<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF"/>
	<updated>2026-06-09T01:22:57Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=30975</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=30975"/>
		<updated>2019-07-13T12:51:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = فردی.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  &lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| محل تولد               = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = جایزه ادبی شهید غنی نژاد&lt;br /&gt;
|پیشه                    =*سردبیر و مدیر مسئول [[کیهان بچه‌ها]]&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===انقلاب اسلامی و شروع نوشتن===&lt;br /&gt;
فردی در یاداشت‌هایش به نقش انقلاب اسلامی در نویسنده شدنش اشاره میکند و ضمن این که خاطرات زمان انقلاب سال ۱۳۵۷ را شیرین ترین خاطرات عمرش می‌داند،و دروصف آن می‌گوید:  «براي من و نسل من، چنين پديده‌اي، مثل يک آرزوي دور و دراز و دست نيافتني مي‌نمود. ابتدا دست‌يابي و تحقق آن را از محالات مي‌دانستيم، ولي در عين حال، از سر تکليف و اطاعت امر ولي و امام انقلاب به اندازه توش و تواني که داشتيم، بر سر پيمان ايستاده بوديم و براي وقوع آن انقلاب تلاش مي‌کرديم که در کمال ناباوري آن اتفاق افتاد. ما آزاد شديم. سرزمينمان، ايران عزيز آزاد شد. از گلدسته‌ها و مناره‌ها بانگ الله‌اکبر برخاست. اشک شوق بر گونه‌ها جاري شد. و من همان سال، سال نزول رحمت الهي، سال برکت و سال معجزه، نويسنده شدم. اعتماد به نفس پيدا کردم. همه تابوها و طاغوت‌هاي ذهني را شکستم و قلم به دست گرفتم و اولين داستان کوتاهم را نوشتم که در مجله «عروه‌الوثقي» سال 58 چاپ شد.»&lt;br /&gt;
[[پرونده:فردی در جوانی.jpg|بندانگشتی|چپ|فردی در جوانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = امیرحسین فردی در گفتگو با روزنامه جوان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دل نرمی===&lt;br /&gt;
حمید محمدی محمدی در مورد جلسه‌ای با فردی در دفترش در کیهان بچه‌ها اینگونه نقل میکند: « فردی هنوز داشت در مورد چخوف حرف می‌زد که حشره‌ای به به چنگم افتاد. دست‌هایم را به هم مالیدم. کلامش را قطع کرد. گویی رشته بحث از دستش خارج شده باشد. گفتم: داشتید می‌گفتید که چخوف ...&lt;br /&gt;
اجازه نداد ادامه دهم. خیلی جدی گفت: پشه‌ها توی اتاق من در امنیت کامل هستند. &lt;br /&gt;
طوری که شک ندارم که برای پشه مقتول دلش به درد آمد!  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%b1/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = افردی ستون خيمه ادبيات داستاني انقلاب بود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه به محسن مخلملباف===&lt;br /&gt;
فردی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در نامه‌ای سرگشاده منتشر شده در روزنامه کیهان در بیست و هشتم تیر ماه همان سال خطلاب به محسن مخملباف نوشت: «...  هنوز هم بوي گند آن كفش هاي پت و پهن كهنه و جوراب هاي پاره پوره و كثيفت كه ماه به ماه نمي شستي، توي خانه ما مانده است...ايد بگويي كه من به خاطر همين مردم دست به آژان كشي زدم و افتادم زندان شاه و لقب چريك نوجوان را بهم دادند، حالا اين حق من است كه از مردم طلب كار باشم...هيچ وقت نتوانستم تو را جدي بگيرم، چه آن زمان كه جماعتي پشت سرت راه مي افتادند و هي برادر مخملباف، برادر مخملباف بهت مي گفتند، و نه حالا كه شده اي موسيو مخملباف...چون فكر مي كني فاميلت مخملباف است، پس مي تواني انقلاب مخملي در ايران راه بياندازي...» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.farsnews.com/news/8804280351%20%20%20%20/%D9%81%D9%83%D8%B1-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D9%83%D9%86%D9%8A-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%8A-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D9%8A-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%8A/|ناشر = سایت اخبرگزاری فارس|عنوان = امتن نامه اميرحسين فردي به محسن مخملباف}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر ۱۳۲۸در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال ۱۳۳۴، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین تجربه‌های نوشتن====&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مسجد جواد الائمه (ع)====  &lt;br /&gt;
[[پرونده:مسجد جواد الائمه.jpg|بندانگشتی|فردی در کتابخانه مسجپ جواد الائمه (ع)]]&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی====&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۶۱، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه [[کیهان بچه‌ها|«کیهان بچه‌ها»]] آغاز به کار می‌کند. كيهان بچه‌ها سرآغاز فعاليت حرفه‌اى اميرحسين فردى در حوزه ادبيات كودك و روزنامه نگارى حرفه‌اى است. فردى درباره آن سال‌ها و آمدن به كيهان بچه‌ها می‌گويد: « آمدنم به کیهان، دلخواه خودم نبود. آدم جایی را درست می‌كند و به پايش زحمت می‌كشد، به آنجا علاقه‌مند می‌شود و در واقع دل می‌بندد. حوزه براى من چنين جايى بود، اما ناگهان در حوزه حوادث تازه‌اى اتفاق افتاد. حوزه انديشه و هنر اسلامى، زير نظر سازمان تبليغات اسلامى رفت، اسمش را كردند حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى و بعد ارزيابى شكاكانه و بدبينانه‌اى از فعاليت‌هاى گذشته شد. آقايى كه بعدها نماينده مجلس شد، آمد و ما را جمع كرد و فرمود كه احتمالاً حوزه به منافقين و گروه‌هاى چپ گرايش پيدا خواهد كرد و از اين جور تو ذوق زدن‌ها و دلشكستن‌ها. بنيانگذاران اصلى حوزه نماندند. آن‌ها به كيهان رفتند. اما من ماندم، چراكه با بدنه مديريت جديد آشنا بودم و برخى از آن‌ها را از دوران فعاليت در مسجد جوادالائمه (ع) می‌شناختم و از دوستانم بودند. كمك كردم تا دوران انتقال انجام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى از كيهان با من تماس گرفتند و براى ادامه انتشار كيهان بچه‌ها كمك خواستند. گويا سردبير وقت مجله می‌خواست برود. حرفشان را زمين نينداختم و رفتم، با اين شرط كه هفته‌اى چند روز باشم و فعاليت اصلی‌ام را در حوزه ادامه بدهم. ديدم كيهان نقطه مقابل حوزه هنرى است. زمانى كه آن دسته از دوستان سابق حوزه ای ام كه هنوز خانه تكانى روحى نكرده بودند، به بنده تكليف كردند كه از ميان حوزه و كيهان يكى را انتخاب كنم، من هم كيهان را انتخاب کردم و ماندم.»  &lt;br /&gt;
[[پرونده:سنگ قبر فردی.jpg|بندانگشتی| سنگ مزار فردی]]&lt;br /&gt;
در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد.این مجله پس از ۵ سال فعالیت، به دلیل مشکلات مالی موسسه کیهان تعطیل شد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[هدایت‌الله بهبودی]]====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d8%b1%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = استاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%be%d8%aa%da%a9-%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = استاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b4%da%a9%d8%a7%da%a9//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = استاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ا&lt;br /&gt;
استاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»   &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%86%da%a9%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = استاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af%db%8c-%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81-%d9%82%d9%88%d8%ac%d9%82/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = استاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/211231/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C/|ناشر = همشهری آنلاین|عنوان = اپیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت امیرحسین فردی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نمایشنامه میرزا کوچک‌خان جنگلی&#039;&#039; (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سوره: بچه‌های مسجد&#039;&#039; (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[سیاه چمن]]&#039;&#039; (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039; (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039; (۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;افسانه اصلان&#039;&#039; (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوتاه روزی که تو آمدی&#039;&#039;  (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر‌نامه هامون، زهکلوت و آن حوالی&#039;&#039; (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آش‍ن‍ا ب‍ا م‍وج‌:&#039;&#039; خ‍اطرات‍ی‌ از زن‍دگ‍ی‌ س‍ردار س‍رت‍ی‍پ‌ پ‍اس‍دار ش‍ه‍ی‍د ح‍اج‌ ی‍دالله ک‍ل‍ه‍ر (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میهمان ملائک&#039;&#039; (۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام خمینی&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;ملاقات با آفتاب&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روح الله&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میرزا کوچک‌خان&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;تختی افسانه نبود&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام اول&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک سبد گل سرخ&#039;&#039; (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[اسماعیل]]&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آغاز یک مرد&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌های گل بهار&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چته‌ها&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حضرت ابراهیم (ع)&#039;&#039; (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[گرگ سالی]]&#039;&#039; (۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین مسافر یک اتوبوس&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در رویاهای مهتابی آن نقاش چینی&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه باغی که باغبانش رفته باشد&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کاش می‌توانستم با مورچه‌ها حرف بزنم&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;لبخند زیبای پسر کوهستان&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;وقتی پلک‌ها سنگین میشوند&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی نمونه‌ای چند اثر===&lt;br /&gt;
====اسماعیل====&lt;br /&gt;
اسماعیل رمانی است که فردی برای مخاطبان بزرگسال نوشته است. اين رمان كه حوادث انقلاب را در مركز توجه خود دارد، اثرى دنباله‌دار است جلد دوم آن «گرگسالی» پس از مرگ فردی منتشر شده است. &lt;br /&gt;
این داستان در مورد اسماعيل جوانى از طبقات پايين جامعه است. در نوجوانى، پدرش را از دست می‌دهد. و او می‌ماند با مادرش، اكرم و محبوب، برادر كوچكش. در جوانى به استخدام بانك در می‌آيد. در اين ميان عاشق دخترى به نام سارا می‌شود و به او پيشنهاد ازدواج می‌دهد. پدر سارا كه آن دو را در پاركى مشغول صحبت می‌بیند، عصبانى می‌شود و اسماعيل را به سختى كتك می‌زند و در كلانترى از او تعهد می‌گیرد. كه ديگر به سراغ سارا نرود. اين موضوع باعث خرد شدن اسماعيل پيش خودش می‌شود به گونه‌ای كه شروع به سرزنش خود می‌کند تا اينكه وارد مسجدى می‌شود. و اين آغاز يك تحول در اسماعيل است. &lt;br /&gt;
در مسجد با جواد، كتابدار كتابخانه مسجد كه جوانى مذهبى و ضدرژيم پهلوى است، آشنا می‌شود و رفته‌رفته او نيز مذهبى می‌شود و به تدریج وارد ميدان مبارزه با حكومت می‌شود. شبى كه مردم زیادی برای دیدن نمایشنامه «حٌر» در مسجد جمع می‌شوند، نيروهاى نظامى به مسجد می‌ریزند و افسرى خادم پير مسجد را به بهانه‌‌ای، كتك می‌زند. اسماعيل با افسر درگير می‌شود و او را مجروح می‌کند و بلافاصله از مسجد فرار می‌کند. مردم متفرق می‌شوند و جواد نيز دستگير می‌شود. اسماعيل به خانه می‌رود و کتاب‌ها و اعلامیة ضدرژيم را در گودالى پنهان می‌کند و نامه‌های عاشقانه سارا را می‌سوزاند. مأموران به خانه می‌آیند و او موفق به فرار می‌شود و به امامزاد هاى پناه می‌برد و در آنجا وقتى می‌خواهد فرار كند با شكستن شاخه درختى به حفره گورى ويرانه سقوط می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سیاه چمن====&lt;br /&gt;
رمان سیاه چمن در مورد خانواده خيرمحمد در منطقه زهكلوت و در كپر زندگي می‌کنند و سالهاست كه گله و دام خود را براي چرا به سياه چمن مي‌برند. آن سال خشكسالي است و سيف‌الله خان اجازه نمي‌دهد كه گله خيرمحمد به سياه چمن بيايد اما او دام خود را به آنجا مي‌برد. همين كار، آغازگر كينه و نفرت ميان دو خانواده مي‌شود. ميرداد، پسر سيف الله خان؛ امان‌داد كه پسر خيرمحمد است در سياه چمن به باد كتك مي‌گيرد و مي‌خواهد تا گله را به جاي ديگري ببرد. سرانجام خيرمحمد پسرانش را وادار مي‌كند تا گله را به كوهپايه ببرند ولي گله در اثر گرسنگي در ميانه راه تلف مي‌شود. يارمحمد، پسر بزرگتر خيرمحمد، ميرداد را در سياه چمن مي‌بيند و تلافي كتك‌كاري او با برادرش را درمي‌آورد و او را زخمي مي‌كند. به بهانه انتقام از اين عمل، سیف‌الله خان به كپر خيرمحمد حمله مي‌كند و با گلوله‌اي او را مي‌كشد. كپرها را آتش مي‌زنند و همه چيز نابود مي‌شود. يارمحمد تصميم مي‌گيرد به كهنوج برود و نيروهاي اسلامي را در جريان بگذارد. يارمحمد كه در راه فرار به كهنوج با عزيز، پسر عمويش همراه است، ناگهان نقشة آتش زدن كپرهاي خان به ذهنش خطور مي‌كند. ولي قبل از هر اقدامي افراد خان به تعقيب آنها مي‌پردازند و در اين تعقيب و گريز گلوله‌اي به عزيز اصابت مي‌كند و مي‌ميرد. يارمحمد به جنگل مي‌گريزد، در حالی که يك پايش در اثر برخورد با جيپ خان آسيب ديده است. صبح روز بعد با كمك دادعباس و پدرش قادر كه يكي از آشنايان قديمي است، حال بهتري مي‌يابد و به كپر آنها مي‌رود. او شرح مصائبي را كه بر خود و خانواده‌اش رفته، بازگويي مي‌كند و همراه قادر به سمت كهنوج مي‌رود. آنها وارد قهوه‌خانه‌اي مي‌شوند تا شب را به صبح برسانند كه نيمه‌هاي شب صداي ميرداد و هليل، نوكرخان را مي‌شنوند كه به آنجا آمده‌اند تا براي فروش گله خان، ماشين اجاره كنند. در قهوه خانه ميان آنها درگيري پيش مي‌آيد و سرانجام جمعه كه شاگرد قهوه‌چي است، نيروهاي اسلامي را خبر مي‌كند و ماجرا فيصله مي‌يابد. يارمحمد به همراه پاسداران به زهكلوت برمي‌گردد و به خانه سيف‌الله خان رفته و ضمن درگيري، سيف‌الله خان، يارمحمد را زخمي كرده و خودش هم به دست پاسداران كشته مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آشیانه در مه====&lt;br /&gt;
