیم گلستان|ص= ۷۴و۷۵و۱۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تاثیرپذیری گلستان از دیگران؟!===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ابراهیم گلستان: صادقانه که به خودم نگاه می‌کنم برای خودم می‌بینم که تاثیری واحد از یک نویسنده یا یک سبک داستان‌نویسی هرگز نگرفتم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
با توجه به دوستی صمیمی گلستان با صادق هدایت برخی او را متاثر از هدایت می‌دانند؛ اما به نظر می‌رسد خود گلستان با این سخن موافق نیست:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«آن وقت من بیست سالم بود و به هر حال چند سالی بود که کتاب می‌خواندم. برای قصه‌نویسی دلیلی نداشت که بیایم و به الگوی او بنویسم؛ به خصوص که روحیه‌ام حکم نمی‌کرد... [انسانیت و پاکی و درستی‌ هدایت] برای من گیرا بود ولی به عنوان سرمشق ادبی یا این که بخواهم ازش تقلید بکنم نه.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همینگوی و فاکنر یا سعدی====&lt;br /&gt;
[[حسن میرعابدینی]] گلستان را پیگیرترین دنباله‌رو داستان‌نویسان آمریکایی در ایران می‌داند. نخستین ترجمه‌ها از این دو نویسنده در زبان فارسی به قلم گلستان است و به نظر میرعابدینی، گلستان خصوصا در مجموعهٔ [[آذر، ماه آخر پاییز]]، موفقیت‌هایی هم در به‌کارگیری صناعت داستان‌نویسی فاکنر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۶۹|ک= صد سال داستان‌نویسی در ایران|ج= ۱|ص= ۱۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; اما نظر خود گلستان چیز دیگری است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|واقعا نادرست خواهد بود که بگوییم این از آنجا سرچشمه گرفته. مثلا فرض کنید، من وقتی بچه بودم قصه‌هایی که خواندم، آدم‌هایی که پهلوی پدرم می‌آمدند و با پدرم حرف می‌زدند، گردش‌هایی که می‌کردم... و آن چیزهایی که در داخل خود آدم هست- خوب، فرض کن که بوی خاک شبستان یک مسجد... این را قبل از اینکه همینگوی یا فلان نویسندهٔ دیگر را بخوانم، این‌ها تجربهٔ شخص خود من است... آخر همه‌اش دور همینگوی ماندن تا یک حدی کوته‌نظری می‌خواهد. در حد نثر، همینگوی هیچ‌وقت به روانی سعدی نمی‌نویسد در بوستان. وقتی شما قبل از همینگوی، بوستان سعدی را ده مرتبه خیلی بیشتر از اول تا آخرش را خوانده باشید، یک مقدار بالاخره تاثیر می‌کند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
====ادبیات====&lt;br /&gt;
گلستان از نخستین نویسندگان معاصر ایران بود که برای زبان داستان اهمیت ویژه‌ای قائل شد و کوشید نثری آهنگین را در قالب داستانی مدرن به کار گیرد. از این جهت نقش او در سیر پیشرفت داستان معاصر فارسی قابل توجه است. او پیگیرترین دنباله‌رو داستان‌نویسان آمریکایی در ایران است. گلستان در ادبیات معاصر ایران به عنوان نویسنده‌ای پایبند به سبک شهرت دارد. خود او می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«برای من نقطه‌ٔ اساسی یک کار، ساختمان است. عقیده‌ای را که برای ساختمان دارم از همان اول داشتم و رعایت کردم. اگر ساختمان قصه محکم باشد و عقایدش کمونیستی یا فاشیستی، یا کاتولیکی، یا امپریالیستی باشد، در حد این تحلیل فرقی نمی‌کند.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;فرمالیسم&#039;&#039;/&amp;gt;}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
گلستان، پس از [[صادق هدایت|هدایت]] و [[صادق چوبک|چوبک]]، از نویسندگان پیشرویی است که داستان ذهنی می‌نویسد. او علاقه‌ای ندارد به شیوهٔ واقع‌گرایان سنتی، واقعیت را به صورت حوادثی که به طور منظم در پی هم می‌آیند و داستان را در زمینه‌ای خاص پیش می‌برند، تصویر کند؛ بلکه به شیوهٔ داستان‌نویسان مدرن، واقعیت محدودی از زمان حال را می‌گیرد و از خلال آن، زمان گذشتهٔ طولانی‌تری را بیان می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
به کارگیری صناعت داستان نو توسط گلستان، صرفا نوآوری فرمالیستی نیست، بلکه نتیجهٔ تغییر در شکل داستان ایرانی هم هست که همراه با تحولات محتوایی ضرورت یافته است. گویی نویسندگان برای دستیابی به ابعاد از نظر پنهان‌ماندهٔ واقعیت، لزوم تجربهٔ تکنیک‌های جدید داستان‌نویسی را احساس کرده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
ابراهیم گلستان با اثرپذیری از داستان‌نویسان آمریکایی و توجه به موضوع داستان از زاویه‌های گوناگون، سبک مستقلی را عرضه کرد که بیشتر به شیوهٔ نویسندگان صورت‌گرا(فرمالیست) نزدیک است. به همین دلیل بود که وی مورد توجه نویسندگان جوان و متجدد قرار گرفت. او با ترجمهٔ آثار «ویلیام فاکنر» و «ارنست همینگوی» به فارسی، در کارهای داستانی خود به شیوهٔ خاص آنان به سبک نثر و شگرد داستان توجه کرد و در این شیوه، عده‌ای از نویسندگان را به دنبال خود کشاند.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;فرمالیسم&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حسن میرعابدینی]] داستان‌نویسی گلستان را به دو دوره تقسیم می‌کند: دورهٔ اول با [[آذر، ماه آخر پاییز]] و [[شکار سایه]] و پس از وقفه‌ای طولانی، دورهٔ دوم که با [[جوی و دیوار و تشنه]] آغاز و با [[خروس]] ختم می‌شود. به‌نظر میرعابدینی، گلستان در دورهٔ دوم، تاثیرپذیری از همینگوی را پشت سر گذاشته، به آفرینش داستان‌های خاطره‌ای‌تمثیلی و تصویری‌ذهنی می‌پردازد. در این آثار از سینما آموخته است که به تعبیر مارکز، با تصویر ببیند. برش ماهرانهٔ این تصاویر و زوایای غیرمعمول دید، ترکیبی زیبایی‌شناختی فراهم می‌آورد که نشانگر حوصله و وسواس در کار نگارش است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۶۹|ک= صد سال داستان‌نویسی در ایران|ج= ۲|ص= ۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سینما&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
گلستان هیچ‌گونه ارزش و اعتباری برای سینمای موجود فارسی قائل نبود و هرگونه فعالیت در بدنهٔ سینمای ایران و تحت حمایت تهیه‌کنندگان فیلم فارسی را مغایر با اهداف فیلم‌سازی‌اش می‌دانست. به‌همین‌دلیل، او بیشتر فیلم‌های خود را با سرمایهٔ شخصی ساخت؛ از این نظر شاید گلستان نخستین و تنها فیلم‌ساز مستقل سینمای ایران در آن دوره به مفهوم واقعی آن باشد. شاید بتوان نقش گلستان را در سینمای ایران با نقش فیلم‌سازان مستقلی مانند «کن لوچ» و «لیندزی اندرسون» در انگلیس، «جان کاساوتیس» در آمریکا و «ژان روش» در سینمای فرانسه مقایسه کرد. فیلم‌سازانی که سینما برای آن‌ها شانی فراتر از سرگرمی و تجارت داشته و در آثار مستند و داستانی‌شان، به ارزش‌های زیبایی‌شناختی و هنری اندیشیده‌اند و با آثارشان، در ارتقای زبان سینمایی کوشیده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در واقع گلستان با عدم وابستگی به جریان تجاری و رایج سینما، در مسیری کاملا متفاوت با خواست‌های صاحبان سرمایه و تمایلات سطحی و عوامانهٔ توده‌های تماشاگر حرکت می‌کند. از نظر او، موقعیت موجود سینمای فارسی در آن سال‌ها، فاصله و شکاف بین میراث فرهنگی و شرایط زندگی جمعیت رو به گسترش را عمیق‌تر می‌کرد. نقل برشی از سخنان او در جلسهٔ نمایش فیلم «تپه‌های مارلیک» خالی از فایده نیست:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«من خواسته‌ام سینما بسازم و سینمایی که من می‌خواهم، فرق دارد با یک رشته عکس برای مصورکردن یک مفهوم. آن‌هایی که چنین فیلم‌هایی می‌سازند، یا احمق‌اند یا تماشاکننده‌های خود را احمق می‌دانند... البته که می‌خواهم تماشاگر کار مرا بفهمد اما اگر نفهمید، این دلیل نمی‌شود که کار فهمیدنی نیست. اگر نفهمید، من باید به فهمیدن کمک کنم، نه که آن کار را عوض کنم. اندیشه در کار من از من است و ریشه‌های آن باید در اقتضای معنای آن باشد نه در قدرت درک دیگران. شکل از درون معنی آمده است، از بیرون بر آن چسبانده نشده‌است... هنر از درستی می‌آید، درستی است که مطرح است، نه دشواری.»}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ ابراهیم گلستان===&lt;br /&gt;
====داستان و رمان&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* [[آذر، ماه آخر پاییز]]: در سال۱۳۲۷ توسط چاپ‌خانهٔ نقش جهان زیر نطر نشر روزن و چاپ‌های بعدی، تهران: روزن، ۱۳۴۸، ۱۳۵۱ و ۱۳۵۵؛ نیوجرسی: روزن، ۱۳۷۳؛ بازتاب‌نگار، ۱۳۸۴، ۱۳۸۵، ۱۳۸۷ و ۱۳۸۷ با عنوان «آذر، ماه آخر پاییز: هفت داستان.&lt;br /&gt;
* [[شکار سایه]]: در سال۱۳۳۴ توسط شرکت چاپ میهن زیرنطر نشر روزن و چاپ‌های بعدی، تهران: روزن، ۱۳۴۴ و ۱۳۴۶؛ نیوجرسی: روزن، ۱۳۷۳؛ بازتاب‌نگار، ۱۳۸۴ با عنوان «شکار سایه: چهار داستان».&lt;br /&gt;
* [[جوی و دیوار و تشنه]]: در سال ۱۳۴۶ توسط نشر روزن و چاپ‌های بعدی، تهران: روزن، ۱۳۴۸، ۱۳۵۰، ۱۳۵۵ و ۱۳۷۲؛ نیوجرسی: روزن،  ۱۳۷۳ و ۱۳۵۱؛ بازتاب‌نگار، ۱۳۸۴ با عنوان «جوی و دیوار و تشنه: نه داستان».&lt;br /&gt;
* دفترهای روزن و گزارش کتاب: آثاری از ابراهیم گلستان و دیگران: در سال۱۳۴۷ توسط نشر روزن منتشر شد و شامل آثاری از گلستان، [[عباس نعل‌بندیان]]، [[مهشید امیرشاهی]]، [[ناصر تقوایی]]، [[بهرام اردبیلی]]، خوان رامون خیمه‌نز، ارنست همینگوی و... است. &lt;br /&gt;
* [[مد و مه]]: در سال۱۳۴۸ توسط نشر روزن در تهران و در نیوجرسی: روزن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* [[اسرار گنج درهٔ جنی]]؛ یک داستان واقعی از یک چشم‌انداز: در سال۱۳۵۳ توسط انتشارات آگاه و چاپ‌های بعدی با عنوان «اسرار گنج درهٔ جنی: یک داستان از یک چشم‌انداز» در تهران: روزن، ۱۳۵۳ و ۱۳۵۷؛ نیوجرسی: روزن، ۱۳۷۳؛ دیگر، ۱۳۸۱؛ بازتاب‌نگار، ۱۳۸۱، ۱۳۸۵،  ۱۳۸۶ و ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
* [[خروس]]: در سال۱۳۷۴ توسط نشر روزن در نیوجرسی و چاپ‌های بعدی: اختران، ۱۳۸۴؛ بازتاب‌نگار: ۱۳۹۷. (تکه‌هایی از این داستان ، البته نه به شکل نهایی، در اواخر دههٔ پنجاه در نشریهٔ «لوح» چاپ شده بود.)&lt;br /&gt;
* از روزگار رفته حکایت: یک داستان: یکی از داستان‌های مجموعهٔ [[مد و مه]] که به‌صورت جداگانه توسط انتشارات بازتاب‌نگار در سال۱۳۸۳ منتشر شد.&lt;br /&gt;
* در گذار روزگار: هشت داستان از ابراهیم گلستان: بازتاب‌نگار، ۱۳۹۵. آثار این مجموعه قبلاً در دو مجموعهٔ «شکار سایه» و «جوی و دیوار و تشنه» چاپ شده‌بودند.&lt;br /&gt;
* مختار در روزگار [عسرت]، ابراهیم گلستان، منتشر نشده. سه فصل نخست از اولین جلد از کتابی دوجلدی که سال‌ها پیش نوشته شده و تابه‌حال جز یک بخش آن در جایی منتشر نشده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* زندگی خوش کوتاه فرنسیس مکومبر، ارنست همینگوی، مقدمه و ترجمهٔ ابراهیم گلستان، تهران: امیرکبیر، ۱۳۲۸. &lt;br /&gt;
* کشتی‌شکسته‌ها: پنج داستان، استیفن کرین، ویلیام فالکنر، استفن وینست بنه، آنتوان چخوف و ارنست همینگوی، گردآوری و ترجمه از ابراهیم گلستان، تهران: چاپحانهٔ نقش جهان، ۱۳۴۶. چاپ‌های بعدی: آگاه، ۱۳۵۶؛ بازتاب‌نگار، ۱۳۸۶؛ کلاغ، ۱۳۹۳ با عنوان «کشتی‌شکسته‌ها، پنج داستان از پنج نویسنده»&lt;br /&gt;
* هکلبری فین، مارک تواین، ترجمهٔ ابراهیم گلستان، تهران: روزن، ۱۳۴۹. چاپ‌های بعدی: آگاه، ۱۳۴۹؛ بازتاب‌نگار، ۱۳۸۷ و کلاغ، ۱۳۹۳. &lt;br /&gt;
* دون ژوان در جهنم، جورج برنارد شا، ترجمهٔ ابراهیم گلستان، تهران: آگاه، ۱۳۵۴. چاپ‌های بعدی: کلن: انتشارات فروغ، ۱۳۸۱ و بازتاب‌نگار، ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
* مارکس و خلاصه‌ای از اصول مارکسیسم، ولادیمیر ایلیچ لنین، ترجمهٔ ابراهیم گلستان، شرکت چاپ شعله‌ور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مصاحبه‌ها، مقاله‌ها، خطابه‌ها و نامه‌ها&amp;lt;ref name= &#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* نوشتن با دوربین: رو در رو با ابراهیم گلستان، پرویز جاهد، تهران: اختران، ۱۳۸۴. چاپ‌های بعدی: اختران، ۱۳۸۷و۱۳۹۴&lt;br /&gt;
* از روزگار رفته: چهره‌به‌چهره با ابراهیم گلستان، یک گفت‌وگو از [[حسن فیاد]]، تهران: ثالث، ۱۳۹۴. &lt;br /&gt;
* از قطره تا دریا، ابراهیم گلستان، تهران: بازتاب‌نگار، ۱۳۹۴. (شامل مصاحبه‌ها و نامه‌هایی از گلستان به [[پرویز دوایی]] و [[کامبیز فرخی]])&lt;br /&gt;
* گفته‌ها، ابراهیم گلستان، تهران: بازتاب‌نگار، ۱۳۸۶. (شامل مقالات و خطابه‌هایی از گلستان، چاپ‌های دیگر: بازتاب‌نگار، ۱۳۸۷، نیوجرسی: روزن، ۱۳۷۷، کلاغ، ۱۳۹۴)&lt;br /&gt;
* نامه به سیمین، ابراهیم گلستان، تهران: بازتاب‌نگار، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* برخوردها در زمانهٔ برخورد، ابراهیم گلستان، منتشرنشده. (روایتی از آغاز دوربرداشتن جنبش ملی‌کردن نفت از زمستان ۱۳۲۹ تا آخر پاییز ۱۳۳۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.imdb.com/name/nm0326448/bio?ref_=nm_ov_bio_sm/|عنوان = آثار ابراهیم گلستان |ناشر = آی.ام.دی.بی.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بیضایی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khesht.jpg |220px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; نسخه ترمیم‌شدهٔ «خشت و آینه»{{سخ}}در جشنوارهٔ ونیز ۲۰۱۸ به‌نمایش درآمد.&amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
* از قطره تا دریا، ۱۳۳۲ (مستند کوتاه)&lt;br /&gt;
* مجموعه مستند «چشم‌اندازها» (۱۳۳۶تا۱۳۴۱): یک آتش (۱۳۴۰)، موج و مرجان و خارا، ۱۳۴۱ و آب و گرما، ۱۳۴۱ و سه فیلم دیگر&lt;br /&gt;
* خراب‌آباد(ما آدمیم)،۱۳۴۰ (مستند کوتاه)&lt;br /&gt;
* خواستگاری،۱۳۴۰&lt;br /&gt;
* سفید و سیاه، ۱۳۴۱ (کارگردانی مشترک با [[فروغ فرخزاد]] - نسخهٔ دیگری از «آب و گرما»)&lt;br /&gt;
* تپه‌های مارلیک، ۱۳۴۲ (مستند کوتاه)&lt;br /&gt;
* خرمن و بذر، ۱۳۴۴ (مستند کوتاه)&lt;br /&gt;
* گنجینه‌های گوهر، ۱۳۴۴ (مستند کوتاه)&lt;br /&gt;
* خشت و آینه، ۱۳۴۴ (داستانی بلند)&lt;br /&gt;
* اسرار گنج درهٔ جنی، ۱۳۵۲ (داستانی بلند)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات&amp;lt;ref name= &#039;&#039;جاهد&#039;&#039;/&amp;gt;===&lt;br /&gt;
* مجسمهٔ مرکور طلایی و مدال شیر سن مارکو از جشنوارهٔ ونیز ایتالیا برای فیلم «یک آتش»&lt;br /&gt;
* جایزهٔ شیر سن‌مارکو جشنوارهٔ ونیز برای فیلم «تپه‌های مارلیک»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منابعی برای تأمل بیشتر در آثار گلستان===&lt;br /&gt;
* صد سال داستان‌نویسی ایران، [[حسن میرعابدینی]]، تهران: چشمه، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* نویسندگان پیشرو ایران: مروری بر قصه‌نویسی، رمان‌نویسی، نمایش‌نامه‌نویسی و نقد ادبی، [[محمدعلی سپانلو]]، تهران: نگاه، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* نشانه‌شناسی و نقد ادبیات داستانی معاصر: مجموعه مقالات: نقد و بررسی آثار ابراهیم گلستان و جلال‌ آل‌احمد، به‌کوشش لیلا صادقی، تهران: سخن، ۱۳۹۲. &lt;br /&gt;
* کتاب‌شناسی نقد و بررسی ادبیات داستانی معاصر: دفتر دوم‌ جلال آل‌احمد، صادق چوبک، سیمین دانشور، ابراهیم گلستان، فاطمه فرهودی‌پور؛ زیرنظر حسن میرعابدینی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* زمانه و آدم‌هایش: نقد داستان‌های ابراهیم گلستان، عسگر عسگری حسنلو، تهران: اختران، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* خوانش دلوزی آثار ابراهیم گلستان، مرجان میرشمشیری، تهران: نارون دانش، ۱۳۹۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی دو اثر از ابراهیم گلستان===&lt;br /&gt;
====[[آذر، ماه آخر پاییز]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= بهیان|عنوان= اثر ادبی به منزله پاسخی ایدئولوژیک: بررسی جامعه‌شناختی «آذر، ماه آخر پاییز»|ژورنال= جامعه‌شناسی هنر و ادبیات|شماره=۱ |صفحات=۱۳۵ تا ۱۶۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«تمام این کتاب، یک قصه است؛ منتها جنبه‌های مختلف یک قصه حتی اگر زمانش فرق بکند، محیطش فرق بکند و... به هر حال از یک چیز حکایت می‌کند: حکایت شرایط و واکنش‌های انسانی در یک دورهٔ تحول.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گلستان|۱۳۸۶|ک= گفته‌ها|ص= ۱۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
این مجموعه شرح مبارزه و شکنجه و مرگ آدم‌ها در دههٔ۱۳۲۰ است. فضای این اثر متاثر از فضای شکست حزب توده بعد از خروج نیروهای شوروی، شکست فرقهٔ دموکرات، شکست قیام افسران خراسان و از هم پاشیده‌شدن سازمان‌ها و نهادهای نمایندگی حزب در شهرهای مختلف از جمله «شاهی» در مازندران است. در این شرایط خود حزب تا حدی با بحث‌ها و مناقشاتی که دربارهٔ بی‌کفایتی یران حزب و برخی اعضا درمی‌گیرد، همنوا می‌شود. سردرگمی، اندوه و خشم وجه غالب روحیهٔ اعضا و هواداران می‌شود. حزب آن‌ها را به مدارا و تحمل دعوت می‌کند. این وضعیت به خوبی در داستان‌های این مجموعه منعکس شده‌است؛ اما پاسخ گلستان، مانند پاسخ حزب، کمتر سرراست و بیشتر به صورت هنری در قالب شخصیت‌ها و کنش‌های داستان مجسم می‌شود. بر این اساس، شاید این اثر را بتوان پیش‌بینی‌کنندهٔ دورهٔ بعدی زندگی گلستان دانست که پیش‌گرفتن مسیری جز مبارزهٔ حزبی است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
داستان‌های این مجموعه تقریباً به تمامی درگیر دو مسئلهٔ اصلی است: انتخاب میان گذشته و آینده یا فردا. انتخاب میان اقدام یا دست‌شستن از عمل و انتظار برای رسیدن زمانی که دیگر باید وارد کارزار شد. پاسخ این پرسش‌ها را یک صدای رسا و بی‌لرزش می‌دهد که هیچ تردیدی در درستی کلامش ندارد. این صدا پس از شک‌ها و تردیدها و ترس‌ها و وحشت‌ها به طنین درمی‌آید و شخصیت داستان را راهنمایی می‌کند. هدف را به او گوشزد می‌کند؛ خطاها و کجروی‌های احتمالی‌اش را یادآور می‌شود؛ به او اطمینان می‌بخشد و خواهان پایداری، استقامت، ایمان و وفاداری به آرمان است. از نظر او برای این آرمان، هر چیزی را می‌شود فدا کرد. این صدا از قبل پاسخ را می‌داند و کنش داستان را به سمتی می‌کشاند که می‌داند درست است. اگر شخصیت داستان به حرفش گوش نداد، سزای عملش را می‌بیند. از نظر او رفتار و اعمال قهرمانان داستان یک معنا بیشتر ندارد؛ همان که او می‌گوید: آن‌ها یا به صوابند یا در خطا. حد میانه‌ای وجود ندارد. آن‌ها یا به گذشته تعلق دارند یا به آینده. قهرمانان آینده نمایندهٔ آن چیزی هستند که باید باشند. آن‌ها نمایندهٔ فردا هستند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اگر داستان «تب عصیان» داستان آدمی هیجان‌زده و رمانتیک است که بدون اندیشه دست به عمل می‌زند و داستان «در خم راه» داستان آدمی صبور و اهل فکر است که دستخوش هیجان نمی‌شود و عاقلانه عمل می‌کند، داستان «میان دیروز و فردا» داستان رویارویی این دو آدم است: داستان غلبهٔ فکر بر احساس و هیجان، غلبهٔ خودآگاهی بر خودانگیختگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[خروس]]====&lt;br /&gt;
داستان خروس را گلستان در ۱۳۴۹ می‌نویسد؛ ولی ۲۶ سال بعد در ۱۳۷۴ منتشر می‌کند. داستان در یک شبانه‌روز می‌گذرد؛ در خانهٔ حاج ذوالفقار کبگابی(بزرگ بندر). در ابتدای داستان، خروس بر روی مجسمهٔ بز، که نشانی از اقتدار صاحبخانه است، فضله می‌ریزد؛ و این پیش‌بینی اتفاقی است که در انتها برای خود صاحبخانه می‌افتد. خروسی که نه از گرمای تن مرغ، بلکه از گرمای ساعتی شماطه‌دار بیرون آمده و شاید بتوان با همین نشانه، او را فرزند «زمان» دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= بیدلی، طاهری و موسیوند|عنوان=بررسی بازتاب کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در آثار داستانی ابراهیم گلستان |ژورنال= متن‌پژوهی ادبی|شماره=۵۰ |صفحات=۸۱ تا ۱۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Khoroos.jpg |220px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; آرزوی راوی در وجود خروس تداعی می‌شود &amp;lt;center/&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ [[حسن میرعابدینی]] آرزوی راوی در وجود خروس تداعی می‌شود: سمبل آگاهی و اخطار که توقع جنبندگی و بیداری را برمی‌انگیزد. راوی داستان در انتظار یک بیدارگر است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«آیا چه وقت، کی، یک بار دیگر، از روی اتفاق یا تصادف و حتی به اشتباه، تخمی کنار ساعت پیوسته تیک‌تاک‌کننده گذاشته خواهد شد تا کی خروسی از آن سر بیاورد بیرون؟»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گلستان|۱۳۷۴|ک= خروس|ص= ۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
محیط داستان پر از پلشتی و آلودگی و رخوت و جهل است. بوهای گند محیط را در بر گرفته‌است. لحن راوی، لحنی انتقادی و بدبین است. خروس با حرکات خود فرزند حاجی را در مدفوعش می‌اندازد و باعث می‌شود سر از تن بی‌هویت بز، جدا شود. حاجی خروس را می‌کشد اما مرگ خروس پایان گرفتاری‌های او نیست. آیا خروس را از مرگ گریزی بود؟ آری! اما اگر و فقط اگر که جوجه‌هایی مثل خود تولید نمی‌کرد، بر هر چه لازم می‌دید فضله نمی‌کرد، آمدن  صبح و پایان شب را دائما اعلام نمی‌کرد و... . اما آیا در این صورت می‌شد آن را «خروس» خواند؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آزادگان|عنوان=با باد صدای موج می‌آید|ژورنال= کلک|شماره=۷۶تا۷۹|صفحات=۵۴۸تا۵۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|عنوان= مصاحبهٔ مهدی یزدانی‌خرم با ابراهیم گلستان|ژورنال= شهروند امروز|شماره= ۶۳|سال= ۱۶دی۱۳۸۶|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= بیضایی|نام= بهرام|عنوان= کارنامهٔ فیلم گلستان|ژورنال= آرش|شماره= ۵|سال= آذر۱۳۴۱|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= جعفریان|نام= جبیبه|عنوان= بودن با دوربین: کاوه گلستان: زندگی، آثار و مرگ|سال= ۱۳۹۲|ناشر= حرفه هنرمند|مکان = تهران|شابک= }}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= گلستان|نام= ابراهیم|عنوان =جوی و دیوار و تشنه|سال = ۱۳۷۲| ناشر= روزن|شابک=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= حسینی ارسنجانی|نام= سیدمحی‌الدین|عنوان= ناگفته‌های ابراهیم گلستان دربارهٔ محمد بهمن‌بیگی و مکتب تعلیماتی وی|ژورنال= تماشا|شماره= ۱۶۶۷|سال= ۹آبان۱۳۹۷| تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی= جاهد|نام= پرویز|عنوان= نوشتن با دوربین: رودررو با ابراهیم گلستان|سال= ۱۳۹۴| ناشر= اختران|شابک=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فیروزبخش|نام= امید|عنوان= لیلی گلستان (تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران، ۱)|سال= ۱۳۹۶|ناشر= ثالث}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مرادی|نام= لیلا|عنوان= فرمالیسم در مجموعهٔ «آذر، ماه آخر پاییز» اثر ابراهیم گلستان|ژورنال= رودکی|شماره= ۲۱|سال= دی‌وبهمن۱۳۸۶|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب |نام خانوادگی= میرعابدینی|نام= حسن|عنوان= صد سال داستان‌نویسی در ایران|سال= ۱۳۶۹| ناشر= تندر|شابک=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= گلستان|نام= ابراهیم|عنوان= گفته‌ها|سال= ۱۳۸۶|ناشر= بازتاب نگار|شابک=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی= فیاد|نام= حسن|عنوان= از روزگار رفته: چهره‌به‌چهره با ابراهیم گلستان|سال= ۱۳۹۶| ناشر= ثالث|شابک=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= بهیان|نام= شاپور|عنوان= اثر ادبی به منزله پاسخی ایدئولوژیک: بررسی جامعه‌شناختی «آذر، ماه آخر پاییز»|ژورنال= جامعه‌شناسی هنر و ادبیات|شماره= ۱|سال= بهاروتابستان۱۳۹۵| تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= گلستان|نام= ابراهیم|عنوان= خروس|سال= ۱۳۷۴|ناشر= روزن|شابک=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= بیدلی و...|نام= سعید|عنوان= بررسی بازتاب کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ در آثار داستانی ابراهیم گلستان|ژورنال= متن‌پژوهی ادبی|شماره= ۵۰|سال= زمستان ۱۳۹۰| تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آزادگان|نام= ژینوس|عنوان= با باد صدای موج می‌آید|ژورنال= کلک|شماره= ۷۶تا۷۹|سال= تیرتامهر۱۳۷۵|تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= میلانی|نام= عباس|عنوان= صیاد سایه‌ها: گلستان و مسئلهٔ تجدد|ژورنال= ایران‌شناسی|شماره= ۲|سال= تابستان۱۳۸۱| تاریخ بازبینی= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.imdb.com/name/nm0326448/bio?ref_=nm_ov_bio_sm/|عنوان= زندگینامه و آثار سینمایی ابراهیم گلستان |ناشر= آی.ام.دی.بی.|تاریخ بازدید= ۱۰ مهر ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.geograph.org.uk/photo/4174491|عنوان= پارک وایکهرست|ناشر= جئوگراف|تاریخ بازدید= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.nlai.ir/|عنوان= آثار ابراهیم گلستان|ناشر= کتابخانهٔ ملی و مرکز اسناد|تاریخ بازدید= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://anthropologyandculture.com/fa/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA/4840-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86|عنوان= زندگینامهٔ ابراهیم گلستان|ناشر= انسان‌شناسی و فرهنگ|تاریخ بازدید= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://pettrichor.com/2018/09/05/%D8%AE%D8%B4%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/|عنوان= خشت و آینه: ابراهیم گلستان|ناشر= مجلهٔ فرهنگی هنری پتریکور|تاریخ بازدید= ۱۰مهر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%87%E2%80%8D.%D8%A7.%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87&amp;diff=47815</id>
		<title>ه‍.ا.سایه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%87%E2%80%8D.%D8%A7.%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87&amp;diff=47815"/>
		<updated>2022-08-10T08:54:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = هوشنگ ابتهاج&lt;br /&gt;
|تصویر                  = HushangEbtehaj.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &#039;&#039;&#039;آدمی که از پشت کوه آمده.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آپارات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/TpIOd/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87|عنوان = شناخت آدم ساده، ساده است.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &#039;&#039;شب سایه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://bukharamag.com/1392.08.4098.html|عنوان= گویی مرده‌ها زنده می‌شوند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام اصلی               = امیرهوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;از سایه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.hamshahrionline.ir/news/96010/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%DB%B1%DB%B3%DB%B0%DB%B6|عنوان= کوتاه بشناسیم!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = سرایش و تصحیح و پژوهش&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۶اسفند۱۳۰۶&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگی‌وآثار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;مجله بخارا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= گزارشی از شب سایه|ژورنال= بخارا(جشن‌نامهٔ سایه)|سال=۱۳۹۲|صفحات=۲۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل تولد               = رشت&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزاآقاخان ابتهاج و فاطمه رفعت&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = رشت، تهران و کلنِ آلمان&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = ۱۹مرداد۱۴۰۱&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاموشی سایه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fa.shafaqna.com/news/1425337/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA/|عنوان= سایه ما با هفت‌هزارسالگان سربه‌سر شد!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل مرگ                =  کلنِ آلمان&lt;br /&gt;
|علت مرگ                = عارضه کلیوی&amp;lt;ref name=&amp;quot;دنیای بی‌سایه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.hamshahrionline.ir/news/696783/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان= پایان یک قرن شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       = &lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    =&lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = شاعر و مصحح و پژوهشگر&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = «نخستین نغمه‌ها»، [[سیاه‌مشق]](۱، ۲، ۳، ۴ و شعر نو)، «شبگیر»، «چند برگ از یلدا»، «تا صبح شب یلدا» و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &#039;&#039;&#039;ه‍.ا.سایه&#039;&#039;&#039; و سایه&lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  =&lt;br /&gt;
|همسر                   = آلما مایکیال (۱۳۳۷ تا کنون)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             = &lt;br /&gt;
|فرزندان                = یلدا، کیوان، آسیا و کاوه&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  = &lt;br /&gt;
|استاد                  =&lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[شهریار]] و [[نیما]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                = &lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = جایزهٔ بنیاد موقوفات محمود افشار&lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = Emza.Sayeh.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرهوشنگ ابتهاج&#039;&#039;&#039; معروف به &#039;&#039;&#039;هوشنگ ابتهاج&#039;&#039;&#039;، ملقب به &#039;&#039;&#039;سایه&#039;&#039;&#039; و  متخلص به &#039;&#039;&#039;ه‍.ا.سایه&#039;&#039;&#039; غزل‌سرا، مصحح دیوان حافظ و موسیقی‌پژوه است و آثارش نشان از ارادت هم‌زمان به شعر [[نیما یوشیج]] و غزل [[محمدحسین شهریار]] دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هوشنگ ابتهاج شعر را از نوجوانی آغاز کرد و پس از گام‌های آغازین خود، به تجربه‌های [[فریدون تولَّلی]] و نیما گروید و البته هرگز از سرودن غزل غافل نشد. تلاش‌هایش در مسیر اعتلابخشی به غزل فارسی است و در شعر نو از پیشگامان سرشناس و در غزل‌سرایی از گزیده‌گویان و پاکیزه‌سخنان عصر خویش است به‌گونه‌ای که سِحر کلامش همواره مخاطبان را به‌سمت خود می‌رباید.&amp;lt;ref name=پیش‌سخن&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۷تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}ابتهاج مدتی را در سِمت مدیرکل شرکت دولتی سیمان تهران مشغول‌به‌کار شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.sarpoosh.com/biography/poets-thinkers/biography-hushangebtehaj970120.html|عنوان= گفت‌وگوی جدید با سایه در آلمان؟!}}&amp;lt;/ref&amp;gt; که آن زمان برمی‌گردد به دوران فعالیت‌های اجرایی عموهای ناتنی‌اش. سه برادری که در سال‌های دههٔ سی و چهل خورشیدی، زمام برخی از امور مهم جامعهٔ درحال‌گذار ایران را به‌دست داشتند. ابوالحسن ابتهاج (رئیس سازمان برنامه‌وبودجه)، غلام‌حسین ابتهاج (شهردار تهران) و احمدعلی ابتهاج (مدیر کارخانه سیمان).{{سخ}}&lt;br /&gt;
سایه شش سالِ نخست دههٔ پنجاه را نیز در رادیو گذراند. پس از کناره‌گیریِ داوود پیرنیا سرپرست برنامهٔ گل‌ها بود و برنامهٔ موسیقیِ &#039;&#039;گلچین هفته&#039;&#039; را پایه گذاشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt; و یکی‌دو سال بیشتر از دههٔ شصت نگذشته بود که ابتهاج به زندان افتاد. دورانی که گرچه یک سال بیشتر نبود، به‌قدر عمری بر او اثر گذاشت. [[ارغوان]] را سایه در زندان سرود و آن فضای بسته‌ٔ خفقان‌آور را آن‌چنان روان و به‌قول [[اخوان]] بدون لقمه‌های پس‌گردن تصویر کرد که خواننده نیز خود را در همان حول‌وحوش می‌یابد:&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;من در این گوشه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که از دنیا بیرون است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;آنچه می‌بینم دیوار است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;آه، این سختِ سیاه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;آن‌چنان نزدیک است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که چو برمی‌کشم از سینه نفس&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نفسم را برمی‌گرداند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نفسم می‌گیرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;که هوا هم اینجا زندانی است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی سرانجام قبل از ورود به دههٔ هفتاد ایران را به‌قصد آلمان ترک کرد و در برلین اقامت گزید. در دههٔ هفتاد به آمریکا و اروپا سفر کرد و به شعرخوانی و سخنرانی دربارهٔ دیوان حافظ در شهرهای برکلی، لوس‌آنجلس، دالاس، نیویورک، فیلادلفیا، سان‌دیه‌گو و سیاتل پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، ضمن تأکید بر همدلی و هم‌زبانی سایه با حافظ او را در جهان ویژه‌ٔ خویش یکی از نوادر قرون و اعصار می‌داند. اما این شاعر نادر قرون و اعصار، منتقدانی نیز دارد. کسانی که در شب‌های شعر از او می‌پرسند آیا فقط در قیام سی‌تیر بود که مردم کشته شدند؟ چرا دیگر «جلاد ننگت باد»ی نسروده است؟ سایه سکوت می‌کند. گویی که می‌خواهد همچنان در سایه بماند، بدون دردسری. اما بیکار هم ننشسته است؛ چراکه  می‌سراید:&amp;lt;ref name=&amp;quot;نظرات&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.dw.com/fa-ir/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%85/a-16614604|عنوان= نگاهی به نظراتی چند دربارهٔ سایه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا مشتی گره شد، مشت من&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;زخمیِ هر تازیانه، پشت من&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا فریادِ آزادی منم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;من در این فریادها دم می‌زنم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Amirhoushang ebtehaj.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه و خاطرات رادیو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sayeh&amp;amp;Alma.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;۱۰مهر، سالگرد ازدواج&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Amirhoushang-ebtehaj-0.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تورق گذشته برای ثبتش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:H.A.Sayeh1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;لحظه‌های ناب خواندن اثر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sayeh &amp;amp; lotfi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه و لطفی در حیاط رادیو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sayeh&amp;amp; lotfi&amp;amp; shajareyan.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کاروان شعر و موسیقی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:H.A.Sayeh2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نشود فاشِ کسی{{سخ}}آنچه میان من و توست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sayeh&amp;amp;shahriyar.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه و [[شهریار]] جداشدنی نبودند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===شیطنت دوران کودکی===&lt;br /&gt;
امیرهوشنگ، تک‌پسر آقاخان و فاطمه‌خانم، از کودکیش چنین یاد می‌کند:&lt;br /&gt;
:بعد از من، سه دختر به‌دنیا آمدند و یک پسر هم قبل از من بود که نیامده، رفت. خیلی عزیزکرده، خودسر، لوس و ازخودراضی بار آمدم! خیلی اذیت‌کننده بودم و آزارگر. یک بچهٔ کم‌سال‌تر از خودم را با طناب می‌بستم و از درخت آویزان می‌کردم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کودکیم&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مدرسه‌ پشت مدرسه عوض می‌کرد!===&lt;br /&gt;
کلاس اول و دوم ابتدایی را در مدرسهٔ عنصری، سوم تا پایان هفتم را در مدرسهٔ قاآنی، کلاس هشتم را در مدرسهٔ لقمان و چهارم و پنجم متوسطه را در مدرسهٔ شاپور رشت گذراند و سرانجام نیز دورهٔ متوسطه را به‌پایان نبرده رهسپار تهران شد؛ اما آنجا نیز در مدرسهٔ تمدن دو سال کلاس پنجم متوسطه را رد شد و بعد هم برای همیشه درس‌خواندن را رها کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۲،۱۹،۱۸و۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از آشپزی تا موسیقی===&lt;br /&gt;
امیرهوشنگ نوجوان گرچه در درس و مدرسه کوشا نبود شیفتهٔ مهارت‌آموزی شد و در کنار نقاشی و مجسه‌سازی، به دیگر هنرها نیز علاقه‌مند بود. به‌گفتهٔ خودش:&lt;br /&gt;
:«در همان هشت تا ده‌سالگی برای غذاپختن حرص می‌زدم. یک بار هم سه ماهِ تابستان مرا فرستادند پیشِ یک خانم خیاط. شاید چون در خانه شلوغ می‌کردم. گلدوزی و دِسْمِه‌دوزی هم از او یاد گرفتم. مدت کوتاهی هم پیش «موسیو یرواندی» پدر «جرج مارتیرسیان» نوازندهٔ ارکسر سمفونی تهران، مشق ویلون کردم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کُشتی و وزنه‌برداری تفریحی، بیلیارد حرفه‌ای===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|کُشتی و وزنه‌برداری دو رشتهٔ محبوب ابتهاج در دوران کودکی و نوجوانی است و البته خودش می‌گوید که بیلیارد برایش دنیایی دیگری است:&lt;br /&gt;
:«اساساً چند چیز بود که من هر مصیبتی رو با اون‌ها می‌تونستم تحمل و فراموش کنم: یکی پیش [[شهریار]] می‌رفتم و یکی بیلیارد بازی می‌کردم. گاهی روزی چهارده ساعت بیلیارد بازی می‌کردم. توی بازی بیلیارد می‌تونستم مرگ مادرم رو فراموش کنم. هر ناکامی رو فراموش کنم. وقتی بیلیارد بازی می‌کردم انگار که مسخ شده بودم. انگار که ذهن و حافظهٔ من، از من گرفته شده بود. فقط بازی می‌کردم.&amp;lt;ref name= &amp;quot;بیلیارد&amp;quot;&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &amp;quot;ماجرای دلخوری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/458670/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان= سایه از شهریار چرا رنجید؟!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عشق و دو بار حضور عمیقش در زندگیِ سایه===&lt;br /&gt;
====برای معشوقه‌اش گالیا====&lt;br /&gt;
امیرهوشنگ جوان، دلباخته دختری ارمنی به نام &#039;&#039;گالیا&#039;&#039; ساکن رشت بود و این عشقِ دوران جوانی دست‌مایه‌ای شد برای سرودن اشعار عاشقانه‌ٔ آن ایام. بعدها نیز که ایران غرق خون‌ریزی و جنگ و بحران شد شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عاشقانه‌های آلما====&lt;br /&gt;
=====سایه از گلایهٔ همسرش می‌گوید:=====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;یکی از گلایه‌های همیشگی آلما اینه که من تاحالا نگفتم: «دوستت دارم.» برای‌اینکه گفتن این جمله برام بوی حقه‌بازی می‌ده... به من می‌گفت: «بمیر»، می‌مُردم؛ یعنی فراتر از دوست‌داشتن... حالا چه اهمیتی داره که به زبون بیارم! موضوع غرور و تفرعن نیست به‌ خدا... من طوری نشون می‌دم که اصلاً هیچم. اصلاً چه نیازی داره که آدم این جملات توخالیِ مضحک رو بگه.&#039;&#039;&amp;lt;ref name= آلما&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====زندان و آلما و غزل=====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را؟!&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;مباد روزی چشم من ای چراغ امید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;دل گرفتهٔ من کی چو غنچه باز شود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;مگر صبا برساند به من هوای تو را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چنان تو در دل من جا گرفته‌‌ای ای جان&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که هیچ‌کس نتواند گرفت جای تو را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به پایداری آن عشق سربلند قسم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که سایه‌ٔ تو به‌سر می‌برد وفای تو را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سایه شدم چرا؟!===&lt;br /&gt;
سایه در استدلال نام شاعری‌اش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«حروف و کلمات برای من رنگ دارند: &amp;lt;font color=gray&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«ر»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; &#039;&#039;خاکستری&#039;&#039;، &amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«گ»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; &#039;&#039;نارنجی&#039;&#039; و &amp;lt;font color=black&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«ج»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; &#039;&#039;سیاه&#039;&#039; است. یا کلمات برایم سرد و گرم‌اند: &#039;&#039;سایه&#039;&#039; کلمه‌ای «سرد» است، &#039;&#039;گلابی&#039;&#039; کلمه‌ای «گرم». به‌گمانِ من در کلمهٔ &amp;lt;font color=violet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; یک مقدار آرامش و خجالتی‌بودن و فروتنی و بی‌آزاربودن هست؛ این‌ها برای من جالب بود و با طبیعت من می‌ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:خود کلمهٔ &amp;lt;font color=violet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; از نظر حروف الفبا حروف نرمِ بدون‌ادعایی است. در آن نوعی افسوس است و ذات معنای این کلمه، نوعی افتادگی دارد در مقابلِ خشونت و حتی می‌شود گفت وقاحت.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشای سایه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/gnPZK|عنوان= گفت‌وگو با سایه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاطره‌گوییِ ابتهاج از دوستانش===&lt;br /&gt;
====[[سیاوش کسرایی|کسرایی]] در گروِ چای‌خوردن====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;چایی می‌خوردیم، پنج زار. پول چایی رو نداشتیم. کسرایی رو می‌نشوندیم توی کافه و می‌رفتیم توی خیابون. داد می‌زدیم: کمیتهٔ نجاتِ شاعرِ مردم، سیاوش کسرایی! کمیتهٔ نجاتِ کسرایی! می‌گفتن: چی شده؟ کسرایی رو گرفتن؟ می‌گفتیم: نه! پول چایی رو ندادیم اون رو گرو گذاشتیم. دو تومن جمع می‌شد. هم کسرایی نجات پیدا می‌کرد و هم دو تا چایی دیگه می‌خوردیم. هرچی پول داشتیم خرج می‌کردیم. فردا هم خدا بزرگه!&#039;&#039;&amp;lt;ref name= خاطرات&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج= ۱|ص= ۱۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[نیما]]ی ظریف با صدایی شاهکار====&lt;br /&gt;
روزی با [[سیاوش کسرایی|سیاوش]] و [[مرتضی کیوان|کیوان]] نیما را از اداره برداشتیم و بردیم به ساختمان شش‌هفت طبقهٔ سیمانی خاکستری‌رنگ نزدیکی مخبرالدوله که آن زمان، آسمان‌خراش تهران بود. کنارش دکه‌ای بود. نیما چیزی نوشید و نطق و خطابه‌ای ایراد کرد. از فیزیک گفت و فلسفه. تازهْ شعر &#039;&#039;&#039;[[مرغ آمین]]&#039;&#039;&#039; را گفته بود. شروع کرد به خواندن. گویی انبوهی زن و مرد ایستاده‌اند و دارد آن را می‌خواند. آمین! آمین!&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آمین&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۳۵و۳۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
خیلی لاغر و استخوانی و کوتاه بود. جثهٔ کوچکی داشت. صدایی که موقع‌خواندن این شعر از او می‌شنیدیم گویی جمعیت کثیری دارند او را همراهی می‌کنند. آن روز اگر ضبط صوتی بود و می‌شد ضبط کرد. واقعاً شاهکاری بود!&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آمین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابتهاج، گیلکی حرف نمی‌زند===&lt;br /&gt;
سایهٔ گیلکی معترف است به دو دلیل، جمعاً ده دقیقه گیلکی حرف نزده است. از یک‌ سو:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کودکیم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{|class=&amp;quot;wikitable sortable&amp;quot; style=&amp;quot;font-size:90%&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!نسبت‌های مادری&lt;br /&gt;
!زادگاه&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!نسبت‌های پدری&lt;br /&gt;
!&amp;lt;center&amp;gt;زادگاه&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مادربزرگِ مادر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:yellow&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;شیرازی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#F99&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkbrown&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| مادربزرگِ پدر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#B0E0E6&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;مازندرانی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مادرِ مادر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#33cccc&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;اصفهانی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#F99&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkbrown&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| مادرِ پدر و پدرِ پدر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:lime&amp;quot;|تهرانی و تفرشی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مادر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#ffd233&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;رشتی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#F99&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkbrown&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| پدر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#ffd233&amp;quot;|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;رشتی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از سوی دیگر به‌گفتهٔ سایه:&lt;br /&gt;
:«پدر و مادرم با من و خواهرانم فارسی حرف می‌زدند. گرچه بچه‌های شهرستانی باهم به‌زبان محلی صحبت می‌کنند؛ همه با من فارسی حرف می‌زدند.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;خانواده&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===پدرسوخته===&lt;br /&gt;
ابتهاج می‌گوید که پدر و مادرش همواره باهم همدل و نیک‌رفتار بودند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«مجموعاً در خانه، فضای خوبی داشتیم. من هیچ‌وقت نشنیدم پدر و مادرم باهم دعوا کنند یا حتی با صدای بلند باهم حرف بزنند. در خانهٔ ما از هیچ‌کس فحش شنیده نمی‌شد. حرف خیلی بدی که از دهان بچه‌ها درمی‌آمد &#039;&#039;پدرسوخته&#039;&#039; بود.»&#039;&#039;&amp;lt;ref name= &#039;&#039;خانواده&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شعر و افیون===&lt;br /&gt;
وقتی دامنهٔ صحبت [[میلاد عظیمی]] با سایه، به رابطهٔ شعر و افیون می‌کشد از او می‌پرسد که آیا تا این ثانیه از عمر، به سراغ افیون رفته است؟ پاسخ سایه، اما روشن است:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;پیش اومده که با [[نادر نادرپور|نادرپور]] و [[اخوان]] و [[تقی مدرسی]] به تریاک‌خانه‌ها هم رفتم؛ ولی لب نزدم. خب من رفیق حجره و گرمابه و گلستان بچه‌ها بودم. هرجا می‌رفتن باهاشون می‌رفتم.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/arts/2013/04/130412_l41_book_sayeh_memoir_review|عنوان= آفتابی در سایه!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مهاجرت برای شیپورزدن!===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|رفتن از ایران و اقامت در آلمان از پرسش‌های دیگری است که سایه همواره چنین پاسخ داده است:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;من خودم مهاجرت نکردم. اول یکی از بچه‌هایم رفت آلمان، بعد زنم رفت که بچه‌ام تنها نباشد. بعد بچه‌های دیگرم رفتند. رفتن من اجباری بود؛ ولی اگر چیزی زندگی شما را تهدید می‌کند و خطر مرگ برای شما محرز است شما حق دارید که هر نقطهٔ خطرناکی را ترک کنید تا در امان باشید. مدتی، ممنوع‌الخروج بودم و بالاخره من هم رفتم. وقتی می‌خواهید کاری کنید که اصل زندگی‌تان است در جایی می‌شود و در جای دیگری نمی‌شود. حتی اگر آن کار عبث باشد؛ مثلاً می‌خواهید شیپور بزنید. البته منظورم از شیپور، ابزار موسیقی نیست. شما نمی‌توانید در خانهٔ خودتان شیپور بزنید؛ چون همسایه داد می‌زند که آقا شلوغ نکن. می‌خواهیم بخوابیم. [در این صورت] شما نه‌تنها حق دارید؛ بلکه وظیفهٔ شماست جایی بروی که این تنها غرض زندگی‌تان را انجام دهید، حالا چه به بیابان بروید چه جایی بروید که کسی مانع کارتان نشود.{{سخ}}با همهٔ‌ این احوال، من مهاجرت نکردم. گاهی تهرانم و در سال خوشبختانه چندین ماهی ایران هستم.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سایه، آواز و صدای...===&lt;br /&gt;
به‌نقل یکی از هم‌شاگردی‌هایش در مدرسه تمدن:&lt;br /&gt;
:«هوشنگ به‌محض بیرون‌آمدن از دبیرستان، نفس عمیقی می‌کشید و شروع به خواندن می‌کرد و خلیل‌زاده یادش به‌خیر، قسمش می‌داد که بس کند! ناگفته نماند که گرچه خداوند در زمینهٔ ذوق ادبی و شناخت موسیقی و هنر دربارهٔ هوشنگ دست‌ودلباز بود؛ ولی در زمینهٔ صدا چندان لطفی به او نشان نداده بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آواز سایه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}این در حالی است که سایه به‌گفتهٔ خودش، در اوقات فراغت به‌زمزمه، آواز هم می‌خوانده است. حتی یک بار آوازی در ماهور خوانده و ضبط کرده، هرچند بعدها پشیمان شده و همه را پاک کرده است!&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===می‌ترسم در آن دنیا هم شعر بگویم===&lt;br /&gt;
سایه از دلواپسی‌های شاعرانه‌‌اش، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«من دوسه ساعت بیشتر نمی‌خوابم. صبحِ خیلی زود بیدار می‌شوم. خودم چای درست می‌کنم. صبحانه یک لیوان چای می‌خورم با کمی نان خشک، تا ظهر. روزها می‌نشینم گاهی تلویزیون تماشا می‌کنم و می‌بینم که دنیا روزبه‌روز دیوانه‌تر می‌شود. بعد ناهار می‌خورم و دوباره دیوانگی دنیا را تماشا می‌کنم. برایم جالب است که بدانم آخر این دیوانگی دنیا تا به کجا خواهد کشید. بعد شب هم می‌روم و کمی می‌خوابم. همین! هیچ کار مهمی نمی‌کنم.{{سخ}} شعر هم که ویروسی است که از تن آدم نمی‌رود. ترسم این است که در آن دنیا هم دچار شعرگفتن شوم. شعرگفتن ایران و آلمان و ژاپن ندارد. گاهی چیزهایی به کله شما می‌آید و شما یاد گرفته‌اید که آنچه حس می‌کنید، بگویید گاهی کمتر و گاهی بیشتر.»&amp;lt;ref name= &amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:H.A.Sayeh0.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه در نیمهٔ دوم دههٔ۱۳۲۰&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===انتساب دو مطلب جعلی به سایه===&lt;br /&gt;
[[میلاد عظیمی]] لابه‌لای یادداشت‌هایش در صفحهٔ «نور سیاه» می‌نویسد:&lt;br /&gt;
«جایی خواندم که دو مطلب را به سایه انتساب داده‌اند. بااینکه کذب‌بودن هر دو مطلب برایم مسجل بود؛ اما از خود سایه پرسیدم و او نیز هر دو را تکذیب کرد. مطالب این‌هاست:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جعل&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= MilaadAzimi@|عنوان= جعلی بود؛ اما باز پرسیدم.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پهنِ تر کف قبر مسلمان مستحب است!&lt;br /&gt;
:از [[محمدرضا شفیعی کدکنی|شفیعی کدکنی]] نقل می‌کنند که ابتهاج تعریف می‌کند در مراسم کفن‌ودفن کسی دیدم که شخصی یک وجب سرگین و فضولات تَر گوسفند، کف قبر می‌ریزد. از او پرسدیم این چه رسمی است که شما دارید؟! پاسخ داد در رساله نوشته که این کار مستحب است. چون برایم تعجب‌آور بود به‌سرعت و البته به‌زحمت رساله‌ای یافتم و خواستم تا صفحهٔ مربوط به آن مطلب را نشان دهد. او نیز بخش آیین کفن‌ودفن میت را آورد و گفت بفرما. دیدم، نوشته: &amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«کفِ قبر مسلمان، مستحب است یک وجب پهنِ تر باشد.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جعل&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
* سرودهٔ &#039;&#039;«مرگ بر آمریکا»&#039;&#039; اثری از سایه!&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جعل&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;آفت نوع بشر آمریکاست آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مرگ بر آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;دشمن علم و هنر آمریکاست آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مرگ بر آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;دشمن راه امام آمریکاست آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مرگ بر آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===به حنّانه نگفتم پیانو بلد نیستی!===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|میان خاطرات سایه در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش»، چنین آمده است:&lt;br /&gt;
: یه کتابی چاپ شده به اسم یادنامهٔ مرتضی حنّانه. خب حنّانه دوست من بود. خیلی هم باسواد بود. توی اون کتاب نوشتن ابتهاج پشت پیانو نشست و شروع کرد به نواختن، بعد رو کرد به حنّانه و گفت شما بلد نیستین، باید این طوری بزنین و این طوری آهنگ بسازین... .&lt;br /&gt;
:اصلاً من پیانو بلد نیستم. نه، هرگز چنین اتفاقی نیفتاده که من تکیه بدم به پیانو و مثلاً به کسی بگم که تو بلد نیستی؛ اونم به حنّانه. فردا یه آدم بیکار نیاد بنویسه که هنرمند فقید، پیانو هم نیکو می‌نواخت!&amp;lt;ref name= &amp;quot;پیانو&amp;quot;&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۲|ص=۱۲۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[بانگ نی]] و انتشاری بدون‌ِ اطلاع مؤلف===&lt;br /&gt;
نوروز۹۶، [[میلاد عظیمی]] در مجلهٔ &#039;&#039;&#039;اندیشه پویا&#039;&#039;&#039; چنین نوشت:&lt;br /&gt;
:نشر &#039;&#039;&#039;«بانگ نی»&#039;&#039;&#039; مهم‌ترین اتّفاق در حوزه‌ٔ شعر معاصر در سال۱۳۹۵ بود. کتابی که پس از سال‌ها توقیف بالاخره از سوی انتشارات کارنامه منتشر شد. یاد محمد زهرایی به‌خیر که با چه شور و شوقی اولین نسخه‌ای را که از چاپخانه درآمده بود برای سایه آورد. چشمانش هم می‌خندید وقتی می‌دید کتابی چنین زیبا و آراسته تولید کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مرگ و آرزوی پس از آن===&lt;br /&gt;
سایه به [[مسعود بهنود]] که طی گفت‌وگویی دوستانه‌ای از او پرسد هیچ‌وقت به مرگ فکر کردی، این پاسخ را داد:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«نه، البته این اواخر چرا. دیگه حالا هر روز آدم بهش فکر می‌کنه؛ ولی چیز زشت و بدی نیست یا اینکه آدم بترسه یا حیفش بیاد؛ چون دیگه خب آدم می‌گه همهٔ کارام رو کردم.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
و وقتی بهنود پرسید که فکر می‌کنی چطور از سایه یاد کنند، ابتهاج آرزو کرد چنین از یاد او کنند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«امیدوارم به این [یاد کنند] که هرچی می‌گفت با صداقت گفت و باور داشت.»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ebtehaj javan.jpg|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیرهوشنگ جوان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سایه در قاب زمان&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جشن‌نامهٔ سایه(گزارشی از شب سایه)|ژورنال= دو ماهنامه ادبی‌فرهنگی بخارا|شماره= ۹۵و۹۶|صحفات= ۲۷۴تا۲۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1047320/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87-%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87|عنوان= سایه در برگ‌برگ تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۰۶&#039;&#039;&#039;: زاده‌ٔ ۶اسفند در رشت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۳&#039;&#039;&#039;: آغاز تحصیلات، مدارس عنصری و ادامهٔ آن در قاآنی، لقمان و شاپور در رشت و نیز دبیرستان تمدن در تهران تا سال پنجم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۸&#039;&#039;&#039;: سرودن نخستین شعر و آشنایی با موسیقی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۵&#039;&#039;&#039;: انتشار اولین نغمه‌ها در مهروماه؛ مهاجرت به تهران؛ آشنایی با [[مهدی حمیدی شیرازی]] و [[فریدون تولَّلی]].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۶&#039;&#039;&#039;: درگذشت مادر.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۷&#039;&#039;&#039;: دوستی با محمدحسین بهجت تبریزی ([[شهریار]])، ابوالحسن صبا، حسین تهرانی،‌ احمد عبادی و... .&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۸&#039;&#039;&#039;: آشنایی با [[نادر نادرپور]].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۰&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;سراب&#039;&#039; در فروردین؛ آشنایی با [[مرتضی کیوان]]، [[نیما یوشیج]]، [[احمد شاملو]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[سیاوش کسرایی]]، [[منوچهر شیبانی]]، [[اسماعیل شاهرودی]]، [[فریدون مشیری]]، [[فروغ فرخ‌زاد]] و [[سهراب سپهری]].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۱&#039;&#039;&#039;: ورود به حزب توده.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۲&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;سیاه‌مشق۱&#039;&#039; با یاداشتی از مرتضی کیوان و مقدمهٔ شهریار از سوی انتشارات امیرکبیر؛ انتشار &#039;&#039;شبگیر&#039;&#039; در مردادماه؛ درگذشت پدر در آبان‌ماه؛ استخدام در شرکت ساختمان‌های کشوری و شرکت سیمان تهران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۳&#039;&#039;&#039;: تیرباران‌شدن مرتضی کیوان همرزم وی در حزب توده و از یاران بسیار محبوبش، در ۲۷مهر.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۴&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;زمین&#039;&#039; در دی‌ماه از سوی انتشارات نیل.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۷&#039;&#039;&#039;: ازدواج با آلما مایکیال؛ سفر به تبریز برای دیدار شهریار.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۸&#039;&#039;&#039;: تولد «یلدا»، تک‌دخترش؛ شرکت در «شب شعر» انجمن ایران و آمریکا.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۹&#039;&#039;&#039;: تولد «کیوان»، اولین پسرش.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۰&#039;&#039;&#039;: تولد «آسیا»؛ انتشار ۲۴ قطعه شعر در مجموعهٔ &#039;&#039;غزلیات معاصر ایران&#039;&#039; به‌روسی با همت جهانگیر دُرّی و ورا کلاشتورنیا.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۱&#039;&#039;&#039;: تولد «کاوه»، آخرین فرزند خانواده؛ نگارش مقدمه‌ای برای مجموعهٔ &#039;&#039;[[خون سیاوش]]&#039;&#039; کسرایی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۶&#039;&#039;&#039;: شرکت در آیین شعرخوانی بر مزار حافظ.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۸&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;یادنامه&#039;&#039; ترجمهٔ شعر تومانیان شاعری ارمنی، با همکاری نادر نادرپور، گاموست خاننس و ر.بن در مهرماه.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۱&#039;&#039;&#039;: آغاز فعالیت در رادیو ایران با سِمت سرپرست موسیقی ایرانی در خردادماه و تهیه‌کنندگی دو برنامهٔ &#039;&#039;گل‌های تازه&#039;&#039; و &#039;&#039;گلچین هفته&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۲&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;سیاه‌مشق۲&#039;&#039;؛ حضور در کنفرانس نویسندگان آسیا و آفریقا و آمریکای جنوبی در شهر آلماتای قزاقستان؛ شرکت در سمینار شعر آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین در شهر ایروان ارمنستان به‌همراه [[غلام‌علی رعدی آذرخشی]] و [[صادق چوبک]].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: راه‌اندازیِ گروه موسیقی «شیدا» با همکاری محمدرضا لطفی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۴&#039;&#039;&#039;: راه‌اندازیِ گروه موسیقی «عارف» با همکاری حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان؛ خروج از شرکت سیمان تهران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۷&#039;&#039;&#039;: استعفا از رادیو به‌اتفاق گروه «شیدا» و «عارف» در ۱۸شهریور.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۸&#039;&#039;&#039;: بناکردن «کانون چاووش» با همکاری محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، گروه شیدا و گروه عارف؛ مصاحبه با نشریه «آفتاب».&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۰&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;تا صبح شب یلدا&#039;&#039; همراه‌با دو کاست صدای شاعر؛ انتشار &#039;&#039;یادگار خون سرو&#039;&#039; تقدیمی به مرتضی کیوان در بهمن‌ماه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۲&#039;&#039;&#039;: زندانی‌شدن در اردیبهشت‌ماه؛ سرودن شعر [[ارغوان]].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۳&#039;&#039;&#039;: آزادی از زندان در اردیبهشت‌ماه با وساطت شهریار؛ تحقیق و تصحیح دیوان حافظ.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۴&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;سیاه‌مشق۳&#039;&#039; در فروردین‌ماه.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۶&#039;&#039;&#039;: سفر به تبریز همراهِ [[محمدرضا شفیعی کدکنی]] برای آخرین دیدار با شهریار؛ سفر به آلمان و اقامت در شهر کلن آلمان.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۷&#039;&#039;&#039;: برپایی شب شعر در آلمان، اتریش و دانمارک.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۸&#039;&#039;&#039;: برپایی شب شعر در آلمان و دانمارک.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۹&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;آینه در آینه&#039;&#039; گزیده‌ای از اشعار به‌انتخاب شفیعی کدکنی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۱&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;سیاه‌مشق۴&#039;&#039;؛ برپایی شب شعر در هلند.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۲&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;دیوان حافظ به‌سعی سایه&#039;&#039; و پیشکش آن به آلما؛ برپایی شب شعر و سخنرانی دربارهٔ دیوان حافظ در بابل و لندن؛ برپایی شب شعر در سوئد، نروژ و دانمارک.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۴&#039;&#039;&#039; سفر به آمریکا و کانادا و شعرخوانی و سخنرانی دربارهٔ «دیوان حافظ» در شهرهای برکلی، لوس‌آنجلس، دالاس، نیویورک، فیلادلفیا، سان‌دیه‌گو، سیاتل، واشنگتن، بالتیمور، شیکاگو، سن‌خوزه و اُکلاهاماسیتی در آمریکا و تورنتو و ونکوو در کانادا؛ انتشار دفتر هنر «ویژه‌نامهٔ سایه» طی اسفندماه در نیوجرسی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۸&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;[[سیاه‌مشق]](سیاه‌مشق۴،۳،۲،۱ و اشعار جدید)&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;تاسیان&#039;&#039; (مجموعه‌شعر نو از ۱۳۲۵تا۱۳۸۲).&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۶&#039;&#039;&#039;: انتشار ویژه‌نامهٔ سایه در مجلات «نگاه نو» و «بخارا»؛ چاپ شعر در مجلات و نشریات بسیاری چون: سخن، کاویان، صدف، مصلحت، جهان نو، جام‌جم، خروس جنگی، کبوتر صلح، فرهنگ نو، سپیدوسیاه، اندیشه‌وهنر، خوشه، پیام نوین، راهنمای کتاب، فردوسی، هیرمند، آرش و... .&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۷&#039;&#039;&#039;: ثبت ملیِ منزل او به نام «ارغوان»، از سوی سازمان میراث فرهنگی، خانه‌ای از منازل سازمانیِ شرکت سیمان تهران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۵تا۱۳۹۱&#039;&#039;&#039;: گفت‌وگوی شش‌ساله با [[میلاد عظیمی]] و عاطفه طیه برای تدوین کتاب &#039;&#039;پیر پرنیان‌اندیش&#039;&#039; ثبت خاطرات قریبِ ۹دهه، زندگی &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سایه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۸&#039;&#039;&#039;: تخریب خانهٔ مادری به دست شهرداری رشت، پس از دو سال تلاش هوادارن برای پیشگیری از آن.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۴۰۱&#039;&#039;&#039;: بستری شدن در بیمارستان به‌علت نارسایی کلیوی از اواخر تیرماه؛ فوت در ساعت ۲و۳۰دقیقه بامداد ۱۹مرداد۱۴۰۱ در کلن آلمان بر اثر عارضه کلیوی&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاموشی سایه&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;دنیای بی‌سایه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از تولد تا به امروز===&lt;br /&gt;
کنار تمام آنچه در ششم‌اسفند۱۳۰۶ ارزش ثبت یافت، تولد امیرهوشنگ ابتهاج نیز سندی شد ماندگار؛ رشت، نزدیک «سبز‌میدان»، خانهٔ مادری.{{سخ}}خاندانش دیرزمانی بود که از تفرش به گیلان کوچ کرده و به کار در دیوان مشغول بودند. گوهر دختری که پدربرزگ پدریِ امیرهوشنگ، ابتهاج‌الملک، شیفتهٔ او شده بود به دست یکی از کشاورزانش در روستای دگور گیلان به‌قتل رسید. به‌گفته سایه، جد پدریش دو همسر و هفت فرزند داشت:&lt;br /&gt;
:«مادربزرگ من زن اولش بود که فقط پدرم را از او داشت. وقتی زن دیگری گرفت، مادربزرگم طلاقش را می‌گیرد و از آن زن هم سه پسر و سه دختر به‌دنیا می‌آورد.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کودکی سایه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۱۷تا۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
به‌هیچ‌روی در درس و مدرسه کوشا نبود. ابتدایی را تمام کرد؛ اما بعد از قبول‌نشدن در متوسطه، برای همیشه درس را کنار گذاشت. درعوض کنار علاقه و پشتکاری که به هنرهای دستی و البته ورزش نشان می‌داد، در همان دوران نوجوانی یعنی ۱۳۱۸ با موسیقی و شعر آشنا شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کودکی سایه&#039;&#039;/&amp;gt; سایه در آغاز، همچون [[شهریار]]، چندی کوشید تا به راه [[نیما]] برود؛ اما نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما به‌ویژه پس از [[ققنوس]]، با طبع او که اساساً شاعری غزل‌سرا بود، هم‌خوانی نداشت. پس، راه خود را که همانا غزل بود، دنبال کرد؛ ضمن‌آنکه در مجموعه‌آثارش، اشعار نو درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری دارد و چون فصاحت زبان و قوت بیانش با این درون‌مایهٔ ابتکاری همگام است، حاصل تجربیاتش دلنشین می‌نماید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
عزیمتش به تهران در نیمهٔ‌ دوم دههٔ بیست، درست زمانی است که سایه در رشت به شهرتی رسیده و دیگر خیال ماندن در زادگاه را ندارد. در تهران با [[مهدی حمیدی شیرازی]] آشنا می‌شود و در قطار تهران‌اهواز با [[فریدون تولَّلی]]. سال۱۳۲۵ دفتری از شعرهای دوران نوجوانی‌اش می‌نویسد که خود کتابی می‌شود به نام «اولین نغمه‌ها». کتاب‌فروشی طاعتی در چاپخانهٔ جاوید رشت، دفترش را چاپ می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
سکونتش در تهران به‌خواست خود و خلاف رأی مادر و پدرش بود و فقط یک سال بعد، مادر رادرحالی‌ از دست داد که فرصت حضور بر بالینش را نیافت. بازهم به‌اصرار سایه، پدرش با سه خواهر وی به تهران آمد و به‌دلیل اوضاع نابسامان مالی دوام نیاورد. استاندار گیلان که از دوستان پدر است او را با خود به رشت برگرداند و پدر رئیس بیمارستان پورسینای رشت شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آشنایی و دوستیِ سایه با شهریار و نیما تأثیرات بسیاری بر اشعارش می‌گذارد و او کم‌کم با شاعران هم‌نسلش که بعدها هریک نام و آوازه‌ای می‌یابند، نشست‌وبرخاست‌های دوستانه می‌کند. [[نادر نادرپور]]، [[سیاوش کسرایی]]، [[احمد شاملو]]، [[منوچهر شیبانی]]، [[اسماعیل شاهرودی]]، [[فریدون مشیری]]، [[فروغ فرخ‌زاد]]، [[سهراب سپهری]] و [[مهدی اخوان ثالث]] از هم‌نسلان همنشین سایه بودند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تهران و دوستان جدیدش، بستری می‌شود برای گرایش بیشتر به حزب توده که البته کمتر رنگ و بوی سیاسی و حتی اجتماعی دارد و بیشتر وجههٔ ادبی‌ و فرهنگی. شعر و موسیقی، دو عرصهٔ اصلی و پرمایه‌ترِ فعالیت‌های سایه است. سایه از سرآمدان عرصهٔ اول و از شناسندگان عرصهٔ دوم به‌شمار می‌رود. شگفت‌آور آن که عشق و علاقه‌اش به دومی بیشتر از اولی است که میدان اصلی هنرنمایی اوست و به‌قول خودش، از موسیقی به شعر رسیده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
====از درخشش شش‌ساله تا استعفای ابدی====&lt;br /&gt;
ابتهاج از سال ۱۳۵۰تا۱۳۵۶ را در رادیوی ایران به کار موسیقی پرداخت و پس از کناره‌گیری داوود پیرنیا سرپرست برنامهٔ &amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گل‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; و پایه‌گذار برنامهٔ موسیقایی &amp;lt;font color=darkred&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گلچین هفته&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; شد؛ اما بعد از حادثه میدان ژاله در ۱۷شهریور۱۳۵۷، به نشانهٔ اعتراض به وضع موجود، همراه‌با محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان و حسین علیزاده از رادیو استعفا داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:H.A.Sayeh.khaneh pedari.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خانهٔ مادری نجات نیافت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خبر ثبت ملی، شد گزارش تخریب===&lt;br /&gt;
در آستانهٔ ۹۰سالگیِ امیرهوشنگ ابتهاج، با رأی قاطع اعضای شورای شهر رشت، الزام شهرداری آن شهر به خرید خانهٔ مادری ابتهاج، جایی که امیرهوشنگ چشم و زبان گشود و نیز تبدیل آن خانه به «بنیاد شعر و ادب سایه» با دو فوریت تصویب شد. این خبر گویی آبی بود بر آتش جان همشهریانش که زین‌پس دل‌نگران تخریب منزل بزرگِ شهرشان نباشند. یلدا ابتهاج، دختر سایه، برای تقدیر از تمام پیگیران، چنین پیام فرستاد: &amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«گر طالب گنجید، به ویرانه بگردید.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خانهٔ مادری&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/438416/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= میراث ملی شد، خانهٔ کودکیش!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}سایه نیز طرفدارانش را این گونه پیام داد:&lt;br /&gt;
:«این خانه، خانهٔ مادری من بود. مادرِ مادربزرگم صاحب این خانه بود که بعد این خانه به دخترش رسید و از دخترش که مادربزرگ من حساب می‌شد به مادر من رسید. این خانه بعد از فوت مادرم در سال۱۳۲۶، به من و سه خواهرم رسید که ما به پدرم وکالت دادیم تا بفروشد. پدرم سال۱۳۲۷ این خانه را فروخت. یک نفر، دو نفر دیگر هم این خانه را خریدند. شنیدم یکی از صاحب‌خانه‌ها ساکن آمریکاست. با او هم گفت‌وگو کردند. به من گفتند در شهرداری رشت تصویب شده این خانه را بخرند تا به یک مرکز فرهنگی تبدیل شود. اخیراً هم شنیدم که حکمی صادر شده که این خانه را خراب کنند و ساختمان چندطبقه بسازند. این خانهٔ مادر من است. من تا ۱۹سالگی همیشه آنجا بودم. من تمام گوشه‌وکنار این‌ خانه را می‌توانم نقاشی کنم. چرا شهرداری گفته من باید دو خط بنویسم که ثابت شود خانهٔ من است؟ این خانه، سند دارد با اسم و جزئیات که از امضای دوخطیِ من بیشتر اهمیت دارد. به نظرم این‌ها همه، بهانه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;واکنش ابتهاج&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.asriran.com/fa/news/648562/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C|عنوان= بنویسم کاخ سلطنتی در فلان کشور دنیا برای من است، کافی است؟!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
آسوده‌خاطریِ همشهریانی که شنیده بودند خانه تخریب نخواهد شد دیری نمی‌پاید و با انداختن بولدوزر به خشت‌وگلِ آن منزل کودکی، بنایی آوار می‌شود که قرار بود به یادگار بماند. به‌خاک‌کشیدن خانه‌ای که سایه در جوار قامتش، قد کشید، سرانجامِ دو سال جدال بین دو نهاد متولی است؛ شهرداری و میراث فرهنگی، آن‌هم درست وقتی که این سرای وفادار به مالکش، سیل پرآشوب سال۱۳۹۸ را تاب آورد و خم نشد؛ اما آنان‌که نباید حرمتش را می‌شکستنش، آن را کوبیدن.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تخریب کردند!&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/98012510585/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D8%AF|عنوان= ترسیدند خانهٔ سایه نباشد، کوبیدنش!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شب سایه===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|غروب یک‌شنبه ۵آبان۱۳۹۲، این چهره‌ها در «شب سایه» گردهم‌ می‌آیند: [[سیمین بهبهانی]]، [[داریوش شایگان]]، [[نجف دریابندری]]، [[پوری سلطانی]]، [[آیدین آغداشلو]]، [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[ایرج پارسی‌نژاد]]، فخرالدین فخرالدینی، منوچهر پارسادوست، محبوبه مهاجر، ناصرالدین پروین، [[داود موسایی]]، اصغر علمی، شهرام ناظری، داریوش طلایی، یلدا ابتهاج و محمدافشین وفایی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شب سایه&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}یکصدوسی‌وهفتمین شب بخارا آیین نکوداشت امیرهوشنگ ابتهاج است که در کانون زبان فارسی برگزار می‌شود. هرکس حرفش را با زبان خاص خود، به سایه می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;[[محمود دولت‌آبادی]]&#039;&#039;&#039; باآنکه جسمش غایب است، با ارسال پیامی از دوسلدورف، جانش را حاضر می‌سازد.&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;[[پوری سلطانی]]&#039;&#039;&#039; با سپاس از سایه، می‌گوید: در آن سال‌های سیاه زندگیِ من، این هوشنگ ابتهاج بود که سایه‎وار همه‌جا با من بود و آمادهٔ کمک به من و خانواده بی‎پناه [[مرتضی کیوان|کیوان]].&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;شهرام ناظری&#039;&#039;&#039; پس از اشاره به نحوۀ آشنایی‎اش با سایه و خاطراتی که با او دارد با آواز و خواندن ابیاتی از سایه، شب را شورانگیزتر می‌کند.&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;فخرالدین فخرالدینی&#039;&#039;&#039;، پُرترهٔ سایه را در تابلویی به وی هدیه می‌دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شب سایه&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در آینهٔ آرا===&lt;br /&gt;
====[[شهریار]]====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«سایه تمام غزلِ بعد از من است.»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سایه در دفتر یادداشت‌های روزانهٔ [[نیما]]====&lt;br /&gt;
سایه را دیدم. در مغازهٔ داوود. سبیل گذاشته بود. بسیار فکری بود. مرا مهمان کرد. گفت اتاقم را با حصیر و نی ساخته‌ام. گفت عکس مرا دارد. می‌خواستم به او بگویم آن‌قدر فکری نباش. بسیار خواهد آمد که ما به اشتباه‌ها و ساده‌لوحی‌های خود برخورد کنیم و آنچه می‌دانستیم که چنان است، نه‌ چنان است. می‌خواستیم به او بگویم که شاعر عموماً فکری ندارد؛ به‌استثنای شاعری فیلسوف و محقق و در چند رشته کارکرده. شاعر تقلیداً به فکرهای روزانه عقیده‌مند شده و موضوعات شعر خود را روی آن قرار می‌دهد و به نظرش می‌آيد؛ نه از روی تحقیق که این فکر، مفید برای زندگی او و دیگران است...؛ &amp;lt;font color=purple&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ولی سایه بسیار فکری بود.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; مرا مهمان کرد. بعد مختصر آذوقهٔ شام را خرید و رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نیما سایه&amp;quot;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]&amp;lt;ref name=&amp;quot;نظرات&amp;quot;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اخوان نوعی تقسیم‌بندی جغرافیایی نیز برای شاعران قائل است:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«من در عالم شعر هم، به استقلال و شبه‌استقلال و غیره عقیده دارم: سعدی و حافظ دو قاره مستقل‌اند و عبرت مستعمره‌ٔ ویران و رسوای حافظ و بعضی هستند که مستعمره چند کشورند، مثل قاآنی. سایه می‌کوشد که بین یوش و تبریز، کشورک مستقلی بنا کند و به نظر من در آستانهٔ توفیق است؛ اما با یک نگاه به چند غزل او می‌بینیم که هیئت حاکمه تقریباً تبریزی است.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اشاره‌ٔ اخوان به [[شهریار]] است. اخوان اما منکر روانی و شیوایی زبان سایه در سرودن شعر نو نیز نمی‌شود:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«سایه بیشتر می‌کوشد که شعرش ساده و فصیح باشد و به طبیعت نثر نزدیک. از جمله‌های چون لقمه‌های پس‌گردن می‌پرهیزد.»&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین یوسفی]]====&lt;br /&gt;
در وادی غزل معاصر، شعرهای سایه، از آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌ترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگی‌های شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است. &amp;lt;font color=#DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوزخ روح&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;، &amp;lt;font color=#DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شبیخون&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;، &amp;lt;font color= #DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خون‌بها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;، &amp;lt;font color=#DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گریهٔ لیلی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;، &amp;lt;font color=#DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چشمی کنار پنجرهٔ انتظار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; و &amp;lt;font color=#DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقش دیگر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; از غزل‌های برتر سایه است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در زمینهٔ نوسرایی نیز طبع‌آزمایی کرده است. آنچه از این قبیل سروده، دورن‌مایه و محتوای آن‌ها تازه و ابتکارآمیز است. چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با آن همگام شده، ترکیب این دو کیفیت باهم، نتیجه مطلوب به‌بار آورده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;گفته‌ها&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://amirjazad.blogfa.com/post/15|عنوان= جامعه آزاد، سایه‌اش کم مباد!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
غزل سایه گرچه همان قالب سنتی را دارد مضامین تازه، آن را همه‌زمانی می‌کند. نظر بهبهانیِ غزل‌سرا دراین‌باره چنین است:&lt;br /&gt;
:«سایه تا مرز هم‌زبانی، به حافظ نزدیک شد و تااین‌حد نزدیک‌شدن به شعری از گذشتگان با حفظ خصوصیات و رویدادهای زمانه، کاری است که من می‌دانم تا چه اندازه مشکل است و مستلزم توانی است در حد توان سایه.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;نظرات&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مرتضی کیوان]]====&lt;br /&gt;
شاعر «[[سیاه مشق]]» در شعرهای گذشتهٔ خود مفهوم و ادراک سزاواری از زمانهٔ خویش ندارد. اما همان گونه که این کتاب نمونه قدرت ادبی اوست شعرهای مجموعه شبگیر که پس از این انتشار می‌یابد بازگوی آواز مردم و تلاش‌های سعادت جوی آن‌هاست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;گفته‌ها&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[نادر نادرپور]]====&lt;br /&gt;
نادرپور که دوستی‌اش در آفتاب صبح جوانی با سایه رنگ گرفته بود، می‌گوید: «زبان ساده و استوار سایه با پیشنهادهای [[نیما]] سازگار افتاده و اثری هنری پدید آورده است. او در شعر نو هنرمندی خلاق است و در غزل مقلدی استاد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;نظرات&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین منزوی]]====&lt;br /&gt;
منزوی میان سایه با سایر هنرمندان توده‌ای تفاوتی بزرگ قائل بود: «سایه هرگز یک شاعر حزبی نشده. او همیشه به‌عنوان «سایه»ی شاعر، چند گامی جلوتر از هوشنگ ابتهاج توده‌ای حرکت کرده است.»&amp;lt;ref name= &amp;quot;نظرات&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خودش را می‌گوید و آثارش را===&lt;br /&gt;
====دیگر نمی‌خواهم چُنین باشم====&lt;br /&gt;
سایه‌ که هم خود از نثرنویسی‌اش شاکی است هم [[شهریار]] در نوشتن تنبلش می‌خواند، فروردین۱۳۳۰ زمانی که مجموعهٔ «سراب» تازه منتشر شده بود، چنین مقدمه‌ای خطاب به [[مرتضی کیوان]] برای آن کتاب نوشت:&lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:DarkBlue{{{1|}}};background:lime{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به پیشگاه مردم: پیام و پیمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از نگاهی که در آن خشم و درد موج می‌زند ملامت تو را می‌شنوم و بی‌هیچ‌گونه بهانه و سخنی سر فرو می‌افکنم. در رزمی که تو هستیِ خود را بر سر آن گذاشته‌ای من خاموش مانده‌ام و هرگاه که لب به سخن گشوده‌ام آوازم، گناه خاموشیِ مرا گران‌تر و نابخشودنی‌تر نموده است.{{سخ}}به‌هنگامی که خروش خشم و فریاد درد در پردهٔ دل تو می‌آویزد من برای دلم، برای عشق بیمارم آواز خوانده‌ام.{{سخ}}به‌هنگامی که نگاه آزادمردان کشور من از پشت میله‌های زندان شعله می‌کشد، من برای نگاهی شعر ساخته‌ام که در آن عشق و هوس ترانه می‌زند و می‌رقصد.{{سخ}}به‌هنگامی که چهر‌ه‌های زرد و شکستهٔ هم‌میهنانم به اشک و خون آغشته می‌شود، من برای گل‌های یاس، برای شب‌های مهتابی، برای خواب‌ها و رویاهای خودم سروده‌ام.{{سخ}}به‌هنگامی که گرگان خوناشام گروه‌گروه مردان و زنان و کودکان را به کشتارگاه‌های جنگ و ستیز می‌کشانند من بر فراز عشق‌های خویش گریسته‌ام.{{سخ}}و به‌هنگامی که انسان‌های سرفراز همگام و هماهنگ صلای صلح و آزادی می‌زنند و این آواز و آرزو هر روز بلندتر و گسترده‌تر می‌شود من در تنهایی اندوه‌بار خویش ناله سرداده‌ام.{{سخ}}شعر من همچون نالهٔ مرغ شب آواز اندوه و پریشانی و شکست شده است &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;و من دیگر نمی‌خواهم که چُنین باشم.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}من که سایه‌های تیرهٔ اوهام گذشته را که پناهگاه روحی شاعران قرون پیش بوده است، از گوشه‌های مغز خویش رانده‌ام، دریچهٔ قلبم را به‌روی آفتابی تازه و روشن می‌گشایم که هرگز غروب نکرده.{{سخ}}من دلی را که در انگشتان عشق‌های ناسپاس فشرده و خونین شده، به عشق مردم، به عشق وفادار مردم می‌سپارم و در این عشق بزرگ زنده می‌مانم.{{سخ}}من آواز خویش را در دل این شب تنگ سرخواهم داد و این آواز را که سرگذشت رنج و رزم پرشکوه انسان‌هاست از میان حصارهای ویران این شب خون‌آلود به گوش دورترین ستارهٔ بیدار آسمان خواهم رساند.{{سخ}}سال‌هاست که دل من هماهنگ تپش‌های قلب تو زده است و اندیشه‌های دورپرواز من با آرزوهای تابناک تو همراه گشته است.{{سخ}}سال‌هاست که من در دل خاموشی‌ام نالیده‌ام و روحم از خشم و درد آتش گرفته است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیگر بس است!&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}من این خاموشیِ ننگ‌آلود را خواهم شکست و مرغ آوازم را از دل پیچیده و سیاه این جنگل سکوت پرواز خواهم داد. با این پیمان دستت را می‌فشارم. &#039;&#039;&#039;رشت فروردین‌۱۳۳۰&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اندر باب شعر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی دیگر|right|در فصل &amp;quot;اندر باب شعر&amp;quot; در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش» که حاصل{{سخ}}شش سال گفت‌وگوی چهره‌به‌چهرهٔ [[میلاد عظیمی]]و عاطفه‌ طیه با{{سخ}}ابتهاج است، سایه چنین نظر می‌دهد:&lt;br /&gt;
:«شعر رو باید در ایران گفت!...{{سخ}}در اون آب و خاک و برای اون مردم... .{{سخ}}در فضایی که اگر گرد و خاک هم بلند می‌شه،{{سخ}}انگار گرد و خاک زمان سعدی و حافظه!»&amp;lt;ref name = &#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی دیگر|left|در محفلی، کسی در مقام تمجید و تحسین به سایه می‌گوید ما از شعر شما بیشتر از شعر حافظ لذت می‌بریم. سایه بلادرنگ پاسخ می‌هد:&lt;br /&gt;
«حق دارین؛ چون سطح شعر من از شعر حافظ خیلی پایین‌تره و در حد فهم شماهاست. درنتیجه از شعر من لذت می‌برین!... . من یک عمر در اقیانوس شعر فارسی غوطه زدم و غرق شدم حالا به این نتیجه رسیدم که:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«گر نبودم، چه ازو کم می‌شد ♦♦♦ باز بودم چه بر او افزودم؟!»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦♦♦♦♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«احساس» برای ویتنام نیست!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بسترمන صدفِ خالی یک تنهایی است{{سخ}}و تو چون مرواریدන گردن‌آویز کسان دگری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
:به‌حضرت‌عباس من این قصد رو نداشتم که «احساس» رو برای ویتنام بگم!... وقتی من این شعر رو می‌گفتم هنوز واقعهٔ ویتنام اتفاق نیفتاده بود. شعر من تاریخ داره: ۲۱دی۱۳۳۱، با [[مرتضی کیوان|کیوان]] و [[احمد شاملو|شاملو]] در کافه نشسته بودیم. من این شعر رو روی کاغذ سیگار نوشتم. شاملو قلم رو از من گرفت و بالای اون نوشت:&amp;lt;font color=green&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;احساس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; یه علامت تعجب هم جلوش گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین کتابش را از خودش هم پنهان می‌کند!====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بهنود در گفت‌وگوی با سایه، سراغ اولین شعرش را می‌گیرد و چنین پاسخ می‌شنود:&lt;br /&gt;
:اولین شعرهایی که از من چاپ شد توی سال ۱۳۲۰یا۱۳۲۱ بود. وقتی که سیزده سالم بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
بهنود: پس اون رو ندادید ما بخونیم!&lt;br /&gt;
:بله، اولین کتابی که چاپ شد، من از خودم هم قایم می‌کنم. اونجا غیرازاینکه یه‌ تعدادی غزل هست، یه تعداد شعرهای به‌اصطلاح سیاسی هم هست. حتی در شعری، از انگلستان نام بردم. باز من در شهری بزرگ شدم که شهر روشن‌فکریِ سیاسی بود. اتحادیهٔ محصلان مدارس داشت.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نیش‌ونوش‌های سایه===&lt;br /&gt;
====[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|سایه به ارتباطی در حد سلام‌علیک خیلی دورادور با جلال اشاره می‌کند و دیدارش با او به‌خصوص دوره‌ای که آل‌احمد مستأجر [[نادر نادرپور|نادرپور]] بوده و اینکه در [[کانون نویسندگان ایران|کانون نویسندگان]] هم چند بار جلال را دیده است. سایه درخصوص قصه، آثار، نثر و نظریات جلال چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:قصه‌های آل‌احمد همیشه برام بی‌نمک بود. نمی‌دونم چرا... کشش نداشت برام. [[غرب‌زدگی]] و [[خسی در میقات]] و چند تا دیگه رو هم خوندم. از نظریات اجتماعی آل‌احمد هیچ‌وقت خوشم نمی‌اومد. برام جلوه نداشت حرف‌هاش. از نثرش هم اصلاً هیچ‌ خوشم نمی‌اومد. من اصلاً مخالف نثرش بودم. اصلاً تلقی‌ام از شرق و غرب متفاوت با آل‌احمده. به‌نظر من تمدن شرق و غرب توی شکم هم‌اند... .&amp;lt;ref name=جلال&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۴۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار]] در شعر سایه====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;ترانهٔ غزلِ دلکشم مگر نشنفتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که رام من نشدی آخر ای غزال رمیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که دوش، گوشِ دلم شعرِ شهریار شنیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
و نیز هموست که زیستن شهریار را پس از مرگ [[نیما]] چنین التماس می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: #FF69B4}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با من بی‌کس تنها شده، یارا تو بمان&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان...&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هر دم از حلقهٔ عشاق، پریشانی رفت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به سر زلف بتان، سلسله‌دارا تو بمان&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شهریارا تو بمان، بر سر این خیل یتیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پدرا، یارا، اندوه‌گسارا تو بمان!&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تخیل [[نیما]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|هیچ‌کدومِ ما تخیل نیما رو نداشتیم... تخیل خام [[سیاوش کسرایی|کسرایی]] خیلی خوب بود و حتی از [[نادر نادرپور|نادرپور]] هم قوی‌تر بود؛ ولی خام بود. درصورتی‌که مثلاً به‌نسبت کسرایی، نادرپور و [[مهدی اخوان ثالث|اخوان]]، تخیل آراسته‌تری دارن و برای همین تخیلشون بیشتر جلوه می‌کنه؛ ولی با نیما قابل‌ِمقایسه نیستند.&amp;lt;ref name=نیما&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۸۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}نیما محبوب همهٔ ما بود. در شعرش دریچه‌های تازه به‌روی دنیا و زندگی گشوده بود و ما بااحترام و اعجاب نگاهش می‌کردیم. می‌گفت چند گونی شعر دارم و به پستوی خانه اشاره می‌کرد! و ما خیال می‌کردیم که این شعرها را نوشته و تویِ گونی پُر کرده است! اخیراً که [[سیروس طاهباز]] کلیات شعر نیما را منتشر کرد، دیدیم تقریباً همه را دیده‌ایم. به‌غیر از یکی‌دو غزل، چیزی نبود که ندیده باشیم!‌ هنرپیشه‌ای بود. هیچ‌وقت از او جوابی درست‌وحسابی نمی‌شنیدی!‌ هرچه سؤال می‌کردید، می‌گفت: بله!بله! خیلی زیرک بود!&amp;lt;ref name=&amp;quot;نیما سایه&amp;quot;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در رثای [[اخوان]] (امید)&amp;lt;ref name=اخوان&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۹۳۹و۹۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;رفت آن یار و داغ صدافسوس&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بر دل داغدار یار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ما سپس‌ماندگان قافله‌ایم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;او به منزل رسید و بار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;در جوانی کنار هم بودیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون جوانی، مرا کنار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;پی تیشه‌زدن به ریشهٔ خویش&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;دست در دست روزگار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;او به پایان راه خویش رسید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;همراهان را درانتظار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نام امید داشت؛ اما گام&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;در ره ناامیدوار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;مست هشیار بود و رندانه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;دست بر مست و هوشیار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تا قیامت غم از خزانش نیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آن‌که این باغ پربهار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;سینهٔ سایه بین که داغ امید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بر سر داغ شهریار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اشک خونین من ازین ره دور&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گل سرخی بر آن مزار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;مست گفت ای دوست این پیراهن است، افسار نیست&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkorange&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ای گربه تو را چه شد که ناگاه&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;رفتی و نیامدی دگربار&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkgreen&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هرکه باشی و ز هرجا برسی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;آخرین منزل هستی این است&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;خاک در دیده بسی جان‌فرساست&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;سنگ بر سینه بسی سنگین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#d5fdf4}}&lt;br /&gt;
====[[پروین اعتصامی]] در غوغا فراموش شد!====&lt;br /&gt;
[پروین] خیلی خوب، خیلی خوب... و اعجوبه‌ای بود اصلاً؛ ولی حیف: اولاً بی‌موقع مُرد و ثانیاً مرگش مصادف شد با غوغای شعر نو که بیچاره پروین اصلاً درک نشد توی اون غوغا. اما بااین‌حال هنوز هم دیوان پروین یکی از پرتیراژترین کتاب‌های شعره. خیلی شاعر قوی‌ای بود. قطعه‌هاش جزو بهترین قطعه‌های زبان فارسیه... . اون مثنوی «مادر موسی» شاهکاره. انگار مولاناست که با زبان سعدی و حافظ داره شعر می‌گه. اوج زبانه واقعاً. یا اون قطعه‌ٔ «مست و هشیار» شاهکاره.{{سخ}}&lt;br /&gt;
واقعاً مملکت عجیبیه ایران... گاهی یه استعدادهایی توش پیدا می‌شه... حتی شعرهای نرم‌تر و سبک‌تر پروین هم خیلی جالبه!{{سخ}}&lt;br /&gt;
یه روز رادیو پاریس به من زنگ زد و گفت امروز یه برنامه داریم راجع به پروین اعتصامی،‌ شما چند کلمه صحبت می‌کنین؟ من نمی‌دونم چرا گفتم آره. اونجا همین حرف رو گفتم که پروین تو غوغای شعر نو فراموش شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;پروین&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص= ۸۷۸و۸۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقبال را سرگردان می‌داند===&lt;br /&gt;
دربارهٔ اقبال لاهوری، سخن‌سرای فارسی‌گوی پاکستان، برگرفته از «پیر پرنیان‌اندیش»، جلد دوم، ص ۸۴۵:{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاعر بدی نیست؛ ولی بالا و پایین داره و سرگردانه. خیلی جاها زبانش سسته. خب اهل زبان نیست دیگه. بعضی وقت‌ها هم خیلی درخشان می‌شه&lt;br /&gt;
مثلاً اون شعرِ «هستم اگر می‌روم» یا اون غزلِ «خودگری، خودشکنی، خودنگری»... خیلی غزل درخشانیه&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkgreen}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نعره زد عشق که خونین‌جگری پیدا شد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حسن لرزید که صاحب‌نظری پیدا شد&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خودگری خودشکنی خودنگری پیدا شد&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;خبری رفت ز گردون به شبستان ازل&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حذر ای پردگیان پرده‌دری پیدا شد&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وصف شهناز و لطفی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ساز شهناز آفرینندگی در لحظه داره و مضرابِش همیشه خوش صداست. جمله‌بندی‌هایش فوق‌العاده است. مال خودشه، ساز خودشه!{{سخ}}&lt;br /&gt;
لطفی، به موسیقی احترام می‌گذاره. اون اجرای شور روی غزل &#039;&#039;هوای کوی تو دارم نمی‌گذارندم&#039;&#039; عالیه! باید موسیقی با درون شما کوک بشه. این کاریه که بعضی از کارهای لطفی با من می‌کنه. درواقع با صداهای درونیِ آدمی یکی می‌شه و اون‌قدر فشار این صداهای درونی زیاده که سینه رو می‌خواد بترکونه!}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در سوگ [[مرتضی کیوان|کیوان]] پاکباز و قلم‌زن نکته‌سنج====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkcyan}}{{ب|&#039;&#039;&#039;ای آتش افسردهٔ افروختنی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ای گنج هدرگشتهٔ اندوختنی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ما عشق و وفا را ز تو آموخته‌ایم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ای زندگی و مرگ تو آموختنی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
* سایه به‌گفتهٔ خودش از نوجوانی چیزهایی در سرش می‌گذشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:H.A.Sayeh&amp;amp;Antkhabat1.jpg|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;همراه شد عزیز!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سایه آمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/513962/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF|عنوان= ابتهاج هم رأی داد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اقدامی بی‌سابقه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بی‌سابقه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/219051/|عنوان= ابتهاج رأی خود را در صندوق انداخت}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
شاعر «ایران ای سرای امید» نیم‌روز ۷اسفند۱۳۹۴ با همراهی [[میلاد عظیمی]] در دبیرستان نرگس که ظاهراً از شعب اخذ رأی نزدیکِ منزلش است، حضور می‌یابد و به فهرست امید برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری رأی می‌دهد. سایه که آن روز با واکر به محل آرا رفته، نام ۳۰ نامزد را در برگه‌ٔ رأی مجلس شورای اسلامی و ۱۶ نامزد را در برگه‌ٔ رأی خبرگان رهبری نوشته است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سایه آمد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
====سایه، شاعر خلق&amp;lt;ref name=&amp;quot;نظرات&amp;quot;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
سایه که درقیاس با رفیق گرمابه‌وگلستانش [[سیاوش کسرایی]] بسیار کم سخن بود و هنوز نیز چنان است در محافل خصوصی‌تر اما به‌راحتی به گذشته‌ها بازمی‌گردد و از خاطرات رنگین و آهنگین خود می‌گوید. جوان‌ترهای برخاسته از همان فرقه‌ٔ چپ، «شاعر خلق» لقبش داده بودند. سایه اما سخت مخالف این عنوان بود. او نه خود و نه [[شاملو]] و دیگر شاعران معاصر را شاعر خلقی نمی‌داند. سایه&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#DC143C&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;را شاعر خلق می‌داند که شعرهایش دهان‌به‌دهان می‌گردد و در زندگی روزمره‌ٔ مردم جاری است. اما با سرعت و شتاب ارتباطی که امروز در زندگی همهٔ ما جاری است دیگر لزومی برای گذشت هفتصد سال نیست تا همانند حافظ بر سر زبان‌ها بیفتی. حالا دیگر ما در زمان حیاتِ شاعر، خلقی‌شدن او را ناظریم. شعرهایش در عید و بهار، در میان عشاق، در مراسم سوگواری، در شورش‌های بی‌دلیل و بادلیل، ورد زبان‌هاست. تفاوتی نمی‌کند که شعر به چه زمانی برگردد. در مراسم سوگواریِ غلام‌رضا تختی، قهرمان ملی، مردم باهم شعار &amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A52A2A&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«جلاد ننگت باد»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; را سر داده بودند که برای قیام سی‌تیر سروده است و از نادر کارهای شعاری اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر سیاسی یعنی این و همین&amp;lt;ref name= &#039;&#039;گفته‌ها&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
صدرالدین الهی روزنامه‌نگار در صفحهٔ اختصاصی‌اش، «یادداشت‌های بی‌تاریخ»، خاطره‌ای تعریف می‌کند از یک عصر دلربای آخر زمستان که در حیاط اندرونی اسعدالسلطنه راستکار زیر کرسی نشسته بودند و بحث داغشان شعر سیاسی بود:&lt;br /&gt;
:«دلمان برای یک شعر خوب تنگ شده بود. شنیدن شعر خوب مثل بوسیدن سپیده‌دم است وقتی شب را می‌شکافد. فهیمه راستکار گفت: «سایه»! شعر تازه‌ات را بخوان. همه ساکت شدیم «سایه» بی‌تعارف با صدای بم و گرفته، جویده و نیم‌جویده‌اش، خواند:&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;چو یکی بوسهٔ گرم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;چو یکی غنچهٔ سرخ&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دل خود را به تو می‌بخشم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#191970&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;ناظم حکمت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;و نه‌تنها دل من&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دل هر کودک و زن&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دل هرکس که شناخت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;بشری نغمهٔ امید تو را&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«ناظم حکمت» شاعر کمونیست مسلول ترک در زندان بود و هیچ مقاله و قطعنامه‌ای با دل من و به‌گمانم دل هر کودک و زن، کار این شعر «سایه» را نکرد. &amp;lt;span style=&amp;quot;color:#32CD32&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر سیاسی یعنی این و همین.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
ما چند نفر جوان که همیشه در خیابان‌ها و کافه‌های شهر پُرشور حاضر می‌شدیم و همیشه هم بی‌پول بودیم، وقتی می‌گفتیم پول نداریم کسی باور نمی‌کرد؛ چون همگی کت و شلوار مرتب و شیک می‌پوشیدم با پیراهن یقه آهاردار و همیشه کروات‌زده بودیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
به‌گفتهٔ هم‌کلاسی‌ها و دوستان، امیرهوشنگ جوانی محجوب، کم‌حرف، واقعاً دوست‌داشتنی و نزد بچه‌ها محترم است&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آواز سایه&#039;&#039;/&amp;gt; و به‌ضم پدر، پسرش بدونِ پشتکار است. وقتی به شعر روی می‌آورد پدر موافق نیست، مِلاک پدر، [[محمدتقی بهار|ملک‌الشعرا]] بود و می‌گفت: «ملک» هم از شاعری نان نخورده است. دلش نمی‌خواست که پسرش محتاج باشد؛ اما دلخوش بود که هوشنگ هر کاری را دوروزه رها می‌کند و امید داشت که شعر را هم رها کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
سایه شاعری آرام و کناره‌جوست؛ اما در موضوع‌های شعری از پیرامون و جامعه، غافل نیست. در گوشه‌گیری ادبی‌اش نوعی سرافرازی و حتی غرور شاعرانه دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در محافل ادب اجتماعی و سیاسی شاعران و دوستداران هنر و ادب، کمتر از سایهٔ خاموش، نشانی است و بیشتر از شعرهایش. سایه همیشه از جمع گریزان است و برخلاف یار و رفیق دیرینش، [[سیاوش کسرایی|کسرایی]]، کم‌حرف است و کم‌جوش و خروش، گویی می‌داند ریگ ته جوی شعر معاصر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منازل‌هایش: اولی تخریب، دومی ثبت===&lt;br /&gt;
دو خانه از آنِ سایه است. یکی خانهٔ مادری در رشت که در آن به‌دنیا آمد و اولین شعرهایش را در آنجا سرود و دیگری خانهٔ «[[ارغوان]]» در تهران که یادگار دوران سکونت در پایتخت است‌. از این دو اما اولی را تخریب کردند و دومی را ثبت. با آن تخریب خانهٔ مادری که زادگاه سایه و [[گلچین گیلانی|گلچین]] بود و در سال۱۳۹۶ قرار بود به بنیاد شعر و غزل سایه تبدیل شود، اینک هیچ نشانی از «سایه» در رشت ‌نمانده و این نگرانی برای هواداران سایه در رشت به‌وجود آمده است که مبادا ابتهاج هم مانند «محمود نامجو»، دارنده اولین مدال طلای جهانی در ورزش ایران، با بی‌مهری مسئولان شهری روبه‌روست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96122212181/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= تخریب و ثبت سرنوشت دو خانهٔ سایه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
چون هم شعر نو می‌گفت و هم غزل، شهرتی دوجانبه داشت و همواره در هر مقطع زمانی اثری از وی، محور توجه گروه بسیاری از هواخواهانش قرار می‌گیرد. وقتی درصدد است که عشق فردی را کنار گذارد و به دردهای جامعه و جهان بیاندیشد، «شبگیر» را خلق می‌کند و آن زمان به فکر نشر برگزیدهٔ آثار سنت‌گرایانه‌اش می‌افتد، [[سیاه مشق]] را می‌سراید که طی چند مجلد به تکامل واقعی خود می‌رسد. دفتر «زمین» سمبلی است از سیر شعرهای نوی اجتماعی شاعر که وسعت بسیاری می‌یابد و آن هنگام که تصحیح [[حافظ به سعی سایه]] را دست می‌گیرید، آنچه طی یک دهه از زندگیش تقریر می‌کند بسیار استقبال می‌شود و در سالیان متمادی با شمارگان چشمگیری به‌چاپ می‌رسد؛ چراکه جوششی است حاصل دانش خودآموخته و بینش خودیافته‌ای که محفلی می‌شود برای درس‌آموزیِ غزل‌پردازان و حافظ‌پژوهان. دوستداران حافظ در مواجهه با این متن منقَّح و آراسته از دیوان لسان‌الغیب، معترف‌اند که:&lt;br /&gt;
:«سایه روش‌شناسی و دقت‌های یک محقق را با ذوق و حسن سلیقهٔ یک شاعر همراه کرده و دیوانی پدید آورده است که دردست‌گرفتن، ورق‌زدن و خواندن هر غزلِ آن، لذت‌بخش است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۹، ۳۰، ۶۲و۶۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته‌شده براساس===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هزار داستان با [[مسعود بهنود]]: هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، وصف‌هایی از تحلیل شخصی و نظرات دیگران دربارهٔ سایه&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/2XxU7/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%3A_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC_%28%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%29|عنوان= بهنود از سایه می‌گوید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌فرسایان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به‌‌تحقیق و نگارش اردلان جنتی و تهیه‌کنندگی و کارگردانی داریوش سربلند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/n7b2R/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%82%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%8C_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= آشنایی با سایه از زبان قلم‌فرسایان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برای ۹۰سالگی سایه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به‌طراحی و ساخت گروه اینترنتی چکامه و انتشار در روز یک‌شنبه ۶اسفند۱۳۹۰&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://chakaame.com/mag/1167|عنوان= به‌بهانهٔ ۹۰سالگی سایه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هوشنگ ابتهاج نودویک‌ساله شد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به‌طراحی و ساخت گروه اینترنتی ایرنا۲۴ در ۶اسفند۱۳۹۷&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/Z8HqE|عنوان= یک‌سال یک‌سال از سایه یاد می‌کنیم!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگو با پیر پرنیان‌اندیش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به‌کوشش مسعود بهنود در ۶اسفند۱۳۹۱.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.youtube.com/watch?v=yQOes29YiD4&amp;amp;list=RDyQOes29YiD4&amp;amp;start_radio=1&amp;amp;t=0|عنوان= بهنود، پیر پرنیان‌اندیش را بازشناساند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگو با هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;غزل‌سرای معاصر ایرانی دربارهٔ شعر&#039;&#039;، به‌کوشش شبکه تماشا به‌مناسبت ۹دهه فعالیت ادبی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشای سایه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ روشن سایه===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نخستین نغمه‌ها&#039;&#039;&#039;، ۱۳۲۵، شعرهای پانزده تا هجده سالگی طی ۴ سال اول دههٔ بیست با مقدمه‌ای از [[مهدی حمیدی شیرازی]] و عبدالعلی طاعتی که در رشت انتشار یافت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سراب&#039;&#039;&#039;، ۱۳۳۰&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیاه مشق&#039;&#039;&#039;، فروردین۱۳۳۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شبگیر&#039;&#039;&#039;، مرداد۱۳۳۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;زمین&#039;&#039;&#039;، دی۱۳۳۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;چند برگ از یلدا&#039;&#039;&#039;، آبان۱۳۴۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;&#039;، مهر۱۳۴۸ (ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی، با همکاری نادرپور، گالوست خاننس و روبن)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تا صبح شب یلدا&#039;&#039;&#039;، مهر۱۳۶۰&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;یادگار خون سرو&#039;&#039;&#039;، بهمن۱۳۶۰&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حافظ به‌سعی سایه&#039;&#039;&#039; (دیوان حافظ با تصحیح ابتهاج) &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آینه در آینه&#039;&#039;&#039; (برگزیده شعر)، به‌اهتمام: [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، نشر چشمه، ۲۱۷ صفحه، چ.اول، ۱۳۶۹ و چ.سی‌وسوم، ۱۳۹۷، جمع تیراژ: حدودِ ۱۰۰هزار نسخه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تأسیان&#039;&#039;&#039; (اشعار ابتهاج در قالب نو)، نشر کارنامه، ۲۰۸ صفحه، چ.اول، ۱۳۸۵ و چ.پانزدهم، ۱۳۹۷، جمع تیراژ: بیش از ۶۰هزار نسخه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039;&#039;، نشر کارنامه، ۱۳۶ صفحه، چ.اول، ۱۳۹۵ و چ.دوم، ۱۳۹۷، جمع تیراژ: ۱۸۷۰۰ نسخه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;، شمس‌الدین‌محمد حافظ؛ مصحح: هوشنگ ابتهاج، توس، ۷۱۶ صفحه، چ.اول، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;، [[بهاء‌الدین خرمشاهی]]؛ به‌اهتمام: هوشنگ ابتهاج، طرح نو، چ.اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۲۱تا۲۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
{{بلی}} سایه شاعری است فصیح و بلیغ و حتی شاید بهتر است بگوییم بسیار فصیح و بلیغ. بخش اعظمی از این ویژگی را با توانایی و چابکی وصف‌ناپذیری متخص خودش، به‌واسطه بیرون‌کشیدن معیارهایی از درون پیشینهٔ ادبیات فارسی کسب کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} بی‌گمان ابتهاج اهل خطر یا مخاطرات تجربی در حوزهٔ زبان و شکل شعر نیست و علاوه‌بر دو ویژگی نخست، آثارش از طمأنیه و اعتدال کافی در برخورد با سنت‌های کلامی، بهره برده است و جالب‌آنکه، نه نوگرایی و نه سنت‌گرایی‌اش، نه‌تنها به دایرهٔ تقلید درنمی‌غلتد؛ بلکه به ابتکارهای خاص گوینده نیز می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} تردیدی نیست که شعر سایه، خالی از نوآوری‌های گسترده است و به‌لحاظ ادای معنی در زبان، گاه نوگرایی است همسو با سنت و گاه سنت‌گرایی است متمایل به نو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} ابتهاج مطمئناً به شیوه‌های خراسانی و هندی تاحدزیادی بی‌توجه است و درعوض معیار زبان شعری‌اش، تنها سبک عراقی است و بس. درواقع چنان گرایشی به زبان معیار و اعتدال دارد که او را به سخن خدایان شعر ایران، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سعدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وابسته و پیوسته می‌دانند.&lt;br /&gt;
:نمونه‌ای از غلبه‌اش با زبانِ بی‌پیرایه، نااستعاری یا کمتر استعاریِ &amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سعدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;: [راهی و آهی،۲۳۴]&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkorange}}{{ب|&#039;&#039;&#039;من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خفتگان را به سحرخوانیِ من حاجت نیست&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
:و گواهی نیز برای غلبه با زبانِ تشبیه و استعاریِ &amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;: [راهی و آهی، ۲۱۸]&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}{{ب|&#039;&#039;&#039;آن‌که آیینهٔ صبح و قدح لاله شکست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاک شب در ذهن سوسن آزاد گرفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=gold&amp;gt;&#039;&#039;&#039;♦♦♦♦♦♦&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{بلی}} خلاف قول مشهور، چهرهٔ زبانیِ سایه بیشتر مشابه سعدی است تا حافظ و صدالبته که درهرحال پیراستگیِ گستردهٔ زبان شعری سایه دو ویژگی سلامَت و سلاسَت زبان را به‌خوبی بازتاب می‌کند و اعتدال و هنجار سبک عراقی، نه‌فقط در غزل و مثنوی که در شعرهای &#039;&#039;آزاد&#039;&#039; سایه نیز هویداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} شعرهای ه‍.ا.سایه را در سه دسته قرار می‌دهند:&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رمانتیک‌های نو سنت‌گرایانه&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نوگرایی‌های آغشته به آرمان‌های سیاسی و اجتماعی&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع سنتی و اغلب غزل&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رومانتی‌سیست مختص به دههٔ ۲۰و۳۰ خورشیدی است که تعبیرهایی چون «زمزمهٔ حزن‌آلود»، «خندهٔ درد» و «مرغک اندوه‌پرست»، نشانه‌هایی از عشق و هجرِ مشهود در آن است و قالب شعر،‌ گاه ترکیب‌بند یا مسمط، گاه نوعی مستزاد و گاه چهارپاره است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
و باز، این گَردِ تاریخ است که چون بر تجربه‌های بی‌شمارِ نو سنت‌گرایانه شاعر می‌نشیند، نوع توزیعِ سنتی قافیه، تاحد زیادی برتری خود را بر تأثیر شعر فرنگی در شعر فارسی و شیوه‌های به‌کارگیری آن، به‌ویژه در نیمهٔ نخست سدهٔ بیستم میلادی، ثابت می‌کند:[راهی و آهی،۴۹]&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:brown}}{{ب|&#039;&#039;&#039;می‌روی...، اما گریز چشمِ وحشی رنگ تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;رازِ این اندوهِ بی‌آرام نتواند نهفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;می‌روی خاموش و می‌پیچد به گوشِ خسته‌ام&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آنچه با من لرزشِ لب‌های بی‌تابِ تو گفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=gold&amp;gt;&#039;&#039;&#039;♦♦♦♦♦♦&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{بلی}} رومانتی‌سیسم فردی که پیش‌تر در شعر سایه، [[فریدون تولَّلی|تولَّلی]] و [[نادر نادرپور|نادرپور]] تا حدی یکسان مشاهده می‌شد، با روی‌آوردن ابتهاج به رومانتی‌سیسمِ سیاسی‌اجتماعی، گویی مسیر شعری‌اش را از دیگران سوا می‌کند و فضای بازتری را در ساختار شعریِ آثار وی پدیدار می‌سازد تا حدی که سایه را به مرزهای شعر آزاد می‌کشاند. شبه‌قافیه نمایان می‌شود و سایه از &#039;&#039;[[مکتب مجله سخن|مکتب سخن]]&#039;&#039; که [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] رهبری آن را به‌دست داشت، فاصله می‌گیرد و چپ‌گرای‌اش او را به [[شعر نیمایی|مکتب نیما]] می‌برد.&lt;br /&gt;
:قطعاً در این جهان‌بینی، شاعر از یادِ میهن، به بینش جهان‌ْوطنی می‌رسد:[راهی و آهی، ۱۱۲]&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«ای مادر ای زمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;امروز، این منم که ستایشگر تواَم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از توست ریشه و رگ و خون و خروشِ من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرزند حق‌گزارِ تو و شاکر تواَم»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} میراث ادبی و کلامی که سایه از نیمه سدهٔ بیستم تا آغاز سدهٔ بیست‌ویکم میلادی رقم می‌زند حاصل دو موقعیت تاریخ‌ادبیِ رومانتی‌سیسم فردی و رومانتی‌سیسم سیاسی‌اجتماعی‌ در سه بستر سنت‌گرایانه، نوسنت‌گرایانه و نوگرایانه است. و البته که او را بر مستند گویندگان کم‌گویی‌ و گزیده‌گوی‌ عصر حاضر می‌نشاند که از &amp;lt;font color=pink&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«اندکش»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; جهان سخن، &amp;lt;font color=purple&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«پُر»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;  شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قیاس [[نادر نادرپور|نادرپور]] و ابتهاج&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۲۴و۲۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
از شاعران هم‌نسل سایه که در سروده‌های خود همواره در جمع دلبستگان سبک عراقی می‌ماند، نادرپور است که به‌همین سبب، در مکتب رومانتی‌سیست نیز بیش از [[مجدالدین میرفخرایی|گلچین گیلانی]]، [[محمدعلی اسلامی نَدوشن]] و [[فریدون مشیری]]همسو با گرایش زبانیِ سایه است. گرچه نادرپور از دو منظر زبردستی و پاکیزه‌سخنی با سایه پلو می‌زند، بی‌تردید بین این دو هم‌عصر، تفاوتی‌هایی آشکار است:&lt;br /&gt;
* نادرپور خلاف سایه که بیشتر همّ و غمّش را در غزل صرف کرده، اغلب به چهارپاره و چندپاره و شعر آزاد پرداخته است؛&lt;br /&gt;
* شاخصهٔ سبک عراقی، اعتدال است و تعادل، مشخصه‌ای که نادرپور دست‌کم در یکی از ویژگی‌های زبانی خود، اندکی از آن دوری می‌گزیند و کاربرد یک یا چند ترکیب اضافی و وصفی در اغلب سروده‌هایش دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«این عنکبوت زرد که خورشید نامِ اوست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیگر میانِ زاویهٔ برگ‌های تو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاری زِ روزهای طلایی نمی‌تنَد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیگر نگین ماه بر انگشتِ شاخه‌هاست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سوسو نمی‌کند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; නනන &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چشمک نمی‌زند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
:این درحالی‌است که سایه هرگز هنجارهای سعدی و حافظ را پشت‌سر نمی‌نهد؛ بلکه در توزیع ترکیب‌های اضافی و وصفی در مجموعهٔ زبان ادب و گفتار،‌ به زبان شعری، خویش می‌رسد.&lt;br /&gt;
* نوآوری‌های زبانیِ نادرپور، گرچه بیشتر می‌نماید، درمقابل برقراری توازن میان سخنوری و طبیعت زبان سایه بیش از نادرپور است. نمونه‌ای برای اثبات این مدعا هرچند که کم‌شهره است در بین آثارش: [راهی و آهی،۱۴۶و۱۴۷]&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkcyan}}{{ب|&#039;&#039;&#039;ترسم ای دل‌نشینِ دیرینه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;سرگذشتِ تو هم زِ یاد رود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آرزومند را غمِ جان نیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آه اگر آرزو به باد رود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
* ستارهٔ طلایی با روبانی آبی‌رنگ، شاید نخستین جایزهٔ سایه برای بهترین شعر با موضوع «صلح» باشد که در خانهٔ «[[سعید نفیسی]]» و در حضور [[نیما]] می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* بیست‌وسومین جایزهٔ تاریخی‌ادبی دکتر محمود افشار یزدی، جایزه‌ای است که این بنیاد سال ۱۳۹۵ در کانون زبان، طی مراسمی به هوشنگ ابتهاج اهداء کرد تا تلاش او در زمینهٔ زبان فارسی و وحدت ملی ادبیات فارسی را ارج نهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://iranianstudies.org/fa/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%82%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA/|عنوان= ابتهاج: ربطی به این تعارفات ندارم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*‌ ششمین جشنواره «هنر برای صلح»، مراسم پایانی را ۱۲مهر۱۳۹۷ برگزار کرد و نشان عالی خود به هوشنگ ابتهاج هدیه کرد تا نیم قرن تلاش او برای احیای شعر فارسی و موسیقی ایرانی را پاس بدارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.bartarinha.ir/fa/news/780837/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C|عنوان= &#039;&#039;هنر برای صلح&#039;&#039;، جایزه‌ای برای چهار هنرمند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* جایزهٔ شعر «خبرنگاران» در بخش «یک عمر دستاورد شعری» که در دوره‌های پیشین به شاعرانی چون [[عمران صلاحی]]، [[محمدعلی سپانلو]]، [[مفتون امینی]]، [[سیمین بهبهانی]]، [[جواد مجابی]]، [[یدالله رؤیایی]] و [[احمدرضا احمدی]] جوایزی اهدا کرده بود در دوره‌ٔ نهم به‌سال ۱۳۹۳، از هوشنگ ابتهاج تجلیل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93111105883/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= اهدای جایزهٔ یک عمر دستاورد شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====[[بانگ نی]] و نظر [[میلاد عظیمی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بارها از سایه شنیدم که &#039;&#039;«بانگ نی»&#039;&#039; از لحاظ فوت‌وفن شاعری، اوج کار اوست. می‌گوید در این کتاب توانسته به آن زبان ساده‌ٔ آراسته‌ای که مطلوب اوست، برسد. حق هم با اوست. «بانگ نی» منظومه‌ای است که برای سطرسطر و کلمه‌به‌کلمه‌اش فکر شده است. سایه مثل یک مجسمه‌ساز سختگیرِ زیبایی‌شناس اجزای آن را بارها و بارها ساخته و تخریب کرده و تغییر داده است. راستش را بخواهید هنوز هم کار این کتاب را تمام‌شده نمی‌داند. در این سخن اغراقی نیست. نمونه‌های مختلف ابیات این منظومه را که طی سال‌ها به‌تفاریق سروده‌شده دیده‌ام.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هر بخش بانگ نی در زمانی و به‌مناسبت موضوعی سروده شده است. فی‌المثل بخش «کرکسی خود را به سیمرغی گرفت» (صص ۷۱و۷۲) مربوط است به وقایع تشکیل حزب رستاخیز و تبختر «آن پادشاه» که گفت هرکس از وضع مملکت راضی نیست، برود. سایه غزلی هم برای این موضوع گفته است؛ غزل زیبای «در فتنه‌ٔ رستاخیز». پیداست تفرعن آن پادشاه، کامش را تلخ کرده بود. هنوز هم وقتی آن تفرعن‌های نابخردانه را به‌خاطر می‌آورد اوقاتش تلخ می‌شود. تاآنجاکه شنیدم یکی از دلایل توقیف چندساله‌ٔ کتاب، کژخوانیِ همین بخش بوده است. &lt;br /&gt;
&#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; با همه‌ٔ زبان ساده و عاطفه‌ٔ نافذ و بیان شیوایی که بیت‌ها و مصراع‌هایش را تا حد ضرب‌المثل‌شدن برمی‌کشد، البته «تأویل»پذیر است. تاریخ مصرف ندارد. آیینه‌ای است در برابر زمانه و ابنای آن و البته آیینه‌ای است که عبور سالیان سایه را از معبر زمان و زمانه بازتاب می‌دهد.&lt;br /&gt;
این اواخر سایه، مقاله‌ای از [[احسان طبری]] درباره‌ٔ &#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; به من نشان داد. جای آن است که دوستان نکته‌شناس ما در «اندیشه‌ٔ پویا»، آن مقاله را بازنشر کنند و به نقد و بررسی آن بپردازند. ابیاتی از &#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; در سال پنجاه‌وهشت در نشریه‌ٔ «سوگند» منتشر شده بود. احسان طبری آن مرد دانشمند هنرفهم سیاست‌پیشه‌ٔ سیاست‌زده، در شماره‌ٔ بعد همان نشریه، مقاله‌ای نوشت با عنوان «بانگ نی و رنگ خون».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=سوگند|شماره= ۹|سال=۱۳۵۸|صفحات= ۳و۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; طبری در آن مقاله مهم‌ترین سخنش با سایه این بود که &#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; به‌اندازه‌ٔ کافی صریح نیست. تأویل‌پذیر است:&lt;br /&gt;
:«هنوز توقعاتی می‌تواند باقی گذارد. مثلاً می‌شد هم در ساخت فکری و هم در ساخت تمثیلی مثنوی غنای بیشتری وارد کرد. شاید می‌شد از همان آغاز «معاصر»بودن آن را به‌شکل برجسته‌تری روشن ساخت؛ زیرا اندیشه‌های اولیه‌ٔ مثنوی با تمام دل‌انگیزی در ژرفای خود هنوز کمابیش تجریدی، مه‌آلود و تفسیرشدنی است».{{سخ}}&lt;br /&gt;
سخن طبری البته برهنه است و تأویل‌پذیر نیست. توقع او آن است که شاعر از همان ابتدا چنان برهنه و فاش سخن بگوید که «بوی خون انقلاب» از آن به‌راحتی شنیده شود. می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«توقع» این است که این «لیریک اجتماعی و حتی پیکارجو» آن‌قدر صریح شود که «هویت خود را زودتر برای خواننده روشن کند تا خواننده بداند که با یک سند هنری نیرومند درباره‌ٔ یک انقلاب بزرگ (بزرگ از جهت حماسه و بزرگ از جهت عاطفه) سروکار دارد. این امر بر نیروی بسیج‌گر این مثنوی بازهم می‌افزاید و آن را بیشتر به میان توده‌ها می‌برد و بیشتر در نسج روحی جامعه نفوذ می‌دهد».{{سخ}}&lt;br /&gt;
سیاس نظریه‌پرداز، این مقاله را نوشت تا &#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; را تأویل «رفیقانه» کند و بر «رنگ خون» آن تأکید بایسته. اندیشه‌های تجریدی را با بیان روشن و نظام‌یافته از دل مازهای رازآلود بیان سایه بیرون بکشد تا «بوی خون انقلاب» از آن بهتر استشمام شود.&lt;br /&gt;
دانشمند هنرشناس سیاست‌زده اما، نمی‌دانست که انقلاب روزگار چه بازی‌هایی در پرده دارد. نمی‌دانست «خاتمت» او درخشان‌ترین و تراژیک‌ترین و عبرت‌آموزترین فراز «بانگ نی» خواهد شد. نمی‌دانست که نسل‌ها و نسل‌ها خواهند خواند:}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;روزگارا قصد ایمانم مکن...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;«کژ» مکن از «راه» پیشاهنگ را...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;«حب ذاتم» را مکن فرمانروا...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;توبه کردی زآنچه گفتی ای حکیم...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;سال‌ها شد تا برآمد نام مرد...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;توبه‌فرما را فزون‌تر باد ننگ...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;ما زیان دیدیم و او نابود شد...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;من در این بازی چه بردم باختم...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;من در این بازی چه بردم باختم...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; روایت دردناک زندگی شوم‌بختان «باخته‌ای» است که در بن‌بست زندگی به جایی می‌رسند که آرزوی مرگ یاران می‌کنند... &#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; پاره‌های دل و جان شاعر زخم‌خورده‌ٔ بادبان‌شکسته‌ٔ آشیان‌برباد است. بارها و بارها گریه‌های هق‌هق‌گونه‌ٔ شاعر را وقتی که پاره‌هایی از این شعر را برایم می‌خواند، دیده‌ام...{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkorange&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نی حدیث راه پرخون می‌کند و...&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkorange&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در نفیرش مرد و زن نالیده‌اند...&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkblue}}{{ب|&#039;&#039;&#039;ای که چون خورشید بودی باشکوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;در غروب تو چه غمگین است کوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;برگذشتی عمری از بالا و پست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا چنین پیرانه‌سر رفتی ز دست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کاشکی خود مرده بودی پیش از این&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نمی‌مُردی چنین ای نازنین&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شوم‌بختی بین خدایا این منم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;کآرزوی مرگِ یاران می‌کنم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;در زلال شعر&#039;&#039;&#039; (زندگی و شعر هوشنگ ابتهاج)، به‌قلم [[کامیار عابدی]]، نشر ثالث، چ.اول۱۳۷۷ و چ.چهارم۱۳۹۸، جمعاً ۸۴۷۰ نسخه&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;ای عشق همه بهانه از توست&#039;&#039;&#039; (نقد و تحلیل و گزیده اشعار امیرهوشنگ ابتهاج)، به‌اهتمام سارا ساورسفلی با ويراستاریِ محمدافشین وفایی، نشر سخن، چ.اول و دوم۱۳۸۷، جمعاً ۳۳۰۰ نسخه&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;ریشه‌شناسی نمادهای باستانی&#039;&#039;&#039; (رمزگشایی شعر شاعران پارسی: [[اخوان ثالث]]، ابتهاج و...)، به‌قلم احمد بارانی، نشر ترفند، چ.اول۱۳۸۹ و نشر باد چ.اول۱۳۹۳&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;گل زرد&#039;&#039;&#039; (گلچین اشعار هوشنگ ابتهاج)، گردآوریِ ندا وهاب‌زاده، با دو نشر مهرآیین و نیک‌فرجام، چ.اول۱۳۸۹&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;در کوچه‌سار شب&#039;&#039;&#039; (صور خیال در شعر امیرهوشنگ ابتهاج)، نوشتهٔ رویا ربیع‌زاده، نشر نگار و نیما(نگیما)، چ.اول۱۳۹۱&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;ماجرا کوتاه&#039;&#039;&#039; ([[سهراب سپهری]]، اخوان ثالث، هوشنگ ابتهاج و [[سیمین بهبهانی]])، به‌اهتمامِ معصومه کشوری، نشر آراسته، چ.اول۱۳۹۱&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;پیر پرنیان‌اندیش&#039;&#039;&#039; (گردآوری خاطرات سایه)، دوجلدی، نوشتهٔ [[میلاد عظیمی]] و عاطفه طیه، نشر سخن، چ.اول۱۳۹۱ و چ.یازدهم۱۳۹۶، در هر جلد: ۱۵۴۰۰ نسخه و جمعاً ۳۰۸۰۰ تیراژ&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/BookList.aspx?Type=&amp;amp;Code=&amp;amp;pageIndex=0&amp;amp;pageSize=10|عنوان= سیاههٔ نشر پیر پرنیان‌اندیش در خانه کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;صنعت تکرار در اشعار [[فروغ فرخ‌زاد]]، [[احمد شاملو]]، هوشنگ ابتهاج و اخوان ثالث&#039;&#039;&#039; نوشتهٔ پروین کشاورزآقامحمدی، نشر حافظ‌پژوه، چ.اول۱۳۹۳&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;خنده تلخ سیب&#039;&#039;&#039; (تحلیلی چند از مهم‌ترین سرودهای هوشنگ ابتهاج در مقایسه با مهم‌ترین سروده‌های [[منوچهر آتشی]])، اثر فاطمه حاجی‌رحیمی، نشر ارمغان طوبی، چ.اول۱۳۹۴&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نگاهی مختصر به ابوشادی و ابتهاج&#039;&#039;&#039;، نوشتهٔ محمد برغمدی، انتشارات بین‌المللی گیوا، چ.اول۱۳۹۴&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;عنصر الخیال فی الشعر&#039;&#039;&#039; (مقارنه الشاعرین احمد زکی ابوشادی و هوشنگ ابتهاج)، نوشتهٔ محمد برغمدی با ويراستاریِ محمدصدیق سپهری‌نیا، انتشارات بین‌الملی گیوا، چ.اول۱۳۹۴&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;به‌دنبال سایه&#039;&#039;&#039;، به‌اهتمام گیتی رحیمی، نشر یاس‌آرا، چ.اول۱۳۹۴&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;صبغه اقلیمی یا رنگ محلی&#039;&#039;&#039; (در شعر چهار شاعر معاصر گیلانی: [[گلچین گیلانی|گلچین]]، سایه، [[بهمن صالحی|صالحی]]، [[شیون فومنی|فومنی]]، به‌قلم رحمان کاظمی، نشر بازرگان، چ.اول۱۳۹۵ و چ.دوم۱۳۹۶&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;سایه در آفتاب&#039;&#039;&#039; (سنت و نوآوری در شعر هوشنگ ابتهاج)، نوشتهٔ نجمه نوروزی‌چگینی و پیام فروغی‌راد، نشر محقق اردبیلی، چ.اول۱۳۹۵ &lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نگاهی به عاشقانه‌های [[رهی معیری]] و هوشنگ ابتهاج&#039;&#039;&#039;، نوشتهٔ ماریه موسی‌نژاد، نشر فرهیختگان دانشگاه، چ.اول۱۳۹۶ &lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;جلوه‌های رمانتیسم در شعر هوشنگ ابتهاج&#039;&#039;&#039;، نوشتهٔ لیلی میرزایی، نشر ندای کارآفرین، چ.اول۱۳۹۶&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;موسیقی ایرانی در شعر سایه&#039;&#039;&#039; (سایه و موسیقی۱)، اثرِ مهدی فیروزیان‌حاجی، نشر هنر موسیقی، چ.اول۱۳۹۶ و چ.دوم۱۳۹۷&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;بازتاب مسائل اجتماعی‌فرهنگی در شعر معاصر&#039;&#039;&#039; (با نگاهی به اشعار سه شاعر معاصر ابتهاج، [[سیمین بهبهانی|بهبهانی]] و [[غلام‌علی رعدی آذرخشی|آذرخشی]])، نوشتهٔ سمانه پاسبان‌وطن، نشر سنجش‌ودانش، چ.اول۱۳۹۷&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;گزیده اشعار هوشنگ ابتهاج&#039;&#039;&#039;، گردآوریِ حسن قمی‌نجارده، نشر ناسنگ، چ.اول۱۳۹۷&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;شعر سایه در موسیقی ایرانی&#039;&#039;&#039; (سایه و موسیقی۲)، اثری از مهدی فیروزیان‌حاجی، نشر هنر موسیقی، چ.اول۱۳۹۸&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;سایه‌روشن‌های «سایه»&#039;&#039;&#039; (نقد اشعار هوشنگ ابتهاج)، نوشتهٔ حمیدرضا شکارسری، نشر کانون اندیشهٔ نوجوان، چ.اول۱۳۹۸&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;امیرهوشنگ ابتهاج، شاعری که باید از نو شناخت&#039;&#039;&#039; گردآوریِ حسن گل‌محمدی، نشر یاقوت علم، چ.اول۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گذری بر فضای برخط==&lt;br /&gt;
* پایگاه مجلات تخصصی نور(نورمگز) نزدیک به ۷۰۰ مقاله‌ٔ پژوهشی، تحلیلی و مقایسه‌ای دربارهٔ ابتهاج و آثارش منتشر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/view/fa/search?q=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%20%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC&amp;amp;origin=start&amp;amp;index=|عنوان= سایه و مجموعه‌مقاله‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* پایگاه اطلاعات علمی ایران (گنج) بیش از ۱۰۰ عنوان پایان‌نامه در دو مقطع کارشناسی‌ارشد و دکتری تخصصی ثبت کرده که با موضوع بررسیِ ذهن و زبان، شعر و شخصیت، اندیشه و اشعار هوشنگ ابتهاج است. قدیمی‌ترین آن‌ها به سال۱۳۷۳ برمی‌گردد؛ پایان‌نامه‌ای در مقطع ارشد از دانشگاه علامه طباطبایی با نام «بن‌مایه‌های شعر فارسی معاصر در آثار ده تن از شاعران معاصر». این کار تحقیقی که کاملاً دست‌نوشته است به تحلیل و بررسیِ موتیف در اشعار [[نیما|علی اسفندیاری]]، [[فریدون تولَّلی]]، هوشنگ ابتهاج، [[نادر نادرپور]]، [[فریدون مشیری]]، [[سهراب سپهری]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[فروغ فرخ‌زاد]]، [[منوچهر آتشی]] و [[محمدرضا شفیعی کدکنی]] پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ganj.irandoc.ac.ir/#/search?basicscope=1&amp;amp;keywords=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%20%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC&amp;amp;sort_by=1&amp;amp;fulltext_status=1&amp;amp;results_per_page=4&amp;amp;year_from=0&amp;amp;year_to=1398&amp;amp;page=1|عنوان= سایه در پایان‌نامه‌های دانشجویان ادبیات}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مرجع دانش، ناشر تخصصی کنفرانس‌های ایران (سیویلیکا)، نزدیک‌به ۴۰ مقالهٔ کنفرانسی و ژورنالی مرتبط با هوشنگ ابتهاج ثبت کرده است که همگی مربوط به دههٔ اخیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.civilica.com/papersearch.html|عنوان= هوشنگ ابتهاج موضوع مقاله‌های کنفرانسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;پرونده:QRC nnDHqh5VEgD6.mp4|&amp;lt;center&amp;gt;دیدار شگفت‌انگیز سایه و لطفی در ایستگاه کلن پس از مدت‌ها دوری&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طبری|نام= احسان|عنوان= سوگند|ژورنال= نشریه|مکان= تهران|دوره= دوم|شماره= ۹|سال= ۱۳۵۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عابدی|نام= کامیار|عنوان= در زلالِ شعر؛ بررسی زندگی و شعر هوشنگ ابتهاج|سال= ۱۳۹۰|ناشر= ثالث |مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۲۶۱-۵}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهباشی|نام= علی|عنوان= جشن‌نامهٔ سایه(گزارشی از شب سایه)|ژورنال= دو ماهنامه ادبی‌فرهنگی بخارا|مکان= تهران|سال= ۱۳۹۲|شماره= ۹۵و۹۶|دوره= پانزدهم|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عظیمی|نام= میلاد|نام خانوادگی۲= طیه|نام۲= عاطفه|عنوان= پیر پرنیان‌اندیش(۲جلدی)|جلد= اول|سال= ۱۳۹۶|ناشر= سخن|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۹۸-۳}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عظیمی|نام= میلاد|نام خانوادگی۲= طیه|نام۲= عاطفه|عنوان= پیر پرنیان‌اندیش(۲جلدی)|جلد= دوم|سال= ۱۳۹۶|ناشر= سخن|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۹۹-۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/TpIOd/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87|عنوان= شناخت آدم ساده، ساده است.|ناشر= آپارات|تاریخ انتشار= ۱۱آبان۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۱اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1047320/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87-%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87|عنوان= سایه در برگ‌برگ تاریخ|ناشر= نورمگز|تاریخ انتشار= مهروآبان۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.sarpoosh.com/biography/poets-thinkers/biography-hushangebtehaj970120.html|عنوان= گفت‌وگوی جدید با سایه در آلمان؟!|ناشر= شعر سرپوش|تاریخ بازدید= ۱۸اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.dw.com/fa-ir/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%85/a-16614604|عنوان= نگاهی به نظراتی چند دربارهٔ سایه|ناشر= دویچه‌وله فارسی|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۱|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://bukharamag.com/1392.08.4098.html|عنوان= گویی مرده‌ها زنده می‌شوند!|ناشر= بخارا، مجلهٔ فرهنگی و ادبی|تاریخ انتشار= ۶آبان۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۱۱اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.hamshahrionline.ir/news/96010/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%DB%B1%DB%B3%DB%B0%DB%B6|عنوان= کوتاه بشناسیم!|ناشر= همشهری‌آن‌لاین|تاریخ انتشار= ۳آذر۱۳۸۸|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/513962/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF|عنوان= ابتهاج هم رأی داد|ناشر= خبرآن‌لاین|تاریخ انتشار= ۴اسفند۱۳۹۴|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/219051/|عنوان= ابتهاج رأی خود را در صندوق انداخت|ناشر= ایران‌آن‌لاین به‌نقل از ایلنا|تاریخ انتشار= ۲۹اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://amirjazad.blogfa.com/post/15|عنوان= جامعه آزاد، سایه‌اش کم مباد!|ناشر= وبلاگ امیر آزاد|تاریخ انتشار= ۲۲خرداد۱۳۸۷|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/458670/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان= سایه از شهریار چرا رنجید؟!|ناشر= خبرآن‌لاین| تاریخ انتشار= ۲۷شهریور۱۳۹۴|تاریخ بازدید= ۱۵اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/arts/2013/04/130412_l41_book_sayeh_memoir_review|عنوان= آفتابی در سایه!|ناشر= بی‌بی‌سی‌فارسی|تاریخ انتشار= ۲۴فروردین۱۳۹۲(۱۳آوریل۲۰۱۳)|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://music.iranseda.ir/detailsArtist/?VALID=TRUE&amp;amp;g=77382|عنوان= صدای سایه شنیده شد!|ناشر= ایران‌صدا|تاریخ بازدید= ۱۵اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= MilaadAzimi@|عنوان= جعلی بود؛ اما باز پرسیدم|ناشر= کانال تلگرامی میلاد عظیمی|تاریخ انتشار= ۹اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۲اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/438416/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= میراث ملی شد، خانهٔ کودکیش!|ناشر= ایران‌آن‌لاین|تاریخ انتشار= ۱۴دی۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۱اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96122212181/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= تخریب و ثبت سرنوشت دو خانهٔ سایه|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۲۲اسفند۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/2XxU7/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%3A_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC_%28%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%29|عنوان= بهنود از سایه می‌گوید|ناشر= آپارات|تاریخ بازدید= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/gnPZK|عنوان= گفت‌وگو با سایه|ناشر= آپارات|تاریخ انتشار= ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/n7b2R/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%82%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%8C_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= آشنایی با سایه از زبان قلم‌فرسایان|ناشر= آپارات|تاریخ انتشار= ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://chakaame.com/mag/1167|عنوان= به‌بهانهٔ ۹۰سالگی سایه|ناشر= چکامه|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/Z8HqE|عنوان= یک‌سال یک‌سال از سایه یاد می‌کنیم!|ناشر= آپارات|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.youtube.com/watch?v=yQOes29YiD4&amp;amp;list=RDyQOes29YiD4&amp;amp;start_radio=1&amp;amp;t=0|عنوان= بهنود، پیر پرنیان‌اندیش را بازشناساند!|ناشر= یوتویوب|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۱|تاریخ بازدید= ۱۰اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.asriran.com/fa/news/648562/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C|عنوان= بنویسم کاخ سلطنتی در فلان کشور دنیا برای من است، کافی است؟!|ناشر= عصر ایران به‌نقل از ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۸دی۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۵فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/98012510585/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D8%AF|عنوان= ترسیدند خانهٔ سایه نباشد، کوبیدنش!|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۸دی۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۵فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://iranianstudies.org/fa/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%82%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA/|عنوان= ابتهاج: ربطی به این تعارفات ندارم|ناشر= آکادمی مطالعات ایرانی لندن|تاریخ انتشار= ۳آبان۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.bartarinha.ir/fa/news/780837/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C|عنوان= &#039;&#039;هنر برای صلح&#039;&#039;، جایزه‌ای برای چهار هنرمند|ناشر= روزنامه ایران|تاریخ انتشار= ۱۴مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93111105883/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= اهدای جایزهٔ یک عمر دستاورد شعری|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۱بهمن۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/BookList.aspx?Type=&amp;amp;Code=&amp;amp;pageIndex=0&amp;amp;pageSize=10|عنوان= سیاههٔ از نشر پیر پرنیان‌اندیش|ناشر= خانه کتاب|تاریخ بازدید= ۴اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://fa.shafaqna.com/news/1425337/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA/|عنوان= سایه ما با هفت‌هزارسالگان سربه‌سر شد!|ناشر= خبرگزاری بین‌المللی شفقنا|تاریخ بازدید= ۱۹مرداد۱۴۰۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.hamshahrionline.ir/news/696783/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان= پایان یک قرن شاعری|ناشر= همشهری‌آن‌لاین|تاریخ بازدید= ۱۹مرداد۱۴۰۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندهای منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===بر لوح خانه کتاب===&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|۱.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/98/98720381.pdf|عنوان= در زلال شعر}} || ۲.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/91/91303035.pdf|عنوان= در کوچه‌سار شب}} || ۳.{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=2013796|عنوان= نگاهی مختصر به ابوشادی و ابتهاج}} || ۴.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/94/94C17152.pdf|عنوان= عنصر الخیال فی الشعر}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۵.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/94/94918146.pdf|عنوان= به‌دنبال سایه}} || ۶.{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=2095612|عنوان= سایه در آفتاب}} || ۷.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/96/96C12286.pdf|عنوان= نگاهی به عاشقانه‌های [[رهی معیری]] و هوشنگ ابتهاج}} || ۸.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/96/96814098.pdf|عنوان= جلوه‌های رمانتیسم در شعر ابتهاج}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۹.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/97/97A16006.pdf|عنوان= بازتاب مسائل اجتماعی‌فرهنگی در شعر معاصر}} || ۱۰.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/98/98A18323.pdf|عنوان= موسیقی ایرانی در شعر سایه}} || ۱۱.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/98/98A18043.pdf|عنوان= شعر سایه در موسیقی ایرانی}} || ۱۲.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/93/93A07113.pdf|عنوان= صنعت تکرار در اشعار [[فروغ]]، [[شاملو]]، سایه و [[اخوان]]}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/87/87512010.pdf|عنوان= ای عشق همه بهانه از توست}} || ۱۴.{{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/94/94714801.pdf|عنوان= خنده تلخ سیب}} || ۱۵.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/93/93622115.pdf|عنوان= ریشه‌شناسی نمادهای باستانی}} || ۱۶.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/98/98422324.pdf|عنوان= سایه‌روشن‌های سایه}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۷.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/95/95524105.pdf|عنوان= صبغه اقلیمی یا رنگ محلی (Local color) در شعر چهار شاعر}} || ۱۸.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/93/93820217.pdf|عنوان= پیر پرنیان‌اندیش(جلد اول)}} || ۱۹.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/93/93820216.pdf|عنوان= پیر پرنیان‌اندیش(جلد دوم)}} || ۲۰.{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=1678490|عنوان= ماجرا کوتاه: [[سهراب]]، [[اخوان]]، [[سایه]] و [[سیمین بهبهانی|سیمین]]}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۲۱.{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=1511111|عنوان= گل زرد: گلچنین اشعار هوشنگ ابتهاج(سایه)}} || ۲۲.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/97/97411196.pdf|عنوان=  گزیده اشعار هوشنگ ابتهاج}} ||  ||  &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در پایگاه‌های معتبر===&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/view/fa/search?q=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%20%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC&amp;amp;origin=start&amp;amp;index=|عنوان= سایه و مجموعه‌مقاله|ناشر= نورمگز|تاریخ بازدید= ۴اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://ganj.irandoc.ac.ir/#/search?basicscope=1&amp;amp;keywords=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%20%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC&amp;amp;sort_by=1&amp;amp;fulltext_status=1&amp;amp;results_per_page=4&amp;amp;year_from=0&amp;amp;year_to=1398&amp;amp;page=1|عنوان= سایه در پایان‌نامه‌های دانشجویان ادبیات|ناشر= ایران‌داک|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.civilica.com/papersearch.html|عنوان= هوشنگ ابتهاج موضوع مقاله‌های کنفرانسی|ناشر= سیویلیکا|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۰۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی رشت]]&lt;br /&gt;
[[رده:غزل‌سُرایان کلاسیک مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:مصححان]]&lt;br /&gt;
[[رده:دریافت‌کنندگان جوایز ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:تازه درگذشتگان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%87%E2%80%8D.%D8%A7.%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87&amp;diff=47814</id>
		<title>ه‍.ا.سایه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%87%E2%80%8D.%D8%A7.%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87&amp;diff=47814"/>
		<updated>2022-08-10T08:48:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = هوشنگ ابتهاج&lt;br /&gt;
|تصویر                  = HushangEbtehaj.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &#039;&#039;&#039;آدمی که از پشت کوه آمده.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آپارات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/TpIOd/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87|عنوان = شناخت آدم ساده، ساده است.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &#039;&#039;شب سایه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://bukharamag.com/1392.08.4098.html|عنوان= گویی مرده‌ها زنده می‌شوند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام اصلی               = امیرهوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی&amp;lt;ref name= &#039;&#039;از سایه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.hamshahrionline.ir/news/96010/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%DB%B1%DB%B3%DB%B0%DB%B6|عنوان= کوتاه بشناسیم!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = سرایش و تصحیح و پژوهش&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۶اسفند۱۳۰۶&amp;lt;ref name=&#039;&#039;زندگی‌وآثار&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;مجله بخارا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= گزارشی از شب سایه|ژورنال= بخارا(جشن‌نامهٔ سایه)|سال=۱۳۹۲|صفحات=۲۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل تولد               = رشت&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزاآقاخان ابتهاج و فاطمه رفعت&lt;br /&gt;
|محل زندگی              = رشت، تهران و کلنِ آلمان&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = ۱۹مرداد۱۴۰۱&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاموشی سایه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fa.shafaqna.com/news/1425337/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA/|عنوان= سایه ما با هفت‌هزارسالگان سربه‌سر شد!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|محل مرگ                =  کلنِ آلمان&lt;br /&gt;
|علت مرگ                = عارضه کلیوی&amp;lt;ref name=&amp;quot;دنیای بی‌سایه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.hamshahrionline.ir/news/696783/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان= پایان یک قرن شاعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       = &lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    =&lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = شاعر و مصحح و پژوهشگر&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = «نخستین نغمه‌ها»، [[سیاه‌مشق]](۱، ۲، ۳، ۴ و شعر نو)، «شبگیر»، «چند برگ از یلدا»، «تا صبح شب یلدا» و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &#039;&#039;&#039;ه‍.ا.سایه&#039;&#039;&#039; و سایه&lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  =&lt;br /&gt;
|همسر                   = آلما مایکیال (۱۳۳۷ تا کنون)&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             = &lt;br /&gt;
|فرزندان                = یلدا، کیوان، آسیا و کاوه&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   =&lt;br /&gt;
|شاگرد                  = &lt;br /&gt;
|استاد                  =&lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[شهریار]] و [[نیما]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                = &lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = جایزهٔ بنیاد موقوفات محمود افشار&lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = Emza.Sayeh.png&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرهوشنگ ابتهاج&#039;&#039;&#039; معروف به &#039;&#039;&#039;هوشنگ ابتهاج&#039;&#039;&#039;، ملقب به &#039;&#039;&#039;سایه&#039;&#039;&#039; و  متخلص به &#039;&#039;&#039;ه‍.ا.سایه&#039;&#039;&#039; غزل‌سرا، مصحح دیوان حافظ و موسیقی‌پژوه است و آثارش نشان از ارادت هم‌زمان به شعر [[نیما یوشیج]] و غزل [[محمدحسین شهریار]] دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هوشنگ ابتهاج شعر را از نوجوانی آغاز کرد و پس از گام‌های آغازین خود، به تجربه‌های [[فریدون تولَّلی]] و نیما گروید و البته هرگز از سرودن غزل غافل نشد. تلاش‌هایش در مسیر اعتلابخشی به غزل فارسی است و در شعر نو از پیشگامان سرشناس و در غزل‌سرایی از گزیده‌گویان و پاکیزه‌سخنان عصر خویش است به‌گونه‌ای که سِحر کلامش همواره مخاطبان را به‌سمت خود می‌رباید.&amp;lt;ref name=پیش‌سخن&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۷تا۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}ابتهاج مدتی را در سِمت مدیرکل شرکت دولتی سیمان تهران مشغول‌به‌کار شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.sarpoosh.com/biography/poets-thinkers/biography-hushangebtehaj970120.html|عنوان= گفت‌وگوی جدید با سایه در آلمان؟!}}&amp;lt;/ref&amp;gt; که آن زمان برمی‌گردد به دوران فعالیت‌های اجرایی عموهای ناتنی‌اش. سه برادری که در سال‌های دههٔ سی و چهل خورشیدی، زمام برخی از امور مهم جامعهٔ درحال‌گذار ایران را به‌دست داشتند. ابوالحسن ابتهاج (رئیس سازمان برنامه‌وبودجه)، غلام‌حسین ابتهاج (شهردار تهران) و احمدعلی ابتهاج (مدیر کارخانه سیمان).{{سخ}}&lt;br /&gt;
سایه شش سالِ نخست دههٔ پنجاه را نیز در رادیو گذراند. پس از کناره‌گیریِ داوود پیرنیا سرپرست برنامهٔ گل‌ها بود و برنامهٔ موسیقیِ &#039;&#039;گلچین هفته&#039;&#039; را پایه گذاشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt; و یکی‌دو سال بیشتر از دههٔ شصت نگذشته بود که ابتهاج به زندان افتاد. دورانی که گرچه یک سال بیشتر نبود، به‌قدر عمری بر او اثر گذاشت. [[ارغوان]] را سایه در زندان سرود و آن فضای بسته‌ٔ خفقان‌آور را آن‌چنان روان و به‌قول [[اخوان]] بدون لقمه‌های پس‌گردن تصویر کرد که خواننده نیز خود را در همان حول‌وحوش می‌یابد:&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;من در این گوشه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که از دنیا بیرون است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;آنچه می‌بینم دیوار است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;آه، این سختِ سیاه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;آن‌چنان نزدیک است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که چو برمی‌کشم از سینه نفس&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نفسم را برمی‌گرداند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نفسم می‌گیرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;که هوا هم اینجا زندانی است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی سرانجام قبل از ورود به دههٔ هفتاد ایران را به‌قصد آلمان ترک کرد و در برلین اقامت گزید. در دههٔ هفتاد به آمریکا و اروپا سفر کرد و به شعرخوانی و سخنرانی دربارهٔ دیوان حافظ در شهرهای برکلی، لوس‌آنجلس، دالاس، نیویورک، فیلادلفیا، سان‌دیه‌گو و سیاتل پرداخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، ضمن تأکید بر همدلی و هم‌زبانی سایه با حافظ او را در جهان ویژه‌ٔ خویش یکی از نوادر قرون و اعصار می‌داند. اما این شاعر نادر قرون و اعصار، منتقدانی نیز دارد. کسانی که در شب‌های شعر از او می‌پرسند آیا فقط در قیام سی‌تیر بود که مردم کشته شدند؟ چرا دیگر «جلاد ننگت باد»ی نسروده است؟ سایه سکوت می‌کند. گویی که می‌خواهد همچنان در سایه بماند، بدون دردسری. اما بیکار هم ننشسته است؛ چراکه  می‌سراید:&amp;lt;ref name=&amp;quot;نظرات&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.dw.com/fa-ir/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%85/a-16614604|عنوان= نگاهی به نظراتی چند دربارهٔ سایه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا مشتی گره شد، مشت من&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;زخمیِ هر تازیانه، پشت من&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هرکجا فریادِ آزادی منم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;من در این فریادها دم می‌زنم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Amirhoushang ebtehaj.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه و خاطرات رادیو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sayeh&amp;amp;Alma.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;۱۰مهر، سالگرد ازدواج&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Amirhoushang-ebtehaj-0.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تورق گذشته برای ثبتش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:H.A.Sayeh1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;لحظه‌های ناب خواندن اثر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sayeh &amp;amp; lotfi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه و لطفی در حیاط رادیو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sayeh&amp;amp; lotfi&amp;amp; shajareyan.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کاروان شعر و موسیقی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:H.A.Sayeh2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نشود فاشِ کسی{{سخ}}آنچه میان من و توست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sayeh&amp;amp;shahriyar.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه و [[شهریار]] جداشدنی نبودند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===شیطنت دوران کودکی===&lt;br /&gt;
امیرهوشنگ، تک‌پسر آقاخان و فاطمه‌خانم، از کودکیش چنین یاد می‌کند:&lt;br /&gt;
:بعد از من، سه دختر به‌دنیا آمدند و یک پسر هم قبل از من بود که نیامده، رفت. خیلی عزیزکرده، خودسر، لوس و ازخودراضی بار آمدم! خیلی اذیت‌کننده بودم و آزارگر. یک بچهٔ کم‌سال‌تر از خودم را با طناب می‌بستم و از درخت آویزان می‌کردم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کودکیم&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مدرسه‌ پشت مدرسه عوض می‌کرد!===&lt;br /&gt;
کلاس اول و دوم ابتدایی را در مدرسهٔ عنصری، سوم تا پایان هفتم را در مدرسهٔ قاآنی، کلاس هشتم را در مدرسهٔ لقمان و چهارم و پنجم متوسطه را در مدرسهٔ شاپور رشت گذراند و سرانجام نیز دورهٔ متوسطه را به‌پایان نبرده رهسپار تهران شد؛ اما آنجا نیز در مدرسهٔ تمدن دو سال کلاس پنجم متوسطه را رد شد و بعد هم برای همیشه درس‌خواندن را رها کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۲،۱۹،۱۸و۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از آشپزی تا موسیقی===&lt;br /&gt;
امیرهوشنگ نوجوان گرچه در درس و مدرسه کوشا نبود شیفتهٔ مهارت‌آموزی شد و در کنار نقاشی و مجسه‌سازی، به دیگر هنرها نیز علاقه‌مند بود. به‌گفتهٔ خودش:&lt;br /&gt;
:«در همان هشت تا ده‌سالگی برای غذاپختن حرص می‌زدم. یک بار هم سه ماهِ تابستان مرا فرستادند پیشِ یک خانم خیاط. شاید چون در خانه شلوغ می‌کردم. گلدوزی و دِسْمِه‌دوزی هم از او یاد گرفتم. مدت کوتاهی هم پیش «موسیو یرواندی» پدر «جرج مارتیرسیان» نوازندهٔ ارکسر سمفونی تهران، مشق ویلون کردم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کُشتی و وزنه‌برداری تفریحی، بیلیارد حرفه‌ای===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|کُشتی و وزنه‌برداری دو رشتهٔ محبوب ابتهاج در دوران کودکی و نوجوانی است و البته خودش می‌گوید که بیلیارد برایش دنیایی دیگری است:&lt;br /&gt;
:«اساساً چند چیز بود که من هر مصیبتی رو با اون‌ها می‌تونستم تحمل و فراموش کنم: یکی پیش [[شهریار]] می‌رفتم و یکی بیلیارد بازی می‌کردم. گاهی روزی چهارده ساعت بیلیارد بازی می‌کردم. توی بازی بیلیارد می‌تونستم مرگ مادرم رو فراموش کنم. هر ناکامی رو فراموش کنم. وقتی بیلیارد بازی می‌کردم انگار که مسخ شده بودم. انگار که ذهن و حافظهٔ من، از من گرفته شده بود. فقط بازی می‌کردم.&amp;lt;ref name= &amp;quot;بیلیارد&amp;quot;&amp;gt; &lt;br /&gt;
{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &amp;quot;ماجرای دلخوری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/458670/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان= سایه از شهریار چرا رنجید؟!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عشق و دو بار حضور عمیقش در زندگیِ سایه===&lt;br /&gt;
====برای معشوقه‌اش گالیا====&lt;br /&gt;
امیرهوشنگ جوان، دلباخته دختری ارمنی به نام &#039;&#039;گالیا&#039;&#039; ساکن رشت بود و این عشقِ دوران جوانی دست‌مایه‌ای شد برای سرودن اشعار عاشقانه‌ٔ آن ایام. بعدها نیز که ایران غرق خون‌ریزی و جنگ و بحران شد شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====عاشقانه‌های آلما====&lt;br /&gt;
=====سایه از گلایهٔ همسرش می‌گوید:=====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;یکی از گلایه‌های همیشگی آلما اینه که من تاحالا نگفتم: «دوستت دارم.» برای‌اینکه گفتن این جمله برام بوی حقه‌بازی می‌ده... به من می‌گفت: «بمیر»، می‌مُردم؛ یعنی فراتر از دوست‌داشتن... حالا چه اهمیتی داره که به زبون بیارم! موضوع غرور و تفرعن نیست به‌ خدا... من طوری نشون می‌دم که اصلاً هیچم. اصلاً چه نیازی داره که آدم این جملات توخالیِ مضحک رو بگه.&#039;&#039;&amp;lt;ref name= آلما&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۳۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====زندان و آلما و غزل=====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: green}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را؟!&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;مباد روزی چشم من ای چراغ امید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;دل گرفتهٔ من کی چو غنچه باز شود&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;مگر صبا برساند به من هوای تو را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چنان تو در دل من جا گرفته‌‌ای ای جان&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که هیچ‌کس نتواند گرفت جای تو را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به پایداری آن عشق سربلند قسم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که سایه‌ٔ تو به‌سر می‌برد وفای تو را&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سایه شدم چرا؟!===&lt;br /&gt;
سایه در استدلال نام شاعری‌اش می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«حروف و کلمات برای من رنگ دارند: &amp;lt;font color=gray&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«ر»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; &#039;&#039;خاکستری&#039;&#039;، &amp;lt;font color=orange&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«گ»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; &#039;&#039;نارنجی&#039;&#039; و &amp;lt;font color=black&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«ج»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; &#039;&#039;سیاه&#039;&#039; است. یا کلمات برایم سرد و گرم‌اند: &#039;&#039;سایه&#039;&#039; کلمه‌ای «سرد» است، &#039;&#039;گلابی&#039;&#039; کلمه‌ای «گرم». به‌گمانِ من در کلمهٔ &amp;lt;font color=violet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; یک مقدار آرامش و خجالتی‌بودن و فروتنی و بی‌آزاربودن هست؛ این‌ها برای من جالب بود و با طبیعت من می‌ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:خود کلمهٔ &amp;lt;font color=violet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; از نظر حروف الفبا حروف نرمِ بدون‌ادعایی است. در آن نوعی افسوس است و ذات معنای این کلمه، نوعی افتادگی دارد در مقابلِ خشونت و حتی می‌شود گفت وقاحت.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشای سایه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/gnPZK|عنوان= گفت‌وگو با سایه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاطره‌گوییِ ابتهاج از دوستانش===&lt;br /&gt;
====[[سیاوش کسرایی|کسرایی]] در گروِ چای‌خوردن====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;چایی می‌خوردیم، پنج زار. پول چایی رو نداشتیم. کسرایی رو می‌نشوندیم توی کافه و می‌رفتیم توی خیابون. داد می‌زدیم: کمیتهٔ نجاتِ شاعرِ مردم، سیاوش کسرایی! کمیتهٔ نجاتِ کسرایی! می‌گفتن: چی شده؟ کسرایی رو گرفتن؟ می‌گفتیم: نه! پول چایی رو ندادیم اون رو گرو گذاشتیم. دو تومن جمع می‌شد. هم کسرایی نجات پیدا می‌کرد و هم دو تا چایی دیگه می‌خوردیم. هرچی پول داشتیم خرج می‌کردیم. فردا هم خدا بزرگه!&#039;&#039;&amp;lt;ref name= خاطرات&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج= ۱|ص= ۱۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[نیما]]ی ظریف با صدایی شاهکار====&lt;br /&gt;
روزی با [[سیاوش کسرایی|سیاوش]] و [[مرتضی کیوان|کیوان]] نیما را از اداره برداشتیم و بردیم به ساختمان شش‌هفت طبقهٔ سیمانی خاکستری‌رنگ نزدیکی مخبرالدوله که آن زمان، آسمان‌خراش تهران بود. کنارش دکه‌ای بود. نیما چیزی نوشید و نطق و خطابه‌ای ایراد کرد. از فیزیک گفت و فلسفه. تازهْ شعر &#039;&#039;&#039;[[مرغ آمین]]&#039;&#039;&#039; را گفته بود. شروع کرد به خواندن. گویی انبوهی زن و مرد ایستاده‌اند و دارد آن را می‌خواند. آمین! آمین!&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آمین&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۳۵و۳۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
خیلی لاغر و استخوانی و کوتاه بود. جثهٔ کوچکی داشت. صدایی که موقع‌خواندن این شعر از او می‌شنیدیم گویی جمعیت کثیری دارند او را همراهی می‌کنند. آن روز اگر ضبط صوتی بود و می‌شد ضبط کرد. واقعاً شاهکاری بود!&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آمین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابتهاج، گیلکی حرف نمی‌زند===&lt;br /&gt;
سایهٔ گیلکی معترف است به دو دلیل، جمعاً ده دقیقه گیلکی حرف نزده است. از یک‌ سو:&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کودکیم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{|class=&amp;quot;wikitable sortable&amp;quot; style=&amp;quot;font-size:90%&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!نسبت‌های مادری&lt;br /&gt;
!زادگاه&lt;br /&gt;
!&lt;br /&gt;
!نسبت‌های پدری&lt;br /&gt;
!&amp;lt;center&amp;gt;زادگاه&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مادربزرگِ مادر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:yellow&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;شیرازی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#F99&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkbrown&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| مادربزرگِ پدر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#B0E0E6&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;مازندرانی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مادرِ مادر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#33cccc&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;اصفهانی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#F99&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkbrown&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| مادرِ پدر و پدرِ پدر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:lime&amp;quot;|تهرانی و تفرشی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مادر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#ffd233&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;رشتی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#F99&amp;quot;|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkbrown&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| پدر&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#ffd233&amp;quot;|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;رشتی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از سوی دیگر به‌گفتهٔ سایه:&lt;br /&gt;
:«پدر و مادرم با من و خواهرانم فارسی حرف می‌زدند. گرچه بچه‌های شهرستانی باهم به‌زبان محلی صحبت می‌کنند؛ همه با من فارسی حرف می‌زدند.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;خانواده&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===پدرسوخته===&lt;br /&gt;
ابتهاج می‌گوید که پدر و مادرش همواره باهم همدل و نیک‌رفتار بودند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«مجموعاً در خانه، فضای خوبی داشتیم. من هیچ‌وقت نشنیدم پدر و مادرم باهم دعوا کنند یا حتی با صدای بلند باهم حرف بزنند. در خانهٔ ما از هیچ‌کس فحش شنیده نمی‌شد. حرف خیلی بدی که از دهان بچه‌ها درمی‌آمد &#039;&#039;پدرسوخته&#039;&#039; بود.»&#039;&#039;&amp;lt;ref name= &#039;&#039;خانواده&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شعر و افیون===&lt;br /&gt;
وقتی دامنهٔ صحبت [[میلاد عظیمی]] با سایه، به رابطهٔ شعر و افیون می‌کشد از او می‌پرسد که آیا تا این ثانیه از عمر، به سراغ افیون رفته است؟ پاسخ سایه، اما روشن است:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;پیش اومده که با [[نادر نادرپور|نادرپور]] و [[اخوان]] و [[تقی مدرسی]] به تریاک‌خانه‌ها هم رفتم؛ ولی لب نزدم. خب من رفیق حجره و گرمابه و گلستان بچه‌ها بودم. هرجا می‌رفتن باهاشون می‌رفتم.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/arts/2013/04/130412_l41_book_sayeh_memoir_review|عنوان= آفتابی در سایه!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مهاجرت برای شیپورزدن!===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|رفتن از ایران و اقامت در آلمان از پرسش‌های دیگری است که سایه همواره چنین پاسخ داده است:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;من خودم مهاجرت نکردم. اول یکی از بچه‌هایم رفت آلمان، بعد زنم رفت که بچه‌ام تنها نباشد. بعد بچه‌های دیگرم رفتند. رفتن من اجباری بود؛ ولی اگر چیزی زندگی شما را تهدید می‌کند و خطر مرگ برای شما محرز است شما حق دارید که هر نقطهٔ خطرناکی را ترک کنید تا در امان باشید. مدتی، ممنوع‌الخروج بودم و بالاخره من هم رفتم. وقتی می‌خواهید کاری کنید که اصل زندگی‌تان است در جایی می‌شود و در جای دیگری نمی‌شود. حتی اگر آن کار عبث باشد؛ مثلاً می‌خواهید شیپور بزنید. البته منظورم از شیپور، ابزار موسیقی نیست. شما نمی‌توانید در خانهٔ خودتان شیپور بزنید؛ چون همسایه داد می‌زند که آقا شلوغ نکن. می‌خواهیم بخوابیم. [در این صورت] شما نه‌تنها حق دارید؛ بلکه وظیفهٔ شماست جایی بروی که این تنها غرض زندگی‌تان را انجام دهید، حالا چه به بیابان بروید چه جایی بروید که کسی مانع کارتان نشود.{{سخ}}با همهٔ‌ این احوال، من مهاجرت نکردم. گاهی تهرانم و در سال خوشبختانه چندین ماهی ایران هستم.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سایه، آواز و صدای...===&lt;br /&gt;
به‌نقل یکی از هم‌شاگردی‌هایش در مدرسه تمدن:&lt;br /&gt;
:«هوشنگ به‌محض بیرون‌آمدن از دبیرستان، نفس عمیقی می‌کشید و شروع به خواندن می‌کرد و خلیل‌زاده یادش به‌خیر، قسمش می‌داد که بس کند! ناگفته نماند که گرچه خداوند در زمینهٔ ذوق ادبی و شناخت موسیقی و هنر دربارهٔ هوشنگ دست‌ودلباز بود؛ ولی در زمینهٔ صدا چندان لطفی به او نشان نداده بود.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آواز سایه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}این در حالی است که سایه به‌گفتهٔ خودش، در اوقات فراغت به‌زمزمه، آواز هم می‌خوانده است. حتی یک بار آوازی در ماهور خوانده و ضبط کرده، هرچند بعدها پشیمان شده و همه را پاک کرده است!&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===می‌ترسم در آن دنیا هم شعر بگویم===&lt;br /&gt;
سایه از دلواپسی‌های شاعرانه‌‌اش، می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«من دوسه ساعت بیشتر نمی‌خوابم. صبحِ خیلی زود بیدار می‌شوم. خودم چای درست می‌کنم. صبحانه یک لیوان چای می‌خورم با کمی نان خشک، تا ظهر. روزها می‌نشینم گاهی تلویزیون تماشا می‌کنم و می‌بینم که دنیا روزبه‌روز دیوانه‌تر می‌شود. بعد ناهار می‌خورم و دوباره دیوانگی دنیا را تماشا می‌کنم. برایم جالب است که بدانم آخر این دیوانگی دنیا تا به کجا خواهد کشید. بعد شب هم می‌روم و کمی می‌خوابم. همین! هیچ کار مهمی نمی‌کنم.{{سخ}} شعر هم که ویروسی است که از تن آدم نمی‌رود. ترسم این است که در آن دنیا هم دچار شعرگفتن شوم. شعرگفتن ایران و آلمان و ژاپن ندارد. گاهی چیزهایی به کله شما می‌آید و شما یاد گرفته‌اید که آنچه حس می‌کنید، بگویید گاهی کمتر و گاهی بیشتر.»&amp;lt;ref name= &amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:H.A.Sayeh0.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سایه در نیمهٔ دوم دههٔ۱۳۲۰&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===انتساب دو مطلب جعلی به سایه===&lt;br /&gt;
[[میلاد عظیمی]] لابه‌لای یادداشت‌هایش در صفحهٔ «نور سیاه» می‌نویسد:&lt;br /&gt;
«جایی خواندم که دو مطلب را به سایه انتساب داده‌اند. بااینکه کذب‌بودن هر دو مطلب برایم مسجل بود؛ اما از خود سایه پرسیدم و او نیز هر دو را تکذیب کرد. مطالب این‌هاست:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جعل&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= MilaadAzimi@|عنوان= جعلی بود؛ اما باز پرسیدم.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پهنِ تر کف قبر مسلمان مستحب است!&lt;br /&gt;
:از [[محمدرضا شفیعی کدکنی|شفیعی کدکنی]] نقل می‌کنند که ابتهاج تعریف می‌کند در مراسم کفن‌ودفن کسی دیدم که شخصی یک وجب سرگین و فضولات تَر گوسفند، کف قبر می‌ریزد. از او پرسدیم این چه رسمی است که شما دارید؟! پاسخ داد در رساله نوشته که این کار مستحب است. چون برایم تعجب‌آور بود به‌سرعت و البته به‌زحمت رساله‌ای یافتم و خواستم تا صفحهٔ مربوط به آن مطلب را نشان دهد. او نیز بخش آیین کفن‌ودفن میت را آورد و گفت بفرما. دیدم، نوشته: &amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«کفِ قبر مسلمان، مستحب است یک وجب پهنِ تر باشد.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جعل&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
* سرودهٔ &#039;&#039;«مرگ بر آمریکا»&#039;&#039; اثری از سایه!&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جعل&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;آفت نوع بشر آمریکاست آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مرگ بر آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;دشمن علم و هنر آمریکاست آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مرگ بر آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;دشمن راه امام آمریکاست آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مرگ بر آمریکا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===به حنّانه نگفتم پیانو بلد نیستی!===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|میان خاطرات سایه در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش»، چنین آمده است:&lt;br /&gt;
: یه کتابی چاپ شده به اسم یادنامهٔ مرتضی حنّانه. خب حنّانه دوست من بود. خیلی هم باسواد بود. توی اون کتاب نوشتن ابتهاج پشت پیانو نشست و شروع کرد به نواختن، بعد رو کرد به حنّانه و گفت شما بلد نیستین، باید این طوری بزنین و این طوری آهنگ بسازین... .&lt;br /&gt;
:اصلاً من پیانو بلد نیستم. نه، هرگز چنین اتفاقی نیفتاده که من تکیه بدم به پیانو و مثلاً به کسی بگم که تو بلد نیستی؛ اونم به حنّانه. فردا یه آدم بیکار نیاد بنویسه که هنرمند فقید، پیانو هم نیکو می‌نواخت!&amp;lt;ref name= &amp;quot;پیانو&amp;quot;&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۲|ص=۱۲۵۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[بانگ نی]] و انتشاری بدون‌ِ اطلاع مؤلف===&lt;br /&gt;
نوروز۹۶، [[میلاد عظیمی]] در مجلهٔ &#039;&#039;&#039;اندیشه پویا&#039;&#039;&#039; چنین نوشت:&lt;br /&gt;
:نشر &#039;&#039;&#039;«بانگ نی»&#039;&#039;&#039; مهم‌ترین اتّفاق در حوزه‌ٔ شعر معاصر در سال۱۳۹۵ بود. کتابی که پس از سال‌ها توقیف بالاخره از سوی انتشارات کارنامه منتشر شد. یاد محمد زهرایی به‌خیر که با چه شور و شوقی اولین نسخه‌ای را که از چاپخانه درآمده بود برای سایه آورد. چشمانش هم می‌خندید وقتی می‌دید کتابی چنین زیبا و آراسته تولید کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مرگ و آرزوی پس از آن===&lt;br /&gt;
سایه به [[مسعود بهنود]] که طی گفت‌وگویی دوستانه‌ای از او پرسد هیچ‌وقت به مرگ فکر کردی، این پاسخ را داد:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«نه، البته این اواخر چرا. دیگه حالا هر روز آدم بهش فکر می‌کنه؛ ولی چیز زشت و بدی نیست یا اینکه آدم بترسه یا حیفش بیاد؛ چون دیگه خب آدم می‌گه همهٔ کارام رو کردم.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
و وقتی بهنود پرسید که فکر می‌کنی چطور از سایه یاد کنند، ابتهاج آرزو کرد چنین از یاد او کنند:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«امیدوارم به این [یاد کنند] که هرچی می‌گفت با صداقت گفت و باور داشت.»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ebtehaj javan.jpg|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;امیرهوشنگ جوان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===سایه در قاب زمان&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جشن‌نامهٔ سایه(گزارشی از شب سایه)|ژورنال= دو ماهنامه ادبی‌فرهنگی بخارا|شماره= ۹۵و۹۶|صحفات= ۲۷۴تا۲۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1047320/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87-%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87|عنوان= سایه در برگ‌برگ تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۰۶&#039;&#039;&#039;: زاده‌ٔ ۶اسفند در رشت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۳&#039;&#039;&#039;: آغاز تحصیلات، مدارس عنصری و ادامهٔ آن در قاآنی، لقمان و شاپور در رشت و نیز دبیرستان تمدن در تهران تا سال پنجم.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۱۸&#039;&#039;&#039;: سرودن نخستین شعر و آشنایی با موسیقی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۵&#039;&#039;&#039;: انتشار اولین نغمه‌ها در مهروماه؛ مهاجرت به تهران؛ آشنایی با [[مهدی حمیدی شیرازی]] و [[فریدون تولَّلی]].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۶&#039;&#039;&#039;: درگذشت مادر.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۷&#039;&#039;&#039;: دوستی با محمدحسین بهجت تبریزی ([[شهریار]])، ابوالحسن صبا، حسین تهرانی،‌ احمد عبادی و... .&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۲۸&#039;&#039;&#039;: آشنایی با [[نادر نادرپور]].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۰&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;سراب&#039;&#039; در فروردین؛ آشنایی با [[مرتضی کیوان]]، [[نیما یوشیج]]، [[احمد شاملو]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[سیاوش کسرایی]]، [[منوچهر شیبانی]]، [[اسماعیل شاهرودی]]، [[فریدون مشیری]]، [[فروغ فرخ‌زاد]] و [[سهراب سپهری]].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۱&#039;&#039;&#039;: ورود به حزب توده.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۲&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;سیاه‌مشق۱&#039;&#039; با یاداشتی از مرتضی کیوان و مقدمهٔ شهریار از سوی انتشارات امیرکبیر؛ انتشار &#039;&#039;شبگیر&#039;&#039; در مردادماه؛ درگذشت پدر در آبان‌ماه؛ استخدام در شرکت ساختمان‌های کشوری و شرکت سیمان تهران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۳&#039;&#039;&#039;: تیرباران‌شدن مرتضی کیوان همرزم وی در حزب توده و از یاران بسیار محبوبش، در ۲۷مهر.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۴&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;زمین&#039;&#039; در دی‌ماه از سوی انتشارات نیل.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۷&#039;&#039;&#039;: ازدواج با آلما مایکیال؛ سفر به تبریز برای دیدار شهریار.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۸&#039;&#039;&#039;: تولد «یلدا»، تک‌دخترش؛ شرکت در «شب شعر» انجمن ایران و آمریکا.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۳۹&#039;&#039;&#039;: تولد «کیوان»، اولین پسرش.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۰&#039;&#039;&#039;: تولد «آسیا»؛ انتشار ۲۴ قطعه شعر در مجموعهٔ &#039;&#039;غزلیات معاصر ایران&#039;&#039; به‌روسی با همت جهانگیر دُرّی و ورا کلاشتورنیا.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۱&#039;&#039;&#039;: تولد «کاوه»، آخرین فرزند خانواده؛ نگارش مقدمه‌ای برای مجموعهٔ &#039;&#039;[[خون سیاوش]]&#039;&#039; کسرایی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۶&#039;&#039;&#039;: شرکت در آیین شعرخوانی بر مزار حافظ.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۴۸&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;یادنامه&#039;&#039; ترجمهٔ شعر تومانیان شاعری ارمنی، با همکاری نادر نادرپور، گاموست خاننس و ر.بن در مهرماه.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۱&#039;&#039;&#039;: آغاز فعالیت در رادیو ایران با سِمت سرپرست موسیقی ایرانی در خردادماه و تهیه‌کنندگی دو برنامهٔ &#039;&#039;گل‌های تازه&#039;&#039; و &#039;&#039;گلچین هفته&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۲&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;سیاه‌مشق۲&#039;&#039;؛ حضور در کنفرانس نویسندگان آسیا و آفریقا و آمریکای جنوبی در شهر آلماتای قزاقستان؛ شرکت در سمینار شعر آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین در شهر ایروان ارمنستان به‌همراه [[غلام‌علی رعدی آذرخشی]] و [[صادق چوبک]].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۳&#039;&#039;&#039;: راه‌اندازیِ گروه موسیقی «شیدا» با همکاری محمدرضا لطفی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۴&#039;&#039;&#039;: راه‌اندازیِ گروه موسیقی «عارف» با همکاری حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان؛ خروج از شرکت سیمان تهران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۷&#039;&#039;&#039;: استعفا از رادیو به‌اتفاق گروه «شیدا» و «عارف» در ۱۸شهریور.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۵۸&#039;&#039;&#039;: بناکردن «کانون چاووش» با همکاری محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، گروه شیدا و گروه عارف؛ مصاحبه با نشریه «آفتاب».&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۰&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;تا صبح شب یلدا&#039;&#039; همراه‌با دو کاست صدای شاعر؛ انتشار &#039;&#039;یادگار خون سرو&#039;&#039; تقدیمی به مرتضی کیوان در بهمن‌ماه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۲&#039;&#039;&#039;: زندانی‌شدن در اردیبهشت‌ماه؛ سرودن شعر [[ارغوان]].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۳&#039;&#039;&#039;: آزادی از زندان در اردیبهشت‌ماه با وساطت شهریار؛ تحقیق و تصحیح دیوان حافظ.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۴&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;سیاه‌مشق۳&#039;&#039; در فروردین‌ماه.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۶&#039;&#039;&#039;: سفر به تبریز همراهِ [[محمدرضا شفیعی کدکنی]] برای آخرین دیدار با شهریار؛ سفر به آلمان و اقامت در شهر کلن آلمان.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۷&#039;&#039;&#039;: برپایی شب شعر در آلمان، اتریش و دانمارک.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۸&#039;&#039;&#039;: برپایی شب شعر در آلمان و دانمارک.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۶۹&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;آینه در آینه&#039;&#039; گزیده‌ای از اشعار به‌انتخاب شفیعی کدکنی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۱&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;سیاه‌مشق۴&#039;&#039;؛ برپایی شب شعر در هلند.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۲&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;دیوان حافظ به‌سعی سایه&#039;&#039; و پیشکش آن به آلما؛ برپایی شب شعر و سخنرانی دربارهٔ دیوان حافظ در بابل و لندن؛ برپایی شب شعر در سوئد، نروژ و دانمارک.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۴&#039;&#039;&#039; سفر به آمریکا و کانادا و شعرخوانی و سخنرانی دربارهٔ «دیوان حافظ» در شهرهای برکلی، لوس‌آنجلس، دالاس، نیویورک، فیلادلفیا، سان‌دیه‌گو، سیاتل، واشنگتن، بالتیمور، شیکاگو، سن‌خوزه و اُکلاهاماسیتی در آمریکا و تورنتو و ونکوو در کانادا؛ انتشار دفتر هنر «ویژه‌نامهٔ سایه» طی اسفندماه در نیوجرسی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۷۸&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;[[سیاه‌مشق]](سیاه‌مشق۴،۳،۲،۱ و اشعار جدید)&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: انتشار &#039;&#039;تاسیان&#039;&#039; (مجموعه‌شعر نو از ۱۳۲۵تا۱۳۸۲).&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۶&#039;&#039;&#039;: انتشار ویژه‌نامهٔ سایه در مجلات «نگاه نو» و «بخارا»؛ چاپ شعر در مجلات و نشریات بسیاری چون: سخن، کاویان، صدف، مصلحت، جهان نو، جام‌جم، خروس جنگی، کبوتر صلح، فرهنگ نو، سپیدوسیاه، اندیشه‌وهنر، خوشه، پیام نوین، راهنمای کتاب، فردوسی، هیرمند، آرش و... .&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۷&#039;&#039;&#039;: ثبت ملیِ منزل او به نام «ارغوان»، از سوی سازمان میراث فرهنگی، خانه‌ای از منازل سازمانیِ شرکت سیمان تهران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۸۵تا۱۳۹۱&#039;&#039;&#039;: گفت‌وگوی شش‌ساله با [[میلاد عظیمی]] و عاطفه طیه برای تدوین کتاب &#039;&#039;پیر پرنیان‌اندیش&#039;&#039; ثبت خاطرات قریبِ ۹دهه، زندگی &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سایه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۳۹۸&#039;&#039;&#039;: تخریب خانهٔ مادری به دست شهرداری رشت، پس از دو سال تلاش هوادارن برای پیشگیری از آن.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;۱۴۰۱&#039;&#039;&#039;: بستری شدن در بیمارستان به‌علت نارسایی کلیوی از اواخر تیرماه؛ فوت در ساع ۲و۳۰دقیقه بامداد ۱۹مرداد۱۴۰۱ در کلن آلمان بر اثر عارضه کلیوی&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاموشی سایه&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;دنیای بی‌سایه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از تولد تا به امروز===&lt;br /&gt;
کنار تمام آنچه در ششم‌اسفند۱۳۰۶ ارزش ثبت یافت، تولد امیرهوشنگ ابتهاج نیز سندی شد ماندگار؛ رشت، نزدیک «سبز‌میدان»، خانهٔ مادری.{{سخ}}خاندانش دیرزمانی بود که از تفرش به گیلان کوچ کرده و به کار در دیوان مشغول بودند. گوهر دختری که پدربرزگ پدریِ امیرهوشنگ، ابتهاج‌الملک، شیفتهٔ او شده بود به دست یکی از کشاورزانش در روستای دگور گیلان به‌قتل رسید. به‌گفته سایه، جد پدریش دو همسر و هفت فرزند داشت:&lt;br /&gt;
:«مادربزرگ من زن اولش بود که فقط پدرم را از او داشت. وقتی زن دیگری گرفت، مادربزرگم طلاقش را می‌گیرد و از آن زن هم سه پسر و سه دختر به‌دنیا می‌آورد.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کودکی سایه&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۱۷تا۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
به‌هیچ‌روی در درس و مدرسه کوشا نبود. ابتدایی را تمام کرد؛ اما بعد از قبول‌نشدن در متوسطه، برای همیشه درس را کنار گذاشت. درعوض کنار علاقه و پشتکاری که به هنرهای دستی و البته ورزش نشان می‌داد، در همان دوران نوجوانی یعنی ۱۳۱۸ با موسیقی و شعر آشنا شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;کودکی سایه&#039;&#039;/&amp;gt; سایه در آغاز، همچون [[شهریار]]، چندی کوشید تا به راه [[نیما]] برود؛ اما نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما به‌ویژه پس از [[ققنوس]]، با طبع او که اساساً شاعری غزل‌سرا بود، هم‌خوانی نداشت. پس، راه خود را که همانا غزل بود، دنبال کرد؛ ضمن‌آنکه در مجموعه‌آثارش، اشعار نو درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری دارد و چون فصاحت زبان و قوت بیانش با این درون‌مایهٔ ابتکاری همگام است، حاصل تجربیاتش دلنشین می‌نماید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
عزیمتش به تهران در نیمهٔ‌ دوم دههٔ بیست، درست زمانی است که سایه در رشت به شهرتی رسیده و دیگر خیال ماندن در زادگاه را ندارد. در تهران با [[مهدی حمیدی شیرازی]] آشنا می‌شود و در قطار تهران‌اهواز با [[فریدون تولَّلی]]. سال۱۳۲۵ دفتری از شعرهای دوران نوجوانی‌اش می‌نویسد که خود کتابی می‌شود به نام «اولین نغمه‌ها». کتاب‌فروشی طاعتی در چاپخانهٔ جاوید رشت، دفترش را چاپ می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
سکونتش در تهران به‌خواست خود و خلاف رأی مادر و پدرش بود و فقط یک سال بعد، مادر رادرحالی‌ از دست داد که فرصت حضور بر بالینش را نیافت. بازهم به‌اصرار سایه، پدرش با سه خواهر وی به تهران آمد و به‌دلیل اوضاع نابسامان مالی دوام نیاورد. استاندار گیلان که از دوستان پدر است او را با خود به رشت برگرداند و پدر رئیس بیمارستان پورسینای رشت شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آشنایی و دوستیِ سایه با شهریار و نیما تأثیرات بسیاری بر اشعارش می‌گذارد و او کم‌کم با شاعران هم‌نسلش که بعدها هریک نام و آوازه‌ای می‌یابند، نشست‌وبرخاست‌های دوستانه می‌کند. [[نادر نادرپور]]، [[سیاوش کسرایی]]، [[احمد شاملو]]، [[منوچهر شیبانی]]، [[اسماعیل شاهرودی]]، [[فریدون مشیری]]، [[فروغ فرخ‌زاد]]، [[سهراب سپهری]] و [[مهدی اخوان ثالث]] از هم‌نسلان همنشین سایه بودند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تهران و دوستان جدیدش، بستری می‌شود برای گرایش بیشتر به حزب توده که البته کمتر رنگ و بوی سیاسی و حتی اجتماعی دارد و بیشتر وجههٔ ادبی‌ و فرهنگی. شعر و موسیقی، دو عرصهٔ اصلی و پرمایه‌ترِ فعالیت‌های سایه است. سایه از سرآمدان عرصهٔ اول و از شناسندگان عرصهٔ دوم به‌شمار می‌رود. شگفت‌آور آن که عشق و علاقه‌اش به دومی بیشتر از اولی است که میدان اصلی هنرنمایی اوست و به‌قول خودش، از موسیقی به شعر رسیده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
====از درخشش شش‌ساله تا استعفای ابدی====&lt;br /&gt;
ابتهاج از سال ۱۳۵۰تا۱۳۵۶ را در رادیوی ایران به کار موسیقی پرداخت و پس از کناره‌گیری داوود پیرنیا سرپرست برنامهٔ &amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گل‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; و پایه‌گذار برنامهٔ موسیقایی &amp;lt;font color=darkred&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گلچین هفته&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; شد؛ اما بعد از حادثه میدان ژاله در ۱۷شهریور۱۳۵۷، به نشانهٔ اعتراض به وضع موجود، همراه‌با محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان و حسین علیزاده از رادیو استعفا داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:H.A.Sayeh.khaneh pedari.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خانهٔ مادری نجات نیافت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===خبر ثبت ملی، شد گزارش تخریب===&lt;br /&gt;
در آستانهٔ ۹۰سالگیِ امیرهوشنگ ابتهاج، با رأی قاطع اعضای شورای شهر رشت، الزام شهرداری آن شهر به خرید خانهٔ مادری ابتهاج، جایی که امیرهوشنگ چشم و زبان گشود و نیز تبدیل آن خانه به «بنیاد شعر و ادب سایه» با دو فوریت تصویب شد. این خبر گویی آبی بود بر آتش جان همشهریانش که زین‌پس دل‌نگران تخریب منزل بزرگِ شهرشان نباشند. یلدا ابتهاج، دختر سایه، برای تقدیر از تمام پیگیران، چنین پیام فرستاد: &amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«گر طالب گنجید، به ویرانه بگردید.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خانهٔ مادری&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/438416/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= میراث ملی شد، خانهٔ کودکیش!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}سایه نیز طرفدارانش را این گونه پیام داد:&lt;br /&gt;
:«این خانه، خانهٔ مادری من بود. مادرِ مادربزرگم صاحب این خانه بود که بعد این خانه به دخترش رسید و از دخترش که مادربزرگ من حساب می‌شد به مادر من رسید. این خانه بعد از فوت مادرم در سال۱۳۲۶، به من و سه خواهرم رسید که ما به پدرم وکالت دادیم تا بفروشد. پدرم سال۱۳۲۷ این خانه را فروخت. یک نفر، دو نفر دیگر هم این خانه را خریدند. شنیدم یکی از صاحب‌خانه‌ها ساکن آمریکاست. با او هم گفت‌وگو کردند. به من گفتند در شهرداری رشت تصویب شده این خانه را بخرند تا به یک مرکز فرهنگی تبدیل شود. اخیراً هم شنیدم که حکمی صادر شده که این خانه را خراب کنند و ساختمان چندطبقه بسازند. این خانهٔ مادر من است. من تا ۱۹سالگی همیشه آنجا بودم. من تمام گوشه‌وکنار این‌ خانه را می‌توانم نقاشی کنم. چرا شهرداری گفته من باید دو خط بنویسم که ثابت شود خانهٔ من است؟ این خانه، سند دارد با اسم و جزئیات که از امضای دوخطیِ من بیشتر اهمیت دارد. به نظرم این‌ها همه، بهانه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;واکنش ابتهاج&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.asriran.com/fa/news/648562/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C|عنوان= بنویسم کاخ سلطنتی در فلان کشور دنیا برای من است، کافی است؟!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
آسوده‌خاطریِ همشهریانی که شنیده بودند خانه تخریب نخواهد شد دیری نمی‌پاید و با انداختن بولدوزر به خشت‌وگلِ آن منزل کودکی، بنایی آوار می‌شود که قرار بود به یادگار بماند. به‌خاک‌کشیدن خانه‌ای که سایه در جوار قامتش، قد کشید، سرانجامِ دو سال جدال بین دو نهاد متولی است؛ شهرداری و میراث فرهنگی، آن‌هم درست وقتی که این سرای وفادار به مالکش، سیل پرآشوب سال۱۳۹۸ را تاب آورد و خم نشد؛ اما آنان‌که نباید حرمتش را می‌شکستنش، آن را کوبیدن.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تخریب کردند!&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/98012510585/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D8%AF|عنوان= ترسیدند خانهٔ سایه نباشد، کوبیدنش!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شب سایه===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|غروب یک‌شنبه ۵آبان۱۳۹۲، این چهره‌ها در «شب سایه» گردهم‌ می‌آیند: [[سیمین بهبهانی]]، [[داریوش شایگان]]، [[نجف دریابندری]]، [[پوری سلطانی]]، [[آیدین آغداشلو]]، [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[ایرج پارسی‌نژاد]]، فخرالدین فخرالدینی، منوچهر پارسادوست، محبوبه مهاجر، ناصرالدین پروین، [[داود موسایی]]، اصغر علمی، شهرام ناظری، داریوش طلایی، یلدا ابتهاج و محمدافشین وفایی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شب سایه&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}یکصدوسی‌وهفتمین شب بخارا آیین نکوداشت امیرهوشنگ ابتهاج است که در کانون زبان فارسی برگزار می‌شود. هرکس حرفش را با زبان خاص خود، به سایه می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;[[محمود دولت‌آبادی]]&#039;&#039;&#039; باآنکه جسمش غایب است، با ارسال پیامی از دوسلدورف، جانش را حاضر می‌سازد.&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;[[پوری سلطانی]]&#039;&#039;&#039; با سپاس از سایه، می‌گوید: در آن سال‌های سیاه زندگیِ من، این هوشنگ ابتهاج بود که سایه‎وار همه‌جا با من بود و آمادهٔ کمک به من و خانواده بی‎پناه [[مرتضی کیوان|کیوان]].&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;شهرام ناظری&#039;&#039;&#039; پس از اشاره به نحوۀ آشنایی‎اش با سایه و خاطراتی که با او دارد با آواز و خواندن ابیاتی از سایه، شب را شورانگیزتر می‌کند.&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;فخرالدین فخرالدینی&#039;&#039;&#039;، پُرترهٔ سایه را در تابلویی به وی هدیه می‌دهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شب سایه&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در آینهٔ آرا===&lt;br /&gt;
====[[شهریار]]====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«سایه تمام غزلِ بعد از من است.»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سایه در دفتر یادداشت‌های روزانهٔ [[نیما]]====&lt;br /&gt;
سایه را دیدم. در مغازهٔ داوود. سبیل گذاشته بود. بسیار فکری بود. مرا مهمان کرد. گفت اتاقم را با حصیر و نی ساخته‌ام. گفت عکس مرا دارد. می‌خواستم به او بگویم آن‌قدر فکری نباش. بسیار خواهد آمد که ما به اشتباه‌ها و ساده‌لوحی‌های خود برخورد کنیم و آنچه می‌دانستیم که چنان است، نه‌ چنان است. می‌خواستیم به او بگویم که شاعر عموماً فکری ندارد؛ به‌استثنای شاعری فیلسوف و محقق و در چند رشته کارکرده. شاعر تقلیداً به فکرهای روزانه عقیده‌مند شده و موضوعات شعر خود را روی آن قرار می‌دهد و به نظرش می‌آيد؛ نه از روی تحقیق که این فکر، مفید برای زندگی او و دیگران است...؛ &amp;lt;font color=purple&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ولی سایه بسیار فکری بود.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; مرا مهمان کرد. بعد مختصر آذوقهٔ شام را خرید و رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نیما سایه&amp;quot;&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]&amp;lt;ref name=&amp;quot;نظرات&amp;quot;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|اخوان نوعی تقسیم‌بندی جغرافیایی نیز برای شاعران قائل است:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«من در عالم شعر هم، به استقلال و شبه‌استقلال و غیره عقیده دارم: سعدی و حافظ دو قاره مستقل‌اند و عبرت مستعمره‌ٔ ویران و رسوای حافظ و بعضی هستند که مستعمره چند کشورند، مثل قاآنی. سایه می‌کوشد که بین یوش و تبریز، کشورک مستقلی بنا کند و به نظر من در آستانهٔ توفیق است؛ اما با یک نگاه به چند غزل او می‌بینیم که هیئت حاکمه تقریباً تبریزی است.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اشاره‌ٔ اخوان به [[شهریار]] است. اخوان اما منکر روانی و شیوایی زبان سایه در سرودن شعر نو نیز نمی‌شود:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«سایه بیشتر می‌کوشد که شعرش ساده و فصیح باشد و به طبیعت نثر نزدیک. از جمله‌های چون لقمه‌های پس‌گردن می‌پرهیزد.»&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین یوسفی]]====&lt;br /&gt;
در وادی غزل معاصر، شعرهای سایه، از آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌ترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگی‌های شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است. &amp;lt;font color=#DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوزخ روح&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;، &amp;lt;font color=#DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شبیخون&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;، &amp;lt;font color= #DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;خون‌بها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;، &amp;lt;font color=#DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;گریهٔ لیلی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;، &amp;lt;font color=#DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چشمی کنار پنجرهٔ انتظار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; و &amp;lt;font color=#DB7093&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقش دیگر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; از غزل‌های برتر سایه است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;گالیا&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در زمینهٔ نوسرایی نیز طبع‌آزمایی کرده است. آنچه از این قبیل سروده، دورن‌مایه و محتوای آن‌ها تازه و ابتکارآمیز است. چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با آن همگام شده، ترکیب این دو کیفیت باهم، نتیجه مطلوب به‌بار آورده است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;گفته‌ها&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://amirjazad.blogfa.com/post/15|عنوان= جامعه آزاد، سایه‌اش کم مباد!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
غزل سایه گرچه همان قالب سنتی را دارد مضامین تازه، آن را همه‌زمانی می‌کند. نظر بهبهانیِ غزل‌سرا دراین‌باره چنین است:&lt;br /&gt;
:«سایه تا مرز هم‌زبانی، به حافظ نزدیک شد و تااین‌حد نزدیک‌شدن به شعری از گذشتگان با حفظ خصوصیات و رویدادهای زمانه، کاری است که من می‌دانم تا چه اندازه مشکل است و مستلزم توانی است در حد توان سایه.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;نظرات&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مرتضی کیوان]]====&lt;br /&gt;
شاعر «[[سیاه مشق]]» در شعرهای گذشتهٔ خود مفهوم و ادراک سزاواری از زمانهٔ خویش ندارد. اما همان گونه که این کتاب نمونه قدرت ادبی اوست شعرهای مجموعه شبگیر که پس از این انتشار می‌یابد بازگوی آواز مردم و تلاش‌های سعادت جوی آن‌هاست.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;گفته‌ها&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[نادر نادرپور]]====&lt;br /&gt;
نادرپور که دوستی‌اش در آفتاب صبح جوانی با سایه رنگ گرفته بود، می‌گوید: «زبان ساده و استوار سایه با پیشنهادهای [[نیما]] سازگار افتاده و اثری هنری پدید آورده است. او در شعر نو هنرمندی خلاق است و در غزل مقلدی استاد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;نظرات&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسین منزوی]]====&lt;br /&gt;
منزوی میان سایه با سایر هنرمندان توده‌ای تفاوتی بزرگ قائل بود: «سایه هرگز یک شاعر حزبی نشده. او همیشه به‌عنوان «سایه»ی شاعر، چند گامی جلوتر از هوشنگ ابتهاج توده‌ای حرکت کرده است.»&amp;lt;ref name= &amp;quot;نظرات&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خودش را می‌گوید و آثارش را===&lt;br /&gt;
====دیگر نمی‌خواهم چُنین باشم====&lt;br /&gt;
سایه‌ که هم خود از نثرنویسی‌اش شاکی است هم [[شهریار]] در نوشتن تنبلش می‌خواند، فروردین۱۳۳۰ زمانی که مجموعهٔ «سراب» تازه منتشر شده بود، چنین مقدمه‌ای خطاب به [[مرتضی کیوان]] برای آن کتاب نوشت:&lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:DarkBlue{{{1|}}};background:lime{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به پیشگاه مردم: پیام و پیمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از نگاهی که در آن خشم و درد موج می‌زند ملامت تو را می‌شنوم و بی‌هیچ‌گونه بهانه و سخنی سر فرو می‌افکنم. در رزمی که تو هستیِ خود را بر سر آن گذاشته‌ای من خاموش مانده‌ام و هرگاه که لب به سخن گشوده‌ام آوازم، گناه خاموشیِ مرا گران‌تر و نابخشودنی‌تر نموده است.{{سخ}}به‌هنگامی که خروش خشم و فریاد درد در پردهٔ دل تو می‌آویزد من برای دلم، برای عشق بیمارم آواز خوانده‌ام.{{سخ}}به‌هنگامی که نگاه آزادمردان کشور من از پشت میله‌های زندان شعله می‌کشد، من برای نگاهی شعر ساخته‌ام که در آن عشق و هوس ترانه می‌زند و می‌رقصد.{{سخ}}به‌هنگامی که چهر‌ه‌های زرد و شکستهٔ هم‌میهنانم به اشک و خون آغشته می‌شود، من برای گل‌های یاس، برای شب‌های مهتابی، برای خواب‌ها و رویاهای خودم سروده‌ام.{{سخ}}به‌هنگامی که گرگان خوناشام گروه‌گروه مردان و زنان و کودکان را به کشتارگاه‌های جنگ و ستیز می‌کشانند من بر فراز عشق‌های خویش گریسته‌ام.{{سخ}}و به‌هنگامی که انسان‌های سرفراز همگام و هماهنگ صلای صلح و آزادی می‌زنند و این آواز و آرزو هر روز بلندتر و گسترده‌تر می‌شود من در تنهایی اندوه‌بار خویش ناله سرداده‌ام.{{سخ}}شعر من همچون نالهٔ مرغ شب آواز اندوه و پریشانی و شکست شده است &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;و من دیگر نمی‌خواهم که چُنین باشم.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}من که سایه‌های تیرهٔ اوهام گذشته را که پناهگاه روحی شاعران قرون پیش بوده است، از گوشه‌های مغز خویش رانده‌ام، دریچهٔ قلبم را به‌روی آفتابی تازه و روشن می‌گشایم که هرگز غروب نکرده.{{سخ}}من دلی را که در انگشتان عشق‌های ناسپاس فشرده و خونین شده، به عشق مردم، به عشق وفادار مردم می‌سپارم و در این عشق بزرگ زنده می‌مانم.{{سخ}}من آواز خویش را در دل این شب تنگ سرخواهم داد و این آواز را که سرگذشت رنج و رزم پرشکوه انسان‌هاست از میان حصارهای ویران این شب خون‌آلود به گوش دورترین ستارهٔ بیدار آسمان خواهم رساند.{{سخ}}سال‌هاست که دل من هماهنگ تپش‌های قلب تو زده است و اندیشه‌های دورپرواز من با آرزوهای تابناک تو همراه گشته است.{{سخ}}سال‌هاست که من در دل خاموشی‌ام نالیده‌ام و روحم از خشم و درد آتش گرفته است. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیگر بس است!&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}من این خاموشیِ ننگ‌آلود را خواهم شکست و مرغ آوازم را از دل پیچیده و سیاه این جنگل سکوت پرواز خواهم داد. با این پیمان دستت را می‌فشارم. &#039;&#039;&#039;رشت فروردین‌۱۳۳۰&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اندر باب شعر====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی دیگر|right|در فصل &amp;quot;اندر باب شعر&amp;quot; در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش» که حاصل{{سخ}}شش سال گفت‌وگوی چهره‌به‌چهرهٔ [[میلاد عظیمی]]و عاطفه‌ طیه با{{سخ}}ابتهاج است، سایه چنین نظر می‌دهد:&lt;br /&gt;
:«شعر رو باید در ایران گفت!...{{سخ}}در اون آب و خاک و برای اون مردم... .{{سخ}}در فضایی که اگر گرد و خاک هم بلند می‌شه،{{سخ}}انگار گرد و خاک زمان سعدی و حافظه!»&amp;lt;ref name = &#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی دیگر|left|در محفلی، کسی در مقام تمجید و تحسین به سایه می‌گوید ما از شعر شما بیشتر از شعر حافظ لذت می‌بریم. سایه بلادرنگ پاسخ می‌هد:&lt;br /&gt;
«حق دارین؛ چون سطح شعر من از شعر حافظ خیلی پایین‌تره و در حد فهم شماهاست. درنتیجه از شعر من لذت می‌برین!... . من یک عمر در اقیانوس شعر فارسی غوطه زدم و غرق شدم حالا به این نتیجه رسیدم که:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«گر نبودم، چه ازو کم می‌شد ♦♦♦ باز بودم چه بر او افزودم؟!»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦♦♦♦♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«احساس» برای ویتنام نیست!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آفتاب&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:orange&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بسترمන صدفِ خالی یک تنهایی است{{سخ}}و تو چون مرواریدන گردن‌آویز کسان دگری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
:به‌حضرت‌عباس من این قصد رو نداشتم که «احساس» رو برای ویتنام بگم!... وقتی من این شعر رو می‌گفتم هنوز واقعهٔ ویتنام اتفاق نیفتاده بود. شعر من تاریخ داره: ۲۱دی۱۳۳۱، با [[مرتضی کیوان|کیوان]] و [[احمد شاملو|شاملو]] در کافه نشسته بودیم. من این شعر رو روی کاغذ سیگار نوشتم. شاملو قلم رو از من گرفت و بالای اون نوشت:&amp;lt;font color=green&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;احساس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; یه علامت تعجب هم جلوش گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین کتابش را از خودش هم پنهان می‌کند!====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بهنود در گفت‌وگوی با سایه، سراغ اولین شعرش را می‌گیرد و چنین پاسخ می‌شنود:&lt;br /&gt;
:اولین شعرهایی که از من چاپ شد توی سال ۱۳۲۰یا۱۳۲۱ بود. وقتی که سیزده سالم بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
بهنود: پس اون رو ندادید ما بخونیم!&lt;br /&gt;
:بله، اولین کتابی که چاپ شد، من از خودم هم قایم می‌کنم. اونجا غیرازاینکه یه‌ تعدادی غزل هست، یه تعداد شعرهای به‌اصطلاح سیاسی هم هست. حتی در شعری، از انگلستان نام بردم. باز من در شهری بزرگ شدم که شهر روشن‌فکریِ سیاسی بود. اتحادیهٔ محصلان مدارس داشت.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نیش‌ونوش‌های سایه===&lt;br /&gt;
====[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|سایه به ارتباطی در حد سلام‌علیک خیلی دورادور با جلال اشاره می‌کند و دیدارش با او به‌خصوص دوره‌ای که آل‌احمد مستأجر [[نادر نادرپور|نادرپور]] بوده و اینکه در [[کانون نویسندگان ایران|کانون نویسندگان]] هم چند بار جلال را دیده است. سایه درخصوص قصه، آثار، نثر و نظریات جلال چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:قصه‌های آل‌احمد همیشه برام بی‌نمک بود. نمی‌دونم چرا... کشش نداشت برام. [[غرب‌زدگی]] و [[خسی در میقات]] و چند تا دیگه رو هم خوندم. از نظریات اجتماعی آل‌احمد هیچ‌وقت خوشم نمی‌اومد. برام جلوه نداشت حرف‌هاش. از نثرش هم اصلاً هیچ‌ خوشم نمی‌اومد. من اصلاً مخالف نثرش بودم. اصلاً تلقی‌ام از شرق و غرب متفاوت با آل‌احمده. به‌نظر من تمدن شرق و غرب توی شکم هم‌اند... .&amp;lt;ref name=جلال&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۴۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار]] در شعر سایه====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;ترانهٔ غزلِ دلکشم مگر نشنفتی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که رام من نشدی آخر ای غزال رمیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که دوش، گوشِ دلم شعرِ شهریار شنیده&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
