<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B3%D9%8E%D9%86%D9%92%D8%AA</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B3%D9%8E%D9%86%D9%92%D8%AA"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B3%D9%8E%D9%86%D9%92%D8%AA"/>
	<updated>2026-06-09T01:20:15Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%AD%D8%AC%D9%85&amp;diff=39696</id>
		<title>شعر حجم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%AD%D8%AC%D9%85&amp;diff=39696"/>
		<updated>2019-12-26T23:48:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بنیانگذار [[شعر حجم]]، [[یدالله رویایی]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
[[حجم‌گرایی]] متعلق به هیچ مکتب نیست، و مکتب نیست؛ نه مربوط به زمان خاصی است و نه مربوط به سرزمینی خاص. حجم‌گرایی مربوط به فرهنگ بشریت است. کلیدی است برای روایت‌های بی‌مرز و دریچه‌ای برای طرز تفکرهای خاص. ممکن است توقف احجام را در &#039;&#039;مولوی&#039;&#039; و خطی از حجم را در &#039;&#039;هولدرلین&#039;&#039; و پرشی از حجم را در شاعری از اعصار رفته و آینده بتوان دید.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= لنگرودی|نام= شمس|عنوان= کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» (۴ جلدی) |جلد= ۳|ناشر= مرکز |مکان=تهران |شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۶۱-۱|صفحه=۷۴۵}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &amp;quot;رویا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=رویایی|نام= یدالله|عنوان= «از سکوی سرخ» (مسائل شعر) |جلد=|ناشر= انتشارات مروارید |مکان= تهران|شابک= |چاپ= }} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
یدالله رویایی می‌گوید:من بانی حجم‌گرایی نیستم، بلکه حجم‌گرایی است که گروهِ ما را ساخت تا این نوع شعر را از تمایلاتِ شعریِ معاصر ایران مشخص و جدا کند. بیانیهٔ حجم‌گرایی آن  را در «پریدن‌های از سه‌بُعد» خلاصه کرده است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;رویا ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=رویایی|نام= یدالله|عنوان= «از سکوی سرخ» (مسائل شعر) |جلد=|ناشر= انتشارات مروارید |مکان= تهران|شابک= |چاپ= |صفحه=۲۰ و ۵۵}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بخش عمدهٔ بیانیهٔ شعر حجم یا [[حجم‌گرایی]] ([[حجم‌گرایی|Espacementalisme]])  در تشریح و تبیین و تعریف از شعر حجم تنظیم شده است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
حجم‌گرایی آن‌هایی را گروه می‌کند که در ماوراءِ واقعیت‌ها، به‌جستجوی دریافت‌های مطلق و فوری و بی‌تسکین‌اند. و عطشِ این دریافت‌ها هر جستجوی دیگر را در آن‌ها باطل کرده است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
مطلق است برای آن که از حکمت وجودی واقعیت و از علت غایی آن برخاسته است و، در تظاهر خود، خویش را با واقعیتِ مادر آشنا نمی‌کند. {{سخ}}&lt;br /&gt;
فوری است برای آن‌که شاعر در رسیدن به دریافت، از حجمی که بینِ آن دریافت و واقعیتِ مادر بوده است ـ نه از طول ـ به سرعت پریده است، بی‌آن که جای پایی و علامتی به‌جا بگذارد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
بی‌تسکین است برای آن‌که، به‌جستجوی کشف حجمی برای پریدن، جذبهٔ حجم‌های دیگری است که عطشِ کشف و جهیدن می‌دهد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تاملی بر سر این حرف می‌کنیم:{{سخ}}&lt;br /&gt;
از واقعیت تا مظاهرِ واقعیت، از شیء تا آثارِ شیء، فاصله‌ای است، فاصله‌هایی است؛ فاصله‌هایی از واقعیت تا ماوراء آن. از هزار نقطهٔ یک چیز، هزار شعاع برمی‌خیزد؛ هر شعاع به مظهری در ماوراءِ آن چیز می‌رسد، و واقعیت با مظاهر هزارگانه‌اش، با هزار بُعد وصل می‌شود. شاعر حجم‌گرا، این فاصله را با یک جست طی می‌کند، تند و فوری. و بدین‌گونه، از واقعیت، به سود مظهر آن، می‌گریزد. هر مظهری را که انتخاب کند، از بُعدی که بین واقعیت و آن مظهر منتخب است، با یک جست می‌پرد؛ و از هر بُعد که می‌پرد، از عرض، از طول و از عمق می‌پرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از حجم می‌پرد، پس حجم‌گرا است. و چون پریدن می‌خواهد، به‌جستجوی حجم است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[اسپاسمانتالیسم]]، [[سوررئالیسم]] نیست. فرقش این است که از سه‌بُعد به ماوراء می‌رسد. و در این رسیدن فقط در یک‌جا با هم ملاقات می‌کنند: در جهیدن از طول. گرچه در این‌جا هم جَست فوری‌تر است. حجم‌گرا در این  جَست، خطِ سیر از خود به‌جا نمی‌گذارد. در پشت سر تصویر او سه‌بُعد طی شده است، و این سه‌بُعدِ طی‌شده، اسکله می‌سازد تا خوانندهٔ شعر حجم را به جایی برساند که شاعر رسیده است. خوانندهٔ مشتاق، عبور از اسکله را به تانی یاد می‌گیرد و خوانندهٔ معتاد می‌شود؛ معتاد قصار؛ معتاد رسیدن به ماوراء با عبور از حجم؛ به همان جایی که شاعرِ حجم رسیده است. در آن‌جا شاعر برای گفتن، حرفی ندارد، شرحی ندارد، و ناگاه چیزی را به زبان می‌آورد که حیرت و راز است، همان چیزی را که ساحران، پیغمبران، و داخوانان، برهمنان، پیام‌آوران کفر، پیام‌آوران ایمان به لب آورده‌اند؛یعنی شعر؛ خودِ شعر.{{سخ}}&lt;br /&gt;
حجم‌گرایی نه خود کاری است، نه اختیاری؛ جذبه‌هایی ارادی است یا اراده‌ای مجذوب است. جذبه‌اش از زیبایی است؛ از زیباشناسی است؛ اراده‌اش از شور و از شعور است؛ از توقع فرم و از دل‌بستن به سرنوشت شعر.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نه هوس است، نه تفنن؛ تپشی است خشن و عصبی؛ تپش آگاه برای هنر شاعری در انسانی دیوانهٔ شعر، که خطر می‌کند، که از قربانی‌شدن نمی‌ترسد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر حجم، شعر حرف‌های قشنگ نیست، شعر کمال است، در کمالش وحشی است و در کشفِ زیبایی خشونت می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
عتیقه نیست، ولی از بوی باستان بیدار می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تغییر جادادن واقعیت هم نیست. در زندگیِ روز و در زبانِ کوچه توقف نمی‌کند. شاعر حجم‌گرا همیشه بر سر آن است که واقعیتی خلق کند ناب‌تر و شدیدتر از واقعیت روزانه و معمول:{{سخ}}&lt;br /&gt;
ما تصویری از اشیا نمی‌دهیم، منظری از علت غایی آن‌ها می‌سازیم و عواملی را که بدین‌گونه وام می‌گیریم، در جایی دوردست، با فاصله‌ای از واقعیت می‌نشانیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کار شعر، گفتن نیست. خلق یک قطعه است؛ یعنی شعر باید خودش موضوعِ خودش باشد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
فصاحت و جستجوهای زبانی رویای ما نیست؛ ولی جادویِ عجیب واژه‌ها را در کارمان فراموش نمی‌کنیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر حجم از دروغِ ایدئولوژی و از حجرهٔ تعهد می‌گریزد و اگر مسئول است، مسئولِ کارِ خویش و درونِ خویش است، که انقلابی است و بیدار است. و اگر از تعهد می‌گوید، از تعهدی نیست که بر دوش می‌گیرد، بل از تعهدی است که بر دوش می‌گذارد. چرا که شعر حجم‌گرا به دنبال مسئولیت‌ها و تعهدهای جهت‌داده‌شده نمی‌رود؛ به درون نبوت می‌دهد تا از نداهای او جهت بگیرد و جهت بدهد. پس، این شعر، پیش از آن‌که متعهد بشود، متعهد می‌کند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
حجم‌گرایی سبکِ دیگرِ شعرِ ایران است. صفت عصر است و خطابی جهانی دارد. و چون صفت عصر است، نقاشی، تئاتر، قصه، سینما، و موسیقی را به خود می‌گیرد. و این بیانیه دعوتی است برای عزیمت. همراه با نقاشان، نمایش‌نویسان، سینماگران و نویسندگانی که کار خویش را در سمت این خطاب می‌بینند و می‌بینیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
حجم‌گرایی شاعرانی را گروه می‌کند که به تجربهٔ کارهای خویش رسیده‌اند؛ به لذتِ پریدن‌های از سه‌بُعد. پس اینک بیانیهٔ ما که میوه‌ای رسیده را می‌چیند!{{سخ}}&lt;br /&gt;
نه پیشواییم و نه بت. مبارزه می‌کنیم؛ مبارزه علیه آن‌هایی که به این کشف خیانت می‌کنند تا به نخوت فردی یا اجتماعی خود رضایت دهند، از ملا، دانشمند؛ یا هنرمند.         &amp;lt;small&amp;gt;زمستان سال ۱۳۸۴ ـ تهران&amp;lt;/small&amp;gt;&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= لنگرودی|نام= شمس|عنوان= کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» (۴ جلدی) |جلد= ۳|ناشر= مرکز |مکان=تهران |شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۶۱-۱|چاپ= |صفحه=۷۴۰-۷۴۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
یدالله رویایی در نوشتاری با عنوان «بیانیهٔ شعر حجم» می‌نویسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
سوررئالیست‌ها با تصرف در شکل شیء و گاه در حالت شیء به سوررئال می‌رسند؛ به ماوراءِ واقعیت؛ به‌طوری که خواننده می‌تواند از آن ماوراء با عبور از یک خط به واقعیت مادر برسد. اما حجم‌گرا به تصرفی این‌گونه در شیء بس نمی‌کند، بلکه به‌جستجوی علت غایی است. او بدوا از واقعیت یک عبور ذهنی (Mental ) دارد؛ به‌طوری که وقتی از آن‌سوی واقعیت بیرون می‌آید، با یک تجربه و با یک واحد حرف بیرون می‌آید. و همان واحد حرف را حجمی برای رفتن به ماوراء واقعیت می‌کند. و همان واحد حرف، یک پلکان، یک اسکله، یک فاصلهٔ فضایی ـ (Espacement) برای شاعر می‌سازد تا به ماوراءِ واقعیتِ عبورشده بجهد. او در این عبور ذهنی که از واقعیت می‌کند، در تلاشِ شناختن وجودِ آن و به‌جستجوی همان علت غایی است که گفتیم. و در هر واقعیت، چه عینی چه مجرد،  علت و علت‌های غایی نهفته است، که هر شاعر حجم‌گرا آن را به‌نوعی کشف می‌کند. برحسب تربیت و شیوهٔ عبور ذهنی او.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو ۲&amp;quot; &amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= لنگرودی|نام= شمس|عنوان= کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» (۴ جلدی)٬ (برگرفته از بررسی کتاب ، «بیانیهٔ شعر حجم»، ، شمارهٔ ۴، شهریور ۱۳۵۰)|جلد= ۳|ناشر= مرکز |مکان=تهران |شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۶۱-۱|چاپ= |صفحه=۷۴۴}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتاب [[از سکوی سرخ]] نیز رویایی حرف‌های بسیاری دربارهٔ حجم بازگو کرده که بخشی از آن چنین است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
در نوعی از مکانیسم خیال که ما آن را حجم‌گرایی می‌نامیم، شاعر در عین حال که از منحنی یا زاویه عبور می‌کند، از عمق (و یا از ارتفاع) هم عبوری دارد؛ یعنی ماوراءها را جز با این مکانیسم ذهنی نمی‌بیند. او در این سه‌بُعد، ناگزیر از یک حجم گذر دارد، و چون از طرز عبور خود غالبا جای پایی و نشانی باقی نمی‌گذارد، خواندن ریتم انتخاب از (عرض ـ طول ـ ارتفاع) گذر کرده ا ست. خواننده ممکن است برای ساختن آن حجم فضایی که شناخته است، از (طول ـ ارتفاع ـ عرض) بگذرد و به ماوراء برسد و به جایی در کنار شاعر، آن‌جا بنشیند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;رویا ۲&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=رویایی|نام= یدالله|عنوان= «از سکوی سرخ» (مسائل شعر) |جلد=|ناشر= انتشارات مروارید |مکان= تهران|شابک= |چاپ= |صفحه=۱۵۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تعریف شعر حجم==&lt;br /&gt;
در کتاب [[از سکوی سرخ]] یا [[از سکوی سرخ|مسائل شعر]] [[یدالله رؤیایی]] آمده: &lt;br /&gt;
هر شیء دارای سه‌بُعدِ طول و عرض و ارتفاع است، که این هر سه حجم آن شیء را می‌سازند. در شعر حجم، شاعر برای دست‌یافتن به واقعیت و فراتر رفتن از آن، از این سه‌بُعد فراتر می‌رود. شاعرانی هستند که برای رسیدن به ورای واقعیت، خط مستقیم را برمی‌گزینند. و به این ترتیب، شعری که عرضه می‌کنند، ساده و بی‌پیچ‌وخم است. شاعران رومانتیک از این‌گونه‌اند. گاهی شاعر به‌جای عبور از خط مستقیم، از سطح گذر می‌کند؛ یعنی از طول و عرض. در این حالت، شعر اندکی پیچیده می‌شود و برای دست‌یافتن به معنای آن  کمی تلاشِ ذهنی لازم است؛ مثل اشعار سمبولیسم و تا حدودی سوررئالیسم. اما شاعر حجم‌گرا در همان حال که از طول عبور می‌کند، از عرض و عمق نیز می‌گذرد. یعنی برای رسیدن به ماوراء  واقعیت و فراتررفتن از آن، از سه‌بُعد امور و اشیاء حجمی می‌سازد و جهش می‌کند. در این جهش، جای پایی از خود نمی‌گذارد. به این ترتیب، شاعر حجم‌گرا دریافت مقصود را آسان نمی‌گیرد. برای همین است که در شعر یک شاعر حجم‌گرا همیشه تعبیرهای تازه می‌توان یافت و این‌گونه شعر معمولاً قابلیت تعبیرپذیری بسیار دارد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;رویا ۶&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=رویایی|نام= یدالله|عنوان= «از سکوی سرخ» (مسائل شعر) |جلد=|ناشر= انتشارات مروارید |مکان= تهران|شابک= |چاپ= |صفحه=۱۵۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===آخرین‌نشست و اولین‌بیانیه===&lt;br /&gt;
به نقل از یدالله رویایی: بحث‌ها و گفتگوهای ما سه‌ماهی طول کشید، تا آخرین و طولانی‌ترین جلسه که در منزل [[پرویز اسلامپور]]بود، بیانیهٔ شعر حجم تنظیم و تایید و آمادهٔ خواندن و امضاکردن شد. محل نشست‌های ما کافه نکیسا، خانهٔ من، خانهٔ [[بهرام اردبیلی]]، خانهٔ [[نصیب نصیبی]] و خانهٔ اسلامپور بود. در جلسات ما، به غیر از اردبیلی و نصیبی و اسلامپور، [[محمود شجاعی]]، [[فیروز ناجی]]، [[هوشنگ آزادی‌ور]]، [[فریدون رهنما]]، [[پرویز زاهدی]]، [[محمدرضا اصلانی]]، و [[علی‌مراد فدایی‌نیا]] هم حضور داشتند. در جمع ما، نویسنده، قصه‌نویس، سینماگر، نمایش‌نامه‌نویس همه‌رقم هنرمند بودند؛ بعضی نیز علاوه بر شاعری، هنر دیگری هم داشتند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو ۳&amp;quot; &amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= لنگرودی|نام= شمس|عنوان= کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» (۴ جلدی)|جلد= ۳|ناشر= مرکز |مکان=تهران |شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۶۱-۱|چاپ= |صفحه=۷۳۹}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===هدایت [[موج نو]] به سمت حجم===&lt;br /&gt;
نقد [[طاهر نوکنده]]، بر [[دفتر شعر دریایی‌ها]]ی یدالله رویایی، آمده:{{سخ}}&lt;br /&gt;
انتشارات ـ گالری «روزن»، زیر نظر [[ابراهیم گلستان]] و [[یدالله رویایی]] اداره می‌شد. آنان [[دفترهای روزن]] را از زمستان ۱۳۴۶ منتشر کردند. رویایی تلاش می‌کرد هواداران موج نو را در این موسسه ساماندهی کند و با تئوریزه‌کردنِ شعر موج نو تحتِ نام [[فرمالیسم]]، و بعد از آن حجم‌گرایی، آن را به‌سمت زیبایی‌شناسی و زبان خود پیش بَرَد. چون در توان و خواستهٔ [[احمدرضا احمدی]]، بانی موج نو، نبود که هوادرانش را در نشریه‌ای گرد آورده، سامان داده و هدایت کند..&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو ۴&amp;quot; &amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= لنگرودی|نام= شمس|عنوان= کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» (۴ جلدی)٬  (برگرفته از آیندگان، نقدی بر مجموعه‌شعر «دریایی‌ها» ۲۲ دی ۱۳۴۸)|جلد= ۳|سال=۱۳۷۷|ناشر= مرکز |مکان=تهران |شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۶۱-۱|چاپ= |صفحه=۷۳۱}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آغاز شعر حجم ۱===&lt;br /&gt;
یدالله رویایی در مقالهٔ «عبور از شعر حجم»  نوشته:{{سخ}}&lt;br /&gt;
از سال‌های ۴۶ و ۴۷ بود که شعر حجم زندگی‌اش را آغاز کرد، اما به صورت پراکنده؛ در [[دلتنگی‌ها]] و شعرهای من، در کتابی از پرویز اسلامپور، در «دفترهای روزن» شمارهٔ ۱ و ۳ که من درآوردم، در شعرهایی از محمود شجاعی، پرویز اسلامپور، [[بیژن الهی]]، بهرام اردبیلی. حرکت ما تازه و متحد بود. هنوز اسمی از حجم‌گرایی نبود. اولین‌بار در شمارهٔ دوم [[شعر دیگر]] عنوان شعر حجم شنیده شد، اما دریغ از حرفی! عکس‌العمل‌ها چیزی شبیه سکوت و یا تحسینی در گریبان بود. هرچند منتقد هنری آیندگان به زحمت حسن نیتی نشان داد؛ اما تحلیل نسبتا کافی [[جواد مجابی]] در اطلاعات، این حرکت نو را گروهی یکپارچه اعلام کرد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو ۵&amp;quot; &amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= لنگرودی|نام= شمس|عنوان= کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» (۴ جلدی)٬ (برگرفته از بررسی کتاب، مقالهٔ «عبور از شعر حجم» شمارهٔ ۱ فروردین۱۳۵۰)|جلد= ۳|ناشر= مرکز |مکان=تهران |شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۶۱-۱|چاپ= |صفحه=۱۴۸}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آغاز شعر حجم ۲===&lt;br /&gt;
به‌نقل از یدالله رویایی در مقالهٔ «عبور از شعر حجم»:{{سخ}}&lt;br /&gt;
تجربهٔ کارهای شاعران در دفتر دوم شعر دیگر نشان می‌داد که آنان خود را به تکنیک معماری حجم رسانده‌ یا طبیعتِ کارشان چنان بوده که می‌توانستند به آن برسند. چرا که دیرزمانی می‌شد که چالنگی، شجاعی، اردبیلی، اسلامپور، الهی و ناجی به من نزدیک شده بودند و ما در پی تپش‌های مشترکی در شعرهای هم بودیم و در جستجوی کشف اصالت‌ها، به‌دنبال دریافت تئوریک در طرز کارهامان. زمستان سال ۱۳۴۸ را به طرح و تشریح این دریافت گذراندم؛ به این‌که یک حجم چگونه ساخته می‌شود، و در ساختمان یک قطعه چگونه معماری می‌شود، چه نمایی دارد؟ و... تا این‌که مانیفیست حجم‌گرایی منتشر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نو ۵&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تعجبِ بهنود از کوبیدنِ رویایی، موج نویی‌ها را!===&lt;br /&gt;
سال ۱۳۴۷ در مجلهٔ فردوسی، [[مسعود بهنود]] در مصاحبه‌ای با رویایی، از او با تعجب می‌پرسد: چرا موج نویی‌ها را می‌کوبی؟ آنان که از بین چهره‌های ۱۰ سال اخیر، تنها تو را به رسمیت شناخته‌اند. در ضمن، از حرف‌هایت هم این‌گونه استنباط می‌کنم که انگار از این دوره هیچ چهره‌ای بیرون نخواهد آمد؟ رویایی در جواب می‌گوید: جوان‌های موج نو برخلاف نسل ما که از سر شیفتگی شعر می‌گفت، پراکندگی و شیفته‌نشدن را چنان بروز می‌دهند که معلوم نیست کدام یک از شعرای معاصر را قبول دارند. ما شیفتهٔ شعر و شاعران پیش از خود بودیم. در شعر اینان رگه‌ای از شعر [[نیما یوشیج|نیما]] و [[احمد شاملو|شاملو]] و [[فروغ فرخزاد|فروغ]] نیست. این اصالت نیست که از همهٔ اصالت‌ها به دور باشیم. هرچه هم می‌گویند مطبوعات چاپشان می‌کند. در هیچ دوره این‌قدر آشفتگی نبود... البته احمدی، الهی، اردبیلی، اسلامپور و شجاعی از چهره‌های درخشان موج نو و شاعران خوب شعر دیگر هستند؛ اما ما باید مانیفستی را تنظیم کنیم که در آن به ساختمان، ریتم، ریتم علت‌ها و جهت‌ها، ریتم داخلی و خیلی چیزهای دیگر آن فکر شده باشد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;رویا ۳&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=رویایی|نام= یدالله| عنوان= «از سکوی سرخ» (مسائل شعر)٬ (برگرفته از  مجلهٔ فردوسی شماره‌های ۸۹۵ تا ۸۹۸ بهمن ۱۳۴۷) |جلد=|ناشر= انتشارات مروارید |مکان= تهران|شابک= |چاپ= |صفحه=۷۶-۷۹}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بهنود از رویایی دربارهٔ تعهد می‌پرسد===&lt;br /&gt;
سال ۱۳۴۷ در مجلهٔ فردوسی، [[مسعود بهنود]] در مصاحبه‌ای از رویایی می‌پرسد: گویا تعهد در شعر را هنوز کاملا قبول نکرده‌ای؟ رویایی می‌گوید: بعضی قوّت و قوامی که در فرم و تکنیک شعر من می‌بینند، می‌گویند رویایی فورمالیست است؛ در صورتی که آنان کوته‌های اجتماعی را در شعر من درک نکرده‌اند. من نسبت به سرنوشت انسان بی‌تفاوت نیستم. شعری که در اوج [[فرم]] است، نمی‌تواند از سایه‌های اجتماعی بی‌بهره باشد. خیلی‌ها ناتوانی‌هاشان را پشت مسایل اجتماعی پنهان می‌کنند. برای انجام تعهد باید از خیلی چیزها کمک بگیریم. اگر فقط برای ویتنام شعر بگوییم، این دروغ است. شعر باید اول شعر باشد..&amp;lt;ref name= &amp;quot;رویا ۴&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=رویایی|نام= یدالله|عنوان= «از سکوی سرخ» (مسائل شعر)٬ (برگرفته از  مجلهٔ فردوسی شماره‌های ۸۹۵ تا ۸۹۸ بهمن ۱۳۴۷) |جلد=|ناشر= انتشارات مروارید |مکان= تهران|شابک= |چاپ= |صفحه=۷۴}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[نادر نادرپور|نادرپور]] شعر حجم را مریدبازی می‌داند===&lt;br /&gt;
گفتم: آقای رویایی! لابد خوانده‌اید که آقای نادرپور چه عقیده‌ای دربارهٔ شعر حجم و شما ابراز داشته؟! رویایی گفت: مگر چه گفته؟! گفتم: می‌گوید گرایش رویایی به مکتب‌سازی و تئوری‌پردازی در نهایت به مریدبازی می‌انجاند. رویایی گفت: حرف دیگری هم زد. گفتم: آره، گفت: من در کار شعر همان‌قدر که به [[سبک]] شخصی معتقدم، به مکتب و تئوری عقیده ندارم. رویایی گفت: مطمئنم که نادرپور نه بیانیهٔ ما را خوانده و نه هیچ یک از حرف‌های ما را، یا اگر خوانده، دقت نکرده؛ چون ما در بیانیه گفتیم که حجم‌گرایی مکتب نیست و خطوط حجم را در اشعار شاعران گذشته و آینده می‌توان دید، یا وقتی نوشتیم حجم‌گرایی کشف است، یعنی قرار نیست بر اساس متُدی شعر بگوییم، یا وقتی می‌گوییم بیانیه ما میوهٔ رسیده را می‌چیند، یعنی شاعران امضاکننده از مرحلهٔ تجربه گذشته‌اند..&amp;lt;ref name= &amp;quot;رویا ۵&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=رویایی|نام= یدالله|عنوان= «از سکوی سرخ» (مسائل شعر) |جلد=|ناشر= انتشارات مروارید |مکان= تهران|شابک= |چاپ= |صفحه=۴۷-۴۹}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بیانیهٔ رویایی فقط لفاظی است!===&lt;br /&gt;
از محمدرضا اصلانی که یکی از چهره‌های مطرح [[موج نو]] در شعر و سینما است می‌پرسم، در دورهٔ بعدی و در زمان جاه‌طلبی‌های [[یدالله رویایی]] و شعر حجم، شما باز هم حضور دارید. مگر شما واقعا به اسپاسمان اعتقاد داشتید؟ می‌گوید: من امضا نکردم. چند جلسه در خانهٔ رهنما و اسلامپور گذاشتند. آن زمان رویایی رییس حسابداری تلویزیون بود و مهربانانه به خیلی‌ها کمک کرد؛ از بچه ها  دستگیری می‌کرد. دست خیلی‌ها را گرفت؛ به‌خصوص بچه‌های جنوب را؛ دست [[علی‌مراد فدایی‌نیا]] را که تازه از مسجد سلیمان آمده بود. در کل من آن بیانیهٔ حجم را قبول نداشتم. در بیانیه‌ای که رویایی در جلسلت می‌خواند، راه هیچ‌چیز مشخص نبود. مشخص نیست که چه می‌گوید؛ ادبی‌نویسی و لفاظی‌کردن که کار بیانیه نیست. در واقع، حجم یک چیزی بود در ازای ایماژ!&amp;lt;ref name= &amp;quot;مردم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان=هنگام، ضمیمهٔ ادبی فرهنگی روزنامهٔ عصر مردم |ژورنال=روزنامهٔ عصر مردم |تاریخ انتشار= ۱۸ دی ۱۳۸۲| شماره=۴۰|ص= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جوان ۱۸ سالهٔ شارح حجم===&lt;br /&gt;
سال ۱۳۵۱ [[مجلهٔ فردوسی]] نقدی بر شعر حجم چاپ کرد باعنوان «من یهودا» که گویا اولین‌نقد بر شعر حجم بود؛ نقدی که از نظر صاحب‌امتیاز مجله و رویایی یک نقد جانانه و فوق‌العاده در دفاع از شعر حجم بود. نقد را یک جوان ۱۸ سالهٔ لاهیجانی نوشته بود. الان بیش از سه‌دهه از آن زمان گذشته؛ که باز از [[راحا محمد سینا]] می‌پرسند که این دفاع بر اساس کدام ضرورت‌ها بود و آیا هنوز شعر حجم را رستگارکردن شعر می‌دانی؟! که او می‌گوید: پیش از این نیز در [[مجلهٔ زمان]] و [[مجلهٔ تماشا]] هم بر شعرهای [[طاهره صفارزاده|صارزاده]] و [[فرخ تمیمی]] و دیگران نقد نوشتم که سردبیر در مواجه با نقد صفارزاده در یادداشتی خبر از یک پدیده، شاعر و نویسنده‌ای یکتا داده بود. رویایی هم در مواجه با نقد شعر حجم، حیرت خود را از شاعر و تئوری‌پردازی که از نزدیک ندیده بودش، در مصاحبه با مجله‌ای تکرار کرده بود، که مجله آن تکه  را سانسور کرده بود، از بس جهان کوچکی داشتند!&amp;lt;ref name= &amp;quot;مردم ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان=هنگام، ضمیمهٔ ادبی فرهنگی روزنامهٔ عصر مردم |ژورنال=روزنامهٔ عصر مردم |تاریخ انتشار= اول اردیبهشت ۱۳۸۴| شماره=۹۸|ص=  }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از امضاکردن بیانیه بدم می‌آید!===&lt;br /&gt;
[[احمدرضا احمدی]] در گفتگویی با [[مجلهٔ هفت]] که از او می‌پرسد: شما مانیفست شعر حجم را امضا کرده بودید؟ می‌گوید: من از امضاکردن بیانیه بدم می‌آید؛ حالا چه سیاسی باشه چه هنری! آخرین قراردادی هم که امضا کردم، عقدنامهٔ ازدواج با همسرم است. چون اصولا فکر جمع و جمعیت اشتباه می‌کند. هرکس مسئول کار خودش است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;ضیافت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=رخشا|نام=رسول |عنوان= کتاب «یک ضیافت خصوصی»، گفتگوهای احمدرضا احمدی، گزیده رسول رخشا٬ (برگرفته از مجلهٔ هفت، مصاحبه احمد طالبی‌نژاد در مرداد ۱۳۸۴)|جلد=|ناشر=نشر قطره |مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۱۱۹-۵۶۲-۴|چاپ= |صفحه=۱۳۲و۱۵۲و۱۵۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مکتب‌سازی کار مورخ ادبی است!===&lt;br /&gt;
[[ضمیمهٔ ادبی هنگام]] در گفتگو با احمدرضا احمدی او را بانی شعر موج نو می‌نامد؛ اما دو قسمت‌شدنِ زودهنگامِ موج نو را به گردنِ رویایی می‌اندازند و تاثیر ترجمهٔ مقالاتی می‌دانند که رویایی به اسم خودش چاپ می‌کرد (البته از نظر اینان)... و احمدرضا احمدی در جواب می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
راستش من این تقسیم‌بندی‌ها و جریانات را دنبال نکردم. من همیشه سرم به کار خودم بوده. اتفاقاتی که در جریان‌های ادبی می‌افتد به من مربوط نیست؛ مثل همین کسانی که الان دارند به‌قول خودشان مکتب می‌سازند. این تقسیم‌بندی‌ها کار مورخ ادبی است!&amp;lt;ref name=&amp;quot;ضیافت&amp;quot; /&amp;gt;	&lt;br /&gt;
===رویایی می‌خواست دام حجم را پهن کند!===&lt;br /&gt;
رویایی می‌خواست با شعر حجم خودش را با ما که جریان [[شعر دیگر]] بودیم، قاطی کند یا بالعکس! هم‌دوره‌ای‌های رویایی تمام شده بودند و خودش هم مثل چشمه خشک شده بود. او زرنگی داشت که نفسش را با نفسِ جوانِ ما یکی کرد. ما چند نفر با هم شعر می‌گفتم اما شبیه هم نبودیم. رویایی وقتی می‌خواست دام حجم را پهن کند، بیژن الهی لندن بود. امضای بیژن از همه مهم‌تر بود. ما نظرمان این بود که تا بیژن امضا نکند، ما هم امضا نمی‌کنیم. بیژن در جواب نامه‌ام نوشت، بهرام اردبیلی! گدای بکن اما [[شعر دیگر]] را ادامه بده و مانیفست و این‌جور چیزها را هم امضا نکن. راستش من هنوز هم نمی‌دانم حجم چیست، مرا یاد حجامت می‌اندازد!&amp;lt;ref name= &amp;quot;مردم ۲&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان=هنگام، ضمیمهٔ ادبی فرهنگی روزنامهٔ عصر مردم |ژورنال=روزنامهٔ عصر مردم |تاریخ انتشار= ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۴| شماره=۱۰۰|ص= |تاریخ بازبینی= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===هرکسی نمی‌توانست کافه کازبا قهوه بخورد!===&lt;br /&gt;
سرانجام آنانی که فقیر بودند، برای این‌که باز بتوانند بروند خانهٔ رویایی شام بخورند، بیانیهٔ شعر حجم را امضا کردند؛ اما رویایی سنگ‌تمام گذاشت و برای همهٔ ما کار هم پیدا کرد. او از همهٔ ما زرنگ‌تر بود؛ هم دعوت‌مان می‌کرد و هم پول میز کافه را یکجا می‌داد. هرکسی نمی‌توانست مثل رویایی برود کافه کازبا قهوه بخورد. رویایی رییس حسابداری تلویزیون بود. بعد از عروسی با همسر سویسی‌اش، پنج‌شنبه‌ها تا جمعه مهمانش بودیم و او از همان‌جا کم‌کم پای حرف شعر حجم را وسط کشید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;مردم ۲&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
===برداشت‌های متفاوت از شعر حجم===&lt;br /&gt;
سیمین بهبهانی نقل می‌کند: برداشت‌هایم را از شعر رویایی که در کتاب سخن چاپ کرده بودم، برایش بازگو کردم. تصدیق کرد؛ در همان حال، برداشت دیگرم را نیز. تفسیر خودش هم ـ که به اصرار ما بازگو کرده بود، با برداشت ما مطابقت نداشت. او معتقد بود به همین دلیل شعرش شعر حجم است. و این یعنی شعر حجم شعری است با ابعاد مختلف که از هر بُعد به آن نگاه کنی، شکل خاصی می‌گیرد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;حاشیه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=سیّار|نام= هما|عنوان=کتاب «از حاشیه تا متن»، مجموعه نقدها، تفسیرها و مقالات در بارۀ مجموعه‌شعر «لبریخته‌ها»(برگرفته از نقد [[سیمین بهبهانی]] در کتاب سخن، تابستان ۱۳۷۱ با عنوان «هنگام که بیراهه برای گام آرام است»)|جلد=| ناشر=انتشارات باران |مکان=سوئد |صفحه= ۲۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیروان حجم، قربانیان حجم===&lt;br /&gt;
جواد مجابی از اولین‌کسانی بود که بر «شعر حجم» نقد نوشت؛ زمانی که مسؤولیت [[بخش ادبی روزنامهٔ اطلاعات]] را به‌عهده داشت. رؤیایی هم از نقدش استقبال کرده بود؛ اما زمان که گذشت، مجابی به این نتیجه رسید که آنانی که سرسلسلهٔ یک نهضت ادبی‌اند، تنها در تعریف و تفسیر و تبیین شعر خودشان می‌کوشند، نه شعر گروه و بیشتر خودشان در این راه مطرح می‌شوند، نه دیگران؛ مثلاً در شعر موج نو که تنها با احمدرضا احمدی و [[اسماعیل نوری‌علاء]] مطرح است و همین وضعیت را دارد. در شعر حجم هم که فقط خود رؤیایی توانست رشد کند و بقیه قربانی شدند؛ همان‌طور که [[رضا براهنی]] نیز در نوع کارش عدهٔ زیادی را گمراه کرد، اما خودش را نجات داد. با صدور مانیفست در حوزهٔ شعر موافق نیستم. هرچند موج‌سازی و گروه‌سازی پیش می‌آید؛ ولی اصالت ندارد و تنها به سرسلسله‌ها محدود می‌شود.&amp;lt;ref name= &amp;quot;ایسنا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8310-06018/////|عنوان = «شعر حجم به خود رؤيايی ختم شده است»، گفت‌وگوهايی با جواد مجابی، علی باباچاهی و محمد آرزم دربارۀ «شعر حجم»}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شعر حجم انشاء و قطعۀ ادبی است!===&lt;br /&gt;
هوشنگ آزادی‌ور، از شاعرانی که بیانیۀ شعر حجم را امضا کرده بود. اخیرا در گفتگویی گفته:{{سخ}}&lt;br /&gt;