رمان آشیانه در مه در مورد پسر جوانی به نام شکور است که كه همراه مادر و خواهرش، ستاره به روستا مي‌روند تا تعطيلات تابستان را در آنجا بگذرانند. يك روز كه شكور از آبتني برمي‌گردد، جمشيد پسر ارباب را مي‌بيند كه يك قرقي را نشانه گرفته و او را مي‌زند. شكور از ديدن اين صحنه به شدت متأثر مي‌شود و بالاي درختي كه آشيانه قرقي است مي‌رود و يكي از جوجه‌ها را كه زنده است برمي‌دارد و با خود به خانه مي‌برد. كم‌كم ميان شكور و مونس، بچه قرقي، دوستي و انس برقرار مي‌شود و پرنده دست‌آموز مي‌شود. جمشيد كه به اين موضوع حسادت مي‌كند، مترصد فرصتي است تا تلافي كند. سرانجام روزي كه قرقي پرواز كرده و به خانه نيامده است، آن را مي‌يابد و پاهايش را با سنگ زخمي مي‌كند. وقتي شكور موضوع را مي‌فهمد به سراغ جمشيد مي‌رود. در باغ، جمشيد را مي‌بيند كه حاجي لك‌لك را نشانه رفته است. شكور با او گلاويز مي‌شود تا جمشيد به حاجي لك‌لك شليك نكند. جمشيد حاجي لك‌لك را بغل مي‌كند و در همين گيرودار حاجي لك‌لك با نوكش پيشاني او را زخمي و پرواز مي‌كند. جمشيد به سرعت به خانه‌شان مي‌رود تا اين ماجرا را به گردن شكور بيندازد. كدخدا غروب آن روز به خانه شكور مي‌آيد و جريان را به مادر می‌گويد. مادر از كدخدا مي‌خواهد تا با ارباب صحبت كند و ماجرا را فيصله دهد. شب هنگام و در باد و سرما، مادر همراه شكور، جوجه قرقي را كه در اثر زخم پاها به حالت مرگ افتاده است به لانه‌اش مي‌برند تا در آنجا راحت‌تر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع شناسی===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;«امیرحسین فردی»‌&#039;&#039;، نوشته علیرضا متولی، (۱۳۹۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پا‌نویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%86%DA%AF_%D9%82%D8%A8%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg&amp;diff=30974</id>
		<title>پرونده:سنگ قبر فردی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%86%DA%AF_%D9%82%D8%A8%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg&amp;diff=30974"/>
		<updated>2019-07-13T12:50:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87.jpg&amp;diff=30972</id>
		<title>پرونده:مسجد جواد الائمه.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87.jpg&amp;diff=30972"/>
		<updated>2019-07-13T12:48:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=30971</id>
		<title>پرونده:فردی در جوانی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=30971"/>
		<updated>2019-07-13T12:46:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=30924</id>
		<title>مهدی سحابی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=30924"/>
		<updated>2019-07-12T14:47:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: /* زندگی و تراث */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مهدی سحابی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = سحابی5.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = نویسندگی، ترجمه، نقاشی، عکاسی و مجسمه‌سازی&lt;br /&gt;
| ملیت                   =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۵ بهمن ۱۳۲۲&lt;br /&gt;
| محل تولد               = قزوین&lt;br /&gt;
| والدین                 =  &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸آبان۱۳۸۸&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = پاریس فرانسه&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = ایست قلبی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       = &lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|مذهب                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = سهراب دهخدا&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = نویسنده، مترجم، روزنامه‌نگار، نقاش و مجسمه‌ساز&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم ساخته بر اساس اثر  =&lt;br /&gt;
| همسر                   =&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مهدی سحابی&#039;&#039;&#039;، مترجم بنام زبان فرانسه بود که بسیاری از نویسندگان بزرگ غرب را در ایران شناساند و یا به کار آن‌ها در بازگرداندن آثارشان به زبان فارسی حیاتی دوباره بخشید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی، با ترجمهٔ آثار متعدد از سیلونه، سلین، سیمون دوبووار، کالوینو و فوئنتس، موفق به معرفی این نویسندگان به هم‌وطنان خود شد؛ اما شاهکار او بی‌تردید بازگردان رمان عظیم مارسل پروست، [[در جست‌وجوی زمان از دست رفته]] بود.سحابی از پرکارترین مترجمان آثار ادبی در ایران بود که کار ترجمه را از اوایل دهه ۱۳۶۰ بعد از مدتها روزنامه نگاری شروع کرد. در مجموعه آثار او بیشتر از ۴۰ اثر ترجمه و تالیف دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کارنامه او آثاری مانند &amp;quot;در جستوجوی زمان از دست رفته&amp;quot; نوشته مارسل پروست دیده می شود که خواندنش، ماهها زمان می برد.سحابی آثار متعددی را از زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی در سه دهه گذشته به فارسی ترجمه کرد که جزو بهترین ترجمه های معاصر ایران هستند.&lt;br /&gt;
&amp;quot;بارون درخت نشین&amp;quot; از ایتالو کالوینو، &amp;quot;مرگ قسطی&amp;quot; از لویی فردینان سلین، &amp;quot;مرگ وزیر مختار&amp;quot; از الکساندر گریبایدوف و &amp;quot;تربیت احساسات&amp;quot; از گوستاو فلوبر و &amp;quot;همه می میرند&amp;quot; از سیمون دوبوار از جمله آنها هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سحابی تنها مترجم نبود. او مدتی را روزنامه نگاری، بازیگری و عکاسی مشغول بود و دست آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی آمد.او در تهران در رشته نقاشی تحصیل کرده و بعد به ایتالیا رفته بود تا در رشته کارگردانی سینما تحصیل کند، اما هر دو را کنار گذاشته و به روزنامه نگاری پرداخته بود.سحابی در دو دهه اخیر به عنوان نقاش و مجسمه ساز فعال بود و آثارش به صورت فردی و جمعی بارها به نمایش در آمد.&lt;br /&gt;
او که در فرانسه تشکیل خانواده داده بود، اغلب در آن کشور زندگی می کرد و سرانجام صبح روز دوشنبه ۱۸ آبان بر اثر ایست قلبی دور از وطن درگذشت.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/91081911456/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D8%B4  یادی از مهدی سحابی در سالگرد درگذشتش]  خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا، &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مترجم شدن===&lt;br /&gt;
قرار بود سینماگر بشود ولی نشد، قرار شد بازیگر بشود ولی نشد، بعد سراغ روزنامه‌نگاری رفت، ۷-۸ سالی هم روزنامه‌نگاری کرد، اما کمتر کسی او را به اسم روزنامه‌نگار می‌شناسد.اما نویسنده و مترجم شد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot;&amp;gt;[http://www.honargardi.com/portfolio/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C/ مهدی سحابی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===روزنامه‌نگاری===&lt;br /&gt;
پیش از انقلاب مهدی سحابی به عنوان روزنامه‌نگار در بخش سرویس خارجی کیهان کار می‌کرد و در حول و حوش انقلاب یکی از فعالان روزنامه‌نگاری پیشرو و انقلابی بود. چند ماه پس از انقلاب در سال ۵۸ سحابی همراه با بیست تن دیگر از اعضای تحریریه کیهان اخراج شد. یک سال بعد سحابی ماجرای این تصفیه را در کتاب &#039;&#039;«تسخیر کیهان»&#039;&#039; با نام &#039;&#039;&#039;یونس جوانرودی&#039;&#039;&#039; به تحریر در آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF/a-4878157 درگذشت مهدی سحابی، چهره‌ی پرکار عرصه‌ی فرهنگ]، .&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===ترجمه سلمان رشدی===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۶ خورشیدی رمان &amp;quot;شرم&amp;quot; از سلمان رشدی با ترجمه سحابی چنان اقبالی یافت که جایزه بهترین کتاب سال را نصیب خود کرد. به دنبال انتشار &amp;quot;شرم&amp;quot;، سحابی ترجمه رمان دیگر سلمان رشدی به نام &amp;quot;بچه های نیمه شب&amp;quot; را نیز راوانه بازار کتاب کرد. پس از آن، او سرگرم ترجمه &amp;quot;آیه های شیطانی&amp;quot; بود که آیت الله خمینی، پیش از انتشار آن، فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF/a-4878157 درگذشت مهدی سحابی، چهره‌ی پرکار عرصه‌ی فرهنگ]، دویچه وله فارسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فراگیری زبان فرانسه===&lt;br /&gt;
مهدی سحابی در گفتگو با حوری اعتصام (گفت و گو با مهدی سحابی ، نشر مرکز) در جایی در مورد یادگیری زبان فرانسه و همچنین آشنایی‌اش با آثار مارسل پروست می‌گوید:&lt;br /&gt;
” فرانسه‌ای که من یاد گرفتم این طور بود و اتفاقا هیچ فرانسهٔ کتابی نبود.من در فرانسه مدرسه و کلاس نرفتم ، فرانسهٔ کوچه و خیابان بود، منتها فرانسهٔ توی خیابانِ آدمی که پشتوانه‌اش مثلا تمام تحصیلات و تمام شناخت‌هایی بوده که من داشتم. در بحث‌هایی که می‌کردیم از میشل فوکو و هوشی مین و انگلس پایین تر نمی آمدیم، یعنی بحث‌های خیلی گنده می‌کردیم. ولی با همین فرانسه شفاهی.پس فرانسهٔ من هم فرانسهٔ کتابی نبود.ربطی به متد نداشت ، ولی این ربط را داشت که چون خیلی زود فرانسه را یاد گرفته بودم، انصافا هم خوب یاد گرفته بودم، شاید پروست را به این خاطر خوانده بودم.شاید چون خیلی برایم جالب بود.” 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مارسل پروست===&lt;br /&gt;
هنگامی به ترجمه در جستجوی زمان های از دست رفته پرداخت که برخی دیگر از جمله محمد قاضی و ابوالحسن نجفی، او را ترجمه ناپذیر می دانستند، البته شواهدی نیز بر این امر داشتند. اما سحابی اظهار می کرد این دیدگاه را افسانه می داند، چرا که با خواندن شش پاراگراف اول به روشنی تمام به این نتیجه رسید که کتاب، کاملا ترجمه پذیر است. البته می دانست به دلیل استفاده پروست از جملات غیرمتعارف و بیش از اندازه طولانی، کار مشکل تر خواهد بود و  بیش از ده سال از زندگی خود را با کاری 8 ساعته در شبانه روز صرف کرد تا به بیان بابک احمدی، دست کم بخشی از دستاوردهای مدرنیستی پروست را برای خوانندگانش روشن سازد.یازده سال از زندگیش را فقط روی ترجمهٔ یک کتاب گذاشت، رمان معروف و پرحجم«در جستجوی زمان از دست رفته» اثر معروف مارسل پروست، نویسندهٔ فرانسوی. 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:نقاشی سحابی2.jpg|بندانگشتی|چپ|نمونه‌ای از نقاشی‌های سحابی]]&lt;br /&gt;
===نقاشی حرفه‌ای===&lt;br /&gt;
سحابی در کنار ترجمه نقاشی هم می‌کرد و حتی خود را بیشتر نقاش می‌دانست تا مترجم. اقدام به برپایی چند دوره نمایشگاه در ایران و سایر کشورها با مضمون صورتک‌های متعدد انسانی  فعالیت‌های او در این زمینه به‌شمار می‌رود. سبک نقاشی او تجربی بود، برای نمونه با ساختن تابلوهای «اتومبیل اسقاط» که اکثر آن‌ها را در دره پونک یافته بود، نمایشگاهی موفق تشکیل داد پیروزمندانه وارد عرصه شلوغ نقاشی معاصر شد. 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
مهدی سحابی در سال۱۳۲۳ خورشیدی در قزوین متولد شد. پس از تحصیل نیمه تمام در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، تحصیلات دانشگاهی خود را در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به پایان رساند. در این دوره او دوستی نزدیکی با &amp;quot; فرانچسکو روزی&amp;quot; فیلمساز برجسته ایتالیائی داشت.&lt;br /&gt;
سحابی، بعدا به فرانسه رفت و همانجا با «اولین» همسر فرانسوی خود ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه فرزند پسر (کاوه، سهراب و کیامرز) هستند که همگی در سال های پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ همراه مادر به فرانسه بازگشتند و در همانجا ماندند. پس از بازگشت به ایران به کار مطبوعاتی پرداخت و به عنوان مترجم بخش خبری روزنامه کیهان مشغول به کار شد. پس از انقلاب ترجمه ادبی را به صورت حرفه‌ای آغاز کرداما کم و بیش به کار مطبوعاتی نیز می‌پرداخت. مهدی سحابی، نیمی از سال را، در کنار همسر و فرزندانش می‌گذراند و نیمی دیگر را در ایران به ترجمه، نقاشی و نقد سینما اشتغال داشت. نقدهای سینمائی او با امضای سهراب دهخدا در رسانه‌های ایرانی منتشر می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt; ادبیات داستانی اردیبهشت 1381 شماره 59&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:سحابی4.jpg|بندانگشتی|چپ]]&lt;br /&gt;