و نیز هموست که زیستن شهریار را پس از مرگ [[نیما]] چنین التماس می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: #FF69B4}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;با من بی‌کس تنها شده، یارا تو بمان&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان...&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هر دم از حلقهٔ عشاق، پریشانی رفت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به سر زلف بتان، سلسله‌دارا تو بمان&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شهریارا تو بمان، بر سر این خیل یتیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;پدرا، یارا، اندوه‌گسارا تو بمان!&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تخیل [[نیما]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|هیچ‌کدومِ ما تخیل نیما رو نداشتیم... تخیل خام [[سیاوش کسرایی|کسرایی]] خیلی خوب بود و حتی از [[نادر نادرپور|نادرپور]] هم قوی‌تر بود؛ ولی خام بود. درصورتی‌که مثلاً به‌نسبت کسرایی، نادرپور و [[مهدی اخوان ثالث|اخوان]]، تخیل آراسته‌تری دارن و برای همین تخیلشون بیشتر جلوه می‌کنه؛ ولی با نیما قابل‌ِمقایسه نیستند.&amp;lt;ref name=نیما&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۸۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}نیما محبوب همهٔ ما بود. در شعرش دریچه‌های تازه به‌روی دنیا و زندگی گشوده بود و ما بااحترام و اعجاب نگاهش می‌کردیم. می‌گفت چند گونی شعر دارم و به پستوی خانه اشاره می‌کرد! و ما خیال می‌کردیم که این شعرها را نوشته و تویِ گونی پُر کرده است! اخیراً که [[سیروس طاهباز]] کلیات شعر نیما را منتشر کرد، دیدیم تقریباً همه را دیده‌ایم. به‌غیر از یکی‌دو غزل، چیزی نبود که ندیده باشیم!‌ هنرپیشه‌ای بود. هیچ‌وقت از او جوابی درست‌وحسابی نمی‌شنیدی!‌ هرچه سؤال می‌کردید، می‌گفت: بله!بله! خیلی زیرک بود!&amp;lt;ref name=&amp;quot;نیما سایه&amp;quot;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در رثای [[اخوان]] (امید)&amp;lt;ref name=اخوان&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۹۳۹و۹۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}{{ب|&#039;&#039;&#039;رفت آن یار و داغ صدافسوس&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بر دل داغدار یار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ما سپس‌ماندگان قافله‌ایم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;او به منزل رسید و بار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;در جوانی کنار هم بودیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چون جوانی، مرا کنار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;پی تیشه‌زدن به ریشهٔ خویش&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;دست در دست روزگار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;او به پایان راه خویش رسید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;همراهان را درانتظار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نام امید داشت؛ اما گام&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;در ره ناامیدوار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;مست هشیار بود و رندانه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;دست بر مست و هوشیار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تا قیامت غم از خزانش نیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آن‌که این باغ پربهار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;سینهٔ سایه بین که داغ امید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;بر سر داغ شهریار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اشک خونین من ازین ره دور&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گل سرخی بر آن مزار گذاشت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;مست گفت ای دوست این پیراهن است، افسار نیست&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkorange&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ای گربه تو را چه شد که ناگاه&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;رفتی و نیامدی دگربار&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkgreen&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هرکه باشی و ز هرجا برسی&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;آخرین منزل هستی این است&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;خاک در دیده بسی جان‌فرساست&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;سنگ بر سینه بسی سنگین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=۲۲%|رنگ پس‌زمینه=#d5fdf4}}&lt;br /&gt;
====[[پروین اعتصامی]] در غوغا فراموش شد!====&lt;br /&gt;
[پروین] خیلی خوب، خیلی خوب... و اعجوبه‌ای بود اصلاً؛ ولی حیف: اولاً بی‌موقع مُرد و ثانیاً مرگش مصادف شد با غوغای شعر نو که بیچاره پروین اصلاً درک نشد توی اون غوغا. اما بااین‌حال هنوز هم دیوان پروین یکی از پرتیراژترین کتاب‌های شعره. خیلی شاعر قوی‌ای بود. قطعه‌هاش جزو بهترین قطعه‌های زبان فارسیه... . اون مثنوی «مادر موسی» شاهکاره. انگار مولاناست که با زبان سعدی و حافظ داره شعر می‌گه. اوج زبانه واقعاً. یا اون قطعه‌ٔ «مست و هشیار» شاهکاره.{{سخ}}&lt;br /&gt;
واقعاً مملکت عجیبیه ایران... گاهی یه استعدادهایی توش پیدا می‌شه... حتی شعرهای نرم‌تر و سبک‌تر پروین هم خیلی جالبه!{{سخ}}&lt;br /&gt;
یه روز رادیو پاریس به من زنگ زد و گفت امروز یه برنامه داریم راجع به پروین اعتصامی،‌ شما چند کلمه صحبت می‌کنین؟ من نمی‌دونم چرا گفتم آره. اونجا همین حرف رو گفتم که پروین تو غوغای شعر نو فراموش شد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;پروین&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص= ۸۷۸و۸۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقبال را سرگردان می‌داند===&lt;br /&gt;
دربارهٔ اقبال لاهوری، سخن‌سرای فارسی‌گوی پاکستان، برگرفته از «پیر پرنیان‌اندیش»، جلد دوم، ص ۸۴۵:{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاعر بدی نیست؛ ولی بالا و پایین داره و سرگردانه. خیلی جاها زبانش سسته. خب اهل زبان نیست دیگه. بعضی وقت‌ها هم خیلی درخشان می‌شه&lt;br /&gt;
مثلاً اون شعرِ «هستم اگر می‌روم» یا اون غزلِ «خودگری، خودشکنی، خودنگری»... خیلی غزل درخشانیه&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkgreen}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نعره زد عشق که خونین‌جگری پیدا شد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حسن لرزید که صاحب‌نظری پیدا شد&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خودگری خودشکنی خودنگری پیدا شد&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;خبری رفت ز گردون به شبستان ازل&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;حذر ای پردگیان پرده‌دری پیدا شد&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وصف شهناز و لطفی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ساز شهناز آفرینندگی در لحظه داره و مضرابِش همیشه خوش صداست. جمله‌بندی‌هایش فوق‌العاده است. مال خودشه، ساز خودشه!{{سخ}}&lt;br /&gt;
لطفی، به موسیقی احترام می‌گذاره. اون اجرای شور روی غزل &#039;&#039;هوای کوی تو دارم نمی‌گذارندم&#039;&#039; عالیه! باید موسیقی با درون شما کوک بشه. این کاریه که بعضی از کارهای لطفی با من می‌کنه. درواقع با صداهای درونیِ آدمی یکی می‌شه و اون‌قدر فشار این صداهای درونی زیاده که سینه رو می‌خواد بترکونه!}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در سوگ [[مرتضی کیوان|کیوان]] پاکباز و قلم‌زن نکته‌سنج====&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkcyan}}{{ب|&#039;&#039;&#039;ای آتش افسردهٔ افروختنی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ای گنج هدرگشتهٔ اندوختنی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ما عشق و وفا را ز تو آموخته‌ایم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ای زندگی و مرگ تو آموختنی&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
* سایه به‌گفتهٔ خودش از نوجوانی چیزهایی در سرش می‌گذشته است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:H.A.Sayeh&amp;amp;Antkhabat1.jpg|150px|thumb|بندانگشتی|راست|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;همراه شد عزیز!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سایه آمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/513962/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF|عنوان= ابتهاج هم رأی داد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اقدامی بی‌سابقه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;بی‌سابقه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/219051/|عنوان= ابتهاج رأی خود را در صندوق انداخت}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
شاعر «ایران ای سرای امید» نیم‌روز ۷اسفند۱۳۹۴ با همراهی [[میلاد عظیمی]] در دبیرستان نرگس که ظاهراً از شعب اخذ رأی نزدیکِ منزلش است، حضور می‌یابد و به فهرست امید برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری رأی می‌دهد. سایه که آن روز با واکر به محل آرا رفته، نام ۳۰ نامزد را در برگه‌ٔ رأی مجلس شورای اسلامی و ۱۶ نامزد را در برگه‌ٔ رأی خبرگان رهبری نوشته است.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;سایه آمد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
====سایه، شاعر خلق&amp;lt;ref name=&amp;quot;نظرات&amp;quot;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
سایه که درقیاس با رفیق گرمابه‌وگلستانش [[سیاوش کسرایی]] بسیار کم سخن بود و هنوز نیز چنان است در محافل خصوصی‌تر اما به‌راحتی به گذشته‌ها بازمی‌گردد و از خاطرات رنگین و آهنگین خود می‌گوید. جوان‌ترهای برخاسته از همان فرقه‌ٔ چپ، «شاعر خلق» لقبش داده بودند. سایه اما سخت مخالف این عنوان بود. او نه خود و نه [[شاملو]] و دیگر شاعران معاصر را شاعر خلقی نمی‌داند. سایه&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#DC143C&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;را شاعر خلق می‌داند که شعرهایش دهان‌به‌دهان می‌گردد و در زندگی روزمره‌ٔ مردم جاری است. اما با سرعت و شتاب ارتباطی که امروز در زندگی همهٔ ما جاری است دیگر لزومی برای گذشت هفتصد سال نیست تا همانند حافظ بر سر زبان‌ها بیفتی. حالا دیگر ما در زمان حیاتِ شاعر، خلقی‌شدن او را ناظریم. شعرهایش در عید و بهار، در میان عشاق، در مراسم سوگواری، در شورش‌های بی‌دلیل و بادلیل، ورد زبان‌هاست. تفاوتی نمی‌کند که شعر به چه زمانی برگردد. در مراسم سوگواریِ غلام‌رضا تختی، قهرمان ملی، مردم باهم شعار &amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A52A2A&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«جلاد ننگت باد»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; را سر داده بودند که برای قیام سی‌تیر سروده است و از نادر کارهای شعاری اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر سیاسی یعنی این و همین&amp;lt;ref name= &#039;&#039;گفته‌ها&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
صدرالدین الهی روزنامه‌نگار در صفحهٔ اختصاصی‌اش، «یادداشت‌های بی‌تاریخ»، خاطره‌ای تعریف می‌کند از یک عصر دلربای آخر زمستان که در حیاط اندرونی اسعدالسلطنه راستکار زیر کرسی نشسته بودند و بحث داغشان شعر سیاسی بود:&lt;br /&gt;
:«دلمان برای یک شعر خوب تنگ شده بود. شنیدن شعر خوب مثل بوسیدن سپیده‌دم است وقتی شب را می‌شکافد. فهیمه راستکار گفت: «سایه»! شعر تازه‌ات را بخوان. همه ساکت شدیم «سایه» بی‌تعارف با صدای بم و گرفته، جویده و نیم‌جویده‌اش، خواند:&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;چو یکی بوسهٔ گرم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;چو یکی غنچهٔ سرخ&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دل خود را به تو می‌بخشم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#191970&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;ناظم حکمت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;و نه‌تنها دل من&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دل هر کودک و زن&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دل هرکس که شناخت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#7B68EE&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;بشری نغمهٔ امید تو را&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«ناظم حکمت» شاعر کمونیست مسلول ترک در زندان بود و هیچ مقاله و قطعنامه‌ای با دل من و به‌گمانم دل هر کودک و زن، کار این شعر «سایه» را نکرد. &amp;lt;span style=&amp;quot;color:#32CD32&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شعر سیاسی یعنی این و همین.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
ما چند نفر جوان که همیشه در خیابان‌ها و کافه‌های شهر پُرشور حاضر می‌شدیم و همیشه هم بی‌پول بودیم، وقتی می‌گفتیم پول نداریم کسی باور نمی‌کرد؛ چون همگی کت و شلوار مرتب و شیک می‌پوشیدم با پیراهن یقه آهاردار و همیشه کروات‌زده بودیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
به‌گفتهٔ هم‌کلاسی‌ها و دوستان، امیرهوشنگ جوانی محجوب، کم‌حرف، واقعاً دوست‌داشتنی و نزد بچه‌ها محترم است&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آواز سایه&#039;&#039;/&amp;gt; و به‌ضم پدر، پسرش بدونِ پشتکار است. وقتی به شعر روی می‌آورد پدر موافق نیست، مِلاک پدر، [[محمدتقی بهار|ملک‌الشعرا]] بود و می‌گفت: «ملک» هم از شاعری نان نخورده است. دلش نمی‌خواست که پسرش محتاج باشد؛ اما دلخوش بود که هوشنگ هر کاری را دوروزه رها می‌کند و امید داشت که شعر را هم رها کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
سایه شاعری آرام و کناره‌جوست؛ اما در موضوع‌های شعری از پیرامون و جامعه، غافل نیست. در گوشه‌گیری ادبی‌اش نوعی سرافرازی و حتی غرور شاعرانه دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۵۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در محافل ادب اجتماعی و سیاسی شاعران و دوستداران هنر و ادب، کمتر از سایهٔ خاموش، نشانی است و بیشتر از شعرهایش. سایه همیشه از جمع گریزان است و برخلاف یار و رفیق دیرینش، [[سیاوش کسرایی|کسرایی]]، کم‌حرف است و کم‌جوش و خروش، گویی می‌داند ریگ ته جوی شعر معاصر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منازل‌هایش: اولی تخریب، دومی ثبت===&lt;br /&gt;
دو خانه از آنِ سایه است. یکی خانهٔ مادری در رشت که در آن به‌دنیا آمد و اولین شعرهایش را در آنجا سرود و دیگری خانهٔ «[[ارغوان]]» در تهران که یادگار دوران سکونت در پایتخت است‌. از این دو اما اولی را تخریب کردند و دومی را ثبت. با آن تخریب خانهٔ مادری که زادگاه سایه و [[گلچین گیلانی|گلچین]] بود و در سال۱۳۹۶ قرار بود به بنیاد شعر و غزل سایه تبدیل شود، اینک هیچ نشانی از «سایه» در رشت ‌نمانده و این نگرانی برای هواداران سایه در رشت به‌وجود آمده است که مبادا ابتهاج هم مانند «محمود نامجو»، دارنده اولین مدال طلای جهانی در ورزش ایران، با بی‌مهری مسئولان شهری روبه‌روست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96122212181/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= تخریب و ثبت سرنوشت دو خانهٔ سایه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
چون هم شعر نو می‌گفت و هم غزل، شهرتی دوجانبه داشت و همواره در هر مقطع زمانی اثری از وی، محور توجه گروه بسیاری از هواخواهانش قرار می‌گیرد. وقتی درصدد است که عشق فردی را کنار گذارد و به دردهای جامعه و جهان بیاندیشد، «شبگیر» را خلق می‌کند و آن زمان به فکر نشر برگزیدهٔ آثار سنت‌گرایانه‌اش می‌افتد، [[سیاه مشق]] را می‌سراید که طی چند مجلد به تکامل واقعی خود می‌رسد. دفتر «زمین» سمبلی است از سیر شعرهای نوی اجتماعی شاعر که وسعت بسیاری می‌یابد و آن هنگام که تصحیح [[حافظ به سعی سایه]] را دست می‌گیرید، آنچه طی یک دهه از زندگیش تقریر می‌کند بسیار استقبال می‌شود و در سالیان متمادی با شمارگان چشمگیری به‌چاپ می‌رسد؛ چراکه جوششی است حاصل دانش خودآموخته و بینش خودیافته‌ای که محفلی می‌شود برای درس‌آموزیِ غزل‌پردازان و حافظ‌پژوهان. دوستداران حافظ در مواجهه با این متن منقَّح و آراسته از دیوان لسان‌الغیب، معترف‌اند که:&lt;br /&gt;
:«سایه روش‌شناسی و دقت‌های یک محقق را با ذوق و حسن سلیقهٔ یک شاعر همراه کرده و دیوانی پدید آورده است که دردست‌گرفتن، ورق‌زدن و خواندن هر غزلِ آن، لذت‌بخش است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۹، ۳۰، ۶۲و۶۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته‌شده براساس===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هزار داستان با [[مسعود بهنود]]: هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، وصف‌هایی از تحلیل شخصی و نظرات دیگران دربارهٔ سایه&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/2XxU7/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%3A_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC_%28%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%29|عنوان= بهنود از سایه می‌گوید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلم‌فرسایان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به‌‌تحقیق و نگارش اردلان جنتی و تهیه‌کنندگی و کارگردانی داریوش سربلند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/n7b2R/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%82%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%8C_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= آشنایی با سایه از زبان قلم‌فرسایان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برای ۹۰سالگی سایه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به‌طراحی و ساخت گروه اینترنتی چکامه و انتشار در روز یک‌شنبه ۶اسفند۱۳۹۰&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://chakaame.com/mag/1167|عنوان= به‌بهانهٔ ۹۰سالگی سایه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هوشنگ ابتهاج نودویک‌ساله شد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به‌طراحی و ساخت گروه اینترنتی ایرنا۲۴ در ۶اسفند۱۳۹۷&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/Z8HqE|عنوان= یک‌سال یک‌سال از سایه یاد می‌کنیم!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگو با پیر پرنیان‌اندیش&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به‌کوشش مسعود بهنود در ۶اسفند۱۳۹۱.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.youtube.com/watch?v=yQOes29YiD4&amp;amp;list=RDyQOes29YiD4&amp;amp;start_radio=1&amp;amp;t=0|عنوان= بهنود، پیر پرنیان‌اندیش را بازشناساند!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گفت‌وگو با هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;غزل‌سرای معاصر ایرانی دربارهٔ شعر&#039;&#039;، به‌کوشش شبکه تماشا به‌مناسبت ۹دهه فعالیت ادبی.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;تماشای سایه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ روشن سایه===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نخستین نغمه‌ها&#039;&#039;&#039;، ۱۳۲۵، شعرهای پانزده تا هجده سالگی طی ۴ سال اول دههٔ بیست با مقدمه‌ای از [[مهدی حمیدی شیرازی]] و عبدالعلی طاعتی که در رشت انتشار یافت.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سراب&#039;&#039;&#039;، ۱۳۳۰&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیاه مشق&#039;&#039;&#039;، فروردین۱۳۳۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شبگیر&#039;&#039;&#039;، مرداد۱۳۳۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;زمین&#039;&#039;&#039;، دی۱۳۳۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;چند برگ از یلدا&#039;&#039;&#039;، آبان۱۳۴۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;یادنامه&#039;&#039;&#039;، مهر۱۳۴۸ (ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی، با همکاری نادرپور، گالوست خاننس و روبن)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تا صبح شب یلدا&#039;&#039;&#039;، مهر۱۳۶۰&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;یادگار خون سرو&#039;&#039;&#039;، بهمن۱۳۶۰&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حافظ به‌سعی سایه&#039;&#039;&#039; (دیوان حافظ با تصحیح ابتهاج) &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آینه در آینه&#039;&#039;&#039; (برگزیده شعر)، به‌اهتمام: [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، نشر چشمه، ۲۱۷ صفحه، چ.اول، ۱۳۶۹ و چ.سی‌وسوم، ۱۳۹۷، جمع تیراژ: حدودِ ۱۰۰هزار نسخه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تأسیان&#039;&#039;&#039; (اشعار ابتهاج در قالب نو)، نشر کارنامه، ۲۰۸ صفحه، چ.اول، ۱۳۸۵ و چ.پانزدهم، ۱۳۹۷، جمع تیراژ: بیش از ۶۰هزار نسخه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039;&#039;، نشر کارنامه، ۱۳۶ صفحه، چ.اول، ۱۳۹۵ و چ.دوم، ۱۳۹۷، جمع تیراژ: ۱۸۷۰۰ نسخه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;، شمس‌الدین‌محمد حافظ؛ مصحح: هوشنگ ابتهاج، توس، ۷۱۶ صفحه، چ.اول، ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;، [[بهاء‌الدین خرمشاهی]]؛ به‌اهتمام: هوشنگ ابتهاج، طرح نو، چ.اول&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۲۱تا۲۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
{{بلی}} سایه شاعری است فصیح و بلیغ و حتی شاید بهتر است بگوییم بسیار فصیح و بلیغ. بخش اعظمی از این ویژگی را با توانایی و چابکی وصف‌ناپذیری متخص خودش، به‌واسطه بیرون‌کشیدن معیارهایی از درون پیشینهٔ ادبیات فارسی کسب کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} بی‌گمان ابتهاج اهل خطر یا مخاطرات تجربی در حوزهٔ زبان و شکل شعر نیست و علاوه‌بر دو ویژگی نخست، آثارش از طمأنیه و اعتدال کافی در برخورد با سنت‌های کلامی، بهره برده است و جالب‌آنکه، نه نوگرایی و نه سنت‌گرایی‌اش، نه‌تنها به دایرهٔ تقلید درنمی‌غلتد؛ بلکه به ابتکارهای خاص گوینده نیز می‌رسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} تردیدی نیست که شعر سایه، خالی از نوآوری‌های گسترده است و به‌لحاظ ادای معنی در زبان، گاه نوگرایی است همسو با سنت و گاه سنت‌گرایی است متمایل به نو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} ابتهاج مطمئناً به شیوه‌های خراسانی و هندی تاحدزیادی بی‌توجه است و درعوض معیار زبان شعری‌اش، تنها سبک عراقی است و بس. درواقع چنان گرایشی به زبان معیار و اعتدال دارد که او را به سخن خدایان شعر ایران، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سعدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; وابسته و پیوسته می‌دانند.&lt;br /&gt;
:نمونه‌ای از غلبه‌اش با زبانِ بی‌پیرایه، نااستعاری یا کمتر استعاریِ &amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سعدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;: [راهی و آهی،۲۳۴]&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkorange}}{{ب|&#039;&#039;&#039;من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خفتگان را به سحرخوانیِ من حاجت نیست&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
:و گواهی نیز برای غلبه با زبانِ تشبیه و استعاریِ &amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حافظ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;: [راهی و آهی، ۲۱۸]&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}{{ب|&#039;&#039;&#039;آن‌که آیینهٔ صبح و قدح لاله شکست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;خاک شب در ذهن سوسن آزاد گرفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=gold&amp;gt;&#039;&#039;&#039;♦♦♦♦♦♦&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{بلی}} خلاف قول مشهور، چهرهٔ زبانیِ سایه بیشتر مشابه سعدی است تا حافظ و صدالبته که درهرحال پیراستگیِ گستردهٔ زبان شعری سایه دو ویژگی سلامَت و سلاسَت زبان را به‌خوبی بازتاب می‌کند و اعتدال و هنجار سبک عراقی، نه‌فقط در غزل و مثنوی که در شعرهای &#039;&#039;آزاد&#039;&#039; سایه نیز هویداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} شعرهای ه‍.ا.سایه را در سه دسته قرار می‌دهند:&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رمانتیک‌های نو سنت‌گرایانه&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نوگرایی‌های آغشته به آرمان‌های سیاسی و اجتماعی&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع سنتی و اغلب غزل&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رومانتی‌سیست مختص به دههٔ ۲۰و۳۰ خورشیدی است که تعبیرهایی چون «زمزمهٔ حزن‌آلود»، «خندهٔ درد» و «مرغک اندوه‌پرست»، نشانه‌هایی از عشق و هجرِ مشهود در آن است و قالب شعر،‌ گاه ترکیب‌بند یا مسمط، گاه نوعی مستزاد و گاه چهارپاره است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
و باز، این گَردِ تاریخ است که چون بر تجربه‌های بی‌شمارِ نو سنت‌گرایانه شاعر می‌نشیند، نوع توزیعِ سنتی قافیه، تاحد زیادی برتری خود را بر تأثیر شعر فرنگی در شعر فارسی و شیوه‌های به‌کارگیری آن، به‌ویژه در نیمهٔ نخست سدهٔ بیستم میلادی، ثابت می‌کند:[راهی و آهی،۴۹]&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:brown}}{{ب|&#039;&#039;&#039;می‌روی...، اما گریز چشمِ وحشی رنگ تو&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;رازِ این اندوهِ بی‌آرام نتواند نهفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;می‌روی خاموش و می‌پیچد به گوشِ خسته‌ام&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آنچه با من لرزشِ لب‌های بی‌تابِ تو گفت&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=gold&amp;gt;&#039;&#039;&#039;♦♦♦♦♦♦&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{بلی}} رومانتی‌سیسم فردی که پیش‌تر در شعر سایه، [[فریدون تولَّلی|تولَّلی]] و [[نادر نادرپور|نادرپور]] تا حدی یکسان مشاهده می‌شد، با روی‌آوردن ابتهاج به رومانتی‌سیسمِ سیاسی‌اجتماعی، گویی مسیر شعری‌اش را از دیگران سوا می‌کند و فضای بازتری را در ساختار شعریِ آثار وی پدیدار می‌سازد تا حدی که سایه را به مرزهای شعر آزاد می‌کشاند. شبه‌قافیه نمایان می‌شود و سایه از &#039;&#039;[[مکتب مجله سخن|مکتب سخن]]&#039;&#039; که [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] رهبری آن را به‌دست داشت، فاصله می‌گیرد و چپ‌گرای‌اش او را به [[شعر نیمایی|مکتب نیما]] می‌برد.&lt;br /&gt;
:قطعاً در این جهان‌بینی، شاعر از یادِ میهن، به بینش جهان‌ْوطنی می‌رسد:[راهی و آهی، ۱۱۲]&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«ای مادر ای زمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}} &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;امروز، این منم که ستایشگر تواَم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از توست ریشه و رگ و خون و خروشِ من&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرزند حق‌گزارِ تو و شاکر تواَم»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} میراث ادبی و کلامی که سایه از نیمه سدهٔ بیستم تا آغاز سدهٔ بیست‌ویکم میلادی رقم می‌زند حاصل دو موقعیت تاریخ‌ادبیِ رومانتی‌سیسم فردی و رومانتی‌سیسم سیاسی‌اجتماعی‌ در سه بستر سنت‌گرایانه، نوسنت‌گرایانه و نوگرایانه است. و البته که او را بر مستند گویندگان کم‌گویی‌ و گزیده‌گوی‌ عصر حاضر می‌نشاند که از &amp;lt;font color=pink&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«اندکش»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt; جهان سخن، &amp;lt;font color=purple&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«پُر»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;  شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قیاس [[نادر نادرپور|نادرپور]] و ابتهاج&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۲۴و۲۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
از شاعران هم‌نسل سایه که در سروده‌های خود همواره در جمع دلبستگان سبک عراقی می‌ماند، نادرپور است که به‌همین سبب، در مکتب رومانتی‌سیست نیز بیش از [[مجدالدین میرفخرایی|گلچین گیلانی]]، [[محمدعلی اسلامی نَدوشن]] و [[فریدون مشیری]]همسو با گرایش زبانیِ سایه است. گرچه نادرپور از دو منظر زبردستی و پاکیزه‌سخنی با سایه پلو می‌زند، بی‌تردید بین این دو هم‌عصر، تفاوتی‌هایی آشکار است:&lt;br /&gt;
* نادرپور خلاف سایه که بیشتر همّ و غمّش را در غزل صرف کرده، اغلب به چهارپاره و چندپاره و شعر آزاد پرداخته است؛&lt;br /&gt;
* شاخصهٔ سبک عراقی، اعتدال است و تعادل، مشخصه‌ای که نادرپور دست‌کم در یکی از ویژگی‌های زبانی خود، اندکی از آن دوری می‌گزیند و کاربرد یک یا چند ترکیب اضافی و وصفی در اغلب سروده‌هایش دیده می‌شود:&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«این عنکبوت زرد که خورشید نامِ اوست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیگر میانِ زاویهٔ برگ‌های تو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاری زِ روزهای طلایی نمی‌تنَد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیگر نگین ماه بر انگشتِ شاخه‌هاست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سوسو نمی‌کند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; නනන &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چشمک نمی‌زند&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
:این درحالی‌است که سایه هرگز هنجارهای سعدی و حافظ را پشت‌سر نمی‌نهد؛ بلکه در توزیع ترکیب‌های اضافی و وصفی در مجموعهٔ زبان ادب و گفتار،‌ به زبان شعری، خویش می‌رسد.&lt;br /&gt;
* نوآوری‌های زبانیِ نادرپور، گرچه بیشتر می‌نماید، درمقابل برقراری توازن میان سخنوری و طبیعت زبان سایه بیش از نادرپور است. نمونه‌ای برای اثبات این مدعا هرچند که کم‌شهره است در بین آثارش: [راهی و آهی،۱۴۶و۱۴۷]&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkcyan}}{{ب|&#039;&#039;&#039;ترسم ای دل‌نشینِ دیرینه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;سرگذشتِ تو هم زِ یاد رود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آرزومند را غمِ جان نیست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آه اگر آرزو به باد رود&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
* ستارهٔ طلایی با روبانی آبی‌رنگ، شاید نخستین جایزهٔ سایه برای بهترین شعر با موضوع «صلح» باشد که در خانهٔ «[[سعید نفیسی]]» و در حضور [[نیما]] می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* بیست‌وسومین جایزهٔ تاریخی‌ادبی دکتر محمود افشار یزدی، جایزه‌ای است که این بنیاد سال ۱۳۹۵ در کانون زبان، طی مراسمی به هوشنگ ابتهاج اهداء کرد تا تلاش او در زمینهٔ زبان فارسی و وحدت ملی ادبیات فارسی را ارج نهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://iranianstudies.org/fa/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%82%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA/|عنوان= ابتهاج: ربطی به این تعارفات ندارم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*‌ ششمین جشنواره «هنر برای صلح»، مراسم پایانی را ۱۲مهر۱۳۹۷ برگزار کرد و نشان عالی خود به هوشنگ ابتهاج هدیه کرد تا نیم قرن تلاش او برای احیای شعر فارسی و موسیقی ایرانی را پاس بدارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.bartarinha.ir/fa/news/780837/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C|عنوان= &#039;&#039;هنر برای صلح&#039;&#039;، جایزه‌ای برای چهار هنرمند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* جایزهٔ شعر «خبرنگاران» در بخش «یک عمر دستاورد شعری» که در دوره‌های پیشین به شاعرانی چون [[عمران صلاحی]]، [[محمدعلی سپانلو]]، [[مفتون امینی]]، [[سیمین بهبهانی]]، [[جواد مجابی]]، [[یدالله رؤیایی]] و [[احمدرضا احمدی]] جوایزی اهدا کرده بود در دوره‌ٔ نهم به‌سال ۱۳۹۳، از هوشنگ ابتهاج تجلیل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93111105883/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= اهدای جایزهٔ یک عمر دستاورد شعری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====[[بانگ نی]] و نظر [[میلاد عظیمی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بارها از سایه شنیدم که &#039;&#039;«بانگ نی»&#039;&#039; از لحاظ فوت‌وفن شاعری، اوج کار اوست. می‌گوید در این کتاب توانسته به آن زبان ساده‌ٔ آراسته‌ای که مطلوب اوست، برسد. حق هم با اوست. «بانگ نی» منظومه‌ای است که برای سطرسطر و کلمه‌به‌کلمه‌اش فکر شده است. سایه مثل یک مجسمه‌ساز سختگیرِ زیبایی‌شناس اجزای آن را بارها و بارها ساخته و تخریب کرده و تغییر داده است. راستش را بخواهید هنوز هم کار این کتاب را تمام‌شده نمی‌داند. در این سخن اغراقی نیست. نمونه‌های مختلف ابیات این منظومه را که طی سال‌ها به‌تفاریق سروده‌شده دیده‌ام.{{سخ}}&lt;br /&gt;
هر بخش بانگ نی در زمانی و به‌مناسبت موضوعی سروده شده است. فی‌المثل بخش «کرکسی خود را به سیمرغی گرفت» (صص ۷۱و۷۲) مربوط است به وقایع تشکیل حزب رستاخیز و تبختر «آن پادشاه» که گفت هرکس از وضع مملکت راضی نیست، برود. سایه غزلی هم برای این موضوع گفته است؛ غزل زیبای «در فتنه‌ٔ رستاخیز». پیداست تفرعن آن پادشاه، کامش را تلخ کرده بود. هنوز هم وقتی آن تفرعن‌های نابخردانه را به‌خاطر می‌آورد اوقاتش تلخ می‌شود. تاآنجاکه شنیدم یکی از دلایل توقیف چندساله‌ٔ کتاب، کژخوانیِ همین بخش بوده است. &lt;br /&gt;
&#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; با همه‌ٔ زبان ساده و عاطفه‌ٔ نافذ و بیان شیوایی که بیت‌ها و مصراع‌هایش را تا حد ضرب‌المثل‌شدن برمی‌کشد، البته «تأویل»پذیر است. تاریخ مصرف ندارد. آیینه‌ای است در برابر زمانه و ابنای آن و البته آیینه‌ای است که عبور سالیان سایه را از معبر زمان و زمانه بازتاب می‌دهد.&lt;br /&gt;
این اواخر سایه، مقاله‌ای از [[احسان طبری]] درباره‌ٔ &#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; به من نشان داد. جای آن است که دوستان نکته‌شناس ما در «اندیشه‌ٔ پویا»، آن مقاله را بازنشر کنند و به نقد و بررسی آن بپردازند. ابیاتی از &#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; در سال پنجاه‌وهشت در نشریه‌ٔ «سوگند» منتشر شده بود. احسان طبری آن مرد دانشمند هنرفهم سیاست‌پیشه‌ٔ سیاست‌زده، در شماره‌ٔ بعد همان نشریه، مقاله‌ای نوشت با عنوان «بانگ نی و رنگ خون».&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان=سوگند|شماره= ۹|سال=۱۳۵۸|صفحات= ۳و۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; طبری در آن مقاله مهم‌ترین سخنش با سایه این بود که &#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; به‌اندازه‌ٔ کافی صریح نیست. تأویل‌پذیر است:&lt;br /&gt;
:«هنوز توقعاتی می‌تواند باقی گذارد. مثلاً می‌شد هم در ساخت فکری و هم در ساخت تمثیلی مثنوی غنای بیشتری وارد کرد. شاید می‌شد از همان آغاز «معاصر»بودن آن را به‌شکل برجسته‌تری روشن ساخت؛ زیرا اندیشه‌های اولیه‌ٔ مثنوی با تمام دل‌انگیزی در ژرفای خود هنوز کمابیش تجریدی، مه‌آلود و تفسیرشدنی است».{{سخ}}&lt;br /&gt;
سخن طبری البته برهنه است و تأویل‌پذیر نیست. توقع او آن است که شاعر از همان ابتدا چنان برهنه و فاش سخن بگوید که «بوی خون انقلاب» از آن به‌راحتی شنیده شود. می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«توقع» این است که این «لیریک اجتماعی و حتی پیکارجو» آن‌قدر صریح شود که «هویت خود را زودتر برای خواننده روشن کند تا خواننده بداند که با یک سند هنری نیرومند درباره‌ٔ یک انقلاب بزرگ (بزرگ از جهت حماسه و بزرگ از جهت عاطفه) سروکار دارد. این امر بر نیروی بسیج‌گر این مثنوی بازهم می‌افزاید و آن را بیشتر به میان توده‌ها می‌برد و بیشتر در نسج روحی جامعه نفوذ می‌دهد».{{سخ}}&lt;br /&gt;
سیاس نظریه‌پرداز، این مقاله را نوشت تا &#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; را تأویل «رفیقانه» کند و بر «رنگ خون» آن تأکید بایسته. اندیشه‌های تجریدی را با بیان روشن و نظام‌یافته از دل مازهای رازآلود بیان سایه بیرون بکشد تا «بوی خون انقلاب» از آن بهتر استشمام شود.&lt;br /&gt;
دانشمند هنرشناس سیاست‌زده اما، نمی‌دانست که انقلاب روزگار چه بازی‌هایی در پرده دارد. نمی‌دانست «خاتمت» او درخشان‌ترین و تراژیک‌ترین و عبرت‌آموزترین فراز «بانگ نی» خواهد شد. نمی‌دانست که نسل‌ها و نسل‌ها خواهند خواند:}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;روزگارا قصد ایمانم مکن...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;«کژ» مکن از «راه» پیشاهنگ را...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;«حب ذاتم» را مکن فرمانروا...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;توبه کردی زآنچه گفتی ای حکیم...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;سال‌ها شد تا برآمد نام مرد...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;توبه‌فرما را فزون‌تر باد ننگ...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;ما زیان دیدیم و او نابود شد...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;من در این بازی چه بردم باختم...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;من در این بازی چه بردم باختم...&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; روایت دردناک زندگی شوم‌بختان «باخته‌ای» است که در بن‌بست زندگی به جایی می‌رسند که آرزوی مرگ یاران می‌کنند... &#039;&#039;بانگ نی&#039;&#039; پاره‌های دل و جان شاعر زخم‌خورده‌ٔ بادبان‌شکسته‌ٔ آشیان‌برباد است. بارها و بارها گریه‌های هق‌هق‌گونه‌ٔ شاعر را وقتی که پاره‌هایی از این شعر را برایم می‌خواند، دیده‌ام...{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkorange&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نی حدیث راه پرخون می‌کند و...&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkorange&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در نفیرش مرد و زن نالیده‌اند...&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkblue}}{{ب|&#039;&#039;&#039;ای که چون خورشید بودی باشکوه&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;در غروب تو چه غمگین است کوه&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;برگذشتی عمری از بالا و پست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا چنین پیرانه‌سر رفتی ز دست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;کاشکی خود مرده بودی پیش از این&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تا نمی‌مُردی چنین ای نازنین&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شوم‌بختی بین خدایا این منم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;کآرزوی مرگِ یاران می‌کنم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;در زلال شعر&#039;&#039;&#039; (زندگی و شعر هوشنگ ابتهاج)، به‌قلم [[کامیار عابدی]]، نشر ثالث، چ.اول۱۳۷۷ و چ.چهارم۱۳۹۸، جمعاً ۸۴۷۰ نسخه&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;ای عشق همه بهانه از توست&#039;&#039;&#039; (نقد و تحلیل و گزیده اشعار امیرهوشنگ ابتهاج)، به‌اهتمام سارا ساورسفلی با ويراستاریِ محمدافشین وفایی، نشر سخن، چ.اول و دوم۱۳۸۷، جمعاً ۳۳۰۰ نسخه&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;ریشه‌شناسی نمادهای باستانی&#039;&#039;&#039; (رمزگشایی شعر شاعران پارسی: [[اخوان ثالث]]، ابتهاج و...)، به‌قلم احمد بارانی، نشر ترفند، چ.اول۱۳۸۹ و نشر باد چ.اول۱۳۹۳&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;گل زرد&#039;&#039;&#039; (گلچین اشعار هوشنگ ابتهاج)، گردآوریِ ندا وهاب‌زاده، با دو نشر مهرآیین و نیک‌فرجام، چ.اول۱۳۸۹&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;در کوچه‌سار شب&#039;&#039;&#039; (صور خیال در شعر امیرهوشنگ ابتهاج)، نوشتهٔ رویا ربیع‌زاده، نشر نگار و نیما(نگیما)، چ.اول۱۳۹۱&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;ماجرا کوتاه&#039;&#039;&#039; ([[سهراب سپهری]]، اخوان ثالث، هوشنگ ابتهاج و [[سیمین بهبهانی]])، به‌اهتمامِ معصومه کشوری، نشر آراسته، چ.اول۱۳۹۱&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;پیر پرنیان‌اندیش&#039;&#039;&#039; (گردآوری خاطرات سایه)، دوجلدی، نوشتهٔ [[میلاد عظیمی]] و عاطفه طیه، نشر سخن، چ.اول۱۳۹۱ و چ.یازدهم۱۳۹۶، در هر جلد: ۱۵۴۰۰ نسخه و جمعاً ۳۰۸۰۰ تیراژ&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/BookList.aspx?Type=&amp;amp;Code=&amp;amp;pageIndex=0&amp;amp;pageSize=10|عنوان= سیاههٔ نشر پیر پرنیان‌اندیش در خانه کتاب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;صنعت تکرار در اشعار [[فروغ فرخ‌زاد]]، [[احمد شاملو]]، هوشنگ ابتهاج و اخوان ثالث&#039;&#039;&#039; نوشتهٔ پروین کشاورزآقامحمدی، نشر حافظ‌پژوه، چ.اول۱۳۹۳&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;خنده تلخ سیب&#039;&#039;&#039; (تحلیلی چند از مهم‌ترین سرودهای هوشنگ ابتهاج در مقایسه با مهم‌ترین سروده‌های [[منوچهر آتشی]])، اثر فاطمه حاجی‌رحیمی، نشر ارمغان طوبی، چ.اول۱۳۹۴&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نگاهی مختصر به ابوشادی و ابتهاج&#039;&#039;&#039;، نوشتهٔ محمد برغمدی، انتشارات بین‌المللی گیوا، چ.اول۱۳۹۴&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;عنصر الخیال فی الشعر&#039;&#039;&#039; (مقارنه الشاعرین احمد زکی ابوشادی و هوشنگ ابتهاج)، نوشتهٔ محمد برغمدی با ويراستاریِ محمدصدیق سپهری‌نیا، انتشارات بین‌الملی گیوا، چ.اول۱۳۹۴&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;به‌دنبال سایه&#039;&#039;&#039;، به‌اهتمام گیتی رحیمی، نشر یاس‌آرا، چ.اول۱۳۹۴&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;صبغه اقلیمی یا رنگ محلی&#039;&#039;&#039; (در شعر چهار شاعر معاصر گیلانی: [[گلچین گیلانی|گلچین]]، سایه، [[بهمن صالحی|صالحی]]، [[شیون فومنی|فومنی]]، به‌قلم رحمان کاظمی، نشر بازرگان، چ.اول۱۳۹۵ و چ.دوم۱۳۹۶&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;سایه در آفتاب&#039;&#039;&#039; (سنت و نوآوری در شعر هوشنگ ابتهاج)، نوشتهٔ نجمه نوروزی‌چگینی و پیام فروغی‌راد، نشر محقق اردبیلی، چ.اول۱۳۹۵ &lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;نگاهی به عاشقانه‌های [[رهی معیری]] و هوشنگ ابتهاج&#039;&#039;&#039;، نوشتهٔ ماریه موسی‌نژاد، نشر فرهیختگان دانشگاه، چ.اول۱۳۹۶ &lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;جلوه‌های رمانتیسم در شعر هوشنگ ابتهاج&#039;&#039;&#039;، نوشتهٔ لیلی میرزایی، نشر ندای کارآفرین، چ.اول۱۳۹۶&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;موسیقی ایرانی در شعر سایه&#039;&#039;&#039; (سایه و موسیقی۱)، اثرِ مهدی فیروزیان‌حاجی، نشر هنر موسیقی، چ.اول۱۳۹۶ و چ.دوم۱۳۹۷&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;بازتاب مسائل اجتماعی‌فرهنگی در شعر معاصر&#039;&#039;&#039; (با نگاهی به اشعار سه شاعر معاصر ابتهاج، [[سیمین بهبهانی|بهبهانی]] و [[غلام‌علی رعدی آذرخشی|آذرخشی]])، نوشتهٔ سمانه پاسبان‌وطن، نشر سنجش‌ودانش، چ.اول۱۳۹۷&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;گزیده اشعار هوشنگ ابتهاج&#039;&#039;&#039;، گردآوریِ حسن قمی‌نجارده، نشر ناسنگ، چ.اول۱۳۹۷&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;شعر سایه در موسیقی ایرانی&#039;&#039;&#039; (سایه و موسیقی۲)، اثری از مهدی فیروزیان‌حاجی، نشر هنر موسیقی، چ.اول۱۳۹۸&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;سایه‌روشن‌های «سایه»&#039;&#039;&#039; (نقد اشعار هوشنگ ابتهاج)، نوشتهٔ حمیدرضا شکارسری، نشر کانون اندیشهٔ نوجوان، چ.اول۱۳۹۸&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;امیرهوشنگ ابتهاج، شاعری که باید از نو شناخت&#039;&#039;&#039; گردآوریِ حسن گل‌محمدی، نشر یاقوت علم، چ.اول۱۳۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گذری بر فضای برخط==&lt;br /&gt;
* پایگاه مجلات تخصصی نور(نورمگز) نزدیک به ۷۰۰ مقاله‌ٔ پژوهشی، تحلیلی و مقایسه‌ای دربارهٔ ابتهاج و آثارش منتشر کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/view/fa/search?q=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%20%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC&amp;amp;origin=start&amp;amp;index=|عنوان= سایه و مجموعه‌مقاله‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* پایگاه اطلاعات علمی ایران (گنج) بیش از ۱۰۰ عنوان پایان‌نامه در دو مقطع کارشناسی‌ارشد و دکتری تخصصی ثبت کرده که با موضوع بررسیِ ذهن و زبان، شعر و شخصیت، اندیشه و اشعار هوشنگ ابتهاج است. قدیمی‌ترین آن‌ها به سال۱۳۷۳ برمی‌گردد؛ پایان‌نامه‌ای در مقطع ارشد از دانشگاه علامه طباطبایی با نام «بن‌مایه‌های شعر فارسی معاصر در آثار ده تن از شاعران معاصر». این کار تحقیقی که کاملاً دست‌نوشته است به تحلیل و بررسیِ موتیف در اشعار [[نیما|علی اسفندیاری]]، [[فریدون تولَّلی]]، هوشنگ ابتهاج، [[نادر نادرپور]]، [[فریدون مشیری]]، [[سهراب سپهری]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[فروغ فرخ‌زاد]]، [[منوچهر آتشی]] و [[محمدرضا شفیعی کدکنی]] پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ganj.irandoc.ac.ir/#/search?basicscope=1&amp;amp;keywords=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%20%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC&amp;amp;sort_by=1&amp;amp;fulltext_status=1&amp;amp;results_per_page=4&amp;amp;year_from=0&amp;amp;year_to=1398&amp;amp;page=1|عنوان= سایه در پایان‌نامه‌های دانشجویان ادبیات}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مرجع دانش، ناشر تخصصی کنفرانس‌های ایران (سیویلیکا)، نزدیک‌به ۴۰ مقالهٔ کنفرانسی و ژورنالی مرتبط با هوشنگ ابتهاج ثبت کرده است که همگی مربوط به دههٔ اخیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.civilica.com/papersearch.html|عنوان= هوشنگ ابتهاج موضوع مقاله‌های کنفرانسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;پرونده:QRC nnDHqh5VEgD6.mp4|&amp;lt;center&amp;gt;دیدار شگفت‌انگیز سایه و لطفی در ایستگاه کلن پس از مدت‌ها دوری&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طبری|نام= احسان|عنوان= سوگند|ژورنال= نشریه|مکان= تهران|دوره= دوم|شماره= ۹|سال= ۱۳۵۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عابدی|نام= کامیار|عنوان= در زلالِ شعر؛ بررسی زندگی و شعر هوشنگ ابتهاج|سال= ۱۳۹۰|ناشر= ثالث |مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۲۶۱-۵}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهباشی|نام= علی|عنوان= جشن‌نامهٔ سایه(گزارشی از شب سایه)|ژورنال= دو ماهنامه ادبی‌فرهنگی بخارا|مکان= تهران|سال= ۱۳۹۲|شماره= ۹۵و۹۶|دوره= پانزدهم|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عظیمی|نام= میلاد|نام خانوادگی۲= طیه|نام۲= عاطفه|عنوان= پیر پرنیان‌اندیش(۲جلدی)|جلد= اول|سال= ۱۳۹۶|ناشر= سخن|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۹۸-۳}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عظیمی|نام= میلاد|نام خانوادگی۲= طیه|نام۲= عاطفه|عنوان= پیر پرنیان‌اندیش(۲جلدی)|جلد= دوم|سال= ۱۳۹۶|ناشر= سخن|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۹۹-۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/TpIOd/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87|عنوان= شناخت آدم ساده، ساده است.|ناشر= آپارات|تاریخ انتشار= ۱۱آبان۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۱اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1047320/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87-%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87|عنوان= سایه در برگ‌برگ تاریخ|ناشر= نورمگز|تاریخ انتشار= مهروآبان۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.sarpoosh.com/biography/poets-thinkers/biography-hushangebtehaj970120.html|عنوان= گفت‌وگوی جدید با سایه در آلمان؟!|ناشر= شعر سرپوش|تاریخ بازدید= ۱۸اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.dw.com/fa-ir/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%85/a-16614604|عنوان= نگاهی به نظراتی چند دربارهٔ سایه|ناشر= دویچه‌وله فارسی|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۱|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://bukharamag.com/1392.08.4098.html|عنوان= گویی مرده‌ها زنده می‌شوند!|ناشر= بخارا، مجلهٔ فرهنگی و ادبی|تاریخ انتشار= ۶آبان۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۱۱اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.hamshahrionline.ir/news/96010/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%DB%B1%DB%B3%DB%B0%DB%B6|عنوان= کوتاه بشناسیم!|ناشر= همشهری‌آن‌لاین|تاریخ انتشار= ۳آذر۱۳۸۸|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/513962/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF|عنوان= ابتهاج هم رأی داد|ناشر= خبرآن‌لاین|تاریخ انتشار= ۴اسفند۱۳۹۴|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/219051/|عنوان= ابتهاج رأی خود را در صندوق انداخت|ناشر= ایران‌آن‌لاین به‌نقل از ایلنا|تاریخ انتشار= ۲۹اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://amirjazad.blogfa.com/post/15|عنوان= جامعه آزاد، سایه‌اش کم مباد!|ناشر= وبلاگ امیر آزاد|تاریخ انتشار= ۲۲خرداد۱۳۸۷|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/458670/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان= سایه از شهریار چرا رنجید؟!|ناشر= خبرآن‌لاین| تاریخ انتشار= ۲۷شهریور۱۳۹۴|تاریخ بازدید= ۱۵اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/arts/2013/04/130412_l41_book_sayeh_memoir_review|عنوان= آفتابی در سایه!|ناشر= بی‌بی‌سی‌فارسی|تاریخ انتشار= ۲۴فروردین۱۳۹۲(۱۳آوریل۲۰۱۳)|تاریخ بازدید= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://music.iranseda.ir/detailsArtist/?VALID=TRUE&amp;amp;g=77382|عنوان= صدای سایه شنیده شد!|ناشر= ایران‌صدا|تاریخ بازدید= ۱۵اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= MilaadAzimi@|عنوان= جعلی بود؛ اما باز پرسیدم|ناشر= کانال تلگرامی میلاد عظیمی|تاریخ انتشار= ۹اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۲اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/438416/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= میراث ملی شد، خانهٔ کودکیش!|ناشر= ایران‌آن‌لاین|تاریخ انتشار= ۱۴دی۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۱اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96122212181/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= تخریب و ثبت سرنوشت دو خانهٔ سایه|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۲۲اسفند۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/2XxU7/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%3A_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC_%28%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%29|عنوان= بهنود از سایه می‌گوید|ناشر= آپارات|تاریخ بازدید= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/gnPZK|عنوان= گفت‌وگو با سایه|ناشر= آپارات|تاریخ انتشار= ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/n7b2R/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%82%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%8C_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= آشنایی با سایه از زبان قلم‌فرسایان|ناشر= آپارات|تاریخ انتشار= ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://chakaame.com/mag/1167|عنوان= به‌بهانهٔ ۹۰سالگی سایه|ناشر= چکامه|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/Z8HqE|عنوان= یک‌سال یک‌سال از سایه یاد می‌کنیم!|ناشر= آپارات|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.youtube.com/watch?v=yQOes29YiD4&amp;amp;list=RDyQOes29YiD4&amp;amp;start_radio=1&amp;amp;t=0|عنوان= بهنود، پیر پرنیان‌اندیش را بازشناساند!|ناشر= یوتویوب|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۱|تاریخ بازدید= ۱۰اسفند۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.asriran.com/fa/news/648562/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C|عنوان= بنویسم کاخ سلطنتی در فلان کشور دنیا برای من است، کافی است؟!|ناشر= عصر ایران به‌نقل از ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۸دی۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۵فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/98012510585/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D8%AF|عنوان= ترسیدند خانهٔ سایه نباشد، کوبیدنش!|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۸دی۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۵فروردین۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://iranianstudies.org/fa/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%82%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA/|عنوان= ابتهاج: ربطی به این تعارفات ندارم|ناشر= آکادمی مطالعات ایرانی لندن|تاریخ انتشار= ۳آبان۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.bartarinha.ir/fa/news/780837/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C|عنوان= &#039;&#039;هنر برای صلح&#039;&#039;، جایزه‌ای برای چهار هنرمند|ناشر= روزنامه ایران|تاریخ انتشار= ۱۴مهر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/93111105883/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان= اهدای جایزهٔ یک عمر دستاورد شعری|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۱بهمن۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/BookList.aspx?Type=&amp;amp;Code=&amp;amp;pageIndex=0&amp;amp;pageSize=10|عنوان= سیاههٔ از نشر پیر پرنیان‌اندیش|ناشر= خانه کتاب|تاریخ بازدید= ۴اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://fa.shafaqna.com/news/1425337/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA/|عنوان= سایه ما با هفت‌هزارسالگان سربه‌سر شد!|ناشر= خبرگزاری بین‌المللی شفقنا|تاریخ بازدید= ۱۹مرداد۱۴۰۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.hamshahrionline.ir/news/696783/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان= پایان یک قرن شاعری|ناشر= همشهری‌آن‌لاین|تاریخ بازدید= ۱۹مرداد۱۴۰۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوندهای منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===بر لوح خانه کتاب===&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|۱.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/98/98720381.pdf|عنوان= در زلال شعر}} || ۲.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/91/91303035.pdf|عنوان= در کوچه‌سار شب}} || ۳.{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=2013796|عنوان= نگاهی مختصر به ابوشادی و ابتهاج}} || ۴.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/94/94C17152.pdf|عنوان= عنصر الخیال فی الشعر}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۵.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/94/94918146.pdf|عنوان= به‌دنبال سایه}} || ۶.{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=2095612|عنوان= سایه در آفتاب}} || ۷.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/96/96C12286.pdf|عنوان= نگاهی به عاشقانه‌های [[رهی معیری]] و هوشنگ ابتهاج}} || ۸.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/96/96814098.pdf|عنوان= جلوه‌های رمانتیسم در شعر ابتهاج}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۹.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/97/97A16006.pdf|عنوان= بازتاب مسائل اجتماعی‌فرهنگی در شعر معاصر}} || ۱۰.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/98/98A18323.pdf|عنوان= موسیقی ایرانی در شعر سایه}} || ۱۱.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/98/98A18043.pdf|عنوان= شعر سایه در موسیقی ایرانی}} || ۱۲.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/93/93A07113.pdf|عنوان= صنعت تکرار در اشعار [[فروغ]]، [[شاملو]]، سایه و [[اخوان]]}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/87/87512010.pdf|عنوان= ای عشق همه بهانه از توست}} || ۱۴.{{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/94/94714801.pdf|عنوان= خنده تلخ سیب}} || ۱۵.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/93/93622115.pdf|عنوان= ریشه‌شناسی نمادهای باستانی}} || ۱۶.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/98/98422324.pdf|عنوان= سایه‌روشن‌های سایه}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۷.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/95/95524105.pdf|عنوان= صبغه اقلیمی یا رنگ محلی (Local color) در شعر چهار شاعر}} || ۱۸.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/93/93820217.pdf|عنوان= پیر پرنیان‌اندیش(جلد اول)}} || ۱۹.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/93/93820216.pdf|عنوان= پیر پرنیان‌اندیش(جلد دوم)}} || ۲۰.{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=1678490|عنوان= ماجرا کوتاه: [[سهراب]]، [[اخوان]]، [[سایه]] و [[سیمین بهبهانی|سیمین]]}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۲۱.{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ketab.ir/bookview.aspx?bookid=1511111|عنوان= گل زرد: گلچنین اشعار هوشنگ ابتهاج(سایه)}} || ۲۲.{{یادکرد وب|نشانی= http://164.138.18.205/DataBase/bookpdf/97/97411196.pdf|عنوان=  گزیده اشعار هوشنگ ابتهاج}} ||  ||  &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در پایگاه‌های معتبر===&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.noormags.ir/view/fa/search?q=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%20%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC&amp;amp;origin=start&amp;amp;index=|عنوان= سایه و مجموعه‌مقاله|ناشر= نورمگز|تاریخ بازدید= ۴اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://ganj.irandoc.ac.ir/#/search?basicscope=1&amp;amp;keywords=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%20%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC&amp;amp;sort_by=1&amp;amp;fulltext_status=1&amp;amp;results_per_page=4&amp;amp;year_from=0&amp;amp;year_to=1398&amp;amp;page=1|عنوان= سایه در پایان‌نامه‌های دانشجویان ادبیات|ناشر= ایران‌داک|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.civilica.com/papersearch.html|عنوان= هوشنگ ابتهاج موضوع مقاله‌های کنفرانسی|ناشر= سیویلیکا|تاریخ بازدید= ۶اسفند۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۰۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی رشت]]&lt;br /&gt;
[[رده:غزل‌سُرایان کلاسیک مرد]]&lt;br /&gt;
[[رده:مصححان]]&lt;br /&gt;
[[رده:دریافت‌کنندگان جوایز ادبی]]&lt;br /&gt;
[[رده:تازه درگذشتگان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C&amp;diff=47813</id>
		<title>زکریا اخلاقی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C&amp;diff=47813"/>
		<updated>2022-08-06T08:23:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = زکریا اخلاقی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = زکریا اخلاقی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = زکریا اخلاقی شورکی&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = شعر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۴۱خورشیدی&lt;br /&gt;
|محل تولد               = &lt;br /&gt;
|والدین                 = عباس اخلاقی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = روستای شهیدیه (شورک)، میبد، یزد، قم&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = حکومت پهلوی دوم، حکومت جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = دفاع مقدس&lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   =  کسوت روحانیت&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از اوایل دههٔ ۶۰&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = عرفان حوزوی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[تبسم شرقی]]&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = تحصیلات حوزوی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = &lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = &lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = غزل عرفانی حوزوی&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = رمضانعلی گلدون، [[نصرالله مردانی]]، [[سهراب سپهری]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زکریا اخلاقی&#039;&#039;&#039;، یکی از غزل‌سرایان سال‌های پس از انقلاب اسلامی است؛ طلبه‌ای که با ترکیب‌سازی‌های بدیع و با رویکردی فلسفی و عرفانی، برگی از دفتر شعر انقلاب را با معارف اسلامی ورق زده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;صمیمانه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://www.yasin60.blogfa.com/post/170|عنوان=گفتگوی صمیمانه من و استاد زکریا اخلاقی از دوران زندگی این شاعر معاصر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
حجت‎‌الاسلام والمسلمین زكريا اخلاقی شوركی‌، متولد سال ۱۳۴۱ در روستای شهيديه (شورک) ميبد‌، سال ۱۳۵۸ به حوزۀ ‌علميۀ ميبد رفت؛ سالِ بعد رهسپار حوزۀ علميۀ يزد شد و در آن‌جا به‌مد‌ّت دو سال ادبيات و مقدمات علوم دينی را آموخت؛ آنگاه سال ۱۳۶۱ به حوزۀ علميۀ قم رفت و دورۀ سطح را نزد استادان: اعتمادی و ستوده به پايان رساند. پس از آن در درس خارج فقه و اصول آيات عظام‌: فاضل لنكرانی و مكارم شيرازی شركت جست. زكريا اخلاقی پس از آموختن فقه و اصول و فلسفه، در سال ۱۳۷۵ به زادگاه خود بازگشت.&lt;br /&gt;
اخلاقی، فعالیت‌های جدی ادبی را از اوایل دههٔ شصت آغاز کرد و اشعار از او در مجلا‌ّت و روزنامه‌های: عروة‌الوثقی‌، اطلاعات هفتگی، سروش‌، سوره، كيهان و جمهوری اسلامی به‌چاپ رسيده است. مجموعه‌غزليات [[تبسم‌ شرقی‌]]، چاپ ۱۳۷۲ نیز از اوست.&lt;br /&gt;
اخلاقی در مراكز حوزوی و دانشگاهی ميبد به تدريس ادبيات، فلسفه‌، منطق، فقه و اصول اشتغال دارد. وی علاوه بر فعاليت‌های علمی، مسئول مرکز آفرینش‌های ادبی حوزهٔ هنری استان یزد نیز و مسئول صفحات شعر ماهنامۀ ميبد و گاهنامۀ ترمه است. از چندین سال قبل نیز تاکنون وی امام جمعهٔ شهرستان میبد است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;زندگی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://artyazd.ir/Default.aspx?page=10532&amp;amp;section=pfitem&amp;amp;mid=28070&amp;amp;id=31335|عنوان=مروری بر زندگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بارزترین وجهٔ‌ شاعری زکریا اخلاقی، منظومۀ فکری و رویکرد عرفانی متفاوت اوست؛ به‌علاوۀ توجه ویژۀ او به صورت شعر که با انتخاب ردیف‌ها و قافیه‌های خاص، وزن‌های بدیع، مطلع‌ها و مقطع‌های جذاب و ترکیب‌ها و تصاویر خیا‌ل‌انگیز، صورت می‌پذیرد؛ به‌طوری‌که اگر اندیشه‌ و شهود و جان شعر او را هم نادیده بگیریم، جسمش سخنی برای گفتن دارد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
رشتۀ خونی که دوش از سوزن خنجر گذشت{{سخ}}&lt;br /&gt;
اطلس دامان سنگر را به گلدوزی گرفت{{سخ}} &lt;br /&gt;
ابیات غزلیات اخلاقی از نظر محتوایی، منسجم و بر سیری مشخص قرار می‌گیرند. به‌عبارتی‌ دیگر، شعرها در طول، شکل می‌گیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زکریا اخلاقی در اکثر ابیاتش برای پرورش مضامین، با طبیعت و اجزای آن هم‌سو می‌شود و با همان شور و هیجانی که بدایع و زیبایی‌های طبیعت را به تصویر می‌کشد، از طوفان و آوازخواندن سنگ‌ها هم یاد می‌کند. به‌عبارت‌دیگر، از مؤلفه‌های وجودشناختی به مؤلفه‌های انسان‌شناختی و اجتماع می‌رسد؛ اما در همۀ اشعار حتی آن‌هایی که بر پایۀ انتظار، اعتراض، شهادت، آزادی و... هم شکل گرفته‌اند، رگه‌هایی از عرفان نمایان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://shahrestanadab.com|عنوان=شهرستان ادب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:#DB7093}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ما را خوش است سیرِ سکوتی که پیشِ روست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گشت‌وگذار در ملکوتی که پیش روست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بر گیسویِ تغزلِ ما شانه می‌کشد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شیواییِ دو دستِ قنوتی که پیش روست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تجریدی از طراوتِ گل‌های مریم است&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;این سفرهٔ معطرِ قوتی که پیش روست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بگذار با ترنّمِ مستانه بگذرد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;این چند کوچه تا جبروتی که پیش روست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ما راهیانِ وادیِ سبزِ سلامتیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;آسوده‌ایم از برهوتی که پیش روست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;وامی‌نهیم خستگیِ خاطرات را&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;در سایه‌سارِ خلوتِ توتی که پیش روست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تصنیفِ سیرِ سادهٔ یک شاخهٔ گل است&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;معراج‌نامهٔ ملکوتی که پیش روست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;یارب! مباد بی‌غزلِ عاشقی شبی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;موسیقیِ بلندِ سکوتی که پیش روست.&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:شب اخلاقی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;شب پاسداشت زکریا اخلاقی&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:غزل اخلاقی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;غزل‌خوانی زکریا اخلاقی بر بالین [[حمید سبزواری]]&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:جماران.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:شب شاعر.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مانیفست.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:ملکوت هشتم.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نی‌نوای بقیع.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
==آیینه‌ای از زکریا اخلاقی==&lt;br /&gt;
===نخوانده مُلا===&lt;br /&gt;
متولد ۱۳۴۱ شهیدیه میبد هستم و مثل همه بچه‌هایی که در آن زمان زندگی می‌کردند، پیش از دبستان در پنج سالگی به مکتب‌خانه رفتم برای فراگیری قرآن. در مکتب‌خانه‌های آن زمان علاوه بر قرآن، کتاب‌های فارسی از جمله خزائن الاشعار را هم یاد می‌دادند. و من در آن‌جا هم قرآن را فراگرفتم و هم خزائن الاشعار را، به‌گونه‌ای که در سن هفت‌سالگی وقتی به دبستان رفتم همهٔ کتاب‌ها را می‌توانستم بخوانم. بچه‌های دبستان تعجب کرده بودند که کسی آمده مدرسه و هنوز کلاس اول را نخوانده همه‌چیز را می‌تواند بخواند، تا مدتی در زنگ‌های تفریح کارم این شده بود که بچه‌های کلاس بالاتر می‌آمدند و به‌نوبت کتاب‌هایشان را باز می‌کردند جلوی من که بخوانم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.narinnews.ir/?p=84920|عنوان=زکریا اخلاقی: نهادهای فرهنگی بخشی از هزینه‌هایشان را در راه ارتقای شعر و ادبیات صرف کنند | نارین‌خبر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ترک تحصیل اجباری===&lt;br /&gt;
سال پنجم ابتدایی بودم که مسافرتی به مشهد پیش آمد، وقتی برگشتیم معلم با مرحوم پدر ما بحثـشان شده بود که چرا بدون اجازه من را به مشهد برده است. قدیم هم‌ نظر خانواده‌ها این بود که همین‌که بچه‌ها سواد خواندن و نوشتن داشته باشند، کافی است و دانشگاه رفتن و تحصیلات عالی را لازم نمی‌دانستند و بر این عقیده بودند که بچه باید وارد عرصه کار بشود و کار بکند، لذا من کلاس پنجم که بودم به خاطر همین جریان ترک تحصیل کردم و به زیلوبافی مشغول شدم. بعداً هم هر چه از مدرسه دنبال من فرستادند که مشکلی نیست، می توانی برای ادامه تحصیل بیایی، پدر قبول نکرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زیلوبافی کردم===&lt;br /&gt;
شغل بیشتر مردم میبد در آن زمان زیلوبافی بود و بازار خوبی هم داشت. چند سالی را زیلوبافی کردم ولی من خیلی علاقه‌مند بودم که تحصیل را ادامه بدهم، در همان ایامی که زیلوبافی می‌کردم تازه یک کتابخانه‌ای در شهیدیه تأسیس شده بود، دوستان فرهنگی یک اتاقی را در مسجدی گرفته بودند و تعدادی کتاب آورده بودند و من عضو فعال آن کتابخانه بودم. یعنی هر روز می‌رفتم کتاب می‌گرفتم و با وجود اینکه ترک تحصیل‌کرده بودم و زیلوبافی می‌کردم، بیشتر کتاب‌های آن کتابخانه را مطالعه کرده بودم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===درس طلبگی===&lt;br /&gt;
اوایل انقلاب آقای حسن کارگرزاده که مدتی خبرنگار بود، نزد یکی از روحانیون محل –آقای ارشاد حسینی- قرآن و درس طلبگی می‌خواند. یک روز در مسجد بعد از نماز به من گفت که اگر شما هم می‌خواهی بیا درس بخوان. من هم از پدر اجازه گرفتم و چون کلاس‌ها بعدازظهر بود و منافاتی با کارکردن من نداشت، مخالفتی هم از جانب پدر صورت نگرفت. درحالی‌که کار می‌کردم درس قرآن و طلبگی هم می‌خواندم. البته اول نگفتم که می‌خواهم درس طلبگی بخوانم وگرنه مخالفت می‌کرد، چون می‌دانست درس طلبگی خواندن یعنی خارج شدن از کار. بلکه به اسم درس قرآن رفتم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===به دنبال کتاب===&lt;br /&gt;
اولین کتابی که طلبه‌ها می‌خواندند کتاب جامع‌المقدمات بود، پیدا‌کردن کتاب هم یک مقدار دشوار بود. در میبد دو کتاب‌فروشی بود، یکی کتابفروشی مرحوم حشمت و یکی هم آقای حسابی این‌ها هم بیشتر لوازم‌التحریر می‌آوردند و کتاب آن‌چنانی نداشتند. من می‌دانستم که چند سال پیش تعدادی از جوان‌ها پیش مرحوم آیت‌الله اعرافی(ره) درس طلبگی شروع کرده و بعد آن را رها کرده بودند و آن‌ها کتاب جامع‌المقدمات داشتند. بالاخره خانه یکی از آن‌ها را پیدا کردم و کتاب را از او گرفتم و پیش همان روحانی دروس طلبگی را شروع کردم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پدر هم راضی شد===&lt;br /&gt;
چون خیلی وقت بود که ترک تحصیل‌کرده بودم و علاقه به تحصیل داشتم، با شروع دروس طلبگی، خود را خیلی نشان دادم. مرحوم آیت‌الله اعرافی(ره) هم داستان تلاش و جدیت و استعداد مرا به گوش پدرم رسانده بود و بالاخره پدر راضی شد که نصف روز را درس بخوانم و نصف روز را کار کنم. بعد هم ازدواج کردم و تقریباً تمام‌وقت آمدم به تحصیل طلبگی در حوزه علمیه میبد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آغاز شاعری===&lt;br /&gt;
کار شعر را من از سال ۱۳۶۰ شروع کردم. آن ایام سرود شهید مطهری از رادیو پخش می‌شد و خیلی سرود جالب و جذابی بود (آن سرود را آقای [[حمید سبزواری]] گفته بودند.) من هم بر وزن آن یک سرودی گفتم با این مطلع: ای بهشتی شهید شکیبا …&lt;br /&gt;
البته اولین طبع‌آزمایی من در شعر مربوط به زمانی است که تازه می‌خواست انقلاب شروع بشود، آن زمان چند بیتی گفتم که حروف اولش را که می‌گرفتی محمدرضا پهلوی درمی‌آمد، بچه‌ها این سروده را آورده بودند در یزد و این‌طرف و آن‌طرف تکثیر کرده بودند و می‌خواندند؛ با این عنوان: مردی‌ست خبیث و پست‌فطرت، حکمت نبود در او نه غیرت …&lt;br /&gt;
این اولین کاری بود که من در زمینه شعر انجام داده بودم ولی بعد کلاً رها کردم، فقط همین چند بیت بود که شعر هم نبود بلکه نظم بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جلسات شعر تهران و قم===&lt;br /&gt;
سال ۱۳۶۲ که به قم رفتم، در جلسات شعر دفتر تبلیغات شرکت می‌کردم؛ در جلساتی که داشتند؛ [[علیرضا قزوه]]، [[صادق رحمانی]]، [[عبدالله حسن‌زاده آملی]]، [[تقی متقی]]، [[ناصر فیض]]، [[جواد محدثی]] و دیگران حضور داشتند. بعد پایش به جلسات عصرهای پنجشنبهٔ حوزهٔ هنری تهران باز شد؛ به جلساتی که [[قیصر امین‌پور]]، [[سیدحسن حسینی]خ، [[علی معلم]]، [[حسین اسرافیلی]]، [[سهیل محمودی]]، [[احمد عزیزی]]، [[علی موسوی گرمارودی]]، [[احمد بیگی حبیب‌آبادی]]، [[سلمان هراتی]]، [[نصرالله مردانی]] حضور داشتند؛ همان‌جایی که تقریباً شعر انقلاب از آن‌جا پا گرفت. شب اول بعد از جلسه قیصر مرا به خوابگاه دانشجویی‌اش برد؛ شبی که نصرالله مردانی و شاعری بنام سیدمهدی موسوی فاخر، آن شب تا نصفه‌های شب آن‌جا شعرخوانی سه‌نفره ‌داشتند و من صبح برگشت به قم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;صمیمانه&amp;quot;/&amp;gt; گاهی شاعران خوبی هم از شهرستان‌ها می‌آمدند. مثلاً سلمان هراتی از تنکابن می‌آمد؛ نصرالله مردانی از کازرون می‌آمد و از خیلی جاهای دیگر می آمدند، چون جلسه فوق‌العاده مفیدی بود. آن زمان حوزه هنری جُنگ‌هایی هم چاپ می‌کرد به نام جُنگ سوره که در بعضی از آن‌ها شعر من هم آمده است. در سال ۷۲ اولین مجموعه شعرم یعنی [[تبسم‌ شرقی]] را در قم به چاپ رساندم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرو این‌ها بودم===&lt;br /&gt;
آن زمانی که من سرودن شعر را شروع کردم، مرحوم [[نصرالله مردانی]] یکی از غزل‌سرایان خیلی خوب انقلاب بود. یعنی تصویرسازی‌های فوق‌العاده قشنگی داشت و در صور خیال نظیر نداشت. تصویرسازی، ترکیب‌سازی و صور خیال شعر نصرالله مردانی فوق‌العاده قوی و زیبا بود و حرف اول را می‌زد و من این نوع زبان و این نوع تخیل را می‌پسندیدم. شعرهای اولیهٔ من هم تحت‌ تأثیر ایشان بود. بعدها هم یک مقداری تحت تأثیر [[سهراب سپهری]] بودم چون طبیعت‌گرایی عرفانی ایشان را می‌پسندم، ترکیب طبیعت و عرفان باهم جلوه‌های زیبایی را در شعر به وجود می‌آورد. سهراب سپهری این کار را کرده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===مروری کوتاه بر زندگی===&lt;br /&gt;
قبل از دبستان، برای یادگیری قرآن به مکتب‌خانه رفتم و تقریبا تمام کتاب‌ها را می‌توانستم بخوانم و همه از این موضوع متعجب بودند. با این حال پدرم اجازه نداد که بیشتر از پنجم ابتدایی تحصیل کنم و معتقد بود که همین که سواد خواندن و نوشتن داشته باشی کافیست و کار کردن را در اولویت می‌دید. چند سالی گذشت و من با وجود اینکه ترک تحصیل کرده بودم ولی دست از مطالعه برنداشتم و تقریبا تمام کتاب‌های کتابخانهٔ شهرمان را خوانده بودم. در رفت و آمد به مسجد و آشنایی با تنی چند از دوستان و وجود علاقه به تحصیل و آموختن، مسیر زندگی‌ام به سمت طلبگی کشیده شد و بالاخره پدر هم موافقت کرد، چون ساعات درس‌‌خواندن من با ساعات کاری ام تداخل نداشت. در حوزهٔ علمیهٔ میبد به طلبگی مشغول شدم و بعد از ازدواج هم تمام‌وقت در آنجا مشغول تحصیل بودم. یک‌سالی را در حوزه میبد درس خواندم، بعدها به یزد رفتم و سه‌سال هم در یزد بودم؛ ادبیات را در یزد تمام کردم و سپس عازم قم شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سال‌ها در مدرسهٔ مصلای یزد ساکن بودیم و حجره داشتیم، ولی من به‌دلیل اینکه متأهل بودم، شب‌ها به میبد بازمی‌گشتم و صبح مجدداً به یزد می‌رفتم. مدرسه‌ای که برنامه‌های درسی داشت و در آنجا درس می‌خواندیم مدرسه خان بود. درس را آنجا می‌خواندیم و برای استراحت، مطالعه و مباحثه به مدرسه مصلا برمی‌گشتیم. اساتید خوبی هم داشتیم. آقای فلاح بودند که ادبیات را خدمت ایشان خواندیم. منطق را خدمت آقای مفیدی‌فر فراگرفتیم و دوستان و اساتید دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از مدتی به قم رفتم؛ قم هم اساتید خوبی داشتیم مثل آقای پایانی، آقای اعتمادی، آقای وجدانی و آقای ستوده که سطوح عالی را خدمت این بزرگواران گذراندیم. درس خارج را هم خدمت حضرت آیت الله مکارم و مرحوم آیت الله فاضل خواندیم و فلسفه را هم خدمت آیت‌الله اعرافی بودیم. من سیزده سال در قم بودم، سال ۱۳۷۵ به میبد بازگشتم و در حوزه‌های علمیه خواهران و برادران و حوزه‌های علمیه شهرهای هم‌جوار میبد یعنی اردکان و احمدآباد مشغول به تدریس برخی علوم حوزوی و دانشگاهی شدم. الآن هم مشغول تدریس در حوزه هستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۰ سرود شهید بهشتی را سرودم و به آقای فرزین که مسئول امور تربیتی آموزش و پرورش میبد بود نشان دادم. آقای فرزین قبل از انقلاب فعالیت فرهنگی زیادی داشت. ایشان از فیروزآباد آمده بود در شهیدیه کتاب‌فروشی دایر کرده بود و جلسات کتاب‌خوانی را در بین بچه‌ها راه انداخته بود و از بچه‌هایی که به مسائل دینی و فرهنگی علاقه داشتند، حمایت می‌کرد؛ کتابفروشی ایشان نزدیک مسجدی بود که ما در آن مسجد رفت‌وآمد می‌کردیم و خانه ایشان هم نزدیک همان مسجد بود. من با ایشان قبل از انقلاب آشنا شدم و گاهی از کتاب‌فروشی وی کتاب می‌خریدم یا همین‌طور برای مطالعه می‌گرفتم. من سروده‌ام را به ایشان نشان دادم، ایشان هم نگاهی به شعر انداختند و گفتند من خیلی از شعر سر درنمی‌آورم ولی یک شاعری هم هست به نام آقای [[رمضانعلی گلدون]] در بفروئیه، می‌توانیم برویم و به او نشان دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلدون را آن زمان کسی نمی‌شناخت و خیلی گمنام بود. یک آرایشگاهی داشت کنار منزلش که خیلی محدود بود. با آقای فرزین رفتیم مغازه مرحوم گلدون. او مشغول آرایش کردن کسی بود و پسر ایشان ([[محمدرضا گلدون]] که خدا رحمتش کند) هم آنجا نشسته بود؛ نشستیم تا کارش تمام شد. بعد ما را به منزل برد و شعرم را خواند. خیلی تشویق کرد. من دیگر منزل ایشان را بلد شدم و همان شب مثنوی جدیدی درباره شهید گفتم. وقتی فردا آن را بردم و به وی نشان دادم، ایشان گفت که این مثنوی از سرود دیروز خیلی بهتر است؛ کم‌کم رابطه ما با مرحوم گلدون شروع شد. من چون علاقه‌مند بودم هر روز عصر به دیدن آقای گلدون می‌رفتم و ایشان هم خیلی من را تحویل می‌گرفت، هم من هم‌زبانی پیداکرده بودم و هم ایشان؛ و برای هم شعر می‌خواندیم. گلدون حافظه خوبی داشت و تمام مباحث کتاب صناعات ادبی استاد [[جلال‌الدین همایی]] که سال‌ها پیش در یزد خوانده بود از حفظ داشت و هرروز بنا به مناسبتی مبحثی از آن را می‌گفت. مدتی با هم قرار گذاشتیم شعرهای حافظ را حفظ کنیم که مقداری هم این کار را انجام دادیم. بعد ایشان به سپاه میبد آمدند و با هم در شب‌‌های شعر شرکت می‌کردیم. در بسیاری از شب‌ شعرهای سراسر کشور و مناطق جنگی شرکت داشتیم تا زمانی که ایشان از دنیا رفت. ما چند سال پیش یک بزرگداشتی هم برای مرحوم رمضانعلی گلدون و پسر مرحومشان  گرفتیم. برنامه خوبی شد. ویژه‌نامه‌ای هم چاپ کردیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkgreen}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;در این دقایقِ موزون، که زندگی تپشِ عاشقانهٔ کلمات است&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;سکوت بال گشوده‌ست، و شب شروعِ نماهنگِ دلنوازِ حیات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ستاره‌ها همه نزدیک، و خانه‌ها همه مجذوبِ آسمانِ تماشا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;شبِ کویر چه زیباست، شبِ کویر نمادِ تغزلِ لحظات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;رواق‌های مُقَرنَس،‌ دری گشوده به موسیقیِ تجسّمِ تاریخ&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تمامِ شهر پر از شعر، تمامِ شهر پر از شورِ تازه‌های بیات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نسیم‌های دل‌انگیز، پیام می‌دهد از بادگیرهای مقابل&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;و این مخاطبِ مشتاق، نشسته بر لبِ ایوان و محوِ این نَفَحات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هزار خاطره دارد،‌ سکوتِ جادهٔ ابریشم از صدای جرس‌ها&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ببین در این شبِ آرام، چقدر غلغله در جانِ این جماد و نبات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چه انبساطِ عجیبی! که جلوه‌جلوه به رقص آمده‌ست و چهره گشوده‌ست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;هزار باغِ پر از گل،‌ که در مکاشفهٔ این هزار رشته‌قنات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هنوز زمزمه دارد، ترانه‌های تو در کاروانسرای اساطیر&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تو در کجای جهانی؟ که انعکاس تو در جلوه از تمامِ جهات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;به رقص آمده انگار، نگاره‌های سفالین به کارگاهِ تجلی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;قلم‌زنان همه حیران،‌ که نقشِ حسنِ تو در جوهرِ کدام دوات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;و سال‌هاست که این شهر، در آستانهٔ شگرف این مساجدِ قدسی&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;میانِ جذبه و رؤیا،‌ مدام غرقِ تغزل، مدام محوِ صلات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;تو ای مفسّرِ عاشق،‌ که کشف می‌کنی اسرارِ لهجه‌های ازل را&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به این بلاغ بیندیش، به این بلاغتِ محضی که در تجلّیِ ذات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هزار سال گذشته‌ست، ولی مسافری از جادهٔ قدیمِ خراسان&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به بویِ گم‌شده خویش، هنوز راهی شب‌های باشکوه هرات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;و این مسافر دلتنگ، چقدر تشنه بچرخد در این کویر و نداند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;که زندگی به چه معناست، که روستای زلالِ تو در کدام فلات است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیدگاه===&lt;br /&gt;
====جلسات شعر رهبری====&lt;br /&gt;
شخصیت مقام معظم رهبری یک شخصیت به تمام معنا شعرشناس و مشرف بر جریان‌های شعری و صاحب‌نظر در این حوزه است؛ بنابراین جلسه نیمه ماه مبارک از جلسه نمادین شاعران با ایشان فراتر رفته و نظرات کارشناسانه در این دیدار مطرح می‌شود. نکته دیگر اینکه، جلسه دیدار شاعران با رهبر انقلاب دو اثر در حوزه شعر معاصر و به‌ویژه بر جریان شعر جوان کشور دارد؛ نخست به دلیل حمایت مقام معظم رهبری از شعر سبب شده که این جلسه برای شاعران مایه تشویق و دلگرمی باشد. اینکه شخص اول مملکت تا این اندازه به شعر علاقه و توجه نشان می‌دهند و پای صحبت‌های شاعران و شعرهای شاعران بنشینند و با دقت گوش دهند، سبب می‌شود که شاعران با دلگرمی بیشتر در این مسیر حرکت کنند و فضای شعر کشور رونق خاص خود را داشته و چراغ شعر کشور برافروخته باشد.&lt;br /&gt;
از سوی دیگر، این جلسات سبب می‌شود که شاعران به مسیر درستی هدایت شوند. علاوه بر اینکه مقام معظم رهبری در این جلسه وقت می‌گذارند و شعرهای ارائه شده را که نمونه‌ای از شعرهای کشور در آن سال است، گوش می‌دهند، شاعران نیز آثار خود را به ایشان تقدیم می‌کنند و اطلاع دارم که ایشان این آثار را دقیق مطالعه می‌کنند؛ از این جهت مشرف بر جریان شعر معاصر هستند و نظرات کارشناسانه‌ای که در آخر دیدار معمولاً ارائه می‌فرمایند، برای شعر معاصر راهگشاست و مسیر درست را به شاعران نشان می‌دهند. به عبارت دیگر، این جلسات سبب شده تا شعر به مسیر اشتباه نرود.&lt;br /&gt;
در دیدار نیمه ماه مبارک رمضان از هر صنفی شعر می‌خوانند که بخشی از آنها حوزویان هستند، اما ما جدای از دیدار نیمه ماه مبارک، دیدارهایی مختص حوزویان در نظر گرفته شده است و ایشان در این جلسات نکاتی را به عنوان راهنمایی و برای هدایت شاعران حوزه فرموده‌اند. ما در حوزه جریان شعر ویژه‌ای با ویژگی‌های خاص خود داریم که از حمایت مقام معظم رهبری بی‌بهره نیست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلسات شعر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر نیاز به مدیریت ندارد====&lt;br /&gt;
در این سال‌ها کسانی که دست‌اندرکار جریان‌های شعری کشور بوده‌اند، به بیانات مقام معظم رهبری توجه داشته‌اند تا نقطه‌نظرات رهبر انقلاب در این زمینه پیگیری شود و کم و بیش هم پیگیری شده است. به نظرم قرار نیست که برای پیگیری این بیانات بخش‌نامه‌ای صادر شود, چون جنس کار هنر اینگونه نیست. بخش‌های مرتبط با حوزه شعر مانند مجلات، برنامه‌های شعر صدا و سیما، فضای مجازی، پایگاه‌های مرتبط با شعر و ... تقریباً همه به نحوی به این نکات عنایت داشته‌اند و همین اندازه باعث هدایت درست جریان شعر معاصر شده است که ما می‌بینیم که در بین هنرها، هنر شعر از بسیاری از معضلات مصون مانده است. کار هنر همین است که خود هنرمندان پیگیر باشند و در کارهایشان نشان دهند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلسات شعر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مقام معظم رهبری نقشه راه سبک شعر انقلاب را ترسیم می‌کنند====&lt;br /&gt;
در شکل‌گیری سبک، موضوعات مختلفی دخیل است؛ فرم،‌ محتوا و نوع جهت‌گیری در کنار هم، یک سبک را می‌سازد. طبیعتاً سبک شعر انقلاب مجموعه‌ای از این عوامل است که این سبک در طول زمان و به‌تدریج ایجاد شده است. از جمله موضوعات تأثیرگذار در این زمینه، راهنمایی‌های محتوایی است که رهبر معظم انقلاب در دیدارهای مختلف با شاعران ارائه می‌دهند. رهبر انقلاب بیشتر بر محتوا تأکید دارند که این موضوع هم در شکل‌گیری یک سبک تأثیر بسزایی دارد. رهبر انقلاب بیشتر در این زمینه نقشه راه را ترسیم می‌کنند.&lt;br /&gt;
تأکید مقام معظم رهبری در جلسات نیمه ماه مبارک رمضان بیشتر معطوف بر محتواست، اما این بدان معنی نیست که ایشان نسبت به فرم بی‌اعتنا هستند یا آن را مهم نمی‌دانند. جلسه نیمه ماه مبارک اقتضا نمی‌کند که به سمت بررسی فرم پیش برود. نکاتی که ایشان درباره شعر فرموده‌اند، می‌بینیم که در میان شاعران دلبسته انقلاب پیگیری شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلسات شعر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر فارسی دچار تنزل محتوایی شده است====&lt;br /&gt;
شعر فارسی دچار تنزل محتوایی شده است. همیشه ما یک‌سری نقص‌هایی در حوزه محتوای شعر داشته‌ایم. اگر شعر معاصر را با دوران پیوند شعر فارسی با عرفان مانند قرن شش و هفت مقایسه کنیم، می‌بینیم که هیچ‌گاه شعر آن اوج محتوایی را نیافته است؛ چون شاعران ما عارف بودند و در حوزه‌های اسلامی استاد و ورزیده بودند و به همین دلیل این اندیشه‌ها در شعر وارد می‌شد. اما امروزه شاعر کارمند است و وضعیت فرق می‌کند. به همین دلیل طبیعی است که شعر ما تنزل محتوایی داشته باشد، اما این موضوع تنها محدود به یکی دو دهه گذشته نیست. به‌طور‌کلی سطح اندیشه شاعران ما پایین آمده است و معضل و بحرانی نیست که شعر معاصر دچار آن شده باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلسات شعر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://www.qudsonline.ir/tag/%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7+%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C|عنوان=جلسات شاعران با رهبر انقلاب چراغ شعر را روشن نگاه داشته است }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تفاوت شعر طلاب====&lt;br /&gt;
تفاوت چندانی بین شعر این دو قشر وجود ندارد و عمده‌ترین تفاوت همان منابع فکری این دو قشر است که حوزیان و دانشگاهیان به‌دلیل اینکه آبشخور آموزشی متفاوتی دارند ممکن است مضامین شعرهایشان نیز با یکدیگر فرق کند. اگر جشنواره‌های شعر از جمله جشنواره شعر طلاب و دانشجویان، تداوم داشته باشد شاعران در بخش‌ها و موضوعات مختلف به نوعی پرورش خواهند یافت و در بلند مدت شاعران خوب و ریشه‌داری به جامعه معرفی خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موفق&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====برخی از آفت‌های برگزاری جشنواره‌های شعر====&lt;br /&gt;
یکی از آفت‌های این چنین جشنواره‌هایی آن است که باعث خواهد شد که شاعران بیش از آنکه شعر خود را به مخاطبان اصلی که همان مردم هستند ارائه کنند، مشغول ارائه آثار خود به جشنواره‌ها و داوران باشند که یکی از عوامل آن نیز برای بدست‌آوردن شهرت سوری و کسب جوایز جشنواره‌ای است و این امر شاعران را از آن جان‌مایهٔ معنوی شعر دور می‌کند. در این صورت تکنیک‌زدگی در بین شاعران افزایش خواهد یافت چرا که محتوای جشنواره‌ها از پیش تعیین شده و جنبه‌‌های ظاهری دارد که این امر باعث می‌شود شاعران شعرهای سطحی ارائه کنند و حتی در حوزه شعر آئینی نیز مسائل دینی را در سطحی‌ترین شکل ممکن عرضه نمایند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موفق&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جریان‌های شعری====&lt;br /&gt;
در هر دوره‌ای سلسله جریانات اصیل و سطحی در شعر بوجود می‌آید، باید تاثیرات یک جریان شعری را در یک دهه بعد مشاهده کرد و هر جریانی که متکی به یک زمینه فکری و معنوی باشد و شاعران در پرتو آن در پی ارائه حرف و سخن خود باشند، آن جریان در بلند مدت به‌عنوان یک جریان شعری باقی خواهد ماند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موفق&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====صحبتی با شاعران جوان====&lt;br /&gt;
شاعران جوان باید برای تاثیرگذاری شعر خود، مخاطبان اصلی را مردم بدانند، شاعران جوان دقت کنند شعر آنها عوام‌زده نباشد ضمن اینکه باید تلاش کنند با حفظ کیفیت شعر، محتوای اشعار برای جامعه کاربرد داشته باشد. غالب شاعرانی که در این عرصه موفق بودند شاعرانی هستند که شعر را برای مردم سروده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالعه نیازی ضروری برای شاعران جوان است، گرچه داشتن قریحهٔ شعری برای یک شاعر بسیار مهم است ولی شاعران باید با مطالعه مستمر خود در این زمینه قریحه خود را پرورش دهند در غیر این صورت به مرور زمان دچار مشکل خواهند شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موفق&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.khabaronline.ir/news/136427/%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF|عنوان=زکریا اخلاقی: شاعران موفق برای مردم شعر می‌سرایند - خبرآنلاین}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ممیزی کتاب====&lt;br /&gt;
من تعجب می‌کنم که عده‌ای این بحث را مطرح می‌کنند. در کشور ما برای غذای جسم ما فیلترهایی وجود دارد، اداره بهداشت قبل توزیع مواد غذایی صحت و سلامت آنها را بررسی می‌کند تا مردم مریض نشوند. درباره توزیع مواد غذایی نمی‌گویند اول مواد غذایی پخش شود، مردم آن را بخورند و بعد اگر مریض شدند، آن را جمع کنیم. مواد غذایی و غذای جسم ما قبل از توزیع عمومی باید مهر استاندارد داشته باشد و خیلی فیلترهای دیگر را بگذراند، آن وقت چطور می‌توان با سهل‌انگاری از کنار غذای روح مردم گذشت؟ قطعا که کتاب به‌عنوان غذای روحانی مردم به کنترل و بررسی نیاز دارد و بر تولید محصولات فرهنگی قبل از توزیع آنها باید نظارت داشت و باید توجه به غذای روح مردم برای مسئولان مهم باشد. اصل ممیزی کتاب انکارناپذیر است منتها باید حد و حدود آن و محدوده‌اش مشخص شود که آنها بحث‌های خودش را می‌طلبد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ممیز&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13920618000679/%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D9%85%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA&lt;br /&gt;
|عنوان=اصل ممیزی کتاب انکارناپذیر است | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkorange}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همین است ابتدایِ سبزِ اوقاتی كه می‌گویند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;و سرشارِ گل است آن ارتفاعاتی كه می‌گویند&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;اشاراتِ زلالی از طلوعِ تازهٔ‌ نرگس&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; پیاپی می‌وزد از سمتِ میقاتی كه می‌گویند&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;زمین در جست‌وجو هرچند بی‌تابانه می‌چرخد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ولی پیداست دیگر آن علاماتی كه می‌گویند&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جهان این‌بار دیگر ایستاده با تمامِ خویش&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; كنارِ خیمهٔ‌ سبزِ ملاقاتی كه می‌گویند&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;كنارِ جمعهٔ‌ موعود، گل‌های ظهورِ او&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;یكایک می‌دمد طبقِ روایاتی كه می‌گویند&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;كنون از انتهایِ دشت‌های شرق می‌آید&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;صدایِ آخرین‌بندِ مناجاتی كه می‌گویند&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;و خاک، این خاک تیره، آسمانی می‌شود كم‌كم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;در استقبالِ آن عاشق‌ترین ذاتی كه می‌گویند&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;و فردا بی‌گمان این‌سمتِ عالم روی خواهد داد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;سرانجامِ عجیبِ اتفاقاتی كه می‌گویند&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر بعد از انقلاب و تفاوت آن شعر با قبل از انقلاب====&lt;br /&gt;
انقلاب و مسائلی که در انقلاب به وجود آمد، خیلی روی شعر تأثیر گذاشت. امام، تنها انقلاب سیاسی نکردند. آنچه امام انجام دادند انقلاب بزرگ فرهنگی بود؛ در اصل این تغییر حکومت و امثال این‌ها فرع آن چیزی است که امام در نظر داشت. امام آمد فرهنگ را متحول کند و دید مردم را نسبت به همه‌چیز عوض نماید. هنرمند با توجه به جایگاه ویژه‌ای که در فرهنگ دارد، طبیعتاً جزء کسانی است که از تحول فرهنگی تأثیر می‌پذیرد و این تأثیر در هنرش پیدا می‌شود.&lt;br /&gt;
شاعران به‌تبع این تحول فرهنگی که به وجود آمد محتوای شعرشان تغییر کرد و در کنار این تحول محتوایی که در شعر به وجود آمد تحول فرمی و زبانی هم به وجود آمد. پیش از انقلاب ما این‌قدر پیشرفت نداشتیم در زمینه مسائل فرمی و شکلی شعر. یک سبک خراسانی داشتیم و یک سبک عراقی که هرکدام چند صدسال شده تا به این شکل تبدیل‌ شده بود. سبک هندی داشتیم دوره بازگشت داشتیم و غیره؛ ولی بعد از انقلاب از لحاظ سبکی و شکلی هم کار خیلی پیشرفت کرد؛ به‌خصوص یکی دو دهه اخیر که سیل جوانان خوش‌ذوق وارد عرصه شعر شدند و خیلی زیبا کار کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نهادهای فرهنگی باید بخشی از هزینه‌هایشان را در راه ارتقای شعر و ادبیات صرف کنند====&lt;br /&gt;
در سال‌های اخیر نسبتاً خوب شده است. تقریباً همایش‌های متعددی برگزار می‌شود. جشنواره شعر فجر در پررونق کردن شعر دخیل بوده و گاهی شب‌های شعر مردمی که برگزار می‌شود در ارتباط دادن مردم با شعر خیلی دخیل است. مرحوم آقاسی شاعر متوسطی بود، شاعر فوق‌العاده‌ای نبود، ولی خوب اجرا می‌کرد. یکی از دوستان گفته بود که اگرچه شعرش در اوج نبود ولی یک کار مهمی که کرد این بود که مردم کوچه و بازار را با شعر آشتی داد و مردم فهمیدند شعر چیست. این را آقای محمدکاظم کاظمی در مقاله‌ای که درباره ایشان نوشته بود گفته بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رابطه موسیقی با شعر ====&lt;br /&gt;
شعر رابطهٔ تنگاتنگی با موسیقی دارد، چون بخشی از شاکله شعر و برخی از جهات تأثیرگذاری شعر را موسیقی تشکیل می‌دهد. قدیم که شعر را تعریف می‌کردند می‌گفتند کلام مخیّل موزون، وزن و قافیه بخشی از شعر است. در شعر نو نیمایی و شعر سپید و شعر آزاد و انواع قالب‌هایی که آمده‌اند و وزن عروضی قدیم را کنار گذاشته‌اند نوعی وزن دیده می‌شود. حالا ممکن است این وزن و این موسیقی از نوع چینش کلمات به دست آید. شعرشناس‌ها می‌دانند فرق بین یک نثر ادبی با مثلاً یک شعر سپید یک بخش عمده‌اش در موسیقی خاصی است که برای افراد عادی شاید ناملموس باشد.&lt;br /&gt;
در هرصورت بخش عمدهٔ شعر آهنگ، وزن، ردیف و قافیه است که به‌نوعی موسیقی شعر را تأمین می‌کند، بنابراین شعر با موسیقی رابطه تنگاتنگی دارد. موسیقی‌دان‌ها می‌گویند برای هر موضوعی یک بحر خاص، یک وزن خاص و کلمات خاصی که آهنگ خاصی دارند، مناسبت دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====وضعیت شعر فارسی در کشورهای دیگر====&lt;br /&gt;
متأسفانه قلمرو زبان فارسی خیلی محدود شده است. الان فقط تاجیکستان و افغانستان زبانشان فارسی است و به زبان فارسی شعر می گویند؛ اما در کشورهایی مثل هنـد و پاکستان به ندرت به زبان فارسی شعر گفته می شود. شعر تاجیکستان شعر متوسطی است ولی شاعران افغانستان خیلی خوب شعر می گویند، به‌ویژه شاعرانی که در ایران بوده‌اند و با شاعران ایرانی حشر و نشر داشته‌اند. بنده اخیراً سفری به کشور افغانستان داشتم برای شرکت در همایش شعر دوستی که در کابل برگزار شد. در آنجا انجمن‌های متعددی هست که به زبان فارسی شعر می‌گویند و فعالیت خوبی هم دارند. ما در این سفر به چند تا از این انجمن‌ها که در کابل بود دعوت شدیم و از نزدیک با کم و کیف آثار شاعران داخل افغانستان آشنا شدیم، کارهای آنها خیلی قوی و به‌روز است.&lt;br /&gt;
در هنـد هم برخی از شاعران به زبان فارسی کار می‌کنند. سال گذشتـه یک شاعر هندو در جلسه شعر بیت مقام معظم رهبـری شعری به زبان فارسی برای حضرت علی(ع) خواند. آقای قزوه می گفت بازتاب این شعر به حدّی بوده که باعث شده ۱۲۰ دانشجوی هندی در کلاس زبان فارسی ثبت نام کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====توصیه‌ای به تازه‌کارها====&lt;br /&gt;
من توصیه‌ام همیشه به دوستان این است که اولاً آثار شاعران را بخوانند. یعنی در فضای شعر قرار بگیرند. آثار قدما و به‌ویژه آثار معاصران را بخوانند. کتاب‌ها را بخوانند، به پایگاه‌های اینترنتی و سایت‌های ادبی و شعری معتبر سر بزنند. در جریان شعر معاصر باشند. زبان معاصر و شعر معاصر را بشناسند. ثانیاً در جلسات و انجمن‌های ادبی شرکت کنند و به نقاط قوت و ضعف شعرها پی ببرند و کارهای خود را اصلاح کنند. مدتی که چنین کردند کم‌کم به دستشان می‌آید که چگونه باید شعر بسرایند و شعر خوب چگونه است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
[[جواد محدثی]] خراسانی می‌گوید: «حجت‌الاسلام زکریا اخلاقی با تمام آرامش و تواضع و سکوت رسانه‌ای که در این چند دهه داشته، از بی‌حاشیه‌ترین شاعران انقلاب به‌ شمار می‌آید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تبسم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://article.tebyan.net/321739/|عنوان=زکریا اخلاقی، شاعر تبسم های شرقی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اخلاقی می‌گوید:&#039;&#039;&#039;«من در آغاز تنها بودم، بعدها هم سعی کردم تنها باشم. تنهایی، عرصهٔ تماشاهای شاعرانه است. تنها که باشی، شعر با تو انس می‌گیرد؛اجتماع، سلیقهٔ زلال و بدوی آدمی را دستخوش کدورت‌های اظهارات این و آن می‌کند.»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
سرودن شعر و تدریس در مراكز حوزوی و دانشگاهی ميبد و مسئولیت مراکز فرهنگی و صفحات ادبی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
پاسداشت زکریا اخلاقی در بیست و پنجمین شب شاعر در تاریخ یکشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
این مراسم سه‌شنبه ۱۱ خرداد ساعت ۱۷ در سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پرچم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://mehrnews.com/news/3673949|عنوان=بزرگداشت زکریا اخلاقی برگزار شد/ پرچم‌دار شعر حوزه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارشنبه‌شب تاریخ ۱۳۹۶/۱۲/۸ با حضور پرشور دانشجویان و جمعی از مسئولین دانشگاهی و استانی و فعالان عرصهٔ فرهنگ و هنر یزد، آیین اختتامیهٔ سومین جشنوارهٔ ادبی هنری رویش در محل دانشگاه یزد برگزار شد. در این اختتامیه از خانوادهٔ شهید دانشجو مدافع حرم، شهید مصطفی صدرزاده و زکریا اخلاقی شاعر تجلیل شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;صدرزاده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.com/news/13961208000244/|عنوان=خانواده شهید مصطفی صدرزاده و زکریا اخلاقی تجلیل شدند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوزدهمین کنگرهٔ سراسری شعر دفاع مقدس، شاهد تجلیل از حجت الاسلام زکریا اخلاقی بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کنگره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/97352/&lt;br /&gt;
|عنوان=تجلیل از &amp;quot;زکریا اخلاقی&amp;quot; در کنگره سراسری شعر دفاع مقدس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkcyan}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;هوا باز است و صحرا تا سوارِ كاج‌ها رفته‌ست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;و عاشق در شهودی سبز از این منهاج‌ها رفته‌ست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من این پایین كمی دلتنگم اما خوب می‌دانم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;كه آدم در هبوطِ خویش هم معراج‌ها رفته‌ست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من آن تبعیدیِ خاكم كه احساسِ غریبِ او&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;همیشه تا خطابِ آبیِ موّاج‌ها رفته‌ست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;از این پس شاخه‌ها را نوبتِ اندیشه‌ سبز است&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;كـه روزی در هجومِ سنگیِ تاراج‌ها رفته‌ست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;زمین از قسمتِ لاهوتی‌اش سرشار خواهد شد&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;تمامِ لحظه‌ها بر مشرقِ انتاج‌ها رفته‌ست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ولی مردم نمی‌دانند بر پیراهنِ این دشت&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چه گل‌هایی به خوابِ روشنِ دیباج‌ها رفته‌ست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;نمی‌دانند این پایین چه با فرهادها مانده‌ست &#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;نمی‌دانند آن بالا چه با حلاج‌ها رفته‌ست&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;كجا یک زورق از تصنیف‌های عاشقی سرشار&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;به‌سمتِ بیشه‌های نور بر مواج‌ها رفته‌ست؟&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;جهان لبریزِ پیغام است، دیشب فكر می‌كردم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;چه ابلاغی در اشراقِ عجیبِ كاج‌ها رفته‌ست!&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتابشناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
تنها دفتر شعر زکریا اخلاقی باعنوان [[تبسم‌ شرقی]] در سال ۱۳۷۲ منتشر شد و دربردارندهٔ شعرهای وی از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۲ است. &lt;br /&gt;
«تبسم‌ شرقی» دربردارندۀ سی غزل از زکریا اخلاقی است که حاصل هشت سال شاعری اوست و همین تعداد اندک او را به‌عنوان یکی از غزل‌سرایان مطرح سال‌های پس از انقلاب شناسانده است. &amp;lt;ref name=&amp;quot;پنجره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://shahrestanadab.com/Content/ID/4293/|عنوان=پنجره‌ای به شعر زکریا اخلاقی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
====پیرو سهراب====&lt;br /&gt;
در میان تمام دوست‎داران و بهره‎‌گیران شعر [[سهراب]] شاید فقط دو شاعر فراتر از تقلیدی ناشیانه به توفیقی هنرمندانه و تازه رسیدند. یکی جناب [[احمد عزیزی]] بود که توفیقی نسبی داشت و دیگری جناب زکریا اخلاقی که توفیقی تام و تمام. عزیزی بیشتر به ظاهر کلام سپهری نظر داشت و اخلاقی بیشتر به باطن جهانش. عزیزی بیشتر در لفظ بود، اخلاقی بیشتر در معنا. این شد که عزیزی از سهراب سپهری، پسند عامش را گرفت و اخلاقی با کمک سهراب به جهان خاص خود رسید. اخلاقی در سهراب به جز ظواهر لفظی و بیش از آن‎ها توجه او به طبیعت و سیر او در خلوت را پسندید و برگزید. اخلاقی در همان نشست بررسی شعرش گفته بود «خلوت شاعرانه‎‌ام را از سهراب هدیه گرفتم» و در همان مصاحبه نیز تاکید کرده بود  «یک مقداری تحت تأثیر سهراب سپهری بودم چون طبیعت‌گرایی عرفانی ایشان را می‌پسندم، ترکیب طبیعت و عرفان با هم جلوه‌های زیبایی را در شعر به وجود می‌آورد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته همۀ تاثیرپذیری‎‌های اخلاقی از سهراب در نگاه طبیعت‎گرایانه و خلوت عارفانه نیست و گاه به روساخت‎‌های شعری هم کشیده است. تجربۀ نخست که به نظرم تجربۀ چندان موفقی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} «کسی از آن‎سوی گلدسته مرا می‎‌خواند» (اخلاقی){{سخ}}&lt;br /&gt;
«دورها آوایی‌‎ست، که مرا می‌‎خواند» (سپهری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} «یارب این بانگ خوش از حنجره شرقی کیست/ چه کسی پشت در بسته مرا می‌خواند؟» (اخلاقی){{سخ}}&lt;br /&gt;
«چه کسی بود صدا زد سهراب؟» (سپهری)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} «بزرگ بود، بزرگ تواضع خود بود/ وجودش آینۀ پرشکوه میبد بود» (اخلاقی، در سوگ آیت‎الله اعرافی){{سخ}}&lt;br /&gt;
«بزرگ بود، و از اهالی امروز بود» (سپهری، در سوگ فروغ فرخزاد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این هر دو تجربۀ محدود که دیگر در این سطح تکرار نشدند ربطی به تجربۀ عمومی شعر اخلاقی در برخورد با شعر سپهری ندارد. تجربه‎‌های دیگر هیچکدام در سطح و ساختار ظاهری شعر نیستند و بیشتر به نگاه و ساختار درونی جمله‌‎ها و زیبایی‌‎شناسی هنری شعر سپهری نزدیک می‎‌شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مانیفست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بن‎‌مایه‌‎های ساختاری و محتوایی شعر اخلاقی====&lt;br /&gt;
باید تاکید کرد که سپهری تنها یکی از پایه‎‌های زیبایی‎‌شناسی شعر اخلاقی را تشکیل می‌‎دهد. اما این متن تنها متنی نیست که در گفتگو با متن اخلاقی و این نگاه تنها نگاهی نیست که در منظر و نظر شاعرانۀ او جاری شده است. برای زکریا اخلاقی در کنار زیبایی‎‌شناسی شعر نو و نگاه شعر نیمایی و طبیعت‎‌گرایی ، زیبایی‌‎شناسی غزل ایرانی، به خصوص غزل حافظ؛ نیز، توجه به امکانات موسیقایی شعر کهن و استفاده از ظرفیت‎‌های ردیف‎‌ها، قافیه‌‎ها و وزن‎‌های خاص؛ همچنین، فرهنگ و عرفان خاص امام خمینی؛ همچنین، حال و هوای تحصیل علوم حوزوی، عرفانی و فلسفی؛ همچنین، طلبگی  و نیز سکوت و معنویت شهر یزد و حال و هوای کویری و خاصش بن‎‌مایه‌‎های متنوع ساختاری و محتوایی و مبانی زیبایی‎‌شناسی شعر او را تشکیل می‎‌دهند. برای مثال جمع بین شعر عرفانی و شعر اجتماعی در امر محتوا و نیز رسیدن به نوعی نظم ساختاری و زیبایی‎‌شناسی منسجم در ساخت عمودی ابیات و واژه‎‌گزینی، بی‎‌شک حاصل توجه عمیق و دقیق اخلاقی به شعر حافظ است. چنانچۀ جهان عارفانه اندیشۀ عرفانی امام خمینی بسیار بیشتر از عرفان کلامی شاعرانۀ سپهری بر غزل اخلاقی موثر افتاده است. اما چنانچه نقشۀ جغرافیا به ما می‌‎گوید شاعر یزدی برای رسیدن به قم، ناگزیر است که از راه کاشان بگذرد!&amp;lt;ref name=&amp;quot;مانیفست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== بازگشت به «تبسم‎ شرقی»====&lt;br /&gt;
کتاب، با عارفانه‌‎ای خاص و شگفت آغاز می‌‎شود که خیلی از دوستداران شعر امروز بیت به بیتش را حفظند. سه بیت از آن شعر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} ما را خوش است سیر سکوتی که پیش روست/ گشت و گذار در ملکوتی که پیش روست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} بگذار با ترنم مستانه بگذرد/ این چند کوچه تا جبروتی که پیش روست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} یارب! مباد بی غزل عاشقی شبی/ موسیقی بلند سکوتی که پیش روست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیت آخر، با واژه‎‌های «شب»، «موسیقی» و «سکوت» مخصوصا وقتی به «کویر»ی بودن شهر یزد توجه کنیم بسیار ما را یاد عنوان و حال و هوای آلبوم موسیقی معروف «شب، سکوت، کویر» ساختۀ کیهان کلهر با صدای محمدرضا شجریان و ترانۀ [[علی معلم]] می‌‎اندازد. یعنی محبوب‎‌ترین آلبوم این آهنگساز و خواننده. حال آنچه شایستۀ توجه است تاریخ سرایش شعر سال ۷۰ است و تاریخ انتشار کتاب سال ۷۲. از آن‎سو تاریخ ضبط این آلبوم سال ۷۳ است و تاریخ انتشارش سال ۷۶. بعید نیست پدیدآورندگان این آلبوم خوب هم پیشتر آن غزل خوب را خوانده باشند و پسندیده باشند.&lt;br /&gt;
اما این غزل عرفانی زیبا و خاص، تنها شعر شاخص عرفانی این مجموعه ‎شعر نیست. کتاب با غزل‌‎های عرفانیِ درخشانی از این دست نیز همراه است:&lt;br /&gt;
{{بلی}} گل دفتر اسرار خداوند گشوده است/ صحرا ورق تازه‎ای از پند گشوده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} بیابان در بیابان طرح اقیانوس در دست است/ و یک صحرا پر از گل‎های نامحسوس در دست است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} ای بلوغ شاخه‎ها در اشتهای ما تصرف کن/ از میان سبزها، سیب تجلی را تعارف کن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخلاقی سه غزل عرفانی نیز برای امام خمینی دارد که دو تای آن از بهترین سروده‎‌ها برای آن بزرگمرد تاریخ معاصر هستند. نخست غزلی که در زمان حیات امام سروده‎ شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} خرقه‎‌پوشان به وجود تو مباهات کنند/ ذکر خیر تو در آن سوی سماوات کنند{{سخ}}&lt;br /&gt;
پارسایانِ سفرکرده به آفاق شهود/ در نسیم صلوات تو مناجات کنند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعر فارغ از موضوع امام خمینی نیز به‌عنوان یکی از بهترین غزل‌‎های عرفانی روزگار خود شایستۀ توجه است.&lt;br /&gt;
و یا سوگ‌‎سرودۀ اخلاقی برای امام خمینی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} تیره شد آینۀ صبح درخشان بی‎ تو/ تار شد مشرق روحانی ایمان بی ‎تو{{سخ}}&lt;br /&gt;
كاش پیش از شب اندوه سفر می‌كردیم/ تا نبودیم در این باغ، غزل‌خوان بی تو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب چند سوگ‌‌‎سرودۀ زیبای دیگر نیز دارد که شاید بهترینش این غزل و مطلع زیبایش باشد در سوگ آیت‎‌الله اعرافی (و البته فراتر از اینکه محدود به یک تن باشد):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} مثل گل بدرقه کردیم تنی تنها را/ و سپردیم به خاک آن‌همه خوبی‌‎ها را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندوه حاصل از داغ‎ دیدن، اندوهی شدید و در عین‎ حال ساده است. حالی غریب که بیانش دشوار است. این حال را به جز این شعر در نیمایی معروف زنده‎ یاد [[اخوان ثالث]]  و نیز غزلی از [[قادر طهماسبی]] برای شهادت حضرت علی اصغر(ع) دیده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر شاهکارهای شعری زکریا اخلاقی در کتاب تبسم‎ شرقی باید به شعرهای انتظار و امام زمانی (ع) او به خصوص این غزل معروف و شگفت اشاره کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} همین است ابتدای سبز اوقاتی که می‌گویند/ و سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می‌گویند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} زمین در جستجو هرچند بی‌تابانه می‌چرخد/ ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می‌گویند&amp;lt;ref name=&amp;quot;مانیفست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شاعر پس از «تبسم‎ شرقی» تمام شد؟====&lt;br /&gt;
پس از تبسم‎ شرقی هیچ کتاب دیگری از زکریا اخلاقی منتشر نشد. حتی خود تبسم‎ شرقی هم با وجود اهمیتی که بین مخاطبان حرفه‌‎ای شعر به‌خصوص شعر عرفانی پیدا کرد تا سال‎‌های سال تجدید چاپ نشد. می‎‌توان گفت به معنای واقعی کلمه این کتاب مظلوم و غریب واقع شد؛ شاید هم از سوی ناشر، هم از سوی شاعر، هم از سوی زمانۀ شاعر. سال ۸۹ یعنی هفده سال پس از چاپ نخست، کتاب با طرح جلدی تازه در انتشاراتی تازه به چاپ دوم رسید. شبیه اتفاقی که برای چاپ دوم کتاب «[[رجعت سرخ ستاره]]» استاد [[علی معلم]] افتاد. با این تفاوت که گویا باز ناشر، ناشری غیرادبی و غیر حرفه‎‌ای بود  و طرح جلد هم علی‌‎رغم زیبایی، نامرتبط با موضوع و فضای کتاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما تجدید چاپ‎ نشدن کتاب اول ارتباطی با عدم انتشار کتاب دوم ندارد. عموماً شاعرانی که کتاب اول را منتشر کرده‎ باشند (چه بد، چه خوب) مشتاق به انتشار کتاب دوم هم هستند. منطقاً شاعری که کتاب اولش بد بوده، یا شاعری که کتاب اولش خوب بوده ولی دیگر توان شعری و طبع روان سابق را ندارد بهتر است کتاب دوم را منتشر نکند. درموضوع کتاب چاپ ‎کردن، جناب اخلاقی نه پیروی آن سیر عمومی بودند نه شامل وضعیت این سیر منطقی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتشار گاه‎گاه غزل‎‌های عرفانی تازۀ ایشان در نشریات سیر پیشرفت شعری و تشدید تمایز هنری ایشان را نشان می‌‎داد. وزن‌‎ها و قافیه‌‎ها خاص‎‌تر، هنرمندانه‌‎تر و تازه‌‎تر شده بودند. لحن، زبان و تصویرها تشخص بیشتری گرفته بود و دیگر به‌سختی می‎‌شد جای قلموی [[سهراب سپهری]] را در تابلوهای اخلاقی پیدا کرد، چه رسد به حال و هوای غزل‎‌های مردانی. ادبیات و جهان‎ بینی عمیق‌‎تر، خاص‌‎پسندتر و عام‎‌گریزتر شده بودند و دیگر به‌سختی می‌‎توان در بین این شعرهای تازه و پیشرفته غزلی صاف و ساده مثل : آخر ای مردم ما هم عتباتی داریم» پیدا کرد. انگار آن غزل‌‎ها را یک روحانی جوان و مبلغ در جمع اهالی یک روستا سروده است و این غزل‌‎ها را یک روحانیِ استاد ادبیات، فلسفه و عرفان، در جمع چند ادیب و فیلسوف و عارف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غزل‎‌هایی مثل این غزل خاص و زیبا:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} باشد ولی این جاده‎‌ها، این جاده‎‌های تشنه در رنج است/ این قریه‎‌های خسته دور از صحبت خوش‎بوی نارنج است{{سخ}}&lt;br /&gt;
حالا همین انسان که روزی تا صفای سیب‌‎ها می‌رفت/ در قبض و بسط لحظه‌‎ها درگیر خواهش‎‌های بغرنج است{{سخ}}&lt;br /&gt;
دیری ‎است آن الهام‎‌های تازه هم بر در نمی‌‎کوبند/ در این هبوط بی‎‌غزل، عالم نفس‎گیر و دم‎ آهنج است{{سخ}}&lt;br /&gt;
این زندگی‎‌های ملال‎‌انگیز از عرفان و گل خالی است/ دنیا مجال مصلحت‌‎اندیشی مردان شطرنج است ...{{سخ}}&lt;br /&gt;
یا:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} هوا باز است و صحرا تا سواد کاج‌‎ها رفته است/ و عاشق در شهودی سبز از این منهاج‎‌ها رفته است{{سخ}}&lt;br /&gt;
من این پایین کمی دل‎تنگم اما خوب می‎‌دانم/  که آدم در هبوط خویش هم معراج‎‌ها رفته است{{سخ}}&lt;br /&gt;
یا:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} آسمان باز است، رویایی و زیباست فضاها/ ماه می‎‌تابد بر گسترهٔ سبزِ نماها{{سخ}}&lt;br /&gt;
...{{سخ}}&lt;br /&gt;
شب زلال است و او بر لب این پنجره تنها/ دل سپرده است به موسیقی اسرار صداها{{سخ}}&lt;br /&gt;
دل سپرده است به پیدایش مجذوب مذاهب/ به شب آبی کاشی‎‌ها در متن طلاها{{سخ}}&lt;br /&gt;
به زمان‌‎های اساطیری ادیان نخستین/ به زمان‎‌هایی پیش از تپش بانگ دراها{{سخ}}&lt;br /&gt;
جاده‎‌ها سرشار از خاطرۀ راه‌سپاران/ دشت‎‌ها لبریز از جذبۀ محزون نواها{{سخ}}&lt;br /&gt;
شب عمیق است مسافر غزلی می‎‌خواند باز/ و می‌اندیشد در تابش آغاز نداها ...{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا ملمعی توحیدی که در آخرین دیدار شاعران با رهبری با استقبال از ملمع جامی خواندند:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} به کدام واژه بخوانمت، به کدام واژه نارسا؟/ به کدام جلوه بجویمت، متعالیا و مقدسا!{{سخ}}&lt;br /&gt;
...{{سخ}}&lt;br /&gt;
چه خوش است وقت موحّدان، به حدیث قدسی زلف تو/ چه خوش است صحبت دوستان، به صفای سایۀ این کسا ...{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و جدا از این شعرهای فلسفی عرفانی، شعرهای اجتماعی هم شکوه خاصی دارند. از جمله این غزل که خطاب به امام خمینی است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} تقویم در تقویم؛ این فصل‎‌ها سرشار باران تو خواهد شد/ مجلس به مجلس باز؛ پیمانه‌‎ها، لبریز پیمان تو خواهد شد{{سخ}}&lt;br /&gt;
این فصل‎‌های سبز؛ انگار تفسیر غزل‌‎های بدیع توست/ این عشق‌‎های پاک؛ مجلس‎‌نشین درس عرفان تو خواهد شد{{سخ}}&lt;br /&gt;
...{{سخ}}&lt;br /&gt;
گفتی خدا با ماست؛ گفتی که فردای جهان فردای توحید است/ فردا تمام خاک؛ جغرافیای سبز ایمان تو خواهد شد{{سخ}}&lt;br /&gt;
...{{سخ}}&lt;br /&gt;
این لاله‎‌های سرخ؛ یک پرده از شرح کرامات لطیف توست/ این دشت‎‌ها آخر؛ محو تماشای شهیدان تو خواهد شد ...{{سخ}}&lt;br /&gt;
و غزل دیگری که مثل همین غزل به موضوع بیداری اسلامی توجه دارد و شاید از بهترین‌‎ها با این موضوع:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} زندگی جاری است؛ در سرود رودها شوق طلب زنده است/ گل فراوان است؛ رنگ در رنگ این بهار پر طرب زنده است{{سخ}}&lt;br /&gt;
...{{سخ}}&lt;br /&gt;
آفتاب فتح، بر فراز خانه‌ٔ پیغمبران پیداست/ صبح نزدیک است، صبح در تصنیف‌های نیمه‌شب زنده است{{سخ}}&lt;br /&gt;
... {{سخ}}&lt;br /&gt;
باد می‌آید، بوی گل‌های حماسی می‌وزد در دشت/ زندگی زیباست، عشق در جان جوانان عرب زنده است{{سخ}}&lt;br /&gt;
حیف است این غزل‌‎های ناب و خاص که از زمرۀ بهترین غزل‎های عرفانی روزگار ما هستند در کتابی تازه گرد هم نیایند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مانیفست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روحانیان شاعر و شاعران روحانی====&lt;br /&gt;
روحانیانی که دستی به شعر داشته باشند (چه علاقه به خواندن چه اشتیاق برای سرودن) از دیرباز در سرزمین ما کم نبوده‎‌اند. این افتخار ماست که هر دو رهبر معنوی و سیاسی ما پس از پیروزی انقلاب با مقولۀ شعر آشنایی جدی داشتند و دارند و خود شاعران زبردستی بوده‎‌اند. این برای ایرانیان افتخار است که مراجع شیعه تقریبا همگی با اسلوب سرایش شعر آشنا هستند و شعر سروده‎اند (آیات عظام مکارم شیرازی، وحید خراسانی، صافی گلپایگانی، نوری همدانی، مرحوم آیت‎الله بهجت، مرحوم آقاعلی صافی و...). همچنین این موضوع در میان عالمان عارف ما مثل آیت‎‌الله حسن‌‎زادۀ آملی نمود بیشتری دارد و شاید خیلی از ما دیوان ایشان را در خانه داشته باشیم. همچنین بسیاری از روحانیان و طلبه‎‌های جوان در جایگاه‌‎های مختلف به سرایش شعر مشغولند و «شعر حوزه» برای خود پدیده و سرفصلی است. اما اگر با نگاه نقادانه و بررسی ساختارگرایانه به این شعرها نگاه کنیم می‎بینیم شعر برای بیشترینۀ این عزیزان از حد تفنن فراتر نبوده است و از زیبایی‌‎شناسی تقلید و تتبع آثار بزرگان ادبیات کهن پا پیش نگذاشته است. واقعا امام خمینی با آن قریحۀ عرفانی خاص و تسلطش به متون ادبی و عرفانی و نیز رهبر انقلاب با چنین درک ساختارنگرانه که از شعر و حتی شعر معاصر دارند استثنا هستند. در بین بسیاری از حضرات طلبه و روحانی شعر هم جزو هنرها و فنونی است که خوب است یک روحانی و یک مبلغ به آن مسلط باشد، و گویا با کمترین تلاش این مهم محقق می‌‎شود. از این ‎رو در نتیجه شاهدیم شعر حوزه شعر غنی، شاخص، متمایز و حتی مفیدی برای جامعه و خود حوزه نیست. پیرمردها و معمرین حوزه اگر شعر می‌‎گفتند به اقتفای سنت شعر عرفانی و مذهبی گذشته می‎‌گفتند؛ طلبه‌‎های جوان هم اگر شعر می‎‌گویند در بهترین حالت زیر مجموعۀ شعر هیئت و شعر آیینی قرار می‌‎گیرند و خلاصه چیزی به نام شعر حوزه و شعری که گویای یک زیست‌‎جهان معنوی و روحانی باشد قابل شناسایی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این میان زکریا اخلاقی یک استثنا، یک شاخص و یک تجربۀ موفق برای الگو گرفتن است. اما این الگوگیری هم نباید مبتنی بر ظواهر شعر اخلاقی باشد. دیده‌‎ایم شعر روحانیانی را که به تقلید از اخلاقی سروده‎‌اند و یا حتی شعر روحانیانی که مقاله هم در نقد و بررسی شعر اخلاقی نوشته‎‌اند. تفاوت از زمین تا آسمان است. اولین درس زکریا اخلاقی به روحانیان شاعر و شاعران روحانی این است که شعر یعنی توجه به زیبایی‎‌آفرینی در شکل و ساختار، نه لزوما قصد قربت! همین که اخلاقی سپهری را خوب خوانده و خوب فهمیده، درس مهمی است در این زمینه. درس دوم زکریا اخلاقی به روحانیان علاقه‎‌مند به سرایش این است که برای شعر معنوی و عرفانی گفتن؛ استفاده از اصطلاحات درسی حوزوی و دینی ارزشی ندارد، وقتی روحانی (روحانیِ شاعر) خلوت معنوی و خلوت شاعرانه نداشته باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مانیفست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مانیفست شعر عرفانی امروز====&lt;br /&gt;
با توجه به غزل‎‌های عرفانی استاد زکریا اخلاقی می‎‌توان به مانیفست و تعریف شعر عرفانی امروز رسید. امروز اکثر شاعران دستی هم به سرایش شعر عرفانی دارند اما این دست‎‌ها عموما در اتخاذ معنای یکی از سه واژۀ «شعر»، «عرفان» و «امروز» لرزانند. یا مشکل ساختاری و هنری دارند و از شعریت به دورند (با این توجیه که شعر اگر موضوعش عرفانی شد طبق سنت قدما هرچه باشد زیباست!) یا با موضوع عرفان بیگانه‎‌اند (چه اینکه امروز هرکسی خود را عارف می‎‌داند و عرفان نه نیاز به صفا و سلوک عملی دارد نه دانش و معرفت نظری!) یا متعلق به امروز نیستند (و اسیر سنت‎‌های دیرین شعر عرفانی و اصطلاحی گذشته‎‌اند). اما ما در غزل‎‌های زکریا اخلاقی هم شعریت و توجه به ارزش‎‌های ساختای و هنری و نوآوری را می‎‌بینیم، هم درک و دریافتی دقیق از عرفان عملی (و نه اصطلاحی و ادا اطواری) و هم درک و دریافتی از جهان امروز و جهان مدرن. سنایی و مولوی و عطار هرگز مانند زکریا اخلاقی چنین شعر عرفانی مدرنی نگفته‌‎اند؛ اما اگر در چنین روزگاری می‎‌زیستند حتما شعر امروز را می‎‌گفتند نه شعر قرن پنج و شش و هفت را.&lt;br /&gt;
پس از زکریا اخلاقی، شاعران توانای دیگری از جمله دکتر [[علیرضا قزوه]] و دکتر [[قربان ولیئی]] با مجموعه‌‎های خوبی مثل «[[صبح بنارس]]» و «[[ترنم داودی سکوت]]» به طور جدی وارد حیطۀ «شعر عرفانی امروز» و غزل عرفانی شدند و سعی کردند از کلیشه‎‌های رایج و پوسیدۀ شعر عرفانی گذشته و دور شوند؛ اما غزل زکریا اخلاقی در این موضوع بی‎‌رقیب و شاخص است و روایت‌گر تام تجربۀ عرفانی در جهان امروز و زندگی مدرن.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مانیفست&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌ها و موضع‌گیری‌های سیاسی او===&lt;br /&gt;
زکریا اخلاقی شاعر با انتشار بیانیه‌ای از حجت‌الاسلام روانبخش، کاندیدای لیست ائتلاف اصولگرایان حمایت کرد و گفت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«ضمن احترام به همهٔ‌ نامزدهای دهمین‌دورهٔ انتخابات مجلس شورای اسلامی در حوزهٔ‌ انتخابیه میبد و تفت، با توجه به شرایط پیش‌آمده و با درنظرگرفتن توصیه‌های مراجع عظام و بیانات مقام معظم رهبری، به‌نظر می‌رسد که شایسته‌ترین کاندیدایی که از همه‌ ضوابط مورد نظر برخوردار بوده و از نیروهای ارزشی انقلاب به‌ شمار می‌آید، جناب حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ قاسم روانبخش (زید عزه) می‌باشد. امید است مردم شریف این دو شهرستان، با این انتخاب اصلح در پیشگاه وجدان بیدار امت اسلامی سرافراز، و در نزد خداوند متعال مأجور باشند.&lt;br /&gt;
والسلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;حمایت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://sarveabarkouh.ir/el/-|عنوان=پنجم اسفند۹۴ ـ زکریا اخلاقی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: purple}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آخر ای مردم، ما هم عتباتی داریم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;كربلایی داریم، آبِ فراتی داریم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;ما پر از بویِ خوشِ سیب، پر از چاووشیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;وز چمن‌های مجاور نفحاتی داریم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;داغِ هفتاد و دو گل، تشنگی از ماست اگر &#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;دست و رو در تپشِ رشته‌قناتی داریم&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آن سبک‌بارترانیم كه بر محملِ موج&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ساحلِ امنی و كشتیِ نجاتی داریم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;در تماشای جمال از جبروتی سرخیم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; كه شگفت‌آینهٔ جلوهٔ‌ ذاتی داریم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;در همین روضه‌ٔ سربسته خدا می‌داند&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;دست در شرحِ چه اسماء و صفاتی داریم&#039;&#039;&#039;}} &lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;زیر این خیمه كه از ذكرِ شهیدان سبز است&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;كس نداند كه چه احساسِ حیاتی داریم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;همه‌ٔ هستیِ ما عینِ زیارت‌نامه‌ست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;گر از این‌گونه سلام و صلواتی داریم&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
====نظر [رهبر معظم انقلاب] سیدعلی خامنه‌ای====&lt;br /&gt;
ایشان (زکریا اخلاقی) هم مانند آقای بهجتی «شفق»، از شعرای مکتب یزد هستند که اشعار خوبی هم دارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معمم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mashreghnews.ir/news/583024/|عنوان=زکریا اخلاقی سهراب سپهری معمم و انقلابی دوران ماست}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
خوشحالم که غیر من هم کسانی هستند که قدر آقای اخلاقی را می‌دانند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;قدر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://yazdrasa.ir/de/article/21688043|عنوان=قدر آقایی اخلاقی را می‌دانند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سیدعبدالله حسینی]]====&lt;br /&gt;
زکریا اخلاقی نماینده و پرچمدار حوزهٔ امروز است، هم به‌خاطر فضلش، هم به‌خاطر اشرافش و هم به‌خاطر بیان و زبان شعریش. در واقع می‌شود گفت شاعری است که نام خانوادگی او واقعا متناسب با شخصیتش است.&lt;br /&gt;
زکریا اخلاقی در اشعارش بدون ذکر اصطلاحات حوزوی هم معارف حوزه را به خواننده منتقل می‌کند. او حتی اگر عمامه و لباس هم نداشت باز هم می‌شد حوزوی‌بودنش را از شعرش دریافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معمم&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد محقق]]====&lt;br /&gt;
زکریا اخلاقی در میان علمایی که شأن شعری دارند از نظر زبان و جنس کار یکی از چهره‌های استثنایی و ممتاز شعر حوزه است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معمم&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علیرضا قزوه]]====&lt;br /&gt;
من خود را جزو ارادتمندان زکریا اخلاقی می‌دانم؛ چرا که او علاوه بر این‌که در حوزهٔ علمیه معلم است، معلم شعر هم است و برای شاعران انقلاب نیز معلم اخلاق است. متاسفانه امروز شاهد خودنمایی و نمایش‌دادن  برخی از شاعران هستیم؛ در حالی که شاعرانی مانند اخلاقی اهل این حرف‌ها نیستند و این ویژگی شاعران نسل او است.&lt;br /&gt;
خواندن اشعار برخی جوانان حال خوبی به خواننده نمی‌دهد؛ اما اشعار اخلاقی را که می‌‌خوانیم، حال نشاط پیدا می‌کنیم. این در حالی است که رویکرد برخی از شعرای امروز ایران کم‌کم و به‌تبع اروپا و امریکا، به‌سمت هرزه‌نگاری و مسیل غیراخلاقی و شهوت‌انگیز و رقص و... حرکت می‌کند. در حالی که شعر از اساس توجه به تعالی انسان دارد.&lt;br /&gt;
در غزل اگر اسم سه نفر را به‌عنوان سرآمدان غزل امروز از من بخواهند، نام اخلاقی حتماً در میان آن‌هاست؛ زیرا غزل او سرشار از دایرهٔ واژگان عالی، ترکیبات تازه و مضمون اخلاق‌گراست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معمم&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مرتضی امیری]]====&lt;br /&gt;
یکی از کارهای مهم اخلاقی تلفیق میان حوزه و شعر و ادب است و حتماً تاریخ شعر اخلاقی را فراموش نخواهد کرد، زیرا تاریخ با فراموش‌نکردن او می‌خواهد سهم‌شناسی خود را اعلام کند. سهم اخلاقی در تاریخ شعر مختص خودش نیست، بلکه سهم شعر انقلاب اسلامی است.&lt;br /&gt;
مرتضی امیری می‌گوید: روزی با اخلاقی مشغول قدم‌زدن بودیم که من بیتی را خلق‌الساعه تقدیم او کردم و گفتم: این کیست که این‌گونه شبیه خُم باده‌ست / سهراب سپهری‌ست که عمامه نهاده‌ست!&lt;br /&gt;
خدمتی که شعر اخلاقی به موسیقیِ شعر فارسی کرده است، بسیار مهم است. انتخاب ردیف‌ها و قافیه‌ها و وزن‌های بدیع و فوق‌العاده و حُسن مطلع‌های سخت و نایاب که همواره در شعر او به چشم می‌آید. از محتوا و روح شعر اخلاقی که بگذریم، باید گفت در حوزهٔ پیکره خدمتی که شعر او به شعر انقلاب اسلامی کرده است درخور توجه است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معمم&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد محدثی خراسانی]]====&lt;br /&gt;
حجت‌الاسلام زکریا اخلاقی با تمام آرامش و تواضع و سکوت رسانه‌ای، از بی‌حاشیه‌ترین شاعران انقلاب به‌شمار می‌آید. او سهم عمده‌ای در شکل‌گیری پازل شعر انقلاب داشته است. اخلاقی با همان مجموعهٔ تبسم‌ شرقی و رویکرد فلسفی و عرفانی در ذهن، و بهره‌گیری از بدایع لفظی و موسیقی، خصوصا در کاربرد قوافی بدیع در حوزهٔ زبان، به جایگاه رفیع و تثبیت‌شده‌ای در شعر انقلاب دست یافت.&lt;br /&gt;
شعرهای تبسم‌ شرقی بعدها الگوی شاعران زیادی قرار گرفت؛ از شاعران روحانی تا شاعران علاقه‌مند به شعر عرفانی.&amp;lt;ref name=&amp;quot;معمم&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حمیدرضا شکارسری]] شاعر و منتقد ادبی ضمن بیان توجه‌های فرامتنی موجود در شعر اخلاقی، می‌گوید:====&lt;br /&gt;
«رویکرد او در غزل، بذل توجه به غزل سنتی است و کارکردهای ناگهانی که از کلمات به‌کار می‌برد خواننده را به یاد شعر نو می‌اندازد.&lt;br /&gt;
چه بخواهیم و چه نخواهیم، هنگام مطالعهٔ شعر اخلاقی با رویکرد ایدئولوژیک شاعر آشنا خواهیم شد. هرچند این اتفاق خیلی زود روی نمی‌دهد. فضای کلی غزل‌های اخلاقی ما را به یاد سبک هندی می‌اندازد. در حالی که بعد از خواندن تمام اشعار او می‌بینیم که اشعار در فضایی میان سبک‌های هندی و عراقی قرار دارد؛ اما در کل، او تمایل بیشتری به سبک هندی دارد.&lt;br /&gt;
اگر کلمات و اشاره‌های مستقیم او به وقایع و اتفاقات و مقولات سیاسی و اجتماعی و انقلابی را را از اشعار او جدا کنیم، لقب &amp;quot;سهراب سپهری غزل&amp;quot; برازنده او خواهد بود. این را می‌شود به‌خاطر کارکرد کلمه، ترکیب‌سازی و فضای کلی شعر به او نسبت داد. البته [[احمد عزیزی]] هم چنین لقبی را می‌تواند داشته باشد.&lt;br /&gt;
در پایان این‌که غزل اخلاقی را می‌توان غزل فرازمانی و فرامکانی خواند که گرد اتفاقات سیاسی و اجتماعی روی آن‌ها نمی‌نشیند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;معمم&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دکتر [[محمدرضا روزبه]] نیز در بررسی شعر اخلاقی می‎‌گوید:====&lt;br /&gt;
«مجموعه &amp;quot;تبسم شرقی&amp;quot; دارای غزل‌هایی است که رد پا و تاثیر [[نصرالله مردانی]] را در اوایل انقلاب و دهه ۶۰ نشان می‌دهد؛ ولی بعدها اخلاقی به سمت سبک و سیاق ویژه‌ای حرکت کرد»  و استاد ما جناب [[یوسفعلی میرشکاک]] در همان جلسه گفته‎‌اند: « اشتغال به لفظ از ویژگی‌های عمده شعر نصرالله  مردانی است که مورد استفبال اخلاقی قرار گرفته است اما شعر اخلاقی دگردیسی پیدا کرده»&amp;lt;ref name=&amp;quot;مانیفست&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://shahrestanadab.com/Content/ID/6389/%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C|عنوان=«مانیفست شعر عرفانی امروز» با نگاهی به غزل زکریا اخلاقی - شهرستان ادب}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkcyan}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;بیابان در بیابان طرحِ اقیانوس در دست است&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; و یک صحرا پر از گل‌های نامحسوس در دست است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;صدای پای نسلی در طلوعِ صبح پیچیده‌ست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; و او را آخرین‌ آیینهٔ مانوس در دست است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;چه نزدیک است جنگل‌های لاهوتی، نمی بینی؟&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; تجلی‌های دور از دستِ آن طاووس در دست است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;من از این سمت می‌بینم سواری را و اسبی را&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; افق‌ها سبز در سبزند و او فانوس در دست است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;دو دستت را برآور رو به باران‌ها که می‌دانم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; تو را انگشتری از جنسِ اقیانوس در دست است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;شبی در خواب دیدم می‌رسد مردی به بالینم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; که می‌گویند او را دستِ جالینوس در دست است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;سحر از گریه‌های روشنِ همسایه فهمیدم&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; که کاری تازه در مضمونِ «یا قدوس» در دست است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;در این اسرارِ آن‌سویی، خیال‌انگیز و کشف‌آمیز&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039; نخستین‌ شرح ما بر مَشرَبِ مانوس در دست است&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک زندگی و خلقیات===&lt;br /&gt;
از زبان زکریا اخلاقی: «زندگی شاعرانهٔ هر شاعر را باید در شعرهای او جستجو کرد. من زمزمه‌هایم را در جایی آغاز کردم که هم‌زبانی برایم نبود. وقتی نخستین‌ شعرهایم را سرودم، جز یک پیرمرد بسیجی اهل ذوق ـ زنده یاد [[رمضانعلی گُلدون]] ـ کس دیگری نداشتم که آن‌ها را برایش بخوانم. افتخار همسایگی با استاد بهجتی «شفق» هم زمانی نصیبم شد که داشتم میبد را ترک می‌کردم. قم هم  که آمدم، دیگر تمایلی به رفت‌وآمد به مجامع ادبی نداشتم. سلوک من در شعر به تمام معنی  یک سلوک فردی بود. من در آغاز تنها بودم، بعدها هم سعی کردم تنها باشم. تنهایی عرصهٔ تماشاهای شاعرانه است. البته سودمندی آن را برای سال‌های شروع کار انکار نمی‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر او درباره اشعارش====&lt;br /&gt;
دوستان می‌گویند که سبک شعری من مختص خودش شده، با توجه به آن زبان خاصی که در شعرها هست و ارتباطی که با معلومات حوزوی وجود دارد. من سعی کردم مقداری شعرم صبغه صنفی و حوزوی به خودش بگیرد و در عین حال محدودیت هم ایجاد نکند، یعنی جوری نشود که از فضای شعر معاصر دور بشود؛ این خودش شاید باعث به وجود آمدن یک تشخصی در شعرها شده باشد، آن‌طوری که دوستان می‌گویند.&lt;br /&gt;
بالاخره هر شاعری در یک فضایی تنفس می‌کند و با یک سری معانی و مفاهیمی سروکار دارد، با توجه به اینکه معارف فلسفی و عرفانی حوزوی خیلی از لحاظ محتوایی می‌تواند به شعر کمک کند و زمینه خوبی است برای این‌که شاعر از آن‌ها استفاده کند و در شعرش به کار بگیرد؛ شاید در شعرهای من هم تا آن اندازه که خودم مرتبط بودم با این معارف؛ البته خیلی عمیق در فلسفه و عرفان کار نکردم، ولی درعین‌حال تا این اندازه‌ای که مرتبط بودم شاید در شعرها انعکاس یافته باشد و همین تشخصی که دوستان می‌گویند اگر هست از همین ناحیه است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهاد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
دفتر [[تبسم‌ شرقی]] اشعار اخلاقی را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول که غزل‌های اوایل دههٔ شصت را در برمی‌گیرد و تکیه شاعر در این غزل‌ها بیشتر به ترکیب‌‌سازی‌های گاه بدیع و نو است. در این غزل‌‎ها اخلاقی نیز مانند دیگر شاعران انقلاب در آن دوره، تاحدی تحت تأثیر [[نصرالله مردانی]] است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آسمانی شده آوازهٔ پیروزیِ ما/ عشق گل کرده در آیینهٔ نوروزیِ ما&#039;&#039;&#039;. یا: &#039;&#039;&#039;گلِ سپیده زِ باغِ ستاره می‌جوشد/ صلای فجر زِ اوجِ مناره می‌جوشد&#039;&#039;&#039;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌گفته خوداخلاقی: «پیش از تاثیرپذیری از نصرالله مردانی، رمضانعلی گلدون او را بسیار راهنما بود و مشفق. در ادامهٔ راه، در رشد و تحول زبان و تخیل و اندیشهٔ او، سهراب بی‌تاثیر نبوده است؛ هم‌چنین تشویق‌های بهجتی شفق».&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادب&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
در حوزهٔ میبد اسدالله امام، در یزد، فلاح و عجمین و مفیدی‌فر و در قم آقای پایانی، آقای اعتمادی، آقای وجدانی و آقای ستوده که سطوح عالی را خدمت این بزرگواران گذراندیم. درس خارج را هم خدمت حضرت آیت‌الله مکارم و آیت‌الله فاضل خواندیم و فلسفه را هم خدمت آیت‌الله اعرافی بودیم. من سیزده سال در قم بودم، سال ۱۳۷۵ به میبد بازگشتم و در حوزه‌های علمیه خواهران و برادران و حوزه‌های علمیه شهرهای هم‌جوار میبد یعنی اردکان و احمدآباد مشغول به تدریس برخی علوم حوزوی و دانشگاهی شدم. الآن هم مشغول تدریس در حوزه هستم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;صمیمانه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم‌های دربارهٔ او===&lt;br /&gt;
{{بلی}} مستند فیروزه، فصل یک، قسمت پنجم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مستند&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com|عنوان=مستند فیروزه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} زکریا اخلاقی (قسمت اول)، تهیه کننده و کارگردان: حسن حبیب زاده، تهیه شده در سازمان هنری رسانه‌ای اوج، سال ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برشی از گفتگوها===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«در شعریت یک شعر، علاوه بر بیان برتر، احساس برتر هم دخیل است. شاعر حقیقی کسی است که به افق‌هایی سفر کرده و در کشف روابطِ مثالیِ اشیا به حقایقی دست می‌یابد که دیگران از آن بی‌بهره‌اند. خبرهایی که او از این تکاپو با خود می‌آورد، همواره برای مخاطبان تازگی خواهد داشت. اگر اثری بی‌بهره از این شهودها و این سفر روحانی (جوهرهٔ شعر) دل‌ها را می‌رباید، باشد، صرفا معماری کلمات است و یک صنعت که ممکن است هوش‌ربا باشد اما دلربا نیست.»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
زکریا اخلاقی توانسته در سال ۱۳۷۹ عنوان شاعر برگزیدهٔ ۲۰ سال دفاع مقدس را به خود اختصاص دهد. هم‌چنین در دهمین‌کنگرهٔ شعر و قصهٔ طلاب، عنوان شاعر برتر حوزه را از آن خود کند. اخلاقی در جشنواره‌های اول تا سوم فجر نیز به‌عنوان شاعر برگزیده انتخاب شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://adabiatirani.com/writers/%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C/&lt;br /&gt;
|عنوان=زکریا اخلاقی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)==&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر او===&lt;br /&gt;
تنها دفتر شعر زکریا اخلاقی [[تبسم‌های شرقی]] است. بخش اول غزل‌های این دفتر بیشتر دارای ترکیب‌‌سازی‌های گاه بدیع و نو است و شاعر تحت تأثیر نصرالله مردانی. اخلاقی در بخش دوم شعر‌های به تشخص شعری بیشتری رسیده است. او در این غزل‌ها رویکردی عرفانی دارد و هم‌چنین از اصطلاحات فقهی و فلسفی کارکرد نسبتاً خوبی گرفته است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای بلوغ شاخه‌ها در اشتهای ما تصرف کن/ از میان سبزها، سیب تجلی را تعارف کن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه سوم از غز‌ل‌‎های زکریا اخلاقی غزل‎‌های منتشر نشدۀ اوست که گه‎‌گاه در نشریات یا دیدار شاعران با رهبری از او شنیده می‎‌شود. این غزل‎‌ها نسبت به غزل‌‎های پیشین بسیار خاص‎‌تر و پخته‎‌تر هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پنجره&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%B2%D8%AA%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%A7%DA%A9&amp;diff=47551</id>
		<title>علی‌اصغر عزتی‌پاک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%B2%D8%AA%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%A7%DA%A9&amp;diff=47551"/>
		<updated>2022-07-24T05:33:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = علی‌اصغر عزتی‌پاک&lt;br /&gt;
|تصویر                  = عزتی ۶.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = رمان‌نویس، داستان‌نویس&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۵۳&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کبودرآهنگ کوهین همدان&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = همدان&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیان‌گذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = نویسنده&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = رمان‌ها: «[[باغ‌های همیشه‌بهار]]»، «[[آواز بلند]]»، «[[باغ کیانوش]]»، «[[زود برمی‌گردیم]]»، «[[تشریف]]»، داستان بلند «[[نفس بلند]]»، مجموعه‌داستان‌ها: «[[می‌مانم پشت در]]»، «[[موج فرشته]]»، داستان‌های کوتاه «[[بر فراز تپه]]»، «[[ماهی در کاسه آش]]»، «[[چشم‌های آبی]]»&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =  تحصیل‌کرده‌ٔ حوزه‌ علمیه‌ قم&lt;br /&gt;
|دانشگاه                = &lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = &lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;علی‌اصغر عزتی‌پاک&#039;&#039;&#039; نویسنده و داستان‌نویس ایرانی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;** * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی‌اصغر عزتی‌پاک در سال ۱۳۵۳ در همدان به دنیا آمد. کار ادبی را با نگارش داستان در مجلات آغاز کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;علی‌اصغر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.iranketab.ir/profile/15732-ali-asghar-ezzati-pak|عنوان= علی‌اصغر عزتی‌پاک}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌عنوان مثال «[[چشم‌های آبی]]» در شماره ۵۸ مجله ادبیات داستانی، در سال ۱۳۸۰ منتشر شد. «[[بر فراز تپه]]» در شماره ۳۴ ماهنامه نافه، در ۱۳۸۱ انتشار یافت. «[[ماهی در کاسه آش]]» در شماره ۴۱ ماهنامه نافه در مهر ۱۳۸۲ منتشر شد و «[[می‌مانم پشت در]]» در شماره ۶۹ ماهنامه عصر پنج‌شنبه، در آبان همان سال انتشار پیدا کرد. در کارنامه ادبی وی، هم آثار متعددی برای گروه سنی نوجوان نوشته شده‌ است و هم بزرگ‌سال. «می‌مانم پشت در» اولین کتاب این نویسنده است که در سال ۱۳۸۵ عنوان کتاب سال حوزه هنری را گرفت. «[[زود برمی‌گردم]]» دومین کتاب عزتی‌پاک است که جایزه‌ٔ دوسالانه‌ ادبیات کودک و نوجوان ایران و جایزه‌ٔ «کتاب سال سلام» را از آن خود کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کوه و دژ&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/11989/%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DA%98-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%D8%AA%DB%8C%D9%BE%D8%A7%DA%A9-|عنوان= از سرزمین کوه و دژ/ کتاب‌شناسی «علی‌اصغر عزتی‌پاک»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی‌اصغر عزتی‌پاک برای نوجوان وقت می‌گذارد و داستانی می‌نویسد که خواندنی باشد و از داستان‌های او می‌شود فهمید که نوشته شده تا خوانده شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موفق&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13950719001172/%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86 |عنوان= نمونه موفق یک داستان انتظار برای نوجوان}}&amp;lt;/ref&amp;gt; وی مؤسس «مدرسه رمان» است و مدیریت «دفتر داستان شهر ادب» را برعهده دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عزتی‌پاک&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B9%D8%B2%D8%AA%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%A7%DA%A9|عنوان=علی‌اصغر عزتی‌پاک}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:عزتی ۳.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:عزتی ۵.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:باغ‌های همیشه بهار.png|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:عزتی‌پاک.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:عزتی7.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نفس بلند.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:تشریف.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:عزیتی پاک.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آواز بلند.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:موج فرشته.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:باغ کیانوش.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:عزتی۲.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:اجاره‌نشین.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آیینه‌ای از علی‌اصغر عزتی‌پاک==&lt;br /&gt;
===عزتی‌پاک قصه‌های همدان را می‌نویسد===&lt;br /&gt;
وقتی من به‌لحاظ روحی، روانی، فکری و فرهنگی در این شهر (همدان) هستم و با این شهر کِیف می‌کنم و فکر می‌کنم قصه‌هایش هم گفته نشده است و شهر پرظرفیتی است، طبعاً همان‌جا می‌مانم. همدان سابقه شگفت‌انگیز تاریخی دارد و ریشه‌های ایران را هم بی‌اغراق می‌شود در آنجا جست. اما واقعیت این است که من جا‌های دیگر را خیلی نمی‌شناسم و از ظرفیت‌های اقلیمی‌شان بی‌خبرم. یعنی چیزی که هر داستانی برای گرفتن بو و مزه به آن‌ها نیاز دارد. من وقتی در بازار همدان قدم می‌زنم، همه چیزش برایم آشناست؛ آدم‌هایش و زوایایش و دکان‌هایش. خیابان‌های این شهر برایم یادآور هزاران واقعه‌اند. آدم‌هایی که در آنجا‌ها راه‌پیمایی کردند، آن‌هایی که به جنگ اعزام شدند، یا تمام آن کارگرانی که در آن خیابان‌ها دنبال کار گشتند؛ همه‌وهمه برایم مثل جان آشناست. اصلاً خانواده من است؛ پس وقتی این فرصت را دارم باید قدرش را بدانم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جریان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://khabarban.com/a/28741644 |عنوان= جریان ادبی انقلاب صاحب سبک شده است/ پیروزی انقلاب اسلامی باعث هویت‌بخشی به انسان‌ها شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اول داستان، بعد سیاست و جامعه===&lt;br /&gt;
من در مرحله‌ اول داستان‌نویسم. اول داستان با تمام مختصاتش، بعد تازه می‌رسم به حال‌وهوایی که قرار است به داستانم بدهم؛ و آن نگاه من است به سیاست، به زندگی، به کشورم و مردمانش. یعنی اگر در وهله‌ اول از عهدۀ قصه‌گویی برنیایم، همه‌ این حرف‌ها بر زمین می‌مانند. اگرچه برانگیختن و تحریک فکری مخاطب را توفیق می‌دانم و ناراضی نیستم. نکته‌ دیگر اینکه تلاش کردم در کتاب «[[تشریف]]» نماینده‌های گفتمان‌های متنوع با رویکرد‌های متفاوت حضور داشته باشند و حرف‌هایشان را بزنند. یعنی هم آن‌کسی‌که می‌خواهد بجنگد؛ هم آن‌کسی‌که می‌گوید باید وضع موجود حفظ شود، اگرنه مملکت از دست می‌رود؛ و هم آن‌که ناامید است از عالم و آدم. هیچ‌کدام هم لزوماً آدم خوب یا آدم بد نیستند. فقط فهم متفاوت‌شان از پدیده‌هاست که صف‌ها را جدا کرده. اگرچه رویکرد من در مجموع روشن است؛ من روی با فردا‌ها و پس‌فردا‌ها دارم؛ تسخیر آینده با امید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جریان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ادبیات از نویسنده و مخاطب فراتر می‌رود===&lt;br /&gt;
من برای مخاطبی که سواد معمولی دارد، می‌نویسم. یعنی تلاش می‌کنم که این‌گونه باشد. حالا اگر نشد هم، خب نشده. این خاصیت ادبیات است؛ چراکه به‌دلیل وجه استعلایی‌اش، گاهی از نویسنده و مخاطبینش فراتر می‌رود. حسن ادبیات همین است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://hkighobadi.blogfa.com/post/74|عنوان= مصاحبه‌ای با آقای علی‌اصغر عزتی‌پاک - نویسنده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از واکنش مردم بی‌خبرم===&lt;br /&gt;
من در دو زمینه می‌نویسم: نوجوان و بزرگ‌سال. در داستان‌های نوجوان، به‌خاطر اینکه کارهای ما را کانون چاپ کرده و آن‌ها مخاطبان فراگیر دارند، تا حدودی واکنش‌های مخاطبینم را دیده‌ام. ولی درباره بزرگ‌سالان، مثلاً درباره مجموعه داستانی که سال ۸۴ چاپ کردم، نه متأسفانه. محافل ادبی  کارم را دیدند و به‌نسبت پسندیدند. اما از واکنش مردم بی‌خبرم. چون کتاب پخش درستی نداشت. یعنی اصلاً پخش نداشت تا به دست مخاطب برسد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تجربه جنگ و داستان‌نویسی===&lt;br /&gt;
وارد شدن من به حوزه جنگ دقیقاً به‌خاطر وجود انسانی به نام «علی‌اصغر عزتی‌پاک» است که دوره‌ٔ جنگ را در نوجوانی و کودکی درک کرده. من اعتقاد دارم که نویسنده باید تجربیات نزدیک به خودش، و خودش را بنویسد. او باید دردها و رنج‌های خودش و آدم‌های پیرامونش را در قالب داستان بریزد و از خودش و آنان، برای خودش و آنان بنویسد. من هم این کار را کردم. چون دوست داشتم داستان‌هایی که می‌نویسم در حوزه‌هایی باشد که به تجربیاتم نزدیک‌ترند. من جنگ را از دور، اما دردهای مردم درگیر جنگ را از نزدیک تجربه کرده‌ام. همین‌طوراست در&lt;br /&gt;
حوزه‌ٔ معرفت‌شناختی جنگ هشت‌ساله که ما به‌دلیل همین‌ نگاه معرفت‌شناسانه، به‌درستی به آن عنوان «دفاع مقدس» را داده‌ایم. مثلاً یکی از درون‌مایه‌های «آواز بلند» این است که وقتی دشمن به خانه‌ات هجوم آورده، نمی‌توانی به کنجی در خانه بخزی و بگویی من مخالفم یا بی‌طرفم. چون او این خانه را در کلیتش هدف قرار داده است، و تو و من و او، برایش موضوعیت نداریم. و آن کنج عافیت، به‌زودی، اگر ازش بیرون نخزی و وارد میدان دفاع نشوی، روی سرت خراب خواهد شد!&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرکت در محافل ادبی===&lt;br /&gt;
من در محافل ادبی تاجایی‌که امکانش را داشته باشم، شرک می‌کنم. ما خودمان هم یک محفل ادبی داریم در «مؤسسه‌ شهرستان ادب» که محفل گرم و پررونقی است. به‌شخصه از این محافل بدم نمی‌آید و از وجودشان استقبال می‌کنم. خودم هم از روزی که نوشتن را شروع کرده‌ام با این محافل مرتبط بوده‌ام و تقریباً در هر محفلی هم که از آن بوی ادبیات می‌آمده رفته‌ام. به‌خاطر اینکه بچه‌هایی که آنجا جمع می‌شوند، دغدغه ادبیات و هنر دارند؛ و با من همدل‌ترند و فکر می‌کنم حداقل به‌لحاظ فنی و تکنیکی باعث رشد آدم می‌شوند؛ البته تا یک جاهایی. بعدش دیگر آدم باید راه خودش را برود. چون حرف‌ها برایش تکراری می‌شود و دوستان هم معمولاً خیلی اهل فکر و اندیشه به‌معنی درست کلمه نیستند. و گاه حتّی صرفاً یک تکنیسین داستان‌اند و دیگر هیچ! من خودم سال‌ها خانه‌ام را کرده بودم محفل ادبی. هر جمعه عده‌ای از دوستانم که الان همه‌شان جزء نویسنده‌های خوب‌اند، جمع می‌شدند خانه‌ ما و داستان‌هایشان را برای هم می‌خواندند. کتاب‌هایی را که خوانده بودیم برای همدیگر تحلیل می‌کردیم و مسائل‌مان را درمیان می‌گذاشتیم. نه کسی به ما پول می‌داد و نه از کسی انتظاری داشتیم. با یک چایی و کیک یزدی سر و ته ماجرا را هم می‌آوردیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===دیدگاه و اندیشه===&lt;br /&gt;
====زیست هنری یا زیست انسانی====&lt;br /&gt;
من زیست هنری را زیست انسانی می‌دانم و چیز دیگری از آن برداشت نمی‌کنم. اساساً زیست هنری، شیوه خاصی از زندگی نیست؛ مگراینکه یک بخشش ادا و اطوار باشد. اگرچه منکر نبوغ برخی هنرمندهای انگشت‌شمار در طول تاریخ، مثل «دالی» ‌و «پیکاسو» نیستم که طور خاصّی زندگی کردند؛ اما اساساً زندگی‌ای که آن‌ها داشتند، زندگی‌ای نیست که بشود توصیه کرد به کسی. این زندگی‌ها از دور دل می‌برند و از نزدیک زهره! نظم و دیسیپلین منحصربه‌فردی دارند که هیچ‌کس جز خود آن هنرمند توانایی انطباق با آن را ندارند. اما زیست هنری، به نظر من زیست انسانی است. زیست همراه‌با تفکر و اندیشه و با مطالعه. این‌ها زیست هنری است و البته تلاش برای ارتقاء آن فن و هنری که داریم. کسی که هنرمند باشد، جهان را هنرمندانه می‌بیند؛ به دور از کلیشه‌های رایج و هنجارهای فراگیر. اما در کنار این‌ها، او انسان را هم با تمام ابعاد وجودی‌اش می‌بیند تا ظرفیت‌های بالایی که وجود لایزال حضرت حق در ضمیر آدمی پنهان داشته، آشکار کند. این‌ها نیازی به فرم مو، و رنگ و مدل لباس و دکور خاص منزل ندارد. اساساً کسی که نظر به عمق زندگی و هستی داشته باشد، باید از این مسائل عبور کرده باشد!&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمی‌توان ادبیات دینی را نادیده‌ گرفت====&lt;br /&gt;
به‌نظرم ماجرای داستان دینی و داستان غیردینی تبدیل به ماجرای اول مرغ بود یا تخم‌مرغ شده است! یعنی تبدیل به معما شده و حالاحالاها انگار باید درباره‌اش بحث شود. اما مسئله این است که شما نمی‌توانید نوعی از ادبیات را که دغدغه‌ دین دارد نادیده بگیرید. بالاخره یک شاخه از ادبیات در دنیا نماد بیرونی دارد که مسئله‌اش امور مرتبط با دین و مسائل ماورایی است. زندگی روحانی دینی، احکام دین، ارزش‌های ملهم از باورهای الهی مانند ایثار و مفاهیمی ازاین‌دست که با تکیه بر باورها و عقاید دینی ظهور می‌یابد، می‌تواند اثر را دینی کند. این شاخه از ادبیات را که دل‌مشغولی آن دین است هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند. همچنین آثار ادبی بزرگی وجود دارد که شخصیت‌هایش با تکیه بر باورهای دینی به رشد می‌رسند یا به باورهای دینی پشت می‌کنند و از نظر نویسنده به قهقرا می‌روند. این‌ها هرچه باشند به‌نظرم می‌توان به‌راحتی اسم ادبیات دینی هم روی‌شان گذاشت. اما این به آن معنی نیست که تا امری دینی و قدسی وارد داستان می‌شود، بشود به آن گفت داستان دینی. خیر! صرف ورود خدا و پیامبر خدا(ص) به یک اثر ادبی نمی‌تواند داستان دینی به آن اطلاق کرد. ای‌بسا کسانی با استفاده از همین ظهورات داستانی ضددینی نوشته‌اند. نمونه‌هایش بسیار است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13970508001242/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF|عنوان= قرار نیست همیشه از شرارت بنویسیم/ نوجوانان، مخاطبان هوشمند ادبیات‌اند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ادبیات کار خودش را می‌کند====&lt;br /&gt;
نویسنده‌ مسلمان یا معتقد به امر متعالی، نشانه‌هایی در اثرش می‌گنجاند که منشأ امور را به خدا برمی‌گرداند درنهایت، البته با نگاه همراه با تسلیم به قدرت آن منشأ و آدم غیرمتدین، طوری نشانه‌ها را در اثرش می‌چیند که برداشت خواننده و منتقد هدایت شود به سمتی که لزوما منشأ خیر برای انسان و هستی قائل نباشد. این تفاوت یک اثر ملهم از آموزه‌های دینی با غیر آن است. اصلاً گاه می‌بینیم که نویسنده‌هایی قصد نوشتن داستان با این گرایش‌ها را نداشته‌اند؛ اما چون نگاهشان به عالم موحدانه بوده، ناخودآگاه اثرشان چنین رویکردی پیدا کرده است. به‌نظرم این خالص‌ترین نوع ادبیاتی است که به آن ادبیات دینی می‌گوییم. اما گذشته از هر چیز، ادبیات، ادبیات است. یعنی در کلیت خودش قابل خوانش، تأویل و تفسیر است. این است که گاه می‌بینیم خوانشی که از اثری که با رویکرد مسلمانی نوشته شده، کاملاً برخلاف قصد و غرض نویسنده‌اش بوده و همین‌طور برعکس. یعنی کسی خواسته داستانی با گرایش‌های غیرموحدانه بنویسد؛ اما از کارش خوانشی عمیقاً دینی شده است. دلیل این امر، همان‌طورکه گفتم، ظرفیت ادبیات است و سازوکار خودارجاعش که گاه نویسنده‌ اثر را هم فریب می‌دهد. این همان چیزی است که این سال‌ها به آن «مرگ مؤلف» گویند و اثر منفک از موثّر. اما به‌هرروی، این‌طور هم نیست که نشود به اثر ادبی ممیز زد. بله، می‌شود. ولی خب آن‌وقت مخاطب هوشمند ادبیات را ناامید می‌کنیم با قطعیتی که به اثر داده‌ایم. حالا به این مشکلات اضافه کنید مواجهه‌ مخاطبان از کشورها و فرهنگ‌های مختلف و بیگانه از هم با یک اثر ادبی. حتماً در این مواقع اتفاقاتی می‌افتد در خوانش که روح نویسنده هم از تصورش حتی ناتوان است. ازاین‌رو فکر می‌کنم در کنار تمام این بحث‌ها، خیلی چیزها هم دست مؤلف نیست واقعاً. ادبیات کار خودش را می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خلاقیت در کنار شرح‌حال‌نویسی====&lt;br /&gt;
کار خلاقه به‌معنای مطلق نیست که همه‌چیز آن برآمده از خیال نویسنده باشد. به‌معنایی می‌توان گفت من هم شرح حال نوشته‌ام؛ ولی در قالبی متفاوت. یعنی به‌جای اینکه یک تاریخ صرف از زندگانی امام محمدباقر(ع) ارائه کنم، آمده‌ام با سامان‌دادن روایتی داستانی حول برخی از یاران حضرت، داستان را برای نوجوانان پرتب‌وتاب کرده‌ام! به‌زعم خودم تعلیق و چالش به آن اضافه کرده‌ام. مثلاً آدم‌هایی با وضعیت‌های بغرنج وارد داستان کرده‌ام که البته این وضعیت ریشه در واقعیت زندگی این اشخاص دارد، تا به این وسیله داستان برای خواننده جذاب باشد. بنابراین «[[باغ‌های همیشه‌بهار]]» داستان به‌معنای خلاقه‌اش نیست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نشانه‌ها در داستان‌نویسی====&lt;br /&gt;
من زندگی داستانی یک شخصیت برجسته دینی را نوشته‌ام و سعی کرده‌ام نشانه‌های خودم را برای بزرگداشت این آدم در داستان بگنجانم؛ نشانه‌هایی از رفتارهای اصلاح‌گرانه‌ٔ او به انسان و زندگی و غایت وجود و... ولی این‌ها تلاش‌های من بوده، اما اینکه حاصل کار چه از آب درآمده، باید مخاطب قضاوت کند. همه‌چیز دست داستان‌نویس نیست و برداشت مخاطب مهم است. من تلاش خودم را کرده‌ام تا شیب داستان به سمتی باشد که این شخصیتِ محوری کتابم قداست پیدا کند و پس از اینکه مخاطب داستان را تمام می‌کند، به قدسی‌بودن این آدم به‌نحوی معترف شود. حالا اگر کسی بیاید داستان را بخواند و بگوید اتفاقاً من برداشتی خلاف مقصود شما کردم، این ماجرای دیگری است و مشخص می‌شود که متن، کار دیگر کرده و من مؤلف را شکست داده. اما همین‌جا می‌گویم که رفتارم در این کتاب این‌قدر دموکراتیک نبوده. چون حتماً نمی‌خواستم به‌معنی خاص کلمه ادبیاتی که قابل خوانش‌های متعدد باشد خلق کنم. درصدد خلق متنی هدفمند بودم و نشانه‌های لازم را هم برایش تعریف کرده‌ام تا کار از دستم درنرود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====زبان و روایت فاخر در داستان‌نویسی====&lt;br /&gt;
ببینید یک اصل است اینجا که منِ نویسنده در این اثر می‌خواهم از یک شخصیت متعالی سخن بگویم. شخصاً سال‌هاست به نتیجه‌ای رسیده‌ام که وقتی می‌خواهیم از شخصیت متعالی حرف بزنیم، باری‌به‌هرجهت نمی‌شود از او حرف زد؛ با هر زبان و روایتی نمی‌توان از او نوشت و سراغش رفت. متن، روایت ، زبان و دیگر اجزای اثر هم باید هم‌راستا با موضوع فاخر باشد و دمِ‌دستی نباشد. نویسنده باید بالاترین حد توانش را به‌کار گیرد. من هم سعی کردم چون آدم اصلی داستانم انسانی متعالی است و باورمندان، که خودم را هم جزو آن‌ها می‌دانم، برای آن شخص جایگاه بالا و والایی قائل‌اند، وقتی سراغش می‌روم با زبان و روایتی فاخر سراغش بروم. این شد که روایت داستان و زبانش، از حدی که معمولاً داستان‌های نوجوان در آن قرار می‌گیرند، کمی جهش پیدا کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوشتن از امامان کار سختی است====&lt;br /&gt;
نوشتن درباره امامان برای آدمی که امروز دارد در ایران زندگی می‌کند کار خیلی سختی است. ببینید درنظرگرفتن آن برهه تاریخی، بوم‌وبرِ خاص، باورهای رایج آن زمان و مسائل امروز و... سبب می‌شود خواه‌نخواه، کارْ ویژه از آب دربیاید و خودبه‌خود اوج بگیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نویسندگی برای مخاطب نوجوان====&lt;br /&gt;
در ذهنم یک نوجوان نوعی دارم که مدام با او حرف می‌زنم و برایش قصه تعریف می‌کنم. اما خب تلاش می‌کنم اقتضائات مقام موضوع را هم حفظ کنم. این برایم مهم است. مثلاً وقتی می‌بینم ترجمه قرآن برای نوجوان‌ها یا کودکان و... منتشر می‌شود، عصبانی می‌شوم. به‌نظرم نباید این اتفاق بیفتد؛ چون این کتاب با آن زبان و روایت و با آن شکل و شمایل نازل شده و لابد صلاح هم همان بوده. به‌نظرم باید ابهت و مرتبت بالای کار را درنظر بگیریم. این کارها به‌زعم من کاستن از مرتبت قرآن است. خدا این‌طور خواسته؛ باقی را دیگر نمی‌فهمم. درباره‌ روایت داستان امام باقر(ع) فکر کردم عیبی ندارد مخاطب نوجوان کتاب کمی به زحمت بیفتد؛ یک‌جورهایی حتی احساسم این بود که اصلاً این زحمت برای فهم امام لازم است. بالاخره وقتی قرار است از امام محمد باقر(ع) حرف زده شود، با زبان کوچه و بازار و نثر و نگاه ژورنالیستی نمی‌توان درباره‌اش گفت‌وگو کرد. نکته‌ٔ دیگر هم اینکه به‌نظرم این زبان و این شکل روایت، به القای کهن‌بودن داستان کمک کرد و اثر را برای مخاطبش باورپذیر.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوجوانان مخاطبین فعال و هوشمند ادبیات هستند====&lt;br /&gt;
ادبیات کودک و نوجوان چنان‌که در دنیا، در ایران نیز بازار پرتب‌وتابی دارد. نوجوانان مخاطبان فعال و هوشمند ادبیات‌اند و اثری را که به دلشان بنشیند، بر تمام کتاب‌خوان‌های جهان تحمیل می‌کنند. کتاب برای‌شان کارکرد کتاب دارد و می‌خوانند تا مواجهه‌های دیگران را با زندگی و هستی تجربه کنند. واقعاً دوست‌داشتنی‌اند. آنان کتاب‌خوارند. به‌همین‌دلیل می‌بینی کتابی را در عرض چند ماه به چاپ چهل و پنجاه می‌رسانند. و چه کسی است که بدش بیاید از این اتفاق؟ اگر سن نوجوانی در رشد و شکل‌گیری شخصیت ما انسان‌ها تعیین‌کننده است، پس کتاب نوشتن برای این سن هم مهم و جدی است. و اگر نیست، که خب نیست. اما تعیین‌کننده است! و عموم ما هم اگر کتابی را در سنین نوجوانی خوانده‌ایم و تأثیر گرفته‌ایم، آن کتاب را تا آخر زندگی‌مان گرامی می‌داریم. آن را با خودمان می‌کشیم می‌بریم حتی به حوزه‌ ادبیات بزرگ‌سال. این‌ها نشانه‌های مهمی است از اهمیت کار برای نوجوانان. آرزویم این است که نوجوانان با من ارتباط بگیرند و کتابم را بخوانند. این اتفاق تا حدودی در «باغ کیانوش» افتاده و این کتاب در این سال‌ها بیش از ۳۲هزار نسخه در بازار کتاب ایران فروخت. خب این اتفاق برایم مهم است و خوشحالم که همچنان دارد خوانده می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اهمیت اعتقادات دینی در ادبیات ژانر نوجوان====&lt;br /&gt;
این ژانر نوجوان در دنیا نویسنده‌های گردن‌کلفتی دارد. علاوه‌بر ادبیات، سینمای این گروه از مخاطبین هم دنیا را گرفته است و ما چقدر لذت برده‌ایم از این دست کارها در این سال‌ها. ما که بزرگ‌سالیم و مواجهه‌مان از جنس دیگری است. حالا شاید عده‌ای هم باشند که نپسندند این ادبیات را. خب، نپسندند. اما به‌نظرم دلیلش این است که بخشی از این مخالفت‌ها به‌علت ناتوانی در خلق کار قابل احترام و ارزشمند برای این گروه سنی است. ما داریم تلاش می‌کنیم که آن اتفاق روی دهد. من تأثیر «باغ کیانوش» را کم نمی‌بینم؛ الان هم تأثیر کتاب «باغ‌های همیشه بهار» را کم نمی‌دانم. مطمئنم خیلی‌ها با این کتاب برای اولین‌بار به‌شکل مفصل با امام محمد باقر(ع) مواجهه خواهند شد. این بسیار ارزشمند است. خب من هم تلاش کرده‌ام این مواجهه، مواجهه‌ای محکم و جدی و ارزشمند باشد تا به اعتقادات این آدم‌ها آسیبی نرسد. حداقل امیدوارم این اتفاق افتاده باشد. الان بسیار به این گروه از مخاطبان (نوجوانان) کتاب و ادبیات فکر می‌کنم. چون معتقدم پی‌ریزی شخصیت فرهنگی در این سن رقم می‌خورد. مواجهه‌ آدم‌ها در این سن با کتاب، مواجهه‌ای همراه با احترام و بزرگداشت است. و کسانی هم که در این سنین به کتاب مراجعه می‌کنند به عنوان ابزار انتقال فرهنگ، آدم‌هایی فرهیخته‌اند و فرهیخته خواهند ماند به‌نظرم. پس چطور می‌شود جدی‌شان نگرفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====قهرمان‌سازی برای نوجوانان====&lt;br /&gt;
نوجوانان واقعاً به دنبال قهرمان‌اند. قهرمانان برای‌شان محترم و قابل اتکاست. پس وظیفه‌ ما ساختن قهرمان برای آن‌هاست. اما این اتفاق تا به امروز کمتر در کشور ما رخداده و این خیلی مهلک است. یعنی قهرمان‌های نوجوانان ما، قهرمان‌های داستانی منظورم است فعلاً، قریب‌به‌اتفاق‌شان در خاکی نبالیده‌اند که آن‌ها بالیده‌اند. یعنی چی؟ یعنی که انگار خاکی که نوجوان ما از آن سر برآورده، توانایی قهرمان‌پروری ندارد. این اندوه‌بار و ناامیدکننده است. این قهرمانان امروزه از خاک کشورهایی نظیر آمریکا برای نوجوان ما صادر می‌شوند و این مسئله را القا می‌کنند که قهرمانی انگار فقط در آنجا شکل می‌گیرد. این بد است. میزان کارهای ترجمه و استقبالی که از این آثار می‌شود، گویای این مسائل است. من البته بارها گفته‌ام که با ترجمه مشکلی ندارم؛ اما این افسارگسیختگی در بازار کتاب نوجوان را هم نمی‌فهمم. با این نگاه، این را از مسئولیت‌ناشناسی نویسنده‌ ایرانی می‌دانم که فکری برای بچه‌ها نکند و برای‌شان قهرمان خلق نکند. اساساً فکر می‌کنم بخشی از روحیات غرغرویی که ما ایرانیان این سال‌ها دچارش شده‌ایم و به‌جای کار و تلاش، منتظریم دیگران برای‌مان کار کنند، حاصل همین نداشتن قهرمان بومی در آثار ادبی و سینمایی است. اگر این تصور برای‌مان در آثار ادبی و تصویری شکل می‌گرفت که تو هم در جایگاه یک ایرانی، می‌توانی قهرمان زندگی خودت و دیگران باشی و این توانایی را داری که مشکلی را حل کنی، شاید وضعیت متفاوت بود امروز. برای درک این مشکل فقط بروید آثار نوجوانانی را که دستی به قلم دارند و در خلوت خودشان می‌نویسند ببینید؛ اسم اغلب شخصیت‌هاشان خارجی است. تو بگو مثلاً «علی‌رضا» یا «کامران» نامی نمی‌تواند در ذهن او قهرمان باشد. «جیم»ها فقط برای او از این ظرفیت برخوردارند. البته که در این مشکل من شخص خودم را هم بی‌تقصیر نمی‌دانم. همه کم‌کاری کرده‌ایم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوشتن برای نوجوانان تبدیل به تکلیف شده====&lt;br /&gt;
البته که اوضاع‌مان خیلی بهتر از سال‌های مثلاً دهه‌ هفتاد و هشتاد است. خیلی. ولی هنوز بازار دست نویسنده‌های خودمان نیست. امیدوارم متولیان، به نویسنده‌ها و کتاب‌های ایرانی بهای بیشتری بدهند تا شاید کمی از آلام ما کاهش یابد. آموزش و پروش و نهادهایی مانند کانون پرورش فکری و تلویزیون در این میان مسئول‌اند. ترویج آثار نویسنده‌های کشور باید وظیفه، فرض شود. من احساس می‌کنم&lt;br /&gt;
الان نوشتن برای نوجوانان تبدیل به تکلیف شده. حرکتی که سال‌های پیش کانون شروع کرده بود و متأسفانه آن را رها کرد و با این کار رفتاری غیرمسئولانه از خود بروز داد، بخشی از این ادای تکلیف بود. امیدواریم [[حمیدرضا شاه‌آبادی|آقای شاه‌آبادی]] در انتشارات مدرسه دوباره این حرکت را کلید بزند؛ زیرا او شخصیت مسئولی است و توان این کار را دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====پنهان‌کردن نویسنده و نویسندگی====&lt;br /&gt;
تمام تلاشم را کردم که فنون قصه‌گویی در کار دیده نشود، و قصه راحت خوانده شود. این داستان سه شخصیت دارد که هرکدام بخشی از ماجراهای زندگی امام را روایت می‌کنند تا از میان انبوه وقایع مذکور، شخصیت و چهره‌ کامل‌تری از امام محمد باقر(ع) بیرون بیاید. واقعاً تمام تلاشم را کردم تا نویسنده و نویسندگی به چشم نیاید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt; گفتن قصه برایم مهم است. تمام این حرف‌هایی که با شما دارم می‌زنم، در پس‌زمینه است. من در [[تشریف]] با تمام زورم دارم قصه می‌گویم. این قصه‌گویی گرم و جذاب برای حیثیتی است. اگر قصه در میان نباشد، همه‌ حرف‌هایی که زدیم، باد هواست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جریان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تقابل شرارت و پاکی در داستان‌نویسی====&lt;br /&gt;
من مدت‌هاست به این موضوع فکر می‌کنم که آیا می‌شود راجع به انسانی پاک و پاکیزه قصه نوشت و طرح و توطئه چید؟ نتیجه‌ای که گرفتم این بود؛ بله! دیدم اصلاً این خودش موقعیتی است. یک انسان، بسیار پاک و بسیار سفید است. یک‌جورهایی عدم تعادل است خودش! نزدیکشدن به چنین شخصیتی و بعد پرداختن به مشکلات او در برخورد با سیاهی‌ها و بدی‌ها و تماشای نوع و نحوهٔ غلبه بر این موانع، خود داستانی است جذّاب. قرار نیست همیشه از شرور و شرارت بگوییم. این سوی میدان هم معرکه‌ای است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آفرینش آرمانشهر در قصه‌ها====&lt;br /&gt;
در نگاه ما انسان‌ها جایی باید از رذائل پاک شوند. آیا مدینه‌ فاضله‌ای که همیشه آرمان انسان بوده حرفی فضایی است یا می‌تواند بالاخره جایی خودش را نشان دهد و به وقوع بپیوندد؟ در نظر ما این آرمان امکان وقوع که دارد هیچ، بلکه واقع هم خواهد شد. بالاتر از این؛ حتی اگر چنین اعتقادی هم نداشتیم، باز در قصه می‌شد خلقش کرد به عنوان یک جهان ممکن. من فکر می‌کنم این موقعیتی فوق‌العاده برای یک قصه‌ٔ جذاب است. نویسنده‌ حرفه‌ای هرگز از چنین موقعیتی نمی‌گذرد؛ اگر گیرش بیاید. خلاصه اینکه امام خاکستری نداریم ما. اصلاً آدم خاکستری نمی‌تواند امام باشد. امام نور است و سفید و پاک. من هم سعی‌ام را می‌کنم فرصت‌های این نگاه را پیدا کنم و ظرفیت‌هایش را و طبق آن بنویسم. خیلی هم راحتم با این نگاه. و اصلاً دوستش دارم. البته که این برای زمانی است که درباره‌ امام می‌نویسم. داستان دیگران البته چیز دیگری است که خواهد آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ادبیات، زبان دردهای بشر====&lt;br /&gt;
ادبیات آلام بشر را اگر درمان نکند، بی‌شک تسکین خواهد داد و این کارکرد اندکی نیست. انسان در طول تاریخ دردهای خود را به زبانی بیان کرده‌ که کم‌کم عنوان ادبیات به خود گرفته است. ادبیات کارکردش این بوده که هم خود نویسنده و شاعر را به‌نحوی آرام کند و هم دیگرانی را که هم‌درد او بوده‌اند. نمی‌دانم؛ شاید این خود نجات است. نویسنده‌های بزرگ بعد از مشروطیت از طبقات محروم نبودند بنابراین می‌شد گفت درد بیشتر مردم خود را نمی‌فهمیدند؛ چون دغدغه اقتصادی نداشتند. اما بازهم نمی‌توان گفت که مطلقاً بی‌درد بودند. حتماً درد داشتند؛ اما دردشان متفاوت و عمیق‌تر بود. الآن هم مثل همیشه نویسنده‌ها بی‌درد نیستند و اتفاقاً دردهای معمول مردم‌شان را بیش از همیشه دارند. مثلاً اکثر آن‌ها مستأجرند، کارمندند یا اصلاً شغل ندارند. خودشان به آن دردهایی مبتلا شدند که مسئله‌ دیگران است. اما اینکه چرا توجه نمی‌کنند به مسائل خودشان، حتماً دلایل عمیق‌تری دارد. شاید مسائل نویسنده‌های‌مان هم مثل دغدغه‌های فیلسوفان‌مان شده مسائل انتزاعی و چندان کاربردی و گره‌گشایانه به امور نگاه نمی‌کنند. تنها چیزی که درباره نویسنده‌های امروز ایران نمی‌توان گفت،‌ این است که بی‌دردند. بله، مسائل‌شان به دلیل مطالعه، توجه و تفکر دائم با مسائل مردم می‌تواند متفاوت باشد، یا لااقل عمیق‌تر؛ اما بی‌درد نیستند قطعاً.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نویسنده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13960425000427/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%AD%D9%85%D9%84-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF|عنوان= نویسنده‌های امروز قطعاً بی‌درد نیستند/ عدم تحمل نقد از دلایل نبود مطالبه‌گری در داستان است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تا انسان هست، ادبیات هست====&lt;br /&gt;
هر وقت انسان توانست از نغمه‌سازی دست بکشد و واگویه‌های خلوتش را در قالبی زیبا و ساختارمند برای بیان قصد و منظوری نامصرّح کنار بگذارد، دیگر نیازی به این دست امور ندارد. هرگاه انسان از خلق زیبایی خسته شد، از ادبیات هم عبور خواهد کرد. این اتفاق‌ها نخواهد افتاد. تا انسان هست، ادبیات هست. این دو همزاد هم‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رسالت نویسنده====&lt;br /&gt;
تصورم این است نویسنده‌ها دارند طبق آنچه میراث‌شان است کار می‌کنند؛ پرداختن به امور مغفول که مردم به‌دلیل مسائل و مشکلات روزمره فرصت نمی‌کنند به آن‌ها فکر کنند. مسائلی نظیر آزادی‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و موضوعاتی که گاه در دیدرس عموم نیست؛ ولی وظیفه‌ نویسنده است به آن‌ها توجه کند و در آثارش منعکس کند. شاید بتوان گفت که نویسنده‌ها معمولاً به‌اصطلاح به «اقلیت‌ها» می‌پردازند و تلاش می‌کنند که حقوق همه‌ آحاد جامعه را به‌خصوص اقشاری که کمتر به آن‌ها توجه شده، به‌نحوی طرح کنند. معنی این اقلیت البته خیلی بسیط است. مثلاً اقلیتی که دلش می‌خواهد مهاجرت کند یا اقلیتی که دغدغه معیشت ندارد و آمالش کمی فراتر از مسائل روزمره عموم است. توجه به حقوق فردی و آزادی‌های اجتماعی، مسائل اقوام و زبان‌ها یا مصائب گروه‌های نیازمند حمایت مانند معلولان و کم‌توانان از این جمله‌اند. این‌ها مسائل کم‌اهمیتی نیست و نمی‌شود گفت درد مردم نیست. شاید اگر وضعیت اقتصادی اکثریت جامعه یک روزی بهتر شود، مطالباتی ازاین‌دست همه‌گیرتر شود. از این لحاظ شاید بشود گفت نویسنده‌ها کمی جلوتر از مردم حرکت می‌کنند. در ایران کار اندکی هم متفاوت است. مثلاً در اینجا ما بازار کتاب نداریم. عده‌ای قلیل آدم کتاب‌خوان داریم که همان‌ها هم به‌نحوی جزو طبقه‌ فرهیخته و روشن‌فکر به حساب می‌آیند. خب، من معتقدم بخشی از محتواهای محور توجه نویسندگان را همین مخاطبان تعیین می‌کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نویسنده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تحمیل سلیقه مخاطب به مؤلف====&lt;br /&gt;
چند سال پیش مسئله‌ خیانت مرکز توجه بخشی از کتاب‌خوانان قرار گرفت و ما یک‌باره دیدیم حجم بزرگی از آثار تولیدشده، رنگ و روی خیانت گرفت. این رفتار در کارهای عامه‌پسند بسیار غلیظ‌تر خودش را نشان داد. خواننده و سلیقه‌ خواننده و رویکردش در اقتصاد کتاب مهم است. این است که آنان گاه سلایق خود را به مولفان تحمیل می‌کنند و با توجهی که به موضوعی خاص نشان می‌دهند، نویسنده را هم متمایل به علایق خود می‌کنند. بنابراین، شاید حتی بتوان گفت که گاهی نویسنده‌های ما به دنبال خواننده‌های آثارشان راهی می‌شوند تا&lt;br /&gt;
بلکه خوانده و دیده شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نویسنده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ادبیات یا رسانه؟====&lt;br /&gt;
دربارهٔ موضوعاتی که دغدغه‌ گروه زیادی از مردم می‌تواند باشد، مثل مسکن یا بی‌کاری، شاید بشود گفت که چون رسانه‌های فراگیر مثل تلویزیون و نشریات روزانه درحد اشباع افکارِعمومی به آن‌ها می‌پردازند و در جامعه‌ ما صف‌بندی‌های سیاسی هم به آن دامن زده، نویسندگان از این موضوعات دوری می‌کنند. این حتماً اشتباه است. چون کار داستان و ادبیات چیزی است و کار رسانه و خبر چیز دیگر. ولی چه می‌شود کرد که بکربودن موضوع داستان هم گاه جزو امتیازات اثر محسوب می‌شود و جذاب است؛ هم برای خواننده و هم برای نویسنده. تجربه نشان داده که اتفاقاً مردم هم به سوژه‌های کلیشه‌ای و تکراری روی خوش نشان نمی‌دهند. از طرفی هم احساس می‌شود عموم کسانی که این مسائل را در زندگی دارند، واقعاً کاری با کتاب ندارند که حالا بگوییم چون مشکلات و مصائب خودشان را در آیینه ادبیات نمی‌بینند،‌ کتاب نمی‌خوانند. این هم واقعیتی است فعلاً.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نویسنده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان‌نویسی برای تاریخ====&lt;br /&gt;
رمان‌هایی که در ایران تولید می‌شود، ظاهراً برای همه‌ تاریخ است؛ اما برای مردمان روزگار خودمان، نه! این نگاه من کمی همراه اندکی مطایبه است؛ اما به نظرم دور از واقعیت هم نیست! البته تحمل‌نکردن نقد را هم می‌توان به این مطلب افزود. مثلاً یادم است چند سال پیش نویسنده‌ای به آتش گرفتن یکی از خودروهای تولید داخل در داستانش پرداخته بود که شرکت تولیدکننده علیه او اقدام کرد و برایش مشکل تراشید. این نمونه‌ٔ خیلی کوچکی است؛ اما حاکی از نداشتن روحیه‌ نقد است. در دوره‌ای نویسنده‌ها دغدغه‌ای غیر از نوشتن نداشتند چون از طبقه مرفه بودند و مشکلاتی که نویسنده‌های امروز با آن درگیرند برایشان مطرح نبود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نویسنده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====قصه جذاب نداریم====&lt;br /&gt;
مدت‌ها است شخصاً به این نتیجه قطعی رسیده‌ام که همه این‌ حرف و حدیث‌ها به این دلیل است که ما قصه جذاب نداریم. که اگر داشتیم، همان قصه «مالک و مستأجر» هم می‌تواند خواننده داشته باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نویسنده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جریان ادبی انقلاب اسلامی====&lt;br /&gt;
نگاهی که من دارم شاید با نگاهی که حاکمیت دارد و خیلی رسمی است فرق داشته باشد. چون جریان مدیریت فرهنگی که به نظرم بسیار ترسو و محافظه‌کار است، معتقد است هیچ‌کس نباید از خطی که من ترسیم کرده‌ام پا بیرون بگذارد و بلغزد. این شدنی نیست؛ و به نظرم حتی انسانی هم نیست. فانتزی است این نگاه؛ لذا من خیلی‌ها را داخل این گفتمان می‌دانم که شاید مثلاً نهاد‌های رسمی و آدم‌هایی که مدیرند، که من معتقدم اکثرشان فرهنگی نیستند و فرهنگ را نمی‌شناسند و از سر تعارفات سیاسی سر از این حیطه‌ها درآورده‌اند، چنین اعتقادی&lt;br /&gt;
نداشته باشند. بنابراین، بله می‌شود امروز از جریان ادبی مؤثر و صاحب‌سبک انقلاب اسلامی گفت. حالا اینکه بشود اسم برد یا نه را نمی‌دانم. مشخص است وضعیت البته. من فکر می‌کنم در دهه ۹۰ این اتفاق افتاد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نویسنده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تنفس داستان در هوای انقلاب اسلامی====&lt;br /&gt;
کتاب زیاد است؛ خیلی بیش از ده تا و بیست تا. اما کتابی که به‌معنی خاص کتاب باشد، حتماً اندک است. چون کتاب مؤثر و جان‌داری که پیشانی داشته باشد و رهبری کند ملتی را، طبعاً نوشتنش کار هرکسی نیست. اگر نه، بله خیلی‌ها نوشته‌اند و من هم نوشته‌ام؛ همین [[تشریف]]! به نظرم کتابی است که صد سال دیگر هم می‌تواند همچنان کتاب باشد و محل تأثیر و تأمل. الآن نمی‌دانم طبق این تعریف ما رمان درست و حسابی داریم یا نه، اما برایم مسلم است که به آن نزدیکیم. حرفش مطرح است، و فضایش ساخته شده. چون ما به‌ناچار پذیرفته‌ایم که صاحب نقشیم در جهان. به نظرم حکومت برآمده از انقلاب اسلامی این نگاه را به ما داده است که منفعل نباشیم، خودمان را نشان دهیم و بر جهان و دوره و روزگارمان مُهر بزنیم. این یعنی که ما به‌لحاظ معرفتی در معرض نوشتن آثار بزرگ و مؤثریم. اتمسفری بر فضا حاکم است که انسان ایرانی را به‌نوعی متوجه خود و هویتش کرده. این کاری است که انقلاب اسلامی انجام داده است. فقط به نظرم در این میان ما نباید فکر کنیم که هر اثر داستانی که حرف عریان سیاسی و هم‌راستا با خواهش‌های جریان‌های روزمره سیاسی زد، انقلابی است. ابداً. این‌ها اتفاقاً هیچ نسبتی با عمق و جان انقلاب ندارند. به نظر من این کوچک‌کردن خیزش ایران است. انقلاب اسلامی زیست ما را از سبک زندگی بگیرید تا رویکردهایمان به تاریخ و جهان تحت‌تأثیر قرار داده است؛ ازاین‌رو اتفاق‌های اصلیِ ملهم از انقلاب را اتفاقاً باید در آثاری جست که داعیه‌ای ندارند؛ و در این موقع است که شما با نام‌ها و آثاری مواجه می‌شوید که در ابتدای نظر هیچ فکرش را نمی‌کردید که فلان نویسنده یا فلان اثر اتفاقاً دارد در هوای انقلاب نفس می‌کشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جریان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان سفارشی یا حمایت از داستان‌نویس؟====&lt;br /&gt;
زمانی شما نوشتن در زمینه‌ای را به کسی سفارش می‌دهید که او هیچ دغدغه‌ای در آن پهنه ندارد؛ بنابراین باید ابتدا بیاید موضوع را دریابد و تلاش کند نسبت‌های خودش را با آن بسنجد تا ببیند اصلاً موافق است یا نه. مشخص است که محصول این تعامل هرچه باشد، در اکثر اثرها، کار اصیلی نخواهد بود. اما روزی شما می‌آیید سفارشتان را به کسی می‌دهید که با شما هم‌افق است، با هم هم‌هواید. روشن است که در اینجا قرار است همکاری اتفاق بیفتد برای پیشبرد امری. سفارش اگر از نوع دوم باشد، هیچ مضموم نیست. حمایت است و همراهی. این وظیفه است اصلاً. بحث شخصی نیست. یک ستاد می‌آید از صف خودش حمایت می‌کند. هرکس به وظیفه‌اش عمل می‌کند در این نوع از حمایت یا سفارش. بله؛ زندگی نویسنده‌ٔ ایرانی که متأسفانه بازار نسبت به آن کم‌توجه است و این درد بزرگ این روز‌های ماست، باید تأمین شود. این مشکل کلی است. حالا اگر نهادی یا سازمانی می‌خواهد ارزش‌های مهم ملی و دینی را تقویت کند با خلق اثر ادبی، باید هزینه کند. اگر نه نویسنده‌اش درگیر امور روزمره خواهد شد و بازخواهد ماند از خلق ادبیات؛ و حاصلش چه خواهد بود؟ لکنت و لالی فرهنگ پربار ایرانی اسلامی. البته بگویم که من معتقدم به حمایت قانونمند از ادبیات و فرهنگ و خالقان آن‌ها، اما شیوه‌های گذشته را دیگر چندان مؤثر نمی‌دانم. ولی تا روزی که نظامِ حمایتی جدید برپا شود، باید به‌نحوی حمایت‌های مألوف را ادامه دهیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جریان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انقلاب اسلامی، آغاز راه است====&lt;br /&gt;
من نگفتم کار انقلاب تمام شده. تمام‌شدنی نیست اصلاً. ببینید اگر ما تصور کنیم که با انقلاب اسلامی به مقصد رسیده‌ایم، به نظرم باید پذیریم که به پایان راه رسیده‌ایم و دیگر نمی‌توانیم آینده‌ای بهتر و فراتر از آنچه داریم، تصور کنیم و به سویش بجهیم. در این صورت یا باید برویم به خواب آخر، یا هم یکی دیگر پیدا می‌شود و با ایده‌ای دیگر دست ما را می‌گیرد و می‌برد به جایی که هرجایی می‌تواند باشد جز این‌جایی که هستیم؛ و این &amp;quot;یکی&amp;quot; هم البته همین امروز پشت مرز‌ها منتظر است و مترصد موقعیت. مترصد ناامیدی و سستی. پس ما نباید خود را در مقصد تصور کنیم؛ و نیستیم هم. ما مردمی رو به آینده‌ایم و افقی برای خودمان ترسیم کرده‌ایم که فراتر از دستاورد‌های کنونی است. ما در مسیریم؛ بنابراین حواسمان باشد که باید همچنان طی طریق کنیم. من درباره‌ٔ ایران و مردمش این نگاه را دارم. گرچه این نگاه به‌شکل کلی‌تر درباره‌ٔ انسان هم صادق است، و خاستگاهش هم ادیان ابراهیمی است. از موسی شروع شده به‌شکل آگاهانه و در سلسله‌ پیامبران بعد از او حفظ شده است. در نگاه من انقلاب اسلامی آغاز راه است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جریان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نگاه رو به آینده==== &lt;br /&gt;
هدفم این است که نشان دهم ما در مسیر وضعیت آرمانی قرار داریم، و نه در مقصدش. این «ما» که می‌گویم، منظورم مردم ایران است؛ و یکی مثل من در این میان فقط تماشاچی است. مردم ایران مقصدی را انتخاب کرده‌اند و راهی را که به آن مقصد می‌رساندشان؛ و راه افتاده‌اند، مصمم و جدی. طبعاً این راه سختی‌ها و مسائل و مصیبت‌هایش را دارد، و راه‌رو می‌داند این را. اتفاقاً همۀ ابتلائاتی که جمهوری اسلامی درگیر آن‌هاست، جزو همین مصیبت‌هاست. حتی همین فساد عجیبی که یک‌باره سربرآورد از بخش اقتصادی ما، جزو این ابتلائات است؛ و بدترین و نابخشودنی‌ترین‌شان. حقیقتاً ناامیدکننده است. چون تصور این است که ما مردم اعتماد کردیم، اما حضرات ما را وسیله قرار دادند تا به مطامع‌شان برسند. بله؛ بسیار سخت است هضمش و کنار آمدن با آن. در نگاه من، ولی این‌ها جز همان ابتلائات و آزمایش‌هاست. باید نشان دهیم که آیا قابلیت این را داریم که بر این هوا‌ها غلبه کنیم یا نه؟ آیا اصلاح می‌توانیم بکنیم رویه‌ها را یا نه؟ اهل هستیم آیا یا نه! و اگر اهل پاکی و توبه نباشیم، و برنگردیم به صف مردم، طبعاً نتیجه افتراق و چنددستگی و فروپاشی خواهد بود. این‌ها جزو سنت‌های الهی است. خدا هم شوخی ندارد با هیچ‌کس. سیستم قضائی جمهوری اسلامی و بالاتر از آن خود جمهوری اسلامی باید حواسش باشد که اگر بناست بر سنت‌های الهی استوار باشد، فساد بیگانه است با این سنت‌ها. پس باید زدوده شود. والّا، فردا روز دیگری خواهد بود. من، اما فکر می‌کنم که ما محکوم که بر این بلیّات فائق آییم؛ و فائق هم خواهیم آمد. پس وقتی چنین امیدی دارم، به خودم حق می‌دهم که به ادامه‌ راه فکر کنم. من خودم را پلی می‌بینم بین گذشته و آینده؛ و می‌اندیشم به کسانی که باید از این پل عبور کنند. آنان چه کسانی‌اند؟ از کجا آمده‌اند و روی به کجا دارند؟ تبارشان و آینده‌شان برایم مهم است. مدت‌هاست دارم به این موضوع‌ها فکر می‌کنم. شهریار و پدرش هم‌زمان که دنبال تبارند، خودشان را در آینده نیز می‌بینند. پدر می‌گوید شاید ما در آینده باشیم! بله؛ من به فردا می‌اندیشم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جریان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====امید زنده است====&lt;br /&gt;
تازمانی‌که کلیت جامعه مأیوس و سرخورده نشده و همچنان با تکیه بر قول و قرار‌های ما در مسیر مانده، امید زنده است. من در [[تشریف]] هنوز دارم در ریشه زندگی می‌کنم و البته به سازوکار ثمردهی هم می‌اندیشم. در این رمان به تبار انقلاب اسلامی پرداخته‌ام و تصوری که از آینده‌اش می‌توان داشت. دقیقاً می‌خواهم بگویم که ما در صحراییم، در مسیریم. سرزمین موعود پیش‌روست. اگر دنبال استقراریم، باید صبوری کنیم. ما نیروی معارض داریم در دنیا؛ از جنس دشمن و مخالف. در کلان مسائل. ما آمریکا را داریم. آن‌ها با حرکت ما مشکل دارند. این جنگی است برای اثبات اراده‌ خود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جریان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نویسنده اصیل کم داریم====&lt;br /&gt;
یکی از دوره‌های بد داستان‌نویسی و بد فرهنگی را داریم می‌گذرانیم. به نظرم افق کوتاه نویسنده‌ها باعث شده که ایده‌های بزرگ برای مردم و کشورمان نداشته باشیم. نویسنده‌ی اصیل و اهل فکر و دغدغه واقعاً بسیار کم است. به تعداد انگشتان دو دست هم نمی‌رسد. حالا امیدوارم همگان خود را جزو این معدود افراد نپندارند. اوضاع هرکس مشخص است! فکر می‌کنم با وضعیتی که داریم به‌سختی بتوان به این زودی‌ها کار بزرگ و مهمی یافت که چیزی بر ایران و ادبیات ایران اضافه کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جریان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نهادها باید به جریان‌ها اعتماد کنند====&lt;br /&gt;
نهاد‌ها که ملاک نیستند. آن‌ها باید آدم اهل داشته باشند که به نظرم در این زمینه بسیار فقیرند. الآن که اصلاً نهاد‌های فرهنگی‌هنری جزو سیاست‌بازترین‌هایند. در آنجاها به هر چیزی اندیشیده می‌شود الا فرهنگ و هنر. به نظرم نهاد‌ها بهتر است که به جریان‌ها اعتماد کنند و اجازه دهند جریان حوزه هنری، جریان شهرستان ادب یا جریان فلان نشر که سکونت‌گاه اهالی فرهنگ است، کارشان را پیش ببرند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جریان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نگاه متفاوت هنرمندان====&lt;br /&gt;
هنرمند که ادا و اطوار ندارد. کسی که هنرمند باشد، هنرش را دارد؛ و این برای اغناء روح و روان او کافی است. نوع نگاه هنرمند همراه‌با تأمل و تفکر و دیگرگونه دیدن است. یعنی شکستن کلیشه‌ها و عبورکردن از پنجرهای که صدها سال است دیگران دارند به منظره‌ای نگاه می‌کنند و رسیدن به یک نگاه جدید. و همین مسئله گاهی این ابهام را پیش آورده که شاید هنرمندان دیگرگونه زندگی می‌کنند. نه‌خیر، این‌گونه نیست. هنرمند متفاوت از دیگران زندگی نمی‌کنند، متفاوت از بقیه دنیا را می‌بینند. طبیعی است که این تفاوت در نگاه، گاه حاشیه‌هایی هم در زندگی صاحب نگاه داشته باشد که خب، مفرّی از آن نیست و باید پذیرفت. اما ادا و اصول درآوردن، چیز دیگری است. اصالت ندارد و به همین دلیل هم گذراست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایگاه کتاب در زندگی ایرانی====&lt;br /&gt;
نظر شخصی من این است که کتاب در خانواده‌ ایرانی نقش بازی نمی‌کند؛ کتاب در مدرسه و دانشگاه ما نقش بازی نمی‌کند. شما می‌روید چهار سال در دانشگاه پای درس ده‌ها استاد می‌نشینید؛ هفتادوپنج درصد این استادها یک بار از یک کتاب غیردرسی اسم نمی‌برند. همه می‌آیند از روی همان الگوهای کلیشه‌ای درس می‌گویند و می‌روند. بهترین‌ها هم که خیلی لطف کنند، می‌گویند بروید این دو کتاب را هم در این حوزه بخوانید. این به‌دلیل شیوه آموزش کشورمان است که فقط کسب نمره را ملاک می‌داند. آموزش بی‌پرورش هم که دیگر جا برای بحث نگذاشته! در مدارس غریب‌ترین مکان‌ها، کتابخانه‌هاست. خوب آدم باید کتاب‌خوانی در کجا یاد بگیرد؟ از چه کسی باید یاد بگیرد؟ چه کسی باید تشویق کند؟ تقریباً هشتاد درصد معلمان ما با کتاب غریبه‌اند و دغدغه مطالعه ندارند. من این را دارم از روی آمار می‌گویم. تحقیق کرده‌ام درباره‌اش. درباره‌ٔ جایگاه کتاب‌خانه‌ها در مدارس، رفتم همه‌ گزارش‌ها را دیدم. در یک کلمه، وضعیت گریه‌آور است. و شاید هم مضحک! نمی‌دانم. از هر دو زاویه می‌شود به آن نگاه کرد! آموزش‌وپرورش هم هیچ فکری برای این مسئله نمی‌کند؛ و بگویم که اصلاً دغدغه‌اش را ندارد. بنابراین، وقتی نهاد گسترده‌ای مثل آموزش‌وپرورش ما با کتاب‌خوانی و فرهنگ‌سازی در این عرصه، غریبه است، دیگر نمی‌شود از نهادهای دیگر انتظار ورود داشت. می‌خواهم بگویم که اراده‌ای دال بر اینکه ما بخواهیم کمک کنیم، مردم ارزش کتاب را درک کنند و بخواهند کتاب‌خوان شوند وجود ندارد و فعلاً جزء سیاست‌های فرهنگی ما نیست. دلیلش هم این است که این روزها فرهنگ ما سیاسی است! و این یعنی، فاتحه‌ هرچه فرهنگ و هنر را باید تا اطلاع ثانوی خواند. وقتی کودکان‌مان و نوجوانان تشویق نشوند که کتاب من و امثال من که در این مرز و بوم زندگی می‌کنیم، بخوانند، به نظر شما چه اتفاقی می‌افتد؟ منظورم در این روزگار است؛ در این روزگار چه اتفاقی می‌افتد؟‌ اتفاقی می‌افتد که سال‌هاست افتاده؛ بچه‌ٔ من و شما می‌رود می‌نشیند پای تلویزیون و فیلم و کارتونی را می‌بیند که با اندیشه و نگاه بیگانه با فرهنگ و سنت ما تولید شده است. و تولید شده تا نگاه و هستی‌شناسی خاص این بچه این‌ها را بیند و آن‌طوری تربیت شود. ۱۰ سال بعد، شما وقتی رودررو می‌نشینید با این بچه، می‌بینی این آدم به‌لحظ قیافه هم‌شکل توست، اما به‌لحاظ فکر و نوع نگاه به هستی، شبیه یک جوان کانادایی است. و مدیر فرهنگی و آموزش و پرورش این را نمی‌فهمد. ما هرچه بگوییم این را نخواهد فهمید. چون او فقط به خوش‌خدمتی به مدیر بالادستش اهمیت می‌دهد و فرهنگ ملّت در هیچ کجای جغرافیای اندیشه‌اش جایگاهی ندارد. این چیزها من را نسبت به آینده بدبین می‌کند و همه این‌ها نشئت گرفته از نگاه به‌شدت سیاسی و سیاست‌زده مدیران ماست. تکرار می‌کنم؛ هیچ مدیر فرهنگی‌ای در این سال‌ها، مدیر فرهنگی نبوده. همه‌شان سیاست‌مدار و سیاست‌پیشه و سیاست‌زده بوده‌اند. آمده‌اند به این عرصه تا برای خودشان پیراهنی بدوزند که فردا به جاهای دیگری برسند؛ وگرنه دغدغه‌شان مدیریت فرهنگی نبوده. و امروز هم تلاشی برای علاج این بیماری نمی‌شود!&amp;lt;ref name= &amp;quot;مصاحبه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ما نسبت به آثار خوب ادبی خوابیم!====&lt;br /&gt;
الان به اراده بسته است؛ تا آن اراده نباشد کاری از پیش نمی‌رود. شما همین امروز بیایید یکی از بهترین رمان‌های تاریخ ادبیات دنیا را ایران بنویسید، تأثیر نخواهد گذاشت. به این علت که در این برهه سیستم فرهنگی، به‌شکل فراگیر منظورم است؛ از سازمان‌ها تا رسانه‌های عمومی و خصوصی و حتی اهالی مطالعه، از هوشیاری  لازم برخوردار نیست تا قدر مثلاً یک داستان خوب را بداند و از آن استفاده کند. مثلاً همین کتاب [[دا]]! این کتاب در هر کجای دنیا بود واین‌قدر صدا کرده بود، بی‌شک بلافاصله تبدیل به یک محصول دیداری تلویزیونی یا سینمایی و... می‌شد. می‌بینید که اینجا نشد. چون وضعیت اجازه نمی‌دهد. چون ما خوابیم. مستیم و منگ!&amp;lt;ref name= &amp;quot;مصاحبه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگران از نگاه عزتی‌پاک===&lt;br /&gt;
====ماجرای «[[قاسم آهنین‌جان|آهنین‌جان]]»، عبرتی برای اهل کلمه====&lt;br /&gt;
پس از درگذشت «قاسم آهنین‌جان»، شاعر خوزستانی و انتشار فیلمی از او با لباس بیمارستان، حرف‌وحدیث‌های بسیاری در فضاهای رسانه‌ای پیش آمد؛ اما دانشگاه علوم‌پزشکی اهواز اعلام کرد که استاد آهنین‎‌جان از مدت‌‎ها قبل به سرطان مبتلا بوده و کلیپ پخش‌شده، مربوط به یک ماه قبل است که ایشان پس از بهبودیِ نسبی درخواست ترخیص از بیمارستان می‌‎کند و کادر بیمارستان نیز پس از انجام مراقبت‌های لازم، او را به نشانی اعلامی منتقل کردند. چون استاد به آلزایمر نیز مبتلا بوده‌، نشانیِ منزل سابقش را به کارکنان اورژانس اعلام می‌‎کند و اورژانس نیز بعد از اطلاع از این موضوع، سریعاً ایشان را به بیمارستان برگرداندند و موضوع بیرون‌انداختن از بیمارستان صحت ندارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آهنین‌جان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/14000218000214/%D8%B9%D8%B2%D8%AA%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%A2%D9%87%D9%86%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%87%D9%84-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87 |عنوان= عزتی‌پاک: در ماجرای مرحوم «آهنین‌جان» عبرت‌هایی است برای ما که اهل کلمه هستیم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}عزتی‌پاک در واکنش به چنین اخباری در صفحه شخصی خود نوشت: در ماجرای مرحوم «قاسم آهنین‌جان» عبرت‌هایی است برای ما که اهل کلمه‌ایم. داستان را علاقه‌مندان اخبار فرهنگ و هنر کم‌وبیش می‌دانند؛ ویدیویی منتشر شد از شاعر تازه‌‌درگذشته و ادعا شد «او به‌دلیل فقر از بیمارستان بیرون انداخته شده و با آن حال زار و نزار در خیابان رها شده». این تصویر و این توضیح یک خطی در ذیلش، بسیار برانگیزاننده و متأثرکننده بود. واکنش‌ها شروع شد و اوجش هم شد پست نویسنده، روزنامه‌نگار محترم که در آن به عالم وآدم تاخت و خشک‌وتر را باهم سوزاند. این فیلمِ چند ثانیه‌ای حدود ۲۴ ساعت با عواطف و قوه‌ عاقله ملت بازی کرد و این سؤال مهلک را پیش آورد که آیا ما واقعاً به این درجه از نکبت و بی‌‌همه‌چیزی رسیده‌ایم؟ نه؛ انگار نه. ماجرا روی دیگری هم داشت. از فردای روز درز فیلم، شاعران خوزستانی وارد گود شدند و بی‌طرفانه، صادقانه و سر صبر اصل واقعه را مستند توضیح دادند که شاعر مرحوم اصلاً فقیر نبود؛ اتفاقاً بیمه داشت؛ و دولت پشتیبانش بود و استاندار به بیمارستان گفته بود درمان او رایگان باشد؛ اداره ارشاد در کنارش بود و بعد از سیل خوزستان هم برایش خانه‌ای آبرومند تدارک دیده شد از طرف رئیس دولت. و در کنار تمام این‌ها، شاعران و اهالی ادبیات هم همیشه در کنارش بودند و هیچ‌گاه تنهایش نگذاشتند.&lt;br /&gt;
{{سخ}}نکته من ولی ناظر به وقایع پس از این کنش و واکنش‌هاست. کنش اول انتشار تصویر واقعی از وضعیتی اسفناک بود؛ و کنش دوم توضیحِ کلامیِ پشت صحنه و اینکه چنین وضعیتی نتیجه‌ رفتار دور از قاعده‌ خود شاعر و اصرارش بر مرخص شدن نابهنگام از بیمارستان بوده. اما اتفاقی که افتاده این است؛ آن فیلم همچنان دارد کار خودش را می‌کند و اذهان را که مترصد جمع‌آوری شواهد دال بر ویرانی‌اند روزی می‌رساند.  به نظر می‌رسد کلمه توان درافتادن با تصویر را ندارد؛ لااقل در کوتاه‌مدت. تصویر را فقط تصویر می‌پوشاند. کارکرد کلمه چیز دیگر و کاربردش جایی دیگر است. چنان‌که آن روزنامه‌نگار، نویسنده محترم هم که اتفاقاً خود اهل کلمه است، به‌رغم اطلاع پسینی‌اش از اصل ماجرا همچنان دربند عینیت تصویر ماند که ماند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;آهنین‌جان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نامه عزتی‌پاک به [[محمود دولت‌آبادی]]====&lt;br /&gt;
در نخستین روزهای اعلام خبر شهادت «سپهبد قاسم سلیمانی»، «محمود دولت‌آبادی» نویسنده سرشناس کشورمان یادداشتی در رثای این شهید  نگاشت؛ یادداشتی  که تحسین بسیاری از دوست‌داران ادبیات را درپی داشت. پیرو این یادداشت، عزتی‌پاک با سمت مدیر «مدرسه رمان» و دفتر داستان «شهرستان ادب» نامه‌ای خطاب به جناب دولت‌آبادی منتشر کرد با این مضمون:&lt;br /&gt;
{{سخ}}&#039;&#039;&#039;جناب آقای محمود دولت‌آبادی، نویسنده‌ ارجمند، سلام بر شما!&lt;br /&gt;
{{سخ}}این روزها روزهای سرنوشت‌سازی است برای میهن ما ایران. در این میان جناب‌عالی، به‌اقتضای عشقی که به این سرزمین و اهتمامی که برای تمامیت ارضی کشورمان دارید و آن‌ها را در ادای احترام به سردار شهیدقاسم سلیمانی ابراز کرده‌اید، مورد شماتت گروهی از مخاطبان آثارتان قرار گرفته‌اید. اما جناب نویسنده، شما مخاطبان انبوهی هم داشته‌اید در تمام این سال‌ها که به‌دلیل اختلاف نظرهایی شاید جزئی یا به هر دلیل دیگر، چندان خود را به شما نشناسانده‌اند. این گروه همچنین هیچ‌گاه به‌دلیل اختلاف دیدگاه جایگاه و شأن ادبی جناب‌عالی را و خدمتی که به ادبیات داستانی ایران کرده‌اید، انکار نکرده و ناچیز نشمرده‌اند. آن‌ها پذیرفتند تفاوت منظرها را و محترم داشتند تلاش‌های ارجمند شما را. کتاب‌های‌تان را خواندند و لذت بردند از خلق آن‌همه عشق و مهر به انسان. و این حق بود، هست و خواهد بود. شما به‌دلیل آثار پرارج‌تان، هنرتان و شخصیت متین و صبورتان، لایق این احترام و بزرگداشت‌اید. آقای محمود دولت‌آبادی عزیز، مطمئن باشید این حرف‌ها برای امروز و برآمده از شرایط حاضر نیست. شاهد این ادّعا برای اینجانب مصاحبه‌ای است که چندین سال پیش با نشریه‌ٔ پنجره کردم و در برابر سؤال  [[امید مهدی‌نژاد]] که پرسید: «محمود دولت‌آبادی؟» گفتم: «نویسنده‌ بزرگ!» و شاهدم عکسی است از جناب‌عالی که بر سرِ دیوار محل کارم نصب شده. آرزویم سلامتی و عمر باعزّت برای شماست. والسلام «علی‌اصغر عزتی پاک»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;علیا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://shahrestanadab.com/Content/ID/11425/%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%80-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان= نامه «علی‌اصغر عزتی‌پاک »به «محمود دولت‌آبادی»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«عالمی» و «مسافر جمعه» در بوته نقد «عزتی‌پاک»====&lt;br /&gt;
علی‌اصغر عزتی‌پاک نویسنده و منتقد ادبی در این مراسم رونمایی از کتاب «مسافر جمعه»، اثر «سمیه عالی» با اشاره به اینکه از ابتدا در جریان نگارش این رمان بوده گفت: «مسافر جمعه» بعد از بازنویسی منسجم شده و در حد یک کار برجسته باید از آن یاد کرد. وی در ادامه در توصیف این اثر عنوان کرد: نویسنده این اثر هرگز روی لبه تیغ راه نرفته و تکلیف خود را در مرزبندی‌ها مشخص کرده و به نظرم می‌رسد که این رمان را باید اثری انقلابی دانست. عزتی پاک، سمیه عالمی را از نسل جریانی دانست که به انقلاب و راه امام معتقد بوده و گفت: خانم عالمی با این اعتقاد پا به میدان گذاشته، راهی که مرحوم [[امیرحسین فردی]] در آن قدم گذاشته بود. آن‌هایی که می‌خواهند برای انقلاب بنویسند باید از ابتدا تکلیف خود را با جریان انقلاب روشن کنند و نویسنده «مسافر جمعه» این کار را کرده است. او اضافه کرد: در «مسافر جمعه» خانم عالمی سراغ مسائل ریشه‌ای مثل اصلاحات ارضی، حادثه فیضیه و قیام ۱۵خرداد رفته‌. نکته مهم این است که شخصیت اصلی در رمان به دنبال خواست شخصی خود است و به‌صورت خیلی زیبا مسائل دیگر هم مطرح شده است. شخصیت اصلی در مقابل ظلم در روستا ایستاده و در ادامه در مقابل ظلم بزرگی در همراهی قیام ۱۵خرداد می‌ایستد و این از نکات خوب رمان به حساب می‌آید. نویسنده رمان «آواز بلند» گفت: شخصیت رمان «مسافر جمعه» عاشق دخترخاله خود است و به همین دلیل به قم می‌آید: ولی بدون اینکه عشق زمینی را رها کند به عشق حقیقی که امام است می‌رسد. روش و سلوک شخصیت با خرده‌ماجراهایی که عالمی برای آن ترسیم کرده درآمده است و این شخصیت مرحله‌به‌مرحله به بلوغ می‌رسد. وی افزود: الگوی سفر به‌خوبی در این رمان پیاده شده، طوری‌که رسول ابتدای رمان با انتهای آن کاملاً فرق دارد. اطلاعات درباره شخصیت‌ها قطره‌قطره به مخاطب داده می‌شود؛ مثل شخصیت کریم، محسن و حبیب. از نکات قوت این داستان نیفتادن در شعارزدگی است که این به قدرت داستان‌پردازی خانم عالمی برمی‌گردد که شعار به‌خوبی در داستان گنجانده شده است. داستان به‌خوبی عمق داشته و فضاسازی عالی صورت گرفته که نشان از پیشینه تحقیق و پژوهشن بالای نویسنده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مسافر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://defapress.ir/fa/news/227809/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85|عنوان= رمان «مسافر جمعه» رونمایی شد/ ایده نگارش رمان را از امام خمینی(ره) گرفتم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
* کتاب سال حوزه هنری ۱۳۸۵ برای مجموعه‌داستان «می‌مانم پشت در»&lt;br /&gt;
* جایزه دوسالانه ادبیات کودک و نوجوان ایران ([[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان|کانون پرورش فکری]]) برای «زود برمی‌گردیم» &lt;br /&gt;
* کتاب سال سلام برای «زود برمی‌گردیم»&lt;br /&gt;
* کتاب سال دفاع مقدس ۱۳۹۰ برای «باغ کیانوش»&lt;br /&gt;
* نامزد کتاب سال دفاع مقدس برای «آواز بلند»&lt;br /&gt;
* نامزد بهترین مجموعه‌داستان مهرگان ادب برای کتاب «می‌مانم پشت در»&lt;br /&gt;
* نامزد رمان نوجوان پانزدهمین جشنواره کودک و نوجوان برای «باغ کیانوش» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===رمان===&lt;br /&gt;
* باغ‌های همیشه بهار، [[انتشارات سوره مهر]] (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
* آواز بلند، [[انتشارات شهرستان ادب]] (۱۳۹۰)&lt;br /&gt;
* باغ کیانوش، [[انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان|انتشارات کانون پرورش فکری]] (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
* زود برمی‌گردیم، انتشارات کانون پرورش فکری (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
* [[تشریف]]، انتشارات شهرستان ادب (۱۳۹۹)&lt;br /&gt;
* مجموعه‌داستان می‌مانم پشت در، [[انتشارات هزاره ققنوس]] (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
* موج فرشته، انتشارات شهرستان ادب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نگاهی به برخی آثار===&lt;br /&gt;
====[[اجاره‌نشین خیابان الامین]]====&lt;br /&gt;
«اجاره‌نشین خیابان الامین»، اثری است رمان‌گونه و دراماتیک اما کاملاً مستند و غیرمخیل. این کتاب روایت زندگی شخصیتی تواب به نام جمال فیض‌اللهی است که کرامتی از حضرت رقیه وی را متحول و مجاور حرم خویش می‌کند. بعدها با شروع ناآرامی‌های سوریه و ظهور داعش وی عضو هسته اولیه مدافعان حرم می‌شود. مشاهده‌های جمال از جنایت‌های داعش و روایت وی از شکل‌گیری هسته اولیه مدافعان حرم و ده‌ها ماجرای مستند و شگفتانگیز دیگر و نیز نثر روان عزتی‌پاک، اثری جذاب و خواندنی را شکل می‌دهند. &lt;br /&gt;
{{سخ}}مهدی کفاش نویسنده رمان‌هایی چون «وقت معلوم»، «یکی بود سه تا نبود»، «قرار مهنا» در نقد و بررسی کتاب «اجاره‌نشین خیابان الامین» چنین نوشته است: در چند سال گذشته با کنجکاوی مسائل کشورهای درگیر با گروه‌های تکفیری را دنبال کرده‌ام و کتاب‌های زیادی درباره جنگ سوریه و عراق خوانده‌ام. بیشترشان خاطره‌ها و روایت‌های مستند از نویسندگانی بود که با سفر به سوریه و عراق آنچه از جنایات داعش و جبهه النصره و سایر گروه‌های تکفیری در حق ساکنان این سرزمین‌ها به چشم دیده‌اند، نوشته بودند. در تمام این کتاب‌ها آنچه دیده می‌شود بهت‌زدگی خواننده از عمق جنایات و تنوع آدم‌کشی و به‌اسارت‌گرفتن آدم‌هاست. خواننده پس از خواندن این کتاب‌ها متوجه نوعی تکرار مضمون می‌شود که حاصلی جز دلزدگی برایش ندارد. گویی صدایی واحد را از حنجره‌هایی متفاوت شنیده است. نگاه نویسندگان این کتاب‌ها به وقایع معمولاً کلی و بدون پرداختن به جزئیات است. نگاهی که باعث فاصله‌گذاری میان خواننده و کتاب می‌شود. اما کتاب «اجاره‌نشین خیابان الامین» روایتی بود متفاوت. چاپ سوم این کتاب، چند روز مانده به پایان اولین سال انتشارش به دستم رسید. ۴۰ صفحه اول را بدون توقف خواندم و بقیه کتاب را آرام‌تر مزه‌مزه کردم و از خواندش لذت بردم. طبق دیباچه، کتاب حاصل گفت‌وگوی علی‌اصغر عزتی‌پاک و محمد قائم‌خانی با کردی از اهالی ایلام به نام جمال‌الدین فیض‌اللهی است که هشت سال قبل و در ابتدای جنگ سوریه حوالی سال ۲۰۱۱میلادی وارد دمشق شده است.&lt;br /&gt;
{{سخ}}ضعفی که در بسیاری از کتاب‌های خاطرات وجود دارد تلاش نویسندگان در «قهرمان‌سازی» است. اما نویسنده کتاب اجاره‌نشین خیابان الامین، راه دیگری را می‌رود و «قهرمان‌پردازی» را جایگزین قهرمان‌سازی می‌کند. او به دنبال یافتن شخصیتی مناسب از میان همه افراد دیگری که او را با ماجراهایشان در سوریه تحت تأثیر قرار داده‌اند به جمال فیض‌اللهی می‌رسد که به عنوان قهرمان، مجموعه‌ای از فضایل اخلاقی به‌همراه ضعف‌ها و اشتباه‌های انسانی است و ماجراهای جذابی هم برای تعریف‌کردن دارد. به این ترتیب سنگ بنای کتاب را به‌درستی می‌گذارد. جمال به‌دلیل حضور طولانی مدتش در سوریه و حتی پیش از حضور نظامی و شبه‌نظامی مستشاری ایران، نزدیک‌ترین گزارش را از درون سوریه می‌دهد. یکی از ویژگی‌های جذاب جمال در معرکه سوریه این است که او در تمام کتاب حتی یک گلوله شلیک نمی‌کند. او خودش را نیروی «مدنی» می‌داند نه نیروی نظامی یا شبه‌نظامی. با این‌همه در تمام صحنه‌های پرمخاطره حضور دارد و سعی می‌کند با باور به ارزش‌های الهی و انسانی به دیگران کمک کند. جمال قهرمانی است با مجموعه‌ای از خُلق‌ها، کنش‌ها و واکنش‌های انسانی که برای هر خواننده‌ای در زندگی روزمره قابل لمس است. نویسنده برای اینکه رفتار جمال به عنوان قهرمان به چشم بیاید در چینش وقایع، دو شخصیت دیگر را در ارتباط دائم با جمال قرار داده است. این دو شخصیت را شاید بتوان هم‌وزن شخصیت جمال دانست؛ زیرا اگر نبودند بسیاری از اتفاق‌های زندگی جمال شکل نمی‌گرفت. اولی ارسلان ترکیه‌ای و دومی سیدفؤاد افغانستانی است. جمال همان‌قدرکه می‌فهمد و رشد می‌کند در اطرافش هم موج تغییر ایجاد می‌کند. در معاشرت با جمال است که ارسلانِ تبهکار شهر غازی عین‌تاب ترکیه تبدیل می‌شود به حاج‌ارسلان قره گزبیک که از گذشته خود پشیمان می‌شود، توبه می‌کند و حج می‌رود و قرآن می‌آموزد. جمال صاحب هوشی خدادادی است. نوعی از هوش اجتماعی که به پشتوانه آن می‌تواند با دیگران ارتباط موفق برقرارکند. او با بررسی جزئیات اتفاقات اطرافش، روندهای حوادث پیش‌رو را کشف می‌کند و پیش‌بینی‌هایش را با اطرافیان درمیان می‌گذارد و در نظر آن‌ها پیش‌گویی می‌کند. اما این پیش‌گویی جنبه قدسی ندارد و معنوی نیست و همین به جذابیت شخصیت جمال افزوده است. جمال قهرمانی از جنس زمینی است.&lt;br /&gt;
{{سخ}}در جایی از کتاب از ماجرای سفری پرمخاطره با سیدفؤاد برای خرید اسلحه قاچاق به حلب و جرابلس می‌گوید. وقتی خبر می‌رسد که داعش روستای کناری محل تحویل اسلحه را که ایزدی است محاصره کرده است؛ جمال اصرار می‌کند که با همین اسلحه‌هایی که به دستمان رسیده برویم کمک. اما وقتی بالای تپه مشرف به روستا می‌رسند و اوج قساوت و سنگدلی داعشیان را در کشتار و مثله‌کردن و سربریدن اهالی می‌بیند از بهت واقعه زمین‌گیر می‌شوند. به همراهان می‌گوید که نترسیده؛ اما پیش چشمش ماجرای کربلا زنده شده است و خواننده همراه او هرچند رنج می‌کشد اما با او همدلی می‌کند که اقدامی برای نجات ایزدی‌ها نکرده است. جمال باز هم با تیزهوشی زمانی که عده‌ای چند بار به محل سکونتش حمله می‌کنند و حتی آن را آتش می‌زنند و اموالش را به سرقت می‌برند، از مهلکه می‌گریزد؛ اما دست‌بسته و ناامید نمی‌شود و باز سرپا می‌شود تا نجات‌دهندهٔ دیگران باشد. البته گاهی هم اعتراف می‌کند که در موقعیت‌هایی بر سر دوراهی گیرافتاده است. مثلاً نمی‌دانسته باید سراغ سربازان زخمی حرم حضرت رقیه(س) برود و گاری پر از ظرف‌های شیری که برای نذری به زحمت مهیا کرده است، رها کند تا شیرهای نایاب تلف شود یا شیرها را برساند و بعد به سراغ سربازها برود! هرچند انتخاب نهایی‌اش رساندن شیرها بوده است.&lt;br /&gt;
{{سخ}}جمال شخصیتی بی‌قرار و حساس دارد و این را در شغل عوض‌کردن‌های چندباره‌اش آن‌هم درحالی‌که در هر شغل هم موفق عمل کرده می‌توان دید. خودش این بی‌قراری را خاصیت متولد فروردین ماه بودن می‌داند؛ اما اشاره ظریفی هم به این نکته می‌کند که «فروردینی‌ها دوست دارند هرجا که کار می‌کنند دیده شوند. ذاتشان این است. مثلاً من کار را دقیق انجام می‌دادم و درست، اما دیده نمی‌شد.» و به همین دلیل از پرده‌فروشی تا مسئول باسکول در پالایشگاه شدن تا سوداگری در دیار غربت را تجربه می‌کند. او نسبت به تغییراتی که در اطرافش پس از پایان جنگ هشت‌ساله در جریان است حساسیت دارد: «انتظاراتی که از خودمان و آدم‌های مهم شهر داشتم برآورده نشده بود. دهه هفتاد رو به پایان بود و گروهی از کسانی که در گذشته خیلی قبولشان داشتیم، و قرار بود بزرگ و الگوی ما باشند، سرشان گرم ثروت و قدرت و مقام رئیس‌بازی شده بود.» و به همین دلیل چاره‌ای جز جلای وطن نمی‌بیند. جمال در صفحه۱۴۲، به عنوان یک راوی منصف، نقد جدی‌اش را به سیاست داخلی نظام سوریه وارد می‌کند: «ای کاش به همان اعتراضات کوچک و خواسته‌های بحق مردم احترام می‌گذاشت و صدایشان را می‌شنید تا کار به اینجاها نکشد و مردم بیچاره در آرزوی رسیدن به خواسته‌هایشان آلت دست بیگانگان نشوند!»&lt;br /&gt;
{{سخ}}نویسنده کتاب، داستان‌نویس است و با ساختار آشناست. او در معماری کتاب شگردهایی به کار برده و آن را به گونه‌ای طراحی کرده تا این کتاب را به کتابی خواندنی و جذاب تبدیل کند. مثلاً دیباچه کتاب، یک مقدمه عادی و جدا از کتاب نیست و اتفاقاً با ظرافت و زیرکی نویسنده نوشته شده و درگاه ورود به ماجرایی پرکشش شده است. در این دیباچه مختصری دربارهٔ نحوه آشنایی نویسنده با جمال فیض‌اللهی آمده است؛ اما بیش از آن، جمال را در نمایی نزدیک به تصویر می‌کشد تا جایی که ما حتی با تکیه‌کلام‌های او مانند: نوکرتم، دورت بگردم، خاک پاتم هم آشنا می‌شویم. مردی که نازنین و پرمهر و لطف است؛ اما گاهی با زیرکی از زیر بار گفت‌وگو با نویسنده شانه خالی می‌کند و گاهی حتی نویسنده را خسته می‌کند. با مردی روبه‌رویم که کتاب‌خوان است و در اتاقش شاهنامه می‌خواند و سال‌هاست مقیم حرم حضرت رقیه(س) شده است. به‌گفته سیدفؤاد که یکی از سه شخصیت اصلی کتاب است: «مردی است که در خیابان الأمین همه او را می‌شناسند و پیش‌بینی‌های او دربارهٔ عاقبت سوریه درست از آب درآمده است.» نویسنده در این دیباچه جغرافیای وقایع را هم شهر دمشق، خیابان الأمین و حرم حضرت رقیه(س) به خواننده معرفی می‌کند. اما نویسنده پیش‌دستی می‌کند و پیش از آنکه کسی کتاب را بخواند و دچار سؤال‌هایی دربارهٔ اصالت ماجراها شود خودش اعترافی می‌کند که بیش از آنکه اعتراف باشد؛ شگرد زیرکانه‌ای برای به‌وجود آوردن تعلیق و شروعی جذاب برای کتاب است:&lt;br /&gt;
{{سخ}}«باید اعتراف کنم که ماجراهای جمال گاه آن‌قدر عجیب می‌شد که شنونده را مشکوک می‌کرد که واقعاً دارد سرگذشت می‌شنود یا قصه؟ و اگر نبود ارجاع‌های بسیار ریز و مکرر جمال به وقایع، و نیز اگر نبود سیدفؤاد و تأییدهایش بر روایت‌های او، حتماً عبور از این شک‌ها سخت می‌بود.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}طول زمان روایت کتاب هشت سال است؛ (۱۳۹۰ تا ۱۳۹۸). برای تبدیل نشدن کتاب به زندگینامه، نویسنده کتاب از تمام تکرارهای مضمونی و ماجرایی صرف‌نظر کرده است و تنها بخش‌هایی از خاطرات جمال را انتخاب کرده است که به‌صورت مستقیم به درگیری‌های سوریه ارتباط دارد تا خط سیر طبیعی حوادث حفظ شود. به‌همین‌دلیل ضرب‌آهنگ وقایع سریع شده است و بر جذابیت اثر افزوده است.&lt;br /&gt;
{{سخ}}نویسنده با انتخاب آغاز و پایان مناسب تلاش کرده است که یکپارچی در روایت حفظ شود. داستان از یک خواب در حرم حضرت رقیه(س) در صفحه ۱۴ کتاب آغاز می‌شود که در خواب دخترکی به جمال می‌گوید: «اینجا بمان و دیگه هم از اینجا نرو!» پس همان‌طورکه اشاره شد مکان اصلی وقایع داستان حرم حضرت رقیه(س) و اطراف آن است. پایان کتاب هم در حرم حضرت رقیه(س) است. گویی هشت سال است که ماجراها طوری پیش رفته که آن خواب اول کتاب محقق و جمال در حرم ماندنی شده است. در صفحه پایان کتاب جمال به ارسلان می‌گوید: که همه حقوقش را می‌دهد و اسباب‌بازی می‌خرد تا روی ضریح بگذارد و یکی‌یکی ببخشدشان به فرزندان شهدا. حتی شخصیت‌های ابتدای کتاب و پایان کتاب و فرم آغاز و انجام کتاب را هم با دقت، یکسان انتخاب کرده است. کتاب با گفت‌وگوی میان ارسلان و جمال در صفحه ابتدایی کتاب آغاز می‌شود و با گفت‌وگوی میان ارسلان و جمال در صفحه آخر به پایان می‌رسد. در ابتدای کتاب ما با جمال و ارسلان قاچاقچی مواجه می‌شویم و در آخر با ارسلان و جمال گداخته‌شده در بوته معرکه سوریه و پاک و خالص‌شده کتاب را تمام می‌کنیم.&lt;br /&gt;
{{سخ}}ساختار کتاب به گونه‌ای طراحی شده که نویسنده حضور محسوسی نداشته باشد. چهارچوب یکپارچه نقل روایت بدون سؤال و جواب است. به همین دلیل بعد از دیباچه، گویی جمال بر صحنه تأتر ایستاده و برای خواننده بدون واسطه نویسنده، ماجراهایی که از سر گذرانده را تعریف می‌کند. این قالب انتخابی عزتی‌پاک ساختار مناسبی برای حفظ ریتم بوده است. این ساختار به خواننده فرصتی داده تا با جمال بی‌واسطه آشنا شود و بتواند میان گفتار و رفتار جمال سنجش کند و حتی گاهی تناقضاتی بیابد که قضاوت‌هایش را بارها و بارها دربارهٔ او تغییر دهد.&lt;br /&gt;
{{سخ}}این کتاب وقایع را بی‌پرده و عریان پیش چشم خواننده به نمایش می‌گذارد و عامدانه تلاشی برای روتوش وقایع نمی‌کند. اگر از ماجرای بمب‌گذاری یا قتل‌ها و جنایت گروهی تروریست‌های تکفیری می‌گوید یا از آتش‌زدن منازل خیابان الامین یا جنگ شهری، نویسنده همان که شنیده را بدون مصلحت‌سنجی شخصی منتقل می‌کند. این دخالت‌نکردن موجب شده مستندوارگی کتاب حفظ شود و میان خواننده و راوی خاطرات، واسطه‌ای به نام نویسنده قرار نداشته باشد.&lt;br /&gt;
{{سخ}}نگاه نویسنده به مکان‌ها و زمان‌ها و وقایع داستان کلی نیست. نویسنده برای باورپذیربودن و درنتیجه همراهی خواننده در تمام کتاب به جزئیات توجه داشته است. می‌توان حدس زد که نویسنده سؤال‌های زیادی درباره جزئیات وقایع از جمال پرسیده است؛ اما به‌جای ثبت سؤال‌هایش، پاسخ‌های جمال در توضیح جزئیات و اسامی افراد مرتبط را تاحدی‌که به کشش روایت کمک کند، در لابه‌لای نقل ماجراهای کتاب استفاده کرده است. هرگاه از حادثه‌ای مانند انفجار اتوبوس ایرانی‌ها در سال ۸۸ نزدیک حرم می‌گوید به جزئیاتی مانند کامران‌نامی که تیر اسلحه شکاری درست می‌کرده و باروت مورد نیازش را قرار بوده در لاستیک‌های اتوبوس به او برسانند و شاگرد راننده بی‌خبر از محموله برای جداکردن لاستیک از رینگ و گرم‌کردن آن از آتش استفاده کرده که باعث انفجار شده است، اشاره می‌کند. &lt;br /&gt;
{{سخ}}این کتاب از انگشت‌شمار کتاب‌هایی است که به‌جز محیط پادگانی و نظامیان جبهه مقاومت، نگاهی به درون شهر جنگ‌زده دارد و لحظات زندگی در وضعیت بحرانی، زیر فشار خردکننده نبود امکانات ابتدایی حیات و اضطراب و ناامنی را نشان می‌دهد. جایی‌که روابط انسانی و هنجارهای اخلاقی شکننده می‌شود و تلاش برای بقاء، جایگزین همه آموزه‌های پیش از این. این کتاب با نمایش شیوهٔ زندگی در موقعیت سخت و بحرانی محاصره، تمرین ذهنی و روحی برای خواننده است و با تأمل و درنگی که در او ایجاد می‌کند ظرفیتش را برای رویارویی با وضعیت مشابه ارتقا دهد. این کتاب چشم‌اندازی از آینده به ما می‌دهد و ما را برای رویارویی با آینده آماده می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/14000130000593/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B4%D9%84%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%84%D9%87|عنوان= روایت  مجاهدت بدون شلیک حتی یک گلوله!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان «[[تشریف]]»====&lt;br /&gt;