یدالله رویایی مثل ما، شاعر شعر دیگر نبود. ما شعرهایش را قبول داشتیم و این عامل پیوند ما بود. بسیاری از وجوۀ بیانیۀ شعر حجم رویایی برگرفته از بحث‌های «شعر دیگر» بود. مابقی بیانیه‌اش هم یک‌مشت انشاء و قطعۀ ادبی است. ما به‌خاطر دوستی و البته از روی کم‌تجربگی بیانیۀ شعر حجم را امضا کردیم. بعد دیدیم رویایی به‌خاطر نفوذی که در مطبوعات دارد، مدام بیانیه و امضاهای ما را بزرگ می‌کند. قصدش این بود که «شعر دیگر» را ببلعد. آخر کار همین اتفاق هم افتاد و  «شعر دیگر» از هم پاشید و شعر حجم به‌جایش رسمیت یافت. آقای رویارویی بیشتر به‌دنبال عرضه‌کردن خودش بود. خیلی‌ها مدعی شعر حجم هستند؛ ولی آقای رویایی خودش نظر داد و تنها کسی هم که واقعا بر اساس همان نظریات شعر می‌گوید، باز هم خودش است. &amp;lt;ref name= &amp;quot;آکاایران&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://news.akaup.com/maghalat-honar/shear-dastan-adabiat/news20178292274290794.html?m=1////|عنوان = «شعر دیگر» هنوز هم زنده است}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &amp;quot;کرگدن&amp;quot;&amp;gt;{{پک|هفته نامه کرگدن|ک= salamatdigital.com |}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==تاریخچه==&lt;br /&gt;
در کتاب [[تاریخ تحلیلی شعر نو]] آمده‌است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر حجم گونه‌ای از شعر نو فارسی است که از سال‌های ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷ رسماً موجودیت خود را اعلام کرد و یدالله رؤیایی و تنی چند از شاعران از جمله پرویز اسلامپور در آن سال‌ها بیانیهٔ شعر حجم را نوشتند که برای نخستین‌بار در نشریهٔ «ادبی بارو» ۱۳۴۸منتشر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نو ۳&amp;quot; /&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رؤیایی راه‌حل گریز از آشفتگی و پراکندگی شعر موج نو را قاعده‌مندی از لحاظ فرم می‌داند (می‌دانست).&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو ۶&amp;quot; &amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= لنگرودی|نام= شمس|عنوان= کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» (۴ جلدی)|جلد= ۳|ناشر= مرکز |مکان=تهران |شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۶۱-۱|چاپ= |صفحه=۷۳۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویایی پیشنهاد تهیهٔ یک مانیفست را عنوان می‌کند، زیرا معتقد است شاعران موج نو اگر اندیشه‌شده به‌دنبال شعر بروند، به‌جایی می‌رسند. او معتقد است در این مانیفست می‌توان مواردی را پیش‌بینی کرد در قلمروهای مختلف شعری؛ مثلاً ساختمان، ریتم، علت‌ها و جهت‌ها، ریتم داخلی یک قطعه و همین‌طور قواعد ترکیب، تا به‌طور اندیشیده‌شده و با نظم و ترتیب و توافق قبلی بتوان قطعه‌ای را که خالی از این عوامل است، خارج از این حرکت دانست.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو ۶&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
به این ترتیب، چند تن از فعال‌ترین شعرای موج نو و چند نقاش و سینماگر و فیلمنامه‌نویس طبق پیشنهاد یدالله رؤیایی دور هم جمع می‌شوند و پس از مدت‌ها گفت‌وگو، در زمستان ۱۳۴۸ بیانیه‌ای صادر می‌کنند که «بیانیهٔ شعر حجم» نام می‌گیرد. دو سال بعد (در شهریور ۱۳۵۰ (شهین حنانه از یدالله رؤیایی در مورد دیدگاهش نسبت به شاعران موج نو می‌پرسد، که وی پاسخ می‌دهد: «در حال حاضر موج نو در شعر نمی‌بینم، جز آن‌که اگر حرکتی نو مطرح باشد که حرکت شاعران حجم‌گراست و آن‌چه در سال‌های پیش به‌نام موج نو نام گرفت، پدیده‌ای خام بود که ناپخته ماند و ناپخته رفت.{{سخ}} &lt;br /&gt;
رویایی: آیندۀ شعر و سرنوشت نوی آن، سرنوشت شعر حجم است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو ۷&amp;quot; &amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= لنگرودی|نام= شمس|عنوان= کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» (۴ جلدی)|جلد= ۳|ناشر= مرکز |مکان=تهران |شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۶۱-۱|چاپ= |صفحه=۷۳۹ و ۷۳۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بیانیۀ شعر حجم===&lt;br /&gt;
رویایی در متنی با عنوان بیانیۀ شعر حجم در بررسی کتاب می‌گوید: به‌دنبال سه ماه بحث و گفت‌وگو، سرانجام بیانیهٔ شعر حجم تأیید و امضا شد. در آن ایام این نام‌ها شرکت داشته‌اند: پرویز اسلامپور (شاعر)، محمود شجاعی (شاعر و نمایش‌نامه‌نویس)، بهرام اردبیلی (شاعر)، فیروز ناجی (شاعر و سینماگر)، فریدون رهنما (شاعر و سینماگر)، نصیب نصیبی (سینماگر)، پرویز زاهدی (نویسنده)، محمدرضا اصلانی (شاعر و سینماگر)، علی‌مراد فدایی‌نیا (داستان‌نویس)، یدالله رویایی (شاعر) و...&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو ۸&amp;quot; &amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= لنگرودی|نام= شمس|عنوان= کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» (۴ جلدی)|جلد= ۳|ناشر= مرکز |مکان=تهران |شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۶۱-۱|چاپ= |صفحه=۷۳۹ و ۷۳۰}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
از میان شاعرانی که قرار بود بیانیه را امضا کنند و نکردند، محمدرضا اصلانی بدونِ تأیید امضا نکرد؛ فریدون رهنما با تأییدِ بیانیه؛ مخالفِ اصلِ امضاکردن بود؛ بیژن الهی و هوشنگ چالنگی در آن زمان در سفر بودند و بعد که انتشار آن به اصرار الهی به تعویق افتاد، پی‌گیری اخذ امضا متوقف ماند .سیروس آتابای (شاعر)، نورالدین شفیعی (نمایشنامه‌نویس)، کامران دیبا (معمار و نقاش)، احمدرضا چه‌کنی (شاعر) و رضا زاهد از پارتیزان‌های این جنبش‌اند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اما در متنی که در دست ماست، این امضاها تشخیص داده می‌شود:یدالله رؤیایی، پرویز اسلام‌پور، محمود شجاعی، بهرام اردبیلی، هوشنگ آزادی‌ور.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نو ۸&amp;quot; &amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= لنگرودی|نام= شمس|عنوان= کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو» (۴ جلدی)|جلد= ۳|ناشر= مرکز |مکان=تهران |شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۶۱-۱|چاپ= |صفحه=۷۴۰}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مطرح‌ترین شاعران شعر حجم===&lt;br /&gt;
فرامرز سلیمانی، تبیین‌کنندۀ شعر موج سوم، به مطرح‌ترین شاعران شعر حجم اشاره می‌کند و نام می‌برد از: یدالله رؤیایی، محمدحسین مدل، سهراب مازندرانی، پرویز اسلامپور، احمدرضا چکنی، محمدرضا اصلانی، هوشنگ صهبا، علی قلیچ‌خانی، حمید عرفان، احمد طاهری- الف. فرجام، رضا زاهد، عزت قاسمی، هوشنگ آزادی‌ور، هوشنگ چالنگی، شاپور بنیاد، آرش جودکی، بیژن الهی، محمود شجاعی، بهرام اردبیلی، علی مؤمنی، قاسم مؤمنی، احمد سینا، محمود مؤمنی، حسین شرنگ، خشایار فهیمی، منصور خورشیدی، راحا محمدسینا.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اشاره: در منابع موجود، چندتن از شاعران نام‌برده‌شده در فهرست بالا، حجم‌گرابودنِ خود را انکار یا بعدها انکار کرده‌اند. چندتن از این شاعران نیز از شاعران بعد از انقلاب بوده و نام چندتن از شاعران حجم نیز نامشان در این فهرست فراموش شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%86%D9%88&amp;diff=38144</id>
		<title>تاریخ تحلیلی شعر نو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%86%D9%88&amp;diff=38144"/>
		<updated>2019-11-11T04:11:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: /* جمله‌های ماندگار کتاب */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
|عنوان		= تاریخ تحلیل شعر نو&lt;br /&gt;
|تصویر              = sher no.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر       = 180px&lt;br /&gt;
|زیرنویس تصویر	= &lt;br /&gt;
|نویسنده              = شمس لنگرودی&lt;br /&gt;
|طراح جلد	= ابراهیم حقیقی&lt;br /&gt;
|زبان		= فارسی&lt;br /&gt;
|مجموعه		=&lt;br /&gt;
|موضوع             = شعر آزاد ـ تاریخ نقد/ شعر فارسی قرن ۱۴&lt;br /&gt;
|ناشر		= مرکز&lt;br /&gt;
|محل انتشارات	= تهران&lt;br /&gt;
|تاریخ چا             =۱۳۷۶&lt;br /&gt;
|محل ناشر فارسی	=&lt;br /&gt;
|صفحه	            = ۲۸۰۳&lt;br /&gt;
|شابک		=  &lt;br /&gt;
۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو اثر [[شمس لنگرودی]]، شاعر، نویسنده و محقق معاصر، تاریخ جامعه‌شناختی یک ‌دوره از [[شعر نوین ایران]] است که کتاب‌ها و نشریات حاوی شعر نو هفتاد و اندی سال را بررسی کرده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ تحلیلی شعر نو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس|عنوان=تاریخ تحلیلی شعر نو(چهار جلدی)|جلد=۱|ناشر=مرکز |مکان=تهران |شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو، تاریخ جامعه‌شناختی یک دوره از [[شعر نوین ایران]] (۱۲۸۴-۱۳۵۷) است که با استناد به قریب به تمام کتاب‌ها و نشریات حاوی شعر نو٬ هفتاد و اندی سال  بررسی شده است. تقسیم‌بندی کتاب مبتنی بر سه مقطع از تاریخ شعر نو ایران، که در این سه دوره، تحولی رخ داده است. در بررسی وضع شعر نو هر سال نخست فهرستی از کتاب‌های منتشر شده و نشریات شعر نو آن سال داده شده است؛ سپس مهم‌ترین کتاب‌ها همراه با نقدهای مطرح ذیل «نقد و نظر» آن کتاب آورده شده است. مجموعهٔ حاضر اگرچه تاریخ تحلیلی شعر نو در ایران است ولی سه مجموعه دیگر یعنی [[کتاب‌شناسی شعر نو]]، نشریات هفتاد سال شعر نو و فهرست هفتاد سال نقد بر شعر نو فارسی را شامل می‌شود که جای نسبتاً خالی آن‌ها نیز احساس می‌شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو، نخستین‌ تاریخ شعر نو در زبان فارسی است.&#039;&#039;&#039; &amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ تحلیلی شعر نو&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مؤلف کتاب===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;80px&amp;quot; heights=&amp;quot;80px&amp;quot; perrow=&amp;quot;۱&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:shams langaroudi.png&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدتقی جواهری گیلانی&#039;&#039;&#039; مشهور به «[[شمس لنگرودی]]»، شاعر و پژوهشگر، در سال ۱۳۲۹ در محلهٔ آقاسیدعبداللهٔ لنگرود به‌دنیا آمد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شد. پدرش آیت‌الله جعفر شمس لنگرودی از روحانیان مشهور و امام جمعهٔ لنگرود بود. این شاعر پرکار سرودن شعر را از دههٔ ۵۰ آغاز و نخستین دفتر شعرش را در سال ۱۳۵۵ با نام [[رفتار تشنگی]] منتشر کرد. وی پس از انتشار مجموعه‌های [[خاکستر و بانو]] و [[جشن ناپیدا]] در اواسط دههٔ ۱۳۶۰ به شهرت رسید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
او پس از حدود ۱۰ سال سکوت، در سال ۱۳۷۹، با چاپ دفتر [[نت‌هایی برای بلبل چوبی]]، دیگرباره فعال شد و در دههٔ ۱۳۸۰ هشت مجموعهٔ شعر منتشر ‌کرد که برخی از آن‌ها عبارتند از: [[پنجاه و سه ترانهٔ عاشقانه]]، [[رسم‌کردن دست‌های تو و شب]] و [[نقاب عمومی]] است. &amp;lt;ref name= &amp;quot;بیوگرافی شمس لنگرودی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان= بیوگرافی شمس لنگرودی|ژورنال= همشهری آنلاین |تاریخ انتشار=یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
===داستانک===&lt;br /&gt;
====معلم جوان خوش‌سیمای نوپرداز====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[حبیب ساهر]]، شاعر معاصر آذربایجان، در مقدمهٔ «کتاب شعر ماهر» نوشته: {{سخ}}&lt;br /&gt;
:معلم جوان خوش‌سیمای ما به زبان‌های فارسی، فرانسه و ترکی شعر می‌گفت و ما اشعارش را در مجلهٔ ادب و [[روزنامهٔ تجدد]] می‌خواندیم. از میان شاعران مدرسهٔ مبارکهٔ تبریز، احمد خرم، تقی برزگر و آرین‌پور که از چهره‌های شعر نو آن‌زمان شدند، از پیروان او بودند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
:مدیر مدرسه، امیر خیزی، بچه‌ها را به سرودن اشعار کلاسیک تشویق می‌کرد و به اشعار جدید به چشم حقارت می‌نگریست. اما آوازهٔ نوپردازی معلم جدید ما دیگر از مرزهای مدرسه و شهر تبریز گذشته بود و غوغایی در تهران و شیراز و جاهای دیگر برانگیخته بود. نام معلم جدید ما میرزا‌تقی‌خان رفعت (بنیانگذار «مکتب رفعت») بود نخستین شاعر نوپردازی که سنگ بنای شعر نو را بنا گذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ تحلیلی شعر نو ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس|عنوان=تاریخ تحلیلی شعر نو(چهار جلدی)|جلد=۱|ناشر=مرکز |مکان=تهران |شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====تصویری از یک شعرخوانی رسمی====&lt;br /&gt;
زین‌العابدین مراغه‌ای در تصویر از یک شعرخوانی رسمی می‌نویسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:یکی از حضار، به آواز بلند یکی از مهمانان را صدا زد و گفت: «جناب شمس‌الشعرا! به تازگی چیزی انشاء فرموده‌اید؟»{{سخ}}&lt;br /&gt;
:♦گفت: «بلی، و کاغذی درآورد و بنا کرد به خواندن و در اتمام هر بیتی از آن.... {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;گفتم:«بنده از این‌ها چیزی نمی‌فهمم!» {{سخ}}&lt;br /&gt;
:♦گفت: «چطور نمی‌فهمی؟ کلامی است که سراپا روح است.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;گفتم: «هیچ روحی ندارد این شیوه کهن شده... به بهای این سخنان دروغ در هیچ جای دنیا دیناری نمی‌دهند. مگر در این ملک که سبب آن جز بیکاری و بیماری و بی‌عملی و غفلت و دنائت نفس نیست که ظالمی را دانسته و فهمیده به عدالت٬ جاهلی را به فضیلت و لئیمی را به سخاوت ستایش کنی... امروز موی میان در میان نیست. کمان ابرو شکسته. چشم آهو از بیم آن رسته است. به‌جای خال لب، از زغال معدنی باید سخن گفت... از دامن سیمبران دست بکش و بر سینهٔ معادن نقره و آهن بیاویز. بساط عیش را برچین و دار قالی را پهن کن. امروز استماع سمع راه‌آهن در کار است، نه نوای عندلیب گلزار. حکایت شمع و پروانه کهنه شده، از ایجاد کارخانهٔ شمع سخن ساز کن...» &amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ تحلیلی شعر نو ۱&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
====توفانی در ته دواتِ نوجوانان تهران====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|حادثهٔ اصلی در بیرونِ شعر رسمی داشت اتفاق می‌افتاد. عده‌ای از روشنفکران آشنا به زبان فرانسه کل شعر فارسی را از بیرون زیر بمباران گرفته بودند. رهبر انقلابیون، اندیشمند بزرگ [[تقی رفعت]] بود... جنگ بزرگ و علنی بین او (در رهبری نوپردازان) و [[محمدتقی بهار]] (در رهبری محافظه‌کاران) در زمستان ۱۲۹۴ هجری شمی به‌وقوع پیوست. مطلب از این قرار بود که بهار در دی‌ماه ۱۲۹۴ هجری شمسی انجمن ادبی کوچکی (که بعدها [[مجلهٔ دانشکده]] را منتشر می‌کرد) تأسیس کرد و در مرام‌نامه‌اش اعلام داشت که قصد و مشی انجمن در ترویج معانی جدید در لباس شعر و نثر قدیمی و ضرورت اقتباس محاسن نثر اروپایی است. بعد هم یکی از اعضای انجمن دانشکده ظاهراً برای نمونه طبق اصول پذیرفته‌شدهٔ انجمن، غزلی به اقتباس سعدی در روزنامهٔ زبان آزاد نشر کرد. تقی رفعت که در این موقع  سردبیر نشریه‌ی نوگرای تجدد چاپ تبریز بود در جوابشان به طنز و کنایه در شمارهٔ ۶۶ نشریه‌اش نوشت:{{سخ}} &lt;br /&gt;
:«عزیز من! کلاه سرخ ویکتور هوگو را در سرِ قاموسِ دانشکده مجوی، توفانی در ته دواتِ نوجوانان تهران هنوز برنخاسته است.» &amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ تحلیلی شعر نو ۱-۳&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس|عنوان=تاریخ تحلیلی شعر نو(چهار جلدی)|جلد=۱|ناشر=مرکز |مکان=تهران |شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱|صفحه=۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===خلاصهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|هدف کتاب حاضر، تاریخ جامعه‌شناختی [[شعر نو]] در ایران از آغاز تا سال ۱۳۵۷ است. در این کتاب &#039;&#039;&#039;شعر نو اصطلاحاً به اشعاری گفته می‌شود که آزاد از تعهدات سنتی باشد&#039;&#039;&#039;. شعر نویی که بهانه‌اش شکستن اوزان عروضی نیست که در تاریخ شعر فارسی نمونه‌هایی از آن موجود است بلکه پدیده‌ای است که آغازش با رشد و تحول و پیشروندگی همراه است پدیده‌ای که تسری می‌یابد و به عرصه‌ها و پدیده‌های دیگر نفوذ می‌کند و عوامل اجتماعی دیگر را تحت تأثیر و تغییر قرار می‌دهد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در کتاب حاضر گاهی از شاعرانی نام برده شده و یا مجموعه‌هایی بررسی شده که شاید امروز از کمترین ارزشی برخوردار نیستند ولی خارج از علایق ما٬ آن‌ها جزئی از تاریخ‌اند که از شعر امروز ایران در آن تاریخ محافظت کرده‌اند و توجه به این امر به‌ویژه تا سال‌های ۲۸ ـ ۱۳۲۹ بسیار درخور اهمیت است. از این سال‌ها به بعد، بر تعداد نشریات افزوده می‌شود؛ کیفیت کار بالا می‌رود، و شعر نو بر سر پا می‌ایستد، که با این وصف، دیگر بررسی همهٔ مجموعه‌ها و نشریات و استخراج تمام اشعار نو، کاری غیرضروری و بیهوده است؛ چرا که اکنون دیگر همه نیستند که پرچمدار و پیشبرندهٔ شعر نوین‌اند. از این سال‌ها، شعر نو در دست معدودی مجله و روزنامه و شاعر پیگیر و آگاه‌تر متمرکز می‌شود. این‌ها هستند که نمایندگان شعر نوین‌اند و در تحلیل و تطور تاریخ شعر نو، فقط آثار اینان است که می‌بایست مورد بررسی قرار گیرد. و چنین است که کتاب حاضر از صورت تذکره و تاریخ مطبوعات و کتاب‌شناسی صرف خارج می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ تحلیلی شعر نو ۱-۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس|عنوان=تاریخ تحلیلی شعر نو(چهار جلدی)|جلد=۱|ناشر=مرکز |مکان=تهران |شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱|صفحه=۱و۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===چهار جلد‌ کتاب===&lt;br /&gt;
{{Infobox&lt;br /&gt;
| header1 =&amp;lt;span style=&amp;quot;color:blue&amp;quot;&amp;gt;چهار جلد کتاب&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
| data5   =&lt;br /&gt;
{{Navbox&lt;br /&gt;
| navbar = plain&lt;br /&gt;
| name   = &amp;amp;nbsp;&lt;br /&gt;
| state = {{{state&amp;lt;includeonly&amp;gt;|collapsed&amp;lt;/includeonly&amp;gt;}}}&lt;br /&gt;
| bodyclass = hlist&lt;br /&gt;
| title = {{#if:{{{Interim Government cabinet 1 vertical|}}}||}}&lt;br /&gt;
| border = {{#if:{{{removeborder|}}}|none}}&lt;br /&gt;
| list1 = {{Navbox|child&lt;br /&gt;
| title =&amp;lt;center&amp;gt;دوره‌های مربوط به{{سخ}}هر جلد&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
| state = {{{state|expanded}}}&lt;br /&gt;
| group1 = جلد اول &lt;br /&gt;
|list1 = {{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:sher no-1.png|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =*۱۲۸۴ تا ۱۳۳۲}}&lt;br /&gt;
| group2 = جلد دوم &lt;br /&gt;
| list2 ={{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:sher no-2.png|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =*۱۳۳۲ تا ۱۳۴۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| group3 = جلد سوم &lt;br /&gt;
| list3 ={{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:sher no-3.png|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =*۱۳۴۱ تا ۱۳۴۹}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
| group4 = جلد چهارم&lt;br /&gt;
| list4 ={{Navbox|child&lt;br /&gt;
  |groupstyle = text-align:right; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
  |group1 = [[Image:sher no-4.png|30px|link=|alt]]&lt;br /&gt;
  |list1 =*۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}	&lt;br /&gt;
| below = }}&lt;br /&gt;
}} &lt;br /&gt;
در جلد اول کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو، موضوع اصلی تاریخ تحلیلی شعر نو را با رویارویی دو جریان سنت‌گرا و تجددخواه در اوان مشروطیت سال ۱۲۸۴ آغاز کرده است و با معرفی و تجزیه و تحلیل آثاری از [[هوشنگ ابتهاج]] و دیگران... و [[شعر نو]] در سال کودتای ۱۳۳۲ به پایان می‌برد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
جلد دوم کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو سال‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۱ را دربرمی‌گیرد. نویسنده پس از بررسی مستند اوضاع سیاسی ایران در سال‌های پس از کودتا ـ که مربوط به ذکر وقایع و تحلیل آن‌هاست ـ به ظهور جریانات و شخصیت‌های جدید در فضای ادبی٬ به‌ویژه شعری٬ آن هم از مقولهٔ شعر نو مستدل و مستند می‌پردازد. شخصیت‌ها و جریاناتی که در مجلات خود به مسائل روز می‌پردازند. در کنار ایشان و مشکلات برآمده از کودتا، نویسنده از جریان [[شعر ضد سیاسی]]، ضد تعهد، ضد سمبولیسم نیز که سربرآورده و رشد کرده است، می‌گوید و این بخش نیز با شعر [[احمدرضا احمدی]]، [[یدالله رویایی]] و [[سهراب سپهری]] پایان می‌گیرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
جلد سوم کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو با نقد و نظری بر گسترش شهرنشینی، انقلاب سفید، تعارض مدرنیسم و سنت، [[موج نو]]، [[شعر چریکی]] شروع می‌شود. سال‌های بررسی این جلد از سال ۱۳۴۱ تا  ۱۳۴۹ است.  جلد سوم در واقع معرفی مقطع مهمی از تاریخ شعر نو در ایران است که ستارگان تابناک شعر امروز ایران، نشریات و جریانات فکری هنری فرانسوی و فرهنگی و نقد و نظر در آن درخشیدن گرفته‌اند. مباحث پایانی به نقد و بررسی شعر حجم و بیانیهٔ شعر حجم می‌پردازد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
جلد چهارم کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو نیز باعنوان گسترش مدرنیسم در زندگی سنتی و رفاه نسبی اقتصادی آغاز می‌شود و...»&amp;lt;ref name= &amp;quot;نقد کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان=  نگاهی به کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو٬ ادای دین به شعر امروز٬ نقد و نوشته‌ای از محمد زمان چوبندیان | ژورنال= فصلنامه‌ی شعر گوهران|تاریخ انتشار= بهمن ۱۳۷۸| شماره=۱۹و۲۰|ص=  }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بازتاب کتاب و دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو موجب دعوت‌شدن [[شمس لنگرودی]] به دانشگاه‌های آمریکا و اروپا پیرامون توضیح و بحث در مورد این اثر شد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;ویکی کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://wikiadabiat.net/index.php/%D8%B4%D9%85%D8%B3_%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C////|عنوان= شمس لنگرودی، ویکی ادبیات}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
کارگاه «تاریخ تحلیلی شعر نو» با حضور شمس لنگرودی، از ۱۲ شهریور ۱۳۹۱ هر یکشنبه‌ در موسسهٔ مطالعاتی «رخداد تازه» برگزار می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
چهار جلسهٔ نخست این کارگاه به موضوع «معنای شعر و شعر مدرن» اختصاص دارد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;ایبنا کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/147600/////|عنوان= برپايي کارگاه تحلیلی شعر نو با حضور شمس لنگرودی: ایبنا}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &amp;quot;وبلاگ کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://shamselangeroodi.blogfa.com////|عنوان= وبلاک شمس لنگرودی}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را خوانده‌اند== &lt;br /&gt;
===داستانک===&lt;br /&gt;
====زندان و جرقهٔ یادگیری====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[شمس لنگرودی]] می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«در زندان کتاب و روزنامه نبود. برای همین بعد از مدتی با سه‌ چهار نفر از همبندی‌ها قرار گذاشتیم هر کسی هر چه بلد است به دیگران یاد دهد. یکی فیزیک بلد بود، یکی شیمی، یکی از گیاهان دارویی خبر داشت. من هم قرار بود از ادبیات فارسی بگویم. شروع کردم٬ دیدم از دوره‌هایی اطلاعات چندانی ندارم و عجیب این که یکی از این دوره‌ها، تاریخ دقیق [[شعر نو]] در ایران بود در حالی که قبلا تصور می‌کردم، بلدم. همین مسأله باعث شد تصمیم بگیرم آزاد که شدم، اطلاعاتم را در زمینه‌ی تاریخ شعر نو کامل کنم.»&amp;lt;ref name= &amp;quot;تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس |عنوان=«تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران»٬ زیر نظر: محمدهاشم اکبریانی٬ گفتگو از: کیوان باژن|ناشر= ثالث|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۳۲۵-۴ |صفحه =}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &amp;quot;منظوم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.manzoom.ir/instagram/post/754753782595685895709474238485211926776705550////|عنوان = سایت منظوم }} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===۱۲ سال، روزی ۱۰ ساعت کار!===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[شمس لنگرودی]] می‌گوید:&lt;br /&gt;
:این که من چگونه به کتاب‌ها و مجلات و روزنامه‌ها و گاهنامه‌های هفتاد سالهٔ گمشده در غبار دست یافته‌ام، باید بگویم در هیچ یک از کتابخانه‌های رسمی کشور (کتابخانهٔ ملی و مجلس) هیچ‌کدام از نشریات نوپرداز دروهٔ پهلوی موجود نیست (یا برای همه موجود نیست). من پاره‌ای از مجلات... هفتاد سالهٔ گذشته را به‌طور پراکنده و به‌مرور و طی سالیان دراز در منابع مختلف یافته و دیده‌ام و مرا به کتابخانه‌های قفل‌شدهٔ بسیاری از نشریه‌داران و مجموعه‌داران راهی نبود؛ بخشی از منابع را نیز دوستانم [[احمدرضا احمدی]]، [[بیژن جلالی]]، [[فیروزه میزانی]]، علیرضا میرزاخانی، محمد اسدیان خرم‌آبادی، محمد بیگلری و [[حافظ موسوی]] در اختیارم گذاشته‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;کتاب حاضر که طی دوازده سال، با احتساب متوسط ده ساعت کار روزانه، در روزگاری دشوار نوشته شده است&#039;&#039;؛ بی‌گمان دشوارتر به سرانجامی می‌رسید اگر همدلی و همکاری این دوستان نبود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ تحلیلی شعر نو ۱-۲&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس|عنوان=تاریخ تحلیلی شعر نو(چهار جلدی)|جلد=۱|ناشر=مرکز |مکان=تهران |شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱|صفحه=۶و۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[نیما یوشیج|نیما]]، رهبر و تئوریسین شعر مدرن ایران===&lt;br /&gt;
[[پرونده:nima ushij.png|80px|thumb|بندانگشتی|راست|]]&lt;br /&gt;
تنها شاعری که زیر سلطهٔ جو مسلط بر شعر دورانش باقی نماند و با شناخت دقیق قانونمندی‌های حاکم بر تاریخ و شعر و کالبدشکافی شعر فارسی به مرور توانست با تئوریزه‌کردن دست‌آوردهای هنریش به استحکام و استقرار شعر مدرن یاری رساند، [[نیما یوشیج]] بود. اگرچه نیما نیز چون رودکی آغازکنندهٔ شعر نوین فارسی ایران نبود و پیش از او شاعران باقریحه و آگاهی چون [[تقی رفعت]]، [[ابوالقاسم لاهوتی]]، [[جعفر خامنه‌ای]]، [[شمس کسمایی]] و دیگران که با ادبیات اروپایی و تُرک آشنایی یافته بودند به همین سبک و سیاق نیما شعر سروده بودند ولی فرق نیما با دیگر نوپردازان پیش از خود و دیگر شاعران بزرگ شعر فارسی در این بود که او با آشنایی وسیع با تاریخ و ادبیات فارسی و اروپایی و با آگاهی از حمیات تغییر و تحول و با انگیزه٬ شور و ایمانی تمامی‌ناپذیر، کوشید و توانست تحت یک تئوری و به‌عنوان یک تئوریسین، شتاب فوق‌العاده‌ای به شعر مدرن بدهد چندان که این نوپای نوراه، ره صدساله را یک‌شبه طی کرد. راز عظمت و مبدأ شناخته‌شدن نیما در همین نکته است. و این مهم هم چیزی نبوده که از چشم نیما (برخلاف بسیاری از طرفدارانش) پنهان بماند. او با آگاهی کامل بدین نکته و با اعتمادبه‌نفسی که درخور چنین رهبری است می‌نویسد: «اسلوب‌های هنری که توسط شخصیت‌های بزرگ‌تر (قوی‌تر) به روی کار می‌آید نتیجهٔ شخصیت‌های کوچک است.» و راجع به کیفیت شکل‌گیری ادبیات جدید می‌نویسد: «در ادبیات و آثار دیگر هنری ما، نفوذ و ذوق و سلیقهٔ خارجی از نیمهٔ دوم سدهٔ حاضر، تحول بیشتری به‌واسطهٔ آشنایی بیشتر با آثار اروپایی در ذوق و احساسات ما به‌وجود آمد.» ولی تأثیر آثار اروپایی در ادبیات و طرز و اسلوب شعر ما٬ به‌طور غیرِمنظم و ناقص بوده است. پیش از همه‌چیز ترجمهٔ کمدی‌های مولیر است که در آثار شعری ما روی خود را به ما نشان می‌دهد... و جلوهٔ با قوت این تحول در اشعار [[علی‌اکبر دهخدا]]ست که در روزنامهٔ [[صوراسرافیل]] انتشار یافته است.» و نیما در ادامه می‌نویسد: «در هیچ جای دنیا آثار هنری و احساسات نهفته و تضمین‌شده در آن عوض ‌نشده‌اند مگر در دنبالهٔ عوض‌شدن شکل زندگانی‌های اجتماعی... هر یک از شخصیت‌ها نتیجهٔ تحولات تاریخی بر اثر تغییر اساسِ زندگی ( کار یا ماشین) هستند.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
یعنی نیما می‌گوید: «شکل تولید، زندگی را عوض می‌کند. زندگی جدید، اسلوب هنری جدیدی طلب می‌کند. عده‌ای از هنرمندان کوچک (به‌علت ناکافی‌بودن شرایط کار، و ابتدایی‌بودن امکانات کار) اسلوب جدید هنری را پی می‌ریزند و زمینه را برای ظهور شخصیت بزرگ و هنر مدرن آماده می‌کنند.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما چه تغییری در مناسبات تولیدی جامعهٔ زایندهٔ [[شعر نو]] در عصر نیما پیدا شده بود؟ زندگی اجتماعی چه صورت جدیدی یافته بود و چه اسلوبی می‌طلبید؟ پیشگامان این اسلوب جدید هنری (شعر نو) چه کسانی بودند؟&amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ تحلیلی شعر نو ۱-۴&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس|عنوان=تاریخ تحلیلی شعر نو(چهار جلدی)|جلد=۱|ناشر=مرکز |مکان=تهران |شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱|صفحه=۱۱و۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انتشار کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[شمس لنگرودی]] می‌گوید: &lt;br /&gt;