به گفته علی اصغر حداد، ابتدا به دنبال ترجمه اثری ماندگار و بزرگ بود تا یادگار ترجمه او باقی بماند. نخست قصد داشت &amp;quot;بودنبروک ها&amp;quot; اثر توماس مان را از فرانسه ترجمه کند، اما به مجموعه آثار پروست و سلین پرداخت و از این بابت رضایت خاطر نیز داشت، گویی سرانجام گمشده خود را یافته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://anthropology.ir/article/17794.html انسان‌شناسی و فرهنگ]، مترجمان بزرگ ایران (زبان فرانسه): مهدی سحابی .&amp;lt;/ref&amp;gt; او همچنین خود نیز نویسنده بود و داستان‌های «ناگهان سیلاب»، «پیچک باغ کاغذی» و «خیابان مارگوتا شماره ۱۱۰» را نوشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پرویز شهدی&#039;&#039;&#039;، مترجم، در مصاحبه با روزنامه اعتماد در مورد سحابی سحابی می‌گوید: «کارهای سحابی نقص ندارد و چه حیف که زود رفت. او جزو مترجم‌های درجه یک ما بود و کارهایی کرد که از من ساخته نبود، از جمله ترجمه پروست و کارهای سلین که آثار سنگین و پیچیده‌ای هستند و آن زنده یاد یادگار بزرگی را با ترجمه آنها برای ما باقی گذاشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسعود بهنود&#039;&#039;&#039; در مورد سحابی چنین می‌گوید: «در نوشته‌هاي مهدي سحابي پيداست که اين همه از اروپايي‌ها آموخته اما هرگز در درون خودش برابرشان کم نياورده. مبهوت هنرش، مبهوت رافائل و ميکل آنژ و داوينچي بود. مجذوب لو کوربوزيه بود. عاشق دالي بود. اما انگار در آفرينندگي اينان حيران بود، در آن چه آفريده بودند. سرشکسته نبود در برابرشان.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پرویز داریوش&#039;&#039;&#039; پس از بررسی و مقابله چند صفحه از ترجمه سحابی از کتاب جستجوی زمان از دست رفته با ترجمه انگلیسی‌اش گفته بود: «ما باید کلاه‌مان را برداريم و ديگر هم نگذاريم، نه سر خودمان و نه سر هيچ کسي. بهتر است که دَم کني را بگذاريم که زمانمان گذشته. و بزرگان شهادت دادند که زمان مهدي آغاز شده است. و ما که نسلي بوديم که ادبيات جهان را از پشت آينه کدر و معوج ترجمه‌هاي قلابي کم مايگان خوانده بوديم و چه عجب اگر کج بار آمده بوديم، بايد حسرت مي‌خورديم به نسل تازه که کسي مانند مهدي سحابي گذرش مي‌دهد از گردنه‌هاي سخت زبان و فهمش را آسان مي‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
وی در جایی میگوید: ” با تمام احترامی که برای پروست و کتاب در جستجوی زمان از دست رفته قائل هستم، از کتاب مرگ قسطی سلین بیشتر لذت بردم.و حتی میگوید دوست داشتم بیشتر از هر کتابی من آن را می نوشتم.”و حتی کار روی کتاب های سلین را از کتاب های سیمون دوبوار ،ایتالو کالوینو و مارسل پروست جذاب تر میداند و می گوید سلین موجودی خارق العاده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
[[پرونده:سحابی3.jpg|بندانگشتی|چپ]]&lt;br /&gt;
در مورد زندگی چنین میگوید: «از نظر فلسفی آدم بدبینِ کامل هستم، شاید به همین دلیل هست که خوشبین هستم و به نظرم دنیا به جوش و جلا نمی ارزه. و اصولا از قبرستان خوشم نمی آید نه به خاطر چیزهای خرافی یا ترس از مرگ،نه. احساسم این هست که قبرستان جایی ست برای آدم هایی که خودشون مهم هستند و ما نسبت به آنها خیلی مهم نیستیم و من به این معتقدم که آدم هرچقدر آدم هایی رو بیشتر دوست داشته باشه ،کمتر یا اصلا نباید برود سر قبرشان چون قبر به یک نوع تجسم یک آدمی هست که تمام شده.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
در مورد موسیقی ، یوهان سباستین باخ را زیاد گوش می‌داد. در موسیقی ایرانی بیشتر به موسیقی فولکلوریک علاقه داشت و با موسیقی دستگاهی و آوازی ایرانی میانه ی خوبی نداشت و از موسیقی خشک و کراواتی بدش می آمد. موسیقی کلاسیک ایرانی را فقط به شکل تک نوازی دوست داشت. از موسیقی رپ بسیار خوشش می آمد اما رپ اصیل .&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ترجمه‌ها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب مکزیک - ماریو دمیکلی - انتشارات گلشایی - ۱۳۵۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ وزیر مختار- یوری نیکالایویچ تینیانوف - انتشارات امیرکبیر - ۱۳۵۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گارد جوان - الکساندر فادایف - انتشارات نگاه - ۱۳۶۰ - با نام مستعار سهراب دهخدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانهٔ زیر برف - اینیاتسیو سیلونه - انتشارات امیرکبیر - ۱۳۶۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خروج اضطراری - اینیاتسیو سیلونه - انتشارات دماوند - ۱۳۶۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌میرند - سیمون دوبووار - نشر نو - ۱۳۶۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزدک - موریس سیماشکو - انتشارات شباهنگ - ۱۳۶۲ - با نام مستعار سهراب دهخدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکتب دیکتاتورها - اینیاتسیو سیلونه - نشر نو - ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارون درخت‌نشین - ایتالو کالوینو - انتشارات نگاه - ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ آرتمیو کروز - کارلوس فوئنتس - انتشارات تندر - ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توفان در مرداب - لئوناردو شیاشا - انتشارات نیما - اصفهان - ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرم- سلمان رشدی - ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آب، بابا، ارباب - گاوینو لدا - کتابسرای بابل - ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واتیکان و فاشیسم ایتالیا - جان فرانسیس پالارد - نشر مرکز - ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست من مون - آلن فورنیه - کتابسرای بابل - ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین شهر - روت وایت هاوس - نشر فضا - ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعهٔ ۸ جلدی در جستجوی زمان از دست رفته - مارسل پروست - نشر مرکز - اولین جلد در سال ۱۳۶۹ و جلد آخر در سال ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارسل پروست - اف.دابلیو.جی.همینگز - نشر نشانه دفتر ویراسته - ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوید کاپرفیلد - چارلز دیکنز - نشر مرکز و کتاب مریم - ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرزوهای بزرگ - چارلز دیکنز - نشر مرکز و کتاب مریم - ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابینسون کروزوئه - دانیل دفو - نشر مرکز - ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانته آلیگیری - مارک موسا - کهکشان دفتر ویراسته - ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب صنعتی قرون وسطی - ژان گمپل - نشر مرکز - ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوشی‌ها و روزها - مارسل پروست - نشر مرکز - ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دور دنیا در هشتاد روز - ژول ورن - نشر مرکز و کتاب مریم - ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان دو شهر - چارلز دیکنز - نشر مرکز و کتاب مریم - ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزدک - موریس سیماشکو - انتشارات نگاه - ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مون بزرگ - آلن فورنیه - نشر مرکز - ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیم (رمان) - پیرو کیارا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه‌شناسی هنر - ژان دو وینیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرخ و سیاه - استاندال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باباگوریو - انوره دو بالزاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه‌شناسی هنر - ژان دووینیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست بازیافته - فرد اولمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک - ماریو دمیلکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین برف و داستانهای دیگر - گی دو موپاسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمبولییسم - چارلز چرویک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌های نیمه‌شب- سلمان رشدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ قسطی- لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستهٔ دلقک‌ها- لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصر به قصر - لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لویی فردینان سلین- دوید هیمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونته دیدیو کوه خدا- اری دلوکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادام بواری - گوستاو فلوبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تربیت احساسات- گوستاو فلوبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;داستان‌ها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان سیلاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیچک باغ کاغذی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابان مارگوتا شماره ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=29268</id>
		<title>مهدی سحابی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=29268"/>
		<updated>2019-06-12T18:00:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مهدی سحابی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = سحابی5.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = نویسندگی، ترجمه، نقاشی، عکاسی و مجسمه‌سازی&lt;br /&gt;
| ملیت                   =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۵ بهمن ۱۳۲۲&lt;br /&gt;
| محل تولد               = قزوین&lt;br /&gt;
| والدین                 =  &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸آبان۱۳۸۸&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = پاریس فرانسه&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = ایست قلبی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       = &lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|مذهب                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = سهراب دهخدا&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = نویسنده، مترجم، روزنامه‌نگار، نقاش و مجسمه‌ساز&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم ساخته بر اساس اثر  =&lt;br /&gt;
| همسر                   =&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مهدی سحابی&#039;&#039;&#039;، مترجم بنام زبان فرانسه بود که بسیاری از نویسندگان بزرگ غرب را در ایران شناساند و یا به کار آن‌ها در بازگرداندن آثارشان به زبان فارسی حیاتی دوباره بخشید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی، با ترجمهٔ آثار متعدد از سیلونه، سلین، سیمون دوبووار، کالوینو و فوئنتس، موفق به معرفی این نویسندگان به هم‌وطنان خود شد؛ اما شاهکار او بی‌تردید بازگردان رمان عظیم مارسل پروست، [[در جست‌وجوی زمان از دست رفته]] بود.سحابی از پرکارترین مترجمان آثار ادبی در ایران بود که کار ترجمه را از اوایل دهه ۱۳۶۰ بعد از مدتها روزنامه نگاری شروع کرد. در مجموعه آثار او بیشتر از ۴۰ اثر ترجمه و تالیف دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کارنامه او آثاری مانند &amp;quot;در جستوجوی زمان از دست رفته&amp;quot; نوشته مارسل پروست دیده می شود که خواندنش، ماهها زمان می برد.سحابی آثار متعددی را از زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی در سه دهه گذشته به فارسی ترجمه کرد که جزو بهترین ترجمه های معاصر ایران هستند.&lt;br /&gt;
&amp;quot;بارون درخت نشین&amp;quot; از ایتالو کالوینو، &amp;quot;مرگ قسطی&amp;quot; از لویی فردینان سلین، &amp;quot;مرگ وزیر مختار&amp;quot; از الکساندر گریبایدوف و &amp;quot;تربیت احساسات&amp;quot; از گوستاو فلوبر و &amp;quot;همه می میرند&amp;quot; از سیمون دوبوار از جمله آنها هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سحابی تنها مترجم نبود. او مدتی را روزنامه نگاری، بازیگری و عکاسی مشغول بود و دست آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی آمد.او در تهران در رشته نقاشی تحصیل کرده و بعد به ایتالیا رفته بود تا در رشته کارگردانی سینما تحصیل کند، اما هر دو را کنار گذاشته و به روزنامه نگاری پرداخته بود.سحابی در دو دهه اخیر به عنوان نقاش و مجسمه ساز فعال بود و آثارش به صورت فردی و جمعی بارها به نمایش در آمد.&lt;br /&gt;
او که در فرانسه تشکیل خانواده داده بود، اغلب در آن کشور زندگی می کرد و سرانجام صبح روز دوشنبه ۱۸ آبان بر اثر ایست قلبی دور از وطن درگذشت.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/91081911456/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D8%B4  یادی از مهدی سحابی در سالگرد درگذشتش]  خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا، &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مترجم شدن===&lt;br /&gt;
قرار بود سینماگر بشود ولی نشد، قرار شد بازیگر بشود ولی نشد، بعد سراغ روزنامه‌نگاری رفت، ۷-۸ سالی هم روزنامه‌نگاری کرد، اما کمتر کسی او را به اسم روزنامه‌نگار می‌شناسد.اما نویسنده و مترجم شد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot;&amp;gt;[http://www.honargardi.com/portfolio/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C/ مهدی سحابی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===روزنامه‌نگاری===&lt;br /&gt;
پیش از انقلاب مهدی سحابی به عنوان روزنامه‌نگار در بخش سرویس خارجی کیهان کار می‌کرد و در حول و حوش انقلاب یکی از فعالان روزنامه‌نگاری پیشرو و انقلابی بود. چند ماه پس از انقلاب در سال ۵۸ سحابی همراه با بیست تن دیگر از اعضای تحریریه کیهان اخراج شد. یک سال بعد سحابی ماجرای این تصفیه را در کتاب &#039;&#039;«تسخیر کیهان»&#039;&#039; با نام &#039;&#039;&#039;یونس جوانرودی&#039;&#039;&#039; به تحریر در آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF/a-4878157 درگذشت مهدی سحابی، چهره‌ی پرکار عرصه‌ی فرهنگ]، .&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===ترجمه سلمان رشدی===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۶ خورشیدی رمان &amp;quot;شرم&amp;quot; از سلمان رشدی با ترجمه سحابی چنان اقبالی یافت که جایزه بهترین کتاب سال را نصیب خود کرد. به دنبال انتشار &amp;quot;شرم&amp;quot;، سحابی ترجمه رمان دیگر سلمان رشدی به نام &amp;quot;بچه های نیمه شب&amp;quot; را نیز راوانه بازار کتاب کرد. پس از آن، او سرگرم ترجمه &amp;quot;آیه های شیطانی&amp;quot; بود که آیت الله خمینی، پیش از انتشار آن، فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF/a-4878157 درگذشت مهدی سحابی، چهره‌ی پرکار عرصه‌ی فرهنگ]، دویچه وله فارسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فراگیری زبان فرانسه===&lt;br /&gt;
مهدی سحابی در گفتگو با حوری اعتصام (گفت و گو با مهدی سحابی ، نشر مرکز) در جایی در مورد یادگیری زبان فرانسه و همچنین آشنایی‌اش با آثار مارسل پروست می‌گوید:&lt;br /&gt;