رمان «تشریف» تازه‌ترین اثر علی‌اصغر عزتی‌پاک از سوی انتشارات شهرستان ادب است. تشریف داستان مردی است به نام شهریار که در شب عروسی‌اش متوجه می‌شود که همسرش در دوران دانش‌سرا دوست صمیمی او، مصطفی را به امنیتی‌ها فروخته است. ازآن‌جاکه شهریار، مصطفی را بسیار دوست می‌داشته، تحمل از کف می‌دهد و حجله را ترک می‌کند. بدین‌شکل آوارگی سه‌روزه‌ٔ او آغاز می‌شود. آوارگی‌ای که سرانجامش در دل برف و یخ تپه‌های اطراف همدان رقم می‌خورد. این داستان در آذر ۱۳۵۷ در همدان می‌گذرد و قصه‌ سرگشتگی‌ها و پیداشدن‌هاست. این رمان ۳۲۰ صفحه‌ای در شمارگان هزار نسخه با قیمت ۵۵هزار تومان از سوی انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسید.&lt;br /&gt;
{{سخ}}عزتی‌پاک ضمن اشاره به اینکه این اثر داستان انقلاب است، می‌گوید: «در این رمان به مفاهیمی که انقلاب با آن قرین و عجین شده است پرداختم و البته به امام و ماجراهای آن دوران نیز. ماجرای این رمان در همدان می‌گذرد و سعی کردم بخشی از همدان و ظرفیت‌هایش‌ در رمان دیده شود البته رمان را برای دیده‌شدن همدان بهانه نکردم؛ ولی وقتی داستان روایت می‌شود بخشی از شهر، اعتراض‌ها، راه‌پیمایی‌ها و... در داستان بیان می‌شود. ماجرای رمان تشریف در سه روز رقم می‌خورد و به‌نوعی از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ را دربرمی‌گیرد.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}رمان «تشریف» و چند اثر دیگر با همکاری مؤسسه شهرستان ادب و دفتر تنظیم و نشر آثار امام تألیف شده‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;منتشر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://defapress.ir/fa/news/417360/%D8%AA%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF|عنوان=«تشریف» منتشر شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}[[علی داوودی]] از اعضای مؤسسه فرهنگی شهرستان ادب، چنین یادداشتی بر رمان «تشریف» نوشته: «جست‌وجویی بود درپی دغدغه‌ای شخصی و یافتن پاسخ برای سؤال خود؛ انتظار، انتظار و انتظار! دنبال خود گشتن و به او رسیدن؛ در مسیری به نام انقلاب. در کنار همه در کنار، و شاید همراهِ، اجتماعی که روایت تک‌تک آن‌ها همین جست‌وجو بوده و داستان هریک را که دنبال کنی می‌بینی با آرزویی به این خط پیوسته است. رمان «تشریف» نوشته علی‌اصغر عزتی‌پاک روایت این رفتن و شاید رسیدن است. داستان از شب عروسی شهریار و مهری شروع می‌شود، با این جمله مبهم که کلید کل داستان است: «وقتی آلبوم عکس‌های مراسم نامزدی را بستند‏، به خیال هیچ‌کدام نمی‌رسید که آلبوم بعدی زندگی‌شان را در همین ابتدای راه به توقف کامل خواهد رساند». ماجرا این است که مهریِ نوعروس اعتراف می‌کند برای ساواک خبرچینی می‌کرده: «چند مورد خبر دربارهٔ بچه‌ها رساندم. نمی‌دانم چه استفاده‌هایی کردند!» این جمله برای شهریار داماد، یک ویرانی عظیم است و آواری چنان هولناک که او را وامی‌دارد از حجله عروسی پا بیرون بگذارد و بی‌هوش‌وحواس، ممنوعیت آمدوشد حکومت نظامی را بشکند و وارد محدوده خطر شود تا برود. برود، برود و همچنان برود. با سه روز باران یک‌ریز. نهایتاً به مصطفی؛ دوستی که توسط مهری لورفته و از دانشگاه اخراج شده برسد و طلب بخشش کند؛ اما این جست‌وجو او را نه به مصطفی بلکه به زیربافت زندگی و روابط پنهان بین آدم‌ها می‌رساند؛ ماجرایی که از یک کشف حقیقت شروع شده گام‌به‌گام روشنی است و حقایق بیشتری رومی‌کند. وقتی راه می‌ا‌فتی کم‌کم لایه‌ها کنار می‌رود و اطرافیانت را بهتر می‌بینی، آدم‌ها خود را نشان می‌دهند؛ البته که باید از سختی‌ها بگذری و سخت‌ترین‌ها همیشه همان آغاز راه است. می‌بینی همین اطرافیان تو چه انسان‌های مهم و بزرگی هستند و هریک تعلق به چه عالم و معنای بزرگی دارند. پس آن آخوندی که سرش را در حیاط مسجد شکستند، قافله‌دار این خیل است و آن جوان که شهریار را در مغازه زندانی کرد و آن ژاندارم که اسلحه از پادگان بیرون برده و آن یکی سروان رازی و جوان ساده‌دل روستایی که از مجسمه شاه آویزان شده و تیر می‌خورد و مصطفی و دیگران. مصطفی نه نماد که نمونه یک راهنماست که شهریار را تا گذشته‌های دور پیش از تولد خود می‌برد؛ آنجا که پدر و مادر مصطفی دانشجویانی بودند در حادثه ۱۶آذر. بعد پرسان‌پرسان و ترسان‌ترسان می‌آوردش تا شهر و پاتوق فعلی او؛ کوهی که میعادگاه همه منتظران امام است و صبح‌جمعه کاروان برای انجام مناسک دعای ظهور به آنجا می‌روند! راستی چرا تا آن روز شهریار متوجه این حرکت نشده بود؟ گویا این کشف در امتداد سلسله کشف‌هایی است که برای قهرمان روی می‌دهد.&lt;br /&gt;
{{سخ}}عزتی‌پاک در این کتاب نه برمبنای اندیشه هزاره‌گرایان، نه براساس شعار سیاسیون و نه با قرائت آرمان‌خواهان از حادثه انقلاب، بلکه بر آن است که هر حادثه، گام روشنی در جست‌وجوی صبح است و باید درپی نور بود که رسید و الیس الصبح بقریب! داستان «تشریف» آن‌قدر واقعی و عمیق است که قهرمان از داستان جدا می‌شود و می‌شود ما! از مرحله‌ای به‌بعد دیگر نگران او نیستیم و او را دنبال نمی‌کنیم انگار خود ماییم و می‌خواهیم ببینیم ما چه کاره‌ایم و چه بر سر ما خواهد آمد و تکلیف‌مان چیست؟ داستان انگار طرحی ازپیش‌تعیین‌شده نیست؛ بلکه روایت لحظه ماست که ما را به پیش می‌برد. جوانی که سه روز را با تنهایی خود درگیر بوده، متوجه می‌شود به چه خیل گسترده و عظیمی تعلق دارد. بله در ماجرای بزرگ همه دخیل‌اند و شاید همین دخیل بودن همه ماجرا را همگانی می‌کند و گسترش می‌دهد. ناگهان درمی‌یابی منتظران او چه فراوان‌اند، تو نیز شاید یکی از آن بی‌شمار ۳۱۳ نفر باشی. همه شهرها کوهی و قله‌ای و جایی برای رفتن و به کوه‌زدن داشته‌اند و مردانی که به امید آن رستاخیز عظیم همراه خود شمیشیرهای تیزشان به گور رفتند و هنوز از در گور نیز هماره چشم‌انتظارند تا برخیزند و لحظه قیام معطل نمانند. و اما انسان روزمره چه دورست از این وعده! گویی به‌یک‌باره تمام ادیان و انبیا را فراموش کرده‌ایم. به‌قول مرحوم شریعتی انسان امروز در انتظار هیچ‌چیز نیست.»&amp;lt;ref name= &amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13991120000454/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%AC%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= یادداشتی بر رمان «تشریف»/ داستانی که قهرمانش از قصه جدا می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}مریم مطهری‌راد اعتقاد دارد: «تشریف رمانی است که در بستر تاریخ حرکت می‌کند. همان‌طورکه از نامش پیداست، انتظار رسیدنی را می‌کشد؛ در یک معنی رسیدن شخصی بزرگوار و در معنی دیگر طی طریق قهرمان است برای درک هدفی بزرگ که قرار است به آن مشرف شود. نویسنده رمان هدفمند و با استراتژی وارد کارزار قصه شده است. از همان ابتدا مشخص است داستان غیر از طرح، با نگاه استراتژیک ملی و فراملی قصد بازگشایی گفتمانی را دارد که گرچه تازه نیست، ولی در بستر جالبی تعریف می‌شود. چیزی که تشریف را نسبت به کارهایی از این نوع متفاوت می‌کند، انتخاب شهری غیر از تهران است. در این رمان اهمیت حوادث تاریخی در شهرهایی غیر از پایتخت نمایان می‌شود. حوادث و اشخاص با مکان گره می‌خورد و با زبان روایت به قصه عمق و جان می‌دهد. از این جهت همدان در حیطه شخصیت‌پردازی، هویت‌مند شده و داستان، تشخص مکانی پیدا کرده است. داستان در خوانش صفحات اول چنین می‌نماید که با پایانی پر از جدایی همراه باشد؛ ولی این‌طور نمی‌شود. شهریار، آشفته، شب زفاف را رها می‌کند تا در مسیری سلوک‌وار مصطفی را بیابد. هفت‌خوان را طی می‌کند، ماجراها می‌بیند، عقیده‌ها را می‌شنود و در یک حرکت مدور، نزدیک به نقطه آغاز، به مقصد می‌رسد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;خورشید&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ibna.ir/fa/gozaresh_poosheshi/305183/%D8%AA%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان=تشریف خورشید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}سیده‌عذرا موسوی رمان را از دو منظر بررسی می‌کند: «تشریف رمانی دینی با مضمون امام، موعود و انتظار است. رمان دینی، رمانی است که با استفاده از عناصر دینی و در چارچوب باورها و اعتقادات یا عواطف و احساسات دینی تلاش می‌کند به‌صورت عینی نشان دهد که دین، جان‌پناه و راه رستگاری بشر امروز در برابر نیازها، دردها و مصائب اوست. در تشریف نیز مصطفی در برخورد با پدرش «دائم تکرار می‌کند امام که باشد، کس دیگری دیده نمی‌شود... آمریکا و شوروی به این دلیل مطرح‌اند که امام نیست. اما اگر او باشد، و ما هم با او باشیم، آن‌ها وجود نخواهند داشت.» او راه رستگاری، راه نجات مردم ایران را در ظهور موعود و دنباله‌روی از او می‌داند. مصطفی‌ای که وقتی ماجرای سید چراغ را در نجات مردم ده‌بینه از بیماری لاعلاج شنید و پدر و مادرش را متهم به «دهاتی‌شدن» کرد و گفت که روستانشینی ماهیتشان را تغییر داده، راه افتاد به دنبال صورت؛ چهره‌ای تا حرف‌هایی که درباره‌ٔ پیشوا شنیده بود، بر آن منطبق کند. راهش را کشید به مسجدِ برِ میدان عین‌القضات و روحانیِ سیدی که همسایه‌اش را از ماندن زیر آوار نجات داد و بعد به «موسی عیسی» و در آخر به «محضرِ آن صورت در تبعید» که به مهتاب می‌مانست. نویسنده تکیه‌گاه اثر را بر یکی از اصول مذهب شیعه، یعنی امامت و یکی از عقاید محکم آن، یعنی ظهور حجت قرار داده است و انقلاب۵۷ را هم در همین راستا می‌بیند. تشریف رمانی اقلیمی در بستر شهر همدان است. نویسنده از ظرفیت‌های تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی شهر و از آداب و رسوم مردم در ساختن داستانش بهره برده است؛ ولی رمان پایش را از همدان فراتر گذاشته است. نویسنده با بهره‌گیری از عناصر هویت‌بخش مذهبی، ملی که وجه تمایز فرهنگ ایرانی و اسلامی از سایر فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌هاست، زیست انسان ایرانی را به نمایش گذاشته است و مخاطب بیش از اینکه همدان و مردمش را ببیند، ایران را می‌بیند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;خورشید&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}اما نوع نگاه سمیه عالمی به این مسئله اندکی متفاوت است: «تشریف نه رمان تاریخی صرف و نه رمان مذهبی به‌معنای معمول است، تشریف ادبیات است با چشم‌اندازی تمدنی. نویسنده‌ تشریف متفاوت از نویسندگان این سال‌های ایران که داستان این مرزوبوم را با تمرکز بر یک نقطه و یک مقطع روایت کرده‌اند(zoom in)، ترجیح داده انسان ایرانی را در یک بازه‌ٔ تاریخی گسترده و تمدنی روایت کند(zoom out)؛ روایتی از مسیر چندهزارساله‌ انسانِ یک جغرافیا.&lt;br /&gt;
{{سخ}}داستان از همدان (هگمتانه به‌معنای محل گردآمدن) شروع می‌شود. جغرافیایی که فقط موطن نویسنده نیست؛ اولین پایتخت ایران است که همپای آتن و روم، از معدود شهرهای باستانی و همچنان زنده‌ جهان است. همین‌جا هوشمندانه بذر سرزمین در خاک داستان کاشته می‌شود. نویسنده در استراتژیِ درستی، علاوه‌بر مکان، زمان را هم در اختیار می‌گیرد و ریز‌ریز، داستانِ دیروز، امروز و فردای آدم‌های قصه را تعریف می‌کند. همین بازه‌ٔ زمانی گسترده، تشریف را رمان حرکت و جست‌وجو از یک عصر به عصر دیگر کرده و شخصیت‌ها را جاری؛ شهریار، مصطفی، مهری و حتی جعفر در حرکت‌اند و می‌روند؛ چون خالق آن‌ها قائل است هر جنبشی ما را یک قدم جلو می‌برد. چه پیروز باشیم و چه شکست‌خورده، توقفی وجود ندارد. همه در حال رفتن‌اند و فقط چگونگی رفتن است که شخصیت‌ها را در داستان تبیین و متمایز می‌کند.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}سیده‌فاطمه موسوی اعتقاد دارد: «تشریف رمانی تأثیرگذار است که از پتانسیل باورهای مذهبی و اقلیمی در بستر تاریخ انقلاب نهایت بهره را برده و اتفاقاً توانسته به‌دور از شعارزدگی صرف که آفت بسیاری از رمان‌های این‌چنینی است، بسیار موفق عمل کند. گرچه گفتمان نویسنده گاهی داستان را به پرتگاه شعارزدگی می‌کشاند؛ اما درنهایت این داستان است که نجات‌بخش عمل می‌کند. داستانی که اتفاقاً با پایان‌یافتن آخرین جملات اثر، پایان نمی‌یابد و چون چشم‌های جاری به آبشخور ذهن خواننده وصل می‌شود و در بستر امروز و آینده ادامه می‌یابد. آینده‌ای که نویسنده در داستانش به خواننده نشان می‌دهد، پر از فرازونشیب، اما درعین‌حال روشن و نویدبخش است. داستان تشریف، داستان درجازدن و افتخار به گذشته‌ای که رفته و حسرتش برای ما مانده، نیست؛ پایش در باتلاق تاریخ و ای‌کاش‌ها و ای‌امان‌ها فرونمی‌ماند، پویاست و می‌خواهد بگوید اتفاقاً در بزنگاه‌هاست که می‌‌توانیم تمام معادلات دنیا را به‌هم بریزیم و برسیم به سرنوشت محتوم تاریخ و برسیم به آینده‌ای که خداوند نویدش را به ما داده. تشریف حرکت جامعه منتظر را در قصه پرکشش و بستر تاریخی پرحادثه و زبان جذابش فریاد می‌زند و در این راه از تمام ظرفیت‌هایی که می‌تواند، بهره می‌گیرد.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}فاطمه نفری تشریف را رمانی موفق می‌داند: «تشریف اثری است که ماحصل سال‌ها مطالعه و تحقیق نویسنده. نویسنده‌ای که به نگاه و اندیشه‌ای محکم رسیده است و دارد در جابه‌جای کتاب به ما نیز از آینده نوید می‌دهد. در جایی نور می‌اندازد و کتیبه‌‌هایی نمادین را نشانمان می‌دهد، از تبار و اصالتمان می‌گوید و خبر می‌دهد که آینده دست ماست؛ در جایی دیگر انسان ایرانی را با خودش مواجه می‌کند و می‌گوید که مهم این است که تو خودت را باورکنی؛ در جایی از امام و رهبری می‌گوید که قهرمان داستان در جست‌وجوی اوست و در جایی دیگر بین ادیان پل می‌زند و از نیاز تمام انسان‌ها به منجی می‌گوید. تشریف پر از نور و امید است و محتوای غنی و دلنشینش، چشم خواننده را بر کاستی‌های اندکش می‌بندد. کتاب با ضربه‌ای محکم آغاز می‌شود. از جشن عروسی‌ای که عروس رازی مهم را در آن فاش می‌کند. رازی که می‌داند شاید آینده‌شان را تغییر دهد؛ اما تصمیم دارد برای یکی‌شدن با شریک زندگی‌اش، این راز را که چون پرده‌ای میان‌شان قرار دارد بدرد و تبعاتش را نیز پذیرفته است. این شروع آن‌قدر جذاب و گیراست که خواننده را ۳۰۰ صفحه به دنبال خود بکشد. هرچندکه ویراستاری اثر، گاهی ترمز خواننده را می‌کشد؛ اما خواننده خیلی زود جذب روایت جذاب اثر می‌شود و تا پایان می‌رود؛ پایانی که هیچ سؤال بی‌پاسخی را برای خواننده به‌جا نمی‌گذارد و در نقطه‌ای شفاف می‌ایستد. اما میانه داستان، به‌رغم تمهیدات خوب نویسنده، کمی دچار اطناب می‌شود و در یک‌سوم پایانی کتاب، این ماجرا بیشتر به چشم می‌آید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;خورشید&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بخشی از رمان====&lt;br /&gt;
امشب، اما کابوس شهریار اعمال عجیب و شگفت رازی نبود و سرکشستن‌ها و دست‌شکستن‌ها و روان‌پریش‌کردن‌هاش. مسئله او سرنوشت دوستی گرامی بود که از نزدیک‌ترین کس او آسیب دیده بود و بعد هم بی‌اینکه حرفی از این آزردگی به زبان بیاورد، مهر بر لب زده و خاموش مانده بود. یک درد جگرسوز! شاید اگر مصطفی روزی حرفی می‌زد حتی به کنایه، یادآوری‌اش در این لحظات باعث آرامش شهریار می‌شد؛ اما نزده بود. مصطفی فقط در پوشش شخصیت آرام و متینش، از مواجهه با مهری دوری کرده بود. مدت‌ها قرارهاش را با شهریار را به‌شکلی برنامه‌ریزی می‌کرد که حضور مهری در آن‌ها ممکن نباشد. معنای آن سکوت مطلق دربارهٔ هم‌دانشسرایی و همسر نزدیک‌ترین دوست، حالا روشن شده بود. شهریار بالاخره بر هیجانات درون فائق آمده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان «[[باغ‌های همیشه‌بهار]]»====&lt;br /&gt;
«باغ‌های همیشه‌بهار» رُمانی داستانی دربارهٔ زندگی سراسر نور امام محمدبن‌علی‌الباقر(ع) به‌قلم علی‌اصغر عزتی‌پاک است که برای مخاطب نوجوان به رشته تحریر درآمده و توسط [[انتشارات سوره مهر]] روانه بازار نشر شده است. نویسنده همدانی در این رُمان و در سه فصل به زندگی آن امام هُمام پرداخته که فصل نخست با عنوان «به تماشای باغ‌های همیشه‌بهار» از زبان جابربن‌عبدالله انصاری، یکی از نزدیکترین یاران امام اباجعفر(ع) روایت شده است. همچنین دو فصل دیگر نیز به‌ترتیب از زبان عبدالله‌بن عطا و جابر جوفی، دیگر شخصیت‌های نزدیک به آن حضرت بازگو می‌شود که این دو فصل «روشنی‌های شهر» و «سرود سال‌های عاشقی» نام دارد.&lt;br /&gt;
{{سخ}}عزتی‌پاک در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در قم، کتاب خود را این‌گونه معرفی می‌کند: «باغ‌های همیشه‌بهار» رمانی داستانی دربارهٔ شخصیت والای امام باقر(ع) است که برای مخاطب نوجوان نوشته شده، اما خدا را شکر می‌کنم که مخاطبان جوان یا حتی بزرگ‌سالان نیز با آن ارتباط برقرار کرده‌اند.&lt;br /&gt;
{{سخ}}وی که سابقه کسب جایزه کتاب سال دفاع مقدس و دوسالانه ادبیات کودک و نوجوان را در کارنامه خود دارد، افزود: «یکی از بهترین راه‌های ایجاد دغدغه و تعهد برای مخاطبان کودک و نوجوان به‌ویژه دغدغه‌های دینی و اجتماعی، استفاده از ترفند داستان‌نویسی برای آنان است و من نیز در این اثر تلاش داشتم تا بخشی از تاریخ و سیره امامان معصوم(ع) را با استفاده از منابع موثّق برای مخاطبان علاقه‌مند روایت کنم.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}این نویسنده همدانی نوشتن رمان «باغ‌های همیشه‌بهار» را مرهون لطف و عنایت معنوی امام پنجم(ع) عنوان و اظهار کرد: «بررسی اولیه‌ام در دوران تلاش برای قلمی‌کردن این اثر نشان می‌داد که در حوزهٔ ادبیات داستانی و درباره شخصیت امام محمدبن‌علی‌الباقر(ع)، اثر چندان قابل توجهی نوشته نشده است. درعین‌حال، مطالعه زندگی آن امام معصوم(ع) من را با ویژگی بسیار مهمی در زندگی آن حضرت آشنا ساخت که آن ویژگی، رفق و مدارای ایشان در زندگی بوده است که با توجه به ضرورت جدی رعایت این ویژگی در زندگی امروزی و دغدغه شخصی‌ام در این‌باره، کوشش کردم تا این ویژگی را با مخاطبان ادبیات داستانی به‌ویژه نوجوانان و جوانان در میان بگذارم. این فرمایش امام باقر(ع) یعنی «رفق و مدارا به هرکسی هدیه شود، ایمان هم به او هدیه می‌شود» نشان می‌دهد که رفق و مدارا می‌تواند حتی پیش از ایمان مشمول توجه باشد و زمینه مهمی برای دستیابی به ایمان و یقین بیشتر قرار گیرد، امری که نیاز جامعه امروزی بشر است؛ چراکه مدارای ما با یکدیگر، زندگی را از آرامش بیشتری برخوردار خواهد کرد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رفق&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/qom/news/13990507000140/%D8%B1%D9%81%D9%82-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1-%D8%B9|عنوان= «رفق» و «مدارا» ویژگی خاص امام باقر(ع)}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}این رمان با محوریت زندگی امام محمدباقر(ع) روایت و نوشته شده و از این حیث اگر آثاری که حول یکی از شخصیت‌های بزرگ دینی خلق شده را اثری دینی بدانیم این اثر در زمره آثار دینی قرار می‌گیرد. نویسنده در این کتاب سه شخصیت ساخته و از زبان آن‌ها بخش‌هایی از زندگی و مقام امام پنجم را بازگو کرده است. زبان و نثر این اثر دارای فخامتی مثال‌زدنی است. نویسنده کوشیده متنی تولید کند که خواننده علاوه‌براینکه مشغول مرور زندگی شخصیتی مهم است، با ادبیات اثر نیز ارتباط برقرار کند. این ویژگی سبب می‌شود مخاطب بزرگ‌سال نیز با کتاب ارتباط برقرار کند و احساس نکند که مشغول خواندن رمانی برای نوجوانان است. علاوه‌بر این نویسنده با این کار سطح خواننده نوجوان خود را نیز ارتقا می‌بخشد.&lt;br /&gt;
{{سخ}}عزتی‌پاک در این کتاب مراقب خط قرمزها بوده و سعی کرده حریم شخصیت امام شیعیان را در داستان حفظ کند. او با روایت اطرافیان امام، شمه‌ای از شخصیت امام باقر را برای خواننده آشکار می‌کند و غیرمستقیم می‌گوید شاگردان او وقتی این‌طور باشند، خود ایشان چگونه شخصیت والایی خواهند بود.&lt;br /&gt;
{{سخ}}در این کتاب با اثری تاریخی روبه‌رو نیستیم که معمولاً ویژگی آثار تاریخی کسل‌کننده بودن و بی‌فراز بودن آن‌هاست. بلکه رمان «باغ‌های همیشه‌بهار» اثری پرفرازوفرود است که نویسنده تلاش کرده با ایجاد حاشیه‌هایی در قصه در شخصیت‌های جانبی، متنی جذاب و البته سرگرم‌کننده خلق کند. متنی که مخاطب نوجوان امروزی با آن ارتباط برقرار می‌کند و نه‌تنها از خواندن آن کسل نمی‌شود؛ بلکه لذت مطالعه را نیز لمس می‌کند.&lt;br /&gt;
{{سخ}}این رمان با توجه به ساختارش که در سه بخش روایت می‌شود برای علاقه‌مندان به داستان‌نویسی اثری آموزشی است که می‌تواند نمونه‌ای موفق برای مراجعه باشد. هرچند علی‌اصغر عزتی‌پاک خود چنین نیتی نداشته که اثری آموزشی خلق کند؛ باتوجه‌به اینکه او اثری موفق خلق کرده که قوانین نوشتن را نیز در خلق آن رعایت کرده به‌همین‌دلیل اثری تراز را به خواننده‌اش ارائه داده است. رمان قرار است لحظاتی از اوقات فراغت خواننده را پرکند. خواننده نوجوان و بزرگ‌سال می‌توانند با مطالعه این اثر ساعاتی را در حال‌وهوای سال‌های امامتِ امام محمد باقر(ع) تنفس کند و از مطالعه اثر ادبیِ فاخری لذت ببرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تنفس&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13970711000025/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85 |عنوان=تنفس در روزگار امامت باقرالعلوم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}عزتی‌پاک دربارهٔ جنبه خلاقانه این کتاب معتقد است: در «باغ‌های همیشه‌بهار» داستان به‌معنای داستان، به‌عنوان کار خلاقه ننوشته‌ام. در این کار چارچوبی قبلی وجود داشته که من چیزهایی هم حول آن تنیده‌ام. یعنی اینکه اخباری از زندگی امام محمدباقر(ع) در تواریخ و روایات شیعی بوده و من آمده‌ام با این مصالح بخشی از زندگی آن بزرگ را در چارچوبی داستانی روایت کرده‌ام. بله؛ تخیل هم دارد این اثر؛ اما درباره‌ٔ شخص امام‌ باقر صرفاً به اخبار بسنده شده. تخیل در منطقه‌الفراغ، به‌قول علما، اتفاق افتاده است و نه در ساحت شخص امام.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شرارت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان «[[آواز بلند]]»====&lt;br /&gt;
رمان «آواز بلند» اثری دیگر از علی‌اصغر عزتی‌پاک، از رمان‌هایی است که تصویری از وضعیت شهرها در دوران جنگ را به تصویر کشیده است. در این رمان خواننده پیوسته از بمباران شهرها و مناطق مسکونی می‌خواند. حتی در بخش‌هایی به مراد رژیم بعث از بمباران شهرها نیز اشاره می‌کند و خواننده متوجه می‌شود که شکست در جبهه نبرد، سبب خشمگین شدن صدام و انتقام‌گیری در شهرها شده است. رمان «آواز بلند» روایت مادری است که در سال‌های ابتدای جنگ گمشده‌ای دارد و امیدهای کم‌رنگی که با هر بار شنیدنش شوق زندگی را برایش می‌آورد و پدری که مدام سوره یوسف را برای آرامش خود می‌خواند. نویسنده در این کتاب با بیان جزئی‌ترین صحنه‌ها و مکان‌ها، خواننده را با خود  میان کوچه‌های پردود سال‌های ابتدای جنگ می‌کشد و با توصیف حالات چهره «عزیز» و «آقاجون»، نگرانی سرنوشت گمشده را کاملاً به خواننده منتقل می‌کند.&lt;br /&gt;
{{سخ}}جلد کتاب خاکستری‌رنگ و نشانه خاکستری است که از دود ناشی از انفجارهای پی‌درپی آن روزها بر تمام شهر نشسته است و تصویر مقبره باباطاهر معرف آن است که داستان در شهر همدان اتفاق افتاده است، جایی‌که مردمانش صدمه‌های زیادی از جنگ دیدند. ابتدای هریک از فصول این کتاب با ذکر تاریخ‌هایی مشخص آغاز می‌شود و می‌تواند گویای این باشد که علی‌اصغر عزتی‌پاک، خود شاهد صحنه‌ها بوده و خاطراتش را بازگو می‌کند. داستان پانزده فصل است و هر فصل روایت یک روز است.&lt;br /&gt;
{{سخ}}عزیز چشم‌به‌راه آمدن هادی است و هر خبری که او را از امید آمدن هادی دور می‌کند، اصلاً نمی‌شنود، عزیز هر شب به امید شنیدن نام هادی‌اش تا پاسی از شب موج‌های رادیو را جابه‌جا می‌کند تا بتواند میان آهنگ خواننده‌های عرب رادیو بغداد را بگیرد. «آواز بلند» با ادبیات داستانی روزهای سخت مادری را می‌نویسد که مدام چشم‌به‌در دارد و از همه می‌خواهد که به هر طریقی خبری از او بیاورند، نذر می‌کند و حتی قبل از خبری از گمشده نذر را ادا می‌کند. فضای زمانی داستان در اسفندماه است، چند روز مانده به عید ولی تنها چیزی که در آن روزهای سخت به چشم نمی‌خورد آمادگی برای عید است. دل‌ها همه منتظرند تا قبل از لحظه تحویل سال هادی بازگردد. آواز بلند روایت عشق‌هایی است که سرنوشتشان به تشویش روزهای جنگ گره خورده است. شخصیت‌ها در این کتاب واکنش‌های متفاوتی به مقوله جنگ دارند و هرکدام از دید خود با آن برخورد می‌کنند و هرکس دلیل خودش را برای نرفتن به جنگ دارد، ترس، درس، خانواده... .&lt;br /&gt;
{{سخ}}راوی داستان هم از پنجره نگاه خودش با هر پدیده‌ای برخورد می‌کند. حبیب عاشق شکوه است و در میان اضطراب این روزها و حال‌وهوای خانواده بیشتر درگیر موضوع‌های ذهنی خودش است و برای چند ساعت آرامش به خانه خالی دایی پناه می‌برد و تمام آرزوهایش را تصور می‌کند، حتی بازگشت هادی را. همین‌طورکه داستان پیش می‌رود، شخصیت‌های جدیدی وارد می‌شوند که هرکدام داستانی با خود دارند، آقای نیلگون و طوبا، با مشکلات خاص خودشان، حجت که دلدادگی‌اش به مهناز با سرنوشت هادی گره می‌خورد و دایی مصطفی که زندگی‌اش بدون جنگ مفهومی ندارد و جنگ که نهایت محبوبش را از حجت و دلداده‌اش را از حبیب می‌گیرد و درنهایت گمشده‌ای که نمی‌آید و مادری که به دنبال گمشده‌اش پرمی‌کشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بلند&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://defapress.ir/fa/news/20073/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان= «آواز بلند» چاپ چهارمی شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}عزتی‌پاک مضمون و محتوای «آواز بلند» را این‌گونه توصیف می‌کند: «این رمان داستان زندگی خانواده‌ای مذهبی و شهری است که با همه هستی‌شان درگیر جنگ‌اند؛ با تمام وجودشان. پسرشان مفقودالاثر شده و گفته می‌شود دست کوموله‌هاست. ولی این حرف تأیید رسمی ندارد. از طرفی دایی خانواده یکی از فرماندهان جنگ است. نوجوانی که داستان را روایت می‌کند در این خانواده مذهبی زندگی می‌کند. او به‌رغم فضای غالب در میان هم‌سالانش و همین‌طور خانواده‌اش، رغبتی به رفتن به جنگ ندارد. البته این بی‌رغبتی را به زبان نمی‌آورد؛ اما به هزارویک ترفند چنگ می‌زند تا از وظیفه‌ٔ دفاع شانه خالی کند. داستان شاخه‌های زیادی دارد؛ اما داستان طوری رقم می‌خورد که در پایان این پسر ب خودآگاهی برسد و بداند که خیلی مواقع ما حق انتخاب نداریم. و این جبر زمانه است که چیزهایی را بر ما تحمیل می‌کند. گاهی ما ناچاریم در برابر سرنوشت گردن خم کنیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مصاحبه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}عزتی‌پاک در فضاسازی این اثر بسیار موفق بوده است. وقتی مشغول روایت تبعات ناشی از بمباران انبار نفت شهر است و به دوده حاصل از آتش‌گرفتن مخازن نفت اشاره می‌کند، خواننده خود را در میان دوده‌ها می‌بیند. وقتی شخصیت اصلی کف پایش دود زده می‌شود به‌خوبی خواننده آن را لمس می‌کند. ازاین‌رو باید در فضاسازی، رمان «آواز بلند» را اثری موفق دانست؛ زیرا نه‌تنها در خلق موقعیت‌های جنگی بلکه از تشویش و اضطرابی که در شخصیت‌های مختلف ایجاد می‌شود نیز این فضاسازی بیرون می‌آید و خواننده خود را در موقعیت هرکدام از شخصیت‌ها قرار می‌دهد. اضطراب و تشویشی که به آن اشاره شد حاصل شخصیت‌پردازی منطقی است که نویسنده کوشیده در هرکدام از افراد رمانش به آن بپردازد و همین سبب می‌شود که هیچ‌کدام از شخصیت‌ها سطحی نباشند و عمق داشته باشند. شخصیت «حبیب» که راوی رمان است؛ جوانی در آستانه کنکور است که عشقی جوانانه نیز در وجودش پاگرفته که در کنار علاقه «حجت» (جوان روستایی) به خاله‌ٔ حبیب (مهناز) نمادی از جریان داشتن زندگی در کنار جنگ و درگیری است. این مسئله یکی از همان ویژگی‌هایی است که در روایت‌هایی از شهرها در دوران جنگ بسیار حائز اهمیت است و عزتی‌پاک به آن بی‌توجه نبوده است. نگرانی‌های مادران رزمندگان و شهدا یکی دیگر از وجوهی است که در این رمان  به چشم می‌آید. چشم‌انتظاری‌هایی که بازهم در ادبیات مغفول مانده و نویسنده کوشیده با خلق داستان، تنها گوشه‌ای از این موضوع را برای خواننده عیان کند. «عزیزخانم» یا همان شخصیت «فهیمه» مادری است که فرزندش به جبهه رفته و خبری از او نیست. او که مادربزرگ راوی است بسیار مضطرب و دل‌نگران است و این در رفتارها و واکنش‌های او به‌خوبی بازنمایی شده و خواننده با رنج‌هایی که این مادران متحمل شدند به‌صورت ملموس آشنا می‌شود. حتی شخصیت «آقاجان»، پدربزرگ حبیب نیز تصویری از ایستادگی و تحمل پدران شهدا را به‌خوبی نشان می‌دهد و تلاش‌های پدران شهدا برای یافتن سرنخی از فرزندان‌شان را باورپذیر روایت کرده است.&lt;br /&gt;
{{سخ}}«آواز بلند» رمانی است که عزتی‌پاک در روایت آن دست به خلاقیت زده و با وجود اینکه زمان به‌صورت خطی پیش می‌رود؛ اما بخش‌هایی در ذهن راوی به گذشته رفت‌وبرگشت می‌کند و در روایت رویدادها خواننده با شکست زمان روبه‌رو می‌شود و همین پازل روایت نویسنده را تکمیل می‌کند؛ ازاین‌رو این مسئله سبب می‌‌شود خواننده در مواجهه با قصه حواسش را جمع کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کلوز&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13951224001458/%DA%A9%D9%84%D9%88%D8%B2%D8%A2%D9%BE-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C|عنوان= کلوزآپ از تقابل جنگ و زندگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}محمدحسین نعمتی شاعر،  یکی از ویژگی‌های «آواز بلند» عزتی‌پاک را بومی‌بودن آن دانسته و معتقد است: «برخلاف خیلی از داستان‌ها و فیلم‌های مربوط به جنگ، این نویسنده به جنگ سفر نکرده است؛ بلکه جنگ دارد خودش را به زندگی او تحمیل می‌کند. کلید مهم رمزگشایی از این اثر، نگاه شهرستانی و دهه‌شصتی به این رمان است. به‌نظرم حتی رابطهٔ شکوه و راوی را باید همین‌گونه دید و این رابطه برای حبیب هنوز کنجکاویِ نوجوانانه است و هنوز عشق هم شکل نگرفته است.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}علی‌الله سلیمی، نویسنده و منتقد، نیز درباره نگاه خاص نویسنده به قهرمان داستان می‌گوید: «ما با قهرمان سروکار نداریم و نویسنده در این کار قهرمان را بین همه شخصیت‌ها سرشکن کرده است. این سبب شده همهٔ شخصیت‌ها به یک نسبت در ذهن ما باقی بمانند و به همان اندازه که «حبیب» در ذهن ما شکل می‌گیرد، «عزیز» هم باقی می‌ماند. من درمجموع این کتاب را خواندنی می‌بینم؛ چراکه با لذت آن را خواندم و به آقای عزتی در این باره خسته نباشید می‌گویم.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}مهدی موسوی‌نژاد، منتقد دیگر درباره این رمان معتقد است: «کار آقای عزتی نمونه خوبی در اجرای عناصر داستان است. گره داستان در ابتدای اثر خوب ایجاد شده است. در این فضا ما اندوه آدم‌ها را می‌بینیم؛ گرچه این فضای سنگین ادامه پیدا نمی‌کند و با سرخوشی راوی این فضای تلخ به پایان می‌رسد.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}علی شش‌تمدی، مهم‌ترین جنبه اثر را ساختار خاص آن دانسته و گفته است: «ما در داستان‌های دفاع مقدس نمونه‌های زیادی دربارهٔ بمباران شهرها نداریم. این داستان دربارهٔ شهری است که به‌طورمستقیم درگیر جنگ نیست؛ اما متأثر از تبعاتی مانند بمباران است. ما در این اثر ساختار کلاسیک ساده رمان شامل گره‌افکنی و تعلیق و کش‌مکش و گره‌گشایی را نمی‌بینیم؛ بلکه با ساختار تازه‌ای روبه‌رویم که من آن را «ساختار بمبارانی» می‌دانم.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}محمود خداوردی، نویسنده مجموعه‌داستان «اجازه می‌دهید آقای چخوف» نیز دربارهٔ بخشی از داستان «آواز بلند» یادآور شد: «یکی از صحنه‌های بسیار زیبا صحنه‌ای است که حبیب برای تخلیه خشم خودش با سنگ به تلفن عمومی می‌کوبد. من این بخش را شاید بیش از صد بار خواندم. موسیقی کلمات در تکرار «کوبیدم»ها واقعاً تأثیرگذار است و من را به یاد صحنه‌ای از فیلم «رفقای خوب» اسکورسیزی انداخت.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}علی‌محمد مؤدب، نیز بر این باور است: «از زمان نوشته‌شدن این داستان با آن همراه بوده‌ام و آن را فراتر از ضدجنگ و اصلاً خود زندگی می‌دانم.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}مرتضی کربلایی‌لو، نویسنده، نیز دربارهٔ این کتاب توضیح داد: «به نظر من آقای عزتی خیلی روی این اثر فکر کرده است و رابطه‌ها در این داستان بسیار حساب‌شده و معنی‌دار است. مثلاً همان ترکش را که در اول داستان دیدم، فهمیدم که این خانه می‌خواهد به باد برود و فقط برای نمک داستان نیامده است! یا آن صحنه عروس و داماد دارد پیش‌آگاهی می‌دهد. همچنین من بین آمدن آن کمک‌های اولیه در پایان داستان و ده فرمان یهودی‌ها رابطه زیبایی می‌بینم. یا ماجرای پیکر که قبول نمی‌کند به اسرائیل برود. رابطه دیگری را که در این اثر خیلی دوست دارم، مسئله آرامگاه بوعلی است که از یک جهت نماد دانش است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;رمان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/fa/report/141057/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D9%86%D9%82%D8%AF|عنوان=رمان «آواز بلند» علی‌اصغر عزتی‌پاک نقد شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; چاپ چهارم رمان «آواز بلند» آخرین اثر علی‌اصغر عزتی‌پاک، در ۱۳۸ صفحه، توسط مؤسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب منتشر شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کلوز&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====برشی از کتاب====&lt;br /&gt;
انگشت‌های آقاجان از آب داخل لیوان بیرون آمد و پرتاب شد طرف صورت عزیز. پوست صورت عزیز تکان خفیفی خورد. قطرات آب یک بار دیگر با انگشتان آقاجان پاشیده شد به صورت بی‌حال‌و بی‌رنگ عزیز. بازهم تکان خفیف پوست. آقاجان لیوان را گذاشت روی زمین و چسبید از شانه‌های عزیز، ماساژ داد و ماهیچه‌های بالای جناق را فشرد. آن‌قدر فشرد تا گردن عزیز لق خورد و پوست صورتش جمع شد و آه آهسته‌ای از میان لب‌هایش بیرون آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====داستان «نفس بلند»====&lt;br /&gt;
در «نفس بلند» عزتی پاک، داستانی سرراست و خواندنی از بچه‌های یک محل را روای می‌کند که می‌خواهند برای جشن نیمه‌شعبان کارهایی بکنند؛ اما یک نفر ناشناس وارد کارهای آن‌ها می‌شود و ظاهراً برنامه‌های آن‌ها را به‌هم می‌زند. بچه‌های محل هم تصمیم می‌گیرند او را شناسایی کنند و درس خوبی به آن ناشناس بدهند تا دیگر بدون هماهنگی با آن‌ها دست به چنین کاری نزند؛ اما بیماری «مصطفی» شخصیت اصلی کتاب مانع از آن می‌شود که بتواند در فعالیت‌های بچه‌های محل در جشن نیمه شعبان مشارکت کند. اتفاق‌های کتاب حول این موضوع می‌گردد و نویسنده فضایی صمیمی را در داستان رقم زده که خواننده با آن‌ها همزادپنداری کند. عزتی‌پاک در داستانش هیچ حرف رویی برای زدن ندارد و تمام پیام‌های قصه‌اش را در بیان و رفتار شخصیت‌های داستانش قرار داده، به‌همین‌دلیل می‌شود گفت که با داستانی شعارزده روبه‌رو نیستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موفق&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}مسئله انتظار و عقیده داشتن به منجی در این داستان به‌خوبی دیده می‌شود و تمام این‌ها از چارچوب داستان عزتی‌پاک بیرون نزده است. استفاده از روایتی خطی در این کتاب برای بیان قصه و طرح سؤال به این معنا که مخاطب نوجوان در جست‌وجوی آن فرد ناشناس است سبب شده، خواننده «نفس بلند» را تا انتها بخواند تا راز داستان عزتی‌پاک را کشف کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موفق&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{سخ}}تصویرگری‌های اثر که وجیهه گل‌مزاری آن را انجام داده نیز به‌شدت بومی است و این مهم‌ترین ویژگی تصاویر است. وی سراغ نمونه‌ها و کپی‌های خارجی نرفته و خودش دست به خلق شخصیت‌های اثر زده است. داستان «نفس بلند» نمونه‌ای موفق از داستان‌های انتظار برای نوجوانان است که در ۳۱ صفحه از سوی انتشارات «کتاب جمکران» منتشر شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;موفق&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%A4%D8%AF%D8%A8&amp;diff=47547</id>
		<title>علی محمد مؤدب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%A4%D8%AF%D8%A8&amp;diff=47547"/>
		<updated>2022-07-23T04:11:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: طراوت بارانی صفحهٔ علی محمد مؤدب را به علی‌محمد مؤدب منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[علی‌محمد مؤدب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%A4%D8%AF%D8%A8&amp;diff=47546</id>
		<title>علی‌محمد مؤدب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%A4%D8%AF%D8%A8&amp;diff=47546"/>
		<updated>2022-07-23T04:11:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: طراوت بارانی صفحهٔ علی محمد مؤدب را به علی‌محمد مؤدب منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = علی‌محمد مؤدب&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Alimohammad_Moadab.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             =  ۱۳۵۵&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تربت جام&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    = شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = شعر سپید، نیمایی و کلاسیک&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             = «عاشقانه‌های پسر نوح»،‌ «کهکشان چهره‌ها» &lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناس ارشد رشته الهیات&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = امام صادق (ع)&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی‌محمد مؤدب شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اشعار مؤدب با عباراتی آشنا و ساده، بر ذهن مخاطب می‌نشیند و به مخاطب تلنگر می‌زند که مبادا عادی‌شدن وقایع سخیف روزمره، امر را بر او مشتبه کند که لاجرم حقیقتی جز اینها وجود ندارد. آنچه در آثار او به چشم می‌آید، همزبانی است. نوعی همزبانی که به همدلی راه می‌برد. او به مدد عبارات آشنا و ساده، عمق فطرت مخاطب را، مخاطب قرار می‌دهد و با او سخن می‌گوید. این گونه است که سوای موضوع، زبان این قبیل آثار نیز به چشم و ذهن و دل مخاطب آشنا می‌آید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.farsnews.ir/news/13930519001069/ | عنوان = شاعرِ ایمان‌هایِ روستایی در شلوغی‌های شهر |ناشر= فارس| تاریخ انتشار= ۱۹ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب نخستین دفتر شعر خود را با عنوان &#039;&#039;عاشقانه‌های پسر نوح&#039;&#039; در سال ۱۳۸۲ منتشر کرد، و همزمان کار خود را در حوزهٔ روزنامه‌نگاری ادبی با فعالیت در نشریه‌های حرفه‌ای شعر همچون &#039;&#039;فصلنامه تخصصی شعر&#039;&#039; آغاز کرد. در سال ۱۳۹۱ مجموعهٔ شعر خود با عنوان &#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039; را منتشر کرد که این کتاب نامزد [[دورهٔ سی‌ویکم جایزهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی]] شد. آثار وی غالباً در حوزهٔ شعر سپید، نیمایی و کلاسیک دسته‌بندی می‌شوند. از شاعران متعهد عصر حاضر است که هیچ‌گاه شعرش از زندگی و حضور انسان‌‌ها خالی نشده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;پایداری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = کرمی، رحیم؛ پوریزدان‌پناه کرمانی، آرزو؛ خدادادی، محمد | نام =  | عنوان = واکاوی جغرافیای پایداری در شعر علی‌محمد مؤدب | ژورنال = ادبیات پایداری| مکان = | دوره = | شماره = شماره ۲۰ علمی - پژوهشی (وزارت علوم)/ ISC | سال = بهار و تابستان ۱۳۹۸| صفحه = ۱۶۱ - ۱۸۵| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:شاهرخی_و_مودب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;شاهرخی و مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:قصیر_امین‌پور_و_مؤدب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;قیصر امین‌پور و مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مرحوم_طاهره_صفارزاده_و_جمعی_از_شاعران.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;صفارزاده و جمعی از شاعران {{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:منزوی_و_مؤدب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;منزوی و مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:منوچهر_آتشی_و_علی_محمد_مودب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;منوچهر آتشی و مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مودب-_علی_داوودی_و_جمعی_از_شاعران.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;علی داوودی، مؤدب و جمعی از شاعران{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مودب،‌_موسوی_گرمارودی،_شفیعی_کدکنی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;موسوی گرمارودی، شفیعی و مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===ترس از صنایع مدرن===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من و زادگاهم تجربه عبور از جهان سنتی به جهان نو را از سر گذرانده‌ایم. کودک که بودم، نشانه‌های بسیار کمی از صنایع مدرن در روستای ما وجود داشت، رادیو، تراکتورهایی گاه گاه، یک موتور آب، یکی دو ماشین باری و موتورسیکلت، و یک تریلی که هفته‌ای یک بار می‌آمد و در تریلی کوچکش همه چیز می‌فروخت! بچه‌ها همیشه دنبال تیلر می‌دویدند و یک‌بار مرا هم دواندند، پریدیم و روی تریلی کوچک سوار شدیم، من از همه کوچک‌تر بودم و راننده که نگهداشت تا دعوایمان کند، نتوانستم با بقیه در حال حرکت پایین بپرم و به گریه افتادم، راننده عصبانی اما مهربان شد و ایستاد تا من از تریلی کوچک پایین بیایم! این شاید یکی از اولین برخوردهای من با ماشین بود، بعدها یادم است که وقتی برای سفر به مشهد مجبور شدم سوار مینی‌بوس شوم، باز از ترس گریه می‌کردم، و بزرگ‌ترها به گریه‌ام می‌خندیدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;روستا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://ammoaddab.ir/about| عنوان = علی‌محمد مؤدب/ خاطراتی از روستای تقی آباد میان جام|ناشر= سایت شخصی علی‌محمد مؤدب| تاریخ انتشار= |تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
===دوران فقر و محرومیت===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما بچه‌ها مجبور بودیم کار کنیم، چون آن زندگی دشوار به جز این روش اداره نمی‌شد. با همه سختی‌های فقر و محرومیت، هرگز خاطره کودکی برای من تلخ نیست، چرا که عشقی عجیب زندگی را برای همه ما شیرین کرده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;روستا&amp;quot;/&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
===حافظ===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|حافظ معلم کلاس اول شعرم بود! معناهای بسیاری از شعرهایش را خوب نمی‌فهمیدم، اما با شوقی عجیب می‌خواندمش و از آن ها که می‌فهمیدم بی‌حد لذت می‌بردم! شعر با همان یک کتاب مرا تسخیر کرده بود به نحوی که یادم است روزی وقت مشاجره با یکی از بچه‌ها سر بازی به طعنه به او گفتم: ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم/ یا جام باده یا قصه کوتاه! و آن بنده خدا هاج و واج نگاهم کرد! &amp;lt;ref name=&amp;quot;روستا&amp;quot;/&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====شعری برای امام رضا(ع)====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در زمان نوجوانی غزلی را برای حضرت رضا (ع) سروده بودم و اولین‌بار پس از سرودن آن شعر، وقتی به حرم رفتم چندین‌بار دور حرم چرخیدم و غزلی را که سروده بودم زیر لب زمزمه می‌کردم، دوست داشتم به معنای واقعی آن شعر را به حضرت تقدیم کنم و به نوعی اولین قرارهای شاعرانه ما در حرم بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;رضوی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://news.razavi.ir/fa/84849/| عنوان = گفتگو با علی‌محمد مؤدب، شاعر خراسانی|ناشر= رضوی| تاریخ انتشار= ۱۴ مهر ۱۳۹۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====ازدواج====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بعد از ازدواج علی‌محمد گفت پیش از ازدواج‌مان شعرهایی دارم که در آن‌ها همسر مورد علاقه خود را توصیف کرده‌ام. این‌توصیفاتی که در شعر آوردم، مشابه ویژگی‌های شماست. من و همسرم گاهی با هم اشعار حافظ، مولوی و دیگر بزرگان را می‌خوانیم و فرزندانمان هم همراهی می‌کنند&amp;lt;ref name=&amp;quot;همسر مؤدب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5223508/|عنوان = شهرستان ادب به‌مثابه تیم ملی شعر جوانان ایران است|ناشر= مهر| تاریخ انتشار= ۹ خرداد ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====هویت====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|شخصیت من در روستا شکل گرفته و روی پشت‌بام‌های گنبدی‌شکل بازی کردم. کودکی من آنجا بوده و شخصیت من چه بخواهم و چه نخواهم از جنس آن روستا و فضای آن است. هویت خود را وقتی در جهان شناختم این بافتِ من را تعریف می‌کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;فارس&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13950906001414/|عنوان = مُد و سلیقه‌های نادرستی بر شعر سلطنت می‌کنند/ ما هم ممیزی می‌شویم |ناشر= فارس|تاریخ انتشار= ۷ آذر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====قفسه====&lt;br /&gt;
در جلسه شعر پنجشنبه‌های حوزهٔ هنری مشهد، شاعری جوان برای اولین‌بار به جلسه آمده بود، خودش را معرفی کر؛ چهره و نامش برای هیچ‌کداممان نه من (محدثی خراسانی)‌نه کاظمی و نه نظافت آشنا نبود. هیچکدامان هم توقع نداشتیم شعری فراتر از حد و حدود معمولی از او بشنویم، ولی شنیدیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13930520000792/ | عنوان = صاعقهٔ مؤدب|ناشر= فارس|تاریخ انتشار= ۲۰ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;«نشسته‌اند هزاران کتاب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;زبون و ساکت و پر اضطراب در قفسه...»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;«یکی بزرگ‌تر از دیگران؛ قدیمی‌تر&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;ملقب‌اند به عالیجناب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;مراقبش دو سه گردن کلفت دور و برش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که تا تکان نخورد آب از آب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;خزانه‌دار عددهای دولتش شده‌اند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب‌های درشت حساب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب‌های مقدس، کتاب‌های ملول&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;خزیده‌اند به کنج ثواب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نشسته‌اند همه گیج و خواب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نشسته‌اند دو زانو کتاب‌های دعا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;هزار وعده‌ٔ نامستجاب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب فلسفه با ژست عاقلانه‌ٔ پوچ&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نشسته محکم و حاضر جواب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب شعر دهن بسته است و توی دلش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نخوانده مانده غزل‌های ناب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتابخانه‌ٔ تاریک و پرده‌های عبوس&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;هوای مرده‌ٔ بی‌آفتاب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کبوتر دل دفترچه‌های خاطره، خون&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;شکسته بال و غریب و خراب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کپک‌زده رد دندان به نان خشک خیال&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کپک دمیده به بطری آب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;غروب، سکته و سیگار روشن شاعر&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;و رقص شعله و دود کباب در قفسه!»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تجربه زیستی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|گاهی پیش آمده که یک‌خبر از رویدادهای داخلی یا خارجی، ماه‌ها من را درگیر خودش می‌کند. شعر «بابارجب» را به خاطر می‌آورم که چندماه درگیرش بودم و بیش از بُعد ادبی این مثنوی، خود را از لحاظ روحی و روانی درگیر وضعیت قهرمانی مثل شهید بابارجب محمدزاده نانوای عزیز فریمانی که به‌خاطر همهٔ ما در جنگ دچار آن حادثه شد می‌دیدم و چندماهی در خلوت خودم با این موقعیت درگیر بودم. در نتیجه ضمن این‌که سعی می‌کردم تجربیات او را درک کنم، کار ادبی شعر را هم با مصرع‌ها و بیت‌هایی که روزی‌ام می‌شدند، پیش می‌بردم. یا همین‌طور در مورد شهید محسن حججی، شرایط طوری شد که قصه او، جزئی از زندگی خودم شد. چون مثل خیلی از مردم، درگیر اخبار مربوط به این شهید شدم اما چون تلاشم این است که شاعر باشم و حساسیت بیشتری دارم و می‌کوشم ادراک کامل‌تری از وقایع روزمره داشته باشم، سعی کردم به آن تجربه نزدیک‌تر شوم و خودم را به آدم‌هایی که با آن تجربه نسبتی دارند، نزدیک‌تر کنم&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5183666/| عنوان = هیچ‌حوزه‌ و موضوعی شاعر را از سرودن معاف نمی‌کند|ناشر= مهر|تاریخ انتشار=۲۱ فروردین ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
علی‌محمد مؤدب به سال ۱۳۵۵ در روستای تقی‌آباد از توابع تربت جام زاده شد. وی کارشناسی ارشد پیوسته خود را در رشتهٔ الهیات از دانشگاه امام صادق (ع) اخذ کرد. عنوان پایان‌نامه کارشناسی ارشد او &#039;&#039;یاد مرگ در قرآن و بیان امیرالمؤمنین (ع) و پی‌جویی آن در ادب فارسی(بررسی موردی سعدی)&#039;&#039; بوده‌است. او به مدت دو سال (۱۳۸۴-۱۳۸۶) مدیر دفتر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری استان تهران بوده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فعالیت‌های فرهنگی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۲&#039;&#039;&#039;: مسئول صفحه شعر روزنامه ابرار {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۲&#039;&#039;&#039;: مسئول سرویس ادب دو هفته نامه گلستان قرآن {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۲&#039;&#039;&#039;: مسئول سرویس ادب مجله اندیشه صادق {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۱ - ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: عضو تحریریه ماهنامه سوره به مدت چهار سال {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ - ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: دبیر تحریریه فصلنامه شعر {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: عضو شورای کارشناسی شعر بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۳&#039;&#039;&#039;:‌ داور جشنواره شعر جوان ایران (حوزه هنری) – شیراز {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ و ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: داور دو دوره کنگره شعر دفاع مقدس –کرمانشاه ۸۴ و ارومیه ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: داور مسابقه سراسری سفرنامه حج سازمان صدا و سیما  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: داور جشنواره‌های میهمان ری ۸۵، شعر عدالت ۸۳، شعر عاشورایی شاهرود ۸۵ و... {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۳&#039;&#039;&#039;:‌ عضو موسس کمیته شعر بنیاد دفاع از مردم فلسطین  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ - ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: مدرس شعر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ - ۱۳۸۶&#039;&#039;&#039;: مدیر دفتر آفرینشهای ادبی حوزه هنری استان تهران به مدت دوسال  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: دبیر جایزه ادبی تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
داور دو دوره جشنواره شعر عدالت: حرفی از جنس زمان- دانشگاه تهران و امام صادق (ع) {{سخ}}&lt;br /&gt;
دبیر سرویس ادبی شورای راه اندازی روزنامه آتیه {{سخ}}&lt;br /&gt;
عضو موسس وبلاگ ادبی سجیل که در ایام مقاومت سی و سه روزه لبنان هر روز یک شعر نذر شهدای مقاومت می‌کرد {{سخ}}&lt;br /&gt;
مسئول کمیته طراحی مفهومی بازیهای رایانه ای – شورای عالی اطلاع رسانی تالیفات و جایزه های ادبی {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۹۴&#039;&#039;&#039;: با حکم علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد، به عنوان عضو هیئت علمی دهمین دوره جشنواره فجر منصوب شد {{سخ}}&lt;br /&gt;
مدیرعامل مؤسسۀ شهرستان ادب {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۹۹&#039;&#039;&#039;: دبیری هنری بخش شعر و بخش داستان دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب {{سخ}}&lt;br /&gt;
مودب با نشریاتی مانند &#039;&#039;ماهنامه سوره&#039;&#039;، &#039;&#039;مجله راه&#039;&#039; و &#039;&#039;روزنامه ابرار&#039;&#039; همکاری داشته است، همچنین در راه‌اندازی &#039;&#039;روزنامه خورشید&#039;&#039; نقش داشته است. او همچنین در برخی جشنواره‌های شعر از جمله [[جشنواره شعر جوان]] و [[کنگرهٔ شعر دفاع مقدس]] داور و دبیر بوده است. مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری استان تهران، دبیر علمی کنگره عالی شعر دفاع مقدس استان تهران، عضو شورای مؤسس و هیأت علمی جشنواره شعر فجر، دبیر جشنواره شعر انقلاب و… نیزاز جمله سوابق مدیریتی و اجرایی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:گفت‌وگوی_اختصاصی_فارس_با_مؤدب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;گفت‌وگوی اختصاصی فارس با مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:گزارش_روزنامه_لوموند.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;گزارش روزنامه لوموند{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نشست_«شعر_و_چشمه‌های_الهام»_1394.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;نشست شعر و چشمه‌های الهام ۱۳۹۴{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:شاعر_برگزیده_شعر_تهرانِ_۱۳۹۹.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;جشن شاعر برگزیده تهران ۱۳۹۹{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سیزدهمین_شب_شاعر.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;سیزدهمین شب شاعر{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
سیزدهمین مراسم «شب شاعر» پاسداشت علی‌محمد مؤدب با حضور جمعی از شاعران و نماینده سفیر سال ۱۳۹۳ در نخلستان سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.farsnews.ir/printnews/13930522000667| عنوان = شاعری که خود را بدهکار انقلاب می‌داند نه طلبکار!/ «درد» نقطه اشتراک قیصر و مؤدب|ناشر= فارس| تاریخ انتشار= ۲۲ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در این مراسم محمدرضی الهام نماینده سفیر کبیر جمهوری اسلامی افغاسنتان پیام ایشان را برای حضار قرائت کرد و گفت: با کمال مسرت محفلی برای تجلیل از شاعر پر آوازه فارسی‌زبان علی‌محمد مؤدب برگزار می‌شود خوشحالم که اجرگذاری خود را برای این شاعر بزرگ داشته باشیم. شعر مؤدب پیوندی با شعر فارسی دارد که ما آن را می‌ستاییم. همدردی و مهربانی ایشان نسبت به ملت افغانستان در خاطره‌ها خواهد ماند و صمیمانه همدردی وی را می‌ستاییم&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
[[محمدعلی بهمنی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
بسیاری از شعرهای مؤدب نشان از حضور وی در عرصهٔ اجتماع است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/05/21/459664/ | عنوان = مراسم بزرگداشت علی‌محمد مؤدب برگزار شد|ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۲۱ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین دارای یک تفکر فرااجتماعی است، وقتی اشعار مؤدب را می‌شنویم متوجه می‌شویم که با اتفاقی جدید روبرو هستیم. من فرصت زیادی نداشتم که با مؤدب زندگی کنم ولی با شعرش زندگی کرده‌ام. نسل‌های مختلف، چه نسل من و چه نسل جوان با شعر مؤدب انس دارند».  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حافظ موسوی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;مرده‌های حرفه‌ای&#039;&#039; اثر مؤدب با عنوان یکی از مجموعه شعرهای مورد علاقه خود نام برد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8512-07164/ | عنوان = حافظ موسوي: امسال جايزه‌های ادبی رونقی نداشتند|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۳ آبان ۱۳۸۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سیداکبر میرجعفری]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
موضوع عشق بیشتر از سایر مضامین در شعر مؤدب خود را نشان می دهد. حال فرقی نمی‌کند از موضوع اجتماعی یا لبنان و فلسطین حرف بزند بلکه آن چیزی که مهم است و در شعر پیداست عشق است. موضوع ذهنی شاعر که به عنوان یک دغدغه خود را در شعر نشان می‌دهد مضمون عشق است&amp;lt;ref name=&amp;quot;حرفه‌ای&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.khabaronline.ir/news/65255/| عنوان = عاشقانه‌های مؤدب در «مرده‌های حرفه‌ای»|ناشر= خبرآنلاین| تاریخ انتشار= ۱۱ خرداد ۱۳۸۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سید ضیاء قاسمی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر مؤدب، متنی است که خشم و شادی و یأس و امید و صور عاطفی یک موجود زنده را باز می‌نماید و از ویژگی‌هایش این است که متن نسبت به محیط و زمان و مکان و اطراف خود حساس است. بسیاری از عناصر زیستی زندگی مطابق با زمان و مکان شاعر را می‌توان بدون دخالت او در شعر یافت&amp;lt;ref name=&amp;quot;حرفه‌ای&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمد رمضانی فرخانی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب در پی پاسخ به این پرسش است که چرا عشق، سهم‌بندی عادلانه‌ای ندارد. در واقع مؤدب به مسایلی اعتراض می‌کند که پیش از این سابقه نداشته است، یعنی او به نابرابری در عشق اعتراض می‌کند. بزرگ‌ترين مشكل او را در شعرش برآمده از عدم وسواس و دقت زبانی و عدم توجه به زبان محاوره و زبان متون كهن، عنوان كرد. زبان در شعر مؤدب، پهلو به زبان رسمی و زبان رسانه می‌زند. داشته‌های زبانی زبان ثروتمند فارسی به علت ناديده گرفتن پس‌زمينه‌های فكری در شعر مؤدب مغفول مانده است. در عين حال لحظه‌های درخشان او در شعرش نشان از استعداد و توانايی بسيار شاعرانه دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/vdce.x8pbjh8ff9bij.html | عنوان = شعر اجتماعی؛ مؤدب، متفاوت نگاه می‌کند|ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۸ مرداد ۱۳۸۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حمیدرضا شکارسری]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039; ادای دینی است از سوی مؤدب، همزمان به تعهدات اجتماعی و سیاسی و دینی‌اش از یک طرف و تعهدات ادبی‌اش از طرف دیگر. به عبارت دیگر می‌توان مؤدبِ شاعر و مؤدبِ مؤمن و منتقد سیاسی و اجتماعی را یک‌جا با هم دید&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = شکارسری| نام = حمیدرضا| عنوان = به دلیل ادبیات و غیره ...| ژورنال = روزنامه «تهران امروز»| مکان = | دوره = | شماره = هفتم| سال = ۲۸ مرداد ۱۳۹۲| صفحه = ۳۴| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حسین قرایی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب دفتر شعرش را در کوچه آفتاب پیدا کرده است. عمر شعری‌ وی بالای ۵۰ است و دفاتر شعری مؤدب گویای این سخن است. مؤدب شاعر خوبی است و نکته دوم این است که علاوه بر شاعر یک مدیر فرهنگی خوب نیز هست&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}} &lt;br /&gt;
[[غلامرضا کافی]] {{سخ}} &lt;br /&gt;
اعتراض در شعر مؤدب به چشم می‌آید که قبل از این قزوه پیش‌گام شهر اعتراض در جریان شعر انقلاب بوده است. پاسخ به تقاضا و ایجاد تقاضا نکته ظریفی است که در شعر مؤدب است. ایجاد تقاضا ویژگی شعر تمام شعرای انقلاب نیست و اتوپیااندیشی و مآل‌اندیشی موجب می‌شود که در شعر مؤدب این ایجاد تقاضا به چشم می‌آید&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[میلاد عرفانپور]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب از سال‌های کودکی با چراغ شعر زیسته است. او در تاریکی‌های پایتخت به روشنی دلیل می‌آورد و عاشقانه می‌گوید برای آخرین سرفه‌های جانبازان و برای مقاومت. مؤدب شاعر عشق و مقاومت است که در سیاسی‌ترین اشعارش عشق را فراموش نکرده است&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[زهیر توکلی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مؤدب دارای ارجاعات، تلمیحات و ... است که ممکن است ربطی به مضمون آن نداشته باشد. مؤدب شاعری است که در لحظه شعر می‌گوید و تا وقتی گریه نکند شعر نمی‌سراید و معمولاً شاعر ژنریکی نیست. وی شاعری است که وقتی منقلب می‌شود نمی‌تواند به قواعد و محدودات شعری خود را پایبند کند. از اشعار مؤدب احساس غرور به انسان دست نمی‌دهد علتش این است که یک دردمندی در شعر وی وجود دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[یوسف‌علی میرشکاک]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
یوسف‌علی میرشکاک از شاعران کشورمان همزمان با سالروز میلاد علی‌محمد مؤدب نوسروده خود را تقدیم این شاعر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/vdce.x8pbjh8ff9bij.html | عنوان = هدیه «میرشکاک» به مناسب سالروز تولد «مؤدب» |ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۰ اسفند ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;درخت جوان یاد کردی مرا&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;جوانیت بالنده باد&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;واز برگ و باری شگرف&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;به هرسال و هرماه آکنده باد&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;به دی ماه نیز&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;سرت سروسان&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;دلت چون انار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;بمانی برومند و دور از بد روزگار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;درین راه دُشخوار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;درفشی که بر دوش داری درخشنده باد&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;فرازت مبیناد رنگ فرود&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;جهان پیش چشم تو آیینه‌ای باد هربامداد....&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه او===&lt;br /&gt;
[[قیصر امین‌پور]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
همواره ایشان با یک خلق کریم و با حوصله و صبر و نهایت توجه و حرمت‌گزاری به انسان‌ها رفتار می‌کردند و همین رفتار هم قیصر را خاص می‌کرد. قیصر شاعری است که به دیگران  توجه دارد و مراعات انواع ذوق‌ها را می‌کند، او به انزوا و جهان خاص خودش دل‌خوش نیست و مراعات دیگران را می‌کند و در عین حال سلیقه‌های گوناگون هم به اشعار او جذب می‌شوند. بنده خودم بارها مشاهده کردم که ایشان به دنبال پاسخ‌دادن به تماس یک نوجوان پانزده ساله بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://basirat.ir/fa/news/296880/ | عنوان = راهی که قیصر گشود |ناشر= بصیرت|تاریخ انتشار= ۶ آذر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمدسرور رجایی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
رجایی ‌حق بسیار بر گردن هنر و ادبیات فارسی دارد و به گمانم نهادهای فرهنگی ما نسبت به او که همچون ستونی بود و نیز خانواده ایشان باید حق‌‌نگهدار باشند و البته خانه ادبیات افغانستان که نیازمند توجهی است که به نحوی جای خالی این مرد بزرگ را حس نکنند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/fa/shortint/308972/ | عنوان = محمدسرور رجایی، ‌حق بسیار بر گردن هنر و ادبیات فارسی دارد|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۹ مرداد ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گزارشی در روزنامهٔ لوموند دربارهٔ مؤدب====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;&#039;این روزنامه افزوده است: وقتی با مؤدب چشم در چشم می‌شوی، او کلمات را آرام و جویده ادا می‌کند و هنگام حرف‌زدن سرش را پایین می‌اندازد. اما وقتی اشعار خود را، -با تأکیدی که بر ایرانیان تأثیر می‌گذارد-، دکلمه می‌کند، مؤدب توفان به پا می‌کند. او در ابتدا اشعار خود را در روزنامه‌های جام جم و قدس منتشر می‌کرد و در ادامه به سبک شعری این شاعر اشاره کرده است و می‌نویسد:  اغلب اشعار او بدون قافیه است و بنابراین مودب شاعری است که به جریان مدرن شعر ایران تعلق دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4543238/| عنوان= انتشار گزارشی در روزنامه لوموند درباره علی‌محمد مؤدب|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۲۷ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &#039;&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
مهمترین ثروت هر شاعری خودشناسی است که در واقع تمام شاعری‌اش در این خلاصه می‌شود. سلوک شاعر درگیری مداوم اوست با خودش تا وجودش را کمال ببخشد و این خود مجموعه‌ای از باورها و سخن‌ها را دربرمی گیرد. ما وقتی درگیر خودشناسی می‌شویم، راه‌های تازه‌ای روبرویمان ایجاد می‌شود. دلیل تکرارگویی‌ها در شعرهای معاصر آن است که شاعران امروز از خود بی خبرند و شعرهای که می‌سازند شعر نیستند بلکه شلیک‌های میدان مشق‌اند که در نبرد شاعر با هستی خود شکل نگرفته است. شاعری که با خود درگیر شده است می‌تواند در دنیای معاصرش اثرگذار باشد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4557462/ | عنوان = شاعران امروز از خود بی‌خبرند|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۱۲ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعر نباید خودش و وطنش را تخریب کند؛ مأموریت شاعر احیاگری است نه تخریب&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4501398/|عنوان = مأموریت شاعر احیاگری است، نه تخریب|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۱۱ دی ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
====برای مردم مسجد سلیمان====&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;بوی نفت می‌آید، سفره‌های نان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;ای زمین تحمل کن، دست آسمان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;تا به کی چنان فریاد در عبث رها بودن&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;هیچ انعکاسی نیست، دره جهان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;نام زندگی داری، زیر بام مرگ انگار!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دفن می‌شوی اما گور همچنان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;زیر پای تو دریاست، پیش چشم تو دریا&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;کاسه کاسه چشمانت، زین دو جاودان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;زیر پای تو دریا، رهسپار جابلساست&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;العجب کزین دریا، تور جاشوان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;اسب‌های دیروزش از دکل گریزانند&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;پارسوماش می‌بیند کاین چراغ‌سان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آتشی که روشن کرد شرق و غرب گیتی را&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آتشی کزان آتش دیگ و دیگدان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آه‌ها اهورایی، اهرمن چه ها کرده است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;مسجدِ سلیمان از نعمت جهان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;بوی نفت می‌آید، بوی مرگ می‌آید&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آذرخش می‌داند قلب مردمان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;باغبان نگاهم کن، ریشه در عطش دارم&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;تا نهال آتش هست،‌ باغ این و آن خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://tabagheh3.ir/1389/05/26/| عنوان = ادب مودب/شعر علی محمد مودب، شاعر انقلاب اسلامی برای مسجد سلیمان|ناشر= مهر|تاریخ انتشار=۲۶ مرداد ۱۳۸۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«شاعرینگی»{{سخ}}«ما آمدیم شاعر شویم؛ جانمان را صیقلی کنیم تا تابش‌های حقیقت زندگی‌مان را دریافت کنیم، پس باید در این بحث سلوک کرد و متواضع بود. من معتقدم که همیشه باید دانش‌آموز بود حتی اگر به درجه استادی دست یابید. چراکه یکی از ویژگی‌های بزرگان معلمی است. معلمی موجب می‌شود که دانش‌آموزی در وجود انسان نهادینه شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/12/12/1017120/| عنوان = مودب: ما نیامدیم مچ کسی را بخوابانیم |ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۲ اسفند ۱۳۹۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعری آموختنی نیست و افرادی که شعر می سرایند این هنر را با خواندن کتاب نیاموخته اند. نوآوری در سرودن شعر یکی از شرط های اصلی در موفقیت شاعر و مقبولیت اشعار او در جامعه است و تا زمانی که این شرط وجود نداشته باشد، نمی توان انتظار داشت که مردم از شعری استقبال کنند. مطلب برای سرودن شعر کم نیست، بنابراین شاعران باید سعی کنند حرف‌های جدید را در قالب شعر بیان کنند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.teribon.ir/archives/321119/ | عنوان = علی‌محمد مؤدب: شاعری آموختنی نیست|ناشر= تریبون|تاریخ انتشار= ۳ شهریور ۱۳۹۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعر مسئول ادراک است، ادارکی همه جانبه، او لایه‌ها را می‌بیند و وجودش درگیر می‌شود و شعور شاعر درگیر مسائل می‌شود. همهٔ تاریخ درون شاعر زنده است و اوست که حافظ مرزهای تمدن و فرهنگ است. حتی اگر به این موضوع در واقعیت هم نگاه کنیم، خواهیم دید شاعران تاثیرگذار ادبیات معاصر نیز زاده مرزهای کشوراند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/156069/ | عنوان = علی‌محمد مؤدب: همه تاریخ در درون شاعر زنده است|ناشر= دایرةالمعارف بزرگ اسلامی|تاریخ انتشار= ۲۳ فروردین ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&#039;&#039;&#039;»|تراز=چپ|عرض=25%|رنگ پس‌زمینه=#d5fdf4}}&lt;br /&gt;
====هویت شعر====&lt;br /&gt;
شعر ما از روز اول جایی برای خلوت کردن با خودمان، جایی برای رسیدن به داوری دربارهٔ اینکه ما کیستیم و چه هستیم و از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم بوده است. همیشه شالکهٔ اصلی شعر فارسی به دنبال این اتفاق بوده که هویت ما را بازسازی و بازنمایی کند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = علی محمد مؤدب در گفت‌وگو با کیهان: برای انقلاب شاعر تربیت کنیم| ژورنال = روزنامه کیهان| مکان = | دوره = | شماره = هفتم| سال ۸ دی ۱۳۹۸| صفحه = ۶| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[پرونده:لالا_لالا_کبوتر_بال_داره.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:الفهای-غلط-مجموعه-شعر-امروز.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
===اندیشه‌های فرهنگی===&lt;br /&gt;
====زبان فارسی====&lt;br /&gt;
وقتی تحقیق می‌کنیم متوجه می‌شویم که ۲۰ یادداشت و تحلیل دربارهٔ شاعر درجه اولی که ۲۰  سال از عمر خودش را صرف ادبیات کرده است. نقد، تحلیل و بازخوانی کم شده و دست ما خالی است. از طرفی ما باید خارج مرزها را نیز ببینیم، چراکه بسیاری از شاعران افغانستانی در خارج از مرزها زندگی می‌کنند و توجه چندانی به آن‌ها نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/142988/ | عنوان = صالحی: ادبیات معاصر مدیون انجمن‌ها و مجلات ادبی است|ناشر= مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی|تاریخ انتشار= ۲۵ آبان ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====متفکر====&lt;br /&gt;
متفكر كسی است كه توانايی شنيدن و گفتن و نيز عمل صحيح را، در گفت‌وگو و يا به تعبير رايج در ديالوگ دارد، و به عبارت باز هم صحيح‌تر متفكر كسی است كه فكرش و سخنش نتيجه و ميوهٔ درگيرشدن جدی در صحنهٔ عمل است و از راههای رفته و از ديده‌های خويش سخن می‌گويد. حال شاعرانی با اين اوصاف و كمالات، هرگز دچار تكبر و تفرعن و يا همان احساس «فرهيخته حيف‌شده» بودن نمی‌شوند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = فرهيخته حيف‌شده یکتا (نگاهی نحلیلی به «من فردی» در شعر معاصر) | ژورنال = شعر| مکان = | دوره = | شماره = ۵۴| سال = ۱۳۸۴| صفحه = ۸۲ - ۸۳| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر انتظار====&lt;br /&gt;
شعر شاید تنها جایی است که ما می‌توانیم در آن سایه حرکت‌های گذشته، حال و آینده را همزمان، با هم ببینیم و در شعر انتظار هر سه نوع این حرکت‌ها بسامد بالایی دارند، سایه حرکت‌های موعود نیز در این شعرها به وضوح قابل مشاهده است، این سایه‌ها در مجموع شخصیت موعود و ویژگی‌های زمانه انتظار و زمانه موعود را معرفی می‌کنند. همهٔ سازمان‌های هنری باید نخست انسان مطلوب اسلام را با نگاهی معاصر به متون مذهبی طراحی کندد و سپس وارد میدان تعلیم و تعلم شوند همه مشکل ما آن است که نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و نیز نمی‌دانیم آن‌چه را که باید بخواهیم، چگونه بخواهیم&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = غیبت منتظر یا غیبت موعود (نگاهی به شخصیت پردازی منتظر در شعر انتظار معاصر)| ژورنال = سوره اندیشه| مکان = | دوره = | شماره = ۲۲| سال =دی ۱۳۸۴| صفحه = ۲۶ - ۲۷| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====بی‌کتابی====&lt;br /&gt;
ما از مشروطه و قاجار به اندازهٔ نقش روی  قلیان و پک‌های تفننی یا حرفه‌ای در قهوه‌خانه می‌فهمیم، نمی‌دانیم بر انسان ایرانی چه گذشته است تا به مشروطه رسیده است. کلمات برای ما معنا ندارند. کلمات برای ما ابزار تفاخر و جلوه هستند و در این سیر است که جوان آزادی‌خواه می‌تواند آنقدر پوک شود که شبکه‌های تلویزیونی ملکه و کانال‌های بی‌هویت فضای مجازی بتوانند نام دیکتاتوری را به عنوان آرمان در دهان او بگذارند. پهلوی‌ها را نمی‌شناسیم و چهل‌سال انقلاب هم برای ما غریبه است. بخشی از ما به نحو ترسناکی و  به شدت کودک شده‌ایم و با خود میان‌بینی شدیدی هر کدام از ما یکی از خواسته‌هایمان را به جای همه چیز می‌گذاریم و البته که کودک حق دارد اگر تشنه است عالم را فدای یک جرعه آب کند. جامعه کودک‌وار حق دارد همه چیز را فدای سر یک مطالبه خاص و یک نیاز جواب نگرفته‌اش کند. جامعه ایران امروز مشکلات بسیاری دارد در اقتصاد و معیشت و در فرهنگ جنسی و رفتارهای اجتماعی و در محدودهٔ سبک زندگی، اما مشکل این نیست که این مشکلات وجود دارند که آدمیزاد بی‌مشکلات بی‌معناست. مشکل این رفتار نابالغ بخشی از اجتماع است که همه‌چیز را فدای یک‌چیز می‌کند و بی‌شک مسئولان و رهبران اجتماع در این امر مقصرند. این همه فقدان ادراک از تجربه تاریخی مسئولیتش با آموزش و پرورش و آموزش عالی و صداو سیما و ... است. اینهمه خودمحوری کودکانه مسئولیتش با روشنفکران ومعلمان اجتماع است. ما باید به این ادراک برسیم که هر دردی هست از ماست و هر درمانی هم ممکن باشد باز از ما خواهد بود. اما شناخت درست مفهوم من و ما در معبر تاریخ  پیش شرط همه چیز است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ammoaddab.ir/Content/ID/261/| عنوان = «لاکتابی» | یادداشت علی‌محمد مؤدب بر رمان «بی‌کتابی»|ناشر= سایت شخصی علی‌محمد مؤدب|تاریخ انتشار= ۱ فروردین ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر در مورد قاسم سلیمانی====&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;تو از فریادها،‌ شمشیرهای صبح پیکاری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که در شب‌های دهشت تا سحر با ماه بیداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;تو دهقان‌زاده از فضل پدر مهر‌ی‌ست در جانت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که می‌روید حیات از خاک، هرجا پای بگذاری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دم روح خدا آن‌سان وجودت را مسیحا کرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;چه خوش رم می‌کند از پیش چشمت لشکر پیلان&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دلت را سر به‌زیرها، سرت را سربلندی‌ها&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;خوش آن معنا که بخشیده است چشمانت به سرداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;زما، در گریه‌های نیمه‌شب یادآر ای همدرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;تو از شمشیرها، لبخندهای صبح بیداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = در سپهر شعر | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره = ۳۹۶ و ۳۹۷| سال = آذر و دی ۱۳۹۸| صفحه = ۵۶ - ۵۹| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر و زندگی ناخالص====&lt;br /&gt;
همهٔ ما باید بدون ملاحظه به بازبینی جریان شعر ایران در هر دو حوزهٔ شاعری و سیاستگذاری بپردازیم. این مسئله دو حیث دارد؛‌ یکی اینکه شاعران ما چه می‌گویند و با چه کیفیتی می‌گویند و ادب نقد ما چگونه است و چه حالی دارد؛ دیگر اینکه ناشاعران! ما در ستادهای فرماندهی با شعر چه می‌کنند. به هر حال شعر هم مثل هر پدیدهٔ دیگر برای پدیدآمدن و برای حفظ و معرفی خود محتاج و زمینه‌ای مادی است. باید به شدت به موضوع کنگره‌ها و کنگره‌بازها – در هر دو سو- پرداخت و سیاست‌گذاری‌ و سیاست‌گذاران را مورد نقد قرار داد و پرسید که چرا بودجه‌های فرهنگی ما مدیریت واحدی ندارند و هر سازمانی ساز خودش را می‌زند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = شعر و زندگی ناخالص (نگاهی به وظیفه شعر در سایه مفهوم معاد)| ژورنال = شعر| مکان = | دوره = | شماره = ۴۰| سال = نیمهٔ دوم زمستان ۱۳۸۳| صفحه = | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر جوان====&lt;br /&gt;
دندانهای شعر جوان ما افتاده است و به هیچ‏‌وجه‏ توان جویدن و مزه کردن و چنانچه لازم شود تف‌کردن‏ زندگی را ندارد و هرچه هم این را فریاد کنی تا منصب‏ بلند و عنوان دهن پرکنی نداشته باشی، هیچ گوشی برای‏ شنیدن پیدا نخواهد شد. شعر جوان ما تنها یک فایده دارد و آن از جنبه ناله‏ و نفرین‌هایی است که منعکس‌‏کنندهٔ دنیای ذهنی جوانان‏ ماست، شیوع و بسامد مرگ و مشتقات و کلمه‌‏های‏ هم‌‏خانوادهٔ آن رد شعر جوان! ما یکی از مهم‏‌ترین نشانه‌‏های‏ بیماری عجیب ‏و غریبی است که جامعهٔ ما به آن دچار شده است. جوانان ما به جای آن‏که از فضاهای سبز و زنده‏ سخن بگویند با کلمه‌‏های مرگ و خودکشی، بازی می‏‌کنند؛ شعرشان آکنده از تصویرهای وحشتناک و یاس‌‏آور است‏ و بهترین پایان‏‌بندی‌‏ها را برای شعرشان مرگ ناگهانی‏ شاعر یا هنرپیشه نقش اول شعر! برمی‏‌گزینند. این‏که خلاقیت و خلق‏ شگفتی و تازگی که‏ مهم‏ترین عنصر شعر و شاعری است دارد نم‌‏نمک‏ از دنیای شعر ما رخت‏ می‌‏بندد؛ محصول همین‏ پدیده است که شاعران‏ جهان‏بینی و توانایی لازم‏ برای نامگذاری دوباره را ندارند تا با نامهای بکر و تازه شگفتی را به مخاطب‏ عرضه کنند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = شعر و زندگی ناخالص (نگاهی به وظیفه شعر در سایه مفهوم معاد)| ژورنال = شعر| مکان = | دوره = | شماره = ۴۰| سال = نیمهٔ دوم زمستان ۱۳۸۳| صفحه = | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====میهن ماهی و ماه====&lt;br /&gt;
{{شعر|سبک= color:darkblue}}{{ب|بی تو قلب عاشق من، ناگهان می‌ایستد|بی دل تنگ من از گردش، جهان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|چشمه سار آشنایی، میهن ماهی و ماه!‏‏|گر نجوشی دم به دم با من، زمان می‌ایستد‏}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حضورت شعله‌های دوزخی یخ می‌کنند|بی تو باری خون به قلب حوریان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|بانگ غم دارد به سودای لجن‌زاران وزغ!‏|با تو اما مرغ و ماهی، شادمان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|پیچک، آویزان دیوار و در همسایه‌هاست‏‏|سرو اما در کنارت جاودان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|با زبان سرخ من، باک از سر سبزم مباد‏‏|سبز و سرخ پرچمت تا در امان می‌ایستد‏}}&lt;br /&gt;
{{ب|بی‌خیال پچ پچ خفاشکان، تا شعر من|بر هزاران قله با ببر بیان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|هر کسی آیینه اسرار پنهان خود است‏‏|این میان، بوزینه شکل این و آن می‌ایستد ‏}}{{پایان شعر}} &lt;br /&gt;
====کتاب====&lt;br /&gt;
بچه‌ها با خریدن کتاب، کتاب‌خوان نمی‌شوند. راه کتاب‌خوان‌شدن بچه‌ها این است که والدین خودشان پیش قدم باشند و کتاب بخوانند. اگر والدین با توجه به نیازهای معرفتی، حرفه‌ای خود کتاب بخوانند قطعا فرزندان‌شان هم به طور طبیعی جذب کتاب می‌شوند. بزرگ‌ترین و جدی‌ترین کلاس در همین سال‌های کودکی او اتفاق می‌افتد. اگر فرزندتان در آینده عالی‌ترین اساتید دنیا را هم ببینند اینقدر تاثیر نمی‌گیرند که در منزل از خانواده تاثیر می‎‌گیرند&amp;lt;ref name=&amp;quot;همسر مؤدب&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====خیال وارداتی====&lt;br /&gt;
ما در وضعیت امروز با سیطرهٔ رسانه‌های جدید مواجه هستیم و همین‌ها باعث شدند هجوم شگفتی از خیال ترجمه‌ای به سمت ما حواله شود. امروزه به شدت واردات خیال افزایش یافته و ما با انبوهی از خیال وارداتی روبرو هستیم. اینکه ما باید به صورت مدام خودمان را در عالم ذهنیت پیدا کنیم و بسازیم. امروز بدون دیروز و امروز بدون فردا معنا ندارد. رویاها و شعارها باید در هنر و ادبیات به هم برسند. هنرمند به خاطر ظرفیت بیان هنری بر زمان مسلط است و هنر آزادی گفتن را به او می‌دهد. مدیران فرهنگی نیز به شدت به دنبال قصه‌اند اما متاسفانه ما عادت کرده‌ایم تا داشته‌های خود را تحقیر کنیم و مبهوت دیگران باشیم. ما باید بتوانیم که خودمان روایت‌پردازی کنیم. دیگران نمی‌توانند روایت ما را بنویسند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5246416/|عنوان = رویا، تمدن را می سازد/ ضرورت پیشرفت در روایت‌پردازی|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۷ تیر ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====نسبت&amp;quot;من&amp;quot; های شاعر و الهامات====&lt;br /&gt;
برای آنکه در مسیر رشد قرار گیریم، تا جایی که نام شاعر بر ما نهاده شود، باید شناخت خود را از «من» و «عالم» را توسعه داد.  شاعر خوب وجدها و وجدانیات و دریافت‌های بیشتری دارد و بسیار ممکن است که نسبت به هر حادثه‌ای در هر جای جهان، متأثر شود. شاعر متمایز، یکه و یگانه دارای این خصوصیات است. باید حساسیت و طراوت احساساتمان را حفظ کرده و نگه داریم. باید توجه داشت که اگر من اسیر فردیت خود باشم، تنها یک محدودهٔ کوچک خواهم داشت اما اگر این محدوده را به من خانوادگی و یا من قبیله‌ای و یا شهری و کشوری و یا «منِ» گره‌خورده با جماعت و امت و «منِ» الهی ارتقا دهم، با دنیای بزرگتری مواجه خواهم بود. البته این قصه با حرف شدنی نیست و سلوک می‌خواهد،عمل بسیار مهم است. قول با فعل نسبت دارد و این دو شخصیت را رشد می‌دهند و «من» ما را بزرگ تر می‌کنند. به این ترتیب تحرک، کار و فعالیت و خدمت ، محیط و یا محدودهٔ شناخت و درگیری شاعر را گسترش می‌دهد. بخشی از سرچشمه الهامات در کار قرار دارد، به این صورت اگر شاعر پیگیر خدمتی باشد، در واقع به رشد  خود کمک کرده است؛ راه‌حل‌ها به ذهن افرادی می‌آید که به مساله می‌اندیشند و با معضل درگیرند. الهامات هم چنین هستند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/12/13/1018121/|عنوان = علی‌محمد مؤدب: نسبت&amp;quot;من&amp;quot;های شاعر و الهامات |ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۳ اسفند ۱۳۹۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====نقد مشفقانه====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;&#039;نقد بعد از عشق و شفقت شکل می‌گیرد و بعد از اینها گفت‌و‌گوی منتقدانه شکل می‌گیرد. اگر مشفقانه نباشد نقد نیست بلکه دشمنی و دشمن‌خویی و درگیری است. نقد صحیح که در ادبیات دینی نیز با عنوان امر به معروف و نهی از منکر از آن یاد شده در انحصار عاشقان است. منتقد اگر مشفق نباشد منتقد نیست باید محبت داشت تا بتوانیم گفت‌وگوی اخلاقی داشته باشیم. اگر قرار باشد انتقادی صورت بگیرد که اخلاقی باشد آن در انحصار عاشقان و اهل محبت است&amp;lt;ref name=&amp;quot;فارس&amp;quot;/&amp;gt;. &#039;&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:دست_خون.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:روضه_در_تکیه_پروتستانی‌ها.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:عاشقانه‌های_پسر_نوح.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
آنچه شعر مؤدب را از دیگران متمایز می‌کند، علاوه بر غنای صوری اشعارش، دارابودن نوعی تفکر اجتماعی – فلسفی است که در قالب تلمیحات، نمادها و اسطوره‌های تاریخی و مذهبی انعکاس می‌یابد. نوگرایی نیز در اشعارش بسیار محسوس است و نگاه شاعر به زندگی،‌ انسان و هستی با نگاه دیگر شاعران فرق دارد؛ او در اشعار خود، نگاهی فراملّی داشته و اندیشه‌های شعری‌اش متأثر از رویدادهای جهان پیرامون وی است. پایداری در شعرش مختص به ایران نیست. وی در طرح موضوع نگاهی عام و فراگیر داشته؛ و به طور خاص بر موضوعات پایداری مرتبط با کشورهای خاورمیانه متمرکز شده است. از این‌رو مؤدب در شعرش به فلسطین، غزّه، لبنان، یمن، بحرین، سوریه، افغانستان، هائیتی و هیروشیما با رویکردی حمایتی پرداخته و در مقابل، نگاه انتقادی و اعتراضی خود را متوجه آمریکا، اسرائیل، انگلیس، روسیه، عربستان، مصر و ترکیه ساخته است&amp;lt;ref name=&amp;quot;پایداری&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
یکی از مضامین پرتکرار اشعار وی، موضوع شهادت است. در کتاب &#039;&#039;روضه در تکیهٔ پروتستان‌ها&#039;&#039; از انقلاب سخن به میان می‌آورد و از ایران به عنوان بوستانی یاد می‌کند که با به شهادت رسیدن افراد بسیاری، بهار انقلاب بر آن حاکم شد: &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;روزی به یمن بهمنی از ایمان&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;بستان ما بهار جدیدی شد&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;یک خانه بی‌نصیب نماند از عشق&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;هر کوچه به نام شهیدی شد&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مؤدب|۱۳۸۸|ک= روضه در تکیهٔ پروتستان‌ها|ص= ۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
او شاعری ایدئولوژیک است و اشعارش را بر اساس ایدئولوژی بارز و مشخصی می‌سراید. در کتاب همین‌قدر می‌فهمیدم از جنگ کشتار غیرنظامیان «جنین» شهری در شمال کرانهٔ باختری را این چنین به تصویر می‌کشد: &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;می‌ایستم با برادرانم&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;با «نرودا»&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;نماز می‌خوانم&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;من گرک گفتن&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;نورانی می‌شوم و برافروخته&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;همچون چهرهٔ شهیدان «جنین»&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;همچون خورشیدهای همیشهٔ نینوا&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مؤدب|۱۳۸۸|ک= روضه در تکیهٔ پروتستان‌ها|ص= ۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
به همهٔ این اوصاف، از ویژگی‌های بارز شعر او القای امید به آینده و پیروزی موعود است. او تهدید و مبارزه‌طلبی را در شعرش دنبال می‌کند. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;قصّه از چاه هوی گفتم&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;یادم آمد کاسه‌لیسی‌ها&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;گربه‌های خانگی، امّا&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;رام دست انگلیسی‌ها&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;فارسی را انگلیسی‌ها&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;از بلاد هند برکندند&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;با چه رو در صفحهٔ تزویر&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;پارسی دارند می‌خندند؟&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;طوطیان هند را کشتند&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;تا سلام فارسی گم شد&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;هند، اقیانوس آرامش&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;انگلیس آمد، تلاطم شد&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مؤدب|۱۳۹۴|ک= دست خون|ص= ۴۷ - ۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دست‌خون&#039;&#039;&#039;،‌ منظومه، ۱۳۹۴،‌ نشر شهرستان ادب	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سفر بمباران&#039;&#039;&#039;، مجموعه شعر	۱۳۹۳، نشر شهرستان ادب	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۹۱،‌ نشر شهرستان ادب	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روضه،‌ در تکیه پروتستان‌ها&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۸، انتشارات سپیده‌باوران	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عطر هیچ گلی نیست&#039;&#039;&#039;، مجموعه شعر، ۱۳۸۷،‌ نشر تکا	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الف‌های غلط&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۶،‌ انتشارات سوره مهر	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرده‌های حرفه‌ای&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۴‌، نشر هزاره ققنوس&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;همین قدر می‌فهمیدم از جنگ&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۳،‌ نشر سارینا [دومین مجموعه شعر با محوریت دفاع مقدس و پایداری منتشر کرده است، در این مجموعه شصت صفحه‌ای یازده قطعه شعر که اکثراً شعرهای بلندی هستند ازارائه شده است، شعر «مرثیه‌ای که معمولاً سروده نمی‌شود» که از بهترین شهرهای علی‌محمد مؤدب است و به شهید محمدعلی بردبار تقدیم شده است].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عاشقانه‌های پسر نوح&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر سپید،‌ ۱۳۸۲، دفتر شعر جوان [اغلب سروده‌های کتاب کوتاه و در عین حال صمیمی و اثرگذار هستند و به نظر می‌رسد همین صمیمیت موجود در تک تک اشعار موجود در کتاب باعث دلپذیرتر شدن آن برای مخاطبان شده است]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دروغ‌های برگزیده شعرها&#039;&#039;&#039;،‌ ۱۳۸۷،‌ نشر علم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ کنگره شعر جوان ایران، شب‌های شهریور (سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران)– تهران ۸۱ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر سوم چهارمین کنگره شعر جوان ایران(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) –بندر عباس ۸۱ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} یکی از پنج شاعر برتر شعر عاشورایی تهران ۸۲ (سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران) {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر دوم کنگره بین المللی زخم زیتون ۸۲ (صدا و سیما ) {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیده چند دوره کنگره های دفاع مقدس (بنیاد ) ، انتظار(حوزه هنری) ، سوختگان وصل(نهاد رهبری) و.. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر اول نخستین دوره کتاب سال حوزه هنری ، اصفهان ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیده دوم نخستین دوره کتاب سال دفتر شعر جوان، تهران ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر اول نخستین دوره کتاب سال جشنواره بانوی فرهنگ به طور مشترک(معاونت امور زنان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ) ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کاندیدای بخش جوان نخستین جشنواره شعر فجر ، تهران ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر اول نخستین دورهٔ جایزه ادبی قدس – (بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و حوزه هنری) ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} عنوان شاعر برگزیده شعر تهران انتخاب و معرفی شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5140859/ | عنوان = مؤدب چهره برگزیده شعر تهران شد/شعر انقلاب منتقدترین هنرهاست|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۱۹ بهمن ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
متعادل‌ترین شعرهای مؤدب از نظر فرم و محتوا در این مجموعه گردآوری شده‌اند. در فرمی نیمایی كه تقریباً به درستی اجرا شده است . فرمی بهره‌مند از درونمایه‌های قابل ارجاع به جامعه تا درو نمایه‌های هستی‌شناختی با رنگ و بوی فلسفی. از عشق تا نقد مدرنیته. از حضرت علی اصغر (ع) تا گل‌فروش خردسال سر چهارراهی در تهران ...  {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دیوارها بلند&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;و جمله ها بریده و معلول&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;سلول انفرادی من باز است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;اما &amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;یك عمر با تو فاصله دارد!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آوخ! چه راه دور و درازی!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;و كیست آن كه حوصله دارد؟&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دیدار یک خیال توان فرساست! &amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آن دورهای دور&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دور از همه جهان&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;من هستم و زمان&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آن دورها سیاهی من پیداست !&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
دلایل غایی متعددی می‌توان برای &#039;&#039;كهكشان چهره‌ها&#039;&#039; در نظر گرفت . شاعر هم دلایل ادبی را به عنوان یک شاعر در نظر داشته است و به رشد كیفیت ادبی اشعارش نسبت به آثار قبلی‌اش اندیشیده است و هم بر فرا متن‌هایی كه در درو نمایه‌های شعرها منعكس شده‌اند تاكید كرده است . به همین دلیل بود كه گفتم شخصیت ادبی – اجتماعی  مؤدب دلیل فاعلی خوبی برای &#039;&#039;كهكشان چهره‌ها&#039;&#039;ست&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;لالا لالا کبوتر بال داره&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
این اثر شامل ۹ قطعه لالایی رضوی است که در قالب لالایی‌هایی کودکانه دلدادگی کودکان و خردسالان را به ساحت مقدس امام رضا (ع) را بیان می‌کند. لالا لالا کبوتر بال داره، لالایی چشمای زیبای آهو، لالا لالا لالا، گل خواب می بینه، لالایی ماهی نازه، لالا لالا رشید و پهلون شی، لالایی حوض کاشی ماه داره، لالا لالا انار دونه دونه، لالا لالا بی بی رفت توی مسجد، لالا لالا قطار تو راهه لالا، ۹ قطعه لالایی رضوی هستند که در موضوع سبک زندگی کتاب‌های پروانه گروه کودک و نوجوان به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی) منتشر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;دست خون&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
این منظومه روایتی از تاریخ از زبان پسر بچه‌ای است که بزرگ می‌شود و اتفاقات را از سر می‌گذراند. در این منظومه خواننده هم لطفات طبع می‌بیند و هم برندگی شمشیر که در معانی اشعار مؤدب نهفته است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
زبان مؤدب در &#039;&#039;دست خون&#039;&#039; ویژه است و خواننده از کلماتی که او در شعرش به کار برده متوجه این زبان می‌شود. بسامد کلمات محلی و همچنین عبارات خاصی که در زمان و دوره‌ای حتی امروز دارای بار معنایی خاصی است، بسیار زیاد بوده و نشان می‌دهد که مؤدب در این منظومه پیِ‌رسیدن به یک مقصد مشخص است. در &#039;&#039;دست خون&#039;&#039; با شاعری مواجه هستیم که دارای زبانی پخته است و مضامین و معنای در شعرش تنیده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13950906000620/%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1 | عنوان = واگویه‌هایی از تاریخ؛ به لطافت باران و تیزتر از شمشیر |ناشر= فارس|تاریخ انتشار= ۶ آذر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
در این رمان ما با یک منظومه روبرو هستیم. یعنی باید از ابتدا خوانده شود و نمی‌شود کتاب را از وسط باز کرد و اشعار را مانند کتاب‌های دیگر که مجموعه غزل یا مانند آن هستند خواند و کل کتاب به هم پیوسته است و باید از ابتدا خوانده شود. {{سخ}}&lt;br /&gt;
خود مؤدب می‌گوید:‌ «من وقتی دست خون را می‌نوشتم واقعا یکی دو سال درگیر آن بودم و نمی‌توانستم آن را تقطیع کنم. یک حادثه بزرگ داشت برای من اتفاق می‌افتاد و دیداری نبود که بتوان آن را قطع کرد و من فقط روایتگر این دیدارها و مرورها بودم. من در شرایطی قرار داشتم که با وضعیت روز جامعه و زندگی شخصی با آن روبرو بودم و برای من جدا شدن امکان‌پذیر نبود. شاید بتوان آن را تقطیع کرد و کارهای کوچکی از دل آن بیرون آورد&amp;lt;ref name=&amp;quot;فارس&amp;quot;/&amp;gt;».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
روابط عمومی حوزهٔ هنری، &#039;&#039;آلبوم موسیقی عاشقانه‌های پسر نوح&#039;&#039; با آهنگسازی و تنظیم امیرحسین سمیعی با اشعار و خوانش ادبی مؤدب از سوی مرکز موسیقی حوزه هنری به زودی منتشر خواهد شد. نوازندگی ویولن این آلبوم را علیرضا دریایی، امین عطایی و حسین پارسافر را عهده‌دار بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5260463/| عنوان = شنیدن روایت علی محمد مودب از «عاشقانه های پسر نوح»|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۲۷ تیر ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
آلبوم عاشقانه های پسر نوح&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ahaang.com/artist/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A8/| عنوان = علی محمد مؤدب|ناشر= آهنگ|تاریخ انتشار= ۲ مرداد ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
خلاصه همهٔ بغض‌های تاریخ «بابا رجب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.musicema.com/Alimohammad-Moadab-Baba-Rajab/| عنوان = بابا رجب|ناشر= موسیقی ما|تاریخ انتشار= ۳۰ شهریور ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =مؤدب| نام = علی‌محمد| پیوند نویسنده= | عنوان= روضه در تکیه پروتستان‌ها| سال = ۱۳۸۸| ناشر = سپیده باوران|مکان =تهران| شابک = ۹۷۸-۶۰۰-۹۰۱-۸۷۸-۹}}  &lt;br /&gt;
#  {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =ــــــــــــــــــ| نام =| پیوند نویسنده= | عنوان=   دست خون| سال = ۱۳۹۴| ناشر = شهرستان ادب|مکان = تهران| شابک = ۹۷۸-۶۰۰-۶۸۸-۹۷۷-۱}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=46661</id>
		<title>جایزه ادبی جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=46661"/>
		<updated>2022-04-13T07:24:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: /* فصل سومدوره‌های جلال/&amp;gt; */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات رویداد&lt;br /&gt;
|بالا             = جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| عنوان          = جایزهٔ جلال&lt;br /&gt;
|تصویر           = [[پرونده:JalalLiteraryPrize.png|80px]]&lt;br /&gt;
|عنوان تصویر     = آرم جایزه&lt;br /&gt;
|تصویر۲          = [[پرونده:JalalLiteraryPrize11.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
|عنوان تصویر۲    = لوح‌های تقدیر دورهٔ یازدهم&lt;br /&gt;
|وضعیت           = پایان دورهٔ چهاردهم&lt;br /&gt;
|نوع             = ادبیات داستانی&lt;br /&gt;
|بسامد           = &lt;br /&gt;
|بنانهاده        = وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (معاونت فرهنگی)&lt;br /&gt;
|وضعیت حقوقی     = براساس آیین‌نامه جایزه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آیین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87/|عنوان= وضع‌شده در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|هدف             = ارتقای زبان و ادبیات ملی و دینی و نیز تشویق نوشته‌هایی با هویت و خاستگاه ایرانی&lt;br /&gt;
|آخرین شعار      = &lt;br /&gt;
|مقر             = بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان&lt;br /&gt;
|مکان دبیرخانه   = خیابان انقلاب، خیابان فلسطین، خانهٔ کتاب &lt;br /&gt;
|مکان برگزاری    = تالار وحدت، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماری، کتابخانه ملی&lt;br /&gt;
|رویداد قبلی     = &lt;br /&gt;
|رویداد بعدی     = &lt;br /&gt;
|نقش‌آفرینان داخلی= تمام کتاب‌های ادبیِ منتشرشدهٔ داخل کشور را دربرمی‌گیرد&lt;br /&gt;
|نقش‌آفرینان خارجی= &lt;br /&gt;
|گستره           = ملی&lt;br /&gt;
|بازدیدکنندگان   = اهالی ادبیات و عامه مردم.&lt;br /&gt;
|برنامه‌های جنبی  = «ادبیات داستانی افغانستان»، «یک دههٔ ادبیات اقتصاد و پیامدهای اجتماعی کار» و «آتیهٔ ادبیات ایرانی»&lt;br /&gt;
|ریاست           = وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی&lt;br /&gt;
|دبیر            = [[غلامرضا طریقی]]&lt;br /&gt;
|افراد کلیدی     = &lt;br /&gt;
|ساختار          = منطبق بر آیین‌نامه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آیین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|وبگاه= http://jalal.adabiatirani.com&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkblue&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Logo.jalal.png|100px|راست]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; مهم‌ترین جایزهٔ ملی در ادبیات داستانی ایران است که اسم آن به نام بزرگ‌مردِ روشن‌فکر معاصر، [[جلال آل‌احمد]] مهمور شده است. نخستین دورهٔ جایزه جلال در سال۱۳۸۷ با مصوبهٔ &#039;&#039;&#039;شورای عالی انقلاب فرهنگی&#039;&#039;&#039; و هم‌زمان با زادروز آل‌احمد برگزار شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات ایرانی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1397/05/22/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/|عنوان= فراخوان یازدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=yellow&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
سُنت اهدای جایزه به پدیدآورانِ آثار ادبی، در ایران سابقهٔ طولانی ندارد. ظاهراً نخستین بار این سنت را مجلهٔ [[مجله سخن|سخن]] در سال۱۳۳۲ یا ۱۳۳۳ باب کرد. در سال‌های اخیر این‌دست جوایز به‌طور چشمگیری تعدد یافته و برخی برگزارکنندگان، جوایز گران‌قیمتی به برندگان خود اهدا کرده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شورای عالی انقلاب فرهنگی در پانصدونودوسومین جلسهٔ خود برآن شد تا همه‌ساله در گردهماییِ ویژه‌ای با نام و یاد [[جلال آل‌احمد]] از اهل ادب و نویسندگان ایرانی تجلیل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نویسنده= دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد|عنوان= گزارش نخستین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ازاین‌رو «جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد» که از جوایز بسیار ارزشمند کشور است،&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرهنگ فارسی&amp;quot;&amp;gt;{{پک|محمد شریفی|۱۳۹۵|ک= فرهنگ ادبیات فارسی معاصر|ص= ۲۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شکل گرفت تا با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی و دینی و نیز تشویق نوشته‌هایی با هویت و خاستگاه ایرانی، به بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبیِ برجسته و پیشرو، بپردازد. این جایزه کتاب‌های منتشرشدهٔ یک سال قبل از هر دوره را در چهار حوزۀ «رمان و داستان بلند»، «مجموعه‌داستان»، «مستندنگاری و تاریخ‌نگاری» و «نقد ادبی» بررسی و داوری می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات ایرانی&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل نخست این جایزه را &#039;&#039;&#039;معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی&#039;&#039;&#039; با همکاری [[خانهٔ کتاب ایران]] برگزار کرد که شش دورهٔ کامل بود. ازآن‌پس، یگانه برگزارکننده، [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی|بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] بود که تمام شش سال بعد، دبیریِ جایزه را به‌دست گرفته است. تصمیم اهدای ۱۱۰ سکهٔ طلا به نفر برگزیده در شش سال‌ اول، جایزهٔ جلال را به گران‌ترین جایزهٔ ادبی کشور بدل کرده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرهنگ فارسی&amp;quot;/&amp;gt; و در کنار دیگر عوامل، این تصمیم نیز در انتخاب‌نشدن اثر برگزیده، نقش داشت. لیکن در فصل دوم علاوه‌بر ارتقای سطح علمی، رقم هدیهٔ نفرات برگزیده تعدیل شد و جایزه جلال از سال۱۳۹۳ به‌بعد هرساله برگزیده یا برگزیدگانی را به جامعهٔ‌ ادبی معرفی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان» مؤسسه‌ای بود که بازوی &#039;&#039;&#039;معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی&#039;&#039;&#039; در ادبیات خلاقه شناخته می‌شود. در گسترهٔ مأموریت‌هایش، برگزاریِ &#039;&#039;&#039;جشنوارهٔ [[شعر فجر]]&#039;&#039;&#039; در کنار سه جایزهٔ ادبی دیگر گنجانده شده است: &#039;&#039;&#039;جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[جایزه ملک‌الشعرا بهار|ملک‌الشعرا بهار]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[جایزه ادبی پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درپی تغییرات ساختاری معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سه مؤسسهٔ زیر نظر این معاونت ادغام شد و در ساختار جدید [[مؤسسه خانه کتاب و ادبیات ایران]] دفتری با عنوان [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی]] راه‌اندازی شد که به‌لحاظ بدنه، کوچک‌تر بود و البته غیرمستقل؛ اما همان شرح‌وظایف و همان رسالت‌های بنیاد سابق را داشت. بدین‌ترتیب دبیرخانه جایزه، برگشت به فصل اول و در دفتر گسترش خانه کتاب مستقر شد. مدیر دفتر را نیز دبیر اجرایی جایزه جلال معرفی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=purple&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قلمرویی که این جایزه تعریف کرده، نه‌تنها محدود نیست که تمام کتاب‌های ادبیِ منتشرشدهٔ داخل کشور را دربرمی‌گیرد و دبیرخانهٔ جایزه، در را به‌روی تمام نویسندگان ادبیِ دغدغه‌مند، باز گذاشته است. تاریخچهٔ دوره‌های جایزهٔ جلال از منظر هیئت‌علمی و داوران آن، رنگین‌کمانی است از طیف‌های مختلف ادبیات داستانی ایران.&amp;lt;/font&amp;gt; روند برگزاری دوره‌های مختلف، خصوصاً از دورهٔ هفتم تا کنون، گویای تغییراتی است که بیشتر بر محور افزودن استوار بوده تا حذف‌کردن. مصداق این حذف و اضافه، کنارگذاشتن حوزهٔ «تاریخ‌نگاری» و اضافه‌کردن سه حوزهٔ مجزا با این نام‌هاست: &#039;&#039;&#039;«ادبیات داستانی افغانستان»&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;«یک دههٔ ادبیات اقتصاد و پیامدهای اجتماعی کار»&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;«آتیهٔ ادبیات ایرانی»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal11-sidebar.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یازدهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمد اردلانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پوستر دورهٔ نهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:13961125-Jalal-Al-e-Ahmad-Literary-Awards-01.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روند شکل‌گیری جایزه جلال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کار.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منتخبان بخش ویژهٔ «کار»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آتیه داستان.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منتخبان بخش ویژه در دورهٔ یازدهم؛ آتیه داستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متن و حاشیهٔ جایزهٔ [[جلال آل‌احمد|جلال]]==&lt;br /&gt;
نام جلال آل‌احمد خیلی دیر برای عنوان جایزه‌ٔ ادبی مطرح شد؛ یعنی نزدیک به چهل سال بعد از فوت او اما سریع بر سر زبان‌ها افتاد و از آن زودتر، توقع تشکیل سازوکاری اساسی و درخور نام آن نویسنده‌ٔ جدی بود که در میان مخاطبان و نویسندگان شکل گرفت و جایزهٔ جلال درپی مصوبهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال۸۵ راه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سال اول: برگزیده نداشت====&lt;br /&gt;
سال اول، پاییز۸۶، برنامه‌ای برگزار نشد و به سال بعد افتاد. پاییز۸۷ داوران هیچ کتابی را «برگزیده» نخواندند و فقط چند کتاب را شایسته تقدیر دانستند. به «شایستگان تقدیر»، لوح تقدیر، تندیس، نشان ادبی و ۲۵ سکه بهار آزادی اهدا شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سه انصراف، یک اعتراض، در سال دوم====&lt;br /&gt;
غیر از [[دا]] که مستندی است از خاطرات &#039;&#039;سیده‌زهرا حسینی&#039;&#039; درباب مقاومت خرمشهر به‌کوشش [[سیده‌اعظم حسینی]]، بخش داستانِ دومین دورهٔ جایزهٔ جلال نیز آثاری دریافت کرد با این عناوین: [[بیوتن]] به‌قلم [[رضا امیرخانی]]، [[من گنجشک نیستم]] نوشتهٔ [[مصطفی مستور]]، [[آوای نهنگ]] داستانی از [[احمد بیگدلی]]، [[شماس شامی]] اثری از [[مجید قیصری]]، [[صورتک‌های تسلیم]] به‌قلم [[محمد ایوبی]] و [[هجوم آفتاب]] نوشتهٔ [[قباد آذرآیین]].{{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین واکنش به جایزه، جمله‌هایی بود که امیرخانی در صفحهٔ شخصی‌اش هنگام انتشار خبر، نوشت:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آوردن نام کتاب من در میان شش کتاب برگزیده جایزه جلال، درحالی‌که این «بیوتن»، حتی در میان نامزدهای «کتاب فصل» هم نبوده است، از بازی‌های ژورنالیستی ارشاد است.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نظرش را چنین تیتر زده بود:‌ &#039;&#039;&#039;«بازی‌ ارشاد و معرفی بیوتن برای برگزیده‌نشدن در بین شش کتاب!»&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
گرچه این حرف‌های امیرخانی به‌معنی کناره‌گیری از حضور در این جایزه نیست، مصطفی مستور، قباد آذرآیین و مجید قیصری را به این جمع‌بندی رساند که از ماجرا کنار بکشند و از جایزه انصراف دهند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انصراف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= در آرزوی جایزه‌های بزرگ ادبی جهان|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۸۴تا۱۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجیح می‌دهم سکوت کنم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[مصطفی مستور]] در گفت‌گو با مجلهٔ [[همشهری داستان]]:&lt;br /&gt;
:دربارهٔ جایزه‌های ادبی نظری ندارم و مدت‌هاست که با رسانه‌ها گفت‌وگو نمی‌کنم. بعد از مسائل و حاشیه‌های جایزهٔ ادبی جلال، مصاحبه‌ای با مطبوعاتی‌ها و خبرگزاری‌ها نکردم. خیلی‌ها با من تماس گرفتند که گفت‌وگو کنند؛ اما از همه عذرخواهی کردم. ترجیح می‌دهم سکوت کنم تا ببینم تصمیم آقایان چه خواهد بود. سال گذشته از جایزهٔ جلال کناری‌گیری کردم و وقتی آدم از کاری کناره‌گیری می‌کند، دلیلی ندارد درباره‌اش حرف بزند. دلایل کناره‌گیری را همان موقع در یادداشتی نوشتم و مطبوعات و خبرگزاری‌ها منتشر کردند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مستور|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= ترجیح می‌دهم سکوت کنم|ژورنال= همشری داستان|صفحات= ۱۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از حاشیه خوشم نمی‌آید====&lt;br /&gt;
[[مجید قیصری]] همشهری داستان را تریبون گفته‌هایش کرد؛ هرچند چندان حرفی نزد:&lt;br /&gt;
:«از حاشیه خوشم نمی‌آید. سال گذشته حرف‌ها و دلایل من برای انصراف از جایزهٔ ادبی جلال در رسانه‌ها منتشر شد. حرف جدیدی ندارم تا وقتی این دوره از جلال هم برگزار شود. برخلاف عده‌ای که می‌گویند جایزه‌های ادبی تأثیری در فروش کتاب ندارند، معتقدم اهدای یک جایزه ادبی به هر کتاب، شأن ویژه‌ای به آن می‌دهد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= از حاشیه‌ خوشم نمی‌آید|صفحات= ۱۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرویز اما به او و دیگر انصرافی‌ها حق داد. معاون فرهنگی [[وزارت ارشاد]] دولت دهم، هم کناره‌گیری، هم اظهارنظر و هم اعلام موضعِ این نویسندگان را که دو نفرشان هم‌زمان از بخش نهایی جایزهٔ [[کتاب سال]] نیز انصراف داده بودند، حق آنان دانست و درخواستش چنین بود: «شأن داوران و هیئت‌علمی حفظ شود.» به‌گفتهٔ محسن پرویز، اصل نامزدی در جایزهٔ ملی، افتخاری است برای هر نویسنده.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انصراف&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«[[شرح اسم]]» برگزیده بود نه شایستهٔ تقدیر====&lt;br /&gt;
ماجرا از اعتراض‌نامه‌ای شروع شد که داوران مستندنگاریِ دورهٔ پنجم به دبیرعلمی فرستادند. [[مصطفی رحیمی]]، [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[سیده‌اعظم حسینی]] نوشتند که &#039;&#039;&#039;شرح اسم&#039;&#039;&#039; برگزیده شناخته شده بود؛ اما هیئت‌علمی نظر داوران را تقلیل داد و این اثرِ [[هدایت‌الله بهبودی]] را شایسته تقدیر تلقی کرد، آن‌هم به‌صورت مشترک با کتابی دیگر.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[جواد محقق]]، عضو هیئت‌علمی، نخستین واکنش را نشان داد: «هیئت‌علمی توان تغییر نتایج جایزهٔ جلال را دارد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* نگارنده کتاب، بهبودی چنین گفت: «مجموعه‌ای از شنیده‌های موثق و مشاهداتی که حین برگزاری مراسم به چشم دیدم، این احساس را در من ایجاد کرد که حرمت کتاب «شرح اسم» نگه داشته نشده است. این حرمت جنبهٔ شخصی ندارد؛ بلکه حیثیت ملی که کتاب «شرح اسم» دارد بیشتر مرا ترغیب کرد که جایزه را پس دهم. ولی چون ناشر، شریک معنوی این جایزه است به خودم اجازه ندادم که مستقل اقدام کنم. جایزه را به‌همراه نامه‌ای به ناشر دادم تا به وزیر ارشاد پس دهد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[محمدرضا سرشار]]، دیگر عضو هیئت‌علمی، در این باره نامه‌ای نوشت: «در جلسهٔ نهایی، از ۹ عضو هیئت‌علمی فقط ۴ نفر حضور داشتند؛ بنابراین جلسه رسمیت نداشته و نتیجهٔ نهایی جایزه باطل شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
البته این ادعا از سوی دبیرعلمی جایزه رد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سال هفتم: داستان یک دگردیسی====&lt;br /&gt;
هفتمین دوره از جایزهٔ جلال را به‌باور گروهی از منتقدان و اهالی ادبیات باید دورهٔ &#039;&#039;&#039;دگردیسی&#039;&#039;&#039; این جایزه دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تغییر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= آبان۱۳۹۴|عنوان= داستان یک دگردیسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶تا۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; درواقع جایزهٔ جلال متحول شد چون:&lt;br /&gt;
* تا قبل از این دوره متولی «خانه کتاب» بود بااینکه [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] تأسیس شده بود و برگزاری این جایزه در وظایف ذاتی‌اش می‌گنجید.&lt;br /&gt;
* هیئت‌علمی و داوران طی سه دوره از ۶ سال قبل بر انتخاب‌نکردن نفر برگزیده در بخش رمان، اصرار می‌ورزیدند و شائبه‌های زیادی بر روند برگزاری جایزه وارد آمده بود.&lt;br /&gt;
* یکی از شایستگان تقدیر در سال۸۹ ادعا کرد که پیش از اختتامیه به وی اعلام شده بود، برگزیده جایزه است، درحالی‌که نتیجه را به‌شکلی دیگر اعلام کردند. این ادعا پس از آن سال نیز به‌نقل از گوینده، انتشار یافت.&lt;br /&gt;
* مجموعه سیاست‌گذاران به این نتیجه رسیدند که هم‌زمان با تحویل و تحولات در مؤسسه خانه کتاب و بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، این جایزه که &#039;&#039;&#039;مهم‌‌ترین و البته گران‌ترین&#039;&#039;&#039; جایزه ادبی کشور است به نهاد متولی ادبیات و شعر در بدنهٔ معاونت امور فرهنگی [[وزارت ارشاد]] سپرده شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تغییر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزش همگانیِ داستان‌نویسیِ ملی====&lt;br /&gt;
دوره‌ٔ &#039;&#039;&#039;آل‌جلال&#039;&#039;&#039; برنامه‌ٔ آموزشیِ [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بنیاد]] است که با هدف تربیت و تقویت مهارت جوانان نویسندهٔ سراسر کشور برگزار می‌شود. کارگاه‌های داستانی و متمرکز که از هشتمین دورهٔ جایزهٔ جلال و در آستانهٔ مراسم اختتامیه با حضور بیش از ۱۵۰ داستان‌نویس جوان، ۱۳ داستان‌نویس صاحب‌نام و ۳ ناشر مطرح کشور برگزار شد، ابتکار درخور توجهی بود. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]] معاون بخش داستانِ در بیناد، این دوره‌ها را چنین تشریح می‌کند:&lt;br /&gt;
:«در این فکر بودیم که برنامه‌ای کاربردی به جایزه پیوست کنیم و درپی اینکه چطور می‌توانیم مردم را در چنین جشن و جایزه‌ای مشارکت دهیم. مردم که می‌گویم منظورمان قصاب‌ها و پزشک‌ها و مهندس‌ها نبود که البته از این قشرها نیز می‌تواند باشد؛ اما از نوع نویسنده‌اش. نمی‌خواستیم جایزه جلال فقط به یک‌ونیم ساعت، مراسم اختتامیه محدود شود. وقتی به فکر برگزاری دوره‌ها افتادیم، اصلاً نمی‌دانستیم چه خواهد شد. طرح درسیِ دوره را با هم‌فکری دوستان در بنیاد تهیه کردیم. تمام تلاشمان هم این بود که از این دوره‌ها عده‌ای کارشناس داستان بیرون نیاید؛ بلکه گروهی نویسنده‌ خارج شوند. هدف این بود که افرادی با موتورهای آماده برای روشن‌شدن و نوشتن داستان، جذب کنیم، به‌خصوص بچه‌های شهرستان را. پیکان سرمایه‌گذاری‌مان سمت مستعدان خارج از تهران بود. باید این‌طور بگویم که ما یارانه فرهنگی و داستانی مردم را مستقیم به اهلش رساندیم. سعی کردیم امانت‌دار باشیم و سهمیهٔ نویسندگان جوان کشور را از طرف دولت به آن‌ها بدهیم. معلمان خوب و باسواد برای آن‌ها آوردیم، از وقت مدرسان، خوب بهره گرفتیم و از استادان خواستیم دربارهٔ تجربه‌هایشان حرف بزنند نه ترجمه‌ها، درواقع از اجتهادهایشان بگویند نه، جز آن. نتیجه و خروجی این دوره‌ها ۳۵ داستان کوتاه بود که [[داوود غفارزادگان]] خط‌به‌خطش را ویراستاری کرد. ویژگی بارز مجموعه‌ای که ساختیم این است که از چهارگوشه کشور داستان دارد. درحقیقت این دوره‌ها آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زاهدی‌مطلق|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۲و۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دورهٔ نهم: نقد ادبی، غیرمنتقدانه====&lt;br /&gt;
بخش نقد ادبی در نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد هیچ نامزدی نداشت. بررسی کتاب‌های حوزهٔ نقد ادبی برای جایزهٔ جلال آل‌احمد از اوایل آبان‌ماه۱۳۹۵ با حضور در محل بنیاد آغاز شد. به‌رغم‌اینکه در جلسهٔ نخست برخی کتاب‌ها برای داوری انتخاب شدند، پس از مطالعه و بررسی روشن شد که هیچ‌یک از آثاری که به دست داوران رسیده بود ارزش معرفی ندارند. در چنین وضعیتی اعضا به شور نشستند و نتیجه این شد که اعضای گروه خود به پرسش و تحقیق دربارهٔ کتاب‌هایی دیگر در حوزه نقد بپردازند که معرفی نشده است. کتاب‌هایی را انتخاب کردند و بنیاد ادبیات داستانی تهیه کرد. اما همچنان هیچ کتابی شرایط لازم برای بالاآمدن و حتی در سطح تشویق را هم نداشت. درنهایت اعضا مصلحت چنین است در این دوره هیچ کتابی برگزیده یا شایستهٔ تقدیر معرفی نشود. هیئت داوران بخش نقد ادبی جایزه ادبی جلال در بیانیه‌ای موضع خود را در این‌ باره چنین بیان کردند:&lt;br /&gt;
:«مایه تأسف است که در میان صدها کتابی که با عنوان‌های نقد و نقد ادبی منتشر می‌شود، حتی آثاری در حد معرفی وجود نداشته باشند. با وجودی که در میان آثار ترجمه‌شده از زبان‌های دیگر می‌توان کتاب‌های خوبی را یافت. البته آثار برجسته‌ای در حوزهٔ تألیف هم منتشر شده‌اند که پس از بررسی روشن می‌شود بیش از دوسوم کتاب ترجمه و سهم ناچیزی ار آن معمولاً به کاربرد نظریه در متن پرداخته شده است. مشکل بزرگ‌تری که داوران با آن مواجه بودند اینکه گاه آثاری منتشر می‌شود که تحت حاکمیت ذهنی تک‌بُعدی و غیرمنتقدانه نوشته شده‌ است که اثر را خالی از فایده می‌کند. انتشار برخی آثار با مشکلات فراوان ویرایشی و نگارشی معضل دیگرِ آثارمنتشره در این حوزه است. انتشار عجولانه و بی‌دقت نویسندگان در انتخاب اصطلاح و معادل مناسب فارسی در برخی آثار، زیان مضاعفی است که کتاب‌های این حوزه از آن رنج می‌برند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= بیانه داوران بخش نقد ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:عباسی و قزلی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در ادبیات برای همه جا هست!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====دورهٔ دهم: در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست====&lt;br /&gt;
هرساله با نزدیک شدن به موعد &#039;&#039;&#039;جایزه ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;، [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] در سالن [[جلال آل‌احمد]] خود، با خبرنگاران و اصحاب رسانه جهت مشخص شدن و شفاف‌سازی روند کار جایزه و پاسخ‌ به سؤال آن‌ها جلسه‌ای برگزار می‌کند. در میان همه خبرهایی که خبرنگارن از این اتفاق فرهنگی پوشش می‌دادند، متن سایت روزنامه &#039;&#039;&#039;کیهان&#039;&#039;&#039;، بیشتر از باقی خبرها در دیدرس اصحاب ادبیات قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس‌ازآنکه &#039;&#039;&#039;سیدعباس صالحی&#039;&#039;&#039; وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ جایزۀ ادبی [[جلال آل‌احمد]] [[شهریار عباسی]] را به دبیری جشنواره منصوب کرد، [[انجمن قلم ایران]] به‌ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بسمه تعالی&lt;br /&gt;
:همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی [[جلال آل‌احمد]] خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
:[[انجمن قلم ایران]] به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش «بی‌صلاحیت دولتی» می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است. بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://kayhan.ir/fa/news/120804/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C|عنوان= اعتراض انجمن قلم ایران به انتخاب دبیر جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]] دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت‌علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در [[وزارت ارشاد]]، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند. وی در ادامه با دفاع از [[شهریار عباسی]] و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96100502630/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7‏|عنوان= پاسخ‌های دبیران جایزه «جلال» به حاشیه‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهریار عباسی]] نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به‌هم نزدیک‌تر می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4176943/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF ‏|عنوان= نقد کنید اما تهمت نزنید!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دورهٔ دوازدهم: انصراف [[قباد آذرآیین]]===&lt;br /&gt;
====انصرافی که بالاخره با ارسال نامه، رسمی شد====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«دبیرخانه محترم جایزه جلال آل‌احمد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;با سلام و احترام&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;ضمن پوزش فراوان از اعضای محترم آن دبیرخانه به‌ویژه جناب آقای قزلی، همچنین داوران شایسته و گرامی جایزه، بدین‌وسیله کناره‌گیری خود را از نامزدی جایزه به‌اطلاع می‌رساند.»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::&#039;&#039;با احترام و پوزش مجدد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::&#039;&#039;قباد آذرآیین&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مروری بر سیزدهمین دوره===&lt;br /&gt;
====اختتامیه‌ای متفاوت====&lt;br /&gt;
[[پرونده:اثر شایسته تقدیر.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
معرفی برگزیدگان و شایستگان تقدیر سیزدهمین دوره جایزهٔ جلال آل‌احمد، دوشنبه‌شبِ ۱۵دی در قالب برنامهٔ تلویزیونی «شب روایت» از سری شب‌های هنر که روزهای دوشنبه به کتاب و کتابخوانی اختصاص دارد، انجام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته جالب درباره این‌شیوه از اختتامیه این است که طی روزهای کرونایی که بسیاری از برنامه‌های مختلف فرهنگی با رعایت پروتکل‌های بهداشتی مربوط به کرونا برگزار می‌شوند، چرا جایزه جلال آل‌احمد به‌عنوان مهم‌ترین جایزه ادبی کشور باید اختتامیه خود را در قالب یک برنامه زنده تلویزیونی در ساعات پایانی روز برگزار کند. البته صرفه‌جویی در هزینه‌هایی گزافی که برخی جوایز فرهنگی کشور در سال‌های گذشته داشته‌اند، می‌تواند دلیل خوبی برای برگزاری این‌گونه اختتامیه سیزدهمین جایزه جلال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برنامه تلویزیونی مذکور، &#039;&#039;محسن جوادی&#039;&#039;، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، [[ابراهیم محمدحسن بیگی]]، [[مرتضی سرهنگی]]، نماینده هیئت‌علمی در هیئت‌داوران بخش ویژه دفاع مقدس و &#039;&#039;مصطفی راضی جلالی&#039;&#039; دبیر اجرایی سیزدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، به بحث و گفت‌وگو درباره اجرا و برگزاری این‌دوره از جایزه جلال پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بخش ویژه دورهٔ سیزدهم====&lt;br /&gt;
[[پرونده:بخش ویژه.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
=====معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس=====&lt;br /&gt;
«بخش ویژه؛ پاسداشت چهلمین سال آغاز جنگ تحمیلی و آغاز دفاع مقدس» سیزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد در دو بخش «معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس» به انتخاب رسانه‌ها و تجلیل از «پایان‌نامه‌های دانشگاهی با موضوع ادبیات داستانی دفاع مقدس» آثار برتر را معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش «معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس» به انتخاب اهالی رسانه، [[محمدرضا بایرامی]]، [[احمد دهقان]]، [[مجید قیصری]]، [[حبیب احمدزاده]]، [[داوود امیریان]]، [[قاسمعلی فراست]]، [[داوود غفارزادگان]]، [[گل‌علی بابایی]]، [[حمید حسام]]، [[اکبر صحرایی]]، [[علی مؤذنی]] و [[رحیم مخدومی]] به‌عنوان چهره‌های برتر معرفی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پایان‌نامه‌های دانشگاهی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:پژوهش‌های دانشگاهی.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
در بخش «پایان‌نامه‌های دانشگاهی با موضوع ادبیات داستانی دفاع مقدس» در مقطع دکترا، [[محمود رنجبر برکادهی]] با رسالهٔ «نقد و تحلیل روایی-محتوایی داستان‌های کوتاه دفاع مقدس، [[مرضیه آتشی‌پور]] با رسالهٔ «بررسی سبک‌شناسانه نثر داستانی ادبیات انقلاب اسلامی با تکیه بر رمان‌های شاخص دفاع مقدس» و [[فریبا نظری پورکیایی]] با رسالهٔ «تفسیر فرهنگی-احساسی خاطرات جنگ ایران و عراق با تاکید بر خاطرات عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه» به‌عنوان رساله‌های برتر انتخاب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقطع کارشناسی ارشد، [[سیدمحمدعلی صحفی]] با پایان‌نامه «نحوه خوانش رمان‌های جنگ در میان دانشجویان و طلاب»، [[کوثر اولیایی]] با پایان‌نامه «بازتاب جنگ هشت‌ساله در خاطرات زنان ایرانی در دوره پساجنگ بر مبنای رویکرد شناختی لیکاف» و [[مهشید دلبری]] با پایان‌نامه «تحلیل گفتمان وصیت‌نامه‌های شهدای هشت‌سال جنگ تحمیلی» معرفی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====تجلیل از استادان راهنما=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای رمان سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد همچنین [[عبدالله حسن‌زاده میرعلی]] از دانشگاه سمنان با ۲۱ پایان‌نامه، [[مهدی خادمی کولایی]] از دانشگاه مازندران با ۱۲ پایان‌نامه، [[اسماعیل صادقی ده‌چشمه]] از دانشگاه شهرکرد با ۱۲ پایان‌نامه و [[محمدرضا سنگری]] از دانشگاه‌های مختلف با ۱۲ پایان‌نامه را به‌عنوان استادان راهنما و مشاور شاخص پایان‌نامه‌های دانشگاهی حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس معرفی و از آنان تجلیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رونمایی از یک کتاب====&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای مستند سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
در برنامه اختتامیه تلویزیونی جایزه جلال، همچنین از کتاب «[[جمال جلال]]» (برگردان گزیده‌ای از داستان‌های [[جلال آل‌احمد]] به زبان اردو) ترجمه احمد شهریار، نویسنده، شاعر و مترجم پاکستانی رونمایی شد. معرفی طرح پدید (پژوهشی در آثار داستانی منتشر شده در سال ۹۸) از دیگر بخش‌های این‌ برنامه بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سیزدهمین&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://khabarban.com/tag/%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84 |عنوان=سیزدهمین جایزهٔ جلال به ایستگاه پایانی رسید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انتقاد از بخش ویژه====&lt;br /&gt;
[[پرونده:داوران بخش رمان.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
احمد شاکری در این‌باره با اشاره به انتقاداتی که به جایزه جلال می‌شود گفت: اشکالاتی که مطرح می‌شود مربوط به بخش ویژه این جشنواره است که به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس برگزار شده و در این بخش جمعی از اهالی رسانه تلاش کردند تا چهره‌های برتر ادبیات دفاع مقدس را معرفی کنند و آن‌طور که در رسانه‌ها اعلام شد، ۱۲ چهره به انتخاب رسانه‌ها که ۱۹ نماینده از ۱۹ رسانه بود. منظور از رسانه هم مطبوعات، خبرگزاری‌ها، نماینده‌ای از صدا و سیما، بنیاد شهید و دیگر مراکز این دعوت را اجابت کردند و این دوازده چهره را معرفی کردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای نقد سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
بین شهرت، چهره شاخص، چهره مشهور و چهره برتر خیلی تفاوت است. بیش از اینکه در اینجا چهره شاخص مطرح باشد، چهره‌ای مشهور که همواره خود رسانه‌ها آن را بازتولید می‌کنند و بازمصرف می‌کنند، انتخاب شدند. اگرچه در بین این دوازده چهره، این‌گونه نیست که همه چهره‌ها محل سؤال باشند. برخی از چهره‌ها درست انتخاب شدند. در جایزه جلال، هیئت‌علمی که نظارت می‌کنند داوران کاملا متخصصی را در رشته‌های خاص انتخاب می‌کنند که یا اثر دارند و یا اهل نقد و نظر هستند. به نظر می‌رسد در بین کسانی که به‌عنوان داور بخش ویژه انتخاب شدند، نه اینکه همه ولی برخی از این چهره‌ها توانایی علمی کافی را برای این انتخاب ندارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شاکری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5102353/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=اشکالات مطرح‌شده درباره جایزه جلال مربوط به بخش ویژه است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انصراف [[فلامینگوهای بختگان]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:فلامینگوها.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;[[فلامینگوهای بختگان]] انصراف داد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[علی صالحی بافقی]] نویسنده مجموعه‌داستان «فلامینگوهای بختگان» یکی از دو نامزد نهایی بخش مجموعه‌داستان سیزدهمین جایزه جلال آل‌احمد است که در صفحه مجازی خود از نامزدی در این‌ جایزه اعلام انصراف کرد. &lt;br /&gt;
مصطفی رازی جلالی، دبیر اجرایی جایزه جلال در توضیح بیشتر گفت: اگر آقای صالحی بافقی برنده جایزه باشد، نامشان به‌عنوان برگزیده اعلام می‌شود؛ مگر این‌که از پیش به دبیرخانه جایزه نامه بزند و به‌طور رسمی اعلام کند که بررسی نهایی اثرش را خواستار نیست. چون انصراف از نامزدی، معنای حقوقی ندارد. تا زمانی که ایشان به دبیرخانه جایزه جلال، اعلام رسمی ندهد، نمی‌توان ایشان اثرش را از چرخه داوری خارج دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;فلامینگو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5093426/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%81-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=توضیحات جلالی درباره اعلام انصراف یکی از کاندیداهای جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دورهٔ چهاردهم===&lt;br /&gt;
[[پرونده:چهاردهمین دوره.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
====تأخیر جایز نیست====&lt;br /&gt;
[[کامران پارسی‌نژاد]] درباره برگزاری دوره چهاردهم گفت: اینکه تاکنون فراخوان این دوره منتشر نشده است، یک زنگ خطر است. احتمالاً مدیران هنوز درباره برگزاری یا عدم برگزاری این دوره در بلاتکلیفی به سر می‌برند. عقب انداختن تاریخ برگزاری جشنواره راهکار مناسبی نیست. این جایزه به نام جلال است و باید مصادف با سالروز تولد جلال در دوم آذر برگزار شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خطر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5318733/%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان=تاخیر در برگزاری جایزه جلال جایز نیست}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مبلغ جایزه افزایش یافت====&lt;br /&gt;
[[پرونده:هیئت علمی ۱۴.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
با توجه به اینکه میزان جایزه ادبی جلال آل‌احمد در دوره‌های پیشین کاهش پیدا کرده بود، در چهاردهمین دوره این جایزه به پیشنهاد &#039;&#039;یاسر احمدوند&#039;&#039;، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تأیید &#039;&#039;محمدمهدی اسماعیلی&#039;&#039; رئیس هیئت‌امنای جایزه ادبی جلال آل‌احمد و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ارتقا پیدا کرد.&lt;br /&gt;
از این رو مبلغ جایزه برگزیدگان چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد از ۱۵۰ میلیون تومان در دوره پیش، به ۲۵۰ میلیون تومان و مبلغ جایزه شایستگان تقدیر این دوره نیز از ۳۰ میلیون به ۵۰ میلیون تومان افزایش یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;افزایش&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/11/12/2655162/%D9%85%D8%A8%D9%84%D8%BA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA ‏|عنوان=مبلغ جایزه جلال افزایش یافت }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست خبری===&lt;br /&gt;
[[پرونده:برگزیدگان ۱۴.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
====علت تعویق در روند داوری از زبان [[غلامرضا طریقی]]، دبیر اجرایی====&lt;br /&gt;
یکی از دلایل تعویق در روند داوری و برگزاری اختتامیه، تغییرات مدیریتی بوده که البته به دلیل حساسیت‌ها و تأکیدهای ویژه مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران، هیئت‌داوران تمام تلاش خود را کرد تا کمترین تأخیر رخ دهد و در عین حال داوری در روال صحیح انجام شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک بخش جدید====&lt;br /&gt;
در این دوره علاوه بر چهار بخش اصلی رمان و داستان بلند، داستان کوتاه، مستندنگاری و نقد ادبی، &#039;&#039;&#039;بهترین ویراستاران&#039;&#039;&#039;  نیز در این بخش‌ها انتخاب شدند و نیز بخشی به نام &#039;&#039;&#039;«نگاه دیگر»&#039;&#039;&#039; به‌عنوان بخش ویژه در نظر گرفته شد که شامل انتخاب پنج کتاب با نگاهی متفاوت در بخش‌های مختلف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/10/28/2646412/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C ‏|عنوان=انتقاد دبیر علمی جایزه جلال از کمبود آثار نقد ادبی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====برگزیدگان بخش ویژه (نگاهی دیگر)=====&lt;br /&gt;
در این بخش کتاب‌های «[[تشریف]]» نوشته [[علی‌اصغر عزتی‌پاک]] ، «[[حاج‌جلال]]» نوشته [[لیلا نظری گیلانده]] ، «[[سبز-آبی]]» نوشته [[سعید تشکری]]، «[[سلول‌های بهاری]]» نوشته [[بهنام باقری]] و «[[کوهستان آتش]]» نوشته [[گل‌علی بابایی]]  که هرکدام از منظری خلاقانه و خاص بودند به‌عنوان برگزیدگان این بخش معرفی شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =‏https://www.mehrnews.com/news/5414766/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزیدگان چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد معرفی شدند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====برگزیدگان بخش جنبی (جایزه ویرایش کتاب)=====&lt;br /&gt;
در این بخش [[اندیشه قدیریان]] برای ویرایش «[[آلبر کامو در ایران]]» اثر شایسته تقدیر بخش نقد ادبی، [[حسین علینقی]] برای ویرایش «[[بابارجب]]» نامزد بخش مستندنگاری، [[اکرم دژهوست گنک]] برای ویرایش «[[ساعت دَنگی]]» اثر شایسته تقدیر بخش مجموعه داستان کوتاه و [[مجتبی موحدیان]] برای ویرایش «[[سلول‌های بهاری]]» اثر برگزیده بخش نگاهی دیگر هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تنزل داستان کوتاه، پویایی مستندنگاری====&lt;br /&gt;
در این دوره در بخش رمان ۹۱۰عنوان، در بخش مجموعه داستان کوتاه ۲۶۰عنوان، در بخش مستندنگاری ۳۶۱عنوان و در بخش نقد ادبی ۴۸عنوان به دبیرخانه ارسال شده است. تعداد آثار دریافتی نشان می‌دهد که داستان کوتاه از جایگاه دوم به جایگاه سوم تنزل پیدا کرده اما مستندنگاری پویاتر شده است. همچنین شاهد کاهش آثار دریافتی در بخش نقد ادبی هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/10/13/2637294/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C‏|عنوان=نامزدهای نهایی جایزه جلال این هفته مشخص می‌شوند/ افت در داستان کوتاه و رشد در مستند‌نگاری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====دبیر علمی چهاردهمین دوره جایزه جلال، از کمبود آثار در حوزه نقد ادبی انتقاد کرد=====&lt;br /&gt;
[[مریم بصیری]]، دبیر علمی جایزه جلال با انتقاد از  پایین بودن کمیت آثار در برخی بخش‌ها از جمله نقد ادبی گفت:‌ بخش نقد ادبی در حوزه نشر مغفول است که دلیل این امر، کم‌بودن تعداد منتقدان خوب و نیز کمتر‌بودن میزان اقبال عمومی به این آثار است. ناشران نیز برای سود بیشتر کتاب‌های حوزه داستان و رمان را می‌پذیرند و از کتاب‌های نقد ادبی چندان استقبالی نمی‌‌کنند و عوامل مختلف دست به دست هم داده‌اند تا با کم بودن تعداد آثار نقد ادبی روبه‌رو باشیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک اعتراض====&lt;br /&gt;
[[مصطفی جمشیدی]]، داستان‌نویس با نوشتن یادداشتی که در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته، نسبت به داوری این‌ جایزه اعتراض کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشروح متنی که جمشیدی منتشر کرده، به این‌ترتیب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابت دیده نشدن رمان‌های «[[عاشقانه از میان مردگان مصری]]، [[گمشدگی]] و [[همه‌چیز درباره نهال دختر طرخان]] از این قلم در جایزه جلال آل‌احمد متاسفم.....&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در این نامه سرگشاده اعلام می‌دارم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اعتراض به این ناداوری و صبغه‌ای که متولیان در امور پیشه کرده‌اند و ناباورانه سلایق رنج‌آوری را اعمال کرده و موجبات سردی صاحبان قلم را فراهم می‌آوردند و تا لحظه‌ای که چنین‌ مسئولانی در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان هستند شرکت‌دادن رمان‌های خود را در امر داوری را جایز نمی‌دانم و می‌خواهم که هرگز اگر رمانی از من منتشر شد تا لحظه‌ای که این مسئولان در خانه کتاب و جایزه جلال هستند، این داوری و بلکه بگویم ناباوری صورت نگیرد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;اعتراض&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5403140/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=اعتراض یک‌داستان‌نویس به داوری‌های جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حواشی مطرح شده در خصوص کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]»====&lt;br /&gt;
=====[[آلبر کامو در ایران]] رونویسی [[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]] است=====&lt;br /&gt;
[[عیسی امن‌‌‌خانی]]، نویسنده‌‌ «[[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]]» مدعی است کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]» اثر [[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]]، که در بخش نقد ادبی جایزه‌‌ «جلال» شایسته‌‌ تقدیر شناخته شده، رونویسی از کتاب اوست.&lt;br /&gt;
این استاد دانشگاه و نویسنده‌‌ کتاب در یادداشتی نوشته است: «جایزه‌‌ «جلال آل‌احمد» (حداقل در حوزه‌‌ پژوهش و نقد ادبی) امسال سر و صدای چندانی به پا نکرد و برخلاف سال‌های گذشته آنگونه که باید و شاید مورد توجه اهالی ادبیات قرار نگرفت. بی‌‌‌گمان یکی از دلایل این بی‌‌‌حاشیه بودن، ناشناخته بودن نامزدهای نهایی این جایزه بوده است. نه آلبر کامو در ایران، نه «[[پایداری خاموش]]» و نه «[[روایت‌‌‌شناسی و نقد روایت در داستان‌‌‌های انتخابی معاصر]]»، آثار برجسته‌‌‌ای نبودند و در زمان انتشارشان نیز با اقبال پژوهشگران مواجه نشدند. با این حال گویا تقدیر جایزه‌‌ جلال این است که همیشه حرف و حدیث‌‌‌هایی درباره‌‌ آن و برندگان آن وجود داشته باشد. حدیث امسال جایزه‌‌ جلال هم این است: بخش‌‌‌های قابل‌توجهی از کتاب انتخاب‌‌‌شده از سوی داوران یعنی آلبر کامو در ایران، رونویسی از کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران (عیسی امن‌‌‌خانی، نشر علمی، ۱۳۹۲) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخش سوم فصل دوم کتاب آلبر کامو در ایران را با بخش افسانه‌‌ «سیزیف» و انعکاس آن بر شعر شاعران معاصر ایرانی کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران مقایسه کنید، خواهید دید که نویسندگان کتاب آلبر کامو در ایران (دکتر محمدرضا فارسیان و فاطمه قادری) کلمه به کلمه و حتی به قول عوام واو به واو از کتاب «اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران» رونویسی کرده‌‌‌اند و اینگونه رونویسی را به جای پژوهش جا زده‌‌‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کپی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-32/3840234-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84‏|عنوان=انتقاد به کپی‌کاری کتاب برگزیده در جایزه جلال }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====واکنش دبیرخانهٔ جایزهٔ جلال به این اعتراض=====&lt;br /&gt;
پیرو مباحثی که اخیراً در مورد تقدیر از کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]» (نوشتۀ [[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]]) در چهاردهمین دوره مطرح شده است، نکاتی را به استحضار می‌رساند. از ابتدای طرح موضوع، دبیرخانه هم خود به بررسی ادعاهای مطرح‌شده پرداخت و هم موضوع را با نویسندگان کتاب در میان گذاشت. کتاب «آلبر کامو در ایران» سال۱۳۹۹ در یک نشر دانشگاهی معتبر (انتشارات دانشگاه فردوسی) منتشرشده و در طول یک سالی هم که از انتشارش گذشته، هیچ ادعایی در مورد آن مطرح نشده بود. بررسی اجمالی این کتاب هم نشان می‌دهد نویسندگان در تمام موارد استفاده از منابع مختلف، در پاورقی صفحات به منبع اصلی با قید شمارۀ صفحه ارجاع داده‌اند و در کتابنامه پایانی هم فهرست تمام منابع آمده است. این روشی است که در سایر کتاب‌های پژوهشی (از جمله کتاب مورد ادعا) هم رایج است که از منابع و مراجع متعدد استفاده کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین در حد بررسی‌های دبیرخانه، در این کتاب امانت‌داری علمی و اخلاق پژوهش رعایت شده است. ضمناً بر خلاف ادعاهای مطرح‌شده، نه پیش از برگزاری اختتامیۀ جایزه جلال آل‌احمد و نه پس از آن، تاکنون هیچ تماسی با دبیرخانه جایزه گرفته نشده و فقط در شبکه‌های اجتماعی و به دنبالش در برخی خبرگزاری‌ها این مطالب مطرح شده است. در حالی که برای بررسی چنین ادعای بزرگی باید نظر اساتید و کارشناسان را با مقایسه و بررسیِ همزمانِ هر دو متن جویا شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آلبرکامو&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پاسخ نویسنده «آلبرکامو در ایران» به حواشی مطرح شده در خصوص این کتاب=====&lt;br /&gt;
به نام خدا{{سخ}}&lt;br /&gt;
مسئولین محترم جایزه جلال آل‌احمد،{{سخ}}&lt;br /&gt;
با سلام و احترام{{سخ}}&lt;br /&gt;
و با تقدیم صمیمانه‌ترین سپاس‌ها برای حسن نظر شما و داوران محترم در انتخاب اثر اینجانبان به‌عنوان اثر شایستۀ تقدیر، در پاسخ به ادعاهای مطرح‌شده توسط آقای [[عیسی امن‌خانی]]، مواردی چند تقدیم می‌گردد. پیش از اشاره به نکات مورد نظر لازم به ذکر می­‌دانم که اعتراضی این‌چنینی روش و مجرای قانونی خود را دارد و فرد باید جهت اجتناب از تهمت و افترا، به دنبال حقیقت باشد. تحریک احساسات و تشویش اذهان عمومی، ایراد افترا، زیر سوال بردن جایزه‌ای دولتی و معتبر و... به جز ایجاد جوی ناامن برای جوانان و آینده‌سازان این مملکت، حاصل دیگری برای ایشان به همراه ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ادعای اینکه سه نامزد نهایی معرفی شده توسط نهاد متبوع، «آثار برجسته‌ای» نبوده‌اند، از حوزۀ حرفه‌ای آقای امن‌خانی خارج است و به­‌گواهی فرایندهای شفاف در اختیار همگان، آثار یادشده چندین مرحله داوری را گذرانده‌اند، حتی در هنگام انتشار. در عین حال، به یقین پاسخ مبسوط و شایسته به این ادعای ایشان از عهدۀ اینجانبان خارج بوده و احتمالا خود شما بزرگواران در صورت صلاحدید به آن واکنش درخور نشان خواهید داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ادعای دیگر آقای امن‌خانی مبنی بر استفاده «بخش‌های قابل توجهی از کتاب انتخاب‌شدۀ داوران»، از اثر ایشان، نیز ادعایی است در حد ادعاهای دیگر. مقیاس ایشان برای عبارت «بخش‌های قابل توجهی» چیست؟! کتاب آلبر کامو در ایران مجموعا دارای ۳۲۰ صفحه و چهار فصل مختلف است که هر فصل، بخش‌ها و زیر بخش‌های خود را داراست. «بخش‌های قابل توجه» آقای امن‌خانی چنانچه خود نیز اقرار کرده‌است، از صفحۀ ۲۵۴ تا صفحۀ ۲۶۸ یعنی مجموعا ۱۴ صفحه از مجموع ۳۲۰ صفحه کتاب است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پاسخ به ادعای نویسنده مبنی بر رونویسی : در سطر هشتم خبرِ منتشرشده در خبرگزاری تسنیم چنین آمده‌است: «عیسی امن‌خانی مدعی است که کتاب آلبر کامو در ایران عینا بخش‌هایی از کتاب او را رونویسی کرده‌است؛ بی‌آنکه نامی از منبع ذکر کرده‌ باشد.» این ادعا کاملا «دروغ» و برساخته آقای امن‌خانی است. کافی است خوانندۀ جست‌جوگر نسخه‌ای از کتاب‌های مورد بحث را تهیه کرده و تطبیق دهد. نقل‌قول یا وام‌گیری از آثار دیگران برای تولید یک اثر موفق جزء جدانشدنی فرآیند پژوهشی است. پژوهشگر به خوبی واقف است که اگر عین جملۀ منبع بدون کوچکترین تغییر، حتی در علائم نگارشی در متن بیاید، نقل‌قول مستقیم محسوب شده و در گیومه قرار می‌گیرد؛ اما کوچکترین تغییر در متن، نقل‌قول مستقیم را به غیرمستقیم تبدیل می‌کند که لزوم در گیومه قرار گرفتن را منتفی می‌سازد. آقای امن‌خانی اما خود در بخش پایانی مطلب صریحا اقرار می‌کند که نویسندگان اثر اصول پژوهشی را رعایت کرده‌اند؛ آنجا که می‌گوید: «نویسندگان امانت‌دارِ آلبر کامو در ایران البته همواره به کتاب [[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]] ارجاع می‌دهند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در زمینۀ مثال‌های این ۱۴ صفحه از مجموع ۳۲۰ صفحه، آقای امن‌خانی ادعا کرده‌است‌ که نویسندگان «همان نمونه‌ها را در کتاب خویش آورده‌اند» آنگاه دو مثال از [[مصطفی رحیمی]] و [[اخوان‌ ثالث]] آورده‌اند تا به خواننده اینگونه القا کنند که راقمان این سطور نامی از ایشان نیاورده‌اند! این نیز ادعایی کذب است. کافیست به صفحۀ ۲۵۶ کتاب آلبر کامو در ایران مراجعه کنید و پاراگراف دوم از بالا را بخوانید و آنگاه رفرنس را مشاهده نمایید. به روشنی خواهید دید که نویسندگان با نقل‌قول از جناب آقای امن‌خانی، مستقیما اشاره کرده‌اند که شعر یاده‌شده توسط ایشان معرفی شده‌است نه توسط نویسندگان کتاب. در مورد مثال دوم نیز وضعیت به همین ترتیب است؛ یعنی شعر کتیبه از زبان ایشان معرفی گردیده‌است. اینکه نویسندگان به سراغ منبع اصلی رفته‌اند و شعر را از منبع اصلی ذکر کرده‌اند، اصلی است پذیرفته‌‍‌شده در پژوهش که در صورت وجود منبع اصلی، استفاده از منبع دست‌دوم مناسب نیست (به سیستم‌های رفرنس‌دهی مراجعه شود). لذا چنانچه ذکر شد نویسندگان با اعلام اینکه شواهد شعری توسط آقای امن‌خانی صورت گرفته، به اصل منبع شعر رجوع کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در همین بخش نمونه‌ها، آقای دکتر امن‌خانی به صورتی توهین‌آمیز نویسندگان را مورد خطاب قرار داده‌است. استفاده از چنین واژگانی از یک استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه موردانتظار نیست! هرچند که اصل نامۀ ایشان که در کانال «گاهنامۀ ادبی» منتشر شده‌است حاوی توهین‌های بیشتری است! در خبرگزاری این واژه‌ها را حذف نموده ولی بر واژه «پخته‌خوار» اصرار داشتند! در مقام پاسخ، لازم به ذکر است که این واژه بیشتر برازندۀ کسی است که کتابی دربارۀ ادبیات و فلسفۀ غرب می‌نویسد بدون اینکه حتی یک منبع به زبان اصلی را مطالعه کرده‌ باشد! (رجوع شود به کتابنامۀ کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران). اگر کسی که با ذکر منبع نقل‌قول می‌کند، پخته‌خوار است، کسی که دست‌رنج مترجمان زبان‌دان را در اثر خود می‌آورد و به عبارت آقای امن‌خانی «از سفرۀ دیگران به عاریت می‌گیرد» لایق چه صفتی است؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آخرین ادعای آقای امن‌خانی که نویسندگان این سطور را به تعجب واداشت به عبارت زیر است: این ۱۴ صفحه «مهم‌ترین بخش و نقطۀ ثقل کتاب» می‌باشد!!! خوانندگان آشنا با ادبیات تطبیقی و مکتب پذیرش نیک می‌دانند که مبحث «تاثیر و تاثر» یکی از مباحث فرانسوی ادبیات تطبیقی می‌باشد که در جای خود بسیار حائز اهمیت است؛ اما در نظریۀ پذیرش یک «فرع» محسوب می‌شود. لذا «حذف این ۱۴ صفحه» هیچگونه خللی به اصل کتاب وارد نمی‌کند؛ چنانکه در سایر آثار نیز مباحث فرعی وجود دارند تا به فهم بهتر مبحث اصلی کمک کنند. لذا به صراحت اعلام می‌داریم که مباحث اصلی نظریۀ پذیرش در بخش‌های دیگر آمده‌است و در صورت درخواست آقای امن‌خانی، مباحث منتسب به ایشان در چاپ آتی از کتاب آلبر کامو در ایران حذف خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان نویسندگان کتاب آلبر کامو در ایران ضمن تأکید بر این نکته که هیچ اثری بی‌عیب نیست، آمادگی خود را برای دریافت هرگونه نقطه‌نظر سازنده اعلام می‌دارند. اما از خود می‌پرسند که قصد آقای امن‌خانی از ایجاد هیاهو و افترا بستن آن‌هم در این زمان بخصوص چیست؟ و چرا برای طرح ادعای خود از مجاری قانونی وارد نشده‌‍اند؟ همچنین از خوانندگان فهیم درخواست دارند که هیچگاه دربارۀ آثار براساس نوشته‌های این‌چنینی قضاوت ننمایند، اثر زنده است و می‌تواند در کنار مولفین پاسخگو باشد.&lt;br /&gt;
اینجانبان ضمن محفوظ دانستن حقوق خود در مراجعه به مراجع قانونی، اول خود، سپس آقای امن‌خانی و آنگاه همۀ خوانندگان را به تقوای الهی و علمی دعوت می‌کنیم و آرزومند سرافرازی و سربلندی برای کشور عزیزمان ایران هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آلبرکامو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ibna.ir/fa/note/318300/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8 ‏|عنوان=پاسخ نویسنده «آلبرکامو در ایران» به حواشی مطرح شده در خصوص این کتاب }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چیستی و چرایی==&lt;br /&gt;
====جایزه جلال در گذر زمان====&lt;br /&gt;
* در جلسات شورای عالی انقلاب در آخرین روزهای سال۱۳۸۴ و در واپسین روزهای فعالیت دولت هشتم که سکان‌دار وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی آن، [[احمد مسجدجامعی]] بود، مصوبه‌ای از دل نشست بیرون می‌آید که پایه‌گذار برگزاری جایزهٔ ادبی [[جلال آل‌احمد]] به‌عنوان بزرگ‌ترین جایزه ادبی ایران و با ارزشی حتی بیش از جایزه [[کتاب سال]] می‌شود که در آن دوران نزدیک به بیست دوره از برگزاری آن می‌گذشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3856270/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= زیروبم جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مصوبهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی با این مقدمه آغاز می‌شود: «نظر به اینکه برگزاری جشنواره‌ها و اهدای جوایز، عامل مؤثری در مراسم ارتقای کیفی و کمی فعالیت‌های ادبی به‌شمار می‌آیند و باتوجه‌به فقدان یک جشنواره ادبی متمرکز و ملی در کشور، طرح اهدای جایزه ملی جلال آل‌احمد، در عرصه ادبیات فارسی به‌شرح ذیل تصویب می‌شود»، عنوان داشته: «جایزه ملی جلال آل‌احمد با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی‌دینی از رهگذر بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبی برجسته، بدیع و پیشرو» اهدا خواهد شد و جالب‌اینکه در آن مصوبه بخش‌های این جایزه شامل داستان‌نویسی، بخش شعر و مستندنگاری می‌شد و برای اهدای آن ارکانی چون هیئت امنا، هیئت‌علمی و دبیرخانه درنظر گرفته شده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* با روی کارآمدن دولت نهم و نزدیک به پانزده‌ماه پس از شروع کار جایزه، شورای عالی انقلاب فرهنگی در آبان‌ماه سال۸۵ مصوبه دیگری در آئین‌نامه جایزه جلال آل‌احمد تصویب کرد. براساس آن، ارائه مشوق‌های مربوط به جایزه باید «در راستای تولید فکر ادبی‌هنری اسلام‌گرا و تقویت روحیه انتقادی‌علمی» نسبت به ترجمه‌های موجود ادبی و هنری باشد. از سوی دیگر، بخش شعر از این جایزه خارج و دو بخش نقد ادبی و تاریخ‌نگاری به آن افزوده شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* براساس این مصوبه اعضای حقیقی و حقوقی شورای عالی انقلاب فرهنگی عضو شورای هنر نیز هیئت امنای جایزه را شکل داده و ریاست این هیئت نیز بر عهده وزیر ارشاد قرار داده شد. همچنین معاون فرهنگی او نیز بدون حق رأی دبیر این هیئت به‌شمار می‌رفت که باید اعضای هیئت‌علمی را برای تصویب به هیئت امنا معرفی می‌کرد. این مصوبه زمان اهدای جایزه را در ایام تولد جلال آل‌احمد تعیین کرده و مسئولیت دبیرخانه را نیز به انتخاب دبیر هیئت امنا منوط کرده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مصوبه اهدای ۱۱۰ سکه طلا برای برگزیدگان این جایزه نیز از مصوبات این جلسه بوده است. با چنین رویکردی این جایزه ادبی با اجرای مؤسسه [[خانه کتاب]] و قرارگرفتن دبیرخانه در این مؤسسه کار خود را آغاز کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* این جایزه تا دورهٔ ششم با اجرای مؤسسه [[خانه کتاب]] برگزار و برگزیدگان و شایستگان تقدیر خود را معرفی کرد که با حواشی زیادی نیز مواجه بود و با روی‌کارآمدن دولت یازدهم و تغییر مدیریت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و مؤسسه [[خانه کتاب]]، اجرای این جایزه نیز به بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان واگذار و تغییراتی نیز در اجرای آن پدید آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* از دورهٔ هفتم و با روی کارآمدن دولت یازدهم، اهدای این جایزه بار دیگر دستخوش تحولاتی شد که نخستین تحول را باید تغییر میزان بخش مادی این جایزه دانست. گویا فشار مالی اهدای این جایزه از سویی و فرار برای خارج شدن از فشار افکار عمومی مبنی بر ندادن جایزه در بخش‌های مختلف جایزه درنهایت [[وزارت ارشاد]] را به این نتیجه رساند که این جایزه با وجود اینکه یک رویداد ادبی مستقل به‌شمار می‌آید، ارزشی بیش از جایزه‌ای موسوم به بخش ادبیات جایزه [[کتاب سال]] ندارد و نباید برای آن بیش از جایزه کتاب سال مبلغی در نظر گرفت. از سوی دیگر این تفسیر که مبلغ این جایزه بیش از مبلغ نقدی جایزه نشان ملی جمهوری اسلامی است که توسط رئیس جمهور اهدا می‌شد. در نهایت جایزه بخش مادی جلال به میزان ۳۰ سکه تقلیل داد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* در نهمین‌ دورهٔ جایزه جلال بخش ویژه‌ای به اسم بخش افغانستان به این جایزه اضافه شد. مرحلهٔ اول داوری و انتخاب نامزدهای بخش افغانستان به عهده اتحادیه ناشران و نویسندگان افغانستان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://akharinkhabar.ir/story/4791920|عنوان= فراز و فرودهای جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* در دهمین‌ دورهٔ جایزه ادبی جلال نیز، دبیرخانه به‌پاس بزرگداشت یک دهه پویایی اقتصادی مقاومتی، طرحی در حوزه ادبیات با عنوان «یک دهه ادبیات اقتصادی و پیامدهای اجتماعی کار»، به بخش‌های اصلی مسابقه اضافه کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1396/10/14/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7/|عنوان= منتخبین بخش ویژه کار}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* در دورهٔ یازدهم و هم‌زمان با چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی، دبیرخانه جایزه ادبی جلال آل‌احمد بخش ویژه‌ای با نام «آتیه داستان ایرانی» به جایزه اضافه کرده بود. در این بخش ۲۰ نویسنده زیر ۴۰ سالی که در رمان‌هایشان هویت دینی‌ملی متبلور بود، توسط مخاطبان ادبیات داستانی به‌صورت رأی‌گیری برگزیده می‌شدند. &lt;br /&gt;
:نویسندگان عبارت‌اند: [[ابراهیم اکبری‌دیزگاه]]، [[سیداحمد بطحایی]]، [[محمدعلی جعفری]]، [[محمداسماعیل حاجی‌علیان]]، [[هادی حکیمیان]]، [[مصطفی رضایی]]، [[محمدعلی رکنی]]، [[محمد رودگر]]، [[محمد سرشار]]، [[سیدعلی شجاعی]]، [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]، [[آرش صادق‌بیگی]]، [[محمد طلوعی]]، [[سارا عرفانی]]، [[علی غبیشاوی]]، [[الهام فلاح]]، [[مهدی کرد فیروزجایی]]، [[حسام‌الدین مطهری]]، [[سیدمیثم موسویان]] و [[مهدی نورمحمدزاده]].&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* این جایزه در نهایت در دوره‌های اخیر، آخرین تغییرات را با حذف بخش تاریخ‌نگاری از بخش‌های جایزه، در چهار حوزۀ رمان و داستان بلند، مجموعۀ داستان، نقد ادبی و مستندنگاری به حیات خود تا اکنون ادامه داده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jaywzeh jalal.dahom.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دورهٔ دهم به‌روایت تصویر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===گردش مالی===&lt;br /&gt;
====برگزاری جوایز ادبی در ایران به‌طور معمول چقدر هزینه‌بردار است؟==== &lt;br /&gt;
داستان جوایز ادبی در ایران همواره با مشکلات و داستان‌های پرفراز و نشیبی همراه بوده است. از جوایزی که توسط ناشران و انجمن‌های ادبی و اشخاص دوست‌دار ادبیات در چند سال اخیر به‌وجود آمده‌اند تا جوایزی که سال‌های سال و با مشقت فراوان و حتی برگزاری به‌صورت خصوصی در یک دفتر به حیات خود ادامه داده‌اند. از برگزاری مراسم‌های اختتامیه در بزرگترین تالارهای شهر تهران تا سالن کوچک یک کافی‌شاپ در یکی از خیابان‌های فرعی مرکز شهر. از ناشرانی که اسپانسر برگزاری یک جایزه می‌شوند تا جوایز دولتی که برای تجلیل از مقام ادبیات به کار جایزه ادبی نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اما برگزاری جوایز ادبی در ایران به‌طورمعمول چقدر هزینه‌بردار است؟&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] نویسنده و رئیس انجمن قلم ایران در مراسم پایانی شانزدهمین دورهٔ جایزه [[قلم زرین]] هزینه برگزاری این جایزه را ۹۰میلیون تومان اعلام کرد. انجمن قلم ایران برای برگزاری این جایزه از حمایت نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و بنیاد خاتم برخوردار بوده است. این جایزه به برگزیدگان خود سالانه ۸ سکه و به شایستگان خود نیز ۴ سکه بهار آزادی هدیه می‌دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/874587/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = هزینه برگزاری جوایز ادبی در ایران چقدر است؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جایزه ادبی مهرگان]] به‌عنوان قدیمی‌ترین جایزهٔ ادبی بخش خصوصی در ایران که هجده دوره سابقه ادبی دارد با رقمی معادل سالانه پنجاه میلیون تومان در دست برگزاری است.&lt;br /&gt;
[[علیرضا زرگر]] دبیر جایزه [[مهرگان]] در خصوص هزینه‌های برگزاری این جایزه ادبی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«جایزهٔ ما برای نفر برگزیده در سال۷۷ یک میلیون تومان بود. در کنار این مسئله، یعنی مبلغ هفت هشت میلیون تومانی که مبلغ نقدی جایزه مهرگان را شکل می‌دهد هزینه‌های دیگری از جمله حق‌المشاوره داوری‌های، پاداش برخی عوامل اجرایی، هزینه سالن و تهیه هدایای غیرنقدی و نیز هزینه‌های دبیرخانه دائمی جایزه در سال که تنها دو کارمند دارد را نیز باید اضافه کنیم که در مجموع چیزی در حدود ۵۰ میلیون تومان را در بر می‌گیرد. هزینه برگزاری این جایزه جز چند سال ابتدایی آن که حامی مالی داشت، از سوی علیرضا زرگر و نهاد جایزه مهرگان تأمین می‌شود. از سوی دیگر این هزینه‌ها هر ساله ۳۰درصد بیشتر می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]] مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] دربارهٔ هزینه جایزه ادبی جلال آل‌احمد می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«جایزه جلال طبق آیین‌نامه برای برگزیدگان ۳۰ سکه و برای شایستگان ۱۰ سکه جایزه اهدا می‌کند، اما در کنار موضوع مسئله تقدیر از برخی از افراد در مراسم پایانی و نیز برگزاری دوره‌های ادبی همچون آل‌ جلال در حاشیه مراسم اختتامیه جایزه و نیز داوری و برگزاری بخش‌های ویژه را نیز برای هزینه‌های برگزاری این جایزه لحاظ کرد. در جایزه جلال در مدتی که من در بنیاد عهده‌دار برگزاری‌اش بوده‌ام، سعی کرده‌ایم که با وجود تورم متغیر در کشور، هزینه‌ها دستخوش تغییر نشود و بنای ما بر صرفه‌جویی بوده است. به‌همین‌دلیل هزینه برگزاری ما در این سال‌ها تقریباً ثابت بوده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
برای برگزاری این جایزه، برخی از آثار مورد نیاز داوران تهیه می‌شوند و برخی نیز به‌صورت هدیه در اختیار دبیرخانه قرار می‌گیرد. همچنین حدود دوازده نیروی انسانی درگیر در اجرای این جایزه نیز به‌دلیل فعالیت فوق برنامه و سنگین‌کاری خود نیز پاداشی دریافت می‌کنند. این درحالی‌ست که بنیاد در سال‌های اخیر با وجود اضافه شدن مأموری‌هایت جدید اجرایی خود نظیر جوایز شعر فجر و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]] و انجمن‌های ادبی، افزایش نیروی انسانی نداشته است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلایل مانایی و اثرات ملی و کشوری آن===&lt;br /&gt;
جلال در پی ماجراجویی فکری به این شاخه و آن شاخه می‌پرید و جایزه‌اش هم چنین بود؛ اگر اغراق نکنیم. حاشیه‌های این جایزه مثل قلم صاحبش، تند و تیزی‌ای دارد که هیچ‌وقت هم کسی آن را بر گردن نمی‌گیرد و مدام این حاشیه‌ها دست‌به‌دست می‌چرخند تا نکند وزنه طرفی، سنگینی کند. [[سیمین دانشور]] هم که با حال ناخوشش در خانه نشسته بود، از همان روز اول خطی کشید بر همه این حاشیه‌ها و در گفت‌وگوهای این طرف آن طرف شنیده می‌شد که هیچ‌وقت پا به چنین محفلی نمی‌گذارد و این سوی مصاحبه‌ها هم اعلام شد به‌دلیل وضعیت جسمانی اصلا دعوتی از سیمین نشده است. روزنامه جام جم هم در نقل‌قولی از بانو نوشت: «من اصلاً در جریان تصویب جایزه ادبی جلال آل‌احمد نبوده‌ام؛ اما خیلی خوش‌حال می‌شوم جایزه‌ای به نام جلال ایجاد شود. عقیده دارم جایزه‌ ملی جلال‌آل‌احمد به تمام هنرمندان و ادیبان تعلق گیرد و محدود به داستان‌نویسان و شاعران نشود.» بااین‌حال این جایزه آدم‌های مختلفی با گستره ذهنی متفاوت به خود دیده است؛ چه در سطح هیئت‌علمی و داوران و چه برگزیدگان بخش‌های مختلف. نقل‌قول‌هایی که در پایین آورده شده است، روایت‌های معتبر از برگزارکنندگان، هیئت‌علمی و داوران و برندگان و شایستگان تقدیر این جایزه و اهل ادبیات است درباره آقای خاص و جایزه‌اش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بلقیس سلیمانی]]====&lt;br /&gt;
هر جایزه‌ای جهت ترغیب و تشویق نویسندگان و به‌وجودآوردن فضای فعال و آزاد خوب است؛ اما نباید دغدغهٔ ایجاد الگوی واحد داشت، جایزه جلال باید در کنار دیگر جوایز باشد. هر فضای ادبی متکثر، کمک به فضای باز فرهنگی می‌کند. به‌عبارتی الگوسازی به‌معنای اینکه جریانی سری‌دوزی راه انداخت، بسیار بد است. جایزه باید به بالندگی فضای ادبی کمک کند به پرورش ذوق ادبی یاری رساند و به جوانان امید دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۳۰آبان۱۳۹۴|عنوان= روایت‌هایی معتبر درباره آقای خاص و جایزه‌اش|ژورنال= ماهنامه و ادبیات داستان|صفحات= ۱۰تا۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعد اینکه جایزه جلال وقتی می‌تواند روی ادبیات داستانی تأثیرگذار باشد که اول برادری‌اش را ثابت کند؛ یعنی گزینش‌هایش عادلانه و ادبی باشد یا به تعبیری دغدغه ادبیات و به طیف‌های مختلف نظر واحدی داشته باشد. آثار بی‌خاصیت را انتخاب نکند، شجاعت داشته باشد و پشت انتخاب‌هایش بایستد. در این‌صورت می‌تواند جریان‌ساز باشد و البته به این جایزه برای رسیدن به‌ این موقعیت باید فرصت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= سلیمانی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= من انتقاد دارم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۸و۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ابوتراب خسروی]]====&lt;br /&gt;
جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در رشد فضای ادبی تأثیر دارد. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که ادبیات داستانی در حال تبدیل‌شدن به جریان است. جایزه‌ای مانند جایزه جلال می‌تواند تأثیرگذار باشد. این جایزه می‌تواند برای ادبیات داستانی ما متر و معیار باشد. اساساً این نوع جوایز و به‌خصوص جایزه جلال شرایطی را ایجاد می‌کند که در آن استعدادها دیده می‌شود. به‌غیر از این مسئله، انتخاب یک اثر در این چنین جشنواره‌ای باعث دیده شدن کتاب و رونق کتاب‌خوانی می‌شود. به عبارتی چنین جوایزی می‌تواند باعث مفاهمه جمعی و ملی شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[صادق کرمیار]]====&lt;br /&gt;
ترکیب هیئت‌علمی دورهٔ هفتم باتوجه به چینشی که صورت گرفته ترکیب متخصص و متنوعی است. من معتقدم دیدگاه‌های اعضای هیئت‌علمی این دوره دیدگاه‌های مترقی و متعادلی است که به رشد ادبیات داستانی ما کمک می‌کند. برتری اعضای هیئت‌علمی در ملاک‌هایی که برای انتخاب آثار تدوین کرده‌اند خودش را نشان می‌دهد و این ملاک‌ها می‌تواند سمت‌وسوی سلیقه مخاطب را جهت دهد. چون بخشی از مخاطبان دوست دارند کتاب‌های خوبی به آن‌ها معرفی شود. جایزه می‌تواند معرف خوبی برای کتاب‌های ارزشمند باشد. ملاک‌هایی هم که در نظر گرفته‌شده، ملاک‌های ارزشمندی است برای یک اثر داستانی. آنچه هیئت‌علمی باید به‌عنوان ملاک در اختیار داوران قرار دهد، ورای عناصر داستانی است که البته در هیئت‌علمی این دوره این اتفاق افتاده است. قطعا این روند به انتخاب آثاری که برای نویسندگان دیگر می‌تواند منشأ تأثیر باشد، کمک خواهد کرد و انتخاب آثار برگزیده از یک‌سری کتاب‌های محدود و مشخص شده که قابل پیش‌بینی هم هست خارج خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدرضا جوادی یگانه]]====&lt;br /&gt;
کتاب و قصه جلال آل‌احمد امروز به کار ما نمی‌آید. او حرف زمانه خودش را زد و رفت. جلالیت جلال به درد ما می‌خورد. این که بخشی از افکار و آثار جلال را بگیریم و بگوییم جلال در زمان خود چه کرده است، مسئله ما نیست. جلال به‌عنوان یک شیوه زندگی که امروز بسیار کمیاب است، مطرح می‌شود. جایی جلال می‌گوید: «من در سیاست به دنبال معصوم می‌گشتم که پیدا نمی‌شود.» ما در ادبیات باید به دنبال جلال بگردیم که امیدوارم پیدا شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[احمد دهقان]]====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال از سالی که برپا شد، توانست شور و تحرکی در بین ادب‌دوستان به‌وجد بیاورد. حداقل اینکه، در دوره‌ای بحث درباره بایدها و نباید‌ها و انتخاب‌های آن، بحث روز جامعه کتاب‌خوان شد؛ اما مشکلی که در سال‌های اولیه نمود پیدا کرد، انتخاب‌نکردن اثر برتر بود. هرچند ممکن است در سال‌هایی اثر برتر وجود نداشته باشد؛ اما عدم انتخاب کتاب در سال‌های متوالی، این شائبه را به‌وجود آورد که جایزه جلال، قرار نیست به کسی تعلق بگیرد. ابتدا رویکردی این‌چنینی برای جایزه جلال قائل بودند که بتواند بر روند داستان‌نویسی کشور تأثیر مثبت بگذارد. این جایزه می‌توانست موج‌آفرین باشد، اما عدم انتخاب کتاب در سال‌های اولیه و متوالی و انتخاب‌های یک‌سویه که همه‌جانبه‌نگر نبودند، از دست داده است. به‌نظر می‌رسد بی‌طرفی در انتخاب‌ها، فراگیربودن و برگزیدن آثاری که نخبگان و مخاطبان ادبی نیز بر بهترین‌بودن آن‌ها صحه بگذارند، این حاشیه‌ها را به‌تدریج از بین می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهقان|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جلال زمزمه کرد تا سکوت زمانه را بشکند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۱و۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محسن کاظمی]]====&lt;br /&gt;
مهم‌ترین ویژگی هیئت‌علمی این دوره (هفتمین دوره) تعادلی است که در حوزه نظر از آن‌ها تا به امروز به‌ثبت رسیده است و به آن شهرت دارند. این هیئت‌علمی قرار است که کم‌کاری‌های دوره‌های قبلی را با یک کار مضاعف و در جهت ارتقای ادبیات کشور اصلاح کند. تمام این دوستان در حوزه ادبی صاحب تخصص هستند. این ترکیب به‌دلیل وجه ادبی جایزه که باید قوی و معتبر باشد انتخاب شده‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[منیژه آرمین]]====&lt;br /&gt;
«پروسه‌ای که این جایزه طی کرده تا به امروز، آن را از جایزه‌ای صرفاً دولتی درآورده است. اگر شما به چینش اعضای هیئت‌علمی و داوران این دورهٔ جایزه ادبی جلال نگاه کنید، متوجه این موضوع می‌شوید. دلیل هم دارد چون کل فرآیند داوری و برگزاری دست اهالی قلم و نویسندگان است و این اتفاق میمونی است. ترکیب هیئت‌علمی یک ترکیب معقول و آدم‌های متخصص در جای خودش درست نشسته‌اند. فرآیند تصمیم‌گیری‌ها در هیئت‌علمی و با حضور این اشخاص کاملا دموکراتیک بود. جایزه جلال برخلاف دیگر جشنواره‌ها، چند بُعدی است و چهار بخش مختلف حوزه ادبیات را شامل می‌شود. همچنین به‌دلیل اینکه تصمیمات با خرد جمعی اتخاذ شده است، ضریب خطا بسیار پایین بوده و داوران نهایت دقت را به‌خرج داده‌اند و تفکرات شخصی را در انتخاب خودشان دخالت نداده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آرمین|نام= منیژه|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= به تعادل رسیدیم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۵تا۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عباس عبدی]]====&lt;br /&gt;
اکنون که از نزدیک شاهد برگزاری نهمین دورهٔ جدی‌ترین جایزه انتخاب کتاب در حوزه ادبیات داستانی هستم که به نام جلال آل‌احمد نام‌گزاری شده، از این بابت احساس خوبی دارم. برگزاری جایزه‌ای برای داستان و رمان، با مشخصات جلال همچون سال‌های گذشته درخور توجه منتقدان و نویسندگان و علاقه‌مندان کتاب قرار خواهد داشت. درخصوص سلامت کامل مراحل داوری که هر سال به ایده‌آل‌ها و آرمان‌های بزرگ فرهنگی و ادبی ملی نزدیک شده، جای ابهام باقی نمی‌گذارد که اکنون و در این دوره نیز مثل چند دورهٔ اخیر با نگاهی فراگیر و ملی و همه‌شمول روبرو هستیم که به سلیقه‌های مختلف ادبی و هنری طیف‌های مختلف نویسندگان و ارزش‌های اساساً ادبی و هنری آثار توجه می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشانه‌های پیشرفت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= قزلی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= جایزه‌ای برای جلال اهل قلم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۴تا۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[قاسمعلی فراست]]====&lt;br /&gt;
انتخاب سخت و دشوار و تعدد کتاب‌های قوی و خوش‌قلم در این دوره که کار داوری آثار را با دشواری‌ روبرو می‌کرد، نویددهنده یک اتفاق خوب در ادبیات داستانی ایران است و آن هم بالا رفتن کیفیت آثار است. در کتاب‌های بخش رمان نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد ما شاهد رشد کیفی، چه در حوزه فرم و چه در حوزه مضمون بوده‌ایم. جدای تمام این مسائل باید به بحث ظهور و بروز نویسندگان جدید در عرصه رمان هم توجه کنیم. چیزی که در این دوره به‌عینه در بین آثار ارسالی به دبیرخانه جایزه جلال دیده می‌شد، ظهور نویسندگان جوانی بود که قلم خوب و قوی‌ای داشتند. به‌طوری‌که نویسندگانی که نام و آثار آن‌ها معروف است را پشت سر گذاشته‌اند و حتی یک سر و گردن از آن‌ها بالاتر ایستاده‌اند!&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشانه‌های پیشرفت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار عباسی]]====&lt;br /&gt;
دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد یکی از برگزیدگان دوره‌های قبلی خودش را در کسوت دبیر علمی خود برگزید. &#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039; نویسنده رمان &#039;&#039;&#039;[[دختر لوتی]]&#039;&#039;&#039; که در هشتمین دوره عنوان رمان برگزیده را به خود اختصاص داد. او دومین دبیر علمی مستقل این جایزه است و البته اولین دبیری که خود از برگزیدگان آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من همیشه گفته‌ام که کار یک قاضی سخت‌تر است چون از دادگاه او یک نفر راضی بیرون می‌رود و یک نفر ناراضی. اما در هر جشنواره ادبی یک نفر از مراسم اختتامیه راضی بیرون می‌رود و صدها نفر ناراضی و همین است که کار را بسیار سخت می‌کند و قضاوت را حساس. با این‌همه داوران ما از نظر علمی صلاحیت و رزومه کاری شایسته برای این کار را دارند و هم تجربه داوری را دارند و درنهایت نیز با قاطعیت می‌گویم که داوران برآیند ادبیات ایران هستند. ما به دنبال این هستیم کسانی که برگزیده می‌شوند در آثارشان جست‌وجوی حقیقت، شجاعت، صراحت و سالمی وجود داشته باشد. ادبیات، یک جهان بزرگ است که همه را دربرمی‌گیرد. باید فرهنگ را به اهالی فرهنگ بسپاریم. فکر می‌کنم در جایزه جلال چنین اتفاقی افتاده است. الان جایزه جلال نه دولتی است، نه خصوصی، بلکه ملی است. هیچ کاری یک‌روزه انجام نمی‌شود و همه کارها به مرور صورت می‌گیردو فکر می‌کنم جایزه جلال در حال واگذاری به اهل فرهنگ است. با این نگاه و روند، تمام طیف‌ها در جایزه حضور دارند. امسال در بین نامزدهای نهایی اسامی و چهره‌هایی را می‌بینیم که گاهی جوان و اصطلاحاً کتاب اولی هستند. دلیل این اتفاق چیست؟ و چرا نویسندگان جوان توانسته‌اند به این حد برسند که بتوانند نویسندگان با تجربه‌تر را پشت سر بگذارند؟ ما در جایزه جلال تحت تأثیر نام‌ها نبوده‌ایم. برای داوران جایزه جلال فقط کیفیت اثر مهم است. بنابراین به‌طور طبیعی در بین نامزدها نام‌هایی هست که در جای دیگر دیده نشده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۶|عنوان= جایزه‌ جلال ملی است|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۲تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مجید قیصری]]====&lt;br /&gt;
مجید قیصری از داوران دورهٔ قبل جایزه جلال هم با بیان اینکه رویکردها در دورهٔ هفتم و هشتم برگزاری جایزه جلال تغییرات اساسی دارد، چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«در این دو دوره همه کتاب‌ها دیده شده و نگاه‌ها وسیع‌تر شده است و البته نگاه‌های ایدئولوژیک هم نسبت به قبل کمتر شده است. اتفاقاتی که در این دوره و دورهٔ قبل در جایزه جلال افتاده نشان می‌دهد که مسیر گذشته در حال بازسازی است و جایزه جلال می‌تواند جایگاه جدیدی برای خود تعریف کند.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۴|عنوان= گام‌به‌گام در راه تثبیت|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۴تا۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فرزانه طاهری]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«حتی جایزه‌های دولتی هم تا زمانی که برگزارکنندگان آن‌ها به دنبال تحمیل خط فکری خود نباشند می‌توانند بدرخشند و به اعتلای ادبیات فارسی بیانجامد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدعلی گودینی]]====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال آل‌احمد عنوان جشنواره‌ای ملی را یدک می‌کشد که در ابتدا گمان می‌رفت این مهم، نقطه عطفی در تحولات ادبیات داستانی معاصر ایران باشد. ولی در طی &#039;&#039;&#039;شش دوره&#039;&#039;&#039; برگزاری این جایزه ملی، عملا هیچ اثری به‌لحاظ محتوایی موفق به برگزیده‌شدن و کسب جایزه ۱۱۰ سکه بهار آزادی آن، که البته دورادور بسیار وسوسه‌انگیز هم به‌نظر می‌رسد، نشده است! مگر در یک دوره که اثر برگزیده شده در آن، شاید تنها از لحاظ کمیت کار، موفق به این مهم شده است. در این آشفته‌ بازار فرهنگی، آنچه آزاردهنده است، برگزیده نداشتن جشنواره‌های مختلف، به‌ویژه مهمترین آنها، یعنی جایزه ادبی جلال است که یک دهن‌کجی آشکار به ارزش اهل قلم است که شاید از بدِ حادثه، گام بدین وادی پرسراب نهاده باشند. اگر به‌علت میزان ارزش جایزه ادبی باشد، به‌واقع خود افتضاحی باید تلقی شود که گریبان متولیان فرهنگی را گرفته. ارزش جایزه جلال، در برابر همایش‌سازی‌های تکراری و بدون بازده، هیچ به‌حساب می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |تاریخ=۴آذر۱۳۹۳|عنوان= مخدوش‌نمایی ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶۴و۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسن میرعابدینی]]====&lt;br /&gt;
«برای سنجش تأثیرگذاری این جایزه ادبی گذر زمان نیاز است و تماشای رویدادهای این جایزه برای تعیین این جایزه مؤثر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[کامران پارسی نژاد]]====&lt;br /&gt;
به دلیل اهمیت جایزه جلال متولیان فرهنگی نباید نسبت به برگزاری این جشنواره و این جایزه نگاه یکسویه‌ای داشته باشند و در برگزاری آن تردید کنند و همچنین نباید برگزاری این جشنواره صرفاً برای رفع مسئولیت باشد. باید حداکثر استفاده را از جشنواره‌هایی مثل جایزه جلال برد.&lt;br /&gt;
جایزه جلال هم از نظر اعتبار معنوی و از نظر مبلغ مادی جایزه، بسیار معتبر است و برنده و برگزیده آن قطعاً سال‌ها تلاش کرده تا به چنین جایگاهی برسد، به هر حال داوری‌ها در این جایزه بسیار قوی است و می‌توان گفت که اثر برگزیده در این جایزه از مهم‌ترین اتفاقات ادبی سال انتشارش بوده است.&lt;br /&gt;
در طی سال‌های مختلف، جایزه جلال فراز و فرودهایی داشته است. این جایزه چهار عنصر اصلی دارد که مهم‌ترین بخش آن اعضای هیأت علمی است. اینکه این گروه متشکل از چه افراد و چه شخصیت‌هایی باشند و چگونه انتخاب شوند، مهم است. در دوره‌هایی دیده شده که در این بخش نقص‌های وجود داشته است. &lt;br /&gt;
هیأت علمی، دبیر علمی جایزه را انتخاب می‌کند و دبیر علمی نیز به تعیین هیأت داوران می‌پردازند. کلیت روند ماجرای این جایزه را این سه عنصر تشکیل می‌دهند و اگر نقص‌هایی هم در ادوار مختلف وجود داشته مربوط به این سه بخش است. در طول سال‌های اخیر و با توجه به اینکه خودم در چند دوره از داورهای بخش پژوهش و نقد ادبی بودم متوجه شدم که در حوزه اجرایی و کار دبیر اجرایی هیچ نقصی وجود نداشته و این باعث شگفتی من بوده است. من در جشنواره‌های مختلفی داوری کرده‌ام و تاکنون ندیده‌ام که به‌خوبی نظم و درستکاری حوزه اجرا در جایزه جلال، جایزه یا جشنواره دیگری وجود داشته باشد. جایزه جلال در دوره‌های گذشته در تمامی موارد حوزه اجرا از پرکردن فرم‌ها گرفته تا در اختیار گذاشتن کتاب‌ها و… واقعاً هیچ نقصی نداشت و به همین دلیل این یکی از ارکان مهم این جشنواره است و باید از دبیران اجرایی ادوار گذشته تشکر کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خطر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد محقق]]====&lt;br /&gt;
جایزه‌های معروف جهانی، مثل &#039;&#039;&#039;بوکر&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;نوبل&#039;&#039;&#039; الزاماً در فروش کتاب‌های برگزیده تأثیرگذار نیستند. بسیاری از برگزیدگان جایزه نوبل نویسندگان گمنامی هستند و در کشور ما اسم و رسمی ندارند. شما اگر به فهرست برگزیدگان جایزه نوبل نگاه کنید، نه‌تنها در زمینه ادبیات، حتی در شاخه‌های دیگر هم آدم‌های مطرحی را نمی‌یابید. این نقدها و نظرهایی که در مورد جایزه جلال وجود دارد، در مورد جایزه نوبل هم وجود داشته. بزرگانی بوده‌اند که اصلا این جایزه را دریافت نکرده‌اند و حتی آن را به نشانه اعتراض پس زده‌اند؛ مثل &#039;&#039;&#039;سارتر&#039;&#039;&#039;. بعضی‌های دیگر هم این جایزه را گرفته‌اند که در روزگار خودشان لزوما بهترین‌ها نبوده‌اند. به‌هرحال هر جایزه‌ای برآمده از گروهی از داوران است و داوران هم بر اساس چینشی که شده‌اند، کتابی را انتخاب می‌کنند که به نظرشان، کتاب خوبی است. در دراز مدت البته می‌شود فهمید که این انتخاب‌ها چقدر به صحت نزدیک بوده؛ اما درکل همهٔ جوایز تأثیرگذاری کمی و کیفی روی آثار بعدی دارند. اینکه کیفیت این‌ها چقدر جدی باشد یا چقدر در جامعه مخاطب خود دیده شود، البته جای بحث دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= خدمتگزاری به روشن‌فکران|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۰تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد جزینی]]====&lt;br /&gt;
جایزه‌های ادبی به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ بخشی از این جایزه‌ها را نهادهای دولتی ترویج و هدایت می‌کنند، تعدادی را نهادهای خصوصی و غیردولتی. عمر جایزه‌های خصوصی در کشور ما به‌دلیل نبود امکانات مالی، بسیار کوتاه است. گاهی توان ادامه کار از دست‌اندرکاران جایزه‌های خصوصی گرفته می‌شود؛ اما در مقابل برگزارکنندگان جایزه‌های دولتی با ترویج نوعی از ادبیات که ما آن را ادبیات رسمی ‌می‌نامیم، پا در میدان می‌گذارند. گاهی این ادبیات با سلیقه و علاقه مردم فاصله دارد. در مقابل نهادهای خصوصی هم که جایزه برگزار می‌کنند، کارشان بی‌عیب و نقص نیست. اما گاهی در جشنواره‌های ادبی دولتی انتخاب‌هایی صورت می‌گیرد که قابل توجیه نیست و براساس سلیقه‌ها و تمایل‌های خصوصی است. جایزه‌ جلال، [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]] و ده‌ها جایزه دیگر که نهادهای دولتی برگزار می‌کنند از همین سری هستنند. اعتقاد دارم اگر دولت روزی یک‌بار یا هر روز دو کتاب را انتخاب کند و جایزه دهد، تعداد جایزه‌ها تأثیری ندارد، چون دلیل انتخاب‌ها شفاف نیست و انتخاب کتاب‌ها معیار درستی ندارد. به‌نظرم بَرج اصلی این جایزه‌ها با چیزی که به نویسنده می‌دهند اصلا قابل مقایسه نیست. داوری‌ کتاب‌ها در سال‌های اولیه جایزه نشان می‌دهد، کتاب‌هایی وجود دارد که چند جایزه دولتی گرفته‌اند؛ اما میان مردم جایگاهی ندارند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;برج جایزه‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جزینی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= بَرج جایزه‌های ادبی بیشتر است|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۷۴و۱۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; جزینی در دوره‌های هفتم و هشتم داور بخش داستان‌کوتاه این رویداد ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا امیرخانی]]====&lt;br /&gt;
اعتبار جایزه‌های ادبی یا به مبلغ جایزه است یا به بازخوردی که در جامعه دارد، اما شاهدیم که جایزه‌ها نه از لحاظ مادی در خور هستند و نه بازخوردی بین مخاطبان دارند. اگر جایزه‌های ادبی برای اعتبار خودشان ارزش قائل بودند، می‌توانستیم از سیر طبیعی‌شان به صعودی بودن‌شان پی ببریم. هریک از جشنواره‌ها هر سال به تیپی خاص از آثار جایزه می‌دهند، معلوم نیست که این جایزه‌ها به کدام سمت می‌روند. از سوی دیگر هویت جایزه‌های ادبی هم هر چهار سال یک‌بار تغییر می‌کند. با این اتفاق مردم هم نسبت به جایزه‌های ادبی بی‌اعتماد می‌شوند. باید سیاست‌گذاری‌ها در قبال جایزه‌های ادبی واحد باشند. اگر دولت برای جایزه‌های ادبی سفره باز کرده، همه آدم‌هایی که با یک اصول به این فرهنگ نزدیک می‌شوند، باید از آن استفاده کنند. اگر هم سفره را جمع کنند (که از نظر من درستش هم همین است) آن‌وقت هر گروه بنشیند و کار خودش را بکند و اول کسی که باید پایش را از این ماجرا بیرون بکشد، خود دولت است. جایزه‌های موازی ارشاد را درنظر بگیرید؛ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]]، جایزه جلال، جایزه کتاب سال، جایزه کتاب فصل و... وقتی بنیان‌گذار، رویکرد و داور یکی است، تکثر مفهومی ندارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکثر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیرخانی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۷۶و۱۷۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[اکبر صحرائی]]====&lt;br /&gt;
زمانی در یکی از مطبوعات کشور مقاله‌ای نوشتم با این تیتر &#039;&#039;&#039;«کتاب اول نداریم، کتاب دوم نداریم؛ با تقدیر از کتاب فلان»&#039;&#039;&#039; که نقدی بود به جشنواره‌ها و جوایز ادبی‌ای که منتخبی نداشتند. چون در آن سال‌ها جوایز ادبی زیاد بود، انگار سیاست جشنواره‌ها این شده بود که اثری را شایسته برگزیده شدن نمی‌دانستند و تنها از یک اثر تقدیر می‌کردند. که البته در مورد جایزه ادبی جلال هم مصداق داشته است. یکی از انتقاداتی که بنده به داوری‌ها داشتم این بود که هیئت‌علمی، معیارهایی را برای داوری انتخاب کرده بود که این معیار و ملاک‌ها نه‌تنها در ایران، بلکه در جهان هم وجود ندارد و عجیب هم این بود که می‌گفتند ما یک ملاک ۱۰۰ می‌گذاریم و اگر این کتاب ۹۰ را گرفت، می‌شود جایزه برگزیده و اگر نگرفت، می‌شود تقدیری. اتفاقاً این بلا در &#039;&#039;&#039;دورهٔ پنجم&#039;&#039;&#039; سر کتاب من هم آمد. در آن دوره در بحث داوری‌ یک‌سری اختلافات و مسائلی وجود داشت که سروصداهای زیادی ایجاد کرد. نقدهایی فراوانی وجود داشت، از دبیری جایزه بگیرید تا داوران. داوری‌ها دارای اشکال بوده است و اختیارات داوران هم کم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال باید حتماً برگزیده داشته باشد|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶۵و۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[فیروز زنوزی جلالی]]===&lt;br /&gt;
در بین تمام جوایز ادبی کشور وقتی صحبت از جایزه جلال می‌شود حساسیت‌ها افزایش پیدا می‌کند که چه اثری جایزه گرفته و چرا؟ یا اینکه چرا جایزه جلال برگزیده نداشته است. پس جایزه جلال یکی از مهم‌ترین و ضروری‌ترین جایزه‌های ادبی کشور است که برگزار می‌شود. مسئله مهم دیگر اینکه این جشنواره‌ها از کارشناسان و داورانی استفاده کند که نسبت به ادبیات شناخت دقیق و روشنی داشته باشند. ما جوایزی زیادی مانند [[گام اول]] و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین اعتصامی]] داریم؛ ولی اهمیت جایزه جلال بسیار فراتر از دیگر جوایز ادبی است و علت آن هم در وهله بعدی اثری است که داوران آن را انتخاب می‌کنند. این جایزه به‌قدری اهمیت دارد که داوران باید بتوانند از رأی خودشان دفاع کنند؛ به این معنی که داوران نباید در سایه باشند. به‌عبارتی اینطور نباشد که گروهی بیایند و اثری در خفا انتخاب کنند و بعد هم بروند. داوران باید به‌صورت شفاهی اسامی‌شان مشخص و اعلام شود و بعد از برگزاری اختتامیه جایزه باید پاسخگوی انتخاب خودشان باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زنوزی جلالی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال به زیست ادبیات داستانی کمک می‌کند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بردن جایزه جلال آل‌احمد چه نقشی در فروش و استقبال مخاطبان ادبیات دارد؟====&lt;br /&gt;
شاید در جهان، کمتر نویسنده‌ یا شاعری را بیابیم که در زمره ثروتمندان جامعه باشد. نویسنده یا شاعر در این نوشته به‌معنای کسی است که داستان و رمان می‌نویسد، شعر می‌سراید و از این راه امرار معاش می‌کند.&lt;br /&gt;
پر واضح است اینکه اعتبار در جهان هنر و ادبیات با دیگر مقوله‌های اجتماعی و سیاسی در مؤلفه‌های درونی و بیرونی شباهت‌ها و تفاوت‌های معناداری دارد. بی‌تردید نویسندگان اعتبار و شهرت خود را مدیون کلام‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریافت یک یا چند جایزه ادبی برای هر نویسنده و شاعری این امکان را ایجاد می‌کند که حضور رسانه‌ای مداوم پیدا کند و در نوشتن و آفرینش اثر بعدی‌اش دست‌کم بهانه‌ای برای اقناع ناشر در دست داشته باشد. پرسش‌هایی از این دست که دریافت جوایز ادبی آیا می‌تواند ضامن فروش اثر باشد؟ آیا خوانندگان سراغ آثاری را در کتابفرو‌شی‌ها می‌گیرند که در جشنواره‌ها برگزیده شده و جوایز ادبی را دریافت کرده‌اند؟ آیا هیئت داوران هر جایزه‌ای با معیارهای پرفروش بودن، می‌توانند و یا می‌خواهند اثری را انتخاب کنند که می‌دانند اقبال عمومی درپی خواهد داشت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برندگان و نامزدهای جایزه ادبی جلال آل‌احمد نظرهای متفاوتی نسبت به موضوع دارند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خام‌فروشی====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[حسن کرمی قراملکی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب «[[رکاب‌زنان درپی شمس]]» که در بخش مستندنگاری جایزه جلال به‌طور مشترک با [[هدایت‌الله بهبودی]] برای کتاب «[[الف‌لام‌خمینی]]» برگزیده شد دربارهٔ تأثیرگذاری جایزه‌ جلال این‌طور می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«مشکلی که هنوز با آن مواجه هستم پخش کتابم است. پخش‌های معروف با نویسنده‌ کار نمی‌کنند و روند کارشان به این صورت شده که حتی حالا با ناشران هم کمتر کار می‌کنند. پخش معضلی شده که من نمی‌توانم به‌تنهایی آن را حل کنم؛ اما حتماً این جایزه می‌تواند تأثیر مثبتی در این وضعیت داشته باشد و اگر بتواند مشکل پخش را برایم حل کند، قدم بزرگی برداشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به خام‌فروشی، هم در صنعت و هم در فرهنگ عادت کرده‌ایم. نفت را خام می‌فروشیم. فرهنگ، شمس و مولانا را هم عمده‌فروشی کرده‌ایم و روی آن‌ها خوب کار نکرده‌ایم.&lt;br /&gt;
من یک هفته به ترکیه رفتم. آنجا درحالی‌که نمی‌توانستند کتاب من را بخوانند و فقط نوشته پشت جلد ترجمه شده بود، خیلی از روزنامه‌ها و مجلات با شور و شوق دنبالم می‌آمدند، در حالی‌که هیچ جایزه‌ای هم نبرده بودم. اما در ایران خصوصا تبریز، هیچ‌کس پیگیر من و کتابم حتی در حد یک معرفی کتاب نشد. در ایران حتما باید جایزه «جلال» را ببری تا معرفی شوی!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/97091909612/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= کتاب برگزیده‌ای که جایی برای عرضه ندارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بی‌کتابی]]====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا شرفی خبوشان]] که رمان «[[بی‌کتابی]]» او در بخش رمان دورهٔ دهم برگزیده شده است، دربارهٔ تأثیر جایزه‌های ادبی بر معرفی و استقبال بیشتر از آثار برگزیده شده، چنین عنوان کرد: «جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد که جایزه کتاب سال در بخش رمان هم محسوب می‌شود، قطعا خیلی در معرفی و فروش اثر تأثیرگذار است. برای کتاب من هم مؤثر بود. امسال هم چاپ پنجم کتاب «بی‌کتابی» در نمایشگاه عرضه شده و با استقبال خوبی از طرف مخاطبین مواجه شده است. قطعاً یکی از دلایل این استقبال، دیده‌شدن در جایزه جلال آل‌احمد است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274985/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در فروش اثر تأثیرگذار است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها مؤثرند، نه جوایز====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا بایرامی]] دبیر علمی دورهٔ یازدهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد درباره این موضوع که جوایز ادبی تا چه اندازه در معرفی و افزایش فروش آثار برگزیده نقش داشته و دارند، می‌گوید: «به‌نظرم اینجا خود کتاب تعیین‌کننده است در درجه اول و بعد خود نویسنده و گاهی هم ناشر. جوایز چندان نقشی ندارند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/1211290/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بهانه‌ای برای دیده‌شدن====&lt;br /&gt;
[[صمد طاهری]] که در دورهٔ یازدهم جایزه جلال آل‌احمد موفق به کسب عنوان شایسته بخش داستان‌کوتاه برای کتاب [[زخم شیر]] شده است، درباره میزان تأثیرگذاری جوایز ادبی گفت: «به گمان من مهم‌ترین تأثیر این رویدادهای ادبی در کمک به معرفی کتاب‌های برگزیده به مخاطبان است. شاید شدت این مسئله در ایران با کشورهای اروپایی و آمریکایی نباشد؛ اما همین که بهانه‌ای برای توجه اهالی رسانه به کتاب مذکور می‌شود، اتفاق خوبی است. همین که در میان برگزیدگان دوره‌های مختلف جایزه جلال نام افرادی همچون [[ابوتراب خسروی]] هم دیده می‌شود، اتفاق خوبی است که نمی‌توان از آن صرف‌نظر کرد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/859039/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان= رضا امیرخانی جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی‌اش را بخشید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌دادن و جایزه‌گرفتن====&lt;br /&gt;
[[مصطفی رحماندوست]] شاعر و نویسنده، درباره اینکه چرا جوایزی همچون جلال تأثیر فراوانی در فروش کتاب‌های منتخب برجای نمی‌گذارند، چنین می‌گوید: «کل نتیجه برگزاری جوایز دولتی و خصوصی به جایزه‌دادن و گرفتن ختم می‌شود. این درحالی است که جوایز جهانی اعتباری فراتر از بحث مادی‌شان میان اهالی کتاب و حتی مردم دارند. اتفاقی که در اتباط با جوایز خارجی رخ می‌دهد، اما درباره جوایز دولتی و خصوصی ما نه، این است که آن‌ها نه‌تنها منجر به جلب توجه مردم به خرید کتاب‌ها می‌شوند، بلکه بواسطه آن‌ها به‌یکباره موجی از ترجمه آثار مذکور به زبان‌های دیگر و خرید و فروش و رایت آن‌ها هم رخ می‌دهد. بیش از سی‌و‌پنج سال است که شاهد برگزاری جایزه کتاب سال هستیم؛ ولی برای خود من حتی یک بار هم پیش نیامده کتابی را ببینم که پشت آن نوشته باشد: برگزیده کتاب سال! جایزه‌ای که اعتبار اجتماعی به‌بار نیاورد، به‌طورقطع منجر به اعتبار اقتصادی برای برندگان آن هم نخواهد شد. جوایز ما هنوز از چنین جایگاهی برخوردار نشده‌اند و عمده اثرگذاری آن به گروه‌های محدودی ختم می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه جلال آل‌احمد یک جایزه محفلی است====&lt;br /&gt;
[[احمد شاکری]]، نویسنده و منتقد ادبی، در برنامه‌ای که از شبکه چهار صداوسیما پخش می‌شد و به بررسی یازدهمین جشنواره ادبی جایزه جلال آل‌احمد پرداخته بود، نظرات خود را این‌گونه درباره جایزه جلال آل‌احمد بیان کرد:&lt;br /&gt;
«تأکید بر جوایز، باب میل مدیرانی است که می‌خواهند یک برنامه زودبازده و ساده داشته باشند و همیشه در ویترین باشند. مدیر بلنداندیش دنبال جشنواره نیست. جشنواره‌ای مثل جلال دنباله‌ای ندارند، چون مؤید به هیچ تئوری نیستند. این جایزه محفلی است چون سلایق ملی در آن در نظر گرفته نمی‌شود. جایزه جلال تاحدودی آینه کار ما در این ۴ دهه است. مسئله ساختارهای کلانی است که ما را به اینجا می‌رساند. به‌نظر می‌رسد ما ۴ دهه است که سیاست‌ها را اشتباه دنبال می‌کنیم. خطر را باید در جایی که دیده نمی‌شود، در اندیشه‌ای که در چینش و انتخاب داوران و هیئت‌علمی یک فکر مشخص را ترزیق می‌کند، جست. جایزه جلال در هیچ دوره‌ای جریان‌ساز نبوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13970921000850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7|عنوان= چرا جایزه جلال تاثیرگذار نیست؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
احمد شاکری، عضو هیئت‌مدیره [[انجمن قلم ایران]] است. او از برندگان جایزهٔ ادبی [[قلم زرین]] است که توسط انجمن قلم ایران برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حتی اگر مخالف باشیم====&lt;br /&gt;
[[علی خدایی]] که او هم در داوری جوایزی همچون [[هوشنگ گلشیری]] حضور داشته است و از سویی موفق به کسب عنوان برگزیده همین جایزه شده، درباره اثرگذاری جوایز ادبی کشورمان گفته است: «ترجیح می‌دهم به‌جای گلایه به نکات مثبت برگزاری این جوایز نگاه کنم. بعد از اعلام نتایج جایزه جلال وقتی به کانال‌های مختلف ادبی سر زدم، با تبریک دوستان متعددی روبه‌رو شدم که خطاب آنان به برگزیدگان و شایستگان تقدیر این دوره بود، از [[رضا امیرخانی]] گرفته تا [[لیلا سیدقاسم]] و [[صمد طاهری]]. همین تبریک‌ها نشان‌دهنده این است که حتی اگر مخالف باشیم هم نتیجه این جوایز تا حدی دیده می‌شود. بخشی از دیده‌نشدن نتیجه داوری جایزه‌ها به وضعیت بازار نشرمان هم باز می‌گردد، به اینکه سرانه مطالعه آن‌قدر پایین است که نمی‌توان منتظر وقوع معجزه‌ای از سوی برپاکنندگان جوایز دولتی و خصوصی شد. انتخاب رضا امیرخانی و لیلا سیدقاسم به‌عنوان برگزیده و شایسته تقدیر این دوره اتفاق خوبی است که قادر به جلب افزایش اعتماد مردم و اهالی ادبیات به این قبیل رویدادهای ادبی خواهد شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خوش‌بینم====&lt;br /&gt;
[[مهشید میرمعزی]]، مترجم آثار ادبی به‌ وجود برخی اسامی همچون [[رضا امیرخانی]] درمیان برگزیدگان دورهٔ یازدهم جایزه جلال آل‌احمد اظهار خوش‌بینی کرده بود: «هنوز رمان جدید رضا امیرخانی را که منجر به کسب عنوان برگزیده بخش رمان شده، نخوانده‌ام، بااین‌حال می‌دانم قلم بسیار خوبی دارد و از انتخاب او خوش‌حال هستم. بخشی از اینکه چرا جوایز دولتی یا حتی خصوصی‌مان تأثیر چندانی بر بازار نشر و مخاطبان باقی نمی‌گذارند ناشی از وضعیت بازار نشرمان نیز هست. گاه از کتاب‌هایی، تبلیغ‌های آن‌چنانی می‌شود که ارزش چندانی ندارند و این منجر به بی‌اعتمادی مخاطبان شده.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جشنواره سراغ من آمده!====&lt;br /&gt;
[[مردعلی مرادی]] که در هفتمین دوره، با اولین کتابش با نام [[رازهای سانتی‌متری]] در بخش داستان‌کوتاه، شایسته تقدیر شناخته شد بعد از دریافت جایزه‌، پای میکروفن سالن رفت و درباره خود، کتابش و نسبتشان با جوایز ادبی چنین گفت: «در این سال‌ها که داستان نوشته‌ام، هرگز به جشنواره‌ها فکر نکرده‌ام. به‌نظرم این دوره بهترین دورهٔ جایزه جلال است! از این‌ جهت که کتاب من به‌عنوان شایسته تقدیر شناخته شده است! از این بابت خوش‌حالم که جشنواره سراغ من آمده و من سراغ جشنواره نرفته‌ام.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌ها نمی‌فروشند====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواد جزینی&#039;&#039;&#039; داور جشنواره جلال بوده است و از جشنواره‌های خصوصی هم بی‌خبر نیست؛ با این‌حال نظرش درباره کتاب‌های برگزیده شده در جشنواره‌ها خواندنی است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«برای بررسی تأثیر جایزه‌ها در فروش و چاپ کتاب باید جایزه‌های دولتی و خصوصی را از هم جدا کنیم؛ گرچه هر دوی این‌ها تأثیر چندانی ندارند. برای توضیح اینکه چرا جایزه‌های ادبی تأثیر چندانی ندارند، برایتان یک مثال می‌زنم: سال‌ها پیش کتابی از سوی یک نهاد دولتی به‌عنوان کتاب سال انتخاب شد؛ ولی خود [[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی|وزارت ارشاد]] و وزارت آموزش‌وپرورش اجازه فروش این کتاب را در مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها نمی‌داد. این کج‌فهمی‌ها به کم‌رنگ شدن تأثیر جایزه‌های ادبی منجر می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;برج جایزه‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند====&lt;br /&gt;
[[رضا امیرخانی]] برنده بخش رمان یازدهم دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، استقلال جوایز ادبی و صنفی‌شدنشان را عامل تأثیرگذاری می‌داند:&lt;br /&gt;
:«گاهی جایزه‌هایی به فلان کتاب داده‌اند ولی ۳۰۰ نسخه از آن هم فروش نرفته است. جایزه‌ای که ارتباطش با مخاطب تضمین شده است یا رقمش قابل ملاحظه باشد در ایران وجود ندارد. باید در نظر داشته باشیم که جایزه‌ها در طول سال‌ها برای خودشان اعتبار کسب می‌کنند. با این تغییر سیاست‌ها و مدیریت‌ها جایزه ادبی بی‌معنی است. ما جایزه ادبی‌ای نداریم که ده سال سابقه داشته باشد. اگر مجموعه‌ای از نویسندگان و ناشران بتوانند با هم یک جایزه مستقل تشکیل دهند، آن جایزه در میان نویسندگان و مخاطبان مورد اقبال عمومی واقع خواهد شد، اما این اتفاق نیفتاده است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکثر&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه جلال، یک جایزه ملی است====&lt;br /&gt;
[[سیدعباص صالحی]]، وزیر [[وزارت ارشاد|فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در اختتامیه دهمین جشنواره جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، نظرش را درباره مؤثر بودن جایزه بر ادبیات داستانی امروز و نقشش در گفت‌گو بین فرهنگ‌ها این‌طور بیان کرد:&lt;br /&gt;
:«ادبیات داستانی برای تاریخ بشری حافظه انسانی است و با ادبیات داستانی گفت‌وگوهای فرهنگی بین فرد و جهان شکل می‌گیرد، هرچند گفت‌وگوی میان‌نسلی نیز از همین‌طریق است. بیش از یک قرن است که از طریق ادبیات، گفت‌گوهای فرهنگی برون‌مرزی و درون‌مرزی شکل گرفته است.&lt;br /&gt;
جایزه جلال یک رویداد مهم فرهنگی و یک جایزه ملی است. طی سال‌های اخیر این جایزه چند قدم پیش گذاشته تا دایره گستره خود را با شمولیت بیشتر پیش برد و به حوزه تمدن فرهنگی توجه بیشتر کند. جایزه جلال تا مسیری که باید بپیماید راه طولانی در پیش دارد تا بتواند در مسیر داستان‌نویسی معاصر تأثیرگذار باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://iraneconomist.com/fa/news/193882/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال برای تأثیرگذاری در داستان‌نویسی معاصر راه طولانی پیش رو دارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سید عباس صالحی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیدعباس صالحی: جایزه جلال، جایزه‌ای ملی است!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روند داوری در جایزه جلال====&lt;br /&gt;
در مرحله اول، انتخاب اولیه و دسته‌بندی آثار رسیده توسط دبیرخانه و زیر نظر هیئت‌علمی صورت می‌گیرد؛ در مرحله دوم، آثار منتخب از مرحله اول، توسط هیئت داوران، داوری می‌شود تا آثاری که نصف به‌علاوه یک رأی مثبت کسب کنند به مرحله سوم بروند، اینجا و در مرحله دوم یک تبصره وجود دارد، که برگزیدگان و دبیر دورهٔ پیشین جایزه ادبی جلال آل‌احمد می‌توانند هرکدام حداکثر سه اثر در حوزه مربوطه را به‌عنوان آثار منتخب مرحله دوم و آثار ارائه‌شده، پنج اثر را در هر بخش به‌عنوان نامزد برنده جایزه انتخاب می‌کنند. هیئت انتخاب نهایی در هر بخش متشکل از هیئت داوران آن بخش، دبیر علمی جایزه یا نماینده وی و یک نفر از اعضای هیئت‌علمی به‌انتخاب همین هیئت، اثر برگزیده را تعیین و به دبیرخانه معرفی می‌کنند تا در مراسم اهدای جوایز اعلام شود. در هر بخش تنها به یک اثر (مگر به تشخیص هیئت انتخاب نهایی، به حداکثر دو اثر) جایزه داده می‌شود. آثار واجد شرایط اعضای هیئت امنا، هیئت‌علمی، هیئت داوران و اعضای دبیرخانه در جایزه شرکت داده نمی‌شود. اعضای هیئت انتخاب نهایی و هیئت داوارن موظف به صیانت از رأی نهایی و اعضای هیئت‌علمی موظف به صیانت از روند داوری و مصوبات هیئت‌علمی هستند. جزئیات نتایج و جلسات داوری و نظر هریک از اعضا درباره هر اثر محرمانه تلقی شده و اعلام نمی‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب مکان===&lt;br /&gt;
دوره‌های اول تا چهارم جایزه جلال آل‌احمد در &#039;&#039;&#039;تالار وحدت&#039;&#039;&#039; برگزار شده بود. دوره‌های پنجم و ششم این جایزه به &#039;&#039;&#039;پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماری&#039;&#039;&#039; نقل مکان کرد، ولی از دورهٔ هفتم تا دهم دوباره در سالن اصلی تالار وحدت پیگیری شد. &#039;&#039;&#039;سرای اهل قلمِ کتابخانهٔ ملی&#039;&#039;&#039; میزبانی دورهٔ یازدهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد را برعهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب زمان===&lt;br /&gt;
مراسم اهدای جایزهٔ ملی جلال آل‌احمد هر سال مقارن با ایام تولد این نویسنده صاحب سبک در آذرماه برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب استان===&lt;br /&gt;
استان برگزاری جایزه جلال آل‌احمد از شروع تا به‌امروز همواره شهر &#039;&#039;&#039;تهران&#039;&#039;&#039; بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه جلال طی عمری چهارده‌ساله&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز و فرودهای جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
دوره‌های برگزاری جایزه جلال را از منظر مجری به دو فصل تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل اول&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:Shojaee.jpg|100px|راست]]این فصل شامل شش دورهٔ نخست است که برگزارکنندهٔ آن همواره [[خانهٔ کتاب]] و دبیر اجرایی‌اش همیشه &#039;&#039;علی شجاعی صائین&#039;&#039; بود.}}&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده/برگزیده مشترک&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌ِعلمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیرِعلمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اول&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۷&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[اژدهاکُشان]]{{سخ}}([[یوسف علی‌خانی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[قاعده بازی|قاعدهٔ بازی]]{{سخ}}([[فیروز زنوزی جلالی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری و مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق{{سخ}}(مؤسسه مطالعات...)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[آیین آیینه]]{{سخ}}(حسین‌علی قبادی و محمد خسروی‌شکیب)&lt;br /&gt;
:۲. [[از اسطوره تا حماسه]]{{سخ}}(سجاد آیدینلو)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. [[مجتبی رحمان‌دوست]]&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. صادق آیینه‌وند&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. سهراب هادی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی{{سخ}}رمضانی فرانی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۸&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[دا]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}(سیده‌اعظم حسینی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;(بخش‌جنبی)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[اطلس شیعه]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}(رسول جعفریان)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[زبان عرفان]]{{سخ}}(علیرضا فولادی)&lt;br /&gt;
:۲. [[تماشاخانه اساطیر]]{{سخ}}([[نغمه ثمینی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. فیروز زنوزی&lt;br /&gt;
:۲. [[احمد شاکری]]&lt;br /&gt;
:۳. اصغر قائدان&lt;br /&gt;
:۴. محمود بشیری&lt;br /&gt;
:۵. حسین‌علی قبادی&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحمان‌دوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. صادق آیینه‌وند&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. سهراب هادی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[جواد محقق]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;علی اوجبی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:دوره دوم اختتامیه.jpg|110px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شمس آل‌احمد&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در اختتامیه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سوم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۹&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نامیرا]]{{سخ}}([[صادق کَرمیار]])&lt;br /&gt;
:۲. [[تالار پذیرایی پایتخت]]{{سخ}}([[محمدعلی گودینی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[از معنا تا صورت]]{{سخ}}(مهدی محبّتی)&lt;br /&gt;
:۲. تاریخ ادبی ایران و قلمرو زبان فارسی ([[مهدی زرقانی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحماندوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. [[امیرحسین فردی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدعلی کاظم‌بیگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهارم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۰&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;تا خمینی‌شهر{{سخ}}(مؤسسهٔ ایمان جهادی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[جاده جنگ]]{{سخ}}([[منصور انوری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. نبرد سمیرم{{سخ}}(کاوه بیات)&lt;br /&gt;
:۲. فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی دکن در دورهٔ بهمنیان{{سخ}}(محسن معصومی)&lt;br /&gt;
:۳. علل و عوامل جابه‌جایی کانون‌های تجاری در خلیج فارس{{سخ}}(محمدباقر وثوقی)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[از اشارت‌های دریا]]{{سخ}}(حمیدرضا توکلی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پنجم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۱&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[حافظ هفت]]{{سخ}}([[اکبر صحرایی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نورالدین پسر ایران]]{{سخ}}(معصومه سپهری)&lt;br /&gt;
:۲. [[شرح اسم]]{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[مولوی و اسرار خاموشی]]{{سخ}}(علی محمدی آسیابادی)&lt;br /&gt;
:۲. [[عقل سرخ]]‌{{سخ}}([[تقی پورنامداریان]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. فیروز زنوزی&lt;br /&gt;
:۲. احمد شاکری&lt;br /&gt;
:۳. حسین مفتخری&lt;br /&gt;
:۴. محمود بشیری&lt;br /&gt;
:۵. حسین‌علی قبادی&lt;br /&gt;
:۶. [[سجاد آیدنلو]]&lt;br /&gt;
:۷. علیرضا بهرامیان&lt;br /&gt;
:۸. علیرضا نیکویی&lt;br /&gt;
:۹. [[کامران پارسی‌نژاد]]&lt;br /&gt;
:۱۰. [[مصطفی رحیمی]]&lt;br /&gt;
:۱۱. منوچهر اکبری&lt;br /&gt;
:۱۲. [[سیده‌اعظم حسینی]]&lt;br /&gt;
:۱۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحمان‌دوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدعلی کاظم‌بیگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ششم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۲&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;نبرد طریق‌القدس{{سخ}}(امیر رزاق‌زاده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. اجتماعیون عامیون{{سخ}}(سهراب یزدانی)&lt;br /&gt;
:۲. انتفاضه شعبانیه{{سخ}}(ضیاءالدین تبرائیان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[سبک‌شناسی]]{{سخ}}(محمود فتوحی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. احمد شاکری&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. منوچهر اکبری&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. پروین محمدی‌بدر&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. محمدعلی کاظم‌بیگی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل دوم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:قزلی.jpg|100px|بی‌قاب|راست]]این فصل طی شش دوره برگزار شد که برگزارکنندهٔ آن [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی|بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیر اجرایی‌اش [[مهدی قزلی]] بود. از وجوه تمایز این فصل با فصل قبلی به‌باور شرکت‌کنندگان، تخصصی‌شدن هیئت داوری است که در رسیدن آثار دریافتی به مرحلهٔ «اثر برگزیده» نقش اساسی داشته است.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده/برگزیده مشترک&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌ِعلمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیرِعلمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هفتم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۳&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[رازهای سانتی‌متری]]{{سخ}}([[مردعلی مرادی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ملکان عذاب]]{{سخ}}([[ابوتراب خسروی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[آهِ باشین]]{{سخ}}([[محمدکاظم مزینانی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[سفر‌ برگذشتنی]]{{سخ}}([[محمدرضا توکلی|محمدرضا‌ توکلی صابری]])&lt;br /&gt;