:«وقتی از زندان بیرون آمدم شروع کردم. دیدم برای دوره‌ی آغازین شعر فارسی، [[محمدتقی بهار]] مطلب خوبی نوشته که آقای محمد گلبن در مجموعهٔ «بهار و ادب فارسی» جمع‌آوری کرده است. خواندم و خواندم تا رسیدم به تاریخ [[شعر نو]]. دیدم قصه خیلی مفصل‌تر از این‌هاست که فکر می‌کردم. شروع کردم به جمع‌آوری مدارک. دیدم دارد زیاد می‌شود. به فکرم رسید که فیش‌ها را به‌صورت کتابی تدوین کنم تا همه استفاده کنند. البته تصورم این بود که کتابی می‌شود بین صد تا صد و پنجاه صفحه. اما جلوتر که رفتم دیدم دریا ژرف‌تر شده است‌. ده سال طول کشید تا تدوین مطالب جمع‌آوری شده و تحقیقاتی‌ام به پایان برسد و به‌صورت این کتابی که می‌بینید درآید.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;منظوم&amp;quot;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===سبک کتاب، پیشینه و ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو شاید یکی از جدی‌ترین و گسترده‌ترین پژوهش‌های تحلیلی و تاریخی در حوزهٔ شعر فارسی از ۱۲۸۴ هجری شمسی تا سقوط پهلوی دوم و وقوع انقلاب اسلامی ایران است؛ یعنی یک سال قبل از صدور فرمان مشروطیت در ایران عصر قاجار تا  ۱۳۵۷  هجری شمسی. در واقع موضوع چهارجلد کتاب در خصوص تحولات و زمینه‌های دگرگونی شعر فارسی از وقوع انقلاب مشروطه تا وقوع انقلاب اسلامی است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از امتیازات شکلی کتاب نیز می‌توان به نثر ساده و روان آن اشاره کرد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نقد تاریخ تحلیل شعر نو ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان= نقد کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو شمس لنگرودی ؛منتقدان: محمود بشیری٬ مریم صادقی|ژورنال= شورای بررسی متون کتب علوم انسانی (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)| تاریخ انتشار= | شماره= |ص= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[شمس لنگرودی]] در پیش‌سخن کتاب، برای تفکیک کامل تألیف خود از تذکره‌نویسی و شرح‌حال‌نویسی و نیز بیان بخشی از سبک کار پژوهش خود می‌نویسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:«حال که سخن از تذکره و شرح‌حال‌نویسی پیش آمد، ضرورت دارد گفته شود که در کتاب حاضر، شرح حال همهٔ کسانی که در آغاز نوخواهی و نوپردازی، دست به قلم برده و برای ترویج و تثبیت شعر نو تلاش کرده‌اند، آمده است ولی بعد که شعر نو تثبیت می‌شود فقط شرح حال کسانی می‌آید که شعرشان در مقطع معینی از تاریخ در تحول شعر نو موثر بوده است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ تحلیلی شعر نو ۱-۵&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس|عنوان=تاریخ تحلیلی شعر نو(چهار جلدی)|جلد=۱|ناشر=مرکز |مکان=تهران |شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱|صفحه=۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
====نقدهای مثبت====&lt;br /&gt;
=====نظر عباس مخبر=====&lt;br /&gt;
در ایران [[نقد ادبی]] نداریم، هرچه هست یا تعریف و تمجید است یا غرض‌ورزی. نوشته‌های تحلیلی و نظری صرفاً با تکیه بر داده‌های کافی در حوزه‌هایی که موضوع سخن و گفت‌وگو شده اند امکان بروز و ظهور پیدا می‌کند. در حوزهٔ ادبیات و نقد ادبی، در سال‌های اخیر، دو سه کار اساسی صورت گرفته است. در زمینهٔ داستان‌نویسی کتاب [[صدسال داستان نویسی در ایران]]، اثر [[حسن عابدینی]] و در حوزهٔ شعر کارهای [[محمد حقوقی]] کتاب [[شعر نو از آغاز تا امروز]] و [[شمس لنگرودی|محمد شمس لنگرودی]]، تاریخ تحلیلی شعر نو قابل ذکر هستند. آثار یادشده جدا از ارزش‌های دیگرشان، به‌لحاظ گردآوری انبوهی از داده‌ها، راه تحقیق در این حوزه را هموارتر کرده‌اند و نگارنده نیز از آن‌ها بهرهٔ فراوان برده است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نگاه نو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان= ایران و نقد ادبی٬ عباس مخبر|ژورنال= مجله نگاه نو تابستان ۱۳۷۷؛سایت ویستا|منبع=شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی|تاریخ انتشار= یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۴| شماره= ۳۷|ص= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نظر محمدزمان چوبندیان=====&lt;br /&gt;
اگرچه کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو به شیوهٔ تاریخ ادبیات‌نویسی است که دیگران و بهتر از همه شادروان استاد ذبیح‌الله صفا نوشته‌اند؛ اما امتیازهایی که کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو بر دیگر تاریخ ادبیات‌ها دارد یکی بیان روان و جذاب و دلنشینی است که آن را شبیه یک رمان تاریخی پرجذبه کرده است و یکی نظم و روش هنری علمی و امروزی آن است...{{سخ}}&lt;br /&gt;
دادن اطلاعات از یک واقعه یا یک اثر و آوردن نظریه‌های چند سویه دربارهٔ واقعه و اثر از طرف دیگر ـ که خواننده را کاملاً در متن واقعه قرار می‌دهد ـ  و بعد با آوردن سخن اثر هنری ـ مثلاً شعر ـ  و در نهایت نقد بی‌غرضانه و بی‌طرفانهٔ محقق که با آن، خواننده کاملاً در جریان قضاوت اصولی قرار می‌گیرد از ویژگی‌های بارز این کتاب است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از طرفی انتشار کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو مهر تایید و حسن ختامی است بر یک دوره‌ی تاریخی مشخص در فرایند شعر فارسی است. یعنی نقطه‌ی عطفی که تاریخ [[شعر نو]] فارسی را به پیش از این و پس از آن می‌توان تقسیم کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اینک تاریخ تحلیلی شعر نو مورد قبول، توجه و استناد اغلب پژوهشگران و مؤلفین نکته‌سنج قرار گرفته و این به خودی خود عیار این اثر را نشان می‌دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نظر دکتر محمود بشیری و دکتر مریم صادقی=====&lt;br /&gt;
از امتیازات شکلی و محتوایی کتاب، نثر ساده و روان آن است و قواعد نگارشی و ویرایشی که در آن تا حد امکان رعایت شده است. طرح روی جلدها هم مناسب با موضوع کتاب است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
محتوای اثر بسیار جامع است و می‌تواند جزء کتاب‌های مرجع در زمینهٔ ادبیات معاصر باشد. کتاب از نظم منطقی برخوردار است و مطالب هر فصل با فصل دیگر پیوسته است. مؤلف از همهٔ منابع مرتبط با حیطهٔ تحقیق  از جمله نشریات هردوره استفاده کرده است و بحث جامعی در ارتباط با تأثیر نشریات در گسترش [[شعر نو]] انجام داده است. هم‌چنین اطلاعات مفیدی دربارهٔ جریان‌های شعر نو دارد. اصطلاحات تخصصی خوب و درست بیان شده است و زمینه‌ها و مبانی بحث و هدف از تدوین اثر در پیشگفتار به‌خوبی تشریح شده است. در استنادات و ارجاعات دقت لازم را داشته است و دربارهٔ مسائل و جریان‌های سیاسی با دیدگاهی علمی قضاوت کرده است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد تاریخ تحلیل شعر نو ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نظر حافظ موسوی=====&lt;br /&gt;
حق اين کتاب آن‌طور که بايد ادا نشده است. در هر جای دنيا مؤلف چنين کتابی٬ آن هم به‌عنوان اولين‌کتاب و شايد هنوز هم تنها کتاب در اين زمينه می‌توانست يک کرسی معتبر دانشگاهی را در عالی‌ترين سطح تصاحب کند؛ می‌توانست در سايهٔ‌ حق‌تأليف و امتيازهای جانبی آن بقيهٔ عمر را بياسايد. اگرچه چنين نشد، اما چه باک٬ چون همين يک کتاب، حتی اگر شمس هيچ کار ديگری نکرده بود و نکند، برای ماندگاری نام او در تاريخ ادبيات ايران کفايت می‌کند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;روزنامه شرق&amp;quot;&amp;gt; {{یادکرد ژورنال| عنوان=|ژورنال= روزنامه شرق |تاریخ انتشار= دوشنبه٬ ۱۸ تیر ۱۳۸۶| شماره=|ص= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &amp;quot;وبلاگ کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://shamselangeroodi.blogfa.com/post/77////|عنوان= سایت شمس لنگرودی }} &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====نقدهای منفی====&lt;br /&gt;
=====نظر دکتر محمود بشیری و دکتر مریم صادقی=====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به‌لحاظ شکلی و محتوایی، این کتاب دارای اشکالات و ایراداتی است که البته برخی از آن‌ها تا حدودی با توجه به حجم اثر بدیهی است؛ با این حال، تعدادی از آن‌ها ذکر می‌شود:{{سخ}}&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
:۱. اثر در بعضی موارد دچار اطناب ملال‌‌آور است؛ به‌طوری که مؤلف در پاره‌ای فصول جلد اوّل فراموش می‌کند که تاریخ [[شعر نو]] می‌نویسد و آن‌قدر غرق مباحث تاریخی می‌شود و از سیاست و مسائل سیاسی سخن می‌گوید که گویی قصد نوشتن تاریخ سیاسی و اجتماعی دارد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
:۲. ذکر برخی از اشعار غیرضروری بر حجم اثر افزوده است در حالی که می‌توانست با ذکر نمونه‌های دقیق و مهم از حجم اثر خصوصاً در جلد اوّل بکاهد...{{سخ}}&lt;br /&gt;
:۳. با این که نثر نویسنده، روان و رساست، ولیکن در مواردی آن استواری لازم و مناسب را ندارد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
:مثل صفحهٔ ۳۰ :{{سخ}}&lt;br /&gt;
:«میرزا عبدالطیف طسوجی، هزار و یک شب... را  از زبان فرانسه به فارسی فصیح ترجمه کرد، ولی داد سروش اصفهانی اشعاری بر آن بگذارد که کتاب فخیم‌تر گردد.» {{سخ}}&lt;br /&gt;
:و یا صفحهٔ ۲۰۹:{{سخ}} &lt;br /&gt;
:«... بعدها، در آبان و آذر ۱۳۲۲ ه.ش ۴۷۶ شاهین در ۲۵ تا ۳۱ صفحه منتشر شد؛ بعدترها بر تعداد آن افزود...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
:۴. قضاوت‌های متناقض ادبی و سیاسی مؤلف نیز کم نیست؛ مثلاً در صفحهٔ ۱۵۳ جلد اول می‌نویسد: {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;«مطلقاً نمی‌شود بهار را نوپرداز دانست.» {{سخ}}&lt;br /&gt;
: ♦ولیکن اندکی بعد می‌نویسد: «با این که بهار هیچ‌گاه شعر نویی به سبک نیما نسروده است، ولکن در نوجویی او با اشعار درخشانش نمی‌توان شک کرد.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
:۵. درخصوص حوادث تاریخی نیز گاهی در نوشته‌های مؤلف محترم سهل‌انگاری و گزارش نادرست و یا متناقض دیده می‌شود. در صفحهٔ ۴۷ کتاب مؤلف تصریح می‌کند که:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;«[[تقی رفعت]] پس از شکست قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز به سال ۱۲۹۹ه.ش در سن ۳۱ سالگی در مخفی‌گاه خویش در ده قزل ایزج خودکشی کرد.» {{سخ}}&lt;br /&gt;
:ولیکن، مؤلف در صفحهٔ ۸۸ این خودکشی را از یاد برده و نوشته است: {{سخ}}&lt;br /&gt;
: ♦«رفعت کشته شد. رضاشاه به قدرت رسید.» {{سخ}}&lt;br /&gt;
:که مفهوم خاصی را القا می‌کند که مطابق واقعیت تاریخی نیست.{{سخ}}&lt;br /&gt;
:۶. قضاوت‌های ناصواب مؤلف محترم نسبت به آثار و شاعران در این کتاب کم نیست. مؤلف محترم در صفحهٔ ۳۱۶ دربارهٔ [[فریدون توللی]] می‌نویسد: {{سخ}}&lt;br /&gt;
:«... با انتشار دیوان‌های غزل و قصیده با نام‌های [[پویه]]، [[شگرف]]، رسماً به مرتجع‌ترین جناح‌های شعر زبان فارسی می‌پیوندد.» {{سخ}}&lt;br /&gt;
:لقب مرتجع‌ترین در یک اثر تحقیقی، پسندیده نیست و بیانگر نوعی تعصب خاص است. این نوع قضاوت ناصواب در صفحات دیگر کتاب دیده می‌شود از جمله در صفحهٔ ۴۵۳ کتاب که می‌نویسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:«... کبوتر صلح که اصلاً اعتقادی به شعر نو و شعر نیمایی نداشت، وقیحانه می‌نوشت که نیما هرگز اشعار ابداعی خود را جدی نمی‌گیرد.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
:۷. مؤلف در انتخاب اشعار شاعران می‌توانست دست به انتخاب عالمانه بزند و اشعاری را برگزیند که تا حدودی بیانگر تمام خصوصیات شعر آن شاعر باشد؛ مثلاً در خصوص نیما اگر شعرهای «[[قایقبان]]» و «[[شباهنگام]]» و …را انتخاب می‌کرد؛ نسبت به اشعاری که مؤلف برگزیده به‌لحاظ ویژگی‌های نیما از جامعیت برخوردار است و در عین حال، سخن مؤلف نیز کوتاه‌تر می‌شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
:۸. قضاوت مؤلف پیرامون مکتب بازگشت، ژورنالیستی- تبلیغاتی است؛ در صورتی که اگر واقع‌بینانه و بدون تعصب به این مسأله بنگریم، خواهیم دید که اگر سبک بازگشت و برخی از شاعران آن چون یغمای جندقی، فتح‌الله‌خان شیبانی، قائم‌مقام فراهانی، محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه و حتی قاآنی شیرازی نبود، شاید سبک مشروطه هیچ‌گاه شکل نمی‌گرفت. بسیاری از نوآوری‌های شاعران مشروطه چون [[محمدتقی بهار|بهار]]، [[علی‌اکبر دهخدا|دهخدا]]، [[ایرج]]، [[عارف]]، [[مرزاده عشقی|عشقی]] و [[سیداشرف‌الدین حسینی]] مبتنی بر اقتباسی است که از شاعران یادشدهٔ سبک بازگشت داشتند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
:۹. قضاوت مؤلف درخصوص نخستین شاعر نوپرداز دارای مبنای درستی نیست؛ زیرا درخصوص نخستین‌شاعر نوپرداز هیچ‌گونه ملاک و نشانهٔ مشخصی ذکر نمی‌کند و به‌صورت کلی در این باره بحث و قضاوت می‌کند و گاهی [[جعفر خامنه‌ای]] را و گاه نیز [[تقی رفعت]] را به‌عنوان نخستین‌نوپرداز می‌نامد. درصورتی که اگر شعر نو را شعری بدانیم که هم به‌لحاظ شکل بیرونی مثل قالب، زبان، وزن و شگردها و تکنیک‌های ادبی و شاعرانه تازه باشد و هم به‌لحاظ شکل درونی و مضمون و معنا و جهت‌گیری‌های فرهنگی٬ اجتماعی و سیاسی با شعر پیش از خود متفاوت باشد &amp;lt;span style=&amp;quot;color:Black{{{1|}}};background:lime{{{2|}}}&amp;quot;&amp;gt;به‌نظرم باید برخی از شعرهای دهخدا را در نظر بگیریم که حتی به‌لحاظ تاریخی نیز مقدم بر اشعار دیگران است &amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;که از جملهٔ آن شعرهای «رؤسای ملت» و خصوصاً شعر «ای خدا کسی فکر ما نیست» است. شعر اخیر یک سال قبل از صدور فرمان مشروطیت یعنی در سال ۱۲۸۴ شمسی سروده شده است که هم شعری است وطنی، اجتماعی و سیاسی و هم به‌لحاظ زبان و وزن و مضمون و جهت‌گیری کاملاً جدید است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:black&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;علاوه بر این، پیشنهاد می‌شود مؤلف محترم در چاپ بعد موارد زیر را در نظر داشته باشند:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;۱. تلخیص جلدها در یک جلد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;۲. افزایش مباحث مرتبط با شعر دینی و سیاسی.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;۳. ارائهٔ دسته‌بندی جریان‌های شعر نو.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;۴. تلخیص یا حذف برخی مباحث تاریخی.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;۵. ارائهٔ آمار مجموعه‌اشعار و شاعران در پایان هر فصل.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;۶. بیان نتایج جزئی در پایان هر فصل و نیز نتایج کلی در بخش پایانی کتاب.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;۷. جداکردن مبحث جنگ‌ها و نشریات از مجموعه‌اشعار.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد تاریخ تحلیل شعر نو ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نظر محمدتقی صالح‌پور=====&lt;br /&gt;
[[محمدتقی صالح‌پور]]، روزنامه‌نگار بنام گیلانی، علاوه بر تعریف و تمجید از کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو و مؤلف آن و نیز تأکید بر بعضی نکات منفی آن که در سخنان دکتر محمود بشیری و دکتر مریم صادقی نیز به آن‌ها اشاره شده، گفته است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«در کار تحقیق و پژوهش طبیعی است که باید «تردید» را از میان برداشت و «یقین» را جایگزین آن کرد. به‌همین خاطر بکارگیری کلماتی چون «شاید» و «احتمالاً» ـ که نشانهٔ عدم پیگیری پژوهشگر در قطعیت‌بخشیدن به مسئلهٔ مورد نظر است ـ گذشته از لطمه‌زدن به رسالت کار، خوانندهٔ علاقمند و کنجکاو را سردرگم می‌کند؛ نظیر این دو نمونه:{{سخ}}&lt;br /&gt;
*«مهمترین نشریهٔ نوگرای سال ۲۷ شاید اندیشهٔ نو است.» ص‌ ۳۷۲{{سخ}}  &lt;br /&gt;
*«نخستین‌شعر شکستهٔ (اصطلاحا نیمایی) ماهر، احتمالاً شعرِ ای اختر سپید است.» ص ۳۷۴&amp;lt;ref name= &amp;quot;کلک&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان= تاریخ تحلیلی شعر نو، محمدتقی صالح پور منبع= پرتال جامع علوم انسانی|ژورنال= مجله کلک| شماره= ۳۰|تاریخ انتشار= شهریور ۱۳۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نظر ایرج پارسی‌پور=====&lt;br /&gt;
«در این سال‌ها که نشر کتاب‌هایی که متضمن مجموعه‌مقاله‌ها یا نوشته‌ها و آثار و اسناد گذشتگان باشد رواج بسیار گرفته و خریداران بسیار... کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو که مؤلف آن را «تاریخ جامعه‌شناختی [[شعر نو]] در ایران» خوانده است، یکی از محصولات جدید صنعت کتاب‌سازی است... او بر این کشکول بریده‌های مطالب روزنامه‌ها و مجله‌ها دربارهٔ شعر نو، عنوان فریبندهٔ «تاریخ تحلیلی شعر نو» نهاده است...{{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤلف به ۳۰ سال مقاله‌های «مجلهٔ سخن» دربارهٔ شعر نو و نوشته‌های یکی از بزرگان و ادیبان و منتقدان ما یعنی دکتر [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] ارجاعی نداده... از نوشته‌های پرمایهٔ کسانی چون [[عبدالحسین زرین‌کوب]] و [[غلامحسین یوسفی]] که نظریه‌ و سلیقه‌شان دربارهٔ شعر نو و شاعران نوپرداز یا دیدگاه‌های مدرن موافق نبوده نیز اثری نیست اما تا بخواهی سرشار از نوشته‌های بی‌مایه و جنجالی روزنامه‌نویسان است که در دفاع یا مخالفت از نظریاتشان قلم‌فرسایی کرده‌اند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اثر قلم مؤلف در این ۴ جلد بسیار ناچیز است و تنها در جمله‌های پیونددهنده‌ای که در خلال نقل‌قول‌ها می‌آورده می‌توان اثر او را دید. او در مدخل هر دورهٔ تاریخی، گزارش بسیار سطحی و روزنامه‌ای از اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران می‌آورد تا به‌گمان خود شعر نو را در زمینهٔ اوضاع اجتماعی بررسی کرده باشد و به‌قول خود «تاریخ جامعه‌شناختی شعر نو ایران را از آغاز تا ‍۱۳۵۷ بنویسد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
علاوه بر این ایرج پارسی‌نژاد همچون محمود بشیری و مریم صادقی (در نوشتهٔ بالا) بر این باور است که «قضاوت مؤلف درخصوص نخستین‌شاعر نوپرداز دارای مبنای درستی نیست و دچار سردرگمی است.» که در ادامهٔ نوشته‌هایش دلایل مفصل خود را ذکر می‌کند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;ایران‌شناسی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان= از ادعا تا واقعیت، نقد کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو، ایرج پارسی‌نژاد |ژورنال= ایران شناسی| منبع =پرتال جامع علوم انسانی| شماره= ۴۲|تاریخ انتشار= سال یازدهم تابستان ۱۳۷۸ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظر خود نویسنده دربارهٔ کتاب====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[شمس لنگرودی]] کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو را پاسخی به نادانسته‌های خود می‌داند و می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
:یکی از خوشبختی‌های من در زندگی این است که هر کاری کرده‌ام برای خود کرده‌ام.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ویکی کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمس لنگرودی: دغدغهٔ من در تألیف این کتاب، خاستگاه اجتماعی و جامعه‌شناختی [[شعر نو]] بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نقد تاریخ تحلیل شعر نو ۱&amp;quot;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;منظوم&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمس لنگرودی: انگیزه‌ی من از تألیف این کتاب، نشان‌دادن راه پرغبار گذشته و تا حد ممکن غبارزدایی از آن بوده است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تاریخ تحلیلی شعر نو ۱-۶&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس|عنوان=تاریخ تحلیلی شعر نو(چهار جلدی)|جلد=۱|ناشر=مرکز |مکان=تهران |شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱|صفحه=۲و۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====فهرست کتاب====&lt;br /&gt;
{{Navbox&lt;br /&gt;
| navbar = plain&lt;br /&gt;
| name   = &amp;amp;nbsp;&lt;br /&gt;
| state = {{{state&amp;lt;includeonly&amp;gt;|collapsed&amp;lt;/includeonly&amp;gt;}}}&lt;br /&gt;
| bodyclass = hlist&lt;br /&gt;
| title = {{#if:{{{Interim Government cabinet 1 vertical|}}}||}}&lt;br /&gt;
| border = {{#if:{{{removeborder|}}}|none}}&lt;br /&gt;
| list1 = {{Navbox|child&lt;br /&gt;
| title = فهرست کتاب&lt;br /&gt;
| state = {{{state|expanded}}}&lt;br /&gt;
| group1 =۱&lt;br /&gt;
| list1 = زمینه‌ها و مقدمات تحول اجتماعی ـ اختصاصی و پیدایش شعر نو&lt;br /&gt;
| group2 =۲&lt;br /&gt;
| list2 = به قدرت رسیدن رضاخان و پایان‌یافتن یک دوره از شعر نو&lt;br /&gt;
| group3 =۳&lt;br /&gt;
| list3 = جنگ جهانی نیمهٔ دوم، سقوط رضاشاه، آزادی و شکوفایی شعر نو&lt;br /&gt;
| group4 =۴&lt;br /&gt;
| list4 = کودتا، تثبیت حکومت پهلوی، خودیابی نوپردازان و تحول شعر نو&lt;br /&gt;
| group5 =۵&lt;br /&gt;
| list5 = گسترش شهرنشینی، انقلاب سفید، تعارض مدرنیسم و سنت، موج نو و شعر چریکی&lt;br /&gt;
| group6 =۶&lt;br /&gt;
| list6 = گسترش مدرنیسم در زندگی سنتی، رفاه نسبی اقتصادی، تشدید دوگانگی فرهنگی، بحران سیاسی، انقلاب&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
| below =این کتاب با شرح مختصری از چگونگی و نتیجه ورود مجموعه‌ای از پدیده‌های اروپایی به ایران آغاز می‌شود. نویسنده در این مجموعه به شرح حال کسانی که در آغاز نوخواهی و نوپردازی دست به قلم برده و برای ترویج و تثبیت [[شعر نو]] تلاش کرده‌اند ـ به همراه نمونه‌ای از شعر آنان ـ اشاره کرده است. این اثر در شش بخش با این عناوین سامان یافته است. &amp;lt;ref name= &amp;quot;ویستا ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://vista.ir/book/253343/////|عنوان =تاریخ تحلیلی شعر نو٬ بانک اطلاعات کتاب ایران، سایت ویستا }} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
====جمله‌های ماندگار کتاب====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; [[شعر نو]] نخستين‌بار در آغاز دههٔ ۴۰ و از طريق برنامهٔ دوم راديو مجال پخش يافت. برنامهٔ دوم، راديويی بود برای مخاطبان خاص و گرايش‌های روشنفکری در ميان برنامه‌سازان آن ديده می‌شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;در آغاز دههٔ چهل جامعهٔ ايرانی، دچار تحولات گسترش نوعی مدرنيسم شتاب‌زده و وارداتی بود. در اين ميان بخشی از حاکميت، علم هواداری از هنر و شعر مدرن را برافراخته بود و سعی می‌کرد از اين رهگذر نظر بخشی از روشنفکران ناراضی را به خود جلب کند. برپايی مراسمی چون جشن هنر و برگزاری مسابقات شعر نو- که راديو و تلويزيون متولی آن بود- نمونه‌ای از تظاهر در سال‌های دههٔ ۴۰ و ۵۰ بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;[[هفته‌نامه‌ی فردوسی]] سخنگوی بخشی از روشنفکران آن دوره، در ۷ ارديبهشت ماه ۱۳۴۲ با شعف فراوان نوشت:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:«رابطهٔ راديو و شعر نو، تا مدت‌‌ها پيش چندان تعريفی نداشت. شعر نو را در برنامه‌های راديو علناً به مسخره می‌گرفتند و تا مدت‌ها پخش هر نوع سرود و تصنيف و ترانه که اثری از نوپردازی در آن وجود داشت از راديو قدغن بود. ظاهراً تحول تشکيلاتی ادارهٔ راديو با يک نوع تحول فکری و عقيدتی در زمينهٔ مسائل هنری نيز همراه بوده است؛ زيرا دو تن از ارجمندترين نوپردازان و شعرای طراز اول در جريان اين تحول به عضويت شورای نويسندگان راديو که بر تهيه و تنظيم برنامه‌ها نظارت دارند، نايل آمدند. اين دو چهره را در اين‌جا به شما معرفی می‌کنيم: «[[نادر نادرپور]] و [[مهدی اخوان ثالث]].»&amp;lt;ref name= &amp;quot;فردوسی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان=به نقل از شمس لنگرودی، تاریخ تحلیلی شعر نو، نشر مرکز، ج٬ ۳|ژورنال= شعر نو و رادیو، مجله‌ی فردوسی، دوره جدید؛ سایت فصل فاصله |شماره= ۱۱۷|ص= ۱۰۲-۱۰۳ |تاریخ انتشار= ۱ مرداد ۱۳۸۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جوایز کتاب====&lt;br /&gt;
در دی‌ماه سال ۱۳۸۱ جايزهٔ بیژن جلالی به پاس زحمات و کوشش‌های منتقدان و محققان شعر معاصر به سه تن از فعالان اين عرصه از سه نسل مختلف، [[محمد حقوقی]]، [[شمس لنگرودی]] و کاميار عابدی اهدا گرديد؛ جایزه‌ای که تا کنون تداوم دارد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;جایزه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/49351/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D9%8A%DA%98%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%8A-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%82%D9%82%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%8A-%D8%B4%D9%88%D8%AF////|عنوان =خبرگزاری مهر٬ جايزه‌ی&amp;quot;بيژن جلالي &amp;quot;به محققان و منتقدان شعر اهدا می‌شود }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مشخصات کتاب‌شناختی==&lt;br /&gt;
===تعداد صفحات، دفعات چاپ، جمع کل تیراز و ناشرانی که اثر را چاپ کرده‌اند===&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;7&amp;quot; align=&amp;quot;center&amp;quot;  style=&amp;quot;background-color:#E9E9E9&amp;quot; | کتاب «تاریخ تحلیلی شعر نو»(۴ جلدی)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!عنوان!!مشخصات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نویسنده&lt;br /&gt;
| شمس لنگرودی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ناشر&lt;br /&gt;
| نشر مرکز&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| قطع&lt;br /&gt;
| رقعی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| عرض&lt;br /&gt;
| ۱۵.۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ارتفاع&lt;br /&gt;
| ۲۱.۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نوع جلد&lt;br /&gt;
| سخت&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| حروفچینی، نمونه‌خوانی، صفحه‌آرایی&lt;br /&gt;
| بخش تولید نشر مرکز&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| طراح جلد&lt;br /&gt;
| ابراهیم حقیقی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شابک دوره&lt;br /&gt;
| ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| موضوع&lt;br /&gt;
| [[تاریخ نقد]] شعر فارسی قرن ۱۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شمارهٔ کتابشناسی ملی&lt;br /&gt;
| ۱۴۱۰۷ ـ ۷۹ م&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صفحات&lt;br /&gt;
|  ۲۸۰۳ صفحه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| دفعات چاپ&lt;br /&gt;
| چاپ اولِ جلد اول ۱۳۷۰/ چاپ اول دورهٔ ۴ جلدی ۱۳۷۷/ چاپ دوم ۱۳۷۹/ چاپ سوم ۱۳۸۱/{{سخ}} چاپ چهارم ۱۳۸۴/ چاپ پنجم ۱۳۸۷/ چاپ ششم ۱۳۹۰/ چاپ هفتم     /چاپ هشتم ۱۳۹۷ &amp;lt;ref name=&amp;quot;کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس|عنوان=تاریخ تحلیلی شعر نو(چهار جلدی)|ناشر=مرکز |مکان=تهران |شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (پایان‌نامه و مقاله نوشته شده دربارهٔ کتاب)==&lt;br /&gt;
===فهرست مقالاتی دربارهٔ کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دربارهٔ کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو، کتابی و پایان‌نامه‌ای نوشته نشده است؛ فهرست تعدادی از مقالات، نقدها و یادداشت‌هایی که بر این کتاب نوشته شده‌اند، در ذیل می‌آید:&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
ـ سخن نو و حلاوت آن، کاوه گوهرین، مجلهٔ گردون، شمارهٔ ۱۷ ، مرداد ۱۳۷۷{{سخ}}&lt;br /&gt;
ـ گزارشی سال‌شمارانه، روایتی کتاب‌شناسانه، کامیار عابدی، کتاب ماه ادبیات فلسفه، شمارهٔ ۱۷ ، اسفند ۱۳۷۷{{سخ}}&lt;br /&gt;
ـ ت‍اریخ ت‍ح‍ل‍ی‍ل‍ی‌ ش‍ع‍ر ن‍و، م‍هین خدیوی، مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۶، خرداد و تیر ۱۳۷۸{{سخ}}&lt;br /&gt;
ـ تحلیلی بر نقدی که از سر شتابزدگی نوشته شده است، نوشتهٔ محمدعلی شاکری یکتا، مجلهٔ گزارش، شمارهٔ۱۰۴، مهر ۱۳۷۸{{سخ}}&lt;br /&gt;
ـ نگاهی به تاریخ تحلیلی شعر نو، کریم رجب‌زاده، روزنامهٔ ایران، ۱۲ بهمن ۱۳۸۰{{سخ}}&lt;br /&gt;
ـ چشم‌انداز پژوهش‌های بنیادی ادبیات امروز ایران، محمود معتقدی، فرهنگ و پژوهش، شمارهٔ ۱۰۰ ،۲۶ آذر ۱۳۸۱{{سخ}}                               &lt;br /&gt;