” فرانسه‌ای که من یاد گرفتم این طور بود و اتفاقا هیچ فرانسهٔ کتابی نبود.من در فرانسه مدرسه و کلاس نرفتم ، فرانسهٔ کوچه و خیابان بود، منتها فرانسهٔ توی خیابانِ آدمی که پشتوانه‌اش مثلا تمام تحصیلات و تمام شناخت‌هایی بوده که من داشتم. در بحث‌هایی که می‌کردیم از میشل فوکو و هوشی مین و انگلس پایین تر نمی آمدیم، یعنی بحث‌های خیلی گنده می‌کردیم. ولی با همین فرانسه شفاهی.پس فرانسهٔ من هم فرانسهٔ کتابی نبود.ربطی به متد نداشت ، ولی این ربط را داشت که چون خیلی زود فرانسه را یاد گرفته بودم، انصافا هم خوب یاد گرفته بودم، شاید پروست را به این خاطر خوانده بودم.شاید چون خیلی برایم جالب بود.” 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مارسل پروست===&lt;br /&gt;
هنگامی به ترجمه در جستجوی زمان های از دست رفته پرداخت که برخی دیگر از جمله محمد قاضی و ابوالحسن نجفی، او را ترجمه ناپذیر می دانستند، البته شواهدی نیز بر این امر داشتند. اما سحابی اظهار می کرد این دیدگاه را افسانه می داند، چرا که با خواندن شش پاراگراف اول به روشنی تمام به این نتیجه رسید که کتاب، کاملا ترجمه پذیر است. البته می دانست به دلیل استفاده پروست از جملات غیرمتعارف و بیش از اندازه طولانی، کار مشکل تر خواهد بود و  بیش از ده سال از زندگی خود را با کاری 8 ساعته در شبانه روز صرف کرد تا به بیان بابک احمدی، دست کم بخشی از دستاوردهای مدرنیستی پروست را برای خوانندگانش روشن سازد.یازده سال از زندگیش را فقط روی ترجمهٔ یک کتاب گذاشت، رمان معروف و پرحجم«در جستجوی زمان از دست رفته» اثر معروف مارسل پروست، نویسندهٔ فرانسوی. 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:نقاشی سحابی2.jpg|بندانگشتی|چپ|نمونه‌ای از نقاشی‌های سحابی]]&lt;br /&gt;
===نقاشی حرفه‌ای===&lt;br /&gt;
سحابی در کنار ترجمه نقاشی هم می‌کرد و حتی خود را بیشتر نقاش می‌دانست تا مترجم. اقدام به برپایی چند دوره نمایشگاه در ایران و سایر کشورها با مضمون صورتک‌های متعدد انسانی  فعالیت‌های او در این زمینه به‌شمار می‌رود. سبک نقاشی او تجربی بود، برای نمونه با ساختن تابلوهای «اتومبیل اسقاط» که اکثر آن‌ها را در دره پونک یافته بود، نمایشگاهی موفق تشکیل داد پیروزمندانه وارد عرصه شلوغ نقاشی معاصر شد. 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
مهدی سحابی در سال۱۳۲۳ خورشیدی در قزوین متولد شد. پس از تحصیل نیمه تمام در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، تحصیلات دانشگاهی خود را در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به پایان رساند. در این دوره او دوستی نزدیکی با &amp;quot; فرانچسکو روزی&amp;quot; فیلمساز برجسته ایتالیائی داشت.&lt;br /&gt;
سحابی، بعدا به فرانسه رفت و همانجا با «اولین» همسر فرانسوی خود ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه فرزند پسر (کاوه، سهراب و کیامرز) هستند که همگی در سال های پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ همراه مادر به فرانسه بازگشتند و در همانجا ماندند. مهدی سحابی، نیمی از سال را، در کنار همسر و فرزندانش می‌گذراند و نیمی دیگر را در ایران به ترجمه، نقاشی و نقد سینما اشتغال داشت. نقدهای سینمائی او با امضای سهراب دهخدا در رسانه‌های ایرانی منتشر می‌شد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:سحابی4.jpg|بندانگشتی|چپ]]&lt;br /&gt;
به گفته علی اصغر حداد، ابتدا به دنبال ترجمه اثری ماندگار و بزرگ بود تا یادگار ترجمه او باقی بماند. نخست قصد داشت &amp;quot;بودنبروک ها&amp;quot; اثر توماس مان را از فرانسه ترجمه کند، اما به مجموعه آثار پروست و سلین پرداخت و از این بابت رضایت خاطر نیز داشت، گویی سرانجام گمشده خود را یافته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://anthropology.ir/article/17794.html انسان‌شناسی و فرهنگ]، مترجمان بزرگ ایران (زبان فرانسه): مهدی سحابی .&amp;lt;/ref&amp;gt; او همچنین خود نیز نویسنده بود و داستان‌های «ناگهان سیلاب»، «پیچک باغ کاغذی» و «خیابان مارگوتا شماره ۱۱۰» را نوشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پرویز شهدی&#039;&#039;&#039;، مترجم، در مصاحبه با روزنامه اعتماد در مورد سحابی سحابی می‌گوید: «کارهای سحابی نقص ندارد و چه حیف که زود رفت. او جزو مترجم‌های درجه یک ما بود و کارهایی کرد که از من ساخته نبود، از جمله ترجمه پروست و کارهای سلین که آثار سنگین و پیچیده‌ای هستند و آن زنده یاد یادگار بزرگی را با ترجمه آنها برای ما باقی گذاشت.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسعود بهنود&#039;&#039;&#039; در مورد سحابی چنین می‌گوید: «در نوشته‌هاي مهدي سحابي پيداست که اين همه از اروپايي‌ها آموخته اما هرگز در درون خودش برابرشان کم نياورده. مبهوت هنرش، مبهوت رافائل و ميکل آنژ و داوينچي بود. مجذوب لو کوربوزيه بود. عاشق دالي بود. اما انگار در آفرينندگي اينان حيران بود، در آن چه آفريده بودند. سرشکسته نبود در برابرشان.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پرویز داریوش&#039;&#039;&#039; پس از بررسی و مقابله چند صفحه از ترجمه سحابی از کتاب جستجوی زمان از دست رفته با ترجمه انگلیسی‌اش گفته بود: «ما باید کلاه‌مان را برداريم و ديگر هم نگذاريم، نه سر خودمان و نه سر هيچ کسي. بهتر است که دَم کني را بگذاريم که زمانمان گذشته. و بزرگان شهادت دادند که زمان مهدي آغاز شده است. و ما که نسلي بوديم که ادبيات جهان را از پشت آينه کدر و معوج ترجمه‌هاي قلابي کم مايگان خوانده بوديم و چه عجب اگر کج بار آمده بوديم، بايد حسرت مي‌خورديم به نسل تازه که کسي مانند مهدي سحابي گذرش مي‌دهد از گردنه‌هاي سخت زبان و فهمش را آسان مي‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
وی در جایی میگوید: ” با تمام احترامی که برای پروست و کتاب در جستجوی زمان از دست رفته قائل هستم، از کتاب مرگ قسطی سلین بیشتر لذت بردم.و حتی میگوید دوست داشتم بیشتر از هر کتابی من آن را می نوشتم.”و حتی کار روی کتاب های سلین را از کتاب های سیمون دوبوار ،ایتالو کالوینو و مارسل پروست جذاب تر میداند و می گوید سلین موجودی خارق العاده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
[[پرونده:سحابی3.jpg|بندانگشتی|چپ]]&lt;br /&gt;
در مورد زندگی چنین میگوید: «از نظر فلسفی آدم بدبینِ کامل هستم، شاید به همین دلیل هست که خوشبین هستم و به نظرم دنیا به جوش و جلا نمی ارزه. و اصولا از قبرستان خوشم نمی آید نه به خاطر چیزهای خرافی یا ترس از مرگ،نه. احساسم این هست که قبرستان جایی ست برای آدم هایی که خودشون مهم هستند و ما نسبت به آنها خیلی مهم نیستیم و من به این معتقدم که آدم هرچقدر آدم هایی رو بیشتر دوست داشته باشه ،کمتر یا اصلا نباید برود سر قبرشان چون قبر به یک نوع تجسم یک آدمی هست که تمام شده.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
در مورد موسیقی ، یوهان سباستین باخ را زیاد گوش می‌داد. در موسیقی ایرانی بیشتر به موسیقی فولکلوریک علاقه داشت و با موسیقی دستگاهی و آوازی ایرانی میانه ی خوبی نداشت و از موسیقی خشک و کراواتی بدش می آمد. موسیقی کلاسیک ایرانی را فقط به شکل تک نوازی دوست داشت. از موسیقی رپ بسیار خوشش می آمد اما رپ اصیل .&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ترجمه‌ها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب مکزیک - ماریو دمیکلی - انتشارات گلشایی - ۱۳۵۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ وزیر مختار- یوری نیکالایویچ تینیانوف - انتشارات امیرکبیر - ۱۳۵۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گارد جوان - الکساندر فادایف - انتشارات نگاه - ۱۳۶۰ - با نام مستعار سهراب دهخدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانهٔ زیر برف - اینیاتسیو سیلونه - انتشارات امیرکبیر - ۱۳۶۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خروج اضطراری - اینیاتسیو سیلونه - انتشارات دماوند - ۱۳۶۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌میرند - سیمون دوبووار - نشر نو - ۱۳۶۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزدک - موریس سیماشکو - انتشارات شباهنگ - ۱۳۶۲ - با نام مستعار سهراب دهخدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکتب دیکتاتورها - اینیاتسیو سیلونه - نشر نو - ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارون درخت‌نشین - ایتالو کالوینو - انتشارات نگاه - ۱۳۶۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ آرتمیو کروز - کارلوس فوئنتس - انتشارات تندر - ۱۳۶۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توفان در مرداب - لئوناردو شیاشا - انتشارات نیما - اصفهان - ۱۳۶۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرم- سلمان رشدی - ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آب، بابا، ارباب - گاوینو لدا - کتابسرای بابل - ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واتیکان و فاشیسم ایتالیا - جان فرانسیس پالارد - نشر مرکز - ۱۳۶۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست من مون - آلن فورنیه - کتابسرای بابل - ۱۳۶۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین شهر - روت وایت هاوس - نشر فضا - ۱۳۶۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعهٔ ۸ جلدی در جستجوی زمان از دست رفته - مارسل پروست - نشر مرکز - اولین جلد در سال ۱۳۶۹ و جلد آخر در سال ۱۳۷۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارسل پروست - اف.دابلیو.جی.همینگز - نشر نشانه دفتر ویراسته - ۱۳۷۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوید کاپرفیلد - چارلز دیکنز - نشر مرکز و کتاب مریم - ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرزوهای بزرگ - چارلز دیکنز - نشر مرکز و کتاب مریم - ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابینسون کروزوئه - دانیل دفو - نشر مرکز - ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانته آلیگیری - مارک موسا - کهکشان دفتر ویراسته - ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب صنعتی قرون وسطی - ژان گمپل - نشر مرکز - ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوشی‌ها و روزها - مارسل پروست - نشر مرکز - ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دور دنیا در هشتاد روز - ژول ورن - نشر مرکز و کتاب مریم - ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان دو شهر - چارلز دیکنز - نشر مرکز و کتاب مریم - ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزدک - موریس سیماشکو - انتشارات نگاه - ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مون بزرگ - آلن فورنیه - نشر مرکز - ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیم (رمان) - پیرو کیارا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه‌شناسی هنر - ژان دو وینیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرخ و سیاه - استاندال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باباگوریو - انوره دو بالزاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه‌شناسی هنر - ژان دووینیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست بازیافته - فرد اولمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک - ماریو دمیلکی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین برف و داستانهای دیگر - گی دو موپاسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمبولییسم - چارلز چرویک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌های نیمه‌شب- سلمان رشدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ قسطی- لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستهٔ دلقک‌ها- لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصر به قصر - لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لویی فردینان سلین- دوید هیمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونته دیدیو کوه خدا- اری دلوکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادام بواری - گوستاو فلوبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تربیت احساسات- گوستاو فلوبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;داستان‌ها&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان سیلاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیچک باغ کاغذی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابان مارگوتا شماره ۱۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C4.jpg&amp;diff=29267</id>
		<title>پرونده:سحابی4.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C4.jpg&amp;diff=29267"/>
		<updated>2019-06-12T17:44:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C2.jpg&amp;diff=29266</id>
		<title>پرونده:نقاشی سحابی2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C2.jpg&amp;diff=29266"/>
		<updated>2019-06-12T17:40:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C3.jpg&amp;diff=29265</id>
		<title>پرونده:سحابی3.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C3.jpg&amp;diff=29265"/>
		<updated>2019-06-12T17:39:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C5.jpg&amp;diff=29264</id>
		<title>پرونده:سحابی5.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C5.jpg&amp;diff=29264"/>
		<updated>2019-06-12T17:34:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=29024</id>
		<title>مهدی سحابی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=29024"/>
		<updated>2019-06-09T06:40:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مهدی سحابی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = نویسندگی، ترجمه، نقاشی، عکاسی و مجسمه‌سازی&lt;br /&gt;
| ملیت                   =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۵ بهمن ۱۳۲۲&lt;br /&gt;
| محل تولد               = قزوین&lt;br /&gt;