:۲. [[زندان الرشید]]{{سخ}}(محمدمهدی بهداروند)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[گشودن رمان]]{{سخ}}([[حسین پاینده]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۳. [[حمیدرضا شاه‌آبادی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. ابوتراب خسروی &lt;br /&gt;
:۲. [[مجید قیصری]]&lt;br /&gt;
:۳. [[محمدجواد جزینی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[جواد محقق]]&lt;br /&gt;
:۲. نصرت‌الله محمودزاده&lt;br /&gt;
:۳. [[حبیبه جعفریان]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محسین سلیمانی]]&lt;br /&gt;
:۳. حسین بیات&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۲. [[محمدرضا زائری]]&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[صادق کَرمیار]]&lt;br /&gt;
:۶. محسن کاظمی&lt;br /&gt;
:۷. حسین پاینده&lt;br /&gt;
:۸. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۹. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی مهدوی‌راد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هشتم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۴&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نگهبان تاریکی]]{{سخ}}(مجید قیصری)&lt;br /&gt;
:۲. [[آیا بچه‌های خزانه رستگار می‌شوند؟]]{{سخ}}(مهدی اسدزاده)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[تو در قاهره خواهی مُرد]]{{سخ}}([[حمیدرضا صدر]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[کلک خیال‌انگیز]]{{سخ}}([[ابوالفضل حری]])&lt;br /&gt;
:۲. [[روایت‌شناسی کاربردی]]{{سخ}}(علی عباسی)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[پاییز فصل آخر سال است]]{{سخ}}([[نسیم مرعشی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[دختر لوتی]]{{سخ}}([[شهریار عباسی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[آب هرگز نمی‌میرد]]{{سخ}}(حمید حسام)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[عباس پژمان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[حسین فتاحی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[فیروز زنوزی جلالی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۳. محمدجواد جزینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مسعود کوثری&lt;br /&gt;
:۲. [[گل‌علی بابایی]]&lt;br /&gt;
:۳. کورش علیانی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا زائری&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[مصطفی مستور]]&lt;br /&gt;
:۶. [[عبدالعلی دستغیب]]&lt;br /&gt;
:۷. مهدی حجوانی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:هیات علمی دور هشتم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی مهدوی‌راد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۵&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[پیغام ماهی‌ها]]{{سخ}}(گل‌علی بابایی)&lt;br /&gt;
:۲. [[ر]]{{سخ}}(مریم برادران)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[لم‌یزرع]]{{سخ}}([[محمدرضا بایرامی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه‌داستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[روباه شنی]]{{سخ}}([[محمد کشاورز]])&lt;br /&gt;
:۲. [[بازار خوبان]]{{سخ}}([[آرش صادق‌بیگی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۲. حسین فتاحی&lt;br /&gt;
:۳. یزدان سلحشور &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۲. غلام‌عباس عبدی&lt;br /&gt;
:۳. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مجید حسینی&lt;br /&gt;
:۲. حمید حسام&lt;br /&gt;
:۳. حبیبه جعفریان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. یعقوب آزند&lt;br /&gt;
:۲. بهمن نامور‌مطلق&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخش افغانستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۲. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۳. [[شهریار عباسی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محدحسین جعفریان.jpg|110px|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جعفریان:{{سخ}}پای ثابت{{سخ}}بخش افغانستان!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[منیژه آرمین]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا زائری&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۶. محمدسرور مولایی &lt;br /&gt;
:۷. ابوتراب خسروی&lt;br /&gt;
:۸. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدحسین جعفریان]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;منیژه آرمین&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:منیژه آرمین.jpg|110px|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تنها دبیر زن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۶&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[خانه کوچک ما]]{{سخ}}(داریوش احمدی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه‌داستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[اسم شوهر من تهران است]]{{سخ}}(زهره شعبانی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[آنک پاریس]]{{سخ}}([[جلال‌الدین کزازی|میرجلال‌الدین کزازی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[سفر دیدار]]{{سخ}}(محمدرضا توکلی صابری)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بلاغت از آتن تا مدینه]]{{سخ}}(داوود عمارتی‌مقدم)&lt;br /&gt;
:۲. [[درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی]]{{سخ}}(حسین صافی پیرلوجه)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بی‌کتابی]]{{سخ}}([[محمدرضا شرفی خبوشان]])&lt;br /&gt;
:۲. [[این خیابان سرعت‌گیر ندارد]]{{سخ}}(مریم جهانی)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخش ویژه: اقتصاد و کار&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. سایه اژدها{{سخ}}([[محمدعلی گودینی]])&lt;br /&gt;
:۲. سرگذشت نامهٔ کارآفرینان ایرانی{{سخ}}(رضا یادگاری و مهشید صناعی‌فر)&lt;br /&gt;
:۳. پنجره‌ای به گذشته{{سخ}}(بهراد مهرجو و متین غفاریان)&lt;br /&gt;
:۴. برج سکوت{{سخ}}(حمیدرضا منایی)&lt;br /&gt;
:۵. میر نامیرا{{سخ}}(میکائیل عظیمی)&lt;br /&gt;
:۶. شازده حمام{{سخ}}(محمدرضا پاپلی)&lt;br /&gt;
:۷. [[نفحات نفت]]{{سخ}}([[رضا امیرخانی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۳. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمد کشاورز]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مصطفی جمشیدی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۲. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۳. مصطفی رحیمی &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[امیرعلی نجومیان]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. علیرضا نیکویی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[شهریار عباسی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[ابراهیم حسین‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۶. [[حمیدرضا شعیری]]&lt;br /&gt;
:۷. مسعود کوثری&lt;br /&gt;
:۸. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۹. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;شهریار عباسی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اختتایمه دهم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یازدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۷&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:صمد طاهری.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[زخم شیر]]{{سخ}}([[صمد طاهری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی]]{{سخ}}(لیلا سیدقاسم)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[رهش]]{{سخ}}([[رضا امیرخانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. «الف‌لام‌خمینی»{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&lt;br /&gt;
:۲. «[[رکاب‌زنان درپی شمس]]»{{سخ}}([[حسن کرمی قراملکی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آتیهٔ داستانی ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی رکنی&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا شرفی خبوشان&lt;br /&gt;
:۳. الهام فلاح&lt;br /&gt;
:۴. سیدمیثم موسویان&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۳. [[احمد اکبرپور]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
:۳. یزدان سلحشور&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۲. مصطفی رحیمی&lt;br /&gt;
:۳. گلستان جعفری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. امیرعلی نجومیان&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. بهمن نامور‌مطلق&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدرضا بایرامی&lt;br /&gt;
:۲. ابوتراب خسروی&lt;br /&gt;
:۳. مرتضی سرهنگی&lt;br /&gt;
:۴. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۵. حمیدرضا شعیری&lt;br /&gt;
:۶. فریدون صدیقی&lt;br /&gt;
:۷. ابراهیم زاهدی‌مطلق&lt;br /&gt;
:۸. ملوک‌السادات حسینی بهشتی&lt;br /&gt;
:۹. محمد حمزه‌زاده&lt;br /&gt;
[[پرونده:هم‌اندیشی یازدهم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا بایرامی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:بایرامی.jpg|110px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;برنده، داور و{{سخ}}دبیرِعلمی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوازدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۸&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ekhtetamiee12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان بلند و رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# [[دورزدن در خیابان یک‌طرفه]]{{سخ}}([[محمدرضا مرزوقی]])&lt;br /&gt;
# [[وضعیت بی‌عاری]]{{سخ}}([[حامد جلالی]])&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad roman12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[افتاده بودیم در گردنه حیران]]{{سخ}}([[حسین لعل‌بذری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad dastan12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[قطارباز]]{{سخ}}([[احسان نوروزی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[دربارهٔ مانایی و میرایی]]{{سخ}}([[احمد شاکری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[نقاشی قهوه‌خانه]]{{سخ}}([[محسن کاظمی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mostanad12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# [[بومی‌سازی رئالیسم جادویی در ایران]]{{سخ}}([[محمد حنیف]] و [[محسن حنیف]])&lt;br /&gt;
# [[نظریه و نقد ادبی میان‌رشته‌ای]]{{سخ}}([[حسین پاینده]])&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad naghd12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;داستان بلند و رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. شهریار عباسی&lt;br /&gt;
:۲. [[هادی خورشاهیان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[احسان رضایی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[خسرو باباخانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[علی‌اصغر عزتی‌پاک]]&lt;br /&gt;
:۳. احسان عباس‌لو&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مرتضی سرهنگی&lt;br /&gt;
:۲. ساسان ناطق&lt;br /&gt;
:۳. میثم امیری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. مریم حسینی&lt;br /&gt;
:۳. ابوالفضل حُری&lt;br /&gt;
[[پرونده:Davarn12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدرضا شرفی خبوشان&lt;br /&gt;
:۲. محمد سرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. منیژه آرمین&lt;br /&gt;
:۴. حجت‌الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۵. شهریار عباسی&lt;br /&gt;
:۶. حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
:۷. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۸. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۹. مهدی قزلی&lt;br /&gt;
[[پرونده:Hayatalmi.png|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا شرفی خبوشان&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل سوم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|این فصل که درپی ادغام سه مؤسسه در یک مؤسسه، دبیرخانه را به فصل اول برگرداند و تا کنون دو دوره از جایزه را برگزار کرده است، با ورود به قرن جدید پای به دوره پانزدهم می‌گذارد.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:راضی جلالی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی راضی جلالی: دبیر اجرایی دوره سیزدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tarighi shaer.jpeg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;غلامرضا طریقی: دبیر اجرایی دوره چهاردهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده/برگزیده مشترک&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌ِعلمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیرِعلمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیزدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۹&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Poster13.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[اوراد نیمروز]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[منصور علیمرادی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[تاریخ بدن در ادبیات]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[مهدی زرقانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[روایت‌شناسی درام]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[پرستو محبی]]، تجلیل‌شده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[از ری تا شام]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[علی مژدهی]]، تجلیل‌ویژه)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[فرکانس ۱۱۶۰]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[فضل‌‌الله صابری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[گوهر صبر]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[طیبه پازوکی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[سعید تشکری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[جواد افهمی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[داریوش عابدی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۳. [[عبدالمجید نجفی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[حمیدرضا شعیری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۳. [[کامران پارسی‌‌‌‌‌‌‌نژاد]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[مصطفی رحیمی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[سعید علامیان]]&lt;br /&gt;
:۳.  [[گلعلی بابایی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم محمد حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[حمید حسام]]&lt;br /&gt;
:۳. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]&lt;br /&gt;
:۴. [[مصطفی جمشیدی]]&lt;br /&gt;
:۵. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
:۶. [[ابوالفضل حری]]&lt;br /&gt;
:۷. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[مریم مشرف]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[ابراهیم محمد حسن‌بیگی]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهاردهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۴۰۰&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Poster14.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[ماه غمگین، ماه سرخ]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[رضا جولایی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[بی‌نام پدر]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[سیدمیثم موسویان]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[ساعت دنگی]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[محمداسماعیل حاجی‌علیان ]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[قدیس دیوانه]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[احمدرضا امیری سامانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[آلبر کامو در ایران]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[داغ دلربا]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[میثم امیری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:داغ دلربا.jpeg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[رضانام تا رضاخان]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضانام.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۲. [[اکبر صحرایی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[منصور علیمرادی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[خسرو باباخانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[یوسف قوجق]]&lt;br /&gt;
:۳. [[هادی خورشاهیان]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم زاهدی مطلق]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داوود امیریان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مهدی قزلی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابوالفضل حری]]&lt;br /&gt;
:۳.  [[علی کاشفی خوانساری]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[جواد کاموربخشایش]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابراهیم حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم بصیری]]&lt;br /&gt;
:۴. [[مریم برادران]]&lt;br /&gt;
:۵. [[کامران پارسی‌نژاد]]&lt;br /&gt;
:۶. [[حجت‌الاسلام‌والمسلمین سعید فخرزاده]]&lt;br /&gt;
:۷. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان ]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمود جوانبخت]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[مریم بصیری]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:برگزیدگان دوره دوم جایزه جلال.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب‌های برگزیده دورهٔ دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کتاب دا برنده مستندنگاری دوره دوم جایزه جلال.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نویسندهٔ کتاب «دا» برگزیده دورهٔ دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:برندگان یازدهم.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عکس دسته‌جمعی برندگان دورهٔ یازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Info3.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب‌نامه جایزه جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:داود غفارزادگان.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;داود غفارزادگان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزینانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بوسه مزینانی (برگزیده جایزه جلال) بر دست همسرش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:روزهای پایانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;فیروز زنوزی جلالی؛ برنده، داور و هیئت‌علمی جایزه جلال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سه استاد.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سه استاد!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نگرفتن جایزه.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضاامیرخانی:از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرکت‌نکردن و تحریم===&lt;br /&gt;
====«جایزه» و «مجوز» هم‌خانواده نیستند====&lt;br /&gt;
بردن جوایز ادبی و گرفتن بخش مادی‌اش برای هر نویسنده‌ای نتیجه نوشتن و آغاز دیده شدن نویسنده و آن کتاب است. اما برای بعضی از نویسندگان که پیله معروفیت دور آن‌ها و کتاب‌هایشان تنیده شده، رد و نگرفتن جوایز، امری «عادی» محسوب می‌شوند؛ چه اینکه این مسئله در جوایز ادبی جهان مثل نوبل نیز صورت گرفته است. در بخش ویژه مربوط به موضوع «کار» دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، [[رضا امیرخانی]] از گرفتن بخش مادی جایزه امتناع کرد؛ نگرفتن جایزه از ارشاد را این‌طور شرح داد: «کلمه مجوز با کلمه جایزه هم‌خانواده نیست. من تا زنده‌ام دنبال مجوز می‌دَوَم و از [[وزارت ارشاد|ارشاد]] هم جایزه نمی‌گیرم. به‌همین‌خاطر هم بخش معنوی جایزه را پذیرفته و بخش مادی آن را نمی‌پذیرم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رد جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4192496/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85|عنوان= امیرخانی: از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:کزازی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کزازی: زبان فارسی در جغرافیایی محدود تفسیر نمی‌شود!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مرد ایران====&lt;br /&gt;
در جوایز ادبی یکی از بحث‌هایی که همیشه برای برندگان جایزه حایز اهمیت است، بحث زبان فارسی و میراث آن است. [[میرجلال‌الدین کزازی]] که به‌خاطر کتاب [[آنک پاریس]] در بخش مستندنگاری دهمین دورهٔ جایزه جلال آل‌احمد برنده شده بود، بعد از گرفتن جایزه، طی صحبتی کوتاه، اعتراضش را به وضعیت زبان و فرهنگ امروزه ایران، صریح بیان کرد:&lt;br /&gt;
:«آقای وزیر فرهنگ، من خوش نمی‌دارم دنبالهٔ کلمه فرهنگ را به زبان برانم؛ زیرا بر این باورم ایرانیان مردمانی فرهیخته، اندیشه‌ورز و خردورز بوده‌اند. حتی آنان‌که دانش نیاموخته‌اند. سرزمین ما همواره سرزمین فرّ و فرزانگی بوده. آوازهٔ ما در پهنه گیتی به‌ پاس فرهنگ است. پس شما چونان وزیر فرهنگ باریک‌ترین و ستوهنده‌ترین کار را در میان دولت‌مردان دارید. شما اگر مرد فرهنگ باشید، مرد ایران هستید، در شگفتم که گاهی در چنین بزمی سخن می‌رود که ما در کار ادب و داستان و اندیشه فروتر از دیگرانیم. در حالی‌که تنها یک داستان کهن ایرانی که در ایران ساسانی پدید آمده، با نام &#039;&#039;&#039;هزار افسان&#039;&#039;&#039; با دگرگونی که در ایران می‌یابد، با نام &#039;&#039;&#039;هزار و یک شب&#039;&#039;&#039; جهانی می‌شود و امروز باختریان توده، مردم خاور زمین را با این کتاب می‌شناسند. کدام کتاب را در خاور سراغ دارید که چنین بوده باشد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رد جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مشارکت بین‌المللی===&lt;br /&gt;
در نهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، بخش ویژه و مجزای ادبیات افغانستان با حضور &#039;&#039;سیدرضا محمدی&#039;&#039;، رئیس اتحادیه نویسندگان افغانستان، &#039;&#039;نصیر احمد نور&#039;&#039;، سفیر جمهوری اسلامی افغانستان در تهران و حضور گستردهٔ نویسندگان و ادیبان و شاعران ایران و افغانستان برگزار شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]]، مدیرعامل [[بنیاد شعر وادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیر اجرایی نهمین دورهٔ جایزه، در نشستی خبری درباره این بخش، دلایل اضافه شدن آن را چنین بیان می‌کند: «برای پاسداشت زبان فارسی در جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، به‌دنبال آن بودیم که مرزهای جغرافیای سیاسی را برداریم و به سراغ مرزهای تمدنی زبان فارسی برویم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5897193/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بخش ویژه افغانستان به جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» اضافه شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; گستره زبان فارسی محدود است و به‌غیر از سه کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان و البته بخش‌هایی از ازبکستان و ترکمنستان، این زبان در جای دیگری از دنیا استفاده نمی‌شود. البته در شبه‌قاره هم استفاده می‌شود؛ اما این استفاده از نوع ادبی‌اش بیشتر در حوزه شعر است تا داستان. ما علاوه‌بر کشور افغانستان، تاجیکستان را هم برای این بخش در نظر داشتیم تا گستره بین‌المللی جایزه بیشتر شود، اما یک مسئله در این بین وجود داشت و آن هم این است، با وجود این‌که زبان مردم تاجیکستان فارسی است، رسم‌الخط آن‌ها سیریلیک است و این خود مانعی بزرگ در افزودن آثار داستانی تاجیک به جایزه بود. البته قدم اول را با اضافه کردن بخش افغانستان برداشته‌ایم تا ببینیم در آینده و در مسیر این حرکت چه اتفاقی خواهد افتاد. جایزه جلال ظرفیت ملی خودش را نشان داده و حالا باید در حوزه‌ای منطقه‌ای و جهانی مطرح شود و جایگاه خودش را به‌عنوان جایزه‌ای مهم و تأثیرگذار در جهان زبان فارسی پیدا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= گسترش جایزه جلال در جغرافیای جهانی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۱تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خبرهای خوش همدلی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;محمدسرور رجایی&#039;&#039;، معاون خانه ادبیات افغانستان=====&lt;br /&gt;
با جایزه ادبی جلال که مهم‌ترین فستیوال زبان فارسی در حوزه ادبیات داستانی است آشنایی دارم. همیشه هم آرزوی بین‌المللی‌شدن آن را داشته‌ام. اما جایزه ادبی جلال، امسال برای مردم افغانستان طعم شیرین بین‌المللی را دارد. چرا؟ چون خبرهای خوشی رسیده است که امسال در بخش جنبی این جایزه آثار داستانی نویسندگان افغانستانی داوری خواهند شد. اضافه شدن کتاب‌های داستانی نویسندگان افغانستانی در جایزه مهم ادبی جلال، این باور را تقویت می‌کند که هم زمینه‌های توسعهٔ فرهنگی ما در حال شکل‌گیری است و هم زمینه‌های همدلی بیشتر دو ملت فهیم افغانستان و ایران، در حال پوست‌انداختن فرهنگی است. ما دارای ادبیات و هنر یگانه‌ای هستیم که بدون ترجمه مفهوم مهربانی و دوست داشتن را از آن استخراج می‌کنیم. این روزها چقدر خبرهای خوب همدلی می‌شنویم. همدلی‌هایی که کم‌کم از سیاست‌زدگی‌های معمول سلیقه‌ای فاصله می‌گیرد و همگانی می‌شود. شخصیت‌های ادبی و هنری دو ملت صمیمانه به کشورهای هم سفر می‌کنند. بخش‌های خصوصی علاقه‌‌مند ادبیات و هنر مشترک به میدان می‌آیند. سیاست‌هایی که کم‌کم درحال فرهنگی‌شدن هستند و فرهنگیانی که فارغ از جغرافیای سیاسی، در یک جغرافیای فرهنگی همدیگر را پیدا کرده و با هم از یگانگی‌ها حرف می‌زنند. باور کنیم که ما می‌توانیم در جایزه ادبی جلال در کنار هم، نویسندگان زبان فارسی را فارغ از ملیت‌های ایرانی و افغانستانی‌شان و به احترام ریشه‌های مشترک فرهنگ و زبان فارسی تمام‌قد تشویق کنیم. آیا زمان آن نرسیده است که زبان فارسی را واحد بدانیم و با سه زبان فارسی، فارسی دری و فارسی تاجیکی نخوانیم؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= خبرهای خوش همدلی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۹و۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کشوری به گستردگی زبان فارسی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;سیدرضا محمدی&#039;&#039; رئیس اتحادیه نویسندگان افغانستان=====&lt;br /&gt;
جلال آل‌احمد یکی از سرهنگان درخشنده است که امروز به برکت نام و آثار او، فارسی‌گویان عالم می‌توانند فخر بفروشند و آثار خلاقه خویش را عرضه کنند. نویسندگان فارسی‌زبان در افغانستان و دیگر سرزمین‌ها، خود را بی‌دلیل از فرصت تجلی در این وطن مشترک مدت‌ها محروم می‌دیدند که خوشبختانه امسال به عنایت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و مسئولان ارجمند آن، این نقیصه برطرف شده است و اتحادیه نویسندگان افغانستان مفتخرست که در این حرکت تاریخی، با امکانات اندکی که در اختیار داشته سهمی ایفا می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کشوری به گستردگی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کمال هرچه بیشتر زبان فارسی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;محمدسرور مولایی&#039;&#039;، استاد دانشگاه و عضو هیئت‌علمی جایزه ادبی جلال آل‌احمد=====&lt;br /&gt;
خواندن داستان‌های نویسندگان هم‌زبان افغانستانی، افزون‌بر لذت برای فارسی‌خوانان و فارسی‌دانان، زمینه‌های آشنایی ایرانیان را با این آثار و دغدغه‌های نویسندگان افغانستان و رشد و رونق این هنر در افغانستان را نیز میسر می‌سازد. هم‌زبان افغانستانی، حتی در حاشیه جایزه ادبی جلال آل‌احمد، بی‌گمان در کمال هرچه بیشتر این نوع ادبی و توانایی زبان فارسی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کمال هرچه بیشتر زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار عباسی]]: تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان====&lt;br /&gt;
زبان فارسی یکی از زبان‌های کهن زبان جهان است و در محدوده مهمی از گیتی (ایران، افغانستان و تاجکستان) زبان اصلی و مورد تکلم آن‌هاست. به‌طورطبیعی تفاوت‌هایی در گویش و لهجه در زبان‌ها اجتناب‌ناپذیر است. زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنیٰ نیست و گویش و لهجه فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان تفاوت‌هایی دارد. گویش فارسی دری در افغانستان یکی از شکل‌های کهن و کمتر تغییریافته زبان فارسی است که مردم افغانستان توانسته‌اند در گذارهای سخت تاریخی آن را حفظ کنند و به ماندگاری این زبان شیرین کمک کنند. با توجه به شرایط کنونی جهان و رقابت شدید زبان‌ها برای هژمونی بر گفتار، اندیشه و درنهایت سبک زندگی انسان‌ها در مناطق مختلف جهان، به‌نظر می‌رسد، فارسی‌زبانان در همه جای جهان، به‌ویژه در سه کشور مذکور باید روابط ادبی خود را بیش از پیش گسترش بدهند تا زبان شکرین فارسی هم‌چنان به حیات خود ادامه دهد. پیشنهاد مشخص من، تشکیل «کانون ادبیات ایران و افغانستان» برای تسهیل رابطه ادبی بین دو کشور است. چنین کانونی ظرفیت‌های فراوانی خواهد داشت که یکی از آن‌ها جوایز مشترک ادبی با حضور نویسندگان دو کشور در جوایز ملی یکدیگر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۶و۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در پوستر جایزه، رویداد جایزه نیست====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال آل‌احمد از جوایز بسیار مطرحی است که تمام جزئیاتش از هیئت‌علمی و داوران گرفته تا مقدمه و مؤخره‌اش زیر ذره‌بین دوستداران این نویسنده و اهل فن است، تاجایی‌که حتی بر سر پوستر نهمین دوره، بحث‌هایی درگرفت. محمد اردلانی از گرافیست‌های باتجربه و کارشناس این حوزه درباره پوستر دورهٔ نهم و مشابهش با پوسترهای وجود داشته در فضای مجازی نکاتی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«برای طراحی پوستر مراحل بسیاری را باید طی کرد تا مطمئن شویم مشابهی ندارد. بعد باتوجه‌به سفارش‌دهنده و مخاطب، تکنیک مناسب اجرا را انتخاب می‌کنیم و مراحل طراحی ادامه پیدا می‌کند. برای ارزیابی نیز نخست باید ایده کار بررسی شود. باتوجه‌به حضور شاخصه‌های کتاب و نور و درب باز در این اثر و با جست‌وجوی ساده کلید واژه اولیه (door light book) در گوگل با تصاویر مشابه و بسیاری روبرو خواهید شد. برخی از این تصاویر بسیار دیده شده است و بکر بودن ایده این پوستر را زیر سؤال می‌‌برد. این مسئله به این معنا نیست که طراح پوستر جلال آل‌احمد الزاما اثری کپی ساخته باشد؛ بلکه طرح منحصربه‌فردی خرج این اثر نشده است. اجرای بهتر ایده جایزه جلال آل‌احمد با زاویه‌ای بهتر این امکان را ایجاد می‌کرد تا فضای منفی کمتری در پوستر وجود داشته باشد، ایده‌ها و نوشته‌های خود را بروز دهد و احساس چیزی کم‌داشتن اثر از بین برود. متأسفانه در پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد، هیچ مشخصه و نشانه‌ای از این رویداد نیست و با تغییر متن می‌توان پوستر جلال آل‌احمد را برای هر رویداد دیگری با عنوان کتاب استفاده کرد. ناگفته نماند با وجود مطالب گفته‌شده باز پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد از بسیاری از به‌اصطلاح پوسترهایی که هر روز در کشور منتشر می‌شود، استانداردتر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پوستز جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5875426/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= مثبت و منفی پوستر نهمین جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر سلمان رئیس عبداللهی، طراح پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد درباره چگونگی از به چنین ایده‌ای رسیدن را بخوانیم: او به نقد محمد اردلانی از طراحی پوستر جایزه این‌طور جواب می‌دهد:&lt;br /&gt;
:«روند ایده‌یابی من مشخص نیست. ابتدا درباره طرح فکر می‌کنم و به‌طور معمول به طراحی پنج تا شش ایده می‌پردازم. درباره این طرح پوستر جلال آل‌احمد باید بگویم به کتابخانه‌ام نگاه می‌کردم. نگاه به کتاب به‌صورت عکس صفحات آن به‌نظرم جذاب‌تر آمد. آن را به‌صورت دری نیمه باز که نوری از درونش خارج می‌شود، دیدم و فی‌الواقع کتاب نیز همین‌گونه است. این طرح یک‌دفعه به‌ذهنم رسید. در اتودهای دیگری که برای پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد زده بودم. از اِلِمان‌های خود جلال آل‌احمد استفاده کردم. منتها برگزارکنندگان این جایزه ادبی گفتند این مسئله باعث محدودیت می‌شود و اینکه هربار از اِلِمان جلال استفاده کنیم، ضرورتی ندارد. در این جایزه قرار است به کتاب‌های گوناگونی جایزه بدهند. اگر بخواهیم چهره جلال آل‌احمد را در پوستر این جایزه ادبی داشته باشیم، امکان‌پذیر نیست و چهره وی را تنها با کلاه و سبیل می‌شناسیم. در پوستر کنونی کلماتی دیده می‌شود. از شاخصه‌های محتوایی هم استفاده کردم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پوستز جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نویسنده= محمد شریفی|عنوان= فرهنگ ادبیات فارسی معاصر |ناشر= فرهنگ نشر نو|شهر= تهران|تاریخ= ۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۹-۹۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نویسنده= دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد|عنوان= گزارش نخستین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |ناشر= خانه کتاب |شهر= تهران|تاریخ= پاییز ۱۳۸۷|صفحه= ۷|شابک= ۹۷۸۹۶۴۸۵۳۳۶۷۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جابری |نام= ایمان|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= در آرزوی جایزه‌های بزرگ ادبی جهان |ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۸۴تا۱۸۷|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مستور|نام= مصطفی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= ترجیح می‌دهم سکوت کنم|ژورنال=همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۸۰|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قیصری|نام= مجید|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= از حاشیه‌ خوشم نمی‌آید|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۸|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کاردان‌منش |نام=عبدالله |تاریخ= آبان۱۳۹۴|عنوان= داستان یک دگردیسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۶تا۹|تاریخ بازبینی= ۲۷مرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مطهری|نام= حسام‌الدین|تاریخ= ۳۰آبان۱۳۹۴|عنوان= روایت‌هایی معتبر درباره آقای خاص و جایزه‌اش|ژورنال= ماهنامه و ادبیات داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۰تا۱۳|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سلیمانی|نام= بلقیس |تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= من انتقاد دارم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۳۸و۳۹|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زاهدی‌مطلق|نام= ابراهیم|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|صفحات= ۳۲و۳۳|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آرمین|نام= منیژه|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= به تعادل رسیدیم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم |شماره= ویژه نهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۵تا۱۹|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|تاریخ=۴دی۱۳۹۵|عنوان= جایزه‌ای برای جلال اهل قلم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۴۴تا۴۸|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|نام= شهریار|تاریخ= ۴دی۱۳۹۶|عنوان= جایزه‌ جلال ملی است|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژهٔ دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات=۱۲تا۱۴|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= گسترش جایزه جلال در جغرافیای جهانی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۱تا۱۴|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= رجایی|نام= محمدسرور|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= خبرهای خوش همدلی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۴۹و۵۰|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مظفری|نام= ابوطالب|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= مرزبانان زبان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۵۰و۵۱|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= محمدی|نام= سیدرضا|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کشوری به گستردگی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۲|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مولایی|نام= محمدسرور|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کمال هرچه بیشتر زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۲|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|نام= شهریار|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۴۶و۴۷|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهقان|نام= احمد|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جلال زمزمه کرد تا سکوت زمانه را بشکند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۴۰و۴۱|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زنوزی جلالی|نام= فیروز|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال به زیست ادبیات داستانی کمک می‌کند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۷۰|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= صحرایی|نام= اکبر|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال باید حتماً برگزیده داشته باشد|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۶۵و۶۶|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گودینی|نام= محمدعلی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= مخدوش‌نمایی ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۶۴و۶۵|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قیصری|نام= مجید|تاریخ= ۴دی۱۳۹۴|عنوان= گام‌به‌گام در راه تثبیت|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۱۴تا۱۷|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریو۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= حسینی|نام= مریم|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= بیانه داوران بخش نقد ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|صفحات= ۳۰|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= محقق|نام= جواد|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= خدمتگزاری به روشن‌فکران|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۰تا۵۳|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جزینی|نام= جواد|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= بَرج جایزه‌های ادبی بیشتر است|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۴و۱۷۵|تاریخ بازبینی= ۱۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=امیرخانی|نام=رضا|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۶و۱۷۷|تاریخ بازبینی= ۱۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87/|عنوان= وضع‌شده در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ بازدید= ۲۰خراداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1397/05/22/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/|عنوان= فراخوان یازدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۲مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۰خرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3856270/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= زیروبم جایزه جلال|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۳دی۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://akharinkhabar.ir/story/4791920|عنوان= فراز و فرودهای جایزه جلال |ناشر= آخرین خبر|تاریخ انتشار= ۱۰آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۵تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1396/10/14/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7/|عنوان= منتخبان بخش ویژه کار |ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۵آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۵تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4192496/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85|عنوان= امیرخانی: از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۱۶دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5875426/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA‏|عنوان= مثبت و منفی پوستر نهمین جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۱۷آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۲۶مرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/874587/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = هزینه برگزاری جوایز ادبی در ایران چقدر است؟|ناشر= مشرق‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/97091909612/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = کتاب برگزیده‌ای که جایی برای عرضه ندارد|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/1211290/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند|ناشر= خبرآنلاین|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274985/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در فروش اثر تأثیرگذار است|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13970921000850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7|عنوان= چرا جایزه جلال تاثیرگذار نیست؟|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۱آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/859039/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان= رضا امیرخانی جایزه ۱۰۰میلیون تومانی‌اش را بخشید|ناشر= تابناک|تاریخ= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز و فرودهای جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۴تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://iraneconomist.com/fa/news/193882/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال برای تأثیرگذاری در داستان‌نویسی معاصر راه طولانی پیش رو دارد|ناشر= ایران ایکانومیست|تاریخ انتشار= ۱۶دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی =http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256415/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF|عنوان= عنوان جایزه روی کتاب، خواننده را ترغیب به خواندن می‌کند|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۷دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://kayhan.ir/fa/news/120804/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C|عنوان= اعتراض انجمن قلم ایران به انتخاب دبیر جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= روزنامهٔ کیهان|تاریخ انتشار= ۲۰آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96100502630/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7‏|عنوان= پاسخ‌های دبیران جایزه «جلال» به حاشیه‌ها|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۵دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی =https://www.mehrnews.com/news/4176943/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF‏|عنوان= نقد کنید؛ اما تهمت نزنید!|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۲۹آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5897193/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بخش ویژه افغانستان به جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» اضافه شد|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۲۳آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۲تیر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=46660</id>
		<title>جایزه ادبی جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=46660"/>
		<updated>2022-04-13T07:07:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات رویداد&lt;br /&gt;
|بالا             = جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| عنوان          = جایزهٔ جلال&lt;br /&gt;
|تصویر           = [[پرونده:JalalLiteraryPrize.png|80px]]&lt;br /&gt;
|عنوان تصویر     = آرم جایزه&lt;br /&gt;
|تصویر۲          = [[پرونده:JalalLiteraryPrize11.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
|عنوان تصویر۲    = لوح‌های تقدیر دورهٔ یازدهم&lt;br /&gt;
|وضعیت           = پایان دورهٔ چهاردهم&lt;br /&gt;
|نوع             = ادبیات داستانی&lt;br /&gt;
|بسامد           = &lt;br /&gt;
|بنانهاده        = وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (معاونت فرهنگی)&lt;br /&gt;
|وضعیت حقوقی     = براساس آیین‌نامه جایزه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آیین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87/|عنوان= وضع‌شده در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|هدف             = ارتقای زبان و ادبیات ملی و دینی و نیز تشویق نوشته‌هایی با هویت و خاستگاه ایرانی&lt;br /&gt;
|آخرین شعار      = &lt;br /&gt;
|مقر             = بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان&lt;br /&gt;
|مکان دبیرخانه   = خیابان انقلاب، خیابان فلسطین، خانهٔ کتاب &lt;br /&gt;
|مکان برگزاری    = تالار وحدت، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماری، کتابخانه ملی&lt;br /&gt;
|رویداد قبلی     = &lt;br /&gt;
|رویداد بعدی     = &lt;br /&gt;
|نقش‌آفرینان داخلی= تمام کتاب‌های ادبیِ منتشرشدهٔ داخل کشور را دربرمی‌گیرد&lt;br /&gt;
|نقش‌آفرینان خارجی= &lt;br /&gt;
|گستره           = ملی&lt;br /&gt;
|بازدیدکنندگان   = اهالی ادبیات و عامه مردم.&lt;br /&gt;
|برنامه‌های جنبی  = «ادبیات داستانی افغانستان»، «یک دههٔ ادبیات اقتصاد و پیامدهای اجتماعی کار» و «آتیهٔ ادبیات ایرانی»&lt;br /&gt;
|ریاست           = وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی&lt;br /&gt;
|دبیر            = [[غلامرضا طریقی]]&lt;br /&gt;
|افراد کلیدی     = &lt;br /&gt;
|ساختار          = منطبق بر آیین‌نامه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آیین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|وبگاه= http://jalal.adabiatirani.com&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkblue&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Logo.jalal.png|100px|راست]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; مهم‌ترین جایزهٔ ملی در ادبیات داستانی ایران است که اسم آن به نام بزرگ‌مردِ روشن‌فکر معاصر، [[جلال آل‌احمد]] مهمور شده است. نخستین دورهٔ جایزه جلال در سال۱۳۸۷ با مصوبهٔ &#039;&#039;&#039;شورای عالی انقلاب فرهنگی&#039;&#039;&#039; و هم‌زمان با زادروز آل‌احمد برگزار شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات ایرانی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1397/05/22/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/|عنوان= فراخوان یازدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=yellow&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
سُنت اهدای جایزه به پدیدآورانِ آثار ادبی، در ایران سابقهٔ طولانی ندارد. ظاهراً نخستین بار این سنت را مجلهٔ [[مجله سخن|سخن]] در سال۱۳۳۲ یا ۱۳۳۳ باب کرد. در سال‌های اخیر این‌دست جوایز به‌طور چشمگیری تعدد یافته و برخی برگزارکنندگان، جوایز گران‌قیمتی به برندگان خود اهدا کرده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شورای عالی انقلاب فرهنگی در پانصدونودوسومین جلسهٔ خود برآن شد تا همه‌ساله در گردهماییِ ویژه‌ای با نام و یاد [[جلال آل‌احمد]] از اهل ادب و نویسندگان ایرانی تجلیل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نویسنده= دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد|عنوان= گزارش نخستین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ازاین‌رو «جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد» که از جوایز بسیار ارزشمند کشور است،&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرهنگ فارسی&amp;quot;&amp;gt;{{پک|محمد شریفی|۱۳۹۵|ک= فرهنگ ادبیات فارسی معاصر|ص= ۲۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شکل گرفت تا با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی و دینی و نیز تشویق نوشته‌هایی با هویت و خاستگاه ایرانی، به بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبیِ برجسته و پیشرو، بپردازد. این جایزه کتاب‌های منتشرشدهٔ یک سال قبل از هر دوره را در چهار حوزۀ «رمان و داستان بلند»، «مجموعه‌داستان»، «مستندنگاری و تاریخ‌نگاری» و «نقد ادبی» بررسی و داوری می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات ایرانی&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل نخست این جایزه را &#039;&#039;&#039;معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی&#039;&#039;&#039; با همکاری [[خانهٔ کتاب ایران]] برگزار کرد که شش دورهٔ کامل بود. ازآن‌پس، یگانه برگزارکننده، [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی|بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] بود که تمام شش سال بعد، دبیریِ جایزه را به‌دست گرفته است. تصمیم اهدای ۱۱۰ سکهٔ طلا به نفر برگزیده در شش سال‌ اول، جایزهٔ جلال را به گران‌ترین جایزهٔ ادبی کشور بدل کرده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرهنگ فارسی&amp;quot;/&amp;gt; و در کنار دیگر عوامل، این تصمیم نیز در انتخاب‌نشدن اثر برگزیده، نقش داشت. لیکن در فصل دوم علاوه‌بر ارتقای سطح علمی، رقم هدیهٔ نفرات برگزیده تعدیل شد و جایزه جلال از سال۱۳۹۳ به‌بعد هرساله برگزیده یا برگزیدگانی را به جامعهٔ‌ ادبی معرفی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان» مؤسسه‌ای بود که بازوی &#039;&#039;&#039;معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی&#039;&#039;&#039; در ادبیات خلاقه شناخته می‌شود. در گسترهٔ مأموریت‌هایش، برگزاریِ &#039;&#039;&#039;جشنوارهٔ [[شعر فجر]]&#039;&#039;&#039; در کنار سه جایزهٔ ادبی دیگر گنجانده شده است: &#039;&#039;&#039;جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[جایزه ملک‌الشعرا بهار|ملک‌الشعرا بهار]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[جایزه ادبی پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درپی تغییرات ساختاری معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سه مؤسسهٔ زیر نظر این معاونت ادغام شد و در ساختار جدید [[مؤسسه خانه کتاب و ادبیات ایران]] دفتری با عنوان [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی]] راه‌اندازی شد که به‌لحاظ بدنه، کوچک‌تر بود و البته غیرمستقل؛ اما همان شرح‌وظایف و همان رسالت‌های بنیاد سابق را داشت. بدین‌ترتیب دبیرخانه جایزه، برگشت به فصل اول و در دفتر گسترش خانه کتاب مستقر شد. مدیر دفتر را نیز دبیر اجرایی جایزه جلال معرفی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=purple&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قلمرویی که این جایزه تعریف کرده، نه‌تنها محدود نیست که تمام کتاب‌های ادبیِ منتشرشدهٔ داخل کشور را دربرمی‌گیرد و دبیرخانهٔ جایزه، در را به‌روی تمام نویسندگان ادبیِ دغدغه‌مند، باز گذاشته است. تاریخچهٔ دوره‌های جایزهٔ جلال از منظر هیئت‌علمی و داوران آن، رنگین‌کمانی است از طیف‌های مختلف ادبیات داستانی ایران.&amp;lt;/font&amp;gt; روند برگزاری دوره‌های مختلف، خصوصاً از دورهٔ هفتم تا کنون، گویای تغییراتی است که بیشتر بر محور افزودن استوار بوده تا حذف‌کردن. مصداق این حذف و اضافه، کنارگذاشتن حوزهٔ «تاریخ‌نگاری» و اضافه‌کردن سه حوزهٔ مجزا با این نام‌هاست: &#039;&#039;&#039;«ادبیات داستانی افغانستان»&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;«یک دههٔ ادبیات اقتصاد و پیامدهای اجتماعی کار»&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;«آتیهٔ ادبیات ایرانی»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal11-sidebar.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یازدهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمد اردلانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پوستر دورهٔ نهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:13961125-Jalal-Al-e-Ahmad-Literary-Awards-01.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روند شکل‌گیری جایزه جلال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کار.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منتخبان بخش ویژهٔ «کار»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آتیه داستان.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منتخبان بخش ویژه در دورهٔ یازدهم؛ آتیه داستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متن و حاشیهٔ جایزهٔ [[جلال آل‌احمد|جلال]]==&lt;br /&gt;
نام جلال آل‌احمد خیلی دیر برای عنوان جایزه‌ٔ ادبی مطرح شد؛ یعنی نزدیک به چهل سال بعد از فوت او اما سریع بر سر زبان‌ها افتاد و از آن زودتر، توقع تشکیل سازوکاری اساسی و درخور نام آن نویسنده‌ٔ جدی بود که در میان مخاطبان و نویسندگان شکل گرفت و جایزهٔ جلال درپی مصوبهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال۸۵ راه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سال اول: برگزیده نداشت====&lt;br /&gt;
سال اول، پاییز۸۶، برنامه‌ای برگزار نشد و به سال بعد افتاد. پاییز۸۷ داوران هیچ کتابی را «برگزیده» نخواندند و فقط چند کتاب را شایسته تقدیر دانستند. به «شایستگان تقدیر»، لوح تقدیر، تندیس، نشان ادبی و ۲۵ سکه بهار آزادی اهدا شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سه انصراف، یک اعتراض، در سال دوم====&lt;br /&gt;
غیر از [[دا]] که مستندی است از خاطرات &#039;&#039;سیده‌زهرا حسینی&#039;&#039; درباب مقاومت خرمشهر به‌کوشش [[سیده‌اعظم حسینی]]، بخش داستانِ دومین دورهٔ جایزهٔ جلال نیز آثاری دریافت کرد با این عناوین: [[بیوتن]] به‌قلم [[رضا امیرخانی]]، [[من گنجشک نیستم]] نوشتهٔ [[مصطفی مستور]]، [[آوای نهنگ]] داستانی از [[احمد بیگدلی]]، [[شماس شامی]] اثری از [[مجید قیصری]]، [[صورتک‌های تسلیم]] به‌قلم [[محمد ایوبی]] و [[هجوم آفتاب]] نوشتهٔ [[قباد آذرآیین]].{{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین واکنش به جایزه، جمله‌هایی بود که امیرخانی در صفحهٔ شخصی‌اش هنگام انتشار خبر، نوشت:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آوردن نام کتاب من در میان شش کتاب برگزیده جایزه جلال، درحالی‌که این «بیوتن»، حتی در میان نامزدهای «کتاب فصل» هم نبوده است، از بازی‌های ژورنالیستی ارشاد است.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نظرش را چنین تیتر زده بود:‌ &#039;&#039;&#039;«بازی‌ ارشاد و معرفی بیوتن برای برگزیده‌نشدن در بین شش کتاب!»&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
گرچه این حرف‌های امیرخانی به‌معنی کناره‌گیری از حضور در این جایزه نیست، مصطفی مستور، قباد آذرآیین و مجید قیصری را به این جمع‌بندی رساند که از ماجرا کنار بکشند و از جایزه انصراف دهند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انصراف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= در آرزوی جایزه‌های بزرگ ادبی جهان|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۸۴تا۱۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجیح می‌دهم سکوت کنم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[مصطفی مستور]] در گفت‌گو با مجلهٔ [[همشهری داستان]]:&lt;br /&gt;
:دربارهٔ جایزه‌های ادبی نظری ندارم و مدت‌هاست که با رسانه‌ها گفت‌وگو نمی‌کنم. بعد از مسائل و حاشیه‌های جایزهٔ ادبی جلال، مصاحبه‌ای با مطبوعاتی‌ها و خبرگزاری‌ها نکردم. خیلی‌ها با من تماس گرفتند که گفت‌وگو کنند؛ اما از همه عذرخواهی کردم. ترجیح می‌دهم سکوت کنم تا ببینم تصمیم آقایان چه خواهد بود. سال گذشته از جایزهٔ جلال کناری‌گیری کردم و وقتی آدم از کاری کناره‌گیری می‌کند، دلیلی ندارد درباره‌اش حرف بزند. دلایل کناره‌گیری را همان موقع در یادداشتی نوشتم و مطبوعات و خبرگزاری‌ها منتشر کردند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مستور|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= ترجیح می‌دهم سکوت کنم|ژورنال= همشری داستان|صفحات= ۱۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از حاشیه خوشم نمی‌آید====&lt;br /&gt;
[[مجید قیصری]] همشهری داستان را تریبون گفته‌هایش کرد؛ هرچند چندان حرفی نزد:&lt;br /&gt;
:«از حاشیه خوشم نمی‌آید. سال گذشته حرف‌ها و دلایل من برای انصراف از جایزهٔ ادبی جلال در رسانه‌ها منتشر شد. حرف جدیدی ندارم تا وقتی این دوره از جلال هم برگزار شود. برخلاف عده‌ای که می‌گویند جایزه‌های ادبی تأثیری در فروش کتاب ندارند، معتقدم اهدای یک جایزه ادبی به هر کتاب، شأن ویژه‌ای به آن می‌دهد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= از حاشیه‌ خوشم نمی‌آید|صفحات= ۱۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرویز اما به او و دیگر انصرافی‌ها حق داد. معاون فرهنگی [[وزارت ارشاد]] دولت دهم، هم کناره‌گیری، هم اظهارنظر و هم اعلام موضعِ این نویسندگان را که دو نفرشان هم‌زمان از بخش نهایی جایزهٔ [[کتاب سال]] نیز انصراف داده بودند، حق آنان دانست و درخواستش چنین بود: «شأن داوران و هیئت‌علمی حفظ شود.» به‌گفتهٔ محسن پرویز، اصل نامزدی در جایزهٔ ملی، افتخاری است برای هر نویسنده.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انصراف&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«[[شرح اسم]]» برگزیده بود نه شایستهٔ تقدیر====&lt;br /&gt;
ماجرا از اعتراض‌نامه‌ای شروع شد که داوران مستندنگاریِ دورهٔ پنجم به دبیرعلمی فرستادند. [[مصطفی رحیمی]]، [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[سیده‌اعظم حسینی]] نوشتند که &#039;&#039;&#039;شرح اسم&#039;&#039;&#039; برگزیده شناخته شده بود؛ اما هیئت‌علمی نظر داوران را تقلیل داد و این اثرِ [[هدایت‌الله بهبودی]] را شایسته تقدیر تلقی کرد، آن‌هم به‌صورت مشترک با کتابی دیگر.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[جواد محقق]]، عضو هیئت‌علمی، نخستین واکنش را نشان داد: «هیئت‌علمی توان تغییر نتایج جایزهٔ جلال را دارد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* نگارنده کتاب، بهبودی چنین گفت: «مجموعه‌ای از شنیده‌های موثق و مشاهداتی که حین برگزاری مراسم به چشم دیدم، این احساس را در من ایجاد کرد که حرمت کتاب «شرح اسم» نگه داشته نشده است. این حرمت جنبهٔ شخصی ندارد؛ بلکه حیثیت ملی که کتاب «شرح اسم» دارد بیشتر مرا ترغیب کرد که جایزه را پس دهم. ولی چون ناشر، شریک معنوی این جایزه است به خودم اجازه ندادم که مستقل اقدام کنم. جایزه را به‌همراه نامه‌ای به ناشر دادم تا به وزیر ارشاد پس دهد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[محمدرضا سرشار]]، دیگر عضو هیئت‌علمی، در این باره نامه‌ای نوشت: «در جلسهٔ نهایی، از ۹ عضو هیئت‌علمی فقط ۴ نفر حضور داشتند؛ بنابراین جلسه رسمیت نداشته و نتیجهٔ نهایی جایزه باطل شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
البته این ادعا از سوی دبیرعلمی جایزه رد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سال هفتم: داستان یک دگردیسی====&lt;br /&gt;
هفتمین دوره از جایزهٔ جلال را به‌باور گروهی از منتقدان و اهالی ادبیات باید دورهٔ &#039;&#039;&#039;دگردیسی&#039;&#039;&#039; این جایزه دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تغییر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= آبان۱۳۹۴|عنوان= داستان یک دگردیسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶تا۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; درواقع جایزهٔ جلال متحول شد چون:&lt;br /&gt;
* تا قبل از این دوره متولی «خانه کتاب» بود بااینکه [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] تأسیس شده بود و برگزاری این جایزه در وظایف ذاتی‌اش می‌گنجید.&lt;br /&gt;
* هیئت‌علمی و داوران طی سه دوره از ۶ سال قبل بر انتخاب‌نکردن نفر برگزیده در بخش رمان، اصرار می‌ورزیدند و شائبه‌های زیادی بر روند برگزاری جایزه وارد آمده بود.&lt;br /&gt;
* یکی از شایستگان تقدیر در سال۸۹ ادعا کرد که پیش از اختتامیه به وی اعلام شده بود، برگزیده جایزه است، درحالی‌که نتیجه را به‌شکلی دیگر اعلام کردند. این ادعا پس از آن سال نیز به‌نقل از گوینده، انتشار یافت.&lt;br /&gt;
* مجموعه سیاست‌گذاران به این نتیجه رسیدند که هم‌زمان با تحویل و تحولات در مؤسسه خانه کتاب و بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، این جایزه که &#039;&#039;&#039;مهم‌‌ترین و البته گران‌ترین&#039;&#039;&#039; جایزه ادبی کشور است به نهاد متولی ادبیات و شعر در بدنهٔ معاونت امور فرهنگی [[وزارت ارشاد]] سپرده شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تغییر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزش همگانیِ داستان‌نویسیِ ملی====&lt;br /&gt;
دوره‌ٔ &#039;&#039;&#039;آل‌جلال&#039;&#039;&#039; برنامه‌ٔ آموزشیِ [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بنیاد]] است که با هدف تربیت و تقویت مهارت جوانان نویسندهٔ سراسر کشور برگزار می‌شود. کارگاه‌های داستانی و متمرکز که از هشتمین دورهٔ جایزهٔ جلال و در آستانهٔ مراسم اختتامیه با حضور بیش از ۱۵۰ داستان‌نویس جوان، ۱۳ داستان‌نویس صاحب‌نام و ۳ ناشر مطرح کشور برگزار شد، ابتکار درخور توجهی بود. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]] معاون بخش داستانِ در بیناد، این دوره‌ها را چنین تشریح می‌کند:&lt;br /&gt;
:«در این فکر بودیم که برنامه‌ای کاربردی به جایزه پیوست کنیم و درپی اینکه چطور می‌توانیم مردم را در چنین جشن و جایزه‌ای مشارکت دهیم. مردم که می‌گویم منظورمان قصاب‌ها و پزشک‌ها و مهندس‌ها نبود که البته از این قشرها نیز می‌تواند باشد؛ اما از نوع نویسنده‌اش. نمی‌خواستیم جایزه جلال فقط به یک‌ونیم ساعت، مراسم اختتامیه محدود شود. وقتی به فکر برگزاری دوره‌ها افتادیم، اصلاً نمی‌دانستیم چه خواهد شد. طرح درسیِ دوره را با هم‌فکری دوستان در بنیاد تهیه کردیم. تمام تلاشمان هم این بود که از این دوره‌ها عده‌ای کارشناس داستان بیرون نیاید؛ بلکه گروهی نویسنده‌ خارج شوند. هدف این بود که افرادی با موتورهای آماده برای روشن‌شدن و نوشتن داستان، جذب کنیم، به‌خصوص بچه‌های شهرستان را. پیکان سرمایه‌گذاری‌مان سمت مستعدان خارج از تهران بود. باید این‌طور بگویم که ما یارانه فرهنگی و داستانی مردم را مستقیم به اهلش رساندیم. سعی کردیم امانت‌دار باشیم و سهمیهٔ نویسندگان جوان کشور را از طرف دولت به آن‌ها بدهیم. معلمان خوب و باسواد برای آن‌ها آوردیم، از وقت مدرسان، خوب بهره گرفتیم و از استادان خواستیم دربارهٔ تجربه‌هایشان حرف بزنند نه ترجمه‌ها، درواقع از اجتهادهایشان بگویند نه، جز آن. نتیجه و خروجی این دوره‌ها ۳۵ داستان کوتاه بود که [[داوود غفارزادگان]] خط‌به‌خطش را ویراستاری کرد. ویژگی بارز مجموعه‌ای که ساختیم این است که از چهارگوشه کشور داستان دارد. درحقیقت این دوره‌ها آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زاهدی‌مطلق|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۲و۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دورهٔ نهم: نقد ادبی، غیرمنتقدانه====&lt;br /&gt;
بخش نقد ادبی در نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد هیچ نامزدی نداشت. بررسی کتاب‌های حوزهٔ نقد ادبی برای جایزهٔ جلال آل‌احمد از اوایل آبان‌ماه۱۳۹۵ با حضور در محل بنیاد آغاز شد. به‌رغم‌اینکه در جلسهٔ نخست برخی کتاب‌ها برای داوری انتخاب شدند، پس از مطالعه و بررسی روشن شد که هیچ‌یک از آثاری که به دست داوران رسیده بود ارزش معرفی ندارند. در چنین وضعیتی اعضا به شور نشستند و نتیجه این شد که اعضای گروه خود به پرسش و تحقیق دربارهٔ کتاب‌هایی دیگر در حوزه نقد بپردازند که معرفی نشده است. کتاب‌هایی را انتخاب کردند و بنیاد ادبیات داستانی تهیه کرد. اما همچنان هیچ کتابی شرایط لازم برای بالاآمدن و حتی در سطح تشویق را هم نداشت. درنهایت اعضا مصلحت چنین است در این دوره هیچ کتابی برگزیده یا شایستهٔ تقدیر معرفی نشود. هیئت داوران بخش نقد ادبی جایزه ادبی جلال در بیانیه‌ای موضع خود را در این‌ باره چنین بیان کردند:&lt;br /&gt;
:«مایه تأسف است که در میان صدها کتابی که با عنوان‌های نقد و نقد ادبی منتشر می‌شود، حتی آثاری در حد معرفی وجود نداشته باشند. با وجودی که در میان آثار ترجمه‌شده از زبان‌های دیگر می‌توان کتاب‌های خوبی را یافت. البته آثار برجسته‌ای در حوزهٔ تألیف هم منتشر شده‌اند که پس از بررسی روشن می‌شود بیش از دوسوم کتاب ترجمه و سهم ناچیزی ار آن معمولاً به کاربرد نظریه در متن پرداخته شده است. مشکل بزرگ‌تری که داوران با آن مواجه بودند اینکه گاه آثاری منتشر می‌شود که تحت حاکمیت ذهنی تک‌بُعدی و غیرمنتقدانه نوشته شده‌ است که اثر را خالی از فایده می‌کند. انتشار برخی آثار با مشکلات فراوان ویرایشی و نگارشی معضل دیگرِ آثارمنتشره در این حوزه است. انتشار عجولانه و بی‌دقت نویسندگان در انتخاب اصطلاح و معادل مناسب فارسی در برخی آثار، زیان مضاعفی است که کتاب‌های این حوزه از آن رنج می‌برند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= بیانه داوران بخش نقد ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:عباسی و قزلی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در ادبیات برای همه جا هست!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====دورهٔ دهم: در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست====&lt;br /&gt;
هرساله با نزدیک شدن به موعد &#039;&#039;&#039;جایزه ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;، [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] در سالن [[جلال آل‌احمد]] خود، با خبرنگاران و اصحاب رسانه جهت مشخص شدن و شفاف‌سازی روند کار جایزه و پاسخ‌ به سؤال آن‌ها جلسه‌ای برگزار می‌کند. در میان همه خبرهایی که خبرنگارن از این اتفاق فرهنگی پوشش می‌دادند، متن سایت روزنامه &#039;&#039;&#039;کیهان&#039;&#039;&#039;، بیشتر از باقی خبرها در دیدرس اصحاب ادبیات قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس‌ازآنکه &#039;&#039;&#039;سیدعباس صالحی&#039;&#039;&#039; وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ جایزۀ ادبی [[جلال آل‌احمد]] [[شهریار عباسی]] را به دبیری جشنواره منصوب کرد، [[انجمن قلم ایران]] به‌ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بسمه تعالی&lt;br /&gt;
:همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی [[جلال آل‌احمد]] خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
:[[انجمن قلم ایران]] به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش «بی‌صلاحیت دولتی» می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است. بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://kayhan.ir/fa/news/120804/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C|عنوان= اعتراض انجمن قلم ایران به انتخاب دبیر جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]] دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت‌علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در [[وزارت ارشاد]]، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند. وی در ادامه با دفاع از [[شهریار عباسی]] و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96100502630/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7‏|عنوان= پاسخ‌های دبیران جایزه «جلال» به حاشیه‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهریار عباسی]] نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به‌هم نزدیک‌تر می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4176943/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF ‏|عنوان= نقد کنید اما تهمت نزنید!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دورهٔ دوازدهم: انصراف [[قباد آذرآیین]]===&lt;br /&gt;
====انصرافی که بالاخره با ارسال نامه، رسمی شد====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«دبیرخانه محترم جایزه جلال آل‌احمد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;با سلام و احترام&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;ضمن پوزش فراوان از اعضای محترم آن دبیرخانه به‌ویژه جناب آقای قزلی، همچنین داوران شایسته و گرامی جایزه، بدین‌وسیله کناره‌گیری خود را از نامزدی جایزه به‌اطلاع می‌رساند.»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::&#039;&#039;با احترام و پوزش مجدد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::&#039;&#039;قباد آذرآیین&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مروری بر سیزدهمین دوره===&lt;br /&gt;
====اختتامیه‌ای متفاوت====&lt;br /&gt;
[[پرونده:اثر شایسته تقدیر.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
معرفی برگزیدگان و شایستگان تقدیر سیزدهمین دوره جایزهٔ جلال آل‌احمد، دوشنبه‌شبِ ۱۵دی در قالب برنامهٔ تلویزیونی «شب روایت» از سری شب‌های هنر که روزهای دوشنبه به کتاب و کتابخوانی اختصاص دارد، انجام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته جالب درباره این‌شیوه از اختتامیه این است که طی روزهای کرونایی که بسیاری از برنامه‌های مختلف فرهنگی با رعایت پروتکل‌های بهداشتی مربوط به کرونا برگزار می‌شوند، چرا جایزه جلال آل‌احمد به‌عنوان مهم‌ترین جایزه ادبی کشور باید اختتامیه خود را در قالب یک برنامه زنده تلویزیونی در ساعات پایانی روز برگزار کند. البته صرفه‌جویی در هزینه‌هایی گزافی که برخی جوایز فرهنگی کشور در سال‌های گذشته داشته‌اند، می‌تواند دلیل خوبی برای برگزاری این‌گونه اختتامیه سیزدهمین جایزه جلال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برنامه تلویزیونی مذکور، &#039;&#039;محسن جوادی&#039;&#039;، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، [[ابراهیم محمدحسن بیگی]]، [[مرتضی سرهنگی]]، نماینده هیئت‌علمی در هیئت‌داوران بخش ویژه دفاع مقدس و &#039;&#039;مصطفی راضی جلالی&#039;&#039; دبیر اجرایی سیزدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، به بحث و گفت‌وگو درباره اجرا و برگزاری این‌دوره از جایزه جلال پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بخش ویژه دورهٔ سیزدهم====&lt;br /&gt;
[[پرونده:بخش ویژه.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
=====معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس=====&lt;br /&gt;
«بخش ویژه؛ پاسداشت چهلمین سال آغاز جنگ تحمیلی و آغاز دفاع مقدس» سیزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد در دو بخش «معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس» به انتخاب رسانه‌ها و تجلیل از «پایان‌نامه‌های دانشگاهی با موضوع ادبیات داستانی دفاع مقدس» آثار برتر را معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش «معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس» به انتخاب اهالی رسانه، [[محمدرضا بایرامی]]، [[احمد دهقان]]، [[مجید قیصری]]، [[حبیب احمدزاده]]، [[داوود امیریان]]، [[قاسمعلی فراست]]، [[داوود غفارزادگان]]، [[گل‌علی بابایی]]، [[حمید حسام]]، [[اکبر صحرایی]]، [[علی مؤذنی]] و [[رحیم مخدومی]] به‌عنوان چهره‌های برتر معرفی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پایان‌نامه‌های دانشگاهی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:پژوهش‌های دانشگاهی.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
در بخش «پایان‌نامه‌های دانشگاهی با موضوع ادبیات داستانی دفاع مقدس» در مقطع دکترا، [[محمود رنجبر برکادهی]] با رسالهٔ «نقد و تحلیل روایی-محتوایی داستان‌های کوتاه دفاع مقدس، [[مرضیه آتشی‌پور]] با رسالهٔ «بررسی سبک‌شناسانه نثر داستانی ادبیات انقلاب اسلامی با تکیه بر رمان‌های شاخص دفاع مقدس» و [[فریبا نظری پورکیایی]] با رسالهٔ «تفسیر فرهنگی-احساسی خاطرات جنگ ایران و عراق با تاکید بر خاطرات عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه» به‌عنوان رساله‌های برتر انتخاب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقطع کارشناسی ارشد، [[سیدمحمدعلی صحفی]] با پایان‌نامه «نحوه خوانش رمان‌های جنگ در میان دانشجویان و طلاب»، [[کوثر اولیایی]] با پایان‌نامه «بازتاب جنگ هشت‌ساله در خاطرات زنان ایرانی در دوره پساجنگ بر مبنای رویکرد شناختی لیکاف» و [[مهشید دلبری]] با پایان‌نامه «تحلیل گفتمان وصیت‌نامه‌های شهدای هشت‌سال جنگ تحمیلی» معرفی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====تجلیل از استادان راهنما=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای رمان سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد همچنین [[عبدالله حسن‌زاده میرعلی]] از دانشگاه سمنان با ۲۱ پایان‌نامه، [[مهدی خادمی کولایی]] از دانشگاه مازندران با ۱۲ پایان‌نامه، [[اسماعیل صادقی ده‌چشمه]] از دانشگاه شهرکرد با ۱۲ پایان‌نامه و [[محمدرضا سنگری]] از دانشگاه‌های مختلف با ۱۲ پایان‌نامه را به‌عنوان استادان راهنما و مشاور شاخص پایان‌نامه‌های دانشگاهی حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس معرفی و از آنان تجلیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رونمایی از یک کتاب====&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای مستند سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
در برنامه اختتامیه تلویزیونی جایزه جلال، همچنین از کتاب «[[جمال جلال]]» (برگردان گزیده‌ای از داستان‌های [[جلال آل‌احمد]] به زبان اردو) ترجمه احمد شهریار، نویسنده، شاعر و مترجم پاکستانی رونمایی شد. معرفی طرح پدید (پژوهشی در آثار داستانی منتشر شده در سال ۹۸) از دیگر بخش‌های این‌ برنامه بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سیزدهمین&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://khabarban.com/tag/%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84 |عنوان=سیزدهمین جایزهٔ جلال به ایستگاه پایانی رسید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انتقاد از بخش ویژه====&lt;br /&gt;
[[پرونده:داوران بخش رمان.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
احمد شاکری در این‌باره با اشاره به انتقاداتی که به جایزه جلال می‌شود گفت: اشکالاتی که مطرح می‌شود مربوط به بخش ویژه این جشنواره است که به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس برگزار شده و در این بخش جمعی از اهالی رسانه تلاش کردند تا چهره‌های برتر ادبیات دفاع مقدس را معرفی کنند و آن‌طور که در رسانه‌ها اعلام شد، ۱۲ چهره به انتخاب رسانه‌ها که ۱۹ نماینده از ۱۹ رسانه بود. منظور از رسانه هم مطبوعات، خبرگزاری‌ها، نماینده‌ای از صدا و سیما، بنیاد شهید و دیگر مراکز این دعوت را اجابت کردند و این دوازده چهره را معرفی کردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای نقد سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
بین شهرت، چهره شاخص، چهره مشهور و چهره برتر خیلی تفاوت است. بیش از اینکه در اینجا چهره شاخص مطرح باشد، چهره‌ای مشهور که همواره خود رسانه‌ها آن را بازتولید می‌کنند و بازمصرف می‌کنند، انتخاب شدند. اگرچه در بین این دوازده چهره، این‌گونه نیست که همه چهره‌ها محل سؤال باشند. برخی از چهره‌ها درست انتخاب شدند. در جایزه جلال، هیئت‌علمی که نظارت می‌کنند داوران کاملا متخصصی را در رشته‌های خاص انتخاب می‌کنند که یا اثر دارند و یا اهل نقد و نظر هستند. به نظر می‌رسد در بین کسانی که به‌عنوان داور بخش ویژه انتخاب شدند، نه اینکه همه ولی برخی از این چهره‌ها توانایی علمی کافی را برای این انتخاب ندارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شاکری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5102353/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=اشکالات مطرح‌شده درباره جایزه جلال مربوط به بخش ویژه است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انصراف [[فلامینگوهای بختگان]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:فلامینگوها.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;[[فلامینگوهای بختگان]] انصراف داد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[علی صالحی بافقی]] نویسنده مجموعه‌داستان «فلامینگوهای بختگان» یکی از دو نامزد نهایی بخش مجموعه‌داستان سیزدهمین جایزه جلال آل‌احمد است که در صفحه مجازی خود از نامزدی در این‌ جایزه اعلام انصراف کرد. &lt;br /&gt;
مصطفی رازی جلالی، دبیر اجرایی جایزه جلال در توضیح بیشتر گفت: اگر آقای صالحی بافقی برنده جایزه باشد، نامشان به‌عنوان برگزیده اعلام می‌شود؛ مگر این‌که از پیش به دبیرخانه جایزه نامه بزند و به‌طور رسمی اعلام کند که بررسی نهایی اثرش را خواستار نیست. چون انصراف از نامزدی، معنای حقوقی ندارد. تا زمانی که ایشان به دبیرخانه جایزه جلال، اعلام رسمی ندهد، نمی‌توان ایشان اثرش را از چرخه داوری خارج دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;فلامینگو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5093426/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%81-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=توضیحات جلالی درباره اعلام انصراف یکی از کاندیداهای جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دورهٔ چهاردهم===&lt;br /&gt;
[[پرونده:چهاردهمین دوره.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
====تأخیر جایز نیست====&lt;br /&gt;
[[کامران پارسی‌نژاد]] درباره برگزاری دوره چهاردهم گفت: اینکه تاکنون فراخوان این دوره منتشر نشده است، یک زنگ خطر است. احتمالاً مدیران هنوز درباره برگزاری یا عدم برگزاری این دوره در بلاتکلیفی به سر می‌برند. عقب انداختن تاریخ برگزاری جشنواره راهکار مناسبی نیست. این جایزه به نام جلال است و باید مصادف با سالروز تولد جلال در دوم آذر برگزار شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خطر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5318733/%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان=تاخیر در برگزاری جایزه جلال جایز نیست}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مبلغ جایزه افزایش یافت====&lt;br /&gt;
[[پرونده:هیئت علمی ۱۴.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
با توجه به اینکه میزان جایزه ادبی جلال آل‌احمد در دوره‌های پیشین کاهش پیدا کرده بود، در چهاردهمین دوره این جایزه به پیشنهاد &#039;&#039;یاسر احمدوند&#039;&#039;، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تأیید &#039;&#039;محمدمهدی اسماعیلی&#039;&#039; رئیس هیئت‌امنای جایزه ادبی جلال آل‌احمد و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ارتقا پیدا کرد.&lt;br /&gt;
از این رو مبلغ جایزه برگزیدگان چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد از ۱۵۰ میلیون تومان در دوره پیش، به ۲۵۰ میلیون تومان و مبلغ جایزه شایستگان تقدیر این دوره نیز از ۳۰ میلیون به ۵۰ میلیون تومان افزایش یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;افزایش&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/11/12/2655162/%D9%85%D8%A8%D9%84%D8%BA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA ‏|عنوان=مبلغ جایزه جلال افزایش یافت }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست خبری===&lt;br /&gt;
[[پرونده:برگزیدگان ۱۴.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
====علت تعویق در روند داوری از زبان [[غلامرضا طریقی]]، دبیر اجرایی====&lt;br /&gt;
یکی از دلایل تعویق در روند داوری و برگزاری اختتامیه، تغییرات مدیریتی بوده که البته به دلیل حساسیت‌ها و تأکیدهای ویژه مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران، هیئت‌داوران تمام تلاش خود را کرد تا کمترین تأخیر رخ دهد و در عین حال داوری در روال صحیح انجام شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک بخش جدید====&lt;br /&gt;
در این دوره علاوه بر چهار بخش اصلی رمان و داستان بلند، داستان کوتاه، مستندنگاری و نقد ادبی، &#039;&#039;&#039;بهترین ویراستاران&#039;&#039;&#039;  نیز در این بخش‌ها انتخاب شدند و نیز بخشی به نام &#039;&#039;&#039;«نگاه دیگر»&#039;&#039;&#039; به‌عنوان بخش ویژه در نظر گرفته شد که شامل انتخاب پنج کتاب با نگاهی متفاوت در بخش‌های مختلف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/10/28/2646412/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C ‏|عنوان=انتقاد دبیر علمی جایزه جلال از کمبود آثار نقد ادبی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====برگزیدگان بخش ویژه (نگاهی دیگر)=====&lt;br /&gt;
در این بخش کتاب‌های «[[تشریف]]» نوشته [[علی‌اصغر عزتی‌پاک]] ، «[[حاج‌جلال]]» نوشته [[لیلا نظری گیلانده]] ، «[[سبز-آبی]]» نوشته [[سعید تشکری]]، «[[سلول‌های بهاری]]» نوشته [[بهنام باقری]] و «[[کوهستان آتش]]» نوشته [[گل‌علی بابایی]]  که هرکدام از منظری خلاقانه و خاص بودند به‌عنوان برگزیدگان این بخش معرفی شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =‏https://www.mehrnews.com/news/5414766/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزیدگان چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد معرفی شدند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====برگزیدگان بخش جنبی (جایزه ویرایش کتاب)=====&lt;br /&gt;
در این بخش [[اندیشه قدیریان]] برای ویرایش «[[آلبر کامو در ایران]]» اثر شایسته تقدیر بخش نقد ادبی، [[حسین علینقی]] برای ویرایش «[[بابارجب]]» نامزد بخش مستندنگاری، [[اکرم دژهوست گنک]] برای ویرایش «[[ساعت دَنگی]]» اثر شایسته تقدیر بخش مجموعه داستان کوتاه و [[مجتبی موحدیان]] برای ویرایش «[[سلول‌های بهاری]]» اثر برگزیده بخش نگاهی دیگر هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تنزل داستان کوتاه، پویایی مستندنگاری====&lt;br /&gt;
در این دوره در بخش رمان ۹۱۰عنوان، در بخش مجموعه داستان کوتاه ۲۶۰عنوان، در بخش مستندنگاری ۳۶۱عنوان و در بخش نقد ادبی ۴۸عنوان به دبیرخانه ارسال شده است. تعداد آثار دریافتی نشان می‌دهد که داستان کوتاه از جایگاه دوم به جایگاه سوم تنزل پیدا کرده اما مستندنگاری پویاتر شده است. همچنین شاهد کاهش آثار دریافتی در بخش نقد ادبی هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/10/13/2637294/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C‏|عنوان=نامزدهای نهایی جایزه جلال این هفته مشخص می‌شوند/ افت در داستان کوتاه و رشد در مستند‌نگاری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====دبیر علمی چهاردهمین دوره جایزه جلال، از کمبود آثار در حوزه نقد ادبی انتقاد کرد=====&lt;br /&gt;
[[مریم بصیری]]، دبیر علمی جایزه جلال با انتقاد از  پایین بودن کمیت آثار در برخی بخش‌ها از جمله نقد ادبی گفت:‌ بخش نقد ادبی در حوزه نشر مغفول است که دلیل این امر، کم‌بودن تعداد منتقدان خوب و نیز کمتر‌بودن میزان اقبال عمومی به این آثار است. ناشران نیز برای سود بیشتر کتاب‌های حوزه داستان و رمان را می‌پذیرند و از کتاب‌های نقد ادبی چندان استقبالی نمی‌‌کنند و عوامل مختلف دست به دست هم داده‌اند تا با کم بودن تعداد آثار نقد ادبی روبه‌رو باشیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک اعتراض====&lt;br /&gt;
[[مصطفی جمشیدی]]، داستان‌نویس با نوشتن یادداشتی که در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته، نسبت به داوری این‌ جایزه اعتراض کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشروح متنی که جمشیدی منتشر کرده، به این‌ترتیب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابت دیده نشدن رمان‌های «[[عاشقانه از میان مردگان مصری]]، [[گمشدگی]] و [[همه‌چیز درباره نهال دختر طرخان]] از این قلم در جایزه جلال آل‌احمد متاسفم.....&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در این نامه سرگشاده اعلام می‌دارم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اعتراض به این ناداوری و صبغه‌ای که متولیان در امور پیشه کرده‌اند و ناباورانه سلایق رنج‌آوری را اعمال کرده و موجبات سردی صاحبان قلم را فراهم می‌آوردند و تا لحظه‌ای که چنین‌ مسئولانی در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان هستند شرکت‌دادن رمان‌های خود را در امر داوری را جایز نمی‌دانم و می‌خواهم که هرگز اگر رمانی از من منتشر شد تا لحظه‌ای که این مسئولان در خانه کتاب و جایزه جلال هستند، این داوری و بلکه بگویم ناباوری صورت نگیرد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;اعتراض&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5403140/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=اعتراض یک‌داستان‌نویس به داوری‌های جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حواشی مطرح شده در خصوص کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]»====&lt;br /&gt;
=====[[آلبر کامو در ایران]] رونویسی [[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]] است=====&lt;br /&gt;
[[عیسی امن‌‌‌خانی]]، نویسنده‌‌ «[[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]]» مدعی است کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]» اثر [[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]]، که در بخش نقد ادبی جایزه‌‌ «جلال» شایسته‌‌ تقدیر شناخته شده، رونویسی از کتاب اوست.&lt;br /&gt;
این استاد دانشگاه و نویسنده‌‌ کتاب در یادداشتی نوشته است: «جایزه‌‌ «جلال آل‌احمد» (حداقل در حوزه‌‌ پژوهش و نقد ادبی) امسال سر و صدای چندانی به پا نکرد و برخلاف سال‌های گذشته آنگونه که باید و شاید مورد توجه اهالی ادبیات قرار نگرفت. بی‌‌‌گمان یکی از دلایل این بی‌‌‌حاشیه بودن، ناشناخته بودن نامزدهای نهایی این جایزه بوده است. نه آلبر کامو در ایران، نه «[[پایداری خاموش]]» و نه «[[روایت‌‌‌شناسی و نقد روایت در داستان‌‌‌های انتخابی معاصر]]»، آثار برجسته‌‌‌ای نبودند و در زمان انتشارشان نیز با اقبال پژوهشگران مواجه نشدند. با این حال گویا تقدیر جایزه‌‌ جلال این است که همیشه حرف و حدیث‌‌‌هایی درباره‌‌ آن و برندگان آن وجود داشته باشد. حدیث امسال جایزه‌‌ جلال هم این است: بخش‌‌‌های قابل‌توجهی از کتاب انتخاب‌‌‌شده از سوی داوران یعنی آلبر کامو در ایران، رونویسی از کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران (عیسی امن‌‌‌خانی، نشر علمی، ۱۳۹۲) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخش سوم فصل دوم کتاب آلبر کامو در ایران را با بخش افسانه‌‌ «سیزیف» و انعکاس آن بر شعر شاعران معاصر ایرانی کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران مقایسه کنید، خواهید دید که نویسندگان کتاب آلبر کامو در ایران (دکتر محمدرضا فارسیان و فاطمه قادری) کلمه به کلمه و حتی به قول عوام واو به واو از کتاب «اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران» رونویسی کرده‌‌‌اند و اینگونه رونویسی را به جای پژوهش جا زده‌‌‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کپی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-32/3840234-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84‏|عنوان=انتقاد به کپی‌کاری کتاب برگزیده در جایزه جلال }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====واکنش دبیرخانهٔ جایزهٔ جلال به این اعتراض=====&lt;br /&gt;
پیرو مباحثی که اخیراً در مورد تقدیر از کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]» (نوشتۀ [[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]]) در چهاردهمین دوره مطرح شده است، نکاتی را به استحضار می‌رساند. از ابتدای طرح موضوع، دبیرخانه هم خود به بررسی ادعاهای مطرح‌شده پرداخت و هم موضوع را با نویسندگان کتاب در میان گذاشت. کتاب «آلبر کامو در ایران» سال۱۳۹۹ در یک نشر دانشگاهی معتبر (انتشارات دانشگاه فردوسی) منتشرشده و در طول یک سالی هم که از انتشارش گذشته، هیچ ادعایی در مورد آن مطرح نشده بود. بررسی اجمالی این کتاب هم نشان می‌دهد نویسندگان در تمام موارد استفاده از منابع مختلف، در پاورقی صفحات به منبع اصلی با قید شمارۀ صفحه ارجاع داده‌اند و در کتابنامه پایانی هم فهرست تمام منابع آمده است. این روشی است که در سایر کتاب‌های پژوهشی (از جمله کتاب مورد ادعا) هم رایج است که از منابع و مراجع متعدد استفاده کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین در حد بررسی‌های دبیرخانه، در این کتاب امانت‌داری علمی و اخلاق پژوهش رعایت شده است. ضمناً بر خلاف ادعاهای مطرح‌شده، نه پیش از برگزاری اختتامیۀ جایزه جلال آل‌احمد و نه پس از آن، تاکنون هیچ تماسی با دبیرخانه جایزه گرفته نشده و فقط در شبکه‌های اجتماعی و به دنبالش در برخی خبرگزاری‌ها این مطالب مطرح شده است. در حالی که برای بررسی چنین ادعای بزرگی باید نظر اساتید و کارشناسان را با مقایسه و بررسیِ همزمانِ هر دو متن جویا شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آلبرکامو&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پاسخ نویسنده «آلبرکامو در ایران» به حواشی مطرح شده در خصوص این کتاب=====&lt;br /&gt;
به نام خدا{{سخ}}&lt;br /&gt;
مسئولین محترم جایزه جلال آل‌احمد،{{سخ}}&lt;br /&gt;
با سلام و احترام{{سخ}}&lt;br /&gt;
و با تقدیم صمیمانه‌ترین سپاس‌ها برای حسن نظر شما و داوران محترم در انتخاب اثر اینجانبان به‌عنوان اثر شایستۀ تقدیر، در پاسخ به ادعاهای مطرح‌شده توسط آقای [[عیسی امن‌خانی]]، مواردی چند تقدیم می‌گردد. پیش از اشاره به نکات مورد نظر لازم به ذکر می­‌دانم که اعتراضی این‌چنینی روش و مجرای قانونی خود را دارد و فرد باید جهت اجتناب از تهمت و افترا، به دنبال حقیقت باشد. تحریک احساسات و تشویش اذهان عمومی، ایراد افترا، زیر سوال بردن جایزه‌ای دولتی و معتبر و... به جز ایجاد جوی ناامن برای جوانان و آینده‌سازان این مملکت، حاصل دیگری برای ایشان به همراه ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ادعای اینکه سه نامزد نهایی معرفی شده توسط نهاد متبوع، «آثار برجسته‌ای» نبوده‌اند، از حوزۀ حرفه‌ای آقای امن‌خانی خارج است و به­‌گواهی فرایندهای شفاف در اختیار همگان، آثار یادشده چندین مرحله داوری را گذرانده‌اند، حتی در هنگام انتشار. در عین حال، به یقین پاسخ مبسوط و شایسته به این ادعای ایشان از عهدۀ اینجانبان خارج بوده و احتمالا خود شما بزرگواران در صورت صلاحدید به آن واکنش درخور نشان خواهید داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ادعای دیگر آقای امن‌خانی مبنی بر استفاده «بخش‌های قابل توجهی از کتاب انتخاب‌شدۀ داوران»، از اثر ایشان، نیز ادعایی است در حد ادعاهای دیگر. مقیاس ایشان برای عبارت «بخش‌های قابل توجهی» چیست؟! کتاب آلبر کامو در ایران مجموعا دارای ۳۲۰ صفحه و چهار فصل مختلف است که هر فصل، بخش‌ها و زیر بخش‌های خود را داراست. «بخش‌های قابل توجه» آقای امن‌خانی چنانچه خود نیز اقرار کرده‌است، از صفحۀ ۲۵۴ تا صفحۀ ۲۶۸ یعنی مجموعا ۱۴ صفحه از مجموع ۳۲۰ صفحه کتاب است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پاسخ به ادعای نویسنده مبنی بر رونویسی : در سطر هشتم خبرِ منتشرشده در خبرگزاری تسنیم چنین آمده‌است: «عیسی امن‌خانی مدعی است که کتاب آلبر کامو در ایران عینا بخش‌هایی از کتاب او را رونویسی کرده‌است؛ بی‌آنکه نامی از منبع ذکر کرده‌ باشد.» این ادعا کاملا «دروغ» و برساخته آقای امن‌خانی است. کافی است خوانندۀ جست‌جوگر نسخه‌ای از کتاب‌های مورد بحث را تهیه کرده و تطبیق دهد. نقل‌قول یا وام‌گیری از آثار دیگران برای تولید یک اثر موفق جزء جدانشدنی فرآیند پژوهشی است. پژوهشگر به خوبی واقف است که اگر عین جملۀ منبع بدون کوچکترین تغییر، حتی در علائم نگارشی در متن بیاید، نقل‌قول مستقیم محسوب شده و در گیومه قرار می‌گیرد؛ اما کوچکترین تغییر در متن، نقل‌قول مستقیم را به غیرمستقیم تبدیل می‌کند که لزوم در گیومه قرار گرفتن را منتفی می‌سازد. آقای امن‌خانی اما خود در بخش پایانی مطلب صریحا اقرار می‌کند که نویسندگان اثر اصول پژوهشی را رعایت کرده‌اند؛ آنجا که می‌گوید: «نویسندگان امانت‌دارِ آلبر کامو در ایران البته همواره به کتاب [[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]] ارجاع می‌دهند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در زمینۀ مثال‌های این ۱۴ صفحه از مجموع ۳۲۰ صفحه، آقای امن‌خانی ادعا کرده‌است‌ که نویسندگان «همان نمونه‌ها را در کتاب خویش آورده‌اند» آنگاه دو مثال از [[مصطفی رحیمی]] و [[اخوان‌ ثالث]] آورده‌اند تا به خواننده اینگونه القا کنند که راقمان این سطور نامی از ایشان نیاورده‌اند! این نیز ادعایی کذب است. کافیست به صفحۀ ۲۵۶ کتاب آلبر کامو در ایران مراجعه کنید و پاراگراف دوم از بالا را بخوانید و آنگاه رفرنس را مشاهده نمایید. به روشنی خواهید دید که نویسندگان با نقل‌قول از جناب آقای امن‌خانی، مستقیما اشاره کرده‌اند که شعر یاده‌شده توسط ایشان معرفی شده‌است نه توسط نویسندگان کتاب. در مورد مثال دوم نیز وضعیت به همین ترتیب است؛ یعنی شعر کتیبه از زبان ایشان معرفی گردیده‌است. اینکه نویسندگان به سراغ منبع اصلی رفته‌اند و شعر را از منبع اصلی ذکر کرده‌اند، اصلی است پذیرفته‌‍‌شده در پژوهش که در صورت وجود منبع اصلی، استفاده از منبع دست‌دوم مناسب نیست (به سیستم‌های رفرنس‌دهی مراجعه شود). لذا چنانچه ذکر شد نویسندگان با اعلام اینکه شواهد شعری توسط آقای امن‌خانی صورت گرفته، به اصل منبع شعر رجوع کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در همین بخش نمونه‌ها، آقای دکتر امن‌خانی به صورتی توهین‌آمیز نویسندگان را مورد خطاب قرار داده‌است. استفاده از چنین واژگانی از یک استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه موردانتظار نیست! هرچند که اصل نامۀ ایشان که در کانال «گاهنامۀ ادبی» منتشر شده‌است حاوی توهین‌های بیشتری است! در خبرگزاری این واژه‌ها را حذف نموده ولی بر واژه «پخته‌خوار» اصرار داشتند! در مقام پاسخ، لازم به ذکر است که این واژه بیشتر برازندۀ کسی است که کتابی دربارۀ ادبیات و فلسفۀ غرب می‌نویسد بدون اینکه حتی یک منبع به زبان اصلی را مطالعه کرده‌ باشد! (رجوع شود به کتابنامۀ کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران). اگر کسی که با ذکر منبع نقل‌قول می‌کند، پخته‌خوار است، کسی که دست‌رنج مترجمان زبان‌دان را در اثر خود می‌آورد و به عبارت آقای امن‌خانی «از سفرۀ دیگران به عاریت می‌گیرد» لایق چه صفتی است؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آخرین ادعای آقای امن‌خانی که نویسندگان این سطور را به تعجب واداشت به عبارت زیر است: این ۱۴ صفحه «مهم‌ترین بخش و نقطۀ ثقل کتاب» می‌باشد!!! خوانندگان آشنا با ادبیات تطبیقی و مکتب پذیرش نیک می‌دانند که مبحث «تاثیر و تاثر» یکی از مباحث فرانسوی ادبیات تطبیقی می‌باشد که در جای خود بسیار حائز اهمیت است؛ اما در نظریۀ پذیرش یک «فرع» محسوب می‌شود. لذا «حذف این ۱۴ صفحه» هیچگونه خللی به اصل کتاب وارد نمی‌کند؛ چنانکه در سایر آثار نیز مباحث فرعی وجود دارند تا به فهم بهتر مبحث اصلی کمک کنند. لذا به صراحت اعلام می‌داریم که مباحث اصلی نظریۀ پذیرش در بخش‌های دیگر آمده‌است و در صورت درخواست آقای امن‌خانی، مباحث منتسب به ایشان در چاپ آتی از کتاب آلبر کامو در ایران حذف خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان نویسندگان کتاب آلبر کامو در ایران ضمن تأکید بر این نکته که هیچ اثری بی‌عیب نیست، آمادگی خود را برای دریافت هرگونه نقطه‌نظر سازنده اعلام می‌دارند. اما از خود می‌پرسند که قصد آقای امن‌خانی از ایجاد هیاهو و افترا بستن آن‌هم در این زمان بخصوص چیست؟ و چرا برای طرح ادعای خود از مجاری قانونی وارد نشده‌‍اند؟ همچنین از خوانندگان فهیم درخواست دارند که هیچگاه دربارۀ آثار براساس نوشته‌های این‌چنینی قضاوت ننمایند، اثر زنده است و می‌تواند در کنار مولفین پاسخگو باشد.&lt;br /&gt;
اینجانبان ضمن محفوظ دانستن حقوق خود در مراجعه به مراجع قانونی، اول خود، سپس آقای امن‌خانی و آنگاه همۀ خوانندگان را به تقوای الهی و علمی دعوت می‌کنیم و آرزومند سرافرازی و سربلندی برای کشور عزیزمان ایران هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آلبرکامو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ibna.ir/fa/note/318300/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8 ‏|عنوان=پاسخ نویسنده «آلبرکامو در ایران» به حواشی مطرح شده در خصوص این کتاب }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چیستی و چرایی==&lt;br /&gt;
====جایزه جلال در گذر زمان====&lt;br /&gt;
* در جلسات شورای عالی انقلاب در آخرین روزهای سال۱۳۸۴ و در واپسین روزهای فعالیت دولت هشتم که سکان‌دار وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی آن، [[احمد مسجدجامعی]] بود، مصوبه‌ای از دل نشست بیرون می‌آید که پایه‌گذار برگزاری جایزهٔ ادبی [[جلال آل‌احمد]] به‌عنوان بزرگ‌ترین جایزه ادبی ایران و با ارزشی حتی بیش از جایزه [[کتاب سال]] می‌شود که در آن دوران نزدیک به بیست دوره از برگزاری آن می‌گذشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3856270/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= زیروبم جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مصوبهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی با این مقدمه آغاز می‌شود: «نظر به اینکه برگزاری جشنواره‌ها و اهدای جوایز، عامل مؤثری در مراسم ارتقای کیفی و کمی فعالیت‌های ادبی به‌شمار می‌آیند و باتوجه‌به فقدان یک جشنواره ادبی متمرکز و ملی در کشور، طرح اهدای جایزه ملی جلال آل‌احمد، در عرصه ادبیات فارسی به‌شرح ذیل تصویب می‌شود»، عنوان داشته: «جایزه ملی جلال آل‌احمد با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی‌دینی از رهگذر بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبی برجسته، بدیع و پیشرو» اهدا خواهد شد و جالب‌اینکه در آن مصوبه بخش‌های این جایزه شامل داستان‌نویسی، بخش شعر و مستندنگاری می‌شد و برای اهدای آن ارکانی چون هیئت امنا، هیئت‌علمی و دبیرخانه درنظر گرفته شده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* با روی کارآمدن دولت نهم و نزدیک به پانزده‌ماه پس از شروع کار جایزه، شورای عالی انقلاب فرهنگی در آبان‌ماه سال۸۵ مصوبه دیگری در آئین‌نامه جایزه جلال آل‌احمد تصویب کرد. براساس آن، ارائه مشوق‌های مربوط به جایزه باید «در راستای تولید فکر ادبی‌هنری اسلام‌گرا و تقویت روحیه انتقادی‌علمی» نسبت به ترجمه‌های موجود ادبی و هنری باشد. از سوی دیگر، بخش شعر از این جایزه خارج و دو بخش نقد ادبی و تاریخ‌نگاری به آن افزوده شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* براساس این مصوبه اعضای حقیقی و حقوقی شورای عالی انقلاب فرهنگی عضو شورای هنر نیز هیئت امنای جایزه را شکل داده و ریاست این هیئت نیز بر عهده وزیر ارشاد قرار داده شد. همچنین معاون فرهنگی او نیز بدون حق رأی دبیر این هیئت به‌شمار می‌رفت که باید اعضای هیئت‌علمی را برای تصویب به هیئت امنا معرفی می‌کرد. این مصوبه زمان اهدای جایزه را در ایام تولد جلال آل‌احمد تعیین کرده و مسئولیت دبیرخانه را نیز به انتخاب دبیر هیئت امنا منوط کرده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مصوبه اهدای ۱۱۰ سکه طلا برای برگزیدگان این جایزه نیز از مصوبات این جلسه بوده است. با چنین رویکردی این جایزه ادبی با اجرای مؤسسه [[خانه کتاب]] و قرارگرفتن دبیرخانه در این مؤسسه کار خود را آغاز کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* این جایزه تا دورهٔ ششم با اجرای مؤسسه [[خانه کتاب]] برگزار و برگزیدگان و شایستگان تقدیر خود را معرفی کرد که با حواشی زیادی نیز مواجه بود و با روی‌کارآمدن دولت یازدهم و تغییر مدیریت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و مؤسسه [[خانه کتاب]]، اجرای این جایزه نیز به بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان واگذار و تغییراتی نیز در اجرای آن پدید آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* از دورهٔ هفتم و با روی کارآمدن دولت یازدهم، اهدای این جایزه بار دیگر دستخوش تحولاتی شد که نخستین تحول را باید تغییر میزان بخش مادی این جایزه دانست. گویا فشار مالی اهدای این جایزه از سویی و فرار برای خارج شدن از فشار افکار عمومی مبنی بر ندادن جایزه در بخش‌های مختلف جایزه درنهایت [[وزارت ارشاد]] را به این نتیجه رساند که این جایزه با وجود اینکه یک رویداد ادبی مستقل به‌شمار می‌آید، ارزشی بیش از جایزه‌ای موسوم به بخش ادبیات جایزه [[کتاب سال]] ندارد و نباید برای آن بیش از جایزه کتاب سال مبلغی در نظر گرفت. از سوی دیگر این تفسیر که مبلغ این جایزه بیش از مبلغ نقدی جایزه نشان ملی جمهوری اسلامی است که توسط رئیس جمهور اهدا می‌شد. در نهایت جایزه بخش مادی جلال به میزان ۳۰ سکه تقلیل داد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* در نهمین‌ دورهٔ جایزه جلال بخش ویژه‌ای به اسم بخش افغانستان به این جایزه اضافه شد. مرحلهٔ اول داوری و انتخاب نامزدهای بخش افغانستان به عهده اتحادیه ناشران و نویسندگان افغانستان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://akharinkhabar.ir/story/4791920|عنوان= فراز و فرودهای جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* در دهمین‌ دورهٔ جایزه ادبی جلال نیز، دبیرخانه به‌پاس بزرگداشت یک دهه پویایی اقتصادی مقاومتی، طرحی در حوزه ادبیات با عنوان «یک دهه ادبیات اقتصادی و پیامدهای اجتماعی کار»، به بخش‌های اصلی مسابقه اضافه کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1396/10/14/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7/|عنوان= منتخبین بخش ویژه کار}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* در دورهٔ یازدهم و هم‌زمان با چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی، دبیرخانه جایزه ادبی جلال آل‌احمد بخش ویژه‌ای با نام «آتیه داستان ایرانی» به جایزه اضافه کرده بود. در این بخش ۲۰ نویسنده زیر ۴۰ سالی که در رمان‌هایشان هویت دینی‌ملی متبلور بود، توسط مخاطبان ادبیات داستانی به‌صورت رأی‌گیری برگزیده می‌شدند. &lt;br /&gt;
:نویسندگان عبارت‌اند: [[ابراهیم اکبری‌دیزگاه]]، [[سیداحمد بطحایی]]، [[محمدعلی جعفری]]، [[محمداسماعیل حاجی‌علیان]]، [[هادی حکیمیان]]، [[مصطفی رضایی]]، [[محمدعلی رکنی]]، [[محمد رودگر]]، [[محمد سرشار]]، [[سیدعلی شجاعی]]، [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]، [[آرش صادق‌بیگی]]، [[محمد طلوعی]]، [[سارا عرفانی]]، [[علی غبیشاوی]]، [[الهام فلاح]]، [[مهدی کرد فیروزجایی]]، [[حسام‌الدین مطهری]]، [[سیدمیثم موسویان]] و [[مهدی نورمحمدزاده]].&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* این جایزه در نهایت در دوره‌های اخیر، آخرین تغییرات را با حذف بخش تاریخ‌نگاری از بخش‌های جایزه، در چهار حوزۀ رمان و داستان بلند، مجموعۀ داستان، نقد ادبی و مستندنگاری به حیات خود تا اکنون ادامه داده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jaywzeh jalal.dahom.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دورهٔ دهم به‌روایت تصویر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===گردش مالی===&lt;br /&gt;
====برگزاری جوایز ادبی در ایران به‌طور معمول چقدر هزینه‌بردار است؟==== &lt;br /&gt;
داستان جوایز ادبی در ایران همواره با مشکلات و داستان‌های پرفراز و نشیبی همراه بوده است. از جوایزی که توسط ناشران و انجمن‌های ادبی و اشخاص دوست‌دار ادبیات در چند سال اخیر به‌وجود آمده‌اند تا جوایزی که سال‌های سال و با مشقت فراوان و حتی برگزاری به‌صورت خصوصی در یک دفتر به حیات خود ادامه داده‌اند. از برگزاری مراسم‌های اختتامیه در بزرگترین تالارهای شهر تهران تا سالن کوچک یک کافی‌شاپ در یکی از خیابان‌های فرعی مرکز شهر. از ناشرانی که اسپانسر برگزاری یک جایزه می‌شوند تا جوایز دولتی که برای تجلیل از مقام ادبیات به کار جایزه ادبی نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اما برگزاری جوایز ادبی در ایران به‌طورمعمول چقدر هزینه‌بردار است؟&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] نویسنده و رئیس انجمن قلم ایران در مراسم پایانی شانزدهمین دورهٔ جایزه [[قلم زرین]] هزینه برگزاری این جایزه را ۹۰میلیون تومان اعلام کرد. انجمن قلم ایران برای برگزاری این جایزه از حمایت نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و بنیاد خاتم برخوردار بوده است. این جایزه به برگزیدگان خود سالانه ۸ سکه و به شایستگان خود نیز ۴ سکه بهار آزادی هدیه می‌دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/874587/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = هزینه برگزاری جوایز ادبی در ایران چقدر است؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جایزه ادبی مهرگان]] به‌عنوان قدیمی‌ترین جایزهٔ ادبی بخش خصوصی در ایران که هجده دوره سابقه ادبی دارد با رقمی معادل سالانه پنجاه میلیون تومان در دست برگزاری است.&lt;br /&gt;
[[علیرضا زرگر]] دبیر جایزه [[مهرگان]] در خصوص هزینه‌های برگزاری این جایزه ادبی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«جایزهٔ ما برای نفر برگزیده در سال۷۷ یک میلیون تومان بود. در کنار این مسئله، یعنی مبلغ هفت هشت میلیون تومانی که مبلغ نقدی جایزه مهرگان را شکل می‌دهد هزینه‌های دیگری از جمله حق‌المشاوره داوری‌های، پاداش برخی عوامل اجرایی، هزینه سالن و تهیه هدایای غیرنقدی و نیز هزینه‌های دبیرخانه دائمی جایزه در سال که تنها دو کارمند دارد را نیز باید اضافه کنیم که در مجموع چیزی در حدود ۵۰ میلیون تومان را در بر می‌گیرد. هزینه برگزاری این جایزه جز چند سال ابتدایی آن که حامی مالی داشت، از سوی علیرضا زرگر و نهاد جایزه مهرگان تأمین می‌شود. از سوی دیگر این هزینه‌ها هر ساله ۳۰درصد بیشتر می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]] مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] دربارهٔ هزینه جایزه ادبی جلال آل‌احمد می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«جایزه جلال طبق آیین‌نامه برای برگزیدگان ۳۰ سکه و برای شایستگان ۱۰ سکه جایزه اهدا می‌کند، اما در کنار موضوع مسئله تقدیر از برخی از افراد در مراسم پایانی و نیز برگزاری دوره‌های ادبی همچون آل‌ جلال در حاشیه مراسم اختتامیه جایزه و نیز داوری و برگزاری بخش‌های ویژه را نیز برای هزینه‌های برگزاری این جایزه لحاظ کرد. در جایزه جلال در مدتی که من در بنیاد عهده‌دار برگزاری‌اش بوده‌ام، سعی کرده‌ایم که با وجود تورم متغیر در کشور، هزینه‌ها دستخوش تغییر نشود و بنای ما بر صرفه‌جویی بوده است. به‌همین‌دلیل هزینه برگزاری ما در این سال‌ها تقریباً ثابت بوده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
برای برگزاری این جایزه، برخی از آثار مورد نیاز داوران تهیه می‌شوند و برخی نیز به‌صورت هدیه در اختیار دبیرخانه قرار می‌گیرد. همچنین حدود دوازده نیروی انسانی درگیر در اجرای این جایزه نیز به‌دلیل فعالیت فوق برنامه و سنگین‌کاری خود نیز پاداشی دریافت می‌کنند. این درحالی‌ست که بنیاد در سال‌های اخیر با وجود اضافه شدن مأموری‌هایت جدید اجرایی خود نظیر جوایز شعر فجر و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]] و انجمن‌های ادبی، افزایش نیروی انسانی نداشته است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلایل مانایی و اثرات ملی و کشوری آن===&lt;br /&gt;
جلال در پی ماجراجویی فکری به این شاخه و آن شاخه می‌پرید و جایزه‌اش هم چنین بود؛ اگر اغراق نکنیم. حاشیه‌های این جایزه مثل قلم صاحبش، تند و تیزی‌ای دارد که هیچ‌وقت هم کسی آن را بر گردن نمی‌گیرد و مدام این حاشیه‌ها دست‌به‌دست می‌چرخند تا نکند وزنه طرفی، سنگینی کند. [[سیمین دانشور]] هم که با حال ناخوشش در خانه نشسته بود، از همان روز اول خطی کشید بر همه این حاشیه‌ها و در گفت‌وگوهای این طرف آن طرف شنیده می‌شد که هیچ‌وقت پا به چنین محفلی نمی‌گذارد و این سوی مصاحبه‌ها هم اعلام شد به‌دلیل وضعیت جسمانی اصلا دعوتی از سیمین نشده است. روزنامه جام جم هم در نقل‌قولی از بانو نوشت: «من اصلاً در جریان تصویب جایزه ادبی جلال آل‌احمد نبوده‌ام؛ اما خیلی خوش‌حال می‌شوم جایزه‌ای به نام جلال ایجاد شود. عقیده دارم جایزه‌ ملی جلال‌آل‌احمد به تمام هنرمندان و ادیبان تعلق گیرد و محدود به داستان‌نویسان و شاعران نشود.» بااین‌حال این جایزه آدم‌های مختلفی با گستره ذهنی متفاوت به خود دیده است؛ چه در سطح هیئت‌علمی و داوران و چه برگزیدگان بخش‌های مختلف. نقل‌قول‌هایی که در پایین آورده شده است، روایت‌های معتبر از برگزارکنندگان، هیئت‌علمی و داوران و برندگان و شایستگان تقدیر این جایزه و اهل ادبیات است درباره آقای خاص و جایزه‌اش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بلقیس سلیمانی]]====&lt;br /&gt;
هر جایزه‌ای جهت ترغیب و تشویق نویسندگان و به‌وجودآوردن فضای فعال و آزاد خوب است؛ اما نباید دغدغهٔ ایجاد الگوی واحد داشت، جایزه جلال باید در کنار دیگر جوایز باشد. هر فضای ادبی متکثر، کمک به فضای باز فرهنگی می‌کند. به‌عبارتی الگوسازی به‌معنای اینکه جریانی سری‌دوزی راه انداخت، بسیار بد است. جایزه باید به بالندگی فضای ادبی کمک کند به پرورش ذوق ادبی یاری رساند و به جوانان امید دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۳۰آبان۱۳۹۴|عنوان= روایت‌هایی معتبر درباره آقای خاص و جایزه‌اش|ژورنال= ماهنامه و ادبیات داستان|صفحات= ۱۰تا۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعد اینکه جایزه جلال وقتی می‌تواند روی ادبیات داستانی تأثیرگذار باشد که اول برادری‌اش را ثابت کند؛ یعنی گزینش‌هایش عادلانه و ادبی باشد یا به تعبیری دغدغه ادبیات و به طیف‌های مختلف نظر واحدی داشته باشد. آثار بی‌خاصیت را انتخاب نکند، شجاعت داشته باشد و پشت انتخاب‌هایش بایستد. در این‌صورت می‌تواند جریان‌ساز باشد و البته به این جایزه برای رسیدن به‌ این موقعیت باید فرصت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= سلیمانی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= من انتقاد دارم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۸و۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ابوتراب خسروی]]====&lt;br /&gt;
جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در رشد فضای ادبی تأثیر دارد. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که ادبیات داستانی در حال تبدیل‌شدن به جریان است. جایزه‌ای مانند جایزه جلال می‌تواند تأثیرگذار باشد. این جایزه می‌تواند برای ادبیات داستانی ما متر و معیار باشد. اساساً این نوع جوایز و به‌خصوص جایزه جلال شرایطی را ایجاد می‌کند که در آن استعدادها دیده می‌شود. به‌غیر از این مسئله، انتخاب یک اثر در این چنین جشنواره‌ای باعث دیده شدن کتاب و رونق کتاب‌خوانی می‌شود. به عبارتی چنین جوایزی می‌تواند باعث مفاهمه جمعی و ملی شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[صادق کرمیار]]====&lt;br /&gt;
ترکیب هیئت‌علمی دورهٔ هفتم باتوجه به چینشی که صورت گرفته ترکیب متخصص و متنوعی است. من معتقدم دیدگاه‌های اعضای هیئت‌علمی این دوره دیدگاه‌های مترقی و متعادلی است که به رشد ادبیات داستانی ما کمک می‌کند. برتری اعضای هیئت‌علمی در ملاک‌هایی که برای انتخاب آثار تدوین کرده‌اند خودش را نشان می‌دهد و این ملاک‌ها می‌تواند سمت‌وسوی سلیقه مخاطب را جهت دهد. چون بخشی از مخاطبان دوست دارند کتاب‌های خوبی به آن‌ها معرفی شود. جایزه می‌تواند معرف خوبی برای کتاب‌های ارزشمند باشد. ملاک‌هایی هم که در نظر گرفته‌شده، ملاک‌های ارزشمندی است برای یک اثر داستانی. آنچه هیئت‌علمی باید به‌عنوان ملاک در اختیار داوران قرار دهد، ورای عناصر داستانی است که البته در هیئت‌علمی این دوره این اتفاق افتاده است. قطعا این روند به انتخاب آثاری که برای نویسندگان دیگر می‌تواند منشأ تأثیر باشد، کمک خواهد کرد و انتخاب آثار برگزیده از یک‌سری کتاب‌های محدود و مشخص شده که قابل پیش‌بینی هم هست خارج خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدرضا جوادی یگانه]]====&lt;br /&gt;
کتاب و قصه جلال آل‌احمد امروز به کار ما نمی‌آید. او حرف زمانه خودش را زد و رفت. جلالیت جلال به درد ما می‌خورد. این که بخشی از افکار و آثار جلال را بگیریم و بگوییم جلال در زمان خود چه کرده است، مسئله ما نیست. جلال به‌عنوان یک شیوه زندگی که امروز بسیار کمیاب است، مطرح می‌شود. جایی جلال می‌گوید: «من در سیاست به دنبال معصوم می‌گشتم که پیدا نمی‌شود.» ما در ادبیات باید به دنبال جلال بگردیم که امیدوارم پیدا شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[احمد دهقان]]====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال از سالی که برپا شد، توانست شور و تحرکی در بین ادب‌دوستان به‌وجد بیاورد. حداقل اینکه، در دوره‌ای بحث درباره بایدها و نباید‌ها و انتخاب‌های آن، بحث روز جامعه کتاب‌خوان شد؛ اما مشکلی که در سال‌های اولیه نمود پیدا کرد، انتخاب‌نکردن اثر برتر بود. هرچند ممکن است در سال‌هایی اثر برتر وجود نداشته باشد؛ اما عدم انتخاب کتاب در سال‌های متوالی، این شائبه را به‌وجود آورد که جایزه جلال، قرار نیست به کسی تعلق بگیرد. ابتدا رویکردی این‌چنینی برای جایزه جلال قائل بودند که بتواند بر روند داستان‌نویسی کشور تأثیر مثبت بگذارد. این جایزه می‌توانست موج‌آفرین باشد، اما عدم انتخاب کتاب در سال‌های اولیه و متوالی و انتخاب‌های یک‌سویه که همه‌جانبه‌نگر نبودند، از دست داده است. به‌نظر می‌رسد بی‌طرفی در انتخاب‌ها، فراگیربودن و برگزیدن آثاری که نخبگان و مخاطبان ادبی نیز بر بهترین‌بودن آن‌ها صحه بگذارند، این حاشیه‌ها را به‌تدریج از بین می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهقان|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جلال زمزمه کرد تا سکوت زمانه را بشکند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۱و۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محسن کاظمی]]====&lt;br /&gt;
مهم‌ترین ویژگی هیئت‌علمی این دوره (هفتمین دوره) تعادلی است که در حوزه نظر از آن‌ها تا به امروز به‌ثبت رسیده است و به آن شهرت دارند. این هیئت‌علمی قرار است که کم‌کاری‌های دوره‌های قبلی را با یک کار مضاعف و در جهت ارتقای ادبیات کشور اصلاح کند. تمام این دوستان در حوزه ادبی صاحب تخصص هستند. این ترکیب به‌دلیل وجه ادبی جایزه که باید قوی و معتبر باشد انتخاب شده‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[منیژه آرمین]]====&lt;br /&gt;
«پروسه‌ای که این جایزه طی کرده تا به امروز، آن را از جایزه‌ای صرفاً دولتی درآورده است. اگر شما به چینش اعضای هیئت‌علمی و داوران این دورهٔ جایزه ادبی جلال نگاه کنید، متوجه این موضوع می‌شوید. دلیل هم دارد چون کل فرآیند داوری و برگزاری دست اهالی قلم و نویسندگان است و این اتفاق میمونی است. ترکیب هیئت‌علمی یک ترکیب معقول و آدم‌های متخصص در جای خودش درست نشسته‌اند. فرآیند تصمیم‌گیری‌ها در هیئت‌علمی و با حضور این اشخاص کاملا دموکراتیک بود. جایزه جلال برخلاف دیگر جشنواره‌ها، چند بُعدی است و چهار بخش مختلف حوزه ادبیات را شامل می‌شود. همچنین به‌دلیل اینکه تصمیمات با خرد جمعی اتخاذ شده است، ضریب خطا بسیار پایین بوده و داوران نهایت دقت را به‌خرج داده‌اند و تفکرات شخصی را در انتخاب خودشان دخالت نداده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آرمین|نام= منیژه|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= به تعادل رسیدیم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۵تا۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عباس عبدی]]====&lt;br /&gt;
اکنون که از نزدیک شاهد برگزاری نهمین دورهٔ جدی‌ترین جایزه انتخاب کتاب در حوزه ادبیات داستانی هستم که به نام جلال آل‌احمد نام‌گزاری شده، از این بابت احساس خوبی دارم. برگزاری جایزه‌ای برای داستان و رمان، با مشخصات جلال همچون سال‌های گذشته درخور توجه منتقدان و نویسندگان و علاقه‌مندان کتاب قرار خواهد داشت. درخصوص سلامت کامل مراحل داوری که هر سال به ایده‌آل‌ها و آرمان‌های بزرگ فرهنگی و ادبی ملی نزدیک شده، جای ابهام باقی نمی‌گذارد که اکنون و در این دوره نیز مثل چند دورهٔ اخیر با نگاهی فراگیر و ملی و همه‌شمول روبرو هستیم که به سلیقه‌های مختلف ادبی و هنری طیف‌های مختلف نویسندگان و ارزش‌های اساساً ادبی و هنری آثار توجه می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشانه‌های پیشرفت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= قزلی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= جایزه‌ای برای جلال اهل قلم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۴تا۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[قاسمعلی فراست]]====&lt;br /&gt;
انتخاب سخت و دشوار و تعدد کتاب‌های قوی و خوش‌قلم در این دوره که کار داوری آثار را با دشواری‌ روبرو می‌کرد، نویددهنده یک اتفاق خوب در ادبیات داستانی ایران است و آن هم بالا رفتن کیفیت آثار است. در کتاب‌های بخش رمان نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد ما شاهد رشد کیفی، چه در حوزه فرم و چه در حوزه مضمون بوده‌ایم. جدای تمام این مسائل باید به بحث ظهور و بروز نویسندگان جدید در عرصه رمان هم توجه کنیم. چیزی که در این دوره به‌عینه در بین آثار ارسالی به دبیرخانه جایزه جلال دیده می‌شد، ظهور نویسندگان جوانی بود که قلم خوب و قوی‌ای داشتند. به‌طوری‌که نویسندگانی که نام و آثار آن‌ها معروف است را پشت سر گذاشته‌اند و حتی یک سر و گردن از آن‌ها بالاتر ایستاده‌اند!&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشانه‌های پیشرفت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار عباسی]]====&lt;br /&gt;
دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد یکی از برگزیدگان دوره‌های قبلی خودش را در کسوت دبیر علمی خود برگزید. &#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039; نویسنده رمان &#039;&#039;&#039;[[دختر لوتی]]&#039;&#039;&#039; که در هشتمین دوره عنوان رمان برگزیده را به خود اختصاص داد. او دومین دبیر علمی مستقل این جایزه است و البته اولین دبیری که خود از برگزیدگان آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من همیشه گفته‌ام که کار یک قاضی سخت‌تر است چون از دادگاه او یک نفر راضی بیرون می‌رود و یک نفر ناراضی. اما در هر جشنواره ادبی یک نفر از مراسم اختتامیه راضی بیرون می‌رود و صدها نفر ناراضی و همین است که کار را بسیار سخت می‌کند و قضاوت را حساس. با این‌همه داوران ما از نظر علمی صلاحیت و رزومه کاری شایسته برای این کار را دارند و هم تجربه داوری را دارند و درنهایت نیز با قاطعیت می‌گویم که داوران برآیند ادبیات ایران هستند. ما به دنبال این هستیم کسانی که برگزیده می‌شوند در آثارشان جست‌وجوی حقیقت، شجاعت، صراحت و سالمی وجود داشته باشد. ادبیات، یک جهان بزرگ است که همه را دربرمی‌گیرد. باید فرهنگ را به اهالی فرهنگ بسپاریم. فکر می‌کنم در جایزه جلال چنین اتفاقی افتاده است. الان جایزه جلال نه دولتی است، نه خصوصی، بلکه ملی است. هیچ کاری یک‌روزه انجام نمی‌شود و همه کارها به مرور صورت می‌گیردو فکر می‌کنم جایزه جلال در حال واگذاری به اهل فرهنگ است. با این نگاه و روند، تمام طیف‌ها در جایزه حضور دارند. امسال در بین نامزدهای نهایی اسامی و چهره‌هایی را می‌بینیم که گاهی جوان و اصطلاحاً کتاب اولی هستند. دلیل این اتفاق چیست؟ و چرا نویسندگان جوان توانسته‌اند به این حد برسند که بتوانند نویسندگان با تجربه‌تر را پشت سر بگذارند؟ ما در جایزه جلال تحت تأثیر نام‌ها نبوده‌ایم. برای داوران جایزه جلال فقط کیفیت اثر مهم است. بنابراین به‌طور طبیعی در بین نامزدها نام‌هایی هست که در جای دیگر دیده نشده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۶|عنوان= جایزه‌ جلال ملی است|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۲تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مجید قیصری]]====&lt;br /&gt;
مجید قیصری از داوران دورهٔ قبل جایزه جلال هم با بیان اینکه رویکردها در دورهٔ هفتم و هشتم برگزاری جایزه جلال تغییرات اساسی دارد، چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«در این دو دوره همه کتاب‌ها دیده شده و نگاه‌ها وسیع‌تر شده است و البته نگاه‌های ایدئولوژیک هم نسبت به قبل کمتر شده است. اتفاقاتی که در این دوره و دورهٔ قبل در جایزه جلال افتاده نشان می‌دهد که مسیر گذشته در حال بازسازی است و جایزه جلال می‌تواند جایگاه جدیدی برای خود تعریف کند.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۴|عنوان= گام‌به‌گام در راه تثبیت|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۴تا۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فرزانه طاهری]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«حتی جایزه‌های دولتی هم تا زمانی که برگزارکنندگان آن‌ها به دنبال تحمیل خط فکری خود نباشند می‌توانند بدرخشند و به اعتلای ادبیات فارسی بیانجامد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدعلی گودینی]]====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال آل‌احمد عنوان جشنواره‌ای ملی را یدک می‌کشد که در ابتدا گمان می‌رفت این مهم، نقطه عطفی در تحولات ادبیات داستانی معاصر ایران باشد. ولی در طی &#039;&#039;&#039;شش دوره&#039;&#039;&#039; برگزاری این جایزه ملی، عملا هیچ اثری به‌لحاظ محتوایی موفق به برگزیده‌شدن و کسب جایزه ۱۱۰ سکه بهار آزادی آن، که البته دورادور بسیار وسوسه‌انگیز هم به‌نظر می‌رسد، نشده است! مگر در یک دوره که اثر برگزیده شده در آن، شاید تنها از لحاظ کمیت کار، موفق به این مهم شده است. در این آشفته‌ بازار فرهنگی، آنچه آزاردهنده است، برگزیده نداشتن جشنواره‌های مختلف، به‌ویژه مهمترین آنها، یعنی جایزه ادبی جلال است که یک دهن‌کجی آشکار به ارزش اهل قلم است که شاید از بدِ حادثه، گام بدین وادی پرسراب نهاده باشند. اگر به‌علت میزان ارزش جایزه ادبی باشد، به‌واقع خود افتضاحی باید تلقی شود که گریبان متولیان فرهنگی را گرفته. ارزش جایزه جلال، در برابر همایش‌سازی‌های تکراری و بدون بازده، هیچ به‌حساب می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |تاریخ=۴آذر۱۳۹۳|عنوان= مخدوش‌نمایی ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶۴و۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسن میرعابدینی]]====&lt;br /&gt;
«برای سنجش تأثیرگذاری این جایزه ادبی گذر زمان نیاز است و تماشای رویدادهای این جایزه برای تعیین این جایزه مؤثر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[کامران پارسی نژاد]]====&lt;br /&gt;
به دلیل اهمیت جایزه جلال متولیان فرهنگی نباید نسبت به برگزاری این جشنواره و این جایزه نگاه یکسویه‌ای داشته باشند و در برگزاری آن تردید کنند و همچنین نباید برگزاری این جشنواره صرفاً برای رفع مسئولیت باشد. باید حداکثر استفاده را از جشنواره‌هایی مثل جایزه جلال برد.&lt;br /&gt;
جایزه جلال هم از نظر اعتبار معنوی و از نظر مبلغ مادی جایزه، بسیار معتبر است و برنده و برگزیده آن قطعاً سال‌ها تلاش کرده تا به چنین جایگاهی برسد، به هر حال داوری‌ها در این جایزه بسیار قوی است و می‌توان گفت که اثر برگزیده در این جایزه از مهم‌ترین اتفاقات ادبی سال انتشارش بوده است.&lt;br /&gt;
در طی سال‌های مختلف، جایزه جلال فراز و فرودهایی داشته است. این جایزه چهار عنصر اصلی دارد که مهم‌ترین بخش آن اعضای هیأت علمی است. اینکه این گروه متشکل از چه افراد و چه شخصیت‌هایی باشند و چگونه انتخاب شوند، مهم است. در دوره‌هایی دیده شده که در این بخش نقص‌های وجود داشته است. &lt;br /&gt;
هیأت علمی، دبیر علمی جایزه را انتخاب می‌کند و دبیر علمی نیز به تعیین هیأت داوران می‌پردازند. کلیت روند ماجرای این جایزه را این سه عنصر تشکیل می‌دهند و اگر نقص‌هایی هم در ادوار مختلف وجود داشته مربوط به این سه بخش است. در طول سال‌های اخیر و با توجه به اینکه خودم در چند دوره از داورهای بخش پژوهش و نقد ادبی بودم متوجه شدم که در حوزه اجرایی و کار دبیر اجرایی هیچ نقصی وجود نداشته و این باعث شگفتی من بوده است. من در جشنواره‌های مختلفی داوری کرده‌ام و تاکنون ندیده‌ام که به‌خوبی نظم و درستکاری حوزه اجرا در جایزه جلال، جایزه یا جشنواره دیگری وجود داشته باشد. جایزه جلال در دوره‌های گذشته در تمامی موارد حوزه اجرا از پرکردن فرم‌ها گرفته تا در اختیار گذاشتن کتاب‌ها و… واقعاً هیچ نقصی نداشت و به همین دلیل این یکی از ارکان مهم این جشنواره است و باید از دبیران اجرایی ادوار گذشته تشکر کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خطر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد محقق]]====&lt;br /&gt;
جایزه‌های معروف جهانی، مثل &#039;&#039;&#039;بوکر&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;نوبل&#039;&#039;&#039; الزاماً در فروش کتاب‌های برگزیده تأثیرگذار نیستند. بسیاری از برگزیدگان جایزه نوبل نویسندگان گمنامی هستند و در کشور ما اسم و رسمی ندارند. شما اگر به فهرست برگزیدگان جایزه نوبل نگاه کنید، نه‌تنها در زمینه ادبیات، حتی در شاخه‌های دیگر هم آدم‌های مطرحی را نمی‌یابید. این نقدها و نظرهایی که در مورد جایزه جلال وجود دارد، در مورد جایزه نوبل هم وجود داشته. بزرگانی بوده‌اند که اصلا این جایزه را دریافت نکرده‌اند و حتی آن را به نشانه اعتراض پس زده‌اند؛ مثل &#039;&#039;&#039;سارتر&#039;&#039;&#039;. بعضی‌های دیگر هم این جایزه را گرفته‌اند که در روزگار خودشان لزوما بهترین‌ها نبوده‌اند. به‌هرحال هر جایزه‌ای برآمده از گروهی از داوران است و داوران هم بر اساس چینشی که شده‌اند، کتابی را انتخاب می‌کنند که به نظرشان، کتاب خوبی است. در دراز مدت البته می‌شود فهمید که این انتخاب‌ها چقدر به صحت نزدیک بوده؛ اما درکل همهٔ جوایز تأثیرگذاری کمی و کیفی روی آثار بعدی دارند. اینکه کیفیت این‌ها چقدر جدی باشد یا چقدر در جامعه مخاطب خود دیده شود، البته جای بحث دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= خدمتگزاری به روشن‌فکران|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۰تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد جزینی]]====&lt;br /&gt;
جایزه‌های ادبی به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ بخشی از این جایزه‌ها را نهادهای دولتی ترویج و هدایت می‌کنند، تعدادی را نهادهای خصوصی و غیردولتی. عمر جایزه‌های خصوصی در کشور ما به‌دلیل نبود امکانات مالی، بسیار کوتاه است. گاهی توان ادامه کار از دست‌اندرکاران جایزه‌های خصوصی گرفته می‌شود؛ اما در مقابل برگزارکنندگان جایزه‌های دولتی با ترویج نوعی از ادبیات که ما آن را ادبیات رسمی ‌می‌نامیم، پا در میدان می‌گذارند. گاهی این ادبیات با سلیقه و علاقه مردم فاصله دارد. در مقابل نهادهای خصوصی هم که جایزه برگزار می‌کنند، کارشان بی‌عیب و نقص نیست. اما گاهی در جشنواره‌های ادبی دولتی انتخاب‌هایی صورت می‌گیرد که قابل توجیه نیست و براساس سلیقه‌ها و تمایل‌های خصوصی است. جایزه‌ جلال، [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]] و ده‌ها جایزه دیگر که نهادهای دولتی برگزار می‌کنند از همین سری هستنند. اعتقاد دارم اگر دولت روزی یک‌بار یا هر روز دو کتاب را انتخاب کند و جایزه دهد، تعداد جایزه‌ها تأثیری ندارد، چون دلیل انتخاب‌ها شفاف نیست و انتخاب کتاب‌ها معیار درستی ندارد. به‌نظرم بَرج اصلی این جایزه‌ها با چیزی که به نویسنده می‌دهند اصلا قابل مقایسه نیست. داوری‌ کتاب‌ها در سال‌های اولیه جایزه نشان می‌دهد، کتاب‌هایی وجود دارد که چند جایزه دولتی گرفته‌اند؛ اما میان مردم جایگاهی ندارند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;برج جایزه‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جزینی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= بَرج جایزه‌های ادبی بیشتر است|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۷۴و۱۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; جزینی در دوره‌های هفتم و هشتم داور بخش داستان‌کوتاه این رویداد ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا امیرخانی]]====&lt;br /&gt;
اعتبار جایزه‌های ادبی یا به مبلغ جایزه است یا به بازخوردی که در جامعه دارد، اما شاهدیم که جایزه‌ها نه از لحاظ مادی در خور هستند و نه بازخوردی بین مخاطبان دارند. اگر جایزه‌های ادبی برای اعتبار خودشان ارزش قائل بودند، می‌توانستیم از سیر طبیعی‌شان به صعودی بودن‌شان پی ببریم. هریک از جشنواره‌ها هر سال به تیپی خاص از آثار جایزه می‌دهند، معلوم نیست که این جایزه‌ها به کدام سمت می‌روند. از سوی دیگر هویت جایزه‌های ادبی هم هر چهار سال یک‌بار تغییر می‌کند. با این اتفاق مردم هم نسبت به جایزه‌های ادبی بی‌اعتماد می‌شوند. باید سیاست‌گذاری‌ها در قبال جایزه‌های ادبی واحد باشند. اگر دولت برای جایزه‌های ادبی سفره باز کرده، همه آدم‌هایی که با یک اصول به این فرهنگ نزدیک می‌شوند، باید از آن استفاده کنند. اگر هم سفره را جمع کنند (که از نظر من درستش هم همین است) آن‌وقت هر گروه بنشیند و کار خودش را بکند و اول کسی که باید پایش را از این ماجرا بیرون بکشد، خود دولت است. جایزه‌های موازی ارشاد را درنظر بگیرید؛ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]]، جایزه جلال، جایزه کتاب سال، جایزه کتاب فصل و... وقتی بنیان‌گذار، رویکرد و داور یکی است، تکثر مفهومی ندارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکثر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیرخانی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۷۶و۱۷۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[اکبر صحرائی]]====&lt;br /&gt;
زمانی در یکی از مطبوعات کشور مقاله‌ای نوشتم با این تیتر &#039;&#039;&#039;«کتاب اول نداریم، کتاب دوم نداریم؛ با تقدیر از کتاب فلان»&#039;&#039;&#039; که نقدی بود به جشنواره‌ها و جوایز ادبی‌ای که منتخبی نداشتند. چون در آن سال‌ها جوایز ادبی زیاد بود، انگار سیاست جشنواره‌ها این شده بود که اثری را شایسته برگزیده شدن نمی‌دانستند و تنها از یک اثر تقدیر می‌کردند. که البته در مورد جایزه ادبی جلال هم مصداق داشته است. یکی از انتقاداتی که بنده به داوری‌ها داشتم این بود که هیئت‌علمی، معیارهایی را برای داوری انتخاب کرده بود که این معیار و ملاک‌ها نه‌تنها در ایران، بلکه در جهان هم وجود ندارد و عجیب هم این بود که می‌گفتند ما یک ملاک ۱۰۰ می‌گذاریم و اگر این کتاب ۹۰ را گرفت، می‌شود جایزه برگزیده و اگر نگرفت، می‌شود تقدیری. اتفاقاً این بلا در &#039;&#039;&#039;دورهٔ پنجم&#039;&#039;&#039; سر کتاب من هم آمد. در آن دوره در بحث داوری‌ یک‌سری اختلافات و مسائلی وجود داشت که سروصداهای زیادی ایجاد کرد. نقدهایی فراوانی وجود داشت، از دبیری جایزه بگیرید تا داوران. داوری‌ها دارای اشکال بوده است و اختیارات داوران هم کم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال باید حتماً برگزیده داشته باشد|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶۵و۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[فیروز زنوزی جلالی]]===&lt;br /&gt;
در بین تمام جوایز ادبی کشور وقتی صحبت از جایزه جلال می‌شود حساسیت‌ها افزایش پیدا می‌کند که چه اثری جایزه گرفته و چرا؟ یا اینکه چرا جایزه جلال برگزیده نداشته است. پس جایزه جلال یکی از مهم‌ترین و ضروری‌ترین جایزه‌های ادبی کشور است که برگزار می‌شود. مسئله مهم دیگر اینکه این جشنواره‌ها از کارشناسان و داورانی استفاده کند که نسبت به ادبیات شناخت دقیق و روشنی داشته باشند. ما جوایزی زیادی مانند [[گام اول]] و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین اعتصامی]] داریم؛ ولی اهمیت جایزه جلال بسیار فراتر از دیگر جوایز ادبی است و علت آن هم در وهله بعدی اثری است که داوران آن را انتخاب می‌کنند. این جایزه به‌قدری اهمیت دارد که داوران باید بتوانند از رأی خودشان دفاع کنند؛ به این معنی که داوران نباید در سایه باشند. به‌عبارتی اینطور نباشد که گروهی بیایند و اثری در خفا انتخاب کنند و بعد هم بروند. داوران باید به‌صورت شفاهی اسامی‌شان مشخص و اعلام شود و بعد از برگزاری اختتامیه جایزه باید پاسخگوی انتخاب خودشان باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زنوزی جلالی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال به زیست ادبیات داستانی کمک می‌کند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بردن جایزه جلال آل‌احمد چه نقشی در فروش و استقبال مخاطبان ادبیات دارد؟====&lt;br /&gt;
شاید در جهان، کمتر نویسنده‌ یا شاعری را بیابیم که در زمره ثروتمندان جامعه باشد. نویسنده یا شاعر در این نوشته به‌معنای کسی است که داستان و رمان می‌نویسد، شعر می‌سراید و از این راه امرار معاش می‌کند.&lt;br /&gt;
پر واضح است اینکه اعتبار در جهان هنر و ادبیات با دیگر مقوله‌های اجتماعی و سیاسی در مؤلفه‌های درونی و بیرونی شباهت‌ها و تفاوت‌های معناداری دارد. بی‌تردید نویسندگان اعتبار و شهرت خود را مدیون کلام‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریافت یک یا چند جایزه ادبی برای هر نویسنده و شاعری این امکان را ایجاد می‌کند که حضور رسانه‌ای مداوم پیدا کند و در نوشتن و آفرینش اثر بعدی‌اش دست‌کم بهانه‌ای برای اقناع ناشر در دست داشته باشد. پرسش‌هایی از این دست که دریافت جوایز ادبی آیا می‌تواند ضامن فروش اثر باشد؟ آیا خوانندگان سراغ آثاری را در کتابفرو‌شی‌ها می‌گیرند که در جشنواره‌ها برگزیده شده و جوایز ادبی را دریافت کرده‌اند؟ آیا هیئت داوران هر جایزه‌ای با معیارهای پرفروش بودن، می‌توانند و یا می‌خواهند اثری را انتخاب کنند که می‌دانند اقبال عمومی درپی خواهد داشت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برندگان و نامزدهای جایزه ادبی جلال آل‌احمد نظرهای متفاوتی نسبت به موضوع دارند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خام‌فروشی====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[حسن کرمی قراملکی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب «[[رکاب‌زنان درپی شمس]]» که در بخش مستندنگاری جایزه جلال به‌طور مشترک با [[هدایت‌الله بهبودی]] برای کتاب «[[الف‌لام‌خمینی]]» برگزیده شد دربارهٔ تأثیرگذاری جایزه‌ جلال این‌طور می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«مشکلی که هنوز با آن مواجه هستم پخش کتابم است. پخش‌های معروف با نویسنده‌ کار نمی‌کنند و روند کارشان به این صورت شده که حتی حالا با ناشران هم کمتر کار می‌کنند. پخش معضلی شده که من نمی‌توانم به‌تنهایی آن را حل کنم؛ اما حتماً این جایزه می‌تواند تأثیر مثبتی در این وضعیت داشته باشد و اگر بتواند مشکل پخش را برایم حل کند، قدم بزرگی برداشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به خام‌فروشی، هم در صنعت و هم در فرهنگ عادت کرده‌ایم. نفت را خام می‌فروشیم. فرهنگ، شمس و مولانا را هم عمده‌فروشی کرده‌ایم و روی آن‌ها خوب کار نکرده‌ایم.&lt;br /&gt;
من یک هفته به ترکیه رفتم. آنجا درحالی‌که نمی‌توانستند کتاب من را بخوانند و فقط نوشته پشت جلد ترجمه شده بود، خیلی از روزنامه‌ها و مجلات با شور و شوق دنبالم می‌آمدند، در حالی‌که هیچ جایزه‌ای هم نبرده بودم. اما در ایران خصوصا تبریز، هیچ‌کس پیگیر من و کتابم حتی در حد یک معرفی کتاب نشد. در ایران حتما باید جایزه «جلال» را ببری تا معرفی شوی!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/97091909612/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= کتاب برگزیده‌ای که جایی برای عرضه ندارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بی‌کتابی]]====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا شرفی خبوشان]] که رمان «[[بی‌کتابی]]» او در بخش رمان دورهٔ دهم برگزیده شده است، دربارهٔ تأثیر جایزه‌های ادبی بر معرفی و استقبال بیشتر از آثار برگزیده شده، چنین عنوان کرد: «جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد که جایزه کتاب سال در بخش رمان هم محسوب می‌شود، قطعا خیلی در معرفی و فروش اثر تأثیرگذار است. برای کتاب من هم مؤثر بود. امسال هم چاپ پنجم کتاب «بی‌کتابی» در نمایشگاه عرضه شده و با استقبال خوبی از طرف مخاطبین مواجه شده است. قطعاً یکی از دلایل این استقبال، دیده‌شدن در جایزه جلال آل‌احمد است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274985/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در فروش اثر تأثیرگذار است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها مؤثرند، نه جوایز====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا بایرامی]] دبیر علمی دورهٔ یازدهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد درباره این موضوع که جوایز ادبی تا چه اندازه در معرفی و افزایش فروش آثار برگزیده نقش داشته و دارند، می‌گوید: «به‌نظرم اینجا خود کتاب تعیین‌کننده است در درجه اول و بعد خود نویسنده و گاهی هم ناشر. جوایز چندان نقشی ندارند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/1211290/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بهانه‌ای برای دیده‌شدن====&lt;br /&gt;
[[صمد طاهری]] که در دورهٔ یازدهم جایزه جلال آل‌احمد موفق به کسب عنوان شایسته بخش داستان‌کوتاه برای کتاب [[زخم شیر]] شده است، درباره میزان تأثیرگذاری جوایز ادبی گفت: «به گمان من مهم‌ترین تأثیر این رویدادهای ادبی در کمک به معرفی کتاب‌های برگزیده به مخاطبان است. شاید شدت این مسئله در ایران با کشورهای اروپایی و آمریکایی نباشد؛ اما همین که بهانه‌ای برای توجه اهالی رسانه به کتاب مذکور می‌شود، اتفاق خوبی است. همین که در میان برگزیدگان دوره‌های مختلف جایزه جلال نام افرادی همچون [[ابوتراب خسروی]] هم دیده می‌شود، اتفاق خوبی است که نمی‌توان از آن صرف‌نظر کرد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/859039/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان= رضا امیرخانی جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی‌اش را بخشید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌دادن و جایزه‌گرفتن====&lt;br /&gt;
[[مصطفی رحماندوست]] شاعر و نویسنده، درباره اینکه چرا جوایزی همچون جلال تأثیر فراوانی در فروش کتاب‌های منتخب برجای نمی‌گذارند، چنین می‌گوید: «کل نتیجه برگزاری جوایز دولتی و خصوصی به جایزه‌دادن و گرفتن ختم می‌شود. این درحالی است که جوایز جهانی اعتباری فراتر از بحث مادی‌شان میان اهالی کتاب و حتی مردم دارند. اتفاقی که در اتباط با جوایز خارجی رخ می‌دهد، اما درباره جوایز دولتی و خصوصی ما نه، این است که آن‌ها نه‌تنها منجر به جلب توجه مردم به خرید کتاب‌ها می‌شوند، بلکه بواسطه آن‌ها به‌یکباره موجی از ترجمه آثار مذکور به زبان‌های دیگر و خرید و فروش و رایت آن‌ها هم رخ می‌دهد. بیش از سی‌و‌پنج سال است که شاهد برگزاری جایزه کتاب سال هستیم؛ ولی برای خود من حتی یک بار هم پیش نیامده کتابی را ببینم که پشت آن نوشته باشد: برگزیده کتاب سال! جایزه‌ای که اعتبار اجتماعی به‌بار نیاورد، به‌طورقطع منجر به اعتبار اقتصادی برای برندگان آن هم نخواهد شد. جوایز ما هنوز از چنین جایگاهی برخوردار نشده‌اند و عمده اثرگذاری آن به گروه‌های محدودی ختم می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه جلال آل‌احمد یک جایزه محفلی است====&lt;br /&gt;
[[احمد شاکری]]، نویسنده و منتقد ادبی، در برنامه‌ای که از شبکه چهار صداوسیما پخش می‌شد و به بررسی یازدهمین جشنواره ادبی جایزه جلال آل‌احمد پرداخته بود، نظرات خود را این‌گونه درباره جایزه جلال آل‌احمد بیان کرد:&lt;br /&gt;
«تأکید بر جوایز، باب میل مدیرانی است که می‌خواهند یک برنامه زودبازده و ساده داشته باشند و همیشه در ویترین باشند. مدیر بلنداندیش دنبال جشنواره نیست. جشنواره‌ای مثل جلال دنباله‌ای ندارند، چون مؤید به هیچ تئوری نیستند. این جایزه محفلی است چون سلایق ملی در آن در نظر گرفته نمی‌شود. جایزه جلال تاحدودی آینه کار ما در این ۴ دهه است. مسئله ساختارهای کلانی است که ما را به اینجا می‌رساند. به‌نظر می‌رسد ما ۴ دهه است که سیاست‌ها را اشتباه دنبال می‌کنیم. خطر را باید در جایی که دیده نمی‌شود، در اندیشه‌ای که در چینش و انتخاب داوران و هیئت‌علمی یک فکر مشخص را ترزیق می‌کند، جست. جایزه جلال در هیچ دوره‌ای جریان‌ساز نبوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13970921000850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7|عنوان= چرا جایزه جلال تاثیرگذار نیست؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
احمد شاکری، عضو هیئت‌مدیره [[انجمن قلم ایران]] است. او از برندگان جایزهٔ ادبی [[قلم زرین]] است که توسط انجمن قلم ایران برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حتی اگر مخالف باشیم====&lt;br /&gt;
[[علی خدایی]] که او هم در داوری جوایزی همچون [[هوشنگ گلشیری]] حضور داشته است و از سویی موفق به کسب عنوان برگزیده همین جایزه شده، درباره اثرگذاری جوایز ادبی کشورمان گفته است: «ترجیح می‌دهم به‌جای گلایه به نکات مثبت برگزاری این جوایز نگاه کنم. بعد از اعلام نتایج جایزه جلال وقتی به کانال‌های مختلف ادبی سر زدم، با تبریک دوستان متعددی روبه‌رو شدم که خطاب آنان به برگزیدگان و شایستگان تقدیر این دوره بود، از [[رضا امیرخانی]] گرفته تا [[لیلا سیدقاسم]] و [[صمد طاهری]]. همین تبریک‌ها نشان‌دهنده این است که حتی اگر مخالف باشیم هم نتیجه این جوایز تا حدی دیده می‌شود. بخشی از دیده‌نشدن نتیجه داوری جایزه‌ها به وضعیت بازار نشرمان هم باز می‌گردد، به اینکه سرانه مطالعه آن‌قدر پایین است که نمی‌توان منتظر وقوع معجزه‌ای از سوی برپاکنندگان جوایز دولتی و خصوصی شد. انتخاب رضا امیرخانی و لیلا سیدقاسم به‌عنوان برگزیده و شایسته تقدیر این دوره اتفاق خوبی است که قادر به جلب افزایش اعتماد مردم و اهالی ادبیات به این قبیل رویدادهای ادبی خواهد شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خوش‌بینم====&lt;br /&gt;
[[مهشید میرمعزی]]، مترجم آثار ادبی به‌ وجود برخی اسامی همچون [[رضا امیرخانی]] درمیان برگزیدگان دورهٔ یازدهم جایزه جلال آل‌احمد اظهار خوش‌بینی کرده بود: «هنوز رمان جدید رضا امیرخانی را که منجر به کسب عنوان برگزیده بخش رمان شده، نخوانده‌ام، بااین‌حال می‌دانم قلم بسیار خوبی دارد و از انتخاب او خوش‌حال هستم. بخشی از اینکه چرا جوایز دولتی یا حتی خصوصی‌مان تأثیر چندانی بر بازار نشر و مخاطبان باقی نمی‌گذارند ناشی از وضعیت بازار نشرمان نیز هست. گاه از کتاب‌هایی، تبلیغ‌های آن‌چنانی می‌شود که ارزش چندانی ندارند و این منجر به بی‌اعتمادی مخاطبان شده.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جشنواره سراغ من آمده!====&lt;br /&gt;
[[مردعلی مرادی]] که در هفتمین دوره، با اولین کتابش با نام [[رازهای سانتی‌متری]] در بخش داستان‌کوتاه، شایسته تقدیر شناخته شد بعد از دریافت جایزه‌، پای میکروفن سالن رفت و درباره خود، کتابش و نسبتشان با جوایز ادبی چنین گفت: «در این سال‌ها که داستان نوشته‌ام، هرگز به جشنواره‌ها فکر نکرده‌ام. به‌نظرم این دوره بهترین دورهٔ جایزه جلال است! از این‌ جهت که کتاب من به‌عنوان شایسته تقدیر شناخته شده است! از این بابت خوش‌حالم که جشنواره سراغ من آمده و من سراغ جشنواره نرفته‌ام.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌ها نمی‌فروشند====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواد جزینی&#039;&#039;&#039; داور جشنواره جلال بوده است و از جشنواره‌های خصوصی هم بی‌خبر نیست؛ با این‌حال نظرش درباره کتاب‌های برگزیده شده در جشنواره‌ها خواندنی است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«برای بررسی تأثیر جایزه‌ها در فروش و چاپ کتاب باید جایزه‌های دولتی و خصوصی را از هم جدا کنیم؛ گرچه هر دوی این‌ها تأثیر چندانی ندارند. برای توضیح اینکه چرا جایزه‌های ادبی تأثیر چندانی ندارند، برایتان یک مثال می‌زنم: سال‌ها پیش کتابی از سوی یک نهاد دولتی به‌عنوان کتاب سال انتخاب شد؛ ولی خود [[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی|وزارت ارشاد]] و وزارت آموزش‌وپرورش اجازه فروش این کتاب را در مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها نمی‌داد. این کج‌فهمی‌ها به کم‌رنگ شدن تأثیر جایزه‌های ادبی منجر می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;برج جایزه‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند====&lt;br /&gt;
[[رضا امیرخانی]] برنده بخش رمان یازدهم دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، استقلال جوایز ادبی و صنفی‌شدنشان را عامل تأثیرگذاری می‌داند:&lt;br /&gt;
:«گاهی جایزه‌هایی به فلان کتاب داده‌اند ولی ۳۰۰ نسخه از آن هم فروش نرفته است. جایزه‌ای که ارتباطش با مخاطب تضمین شده است یا رقمش قابل ملاحظه باشد در ایران وجود ندارد. باید در نظر داشته باشیم که جایزه‌ها در طول سال‌ها برای خودشان اعتبار کسب می‌کنند. با این تغییر سیاست‌ها و مدیریت‌ها جایزه ادبی بی‌معنی است. ما جایزه ادبی‌ای نداریم که ده سال سابقه داشته باشد. اگر مجموعه‌ای از نویسندگان و ناشران بتوانند با هم یک جایزه مستقل تشکیل دهند، آن جایزه در میان نویسندگان و مخاطبان مورد اقبال عمومی واقع خواهد شد، اما این اتفاق نیفتاده است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکثر&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه جلال، یک جایزه ملی است====&lt;br /&gt;
[[سیدعباص صالحی]]، وزیر [[وزارت ارشاد|فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در اختتامیه دهمین جشنواره جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، نظرش را درباره مؤثر بودن جایزه بر ادبیات داستانی امروز و نقشش در گفت‌گو بین فرهنگ‌ها این‌طور بیان کرد:&lt;br /&gt;
:«ادبیات داستانی برای تاریخ بشری حافظه انسانی است و با ادبیات داستانی گفت‌وگوهای فرهنگی بین فرد و جهان شکل می‌گیرد، هرچند گفت‌وگوی میان‌نسلی نیز از همین‌طریق است. بیش از یک قرن است که از طریق ادبیات، گفت‌گوهای فرهنگی برون‌مرزی و درون‌مرزی شکل گرفته است.&lt;br /&gt;
جایزه جلال یک رویداد مهم فرهنگی و یک جایزه ملی است. طی سال‌های اخیر این جایزه چند قدم پیش گذاشته تا دایره گستره خود را با شمولیت بیشتر پیش برد و به حوزه تمدن فرهنگی توجه بیشتر کند. جایزه جلال تا مسیری که باید بپیماید راه طولانی در پیش دارد تا بتواند در مسیر داستان‌نویسی معاصر تأثیرگذار باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://iraneconomist.com/fa/news/193882/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال برای تأثیرگذاری در داستان‌نویسی معاصر راه طولانی پیش رو دارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سید عباس صالحی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیدعباس صالحی: جایزه جلال، جایزه‌ای ملی است!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روند داوری در جایزه جلال====&lt;br /&gt;
در مرحله اول، انتخاب اولیه و دسته‌بندی آثار رسیده توسط دبیرخانه و زیر نظر هیئت‌علمی صورت می‌گیرد؛ در مرحله دوم، آثار منتخب از مرحله اول، توسط هیئت داوران، داوری می‌شود تا آثاری که نصف به‌علاوه یک رأی مثبت کسب کنند به مرحله سوم بروند، اینجا و در مرحله دوم یک تبصره وجود دارد، که برگزیدگان و دبیر دورهٔ پیشین جایزه ادبی جلال آل‌احمد می‌توانند هرکدام حداکثر سه اثر در حوزه مربوطه را به‌عنوان آثار منتخب مرحله دوم و آثار ارائه‌شده، پنج اثر را در هر بخش به‌عنوان نامزد برنده جایزه انتخاب می‌کنند. هیئت انتخاب نهایی در هر بخش متشکل از هیئت داوران آن بخش، دبیر علمی جایزه یا نماینده وی و یک نفر از اعضای هیئت‌علمی به‌انتخاب همین هیئت، اثر برگزیده را تعیین و به دبیرخانه معرفی می‌کنند تا در مراسم اهدای جوایز اعلام شود. در هر بخش تنها به یک اثر (مگر به تشخیص هیئت انتخاب نهایی، به حداکثر دو اثر) جایزه داده می‌شود. آثار واجد شرایط اعضای هیئت امنا، هیئت‌علمی، هیئت داوران و اعضای دبیرخانه در جایزه شرکت داده نمی‌شود. اعضای هیئت انتخاب نهایی و هیئت داوارن موظف به صیانت از رأی نهایی و اعضای هیئت‌علمی موظف به صیانت از روند داوری و مصوبات هیئت‌علمی هستند. جزئیات نتایج و جلسات داوری و نظر هریک از اعضا درباره هر اثر محرمانه تلقی شده و اعلام نمی‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب مکان===&lt;br /&gt;
دوره‌های اول تا چهارم جایزه جلال آل‌احمد در &#039;&#039;&#039;تالار وحدت&#039;&#039;&#039; برگزار شده بود. دوره‌های پنجم و ششم این جایزه به &#039;&#039;&#039;پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماری&#039;&#039;&#039; نقل مکان کرد، ولی از دورهٔ هفتم تا دهم دوباره در سالن اصلی تالار وحدت پیگیری شد. &#039;&#039;&#039;سرای اهل قلمِ کتابخانهٔ ملی&#039;&#039;&#039; میزبانی دورهٔ یازدهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد را برعهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب زمان===&lt;br /&gt;
مراسم اهدای جایزهٔ ملی جلال آل‌احمد هر سال مقارن با ایام تولد این نویسنده صاحب سبک در آذرماه برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب استان===&lt;br /&gt;
استان برگزاری جایزه جلال آل‌احمد از شروع تا به‌امروز همواره شهر &#039;&#039;&#039;تهران&#039;&#039;&#039; بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه جلال طی عمری چهارده‌ساله&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز و فرودهای جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
دوره‌های برگزاری جایزه جلال را از منظر مجری به دو فصل تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل اول&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:Shojaee.jpg|100px|راست]]این فصل شامل شش دورهٔ نخست است که برگزارکنندهٔ آن همواره [[خانهٔ کتاب]] و دبیر اجرایی‌اش همیشه &#039;&#039;علی شجاعی صائین&#039;&#039; بود.}}&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده/برگزیده مشترک&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌ِعلمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیرِعلمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اول&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۷&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[اژدهاکُشان]]{{سخ}}([[یوسف علی‌خانی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[قاعده بازی|قاعدهٔ بازی]]{{سخ}}([[فیروز زنوزی جلالی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری و مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق{{سخ}}(مؤسسه مطالعات...)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[آیین آیینه]]{{سخ}}(حسین‌علی قبادی و محمد خسروی‌شکیب)&lt;br /&gt;
:۲. [[از اسطوره تا حماسه]]{{سخ}}(سجاد آیدینلو)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. [[مجتبی رحمان‌دوست]]&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. صادق آیینه‌وند&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. سهراب هادی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی{{سخ}}رمضانی فرانی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۸&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[دا]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}(سیده‌اعظم حسینی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;(بخش‌جنبی)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[اطلس شیعه]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}(رسول جعفریان)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[زبان عرفان]]{{سخ}}(علیرضا فولادی)&lt;br /&gt;
:۲. [[تماشاخانه اساطیر]]{{سخ}}([[نغمه ثمینی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. فیروز زنوزی&lt;br /&gt;
:۲. [[احمد شاکری]]&lt;br /&gt;
:۳. اصغر قائدان&lt;br /&gt;
:۴. محمود بشیری&lt;br /&gt;
:۵. حسین‌علی قبادی&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحمان‌دوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. صادق آیینه‌وند&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. سهراب هادی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[جواد محقق]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;علی اوجبی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:دوره دوم اختتامیه.jpg|110px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شمس آل‌احمد&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در اختتامیه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سوم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۹&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نامیرا]]{{سخ}}([[صادق کَرمیار]])&lt;br /&gt;
:۲. [[تالار پذیرایی پایتخت]]{{سخ}}([[محمدعلی گودینی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[از معنا تا صورت]]{{سخ}}(مهدی محبّتی)&lt;br /&gt;
:۲. تاریخ ادبی ایران و قلمرو زبان فارسی ([[مهدی زرقانی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحماندوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. [[امیرحسین فردی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدعلی کاظم‌بیگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهارم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۰&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;تا خمینی‌شهر{{سخ}}(مؤسسهٔ ایمان جهادی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[جاده جنگ]]{{سخ}}([[منصور انوری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. نبرد سمیرم{{سخ}}(کاوه بیات)&lt;br /&gt;
:۲. فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی دکن در دورهٔ بهمنیان{{سخ}}(محسن معصومی)&lt;br /&gt;
:۳. علل و عوامل جابه‌جایی کانون‌های تجاری در خلیج فارس{{سخ}}(محمدباقر وثوقی)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[از اشارت‌های دریا]]{{سخ}}(حمیدرضا توکلی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پنجم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۱&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[حافظ هفت]]{{سخ}}([[اکبر صحرایی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نورالدین پسر ایران]]{{سخ}}(معصومه سپهری)&lt;br /&gt;
:۲. [[شرح اسم]]{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[مولوی و اسرار خاموشی]]{{سخ}}(علی محمدی آسیابادی)&lt;br /&gt;
:۲. [[عقل سرخ]]‌{{سخ}}([[تقی پورنامداریان]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. فیروز زنوزی&lt;br /&gt;
:۲. احمد شاکری&lt;br /&gt;
:۳. حسین مفتخری&lt;br /&gt;
:۴. محمود بشیری&lt;br /&gt;
:۵. حسین‌علی قبادی&lt;br /&gt;
:۶. [[سجاد آیدنلو]]&lt;br /&gt;
:۷. علیرضا بهرامیان&lt;br /&gt;
:۸. علیرضا نیکویی&lt;br /&gt;
:۹. [[کامران پارسی‌نژاد]]&lt;br /&gt;
:۱۰. [[مصطفی رحیمی]]&lt;br /&gt;
:۱۱. منوچهر اکبری&lt;br /&gt;
:۱۲. [[سیده‌اعظم حسینی]]&lt;br /&gt;
:۱۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحمان‌دوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدعلی کاظم‌بیگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ششم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۲&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;نبرد طریق‌القدس{{سخ}}(امیر رزاق‌زاده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. اجتماعیون عامیون{{سخ}}(سهراب یزدانی)&lt;br /&gt;
:۲. انتفاضه شعبانیه{{سخ}}(ضیاءالدین تبرائیان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[سبک‌شناسی]]{{سخ}}(محمود فتوحی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. احمد شاکری&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. منوچهر اکبری&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. پروین محمدی‌بدر&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. محمدعلی کاظم‌بیگی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل دوم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:قزلی.jpg|100px|بی‌قاب|راست]]این فصل طی شش دوره برگزار شد که برگزارکنندهٔ آن [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی|بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیر اجرایی‌اش [[مهدی قزلی]] بود. از وجوه تمایز این فصل با فصل قبلی به‌باور شرکت‌کنندگان، تخصصی‌شدن هیئت داوری است که در رسیدن آثار دریافتی به مرحلهٔ «اثر برگزیده» نقش اساسی داشته است.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده/برگزیده مشترک&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌ِعلمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیرِعلمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هفتم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۳&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[رازهای سانتی‌متری]]{{سخ}}([[مردعلی مرادی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ملکان عذاب]]{{سخ}}([[ابوتراب خسروی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[آهِ باشین]]{{سخ}}([[محمدکاظم مزینانی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[سفر‌ برگذشتنی]]{{سخ}}([[محمدرضا توکلی|محمدرضا‌ توکلی صابری]])&lt;br /&gt;
:۲. [[زندان الرشید]]{{سخ}}(محمدمهدی بهداروند)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[گشودن رمان]]{{سخ}}([[حسین پاینده]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۳. [[حمیدرضا شاه‌آبادی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. ابوتراب خسروی &lt;br /&gt;
:۲. [[مجید قیصری]]&lt;br /&gt;
:۳. [[محمدجواد جزینی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[جواد محقق]]&lt;br /&gt;
:۲. نصرت‌الله محمودزاده&lt;br /&gt;
:۳. [[حبیبه جعفریان]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محسین سلیمانی]]&lt;br /&gt;
:۳. حسین بیات&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۲. [[محمدرضا زائری]]&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[صادق کَرمیار]]&lt;br /&gt;
:۶. محسن کاظمی&lt;br /&gt;
:۷. حسین پاینده&lt;br /&gt;
:۸. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۹. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی مهدوی‌راد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هشتم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۴&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نگهبان تاریکی]]{{سخ}}(مجید قیصری)&lt;br /&gt;
:۲. [[آیا بچه‌های خزانه رستگار می‌شوند؟]]{{سخ}}(مهدی اسدزاده)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[تو در قاهره خواهی مُرد]]{{سخ}}([[حمیدرضا صدر]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[کلک خیال‌انگیز]]{{سخ}}([[ابوالفضل حری]])&lt;br /&gt;
:۲. [[روایت‌شناسی کاربردی]]{{سخ}}(علی عباسی)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[پاییز فصل آخر سال است]]{{سخ}}([[نسیم مرعشی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[دختر لوتی]]{{سخ}}([[شهریار عباسی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[آب هرگز نمی‌میرد]]{{سخ}}(حمید حسام)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[عباس پژمان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[حسین فتاحی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[فیروز زنوزی جلالی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۳. محمدجواد جزینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مسعود کوثری&lt;br /&gt;
:۲. [[گل‌علی بابایی]]&lt;br /&gt;
:۳. کورش علیانی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا زائری&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[مصطفی مستور]]&lt;br /&gt;
:۶. [[عبدالعلی دستغیب]]&lt;br /&gt;
:۷. مهدی حجوانی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:هیات علمی دور هشتم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی مهدوی‌راد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۵&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[پیغام ماهی‌ها]]{{سخ}}(گل‌علی بابایی)&lt;br /&gt;
:۲. [[ر]]{{سخ}}(مریم برادران)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[لم‌یزرع]]{{سخ}}([[محمدرضا بایرامی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه‌داستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[روباه شنی]]{{سخ}}([[محمد کشاورز]])&lt;br /&gt;
:۲. [[بازار خوبان]]{{سخ}}([[آرش صادق‌بیگی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۲. حسین فتاحی&lt;br /&gt;
:۳. یزدان سلحشور &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۲. غلام‌عباس عبدی&lt;br /&gt;
:۳. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مجید حسینی&lt;br /&gt;
:۲. حمید حسام&lt;br /&gt;
:۳. حبیبه جعفریان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. یعقوب آزند&lt;br /&gt;
:۲. بهمن نامور‌مطلق&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخش افغانستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۲. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۳. [[شهریار عباسی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محدحسین جعفریان.jpg|110px|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جعفریان:{{سخ}}پای ثابت{{سخ}}بخش افغانستان!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[منیژه آرمین]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا زائری&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۶. محمدسرور مولایی &lt;br /&gt;
:۷. ابوتراب خسروی&lt;br /&gt;
:۸. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدحسین جعفریان]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;منیژه آرمین&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:منیژه آرمین.jpg|110px|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تنها دبیر زن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۶&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[خانه کوچک ما]]{{سخ}}(داریوش احمدی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه‌داستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[اسم شوهر من تهران است]]{{سخ}}(زهره شعبانی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[آنک پاریس]]{{سخ}}([[جلال‌الدین کزازی|میرجلال‌الدین کزازی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[سفر دیدار]]{{سخ}}(محمدرضا توکلی صابری)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بلاغت از آتن تا مدینه]]{{سخ}}(داوود عمارتی‌مقدم)&lt;br /&gt;
:۲. [[درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی]]{{سخ}}(حسین صافی پیرلوجه)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بی‌کتابی]]{{سخ}}([[محمدرضا شرفی خبوشان]])&lt;br /&gt;
:۲. [[این خیابان سرعت‌گیر ندارد]]{{سخ}}(مریم جهانی)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخش ویژه: اقتصاد و کار&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. سایه اژدها{{سخ}}([[محمدعلی گودینی]])&lt;br /&gt;
:۲. سرگذشت نامهٔ کارآفرینان ایرانی{{سخ}}(رضا یادگاری و مهشید صناعی‌فر)&lt;br /&gt;
:۳. پنجره‌ای به گذشته{{سخ}}(بهراد مهرجو و متین غفاریان)&lt;br /&gt;
:۴. برج سکوت{{سخ}}(حمیدرضا منایی)&lt;br /&gt;
:۵. میر نامیرا{{سخ}}(میکائیل عظیمی)&lt;br /&gt;
:۶. شازده حمام{{سخ}}(محمدرضا پاپلی)&lt;br /&gt;
:۷. [[نفحات نفت]]{{سخ}}([[رضا امیرخانی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۳. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمد کشاورز]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مصطفی جمشیدی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۲. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۳. مصطفی رحیمی &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[امیرعلی نجومیان]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. علیرضا نیکویی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[شهریار عباسی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[ابراهیم حسین‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۶. [[حمیدرضا شعیری]]&lt;br /&gt;
:۷. مسعود کوثری&lt;br /&gt;
:۸. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۹. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;شهریار عباسی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اختتایمه دهم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یازدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۷&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:صمد طاهری.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[زخم شیر]]{{سخ}}([[صمد طاهری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی]]{{سخ}}(لیلا سیدقاسم)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[رهش]]{{سخ}}([[رضا امیرخانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. «الف‌لام‌خمینی»{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&lt;br /&gt;
:۲. «[[رکاب‌زنان درپی شمس]]»{{سخ}}([[حسن کرمی قراملکی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آتیهٔ داستانی ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی رکنی&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا شرفی خبوشان&lt;br /&gt;
:۳. الهام فلاح&lt;br /&gt;
:۴. سیدمیثم موسویان&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۳. [[احمد اکبرپور]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
:۳. یزدان سلحشور&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۲. مصطفی رحیمی&lt;br /&gt;
:۳. گلستان جعفری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. امیرعلی نجومیان&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. بهمن نامور‌مطلق&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدرضا بایرامی&lt;br /&gt;
:۲. ابوتراب خسروی&lt;br /&gt;
:۳. مرتضی سرهنگی&lt;br /&gt;
:۴. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۵. حمیدرضا شعیری&lt;br /&gt;
:۶. فریدون صدیقی&lt;br /&gt;
:۷. ابراهیم زاهدی‌مطلق&lt;br /&gt;
:۸. ملوک‌السادات حسینی بهشتی&lt;br /&gt;
:۹. محمد حمزه‌زاده&lt;br /&gt;
[[پرونده:هم‌اندیشی یازدهم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا بایرامی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:بایرامی.jpg|110px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;برنده، داور و{{سخ}}دبیرِعلمی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوازدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۸&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ekhtetamiee12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان بلند و رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# [[دورزدن در خیابان یک‌طرفه]]{{سخ}}([[محمدرضا مرزوقی]])&lt;br /&gt;
# [[وضعیت بی‌عاری]]{{سخ}}([[حامد جلالی]])&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad roman12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[افتاده بودیم در گردنه حیران]]{{سخ}}([[حسین لعل‌بذری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad dastan12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[قطارباز]]{{سخ}}([[احسان نوروزی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[دربارهٔ مانایی و میرایی]]{{سخ}}([[احمد شاکری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[نقاشی قهوه‌خانه]]{{سخ}}([[محسن کاظمی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mostanad12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# [[بومی‌سازی رئالیسم جادویی در ایران]]{{سخ}}([[محمد حنیف]] و [[محسن حنیف]])&lt;br /&gt;
# [[نظریه و نقد ادبی میان‌رشته‌ای]]{{سخ}}([[حسین پاینده]])&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad naghd12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;داستان بلند و رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. شهریار عباسی&lt;br /&gt;
:۲. [[هادی خورشاهیان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[احسان رضایی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[خسرو باباخانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[علی‌اصغر عزتی‌پاک]]&lt;br /&gt;
:۳. احسان عباس‌لو&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مرتضی سرهنگی&lt;br /&gt;
:۲. ساسان ناطق&lt;br /&gt;
:۳. میثم امیری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. مریم حسینی&lt;br /&gt;
:۳. ابوالفضل حُری&lt;br /&gt;
[[پرونده:Davarn12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدرضا شرفی خبوشان&lt;br /&gt;
:۲. محمد سرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. منیژه آرمین&lt;br /&gt;
:۴. حجت‌الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۵. شهریار عباسی&lt;br /&gt;
:۶. حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
:۷. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۸. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۹. مهدی قزلی&lt;br /&gt;
[[پرونده:Hayatalmi.png|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا شرفی خبوشان&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل سوم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|این فصل که درپی ادغام سه مؤسسه در یک مؤسسه، دبیرخانه را به فصل اول برگرداند و تا کنون دو دوره از جایزه را برگزار کرده است، با ورود به قرن جدید پای به دوره پانزدهم می‌گذارد.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:راضی جلالی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی راضی جلالی: دبیر اجرایی دوره سیزدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tarighi shaer.jpeg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی راضی جلالی: دبیر اجرایی دوره چهاردهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده/برگزیده مشترک&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌ِعلمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیرِعلمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیزدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۹&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Poster13.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[اوراد نیمروز]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[منصور علیمرادی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[تاریخ بدن در ادبیات]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[مهدی زرقانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[روایت‌شناسی درام]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[پرستو محبی]]، تجلیل‌شده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[از ری تا شام]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[علی مژدهی]]، تجلیل‌ویژه)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[فرکانس ۱۱۶۰]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[فضل‌‌الله صابری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[گوهر صبر]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[طیبه پازوکی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[سعید تشکری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[جواد افهمی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[داریوش عابدی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۳. [[عبدالمجید نجفی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[حمیدرضا شعیری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۳. [[کامران پارسی‌‌‌‌‌‌‌نژاد]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[مصطفی رحیمی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[سعید علامیان]]&lt;br /&gt;
:۳.  [[گلعلی بابایی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم محمد حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[حمید حسام]]&lt;br /&gt;
:۳. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]&lt;br /&gt;
:۴. [[مصطفی جمشیدی]]&lt;br /&gt;
:۵. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
:۶. [[ابوالفضل حری]]&lt;br /&gt;
:۷. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[مریم مشرف]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[ابراهیم محمد حسن‌بیگی]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهاردهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۴۰۰&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Poster14.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[ماه غمگین، ماه سرخ]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[رضا جولایی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[بی‌نام پدر]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[سیدمیثم موسویان]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[ساعت دنگی]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[محمداسماعیل حاجی‌علیان ]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[قدیس دیوانه]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[احمدرضا امیری سامانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[آلبر کامو در ایران]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[داغ دلربا]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[میثم امیری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:داغ دلربا.jpeg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[رضانام تا رضاخان]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضانام.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۲. [[اکبر صحرایی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[منصور علیمرادی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[خسرو باباخانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[یوسف قوجق]]&lt;br /&gt;
:۳. [[هادی خورشاهیان]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم زاهدی مطلق]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داوود امیریان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مهدی قزلی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابوالفضل حری]]&lt;br /&gt;
:۳.  [[علی کاشفی خوانساری]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[جواد کاموربخشایش]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابراهیم حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم بصیری]]&lt;br /&gt;
:۴. [[مریم برادران]]&lt;br /&gt;
:۵. [[کامران پارسی‌نژاد]]&lt;br /&gt;
:۶. [[حجت‌الاسلام‌والمسلمین سعید فخرزاده]]&lt;br /&gt;
:۷. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان ]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمود جوانبخت]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[مریم بصیری]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:برگزیدگان دوره دوم جایزه جلال.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب‌های برگزیده دورهٔ دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کتاب دا برنده مستندنگاری دوره دوم جایزه جلال.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نویسندهٔ کتاب «دا» برگزیده دورهٔ دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:برندگان یازدهم.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عکس دسته‌جمعی برندگان دورهٔ یازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Info3.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب‌نامه جایزه جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:داود غفارزادگان.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;داود غفارزادگان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزینانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بوسه مزینانی (برگزیده جایزه جلال) بر دست همسرش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:روزهای پایانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;فیروز زنوزی جلالی؛ برنده، داور و هیئت‌علمی جایزه جلال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سه استاد.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سه استاد!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نگرفتن جایزه.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضاامیرخانی:از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرکت‌نکردن و تحریم===&lt;br /&gt;
====«جایزه» و «مجوز» هم‌خانواده نیستند====&lt;br /&gt;
بردن جوایز ادبی و گرفتن بخش مادی‌اش برای هر نویسنده‌ای نتیجه نوشتن و آغاز دیده شدن نویسنده و آن کتاب است. اما برای بعضی از نویسندگان که پیله معروفیت دور آن‌ها و کتاب‌هایشان تنیده شده، رد و نگرفتن جوایز، امری «عادی» محسوب می‌شوند؛ چه اینکه این مسئله در جوایز ادبی جهان مثل نوبل نیز صورت گرفته است. در بخش ویژه مربوط به موضوع «کار» دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، [[رضا امیرخانی]] از گرفتن بخش مادی جایزه امتناع کرد؛ نگرفتن جایزه از ارشاد را این‌طور شرح داد: «کلمه مجوز با کلمه جایزه هم‌خانواده نیست. من تا زنده‌ام دنبال مجوز می‌دَوَم و از [[وزارت ارشاد|ارشاد]] هم جایزه نمی‌گیرم. به‌همین‌خاطر هم بخش معنوی جایزه را پذیرفته و بخش مادی آن را نمی‌پذیرم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رد جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4192496/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85|عنوان= امیرخانی: از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:کزازی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کزازی: زبان فارسی در جغرافیایی محدود تفسیر نمی‌شود!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مرد ایران====&lt;br /&gt;
در جوایز ادبی یکی از بحث‌هایی که همیشه برای برندگان جایزه حایز اهمیت است، بحث زبان فارسی و میراث آن است. [[میرجلال‌الدین کزازی]] که به‌خاطر کتاب [[آنک پاریس]] در بخش مستندنگاری دهمین دورهٔ جایزه جلال آل‌احمد برنده شده بود، بعد از گرفتن جایزه، طی صحبتی کوتاه، اعتراضش را به وضعیت زبان و فرهنگ امروزه ایران، صریح بیان کرد:&lt;br /&gt;
:«آقای وزیر فرهنگ، من خوش نمی‌دارم دنبالهٔ کلمه فرهنگ را به زبان برانم؛ زیرا بر این باورم ایرانیان مردمانی فرهیخته، اندیشه‌ورز و خردورز بوده‌اند. حتی آنان‌که دانش نیاموخته‌اند. سرزمین ما همواره سرزمین فرّ و فرزانگی بوده. آوازهٔ ما در پهنه گیتی به‌ پاس فرهنگ است. پس شما چونان وزیر فرهنگ باریک‌ترین و ستوهنده‌ترین کار را در میان دولت‌مردان دارید. شما اگر مرد فرهنگ باشید، مرد ایران هستید، در شگفتم که گاهی در چنین بزمی سخن می‌رود که ما در کار ادب و داستان و اندیشه فروتر از دیگرانیم. در حالی‌که تنها یک داستان کهن ایرانی که در ایران ساسانی پدید آمده، با نام &#039;&#039;&#039;هزار افسان&#039;&#039;&#039; با دگرگونی که در ایران می‌یابد، با نام &#039;&#039;&#039;هزار و یک شب&#039;&#039;&#039; جهانی می‌شود و امروز باختریان توده، مردم خاور زمین را با این کتاب می‌شناسند. کدام کتاب را در خاور سراغ دارید که چنین بوده باشد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رد جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مشارکت بین‌المللی===&lt;br /&gt;
در نهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، بخش ویژه و مجزای ادبیات افغانستان با حضور &#039;&#039;سیدرضا محمدی&#039;&#039;، رئیس اتحادیه نویسندگان افغانستان، &#039;&#039;نصیر احمد نور&#039;&#039;، سفیر جمهوری اسلامی افغانستان در تهران و حضور گستردهٔ نویسندگان و ادیبان و شاعران ایران و افغانستان برگزار شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]]، مدیرعامل [[بنیاد شعر وادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیر اجرایی نهمین دورهٔ جایزه، در نشستی خبری درباره این بخش، دلایل اضافه شدن آن را چنین بیان می‌کند: «برای پاسداشت زبان فارسی در جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، به‌دنبال آن بودیم که مرزهای جغرافیای سیاسی را برداریم و به سراغ مرزهای تمدنی زبان فارسی برویم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5897193/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بخش ویژه افغانستان به جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» اضافه شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; گستره زبان فارسی محدود است و به‌غیر از سه کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان و البته بخش‌هایی از ازبکستان و ترکمنستان، این زبان در جای دیگری از دنیا استفاده نمی‌شود. البته در شبه‌قاره هم استفاده می‌شود؛ اما این استفاده از نوع ادبی‌اش بیشتر در حوزه شعر است تا داستان. ما علاوه‌بر کشور افغانستان، تاجیکستان را هم برای این بخش در نظر داشتیم تا گستره بین‌المللی جایزه بیشتر شود، اما یک مسئله در این بین وجود داشت و آن هم این است، با وجود این‌که زبان مردم تاجیکستان فارسی است، رسم‌الخط آن‌ها سیریلیک است و این خود مانعی بزرگ در افزودن آثار داستانی تاجیک به جایزه بود. البته قدم اول را با اضافه کردن بخش افغانستان برداشته‌ایم تا ببینیم در آینده و در مسیر این حرکت چه اتفاقی خواهد افتاد. جایزه جلال ظرفیت ملی خودش را نشان داده و حالا باید در حوزه‌ای منطقه‌ای و جهانی مطرح شود و جایگاه خودش را به‌عنوان جایزه‌ای مهم و تأثیرگذار در جهان زبان فارسی پیدا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= گسترش جایزه جلال در جغرافیای جهانی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۱تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خبرهای خوش همدلی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;محمدسرور رجایی&#039;&#039;، معاون خانه ادبیات افغانستان=====&lt;br /&gt;
با جایزه ادبی جلال که مهم‌ترین فستیوال زبان فارسی در حوزه ادبیات داستانی است آشنایی دارم. همیشه هم آرزوی بین‌المللی‌شدن آن را داشته‌ام. اما جایزه ادبی جلال، امسال برای مردم افغانستان طعم شیرین بین‌المللی را دارد. چرا؟ چون خبرهای خوشی رسیده است که امسال در بخش جنبی این جایزه آثار داستانی نویسندگان افغانستانی داوری خواهند شد. اضافه شدن کتاب‌های داستانی نویسندگان افغانستانی در جایزه مهم ادبی جلال، این باور را تقویت می‌کند که هم زمینه‌های توسعهٔ فرهنگی ما در حال شکل‌گیری است و هم زمینه‌های همدلی بیشتر دو ملت فهیم افغانستان و ایران، در حال پوست‌انداختن فرهنگی است. ما دارای ادبیات و هنر یگانه‌ای هستیم که بدون ترجمه مفهوم مهربانی و دوست داشتن را از آن استخراج می‌کنیم. این روزها چقدر خبرهای خوب همدلی می‌شنویم. همدلی‌هایی که کم‌کم از سیاست‌زدگی‌های معمول سلیقه‌ای فاصله می‌گیرد و همگانی می‌شود. شخصیت‌های ادبی و هنری دو ملت صمیمانه به کشورهای هم سفر می‌کنند. بخش‌های خصوصی علاقه‌‌مند ادبیات و هنر مشترک به میدان می‌آیند. سیاست‌هایی که کم‌کم درحال فرهنگی‌شدن هستند و فرهنگیانی که فارغ از جغرافیای سیاسی، در یک جغرافیای فرهنگی همدیگر را پیدا کرده و با هم از یگانگی‌ها حرف می‌زنند. باور کنیم که ما می‌توانیم در جایزه ادبی جلال در کنار هم، نویسندگان زبان فارسی را فارغ از ملیت‌های ایرانی و افغانستانی‌شان و به احترام ریشه‌های مشترک فرهنگ و زبان فارسی تمام‌قد تشویق کنیم. آیا زمان آن نرسیده است که زبان فارسی را واحد بدانیم و با سه زبان فارسی، فارسی دری و فارسی تاجیکی نخوانیم؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= خبرهای خوش همدلی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۹و۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کشوری به گستردگی زبان فارسی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;سیدرضا محمدی&#039;&#039; رئیس اتحادیه نویسندگان افغانستان=====&lt;br /&gt;
جلال آل‌احمد یکی از سرهنگان درخشنده است که امروز به برکت نام و آثار او، فارسی‌گویان عالم می‌توانند فخر بفروشند و آثار خلاقه خویش را عرضه کنند. نویسندگان فارسی‌زبان در افغانستان و دیگر سرزمین‌ها، خود را بی‌دلیل از فرصت تجلی در این وطن مشترک مدت‌ها محروم می‌دیدند که خوشبختانه امسال به عنایت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و مسئولان ارجمند آن، این نقیصه برطرف شده است و اتحادیه نویسندگان افغانستان مفتخرست که در این حرکت تاریخی، با امکانات اندکی که در اختیار داشته سهمی ایفا می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کشوری به گستردگی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کمال هرچه بیشتر زبان فارسی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;محمدسرور مولایی&#039;&#039;، استاد دانشگاه و عضو هیئت‌علمی جایزه ادبی جلال آل‌احمد=====&lt;br /&gt;
خواندن داستان‌های نویسندگان هم‌زبان افغانستانی، افزون‌بر لذت برای فارسی‌خوانان و فارسی‌دانان، زمینه‌های آشنایی ایرانیان را با این آثار و دغدغه‌های نویسندگان افغانستان و رشد و رونق این هنر در افغانستان را نیز میسر می‌سازد. هم‌زبان افغانستانی، حتی در حاشیه جایزه ادبی جلال آل‌احمد، بی‌گمان در کمال هرچه بیشتر این نوع ادبی و توانایی زبان فارسی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کمال هرچه بیشتر زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار عباسی]]: تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان====&lt;br /&gt;
زبان فارسی یکی از زبان‌های کهن زبان جهان است و در محدوده مهمی از گیتی (ایران، افغانستان و تاجکستان) زبان اصلی و مورد تکلم آن‌هاست. به‌طورطبیعی تفاوت‌هایی در گویش و لهجه در زبان‌ها اجتناب‌ناپذیر است. زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنیٰ نیست و گویش و لهجه فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان تفاوت‌هایی دارد. گویش فارسی دری در افغانستان یکی از شکل‌های کهن و کمتر تغییریافته زبان فارسی است که مردم افغانستان توانسته‌اند در گذارهای سخت تاریخی آن را حفظ کنند و به ماندگاری این زبان شیرین کمک کنند. با توجه به شرایط کنونی جهان و رقابت شدید زبان‌ها برای هژمونی بر گفتار، اندیشه و درنهایت سبک زندگی انسان‌ها در مناطق مختلف جهان، به‌نظر می‌رسد، فارسی‌زبانان در همه جای جهان، به‌ویژه در سه کشور مذکور باید روابط ادبی خود را بیش از پیش گسترش بدهند تا زبان شکرین فارسی هم‌چنان به حیات خود ادامه دهد. پیشنهاد مشخص من، تشکیل «کانون ادبیات ایران و افغانستان» برای تسهیل رابطه ادبی بین دو کشور است. چنین کانونی ظرفیت‌های فراوانی خواهد داشت که یکی از آن‌ها جوایز مشترک ادبی با حضور نویسندگان دو کشور در جوایز ملی یکدیگر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۶و۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در پوستر جایزه، رویداد جایزه نیست====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال آل‌احمد از جوایز بسیار مطرحی است که تمام جزئیاتش از هیئت‌علمی و داوران گرفته تا مقدمه و مؤخره‌اش زیر ذره‌بین دوستداران این نویسنده و اهل فن است، تاجایی‌که حتی بر سر پوستر نهمین دوره، بحث‌هایی درگرفت. محمد اردلانی از گرافیست‌های باتجربه و کارشناس این حوزه درباره پوستر دورهٔ نهم و مشابهش با پوسترهای وجود داشته در فضای مجازی نکاتی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«برای طراحی پوستر مراحل بسیاری را باید طی کرد تا مطمئن شویم مشابهی ندارد. بعد باتوجه‌به سفارش‌دهنده و مخاطب، تکنیک مناسب اجرا را انتخاب می‌کنیم و مراحل طراحی ادامه پیدا می‌کند. برای ارزیابی نیز نخست باید ایده کار بررسی شود. باتوجه‌به حضور شاخصه‌های کتاب و نور و درب باز در این اثر و با جست‌وجوی ساده کلید واژه اولیه (door light book) در گوگل با تصاویر مشابه و بسیاری روبرو خواهید شد. برخی از این تصاویر بسیار دیده شده است و بکر بودن ایده این پوستر را زیر سؤال می‌‌برد. این مسئله به این معنا نیست که طراح پوستر جلال آل‌احمد الزاما اثری کپی ساخته باشد؛ بلکه طرح منحصربه‌فردی خرج این اثر نشده است. اجرای بهتر ایده جایزه جلال آل‌احمد با زاویه‌ای بهتر این امکان را ایجاد می‌کرد تا فضای منفی کمتری در پوستر وجود داشته باشد، ایده‌ها و نوشته‌های خود را بروز دهد و احساس چیزی کم‌داشتن اثر از بین برود. متأسفانه در پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد، هیچ مشخصه و نشانه‌ای از این رویداد نیست و با تغییر متن می‌توان پوستر جلال آل‌احمد را برای هر رویداد دیگری با عنوان کتاب استفاده کرد. ناگفته نماند با وجود مطالب گفته‌شده باز پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد از بسیاری از به‌اصطلاح پوسترهایی که هر روز در کشور منتشر می‌شود، استانداردتر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پوستز جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5875426/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= مثبت و منفی پوستر نهمین جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر سلمان رئیس عبداللهی، طراح پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد درباره چگونگی از به چنین ایده‌ای رسیدن را بخوانیم: او به نقد محمد اردلانی از طراحی پوستر جایزه این‌طور جواب می‌دهد:&lt;br /&gt;
:«روند ایده‌یابی من مشخص نیست. ابتدا درباره طرح فکر می‌کنم و به‌طور معمول به طراحی پنج تا شش ایده می‌پردازم. درباره این طرح پوستر جلال آل‌احمد باید بگویم به کتابخانه‌ام نگاه می‌کردم. نگاه به کتاب به‌صورت عکس صفحات آن به‌نظرم جذاب‌تر آمد. آن را به‌صورت دری نیمه باز که نوری از درونش خارج می‌شود، دیدم و فی‌الواقع کتاب نیز همین‌گونه است. این طرح یک‌دفعه به‌ذهنم رسید. در اتودهای دیگری که برای پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد زده بودم. از اِلِمان‌های خود جلال آل‌احمد استفاده کردم. منتها برگزارکنندگان این جایزه ادبی گفتند این مسئله باعث محدودیت می‌شود و اینکه هربار از اِلِمان جلال استفاده کنیم، ضرورتی ندارد. در این جایزه قرار است به کتاب‌های گوناگونی جایزه بدهند. اگر بخواهیم چهره جلال آل‌احمد را در پوستر این جایزه ادبی داشته باشیم، امکان‌پذیر نیست و چهره وی را تنها با کلاه و سبیل می‌شناسیم. در پوستر کنونی کلماتی دیده می‌شود. از شاخصه‌های محتوایی هم استفاده کردم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پوستز جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نویسنده= محمد شریفی|عنوان= فرهنگ ادبیات فارسی معاصر |ناشر= فرهنگ نشر نو|شهر= تهران|تاریخ= ۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۹-۹۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نویسنده= دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد|عنوان= گزارش نخستین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |ناشر= خانه کتاب |شهر= تهران|تاریخ= پاییز ۱۳۸۷|صفحه= ۷|شابک= ۹۷۸۹۶۴۸۵۳۳۶۷۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جابری |نام= ایمان|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= در آرزوی جایزه‌های بزرگ ادبی جهان |ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۸۴تا۱۸۷|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مستور|نام= مصطفی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= ترجیح می‌دهم سکوت کنم|ژورنال=همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۸۰|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قیصری|نام= مجید|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= از حاشیه‌ خوشم نمی‌آید|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۸|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کاردان‌منش |نام=عبدالله |تاریخ= آبان۱۳۹۴|عنوان= داستان یک دگردیسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۶تا۹|تاریخ بازبینی= ۲۷مرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مطهری|نام= حسام‌الدین|تاریخ= ۳۰آبان۱۳۹۴|عنوان= روایت‌هایی معتبر درباره آقای خاص و جایزه‌اش|ژورنال= ماهنامه و ادبیات داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۰تا۱۳|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سلیمانی|نام= بلقیس |تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= من انتقاد دارم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۳۸و۳۹|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زاهدی‌مطلق|نام= ابراهیم|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|صفحات= ۳۲و۳۳|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آرمین|نام= منیژه|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= به تعادل رسیدیم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم |شماره= ویژه نهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۵تا۱۹|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|تاریخ=۴دی۱۳۹۵|عنوان= جایزه‌ای برای جلال اهل قلم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۴۴تا۴۸|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|نام= شهریار|تاریخ= ۴دی۱۳۹۶|عنوان= جایزه‌ جلال ملی است|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژهٔ دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات=۱۲تا۱۴|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= گسترش جایزه جلال در جغرافیای جهانی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۱تا۱۴|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= رجایی|نام= محمدسرور|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= خبرهای خوش همدلی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۴۹و۵۰|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مظفری|نام= ابوطالب|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= مرزبانان زبان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۵۰و۵۱|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= محمدی|نام= سیدرضا|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کشوری به گستردگی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۲|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مولایی|نام= محمدسرور|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کمال هرچه بیشتر زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۲|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|نام= شهریار|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۴۶و۴۷|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهقان|نام= احمد|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جلال زمزمه کرد تا سکوت زمانه را بشکند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۴۰و۴۱|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زنوزی جلالی|نام= فیروز|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال به زیست ادبیات داستانی کمک می‌کند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۷۰|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= صحرایی|نام= اکبر|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال باید حتماً برگزیده داشته باشد|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۶۵و۶۶|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گودینی|نام= محمدعلی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= مخدوش‌نمایی ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۶۴و۶۵|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قیصری|نام= مجید|تاریخ= ۴دی۱۳۹۴|عنوان= گام‌به‌گام در راه تثبیت|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۱۴تا۱۷|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریو۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= حسینی|نام= مریم|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= بیانه داوران بخش نقد ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|صفحات= ۳۰|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= محقق|نام= جواد|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= خدمتگزاری به روشن‌فکران|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۰تا۵۳|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جزینی|نام= جواد|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= بَرج جایزه‌های ادبی بیشتر است|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۴و۱۷۵|تاریخ بازبینی= ۱۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=امیرخانی|نام=رضا|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۶و۱۷۷|تاریخ بازبینی= ۱۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87/|عنوان= وضع‌شده در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ بازدید= ۲۰خراداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1397/05/22/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/|عنوان= فراخوان یازدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۲مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۰خرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3856270/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= زیروبم جایزه جلال|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۳دی۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://akharinkhabar.ir/story/4791920|عنوان= فراز و فرودهای جایزه جلال |ناشر= آخرین خبر|تاریخ انتشار= ۱۰آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۵تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1396/10/14/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7/|عنوان= منتخبان بخش ویژه کار |ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۵آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۵تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4192496/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85|عنوان= امیرخانی: از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۱۶دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5875426/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA‏|عنوان= مثبت و منفی پوستر نهمین جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۱۷آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۲۶مرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/874587/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = هزینه برگزاری جوایز ادبی در ایران چقدر است؟|ناشر= مشرق‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/97091909612/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = کتاب برگزیده‌ای که جایی برای عرضه ندارد|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/1211290/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند|ناشر= خبرآنلاین|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274985/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در فروش اثر تأثیرگذار است|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13970921000850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7|عنوان= چرا جایزه جلال تاثیرگذار نیست؟|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۱آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/859039/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان= رضا امیرخانی جایزه ۱۰۰میلیون تومانی‌اش را بخشید|ناشر= تابناک|تاریخ= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز و فرودهای جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۴تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://iraneconomist.com/fa/news/193882/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال برای تأثیرگذاری در داستان‌نویسی معاصر راه طولانی پیش رو دارد|ناشر= ایران ایکانومیست|تاریخ انتشار= ۱۶دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی =http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256415/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF|عنوان= عنوان جایزه روی کتاب، خواننده را ترغیب به خواندن می‌کند|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۷دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://kayhan.ir/fa/news/120804/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C|عنوان= اعتراض انجمن قلم ایران به انتخاب دبیر جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= روزنامهٔ کیهان|تاریخ انتشار= ۲۰آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96100502630/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7‏|عنوان= پاسخ‌های دبیران جایزه «جلال» به حاشیه‌ها|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۵دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی =https://www.mehrnews.com/news/4176943/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF‏|عنوان= نقد کنید؛ اما تهمت نزنید!|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۲۹آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5897193/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بخش ویژه افغانستان به جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» اضافه شد|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۲۳آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۲تیر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=46659</id>
		<title>جایزه ادبی جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=46659"/>
		<updated>2022-04-13T06:59:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: /* جایزه جلال طی عمری چهارده‌سالهدوره‌های جلال&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز...&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات رویداد&lt;br /&gt;
|بالا             = جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| عنوان          = جایزهٔ جلال&lt;br /&gt;
|تصویر           = [[پرونده:JalalLiteraryPrize.png|80px]]&lt;br /&gt;
|عنوان تصویر     = آرم جایزه&lt;br /&gt;
|تصویر۲          = [[پرونده:JalalLiteraryPrize11.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
|عنوان تصویر۲    = لوح‌های تقدیر دورهٔ یازدهم&lt;br /&gt;
|وضعیت           = پایان دورهٔ چهاردهم&lt;br /&gt;
|نوع             = ادبیات داستانی&lt;br /&gt;
|بسامد           = &lt;br /&gt;
|بنانهاده        = وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (معاونت فرهنگی)&lt;br /&gt;
|وضعیت حقوقی     = براساس آیین‌نامه جایزه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آیین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87/|عنوان= وضع‌شده در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|هدف             = ارتقای زبان و ادبیات ملی و دینی و نیز تشویق نوشته‌هایی با هویت و خاستگاه ایرانی&lt;br /&gt;
|آخرین شعار      = &lt;br /&gt;
|مقر             = بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان&lt;br /&gt;
|مکان دبیرخانه   = خیابان انقلاب، خیابان فلسطین، خانهٔ کتاب &lt;br /&gt;
|مکان برگزاری    = تالار وحدت، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماری، کتابخانه ملی&lt;br /&gt;
|رویداد قبلی     = &lt;br /&gt;
|رویداد بعدی     = &lt;br /&gt;
|نقش‌آفرینان داخلی= تمام کتاب‌های ادبیِ منتشرشدهٔ داخل کشور را دربرمی‌گیرد&lt;br /&gt;
|نقش‌آفرینان خارجی= &lt;br /&gt;
|گستره           = ملی&lt;br /&gt;
|بازدیدکنندگان   = اهالی ادبیات و عامه مردم.&lt;br /&gt;
|برنامه‌های جنبی  = «ادبیات داستانی افغانستان»، «یک دههٔ ادبیات اقتصاد و پیامدهای اجتماعی کار» و «آتیهٔ ادبیات ایرانی»&lt;br /&gt;
|ریاست           = وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی&lt;br /&gt;
|دبیر            = [[غلامرضا طریقی]]&lt;br /&gt;
|افراد کلیدی     = &lt;br /&gt;
|ساختار          = منطبق بر آیین‌نامه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آیین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|وبگاه= http://jalal.adabiatirani.com&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkblue&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Logo.jalal.png|100px|راست]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; مهم‌ترین جایزهٔ ملی در ادبیات داستانی ایران است که اسم آن به نام بزرگ‌مردِ روشن‌فکر معاصر، [[جلال آل‌احمد]] مهمور شده است. نخستین دورهٔ جایزه جلال در سال۱۳۸۷ با مصوبهٔ &#039;&#039;&#039;شورای عالی انقلاب فرهنگی&#039;&#039;&#039; و هم‌زمان با زادروز آل‌احمد برگزار شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات ایرانی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1397/05/22/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/|عنوان= فراخوان یازدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=yellow&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
سُنت اهدای جایزه به پدیدآورانِ آثار ادبی، در ایران سابقهٔ طولانی ندارد. ظاهراً نخستین بار این سنت را مجلهٔ [[مجله سخن|سخن]] در سال۱۳۳۲ یا ۱۳۳۳ باب کرد. در سال‌های اخیر این‌دست جوایز به‌طور چشمگیری تعدد یافته و برخی برگزارکنندگان، جوایز گران‌قیمتی به برندگان خود اهدا کرده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شورای عالی انقلاب فرهنگی در پانصدونودوسومین جلسهٔ خود برآن شد تا همه‌ساله در گردهماییِ ویژه‌ای با نام و یاد [[جلال آل‌احمد]] از اهل ادب و نویسندگان ایرانی تجلیل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نویسنده= دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد|عنوان= گزارش نخستین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ازاین‌رو «جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد» که از جوایز بسیار ارزشمند کشور است،&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرهنگ فارسی&amp;quot;&amp;gt;{{پک|محمد شریفی|۱۳۹۵|ک= فرهنگ ادبیات فارسی معاصر|ص= ۲۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شکل گرفت تا با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی و دینی و نیز تشویق نوشته‌هایی با هویت و خاستگاه ایرانی، به بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبیِ برجسته و پیشرو، بپردازد. این جایزه کتاب‌های منتشرشدهٔ یک سال قبل از هر دوره را در چهار حوزۀ «رمان و داستان بلند»، «مجموعه‌داستان»، «مستندنگاری و تاریخ‌نگاری» و «نقد ادبی» بررسی و داوری می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات ایرانی&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل نخست این جایزه را &#039;&#039;&#039;معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی&#039;&#039;&#039; با همکاری [[خانهٔ کتاب ایران]] برگزار کرد که شش دورهٔ کامل بود. ازآن‌پس، یگانه برگزارکننده، [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی|بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] بود که تمام شش سال بعد، دبیریِ جایزه را به‌دست گرفته است. تصمیم اهدای ۱۱۰ سکهٔ طلا به نفر برگزیده در شش سال‌ اول، جایزهٔ جلال را به گران‌ترین جایزهٔ ادبی کشور بدل کرده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرهنگ فارسی&amp;quot;/&amp;gt; و در کنار دیگر عوامل، این تصمیم نیز در انتخاب‌نشدن اثر برگزیده، نقش داشت. لیکن در فصل دوم علاوه‌بر ارتقای سطح علمی، رقم هدیهٔ نفرات برگزیده تعدیل شد و جایزه جلال از سال۱۳۹۳ به‌بعد هرساله برگزیده یا برگزیدگانی را به جامعهٔ‌ ادبی معرفی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان» مؤسسه‌ای بود که بازوی &#039;&#039;&#039;معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی&#039;&#039;&#039; در ادبیات خلاقه شناخته می‌شود. در گسترهٔ مأموریت‌هایش، برگزاریِ &#039;&#039;&#039;جشنوارهٔ [[شعر فجر]]&#039;&#039;&#039; در کنار سه جایزهٔ ادبی دیگر گنجانده شده است: &#039;&#039;&#039;جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[جایزه ملک‌الشعرا بهار|ملک‌الشعرا بهار]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[جایزه ادبی پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درپی تغییرات ساختاری معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سه مؤسسهٔ زیر نظر این معاونت ادغام شد و در ساختار جدید [[مؤسسه خانه کتاب و ادبیات ایران]] دفتری با عنوان [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی]] راه‌اندازی شد که به‌لحاظ بدنه، کوچک‌تر بود و البته غیرمستقل؛ اما همان شرح‌وظایف و همان رسالت‌های بنیاد سابق را داشت. بدین‌ترتیب دبیرخانه جایزه، برگشت به فصل اول و در دفتر گسترش خانه کتاب مستقر شد. مدیر دفتر را نیز دبیر اجرایی جایزه جلال معرفی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=purple&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قلمرویی که این جایزه تعریف کرده، نه‌تنها محدود نیست که تمام کتاب‌های ادبیِ منتشرشدهٔ داخل کشور را دربرمی‌گیرد و دبیرخانهٔ جایزه، در را به‌روی تمام نویسندگان ادبیِ دغدغه‌مند، باز گذاشته است. تاریخچهٔ دوره‌های جایزهٔ جلال از منظر هیئت‌علمی و داوران آن، رنگین‌کمانی است از طیف‌های مختلف ادبیات داستانی ایران.&amp;lt;/font&amp;gt; روند برگزاری دوره‌های مختلف، خصوصاً از دورهٔ هفتم تا کنون، گویای تغییراتی است که بیشتر بر محور افزودن استوار بوده تا حذف‌کردن. مصداق این حذف و اضافه، کنارگذاشتن حوزهٔ «تاریخ‌نگاری» و اضافه‌کردن سه حوزهٔ مجزا با این نام‌هاست: &#039;&#039;&#039;«ادبیات داستانی افغانستان»&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;«یک دههٔ ادبیات اقتصاد و پیامدهای اجتماعی کار»&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;«آتیهٔ ادبیات ایرانی»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal11-sidebar.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یازدهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمد اردلانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پوستر دورهٔ نهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:13961125-Jalal-Al-e-Ahmad-Literary-Awards-01.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روند شکل‌گیری جایزه جلال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کار.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منتخبان بخش ویژهٔ «کار»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آتیه داستان.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منتخبان بخش ویژه در دورهٔ یازدهم؛ آتیه داستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متن و حاشیهٔ جایزهٔ [[جلال آل‌احمد|جلال]]==&lt;br /&gt;