ـ حق تاریخ تحلیلی شعر نو ادا نشده است، حافظ موسوی، روزنامهٔ شرق، ۱۸ تیر ۱۳۸۸&amp;lt;ref name= &amp;quot;ملی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicSimpleSearchProcess.do?simpleSearch.value=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C+%D8%B4%D8%B9%D8%B1+%D9%86%D9%88&amp;amp;bibliographicLimitQueryBuilder.biblioDocType=AF&amp;amp;command=I&amp;amp;simpleSearch.tokenized=true&amp;amp;classType=0&amp;amp;pageStatus=0&amp;amp;bibliographicLimitQueryBuilder.useDateRange=null&amp;amp;bibliographicLimitQueryBuilder.year=&amp;amp;documentType=////|عنوان =سازمان اسناد کتابخانه‌ی ملی جمهوری اسلامی ایران }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name= &amp;quot;پرتال&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://ensani.ir/fa/article/field/1616?page=8////|عنوان =پرتال جامع علوم انسانی }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس|عنوان=تاریخ تحلیلی شعر نو(چهار جلدی)|جلد=۱|ناشر=مرکز |مکان=تهران |شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۵-۳۷۴-۱|صفحه=۱و۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=لنگرودی|نام=شمس |عنوان=«تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران»٬ زیر نظر: محمدهاشم اکبریانی٬ گفتگو از: کیوان باژن|ناشر= ثالث|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۳۲۵-۴|چاپ= |صفحه=|تاریخ بازبینی=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.manzoom.ir/instagram/post/754753782595685895709474238485211926776705550////|عنوان = سایت منظوم|تاریخ انتشار= ۱۳۹۵/۳/۱۰|تاریخ بازبینی= ۱۵ مرداد ۱۳۹۸}} &lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicSimpleSearchProcess.do?simpleSearch.value=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C+%D8%B4%D8%B9%D8%B1+%D9%86%D9%88&amp;amp;bibliographicLimitQueryBuilder.biblioDocType=AF&amp;amp;command=I&amp;amp;simpleSearch.tokenized=true&amp;amp;classType=0&amp;amp;pageStatus=0&amp;amp;bibliographicLimitQueryBuilder.useDateRange=null&amp;amp;bibliographicLimitQueryBuilder.year=&amp;amp;documentType=////|عنوان =سازمان اسناد کتابخانه‌ی ملی جمهوری اسلامی ایران|تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://ensani.ir/fa/article/field/1616?page=8////|عنوان =پرتال جامع علوم انسانی|تاریخ انتشار= سال یازدهم تابستان ۱۳۷۸|تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال| عنوان= نقد کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو شمس لنگرودی ؛منتقدان: محمود بشیری٬ مریم صادقی|ژورنال= شورای بررسی متون کتب علوم انسانی (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)|پیوند=http://www.shmoton.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%86%D9%88_3984.html////|تاریخ انتشار= | شماره= |ص= |تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال| عنوان=به نقل از شمس لنگرودی، تاریخ تحلیلی شعر نو، نشر مرکز، ج٬ ۳|ژورنال= شعر نو و رادیو، مجله‌ی فردوسی، دوره جدید؛ سایت فصل فاصله| پیوند= http://www.mr-torki.ir/1385/05/01////|شماره= ۱۱۷|ص= ۱۰۲-۱۰۳ |تاریخ انتشار= ۱ مرداد ۱۳۸۵| تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال| عنوان=  نگاهی به کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو٬ ادای دین به شعر امروز٬ نقد و نوشته‌ای از محمد زمان چوبندیان |پیوند=http://ensani.ir/fa/article/download/182065////|ژورنال= فصلنامه‌ی شعر گوهران|تاریخ انتشار= بهمن ۱۳۷۸| شماره=۱۹و۲۰|ص= |تاریخ بازبینی= ۱۵ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال| عنوان= تاریخ تحلیلی شعر نو، محمدتقی صالح پور | پیوند= http://ensani.ir/fa/article/author/113557////| منبع= پرتال جامع علوم انسانی|ژورنال= مجله کلک| شماره= ۳۰|تاریخ انتشار= شهریور ۱۳۷۱| تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال| عنوان= ایران و نقد ادبی٬ عباس مخبر|ژورنال= مجله نگاه نو تابستان ۱۳۷۷؛سایت ویستا|پیوند=https://vista.ir/m/a/i3tv4/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C////|منبع=شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی|تاریخ انتشار= یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۴| شماره= ۳۷|ص= |تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال| عنوان= متن و این‌همه جنگ و جدل، نشست بررسی، امروز با علی باباچاهی، شمس لنگرودی و احمد غلامی |ژورنال= بانک اطلاعات نشریات کشور؛ روزنامه شرق |پیوند= http://www.magiran.com/npview.asp?ID=285512////|نویسنده= شیما بهره‌مند|تاریخ انتشار= ۹۲/۹/۴ |شماره= ۱۸۸۹|ص= |تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}} &lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://tarikhirani.ir/fa/files/69/bodyView/714/////|عنوان = شیوه‌ی جدید زندگی، شعر جدیدی می‌خواست، گفتگوکننده: مجتبا پورمحسن با شمس لنگرودی، سایت تاریخ ایرانی |ناشر= بهزاد کشمیری‌پور|تاریخ انتشار= شنبه ۹ آذر ۱۳۹۲|تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}} &lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/96308/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%B3-%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B9////|عنوان= بیوگرافی شمس لنگرودی٬ همشهری آنلاین|تاریخ انتشار=یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://wikiadabiat.net/index.php/%D8%B4%D9%85%D8%B3_%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C////|عنوان= شمس لنگرودی، ویکی ادبیات|تاریخ بازبینی= ۱۵ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/147600/////|عنوان= برپايي کارگاه تحلیلی شعر نو با حضور شمس لنگرودی: ایبنا|تاریخ انتشار= يکشنبه ۱۲ شهريور ۱۳۹۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://shamselangeroodi.blogfa.com////|عنوان= وبلاک شمس لنگرودی|تاریخ انتشار= یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲}} &lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://vista.ir/book/253343/////|عنوان =تاریخ تحلیلی شعر نو٬ بانک اطلاعات کتاب ایران، سایت ویستا |تاریخ انتشار= شنبه٬ ۱ تیر ۱۳۹۸|تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}} &lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/49351/%D8%AC%D8%A7%D9%8A%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D9%8A%DA%98%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%8A-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%82%D9%82%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%8A-%D8%B4%D9%88%D8%AF////|عنوان =خبرگزاری مهر٬ جايزه‌ی&amp;quot;بيژن جلالي &amp;quot;به محققان و منتقدان شعر اهدا می‌شود|تاریخ انتشار=۱۴ دی ۱۳۸۲|تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}} &lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال| عنوان=  |ژورنال= روزنامهٔ شرق|تاریخ انتشار= دوشنبه، ۱۸ تير ۱۳۸۶}} &lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://shamselangeroodi.blogfa.com/post/77////|عنوان= سایت شمس لنگرودی|تاریخ انتشار=}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال| عنوان= از ادعا تا واقعیت، نقد کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو، ایرج پارسی‌نژاد | پیوند= http://ensani.ir/fa/article/field/1616?page=8////|ژورنال= ایران شناسی| منبع =پرتال جامع علوم انسانی| شماره= ۴۲|تاریخ انتشار= سال یازدهم تابستان ۱۳۷۸|تاریخ بازبینی= ۲۱ مرداد ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* ۱.از صبا تا نیما (۲ جلدی)، از نیما تا روزگار ما (جلد ۳)، یحیی آرین‌پور، نشر زوّار.&lt;br /&gt;
* ۲.شعر نو از آغاز تا امروز (۲ جلدی)، محمد حقوقی، انتشارات ثالث.&lt;br /&gt;
* ۳.شعر و شاعری، محمد حقوقی، انتشارات نگاه.&lt;br /&gt;
* ۴. نامه‌های نیمایوشیج، به‌اهتمام سیروس طاهباز، انتشارات نگاه.&lt;br /&gt;
* ۵. نامه‌های نیمایوشیج در شعر و شاعری، به‌اهتمام سیروس طاهباز، انتشارات نگاه.&lt;br /&gt;
* ۶.برگزیدهٔ آثار نیمایوشیج (نثر)، به‌اهتمام سیروس طاهباز، انتشارات نگاه.	&lt;br /&gt;
* ۷.شعر زمان ۱ و ۳ و ۴ و ۵ ... محمد حقوقی، انتشارات نگاه.&lt;br /&gt;
* ۸.طلا در مس، رضا براهنی، انتشارات زریاب.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D9%88%D8%AC%DB%8C&amp;diff=36451</id>
		<title>منصور اوجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D9%88%D8%AC%DB%8C&amp;diff=36451"/>
		<updated>2019-10-18T16:20:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                     = منصور اوجی&lt;br /&gt;
|تصویر                   = Mansoor owji1.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر             = پشت آن پنجره در تاریکی{{سخ}} به چه می‌اندیشی؟&lt;br /&gt;
|نام اصلی                = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت            = شعر، ترجمهٔ شعر&lt;br /&gt;
|ملیت                    = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد              = ۱۳۱۶/۹/۹&lt;br /&gt;
|محل تولد                = شیراز&lt;br /&gt;
|والدین                  = محمدرضا&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ               = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                 = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                 = &lt;br /&gt;
|محل زندگی               = شیراز٬ تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = شعر کوتاه نیمایی&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی         = نوجوانی، اوایل دبیرستان&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = شعر نو (نیمایی و سپید) و کلاسیک (رباعی و غزل)&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = این سوسن است که می‌خواند؛ حالی‌ست مرا؛ کوتاه مثل آه؛ دفتر میوه‌ها؛ شاخه‌ای از ماه؛ باغ  و جهان مردگان و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر   = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =غزل&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =کارشناسی زبان و ادبیان انگلیسی؛ کارشناسی فلسفه، کارشناسی ارشد  مشاور و راهنمایی (روانشناسی)&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =دانشکده‌های حقوق، فلسفه، زبان و ادبیات انگلیسی و جامعه‌شناسی در تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mohamadreza owji.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;محمدرضا اوجی پدر منصور اوجی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji2.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی در دوران نوجوانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;به لحظه ای تمام عمر دری می‌شود و بسته می‌شود&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji3.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;خاک را به روشنی کشانده‌ام{{سخ}}در درونم این روشنی از کجاست؟&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji5.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji6.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و دکتر محمود هومن در میان دانشجویان رشته فلسفه&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji va ghazal.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و غزل دخترش در شش ماهگی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji va ghazal1.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی٬ غزل اوجی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji va damadash.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی٬ دکتر نصرالله خلیلی(داماد اوجی)&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji va naveash.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و نوه‌اش مانی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji7.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;نگین باغ سماوات٬ عطر فیروزه!{{سخ}}چه می‌کنی تو پریوار٬ در حوالی خاک&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Mansoor owji4.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;سکوت یعنی من{{سخ}}(سکوت سنگ){{سخ}} کلام یعنی تو{{سخ}}و شعر یعنی کلام سنگ شده&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک ==&lt;br /&gt;
=== دربارهٔ اوجی ===&lt;br /&gt;
در کتاب اولم تحت تأثیر شاملو، اخوان و فروغ بودم؛ بعد کم‌کم شعرهایم ویژگی‌های شاخص و شاخص‌تری پیدا کرد. سال ۱۳۵۰ محمد حقوقی در کتاب شعر نو از آغاز تا امروز مرا جزء ۵ شاعری آورد که به زبان و بیان شعری خود رسیده‌اند. اسماعیل نوری‌علا در شعر تا قصه، ویژگی‌های سبک مرا برشمرد و به زمان‌آگاهی در آن اشاره کرد و به تکرار بن‌مایهٔ زمان در تمام ابعادش. بعد از کتاب کوتاه مثل آه نیز چند نفر از جمله سیمین بهبهانی و منوچهر آتشی مطلبی بر آن نوشتند؛ هوشنگ گلشیری گزینه‌اشعاری از من درآورد و به‌دنبال آن کتابی بنام در ستایش شعر سکوت که در آن ویژگی‌های سبکی مرا برشمرد. جستجوی گل شیدایی هم کتابی است بر اساس شعرهای من که کامیار عابدی سال ۱۳۸۰ درآورد. کتاب شیراز نام دیگر من است نیز منتخبی از اشعار من به انتخاب و مقدمهٔ (۱۵صفحه) ضیاءالدین خالقی که انتشارات نگاه سال ۱۳۸۷ درآورد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;عصر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان= ویژه‌نامهٔ ادبی فرهنگی «هنگام»، ضمیمهٔ روزنامهٔ عصر مردم شیراز، ویژهٔ منصور اوجی، «نیمهٔ پر لیوان زندگی»، منصور اوجی|ژورنال=روزنامهٔ عصر مردم |تاریخ انتشار=۲ مهر ۱۳۸۳ | شماره=۷۳|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
=== طاهباز برای هر شعر فروغ یک آرش بیرون می‌آورد! ===&lt;br /&gt;
وقتی شعر در من می‌جوشد، خودش همه‌چیزِ خودش را با خودش می‌آورد؛ محتوایش را، قالبش را و وزن و فرمش را. شاملو هم می‌گفت: من همیشه برای شعرگفتن آمادگی ندارم. فروغ، آن عزیز نیز وقتی حالت شعری داشت؛ در خانه‌اش را می‌بست، تلفنش را بیرون می‌کشید و بست می‌نشست و شعرش را می‌گفت و وقتی شعر را کامل می‌کرد، در خانه‌اش را می‌گشود و سور می‌داد. سیروس طاهباز هم برای هر شعر فروغ، یک آرش یا دفترهای زمانه بیرون می‌آورد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;عصر ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال| عنوان=ویژه‌نامهٔ ادبی فرهنگی «هنگام»، ضمیمهٔ روزنامهٔ عصر مردم شیراز، ویژهٔ منصور اوجی، (من شاعر لحظه‌ها و حالت‌ها هستم)، منصور اوجی|ژورنال=روزنامهٔ عصر مردم |تاریخ انتشار=۲ مهر ۱۳۸۳ | شماره=۷۳|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سرنوشت رباعی‌های دفتر مرغ سحر ===&lt;br /&gt;
سفارش اجتماعی و تأثیرات بیرونیِ دو سال مانده به پیروزی انقلاب مرا به سرودن ۴۰ رباعی دفتر مرغ سحر واداشت؛ آن هم در سال‌هایی که کسی رباعی نمی‌گفت. رباعی‌ها به‌موقع و خوب آمدند و من هم به استقبالش رفتم. نشر رواق بدون اجازهٔ فرهنگ و هنر رباعیات انقلابی و اجتماعی مرا درآورد و انقلاب شد. عجیب استقبال شد. رادیو و تلویزیون شب و روز از این دفتر رباعی می‌خواند. زمانی هم که آیت‌الله طالقانی امام‌جمعهٔ تهران بود، چهار رباعی از این دفتر را در پوستری پارچه‌ای برپا کردند. تک و توکی از آن نیز بر سنگ قبر شهدای ۲۲ بهمن شیراز نوشته شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== این سوسن است که می‌خواند! ===&lt;br /&gt;
این سوسن است که می‌خواند!&lt;br /&gt;
باید آنتن‌های شعریم به ارتعاش درآید تا شعری بگویم. بگذارید برای اولین بار جریان سرودن شعر معروفم «این سوسن است که می‌خواند» را بگویم. سال‌های ۴۸ تا ۵۰ برای تحصیل در کارشناسی ارشد تهران بود. با این‌که ایام شهرت سوسن بود، اما من هرگز نه به کاباره‌اش رفتم و نه او را دیدم. اغلب سه شنبه‌ها عصر شاملو، آزاد، طاهباز، براهنی، نوری‌علا، سپانلو و… می‌آمدند مجلهٔ فردوسی و من هم به دیدارشان می‌رفتم. یک روز برفی خانم شکوه. م هم که تازه شروع به نوشتن کرده بود، آمد و تعریف کرد که دیشب جایی دعوت بودیم که اردشیر زاهدی راه انداخته بود. سوسن هم دعوت بود. او با تأخیر آمد، در حالی از پالتوش آب می‌چکید. پالتو را که درآورد، هرجا که خواست بنشیند، حضرات درباری خودشان را کشیدند کنار که مبادا تری دامن او، پاک‌دامنی‌شان را آلوده کند. سوسن آن شب در آن شکوه شاهانه با گریه و هق‌هق بر بدبختی و فلاکت خود خواند. تعریف گوینده همهٔ ما را متأثر کرد. بیرون آمدم و سوار اتوبوس دوطبقه بر حاشیهٔ روزنامهٔ کیهان نوشتم: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;این قلب کیست/ این که تکه‌تکه می‌شود از درد/ این سوسن است که می‌خواند/...&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پس از چاپ «این سوسن است… ! ===&lt;br /&gt;
برف تا آخر بارید و شعر سوسن تمام شد. فردا که تصادفی عباس پهلوان را دیدم، شعر سوسن را با کمترین دستکاری به او دادم. شمارهٔ جدید فردوسی که درآمد، دیدم پهلوان، عنوان شعر را عنوان سرمقاله کرده و مفصل درباره‌اش نوشته و شعر را هم آخر مقاله چاپ کرده. یکی دو شماره بعد، شاعری معروف مطلبی نوشت و شعری کنارش (تقدیم به من) و گفت: من پیش از اوجی برای سوسن و خوانندگی‌اش شعر گفته‌ام. اما شگفتا که من برای سوسن شعر نگفته بودم و قصدم در آن شعر، نقد روزگار و اوضاع اجتماعی بود؛ نقد شبی و ظلمی که همه‌چیز و همه‌جا غالب بود: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در ارتفاع روز این‌جا چرا چراغ می‌افروزند؟&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; و خسرو گلسرخی زودتر از همه این موضوع را دریافت و در نقدی، آن را یکی از اجتماعی‌ترین شعر دوران نامید. وقتی هم که سوسن مرد، رادیوها از من خواستند دربارهٔ شعر صحبت کنم که نکردم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مرگ! ===&lt;br /&gt;
چهار پنج ساله بودم که مادرم مرد. یک شب در خانه‌ای بزرگ و پر از درخت و پر اشباح و اساطیری که هیچ‌کس در خانه نبود، مادرم از عیادت پدر مریضش برگشت و رفت کنار حوض که وضو گیرد که ناگهان بر زمین افتاد و همان‌جا سکته کرد، جلوی چشمان و من در کنارش بودم. تا دیگران بیایند، در آن تاریکی مطلق، به‌جای او، من مردم. فردایش نیز پدربزرگم مرد و مرگ و میرها هنوز هم ادامه دارد؛ مرگ عزیزترین کسان و نزدیک‌ترین دوستانم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کتاب‌های ناکام من ===&lt;br /&gt;
از کتاب‌های ناکامم یکی بر [[تیغهٔ لبخند]]، برگزیده‌ای از اشعار &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اریش فرید&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، شاعر آلمانی است که &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خسرو ناقد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ترجمه‌اش کرد و من ویرایشش و کتاب مرا بشنوید است که قرار بود بعد از کوتاه مثل آه درآید که ناشرش موفق به چاپش نشد. یک کتاب هم داشتم در قالب ترانه که قرار بود انتشارات &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رواق&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; سال اول انقلاب بنام &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فهرست شهیدان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; درآورد که ورشکست شد و من هم تمام مسوده‌هایش را دور ریخته بودم و عملاً چیزی از آن جز چند ترانه برایم باقی نماند. کتاب دیگر ناکامم &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صدای همیشه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; بود که &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;امیرکبیر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; زیر نظر [[سیروس طاهباز]] آن را زیر چاپ برد ولی اجازهٔ چاپ نگرفت و مقوا شد. بعد از انقلاب همان کتاب را بنام [[خوشا تولد و پرواز]] درآوردند و حق تالیفم را ندادند که حرامشان باد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;width:60em; line-height:15pt; text-align:center;&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|{{Navbox&lt;br /&gt;
| navbar = plain&lt;br /&gt;
| name   = &amp;amp;nbsp;&lt;br /&gt;
| state = {{{state&amp;lt;includeonly&amp;gt;|collapsed&amp;lt;/includeonly&amp;gt;}}}&lt;br /&gt;
| bodyclass = hlist&lt;br /&gt;
| title = {{#if:{{{Interim Government cabinet 1 vertical|}}}|| سال شمار زندگی منصور اوجی }}&lt;br /&gt;
| border = {{#if:{{{removeborder|}}}|none}}&lt;br /&gt;
| list1 = {{Navbox|child&lt;br /&gt;
| title = رویدادها&lt;br /&gt;
| state = {{{state|expanded}}}&lt;br /&gt;
| group1 = ۱۳۱۶&lt;br /&gt;
| list1 =تولد در سپیده‌دم ۱۳۱۶/۹/۹&lt;br /&gt;
| group2 = ۱۳۲۱&lt;br /&gt;
| list2 =فوت مادر&lt;br /&gt;
| group3 = ۱۳۲۳–۱۳۲۹&lt;br /&gt;
| list3 =تحصیلات ابتدایی در شیراز؛ تا کلاس پنجم در دبستان آستانه و کلاس ششم در دبستان فرهنگ&lt;br /&gt;
| group4 = ۱۳۳۰–۱۳۳۷&lt;br /&gt;
| list4 =تحصیلات دبیرستانی در شیراز؛ سیکل اول در دبیرستان احمدی، سیکل دوم در دبیرستان سلطانی در رشتهٔ ادبی{{سخ}}رتبهٔ اول شدن در همین رشته در سال آخر دبیرستان در کل فارس&lt;br /&gt;
| group5 = ۱۳۳۸–۱۳۴۰&lt;br /&gt;
| list5 =تحصیلات دانشگاهی در رشتهٔ فلسفه و علوم تربیتی در دانش‌سرای عالی تهران و اخذ درجهٔ کارشناسی در همین رشته و بازگشت به شیراز و اشتغال به کار دبیری در تربیت معلم‌های شیراز.&lt;br /&gt;
| group6 = ۱۳۴۰–۱۳۴۳&lt;br /&gt;
| list6 =سفر به ترکیه و یونان{{سخ}} تحصیلات دانشگاهی در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه شیراز و اخذ درجهٔ کارشناسی در همین رشته&lt;br /&gt;
| group7 = ۱۳۴۴&lt;br /&gt;
| list7 =انتشار کتاب باغ شب اولین‌مجموعه‌شعر&lt;br /&gt;
| group8 = ۱۳۴۶&lt;br /&gt;
| list8 =عضویت در کانون نویسندگان ایران{{سخ}}انتشار کتاب شهر خسته دومین‌ مجموعه‌شعر&lt;br /&gt;
| group9 = ۱۳۴۷&lt;br /&gt;
| list9 =شرکت در شب‌های شعر خوشه به همت احمد شاملو در تهران&lt;br /&gt;
| group10 = ۱۳۴۸&lt;br /&gt;
| list10 =رفتن به تهران برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ کارشناسی ارشد مشاوره و راهنمایی در دانشگاه تربیت معلم تهران&lt;br /&gt;
| group11 = ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
| list11 =انتشار کتاب خواب و درخت و تنهایی زمین&lt;br /&gt;
| group12 = ۱۳۵۰&lt;br /&gt;
| list12 =انتشار کتاب این سوسن است که می‌خواند{{سخ}}درج شعرهای منصور اوجی در کتاب شعر نو از آغاز تا امروز، محمد حقوقی. به‌عنوان کسی که به زبان و بیان ویژهٔ شعری خود رسیده‌است{{سخ}}اخذ درجهٔ کارشناسی ارشد در رشتهٔ مشاوره و راهنمایی و بازگشت به شیراز و شرکت در تأسیس مرکز مشاوره و راهنمایی در شیراز&lt;br /&gt;
| group13 = ۱۳۵۱&lt;br /&gt;
| list13 =درگذشت پدر&lt;br /&gt;
| group14 = ۱۳۵۲&lt;br /&gt;
| list14 =ازدواج{{سخ}}شرکت در شب شعر انفرادی در نگارخانهٔ وصال&lt;br /&gt;
| group15 = ۱۳۵۳&lt;br /&gt;
| list15 =تولد دخترش غزل&lt;br /&gt;
| group16 = ۱۳۵۶&lt;br /&gt;
| list16 = شرکت در شب شعر انفرادی {{سخ}}&lt;br /&gt;
مسافرت به مصر، فرانسه، مریکل، انگلیس{{سخ}}&lt;br /&gt;
شرکت در ده شب شعر کانون نویسندگان ایران۱۳۵۷{{سخ}}&lt;br /&gt;
انتشار کتاب مرغ سحر{{سخ}}&lt;br /&gt;
انتشار کتاب صدای همیشه{{سخ}}&lt;br /&gt;
| group17 = ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
| list17 =انتشار کتاب شعرهایی به کوتاهی عمر{{سخ}}شرکت در شب‌های شعر گروهی شهادت در نگارخانهٔ وصال شیراز&lt;br /&gt;
| group18 = ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
| list18 =انتشار کتاب حالی‌ست مرا{{سخ}}&lt;br /&gt;
برپایی نمایشگاه خط شکسته ـ نستعلیق استاد مجتبی ملک‌زاده بر اساس رباعیات حالی‌ست مرا در نگارخانهٔ وصال شیراز{{سخ}}&lt;br /&gt;
انتشار کتاب کوتاه مثل آه&lt;br /&gt;
| group19 = ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
| list19 =انتشار کتاب در روشنای صبح (برگزیدهٔ شعر امروز فارس) {{سخ}}&lt;br /&gt;
بازنشستگی از آموزش و پرورش{{سخ}}&lt;br /&gt;
شروع به تدریس در چندین دانشگاه و عضویت د ر هیئت علمی دانشگاه داراب&lt;br /&gt;
| group20 = ۱۳۷۰&lt;br /&gt;
| list20 =انتشار کتاب هوای باغ نکردیم، برگزیده‌اشعار منصور اوجی به انتخاب هوشنگ گلشیری{{سخ}}ایراد سخنرانی در بزرگداشت نیما تحت عنوان «سرایش شعرهای نیما» در تالار ابوریحان شیراز&lt;br /&gt;
| group21 = ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
| list21 =درگذشت خواهر بزرگش، مریم{{سخ}}ایراد سخنرانی در سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث تحت عنوان «چمنی که تا قیامت» یا «گلگشتی در بهترین اوزان شعری او»، در تالار مولوی شیراز&lt;br /&gt;
| group22 = ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
| list22 =انتشار کتاب در ستایش سکوت، نقد و بررسی هوشنگ گلشیری بر کتاب هوای باغ نکردیم منصور اوجی&lt;br /&gt;
| group23 = ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
| list23 =درگذشت خواهر دیگرش فاطمه&lt;br /&gt;
| group24 = ۱۳۷۸&lt;br /&gt;
| list24 =ایراد سخنرانی در سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث تحت عنوان «تجربهٔ اوج و خاستگاهٔ تجربیِ سرایش شعر نماز اخوان» در حافظیهٔ شیراز۱۳۷۹{{سخ}}&lt;br /&gt;
انتشار کتاب شاخه‌ای از ماه{{سخ}}&lt;br /&gt;
انتشار کتاب دفتر میوه‌ها{{سخ}}&lt;br /&gt;
برگزیده‌شدن کتاب شاخه‌ای از ماه به عنوان بهترین‌کتاب شعر سال و دریافت لوح سپاس و تندیس سرو بلورین از نخستین‌جشن فرهنگ فارس{{سخ}}&lt;br /&gt;
همکاری با خسرو ناقد در ترجمه و انتشار کتاب بر تیغهٔ لبخند (زندگی و شعر اریش فرید شاعر آلمانی)&lt;br /&gt;
| group25 = ۱۳۸۰&lt;br /&gt;
| list25 =انتشار کتاب حالی‌ست مرا و دفترهای دیگر{{سخ}}&lt;br /&gt;
انتشار کتاب جستجوی گل شیدایی، کامیار عابدی، بر اساس زندگی و شعر منصور اوجی{{سخ}}&lt;br /&gt;
بزرگداشت یک عمر شاعری منصور اوجی در تالار احسان شیراز با پیام سیمین دانشور و با حضور و سخنرانی محمد حقوقی، مشیت علایی، کامیار عابدی، شهریار مندنی‌پور و صادق همایونی&lt;br /&gt;
| group26 = ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
| list26 =شرکت در شب شعر گروهی کنگرهٔ حافظ با شرکت منوچهر آتشی، شمس لنگرودی، علی باباچاهی، محمدعلی بهمنی{{سخ}}&lt;br /&gt;
شرکت در شب شعر بزرگداشت خیام در تالار حافظ۱۳۸۲{{سخ}}&lt;br /&gt;
انتشار کتاب شعر چیزی‌ست شبیه گرگ{{سخ}}&lt;br /&gt;
انتشار کتاب باغ و جهان مردگان{{سخ}}&lt;br /&gt;
بزرگداشت منصور اوجی توسط کتاب ماه ادبیات و فلسفه با حضور و شرکت کامیار عابدی، عمران صلاحی، احمد ابومحبوب و علی‌اصغر محمدخانی در تهران{{سخ}}&lt;br /&gt;
تولد نوه‌اش مانی{{سخ}}&lt;br /&gt;
شرکت در گردهمایی هنرمندان شیراز در همدردی با بازماندگان زلزلهٔ بم و شعرخوانی در تالار حافظ شیراز.&lt;br /&gt;
درگذشت برادر بزرگش عبدالرحمن{{سخ}}&lt;br /&gt;
کتاب باغ جهان و مردگان در چهارمین‌سال برگزاری جشن فرهنگ فارس، بهترین اثر در حوزهٔ شعر شناخته شد و لوح سپاس و تندیس سرو بلورین به آن اهدا شد&lt;br /&gt;
| group27 = ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
| list27 =انتشار کتاب سفر سبز{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعرخوانی در شب شعر گروهی کنگرهٔ بزرگ فارس‌شناسی و یادروز سعدی، در سعدیهٔ شیراز{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعرخوانی در شب شعر کاروان گفتگو طبیعت با شاعران ایران و فرانسه در حافظیهٔ شیراز{{سخ}}&lt;br /&gt;
تجلیل و بزرگداشت از مقام استادی اوجی در دانشگاه آزاد و اهدای لوح سپاس و هدایای دانشگاه به اوجی{{سخ}}&lt;br /&gt;
تجلیل از مقام شاعری اوجی همزمان با تجلیل از بزرگان و مفاخر فارس در تالار حافظ و اهدای لوح سپاس و تمبر یادبود و هدایای ویژه کنگرهٔ بزرگ فارس‌شناسی به اوجی{{سخ}}&lt;br /&gt;
انتشار کتاب اما پرنده و گل (منصور اوجی در آیینهٔ آثارش) به همت خسرو قمر&amp;lt;ref name= &amp;quot;گل&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=اوجی|نام=منصور |عنوان= «اما پرنده و گل»، منصور اوجی در آیینهٔ آثارش |جلد=|سال=۱۳۹۲|ناشر=انتشارات نوید |مکان=شیراز |شابک= ۹۶۴-۳۵۸-۲۲۲-۱|صفحه=۱۳–۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}	&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زندگی خودنوشت اوجی ===&lt;br /&gt;