| والدین                 =  &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸آبان۱۳۸۸&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = پاریس فرانسه&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = ایست قلبی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       = &lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|مذهب                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = سهراب دهخدا&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم ساخته بر اساس اثر  =&lt;br /&gt;
| همسر                   =&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مهدی سحابی&#039;&#039;&#039;، مترجم بنام زبان فرانسه بود که بسیاری از نویسندگان بزرگ غرب را در ایران شناساند و یا به کار آن‌ها در بازگرداندن آثارشان به زبان فارسی حیاتی دوباره بخشید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی، با ترجمهٔ آثار متعدد از سیلونه، سلین، سیمون دوبووار، کالوینو و فوئنتس، موفق به معرفی این نویسندگان به هم‌وطنان خود شد؛ اما شاهکار او بی‌تردید بازگردان رمان عظیم مارسل پروست، [[در جست‌وجوی زمان از دست رفته]] بود.سحابی از پرکارترین مترجمان آثار ادبی در ایران بود که کار ترجمه را از اوایل دهه ۱۳۶۰ بعد از مدتها روزنامه نگاری شروع کرد. در مجموعه آثار او بیشتر از ۴۰ اثر ترجمه و تالیف دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کارنامه او آثاری مانند &amp;quot;در جستوجوی زمان از دست رفته&amp;quot; نوشته مارسل پروست دیده می شود که خواندنش، ماهها زمان می برد.سحابی آثار متعددی را از زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی در سه دهه گذشته به فارسی ترجمه کرد که جزو بهترین ترجمه های معاصر ایران هستند.&lt;br /&gt;
&amp;quot;بارون درخت نشین&amp;quot; از ایتالو کالوینو، &amp;quot;مرگ قسطی&amp;quot; از لویی فردینان سلین، &amp;quot;مرگ وزیر مختار&amp;quot; از الکساندر گریبایدوف و &amp;quot;تربیت احساسات&amp;quot; از گوستاو فلوبر و &amp;quot;همه می میرند&amp;quot; از سیمون دوبوار از جمله آنها هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سحابی تنها مترجم نبود. او مدتی را روزنامه نگاری، بازیگری و عکاسی مشغول بود و دست آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی آمد.او در تهران در رشته نقاشی تحصیل کرده و بعد به ایتالیا رفته بود تا در رشته کارگردانی سینما تحصیل کند، اما هر دو را کنار گذاشته و به روزنامه نگاری پرداخته بود.سحابی در دو دهه اخیر به عنوان نقاش و مجسمه ساز فعال بود و آثارش به صورت فردی و جمعی بارها به نمایش در آمد.&lt;br /&gt;
او که در فرانسه تشکیل خانواده داده بود، اغلب در آن کشور زندگی می کرد و سرانجام صبح روز دوشنبه ۱۸ آبان بر اثر ایست قلبی دور از وطن درگذشت.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/91081911456/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D8%B4  یادی از مهدی سحابی در سالگرد درگذشتش]  خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا، &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مترجم شدن===&lt;br /&gt;
قرار بود سینماگر بشود ولی نشد، قرار شد بازیگر بشود ولی نشد، بعد سراغ روزنامه‌نگاری رفت، ۷-۸ سالی هم روزنامه‌نگاری کرد، اما کمتر کسی او را به اسم روزنامه‌نگار می‌شناسد.اما نویسنده و مترجم شد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot;&amp;gt;[http://www.honargardi.com/portfolio/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C/ مهدی سحابی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===روزنامه‌نگاری===&lt;br /&gt;
پیش از انقلاب مهدی سحابی به عنوان روزنامه‌نگار در بخش سرویس خارجی کیهان کار می‌کرد و در حول و حوش انقلاب یکی از فعالان روزنامه‌نگاری پیشرو و انقلابی بود. چند ماه پس از انقلاب در سال ۵۸ سحابی همراه با بیست تن دیگر از اعضای تحریریه کیهان اخراج شد. یک سال بعد سحابی ماجرای این تصفیه را در کتاب &#039;&#039;«تسخیر کیهان»&#039;&#039; با نام &#039;&#039;&#039;یونس جوانرودی&#039;&#039;&#039; به تحریر در آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF/a-4878157 درگذشت مهدی سحابی، چهره‌ی پرکار عرصه‌ی فرهنگ]، .&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===ترجمه سلمان رشدی===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۶ خورشیدی رمان &amp;quot;شرم&amp;quot; از سلمان رشدی با ترجمه سحابی چنان اقبالی یافت که جایزه بهترین کتاب سال را نصیب خود کرد. به دنبال انتشار &amp;quot;شرم&amp;quot;، سحابی ترجمه رمان دیگر سلمان رشدی به نام &amp;quot;بچه های نیمه شب&amp;quot; را نیز راوانه بازار کتاب کرد. پس از آن، او سرگرم ترجمه &amp;quot;آیه های شیطانی&amp;quot; بود که آیت الله خمینی، پیش از انتشار آن، فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF/a-4878157 درگذشت مهدی سحابی، چهره‌ی پرکار عرصه‌ی فرهنگ]، دویچه وله فارسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فراگیری زبان فرانسه===&lt;br /&gt;
مهدی سحابی در گفتگو با حوری اعتصام (گفت و گو با مهدی سحابی ، نشر مرکز) در جایی در مورد یادگیری زبان فرانسه و همچنین آشنایی‌اش با آثار مارسل پروست می‌گوید:&lt;br /&gt;
” فرانسه‌ای که من یاد گرفتم این طور بود و اتفاقا هیچ فرانسهٔ کتابی نبود.من در فرانسه مدرسه و کلاس نرفتم ، فرانسهٔ کوچه و خیابان بود، منتها فرانسهٔ توی خیابانِ آدمی که پشتوانه‌اش مثلا تمام تحصیلات و تمام شناخت‌هایی بوده که من داشتم. در بحث‌هایی که می‌کردیم از میشل فوکو و هوشی مین و انگلس پایین تر نمی آمدیم، یعنی بحث‌های خیلی گنده می‌کردیم. ولی با همین فرانسه شفاهی.پس فرانسهٔ من هم فرانسهٔ کتابی نبود.ربطی به متد نداشت ، ولی این ربط را داشت که چون خیلی زود فرانسه را یاد گرفته بودم، انصافا هم خوب یاد گرفته بودم، شاید پروست را به این خاطر خوانده بودم.شاید چون خیلی برایم جالب بود.” 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مارسل پروست===&lt;br /&gt;
هنگامی به ترجمه در جستجوی زمان های از دست رفته پرداخت که برخی دیگر از جمله محمد قاضی و ابوالحسن نجفی، او را ترجمه ناپذیر می دانستند، البته شواهدی نیز بر این امر داشتند. اما سحابی اظهار می کرد این دیدگاه را افسانه می داند، چرا که با خواندن شش پاراگراف اول به روشنی تمام به این نتیجه رسید که کتاب، کاملا ترجمه پذیر است. البته می دانست به دلیل استفاده پروست از جملات غیرمتعارف و بیش از اندازه طولانی، کار مشکل تر خواهد بود و  بیش از ده سال از زندگی خود را با کاری 8 ساعته در شبانه روز صرف کرد تا به بیان بابک احمدی، دست کم بخشی از دستاوردهای مدرنیستی پروست را برای خوانندگانش روشن سازد.یازده سال از زندگیش را فقط روی ترجمهٔ یک کتاب گذاشت، رمان معروف و پرحجم«در جستجوی زمان از دست رفته» اثر معروف مارسل پروست، نویسندهٔ فرانسوی. 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقاشی حرفه‌ای===&lt;br /&gt;
سحابی در کنار ترجمه نقاشی هم می‌کرد و حتی خود را بیشتر نقاش می‌دانست تا مترجم. اقدام به برپایی چند دوره نمایشگاه در ایران و سایر کشورها با مضمون صورتک‌های متعدد انسانی  فعالیت‌های او در این زمینه به‌شمار می‌رود. سبک نقاشی او تجربی بود، برای نمونه با ساختن تابلوهای «اتومبیل اسقاط» که اکثر آن‌ها را در دره پونک یافته بود، نمایشگاهی موفق تشکیل داد پیروزمندانه وارد عرصه شلوغ نقاشی معاصر شد. 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
مهدی سحابی در سال۱۳۲۳ خورشیدی در قزوین متولد شد. پس از تحصیل نیمه تمام در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، تحصیلات دانشگاهی خود را در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به پایان رساند. در این دوره او دوستی نزدیکی با &amp;quot; فرانچسکو روزی&amp;quot; فیلمساز برجسته ایتالیائی داشت.&lt;br /&gt;
سحابی، بعدا به فرانسه رفت و همانجا با «اولین» همسر فرانسوی خود ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه فرزند پسر (کاوه، سهراب و کیامرز) هستند که همگی در سال های پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ همراه مادر به فرانسه بازگشتند و در همانجا ماندند. مهدی سحابی، نیمی از سال را، در کنار همسر و فرزندانش می‌گذراند و نیمی دیگر را در ایران به ترجمه، نقاشی و نقد سینما اشتغال داشت. نقدهای سینمائی او با امضای سهراب دهخدا در رسانه‌های ایرانی منتشر می‌شد.&lt;br /&gt;
به گفته علی اصغر حداد، ابتدا به دنبال ترجمه اثری ماندگار و بزرگ بود تا یادگار ترجمه او باقی بماند. نخست قصد داشت &amp;quot;بودنبروک ها&amp;quot; اثر توماس مان را از فرانسه ترجمه کند، اما به مجموعه آثار پروست و سلین پرداخت و از این بابت رضایت خاطر نیز داشت، گویی سرانجام گمشده خود را یافته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://anthropology.ir/article/17794.html انسان‌شناسی و فرهنگ]، مترجمان بزرگ ایران (زبان فرانسه): مهدی سحابی .&amp;lt;/ref&amp;gt; او همچنین خود نیز نویسنده بود و داستان‌های «ناگهان سیلاب»، «پیچک باغ کاغذی» و «خیابان مارگوتا شماره ۱۱۰» را نوشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پرویز شهدی&#039;&#039;&#039;، مترجم، در مصاحبه با روزنامه اعتماد در مورد سحابی سحابی می‌گوید: «کارهای سحابی نقص ندارد و چه حیف که زود رفت. او جزو مترجم‌های درجه یک ما بود و کارهایی کرد که از من ساخته نبود، از جمله ترجمه پروست و کارهای سلین که آثار سنگین و پیچیده‌ای هستند و آن زنده یاد یادگار بزرگی را با ترجمه آنها برای ما باقی گذاشت.»&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
وی در جایی میگوید: ” با تمام احترامی که برای پروست و کتاب در جستجوی زمان از دست رفته قائل هستم، از کتاب مرگ قسطی سلین بیشتر لذت بردم.و حتی میگوید دوست داشتم بیشتر از هر کتابی من آن را می نوشتم.”و حتی کار روی کتاب های سلین را از کتاب های سیمون دوبوار ،ایتالو کالوینو و مارسل پروست جذاب تر میداند و می گوید سلین موجودی خارق العاده است. &amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
در مورد زندگی چنین میگوید: “از نظر فلسفی آدم بدبینِ کامل هستم، شاید به همین دلیل هست که خوشبین هستم و به نظرم دنیا به جوش و جلا نمی ارزه. و اصولا از قبرستان خوشم نمی آید نه به خاطر چیزهای خرافی یا ترس از مرگ،نه. احساسم این هست که قبرستان جایی ست برای آدم هایی که خودشون مهم هستند و ما نسبت به آنها خیلی مهم نیستیم و من به این معتقدم که آدم هرچقدر آدم هایی رو بیشتر دوست داشته باشه ،کمتر یا اصلا نباید برود سر قبرشان چون قبر به یک نوع تجسم یک آدمی هست که تمام شده.”&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
در مورد موسیقی ، یوهان سباستین باخ را زیاد گوش می‌داد. در موسیقی ایرانی بیشتر به موسیقی فولکلوریک علاقه داشت و با موسیقی دستگاهی و آوازی ایرانی میانه ی خوبی نداشت و از موسیقی خشک و کراواتی بدش می آمد. موسیقی کلاسیک ایرانی را فقط به شکل تک نوازی دوست داشت. از موسیقی رپ بسیار خوشش می آمد اما رپ اصیل .&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک، ماریو دمیکلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واتیکان و فاشیسم ایتالیا 1929-1932، جان پالارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب صنعتی قرون وسطا، ژان گمپل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارسل پروست، فریدریک ویلیام جان همینگز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمبولیسم، چارلز چدویک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه شناسی هنر، ژان دووینیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست (دوره 8 جلدی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوشی ها و روزها، مارسل پروست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصر به قصر، لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ قسطی، لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته دلقک ها، لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لویی فردینان سلین، دیوید هیمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست من، مون، آلن فورنیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ وزیر مختار، یوری نیکلایویچ تینیانوف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست بازیافته، فرد اولمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزدک، موریس سیماشکو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دور دنیا در هشتاد روز، ژول ورن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادام بواری، گوستاو فلوبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تربیت احساسات، گوستاو فلوبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرخ و سیاه، استاندال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارون نیمه شب، ایتالو کالوینو،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آب، بابا، ارباب، گاوینو لدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکتب دیکتاتورها، اینیاتسیو سیلونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانه زیر برف، اینیاتسیو سیلونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خروج اضطراری، اینیاتسیو سیلونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونته دیدیو: کوه خدا، اری دلوکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیم، پیرو کیارا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانته آلیگیری، مارک موسا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابینسون کروزو، دانیل دوفو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ آرتمیوز کروز، کارلوس فوئنتس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابا گوریو، اونوره دو بالزاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین برف و داستان های دیگر، گی دو موپاسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه های نیمه شب، سلمان رشدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرم، سلمان رشدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین شهر، روت وایت هاوس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرزوهای بزرگ، چارلز دیکنز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوید کاپرفیلد، چارلز دیکنز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می میرند، سیمون دو بووار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابان مارگوتا شماره 110، مجموعه داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر عشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان سیلاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیچک باغ کاغذی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=28991</id>