نام جلال آل‌احمد خیلی دیر برای عنوان جایزه‌ٔ ادبی مطرح شد؛ یعنی نزدیک به چهل سال بعد از فوت او اما سریع بر سر زبان‌ها افتاد و از آن زودتر، توقع تشکیل سازوکاری اساسی و درخور نام آن نویسنده‌ٔ جدی بود که در میان مخاطبان و نویسندگان شکل گرفت و جایزهٔ جلال درپی مصوبهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال۸۵ راه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سال اول: برگزیده نداشت====&lt;br /&gt;
سال اول، پاییز۸۶، برنامه‌ای برگزار نشد و به سال بعد افتاد. پاییز۸۷ داوران هیچ کتابی را «برگزیده» نخواندند و فقط چند کتاب را شایسته تقدیر دانستند. به «شایستگان تقدیر»، لوح تقدیر، تندیس، نشان ادبی و ۲۵ سکه بهار آزادی اهدا شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سه انصراف، یک اعتراض، در سال دوم====&lt;br /&gt;
غیر از [[دا]] که مستندی است از خاطرات &#039;&#039;سیده‌زهرا حسینی&#039;&#039; درباب مقاومت خرمشهر به‌کوشش [[سیده‌اعظم حسینی]]، بخش داستانِ دومین دورهٔ جایزهٔ جلال نیز آثاری دریافت کرد با این عناوین: [[بیوتن]] به‌قلم [[رضا امیرخانی]]، [[من گنجشک نیستم]] نوشتهٔ [[مصطفی مستور]]، [[آوای نهنگ]] داستانی از [[احمد بیگدلی]]، [[شماس شامی]] اثری از [[مجید قیصری]]، [[صورتک‌های تسلیم]] به‌قلم [[محمد ایوبی]] و [[هجوم آفتاب]] نوشتهٔ [[قباد آذرآیین]].{{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین واکنش به جایزه، جمله‌هایی بود که امیرخانی در صفحهٔ شخصی‌اش هنگام انتشار خبر، نوشت:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آوردن نام کتاب من در میان شش کتاب برگزیده جایزه جلال، درحالی‌که این «بیوتن»، حتی در میان نامزدهای «کتاب فصل» هم نبوده است، از بازی‌های ژورنالیستی ارشاد است.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نظرش را چنین تیتر زده بود:‌ &#039;&#039;&#039;«بازی‌ ارشاد و معرفی بیوتن برای برگزیده‌نشدن در بین شش کتاب!»&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
گرچه این حرف‌های امیرخانی به‌معنی کناره‌گیری از حضور در این جایزه نیست، مصطفی مستور، قباد آذرآیین و مجید قیصری را به این جمع‌بندی رساند که از ماجرا کنار بکشند و از جایزه انصراف دهند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انصراف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= در آرزوی جایزه‌های بزرگ ادبی جهان|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۸۴تا۱۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجیح می‌دهم سکوت کنم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[مصطفی مستور]] در گفت‌گو با مجلهٔ [[همشهری داستان]]:&lt;br /&gt;
:دربارهٔ جایزه‌های ادبی نظری ندارم و مدت‌هاست که با رسانه‌ها گفت‌وگو نمی‌کنم. بعد از مسائل و حاشیه‌های جایزهٔ ادبی جلال، مصاحبه‌ای با مطبوعاتی‌ها و خبرگزاری‌ها نکردم. خیلی‌ها با من تماس گرفتند که گفت‌وگو کنند؛ اما از همه عذرخواهی کردم. ترجیح می‌دهم سکوت کنم تا ببینم تصمیم آقایان چه خواهد بود. سال گذشته از جایزهٔ جلال کناری‌گیری کردم و وقتی آدم از کاری کناره‌گیری می‌کند، دلیلی ندارد درباره‌اش حرف بزند. دلایل کناره‌گیری را همان موقع در یادداشتی نوشتم و مطبوعات و خبرگزاری‌ها منتشر کردند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مستور|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= ترجیح می‌دهم سکوت کنم|ژورنال= همشری داستان|صفحات= ۱۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از حاشیه خوشم نمی‌آید====&lt;br /&gt;
[[مجید قیصری]] همشهری داستان را تریبون گفته‌هایش کرد؛ هرچند چندان حرفی نزد:&lt;br /&gt;
:«از حاشیه خوشم نمی‌آید. سال گذشته حرف‌ها و دلایل من برای انصراف از جایزهٔ ادبی جلال در رسانه‌ها منتشر شد. حرف جدیدی ندارم تا وقتی این دوره از جلال هم برگزار شود. برخلاف عده‌ای که می‌گویند جایزه‌های ادبی تأثیری در فروش کتاب ندارند، معتقدم اهدای یک جایزه ادبی به هر کتاب، شأن ویژه‌ای به آن می‌دهد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= از حاشیه‌ خوشم نمی‌آید|صفحات= ۱۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرویز اما به او و دیگر انصرافی‌ها حق داد. معاون فرهنگی [[وزارت ارشاد]] دولت دهم، هم کناره‌گیری، هم اظهارنظر و هم اعلام موضعِ این نویسندگان را که دو نفرشان هم‌زمان از بخش نهایی جایزهٔ [[کتاب سال]] نیز انصراف داده بودند، حق آنان دانست و درخواستش چنین بود: «شأن داوران و هیئت‌علمی حفظ شود.» به‌گفتهٔ محسن پرویز، اصل نامزدی در جایزهٔ ملی، افتخاری است برای هر نویسنده.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انصراف&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«[[شرح اسم]]» برگزیده بود نه شایستهٔ تقدیر====&lt;br /&gt;
ماجرا از اعتراض‌نامه‌ای شروع شد که داوران مستندنگاریِ دورهٔ پنجم به دبیرعلمی فرستادند. [[مصطفی رحیمی]]، [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[سیده‌اعظم حسینی]] نوشتند که &#039;&#039;&#039;شرح اسم&#039;&#039;&#039; برگزیده شناخته شده بود؛ اما هیئت‌علمی نظر داوران را تقلیل داد و این اثرِ [[هدایت‌الله بهبودی]] را شایسته تقدیر تلقی کرد، آن‌هم به‌صورت مشترک با کتابی دیگر.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[جواد محقق]]، عضو هیئت‌علمی، نخستین واکنش را نشان داد: «هیئت‌علمی توان تغییر نتایج جایزهٔ جلال را دارد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* نگارنده کتاب، بهبودی چنین گفت: «مجموعه‌ای از شنیده‌های موثق و مشاهداتی که حین برگزاری مراسم به چشم دیدم، این احساس را در من ایجاد کرد که حرمت کتاب «شرح اسم» نگه داشته نشده است. این حرمت جنبهٔ شخصی ندارد؛ بلکه حیثیت ملی که کتاب «شرح اسم» دارد بیشتر مرا ترغیب کرد که جایزه را پس دهم. ولی چون ناشر، شریک معنوی این جایزه است به خودم اجازه ندادم که مستقل اقدام کنم. جایزه را به‌همراه نامه‌ای به ناشر دادم تا به وزیر ارشاد پس دهد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[محمدرضا سرشار]]، دیگر عضو هیئت‌علمی، در این باره نامه‌ای نوشت: «در جلسهٔ نهایی، از ۹ عضو هیئت‌علمی فقط ۴ نفر حضور داشتند؛ بنابراین جلسه رسمیت نداشته و نتیجهٔ نهایی جایزه باطل شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
البته این ادعا از سوی دبیرعلمی جایزه رد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سال هفتم: داستان یک دگردیسی====&lt;br /&gt;
هفتمین دوره از جایزهٔ جلال را به‌باور گروهی از منتقدان و اهالی ادبیات باید دورهٔ &#039;&#039;&#039;دگردیسی&#039;&#039;&#039; این جایزه دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تغییر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= آبان۱۳۹۴|عنوان= داستان یک دگردیسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶تا۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; درواقع جایزهٔ جلال متحول شد چون:&lt;br /&gt;
* تا قبل از این دوره متولی «خانه کتاب» بود بااینکه [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] تأسیس شده بود و برگزاری این جایزه در وظایف ذاتی‌اش می‌گنجید.&lt;br /&gt;
* هیئت‌علمی و داوران طی سه دوره از ۶ سال قبل بر انتخاب‌نکردن نفر برگزیده در بخش رمان، اصرار می‌ورزیدند و شائبه‌های زیادی بر روند برگزاری جایزه وارد آمده بود.&lt;br /&gt;
* یکی از شایستگان تقدیر در سال۸۹ ادعا کرد که پیش از اختتامیه به وی اعلام شده بود، برگزیده جایزه است، درحالی‌که نتیجه را به‌شکلی دیگر اعلام کردند. این ادعا پس از آن سال نیز به‌نقل از گوینده، انتشار یافت.&lt;br /&gt;
* مجموعه سیاست‌گذاران به این نتیجه رسیدند که هم‌زمان با تحویل و تحولات در مؤسسه خانه کتاب و بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، این جایزه که &#039;&#039;&#039;مهم‌‌ترین و البته گران‌ترین&#039;&#039;&#039; جایزه ادبی کشور است به نهاد متولی ادبیات و شعر در بدنهٔ معاونت امور فرهنگی [[وزارت ارشاد]] سپرده شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تغییر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزش همگانیِ داستان‌نویسیِ ملی====&lt;br /&gt;
دوره‌ٔ &#039;&#039;&#039;آل‌جلال&#039;&#039;&#039; برنامه‌ٔ آموزشیِ [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بنیاد]] است که با هدف تربیت و تقویت مهارت جوانان نویسندهٔ سراسر کشور برگزار می‌شود. کارگاه‌های داستانی و متمرکز که از هشتمین دورهٔ جایزهٔ جلال و در آستانهٔ مراسم اختتامیه با حضور بیش از ۱۵۰ داستان‌نویس جوان، ۱۳ داستان‌نویس صاحب‌نام و ۳ ناشر مطرح کشور برگزار شد، ابتکار درخور توجهی بود. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]] معاون بخش داستانِ در بیناد، این دوره‌ها را چنین تشریح می‌کند:&lt;br /&gt;
:«در این فکر بودیم که برنامه‌ای کاربردی به جایزه پیوست کنیم و درپی اینکه چطور می‌توانیم مردم را در چنین جشن و جایزه‌ای مشارکت دهیم. مردم که می‌گویم منظورمان قصاب‌ها و پزشک‌ها و مهندس‌ها نبود که البته از این قشرها نیز می‌تواند باشد؛ اما از نوع نویسنده‌اش. نمی‌خواستیم جایزه جلال فقط به یک‌ونیم ساعت، مراسم اختتامیه محدود شود. وقتی به فکر برگزاری دوره‌ها افتادیم، اصلاً نمی‌دانستیم چه خواهد شد. طرح درسیِ دوره را با هم‌فکری دوستان در بنیاد تهیه کردیم. تمام تلاشمان هم این بود که از این دوره‌ها عده‌ای کارشناس داستان بیرون نیاید؛ بلکه گروهی نویسنده‌ خارج شوند. هدف این بود که افرادی با موتورهای آماده برای روشن‌شدن و نوشتن داستان، جذب کنیم، به‌خصوص بچه‌های شهرستان را. پیکان سرمایه‌گذاری‌مان سمت مستعدان خارج از تهران بود. باید این‌طور بگویم که ما یارانه فرهنگی و داستانی مردم را مستقیم به اهلش رساندیم. سعی کردیم امانت‌دار باشیم و سهمیهٔ نویسندگان جوان کشور را از طرف دولت به آن‌ها بدهیم. معلمان خوب و باسواد برای آن‌ها آوردیم، از وقت مدرسان، خوب بهره گرفتیم و از استادان خواستیم دربارهٔ تجربه‌هایشان حرف بزنند نه ترجمه‌ها، درواقع از اجتهادهایشان بگویند نه، جز آن. نتیجه و خروجی این دوره‌ها ۳۵ داستان کوتاه بود که [[داوود غفارزادگان]] خط‌به‌خطش را ویراستاری کرد. ویژگی بارز مجموعه‌ای که ساختیم این است که از چهارگوشه کشور داستان دارد. درحقیقت این دوره‌ها آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زاهدی‌مطلق|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۲و۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دورهٔ نهم: نقد ادبی، غیرمنتقدانه====&lt;br /&gt;
بخش نقد ادبی در نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد هیچ نامزدی نداشت. بررسی کتاب‌های حوزهٔ نقد ادبی برای جایزهٔ جلال آل‌احمد از اوایل آبان‌ماه۱۳۹۵ با حضور در محل بنیاد آغاز شد. به‌رغم‌اینکه در جلسهٔ نخست برخی کتاب‌ها برای داوری انتخاب شدند، پس از مطالعه و بررسی روشن شد که هیچ‌یک از آثاری که به دست داوران رسیده بود ارزش معرفی ندارند. در چنین وضعیتی اعضا به شور نشستند و نتیجه این شد که اعضای گروه خود به پرسش و تحقیق دربارهٔ کتاب‌هایی دیگر در حوزه نقد بپردازند که معرفی نشده است. کتاب‌هایی را انتخاب کردند و بنیاد ادبیات داستانی تهیه کرد. اما همچنان هیچ کتابی شرایط لازم برای بالاآمدن و حتی در سطح تشویق را هم نداشت. درنهایت اعضا مصلحت چنین است در این دوره هیچ کتابی برگزیده یا شایستهٔ تقدیر معرفی نشود. هیئت داوران بخش نقد ادبی جایزه ادبی جلال در بیانیه‌ای موضع خود را در این‌ باره چنین بیان کردند:&lt;br /&gt;
:«مایه تأسف است که در میان صدها کتابی که با عنوان‌های نقد و نقد ادبی منتشر می‌شود، حتی آثاری در حد معرفی وجود نداشته باشند. با وجودی که در میان آثار ترجمه‌شده از زبان‌های دیگر می‌توان کتاب‌های خوبی را یافت. البته آثار برجسته‌ای در حوزهٔ تألیف هم منتشر شده‌اند که پس از بررسی روشن می‌شود بیش از دوسوم کتاب ترجمه و سهم ناچیزی ار آن معمولاً به کاربرد نظریه در متن پرداخته شده است. مشکل بزرگ‌تری که داوران با آن مواجه بودند اینکه گاه آثاری منتشر می‌شود که تحت حاکمیت ذهنی تک‌بُعدی و غیرمنتقدانه نوشته شده‌ است که اثر را خالی از فایده می‌کند. انتشار برخی آثار با مشکلات فراوان ویرایشی و نگارشی معضل دیگرِ آثارمنتشره در این حوزه است. انتشار عجولانه و بی‌دقت نویسندگان در انتخاب اصطلاح و معادل مناسب فارسی در برخی آثار، زیان مضاعفی است که کتاب‌های این حوزه از آن رنج می‌برند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= بیانه داوران بخش نقد ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:عباسی و قزلی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در ادبیات برای همه جا هست!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====دورهٔ دهم: در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست====&lt;br /&gt;
هرساله با نزدیک شدن به موعد &#039;&#039;&#039;جایزه ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;، [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] در سالن [[جلال آل‌احمد]] خود، با خبرنگاران و اصحاب رسانه جهت مشخص شدن و شفاف‌سازی روند کار جایزه و پاسخ‌ به سؤال آن‌ها جلسه‌ای برگزار می‌کند. در میان همه خبرهایی که خبرنگارن از این اتفاق فرهنگی پوشش می‌دادند، متن سایت روزنامه &#039;&#039;&#039;کیهان&#039;&#039;&#039;، بیشتر از باقی خبرها در دیدرس اصحاب ادبیات قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس‌ازآنکه &#039;&#039;&#039;سیدعباس صالحی&#039;&#039;&#039; وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ جایزۀ ادبی [[جلال آل‌احمد]] [[شهریار عباسی]] را به دبیری جشنواره منصوب کرد، [[انجمن قلم ایران]] به‌ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بسمه تعالی&lt;br /&gt;
:همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی [[جلال آل‌احمد]] خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
:[[انجمن قلم ایران]] به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش «بی‌صلاحیت دولتی» می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است. بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://kayhan.ir/fa/news/120804/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C|عنوان= اعتراض انجمن قلم ایران به انتخاب دبیر جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]] دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت‌علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در [[وزارت ارشاد]]، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند. وی در ادامه با دفاع از [[شهریار عباسی]] و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96100502630/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7‏|عنوان= پاسخ‌های دبیران جایزه «جلال» به حاشیه‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهریار عباسی]] نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به‌هم نزدیک‌تر می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4176943/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF ‏|عنوان= نقد کنید اما تهمت نزنید!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دورهٔ دوازدهم: انصراف [[قباد آذرآیین]]===&lt;br /&gt;
====انصرافی که بالاخره با ارسال نامه، رسمی شد====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«دبیرخانه محترم جایزه جلال آل‌احمد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;با سلام و احترام&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;ضمن پوزش فراوان از اعضای محترم آن دبیرخانه به ویژه جناب آقای قزلی، همچنین داوران شایسته و گرامی جایزه، بدین‌وسیله کناره‌گیری خود را از نامزدی جایزه به‌اطلاع می‌رساند.»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::&#039;&#039;با احترام و پوزش مجدد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::&#039;&#039;قباد آذرآیین&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مروری بر سیزدهمین دوره===&lt;br /&gt;
====اختتامیه‌ای متفاوت====&lt;br /&gt;
[[پرونده:اثر شایسته تقدیر.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
معرفی برگزیدگان و شایستگان تقدیر سیزدهمین دوره جایزهٔ جلال آل‌احمد، دوشنبه‌شبِ ۱۵دی در قالب برنامهٔ تلویزیونی «شب روایت» از سری شب‌های هنر که روزهای دوشنبه به کتاب و کتابخوانی اختصاص دارد، انجام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته جالب درباره این‌شیوه از اختتامیه این است که طی روزهای کرونایی که بسیاری از برنامه‌های مختلف فرهنگی با رعایت پروتکل‌های بهداشتی مربوط به کرونا برگزار می‌شوند، چرا جایزه جلال آل‌احمد به‌عنوان مهم‌ترین جایزه ادبی کشور باید اختتامیه خود را در قالب یک برنامه زنده تلویزیونی در ساعات پایانی روز برگزار کند. البته صرفه‌جویی در هزینه‌هایی گزافی که برخی جوایز فرهنگی کشور در سال‌های گذشته داشته‌اند، می‌تواند دلیل خوبی برای برگزاری این‌گونه اختتامیه سیزدهمین جایزه جلال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برنامه تلویزیونی مذکور، &#039;&#039;محسن جوادی&#039;&#039;، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، [[ابراهیم محمدحسن بیگی]]، [[مرتضی سرهنگی]]، نماینده هیئت‌علمی در هیئت‌داوران بخش ویژه دفاع مقدس و &#039;&#039;مصطفی راضی جلالی&#039;&#039; دبیر اجرایی سیزدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، به بحث و گفتگو درباره اجرا و برگزاری این‌دوره از جایزه جلال پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بخش ویژه دورهٔ سیزدهم====&lt;br /&gt;
[[پرونده:بخش ویژه.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
=====معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس=====&lt;br /&gt;
«بخش ویژه؛ پاسداشت چهلمین سال آغاز جنگ تحمیلی و آغاز دفاع مقدس» سیزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد در دو بخش «معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس» به انتخاب رسانه‌ها و تجلیل از «پایان‌نامه‌های دانشگاهی با موضوع ادبیات داستانی دفاع مقدس» آثار برتر را معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش «معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس» به انتخاب اهالی رسانه، [[محمدرضا بایرامی]]، [[احمد دهقان]]، [[مجید قیصری]]، [[حبیب احمدزاده]]، [[داوود امیریان]]، [[قاسمعلی فراست]]، [[داوود غفارزادگان]]، [[گل‌علی بابایی]]، [[حمید حسام]]، [[اکبر صحرائی]]، [[علی مؤذنی]] و [[رحیم مخدومی]] به‌عنوان چهره‌های برتر معرفی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پایان‌نامه‌های دانشگاهی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:پژوهش‌های دانشگاهی.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
در بخش «پایان‌نامه‌های دانشگاهی با موضوع ادبیات داستانی دفاع مقدس» در مقطع دکترا، [[محمود رنجبر برکادهی]] با رسالهٔ «نقد و تحلیل روایی-محتوایی داستان‌های کوتاه دفاع مقدس، [[مرضیه آتشی‌پور]] با رسالهٔ «بررسی سبک‌شناسانه نثر داستانی ادبیات انقلاب اسلامی با تکیه بر رمان‌های شاخص دفاع مقدس» و [[فریبا نظری پورکیایی]] با رسالهٔ «تفسیر فرهنگی-احساسی خاطرات جنگ ایران و عراق با تاکید بر خاطرات عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه» به‌عنوان رساله‌های برتر انتخاب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقطع کارشناسی ارشد، [[سیدمحمدعلی صحفی]] با پایان‌نامه «نحوه خوانش رمان‌های جنگ در میان دانشجویان و طلاب»، [[کوثر اولیایی]] با پایان‌نامه «بازتاب جنگ هشت‌ساله در خاطرات زنان ایرانی در دوره پساجنگ بر مبنای رویکرد شناختی لیکاف» و [[مهشید دلبری]] با پایان‌نامه «تحلیل گفتمان وصیت‌نامه‌های شهدای هشت‌سال جنگ تحمیلی» معرفی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====تجلیل از استادان راهنما=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای رمان سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد همچنین [[عبدالله حسن‌زاده میرعلی]] از دانشگاه سمنان با ۲۱ پایان‌نامه، [[مهدی خادمی کولایی]] از دانشگاه مازندران با ۱۲ پایان‌نامه، [[اسماعیل صادقی ده‌چشمه]] از دانشگاه شهرکرد با ۱۲ پایان‌نامه و [[محمدرضا سنگری]] از دانشگاه‌های مختلف با ۱۲ پایان‌نامه را به‌عنوان استادان راهنما و مشاور شاخص پایان‌نامه‌های دانشگاهی حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس معرفی و از آنان تجلیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رونمایی از یک کتاب====&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای مستند سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
در برنامه اختتامیه تلویزیونی جایزه جلال، همچنین از کتاب «[[جمال جلال]]» (برگردان گزیده‌ای از داستان‌های [[جلال آل‌احمد]] به زبان اردو) ترجمه احمد شهریار، نویسنده، شاعر و مترجم پاکستانی رونمایی شد. معرفی طرح پدید (پژوهشی در آثار داستانی منتشر شده در سال ۹۸) از دیگر بخش‌های این‌ برنامه بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سیزدهمین&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://khabarban.com/tag/%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84 |عنوان=سیزدهمین جایزهٔ جلال به ایستگاه پایانی رسید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انتقاد از بخش ویژه====&lt;br /&gt;
[[پرونده:داوران بخش رمان.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
احمد شاکری در این‌باره با اشاره به انتقاداتی که به جایزه جلال می‌شود گفت: اشکالاتی که مطرح می‌شود مربوط به بخش ویژه این جشنواره است که به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس برگزار شده و در این بخش جمعی از اهالی رسانه تلاش کردند تا چهره‌های برتر ادبیات دفاع مقدس را معرفی کنند و آن‌طور که در رسانه‌ها اعلام شد، ۱۲ چهره به انتخاب رسانه‌ها که ۱۹ نماینده از ۱۹ رسانه بود. منظور از رسانه هم مطبوعات، خبرگزاری‌ها، نماینده‌ای از صدا و سیما، بنیاد شهید و دیگر مراکز این دعوت را اجابت کردند و این دوازده چهره را معرفی کردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای نقد سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
بین شهرت، چهره شاخص، چهره مشهور و چهره برتر خیلی تفاوت است. بیش از اینکه در اینجا چهره شاخص مطرح باشد، چهره‌ای مشهور که همواره خود رسانه‌ها آن را باز تولید می‌کنند و باز مصرف می‌کنند، انتخاب شدند. اگرچه در بین این دوازده چهره، اینگونه نیست که همه چهره‌ها محل سوال باشند. برخی از چهره‌ها درست انتخاب شدند. در جایزه جلال، هیئت‌علمی که نظارت می‌کنند داوران کاملا متخصصی را در رشته‌های خاص انتخاب می‌کنند که یا اثر دارند و یا اهل نقد و نظر هستند. به نظر می‌رسد در بین کسانی که به‌عنوان داور بخش ویژه انتخاب شدند، نه اینکه همه ولی برخی از این چهره‌ها توانایی علمی کافی را برای این انتخاب ندارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شاکری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5102353/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=اشکالات مطرح‌شده درباره جایزه جلال مربوط به بخش ویژه است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انصراف [[فلامینگوهای بختگان]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:فلامینگوها.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;[[فلامینگوهای بختگان]] انصراف داد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[علی صالحی بافقی]] نویسنده مجموعه‌داستان «فلامینگوهای بختگان» یکی از دو نامزد نهایی بخش مجموعه‌داستان سیزدهمین جایزه جلال آل‌احمد است که در صفحه مجازی خود از نامزدی در این‌ جایزه اعلام انصراف کرد. &lt;br /&gt;
مصطفی رازی جلالی، دبیر اجرایی جایزه جلال در توضیح بیشتر گفت: اگر آقای صالحی بافقی برنده جایزه باشد، نامشان به‌عنوان برگزیده اعلام می‌شود؛ مگر این‌که از پیش به دبیرخانه جایزه نامه بزند و به‌طور رسمی اعلام کند که بررسی نهایی اثرش را خواستار نیست. چون انصراف از نامزدی، معنای حقوقی ندارد. تا زمانی که ایشان به دبیرخانه جایزه جلال، اعلام رسمی ندهد، نمی‌توان ایشان اثرش را از چرخه داوری خارج دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;فلامینگو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5093426/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%81-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=توضیحات جلالی درباره اعلام انصراف یکی از کاندیداهای جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دورهٔ چهاردهم===&lt;br /&gt;
[[پرونده:چهاردهمین دوره.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
====تأخیر جایز نیست====&lt;br /&gt;
[[کامران پارسی‌نژاد]] درباره برگزاری دوره چهاردهم گفت: اینکه تاکنون فراخوان این دوره منتشر نشده است، یک زنگ خطر است. احتمالاً مدیران هنوز درباره برگزاری یا عدم برگزاری این دوره در بلاتکلیفی به سر می‌برند. عقب انداختن تاریخ برگزاری جشنواره راهکار مناسبی نیست. این جایزه به نام جلال است و باید مصادف با سالروز تولد جلال در دوم آذر برگزار شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خطر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5318733/%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان=تاخیر در برگزاری جایزه جلال جایز نیست}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مبلغ جایزه افزایش یافت====&lt;br /&gt;
[[پرونده:هیئت علمی ۱۴.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
با توجه به اینکه میزان جایزه ادبی جلال آل‌احمد در دوره‌های پیشین کاهش پیدا کرده بود، در چهاردهمین دوره این جایزه به پیشنهاد &#039;&#039;یاسر احمدوند&#039;&#039;، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تأیید &#039;&#039;محمدمهدی اسماعیلی&#039;&#039; رئیس هیئت‌امنای جایزه ادبی جلال آل‌احمد و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ارتقا پیدا کرد.&lt;br /&gt;
از این رو مبلغ جایزه برگزیدگان چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد از ۱۵۰ میلیون تومان در دوره پیش، به ۲۵۰ میلیون تومان و مبلغ جایزه شایستگان تقدیر این دوره نیز از ۳۰ میلیون به ۵۰ میلیون تومان افزایش یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;افزایش&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/11/12/2655162/%D9%85%D8%A8%D9%84%D8%BA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA ‏|عنوان=مبلغ جایزه جلال افزایش یافت }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست خبری===&lt;br /&gt;
[[پرونده:برگزیدگان ۱۴.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
====علت تعویق در روند داوری از زبان [[غلامرضا طریقی]]، دبیر اجرایی====&lt;br /&gt;
یکی از دلایل تعویق در روند داوری و برگزاری اختتامیه، تغییرات مدیریتی بوده که البته به دلیل حساسیت‌ها و تأکیدهای ویژه مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران، هیئت‌داوران تمام تلاش خود را کرد تا کمترین تأخیر رخ دهد و در عین حال داوری در روال صحیح انجام شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک بخش جدید====&lt;br /&gt;
در این دوره علاوه بر چهار بخش اصلی رمان و داستان بلند، داستان کوتاه، مستندنگاری و نقد ادبی، &#039;&#039;&#039;بهترین ویراستاران&#039;&#039;&#039;  نیز در این بخش‌ها انتخاب شدند و نیز بخشی به نام &#039;&#039;&#039;«نگاه دیگر»&#039;&#039;&#039; به‌عنوان بخش ویژه در نظر گرفته شد که شامل انتخاب پنج کتاب با نگاهی متفاوت در بخش‌های مختلف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/10/28/2646412/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C ‏|عنوان=انتقاد دبیر علمی جایزه جلال از کمبود آثار نقد ادبی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====برگزیدگان بخش ویژه (نگاهی دیگر)=====&lt;br /&gt;
در این بخش کتاب‌های «[[تشریف]]» نوشته [[علی‌اصغر عزتی‌پاک]] ، «[[حاج‌جلال]]» نوشته [[لیلا نظری گیلانده]] ، «[[سبز-آبی]]» نوشته [[سعید تشکری]]، «[[سلول‌های بهاری]]» نوشته [[بهنام باقری]] و «[[کوهستان آتش]]» نوشته [[گل‌علی بابایی]]  که هرکدام از منظری خلاقانه و خاص بودند به‌عنوان برگزیدگان این بخش معرفی شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =‏https://www.mehrnews.com/news/5414766/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزیدگان چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد معرفی شدند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====برگزیدگان بخش جنبی (جایزه ویرایش کتاب)=====&lt;br /&gt;
در این بخش [[اندیشه قدیریان]] برای ویرایش «[[آلبر کامو در ایران]]» اثر شایسته تقدیر بخش نقد ادبی، [[حسین علینقی]] برای ویرایش «[[بابارجب]]» نامزد بخش مستندنگاری، [[اکرم دژهوست گنک]] برای ویرایش «[[ساعت دَنگی]]» اثر شایسته تقدیر بخش مجموعه داستان کوتاه و [[مجتبی موحدیان]] برای ویرایش «[[سلول‌های بهاری]]» اثر برگزیده بخش نگاهی دیگر هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تنزل داستان کوتاه، پویایی مستندنگاری====&lt;br /&gt;
در این دوره در بخش رمان ۹۱۰عنوان، در بخش مجموعه داستان کوتاه ۲۶۰عنوان، در بخش مستندنگاری ۳۶۱عنوان و در بخش نقد ادبی ۴۸عنوان به دبیرخانه ارسال شده است. تعداد آثار دریافتی نشان می‌دهد که داستان کوتاه از جایگاه دوم به جایگاه سوم تنزل پیدا کرده اما مستندنگاری پویاتر شده است. همچنین شاهد کاهش آثار دریافتی در بخش نقد ادبی هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/10/13/2637294/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C‏|عنوان=نامزدهای نهایی جایزه جلال این هفته مشخص می‌شوند/ افت در داستان کوتاه و رشد در مستند‌نگاری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====دبیر علمی چهاردهمین دوره جایزه جلال، از کمبود آثار در حوزه نقد ادبی انتقاد کرد=====&lt;br /&gt;
[[مریم بصیری]]، دبیر علمی جایزه جلال با انتقاد از  پایین بودن کمیت آثار در برخی بخش‌ها از جمله نقد ادبی گفت:‌ بخش نقد ادبی در حوزه نشر مغفول است که دلیل این امر، کم‌بودن تعداد منتقدان خوب و نیز کمتر‌بودن میزان اقبال عمومی به این آثار است. ناشران نیز برای سود بیشتر کتاب‌های حوزه داستان و رمان را می‌پذیرند و از کتاب‌های نقد ادبی چندان استقبالی نمی‌‌کنند و عوامل مختلف دست به دست هم داده‌اند تا با کم بودن تعداد آثار نقد ادبی روبه‌رو باشیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک اعتراض====&lt;br /&gt;
[[مصطفی جمشیدی]]، داستان‌نویس با نوشتن یادداشتی که در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته، نسبت به داوری این‌ جایزه اعتراض کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشروح متنی که جمشیدی منتشر کرده، به این‌ترتیب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابت دیده نشدن رمان‌های «[[عاشقانه از میان مردگان مصری]]، [[گمشدگی]] و [[همه‌چیز درباره نهال دختر طرخان]] از این قلم در جایزه جلال آل‌احمد متاسفم.....&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در این نامه سرگشاده اعلام می‌دارم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اعتراض به این ناداوری و صبغه‌ای که متولیان در امور پیشه کرده‌اند و ناباورانه سلایق رنج‌آوری را اعمال کرده و موجبات سردی صاحبان قلم را فراهم می‌آوردند و تا لحظه‌ای که چنین‌ مسئولانی در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان هستند شرکت‌دادن رمان‌های خود را در امر داوری را جایز نمی‌دانم و می‌خواهم که هرگز اگر رمانی از من منتشر شد تا لحظه‌ای که این مسئولان در خانه کتاب و جایزه جلال هستند، این داوری و بلکه بگویم ناباوری صورت نگیرد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;اعتراض&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5403140/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=اعتراض یک‌داستان‌نویس به داوری‌های جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حواشی مطرح شده در خصوص کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]»====&lt;br /&gt;
=====[[آلبر کامو در ایران]] رونویسی [[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]] است=====&lt;br /&gt;
[[عیسی امن‌‌‌خانی]]، نویسنده‌‌ «[[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]]» مدعی است کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]» اثر [[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]]، که در بخش نقد ادبی جایزه‌‌ «جلال» شایسته‌‌ تقدیر شناخته شده، رونویسی از کتاب اوست.&lt;br /&gt;
این استاد دانشگاه و نویسنده‌‌ کتاب در یادداشتی نوشته است: «جایزه‌‌ «جلال آل‌احمد» (حداقل در حوزه‌‌ پژوهش و نقد ادبی) امسال سر و صدای چندانی به پا نکرد و برخلاف سال‌های گذشته آنگونه که باید و شاید مورد توجه اهالی ادبیات قرار نگرفت. بی‌‌‌گمان یکی از دلایل این بی‌‌‌حاشیه بودن، ناشناخته بودن نامزدهای نهایی این جایزه بوده است. نه آلبر کامو در ایران، نه «[[پایداری خاموش]]» و نه «[[روایت‌‌‌شناسی و نقد روایت در داستان‌‌‌های انتخابی معاصر]]»، آثار برجسته‌‌‌ای نبودند و در زمان انتشارشان نیز با اقبال پژوهشگران مواجه نشدند. با این حال گویا تقدیر جایزه‌‌ جلال این است که همیشه حرف و حدیث‌‌‌هایی درباره‌‌ آن و برندگان آن وجود داشته باشد. حدیث امسال جایزه‌‌ جلال هم این است: بخش‌‌‌های قابل‌توجهی از کتاب انتخاب‌‌‌شده از سوی داوران یعنی آلبر کامو در ایران، رونویسی از کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران (عیسی امن‌‌‌خانی، نشر علمی، ۱۳۹۲) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخش سوم فصل دوم کتاب آلبر کامو در ایران را با بخش افسانه‌‌ «سیزیف» و انعکاس آن بر شعر شاعران معاصر ایرانی کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران مقایسه کنید، خواهید دید که نویسندگان کتاب آلبر کامو در ایران (دکتر محمدرضا فارسیان و فاطمه قادری) کلمه به کلمه و حتی به قول عوام واو به واو از کتاب «اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران» رونویسی کرده‌‌‌اند و اینگونه رونویسی را به جای پژوهش جا زده‌‌‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کپی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-32/3840234-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84‏|عنوان=انتقاد به کپی‌کاری کتاب برگزیده در جایزه جلال }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====واکنش دبیرخانهٔ جایزهٔ جلال به این اعتراض=====&lt;br /&gt;
پیرو مباحثی که اخیراً در مورد تقدیر از کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]» (نوشتۀ [[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]]) در چهاردهمین دوره مطرح شده است، نکاتی را به استحضار می‌رساند. از ابتدای طرح موضوع، دبیرخانه هم خود به بررسی ادعاهای مطرح‌شده پرداخت و هم موضوع را با نویسندگان کتاب در میان گذاشت. کتاب «آلبر کامو در ایران» سال۱۳۹۹در یک نشر دانشگاهی معتبر (انتشارات دانشگاه فردوسی) منتشر شده و در طول یک سالی هم که از انتشارش گذشته، هیچ ادعایی در مورد آن مطرح نشده بود. بررسی اجمالی این کتاب هم نشان می‌دهد نویسندگان در تمام موارد استفاده از منابع مختلف، در پاورقی صفحات به منبع اصلی با قید شمارۀ صفحه ارجاع داده‌اند و در کتابنامه پایانی هم فهرست تمام منابع آمده است. این روشی است که در سایر کتاب‌های پژوهشی (از جمله کتاب مورد ادعا) هم رایج است که از منابع و مراجع متعدد استفاده کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین در حد بررسی‌های دبیرخانه، در این کتاب امانت‌داری علمی و اخلاق پژوهش رعایت شده است. ضمناً بر خلاف ادعاهای مطرح‌شده، نه پیش از برگزاری اختتامیۀ جایزه جلال آل‌احمد و نه پس از آن، تاکنون هیچ تماسی با دبیرخانه جایزه گرفته نشده و فقط در شبکه‌های اجتماعی و به دنبالش در برخی خبرگزاری‌ها این مطالب مطرح شده است. در حالی که برای بررسی چنین ادعای بزرگی باید نظر اساتید و کارشناسان را با مقایسه و بررسیِ همزمانِ هر دو متن جویا شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آلبرکامو&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پاسخ نویسنده «آلبرکامو در ایران» به حواشی مطرح شده در خصوص این کتاب=====&lt;br /&gt;
به نام خدا{{سخ}}&lt;br /&gt;
مسئولین محترم جایزه جلال آل‌احمد،{{سخ}}&lt;br /&gt;
با سلام و احترام{{سخ}}&lt;br /&gt;
و با تقدیم صمیمانه‌ترین سپاس‌ها برای حسن نظر شما و داوران محترم در انتخاب اثر اینجانبان به‌عنوان اثر شایستۀ تقدیر، در پاسخ به ادعاهای مطرح‌شده توسط آقای [[عیسی امن‌خانی]]، مواردی چند تقدیم می‌گردد. پیش از اشاره به نکات مورد نظر لازم به ذکر می­‌دانم که اعتراضی این‌چنینی روش و مجرای قانونی خود را دارد و فرد باید جهت اجتناب از تهمت و افترا، به دنبال حقیقت باشد. تحریک احساسات و تشویش اذهان عمومی، ایراد افترا، زیر سوال بردن جایزه‌ای دولتی و معتبر و... به جز ایجاد جوی ناامن برای جوانان و آینده‌سازان این مملکت، حاصل دیگری برای ایشان به همراه ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ادعای اینکه سه نامزد نهایی معرفی شده توسط نهاد متبوع، «آثار برجسته‌ای» نبوده‌اند، از حوزۀ حرفه‌ای آقای امن‌خانی خارج است و به­‌گواهی فرایندهای شفاف در اختیار همگان، آثار یادشده چندین مرحله داوری را گذرانده‌اند، حتی در هنگام انتشار. در عین حال، به یقین پاسخ مبسوط و شایسته به این ادعای ایشان از عهدۀ اینجانبان خارج بوده و احتمالا خود شما بزرگواران در صورت صلاحدید به آن واکنش درخور نشان خواهید داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ادعای دیگر آقای امن‌خانی مبنی بر استفاده «بخش‌های قابل توجهی از کتاب انتخاب‌شدۀ داوران»، از اثر ایشان، نیز ادعایی است در حد ادعاهای دیگر. مقیاس ایشان برای عبارت «بخش‌های قابل توجهی» چیست؟! کتاب آلبر کامو در ایران مجموعا دارای ۳۲۰ صفحه و چهار فصل مختلف است که هر فصل، بخش ها و زیر بخش‌های خود را داراست. «بخش‌های قابل توجه» آقای امن‌خانی چنانچه خود نیز اقرار کرده‌است، از صفحۀ ۲۵۴ تا صفحۀ ۲۶۸ یعنی مجموعا ۱۴ صفحه از مجموع ۳۲۰ صفحه کتاب است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پاسخ به ادعای نویسنده مبنی بر رونویسی : در سطر هشتم خبرِ منتشرشده در خبرگزاری تسنیم چنین آمده‌است: «عیسی امن‌خانی مدعی است که کتاب آلبر کامو در ایران عینا بخش‌هایی از کتاب او را رونویسی کرده‌است؛ بی‌آنکه نامی از منبع ذکر کرده‌ باشد.» این ادعا کاملا «دروغ» و برساخته آقای امن‌خانی است. کافی است خوانندۀ جست‌جوگر نسخه‌ای از کتاب‌های مورد بحث را تهیه کرده و تطبیق دهد. نقل‌قول یا وام‌گیری از آثار دیگران برای تولید یک اثر موفق جزء جدانشدنی فرآیند پژوهشی است. پژوهشگر به خوبی واقف است که اگر عین جملۀ منبع بدون کوچکترین تغییر، حتی در علائم نگارشی در متن بیاید، نقل‌قول مستقیم محسوب شده و در گیومه قرار می‌گیرد؛ اما کوچکترین تغییر در متن، نقل‌قول مستقیم را به غیرمستقیم تبدیل می‌کند که لزوم در گیومه قرار گرفتن را منتفی می‌سازد. آقای امن‌خانی اما خود در بخش پایانی مطلب صریحا اقرار می‌کند که نویسندگان اثر اصول پژوهشی را رعایت کرده‌اند؛ آنجا که می‌گوید: «نویسندگان امانت‌دارِ آلبر کامو در ایران البته همواره به کتاب [[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]] ارجاع می‌دهند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در زمینۀ مثال‌های این ۱۴ صفحه از مجموع ۳۲۰ صفحه، آقای امن‌خانی ادعا کرده‌است‌ که نویسندگان «همان نمونه‌ها را در کتاب خویش آورده‌اند» آنگاه دو مثال از [[مصطفی رحیمی]] و [[اخوان‌ ثالث]] آورده‌اند تا به خواننده اینگونه القا کنند که راقمان این سطور نامی از ایشان نیاورده‌اند! این نیز ادعایی کذب است. کافیست به صفحۀ ۲۵۶ کتاب آلبر کامو در ایران مراجعه کنید و پاراگراف دوم از بالا را بخوانید و آنگاه رفرنس را مشاهده نمایید. به روشنی خواهید دید که نویسندگان با نقل‌قول از جناب آقای امن‌خانی، مستقیما اشاره کرده‌اند که شعر یاده‌شده توسط ایشان معرفی شده‌است نه توسط نویسندگان کتاب. در مورد مثال دوم نیز وضعیت به همین ترتیب است؛ یعنی شعر کتیبه از زبان ایشان معرفی گردیده‌است. اینکه نویسندگان به سراغ منبع اصلی رفته‌اند و شعر را از منبع اصلی ذکر کرده‌اند، اصلی است پذیرفته‌‍‌شده در پژوهش که در صورت وجود منبع اصلی، استفاده از منبع دست‌دوم مناسب نیست (به سیستم‌های رفرنس‌دهی مراجعه شود). لذا چنانچه ذکر شد نویسندگان با اعلام اینکه شواهد شعری توسط آقای امن‌خانی صورت گرفته، به اصل منبع شعر رجوع کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در همین بخش نمونه‌ها، آقای دکتر امن‌خانی به صورتی توهین‌آمیز نویسندگان را مورد خطاب قرار داده‌است. استفاده از چنین واژگانی از یک استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه موردانتظار نیست! هرچند که اصل نامۀ ایشان که در کانال «گاهنامۀ ادبی» منتشر شده‌است حاوی توهین‌های بیشتری است! در خبرگزاری این واژه‌ها را حذف نموده ولی بر واژه «پخته‌خوار» اصرار داشتند! در مقام پاسخ، لازم به ذکر است که این واژه بیشتر برازندۀ کسی است که کتابی دربارۀ ادبیات و فلسفۀ غرب می‌نویسد بدون اینکه حتی یک منبع به زبان اصلی را مطالعه کرده‌ باشد! (رجوع شود به کتابنامۀ کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران). اگر کسی که با ذکر منبع نقل‌قول می‌کند، پخته‌خوار است، کسی که دست‌رنج مترجمان زبان‌دان را در اثر خود می‌آورد و به عبارت آقای امن‌خانی «از سفرۀ دیگران به عاریت می‌گیرد» لایق چه صفتی است؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آخرین ادعای آقای امن‌خانی که نویسندگان این سطور را به تعجب واداشت به عبارت زیر است: این ۱۴ صفحه «مهم‌ترین بخش و نقطۀ ثقل کتاب» می‌باشد!!! خوانندگان آشنا با ادبیات تطبیقی و مکتب پذیرش نیک می‌دانند که مبحث «تاثیر و تاثر» یکی از مباحث فرانسوی ادبیات تطبیقی می‌باشد که در جای خود بسیار حائز اهمیت است؛ اما در نظریۀ پذیرش یک «فرع» محسوب می‌شود. لذا «حذف این ۱۴ صفحه» هیچگونه خللی به اصل کتاب وارد نمی‌کند؛ چنانکه در سایر آثار نیز مباحث فرعی وجود دارند تا به فهم بهتر مبحث اصلی کمک کنند. لذا به صراحت اعلام می‌داریم که مباحث اصلی نظریۀ پذیرش در بخش‌های دیگر آمده‌است و در صورت درخواست آقای امن‌خانی، مباحث منتسب به ایشان در چاپ آتی از کتاب آلبر کامو در ایران حذف خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان نویسندگان کتاب آلبر کامو در ایران ضمن تاکید بر این نکته که هیچ اثری بی‌عیب نیست، آمادگی خود را برای دریافت هرگونه نقطه‌نظر سازنده اعلام می‌دارند. اما از خود می‌پرسند که قصد آقای امن‌خانی از ایجاد هیاهو و افترا بستن آن‌هم در این زمان بخصوص چیست؟ و چرا برای طرح ادعای خود از مجاری قانونی وارد نشده‌‍اند؟ همچنین از خوانندگان فهیم درخواست دارند که هیچگاه دربارۀ آثار براساس نوشته‌های این‌چنینی قضاوت ننمایند، اثر زنده است و می‌تواند در کنار مولفین پاسخگو باشد.&lt;br /&gt;
اینجانبان ضمن محفوظ دانستن حقوق خود در مراجعه به مراجع قانونی، اول خود، سپس آقای امن‌خانی و آنگاه همۀ خوانندگان را به تقوای الهی و علمی دعوت می‌کنیم و آرزومند سرافرازی و سربلندی برای کشور عزیزمان ایران هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آلبرکامو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ibna.ir/fa/note/318300/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8 ‏|عنوان=پاسخ نویسنده «آلبرکامو در ایران» به حواشی مطرح شده در خصوص این کتاب }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چیستی و چرایی==&lt;br /&gt;
====جایزه جلال در گذر زمان====&lt;br /&gt;
* در جلسات شورای عالی انقلاب در آخرین روزهای سال۱۳۸۴ و در واپسین روزهای فعالیت دولت هشتم که سکان‌دار وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی آن، [[احمد مسجدجامعی]] بود، مصوبه‌ای از دل نشست بیرون می‌آید که پایه‌گذار برگزاری جایزهٔ ادبی [[جلال آل‌احمد]] به‌عنوان بزرگ‌ترین جایزه ادبی ایران و با ارزشی حتی بیش از جایزه [[کتاب سال]] می‌شود که در آن دوران نزدیک به بیست دوره از برگزاری آن می‌گذشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3856270/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= زیروبم جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مصوبهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی با این مقدمه آغاز می‌شود: «نظر به اینکه برگزاری جشنواره‌ها و اهدای جوایز، عامل مؤثری در مراسم ارتقای کیفی و کمی فعالیت‌های ادبی به‌شمار می‌آیند و باتوجه‌به فقدان یک جشنواره ادبی متمرکز و ملی در کشور، طرح اهدای جایزه ملی جلال آل‌احمد، در عرصه ادبیات فارسی به‌شرح ذیل تصویب می‌شود»، عنوان داشته: «جایزه ملی جلال آل‌احمد با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی‌دینی از رهگذر بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبی برجسته، بدیع و پیشرو» اهدا خواهد شد و جالب‌اینکه در آن مصوبه بخش‌های این جایزه شامل داستان‌نویسی، بخش شعر و مستندنگاری می‌شد و برای اهدای آن ارکانی چون هیئت امنا، هیئت‌علمی و دبیرخانه درنظر گرفته شده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* با روی کارآمدن دولت نهم و نزدیک به پانزده‌ماه پس از شروع کار جایزه، شورای عالی انقلاب فرهنگی در آبان‌ماه سال۸۵ مصوبه دیگری در آئین‌نامه جایزه جلال آل‌احمد تصویب کرد. براساس آن، ارائه مشوق‌های مربوط به جایزه باید «در راستای تولید فکر ادبی‌هنری اسلام‌گرا و تقویت روحیه انتقادی‌علمی» نسبت به ترجمه‌های موجود ادبی و هنری باشد. از سوی دیگر، بخش شعر از این جایزه خارج و دو بخش نقد ادبی و تاریخ‌نگاری به آن افزوده شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* براساس این مصوبه اعضای حقیقی و حقوقی شورای عالی انقلاب فرهنگی عضو شورای هنر نیز هیئت امنای جایزه را شکل داده و ریاست این هیئت نیز بر عهده وزیر ارشاد قرار داده شد. همچنین معاون فرهنگی او نیز بدون حق رأی دبیر این هیئت به‌شمار می‌رفت که باید اعضای هیئت‌علمی را برای تصویب به هیئت امنا معرفی می‌کرد. این مصوبه زمان اهدای جایزه را در ایام تولد جلال آل‌احمد تعیین کرده و مسئولیت دبیرخانه را نیز به انتخاب دبیر هیئت امنا منوط کرده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مصوبه اهدای ۱۱۰ سکه طلا برای برگزیدگان این جایزه نیز از مصوبات این جلسه بوده است. با چنین رویکردی این جایزه ادبی با اجرای مؤسسه [[خانه کتاب]] و قرارگرفتن دبیرخانه در این مؤسسه کار خود را آغاز کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* این جایزه تا دورهٔ ششم با اجرای مؤسسه [[خانه کتاب]] برگزار و برگزیدگان و شایستگان تقدیر خود را معرفی کرد که با حواشی زیادی نیز مواجه بود و با روی‌کارآمدن دولت یازدهم و تغییر مدیریت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و مؤسسه [[خانه کتاب]]، اجرای این جایزه نیز به بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان واگذار و تغییراتی نیز در اجرای آن پدید آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* از دورهٔ هفتم و با روی کارآمدن دولت یازدهم، اهدای این جایزه بار دیگر دستخوش تحولاتی شد که نخستین تحول را باید تغییر میزان بخش مادی این جایزه دانست. گویا فشار مالی اهدای این جایزه از سویی و فرار برای خارج شدن از فشار افکار عمومی مبنی بر ندادن جایزه در بخش‌های مختلف جایزه درنهایت [[وزارت ارشاد]] را به این نتیجه رساند که این جایزه با وجود اینکه یک رویداد ادبی مستقل به‌شمار می‌آید، ارزشی بیش از جایزه‌ای موسوم به بخش ادبیات جایزه [[کتاب سال]] ندارد و نباید برای آن بیش از جایزه کتاب سال مبلغی در نظر گرفت. از سوی دیگر این تفسیر که مبلغ این جایزه بیش از مبلغ نقدی جایزه نشان ملی جمهوری اسلامی است که توسط رئیس جمهور اهدا می‌شد. در نهایت جایزه بخش مادی جلال به میزان ۳۰ سکه تقلیل داد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* در نهمین‌ دورهٔ جایزه جلال بخش ویژه‌ای به اسم بخش افغانستان به این جایزه اضافه شد. مرحلهٔ اول داوری و انتخاب نامزدهای بخش افغانستان به عهده اتحادیه ناشران و نویسندگان افغانستان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://akharinkhabar.ir/story/4791920|عنوان= فراز و فرودهای جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* در دهمین‌ دورهٔ جایزه ادبی جلال نیز، دبیرخانه به‌پاس بزرگداشت یک دهه پویایی اقتصادی مقاومتی، طرحی در حوزه ادبیات با عنوان «یک دهه ادبیات اقتصادی و پیامدهای اجتماعی کار»، به بخش‌های اصلی مسابقه اضافه کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1396/10/14/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7/|عنوان= منتخبین بخش ویژه کار}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* در دورهٔ یازدهم و هم‌زمان با چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی، دبیرخانه جایزه ادبی جلال آل‌احمد بخش ویژه‌ای با نام «آتیه داستان ایرانی» به جایزه اضافه کرده بود. در این بخش ۲۰ نویسنده زیر ۴۰ سالی که در رمان‌هایشان هویت دینی‌ملی متبلور بود، توسط مخاطبان ادبیات داستانی به‌صورت رأی‌گیری برگزیده می‌شدند. &lt;br /&gt;
:نویسندگان عبارت‌اند: [[ابراهیم اکبری‌دیزگاه]]، [[سیداحمد بطحایی]]، [[محمدعلی جعفری]]، [[محمداسماعیل حاجی‌علیان]]، [[هادی حکیمیان]]، [[مصطفی رضایی]]، [[محمدعلی رکنی]]، [[محمد رودگر]]، [[محمد سرشار]]، [[سیدعلی شجاعی]]، [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]، [[آرش صادق‌بیگی]]، [[محمد طلوعی]]، [[سارا عرفانی]]، [[علی غبیشاوی]]، [[الهام فلاح]]، [[مهدی کرد فیروزجایی]]، [[حسام‌الدین مطهری]]، [[سیدمیثم موسویان]] و [[مهدی نورمحمدزاده]].&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* این جایزه در نهایت در دوره‌های اخیر، آخرین تغییرات را با حذف بخش تاریخ‌نگاری از بخش‌های جایزه، در چهار حوزۀ رمان و داستان بلند، مجموعۀ داستان، نقد ادبی و مستندنگاری به حیات خود تا اکنون ادامه داده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jaywzeh jalal.dahom.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دورهٔ دهم به‌روایت تصویر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===گردش مالی===&lt;br /&gt;
====برگزاری جوایز ادبی در ایران به‌طور معمول چقدر هزینه‌بردار است؟==== &lt;br /&gt;
داستان جوایز ادبی در ایران همواره با مشکلات و داستان‌های پرفراز و نشیبی همراه بوده است. از جوایزی که توسط ناشران و انجمن‌های ادبی و اشخاص دوست‌دار ادبیات در چند سال اخیر به‌وجود آمده‌اند تا جوایزی که سال‌های سال و با مشقت فراوان و حتی برگزاری به‌صورت خصوصی در یک دفتر به حیات خود ادامه داده‌اند. از برگزاری مراسم‌های اختتامیه در بزرگترین تالارهای شهر تهران تا سالن کوچک یک کافی‌شاپ در یکی از خیابان‌های فرعی مرکز شهر. از ناشرانی که اسپانسر برگزاری یک جایزه می‌شوند تا جوایز دولتی که برای تجلیل از مقام ادبیات به کار جایزه ادبی نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اما برگزاری جوایز ادبی در ایران به‌طورمعمول چقدر هزینه‌بردار است؟&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] نویسنده و رئیس انجمن قلم ایران در مراسم پایانی شانزدهمین دورهٔ جایزه [[قلم زرین]] هزینه برگزاری این جایزه را ۹۰میلیون تومان اعلام کرد. انجمن قلم ایران برای برگزاری این جایزه از حمایت نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و بنیاد خاتم برخوردار بوده است. این جایزه به برگزیدگان خود سالانه ۸ سکه و به شایستگان خود نیز ۴ سکه بهار آزادی هدیه می‌دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/874587/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = هزینه برگزاری جوایز ادبی در ایران چقدر است؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جایزه ادبی مهرگان]] به‌عنوان قدیمی‌ترین جایزهٔ ادبی بخش خصوصی در ایران که هجده دوره سابقه ادبی دارد با رقمی معادل سالانه پنجاه میلیون تومان در دست برگزاری است.&lt;br /&gt;
[[علیرضا زرگر]] دبیر جایزه [[مهرگان]] در خصوص هزینه‌های برگزاری این جایزه ادبی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«جایزهٔ ما برای نفر برگزیده در سال۷۷ یک میلیون تومان بود. در کنار این مسئله، یعنی مبلغ هفت هشت میلیون تومانی که مبلغ نقدی جایزه مهرگان را شکل می‌دهد هزینه‌های دیگری از جمله حق‌المشاوره داوری‌های، پاداش برخی عوامل اجرایی، هزینه سالن و تهیه هدایای غیرنقدی و نیز هزینه‌های دبیرخانه دائمی جایزه در سال که تنها دو کارمند دارد را نیز باید اضافه کنیم که در مجموع چیزی در حدود ۵۰ میلیون تومان را در بر می‌گیرد. هزینه برگزاری این جایزه جز چند سال ابتدایی آن که حامی مالی داشت، از سوی علیرضا زرگر و نهاد جایزه مهرگان تأمین می‌شود. از سوی دیگر این هزینه‌ها هر ساله ۳۰درصد بیشتر می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]] مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] دربارهٔ هزینه جایزه ادبی جلال آل‌احمد می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«جایزه جلال طبق آیین‌نامه برای برگزیدگان ۳۰ سکه و برای شایستگان ۱۰ سکه جایزه اهدا می‌کند، اما در کنار موضوع مسئله تقدیر از برخی از افراد در مراسم پایانی و نیز برگزاری دوره‌های ادبی همچون آل‌ جلال در حاشیه مراسم اختتامیه جایزه و نیز داوری و برگزاری بخش‌های ویژه را نیز برای هزینه‌های برگزاری این جایزه لحاظ کرد. در جایزه جلال در مدتی که من در بنیاد عهده‌دار برگزاری‌اش بوده‌ام، سعی کرده‌ایم که با وجود تورم متغیر در کشور، هزینه‌ها دستخوش تغییر نشود و بنای ما بر صرفه‌جویی بوده است. به‌همین‌دلیل هزینه برگزاری ما در این سال‌ها تقریباً ثابت بوده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
برای برگزاری این جایزه، برخی از آثار مورد نیاز داوران تهیه می‌شوند و برخی نیز به‌صورت هدیه در اختیار دبیرخانه قرار می‌گیرد. همچنین حدود دوازده نیروی انسانی درگیر در اجرای این جایزه نیز به‌دلیل فعالیت فوق برنامه و سنگین‌کاری خود نیز پاداشی دریافت می‌کنند. این درحالی‌ست که بنیاد در سال‌های اخیر با وجود اضافه شدن مأموری‌هایت جدید اجرایی خود نظیر جوایز شعر فجر و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]] و انجمن‌های ادبی، افزایش نیروی انسانی نداشته است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلایل مانایی و اثرات ملی و کشوری آن===&lt;br /&gt;
جلال در پی ماجراجویی فکری به این شاخه و آن شاخه می‌پرید و جایزه‌اش هم چنین بود؛ اگر اغراق نکنیم. حاشیه‌های این جایزه مثل قلم صاحبش، تند و تیزی‌ای دارد که هیچ‌وقت هم کسی آن را بر گردن نمی‌گیرد و مدام این حاشیه‌ها دست‌به‌دست می‌چرخند تا نکند وزنه طرفی، سنگینی کند. [[سیمین دانشور]] هم که با حال ناخوشش در خانه نشسته بود، از همان روز اول خطی کشید بر همه این حاشیه‌ها و در گفت‌وگوهای این طرف آن طرف شنیده می‌شد که هیچ‌وقت پا به چنین محفلی نمی‌گذارد و این سوی مصاحبه‌ها هم اعلام شد به‌دلیل وضعیت جسمانی اصلا دعوتی از سیمین نشده است. روزنامه جام جم هم در نقل‌قولی از بانو نوشت: «من اصلاً در جریان تصویب جایزه ادبی جلال آل‌احمد نبوده‌ام؛ اما خیلی خوش‌حال می‌شوم جایزه‌ای به نام جلال ایجاد شود. عقیده دارم جایزه‌ ملی جلال‌آل‌احمد به تمام هنرمندان و ادیبان تعلق گیرد و محدود به داستان‌نویسان و شاعران نشود.» بااین‌حال این جایزه آدم‌های مختلفی با گستره ذهنی متفاوت به خود دیده است؛ چه در سطح هیئت‌علمی و داوران و چه برگزیدگان بخش‌های مختلف. نقل‌قول‌هایی که در پایین آورده شده است، روایت‌های معتبر از برگزارکنندگان، هیئت‌علمی و داوران و برندگان و شایستگان تقدیر این جایزه و اهل ادبیات است درباره آقای خاص و جایزه‌اش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بلقیس سلیمانی]]====&lt;br /&gt;
هر جایزه‌ای جهت ترغیب و تشویق نویسندگان و به‌وجودآوردن فضای فعال و آزاد خوب است؛ اما نباید دغدغهٔ ایجاد الگوی واحد داشت، جایزه جلال باید در کنار دیگر جوایز باشد. هر فضای ادبی متکثر، کمک به فضای باز فرهنگی می‌کند. به‌عبارتی الگوسازی به‌معنای اینکه جریانی سری‌دوزی راه انداخت، بسیار بد است. جایزه باید به بالندگی فضای ادبی کمک کند به پرورش ذوق ادبی یاری رساند و به جوانان امید دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۳۰آبان۱۳۹۴|عنوان= روایت‌هایی معتبر درباره آقای خاص و جایزه‌اش|ژورنال= ماهنامه و ادبیات داستان|صفحات= ۱۰تا۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعد اینکه جایزه جلال وقتی می‌تواند روی ادبیات داستانی تأثیرگذار باشد که اول برادری‌اش را ثابت کند؛ یعنی گزینش‌هایش عادلانه و ادبی باشد یا به تعبیری دغدغه ادبیات و به طیف‌های مختلف نظر واحدی داشته باشد. آثار بی‌خاصیت را انتخاب نکند، شجاعت داشته باشد و پشت انتخاب‌هایش بایستد. در این‌صورت می‌تواند جریان‌ساز باشد و البته به این جایزه برای رسیدن به‌ این موقعیت باید فرصت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= سلیمانی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= من انتقاد دارم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۸و۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ابوتراب خسروی]]====&lt;br /&gt;
جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در رشد فضای ادبی تأثیر دارد. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که ادبیات داستانی در حال تبدیل‌شدن به جریان است. جایزه‌ای مانند جایزه جلال می‌تواند تأثیرگذار باشد. این جایزه می‌تواند برای ادبیات داستانی ما متر و معیار باشد. اساساً این نوع جوایز و به‌خصوص جایزه جلال شرایطی را ایجاد می‌کند که در آن استعدادها دیده می‌شود. به‌غیر از این مسئله، انتخاب یک اثر در این چنین جشنواره‌ای باعث دیده شدن کتاب و رونق کتاب‌خوانی می‌شود. به عبارتی چنین جوایزی می‌تواند باعث مفاهمه جمعی و ملی شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[صادق کرمیار]]====&lt;br /&gt;
ترکیب هیئت‌علمی دورهٔ هفتم باتوجه به چینشی که صورت گرفته ترکیب متخصص و متنوعی است. من معتقدم دیدگاه‌های اعضای هیئت‌علمی این دوره دیدگاه‌های مترقی و متعادلی است که به رشد ادبیات داستانی ما کمک می‌کند. برتری اعضای هیئت‌علمی در ملاک‌هایی که برای انتخاب آثار تدوین کرده‌اند خودش را نشان می‌دهد و این ملاک‌ها می‌تواند سمت‌وسوی سلیقه مخاطب را جهت دهد. چون بخشی از مخاطبان دوست دارند کتاب‌های خوبی به آن‌ها معرفی شود. جایزه می‌تواند معرف خوبی برای کتاب‌های ارزشمند باشد. ملاک‌هایی هم که در نظر گرفته‌شده، ملاک‌های ارزشمندی است برای یک اثر داستانی. آنچه هیئت‌علمی باید به‌عنوان ملاک در اختیار داوران قرار دهد، ورای عناصر داستانی است که البته در هیئت‌علمی این دوره این اتفاق افتاده است. قطعا این روند به انتخاب آثاری که برای نویسندگان دیگر می‌تواند منشأ تأثیر باشد، کمک خواهد کرد و انتخاب آثار برگزیده از یک‌سری کتاب‌های محدود و مشخص شده که قابل پیش‌بینی هم هست خارج خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدرضا جوادی یگانه]]====&lt;br /&gt;
کتاب و قصه جلال آل‌احمد امروز به کار ما نمی‌آید. او حرف زمانه خودش را زد و رفت. جلالیت جلال به درد ما می‌خورد. این که بخشی از افکار و آثار جلال را بگیریم و بگوییم جلال در زمان خود چه کرده است، مسئله ما نیست. جلال به‌عنوان یک شیوه زندگی که امروز بسیار کمیاب است، مطرح می‌شود. جایی جلال می‌گوید: «من در سیاست به دنبال معصوم می‌گشتم که پیدا نمی‌شود.» ما در ادبیات باید به دنبال جلال بگردیم که امیدوارم پیدا شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[احمد دهقان]]====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال از سالی که برپا شد، توانست شور و تحرکی در بین ادب‌دوستان به‌وجد بیاورد. حداقل اینکه، در دوره‌ای بحث درباره بایدها و نباید‌ها و انتخاب‌های آن، بحث روز جامعه کتاب‌خوان شد؛ اما مشکلی که در سال‌های اولیه نمود پیدا کرد، انتخاب‌نکردن اثر برتر بود. هرچند ممکن است در سال‌هایی اثر برتر وجود نداشته باشد؛ اما عدم انتخاب کتاب در سال‌های متوالی، این شائبه را به‌وجود آورد که جایزه جلال، قرار نیست به کسی تعلق بگیرد. ابتدا رویکردی این‌چنینی برای جایزه جلال قائل بودند که بتواند بر روند داستان‌نویسی کشور تأثیر مثبت بگذارد. این جایزه می‌توانست موج‌آفرین باشد، اما عدم انتخاب کتاب در سال‌های اولیه و متوالی و انتخاب‌های یک‌سویه که همه‌جانبه‌نگر نبودند، از دست داده است. به‌نظر می‌رسد بی‌طرفی در انتخاب‌ها، فراگیربودن و برگزیدن آثاری که نخبگان و مخاطبان ادبی نیز بر بهترین‌بودن آن‌ها صحه بگذارند، این حاشیه‌ها را به‌تدریج از بین می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهقان|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جلال زمزمه کرد تا سکوت زمانه را بشکند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۱و۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محسن کاظمی]]====&lt;br /&gt;
مهم‌ترین ویژگی هیئت‌علمی این دوره (هفتمین دوره) تعادلی است که در حوزه نظر از آن‌ها تا به امروز به‌ثبت رسیده است و به آن شهرت دارند. این هیئت‌علمی قرار است که کم‌کاری‌های دوره‌های قبلی را با یک کار مضاعف و در جهت ارتقای ادبیات کشور اصلاح کند. تمام این دوستان در حوزه ادبی صاحب تخصص هستند. این ترکیب به‌دلیل وجه ادبی جایزه که باید قوی و معتبر باشد انتخاب شده‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[منیژه آرمین]]====&lt;br /&gt;
«پروسه‌ای که این جایزه طی کرده تا به امروز، آن را از جایزه‌ای صرفاً دولتی درآورده است. اگر شما به چینش اعضای هیئت‌علمی و داوران این دورهٔ جایزه ادبی جلال نگاه کنید، متوجه این موضوع می‌شوید. دلیل هم دارد چون کل فرآیند داوری و برگزاری دست اهالی قلم و نویسندگان است و این اتفاق میمونی است. ترکیب هیئت‌علمی یک ترکیب معقول و آدم‌های متخصص در جای خودش درست نشسته‌اند. فرآیند تصمیم‌گیری‌ها در هیئت‌علمی و با حضور این اشخاص کاملا دموکراتیک بود. جایزه جلال برخلاف دیگر جشنواره‌ها، چند بُعدی است و چهار بخش مختلف حوزه ادبیات را شامل می‌شود. همچنین به‌دلیل اینکه تصمیمات با خرد جمعی اتخاذ شده است، ضریب خطا بسیار پایین بوده و داوران نهایت دقت را به‌خرج داده‌اند و تفکرات شخصی را در انتخاب خودشان دخالت نداده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آرمین|نام= منیژه|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= به تعادل رسیدیم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۵تا۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عباس عبدی]]====&lt;br /&gt;
اکنون که از نزدیک شاهد برگزاری نهمین دورهٔ جدی‌ترین جایزه انتخاب کتاب در حوزه ادبیات داستانی هستم که به نام جلال آل‌احمد نام‌گزاری شده، از این بابت احساس خوبی دارم. برگزاری جایزه‌ای برای داستان و رمان، با مشخصات جلال همچون سال‌های گذشته درخور توجه منتقدین و نویسندگان و علاقه‌مندان کتاب قرار خواهد داشت. درخصوص سلامت کامل مراحل داوری که هر سال به ایده‌آل‌ها و آرمان‌های بزرگ فرهنگی و ادبی ملی نزدیک شده، جای ابهام باقی نمی‌گذارد که اکنون و در این دوره نیز مثل چند دورهٔ اخیر با نگاهی فراگیر و ملی و همه‌شمول روبرو هستیم که به سلیقه‌های مختلف ادبی و هنری طیف‌های مختلف نویسندگان و ارزش‌های اساساً ادبی و هنری آثار توجه می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشانه‌های پیشرفت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= قزلی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= جایزه‌ای برای جلال اهل قلم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۴تا۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[قاسمعلی فراست]]====&lt;br /&gt;
انتخاب سخت و دشوار و تعدد کتاب‌های قوی و خوش‌قلم در این دوره که کار داوری آثار را با دشواری‌ روبرو می‌کرد، نویددهنده یک اتفاق خوب در ادبیات داستانی ایران است و آن هم بالا رفتن کیفیت آثار است. در کتاب‌های بخش رمان نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد ما شاهد رشد کیفی، چه در حوزه فرم و چه در حوزه مضمون بوده‌ایم. جدای تمام این مسائل باید به بحث ظهور و بروز نویسندگان جدید در عرصه رمان هم توجه کنیم. چیزی که در این دوره به‌عینه در بین آثار ارسالی به دبیرخانه جایزه جلال دیده می‌شد، ظهور نویسندگان جوانی بود که قلم خوب و قوی‌ای داشتند. به‌طوری‌که نویسندگانی که نام و آثار آن‌ها معروف است را پشت سر گذاشته‌اند و حتی یک سر و گردن از آن‌ها بالاتر ایستاده‌اند!&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشانه‌های پیشرفت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار عباسی]]====&lt;br /&gt;
دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد یکی از برگزیدگان دوره‌های قبلی خودش را در کسوت دبیر علمی خود برگزید. &#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039; نویسنده رمان &#039;&#039;&#039;[[دختر لوتی]]&#039;&#039;&#039; که در هشتمین دوره عنوان رمان برگزیده را به خود اختصاص داد. او دومین دبیر علمی مستقل این جایزه است و البته اولین دبیری که خود از برگزیدگان آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من همیشه گفته‌ام که کار یک قاضی سخت‌تر است چون از دادگاه او یک نفر راضی بیرون می‌رود و یک نفر ناراضی. اما در هر جشنواره ادبی یک نفر از مراسم اختتامیه راضی بیرون می‌رود و صدها نفر ناراضی و همین است که کار را بسیار سخت می‌کند و قضاوت را حساس. با این‌همه داوران ما از نظر علمی صلاحیت و رزومه کاری شایسته برای این کار را دارند و هم تجربه داوری را دارند و درنهایت نیز با قاطعیت می‌گویم که داوران برآیند ادبیات ایران هستند. ما به دنبال این هستیم کسانی که برگزیده می‌شوند در آثارشان جست‌وجوی حقیقت، شجاعت، صراحت و سالمی وجود داشته باشد. ادبیات، یک جهان بزرگ است که همه را دربرمی‌گیرد. باید فرهنگ را به اهالی فرهنگ بسپاریم. فکر می‌کنم در جایزه جلال چنین اتفاقی افتاده است. الان جایزه جلال نه دولتی است، نه خصوصی، بلکه ملی است. هیچ کاری یک‌روزه انجام نمی‌شود و همه کارها به مرور صورت می‌گیردو فکر می‌کنم جایزه جلال در حال واگذاری به اهل فرهنگ است. با این نگاه و روند، تمام طیف‌ها در جایزه حضور دارند. امسال در بین نامزدهای نهایی اسامی و چهره‌هایی را می‌بینیم که گاهی جوان و اصطلاحاً کتاب اولی هستند. دلیل این اتفاق چیست؟ و چرا نویسندگان جوان توانسته‌اند به این حد برسند که بتوانند نویسندگان با تجربه‌تر را پشت سر بگذارند؟ ما در جایزه جلال تحت تأثیر نام‌ها نبوده‌ایم. برای داوران جایزه جلال فقط کیفیت اثر مهم است. بنابراین به‌طور طبیعی در بین نامزدها نام‌هایی هست که در جای دیگر دیده نشده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۶|عنوان= جایزه‌ جلال ملی است|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۲تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مجید قیصری]]====&lt;br /&gt;
مجید قیصری از داوران دورهٔ قبل جایزه جلال هم با بیان اینکه رویکردها در دورهٔ هفتم و هشتم برگزاری جایزه جلال تغییرات اساسی دارد، چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«در این دو دوره همه کتاب‌ها دیده شده و نگاه‌ها وسیع‌تر شده است و البته نگاه‌های ایدئولوژیک هم نسبت به قبل کمتر شده است. اتفاقاتی که در این دوره و دورهٔ قبل در جایزه جلال افتاده نشان می‌دهد که مسیر گذشته در حال بازسازی است و جایزه جلال می‌تواند جایگاه جدیدی برای خود تعریف کند.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۴|عنوان= گام‌به‌گام در راه تثبیت|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۴تا۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فرزانه طاهری]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«حتی جایزه‌های دولتی هم تا زمانی که برگزارکنندگان آن‌ها به دنبال تحمیل خط فکری خود نباشند می‌توانند بدرخشند و به اعتلای ادبیات فارسی بیانجامد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدعلی گودینی]]====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال آل‌احمد عنوان جشنواره‌ای ملی را یدک می‌کشد که در ابتدا گمان می‌رفت این مهم، نقطه عطفی در تحولات ادبیات داستانی معاصر ایران باشد. ولی در طی &#039;&#039;&#039;شش دوره&#039;&#039;&#039; برگزاری این جایزه ملی، عملا هیچ اثری به‌لحاظ محتوایی موفق به برگزیده‌شدن و کسب جایزه ۱۱۰ سکه بهار آزادی آن، که البته دورادور بسیار وسوسه‌انگیز هم به‌نظر می‌رسد، نشده است! مگر در یک دوره که اثر برگزیده شده در آن، شاید تنها از لحاظ کمیت کار، موفق به این مهم شده است. در این آشفته‌ بازار فرهنگی، آنچه آزاردهنده است، برگزیده نداشتن جشنواره‌های مختلف، به‌ویژه مهمترین آنها، یعنی جایزه ادبی جلال است که یک دهن‌کجی آشکار به ارزش اهل قلم است که شاید از بدِ حادثه، گام بدین وادی پرسراب نهاده باشند. اگر به‌علت میزان ارزش جایزه ادبی باشد، به‌واقع خود افتضاحی باید تلقی شود که گریبان متولیان فرهنگی را گرفته. ارزش جایزه جلال، در برابر همایش‌سازی‌های تکراری و بدون بازده، هیچ به‌حساب می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |تاریخ=۴آذر۱۳۹۳|عنوان= مخدوش‌نمایی ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶۴و۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسن میرعابدینی]]====&lt;br /&gt;
«برای سنجش تأثیرگذاری این جایزه ادبی گذر زمان نیاز است و تماشای رویدادهای این جایزه برای تعیین این جایزه مؤثر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[کامران پارسی نژاد]]====&lt;br /&gt;
به دلیل اهمیت جایزه جلال متولیان فرهنگی نباید نسبت به برگزاری این جشنواره و این جایزه نگاه یکسویه‌ای داشته باشند و در برگزاری آن تردید کنند و همچنین نباید برگزاری این جشنواره صرفاً برای رفع مسئولیت باشد. باید حداکثر استفاده را از جشنواره‌هایی مثل جایزه جلال برد.&lt;br /&gt;
جایزه جلال هم از نظر اعتبار معنوی و از نظر مبلغ مادی جایزه، بسیار معتبر است و برنده و برگزیده آن قطعاً سال‌ها تلاش کرده تا به چنین جایگاهی برسد، به هر حال داوری‌ها در این جایزه بسیار قوی است و می‌توان گفت که اثر برگزیده در این جایزه از مهم‌ترین اتفاقات ادبی سال انتشارش بوده است.&lt;br /&gt;
در طی سال‌های مختلف، جایزه جلال فراز و فرودهایی داشته است. این جایزه چهار عنصر اصلی دارد که مهم‌ترین بخش آن اعضای هیأت علمی است. اینکه این گروه متشکل از چه افراد و چه شخصیت‌هایی باشند و چگونه انتخاب شوند، مهم است. در دوره‌هایی دیده شده که در این بخش نقص‌های وجود داشته است. &lt;br /&gt;
هیأت علمی، دبیر علمی جایزه را انتخاب می‌کند و دبیر علمی نیز به تعیین هیأت داوران می‌پردازند. کلیت روند ماجرای این جایزه را این سه عنصر تشکیل می‌دهند و اگر نقص‌هایی هم در ادوار مختلف وجود داشته مربوط به این سه بخش است. در طول سال‌های اخیر و با توجه به اینکه خودم در چند دوره از داورهای بخش پژوهش و نقد ادبی بودم متوجه شدم که در حوزه اجرایی و کار دبیر اجرایی هیچ نقصی وجود نداشته و این باعث شگفتی من بوده است. من در جشنواره‌های مختلفی داوری کرده‌ام و تاکنون ندیده‌ام که به‌خوبی نظم و درستکاری حوزه اجرا در جایزه جلال، جایزه یا جشنواره دیگری وجود داشته باشد. جایزه جلال در دوره‌های گذشته در تمامی موارد حوزه اجرا از پرکردن فرم‌ها گرفته تا در اختیار گذاشتن کتاب‌ها و… واقعاً هیچ نقصی نداشت و به همین دلیل این یکی از ارکان مهم این جشنواره است و باید از دبیران اجرایی ادوار گذشته تشکر کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خطر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد محقق]]====&lt;br /&gt;
جایزه‌های معروف جهانی، مثل &#039;&#039;&#039;بوکر&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;نوبل&#039;&#039;&#039; الزاماً در فروش کتاب‌های برگزیده تأثیرگذار نیستند. بسیاری از برگزیدگان جایزه نوبل نویسندگان گمنامی هستند و در کشور ما اسم و رسمی ندارند. شما اگر به فهرست برگزیدگان جایزه نوبل نگاه کنید، نه‌تنها در زمینه ادبیات، حتی در شاخه‌های دیگر هم آدم‌های مطرحی را نمی‌یابید. این نقدها و نظرهایی که در مورد جایزه جلال وجود دارد، در مورد جایزه نوبل هم وجود داشته. بزرگانی بوده‌اند که اصلا این جایزه را دریافت نکرده‌اند و حتی آن را به نشانه اعتراض پس زده‌اند؛ مثل &#039;&#039;&#039;سارتر&#039;&#039;&#039;. بعضی‌های دیگر هم این جایزه را گرفته‌اند که در روزگار خودشان لزوما بهترین‌ها نبوده‌اند. به‌هرحال هر جایزه‌ای برآمده از گروهی از داوران است و داوران هم بر اساس چینشی که شده‌اند، کتابی را انتخاب می‌کنند که به نظرشان، کتاب خوبی است. در دراز مدت البته می‌شود فهمید که این انتخاب‌ها چقدر به صحت نزدیک بوده؛ اما درکل همهٔ جوایز تأثیرگذاری کمی و کیفی روی آثار بعدی دارند. اینکه کیفیت این‌ها چقدر جدی باشد یا چقدر در جامعه مخاطب خود دیده شود، البته جای بحث دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= خدمتگزاری به روشن‌فکران|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۰تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد جزینی]]====&lt;br /&gt;
جایزه‌های ادبی به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ بخشی از این جایزه‌ها را نهادهای دولتی ترویج و هدایت می‌کنند، تعدادی را نهادهای خصوصی و غیردولتی. عمر جایزه‌های خصوصی در کشور ما به‌دلیل نبود امکانات مالی، بسیار کوتاه است. گاهی توان ادامه کار از دست‌اندرکاران جایزه‌های خصوصی گرفته می‌شود؛ اما در مقابل برگزارکنندگان جایزه‌های دولتی با ترویج نوعی از ادبیات که ما آن را ادبیات رسمی ‌می‌نامیم، پا در میدان می‌گذارند. گاهی این ادبیات با سلیقه و علاقه مردم فاصله دارد. در مقابل نهادهای خصوصی هم که جایزه برگزار می‌کنند، کارشان بی‌عیب و نقص نیست. اما گاهی در جشنواره‌های ادبی دولتی انتخاب‌هایی صورت می‌گیرد که قابل توجیه نیست و براساس سلیقه‌ها و تمایل‌های خصوصی است. جایزه‌ جلال، [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]] و ده‌ها جایزه دیگر که نهادهای دولتی برگزار می‌کنند از همین سری هستنند. اعتقاد دارم اگر دولت روزی یک‌بار یا هر روز دو کتاب را انتخاب کند و جایزه دهد، تعداد جایزه‌ها تأثیری ندارد، چون دلیل انتخاب‌ها شفاف نیست و انتخاب کتاب‌ها معیار درستی ندارد. به‌نظرم بَرج اصلی این جایزه‌ها با چیزی که به نویسنده می‌دهند اصلا قابل مقایسه نیست. داوری‌ کتاب‌ها در سال‌های اولیه جایزه نشان می‌دهد، کتاب‌هایی وجود دارد که چند جایزه دولتی گرفته‌اند؛ اما میان مردم جایگاهی ندارند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;برج جایزه‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جزینی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= بَرج جایزه‌های ادبی بیشتر است|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۷۴و۱۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; جزینی در دوره‌های هفتم و هشتم داور بخش داستان‌کوتاه این رویداد ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا امیرخانی]]====&lt;br /&gt;
اعتبار جایزه‌های ادبی یا به مبلغ جایزه است یا به بازخوردی که در جامعه دارد، اما شاهدیم که جایزه‌ها نه از لحاظ مادی در خور هستند و نه بازخوردی بین مخاطبان دارند. اگر جایزه‌های ادبی برای اعتبار خودشان ارزش قائل بودند، می‌توانستیم از سیر طبیعی‌شان به صعودی بودن‌شان پی ببریم. هریک از جشنواره‌ها هر سال به تیپی خاص از آثار جایزه می‌دهند، معلوم نیست که این جایزه‌ها به کدام سمت می‌روند. از سوی دیگر هویت جایزه‌های ادبی هم هر چهار سال یک‌بار تغییر می‌کند. با این اتفاق مردم هم نسبت به جایزه‌های ادبی بی‌اعتماد می‌شوند. باید سیاست‌گذاری‌ها در قبال جایزه‌های ادبی واحد باشند. اگر دولت برای جایزه‌های ادبی سفره باز کرده، همه آدم‌هایی که با یک اصول به این فرهنگ نزدیک می‌شوند، باید از آن استفاده کنند. اگر هم سفره را جمع کنند (که از نظر من درستش هم همین است) آن‌وقت هر گروه بنشیند و کار خودش را بکند و اول کسی که باید پایش را از این ماجرا بیرون بکشد، خود دولت است. جایزه‌های موازی ارشاد را درنظر بگیرید؛ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]]، جایزه جلال، جایزه کتاب سال، جایزه کتاب فصل و ... وقتی بنیان‌گذار، رویکرد و داور یکی است، تکثر مفهومی ندارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکثر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیرخانی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۷۶و۱۷۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[اکبر صحرائی]]====&lt;br /&gt;
زمانی در یکی از مطبوعات کشور مقاله‌ای نوشتم با این تیتر &#039;&#039;&#039;«کتاب اول نداریم، کتاب دوم نداریم؛ با تقدیر از کتاب فلان»&#039;&#039;&#039; که نقدی بود به جشنواره‌ها و جوایز ادبی‌ای که منتخبی نداشتند. چون در آن سال‌ها جوایز ادبی زیاد بود، انگار سیاست جشنواره‌ها این شده بود که اثری را شایسته برگزیده شدن نمی‌دانستند و تنها از یک اثر تقدیر می‌کردند. که البته در مورد جایزه ادبی جلال هم مصداق داشته است. یکی از انتقاداتی که بنده به داوری‌ها داشتم این بود که هیئت‌علمی، معیارهایی را برای داوری انتخاب کرده بود که این معیار و ملاک‌ها نه‌تنها در ایران، بلکه در جهان هم وجود ندارد و عجیب هم این بود که می‌گفتند ما یک ملاک ۱۰۰ می‌گذاریم و اگر این کتاب ۹۰ را گرفت، می‌شود جایزه برگزیده و اگر نگرفت، می‌شود تقدیری. اتفاقاً این بلا در &#039;&#039;&#039;دورهٔ پنجم&#039;&#039;&#039; سر کتاب من هم آمد. در آن دوره در بحث داوری‌ یک‌سری اختلافات و مسائلی وجود داشت که سروصداهای زیادی ایجاد کرد. نقدهایی فراوانی وجود داشت، از دبیری جایزه بگیرید تا داوران. داوری‌ها دارای اشکال بوده است و اختیارات داوران هم کم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال باید حتماً برگزیده داشته باشد|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶۵و۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[فیروز زنوزی جلالی]]===&lt;br /&gt;
در بین تمام جوایز ادبی کشور وقتی صحبت از جایزه جلال می‌شود حساسیت‌ها افزایش پیدا می‌کند که چه اثری جایزه گرفته و چرا؟ یا اینکه چرا جایزه جلال برگزیده نداشته است. پس جایزه جلال یکی از مهم‌ترین و ضروری‌ترین جایزه‌های ادبی کشور است که برگزار می‌شود. مسئله مهم دیگر اینکه این جشنواره‌ها از کارشناسان و داورانی استفاده کند که نسبت به ادبیات شناخت دقیق و روشنی داشته باشند. ما جوایزی زیادی مانند [[گام اول]] و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین اعتصامی]] داریم؛ ولی اهمیت جایزه جلال بسیار فراتر از دیگر جوایز ادبی است و علت آن هم در وهله بعدی اثری است که داوران آن را انتخاب می‌کنند. این جایزه به‌قدری اهمیت دارد که داوران باید بتوانند از رأی خودشان دفاع کنند؛ به این معنی که داوران نباید در سایه باشند. به‌عبارتی اینطور نباشد که گروهی بیایند و اثری در خفا انتخاب کنند و بعد هم بروند. داوران باید به‌صورت شفاهی اسامی‌شان مشخص و اعلام شود و بعد از برگزاری اختتامیه جایزه باید پاسخگوی انتخاب خودشان باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زنوزی جلالی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال به زیست ادبیات داستانی کمک می‌کند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بردن جایزه جلال آل‌احمد چه نقشی در فروش و استقبال مخاطبان ادبیات دارد؟====&lt;br /&gt;
شاید در جهان، کمتر نویسنده‌ یا شاعری را بیابیم که در زمره ثروتمندان جامعه باشد. نویسنده یا شاعر در این نوشته به‌معنای کسی است که داستان و رمان می‌نویسد، شعر می‌سراید و از این راه امرار معاش می‌کند.&lt;br /&gt;
پر واضح است اینکه اعتبار در جهان هنر و ادبیات با دیگر مقوله‌های اجتماعی و سیاسی در مؤلفه‌های درونی و بیرونی شباهت‌ها و تفاوت‌های معناداری دارد. بی‌تردید نویسندگان اعتبار و شهرت خود را مدیون کلام‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریافت یک یا چند جایزه ادبی برای هر نویسنده و شاعری این امکان را ایجاد می‌کند که حضور رسانه‌ای مداوم پیدا کند و در نوشتن و آفرینش اثر بعدی‌اش دست‌کم بهانه‌ای برای اقناع ناشر در دست داشته باشد. پرسش‌هایی از این دست که دریافت جوایز ادبی آیا می‌تواند ضامن فروش اثر باشد؟ آیا خوانندگان سراغ آثاری را در کتابفرو‌شی‌ها می‌گیرند که در جشنواره‌ها برگزیده شده و جوایز ادبی را دریافت کرده‌اند؟ آیا هیئت داوران هر جایزه‌ای با معیارهای پرفروش بودن، می‌توانند و یا می‌خواهند اثری را انتخاب کنند که می‌دانند اقبال عمومی درپی خواهد داشت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برندگان و نامزدهای جایزه ادبی جلال آل‌احمد نظرهای متفاوتی نسبت به موضوع دارند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خام‌فروشی====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[حسن کرمی قراملکی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب «[[رکاب‌زنان درپی شمس]]» که در بخش مستندنگاری جایزه جلال به‌طور مشترک با [[هدایت‌الله بهبودی]] برای کتاب «[[الف‌لام‌خمینی]]» برگزیده شد دربارهٔ تأثیرگذاری جایزه‌ جلال این‌طور می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«مشکلی که هنوز با آن مواجه هستم پخش کتابم است. پخش‌های معروف با نویسنده‌ کار نمی‌کنند و روند کارشان به این صورت شده که حتی حالا با ناشران هم کمتر کار می‌کنند. پخش معضلی شده که من نمی‌توانم به‌تنهایی آن را حل کنم؛ اما حتماً این جایزه می‌تواند تأثیر مثبتی در این وضعیت داشته باشد و اگر بتواند مشکل پخش را برایم حل کند، قدم بزرگی برداشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به خام‌فروشی، هم در صنعت و هم در فرهنگ عادت کرده‌ایم. نفت را خام می‌فروشیم. فرهنگ، شمس و مولانا را هم عمده‌فروشی کرده‌ایم و روی آن‌ها خوب کار نکرده‌ایم.&lt;br /&gt;
من یک هفته به ترکیه رفتم. آنجا درحالی‌که نمی‌توانستند کتاب من را بخوانند و فقط نوشته پشت جلد ترجمه شده بود، خیلی از روزنامه‌ها و مجلات با شور و شوق دنبالم می‌آمدند، در حالی‌که هیچ جایزه‌ای هم نبرده بودم. اما در ایران خصوصا تبریز، هیچ‌کس پیگیر من و کتابم حتی در حد یک معرفی کتاب نشد. در ایران حتما باید جایزه «جلال» را ببری تا معرفی شوی!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/97091909612/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= کتاب برگزیده‌ای که جایی برای عرضه ندارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بی‌کتابی]]====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا شرفی خبوشان]] که رمان «[[بی‌کتابی]]» او در بخش رمان دورهٔ دهم برگزیده شده است، دربارهٔ تأثیر جایزه‌های ادبی بر معرفی و استقبال بیشتر از آثار برگزیده شده، چنین عنوان کرد: «جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد که جایزه کتاب سال در بخش رمان هم محسوب می‌شود، قطعا خیلی در معرفی و فروش اثر تأثیرگذار است. برای کتاب من هم مؤثر بود. امسال هم چاپ پنجم کتاب «بی‌کتابی» در نمایشگاه عرضه شده و با استقبال خوبی از طرف مخاطبین مواجه شده است. قطعاً یکی از دلایل این استقبال، دیده‌شدن در جایزه جلال آل‌احمد است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274985/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در فروش اثر تأثیرگذار است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها مؤثرند، نه جوایز====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا بایرامی]] دبیر علمی دورهٔ یازدهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد درباره این موضوع که جوایز ادبی تا چه اندازه در معرفی و افزایش فروش آثار برگزیده نقش داشته و دارند، می‌گوید: «به‌نظرم اینجا خود کتاب تعیین‌کننده است در درجه اول و بعد خود نویسنده و گاهی هم ناشر. جوایز چندان نقشی ندارند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/1211290/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بهانه‌ای برای دیده‌شدن====&lt;br /&gt;
[[صمد طاهری]] که در دورهٔ یازدهم جایزه جلال آل‌احمد موفق به کسب عنوان شایسته بخش داستان‌کوتاه برای کتاب [[زخم شیر]] شده است، درباره میزان تأثیرگذاری جوایز ادبی گفت: «به گمان من مهم‌ترین تأثیر این رویدادهای ادبی در کمک به معرفی کتاب‌های برگزیده به مخاطبان است. شاید شدت این مسئله در ایران با کشورهای اروپایی و آمریکایی نباشد؛ اما همین که بهانه‌ای برای توجه اهالی رسانه به کتاب مذکور می‌شود، اتفاق خوبی است. همین که در میان برگزیدگان دوره‌های مختلف جایزه جلال نام افرادی همچون [[ابوتراب خسروی]] هم دیده می‌شود، اتفاق خوبی است که نمی‌توان از آن صرف‌نظر کرد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/859039/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان= رضا امیرخانی جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی‌اش را بخشید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌دادن و جایزه‌گرفتن====&lt;br /&gt;
[[مصطفی رحماندوست]] شاعر و نویسنده، درباره اینکه چرا جوایزی همچون جلال تأثیر فراوانی در فروش کتاب‌های منتخب برجای نمی‌گذارند، چنین می‌گوید: «کل نتیجه برگزاری جوایز دولتی و خصوصی به جایزه‌دادن و گرفتن ختم می‌شود. این درحالی است که جوایز جهانی اعتباری فراتر از بحث مادی‌شان میان اهالی کتاب و حتی مردم دارند. اتفاقی که در اتباط با جوایز خارجی رخ می‌دهد، اما درباره جوایز دولتی و خصوصی ما نه، این است که آن‌ها نه‌تنها منجر به جلب توجه مردم به خرید کتاب‌ها می‌شوند، بلکه بواسطه آن‌ها به‌یکباره موجی از ترجمه آثار مذکور به زبان‌های دیگر و خرید و فروش و رایت آن‌ها هم رخ می‌دهد. بیش از سی‌و‌پنج سال است که شاهد برگزاری جایزه کتاب سال هستیم؛ ولی برای خود من حتی یک بار هم پیش نیامده کتابی را ببینم که پشت آن نوشته باشد: برگزیده کتاب سال! جایزه‌ای که اعتبار اجتماعی به‌بار نیاورد، به‌طورقطع منجر به اعتبار اقتصادی برای برندگان آن هم نخواهد شد. جوایز ما هنوز از چنین جایگاهی برخوردار نشده‌اند و عمده اثرگذاری آن به گروه‌های محدودی ختم می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه جلال آل‌احمد یک جایزه محفلی است====&lt;br /&gt;
[[احمد شاکری]]، نویسنده و منتقد ادبی، در برنامه‌ای که از شبکه چهار صداوسیما پخش می‌شد و به بررسی یازدهمین جشنواره ادبی جایزه جلال آل‌احمد پرداخته بود، نظرات خود را این‌گونه درباره جایزه جلال آل‌احمد بیان کرد:&lt;br /&gt;
«تأکید بر جوایز، باب میل مدیرانی است که می‌خواهند یک برنامه زودبازده و ساده داشته باشند و همیشه در ویترین باشند. مدیر بلنداندیش دنبال جشنواره نیست. جشنواره‌ای مثل جلال دنباله‌ای ندارند، چون مؤید به هیچ تئوری نیستند. این جایزه محفلی است چون سلایق ملی در آن در نظر گرفته نمی‌شود. جایزه جلال تاحدودی آینه کار ما در این ۴ دهه است. مسئله ساختارهای کلانی است که ما را به اینجا می‌رساند. به‌نظر می‌رسد ما ۴ دهه است که سیاست‌ها را اشتباه دنبال می‌کنیم. خطر را باید در جایی که دیده نمی‌شود، در اندیشه‌ای که در چینش و انتخاب داوران و هیئت‌علمی یک فکر مشخص را ترزیق می‌کند، جست. جایزه جلال در هیچ دوره‌ای جریان‌ساز نبوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13970921000850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7|عنوان= چرا جایزه جلال تاثیرگذار نیست؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
احمد شاکری، عضو هیئت‌مدیره [[انجمن قلم ایران]] است. او از برندگان جایزهٔ ادبی [[قلم زرین]] است که توسط انجمن قلم ایران برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حتی اگر مخالف باشیم====&lt;br /&gt;
[[علی خدایی]] که او هم در داوری جوایزی همچون [[هوشنگ گلشیری]] حضور داشته است و از سویی موفق به کسب عنوان برگزیده همین جایزه شده، درباره اثرگذاری جوایز ادبی کشورمان گفته است: «ترجیح می‌دهم به‌جای گلایه به نکات مثبت برگزاری این جوایز نگاه کنم. بعد از اعلام نتایج جایزه جلال وقتی به کانال‌های مختلف ادبی سر زدم، با تبریک دوستان متعددی روبه‌رو شدم که خطاب آنان به برگزیدگان و شایستگان تقدیر این دوره بود، از [[رضا امیرخانی]] گرفته تا [[لیلا سیدقاسم]] و [[صمد طاهری]]. همین تبریک‌ها نشان‌دهنده این است که حتی اگر مخالف باشیم هم نتیجه این جوایز تا حدی دیده می‌شود. بخشی از دیده‌نشدن نتیجه داوری جایزه‌ها به وضعیت بازار نشرمان هم باز می‌گردد، به اینکه سرانه مطالعه آن‌قدر پایین است که نمی‌توان منتظر وقوع معجزه‌ای از سوی برپاکنندگان جوایز دولتی و خصوصی شد. انتخاب رضا امیرخانی و لیلا سیدقاسم به‌عنوان برگزیده و شایسته تقدیر این دوره اتفاق خوبی است که قادر به جلب افزایش اعتماد مردم و اهالی ادبیات به این قبیل رویدادهای ادبی خواهد شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خوش‌بینم====&lt;br /&gt;
[[مهشید میرمعزی]]، مترجم آثار ادبی به‌ وجود برخی اسامی همچون [[رضا امیرخانی]] درمیان برگزیدگان دورهٔ یازدهم جایزه جلال آل‌احمد اظهار خوش‌بینی کرده بود: «هنوز رمان جدید رضا امیرخانی را که منجر به کسب عنوان برگزیده بخش رمان شده، نخوانده‌ام، بااین‌حال می‌دانم قلم بسیار خوبی دارد و از انتخاب او خوش‌حال هستم. بخشی از اینکه چرا جوایز دولتی یا حتی خصوصی‌مان تأثیر چندانی بر بازار نشر و مخاطبان باقی نمی‌گذارند ناشی از وضعیت بازار نشرمان نیز هست. گاه از کتاب‌هایی، تبلیغ‌های آن‌چنانی می‌شود که ارزش چندانی ندارند و این منجر به بی‌اعتمادی مخاطبان شده.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جشنواره سراغ من آمده!====&lt;br /&gt;
[[مردعلی مرادی]] که در هفتمین دوره، با اولین کتابش با نام [[رازهای سانتی‌متری]] در بخش داستان‌کوتاه، شایسته تقدیر شناخته شد بعد از دریافت جایزه‌، پای میکروفن سالن رفت و درباره خود، کتابش و نسبتشان با جوایز ادبی چنین گفت: «در این سال‌ها که داستان نوشته‌ام، هرگز به جشنواره‌ها فکر نکرده‌ام. به‌نظرم این دوره بهترین دورهٔ جایزه جلال است! از این‌ جهت که کتاب من به‌عنوان شایسته تقدیر شناخته شده است! از این بابت خوش‌حالم که جشنواره سراغ من آمده و من سراغ جشنواره نرفته‌ام.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌ها نمی‌فروشند====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواد جزینی&#039;&#039;&#039; داور جشنواره جلال بوده است و از جشنواره‌های خصوصی هم بی‌خبر نیست؛ با این‌حال نظرش درباره کتاب‌های برگزیده شده در جشنواره‌ها خواندنی است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«برای بررسی تأثیر جایزه‌ها در فروش و چاپ کتاب باید جایزه‌های دولتی و خصوصی را از هم جدا کنیم؛ گرچه هر دوی این‌ها تأثیر چندانی ندارند. برای توضیح اینکه چرا جایزه‌های ادبی تأثیر چندانی ندارند، برایتان یک مثال می‌زنم: سال‌ها پیش کتابی از سوی یک نهاد دولتی به‌عنوان کتاب سال انتخاب شد؛ ولی خود [[وزارت ارشاد]] و وزارت آموزش‌وپرورش اجازه فروش این کتاب را در مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها نمی‌داد. این کج‌فهمی‌ها به کم‌رنگ شدن تأثیر جایزه‌های ادبی منجر می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;برج جایزه‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند====&lt;br /&gt;
[[رضا امیرخانی]] برنده بخش رمان یازدهم دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، استقلال جوایز ادبی و صنفی‌شدنشان را عامل تأثیرگذاری می‌داند:&lt;br /&gt;
:«گاهی جایزه‌هایی به فلان کتاب داده‌اند ولی ۳۰۰ نسخه از آن هم فروش نرفته است. جایزه‌ای که ارتباطش با مخاطب تضمین شده است یا رقمش قابل ملاحظه باشد در ایران وجود ندارد. باید در نظر داشته باشیم که جایزه‌ها در طول سال‌ها برای خودشان اعتبار کسب می‌کنند. با این تغییر سیاست‌ها و مدیریت‌ها جایزه ادبی بی‌معنی است. ما جایزه ادبی‌ای نداریم که ده سال سابقه داشته باشد. اگر مجموعه‌ای از نویسندگان و ناشران بتوانند با هم یک جایزه مستقل تشکیل دهند، آن جایزه در میان نویسندگان و مخاطبان مورد اقبال عمومی واقع خواهد شد، اما این اتفاق نیفتاده است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکثر&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه جلال، یک جایزه ملی است====&lt;br /&gt;
[[سیدعباص صالحی]]، وزیر [[وزارت ارشاد|فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در اختتامیه دهمین جشنواره جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، نظرش را درباره مؤثر بودن جایزه بر ادبیات داستانی امروز و نقشش در گفت‌گو بین فرهنگ‌ها این‌طور بیان کرد:&lt;br /&gt;
:«ادبیات داستانی برای تاریخ بشری حافظه انسانی است و با ادبیات داستانی گفت‌وگوهای فرهنگی بین فرد و جهان شکل می‌گیرد، هرچند گفت‌وگوی میان‌نسلی نیز از همین‌طریق است. بیش از یک قرن است که از طریق ادبیات، گفت‌گوهای فرهنگی برون‌مرزی و درون‌مرزی شکل گرفته است.&lt;br /&gt;
جایزه جلال یک رویداد مهم فرهنگی و یک جایزه ملی است. طی سال‌های اخیر این جایزه چند قدم پیش گذاشته تا دایره گستره خود را با شمولیت بیشتر پیش برد و به حوزه تمدن فرهنگی توجه بیشتر کند. جایزه جلال تا مسیری که باید بپیماید راه طولانی در پیش دارد تا بتواند در مسیر داستان‌نویسی معاصر تأثیرگذار باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://iraneconomist.com/fa/news/193882/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال برای تأثیرگذاری در داستان‌نویسی معاصر راه طولانی پیش رو دارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سید عباس صالحی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیدعباس صالحی: جایزه جلال، جایزه‌ای ملی است!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روند داوری در جایزه جلال====&lt;br /&gt;
در مرحله اول، انتخاب اولیه و دسته‌بندی آثار رسیده توسط دبیرخانه و زیر نظر هیئت‌علمی صورت می‌گیرد؛ در مرحله دوم، آثار منتخب از مرحله اول، توسط هیئت داوران، داوری می‌شود تا آثاری که نصف به‌علاوه یک رأی مثبت کسب کنند به مرحله سوم بروند، اینجا و در مرحله دوم یک تبصره وجود دارد، که برگزیدگان و دبیر دورهٔ پیشین جایزه ادبی جلال آل‌احمد می‌توانند هرکدام حداکثر سه اثر در حوزه مربوطه را به‌عنوان آثار منتخب مرحله دوم و آثار ارائه‌شده، پنج اثر را در هر بخش به‌عنوان نامزد برنده جایزه انتخاب می‌کنند. هیئت انتخاب نهایی در هر بخش متشکل از هیئت داوران آن بخش، دبیر علمی جایزه یا نماینده وی و یک نفر از اعضای هیئت‌علمی به‌انتخاب همین هیئت، اثر برگزیده را تعیین و به دبیرخانه معرفی می‌کنند تا در مراسم اهدای جوایز اعلام شود. در هر بخش تنها به یک اثر (مگر به تشخیص هیئت انتخاب نهایی، به حداکثر دو اثر) جایزه داده می‌شود. آثار واجد شرایط اعضای هیئت امنا، هیئت‌علمی، هیئت داوران و اعضای دبیرخانه در جایزه شرکت داده نمی‌شود. اعضای هیئت انتخاب نهایی و هیئت داوارن موظف به صیانت از رأی نهایی و اعضای هیئت‌علمی موظف به صیانت از روند داوری و مصوبات هیئت‌علمی هستند. جزئیات نتایج و جلسات داوری و نظر هریک از اعضا درباره هر اثر محرمانه تلقی شده و اعلام نمی‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب مکان===&lt;br /&gt;
دوره‌های اول تا چهارم جایزه جلال آل‌احمد در &#039;&#039;&#039;تالار وحدت&#039;&#039;&#039; برگزار شده بود. دوره‌های پنجم و ششم این جایزه به &#039;&#039;&#039;پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماری&#039;&#039;&#039; نقل مکان کرد، ولی از دورهٔ هفتم تا دهم دوباره در سالن اصلی تالار وحدت پیگیری شد. &#039;&#039;&#039;سرای اهل قلمِ کتابخانهٔ ملی&#039;&#039;&#039; میزبانی دورهٔ یازدهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد را برعهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب زمان===&lt;br /&gt;
مراسم اهدای جایزهٔ ملی جلال آل‌احمد هر سال مقارن با ایام تولد این نویسنده صاحب سبک در آذرماه برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب استان===&lt;br /&gt;
استان برگزاری جایزه جلال آل‌احمد از شروع تا به‌امروز همواره شهر &#039;&#039;&#039;تهران&#039;&#039;&#039; بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه جلال طی عمری چهارده‌ساله&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز و فرودهای جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
دوره‌های برگزاری جایزه جلال را از منظر مجری به دو فصل تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل اول&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:Shojaee.jpg|100px|راست]]این فصل شامل شش دورهٔ نخست است که برگزارکنندهٔ آن همواره [[خانهٔ کتاب]] و دبیر اجرایی‌اش همیشه &#039;&#039;علی شجاعی صائین&#039;&#039; بود.}}&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده/برگزیده مشترک&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌ِعلمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیرِعلمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اول&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۷&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[اژدهاکُشان]]{{سخ}}([[یوسف علی‌خانی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[قاعده بازی|قاعدهٔ بازی]]{{سخ}}([[فیروز زنوزی جلالی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری و مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق{{سخ}}(مؤسسه مطالعات...)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[آیین آیینه]]{{سخ}}(حسین‌علی قبادی و محمد خسروی‌شکیب)&lt;br /&gt;
:۲. [[از اسطوره تا حماسه]]{{سخ}}(سجاد آیدینلو)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. [[مجتبی رحمان‌دوست]]&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. صادق آیینه‌وند&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. سهراب هادی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی{{سخ}}رمضانی فرانی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۸&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[دا]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}(سیده‌اعظم حسینی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;(بخش‌جنبی)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[اطلس شیعه]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}(رسول جعفریان)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[زبان عرفان]]{{سخ}}(علیرضا فولادی)&lt;br /&gt;
:۲. [[تماشاخانه اساطیر]]{{سخ}}([[نغمه ثمینی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. فیروز زنوزی&lt;br /&gt;
:۲. [[احمد شاکری]]&lt;br /&gt;
:۳. اصغر قائدان&lt;br /&gt;
:۴. محمود بشیری&lt;br /&gt;
:۵. حسین‌علی قبادی&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحمان‌دوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. صادق آیینه‌وند&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. سهراب هادی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[جواد محقق]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;علی اوجبی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:دوره دوم اختتامیه.jpg|110px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شمس آل‌احمد&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در اختتامیه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سوم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۹&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نامیرا]]{{سخ}}([[صادق کَرمیار]])&lt;br /&gt;
:۲. [[تالار پذیرایی پایتخت]]{{سخ}}([[محمدعلی گودینی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[از معنا تا صورت]]{{سخ}}(مهدی محبّتی)&lt;br /&gt;
:۲. تاریخ ادبی ایران و قلمرو زبان فارسی ([[مهدی زرقانی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحماندوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. [[امیرحسین فردی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدعلی کاظم‌بیگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهارم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۰&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;تا خمینی‌شهر{{سخ}}(مؤسسهٔ ایمان جهادی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[جاده جنگ]]{{سخ}}([[منصور انوری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. نبرد سمیرم{{سخ}}(کاوه بیات)&lt;br /&gt;
:۲. فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی دکن در دورهٔ بهمنیان{{سخ}}(محسن معصومی)&lt;br /&gt;
:۳. علل و عوامل جابه‌جایی کانون‌های تجاری در خلیج فارس{{سخ}}(محمدباقر وثوقی)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[از اشارت‌های دریا]]{{سخ}}(حمیدرضا توکلی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پنجم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۱&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[حافظ هفت]]{{سخ}}([[اکبر صحرایی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نورالدین پسر ایران]]{{سخ}}(معصومه سپهری)&lt;br /&gt;
:۲. [[شرح اسم]]{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[مولوی و اسرار خاموشی]]{{سخ}}(علی محمدی آسیابادی)&lt;br /&gt;
:۲. [[عقل سرخ]]‌{{سخ}}([[تقی پورنامداریان]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. فیروز زنوزی&lt;br /&gt;
:۲. احمد شاکری&lt;br /&gt;
:۳. حسین مفتخری&lt;br /&gt;
:۴. محمود بشیری&lt;br /&gt;
:۵. حسین‌علی قبادی&lt;br /&gt;
:۶. [[سجاد آیدنلو]]&lt;br /&gt;
:۷. علیرضا بهرامیان&lt;br /&gt;
:۸. علیرضا نیکویی&lt;br /&gt;
:۹. [[کامران پارسی‌نژاد]]&lt;br /&gt;
:۱۰. [[مصطفی رحیمی]]&lt;br /&gt;
:۱۱. منوچهر اکبری&lt;br /&gt;
:۱۲. [[سیده‌اعظم حسینی]]&lt;br /&gt;
:۱۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحمان‌دوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدعلی کاظم‌بیگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ششم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۲&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;نبرد طریق‌القدس{{سخ}}(امیر رزاق‌زاده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. اجتماعیون عامیون{{سخ}}(سهراب یزدانی)&lt;br /&gt;
:۲. انتفاضه شعبانیه{{سخ}}(ضیاءالدین تبرائیان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[سبک‌شناسی]]{{سخ}}(محمود فتوحی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. احمد شاکری&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. منوچهر اکبری&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. پروین محمدی‌بدر&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. محمدعلی کاظم‌بیگی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل دوم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:قزلی.jpg|100px|بی‌قاب|راست]]این فصل طی شش دوره برگزار شد که برگزارکنندهٔ آن [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی|بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیر اجرایی‌اش [[مهدی قزلی]] بود. از وجوه تمایز این فصل با فصل قبلی به‌باور شرکت‌کنندگان، تخصصی‌شدن هیئت داوری است که در رسیدن آثار دریافتی به مرحلهٔ «اثر برگزیده» نقش اساسی داشته است.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده/برگزیده مشترک&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌ِعلمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیرِعلمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هفتم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۳&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[رازهای سانتی‌متری]]{{سخ}}([[مردعلی مرادی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ملکان عذاب]]{{سخ}}([[ابوتراب خسروی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[آهِ باشین]]{{سخ}}([[محمدکاظم مزینانی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[سفر‌ برگذشتنی]]{{سخ}}([[محمدرضا توکلی|محمدرضا‌ توکلی صابری]])&lt;br /&gt;
:۲. [[زندان الرشید]]{{سخ}}(محمدمهدی بهداروند)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[گشودن رمان]]{{سخ}}([[حسین پاینده]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۳. [[حمیدرضا شاه‌آبادی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. ابوتراب خسروی &lt;br /&gt;
:۲. [[مجید قیصری]]&lt;br /&gt;
:۳. [[محمدجواد جزینی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[جواد محقق]]&lt;br /&gt;
:۲. نصرت‌الله محمودزاده&lt;br /&gt;
:۳. [[حبیبه جعفریان]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محسین سلیمانی]]&lt;br /&gt;
:۳. حسین بیات&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۲. [[محمدرضا زائری]]&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[صادق کَرمیار]]&lt;br /&gt;
:۶. محسن کاظمی&lt;br /&gt;
:۷. حسین پاینده&lt;br /&gt;
:۸. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۹. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی مهدوی‌راد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هشتم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۴&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نگهبان تاریکی]]{{سخ}}(مجید قیصری)&lt;br /&gt;
:۲. [[آیا بچه‌های خزانه رستگار می‌شوند؟]]{{سخ}}(مهدی اسدزاده)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[تو در قاهره خواهی مُرد]]{{سخ}}([[حمیدرضا صدر]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[کلک خیال‌انگیز]]{{سخ}}([[ابوالفضل حری]])&lt;br /&gt;
:۲. [[روایت‌شناسی کاربردی]]{{سخ}}(علی عباسی)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[پاییز فصل آخر سال است]]{{سخ}}([[نسیم مرعشی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[دختر لوتی]]{{سخ}}([[شهریار عباسی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[آب هرگز نمی‌میرد]]{{سخ}}(حمید حسام)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[عباس پژمان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[حسین فتاحی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[فیروز زنوزی جلالی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۳. محمدجواد جزینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مسعود کوثری&lt;br /&gt;
:۲. [[گل‌علی بابایی]]&lt;br /&gt;
:۳. کورش علیانی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا زائری&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[مصطفی مستور]]&lt;br /&gt;
:۶. [[عبدالعلی دستغیب]]&lt;br /&gt;
:۷. مهدی حجوانی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:هیات علمی دور هشتم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی مهدوی‌راد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۵&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[پیغام ماهی‌ها]]{{سخ}}(گل‌علی بابایی)&lt;br /&gt;
:۲. [[ر]]{{سخ}}(مریم برادران)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[لم‌یزرع]]{{سخ}}([[محمدرضا بایرامی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه‌داستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[روباه شنی]]{{سخ}}([[محمد کشاورز]])&lt;br /&gt;
:۲. [[بازار خوبان]]{{سخ}}([[آرش صادق‌بیگی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۲. حسین فتاحی&lt;br /&gt;
:۳. یزدان سلحشور &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۲. غلام‌عباس عبدی&lt;br /&gt;
:۳. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مجید حسینی&lt;br /&gt;
:۲. حمید حسام&lt;br /&gt;
:۳. حبیبه جعفریان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. یعقوب آزند&lt;br /&gt;
:۲. بهمن نامور‌مطلق&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخش افغانستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۲. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۳. [[شهریار عباسی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محدحسین جعفریان.jpg|110px|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جعفریان:{{سخ}}پای ثابت{{سخ}}بخش افغانستان!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[منیژه آرمین]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا زائری&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۶. محمدسرور مولایی &lt;br /&gt;
:۷. ابوتراب خسروی&lt;br /&gt;
:۸. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدحسین جعفریان]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;منیژه آرمین&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:منیژه آرمین.jpg|110px|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تنها دبیر زن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۶&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[خانه کوچک ما]]{{سخ}}(داریوش احمدی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه‌داستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[اسم شوهر من تهران است]]{{سخ}}(زهره شعبانی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[آنک پاریس]]{{سخ}}([[جلال‌الدین کزازی|میرجلال‌الدین کزازی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[سفر دیدار]]{{سخ}}(محمدرضا توکلی صابری)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بلاغت از آتن تا مدینه]]{{سخ}}(داوود عمارتی‌مقدم)&lt;br /&gt;
:۲. [[درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی]]{{سخ}}(حسین صافی پیرلوجه)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بی‌کتابی]]{{سخ}}([[محمدرضا شرفی خبوشان]])&lt;br /&gt;
:۲. [[این خیابان سرعت‌گیر ندارد]]{{سخ}}(مریم جهانی)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخش ویژه: اقتصاد و کار&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. سایه اژدها{{سخ}}([[محمدعلی گودینی]])&lt;br /&gt;
:۲. سرگذشت نامهٔ کارآفرینان ایرانی{{سخ}}(رضا یادگاری و مهشید صناعی‌فر)&lt;br /&gt;
:۳. پنجره‌ای به گذشته{{سخ}}(بهراد مهرجو و متین غفاریان)&lt;br /&gt;
:۴. برج سکوت{{سخ}}(حمیدرضا منایی)&lt;br /&gt;
:۵. میر نامیرا{{سخ}}(میکائیل عظیمی)&lt;br /&gt;
:۶. شازده حمام{{سخ}}(محمدرضا پاپلی)&lt;br /&gt;
:۷. [[نفحات نفت]]{{سخ}}([[رضا امیرخانی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۳. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمد کشاورز]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مصطفی جمشیدی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۲. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۳. مصطفی رحیمی &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[امیرعلی نجومیان]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. علیرضا نیکویی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[شهریار عباسی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[ابراهیم حسین‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۶. [[حمیدرضا شعیری]]&lt;br /&gt;
:۷. مسعود کوثری&lt;br /&gt;
:۸. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۹. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;شهریار عباسی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اختتایمه دهم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یازدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۷&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:صمد طاهری.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[زخم شیر]]{{سخ}}([[صمد طاهری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی]]{{سخ}}(لیلا سیدقاسم)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[رهش]]{{سخ}}([[رضا امیرخانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. «الف‌لام‌خمینی»{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&lt;br /&gt;
:۲. «[[رکاب‌زنان درپی شمس]]»{{سخ}}([[حسن کرمی قراملکی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آتیهٔ داستانی ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی رکنی&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا شرفی خبوشان&lt;br /&gt;
:۳. الهام فلاح&lt;br /&gt;
:۴. سیدمیثم موسویان&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۳. [[احمد اکبرپور]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
:۳. یزدان سلحشور&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۲. مصطفی رحیمی&lt;br /&gt;
:۳. گلستان جعفری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. امیرعلی نجومیان&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. بهمن نامور‌مطلق&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدرضا بایرامی&lt;br /&gt;
:۲. ابوتراب خسروی&lt;br /&gt;
:۳. مرتضی سرهنگی&lt;br /&gt;
:۴. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۵. حمیدرضا شعیری&lt;br /&gt;
:۶. فریدون صدیقی&lt;br /&gt;
:۷. ابراهیم زاهدی‌مطلق&lt;br /&gt;
:۸. ملوک‌السادات حسینی بهشتی&lt;br /&gt;
:۹. محمد حمزه‌زاده&lt;br /&gt;
[[پرونده:هم‌اندیشی یازدهم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا بایرامی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:بایرامی.jpg|110px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;برنده، داور و{{سخ}}دبیرِعلمی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوازدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۸&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ekhtetamiee12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان بلند و رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# [[دورزدن در خیابان یک‌طرفه]]{{سخ}}([[محمدرضا مرزوقی]])&lt;br /&gt;
# [[وضعیت بی‌عاری]]{{سخ}}([[حامد جلالی]])&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad roman12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[افتاده بودیم در گردنه حیران]]{{سخ}}([[حسین لعل‌بذری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad dastan12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[قطارباز]]{{سخ}}([[احسان نوروزی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[دربارهٔ مانایی و میرایی]]{{سخ}}([[احمد شاکری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[نقاشی قهوه‌خانه]]{{سخ}}([[محسن کاظمی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mostanad12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# [[بومی‌سازی رئالیسم جادویی در ایران]]{{سخ}}([[محمد حنیف]] و [[محسن حنیف]])&lt;br /&gt;
# [[نظریه و نقد ادبی میان‌رشته‌ای]]{{سخ}}([[حسین پاینده]])&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad naghd12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;داستان بلند و رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. شهریار عباسی&lt;br /&gt;
:۲. [[هادی خورشاهیان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[احسان رضایی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[خسرو باباخانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[علی‌اصغر عزتی‌پاک]]&lt;br /&gt;
:۳. احسان عباس‌لو&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مرتضی سرهنگی&lt;br /&gt;
:۲. ساسان ناطق&lt;br /&gt;
:۳. میثم امیری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. مریم حسینی&lt;br /&gt;
:۳. ابوالفضل حُری&lt;br /&gt;
[[پرونده:Davarn12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدرضا شرفی خبوشان&lt;br /&gt;
:۲. محمد سرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. منیژه آرمین&lt;br /&gt;
:۴. حجت‌الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۵. شهریار عباسی&lt;br /&gt;
:۶. حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
:۷. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۸. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۹. مهدی قزلی&lt;br /&gt;
[[پرونده:Hayatalmi.png|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا شرفی خبوشان&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل سوم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|این فصل که درپی ادغام سه مؤسسه در یک مؤسسه، دبیرخانه را به فصل اول برگرداند و تا کنون دو دوره از جایزه را برگزار کرده است، با ورود به قرن جدید پای به دوره پانزدهم می‌گذارد.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:راضی جلالی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی راضی جلالی: دبیر اجرایی دوره سیزدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tarighi shaer.jpeg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی راضی جلالی: دبیر اجرایی دوره چهاردهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده/برگزیده مشترک&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌ِعلمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیرِعلمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیزدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۹&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Poster13.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[اوراد نیمروز]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[منصور علیمرادی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[تاریخ بدن در ادبیات]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[مهدی زرقانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[روایت‌شناسی درام]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[پرستو محبی]]، تجلیل‌شده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[از ری تا شام]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[علی مژدهی]]، تجلیل‌ویژه)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[فرکانس ۱۱۶۰]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[فضل‌‌الله صابری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[گوهر صبر]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[طیبه پازوکی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[سعید تشکری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[جواد افهمی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[داریوش عابدی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۳. [[عبدالمجید نجفی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[حمیدرضا شعیری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۳. [[کامران پارسی‌‌‌‌‌‌‌نژاد]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[مصطفی رحیمی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[سعید علامیان]]&lt;br /&gt;
:۳.  [[گلعلی بابایی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم محمد حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[حمید حسام]]&lt;br /&gt;
:۳. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]&lt;br /&gt;
:۴. [[مصطفی جمشیدی]]&lt;br /&gt;
:۵. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
:۶. [[ابوالفضل حری]]&lt;br /&gt;
:۷. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[مریم مشرف]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[ابراهیم محمد حسن‌بیگی]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهاردهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۴۰۰&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Poster14.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[ماه غمگین، ماه سرخ]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[رضا جولایی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[بی‌نام پدر]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[سیدمیثم موسویان]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[ساعت دنگی]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[محمداسماعیل حاجی‌علیان ]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[قدیس دیوانه]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[احمدرضا امیری سامانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[آلبر کامو در ایران]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[داغ دلربا]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[میثم امیری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:داغ دلربا.jpeg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[رضانام تا رضاخان]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضانام.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۲. [[اکبر صحرایی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[منصور علیمرادی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[خسرو باباخانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[یوسف قوجق]]&lt;br /&gt;
:۳. [[هادی خورشاهیان]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم زاهدی مطلق]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داوود امیریان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مهدی قزلی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابوالفضل حری]]&lt;br /&gt;
:۳.  [[علی کاشفی خوانساری]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[جواد کاموربخشایش]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابراهیم حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم بصیری]]&lt;br /&gt;
:۴. [[مریم برادران]]&lt;br /&gt;
:۵. [[کامران پارسی‌نژاد]]&lt;br /&gt;
:۶. [[حجت‌الاسلام‌والمسلمین سعید فخرزاده]]&lt;br /&gt;
:۷. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان ]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمود جوانبخت]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[مریم بصیری]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:برگزیدگان دوره دوم جایزه جلال.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب‌های برگزیده دورهٔ دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کتاب دا برنده مستندنگاری دوره دوم جایزه جلال.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نویسندهٔ کتاب «دا» برگزیده دورهٔ دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:برندگان یازدهم.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عکس دسته‌جمعی برندگان دورهٔ یازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Info3.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب‌نامه جایزه جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:داود غفارزادگان.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;داود غفارزادگان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزینانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بوسه مزینانی (برگزیده جایزه جلال) بر دست همسرش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:روزهای پایانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;فیروز زنوزی جلالی؛ برنده، داور و هیئت‌علمی جایزه جلال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سه استاد.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سه استاد!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نگرفتن جایزه.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضاامیرخانی:از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرکت‌نکردن و تحریم===&lt;br /&gt;
====«جایزه» و «مجوز» هم‌خانواده نیستند====&lt;br /&gt;
بردن جوایز ادبی و گرفتن بخش مادی‌اش برای هر نویسنده‌ای نتیجه نوشتن و آغاز دیده شدن نویسنده و آن کتاب است. اما برای بعضی از نویسندگان که پیله معروفیت دور آن‌ها و کتاب‌هایشان تنیده شده، رد و نگرفتن جوایز، امری «عادی» محسوب می‌شوند؛ چه اینکه این مسئله در جوایز ادبی جهان مثل نوبل نیز صورت گرفته است. در بخش ویژه مربوط به موضوع «کار» دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، [[رضا امیرخانی]] از گرفتن بخش مادی جایزه امتناع کرد؛ نگرفتن جایزه از ارشاد را این‌طور شرح داد: «کلمه مجوز با کلمه جایزه هم‌خانواده نیست. من تا زنده‌ام دنبال مجوز می‌دَوَم و از [[وزارت ارشاد|ارشاد]] هم جایزه نمی‌گیرم. به‌همین‌خاطر هم بخش معنوی جایزه را پذیرفته و بخش مادی آن را نمی‌پذیرم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رد جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4192496/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85|عنوان= امیرخانی: از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:کزازی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کزازی: زبان فارسی در جغرافیایی محدود تفسیر نمی‌شود!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مرد ایران====&lt;br /&gt;
در جوایز ادبی یکی از بحث‌هایی که همیشه برای برندگان جایزه حایز اهمیت است، بحث زبان فارسی و میراث آن است. [[میرجلال‌الدین کزازی]] که به‌خاطر کتاب [[آنک پاریس]] در بخش مستندنگاری دهمین دورهٔ جایزه جلال آل‌احمد برنده شده بود، بعد از گرفتن جایزه، طی صحبتی کوتاه، اعتراضش را به وضعیت زبان و فرهنگ امروزه ایران، صریح بیان کرد:&lt;br /&gt;
:«آقای وزیر فرهنگ، من خوش نمی‌دارم دنبالهٔ کلمه فرهنگ را به زبان برانم؛ زیرا بر این باورم ایرانیان مردمانی فرهیخته، اندیشه‌ورز و خردورز بوده‌اند. حتی آنان‌که دانش نیاموخته‌اند. سرزمین ما همواره سرزمین فرّ و فرزانگی بوده. آوازهٔ ما در پهنه گیتی به‌ پاس فرهنگ است. پس شما چونان وزیر فرهنگ باریک‌ترین و ستوهنده‌ترین کار را در میان دولت‌مردان دارید. شما اگر مرد فرهنگ باشید، مرد ایران هستید، در شگفتم که گاهی در چنین بزمی سخن می‌رود که ما در کار ادب و داستان و اندیشه فروتر از دیگرانیم. در حالی‌که تنها یک داستان کهن ایرانی که در ایران ساسانی پدید آمده، با نام &#039;&#039;&#039;هزار افسان&#039;&#039;&#039; با دگرگونی که در ایران می‌یابد، با نام &#039;&#039;&#039;هزار و یک شب&#039;&#039;&#039; جهانی می‌شود و امروز باختریان توده، مردم خاور زمین را با این کتاب می‌شناسند. کدام کتاب را در خاور سراغ دارید که چنین بوده باشد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رد جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مشارکت بین‌المللی===&lt;br /&gt;
در نهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، بخش ویژه و مجزای ادبیات افغانستان با حضور &#039;&#039;سیدرضا محمدی&#039;&#039;، رئیس اتحادیه نویسندگان افغانستان، &#039;&#039;نصیر احمد نور&#039;&#039;، سفیر جمهوری اسلامی افغانستان در تهران و حضور گستردهٔ نویسندگان و ادیبان و شاعران ایران و افغانستان برگزار شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]]، مدیرعامل [[بنیاد شعر وادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیر اجرایی نهمین دورهٔ جایزه، در نشستی خبری درباره این بخش، دلایل اضافه شدن آن را چنین بیان می‌کند: «برای پاسداشت زبان فارسی در جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، به‌دنبال آن بودیم که مرزهای جغرافیای سیاسی را برداریم و به سراغ مرزهای تمدنی زبان فارسی برویم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5897193/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بخش ویژه افغانستان به جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» اضافه شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; گستره زبان فارسی محدود است و به‌غیر از سه کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان و البته بخش‌هایی از ازبکستان و ترکمنستان، این زبان در جای دیگری از دنیا استفاده نمی‌شود. البته در شبه‌قاره هم استفاده می‌شود؛ اما این استفاده از نوع ادبی‌اش بیشتر در حوزه شعر است تا داستان. ما علاوه‌بر کشور افغانستان، تاجیکستان را هم برای این بخش در نظر داشتیم تا گستره بین‌المللی جایزه بیشتر شود، اما یک مسئله در این بین وجود داشت و آن هم این است، با وجود این‌که زبان مردم تاجیکستان فارسی است، رسم‌الخط آن‌ها سیریلیک است و این خود مانعی بزرگ در افزودن آثار داستانی تاجیک به جایزه بود. البته قدم اول را با اضافه کردن بخش افغانستان برداشته‌ایم تا ببینیم در آینده و در مسیر این حرکت چه اتفاقی خواهد افتاد. جایزه جلال ظرفیت ملی خودش را نشان داده و حالا باید در حوزه‌ای منطقه‌ای و جهانی مطرح شود و جایگاه خودش را به‌عنوان جایزه‌ای مهم و تأثیرگذار در جهان زبان فارسی پیدا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= گسترش جایزه جلال در جغرافیای جهانی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۱تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خبرهای خوش همدلی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;محمدسرور رجایی&#039;&#039;، معاون خانه ادبیات افغانستان=====&lt;br /&gt;
با جایزه ادبی جلال که مهم‌ترین فستیوال زبان فارسی در حوزه ادبیات داستانی است آشنایی دارم. همیشه هم آرزوی بین‌المللی‌شدن آن را داشته‌ام. اما جایزه ادبی جلال، امسال برای مردم افغانستان طعم شیرین بین‌المللی را دارد. چرا؟ چون خبرهای خوشی رسیده است که امسال در بخش جنبی این جایزه آثار داستانی نویسندگان افغانستانی داوری خواهند شد. اضافه شدن کتاب‌های داستانی نویسندگان افغانستانی در جایزه مهم ادبی جلال، این باور را تقویت می‌کند که هم زمینه‌های توسعهٔ فرهنگی ما در حال شکل‌گیری است و هم زمینه‌های همدلی بیشتر دو ملت فهیم افغانستان و ایران، در حال پوست‌انداختن فرهنگی است. ما دارای ادبیات و هنر یگانه‌ای هستیم که بدون ترجمه مفهوم مهربانی و دوست داشتن را از آن استخراج می‌کنیم. این روزها چقدر خبرهای خوب همدلی می‌شنویم. همدلی‌هایی که کم‌کم از سیاست‌زدگی‌های معمول سلیقه‌ای فاصله می‌گیرد و همگانی می‌شود. شخصیت‌های ادبی و هنری دو ملت صمیمانه به کشورهای هم سفر می‌کنند. بخش‌های خصوصی علاقه‌‌مند ادبیات و هنر مشترک به میدان می‌آیند. سیاست‌هایی که کم‌کم درحال فرهنگی‌شدن هستند و فرهنگیانی که فارغ از جغرافیای سیاسی، در یک جغرافیای فرهنگی همدیگر را پیدا کرده و با هم از یگانگی‌ها حرف می‌زنند. باور کنیم که ما می‌توانیم در جایزه ادبی جلال در کنار هم، نویسندگان زبان فارسی را فارغ از ملیت‌های ایرانی و افغانستانی‌شان و به احترام ریشه‌های مشترک فرهنگ و زبان فارسی تمام‌قد تشویق کنیم. آیا زمان آن نرسیده است که زبان فارسی را واحد بدانیم و با سه زبان فارسی، فارسی دری و فارسی تاجیکی نخوانیم؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= خبرهای خوش همدلی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۹و۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کشوری به گستردگی زبان فارسی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;سیدرضا محمدی&#039;&#039; رئیس اتحادیه نویسندگان افغانستان=====&lt;br /&gt;
جلال آل‌احمد یکی از سرهنگان درخشنده است که امروز به برکت نام و آثار او، فارسی‌گویان عالم می‌توانند فخر بفروشند و آثار خلاقه خویش را عرضه کنند. نویسندگان فارسی‌زبان در افغانستان و دیگر سرزمین‌ها، خود را بی‌دلیل از فرصت تجلی در این وطن مشترک مدت‌ها محروم می‌دیدند که خوشبختانه امسال به عنایت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و مسئولان ارجمند آن، این نقیصه برطرف شده است و اتحادیه نویسندگان افغانستان مفتخرست که در این حرکت تاریخی، با امکانات اندکی که در اختیار داشته سهمی ایفا می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کشوری به گستردگی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کمال هرچه بیشتر زبان فارسی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;محمدسرور مولایی&#039;&#039;، استاد دانشگاه و عضو هیئت‌علمی جایزه ادبی جلال آل‌احمد=====&lt;br /&gt;
خواندن داستان‌های نویسندگان هم‌زبان افغانستانی، افزون‌بر لذت برای فارسی‌خوانان و فارسی‌دانان، زمینه‌های آشنایی ایرانیان را با این آثار و دغدغه‌های نویسندگان افغانستان و رشد و رونق این هنر در افغانستان را نیز میسر می‌سازد. هم‌زبان افغانستانی، حتی در حاشیه جایزه ادبی جلال آل‌احمد، بی‌گمان در کمال هرچه بیشتر این نوع ادبی و توانایی زبان فارسی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کمال هرچه بیشتر زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار عباسی]]: تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان====&lt;br /&gt;
زبان فارسی یکی از زبان‌های کهن زبان جهان است و در محدوده مهمی از گیتی (ایران، افغانستان و تاجکستان) زبان اصلی و مورد تکلم آن‌هاست. به‌طورطبیعی تفاوت‌هایی در گویش و لهجه در زبان‌ها اجتناب‌ناپذیر است. زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنیٰ نیست و گویش و لهجه فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان تفاوت‌هایی دارد. گویش فارسی دری در افغانستان یکی از شکل‌های کهن و کمتر تغییریافته زبان فارسی است که مردم افغانستان توانسته‌اند در گذارهای سخت تاریخی آن را حفظ کنند و به ماندگاری این زبان شیرین کمک کنند. با توجه به شرایط کنونی جهان و رقابت شدید زبان‌ها برای هژمونی بر گفتار، اندیشه و درنهایت سبک زندگی انسان‌ها در مناطق مختلف جهان، به‌نظر می‌رسد، فارسی‌زبانان در همه جای جهان، به‌ویژه در سه کشور مذکور باید روابط ادبی خود را بیش از پیش گسترش بدهند تا زبان شکرین فارسی هم‌چنان به حیات خود ادامه دهد. پیشنهاد مشخص من، تشکیل «کانون ادبیات ایران و افغانستان» برای تسهیل رابطه ادبی بین دو کشور است. چنین کانونی ظرفیت‌های فراوانی خواهد داشت که یکی از آن‌ها جوایز مشترک ادبی با حضور نویسندگان دو کشور در جوایز ملی یکدیگر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۶و۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در پوستر جایزه، رویداد جایزه نیست====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال آل‌احمد از جوایز بسیار مطرحی است که تمام جزئیاتش از هیئت‌علمی و داوران گرفته تا مقدمه و مؤخره‌اش زیر ذره‌بین دوستداران این نویسنده و اهل فن است، تاجایی‌که حتی بر سر پوستر نهمین دوره، بحث‌هایی درگرفت. محمد اردلانی از گرافیست‌های باتجربه و کارشناس این حوزه درباره پوستر دورهٔ نهم و مشابهش با پوسترهای وجود داشته در فضای مجازی نکاتی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«برای طراحی پوستر مراحل بسیاری را باید طی کرد تا مطمئن شویم مشابهی ندارد. بعد باتوجه‌به سفارش‌دهنده و مخاطب، تکنیک مناسب اجرا را انتخاب می‌کنیم و مراحل طراحی ادامه پیدا می‌کند. برای ارزیابی نیز نخست باید ایده کار بررسی شود. باتوجه‌به حضور شاخصه‌های کتاب و نور و درب باز در این اثر و با جست‌وجوی ساده کلید واژه اولیه (door light book) در گوگل با تصاویر مشابه و بسیاری روبرو خواهید شد. برخی از این تصاویر بسیار دیده شده است و بکر بودن ایده این پوستر را زیر سؤال می‌‌برد. این مسئله به این معنا نیست که طراح پوستر جلال آل‌احمد الزاما اثری کپی ساخته باشد؛ بلکه طرح منحصربه‌فردی خرج این اثر نشده است. اجرای بهتر ایده جایزه جلال آل‌احمد با زاویه‌ای بهتر این امکان را ایجاد می‌کرد تا فضای منفی کمتری در پوستر وجود داشته باشد، ایده‌ها و نوشته‌های خود را بروز دهد و احساس چیزی کم‌داشتن اثر از بین برود. متأسفانه در پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد، هیچ مشخصه و نشانه‌ای از این رویداد نیست و با تغییر متن می‌توان پوستر جلال آل‌احمد را برای هر رویداد دیگری با عنوان کتاب استفاده کرد. ناگفته نماند با وجود مطالب گفته‌شده باز پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد از بسیاری از به‌اصطلاح پوسترهایی که هر روز در کشور منتشر می‌شود، استانداردتر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پوستز جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5875426/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= مثبت و منفی پوستر نهمین جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر سلمان رئیس عبداللهی، طراح پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد درباره چگونگی از به چنین ایده‌ای رسیدن را بخوانیم: او به نقد محمد اردلانی از طراحی پوستر جایزه این‌طور جواب می‌دهد:&lt;br /&gt;
:«روند ایده‌یابی من مشخص نیست. ابتدا درباره طرح فکر می‌کنم و به‌طور معمول به طراحی پنج تا شش ایده می‌پردازم. درباره این طرح پوستر جلال آل‌احمد باید بگویم به کتابخانه‌ام نگاه می‌کردم. نگاه به کتاب به‌صورت عکس صفحات آن به‌نظرم جذاب‌تر آمد. آن را به‌صورت دری نیمه باز که نوری از درونش خارج می‌شود، دیدم و فی‌الواقع کتاب نیز همین‌گونه است. این طرح یک‌دفعه به‌ذهنم رسید. در اتودهای دیگری که برای پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد زده بودم. از اِلِمان‌های خود جلال آل‌احمد استفاده کردم. منتها برگزارکنندگان این جایزه ادبی گفتند این مسئله باعث محدودیت می‌شود و اینکه هربار از اِلِمان جلال استفاده کنیم، ضرورتی ندارد. در این جایزه قرار است به کتاب‌های گوناگونی جایزه بدهند. اگر بخواهیم چهره جلال آل‌احمد را در پوستر این جایزه ادبی داشته باشیم، امکان‌پذیر نیست و چهره وی را تنها با کلاه و سبیل می‌شناسیم. در پوستر کنونی کلماتی دیده می‌شود. از شاخصه‌های محتوایی هم استفاده کردم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پوستز جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نویسنده= محمد شریفی|عنوان= فرهنگ ادبیات فارسی معاصر |ناشر= فرهنگ نشر نو|شهر= تهران|تاریخ= ۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۹-۹۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نویسنده= دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد|عنوان= گزارش نخستین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |ناشر= خانه کتاب |شهر= تهران|تاریخ= پاییز ۱۳۸۷|صفحه= ۷|شابک= ۹۷۸۹۶۴۸۵۳۳۶۷۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جابری |نام= ایمان|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= در آرزوی جایزه‌های بزرگ ادبی جهان |ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۸۴تا۱۸۷|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مستور|نام= مصطفی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= ترجیح می‌دهم سکوت کنم|ژورنال=همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۸۰|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قیصری|نام= مجید|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= از حاشیه‌ خوشم نمی‌آید|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۸|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کاردان‌منش |نام=عبدالله |تاریخ= آبان۱۳۹۴|عنوان= داستان یک دگردیسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۶تا۹|تاریخ بازبینی= ۲۷مرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مطهری|نام= حسام‌الدین|تاریخ= ۳۰آبان۱۳۹۴|عنوان= روایت‌هایی معتبر درباره آقای خاص و جایزه‌اش|ژورنال= ماهنامه و ادبیات داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۰تا۱۳|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سلیمانی|نام= بلقیس |تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= من انتقاد دارم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۳۸و۳۹|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زاهدی‌مطلق|نام= ابراهیم|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|صفحات= ۳۲و۳۳|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آرمین|نام= منیژه|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= به تعادل رسیدیم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم |شماره= ویژه نهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۵تا۱۹|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|تاریخ=۴دی۱۳۹۵|عنوان= جایزه‌ای برای جلال اهل قلم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۴۴تا۴۸|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|نام= شهریار|تاریخ= ۴دی۱۳۹۶|عنوان= جایزه‌ جلال ملی است|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژهٔ دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات=۱۲تا۱۴|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= گسترش جایزه جلال در جغرافیای جهانی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۱تا۱۴|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= رجایی|نام= محمدسرور|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= خبرهای خوش همدلی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۴۹و۵۰|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مظفری|نام= ابوطالب|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= مرزبانان زبان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۵۰و۵۱|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= محمدی|نام= سیدرضا|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کشوری به گستردگی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۲|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مولایی|نام= محمدسرور|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کمال هرچه بیشتر زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۲|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|نام= شهریار|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۴۶و۴۷|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهقان|نام= احمد|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جلال زمزمه کرد تا سکوت زمانه را بشکند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۴۰و۴۱|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زنوزی جلالی|نام= فیروز|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال به زیست ادبیات داستانی کمک می‌کند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۷۰|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= صحرایی|نام= اکبر|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال باید حتماً برگزیده داشته باشد|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۶۵و۶۶|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گودینی|نام= محمدعلی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= مخدوش‌نمایی ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۶۴و۶۵|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قیصری|نام= مجید|تاریخ= ۴دی۱۳۹۴|عنوان= گام‌به‌گام در راه تثبیت|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۱۴تا۱۷|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریو۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= حسینی|نام= مریم|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= بیانه داوران بخش نقد ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|صفحات= ۳۰|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= محقق|نام= جواد|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= خدمتگزاری به روشن‌فکران|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۰تا۵۳|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جزینی|نام= جواد|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= بَرج جایزه‌های ادبی بیشتر است|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۴و۱۷۵|تاریخ بازبینی= ۱۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=امیرخانی|نام=رضا|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۶و۱۷۷|تاریخ بازبینی= ۱۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87/|عنوان= وضع‌شده در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ بازدید= ۲۰خراداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1397/05/22/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/|عنوان= فراخوان یازدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۲مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۰خرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3856270/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= زیروبم جایزه جلال|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۳دی۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://akharinkhabar.ir/story/4791920|عنوان= فراز و فرودهای جایزه جلال |ناشر= آخرین خبر|تاریخ انتشار= ۱۰آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۵تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1396/10/14/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7/|عنوان= منتخبان بخش ویژه کار |ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۵آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۵تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4192496/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85|عنوان= امیرخانی: از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۱۶دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5875426/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA‏|عنوان= مثبت و منفی پوستر نهمین جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۱۷آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۲۶مرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/874587/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = هزینه برگزاری جوایز ادبی در ایران چقدر است؟|ناشر= مشرق‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/97091909612/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = کتاب برگزیده‌ای که جایی برای عرضه ندارد|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/1211290/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند|ناشر= خبرآنلاین|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274985/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در فروش اثر تأثیرگذار است|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13970921000850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7|عنوان= چرا جایزه جلال تاثیرگذار نیست؟|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۱آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/859039/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان= رضا امیرخانی جایزه ۱۰۰میلیون تومانی‌اش را بخشید|ناشر= تابناک|تاریخ= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز و فرودهای جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۴تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://iraneconomist.com/fa/news/193882/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال برای تأثیرگذاری در داستان‌نویسی معاصر راه طولانی پیش رو دارد|ناشر= ایران ایکانومیست|تاریخ انتشار= ۱۶دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی =http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256415/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF|عنوان= عنوان جایزه روی کتاب، خواننده را ترغیب به خواندن می‌کند|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۷دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://kayhan.ir/fa/news/120804/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C|عنوان= اعتراض انجمن قلم ایران به انتخاب دبیر جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= روزنامهٔ کیهان|تاریخ انتشار= ۲۰آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96100502630/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7‏|عنوان= پاسخ‌های دبیران جایزه «جلال» به حاشیه‌ها|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۵دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی =https://www.mehrnews.com/news/4176943/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF‏|عنوان= نقد کنید؛ اما تهمت نزنید!|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۲۹آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5897193/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بخش ویژه افغانستان به جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» اضافه شد|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۲۳آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۲تیر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=46658</id>
		<title>اکبر صحرایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=46658"/>
		<updated>2022-04-13T06:54:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = اکبر صحرایی &lt;br /&gt;
|تصویر                  = اکبر صحرائی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = خودم را در جنگ پیدا كردم و چه بسا اگر جنگ نبود سرنوشت دیگری در پیش داشتم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = ادبیات کودک و نوجوان&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۳۹خورشیدی&lt;br /&gt;
|محل تولد               = شیراز&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = نویسنده &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =  &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = &lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = &lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]، جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، جایزه کتاب سال دفاع مقدس&lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اکبر صحرایی&#039;&#039;&#039; نویسنده معاصر ایرانی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://fa.wikipedia.org/wiki|عنوان=اکبر صحرایی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی از نویسندگان نسل اول دفاع‌مقدس است که نوشتن را از پشتِ سنگرهای جبهه شروع کرد و در فضای جنگ تصمیم گرفت تا آن ایثارها، رشادت‌ها و عملیات‌ها را به رشته‌ تحریر در آورد. سه سال حضور مستمر در جنگ داشته است و جانِ کتاب‌هایش در مصاحبه‌ با رزمنده‌گان بوده اما هیچوقت خود را در یک قالب محدود نکرده، بلکه با خاطره‌نویسی، طنز، داستان‌نویسی و... کودک و بزرگسال را همراه خود نگه ‌داشته و همواره نگاهی جدید به حوادث جنگ تحمیلی داشته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5312876|عنوان=اکبر صحرایی از روزنوش‌های جنگ تا کیهان و نوشتن برای نوجوانان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکبر صحرائی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ مدیریت دولتی است.  در سال ۱۳۶۵ داستان‌نویسی را آغاز کرده‌است. جنگ مسیر زندگی حرفه‌ای صحرایی را تعیین کرد و دغدغهٔ نگارش خاطرات خود و دوستانش در این دوران او را در مسیر نویسندگی قرار داد. &lt;br /&gt;
صحرایی قبل از انقلاب مطالعه را به صورت جدی با داستان‌های [[محمود حکیمی‏]]، [[جلال آل‌احمد]]‏ و آثار کلاسیک جهان آغاز کرد و نویسندگی‌اش را مدیون جنگ می‌داند. وی با پایان جنگ با نوشتن خاطرات خود و دوستان از آن دوران، نویسندگی را به صورت حرفه‌ای تجربه کرد به طوریکه خاطرات و بعدها داستان‌هایش در مجله‌ی تخصصی کمان، روزنامه‌ی ایران، ماهنامه‌ی عصر پنج شنبه، خبر جنوب‏، عصر و سایر به چاپ رسید. مجموعه داستان جنگ به نام «کانال مهتاب» اولین کتاب صحرایی است که در سال ١٣٧٨ به چاپ رسید. یک سال بعد از انتشار این کتاب، مجموعه داستان «هزار و نه» را منتشر کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;زندگی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ketabrah.ir/author/5983-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C|عنوان=زندگینامه و دانلود کتاب‌های اکبر صحرایی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی نویسندگی را با [[شهریار مندنی‌پور]] آغاز کرده‌است. نگارش مجموعه داستان «[[کانال مهتاب]]» در سال ۱۳۷۸ و کتاب «[[هزار و نه]]» در سال ۱۳۷۹ اولین تجربیات حرفه‌ای او در دنیای ادبیات است. صحرایی در سال ۱۳۸۲ به عرصهٔ ادبیات کودک و نوجوان نیز گام گذاشت و با کتاب «[[خمپاره‌های خواب آلود]]» توانست خود را در این ژانر معرفی کند. او پس از موفقیت‌های متعدد با این کتاب، آثاری همچون «[[کاش کمی بزرگ‌تر بودم]]» در سال ۱۳۸۶، «[[شمشاد و آرزوی چهارم]]» در سال ۱۳۸۷ و داستان طنز «[[معمای کانال ماهی]]» در سال ۱۳۸۸ این نویسنده را در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان تثبیت کرد.&lt;br /&gt;
او در سال ۱۳۸۹ به رمان «[[حافظ هفت]]» را بر اساس سفر سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به شیراز نگاشت که برای آن در سال ۱۳۹۱ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] را کسب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرایی از سال ۱۳۸۵ به نگارش داستان‌های طنز در حوزه دفاع مقدس پرداخت و که چندگانه «[[دار و دسته دارعلی]]» موفق‌ترین کتاب او در این زمینه است.&lt;br /&gt;
او پس از نگارش این کتاب به سوژه ای بکر برخورد که آن را در قالب کتاب دوجلدی با عنوان «[[سنگر علاف‌ها]]» منتشر کرده ‌است.&lt;br /&gt;
این نویسنده در سال ۱۳۹۸ رمان «[[کتیبه ژنرال]]» را که به گفته خودش ۵ سال برای نگارش آن تحقیق کرده و آن را جنگ و صلح خود توصیف کرده، نگاشت. صحرایی در این کتاب دو جلدی با عناوین «قصرالدشت» و «قمحانه» علاوه بر نوشتن از زندگی سردار عبدالله اسکندری که در سوریه کشته شد، به روایت شش دهه از تاریخ معاصر ایران هم پرداخته‌است. او با این کتاب نامزد دریافت جایزه قلم زرین در سال ۱۳۹۹ نیز شد.&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی نویسنده پرکاری است و تاکنون از او بیش از ۳۰ عنوان کتاب در حوزه دفاع مقدس و انقلاب اسلامی در قالب رمان، داستان کوتاه و بلند، زندگی‌نامه، خاطرات و طنز به نگارش درآمده است. او علاوه بر جایزه ادبی جلال آل احمد،  سه دوره نیز برندهٔ جایزه کتاب سال دفاع مقدس شده ‌است؛ همچنین در پنجمین جشن فرهنگ فارس، با مجموعه داستان «خمپاره‌های خواب‌آلود»، جایزه اول داستان را کسب کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}&#039;&#039;&#039;داستانی از  جلد هفتم [[دار و دستۀ دارعلی]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آشنا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کلۀ ظهر، بوی مرغ کبابی غلبه می‌کند بر بوی دود و باروت جنگ! روح و جانم تازه می‌شود. زیر پرتاب تک و توک خمپاره‌های دشمن، بو می‌کشم و یکی ـ دو سنگر را پشت سر می‌اندازم تا می‌رسم به سنگری پرت و پلا! هُل می‌خورم توی سنگر و چشمم می‌افتد به چهار درجه داری که مرغ بریانی را دور کرده‌اند. سلام می‌کنم: «سلام قربون!»&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«هماهنگ، کلۀ چهار درجه‌دار به سمتم می‌چرخد. مبهوت و خیره به من، لقمۀ توی دهن و دست‌شان خشک می‌شود! تردید و ایستادن کار را خراب می‌‌‌کند. انگار صد سال با آن‌ها رفیق گرمابه باشم، پیش می‌روم و جفت گروهبان میان سال می‌‌نشینم. مرغ بریانی خیلی دست نخوره است. گروهبان لقمۀ توی گلویش را قورت می‌دهد و سرد می‌پرسد: «ببخشین شما؟!»&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;با لبخندی کشدار می‌گویم: «دارعلی‌ام قربون!»&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;میشه بگین با کی آشناین؟!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ران مرغ را می‌‌کنم و می‌‌گویم: «بنده با مرغ آشنایم!»؟&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرزوی چهارم.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آمبولانس شتری.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:صحرائی ۲.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:عزیز جهان.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:صحرایی۳.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سی مرد.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:صحرایی۴.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:حافظ هفت.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آنا میخندد.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:فرار به جابلقا.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:تجربه‌های یک نویسنده.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کتیبه.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:تپه جادویی.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مین سوسکی.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:برانکارد دربستی.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آیین رونمایی.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کوشک زلزله.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سنگر علاف‌ها.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:گردان بلدرچین‌ها.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:پیرمرد و حوری.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آیینه‌ای از اکبر صحرایی==&lt;br /&gt;
===از فوتبال تا نویسندگی===&lt;br /&gt;
من قصد نویسنده شدن را نداشتم، در دوران نوجوانی فوتبال بازی می‌كردم و در فوتبال به پیشرفت‌های خوبی رسیدم به‌طوری‌كه به عنوان بازیكن تیم فوتبال نوجوانان فارس انتخاب شده و بازی می‌كردم.&lt;br /&gt;
یک سری كه در اردوی فوتبال نوجوانان فارس شركت داشتم، بنا به دلایلی سر از جبهه‌ها درآوردم، عاشق جبهه شدم و با مشاهده وقایع، به نوشتن آنها علاقه‌مند می‌شدم و سعی می‌كردم در دفترچه‌های خاطراتی كه به هر رزمنده می‌دادند خاطراتم را ثبت كنم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تنها من زنده ماندم===&lt;br /&gt;
در یكی از عملیات‌ها در منطقه مجنون از دوازده نفری كه همراه هم بودیم، فقط من زنده ماندم و توانستم برگردم. بعدها وقتی بچه‌های تعاون وارد مجنون شدند، یک سنگر را پیدا كردند كه در آن جسد هفده نفر را یافتند كه یازده نفر همان همراهان من بودند؛ و اینجا بود كه عزمم برای ثبت خاطرات و نوشتن از دفاع مقدس جزم شد و شروع به نوشتن كردم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مدیون جنگ===&lt;br /&gt;
نویسنده شدنم را مدیون جنگم زیرا در جنگ نوشتن را شروع کردم؛ اما با فاصله گرفتن از جنگ در محافل و مجامع دیگر آثارم را ادامه دادم؛ به ذهنم رسید اتفاقات جنگ را با زبان طنز روایت کنم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جنگ===&lt;br /&gt;
«با نوشتن خاطرات خود و دوستان دوران جنگم خود را التیام می‌دهم و لذا اغلب آثارم مربوط به دفاع‌مقدس هستند! من همواره موضوع کتاب‌هایم را از دلِ گفتگو و مصاحبه‌هایم بیرون می‌کشم چرا که آن‌ها نقش اساسی در آثارِ مکتوب من دارند. بعد از جنگ به کرات به مصاحبه با رزمندگان پرداختم، همین الان نزدیک به چهل مصاحبه‌ٔ مفصل دارم که از تجمیع آن‌ها با خاطراتم، داستان و سوژه بیرون می‌آورم.&lt;br /&gt;
حس غریبی دارم، حس می‌کنم به دوستان رفته‌ام مدیونم. دوستانی که در یک شب مقاومت و جنگ در جزیرهٔ مجنون ۱۲ نفرشان را از دست دادم. نوشتن خاطرات آن روزها را هرگز فراموش نمی‌کنم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دفترچه خاطرات===&lt;br /&gt;
در جبهه که بودیم، در دفترچهٔ‌ خاطراتی که ستادِ تبلیغاتِ جنگ بین رزمنده‌ها پخش می‌کرد، شروع کردم به نوشتنِ مطالبی در خصوص خاطرات شهدا و اتفاقاتِ روزانه. پس‌ از اتمام جنگ هم فرصت مغتنمی پیش‌ آمد تا از دور به اتفاقاتِ جنگ نگاه کنم و دقیق‌تر مسائل را بررسی کنم. این‌ها مقدمه‌ای بود برای شروع مصاحبه‌هایم با رزمندگانِ جبهه‌ها و تدوین خاطراتی که خودم داشتم. به مرور خروجی این مصاحبه‌ها و خاطراتِ خودم، در دوهفته‌نامه‌ کمان به سردبیری مرتضی سرهنگی، روزنامه اطلاعات، کیهان، همشهری، جمهوری اسلامی و دیگر روزنامه‌های محلی چاپ شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از گذشتِ هفت‌هشت سال تنها ۴۰ خاطره و داستان از من در دو هفته‌نامه‌ کمان چاپ شد. با تشکیل کنگره شهدای استان‌ها، به ذهن‌ام رسید که وقتش است تا این خاطرات جمع و تبدیل به یک کارِ منسجم شوند و لذا «[[کانال مهتاب]]»، «[[هزار و نه]]» و «[[خمپاره‌ی خواب‌آلود]]» روانه‌ٔ بازار کتاب شدند که موضوعشان هم طنز بود. طی ۱۵ سال بیش از ۲۰ کتاب را به رشته‌ تحریر درآوردم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===به دنبال حق تألیف===&lt;br /&gt;
کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» بدون اطلاع من به زبان عربی در بیروت ترجمه شده و در کشورهای عربی توزیع می‌شود. پس از پیگیری این موضوع، با موضوعی تهدید آمیز روبه رو شدم، به من گفتند در صورتی که به دنبال حق تالیفم باشم باید هزینه‌های مترجمین کتاب را در کشور لبنان پرداخت کنم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکنیک تکرار===&lt;br /&gt;
تکنیکی برای خودم در نویسندگی دارم که شخصیت‌ها را تکرار می‌کنم و البته که تخطی هم نیست، بنابر‌این به من اجازه بدهید به شیوه خودم داستانم را بنویسم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;/&amp;gt; در مجموع داستان‌های من مانند یک نخ تسبیح به هم متصل هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===دیدگاه و اندیشه===&lt;br /&gt;
====دفاع مقدس از نگاه نویسنده====&lt;br /&gt;
دفاع مقدس، دفاع از وقوع مجدد جنگ بود جنگ ما جنگ به معنای مصطلح آن نبود و هیچ كدام از رزمندگان ما برای خوی جنگ‌طلبی به این میدان وارد نشدند.&lt;br /&gt;
جنگ ما با جنگ سایر ملل تفاوت‌هایی داشت كه از آن جمله می‌توان به حضور داوطلبانه رزمندگان اشاره كرد و اینكه بیش از نود درصد رزمندگان ما داوطلبانه به دفاع مقدس روی آوردند و این معادله‌ای است كه در كمتر كشوری قابل تصور باشد. جنگ ما یک جنگ دفاعی بود و قصد تهاجم و تخاصم با هیچ كشوری را نداشتیم اما با تمام توان از مرزهايمان دفاع كردیم؛ رزمندگان ما به جنگ رفتند و هشت سال جانانه دفاع كردند تا جنگ در جای دیگری رخ ندهد.&lt;br /&gt;
دفاع مقدس سرشار از نشاط و معنویت بود، در هیچ جای دنیا سراغ نداریم كه رزمندگان برای بازگشت به جبهه لحظه‌شماری كنند یا علاقه‌ای به استفاده از مرخصی بعد از اتمام مأموریت نداشته باشند؛ كه این از معنویت و نشاط معنوی حاكم بر جبهه منبعث می‌شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://1359akbar.blogfa.com/1394/07|عنوان=داستان دفاع مقدس | مهر ۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ برای همه====&lt;br /&gt;
هر کسی که در ایران زندگی کرده فکر می‌کنم می‌تواند و این حق را دارد درباره جنگ بنویسد و این ذهنیت باید شکسته شود که فقط کسانی باید از جنگ بنویسند که آنرا بطور فیزیکی حس و تجربه کرده اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====لزوم ثبت خاطرات جنگ====&lt;br /&gt;
ما باید در ابتدا بدانیم که جنگ اجتناب ناپذیر است. نویسندگان حوزه روشن‌فکری و لیبرالیست‌ها معتقدند که نباید جنگ باشد، منکر آن می‌شوند، به عقیده‌ٔ من این یک خودفریبی است. تاریخ جهان پنج هزار و خرده‌ای سال قدمت دارد و ما همواره با جنگ مواجه بوده‌ایم و جنگ در مقیاس کوچک و بزرگ جزئی از زندگی ما بوده است. اگر واقعی به آن نگاه کنیم، می‌طلبد به جنگ پرداخته شود؛ چراکه حتی کودک ما با جنگ سر و کار دارد، اطراف ما در افغانستان و عراق کودکان درگیر جنگ هستند.&lt;br /&gt;
ما در کنار جنگ ما بحثِ مقدسِ دفاع و جهاد را هم داریم و باید بدانیم چطور با جنگ برخورد کرده و چطور آن را تشریح کنیم. جنگ دفاع مقدس، یک استراتژی مشخص را به ما نشان داد که می‌توان با برخورداری و عمل به آن، جلوی بسیاری از جنایات را گرفت. سوژه‌ها، وقایع و حوادث این هشت‌سال بارها در جنگ مدافعان حرم و... تکرار شد. نویسنده‌ جوان به پرداختن به این‌واقع خواهد دید که در جنگ تمام مفاهیم از قبیل عشق، مهربانی، ایثار، کشته‌شدن و... گنجانده شده است و باید دید انسان چگونه می‌تواند با تمام این مفاهیم روبه‌رو شود تا در زندگی کمترین آسیب را ببیند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نگاه انقلاب به دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
اما نگاه انقلاب اسلامی به دفاع مقدس قابل اعتنا است چرا که حرف برای گفتن دارد و نمود آن را در جبهه‌ی مقاومت مشاهده می‌کنیم. شاید از نظر تجهیزات و نیروی انسانی از کمیتِ پایینی برخوردار باشیم؛ اما همواره موفق و پیروز هستیم چراکه ما یک برخورد انسانی، خدایی و روانشناسی به این حوزه داشته‌ایم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ادبیات جنگ، ادبیات دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
دفاع مقدس با ادبیات جنگ متفاوت است، چرا که فرهنگ دفاع مقدس با سایر جنگ‌ها تفاوت دارد، در سایر جنگ‌ها افراد به شکل اجباری می‌آیند؛ ولی در دفاع مقدس ما بیش از ۹۰درصد افراد به شکل خودجوش آمدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;دفاع&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4726990/%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان=خارجی‌ها علاقه دارند با موضوع دفاع مقدس آشنا شوند - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دفاع مقدس از نگاه خارجی‌ها====&lt;br /&gt;
خارجی‌ها علاقه دارند تا با موضوع دفاع مقدس آشنا شوند چرا که این برادری و کنارهم بودن رزمندگان که حتی نوجوان بودند برای آنان جالب است و تاکنون چند اثر من در خصوص دفاع مقدس به زبان انگلیسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;دفاع&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ادبیات، ابزار نشاط====&lt;br /&gt;
ادبیات داستانی بهترین ابزاری است که می‌تواند نشاط و زندگی را نشان دهد، ادبیات داستانی می‌تواند حتی بهتر از فیلم‌ها عمل کند، چون در فیلم‌ها گاهی غیر واقعی عمل می‌کنند. همچنین با شناختن ابزار و عناصر داستانی و ادبیات و استفاده از طنزی که با خلق و خوی ایرانی هماهنگ باشد، می‌توانیم به اهدافی که داریم برسیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;دارعلی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اعتلای فرهنگ====&lt;br /&gt;
برنامه‌های معاونت فرهنگی به عنوان استراتژیک‌ترین معاونت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید شامل دو قسمت بلند مدت و كوتاه مدت باشد و در برنامه‌های بلند مدت خود باید به سمتی برود كه مشكل اساسی ادبیات و فرهنگ ما كه نداشتن نقشه راه و استراتژی است را حل كند.&lt;br /&gt;
معاون فرهنگی باید قوانینی زیربنایی وضع كند كه حتی بتوانند آن را به مجلس شورای اسلامی ببرند و همچنین باید در آن قوانین ، تعریف جامعی از هنر به‌خصوص ادبیات قرار دهند و به نظر من این اصولی‌ترین كاری است كه سرپرست معاونت فرهنگی پس از سال‌ها كه كارهای‌ زیربنایی شكل نگرفته ، باید انجام دهد.&lt;br /&gt;
برنامه و قانون‌هایی كه در حال حاضر برای فرهنگ و هنر كشور است كهنه شده و مدیران جدید باید این قوانین را به روز كنند و باید یک استراتژی واضح و معینی را ارائه دهند تا آن‌ها را بتوانیم تا چند سال آینده به كار گیریم.&lt;br /&gt;
ساختار قالب برنامه‌های معاونت فرهنگی باید برنامه‌ریزی در جهت حرفه‌ای كردن حوزه ادبیات باشد كه این موضوع متأسفانه برمی‌گردد به قوانینی كه در این راستا موجود نیست و باید بررسی شود و در مرحله دوم معاون فرهنگی باید از منتقدان و پیشكسوتان متعهد به انقلاب اسلامی برای اعتلای فرهنگ و ادبیات كشور بهره بگیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اعتلا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://1359akbar.blogfa.com/1392/08|عنوان=داستان دفاع مقدس | آبان ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوشتن از جنگ====&lt;br /&gt;
جنگ تحمیلی در کشور ما اتفاقی بود که اگر تمام دنیا را نیز بگردیم مانند آن تکرار نشده و طبیعی است که تا این جنگ توسط فردی دیده نمی‌شد، نمی‌توان انتظار خلق داستانی درباره آن را توسط وی داشت. جنگ ما اگر ۱۰۰سال هم از آن زمان بگذرد، برای روایت و داستان شدن حرف دارد و الان نیز پس از گذشت زمانی مشخص از آن تازه می‌توان درباره‌اش حرف زد و داستان به معنی واقعی نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکرار&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://1359akbar.blogfa.com/1392/08|عنوان=داستان دفاع مقدس | آبان ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====هر چه بنویسیم کم است====&lt;br /&gt;
در حوزه طنز دفاع مقدس تالیفات کم است. به خصوص در ژانر داستانی نوجوان. البته  دوست عزیزم [[داود امیریان]] چند کار طنز خواندنی در این حوزه دارند. مثل داستان «رفاقت به سبک تانک» که به نوع خود کارهای ستودنی است. ارزش دیگر تالیفات امیریان این است که در کار خاطره و طنز دفاع مقدس پیشگام بوده است. اما حوزه دفاع مقدس به قدری گسترده است که پتانسیل بسیار قوی برای خلق آثار داستانی دارد. این حوزه اقیانوسی است که تا به حال ما توانسته‌ایم قطره‌ایی از آن را به خوانندگان بچشانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ۱۰۰ نویسنده حرفه‌ایی ۱۰۰ سال پُرکار از سوژۀ و اتفاق‌های هشت‌ساله دفاع مقدس بنویسند. ذره‌ایی از این حوزه کاسته نمی‌شود؛ بلکه رویش و تکثیر هم پیدا می‌کند. نویسنده هرچه بیشتر به عمق اقیانوس دفاع مقدس نفوذ کند، سوژه‌های بکر و ناب‌تر نصیبش می‌شود. کشف و رویش حوزه دفاع مقدس مثل خود آدم‌های جنگ تمام شدنی نیست. نقب‌زدن به این حوزه مثل نقب زدن ذهن و فکر است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تفاوت دفاع مقدس با سایر جنگ‌ها====&lt;br /&gt;
رمز و رازی که تفاوت اساسی بین جنگ‌های متداول جهان  و دفاع مقدس هشت سال ایران است. این زندگی درونش طنز است و در عین حال در این زندگی پُرنشاط و امید و طنازانه، شهادت، جانبازی، اسارت، از دست دادن رفقا و سختی‌های فراوان است. این جا بین زندگی و طنز با کشتن و کشته شدن و دفاع از مکتب و کشور تقابل و تضاد شکل می‌گیرد. و جمع بین این دو واژۀ متضاد، طنز تراژدی و طنز شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مختصر و مفید====&lt;br /&gt;
اعتقاد دارم نباید کلمۀ اضافه و زائدی در داستان باشد. داستان کوتاه به‌قدری باید کوتاه و ایجاز باشد که اگر یک جمله یا کلمه را برداری داستان فرو بریزد و معنایش را از دست بدهد. درست مثل قالیچه کوچکی که تا یک گره‌اش را باز کنی تا آخر شکافته شود. شیوۀ من در نثر در این است که بعد از نوشتن داستان یا متنی می‌نشینم ببینم چه کلمه و جملاتی در کارم اضافه است و می‌توان آن را حذف کرد بدون این که به داستان ضربه زد. به اعتقادم حذف غیر ضروری سرعت داستان را بالا می‌برد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حمایت‌ دستگاه‌ها و نهادها از اهالی قلم و هنرمندان====&lt;br /&gt;
قطعا هر حمایتی می‌تواند خوب باشد، اما در این میان شیوه و برنامه‌ریزی مورد بحث است. بنده به عنوان فردی که سی سال در حوزه ادبیات و نوشتن فعالم، اعتقاد دارم این حمایت‌ها توسط نهاد و سازمانها معمولاً فراگیر نیست و بیشتر به سوی اهداف سیستمی آن نهاد مزبور حرکت می‌کند و برای همین است که ملموس نیست.&lt;br /&gt;
متاسفانه این حمایت‌ها در جمع حس نمی‌شود، ممکن است فلان نهاد یا جریان از دو نویسنده حمایت کند؛ اما به نظرم ساختار مهم است که باید ابتدا تعریف شود، ادبیات معاصر ما ضعف ساختاری دارد، اگر ابتدا برایش تعریف صورت گیرد و بر اساس آن ساختار برنامه‌ریزی کنیم به نتیجه خواهیم رسید.&lt;br /&gt;
اما اگر عدم برنامه‌ریزی مطرح باشد و تنها چند نفر مورد حمایت قرار گیرند در بدنه جامعه نارضایتی پدید می‌آید، بحث من مصادیق نیست بلکه ساختار است، این نوع کمک‌ها نیازمند ساختار است، نه این ساختار وجود دارد و نه تعریف شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ضعف&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نویسندگی در کشور ما شغل محسوب نمی‌شود====&lt;br /&gt;
اگر نویسندگی قرار است شغل باشد باید با ساختار حرفه‌ای با آن برخورد کرد، این ساختار حرفه‌ای می‌طلبد نویسنده، ناشر، مخاطب تعریف شوند، خروجی دانشگاهی داشته باشد، آنهم به عنوان یک گرایش در مجلس قانون داشته باشد و صنف داشته باشد، اخیراً تعدادی بیمه شده‌اند این نشان می‌دهد ساختار نداریم، قانون نیست و گه گاه اتفاقاتی را شاهدیم اما اگر به قانون مبدل شود تداوم خواهد داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ضعف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13971011000148/%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%B6%D8%B9%D9%81-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان=صحرایی: ادبیات معاصر ما ضعف ساختاری دارد/ انجمن‌ها توانایی حمایت دارند | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====طنز در دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
استفاده از زبان طنز در ادبیات دفاع مقدس می‌تواند مخاطبان این ادبیات را با آن آشتی دهد و حتی مخاطبان طبقه‌ روشن‌فکر را نیز به آن بیفزاید. ادبیات جنگ ما الان مخاطبی جز بچه‌های مذهبی و حزب‌اللهی ندارد و کمتر فردی جز این افراد به آن توجه می‌کنند. داستان‌های جنگی امروزه هم برای ما چیزی جز خاطرات و حوادثی پر از کشتار  تعریف نشده است. به نظر من طنز می‌تواند خلاء موجود درباره این داستان‌ها را پر کند و خوانندگانی حرفه‌ای‌تر و حتی روشنفکر را به آن بیفزاید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکرار&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آشتی مخاطبان با ادبیات جنگ====&lt;br /&gt;
آنچه دفاع مقدس را از جنگ جدا می‌کرد، شوخی طبعی موجود در بطن آن بود و به نظر من پررنگ کردن همین مسئله باعث می‌شود میان این گونه ادبی و مخاطبانش نوعی آشتی به وجود آید. البته من باور دارم که کار طنز لودگی نیست و در این مجموعه هم سعی کردم چنین کارکردی به طنز ندهم و از آن به عنوان عامل پیونددهنده برای جذب مخاطبان بیشتر استفاده کنم. باور من این است که اگر به اندازه یک‌صدم کاری که روی تاریخ شفاهی جنگ انجام شده، روی ادبیات طنز دفاع مقدس کار کنیم می‌توانیم شاهد تحولی بزرگ در این ادبیات باشیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکرار&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همیشه با طنز====&lt;br /&gt;
از همان ابتدا که کار نویسندگی را شروع کردم در تک‌داستان‌هایم نیز رگه‌هایی از طنز دیده می‌شد، وقتی برای نگارش کتابم به‌دنبال سوژه هستم، حس می‌کنم که طنز می‌تواند در حوزه دفاع‌مقدس پیام را بهتر برساند و از خشونتی که در جنگ بوده و جوانان نسل امروز آن را حس می‌کنند، بکاهد. در حال حاضر نسل جوان ما زمانی می‌تواند با ادبیات دفاع‌مقدس آشتی کند که کتاب‌های موجود در این زمینه را بخواند. تاریخ نشان داده بسیاری از نویسندگان برای بیان برخی از نظرات و داستان‌هایشان از طنز استفاده کرده‌اند و از این‌رو طنز بیشتر مورد استقبال مخاطبان است. بعد از اینکه کتاب «خمپاره خواب‌آلود» به چاپ رسید و توانست تا به امروز چندین چاپ را به خود اختصاص دهد، متوجه شدم در حوزه دفاع‌مقدس ادبیات طنز خواهان دارد و این تجربه‌ای شد که در کنار کارهای جدی‌ام به این مقوله به‌صورت گسترده بپردازم. شروع به آغاز نگارش کتاب کردم داستان‌ها پی در پی می‌آمد هدفم چاپ چند مجموعه داستان در جلدهای مختلف نبود، بلکه داستان‌ها آمدند و کار به چاپ چند مجموعه کشید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوشتن رمان سخت‌تر است====&lt;br /&gt;
نگارش رمان بسیار سخت‌تر از زندگینامه و خاطره‌نویسی است چرا که در نگارش رمان باید به ذهنیت و تخیل نویسنده اتکا کرد. کمتر نویسنده‌ای است که در حال حاضر تمام هم و غم خود را صرف نگارش رمان کند و ترجیح می‌دهد زندگینامه بنویسند و به چند نوار و مصاحبه بسنده می‌کند. معتقدم نوشتن در حوزه رمان کار سختی است بخصوص با توجه به شرایطی که در ایران وجود دارد اگر کسی هم رمانی بنویسند رمانش در چاپ اول می‌ماند، چه برسد به رمان‌هایی که در حوزه دفاع‌مقدس نوشته می‌شود و متولیان امر به آن توجه دارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====غم نان====&lt;br /&gt;
معیشت یکی از دلایل عدم توجه به نگارش رمان است. اما معتقدم نویسنده‌ای که بخواهد کار کند و بنویسد، می‌تواند اثر خود را به ناشر تحمیل کند و با نگارش و چاپ کتاب،‌ به‌طور حتم مخاطب نیز پیدا می‌شود و کتاب هم فروش خوبی خواهد داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====موافق سفارش‌نویسی====&lt;br /&gt;
من با سفارش‌نویسی موافق هستم، معتقدم سفارش‌نویسی نیز یک نوع امتیاز برای نویسنده محسوب می‌شود چرا که نویسنده را می‌شناسند که کارش خوب است و آن وقت سفارش می‌دهند. من با احترام به نظر خیلی‌ها که سفارش‌نویسی را محکوم می‌کنند می‌گویم این افراد شناخت کمی از ادبیات دارند چرا که ماندگارترین آثار در طول تاریخ سفارشی بودند. در کارهایی که انجام دادم سه یا چهار کار سفارشی بود و مابقی آثار را خودم نوشته‌ و برای نشر به ناشران پیشنهاد دادم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====طنز کلیشه‌ای در ادبیات دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
متاسفانه طنز در دفاع‌مقدس یک کارنامه اجرایی دارد در این مدت آثار زیادی در این حوزه خلق شدند که نوعی کلیشه شدن را به‌دنبال داشت اما معتقدم در حال حاضر بهترین ابزار برای اینکه مخاطب امروز و نسل امروز با ادبیات جنگ آشتی کند، طنز است و این تجربه را در طول ۲۰ اثری که در این سال‌ها نوشته‌ام کسب کردم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====طنز ابزاری برای شناخت بهتر====&lt;br /&gt;
من طنز را ابزار می‌دانم برای ارتباط بهتر و در این سه مجموعه نیز می‌خواستم نشان دهم که جبهه‌های جنگ تنها خون و کشتار نبود یا اینکه افراد صبح تا شب نماز بخوانند بلکه محیط جبهه فراتر از این بود. همه می‌آمدند با هر تفکر و رفتار و کنار هم خانواده‌ای می‌شدند و آنقدر به هم وابسته بودند که دوری از همدیگر را تحمل نمی‌کردند. همیشه در ذهن مخاطب این چرایی وجود دارد که چرا فردی که به جبهه می‌رفت دیگر بر نمی‌گشت و ماندگار می‌شد و تا آخرین لحظه در جبهه بود. سعی کردم به این چراها در این مجموعه کتاب پاسخ دهم.سبک زندگی در جبهه‌ها متفاوت بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://1359akbar.blogfa.com/1392/04|عنوان=داستان دفاع مقدس | تیر ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
وقتی به این نمایشگاه‌ها می‌آییم تفاوت را با نمایشگاه‌های داخلی متوجه می‌شویم، صرفا این نمایشگاه‌ها به مفهوم واقعی نمایشگاه هستند، یعنی نقد، بررسی و گفت‌وگو و نه فروش کتاب را شامل می‌شود، اما متاسفانه وقتی با نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران قیاس می‌کنیم متوجه می‌شویم که ما راه را اشتباه رفته‌ایم و نمایشگاه کتاب تهران را تبدیل به بازار کرده‌ایم، اما در فرانکفورت برعکس تهران است، غرفه‌ها و ویترین‌های به خصوص آثار چاپ اولی بسیار بوده و نویسنده و کتاب در آنها معرفی می‌شود، اغلب نویسنده در نمایشگاه حاضر شده و کنفرانس برپا می‌شود.  در نمایشگاه فرانکفورت فروش اختصاص به یک یا دو روز آخر دارد ضمن اینکه تنها کتاب‌های موجود فروخته می‌شود و شاهد حمل کتاب مجدد نیستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرانکفورت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13920719000247/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان=حضور پررنگ آثار دفاع مقدس در فرانکفورت/ آثارم نگاه انسانی به جنگ دارد و به سمت صلح می‌رود | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نویسندگان موفق جنگ====&lt;br /&gt;
در حوزه دفاع مقدس، نویسندگانی که تا امروز موفق بودند، نویسندگانی بودند که خودشان در معرکه بودند. این یک بحث طبیعی است. شما در ادبیات جهان هم می‌بینید یک چنین اتفاقی افتاده است. «سلاخ‌خانه شماره 5» یکی از رمان‌های تأثیرگذار جهان است. هنگامی که مناطق بمباران می‌شود خودش حضور داشته است. یا «وداع با اسلحه» اثر «همینگوی» و کارهای دیگری را می‌توانیم نام ببریم و اگر به زمان جنگ خودمان بیاییم، می‌بینیم عمده کارهای اثرگذار در حوزه تاریخ شفاهی و زندگی‌نامه از آن کسانی است که خودشان در جنگ حضور داشتند، من اعتقاد دارم همان‌طور که جنگ فرزندان بسیجی و داوطلب خودش را شناخت، حوزه ادبیات دفاع مقدس در تربیت نسل جوان تأثیر خودش را داشت. یعنی جنگ توانست افرادی را به جهان معرفی کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مسیح&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه کتاب====&lt;br /&gt;
برگزاری کلیت نمایشگاه به طور سالانه عملی مثبت است؛ در این فرصت کتاب‌ها در هفت- هشت روز عرضه می‌شود. کارها دیده و پخش می‌شود، فروشی دارد و مخاطب می‌آید. امّا یک آسیب‌شناسی لازم دارد که هر سال بایستی در این نمایشگاه انجام دهیم و ببینیم مشکل اساسی ما چیست؟ نویسنده‌ ما چرا خوب نمی‌نویسد؟ ناشر چرا خوب چاپ نمی‌کند؟ و مخاطب چرا خوب نمی‌خرد؟ این یک معضلی هست که به نظر من باید حتماً مورد بررسی قرار گیرد و این منوط به این است که باید یک نقشه‌ی راه یا به قول آقا مهندسی کار داشته باشیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سطحی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13910724000920/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%B3%D8%B7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85|عنوان=اکبر صحرایی: عادت کرده‌ایم به همه مسائل سطحی بپردازیم | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معضل نویسندگان====&lt;br /&gt;
الان معضل ما این است که نویسنده کارش را می‌نویسد ولی نمی‌داند باید چه کار کند. غیر از نویسنده‌های حرفه‌ای که راهشان را پیدا کردند، عمده‌ نویسندگان جوان ما حتی خوب و حتّی حرفه‌ای ما نمی‌دانند کارشان را خودشان باید چاپ کنند؟ چگونه باید چاپ شود؟ عموماً این است که در کتاب اوّل می‌مانند و متأسفانه استعدادشان خشک می‌شود و ناظر کتاب‌های بعدی نیستیم. مسئله این نیست که ناشر بیاید چند عنوان کتاب بگذارد و بفروشد و خوشحال یا ناراحت برود. یکی از مباحث آسیب‌شناسی این است که چطور می‌توانیم ناشر را با نویسنده و مخاطب آشتی دهیم و آشنا کنیم، نویسنده را به ناشر معرفی کنیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سطحی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====غلبه نگاه ایدئولوژیک در ادبیات پایداری و جنگ====&lt;br /&gt;
ذات ادبیات دفاع مقدس همراه است با اعتقادات افرادی که در این جنگ شرکت کردند. دقیقاً به همین دلیل جنگ و ادبیات پایداری ما دفاع مقدس نامیده شد چرا که با حوزه اعتقادی بچه مسلمانان و مردم مسلمان ما گره خورده بود. اصولا وجه تمایز جنگ ما با جنگ‌های دیگر کشورها مثل جنگ جهانی اول و دوم، این است که در جنگ‌های جاهای دیگر دشمنی حمله می‌کند و یک عده‌ای هم دفاع می‌کنند و درنهایت به پیروزی یا شکست یک گروه منجر می‌شود. شاید در نهایت بتوان نام ادبیات پایداری بر آن نهاد چرا که بخش هایی از آن به سمت پایداری می‌رود. اما در جنگ ما کلید واژه‌ها و فرهنگی به وجود آمد که معروف شد به دفاع مقدس و مرز بندی خودش را تعیین کرد. اگر در کشورهای دیگر سربازها وارد جنگ می‌شدند اینجا رزمنده‌ها و بسیجی‌ها و غیره وارد جنگ می‌شوند ان‌هم به‌صورت کاملاً داوطلبانه. نیروها با شور و شوق وارد جنگ می‌شوند به‌دلیل ماهیت مقدس بودنش. من معتقدم دفاع مقدس برای رزمندگان جنگ، کلیدواژه خود را در جنگ عاشورا و به‌خصوص شب دهم که اوج آن است می‌باید. آنجاست که جنگ مقدس می‌شود. نه به این معنا که خود جنگ چیز خوبی است بلکه به این معنا که فرهنگی شکل می‌دهد که می‌خواهد جنگ را محکوم کند. ما به کشته می‌گوییم شهید، به زخمی می‌گوییم جانباز و همین کلیدواژه‌ها جنگ ما را از جنگ‌های دیگر متمایز می‌کند. حالا اگر این واژه‌ها را از ادبیات دفاع مقدس حذف کنید می‌شود همان جنگی که همه جای دنیا وجود دارد. من فکر می‌کنم ادبیات ما به حوزه اعتقادی، دینی و حتی فرهنگی ما تنیده شده است. حرف دفاع مقدس حرف عاشوراست، حرف دین است و حرف تاریخ ما است. و این‌ها را نمی‌توان از ادبیات پایداری ما جدا کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تنیده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====زیبایی‌شناسی ادبیات پایداری====&lt;br /&gt;
درست است که مفاهیمی که در ادبیات پایداری مطرح می‌شود ارزش بالایی دارد؛ اما اگر همین مفاهیم بالا در فرم و زیبایی‌شناسی سطح پایینی ارائه شود ارزش آن‌ها را به سطح می‌کشاند. به نظر می‌رسد بسیاری از داستان‌های این نوع از ادبیات به دلیل اینکه در چار چوب ایدئولوژی قرار گرفته‌اند از بحث زیبایی‌شناسی دور شده‌اند و به اثر لطمه زده اند.  &lt;br /&gt;
اگر بخواهیم صرفاً به مستندات بپردازیم زیبایی شناسی اثر را پایین می‌آوریم. به نظر من تاریخ شفاهی لازم است؛ اما نباید بر آن پافشاری کرد. اگر بیش از حد به تاریخ شفاهی تکیه کنیم کم کم نقش نویسنده کم رنگ و حذف می‌شود.&lt;br /&gt;
در تمام داستان‌های ادبیات پایداری شخصیت‌ها تک‌ساحتی هستند. یا سیاه سیاه و یا سفید سفید می‌زنند و در واقع دیگر بعدی ندارند. همین باعث می‌شود خواننده خیلی زود ماجرا را حدس بزند و تعلیق شکل نگیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تنیده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نویسندگان حرفه‌ای جنگ تقویت شوند====&lt;br /&gt;
متأسفانه ارگان‌ها و متولیان این حوزه سمت و سوی ادبیات را به خاطره‌نویسی و ادبیات شفاهی و اخیراً وصیت‌نامه‌نویسی کشانده‌اند و این گونه‌ها را مد می‌کنند. در هر استانی بالای صد عنوان کتاب زندگی‌نامه و خاطره داریم. بالای هزار داستان‌نویس متوسط وجود دارد و بازار گرمی برای خودشان دارند. اما داستان نویس حرفه ای به عدد انگشتان دست وجود ندارد. به نظر من به جای این که روی داستان نویس‌های متوسط سرمایه گذاری شود باید نویسندگان حرفه‌ای تقویت شوند. نویسندگی را در هر شهری تکثیر می‌کنند. ما داریم حوزه دفاع مقدس را به سمت کمیت پیش می‌بریم و نه کیفیت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تنیده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://article.tebyan.net/222137/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87|عنوان=جنگ ما به اعتقاداتمان تنیده شده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اکبر صحرایی از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سندی مومنی]] منتقد ادبی در ارتباط با کتاب «[[پیرمرد و حوری]]» به نقد این اثر پرداخت و گفت:====&lt;br /&gt;
حضور زنان در داستان‌های کتاب پیرمرد و حوری برجسته و معنادار است. دیگر ویژگی این  کتاب، شخصیت‌های داستانی آن است که با دیگر آثار صحرایی در اشتراک هستند و این برای خواننده داستان را ملموس می‌سازد.&lt;br /&gt;
نویسنده با ۱۶ داستان این کتاب تعادلی برقرار کرده‌ است و  نیمی از داستان‌ها را در جنگ و نیمی را با فاصله ازجنگ روایت می‌کند.&lt;br /&gt;
نقطه قوت کتاب پیرمرد و حوری این است که مشخصا در ۴ داستان مجموعه فوق، این امکان را می‌دهد که مخاطب صدای مخالف یعنی نیروهای بعثی را هم بشنود. موفقیت نویسنده در این بخش نسبی است، این درحالی‌ست که در بخش دیگر ویژگی‌های کتاب استفاده از دیالوگ که حوزه استحفاظی اکبر صحرایی است، شاهد روایتی یکدست و روان هستیم.&lt;br /&gt;
از ضعف‌های این کتاب، تک‌گویی‌ها و حدیث نفس نویسنده است که  در این اثر مستتر شده است. اساسا تمایل نویسنده و راوی در این اثر این است که وقایع را بیرونی روایت می‌کند. مجموعه داستان پیرمرد و حوری، اثری دست اول نیست و پیش از این در آثار دیگر اکبر صحرایی دیده می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4727519/%DB%B2-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان=دو عنوان کتاب اکبر صحرایی رونمایی شد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عبدالرضا قیصری]] در نقد کتاب «[[سنگر علاف‌ها]]» گفت:====&lt;br /&gt;
کسی با خواندن این کتاب ضرر نمی کند. اگر توان ذاتی و شوق اکبر صحرایی در کنار یکدیگر قرار نمی‌گرفت شاهد آثاری به ارزشمندی کتاب‌های او نبودیم، صحرایی فرصت مغتنمی در حوزه ادبیات پایداری و دفاع مقدس به ویژه به زبان طنز است. در کتاب «سنگر علاف‌ها» خاطرات طنزآمیز دفاع مقدس براساس تاریخ شفاهی شکل می‌گیرد که اصل بر استناد است. در این کتاب متشابهاتی است که در سوژه مشترک قرار می‌گیرند؛ افزون بر سوژه‌ها شخصیت‌ها هم تکرار می‌شوند.&lt;br /&gt;
روایت بیرونی در طنز یکی از این نکات است. عناوین و اسامی انتخاب‌شده توسط نویسنده در کتاب «سنگر علاف‌ها» به‌خوبی انجام پذیرفته است، این در حالی است که استفاده از اصطلاحات شیرازی از دیگر نقاط قوت اثر است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ساناز مجرد]] در نقد [[خمپاره‌های خواب‌آلود]]====&lt;br /&gt;
کتاب خمپاره‌های خواب آلود در بخش دوم ادبیات دفاع مقدس، یعنی ادبیات پس از جنگ قرار می‌گیرد. در این اثر نویسنده می‌خواهد اتفاقات پس از سال‌های جنگ را به مخاطب ارایه کند. در این اثر ۱۴ طرح‌واره داستانی داریم که محور مرکزی آن طنزی است که به شیوه ماهرانه استفاده شده است.&lt;br /&gt;
شاخص بودن این آثار به خاطر نحوه روایتگری درستی است که نویسنده انتخاب کردند؛ روایت این  کتاب بسیار شیرین و دلنشین است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4412690/%DB%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=۲ کتاب پر مخاطب ادبیات جنگ نقد شدند/کار دوم نویسنده روایت است - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگران از نگاه اکبر صحرایی===&lt;br /&gt;
====اکبر صحرایی در نقد رمان [[پس از بیست سال]]====&lt;br /&gt;
در ابتدا به نظر می‌آمد که حجم کار کمی برای مخاطب دافعه ایجاد کند اما وقتی شروع به خواندن کردم متوجه شدم که این اثر کشش داستانی خوبی دارد و فضاسازی کار خیلی خوب از کار درآمده است.&lt;br /&gt;
تحقیقات قوی و تسلط بر موضوع در کنار قلم خوب باعث می‌شود باورپذیری کار افزایش یابد؛ از نظر من به عنوان مخاطبی که دستی در نوشتن دارد، این اثر بسیار باورپذیر شده به طوری که وقتی اولین بار کتاب را خواندم فکر می‌کردم شخصیت‌هایی مثل سلیم که حدوداً ۸۰ درصد داستان را بر دوش دارند، واقعی هستند، در صورتی که امروز در گپ و گفتی که با نویسنده داشتیم متوجه شدم سلیم زاییده تخیل نویسنده است و خیلی خوب و هنرمندانه شکل گرفته تا حدی که در نظر مخاطب یک شخصیت تاریخی واقعی به نظر می‌آید.&lt;br /&gt;
انتخاب موضوع و قلم سلیس و روان و تازگی و نوآوری در داستان‌نویسی از نقاط قوت این اثر است. پرداختن به نقش زنان در برهه‌های مهم تاریخی نیز یکی از ویژگی‌های این رمان است. &lt;br /&gt;
این کتاب از نظر کمی و کیفی برای اولین چاپ یک نویسنده محشر است و باید به آن نمره ۲۰ داد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نمره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4596077/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان=رمان تاریخی «پس از بیست سال» رونمایی شد/این رمان مرد سالار نیست - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«[[نصرت‌الله محمودزاده]]» نویسندهٔ کتاب [[مسیح کردستان]]، از نگاه اکبر صحرایی====&lt;br /&gt;
صحرایی «محمودزاده» را جزو اولین نویسنده‌‌های موفق حوزه ادبیات دفاع مقدس می‌داند. یکی از نویسندگان تأثیرگذاری است که گام اول را در این حوزه برداشتند. یعنی اول بودن در حوزه دفاع مقدس خیلی مهم است. در مستندنامه‌ نویسی یا بهتر بگویم «تاریخ شفاهی» محمودزاده شاید نفر اول بود که در این حوزه کار را شروع کرد. «محمودزاده» در جنگ به عنوان یک نیروی داوطلب رشد می‌کند. مثلاً در هویزه همراه دانشجویان پیرو خط امام (ره) شرکت می‌کند و خودش جزو «محمود‌زاده» هم در این اتفاقات جنگ حضور داشته. این ویژگی‌ به او کمک می‌کند که جنگ را با گوشت و پوست و استخوان خودش لمس کند و به خواننده منتقل کند و اتفاقاً در این قضیه موفق بوده است. چه با «مسیح کردستان» و چه با «شب‌های قدر کربلای 5» و یا کتاب‌هایی دیگر که در رابطه با شهدا نوشتند. من بحثم این است که محمودزاده ویژگی‌ اصلی نویسندگی‌اش، «تجربه حضور در جنگ» است که اولین سرمایه‌ ایشان است. و قطعاً دومین ویژگی‌اش نثر و قلم ساده و سلیس و صمیمی‌اش که ایشان ایجاد می‌کند و مسایل را با این زبان انتقال می‌دهد. فرهنگ دفاع مقدس ما یک فرهنگ فراگیر مردمی بود. انتقال این فرهنگ هم باید سلیس و ساده و راحت باشد که «محمودزاده» این ویژگی را داشته است. در کارهای بعد از «شب‌های قدر کربلای 5» زبان محمودزاده پخته‌تر می‌شود و به مرحله‌ای می‌رسد که الان می‌توانیم بگوییم که ایشان یکی از نویسنده‌های تأثیرگذار ما، در عرصه ادبیات دفاع مقدس است.بسیجی‌هایی است که دارد می‌جنگد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مسیح&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13920412000981/%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=صحرایی: ویژگی‌ اصلی نویسندگی‌ محمودزاده تجربه حضور در جنگ است | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شهید سلیمانی، محبوب همهٔ قشرها====&lt;br /&gt;
سردار سلیمانی فرد بسیار مؤثر در دفاع از کشور، وطن و انقلاب اسلامی بود. بعد از جنگ، نقش ایشان بیشتر مدیریتی و راهبردی در راستای سیاست‌های ایران در سطح بین‌الملل و جبهه مقاومت بود. معتقدم که شهید قاسم سلیمانی همانقدر که در میان بچه مذهبی‌ها و مکتبی‌ها طرفدار داشت، حتی شاید بیشتر از آن میان اقشار مختلف و حتی ملی‌گراها محبوبیت داشت. می‌توان گفت سردار سلیمانی یک فرد ملی‌گرا به معنای واقعی بود، از لحظه انتشار خبر شهادتش، همه اقشار و گروه‌ها را فارغ از هر عقیده و مذهبی تحت تأثیر قرار داد. شهید سلیمانی یک چهره مذهبی و ملی در تاریخ ایران بود، هست و خواهد ماند.&lt;br /&gt;
ما علی رغم اینکه یک فرد صاحب‌نفوذ و اثرگذار و به قول خارجی‌ها ژنرال را از دست دادیم، اما کار ایشان مثل بقیه شهدای والامقام قطعاً تأثیرگذار است و جوانانی هستند که راه ایشان را ادامه دهند و تحت تأثیر ایشان و الگوسازی که ایشان مطرح کردند، قرار دارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;قاسم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13981014000442/%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان=محبوبیت حاج قاسم، محدود به مذهبی‌ها نیست | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر نویسنده دربارهٔ آثارش===&lt;br /&gt;
====[[دار و دسته دارعلی]]====&lt;br /&gt;
مجموعه «دار و دسته دارعلی» کاری طنز است، اعتقاد دارم حوزه دفاع مقدس حوزه‌ زندگی است که توأم با شادی و نشاط است. در دفاع مقدس ما زندگی جریان داشته و این زندگی شامل طنز و شوخ‌طبعی نیز می‌شده است، نباید محو مسائلی مانند اسارت‌ها، تیر و ترکش‌ها و مرگ‌ها شویم. در کتاب دار و دسته دارعلی سعی کرده‌ام به بخش دیگری از جنگ که همان طنز است توجه کنم.&lt;br /&gt;
برای نسل امروزی که ذهنیتش از دفاع مقدس فقط شوق برای کشته شدن است، باید نشان می‌دادیم که جبهه به تنهایی خانواده است و وقتی نوجوانی به جبهه می‌رود باید او را بعد از چند سال به زور به خانه بفرستند.&lt;br /&gt;
خاطرات مستندی از بچه‌هایی که خودشان در جنگ بوده‌اند، وجود داشت که تبدیل به ۶۴ داستان در ۳ مجموعه شد و تلاش کردم هر کدام به شکل مستقل باشد، اما به صورت نخی به هم بسته شده باشند و وحدت داشته باشند.&lt;br /&gt;
دارعلی هم‌اکنون در شیراز زندگی می‌کند و مشغول شوخ‌طبعی‌های خودش با اطرافیان است و در انتظار کتاب به سر می‌برد. اتفاقاتی که در کتاب برای دارعلی و دوستانش می‌افتد شاید همه به این شکل نباشند، اما برای اینکه خواننده به شناخت برسد ما همه چیز را در دارعلی جمع کردیم تا بتواند قهرمانی برای نوجوان ایرانی باشد.&lt;br /&gt;
ارتباط خوبی با تصویرگر (مسعود کشمیری) برقرار شد و آقای کشمیری با خواندن چندین باره داستان‌ها توانستند شخصیت‌ها را به گونه‌ای که من می‌خواستم طراحی کنند و به نظرم تصویرگری این کتاب تکمیل‌کننده داستان‌های من شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;دارعلی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://1359akbar.blogfa.com/1392/11|عنوان=داستان دفاع مقدس | بهمن ۱۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر داستانی به هر شکل انعکاس یک واقعیت بیرونی است. دوستانی که می‌گویند داستان می‌بایست تخیل محض باشد به طور قطع با همه واقعیت آشنایی ندارند. شنیده‌ام که برخی می‌گویند این اثر با توجه به شکل روایت آن داستان نیست. من این موضوع را نمی‌پذیرم. مارکز هم درباره رمان صد سال تنهایی خود گفته بود که همه این کتاب ساخته ذهن و تخیل او نبوده است و بسیاری از بخش‌های آن را از قصه‌هایی که مادربزرگش گفته بود، برداشته است. من هم در «دار و دسته دار علی« همین کار را انجام داده‌ام؛ یعنی بخشی از واقعیت را برای پرداخت داستانی مورد استفاده قرار داده‌ام. من متن این سه‌جلد را خاطره محض نمی‌دانم. خاطرات منبع نگارش این کتاب با تغییراتی اساسی تبدیل به متنی شدند که شما الان می‌خوانید. من این سه مجلد را در یک نگاه کلی نه خاطره که یک رمان می‌دانم. رمانی که خط روایی مشترک آن پیوند یک عشق آسمانی و زمینی است و در این میان نام دار علی به عنوان شخصیت محوری تنها یک اسم است که در این کتاب باقی مانده است. برای نوشتن «دار و دسته دار علی» هر آنچه از متون طنز ایران و جهان در دسترس بود را مطالعه کردم و همه تلاشم را به کار بردم تا زبانی خلق شود تا مخاطب ادبیات دفاع مقدس با آن به نوعی آشتی کند و بسیار راحت آن را بخواند. این کار به واقع حاصل بازخورد مثبتی بود که مخاطبان کتاب «خمپاره خواب‌آلود» به من دادند و مرا متوجه گیرایی زبان طنز برای روایت از دفاع مقدس کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکرار&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حافظ هفت]]====&lt;br /&gt;
هنگامی که «حافظ هفت» را نوشتم اصرارم در نگارش اثر باعث شد که کتاب مخاطبان زیادی داشته باشد و کتاب به چاپ‌های متعدد برسد. این کتاب درباره رهبر معظم انقلاب بود و سختی‌های خاص خود را داشت که درباره‌اش نوشتم اما تلاشم را کردم و کار خوبی از آب درآمد.&lt;br /&gt;
«حافظ هفت» را به من سفارش دادند اما از قبل وعده پول ندادند خودم شروع به نگارش کردم و آن‌ها خواندند و خوششان آمد چنانچه جایزه برد و به چاپ‌های متعدد رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
شخصیت رمانم را از تلفیق چند نفر از روشنفكران اطرافم ساختم و در مقابل شخصیت مذهبی كتاب قرار دادم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستندسازی از ۱۰ روز حضور پربرکت حضرت آقا در فارس برای من فرصتی شد تا حوزه انقلاب و اتفاقات سی و اندی سال را بررسی کنم، ضمن اینکه کارم سخت بود چون با کاری مستند مواجه بودم. اما فکر می‌کنم این رمان در فرم هم حرف‌هایی در ادبیات معاصر برای گفتن داشت.&lt;br /&gt;
شخصیت‌های اصلی این رمان را فردی به نام پانوسیان از اقلیت‌های دینی ارمنی و نویسنده‌ای از دوران جنگ به نام جعفر تشکیل می‌دهند، برای اولین بار این رمان تلفیقی از اتفاقات مستند با تخیل و ذهن را ارائه می‌دهد.&lt;br /&gt;
«حافظ هفت» یک رمان انقلاب اسلامی است که شاید لازم باشد هر جوان آن را بخواند؛ در کنار این رمان، بحث شخصیت مقام معظم رهبری مطرح بود که در رمان توانستم تا حدودی به شخصیت مختلف آقا به لحاظ فرهنگی، اجتماعی، ادبی بخصوص شعر بپردازم و شاید این لایه‌های دیگر کار باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;هفت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[خمپاره‌های خواب‌آلود]]====&lt;br /&gt;
من خمپاره‌های خواب آلود را برای طیف سنی کودک و نوجوان ننوشتم، اما این کتاب جرقه‌ای شد که داستان جنگ را سمت و سوی طنز دهم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان [[آرزوی چهارم]]====&lt;br /&gt;
این ‌کتاب که برای مخاطب سن نوجوان است حاصل اولین همکاری من با به‌نشر بود. این‌ کتاب، هم مربوط به جنگ و هم مسائل پشتِ جنگ است. همچنین اینکه فولکلور، داستان و هم افسانه را در خود دارد، این‌کار حدود ۲۰۰ صفحه بود که به‌صورت محتوایی موضوعات مذکور را در خود جای داد و به لحاظ فرمی هم، فلاش‌بکی به جبهه، جنگ و اتفاقات پشت جنگ و مسائل شهری دارد. این اثر مورد توجه قرار گرفت و چند جایزه از قبیل کتاب سال دفاع‌مقدس، کتاب سال پاسداران اهل ‌قلم را نصیب خود کرد.&lt;br /&gt;
این ‌کتاب قصه‌ نوجوانی را روایت می‌کرد که مشکلاتِ روحی و روانی دارد اما طی اتفاقاتی به جبهه وارد می‌شود و به مرور در جبهه تبدیل به شخصیت کاملی می‌شود. از نظر ویژگی‌های روانشناختی، این تکامل فکری صرفا به دفاع مقدس محدود نمی‌شود. بلکه کتاب نگاهی روانشناسانه و تربیتی دارد.&lt;br /&gt;
در این‌ کتاب، این اتفاق در خیال و وهم شخصیت اول قصه اتفاق می‌افتد و آرزوی چهارم نوجوان پایانِ جنگ است که هیچوقت اتفاق نمی‌افتد و غول با قهقهه به او می‌گوید تو آرزوی چهارمی نداری، به این معنی که این جنگ همواره ادامه دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجموعه داستان [[پیرمرد و حوری]]====&lt;br /&gt;
این کتاب هم، جنگ و اتفاقات پشت جنگ را مورد نقد و کنکاش قرار می‌دهد و خوشبختانه با تصویرگری خوبی همراه شد و نهایتا حدود ۱۶۰ صفحه دارد و لایه‌هایی از طنز هم چاشنی آن است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مجموعه داستان جدید جنگ در گروه سنی جوان از سوی ناشری بنام «به نشر» به بازار آمده است. داستان «پیرمرد و حوری» در قالب داستان کوتاه نوشته شده است، اثر حاضر مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاهی است که در سال‌های گذشته نوشته است؛ داستان‌ها در فضای شهری و جبهه رخ می‌دهد. مجموعه حاضر دارای ۲۲ داستان است که هرچند برای گروه بزرگسال نوشته شده، اما می‌تواند برای مخاطبان نوجوان هم جذاب باشد. در تعدادی از داستان‌ها رگه‌هایی از طنز دیده می‌شود، اما «پیرمرد و حوری» در مجموع یک کار جدی است که سعی دارد به فضاهای پشت جبهه در روزهای دفاع مقدس نیز بپردازد. تلاش کردم تا با در نظر گرفتن نگاه انسانی به جنگ، در پیرمرد و حوری ارزش‌های دفاع مقدس ترویج شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انسان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4632145/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF|عنوان=نویسنده شیرازی ادبیات پایداری «پیرمرد و حوری» را منتشر کرد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سنگر علاف‌ها]]====&lt;br /&gt;
کتاب «سنگر علاف‌ها» مجموعه طنز کوتاهی از دفاع مقدس است. من پیش از این اثری طنز به‌ نام «دار و دسته دارعلی» داشتم که مجموعه‌ای ۷ جلدی و طنز بود و هر جلد آن یک نام مخصوص به خود را داشت. «سنگر علاف‌ها» در ادامه‌ «دار و دسته دارعلی» نوشته شد که شامل ۵۵ کار کوتاهِ ۱ تا ۲ صفحه‌ای می‌شود و شخصیت اصلی «سنگر علاف‌ها» همان دارعلی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
این کتاب داستان‌های دفاع مقدس است که با نگاهی جدید به حوادث جنگ تحمیلی روایتگر افرادی است که معمولاً در جنگ به کار گرفته نمی‌شدند و سعی می‌کردند که با شوخ طبعی خود را سرگرم کنند.&lt;br /&gt;
این کتاب دربردارنده ۵۵ داستان با عنوان‌های سبیل‌ها، علاف‌ها، خمپاره شادی، هذیان، گدا، صرفه‌جویی، سنگ صبور، اس اس، حباب، یک چشم، خربرفت، اولولک، ستون، عروس، شیش‌خونه و.... است که سعی می‌کند با زبان طنز، خاطرات و حقایقی را درباره دوران پر افتخار هشت دفاع مقدس بیان کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انسان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان [[کتیبهٔ ژنرال]]====&lt;br /&gt;
این کتاب نزدیک به ۳۰۰ یا ۴۰۰ صفحه حتی بیشتر درباره مدافعان حرم است. این کتیبه با کتیبه ۲۲ شروع می‌شود که از سوریه، حمص یا شهرک مورک مکانی که شهید اسکندری در آن‌جا جنگیده و بعد به شهادت می‌رسد و در اصل پازل رمان از همین‌جا آغاز می‌شود وبعد با فلش‌بک برمی‌گردیم که اواخر داستان را بیان می‌کند و کتیبه ۲۲ است و بعد کتیبه‌های اول و دوم روایت می‌شود. در این کتیبه یک عملیات بزرگ به صورت داستانی شرح می‌شود. البته درواقع روایت دو عملیات است، یک، عملیات تهاجمی نیروهای ایرانی برای نجات یکی از پادگان‌ها که به دست نیروی شورشی و تکفیری‌ها در محاصره است که شهید اسکندری به همراه نیروها اقدام به شکستن محاصره می‌کنند که در نهایت آقای اسکندری شهید می‌شود که در رمان کتیبه به صورت روایی و داستانی این موضوع آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این رمان آخرین عملیاتی که ایران انجام داده و توانست مسلحان را از حمص دور کند و به مورک برگردد، گفته می‌شود. تمام اتفاقاتی که در این عملیات صورت گرفته و بیشتر شهیدان از استان فارس بوده است در کتاب به صورت داستانی شرح داده شده است. قصد داشتم دو روایت داستانی از دو عملیات که یکی عملیات اول و دیگری عملیات آخری بوده است را شرح دهم. تمام این رویدادهای تاریخی به صورت داستانی در کتیبه ژنرال روایت شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5099157|عنوان=داستان سوریه را در کتیبه ژنرال روایت کردم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان [[جابلقا]]====&lt;br /&gt;
جابلقا در روایات اسلامی نام شهری ناشناخته در شرقی‌ترین نقطه عالم در نقطه مقابل جابلسا قرار دارد که غربی‌ترین شهر عالم است. در این رمان مراد از جابلقا هم خرمشهر است و اصل این رمان هم به فتح خرمشهر برمی‌گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جابلقا&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ اولین دورهٔ جایزهٔ ادبی اصفهان ۱۳۸۲ با داستان «زخم صورت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ داستان‌های دفاع مقدس سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۵ بنیاد حفظ ارزش‌های دفاع مقدس و انجمن قلم ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} متخب کتاب یاد هدایت ۱۳۸۲ دومین دورهٔ جایزهٔ ادبی [[صادق هدایت]] برای داستان «رودخانهٔ مرزی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ نخست مجموعه داستان پنجمین جشن فرهنگ فارس ۱۳۸۳ برای مجموعه داستان «[[خمپارهٔ خواب آلود]]»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ نهمین دوره ۱۳۸۱ و سیزدهمین دوره ۱۳۸۵ جشنوارهٔ مطبوعات ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ داستان چهارمین ۱۳۸۵، پنجمین ۱۳۸۶ و ششمین ۱۳۸۷همایش ادبی سوختگان وصل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ دومین ۱۳۸۵و چهارمین ۱۳۸۸ دورهٔ همایش پاسداران اهل قلم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} رتبهٔ اول چهارمین دورهٔ کتاب فصل سال جمهوری اسلامی ۱۳۸۶ با رمان «[[کاش کمی بزرگتر بودم]]».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیده کتاب سال سلام بچه‌ها حوزهٔ علمیه قم ۱۳۸۶ با رمان «[[کاش کمی بزرگتر بودم]]».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیده سه دوره کتاب سال دفاع مقدس. (دوازدهمین۱۳۸۶ سیزدهمین۱۳۸۷و چهاردهمین۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} جایزهٔ کتاب سال یازدهمین دورهٔ شهید غنی پور۱۳۹۰ با کتاب زندگینامه داستانی «[[تپه جاویدی و راز اشلو]]»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} نقدیری بخش داستان پنجمین [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] ۱۳۹۰ برای رمان [[حافظ هفت]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} جایزه سی‌امین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ۱۳۹۱ برای رمان «حافظ هفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}برگزیده دهمین دورهٔ کتاب سال پاسداران اهل قلم ۱۳۹۴ برای رمان [[سی مرد و سی مرغ]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}نامزد جایزه قلم زرین ۱۳۹۹ برای رمان [[کتیبه ژنرال]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتابشناسی==&lt;br /&gt;
===کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
* [[کانال مهتاب]]، مجموعه داستان، انتشارات سرداران، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* [[هزار و نه]]، مجموعه داستان، انتشارات سرداران، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* [[خمپارهٔ خواب‌آلود]]، مجموعه داستان طنز، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* [[پروندهٔ ۳۱۲]] رمان، انتشارات شاهد، ۱۳۸۴.(این رمان توسط شورای اقتباس رمان مرکز سیما فیلم تصویب و حق اقتباس آن خریداری شده‌است.)&lt;br /&gt;
* [[آنا هنوز هم می‌خندد]]، مجموعه داستان، انتشارات سورهٔ مهر، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* [[خیابان پیر]]، مجموعه داستان، نشر شاهد، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* [[کاش کمی بزرگ‌تر بودم]]، رمان نوجوان، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۵. (این کتاب توسط «سوفیا کوتلاکی» به زبان انگلیسی برگردانده شده‌است. این کتاب برگزیده دوازدهمین دوره انتخاب کتاب سال دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷، چهارمین دوره جایزه کتاب فصل در زمستان ۱۳۸۶ و دومین جشنواره کتاب سلام ویژه نشریات خردسال، کودک و نوجوان در حوزه علمیه قم شده‌است.)&lt;br /&gt;
* [[شمشاد و آرزوی چهارم]]، رمان، نشر شاهد، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* [[خیلی خیلی محرمانه]]، مستند داستانی عملیات قدس۳، نشر صریر، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* [[آدم هم پوست می‌اندازد]]، مجموعه داستان، نشر تکا، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
*‌ [[معمای کانال ماهی]]، داستان طنز، ناشر علمی فرهنگی، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* [[تپهٔ جاوید و راز اشلو]]، زندگی‌نامه داستانی، ناشر ملک اعظم، ۱۳۸۹. (این کتاب به روایت زندگی شهید «مرتضی جاویدی» می‌پردازد و به نوعی هشت سال دفاع مقدس کشور را به تصویر می‌کشد.)&lt;br /&gt;
* [[حافظ هفت]]، ناشر سورهٔ مهر، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* [[می‌شد آن شب نکشمش]]، مجموعه داستان دفاع مقدس،  ناشر پالیزان، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* [[ماه عسل قطبی]]، مجموعه داستان کوتاه دفاع مقدس زنان فارس، ناشر یاران، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* [[دار و دستهٔ دارعلی]]، مجموعه طنز دفاع مقدس شامل هفت جلد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۱: [[آمبولانس شتری]]، ناشر سوره مهر، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۲: [[گردان بلدرچین‌ها]]، ناشر سورهٔ مهر، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۳: [[برانکارد دربستی]]، ناشر سورهٔ مهر، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۴: [[تویوتای خرگوشی]]، ناشر سورهٔ مهر، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۵: [[مین سوسکی]]، ناشر سوره مهر، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۶: [[بمب کلاغی]]، ناشر سوره مهر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۷: [[خمپاره‌های نقلی]]، ناشر سوره مهر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سی مرد و سی مرغ]]، رمان نوجوانان، ناشر علمی فرهنگی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* [[آواز بچه آتش]]، رمان، ناشر جمکران، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* [[کوشک زلزله]]، زندگی‌نامه داستانی، ناشر کتابستان، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* [[عزیز جهان]]، زندگی‌نامه داستانی، ناشر کتابستان، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* [[کتیبه ژنرال]]، ناشر کاظمی، ۱۳۹۸.&lt;br /&gt;
* [[سنگر علاف‌ها]]، ناشر به نشر، ۱۳۹۸.&lt;br /&gt;
* [[فرار به جابلقا]]، ناشر سوره مهر، ۱۳۹۸.(این کتاب روایتی متفاوت از جنگ تحمیلی و فتح خرمشهر را برای نسل نوجوان ارائه می‌دهد.)&lt;br /&gt;
* [[پیرمرد و حوری]]، ناشر به‌نشر، ۱۳۹۹.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آثار ترجمه شده===&lt;br /&gt;
{{بلی}} [[معمای کانال ماهی]]، ترجمه انگلیسی، ناشر علمی فرهنگی، ۱۳۸۹، مترجم «سوفیا کوتلاکی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} [[کاش کمی بزرگتر بودم]]، ترجمه انگلیسی، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۹۲.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی تعدادی از آثار===&lt;br /&gt;