فرزند کوچک و پسر خانواده‌ای باشی که پدر شاعر باشد و همهٔ اعضای خانواده شعردوست و بزرگ‌ترین تفریح و سرگرمی‌شان حافظ‌خوانی باشد و سعدی‌خوانی و مشاعره‌کردن در مهمانی و برادر بزرگ‌تر که بهترین نشریات را تدارک ببیند و صفحات شعرش را بلند بلند بخواند و بخوانی تا کشف کتاب خطی خیام در کتابخانهٔ پدر در سال‌های آخر دبستان؛ معلوم است که همهٔ این‌ها زمینه‌ساز شاعریت بشود که شد و شدم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رباعی را ابتدا گفتم و غزل را بعد که پدر تشویق‌ها کرد و این‌ها زمینه‌ساز گفتن‌های بعدی شد. در دبیرستان با شعر نو آشنا شدم، با اخوان، شاملو و سرانجام نیما و شروع کردم به شعر نو گفتن. برای رفتن به سیکل دوم دبیرستان گرچه خانواده دوست می‌داشت به رشتهٔ تجربی و بعد پزشکی، ولی به رشتهٔ ادبی رفتم و به بهترین دبیرستان شیراز که سلطانی نام داشت و اقلیدس، هم استاد ادبیات و دستورش بود و هم رئیس‌اش بود. یک روز موضوعی برای انشا انتخاب کرد؛ در خانه نوشتم و آوردم. باور نمی‌کرد انشا را من نوشتم. یکبار که انشا را سرکلاس نوشتم و داوطلب خواندنش شدم. بعد از آن با تشویق آن بزرگوار، قصه نوشتم، شعر نوشتم؛ مقاله و طنز نوشتم و همه را سر کلاس خواندم. در دوران دبیرستان داستان کوتاه نوشتم، نقاشی کشیدم و موسیقی کار کردم، به کلاس زبان رفتم و بعد همه را رها کردم، جز شعر را و زبان را ولی تجربه در این رشته‌ها تاثیراتش را در شعرهایم به‌جا گذاشت. حضور رنگ و روایت و قصه و وزن و ریتم را در نوشته‌هایم می‌دیدم. سال آخر دبیرستان رمان هم نوشتم؛ گاه گاهی آن را در کتابخانه‌ام می‌بینمش. یادم باشد در اولین فرصت آن را گم و گور کنم. دورهٔ دبیرستان با نمرهٔ اول رشتهٔ ادبی در فارس تمام شد. می‌توانستم بدون کنکور به دانشکدهٔ ادبیات شیراز بروم که نرفتم و سال ۱۳۳۷ در کنکور سه رشته شرکت کردم؛ حقوق سیاسی، فلسفه، زبان و ادبیات انگلیسی و در هر سه رشته قبول شدم. سال اول حقوق با سیمین بهبهانی و همایون‌پور هم‌درس بودم. دو سه هفته نشد که نتایج دو رشتهٔ دیگر اعلام شد. خرج هتل زیاد بود و دنبال اتاق می‌گشتم. از طرفی، نفر سوم کنکور رشتهٔ فلسفه بودم و می‌توانستم از امکانات کوی دانشگاه استفاده کنم. بعد از کلی کلنجار رفتن با خود که حقوق بخوانم یا فلسفه و… و حرف‌های دکتر صفدری هم در نهایت تأثیری نداشت که می‌گفت حیف است حقوق را رها کنی؛ آینده‌ات را خراب نکن و… سرانجام از هتل یک راست رفتم امیرآباد به کوی دانشگاه. در دانشسرا استادان تأثیرگذاری داشتم؛ دکتر محمود هومن، دکتر امیرحسین آریان‌پور، پروفسور هشترودی، دکتراحسان نراقی، دکتر علی محمد کاردان، دکتر بهاءالدین پازارگادی، دکتر جلالی و استادانی دیگر و با دوستانی هم‌دانشگاهی بودم و هم‌رشته‌ای و هم‌کلاسی، اسماعیل خویی، منوچهر آتشی، محمد حقیقی، باقر پرهام، عبدالعلی دستغیب، ع. پاشایی، باجلان فرخی و… که هرکدام امروزه از بزرگان شعر و ترجمه و فلسفه و ادبیات ایران هستند و اما شعرهایم در همان ایام دانشجویی در نشریات فردوسی که دبیر صفحات شعر آن محمد زهری بود چاپ می‌شد و هم در روشنفکر که دبیرش فریدون مشیری بود و کمی بعد هم در کتاب هفته و خوشهٔ شاملو و بازار و سایبان محمدتقی صالح‌پور و رودکی و یکی دو نشریهٔ دیگر. این را هم اضافه کنم که در آن ایام شعر به آسانی امروز چاپ نمی‌شد و شعر باید شعر باشد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
درسم که تمام شد به شیراز برگشتم و در تربیت معلم‌های شیراز شروع به تدریس کردم و هم‌زمان در دو رشتهٔ تحصیلی پذیرفته شدم؛ یکی در کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی و دیگری کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی در دانشگاه تهران. اوایل به همهٔ آنها می‌رسیدم و در کلاس استادان تأثیرگذاری چون دکتر غلامحسین صدیقی شرکت می‌کردم. نیمهٔ سال که شد، دیگر بریدم و فقط زبان را تمام کردم اما چند سال بعد برگشتم تهران و در رشتهٔ کارشناسی ارشد مشاور و راهنمایی تحصیل کردم و بورسیه گرفتم. بعد از انقلاب نیز دوره‌ای را در رشتهٔ روانشناسی در دانشگاه تربیت معلم گذراندم و سال‌های سال تدریس کردم و مشاور بودم و هنوز هم هستم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
و اما در مورد کتاب‌ها و کتاب‌های شعرم [که درباره‌شان بسیار گفته شده و در کل مدخل مستتر است.]&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میراث شاعر ===&lt;br /&gt;
دو شاعر به دلیل ذهنیت سراسر لحظه‌ای‌شان در شعر کوتاه به توفیق بیشتری رسیدند: بیژن جلالی و منصور اوجی به گونه‌ای که ما اکنون می‌توانیم جلالی را مهم‌ترین نمایندهٔ شعر کوتاه فارسی در شیوهٔ منثور، و اوجی را پراهمیت‌ترین نمایندهٔ این نوع شعر، در شیوهٔ نیمایی بدانیم.&amp;lt;ref name= &amp;quot;عصر ۲&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=عابدی |نام=کامیار |عنوان=ویژه‌نامهٔ ادبی فرهنگی «هنگام»، ضمیمهٔ روزنامهٔ عصر مردم شیراز، ویژهٔ منصور اوجی، «اشاره‌ای به شعر کوتاه فارسی» ، (برگرفته از کتاب «بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»، تهران، انتشارات جهان کتاب، چاپ اول ۱۳۷۹)|ژورنال= روزنامهٔ عصر مردم |تاریخ انتشار= دوم مهر ۱۳۸۳| شماره=۷۳|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شخصیت و اندیشه ===&lt;br /&gt;
تلقی منصور اوجی از «شعر، ریشه در اندیشه‌ای کهن دارد»؛ وقتی که می‌گوید: «شعر، تجلی آن‌های گوینده است.» یا «در واقع، کلمه‌ها در آن‌ها است که به رابطه‌های میان خود می‌رسند.» یا «شاعران بندهٔ آن و دم‌اند.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۲&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== زمینهٔ فعالیت ===&lt;br /&gt;
شعر و ترجمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== یادمان و بزرگداشت‌ها ===&lt;br /&gt;
تجلیل از یک عمر شاعری منصور اوجی در کانون فرهنگی، هنری فارس به تاریخ دوم اسفند ۱۳۸۰ در مجتمع فرهنگی احسان شیراز برگزار کرد. این بزرگداشت با حضور بزرگان و هنرمندان کشور و فارس با پیام دکتر سیمین دانشور و سخن تنی چند از چهره‌های شناخته‌شدهٔ ادبیات امروز همچون محمد حقوقی، مشیت علایی، کامیار عابدی، شهریار مندنی‌پور و صادق همایونی برگزار گردید. اجرای موسیقی و آواز توسط گروه موسیقی سروش به سرپرستی دکتر مسیح افقه با استفاده از شعرهای اوجی و نیز چاپ چند مقاله از دیگر بزرگان به مناسبت این بزرگداشت در ویژه‌نامهٔ عصر مردم از جمله برنامه‌های این بزرگداشت بوده‌است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;گل ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=اوجی|نام=منصور |عنوان= «اما پرنده و گل»، منصور اوجی در آیینهٔ آثارش |جلد=|سال=۱۳۹۲|ناشر=انتشارات نوید |مکان=شیراز |شابک= ۹۶۴-۳۵۸-۲۲۲-۱|صفحه=۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
یکصد و چهارمین نشست کتاب ماه (ادبیات فلسفه) به بزرگداشت منصور اوجی و بررسی کارنامهٔ شاعری او اختصاص داشت. این برنامه در تهران در خانهٔ کتاب و با حضور علاقمندان به شعر و شعر منصور اوجی و با سخنرانی کامیار عابدی، دکتر احمد ابومحبوب و عمران صلاحی به تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۸۲ برگزار گردید.&amp;lt;ref name= &amp;quot;گل ۲&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=اوجی|نام=منصور |عنوان= «اما پرنده و گل»، منصور اوجی در آیینهٔ آثارش |جلد=|سال=۱۳۹۲|ناشر=انتشارات نوید |مکان=شیراز |شابک= ۹۶۴-۳۵۸-۲۲۲-۱|صفحه=۴۵۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اوجی از نگاه دیگران ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تفسیر و نظر اوجی دربارهٔ خود و آثارش ===&lt;br /&gt;
در ابتدا تحت تأثیر شاملو، اخوان و فروغ بودم که در کتاب اولم باغ شب، چا۱۳۴۴، این تأثیرات را می‌شود دید. از کتاب دومم، شهر خسته، کم‌کم به ویژگی‌های سبکی خودم نزدیک می‌شوم. کوتاهیِ شعرها، شیوایی و رسایی آن‍ها با درون‌مایه‌های مخصوص به خودم و در کتاب‌های بعدی، تنهاییِ زمین و به خصوص در این «سوسن است که می‌خواند»، این ویژگی‌ها شاخص‌تر می‌شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگران از نگاه اوجی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== نظر اوجی دربارهٔ دیگر مسایل و موضوعات ===&lt;br /&gt;
==== دربارهٔ وزن ====&lt;br /&gt;
اوجی در جواب به این‌که هنوز به وزن نیمایی اعتقاد دارید؟ می‌گوید: به‌نظر من «شعر، هنرِ ممکن ساختنِ ناممکن در کلام است.» و این همان جنبهٔ مخیل‌بودنِ شعر است که امروزه، از کل ویژگی‌هایی که برای آن برشمرده‌اند، باقی مانده‌است. یعنی مابقی عاریتی هستند حتی وزن. اما ناگفته نگذارم که همهٔ بزرگان شعر امروز بر کلیهٔ ریزه‌کاری‌های شعری قدیم و پیش از خود آشنا بوده‌اند و حتی عملاً آن‌ها در شعرشان پیاده کرده‌اند تا به سبک خود رسیده‌اند؛ نیما، شاملو، فروغ، حقوقی، آزاد، مفتون، اخوان در قاب‌های کلاسیک اشعار خوبی دارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشعار ===&lt;br /&gt;
==== شعر موردعلاقه در کتاب‌هایش ====&lt;br /&gt;
=== چهره ===&lt;br /&gt;
=== تکیه‌کلام‌ها ===&lt;br /&gt;
=== خلقیات ===&lt;br /&gt;
=== سبک و محل زندگی ===&lt;br /&gt;
اهل هیچ گروه و فرقه و دسته و دود و دمی نبوده و نیستم. زندگی ساده‌ای دارم، ماشین ندارم و نخواسته‌ام که داشته باشم. من شاعر طبیعتم، سحرخیزم، به کوه می‌روم، شنا می‌کنم و پیاده می‌روم و به کشف شعر و خیلی از شعرهایم را در گشت و گذارهایم گفته‌ام. هفته‌ای دو سه روز تدریس می‌کنم و بقیهٔ هفته را می‌خوانم و بهترین‌ها را می‌نویسم. فیلم نگاه می‌کنم، موسیقی گوش می‌دهم و سیر و سفر می‌روم و شعر ترجمه می‌کنم. گرچه با خیلی‌ها سلام و علیک دارم ولی دوستان گرمابه و گلستانم اندکند؛ خودم خواسته‌ام این‌چنین باشد و هرگز «مرد هرجا آش است کچلک فراش است» نبوده‌ام و همیشه با بهترین جان‌ها و بهترین انسان‌ها هم‌کلام و دمخور بوده‌ام و در آخر کار بگویم دختری دارم که شعر است و غزل و خدادادی که پسرم است و عزیز و نوه‌ای که مانی است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بنیان‌گذاری ===&lt;br /&gt;
نمایندهٔ شعر کوتاه فارسی به شیوهٔ نیمایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تأثیرپذیری‌ها ===&lt;br /&gt;
بزرگترین تأثیر را خیام بر من گذاشته‌است. غیر از خیام، ترجمهٔ شعرهای کوتاه چینی و ژاپنی بود. هم‌چنین فلسفه که سال‌ها تحصیل و تدریسش کرده‌ام. غیر از این و پیش از این در هوایی نفس کشیده و بزرگ شده‌ام که سعدی و حافظ در آن بوده‌اند؛ به‌خصوص سعدی. دیگر این‌که شعرهای من با مرگ بزرگ شده‌اند؛ و این تأثیر مرگ مادرم بود که در ۵ سالگی در کنارِ من و تنهاییِ من مرد که در واقع من مردم؛ و باز خیام و باز حافظ و مائده‌های زمینی آندره ژید با ترجمهٔ عالی حسن هنرمندی که پر از شور و حیاتم کرد؛ آن هم درست در زمانی که بر اثر مریضی نزدیک بود به کام مرگ روم. غیر از اینان، دو شاعر بزرگ کلاسیک چین، لی بو و دوفو که ضمن ترجمه‌کردنِ آثارشان از آنان تأثیر پذیرفتم؛ و از شاعران خودمان نیمای بزرگ، شاملو و فروغ. نمی‌توانم بین ایشان یکی را انتخاب کنم؛ همه‌شان عزیزند؛ همان‌گونه که حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی و از شاعران امروز جهان لوئیز گلوک شاعر آمریکایی.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اگرچه من سال‌های سال است که سعی کردم خودم باشم و غیر از خانواده‌ام و محیط کارم و اطرافیانم و استادانم، دو کس بیشترین تأثیر را در کار و کردار من داشته‌اند؛ یک دکتر محمود هومن استاد فلسفه‌ام که اوایل انقلاب وقتی در آلمان بود، درگذشت؛ و دیگر بزرگوار سیمین دانشور بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فیلم‌ها و نگاره‌های او و دربارهٔ او ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== استادان ===&lt;br /&gt;
اقلیدس، دکتر محمود هومن، دکتر امیرحسین آریان‌پور، پروفسور هشترودی، دکتر احسان نراقی، دکتر علی‌محمد کاردان، دکتر بهاءالدین پازارگادی، دکتر جلالی، دکتر غلامحسین صدیقی و…&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پرتره‌ها و تندیس‌ها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== علت شهرت ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آثار و کتاب‌شناسی ==&lt;br /&gt;
=== ویژگی‌های شعری ===&lt;br /&gt;
شاید در سروده‌های اوجی بتوانیم سه دلمشغولی عمده بیابیم؛ زندگی، هستی و شعر. در اغلب شعرهای وی بارقه‌های هستی‌گرایان، در کنار توجه به زندگی، دوش به دوش هم، در تکمیل هم پیش می‌آیند. از یک سو، حضور عناصر و اشیاء و مرورهای روزانه به بازتاب خاطره‌های دور و نزدیک کشیده می‌شود. اما فضای دیدار شاعر، با یک چرخش به هستی معطوف می‌شود. گذشته از این، زندگی شهری، که گوینده الفت چندانی با آن ندارد، جای خود را به طبیعت داده‌است. از این رو چرخش در ساختارهای معنایی سروده‌ها به آسانی صورت می‌پذیرد: از طبیعت تا هستی گویی یک گام، بیشتر فاصله نیست. پی ابدیت در دسترس‌تر از آن است که دیده نشود. این سیری است که به رغم فراز و فرودهایی چند از دههٔ ۴۰ تا امروز در سروده‌های شاعر شیراز دیده می‌شود:&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۲&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چه عطر گرم و غریبی/ چه منظری ز شب و برف/ ***/ نشسته در طرف ما/ تمام چهرهٔ او گُل/ تمام چهرهٔ او چشم.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name= &amp;quot;باغ&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=اوجی|نام=منصور |عنوان= «باغ و جهان مردگان»|سال=۱۳۸۲|ناشر=انتشارات نوید |مکان=شیراز|صفحه=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اوجی از جملهٔ شاعرانی است که به نفس شعر در شعرهایش اندیشیده‌است. خوشبختانه شاعر، خود نیز این زاویه را درخور توجه یافته‌است. او منتخبی خواندنی از شعرهای خود، که به‌نوعی با شعر و کلام مربوط می‌شوند، در دفتری به‌نام [[شعر چیزی است شبیه گرگ]] (۱۳۸۲) فراهم آورده‌است. وحدت نگاه نسبت به شعر در تمامی سروده‌های این منتخب آشکار است. زبان سروده‌ها زبان معاصر است؛ اما تلقی شاعر از شعر ریشه در اندیشه‌ای کهن دارد:&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۲&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;برخاست بی‌کلام/ چون آتشی مبارک، از آن گرگی غرقِ برف/ گل‌بوته‌ای شقایق /***/ و شاعری هزار سال پس از آن، شبی سرود:/ ـ در زیر این کبود/ شعری شکفته بود/ شعری…&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref name= &amp;quot;باغ ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=اوجی|نام=منصور |عنوان= «باغ و جهان مردگان»|سال=۱۳۸۲|ناشر=انتشارات نوید |مکان=شیراز|صفحه=۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سبک ===&lt;br /&gt;
اوجی در گفتگو با «هنگام» می‌گوید: شاعران فرزندان راستین زمان و مکان خود هستند و زندگی واقعی خود را به شعر می‌کشند و تا خود را و زندگی خود را سکوی پرش و مرکز پرگار شعری خود نکنند به سبک ویژهٔ خود نمی‌رسند؛ چنان‌که نیما، آتشی، فروغ و مارکز چنین کردند و رسیدند. شاعران اصیل تجربه‌های بیرونی و درونی خود را شعر می‌کنند و این خود به خود در کار آنان بازتاب پیدا می‌کند. در کارهای من نیز چنین بوده‌است و من همیشه زندگی‌ام را به شعر کشیده‌ام و تجربه‌های درونیم را و محیط طبیعی و اجتماعی بیرونم را. من شاعر لحظه‌ها و حالت‌ها هستم و تجربه‌های لحظه‌ایم را درون‌مایهٔ شعرهایم می‌کنم.&amp;lt;ref name=&amp;quot;عصر ۱&amp;quot;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کارنامه و فهرست آثار ===&lt;br /&gt;
==== کتاب ====&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;width:60em; line-height:15pt; text-align:center;&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;۰&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;collapsible collapsed&amp;quot; style=&amp;quot;width:100%; background:transparent; text-align:right;&amp;quot;&lt;br /&gt;
! colspan=&amp;quot;8&amp;quot; align=&amp;quot;center&amp;quot;  style=&amp;quot;background:#ccc;&amp;quot; |  &amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دفترهای  شعر منصور اوجی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!عنوان&lt;br /&gt;
!نام انتشارات&lt;br /&gt;
!محل انتشار&lt;br /&gt;
!سال انتشار&lt;br /&gt;
!تعداد صفحات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| تنهایی زمین و خواب و درخت&lt;br /&gt;
| امیرکبیر&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
| ۱۴۶ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| این سوسن است که می‌خواند&lt;br /&gt;
| دریچه&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
| ۱۵۱ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مرغ سحر&lt;br /&gt;
| رواق&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
| ۴۶ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صدای همیشه&lt;br /&gt;
| زردیس&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
| ۴۶ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شیراز نام دیگر من است، گزینه‌ اشعار به انتخاب و مقدمهٔ ضیاءالدین خالقی&lt;br /&gt;
| نگاه&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۹&lt;br /&gt;
| ۲۳۱ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شعرهایی به کوتاهی عمر&lt;br /&gt;
| ستاره&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر خسته&lt;br /&gt;
| سپهر و زند&lt;br /&gt;
| تهران و شیراز&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۶&lt;br /&gt;
| &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| حالی است مرا&lt;br /&gt;
| نوید&lt;br /&gt;
| شیراز&lt;br /&gt;
| ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
| ۱۴۰ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| کوتاه مثل آه&lt;br /&gt;
| نوید&lt;br /&gt;
| شیراز&lt;br /&gt;
| ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
| ۱۹۹ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| هوای باغ نکردیم (برگزیدهٔ شعرها)، به انتخاب هوشنگ گلشیری&lt;br /&gt;
| نوید&lt;br /&gt;
| شیراز&lt;br /&gt;
| ۱۳۷۱&lt;br /&gt;
| ۳۲۶ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| دفتر میوه‌ها&lt;br /&gt;
| نوید&lt;br /&gt;
| شیراز&lt;br /&gt;
| ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
| ۱۴۴ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شاخه‌ای از ماه&lt;br /&gt;
| نوید&lt;br /&gt;
| شیراز&lt;br /&gt;
| ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
| ۱۵۲ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| حالی است مرا و مرغ سحر و آیینهٔ صبح&lt;br /&gt;
| نوید&lt;br /&gt;
| شیراز&lt;br /&gt;
| ۱۳۸۰&lt;br /&gt;
| ۱۸۲ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شعر چیزی است شبیه گرگ&lt;br /&gt;
| نوید&lt;br /&gt;
| شیراز&lt;br /&gt;
| ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
| ۱۶۴ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| باغ و جهان مردگان&lt;br /&gt;
| نوید&lt;br /&gt;
| شیراز&lt;br /&gt;
| ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
| ۱۴۴ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| باغ شب&lt;br /&gt;
| کانون تربیت &lt;br /&gt;
| شیراز&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۴&lt;br /&gt;
| ۹۹ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
==== مقالات، نوشته‌ها و یادنگاری‌ها ====&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!  align=center valign=center rowspan=1 colspan=2|عنوان&lt;br /&gt;
!نام انتشارات&lt;br /&gt;
!شماره نشریه  &lt;br /&gt;
!تاریخ انتشار&lt;br /&gt;
!صص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:black; width:1px;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
| تأثیر شعر حافظ بر شاعران &lt;br /&gt;
| آدینه&lt;br /&gt;
| شمارهٔ ۲۶&lt;br /&gt;
|مرداد ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:darkblue; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| شعر با خیال آغاز شد &lt;br /&gt;
| آدینه&lt;br /&gt;
| شمارهٔ ۱۱۲&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:darkcyan; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| کالبدشکافی یک فاجعه &lt;br /&gt;
| آدینه&lt;br /&gt;
| شمارهٔ ۱۳۱&lt;br /&gt;
|شهریور ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:#33cccc; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| تجربهٔ اوج و خاستگاه تجربی سرایش شعر نماز اخوان ثالث&lt;br /&gt;
| فرهنگ فارس&lt;br /&gt;
| شمارهٔ ۲۰ و ۲۱&lt;br /&gt;
|بهار و تابستان ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:lime; width:1px;&amp;quot; rowspan=2 colspan=1  |&lt;br /&gt;
| rowspan=2 colspan=1  |دربارهٔ سیمین دانشور&lt;br /&gt;
| تکاپو&lt;br /&gt;
| شمارهٔ ۷&lt;br /&gt;
| ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|نافه&lt;br /&gt;
|شمارهٔ ۱۱ و ۱۲&lt;br /&gt;
|فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۰&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:#ffd233; width:1px;&amp;quot; rowspan=2|&lt;br /&gt;
| rowspan=2|دربارهٔ احمد شاملو&lt;br /&gt;
| دفتر هنر، آمریکا&lt;br /&gt;
| شمارهٔ ۸&lt;br /&gt;
| مهر ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
| صص ۹۵۵–۹۵۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نافه&lt;br /&gt;
| شمارهٔ ۳ و ۴&lt;br /&gt;
| ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:#FFFF00; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| دربارهٔ فروغ فرخزاد&lt;br /&gt;
| عصر پنج‌شنبهٔ شیراز&lt;br /&gt;
| شمارهٔ ۲۹&lt;br /&gt;
| بهمن ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
| صص ۳ و ۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:white; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| دربارهٔ مهدی اخوان ثالث٬ باغ بی‌برگی،{{سخ}} به کوشش مرتضی کاخی&lt;br /&gt;
| ناشران&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
| صص ۱۱۹–۱۲۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
=== گفت‌وگوها ===&lt;br /&gt;
=== جوایز و افتخارات ===&lt;br /&gt;
=== بررسی چند اثر ===&lt;br /&gt;
=== ناشرانی که با او کار کرده‌اند ===&lt;br /&gt;
کانون تربیت، سپهر، زند، امیرکبیر، دریچه، رواق، زردیس، ستاره، نوید، نگاه و…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع‌شناسی ==&lt;br /&gt;
=== برخی از کتاب‌ها دربارهٔ اوجی ===&lt;br /&gt;
=== برخی از مقالات و نقدهای دیگران ===&lt;br /&gt;
=== پایان‌نامه‌ها دربارهٔ اوجی ===&lt;br /&gt;
== نوا، نما، نگاه ==&lt;br /&gt;
=== خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود) ===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Ahmad shamloo va mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و [[احمد شاملو]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Ahmadreza ahmadi va mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و [[احمدرضا احمدی]] &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Allame mohamad taqi jafari mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و علامه محمدتقی جعفری &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Atashi dr azade owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی٬ [[منوچهر اتشی]] و دکتر آزاده&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Baqer parham abdolali dastqeib mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی٬ [[عبدالعلی دستغیب]] و باقر پرهام&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:daryoosh ashoori va mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و داریوش آشوری &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:daryoosh navidgooyi simin daneshvar mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی٬ [[سیمین دانشور]] و داریوش نویدگویی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:dr noorani tahereh safar zade mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی٬ [[طاهره صفارزاده]] و دکتر نورانی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:hooshang golshiri va mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و [[هوشنگ گلشیری]] &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mahdi akhavan sales va mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و [[مهدی اخوان ثالث]] &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji abootorab khosravi.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و [[ابوتراب خسروی]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji dr iraj safshekan shapoor bonyad.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و دکتر [[ایرج صف‌شکن]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji dr iraj safshekan.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و دکتر [[ایرج صف‌شکن]] &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji dr mansoor rastegar fasaee.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و[[منصور رستگار فسایی]] &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji khosro qamar.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و خصرو قمر&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji mansoor barmaki.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و منصور برمکی &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji masood ahmadi.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و مسعود احمدی &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji masood sepanloo abbas maroofi mahin sanati dokhtar abbas maroofi.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;ایستاده:منصور اوجی و [[محمد علی سپانلو]] نشسته: [[عباس معروفی]] و دخترش و مهین صنعتی &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji owrang khazraee.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و اورنگ خضرائی &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji shahriar mandanipoor.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و [[شهریار مندنی‌پور]] &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:masood ahmadi bijan jalali mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی٬ [[بیژن جلالی]] و مسعود احمدی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mohamad hoqoqi va mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و [[محمد حقوقی]] &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:parviz khaefi va mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و [[پرویز خائفی]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:reza barahani simin behbahani mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی٬ [[سیمین بهبهانی]] و [[رضا براهنی]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:simin daneshvar abbas maroofi mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی٬ سیمین دانشور و عباس معروفی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:siroos roomi amin faqiri mansoor owji.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی٬ [[امین فقیری]] و سیروس رومی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:mansoor owji kave kazemi.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mansoor owji va maryam zandi.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;منصور اوجی و مریم زندی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Siroos_roomi_amin_faqiri_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36450</id>
		<title>پرونده:Siroos roomi amin faqiri mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Siroos_roomi_amin_faqiri_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36450"/>
		<updated>2019-10-18T15:48:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Simin_daneshvar_abbas_maroofi_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36449</id>
		<title>پرونده:Simin daneshvar abbas maroofi mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Simin_daneshvar_abbas_maroofi_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36449"/>
		<updated>2019-10-18T15:48:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Reza_barahani_simin_behbahani_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36448</id>
		<title>پرونده:Reza barahani simin behbahani mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Reza_barahani_simin_behbahani_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36448"/>
		<updated>2019-10-18T15:47:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Parviz_khaefi_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36447</id>
		<title>پرونده:Parviz khaefi va mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Parviz_khaefi_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36447"/>
		<updated>2019-10-18T15:46:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mohamad_hoqoqi_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36446</id>
		<title>پرونده:Mohamad hoqoqi va mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mohamad_hoqoqi_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36446"/>
		<updated>2019-10-18T15:46:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Masood_ahmadi_bijan_jalali_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36445</id>
		<title>پرونده:Masood ahmadi bijan jalali mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Masood_ahmadi_bijan_jalali_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36445"/>
		<updated>2019-10-18T15:45:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_shahriar_mandanipoor.jpg&amp;diff=36444</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji shahriar mandanipoor.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_shahriar_mandanipoor.jpg&amp;diff=36444"/>
		<updated>2019-10-18T15:45:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_owrang_khazraee.jpg&amp;diff=36443</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji owrang khazraee.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_owrang_khazraee.jpg&amp;diff=36443"/>