		<title>مهدی سحابی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=28991"/>
		<updated>2019-06-08T20:52:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مهدی سحابی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Sahabi2.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = نویسندگی، ترجمه، نقاشی، عکاسی و مجسمه‌سازی&lt;br /&gt;
| ملیت                   =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۵ بهمن ۱۳۲۲&lt;br /&gt;
| محل تولد               = قزوین&lt;br /&gt;
| والدین                 =  &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸آبان۱۳۸۸&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = پاریس فرانسه&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = ایست قلبی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       = &lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|مذهب                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = سهراب دهخدا&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم ساخته بر اساس اثر  =&lt;br /&gt;
| همسر                   =&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مهدی سحابی&#039;&#039;&#039;، مترجم بنام زبان فرانسه بود که بسیاری از نویسندگان بزرگ غرب را در ایران شناساند و یا به کار آن‌ها در بازگرداندن آثارشان به زبان فارسی حیاتی دوباره بخشید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی، با ترجمهٔ آثار متعدد از سیلونه، سلین، سیمون دوبووار، کالوینو و فوئنتس، موفق به معرفی این نویسندگان به هم‌وطنان خود شد؛ اما شاهکار او بی‌تردید بازگردان رمان عظیم مارسل پروست، [[در جست‌وجوی زمان از دست رفته]] بود.سحابی از پرکارترین مترجمان آثار ادبی در ایران بود که کار ترجمه را از اوایل دهه ۱۳۶۰ بعد از مدتها روزنامه نگاری شروع کرد. در مجموعه آثار او بیشتر از ۴۰ اثر ترجمه و تالیف دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کارنامه او آثاری مانند &amp;quot;در جستوجوی زمان از دست رفته&amp;quot; نوشته مارسل پروست دیده می شود که خواندنش، ماهها زمان می برد.سحابی آثار متعددی را از زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی در سه دهه گذشته به فارسی ترجمه کرد که جزو بهترین ترجمه های معاصر ایران هستند.&lt;br /&gt;
&amp;quot;بارون درخت نشین&amp;quot; از ایتالو کالوینو، &amp;quot;مرگ قسطی&amp;quot; از لویی فردینان سلین، &amp;quot;مرگ وزیر مختار&amp;quot; از الکساندر گریبایدوف و &amp;quot;تربیت احساسات&amp;quot; از گوستاو فلوبر و &amp;quot;همه می میرند&amp;quot; از سیمون دوبوار از جمله آنها هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سحابی تنها مترجم نبود. او مدتی را روزنامه نگاری، بازیگری و عکاسی مشغول بود و دست آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی آمد.او در تهران در رشته نقاشی تحصیل کرده و بعد به ایتالیا رفته بود تا در رشته کارگردانی سینما تحصیل کند، اما هر دو را کنار گذاشته و به روزنامه نگاری پرداخته بود.سحابی در دو دهه اخیر به عنوان نقاش و مجسمه ساز فعال بود و آثارش به صورت فردی و جمعی بارها به نمایش در آمد.&lt;br /&gt;
او که در فرانسه تشکیل خانواده داده بود، اغلب در آن کشور زندگی می کرد و سرانجام صبح روز دوشنبه ۱۸ آبان بر اثر ایست قلبی دور از وطن درگذشت.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/91081911456/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D8%B4  یادی از مهدی سحابی در سالگرد درگذشتش]  خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا، &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مترجم شدن===&lt;br /&gt;
قرار بود سینماگر بشود ولی نشد، قرار شد بازیگر بشود ولی نشد، بعد سراغ روزنامه‌نگاری رفت، ۷-۸ سالی هم روزنامه‌نگاری کرد، اما کمتر کسی او را به اسم روزنامه‌نگار می‌شناسد.اما نویسنده و مترجم شد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot;&amp;gt;[http://www.honargardi.com/portfolio/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C/ مهدی سحابی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===روزنامه‌نگاری===&lt;br /&gt;
پیش از انقلاب مهدی سحابی به عنوان روزنامه‌نگار در بخش سرویس خارجی کیهان کار می‌کرد و در حول و حوش انقلاب یکی از فعالان روزنامه‌نگاری پیشرو و انقلابی بود. چند ماه پس از انقلاب در سال ۵۸ سحابی همراه با بیست تن دیگر از اعضای تحریریه کیهان اخراج شد. یک سال بعد سحابی ماجرای این تصفیه را در کتاب &#039;&#039;«تسخیر کیهان»&#039;&#039; با نام &#039;&#039;&#039;یونس جوانرودی&#039;&#039;&#039; به تحریر در آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF/a-4878157 درگذشت مهدی سحابی، چهره‌ی پرکار عرصه‌ی فرهنگ]، .&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===ترجمه سلمان رشدی===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۶ خورشیدی رمان &amp;quot;شرم&amp;quot; از سلمان رشدی با ترجمه سحابی چنان اقبالی یافت که جایزه بهترین کتاب سال را نصیب خود کرد. به دنبال انتشار &amp;quot;شرم&amp;quot;، سحابی ترجمه رمان دیگر سلمان رشدی به نام &amp;quot;بچه های نیمه شب&amp;quot; را نیز راوانه بازار کتاب کرد. پس از آن، او سرگرم ترجمه &amp;quot;آیه های شیطانی&amp;quot; بود که آیت الله خمینی، پیش از انتشار آن، فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF/a-4878157 درگذشت مهدی سحابی، چهره‌ی پرکار عرصه‌ی فرهنگ]، دویچه وله فارسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فراگیری زبان فرانسه===&lt;br /&gt;
مهدی سحابی در گفتگو با حوری اعتصام (گفت و گو با مهدی سحابی ، نشر مرکز) در جایی در مورد یادگیری زبان فرانسه و همچنین آشنایی‌اش با آثار مارسل پروست می‌گوید:&lt;br /&gt;
” فرانسه‌ای که من یاد گرفتم این طور بود و اتفاقا هیچ فرانسهٔ کتابی نبود.من در فرانسه مدرسه و کلاس نرفتم ، فرانسهٔ کوچه و خیابان بود، منتها فرانسهٔ توی خیابانِ آدمی که پشتوانه‌اش مثلا تمام تحصیلات و تمام شناخت‌هایی بوده که من داشتم. در بحث‌هایی که می‌کردیم از میشل فوکو و هوشی مین و انگلس پایین تر نمی آمدیم، یعنی بحث‌های خیلی گنده می‌کردیم. ولی با همین فرانسه شفاهی.پس فرانسهٔ من هم فرانسهٔ کتابی نبود.ربطی به متد نداشت ، ولی این ربط را داشت که چون خیلی زود فرانسه را یاد گرفته بودم، انصافا هم خوب یاد گرفته بودم، شاید پروست را به این خاطر خوانده بودم.شاید چون خیلی برایم جالب بود.” 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مارسل پروست===&lt;br /&gt;
هنگامی به ترجمه در جستجوی زمان های از دست رفته پرداخت که برخی دیگر از جمله محمد قاضی و ابوالحسن نجفی، او را ترجمه ناپذیر می دانستند، البته شواهدی نیز بر این امر داشتند. اما سحابی اظهار می کرد این دیدگاه را افسانه می داند، چرا که با خواندن شش پاراگراف اول به روشنی تمام به این نتیجه رسید که کتاب، کاملا ترجمه پذیر است. البته می دانست به دلیل استفاده پروست از جملات غیرمتعارف و بیش از اندازه طولانی، کار مشکل تر خواهد بود و  بیش از ده سال از زندگی خود را با کاری 8 ساعته در شبانه روز صرف کرد تا به بیان بابک احمدی، دست کم بخشی از دستاوردهای مدرنیستی پروست را برای خوانندگانش روشن سازد.یازده سال از زندگیش را فقط روی ترجمهٔ یک کتاب گذاشت، رمان معروف و پرحجم«در جستجوی زمان از دست رفته» اثر معروف مارسل پروست، نویسندهٔ فرانسوی. 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقاشی حرفه‌ای===&lt;br /&gt;
سحابی در کنار ترجمه نقاشی هم می‌کرد و حتی خود را بیشتر نقاش می‌دانست تا مترجم. اقدام به برپایی چند دوره نمایشگاه در ایران و سایر کشورها با مضمون صورتک‌های متعدد انسانی  فعالیت‌های او در این زمینه به‌شمار می‌رود. سبک نقاشی او تجربی بود، برای نمونه با ساختن تابلوهای «اتومبیل اسقاط» که اکثر آن‌ها را در دره پونک یافته بود، نمایشگاهی موفق تشکیل داد پیروزمندانه وارد عرصه شلوغ نقاشی معاصر شد. 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
مهدی سحابی در سال۱۳۲۳ خورشیدی در قزوین متولد شد. پس از تحصیل نیمه تمام در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، تحصیلات دانشگاهی خود را در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به پایان رساند. در این دوره او دوستی نزدیکی با &amp;quot; فرانچسکو روزی&amp;quot; فیلمساز برجسته ایتالیائی داشت.&lt;br /&gt;
سحابی، بعدا به فرانسه رفت و همانجا با «اولین» همسر فرانسوی خود ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه فرزند پسر (کاوه، سهراب و کیامرز) هستند که همگی در سال های پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ همراه مادر به فرانسه بازگشتند و در همانجا ماندند. مهدی سحابی، نیمی از سال را، در کنار همسر و فرزندانش می‌گذراند و نیمی دیگر را در ایران به ترجمه، نقاشی و نقد سینما اشتغال داشت. نقدهای سینمائی او با امضای سهراب دهخدا در رسانه‌های ایرانی منتشر می‌شد.&lt;br /&gt;
به گفته علی اصغر حداد، ابتدا به دنبال ترجمه اثری ماندگار و بزرگ بود تا یادگار ترجمه او باقی بماند. نخست قصد داشت &amp;quot;بودنبروک ها&amp;quot; اثر توماس مان را از فرانسه ترجمه کند، اما به مجموعه آثار پروست و سلین پرداخت و از این بابت رضایت خاطر نیز داشت، گویی سرانجام گمشده خود را یافته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://anthropology.ir/article/17794.html انسان‌شناسی و فرهنگ]، مترجمان بزرگ ایران (زبان فرانسه): مهدی سحابی .&amp;lt;/ref&amp;gt; او همچنین خود نیز نویسنده بود و داستان‌های «ناگهان سیلاب»، «پیچک باغ کاغذی» و «خیابان مارگوتا شماره ۱۱۰» را نوشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پرویز شهدی&#039;&#039;&#039;، مترجم، در مصاحبه با روزنامه اعتماد در مورد سحابی سحابی می‌گوید: «کارهای سحابی نقص ندارد و چه حیف که زود رفت. او جزو مترجم‌های درجه یک ما بود و کارهایی کرد که از من ساخته نبود، از جمله ترجمه پروست و کارهای سلین که آثار سنگین و پیچیده‌ای هستند و آن زنده یاد یادگار بزرگی را با ترجمه آنها برای ما باقی گذاشت.»&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
وی در جایی میگوید: ” با تمام احترامی که برای پروست و کتاب در جستجوی زمان از دست رفته قائل هستم، از کتاب مرگ قسطی سلین بیشتر لذت بردم.و حتی میگوید دوست داشتم بیشتر از هر کتابی من آن را می نوشتم.”و حتی کار روی کتاب های سلین را از کتاب های سیمون دوبوار ،ایتالو کالوینو و مارسل پروست جذاب تر میداند و می گوید سلین موجودی خارق العاده است. &amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
در مورد زندگی چنین میگوید: “از نظر فلسفی آدم بدبینِ کامل هستم، شاید به همین دلیل هست که خوشبین هستم و به نظرم دنیا به جوش و جلا نمی ارزه. و اصولا از قبرستان خوشم نمی آید نه به خاطر چیزهای خرافی یا ترس از مرگ،نه. احساسم این هست که قبرستان جایی ست برای آدم هایی که خودشون مهم هستند و ما نسبت به آنها خیلی مهم نیستیم و من به این معتقدم که آدم هرچقدر آدم هایی رو بیشتر دوست داشته باشه ،کمتر یا اصلا نباید برود سر قبرشان چون قبر به یک نوع تجسم یک آدمی هست که تمام شده.”&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
در مورد موسیقی ، یوهان سباستین باخ را زیاد گوش می‌داد. در موسیقی ایرانی بیشتر به موسیقی فولکلوریک علاقه داشت و با موسیقی دستگاهی و آوازی ایرانی میانه ی خوبی نداشت و از موسیقی خشک و کراواتی بدش می آمد. موسیقی کلاسیک ایرانی را فقط به شکل تک نوازی دوست داشت. از موسیقی رپ بسیار خوشش می آمد اما رپ اصیل .&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک، ماریو دمیکلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واتیکان و فاشیسم ایتالیا 1929-1932، جان پالارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب صنعتی قرون وسطا، ژان گمپل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارسل پروست، فریدریک ویلیام جان همینگز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمبولیسم، چارلز چدویک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه شناسی هنر، ژان دووینیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست (دوره 8 جلدی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوشی ها و روزها، مارسل پروست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصر به قصر، لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ قسطی، لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته دلقک ها، لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لویی فردینان سلین، دیوید هیمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست من، مون، آلن فورنیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ وزیر مختار، یوری نیکلایویچ تینیانوف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست بازیافته، فرد اولمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزدک، موریس سیماشکو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دور دنیا در هشتاد روز، ژول ورن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادام بواری، گوستاو فلوبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تربیت احساسات، گوستاو فلوبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرخ و سیاه، استاندال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارون نیمه شب، ایتالو کالوینو،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آب، بابا، ارباب، گاوینو لدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکتب دیکتاتورها، اینیاتسیو سیلونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانه زیر برف، اینیاتسیو سیلونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خروج اضطراری، اینیاتسیو سیلونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونته دیدیو: کوه خدا، اری دلوکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیم، پیرو کیارا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانته آلیگیری، مارک موسا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابینسون کروزو، دانیل دوفو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ آرتمیوز کروز، کارلوس فوئنتس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابا گوریو، اونوره دو بالزاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین برف و داستان های دیگر، گی دو موپاسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه های نیمه شب، سلمان رشدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرم، سلمان رشدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین شهر، روت وایت هاوس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرزوهای بزرگ، چارلز دیکنز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوید کاپرفیلد، چارلز دیکنز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می میرند، سیمون دو بووار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابان مارگوتا شماره 110، مجموعه داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر عشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان سیلاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیچک باغ کاغذی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sahabi2.jpg&amp;diff=28990</id>