====[[حافظ هفت]]====&lt;br /&gt;
یکی از آثار این نویسنده شیرازی «حافظ هفت» است کتابی که بر اساس سفر مقام معظم رهبری به شیراز در سال ۱۳۸۷ نوشته شده است.&lt;br /&gt;
این سفرنامه به‌عنوان پنجمین سفرنامه به نگارش درآمده حول محور سفرهای استانی مقام معظم رهبری نوشته شده، به گفته بسیاری از منتقدان ادبی صحرایی در این کتاب کوشیده تا از کلیشه‌های معمول ضمن حفظ مستندات تاریخی این سفرها فرار کند و به گفته خودش در برخی از شخصیت‌ها رگه‌هایی از طنز وجود داشته و از تخیلات خود نیز استفاده کرده، صحرایی بر خلاف دیگر نویسندگان معتقد است سفارش‌نویسی کار اشتباهی نیست و می‌تواند یک امتیاز برای نویسنده محسوب شود. وی می‌گوید «حافظ هفت» را به سفارش‌نوشته اما پولی پیشی دریافت نکرده بلکه خود کتاب باعث شده که چاپ‌های متعدد داشته باشد. این نویسنده همچنین زبان طنز را راهی برای آشتی دادن مخاطب امروز با ادبیات دفاع‌مقدس می‌داند و تصمیم دارد تا شخصیت کتاب «دارعلی» را به یکی از شخصیت‌های ماندگار داستانی تبدیل کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حافظ هفت» رمان انقلاب اسلامی و بهانه آن سفر رهبر انقلاب به شیراز است، مخاطب با مرور سطحی متوجه می‌شود سفر آقا بهانه‌ای برای کاوش و نقد در حوزه انقلاب و دفاع مقدس است که در ۹ فصل به معنای ۹ روز و درباره سفر رهبر انقلاب به شیراز این کتاب تدوین شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;هفت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13910829000371/0%D8%B3%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%B5-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D9%85|عنوان=110سکه در این دوران زیاد نیست/ده درصد جایزه را به کار خیر اختصاص می‌دهم | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[دار و دستهٔ دارعلی]]====&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی برای نوشتن این مجموعه سه سال وقت گذاشته و در این مدت از نظرات بسیاری از نویسندگان طراز اول کشور و کارشناسان ادبی بهره برده است. او برای نوشتن «دار و دستۀ دارعلی» کتاب‌های طنزهای مختلف ایرانی و خارجی را خوانده است. از چرند و پرند دهخدا گرفته تا کارهای عمران صلاحی، بهلول، عبید ذاکانی، مصدق و شوایک سرباز ساده دل... .&lt;br /&gt;
«دار و دسته دارعلی» مجموعه سه‌گانه طنز با موضوع دفاع مقدس و با عناوین «آمبولانس شتری»، «گردان بلدرچین‌ها»، «برانکارد دربستی» و از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است. دارعلی شخصیتی حقیقی و زنده‌ایی است که نماد زندگی و پویایی دفاع مقدس است. دارعلی با شوخ طبعی و نشاط، رزمندگان و نیروهایش را تشویق به دفاع از کشور می‌کند. کاری که در طول جنگ‌های دفاعی جهان بی نظیر و استثنا است. دارعلی فرهنگ دفاع مقدس است.&lt;br /&gt;
دارعلی شخصیتی حقیقی است. حتی دارو دسته او هم  وجو د دارند. اما نه به این شکلی که در مجموعه طنز می‌آیند.&lt;br /&gt;
در این اثر سوژه‌ها هم عین شخصیت‌ها تلفیقی از خیال و واقعیت است.&lt;br /&gt;
جلدهای اول و دوم این مجموعه هر کدام شامل ۲۰ داستان و جلد سوم دارای ۲۴ داستان است که در مجموع ۶۴ داستان کوتاه دفاع مقدس، مجزا و مستقل در این مجموعه سه جلدی ارائه شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عزیز جان]]====&lt;br /&gt;
کتاب «عزیز جهان» داستان شیرین و پرفراز و نشیب زندگی دکتر عبدالعزیز خضری پزشک متخصص اورولوژی و جراح است که با زبانی جذاب بر اساس واقعیت نوشته شده است.&lt;br /&gt;
دکتر عبدالعزیز یا همان عزیز خضری عمر خود را وقف خدمت به محرومین و نیازمندان کرده و تا زمان انتشار کتاب بیش از پانزده هزار عمل جراحی رایگان انجام داده است.&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی، نویسندهٔ شیعه مذهب، داستان دکتر خضری اهل سنت را نوشته و خواننده را شیفته شخصیت و منش و زندگی پربار او می‌کند. خواننده کتاب در متن این داستان واقعی، از سویی با سبک زندگی مردمان منطقه‌ای در جنوب ایران آشنا می‌شود و از جزئیات متنوع و جذابی از آداب و سنت‌های آن مردم آگاه می‌گردد و از سوی دیگر بخشی از تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران پهلوی را مرور می‌کند. تصویر زندگی سخت مردم در دوران قحطی و بیماری‌های فراوان و شرح شیوه‌های طبابت سنتی در همان محیط بسته و کوچک با دقت تمام ترسیم شده است.&lt;br /&gt;
نویسنده از ابتدای کتاب تصویری مثبت و دلپذیر از همزیستی مطلوب میان سنّی‌ها و شیعیان به دست می‌دهد و ما را با کودکی آشنا می‌کند که پس از فراگرفتن کتاب‌های فقه اهل کتاب در مکتبخانه، برای درس نهج‌البلاغه استاد دارد و کلمات امام علی‌علیه‌السلام را با شوق و رغبت فرامی‌گیرد.&lt;br /&gt;
لابه‌لای داستان تصاویر متنوعی از خاطرات پراکنده و رنگارنگ دکتر خضری، از تحصیل و زندگی در اصفهان و شیراز تا خدمت در مراکز درمانی مختلف و تجربه‌های پزشکی متفاوت و خاص بیان شده است. در این میان گاهی مطایبات خواندنی و خنده‌داری هم هست که نمی‌توان بدون خنده از آن‌ها گذشت.&lt;br /&gt;
این پزشک متخصص می‌توانست در بهترین شرایط زندگی کند، اما به‌جای تلاش برای موقعیت‌های شخصی و آسایش و رفاه خانوادگی خود، زندگیش را صرف رسیدگی به مشکلات مردم گرفتار روستاها و نقاط دورافتاده کرده است.&lt;br /&gt;
داستان فداکاری دکتر خضری و همسر وفادارش برای همراهی با مردم محروم و نیازمند آن‌قدر شیرین است که باید خواند. آن دو عرق ریختن در بندرلنگه و روستاهای جنوب کشور را بر اقامت در آمریکا و برخورداری از بهترین فرصت‌های آسایش ترجیح دادند و ثابت کردند که ارزش‌های انسانی و اعتقادی بر هر چیزی اولویت دارد.&lt;br /&gt;
او حتی وقتی برای دوره تکمیلی تخصص خود در انگلستان با پیشنهادهای وسوسه‌انگیز روبرو می‌شود، ماندن در بریستول را قبول نمی‌کند و در روزهای پرشور آغاز انقلاب به ایران می‌آید تا در آغاز انقلاب و دوران دفاع مقدس باز هم شریک درد و رنج هم‌وطنان خود باشد. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «برق نگاه بیمار زجرکشیده‌ای که مداوا شده، با هیچ لذتی قابل‌قیاس نبود. یک پزشک زمانی می‌تواند ذره‌ای از حس خدا را در زمان خلقت آدم درک کند که مریض دردکشیده را طبابت می‌کند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;عزیز&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5101198|عنوان=عزیز جان به چاپ ششم رسید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فرار به جابلقا]]====&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی در رمان «فرار به جابلقا» کوشیده است با الهام از هفت‌خوان رستم در شاهنامه فردوسی و شهر افسانه‌ای اساطیری جابلقا، روایتی متفاوت از جنگ تحمیلی و فتح خرمشهر را برای نسل نوجوان ارائه دهد، این رمان  توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جابلقا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5055890/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%82%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF|عنوان=رمان «فرار به جابلقا» به چاپ دوم رسید - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}&#039;&#039;&#039;در بخشی از این رمان می‌خوانیم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«لال می‌شوم و تنم عین برگ درخت بید می‌لرزد. باز سکسکه لعنتی! بابا، عین پلنگ، خیز برمی‌دارد طرفم. برای شادی روحم، فاتحه می‌خوانم. آقای امینی، معلم فارسی عین شیر، سپر می‌شود جلویم.نترس کریم، با پدرت صحبت می‌کنم.پشتش پناه می‌گیرم. بابا دستی به موهای بلند جوگندمی‌اش می‌کشد و تیزی نگاه را ول می‌دهد توی صورت معلمم. اقای امینی خونسرد، به بابا می‌گوید:«عذر می‌خوام دخالت می‌کنم، معلم پسرتونم». بابا طوری دورش می‌زند و سمتم می‌آید که انگار او را نمی‌بیند!...»&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[تپه جاویدی و راز اشلو]]====&lt;br /&gt;
بخش اصلی کتاب حول محور در محاصره افتادن سردار شهید مرتضی جاویدی و گردان تحت امرش بر روی تپه‌ای به نام &amp;quot;برد زرد&amp;quot; تنظیم شده است. محاصره‌ای که کارد را به استخوان رزمندگان می‌رساند و تعداد نفرات باقی مانده گردان را به کمتر از انگشتان دست. با این وجود تپه هرگز سقوط نمی‌کند و در کمال ناباوری با غیرت شهید جاویدی و دیگر شهدای جاوید آن تپه، گردان وظیفه‌اش یعنی حفظ تپه را تا آخرین نفس انجام می‌دهد و دشمن روسیاه بعثی را رو سیاه‌تر می‌کند. شرح فداکاری‌های رزمندگان این گردان در موقعیت جیره بندی آب و مواد غذایی، شهادت یک به یک رفقایشان و از نفس افتادن مجروحانی که حتی امکاناتی برای بستن زخم‌هایشان نیست، آنچنان سرشار از عظمت، حس آزادگی و افتخار است که این خاطرات بی هیچ تردیدی در هر ایرانی اثر خواهد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مخلص&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5028575/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%84%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D9%84%D8%B5-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC|عنوان=بازنمایی «لشکر مخلص خدا» در ادبیات جنگ/ سه پیشنهاد از روایت بسیج - خبرگزاری مهر|اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سنگر علاف‌ها]]====&lt;br /&gt;
مجموعه «سنگر علاف‌ها» با نگاهی جدید به حوادث جنگ تحمیلی روایتگر افرادی است که معمولاً در جنگ به کارگرفته نمی‌شدند و سعی می‌کردند که با شوخ طبعی خود را سرگرم کنند. این کتاب شامل ۵۵ داستان کوتاه است که به هم اتصال دارند و خواننده حین خواندن هر داستان به لایه‌های زیرین آن می‌رسد.&lt;br /&gt;
سبیل‌ها، علاف‌ها، خمپاره شادی، هذیان، گدا، سنگ صبور، اس اس، حباب، یک چشم، خربرفت، اولولک، ستون، عروس، شیش‌خونه و… عناوین برخی از داستان‌های این کتاب هستند که با زبان طنز، خاطرات و حقایقی را درباره دوران پر افتخار هشت دفاع مقدس برای نوجوانان و جوانان بیان می‌کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5029245/%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%81-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF|عنوان=«سنگر علاف‌ها»؛ داستان افرادی که در جنگ به کار گرفته نمی‌شدند - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}&#039;&#039;&#039;در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«عباس! ی علامت بینمون بذاریم وقتی می‌ریم شناسایی سنگرای دشمن همدیگر رو گم نکنیم؟ صدای حیوان یا پرنده بهتره! صدای چه حیوونی باشه؟ از بین تاریکی صدای جیرجیرک بیرون می‌دهیم صدای جیرجیرک هم خوبه، شنیدی؟ عباس مکث می‌کند و می‌گوید: جیرجیرک نه نشنیدم! گوش کن، دوباره می‌زنه.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[کتیبه ژنرال]]====&lt;br /&gt;
این رمان بر اساس زندگی سردار شهید اسکندری تألیف شده است. اکبر صحرایی برای تألیف این رمان در بازهٔ زمانی پنج‌ساله به تحقیق میدانی، مصاحبه با شخصیت‌های گوناگون و سفرهای متعدد پرداخت و در نهایت نیز این رمان را در ۱۰۰۰ صفحه و در دو جلد تحت عنوان قصرالدشت و قمحانه به چاپ رساند. «کتیبه ژنرال» راوی حوادثی است که شروع آن به شش‌دهه قبل از انقلاب اسلامی می‌رسد و در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی به پایان می‌رسد. جنگ‌ها و حوادث تاریخی متعدد، ترور، کودتا، حادثه طبس، درگیری‌های سیاسی در ایران، عراق و سوریه و… بخشی از داستان این رمان هزار صفحه‌ای را تشکیل می‌دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتیبه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4918479/%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87-%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان=کتیبه ژنرال بار دیگر خواندنی شد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی از این رمان  به‌عنوان «جنگ و صلح» خود یاد کرده است و در آن به نحوی تاریخ و رویدادهای متعدد انقلاب اسلامی را مرور کرده است.&lt;br /&gt;
زندگی متفاوت شخصیت اصلی رمان، اسکندری، اعظم همسر او، حلیمه خاتون مادر او، سرهنگ، منیژه، هومن و ده‌ها شخصیت دیگر که در طول رمان تجزیه و تحلیل می‌شوند، از این اثر یک رمان شخصیت‌محور ساخته و از طرفی دیگر می‌توان به جرات گفت که این اثر اولین رمان با موضوع مدافعان حرم است که با محوریت زندگی شهید عبداله اسکندری به رشته تحریر در آمده است.&lt;br /&gt;
کتیبه ژنرال جدید تر ین اثر اکبر صحرایی در دوجلد به نام‌های قصرالدشت(جلد اول) و قمحانه(جلد دوم) در ۱۰۱۵ صفحه و در قطع رقعی انتشارات شهید کاظمی منتشر شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;حرف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4765606/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87-%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF|عنوان=اکبر صحرایی کتیبه ژنرال را به حرف آورد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[گهواره دید]]====&lt;br /&gt;
مجموعه داستانی «گهواره دید» عنوان اثری است در ۴ دفتر و حدود ۲۰۰ صفحه که به اتفاقات کشور می‌پردازد.&lt;br /&gt;
این کتاب برگرفته از برجک‌هایی است که بر بلندی شهرها کار دیده‌بانی را انجام می‌دادند، دفتر اول شامل اتفاقات پیش از انقلاب است و تا پایان دوره رضا شاه ادامه دارد. دفتر دوم که یک چهارم داستان را شامل می‌شود مقطع پیروزی انقلاب را در برمی‌گیرد و دفتر سوم داستان‌ها حول محور دفاع مقدس و دفتر چهارم هم نامش ۱۴۰۰ است که به داستان‌های امروز و کرونا می‌پردازد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کرونا&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[خیلی خیلی محرمانه]]====&lt;br /&gt;
کتاب «خیلی خیلی محرمانه» اثری است که نگاهی نو به عملیات قدس ۳ دارد. این اثر یک مستند داستانی درباره‌ جنگ تحمیلی است و کتاب توسط انتشارات صریر وابسته به بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس چاپ شده است. در این کتاب، داستان دو گروهان از یک لشکر نقل شده که وارد عملیات و محاصره می‌شوند و در این بین اتفاقاتی می‌افتد و در این اتفاقات، شخصیت‌سازی‌هایی صورت گرفته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کرونا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/14000811000307/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7|عنوان=اکبر صحرایی هم از رضاشاه نوشت؛ هم از کرونا | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سی مرد، سی مرغ]]====&lt;br /&gt;
این کتاب، داستان نوجوانی را در عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر روایت می­کند که با وجود سن و سال کم، با علاقه زیاد و به‌طورداوطلبانه به جبهه می‌رود و با تلاش‌های مکرر آنجا می‌ماند.&lt;br /&gt;
به‌گفته نویسنده، نوجوان قهرمان این داستان که در فرم اصلی آن از متون ملی استفاده شده، از یک حرکت شعاری احساسی به شعور و درک خاصی از شرایط می‌رسد.&lt;br /&gt;
صحرایی در مورد علت انتخاب عنوان کتابش هم می‌گوید: سی‌مرغ هم در شاهنامه و هم در اثر عطار نیشابوری دیده می‌شود که با وجود مشکلات زیاد به قله قاف می‌رسدو در این کتاب، قله قاف همان پیروزی در جبهه جنگ است و منظور از سی مرد، ۳۰میلیون نفر از رزمندگان و خانوده‌ها و نسل‌اولی‌هایی هستند که برای رسیدن به قله قاف فداکاری کرده‌اند. موضوعی که باید مورد توجه همه جامعه ایرانی قرار بگیرد، درک این است که کسی که داوطلبانه به جنگ رفته، چه انگیزه‌ای داشته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مرد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13921226000696/%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF|عنوان=«سی‌مرد و سی‌مرغ» به نمایشگاه کتاب می‌رود | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[آنا هنوز می‌خندد]]====&lt;br /&gt;
این کتاب که از سوی نشر سوره مهر منتشر شده است مشتمل بر ۴۴ داستان کوتاه است که هریک از داستان‌های آن مستقل‌ هستند و به خودی خود داستان کوتاه محسوب می‌شوند، اما در مجموع یک داستان بلند را تشکیل می‌دهند.&lt;br /&gt;
داستان‌های کتاب «آنا هنوز هم می‌خندد» نگاهی نو و متفاوت به جنگ و مضمون‌های آن به همراه خود دارند. داستان‌های در نظر گرفته شده در این کتاب به صورت برشی و مقطعی بوده و همین ویژگی داستان‌ها، سبب غافلگیری مخاطبان را فراهم می‌کند.&lt;br /&gt;
در بعد شخصیت داستان نیز عمدتا شخصیت‌ها خاکستری هستند و موقعیت طنز را می‌توان در جای‌جای این داستان‌ها مشاهده کرد، به صورتی که خواننده در این داستان‌ها با شخصیت‌ها و موقعیت‌های خاصی روبرو می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آنا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13910325000145/-%D8%A2%D9%86%D8%A7-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%86%D8%AF%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%88-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF|عنوان=«آنا هنوز هم می‌خندد» با ویرایش و طرح جلد جدید به چاپ پنجم رسید | خبرگزاری فارس|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}&#039;&#039;&#039;در بخشی از این رمان می‌خوانیم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چه عجب یاد ما کردی! این باید نرگس خانم باشه. بفرمایید! داشتم می‌خوابیدم. رختخوابم تو حیاط پهنه. دخترته؟ اسمش چیه؟ ماشاءالله! از این طرف! تعارف نکنید مثل همیشه تنهام. بگذار مادر صدای نوار رو کم کنم. عاشق این نوارم! ترکی می‌خونه. صد بار تو نوار اسم سه تا بچه‏ام رو می‌آره. دلم که می گیره، می‌ذارمش رو ضبط و آروم می‌شم. گاهی خواب بچه‏‌ها رو می‌بینم... بفرمایید تو اتاق!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;می‌بخشی اگه بهم‏‌ریخته س. راستی حال خودت چطوره مادر؟ سردردت بهتر شد؟ ترکش هنوز تو سرته؟ نمی‌خوای درش بیاری؟ با اجازتون باید بشینم رو صندلی. بدون عصا دو قدمم هم نمی‌تونم راه برم مادر. تو ۵۵سالگی شدم مثل پیرزنای ۸۰ ساله... اگه عالیه خانم! همسایه دیوار به دیوارم نبود، نمی‌دونم چی سرم می‌اومد... تنهایی مادر بد دردیه! بشینید رو مبل. بگو بچه‏‌ها میوه بخورن. نمک نداره... عکس رو خیلی دوست دارم؛ اون عکس سیاه سفید بالای بخاری رو می‌گم. خیلی قدیمیه. محمد، حمید و رضام دارن می‌خندن تو عکس! بچه‏‌های دوقلوم، انگار به هم چسبیده بودن. دوست داشتن خنده منو ببنین. خیالتون راحت، آنا هنوز هم می‌خنده... آنا؟ آنا به ترکی همون مادر می‌‏شه....»&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=46657</id>
		<title>اکبر صحرائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=46657"/>
		<updated>2022-04-13T06:30:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: طراوت بارانی صفحهٔ اکبر صحرائی را به اکبر صحرایی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[اکبر صحرایی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=46656</id>
		<title>اکبر صحرایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=46656"/>
		<updated>2022-04-13T06:29:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: طراوت بارانی صفحهٔ اکبر صحرائی را به اکبر صحرایی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = اکبر صحرائی &lt;br /&gt;
|تصویر                  = اکبر صحرائی.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = خودم را در جنگ پيدا كردم و چه بسا اگر جنگ نبود سرنوشت ديگری در پيش داشتم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = ادبیات کودک و نوجوان&lt;br /&gt;
|ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۳۳۹خورشیدی&lt;br /&gt;
|محل تولد               = شیراز&lt;br /&gt;
|والدین                 = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = نویسنده &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 =  &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = &lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = &lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]، جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، جایزه کتاب سال دفاع مقدس&lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اکبر صحرائی&#039;&#039;&#039; نویسنده معاصر ایرانی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://fa.wikipedia.org/wiki|عنوان=اکبر صحرائی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی از نویسندگان نسل اول دفاع‌مقدس است که نوشتن را از پشتِ سنگرهای جبهه شروع کرد و در فضای جنگ تصمیم گرفت تا آن ایثارها، رشادت‌ها و عملیات‌ها را به رشته‌ تحریر در آورد. سه سال حضور مستمر در جنگ داشته است و جانِ کتاب‌هایش در مصاحبه‌ با رزمنده‌گان بوده اما هیچوقت خود را در یک قالب محدود نکرده، بلکه با خاطره‌نویسی، طنز، داستان‌نویسی و... کودک و بزرگسال را همراه خود نگه ‌داشته و همواره نگاهی جدید به حوادث جنگ تحمیلی داشته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5312876|عنوان=اکبر صحرایی از روزنوش‌های جنگ تا کیهان و نوشتن برای نوجوانان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکبر صحرائی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ مدیریت دولتی است.  در سال ۱۳۶۵ داستان‌نویسی را آغاز کرده‌است. جنگ مسیر زندگی حرفه‌ای صحرایی را تعیین کرد و دغدغهٔ نگارش خاطرات خود و دوستانش در این دوران او را در مسیر نویسندگی قرار داد. &lt;br /&gt;
صحرایی قبل از انقلاب مطالعه را به صورت جدی با داستان‌های [[محمود حکیمی‏]]، [[جلال آل‌احمد]]‏ و آثار کلاسیک جهان آغاز کرد و نویسندگی‌اش را مدیون جنگ می‌داند. وی با پایان جنگ با نوشتن خاطرات خود و دوستان از آن دوران، نویسندگی را به صورت حرفه‌ای تجربه کرد به طوریکه خاطرات و بعدها داستان‌هایش در مجله‌ی تخصصی کمان، روزنامه‌ی ایران، ماهنامه‌ی عصر پنج شنبه، خبر جنوب‏، عصر و سایر به چاپ رسید. مجموعه داستان جنگ به نام «کانال مهتاب» اولین کتاب صحرایی است که در سال ١٣٧٨ به چاپ رسید. یک سال بعد از انتشار این کتاب، مجموعه داستان «هزار و نه» را منتشر کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;زندگی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ketabrah.ir/author/5983-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C|عنوان=زندگینامه و دانلود کتاب‌های اکبر صحرایی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحرائی نویسندگی را با [[شهریار مندنی‌پور]] آغاز کرده‌است. نگارش مجموعه داستان «[[کانال مهتاب]]» در سال ۱۳۷۸ و کتاب «[[هزار و نه]]» در سال ۱۳۷۹ اولین تجربیات حرفه‌ای او در دنیای ادبیات است. صحرائی در سال ۱۳۸۲ به عرصهٔ ادبیات کودک و نوجوان نیز گام گذاشت و با کتاب «[[خمپاره‌های خواب آلود]]» توانست خود را در این ژانر معرفی کند. او پس از موفقیت‌های متعدد با این کتاب، آثاری همچون «[[کاش کمی بزرگ‌تر بودم]]» در سال ۱۳۸۶، «[[شمشاد و آرزوی چهارم]]» در سال ۱۳۸۷ و داستان طنز «[[معمای کانال ماهی]]» در سال ۱۳۸۸ این نویسنده را در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان تثبیت کرد.&lt;br /&gt;
او در سال ۱۳۸۹ به رمان «[[حافظ هفت]]» را بر اساس سفر سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به شیراز نگاشت که برای آن در سال ۱۳۹۱ [[جایزه ادبی جلال آل احمد]] را کسب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکبر صحرائی از سال ۱۳۸۵ به نگارش داستان‌های طنز در حوزه دفاع مقدس پرداخت و که چندگانه «[[دار و دسته دارعلی]]» موفق‌ترین کتاب او در این زمینه است.&lt;br /&gt;
او پس از نگارش این کتاب به سوژه ای بکر برخورد که آن را در قالب کتاب دوجلدی با عنوان «[[سنگر علاف‌ها]]» منتشر کرده ‌است.&lt;br /&gt;
این نویسنده در سال ۱۳۹۸ رمان «[[کتیبه ژنرال]]» را که به گفته خودش ۵ سال برای نگارش آن تحقیق کرده و آن را جنگ و صلح خود توصیف کرده، نگاشت. صحرائی در این کتاب دو جلدی با عناوین «قصرالدشت» و «قمحانه» علاوه بر نوشتن از زندگی سردار عبدالله اسکندری که در سوریه کشته شد، به روایت شش دهه از تاریخ معاصر ایران هم پرداخته‌است. او با این کتاب نامزد دریافت جایزه قلم زرین در سال ۱۳۹۹ نیز شد.&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی نویسنده پرکاری است و تاکنون از او بیش از ۳۰ عنوان کتاب در حوزه دفاع مقدس و انقلاب اسلامی در قالب رمان، داستان کوتاه و بلند، زندگی‌نامه، خاطرات و طنز به نگارش درآمده است. او علاوه بر جایزه ادبی جلال آل احمد،  سه دوره نیز برندهٔ جایزه کتاب سال دفاع مقدس شده ‌است؛ همچنین در پنجمین جشن فرهنگ فارس، با مجموعه داستان «خمپاره‌های خواب‌آلود»، جایزه اول داستان را کسب کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}&#039;&#039;&#039;داستانی از  جلد هفتم [[دار و دستۀ دارعلی]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آشنا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کلۀ ظهر، بوی مرغ کبابی غلبه مي‌کند بر بوی دود و باروت جنگ! روح و جانم تازه مي‌شود. زیر پرتاب تک و توک خمپاره‌های دشمن، بو می‌کشم و یکی ـ دو سنگر را پشت سر می‌اندازم تا می‌رسم به سنگری پرت و پلا! هُل می‌خورم توی سنگر و چشمم می‌افتد به چهار درجه داری که مرغ بریانی را دور کرده‌اند. سلام می‌کنم: «سلام قربون!»&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«هماهنگ، کلۀ چهار درجه‌دار به سمتم می‌چرخد. مبهوت و خیره به من، لقمۀ توی دهن و دست‌شان خشک می‌شود! تردید و ایستادن کار را خراب می‌‌‌کند. انگار صد سال با آن ها رفیق گرمابه باشم، پیش می‌روم و جفت گروهبان میان سال می‌‌نشینم. مرغ بریانی خیلی دست نخوره است. گروهبان لقمۀ توی گلویش را قورت می‌دهد و سرد می‌پرسد: «ببخشین شما؟!»&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;با لبخندی کشدار می‌گویم: «دارعلی‌ام قربون!»&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;میشه بگین با کی آشناین؟!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ران مرغ را می‌‌کنم و می‌‌گویم: «بنده با مرغ آشنایم!»؟&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرزوی چهارم.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آمبولانس شتری.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:صحرائی ۲.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:عزیز جهان.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:صحرایی۳.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سی مرد.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:صحرایی۴.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:حافظ هفت.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آنا میخندد.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:فرار به جابلقا.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:تجربه‌های یک نویسنده.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کتیبه.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:تپه جادویی.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مین سوسکی.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:برانکارد دربستی.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آیین رونمایی.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کوشک زلزله.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سنگر علاف‌ها.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:گردان بلدرچین‌ها.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:پیرمرد و حوری.jpg|320px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
==آیینه‌ای از اکبر صحرائی==&lt;br /&gt;
===از فوتبال تا نویسندگی===&lt;br /&gt;
من قصد نويسنده شدن را نداشتم، در دوران نوجوانی فوتبال بازی می‌كردم و در فوتبال به پيشرفت‌های خوبی رسيدم به طوری كه به عنوان بازيكن تيم فوتبال نوجوانان فارس انتخاب شده و بازی می‌كردم.&lt;br /&gt;
یک سری كه در اردوی فوتبال نوجوانان فارس شركت داشتم، بنا به دلايلی سر از جبهه‌ها درآوردم، عاشق جبهه شدم و با مشاهده وقايع، به نوشتن آنها علاقه‌مند می‌شدم و سعی می‌كردم در دفترچه‌های خاطراتی كه به هر رزمنده می‌دادند خاطراتم را ثبت كنم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تنها من زنده ماندم===&lt;br /&gt;
در يكی از عمليات‌ها در منطقه مجنون از دوازده نفری كه همراه هم بوديم، فقط من زنده ماندم و توانستم برگردم. بعدها وقتی بچه‌های تعاون وارد مجنون شدند، يک سنگر را پيدا كردند كه در آن جسد هفده نفر را يافتند كه يازده نفر همان همراهان من بودند؛ و اينجا بود كه عزمم برای ثبت خاطرات و نوشتن از دفاع مقدس جزم شد و شروع به نوشتن كردم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مدیون جنگ===&lt;br /&gt;
نویسنده شدنم را مدیون جنگم زیرا در جنگ نوشتن را شروع کردم اما با فاصله گرفتن از جنگ در محافل و مجامع دیگر آثارم را ادامه دادم؛ به ذهنم رسید اتفاقات جنگ را با زبان طنز روایت کنم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جنگ===&lt;br /&gt;
«با نوشتن خاطرات خود و دوستان دوران جنگم خود را التیام می‌دهم و لذا اغلب آثارم مربوط به دفاع‌مقدس هستند! من همواره موضوع کتاب‌هایم را از دلِ گفتگو و مصاحبه‌هایم بیرون می‌کشم چرا که آن‌ها نقش اساسی در آثارِ مکتوب من دارند. بعد از جنگ به کرات به مصاحبه با رزمندگان پرداختم، همین الان نزدیک به چهل مصاحبه‌ٔ مفصل دارم که از تجمیع آن‌ها با خاطراتم، داستان و سوژه بیرون می‌آورم.&lt;br /&gt;
حس غریبی دارم، حس می‌کنم به دوستان رفته‌ام مدیونم. دوستانی که در یک شب مقاومت و جنگ در جزیرهٔ مجنون ۱۲ نفرشان را از دست دادم. نوشتن خاطرات آن روزها را هرگز فراموش نمی‌کنم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دفترچه خاطرات===&lt;br /&gt;
در جبهه که بودیم، در دفترچهٔ‌ خاطراتی که ستادِ تبلیغاتِ جنگ بین رزمنده‌ها پخش می‌کرد، شروع کردم به نوشتنِ مطالبی در خصوص خاطرات شهدا و اتفاقاتِ روزانه. پس‌ از اتمام جنگ هم فرصت مغتنمی پیش‌ آمد تا از دور به اتفاقاتِ جنگ نگاه کنم و دقیق‌تر مسائل را بررسی کنم. این‌ها مقدمه‌ای بود برای شروع مصاحبه‌هایم با رزمندگانِ جبهه‌ها و تدوین خاطراتی که خودم داشتم. به مرور خروجی این مصاحبه‌ها و خاطراتِ خودم، در دوهفته‌نامه‌ کمان به سردبیری مرتضی سرهنگی، روزنامه اطلاعات، کیهان، همشهری، جمهوری اسلامی و دیگر روزنامه‌های محلی چاپ شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از گذشتِ هفت‌هشت سال تنها ۴۰ خاطره و داستان از من در دو هفته‌نامه‌ کمان چاپ شد. با تشکیل کنگره شهدای استان‌ها، به ذهن‌ام رسید که وقتش است تا این خاطرات جمع و تبدیل به یک کارِ منسجم شوند و لذا «[[کانال مهتاب]]»، «[[هزار و نه]]» و «[[خمپاره‌ی خواب‌آلود]]» روانه‌ٔ بازار کتاب شدند که موضوعشان هم طنز بود. طی ۱۵ سال بیش از ۲۰ کتاب را به رشته‌ تحریر درآوردم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===به دنبال حق تألیف===&lt;br /&gt;
کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» بدون اطلاع من به زبان عربی در بیروت ترجمه شده و در کشورهای عربی توزیع می‌شود. پس از پیگیری این موضوع، با موضوعی تهدید آمیز روبه رو شدم، به من گفتند در صورتی که به دنبال حق تالیفم باشم باید هزینه‌های مترجمین کتاب را در کشور لبنان پرداخت کنم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکنیک تکرار===&lt;br /&gt;
تکنیکی برای خودم در نویسندگی دارم که شخصیت‌ها را تکرار می کنم و البته که تخطی هم نیست، بنابر‌این به من اجازه بدهید به شیوه خودم داستانم را بنویسم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;/&amp;gt; در مجموع داستان های من مانند یک نخ تسبیح به هم متصل هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===دیدگاه و اندیشه===&lt;br /&gt;
====دفاع مقدس از نگاه نویسنده====&lt;br /&gt;
دفاع مقدس، دفاع از وقوع مجدد جنگ بود جنگ ما جنگ به معنای مصطلح آن نبود و هيچ كدام از رزمندگان ما برای خوی جنگ‌طلبی به اين ميدان وارد نشدند.&lt;br /&gt;
جنگ ما با جنگ ساير ملل تفاوت‌هایی داشت كه از آن جمله می‌توان به حضور داوطلبانه رزمندگان اشاره كرد و اينكه بيش از نود درصد رزمندگان ما داوطلبانه به دفاع مقدس روی آوردند و اين معادله‌ای است كه در كمتر كشوری قابل تصور باشد. جنگ ما يک جنگ دفاعی بود و قصد تهاجم و تخاصم با هيچ كشوری را نداشتيم اما با تمام توان از مرزهايمان دفاع كرديم؛ رزمندگان ما به جنگ رفتند و هشت سال جانانه دفاع كردند تا جنگ در جای ديگری رخ ندهد.&lt;br /&gt;
دفاع مقدس سرشار از نشاط و معنويت بود، در هيچ جای دنيا سراغ نداريم كه رزمندگان براي بازگشت به جبهه لحظه‌شماری كنند و يا علاقه‌ای به استفاده از مرخصی بعد از اتمام مأموريت نداشته باشند؛ كه اين از معنويت و نشاط معنوی حاكم بر جبهه منبعث می‌شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://1359akbar.blogfa.com/1394/07|عنوان=داستان دفاع مقدس | مهر ۱۳۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جنگ برای همه====&lt;br /&gt;
هر کسی که در ایران زندگی کرده فکر می کنم می تواند و این حق را دارد درباره جنگ بنویسد و این ذهنیت باید شکسته شود که فقط کسانی باید از جنگ بنویسند که آنرا بطور فیزیکی حس و تجربه کرده اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====لزوم ثبت خاطرات جنگ====&lt;br /&gt;
ما باید در ابتدا بدانیم که جنگ اجتناب ناپذیر است. نویسندگان حوزه روشنفکری و لیبرالیست‌ها معتقدند که نباید جنگ باشد، منکر آن می‌شوند، به عقیده‌ٔ من این یک خودفریبی است. تاریخ جهان پنج هزار و خرده‌ای سال قدمت دارد و ما همواره با جنگ مواجه بوده‌ایم و جنگ در مقیاس کوچک و بزرگ جزئی از زندگی ما بوده. اگر واقعی به آن نگاه کنیم، می‌طلبد به جنگ پرداخته شود چراکه حتی کودک ما با جنگ سر و کار دارد، اطراف ما در افغانستان و عراق کودکان درگیر جنگ هستند.&lt;br /&gt;
ما در کنار جنگ ما بحثِ مقدسِ دفاع و جهاد را هم داریم و باید بدانیم چطور با جنگ برخورد کرده و چطور آن را تشریح کنیم. جنگ دفاع مقدس، یک استراتژی مشخص را به ما نشان داد که می‌توان با برخورداری و عمل به آن، جلوی بسیاری از جنایات را گرفت. سوژه‌ها، وقایع و حوادث این هشت‌سال بارها در جنگ مدافعان حرم و ... تکرار شد. نویسنده‌ جوان به پرداختن به این‌واقع خواهد دید که در جنگ تمام مفاهیم از قبیل عشق، مهربانی، ایثار، کشته‌شدن و.. گنجانده شده است و باید دید انسان چگونه می‌تواند با تمام این مفاهیم روبه‌رو شود تا در زندگی کمترین آسیب را ببیند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نگاه انقلاب به دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
اما نگاه انقلاب اسلامی به دفاع مقدس قابل اعتنا است چرا که حرف برای گفتن دارد و نمود آن را در جبهه‌ی مقاومت مشاهده می‌کنیم. شاید از نظر تجهیزات و نیروی انسانی از کمیتِ پایینی برخوردار باشیم اما همواره موفق و پیروز هستیم چراکه ما یک برخورد انسانی، خدایی و روانشناسی به این حوزه داشته‌ایم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ادبیات جنگ، ادبیات دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
دفاع مقدس با ادبیات جنگ متفاوت است، چرا که فرهنگ دفاع مقدس با سایر جنگ ها تفاوت دارد، در سایر جنگ‌ها افراد به شکل اجباری می‌آیند ولی در دفاع مقدس ما بیش از ۹۰ درصد افراد به شکل خودجوش آمدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;دفاع&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4726990/%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان=خارجی ها علاقه دارند با موضوع دفاع مقدس آشنا شوند - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دفاع مقدس از نگاه خارجی‌ها====&lt;br /&gt;
خارجی ها علاقه دارند تا با موضوع دفاع مقدس آشنا شوند چرا که این برادری و کنارهم بودن رزمندگان که حتی نوجوان بودند برای آنان جالب است و تاکنون چند اثر من در خصوص دفاع مقدس به زبان انگلیسی ترجمه شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;دفاع&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ادبیات، ابزار نشاط====&lt;br /&gt;
ادبیات داستانی بهترین ابزاری است که می‌تواند نشاط و زندگی را نشان دهد، ادبیات داستانی می‌تواند حتی بهتر از فیلم‌ها عمل کند، چون در فیلم‌ها گاهی غیر واقعی عمل می‌کنند. همچنین با شناختن ابزار و عناصر داستانی و ادبیات و استفاده از طنزی که با خلق و خوی ایرانی هماهنگ باشد، می‌توانیم به اهدافی که داریم برسیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;دارعلی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اعتلای فرهنگ====&lt;br /&gt;
برنامه‌های معاونت فرهنگی به عنوان استراتژيک‌ترين معاونت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بايد شامل دو قسمت بلند مدت و كوتاه مدت باشد و در برنامه‌های بلند مدت خود بايد به سمتي برود كه مشكل اساسی ادبيات و فرهنگ ما كه نداشتن نقشه راه و استراتژی است را حل كند.&lt;br /&gt;
معاون فرهنگی بايد قوانينی زيربنايی وضع كند كه حتی بتوانند آن را به مجلس شورای اسلامی ببرند و همچنين بايد در آن قوانين ، تعريف جامعی از هنر به خصوص ادبيات قرار دهند و به نظر من اين اصولی‌ترين كاری است كه سرپرست معاونت فرهنگی پس از سال‌ها كه كارهای‌ زيربنايی شكل نگرفته ، بايد انجام دهد.&lt;br /&gt;
برنامه و قانون‌هایی كه در حال حاضر برای فرهنگ و هنر كشور است كهنه شده و مديران جديد بايد اين قوانين را به روز كنند و بايد يک استراتژی واضح و معينی را ارائه دهند تا آنها را بتوانيم تا چند سال آينده به كار گيريم .&lt;br /&gt;
ساختار قالب برنامه‌های معاونت فرهنگی بايد برنامه ريزی در جهت حرفه‌ای كردن حوزه ادبيات باشد كه اين موضوع متأسفانه برمی‌گردد به قوانينی كه در اين راستا موجود نيست و بايد بررسی شود و در مرحله دوم معاون فرهنگی بايد از منتقدان و پيشكسوتان متعهد به انقلاب اسلامی براي اعتلای فرهنگ و ادبيات كشور بهره بگيرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اعتلا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://1359akbar.blogfa.com/1392/08|عنوان=داستان دفاع مقدس | آبان ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوشتن از جنگ====&lt;br /&gt;
جنگ تحمیلی در کشور ما اتفاقی بود که اگر تمام دنیا را نیز بگردیم مانند آن تکرار نشده و طبیعی است که تا این جنگ توسط فردی دیده نمی‌شد، نمی‌توان انتظار خلق داستانی درباره آن را توسط وی داشت. جنگ ما اگر ۱۰۰سال هم از آن زمان بگذرد، برای روایت و داستان شدن حرف دارد و الان نیز پس از گذشت زمانی مشخص از آن تازه می‌توان درباره‌اش حرف زد و داستان به معنی واقعی نوشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکرار&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://1359akbar.blogfa.com/1392/08|عنوان=داستان دفاع مقدس | آبان ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====هر چه بنویسیم کم است====&lt;br /&gt;
در حوزه طنز دفاع مقدس تالیفات کم است. به خصوص در ژانر داستانی نوجوان. البته  دوست عزیزم [[داود امیریان]] چند کار طنز خواندنی در این حوزه دارند. مثل داستان «رفاقت به سبک تانک» که به نوع خود کارهای ستودنی است. ارزش دیگر تالیفات امیریان این است که در کار خاطره و طنز دفاع مقدس پیشگام بوده است. اما حوزه دفاع مقدس به قدری گسترده است که پتانسیل بسیار قوی برای خلق آثار داستانی دارد. این حوزه اقیانوسی است که تا به حال ما توانسته‌ایم قطره‌ایی از آن را به خوانندگان بچشانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ۱۰۰ نویسنده حرفه‌ایی ۱۰۰ سال پُرکار از سوژۀ و اتفاقات هشت ساله دفاع مقدس بنویسند. ذره‌ایی از این حوزه کاسته نمی‌شود بلکه رویش و تکثیر هم پیدا می‌کند. نویسنده هر چه بیشتر به عمق اقیانوس  دفاع مقدس نفوذ کند، سوژه‌های بکر و ناب‌تر نصیبش می‌شود. کشف و رویش حوزه دفاع مقدس مثل خود آدم‌های جنگ تمام شدنی نیست. نقب‌زدن به این حوزه مثل نقب زدن ذهن و فکر است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تفاوت دفاع مقدس با سایر جنگ‌ها====&lt;br /&gt;
رمز و رازی که تفاوت اساسی بین جنگ‌های متداول جهان  و دفاع مقدس هشت سال ایران است. این زندگی درونش طنز است و در عین حال در این زندگی پُرنشاط و امید و طنازانه، شهادت، جانبازی، اسارت، از دست دادن رفقا و سختی های فراوان است. این جا بین زندگی و طنز با کشتن و کشته شدن و دفاع از مکتب و کشور تقابل و تضاد شکل می‌گیرد. و جمع بین این دو واژۀ متضاد، طنز تراژدی و طنز شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مختصر و مفید====&lt;br /&gt;
اعتقاد دارم نباید کلمۀ اضافه و زائدی در داستان باشد. داستان کوتاه به قدری باید کوتاه و ایجاز باشد که اگر یک جمله یا کلمه را برداری داستان فرو بریزد و معنایش را از دست بدهد. درست مثل قالیچه کوچکی که تا یک گره‌اش را باز کنی تا آخر شکافته شود. شیوۀ من در نثر در این است که بعد از نوشتن داستان یا متنی می‌نشینم ببینم چه کلمه و جملاتی در کارم اضافه است و می‌توان آن را حذف کرد بدون این که به داستان ضربه زد. به اعتقادم حذف غیر ضروری سرعت داستان را بالا می‌برد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حمایت‌ دستگاه‌ها و نهادها از اهالی قلم و هنرمندان====&lt;br /&gt;
قطعا هر حمایتی می‌تواند خوب باشد، اما در این میان شیوه و برنامه‌ریزی مورد بحث است. بنده به عنوان فردی که سی سال در حوزه ادبیات و نوشتن فعالم، اعتقاد دارم این حمایت‌ها توسط نهاد و سازمانها معمولا فراگیر نیست و بیشتر به سوی اهداف سیستمی آن نهاد مزبور حرکت می‌کند و برای همین است که ملموس نیست.&lt;br /&gt;
متاسفانه این حمایت‌ها در جمع حس نمی‌شود، ممکن است فلان نهاد یا جریان از دو نویسنده حمایت کند، اما به نظرم ساختار مهم است که باید ابتدا تعریف شود، ادبیات معاصر ما ضعف ساختاری دارد، اگر ابتدا برایش تعریف صورت گیرد و بر اساس آن ساختار برنامه‌ریزی کنیم به نتیجه خواهیم رسید.&lt;br /&gt;
اما اگر عدم برنامه‌ریزی مطرح باشد و تنها چند نفر مورد حمایت قرار گیرند در بدنه جامعه نارضایتی پدید می آید، بحث من مصادیق نیست بلکه ساختار است، این نوع کمک‌ها نیازمند ساختار است، نه این ساختار وجود دارد و نه تعریف شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ضعف&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نویسندگی در کشور ما شغل محسوب نمی‌شود====&lt;br /&gt;
اگر نویسندگی قرار است شغل باشد باید با ساختار حرفه‌ای با آن برخورد کرد، این ساختار حرفه‌ای می‌طلبد نویسنده، ناشر، مخاطب تعریف شوند، خروجی دانشگاهی داشته باشد، آنهم به عنوان یک گرایش در مجلس قانون داشته باشد و صنف داشته باشد، اخیرا تعدادی بیمه شده‌اند این نشان می‌دهد ساختار نداریم، قانون نیست و گه گاه اتفاقاتی را شاهدیم اما اگر به قانون مبدل شود تداوم خواهد داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ضعف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13971011000148/%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%B6%D8%B9%D9%81-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان=صحرایی: ادبیات معاصر ما ضعف ساختاری دارد/ انجمن‌ها توانایی حمایت دارند | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====طنز در دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
استفاده از زبان طنز در ادبیات دفاع مقدس می‌تواند مخاطبان این ادبیات را با آن آشتی دهد و حتی مخاطبان طبقه‌ روشنفکر را نیز به آن بیفزاید. ادبیات جنگ ما الان مخاطبی جز بچه‌های مذهبی و حزب‌اللهی ندارد و کمتر فردی جز این افراد به آن توجه می‌کنند. داستان‌های جنگی امروزه هم برای ما چیزی جز خاطرات و حوادثی پر از کشتار  تعریف نشده است. به نظر من طنز می‌تواند خلاء موجود درباره این داستان‌ها را پر کند و خوانندگانی حرفه‌ای‌تر و حتی روشنفکر را به آن بیفزاید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکرار&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آشتی مخاطبان با ادبیات جنگ====&lt;br /&gt;
آنچه دفاع مقدس را از جنگ جدا می‌کرد، شوخی طبعی موجود در بطن آن بود و به نظر من پررنگ کردن همین مسئله باعث می‌شود میان این گونه ادبی و مخاطبانش نوعی آشتی به وجود آید. البته من باور دارم که کار طنز لودگی نیست و در این مجموعه هم سعی کردم چنین کارکردی به طنز ندهم و از آن به عنوان عامل پیونددهنده برای جذب مخاطبان بیشتر استفاده کنم. باور من این است که اگر به اندازه یکصدم کاری که روی تاریخ شفاهی جنگ انجام شده، روی ادبیات طنز دفاع مقدس کار کنیم می‌توانیم شاهد تحولی بزرگ در این ادبیات باشیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکرار&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همیشه با طنز====&lt;br /&gt;
از همان ابتدا که کار نویسندگی را شروع کردم در تک‌داستان‌هایم نیز رگه‌هایی از طنز دیده می‌شد، وقتی برای نگارش کتابم به‌دنبال سوژه هستم، حس می‌کنم که طنز می‌تواند در حوزه دفاع‌مقدس پیام را بهتر برساند و از خشونتی که در جنگ بوده و جوانان نسل امروز آن را حس می‌کنند، بکاهد. در حال حاضر نسل جوان ما زمانی می‌تواند با ادبیات دفاع‌مقدس آشتی کند که کتاب‌های موجود در این زمینه را بخواند. تاریخ نشان داده بسیاری از نویسندگان برای بیان برخی از نظرات و داستان‌هایشان از طنز استفاده کرده‌اند و از این‌رو طنز بیشتر مورد استقبال مخاطبان است. بعد از اینکه کتاب «خمپاره خواب‌آلود» به چاپ رسید و توانست تا به امروز چندین چاپ را به خود اختصاص دهد، متوجه شدم در حوزه دفاع‌مقدس ادبیات طنز خواهان دارد و این تجربه‌ای شد که در کنار کارهای جدی‌ام به این مقوله به‌صورت گسترده بپردازم. شروع به آغاز نگارش کتاب کردم داستان‌ها پی در پی می‌آمد هدفم چاپ چند مجموعه داستان در جلدهای مختلف نبود، بلکه داستان‌ها آمدند و کار به چاپ چند مجموعه کشید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوشتن رمان سخت‌تر است====&lt;br /&gt;
نگارش رمان بسیار سخت‌تر از زندگینامه و خاطره‌نویسی است چرا که در نگارش رمان باید به ذهنیت و تخیل نویسنده اتکا کرد. کمتر نویسنده‌ای است که در حال حاضر تمام هم و غم خود را صرف نگارش رمان کند و ترجیح می‌دهد زندگینامه بنویسند و به چند نوار و مصاحبه بسنده می‌کند. معتقدم نوشتن در حوزه رمان کار سختی است بخصوص با توجه به شرایطی که در ایران وجود دارد اگر کسی هم رمانی بنویسند رمانش در چاپ اول می‌ماند، چه برسد به رمان‌هایی که در حوزه دفاع‌مقدس نوشته می‌شود و متولیان امر به آن توجه دارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====غم نان====&lt;br /&gt;
معیشت یکی از دلایل عدم توجه به نگارش رمان است. اما معتقدم نویسنده‌ای که بخواهد کار کند و بنویسد، می‌تواند اثر خود را به ناشر تحمیل کند و با نگارش و چاپ کتاب،‌ به‌طور حتم مخاطب نیز پیدا می‌شود و کتاب هم فروش خوبی خواهد داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====موافق سفارش‌نویسی====&lt;br /&gt;
من با سفارش‌نویسی موافق هستم، معتقدم سفارش‌نویسی نیز یک نوع امتیاز برای نویسنده محسوب می‌شود چرا که نویسنده را می‌شناسند که کارش خوب است و آن وقت سفارش می‌دهند. من با احترام به نظر خیلی‌ها که سفارش‌نویسی را محکوم می‌کنند می‌گویم این افراد شناخت کمی از ادبیات دارند چرا که ماندگارترین آثار در طول تاریخ سفارشی بودند. در کارهایی که انجام دادم سه یا چهار کار سفارشی بود و مابقی آثار را خودم نوشته‌ و برای نشر به ناشران پیشنهاد دادم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====طنز کلیشه‌ای در ادبیات دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
متاسفانه طنز در دفاع‌مقدس یک کارنامه اجرایی دارد در این مدت آثار زیادی در این حوزه خلق شدند که نوعی کلیشه شدن را به‌دنبال داشت اما معتقدم در حال حاضر بهترین ابزار برای اینکه مخاطب امروز و نسل امروز با ادبیات جنگ آشتی کند، طنز است و این تجربه را در طول ۲۰ اثری که در این سال‌ها نوشته‌ام کسب کردم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====طنز ابزاری برای شناخت بهتر====&lt;br /&gt;
من طنز را ابزار می‌دانم برای ارتباط بهتر و در این سه مجموعه نیز می‌خواستم نشان دهم که جبهه‌های جنگ تنها خون و کشتار نبود یا اینکه افراد صبح تا شب نماز بخوانند بلکه محیط جبهه فراتر از این بود. همه می‌آمدند با هر تفکر و رفتار و کنار هم خانواده‌ای می‌شدند و آنقدر به هم وابسته بودند که دوری از همدیگر را تحمل نمی‌کردند. همیشه در ذهن مخاطب این چرایی وجود دارد که چرا فردی که به جبهه می‌رفت دیگر بر نمی‌گشت و ماندگار می‌شد و تا آخرین لحظه در جبهه بود. سعی کردم به این چراها در این مجموعه کتاب پاسخ دهم.سبک زندگی در جبهه‌ها متفاوت بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://1359akbar.blogfa.com/1392/04|عنوان=داستان دفاع مقدس | تیر ۱۳۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه فرانکفورت====&lt;br /&gt;
وقتی به این نمایشگاه‌ها می‌آییم تفاوت را با نمایشگاه‌های داخلی متوجه می‌شویم، صرفا این نمایشگاه‌ها به مفهوم واقعی نمایشگاه هستند، یعنی نقد، بررسی و گفت‌وگو و نه فروش کتاب را شامل می‌شود، اما متاسفانه وقتی با نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران قیاس می‌کنیم متوجه می‌شویم که ما راه را اشتباه رفته‌ایم و نمایشگاه کتاب تهران را تبدیل به بازار کرده‌ایم، اما در فرانکفورت برعکس تهران است، غرفه‌ها و ویترین‌های به خصوص آثار چاپ اولی بسیار بوده و نویسنده و کتاب در آنها معرفی می‌شود، اغلب نویسنده در نمایشگاه حاضر شده و کنفرانس برپا می‌شود.  در نمایشگاه فرانکفورت فروش اختصاص به یک یا دو روز آخر دارد ضمن اینکه تنها کتاب‌های موجود فروخته می‌شود و شاهد حمل کتاب مجدد نیستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرانکفورت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13920719000247/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان=حضور پررنگ آثار دفاع مقدس در فرانکفورت/ آثارم نگاه انسانی به جنگ دارد و به سمت صلح می‌رود | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نویسندگان موفق جنگ====&lt;br /&gt;
در حوزه دفاع مقدس، نویسندگانی که تا امروز موفق بودند، نویسندگانی بودند که خودشان در معرکه بودند. این یک بحث طبیعی است. شما در ادبیات جهان هم می‌بینید یک چنین اتفاقی افتاده است. «سلاخ‌خانه شماره 5» یکی از رمان‌های تأثیرگذار جهان است. هنگامی که مناطق بمباران می‌شود خودش حضور داشته است. یا «وداع با اسلحه» اثر «همینگوی» و کارهای دیگری را می‌توانیم نام ببریم و اگر به زمان جنگ خودمان بیاییم، می‌بینیم عمده کارهای اثرگذار در حوزه تاریخ شفاهی و زندگی‌نامه از آن کسانی است که خودشان در جنگ حضور داشتند، من اعتقاد دارم همان‌طور که جنگ فرزندان بسیجی و داوطلب خودش را شناخت، حوزه ادبیات دفاع مقدس در تربیت نسل جوان تأثیر خودش را داشت. یعنی جنگ توانست افرادی را به جهان معرفی کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مسیح&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نمایشگاه کتاب====&lt;br /&gt;
برگزاری کلیت نمایشگاه به طور سالانه عملی مثبت است؛ در این فرصت کتاب‌ها در هفت- هشت روز عرضه می‌شود. کارها دیده و پخش می‌شود، فروشی دارد و مخاطب می‌آید. امّا یک آسیب‌شناسی لازم دارد که هر سال بایستی در این نمایشگاه انجام دهیم و ببینیم مشکل اساسی ما چیست؟ نویسنده‌ ما چرا خوب نمی‌نویسد؟ ناشر چرا خوب چاپ نمی‌کند؟ و مخاطب چرا خوب نمی‌خرد؟ این یک معضلی هست که به نظر من باید حتماً مورد بررسی قرار گیرد و این منوط به این است که باید یک نقشه‌ی راه یا به قول آقا مهندسی کار داشته باشیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سطحی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13910724000920/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%B3%D8%B7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85|عنوان=اکبر صحرایی: عادت کرده‌ایم به همه مسائل سطحی بپردازیم | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معضل نویسندگان====&lt;br /&gt;
الان معضل ما این است که نویسنده کارش را می‌نویسد ولی نمی‌داند باید چه کار کند. غیر از نویسنده‌های حرفه‌ای که راهشان را پیدا کردند، عمده‌ نویسندگان جوان ما حتی خوب و حتّی حرفه‌ای ما نمی‌دانند کارشان را خودشان باید چاپ کنند؟ چگونه باید چاپ شود؟ عموماً این است که در کتاب اوّل می‌مانند و متأسفانه استعدادشان خشک می‌شود و ناظر کتاب‌های بعدی نیستیم. مسئله این نیست که ناشر بیاید چند عنوان کتاب بگذارد و بفروشد و خوشحال یا ناراحت برود. یکی از مباحث آسیب‌شناسی این است که چطور می‌توانیم ناشر را با نویسنده و مخاطب آشتی دهیم و آشنا کنیم، نویسنده را به ناشر معرفی کنیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سطحی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====غلبه نگاه ایدئولوژیک در ادبیات پایداری و جنگ====&lt;br /&gt;
ذات ادبیات دفاع مقدس همراه است با اعتقادات افرادی که در این جنگ شرکت کردند. دقیقا به همین دلیل جنگ و ادبیات پایداری ما دفاع مقدس نامیده شد چرا که با حوزه اعتقادی بچه مسلمانان و مردم مسلمان ما گره خورده بود. اصولا وجه تمایز جنگ ما با جنگ های دیگر کشور ها مثل جنگ جهانی اول و دوم، این است که در جنگ های جاهای دیگر دشمنی حمله می کند و یک عده ای هم دفاع می کنند و نهایتا به پیروزی یا شکست یک گروه منجر می شود. شاید در نهایت بتوان نام ادبیات پایداری بر آن نهاد چرا که بخش هایی از آن به سمت پایداری می رود. اما در جنگ ما کلید واژه ها و فرهنگی به وجود آمد که معروف شد به دفاع مقدس و مرز بندی خودش را تعیین کرد. اگر در کشور های دیگر سربازها وارد جنگ می شدند اینجا رزمنده ها و بسیجی ها و غیره وارد جنگ می شوند ان هم به صورت کاملا داوطلبانه. نیرو ها با شور و شوق وارد جنگ می شوند به دلیل ماهیت مقدس بودنش. من معتقدم دفاع مقدس برای رزمندگان جنگ، کلیدواژه خود را در جنگ عاشورا و به خصوص شب دهم که اوج آن است می باید. آنجاست که جنگ مقدس می شود. نه به این معنا که خود جنگ چیز خوبی است بلکه به این معنا که فرهنگی شکل می دهد که می خواهد جنگ را محکوم کند. ما به کشته می گوییم شهید، به زخمی می گوییم جانباز و همین کلیدواژه ها جنگ ما را از جنگ های دیگر متمایز می کند. حالا اگر این واژه ها را از ادبیات دفاع مقدس حذف کنید می شود همان جنگی که همه جای دنیا وجود دارد. من فکر می کنم ادبیات ما به حوزه اعتقادی، دینی و حتی فرهنگی ما تنیده شده است. حرف دفاع مقدس حرف عاشورا است، حرف دین است و حرف تاریخ ما است. و این ها را نمی توان از ادبیات پایداری ما جدا کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تنیده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====زیبایی‌شناسی ادبیات پایداری====&lt;br /&gt;
درست است که مفاهیمی که در ادبیات پایداری مطرح می شود ارزش بالایی دارد اما اگر همین مفاهیم بالا در فرم و زیبایی شناسی سطح پایینی ارائه شود ارزش آنها را به سطح می کشاند. به نظر می رسد بسیاری از داستان های این نوع از ادبیات به دلیل این که در چار چوب ایدئولوژی قرار گرفته اند از بحث زیبایی شناسی دور شده اند و به اثر لطمه زده اند.  &lt;br /&gt;
اگر بخواهیم صرفا به مستندات بپردازیم زیبایی شناسی اثر را پایین میاوریم. به نظر من تاریخ شفاهی لازم است اما نباید بر آن پافشاری کرد. اگر بیش از حد به تاریخ شفاهی تکیه کنیم کم کم نقش نویسنده کم رنگ و حذف می شود.&lt;br /&gt;
در تمام داستان های ادبیات پایداری شخصیت ها تک ساحتی هستند. یا سیاه سیاه و یا سفید سفید می زنند و در واقع دیگر بعدی ندارند. همین باعث می شود خواننده خیلی زود ماجرا را حدس بزند و تعلیق شکل نگیرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تنیده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نویسندگان حرفه‌ای جنگ تقویت شوند====&lt;br /&gt;
متاسفانه ارگان ها و متولیان این حوزه سمت و سوی ادبیات را به خاطره نویسی و ادبیات شفاهی و اخیرا وصیت نامه نویسی کشانده اند و این گونه ها را مد می کنند. در هر استانی بالای صد عنوان کتاب زندگی نامه و خاطره داریم. بالای هزار داستان نویس متوسط وجود دارد و بازار گرمی برای خودشان دارند. اما داستان نویس حرفه ای به عدد انگشتان دست وجود ندارد. به نظر من به جای این که روی داستان نویس‌های متوسط سرمایه گذاری شود باید نویسندگان حرفه ای تقویت شوند.نویسندگی را در هر شهری تکثیر می کنند. ما داریم حوزه دفاع مقدس را به سمت کمیت پیش می بریم و نه کیفیت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تنیده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://article.tebyan.net/222137/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87|عنوان=جنگ ما به اعتقاداتمان تنیده شده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اکبر صحرائی از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سندی مومنی]] منتقد ادبی در ارتباط با کتاب «[[پیرمرد و حوری]]» به نقد این اثر پرداخت و گفت:====&lt;br /&gt;
حضور زنان در داستان‌های کتاب پیرمرد و حوری برجسته و معنادار است. دیگر ویژگی این  کتاب، شخصیت‌های داستانی آن است که با دیگر آثار صحرایی در اشتراک هستند و این برای خواننده داستان را ملموس می سازد.&lt;br /&gt;
نویسنده با ۱۶ داستان این کتاب تعادلی برقرار کرده‌ است و  نیمی از داستان‌ها را در جنگ و نیمی را با فاصله ازجنگ روایت می کند.&lt;br /&gt;
نقطه قوت کتاب پیرمرد و حوری این است که مشخصا در ۴ داستان مجموعه فوق، این امکان را می‌دهد که مخاطب صدای مخالف یعنی نیروهای بعثی را هم بشنود. موفقیت نویسنده در این بخش نسبی است، این درحالی‌ست که در بخش دیگر ویژگی‌های کتاب استفاده از دیالوگ که حوزه استحفاظی اکبر صحرایی است، شاهد روایتی یکدست و روان هستیم.&lt;br /&gt;
از ضعف‌های این کتاب، تک گویی‌ها و حدیث نفس نویسنده است که  در این اثر مستتر شده است. اساسا تمایل نویسنده و راوی در این اثر این است که وقایع را بیرونی روایت می کند. مجموعه داستان پیرمرد و حوری، اثری دست اول نیست و پیش از این در آثار دیگر اکبر صحرایی دیده می شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4727519/%DB%B2-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان=دو عنوان کتاب اکبر صحرایی رونمایی شد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عبدالرضا قیصری]] در نقد کتاب «[[سنگر علاف‌ها]]» گفت:====&lt;br /&gt;
کسی با خواندن این کتاب ضرر نمی کند. اگر توان ذاتی و شوق اکبر صحرایی در کنار یکدیگر قرار نمی‌گرفت شاهد آثاری به ارزشمندی کتاب‌های او نبودیم، صحرایی فرصت مغتنمی در حوزه ادبیات پایداری و دفاع مقدس به ویژه به زبان طنز است. در کتاب «سنگر علاف‌ها» خاطرات طنزآمیز دفاع مقدس بر اساس تاریخ شفاهی شکل می‌گیرد که اصل بر استناد است. در این کتاب متشابهاتی است که در سوژه مشترک قرار می‌گیرند؛ افزون بر سوژه‌ها شخصیت‌ها هم تکرار می‌شوند.&lt;br /&gt;
روایت بیرونی در طنز یکی از این نکات است. عناوین و اسامی انتخاب شده توسط نویسنده در کتاب «سنگر علاف‌ها» به خوبی انجام پذیرفته است، این در حالی‌ست که استفاده از اصطلاحات شیرازی از دیگر نقاط قوت اثر می‌باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عنوان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ساناز مجرد]] در نقد [[خمپاره‌های خواب‌آلود]]====&lt;br /&gt;
کتاب خمپاره های خواب آلود در بخش دوم ادبیات دفاع مقدس، یعنی ادبیات پس از جنگ قرار می گیرد. در این اثر نویسنده می خواهد اتفاقات پس از سال های جنگ را به مخاطب ارایه کند. در این اثر ۱۴ طرح‌واره داستانی داریم که محور مرکزی آن طنزی است که به شیوه ماهرانه استفاده شده است.&lt;br /&gt;
شاخص بودن این آثار به خاطر نحوه روایتگری درستی است که نویسنده انتخاب کردند؛ روایت این  کتاب بسیار شیرین و دلنشین است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4412690/%DB%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=۲ کتاب پر مخاطب ادبیات جنگ نقد شدند/کار دوم نویسنده روایت است - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگران از نگاه اکبر صحرائی===&lt;br /&gt;
====اکبر صحرائی در نقد رمان [[پس از بیست سال]]====&lt;br /&gt;
در ابتدا به نظر می‌آمد که حجم کار کمی برای مخاطب دافعه ایجاد کند اما وقتی شروع به خواندن کردم متوجه شدم که این اثر کشش داستانی خوبی دارد و فضاسازی کار خیلی خوب از کار درآمده است.&lt;br /&gt;
تحقیقات قوی و تسلط بر موضوع در کنار قلم خوب باعث می‌شود باورپذیری کار افزایش یابد؛ از نظر من به عنوان مخاطبی که دستی در نوشتن دارد، این اثر بسیار باورپذیر شده به طوری که وقتی اولین بار کتاب را خواندم فکر می‌کردم شخصیت‌هایی مثل سلیم که حدوداً ۸۰ درصد داستان را بر دوش دارند، واقعی هستند، در صورتی که امروز در گپ و گفتی که با نویسنده داشتیم متوجه شدم سلیم زاییده تخیل نویسنده است و خیلی خوب و هنرمندانه شکل گرفته تا حدی که در نظر مخاطب یک شخصیت تاریخی واقعی به نظر می‌آید.&lt;br /&gt;
انتخاب موضوع و قلم سلیس و روان و تازگی و نوآوری در داستان‌نویسی از نقاط قوت این اثر است. پرداختن به نقش زنان در برهه‌های مهم تاریخی نیز یکی از ویژگی‌های این رمان است. &lt;br /&gt;
این کتاب از نظر کمی و کیفی برای اولین چاپ یک نویسنده محشر است و باید به آن نمره ۲۰ داد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نمره&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4596077/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان=رمان تاریخی «پس از بیست سال» رونمایی شد/این رمان مرد سالار نیست - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«[[نصرت‌الله محمودزاده]]» نویسندهٔ کتاب [[مسیح کردستان]]، از نگاه اکبر صحرائی====&lt;br /&gt;
صحرایی «محمودزاده» را جزو اولین نویسنده‌‌های موفق حوزه ادبیات دفاع مقدس می‌داند. یکی از نویسندگان تأثیرگذاری است که گام اول را در این حوزه برداشتند. یعنی اول بودن در حوزه دفاع مقدس خیلی مهم است. در مستندنامه‌ نویسی یا بهتر بگویم «تاریخ شفاهی» محمودزاده شاید نفر اول بود که در این حوزه کار را شروع کرد. «محمودزاده» در جنگ به عنوان یک نیروی داوطلب رشد می‌کند. مثلاً در هویزه همراه دانشجویان پیرو خط امام (ره) شرکت می‌کند و خودش جزو «محمود‌زاده» هم در این اتفاقات جنگ حضور داشته. این ویژگی‌ به او کمک می‌کند که جنگ را با گوشت و پوست و استخوان خودش لمس کند و به خواننده منتقل کند و اتفاقاً در این قضیه موفق بوده است. چه با «مسیح کردستان» و چه با «شب‌های قدر کربلای 5» و یا کتاب‌هایی دیگر که در رابطه با شهدا نوشتند. من بحثم این است که محمودزاده ویژگی‌ اصلی نویسندگی‌اش، «تجربه حضور در جنگ» است که اولین سرمایه‌ ایشان است. و قطعاً دومین ویژگی‌اش نثر و قلم ساده و سلیس و صمیمی‌اش که ایشان ایجاد می‌کند و مسایل را با این زبان انتقال می‌دهد. فرهنگ دفاع مقدس ما یک فرهنگ فراگیر مردمی بود. انتقال این فرهنگ هم باید سلیس و ساده و راحت باشد که «محمودزاده» این ویژگی را داشته است. در کارهای بعد از «شب‌های قدر کربلای 5» زبان محمودزاده پخته‌تر می‌شود و به مرحله‌ای می‌رسد که الان می‌توانیم بگوییم که ایشان یکی از نویسنده‌های تأثیرگذار ما، در عرصه ادبیات دفاع مقدس است.بسیجی‌هایی است که دارد می‌جنگد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مسیح&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13920412000981/%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=صحرایی: ویژگی‌ اصلی نویسندگی‌ محمودزاده تجربه حضور در جنگ است | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شهید سلیمانی، محبوب همهٔ قشرها====&lt;br /&gt;
سردار سلیمانی فرد بسیار مؤثر در دفاع از کشور، وطن و انقلاب اسلامی بود. بعد از جنگ، نقش ایشان بیشتر مدیریتی و راهبردی در راستای سیاست‌های ایران در سطح بین‌الملل و جبهه مقاومت بود. معتقدم که شهید قاسم سلیمانی همانقدر که در میان بچه مذهبی‌ها و مکتبی‌ها طرفدار داشت، حتی شاید بیشتر از آن میان اقشار مختلف و حتی ملی‌گراها محبوبیت داشت. می‌توان گفت سردار سلیمانی یک فرد ملی‌گرا به معنای واقعی بود، از لحظه انتشار خبر شهادتش، همه اقشار و گروه‌ها را فارغ از هر عقیده و مذهبی تحت تأثیر قرار داد. شهید سلیمانی یک چهره مذهبی و ملی در تاریخ ایران بود، هست و خواهد ماند.&lt;br /&gt;
ما علی رغم اینکه یک فرد صاحب‌نفوذ و اثرگذار و به قول خارجی‌ها ژنرال را از دست دادیم، اما کار ایشان مثل بقیه شهدای والامقام قطعاً تأثیرگذار است و جوانانی هستند که راه ایشان را ادامه دهند و تحت تأثیر ایشان و الگوسازی که ایشان مطرح کردند، قرار دارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;قاسم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13981014000442/%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان=محبوبیت حاج قاسم، محدود به مذهبی‌ها نیست | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظر نویسنده دربارهٔ آثارش===&lt;br /&gt;
====[[دار و دسته دارعلی]]====&lt;br /&gt;
مجموعه «دار و دسته دارعلی» کاری طنز است، اعتقاد دارم حوزه دفاع مقدس حوزه‌ زندگی است که توأم با شادی و نشاط است. در دفاع مقدس ما زندگی جریان داشته و این زندگی شامل طنز و شوخ‌طبعی نیز می‌شده است، نباید محو مسائلی مانند اسارت‌ها، تیر و ترکش‌ها و مرگ‌ها شویم. در کتاب دار و دسته دارعلی سعی کرده‌ام به بخش دیگری از جنگ که همان طنز است توجه کنم.&lt;br /&gt;
برای نسل امروزی که ذهنیتش از دفاع مقدس فقط شوق برای کشته شدن است، باید نشان می‌دادیم که جبهه به تنهایی خانواده است و وقتی نوجوانی به جبهه می‌رود باید او را بعد از چند سال به زور به خانه بفرستند.&lt;br /&gt;
خاطرات مستندی از بچه‌هایی که خودشان در جنگ بوده‌اند، وجود داشت که تبدیل به ۶۴ داستان در ۳ مجموعه شد و تلاش کردم هر کدام به شکل مستقل باشد، اما به صورت نخی به هم بسته شده باشند و وحدت داشته باشند.&lt;br /&gt;
دارعلی هم‌اکنون در شیراز زندگی می‌کند و مشغول شوخ‌طبعی‌های خودش با اطرافیان است و در انتظار کتاب به سر می‌برد. اتفاقاتی که در کتاب برای دارعلی و دوستانش می‌افتد شاید همه به این شکل نباشند، اما برای اینکه خواننده به شناخت برسد ما همه چیز را در دارعلی جمع کردیم تا بتواند قهرمانی برای نوجوان ایرانی باشد.&lt;br /&gt;
ارتباط خوبی با تصویرگر (مسعود کشمیری) برقرار شد و آقای کشمیری با خواندن چندین باره داستان‌ها توانستند شخصیت‌ها را به گونه‌ای که من می‌خواستم طراحی کنند و به نظرم تصویرگری این کتاب تکمیل‌کننده داستان‌های من شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;دارعلی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://1359akbar.blogfa.com/1392/11|عنوان=داستان دفاع مقدس | بهمن ۱۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر داستانی به هر شکل انعکاس یک واقعیت بیرونی است. دوستانی که می‌گویند داستان می‌بایست تخیل محض باشد به طور قطع با همه واقعیت آشنایی ندارند. شنیده‌ام که برخی می‌گویند این اثر با توجه به شکل روایت آن داستان نیست. من این موضوع را نمی‌پذیرم. مارکز هم درباره رمان صد سال تنهایی خود گفته بود که همه این کتاب ساخته ذهن و تخیل او نبوده است و بسیاری از بخش‌های آن را از قصه‌هایی که مادربزرگش گفته بود، برداشته است. من هم در «دار و دسته دار علی« همین کار را انجام داده‌ام؛ یعنی بخشی از واقعیت را برای پرداخت داستانی مورد استفاده قرار داده‌ام. من متن این سه‌جلد را خاطره محض نمی‌دانم. خاطرات منبع نگارش این کتاب با تغییراتی اساسی تبدیل به متنی شدند که شما الان می‌خوانید. من این سه مجلد را در یک نگاه کلی نه خاطره که یک رمان می‌دانم. رمانی که خط روایی مشترک آن پیوند یک عشق آسمانی و زمینی است و در این میان نام دار علی به عنوان شخصیت محوری تنها یک اسم است که در این کتاب باقی مانده است. برای نوشتن «دار و دسته دار علی» هر آنچه از متون طنز ایران و جهان در دسترس بود را مطالعه کردم و همه تلاشم را به کار بردم تا زبانی خلق شود تا مخاطب ادبیات دفاع مقدس با آن به نوعی آشتی کند و بسیار راحت آن را بخواند. این کار به واقع حاصل بازخورد مثبتی بود که مخاطبان کتاب «خمپاره خواب‌آلود» به من دادند و مرا متوجه گیرایی زبان طنز برای روایت از دفاع مقدس کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکرار&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حافظ هفت]]====&lt;br /&gt;
هنگامی که «حافظ هفت» را نوشتم اصرارم در نگارش اثر باعث شد که کتاب مخاطبان زیادی داشته باشد و کتاب به چاپ‌های متعدد برسد. این کتاب درباره رهبر معظم انقلاب بود و سختی‌های خاص خود را داشت که درباره‌اش نوشتم اما تلاشم را کردم و کار خوبی از آب درآمد.&lt;br /&gt;
«حافظ هفت» را به من سفارش دادند اما از قبل وعده پول ندادند خودم شروع به نگارش کردم و آنها خواندند و خوششان آمد چنانچه جایزه برد و به چاپ‌های متعدد رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
شخصيت رمانم را از تلفيق چند نفر از روشنفكران اطرافم ساختم و در مقابل شخصيت مذهبی كتاب قرار دادم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مهر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستندسازی از ۱۰ روز حضور پربرکت حضرت آقا در فارس برای من فرصتی شد تا حوزه انقلاب و اتفاقات سی و اندی سال را بررسی کنم، ضمن اینکه کارم سخت بود چون با کاری مستند مواجه بودم. اما فکر می‌کنم این رمان در فرم هم حرف‌هایی در ادبیات معاصر برای گفتن داشت.&lt;br /&gt;
شخصیت‌های اصلی این رمان را فردی به نام پانوسیان از اقلیت‌های دینی ارمنی و نویسنده‌ای از دوران جنگ به نام جعفر تشکیل می‌دهند، برای اولین بار این رمان تلفیقی از اتفاقات مستند با تخیل و ذهن را ارائه می‌دهد.&lt;br /&gt;
«حافظ هفت» یک رمان انقلاب اسلامی است که شاید لازم باشد هر جوان آن را بخواند؛ در کنار این رمان، بحث شخصیت مقام معظم رهبری مطرح بود که در رمان توانستم تا حدودی به شخصیت مختلف آقا به لحاظ فرهنگی، اجتماعی، ادبی بخصوص شعر بپردازم و شاید این لایه‌های دیگر کار باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;هفت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[خمپاره‌های خواب‌آلود]]====&lt;br /&gt;
من خمپاره‌های خواب آلود را برای طیف سنی کودک و نوجوان ننوشتم، اما این کتاب جرقه‌ای شد که داستان جنگ را سمت و سوی طنز دهم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان [[آرزوی چهارم]]====&lt;br /&gt;
این ‌کتاب که برای مخاطب سن نوجوان است حاصل اولین همکاری من با به‌نشر بود. این‌ کتاب، هم مربوط به جنگ و هم مسائل پشتِ جنگ است. همچنین اینکه فولکلور، داستان و هم افسانه را در خود دارد، این‌کار حدود ۲۰۰ صفحه بود که به‌صورت محتوایی موضوعات مذکور را در خود جای داد و به لحاظ فرمی هم، فلاش‌بکی به جبهه، جنگ و اتفاقات پشت جنگ و مسائل شهری دارد. این اثر مورد توجه قرار گرفت و چند جایزه از قبیل کتاب سال دفاع‌مقدس، کتاب سال پاسداران اهل ‌قلم را نصیب خود کرد.&lt;br /&gt;
این ‌کتاب قصه‌ نوجوانی را روایت می‌کرد که مشکلاتِ روحی و روانی دارد اما طی اتفاقاتی به جبهه وارد می‌شود و به مرور در جبهه تبدیل به شخصیت کاملی می‌شود. از نظر ویژگی‌های روانشناختی، این تکامل فکری صرفا به دفاع مقدس محدود نمی‌شود. بلکه کتاب نگاهی روانشناسانه و تربیتی دارد.&lt;br /&gt;
در این‌ کتاب، این اتفاق در خیال و وهم شخصیت اول قصه اتفاق می‌افتد و آرزوی چهارم نوجوان پایانِ جنگ است که هیچوقت اتفاق نمی‌افتد و غول با قهقهه به او می‌گوید تو آرزوی چهارمی نداری، به این معنی که این جنگ همواره ادامه دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مجموعه داستان [[پیرمرد و حوری]]====&lt;br /&gt;
این کتاب هم، جنگ و اتفاقات پشت جنگ را مورد نقد و کنکاش قرار می‌دهد و خوشبختانه با تصویرگری خوبی همراه شد و نهایتا حدود ۱۶۰ صفحه دارد و لایه‌هایی از طنز هم چاشنی آن است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مجموعه داستان جدید جنگ در گروه سنی جوان از سوی ناشری بنام «به نشر» به بازار آمده است. داستان «پیرمرد و حوری» در قالب داستان کوتاه نوشته شده است، اثر حاضر مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاهی است که در سال‌های گذشته نوشته است؛ داستان‌ها در فضای شهری و جبهه رخ می‌دهد. مجموعه حاضر دارای ۲۲ داستان است که هرچند برای گروه بزرگسال نوشته شده، اما می‌تواند برای مخاطبان نوجوان هم جذاب باشد. در تعدادی از داستان‌ها رگه‌هایی از طنز دیده می‌شود، اما «پیرمرد و حوری» در مجموع یک کار جدی است که سعی دارد به فضاهای پشت جبهه در روزهای دفاع مقدس نیز بپردازد. تلاش کردم تا با در نظر گرفتن نگاه انسانی به جنگ، در پیرمرد و حوری ارزش‌های دفاع مقدس ترویج شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انسان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4632145/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF|عنوان=نویسنده شیرازی ادبیات پایداری «پیرمرد و حوری» را منتشر کرد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سنگر علاف‌ها]]====&lt;br /&gt;
کتاب «سنگر علاف‌ها» مجموعه طنز کوتاهی از دفاع مقدس است. من پیش از این اثری طنز به‌ نام «دار و دسته دارعلی» داشتم که مجموعه‌ای ۷ جلدی و طنز بود و هر جلد آن یک نام مخصوص به خود را داشت. «سنگر علاف‌ها» در ادامه‌ «دار و دسته دارعلی» نوشته شد که شامل ۵۵ کار کوتاهِ ۱ تا ۲ صفحه‌ای می‌شود و شخصیت اصلی «سنگر علاف‌ها» همان دارعلی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کیهان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
این کتاب داستان‌های دفاع مقدس است که با نگاهی جدید به حوادث جنگ تحمیلی روایتگر افرادی است که معمولاً در جنگ به کار گرفته نمی‌شدند و سعی می‌کردند که با شوخ طبعی خود را سرگرم کنند.&lt;br /&gt;
این کتاب دربردارنده ۵۵ داستان با عنوان‌های سبیل‌ها، علاف‌ها، خمپاره شادی، هذیان، گدا، صرفه‌جویی، سنگ صبور، اس اس، حباب، یک چشم، خربرفت، اولولک، ستون، عروس، شیش‌خونه و.... است که سعی می‌کند با زبان طنز، خاطرات و حقایقی را درباره دوران پر افتخار هشت دفاع مقدس بیان کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انسان&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان [[کتیبهٔ ژنرال]]====&lt;br /&gt;
این کتاب نزدیک به ۳۰۰ یا ۴۰۰ صفحه حتی بیشتر درباره مدافعان حرم است. این کتیبه با کتیبه ۲۲ شروع می‌شود که از سوریه، حمص یا شهرک مورک مکانی که شهید اسکندری در آن‌جا جنگیده و بعد به شهادت می‌رسد و در اصل پازل رمان از همین‌جا آغاز می‌شود وبعد با فلش‌بک برمی‌گردیم که اواخر داستان را بیان می‌کند و کتیبه ۲۲ است و بعد کتیبه‌های اول و دوم روایت می‌شود. در این کتیبه یک عملیات بزرگ به صورت داستانی شرح می‌شود. البته درواقع روایت دو عملیات است، یک، عملیات تهاجمی نیروهای ایرانی برای نجات یکی از پادگان‌ها که به دست نیروی شورشی و تکفیری‌ها در محاصره است که شهید اسکندری به همراه نیروها اقدام به شکستن محاصره می‌کنند که در نهایت آقای اسکندری شهید می‌شود که در رمان کتیبه به صورت روایی و داستانی این موضوع آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این رمان آخرین عملیاتی که ایران انجام داده و توانست مسلحان را از حمص دور کند و به مورک برگردد، گفته می‌شود. تمام اتفاقاتی که در این عملیات صورت گرفته و بیشتر شهیدان از استان فارس بوده است در کتاب به صورت داستانی شرح داده شده است. قصد داشتم دو روایت داستانی از دو عملیات که یکی عملیات اول و دیگری عملیات آخری بوده است را شرح دهم. تمام این رویدادهای تاریخی به صورت داستانی در کتیبه ژنرال روایت شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5099157|عنوان=داستان سوریه را در کتیبه ژنرال روایت کردم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رمان [[جابلقا]]====&lt;br /&gt;
جابلقا در روایات اسلامی نام شهری ناشناخته در شرقی‌ترین نقطه عالم در نقطه مقابل جابلسا قرار دارد که غربی‌ترین شهر عالم است. در این رمان مراد از جابلقا هم خرمشهر است و اصل این رمان هم به فتح خرمشهر برمی‌گردد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جابلقا&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز===&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ اولین دورهٔ جایزهٔ ادبی اصفهان ۱۳۸۲ با داستان «زخم صورت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ داستان‌های دفاع مقدس سال ۱۳۸۲ و ۱۳۸۵ بنیاد حفظ ارزش‌های دفاع مقدس و انجمن قلم ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} متخب کتاب یاد هدایت ۱۳۸۲ دومین دورهٔ جایزهٔ ادبی [[صادق هدایت]] برای داستان «رودخانهٔ مرزی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ نخست مجموعه داستان پنجمین جشن فرهنگ فارس ۱۳۸۳ برای مجموعه داستان «[[خمپارهٔ خواب آلود]]»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ نهمین دوره ۱۳۸۱ و سیزدهمین دوره ۱۳۸۵ جشنوارهٔ مطبوعات ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ داستان چهارمین ۱۳۸۵، پنجمین ۱۳۸۶ و ششمین ۱۳۸۷همایش ادبی سوختگان وصل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ دومین ۱۳۸۵و چهارمین ۱۳۸۸ دورهٔ همایش پاسداران اهل قلم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} رتبهٔ اول چهارمین دورهٔ کتاب فصل سال جمهوری اسلامی ۱۳۸۶ با رمان «[[کاش کمی بزرگتر بودم]]».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیده کتاب سال سلام بچه‌ها حوزهٔ علمیه قم ۱۳۸۶ با رمان «[[کاش کمی بزرگتر بودم]]».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیده سه دوره کتاب سال دفاع مقدس. (دوازدهمین۱۳۸۶ سیزدهمین۱۳۸۷و چهاردهمین۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} جایزهٔ کتاب سال یازدهمین دورهٔ شهید غنی پور۱۳۹۰ با کتاب زندگینامه داستانی «[[تپه جاویدی و راز اشلو]]»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} نقدیری بخش داستان پنجمین [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]] ۱۳۹۰ برای رمان [[حافظ هفت]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} جایزه سی‌امین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ۱۳۹۱ برای رمان «حافظ هفت».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}برگزیده دهمین دورهٔ کتاب سال پاسداران اهل قلم ۱۳۹۴ برای رمان [[سی مرد و سی مرغ]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}نامزد جایزه قلم زرین ۱۳۹۹ برای رمان [[کتیبه ژنرال]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتابشناسی==&lt;br /&gt;
===کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
* [[کانال مهتاب]]، مجموعه داستان، انتشارات سرداران، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* [[هزار و نه]]، مجموعه داستان، انتشارات سرداران، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* [[خمپارهٔ خواب‌آلود]]، مجموعه داستان طنز، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* [[پروندهٔ ۳۱۲]] رمان، انتشارات شاهد، ۱۳۸۴.(این رمان توسط شورای اقتباس رمان مرکز سیما فیلم تصویب و حق اقتباس آن خریداری شده‌است.)&lt;br /&gt;
* [[آنا هنوز هم می‌خندد]]، مجموعه داستان، انتشارات سورهٔ مهر، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* [[خیابان پیر]]، مجموعه داستان، نشر شاهد، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* [[کاش کمی بزرگ‌تر بودم]]، رمان نوجوان، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۵. (این کتاب توسط «سوفیا کوتلاکی» به زبان انگلیسی برگردانده شده‌است. این کتاب برگزیده دوازدهمین دوره انتخاب کتاب سال دفاع مقدس در سال ۱۳۸۷، چهارمین دوره جایزه کتاب فصل در زمستان ۱۳۸۶ و دومین جشنواره کتاب سلام ویژه نشریات خردسال، کودک و نوجوان در حوزه علمیه قم شده‌است.)&lt;br /&gt;
* [[شمشاد و آرزوی چهارم]]، رمان، نشر شاهد، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* [[خیلی خیلی محرمانه]]، مستند داستانی عملیات قدس۳، نشر صریر، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* [[آدم هم پوست می‌اندازد]]، مجموعه داستان، نشر تکا، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
*‌ [[معمای کانال ماهی]]، داستان طنز، ناشر علمی فرهنگی، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* [[تپهٔ جاوید و راز اشلو]]، زندگی‌نامه داستانی، ناشر ملک اعظم، ۱۳۸۹. (این کتاب به روایت زندگی شهید «مرتضی جاویدی» می‌پردازد و به نوعی هشت سال دفاع مقدس کشور را به تصویر می‌کشد.)&lt;br /&gt;
* [[حافظ هفت]]، ناشر سورهٔ مهر، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* [[می‌شد آن شب نکشمش]]، مجموعه داستان دفاع مقدس،  ناشر پالیزان، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* [[ماه عسل قطبی]]، مجموعه داستان کوتاه دفاع مقدس زنان فارس، ناشر یاران، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* [[دار و دستهٔ دارعلی]]، مجموعه طنز دفاع مقدس شامل هفت جلد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۱: [[آمبولانس شتری]]، ناشر سوره مهر، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۲: [[گردان بلدرچین‌ها]]، ناشر سورهٔ مهر، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۳: [[برانکارد دربستی]]، ناشر سورهٔ مهر، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۴: [[تویوتای خرگوشی]]، ناشر سورهٔ مهر، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۵: [[مین سوسکی]]، ناشر سوره مهر، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۶: [[بمب کلاغی]]، ناشر سوره مهر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلد۷: [[خمپاره‌های نقلی]]، ناشر سوره مهر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سی مرد و سی مرغ]]، رمان نوجوانان، ناشر علمی فرهنگی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* [[آواز بچه آتش]]، رمان، ناشر جمکران، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* [[کوشک زلزله]]، زندگی‌نامه داستانی، ناشر کتابستان، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* [[عزیز جهان]]، زندگی‌نامه داستانی، ناشر کتابستان، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* [[کتیبه ژنرال]]، ناشر کاظمی، ۱۳۹۸.&lt;br /&gt;
* [[سنگر علاف‌ها]]، ناشر به نشر، ۱۳۹۸.&lt;br /&gt;
* [[فرار به جابلقا]]، ناشر سوره مهر، ۱۳۹۸.(این کتاب روایتی متفاوت از جنگ تحمیلی و فتح خرمشهر را برای نسل نوجوان ارائه می‌دهد.)&lt;br /&gt;
* [[پیرمرد و حوری]]، ناشر به‌نشر، ۱۳۹۹.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آثار ترجمه شده===&lt;br /&gt;
{{بلی}} [[معمای کانال ماهی]]، ترجمه انگلیسی، ناشر علمی فرهنگی، ۱۳۸۹، مترجم «سوفیا کوتلاکی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} [[کاش کمی بزرگتر بودم]]، ترجمه انگلیسی، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۹۲.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===معرفی تعدادی از آثار===&lt;br /&gt;
====[[حافظ هفت]]====&lt;br /&gt;
یکی از آثار این نویسنده شیرازی «حافظ هفت» است کتابی که بر اساس سفر مقام معظم رهبری به شیراز در سال ۱۳۸۷ نوشته شده است.&lt;br /&gt;
این سفرنامه به‌عنوان پنجمین سفرنامه به نگارش درآمده حول محور سفرهای استانی مقام معظم رهبری نوشته شده، به گفته بسیاری از منتقدان ادبی صحرایی در این کتاب کوشیده تا از کلیشه‌های معمول ضمن حفظ مستندات تاریخی این سفرها فرار کند و به گفته خودش در برخی از شخصیت‌ها رگه‌هایی از طنز وجود داشته و از تخیلات خود نیز استفاده کرده، صحرایی بر خلاف دیگر نویسندگان معتقد است سفارش‌نویسی کار اشتباهی نیست و می‌تواند یک امتیاز برای نویسنده محسوب شود. وی می‌گوید «حافظ هفت» را به سفارش‌نوشته اما پولی پیشی دریافت نکرده بلکه خود کتاب باعث شده که چاپ‌های متعدد داشته باشد. این نویسنده همچنین زبان طنز را راهی برای آشتی دادن مخاطب امروز با ادبیات دفاع‌مقدس می‌داند و تصمیم دارد تا شخصیت کتاب «دارعلی» را به یکی از شخصیت‌های ماندگار داستانی تبدیل کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حافظ هفت» رمان انقلاب اسلامی و بهانه آن سفر رهبر انقلاب به شیراز است، مخاطب با مرور سطحی متوجه می‌شود سفر آقا بهانه‌ای برای کاوش و نقد در حوزه انقلاب و دفاع مقدس است که در ۹ فصل به معنای ۹ روز و درباره سفر رهبر انقلاب به شیراز این کتاب تدوین شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;هفت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13910829000371/0%D8%B3%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%B5-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D9%85|عنوان=110سکه در این دوران زیاد نیست/ده درصد جایزه را به کار خیر اختصاص می‌دهم | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[دار و دستهٔ دارعلی]]====&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی برای نوشتن این مجموعه سه سال وقت گذاشته و در این مدت از نظرات بسیاری از نویسندگان طراز اول کشور و کارشناسان ادبی بهره برده است. او برای نوشتن «دار و دستۀ دارعلی» کتاب‌های طنزهای مختلف ایرانی و خارجی را خوانده است. از چرند و پرند دهخدا گرفته تا کارهای عمران صلاحی، بهلول، عبید ذاکانی، مصدق و شوایک سرباز ساده دل... .&lt;br /&gt;
«دار و دسته دارعلی» مجموعه سه‌گانه طنز با موضوع دفاع مقدس و با عناوین «آمبولانس شتری»، «گردان بلدرچین‌ها»، «برانکارد دربستی» و از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است. دارعلی شخصیتی حقیقی و زنده‌ایی است که نماد زندگی و پویایی دفاع مقدس است. دارعلی با شوخ طبعی و نشاط، رزمندگان و نیروهایش را تشویق به دفاع از کشور می‌کند. کاری که در طول جنگ‌های دفاعی جهان بی نظیر و استثنا است. دارعلی فرهنگ دفاع مقدس است.&lt;br /&gt;
دارعلی شخصیتی حقیقی است. حتی دارو دسته او هم  وجو د دارند. اما نه به این شکلی که در مجموعه طنز می‌آیند.&lt;br /&gt;
در این اثر سوژه‌ها هم عین شخصیت‌ها تلفیقی از خیال و واقعیت است.&lt;br /&gt;
جلدهای اول و دوم این مجموعه هر کدام شامل ۲۰ داستان و جلد سوم دارای ۲۴ داستان است که در مجموع ۶۴ داستان کوتاه دفاع مقدس، مجزا و مستقل در این مجموعه سه جلدی ارائه شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بهتر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عزیز جان]]====&lt;br /&gt;
کتاب «عزیز جهان» داستان شیرین و پرفراز و نشیب زندگی دکتر عبدالعزیز خضری پزشک متخصص اورولوژی و جراح است که با زبانی جذاب بر اساس واقعیت نوشته شده است.&lt;br /&gt;
دکتر عبدالعزیز یا همان عزیز خضری عمر خود را وقف خدمت به محرومین و نیازمندان کرده و تا زمان انتشار کتاب بیش از پانزده هزار عمل جراحی رایگان انجام داده است.&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی، نویسندهٔ شیعه مذهب، داستان دکتر خضری اهل سنت را نوشته و خواننده را شیفته شخصیت و منش و زندگی پربار او می‌کند. خواننده کتاب در متن این داستان واقعی، از سویی با سبک زندگی مردمان منطقه‌ای در جنوب ایران آشنا می‌شود و از جزئیات متنوع و جذابی از آداب و سنت‌های آن مردم آگاه می‌گردد و از سوی دیگر بخشی از تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران پهلوی را مرور می‌کند. تصویر زندگی سخت مردم در دوران قحطی و بیماری‌های فراوان و شرح شیوه‌های طبابت سنتی در همان محیط بسته و کوچک با دقت تمام ترسیم شده است.&lt;br /&gt;
نویسنده از ابتدای کتاب تصویری مثبت و دلپذیر از همزیستی مطلوب میان سنّی‌ها و شیعیان به دست می‌دهد و ما را با کودکی آشنا می‌کند که پس از فراگرفتن کتاب‌های فقه اهل کتاب در مکتبخانه، برای درس نهج‌البلاغه استاد دارد و کلمات امام علی‌علیه‌السلام را با شوق و رغبت فرامی‌گیرد.&lt;br /&gt;
لابه‌لای داستان تصاویر متنوعی از خاطرات پراکنده و رنگارنگ دکتر خضری، از تحصیل و زندگی در اصفهان و شیراز تا خدمت در مراکز درمانی مختلف و تجربه‌های پزشکی متفاوت و خاص بیان شده است. در این میان گاهی مطایبات خواندنی و خنده‌داری هم هست که نمی‌توان بدون خنده از آن‌ها گذشت.&lt;br /&gt;
این پزشک متخصص می‌توانست در بهترین شرایط زندگی کند، اما به‌جای تلاش برای موقعیت‌های شخصی و آسایش و رفاه خانوادگی خود، زندگیش را صرف رسیدگی به مشکلات مردم گرفتار روستاها و نقاط دورافتاده کرده است.&lt;br /&gt;
داستان فداکاری دکتر خضری و همسر وفادارش برای همراهی با مردم محروم و نیازمند آن‌قدر شیرین است که باید خواند. آن دو عرق ریختن در بندرلنگه و روستاهای جنوب کشور را بر اقامت در آمریکا و برخورداری از بهترین فرصت‌های آسایش ترجیح دادند و ثابت کردند که ارزش‌های انسانی و اعتقادی بر هر چیزی اولویت دارد.&lt;br /&gt;
او حتی وقتی برای دوره تکمیلی تخصص خود در انگلستان با پیشنهادهای وسوسه‌انگیز روبرو می‌شود، ماندن در بریستول را قبول نمی‌کند و در روزهای پرشور آغاز انقلاب به ایران می‌آید تا در آغاز انقلاب و دوران دفاع مقدس باز هم شریک درد و رنج هم‌وطنان خود باشد. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «برق نگاه بیمار زجرکشیده‌ای که مداوا شده، با هیچ لذتی قابل‌قیاس نبود. یک پزشک زمانی می‌تواند ذره‌ای از حس خدا را در زمان خلقت آدم درک کند که مریض دردکشیده را طبابت می‌کند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;عزیز&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5101198|عنوان=عزیز جان به چاپ ششم رسید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فرار به جابلقا]]====&lt;br /&gt;
اکبر صحرائی در رمان «فرار به جابلقا» کوشیده است با الهام از هفت‌خوان رستم در شاهنامه فردوسی و شهر افسانه‌ای اساطیری جابلقا، روایتی متفاوت از جنگ تحمیلی و فتح خرمشهر را برای نسل نوجوان ارائه دهد، این رمان  توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جابلقا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5055890/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%82%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF|عنوان=رمان «فرار به جابلقا» به چاپ دوم رسید - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}&#039;&#039;&#039;در بخشی از این رمان می‌خوانیم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«لال می‌شوم و تنم عین برگ درخت بید می‌لرزد. باز سکسکه لعنتی! بابا، عین پلنگ، خیز برمی‌دارد طرفم. برای شادی روحم، فاتحه می‌خوانم. آقای امینی، معلم فارسی عین شیر، سپر می‌شود جلویم.نترس کریم، با پدرت صحبت می‌کنم.پشتش پناه می‌گیرم. بابا دستی به موهای بلند جوگندمی‌اش می‌کشد و تیزی نگاه را ول می‌دهد توی صورت معلمم. اقای امینی خونسرد، به بابا می‌گوید:«عذر می‌خوام دخالت می‌کنم، معلم پسرتونم». بابا طوری دورش می‌زند و سمتم می‌آید که انگار او را نمی‌بیند!...»&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[تپه جاویدی و راز اشلو]]====&lt;br /&gt;
بخش اصلی کتاب حول محور در محاصره افتادن سردار شهید مرتضی جاویدی و گردان تحت امرش بر روی تپه‌ای به نام &amp;quot;برد زرد&amp;quot; تنظیم شده است. محاصره‌ای که کارد را به استخوان رزمندگان می‌رساند و تعداد نفرات باقی مانده گردان را به کمتر از انگشتان دست. با این وجود تپه هرگز سقوط نمی‌کند و در کمال ناباوری با غیرت شهید جاویدی و دیگر شهدای جاوید آن تپه، گردان وظیفه‌اش یعنی حفظ تپه را تا آخرین نفس انجام می‌دهد و دشمن روسیاه بعثی را رو سیاه‌تر می‌کند. شرح فداکاری‌های رزمندگان این گردان در موقعیت جیره بندی آب و مواد غذایی، شهادت یک به یک رفقایشان و از نفس افتادن مجروحانی که حتی امکاناتی برای بستن زخم‌هایشان نیست، آنچنان سرشار از عظمت، حس آزادگی و افتخار است که این خاطرات بی هیچ تردیدی در هر ایرانی اثر خواهد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مخلص&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5028575/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%84%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D9%84%D8%B5-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC|عنوان=بازنمایی «لشکر مخلص خدا» در ادبیات جنگ/ سه پیشنهاد از روایت بسیج - خبرگزاری مهر|اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سنگر علاف‌ها]]====&lt;br /&gt;
مجموعه «سنگر علاف‌ها» با نگاهی جدید به حوادث جنگ تحمیلی روایتگر افرادی است که معمولاً در جنگ به کارگرفته نمی‌شدند و سعی می‌کردند که با شوخ طبعی خود را سرگرم کنند. این کتاب شامل ۵۵ داستان کوتاه است که به هم اتصال دارند و خواننده حین خواندن هر داستان به لایه‌های زیرین آن می‌رسد.&lt;br /&gt;
سبیل‌ها، علاف‌ها، خمپاره شادی، هذیان، گدا، سنگ صبور، اس اس، حباب، یک چشم، خربرفت، اولولک، ستون، عروس، شیش‌خونه و… عناوین برخی از داستان‌های این کتاب هستند که با زبان طنز، خاطرات و حقایقی را درباره دوران پر افتخار هشت دفاع مقدس برای نوجوانان و جوانان بیان می‌کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5029245/%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%81-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF|عنوان=«سنگر علاف‌ها»؛ داستان افرادی که در جنگ به کار گرفته نمی‌شدند - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}&#039;&#039;&#039;در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#A2006D&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«عباس! ی علامت بینمون بذاریم وقتی می‌ریم شناسایی سنگرای دشمن همدیگر رو گم نکنیم؟ صدای حیوان یا پرنده بهتره! صدای چه حیوونی باشه؟ از بین تاریکی صدای جیرجیرک بیرون می‌دهیم صدای جیرجیرک هم خوبه، شنیدی؟ عباس مکث می‌کند و می‌گوید: جیرجیرک نه نشنیدم! گوش کن، دوباره می‌زنه.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[کتیبه ژنرال]]====&lt;br /&gt;
این رمان بر اساس زندگی سردار شهید اسکندری تألیف شده است. اکبر صحرایی برای تألیف این رمان در بازهٔ زمانی پنج‌ساله به تحقیق میدانی، مصاحبه با شخصیت‌های گوناگون و سفرهای متعدد پرداخت و در نهایت نیز این رمان را در ۱۰۰۰ صفحه و در دو جلد تحت عنوان قصرالدشت و قمحانه به چاپ رساند. «کتیبه ژنرال» راوی حوادثی است که شروع آن به شش‌دهه قبل از انقلاب اسلامی می‌رسد و در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی به پایان می‌رسد. جنگ‌ها و حوادث تاریخی متعدد، ترور، کودتا، حادثه طبس، درگیری‌های سیاسی در ایران، عراق و سوریه و… بخشی از داستان این رمان هزار صفحه‌ای را تشکیل می‌دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کتیبه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4918479/%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87-%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان=کتیبه ژنرال بار دیگر خواندنی شد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکبر صحرایی از این رمان  به‌عنوان «جنگ و صلح» خود یاد کرده است و در آن به نحوی تاریخ و رویدادهای متعدد انقلاب اسلامی را مرور کرده است.&lt;br /&gt;
زندگی متفاوت شخصیت اصلی رمان، اسکندری، اعظم همسر او، حلیمه خاتون مادر او، سرهنگ، منیژه، هومن و ده‌ها شخصیت دیگر که در طول رمان تجزیه و تحلیل می‌شوند، از این اثر یک رمان شخصیت‌محور ساخته و از طرفی دیگر می‌توان به جرات گفت که این اثر اولین رمان با موضوع مدافعان حرم است که با محوریت زندگی شهید عبداله اسکندری به رشته تحریر در آمده است.&lt;br /&gt;
کتیبه ژنرال جدید تر ین اثر اکبر صحرایی در دوجلد به نام های قصر الدشت(جلد اول) و قمحانه(جلد دوم) در ۱۰۱۵ صفحه و در قطع رقعی انتشارات شهید کاظمی منتشر شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;حرف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4765606/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87-%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF|عنوان=اکبر صحرایی کتیبه ژنرال را به حرف آورد - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[گهواره دید]]====&lt;br /&gt;
مجموعه داستانی «گهواره دید» عنوان اثری است در ۴ دفتر و حدود ۲۰۰ صفحه که به اتفاقات کشور می‌پردازد.&lt;br /&gt;
این کتاب برگرفته از برجک‌هایی است که بر بلندی شهرها کار دیده‌بانی را انجام می‌دادند، دفتر اول شامل اتفاقات پیش از انقلاب است و تا پایان دوره رضا شاه ادامه دارد. دفتر دوم که یک چهارم داستان را شامل می‌شود مقطع پیروزی انقلاب را در برمی‌گیرد و دفتر سوم داستان‌ها حول محور دفاع مقدس و دفتر چهارم هم نامش ۱۴۰۰ است که به داستان‌های امروز و کرونا می‌پردازد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کرونا&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[خیلی خیلی محرمانه]]====&lt;br /&gt;
کتاب «خیلی خیلی محرمانه» اثری است که نگاهی نو به عملیات قدس ۳ دارد. این اثر یک مستند داستانی درباره‌ جنگ تحمیلی است و کتاب توسط انتشارات صریر وابسته به بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس چاپ شده است. در این کتاب، داستان دو گروهان از یک لشکر نقل شده که وارد عملیات و محاصره می‌شوند و در این بین اتفاقاتی می‌افتد و در این اتفاقات، شخصیت‌سازی‌هایی صورت گرفته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کرونا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/14000811000307/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7|عنوان=اکبر صحرایی هم از رضاشاه نوشت؛ هم از کرونا | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[سی مرد، سی مرغ]]====&lt;br /&gt;
این کتاب، داستان نوجوانی را در عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر روایت می­کند که با وجود سن و سال کم، با علاقه زیاد و به‌طورداوطلبانه به جبهه می‌رود و با تلاش‌های مکرر آنجا می‌ماند.&lt;br /&gt;
به گفته نویسنده، نوجوان قهرمان این داستان که در فرم اصلی آن از متون ملی استفاده شده، از یک حرکت شعاری احساسی به شعور و درک خاصی از شرایط می‌رسد.&lt;br /&gt;
صحرایی در مورد علت انتخاب عنوان کتابش هم می‌گوید: سی‌مرغ هم در شاهنامه و هم در اثر عطار نیشابوری دیده می‌شود که با وجود مشکلات زیاد به قله قاف می‌رسدو در این کتاب، قله قاف همان پیروزی در جبهه جنگ است و منظور از سی مرد، ۳۰میلیون نفر از رزمندگان و خانوده‌ها و نسل‌اولی‌هایی هستند که برای رسیدن به قله قاف فداکاری کرده‌اند. موضوعی که باید مورد توجه همه جامعه ایرانی قرار بگیرد، درک این است که کسی که داوطلبانه به جنگ رفته، چه انگیزه‌ای داشته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مرد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13921226000696/%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF|عنوان=«سی‌مرد و سی‌مرغ» به نمایشگاه کتاب می‌رود | خبرگزاری فارس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[آنا هنوز می‌خندد]]====&lt;br /&gt;
این کتاب که از سوی نشر سوره مهر منتشر شده است مشتمل بر ۴۴ داستان کوتاه است که هریک از داستان‌های آن مستقل‌ هستند و به خودی خود داستان کوتاه محسوب می‌شوند، اما در مجموع یک داستان بلند را تشکیل می‌دهند.&lt;br /&gt;
داستان‌های کتاب «آنا هنوز هم می‌خندد» نگاهی نو و متفاوت به جنگ و مضمون‌های آن به همراه خود دارند. داستان‌های در نظر گرفته شده در این کتاب به صورت برشی و مقطعی بوده و همین ویژگی داستان‌ها، سبب غافلگیری مخاطبان را فراهم می‌کند.&lt;br /&gt;
در بعد شخصیت داستان نیز عمدتا شخصیت‌ها خاکستری هستند و موقعیت طنز را می‌توان در جای‌جای این داستان‌ها مشاهده کرد، به صورتی که خواننده در این داستان‌ها با شخصیت‌ها و موقعیت‌های خاصی روبرو می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آنا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.farsnews.ir/news/13910325000145/-%D8%A2%D9%86%D8%A7-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%86%D8%AF%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%88-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF|عنوان=«آنا هنوز هم می‌خندد» با ویرایش و طرح جلد جدید به چاپ پنجم رسید | خبرگزاری فارس|}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}&#039;&#039;&#039;در بخشی از این رمان می‌خوانیم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چه عجب یاد ما کردى! این باید نرگس خانم باشه. بفرمایید! داشتم مى‏‌خوابیدم. رختخوابم تو حیاط پهنه. دخترته؟ اسمش چیه؟ ماشاءالله! از این طرف! تعارف نکنید مثل همیشه تنهام. بگذار مادر صداى نوار رو کم کنم. عاشق این نوارم! ترکى مى‏‌خونه. صد بار تو نوار اسم سه تا بچه‏ام رو مى‏‌آره. دلم که مى‏‌گیره، مى‏‌ذارمش رو ضبط و آروم مى‏‌شم. گاهى خواب بچه‏‌ها رو مى‏‌بینم... بفرمایید تو اتاق!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;می‌بخشى اگه بهم‏ ریخته س. راستى حال خودت چطوره مادر؟ سردردت بهتر شد؟ ترکش هنوز تو سرته؟ نمى‏‌خواى درش بیارى؟ با اجازتون باید بشینم رو صندلى. بدون عصا دو قدمم هم نمى‏‌تونم راه برم مادر. تو 55 سالگى شدم مثل پیرزناى 80 ساله... اگه عالیه خانم! همسایه دیوار به دیوارم نبود، نمى‏دونم چى سرم مى‏‌اومد... تنهایى مادر بد دردیه! بشینید رو مبل. بگو بچه‏‌ها میوه بخورن. نمک نداره... عکس رو خیلى دوست دارم؛ اون عکس سیاه سفید بالاى بخارى رو مى‏‌گم. خیلى قدیمیه. محمد، حمید و رضام دارن مى‏خندن تو عکس! بچه‏‌هاى دوقلوم، انگار به هم چسبیده بودن. دوست داشتن خنده منو ببنین. خیالتون راحت، آنا هنوز هم مى‏‌خنده...آنا؟ آنا به ترکى همون مادر مى‏شه....»&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=46598</id>
		<title>جایزه ادبی جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=46598"/>
		<updated>2022-04-10T12:17:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: /* جایزه جلال طی عمری دوازده‌سالهدوره‌های جلال&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز...&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات رویداد&lt;br /&gt;
|بالا             = جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| عنوان          = جایزهٔ جلال&lt;br /&gt;
|تصویر           = [[پرونده:JalalLiteraryPrize.png|80px]]&lt;br /&gt;
|عنوان تصویر     = آرم جایزه&lt;br /&gt;
|تصویر۲          = [[پرونده:JalalLiteraryPrize11.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
|عنوان تصویر۲    = لوح‌های تقدیر دورهٔ یازدهم&lt;br /&gt;
|وضعیت           = پایان دورهٔ چهاردهم&lt;br /&gt;
|نوع             = ادبیات داستانی&lt;br /&gt;
|بسامد           = &lt;br /&gt;
|بنانهاده        = وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (معاونت فرهنگی)&lt;br /&gt;
|وضعیت حقوقی     = براساس آیین‌نامه جایزه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آیین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87/|عنوان= وضع‌شده در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|هدف             = ارتقای زبان و ادبیات ملی و دینی و نیز تشویق نوشته‌هایی با هویت و خاستگاه ایرانی&lt;br /&gt;
|آخرین شعار      = &lt;br /&gt;
|مقر             = بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان&lt;br /&gt;
|مکان دبیرخانه   = خیابان انقلاب، خیابان فلسطین، خانهٔ کتاب &lt;br /&gt;
|مکان برگزاری    = تالار وحدت، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماری، کتابخانه ملی&lt;br /&gt;
|رویداد قبلی     = &lt;br /&gt;
|رویداد بعدی     = &lt;br /&gt;
|نقش‌آفرینان داخلی= تمام کتاب‌های ادبیِ منتشرشدهٔ داخل کشور را دربرمی‌گیرد&lt;br /&gt;
|نقش‌آفرینان خارجی= &lt;br /&gt;
|گستره           = ملی&lt;br /&gt;
|بازدیدکنندگان   = اهالی ادبیات و عامه مردم.&lt;br /&gt;
|برنامه‌های جنبی  = «ادبیات داستانی افغانستان»، «یک دههٔ ادبیات اقتصاد و پیامدهای اجتماعی کار» و «آتیهٔ ادبیات ایرانی»&lt;br /&gt;
|ریاست           = وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی&lt;br /&gt;
|دبیر            = [[غلامرضا طریقی]]&lt;br /&gt;
|افراد کلیدی     = &lt;br /&gt;
|ساختار          = منطبق بر آیین‌نامه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آیین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|وبگاه= http://jalal.adabiatirani.com&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkblue&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Logo.jalal.png|100px|راست]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; مهم‌ترین جایزهٔ ملی در ادبیات داستانی ایران است که اسم آن به نام بزرگ‌مردِ روشن‌فکر معاصر، [[جلال آل‌احمد]] مهمور شده است. نخستین دورهٔ جایزه جلال در سال۱۳۸۷ با مصوبهٔ &#039;&#039;&#039;شورای عالی انقلاب فرهنگی&#039;&#039;&#039; و هم‌زمان با زادروز آل‌احمد برگزار شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات ایرانی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1397/05/22/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/|عنوان= فراخوان یازدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=yellow&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
سُنت اهدای جایزه به پدیدآورانِ آثار ادبی، در ایران سابقهٔ طولانی ندارد. ظاهراً نخستین بار این سنت را مجلهٔ [[مجله سخن|سخن]] در سال۱۳۳۲ یا ۱۳۳۳ باب کرد. در سال‌های اخیر این‌دست جوایز به‌طور چشمگیری تعدد یافته و برخی برگزارکنندگان، جوایز گران‌قیمتی به برندگان خود اهدا کرده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شورای عالی انقلاب فرهنگی در پانصدونودوسومین جلسهٔ خود برآن شد تا همه‌ساله در گردهماییِ ویژه‌ای با نام و یاد [[جلال آل‌احمد]] از اهل ادب و نویسندگان ایرانی تجلیل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نویسنده= دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد|عنوان= گزارش نخستین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ازاین‌رو «جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد» که از جوایز بسیار ارزشمند کشور است،&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرهنگ فارسی&amp;quot;&amp;gt;{{پک|محمد شریفی|۱۳۹۵|ک= فرهنگ ادبیات فارسی معاصر|ص= ۲۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شکل گرفت تا با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی و دینی و نیز تشویق نوشته‌هایی با هویت و خاستگاه ایرانی، به بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبیِ برجسته و پیشرو، بپردازد. این جایزه کتاب‌های منتشرشدهٔ یک سال قبل از هر دوره را در چهار حوزۀ «رمان و داستان بلند»، «مجموعه‌داستان»، «مستندنگاری و تاریخ‌نگاری» و «نقد ادبی» بررسی و داوری می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات ایرانی&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل نخست این جایزه را &#039;&#039;&#039;معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی&#039;&#039;&#039; با همکاری [[خانهٔ کتاب ایران]] برگزار کرد که شش دورهٔ کامل بود. ازآن‌پس، یگانه برگزارکننده، [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی|بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] بود که تمام شش سال بعد، دبیریِ جایزه را به‌دست گرفته است. تصمیم اهدای ۱۱۰ سکهٔ طلا به نفر برگزیده در شش سال‌ اول، جایزهٔ جلال را به گران‌ترین جایزهٔ ادبی کشور بدل کرده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرهنگ فارسی&amp;quot;/&amp;gt; و در کنار دیگر عوامل، این تصمیم نیز در انتخاب‌نشدن اثر برگزیده، نقش داشت. لیکن در فصل دوم علاوه‌بر ارتقای سطح علمی، رقم هدیهٔ نفرات برگزیده تعدیل شد و جایزه جلال از سال۱۳۹۳ به‌بعد هرساله برگزیده یا برگزیدگانی را به جامعهٔ‌ ادبی معرفی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان» مؤسسه‌ای بود که بازوی &#039;&#039;&#039;معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی&#039;&#039;&#039; در ادبیات خلاقه شناخته می‌شود. در گسترهٔ مأموریت‌هایش، برگزاریِ &#039;&#039;&#039;جشنوارهٔ [[شعر فجر]]&#039;&#039;&#039; در کنار سه جایزهٔ ادبی دیگر گنجانده شده است: &#039;&#039;&#039;جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[جایزه ملک‌الشعرا بهار|ملک‌الشعرا بهار]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[جایزه ادبی پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درپی تغییرات ساختاری معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سه مؤسسهٔ زیر نظر این معاونت ادغام شد و در ساختار جدید [[مؤسسه خانه کتاب و ادبیات ایران]] دفتری با عنوان [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی]] راه‌اندازی شد که به‌لحاظ بدنه، کوچک‌تر بود و البته غیرمستقل؛ اما همان شرح‌وظایف و همان رسالت‌های بنیاد سابق را داشت. بدین‌ترتیب دبیرخانه جایزه، برگشت به فصل اول و در دفتر گسترش خانه کتاب مستقر شد. مدیر دفتر را نیز دبیر اجرایی جایزه جلال معرفی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=purple&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قلمرویی که این جایزه تعریف کرده، نه‌تنها محدود نیست که تمام کتاب‌های ادبیِ منتشرشدهٔ داخل کشور را دربرمی‌گیرد و دبیرخانهٔ جایزه، در را به‌روی تمام نویسندگان ادبیِ دغدغه‌مند، باز گذاشته است. تاریخچهٔ دوره‌های جایزهٔ جلال از منظر هیئت‌علمی و داوران آن، رنگین‌کمانی است از طیف‌های مختلف ادبیات داستانی ایران.&amp;lt;/font&amp;gt; روند برگزاری دوره‌های مختلف، خصوصاً از دورهٔ هفتم تا کنون، گویای تغییراتی است که بیشتر بر محور افزودن استوار بوده تا حذف‌کردن. مصداق این حذف و اضافه، کنارگذاشتن حوزهٔ «تاریخ‌نگاری» و اضافه‌کردن سه حوزهٔ مجزا با این نام‌هاست: &#039;&#039;&#039;«ادبیات داستانی افغانستان»&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;«یک دههٔ ادبیات اقتصاد و پیامدهای اجتماعی کار»&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;«آتیهٔ ادبیات ایرانی»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal11-sidebar.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یازدهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمد اردلانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پوستر دورهٔ نهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:13961125-Jalal-Al-e-Ahmad-Literary-Awards-01.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روند شکل‌گیری جایزه جلال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کار.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منتخبان بخش ویژهٔ «کار»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آتیه داستان.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منتخبان بخش ویژه در دورهٔ یازدهم؛ آتیه داستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متن و حاشیهٔ جایزهٔ [[جلال آل‌احمد|جلال]]==&lt;br /&gt;
نام جلال آل‌احمد خیلی دیر برای عنوان جایزه‌ٔ ادبی مطرح شد؛ یعنی نزدیک به چهل سال بعد از فوت او اما سریع بر سر زبان‌ها افتاد و از آن زودتر، توقع تشکیل سازوکاری اساسی و درخور نام آن نویسنده‌ٔ جدی بود که در میان مخاطبان و نویسندگان شکل گرفت و جایزهٔ جلال درپی مصوبهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال۸۵ راه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سال اول: برگزیده نداشت====&lt;br /&gt;
سال اول، پاییز۸۶، برنامه‌ای برگزار نشد و به سال بعد افتاد. پاییز۸۷ داوران هیچ کتابی را «برگزیده» نخواندند و فقط چند کتاب را شایسته تقدیر دانستند. به «شایستگان تقدیر»، لوح تقدیر، تندیس، نشان ادبی و ۲۵ سکه بهار آزادی اهدا شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سه انصراف، یک اعتراض، در سال دوم====&lt;br /&gt;
غیر از [[دا]] که مستندی است از خاطرات &#039;&#039;سیده‌زهرا حسینی&#039;&#039; درباب مقاومت خرمشهر به‌کوشش [[سیده‌اعظم حسینی]]، بخش داستانِ دومین دورهٔ جایزهٔ جلال نیز آثاری دریافت کرد با این عناوین: [[بیوتن]] به‌قلم [[رضا امیرخانی]]، [[من گنجشک نیستم]] نوشتهٔ [[مصطفی مستور]]، [[آوای نهنگ]] داستانی از [[احمد بیگدلی]]، [[شماس شامی]] اثری از [[مجید قیصری]]، [[صورتک‌های تسلیم]] به‌قلم [[محمد ایوبی]] و [[هجوم آفتاب]] نوشتهٔ [[قباد آذرآیین]].{{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین واکنش به جایزه، جمله‌هایی بود که امیرخانی در صفحهٔ شخصی‌اش هنگام انتشار خبر، نوشت:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آوردن نام کتاب من در میان شش کتاب برگزیده جایزه جلال، درحالی‌که این «بیوتن»، حتی در میان نامزدهای «کتاب فصل» هم نبوده است، از بازی‌های ژورنالیستی ارشاد است.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نظرش را چنین تیتر زده بود:‌ &#039;&#039;&#039;«بازی‌ ارشاد و معرفی بیوتن برای برگزیده‌نشدن در بین شش کتاب!»&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
گرچه این حرف‌های امیرخانی به‌معنی کناره‌گیری از حضور در این جایزه نیست، مصطفی مستور، قباد آذرآیین و مجید قیصری را به این جمع‌بندی رساند که از ماجرا کنار بکشند و از جایزه انصراف دهند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انصراف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= در آرزوی جایزه‌های بزرگ ادبی جهان|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۸۴تا۱۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجیح می‌دهم سکوت کنم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[مصطفی مستور]] در گفت‌گو با مجلهٔ [[همشهری داستان]]:&lt;br /&gt;
:دربارهٔ جایزه‌های ادبی نظری ندارم و مدت‌هاست که با رسانه‌ها گفت‌وگو نمی‌کنم. بعد از مسائل و حاشیه‌های جایزهٔ ادبی جلال، مصاحبه‌ای با مطبوعاتی‌ها و خبرگزاری‌ها نکردم. خیلی‌ها با من تماس گرفتند که گفت‌وگو کنند؛ اما از همه عذرخواهی کردم. ترجیح می‌دهم سکوت کنم تا ببینم تصمیم آقایان چه خواهد بود. سال گذشته از جایزهٔ جلال کناری‌گیری کردم و وقتی آدم از کاری کناره‌گیری می‌کند، دلیلی ندارد درباره‌اش حرف بزند. دلایل کناره‌گیری را همان موقع در یادداشتی نوشتم و مطبوعات و خبرگزاری‌ها منتشر کردند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مستور|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= ترجیح می‌دهم سکوت کنم|ژورنال= همشری داستان|صفحات= ۱۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از حاشیه خوشم نمی‌آید====&lt;br /&gt;
[[مجید قیصری]] همشهری داستان را تریبون گفته‌هایش کرد؛ هرچند چندان حرفی نزد:&lt;br /&gt;
:«از حاشیه خوشم نمی‌آید. سال گذشته حرف‌ها و دلایل من برای انصراف از جایزهٔ ادبی جلال در رسانه‌ها منتشر شد. حرف جدیدی ندارم تا وقتی این دوره از جلال هم برگزار شود. برخلاف عده‌ای که می‌گویند جایزه‌های ادبی تأثیری در فروش کتاب ندارند، معتقدم اهدای یک جایزه ادبی به هر کتاب، شأن ویژه‌ای به آن می‌دهد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= از حاشیه‌ خوشم نمی‌آید|صفحات= ۱۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرویز اما به او و دیگر انصرافی‌ها حق داد. معاون فرهنگی [[وزارت ارشاد]] دولت دهم، هم کناره‌گیری، هم اظهارنظر و هم اعلام موضعِ این نویسندگان را که دو نفرشان هم‌زمان از بخش نهایی جایزهٔ [[کتاب سال]] نیز انصراف داده بودند، حق آنان دانست و درخواستش چنین بود: «شأن داوران و هیئت‌علمی حفظ شود.» به‌گفتهٔ محسن پرویز، اصل نامزدی در جایزهٔ ملی، افتخاری است برای هر نویسنده.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انصراف&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«[[شرح اسم]]» برگزیده بود نه شایستهٔ تقدیر====&lt;br /&gt;
ماجرا از اعتراض‌نامه‌ای شروع شد که داوران مستندنگاریِ دورهٔ پنجم به دبیرعلمی فرستادند. [[مصطفی رحیمی]]، [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[سیده‌اعظم حسینی]] نوشتند که &#039;&#039;&#039;شرح اسم&#039;&#039;&#039; برگزیده شناخته شده بود؛ اما هیئت‌علمی نظر داوران را تقلیل داد و این اثرِ [[هدایت‌الله بهبودی]] را شایسته تقدیر تلقی کرد، آن‌هم به‌صورت مشترک با کتابی دیگر.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[جواد محقق]]، عضو هیئت‌علمی، نخستین واکنش را نشان داد: «هیئت‌علمی توان تغییر نتایج جایزهٔ جلال را دارد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* نگارنده کتاب، بهبودی چنین گفت: «مجموعه‌ای از شنیده‌های موثق و مشاهداتی که حین برگزاری مراسم به چشم دیدم، این احساس را در من ایجاد کرد که حرمت کتاب «شرح اسم» نگه داشته نشده است. این حرمت جنبهٔ شخصی ندارد؛ بلکه حیثیت ملی که کتاب «شرح اسم» دارد بیشتر مرا ترغیب کرد که جایزه را پس دهم. ولی چون ناشر، شریک معنوی این جایزه است به خودم اجازه ندادم که مستقل اقدام کنم. جایزه را به‌همراه نامه‌ای به ناشر دادم تا به وزیر ارشاد پس دهد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[محمدرضا سرشار]]، دیگر عضو هیئت‌علمی، در این باره نامه‌ای نوشت: «در جلسهٔ نهایی، از ۹ عضو هیئت‌علمی فقط ۴ نفر حضور داشتند؛ بنابراین جلسه رسمیت نداشته و نتیجهٔ نهایی جایزه باطل شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
البته این ادعا از سوی دبیرعلمی جایزه رد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سال هفتم: داستان یک دگردیسی====&lt;br /&gt;
هفتمین دوره از جایزهٔ جلال را به‌باور گروهی از منتقدان و اهالی ادبیات باید دورهٔ &#039;&#039;&#039;دگردیسی&#039;&#039;&#039; این جایزه دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تغییر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= آبان۱۳۹۴|عنوان= داستان یک دگردیسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶تا۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; درواقع جایزهٔ جلال متحول شد چون:&lt;br /&gt;
* تا قبل از این دوره متولی «خانه کتاب» بود بااینکه [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] تأسیس شده بود و برگزاری این جایزه در وظایف ذاتی‌اش می‌گنجید.&lt;br /&gt;
* هیئت‌علمی و داوران طی سه دوره از ۶ سال قبل بر انتخاب‌نکردن نفر برگزیده در بخش رمان، اصرار می‌ورزیدند و شائبه‌های زیادی بر روند برگزاری جایزه وارد آمده بود.&lt;br /&gt;
* یکی از شایستگان تقدیر در سال۸۹ ادعا کرد که پیش از اختتامیه به وی اعلام شده بود، برگزیده جایزه است، درحالی‌که نتیجه را به‌شکلی دیگر اعلام کردند. این ادعا پس از آن سال نیز به‌نقل از گوینده، انتشار یافت.&lt;br /&gt;
* مجموعه سیاست‌گذاران به این نتیجه رسیدند که هم‌زمان با تحویل و تحولات در مؤسسه خانه کتاب و بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، این جایزه که &#039;&#039;&#039;مهم‌‌ترین و البته گران‌ترین&#039;&#039;&#039; جایزه ادبی کشور است به نهاد متولی ادبیات و شعر در بدنهٔ معاونت امور فرهنگی [[وزارت ارشاد]] سپرده شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تغییر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزش همگانیِ داستان‌نویسیِ ملی====&lt;br /&gt;
دوره‌ٔ &#039;&#039;&#039;آل‌جلال&#039;&#039;&#039; برنامه‌ٔ آموزشیِ [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بنیاد]] است که با هدف تربیت و تقویت مهارت جوانان نویسندهٔ سراسر کشور برگزار می‌شود. کارگاه‌های داستانی و متمرکز که از هشتمین دورهٔ جایزهٔ جلال و در آستانهٔ مراسم اختتامیه با حضور بیش از ۱۵۰ داستان‌نویس جوان، ۱۳ داستان‌نویس صاحب‌نام و ۳ ناشر مطرح کشور برگزار شد، ابتکار درخور توجهی بود. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]] معاون بخش داستانِ در بیناد، این دوره‌ها را چنین تشریح می‌کند:&lt;br /&gt;
:«در این فکر بودیم که برنامه‌ای کاربردی به جایزه پیوست کنیم و درپی اینکه چطور می‌توانیم مردم را در چنین جشن و جایزه‌ای مشارکت دهیم. مردم که می‌گویم منظورمان قصاب‌ها و پزشک‌ها و مهندس‌ها نبود که البته از این قشرها نیز می‌تواند باشد؛ اما از نوع نویسنده‌اش. نمی‌خواستیم جایزه جلال فقط به یک‌ونیم ساعت، مراسم اختتامیه محدود شود. وقتی به فکر برگزاری دوره‌ها افتادیم، اصلاً نمی‌دانستیم چه خواهد شد. طرح درسیِ دوره را با هم‌فکری دوستان در بنیاد تهیه کردیم. تمام تلاشمان هم این بود که از این دوره‌ها عده‌ای کارشناس داستان بیرون نیاید؛ بلکه گروهی نویسنده‌ خارج شوند. هدف این بود که افرادی با موتورهای آماده برای روشن‌شدن و نوشتن داستان، جذب کنیم، به‌خصوص بچه‌های شهرستان را. پیکان سرمایه‌گذاری‌مان سمت مستعدان خارج از تهران بود. باید این‌طور بگویم که ما یارانه فرهنگی و داستانی مردم را مستقیم به اهلش رساندیم. سعی کردیم امانت‌دار باشیم و سهمیهٔ نویسندگان جوان کشور را از طرف دولت به آن‌ها بدهیم. معلمان خوب و باسواد برای آن‌ها آوردیم، از وقت مدرسان، خوب بهره گرفتیم و از استادان خواستیم دربارهٔ تجربه‌هایشان حرف بزنند نه ترجمه‌ها، درواقع از اجتهادهایشان بگویند نه، جز آن. نتیجه و خروجی این دوره‌ها ۳۵ داستان کوتاه بود که [[داوود غفارزادگان]] خط‌به‌خطش را ویراستاری کرد. ویژگی بارز مجموعه‌ای که ساختیم این است که از چهارگوشه کشور داستان دارد. درحقیقت این دوره‌ها آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زاهدی‌مطلق|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۲و۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دورهٔ نهم: نقد ادبی، غیرمنتقدانه====&lt;br /&gt;
بخش نقد ادبی در نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد هیچ نامزدی نداشت. بررسی کتاب‌های حوزهٔ نقد ادبی برای جایزهٔ جلال آل‌احمد از اوایل آبان‌ماه۱۳۹۵ با حضور در محل بنیاد آغاز شد. به‌رغم‌اینکه در جلسهٔ نخست برخی کتاب‌ها برای داوری انتخاب شدند، پس از مطالعه و بررسی روشن شد که هیچ‌یک از آثاری که به دست داوران رسیده بود ارزش معرفی ندارند. در چنین وضعیتی اعضا به شور نشستند و نتیجه این شد که اعضای گروه خود به پرسش و تحقیق دربارهٔ کتاب‌هایی دیگر در حوزه نقد بپردازند که معرفی نشده است. کتاب‌هایی را انتخاب کردند و بنیاد ادبیات داستانی تهیه کرد. اما همچنان هیچ کتابی شرایط لازم برای بالاآمدن و حتی در سطح تشویق را هم نداشت. درنهایت اعضا مصلحت چنین است در این دوره هیچ کتابی برگزیده یا شایستهٔ تقدیر معرفی نشود. هیئت داوران بخش نقد ادبی جایزه ادبی جلال در بیانیه‌ای موضع خود را در این‌ باره چنین بیان کردند:&lt;br /&gt;
:«مایه تأسف است که در میان صدها کتابی که با عنوان‌های نقد و نقد ادبی منتشر می‌شود، حتی آثاری در حد معرفی وجود نداشته باشند. با وجودی که در میان آثار ترجمه‌شده از زبان‌های دیگر می‌توان کتاب‌های خوبی را یافت. البته آثار برجسته‌ای در حوزهٔ تألیف هم منتشر شده‌اند که پس از بررسی روشن می‌شود بیش از دوسوم کتاب ترجمه و سهم ناچیزی ار آن معمولاً به کاربرد نظریه در متن پرداخته شده است. مشکل بزرگ‌تری که داوران با آن مواجه بودند اینکه گاه آثاری منتشر می‌شود که تحت حاکمیت ذهنی تک‌بُعدی و غیرمنتقدانه نوشته شده‌ است که اثر را خالی از فایده می‌کند. انتشار برخی آثار با مشکلات فراوان ویرایشی و نگارشی معضل دیگرِ آثارمنتشره در این حوزه است. انتشار عجولانه و بی‌دقت نویسندگان در انتخاب اصطلاح و معادل مناسب فارسی در برخی آثار، زیان مضاعفی است که کتاب‌های این حوزه از آن رنج می‌برند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= بیانه داوران بخش نقد ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:عباسی و قزلی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در ادبیات برای همه جا هست!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====دورهٔ دهم: در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست====&lt;br /&gt;
هرساله با نزدیک شدن به موعد &#039;&#039;&#039;جایزه ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;، [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] در سالن [[جلال آل‌احمد]] خود، با خبرنگاران و اصحاب رسانه جهت مشخص شدن و شفاف‌سازی روند کار جایزه و پاسخ‌ به سؤال آن‌ها جلسه‌ای برگزار می‌کند. در میان همه خبرهایی که خبرنگارن از این اتفاق فرهنگی پوشش می‌دادند، متن سایت روزنامه &#039;&#039;&#039;کیهان&#039;&#039;&#039;، بیشتر از باقی خبرها در دیدرس اصحاب ادبیات قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس‌ازآنکه &#039;&#039;&#039;سیدعباس صالحی&#039;&#039;&#039; وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ جایزۀ ادبی [[جلال آل‌احمد]] [[شهریار عباسی]] را به دبیری جشنواره منصوب کرد، [[انجمن قلم ایران]] به‌ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بسمه تعالی&lt;br /&gt;
:همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی [[جلال آل‌احمد]] خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
:[[انجمن قلم ایران]] به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش «بی‌صلاحیت دولتی» می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است. بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://kayhan.ir/fa/news/120804/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C|عنوان= اعتراض انجمن قلم ایران به انتخاب دبیر جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]] دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت‌علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در [[وزارت ارشاد]]، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند. وی در ادامه با دفاع از [[شهریار عباسی]] و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96100502630/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7‏|عنوان= پاسخ‌های دبیران جایزه «جلال» به حاشیه‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهریار عباسی]] نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به‌هم نزدیک‌تر می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4176943/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF ‏|عنوان= نقد کنید اما تهمت نزنید!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دورهٔ دوازدهم: انصراف [[قباد آذرآیین]]===&lt;br /&gt;
====انصرافی که بالاخره با ارسال نامه، رسمی شد====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«دبیرخانه محترم جایزه جلال آل‌احمد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;با سلام و احترام&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;ضمن پوزش فراوان از اعضای محترم آن دبیرخانه به ویژه جناب آقای قزلی، همچنین داوران شایسته و گرامی جایزه، بدین‌وسیله کناره‌گیری خود را از نامزدی جایزه به‌اطلاع می‌رساند.»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::&#039;&#039;با احترام و پوزش مجدد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::&#039;&#039;قباد آذرآیین&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مروری بر سیزدهمین دوره===&lt;br /&gt;
====اختتامیه‌ای متفاوت====&lt;br /&gt;
[[پرونده:اثر شایسته تقدیر.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
معرفی برگزیدگان و شایستگان تقدیر سیزدهمین دوره جایزهٔ جلال آل‌احمد، دوشنبه‌شبِ ۱۵دی در قالب برنامهٔ تلویزیونی «شب روایت» از سری شب‌های هنر که روزهای دوشنبه به کتاب و کتابخوانی اختصاص دارد، انجام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته جالب درباره این‌شیوه از اختتامیه این است که طی روزهای کرونایی که بسیاری از برنامه‌های مختلف فرهنگی با رعایت پروتکل‌های بهداشتی مربوط به کرونا برگزار می‌شوند، چرا جایزه جلال آل‌احمد به‌عنوان مهم‌ترین جایزه ادبی کشور باید اختتامیه خود را در قالب یک برنامه زنده تلویزیونی در ساعات پایانی روز برگزار کند. البته صرفه‌جویی در هزینه‌هایی گزافی که برخی جوایز فرهنگی کشور در سال‌های گذشته داشته‌اند، می‌تواند دلیل خوبی برای برگزاری این‌گونه اختتامیه سیزدهمین جایزه جلال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برنامه تلویزیونی مذکور، &#039;&#039;محسن جوادی&#039;&#039;، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، [[ابراهیم محمدحسن بیگی]]، [[مرتضی سرهنگی]]، نماینده هیئت‌علمی در هیئت‌داوران بخش ویژه دفاع مقدس و &#039;&#039;مصطفی راضی جلالی&#039;&#039; دبیر اجرایی سیزدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، به بحث و گفتگو درباره اجرا و برگزاری این‌دوره از جایزه جلال پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بخش ویژه دورهٔ سیزدهم====&lt;br /&gt;
[[پرونده:بخش ویژه.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
=====معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس=====&lt;br /&gt;
«بخش ویژه؛ پاسداشت چهلمین سال آغاز جنگ تحمیلی و آغاز دفاع مقدس» سیزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد در دو بخش «معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس» به انتخاب رسانه‌ها و تجلیل از «پایان‌نامه‌های دانشگاهی با موضوع ادبیات داستانی دفاع مقدس» آثار برتر را معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش «معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس» به انتخاب اهالی رسانه، [[محمدرضا بایرامی]]، [[احمد دهقان]]، [[مجید قیصری]]، [[حبیب احمدزاده]]، [[داوود امیریان]]، [[قاسمعلی فراست]]، [[داوود غفارزادگان]]، [[گل‌علی بابایی]]، [[حمید حسام]]، [[اکبر صحرائی]]، [[علی مؤذنی]] و [[رحیم مخدومی]] به‌عنوان چهره‌های برتر معرفی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پایان‌نامه‌های دانشگاهی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:پژوهش‌های دانشگاهی.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
در بخش «پایان‌نامه‌های دانشگاهی با موضوع ادبیات داستانی دفاع مقدس» در مقطع دکترا، [[محمود رنجبر برکادهی]] با رسالهٔ «نقد و تحلیل روایی-محتوایی داستان‌های کوتاه دفاع مقدس، [[مرضیه آتشی‌پور]] با رسالهٔ «بررسی سبک‌شناسانه نثر داستانی ادبیات انقلاب اسلامی با تکیه بر رمان‌های شاخص دفاع مقدس» و [[فریبا نظری پورکیایی]] با رسالهٔ «تفسیر فرهنگی-احساسی خاطرات جنگ ایران و عراق با تاکید بر خاطرات عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه» به‌عنوان رساله‌های برتر انتخاب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقطع کارشناسی ارشد، [[سیدمحمدعلی صحفی]] با پایان‌نامه «نحوه خوانش رمان‌های جنگ در میان دانشجویان و طلاب»، [[کوثر اولیایی]] با پایان‌نامه «بازتاب جنگ هشت‌ساله در خاطرات زنان ایرانی در دوره پساجنگ بر مبنای رویکرد شناختی لیکاف» و [[مهشید دلبری]] با پایان‌نامه «تحلیل گفتمان وصیت‌نامه‌های شهدای هشت‌سال جنگ تحمیلی» معرفی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====تجلیل از استادان راهنما=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای رمان سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد همچنین [[عبدالله حسن‌زاده میرعلی]] از دانشگاه سمنان با ۲۱ پایان‌نامه، [[مهدی خادمی کولایی]] از دانشگاه مازندران با ۱۲ پایان‌نامه، [[اسماعیل صادقی ده‌چشمه]] از دانشگاه شهرکرد با ۱۲ پایان‌نامه و [[محمدرضا سنگری]] از دانشگاه‌های مختلف با ۱۲ پایان‌نامه را به‌عنوان استادان راهنما و مشاور شاخص پایان‌نامه‌های دانشگاهی حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس معرفی و از آنان تجلیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رونمایی از یک کتاب====&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای مستند سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
در برنامه اختتامیه تلویزیونی جایزه جلال، همچنین از کتاب «[[جمال جلال]]» (برگردان گزیده‌ای از داستان‌های [[جلال آل‌احمد]] به زبان اردو) ترجمه احمد شهریار، نویسنده، شاعر و مترجم پاکستانی رونمایی شد. معرفی طرح پدید (پژوهشی در آثار داستانی منتشر شده در سال ۹۸) از دیگر بخش‌های این‌ برنامه بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سیزدهمین&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://khabarban.com/tag/%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84 |عنوان=سیزدهمین جایزهٔ جلال به ایستگاه پایانی رسید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انتقاد از بخش ویژه====&lt;br /&gt;
[[پرونده:داوران بخش رمان.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
احمد شاکری در این‌باره با اشاره به انتقاداتی که به جایزه جلال می‌شود گفت: اشکالاتی که مطرح می‌شود مربوط به بخش ویژه این جشنواره است که به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس برگزار شده و در این بخش جمعی از اهالی رسانه تلاش کردند تا چهره‌های برتر ادبیات دفاع مقدس را معرفی کنند و آن‌طور که در رسانه‌ها اعلام شد، ۱۲ چهره به انتخاب رسانه‌ها که ۱۹ نماینده از ۱۹ رسانه بود. منظور از رسانه هم مطبوعات، خبرگزاری‌ها، نماینده‌ای از صدا و سیما، بنیاد شهید و دیگر مراکز این دعوت را اجابت کردند و این دوازده چهره را معرفی کردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای نقد سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
بین شهرت، چهره شاخص، چهره مشهور و چهره برتر خیلی تفاوت است. بیش از اینکه در اینجا چهره شاخص مطرح باشد، چهره‌ای مشهور که همواره خود رسانه‌ها آن را باز تولید می‌کنند و باز مصرف می‌کنند، انتخاب شدند. اگرچه در بین این دوازده چهره، اینگونه نیست که همه چهره‌ها محل سوال باشند. برخی از چهره‌ها درست انتخاب شدند. در جایزه جلال، هیئت‌علمی که نظارت می‌کنند داوران کاملا متخصصی را در رشته‌های خاص انتخاب می‌کنند که یا اثر دارند و یا اهل نقد و نظر هستند. به نظر می‌رسد در بین کسانی که به‌عنوان داور بخش ویژه انتخاب شدند، نه اینکه همه ولی برخی از این چهره‌ها توانایی علمی کافی را برای این انتخاب ندارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شاکری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5102353/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=اشکالات مطرح‌شده درباره جایزه جلال مربوط به بخش ویژه است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انصراف [[فلامینگوهای بختگان]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:فلامینگوها.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;[[فلامینگوهای بختگان]] انصراف داد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[علی صالحی بافقی]] نویسنده مجموعه‌داستان «فلامینگوهای بختگان» یکی از دو نامزد نهایی بخش مجموعه‌داستان سیزدهمین جایزه جلال آل‌احمد است که در صفحه مجازی خود از نامزدی در این‌ جایزه اعلام انصراف کرد. &lt;br /&gt;
مصطفی رازی جلالی، دبیر اجرایی جایزه جلال در توضیح بیشتر گفت: اگر آقای صالحی بافقی برنده جایزه باشد، نامشان به‌عنوان برگزیده اعلام می‌شود؛ مگر این‌که از پیش به دبیرخانه جایزه نامه بزند و به‌طور رسمی اعلام کند که بررسی نهایی اثرش را خواستار نیست. چون انصراف از نامزدی، معنای حقوقی ندارد. تا زمانی که ایشان به دبیرخانه جایزه جلال، اعلام رسمی ندهد، نمی‌توان ایشان اثرش را از چرخه داوری خارج دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;فلامینگو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5093426/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%81-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=توضیحات جلالی درباره اعلام انصراف یکی از کاندیداهای جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دورهٔ چهاردهم===&lt;br /&gt;
[[پرونده:چهاردهمین دوره.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
====تأخیر جایز نیست====&lt;br /&gt;
[[کامران پارسی‌نژاد]] درباره برگزاری دوره چهاردهم گفت: اینکه تاکنون فراخوان این دوره منتشر نشده است، یک زنگ خطر است. احتمالاً مدیران هنوز درباره برگزاری یا عدم برگزاری این دوره در بلاتکلیفی به سر می‌برند. عقب انداختن تاریخ برگزاری جشنواره راهکار مناسبی نیست. این جایزه به نام جلال است و باید مصادف با سالروز تولد جلال در دوم آذر برگزار شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خطر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5318733/%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان=تاخیر در برگزاری جایزه جلال جایز نیست}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مبلغ جایزه افزایش یافت====&lt;br /&gt;
[[پرونده:هیئت علمی ۱۴.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
با توجه به اینکه میزان جایزه ادبی جلال آل‌احمد در دوره‌های پیشین کاهش پیدا کرده بود، در چهاردهمین دوره این جایزه به پیشنهاد &#039;&#039;یاسر احمدوند&#039;&#039;، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تأیید &#039;&#039;محمدمهدی اسماعیلی&#039;&#039; رئیس هیئت‌امنای جایزه ادبی جلال آل‌احمد و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ارتقا پیدا کرد.&lt;br /&gt;
از این رو مبلغ جایزه برگزیدگان چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد از ۱۵۰ میلیون تومان در دوره پیش، به ۲۵۰ میلیون تومان و مبلغ جایزه شایستگان تقدیر این دوره نیز از ۳۰ میلیون به ۵۰ میلیون تومان افزایش یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;افزایش&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/11/12/2655162/%D9%85%D8%A8%D9%84%D8%BA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA ‏|عنوان=مبلغ جایزه جلال افزایش یافت }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست خبری===&lt;br /&gt;
[[پرونده:برگزیدگان ۱۴.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
====علت تعویق در روند داوری از زبان [[غلامرضا طریقی]]، دبیر اجرایی====&lt;br /&gt;
یکی از دلایل تعویق در روند داوری و برگزاری اختتامیه، تغییرات مدیریتی بوده که البته به دلیل حساسیت‌ها و تأکیدهای ویژه مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران، هیئت‌داوران تمام تلاش خود را کرد تا کمترین تأخیر رخ دهد و در عین حال داوری در روال صحیح انجام شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک بخش جدید====&lt;br /&gt;
در این دوره علاوه بر چهار بخش اصلی رمان و داستان بلند، داستان کوتاه، مستندنگاری و نقد ادبی، &#039;&#039;&#039;بهترین ویراستاران&#039;&#039;&#039;  نیز در این بخش‌ها انتخاب شدند و نیز بخشی به نام &#039;&#039;&#039;«نگاه دیگر»&#039;&#039;&#039; به‌عنوان بخش ویژه در نظر گرفته شد که شامل انتخاب پنج کتاب با نگاهی متفاوت در بخش‌های مختلف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/10/28/2646412/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C ‏|عنوان=انتقاد دبیر علمی جایزه جلال از کمبود آثار نقد ادبی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====برگزیدگان بخش ویژه (نگاهی دیگر)=====&lt;br /&gt;
در این بخش کتاب‌های «[[تشریف]]» نوشته [[علی‌اصغر عزتی‌پاک]] ، «[[حاج‌جلال]]» نوشته [[لیلا نظری گیلانده]] ، «[[سبز-آبی]]» نوشته [[سعید تشکری]]، «[[سلول‌های بهاری]]» نوشته [[بهنام باقری]] و «[[کوهستان آتش]]» نوشته [[گل‌علی بابایی]]  که هرکدام از منظری خلاقانه و خاص بودند به‌عنوان برگزیدگان این بخش معرفی شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =‏https://www.mehrnews.com/news/5414766/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزیدگان چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد معرفی شدند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====برگزیدگان بخش جنبی (جایزه ویرایش کتاب)=====&lt;br /&gt;
در این بخش [[اندیشه قدیریان]] برای ویرایش «[[آلبر کامو در ایران]]» اثر شایسته تقدیر بخش نقد ادبی، [[حسین علینقی]] برای ویرایش «[[بابارجب]]» نامزد بخش مستندنگاری، [[اکرم دژهوست گنک]] برای ویرایش «[[ساعت دَنگی]]» اثر شایسته تقدیر بخش مجموعه داستان کوتاه و [[مجتبی موحدیان]] برای ویرایش «[[سلول‌های بهاری]]» اثر برگزیده بخش نگاهی دیگر هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تنزل داستان کوتاه، پویایی مستندنگاری====&lt;br /&gt;
در این دوره در بخش رمان ۹۱۰عنوان، در بخش مجموعه داستان کوتاه ۲۶۰عنوان، در بخش مستندنگاری ۳۶۱عنوان و در بخش نقد ادبی ۴۸عنوان به دبیرخانه ارسال شده است. تعداد آثار دریافتی نشان می‌دهد که داستان کوتاه از جایگاه دوم به جایگاه سوم تنزل پیدا کرده اما مستندنگاری پویاتر شده است. همچنین شاهد کاهش آثار دریافتی در بخش نقد ادبی هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/10/13/2637294/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C‏|عنوان=نامزدهای نهایی جایزه جلال این هفته مشخص می‌شوند/ افت در داستان کوتاه و رشد در مستند‌نگاری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====دبیر علمی چهاردهمین دوره جایزه جلال، از کمبود آثار در حوزه نقد ادبی انتقاد کرد=====&lt;br /&gt;
[[مریم بصیری]]، دبیر علمی جایزه جلال با انتقاد از  پایین بودن کمیت آثار در برخی بخش‌ها از جمله نقد ادبی گفت:‌ بخش نقد ادبی در حوزه نشر مغفول است که دلیل این امر، کم‌بودن تعداد منتقدان خوب و نیز کمتر‌بودن میزان اقبال عمومی به این آثار است. ناشران نیز برای سود بیشتر کتاب‌های حوزه داستان و رمان را می‌پذیرند و از کتاب‌های نقد ادبی چندان استقبالی نمی‌‌کنند و عوامل مختلف دست به دست هم داده‌اند تا با کم بودن تعداد آثار نقد ادبی روبه‌رو باشیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک اعتراض====&lt;br /&gt;
[[مصطفی جمشیدی]]، داستان‌نویس با نوشتن یادداشتی که در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته، نسبت به داوری این‌ جایزه اعتراض کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشروح متنی که جمشیدی منتشر کرده، به این‌ترتیب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابت دیده نشدن رمان‌های «[[عاشقانه از میان مردگان مصری]]، [[گمشدگی]] و [[همه‌چیز درباره نهال دختر طرخان]] از این قلم در جایزه جلال آل‌احمد متاسفم.....&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در این نامه سرگشاده اعلام می‌دارم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اعتراض به این ناداوری و صبغه‌ای که متولیان در امور پیشه کرده‌اند و ناباورانه سلایق رنج‌آوری را اعمال کرده و موجبات سردی صاحبان قلم را فراهم می‌آوردند و تا لحظه‌ای که چنین‌ مسئولانی در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان هستند شرکت‌دادن رمان‌های خود را در امر داوری را جایز نمی‌دانم و می‌خواهم که هرگز اگر رمانی از من منتشر شد تا لحظه‌ای که این مسئولان در خانه کتاب و جایزه جلال هستند، این داوری و بلکه بگویم ناباوری صورت نگیرد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;اعتراض&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5403140/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=اعتراض یک‌داستان‌نویس به داوری‌های جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حواشی مطرح شده در خصوص کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]»====&lt;br /&gt;
=====[[آلبر کامو در ایران]] رونویسی [[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]] است=====&lt;br /&gt;
[[عیسی امن‌‌‌خانی]]، نویسنده‌‌ «[[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]]» مدعی است کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]» اثر [[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]]، که در بخش نقد ادبی جایزه‌‌ «جلال» شایسته‌‌ تقدیر شناخته شده، رونویسی از کتاب اوست.&lt;br /&gt;
این استاد دانشگاه و نویسنده‌‌ کتاب در یادداشتی نوشته است: «جایزه‌‌ «جلال آل‌احمد» (حداقل در حوزه‌‌ پژوهش و نقد ادبی) امسال سر و صدای چندانی به پا نکرد و برخلاف سال‌های گذشته آنگونه که باید و شاید مورد توجه اهالی ادبیات قرار نگرفت. بی‌‌‌گمان یکی از دلایل این بی‌‌‌حاشیه بودن، ناشناخته بودن نامزدهای نهایی این جایزه بوده است. نه آلبر کامو در ایران، نه «[[پایداری خاموش]]» و نه «[[روایت‌‌‌شناسی و نقد روایت در داستان‌‌‌های انتخابی معاصر]]»، آثار برجسته‌‌‌ای نبودند و در زمان انتشارشان نیز با اقبال پژوهشگران مواجه نشدند. با این حال گویا تقدیر جایزه‌‌ جلال این است که همیشه حرف و حدیث‌‌‌هایی درباره‌‌ آن و برندگان آن وجود داشته باشد. حدیث امسال جایزه‌‌ جلال هم این است: بخش‌‌‌های قابل‌توجهی از کتاب انتخاب‌‌‌شده از سوی داوران یعنی آلبر کامو در ایران، رونویسی از کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران (عیسی امن‌‌‌خانی، نشر علمی، ۱۳۹۲) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخش سوم فصل دوم کتاب آلبر کامو در ایران را با بخش افسانه‌‌ «سیزیف» و انعکاس آن بر شعر شاعران معاصر ایرانی کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران مقایسه کنید، خواهید دید که نویسندگان کتاب آلبر کامو در ایران (دکتر محمدرضا فارسیان و فاطمه قادری) کلمه به کلمه و حتی به قول عوام واو به واو از کتاب «اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران» رونویسی کرده‌‌‌اند و اینگونه رونویسی را به جای پژوهش جا زده‌‌‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کپی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-32/3840234-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84‏|عنوان=انتقاد به کپی‌کاری کتاب برگزیده در جایزه جلال }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====واکنش دبیرخانهٔ جایزهٔ جلال به این اعتراض=====&lt;br /&gt;
پیرو مباحثی که اخیراً در مورد تقدیر از کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]» (نوشتۀ [[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]]) در چهاردهمین دوره مطرح شده است، نکاتی را به استحضار می‌رساند. از ابتدای طرح موضوع، دبیرخانه هم خود به بررسی ادعاهای مطرح‌شده پرداخت و هم موضوع را با نویسندگان کتاب در میان گذاشت. کتاب «آلبر کامو در ایران» سال۱۳۹۹در یک نشر دانشگاهی معتبر (انتشارات دانشگاه فردوسی) منتشر شده و در طول یک سالی هم که از انتشارش گذشته، هیچ ادعایی در مورد آن مطرح نشده بود. بررسی اجمالی این کتاب هم نشان می‌دهد نویسندگان در تمام موارد استفاده از منابع مختلف، در پاورقی صفحات به منبع اصلی با قید شمارۀ صفحه ارجاع داده‌اند و در کتابنامه پایانی هم فهرست تمام منابع آمده است. این روشی است که در سایر کتاب‌های پژوهشی (از جمله کتاب مورد ادعا) هم رایج است که از منابع و مراجع متعدد استفاده کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین در حد بررسی‌های دبیرخانه، در این کتاب امانت‌داری علمی و اخلاق پژوهش رعایت شده است. ضمناً بر خلاف ادعاهای مطرح‌شده، نه پیش از برگزاری اختتامیۀ جایزه جلال آل‌احمد و نه پس از آن، تاکنون هیچ تماسی با دبیرخانه جایزه گرفته نشده و فقط در شبکه‌های اجتماعی و به دنبالش در برخی خبرگزاری‌ها این مطالب مطرح شده است. در حالی که برای بررسی چنین ادعای بزرگی باید نظر اساتید و کارشناسان را با مقایسه و بررسیِ همزمانِ هر دو متن جویا شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آلبرکامو&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پاسخ نویسنده «آلبرکامو در ایران» به حواشی مطرح شده در خصوص این کتاب=====&lt;br /&gt;
به نام خدا{{سخ}}&lt;br /&gt;
مسئولین محترم جایزه جلال آل‌احمد،{{سخ}}&lt;br /&gt;
با سلام و احترام{{سخ}}&lt;br /&gt;
و با تقدیم صمیمانه‌ترین سپاس‌ها برای حسن نظر شما و داوران محترم در انتخاب اثر اینجانبان به‌عنوان اثر شایستۀ تقدیر، در پاسخ به ادعاهای مطرح‌شده توسط آقای [[عیسی امن‌خانی]]، مواردی چند تقدیم می‌گردد. پیش از اشاره به نکات مورد نظر لازم به ذکر می­‌دانم که اعتراضی این‌چنینی روش و مجرای قانونی خود را دارد و فرد باید جهت اجتناب از تهمت و افترا، به دنبال حقیقت باشد. تحریک احساسات و تشویش اذهان عمومی، ایراد افترا، زیر سوال بردن جایزه‌ای دولتی و معتبر و... به جز ایجاد جوی ناامن برای جوانان و آینده‌سازان این مملکت، حاصل دیگری برای ایشان به همراه ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ادعای اینکه سه نامزد نهایی معرفی شده توسط نهاد متبوع، «آثار برجسته‌ای» نبوده‌اند، از حوزۀ حرفه‌ای آقای امن‌خانی خارج است و به­‌گواهی فرایندهای شفاف در اختیار همگان، آثار یادشده چندین مرحله داوری را گذرانده‌اند، حتی در هنگام انتشار. در عین حال، به یقین پاسخ مبسوط و شایسته به این ادعای ایشان از عهدۀ اینجانبان خارج بوده و احتمالا خود شما بزرگواران در صورت صلاحدید به آن واکنش درخور نشان خواهید داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ادعای دیگر آقای امن‌خانی مبنی بر استفاده «بخش‌های قابل توجهی از کتاب انتخاب‌شدۀ داوران»، از اثر ایشان، نیز ادعایی است در حد ادعاهای دیگر. مقیاس ایشان برای عبارت «بخش‌های قابل توجهی» چیست؟! کتاب آلبر کامو در ایران مجموعا دارای ۳۲۰ صفحه و چهار فصل مختلف است که هر فصل، بخش ها و زیر بخش‌های خود را داراست. «بخش‌های قابل توجه» آقای امن‌خانی چنانچه خود نیز اقرار کرده‌است، از صفحۀ ۲۵۴ تا صفحۀ ۲۶۸ یعنی مجموعا ۱۴ صفحه از مجموع ۳۲۰ صفحه کتاب است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پاسخ به ادعای نویسنده مبنی بر رونویسی : در سطر هشتم خبرِ منتشرشده در خبرگزاری تسنیم چنین آمده‌است: «عیسی امن‌خانی مدعی است که کتاب آلبر کامو در ایران عینا بخش‌هایی از کتاب او را رونویسی کرده‌است؛ بی‌آنکه نامی از منبع ذکر کرده‌ باشد.» این ادعا کاملا «دروغ» و برساخته آقای امن‌خانی است. کافی است خوانندۀ جست‌جوگر نسخه‌ای از کتاب‌های مورد بحث را تهیه کرده و تطبیق دهد. نقل‌قول یا وام‌گیری از آثار دیگران برای تولید یک اثر موفق جزء جدانشدنی فرآیند پژوهشی است. پژوهشگر به خوبی واقف است که اگر عین جملۀ منبع بدون کوچکترین تغییر، حتی در علائم نگارشی در متن بیاید، نقل‌قول مستقیم محسوب شده و در گیومه قرار می‌گیرد؛ اما کوچکترین تغییر در متن، نقل‌قول مستقیم را به غیرمستقیم تبدیل می‌کند که لزوم در گیومه قرار گرفتن را منتفی می‌سازد. آقای امن‌خانی اما خود در بخش پایانی مطلب صریحا اقرار می‌کند که نویسندگان اثر اصول پژوهشی را رعایت کرده‌اند؛ آنجا که می‌گوید: «نویسندگان امانت‌دارِ آلبر کامو در ایران البته همواره به کتاب [[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]] ارجاع می‌دهند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در زمینۀ مثال‌های این ۱۴ صفحه از مجموع ۳۲۰ صفحه، آقای امن‌خانی ادعا کرده‌است‌ که نویسندگان «همان نمونه‌ها را در کتاب خویش آورده‌اند» آنگاه دو مثال از [[مصطفی رحیمی]] و [[اخوان‌ ثالث]] آورده‌اند تا به خواننده اینگونه القا کنند که راقمان این سطور نامی از ایشان نیاورده‌اند! این نیز ادعایی کذب است. کافیست به صفحۀ ۲۵۶ کتاب آلبر کامو در ایران مراجعه کنید و پاراگراف دوم از بالا را بخوانید و آنگاه رفرنس را مشاهده نمایید. به روشنی خواهید دید که نویسندگان با نقل‌قول از جناب آقای امن‌خانی، مستقیما اشاره کرده‌اند که شعر یاده‌شده توسط ایشان معرفی شده‌است نه توسط نویسندگان کتاب. در مورد مثال دوم نیز وضعیت به همین ترتیب است؛ یعنی شعر کتیبه از زبان ایشان معرفی گردیده‌است. اینکه نویسندگان به سراغ منبع اصلی رفته‌اند و شعر را از منبع اصلی ذکر کرده‌اند، اصلی است پذیرفته‌‍‌شده در پژوهش که در صورت وجود منبع اصلی، استفاده از منبع دست‌دوم مناسب نیست (به سیستم‌های رفرنس‌دهی مراجعه شود). لذا چنانچه ذکر شد نویسندگان با اعلام اینکه شواهد شعری توسط آقای امن‌خانی صورت گرفته، به اصل منبع شعر رجوع کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در همین بخش نمونه‌ها، آقای دکتر امن‌خانی به صورتی توهین‌آمیز نویسندگان را مورد خطاب قرار داده‌است. استفاده از چنین واژگانی از یک استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه موردانتظار نیست! هرچند که اصل نامۀ ایشان که در کانال «گاهنامۀ ادبی» منتشر شده‌است حاوی توهین‌های بیشتری است! در خبرگزاری این واژه‌ها را حذف نموده ولی بر واژه «پخته‌خوار» اصرار داشتند! در مقام پاسخ، لازم به ذکر است که این واژه بیشتر برازندۀ کسی است که کتابی دربارۀ ادبیات و فلسفۀ غرب می‌نویسد بدون اینکه حتی یک منبع به زبان اصلی را مطالعه کرده‌ باشد! (رجوع شود به کتابنامۀ کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران). اگر کسی که با ذکر منبع نقل‌قول می‌کند، پخته‌خوار است، کسی که دست‌رنج مترجمان زبان‌دان را در اثر خود می‌آورد و به عبارت آقای امن‌خانی «از سفرۀ دیگران به عاریت می‌گیرد» لایق چه صفتی است؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آخرین ادعای آقای امن‌خانی که نویسندگان این سطور را به تعجب واداشت به عبارت زیر است: این ۱۴ صفحه «مهم‌ترین بخش و نقطۀ ثقل کتاب» می‌باشد!!! خوانندگان آشنا با ادبیات تطبیقی و مکتب پذیرش نیک می‌دانند که مبحث «تاثیر و تاثر» یکی از مباحث فرانسوی ادبیات تطبیقی می‌باشد که در جای خود بسیار حائز اهمیت است؛ اما در نظریۀ پذیرش یک «فرع» محسوب می‌شود. لذا «حذف این ۱۴ صفحه» هیچگونه خللی به اصل کتاب وارد نمی‌کند؛ چنانکه در سایر آثار نیز مباحث فرعی وجود دارند تا به فهم بهتر مبحث اصلی کمک کنند. لذا به صراحت اعلام می‌داریم که مباحث اصلی نظریۀ پذیرش در بخش‌های دیگر آمده‌است و در صورت درخواست آقای امن‌خانی، مباحث منتسب به ایشان در چاپ آتی از کتاب آلبر کامو در ایران حذف خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان نویسندگان کتاب آلبر کامو در ایران ضمن تاکید بر این نکته که هیچ اثری بی‌عیب نیست، آمادگی خود را برای دریافت هرگونه نقطه‌نظر سازنده اعلام می‌دارند. اما از خود می‌پرسند که قصد آقای امن‌خانی از ایجاد هیاهو و افترا بستن آن‌هم در این زمان بخصوص چیست؟ و چرا برای طرح ادعای خود از مجاری قانونی وارد نشده‌‍اند؟ همچنین از خوانندگان فهیم درخواست دارند که هیچگاه دربارۀ آثار براساس نوشته‌های این‌چنینی قضاوت ننمایند، اثر زنده است و می‌تواند در کنار مولفین پاسخگو باشد.&lt;br /&gt;
اینجانبان ضمن محفوظ دانستن حقوق خود در مراجعه به مراجع قانونی، اول خود، سپس آقای امن‌خانی و آنگاه همۀ خوانندگان را به تقوای الهی و علمی دعوت می‌کنیم و آرزومند سرافرازی و سربلندی برای کشور عزیزمان ایران هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آلبرکامو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ibna.ir/fa/note/318300/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8 ‏|عنوان=پاسخ نویسنده «آلبرکامو در ایران» به حواشی مطرح شده در خصوص این کتاب }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چیستی و چرایی==&lt;br /&gt;
====جایزه جلال در گذر زمان====&lt;br /&gt;
* در جلسات شورای عالی انقلاب در آخرین روزهای سال۱۳۸۴ و در واپسین روزهای فعالیت دولت هشتم که سکان‌دار وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی آن، [[احمد مسجدجامعی]] بود، مصوبه‌ای از دل نشست بیرون می‌آید که پایه‌گذار برگزاری جایزهٔ ادبی [[جلال آل‌احمد]] به‌عنوان بزرگ‌ترین جایزه ادبی ایران و با ارزشی حتی بیش از جایزه [[کتاب سال]] می‌شود که در آن دوران نزدیک به بیست دوره از برگزاری آن می‌گذشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3856270/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= زیروبم جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مصوبهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی با این مقدمه آغاز می‌شود: «نظر به اینکه برگزاری جشنواره‌ها و اهدای جوایز، عامل مؤثری در مراسم ارتقای کیفی و کمی فعالیت‌های ادبی به‌شمار می‌آیند و باتوجه‌به فقدان یک جشنواره ادبی متمرکز و ملی در کشور، طرح اهدای جایزه ملی جلال آل‌احمد، در عرصه ادبیات فارسی به‌شرح ذیل تصویب می‌شود»، عنوان داشته: «جایزه ملی جلال آل‌احمد با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی‌دینی از رهگذر بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبی برجسته، بدیع و پیشرو» اهدا خواهد شد و جالب‌اینکه در آن مصوبه بخش‌های این جایزه شامل داستان‌نویسی، بخش شعر و مستندنگاری می‌شد و برای اهدای آن ارکانی چون هیئت امنا، هیئت‌علمی و دبیرخانه درنظر گرفته شده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* با روی کارآمدن دولت نهم و نزدیک به پانزده‌ماه پس از شروع کار جایزه، شورای عالی انقلاب فرهنگی در آبان‌ماه سال۸۵ مصوبه دیگری در آئین‌نامه جایزه جلال آل‌احمد تصویب کرد. براساس آن، ارائه مشوق‌های مربوط به جایزه باید «در راستای تولید فکر ادبی‌هنری اسلام‌گرا و تقویت روحیه انتقادی‌علمی» نسبت به ترجمه‌های موجود ادبی و هنری باشد. از سوی دیگر، بخش شعر از این جایزه خارج و دو بخش نقد ادبی و تاریخ‌نگاری به آن افزوده شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* براساس این مصوبه اعضای حقیقی و حقوقی شورای عالی انقلاب فرهنگی عضو شورای هنر نیز هیئت امنای جایزه را شکل داده و ریاست این هیئت نیز بر عهده وزیر ارشاد قرار داده شد. همچنین معاون فرهنگی او نیز بدون حق رأی دبیر این هیئت به‌شمار می‌رفت که باید اعضای هیئت‌علمی را برای تصویب به هیئت امنا معرفی می‌کرد. این مصوبه زمان اهدای جایزه را در ایام تولد جلال آل‌احمد تعیین کرده و مسئولیت دبیرخانه را نیز به انتخاب دبیر هیئت امنا منوط کرده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مصوبه اهدای ۱۱۰ سکه طلا برای برگزیدگان این جایزه نیز از مصوبات این جلسه بوده است. با چنین رویکردی این جایزه ادبی با اجرای مؤسسه [[خانه کتاب]] و قرارگرفتن دبیرخانه در این مؤسسه کار خود را آغاز کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* این جایزه تا دورهٔ ششم با اجرای مؤسسه [[خانه کتاب]] برگزار و برگزیدگان و شایستگان تقدیر خود را معرفی کرد که با حواشی زیادی نیز مواجه بود و با روی‌کارآمدن دولت یازدهم و تغییر مدیریت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و مؤسسه [[خانه کتاب]]، اجرای این جایزه نیز به بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان واگذار و تغییراتی نیز در اجرای آن پدید آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* از دورهٔ هفتم و با روی کارآمدن دولت یازدهم، اهدای این جایزه بار دیگر دستخوش تحولاتی شد که نخستین تحول را باید تغییر میزان بخش مادی این جایزه دانست. گویا فشار مالی اهدای این جایزه از سویی و فرار برای خارج شدن از فشار افکار عمومی مبنی بر ندادن جایزه در بخش‌های مختلف جایزه درنهایت [[وزارت ارشاد]] را به این نتیجه رساند که این جایزه با وجود اینکه یک رویداد ادبی مستقل به‌شمار می‌آید، ارزشی بیش از جایزه‌ای موسوم به بخش ادبیات جایزه [[کتاب سال]] ندارد و نباید برای آن بیش از جایزه کتاب سال مبلغی در نظر گرفت. از سوی دیگر این تفسیر که مبلغ این جایزه بیش از مبلغ نقدی جایزه نشان ملی جمهوری اسلامی است که توسط رئیس جمهور اهدا می‌شد. در نهایت جایزه بخش مادی جلال به میزان ۳۰ سکه تقلیل داد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* در نهمین‌ دورهٔ جایزه جلال بخش ویژه‌ای به اسم بخش افغانستان به این جایزه اضافه شد. مرحلهٔ اول داوری و انتخاب نامزدهای بخش افغانستان به عهده اتحادیه ناشران و نویسندگان افغانستان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://akharinkhabar.ir/story/4791920|عنوان= فراز و فرودهای جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* در دهمین‌ دورهٔ جایزه ادبی جلال نیز، دبیرخانه به‌پاس بزرگداشت یک دهه پویایی اقتصادی مقاومتی، طرحی در حوزه ادبیات با عنوان «یک دهه ادبیات اقتصادی و پیامدهای اجتماعی کار»، به بخش‌های اصلی مسابقه اضافه کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1396/10/14/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7/|عنوان= منتخبین بخش ویژه کار}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* در دورهٔ یازدهم و هم‌زمان با چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی، دبیرخانه جایزه ادبی جلال آل‌احمد بخش ویژه‌ای با نام «آتیه داستان ایرانی» به جایزه اضافه کرده بود. در این بخش ۲۰ نویسنده زیر ۴۰ سالی که در رمان‌هایشان هویت دینی‌ملی متبلور بود، توسط مخاطبان ادبیات داستانی به‌صورت رأی‌گیری برگزیده می‌شدند. &lt;br /&gt;
:نویسندگان عبارت‌اند: [[ابراهیم اکبری‌دیزگاه]]، [[سیداحمد بطحایی]]، [[محمدعلی جعفری]]، [[محمداسماعیل حاجی‌علیان]]، [[هادی حکیمیان]]، [[مصطفی رضایی]]، [[محمدعلی رکنی]]، [[محمد رودگر]]، [[محمد سرشار]]، [[سیدعلی شجاعی]]، [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]، [[آرش صادق‌بیگی]]، [[محمد طلوعی]]، [[سارا عرفانی]]، [[علی غبیشاوی]]، [[الهام فلاح]]، [[مهدی کرد فیروزجایی]]، [[حسام‌الدین مطهری]]، [[سیدمیثم موسویان]] و [[مهدی نورمحمدزاده]].&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* این جایزه در نهایت در دوره‌های اخیر، آخرین تغییرات را با حذف بخش تاریخ‌نگاری از بخش‌های جایزه، در چهار حوزۀ رمان و داستان بلند، مجموعۀ داستان، نقد ادبی و مستندنگاری به حیات خود تا اکنون ادامه داده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jaywzeh jalal.dahom.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دورهٔ دهم به‌روایت تصویر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===گردش مالی===&lt;br /&gt;
====برگزاری جوایز ادبی در ایران به‌طور معمول چقدر هزینه‌بردار است؟==== &lt;br /&gt;
داستان جوایز ادبی در ایران همواره با مشکلات و داستان‌های پرفراز و نشیبی همراه بوده است. از جوایزی که توسط ناشران و انجمن‌های ادبی و اشخاص دوست‌دار ادبیات در چند سال اخیر به‌وجود آمده‌اند تا جوایزی که سال‌های سال و با مشقت فراوان و حتی برگزاری به‌صورت خصوصی در یک دفتر به حیات خود ادامه داده‌اند. از برگزاری مراسم‌های اختتامیه در بزرگترین تالارهای شهر تهران تا سالن کوچک یک کافی‌شاپ در یکی از خیابان‌های فرعی مرکز شهر. از ناشرانی که اسپانسر برگزاری یک جایزه می‌شوند تا جوایز دولتی که برای تجلیل از مقام ادبیات به کار جایزه ادبی نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اما برگزاری جوایز ادبی در ایران به‌طورمعمول چقدر هزینه‌بردار است؟&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] نویسنده و رئیس انجمن قلم ایران در مراسم پایانی شانزدهمین دورهٔ جایزه [[قلم زرین]] هزینه برگزاری این جایزه را ۹۰میلیون تومان اعلام کرد. انجمن قلم ایران برای برگزاری این جایزه از حمایت نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و بنیاد خاتم برخوردار بوده است. این جایزه به برگزیدگان خود سالانه ۸ سکه و به شایستگان خود نیز ۴ سکه بهار آزادی هدیه می‌دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/874587/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = هزینه برگزاری جوایز ادبی در ایران چقدر است؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جایزه ادبی مهرگان]] به‌عنوان قدیمی‌ترین جایزهٔ ادبی بخش خصوصی در ایران که هجده دوره سابقه ادبی دارد با رقمی معادل سالانه پنجاه میلیون تومان در دست برگزاری است.&lt;br /&gt;
[[علیرضا زرگر]] دبیر جایزه [[مهرگان]] در خصوص هزینه‌های برگزاری این جایزه ادبی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«جایزهٔ ما برای نفر برگزیده در سال۷۷ یک میلیون تومان بود. در کنار این مسئله، یعنی مبلغ هفت هشت میلیون تومانی که مبلغ نقدی جایزه مهرگان را شکل می‌دهد هزینه‌های دیگری از جمله حق‌المشاوره داوری‌های، پاداش برخی عوامل اجرایی، هزینه سالن و تهیه هدایای غیرنقدی و نیز هزینه‌های دبیرخانه دائمی جایزه در سال که تنها دو کارمند دارد را نیز باید اضافه کنیم که در مجموع چیزی در حدود ۵۰ میلیون تومان را در بر می‌گیرد. هزینه برگزاری این جایزه جز چند سال ابتدایی آن که حامی مالی داشت، از سوی علیرضا زرگر و نهاد جایزه مهرگان تأمین می‌شود. از سوی دیگر این هزینه‌ها هر ساله ۳۰درصد بیشتر می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]] مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] دربارهٔ هزینه جایزه ادبی جلال آل‌احمد می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«جایزه جلال طبق آیین‌نامه برای برگزیدگان ۳۰ سکه و برای شایستگان ۱۰ سکه جایزه اهدا می‌کند، اما در کنار موضوع مسئله تقدیر از برخی از افراد در مراسم پایانی و نیز برگزاری دوره‌های ادبی همچون آل‌ جلال در حاشیه مراسم اختتامیه جایزه و نیز داوری و برگزاری بخش‌های ویژه را نیز برای هزینه‌های برگزاری این جایزه لحاظ کرد. در جایزه جلال در مدتی که من در بنیاد عهده‌دار برگزاری‌اش بوده‌ام، سعی کرده‌ایم که با وجود تورم متغیر در کشور، هزینه‌ها دستخوش تغییر نشود و بنای ما بر صرفه‌جویی بوده است. به‌همین‌دلیل هزینه برگزاری ما در این سال‌ها تقریباً ثابت بوده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
برای برگزاری این جایزه، برخی از آثار مورد نیاز داوران تهیه می‌شوند و برخی نیز به‌صورت هدیه در اختیار دبیرخانه قرار می‌گیرد. همچنین حدود دوازده نیروی انسانی درگیر در اجرای این جایزه نیز به‌دلیل فعالیت فوق برنامه و سنگین‌کاری خود نیز پاداشی دریافت می‌کنند. این درحالی‌ست که بنیاد در سال‌های اخیر با وجود اضافه شدن مأموری‌هایت جدید اجرایی خود نظیر جوایز شعر فجر و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]] و انجمن‌های ادبی، افزایش نیروی انسانی نداشته است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلایل مانایی و اثرات ملی و کشوری آن===&lt;br /&gt;
جلال در پی ماجراجویی فکری به این شاخه و آن شاخه می‌پرید و جایزه‌اش هم چنین بود؛ اگر اغراق نکنیم. حاشیه‌های این جایزه مثل قلم صاحبش، تند و تیزی‌ای دارد که هیچ‌وقت هم کسی آن را بر گردن نمی‌گیرد و مدام این حاشیه‌ها دست‌به‌دست می‌چرخند تا نکند وزنه طرفی، سنگینی کند. [[سیمین دانشور]] هم که با حال ناخوشش در خانه نشسته بود، از همان روز اول خطی کشید بر همه این حاشیه‌ها و در گفت‌وگوهای این طرف آن طرف شنیده می‌شد که هیچ‌وقت پا به چنین محفلی نمی‌گذارد و این سوی مصاحبه‌ها هم اعلام شد به‌دلیل وضعیت جسمانی اصلا دعوتی از سیمین نشده است. روزنامه جام جم هم در نقل‌قولی از بانو نوشت: «من اصلاً در جریان تصویب جایزه ادبی جلال آل‌احمد نبوده‌ام؛ اما خیلی خوش‌حال می‌شوم جایزه‌ای به نام جلال ایجاد شود. عقیده دارم جایزه‌ ملی جلال‌آل‌احمد به تمام هنرمندان و ادیبان تعلق گیرد و محدود به داستان‌نویسان و شاعران نشود.» بااین‌حال این جایزه آدم‌های مختلفی با گستره ذهنی متفاوت به خود دیده است؛ چه در سطح هیئت‌علمی و داوران و چه برگزیدگان بخش‌های مختلف. نقل‌قول‌هایی که در پایین آورده شده است، روایت‌های معتبر از برگزارکنندگان، هیئت‌علمی و داوران و برندگان و شایستگان تقدیر این جایزه و اهل ادبیات است درباره آقای خاص و جایزه‌اش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بلقیس سلیمانی]]====&lt;br /&gt;
هر جایزه‌ای جهت ترغیب و تشویق نویسندگان و به‌وجودآوردن فضای فعال و آزاد خوب است؛ اما نباید دغدغهٔ ایجاد الگوی واحد داشت، جایزه جلال باید در کنار دیگر جوایز باشد. هر فضای ادبی متکثر، کمک به فضای باز فرهنگی می‌کند. به‌عبارتی الگوسازی به‌معنای اینکه جریانی سری‌دوزی راه انداخت، بسیار بد است. جایزه باید به بالندگی فضای ادبی کمک کند به پرورش ذوق ادبی یاری رساند و به جوانان امید دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۳۰آبان۱۳۹۴|عنوان= روایت‌هایی معتبر درباره آقای خاص و جایزه‌اش|ژورنال= ماهنامه و ادبیات داستان|صفحات= ۱۰تا۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعد اینکه جایزه جلال وقتی می‌تواند روی ادبیات داستانی تأثیرگذار باشد که اول برادری‌اش را ثابت کند؛ یعنی گزینش‌هایش عادلانه و ادبی باشد یا به تعبیری دغدغه ادبیات و به طیف‌های مختلف نظر واحدی داشته باشد. آثار بی‌خاصیت را انتخاب نکند، شجاعت داشته باشد و پشت انتخاب‌هایش بایستد. در این‌صورت می‌تواند جریان‌ساز باشد و البته به این جایزه برای رسیدن به‌ این موقعیت باید فرصت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= سلیمانی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= من انتقاد دارم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۸و۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ابوتراب خسروی]]====&lt;br /&gt;
جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در رشد فضای ادبی تأثیر دارد. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که ادبیات داستانی در حال تبدیل‌شدن به جریان است. جایزه‌ای مانند جایزه جلال می‌تواند تأثیرگذار باشد. این جایزه می‌تواند برای ادبیات داستانی ما متر و معیار باشد. اساساً این نوع جوایز و به‌خصوص جایزه جلال شرایطی را ایجاد می‌کند که در آن استعدادها دیده می‌شود. به‌غیر از این مسئله، انتخاب یک اثر در این چنین جشنواره‌ای باعث دیده شدن کتاب و رونق کتاب‌خوانی می‌شود. به عبارتی چنین جوایزی می‌تواند باعث مفاهمه جمعی و ملی شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[صادق کرمیار]]====&lt;br /&gt;
ترکیب هیئت‌علمی دورهٔ هفتم باتوجه به چینشی که صورت گرفته ترکیب متخصص و متنوعی است. من معتقدم دیدگاه‌های اعضای هیئت‌علمی این دوره دیدگاه‌های مترقی و متعادلی است که به رشد ادبیات داستانی ما کمک می‌کند. برتری اعضای هیئت‌علمی در ملاک‌هایی که برای انتخاب آثار تدوین کرده‌اند خودش را نشان می‌دهد و این ملاک‌ها می‌تواند سمت‌وسوی سلیقه مخاطب را جهت دهد. چون بخشی از مخاطبان دوست دارند کتاب‌های خوبی به آن‌ها معرفی شود. جایزه می‌تواند معرف خوبی برای کتاب‌های ارزشمند باشد. ملاک‌هایی هم که در نظر گرفته‌شده، ملاک‌های ارزشمندی است برای یک اثر داستانی. آنچه هیئت‌علمی باید به‌عنوان ملاک در اختیار داوران قرار دهد، ورای عناصر داستانی است که البته در هیئت‌علمی این دوره این اتفاق افتاده است. قطعا این روند به انتخاب آثاری که برای نویسندگان دیگر می‌تواند منشأ تأثیر باشد، کمک خواهد کرد و انتخاب آثار برگزیده از یک‌سری کتاب‌های محدود و مشخص شده که قابل پیش‌بینی هم هست خارج خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدرضا جوادی یگانه]]====&lt;br /&gt;
کتاب و قصه جلال آل‌احمد امروز به کار ما نمی‌آید. او حرف زمانه خودش را زد و رفت. جلالیت جلال به درد ما می‌خورد. این که بخشی از افکار و آثار جلال را بگیریم و بگوییم جلال در زمان خود چه کرده است، مسئله ما نیست. جلال به‌عنوان یک شیوه زندگی که امروز بسیار کمیاب است، مطرح می‌شود. جایی جلال می‌گوید: «من در سیاست به دنبال معصوم می‌گشتم که پیدا نمی‌شود.» ما در ادبیات باید به دنبال جلال بگردیم که امیدوارم پیدا شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[احمد دهقان]]====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال از سالی که برپا شد، توانست شور و تحرکی در بین ادب‌دوستان به‌وجد بیاورد. حداقل اینکه، در دوره‌ای بحث درباره بایدها و نباید‌ها و انتخاب‌های آن، بحث روز جامعه کتاب‌خوان شد؛ اما مشکلی که در سال‌های اولیه نمود پیدا کرد، انتخاب‌نکردن اثر برتر بود. هرچند ممکن است در سال‌هایی اثر برتر وجود نداشته باشد؛ اما عدم انتخاب کتاب در سال‌های متوالی، این شائبه را به‌وجود آورد که جایزه جلال، قرار نیست به کسی تعلق بگیرد. ابتدا رویکردی این‌چنینی برای جایزه جلال قائل بودند که بتواند بر روند داستان‌نویسی کشور تأثیر مثبت بگذارد. این جایزه می‌توانست موج‌آفرین باشد، اما عدم انتخاب کتاب در سال‌های اولیه و متوالی و انتخاب‌های یک‌سویه که همه‌جانبه‌نگر نبودند، از دست داده است. به‌نظر می‌رسد بی‌طرفی در انتخاب‌ها، فراگیربودن و برگزیدن آثاری که نخبگان و مخاطبان ادبی نیز بر بهترین‌بودن آن‌ها صحه بگذارند، این حاشیه‌ها را به‌تدریج از بین می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهقان|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جلال زمزمه کرد تا سکوت زمانه را بشکند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۱و۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محسن کاظمی]]====&lt;br /&gt;
مهم‌ترین ویژگی هیئت‌علمی این دوره (هفتمین دوره) تعادلی است که در حوزه نظر از آن‌ها تا به امروز به‌ثبت رسیده است و به آن شهرت دارند. این هیئت‌علمی قرار است که کم‌کاری‌های دوره‌های قبلی را با یک کار مضاعف و در جهت ارتقای ادبیات کشور اصلاح کند. تمام این دوستان در حوزه ادبی صاحب تخصص هستند. این ترکیب به‌دلیل وجه ادبی جایزه که باید قوی و معتبر باشد انتخاب شده‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[منیژه آرمین]]====&lt;br /&gt;
«پروسه‌ای که این جایزه طی کرده تا به امروز، آن را از جایزه‌ای صرفاً دولتی درآورده است. اگر شما به چینش اعضای هیئت‌علمی و داوران این دورهٔ جایزه ادبی جلال نگاه کنید، متوجه این موضوع می‌شوید. دلیل هم دارد چون کل فرآیند داوری و برگزاری دست اهالی قلم و نویسندگان است و این اتفاق میمونی است. ترکیب هیئت‌علمی یک ترکیب معقول و آدم‌های متخصص در جای خودش درست نشسته‌اند. فرآیند تصمیم‌گیری‌ها در هیئت‌علمی و با حضور این اشخاص کاملا دموکراتیک بود. جایزه جلال برخلاف دیگر جشنواره‌ها، چند بُعدی است و چهار بخش مختلف حوزه ادبیات را شامل می‌شود. همچنین به‌دلیل اینکه تصمیمات با خرد جمعی اتخاذ شده است، ضریب خطا بسیار پایین بوده و داوران نهایت دقت را به‌خرج داده‌اند و تفکرات شخصی را در انتخاب خودشان دخالت نداده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آرمین|نام= منیژه|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= به تعادل رسیدیم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۵تا۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عباس عبدی]]====&lt;br /&gt;
اکنون که از نزدیک شاهد برگزاری نهمین دورهٔ جدی‌ترین جایزه انتخاب کتاب در حوزه ادبیات داستانی هستم که به نام جلال آل‌احمد نام‌گزاری شده، از این بابت احساس خوبی دارم. برگزاری جایزه‌ای برای داستان و رمان، با مشخصات جلال همچون سال‌های گذشته درخور توجه منتقدین و نویسندگان و علاقه‌مندان کتاب قرار خواهد داشت. درخصوص سلامت کامل مراحل داوری که هر سال به ایده‌آل‌ها و آرمان‌های بزرگ فرهنگی و ادبی ملی نزدیک شده، جای ابهام باقی نمی‌گذارد که اکنون و در این دوره نیز مثل چند دورهٔ اخیر با نگاهی فراگیر و ملی و همه‌شمول روبرو هستیم که به سلیقه‌های مختلف ادبی و هنری طیف‌های مختلف نویسندگان و ارزش‌های اساساً ادبی و هنری آثار توجه می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشانه‌های پیشرفت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= قزلی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= جایزه‌ای برای جلال اهل قلم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۴تا۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[قاسمعلی فراست]]====&lt;br /&gt;
انتخاب سخت و دشوار و تعدد کتاب‌های قوی و خوش‌قلم در این دوره که کار داوری آثار را با دشواری‌ روبرو می‌کرد، نویددهنده یک اتفاق خوب در ادبیات داستانی ایران است و آن هم بالا رفتن کیفیت آثار است. در کتاب‌های بخش رمان نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد ما شاهد رشد کیفی، چه در حوزه فرم و چه در حوزه مضمون بوده‌ایم. جدای تمام این مسائل باید به بحث ظهور و بروز نویسندگان جدید در عرصه رمان هم توجه کنیم. چیزی که در این دوره به‌عینه در بین آثار ارسالی به دبیرخانه جایزه جلال دیده می‌شد، ظهور نویسندگان جوانی بود که قلم خوب و قوی‌ای داشتند. به‌طوری‌که نویسندگانی که نام و آثار آن‌ها معروف است را پشت سر گذاشته‌اند و حتی یک سر و گردن از آن‌ها بالاتر ایستاده‌اند!&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشانه‌های پیشرفت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار عباسی]]====&lt;br /&gt;
دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد یکی از برگزیدگان دوره‌های قبلی خودش را در کسوت دبیر علمی خود برگزید. &#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039; نویسنده رمان &#039;&#039;&#039;[[دختر لوتی]]&#039;&#039;&#039; که در هشتمین دوره عنوان رمان برگزیده را به خود اختصاص داد. او دومین دبیر علمی مستقل این جایزه است و البته اولین دبیری که خود از برگزیدگان آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من همیشه گفته‌ام که کار یک قاضی سخت‌تر است چون از دادگاه او یک نفر راضی بیرون می‌رود و یک نفر ناراضی. اما در هر جشنواره ادبی یک نفر از مراسم اختتامیه راضی بیرون می‌رود و صدها نفر ناراضی و همین است که کار را بسیار سخت می‌کند و قضاوت را حساس. با این‌همه داوران ما از نظر علمی صلاحیت و رزومه کاری شایسته برای این کار را دارند و هم تجربه داوری را دارند و درنهایت نیز با قاطعیت می‌گویم که داوران برآیند ادبیات ایران هستند. ما به دنبال این هستیم کسانی که برگزیده می‌شوند در آثارشان جست‌وجوی حقیقت، شجاعت، صراحت و سالمی وجود داشته باشد. ادبیات، یک جهان بزرگ است که همه را دربرمی‌گیرد. باید فرهنگ را به اهالی فرهنگ بسپاریم. فکر می‌کنم در جایزه جلال چنین اتفاقی افتاده است. الان جایزه جلال نه دولتی است، نه خصوصی، بلکه ملی است. هیچ کاری یک‌روزه انجام نمی‌شود و همه کارها به مرور صورت می‌گیردو فکر می‌کنم جایزه جلال در حال واگذاری به اهل فرهنگ است. با این نگاه و روند، تمام طیف‌ها در جایزه حضور دارند. امسال در بین نامزدهای نهایی اسامی و چهره‌هایی را می‌بینیم که گاهی جوان و اصطلاحاً کتاب اولی هستند. دلیل این اتفاق چیست؟ و چرا نویسندگان جوان توانسته‌اند به این حد برسند که بتوانند نویسندگان با تجربه‌تر را پشت سر بگذارند؟ ما در جایزه جلال تحت تأثیر نام‌ها نبوده‌ایم. برای داوران جایزه جلال فقط کیفیت اثر مهم است. بنابراین به‌طور طبیعی در بین نامزدها نام‌هایی هست که در جای دیگر دیده نشده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۶|عنوان= جایزه‌ جلال ملی است|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۲تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مجید قیصری]]====&lt;br /&gt;
مجید قیصری از داوران دورهٔ قبل جایزه جلال هم با بیان اینکه رویکردها در دورهٔ هفتم و هشتم برگزاری جایزه جلال تغییرات اساسی دارد، چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«در این دو دوره همه کتاب‌ها دیده شده و نگاه‌ها وسیع‌تر شده است و البته نگاه‌های ایدئولوژیک هم نسبت به قبل کمتر شده است. اتفاقاتی که در این دوره و دورهٔ قبل در جایزه جلال افتاده نشان می‌دهد که مسیر گذشته در حال بازسازی است و جایزه جلال می‌تواند جایگاه جدیدی برای خود تعریف کند.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۴|عنوان= گام‌به‌گام در راه تثبیت|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۴تا۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فرزانه طاهری]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«حتی جایزه‌های دولتی هم تا زمانی که برگزارکنندگان آن‌ها به دنبال تحمیل خط فکری خود نباشند می‌توانند بدرخشند و به اعتلای ادبیات فارسی بیانجامد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدعلی گودینی]]====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال آل‌احمد عنوان جشنواره‌ای ملی را یدک می‌کشد که در ابتدا گمان می‌رفت این مهم، نقطه عطفی در تحولات ادبیات داستانی معاصر ایران باشد. ولی در طی &#039;&#039;&#039;شش دوره&#039;&#039;&#039; برگزاری این جایزه ملی، عملا هیچ اثری به‌لحاظ محتوایی موفق به برگزیده‌شدن و کسب جایزه ۱۱۰ سکه بهار آزادی آن، که البته دورادور بسیار وسوسه‌انگیز هم به‌نظر می‌رسد، نشده است! مگر در یک دوره که اثر برگزیده شده در آن، شاید تنها از لحاظ کمیت کار، موفق به این مهم شده است. در این آشفته‌ بازار فرهنگی، آنچه آزاردهنده است، برگزیده نداشتن جشنواره‌های مختلف، به‌ویژه مهمترین آنها، یعنی جایزه ادبی جلال است که یک دهن‌کجی آشکار به ارزش اهل قلم است که شاید از بدِ حادثه، گام بدین وادی پرسراب نهاده باشند. اگر به‌علت میزان ارزش جایزه ادبی باشد، به‌واقع خود افتضاحی باید تلقی شود که گریبان متولیان فرهنگی را گرفته. ارزش جایزه جلال، در برابر همایش‌سازی‌های تکراری و بدون بازده، هیچ به‌حساب می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |تاریخ=۴آذر۱۳۹۳|عنوان= مخدوش‌نمایی ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶۴و۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسن میرعابدینی]]====&lt;br /&gt;
«برای سنجش تأثیرگذاری این جایزه ادبی گذر زمان نیاز است و تماشای رویدادهای این جایزه برای تعیین این جایزه مؤثر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[کامران پارسی نژاد]]====&lt;br /&gt;
به دلیل اهمیت جایزه جلال متولیان فرهنگی نباید نسبت به برگزاری این جشنواره و این جایزه نگاه یکسویه‌ای داشته باشند و در برگزاری آن تردید کنند و همچنین نباید برگزاری این جشنواره صرفاً برای رفع مسئولیت باشد. باید حداکثر استفاده را از جشنواره‌هایی مثل جایزه جلال برد.&lt;br /&gt;
جایزه جلال هم از نظر اعتبار معنوی و از نظر مبلغ مادی جایزه، بسیار معتبر است و برنده و برگزیده آن قطعاً سال‌ها تلاش کرده تا به چنین جایگاهی برسد، به هر حال داوری‌ها در این جایزه بسیار قوی است و می‌توان گفت که اثر برگزیده در این جایزه از مهم‌ترین اتفاقات ادبی سال انتشارش بوده است.&lt;br /&gt;
در طی سال‌های مختلف، جایزه جلال فراز و فرودهایی داشته است. این جایزه چهار عنصر اصلی دارد که مهم‌ترین بخش آن اعضای هیأت علمی است. اینکه این گروه متشکل از چه افراد و چه شخصیت‌هایی باشند و چگونه انتخاب شوند، مهم است. در دوره‌هایی دیده شده که در این بخش نقص‌های وجود داشته است. &lt;br /&gt;
هیأت علمی، دبیر علمی جایزه را انتخاب می‌کند و دبیر علمی نیز به تعیین هیأت داوران می‌پردازند. کلیت روند ماجرای این جایزه را این سه عنصر تشکیل می‌دهند و اگر نقص‌هایی هم در ادوار مختلف وجود داشته مربوط به این سه بخش است. در طول سال‌های اخیر و با توجه به اینکه خودم در چند دوره از داورهای بخش پژوهش و نقد ادبی بودم متوجه شدم که در حوزه اجرایی و کار دبیر اجرایی هیچ نقصی وجود نداشته و این باعث شگفتی من بوده است. من در جشنواره‌های مختلفی داوری کرده‌ام و تاکنون ندیده‌ام که به‌خوبی نظم و درستکاری حوزه اجرا در جایزه جلال، جایزه یا جشنواره دیگری وجود داشته باشد. جایزه جلال در دوره‌های گذشته در تمامی موارد حوزه اجرا از پرکردن فرم‌ها گرفته تا در اختیار گذاشتن کتاب‌ها و… واقعاً هیچ نقصی نداشت و به همین دلیل این یکی از ارکان مهم این جشنواره است و باید از دبیران اجرایی ادوار گذشته تشکر کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خطر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد محقق]]====&lt;br /&gt;
جایزه‌های معروف جهانی، مثل &#039;&#039;&#039;بوکر&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;نوبل&#039;&#039;&#039; الزاماً در فروش کتاب‌های برگزیده تأثیرگذار نیستند. بسیاری از برگزیدگان جایزه نوبل نویسندگان گمنامی هستند و در کشور ما اسم و رسمی ندارند. شما اگر به فهرست برگزیدگان جایزه نوبل نگاه کنید، نه‌تنها در زمینه ادبیات، حتی در شاخه‌های دیگر هم آدم‌های مطرحی را نمی‌یابید. این نقدها و نظرهایی که در مورد جایزه جلال وجود دارد، در مورد جایزه نوبل هم وجود داشته. بزرگانی بوده‌اند که اصلا این جایزه را دریافت نکرده‌اند و حتی آن را به نشانه اعتراض پس زده‌اند؛ مثل &#039;&#039;&#039;سارتر&#039;&#039;&#039;. بعضی‌های دیگر هم این جایزه را گرفته‌اند که در روزگار خودشان لزوما بهترین‌ها نبوده‌اند. به‌هرحال هر جایزه‌ای برآمده از گروهی از داوران است و داوران هم بر اساس چینشی که شده‌اند، کتابی را انتخاب می‌کنند که به نظرشان، کتاب خوبی است. در دراز مدت البته می‌شود فهمید که این انتخاب‌ها چقدر به صحت نزدیک بوده؛ اما درکل همهٔ جوایز تأثیرگذاری کمی و کیفی روی آثار بعدی دارند. اینکه کیفیت این‌ها چقدر جدی باشد یا چقدر در جامعه مخاطب خود دیده شود، البته جای بحث دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= خدمتگزاری به روشن‌فکران|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۰تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد جزینی]]====&lt;br /&gt;
جایزه‌های ادبی به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ بخشی از این جایزه‌ها را نهادهای دولتی ترویج و هدایت می‌کنند، تعدادی را نهادهای خصوصی و غیردولتی. عمر جایزه‌های خصوصی در کشور ما به‌دلیل نبود امکانات مالی، بسیار کوتاه است. گاهی توان ادامه کار از دست‌اندرکاران جایزه‌های خصوصی گرفته می‌شود؛ اما در مقابل برگزارکنندگان جایزه‌های دولتی با ترویج نوعی از ادبیات که ما آن را ادبیات رسمی ‌می‌نامیم، پا در میدان می‌گذارند. گاهی این ادبیات با سلیقه و علاقه مردم فاصله دارد. در مقابل نهادهای خصوصی هم که جایزه برگزار می‌کنند، کارشان بی‌عیب و نقص نیست. اما گاهی در جشنواره‌های ادبی دولتی انتخاب‌هایی صورت می‌گیرد که قابل توجیه نیست و براساس سلیقه‌ها و تمایل‌های خصوصی است. جایزه‌ جلال، [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]] و ده‌ها جایزه دیگر که نهادهای دولتی برگزار می‌کنند از همین سری هستنند. اعتقاد دارم اگر دولت روزی یک‌بار یا هر روز دو کتاب را انتخاب کند و جایزه دهد، تعداد جایزه‌ها تأثیری ندارد، چون دلیل انتخاب‌ها شفاف نیست و انتخاب کتاب‌ها معیار درستی ندارد. به‌نظرم بَرج اصلی این جایزه‌ها با چیزی که به نویسنده می‌دهند اصلا قابل مقایسه نیست. داوری‌ کتاب‌ها در سال‌های اولیه جایزه نشان می‌دهد، کتاب‌هایی وجود دارد که چند جایزه دولتی گرفته‌اند؛ اما میان مردم جایگاهی ندارند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;برج جایزه‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جزینی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= بَرج جایزه‌های ادبی بیشتر است|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۷۴و۱۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; جزینی در دوره‌های هفتم و هشتم داور بخش داستان‌کوتاه این رویداد ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا امیرخانی]]====&lt;br /&gt;
اعتبار جایزه‌های ادبی یا به مبلغ جایزه است یا به بازخوردی که در جامعه دارد، اما شاهدیم که جایزه‌ها نه از لحاظ مادی در خور هستند و نه بازخوردی بین مخاطبان دارند. اگر جایزه‌های ادبی برای اعتبار خودشان ارزش قائل بودند، می‌توانستیم از سیر طبیعی‌شان به صعودی بودن‌شان پی ببریم. هریک از جشنواره‌ها هر سال به تیپی خاص از آثار جایزه می‌دهند، معلوم نیست که این جایزه‌ها به کدام سمت می‌روند. از سوی دیگر هویت جایزه‌های ادبی هم هر چهار سال یک‌بار تغییر می‌کند. با این اتفاق مردم هم نسبت به جایزه‌های ادبی بی‌اعتماد می‌شوند. باید سیاست‌گذاری‌ها در قبال جایزه‌های ادبی واحد باشند. اگر دولت برای جایزه‌های ادبی سفره باز کرده، همه آدم‌هایی که با یک اصول به این فرهنگ نزدیک می‌شوند، باید از آن استفاده کنند. اگر هم سفره را جمع کنند (که از نظر من درستش هم همین است) آن‌وقت هر گروه بنشیند و کار خودش را بکند و اول کسی که باید پایش را از این ماجرا بیرون بکشد، خود دولت است. جایزه‌های موازی ارشاد را درنظر بگیرید؛ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]]، جایزه جلال، جایزه کتاب سال، جایزه کتاب فصل و ... وقتی بنیان‌گذار، رویکرد و داور یکی است، تکثر مفهومی ندارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکثر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیرخانی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۷۶و۱۷۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[اکبر صحرائی]]====&lt;br /&gt;
زمانی در یکی از مطبوعات کشور مقاله‌ای نوشتم با این تیتر &#039;&#039;&#039;«کتاب اول نداریم، کتاب دوم نداریم؛ با تقدیر از کتاب فلان»&#039;&#039;&#039; که نقدی بود به جشنواره‌ها و جوایز ادبی‌ای که منتخبی نداشتند. چون در آن سال‌ها جوایز ادبی زیاد بود، انگار سیاست جشنواره‌ها این شده بود که اثری را شایسته برگزیده شدن نمی‌دانستند و تنها از یک اثر تقدیر می‌کردند. که البته در مورد جایزه ادبی جلال هم مصداق داشته است. یکی از انتقاداتی که بنده به داوری‌ها داشتم این بود که هیئت‌علمی، معیارهایی را برای داوری انتخاب کرده بود که این معیار و ملاک‌ها نه‌تنها در ایران، بلکه در جهان هم وجود ندارد و عجیب هم این بود که می‌گفتند ما یک ملاک ۱۰۰ می‌گذاریم و اگر این کتاب ۹۰ را گرفت، می‌شود جایزه برگزیده و اگر نگرفت، می‌شود تقدیری. اتفاقاً این بلا در &#039;&#039;&#039;دورهٔ پنجم&#039;&#039;&#039; سر کتاب من هم آمد. در آن دوره در بحث داوری‌ یک‌سری اختلافات و مسائلی وجود داشت که سروصداهای زیادی ایجاد کرد. نقدهایی فراوانی وجود داشت، از دبیری جایزه بگیرید تا داوران. داوری‌ها دارای اشکال بوده است و اختیارات داوران هم کم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال باید حتماً برگزیده داشته باشد|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶۵و۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[فیروز زنوزی جلالی]]===&lt;br /&gt;
در بین تمام جوایز ادبی کشور وقتی صحبت از جایزه جلال می‌شود حساسیت‌ها افزایش پیدا می‌کند که چه اثری جایزه گرفته و چرا؟ یا اینکه چرا جایزه جلال برگزیده نداشته است. پس جایزه جلال یکی از مهم‌ترین و ضروری‌ترین جایزه‌های ادبی کشور است که برگزار می‌شود. مسئله مهم دیگر اینکه این جشنواره‌ها از کارشناسان و داورانی استفاده کند که نسبت به ادبیات شناخت دقیق و روشنی داشته باشند. ما جوایزی زیادی مانند [[گام اول]] و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین اعتصامی]] داریم؛ ولی اهمیت جایزه جلال بسیار فراتر از دیگر جوایز ادبی است و علت آن هم در وهله بعدی اثری است که داوران آن را انتخاب می‌کنند. این جایزه به‌قدری اهمیت دارد که داوران باید بتوانند از رأی خودشان دفاع کنند؛ به این معنی که داوران نباید در سایه باشند. به‌عبارتی اینطور نباشد که گروهی بیایند و اثری در خفا انتخاب کنند و بعد هم بروند. داوران باید به‌صورت شفاهی اسامی‌شان مشخص و اعلام شود و بعد از برگزاری اختتامیه جایزه باید پاسخگوی انتخاب خودشان باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زنوزی جلالی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال به زیست ادبیات داستانی کمک می‌کند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بردن جایزه جلال آل‌احمد چه نقشی در فروش و استقبال مخاطبان ادبیات دارد؟====&lt;br /&gt;
شاید در جهان، کمتر نویسنده‌ یا شاعری را بیابیم که در زمره ثروتمندان جامعه باشد. نویسنده یا شاعر در این نوشته به‌معنای کسی است که داستان و رمان می‌نویسد، شعر می‌سراید و از این راه امرار معاش می‌کند.&lt;br /&gt;
پر واضح است اینکه اعتبار در جهان هنر و ادبیات با دیگر مقوله‌های اجتماعی و سیاسی در مؤلفه‌های درونی و بیرونی شباهت‌ها و تفاوت‌های معناداری دارد. بی‌تردید نویسندگان اعتبار و شهرت خود را مدیون کلام‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریافت یک یا چند جایزه ادبی برای هر نویسنده و شاعری این امکان را ایجاد می‌کند که حضور رسانه‌ای مداوم پیدا کند و در نوشتن و آفرینش اثر بعدی‌اش دست‌کم بهانه‌ای برای اقناع ناشر در دست داشته باشد. پرسش‌هایی از این دست که دریافت جوایز ادبی آیا می‌تواند ضامن فروش اثر باشد؟ آیا خوانندگان سراغ آثاری را در کتابفرو‌شی‌ها می‌گیرند که در جشنواره‌ها برگزیده شده و جوایز ادبی را دریافت کرده‌اند؟ آیا هیئت داوران هر جایزه‌ای با معیارهای پرفروش بودن، می‌توانند و یا می‌خواهند اثری را انتخاب کنند که می‌دانند اقبال عمومی درپی خواهد داشت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برندگان و نامزدهای جایزه ادبی جلال آل‌احمد نظرهای متفاوتی نسبت به موضوع دارند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خام‌فروشی====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[حسن کرمی قراملکی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب «[[رکاب‌زنان درپی شمس]]» که در بخش مستندنگاری جایزه جلال به‌طور مشترک با [[هدایت‌الله بهبودی]] برای کتاب «[[الف‌لام‌خمینی]]» برگزیده شد دربارهٔ تأثیرگذاری جایزه‌ جلال این‌طور می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«مشکلی که هنوز با آن مواجه هستم پخش کتابم است. پخش‌های معروف با نویسنده‌ کار نمی‌کنند و روند کارشان به این صورت شده که حتی حالا با ناشران هم کمتر کار می‌کنند. پخش معضلی شده که من نمی‌توانم به‌تنهایی آن را حل کنم؛ اما حتماً این جایزه می‌تواند تأثیر مثبتی در این وضعیت داشته باشد و اگر بتواند مشکل پخش را برایم حل کند، قدم بزرگی برداشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به خام‌فروشی، هم در صنعت و هم در فرهنگ عادت کرده‌ایم. نفت را خام می‌فروشیم. فرهنگ، شمس و مولانا را هم عمده‌فروشی کرده‌ایم و روی آن‌ها خوب کار نکرده‌ایم.&lt;br /&gt;
من یک هفته به ترکیه رفتم. آنجا درحالی‌که نمی‌توانستند کتاب من را بخوانند و فقط نوشته پشت جلد ترجمه شده بود، خیلی از روزنامه‌ها و مجلات با شور و شوق دنبالم می‌آمدند، در حالی‌که هیچ جایزه‌ای هم نبرده بودم. اما در ایران خصوصا تبریز، هیچ‌کس پیگیر من و کتابم حتی در حد یک معرفی کتاب نشد. در ایران حتما باید جایزه «جلال» را ببری تا معرفی شوی!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/97091909612/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= کتاب برگزیده‌ای که جایی برای عرضه ندارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بی‌کتابی]]====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا شرفی خبوشان]] که رمان «[[بی‌کتابی]]» او در بخش رمان دورهٔ دهم برگزیده شده است، دربارهٔ تأثیر جایزه‌های ادبی بر معرفی و استقبال بیشتر از آثار برگزیده شده، چنین عنوان کرد: «جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد که جایزه کتاب سال در بخش رمان هم محسوب می‌شود، قطعا خیلی در معرفی و فروش اثر تأثیرگذار است. برای کتاب من هم مؤثر بود. امسال هم چاپ پنجم کتاب «بی‌کتابی» در نمایشگاه عرضه شده و با استقبال خوبی از طرف مخاطبین مواجه شده است. قطعاً یکی از دلایل این استقبال، دیده‌شدن در جایزه جلال آل‌احمد است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274985/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در فروش اثر تأثیرگذار است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها مؤثرند، نه جوایز====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا بایرامی]] دبیر علمی دورهٔ یازدهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد درباره این موضوع که جوایز ادبی تا چه اندازه در معرفی و افزایش فروش آثار برگزیده نقش داشته و دارند، می‌گوید: «به‌نظرم اینجا خود کتاب تعیین‌کننده است در درجه اول و بعد خود نویسنده و گاهی هم ناشر. جوایز چندان نقشی ندارند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/1211290/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بهانه‌ای برای دیده‌شدن====&lt;br /&gt;
[[صمد طاهری]] که در دورهٔ یازدهم جایزه جلال آل‌احمد موفق به کسب عنوان شایسته بخش داستان‌کوتاه برای کتاب [[زخم شیر]] شده است، درباره میزان تأثیرگذاری جوایز ادبی گفت: «به گمان من مهم‌ترین تأثیر این رویدادهای ادبی در کمک به معرفی کتاب‌های برگزیده به مخاطبان است. شاید شدت این مسئله در ایران با کشورهای اروپایی و آمریکایی نباشد؛ اما همین که بهانه‌ای برای توجه اهالی رسانه به کتاب مذکور می‌شود، اتفاق خوبی است. همین که در میان برگزیدگان دوره‌های مختلف جایزه جلال نام افرادی همچون [[ابوتراب خسروی]] هم دیده می‌شود، اتفاق خوبی است که نمی‌توان از آن صرف‌نظر کرد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/859039/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان= رضا امیرخانی جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی‌اش را بخشید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌دادن و جایزه‌گرفتن====&lt;br /&gt;
[[مصطفی رحماندوست]] شاعر و نویسنده، درباره اینکه چرا جوایزی همچون جلال تأثیر فراوانی در فروش کتاب‌های منتخب برجای نمی‌گذارند، چنین می‌گوید: «کل نتیجه برگزاری جوایز دولتی و خصوصی به جایزه‌دادن و گرفتن ختم می‌شود. این درحالی است که جوایز جهانی اعتباری فراتر از بحث مادی‌شان میان اهالی کتاب و حتی مردم دارند. اتفاقی که در اتباط با جوایز خارجی رخ می‌دهد، اما درباره جوایز دولتی و خصوصی ما نه، این است که آن‌ها نه‌تنها منجر به جلب توجه مردم به خرید کتاب‌ها می‌شوند، بلکه بواسطه آن‌ها به‌یکباره موجی از ترجمه آثار مذکور به زبان‌های دیگر و خرید و فروش و رایت آن‌ها هم رخ می‌دهد. بیش از سی‌و‌پنج سال است که شاهد برگزاری جایزه کتاب سال هستیم؛ ولی برای خود من حتی یک بار هم پیش نیامده کتابی را ببینم که پشت آن نوشته باشد: برگزیده کتاب سال! جایزه‌ای که اعتبار اجتماعی به‌بار نیاورد، به‌طورقطع منجر به اعتبار اقتصادی برای برندگان آن هم نخواهد شد. جوایز ما هنوز از چنین جایگاهی برخوردار نشده‌اند و عمده اثرگذاری آن به گروه‌های محدودی ختم می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه جلال آل‌احمد یک جایزه محفلی است====&lt;br /&gt;
[[احمد شاکری]]، نویسنده و منتقد ادبی، در برنامه‌ای که از شبکه چهار صداوسیما پخش می‌شد و به بررسی یازدهمین جشنواره ادبی جایزه جلال آل‌احمد پرداخته بود، نظرات خود را این‌گونه درباره جایزه جلال آل‌احمد بیان کرد:&lt;br /&gt;
«تأکید بر جوایز، باب میل مدیرانی است که می‌خواهند یک برنامه زودبازده و ساده داشته باشند و همیشه در ویترین باشند. مدیر بلنداندیش دنبال جشنواره نیست. جشنواره‌ای مثل جلال دنباله‌ای ندارند، چون مؤید به هیچ تئوری نیستند. این جایزه محفلی است چون سلایق ملی در آن در نظر گرفته نمی‌شود. جایزه جلال تاحدودی آینه کار ما در این ۴ دهه است. مسئله ساختارهای کلانی است که ما را به اینجا می‌رساند. به‌نظر می‌رسد ما ۴ دهه است که سیاست‌ها را اشتباه دنبال می‌کنیم. خطر را باید در جایی که دیده نمی‌شود، در اندیشه‌ای که در چینش و انتخاب داوران و هیئت‌علمی یک فکر مشخص را ترزیق می‌کند، جست. جایزه جلال در هیچ دوره‌ای جریان‌ساز نبوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13970921000850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7|عنوان= چرا جایزه جلال تاثیرگذار نیست؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
احمد شاکری، عضو هیئت‌مدیره [[انجمن قلم ایران]] است. او از برندگان جایزهٔ ادبی [[قلم زرین]] است که توسط انجمن قلم ایران برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حتی اگر مخالف باشیم====&lt;br /&gt;
[[علی خدایی]] که او هم در داوری جوایزی همچون [[هوشنگ گلشیری]] حضور داشته است و از سویی موفق به کسب عنوان برگزیده همین جایزه شده، درباره اثرگذاری جوایز ادبی کشورمان گفته است: «ترجیح می‌دهم به‌جای گلایه به نکات مثبت برگزاری این جوایز نگاه کنم. بعد از اعلام نتایج جایزه جلال وقتی به کانال‌های مختلف ادبی سر زدم، با تبریک دوستان متعددی روبه‌رو شدم که خطاب آنان به برگزیدگان و شایستگان تقدیر این دوره بود، از [[رضا امیرخانی]] گرفته تا [[لیلا سیدقاسم]] و [[صمد طاهری]]. همین تبریک‌ها نشان‌دهنده این است که حتی اگر مخالف باشیم هم نتیجه این جوایز تا حدی دیده می‌شود. بخشی از دیده‌نشدن نتیجه داوری جایزه‌ها به وضعیت بازار نشرمان هم باز می‌گردد، به اینکه سرانه مطالعه آن‌قدر پایین است که نمی‌توان منتظر وقوع معجزه‌ای از سوی برپاکنندگان جوایز دولتی و خصوصی شد. انتخاب رضا امیرخانی و لیلا سیدقاسم به‌عنوان برگزیده و شایسته تقدیر این دوره اتفاق خوبی است که قادر به جلب افزایش اعتماد مردم و اهالی ادبیات به این قبیل رویدادهای ادبی خواهد شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خوش‌بینم====&lt;br /&gt;
[[مهشید میرمعزی]]، مترجم آثار ادبی به‌ وجود برخی اسامی همچون [[رضا امیرخانی]] درمیان برگزیدگان دورهٔ یازدهم جایزه جلال آل‌احمد اظهار خوش‌بینی کرده بود: «هنوز رمان جدید رضا امیرخانی را که منجر به کسب عنوان برگزیده بخش رمان شده، نخوانده‌ام، بااین‌حال می‌دانم قلم بسیار خوبی دارد و از انتخاب او خوش‌حال هستم. بخشی از اینکه چرا جوایز دولتی یا حتی خصوصی‌مان تأثیر چندانی بر بازار نشر و مخاطبان باقی نمی‌گذارند ناشی از وضعیت بازار نشرمان نیز هست. گاه از کتاب‌هایی، تبلیغ‌های آن‌چنانی می‌شود که ارزش چندانی ندارند و این منجر به بی‌اعتمادی مخاطبان شده.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جشنواره سراغ من آمده!====&lt;br /&gt;
[[مردعلی مرادی]] که در هفتمین دوره، با اولین کتابش با نام [[رازهای سانتی‌متری]] در بخش داستان‌کوتاه، شایسته تقدیر شناخته شد بعد از دریافت جایزه‌، پای میکروفن سالن رفت و درباره خود، کتابش و نسبتشان با جوایز ادبی چنین گفت: «در این سال‌ها که داستان نوشته‌ام، هرگز به جشنواره‌ها فکر نکرده‌ام. به‌نظرم این دوره بهترین دورهٔ جایزه جلال است! از این‌ جهت که کتاب من به‌عنوان شایسته تقدیر شناخته شده است! از این بابت خوش‌حالم که جشنواره سراغ من آمده و من سراغ جشنواره نرفته‌ام.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌ها نمی‌فروشند====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواد جزینی&#039;&#039;&#039; داور جشنواره جلال بوده است و از جشنواره‌های خصوصی هم بی‌خبر نیست؛ با این‌حال نظرش درباره کتاب‌های برگزیده شده در جشنواره‌ها خواندنی است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«برای بررسی تأثیر جایزه‌ها در فروش و چاپ کتاب باید جایزه‌های دولتی و خصوصی را از هم جدا کنیم؛ گرچه هر دوی این‌ها تأثیر چندانی ندارند. برای توضیح اینکه چرا جایزه‌های ادبی تأثیر چندانی ندارند، برایتان یک مثال می‌زنم: سال‌ها پیش کتابی از سوی یک نهاد دولتی به‌عنوان کتاب سال انتخاب شد؛ ولی خود [[وزارت ارشاد]] و وزارت آموزش‌وپرورش اجازه فروش این کتاب را در مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها نمی‌داد. این کج‌فهمی‌ها به کم‌رنگ شدن تأثیر جایزه‌های ادبی منجر می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;برج جایزه‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند====&lt;br /&gt;
[[رضا امیرخانی]] برنده بخش رمان یازدهم دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، استقلال جوایز ادبی و صنفی‌شدنشان را عامل تأثیرگذاری می‌داند:&lt;br /&gt;
:«گاهی جایزه‌هایی به فلان کتاب داده‌اند ولی ۳۰۰ نسخه از آن هم فروش نرفته است. جایزه‌ای که ارتباطش با مخاطب تضمین شده است یا رقمش قابل ملاحظه باشد در ایران وجود ندارد. باید در نظر داشته باشیم که جایزه‌ها در طول سال‌ها برای خودشان اعتبار کسب می‌کنند. با این تغییر سیاست‌ها و مدیریت‌ها جایزه ادبی بی‌معنی است. ما جایزه ادبی‌ای نداریم که ده سال سابقه داشته باشد. اگر مجموعه‌ای از نویسندگان و ناشران بتوانند با هم یک جایزه مستقل تشکیل دهند، آن جایزه در میان نویسندگان و مخاطبان مورد اقبال عمومی واقع خواهد شد، اما این اتفاق نیفتاده است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکثر&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه جلال، یک جایزه ملی است====&lt;br /&gt;
[[سیدعباص صالحی]]، وزیر [[وزارت ارشاد|فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در اختتامیه دهمین جشنواره جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، نظرش را درباره مؤثر بودن جایزه بر ادبیات داستانی امروز و نقشش در گفت‌گو بین فرهنگ‌ها این‌طور بیان کرد:&lt;br /&gt;
:«ادبیات داستانی برای تاریخ بشری حافظه انسانی است و با ادبیات داستانی گفت‌وگوهای فرهنگی بین فرد و جهان شکل می‌گیرد، هرچند گفت‌وگوی میان‌نسلی نیز از همین‌طریق است. بیش از یک قرن است که از طریق ادبیات، گفت‌گوهای فرهنگی برون‌مرزی و درون‌مرزی شکل گرفته است.&lt;br /&gt;
جایزه جلال یک رویداد مهم فرهنگی و یک جایزه ملی است. طی سال‌های اخیر این جایزه چند قدم پیش گذاشته تا دایره گستره خود را با شمولیت بیشتر پیش برد و به حوزه تمدن فرهنگی توجه بیشتر کند. جایزه جلال تا مسیری که باید بپیماید راه طولانی در پیش دارد تا بتواند در مسیر داستان‌نویسی معاصر تأثیرگذار باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://iraneconomist.com/fa/news/193882/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال برای تأثیرگذاری در داستان‌نویسی معاصر راه طولانی پیش رو دارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سید عباس صالحی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیدعباس صالحی: جایزه جلال، جایزه‌ای ملی است!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روند داوری در جایزه جلال====&lt;br /&gt;
در مرحله اول، انتخاب اولیه و دسته‌بندی آثار رسیده توسط دبیرخانه و زیر نظر هیئت‌علمی صورت می‌گیرد؛ در مرحله دوم، آثار منتخب از مرحله اول، توسط هیئت داوران، داوری می‌شود تا آثاری که نصف به‌علاوه یک رأی مثبت کسب کنند به مرحله سوم بروند، اینجا و در مرحله دوم یک تبصره وجود دارد، که برگزیدگان و دبیر دورهٔ پیشین جایزه ادبی جلال آل‌احمد می‌توانند هرکدام حداکثر سه اثر در حوزه مربوطه را به‌عنوان آثار منتخب مرحله دوم و آثار ارائه‌شده، پنج اثر را در هر بخش به‌عنوان نامزد برنده جایزه انتخاب می‌کنند. هیئت انتخاب نهایی در هر بخش متشکل از هیئت داوران آن بخش، دبیر علمی جایزه یا نماینده وی و یک نفر از اعضای هیئت‌علمی به‌انتخاب همین هیئت، اثر برگزیده را تعیین و به دبیرخانه معرفی می‌کنند تا در مراسم اهدای جوایز اعلام شود. در هر بخش تنها به یک اثر (مگر به تشخیص هیئت انتخاب نهایی، به حداکثر دو اثر) جایزه داده می‌شود. آثار واجد شرایط اعضای هیئت امنا، هیئت‌علمی، هیئت داوران و اعضای دبیرخانه در جایزه شرکت داده نمی‌شود. اعضای هیئت انتخاب نهایی و هیئت داوارن موظف به صیانت از رأی نهایی و اعضای هیئت‌علمی موظف به صیانت از روند داوری و مصوبات هیئت‌علمی هستند. جزئیات نتایج و جلسات داوری و نظر هریک از اعضا درباره هر اثر محرمانه تلقی شده و اعلام نمی‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب مکان===&lt;br /&gt;
دوره‌های اول تا چهارم جایزه جلال آل‌احمد در &#039;&#039;&#039;تالار وحدت&#039;&#039;&#039; برگزار شده بود. دوره‌های پنجم و ششم این جایزه به &#039;&#039;&#039;پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماری&#039;&#039;&#039; نقل مکان کرد، ولی از دورهٔ هفتم تا دهم دوباره در سالن اصلی تالار وحدت پیگیری شد. &#039;&#039;&#039;سرای اهل قلمِ کتابخانهٔ ملی&#039;&#039;&#039; میزبانی دورهٔ یازدهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد را برعهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب زمان===&lt;br /&gt;
مراسم اهدای جایزهٔ ملی جلال آل‌احمد هر سال مقارن با ایام تولد این نویسنده صاحب سبک در آذرماه برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب استان===&lt;br /&gt;
استان برگزاری جایزه جلال آل‌احمد از شروع تا به‌امروز همواره شهر &#039;&#039;&#039;تهران&#039;&#039;&#039; بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه جلال طی عمری چهارده‌ساله&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز و فرودهای جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
دوره‌های برگزاری جایزه جلال را از منظر مجری به دو فصل تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل اول&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:Shojaee.jpg|100px|راست]]این فصل شامل شش دورهٔ نخست است که برگزارکنندهٔ آن همواره [[خانهٔ کتاب]] و دبیر اجرایی‌اش همیشه &#039;&#039;علی شجاعی صائین&#039;&#039; بود.}}&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌علمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیر علمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اول&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۷&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[اژدهاکُشان]]{{سخ}}([[یوسف علی‌خانی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[قاعده بازی|قاعدهٔ بازی]]{{سخ}}([[فیروز زنوزی جلالی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری و مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق{{سخ}}(مؤسسه مطالعات...)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[آیین آیینه]]{{سخ}}(حسین‌علی قبادی و محمد خسروی‌شکیب)&lt;br /&gt;
:۲. [[از اسطوره تا حماسه]]{{سخ}}(سجاد آیدینلو)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. [[مجتبی رحمان‌دوست]]&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. صادق آیینه‌وند&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. سهراب هادی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی{{سخ}}رمضانی فرانی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۸&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[دا]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}(سیده‌اعظم حسینی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;(بخش‌جنبی)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[اطلس شیعه]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}(رسول جعفریان)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[زبان عرفان]]{{سخ}}(علیرضا فولادی)&lt;br /&gt;
:۲. [[تماشاخانه اساطیر]]{{سخ}}([[نغمه ثمینی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. فیروز زنوزی&lt;br /&gt;
:۲. [[احمد شاکری]]&lt;br /&gt;
:۳. اصغر قائدان&lt;br /&gt;
:۴. محمود بشیری&lt;br /&gt;
:۵. حسین‌علی قبادی&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحمان‌دوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. صادق آیینه‌وند&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. سهراب هادی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[جواد محقق]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;علی اوجبی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:دوره دوم اختتامیه.jpg|110px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شمس آل‌احمد&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در اختتامیه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سوم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۹&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نامیرا]]{{سخ}}([[صادق کَرمیار]])&lt;br /&gt;
:۲. [[تالار پذیرایی پایتخت]]{{سخ}}([[محمدعلی گودینی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[از معنا تا صورت]]{{سخ}}(مهدی محبّتی)&lt;br /&gt;
:۲. تاریخ ادبی ایران و قلمرو زبان فارسی ([[مهدی زرقانی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحماندوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. [[امیرحسین فردی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدعلی کاظم‌بیگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهارم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۰&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;تا خمینی‌شهر{{سخ}}(مؤسسهٔ ایمان جهادی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[جاده جنگ]]{{سخ}}([[منصور انوری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. نبرد سمیرم{{سخ}}(کاوه بیات)&lt;br /&gt;
:۲. فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی دکن در دورهٔ بهمنیان{{سخ}}(محسن معصومی)&lt;br /&gt;
:۳. علل و عوامل جابه‌جایی کانون‌های تجاری در خلیج فارس{{سخ}}(محمدباقر وثوقی)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[از اشارت‌های دریا]]{{سخ}}(حمیدرضا توکلی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پنجم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۱&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[حافظ هفت]]{{سخ}}([[اکبر صحرائی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نورالدین پسر ایران]]{{سخ}}(معصومه سپهری)&lt;br /&gt;
:۲. [[شرح اسم]]{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[مولوی و اسرار خاموشی]]{{سخ}}(علی محمدی آسیابادی)&lt;br /&gt;
:۲. [[عقل سرخ]]‌{{سخ}}([[تقی پورنامداریان]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. فیروز زنوزی&lt;br /&gt;
:۲. احمد شاکری&lt;br /&gt;
:۳. حسین مفتخری&lt;br /&gt;
:۴. محمود بشیری&lt;br /&gt;
:۵. حسین‌علی قبادی&lt;br /&gt;
:۶. [[سجاد آیدنلو]]&lt;br /&gt;
:۷. علیرضا بهرامیان&lt;br /&gt;
:۸. علیرضا نیکویی&lt;br /&gt;
:۹. [[کامران پارسی‌نژاد]]&lt;br /&gt;
:۱۰. [[مصطفی رحیمی]]&lt;br /&gt;
:۱۱. منوچهر اکبری&lt;br /&gt;
:۱۲. [[سیده‌اعظم حسینی]]&lt;br /&gt;
:۱۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحمان‌دوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدعلی کاظم‌بیگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ششم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۲&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;نبرد طریق‌القدس{{سخ}}(امیر رزاق‌زاده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. اجتماعیون عامیون{{سخ}}(سهراب یزدانی)&lt;br /&gt;