		<updated>2019-10-18T15:44:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_masood_sepanloo_abbas_maroofi_mahin_sanati_dokhtar_abbas_maroofi.jpg&amp;diff=36442</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji masood sepanloo abbas maroofi mahin sanati dokhtar abbas maroofi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_masood_sepanloo_abbas_maroofi_mahin_sanati_dokhtar_abbas_maroofi.jpg&amp;diff=36442"/>
		<updated>2019-10-18T15:44:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_masood_ahmadi.jpg&amp;diff=36441</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji masood ahmadi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_masood_ahmadi.jpg&amp;diff=36441"/>
		<updated>2019-10-18T15:43:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_mansoor_barmaki.jpg&amp;diff=36440</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji mansoor barmaki.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_mansoor_barmaki.jpg&amp;diff=36440"/>
		<updated>2019-10-18T15:43:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_khosro_qamar.jpg&amp;diff=36438</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji khosro qamar.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_khosro_qamar.jpg&amp;diff=36438"/>
		<updated>2019-10-18T15:42:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_kave_kazemi.jpg&amp;diff=36437</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji kave kazemi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_kave_kazemi.jpg&amp;diff=36437"/>
		<updated>2019-10-18T15:42:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_dr_mansoor_rastegar_fasaee.jpg&amp;diff=36436</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji dr mansoor rastegar fasaee.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_dr_mansoor_rastegar_fasaee.jpg&amp;diff=36436"/>
		<updated>2019-10-18T15:41:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_dr_iraj_safshekan.jpg&amp;diff=36435</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji dr iraj safshekan.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_dr_iraj_safshekan.jpg&amp;diff=36435"/>
		<updated>2019-10-18T15:40:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_dr_iraj_safshekan_shapoor_bonyad.jpg&amp;diff=36434</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji dr iraj safshekan shapoor bonyad.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_dr_iraj_safshekan_shapoor_bonyad.jpg&amp;diff=36434"/>
		<updated>2019-10-18T15:40:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_abootorab_khosravi.jpg&amp;diff=36433</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji abootorab khosravi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_abootorab_khosravi.jpg&amp;diff=36433"/>
		<updated>2019-10-18T15:39:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mahdi_akhavan_sales_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36432</id>
		<title>پرونده:Mahdi akhavan sales va mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mahdi_akhavan_sales_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36432"/>
		<updated>2019-10-18T15:39:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Hooshang_golshiri_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36431</id>
		<title>پرونده:Hooshang golshiri va mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Hooshang_golshiri_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36431"/>
		<updated>2019-10-18T15:39:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dr_noorani_tahereh_safar_zade_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36430</id>
		<title>پرونده:Dr noorani tahereh safar zade mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Dr_noorani_tahereh_safar_zade_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36430"/>
		<updated>2019-10-18T15:38:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Daryoosh_navidgooyi_simin_daneshvar_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36429</id>
		<title>پرونده:Daryoosh navidgooyi simin daneshvar mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Daryoosh_navidgooyi_simin_daneshvar_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36429"/>
		<updated>2019-10-18T15:37:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Daryoosh_ashoori_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36428</id>
		<title>پرونده:Daryoosh ashoori va mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Daryoosh_ashoori_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36428"/>
		<updated>2019-10-18T15:37:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Baqer_parham_abdolali_dastqeib_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36427</id>
		<title>پرونده:Baqer parham abdolali dastqeib mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Baqer_parham_abdolali_dastqeib_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36427"/>
		<updated>2019-10-18T15:36:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Atashi_dr_azade_owji.jpg&amp;diff=36426</id>
		<title>پرونده:Atashi dr azade owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Atashi_dr_azade_owji.jpg&amp;diff=36426"/>
		<updated>2019-10-18T15:35:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Allame_mohamad_taqi_jafari_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36425</id>
		<title>پرونده:Allame mohamad taqi jafari mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Allame_mohamad_taqi_jafari_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36425"/>
		<updated>2019-10-18T15:33:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ahmadreza_ahmadi_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36424</id>
		<title>پرونده:Ahmadreza ahmadi va mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ahmadreza_ahmadi_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36424"/>
		<updated>2019-10-18T15:32:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ahmad_shamloo_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36423</id>
		<title>پرونده:Ahmad shamloo va mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ahmad_shamloo_va_mansoor_owji.jpg&amp;diff=36423"/>
		<updated>2019-10-18T15:31:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji7.jpg&amp;diff=36416</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji7.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji7.jpg&amp;diff=36416"/>
		<updated>2019-10-18T13:53:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_va_naveash.jpg&amp;diff=36414</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji va naveash.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_va_naveash.jpg&amp;diff=36414"/>
		<updated>2019-10-18T13:46:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_va_damadash.jpg&amp;diff=36413</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji va damadash.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_va_damadash.jpg&amp;diff=36413"/>
		<updated>2019-10-18T13:44:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_va_ghazal1.jpg&amp;diff=36412</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji va ghazal1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_va_ghazal1.jpg&amp;diff=36412"/>
		<updated>2019-10-18T13:43:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_va_ghazal.jpg&amp;diff=36411</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji va ghazal.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_va_ghazal.jpg&amp;diff=36411"/>
		<updated>2019-10-18T13:42:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_va_maryam_zandi.jpg&amp;diff=36401</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji va maryam zandi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji_va_maryam_zandi.jpg&amp;diff=36401"/>
		<updated>2019-10-18T12:17:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji6.jpg&amp;diff=36399</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji6.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji6.jpg&amp;diff=36399"/>
		<updated>2019-10-18T12:02:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji5.jpg&amp;diff=36398</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji5.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji5.jpg&amp;diff=36398"/>
		<updated>2019-10-18T12:00:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji4.jpg&amp;diff=36397</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji4.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji4.jpg&amp;diff=36397"/>
		<updated>2019-10-18T11:57:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji3.jpg&amp;diff=36396</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji3.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji3.jpg&amp;diff=36396"/>
		<updated>2019-10-18T11:45:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji.jpg&amp;diff=36394</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji.jpg&amp;diff=36394"/>
		<updated>2019-10-18T11:36:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji2.jpg&amp;diff=36393</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji2.jpg&amp;diff=36393"/>
		<updated>2019-10-18T11:35:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mohamadreza_owji.jpg&amp;diff=36392</id>
		<title>پرونده:Mohamadreza owji.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mohamadreza_owji.jpg&amp;diff=36392"/>
		<updated>2019-10-18T11:21:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji1.jpg&amp;diff=36390</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji1.jpg&amp;diff=36390"/>
		<updated>2019-10-18T10:51:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: سَنْت نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:Mansoor owji1.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji1.jpg&amp;diff=36389</id>
		<title>پرونده:Mansoor owji1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mansoor_owji1.jpg&amp;diff=36389"/>
		<updated>2019-10-18T10:45:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C&amp;diff=34865</id>
		<title>بیژن جلالی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C&amp;diff=34865"/>
		<updated>2019-09-19T15:38:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                     = بیژن جلالی&lt;br /&gt;
|تصویر                   = Bijan jalali.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر             =&lt;br /&gt;
|نام اصلی                =&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت            = شعر&lt;br /&gt;
|ملیت                    =&lt;br /&gt;
|تاریخ تولد              = ۳۰ آبان ۱۳۰۶ تهران&lt;br /&gt;
|محل تولد                =&lt;br /&gt;
|والدین                  = ابراهیم جلالی و اشرف‌الملوک هدایت&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ               =&lt;br /&gt;
|محل مرگ                 =&lt;br /&gt;
|علت مرگ                 =&lt;br /&gt;
|محل زندگی               = تهران، پاریس، تبریز، شمشک&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = شاعر شعر سکوت&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = شعر کوتاه سپید&lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی         = سال‌های اول جوانی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = روزها، دل ما و جهان، رنگ آب‌ها، دربارهٔ شعر، آب و آفتاب، روزانه‌ها، شعر سکوت&lt;br /&gt;
|سبک نوشتار          = شعر سپید&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر   =&lt;br /&gt;
|همسر                    =&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = لیسانس زبان فرانسه&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = دانشکدهٔ علوم دانشگاه تهران، دانشگاه تولوز (فرانسه)، دانشگاه پاریس، دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                = سرودن شعرهای ساده کوتاه سپید&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          = بوف کور، عرفان بودیسم و عفان اسلامی و ایرانی&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وبگاه                   =&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   =&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bijan jalali2.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;آیینه‌وار می‌نگرم و نقش جهان را باز می‌گویم&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bijan jalali 3.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;چه غم‌انگیز است با چشم‌های باز خفتن&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bijan jalali 5.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;بیژن جلالی و کیکاووس یاکیده در یک قاب&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bijan jalali 4.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;معمولاً خنده‌رو بود&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bijan jalali6.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;هیچ کس نخواهد دانست که روی سخن من با که بوده است&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[بیژن جلالی]] (۱۳۷۸ ـ ۱۳۰۶) که از آغاز دههٔ ۱۳۴۰ به بعد اشعارش را منتشر کرد، به‌تدریج، به‌عنوان یکی از شاعران شاخص [[شعر سپید]]، به‌ویژه شعر سپید کوتاه در ایران شناخته شد. &amp;lt;ref name= &amp;quot;بیژن&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه=۹ }} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * * * *  *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاقه به شعر و ادب، فلسفه و عرفان، زندگی در محیط فرهنگی خاندان هدایت، گفتگو با دایی‌اش [[صادق هدایت]] و تأثیرپذیری از او و اقامت پنج‌ساله دورهٔ جوانی در فرانسه، پیوندهایی میان جلالی و نوشتن به وجود آورد. او گاهی به فارسی و گاهی به فرانسوی می‌نوشت اما آن‌ها را جدی نمی‌گرفت. اما پس از این‌که به ایران بازگشت و توانست با فراغ بیش‌تری بخواند و بیندیشد و بنویسد، تأمل‌های شاعرانه‌اش نظم گرفت. {{سخ}}&lt;br /&gt;
او از آغاز دههٔ ۴۰ این تأمل‌ها را به نشر سپرد. سروده‌هایش در مجموع با تلقی مثبت و گشاده‌رویانه‌ای از اهل ادب معاصر روبه‌رو شد. هرچند شعرهایش همه سپید بود و به نسبت هم‌نسلانش تا حدی دیر به انتشار آن‌ها پرداخت. {{سخ}}&lt;br /&gt;
بیژن جلالی شاعری است که اشعارش به‌ویژه پس از مرگ با استقبال نسل جدیدی از مخاطبان ادبی مواجه شد که سادگی بیان و تصاویر او را در شعر می‌پسندیدند. اگرچه شعر جلالی بر مفاهیم عمیق انسانی تأمل می‌کند؛ خاصه مفهوم «مرگ» و «نیستی». [[روزانه‌ها]] پخته‌ترین اثر اوست٬ آخرین کتابی که در زمان حیات او منتشر شد. پس از آن کتاب‌های بسیاری به کوشش بستگان او منتشر شد اما از آن‌جا که برخی از این اشعار به سال‌های بسیار دور گذشته بازمی‌گردد٬ بعید می‌نماید که شاعر خود قصد انتشار آن‌ها را داشته. &amp;lt;ref name= &amp;quot;بررسی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.irafta.com/showtext.aspx?id=4897////|عنوان = بررسی شعر و زندگی بیژن جلالی}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
=== مرگ‌آگاهی شاعران!===&lt;br /&gt;
[[کامیار عابدی]] می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:واپسین‌باری که جلالی را دیدم دو هفته پیش از رفتنش به حالت اغما بود. قراری گذاشتیم تا جایی برویم ابتدا نمایشگاه نقاشی که نشد و بعد یک انتشاراتی که شد و بعد هم رفتیم به کافهٔ مورد علاقه‌اش در این سالها که کافه شوکا بود. بعد از آن هم دو سه بار تلفنی صحبت کردیم. پیوستگی عاطفی و معنوی‌ام با وی بسیار بود... &amp;lt;ref name= &amp;quot;بیژن ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه=۳۳و۳۴ }} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== عبا بر دوش===&lt;br /&gt;
فروزنده اربابی می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:حدود ساعت ۱۲ یا یک بعد از نیمه‌شب من و همسرم جلوی در منزل جلالی رسیدیم. او را دیدیم عبا بر دوش و کلاه بر سر، بیرون از منزل  مشغول غذادادن به گربه‌های فراوان بود که دور او را فرا گرفته بودند. صحنه‌ای بود بسیار زیبا و لطیف و فراموش‌نشدنی. همسرم گفت: ای کاش از این صحنه عکس می‌گرفتم و بعد گفت: آقای جلالی مثل مصلحان زندگی می‌کند؛ انسان وارسته‌ای است و خوشا به حال ما که با چنین شخصیتی آشنا هستیم. &amp;lt;ref name= &amp;quot;بیژن ۲&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه=۱۱۹و۱۲۰ }} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اخوانیه خرمشاهی===&lt;br /&gt;
یک‌بار با چند تن از یاران خواص، در حیاط رستوران سورِن، کنار زمزمهٔ نامحسوس فوارهٔ آن حوض ماهی‌نشان و گربه‌نشین، بر سر یک میز نشسته بودیم. درآمدم که آقای جلالی! محض اختلاط و سربه‌سرگذاشتن شما شعری برایتان سروده‌ام؛ که در مدح آدم همواری چون شما نمی‌توان شعری ناهموار گفت و تعارفاتی از این دست. لبخند همیشگی دلنوازش به خنده‌ای کوتاه آمیخته شد و با حرکت سر و دست تشجیعم کرد که شعر بی‌اهمیت و به اصطلاح اخوانی‌ام را بخوانم و من خواندم:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color: green}}{{ب|خدای حفظ کند بیژن جلالی را|که اعتبار دگر داد شعر عالی را}}&lt;br /&gt;
{{ب|پس از [[فروغ فرخزاد|فروغ]] و [[سهراب سپهری|سپهری]] جهان چه خالی بود|جلالی آمد و پر کرد جای خالی را}}&lt;br /&gt;
{{ب|ز سبک هندی و رندی در او نشانی نیست|فقط به طرز خوشی گفت شعر حالی را}}&lt;br /&gt;
{{ب|چو آتشی که نگنجد به زیر خاکستر|به روی جلد ببین روز پرتقالی را}}&lt;br /&gt;
{{ب|ز بس که همدل و هم‌زلف و هم‌قیافه شدند|تمیز کس ندهد فانی و جلالی را}}&lt;br /&gt;
{{ب|جهان به زیر پر  شعر خویش بگرفتی|بمان و قدر بدان این شکسته‌بالی را}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و کدامین صله ارزنده‌تر از تغییر ذائقه و احساس قلقلک‌مانندی که به جلالی دست داد، بالاتر بود؟&amp;lt;ref name= &amp;quot;بیژن ۳&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه=۱۶۸}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
=== زندگی‌نامه ===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بیژن جلالی‌زاده، مشهور به بیژن جلالی، از چهره‌های شناخته‌شده شعر معاصر ایران،۳۰ آبان ۱۳۰۶ در خیابان پاریس تهران به دنیا آمد. پدر بیژن، ابراهیم جلالی بود و مادرش اشرف‌الملوک هدایت. خانوادهٔ پدری‌اش در اصل تفرشی بودند. جد اعلای آن‌ها میرزا علی مستوفی نام داشت. پدربزرگش شمس‌الدین جلالی (فطن‌الملک) بود. و در اواخر دورهٔ  پهلوی اول در وزارت داخله و وزارت دارایی مناصب مهمی را بر عهده گرفت. خانواده مادری جلالی از خاندان قدیمی هدایت به‌شمار می‌رفتند. سرسلسهٔ این خاندان در دورهٔ قاجار، [[رضاقلی‌خان هدایت]]، نویسنده و تاریخ‌نگار مشهور است؛ صاحب دو اثر [[مجمع‌الفصحا]] و [[ریاض‌العارفین]]. رگهٔ فرهنگی خاندان هدایت در تیرهٔ &#039;&#039;نیرالملکی&#039;&#039; آنان بیشتر دیده می‌شود. نیرالملک، یکی از فرزندان رضاقلی‌خان بود که به وزارت علوم رسید و حدود سه دهه ریاست &#039;&#039;دارالفنون&#039;&#039; را نیز برعهده داشت؛ یکی دیگر از پسرانش اعتضادالملک بود که ذوقی هم در نقاشی داشت. پسرانِ اعتضادالملک به نام‌های عیسی، محمود و [[صادق هدایت|صادق]] نیز ذوق ادبی و هنری داشتند. صادق هدایت سرسلسلهٔ داستان‌نویسی ایران در عصر تجدد است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بیژن&amp;quot;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
پدر بیژن در آلمان کشاورزی خواند و به ایران آمد. آخرین‌شغلش بازرسی وزارت کشاورزی بود. مادر بیژن زنی تیزبین بود با روحی ظریف، اما ازدواجش با ابراهیم متناسب نبود؛ از نظر روحی و رفتاری با هم سازگاری نداشتند. بیژن با خانواده مدتی به سبب شغل پدر در &#039;&#039;شمشک&#039;&#039; زندگی کرد. در همهٔ دوران کودکی، حیوانات اهلی و دست‌آموز در خانهٔ‌شان نگهداری می‌کردند و با طبیعت پیوند داشتند. مادر گاهی برای بچه‌ها شعر و نثر سعدی را می‌خواند. بیژن از ده‌سالگی نزد پدر و همسر دومش (مهری اعلم) ماند و رابطهٔ خوبی هم با نامادری‌اش داشت اما مهرداد، برادر کوچک‌تر با مادرش بزرگ شد. دوران کودکی برای بیژن جز سعادت تنهایی و پیوند با طبیعت نبود. او بر این امر باور دارد اگرچه خاطره‌های به‌جا مانده پدر و بگومگوهای پدر و مادر همواره برایش ناگوار بود. او در نیمهٔ دوم زندگی‌اش معاشرتی با خانوادهٔ پدری نداشت اما در دورهٔ نوجوانی مجذوب [[ترانه‌های خیام]] هدایت بود و شاهنامه و چند دیوان کهن؛ از خواندن پاورقی‌های روزنامه‌ها هم لذت می‌برد. &amp;lt;ref name= &amp;quot;بیژن ۴&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه=۱۴و۱۵ }} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در دورهٔ جدایی پدر و مادر، بیژن ده ساله است و پدر به‌عنوان رئیس ادارهٔ &#039;&#039;پیشه و هنر&#039;&#039; آذربایجان منسوب شده و به تبریز می‌روند. او سال‌های پنجم و ششم در &#039;&#039;مدرسهٔ رشدیه&#039;&#039; و سال اول متوسطه را در &#039;&#039;دبیرستان فردوسی&#039;&#039; تبریز   می‌گذراند. ترکی را در طی اقامت سه ساله‌اش در تبریز می‌آموزد. در این مدت با یکی از همدوره‌ای‌هایش به نام [[یدالله مفتون امینی|یدالله امینی]] «[[یدالله مفتون امینی|مفتون]]» دوست می‌شود. بعد به تهران می‌آید و دورهٔ دبیرستان را در رشتهٔ طبیعی به پایان می‌رساند. بعد تصمیم می‌گیرد رشتهٔ پزشکی را انتخاب کند که منصرف شده، فیزیک را برمی‌گزیند تا در کنار آن از فلسفه دور نباشد. اما از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۱ چندماهی در رشتهٔ فیزیک دانشگاه تهران و چندسالی در رشتهٔ علوم طبیعی &#039;&#039;دانشگاه‌های تولوز و پاریس&#039;&#039; درس می‌خواند تا این‌که همه آن‌ها نیمه‌کاره رها می‌کند زیرا علاقه به شعر و گشت‌وگذار آزاد در زمینه‌های فلسفه و هنر و ادبیات، او را از انضباط و نظم درس‌خواندن دور می‌کند. وی در بازگشت، در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسوی دانشگاه تهران تحصیل کرد و دورهٔ لیسانس را به پایان می‌برد. استادان وی در این دوره &#039;&#039;عیسی سپهبدی، موسی بروخیم، ژان رو فرانسواز، خانم شیبانی، امینه پاکروان&#039;&#039; و بانوی فرانسوی &#039;&#039;آندریو&#039;&#039; بودند و درس ادبیات فارسی دانشجویان این رشته نیز برعهدهٔ [[پرویز ناتل خانلری]] بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
بیژن جلالی از سال ۱۳۲۵ تا مدتی به کارهای گوناگونی پرداخت. در دبیرستان‌ها انگلیسی درس می‌داد. چندی هم مسئول آزمایشگاه دبیرستان ایرانشهر بود. زمانی هم در موزهٔ مردم‌شناسی وزارت فرهنگ کار می‌کرد. چون دورهٔ مردم‌شناسی را در &#039;&#039;موزهٔ مردم‌شناسی پاریس&#039;&#039; گذرانده بود در این موزه با [[منوچهر شیبانی]] شاعر و و &#039;&#039;جلیل ضیاءپور&#039;&#039; نقاش آشنا شد. سرانجام  به کار در شرکت فرانسوی آنتروپوز مشغول شد. با استفاده از بورس این شرکت، یک دورهٔ اقتصاد نفت را در پاریس به پایان برد. کار اداری رسمی را در شرکت نفت و شرکت پتروشمی پی گرفت، تا این‌که سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
جلالی ازدواج نکرد. زندگی‌اش در سکوت و با آرامش و تلألویی خاص ادامه داشت. {{سخ}}&lt;br /&gt;
چند روزی پس از نیمهٔ آذرماه سال ۱۳۷۸ دچار سکته مغزی شد. اندکی بیش از یک ماه را در اغما گذراند و در روز آدینهٔ بیست‌وچهار دی‌ماه همان سال در سن ۷۲ سالگی درگذشت و در بهشت زهرای تهران قطعهٔ ۹، ردیف ۱۰۲، شمارهٔ ۲۰ به خاک سپرده شد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
بعد از درگذشتش مجموعهٔ بسیار زیادی از اشعار او که تا آن زمان چاپ نشده بود به همت برادرش مهرداد جلالی و انتشارات مروارید به چاپ رسید. &amp;lt;ref name=&amp;quot;بیژن&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name= &amp;quot;ویکی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86_%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C////|عنوان =  بیژن جلالی}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دو دههٔ پایانی زندگی بیژن جلالی ===&lt;br /&gt;
یکی از حوادث ناگوار در زندگی جلالی در حدود دو دههٔ پایانی زندگی ازدست‌دادن محمدرضا (شهریار) سلیمی است که پسر یکی از آشنایان بیژن بود که یک دوره نزد بیژن و مادرش زندگی می‌کرد و هر دو در این دوره احساس نوعی خوشبختی می‌کردند. او در سن ۱۴ سالگی دوچرخه‌اش با اتومبیل تصادف کرد. مدتی بعد نیز بیژن به سوگ مادر می‌نشیند و این‌چنین عظمت تنهاشدن با او را بیان می‌دارد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«تنهایی من با فوت مادرم و انقلاب، که همه چیز را تغییر داد و اصولاً بافت جامعه و روابط را بیشتر کرد.» &amp;lt;ref name= &amp;quot;بیژن ۵&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه=۱۷و۱۸ }} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شعر و شاعران===&lt;br /&gt;
زندگی در محیط فرهنگی خانوادهٔ هدایت، بیژن را از همان دورهٔ دبیرستان در وضعیت خاصی قرار داد. به مسائل فکری و دینی و ادبی توجه نشان می‌داد. به هیپنوتیسم و مانیتیسم کشیده شد. دو سال گیاهخواری کرد تا این‌که در آستانهٔ رفتن به فرانسه به تشویق مادر و تأکید [[صادق هدایت]]، از آن دست کشید. تأمل‌ها و تفکرها سرانجام در نیمهٔ دوم دههٔ ۱۳۳۰ او را به صورتی جدی به جهان شعر و سرودن مربوط کرد. ابتدا نوشته‌هایی به شعر و نثر (به فارسی و فرانسوی) می‌نوشت اما آن‌ها را جدی نمی‌گرفت. سرانجام سال ۱۳۴۱ [[دفتر روزها]] را منتشر کرد. این دفتر در جامعهٔ ادبی در کل با تلقی مثبت روبه‌رو شد؛ با این‌که هنوز جامعه در این دوره به [[شعر منثور]] روی خوش نشان نداده بود. &amp;lt;ref name= &amp;quot;بیژن ۶&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه=۱۹و۲۰ }} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
شعرهای بیژن جلالی، تأمل‌هایی است به‌هم پیوسته. نمی‌توان تقدم و تأخر چندانی برای آن‌ها در نظر گرفت. مفهوم‌هایی مانند «هستی»، «انسان»، «خدا»، «مرگ»، «زمان» و «طبیعت»، شعر او را از هر نوع تقویم دور کرده‌است. از این رو نظام ارزش‌گذاری این‌جهانی در شعر او راهی نیافته‌است. یک دغدغهٔ بیژن جلالی کمال انسانی است و دغدغهٔ دیگرش کلام بشری. در چنین چهارچوبی، عناصر طبیعت و شکل طبیعی در  سخن وی نکته‌ای است بسیار عمده. عشق انسانی گاه در برخی از سروده‌های او بازتاب یافته‌است؛ اما اغلب اندیشیدن به هستی، تأمل در مفهوم خدا و زیستن در طبیعت جانشین اصلی عشق انسانی در بسیاری از لحظه‌هاست. جلالی گاه در حوالی نومیدی و غم قرار می‌گیرد. اما او را باید شاعر نور، امید و ایمان دانست؛ حتی اگر در برخی دَم‌های زیست روزانه آن‌ها را نیابد. بدین ترتیب برخورد شاعر با مرگ برخوردی است سبک‌دلانه. در واقع، شعر جلالی تلاش و تمرینی است برای بودن در جهان ـ به رغم مرگ ـ اما در مصالحه و نه دشمنی با آن.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در سیر شعرگویی این شاعر از نیمهٔ دههٔ ۱۳۳۰ تا پایان عمر، شعر به مثابهٔ بیان اندیشه درخور شناسایی است. در واقع جلالی سیر ذهن و سلوک فکری خود را با کلام مربوط کرده‌است. اما در این نسبت ـ نسبت فکر و شعر ـ  گسست دیده نمی‌شود. فکر و شعر در انطباق با یکدیگر است. به‌عبارت دیگر این دو قلمرو اغلب پابه‌پای هم پیش آمده‌است تا آن‌جا که شعر برای شاعر تبدیل به مذهبی پنهان شده‌است. زیرا در صفحات پایانی نخستین‌دفتر شعرش، شعر و شاعر و زبان و نوشتن موضوع اصلی شعر اوست و آخرین‌دفتر شعرش نیز «[[دربارهٔ شعر]]» نام دارد. &amp;lt;ref name= &amp;quot;بیژن ۷&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه=۴۳و۴۴ }} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