		<title>پرونده:Sahabi2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sahabi2.jpg&amp;diff=28990"/>
		<updated>2019-06-08T20:51:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=28989</id>
		<title>مهدی سحابی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=28989"/>
		<updated>2019-06-08T20:37:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = مهدی سحابی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = نویسندگی، ترجمه، نقاشی، عکاسی و مجسمه‌سازی&lt;br /&gt;
| ملیت                   =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۵ بهمن ۱۳۲۲&lt;br /&gt;
| محل تولد               = قزوین&lt;br /&gt;
| والدین                 =  &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۸آبان۱۳۸۸&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = پاریس فرانسه&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = ایست قلبی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
| مختصات محل زندگی       = &lt;br /&gt;
| مدفن                   =&lt;br /&gt;
|مذهب                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
| نام دیگر               = سهراب دهخدا&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               =&lt;br /&gt;
| پیشه                   = نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             =&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =&lt;br /&gt;
|فیلم ساخته بر اساس اثر  =&lt;br /&gt;
| همسر                   =&lt;br /&gt;
| شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
| فرزندان                =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   =&lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
| وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 =&lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مهدی سحابی&#039;&#039;&#039;، مترجم بنام زبان فرانسه بود که بسیاری از نویسندگان بزرگ غرب را در ایران شناساند و یا به کار آن‌ها در بازگرداندن آثارشان به زبان فارسی حیاتی دوباره بخشید.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحابی، با ترجمهٔ آثار متعدد از سیلونه، سلین، سیمون دوبووار، کالوینو و فوئنتس، موفق به معرفی این نویسندگان به هم‌وطنان خود شد؛ اما شاهکار او بی‌تردید بازگردان رمان عظیم مارسل پروست، [[در جست‌وجوی زمان از دست رفته]] بود.سحابی از پرکارترین مترجمان آثار ادبی در ایران بود که کار ترجمه را از اوایل دهه ۱۳۶۰ بعد از مدتها روزنامه نگاری شروع کرد. در مجموعه آثار او بیشتر از ۴۰ اثر ترجمه و تالیف دیده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کارنامه او آثاری مانند &amp;quot;در جستوجوی زمان از دست رفته&amp;quot; نوشته مارسل پروست دیده می شود که خواندنش، ماهها زمان می برد.سحابی آثار متعددی را از زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی در سه دهه گذشته به فارسی ترجمه کرد که جزو بهترین ترجمه های معاصر ایران هستند.&lt;br /&gt;
&amp;quot;بارون درخت نشین&amp;quot; از ایتالو کالوینو، &amp;quot;مرگ قسطی&amp;quot; از لویی فردینان سلین، &amp;quot;مرگ وزیر مختار&amp;quot; از الکساندر گریبایدوف و &amp;quot;تربیت احساسات&amp;quot; از گوستاو فلوبر و &amp;quot;همه می میرند&amp;quot; از سیمون دوبوار از جمله آنها هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سحابی تنها مترجم نبود. او مدتی را روزنامه نگاری، بازیگری و عکاسی مشغول بود و دست آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی آمد.او در تهران در رشته نقاشی تحصیل کرده و بعد به ایتالیا رفته بود تا در رشته کارگردانی سینما تحصیل کند، اما هر دو را کنار گذاشته و به روزنامه نگاری پرداخته بود.سحابی در دو دهه اخیر به عنوان نقاش و مجسمه ساز فعال بود و آثارش به صورت فردی و جمعی بارها به نمایش در آمد.&lt;br /&gt;
او که در فرانسه تشکیل خانواده داده بود، اغلب در آن کشور زندگی می کرد و سرانجام صبح روز دوشنبه ۱۸ آبان بر اثر ایست قلبی دور از وطن درگذشت.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;a&amp;quot;&amp;gt;[https://www.isna.ir/news/91081911456/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D8%B4  یادی از مهدی سحابی در سالگرد درگذشتش]  خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا، &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مترجم شدن===&lt;br /&gt;
قرار بود سینماگر بشود ولی نشد، قرار شد بازیگر بشود ولی نشد، بعد سراغ روزنامه‌نگاری رفت، ۷-۸ سالی هم روزنامه‌نگاری کرد، اما کمتر کسی او را به اسم روزنامه‌نگار می‌شناسد.اما نویسنده و مترجم شد. &amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot;&amp;gt;[http://www.honargardi.com/portfolio/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C/ مهدی سحابی]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===روزنامه‌نگاری===&lt;br /&gt;
پیش از انقلاب مهدی سحابی به عنوان روزنامه‌نگار در بخش سرویس خارجی کیهان کار می‌کرد و در حول و حوش انقلاب یکی از فعالان روزنامه‌نگاری پیشرو و انقلابی بود. چند ماه پس از انقلاب در سال ۵۸ سحابی همراه با بیست تن دیگر از اعضای تحریریه کیهان اخراج شد. یک سال بعد سحابی ماجرای این تصفیه را در کتاب &#039;&#039;«تسخیر کیهان»&#039;&#039; با نام &#039;&#039;&#039;یونس جوانرودی&#039;&#039;&#039; به تحریر در آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF/a-4878157 درگذشت مهدی سحابی، چهره‌ی پرکار عرصه‌ی فرهنگ]، .&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===ترجمه سلمان رشدی===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۶ خورشیدی رمان &amp;quot;شرم&amp;quot; از سلمان رشدی با ترجمه سحابی چنان اقبالی یافت که جایزه بهترین کتاب سال را نصیب خود کرد. به دنبال انتشار &amp;quot;شرم&amp;quot;، سحابی ترجمه رمان دیگر سلمان رشدی به نام &amp;quot;بچه های نیمه شب&amp;quot; را نیز راوانه بازار کتاب کرد. پس از آن، او سرگرم ترجمه &amp;quot;آیه های شیطانی&amp;quot; بود که آیت الله خمینی، پیش از انتشار آن، فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;[https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF/a-4878157 درگذشت مهدی سحابی، چهره‌ی پرکار عرصه‌ی فرهنگ]، دویچه وله فارسی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فراگیری زبان فرانسه===&lt;br /&gt;
مهدی سحابی در گفتگو با حوری اعتصام (گفت و گو با مهدی سحابی ، نشر مرکز) در جایی در مورد یادگیری زبان فرانسه و همچنین آشنایی‌اش با آثار مارسل پروست می‌گوید:&lt;br /&gt;
” فرانسه‌ای که من یاد گرفتم این طور بود و اتفاقا هیچ فرانسهٔ کتابی نبود.من در فرانسه مدرسه و کلاس نرفتم ، فرانسهٔ کوچه و خیابان بود، منتها فرانسهٔ توی خیابانِ آدمی که پشتوانه‌اش مثلا تمام تحصیلات و تمام شناخت‌هایی بوده که من داشتم. در بحث‌هایی که می‌کردیم از میشل فوکو و هوشی مین و انگلس پایین تر نمی آمدیم، یعنی بحث‌های خیلی گنده می‌کردیم. ولی با همین فرانسه شفاهی.پس فرانسهٔ من هم فرانسهٔ کتابی نبود.ربطی به متد نداشت ، ولی این ربط را داشت که چون خیلی زود فرانسه را یاد گرفته بودم، انصافا هم خوب یاد گرفته بودم، شاید پروست را به این خاطر خوانده بودم.شاید چون خیلی برایم جالب بود.” 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مارسل پروست===&lt;br /&gt;
هنگامی به ترجمه در جستجوی زمان های از دست رفته پرداخت که برخی دیگر از جمله محمد قاضی و ابوالحسن نجفی، او را ترجمه ناپذیر می دانستند، البته شواهدی نیز بر این امر داشتند. اما سحابی اظهار می کرد این دیدگاه را افسانه می داند، چرا که با خواندن شش پاراگراف اول به روشنی تمام به این نتیجه رسید که کتاب، کاملا ترجمه پذیر است. البته می دانست به دلیل استفاده پروست از جملات غیرمتعارف و بیش از اندازه طولانی، کار مشکل تر خواهد بود و  بیش از ده سال از زندگی خود را با کاری 8 ساعته در شبانه روز صرف کرد تا به بیان بابک احمدی، دست کم بخشی از دستاوردهای مدرنیستی پروست را برای خوانندگانش روشن سازد.یازده سال از زندگیش را فقط روی ترجمهٔ یک کتاب گذاشت، رمان معروف و پرحجم«در جستجوی زمان از دست رفته» اثر معروف مارسل پروست، نویسندهٔ فرانسوی. 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقاشی حرفه‌ای===&lt;br /&gt;
سحابی در کنار ترجمه نقاشی هم می‌کرد و حتی خود را بیشتر نقاش می‌دانست تا مترجم. اقدام به برپایی چند دوره نمایشگاه در ایران و سایر کشورها با مضمون صورتک‌های متعدد انسانی  فعالیت‌های او در این زمینه به‌شمار می‌رود. سبک نقاشی او تجربی بود، برای نمونه با ساختن تابلوهای «اتومبیل اسقاط» که اکثر آن‌ها را در دره پونک یافته بود، نمایشگاهی موفق تشکیل داد پیروزمندانه وارد عرصه شلوغ نقاشی معاصر شد. 	&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
مهدی سحابی در سال۱۳۲۳ خورشیدی در قزوین متولد شد. پس از تحصیل نیمه تمام در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، تحصیلات دانشگاهی خود را در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به پایان رساند. در این دوره او دوستی نزدیکی با &amp;quot; فرانچسکو روزی&amp;quot; فیلمساز برجسته ایتالیائی داشت.&lt;br /&gt;
سحابی، بعدا به فرانسه رفت و همانجا با «اولین» همسر فرانسوی خود ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه فرزند پسر (کاوه، سهراب و کیامرز) هستند که همگی در سال های پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ همراه مادر به فرانسه بازگشتند و در همانجا ماندند. مهدی سحابی، نیمی از سال را، در کنار همسر و فرزندانش می‌گذراند و نیمی دیگر را در ایران به ترجمه، نقاشی و نقد سینما اشتغال داشت. نقدهای سینمائی او با امضای سهراب دهخدا در رسانه‌های ایرانی منتشر می‌شد.&lt;br /&gt;
به گفته علی اصغر حداد، ابتدا به دنبال ترجمه اثری ماندگار و بزرگ بود تا یادگار ترجمه او باقی بماند. نخست قصد داشت &amp;quot;بودنبروک ها&amp;quot; اثر توماس مان را از فرانسه ترجمه کند، اما به مجموعه آثار پروست و سلین پرداخت و از این بابت رضایت خاطر نیز داشت، گویی سرانجام گمشده خود را یافته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://anthropology.ir/article/17794.html انسان‌شناسی و فرهنگ]، مترجمان بزرگ ایران (زبان فرانسه): مهدی سحابی .&amp;lt;/ref&amp;gt; او همچنین خود نیز نویسنده بود و داستان‌های «ناگهان سیلاب»، «پیچک باغ کاغذی» و «خیابان مارگوتا شماره ۱۱۰» را نوشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پرویز شهدی&#039;&#039;&#039;، مترجم، در مصاحبه با روزنامه اعتماد در مورد سحابی سحابی می‌گوید: «کارهای سحابی نقص ندارد و چه حیف که زود رفت. او جزو مترجم‌های درجه یک ما بود و کارهایی کرد که از من ساخته نبود، از جمله ترجمه پروست و کارهای سلین که آثار سنگین و پیچیده‌ای هستند و آن زنده یاد یادگار بزرگی را با ترجمه آنها برای ما باقی گذاشت.»&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
وی در جایی میگوید: ” با تمام احترامی که برای پروست و کتاب در جستجوی زمان از دست رفته قائل هستم، از کتاب مرگ قسطی سلین بیشتر لذت بردم.و حتی میگوید دوست داشتم بیشتر از هر کتابی من آن را می نوشتم.”و حتی کار روی کتاب های سلین را از کتاب های سیمون دوبوار ،ایتالو کالوینو و مارسل پروست جذاب تر میداند و می گوید سلین موجودی خارق العاده است. &amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
در مورد زندگی چنین میگوید: “از نظر فلسفی آدم بدبینِ کامل هستم، شاید به همین دلیل هست که خوشبین هستم و به نظرم دنیا به جوش و جلا نمی ارزه. و اصولا از قبرستان خوشم نمی آید نه به خاطر چیزهای خرافی یا ترس از مرگ،نه. احساسم این هست که قبرستان جایی ست برای آدم هایی که خودشون مهم هستند و ما نسبت به آنها خیلی مهم نیستیم و من به این معتقدم که آدم هرچقدر آدم هایی رو بیشتر دوست داشته باشه ،کمتر یا اصلا نباید برود سر قبرشان چون قبر به یک نوع تجسم یک آدمی هست که تمام شده.”&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