:۲. انتفاضه شعبانیه{{سخ}}(ضیاءالدین تبرائیان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[سبک‌شناسی]]{{سخ}}(محمود فتوحی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. احمد شاکری&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. منوچهر اکبری&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. پروین محمدی‌بدر&lt;br /&gt;
:۸. راضیه تجار&lt;br /&gt;
:۹. محمدعلی کاظم‌بیگی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل دوم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:قزلی.jpg|100px|بی‌قاب|راست]]این فصل طی شش دوره برگزار شد که برگزارکنندهٔ آن [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی|بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیر اجرایی‌اش [[مهدی قزلی]] بود. از وجوه تمایز این فصل با فصل قبلی به‌باور شرکت‌کنندگان، تخصصی‌شدن هیئت داوری است که در رسیدن آثار دریافتی به مرحلهٔ «اثر برگزیده» نقش اساسی داشته است.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌علمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیر علمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هفتم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۳&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[رازهای سانتی‌متری]]{{سخ}}([[مردعلی مرادی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ملکان عذاب]]{{سخ}}([[ابوتراب خسروی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[آهِ باشین]]{{سخ}}([[محمدکاظم مزینانی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[سفر‌ برگذشتنی]]{{سخ}}([[محمدرضا توکلی|محمدرضا‌ توکلی صابری]])&lt;br /&gt;
:۲. [[زندان الرشید]]{{سخ}}(محمدمهدی بهداروند)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[گشودن رمان]]{{سخ}}([[حسین پاینده]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۳. [[حمیدرضا شاه‌آبادی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. ابوتراب خسروی &lt;br /&gt;
:۲. [[مجید قیصری]]&lt;br /&gt;
:۳. [[محمدجواد جزینی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[جواد محقق]]&lt;br /&gt;
:۲. نصرت‌الله محمودزاده&lt;br /&gt;
:۳. [[حبیبه جعفریان]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محسین سلیمانی]]&lt;br /&gt;
:۳. حسین بیات&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۲. [[محمدرضا زائری]]&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[صادق کَرمیار]]&lt;br /&gt;
:۶. محسن کاظمی&lt;br /&gt;
:۷. حسین پاینده&lt;br /&gt;
:۸. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۹. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی مهدوی‌راد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هشتم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۴&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نگهبان تاریکی]]{{سخ}}(مجید قیصری)&lt;br /&gt;
:۲. [[آیا بچه‌های خزانه رستگار می‌شوند؟]]{{سخ}}(مهدی اسدزاده)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[تو در قاهره خواهی مُرد]]{{سخ}}([[حمیدرضا صدر]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[کلک خیال‌انگیز]]{{سخ}}([[ابوالفضل حری]])&lt;br /&gt;
:۲. [[روایت‌شناسی کاربردی]]{{سخ}}(علی عباسی)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[پاییز فصل آخر سال است]]{{سخ}}([[نسیم مرعشی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[دختر لوتی]]{{سخ}}([[شهریار عباسی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[آب هرگز نمی‌میرد]]{{سخ}}(حمید حسام)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[عباس پژمان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[حسین فتاحی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[فیروز زنوزی جلالی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۳. محمدجواد جزینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مسعود کوثری&lt;br /&gt;
:۲. [[گل‌علی بابایی]]&lt;br /&gt;
:۳. کورش علیانی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا زائری&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[مصطفی مستور]]&lt;br /&gt;
:۶. [[عبدالعلی دستغیب]]&lt;br /&gt;
:۷. مهدی حجوانی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:هیات علمی دور هشتم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی مهدوی‌راد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۵&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[پیغام ماهی‌ها]]{{سخ}}(گل‌علی بابایی)&lt;br /&gt;
:۲. [[ر]]{{سخ}}(مریم برادران)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[لم‌یزرع]]{{سخ}}([[محمدرضا بایرامی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه‌داستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[روباه شنی]]{{سخ}}([[محمد کشاورز]])&lt;br /&gt;
:۲. [[بازار خوبان]]{{سخ}}([[آرش صادق‌بیگی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۲. حسین فتاحی&lt;br /&gt;
:۳. یزدان سلحشور &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۲. غلام‌عباس عبدی&lt;br /&gt;
:۳. [[راضیه تجّار]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مجید حسینی&lt;br /&gt;
:۲. حمید حسام&lt;br /&gt;
:۳. حبیبه جعفریان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. یعقوب آزند&lt;br /&gt;
:۲. بهمن نامور‌مطلق&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخش افغانستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۲. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۳. [[شهریار عباسی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محدحسین جعفریان.jpg|110px|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جعفریان:{{سخ}}پای ثابت{{سخ}}بخش افغانستان!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[منیژه آرمین]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا زائری&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۶. محمدسرور مولایی &lt;br /&gt;
:۷. ابوتراب خسروی&lt;br /&gt;
:۸. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدحسین جعفریان]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;منیژه آرمین&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:منیژه آرمین.jpg|110px|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تنها دبیر زن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۶&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[خانه کوچک ما]]{{سخ}}(داریوش احمدی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه‌داستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[اسم شوهر من تهران است]]{{سخ}}(زهره شعبانی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[آنک پاریس]]{{سخ}}([[جلال‌الدین کزازی|میرجلال‌الدین کزازی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[سفر دیدار]]{{سخ}}(محمدرضا توکلی صابری)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بلاغت از آتن تا مدینه]]{{سخ}}(داوود عمارتی‌مقدم)&lt;br /&gt;
:۲. [[درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی]]{{سخ}}(حسین صافی پیرلوجه)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بی‌کتابی]]{{سخ}}([[محمدرضا شرفی خبوشان]])&lt;br /&gt;
:۲. [[این خیابان سرعت‌گیر ندارد]]{{سخ}}(مریم جهانی)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخش ویژه: اقتصاد و کار&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. سایه اژدها{{سخ}}([[محمدعلی گودینی]])&lt;br /&gt;
:۲. سرگذشت نامهٔ کارآفرینان ایرانی{{سخ}}(رضا یادگاری و مهشید صناعی‌فر)&lt;br /&gt;
:۳. پنجره‌ای به گذشته{{سخ}}(بهراد مهرجو و متین غفاریان)&lt;br /&gt;
:۴. برج سکوت{{سخ}}(حمیدرضا منایی)&lt;br /&gt;
:۵. میر نامیرا{{سخ}}(میکائیل عظیمی)&lt;br /&gt;
:۶. شازده حمام{{سخ}}(محمدرضا پاپلی)&lt;br /&gt;
:۷. [[نفحات نفت]]{{سخ}}([[رضا امیرخانی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۳. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمد کشاورز]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مصطفی جمشیدی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۲. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۳. مصطفی رحیمی &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[امیرعلی نجومیان]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. علیرضا نیکویی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[شهریار عباسی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[ابراهیم حسین‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۶. [[حمیدرضا شعیری]]&lt;br /&gt;
:۷. مسعود کوثری&lt;br /&gt;
:۸. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۹. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;شهریار عباسی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اختتایمه دهم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یازدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۷&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:صمد طاهری.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[زخم شیر]]{{سخ}}([[صمد طاهری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی]]{{سخ}}(لیلا سیدقاسم)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[رهش]]{{سخ}}([[رضا امیرخانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. «الف‌لام‌خمینی»{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&lt;br /&gt;
:۲. «[[رکاب‌زنان درپی شمس]]»{{سخ}}([[حسن کرمی قراملکی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آتیهٔ داستانی ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی رکنی&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا شرفی خبوشان&lt;br /&gt;
:۳. الهام فلاح&lt;br /&gt;
:۴. سیدمیثم موسویان&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۳. [[احمد اکبرپور]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
:۳. یزدان سلحشور&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۲. مصطفی رحیمی&lt;br /&gt;
:۳. گلستان جعفری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. امیرعلی نجومیان&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. بهمن نامور‌مطلق&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدرضا بایرامی&lt;br /&gt;
:۲. ابوتراب خسروی&lt;br /&gt;
:۳. مرتضی سرهنگی&lt;br /&gt;
:۴. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۵. حمیدرضا شعیری&lt;br /&gt;
:۶. فریدون صدیقی&lt;br /&gt;
:۷. ابراهیم زاهدی‌مطلق&lt;br /&gt;
:۸. ملوک‌السادات حسینی بهشتی&lt;br /&gt;
:۹. محمد حمزه‌زاده&lt;br /&gt;
[[پرونده:هم‌اندیشی یازدهم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا بایرامی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:بایرامی.jpg|110px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;برنده، داور و{{سخ}}دبیرِعلمی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوازدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۸&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ekhtetamiee12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان بلند و رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# [[دورزدن در خیابان یک‌طرفه]]{{سخ}}([[محمدرضا مرزوقی]])&lt;br /&gt;
# [[وضعیت بی‌عاری]]{{سخ}}([[حامد جلالی]])&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad roman12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[افتاده بودیم در گردنه حیران]]{{سخ}}([[حسین لعل‌بذری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad dastan12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[قطارباز]]{{سخ}}([[احسان نوروزی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[دربارهٔ مانایی و میرایی]]{{سخ}}([[احمد شاکری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[نقاشی قهوه‌خانه]]{{سخ}}([[محسن کاظمی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mostanad12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# [[بومی‌سازی رئالیسم جادویی در ایران]]{{سخ}}([[محمد حنیف]] و [[محسن حنیف]])&lt;br /&gt;
# [[نظریه و نقد ادبی میان‌رشته‌ای]]{{سخ}}([[حسین پاینده]])&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad naghd12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;داستان بلند و رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. شهریار عباسی&lt;br /&gt;
:۲. [[هادی خورشاهیان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[احسان رضایی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[خسرو باباخانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[علی‌اصغر عزتی‌پاک]]&lt;br /&gt;
:۳. احسان عباس‌لو&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مرتضی سرهنگی&lt;br /&gt;
:۲. ساسان ناطق&lt;br /&gt;
:۳. میثم امیری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. مریم حسینی&lt;br /&gt;
:۳. ابوالفضل حُری&lt;br /&gt;
[[پرونده:Davarn12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدرضا شرفی خبوشان&lt;br /&gt;
:۲. محمد سرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. منیژه آرمین&lt;br /&gt;
:۴. حجت‌الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۵. شهریار عباسی&lt;br /&gt;
:۶. حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
:۷. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۸. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۹. مهدی قزلی&lt;br /&gt;
[[پرونده:Hayatalmi.png|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا شرفی خبوشان&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل سوم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|این فصل که درپی ادغام سه مؤسسه در یک مؤسسه، دبیرخانه را به فصل اول برگرداند و تا کنون دو دوره از جایزه را برگزار کرده است، با ورود به قرن جدید پای به دوره پانزدهم می‌گذارد.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:راضی جلالی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی راضی جلالی: دبیر اجرایی دوره سیزدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tarighi shaer.jpeg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی راضی جلالی: دبیر اجرایی دوره چهاردهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌علمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیر علمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیزدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۹&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Poster13.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[اوراد نیمروز]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[منصور علیمرادی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[تاریخ بدن در ادبیات]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[مهدی زرقانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[روایت‌شناسی درام]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[پرستو محبی]]، اثر تجلیل‌شده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[فرکانس ۱۱۶۰]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[فضل‌‌الله صابری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[گوهر صبر]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[طیبه پازوکی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[از ری تا شام]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[علی مژدهی]]، اثر تجلیل‌شده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[سعید تشکری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[جواد افهمی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[داریوش عابدی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۳. [[عبدالمجید نجفی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[حمیدرضا شعیری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۳. [[کامران پارسی‌‌‌‌‌‌‌نژاد]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[مصطفی رحیمی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[سعید علامیان]]&lt;br /&gt;
:۳.  [[گلعلی بابایی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم محمد حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[حمید حسام]]&lt;br /&gt;
:۳. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]&lt;br /&gt;
:۴. [[مصطفی جمشیدی]]&lt;br /&gt;
:۵. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
:۶. [[ابوالفضل حری]]&lt;br /&gt;
:۷. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[مریم مشرف]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[ابراهیم محمد حسن‌بیگی]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهاردهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۴۰۰&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Poster14.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[ماه غمگین، ماه سرخ]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[رضا جولایی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[بی‌نام پدر]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[سیدمیثم موسویان]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[ساعت دنگی]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[محمداسماعیل حاجی‌علیان ]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[قدیس دیوانه]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[احمدرضا امیری سامانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[آلبر کامو در ایران]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[داغ دلربا]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[میثم امیری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:داغ دلربا.jpeg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[رضانام تا رضاخان]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضانام.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۲. [[اکبر صحرائی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[منصور علیمرادی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[خسرو باباخانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[یوسف قوجق]]&lt;br /&gt;
:۳. [[هادی خورشاهیان]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم زاهدی مطلق]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داوود امیریان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مهدی قزلی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابوالفضل حری]]&lt;br /&gt;
:۳.  [[علی کاشفی خوانساری]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[جواد کاموربخشایش]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابراهیم حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم بصیری]]&lt;br /&gt;
:۴. [[مریم برادران]]&lt;br /&gt;
:۵. [[کامران پارسی‌نژاد]]&lt;br /&gt;
:۶. [[حجت‌الاسلام‌والمسلمین سعید فخرزاده]]&lt;br /&gt;
:۷. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان ]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمود جوانبخت]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[مریم بصیری]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:برگزیدگان دوره دوم جایزه جلال.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب‌های برگزیده دورهٔ دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کتاب دا برنده مستندنگاری دوره دوم جایزه جلال.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نویسندهٔ کتاب «دا» برگزیده دورهٔ دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:برندگان یازدهم.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عکس دسته‌جمعی برندگان دورهٔ یازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Info3.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب‌نامه جایزه جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:داود غفارزادگان.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;داود غفارزادگان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزینانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بوسه مزینانی (برگزیده جایزه جلال) بر دست همسرش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:روزهای پایانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;فیروز زنوزی جلالی؛ برنده، داور و هیئت‌علمی جایزه جلال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سه استاد.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سه استاد!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نگرفتن جایزه.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضاامیرخانی:از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرکت‌نکردن و تحریم===&lt;br /&gt;
====«جایزه» و «مجوز» هم‌خانواده نیستند====&lt;br /&gt;
بردن جوایز ادبی و گرفتن بخش مادی‌اش برای هر نویسنده‌ای نتیجه نوشتن و آغاز دیده شدن نویسنده و آن کتاب است. اما برای بعضی از نویسندگان که پیله معروفیت دور آن‌ها و کتاب‌هایشان تنیده شده، رد و نگرفتن جوایز، امری «عادی» محسوب می‌شوند؛ چه اینکه این مسئله در جوایز ادبی جهان مثل نوبل نیز صورت گرفته است. در بخش ویژه مربوط به موضوع «کار» دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، [[رضا امیرخانی]] از گرفتن بخش مادی جایزه امتناع کرد؛ نگرفتن جایزه از ارشاد را این‌طور شرح داد: «کلمه مجوز با کلمه جایزه هم‌خانواده نیست. من تا زنده‌ام دنبال مجوز می‌دَوَم و از [[وزارت ارشاد|ارشاد]] هم جایزه نمی‌گیرم. به‌همین‌خاطر هم بخش معنوی جایزه را پذیرفته و بخش مادی آن را نمی‌پذیرم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رد جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4192496/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85|عنوان= امیرخانی: از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:کزازی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کزازی: زبان فارسی در جغرافیایی محدود تفسیر نمی‌شود!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مرد ایران====&lt;br /&gt;
در جوایز ادبی یکی از بحث‌هایی که همیشه برای برندگان جایزه حایز اهمیت است، بحث زبان فارسی و میراث آن است. [[میرجلال‌الدین کزازی]] که به‌خاطر کتاب [[آنک پاریس]] در بخش مستندنگاری دهمین دورهٔ جایزه جلال آل‌احمد برنده شده بود، بعد از گرفتن جایزه، طی صحبتی کوتاه، اعتراضش را به وضعیت زبان و فرهنگ امروزه ایران، صریح بیان کرد:&lt;br /&gt;
:«آقای وزیر فرهنگ، من خوش نمی‌دارم دنبالهٔ کلمه فرهنگ را به زبان برانم؛ زیرا بر این باورم ایرانیان مردمانی فرهیخته، اندیشه‌ورز و خردورز بوده‌اند. حتی آنان‌که دانش نیاموخته‌اند. سرزمین ما همواره سرزمین فرّ و فرزانگی بوده. آوازهٔ ما در پهنه گیتی به‌ پاس فرهنگ است. پس شما چونان وزیر فرهنگ باریک‌ترین و ستوهنده‌ترین کار را در میان دولت‌مردان دارید. شما اگر مرد فرهنگ باشید، مرد ایران هستید، در شگفتم که گاهی در چنین بزمی سخن می‌رود که ما در کار ادب و داستان و اندیشه فروتر از دیگرانیم. در حالی‌که تنها یک داستان کهن ایرانی که در ایران ساسانی پدید آمده، با نام &#039;&#039;&#039;هزار افسان&#039;&#039;&#039; با دگرگونی که در ایران می‌یابد، با نام &#039;&#039;&#039;هزار و یک شب&#039;&#039;&#039; جهانی می‌شود و امروز باختریان توده، مردم خاور زمین را با این کتاب می‌شناسند. کدام کتاب را در خاور سراغ دارید که چنین بوده باشد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رد جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مشارکت بین‌المللی===&lt;br /&gt;
در نهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، بخش ویژه و مجزای ادبیات افغانستان با حضور &#039;&#039;سیدرضا محمدی&#039;&#039;، رئیس اتحادیه نویسندگان افغانستان، &#039;&#039;نصیر احمد نور&#039;&#039;، سفیر جمهوری اسلامی افغانستان در تهران و حضور گستردهٔ نویسندگان و ادیبان و شاعران ایران و افغانستان برگزار شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]]، مدیرعامل [[بنیاد شعر وادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیر اجرایی نهمین دورهٔ جایزه، در نشستی خبری درباره این بخش، دلایل اضافه شدن آن را چنین بیان می‌کند: «برای پاسداشت زبان فارسی در جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، به‌دنبال آن بودیم که مرزهای جغرافیای سیاسی را برداریم و به سراغ مرزهای تمدنی زبان فارسی برویم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5897193/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بخش ویژه افغانستان به جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» اضافه شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; گستره زبان فارسی محدود است و به‌غیر از سه کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان و البته بخش‌هایی از ازبکستان و ترکمنستان، این زبان در جای دیگری از دنیا استفاده نمی‌شود. البته در شبه‌قاره هم استفاده می‌شود؛ اما این استفاده از نوع ادبی‌اش بیشتر در حوزه شعر است تا داستان. ما علاوه‌بر کشور افغانستان، تاجیکستان را هم برای این بخش در نظر داشتیم تا گستره بین‌المللی جایزه بیشتر شود، اما یک مسئله در این بین وجود داشت و آن هم این است، با وجود این‌که زبان مردم تاجیکستان فارسی است، رسم‌الخط آن‌ها سیریلیک است و این خود مانعی بزرگ در افزودن آثار داستانی تاجیک به جایزه بود. البته قدم اول را با اضافه کردن بخش افغانستان برداشته‌ایم تا ببینیم در آینده و در مسیر این حرکت چه اتفاقی خواهد افتاد. جایزه جلال ظرفیت ملی خودش را نشان داده و حالا باید در حوزه‌ای منطقه‌ای و جهانی مطرح شود و جایگاه خودش را به‌عنوان جایزه‌ای مهم و تأثیرگذار در جهان زبان فارسی پیدا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= گسترش جایزه جلال در جغرافیای جهانی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۱تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خبرهای خوش همدلی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;محمدسرور رجایی&#039;&#039;، معاون خانه ادبیات افغانستان=====&lt;br /&gt;
با جایزه ادبی جلال که مهم‌ترین فستیوال زبان فارسی در حوزه ادبیات داستانی است آشنایی دارم. همیشه هم آرزوی بین‌المللی‌شدن آن را داشته‌ام. اما جایزه ادبی جلال، امسال برای مردم افغانستان طعم شیرین بین‌المللی را دارد. چرا؟ چون خبرهای خوشی رسیده است که امسال در بخش جنبی این جایزه آثار داستانی نویسندگان افغانستانی داوری خواهند شد. اضافه شدن کتاب‌های داستانی نویسندگان افغانستانی در جایزه مهم ادبی جلال، این باور را تقویت می‌کند که هم زمینه‌های توسعهٔ فرهنگی ما در حال شکل‌گیری است و هم زمینه‌های همدلی بیشتر دو ملت فهیم افغانستان و ایران، در حال پوست‌انداختن فرهنگی است. ما دارای ادبیات و هنر یگانه‌ای هستیم که بدون ترجمه مفهوم مهربانی و دوست داشتن را از آن استخراج می‌کنیم. این روزها چقدر خبرهای خوب همدلی می‌شنویم. همدلی‌هایی که کم‌کم از سیاست‌زدگی‌های معمول سلیقه‌ای فاصله می‌گیرد و همگانی می‌شود. شخصیت‌های ادبی و هنری دو ملت صمیمانه به کشورهای هم سفر می‌کنند. بخش‌های خصوصی علاقه‌‌مند ادبیات و هنر مشترک به میدان می‌آیند. سیاست‌هایی که کم‌کم درحال فرهنگی‌شدن هستند و فرهنگیانی که فارغ از جغرافیای سیاسی، در یک جغرافیای فرهنگی همدیگر را پیدا کرده و با هم از یگانگی‌ها حرف می‌زنند. باور کنیم که ما می‌توانیم در جایزه ادبی جلال در کنار هم، نویسندگان زبان فارسی را فارغ از ملیت‌های ایرانی و افغانستانی‌شان و به احترام ریشه‌های مشترک فرهنگ و زبان فارسی تمام‌قد تشویق کنیم. آیا زمان آن نرسیده است که زبان فارسی را واحد بدانیم و با سه زبان فارسی، فارسی دری و فارسی تاجیکی نخوانیم؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= خبرهای خوش همدلی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۹و۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کشوری به گستردگی زبان فارسی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;سیدرضا محمدی&#039;&#039; رئیس اتحادیه نویسندگان افغانستان=====&lt;br /&gt;
جلال آل‌احمد یکی از سرهنگان درخشنده است که امروز به برکت نام و آثار او، فارسی‌گویان عالم می‌توانند فخر بفروشند و آثار خلاقه خویش را عرضه کنند. نویسندگان فارسی‌زبان در افغانستان و دیگر سرزمین‌ها، خود را بی‌دلیل از فرصت تجلی در این وطن مشترک مدت‌ها محروم می‌دیدند که خوشبختانه امسال به عنایت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و مسئولان ارجمند آن، این نقیصه برطرف شده است و اتحادیه نویسندگان افغانستان مفتخرست که در این حرکت تاریخی، با امکانات اندکی که در اختیار داشته سهمی ایفا می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کشوری به گستردگی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کمال هرچه بیشتر زبان فارسی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;محمدسرور مولایی&#039;&#039;، استاد دانشگاه و عضو هیئت‌علمی جایزه ادبی جلال آل‌احمد=====&lt;br /&gt;
خواندن داستان‌های نویسندگان هم‌زبان افغانستانی، افزون‌بر لذت برای فارسی‌خوانان و فارسی‌دانان، زمینه‌های آشنایی ایرانیان را با این آثار و دغدغه‌های نویسندگان افغانستان و رشد و رونق این هنر در افغانستان را نیز میسر می‌سازد. هم‌زبان افغانستانی، حتی در حاشیه جایزه ادبی جلال آل‌احمد، بی‌گمان در کمال هرچه بیشتر این نوع ادبی و توانایی زبان فارسی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کمال هرچه بیشتر زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار عباسی]]: تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان====&lt;br /&gt;
زبان فارسی یکی از زبان‌های کهن زبان جهان است و در محدوده مهمی از گیتی (ایران، افغانستان و تاجکستان) زبان اصلی و مورد تکلم آن‌هاست. به‌طورطبیعی تفاوت‌هایی در گویش و لهجه در زبان‌ها اجتناب‌ناپذیر است. زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنیٰ نیست و گویش و لهجه فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان تفاوت‌هایی دارد. گویش فارسی دری در افغانستان یکی از شکل‌های کهن و کمتر تغییریافته زبان فارسی است که مردم افغانستان توانسته‌اند در گذارهای سخت تاریخی آن را حفظ کنند و به ماندگاری این زبان شیرین کمک کنند. با توجه به شرایط کنونی جهان و رقابت شدید زبان‌ها برای هژمونی بر گفتار، اندیشه و درنهایت سبک زندگی انسان‌ها در مناطق مختلف جهان، به‌نظر می‌رسد، فارسی‌زبانان در همه جای جهان، به‌ویژه در سه کشور مذکور باید روابط ادبی خود را بیش از پیش گسترش بدهند تا زبان شکرین فارسی هم‌چنان به حیات خود ادامه دهد. پیشنهاد مشخص من، تشکیل «کانون ادبیات ایران و افغانستان» برای تسهیل رابطه ادبی بین دو کشور است. چنین کانونی ظرفیت‌های فراوانی خواهد داشت که یکی از آن‌ها جوایز مشترک ادبی با حضور نویسندگان دو کشور در جوایز ملی یکدیگر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۶و۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در پوستر جایزه، رویداد جایزه نیست====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال آل‌احمد از جوایز بسیار مطرحی است که تمام جزئیاتش از هیئت‌علمی و داوران گرفته تا مقدمه و مؤخره‌اش زیر ذره‌بین دوستداران این نویسنده و اهل فن است، تاجایی‌که حتی بر سر پوستر نهمین دوره، بحث‌هایی درگرفت. محمد اردلانی از گرافیست‌های باتجربه و کارشناس این حوزه درباره پوستر دورهٔ نهم و مشابهش با پوسترهای وجود داشته در فضای مجازی نکاتی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«برای طراحی پوستر مراحل بسیاری را باید طی کرد تا مطمئن شویم مشابهی ندارد. بعد باتوجه‌به سفارش‌دهنده و مخاطب، تکنیک مناسب اجرا را انتخاب می‌کنیم و مراحل طراحی ادامه پیدا می‌کند. برای ارزیابی نیز نخست باید ایده کار بررسی شود. باتوجه‌به حضور شاخصه‌های کتاب و نور و درب باز در این اثر و با جست‌وجوی ساده کلید واژه اولیه (door light book) در گوگل با تصاویر مشابه و بسیاری روبرو خواهید شد. برخی از این تصاویر بسیار دیده شده است و بکر بودن ایده این پوستر را زیر سؤال می‌‌برد. این مسئله به این معنا نیست که طراح پوستر جلال آل‌احمد الزاما اثری کپی ساخته باشد؛ بلکه طرح منحصربه‌فردی خرج این اثر نشده است. اجرای بهتر ایده جایزه جلال آل‌احمد با زاویه‌ای بهتر این امکان را ایجاد می‌کرد تا فضای منفی کمتری در پوستر وجود داشته باشد، ایده‌ها و نوشته‌های خود را بروز دهد و احساس چیزی کم‌داشتن اثر از بین برود. متأسفانه در پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد، هیچ مشخصه و نشانه‌ای از این رویداد نیست و با تغییر متن می‌توان پوستر جلال آل‌احمد را برای هر رویداد دیگری با عنوان کتاب استفاده کرد. ناگفته نماند با وجود مطالب گفته‌شده باز پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد از بسیاری از به‌اصطلاح پوسترهایی که هر روز در کشور منتشر می‌شود، استانداردتر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پوستز جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5875426/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= مثبت و منفی پوستر نهمین جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر سلمان رئیس عبداللهی، طراح پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد درباره چگونگی از به چنین ایده‌ای رسیدن را بخوانیم: او به نقد محمد اردلانی از طراحی پوستر جایزه این‌طور جواب می‌دهد:&lt;br /&gt;
:«روند ایده‌یابی من مشخص نیست. ابتدا درباره طرح فکر می‌کنم و به‌طور معمول به طراحی پنج تا شش ایده می‌پردازم. درباره این طرح پوستر جلال آل‌احمد باید بگویم به کتابخانه‌ام نگاه می‌کردم. نگاه به کتاب به‌صورت عکس صفحات آن به‌نظرم جذاب‌تر آمد. آن را به‌صورت دری نیمه باز که نوری از درونش خارج می‌شود، دیدم و فی‌الواقع کتاب نیز همین‌گونه است. این طرح یک‌دفعه به‌ذهنم رسید. در اتودهای دیگری که برای پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد زده بودم. از اِلِمان‌های خود جلال آل‌احمد استفاده کردم. منتها برگزارکنندگان این جایزه ادبی گفتند این مسئله باعث محدودیت می‌شود و اینکه هربار از اِلِمان جلال استفاده کنیم، ضرورتی ندارد. در این جایزه قرار است به کتاب‌های گوناگونی جایزه بدهند. اگر بخواهیم چهره جلال آل‌احمد را در پوستر این جایزه ادبی داشته باشیم، امکان‌پذیر نیست و چهره وی را تنها با کلاه و سبیل می‌شناسیم. در پوستر کنونی کلماتی دیده می‌شود. از شاخصه‌های محتوایی هم استفاده کردم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پوستز جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نویسنده= محمد شریفی|عنوان= فرهنگ ادبیات فارسی معاصر |ناشر= فرهنگ نشر نو|شهر= تهران|تاریخ= ۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۹-۹۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نویسنده= دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد|عنوان= گزارش نخستین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |ناشر= خانه کتاب |شهر= تهران|تاریخ= پاییز ۱۳۸۷|صفحه= ۷|شابک= ۹۷۸۹۶۴۸۵۳۳۶۷۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جابری |نام= ایمان|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= در آرزوی جایزه‌های بزرگ ادبی جهان |ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۸۴تا۱۸۷|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مستور|نام= مصطفی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= ترجیح می‌دهم سکوت کنم|ژورنال=همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۸۰|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قیصری|نام= مجید|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= از حاشیه‌ خوشم نمی‌آید|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۸|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کاردان‌منش |نام=عبدالله |تاریخ= آبان۱۳۹۴|عنوان= داستان یک دگردیسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۶تا۹|تاریخ بازبینی= ۲۷مرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مطهری|نام= حسام‌الدین|تاریخ= ۳۰آبان۱۳۹۴|عنوان= روایت‌هایی معتبر درباره آقای خاص و جایزه‌اش|ژورنال= ماهنامه و ادبیات داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۰تا۱۳|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سلیمانی|نام= بلقیس |تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= من انتقاد دارم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۳۸و۳۹|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زاهدی‌مطلق|نام= ابراهیم|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|صفحات= ۳۲و۳۳|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آرمین|نام= منیژه|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= به تعادل رسیدیم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم |شماره= ویژه نهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۵تا۱۹|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|تاریخ=۴دی۱۳۹۵|عنوان= جایزه‌ای برای جلال اهل قلم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۴۴تا۴۸|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|نام= شهریار|تاریخ= ۴دی۱۳۹۶|عنوان= جایزه‌ جلال ملی است|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژهٔ دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات=۱۲تا۱۴|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= گسترش جایزه جلال در جغرافیای جهانی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۱تا۱۴|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= رجایی|نام= محمدسرور|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= خبرهای خوش همدلی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۴۹و۵۰|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مظفری|نام= ابوطالب|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= مرزبانان زبان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۵۰و۵۱|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= محمدی|نام= سیدرضا|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کشوری به گستردگی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۲|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مولایی|نام= محمدسرور|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کمال هرچه بیشتر زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۲|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|نام= شهریار|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۴۶و۴۷|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهقان|نام= احمد|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جلال زمزمه کرد تا سکوت زمانه را بشکند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۴۰و۴۱|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زنوزی جلالی|نام= فیروز|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال به زیست ادبیات داستانی کمک می‌کند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۷۰|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= صحرایی|نام= اکبر|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال باید حتماً برگزیده داشته باشد|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۶۵و۶۶|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گودینی|نام= محمدعلی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= مخدوش‌نمایی ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۶۴و۶۵|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قیصری|نام= مجید|تاریخ= ۴دی۱۳۹۴|عنوان= گام‌به‌گام در راه تثبیت|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۱۴تا۱۷|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریو۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= حسینی|نام= مریم|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= بیانه داوران بخش نقد ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|صفحات= ۳۰|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= محقق|نام= جواد|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= خدمتگزاری به روشن‌فکران|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۰تا۵۳|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جزینی|نام= جواد|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= بَرج جایزه‌های ادبی بیشتر است|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۴و۱۷۵|تاریخ بازبینی= ۱۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=امیرخانی|نام=رضا|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۶و۱۷۷|تاریخ بازبینی= ۱۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87/|عنوان= وضع‌شده در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ بازدید= ۲۰خراداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1397/05/22/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/|عنوان= فراخوان یازدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۲مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۰خرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3856270/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= زیروبم جایزه جلال|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۳دی۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://akharinkhabar.ir/story/4791920|عنوان= فراز و فرودهای جایزه جلال |ناشر= آخرین خبر|تاریخ انتشار= ۱۰آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۵تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1396/10/14/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7/|عنوان= منتخبان بخش ویژه کار |ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۵آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۵تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4192496/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85|عنوان= امیرخانی: از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۱۶دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5875426/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA‏|عنوان= مثبت و منفی پوستر نهمین جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۱۷آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۲۶مرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/874587/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = هزینه برگزاری جوایز ادبی در ایران چقدر است؟|ناشر= مشرق‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/97091909612/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = کتاب برگزیده‌ای که جایی برای عرضه ندارد|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/1211290/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند|ناشر= خبرآنلاین|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274985/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در فروش اثر تأثیرگذار است|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13970921000850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7|عنوان= چرا جایزه جلال تاثیرگذار نیست؟|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۱آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/859039/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان= رضا امیرخانی جایزه ۱۰۰میلیون تومانی‌اش را بخشید|ناشر= تابناک|تاریخ= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز و فرودهای جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۴تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://iraneconomist.com/fa/news/193882/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال برای تأثیرگذاری در داستان‌نویسی معاصر راه طولانی پیش رو دارد|ناشر= ایران ایکانومیست|تاریخ انتشار= ۱۶دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی =http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256415/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF|عنوان= عنوان جایزه روی کتاب، خواننده را ترغیب به خواندن می‌کند|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۷دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://kayhan.ir/fa/news/120804/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C|عنوان= اعتراض انجمن قلم ایران به انتخاب دبیر جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= روزنامهٔ کیهان|تاریخ انتشار= ۲۰آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96100502630/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7‏|عنوان= پاسخ‌های دبیران جایزه «جلال» به حاشیه‌ها|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۵دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی =https://www.mehrnews.com/news/4176943/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF‏|عنوان= نقد کنید؛ اما تهمت نزنید!|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۲۹آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5897193/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بخش ویژه افغانستان به جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» اضافه شد|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۲۳آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۲تیر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=46597</id>
		<title>جایزه ادبی جلال آل‌احمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=46597"/>
		<updated>2022-04-10T11:55:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات رویداد&lt;br /&gt;
|بالا             = جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&lt;br /&gt;
| عنوان          = جایزهٔ جلال&lt;br /&gt;
|تصویر           = [[پرونده:JalalLiteraryPrize.png|80px]]&lt;br /&gt;
|عنوان تصویر     = آرم جایزه&lt;br /&gt;
|تصویر۲          = [[پرونده:JalalLiteraryPrize11.jpg|250px]]&lt;br /&gt;
|عنوان تصویر۲    = لوح‌های تقدیر دورهٔ یازدهم&lt;br /&gt;
|وضعیت           = پایان دورهٔ چهاردهم&lt;br /&gt;
|نوع             = ادبیات داستانی&lt;br /&gt;
|بسامد           = &lt;br /&gt;
|بنانهاده        = وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (معاونت فرهنگی)&lt;br /&gt;
|وضعیت حقوقی     = براساس آیین‌نامه جایزه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آیین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87/|عنوان= وضع‌شده در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|هدف             = ارتقای زبان و ادبیات ملی و دینی و نیز تشویق نوشته‌هایی با هویت و خاستگاه ایرانی&lt;br /&gt;
|آخرین شعار      = &lt;br /&gt;
|مقر             = بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان&lt;br /&gt;
|مکان دبیرخانه   = خیابان انقلاب، خیابان فلسطین، خانهٔ کتاب &lt;br /&gt;
|مکان برگزاری    = تالار وحدت، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماری، کتابخانه ملی&lt;br /&gt;
|رویداد قبلی     = &lt;br /&gt;
|رویداد بعدی     = &lt;br /&gt;
|نقش‌آفرینان داخلی= تمام کتاب‌های ادبیِ منتشرشدهٔ داخل کشور را دربرمی‌گیرد&lt;br /&gt;
|نقش‌آفرینان خارجی= &lt;br /&gt;
|گستره           = ملی&lt;br /&gt;
|بازدیدکنندگان   = اهالی ادبیات و عامه مردم.&lt;br /&gt;
|برنامه‌های جنبی  = «ادبیات داستانی افغانستان»، «یک دههٔ ادبیات اقتصاد و پیامدهای اجتماعی کار» و «آتیهٔ ادبیات ایرانی»&lt;br /&gt;
|ریاست           = وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی&lt;br /&gt;
|دبیر            = [[غلامرضا طریقی]]&lt;br /&gt;
|افراد کلیدی     = &lt;br /&gt;
|ساختار          = منطبق بر آیین‌نامه&amp;lt;ref name= &#039;&#039;آیین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
|وبگاه= http://jalal.adabiatirani.com&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkblue&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Logo.jalal.png|100px|راست]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039; مهم‌ترین جایزهٔ ملی در ادبیات داستانی ایران است که اسم آن به نام بزرگ‌مردِ روشن‌فکر معاصر، [[جلال آل‌احمد]] مهمور شده است. نخستین دورهٔ جایزه جلال در سال۱۳۸۷ با مصوبهٔ &#039;&#039;&#039;شورای عالی انقلاب فرهنگی&#039;&#039;&#039; و هم‌زمان با زادروز آل‌احمد برگزار شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات ایرانی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1397/05/22/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/|عنوان= فراخوان یازدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=yellow&amp;gt;♦ ♦ ♦ ♦ ♦&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
سُنت اهدای جایزه به پدیدآورانِ آثار ادبی، در ایران سابقهٔ طولانی ندارد. ظاهراً نخستین بار این سنت را مجلهٔ [[مجله سخن|سخن]] در سال۱۳۳۲ یا ۱۳۳۳ باب کرد. در سال‌های اخیر این‌دست جوایز به‌طور چشمگیری تعدد یافته و برخی برگزارکنندگان، جوایز گران‌قیمتی به برندگان خود اهدا کرده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شورای عالی انقلاب فرهنگی در پانصدونودوسومین جلسهٔ خود برآن شد تا همه‌ساله در گردهماییِ ویژه‌ای با نام و یاد [[جلال آل‌احمد]] از اهل ادب و نویسندگان ایرانی تجلیل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نویسنده= دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد|عنوان= گزارش نخستین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; ازاین‌رو «جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد» که از جوایز بسیار ارزشمند کشور است،&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرهنگ فارسی&amp;quot;&amp;gt;{{پک|محمد شریفی|۱۳۹۵|ک= فرهنگ ادبیات فارسی معاصر|ص= ۲۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شکل گرفت تا با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی و دینی و نیز تشویق نوشته‌هایی با هویت و خاستگاه ایرانی، به بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبیِ برجسته و پیشرو، بپردازد. این جایزه کتاب‌های منتشرشدهٔ یک سال قبل از هر دوره را در چهار حوزۀ «رمان و داستان بلند»، «مجموعه‌داستان»، «مستندنگاری و تاریخ‌نگاری» و «نقد ادبی» بررسی و داوری می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ادبیات ایرانی&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل نخست این جایزه را &#039;&#039;&#039;معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی&#039;&#039;&#039; با همکاری [[خانهٔ کتاب ایران]] برگزار کرد که شش دورهٔ کامل بود. ازآن‌پس، یگانه برگزارکننده، [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی|بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] بود که تمام شش سال بعد، دبیریِ جایزه را به‌دست گرفته است. تصمیم اهدای ۱۱۰ سکهٔ طلا به نفر برگزیده در شش سال‌ اول، جایزهٔ جلال را به گران‌ترین جایزهٔ ادبی کشور بدل کرده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;فرهنگ فارسی&amp;quot;/&amp;gt; و در کنار دیگر عوامل، این تصمیم نیز در انتخاب‌نشدن اثر برگزیده، نقش داشت. لیکن در فصل دوم علاوه‌بر ارتقای سطح علمی، رقم هدیهٔ نفرات برگزیده تعدیل شد و جایزه جلال از سال۱۳۹۳ به‌بعد هرساله برگزیده یا برگزیدگانی را به جامعهٔ‌ ادبی معرفی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان» مؤسسه‌ای بود که بازوی &#039;&#039;&#039;معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی&#039;&#039;&#039; در ادبیات خلاقه شناخته می‌شود. در گسترهٔ مأموریت‌هایش، برگزاریِ &#039;&#039;&#039;جشنوارهٔ [[شعر فجر]]&#039;&#039;&#039; در کنار سه جایزهٔ ادبی دیگر گنجانده شده است: &#039;&#039;&#039;جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;[[جایزه ملک‌الشعرا بهار|ملک‌الشعرا بهار]]&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;[[جایزه ادبی پروین اعتصامی|پروین اعتصامی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درپی تغییرات ساختاری معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سه مؤسسهٔ زیر نظر این معاونت ادغام شد و در ساختار جدید [[مؤسسه خانه کتاب و ادبیات ایران]] دفتری با عنوان [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی]] راه‌اندازی شد که به‌لحاظ بدنه، کوچک‌تر بود و البته غیرمستقل؛ اما همان شرح‌وظایف و همان رسالت‌های بنیاد سابق را داشت. بدین‌ترتیب دبیرخانه جایزه، برگشت به فصل اول و در دفتر گسترش خانه کتاب مستقر شد. مدیر دفتر را نیز دبیر اجرایی جایزه جلال معرفی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=purple&amp;gt;&#039;&#039;&#039;قلمرویی که این جایزه تعریف کرده، نه‌تنها محدود نیست که تمام کتاب‌های ادبیِ منتشرشدهٔ داخل کشور را دربرمی‌گیرد و دبیرخانهٔ جایزه، در را به‌روی تمام نویسندگان ادبیِ دغدغه‌مند، باز گذاشته است. تاریخچهٔ دوره‌های جایزهٔ جلال از منظر هیئت‌علمی و داوران آن، رنگین‌کمانی است از طیف‌های مختلف ادبیات داستانی ایران.&amp;lt;/font&amp;gt; روند برگزاری دوره‌های مختلف، خصوصاً از دورهٔ هفتم تا کنون، گویای تغییراتی است که بیشتر بر محور افزودن استوار بوده تا حذف‌کردن. مصداق این حذف و اضافه، کنارگذاشتن حوزهٔ «تاریخ‌نگاری» و اضافه‌کردن سه حوزهٔ مجزا با این نام‌هاست: &#039;&#039;&#039;«ادبیات داستانی افغانستان»&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;«یک دههٔ ادبیات اقتصاد و پیامدهای اجتماعی کار»&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;«آتیهٔ ادبیات ایرانی»&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal11-sidebar.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یازدهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمد اردلانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پوستر دورهٔ نهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:13961125-Jalal-Al-e-Ahmad-Literary-Awards-01.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روند شکل‌گیری جایزه جلال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کار.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منتخبان بخش ویژهٔ «کار»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:آتیه داستان.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منتخبان بخش ویژه در دورهٔ یازدهم؛ آتیه داستانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متن و حاشیهٔ جایزهٔ [[جلال آل‌احمد|جلال]]==&lt;br /&gt;
نام جلال آل‌احمد خیلی دیر برای عنوان جایزه‌ٔ ادبی مطرح شد؛ یعنی نزدیک به چهل سال بعد از فوت او اما سریع بر سر زبان‌ها افتاد و از آن زودتر، توقع تشکیل سازوکاری اساسی و درخور نام آن نویسنده‌ٔ جدی بود که در میان مخاطبان و نویسندگان شکل گرفت و جایزهٔ جلال درپی مصوبهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال۸۵ راه افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سال اول: برگزیده نداشت====&lt;br /&gt;
سال اول، پاییز۸۶، برنامه‌ای برگزار نشد و به سال بعد افتاد. پاییز۸۷ داوران هیچ کتابی را «برگزیده» نخواندند و فقط چند کتاب را شایسته تقدیر دانستند. به «شایستگان تقدیر»، لوح تقدیر، تندیس، نشان ادبی و ۲۵ سکه بهار آزادی اهدا شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سه انصراف، یک اعتراض، در سال دوم====&lt;br /&gt;
غیر از [[دا]] که مستندی است از خاطرات &#039;&#039;سیده‌زهرا حسینی&#039;&#039; درباب مقاومت خرمشهر به‌کوشش [[سیده‌اعظم حسینی]]، بخش داستانِ دومین دورهٔ جایزهٔ جلال نیز آثاری دریافت کرد با این عناوین: [[بیوتن]] به‌قلم [[رضا امیرخانی]]، [[من گنجشک نیستم]] نوشتهٔ [[مصطفی مستور]]، [[آوای نهنگ]] داستانی از [[احمد بیگدلی]]، [[شماس شامی]] اثری از [[مجید قیصری]]، [[صورتک‌های تسلیم]] به‌قلم [[محمد ایوبی]] و [[هجوم آفتاب]] نوشتهٔ [[قباد آذرآیین]].{{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین واکنش به جایزه، جمله‌هایی بود که امیرخانی در صفحهٔ شخصی‌اش هنگام انتشار خبر، نوشت:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«آوردن نام کتاب من در میان شش کتاب برگزیده جایزه جلال، درحالی‌که این «بیوتن»، حتی در میان نامزدهای «کتاب فصل» هم نبوده است، از بازی‌های ژورنالیستی ارشاد است.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نظرش را چنین تیتر زده بود:‌ &#039;&#039;&#039;«بازی‌ ارشاد و معرفی بیوتن برای برگزیده‌نشدن در بین شش کتاب!»&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
گرچه این حرف‌های امیرخانی به‌معنی کناره‌گیری از حضور در این جایزه نیست، مصطفی مستور، قباد آذرآیین و مجید قیصری را به این جمع‌بندی رساند که از ماجرا کنار بکشند و از جایزه انصراف دهند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انصراف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= در آرزوی جایزه‌های بزرگ ادبی جهان|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۸۴تا۱۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجیح می‌دهم سکوت کنم====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[مصطفی مستور]] در گفت‌گو با مجلهٔ [[همشهری داستان]]:&lt;br /&gt;
:دربارهٔ جایزه‌های ادبی نظری ندارم و مدت‌هاست که با رسانه‌ها گفت‌وگو نمی‌کنم. بعد از مسائل و حاشیه‌های جایزهٔ ادبی جلال، مصاحبه‌ای با مطبوعاتی‌ها و خبرگزاری‌ها نکردم. خیلی‌ها با من تماس گرفتند که گفت‌وگو کنند؛ اما از همه عذرخواهی کردم. ترجیح می‌دهم سکوت کنم تا ببینم تصمیم آقایان چه خواهد بود. سال گذشته از جایزهٔ جلال کناری‌گیری کردم و وقتی آدم از کاری کناره‌گیری می‌کند، دلیلی ندارد درباره‌اش حرف بزند. دلایل کناره‌گیری را همان موقع در یادداشتی نوشتم و مطبوعات و خبرگزاری‌ها منتشر کردند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مستور|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= ترجیح می‌دهم سکوت کنم|ژورنال= همشری داستان|صفحات= ۱۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از حاشیه خوشم نمی‌آید====&lt;br /&gt;
[[مجید قیصری]] همشهری داستان را تریبون گفته‌هایش کرد؛ هرچند چندان حرفی نزد:&lt;br /&gt;
:«از حاشیه خوشم نمی‌آید. سال گذشته حرف‌ها و دلایل من برای انصراف از جایزهٔ ادبی جلال در رسانه‌ها منتشر شد. حرف جدیدی ندارم تا وقتی این دوره از جلال هم برگزار شود. برخلاف عده‌ای که می‌گویند جایزه‌های ادبی تأثیری در فروش کتاب ندارند، معتقدم اهدای یک جایزه ادبی به هر کتاب، شأن ویژه‌ای به آن می‌دهد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= از حاشیه‌ خوشم نمی‌آید|صفحات= ۱۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرویز اما به او و دیگر انصرافی‌ها حق داد. معاون فرهنگی [[وزارت ارشاد]] دولت دهم، هم کناره‌گیری، هم اظهارنظر و هم اعلام موضعِ این نویسندگان را که دو نفرشان هم‌زمان از بخش نهایی جایزهٔ [[کتاب سال]] نیز انصراف داده بودند، حق آنان دانست و درخواستش چنین بود: «شأن داوران و هیئت‌علمی حفظ شود.» به‌گفتهٔ محسن پرویز، اصل نامزدی در جایزهٔ ملی، افتخاری است برای هر نویسنده.&amp;lt;ref name=&amp;quot;انصراف&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«[[شرح اسم]]» برگزیده بود نه شایستهٔ تقدیر====&lt;br /&gt;
ماجرا از اعتراض‌نامه‌ای شروع شد که داوران مستندنگاریِ دورهٔ پنجم به دبیرعلمی فرستادند. [[مصطفی رحیمی]]، [[کامران پارسی‌نژاد]] و [[سیده‌اعظم حسینی]] نوشتند که &#039;&#039;&#039;شرح اسم&#039;&#039;&#039; برگزیده شناخته شده بود؛ اما هیئت‌علمی نظر داوران را تقلیل داد و این اثرِ [[هدایت‌الله بهبودی]] را شایسته تقدیر تلقی کرد، آن‌هم به‌صورت مشترک با کتابی دیگر.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[جواد محقق]]، عضو هیئت‌علمی، نخستین واکنش را نشان داد: «هیئت‌علمی توان تغییر نتایج جایزهٔ جلال را دارد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* نگارنده کتاب، بهبودی چنین گفت: «مجموعه‌ای از شنیده‌های موثق و مشاهداتی که حین برگزاری مراسم به چشم دیدم، این احساس را در من ایجاد کرد که حرمت کتاب «شرح اسم» نگه داشته نشده است. این حرمت جنبهٔ شخصی ندارد؛ بلکه حیثیت ملی که کتاب «شرح اسم» دارد بیشتر مرا ترغیب کرد که جایزه را پس دهم. ولی چون ناشر، شریک معنوی این جایزه است به خودم اجازه ندادم که مستقل اقدام کنم. جایزه را به‌همراه نامه‌ای به ناشر دادم تا به وزیر ارشاد پس دهد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[محمدرضا سرشار]]، دیگر عضو هیئت‌علمی، در این باره نامه‌ای نوشت: «در جلسهٔ نهایی، از ۹ عضو هیئت‌علمی فقط ۴ نفر حضور داشتند؛ بنابراین جلسه رسمیت نداشته و نتیجهٔ نهایی جایزه باطل شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
البته این ادعا از سوی دبیرعلمی جایزه رد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سال هفتم: داستان یک دگردیسی====&lt;br /&gt;
هفتمین دوره از جایزهٔ جلال را به‌باور گروهی از منتقدان و اهالی ادبیات باید دورهٔ &#039;&#039;&#039;دگردیسی&#039;&#039;&#039; این جایزه دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تغییر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= آبان۱۳۹۴|عنوان= داستان یک دگردیسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶تا۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; درواقع جایزهٔ جلال متحول شد چون:&lt;br /&gt;
* تا قبل از این دوره متولی «خانه کتاب» بود بااینکه [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] تأسیس شده بود و برگزاری این جایزه در وظایف ذاتی‌اش می‌گنجید.&lt;br /&gt;
* هیئت‌علمی و داوران طی سه دوره از ۶ سال قبل بر انتخاب‌نکردن نفر برگزیده در بخش رمان، اصرار می‌ورزیدند و شائبه‌های زیادی بر روند برگزاری جایزه وارد آمده بود.&lt;br /&gt;
* یکی از شایستگان تقدیر در سال۸۹ ادعا کرد که پیش از اختتامیه به وی اعلام شده بود، برگزیده جایزه است، درحالی‌که نتیجه را به‌شکلی دیگر اعلام کردند. این ادعا پس از آن سال نیز به‌نقل از گوینده، انتشار یافت.&lt;br /&gt;
* مجموعه سیاست‌گذاران به این نتیجه رسیدند که هم‌زمان با تحویل و تحولات در مؤسسه خانه کتاب و بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، این جایزه که &#039;&#039;&#039;مهم‌‌ترین و البته گران‌ترین&#039;&#039;&#039; جایزه ادبی کشور است به نهاد متولی ادبیات و شعر در بدنهٔ معاونت امور فرهنگی [[وزارت ارشاد]] سپرده شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تغییر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آموزش همگانیِ داستان‌نویسیِ ملی====&lt;br /&gt;
دوره‌ٔ &#039;&#039;&#039;آل‌جلال&#039;&#039;&#039; برنامه‌ٔ آموزشیِ [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|بنیاد]] است که با هدف تربیت و تقویت مهارت جوانان نویسندهٔ سراسر کشور برگزار می‌شود. کارگاه‌های داستانی و متمرکز که از هشتمین دورهٔ جایزهٔ جلال و در آستانهٔ مراسم اختتامیه با حضور بیش از ۱۵۰ داستان‌نویس جوان، ۱۳ داستان‌نویس صاحب‌نام و ۳ ناشر مطرح کشور برگزار شد، ابتکار درخور توجهی بود. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]] معاون بخش داستانِ در بیناد، این دوره‌ها را چنین تشریح می‌کند:&lt;br /&gt;
:«در این فکر بودیم که برنامه‌ای کاربردی به جایزه پیوست کنیم و درپی اینکه چطور می‌توانیم مردم را در چنین جشن و جایزه‌ای مشارکت دهیم. مردم که می‌گویم منظورمان قصاب‌ها و پزشک‌ها و مهندس‌ها نبود که البته از این قشرها نیز می‌تواند باشد؛ اما از نوع نویسنده‌اش. نمی‌خواستیم جایزه جلال فقط به یک‌ونیم ساعت، مراسم اختتامیه محدود شود. وقتی به فکر برگزاری دوره‌ها افتادیم، اصلاً نمی‌دانستیم چه خواهد شد. طرح درسیِ دوره را با هم‌فکری دوستان در بنیاد تهیه کردیم. تمام تلاشمان هم این بود که از این دوره‌ها عده‌ای کارشناس داستان بیرون نیاید؛ بلکه گروهی نویسنده‌ خارج شوند. هدف این بود که افرادی با موتورهای آماده برای روشن‌شدن و نوشتن داستان، جذب کنیم، به‌خصوص بچه‌های شهرستان را. پیکان سرمایه‌گذاری‌مان سمت مستعدان خارج از تهران بود. باید این‌طور بگویم که ما یارانه فرهنگی و داستانی مردم را مستقیم به اهلش رساندیم. سعی کردیم امانت‌دار باشیم و سهمیهٔ نویسندگان جوان کشور را از طرف دولت به آن‌ها بدهیم. معلمان خوب و باسواد برای آن‌ها آوردیم، از وقت مدرسان، خوب بهره گرفتیم و از استادان خواستیم دربارهٔ تجربه‌هایشان حرف بزنند نه ترجمه‌ها، درواقع از اجتهادهایشان بگویند نه، جز آن. نتیجه و خروجی این دوره‌ها ۳۵ داستان کوتاه بود که [[داوود غفارزادگان]] خط‌به‌خطش را ویراستاری کرد. ویژگی بارز مجموعه‌ای که ساختیم این است که از چهارگوشه کشور داستان دارد. درحقیقت این دوره‌ها آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زاهدی‌مطلق|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۲و۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دورهٔ نهم: نقد ادبی، غیرمنتقدانه====&lt;br /&gt;
بخش نقد ادبی در نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد هیچ نامزدی نداشت. بررسی کتاب‌های حوزهٔ نقد ادبی برای جایزهٔ جلال آل‌احمد از اوایل آبان‌ماه۱۳۹۵ با حضور در محل بنیاد آغاز شد. به‌رغم‌اینکه در جلسهٔ نخست برخی کتاب‌ها برای داوری انتخاب شدند، پس از مطالعه و بررسی روشن شد که هیچ‌یک از آثاری که به دست داوران رسیده بود ارزش معرفی ندارند. در چنین وضعیتی اعضا به شور نشستند و نتیجه این شد که اعضای گروه خود به پرسش و تحقیق دربارهٔ کتاب‌هایی دیگر در حوزه نقد بپردازند که معرفی نشده است. کتاب‌هایی را انتخاب کردند و بنیاد ادبیات داستانی تهیه کرد. اما همچنان هیچ کتابی شرایط لازم برای بالاآمدن و حتی در سطح تشویق را هم نداشت. درنهایت اعضا مصلحت چنین است در این دوره هیچ کتابی برگزیده یا شایستهٔ تقدیر معرفی نشود. هیئت داوران بخش نقد ادبی جایزه ادبی جلال در بیانیه‌ای موضع خود را در این‌ باره چنین بیان کردند:&lt;br /&gt;
:«مایه تأسف است که در میان صدها کتابی که با عنوان‌های نقد و نقد ادبی منتشر می‌شود، حتی آثاری در حد معرفی وجود نداشته باشند. با وجودی که در میان آثار ترجمه‌شده از زبان‌های دیگر می‌توان کتاب‌های خوبی را یافت. البته آثار برجسته‌ای در حوزهٔ تألیف هم منتشر شده‌اند که پس از بررسی روشن می‌شود بیش از دوسوم کتاب ترجمه و سهم ناچیزی ار آن معمولاً به کاربرد نظریه در متن پرداخته شده است. مشکل بزرگ‌تری که داوران با آن مواجه بودند اینکه گاه آثاری منتشر می‌شود که تحت حاکمیت ذهنی تک‌بُعدی و غیرمنتقدانه نوشته شده‌ است که اثر را خالی از فایده می‌کند. انتشار برخی آثار با مشکلات فراوان ویرایشی و نگارشی معضل دیگرِ آثارمنتشره در این حوزه است. انتشار عجولانه و بی‌دقت نویسندگان در انتخاب اصطلاح و معادل مناسب فارسی در برخی آثار، زیان مضاعفی است که کتاب‌های این حوزه از آن رنج می‌برند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= بیانه داوران بخش نقد ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:عباسی و قزلی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در ادبیات برای همه جا هست!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====دورهٔ دهم: در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست====&lt;br /&gt;
هرساله با نزدیک شدن به موعد &#039;&#039;&#039;جایزه ادبی جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;، [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] در سالن [[جلال آل‌احمد]] خود، با خبرنگاران و اصحاب رسانه جهت مشخص شدن و شفاف‌سازی روند کار جایزه و پاسخ‌ به سؤال آن‌ها جلسه‌ای برگزار می‌کند. در میان همه خبرهایی که خبرنگارن از این اتفاق فرهنگی پوشش می‌دادند، متن سایت روزنامه &#039;&#039;&#039;کیهان&#039;&#039;&#039;، بیشتر از باقی خبرها در دیدرس اصحاب ادبیات قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس‌ازآنکه &#039;&#039;&#039;سیدعباس صالحی&#039;&#039;&#039; وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای دهمین دورۀ جایزۀ ادبی [[جلال آل‌احمد]] [[شهریار عباسی]] را به دبیری جشنواره منصوب کرد، [[انجمن قلم ایران]] به‌ریاست [[محمدرضا سرشار]] (رضا رهگذر) در نامه‌ای خطاب به وزیر وقت از انتخاب وی انتقاد کردند. متن این نامه بدین شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بسمه تعالی&lt;br /&gt;
:همان‌گونه‌که مستحضرید، جشنوارۀ ادبی [[جلال آل‌احمد]] خاصه به‌واسطۀ مبلغ بسیار زیاد مالی جایزهٔ آن، یکی از رویداهای مهم حوزۀ ادبیات کشور محسوب می‌شود. بااین‌حال در بدو مسئولیت کنونی جناب‌عالی انتصاب دبیر علمی امسال این جایزه که عملاً وظیفۀ مهم اجراییِ تعیین داوران و سنجش و گزینش آثار این جشنواره را برعهده دارد باعث تعجب شده است.&lt;br /&gt;
:[[انجمن قلم ایران]] به‌عنوان تک تشکل‌ فراگیر از اهالی قلم کشور که بنابر وظیفه تعیین‌شده برای آن در اساسنامه‌اش باید همواره رصد جریان‌ها و کنشگران این عرصه را دنبال ‌کند، به‌دلیل مواضع فکری نامنطبق با ارزش‌های نظام مشارالیه نظیر اینکه پدیدآورندگان و نهادهای انقلابی حوزهٔ نشر را بخش «بی‌صلاحیت دولتی» می‌نامد و نیز فقدان حداقل پیشینه و وزانت علمی لازم برای تصدی چنین مسئولیت خطیری است، نگران دورشدن جایزۀ جلال از عدالت و نیز اعمال نظری خلاف معیارها و اهداف فرهنگی نظام است. بنابراین برادرانه از جناب‌عالی درخواست می‌شود تا دیر نشده درخصوص این انتصاب ناصواب دستور تجدیدنظر صادر فرمایید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://kayhan.ir/fa/news/120804/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C|عنوان= اعتراض انجمن قلم ایران به انتخاب دبیر جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]] دبیر اجرایی جایزه در‌ واکنش به نامهٔ محمدرضا سرشار در نشست خبری جایزۀ جلال گفت: اعلام هیئت‌علمی و دبیر جایزهٔ جلال، در تمام دوره‌ها با واکنش‌های مثبت و منفی همراه بوده است. البته ما هم انتظار نداریم تا انتخاب‌های این‌چنینی در [[وزارت ارشاد]]، هیچ‌کس را به واکنش وا ندارد. جناب‌ آقای سرشار هم مُحق‌اند نظرشان را بدهند؛ اما نباید منتظر باشند تا مجموعۀ وزارت ارشاد مطابق نظر ایشان عمل کند. وی در ادامه با دفاع از [[شهریار عباسی]] و تلویحاً خطاب به سرشار افزود: کارنامۀ آقای عباسی، کارنامۀ روشنی است؛ ایشان ۱۰تا۱۱ کتاب گردن‌کلفت دارند که برخی از نویسندگان ما این روزها با داشتن یکی دو نمونه از آن‌ها پادشاهی می‌کنند. ایشان جوایز ادبی متعددی را کسب کرده‌اند که اگر بخواهیم آن‌ها را بشماریم، باید انگشتان دوستانتان هم در کنار انگشتان دست خود استفاده کنیم. دیگر باید چه چیزی باشد تا یک نفر وزانت دبیری جایزۀ ما را داشته باشد؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96100502630/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7‏|عنوان= پاسخ‌های دبیران جایزه «جلال» به حاشیه‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهریار عباسی]] نیز در پاسخ فقط به این جمله اکتفا کرد: «در ادبیات برای همهٔ افراد جا هست؛ بنابراین نباید با چنین نگاهی به ادبیات نگریست. به اعتقاد من جایزهٔ جلال دولتی نیست، بلکه جایزه‌ای ملی است؛ چراکه دولت، من نویسنده را انتخاب کرده است تا با کمک همکارانم یک جایزه را برگزار کنیم. بنابراین نمی‌توان این جایزه را دولتی دانست. ما در این جایزه نگاه کلی به تمام آثار خواهیم داشت؛ چراکه معتقدیم آدم‌ها شبیه آنچه ما از دور می‌بینیم نیستند و وقتی به آن‌ها نزدیک شویم، متوجه خواهیم شد که چقدر تفکر ما به این افراد نزدیک است. ما باید همگی به این نتیجه برسیم که ادبیات افراد را به‌هم نزدیک‌تر می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4176943/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF ‏|عنوان= نقد کنید اما تهمت نزنید!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دورهٔ دوازدهم: انصراف [[قباد آذرآیین]]===&lt;br /&gt;
====انصرافی که بالاخره با ارسال نامه، رسمی شد====&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«دبیرخانه محترم جایزه جلال آل‌احمد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;با سلام و احترام&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;ضمن پوزش فراوان از اعضای محترم آن دبیرخانه به ویژه جناب آقای قزلی، همچنین داوران شایسته و گرامی جایزه، بدین‌وسیله کناره‌گیری خود را از نامزدی جایزه به‌اطلاع می‌رساند.»&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::&#039;&#039;با احترام و پوزش مجدد&#039;&#039;&lt;br /&gt;
::&#039;&#039;قباد آذرآیین&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مروری بر سیزدهمین دوره===&lt;br /&gt;
====اختتامیه‌ای متفاوت====&lt;br /&gt;
[[پرونده:اثر شایسته تقدیر.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
معرفی برگزیدگان و شایستگان تقدیر سیزدهمین دوره جایزهٔ جلال آل‌احمد، دوشنبه‌شبِ ۱۵دی در قالب برنامهٔ تلویزیونی «شب روایت» از سری شب‌های هنر که روزهای دوشنبه به کتاب و کتابخوانی اختصاص دارد، انجام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته جالب درباره این‌شیوه از اختتامیه این است که طی روزهای کرونایی که بسیاری از برنامه‌های مختلف فرهنگی با رعایت پروتکل‌های بهداشتی مربوط به کرونا برگزار می‌شوند، چرا جایزه جلال آل‌احمد به‌عنوان مهم‌ترین جایزه ادبی کشور باید اختتامیه خود را در قالب یک برنامه زنده تلویزیونی در ساعات پایانی روز برگزار کند. البته صرفه‌جویی در هزینه‌هایی گزافی که برخی جوایز فرهنگی کشور در سال‌های گذشته داشته‌اند، می‌تواند دلیل خوبی برای برگزاری این‌گونه اختتامیه سیزدهمین جایزه جلال باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برنامه تلویزیونی مذکور، &#039;&#039;محسن جوادی&#039;&#039;، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، [[ابراهیم محمدحسن بیگی]]، [[مرتضی سرهنگی]]، نماینده هیئت‌علمی در هیئت‌داوران بخش ویژه دفاع مقدس و &#039;&#039;مصطفی راضی جلالی&#039;&#039; دبیر اجرایی سیزدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، به بحث و گفتگو درباره اجرا و برگزاری این‌دوره از جایزه جلال پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بخش ویژه دورهٔ سیزدهم====&lt;br /&gt;
[[پرونده:بخش ویژه.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
=====معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس=====&lt;br /&gt;
«بخش ویژه؛ پاسداشت چهلمین سال آغاز جنگ تحمیلی و آغاز دفاع مقدس» سیزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد در دو بخش «معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس» به انتخاب رسانه‌ها و تجلیل از «پایان‌نامه‌های دانشگاهی با موضوع ادبیات داستانی دفاع مقدس» آثار برتر را معرفی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش «معرفی چهره‌های داستان‌نویسی و مستندنگاری دفاع مقدس» به انتخاب اهالی رسانه، [[محمدرضا بایرامی]]، [[احمد دهقان]]، [[مجید قیصری]]، [[حبیب احمدزاده]]، [[داوود امیریان]]، [[قاسمعلی فراست]]، [[داوود غفارزادگان]]، [[گل‌علی بابایی]]، [[حمید حسام]]، [[اکبر صحرائی]]، [[علی مؤذنی]] و [[رحیم مخدومی]] به‌عنوان چهره‌های برتر معرفی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پایان‌نامه‌های دانشگاهی=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:پژوهش‌های دانشگاهی.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
در بخش «پایان‌نامه‌های دانشگاهی با موضوع ادبیات داستانی دفاع مقدس» در مقطع دکترا، [[محمود رنجبر برکادهی]] با رسالهٔ «نقد و تحلیل روایی-محتوایی داستان‌های کوتاه دفاع مقدس، [[مرضیه آتشی‌پور]] با رسالهٔ «بررسی سبک‌شناسانه نثر داستانی ادبیات انقلاب اسلامی با تکیه بر رمان‌های شاخص دفاع مقدس» و [[فریبا نظری پورکیایی]] با رسالهٔ «تفسیر فرهنگی-احساسی خاطرات جنگ ایران و عراق با تاکید بر خاطرات عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه» به‌عنوان رساله‌های برتر انتخاب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقطع کارشناسی ارشد، [[سیدمحمدعلی صحفی]] با پایان‌نامه «نحوه خوانش رمان‌های جنگ در میان دانشجویان و طلاب»، [[کوثر اولیایی]] با پایان‌نامه «بازتاب جنگ هشت‌ساله در خاطرات زنان ایرانی در دوره پساجنگ بر مبنای رویکرد شناختی لیکاف» و [[مهشید دلبری]] با پایان‌نامه «تحلیل گفتمان وصیت‌نامه‌های شهدای هشت‌سال جنگ تحمیلی» معرفی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====تجلیل از استادان راهنما=====&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای رمان سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد همچنین [[عبدالله حسن‌زاده میرعلی]] از دانشگاه سمنان با ۲۱ پایان‌نامه، [[مهدی خادمی کولایی]] از دانشگاه مازندران با ۱۲ پایان‌نامه، [[اسماعیل صادقی ده‌چشمه]] از دانشگاه شهرکرد با ۱۲ پایان‌نامه و [[محمدرضا سنگری]] از دانشگاه‌های مختلف با ۱۲ پایان‌نامه را به‌عنوان استادان راهنما و مشاور شاخص پایان‌نامه‌های دانشگاهی حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس معرفی و از آنان تجلیل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رونمایی از یک کتاب====&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای مستند سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
در برنامه اختتامیه تلویزیونی جایزه جلال، همچنین از کتاب «[[جمال جلال]]» (برگردان گزیده‌ای از داستان‌های [[جلال آل‌احمد]] به زبان اردو) ترجمه احمد شهریار، نویسنده، شاعر و مترجم پاکستانی رونمایی شد. معرفی طرح پدید (پژوهشی در آثار داستانی منتشر شده در سال ۹۸) از دیگر بخش‌های این‌ برنامه بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سیزدهمین&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://khabarban.com/tag/%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84 |عنوان=سیزدهمین جایزهٔ جلال به ایستگاه پایانی رسید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انتقاد از بخش ویژه====&lt;br /&gt;
[[پرونده:داوران بخش رمان.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
احمد شاکری در این‌باره با اشاره به انتقاداتی که به جایزه جلال می‌شود گفت: اشکالاتی که مطرح می‌شود مربوط به بخش ویژه این جشنواره است که به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس برگزار شده و در این بخش جمعی از اهالی رسانه تلاش کردند تا چهره‌های برتر ادبیات دفاع مقدس را معرفی کنند و آن‌طور که در رسانه‌ها اعلام شد، ۱۲ چهره به انتخاب رسانه‌ها که ۱۹ نماینده از ۱۹ رسانه بود. منظور از رسانه هم مطبوعات، خبرگزاری‌ها، نماینده‌ای از صدا و سیما، بنیاد شهید و دیگر مراکز این دعوت را اجابت کردند و این دوازده چهره را معرفی کردند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:نامزدهای نقد سیزدهم.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
بین شهرت، چهره شاخص، چهره مشهور و چهره برتر خیلی تفاوت است. بیش از اینکه در اینجا چهره شاخص مطرح باشد، چهره‌ای مشهور که همواره خود رسانه‌ها آن را باز تولید می‌کنند و باز مصرف می‌کنند، انتخاب شدند. اگرچه در بین این دوازده چهره، اینگونه نیست که همه چهره‌ها محل سوال باشند. برخی از چهره‌ها درست انتخاب شدند. در جایزه جلال، هیئت‌علمی که نظارت می‌کنند داوران کاملا متخصصی را در رشته‌های خاص انتخاب می‌کنند که یا اثر دارند و یا اهل نقد و نظر هستند. به نظر می‌رسد در بین کسانی که به‌عنوان داور بخش ویژه انتخاب شدند، نه اینکه همه ولی برخی از این چهره‌ها توانایی علمی کافی را برای این انتخاب ندارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;شاکری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5102353/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان=اشکالات مطرح‌شده درباره جایزه جلال مربوط به بخش ویژه است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انصراف [[فلامینگوهای بختگان]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:فلامینگوها.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkmagenta&amp;gt;[[فلامینگوهای بختگان]] انصراف داد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[علی صالحی بافقی]] نویسنده مجموعه‌داستان «فلامینگوهای بختگان» یکی از دو نامزد نهایی بخش مجموعه‌داستان سیزدهمین جایزه جلال آل‌احمد است که در صفحه مجازی خود از نامزدی در این‌ جایزه اعلام انصراف کرد. &lt;br /&gt;
مصطفی رازی جلالی، دبیر اجرایی جایزه جلال در توضیح بیشتر گفت: اگر آقای صالحی بافقی برنده جایزه باشد، نامشان به‌عنوان برگزیده اعلام می‌شود؛ مگر این‌که از پیش به دبیرخانه جایزه نامه بزند و به‌طور رسمی اعلام کند که بررسی نهایی اثرش را خواستار نیست. چون انصراف از نامزدی، معنای حقوقی ندارد. تا زمانی که ایشان به دبیرخانه جایزه جلال، اعلام رسمی ندهد، نمی‌توان ایشان اثرش را از چرخه داوری خارج دانست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;فلامینگو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5093426/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%81-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=توضیحات جلالی درباره اعلام انصراف یکی از کاندیداهای جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دورهٔ چهاردهم===&lt;br /&gt;
[[پرونده:چهاردهمین دوره.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
====تأخیر جایز نیست====&lt;br /&gt;
[[کامران پارسی‌نژاد]] درباره برگزاری دوره چهاردهم گفت: اینکه تاکنون فراخوان این دوره منتشر نشده است، یک زنگ خطر است. احتمالاً مدیران هنوز درباره برگزاری یا عدم برگزاری این دوره در بلاتکلیفی به سر می‌برند. عقب انداختن تاریخ برگزاری جشنواره راهکار مناسبی نیست. این جایزه به نام جلال است و باید مصادف با سالروز تولد جلال در دوم آذر برگزار شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خطر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5318733/%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان=تاخیر در برگزاری جایزه جلال جایز نیست}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مبلغ جایزه افزایش یافت====&lt;br /&gt;
[[پرونده:هیئت علمی ۱۴.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
با توجه به اینکه میزان جایزه ادبی جلال آل‌احمد در دوره‌های پیشین کاهش پیدا کرده بود، در چهاردهمین دوره این جایزه به پیشنهاد &#039;&#039;یاسر احمدوند&#039;&#039;، معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تأیید &#039;&#039;محمدمهدی اسماعیلی&#039;&#039; رئیس هیئت‌امنای جایزه ادبی جلال آل‌احمد و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ارتقا پیدا کرد.&lt;br /&gt;
از این رو مبلغ جایزه برگزیدگان چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد از ۱۵۰ میلیون تومان در دوره پیش، به ۲۵۰ میلیون تومان و مبلغ جایزه شایستگان تقدیر این دوره نیز از ۳۰ میلیون به ۵۰ میلیون تومان افزایش یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;افزایش&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/11/12/2655162/%D9%85%D8%A8%D9%84%D8%BA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA ‏|عنوان=مبلغ جایزه جلال افزایش یافت }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشست خبری===&lt;br /&gt;
[[پرونده:برگزیدگان ۱۴.jpg|210px|thumb|چپ]]&lt;br /&gt;
====علت تعویق در روند داوری از زبان [[غلامرضا طریقی]]، دبیر اجرایی====&lt;br /&gt;
یکی از دلایل تعویق در روند داوری و برگزاری اختتامیه، تغییرات مدیریتی بوده که البته به دلیل حساسیت‌ها و تأکیدهای ویژه مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران، هیئت‌داوران تمام تلاش خود را کرد تا کمترین تأخیر رخ دهد و در عین حال داوری در روال صحیح انجام شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک بخش جدید====&lt;br /&gt;
در این دوره علاوه بر چهار بخش اصلی رمان و داستان بلند، داستان کوتاه، مستندنگاری و نقد ادبی، &#039;&#039;&#039;بهترین ویراستاران&#039;&#039;&#039;  نیز در این بخش‌ها انتخاب شدند و نیز بخشی به نام &#039;&#039;&#039;«نگاه دیگر»&#039;&#039;&#039; به‌عنوان بخش ویژه در نظر گرفته شد که شامل انتخاب پنج کتاب با نگاهی متفاوت در بخش‌های مختلف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/10/28/2646412/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C ‏|عنوان=انتقاد دبیر علمی جایزه جلال از کمبود آثار نقد ادبی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====برگزیدگان بخش ویژه (نگاهی دیگر)=====&lt;br /&gt;
در این بخش کتاب‌های «[[تشریف]]» نوشته [[علی‌اصغر عزتی‌پاک]] ، «[[حاج‌جلال]]» نوشته [[لیلا نظری گیلانده]] ، «[[سبز-آبی]]» نوشته [[سعید تشکری]]، «[[سلول‌های بهاری]]» نوشته [[بهنام باقری]] و «[[کوهستان آتش]]» نوشته [[گل‌علی بابایی]]  که هرکدام از منظری خلاقانه و خاص بودند به‌عنوان برگزیدگان این بخش معرفی شدند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =‏https://www.mehrnews.com/news/5414766/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF|عنوان= برگزیدگان چهاردهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد معرفی شدند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====برگزیدگان بخش جنبی (جایزه ویرایش کتاب)=====&lt;br /&gt;
در این بخش [[اندیشه قدیریان]] برای ویرایش «[[آلبر کامو در ایران]]» اثر شایسته تقدیر بخش نقد ادبی، [[حسین علینقی]] برای ویرایش «[[بابارجب]]» نامزد بخش مستندنگاری، [[اکرم دژهوست گنک]] برای ویرایش «[[ساعت دَنگی]]» اثر شایسته تقدیر بخش مجموعه داستان کوتاه و [[مجتبی موحدیان]] برای ویرایش «[[سلول‌های بهاری]]» اثر برگزیده بخش نگاهی دیگر هستند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;برگزیده&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تنزل داستان کوتاه، پویایی مستندنگاری====&lt;br /&gt;
در این دوره در بخش رمان ۹۱۰عنوان، در بخش مجموعه داستان کوتاه ۲۶۰عنوان، در بخش مستندنگاری ۳۶۱عنوان و در بخش نقد ادبی ۴۸عنوان به دبیرخانه ارسال شده است. تعداد آثار دریافتی نشان می‌دهد که داستان کوتاه از جایگاه دوم به جایگاه سوم تنزل پیدا کرده اما مستندنگاری پویاتر شده است. همچنین شاهد کاهش آثار دریافتی در بخش نقد ادبی هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نهایی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/10/13/2637294/%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C‏|عنوان=نامزدهای نهایی جایزه جلال این هفته مشخص می‌شوند/ افت در داستان کوتاه و رشد در مستند‌نگاری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====دبیر علمی چهاردهمین دوره جایزه جلال، از کمبود آثار در حوزه نقد ادبی انتقاد کرد=====&lt;br /&gt;
[[مریم بصیری]]، دبیر علمی جایزه جلال با انتقاد از  پایین بودن کمیت آثار در برخی بخش‌ها از جمله نقد ادبی گفت:‌ بخش نقد ادبی در حوزه نشر مغفول است که دلیل این امر، کم‌بودن تعداد منتقدان خوب و نیز کمتر‌بودن میزان اقبال عمومی به این آثار است. ناشران نیز برای سود بیشتر کتاب‌های حوزه داستان و رمان را می‌پذیرند و از کتاب‌های نقد ادبی چندان استقبالی نمی‌‌کنند و عوامل مختلف دست به دست هم داده‌اند تا با کم بودن تعداد آثار نقد ادبی روبه‌رو باشیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشست خبری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====یک اعتراض====&lt;br /&gt;
[[مصطفی جمشیدی]]، داستان‌نویس با نوشتن یادداشتی که در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته، نسبت به داوری این‌ جایزه اعتراض کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشروح متنی که جمشیدی منتشر کرده، به این‌ترتیب است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابت دیده نشدن رمان‌های «[[عاشقانه از میان مردگان مصری]]، [[گمشدگی]] و [[همه‌چیز درباره نهال دختر طرخان]] از این قلم در جایزه جلال آل‌احمد متاسفم.....&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در این نامه سرگشاده اعلام می‌دارم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در اعتراض به این ناداوری و صبغه‌ای که متولیان در امور پیشه کرده‌اند و ناباورانه سلایق رنج‌آوری را اعمال کرده و موجبات سردی صاحبان قلم را فراهم می‌آوردند و تا لحظه‌ای که چنین‌ مسئولانی در بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان هستند شرکت‌دادن رمان‌های خود را در امر داوری را جایز نمی‌دانم و می‌خواهم که هرگز اگر رمانی از من منتشر شد تا لحظه‌ای که این مسئولان در خانه کتاب و جایزه جلال هستند، این داوری و بلکه بگویم ناباوری صورت نگیرد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;اعتراض&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/5403140/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84|عنوان=اعتراض یک‌داستان‌نویس به داوری‌های جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حواشی مطرح شده در خصوص کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]»====&lt;br /&gt;
=====[[آلبر کامو در ایران]] رونویسی [[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]] است=====&lt;br /&gt;
[[عیسی امن‌‌‌خانی]]، نویسنده‌‌ «[[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]]» مدعی است کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]» اثر [[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]]، که در بخش نقد ادبی جایزه‌‌ «جلال» شایسته‌‌ تقدیر شناخته شده، رونویسی از کتاب اوست.&lt;br /&gt;
این استاد دانشگاه و نویسنده‌‌ کتاب در یادداشتی نوشته است: «جایزه‌‌ «جلال آل‌احمد» (حداقل در حوزه‌‌ پژوهش و نقد ادبی) امسال سر و صدای چندانی به پا نکرد و برخلاف سال‌های گذشته آنگونه که باید و شاید مورد توجه اهالی ادبیات قرار نگرفت. بی‌‌‌گمان یکی از دلایل این بی‌‌‌حاشیه بودن، ناشناخته بودن نامزدهای نهایی این جایزه بوده است. نه آلبر کامو در ایران، نه «[[پایداری خاموش]]» و نه «[[روایت‌‌‌شناسی و نقد روایت در داستان‌‌‌های انتخابی معاصر]]»، آثار برجسته‌‌‌ای نبودند و در زمان انتشارشان نیز با اقبال پژوهشگران مواجه نشدند. با این حال گویا تقدیر جایزه‌‌ جلال این است که همیشه حرف و حدیث‌‌‌هایی درباره‌‌ آن و برندگان آن وجود داشته باشد. حدیث امسال جایزه‌‌ جلال هم این است: بخش‌‌‌های قابل‌توجهی از کتاب انتخاب‌‌‌شده از سوی داوران یعنی آلبر کامو در ایران، رونویسی از کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران (عیسی امن‌‌‌خانی، نشر علمی، ۱۳۹۲) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بخش سوم فصل دوم کتاب آلبر کامو در ایران را با بخش افسانه‌‌ «سیزیف» و انعکاس آن بر شعر شاعران معاصر ایرانی کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران مقایسه کنید، خواهید دید که نویسندگان کتاب آلبر کامو در ایران (دکتر محمدرضا فارسیان و فاطمه قادری) کلمه به کلمه و حتی به قول عوام واو به واو از کتاب «اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران» رونویسی کرده‌‌‌اند و اینگونه رونویسی را به جای پژوهش جا زده‌‌‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;کپی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-32/3840234-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84‏|عنوان=انتقاد به کپی‌کاری کتاب برگزیده در جایزه جلال }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====واکنش دبیرخانهٔ جایزهٔ جلال به این اعتراض=====&lt;br /&gt;
پیرو مباحثی که اخیراً در مورد تقدیر از کتاب «[[آلبر کامو در ایران]]» (نوشتۀ [[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]]) در چهاردهمین دوره مطرح شده است، نکاتی را به استحضار می‌رساند. از ابتدای طرح موضوع، دبیرخانه هم خود به بررسی ادعاهای مطرح‌شده پرداخت و هم موضوع را با نویسندگان کتاب در میان گذاشت. کتاب «آلبر کامو در ایران» سال۱۳۹۹در یک نشر دانشگاهی معتبر (انتشارات دانشگاه فردوسی) منتشر شده و در طول یک سالی هم که از انتشارش گذشته، هیچ ادعایی در مورد آن مطرح نشده بود. بررسی اجمالی این کتاب هم نشان می‌دهد نویسندگان در تمام موارد استفاده از منابع مختلف، در پاورقی صفحات به منبع اصلی با قید شمارۀ صفحه ارجاع داده‌اند و در کتابنامه پایانی هم فهرست تمام منابع آمده است. این روشی است که در سایر کتاب‌های پژوهشی (از جمله کتاب مورد ادعا) هم رایج است که از منابع و مراجع متعدد استفاده کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین در حد بررسی‌های دبیرخانه، در این کتاب امانت‌داری علمی و اخلاق پژوهش رعایت شده است. ضمناً بر خلاف ادعاهای مطرح‌شده، نه پیش از برگزاری اختتامیۀ جایزه جلال آل‌احمد و نه پس از آن، تاکنون هیچ تماسی با دبیرخانه جایزه گرفته نشده و فقط در شبکه‌های اجتماعی و به دنبالش در برخی خبرگزاری‌ها این مطالب مطرح شده است. در حالی که برای بررسی چنین ادعای بزرگی باید نظر اساتید و کارشناسان را با مقایسه و بررسیِ همزمانِ هر دو متن جویا شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آلبرکامو&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پاسخ نویسنده «آلبرکامو در ایران» به حواشی مطرح شده در خصوص این کتاب=====&lt;br /&gt;
به نام خدا{{سخ}}&lt;br /&gt;
مسئولین محترم جایزه جلال آل‌احمد،{{سخ}}&lt;br /&gt;
با سلام و احترام{{سخ}}&lt;br /&gt;
و با تقدیم صمیمانه‌ترین سپاس‌ها برای حسن نظر شما و داوران محترم در انتخاب اثر اینجانبان به‌عنوان اثر شایستۀ تقدیر، در پاسخ به ادعاهای مطرح‌شده توسط آقای [[عیسی امن‌خانی]]، مواردی چند تقدیم می‌گردد. پیش از اشاره به نکات مورد نظر لازم به ذکر می­‌دانم که اعتراضی این‌چنینی روش و مجرای قانونی خود را دارد و فرد باید جهت اجتناب از تهمت و افترا، به دنبال حقیقت باشد. تحریک احساسات و تشویش اذهان عمومی، ایراد افترا، زیر سوال بردن جایزه‌ای دولتی و معتبر و... به جز ایجاد جوی ناامن برای جوانان و آینده‌سازان این مملکت، حاصل دیگری برای ایشان به همراه ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ادعای اینکه سه نامزد نهایی معرفی شده توسط نهاد متبوع، «آثار برجسته‌ای» نبوده‌اند، از حوزۀ حرفه‌ای آقای امن‌خانی خارج است و به­‌گواهی فرایندهای شفاف در اختیار همگان، آثار یادشده چندین مرحله داوری را گذرانده‌اند، حتی در هنگام انتشار. در عین حال، به یقین پاسخ مبسوط و شایسته به این ادعای ایشان از عهدۀ اینجانبان خارج بوده و احتمالا خود شما بزرگواران در صورت صلاحدید به آن واکنش درخور نشان خواهید داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ادعای دیگر آقای امن‌خانی مبنی بر استفاده «بخش‌های قابل توجهی از کتاب انتخاب‌شدۀ داوران»، از اثر ایشان، نیز ادعایی است در حد ادعاهای دیگر. مقیاس ایشان برای عبارت «بخش‌های قابل توجهی» چیست؟! کتاب آلبر کامو در ایران مجموعا دارای ۳۲۰ صفحه و چهار فصل مختلف است که هر فصل، بخش ها و زیر بخش‌های خود را داراست. «بخش‌های قابل توجه» آقای امن‌خانی چنانچه خود نیز اقرار کرده‌است، از صفحۀ ۲۵۴ تا صفحۀ ۲۶۸ یعنی مجموعا ۱۴ صفحه از مجموع ۳۲۰ صفحه کتاب است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پاسخ به ادعای نویسنده مبنی بر رونویسی : در سطر هشتم خبرِ منتشرشده در خبرگزاری تسنیم چنین آمده‌است: «عیسی امن‌خانی مدعی است که کتاب آلبر کامو در ایران عینا بخش‌هایی از کتاب او را رونویسی کرده‌است؛ بی‌آنکه نامی از منبع ذکر کرده‌ باشد.» این ادعا کاملا «دروغ» و برساخته آقای امن‌خانی است. کافی است خوانندۀ جست‌جوگر نسخه‌ای از کتاب‌های مورد بحث را تهیه کرده و تطبیق دهد. نقل‌قول یا وام‌گیری از آثار دیگران برای تولید یک اثر موفق جزء جدانشدنی فرآیند پژوهشی است. پژوهشگر به خوبی واقف است که اگر عین جملۀ منبع بدون کوچکترین تغییر، حتی در علائم نگارشی در متن بیاید، نقل‌قول مستقیم محسوب شده و در گیومه قرار می‌گیرد؛ اما کوچکترین تغییر در متن، نقل‌قول مستقیم را به غیرمستقیم تبدیل می‌کند که لزوم در گیومه قرار گرفتن را منتفی می‌سازد. آقای امن‌خانی اما خود در بخش پایانی مطلب صریحا اقرار می‌کند که نویسندگان اثر اصول پژوهشی را رعایت کرده‌اند؛ آنجا که می‌گوید: «نویسندگان امانت‌دارِ آلبر کامو در ایران البته همواره به کتاب [[اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران]] ارجاع می‌دهند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در زمینۀ مثال‌های این ۱۴ صفحه از مجموع ۳۲۰ صفحه، آقای امن‌خانی ادعا کرده‌است‌ که نویسندگان «همان نمونه‌ها را در کتاب خویش آورده‌اند» آنگاه دو مثال از [[مصطفی رحیمی]] و [[اخوان‌ ثالث]] آورده‌اند تا به خواننده اینگونه القا کنند که راقمان این سطور نامی از ایشان نیاورده‌اند! این نیز ادعایی کذب است. کافیست به صفحۀ ۲۵۶ کتاب آلبر کامو در ایران مراجعه کنید و پاراگراف دوم از بالا را بخوانید و آنگاه رفرنس را مشاهده نمایید. به روشنی خواهید دید که نویسندگان با نقل‌قول از جناب آقای امن‌خانی، مستقیما اشاره کرده‌اند که شعر یاده‌شده توسط ایشان معرفی شده‌است نه توسط نویسندگان کتاب. در مورد مثال دوم نیز وضعیت به همین ترتیب است؛ یعنی شعر کتیبه از زبان ایشان معرفی گردیده‌است. اینکه نویسندگان به سراغ منبع اصلی رفته‌اند و شعر را از منبع اصلی ذکر کرده‌اند، اصلی است پذیرفته‌‍‌شده در پژوهش که در صورت وجود منبع اصلی، استفاده از منبع دست‌دوم مناسب نیست (به سیستم‌های رفرنس‌دهی مراجعه شود). لذا چنانچه ذکر شد نویسندگان با اعلام اینکه شواهد شعری توسط آقای امن‌خانی صورت گرفته، به اصل منبع شعر رجوع کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در همین بخش نمونه‌ها، آقای دکتر امن‌خانی به صورتی توهین‌آمیز نویسندگان را مورد خطاب قرار داده‌است. استفاده از چنین واژگانی از یک استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه موردانتظار نیست! هرچند که اصل نامۀ ایشان که در کانال «گاهنامۀ ادبی» منتشر شده‌است حاوی توهین‌های بیشتری است! در خبرگزاری این واژه‌ها را حذف نموده ولی بر واژه «پخته‌خوار» اصرار داشتند! در مقام پاسخ، لازم به ذکر است که این واژه بیشتر برازندۀ کسی است که کتابی دربارۀ ادبیات و فلسفۀ غرب می‌نویسد بدون اینکه حتی یک منبع به زبان اصلی را مطالعه کرده‌ باشد! (رجوع شود به کتابنامۀ کتاب اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر ایران). اگر کسی که با ذکر منبع نقل‌قول می‌کند، پخته‌خوار است، کسی که دست‌رنج مترجمان زبان‌دان را در اثر خود می‌آورد و به عبارت آقای امن‌خانی «از سفرۀ دیگران به عاریت می‌گیرد» لایق چه صفتی است؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آخرین ادعای آقای امن‌خانی که نویسندگان این سطور را به تعجب واداشت به عبارت زیر است: این ۱۴ صفحه «مهم‌ترین بخش و نقطۀ ثقل کتاب» می‌باشد!!! خوانندگان آشنا با ادبیات تطبیقی و مکتب پذیرش نیک می‌دانند که مبحث «تاثیر و تاثر» یکی از مباحث فرانسوی ادبیات تطبیقی می‌باشد که در جای خود بسیار حائز اهمیت است؛ اما در نظریۀ پذیرش یک «فرع» محسوب می‌شود. لذا «حذف این ۱۴ صفحه» هیچگونه خللی به اصل کتاب وارد نمی‌کند؛ چنانکه در سایر آثار نیز مباحث فرعی وجود دارند تا به فهم بهتر مبحث اصلی کمک کنند. لذا به صراحت اعلام می‌داریم که مباحث اصلی نظریۀ پذیرش در بخش‌های دیگر آمده‌است و در صورت درخواست آقای امن‌خانی، مباحث منتسب به ایشان در چاپ آتی از کتاب آلبر کامو در ایران حذف خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان نویسندگان کتاب آلبر کامو در ایران ضمن تاکید بر این نکته که هیچ اثری بی‌عیب نیست، آمادگی خود را برای دریافت هرگونه نقطه‌نظر سازنده اعلام می‌دارند. اما از خود می‌پرسند که قصد آقای امن‌خانی از ایجاد هیاهو و افترا بستن آن‌هم در این زمان بخصوص چیست؟ و چرا برای طرح ادعای خود از مجاری قانونی وارد نشده‌‍اند؟ همچنین از خوانندگان فهیم درخواست دارند که هیچگاه دربارۀ آثار براساس نوشته‌های این‌چنینی قضاوت ننمایند، اثر زنده است و می‌تواند در کنار مولفین پاسخگو باشد.&lt;br /&gt;
اینجانبان ضمن محفوظ دانستن حقوق خود در مراجعه به مراجع قانونی، اول خود، سپس آقای امن‌خانی و آنگاه همۀ خوانندگان را به تقوای الهی و علمی دعوت می‌کنیم و آرزومند سرافرازی و سربلندی برای کشور عزیزمان ایران هستیم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;آلبرکامو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ibna.ir/fa/note/318300/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8 ‏|عنوان=پاسخ نویسنده «آلبرکامو در ایران» به حواشی مطرح شده در خصوص این کتاب }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چیستی و چرایی==&lt;br /&gt;
====جایزه جلال در گذر زمان====&lt;br /&gt;
* در جلسات شورای عالی انقلاب در آخرین روزهای سال۱۳۸۴ و در واپسین روزهای فعالیت دولت هشتم که سکان‌دار وزارت فرهنگ‌وارشاد اسلامی آن، [[احمد مسجدجامعی]] بود، مصوبه‌ای از دل نشست بیرون می‌آید که پایه‌گذار برگزاری جایزهٔ ادبی [[جلال آل‌احمد]] به‌عنوان بزرگ‌ترین جایزه ادبی ایران و با ارزشی حتی بیش از جایزه [[کتاب سال]] می‌شود که در آن دوران نزدیک به بیست دوره از برگزاری آن می‌گذشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3856270/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= زیروبم جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مصوبهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی با این مقدمه آغاز می‌شود: «نظر به اینکه برگزاری جشنواره‌ها و اهدای جوایز، عامل مؤثری در مراسم ارتقای کیفی و کمی فعالیت‌های ادبی به‌شمار می‌آیند و باتوجه‌به فقدان یک جشنواره ادبی متمرکز و ملی در کشور، طرح اهدای جایزه ملی جلال آل‌احمد، در عرصه ادبیات فارسی به‌شرح ذیل تصویب می‌شود»، عنوان داشته: «جایزه ملی جلال آل‌احمد با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی‌دینی از رهگذر بزرگداشت پدیدآورندگان آثار ادبی برجسته، بدیع و پیشرو» اهدا خواهد شد و جالب‌اینکه در آن مصوبه بخش‌های این جایزه شامل داستان‌نویسی، بخش شعر و مستندنگاری می‌شد و برای اهدای آن ارکانی چون هیئت امنا، هیئت‌علمی و دبیرخانه درنظر گرفته شده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* با روی کارآمدن دولت نهم و نزدیک به پانزده‌ماه پس از شروع کار جایزه، شورای عالی انقلاب فرهنگی در آبان‌ماه سال۸۵ مصوبه دیگری در آئین‌نامه جایزه جلال آل‌احمد تصویب کرد. براساس آن، ارائه مشوق‌های مربوط به جایزه باید «در راستای تولید فکر ادبی‌هنری اسلام‌گرا و تقویت روحیه انتقادی‌علمی» نسبت به ترجمه‌های موجود ادبی و هنری باشد. از سوی دیگر، بخش شعر از این جایزه خارج و دو بخش نقد ادبی و تاریخ‌نگاری به آن افزوده شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* براساس این مصوبه اعضای حقیقی و حقوقی شورای عالی انقلاب فرهنگی عضو شورای هنر نیز هیئت امنای جایزه را شکل داده و ریاست این هیئت نیز بر عهده وزیر ارشاد قرار داده شد. همچنین معاون فرهنگی او نیز بدون حق رأی دبیر این هیئت به‌شمار می‌رفت که باید اعضای هیئت‌علمی را برای تصویب به هیئت امنا معرفی می‌کرد. این مصوبه زمان اهدای جایزه را در ایام تولد جلال آل‌احمد تعیین کرده و مسئولیت دبیرخانه را نیز به انتخاب دبیر هیئت امنا منوط کرده بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مصوبه اهدای ۱۱۰ سکه طلا برای برگزیدگان این جایزه نیز از مصوبات این جلسه بوده است. با چنین رویکردی این جایزه ادبی با اجرای مؤسسه [[خانه کتاب]] و قرارگرفتن دبیرخانه در این مؤسسه کار خود را آغاز کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* این جایزه تا دورهٔ ششم با اجرای مؤسسه [[خانه کتاب]] برگزار و برگزیدگان و شایستگان تقدیر خود را معرفی کرد که با حواشی زیادی نیز مواجه بود و با روی‌کارآمدن دولت یازدهم و تغییر مدیریت [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و مؤسسه [[خانه کتاب]]، اجرای این جایزه نیز به بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان واگذار و تغییراتی نیز در اجرای آن پدید آمد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* از دورهٔ هفتم و با روی کارآمدن دولت یازدهم، اهدای این جایزه بار دیگر دستخوش تحولاتی شد که نخستین تحول را باید تغییر میزان بخش مادی این جایزه دانست. گویا فشار مالی اهدای این جایزه از سویی و فرار برای خارج شدن از فشار افکار عمومی مبنی بر ندادن جایزه در بخش‌های مختلف جایزه درنهایت [[وزارت ارشاد]] را به این نتیجه رساند که این جایزه با وجود اینکه یک رویداد ادبی مستقل به‌شمار می‌آید، ارزشی بیش از جایزه‌ای موسوم به بخش ادبیات جایزه [[کتاب سال]] ندارد و نباید برای آن بیش از جایزه کتاب سال مبلغی در نظر گرفت. از سوی دیگر این تفسیر که مبلغ این جایزه بیش از مبلغ نقدی جایزه نشان ملی جمهوری اسلامی است که توسط رئیس جمهور اهدا می‌شد. در نهایت جایزه بخش مادی جلال به میزان ۳۰ سکه تقلیل داد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* در نهمین‌ دورهٔ جایزه جلال بخش ویژه‌ای به اسم بخش افغانستان به این جایزه اضافه شد. مرحلهٔ اول داوری و انتخاب نامزدهای بخش افغانستان به عهده اتحادیه ناشران و نویسندگان افغانستان است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://akharinkhabar.ir/story/4791920|عنوان= فراز و فرودهای جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* در دهمین‌ دورهٔ جایزه ادبی جلال نیز، دبیرخانه به‌پاس بزرگداشت یک دهه پویایی اقتصادی مقاومتی، طرحی در حوزه ادبیات با عنوان «یک دهه ادبیات اقتصادی و پیامدهای اجتماعی کار»، به بخش‌های اصلی مسابقه اضافه کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1396/10/14/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7/|عنوان= منتخبین بخش ویژه کار}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* در دورهٔ یازدهم و هم‌زمان با چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی، دبیرخانه جایزه ادبی جلال آل‌احمد بخش ویژه‌ای با نام «آتیه داستان ایرانی» به جایزه اضافه کرده بود. در این بخش ۲۰ نویسنده زیر ۴۰ سالی که در رمان‌هایشان هویت دینی‌ملی متبلور بود، توسط مخاطبان ادبیات داستانی به‌صورت رأی‌گیری برگزیده می‌شدند. &lt;br /&gt;
:نویسندگان عبارت‌اند: [[ابراهیم اکبری‌دیزگاه]]، [[سیداحمد بطحایی]]، [[محمدعلی جعفری]]، [[محمداسماعیل حاجی‌علیان]]، [[هادی حکیمیان]]، [[مصطفی رضایی]]، [[محمدعلی رکنی]]، [[محمد رودگر]]، [[محمد سرشار]]، [[سیدعلی شجاعی]]، [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]، [[آرش صادق‌بیگی]]، [[محمد طلوعی]]، [[سارا عرفانی]]، [[علی غبیشاوی]]، [[الهام فلاح]]، [[مهدی کرد فیروزجایی]]، [[حسام‌الدین مطهری]]، [[سیدمیثم موسویان]] و [[مهدی نورمحمدزاده]].&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* این جایزه در نهایت در دوره‌های اخیر، آخرین تغییرات را با حذف بخش تاریخ‌نگاری از بخش‌های جایزه، در چهار حوزۀ رمان و داستان بلند، مجموعۀ داستان، نقد ادبی و مستندنگاری به حیات خود تا اکنون ادامه داده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلال‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jaywzeh jalal.dahom.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دورهٔ دهم به‌روایت تصویر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===گردش مالی===&lt;br /&gt;
====برگزاری جوایز ادبی در ایران به‌طور معمول چقدر هزینه‌بردار است؟==== &lt;br /&gt;
داستان جوایز ادبی در ایران همواره با مشکلات و داستان‌های پرفراز و نشیبی همراه بوده است. از جوایزی که توسط ناشران و انجمن‌های ادبی و اشخاص دوست‌دار ادبیات در چند سال اخیر به‌وجود آمده‌اند تا جوایزی که سال‌های سال و با مشقت فراوان و حتی برگزاری به‌صورت خصوصی در یک دفتر به حیات خود ادامه داده‌اند. از برگزاری مراسم‌های اختتامیه در بزرگترین تالارهای شهر تهران تا سالن کوچک یک کافی‌شاپ در یکی از خیابان‌های فرعی مرکز شهر. از ناشرانی که اسپانسر برگزاری یک جایزه می‌شوند تا جوایز دولتی که برای تجلیل از مقام ادبیات به کار جایزه ادبی نیز آمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اما برگزاری جوایز ادبی در ایران به‌طورمعمول چقدر هزینه‌بردار است؟&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[محمدرضا سرشار]] نویسنده و رئیس انجمن قلم ایران در مراسم پایانی شانزدهمین دورهٔ جایزه [[قلم زرین]] هزینه برگزاری این جایزه را ۹۰میلیون تومان اعلام کرد. انجمن قلم ایران برای برگزاری این جایزه از حمایت نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و بنیاد خاتم برخوردار بوده است. این جایزه به برگزیدگان خود سالانه ۸ سکه و به شایستگان خود نیز ۴ سکه بهار آزادی هدیه می‌دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/874587/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = هزینه برگزاری جوایز ادبی در ایران چقدر است؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جایزه ادبی مهرگان]] به‌عنوان قدیمی‌ترین جایزهٔ ادبی بخش خصوصی در ایران که هجده دوره سابقه ادبی دارد با رقمی معادل سالانه پنجاه میلیون تومان در دست برگزاری است.&lt;br /&gt;
[[علیرضا زرگر]] دبیر جایزه [[مهرگان]] در خصوص هزینه‌های برگزاری این جایزه ادبی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«جایزهٔ ما برای نفر برگزیده در سال۷۷ یک میلیون تومان بود. در کنار این مسئله، یعنی مبلغ هفت هشت میلیون تومانی که مبلغ نقدی جایزه مهرگان را شکل می‌دهد هزینه‌های دیگری از جمله حق‌المشاوره داوری‌های، پاداش برخی عوامل اجرایی، هزینه سالن و تهیه هدایای غیرنقدی و نیز هزینه‌های دبیرخانه دائمی جایزه در سال که تنها دو کارمند دارد را نیز باید اضافه کنیم که در مجموع چیزی در حدود ۵۰ میلیون تومان را در بر می‌گیرد. هزینه برگزاری این جایزه جز چند سال ابتدایی آن که حامی مالی داشت، از سوی علیرضا زرگر و نهاد جایزه مهرگان تأمین می‌شود. از سوی دیگر این هزینه‌ها هر ساله ۳۰درصد بیشتر می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]] مدیرعامل [[بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] دربارهٔ هزینه جایزه ادبی جلال آل‌احمد می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«جایزه جلال طبق آیین‌نامه برای برگزیدگان ۳۰ سکه و برای شایستگان ۱۰ سکه جایزه اهدا می‌کند، اما در کنار موضوع مسئله تقدیر از برخی از افراد در مراسم پایانی و نیز برگزاری دوره‌های ادبی همچون آل‌ جلال در حاشیه مراسم اختتامیه جایزه و نیز داوری و برگزاری بخش‌های ویژه را نیز برای هزینه‌های برگزاری این جایزه لحاظ کرد. در جایزه جلال در مدتی که من در بنیاد عهده‌دار برگزاری‌اش بوده‌ام، سعی کرده‌ایم که با وجود تورم متغیر در کشور، هزینه‌ها دستخوش تغییر نشود و بنای ما بر صرفه‌جویی بوده است. به‌همین‌دلیل هزینه برگزاری ما در این سال‌ها تقریباً ثابت بوده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
برای برگزاری این جایزه، برخی از آثار مورد نیاز داوران تهیه می‌شوند و برخی نیز به‌صورت هدیه در اختیار دبیرخانه قرار می‌گیرد. همچنین حدود دوازده نیروی انسانی درگیر در اجرای این جایزه نیز به‌دلیل فعالیت فوق برنامه و سنگین‌کاری خود نیز پاداشی دریافت می‌کنند. این درحالی‌ست که بنیاد در سال‌های اخیر با وجود اضافه شدن مأموری‌هایت جدید اجرایی خود نظیر جوایز شعر فجر و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]] و انجمن‌های ادبی، افزایش نیروی انسانی نداشته است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پول جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلایل مانایی و اثرات ملی و کشوری آن===&lt;br /&gt;
جلال در پی ماجراجویی فکری به این شاخه و آن شاخه می‌پرید و جایزه‌اش هم چنین بود؛ اگر اغراق نکنیم. حاشیه‌های این جایزه مثل قلم صاحبش، تند و تیزی‌ای دارد که هیچ‌وقت هم کسی آن را بر گردن نمی‌گیرد و مدام این حاشیه‌ها دست‌به‌دست می‌چرخند تا نکند وزنه طرفی، سنگینی کند. [[سیمین دانشور]] هم که با حال ناخوشش در خانه نشسته بود، از همان روز اول خطی کشید بر همه این حاشیه‌ها و در گفت‌وگوهای این طرف آن طرف شنیده می‌شد که هیچ‌وقت پا به چنین محفلی نمی‌گذارد و این سوی مصاحبه‌ها هم اعلام شد به‌دلیل وضعیت جسمانی اصلا دعوتی از سیمین نشده است. روزنامه جام جم هم در نقل‌قولی از بانو نوشت: «من اصلاً در جریان تصویب جایزه ادبی جلال آل‌احمد نبوده‌ام؛ اما خیلی خوش‌حال می‌شوم جایزه‌ای به نام جلال ایجاد شود. عقیده دارم جایزه‌ ملی جلال‌آل‌احمد به تمام هنرمندان و ادیبان تعلق گیرد و محدود به داستان‌نویسان و شاعران نشود.» بااین‌حال این جایزه آدم‌های مختلفی با گستره ذهنی متفاوت به خود دیده است؛ چه در سطح هیئت‌علمی و داوران و چه برگزیدگان بخش‌های مختلف. نقل‌قول‌هایی که در پایین آورده شده است، روایت‌های معتبر از برگزارکنندگان، هیئت‌علمی و داوران و برندگان و شایستگان تقدیر این جایزه و اهل ادبیات است درباره آقای خاص و جایزه‌اش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بلقیس سلیمانی]]====&lt;br /&gt;
هر جایزه‌ای جهت ترغیب و تشویق نویسندگان و به‌وجودآوردن فضای فعال و آزاد خوب است؛ اما نباید دغدغهٔ ایجاد الگوی واحد داشت، جایزه جلال باید در کنار دیگر جوایز باشد. هر فضای ادبی متکثر، کمک به فضای باز فرهنگی می‌کند. به‌عبارتی الگوسازی به‌معنای اینکه جریانی سری‌دوزی راه انداخت، بسیار بد است. جایزه باید به بالندگی فضای ادبی کمک کند به پرورش ذوق ادبی یاری رساند و به جوانان امید دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۳۰آبان۱۳۹۴|عنوان= روایت‌هایی معتبر درباره آقای خاص و جایزه‌اش|ژورنال= ماهنامه و ادبیات داستان|صفحات= ۱۰تا۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعد اینکه جایزه جلال وقتی می‌تواند روی ادبیات داستانی تأثیرگذار باشد که اول برادری‌اش را ثابت کند؛ یعنی گزینش‌هایش عادلانه و ادبی باشد یا به تعبیری دغدغه ادبیات و به طیف‌های مختلف نظر واحدی داشته باشد. آثار بی‌خاصیت را انتخاب نکند، شجاعت داشته باشد و پشت انتخاب‌هایش بایستد. در این‌صورت می‌تواند جریان‌ساز باشد و البته به این جایزه برای رسیدن به‌ این موقعیت باید فرصت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= سلیمانی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= من انتقاد دارم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۳۸و۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ابوتراب خسروی]]====&lt;br /&gt;
جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در رشد فضای ادبی تأثیر دارد. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که ادبیات داستانی در حال تبدیل‌شدن به جریان است. جایزه‌ای مانند جایزه جلال می‌تواند تأثیرگذار باشد. این جایزه می‌تواند برای ادبیات داستانی ما متر و معیار باشد. اساساً این نوع جوایز و به‌خصوص جایزه جلال شرایطی را ایجاد می‌کند که در آن استعدادها دیده می‌شود. به‌غیر از این مسئله، انتخاب یک اثر در این چنین جشنواره‌ای باعث دیده شدن کتاب و رونق کتاب‌خوانی می‌شود. به عبارتی چنین جوایزی می‌تواند باعث مفاهمه جمعی و ملی شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[صادق کرمیار]]====&lt;br /&gt;
ترکیب هیئت‌علمی دورهٔ هفتم باتوجه به چینشی که صورت گرفته ترکیب متخصص و متنوعی است. من معتقدم دیدگاه‌های اعضای هیئت‌علمی این دوره دیدگاه‌های مترقی و متعادلی است که به رشد ادبیات داستانی ما کمک می‌کند. برتری اعضای هیئت‌علمی در ملاک‌هایی که برای انتخاب آثار تدوین کرده‌اند خودش را نشان می‌دهد و این ملاک‌ها می‌تواند سمت‌وسوی سلیقه مخاطب را جهت دهد. چون بخشی از مخاطبان دوست دارند کتاب‌های خوبی به آن‌ها معرفی شود. جایزه می‌تواند معرف خوبی برای کتاب‌های ارزشمند باشد. ملاک‌هایی هم که در نظر گرفته‌شده، ملاک‌های ارزشمندی است برای یک اثر داستانی. آنچه هیئت‌علمی باید به‌عنوان ملاک در اختیار داوران قرار دهد، ورای عناصر داستانی است که البته در هیئت‌علمی این دوره این اتفاق افتاده است. قطعا این روند به انتخاب آثاری که برای نویسندگان دیگر می‌تواند منشأ تأثیر باشد، کمک خواهد کرد و انتخاب آثار برگزیده از یک‌سری کتاب‌های محدود و مشخص شده که قابل پیش‌بینی هم هست خارج خواهد شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدرضا جوادی یگانه]]====&lt;br /&gt;
کتاب و قصه جلال آل‌احمد امروز به کار ما نمی‌آید. او حرف زمانه خودش را زد و رفت. جلالیت جلال به درد ما می‌خورد. این که بخشی از افکار و آثار جلال را بگیریم و بگوییم جلال در زمان خود چه کرده است، مسئله ما نیست. جلال به‌عنوان یک شیوه زندگی که امروز بسیار کمیاب است، مطرح می‌شود. جایی جلال می‌گوید: «من در سیاست به دنبال معصوم می‌گشتم که پیدا نمی‌شود.» ما در ادبیات باید به دنبال جلال بگردیم که امیدوارم پیدا شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[احمد دهقان]]====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال از سالی که برپا شد، توانست شور و تحرکی در بین ادب‌دوستان به‌وجد بیاورد. حداقل اینکه، در دوره‌ای بحث درباره بایدها و نباید‌ها و انتخاب‌های آن، بحث روز جامعه کتاب‌خوان شد؛ اما مشکلی که در سال‌های اولیه نمود پیدا کرد، انتخاب‌نکردن اثر برتر بود. هرچند ممکن است در سال‌هایی اثر برتر وجود نداشته باشد؛ اما عدم انتخاب کتاب در سال‌های متوالی، این شائبه را به‌وجود آورد که جایزه جلال، قرار نیست به کسی تعلق بگیرد. ابتدا رویکردی این‌چنینی برای جایزه جلال قائل بودند که بتواند بر روند داستان‌نویسی کشور تأثیر مثبت بگذارد. این جایزه می‌توانست موج‌آفرین باشد، اما عدم انتخاب کتاب در سال‌های اولیه و متوالی و انتخاب‌های یک‌سویه که همه‌جانبه‌نگر نبودند، از دست داده است. به‌نظر می‌رسد بی‌طرفی در انتخاب‌ها، فراگیربودن و برگزیدن آثاری که نخبگان و مخاطبان ادبی نیز بر بهترین‌بودن آن‌ها صحه بگذارند، این حاشیه‌ها را به‌تدریج از بین می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهقان|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جلال زمزمه کرد تا سکوت زمانه را بشکند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۱و۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محسن کاظمی]]====&lt;br /&gt;
مهم‌ترین ویژگی هیئت‌علمی این دوره (هفتمین دوره) تعادلی است که در حوزه نظر از آن‌ها تا به امروز به‌ثبت رسیده است و به آن شهرت دارند. این هیئت‌علمی قرار است که کم‌کاری‌های دوره‌های قبلی را با یک کار مضاعف و در جهت ارتقای ادبیات کشور اصلاح کند. تمام این دوستان در حوزه ادبی صاحب تخصص هستند. این ترکیب به‌دلیل وجه ادبی جایزه که باید قوی و معتبر باشد انتخاب شده‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;روایت‌‌های معتبر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[منیژه آرمین]]====&lt;br /&gt;
«پروسه‌ای که این جایزه طی کرده تا به امروز، آن را از جایزه‌ای صرفاً دولتی درآورده است. اگر شما به چینش اعضای هیئت‌علمی و داوران این دورهٔ جایزه ادبی جلال نگاه کنید، متوجه این موضوع می‌شوید. دلیل هم دارد چون کل فرآیند داوری و برگزاری دست اهالی قلم و نویسندگان است و این اتفاق میمونی است. ترکیب هیئت‌علمی یک ترکیب معقول و آدم‌های متخصص در جای خودش درست نشسته‌اند. فرآیند تصمیم‌گیری‌ها در هیئت‌علمی و با حضور این اشخاص کاملا دموکراتیک بود. جایزه جلال برخلاف دیگر جشنواره‌ها، چند بُعدی است و چهار بخش مختلف حوزه ادبیات را شامل می‌شود. همچنین به‌دلیل اینکه تصمیمات با خرد جمعی اتخاذ شده است، ضریب خطا بسیار پایین بوده و داوران نهایت دقت را به‌خرج داده‌اند و تفکرات شخصی را در انتخاب خودشان دخالت نداده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آرمین|نام= منیژه|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= به تعادل رسیدیم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۵تا۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عباس عبدی]]====&lt;br /&gt;
اکنون که از نزدیک شاهد برگزاری نهمین دورهٔ جدی‌ترین جایزه انتخاب کتاب در حوزه ادبیات داستانی هستم که به نام جلال آل‌احمد نام‌گزاری شده، از این بابت احساس خوبی دارم. برگزاری جایزه‌ای برای داستان و رمان، با مشخصات جلال همچون سال‌های گذشته درخور توجه منتقدین و نویسندگان و علاقه‌مندان کتاب قرار خواهد داشت. درخصوص سلامت کامل مراحل داوری که هر سال به ایده‌آل‌ها و آرمان‌های بزرگ فرهنگی و ادبی ملی نزدیک شده، جای ابهام باقی نمی‌گذارد که اکنون و در این دوره نیز مثل چند دورهٔ اخیر با نگاهی فراگیر و ملی و همه‌شمول روبرو هستیم که به سلیقه‌های مختلف ادبی و هنری طیف‌های مختلف نویسندگان و ارزش‌های اساساً ادبی و هنری آثار توجه می‌کند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشانه‌های پیشرفت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی= قزلی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= جایزه‌ای برای جلال اهل قلم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۴تا۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[قاسمعلی فراست]]====&lt;br /&gt;
انتخاب سخت و دشوار و تعدد کتاب‌های قوی و خوش‌قلم در این دوره که کار داوری آثار را با دشواری‌ روبرو می‌کرد، نویددهنده یک اتفاق خوب در ادبیات داستانی ایران است و آن هم بالا رفتن کیفیت آثار است. در کتاب‌های بخش رمان نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد ما شاهد رشد کیفی، چه در حوزه فرم و چه در حوزه مضمون بوده‌ایم. جدای تمام این مسائل باید به بحث ظهور و بروز نویسندگان جدید در عرصه رمان هم توجه کنیم. چیزی که در این دوره به‌عینه در بین آثار ارسالی به دبیرخانه جایزه جلال دیده می‌شد، ظهور نویسندگان جوانی بود که قلم خوب و قوی‌ای داشتند. به‌طوری‌که نویسندگانی که نام و آثار آن‌ها معروف است را پشت سر گذاشته‌اند و حتی یک سر و گردن از آن‌ها بالاتر ایستاده‌اند!&amp;lt;ref name=&amp;quot;نشانه‌های پیشرفت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار عباسی]]====&lt;br /&gt;
دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد یکی از برگزیدگان دوره‌های قبلی خودش را در کسوت دبیر علمی خود برگزید. &#039;&#039;&#039;شهریار عباسی&#039;&#039;&#039; نویسنده رمان &#039;&#039;&#039;[[دختر لوتی]]&#039;&#039;&#039; که در هشتمین دوره عنوان رمان برگزیده را به خود اختصاص داد. او دومین دبیر علمی مستقل این جایزه است و البته اولین دبیری که خود از برگزیدگان آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من همیشه گفته‌ام که کار یک قاضی سخت‌تر است چون از دادگاه او یک نفر راضی بیرون می‌رود و یک نفر ناراضی. اما در هر جشنواره ادبی یک نفر از مراسم اختتامیه راضی بیرون می‌رود و صدها نفر ناراضی و همین است که کار را بسیار سخت می‌کند و قضاوت را حساس. با این‌همه داوران ما از نظر علمی صلاحیت و رزومه کاری شایسته برای این کار را دارند و هم تجربه داوری را دارند و درنهایت نیز با قاطعیت می‌گویم که داوران برآیند ادبیات ایران هستند. ما به دنبال این هستیم کسانی که برگزیده می‌شوند در آثارشان جست‌وجوی حقیقت، شجاعت، صراحت و سالمی وجود داشته باشد. ادبیات، یک جهان بزرگ است که همه را دربرمی‌گیرد. باید فرهنگ را به اهالی فرهنگ بسپاریم. فکر می‌کنم در جایزه جلال چنین اتفاقی افتاده است. الان جایزه جلال نه دولتی است، نه خصوصی، بلکه ملی است. هیچ کاری یک‌روزه انجام نمی‌شود و همه کارها به مرور صورت می‌گیردو فکر می‌کنم جایزه جلال در حال واگذاری به اهل فرهنگ است. با این نگاه و روند، تمام طیف‌ها در جایزه حضور دارند. امسال در بین نامزدهای نهایی اسامی و چهره‌هایی را می‌بینیم که گاهی جوان و اصطلاحاً کتاب اولی هستند. دلیل این اتفاق چیست؟ و چرا نویسندگان جوان توانسته‌اند به این حد برسند که بتوانند نویسندگان با تجربه‌تر را پشت سر بگذارند؟ ما در جایزه جلال تحت تأثیر نام‌ها نبوده‌ایم. برای داوران جایزه جلال فقط کیفیت اثر مهم است. بنابراین به‌طور طبیعی در بین نامزدها نام‌هایی هست که در جای دیگر دیده نشده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۶|عنوان= جایزه‌ جلال ملی است|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۲تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مجید قیصری]]====&lt;br /&gt;
مجید قیصری از داوران دورهٔ قبل جایزه جلال هم با بیان اینکه رویکردها در دورهٔ هفتم و هشتم برگزاری جایزه جلال تغییرات اساسی دارد، چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«در این دو دوره همه کتاب‌ها دیده شده و نگاه‌ها وسیع‌تر شده است و البته نگاه‌های ایدئولوژیک هم نسبت به قبل کمتر شده است. اتفاقاتی که در این دوره و دورهٔ قبل در جایزه جلال افتاده نشان می‌دهد که مسیر گذشته در حال بازسازی است و جایزه جلال می‌تواند جایگاه جدیدی برای خود تعریف کند.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۴|عنوان= گام‌به‌گام در راه تثبیت|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۴تا۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فرزانه طاهری]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|«حتی جایزه‌های دولتی هم تا زمانی که برگزارکنندگان آن‌ها به دنبال تحمیل خط فکری خود نباشند می‌توانند بدرخشند و به اعتلای ادبیات فارسی بیانجامد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[محمدعلی گودینی]]====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال آل‌احمد عنوان جشنواره‌ای ملی را یدک می‌کشد که در ابتدا گمان می‌رفت این مهم، نقطه عطفی در تحولات ادبیات داستانی معاصر ایران باشد. ولی در طی &#039;&#039;&#039;شش دوره&#039;&#039;&#039; برگزاری این جایزه ملی، عملا هیچ اثری به‌لحاظ محتوایی موفق به برگزیده‌شدن و کسب جایزه ۱۱۰ سکه بهار آزادی آن، که البته دورادور بسیار وسوسه‌انگیز هم به‌نظر می‌رسد، نشده است! مگر در یک دوره که اثر برگزیده شده در آن، شاید تنها از لحاظ کمیت کار، موفق به این مهم شده است. در این آشفته‌ بازار فرهنگی، آنچه آزاردهنده است، برگزیده نداشتن جشنواره‌های مختلف، به‌ویژه مهمترین آنها، یعنی جایزه ادبی جلال است که یک دهن‌کجی آشکار به ارزش اهل قلم است که شاید از بدِ حادثه، گام بدین وادی پرسراب نهاده باشند. اگر به‌علت میزان ارزش جایزه ادبی باشد، به‌واقع خود افتضاحی باید تلقی شود که گریبان متولیان فرهنگی را گرفته. ارزش جایزه جلال، در برابر همایش‌سازی‌های تکراری و بدون بازده، هیچ به‌حساب می‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |تاریخ=۴آذر۱۳۹۳|عنوان= مخدوش‌نمایی ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶۴و۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[حسن میرعابدینی]]====&lt;br /&gt;
«برای سنجش تأثیرگذاری این جایزه ادبی گذر زمان نیاز است و تماشای رویدادهای این جایزه برای تعیین این جایزه مؤثر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تثبیت&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[کامران پارسی نژاد]]====&lt;br /&gt;
به دلیل اهمیت جایزه جلال متولیان فرهنگی نباید نسبت به برگزاری این جشنواره و این جایزه نگاه یکسویه‌ای داشته باشند و در برگزاری آن تردید کنند و همچنین نباید برگزاری این جشنواره صرفاً برای رفع مسئولیت باشد. باید حداکثر استفاده را از جشنواره‌هایی مثل جایزه جلال برد.&lt;br /&gt;
جایزه جلال هم از نظر اعتبار معنوی و از نظر مبلغ مادی جایزه، بسیار معتبر است و برنده و برگزیده آن قطعاً سال‌ها تلاش کرده تا به چنین جایگاهی برسد، به هر حال داوری‌ها در این جایزه بسیار قوی است و می‌توان گفت که اثر برگزیده در این جایزه از مهم‌ترین اتفاقات ادبی سال انتشارش بوده است.&lt;br /&gt;
در طی سال‌های مختلف، جایزه جلال فراز و فرودهایی داشته است. این جایزه چهار عنصر اصلی دارد که مهم‌ترین بخش آن اعضای هیأت علمی است. اینکه این گروه متشکل از چه افراد و چه شخصیت‌هایی باشند و چگونه انتخاب شوند، مهم است. در دوره‌هایی دیده شده که در این بخش نقص‌های وجود داشته است. &lt;br /&gt;
هیأت علمی، دبیر علمی جایزه را انتخاب می‌کند و دبیر علمی نیز به تعیین هیأت داوران می‌پردازند. کلیت روند ماجرای این جایزه را این سه عنصر تشکیل می‌دهند و اگر نقص‌هایی هم در ادوار مختلف وجود داشته مربوط به این سه بخش است. در طول سال‌های اخیر و با توجه به اینکه خودم در چند دوره از داورهای بخش پژوهش و نقد ادبی بودم متوجه شدم که در حوزه اجرایی و کار دبیر اجرایی هیچ نقصی وجود نداشته و این باعث شگفتی من بوده است. من در جشنواره‌های مختلفی داوری کرده‌ام و تاکنون ندیده‌ام که به‌خوبی نظم و درستکاری حوزه اجرا در جایزه جلال، جایزه یا جشنواره دیگری وجود داشته باشد. جایزه جلال در دوره‌های گذشته در تمامی موارد حوزه اجرا از پرکردن فرم‌ها گرفته تا در اختیار گذاشتن کتاب‌ها و… واقعاً هیچ نقصی نداشت و به همین دلیل این یکی از ارکان مهم این جشنواره است و باید از دبیران اجرایی ادوار گذشته تشکر کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;خطر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد محقق]]====&lt;br /&gt;
جایزه‌های معروف جهانی، مثل &#039;&#039;&#039;بوکر&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;نوبل&#039;&#039;&#039; الزاماً در فروش کتاب‌های برگزیده تأثیرگذار نیستند. بسیاری از برگزیدگان جایزه نوبل نویسندگان گمنامی هستند و در کشور ما اسم و رسمی ندارند. شما اگر به فهرست برگزیدگان جایزه نوبل نگاه کنید، نه‌تنها در زمینه ادبیات، حتی در شاخه‌های دیگر هم آدم‌های مطرحی را نمی‌یابید. این نقدها و نظرهایی که در مورد جایزه جلال وجود دارد، در مورد جایزه نوبل هم وجود داشته. بزرگانی بوده‌اند که اصلا این جایزه را دریافت نکرده‌اند و حتی آن را به نشانه اعتراض پس زده‌اند؛ مثل &#039;&#039;&#039;سارتر&#039;&#039;&#039;. بعضی‌های دیگر هم این جایزه را گرفته‌اند که در روزگار خودشان لزوما بهترین‌ها نبوده‌اند. به‌هرحال هر جایزه‌ای برآمده از گروهی از داوران است و داوران هم بر اساس چینشی که شده‌اند، کتابی را انتخاب می‌کنند که به نظرشان، کتاب خوبی است. در دراز مدت البته می‌شود فهمید که این انتخاب‌ها چقدر به صحت نزدیک بوده؛ اما درکل همهٔ جوایز تأثیرگذاری کمی و کیفی روی آثار بعدی دارند. اینکه کیفیت این‌ها چقدر جدی باشد یا چقدر در جامعه مخاطب خود دیده شود، البته جای بحث دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= خدمتگزاری به روشن‌فکران|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۰تا۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جواد جزینی]]====&lt;br /&gt;
جایزه‌های ادبی به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ بخشی از این جایزه‌ها را نهادهای دولتی ترویج و هدایت می‌کنند، تعدادی را نهادهای خصوصی و غیردولتی. عمر جایزه‌های خصوصی در کشور ما به‌دلیل نبود امکانات مالی، بسیار کوتاه است. گاهی توان ادامه کار از دست‌اندرکاران جایزه‌های خصوصی گرفته می‌شود؛ اما در مقابل برگزارکنندگان جایزه‌های دولتی با ترویج نوعی از ادبیات که ما آن را ادبیات رسمی ‌می‌نامیم، پا در میدان می‌گذارند. گاهی این ادبیات با سلیقه و علاقه مردم فاصله دارد. در مقابل نهادهای خصوصی هم که جایزه برگزار می‌کنند، کارشان بی‌عیب و نقص نیست. اما گاهی در جشنواره‌های ادبی دولتی انتخاب‌هایی صورت می‌گیرد که قابل توجیه نیست و براساس سلیقه‌ها و تمایل‌های خصوصی است. جایزه‌ جلال، [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]] و ده‌ها جایزه دیگر که نهادهای دولتی برگزار می‌کنند از همین سری هستنند. اعتقاد دارم اگر دولت روزی یک‌بار یا هر روز دو کتاب را انتخاب کند و جایزه دهد، تعداد جایزه‌ها تأثیری ندارد، چون دلیل انتخاب‌ها شفاف نیست و انتخاب کتاب‌ها معیار درستی ندارد. به‌نظرم بَرج اصلی این جایزه‌ها با چیزی که به نویسنده می‌دهند اصلا قابل مقایسه نیست. داوری‌ کتاب‌ها در سال‌های اولیه جایزه نشان می‌دهد، کتاب‌هایی وجود دارد که چند جایزه دولتی گرفته‌اند؛ اما میان مردم جایگاهی ندارند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;برج جایزه‌ها&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جزینی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= بَرج جایزه‌های ادبی بیشتر است|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۷۴و۱۷۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; جزینی در دوره‌های هفتم و هشتم داور بخش داستان‌کوتاه این رویداد ادبی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[رضا امیرخانی]]====&lt;br /&gt;
اعتبار جایزه‌های ادبی یا به مبلغ جایزه است یا به بازخوردی که در جامعه دارد، اما شاهدیم که جایزه‌ها نه از لحاظ مادی در خور هستند و نه بازخوردی بین مخاطبان دارند. اگر جایزه‌های ادبی برای اعتبار خودشان ارزش قائل بودند، می‌توانستیم از سیر طبیعی‌شان به صعودی بودن‌شان پی ببریم. هریک از جشنواره‌ها هر سال به تیپی خاص از آثار جایزه می‌دهند، معلوم نیست که این جایزه‌ها به کدام سمت می‌روند. از سوی دیگر هویت جایزه‌های ادبی هم هر چهار سال یک‌بار تغییر می‌کند. با این اتفاق مردم هم نسبت به جایزه‌های ادبی بی‌اعتماد می‌شوند. باید سیاست‌گذاری‌ها در قبال جایزه‌های ادبی واحد باشند. اگر دولت برای جایزه‌های ادبی سفره باز کرده، همه آدم‌هایی که با یک اصول به این فرهنگ نزدیک می‌شوند، باید از آن استفاده کنند. اگر هم سفره را جمع کنند (که از نظر من درستش هم همین است) آن‌وقت هر گروه بنشیند و کار خودش را بکند و اول کسی که باید پایش را از این ماجرا بیرون بکشد، خود دولت است. جایزه‌های موازی ارشاد را درنظر بگیرید؛ [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین]]، جایزه جلال، جایزه کتاب سال، جایزه کتاب فصل و ... وقتی بنیان‌گذار، رویکرد و داور یکی است، تکثر مفهومی ندارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکثر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= امیرخانی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند|ژورنال= همشهری داستان|صفحات= ۱۷۶و۱۷۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[اکبر صحرائی]]====&lt;br /&gt;
زمانی در یکی از مطبوعات کشور مقاله‌ای نوشتم با این تیتر &#039;&#039;&#039;«کتاب اول نداریم، کتاب دوم نداریم؛ با تقدیر از کتاب فلان»&#039;&#039;&#039; که نقدی بود به جشنواره‌ها و جوایز ادبی‌ای که منتخبی نداشتند. چون در آن سال‌ها جوایز ادبی زیاد بود، انگار سیاست جشنواره‌ها این شده بود که اثری را شایسته برگزیده شدن نمی‌دانستند و تنها از یک اثر تقدیر می‌کردند. که البته در مورد جایزه ادبی جلال هم مصداق داشته است. یکی از انتقاداتی که بنده به داوری‌ها داشتم این بود که هیئت‌علمی، معیارهایی را برای داوری انتخاب کرده بود که این معیار و ملاک‌ها نه‌تنها در ایران، بلکه در جهان هم وجود ندارد و عجیب هم این بود که می‌گفتند ما یک ملاک ۱۰۰ می‌گذاریم و اگر این کتاب ۹۰ را گرفت، می‌شود جایزه برگزیده و اگر نگرفت، می‌شود تقدیری. اتفاقاً این بلا در &#039;&#039;&#039;دورهٔ پنجم&#039;&#039;&#039; سر کتاب من هم آمد. در آن دوره در بحث داوری‌ یک‌سری اختلافات و مسائلی وجود داشت که سروصداهای زیادی ایجاد کرد. نقدهایی فراوانی وجود داشت، از دبیری جایزه بگیرید تا داوران. داوری‌ها دارای اشکال بوده است و اختیارات داوران هم کم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال باید حتماً برگزیده داشته باشد|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۶۵و۶۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[فیروز زنوزی جلالی]]===&lt;br /&gt;
در بین تمام جوایز ادبی کشور وقتی صحبت از جایزه جلال می‌شود حساسیت‌ها افزایش پیدا می‌کند که چه اثری جایزه گرفته و چرا؟ یا اینکه چرا جایزه جلال برگزیده نداشته است. پس جایزه جلال یکی از مهم‌ترین و ضروری‌ترین جایزه‌های ادبی کشور است که برگزار می‌شود. مسئله مهم دیگر اینکه این جشنواره‌ها از کارشناسان و داورانی استفاده کند که نسبت به ادبیات شناخت دقیق و روشنی داشته باشند. ما جوایزی زیادی مانند [[گام اول]] و [[جایزه ادبی پروین اعتصامی|جایزهٔ پروین اعتصامی]] داریم؛ ولی اهمیت جایزه جلال بسیار فراتر از دیگر جوایز ادبی است و علت آن هم در وهله بعدی اثری است که داوران آن را انتخاب می‌کنند. این جایزه به‌قدری اهمیت دارد که داوران باید بتوانند از رأی خودشان دفاع کنند؛ به این معنی که داوران نباید در سایه باشند. به‌عبارتی اینطور نباشد که گروهی بیایند و اثری در خفا انتخاب کنند و بعد هم بروند. داوران باید به‌صورت شفاهی اسامی‌شان مشخص و اعلام شود و بعد از برگزاری اختتامیه جایزه باید پاسخگوی انتخاب خودشان باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زنوزی جلالی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال به زیست ادبیات داستانی کمک می‌کند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بردن جایزه جلال آل‌احمد چه نقشی در فروش و استقبال مخاطبان ادبیات دارد؟====&lt;br /&gt;
شاید در جهان، کمتر نویسنده‌ یا شاعری را بیابیم که در زمره ثروتمندان جامعه باشد. نویسنده یا شاعر در این نوشته به‌معنای کسی است که داستان و رمان می‌نویسد، شعر می‌سراید و از این راه امرار معاش می‌کند.&lt;br /&gt;
پر واضح است اینکه اعتبار در جهان هنر و ادبیات با دیگر مقوله‌های اجتماعی و سیاسی در مؤلفه‌های درونی و بیرونی شباهت‌ها و تفاوت‌های معناداری دارد. بی‌تردید نویسندگان اعتبار و شهرت خود را مدیون کلام‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریافت یک یا چند جایزه ادبی برای هر نویسنده و شاعری این امکان را ایجاد می‌کند که حضور رسانه‌ای مداوم پیدا کند و در نوشتن و آفرینش اثر بعدی‌اش دست‌کم بهانه‌ای برای اقناع ناشر در دست داشته باشد. پرسش‌هایی از این دست که دریافت جوایز ادبی آیا می‌تواند ضامن فروش اثر باشد؟ آیا خوانندگان سراغ آثاری را در کتابفرو‌شی‌ها می‌گیرند که در جشنواره‌ها برگزیده شده و جوایز ادبی را دریافت کرده‌اند؟ آیا هیئت داوران هر جایزه‌ای با معیارهای پرفروش بودن، می‌توانند و یا می‌خواهند اثری را انتخاب کنند که می‌دانند اقبال عمومی درپی خواهد داشت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برندگان و نامزدهای جایزه ادبی جلال آل‌احمد نظرهای متفاوتی نسبت به موضوع دارند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خام‌فروشی====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[حسن کرمی قراملکی]]&#039;&#039;&#039; نویسنده کتاب «[[رکاب‌زنان درپی شمس]]» که در بخش مستندنگاری جایزه جلال به‌طور مشترک با [[هدایت‌الله بهبودی]] برای کتاب «[[الف‌لام‌خمینی]]» برگزیده شد دربارهٔ تأثیرگذاری جایزه‌ جلال این‌طور می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«مشکلی که هنوز با آن مواجه هستم پخش کتابم است. پخش‌های معروف با نویسنده‌ کار نمی‌کنند و روند کارشان به این صورت شده که حتی حالا با ناشران هم کمتر کار می‌کنند. پخش معضلی شده که من نمی‌توانم به‌تنهایی آن را حل کنم؛ اما حتماً این جایزه می‌تواند تأثیر مثبتی در این وضعیت داشته باشد و اگر بتواند مشکل پخش را برایم حل کند، قدم بزرگی برداشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به خام‌فروشی، هم در صنعت و هم در فرهنگ عادت کرده‌ایم. نفت را خام می‌فروشیم. فرهنگ، شمس و مولانا را هم عمده‌فروشی کرده‌ایم و روی آن‌ها خوب کار نکرده‌ایم.&lt;br /&gt;
من یک هفته به ترکیه رفتم. آنجا درحالی‌که نمی‌توانستند کتاب من را بخوانند و فقط نوشته پشت جلد ترجمه شده بود، خیلی از روزنامه‌ها و مجلات با شور و شوق دنبالم می‌آمدند، در حالی‌که هیچ جایزه‌ای هم نبرده بودم. اما در ایران خصوصا تبریز، هیچ‌کس پیگیر من و کتابم حتی در حد یک معرفی کتاب نشد. در ایران حتما باید جایزه «جلال» را ببری تا معرفی شوی!»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/97091909612/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= کتاب برگزیده‌ای که جایی برای عرضه ندارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بی‌کتابی]]====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا شرفی خبوشان]] که رمان «[[بی‌کتابی]]» او در بخش رمان دورهٔ دهم برگزیده شده است، دربارهٔ تأثیر جایزه‌های ادبی بر معرفی و استقبال بیشتر از آثار برگزیده شده، چنین عنوان کرد: «جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد که جایزه کتاب سال در بخش رمان هم محسوب می‌شود، قطعا خیلی در معرفی و فروش اثر تأثیرگذار است. برای کتاب من هم مؤثر بود. امسال هم چاپ پنجم کتاب «بی‌کتابی» در نمایشگاه عرضه شده و با استقبال خوبی از طرف مخاطبین مواجه شده است. قطعاً یکی از دلایل این استقبال، دیده‌شدن در جایزه جلال آل‌احمد است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274985/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در فروش اثر تأثیرگذار است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها مؤثرند، نه جوایز====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا بایرامی]] دبیر علمی دورهٔ یازدهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد درباره این موضوع که جوایز ادبی تا چه اندازه در معرفی و افزایش فروش آثار برگزیده نقش داشته و دارند، می‌گوید: «به‌نظرم اینجا خود کتاب تعیین‌کننده است در درجه اول و بعد خود نویسنده و گاهی هم ناشر. جوایز چندان نقشی ندارند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/1211290/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بهانه‌ای برای دیده‌شدن====&lt;br /&gt;
[[صمد طاهری]] که در دورهٔ یازدهم جایزه جلال آل‌احمد موفق به کسب عنوان شایسته بخش داستان‌کوتاه برای کتاب [[زخم شیر]] شده است، درباره میزان تأثیرگذاری جوایز ادبی گفت: «به گمان من مهم‌ترین تأثیر این رویدادهای ادبی در کمک به معرفی کتاب‌های برگزیده به مخاطبان است. شاید شدت این مسئله در ایران با کشورهای اروپایی و آمریکایی نباشد؛ اما همین که بهانه‌ای برای توجه اهالی رسانه به کتاب مذکور می‌شود، اتفاق خوبی است. همین که در میان برگزیدگان دوره‌های مختلف جایزه جلال نام افرادی همچون [[ابوتراب خسروی]] هم دیده می‌شود، اتفاق خوبی است که نمی‌توان از آن صرف‌نظر کرد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/859039/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان= رضا امیرخانی جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی‌اش را بخشید}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌دادن و جایزه‌گرفتن====&lt;br /&gt;
[[مصطفی رحماندوست]] شاعر و نویسنده، درباره اینکه چرا جوایزی همچون جلال تأثیر فراوانی در فروش کتاب‌های منتخب برجای نمی‌گذارند، چنین می‌گوید: «کل نتیجه برگزاری جوایز دولتی و خصوصی به جایزه‌دادن و گرفتن ختم می‌شود. این درحالی است که جوایز جهانی اعتباری فراتر از بحث مادی‌شان میان اهالی کتاب و حتی مردم دارند. اتفاقی که در اتباط با جوایز خارجی رخ می‌دهد، اما درباره جوایز دولتی و خصوصی ما نه، این است که آن‌ها نه‌تنها منجر به جلب توجه مردم به خرید کتاب‌ها می‌شوند، بلکه بواسطه آن‌ها به‌یکباره موجی از ترجمه آثار مذکور به زبان‌های دیگر و خرید و فروش و رایت آن‌ها هم رخ می‌دهد. بیش از سی‌و‌پنج سال است که شاهد برگزاری جایزه کتاب سال هستیم؛ ولی برای خود من حتی یک بار هم پیش نیامده کتابی را ببینم که پشت آن نوشته باشد: برگزیده کتاب سال! جایزه‌ای که اعتبار اجتماعی به‌بار نیاورد، به‌طورقطع منجر به اعتبار اقتصادی برای برندگان آن هم نخواهد شد. جوایز ما هنوز از چنین جایگاهی برخوردار نشده‌اند و عمده اثرگذاری آن به گروه‌های محدودی ختم می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه جلال آل‌احمد یک جایزه محفلی است====&lt;br /&gt;
[[احمد شاکری]]، نویسنده و منتقد ادبی، در برنامه‌ای که از شبکه چهار صداوسیما پخش می‌شد و به بررسی یازدهمین جشنواره ادبی جایزه جلال آل‌احمد پرداخته بود، نظرات خود را این‌گونه درباره جایزه جلال آل‌احمد بیان کرد:&lt;br /&gt;
«تأکید بر جوایز، باب میل مدیرانی است که می‌خواهند یک برنامه زودبازده و ساده داشته باشند و همیشه در ویترین باشند. مدیر بلنداندیش دنبال جشنواره نیست. جشنواره‌ای مثل جلال دنباله‌ای ندارند، چون مؤید به هیچ تئوری نیستند. این جایزه محفلی است چون سلایق ملی در آن در نظر گرفته نمی‌شود. جایزه جلال تاحدودی آینه کار ما در این ۴ دهه است. مسئله ساختارهای کلانی است که ما را به اینجا می‌رساند. به‌نظر می‌رسد ما ۴ دهه است که سیاست‌ها را اشتباه دنبال می‌کنیم. خطر را باید در جایی که دیده نمی‌شود، در اندیشه‌ای که در چینش و انتخاب داوران و هیئت‌علمی یک فکر مشخص را ترزیق می‌کند، جست. جایزه جلال در هیچ دوره‌ای جریان‌ساز نبوده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13970921000850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7|عنوان= چرا جایزه جلال تاثیرگذار نیست؟}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
احمد شاکری، عضو هیئت‌مدیره [[انجمن قلم ایران]] است. او از برندگان جایزهٔ ادبی [[قلم زرین]] است که توسط انجمن قلم ایران برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حتی اگر مخالف باشیم====&lt;br /&gt;
[[علی خدایی]] که او هم در داوری جوایزی همچون [[هوشنگ گلشیری]] حضور داشته است و از سویی موفق به کسب عنوان برگزیده همین جایزه شده، درباره اثرگذاری جوایز ادبی کشورمان گفته است: «ترجیح می‌دهم به‌جای گلایه به نکات مثبت برگزاری این جوایز نگاه کنم. بعد از اعلام نتایج جایزه جلال وقتی به کانال‌های مختلف ادبی سر زدم، با تبریک دوستان متعددی روبه‌رو شدم که خطاب آنان به برگزیدگان و شایستگان تقدیر این دوره بود، از [[رضا امیرخانی]] گرفته تا [[لیلا سیدقاسم]] و [[صمد طاهری]]. همین تبریک‌ها نشان‌دهنده این است که حتی اگر مخالف باشیم هم نتیجه این جوایز تا حدی دیده می‌شود. بخشی از دیده‌نشدن نتیجه داوری جایزه‌ها به وضعیت بازار نشرمان هم باز می‌گردد، به اینکه سرانه مطالعه آن‌قدر پایین است که نمی‌توان منتظر وقوع معجزه‌ای از سوی برپاکنندگان جوایز دولتی و خصوصی شد. انتخاب رضا امیرخانی و لیلا سیدقاسم به‌عنوان برگزیده و شایسته تقدیر این دوره اتفاق خوبی است که قادر به جلب افزایش اعتماد مردم و اهالی ادبیات به این قبیل رویدادهای ادبی خواهد شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خوش‌بینم====&lt;br /&gt;
[[مهشید میرمعزی]]، مترجم آثار ادبی به‌ وجود برخی اسامی همچون [[رضا امیرخانی]] درمیان برگزیدگان دورهٔ یازدهم جایزه جلال آل‌احمد اظهار خوش‌بینی کرده بود: «هنوز رمان جدید رضا امیرخانی را که منجر به کسب عنوان برگزیده بخش رمان شده، نخوانده‌ام، بااین‌حال می‌دانم قلم بسیار خوبی دارد و از انتخاب او خوش‌حال هستم. بخشی از اینکه چرا جوایز دولتی یا حتی خصوصی‌مان تأثیر چندانی بر بازار نشر و مخاطبان باقی نمی‌گذارند ناشی از وضعیت بازار نشرمان نیز هست. گاه از کتاب‌هایی، تبلیغ‌های آن‌چنانی می‌شود که ارزش چندانی ندارند و این منجر به بی‌اعتمادی مخاطبان شده.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تأثیرگذاری&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جشنواره سراغ من آمده!====&lt;br /&gt;
[[مردعلی مرادی]] که در هفتمین دوره، با اولین کتابش با نام [[رازهای سانتی‌متری]] در بخش داستان‌کوتاه، شایسته تقدیر شناخته شد بعد از دریافت جایزه‌، پای میکروفن سالن رفت و درباره خود، کتابش و نسبتشان با جوایز ادبی چنین گفت: «در این سال‌ها که داستان نوشته‌ام، هرگز به جشنواره‌ها فکر نکرده‌ام. به‌نظرم این دوره بهترین دورهٔ جایزه جلال است! از این‌ جهت که کتاب من به‌عنوان شایسته تقدیر شناخته شده است! از این بابت خوش‌حالم که جشنواره سراغ من آمده و من سراغ جشنواره نرفته‌ام.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌ها نمی‌فروشند====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواد جزینی&#039;&#039;&#039; داور جشنواره جلال بوده است و از جشنواره‌های خصوصی هم بی‌خبر نیست؛ با این‌حال نظرش درباره کتاب‌های برگزیده شده در جشنواره‌ها خواندنی است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«برای بررسی تأثیر جایزه‌ها در فروش و چاپ کتاب باید جایزه‌های دولتی و خصوصی را از هم جدا کنیم؛ گرچه هر دوی این‌ها تأثیر چندانی ندارند. برای توضیح اینکه چرا جایزه‌های ادبی تأثیر چندانی ندارند، برایتان یک مثال می‌زنم: سال‌ها پیش کتابی از سوی یک نهاد دولتی به‌عنوان کتاب سال انتخاب شد؛ ولی خود [[وزارت ارشاد]] و وزارت آموزش‌وپرورش اجازه فروش این کتاب را در مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها نمی‌داد. این کج‌فهمی‌ها به کم‌رنگ شدن تأثیر جایزه‌های ادبی منجر می‌شود.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;برج جایزه‌ها&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند====&lt;br /&gt;
[[رضا امیرخانی]] برنده بخش رمان یازدهم دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، استقلال جوایز ادبی و صنفی‌شدنشان را عامل تأثیرگذاری می‌داند:&lt;br /&gt;
:«گاهی جایزه‌هایی به فلان کتاب داده‌اند ولی ۳۰۰ نسخه از آن هم فروش نرفته است. جایزه‌ای که ارتباطش با مخاطب تضمین شده است یا رقمش قابل ملاحظه باشد در ایران وجود ندارد. باید در نظر داشته باشیم که جایزه‌ها در طول سال‌ها برای خودشان اعتبار کسب می‌کنند. با این تغییر سیاست‌ها و مدیریت‌ها جایزه ادبی بی‌معنی است. ما جایزه ادبی‌ای نداریم که ده سال سابقه داشته باشد. اگر مجموعه‌ای از نویسندگان و ناشران بتوانند با هم یک جایزه مستقل تشکیل دهند، آن جایزه در میان نویسندگان و مخاطبان مورد اقبال عمومی واقع خواهد شد، اما این اتفاق نیفتاده است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تکثر&amp;quot;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جایزه جلال، یک جایزه ملی است====&lt;br /&gt;
[[سیدعباص صالحی]]، وزیر [[وزارت ارشاد|فرهنگ و ارشاد اسلامی]] در اختتامیه دهمین جشنواره جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، نظرش را درباره مؤثر بودن جایزه بر ادبیات داستانی امروز و نقشش در گفت‌گو بین فرهنگ‌ها این‌طور بیان کرد:&lt;br /&gt;
:«ادبیات داستانی برای تاریخ بشری حافظه انسانی است و با ادبیات داستانی گفت‌وگوهای فرهنگی بین فرد و جهان شکل می‌گیرد، هرچند گفت‌وگوی میان‌نسلی نیز از همین‌طریق است. بیش از یک قرن است که از طریق ادبیات، گفت‌گوهای فرهنگی برون‌مرزی و درون‌مرزی شکل گرفته است.&lt;br /&gt;
جایزه جلال یک رویداد مهم فرهنگی و یک جایزه ملی است. طی سال‌های اخیر این جایزه چند قدم پیش گذاشته تا دایره گستره خود را با شمولیت بیشتر پیش برد و به حوزه تمدن فرهنگی توجه بیشتر کند. جایزه جلال تا مسیری که باید بپیماید راه طولانی در پیش دارد تا بتواند در مسیر داستان‌نویسی معاصر تأثیرگذار باشد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://iraneconomist.com/fa/news/193882/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال برای تأثیرگذاری در داستان‌نویسی معاصر راه طولانی پیش رو دارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:سید عباس صالحی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیدعباس صالحی: جایزه جلال، جایزه‌ای ملی است!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====روند داوری در جایزه جلال====&lt;br /&gt;
در مرحله اول، انتخاب اولیه و دسته‌بندی آثار رسیده توسط دبیرخانه و زیر نظر هیئت‌علمی صورت می‌گیرد؛ در مرحله دوم، آثار منتخب از مرحله اول، توسط هیئت داوران، داوری می‌شود تا آثاری که نصف به‌علاوه یک رأی مثبت کسب کنند به مرحله سوم بروند، اینجا و در مرحله دوم یک تبصره وجود دارد، که برگزیدگان و دبیر دورهٔ پیشین جایزه ادبی جلال آل‌احمد می‌توانند هرکدام حداکثر سه اثر در حوزه مربوطه را به‌عنوان آثار منتخب مرحله دوم و آثار ارائه‌شده، پنج اثر را در هر بخش به‌عنوان نامزد برنده جایزه انتخاب می‌کنند. هیئت انتخاب نهایی در هر بخش متشکل از هیئت داوران آن بخش، دبیر علمی جایزه یا نماینده وی و یک نفر از اعضای هیئت‌علمی به‌انتخاب همین هیئت، اثر برگزیده را تعیین و به دبیرخانه معرفی می‌کنند تا در مراسم اهدای جوایز اعلام شود. در هر بخش تنها به یک اثر (مگر به تشخیص هیئت انتخاب نهایی، به حداکثر دو اثر) جایزه داده می‌شود. آثار واجد شرایط اعضای هیئت امنا، هیئت‌علمی، هیئت داوران و اعضای دبیرخانه در جایزه شرکت داده نمی‌شود. اعضای هیئت انتخاب نهایی و هیئت داوارن موظف به صیانت از رأی نهایی و اعضای هیئت‌علمی موظف به صیانت از روند داوری و مصوبات هیئت‌علمی هستند. جزئیات نتایج و جلسات داوری و نظر هریک از اعضا درباره هر اثر محرمانه تلقی شده و اعلام نمی‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بخش‌های ویژه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب مکان===&lt;br /&gt;
دوره‌های اول تا چهارم جایزه جلال آل‌احمد در &#039;&#039;&#039;تالار وحدت&#039;&#039;&#039; برگزار شده بود. دوره‌های پنجم و ششم این جایزه به &#039;&#039;&#039;پژوهشگاه فرهنگ، هنر و معماری&#039;&#039;&#039; نقل مکان کرد، ولی از دورهٔ هفتم تا دهم دوباره در سالن اصلی تالار وحدت پیگیری شد. &#039;&#039;&#039;سرای اهل قلمِ کتابخانهٔ ملی&#039;&#039;&#039; میزبانی دورهٔ یازدهم جایزه ادبی جلال آل‌احمد را برعهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب زمان===&lt;br /&gt;
مراسم اهدای جایزهٔ ملی جلال آل‌احمد هر سال مقارن با ایام تولد این نویسنده صاحب سبک در آذرماه برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتخاب استان===&lt;br /&gt;
استان برگزاری جایزه جلال آل‌احمد از شروع تا به‌امروز همواره شهر &#039;&#039;&#039;تهران&#039;&#039;&#039; بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جایزه جلال طی عمری دوازده‌ساله&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز و فرودهای جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
دوره‌های برگزاری جایزه جلال را از منظر مجری به دو فصل تقسیم می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل اول&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:Shojaee.jpg|100px|راست]]این فصل شامل شش دورهٔ نخست است که برگزارکنندهٔ آن همواره [[خانهٔ کتاب]] و دبیر اجرایی‌اش همیشه &#039;&#039;علی شجاعی صائین&#039;&#039; بود.}}&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌علمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیر علمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اول&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۷&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[اژدهاکُشان]]{{سخ}}([[یوسف علی‌خانی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[قاعده بازی|قاعدهٔ بازی]]{{سخ}}([[فیروز زنوزی جلالی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری و مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;سازمان مجاهدین خلق{{سخ}}(مؤسسه مطالعات...)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[آیین آیینه]]{{سخ}}(حسین‌علی قبادی و محمد خسروی‌شکیب)&lt;br /&gt;
:۲. [[از اسطوره تا حماسه]]{{سخ}}(سجاد آیدینلو)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. [[مجتبی رحمان‌دوست]]&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. صادق آیینه‌وند&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. سهراب هادی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی{{سخ}}رمضانی فرانی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۸&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[دا]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}(سیده‌اعظم حسینی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;(بخش‌جنبی)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[اطلس شیعه]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}(رسول جعفریان)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[زبان عرفان]]{{سخ}}(علیرضا فولادی)&lt;br /&gt;
:۲. [[تماشاخانه اساطیر]]{{سخ}}([[نغمه ثمینی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. فیروز زنوزی&lt;br /&gt;
:۲. [[احمد شاکری]]&lt;br /&gt;
:۳. اصغر قائدان&lt;br /&gt;
:۴. محمود بشیری&lt;br /&gt;
:۵. حسین‌علی قبادی&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحمان‌دوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. صادق آیینه‌وند&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. سهراب هادی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[جواد محقق]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;علی اوجبی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:دوره دوم اختتامیه.jpg|110px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شمس آل‌احمد&#039;&#039;&#039;{{سخ}}در اختتامیه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سوم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۸۹&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نامیرا]]{{سخ}}([[صادق کَرمیار]])&lt;br /&gt;
:۲. [[تالار پذیرایی پایتخت]]{{سخ}}([[محمدعلی گودینی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[از معنا تا صورت]]{{سخ}}(مهدی محبّتی)&lt;br /&gt;
:۲. تاریخ ادبی ایران و قلمرو زبان فارسی ([[مهدی زرقانی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحماندوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. [[امیرحسین فردی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدعلی کاظم‌بیگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهارم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۰&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;تا خمینی‌شهر{{سخ}}(مؤسسهٔ ایمان جهادی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[جاده جنگ]]{{سخ}}([[منصور انوری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. نبرد سمیرم{{سخ}}(کاوه بیات)&lt;br /&gt;
:۲. فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی دکن در دورهٔ بهمنیان{{سخ}}(محسن معصومی)&lt;br /&gt;
:۳. علل و عوامل جابه‌جایی کانون‌های تجاری در خلیج فارس{{سخ}}(محمدباقر وثوقی)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[از اشارت‌های دریا]]{{سخ}}(حمیدرضا توکلی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پنجم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۱&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[حافظ هفت]]{{سخ}}([[اکبر صحرائی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نورالدین پسر ایران]]{{سخ}}(معصومه سپهری)&lt;br /&gt;
:۲. [[شرح اسم]]{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[مولوی و اسرار خاموشی]]{{سخ}}(علی محمدی آسیابادی)&lt;br /&gt;
:۲. [[عقل سرخ]]‌{{سخ}}([[تقی پورنامداریان]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. فیروز زنوزی&lt;br /&gt;
:۲. احمد شاکری&lt;br /&gt;
:۳. حسین مفتخری&lt;br /&gt;
:۴. محمود بشیری&lt;br /&gt;
:۵. حسین‌علی قبادی&lt;br /&gt;
:۶. [[سجاد آیدنلو]]&lt;br /&gt;
:۷. علیرضا بهرامیان&lt;br /&gt;
:۸. علیرضا نیکویی&lt;br /&gt;
:۹. [[کامران پارسی‌نژاد]]&lt;br /&gt;
:۱۰. [[مصطفی رحیمی]]&lt;br /&gt;
:۱۱. منوچهر اکبری&lt;br /&gt;
:۱۲. [[سیده‌اعظم حسینی]]&lt;br /&gt;
:۱۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سرشار]]&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. مجتبی رحمان‌دوست&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدعلی کاظم‌بیگی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;ششم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۲&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*‌ &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;نبرد طریق‌القدس{{سخ}}(امیر رزاق‌زاده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ‌نگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. اجتماعیون عامیون{{سخ}}(سهراب یزدانی)&lt;br /&gt;
:۲. انتفاضه شعبانیه{{سخ}}(ضیاءالدین تبرائیان)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[سبک‌شناسی]]{{سخ}}(محمود فتوحی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;اعلام نشد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. احمد شاکری&lt;br /&gt;
:۲. عباس سلیمی‌نمین&lt;br /&gt;
:۳. منوچهر اکبری&lt;br /&gt;
:۴. رسول جعفریان&lt;br /&gt;
:۵. یحیی طالبیان&lt;br /&gt;
:۶. عباس‌علی وفایی&lt;br /&gt;
:۷. پروین محمدی‌بدر&lt;br /&gt;
:۸. راضیه تجار&lt;br /&gt;
:۹. محمدعلی کاظم‌بیگی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;مجید حمیدزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل دوم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:قزلی.jpg|100px|بی‌قاب|راست]]این فصل طی شش دوره برگزار شد که برگزارکنندهٔ آن [[دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی|بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیر اجرایی‌اش [[مهدی قزلی]] بود. از وجوه تمایز این فصل با فصل قبلی به‌باور شرکت‌کنندگان، تخصصی‌شدن هیئت داوری است که در رسیدن آثار دریافتی به مرحلهٔ «اثر برگزیده» نقش اساسی داشته است.}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌علمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیر علمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هفتم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۳&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[رازهای سانتی‌متری]]{{سخ}}([[مردعلی مرادی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ملکان عذاب]]{{سخ}}([[ابوتراب خسروی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[آهِ باشین]]{{سخ}}([[محمدکاظم مزینانی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[سفر‌ برگذشتنی]]{{سخ}}([[محمدرضا توکلی|محمدرضا‌ توکلی صابری]])&lt;br /&gt;
:۲. [[زندان الرشید]]{{سخ}}(محمدمهدی بهداروند)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[گشودن رمان]]{{سخ}}([[حسین پاینده]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۳. [[حمیدرضا شاه‌آبادی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. ابوتراب خسروی &lt;br /&gt;
:۲. [[مجید قیصری]]&lt;br /&gt;
:۳. [[محمدجواد جزینی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[جواد محقق]]&lt;br /&gt;
:۲. نصرت‌الله محمودزاده&lt;br /&gt;
:۳. [[حبیبه جعفریان]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محسین سلیمانی]]&lt;br /&gt;
:۳. حسین بیات&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۲. [[محمدرضا زائری]]&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[صادق کَرمیار]]&lt;br /&gt;
:۶. محسن کاظمی&lt;br /&gt;
:۷. حسین پاینده&lt;br /&gt;
:۸. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۹. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی مهدوی‌راد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;هشتم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۴&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[نگهبان تاریکی]]{{سخ}}(مجید قیصری)&lt;br /&gt;
:۲. [[آیا بچه‌های خزانه رستگار می‌شوند؟]]{{سخ}}(مهدی اسدزاده)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[تو در قاهره خواهی مُرد]]{{سخ}}([[حمیدرضا صدر]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[کلک خیال‌انگیز]]{{سخ}}([[ابوالفضل حری]])&lt;br /&gt;
:۲. [[روایت‌شناسی کاربردی]]{{سخ}}(علی عباسی)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[پاییز فصل آخر سال است]]{{سخ}}([[نسیم مرعشی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[دختر لوتی]]{{سخ}}([[شهریار عباسی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[آب هرگز نمی‌میرد]]{{سخ}}(حمید حسام)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[عباس پژمان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[حسین فتاحی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[فیروز زنوزی جلالی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۳. محمدجواد جزینی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مسعود کوثری&lt;br /&gt;
:۲. [[گل‌علی بابایی]]&lt;br /&gt;
:۳. کورش علیانی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا زائری&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[مصطفی مستور]]&lt;br /&gt;
:۶. [[عبدالعلی دستغیب]]&lt;br /&gt;
:۷. مهدی حجوانی&lt;br /&gt;
:۸. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۹. [[بلقیس سلیمانی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:هیات علمی دور هشتم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدعلی مهدوی‌راد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۵&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[پیغام ماهی‌ها]]{{سخ}}(گل‌علی بابایی)&lt;br /&gt;
:۲. [[ر]]{{سخ}}(مریم برادران)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[لم‌یزرع]]{{سخ}}([[محمدرضا بایرامی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه‌داستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[روباه شنی]]{{سخ}}([[محمد کشاورز]])&lt;br /&gt;
:۲. [[بازار خوبان]]{{سخ}}([[آرش صادق‌بیگی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۲. حسین فتاحی&lt;br /&gt;
:۳. یزدان سلحشور &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۲. غلام‌عباس عبدی&lt;br /&gt;
:۳. [[راضیه تجّار]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مجید حسینی&lt;br /&gt;
:۲. حمید حسام&lt;br /&gt;
:۳. حبیبه جعفریان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. یعقوب آزند&lt;br /&gt;
:۲. بهمن نامور‌مطلق&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخش افغانستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۲. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۳. [[شهریار عباسی]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محدحسین جعفریان.jpg|110px|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جعفریان:{{سخ}}پای ثابت{{سخ}}بخش افغانستان!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[منیژه آرمین]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا زائری&lt;br /&gt;
:۳. محمدرضا جوادی&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۶. محمدسرور مولایی &lt;br /&gt;
:۷. ابوتراب خسروی&lt;br /&gt;
:۸. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدحسین جعفریان]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;منیژه آرمین&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:منیژه آرمین.jpg|110px|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;تنها دبیر زن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۶&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[خانه کوچک ما]]{{سخ}}(داریوش احمدی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه‌داستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[اسم شوهر من تهران است]]{{سخ}}(زهره شعبانی)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[آنک پاریس]]{{سخ}}([[جلال‌الدین کزازی|میرجلال‌الدین کزازی]])&lt;br /&gt;
:۲. [[سفر دیدار]]{{سخ}}(محمدرضا توکلی صابری)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بلاغت از آتن تا مدینه]]{{سخ}}(داوود عمارتی‌مقدم)&lt;br /&gt;
:۲. [[درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی]]{{سخ}}(حسین صافی پیرلوجه)&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[بی‌کتابی]]{{سخ}}([[محمدرضا شرفی خبوشان]])&lt;br /&gt;
:۲. [[این خیابان سرعت‌گیر ندارد]]{{سخ}}(مریم جهانی)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بخش ویژه: اقتصاد و کار&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. سایه اژدها{{سخ}}([[محمدعلی گودینی]])&lt;br /&gt;
:۲. سرگذشت نامهٔ کارآفرینان ایرانی{{سخ}}(رضا یادگاری و مهشید صناعی‌فر)&lt;br /&gt;
:۳. پنجره‌ای به گذشته{{سخ}}(بهراد مهرجو و متین غفاریان)&lt;br /&gt;
:۴. برج سکوت{{سخ}}(حمیدرضا منایی)&lt;br /&gt;
:۵. میر نامیرا{{سخ}}(میکائیل عظیمی)&lt;br /&gt;
:۶. شازده حمام{{سخ}}(محمدرضا پاپلی)&lt;br /&gt;
:۷. [[نفحات نفت]]{{سخ}}([[رضا امیرخانی]])&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۳. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمد کشاورز]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مصطفی جمشیدی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۲. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۳. مصطفی رحیمی &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[امیرعلی نجومیان]]&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. علیرضا نیکویی&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[شهریار عباسی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داود غفارزادگان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[ابراهیم حسین‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۴. [[احمد دهقان]]&lt;br /&gt;
:۵. [[ابراهیم زاهدی‌مطلق]]&lt;br /&gt;
:۶. [[حمیدرضا شعیری]]&lt;br /&gt;
:۷. مسعود کوثری&lt;br /&gt;
:۸. محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۹. [[مریم حسینی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;شهریار عباسی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:اختتایمه دهم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یازدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۷&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
[[پرونده:صمد طاهری.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[زخم شیر]]{{سخ}}([[صمد طاهری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[بلاغت ساختارهای نحوی در تاریخ بیهقی]]{{سخ}}(لیلا سیدقاسم)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[رهش]]{{سخ}}([[رضا امیرخانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. «الف‌لام‌خمینی»{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&lt;br /&gt;
:۲. «[[رکاب‌زنان درپی شمس]]»{{سخ}}([[حسن کرمی قراملکی]])&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آتیهٔ داستانی ایران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. محمدعلی رکنی&lt;br /&gt;
:۲. محمدرضا شرفی خبوشان&lt;br /&gt;
:۳. الهام فلاح&lt;br /&gt;
:۴. سیدمیثم موسویان&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمد حنیف]]&lt;br /&gt;
:۳. [[احمد اکبرپور]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
:۳. یزدان سلحشور&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۲. مصطفی رحیمی&lt;br /&gt;
:۳. گلستان جعفری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. امیرعلی نجومیان&lt;br /&gt;
:۲. محمدسرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. بهمن نامور‌مطلق&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدرضا بایرامی&lt;br /&gt;
:۲. ابوتراب خسروی&lt;br /&gt;
:۳. مرتضی سرهنگی&lt;br /&gt;
:۴. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۵. حمیدرضا شعیری&lt;br /&gt;
:۶. فریدون صدیقی&lt;br /&gt;
:۷. ابراهیم زاهدی‌مطلق&lt;br /&gt;
:۸. ملوک‌السادات حسینی بهشتی&lt;br /&gt;
:۹. محمد حمزه‌زاده&lt;br /&gt;
[[پرونده:هم‌اندیشی یازدهم.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا بایرامی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:بایرامی.jpg|110px|thumb|بندانگشتی|وسط|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;برنده، داور و{{سخ}}دبیرِعلمی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دوازدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۸&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ekhtetamiee12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان بلند و رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# [[دورزدن در خیابان یک‌طرفه]]{{سخ}}([[محمدرضا مرزوقی]])&lt;br /&gt;
# [[وضعیت بی‌عاری]]{{سخ}}([[حامد جلالی]])&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad roman12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[افتاده بودیم در گردنه حیران]]{{سخ}}([[حسین لعل‌بذری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad dastan12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[قطارباز]]{{سخ}}([[احسان نوروزی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[دربارهٔ مانایی و میرایی]]{{سخ}}([[احمد شاکری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[نقاشی قهوه‌خانه]]{{سخ}}([[محسن کاظمی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mostanad12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
# [[بومی‌سازی رئالیسم جادویی در ایران]]{{سخ}}([[محمد حنیف]] و [[محسن حنیف]])&lt;br /&gt;
# [[نظریه و نقد ادبی میان‌رشته‌ای]]{{سخ}}([[حسین پاینده]])&lt;br /&gt;
[[پرونده:Namzad naghd12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;داستان بلند و رمان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. شهریار عباسی&lt;br /&gt;
:۲. [[هادی خورشاهیان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[احسان رضایی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه داستان‌کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[خسرو باباخانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[علی‌اصغر عزتی‌پاک]]&lt;br /&gt;
:۳. احسان عباس‌لو&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. مرتضی سرهنگی&lt;br /&gt;
:۲. ساسان ناطق&lt;br /&gt;
:۳. میثم امیری&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. مریم حسینی&lt;br /&gt;
:۳. ابوالفضل حُری&lt;br /&gt;
[[پرونده:Davarn12.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. محمدرضا شرفی خبوشان&lt;br /&gt;
:۲. محمد سرور مولایی&lt;br /&gt;
:۳. منیژه آرمین&lt;br /&gt;
:۴. حجت‌الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد&lt;br /&gt;
:۵. شهریار عباسی&lt;br /&gt;
:۶. حمیدرضا شاه‌آبادی&lt;br /&gt;
:۷. مریم برادران&lt;br /&gt;
:۸. مجید قیصری&lt;br /&gt;
:۹. مهدی قزلی&lt;br /&gt;
[[پرونده:Hayatalmi.png|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا شرفی خبوشان&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل سوم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دوره‌های جلال&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|این فصل که درپی ادغام سه مؤسسه در یک مؤسسه، دبیرخانه را به فصل اول برگرداند و تا کنون دو دوره از جایزه را برگزار کرده است، با ورود به قرن جدید پای به دوره پانزدهم می‌گذارد.}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:راضی جلالی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی راضی جلالی: دبیر اجرایی دوره سیزدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tarighi shaer.jpeg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصطفی راضی جلالی: دبیر اجرایی دوره چهاردهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| border=&amp;quot;1&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;2&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;10%&amp;quot; | دوره&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;20%&amp;quot; | شایستهٔ تقدیر&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | برگزیده&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;18%&amp;quot; | داوران&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;22%&amp;quot; | هیئت‌علمی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;15%&amp;quot; | دبیر علمی&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سیزدهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۳۹۹&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Poster13.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[اوراد نیمروز]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[منصور علیمرادی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[تاریخ بدن در ادبیات]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[مهدی زرقانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[روایت‌شناسی درام]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[پرستو محبی]]، اثر تجلیل‌شده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[فرکانس ۱۱۶۰]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[فضل‌‌الله صابری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[گوهر صبر]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[طیبه پازوکی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[از ری تا شام]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[علی مژدهی]]، اثر تجلیل‌شده)&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;ندارد.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[سعید تشکری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[جواد افهمی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[داریوش عابدی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[راضیه تجار]]&lt;br /&gt;
:۳. [[عبدالمجید نجفی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[حمیدرضا شعیری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۳. [[کامران پارسی‌‌‌‌‌‌‌نژاد]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[مصطفی رحیمی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[سعید علامیان]]&lt;br /&gt;
:۳.  [[گلعلی بابایی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم محمد حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[حمید حسام]]&lt;br /&gt;
:۳. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان]]&lt;br /&gt;
:۴. [[مصطفی جمشیدی]]&lt;br /&gt;
:۵. [[علی چنگیزی]]&lt;br /&gt;
:۶. [[ابوالفضل حری]]&lt;br /&gt;
:۷. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[مریم مشرف]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمدرضا بایرامی]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[ابراهیم محمد حسن‌بیگی]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;چهاردهم&#039;&#039;&#039;{{سخ}}۱۴۰۰&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Poster14.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[ماه غمگین، ماه سرخ]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[رضا جولایی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[بی‌نام پدر]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[سیدمیثم موسویان]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[ساعت دنگی]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[محمداسماعیل حاجی‌علیان ]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[قدیس دیوانه]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[احمدرضا امیری سامانی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[آلبر کامو در ایران]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[محمدرضا فارسیان]] و [[فاطمه قادری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[داغ دلربا]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[میثم امیری]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:داغ دلربا.jpeg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[رضانام تا رضاخان]]&#039;&#039;&#039;{{سخ}}([[هدایت‌الله بهبودی]])&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:رضانام.jpg|110px|وسط]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمان و داستان بلند&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[قاسمعلی فراست]]&lt;br /&gt;
:۲. [[اکبر صحرائی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[منصور علیمرادی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;داستان کوتاه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[خسرو باباخانی]]&lt;br /&gt;
:۲. [[یوسف قوجق]]&lt;br /&gt;
:۳. [[هادی خورشاهیان]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستندنگاری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[ابراهیم زاهدی مطلق]]&lt;br /&gt;
:۲. [[داوود امیریان]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مهدی قزلی]]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد ادبی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
:۱. [[محمدرضا سنگری]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابوالفضل حری]]&lt;br /&gt;
:۳.  [[علی کاشفی خوانساری]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
:۱. [[جواد کاموربخشایش]]&lt;br /&gt;
:۲. [[ابراهیم حسن‌بیگی]]&lt;br /&gt;
:۳. [[مریم بصیری]]&lt;br /&gt;
:۴. [[مریم برادران]]&lt;br /&gt;
:۵. [[کامران پارسی‌نژاد]]&lt;br /&gt;
:۶. [[حجت‌الاسلام‌والمسلمین سعید فخرزاده]]&lt;br /&gt;
:۷. [[مرتضی سرهنگی]]&lt;br /&gt;
:۸. [[محمدرضا شرفی‌خبوشان ]]&lt;br /&gt;
:۹. [[محمود جوانبخت]]&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;[[مریم بصیری]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-----&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:برگزیدگان دوره دوم جایزه جلال.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب‌های برگزیده دورهٔ دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کتاب دا برنده مستندنگاری دوره دوم جایزه جلال.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نویسندهٔ کتاب «دا» برگزیده دورهٔ دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:برندگان یازدهم.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عکس دسته‌جمعی برندگان دورهٔ یازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Info3.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب‌نامه جایزه جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:داود غفارزادگان.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;داود غفارزادگان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزینانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بوسه مزینانی (برگزیده جایزه جلال) بر دست همسرش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:روزهای پایانی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;فیروز زنوزی جلالی؛ برنده، داور و هیئت‌علمی جایزه جلال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سه استاد.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سه استاد!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نگرفتن جایزه.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رضاامیرخانی:از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شرکت‌نکردن و تحریم===&lt;br /&gt;
====«جایزه» و «مجوز» هم‌خانواده نیستند====&lt;br /&gt;
بردن جوایز ادبی و گرفتن بخش مادی‌اش برای هر نویسنده‌ای نتیجه نوشتن و آغاز دیده شدن نویسنده و آن کتاب است. اما برای بعضی از نویسندگان که پیله معروفیت دور آن‌ها و کتاب‌هایشان تنیده شده، رد و نگرفتن جوایز، امری «عادی» محسوب می‌شوند؛ چه اینکه این مسئله در جوایز ادبی جهان مثل نوبل نیز صورت گرفته است. در بخش ویژه مربوط به موضوع «کار» دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، [[رضا امیرخانی]] از گرفتن بخش مادی جایزه امتناع کرد؛ نگرفتن جایزه از ارشاد را این‌طور شرح داد: «کلمه مجوز با کلمه جایزه هم‌خانواده نیست. من تا زنده‌ام دنبال مجوز می‌دَوَم و از [[وزارت ارشاد|ارشاد]] هم جایزه نمی‌گیرم. به‌همین‌خاطر هم بخش معنوی جایزه را پذیرفته و بخش مادی آن را نمی‌پذیرم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رد جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4192496/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85|عنوان= امیرخانی: از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:کزازی.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کزازی: زبان فارسی در جغرافیایی محدود تفسیر نمی‌شود!&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مرد ایران====&lt;br /&gt;
در جوایز ادبی یکی از بحث‌هایی که همیشه برای برندگان جایزه حایز اهمیت است، بحث زبان فارسی و میراث آن است. [[میرجلال‌الدین کزازی]] که به‌خاطر کتاب [[آنک پاریس]] در بخش مستندنگاری دهمین دورهٔ جایزه جلال آل‌احمد برنده شده بود، بعد از گرفتن جایزه، طی صحبتی کوتاه، اعتراضش را به وضعیت زبان و فرهنگ امروزه ایران، صریح بیان کرد:&lt;br /&gt;
:«آقای وزیر فرهنگ، من خوش نمی‌دارم دنبالهٔ کلمه فرهنگ را به زبان برانم؛ زیرا بر این باورم ایرانیان مردمانی فرهیخته، اندیشه‌ورز و خردورز بوده‌اند. حتی آنان‌که دانش نیاموخته‌اند. سرزمین ما همواره سرزمین فرّ و فرزانگی بوده. آوازهٔ ما در پهنه گیتی به‌ پاس فرهنگ است. پس شما چونان وزیر فرهنگ باریک‌ترین و ستوهنده‌ترین کار را در میان دولت‌مردان دارید. شما اگر مرد فرهنگ باشید، مرد ایران هستید، در شگفتم که گاهی در چنین بزمی سخن می‌رود که ما در کار ادب و داستان و اندیشه فروتر از دیگرانیم. در حالی‌که تنها یک داستان کهن ایرانی که در ایران ساسانی پدید آمده، با نام &#039;&#039;&#039;هزار افسان&#039;&#039;&#039; با دگرگونی که در ایران می‌یابد، با نام &#039;&#039;&#039;هزار و یک شب&#039;&#039;&#039; جهانی می‌شود و امروز باختریان توده، مردم خاور زمین را با این کتاب می‌شناسند. کدام کتاب را در خاور سراغ دارید که چنین بوده باشد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;رد جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مشارکت بین‌المللی===&lt;br /&gt;
در نهمین دورهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، بخش ویژه و مجزای ادبیات افغانستان با حضور &#039;&#039;سیدرضا محمدی&#039;&#039;، رئیس اتحادیه نویسندگان افغانستان، &#039;&#039;نصیر احمد نور&#039;&#039;، سفیر جمهوری اسلامی افغانستان در تهران و حضور گستردهٔ نویسندگان و ادیبان و شاعران ایران و افغانستان برگزار شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی قزلی]]، مدیرعامل [[بنیاد شعر وادبیات داستانی ایرانیان]] و دبیر اجرایی نهمین دورهٔ جایزه، در نشستی خبری درباره این بخش، دلایل اضافه شدن آن را چنین بیان می‌کند: «برای پاسداشت زبان فارسی در جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، به‌دنبال آن بودیم که مرزهای جغرافیای سیاسی را برداریم و به سراغ مرزهای تمدنی زبان فارسی برویم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5897193/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بخش ویژه افغانستان به جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» اضافه شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; گستره زبان فارسی محدود است و به‌غیر از سه کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان و البته بخش‌هایی از ازبکستان و ترکمنستان، این زبان در جای دیگری از دنیا استفاده نمی‌شود. البته در شبه‌قاره هم استفاده می‌شود؛ اما این استفاده از نوع ادبی‌اش بیشتر در حوزه شعر است تا داستان. ما علاوه‌بر کشور افغانستان، تاجیکستان را هم برای این بخش در نظر داشتیم تا گستره بین‌المللی جایزه بیشتر شود، اما یک مسئله در این بین وجود داشت و آن هم این است، با وجود این‌که زبان مردم تاجیکستان فارسی است، رسم‌الخط آن‌ها سیریلیک است و این خود مانعی بزرگ در افزودن آثار داستانی تاجیک به جایزه بود. البته قدم اول را با اضافه کردن بخش افغانستان برداشته‌ایم تا ببینیم در آینده و در مسیر این حرکت چه اتفاقی خواهد افتاد. جایزه جلال ظرفیت ملی خودش را نشان داده و حالا باید در حوزه‌ای منطقه‌ای و جهانی مطرح شود و جایگاه خودش را به‌عنوان جایزه‌ای مهم و تأثیرگذار در جهان زبان فارسی پیدا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= گسترش جایزه جلال در جغرافیای جهانی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۱۱تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خبرهای خوش همدلی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;محمدسرور رجایی&#039;&#039;، معاون خانه ادبیات افغانستان=====&lt;br /&gt;
با جایزه ادبی جلال که مهم‌ترین فستیوال زبان فارسی در حوزه ادبیات داستانی است آشنایی دارم. همیشه هم آرزوی بین‌المللی‌شدن آن را داشته‌ام. اما جایزه ادبی جلال، امسال برای مردم افغانستان طعم شیرین بین‌المللی را دارد. چرا؟ چون خبرهای خوشی رسیده است که امسال در بخش جنبی این جایزه آثار داستانی نویسندگان افغانستانی داوری خواهند شد. اضافه شدن کتاب‌های داستانی نویسندگان افغانستانی در جایزه مهم ادبی جلال، این باور را تقویت می‌کند که هم زمینه‌های توسعهٔ فرهنگی ما در حال شکل‌گیری است و هم زمینه‌های همدلی بیشتر دو ملت فهیم افغانستان و ایران، در حال پوست‌انداختن فرهنگی است. ما دارای ادبیات و هنر یگانه‌ای هستیم که بدون ترجمه مفهوم مهربانی و دوست داشتن را از آن استخراج می‌کنیم. این روزها چقدر خبرهای خوب همدلی می‌شنویم. همدلی‌هایی که کم‌کم از سیاست‌زدگی‌های معمول سلیقه‌ای فاصله می‌گیرد و همگانی می‌شود. شخصیت‌های ادبی و هنری دو ملت صمیمانه به کشورهای هم سفر می‌کنند. بخش‌های خصوصی علاقه‌‌مند ادبیات و هنر مشترک به میدان می‌آیند. سیاست‌هایی که کم‌کم درحال فرهنگی‌شدن هستند و فرهنگیانی که فارغ از جغرافیای سیاسی، در یک جغرافیای فرهنگی همدیگر را پیدا کرده و با هم از یگانگی‌ها حرف می‌زنند. باور کنیم که ما می‌توانیم در جایزه ادبی جلال در کنار هم، نویسندگان زبان فارسی را فارغ از ملیت‌های ایرانی و افغانستانی‌شان و به احترام ریشه‌های مشترک فرهنگ و زبان فارسی تمام‌قد تشویق کنیم. آیا زمان آن نرسیده است که زبان فارسی را واحد بدانیم و با سه زبان فارسی، فارسی دری و فارسی تاجیکی نخوانیم؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= خبرهای خوش همدلی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۹و۵۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کشوری به گستردگی زبان فارسی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;سیدرضا محمدی&#039;&#039; رئیس اتحادیه نویسندگان افغانستان=====&lt;br /&gt;
جلال آل‌احمد یکی از سرهنگان درخشنده است که امروز به برکت نام و آثار او، فارسی‌گویان عالم می‌توانند فخر بفروشند و آثار خلاقه خویش را عرضه کنند. نویسندگان فارسی‌زبان در افغانستان و دیگر سرزمین‌ها، خود را بی‌دلیل از فرصت تجلی در این وطن مشترک مدت‌ها محروم می‌دیدند که خوشبختانه امسال به عنایت بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و مسئولان ارجمند آن، این نقیصه برطرف شده است و اتحادیه نویسندگان افغانستان مفتخرست که در این حرکت تاریخی، با امکانات اندکی که در اختیار داشته سهمی ایفا می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کشوری به گستردگی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کمال هرچه بیشتر زبان فارسی====&lt;br /&gt;
=====&#039;&#039;محمدسرور مولایی&#039;&#039;، استاد دانشگاه و عضو هیئت‌علمی جایزه ادبی جلال آل‌احمد=====&lt;br /&gt;
خواندن داستان‌های نویسندگان هم‌زبان افغانستانی، افزون‌بر لذت برای فارسی‌خوانان و فارسی‌دانان، زمینه‌های آشنایی ایرانیان را با این آثار و دغدغه‌های نویسندگان افغانستان و رشد و رونق این هنر در افغانستان را نیز میسر می‌سازد. هم‌زبان افغانستانی، حتی در حاشیه جایزه ادبی جلال آل‌احمد، بی‌گمان در کمال هرچه بیشتر این نوع ادبی و توانایی زبان فارسی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کمال هرچه بیشتر زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[شهریار عباسی]]: تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان====&lt;br /&gt;
زبان فارسی یکی از زبان‌های کهن زبان جهان است و در محدوده مهمی از گیتی (ایران، افغانستان و تاجکستان) زبان اصلی و مورد تکلم آن‌هاست. به‌طورطبیعی تفاوت‌هایی در گویش و لهجه در زبان‌ها اجتناب‌ناپذیر است. زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنیٰ نیست و گویش و لهجه فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان تفاوت‌هایی دارد. گویش فارسی دری در افغانستان یکی از شکل‌های کهن و کمتر تغییریافته زبان فارسی است که مردم افغانستان توانسته‌اند در گذارهای سخت تاریخی آن را حفظ کنند و به ماندگاری این زبان شیرین کمک کنند. با توجه به شرایط کنونی جهان و رقابت شدید زبان‌ها برای هژمونی بر گفتار، اندیشه و درنهایت سبک زندگی انسان‌ها در مناطق مختلف جهان، به‌نظر می‌رسد، فارسی‌زبانان در همه جای جهان، به‌ویژه در سه کشور مذکور باید روابط ادبی خود را بیش از پیش گسترش بدهند تا زبان شکرین فارسی هم‌چنان به حیات خود ادامه دهد. پیشنهاد مشخص من، تشکیل «کانون ادبیات ایران و افغانستان» برای تسهیل رابطه ادبی بین دو کشور است. چنین کانونی ظرفیت‌های فراوانی خواهد داشت که یکی از آن‌ها جوایز مشترک ادبی با حضور نویسندگان دو کشور در جوایز ملی یکدیگر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|صفحات= ۴۶و۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در پوستر جایزه، رویداد جایزه نیست====&lt;br /&gt;
جایزه ادبی جلال آل‌احمد از جوایز بسیار مطرحی است که تمام جزئیاتش از هیئت‌علمی و داوران گرفته تا مقدمه و مؤخره‌اش زیر ذره‌بین دوستداران این نویسنده و اهل فن است، تاجایی‌که حتی بر سر پوستر نهمین دوره، بحث‌هایی درگرفت. محمد اردلانی از گرافیست‌های باتجربه و کارشناس این حوزه درباره پوستر دورهٔ نهم و مشابهش با پوسترهای وجود داشته در فضای مجازی نکاتی می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«برای طراحی پوستر مراحل بسیاری را باید طی کرد تا مطمئن شویم مشابهی ندارد. بعد باتوجه‌به سفارش‌دهنده و مخاطب، تکنیک مناسب اجرا را انتخاب می‌کنیم و مراحل طراحی ادامه پیدا می‌کند. برای ارزیابی نیز نخست باید ایده کار بررسی شود. باتوجه‌به حضور شاخصه‌های کتاب و نور و درب باز در این اثر و با جست‌وجوی ساده کلید واژه اولیه (door light book) در گوگل با تصاویر مشابه و بسیاری روبرو خواهید شد. برخی از این تصاویر بسیار دیده شده است و بکر بودن ایده این پوستر را زیر سؤال می‌‌برد. این مسئله به این معنا نیست که طراح پوستر جلال آل‌احمد الزاما اثری کپی ساخته باشد؛ بلکه طرح منحصربه‌فردی خرج این اثر نشده است. اجرای بهتر ایده جایزه جلال آل‌احمد با زاویه‌ای بهتر این امکان را ایجاد می‌کرد تا فضای منفی کمتری در پوستر وجود داشته باشد، ایده‌ها و نوشته‌های خود را بروز دهد و احساس چیزی کم‌داشتن اثر از بین برود. متأسفانه در پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد، هیچ مشخصه و نشانه‌ای از این رویداد نیست و با تغییر متن می‌توان پوستر جلال آل‌احمد را برای هر رویداد دیگری با عنوان کتاب استفاده کرد. ناگفته نماند با وجود مطالب گفته‌شده باز پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد از بسیاری از به‌اصطلاح پوسترهایی که هر روز در کشور منتشر می‌شود، استانداردتر است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پوستز جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5875426/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA|عنوان= مثبت و منفی پوستر نهمین جایزه جلال آل‌احمد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نظر سلمان رئیس عبداللهی، طراح پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد درباره چگونگی از به چنین ایده‌ای رسیدن را بخوانیم: او به نقد محمد اردلانی از طراحی پوستر جایزه این‌طور جواب می‌دهد:&lt;br /&gt;
:«روند ایده‌یابی من مشخص نیست. ابتدا درباره طرح فکر می‌کنم و به‌طور معمول به طراحی پنج تا شش ایده می‌پردازم. درباره این طرح پوستر جلال آل‌احمد باید بگویم به کتابخانه‌ام نگاه می‌کردم. نگاه به کتاب به‌صورت عکس صفحات آن به‌نظرم جذاب‌تر آمد. آن را به‌صورت دری نیمه باز که نوری از درونش خارج می‌شود، دیدم و فی‌الواقع کتاب نیز همین‌گونه است. این طرح یک‌دفعه به‌ذهنم رسید. در اتودهای دیگری که برای پوستر جایزه ادبی جلال آل‌احمد زده بودم. از اِلِمان‌های خود جلال آل‌احمد استفاده کردم. منتها برگزارکنندگان این جایزه ادبی گفتند این مسئله باعث محدودیت می‌شود و اینکه هربار از اِلِمان جلال استفاده کنیم، ضرورتی ندارد. در این جایزه قرار است به کتاب‌های گوناگونی جایزه بدهند. اگر بخواهیم چهره جلال آل‌احمد را در پوستر این جایزه ادبی داشته باشیم، امکان‌پذیر نیست و چهره وی را تنها با کلاه و سبیل می‌شناسیم. در پوستر کنونی کلماتی دیده می‌شود. از شاخصه‌های محتوایی هم استفاده کردم.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;پوستز جایزه&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نویسنده= محمد شریفی|عنوان= فرهنگ ادبیات فارسی معاصر |ناشر= فرهنگ نشر نو|شهر= تهران|تاریخ= ۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۹-۹۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نویسنده= دبیرخانه جایزه جلال آل‌احمد|عنوان= گزارش نخستین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |ناشر= خانه کتاب |شهر= تهران|تاریخ= پاییز ۱۳۸۷|صفحه= ۷|شابک= ۹۷۸۹۶۴۸۵۳۳۶۷۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=جابری |نام= ایمان|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= در آرزوی جایزه‌های بزرگ ادبی جهان |ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۸۴تا۱۸۷|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مستور|نام= مصطفی|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= ترجیح می‌دهم سکوت کنم|ژورنال=همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۸۰|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قیصری|نام= مجید|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= از حاشیه‌ خوشم نمی‌آید|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۸|تاریخ بازبینی= ۵شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= کاردان‌منش |نام=عبدالله |تاریخ= آبان۱۳۹۴|عنوان= داستان یک دگردیسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۶تا۹|تاریخ بازبینی= ۲۷مرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مطهری|نام= حسام‌الدین|تاریخ= ۳۰آبان۱۳۹۴|عنوان= روایت‌هایی معتبر درباره آقای خاص و جایزه‌اش|ژورنال= ماهنامه و ادبیات داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۰تا۱۳|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= سلیمانی|نام= بلقیس |تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= من انتقاد دارم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۳۸و۳۹|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زاهدی‌مطلق|نام= ابراهیم|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= آموزش همگانی داستان‌نویسی ملی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|صفحات= ۳۲و۳۳|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= آرمین|نام= منیژه|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= به تعادل رسیدیم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم |شماره= ویژه نهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۵تا۱۹|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|تاریخ=۴دی۱۳۹۵|عنوان= جایزه‌ای برای جلال اهل قلم|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۴۴تا۴۸|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|نام= شهریار|تاریخ= ۴دی۱۳۹۶|عنوان= جایزه‌ جلال ملی است|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژهٔ دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات=۱۲تا۱۴|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قزلی|نام= مهدی|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= گسترش جایزه جلال در جغرافیای جهانی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۱۱تا۱۴|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= رجایی|نام= محمدسرور|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= خبرهای خوش همدلی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۴۹و۵۰|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مظفری|نام= ابوطالب|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= مرزبانان زبان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۵۰و۵۱|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= محمدی|نام= سیدرضا|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کشوری به گستردگی زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۲|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مولایی|نام= محمدسرور|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= کمال هرچه بیشتر زبان فارسی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۲|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= عباسی|نام= شهریار|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= تشکیل کانون ادبیات ایران و افغانستان|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه نهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۴۶و۴۷|تاریخ بازبینی= ۴شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهقان|نام= احمد|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جلال زمزمه کرد تا سکوت زمانه را بشکند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۴۰و۴۱|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= زنوزی جلالی|نام= فیروز|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال به زیست ادبیات داستانی کمک می‌کند|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۷۰|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= صحرایی|نام= اکبر|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= جایزه جلال باید حتماً برگزیده داشته باشد|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۶۵و۶۶|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گودینی|نام= محمدعلی|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= مخدوش‌نمایی ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۶۴و۶۵|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= قیصری|نام= مجید|تاریخ= ۴دی۱۳۹۴|عنوان= گام‌به‌گام در راه تثبیت|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هشتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد |صفحات= ۱۴تا۱۷|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریو۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= حسینی|نام= مریم|تاریخ= ۴دی۱۳۹۵|عنوان= بیانه داوران بخش نقد ادبی|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|صفحات= ۳۰|تاریخ بازبینی= ۱۰شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= محقق|نام= جواد|تاریخ= ۴آذر۱۳۹۳|عنوان= خدمتگزاری به روشن‌فکران|ژورنال= ماهنامه ادبیات و داستان|دوره= دوم|شماره= ویژه هفتمین دورهٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد|صفحات= ۵۰تا۵۳|تاریخ بازبینی= ۱۲شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= جزینی|نام= جواد|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= بَرج جایزه‌های ادبی بیشتر است|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۴و۱۷۵|تاریخ بازبینی= ۱۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=امیرخانی|نام=رضا|تاریخ= ۴دی۱۳۸۸|عنوان= جایزه‌ها دورهٔ چهارساله دارند|ژورنال= همشهری داستان|دوره= اول|شماره= پنجم|صفحات= ۱۷۶و۱۷۷|تاریخ بازبینی= ۱۱شهریور۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87/|عنوان= وضع‌شده در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ بازدید= ۲۰خراداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1397/05/22/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84/|عنوان= فراخوان یازدهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال‌آل‌احمد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۲۲مرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۰خرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3856270/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= زیروبم جایزه جلال|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۳دی۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://akharinkhabar.ir/story/4791920|عنوان= فراز و فرودهای جایزه جلال |ناشر= آخرین خبر|تاریخ انتشار= ۱۰آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۵تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/1396/10/14/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7/|عنوان= منتخبان بخش ویژه کار |ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۵آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۵تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4192496/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85|عنوان= امیرخانی: از ارشاد جایزه نمی‌گیرم!|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۱۶دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5875426/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA‏|عنوان= مثبت و منفی پوستر نهمین جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۱۷آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۲۶مرداد۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.mashreghnews.ir/news/874587/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA ‏|عنوان = هزینه برگزاری جوایز ادبی در ایران چقدر است؟|ناشر= مشرق‌نیوز|تاریخ انتشار= ۲۴تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/97091909612/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان = کتاب برگزیده‌ای که جایی برای عرضه ندارد|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/1211290/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF|عنوان= در ایران جایزه‌های ادبی نقشی در موفقیت اثر ندارند|ناشر= خبرآنلاین|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/274985/%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1‏|عنوان= جوایز مهمی مثل جایزه جلال آل‌احمد قطعاً در فروش اثر تأثیرگذار است|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۰اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13970921000850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7|عنوان= چرا جایزه جلال تاثیرگذار نیست؟|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۲۱آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tabnak.ir/fa/news/859039/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF|عنوان= رضا امیرخانی جایزه ۱۰۰میلیون تومانی‌اش را بخشید|ناشر= تابناک|تاریخ= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/?s=%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87+%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85&amp;amp;action|عنوان= بررسی فراز و فرودهای جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۹آذر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۲۴تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://iraneconomist.com/fa/news/193882/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال برای تأثیرگذاری در داستان‌نویسی معاصر راه طولانی پیش رو دارد|ناشر= ایران ایکانومیست|تاریخ انتشار= ۱۶دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۲۲تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی =http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/256415/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF|عنوان= عنوان جایزه روی کتاب، خواننده را ترغیب به خواندن می‌کند|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۷دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۹تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://kayhan.ir/fa/news/120804/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C|عنوان= اعتراض انجمن قلم ایران به انتخاب دبیر جایزه جلال آل‌احمد|ناشر= روزنامهٔ کیهان|تاریخ انتشار= ۲۰آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96100502630/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7‏|عنوان= پاسخ‌های دبیران جایزه «جلال» به حاشیه‌ها|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۵دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی =https://www.mehrnews.com/news/4176943/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF‏|عنوان= نقد کنید؛ اما تهمت نزنید!|ناشر= خبرگزاریِ مهر|تاریخ انتشار= ۲۹آذر۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۶تیر۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.ir/fa/news/5897193/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بخش ویژه افغانستان به جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» اضافه شد|ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۲۳آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۲تیر۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Poster13.jpg&amp;diff=46596</id>
		<title>پرونده:Poster13.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Poster13.jpg&amp;diff=46596"/>
		<updated>2022-04-10T08:07:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Poster14.jpg&amp;diff=46595</id>
		<title>پرونده:Poster14.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Poster14.jpg&amp;diff=46595"/>
		<updated>2022-04-10T08:02:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Tarighi_shaer.jpeg&amp;diff=46594</id>
		<title>پرونده:Tarighi shaer.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Tarighi_shaer.jpeg&amp;diff=46594"/>
		<updated>2022-04-10T07:52:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C.jpg&amp;diff=46593</id>
		<title>پرونده:راضی جلالی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C.jpg&amp;diff=46593"/>
		<updated>2022-04-10T07:21:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=45005</id>
		<title>اوراد نیمروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF_%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=45005"/>
		<updated>2021-11-20T19:51:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= اوراد نیمروز&lt;br /&gt;
|تصویر    	= Orad nimroz.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر	= 180px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= اوراد نیمروز یک رمان ملی است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اوراد&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[منصور علیمرادی]]&lt;br /&gt;
|طراح جلد	= احسان کار&lt;br /&gt;
|زبان		= &lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = رمان فارسی&lt;br /&gt;