بیژن جلالی در پاسخ واپسین‌پرسش [[کامیار عابدی]] (از مجموعهٔ پرسش‌های دورودراز تابستان سال ۱۳۷۶) چنین گفت: از این که ایرانی هستم٬ زبانم فارسی است، شعری نوشته‌ام، اموراتم گذشته‌است، سفرهایی کرده‌ام و حالا آرزویی ندارم، خوشحالم. &amp;lt;ref name= &amp;quot;پدر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.pedaropesar.com/articles/pedar-article/263-ifs-bijan-jalali////|عنوان =اگرهای بیژن جلالی}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
=== جلالی از نگاه دیگران ===&lt;br /&gt;
==== نظر [[کامیار عابدی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بیژن جلالی زندگی را دوست داشت و فضای پیرامونش را از جریان سیال و مطبوع زندگی می‌انباشت. او اهل دستگیری و دوستدار حیوانات بود. او نیز همچون همهٔ انسان‌ها خالی از کاستی‌ها و کمبودها نبود؛ اما به نیکی می‌زیست. او به منطق گفتگو ارج می‌نهاد. از بالا به دیگران نمی‌نگریست. در گفتگوهای ادبی و فرهنگی وقتی ادب و احترام به انسان رخت برمی‌بست٬ بسیار متأسف‌ می‌شد. داوری‌هایش معتدل و منصفانه بود. نسبیت در گفتار او جای عمده‌ای داشت. اهل غیبت و دروغ نبود. برایش دشوار نبود بگوید شعر [[نیما|نیما یوشیج]] را دوست ندارد یا [[وزن شعر فارسی]] را نمی‌داند یا در جوانی چه رؤیاها و لحظه‌هایی را از سر گذرانده‌است. صریح، دوست‌داشتنی، شفاف و باهوش بود. گفتگوهامان دربارهٔ شعر و ادبیات بود اما دامنهٔ آن به ابدیت، هستی، طبیعت و خدا هم کشیده می‌شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر جلالی، شعر مراقبه و مکاشفه است و از هر نوع پیچیدگی لفظی، معنایی، تصویری و موسیقایی، دور است. اقلیم شعر او اقلیم اشراق است. شاعر گیرودار و جدالی با اندیشهٔ شعری ندارد. حس شعرهای وی بازتاب حیات ذهنی شاعری است که با هستی، در هستی و به هستی می‌اندیشد. او گاه از خود و گاه با خود سخن می‌گوید. در همه حال، از مناجات با خداوند غافل نیست. توانایی و تمرکز شاعرانهٔ جلالی، به نحو شگفت‌آوری، در سراسر زیست شاعرانه‌اش مبتنی بر یک دل‌مشغولی است. شاعر در جهان خاص خود زندگی می‌کند. بی‌شک، او هم از طریق خوانده‌ها و هم از راه کهن‌الگوهایی که ذهن انسانی را در سیلان حقیقت‌های ازلی و ابدی قرار می‌دهد با بخش‌هایی از ادب، فرهنگ و فکر جهان مرتبط است. &amp;lt;ref name= &amp;quot;جلالی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه=۳۲و۳۳و۴۸}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==== نظر فرخ امیرفریار====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بیژن جلالی به وجود خدا و نوعی بازگشت پس از مرگ معتقد بود. به عرفان علاقمند بود. سال‌ها پیش در کلاس [[هانری کربن]] که متنی از &#039;&#039;حیدر آملی&#039;&#039; را تدریس می‌کرد، شرکت می‌کرد و با او گفتگو داشت. به &#039;&#039;مصیبت‌نامهٔ عطار&#039;&#039; علاقه خاصی داشت. تحقیقات معاصران دربارهٔ عرفان، سیمرغ و &#039;&#039;سیمرغ منزوی&#039;&#039; مورد علاقه‌اش بود. از برخی نوشته‌های [[نصرالله پورجوادی|پورجوادی]] هم تعریف می‌کرد. کتاب دیدار با [[سیمرغ پورنامداریان]] را هم دوست داشت. &amp;lt;ref name= &amp;quot;جلالی ۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از از اندیشه و سلوک، صص ۵۵ و ۵۶) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۲۱}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
==== نظر [[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bijan jalali v simin behbahani.jpg|150px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;بیژن جلالی در کلام [[سیمین بهبانی]]&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بیژن جلالی معاشرتش دلچسب بود اما هیچ‌گاه در مجلس شعر نمی‌خواند. می‌گفت: نوشته‌ام و چاپ کرده‌ام هرکس می‌خواهد، کتابم را بخواند؛ چرا شعرم را تحمیل کنم؟ آن‌قدر بی‌ادعا بود که به هیچ مصاحبه یا جدلی تن درنمی‌داد. آن‌قدر آرام بود که گمان می‌کردم هرگز در همه‌عمر، فریادی نکشیده، یا گریبانی ندریده‌است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
بیژن جلالی با آن که بسیار از مرگ می‌سرود، بیمی از مرگ نداشت یا دست‌کم در شعرش چنین بود. &amp;lt;ref name= &amp;quot;جلالی ۲&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از بیژن جلالی، شاعری که از غم کم گفت، ص۵) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۲۱و۱۳۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====نظر [[شمس لنگرودی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بعد از [[شمس‌الدین تندر-کیا|تندر کیا]] و [[هوشنگ ایرانی]]، بیژن جلالی سومین شاعر بود که بی‌اطلاع از کار [[نیما یوشیج]] دست به نوآوری زده بود.&lt;br /&gt;
او نه همچون عده‌ای از شاعران شعر منثور هرگز به زبان فخیم نثر قدیم گرایش نشان داد و نه همچون عده‌ای دیگر به تخیل [[غلامحسین غریب]]. حال آن‌که به نظر می‌رسد با اندیشهٔ ژرف و حس عمیقی که در بیشتر اشعار جلالی به چشم می‌خورد اگر به ادبیت و ایجاز و ایهام و ریخت شعر توجه و علاقه‌ای می‌داشت بی‌تردید امروز از شاعران ردهٔ اول شعر نو فارسی محسوب می‌شد؛ به‌ویژه که بعد از غلامحسین غریب، که کتابش در سال ۱۳۳۲ منتشر شد جلالی نخستین‌شاعر بود که زبانی یک‌دست به نثر داشت. &amp;lt;ref name= &amp;quot;نو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://salamat118.com/post/62944/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%DB%8C////|عنوان =  برای سالمرگ بیژن جلالی}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====نظر [[سیروس نوذری]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بیژن جلالی از بزرگ‌ترین شاعران معاصر ایران است که هنوز حقش ادا نشده‌است. بعضی‌ها شعر جلالی را با شعر [[سهراب سپهری]] مقایسه می‌کنند؛ اما به‌نظر من، شعر جلالی از شعر سهراب بسیار بالاتر است و چون نوع شعری‌اش برآمده از فرم شعر کلاسیک نیست، برای خوانندگانی که با اشکال کلاسیک خو گرفته‌اند، مهجور است. شعر سپهری هنوز ادامهٔ شعر [[نیما یوشیج]] است؛ اما شعر جلالی ادامهٔ شعر اروپاست و به این دلیل، خیلی میان مخاطبان جا نیافتاده است. &amp;lt;ref name= &amp;quot;ایسنا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8611-15624.66864/%D8%B3%D9%8A%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D9%86%D9%88%D8%B0%D8%B1%D9%8A-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%D9%8A-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D9%8A%DA%98%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%8A-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%83%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D9%85%D9%8A-%D9%83%D9%86%D8%AF////|عنوان =  سیروس نوذری بررسی شعر بیژن جلالی را مکتوب می‌کند}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====نظر [[نادر نادرپور]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|شعر بیژن جلالی نگاه شسته پاکی است که پس از گریه بر جهان می‌افکنیم.&amp;lt;ref name= &amp;quot;جلالی ۳&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۳۰}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
حقیقت این است که شعر بیژن جلالی، ناب‌ترین، خام‌ترین و بی‌پیرایه‌ترین شعر است. نوزادی است که هیچ پوششی بر تن ندارد و حتی هنوز اسباب و صورت و اعضای بدنش، شکل نهایی نپذیرفته و مانند موم، گرم، نرم و پرانعطاف است. چنان‌که نه تنها وزن و قافیه بلکه گاهی زبان شعر را نیز در آن نمی‌توان دید. حسن و عیب  این‌گونه شعر نیز در همین بی‌شکلی است... بر شعر جلالی خُرده‌های لفظی بسیار می‌توان گرفت؛ اما این خرده‌گیری از ارزش کارش نمی‌کاهد چرا که الفاظ او هم‌چون کلمات دعایی است که از فرط تکرار، اهمیت خود را از دست داده‌است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;جلالی ۳-۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از طفل صدسال، صص ۳۲۳ و ۳۲۴)|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۹۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====نظر [[محمد بهارلو]]====&lt;br /&gt;
بیژن جلالی به کلمات متداول و سادگی جمله‌های شعری خود عمق می‌داد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;جلالی ۴&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۳۴}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظر [[بهاء‌الدین خرمشاهی]]====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;♦&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;نظر قبلی{{سخ}}&lt;br /&gt;
یک‌وقت شعر جلالی را کم‌رنگ و مثل خودش کم‌جون و کم‌خون ارزیابی می‌کردم؛ اما یا شعر او رنگین‌تر و سنگین‌تر شد یا دید و انتظار من اصلاح شد. دیدم شعرهای او حدیث نفس، تک‌گفتار درونی و زمزمه‌ای است از سر دلتنگی و تنهایی و برای یافتن آن باید هیاهوی درون را فرونشاند. شعرش بی‌زر و زیور بود...&amp;lt;ref name= &amp;quot;جلالی ۵&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۶۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
♦نظر فعلی{{سخ}}&lt;br /&gt;
تقابل بین [[احمد شاملو|شاملو]] و جلالی عمدتاً در دو چیز است؛ یکی در مهاجم‌بودن شعر شاملو است و ملایم‌بودن شعر جلالی. و چنین می‌انگارم که جلالی مهر مسیحایی را با ترک خشونت بودایی پیوند زده‌است. او انسان و شاعر بی‌سر و صدایی است. تقابل دوم شعر شاملو با جلالی در این است که شاملو ساده‌ها را قلمبه می‌کند و جلالی برعکس قلمبه، برجسته‌ها را ساده می‌کند. در شعر جلالی کلمه به کوه و دریا تبدیل نمی‌شود، بلکه کوه و دریا در کلام او به شعر ناب بدل می‌شود و واقعیت شعر از واقعیت جهان واقعی‌تر است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;جلالی ۶&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما» |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۵۹و۱۶۰}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظر [[محمود دولت‌آبادی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من فکر می‌کنم که جلالی مثل یک پاره ابر بود که آفتاب از او عبور می‌کرد. او همان‌قدر سالم و خوش‌آیند بود و دوست‌داشتنی. در شعر بسیار ظریف بود مثل قامت خودش و بسیار حساس مثل شبنمی که روی برگ می‌نشیند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;جلالی ۷&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از بیژن جلالی به دیدار، ص ۱۲) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۶۹}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====نظر [[هوشنگ گلشیری]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|شعرهای بیژن جلالی شعرهای ساده‌ای هستند همراه با یک نگرش فلسفی. او جز اولین‌کسانی بود که زبان عادی آدم‌ها را وارد شعر کرد. گریز از سمبل‌سازی و گوشه و کنایه از دیگر ویژگی‌های شعر اوست. جلالی دانش بسیار زیادی داشت اما آن‌ها را به‌طور کتبی ارائه نکرد. آرام بود و ساده زندگی کرد و ساده هم مرد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;۱&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از بیژن جلالی به دیدار، ص ۱۲) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۷۵}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====نظر [[منوچهر آتشی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|شعر بیژن جلالی اندام‌واره‌ای از نفس و سبک‌بالی روح است. مرگ و اندوهی که تم اصلی شعر بیژن جلالی  است. گرمای مطبوع و عاطفه‌ای اشراقی را القا می‌کند که سخت طعم و بوی عرفان بودیستی دارد. شعر جلالی نه شعر ادیبانه است و نه شعر تصویرگرا و نه شعر ساختاری؛ شعر مفهوم‌گرا  مضمون‌گرا هم نیست. با این‌همه، نوعی نگرش یک‌دست فلسفی ـ عرفانی در اندام‌های نازک آن جاری است. بیژن شعرهایش را به همان سادگی نزول‌شان در جانش می‌نویسد. نه در پی حشو و زوائد است و نه در پی این‌که تقطیع مناسبی  به مصراع‌هایش بدهد (که به گمان من باید بدهد). علت پیش‌آمدن این نقیصه‌ها این است که او شعر را همان نزول باران‌وار می‌داند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;۲&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از عبور از کنار، صص ۳۵ و ۳۶) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۹۴}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====نظر [[احمدرضا احمدی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|شعرهای بیژن جلالیِ شاعر، همیشه برای من یک مرخصی کوتاه است که شاعر به خانه آمده‌است تا لباسی دیگر به تن کند. در این فاصلهٔ کوتاه فرصت نیست که کلام در تزویر وزن و قافیه گم شود. کلام عریان است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;۳&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از این وهم بی‌پایان، صص ۱۹۸ ـ ۱۹۶) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۹۵}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====نظر [[رضا براهنی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|رضا براهنی در  کتاب طلا در مس دربارهٔ یکی از شعرهای بیژن جلالی نوشته و با آن نظر در واقع به‌نوعی، نظر به اغلب اشعار او داشته‌است:... فلسفه می‌گوید، شعر نشان نمی‌دهد... این نوشته بیژن جلالی، هرچه باشد، شعر نیست. شعر باید ساختمان صوتی و تصویری و محتوایی داشته باشد...&amp;lt;ref name= &amp;quot;۴&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از کتاب طلا در مس، جلدسوم، صص ۱۴۵۷ ـ ۱۴۵۴) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۹۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====نظر [[عمران صلاحی]]====&lt;br /&gt;
شعر جلالی شعر زمزمه است نه فریاد. آنانی که شعرشان را در ذهن‌شان فریاد می‌کنند انگار برای یک جمعی  دارند شعر می‌گویند. ولی آنانی که زمزمه می‌کنند، گویی برای خودشان می‌گویند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;۵&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار | عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۲۰۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====نظر [[م. آزاد|محمود مشرف آزاد تهرانی]]====&lt;br /&gt;
احمدرضا احمدی می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:جلسات در خانهٔ [[فروغ فرخزاد|فروغ]]همیشه همراه با جدال و دعوا بود. مثلاً یک شب م. آزاد به بیژن جلالی پیله کرد و گفت که: تو شعرت اجتماعی نیست و... اصلاً چیز جذابی نبود.&amp;lt;ref name= &amp;quot;آزاد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://newspaper.fdn.ir/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=44225////|عنوان = مردم ما آدم بدبخت دوست دارند}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تفسیر  و نظر جلالی دربارهٔ خود و آثارش===&lt;br /&gt;
بیژن جلالی می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:نوشته‌های من ساده هستند و به فارسی معمولی نوشته شده‌اند و می‌شود به راحتی آن‌ها را خواند. این البته در اصل نباید خصوصیتی به‌شمار آید. چون به‌نظر من شعر باید ساده باشد٬ با بیانی مستقیم. ولی چون بسیاری از شعرهای نو را نمی‌توان به راحتی خواند سادگی و روانی شعر من در این شرایط می‌تواند خصوصیتی باشد. آن‌ها طبیعی هستند. یعنی بر اثر ضرورتی واقعی به دنیا آمده‌اند؛ نه به قصد به‌وجود آوردن اثری هنری. &amp;lt;ref name=&amp;quot;بررسی&amp;quot; /&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
بیژن جلالی در گفت‌وگو با &#039;&#039;پیک&#039;&#039; گفته‌است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر من سرگذشت سادهٔ نوشتهٔ روح من است که آن را به زبان ساده نوشته‌ام و مثل همه سرگذشت‌ها برای بعضی‌ها جالب نیست. از لحاظ تئوری، من به شعر ساده علاقه‌مندم، بدون این‌که کوشش دیگران را در زمینهٔ فرم و تکنیک نادیده بگیرم. از لحاظ تاریخ ادبیات معاصر،  لازم است برای جستجوی ریشه‌های شعر نو بیشتر به عقب برویم؛ مثلاً به دورهٔ مشروطیت و سهم شعرای خوبی مثل [[ایرج میزا|ایرج]]، [[عارف قزوینی|عارف]]، [[میرزاده عشقی|عشقی]]، [[پروین اعتصامی|پروین]] و دیگران را فراموش نکنیم.&amp;lt;ref name= &amp;quot;۶&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۸۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دیگران از نگاه جلالی===&lt;br /&gt;
====[[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|صادق‌خان اتاق جالبی داشت و یک گرامافون کوکی قدیمی پای پنجره. من گاهی به بهانه‌ای با مادرم به اتاقش می‌رفتیم. قبل و بعد دیپلم، بین‌مان بحث‌های طولانی درمی‌گرفت. مادرم می‌گفت: شما دو نفر کم حرف می‌زنید اما وقتی دو نفری به هم می‌رسید... من روی شور جوانی حرف‌هایم را جدی می‌گرفتم و او به واسطهٔ فامیلی به حرف‌هایم جواب نمی‌داد. در بحث روح طبعاً هدایت منکر بود. یکی از استدلال‌هایش این بود که: ما هستیم، بعد تحت تأثیر مواد شیمیایی و غیره تغییر پیدا می‌کنیم. بعد چطور می‌شود که بعد از مرگ، این «من» همین‌طور مستقل باقی بماند و دو مرتبه چیزی مثل صادق هدایت به زندگی خودش ادامه بدهد؟{{سخ}}&lt;br /&gt;
صادق‌خان که خودش گوشت نمی‌خورد وقتی موضوع مسافرت من به فرانسه پیش آمد به من گفت: گوشت بخور، ورزش کن و مثل آدم‌حسابی زندگی کن و این حرف‌ها را کنار بگذار. یک روز گفتم: [[بوف کور]] را چطور نوشتید؟ گفت: می‌خواهی بدانی که آیا خودم فهیمیده‌ام که چه نوشته‌ام یا نه؟ و خندید. در فرانسه به کارهایم رسیدگی می‌کرد. بورس داشتم و پول اضافه‌تری نمی‌خواستم، ولی صادق‌خان متوجه بود و به دوستانش، [[حسن شهید نورایی]] و [[فریدون هویدا]] و غیره سفارش مرا کرده بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در آخرین‌سفر بی‌بازگشت، هدایت دیگر آن هدایت پیشین نبود. می‌گفت: از دورم پراکنده شده‌اند. پاریس توی ذوقش زده بود. او دنبال پاریس جوانی‌اش آمده بود. هدایت حالا مردی بود خردشده و شکسته. از جیبش نسخه‌ای درآورد و گفت: اگر بطری روی میز را الان پرت کنم وسط سالن، بر من حرجی نیست؛ من برای معالجهٔ اعصابم به پاریس آمده‌ام. بعد رفت آلمان و وقتی برگشت در رستوران &#039;&#039;سن‌ژرمن&#039;&#039; نهار خوردیم و دیگر هرگز او را ندیدم.&amp;lt;ref name= &amp;quot;۷&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۲۳-۲۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نوشته‌های صادق هدایت جنبه‌های منفی زیاد دارد؛ اما بوف کور کتاب زیر و رو کننده‌ای بود. آن‌قدر روی من تأثیر گذاشت که دیگر هرگز جرات نکردم دوباره بخوانمش. گاه و بی‌گاه مثل کتاب دعا آن را باز می‌کردم و صفحاتی از آن را می‌خواندم. او ناامیدی و دلزدگی را خیلی جدی می‌گرفت و بعد آن را به‌صورت فکری فلسفی بیان می‌کرد. من ظاهراً خوش‌باورم. نویسنده با گرفتاری‌های بشر بیشتر سر و کار دارد، اما در شعر نوعی رهایی و فرار است. ظاهراً من این راه فرار را گیر آورده‌ام.&amp;lt;ref name= &amp;quot;یک&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۲۹و۳۰}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[نیما یوشیج |نیما]] و [[هوشنگ ایرانی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|با شعر نیما نتوانستم کنار بیایم. ضمن اعتراف به نوآوری‌هایش با شعر او الفتی ندارم... با هوشنگ ایرانی در همان جلسهٔ اول که به کافه فردوسی سر میز گروهی از شعرا رفتم و او را در گوشهٔ دیگری از کافه نشسته بود، آشنا شدم. خودش را از شعرش بیشتر دوست دارم.&amp;lt;ref name= &amp;quot;دو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۲۰}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[سیداحمد فردید]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|آن آشنایی که از اواسط  دههٔ ۱۳۳۰ تا اواخر دههٔ ۱۳۴۰ به‌صورت نسبتاً مداوم ادامه داشت و برایم مغتنم بود، آشنایی با سیداحمد فردید است. با او در منزل منوچهر بزرگمهر آشنا شدم. طی سال‌ها در جمع دوستان، [[مجلهٔ سخن]]، بعضی جلسات یا در کلاس درس در دانشگاه، پای صحبت ایشان می‌نشستم. فردید یک‌بار به دیدن [[فروغ فرخزاد|فروغ]] و یک‌بار هم به دیدن [[سهراب سپهری|سهراب]] اظهار علاقه کردند که ترتیب این آشنایی در جلساتی داده شد. اما دیدارهایم با ایشان چندی قطع شد، تا بعد از انقلاب مجدداً چندبار دیدار و تماس تلفنی داشتم. فردید اولین کسی بود که با من از [[پست مدرنیسم]] صحبت کرد، کنفرانسی هم در همین زمینه ترتیب داد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;سه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۲۱}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[اسماعیل شاهرودی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|با یکی از شاعرانی که زیاد معاشرت داشتم و دوستش داشتم، اسماعیل شاهرودی بود. او مردی بود مهربان و همیشه هم حرفی برای گفتن داشت. دههٔ ۴۰ نهار را با هم در رستوران ریویِرای شهر با هم می‌خوردیم. با حشمت جزنی و شاهرودی معاشرتی سه نفره داشتیم. در سال‌های آخر که جزنی با او قهر کرد، معاشرت‌مان به هم خورد، تا این‌که روزی او را خیلی مریض در آستانهٔ آزمایشگاهی در خیابان فلسطین شمالی دیدم. یادش برای من گرامی است. [[نجف دریابندری]] می‌گفت: خیلی از شاعران، زورکی خودشان را به خُلی می‌زنند، ولی شاهرودی واقعاً کمی خُل است و این باعث می‌شد که به اصطلاح، بیشتر سمپاتیک یا دوست‌داشتنی باشد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;سه&amp;quot; /&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[سهراب سپهری]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|شاعری مثل سپهری از راه زبان فرانسه به دید فلسفی ـ عرفانی خاور دور توجه دارد و بدون شک در شعر هم از طریق فرانسه آموخته‌است. استعداد و برداشت‌های شخصی و موفقیت درخشانی که در بیان شعری دارد، البته مال خودش است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
سپهری آگاهانه روی شعرش کار کرده و شعرش جنبهٔ اتفاقی ندارد و تداومی آشکار در کار او مشاهده می‌شود. ادامهٔ تفکر نوعی کوشش در ایجاد هم‌آهنگی بزرگ با طبیعت و کائنات است که باعث شده سپهری به همه‌چیز به‌طور یکسان نگاه کند و تا حدی آنچه را ما بد و خوب و زشت و زیبا می‌گوییم، از هم متمایز نکند... البته به‌نظر من آن‌طور که بعضی از منتقدینش معرفی کرده‌اند، ساده‌لوحی و در امامزاده سادگی نشستن نیست.&amp;lt;ref name= &amp;quot;چهار&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگفته از خانهٔ شعر صص ۳۳ ـ ۲۹)|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۹۱}} &amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[فروغ فرخزاد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|فروغ فرخزاد نیز با توجه به استعداد و برداشت‌های شخصی و موفقیت درخشانی که در بیان شعری دارد، شاید ناب‌ترین شاعر معاصر و مشهور ما باشد با استعداد خدادای زیاد و تکیه بر شعر فارسی گذشته و معاصر دوران خودش.&amp;lt;ref name=&amp;quot;چهار&amp;quot; /&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===نظر جلالی دربارهٔ دیگر مسائل و موضوعات===&lt;br /&gt;
====[[شعر سپید]] یا [[نثر ادبی]]؟!====&lt;br /&gt;
می‌گویند خدایان سطر اول شعر را هدیه می‌کنند و بقیه‌اش را شاعر می‌نویسد. افت‌وخیز در شعر زیاد است و در شعر سپید این موضوع مطرح می‌شود که چه چیز قطعهٔ ادبی است و چه چیز شعر است و این را فقط یک شعرشناس می‌تواند بگوید. برای این‌که معیار خارجی برای قضاوت کم است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;پنج&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از با کلک هنر، صص ۲۰۸)|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۹۴}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شعر در دههٔ ۱۳۶۰====&lt;br /&gt;
جهتی را که شعر در دههٔ ۱۳۶۰ پیدا کرده، بیشتر می‌پسندم. مضامین شعری تنوع بیشتری پیدا کرده، شخصی و عمیق‌تر شده‌است و از لحاظ فرم هم شعرا آزادی بیشتری به خود می‌دهند. دعا می‌کنم دو دستگی و بی‌اعتنایی متقابل، که بین شاعران کشور وجود دارد جای خود را به درک و احترام متقابل بدهد و همه، امر شعر را لایق آن ببینیم که اختلاف سلیقه‌ها و طرز فکرها را مانعی در راه گفتگو و همدلی تلقی نکنیم.&amp;lt;ref name= &amp;quot;شش&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از در قضاوت، ص ۳۱)|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۹۵}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====سادگی در شعر و هنر====&lt;br /&gt;
شعر در همه‌جا به‌طرف ساده‌ترشدن رفته‌است؛ مثل دیگر هنرها. از تئاتر فقط دو صندلی باقی مانده با دو نفر که پشت به هم کرده‌اند و هر یک حرف خودش را می‌زند. نقاشی شده چند خط و چند رنگ. شعر شده چند کلمه و یک نگاه. البته این ظاهر قضیه است. ذات شعر و ذات هنر در این سادگی خلاصه شده و چه بسا که تجلی بیشتری یافته‌است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;هفت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از شاعر شعر سکوت ص ۱۲۷)|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۰۰}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری و فعالیت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
گرچه انقلابی نبودم، ولی خیلی به راحتی با انقلاب برخورد کردم. می‌شود گفت هیجان و فداکاری مردم در انقلاب برایم جنبه‌ای حماسی و هم غنایی داشت. انتظار عمده‌ای از آن نداشتم ولی نفس انقلاب برایم خیلی جالب بود. چون فکر نمی‌کردم مردم بتوانند روزی سر بلند کنند. زن‌ها امروز خیلی بیشتر حق‌طلب‌اند... تأسفی برای دوران قبل از انقلاب ندارم و فکر می‌کنم فضای فکری بعد از انقلاب در ایران بازتر است... بعد از انقلاب یک جهش فکری پیدا شده... جوان‌ترها بیدارتر هستند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;هشت&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۸}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[کامیار عابدی]] در کتاب بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:نگاه انتقادی‌اش به حوزه‌های  سیاست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع وسعت داشت. کوته‌اندیشی‌های معمول در شماری از روشنفکران جزم‌اندیش در گفتارش دیده نمی‌شد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;اول&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۳۳}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
جوانی من دورهٔ فعالیت‌های سیاسی بود. خیلی از دوستانم چپ بودند. اما من هیچ‌گاه نتوانستم با اندیشه‌های آنان کنار بیایم. توقع آنان این بود که دربست حرفهای‌شان را قبول کنم. اما من هیچ‌گاه نمی‌توانستم تجربه و تحلیل‌ها یا پیش‌بینی‌ها و نظریات فلسفی یا اجتماعی‌شان را یکجا بپذیرم. این تصور در آن‌وقت عمومی بود که دنیا به‌طرف نوعی سوسیالیسم پیش می‌رود. من هم این‌طور فکر می‌کردم.&amp;lt;ref name= &amp;quot;دوم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۳۹}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اشعار===&lt;br /&gt;
{|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مرگ می‌آید{{سخ}}&lt;br /&gt;
با دستی چشم‌های ما را{{سخ}}&lt;br /&gt;
می‌پوشاند{{سخ}}&lt;br /&gt;
و با دستی میوهٔ خورشید را{{سخ}}&lt;br /&gt;
می‌چیند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اگر برای درختان{{سخ}}&lt;br /&gt;
بنویسم{{سخ}}&lt;br /&gt;
چه کسی سخن مرا{{سخ}}&lt;br /&gt;
به آن‌ها خواهد گفت{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس بهتر است{{سخ}}&lt;br /&gt;
که مثل درختان{{سخ}}&lt;br /&gt;
سکوت کنم{{سخ}}&lt;br /&gt;
و لباس سبز بپوشم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اگر پای رفتنم بود{{سخ}}&lt;br /&gt;
در هر گام می‌خندیدم{{سخ}}&lt;br /&gt;
به روی جهان{{سخ}}&lt;br /&gt;
و اگر فرصت ماندنم بود{{سخ}}&lt;br /&gt;
برای اندوه خود{{سخ}}&lt;br /&gt;
جایی می‌یافتم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
||با مرگ بگریزیم{{سخ}}&lt;br /&gt;
تا کهکشان‌ها{{سخ}}&lt;br /&gt;
زیرا با زندگی{{سخ}}&lt;br /&gt;
راه چندان دوری{{سخ}}&lt;br /&gt;
نمی‌توان رفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
قناری{{سخ}}&lt;br /&gt;
صدا می‌شود{{سخ}}&lt;br /&gt;
آواز می‌شود{{سخ}}&lt;br /&gt;
بیش از آنچه{{سخ}}&lt;br /&gt;
هست{{سخ}}&lt;br /&gt;
بیش از آنچه{{سخ}}&lt;br /&gt;
می‌تواند{{سخ}}&lt;br /&gt;
بیش از آنچه{{سخ}}&lt;br /&gt;
می‌داند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
چرا نگویم که گنجشک‌ها{{سخ}}&lt;br /&gt;
مثل قطره‌های باران{{سخ}}&lt;br /&gt;
از بالا می‌آمدند{{سخ}}&lt;br /&gt;
و روی زمین{{سخ}}&lt;br /&gt;
می‌نشستند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
|||اگر که از کلمات می‌نوشیدیم{{سخ}}&lt;br /&gt;
چنان‌که از چشمه‌ای{{سخ}}&lt;br /&gt;
و از کلمات می‌خوردیم{{سخ}}&lt;br /&gt;
چون نان گندم{{سخ}}&lt;br /&gt;
و با کلمات می‌زیستیم{{سخ}}&lt;br /&gt;
شاید هرگز نمی‌مردیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
چه سخت است خواندن شعری{{سخ}}&lt;br /&gt;
که مثل شعر نوشته نشده باشد{{سخ}}&lt;br /&gt;
روی هر لغت مکث می‌کنیم{{سخ}}&lt;br /&gt;
و ذهن‌مان از حرکت{{سخ}}&lt;br /&gt;
بازمی‌ایستد{{سخ}}&lt;br /&gt;
مثل وقتی که در سنگلاخ{{سخ}}&lt;br /&gt;
راه می‌رویم{{سخ}}&lt;br /&gt;
و گاه از رو به زمین{{سخ}}&lt;br /&gt;
می‌افتیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
سی در خواهد زد{{سخ}}&lt;br /&gt;
و خواهد آمد{{سخ}}&lt;br /&gt;
که چشمان تو را{{سخ}}&lt;br /&gt;
خواهد داشت{{سخ}}&lt;br /&gt;
و همان حرف تو را{{سخ}}&lt;br /&gt;
||||خواهد زد{{سخ}}&lt;br /&gt;
ولی من او را{{سخ}}&lt;br /&gt;