|سبک		= رئالیسم‌جادویی&lt;br /&gt;
|ناشر		= نیماژ&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ١٣٩٨&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه	   = ٢٢۴ صفحه	&lt;br /&gt;
|شابک	         =١-۵٠٠-٣۶٧-۶٠٠-٩٧٨&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansor alimoradi.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;منصور عیلمرادی: «اوراد را بیشتر{{سخ}} از همهٔ کارهایم دوست دارم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://fardayekerman.ir/news/13655|عنوان=اوراد محبوب‌ترین کار من است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Orad5.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سفری جادویی به اعماق کویر لوت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Orad4.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقد و بررسی در کافه کتاب نیماژ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:جشن+امضای+کتاب.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آیین رونمایی از اوراد نیمروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Emza orad nimroz.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اوراد نیمروز با امضای نویسنده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Orad2.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;[[منصور علیمرادی]] و [[منیرالدین بیرونی]] در جلسهٔ نقد اوراد نیمروز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Arman meli orad nimroz.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصاحبه با روزنامهٔ آرمان ملی&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آرمان&#039;&#039;/&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Orad newspaper.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مصاحبه با روزنامهٔ هفتواد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Orad kerman.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقد و بررسی اوراد نیمروز {{سخ}}در آکادمی هنرهای نمایشی کرمان&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لوت&#039;&#039;/&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Orad3.jpg|210px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;لوت، نیاز به پشتوانۀ مردم دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://fardayekerman.ir/news/13684|عنوان=لوت، نیاز به پشتوانۀ مردم دارد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«ارواد نیمروز»&#039;&#039;&#039; رمانی به‌قلم [[منصور علیمرادی]] است که شایسته تقدیر در سیزدهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]&amp;lt;ref name =&#039;&#039;جلال&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://www.ibna.ir/fa/shortint/301051/%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%DB%8C|عنوان= سیزدهمین دوره جایزه ادبی جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و برگزیدهٔ جایزهٔ «کتاب سال جمهوری اسلامی ایران» شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://cinemapress.ir/news/130818/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان=برگزیدهٔ کتاب سال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;و در فهرست نهایی منتخبان «جایزهٔ ادبی مشهد»&amp;lt;ref name =&#039;&#039;مشهد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/99091712671/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان=جایزهٔ ادبی مشهد}}&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«اوراد نیمروز» مبتنی‌بر دو بخش است. در بخش نخست که شخصیت اصلی در کویر به‌سر می‌برد، رمان سرشار از مباحث گره‌خورده در فلسفه و تاریخ است. گویی تلاش دارد تا از مرگ حافظهٔ تاریخی بشر جلوگیری کند. در بخش دوم، داستان هم‌راستا با «شکل‌گیری بار اسطوره‌ای» پیش می‌رود به‌گونه‌ای که تاریخ به افسانه بدل می‌شود. د‌‌‌ر بخش اول که وجه ذهنی و فلسفی رمان به‌واسطهٔ آغاز حرکت انسان معاصر و مد‌‌‌رن به د‌‌‌نبال کشف بخشی از تاریخ نمود‌‌‌ می‌یابد‌‌‌، شخصیت مرکزی د‌‌‌استان، د‌‌‌ر وجهی، خود‌‌‌ را با انسان اولیه یا نئاند‌‌‌رتال که به‌نوعی تاریخ را از سر نگذراند‌‌‌ه روبه‌رو می‌شود‌‌‌ و د‌‌‌ر وجه د‌‌‌یگر، با انسان گم‌شد‌‌‌ه د‌‌‌ر بستر تاریخ برمی‌خورد. کارکرد‌‌‌های نشانه‌ای این بخش‌ها د‌‌‌ر بسط مفاهیم فلسفی حائز اهمیت است؛ چراکه این شخصیت زند‌‌‌گی خود‌‌‌ را به خطر می‌اند‌‌‌ازد‌‌‌ و تنها به د‌‌‌ل کویر سوزناک و هولناک می‌زند‌‌‌ تا هر طور شد‌‌‌ه از مرگ حافظهٔ تاریخی بشر جلوگیری کند‌‌‌ به‌همین‌د‌‌‌لیل است که د‌‌‌ر اولین پی‌رفت‌های مواجهه خود‌‌‌ با کویر، انسان نئاند‌‌‌رتال را می‌بیند‌‌‌ تا نمایه‌وار این را نشان د‌‌‌هد‌‌‌ که انسانی که حافظه تاریخی ند‌‌‌ارد‌‌‌، نئاند‌‌‌رتال است. و از د‌‌‌یگر سو، به مفهوم فلسفی و د‌‌‌غد‌‌‌غه هماره ذهن بشر یعنی مرگ بپرد‌‌‌ازد‌‌‌ و تلاش بشر برای نبرد‌‌‌ با فراموش‌شد‌‌‌ن را که مرگ قطعی انسان است، برجسته سازد. د‌‌‌ر بخش د‌‌‌وم، وجه افسانه‌ای و اسطوره‌ای اثر نمود‌‌‌ بیشتری د‌‌‌ارد‌‌‌. د‌‌‌ر این بخش، مؤلفهٔ «این‌همانی» اهمیت ویژه‌ای د‌‌‌ارد‌‌‌؛ چراکه از ساختار کل رمان تا بسیاری از شخصیت‌های فرعی، د‌‌‌رنهایت با یکد‌‌‌یگر این‌همان می‌شود‌‌‌. رمان د‌‌‌ر بحث‌هایی مانند تقابل سنت و مد‌‌‌رنیته، زاویه د‌‌‌ید‌‌‌، زبان، شخصیت‌پرد‌‌‌ازی و مکان، زمان، کارکرد‌‌‌های اسطوره‌ای د‌‌‌ر ریزبافت متن و حتی آیین‌سازی و فرهنگ‌سازی، د‌‌‌رخور توجه است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لید&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://khabarjonoub.ir/news.php?id=143853|عنوان= مفاهیم در اوراد نیمروز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
«ارواد نیمروز» دو روایت درهم‌تنیده از سفر شخصیت اصلی‌ به اعماق کویر لوت و زندگی عاشقانه‌اش با یک هنرمند تئاتر در تهران است. سفر او به کویر لوت، سفری جادویی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4748175/%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%84%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF|عنوان= خلاصه اوراد نیمروز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اوراد نیمروز نفسم را گرفت===&lt;br /&gt;
[[منصور علیمرادی]] از چگونگی خلق رمان چنین می‌گوید: «نزدیک به سه سال برای این رمان وقت گذاشتم؛ دلم می‌خواست یک رمان ایرانی بنویسم. داستان نگارش این اثر به این شکل بود که من در ابتدا آمدم تا داستانی کوتاه جاده‌ای بنویسم؛ چراکه زمانی نوشتن این اثر را شروع کردم که خیلی در سفر بودم. کم‌کم وقتی شروع به نوشتن کردم متوجه شدم که ظرفیت این سوژه بیشتر از آن چیزی است که فکر می‌کردم؛ از‌این‌رو به سراغ نوشتن داستان بلند رفتم. پیش خودم گفتم می‌توانم در صد صفحه یک داستان جاده‌ای بلند بنویسم. بعد رفته‌رفته متوجه شدم که بار ظرفیت این موضوع بیش از این‌هاست و این طور کار به سمت نگارش یک رمان پیش رفت. من در ادامه روی چفت‌وبست‌های فرمی و روایی و زبانی کار کردم که کار خیلی سنگینی بود. واقعیت این است که بین هفده‌هجده کتابی که از من در حوزه‌های مختلفی مثل فرهنگ‌ شفاهی، تاریخ، ادبیات داستانی بزرگسال و نوجوان منتشر شده است، این اثر نفسم را گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برای اوراد نیمروز سفر بسیار رفتم===&lt;br /&gt;
بنا به گفتهٔ نویسنده این رمان بر پایه سفر شکل گرفت: «من پیش از شروع کتاب، سفرهای متعددی به کویر رفتم؛ اما با شروع نگارش، سفرهایم دوباره آغاز شد. برای مثال سفری از خراسان آغاز کردم و به‌سمت بیرجند و زابل رفتم و آنجا به بلوچستان و بعد از آن به بم. البته این پایان ماجرا نبود و سفرهای من به کویر ادامه داشت و هر روز سر از منطقه‌ای کویری درمی‌آوردم. من شهربه‌شهر و ده‌به‌ده از کویر مرکزی گذشتم؛ البته همه این سفرها برای رمان نبود و شاید بیشتر برای اشتیاقی بود که به دیدن این بخش از ایران داشتم. همهٔ این تجارب و آن علاقهٔ تاریخی و آن فهم تاریخی که از ایران و رویداد‌هایی که در آن اتفاق افتاده بود، روی‌هم جمع شد و درنهایت «اوراد نیمروز» را به وجود آورد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشانی‌نوشت===&lt;br /&gt;
در پیشانی‌نوشت این رمان جمله‌ای از آلفونس گابریل آمده است: «کسی که گرفتار افسون کویر شد تا پایان عمر رهایش نخواهد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|علیمرادی|٢٢۴|ک= اوراد نیمروز|ص=۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
بخش زیادی از کشورمان بیابانی است؛ ولی تاکنون هیچ داستان منسجمی دربارهٔ کویر و به‌ویژه کویر لوت نوشته نشده است. «اوراد نیمروز» تقریباً اولین داستان منسجم مرتبط با کویر لوت است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;لوت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://www.kermanresaneh.com/Home/pdfDownload/2242|عنوان= جلسه نقد در آکادمی هنرهای نمایشی کرمان}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;١٣٩٨:&#039;&#039;&#039; نخستین بار توسط نشر نیماژ منتشر و روانهٔ بازار کتاب شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;١٣٩٩:&#039;&#039;&#039; شایسته تقدیر در سیزدهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]]&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جلال&#039;&#039;/&amp;gt;؛ نامزد نخستین دوره جایزه ادبی مشهد&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مشهد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ مفصل‌تر کتاب در حد دو بند===&lt;br /&gt;
رمان «اوراد نیمروز» روایت‌گر داستان درهم‌تنیدهٔ سفر مردی است به نام «بهمن محسنی» که دانشجوی دکتری تاریخ است و می‌خواهد رسالهٔ‌ خود را دربارهٔ صفاریان بنویسد. او که قصد جدایی از همسرش را دارد به‌یک‌باره همه‌چیز را رها می‌کند و به دل کویر می‌زند و به دنبال روستایی به نام «ملک‌محمد» می‌گردد؛ اما از هرکس سؤال می‌کند می‌گویند چنین روستایی نیست. بهمن بعد از تلاش‌های بسیار به این روستا می‌رسد؛ روستایی که در آن سه خانوار زندگی می‌کنند و از هزار سال پیش تا به امروز هیچ ارتباطی با جهان ندارند و ارتباط‌شان کاملاً قطع است. ملک‌محمد یک وادی اسطوره‌ای است و رویدادهایی هم که در آن روستا اتفاق می‌افتد کاملاً اسطوره‌ای است. ماجرا بی‌تکلف روایت می‌شود و داستان با رفت‌وبرگشت‌هایی، به موقعیت بهمن در کویر و زندگی زناشویی‌‎اش با همسرش پریسا که بازیگر تئاتر است شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;اوراد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fardayekerman.ir/news/30542|عنوان= مفصل‌تر دربارهٔ ارواد نیمروز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل‌بندی اوراد نیمروز====&lt;br /&gt;
رمان بیست‌وسه فصل کوتاه دارد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
وادی بهت، دانندهٔ اسرار صحاب صعب، ریسه‌های درخشان، گندم بریان، باد و برکه، شب زادروز، رؤیا، به یاد بیاور برف را باران را، جنازهٔ میریعقوب را کی به زابل می‌آورند، شابان، بانگ خروس، چراغ، کاریز و دختر جوان، کوه خواجه ‌ملکمحمد، مار و دوتار، زاری بر مزار آن شهریار جوان، برکهٔ شعله‌ور، گورستان، شب سوگ‌زاد، عروس، ستون‌های نمک بر این سرزمین سترون بنگر، سایه‌سار چنارهای درکه و پشت دروازه‌های بغداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جلسات نقد و بررسی===&lt;br /&gt;
{{بلی}} رونمایی و جشن امضای رمان با حضور [[محمد جعفری‌]]؛ نویسنده و پژوهشگر ارشد حوزهٔ‌ فرهنگ و ادبیات عامه و علی عبداللهی؛ شاعر و مترجم ادبیات آلمانی در ٣١خرداد١٣٩٨ در کافه ‌کتاب نیماژ.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.borna.news/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/860007-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2|عنوان= رونمایی ارواد نیمروز در کافه کتاب نیماژ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
{{بلی}} جلسهٔ نقد و بررسی با حضور نویسنده و منتقدان و علاقمندان به ادبیات در ١٢مهر١٣٩٨ در آکادمی هنرهای نمایشی کرمان.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لوت&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نقد و بررسی رمان با جمعی از منتقدان و نویسنده در ١٩آذر١٣٩٨ در دانشگاه شهید باهنر کرمان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://vcultural.uk.ac.ir/en/-/%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2|عنوان= نقد و بررسی اوراد نیمروز در دانشگاه باهنر کرمان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} مراسم رونمایی از کتاب در مؤسسه فرهنگی هنری پیرسوک در شیراز.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;پیرسوک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fardayekerman.ir/news/11270|عنوان= «اوراد نیمروز» این‌همانی تاریخ و افسانه است.}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی اوراد نیمروز براساس کهن‌الگوی «سفر قهرمان»===&lt;br /&gt;
اوراد نیمروز رمانی است چندلایه که ظرفیت‌های زیادی برای خوانش دارد. شاید یکی از شیوه‌های مناسب برای درک ساختار رمزی آن، استفاده از کهن‌الگوی سفر قهرمان کمبل باشد. کهن‌الگویی که در ادامه‌ نظریه ناخودآگاه جمعی کارل گوستاو یونگ بیان‌شده است. نظریه‌ای که بخشی از ضمیر ناخودآگاه انسان را مربوط به دوره‌ای از زندگی بشر می‌داند که انسان به‌طورخاص در آن نقشی نداشته و مربوط به دوران پیشین و باستانی تمدن انسان است. به‌عبارت‌دیگر، هر انسانی علاوه‌بر ضمیر ناخودآگاه فردی، ضمیر ناخودآگاه جمعی نیز دارد. یونگ بر این عقیده است که ناخودآگاه جمعی از غرایز و کهن‌الگوها تشکیل‌شده است که تصاویر، نمادها یا فرم‌های بنیادی و اصلی از پیش موجود را نشان می‌دهد. جوزف کمپبل در کتاب قهرمان هزارچهره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«اسطوره‌های بشری در این جهان مسکون، در هر زمان و مکان به‌نوعی تجلی می‌یابند. اسطوره، روح زندهٔ هر آن چیزی به‌شمار می‌رود که از فعالیت‌های ذهنی و فیزیکی بشر نشئت گرفته است. گزاف نیست اگر ادعا کنیم اسطوره همانند دری پنهان است که از طریق آن انرژی لایزال کیهانی در فرهنگ بشری تجلی می‌یابد.»&lt;br /&gt;
{{سخ}}کمپبل این اسطوره‌ها را برمبنای ساختار مشترکشان طبقه‌بندی می‌کند. از نظر او مراحل اساسی سفر قهرمان شامل: «عزیمت»، «آیین تشرف» و «بازگشت» است. مرحله‌ «عزیمت» دربرگیرنده حوادث ماقبل از شروع سفر است و خود پنج مرحله‌ٔ دیگر دارد: دعوت به آغاز سفر، رد دعوت، امدادهای غیبی، عبور از نخستین آستان و  شکم نهنگ. مرحله‌ٔ «آیین تشرف» از حوادث روی‌داده در طول سفر می‌گوید و روند تعالی قهرمان را پی می‌گیرد و شامل شش مرحله است: جاده‌ آزمون‌ها، ملاقات با خدابانو، زن در نقش وسوسه‌گر، آشتی و یگانگی با پدر، خدایگان و برکت نهایی. و بالاخره «بازگشت» که شش مرحله‌ای است: امتناع از بازگشت، فرار جادویی، دست نجات از خارج، عبور از آستان بازگشت، ارباب دو جهان و آزاد و رها در زندگی. از بازگشت قهرمان به وطن همراه‌با دانش و قدرتی می‌گوید که رهاورد این سفر است. البته این بدان معنا نیست که لزوماً تمامی این مراحل باید توسط قهرمان طی شود. ممکن است در هرکدام از این مراحل قهرمان از ادامه سفر بازماند یا اینکه اصلاً با آن خوان‌ها روبه‌رو نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://www.ibna.ir/fa/note/304363/%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87|عنوان= بررسی اوراد نیمروز براساس کهن‌الگوی «سفر قهرمان»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اوراد نیمروز از منظر جامعه‌شناختی===&lt;br /&gt;
آبادی سه خانوارهٔ ملک‌محمد در قلب کویر لوت که هزار سال است با جهان، قطع رابطه کرده، تاحدی نمایندهٔ کیفیت فرهنگی ایران کهن است. مناسک، مناسبات، آیین‌ها، جهان‌بینی و ویژگی‌های آن جامعهٔ غریب جلب توجه می‌کند. جامعه کاملاً اسطوره‌ای است. یک‌جا بهمن به طنز می‌گوید: «در شهر ما مردم سگ‌خونگی دارن، اون‌وقت شما اینجا اژدهای‌خونگی دارین؟» اژدرمار به‌نوعی وجه اهریمنی آن کیفیت فرهنگی است که به مدد موسیقی یا به تعیبری به مدد هنر رام می‌شود. اینکه مار در قنات می‌رود و چنبره می‌زند و راه آب را می‌بندد، ریشه در اسطوره‌های بین‌النهرینی دارد. این نمونه در افسانه‌های ایرانی به‌وفور دیده می‌شود. ماری که راه آب را می‌بندد و قهرمان قصه است که او را از پا درمی‌آورد. به تعبیر [[جلال ستاری]] مار رمز جاودانگی است؛ چون پوست می‌اندازد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آرمان&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اوراد نیمروز اثری چندآوایی===&lt;br /&gt;
باختین ویژگی‌ رمان را نسبت به نمایشنامه در چندصدایی آن می‌داند و می‌گوید در رمان امکان و قابلیت چندصدایی دیده می‌شود؛ بدین‌معنی که ما دیگر یک صدای غالب نداریم که همه‌چیز را به خواننده دیکته کند. وجه چند زبانی مشخص می‌کند که شخصیت‌هایی با زبان‌های مختلف وجود دارد و صدای راوی صدای غالب نیست. از نظر باختین، این دیدگاه بیش از آنکه به حوزۀ زبان‌شناسی مربوط باشد، مقوله‌ای ایدئولوژیک است. و اینجا است که وجه دموکراتیکی رمان بسیار غالب می‌شود. ما متنی را می‌بینیم که خاصیت دموکراتیکِ آن در وجه ایدئولوژیک آن بروز یافته است. گفتمان‌محوری هم طبق نظر باختین در «اوراد نیمروز» محسوس است و بین شخصیت‌های مختلف گفت‌وگوست و هیچ مونولوگی در کار نیست. اگر شخصیتی هم مونولوگی داشته باشد شخصیت دیگری می‌آید و صداهای مختلف باهم از درِ تعامل درمی‌آیند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شفایی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
در «اوراد نیمروز» تقابل‌های ساختارشکنانه دیده می‌شود و از ویژگی‌های مهم این رمان ارائهٔ تصویر غیرکلیشه‌ای از طبیعت، وجود فضای سوررئال و موجودات افسانه‌ای و اسطوره‌ای در داستان، خودداری از ایجاد تقابل‌های دوتایی، استفاده از اسامی نمادین مانند میرجان و بهمن، ساختارشکنی، صحبت با زبان متون کهن، زبان متفاوت و ویژهٔ شخصیت‌هاست. به‌علاوه گفتمان‌محوری رمان است به‌گونه‌ای که صدای نویسنده صدای غالب متن نیست و عدم‌قطعیت موجود در آن، امکان قضاوت را از خواننده می‌گیرد. از دیگر ویژگی‌های مهم کتاب تفاوت در ضرباهنگ رمان و این‌همانی شخصیت اصلی داستان است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شخصیت&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===این‌همانی===&lt;br /&gt;
این‌همانی بهمن محسنی با خواجه ملک‌محمد‌‌‌، با شاهزاد‌‌‌ه د‌‌‌ر جنگل تاریک، با انسان نئاند‌‌‌رتال، با گیلگمش و انکید‌‌‌و؛ این‌همانی پریسا (همسر بهمن) با د‌‌‌ختر خواهرزن شابان، با پیرزن، با کاهنه؛ این‌همانی د‌‌‌ختر خواهرزن شابان با آناهیتا و ایشتار و... تا این‌همانی بزرگ‌تر و اصلی‌تر رمان، که این‌همانی تاریخ و اسطوره است. اینجاست که فلسفهٔ تاریخ در جایگاه وجه غالب این اثر د‌‌‌ید‌‌‌ه می‌شود‌‌‌. رمان نشان می‌د‌‌‌هد‌‌‌ که د‌‌‌رواقع کسی که به د‌‌‌نبال تاریخ رفته، اسیر ریشه‌های محکم افسانه می‌گرد‌‌‌د‌‌‌، اینجاست که مرز تاریخ و افسانه د‌‌‌رهم تنید‌‌‌ه می‌شود‌‌‌ و مفهوم تاریخ به‌مثابه امری مستند‌‌‌ و عینی زیر سؤال می‌رود‌‌‌. اینکه اگر پسر عمرلیث زند‌‌‌ه ماند‌‌‌ه بود‌‌‌، شاید‌‌‌ تاریخ به‌گونه د‌‌‌یگری رقم می‌خورد‌‌‌، بر وجه فلسفی تاریخ آن‌قد‌‌‌ر نزد‌‌‌یک نیست که اگر تاریخ افسانه‌ای بیش نباشد‌‌‌ چه خواهد‌‌‌ شد‌‌‌؟ و اینکه اگر بپذیریم که تاریخ جز روایت مورخان نیست و هرچند‌‌‌ مستند‌‌‌ سخن گفته شود‌‌‌، باز وقایع از زاویه د‌‌‌ید‌‌‌ مورخ و صافی د‌‌‌رونی او رد‌‌‌ شد‌‌‌ه و روایت شد‌‌‌ه است و با صلاح‌د‌‌‌ید‌‌‌ مورخ است که تاریخ با حذف و اضافاتی به د‌‌‌ست آیند‌‌‌گان می‌رسد‌‌‌، پس ممکن است تاریخ هم د‌‌‌ر آیند‌‌‌ه‌ای د‌‌‌ور به افسانه بد‌‌‌ل شود‌‌‌؛ چراکه افسانه نیز زمانی برای مرد‌‌‌م واقعیت د‌‌‌اشته و به‌مرور زمان و د‌‌‌خالت جمعی مرد‌‌‌م د‌‌‌ر روایتگری، به افسانه تبد‌‌‌یل شد‌‌‌ه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لید&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نثر===&lt;br /&gt;
در این رمان پنج زبان آمده است؛ از آرگو و آرکائیک تا لحن متن‌های بین‌النهرینی و این جدا از لحن‌های شخصیت‌هاست که هرکدام لحن خاصی برای خود دارند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جلال&#039;&#039;/&amp;gt; همچنین زبان در سه لایه تاریخی، اسطوره‌ای و رازآمیز نوشته شده است و هم‌خوان می‌شود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیرسوک&#039;&#039;/&amp;gt; درحقیقت مخاطب با تنوع و منشور زبانی و لحن روبه‌رو می‌شود. از آرکائیک تا آرگو. از زبان ادبی خراسان قدیم مثل تاریخ بیهقی یا تاریخ سیستان گرفته تا بافت و ساخت زبان متن‌های بین‌النهرینی مثل گیلگمش. همین‌طور تا آرگوی تهرانی و حتی زبان اشاره درجایی‌که بهمن با مرد بدوی در کویر حرف می‌زند یا زبان شابان و خانواده‌اش در واحه ملک‌محمد. زبانی که به‌گفتهٔ میرخلیل سیصدچهارصد کلمه بیشتر ندارد و در قیاس با زبان امروزین بهمن فقیر و عقیم است. در جاهایی که به بهمن از آن دمنوش کیف‌آور می‌دهند، همه این زبان‌ها به‌نوعی باهم همبافت می‌شوند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;آرمان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.ketabnews.com/index.php/fa/news/8857/%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8-%D8%AC%D8%A7%D9%87%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان=مصاحبه با آرمان ملی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ منتقدان از ویژگی‌های مهم شخصیت‌پردازی در «اوراد نیمروز» این‌همانی شخصیت‌ اصلی داستان است.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;شخصیت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://fardayekerman.ir/news/30022|عنوان= ساختار اوراد نیمروز}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
شخصیت «بهمن» در روند داستان با ملک‌محمد این‌همانی دارد و مانند او در کویر می‌ماند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شخصیت&#039;&#039;/&amp;gt; خواننده با شخصیتی روبه‌رو می‌شود که تمدن را رها کرده و به سمت طبیعت آمده است. «بهمن» نوعی صلابت و ایستادگی را نمایندگی می‌کند، در تقابل با میرجان که از اسم نمادین او می‌توان میرایی را در ذات او دید. بهمن سیگار بهمن می‌کشد و سیگار مثل زندگی انسان که دود می‌شود و به هوا می‌رود هم، نامیرایی بهمن را می‌رساند.&amp;lt;ref name =&#039;&#039;شفایی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://fardayekerman.ir/news/13691|عنوان=در اوراد نیمروز هیچ‌چیز قطعی نیست}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
شخصیت پریسا (همسر بهمن محسنی) با د‌‌‌ختر خواهرزن شابان، با پیرزن، با کاهنه این‌همانی دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لید&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
پیرنگ داستان در خدمت بسط مفهوم این‌همانی است و خرده‌روایت‌ها نیز مفهوم این‌همانی را تقویت می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیرسوک&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اوراد نیمروز از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[بلقیس سلیمانی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[منصور علیمرادی]] به غنای زبانی داستان معاصر کمک کرد. منصور شاهزاده‌ای است که میراثی بس گرانبها به او رسیده است و الحق شایستهٔ‌ این میراث است؛ چون دارد به‌خوبی از آن بهره می‌برد. اوراد نیمروز همان فضا و زبان آشنای آثار پیشین منصور را دارد و البته داستانی پرکشش که پیوند خورده است به تاریخ و اسطوره.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شخصیت&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====علیرضا دوراندیش====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در وضعیت اسفبار بازار کتاب و تألیف‌ها و ترجمه‌های ضعیف، زبان فارسی رو به فساد و تباهی پیش می‌رود و تألیف کتابی همچون اوراد نیمروز که از ساختار زبانی محکمی برخوردار است را باید به فال نیک گرفت. لذت موسیقی متن و کلام و ضرباهنگ در این کتاب آنچنان یکپارچه و هماهنگ است که می‌توان ویژگی‌های متعددی را برای این رمان برشمرد: قلم‌گردانی، متن خوش‌خوان و پیراسته، استفاده از واژگان اصیل فارسی، اشاره به زندگی مردمان عشایر و ایلیاتی در کنار انسان‌محور بودن کتاب با پرداخت آدم‌ها و شخصیت‌های متفاوت و متنوع و نیز نمادسازی‌های داستانی جذاب و شگفت‌انگیز که ذهن مخاطب را به تحقیق و جست‌وجو وامی‌دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لوت&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ناهید فخرشفائی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من وجوه اشتراک زیادی بین دو کتاب تاریک‌ماه و اوراد نیمروز می‌بینم؛ اما یک ویژگی برجستۀ تاریک‌ماه دموکراتیک‌بودن آن است که این ویژگی را در کتاب اوراد نیمروز هم دیده‌ام. اولین وجه دموکراتیک تاریک‌ماه ارائۀ تصاویر غیرکلیشه‌ای از طبیعت توسط نویسنده است. همیشه در آثاری که دست‌کم من با آن‌ها مواجه هستم، طبیعت یک تصویر کلیشه‌ای دارد؛ یعنی طبیعت در این آثار همیشه باید تحت سیطره و سلطه قرار گیرد. اما تصویر طبیعت در رمان تاریک‌ماه، یک تصویر غیرکلیشه‌ای است. طبیعت در تاریک‌ماه آن‌قدر عظمت دارد و آن‌قدر بزرگ است که به‌هیچ ترتیبی تسلط‌پذیر نیست. در پایان رمان تصویر طبیعت، تصویری است که از همه چیز برتر است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شفایی&#039;&#039;/&amp;gt;»}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حسن زعفرانی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[منصور علیمرادی|علیمرادی]] با تجربهٔ زیستی متفاوت و خلق فضای متنوع و بکر جنوب کرمان، آدم‌هایی را به عرصهٔ داستان می‌آورد که یکسره، رنگ و بوی دیگر دارند؛ با پیشه و پوشاک و زبان و رفتار غریب، گویی از جهانی دیگر آمده‌اند. صدایی تازه از حنجره‌ای زخمی که آوازشان در برهوتی خوفناک با ساز علیمرادی، به‌درستی کوک شده است. بیابان‌ها و کوهستان‌های جنوب کرمان، چنان در سرشت و رفتار شخصیت‌های داستان تنیده می‌شود که خود به کاراکتری مستقل و باهویت تبدیل می‌شوند و ساختار داستان‌ها را بی‌آنکه به چشم بیاید به اثری مدرن مبدل می‌کنند. درواقع مکان نه‌تنها بستری برای رویدادهای داستان، که خود عنصری کنش‌مند است و در شکل‌گیری حوادث نقش اثرگذاری دارد. نثر علیمرادی، پرصلابت، باطراوت و جاندار است. صلابت زبانش را مدیون نثر کلاسیک ادبیات ایران، به‌خصوص بیهقی است؛ اما طراوت و تازگی زبانش ریشه در زبان اهالی جنوب کرمان دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شخصیت&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مصطفی بیان====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|یکی از نکات بارز کتاب، استفاده از تشبیه و استعاره آکنده از تعلیق در داستان است. نویسنده با استفاده از «استعاره» و «تشبیه» برای رنگ‌دادن و روشن‌کردن داستانش به آن روحی ویژه بخشیده است. مبالغه و زیاده‌روی در توصیف نمی‌بینیم. نویسنده آنچنان زیبا تصاویر کویر را در متن داستان می‌آورد که خواننده را ناخودآگاه مجذوب زیبایی کویر می‌کند. انگار که خواننده همراه بهمن محسنی است و در مسیر همراه اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/16277-2020-05-22-14-13-44.html|عنوان=نگاهی به رمان «اوراد نیمروز»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| من سعی کردم هم رمانی اندیشه‌ورزانه بنویسم و هم رمانی پرکشش برای همه طیف‌های جامعهٔ کتاب‌خوان. یعنی کاری کنم که اگر یک کتاب‌خوان عام هم کتاب را دست گرفت، نتواند کتاب را زمین بگذارد و اگر یک کتاب‌خوان حرفه‌ای و ادبیاتی هم به سراغ کتاب رفت از اثر و لایه‌های زیرین آن لذت ببرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جلال&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| در این اثر زبان برای من اهمیت بسیار زیادی داشت؛ چراکه احساس می‌کنم، زبان نوشتاری ما بسیار فقیر است، یعنی زبان نوشتاری ما یک زبان ترجمه‌ای و روزنامه‌نگاری به خود گرفته است. بنابراین غنای زبانی برای من بسیار مهم بود، البته غیر از اینکه به‌لحاظ فرمی و ساختاری و محتوایی و فکری خیلی روی اثر کار کردم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اوراد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
اوراد نیمروز در سیزدهمین دورهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد]] شایسته تقدیر شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جلال&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چند سطر از اوراد نیمروز====&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:SeaGreen&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«کتیبه به خط کوفی بود، سخت‌خوان، و البته که در گذر روزگار بسیاری از حروف برجستگی خود را از دست داده بودند. بعضی از کلمات به‌کلی از بین رفته بودند. به‌غیر از نام متوفی در شروع نوشته که هنوز به‌طور کامل خوانا بود، مابقی متن را باید یک کارشناس خبره خط می‌خواند. صدحیف که باطری گوشی شارژ نداشت. می‌دانست که دیگر هیچ‌گاه به آن اقلیم پا نخواهد گذاشت. عین هیرمند زندگی‌اش داشت مسیر عوض می‌کرد. دل می‌کند از بسیار چیزها که در گذشته بر آن‌ها سخت عاشق بود. می‌خواست به خانه‌اش برگردد، به دامان خانواده‌اش، به زادگاهش و پشت به تاریخ مسیر زندگی را ادامه دهد. دیگر هیچ‌گاه، هرگز هیچ‌گاه، به آن حدود برنمی‌گشت. به این سرزمین صعب، به این سدوم سوخته لم‌یزرع که سال‌های‌سال ذهنش را درگیر کرده بود و درنهایت این شیدایی او را تا مرز مرگ پیش برده بود. در سایه این دیواره تراش‌خورده جنازه آن مَلِک نگون‌بخت برای ابد خفته بود. کسی که روزگاری سی‌هزار سوار سیستانی ملازم رکابش بودند و مثل هیرمند که به دور کوه خواجه حلقه می‌شد، طوافش می‌کردند، امروز تنها و بی‌کس در سینه کوهی کبود در پرت‌ترین جای جهان زیر خروارها خاک از یاد رفته بود.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|علیمرادی|٢٢۴|ک= اوراد نیمروز|ص=۵٢}}&amp;lt;/ref&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
به استناد آمار خانهٔ کتاب «&#039;&#039;&#039;اوراد نیمروز&#039;&#039;&#039;» نخستین بار توسط انتشارات «نیماژ» در سال ١٣٩٨ و با طراحی جلد «احسان کار» در دو نوبت به‌چاپ ‌رسید که در هر نوبت در ١١٠٠ نسخه و درمجموع تیراژ آن نزدیک به ٢٢٠٠ جلد رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===تصویرهای ساخته‌شده دربارهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کات آرت&#039;&#039;&#039; در ویدیویی به معرفی کتاب اوراد نیمروز پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.instagram.com/p/CJtdNOniDJa/|عنوان=معرفی اوراد نیمروز به صورت تصویری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
[http://www.cafedastan.com/1398/11/23/%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%86/ سفری به دل تاریکی و بلاتکلیفی؛] یادداشتی بر کتاب اوراد نیمروز؛ سعیده امین‌زاده{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://www.ibna.ir/fa/note/304363/%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87 سفری اسطوره‌ای به اعماق دشت سوخته]؛ محبوبه سلاجقه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=علیمرادی|نام= منصور| پیوند نویسنده= منصور علیمرادی|عنوان= اوراد نیمروز|سال= ۱۳۹٨|ناشر= نیماژ|مکان= تهران|شابک=٩٧٨-۶٠٠-٣۶٧-۵٠٠-١|پیوند= }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://fardayekerman.ir/news/30542|عنوان=رمان «اوراد نیمروز» نفسم را گرفت، از بس کار سختی بود|ناشر= فردای کرمان|تاریخ انتشار= ١٩دی۱۳۹٩|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://fardayekerman.ir/news/13655|عنوان=هیچ داستانی در مورد لوت نداریم|ناشر= فردای کرمان|تاریخ انتشار= ١۴مهر۱۳۹٨|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://www.ketabnews.com/index.php/fa/news/8857/%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8-%D8%AC%D8%A7%D9%87%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C|عنوان=از شب جاهلان تا اوراد نیمروز در گفت‌وگو با منصور علیمرادی|ناشر= کتاب نیوز|تاریخ انتشار= ٣٠مهر١٣٩٨|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=http://www.kermanresaneh.com/Home/pdfDownload/2242|عنوان=جلسهٔ نقد اوراد نیمروز در آکادمی هنرهای نمایشی کرمان|ناشر= صبح کرمان|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://fardayekerman.ir/news/13684|عنوان=لوت نیاز به فهمیده‌شدن دارد.|ناشر= فردای کرمان|تاریخ انتشار= ١۵مهر١٣٩٨|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=http://www.ibna.ir/fa/shortint/301051/%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%DB%8C|عنوان=«اوراد نیمروز» یک رمان ملی است.|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۱۹دی۱۳۹۹|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/99091712671/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان=آثار برگزیدهٔ مرحلهٔ اول جایزهٔ ادبی مشهد معرفی شد|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۷آذر۱۳۹۹|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=http://khabarjonoub.ir/news.php?id=143853|عنوان=د‌‌‌رهم‌تنید‌‌‌گی تاریخ و افسانه د‌‌‌ر رمان اوراد‌‌‌ نیمروز|ناشر= خبر جنوب|تاریخ انتشار= ٢۹تیر۱۳۹٨|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/4748175/%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%84%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF|عنوان=«اوراد نیمروز» علیمرادی در پله دوم نشر ایستاد|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۲۴مهر۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://www.borna.news/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/860007-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2|عنوان=رونمایی «اوراد نیمروز» در کافه کتاب نیماژ|ناشر= برنانیوز|تاریخ انتشار= ٣١خرداد۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://vcultural.uk.ac.ir/en/-/%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2|عنوان=نقد و بررسی «اوراد نیمروز» در دانشگاه باهنر کرمان|ناشر= دانشگاه باهنر کرمان|تاریخ انتشار= ١٩آذر۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://fardayekerman.ir/news/13691|عنوان=در اوراد نیمروز هیچ‌چیز قطعی نیست.|ناشر= فردای کرمان|تاریخ انتشار=١۵مهر١۳۹۸|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://fardayekerman.ir/news/11270|عنوان=«اوراد نیمروز» این‌همانی تاریخ و افسانه است.|ناشر= فردای کرمان|تاریخ انتشار٢٩تیر١۳۹۸|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://fardayekerman.ir/news/30022|عنوان=منصور علیمرادی و جنوب کرمان|ناشر= فردای کرمان|تاریخ انتشار١٩تیرر١۳۹٩|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/16277-2020-05-22-14-13-44.html|عنوان=نگاهی به رمان «اوراد نیمروز» اثر «منصور علیمرادی»|ناشر= کانون فرهنگی چوک|تاریخ انتشار=١٢خرداد١۳۹٩|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://www.instagram.com/p/CJtdNOniDJa/|عنوان=معرفی اوراد نیمروز به صورت تصویری.|ناشر= اینستاگرام|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=http://cinemapress.ir/news/130818/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86|عنوان=رمان «اوراد نیمروز» برگزیده جایزه «کتاب سال جمهوری اسلامی ایران» شد|ناشر= سینماپرس|تاریخ انتشار=۲اسفند۱۳۹۹|تاریخ بازدید= ٢٩دی۱۳۹۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=http://www.ibna.ir/fa/note/304363/%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87|عنوان=سفری اسطوره‌ای به اعماق دشت سوخته|ناشر=ایبنا|تاریخ انتشار=۵فروردین١۴٠٠|تاریخ بازدید=١٢فروردین١۴٠٠}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=45004</id>
		<title>بی‌کتابی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=45004"/>
		<updated>2021-11-20T19:04:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: /* از فیگورگرفتن خوشم نمی‌آید */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= بی‌کتابی&lt;br /&gt;
|تصویر	   = Biktabi.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 180px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &#039;&#039;&#039;«بی‌کتابی» معلم من در نوشتن شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معلم من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/3964607/%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85|عنوان= معلم من}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[محمدرضا شرفی خبوشان]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = مجید کاشانی&lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = روایت تاریخ از منظر ادبیّات &lt;br /&gt;
|سبک		= [[واقع‌گرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		= شهرستان ادب&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه	   = ۲۶١&lt;br /&gt;
|شابک 		 = ٩-۹۷-۶۸۸۹-۶۰۰-۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal biketabi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;برگزیدهٔ دهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Biketab.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بی‌کتابی برندهٔ جوایز ادبی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کتاب باز.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بی‌کتابی در برنامه کتاب‌باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Paris.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شرفی‌خبوشان با بی‌کتابی در نمایشگاه کتاب پاریس &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:بی کتابی در مترو.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بی‌کتابی در متروی انقلاب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:2672150.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بی‌کتابی، ورق‌نزدن آدمی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بی‌کتابی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; رمانی تاریخی، به‌قلم [[محمدرضا شرفی خبوشان]] است که ١٣٩۵ منتشر و ۱۳۹۶ برندهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] و [[جایزه کتاب سال]] شد. «بی‌کتابی» را انتشارات [[شهرستان ادب]] از سال ۹۵تا۹۸، جمعاً ۵ نوبت و با مجموع پنج‌هزار نسخه چاپ کرده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیشنهاداهالی‌قلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10348/%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%82|عنوان= پیشنهاداهالی‌قلم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«بی‌کتابی» مرثیه‌ای است در سوگِ دوره‌ای از تاریخ ایران. داستان فروریختن ناگهانی تمدن یک دورهٔ تاریخی؛ زمانی که از سال‌ها پیش، موریانه‌های خیانت و فریب و حرص و جهل و کاهلی، ایرانِ اواخر قاجار را از درون پوسانده و جز پوسته‌ای پوک و در آستانه فروپاشی چیزی از آن باقی نگذاشته‌ بود؛ نهیبی بر تصویر کارت‌پستالی و نوستالژیک قاجار در ذهن خواننده. رمانی درباره بی‌توجهی ملتی به کتاب‌ خود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مرثیه‌ای سهمگین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7093/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86|عنوان= مرثیه‌ای سهمگین}}&amp;lt;/ref&amp;gt; سوژهٔ «بی‌کتابی»، کتاب است. این رمان که نثرش به ادبیات زمان خود بسیار نزدیک است، شخصیت‌هایی را نشان می‌دهد که جذابیّت کتاب را به ظاهرش می‌دانند، نه محتوای آن. هرچند خبوشان توجه به جلد و کاغذ کتاب و اهمیّت به داشتن‌کتاب و نه‌خواندن آن را به دوران قاجار برمی‌گرداند؛ لیک روایتی است تعمیم‌پذیر به تمام تاریخ ایران، ازاین‌رو تلاش شرفی در این رمانش را «نقد به امروز با توسل به تاریخ» نیز می‌نامند. ادبیاتِ تاریخی‌اساطیری &#039;&#039;بی‌کتابی&#039;&#039;، آن را از نمونه‌های عامه‌پسند دور می‌کند و موضوعش، آن را متفاوت و دغدغه‌مند می‌نماید که نقبی تاریخی به فرهنگ ایران‌زمین می‌زند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معرفی بی‌کتابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.vatanemrooz.ir/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=190083|عنوان= معرفی بی‌کتابی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه===&lt;br /&gt;
ماجرای بی‌کتابی، دربارهٔ مردی است به نام «میرزا یعقوب» که خرید و فروش اجناس عتیقه را انجام می‌دهد و در این میان به‌صورت خیلی خاص عاشق کتاب و نقش و نگار آن‌ها است. میرزا یعقوب علاقهٔ زیادی به نسخ خطی و چاپ سنگی کتاب دارد. او پا به جهان کتاب‌ها می‌نهد، داخل کلمات می‌شود و سطربه‌سطر در آن‌ها سیاحت می‌کند و بر پیکره خط کوفی قدم می‌گذارد. او برای کتاب‌ها حاضر است هزینه‌های بسیار کند و حتی از جانش بگذرد. او کتابی پیدا کرده که... {{سخ}}زمان داستان برمی‌گردد به سلطنت قاجار‌ها و به توپ‌بستن مجلس و مبارزه با مشروطه‌خواهان که مسائل سیاسی به‌صورت ظریفی با قصهٔ کتاب درهم آمیخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/books/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C/|عنوان= نگاهی گذرا به بی‌کتابی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از میان یادها===&lt;br /&gt;
====بی‌کتابی در زمانه‌ای مردانه‌ روایت می‌شود ====&lt;br /&gt;
بسیاری معتقدند بی‌کتابی رمانی مردانه است. [[محمدرضا شرفی خبوشان|شرفی خبوشان]] در پاسخ به این ادعا گفته است: «من زیاد به مردانه و زنانه بودن ادبیات داستانی &lt;br /&gt;
معتقد نیستم؛ اگر حضور زنی در یک کتاب کم باشد نمی‌توان گفت کتاب مردانه است، چون مبحث عمدهٔ رمان، انسان است. ادبیات مقوله‌ای انسانی است و نگاه جنسیتی ندارد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نخواندن تاریخ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13961103000325/%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= نخواندن تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در جست‌وجوی خویش در تاریخ====&lt;br /&gt;
:«قصد نداشتم کتاب را زود تمام کنم یا اصلاً تمام کنم. بیشتر به دنبال پیداکردن خودم در تاریخ بودم. گاهی ساعت‌ها غرق خواندن یک دست‌نوشته یا خاطره‌ای از دورهٔ قاجار می‌شدم. عطش دانستن داشتم. گاهی در‌طول یک هفته چیزی نمی‌نوشتم اما ساعت‌ها مطالعه کتاب می‌کردم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://shahraraonline.ir/final/site/news-content.php/80947?id=80947|عنوان= در جست‌وجوی خویش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از فیگورگرفتن خوشم نمی‌آید====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا شرفی خبوشان|شرفی خبوشان]] پس از برنده‌شدن [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ جلال]] از دلی گفت که قرص‌تر شده و قلمی که روان‌تر می‌نویسد: «جایزه کار مرا سخت‌تر نمی‌کند. جایزه کار مرا تأیید می‌کند‌» و می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:بی‌کتابی توجه‌برانگیز بوده است؛ پس همان مسیر را ادامه می‌دهم. جایزه برایم ارزشمند است و به آن افتخار می‌کنم، امااز فیگورگرفتن خوشم نمی‌آید؛ چون هرچه دارم از پوست و گوشت و استخوان همین مملکت است و هر سازوکاری این مملکت دارد در جایگاه خودم سعی می‌کنم آن را ارتقاء بخشم. در بی‌کتابی نیز همین را می‌گویم&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نخواندن تاریخ&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک= color:SlateBlue}}{{ب|&#039;&#039;&#039;بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ا‌ز خود به‌طلب هر آنچه که خواهی تویی&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بی‌کتابی در یک بند===&lt;br /&gt;
به عقیدهٔ منتقدان «بی‌کتابی» رمانی در فضای اسطوره‌ای، و در پس‌زمینۀ حوادث دوران مشروطه است و داستان مردی را روایت می‌کند که شغلش، فروختن نسخه‌های خطی و کتاب‌های نایاب قدیمی به سفیران و مستشاران فرنگی است. میرزا یعقوب خاصه‌فروش که راوی اول‌شخص این داستان است با نثری‌ ملهم از ادبیات غالب در دوران‌قاجار و در رفت‌وبرگشت‌های زمانی براساس [[جریان سیال ذهن]]، روایت‌گر داستان است، درست در بحبوحۀ به توپ‌بستن مجلس‌مشروطه و زمانی که تهران‌ قدیم در زیر سُم اسبان قزاق‌های لیاخوف لگدمال شده است و خون آزادی‌خواهان در باغ‌شاه بر زمین ریخته شده است، درگیر یافتن کتابی قدیمی است که ناخواسته به رساله‌ای دست می‌یابد که مدعی یافتن جایگاه ضحاک ماردوش در دماوندکوه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مار دوش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7929/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AA%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%82%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= مار دوش}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در بی‌کتابی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;میرزا یعقوب آنتیکه‌فروش&#039;&#039;&#039;، شخصیت اصلی رمان «بی‌کتابی» است که علاقهٔ زیادی به نسخ نفیس کتاب دارد و برای دست‌یابی به کتاب‌ها، حاضر است حتی از جانش بگذرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7182/یادداشتی-بر-کتاب-بیکتابی-نوشته-محمدرضا-شرفی-خبوشان|عنوان= میرزا یعقوب آنتیکه‌فروش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
بی‌کتابی رمان برگزیدهٔ جایزهٔ ادبی جلال شد و توجه اهالی کتاب را برانگیخت و چند روز پس از جایزهٔ جلال، به‌ چاپ سوم رسید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نخواندن تاریخ&#039;&#039;/&amp;gt;این رمان در برنامه‌های تلویزیونی، «کتاب‌باز»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ps4Eb|عنوان= بی‌کتابی در کتاب‌باز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، «برنده‌باش»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/3ximI|عنوان= بی‌کتابی در برنده باش}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و «خنداونه»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/aJPuC/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8_%D9%88_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C_%26quot%3B%D8%A8%DB%8C_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%26quot%3B_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87|عنوان= بی‌کتابی در خندوانه}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌عنوان برندهٔ جایزهٔ ادبی جلال، معرفی‌ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید بی‌کتابی بخوانیم===&lt;br /&gt;
به‌گفتهٔ شرفی خبوشان «بی‌کتابی» خواننده را وادار به تفکر می‌کند. بی‌کتابی، ورق نزدن آدمی است؛ فرصتی را فراهم می‌کند که خودمان را مطالعه کنیم و در این تورق، تاریخ‌، اکنون و آینده‌مان را تحلیل کنیم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نخواندن تاریخ&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Biiketabii.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روایتی از بزرگترین غارت نسخ‌ خطی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:0031.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;برگی نفیس از شاهنامه سرقت شده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===از تقاص قرطاس تا بی‌کتابی===&lt;br /&gt;
این رمان نخست &#039;&#039;&#039;«تقاص قرطاس»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/printnews/13940320000202|عنوان= تقاص قرطاس}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت که سپس با نام «بی‌کتابی» به‌چاپ رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگی از شاهنامهٔ نفیس در موزه هنر آمریکا===&lt;br /&gt;
داستان بی‌کتابی به غارتِ صدها نسخ نفیس خطی در زمان قاجار اشاره می‌کند، غارتی که آن زمان به‌واقع انجام گرفت. از جملهٔ این غارت‌ها، کتاب &#039;&#039;شاهنامه&#039;&#039; مشهوری است که تا زمان محمدعلی شاه قاجار در کتابخانهٔ کاخ گلستان نگهداری می‌شد؛ اما در آشفتگی‌‌های آن سال‌ها به خارج از کشور برده شد و به‌دست یکی از عتیقه‌‌فروشان پاریسی به نامِ &#039;&#039;دموت&#039;&#039; افتاد. برگ‌‌هایی از نگاره‌های‌ آن را جداگانه فروختند و برگ‌‌های بدون نگاره را از بین بردند. از این دست‌نویس ارزشمند، ٧٧ برگ مینیاتوردار در موزه‌های جهان شناسایی شده است که اخیراً برگی از شاهنامه &#039;&#039;دموت&#039;&#039; در نمایشگاهی در «ماساچوست آمریکا» به‌چشم می‌خورد که بهرام گور را در حال شکار گور نشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/9982/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85|عنوان= شاهنامه نفیس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی===&lt;br /&gt;
{{بلی}}[[محمدمهدی سیار]] از «بی‌کتابی» در صفحهٔ مجازی خود چنین نوشت: «نکند این کتاب را نخوانید! نکند این کتاب را چندبار نخوانید! این رمان تاریخی نیست، قصهٔ امروز است و تاریخ آینده»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معرفی بی‌کتابی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} [[مسعود بوربور]]، داستان‌نویس و مدرس در صفحه مجازی‌اش از بی‌کتابی این‌گونه یاد کرد: «محمدرضا شرفی خبوشان را اصلاً نمی‌شناختم و این کتابش به‌راستی شگفت‌زده‌ام کرد. برای خواننده‌ کتاب‌باز و دل‌داده به عوالم نسخ‌خطی، اسطوره‌ها و متون کهن، جزییات هنر قاجاری، وقایع‌مشروطه  نقطه‌قوت کتاب است و می‌توان حتی بعدتر باردیگر بازگشت و در این صفحات دقایقی را آرامید و به تماشا نشست.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://masoudborbor.com/wp/1398/04/22/6725/#sthash.HSdPPIlN.dpbs|عنوان= بی‌کتابی و نسخ خطی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===«بی‌کتابی» پیشنهاداهالی قلم===&lt;br /&gt;
«بی‌کتابی» در لیستی که اهالی قلم از کتاب‌های خواندنی پیشنهاد دادند؛ رتبهٔ نخست را به‌دست آورد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیشنهاداهالی‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
* ١٣٩۵: در زمستان نخستین بار چاپ شد.&lt;br /&gt;
* ١٣٩۶: برندهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، برندهٔ داستان سال انقلاب، برندهٔ جایزه شهید غنی‌پور شد و در نمایشگاه کتاب پاریس شرکت کرد.&lt;br /&gt;
* ١٣٩٧: به چاپ پنجم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بی‌کتابی را مفصل‌تر بخوانیم===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«بی‌کتابی»&#039;&#039;&#039; ماجرایی تاریخی از دوران قاجار را دستمایه کرده که عموم مردم از آن بی‌خبرند. مظفرالدین‌شاه کتابداری به نام «لسان‌الدوله» را به ریأست کتابخانه‌سلطنتی منصوب می‌کند؛ اما او با خیانت در امانت، بخش عظیمی از این میراث غنی، شامل هزاران نسخ‌ نفیس‌خطی را می‌فروشد و این ماجرا با به‌توپ‌ بستن مجلس تنیده می‌شود. شخصیت اصلی، «میرزا یعقوب» دلالی است که به کتاب‌سازی، کتابداری و صحافی و برخی هنرهای مرتبط با کتاب می‌پردازد و مخاطب را از زوایای دیگر از تاریخ کتاب‌پردازی مطلع می‌کند. نویسنده، با بهره‌گیری از جریان سیال ذهن، و در رفت‌وبرگشت‌های زمانی از زبان میرزا یعقوب، جبری‌مسلکی مردم و ناامیدی به تغییر شرایط و بهت و سرگردانی همگانی را که در بسیاری از اعصار تاریخی، گریبان ملت ایران را گرفته است، بیان می‌کند. در بخش ابتدایی کتاب، راوی، ایران را به حمامی تشبیه می‌کند که در کودکی به آن می‌رفته. حمامی که:«&#039;&#039;&#039;به‌خلاف حمام‌های دیگر، سربینۀ نم‌زده و سردی داشت. استاد حمامش یک‌چشم و قوزی بود. جامه‌دارش یک دست نداشت و دست دلاکش پر از میخچه بود. تون‌تاب دیوانه‌ای داشت... هیچ‌کس سر جایش نبود و همه‌چیز روبه ویرانی بود و حمام‌کردن به‌ ادا درآوردن می‌مانست و همه ناراضی بودند و فحش می‌دادند اما دوباره می‌نشستند سر جای‌شان و منتظر می‌شدند که حنا به ریش‌شان رنگ بگیرد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک=بی‌کتابی|ص=٢٠}}&amp;lt;/ref&amp;gt;»&lt;br /&gt;
گرچه شاید در توصیف جزئیات کشتار مشروطه‌خواهان به‌دست عمال لیاخوف و سرکرده‌های روس و دست‌نشانده‌های محمدعلی شاه، به‌نظر آید که آنچه فریاد آزادی را در گلو خفه کرد، توپ روسیه و سرنیزۀ قزاق اجیرشده بود تا تاج‌وتخت آخرین مستبدِ قاجار را برای چند صباحی بیشتر حفظ کند و خط تاراج مملکت ادامه یابد اما درونمایۀ بی‌کتابی، به جهل و جبری عجین‌شده در ذهن‌ِ تاریخی مردم اشاره دارد که یا به وضع موجود خو گرفته‌اند یا اعتقادی ندارند که می‌شود چیزی را دگرگون کرد: «&#039;&#039;&#039;با چکمه روی زمین‌نشستن خوب نیست، با قبای‌دراز و لباده‌بلند هم نباید روی صندلی نشست. این منقل و وافور را هم نمی‌شود روی میز گذاشت. نمی‌شود چهار زانو قاشق و چنگال دست گرفت... یا باید کلاً وضع را تغییر داد یا باید هیچ‌ کاری از کارهای این فرنگی‌ها را قبول نکرد. این مجلس به این می‌مانست که ما منقل و وافورمان را بگذاریم روی میز و بنشینیم روی صندلی. مضحک است. باعث تمسخر است. باید جمع می‌شد این بساط&#039;&#039;&#039;».{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن‌که آزادی را منکوب و مردم را تاراج می‌کند، ماردوشی نیست که شاید در هیئت شاه قجری یا لیاخوف روسی درآمده است. دشمن آزادی و سعادت کشور، تک‌تک آن آدم‌هایی هستند که چیزی جلوتر از منفعت شخصی و لحظه‌ای خود را نمی‌شناسند و نمی‌بینند. شاهی که دغدغه‌های حکومت‌داری‌اش در حرم‌خانه‌اش می‌گذرد، کتاب‌داری که مقراضی در کیف دارد و مفاخر فرهنگی یک ملت را برای پشیزی مثله می‌کند تا خرج وافور و تریاکش کند، عتیقه‌فروشی که به جست‌وجوی گنجی موهوم است، قزاقی که دشنه می‌کشد و خون می‌ریزد تا غنیمتی و غارتی نصیبش شود و مردمی که حتی اگر دل به‌امید مشروطه‌خواهان بسته‌اند، ترجیح می‌دهند در خانه بمانند و سر زیر لحاف مخفی کنند تا صدای توپ و تفنگ به پایان رسد. ماردوش در هیئت تمام این مردمان است. مردمی که چون ناآگاه‌اند، و چون کتاب نمی‌خوانند، باید سرتاسر تاریخ را دوباره‌ودوباره تجربه کنند؛ «&#039;&#039;&#039;مردم چنان عادت به مظلومیت کرده‌اند، که تصور نمی‌کنند که ظلم چیزی است که آن را دفع می‌توان کرد&#039;&#039;&#039;».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مار دوش&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
از نگاه منتقدان، «بی‌کتابی» رمانی واقع‌گراست. روایت داستان، خطّی و من راوی است، با فلش‌بک‌هایی در بن‌مایه‌های رئالیستی با موضوعی تاریخی با شاعرانگی‌ها و نثر متون کهن و خیالبافی‌های جادویی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تکرار تاریخ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://shahrestanadab.com/Content/ID/8973/%D9%85%D9%84%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF|عنوان= تکرار تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمان و مکان کتاب===&lt;br /&gt;
داستان از شبِ به‌توپ‌بستن مجلس مشروطه در زمان محمدعلی شاه‌ قاجار، توسط لیاخوف روسی؛ سرکردهٔ نیروهای قزاق تا دو هفته بعد از آن را شامل می‌شود. دو هفته­‌ای که پُر از ماجرا و تعقیب و گریز است.&lt;br /&gt;
مکان داستان شهر تهران است که بیشتر وقایع اطراف مدرسه و مسجد سپهسالار و ساختمان مجلس و کوچه­‌ها اطراف و بازار گلوبندک تهران رخ می‌دهد. محله‌ها و بناهایی که مربوط به خاندان عریض و طویل قاجار است. البته نویسنده آنجا که به ترور ناصرالدین شاه قاجار می­‌رسد از شاه­‌عبدالعظیم و بازار و بقعه­‌های اطراف به‌قدر ضرورت داستان می­‌گوید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وحشتناک‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13960308000687/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C|عنوان= وحشتناک‌ اما خواندنی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
بی‌کتابی غارت نسخه‌های خطی ایرانی در زمان قاجار را روایت می‌کند که چگونه در آشفتگی آن‌ سال‌هااین نسخ خطی ارزشمند به‌ سرقت برده شد. شرفی خبوشان برای نوشتن این کتاب، به سراغ نسخه‌های خطی رفته است و سرانجام پس از دوسال پژوهش، رمانش را قلم‌ زده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وحشتناک‌&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
عنصر اصلی «بی‌كتابی» بینامتنیت و تعلیق زمان است. یعنی زمان و مكان و متون و آدم‌ها با هم درمی‌آمیزد و ماجرایی پر فراز و نشیب و معماگونه رقم می‌خورد. خواننده باید سر نخ داستان را پیدا كند و قدم‌به‌قدم پیش برود تا بفهمد بیچارگی‌ها و بی‌ارزشی‌ها و بی‌هویتی‌ها و تمام «‌بی»‌های جامعه، زیر سر«‌بی‌كتابی» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10536|عنوان= همه چیز از بی‌کتابی‌ است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها با وسواس پرداخته شده‌اند و کاملاً قابل تفکیک هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7076/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= شخصیت‌ها در بی‌کتابی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; جای‌گذاری شخصیّت‌های خارجی این داستان جای بحث دارد. این شخصیت‌ها، مثل کلنل لیاخوف، شاپشال‌خان (لَه‌له محمّدعلی شاه)، مسیوها و مسترها و دیگران، در هاله‌ای از ابهامِ ذهن خیال‌پرداز راوی قرار می‌گیرند و هیچ شناخت واقعی از آن‎ها تعمداً در اختیار مخاطب قرار نمی‌گیرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تکرار تاریخ&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Maroon&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یوم‌التوپ به‌روایت بی‌کتابی&#039;&#039;&#039; {{سخ}}مشروطه را گیر انداخته بودیم. ما آنجا بودیم، مشروطه را گیر انداخته بودیم. مشروطه از ترس می‌لرزید و لابد آن گوشه با دیدن ما خودش را خراب کرده بود. این اولین شکار یوم‌التوپ ما بود. حرف نزدیم. از جا بلند شدیم. شوشکه‌ها را طرفش گرفتیم. نزدیکش رفتیم. مشروطه پشتش را فشار داد به سه کنج دیوار. تصور کردیم با همان کمر نحیف می‌خواهد دیوار را ویران کند، تار را به هم بریزد، از چنگالمان فرار کند. بعد دیدیم چیزی درخشید. مشروطه همان‌طور نشسته و مچاله، لولۀ تفنگش را به طرف ما گرفت. دستار سیاه باریکی دور سرش بسته بود، محاسن تُنُکی داشت. بلند شد ایستاد، عبایش از دوشش سُر خورد، افتاد پشت پایش. می‌توانستم لرزیدن آن دو پا را که مثل چوب خشک به‌هم می‌خورد، حس کنیم. مشروطه می‌لرزید. مثل دوک لاغر بود. همه بی‌اینکه به هم بگوییم، می‌دانستیم یوم‌التوپ اگر تمام شود و قزاق‌ها و سرباز‌ها درِ اتاق را باز کنند، ما را که مخفی شده‌ایم، ببینند، ننگ بزرگی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک= بی‌کتابی|ص= ١٢۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=18%|رنگ پس‌زمینه=#f6dd6b}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
راوی که شخصیتی است خاکستری و امیال خیروشر در وجودش به پیکار مشغولند، خود را کتاب‌دوستی می‌داند که گرچه در دادوستد نسخه‌های خطی با اجنبی است؛ اما اگر کتاب ارزشمندی بیابد آن را برای خودش نگه می‌دارد تا «به‌دست نامسلمان نیفتد.» جبری‌مسلکی که در وجود شخصیت راوی نهفته است از انتقاد او به مشروطه‌خواهان و ناامیدی‌اش از تغییر وضع موجود نمایان می‌شود وقتی می‌گوید:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مار دوش&#039;&#039;/&amp;gt; «&#039;&#039;&#039;این وطن را می‌خواهم چکار وقتی دست یک‌عده دزد و عملۀ جهال و سفاک است؟ مگر از دست این‌ها می‌شود ایران را خلاصی داد؟ کی خلاصی دهد؟ یک مشت جهال دیگر بیایند جای یک مشت جهال دیگر را بگیرند، بدتر از قبلی‌ها؟ کی دانش‌اش را دارد که این مملکت را اداره کند؟ کو دانایی؟ کو عشق به کتاب؟ کتابدار ما که دزد باشد، قضیه معلوم است...&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک= بی‌کتابی|ص=۵٣}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
شگرد مؤلف برای روایت از شخصیت‌های فرعی، سخن‌نگفتن از آن‌هاست. او آن‌ها را در پس‌زمینه روایتش از وقایع دیگر می‌نشاند و با خونسردی و طمأنینه، از زبان دیگران شرح ماجرای محاصره‌شدن، گلوله‌باران‌شدن، به‌توپ بسته‌شدن، شکنجه‌شدن، سلاخی‌شدن، مثله‌شدن و در نهایت فروشکستن موجوداتی غریب و بیگانه به نام مشروطه‌خواه را نقل می‌کند. او آن‌ها را نمی‌آفریند. مواد لازم برای آفرینش‌شان را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد تا خود دست به‌ خلق تصویر راستین آن‌ها بزند؛ مبارزان شجاع و آرمان‌خواهی که از دل حجره مدارس و شبستان مساجد و دکان بازارها بیرون آمده‌اند تا آخرین قربانی ماران این تاریخ ضحاک‌صفت باشند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مرثیه‌ای سهمگین&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نثر کتاب===&lt;br /&gt;
نویسنده زبان تاریخی را برای روایت داستانش به‌کارگرفته­ است. زبانی که لازمه­‌اش پژوهش و تسلط بر نثر و منشآت دوره قاجار است. ضرب‌آهنگ در ریتم کلمات مشهود است  و حتی جاهایی برخی اسامی و کلمات در معنایی تازه بازسازی می­‌شود. کلماتی مانند «بمباردمان» که کلمه­‌ای فرانسوی است را به‌جای «بمباران» استفاده می­‌کند و یا از کلمه «یوم التوپ» برای یادآوری روز به توپ بستن مجلس بهره می‌برد. او به‌جای «قمه» در کتاب از «شوشکه» که از کلمه روسی «شاشکار» به زبان فارسی آمده است استفاده می­‌کند. نویسنده با این شگرد نشان می­‌دهد که اجانب و فرنگیان فقط کتاب‌ها را به تاراج نمی‌برند؛ بلکه حتی زبان فارسی را هم مورد هجوم کلمات بیگانه قرار می‌دهند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وحشتناک‌&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
شرفی خبوشان درباره نثر این کتاب گفته است: «این زبان ابداعی است و معتقدم که نویسنده باید بگردد و ببیند که چه زبانی می‌تواند آن حس و فضا را القاء کند تا مخاطب بپذیرد آن چیزی که می‌خواند، واقعیت و حقیقت است. یکی از اهداف من این بود که بیاییم و داد نثر را از این تاریخی که با نثر ترجمه، رمان را به ما قالب کرده بستانیم و بگوییم که ما نثری داریم که این توانایی را دارد که خودش روایت‌گر باشد. قابلیت نثر فارسی آن‌قدر بالاست که ما از آن غفلت کردیم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نقد بی‌کتابی&#039;&#039;&amp;gt;&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بی‌کتابی از منظر اسطوره‌شناسی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنر-بی-کتابی.gif|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بازآفرینی اسطوره ضحاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
شرفی خبوشان در «بی‌کتابی» اسطوره ضحاک را بازآفرینی کرده است و به‌صورت نمادین در کنار یک واقعه تاریخی به آن پرداخته است. «بی‌كتابی» پیوند تاریخ و ادبیات و اساطیر است که نویسنده اعتقاد دارد &#039;&#039;&#039;هر انسان، ضحاکی درون خویش دارد&#039;&#039;&#039;. حتی روح ناپدری به‌ظاهر فاضل و کتاب­‌خوان میرزایعقوب خاصه­‌فروش هم در آینه مارهای سرشانه دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وحشتناک‌&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بی‌کتابی از نگاه روان‌شناختی===&lt;br /&gt;
این رمان هشدارِ طبیب، به جامعه‌ای پر از گسل است. «بی‌کتابی» نام یک بیماری شایع در ملت ماست؛ از مدیر و مسئول تا استاد و کارمند و کارگر و کارخانه‌دار و خانه‌دار و غیره، که اگر به‌زودی علاج نشود، ما را به نابودی و فروپاشی خواهد کشاند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرح پریشانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://vatanemrooz.ir/Newspaper/BlockPrint/175737|عنوان= شرح پریشانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; بی‌کتابی جامعه­‌ای «کتاب­‌نخوان» را نشان­مان می­‌دهد که در آن کتاب تنها متاعی برای خرید و فروش است و مشتری اصلی آن فرنگیان شرق و غرب عالم هستند. نویسنده هم‌چون جراح، اجتماع به‌ظاهر سالم را پیش چشمان خواننده، می­‌درد. این اجتماع فقط منحصر در زمان قاجار و متعلق به جغرافیای خاصی نیست و تمام گستره انسانی در هر زمان و مکانی را شامل می­‌شود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وحشتناک‌&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بی‌کتابی و ارجاعات تاریخی===&lt;br /&gt;
شرفی خبوشان از به‌توپ‌بستن مجلس یا «یوم التوپ» از زبان یک نیروی قزاق حاضر در سرکوب مشروطه‌خواهان به‌تفصیل در بی‌کتابی روایت می‌کند. روایتی از رخدادهای روز شومی که به یوم‌التوپ می‌شناسیم؛ اتفاق‌هایی نظیر به‌توپ‌بستن مسجد سپهسالار و قتل‌عام مشروطه‌خواهانِ پناه‌گرفته در مسجد و اعدام‌ها و خون‌ریزی‌های باغ‌شاه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10861/%DB%8C%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= یوم‌التوپ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;وقایع اتّفاق‌افتادۀ سیاسی در این کتاب مشروحاً در کتاب «انقلاب» ادوارد براون البتّه نه با پیچیدگی‌های داستانی بی‌کتابی، به‌وضوح آمده‌است. جغرافیای مکانی شهر تهران در زمان مشروطه (خیابان‌ها، کوچه‌ها، عمارت‌ها، مساجد، باغستان‌ها و نگارستان‌ها) همۀ محیط داستان را به‌­صورت ملموس به‌تصویر می‌کشاند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مار دوش&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
رمان «بی‌کتابی» از نخستین چاپ در زمستان١٣٩۵تا زمستان١٣٩٧در پنج‌نوبت و هرنوبت، یک‌هزار نسخه به‌چاپ رسیده است و تاکنون پنج‌هزار نسخه از آن روانه بازار نشر شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیشنهاداهالی‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بی‌کتابی ترجمه‌می‌شود===&lt;br /&gt;
مذاکراتی برای ترجمه «بی‌کتابی» در نمایشگاه کتاب پاریس، به زبان‌های آلبانیایی، هندی و عربی صورت گرفته است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/604968-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84|عنوان= ترجمه بی‌کتابی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Naghd biketabi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقد «بی‌کتابی» در شهرستان ادب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:129552.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقد «بی‌کتابی» در کتابخانه عمومی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Naghad biketabi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقد «بی‌کتابی» در حوزه هنری اردبیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:NaghdBiKetabi (13).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقد «بی‌کتابی» در دانشگاه الزهرا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:وطن امروز.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مرثیه‌ای برای غارت فرهنگ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
{{بلی}} [[محمدرضا شرفی خبوشان]] و جمعی از داستان‌نویسان مطرح اردبیل هم‌چون رضا کاظمی، محمود مهدوی و امیر رجبی «بی‌کتابی» را نقد می‌کنند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اردبیل&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://sourehonar.ir/content/news/3606/-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%C2%AB%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%C2%BB-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بررسی و نقد در اردبیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} نقد «بی‌کتابی» با جمعی از نویسندگان و اهالی فرهنگ در شهرستان ادب انجام شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معلم من&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} محمدرضا شرفی خبوشان در کنار ابراهیم زاهدی در نشستی که کتابخانه پیروزی تهران برگزار کرد به نقد و بررسی «بی‌کتابی» پرداختند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نقد بی‌کتابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.iranpl.ir/news/10554/%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%BA%D9%81%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= نقد بی‌کتابی در پیروزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}جلسه نقد و بررسی «بی‌کتابی» در مرکز تبادل کتاب تهران با حضور نویسنده و محمد حنیف به‌عنوان کارشناس برگزار شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خشونت‌ بی‌کتابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://nabzehonar.com/news/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86|عنوان= خشونت‌ بی‌کتابی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} نقد بی‌کتابی در دانشکده‌ادبیات دانشگاه الزهرا(س) با حضور نویسنده و مرتضی کربلایی‌لو منتقد و جمعی از دانشجویان برگزار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/9217/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%B3|عنوان= بی‌کتابی در الزهرا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====[[حمیدرضا شاه‌آبادی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|توانایی نویسنده در توصیف تاریخ و فضاسازی آن و دمیدن روحی متمایز از زمان، مهم‌ترین نکتهٔ قوی این رمان است. درواقع عرق‌ریزان نویسنده در سطرسطر اثر دیده می‌شود. نویسنده شناخت خوبی از لباس‌ها، ابزارها و صحنه دارد و حوادث را به‌خوبی روایت می‌کند. من دوست داشتم در این رمان ردی از امروز آقای خبوشان هم می‌داشتیم که این رخ نداد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نقد بی‌کتابی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ابراهیم زاهدی مطلق]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نویسنده برای بیان ماجرا و نقد اجتماعی از زبانی مناسب و نثری پرکشش استفاده کرده تا ما را به‌صورت عریان روبه‌روی خودمان قرار دهد. نویسنده تا کلمه آخر کاملاً بر متن مسلط بوده و کلمات را به‌خوبی در دست دارد، طوری‌که زبان متن از ابتدا تا انتها کوچک‌ترین تغییری نمی‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نقد بی‌کتابی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====امیر رجبی==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|گاهی در جزئیات این کتاب افراط شده و به‌نظر می‌رسد از کلمه‌های ناآشنا زیاد استفاده شده است؛ اما روی‌هم‌رفته بعد از فصل اول، خواننده بر مدار نویسنده قرار می‌گیرد و بالذت داستان را دنبال می‌کند. داستان مشروطه و به‌توپ‌بستن مجلس از یک‌سو و غارت کتاب‌های نفیس از کتابخانه ناصری و مظفری از سوی دیگر توانسته داستان پرکششی را خلق کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اردبیل&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی‌اصغر عزتی پاک]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|وقتی برای اولین بار این جمله را (حرف نشخوار نیست؛ قی‌کردن فساد است. شاهد ماجرا باید حرف بزند...» در «بی‌کتابی» خواندم رمان نامدار «جنایت و مکافات» داستایفسکی یادم آمد که آدم‌هایش یک‌بند حرف می‌زنند؛ چه آنکه بویی برده از واقعه‌ای؛ و چه آنکه خود عامل واقعه بوده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7708/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= «جنایت و مکافات»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[یعسوب محسنی]]==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از شاخصه‌های منفی این کتاب، ناسزاگویی‌های مداوم در دیالوگ‌ها، حرّافی‌های پیرانه، خشونت، کتک‌کاری و مثله‌کردن، بی‌حرمتی‌های گزافه، ارائۀ چهرۀ مردمی بی‌فرهنگ و لاابالی، شکم‌چرانی‌های اشرافی، بساط‌نشینی و منقل و حبّه و نئشگی و لواط؛ به‌طوری‌که شاید بشود گفت خواندن این کتاب برای گرو‌ه‌های سنّی زیر هجده سال توصیه نمی‌شود. دیالوگ‌ها واقعاً در بعضی از فصل‌ها خسته‌کننده، بی‌ربط و بی‌راه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مار دوش&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمد قائم‌خانی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بی‌کتابی اثری است نمایشی و هرچند زبان‌آوری‌های شگفت‌انگیزی دارد اما راوی از مخاطب فاصله می‌گیرد و هیچ‌گاه نمی‌گذارد تصاویر متراکمش زیر آوار روایت نابود شود. برعکس، زبان برای انتقال هرچه کامل‌تر تصاویر خاص و بکرِ صد سال قبل، رسانه‌ای شده است . کتاب سراسر توصیف است و جای خالی تجویز، کاملاً مشهود است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرح پریشانی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمدرضا گودرزی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|۹دهم کتاب، فلاش‌بک است و حرکت داستان را کند می‌کند؛ اما سیال‌بودن زمان ویژگی مثبت کتاب به‌شمار می‌آید. نقطه قوت کتاب، لحن درست آن است. توصیف‌ها و ماجراهایی که در کتاب آمده نشان‌دهنده، تسلط راوی بر تاریخ است؛ اما به نظر من این کتاب داستان است، نه رمان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4195827/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%B7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF|عنوان=تسلط نویسنده بر تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
داوران [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] از رمان این‌گونه تجلیل کردند: «بی‌کتابی به‌دلیل استفاده از نثری شیوا در خدمت خلقِ شخصیت‌ها و فضای داستان، نگاه نقادانه به جامعه امروز در گستره تاریخ و آفرینش فضایی رازآلود و پررمز و درعین‌حال داستان‌گویی قدرتمند و تصویرسازی بکر به‌عنوان اثری برگزیده، انتخاب می‌‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%af%d9%87%d9%85/|عنوان= داوران جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتابداری از بی‌کتابی می‌گوید====&lt;br /&gt;
:«بی‌کتابی رمانی که آخرین روزهای سال به‌همراه بنفشه‌ها، شکوفه‌ها و نسیم بهاری آمد. گاه حس می‌کنم من و راوی یکی شدیم، برای یک کتابدار چیزی لذت بخش‌تر از کتاب و کتابخانه نیست، از این‌رو فکر می‌کنم «بی‌کتابی» [[محمدرضا شرفی خبوشان]] واقعاً اتفاقی خوب و تازه است، نویسنده‌ای ظهور کرده که برای ظلم‌هایی که به کتاب شده وقت گذاشته است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرفی خوبشان و کلاس درس «بی‌کتابی»====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در نوشتن این کتاب حکم شاگردی را داشتم که آموختم و بر این باورم که هر رمان فرصتی است برای یادگیری بیشتر نویسنده. در «بی‌کتابی» من بیشترین نیرو را برای انتخاب واژه‌ها و جمله‌ها گذاشتم و سعی کردم به موقعیت تاریخی روایت نزدیک شوم و یک نثر خاص را به‌وجود بیاورم. من در نگارش «بی‌کتابی»  نوددرصد محقق بودم و ده‌درصد نویسنده. نوشتن صرفاً بیان چیزی که حس می‌کنیم نیست؛ بلکه اراده‌ای است برای شناخت بهتر پیرامون و تلاش برای درک آن.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معلم من&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزه جلال]] کتابم را پرفروش کرد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| بی‌کتابی پس‌ازآنکه در جایزه جلال برگزیده شد به چاپ‌های متعدد رسید و خوانده شد. جایزه کمک می‌کند اگر کتابی قابلیت‌های خاص خود را دارد، دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/07/14/2112562/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF|عنوان= بی‌کتابی پرفروش شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{Infobox&lt;br /&gt;
| header1 =&amp;lt;span style=&amp;quot;color:blue&amp;quot;&amp;gt;بی‌کتابی&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
| data5   =&lt;br /&gt;
{{Navbox&lt;br /&gt;
| navbar = plain&lt;br /&gt;
| name   = &amp;amp;nbsp;&lt;br /&gt;
| state = {{{state&amp;lt;includeonly&amp;gt;|collapsed&amp;lt;/includeonly&amp;gt;}}}&lt;br /&gt;
| bodyclass = hlist&lt;br /&gt;
| title = {{#if:{{{Interim Government cabinet 1 vertical|}}}||}}&lt;br /&gt;
| border = {{#if:{{{removeborder|}}}|none}}&lt;br /&gt;
| list1 = {{Navbox|child&lt;br /&gt;
| title =&amp;lt;center&amp;gt;به‌استناد وبگاه خانه کتاب&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| state = {{{state|expanded}}}&lt;br /&gt;
| group1 = موضوع &lt;br /&gt;
|list1 = {{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:Biktabi.png|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =داستان‌های فارسیِ قرن۱۴}}&lt;br /&gt;
| group2 = پدیدآور &lt;br /&gt;
| list2 ={{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:Khaboshan.jpg|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =[[محمدرضا شرفی خبوشان]]}}&lt;br /&gt;
| group3 = ناشر &lt;br /&gt;
| list3 ={{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:Shahrestan Adab.png|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =[[شهرستان ادب]]}}&lt;br /&gt;
| group4 = مشخصات ظاهری&lt;br /&gt;
| list4 ={{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:Biketabi.moshakhasat.png|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =*۲۶۴ ص، رقعی، شومیز، ۵ نوبت، پاییز۹۵ تا زمستان۹۷، پنج‌هزار نسخه}}&lt;br /&gt;
}}	&lt;br /&gt;
| below = }}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چند سطر از بی‌کتابی====&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:SeaGreen&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«آن زیر، رضا عبّاسی با قلم‌موی ظریف دم‌سنجابی‌اش جان می‌کند، محمّدزمان نگارگر دست‌های روناسی‌اش را به صورتش می‌گیرد. سراجای نقّاش نفسش بند می‌آید، محمّدیوسف مصوّر انگشتانش به رعشه می‌افتد. آن زیر چه می‌گذرد؟ غیاث‌الدین دراز می‌کشد تا سر بر زانوی آقامیرک بمیرد. محّمدمطهر گریه می‌کند و اشکش با رنگ‌ها می‌آمیزد و محمّد سیاه‌قلم درد می‌کشد و انگشت‌های جوهری‌اش را در آب تکان می‌دهد.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک= بی‌کتابی|ص= ٩٧}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Coral&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«آقایان سرهنگ و سرتیپ، با سردوشی‌های طلای اشرفی و شیر و خورشید و ستاره‌طلاهای امپریالشان، رده می‌کشند که حضرات امیر تومان‌ها و نزدیکان شاه بیایند جلو، خودشان را برسانند پای جنازه نیمه‌جانت، با نوک چکمه و تعلیمی، طوری که شلوار ماهوت گلی یراق‌دارشان نجس نشود، به پهلویت بزنند، تف کنند به سر و روی خاک و خونی‌ات.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک=بی‌کتابی|ص=٢١٢}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:SteelBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«همه ما لایق نفرین قرطاسیم، همه ما بد کردیم به کاغذ؛ از آن مظفّرالدّین میرزای بی‌شعور بی‌درکِ خفیف‌العقلِ مریض که نمی‌دانست کتاب چیست و پسر کلّه‌ پرگوشتش بگیر تا بیا برس به کتابدارباشیِ دزد و رئیس مجلس و نماینده دزد و عتیقه‌فروش‌ِ دزد و عمله‌دزد و کنیزدزد و نوکردزد و حتّی منِ دزد! این تقاص تک‌تک ماست. قرطاس آمد و نفرینش را از دهان توپ، به صورت ما تف کرد. با خودم گفتم: «بکش میرزا یعقوب! تقاص تو تازه شروع شده.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک=بی‌کتابی|ص=١٧١}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آنچه تاکنون برنده شده است:====&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ دهمین [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} برنده سی‌وپنجمین دورهٔ جایزه [[کتاب سال]] در سال ۱۳۹۶{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ هفدهمین دورهٔ انتخاب کتاب سال شهیدحبیب غنی‌پور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در تارنماها بیشتر بخوانید==&lt;br /&gt;
* «بی‌کتابی در گهوارۀ تاریخ» نوشتهٔ &#039;&#039;مرتضی شمس‌آبادی&#039;&#039; منتشرشده در [https://www.javanonline.ir/fa/news/963384/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE روزنامهٔ جوان] مورخ ۳مرداد۱۳۹۸.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.javanonline.ir/fa/news/963384/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE|عنوان= بی‌کتابی در گهواره تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://old.alefyaa.ir/?p=7986 همهٔ ما در غارت فرهنگی دست داریم] مصاحبه«الف‌‌یا» با محمدرضا شرفی خبوشان مورخ ٩بهمن١٣٩۶&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://old.alefyaa.ir/?p=7986|عنوان= غارت فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===برگ‌هایی از بی‌کتابی===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;5&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Safeh.jpg|&amp;lt;center&amp;gt; &lt;br /&gt;
پرونده:1088px-Dd 001.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Saafeh.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Jelddd.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Biketabi pariss.jpg|&amp;lt;center&amp;gt; بی‌کتابی در نمایشگاه کتاب پاریس&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از بی‌کتابی بشنویم و ببینیم===&lt;br /&gt;
{{شنیدن|نام پرونده= نفرین قرطاس.mp3|عنوان= همهٔ ما لایق نفرین قرطاسیم}}&amp;lt;gallery&amp;gt; پرونده: بی‌کتابی برنده جایزه جلال.mp4|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شرفی خبوشان|نام= محمدرضا| پیوند نویسنده= محمدرضا شرفی خبوشان|عنوان= بی‌کتابی|سال= ۱۳۹۷|ناشر= شهرستان ادب|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۶۸۸۹-۹۷-۹|پیوند= http://ketab.ir/bookview.aspx?bookid=2159469}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10348/%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%82|عنوان= رتبه نخست بی‌کتابی در فهرست پیشنهادی اهالی قلم|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۲۱اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ٣مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7093/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86|عنوان= واقع‌گرایی بر مرثیه‌ای سهمگین |ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۷خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.vatanemrooz.ir/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=190083|عنوان= معرفی رمان‌بی‌کتابی|ناشر= وطن امروز|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13961103000325/%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= شعار «شاه باید برگردد» به‌سبب نخواندن تاریخ است|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ٣بهمن۱۳۹٧|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7929/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AA%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%82%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= وقتی ماردوش تکثیر می‌شود|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۲۳فروردین۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7182/|عنوان= «بی‌کتابی» آیینه پیش روی هر انسان  |ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۲۸تیر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ps4Eb|عنوان= معرفی «بی‌کتابی» در برنامه کتاب‌باز|ناشر= آپارات|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/printnews/13940320000202|عنوان= کتابدار دزد کتابخانه سلطنتی مظفرالدین‌شاه را بشناسید|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ٢٠خرداد۱۳۹۴|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/9982/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85|عنوان= غارت نسخه‌های خطی ایرانی در زمان قاجار|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۲۱دی۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://masoudborbor.com/wp/1398/04/22/6725/#sthash.HSdPPIlN.6tPTWsqC.dpbs|عنوان=مسعود بوربور: «کتابی که شگفت زده‌ام کرد»|ناشر= پایگاه مجازی مسعود بوربور|تاریخ انتشار= ۲۲تیر۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/8973/%D9%85%D9%84%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF|عنوان= ملّتی که تاریخ خود را نداند، محکوم به تکرار آن خواهد بود|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۸اردیبهشت۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/aJPuC/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8_%D9%88_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C_%26quot%3B%D8%A8%DB%8C_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%26quot%3B_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87|عنوان= معرفی «بی‌کتابی» در خنداونه|ناشر= آپارات|تاریخ بازدید= ٣٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13960308000687/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C|عنوان= هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست... نه هرکه سر بتراشد قلندری داند|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۸خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10536|عنوان= همه‌چیز زیر سر کتاب‌هاست!|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۲۵اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7076/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= میرزایعقوب از قهرمانی تا ضحاک بودن|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.iranpl.ir/news/10554/%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%BA%D9%81%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= عظیم‌ترین غارت تاریخ دستمایه نگارش «بی‌کتابی»|ناشر= پایگاه اطلاع‌رسانی کتابخانه‌های عمومی کشور|تاریخ انتشار= ۱خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://vatanemrooz.ir/Newspaper/BlockPrint/175737|عنوان= «بی‌کتابی» از کدام بیماری سخن می‌گوید|ناشر= وطن امروز|تاریخ انتشار= ٣٠اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10861/%DB%8C%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= «یوم‌‌التوپ» به‌روایت «محمدرضا شرفی خبوشان»|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۴مرداد۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/604968-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84|عنوان= ترجمه «بی‌کتابی» به‌آلبانی، هند و الجزایر |ناشر= ایلنا|تاریخ انتشار= ٢۶مرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://sourehonar.ir/content/news/3606/-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%C2%AB%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%C2%BB-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان= من نویسنده‌ای هستم که برای ایران می‌نویسم، برای مردمانی که با نَقل خو گرفته اند.|ناشر= حوزه هنری|تاریخ انتشار= ٢۴بهمن۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3964607/%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85|عنوان= «بی‌کتابی» معلم من در نوشتن شد|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۹اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://nabzehonar.com/news/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86|عنوان= خشونت در «بی‌کتابی» آشکارا بیان شده است|ناشر= نبض هنر| تاریخ انتشار= ۴اردیبهشت۱۳۹٧|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/9217/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%B3|عنوان= نقد بی‌کتابی در دانشکده ادبیات دانشگاه الزهرا(س)|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۳تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/9217/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%B3|عنوان= جمله‌ای در «بی‌کتابی» مرا به‌یاد رمان نامدار «جنایت و مکافات» داستایفسکی انداخت|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۴دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%af%d9%87%d9%85/|عنوان= شرفی خبوشان داور دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال شد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/07/14/2112562/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال کتابم را پرفروش کرد|ناشر= تسنیم| تاریخ انتشار= ۱۴مهر۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ٢٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://shahraraonline.ir/final/site/news-content.php/80947?id=80947|عنوان= بی‌کتابی روایت شکست است|ناشر= شهرآرا آنلاین| تاریخ انتشار= ۱۲اسفند۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ٢٧مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://old.alefyaa.ir/?p=7986|عنوان= همهٔ ما در غارت فرهنگی دست داریم|ناشر= مجله ادبی «الف‌یا»|تاریخ انتشار= ٩بهمن۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ٢٧مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/books/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C/|عنوان= تقاص بی‌حرمتی به کاغذ این است|ناشر= جایزه ادبی جلال|تاریخ بازدید= ٢٧مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4195827/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%B7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF|عنوان= رمان «بی کتابی» از تسلط نویسنده بر تاریخ می‌گوید|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ٢٠دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ٢٧مهر۱۳۹٨}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=45003</id>
		<title>بی‌کتابی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=45003"/>
		<updated>2021-11-20T19:00:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: /* از فیگورگرفتن خوشم نمی‌آید */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= بی‌کتابی&lt;br /&gt;
|تصویر	   = Biktabi.png&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر   = 180px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &#039;&#039;&#039;«بی‌کتابی» معلم من در نوشتن شد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معلم من&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/3964607/%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85|عنوان= معلم من}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|نویسنده	= [[محمدرضا شرفی خبوشان]]&lt;br /&gt;
|تصویرگر        = مجید کاشانی&lt;br /&gt;
|طراح جلد       = &lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه	        =&lt;br /&gt;
|موضوع 	        = روایت تاریخ از منظر ادبیّات &lt;br /&gt;
|سبک		= [[واقع‌گرایی]]&lt;br /&gt;
|ناشر		= شهرستان ادب&lt;br /&gt;
|ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر	    = ۱۳۹۵&lt;br /&gt;
|تاریخ نشر فارسی=&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی =&lt;br /&gt;
|نوع رسانه	= کتاب&lt;br /&gt;
|صفحه	   = ۲۶١&lt;br /&gt;
|شابک 		 = ٩-۹۷-۶۸۸۹-۶۰۰-۹۷۸&lt;br /&gt;
|پس از		= &lt;br /&gt;
|پیش از	        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Jalal biketabi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;برگزیدهٔ دهمین دوره [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Biketab.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بی‌کتابی برندهٔ جوایز ادبی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کتاب باز.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بی‌کتابی در برنامه کتاب‌باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Paris.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;شرفی‌خبوشان با بی‌کتابی در نمایشگاه کتاب پاریس &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:بی کتابی در مترو.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بی‌کتابی در متروی انقلاب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:2672150.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بی‌کتابی، ورق‌نزدن آدمی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بی‌کتابی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; رمانی تاریخی، به‌قلم [[محمدرضا شرفی خبوشان]] است که ١٣٩۵ منتشر و ۱۳۹۶ برندهٔ [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] و [[جایزه کتاب سال]] شد. «بی‌کتابی» را انتشارات [[شهرستان ادب]] از سال ۹۵تا۹۸، جمعاً ۵ نوبت و با مجموع پنج‌هزار نسخه چاپ کرده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیشنهاداهالی‌قلم&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10348/%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%82|عنوان= پیشنهاداهالی‌قلم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«بی‌کتابی» مرثیه‌ای است در سوگِ دوره‌ای از تاریخ ایران. داستان فروریختن ناگهانی تمدن یک دورهٔ تاریخی؛ زمانی که از سال‌ها پیش، موریانه‌های خیانت و فریب و حرص و جهل و کاهلی، ایرانِ اواخر قاجار را از درون پوسانده و جز پوسته‌ای پوک و در آستانه فروپاشی چیزی از آن باقی نگذاشته‌ بود؛ نهیبی بر تصویر کارت‌پستالی و نوستالژیک قاجار در ذهن خواننده. رمانی درباره بی‌توجهی ملتی به کتاب‌ خود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مرثیه‌ای سهمگین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7093/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86|عنوان= مرثیه‌ای سهمگین}}&amp;lt;/ref&amp;gt; سوژهٔ «بی‌کتابی»، کتاب است. این رمان که نثرش به ادبیات زمان خود بسیار نزدیک است، شخصیت‌هایی را نشان می‌دهد که جذابیّت کتاب را به ظاهرش می‌دانند، نه محتوای آن. هرچند خبوشان توجه به جلد و کاغذ کتاب و اهمیّت به داشتن‌کتاب و نه‌خواندن آن را به دوران قاجار برمی‌گرداند؛ لیک روایتی است تعمیم‌پذیر به تمام تاریخ ایران، ازاین‌رو تلاش شرفی در این رمانش را «نقد به امروز با توسل به تاریخ» نیز می‌نامند. ادبیاتِ تاریخی‌اساطیری &#039;&#039;بی‌کتابی&#039;&#039;، آن را از نمونه‌های عامه‌پسند دور می‌کند و موضوعش، آن را متفاوت و دغدغه‌مند می‌نماید که نقبی تاریخی به فرهنگ ایران‌زمین می‌زند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معرفی بی‌کتابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.vatanemrooz.ir/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=190083|عنوان= معرفی بی‌کتابی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===خلاصه===&lt;br /&gt;
ماجرای بی‌کتابی، دربارهٔ مردی است به نام «میرزا یعقوب» که خرید و فروش اجناس عتیقه را انجام می‌دهد و در این میان به‌صورت خیلی خاص عاشق کتاب و نقش و نگار آن‌ها است. میرزا یعقوب علاقهٔ زیادی به نسخ خطی و چاپ سنگی کتاب دارد. او پا به جهان کتاب‌ها می‌نهد، داخل کلمات می‌شود و سطربه‌سطر در آن‌ها سیاحت می‌کند و بر پیکره خط کوفی قدم می‌گذارد. او برای کتاب‌ها حاضر است هزینه‌های بسیار کند و حتی از جانش بگذرد. او کتابی پیدا کرده که... {{سخ}}زمان داستان برمی‌گردد به سلطنت قاجار‌ها و به توپ‌بستن مجلس و مبارزه با مشروطه‌خواهان که مسائل سیاسی به‌صورت ظریفی با قصهٔ کتاب درهم آمیخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/books/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C/|عنوان= نگاهی گذرا به بی‌کتابی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از میان یادها===&lt;br /&gt;
====بی‌کتابی در زمانه‌ای مردانه‌ روایت می‌شود ====&lt;br /&gt;
بسیاری معتقدند بی‌کتابی رمانی مردانه است. [[محمدرضا شرفی خبوشان|شرفی خبوشان]] در پاسخ به این ادعا گفته است: «من زیاد به مردانه و زنانه بودن ادبیات داستانی &lt;br /&gt;
معتقد نیستم؛ اگر حضور زنی در یک کتاب کم باشد نمی‌توان گفت کتاب مردانه است، چون مبحث عمدهٔ رمان، انسان است. ادبیات مقوله‌ای انسانی است و نگاه جنسیتی ندارد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نخواندن تاریخ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13961103000325/%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= نخواندن تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در جست‌وجوی خویش در تاریخ====&lt;br /&gt;
:«قصد نداشتم کتاب را زود تمام کنم یا اصلاً تمام کنم. بیشتر به دنبال پیداکردن خودم در تاریخ بودم. گاهی ساعت‌ها غرق خواندن یک دست‌نوشته یا خاطره‌ای از دورهٔ قاجار می‌شدم. عطش دانستن داشتم. گاهی در‌طول یک هفته چیزی نمی‌نوشتم اما ساعت‌ها مطالعه کتاب می‌کردم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://shahraraonline.ir/final/site/news-content.php/80947?id=80947|عنوان= در جست‌وجوی خویش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از فیگورگرفتن خوشم نمی‌آید====&lt;br /&gt;
[[محمدرضا شرفی خبوشان|شرفی خبوشان]] پس از برنده‌شدن [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ جلال]] از دلی گفت که قرص‌تر شده و قلمی که روان‌تر می‌نویسد: «جایزه کار مرا سخت‌تر نمی‌کند. جایزه کار مرا تأیید می‌کند‌ و می‌گوید: بی‌کتابی توجه‌برانگیز بوده است؛ پس همان مسیر را ادامه بده. جایزه برایم ارزشمند است و به آن افتخار می‌کنم؛ امااز فیگورگرفتن خوشم نمی‌آید. چون هرچه دارم از پوست و گوشت و استخوان همین مملکت است و هر سازوکاری این مملکت دارد در جایگاه خودم سعی می‌کنم آن را ارتقاء بخشم. در بی‌کتابی همین را می‌گویم که:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نخواندن تاریخ&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک= color:SlateBlue}}{{ب|&#039;&#039;&#039;بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;ا‌ز خود به‌طلب هر آنچه که خواهی تویی&#039;&#039;&#039;}}{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بی‌کتابی در یک بند===&lt;br /&gt;
به عقیدهٔ منتقدان «بی‌کتابی» رمانی در فضای اسطوره‌ای، و در پس‌زمینۀ حوادث دوران مشروطه است و داستان مردی را روایت می‌کند که شغلش، فروختن نسخه‌های خطی و کتاب‌های نایاب قدیمی به سفیران و مستشاران فرنگی است. میرزا یعقوب خاصه‌فروش که راوی اول‌شخص این داستان است با نثری‌ ملهم از ادبیات غالب در دوران‌قاجار و در رفت‌وبرگشت‌های زمانی براساس [[جریان سیال ذهن]]، روایت‌گر داستان است، درست در بحبوحۀ به توپ‌بستن مجلس‌مشروطه و زمانی که تهران‌ قدیم در زیر سُم اسبان قزاق‌های لیاخوف لگدمال شده است و خون آزادی‌خواهان در باغ‌شاه بر زمین ریخته شده است، درگیر یافتن کتابی قدیمی است که ناخواسته به رساله‌ای دست می‌یابد که مدعی یافتن جایگاه ضحاک ماردوش در دماوندکوه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مار دوش&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7929/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AA%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%82%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= مار دوش}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===گزارشی از شخصیت حاضر در بی‌کتابی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;میرزا یعقوب آنتیکه‌فروش&#039;&#039;&#039;، شخصیت اصلی رمان «بی‌کتابی» است که علاقهٔ زیادی به نسخ نفیس کتاب دارد و برای دست‌یابی به کتاب‌ها، حاضر است حتی از جانش بگذرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7182/یادداشتی-بر-کتاب-بیکتابی-نوشته-محمدرضا-شرفی-خبوشان|عنوان= میرزا یعقوب آنتیکه‌فروش}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
بی‌کتابی رمان برگزیدهٔ جایزهٔ ادبی جلال شد و توجه اهالی کتاب را برانگیخت و چند روز پس از جایزهٔ جلال، به‌ چاپ سوم رسید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نخواندن تاریخ&#039;&#039;/&amp;gt;این رمان در برنامه‌های تلویزیونی، «کتاب‌باز»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ps4Eb|عنوان= بی‌کتابی در کتاب‌باز}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، «برنده‌باش»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/3ximI|عنوان= بی‌کتابی در برنده باش}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و «خنداونه»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/aJPuC/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8_%D9%88_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C_%26quot%3B%D8%A8%DB%8C_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%26quot%3B_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87|عنوان= بی‌کتابی در خندوانه}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌عنوان برندهٔ جایزهٔ ادبی جلال، معرفی‌ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چرا باید بی‌کتابی بخوانیم===&lt;br /&gt;
به‌گفتهٔ شرفی خبوشان «بی‌کتابی» خواننده را وادار به تفکر می‌کند. بی‌کتابی، ورق نزدن آدمی است؛ فرصتی را فراهم می‌کند که خودمان را مطالعه کنیم و در این تورق، تاریخ‌، اکنون و آینده‌مان را تحلیل کنیم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نخواندن تاریخ&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Biiketabii.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;روایتی از بزرگترین غارت نسخ‌ خطی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:0031.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;برگی نفیس از شاهنامه سرقت شده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===از تقاص قرطاس تا بی‌کتابی===&lt;br /&gt;
این رمان نخست &#039;&#039;&#039;«تقاص قرطاس»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/printnews/13940320000202|عنوان= تقاص قرطاس}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت که سپس با نام «بی‌کتابی» به‌چاپ رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگی از شاهنامهٔ نفیس در موزه هنر آمریکا===&lt;br /&gt;
داستان بی‌کتابی به غارتِ صدها نسخ نفیس خطی در زمان قاجار اشاره می‌کند، غارتی که آن زمان به‌واقع انجام گرفت. از جملهٔ این غارت‌ها، کتاب &#039;&#039;شاهنامه&#039;&#039; مشهوری است که تا زمان محمدعلی شاه قاجار در کتابخانهٔ کاخ گلستان نگهداری می‌شد؛ اما در آشفتگی‌‌های آن سال‌ها به خارج از کشور برده شد و به‌دست یکی از عتیقه‌‌فروشان پاریسی به نامِ &#039;&#039;دموت&#039;&#039; افتاد. برگ‌‌هایی از نگاره‌های‌ آن را جداگانه فروختند و برگ‌‌های بدون نگاره را از بین بردند. از این دست‌نویس ارزشمند، ٧٧ برگ مینیاتوردار در موزه‌های جهان شناسایی شده است که اخیراً برگی از شاهنامه &#039;&#039;دموت&#039;&#039; در نمایشگاهی در «ماساچوست آمریکا» به‌چشم می‌خورد که بهرام گور را در حال شکار گور نشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/9982/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85|عنوان= شاهنامه نفیس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازتاب در توئیت‌ها و نوشته‌های مجازی===&lt;br /&gt;
{{بلی}}[[محمدمهدی سیار]] از «بی‌کتابی» در صفحهٔ مجازی خود چنین نوشت: «نکند این کتاب را نخوانید! نکند این کتاب را چندبار نخوانید! این رمان تاریخی نیست، قصهٔ امروز است و تاریخ آینده»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معرفی بی‌کتابی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} [[مسعود بوربور]]، داستان‌نویس و مدرس در صفحه مجازی‌اش از بی‌کتابی این‌گونه یاد کرد: «محمدرضا شرفی خبوشان را اصلاً نمی‌شناختم و این کتابش به‌راستی شگفت‌زده‌ام کرد. برای خواننده‌ کتاب‌باز و دل‌داده به عوالم نسخ‌خطی، اسطوره‌ها و متون کهن، جزییات هنر قاجاری، وقایع‌مشروطه  نقطه‌قوت کتاب است و می‌توان حتی بعدتر باردیگر بازگشت و در این صفحات دقایقی را آرامید و به تماشا نشست.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://masoudborbor.com/wp/1398/04/22/6725/#sthash.HSdPPIlN.dpbs|عنوان= بی‌کتابی و نسخ خطی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===«بی‌کتابی» پیشنهاداهالی قلم===&lt;br /&gt;
«بی‌کتابی» در لیستی که اهالی قلم از کتاب‌های خواندنی پیشنهاد دادند؛ رتبهٔ نخست را به‌دست آورد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیشنهاداهالی‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار کتاب===&lt;br /&gt;
* ١٣٩۵: در زمستان نخستین بار چاپ شد.&lt;br /&gt;
* ١٣٩۶: برندهٔ جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد، برندهٔ داستان سال انقلاب، برندهٔ جایزه شهید غنی‌پور شد و در نمایشگاه کتاب پاریس شرکت کرد.&lt;br /&gt;
* ١٣٩٧: به چاپ پنجم رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بی‌کتابی را مفصل‌تر بخوانیم===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«بی‌کتابی»&#039;&#039;&#039; ماجرایی تاریخی از دوران قاجار را دستمایه کرده که عموم مردم از آن بی‌خبرند. مظفرالدین‌شاه کتابداری به نام «لسان‌الدوله» را به ریأست کتابخانه‌سلطنتی منصوب می‌کند؛ اما او با خیانت در امانت، بخش عظیمی از این میراث غنی، شامل هزاران نسخ‌ نفیس‌خطی را می‌فروشد و این ماجرا با به‌توپ‌ بستن مجلس تنیده می‌شود. شخصیت اصلی، «میرزا یعقوب» دلالی است که به کتاب‌سازی، کتابداری و صحافی و برخی هنرهای مرتبط با کتاب می‌پردازد و مخاطب را از زوایای دیگر از تاریخ کتاب‌پردازی مطلع می‌کند. نویسنده، با بهره‌گیری از جریان سیال ذهن، و در رفت‌وبرگشت‌های زمانی از زبان میرزا یعقوب، جبری‌مسلکی مردم و ناامیدی به تغییر شرایط و بهت و سرگردانی همگانی را که در بسیاری از اعصار تاریخی، گریبان ملت ایران را گرفته است، بیان می‌کند. در بخش ابتدایی کتاب، راوی، ایران را به حمامی تشبیه می‌کند که در کودکی به آن می‌رفته. حمامی که:«&#039;&#039;&#039;به‌خلاف حمام‌های دیگر، سربینۀ نم‌زده و سردی داشت. استاد حمامش یک‌چشم و قوزی بود. جامه‌دارش یک دست نداشت و دست دلاکش پر از میخچه بود. تون‌تاب دیوانه‌ای داشت... هیچ‌کس سر جایش نبود و همه‌چیز روبه ویرانی بود و حمام‌کردن به‌ ادا درآوردن می‌مانست و همه ناراضی بودند و فحش می‌دادند اما دوباره می‌نشستند سر جای‌شان و منتظر می‌شدند که حنا به ریش‌شان رنگ بگیرد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک=بی‌کتابی|ص=٢٠}}&amp;lt;/ref&amp;gt;»&lt;br /&gt;
گرچه شاید در توصیف جزئیات کشتار مشروطه‌خواهان به‌دست عمال لیاخوف و سرکرده‌های روس و دست‌نشانده‌های محمدعلی شاه، به‌نظر آید که آنچه فریاد آزادی را در گلو خفه کرد، توپ روسیه و سرنیزۀ قزاق اجیرشده بود تا تاج‌وتخت آخرین مستبدِ قاجار را برای چند صباحی بیشتر حفظ کند و خط تاراج مملکت ادامه یابد اما درونمایۀ بی‌کتابی، به جهل و جبری عجین‌شده در ذهن‌ِ تاریخی مردم اشاره دارد که یا به وضع موجود خو گرفته‌اند یا اعتقادی ندارند که می‌شود چیزی را دگرگون کرد: «&#039;&#039;&#039;با چکمه روی زمین‌نشستن خوب نیست، با قبای‌دراز و لباده‌بلند هم نباید روی صندلی نشست. این منقل و وافور را هم نمی‌شود روی میز گذاشت. نمی‌شود چهار زانو قاشق و چنگال دست گرفت... یا باید کلاً وضع را تغییر داد یا باید هیچ‌ کاری از کارهای این فرنگی‌ها را قبول نکرد. این مجلس به این می‌مانست که ما منقل و وافورمان را بگذاریم روی میز و بنشینیم روی صندلی. مضحک است. باعث تمسخر است. باید جمع می‌شد این بساط&#039;&#039;&#039;».{{سخ}}&lt;br /&gt;
آن‌که آزادی را منکوب و مردم را تاراج می‌کند، ماردوشی نیست که شاید در هیئت شاه قجری یا لیاخوف روسی درآمده است. دشمن آزادی و سعادت کشور، تک‌تک آن آدم‌هایی هستند که چیزی جلوتر از منفعت شخصی و لحظه‌ای خود را نمی‌شناسند و نمی‌بینند. شاهی که دغدغه‌های حکومت‌داری‌اش در حرم‌خانه‌اش می‌گذرد، کتاب‌داری که مقراضی در کیف دارد و مفاخر فرهنگی یک ملت را برای پشیزی مثله می‌کند تا خرج وافور و تریاکش کند، عتیقه‌فروشی که به جست‌وجوی گنجی موهوم است، قزاقی که دشنه می‌کشد و خون می‌ریزد تا غنیمتی و غارتی نصیبش شود و مردمی که حتی اگر دل به‌امید مشروطه‌خواهان بسته‌اند، ترجیح می‌دهند در خانه بمانند و سر زیر لحاف مخفی کنند تا صدای توپ و تفنگ به پایان رسد. ماردوش در هیئت تمام این مردمان است. مردمی که چون ناآگاه‌اند، و چون کتاب نمی‌خوانند، باید سرتاسر تاریخ را دوباره‌ودوباره تجربه کنند؛ «&#039;&#039;&#039;مردم چنان عادت به مظلومیت کرده‌اند، که تصور نمی‌کنند که ظلم چیزی است که آن را دفع می‌توان کرد&#039;&#039;&#039;».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مار دوش&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
از نگاه منتقدان، «بی‌کتابی» رمانی واقع‌گراست. روایت داستان، خطّی و من راوی است، با فلش‌بک‌هایی در بن‌مایه‌های رئالیستی با موضوعی تاریخی با شاعرانگی‌ها و نثر متون کهن و خیالبافی‌های جادویی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تکرار تاریخ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://shahrestanadab.com/Content/ID/8973/%D9%85%D9%84%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF|عنوان= تکرار تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمان و مکان کتاب===&lt;br /&gt;
داستان از شبِ به‌توپ‌بستن مجلس مشروطه در زمان محمدعلی شاه‌ قاجار، توسط لیاخوف روسی؛ سرکردهٔ نیروهای قزاق تا دو هفته بعد از آن را شامل می‌شود. دو هفته­‌ای که پُر از ماجرا و تعقیب و گریز است.&lt;br /&gt;
مکان داستان شهر تهران است که بیشتر وقایع اطراف مدرسه و مسجد سپهسالار و ساختمان مجلس و کوچه­‌ها اطراف و بازار گلوبندک تهران رخ می‌دهد. محله‌ها و بناهایی که مربوط به خاندان عریض و طویل قاجار است. البته نویسنده آنجا که به ترور ناصرالدین شاه قاجار می­‌رسد از شاه­‌عبدالعظیم و بازار و بقعه­‌های اطراف به‌قدر ضرورت داستان می­‌گوید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وحشتناک‌&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13960308000687/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C|عنوان= وحشتناک‌ اما خواندنی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
بی‌کتابی غارت نسخه‌های خطی ایرانی در زمان قاجار را روایت می‌کند که چگونه در آشفتگی آن‌ سال‌هااین نسخ خطی ارزشمند به‌ سرقت برده شد. شرفی خبوشان برای نوشتن این کتاب، به سراغ نسخه‌های خطی رفته است و سرانجام پس از دوسال پژوهش، رمانش را قلم‌ زده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وحشتناک‌&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
عنصر اصلی «بی‌كتابی» بینامتنیت و تعلیق زمان است. یعنی زمان و مكان و متون و آدم‌ها با هم درمی‌آمیزد و ماجرایی پر فراز و نشیب و معماگونه رقم می‌خورد. خواننده باید سر نخ داستان را پیدا كند و قدم‌به‌قدم پیش برود تا بفهمد بیچارگی‌ها و بی‌ارزشی‌ها و بی‌هویتی‌ها و تمام «‌بی»‌های جامعه، زیر سر«‌بی‌كتابی» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10536|عنوان= همه چیز از بی‌کتابی‌ است}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها با وسواس پرداخته شده‌اند و کاملاً قابل تفکیک هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7076/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= شخصیت‌ها در بی‌کتابی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; جای‌گذاری شخصیّت‌های خارجی این داستان جای بحث دارد. این شخصیت‌ها، مثل کلنل لیاخوف، شاپشال‌خان (لَه‌له محمّدعلی شاه)، مسیوها و مسترها و دیگران، در هاله‌ای از ابهامِ ذهن خیال‌پرداز راوی قرار می‌گیرند و هیچ شناخت واقعی از آن‎ها تعمداً در اختیار مخاطب قرار نمی‌گیرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تکرار تاریخ&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Maroon&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;یوم‌التوپ به‌روایت بی‌کتابی&#039;&#039;&#039; {{سخ}}مشروطه را گیر انداخته بودیم. ما آنجا بودیم، مشروطه را گیر انداخته بودیم. مشروطه از ترس می‌لرزید و لابد آن گوشه با دیدن ما خودش را خراب کرده بود. این اولین شکار یوم‌التوپ ما بود. حرف نزدیم. از جا بلند شدیم. شوشکه‌ها را طرفش گرفتیم. نزدیکش رفتیم. مشروطه پشتش را فشار داد به سه کنج دیوار. تصور کردیم با همان کمر نحیف می‌خواهد دیوار را ویران کند، تار را به هم بریزد، از چنگالمان فرار کند. بعد دیدیم چیزی درخشید. مشروطه همان‌طور نشسته و مچاله، لولۀ تفنگش را به طرف ما گرفت. دستار سیاه باریکی دور سرش بسته بود، محاسن تُنُکی داشت. بلند شد ایستاد، عبایش از دوشش سُر خورد، افتاد پشت پایش. می‌توانستم لرزیدن آن دو پا را که مثل چوب خشک به‌هم می‌خورد، حس کنیم. مشروطه می‌لرزید. مثل دوک لاغر بود. همه بی‌اینکه به هم بگوییم، می‌دانستیم یوم‌التوپ اگر تمام شود و قزاق‌ها و سرباز‌ها درِ اتاق را باز کنند، ما را که مخفی شده‌ایم، ببینند، ننگ بزرگی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک= بی‌کتابی|ص= ١٢۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;|تراز=چپ|عرض=18%|رنگ پس‌زمینه=#f6dd6b}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های اصلی====&lt;br /&gt;
راوی که شخصیتی است خاکستری و امیال خیروشر در وجودش به پیکار مشغولند، خود را کتاب‌دوستی می‌داند که گرچه در دادوستد نسخه‌های خطی با اجنبی است؛ اما اگر کتاب ارزشمندی بیابد آن را برای خودش نگه می‌دارد تا «به‌دست نامسلمان نیفتد.» جبری‌مسلکی که در وجود شخصیت راوی نهفته است از انتقاد او به مشروطه‌خواهان و ناامیدی‌اش از تغییر وضع موجود نمایان می‌شود وقتی می‌گوید:&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مار دوش&#039;&#039;/&amp;gt; «&#039;&#039;&#039;این وطن را می‌خواهم چکار وقتی دست یک‌عده دزد و عملۀ جهال و سفاک است؟ مگر از دست این‌ها می‌شود ایران را خلاصی داد؟ کی خلاصی دهد؟ یک مشت جهال دیگر بیایند جای یک مشت جهال دیگر را بگیرند، بدتر از قبلی‌ها؟ کی دانش‌اش را دارد که این مملکت را اداره کند؟ کو دانایی؟ کو عشق به کتاب؟ کتابدار ما که دزد باشد، قضیه معلوم است...&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک= بی‌کتابی|ص=۵٣}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شخصیت‌های فرعی====&lt;br /&gt;
شگرد مؤلف برای روایت از شخصیت‌های فرعی، سخن‌نگفتن از آن‌هاست. او آن‌ها را در پس‌زمینه روایتش از وقایع دیگر می‌نشاند و با خونسردی و طمأنینه، از زبان دیگران شرح ماجرای محاصره‌شدن، گلوله‌باران‌شدن، به‌توپ بسته‌شدن، شکنجه‌شدن، سلاخی‌شدن، مثله‌شدن و در نهایت فروشکستن موجوداتی غریب و بیگانه به نام مشروطه‌خواه را نقل می‌کند. او آن‌ها را نمی‌آفریند. مواد لازم برای آفرینش‌شان را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد تا خود دست به‌ خلق تصویر راستین آن‌ها بزند؛ مبارزان شجاع و آرمان‌خواهی که از دل حجره مدارس و شبستان مساجد و دکان بازارها بیرون آمده‌اند تا آخرین قربانی ماران این تاریخ ضحاک‌صفت باشند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مرثیه‌ای سهمگین&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نثر کتاب===&lt;br /&gt;
نویسنده زبان تاریخی را برای روایت داستانش به‌کارگرفته­ است. زبانی که لازمه­‌اش پژوهش و تسلط بر نثر و منشآت دوره قاجار است. ضرب‌آهنگ در ریتم کلمات مشهود است  و حتی جاهایی برخی اسامی و کلمات در معنایی تازه بازسازی می­‌شود. کلماتی مانند «بمباردمان» که کلمه­‌ای فرانسوی است را به‌جای «بمباران» استفاده می­‌کند و یا از کلمه «یوم التوپ» برای یادآوری روز به توپ بستن مجلس بهره می‌برد. او به‌جای «قمه» در کتاب از «شوشکه» که از کلمه روسی «شاشکار» به زبان فارسی آمده است استفاده می­‌کند. نویسنده با این شگرد نشان می­‌دهد که اجانب و فرنگیان فقط کتاب‌ها را به تاراج نمی‌برند؛ بلکه حتی زبان فارسی را هم مورد هجوم کلمات بیگانه قرار می‌دهند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وحشتناک‌&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
شرفی خبوشان درباره نثر این کتاب گفته است: «این زبان ابداعی است و معتقدم که نویسنده باید بگردد و ببیند که چه زبانی می‌تواند آن حس و فضا را القاء کند تا مخاطب بپذیرد آن چیزی که می‌خواند، واقعیت و حقیقت است. یکی از اهداف من این بود که بیاییم و داد نثر را از این تاریخی که با نثر ترجمه، رمان را به ما قالب کرده بستانیم و بگوییم که ما نثری داریم که این توانایی را دارد که خودش روایت‌گر باشد. قابلیت نثر فارسی آن‌قدر بالاست که ما از آن غفلت کردیم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نقد بی‌کتابی&#039;&#039;&amp;gt;&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بی‌کتابی از منظر اسطوره‌شناسی===&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنر-بی-کتابی.gif|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;بازآفرینی اسطوره ضحاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
شرفی خبوشان در «بی‌کتابی» اسطوره ضحاک را بازآفرینی کرده است و به‌صورت نمادین در کنار یک واقعه تاریخی به آن پرداخته است. «بی‌كتابی» پیوند تاریخ و ادبیات و اساطیر است که نویسنده اعتقاد دارد &#039;&#039;&#039;هر انسان، ضحاکی درون خویش دارد&#039;&#039;&#039;. حتی روح ناپدری به‌ظاهر فاضل و کتاب­‌خوان میرزایعقوب خاصه­‌فروش هم در آینه مارهای سرشانه دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وحشتناک‌&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بی‌کتابی از نگاه روان‌شناختی===&lt;br /&gt;
این رمان هشدارِ طبیب، به جامعه‌ای پر از گسل است. «بی‌کتابی» نام یک بیماری شایع در ملت ماست؛ از مدیر و مسئول تا استاد و کارمند و کارگر و کارخانه‌دار و خانه‌دار و غیره، که اگر به‌زودی علاج نشود، ما را به نابودی و فروپاشی خواهد کشاند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرح پریشانی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://vatanemrooz.ir/Newspaper/BlockPrint/175737|عنوان= شرح پریشانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; بی‌کتابی جامعه­‌ای «کتاب­‌نخوان» را نشان­مان می­‌دهد که در آن کتاب تنها متاعی برای خرید و فروش است و مشتری اصلی آن فرنگیان شرق و غرب عالم هستند. نویسنده هم‌چون جراح، اجتماع به‌ظاهر سالم را پیش چشمان خواننده، می­‌درد. این اجتماع فقط منحصر در زمان قاجار و متعلق به جغرافیای خاصی نیست و تمام گستره انسانی در هر زمان و مکانی را شامل می­‌شود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وحشتناک‌&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بی‌کتابی و ارجاعات تاریخی===&lt;br /&gt;
شرفی خبوشان از به‌توپ‌بستن مجلس یا «یوم التوپ» از زبان یک نیروی قزاق حاضر در سرکوب مشروطه‌خواهان به‌تفصیل در بی‌کتابی روایت می‌کند. روایتی از رخدادهای روز شومی که به یوم‌التوپ می‌شناسیم؛ اتفاق‌هایی نظیر به‌توپ‌بستن مسجد سپهسالار و قتل‌عام مشروطه‌خواهانِ پناه‌گرفته در مسجد و اعدام‌ها و خون‌ریزی‌های باغ‌شاه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10861/%DB%8C%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= یوم‌التوپ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;وقایع اتّفاق‌افتادۀ سیاسی در این کتاب مشروحاً در کتاب «انقلاب» ادوارد براون البتّه نه با پیچیدگی‌های داستانی بی‌کتابی، به‌وضوح آمده‌است. جغرافیای مکانی شهر تهران در زمان مشروطه (خیابان‌ها، کوچه‌ها، عمارت‌ها، مساجد، باغستان‌ها و نگارستان‌ها) همۀ محیط داستان را به‌­صورت ملموس به‌تصویر می‌کشاند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مار دوش&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی از فروش کتاب===&lt;br /&gt;
رمان «بی‌کتابی» از نخستین چاپ در زمستان١٣٩۵تا زمستان١٣٩٧در پنج‌نوبت و هرنوبت، یک‌هزار نسخه به‌چاپ رسیده است و تاکنون پنج‌هزار نسخه از آن روانه بازار نشر شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پیشنهاداهالی‌قلم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بی‌کتابی ترجمه‌می‌شود===&lt;br /&gt;
مذاکراتی برای ترجمه «بی‌کتابی» در نمایشگاه کتاب پاریس، به زبان‌های آلبانیایی، هندی و عربی صورت گرفته است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/604968-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84|عنوان= ترجمه بی‌کتابی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Naghd biketabi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقد «بی‌کتابی» در شهرستان ادب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:129552.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقد «بی‌کتابی» در کتابخانه عمومی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Naghad biketabi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقد «بی‌کتابی» در حوزه هنری اردبیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:NaghdBiKetabi (13).jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نقد «بی‌کتابی» در دانشگاه الزهرا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:وطن امروز.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;مرثیه‌ای برای غارت فرهنگ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===نشست‌های خبرساز دربارهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
{{بلی}} [[محمدرضا شرفی خبوشان]] و جمعی از داستان‌نویسان مطرح اردبیل هم‌چون رضا کاظمی، محمود مهدوی و امیر رجبی «بی‌کتابی» را نقد می‌کنند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اردبیل&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://sourehonar.ir/content/news/3606/-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%C2%AB%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%C2%BB-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان= بررسی و نقد در اردبیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} نقد «بی‌کتابی» با جمعی از نویسندگان و اهالی فرهنگ در شهرستان ادب انجام شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معلم من&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} محمدرضا شرفی خبوشان در کنار ابراهیم زاهدی در نشستی که کتابخانه پیروزی تهران برگزار کرد به نقد و بررسی «بی‌کتابی» پرداختند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نقد بی‌کتابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.iranpl.ir/news/10554/%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%BA%D9%81%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= نقد بی‌کتابی در پیروزی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}}جلسه نقد و بررسی «بی‌کتابی» در مرکز تبادل کتاب تهران با حضور نویسنده و محمد حنیف به‌عنوان کارشناس برگزار شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خشونت‌ بی‌کتابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://nabzehonar.com/news/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86|عنوان= خشونت‌ بی‌کتابی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بلی}} نقد بی‌کتابی در دانشکده‌ادبیات دانشگاه الزهرا(س) با حضور نویسنده و مرتضی کربلایی‌لو منتقد و جمعی از دانشجویان برگزار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/9217/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%B3|عنوان= بی‌کتابی در الزهرا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====[[حمیدرضا شاه‌آبادی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|توانایی نویسنده در توصیف تاریخ و فضاسازی آن و دمیدن روحی متمایز از زمان، مهم‌ترین نکتهٔ قوی این رمان است. درواقع عرق‌ریزان نویسنده در سطرسطر اثر دیده می‌شود. نویسنده شناخت خوبی از لباس‌ها، ابزارها و صحنه دارد و حوادث را به‌خوبی روایت می‌کند. من دوست داشتم در این رمان ردی از امروز آقای خبوشان هم می‌داشتیم که این رخ نداد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نقد بی‌کتابی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ابراهیم زاهدی مطلق]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|نویسنده برای بیان ماجرا و نقد اجتماعی از زبانی مناسب و نثری پرکشش استفاده کرده تا ما را به‌صورت عریان روبه‌روی خودمان قرار دهد. نویسنده تا کلمه آخر کاملاً بر متن مسلط بوده و کلمات را به‌خوبی در دست دارد، طوری‌که زبان متن از ابتدا تا انتها کوچک‌ترین تغییری نمی‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نقد بی‌کتابی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====امیر رجبی==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|گاهی در جزئیات این کتاب افراط شده و به‌نظر می‌رسد از کلمه‌های ناآشنا زیاد استفاده شده است؛ اما روی‌هم‌رفته بعد از فصل اول، خواننده بر مدار نویسنده قرار می‌گیرد و بالذت داستان را دنبال می‌کند. داستان مشروطه و به‌توپ‌بستن مجلس از یک‌سو و غارت کتاب‌های نفیس از کتابخانه ناصری و مظفری از سوی دیگر توانسته داستان پرکششی را خلق کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اردبیل&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[علی‌اصغر عزتی پاک]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|وقتی برای اولین بار این جمله را (حرف نشخوار نیست؛ قی‌کردن فساد است. شاهد ماجرا باید حرف بزند...» در «بی‌کتابی» خواندم رمان نامدار «جنایت و مکافات» داستایفسکی یادم آمد که آدم‌هایش یک‌بند حرف می‌زنند؛ چه آنکه بویی برده از واقعه‌ای؛ و چه آنکه خود عامل واقعه بوده.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7708/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= «جنایت و مکافات»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[یعسوب محسنی]]==== &lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|از شاخصه‌های منفی این کتاب، ناسزاگویی‌های مداوم در دیالوگ‌ها، حرّافی‌های پیرانه، خشونت، کتک‌کاری و مثله‌کردن، بی‌حرمتی‌های گزافه، ارائۀ چهرۀ مردمی بی‌فرهنگ و لاابالی، شکم‌چرانی‌های اشرافی، بساط‌نشینی و منقل و حبّه و نئشگی و لواط؛ به‌طوری‌که شاید بشود گفت خواندن این کتاب برای گرو‌ه‌های سنّی زیر هجده سال توصیه نمی‌شود. دیالوگ‌ها واقعاً در بعضی از فصل‌ها خسته‌کننده، بی‌ربط و بی‌راه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مار دوش&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمد قائم‌خانی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بی‌کتابی اثری است نمایشی و هرچند زبان‌آوری‌های شگفت‌انگیزی دارد اما راوی از مخاطب فاصله می‌گیرد و هیچ‌گاه نمی‌گذارد تصاویر متراکمش زیر آوار روایت نابود شود. برعکس، زبان برای انتقال هرچه کامل‌تر تصاویر خاص و بکرِ صد سال قبل، رسانه‌ای شده است . کتاب سراسر توصیف است و جای خالی تجویز، کاملاً مشهود است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شرح پریشانی&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محمدرضا گودرزی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|۹دهم کتاب، فلاش‌بک است و حرکت داستان را کند می‌کند؛ اما سیال‌بودن زمان ویژگی مثبت کتاب به‌شمار می‌آید. نقطه قوت کتاب، لحن درست آن است. توصیف‌ها و ماجراهایی که در کتاب آمده نشان‌دهنده، تسلط راوی بر تاریخ است؛ اما به نظر من این کتاب داستان است، نه رمان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4195827/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%B7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF|عنوان=تسلط نویسنده بر تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نظرات داوری در مراسم‌های گوناگون====&lt;br /&gt;
داوران [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزهٔ ادبی جلال]] از رمان این‌گونه تجلیل کردند: «بی‌کتابی به‌دلیل استفاده از نثری شیوا در خدمت خلقِ شخصیت‌ها و فضای داستان، نگاه نقادانه به جامعه امروز در گستره تاریخ و آفرینش فضایی رازآلود و پررمز و درعین‌حال داستان‌گویی قدرتمند و تصویرسازی بکر به‌عنوان اثری برگزیده، انتخاب می‌‌شود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%af%d9%87%d9%85/|عنوان= داوران جایزه جلال}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتابداری از بی‌کتابی می‌گوید====&lt;br /&gt;
:«بی‌کتابی رمانی که آخرین روزهای سال به‌همراه بنفشه‌ها، شکوفه‌ها و نسیم بهاری آمد. گاه حس می‌کنم من و راوی یکی شدیم، برای یک کتابدار چیزی لذت بخش‌تر از کتاب و کتابخانه نیست، از این‌رو فکر می‌کنم «بی‌کتابی» [[محمدرضا شرفی خبوشان]] واقعاً اتفاقی خوب و تازه است، نویسنده‌ای ظهور کرده که برای ظلم‌هایی که به کتاب شده وقت گذاشته است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرفی خوبشان و کلاس درس «بی‌کتابی»====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در نوشتن این کتاب حکم شاگردی را داشتم که آموختم و بر این باورم که هر رمان فرصتی است برای یادگیری بیشتر نویسنده. در «بی‌کتابی» من بیشترین نیرو را برای انتخاب واژه‌ها و جمله‌ها گذاشتم و سعی کردم به موقعیت تاریخی روایت نزدیک شوم و یک نثر خاص را به‌وجود بیاورم. من در نگارش «بی‌کتابی»  نوددرصد محقق بودم و ده‌درصد نویسنده. نوشتن صرفاً بیان چیزی که حس می‌کنیم نیست؛ بلکه اراده‌ای است برای شناخت بهتر پیرامون و تلاش برای درک آن.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معلم من&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[جایزه ادبی جلال آل‌احمد|جایزه جلال]] کتابم را پرفروش کرد====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی| بی‌کتابی پس‌ازآنکه در جایزه جلال برگزیده شد به چاپ‌های متعدد رسید و خوانده شد. جایزه کمک می‌کند اگر کتابی قابلیت‌های خاص خود را دارد، دیده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/07/14/2112562/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF|عنوان= بی‌کتابی پرفروش شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{Infobox&lt;br /&gt;
| header1 =&amp;lt;span style=&amp;quot;color:blue&amp;quot;&amp;gt;بی‌کتابی&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
| data5   =&lt;br /&gt;
{{Navbox&lt;br /&gt;
| navbar = plain&lt;br /&gt;
| name   = &amp;amp;nbsp;&lt;br /&gt;
| state = {{{state&amp;lt;includeonly&amp;gt;|collapsed&amp;lt;/includeonly&amp;gt;}}}&lt;br /&gt;
| bodyclass = hlist&lt;br /&gt;
| title = {{#if:{{{Interim Government cabinet 1 vertical|}}}||}}&lt;br /&gt;
| border = {{#if:{{{removeborder|}}}|none}}&lt;br /&gt;
| list1 = {{Navbox|child&lt;br /&gt;
| title =&amp;lt;center&amp;gt;به‌استناد وبگاه خانه کتاب&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| state = {{{state|expanded}}}&lt;br /&gt;
| group1 = موضوع &lt;br /&gt;
|list1 = {{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:Biktabi.png|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =داستان‌های فارسیِ قرن۱۴}}&lt;br /&gt;
| group2 = پدیدآور &lt;br /&gt;
| list2 ={{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:Khaboshan.jpg|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =[[محمدرضا شرفی خبوشان]]}}&lt;br /&gt;
| group3 = ناشر &lt;br /&gt;
| list3 ={{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:Shahrestan Adab.png|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =[[شهرستان ادب]]}}&lt;br /&gt;
| group4 = مشخصات ظاهری&lt;br /&gt;
| list4 ={{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:Biketabi.moshakhasat.png|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =*۲۶۴ ص، رقعی، شومیز، ۵ نوبت، پاییز۹۵ تا زمستان۹۷، پنج‌هزار نسخه}}&lt;br /&gt;
}}	&lt;br /&gt;
| below = }}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====چند سطر از بی‌کتابی====&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:SeaGreen&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«آن زیر، رضا عبّاسی با قلم‌موی ظریف دم‌سنجابی‌اش جان می‌کند، محمّدزمان نگارگر دست‌های روناسی‌اش را به صورتش می‌گیرد. سراجای نقّاش نفسش بند می‌آید، محمّدیوسف مصوّر انگشتانش به رعشه می‌افتد. آن زیر چه می‌گذرد؟ غیاث‌الدین دراز می‌کشد تا سر بر زانوی آقامیرک بمیرد. محّمدمطهر گریه می‌کند و اشکش با رنگ‌ها می‌آمیزد و محمّد سیاه‌قلم درد می‌کشد و انگشت‌های جوهری‌اش را در آب تکان می‌دهد.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک= بی‌کتابی|ص= ٩٧}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:Coral&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«آقایان سرهنگ و سرتیپ، با سردوشی‌های طلای اشرفی و شیر و خورشید و ستاره‌طلاهای امپریالشان، رده می‌کشند که حضرات امیر تومان‌ها و نزدیکان شاه بیایند جلو، خودشان را برسانند پای جنازه نیمه‌جانت، با نوک چکمه و تعلیمی، طوری که شلوار ماهوت گلی یراق‌دارشان نجس نشود، به پهلویت بزنند، تف کنند به سر و روی خاک و خونی‌ات.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک=بی‌کتابی|ص=٢١٢}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:SteelBlue&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«همه ما لایق نفرین قرطاسیم، همه ما بد کردیم به کاغذ؛ از آن مظفّرالدّین میرزای بی‌شعور بی‌درکِ خفیف‌العقلِ مریض که نمی‌دانست کتاب چیست و پسر کلّه‌ پرگوشتش بگیر تا بیا برس به کتابدارباشیِ دزد و رئیس مجلس و نماینده دزد و عتیقه‌فروش‌ِ دزد و عمله‌دزد و کنیزدزد و نوکردزد و حتّی منِ دزد! این تقاص تک‌تک ماست. قرطاس آمد و نفرینش را از دهان توپ، به صورت ما تف کرد. با خودم گفتم: «بکش میرزا یعقوب! تقاص تو تازه شروع شده.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شرفی خبوشان|۱۳۹۷|ک=بی‌کتابی|ص=١٧١}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آنچه تاکنون برنده شده است:====&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ دهمین [[جایزه ادبی جلال آل‌احمد]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} برنده سی‌وپنجمین دورهٔ جایزه [[کتاب سال]] در سال ۱۳۹۶{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ هفدهمین دورهٔ انتخاب کتاب سال شهیدحبیب غنی‌پور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در تارنماها بیشتر بخوانید==&lt;br /&gt;
* «بی‌کتابی در گهوارۀ تاریخ» نوشتهٔ &#039;&#039;مرتضی شمس‌آبادی&#039;&#039; منتشرشده در [https://www.javanonline.ir/fa/news/963384/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE روزنامهٔ جوان] مورخ ۳مرداد۱۳۹۸.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.javanonline.ir/fa/news/963384/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE|عنوان= بی‌کتابی در گهواره تاریخ}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [http://old.alefyaa.ir/?p=7986 همهٔ ما در غارت فرهنگی دست داریم] مصاحبه«الف‌‌یا» با محمدرضا شرفی خبوشان مورخ ٩بهمن١٣٩۶&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://old.alefyaa.ir/?p=7986|عنوان= غارت فرهنگی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===برگ‌هایی از بی‌کتابی===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;5&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Safeh.jpg|&amp;lt;center&amp;gt; &lt;br /&gt;
پرونده:1088px-Dd 001.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Saafeh.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Jelddd.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Biketabi pariss.jpg|&amp;lt;center&amp;gt; بی‌کتابی در نمایشگاه کتاب پاریس&lt;br /&gt;
&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از بی‌کتابی بشنویم و ببینیم===&lt;br /&gt;
{{شنیدن|نام پرونده= نفرین قرطاس.mp3|عنوان= همهٔ ما لایق نفرین قرطاسیم}}&amp;lt;gallery&amp;gt; پرونده: بی‌کتابی برنده جایزه جلال.mp4|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شرفی خبوشان|نام= محمدرضا| پیوند نویسنده= محمدرضا شرفی خبوشان|عنوان= بی‌کتابی|سال= ۱۳۹۷|ناشر= شهرستان ادب|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۶۸۸۹-۹۷-۹|پیوند= http://ketab.ir/bookview.aspx?bookid=2159469}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10348/%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%82|عنوان= رتبه نخست بی‌کتابی در فهرست پیشنهادی اهالی قلم|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۲۱اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ٣مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7093/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86|عنوان= واقع‌گرایی بر مرثیه‌ای سهمگین |ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۷خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.vatanemrooz.ir/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=190083|عنوان= معرفی رمان‌بی‌کتابی|ناشر= وطن امروز|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13961103000325/%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= شعار «شاه باید برگردد» به‌سبب نخواندن تاریخ است|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ٣بهمن۱۳۹٧|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7929/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AA%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%82%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= وقتی ماردوش تکثیر می‌شود|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۲۳فروردین۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7182/|عنوان= «بی‌کتابی» آیینه پیش روی هر انسان  |ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۲۸تیر۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/ps4Eb|عنوان= معرفی «بی‌کتابی» در برنامه کتاب‌باز|ناشر= آپارات|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/printnews/13940320000202|عنوان= کتابدار دزد کتابخانه سلطنتی مظفرالدین‌شاه را بشناسید|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ٢٠خرداد۱۳۹۴|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/9982/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85|عنوان= غارت نسخه‌های خطی ایرانی در زمان قاجار|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۲۱دی۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://masoudborbor.com/wp/1398/04/22/6725/#sthash.HSdPPIlN.6tPTWsqC.dpbs|عنوان=مسعود بوربور: «کتابی که شگفت زده‌ام کرد»|ناشر= پایگاه مجازی مسعود بوربور|تاریخ انتشار= ۲۲تیر۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/8973/%D9%85%D9%84%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF|عنوان= ملّتی که تاریخ خود را نداند، محکوم به تکرار آن خواهد بود|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۸اردیبهشت۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/aJPuC/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8_%D9%88_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C_%26quot%3B%D8%A8%DB%8C_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%26quot%3B_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87|عنوان= معرفی «بی‌کتابی» در خنداونه|ناشر= آپارات|تاریخ بازدید= ٣٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.com/news/13960308000687/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C|عنوان= هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست... نه هرکه سر بتراشد قلندری داند|ناشر= خبرگزاری فارس|تاریخ انتشار= ۸خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10536|عنوان= همه‌چیز زیر سر کتاب‌هاست!|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۲۵اردیبهشت۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7076/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= میرزایعقوب از قهرمانی تا ضحاک بودن|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۱خرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.iranpl.ir/news/10554/%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AB%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%BA%D9%81%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA|عنوان= عظیم‌ترین غارت تاریخ دستمایه نگارش «بی‌کتابی»|ناشر= پایگاه اطلاع‌رسانی کتابخانه‌های عمومی کشور|تاریخ انتشار= ۱خرداد۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://vatanemrooz.ir/Newspaper/BlockPrint/175737|عنوان= «بی‌کتابی» از کدام بیماری سخن می‌گوید|ناشر= وطن امروز|تاریخ انتشار= ٣٠اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/10861/%DB%8C%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C|عنوان= «یوم‌‌التوپ» به‌روایت «محمدرضا شرفی خبوشان»|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۴مرداد۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/604968-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84|عنوان= ترجمه «بی‌کتابی» به‌آلبانی، هند و الجزایر |ناشر= ایلنا|تاریخ انتشار= ٢۶مرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://sourehonar.ir/content/news/3606/-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%C2%AB%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C%C2%BB-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان= من نویسنده‌ای هستم که برای ایران می‌نویسم، برای مردمانی که با نَقل خو گرفته اند.|ناشر= حوزه هنری|تاریخ انتشار= ٢۴بهمن۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3964607/%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85|عنوان= «بی‌کتابی» معلم من در نوشتن شد|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۹اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://nabzehonar.com/news/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86|عنوان= خشونت در «بی‌کتابی» آشکارا بیان شده است|ناشر= نبض هنر| تاریخ انتشار= ۴اردیبهشت۱۳۹٧|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/9217/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%B3|عنوان= نقد بی‌کتابی در دانشکده ادبیات دانشگاه الزهرا(س)|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۳تیر۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/9217/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%B3|عنوان= جمله‌ای در «بی‌کتابی» مرا به‌یاد رمان نامدار «جنایت و مکافات» داستایفسکی انداخت|ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۴دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%af%d9%87%d9%85/|عنوان= شرفی خبوشان داور دهمین دورهٔ جایزه ادبی جلال شد|ناشر= بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان|تاریخ انتشار= ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ١٢مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/07/14/2112562/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF|عنوان= جایزه جلال کتابم را پرفروش کرد|ناشر= تسنیم| تاریخ انتشار= ۱۴مهر۱۳۹۸|تاریخ بازدید= ٢٠مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://shahraraonline.ir/final/site/news-content.php/80947?id=80947|عنوان= بی‌کتابی روایت شکست است|ناشر= شهرآرا آنلاین| تاریخ انتشار= ۱۲اسفند۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ٢٧مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://old.alefyaa.ir/?p=7986|عنوان= همهٔ ما در غارت فرهنگی دست داریم|ناشر= مجله ادبی «الف‌یا»|تاریخ انتشار= ٩بهمن۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ٢٧مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://jalal.adabiatirani.com/books/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C/|عنوان= تقاص بی‌حرمتی به کاغذ این است|ناشر= جایزه ادبی جلال|تاریخ بازدید= ٢٧مهر۱۳۹٨}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4195827/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%B7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF|عنوان= رمان «بی کتابی» از تسلط نویسنده بر تاریخ می‌گوید|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ٢٠دی۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ٢٧مهر۱۳۹٨}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26dastkhatha.jpg&amp;diff=42758</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;dastkhatha.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26dastkhatha.jpg&amp;diff=42758"/>
		<updated>2020-06-14T10:18:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26kargah.azadi.jpg&amp;diff=42755</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;kargah.azadi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26kargah.azadi.jpg&amp;diff=42755"/>
		<updated>2020-06-14T07:56:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B1%DB%B3_%D8%AA%DB%8C%D8%B1/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42752</id>
		<title>ویکی‌ادبیات:یادبودهای برگزیده/۱۳ تیر/زادروزها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B1%DB%B3_%D8%AA%DB%8C%D8%B1/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42752"/>
		<updated>2020-06-13T19:50:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* ۱۳۲۲ - [[فرشید مثقالی]] (فیلم‌نامه‌نویس، تصویرگر و برندهٔ جایزهٔ [[هانس کریستین آندرسون]]) - اصفهان&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C&amp;diff=42751</id>
		<title>فرشید مثقالی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C&amp;diff=42751"/>
		<updated>2020-06-13T19:49:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = فرشید مثقالی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Mesghali2.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            =&lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = تصویرگر، انیمشن‌ساز، کارگردان و طراح گرافیک&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۳تیر۱۳۲۲&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب فرشید&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.farshidmesghali.com/‏|عنوان= آشنایی با فرشید مثقالی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| محل تولد               = اصفهان&lt;br /&gt;
|والدین                  = &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ               =&lt;br /&gt;
|محل مرگ                 =&lt;br /&gt;
|علت مرگ                 = &lt;br /&gt;
| محل زندگی              = کالیفرنیا (آمریکا)&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی= &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر             = &lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = انیمیشن در [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غریب‌پور|۱۳۷۷|ک= تولید یک‌طرفهٔ تصویرگر|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی         =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = تصویرگریِ «پسر، ساز و پرنده»{{سخ}}[[ماهی سیاه کوچولو]]{{سخ}}[[آرش کمانگیر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر   = &lt;br /&gt;
|همسر                    =&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         = مرتضی ممیز&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = http://www.farshidmesghali.com/&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = [[هانس کریستین آندرسن]]&lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mesghali.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; «فرشید مثقالی» در چهل‌و‌پنجمین نشست نقد آثار تصویری کودک و نوجوان&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تصویرگرعالی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اکرمی|۱۳۸۴|ک= تصویرگران عالی؟ داریم‌، صنعت تصویرسازی؟ نداریم|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرشید مثقالی&#039;&#039;&#039; تصویرگر، مجسمه‌ساز، کارگردان، انیمیشن‌ساز، نویسنده و طراح است. او در سن ۳۱سالگی و در سال۱۳۵۳ برنده‌ٔ جایزه‌ٔ معتبر «[[هانس کریستین آندرسن]]» برای تصویرگری آثار ادبیات کودک‌ونوجوان شد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرشید مثقالی دوران کودکی و نوجوانی خود را در اصفهان سپری کرد و سپس برای ادامهٔ تحصیل در دانشگاه به تهران آمد. او در دانشکدهٔ هنرهای زیبا در رشته‌ٔ نقاشی به تحصیل پرداخت و در سال۱۳۴۲ فعالیت حرفه‌ای خود را در سمت طراح گرافیک و تصویرگر آغاز کرد. پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، به عضویت [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|کانون پرورش فکری]] درآمد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
طی سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۶ جوایز زیادی را برای تصویرگری، انیمیشن‌سازی و طرحی پوستر فیلم برای کودکان کسب کرد. سال۱۳۵۷ به پاریس رفت و طی ۴ سال در رشتهٔ نقاش و مجسمه‌ساز فعالیت کرد و درنهایت مجموعه‌ٔ کارهایش در گالری «سامی‌کینگ» در پاریس به‌نمایش درآمد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در سال۱۳۶۴ به کالیفرنیای جنوبیِ آمریکا رفت و استودیوی طراحی گرافیک شخصی خود با نام «دسک‌تاپ» را در لس‌آنجلس افتتاح کرد. فرشید مثقالی در سال‌های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ کارهای هنری دیجیتالی براساس اسنپ‌شات (بریدهٔ) عکس‌های مختلف، خلق کرد که در برخی گالری‌ها و سپس در موزهٔ هنرهای مدرن لس‌آنجلس نمایش داده شد. مثقالی سال۱۳۷۶ به وطن بازگشت و در همایش‌ها و نشست‌های گوناگون حضور بهم رساند و درحال‌حاضر نیز در استودیوی شخصی خود مشغول نقاشی، مجسمه‌سازی و پروژه‌های تصویرسازی گوناگون است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;وب فرشید&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===پیک سیاسی===&lt;br /&gt;
مجله‌ٔ پیک قرار بود یک منبع مطالعاتی آموزشی برای دانش‌آموزان در کنار کتاب‌های درسی باشد. ایده‌ٔ کار را فیروز شیروانلو که تازه از انگلیس برگشته بود برعهده داشت که برای کار طراحی مجله از سه نفر یعنی همن بروجنی، آراپیک باغداساریان و فرشید مثقالی دعوت کرد. مثقالی این کار را خیلی دوست داشت؛ چون برخلاف کارهای قبلی در ازای آن پول دریافت می‌کرد. چندی نگذشت که به جان شاه سوءقصد شد و عده‌ای را دستگیر کردند که شیروانلو هم جزو آن‌ها بود. هفته‌ٔ بعد هم همگی آنان از مجله اخراج شدند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mesghali4.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;نشسته از راست: نورالدّین زرین‌کلک،{{سخ}}فرشید مثقالی و استادش مرتضی ممیّز&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===مثقالی، کیمیایی و کیارستمی===&lt;br /&gt;
مثقالی چند سالی را هم به‌عنوان گرافیست آزاد کار کرد و بعد به «نگاره» رفت؛ شرکتِ جدید شیروانلو که بعد از جریانِ سوءقصد آزاد شده بود. در آنجا بود که با «عباس کیارستمی»، «[[احمدرضا احمدی]]»، «فرید فرجام» و «نیکزاد نجومی» همکار شد. آن‌ها به‌واسطه‌ٔ روابط شیروانلو سفارش‌های زیادی می‌گرفتند و پوسترهای سینمایی طراحی می‌کردند. همان‌جا بود که کیارستمی پوسترهای فیلم‌های کیمیایی را طراحی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نخستین گام‌ها===&lt;br /&gt;
احتمالاً زمانی‌که آتلیه‌ٔ گرافیک «چهل‌ودو» در سال۱۳۴۸ افتتاح شد، خیلی‌ها نمی‌دانستند که خروجی آن، چه دستاوردهای مهمی برای [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|کانون]] و نیز هنر تصویرسازی کشور به‌همراه دارد و سرآغاز دوران جدیدی از فعالیت‌های هنری این نهاد تاثیرگذار خواهد شد؛ اما امروز با نگاهی به اسامی رفقای پایه‌گذار آن، فهم این مهم به‌سادگی میسر است. آدم‌هایی همچون: فرشید مثقالی و مرتضی ممیز، علی‌اصغر معصومی و فرهاد بشارت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[ماهی سیاه کوچولو]]===&lt;br /&gt;
مثقالی در سال۱۳۴۸ تصویرگریِ &#039;&#039;ماهی سیاه کوچولو&#039;&#039; را انجام داد که در آن نسبت به کارهای پیشینش در [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|کانون]] از تکنیک‌ها متفاوتی مانند کنده‌کاری و چاپ استفاده کرد که هنوز هم پالت اولیه‌اش را نزد خود محفوظ داشته است؛ اما نغز آنجاست که نسخه‌ٔ اول این اثر بعدها گم می‌شود تااینکه پس از انقلاب کسی از آمریکا پیدا می‌شود و آن را دوباره به کانون می‌فروشد. این کتاب در دو جشنواره‌ٔ بولونیا و براتیسلاو جایزه می‌گیرد و سکوی پرش فرشید مثقالی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سیرک انیمیشن‌ساز!===&lt;br /&gt;
فرشید مثقالی خودش به [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|کانون]] پیشنهاد می‌دهد که انیمیشن «جمشیدشاه» را بسازد؛ اما بودجه‌ٔ کانون در آن روزها هم محدود بود. بنابراین شیروانلو کار جالبی انجام می‌دهد. او سیرک مسکو را به تهران دعوت می‌کند و آن‌ها در هتل لاله به‌اجرا می‌پردازند. عواید فروش این سیرک صرف راه‌اندازی قسمت تولید و انتشار این فیلم در کانون می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه‌های قیمتی===&lt;br /&gt;
سال‌های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ برای مثقالی سال‌های بازگشت به نقاشی است. آتلیه‌ٔ انیمیشن‌سازی او نیمه‌تعطیل می‌شود و او برای مدتی به انگلیس می‌رود. هشت ماه اقامت انگلیس مساوی می‌شود با تجربهٔ جدید مجسمه‌سازی که در ایران هرگز انجام نداده بود؛ اما خودش چنان‌که باید و شاید از این تجربه راضی نیست و تصمیم می‌گیرد انگلیس را به مقصد پاریس ترک کند. موقع جمع‌آوری وسایل، دو مجسمه از کارهایش را در خیابان کنار سطل آشغال می‌گذارد. یکی‌دو ساعت بعد که از همان‌جا عبور می‌کند می‌بیند که مجسمه‌ها نیستند و بعدها خودش با خنده و شوخی تعریف می‌کند که بعد آن ماجرا متوجه شدم که همهٔ آثار هنری‌‌ مشتری دارند فقط قیمت آن‌ها مسئله است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===غیرمنتظره===&lt;br /&gt;
کمتر کسی باورش می‌شد که فرشید مثقالیِ جوان جایزه‌ٔ مهم و ارزشمند [[هانس کریستین آندرسن]] را از آن خود کند؛ اما انگار داوران به‌خوبی معنا و مفهوم عمیق و اشراف والای مثقالی را از پس تصویرسازی‌های ساده‌اش دریافته و به‌شایستگی او را لایق تقدیر دانسته بودند. مجموعه‌ آثار هنری فرشید مثقالی برای کودکان و نوجوانان درحالی مفتخر به دریافت چنین جایزه‌ٔ ارزشمندی شد که هنوز هیچ تصویرگر ایرانی دیگری آن را دریافت نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رویای پاریس===&lt;br /&gt;
روزگار فرشید مثقالی در پاریس به نقاشی و مجسمه‌سازی گذشت. نقاشی‌ها و مجسمه‌هایی به‌همان سادگی و لطافت تصویرسازی‌های کودکانه‌ٔ او که اغلب از مواد اولیه‌ٔ خلاقانه‌ای مانند چسب، چوب و کاغذ ساخته شده‌اند. چند سال پیش یکی از مجسمه‌های او از سقف موزه هنرهای معاصر تهران آویزان بود. همان اثری که او در نمایشگاه «باغ ایرانی» و در کنار مجسمهٔ جنبای «الکساندر کالدر» و بالای حوض روغن هنرمند ژاپنی شرکت داده بود. بعدها کتاب کوچک «مجسمه‌های کاغذی» که یادآور دوران تصویرسازی او برای کودکان بود، مجموعه‌ٔ مجسمه‌هایش را در خود جای داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آرزوی اسپیلبرگ===&lt;br /&gt;
استیون اسپیلبرگ کارگردان مطرح هالیوودی در سال‌های ابتدای ظهور اینترنت رویایی در سر داشت. دلش می‌خواست کودکان بیمار سراسر دنیا بتوانند از این طریق با یکدیگر بازی کنند و رنج بیماری را بر خود هموار سازند. اسپیلبرگ این ایده را برای فرشید مثقالی که هنرمندی کارآمد و به‌روز بود مطرح ساخت و از او خواست تا پروژه‌ای در این زمینه برای او انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===کودک و نوجوانی===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|فرشید مثقالی که زادهٔ ۱۳تیر۱۳۲۲ در شهر اصفهان است دربارهٔ زندگی خود چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:کلاس پنجم یا ششم دبیرستان بودم؛ در شهر اصفهان، مدرسهٔ سعدی. مدرسهٔ سعدی پشت عالی قاپو بود. مابین میدان نقش جهان و خیابان استانداری. دو ضلع مدرسه خیابان بود. اولین دورهٔ حیات کاری من در این سال‌ها شروع شد؛ نقّاش نشریهٔ دیواری مدرسه. مثل اینکه نشریهٔ ورزشی بود. چون تنها بیستی که من در درس‌ها می‌گرفتم در ورزش بود که هیچ فعالیت ورزشی نداشتم. [[احمد میرعلائی]] هم در این نشریه قلم می‌زد. مصفّایی خط می‌نوشت و من هم با قلم فرانسه و مرکب و آبرنگ نقاشی می‌کشیدم. &lt;br /&gt;
:البته یک نشریهٔ دیگر هم به دیوار نصب می‌شد. یک نشریهٔ انگلیسی. جوانی به اسم فریدون حاج‌رسولی نقّاش آن نشریه بود و اهل ساخت و ساز دقیق. در یک شماره آگهی کوکاکولا را از یک مجلهٔ خارجی مدل قرار داده بود و بابانوئلی ساخته بود که هوش از سر آدم می‌رفت. به او حسودیم می‌شد و می‌توانم بگویم آخرین نقّاش رئالیستی بود که حسادت مرا برانگیخت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;خودمثقالی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|مثقالی|۱۳۷۱|ک= ممیّز اعتبار گرافیک ایران|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوانی===&lt;br /&gt;
«در سال‌های ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۰ دبیرستان را تمام کردم. در رشتهٔ ریاضی با معدلی کمی بالاتر از مرز قبولی. سه ماهی آمدم تهران برای شرکت در کلاس‌های کنکوری که می‌دانستم هیچ باعث پیشرفت دانشم نخواهد شد. در کنکورهای متعدّد نام‌نویسی کردم. اول دانشکدهٔ فنی بعد دانشکدهٔ معماری. بعد پلی‌تکنیک و حسابداری&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کودکی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|صفی‌نیا|۱۳۸۳|ک= از پشت سال‌های کودکی |ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از بچّه‌ها که با من به تهران آمده بود الکی در دانشکدهٔ مجسمه‌سازی هم اسم نوشت. به‌طور غریزی حس کردم این راه ممکن است به قبولی در یک دانشکده ختم شود و برای دانشکدهٔ هنرهای زیبا اسم نوشتم. کنکورها که شروع شدند همان نیم ساعت اول می‌فهمیدم که مرد میدان نیستم و سریع جلسه را ترک می‌کردم تا از فرصت حضورم در تهران استفاده کنم؛ سینمایی بروم و ساندویچی بخورم. کنکور نقاشی از قضا فقط نقاشی بود. از روی مجسمه‌ٔ هرکول. اولین بار بود با ذغال روی کاغذ بزرگ کار می‌کردم؛ ولی اتفّاقاً بد نشد. به اصفهان برگشتم. هر شب لیست قبول‌شدگان دانشکده‌ها در روزنامه می‌آمد و مادرم زودتر از همیشه روزنامه می‌خرید. در درون می‌دانستم که امیدی به اسم من نخواهد بود؛ اما از میان ۹۰۰ نفر شرکت‌کنندهٔ کنکور نقاشی نفر پنجاه‌و‌دوم شده بودم.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;خودمثقالی&#039;&#039;/&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دوران دانشکده=== &lt;br /&gt;
«در دانشکده اسم دو نفری که در مجلات می‌دیدم پای تابلوها بودند: ممیّز و آیدین. تا مدّت‌ها نمی‌دانستم دقیقاً کی هستند. هنگام ورودم به دانشکده، ممیز پروژهٔ جالبی داشت. یک مجلس عروسی با حضور اساتید دانشکده که عروس، مجسمهٔ ونوس بود و داماد، خود ممیز! شانس و تصادف بود که او از جلد یکی از کتاب‌هایی که من ساختم خوشش آمد و ترتیب کار کردن من در یک آژانس تبلیغاتی که خود در آن کار می‌کرد و دفتر داشت، را داد. در آن دوران دانشکده نقاشی تحت سلطهٔ علی‌محمد حیدریان بود. بعدها تغییرات بیشتری داده شد و به محمود جوادی‌پور و جواد حمیدی میدان بیشتری داده شد. یک مادام فرانسوی هم بود که متأسفانه اسمش را فراموش کرده‌ام.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;خودمثقالی&#039;&#039;/&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Aban.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;فرشید مثقالی درحال دریافت &#039;&#039;نشان آبان&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===در مسیر تخصص===&lt;br /&gt;
آغاز کار حرفه‌ای او در سال‌های ۱۳۴۳ و ۱۳۴۴ و با همکاری با مجله‌ٔ «نگین» رقم خورد که در آن تصویرگری و تنظیم صفحات را برعهده داشت. پس از آن و با فاصله‌ٔ چند سال، مثقالی همکاری خود را با [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]] آغاز کرد و برهمین‌اساس زندگی هنری او برای سنین پایین شکل منسجمی گرفت. تصویرگری چند کتاب کودک، که «عمو نوروز» نخستین آن‌ها بود، حاصل این دوره از همکاری مثقالی با کانون بود. دوره‌ای دوسه‌ساله که تصویرگری «[[ماهی سیاه کوچولو]]» هم در آن جای می‌گیرد و جایزهٔ اول نمایشگاه «بولونیا»ی ایتالیا را در سال۱۳۴۸ نصیب او می‌کند. جایزه‌ای که در همان سال با افتخار نمایشگاه «براتیسلاوا» چکسلواکی و برای همان کتاب همراه می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در سال۱۳۴۹ همراه‌با آراپیک باغداساریان بخش فیلم‌های کارتونی این نهاد فرهنگی را پایه‌ریزی کرد. فیلم‌های کوتاه «آقای هیولا» و «سوءتفاهم» نخستین آثاراین هنرمندان جوان به‌شمار می‌آید که بازهم به درخشش مثقالی می‌انجامند و در جشنواره فیلم‌های کودک تهران جایزهٔ مخصوص و دیپلم افتخار را به‌ارمغان می‌آورد. در سال۱۳۴۹ مثقالی علاوه‌بر ادامهٔ فعالیت‌های قبلی به طراحی پوستر فیلم کودک نیز روی آورد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پسر، ساز و پرنده»، «شهر خاکستری»، «دوباره نگاه کن»، «کرم خیلی‌خیلی خوب»، «بهتر، بیشتر»، «یک قطره خون، یک قطره نفت» و نیز مجموعه فیلم‌های «آیا می‌دانید چطور؟» عنوان ساخته‌های سینمایی این هنرمند اواخر دههٔ پنجاه و در کانون به‌حساب می‌آید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
طی تمامیِ این سالیان، او همچنان به تصویرسازی کتاب‌های کودک ادامه می‌دهد و در سال۱۳۵۰ جایزهٔ افتخار نمایشگاه کتاب «بولونیا» (ایتالیا) را برای تصویرگری کتاب «قهرمان»، در سال۱۳۵۱ جایزهٔ «سیب طلا» نمایشگاه «براتیسلاوا» (چکسلواکی) را برای تصویرگری کتاب «[[آرش کمانگیر]]» و بالاخره جایزهٔ [[هانس کریستین آندرسن]] (نوبل ادبیات کودکان و نوجوانان) را در سال۱۳۵۳ برای مجموعه آثار تصویرگری کودکانش دریافت می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
مثقالی در سال۱۳۶۵ به کالیفرنیا رفت و «دسک‌‌تاپ» را در آنجا راه انداخت: استودیوی گرافیکی کوچک شخصی خودش. اما این دوران هم سرانجام در سال۱۳۷۳ و با نقل مکان به شهر سانفرانسیسکو پایان یافت و مثقالی مشغول فصل دیگری از فعالیت‌های هنری‌اش شد، فصلی که با تولید آثار مالتی‌مدیا و طراحی و ساخت فضاهای ویرچوال رئالیستی برای اینترنت همراه بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
یکی از نمایشگاه‌های انفرادی مثقالی در گالری هما در تهران از تاریخ ۲تا۱۳دی۱۳۹۰ برگزار شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;لیلیت&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://lilit.ir/25957/|عنوان= فرشید مثقالی}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال۱۳۹۶ به‌همراه مهدی حجوانی، بهزاد غریب‌پور و عاطفه ملکی‌جو موفق به دریافت «نشان آبان» شد. این نشان هرساله در ۱۵آبان، روز تصویرگر، به برندگان اهدا می‌شود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نشان آبانیک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.irna.ir/fa/News/82722500/‏|عنوان= اهدای نشان آبان به چهار تصویرگر}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیریِ مثقالی به‌روایت خودش===&lt;br /&gt;
«رابطهٔ من با گرافیک از طریق مجّلات روز برقرار شد. مجلهٔ «تهران‌مصوّر» و «اطلاعات بانوان» که جزو ملزومات مسلّم خانهٔ ما بود. داستان‌های این مجلات مانند «رابعه» و «آفت» نقل مجالس بودند و مثل سریال‌های تلویزیونی الان، مردم داستان‌ها و قرهمان‌های آن‌ها را دنبال می‌کردند و به سرنوشت کاراکترهای آنان حسّاس بودند. من شروع کردم به نگاه‌کردن به تصویرها و نفاشی‌های این مجلات. علی مسعودی در هر دو این مجلّات کار می‌کرد و سعی می‌کرد زنان را زیباتر ترسیم کند. دست محکمی هم داشت. ولی همهٔ کارهای آن زمان به طرز معصومانه‌ای شبیه هم بود. در همین مرحله بود که با ممیّز آشنا شدم که در در مجله‌ٔ «ایران آباد» شرکت نفت کار می‌کرد و جذب نگاه و تکنیک او شدم. به تیتر مقالات نگاه تازه داشت و از تصاویر برداشت متفاوت. هر قضیّه‌ای را به‌روایتی تازه مصوّر می‌کرد و این شکستن رسوم تصویرگران آن عصر برای من جوان تازه و جذّاب بود. تاآنجاکه برای مصّور کردن کار یکی از شعرای مدرسه، عینا کار ممیّز را کپی کردم. من جزو نژادی هستم که از آقای ممیز، زاده شده است. این دوران عملاً دوران درخشان تصویرگری ایران بود و ممیّز کارهای بسیار ارزشمندی در این دوره دارد.&amp;lt;ref name= &#039;&#039;خودمثقالی&#039;&#039;/&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بریده‌هایی از زندگی حرفه‌ای هنرمند===&lt;br /&gt;
====بنیان‌‌گذاری انیمشین====&lt;br /&gt;
مثقالی و «آراپیک باغداساریان» را اساساً بنیان‌‌‌‌گذاران بخش انیمیشن [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|کانون]] می‌دانند که فصل نوینی را در فعالیت‌های این نهاد فرهنگی گشود. خود مثقالی در این باره می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«برای ساختن فیلم، من فیلم‌هایی را که از آلمان آورده بودند فریم‌به‌فریم نگاه کردم تا بفهمم تفاوت این فریم با آن یکی در چیست؟ چگونه این آدم‌‌‌ها را ساخته‌اند؟ چطوری حرکت می‌‌کنند؟ و از همان کار کشف کردم که این‌ها از یک نقاشی دو یا چهار عکس می‌گیرند و سپس میزهای انیمیشن را طراحی کردیم.» آثاری چون: «آقای هیولا» و «سوءتفاهم» محصول همان فعالیت‌‌هاست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|غریب‌پور|۱۳۷۷|ک= تولید یک‌طرفهٔ تصویرگر|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تصویرگری شعر [[نیما]]====&lt;br /&gt;
فرشید مثقالی تا قبل از تصویرگری «تو را من چشم در راهم»، یکی دو شعر بیشتر از نیما نخوانده بود و آشنایی چندانی با او نداشت. یک روز «[[سیروس طاهباز]]» در «[[انتشارات امیرکبیر]]» از فرشید مثقالی می‌خواهد که تصویرگری کتاب نیما را برعهده بگیرد. از آن پس بود که او با دنیای شاعرانهٔ نیما آشنا شد. این دنیای لطیف از نظر مثقالی قلمی لرزان می‌طلبید. به‌همین‌دلیل تصویرها پر از خطوط ناپیوسته شدند که مرتب قطع می‌شوند. درست مثل خود شعر نو که منظم نیست. مدل‌هایی که فرشید مثقالی برای این کار انتخاب کرد، برداشتی از یک مینیاتور یا کاراکتری از یک مینیاتور بود که در تطبیق با شعر یا قسمتی از آن به‌کار گفته می‌شد. به‌طرزی نیماوار، یعنی معاصر، شکسته، پیوسته، درهم و موزون.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====رابطهٔ ارگانیک====&lt;br /&gt;
فرشید مثقالی معتقد است که برای کار باید از بچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها دربارهٔ موضوع تصویرگری، رنگ و کاراکتراها نظرخواهی کرد و به‌صورت مستدل و مستند آمار موفقیت یک اثر را به‌دست آورد؛ چراکه در همین تحقیقات میدانی است که توانایی‌های یک هنرمند خودش را نشان می‌دهد و باعث می‌شود که در تصمیم‌گیری‌های بعدی از او در موقعیت مناسب استفاده کرد. حتی اگر اثری با استقبال کم عموم مواجه شود می‌توان علل شکست آن را دریافت. او این موضوع را «رابطهٔ ارگانیک» می‌نامد. رابطه‌ای که در آن همه‌چیز در ارتباط باهم حرکت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تأسیس [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|کانون]]؛ سیاسی یا غیرسیاسی؟====&lt;br /&gt;
در ششمین نشست نقد آثار تصویری، «محمدعلی کشاورز» خاطرنشان می‌کند که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با حضور یک انگلیسی تأسیس شد تا کتابخانه‌هایی راه بیندازد و اینکه چه اهدافی پشت تأمین این کتابخانه بود بماند. بعد که کار نشر در کانون راه افتاد، دوستانی که در آنجا حضور پیدا کردند، عوامل اصلی رژیم بودند و برای رسیدن به مطامع و منظورهایی که داشتند، تلاش می‌کردند. مثقالی در همان نشست پاسخ می‌‌دهد که یک انگلیسی دستور تأسیس کانون را نداده؛ بلکه حرف از آقای فیروز شیروانلو بوده که ایشان در انگلیس تحصیل کرده‌‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|حجوانی|۱۳۸۰|ک= کتاب ماه کودک و نوجوان|ص= ۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====بخوانیم و بنویسیم====&lt;br /&gt;
در پانزدهمین نشست نقد آثار تصویری، یکی از حضار که برای پانزده سال معلم کلاس اول بود و نام فرشید مثقالی را به‌عنوان تصویرگر کتاب «بخوانیم و بنویسیم؛ پایه‌ٔ اول» دیده بود دربارهٔ تصویرگری ضعیف کتاب صحبت کرد و نظر مثقالی را جویا شد. او پاسخ داد که اساساً کتاب دارای اشکال‌های بنیادی است و همچنین از نظر عرضه‌ اطلاعات بسیار شلوغ و مغشوش است و ترتیب ارزش اطلاعات در ارائه‌ٔ آن‌ها رعایت نشده است. به‌همین دلیل من با اینکه یک‌سال‌ونیم هفته‌ای سه روز بعدازظهرها به‌عنوان ناظر در جلسه شرکت کردم، پس از آن خود را کنار کشیدم و خواستم که نام مرا حذف کنند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بازاری&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|مثقالی|۱۳۸۱|ک= یا خیلی بازاری، یا خیلی هنری، حدِوسط غایب است|ص=۵۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mesghali5.JPG|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;فرشید مثقالی و مهدی حجوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===انتقادهای دلسوزانه===&lt;br /&gt;
فرشید مثقالی همواره در نشست‌‌هایی که داشته به نزدیک‌شدن تصویرگری کتاب و بالاخص تصویرگری کتاب کودک به فرهنگ عموم جامعه تأکید می‌کند و به هنرمندان متذّکر می‌شود:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«ما مملکتی هستیم با اختلاف فرهنگی خیلی عجیب و غریب؛ یعنی آدم‌هایی هستند خیلی مدرن و با دنیای بیرون بسیار مرتبط‌اند و... از‌ آن طرف آدم‌هایی هستند که در روستا زندگی می‌کنند ما برای این‌ها هیچ تولیدی نداریم که قشر وسیعی هم هستند. ما کتابی نداریم که برای عموم تولید شود.»&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
او همچنین معتقد است:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;«تصویرسازی‌های ما نمی‌توانند طیف کامل نیازهای بازار را پوشش بدهند. ما یا تصویرسازی فوق‌العاده بازاری داریم یا تصویرسازی فوق‌العاده هنری. درصورتی‌که این وسط، طیف وسیعی وجود دارد که این طیف کاملاً خالی است.»&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تصویرگرعالی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اکرمی|۱۳۸۴|ک= تصویرگران عالی؟ داریم‌، صنعت تصویرسازی؟ نداریم|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====مرتضی ممیز====&lt;br /&gt;
«آثار فرشید مثقالی راه خود را در جامعهٔ هنری ایران، چندان راحت باز نکرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ است و اگر تأیید جشنواره‌های جهانی نبود همچنان با مخالفت‌های زیادی مواجه می‌شد.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;aftab&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.aftabir.com/articles/view/art_culture/painting/c5c1170330990_farshid_mesghali_p1.php/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C|عنوان= دمی با فرشید مثقالی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ساعد مشکی====&lt;br /&gt;
«تنوّع‌طلبی و نوخواهی در زندگی [شخصی] فرشید مقالی زیاد دیده نمی‌شود. خیلی هم اهل هیاهو و جنجال در اطراف کارهایش نیست.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدمشکی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.rangmagazine.com/post/1911/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF-%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C|عنوان= گفت‌وگوی ساعد مشکی با فرشید مثقالی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در هیئت داوری===&lt;br /&gt;
فرشید مثقالی در فهرست هیئت داوری جایزهٔ نمایشگاه «سرو نقره‌ای» است که هر دوسال‌یک‌‌بار، انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران، در آبان‌ماه برگزار می‌کند. سرو نقره‌ای یک رویداد مهم در عرصهٔ گرافیک است و چون در سالیان اخیر خلأ برگزاری بی‌ینال گرافیک در جامعه محسوس است، سرو نقره‌ای توانسته به‌خوبی جایگاه خود را میان گرافیست‌های ایرانی باز کرده و تاحدودی این خلأ را پرکنید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سرونقره&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://article.tebyan.net/263030/%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7|عنوان= سرو نقره‌ای برای گرافیست‌‌ها}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات هنرمند===&lt;br /&gt;
* «راهی به‌جز [تأثیر]گرفتن [از آثار دیگران] وجود ندارد. ما می‌توانیم به راه دیگران برویم. یا در همان راه می‌مانیم یا اینکه راه خودمان را می‌یابیم.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;یک‌طرفه۲&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|غریب‌پور|۱۳۷۷|ک= تولید یک طرفهٔ تصویرگر|ص= ۳۹تا۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «مشکل ما در ایران همواره فقدان رابطهٔ سازمان‌یافته با مخاطبان است و نتیجه‌اش تولید یک طرفه از جانب تصویرگر است. انگار بچه‌ها حق انتخاب ندارند.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;یک‌طرفه۲&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ما آدم‌هایی بسیار تک‌رو هستیم و حتی به‌قیمت خوب درنیامدن کارمان، نمی‌خواهیم لذت تک‌روی را از دست بدهیم.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;یک‌طرفه۲&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «شما چه بخواهید چه نخواهید ایرانی کار می‌کنید. به‌شکل ایرانی کارکردن یا نکردن درست مثل خواب‌دیدن است.»&amp;lt;ref name= &#039;&#039;یک‌طرفه۲&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامه متنوع===&lt;br /&gt;
====تصویرگر====&lt;br /&gt;
=====انتشارات [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]]=====&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: «عمو نوروز» اثر [[محمود مشرف آزاد تهرانی|م.آزاد]] و فریده فرجام و «جمشیدشاه» نوشتهٔ [[مهرداد بهار]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۷: «[[ماهی سیاه کوچولو]]» خلق [[صمد بهرنگی]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: «شهر ماران» از «فریدون هدایت‌پور» و «قهرمان» نوشتهٔ «تقی کیارستمی»&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: «[[آرش کمان‌گیر]]» خلق [[سیاوش کسرایی]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: «پسرک چشم آبی» اثر [[جواد مجابی]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۴: «مارمولک اتاق من» از «منصوره فاطمی»&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: «می‌تراود مهتاب» اثری از «مجموعه شاعران»&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۲: «من و خارپشت و عروسکم» از «راضیه دهقان سلماسی»&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳: «مازن» از فرشید مثقالی و «تو را من چشم در راهم» خلق [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====سایر انتشاراتی‌ها=====&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: «خروس زری، پیرهن پری»، انتشارات نیل، شعر و نثر از [[احمد شاملو]] و «کره اسب سیاه»، انتشارات پیک&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۷: «[[قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب]]»، انتشارات امیرکبیر، [[مهدی آذریزدی]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: «کوروش کبیر» و «پرویز و آینه»، انتشارات امیرکبیر، [[عباس یمینی شریف]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: «افسانه‌ آفرینش در ایران»، انتشارات رادیو تلویزیون ملی ایران، «مهدخت کشکولی»&lt;br /&gt;
* «کیش»&lt;br /&gt;
* «امیرارسلان نامدار»&lt;br /&gt;
* «قصه‌هایی از باله» ترجمهٔ همایون نوراحمد&lt;br /&gt;
* «آسیابان و فرزندش»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان فیلم‌های کوتاه====&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: «آقای هیولا» و «سوء تفاهم»&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: «پسر، ساز و پرنده»&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۲: «دوباره نگاه کن»&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۸: «یک قطره خون، یک قطره نفت»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== فیلم‌نامه‌نویس و انیمشن‌ساز====&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: «از جهت مخالف» (فیلم کوتاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردان و انیمشن‌ساز====&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: «شهر خاکستری» (فیلم کوتاه)&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۲:‌ «کرمِ خیلی‌خیلی خوب» (فیلم کوتاه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کارگردان هنری====&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶(۱۹۷۷): «دریای مینا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار مکتوب====&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۹: «منتخبی از کارهای گرافیک فرشید مثقالی»&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳: «باغ ایرانی: حکمت کهن، منظر جدید»&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: «فرشید مثقالی»&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۹: «مقدمه‌ای بر گرافیک دیزاین»&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۰: «واژه‌نامهٔ تصویری کودکان‌ونوجوانان»&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: «مجسمه‌ها» و «مجسمه‌های فرشید مثقالی»&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۳: «تایپوگرافی»(حروف‌چینی) و «تصویرسازی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mesghali3.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;مثقالی در یکی از مصاحبه‌هایش&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===نقد و بررسی سبک آثار===&lt;br /&gt;
آثار مثقالی همواره مورد توجه منتقدین بوده است. اعتبار خاص این هنرمند از طرفی به یمن جوایز مختلف بین‌المللی است و از طرفی ریشه در نگاه ژرف و پیشتاز او دارد. شیوهٔ کار و نگاه نوگرای او باعث شد که بسیاری از تصویرگران از کار او الگوبرداری یا حتی در این اواخر با کپی ایده‌های او به تولید اثر بپردازند. شیوهٔ مثقالی برای تصویرگری بسیار ساده و تأثیرگذار است. بر اساس درون‌مایه و گونهٔ ادبی متن، منبع الهامی می‌گزیند و سپس این منبع الهام را از فیلتر ذهن و فکر خود می‌گذراند و با دستان ماهرش به مدد تکنیک‌های گوناگون ورز می‌دهد تا تبدیل به کاری یگانه شود. او برخلاف برخی هنرمندان که همواره سبکی خاص و منحصربفرد برای خود دارند و گامی به خارج از آن نمی‌نهند، هر سفارش جدیدی را میدانی برای تجربهٔ نو می‌داند. برخی این موضوع را از نقاط ضعف مثقالی می‌دانند. به‌مثابهٔ دانشجوی سردرگمی که در پی یافتن مسیر خود از کار هر استادکاری گرته‌برداری می‌کند؛ کنجکاوانه از شاخه‌ای به شاخهٔ دیگر می‌پرد و به هر گوشه سرک می‌کشد. رهرویی که به هر راه و کوره‌راه می‌پیچید تا شاهراه بیابد؛ اما برای مثقالی این مکاشفه‌ها و تجسّس‌ها در پی یافتن راه نیست بلکه خود راه است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رجوع به گذشته در آثار مثقالی از جنس تمایلات سفارشی و اسمی برای ارج نهادن به سنّت‌ها نیست؛ بلکه نشانی از علاقهٔ او به جستجوگری در منابع قدیمی است. علاقه‌ای که باعث شده هر کار تازه تبدیل به بستری برای کاوش‌گری‌ها و جست‌وجوهای او شود؛ که راه‌حل جدیدی بیابد و افق تازه‌ای بگشاید. او در صحبت‌هایش بارها به حس دوگانه‌ای اذعان می‌کند که در میان همنرمندان ایرانی مثل خود او وجود دارد. حسی که باعث می‌شود بخواهد چیزی را از گذشته با چیزی در حال متصّل سازد او می‌گوید:&lt;br /&gt;
:«ضمن اینکه همیشه دوست داشته نو کار کند، همواره این کشش در او وجود داشته که از انبان مینیاتورها و موجودی‌های فرهنگ بومی نیز استفاده کند.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
ازاین‌رو شاید بتوان یکی از ویژگی‌های بنیادی و بکر در اغلب آفرینده‌های فرشید مثقالی را استفاده از توان فرهنگ غنی ایرانی دانست. به‌طوری‌که او بیشتر این فرهنگ و آرایه‌های آن را برای دست‌مایه‌های آثار خود برگزیده و در برگردان امروزی آن نیز تا حد زیادی موفق بوده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;هنراسلامی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.islamicartz.com/story/W76EgDB1AYcpSVS1iL0Z3S370fBeVUOwDtR3-XUmfr8‏|عنوان= خطوط سادهٔ نقاشی دربارهٔ‌ فرشید مثقالی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Nima.jpg|210px|thumb|بند انگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; کتاب «[[نیما]]» از آثار فرشید مثقالی در گالری اعتماد&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===نگاهی به چند اثر===&lt;br /&gt;
====«تو را من چشم در راهم»؛ اکتشاف بصری بی‌بدیل====&lt;br /&gt;
کتاب «[[نیما]]» مجموعهٔ بیست تصویر است که فرشید مثقالی در اوایل دههٔ۶۰ براساس اشعار نیما یوشیج و به‌صورت کتاب دستی توسط «ای‌بی‌بوکنس» طراحی کرده است. فرشید که کمی زودتر در ۱۳۵۶ مجموعه‌ای از اشعار شاعران معاصر را در کتاب «می‌تراود مهتا» به‌تصویر کشیده بود، در این مجموعه با تمرکز بر شعر نیما که به‌اعتقاد او از مهم‌ترین چهره‌های مدرنیسم در ایران است، برهم‌کنشی فرمی بین استتیک نقاشی معاصر و مینیاتور ایرانی ایجاد کرد. کتاب با ساختار لایه‌ای که تصاویر و شعرها در تعامل با یکدیگر ایجاد می‌کنند تبدیل به اکتشاف دیداری منحصربفردب در دل شب‌ها و مهتاب‌های نیما یوشیج می‌شود.&lt;br /&gt;
«نیما» مجموعهٔ بیست تصویر بر روی کاغذ دست‌ساز و بیست شعر بر روی کاغذ شفاف است که با روش چاپ دستی سیلک اسکرین در ۱۰۰ نسخه تولید و جلد هر کتاب توسط هنرمند، با دست طراحی و نقاشی شده است. تولید این کتاب از بهار۱۳۹۵ آغاز شد و در پاییز۱۳۹۶ توسط سرانجام یافت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اکتشاف بصری&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-11/114535-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF|عنوان= افتتاح نمایشگاه آثار فرشید مثقالی در گالری اعتماد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====«افسانهٔ آفرینش در ایران»؛ براساس چاپ سنگی====&lt;br /&gt;
نخستین و کامل‌ترین مجموعه‌ای که متعلق به دورهٔ کاری اوست تصویرسازی کتاب «افسانهٔ آفرینش در ایران»، شامل سی تصویر است. این کتاب، که نوشتهٔ مهدخت کشکولی است، درون‌مایه‌ای اسطوره‌ای دارد و به‌باور زرتشتیان دربارهٔ آفرینش جهان هستی و موجودات خیر و شر اشاره می‌کند احتمالا همین درون‌مایهٔ اسطوره‌های تاریخی اولین جرقهٔ استفاده از تصاویر چاپ سنگی بوده است. مثقالی به‌کمک [[ایرج افشار]] که در آن زمان مدیر کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران بود به منابع چاپ سنگی دست پیدا کرد. بدین‌ترتیب از تمامی یا اکثر تصاویر کتاب‌های سنگی موجود در کتابخانهٔ مرکزی میکروفیلم نگاتیو و پوزیتوی تهیّه شده و در اختیار او قرار گرفت. مثقالی با دستگاه‌های کپی اولیّه تصاویر چاپ سنگی را از میکروفیلم به روی کاغذ منتقل کرده است. از ویژگی‌های این شیوه کپی آن است که تیرگی به حاشیه اشکال و فرم‌ها رانده شده و مرکز شکل خاکستری یا سفید شده است. تصویرسازی‌های او فضایی وهم‌آلوده، افسانه‌ای و غریب داشته باشد که در جهت پرورش متن است. همین نمونهٔ کوچک نشان می‌دهد که مثقالی تا چه حد شیفتهٔ اکتشافات بصری و تکنیکی به‌منظور خلق زبانی نو بوده است. این چند نمونه نشان می‌دهد که مثقالی در آن سال‌ها با چه علاقه و دقتی با این نقش مایه‌ها کلنجار رفته، آنقدر کم و زیادشان کرده، پیچ و تاب داده که گاهی شناسایی آن‌ها مشکل می‌شود و بسیاری از پژوهشگران، این تصاویر را برگرفته از تصاویر پرده‌های قهوه‌خانه می‌دانند. درواقع گذشتهٔ فرهنگی‌هنری غنی و پربار ایران باعث شده است در بسیاری از هنرمندان، به‌ویژه تصویرگران، گرایشی به‌وجود آید که از گنجینهٔ تصویری گذشته برای خلق آثاری بدیع و جدید استفاده کنند. نمونه‌ای از آن‌ها آثار افرادی چون نفیسه ریاحی در کتاب «هفت‌خوان رستم»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رستم&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|آزاد|۱۳۵۵|ک= هفت‌خوان رستم|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، ملهم از فلزکاری دورهٔ ساسانی یا آثار نورالدّین زرین‌کلک در کتاب «کوروش‌شاه»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کوروش&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|پسیا|۱۳۵۶|ک= کوروش‌شاه|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt; با الهام از نقش برجسته‌های دوران هخامنشی و ساسانی و آثار بسیاری از دیگر تصویرگران معاصر است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بوذری&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|بوذری|۱۳۸۶|ک= آفرینش به‌شیوهٔ فرشید مثقالی|ص=۶۳تا۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[ماهی سیاه کوچولو]]؛ یک موفقیّت ابدی====&lt;br /&gt;
فرشید مثقالی دربارهٔ تجربهٔ تصویرسازی این اثر ماندگار چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
: «ماهی سیاه کوچولو یک پدیده است. پدیده به این منظور که کتابی است استثنائی و خاص. [[صمد بهرنگی]] گرایشات چپ داشت. او به‌هرحال در دنیای سیاسی آن موقع نامدار و سرشناس بود. حتی هنگامی‌ که برای شنا به رودخانهٔ ارس رفته بود به‌علت ندانستن شنا غرق شده بود؛ امّا باور عمومی بر این شد که ساواک او را غرق کرده است. بنابراین چاپ آن کتاب به‌لحاظ سیاسی و امنیتی کاری ساده نبود. من مدّت‌ها بود به چاپ دستی و کنده‌کاری روی چوب و لینو علاقه‌مند بودم و فرصت تجربهٔ آن را نداشتم. سادگی و خلاصگی شکل ماهی و عوامل تکرارشونده در داستان به فکرم انداخت که این کار را انجام بدهم. کتاب چاپ شد و بکی از محبوب‌ترین آثار [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|کانون]] شد. «ماهی سیاه کوچولو» قهرمان و مبارز کتابخوانان آن زمان شد و همه آن را برای فرزندان‌شان می‌خریدند. یک شب روزنامه‌ها نوشتند که «ماهی سیاه کوچولو» برنده‌ جایزهٔ اول بولونیا شد. تصوّر عمومی آن بود که جایزه را صمد بهرنگی برده است. من جوانی ۲۶ساله و گمنام بودم. یکی دو روز بعد معلوم شد جایزه به تصویرسازی تعلّق گرفته است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
: تصاویر کتاب بسیار ساده و درعین‌حال قوی، رسا و گیراند. در عین سادگی و خلاصگی در امتداد بیان و روایت داستان، وفاداری و امانتداری لازم را دارند و هیچ ابهامی ندارند. طی چند دههٔ گذشته که با نسل‌های مختلفی برخورد داشته‌ام هنوز اقبال و حساسیّت زیاد به این کتاب را ملاحظه کرده‌ام. موفقیّت کتاب در قبل از انقلاب را به‌دلیل موقعیت سیاسی و اجتماعی آن زمان می‌بینم؛ اما ماندگاری در طی چند نسل برایم سؤال برانگیز و غیرقابل درک است. بعد از بردن جایزهٔ هانس کریستین آندرسن، تقاضا برای چاپ این کتاب همیشه وجود داشت. در ژاپن، آمریکا، ایتالیا، فرانسه، چین و حتی کرواسی. خلاصه اینکه من و «ماهی سیاه کوچولو» ممزوج شده‌ایم. چه بخواهم چه نخواهم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ماهی سیاه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.bookcity.org/detail/7367/root/papers|عنوان= ماهی سیاه کوچولو، ماندگارترین کتاب کودکان تاریخ ایران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
====جوایز====&lt;br /&gt;
# «سیب طلا» دوسالانه تصویرگری براتیسلاوا چکسلواکی برای تصویرگری کتاب «[[آرش کمانگیر]]»(۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
# فستیوال فیلم ونیز برای «پسر، ساز و پرنده» &#039;&#039;جایزه‌ٔ ویژه&#039;&#039;(۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
# ششمین نمایشگاه کتاب کودکان در بولونیا برای کتاب [[ماهی سیاه کوچولو]] &#039;&#039;نفر اول گرافیک&#039;&#039; (۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
# نمایشگاه پوستر فیلم «کن» &#039;&#039;جایزه‌ٔ ویژه&#039;&#039; (۱۳۵۲)&lt;br /&gt;
# جشنوارهٔ فیلم «جیفونی» ایتالیا برای فیلم «دوباره نگاه کن»(۱۳۵۳)&lt;br /&gt;
# [[هانس کریستین آندرسن]] نوبل ادبیات کودکان‌ونوجوانان برای «مجموعه‌آثار تصویرگری کودکان»(۱۳۵۳)&lt;br /&gt;
# جشنوارهٔ فیلم «مسکو»، فیلم کوتاه کودکان برای فیلم «دوباره نگاه کن» &#039;&#039;جایزه‌ٔ ویژه&#039;&#039;(۱۳۵۳)&lt;br /&gt;
# نمایشگاه کتاب «لایپزیک» برای کتاب «مارمولک اتاق من»(۱۳۵۴)&lt;br /&gt;
# نمایشگاه پوستر «ورشو» لهستان(۱۳۵۶) &lt;br /&gt;
# «نوا» از ژاپن برای کتاب «من و خارپشت و عروسکم»(۱۳۶۶) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیپلم افتخار====&lt;br /&gt;
* نمایشگاه کتاب کودکان در بولونیا برای کتاب «قهرمان»(۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* دوسالانهٔ تصویرگری براتیسلاوا چکسلواکی برای تصویرگری کتاب «[[ماهی سیاه کوچولو]]»(۱۳۵۱)&lt;br /&gt;
* بهترین طراحی کتاب لاپیزیک آلمان برای کتاب «من و خارپشت و عروسکم»(۱۳۶۲) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پنجاه سال با [[هانس کریستین آندرسن]]؛ گزارشی از یک نمایشگاه===&lt;br /&gt;
امور بین‌الملل [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان]] چندین اثر از فرشید مثقالی را به نمایشگاه آثار برندگان پنجاه سال جایزهٔ هانس کریستین آندرسن در شهر «کاوهسیانگ» در تایوان ارسال کرد: «جمشیدشاه»، [[ماهی سیاه کوچولو]]، «پسرک چشم آبی» و... . این آثار ابتدا در شهر تایپه‌ تایوان از ۲۹شهریور۱۳۹۵ به‌نمایش درآمد و از آنجا که با استقبال گرم بازدیدکنندگان مواجه شد، در آذر۱۳۹۵ نیز در شهر «کاوهسیانگ» نیز برگزار شد. این تور نمایشگاهی سپس به چین رفت و در شهرهای «شانگهای» و «پکن» نیز ادامه یافت. در طول این تور کاتالوگ از سوی برگزارکنندگان این مسابقه تهیه شد که برای اولین بار تجمیع آثار برندگان این جایزهٔ ارزشمند در آن صورت گرفت و در اختیار هنرمندان، ناشران کتاب‌ها و علاقمندان قرار گرفت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تایوان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/3832267/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= نمایشگاه تصویرگری‌های فرشید مثقالی در تایوان برگزار می‌شود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.isfpc.com/dar-esfahanfarshid-mesghali/|عنوان= فرشید مثقالی در اصفهان|ناشر= کانون عکس اصفهان|تاریخ انتشار= اردیبهشت۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.iribnews.ir/fa/news/2267443/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86|عنوان= نمایش آثار تصویرگران برندهٔ نشان آبان|ناشر= خبرگزاری صداوسیما|تاریخ انتشار= ۱۰آبان۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-4/47984-%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%AF|عنوان= سرو نقره‌ای میزبان دو گرافیست مطرح دنیا شد|ناشر= هنرآن‌لاین|تاریخ انتشار= ۲۸مهر۱۳۹۲}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.hamshahrionline.ir/news/112172/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B2|عنوان= زندگی‌نامهٔ فرشید مثقالی(۱۳۲۲)|ناشر= همشهری‌آن‌لاین|تاریخ انتشار= ۱مرداد۱۳۸۹}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-32/3333333-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%BE-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C|عنوان= نشست تاپ‌دیزاین با حضور فرشید مثقالی|ناشر= دنیای اقتصاد|تاریخ انتشار= ۹بهمن۱۳۹۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما و نگاه==&lt;br /&gt;
===برخی از تصویرسازی‌های ماندگار===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Arash.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;[[آرش کمان‌گیر]] خلق [[سیاوش کسرایی]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:MahiSiah.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;[[ماهی سیاه کوچولو]] شاهکار [[صمد بهرنگی]]&lt;br /&gt;
پرونده:KhorousZari2.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;«خروس زری، پیرهن پری» اثر [[احمد شاملو]]&lt;br /&gt;
پرونده:Amoonoroz.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;«عمو نوروز» از «فریده فرجام» و [[محمود مشرف آزاد تهرانی|م.آزاد]]&amp;lt;ref name=&#039;&#039;عکس تبیان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://article.tebyan.net/323764/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%87-%DB%B3%DB%B0-%D8%AA%D8%A7-%DB%B6%DB%B0|عنوان= آثار تصویرسازی کودکان، دههٔ ۳۰تا۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Blue.JPG|&amp;lt;center&amp;gt;«پسرک چشم آبی» نوشتهٔ [[جواد مجابی]]&amp;lt;ref name=&#039;&#039;چشابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ketabnak.com/book/14679/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DA%A9-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A2%D8%A8%DB%8C|عنوان= پسرک چشم آبی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Jamshidshah.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;«جمشیدشاه» اثر [[مهرداد بهار]]&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرانسه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/872992/%D8%B9%D9%85%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF|عنوان= قصهٔ عمو نوروز و جمشیدشاه برای بچه‌های فرانسوی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برخی از مجسمه‌ها===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Man sitwmn text.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;مجسمه‌‌ٔ مرد و زن&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجسمه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://persiangfx.com/fa/gfx/artist-introduction/farshad-mesghali/‏|عنوان= معرفی فرشید مثقالی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Rostam &amp;amp; Div.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;مجسمه‌‌ٔ رستم و دیو&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجسمه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:King servant.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;مجسمه‌‌ٔ پیش‌خدمت و پادشاه&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجسمه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= صفی‌نیا|نام= کوروش|عنوان= از پشت سال‌های کودکی|ژورنال= هفت|مکان= تهران|شماره= ۴۷|سال= ۱۳۸۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= حجوانی|نام= مهدی|نام خانوادگی۲= کلانتری|نام۲= پرویز|عنوان= بررسی تصویرگری دههٔ چهل۱|ژورنال= کتاب ماه کودک‌ونوجوان|مکان= تهران|شماره= ۵۱|سال= دی۱۳۸۰}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱= غریب‌پور|نام۱= بهزاد|نام خانوادگی۲= خسروی|نام۲= نسرین|نام خانوادگی۳= بنی‌اسدی|نام۳= محمدعلی|عنوان= تولید یک طرفهٔ تصویرگر|ژورنال= چهره‌به‌چهره؛ پژوهشنامهٔ ادبیات کودک‌ونوجوانان|مکان= تهران|شماره= ۱۱و۱۲|سال= ۱۳۷۷|ص= ۳۵تا۴۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مثقالی|نام= فرشید|عنوان= یا خیلی بازاری یا خیلی هنری، حدوسط غایب است|ژورنال= کتاب ماه کودک‌ونوجوان|مکان= تهران|شماره= ۶۲|سال=آذر۱۳۸۱|ص= ۴۵تا۵۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= اکرمی|نام= جلال‌الدین|نام خانوادگی۲= مثقالی|نام۲= فرشید|نام خانوادگی۳= آقاخانی|نام۳= سیروس|نام خانوادگی۴= خسروی|نام۴= نسرین|عنوان= تصویرگران عالی؟ داریم‌، صنعت تصویرسازی؟ نداریم|ژورنال= کتاب ماه کودک‌ونوجوان|مکان= تهران|شماره= ۹۴|سال= مرداد۱۳۸۴|ص= ۱۸تا۳۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= مشرف آزادتهرانی|نام= محمود|پیوند نویسنده= م.آزاد|عنوان= هفت‌خوان رستم|سال= ۱۳۵۵|ناشر= [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|کانون]]|مکان= تهران|شابک= ۹۶۴-۸۸۶۱-۲۴-۲}}&lt;br /&gt;
#{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= پسیا|نام= کوروش|عنوان= کوروش‌شاه|سال= ۱۳۵۶|ناشر= کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان|مکان= تهران}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= بوذری|نام= علی|عنوان= آفرینش به‌شیوهٔ فرشید مثقالی|ژورنال= خط‌خطی|مکان= تهران|شماره= ۲|سال= زمستان۱۳۸۶| ص= ۶۳تا۷۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= مثقالی|نام= فرشید|عنوان= ممیّز اعتبار گرافیک ایران|ژورنال= کلک|مکان= تهران|شماره= ۳۰|سال= شهریور۱۳۷۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.farshidmesghali.com/‏|عنوان= آشنایی با فرشید مثقالی|ناشر= شخصی فرشید مثقالی|تاریخ بازدید= ۱۱بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://lilit.ir/25957/|عنوان= فرشید مثقالی|ناشر= گالری لیلیت|تاریخ بازدید= ۱۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.irna.ir/fa/News/82722500/‏|عنوان= نشان آبان در هفتهٔ تصویرگری به چهار تصویرگر اهدا شد|ناشر= ایرنا|تاریخ انتشار= ۱۶آبان۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۱بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.rangmagazine.com/post/1911/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF-%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C|عنوان= گفت‌وگوی ساعد مشکی با فرشید مثقالی|ناشر= مجلهٔ رنگ|تاریخ= ۲۸آبان۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.aftabir.com/articles/view/art_culture/painting/c5c1170330990_farshid_mesghali_p1.php/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C|عنوان= دمی با فرشید مثقالی|ناشر= آفتاب آنلاین|تاریخ= ۱۲بهمن۱۳۸۵|تاریخ بازدید= ۱۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://article.tebyan.net/263030/%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7|عنوان= سرو نقره‌ای برای گرافیست‌‌ها|ناشر= تبیان|تاریخ= ۲۸آبان۱۳۹۲|تاریخ بازدید= ۱۱بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.islamicartz.com/story/W76EgDB1AYcpSVS1iL0Z3S370fBeVUOwDtR3-XUmfr8‏|عنوان= خطوط سادهٔ نقاشی دربارهٔ‌ فرشید مثقالی|ناشر= هنر اسلامی|تاریخ انتشار= ۲۳آذر۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۱۱بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.bookcity.org/detail/7367/root/papers|عنوان= ماهی سیاه کوچولو، ماندگارترین کتاب کودکان تاریخ ایران|ناشر= شهر کتاب|تاریخ انتشار= ۱۲اسفند۱۳۹۴|تاریخ بازدید= ۱۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-11/114535-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF|عنوان= افتتاح نمایشگاه آثار فرشید مثقالی در گالری اعتماد|ناشر= هنرآنلاین|تاریخ انتشار= ۲۹اسفند۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی=https://www.mehrnews.com/news/3832267/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF|عنوان= نمایشگاه تصویرگری‌های فرشید مثقالی در تایوان برگزار می‌شود|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۳آذر۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://article.tebyan.net/323764/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%87-%DB%B3%DB%B0-%D8%AA%D8%A7-%DB%B6%DB%B0|عنوان= آثار تصویرسازی کودکان، دههٔ ۳۰تا۶۰|ناشر= تبیان|تاریخ انتشار= ۳۰خرداد۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://ketabnak.com/book/14679/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DA%A9-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A2%D8%A8%DB%8C|عنوان= پسرک چشم آبی|ناشر= کتابناک|تاریخ انتشار= ۲۰شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۱۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/872992/%D8%B9%D9%85%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF|عنوان= عمو نوروز و جمشیدشاه برای بچه‌های فرانسوی قصّه می‌گویند|ناشر= خبرگزاری مهر|تاریخ انتشار= ۱۵اردیبهشت۱۳۸۸|تاریخ بازدید= ۱۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://persiangfx.com/fa/gfx/artist-introduction/farshad-mesghali/‏|عنوان= معرفی فرشید مثقالی|ناشر= پرشین‌جی‌اف‌ایکس|تاریخ انتشار= ۲۸فروردین۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۱۲بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زادگان ۱۳۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:تصویرگران]]&lt;br /&gt;
[[رده:فیلم‌نامه‌نویسان]]&lt;br /&gt;
[[رده:برندگان جایزه هانس کریستین آندرسن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B1%DB%B6_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42750</id>
		<title>ویکی‌ادبیات:یادبودهای برگزیده/۱۶ آبان/زادروزها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B1%DB%B6_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42750"/>
		<updated>2020-06-13T18:19:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* ۱۳۱۰ - [[عبدالعلی دستغیب]] (پژوهشگر، منتقد، نویسنده و مترجم) - شیراز&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷ - [[فرزانه طاهری]] (مترجم و مدیر [[بنیاد گلشیری]]) - تهران&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B1%DB%B5_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42749</id>
		<title>ویکی‌ادبیات:یادبودهای برگزیده/۱۵ اسفند/زادروزها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B1%DB%B5_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42749"/>
		<updated>2020-06-13T18:15:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* ۱۳۱۵ - [[حسن حبیبی]] (نویسنده، شاعر، مترجم و رئیس [[فرهنگستان زبان و ادب فارسی]]) - تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۵ - [[خسرو احتشامی هونه‌گامی|خسرو احتشامی]] (شاعر) - سمیرم اصفهان&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۳ - [[فاطمه راکعی]] (شاعر، پژوهشگر، مترجم و فعال سیاسی) - زنجان&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۳ - [[حافظ موسوی]] (شاعر) - رودبار&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B1%DB%B0_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42748</id>
		<title>ویکی‌ادبیات:یادبودهای برگزیده/۱۰ شهریور/زادروزها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B1%DB%B0_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42748"/>
		<updated>2020-06-13T18:12:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* ۱۳۵۱ - محمدصادق رئیسی (شاعر و مترجم) - نورِ مازندران&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۸ - [[فاضل نظری]] (شاعر، مدرس و مدیریت [[کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|کانون پرورش فکری]]) - خمین&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B1%DB%B4_%D8%A2%D8%B0%D8%B1/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=42747</id>
		<title>ویکی‌ادبیات:یادبودهای برگزیده/۱۴ آذر/درگذشت‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B1%DB%B4_%D8%A2%D8%B0%D8%B1/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=42747"/>
		<updated>2020-06-13T18:08:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* ۱۳۶۹ - &#039;&#039;&#039;[[غلام‌حسین یوسفی]]&#039;&#039;&#039; (پژوهشگر، مصحح، نویسنده، مترجم و شاعر) - تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۰ - غلام‌رضا بروسان (شاعر) - قوچان مشهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B2_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42746</id>
		<title>ویکی‌ادبیات:یادبودهای برگزیده/۲ بهمن/زادروزها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B2_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42746"/>
		<updated>2020-06-13T18:08:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* ۱۳۰۶ - [[غلام‌حسین یوسفی]] (پژوهشگر، مصحح، نویسنده، مترجم و شاعر) - مشهد&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۲ - [[خسرو گلسرخی]] (شاعر و نویسنده) - رشت&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B2_%D8%A2%D8%B0%D8%B1/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=42745</id>
		<title>ویکی‌ادبیات:یادبودهای برگزیده/۲ آذر/درگذشت‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B2_%D8%A2%D8%B0%D8%B1/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=42745"/>
		<updated>2020-06-13T17:57:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* ۱۳۶۴ - [[غلام‌حسین ساعدی]] متخلص‌به &#039;&#039;گوهرمراد&#039;&#039;(نمایشنامه‌نویس، داستان‌نویس، شاعر و روزنامه‌نگار) - پاریس&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B2%DB%B4_%D8%AF%DB%8C/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42744</id>
		<title>ویکی‌ادبیات:یادبودهای برگزیده/۲۴ دی/زادروزها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B2%DB%B4_%D8%AF%DB%8C/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42744"/>
		<updated>2020-06-13T17:57:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* ۱۳۱۴ - [[غلام‌حسین ساعدی]] متخلص‌به &#039;&#039;گوهرمراد&#039;&#039; (نمایشنامه‌نویس، داستان‌نویس، شاعر و روزنامه‌نگار) - تبریز&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B6_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42743</id>
		<title>ویکی‌ادبیات:یادبودهای برگزیده/۶ شهریور/زادروزها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B6_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42743"/>
		<updated>2020-06-13T17:47:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* ۱۳۲۵ - &#039;&#039;&#039;[[غلامرضا امامی]]&#039;&#039;&#039; (مترجم، نویسنده و پژوهشگر) - اراک&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵ - [[حسین پناهی]] (شاعر و داستان‌نویس) - سوق در کهگیلویه&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹ - [[سیدمهدی شجاعی]] (داستان‌نویس) - تهران&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹ - محمد محمودی نورآبادی (داستان‌نویس) - نورآباد ممسنی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42742</id>
		<title>ویکی‌ادبیات:یادبودهای برگزیده/۲۷ بهمن/زادروزها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87/%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86/%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=42742"/>
		<updated>2020-06-13T17:41:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* ۱۳۲۵ - &#039;&#039;&#039;[[غزاله علیزاده]]&#039;&#039;&#039; (داستان‌نویس) - مشهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26motalee.jpg&amp;diff=42740</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;motalee.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26motalee.jpg&amp;diff=42740"/>
		<updated>2020-06-13T11:42:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26portreh.jpg&amp;diff=42739</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;portreh.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26portreh.jpg&amp;diff=42739"/>
		<updated>2020-06-13T11:39:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi_shams_javan.jpg&amp;diff=42738</id>
		<title>پرونده:Langarodi shams javan.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi_shams_javan.jpg&amp;diff=42738"/>
		<updated>2020-06-13T11:36:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26sayeh.jpg&amp;diff=42737</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;sayeh.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26sayeh.jpg&amp;diff=42737"/>
		<updated>2020-06-13T11:26:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shamslangroudi.jpg&amp;diff=42736</id>
		<title>پرونده:Shamslangroudi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shamslangroudi.jpg&amp;diff=42736"/>
		<updated>2020-06-13T11:21:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26roznamehe.farhikhtegan.jpg&amp;diff=42735</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;roznamehe.farhikhtegan.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26roznamehe.farhikhtegan.jpg&amp;diff=42735"/>
		<updated>2020-06-13T11:18:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26roznameh.farhikhtegan.jpg&amp;diff=42734</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;roznameh.farhikhtegan.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26roznameh.farhikhtegan.jpg&amp;diff=42734"/>
		<updated>2020-06-13T11:09:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26roznamehe_iran.jpg&amp;diff=42732</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;roznamehe iran.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26roznamehe_iran.jpg&amp;diff=42732"/>
		<updated>2020-06-13T10:44:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26roznameh.etamad.jpg&amp;diff=42731</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;roznameh.etamad.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26roznameh.etamad.jpg&amp;diff=42731"/>
		<updated>2020-06-13T10:29:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi.etamad.jpg&amp;diff=42730</id>
		<title>پرونده:Langarodi.etamad.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi.etamad.jpg&amp;diff=42730"/>
		<updated>2020-06-13T10:27:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi.farhikhtegan.jpg&amp;diff=42729</id>
		<title>پرونده:Langarodi.farhikhtegan.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi.farhikhtegan.jpg&amp;diff=42729"/>
		<updated>2020-06-13T10:19:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26kargah.jpg&amp;diff=42727</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;kargah.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26kargah.jpg&amp;diff=42727"/>
		<updated>2020-06-13T09:48:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26ehtamal_baraneasidi.jpg&amp;diff=42726</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;ehtamal baraneasidi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26ehtamal_baraneasidi.jpg&amp;diff=42726"/>
		<updated>2020-06-13T09:45:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26emza.jpg&amp;diff=42725</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;emza.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26emza.jpg&amp;diff=42725"/>
		<updated>2020-06-13T09:43:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26khalvat.jpg&amp;diff=42724</id>
		<title>پرونده:Langarodi&amp;khalvat.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Langarodi%26khalvat.jpg&amp;diff=42724"/>
		<updated>2020-06-13T09:34:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;طراوت بارانی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>طراوت بارانی</name></author>
	</entry>
</feed>