نخواهم شناخت{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
با اشک حرفی می‌زنیم{{سخ}}&lt;br /&gt;
که با حرف آن را{{سخ}}&lt;br /&gt;
نمی‌توان گفت{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
برای خود{{سخ}}&lt;br /&gt;
قصری ساخته‌ام{{سخ}}&lt;br /&gt;
با نسیم{{سخ}}&lt;br /&gt;
با دانه‌های برف{{سخ}}&lt;br /&gt;
و با رنگ طلایی خورشید{{سخ}}&lt;br /&gt;
برای خود{{سخ}}&lt;br /&gt;
قصری ساخته‌ام{{سخ}}&lt;br /&gt;
برای خراب‌شدن{{سخ}}{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkcyan&amp;gt;ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ ᗙ&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چهره===&lt;br /&gt;
با قامتی نحیف و استخوانی، در گوشهٔ لبش همواره برای خندیدن و گذشتن از بسیاری چیزها جایی داشت.&amp;lt;ref name= &amp;quot;سوم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۳۱}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمدعلی اسلامی ندوشن|محمدعلی اسلامی نُدوشن]] می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:بر حسب اتفاق شباهت‌های خُلقی و خَلقیِ بیژن جلالی به صادق هدایت کم نبود. ترکیب صورتش مانند او بود. همان گونهٔ استخوانی، کمی سیاه‌چرده، مانند او کم‌جُثه و لاغر، مانند او شکننده. بی‌آن‌که بخواهد تقلید از دایی خود بکند بعضی حالت‌ها و تیک‌های شبیه به او داشت؛ هم‌چنین بعضی جرقه‌های اندیشه.&amp;lt;ref name= &amp;quot;چهارم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از به یاد بیژن جلالی، صص۱۷۲ و ۱۷۳) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۲۱}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سیمین بهبهانی]] می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:طی چند سالی که با او آشنا بودم زمان خیلی کم بر چهره‌اش اثر گذاشته بود. می‌گفتم: بیژن ماشاءالله تکان نخورده‌ای! می‌گفت: مثل مومیایی‌ها لاغر و تیره‌رنگم. اگر دو سه هزار سال هم بمانم هیچ تغییری نخواهم کرد. گاهی هم می‌گفت: من ماموت هستم به‌صورت منجمد همیشه تازه خواهم ماند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلالی ۲&amp;quot; /&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[منوچهر آتشی]] می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:بیژن را از دیرباز می‌شناسم، با چشمان باهوش و درشتش در سیمای نازکش بر اندامی نازک‌تر و شعری که کاملاً با این سیما و اندام تناسب شگفت دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;۲&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
فرخ امیرفریار می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:بیژن جلالی در لباس‌پوشیدن هم شیوه خاصی داشت. اغلب لباس نیمدار می‌پوشید و معمولاً کراوات پهن می‌بست. شلوارش هم قدری کوتاه‌تر از معمول بود و تا بالای کفشش می‌آمد. معمولاً خود را می‌پوشاند. به شوخی می‌گفت: یک روز در زدند، گدا بود نگاهی به سر و وضعم کرد، ترسید اگر بایستد ممکن است من لباسش را از او بگیرم و رفت! ادکلن مورد علاقه‌اش اُساواژ دیور بود.&amp;lt;ref name= &amp;quot;پنجم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از از اندیشه و سلوک، صص ۵۵ و ۵۶) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۲۸}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
فرخ امیرفریار می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:بیژن جلالی چند عبارت از [[بهاء‌الدین خرمشاهی]] را  تکرار می‌کرد٬ می‌گفت: «این‌ها سکّه است!»، «حافظ، حافظهٔ ماست»، «حافظ انسان کامل نیست بلکه کاملاً انسان است».&amp;lt;ref name= &amp;quot;هشتم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از از اندیشه و سلوک، صص ۵۵ و ۵۶) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۲۶}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
[[کامیار عابدی]] در کتاب بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:خنده‌رو بود؛ شاید از آن رو که از زندگی همانی را می‌خواست که در دایرهٔ امکان وجود داشت نه بیشتر. جویای احوال دیگران بود. مهربان بود. زندگی ساده‌ای داشت. قناعت می‌ورزید. ولنگاری یا تظاهر به آن در سخن و رفتارش نبود. از ادب و متانت طبیعی، نه تصنعی، خوشش می‌آمد. اهل ظرافت و شوخ‌طبعی بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;اول&amp;quot; /&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمدعلی اسلامی ندوشن|محمدعلی اسلامی نُدوشن]] می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:بیژن جلالی گوشه‌گیر، قانع و بی‌آزار بود. نق نمی‌زد.حالت‌هایی را که روشنفکران سبک‌مایه دارند، نداشت. هیچ‌وقت شاعری خود را به رخ نکشید. شعر نمی‌خواند. داعیهٔ مجلس‌گرم‌کنی نداشت. ندیدم که بخواهد خانم‌ها را سرگرم کند یا نظر لطف آنان را به خود جلب کند؛ آن‌گونه که بعضی از شاعران مجلسی دارند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;ششم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از به یاد بیژن جلالی، صص۱۷۲ و ۱۷۳) |جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۲۱}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[هوشنگ گلشیری]] می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:بعضی خلقیات بیژن جلالی شبیه [[صادق هدایت]] بود. سنت کافه‌نشینی فرانسوی‌ها را هم داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;۱&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سبک و محل زندگی===&lt;br /&gt;
به خانه‌اش رفتیم . خانه‌ای در شمال شهر ، به سبک قدیمی و ظاهری آجرنما و حیاطی که در آن فصل سرما درختان بدون برگ داشت. چند سگ بزرگ خانه‌اش را نگهبانی می‌کردند. جلالی گفت: آن‌ها از رنگ سیاه می‌ترسند و تمام لباس‌های من سیاه بود. پسری با لباس سربازی آن‌جا بود که پیش جلالی می‌ماند. از سگ‌هایش گفت و از این‌که در سال‌های گذشته چندتایی گربه داشته. خانه‌اش خلوت و ساکت بود و می‌شد حدس زد این خانهٔ مردی است کــه هیچ زنی در آن قدم برنداشته است. ما را به اتاق کارش راهنمایی کرد. اتاق کاری که پر بود از کتاب و چند صندلی قدیمی لهستانی. صندلی‌ها پر بود از جیرجیرهای دلنشینی که نشان از عمر طولانی آن‌ها داشت. میز کوچکی هم بود. پارچه‌ای قدیمی روی آن کشیده بودند. در استکان‌های دسته‌نقره‌ای چای ریخته شده بود. نقره‌ها رو به سیاهی می‌زد. آن‌ها را روی میز کوچک وسط اتاق گذاشته بودند. صحبت از شعر شد و زندگی او که می‌گفت: همیشه با شعر زندگی کرده و مجموعه‌آخرش هم [[دربارهٔ شعر]] بوده؛ شعرهایی که برای شعر سروده. کمی آن طرف‌تر [[جایزهٔ ادبی مجلهٔ گردون]] هم به چشم می‌خورد ، جایزه‌ای که به‌خاطر شعرهای جلالی به او اختصاص داده بودند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;کشمیری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.keshmiripour.com/Digaran/jalali.htm////|عنوان =  من و بیژن جلالی}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
نمایندهٔ شعر کوتاه فارسی  به شیوهٔ سپید.&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
به گفته جلالی، با اولین‌شاعری که آشنا می‌شود شارل بودلر ( ۱۸۶۷ – ۱۸۲۱ ) است. و با شعرهای دیگر شاعران مدرن فرانسه و سرانجام با پل الوار (۱۹۵۲)  که با او از نزدیک ارتباط می‌یابد.&lt;br /&gt;
جلالی اولین‌شعرهایش را به فرانسه نوشته اما به گفتهٔ خودش:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:من از کنار [[نیما|نیما یوشیج]] رد شدم. چون وقتی می‌رفتم (به خارج) نیما را نمی‌شناختم. وقتی برگشتم مقداری آشنایی با شعر فرانسه و دنیا و مسائل مربوطه داشتم و حقیقتش نمی‌توانستم وزن نیمایی را در بیاورم. از رو می‌خواندم. بدون این‌که متوجه باشم این وزن دارد و احساس می‌کردم زبان مشکلی است و من را به هیچ‌جا نمی‌رساند. و سال‌ها طول کشید تا به اهمیت نیما توجه بیشتری کردم.&amp;lt;ref name= &amp;quot;جاویدان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://anahid7.blogfa.com/post/197////|عنوان = شاعران جاویدان}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
جلالی می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:من اگر خاصیتی برای شعر خودم بخواهم بگویم و شاید تا حدی به علت اینکه تحت تأثیر شعر فرانسوی و اروپایی بوده؛ سلامت، روانی و حالت بداهتی است که در آن هست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جلالی&amp;quot; /&amp;gt;	&lt;br /&gt;
جلالی می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:فکر می‌کنم بودیسم در اساس فکری من تأثیر گذاشته‌است. فکر عرفانی منظوم و مکتوب ما برای من منبع بزرگی از فکر و الهام بوده‌است؛ ولی خودم را عارف نمی‌دانم. در مورد شعرا هم چند شاعر بزرگ روی من تأثیر گذاشته‌اند: سعدی، حافظ و مولانا.&amp;lt;ref name= &amp;quot;هفتم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۹۷}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمد بهارلو]] می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:[[بوف کور]] محرک و منبع الهام بیژن جلالی برای سرودن شعر بود است؛ به‌طوری که نخستین‌اشعار خود را از روی تصاویر خیالی بوف کور سروده‌است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نهم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۳۲}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===استادان===&lt;br /&gt;
بیژن در دبیرستان تهران، شاگرد [[محمدعلی مجتهدی]]، [[یدالله سحابی]]، رضا جودت، [[ذبیح‌الله صفا]]، محمود بهزاد، عبدالله شیبانی  و محمدحسین مشایخ فریدنی بود و از همه آنان به نیکی یاد می‌کند. استادان دانشکده زبان و ادبیات فرانسوی‌اش در تهران هم: عیسی سپهبدی، موسی بروخیم، ژان رو فرانسواز شیبانی، امینه پاکروان و بانوی فرانسوی آندریو بودند؛ درس ادبیات فارسی دانشجویان این رشته نیز برعهدهٔ [[پرویز ناتل خانلری]] بوده‌است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;یازده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۵و۱۶}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
زبان ساده و شعر بی‌پیرایه و عرفانی بیژن جلالی از جمله علت‌های شهرت او بوده‌است.&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های شعری===&lt;br /&gt;
بیژن جلالی از اولین دفتر شعر خود، [[روزها]] (۱۳۴۱) تا پایان عمر و در انبوه شعرهایش، هرچه سرود، ادامه یک خط فکری کاملاً مشخص و فردی است. شعر او به تمام معنی، معناگرا است و ظاهراً بی‌فرم. اما فرم ساده شعر او به‌خوبی بازتاب تفکر و نگاه یک‌سویهٔ او به معناست. معناهای ژرفی که ساده سروده شده‌اند و ساده بر کاغذ آمده‌اند. و در یک‌کلام به‌نوعی سهل ممتنع دست یافته‌اند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;جاویدان&amp;quot; /&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر جلالی قابل تقلید نیست از بس ساده است. او شعرهای خود را بیشتر «نوشته» می‌خواند. هر چند جلالی شاعری است بسیار فروتن اما از جهاتی درست می‌گوید زیرا بسیاری از شعرهای او به شکلی آغاز می‌شوند که انگار شاعر قصد نوشتن نامه‌ای دارد. اغلب با منطق نثر آغاز می‌کند اما به ناگاه در پایان‌بندی با شگردی که تنها محصول نبوغ ناخودآگاه شاعر است، کل متن به نفع شعری کامل، سامان می‌یابد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بررسی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[شکل]] و [[فرم]]====&lt;br /&gt;
جلالی به شعر همچون یک ساخت کم‌اعتناست و [[شکل]] و [[فرم]] در شعر او در حاشیه قرار دارد. شاید یکی از دلیل‌هایش آن باشد که او به طبیعی‌ترین حالت ممکن به ثبت تأمل‌ها و تفکر اشراقی ـ  لحظه‌ای خود به صورت شعر برآمده است. شعرها یا نثرهای او خالص نوشته شده‌است. در واقع، او گاه با بی‌اعتنایی به ساخت و شکل، شاید بی‌آن‌که حتی خود بخواهد، درصدد برهم زدن نظم موجود ادبی است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر جلالی با شکل و فرم و ساختار رایج ادبی بیگانه است. او جز در برابر طبیعت کلام و کلام طبیعی، خویش را متعهد نمی‌داند. اما جلالی با تداوم و پافشاری در راه شعری خود، نوع نوشتارش را به‌عنوان یک شکل و ساختار به جامعهٔ ادبی شناساند. در شکل و ساختار شعری او، که در مرز زبان ترجمهٔ متعارف شعر قرار دارد آنچه به کلام هویت می‌بخشد زبان نثری سیال مبتنی بر طبیعت است. زمزمه‌های جلالی چشم‌اندازی از خوانده‌ها و تأمل‌های ظریف مردی اندیشه‌ور و عارف‌مسلک را بیرون از جدال‌های سهمگین سده بیستم میلادی، از قبیل جدال‌های سیاسی ـ اجتماعی، سنت ـ تجدد و مانند آن‌ها در اختیار خواننده قرار می‌دهد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;نه&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۴۵و۵۶}} &amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سیمین بهبهانی]] می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:فرم یا شکل در بیشتر موارد در شعر جلالی جایی ندارد. او هیچ کوششی برای یافتن تناسب‌ها و آرایه‌های لفظی و معنوی نمی‌کند. در این مرحله، شعر او درست در تقابل با شعر [[احمد شاملو|شاملو]] و [[یدالله رؤیایی|رؤیایی]] است. شاید بتوان گفت از کسانی است که معتقد است شعر ناب باید از هر پیرایه بری باشد. خوشبختانه می‌توان گفت که شعر جلالی هرگز پیرایهٔ معنا را از شعر خود بیرون نرانده‌است. و به این لحاظ شعرش استوار و کامل است.&amp;lt;ref name= &amp;quot;ده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=عابدی|نام=کامیار |عنوان=«بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»٬ (برگرفته از بیژن جلالی، شاعری که از غم کم گفت، ص۵)|جلد=| ناشر= مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب |مکان=تهران |شابک=|صفحه = ۱۴۰}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[سبک]]، زبان، [[ساختار]]، معناگرایی و دیگر ویژگی‌ها====&lt;br /&gt;
در نقدهایی که بر شعر جلالی نوشته شده، هرگز به عاشقانه‌های او توجهی نشده‌است. جلالی از هایکوهای ژاپنی نیز تأثیراتی پذیرفته و این تأثیر البته نه تنها به تقلید نمی‌انجامد، بلکه به شعر او غنایی بیشتر می‌بخشد و در داد و ستد با [[هایکو، شعر ژاپنی|هایکو]] به فضاهایی دست می‌یابد که مختص نگاه او به زندگی است: &#039;&#039;&#039;آنچه از دست می‌رود / رفته‌است / همچنان می‌رود / چون برگ مرده‌ای / بر آب.&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما اساسی‌ترین مشکل جلالی نیز زاییدهٔ همین شکل بسیار ساده آن است. پافشاری شاعر در بیان مستقیم و بی‌شائبه، بسیاری از شعرهای او را فاقد انسجام و یک‌دستی می‌نمایاند. از ویژگی‌های شاعران برجسته – دست‌کم پیش از تفکر پست‌مدرنیسم – یکی هم این است که افزون بر دستگاه پیوسته و منسجم، در ساختار بیرونی شعر نیز به انسجام کلامی و قدرت شگرف آن دست می‌یابند. از همین رو شعر آنان هیچ دخل و تصرفی برنمی‌تابد و بی‌گمان به همین دلیل است که مثلاً در دیوان حافظ غزل‌های یک‌دست، بسیار فراوان‌تر از دیوان غزلیات شمس یافت می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
گاه شعر جلالی به زبان محاوره و لحن عامیانه نزدیک می‌شود که گویی شاعر به هنگام سرایش، هیچ‌گونه توجهی به کار خویش نداشته‌است: &#039;&#039;&#039;کاش آسمان / در دیگر داشت / و مرا/ به فضای دیگری / دسترسی بود.&#039;&#039;&#039;{{سخ}}&lt;br /&gt;
در شعر بالا کلمه &amp;quot;در&amp;quot; دقیقاً از زبان محاوره وارد شعر شده و به ساختمان شعر آسیب رسانده‌است. به سادگی با تبدیل آن به &amp;quot;دری&amp;quot; شعر کوتاه جلالی در فضای منسجمی قرار می‌گیرد؛ به‌ویژه که با کلمهٔ &amp;quot;‌دیگری‌&amp;quot; در سطر چهارم، طنین زیبایی خواهد یافت.&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====کتاب‌ها====&lt;br /&gt;
====دفترهای شعر====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Darbareye sher.jpg|75px|thumb|بندانگشتی|چپ|]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dele ma va jahan.jpg|75px|thumb|بندانگشتی|چپ|]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ketab roozaneha.jpg|75px|thumb|بندانگشتی|چپ|]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Roozha.jpg|75px|thumb|بندانگشتی|چپ|]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sher sokut.jpg|75px|thumb|بندانگشتی|چپ|]]&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| colspan=&amp;quot;8&amp;quot; align=&amp;quot;center&amp;quot;  style=&amp;quot;background:#ccc;&amp;quot; | دفترهای شعر بیژن جلالی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
!  align=center valign=center rowspan=1 colspan=2|عنوان&lt;br /&gt;
!سال انتشار&lt;br /&gt;
!محل انتشار&lt;br /&gt;
!نام انتشارات&lt;br /&gt;
!تعداد صفحات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:black; width:1px;&amp;quot; |&lt;br /&gt;
| آب و آفتاب&lt;br /&gt;
| ۱۳۶۲&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| رز&lt;br /&gt;
| ۲۲۹ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:darkblue; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| [[درباره شعر]]&lt;br /&gt;
| ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| نشر و پژوهش فرزان روز&lt;br /&gt;
| ۱۱۸ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:darkcyan; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| [[دل ما و جهان]]&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۴&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| مروارید&lt;br /&gt;
| ۱۸۲ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:#33cccc; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| [[روزانه‌ها]]&lt;br /&gt;
| ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| مؤلف&lt;br /&gt;
| ۲۹۱ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:lime; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| [[روزها]]&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۱&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| مروارید&lt;br /&gt;
| ۲۳۲ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:#ffd233; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| [[رنگ آب‌ها]]&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۰&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| مؤلف&lt;br /&gt;
| ۱۵۱ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|style=&amp;quot;background:#FFFF00; width:1px;&amp;quot; rowspan=1|&lt;br /&gt;
| [[شعر سکوت]](گزیده‌شعرهای{{سخ}} منتشرنشده سال‌های ۱۳۴۵{{سخ}} تا ۱۳۵۰، تدوین [[کامیار عابدی]])&lt;br /&gt;
| ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
| تهران&lt;br /&gt;
| مروارید&lt;br /&gt;
| ۳۷۸ ص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزیده اشعار===&lt;br /&gt;
{{بلی}}بازی نور، منتخب‌اشعار بیژن جلالی، به انتخاب شاپور بنیاد، ۱۳۶۹، شیراز، نوید، ۲۱۶ ص.{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}}دیدارها، اشعار ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۸، به کوشش مهرداد جلالی، تهران، مروارید، ۱۳۸۰، ۳۰۲ ص.{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}}نقش جهان: گزیده شعرهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵، ۱۳۸۱، تهران، مروارید، ۵۷۷ ص.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بررسی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جایزهٔ بیژن جلالی===&lt;br /&gt;
بیژن جلالی یک‌بار در دوران قحطی جایزهٔ شعر، برندهٔ [[جایزهٔ ادبی مجلهٔ گردون]] شد و پس از درگذشتش جایزهٔ بیژن جلالی هر سال ۲۴ دی‌ماه و هم‌زمان با سالمرگ وی برگزار می‌شود که تنها یک سال برگزار نشد. اعضای هیئت داوران این جایزه در طول ۶ سال برگزاری عبارت بوده‌اند از: [[منوچهر آتشی]]، فرخ امیر فریار، صفدر تقی‌زاده، احمد جلیلی، [[بهاء‌الدین خرمشاهی]]، [[سیمین بهبهانی]]، [[کامیار عابدی]]، [[جواد مجابی]]، [[شمس لنگرودی]] و علی میرزایی.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تاکنون [[کامیار عابدی]]، سیروس شمیسا، جواد مجابی، سیمین بهبهانی، [[محمد حقوقی]]، [[احمدرضا احمدی]]، [[یدالله مفتون امینی|مفتون امینی]] و [[م. آزاد]] برنده این جایزه شده‌اند.&amp;lt;ref name= &amp;quot;مهر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/618297/////|عنوان =  جایزه بیژن جلالی در آستانه تغییرات جدی}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
====برخی از کتاب‌ها دربارهٔ جلالی====&lt;br /&gt;
[[پرونده:Bijan jalali7.jpg|75px|thumb|بندانگشتی|چپ|]]&lt;br /&gt;
کتاب بررسی شعرهای بیژن جلالی به قلم [[سیروس نوذری]] منتشر می‌شود. نوذری در این کتاب، شعر این شاعر را از وجوه مختلفی بررسی خواهد کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایسنا&amp;quot; /&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
کتاب «بیژن جلالی، شعرهایش و دل ما»، [[کامیار عابدی]]، تهران، مؤسسهٔ فرهنگی ـ هنری جهان کتاب، چاپ اول ۱۳۹۷، ۲۲۰صفحه.&lt;br /&gt;
====نقدها و پایان‌نامه‌ها دربارهٔ جلالی====&lt;br /&gt;
*بررسی و تحلیل سبک‌شناختی اشعار بیژن جلالی/ پایان‌نامه . دولتی - وزارت علوم، تحقیقات، و فناوری - دانشگاه اراک – دانشکدهٔ علوم انسانی . ۱۳۹۴ . کارشناسی ارشد.&amp;lt;ref name= &amp;quot;گنج&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ganj-old.irandoc.ac.ir/articles/880439////|عنوان =  بررسی و تحلیل سبک‌شناختی اشعار بیژن جلالی}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*بررسی شعر و زندگی بیژن جلالی، زندگی‌نامه و دفترشعر/ سیاوش پورافشار.&amp;lt;ref name=&amp;quot;بررسی&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
*بیژن جلالی و کوتاه نوشته‌های سایفایکووارش/ سینا سنجری ۱۵مهر ۱۳۹۶.&amp;lt;ref name= &amp;quot;پیاده&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=category&amp;amp;id=3////|عنوان = مطالب بخش اندیشه و نقد}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*بررسی مؤلفه‌های شعر مفهومی در اشعار بیژن جلالی، [[سید علی صالحی]] و [[علیرضا قزوه]]/ پایان‌نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه مازندران – دانشکدهٔ علوم انسانی و اجتماعی، دانشجو :خاطره آقابرار پورعمرانی سال انتشار:۱۳۹۳.&amp;lt;ref name= &amp;quot;ویروس&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.virascience.com/thesis/809396/////|عنوان =بررسی مولفه‌های شعر مفهومی در اشعار بیژن جلالی ، سید علی صالحی و علیرضا قزوه}} &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی دیگر|right|بیژن جلالی یکی از برجسته‌ترین شاعرانی که گفته می‌شود بی‌اطلاع از کار نیما در شعر فارسی دست به نوآوری زده و به گونه‌ای از [[شعر سپید]] رسیده‌است. شعر جلالی همواره مورد اختلاف نظر بوده‌است. [[نجف دریابندری]] در یادداشتی در [[ماهنامهٔ سخن]] دربارهٔ نخستین‌مجموعه شعر منتشرشده بیژن جلالی ([[روزها]] ۱۳۴۱) می‌نویسد: در جایی خواندم که &#039;&#039;ژان پل سارتر&#039;&#039; نوشته بود: «کسانی مرا متهم می‌کنند که شعر را دوست نمی‌دارم، به این دلیل که در مجله‌ام شعر کم چاپ می‌کنم، حال آن‌که من شعر را دوست می‌دارم، به این دلیل در مجله‌ام شعر کم چاپ می‌کنم.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد که در این قضیه حق با آقای سارتر باشد زیرا که شعر اصولاً عنصر کیمیایی است و این‌که می‌بینیم در این ایام انواع و اقسام شعر بدین فراوانی زیر دست و پا ریخته‌است دلیل بر وفور نعمت نیست بلکه به احتمال قوی‌تر دلیل بر آن است که گروهی به فرمول‌های شعر بدلی دست یافته‌اند و دارند شعر حقیقی را از بها می‌اندازند. در چنین وضعی انتشار مجموعهٔ آرام و لطیفی چون «روزها»ی بیژن جلالی غنیمت است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
به‌نظر من «روزها» یک‌بار دیگر این مسألهٔ قدیمی را پیش می‌کشد که آیا ذات شعر، یعنی آنچه شعر با آن شعر می‌شود و بی آن شعر نیست، همان چیزی است که در اصطلاح جدید به «شکل» تعبیر می‌شود یا چیز دیگری است که می‌تواند از این «شکل» مستقل و مستغنی باشد؟...}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی دیگر|left|... به قول معربان، به ضرس قاطع می‌توان گفت که کتاب «روزها» شعر است و نثر نیست و پاره‌ای از قطعات آن نه تنها شعر است بلکه شعر ناب است. و برای رضای خاطر سجع‌نویسان می‌توان افزود که از روانی همچون آب است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
و به [[محمد زهری]] ایراد می‌گیرد و می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
«... وقتی دیدم یکی از دوستان شاعرم مقاله‌ای دربارهٔ اشعار بیژن جلالی نوشته و قطعه‌ای از کتاب «روزها» را که می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;&#039;«بیهوده روی برمی‌تابم / در جلوی من تا انتهای جهان/ تهی و تهی و تهی است.»&#039;&#039;&#039; بر بدبینی سرایندهٔ آن گواه آورده‌است غرق حیرت شدم زیرا علاوه بر این‌که اطلاق صفت «بدبین» یا «خوش‌بین» به یک شاعر یا اصولاً به یک هنرمند، همان‌قدر عجیب است که تمام مدت سال را فقط تابستان یا زمستان بینگاریم و چهار فصل را به یک فصل بدل کنیم ده‌ها قطعه در همین کتاب می‌توان یافت که پر از شادی و امید و خوش‌بینی است. اما من نمی‌خواهم به شیوهٔ دوست شاعرم و به حکم این قطعه‌ای که نقل کردم «بیژن» را «خوش‌بین» بخوانم. «بیژن جلالی» سرود لحظه‌های گریزان خویش را می‌سراید و مانند همه افراد بشر، گاهی خوش‌بین و گاهی بدبین، گاهی شاد و گاهی غمگین است. بیژن جلالی شاعر لحظه‌هاست.&amp;lt;ref name=&amp;quot;نو&amp;quot; /&amp;gt;»}}&lt;br /&gt;
چنین به نظر می‌رسد که شاعر می‌خواهد بگوید که شعر - یا لااقل نوعی از شعر - ورزش با کلمات و ساختن اشکال گوناگون از آن‌ها نیست بلکه شعر نوعی برداشت، نوعی طرز برخورد است. ممکن است که شاعر در بیان این طرز برداشت با طرز برخورد مجال وررفتن با کلمات را نیابد یا اصولاً استعداد این کار را نداشته باشد. این امر به حیثیت او به‌عنوان شاعر لطمه‌ای نمی‌زند مشکل آن است که شاعر نتواند در برخورد با جهان گفت‌وگویی را شروع کند زیرا که در آن صورت اصولاً شعری پدید نمی‌آید تا بتوان از کیفیت بیان آن سخن گفت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از این‌روست که ما وقتی کتاب «روزها» را در دست می‌گیریم بی‌اختیار بحث شعر را پیش می‌کشیم و از خوب و بد آن به‌عنوان شعر سخن می‌گوییم حال آن‌که هیچ جای کتاب عنوان «شعر» ندارد... سرایندهٔ «روزها» از جریان شعر نو فارسی چندان متأثر نیست. این امر او را از تردستی غالب سرایندگان شعر نو فارسی در ورزش با کلمات دور ساخته، ولی در عین حال او را از پیچیدگی و افتادن در دام تشبیهات مکرر و غریب نیز برکنار داشته‌است.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که می‌بینیم حرکت درونی شاعر، او را به ابداع تشبیهات گوناگون (که مادهٔ اصلی غالب نمونه‌های شعر نو است) وادار نساخته، بلکه مایهٔ شعری «روزها» اندیشه است که آهسته ریشه می‌دواند و شاخ و برگ می‌دهد. شاعر آدمی است که آهسته با خودش سخن می‌گوید، بدین جهت اصراری ندارد که با آوردن ترکیبات و تشبیهات غریب خودش را شگفت‌زده سازد.&lt;br /&gt;
[[نادر نادرپور]] هم دربارهٔ همین مجموعه شعر بیژن جلالی می‌نویسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
رُز، امیرکبیر، مروارید، نوید شیراز و...&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده‌است. (شامل کتاب، مقاله و پایان‌نامه)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای بیژن جلالی===&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;220px&amp;quot; heights=&amp;quot;220px&amp;quot; perrow=&amp;quot;۳&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Agarhaye bijan jalali.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;اگرهای بیژن جلالی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Bijan jalali naghshe jahan.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;نقش جهان&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Bijan qamangiz.jpg&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sher_sokut.jpg&amp;diff=34864</id>
		<title>پرونده:Sher sokut.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sher_sokut.jpg&amp;diff=34864"/>
		<updated>2019-09-19T15:07:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Roozha.jpg&amp;diff=34863</id>
		<title>پرونده:Roozha.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Roozha.jpg&amp;diff=34863"/>
		<updated>2019-09-19T15:06:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ketab_roozaneha.jpg&amp;diff=34862</id>
		<title>پرونده:Ketab roozaneha.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ketab_roozaneha.jpg&amp;diff=34862"/>
		<updated>2019-09-19T15:06:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Darbareye_sher.jpg&amp;diff=34861</id>
		<title>پرونده:Darbareye sher.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Darbareye_sher.jpg&amp;diff=34861"/>
		<updated>2019-09-19T15:05:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سَنْت: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سَنْت</name></author>
	</entry>
</feed>