در مورد موسیقی ، یوهان سباستین باخ را زیاد گوش می‌داد. در موسیقی ایرانی بیشتر به موسیقی فولکلوریک علاقه داشت و با موسیقی دستگاهی و آوازی ایرانی میانه ی خوبی نداشت و از موسیقی خشک و کراواتی بدش می آمد. موسیقی کلاسیک ایرانی را فقط به شکل تک نوازی دوست داشت. از موسیقی رپ بسیار خوشش می آمد اما رپ اصیل .&amp;lt;ref name=&amp;quot;test&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک، ماریو دمیکلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واتیکان و فاشیسم ایتالیا 1929-1932، جان پالارد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب صنعتی قرون وسطا، ژان گمپل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارسل پروست، فریدریک ویلیام جان همینگز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمبولیسم، چارلز چدویک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه شناسی هنر، ژان دووینیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست (دوره 8 جلدی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوشی ها و روزها، مارسل پروست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصر به قصر، لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ قسطی، لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته دلقک ها، لویی فردینان سلین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لویی فردینان سلین، دیوید هیمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست من، مون، آلن فورنیه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ وزیر مختار، یوری نیکلایویچ تینیانوف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوست بازیافته، فرد اولمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مزدک، موریس سیماشکو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دور دنیا در هشتاد روز، ژول ورن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادام بواری، گوستاو فلوبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تربیت احساسات، گوستاو فلوبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرخ و سیاه، استاندال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارون نیمه شب، ایتالو کالوینو،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آب، بابا، ارباب، گاوینو لدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکتب دیکتاتورها، اینیاتسیو سیلونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانه زیر برف، اینیاتسیو سیلونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خروج اضطراری، اینیاتسیو سیلونه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مونته دیدیو: کوه خدا، اری دلوکا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیم، پیرو کیارا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانته آلیگیری، مارک موسا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رابینسون کروزو، دانیل دوفو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ آرتمیوز کروز، کارلوس فوئنتس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابا گوریو، اونوره دو بالزاک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین برف و داستان های دیگر، گی دو موپاسان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه های نیمه شب، سلمان رشدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرم، سلمان رشدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین شهر، روت وایت هاوس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرزوهای بزرگ، چارلز دیکنز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوید کاپرفیلد، چارلز دیکنز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می میرند، سیمون دو بووار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیابان مارگوتا شماره 110، مجموعه داستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفتر عشق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان سیلاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیچک باغ کاغذی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=28950</id>
		<title>مهدی سحابی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=28950"/>
		<updated>2019-06-08T15:34:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: صفحه‌ای تازه حاوی «مهدی سحابی، مترجم و نقاش ایرانی است. سحابی مترجم برجسته زبان فرانسه که بسیار...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مهدی سحابی، مترجم و نقاش ایرانی است. سحابی مترجم برجسته زبان فرانسه که بسیاری از نویسندگان بزرگ غرب را در ایران شناساند و یا به کار آن‌ها در بازگرداندن آثارشان به زبان فارسی حیاتی دوباره بخشید؛ سیلونه، سلین، سیمون دوبووار، کالوینو و فوئنتس از این جمله بودند. اما شاهکار او بی‌تردید بازگردان رمان عظیم مارسل پروست، «در جستجوی زمان از دست رفته» بود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%BA%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=25914</id>
		<title>فرهاد غبرایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%BA%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=25914"/>
		<updated>2019-04-04T09:17:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = فرهاد غبرایی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = FarhadGhabraii.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = مترجم ادبی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۶ بهمن ۱۳۲۸ &lt;br /&gt;
| محل تولد               = لنگرود&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۳اردیبشهت ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = جاده چالوس به تنکابن&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = تصادف اتومبیل&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = لنگرود&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرهاد غبرایی&#039;&#039;&#039; نویسنده، پژوهشگر، شاعر و مترجم ادبی زبان‌های انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی بود. که عمده شهرتش بابت ترجمه رمان &#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039; اثر &#039;&#039;&#039;لویی فردینان سلین&#039;&#039;&#039; است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهاد غبرایی در رشته زبان انگلیسی تحصیل کرده بود. و مدتی نیز در فرانسه اقامت داشته و در آنجا به مطالعه  رشته کارگردانی سینما پرداخته است. در بازگشت به ایران شروع به ترجمه از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی می‌کند. کیفیت ترجمه‌هایش موجب مطرح شدن نام غبرایی در محافل ادبی می‌شود. &lt;br /&gt;
&#039;&#039;حریم&#039;&#039; نوشته نویسنده آمریکایی &#039;&#039;&#039;ویلیام فاکنر&#039;&#039;&#039; و رمان &#039;&#039;جزیره&#039;&#039; اثر &#039;&#039;&#039;روبر مرل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;سلین&#039;&#039;&#039; و ترجمهٔ آثاری از امیل زولا معروف ترین ترجمه‌هایی هستند که توسط فرهاد غبرایی به مخاطبان فارسی معرفی شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
===مطالعهٔ سینما در فرانسه===&lt;br /&gt;
فرهاد در جوانی به فرانسه می‌رود و در دانشگاه پاریس هشت به تحصیل و مطالعهٔ سینما می‌پردازد اما پس از سه سال آن را رها می‌کند و به ایران باز می‌گردد. بعدها در مصاحبه با [[ناصر حریری]] گفت، «نتیجه گرفتم بهتر است به ادبیات بازگردم، چون سینما با همهٔ جذابیتش با روحیة تکرو و گوشه گیرانة من سازگار نیست.»&lt;br /&gt;
===بورس وزارت فرهنگ فرانسه===&lt;br /&gt;
در پاییز سال ۱۳۷۱ در حالی که فرهاد غبرایی مشغول نوشتن رمان خود &#039;&#039;«ایختیاندر»&#039;&#039; بود، خبر یافت که یکی از بیست مترجمی در جهان است که بخاطر ترجمهٔ رمان سفر به انتهای شب اثر لویی فردینان سلین، موفق به دریافت بورس وزارت فرهنگ فرانسه شده است. این بورس که به صورت سفری سه ماهه بود، در سال ۱۳۷۲ به مرحلهٔ  عمل در آمد و فرهاد در نشست بین‌المللی مترجمان فرانسوی زبان، که همه ساله در کالج بین‌المللی مترجمان ادبی در آرل فرانسه برگزار می‌شود شرکت کرد.&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===زندگینامه===&lt;br /&gt;
فرهاد غبرایی در بهمن ماه سال ۱۳۲۸ در شهر لنگرود متولد شد. دورهٔ دبیرستان را با اخذ دیپلم طبیعی در کرمانشاه به پایان رساند. در دانشگاه شیراز به تحصیل در رشتهٔ زبان  و ادبیات انگلیسی پرداخت و در سال ۱۳۵۲ در مقطع لیسانس فارغ التحصیل شد. در سال ۱۳۵۵ به فرانسه سفر کرد و در آنجا به مطالعهٔ رشتة سینما پرداخت. در سال ۱۳۵۸ به ایران بازگشت و به ترجمه آثار ادبی مشغول گشت. در سال ۱۳۵۹ ترجمه‌اش از کتاب شهر شیطان زرد نوشته ماکسیم گورکی منتشر شد. غبرایی از سه زبان فرانسوی، انگلیسی و ایتالیایی ترجمه می‌کرد. &lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۰ با نوشین آزاد ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. سال ۱۳۷۲ غبرایی به دلیل ترجمه آثاری از زبان فرانسه به خصوص ترجمه سفر به انتهای شب اثر لویی فردینان سلین موفق به دریافت بورس از جانب وزارت فرهنگ فرانسه شد. و برای شرکت در نشست بین‌المللی مترجمان ادبی به فرانسه رفت.  غبرایی از سال ۱۳۶۹ تهران را ترک کرد و در شمال اقامت داشت. در یازدهم اردیبهشت ۱۳۷۳ بر اثر تصادف اتوموبیل در جادة تنکابن به چالوس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;شهر  شیطان زرد&#039;&#039;، ماکسیم گورکی، (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;شکست&#039;&#039;، امیل زولا، (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین نفر&#039;&#039;، الکساندر فادایف، (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آسوموار&#039;&#039;، امیل زولا، (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;معجزه در باد و باران&#039;&#039;، شواتزبار، (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره&#039;&#039;، روبر مرل، (۱۳۶۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کولابرونیون&#039;&#039;، رومن رولان، (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چهار مجموعه&#039;&#039;، پابلو نرودا، (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039;، لویی فردینان سلین، (۱۳۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;پایان جهان&#039;&#039;، پابلو نرودا، (۱۳۶۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آندره وایدا&#039;&#039;، (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حریم&#039;&#039;، ویلیام فاکنر (۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;زندگی بتهوون&#039;&#039;، رومن رولان (۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;جشن بیکران&#039;&#039;، ارنست همینگوی (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کودک سیاه&#039;&#039;، کامارالی (۱۳۶۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خانواده واسکا دوآرته&#039;&#039;، کامیلا خوسه‌سلا(۱۳۶۹)&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&lt;br /&gt;
گرایش های نوین در هنرهای بصری&#039;&#039;، (۱۳۶۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یاداشت‌های مالته و ریدزبریگه&#039;&#039;، راینر ماریا ریکله، (۱۳۷۱) (ناتمام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;فلینی از نگاه فلینی&#039;&#039;، (۱۳۷۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;پیامبران نور&#039;&#039;، نهال تجدد، (۱۳۷۲) ( ناتمام)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=25404</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=25404"/>
		<updated>2019-03-09T14:00:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = فردی.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  &lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| محل تولد               = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = جایزه ادبی شهید غنی نژاد&lt;br /&gt;
|پیشه                    =*سردبیر و مدیر مسئول [[کیهان بچه‌ها]]&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم.&lt;br /&gt;
===انقلاب اسلامی و شروع نوشتن===&lt;br /&gt;
فردی در یاداشت‌هایش به نقش انقلاب اسلامی در نویسنده شدنش اشاره میکند و ضمن این که خاطراات زمان انقلاب سال ۱۳۵۷ را شیرین ترین خاطرات عمرش می‌داند،و دروصف آن می‌گوید:  «براي من و نسل من، چنين پديده‌اي، مثل يک آرزوي دور و دراز و دست نيافتني مي‌نمود. ابتدا دست‌يابي و تحقق آن را از محالات مي‌دانستيم، ولي در عين حال، از سر تکليف و اطاعت امر ولي و امام انقلاب به اندازه توش و تواني که داشتيم، بر سر پيمان ايستاده بوديم و براي وقوع آن انقلاب تلاش مي‌کرديم که در کمال ناباوري آن اتفاق افتاد. ما آزاد شديم. سرزمينمان، ايران عزيز آزاد شد. از گلدسته‌ها و مناره‌ها بانگ الله‌اکبر برخاست. اشک شوق بر گونه‌ها جاري شد. و من همان سال، سال نزول رحمت الهي، سال برکت و سال معجزه، نويسنده شدم. اعتماد به نفس پيدا کردم. همه تابوها و طاغوت‌هاي ذهني را شکستم و قلم به دست گرفتم و اولين داستان کوتاهم را نوشتم که در مجله «عروه‌الوثقي» سال 58 چاپ شد.»&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = امیرحسین فردی در گفتگو با روزنامه جوان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دل نرمی===&lt;br /&gt;
حمید محمدی محمدی در مورد جلسه‌ای با فردی در دفترش در کیهان بچه‌ها اینگونه نقل میکند: « فردی هنوز داشت در مورد چخوف حرف می‌زد که حشره‌ای به به چنگم افتاد. دست‌هایم را به هم مالیدم. کلامش را قطع کرد. گویی رشته بحث از دستش خارج شده باشد. گفتم: داشتید می‌گفتید که چخوف ...&lt;br /&gt;
اجازه نداد ادامه دهم. خیلی جدی گفت: پشه‌ها توی اتاق من در امنیت کامل هستند. &lt;br /&gt;
طوری که شک ندارم که برای پشه مقتول دلش به درد آمد!  &lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%b1/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = افردی ستون خيمه ادبيات داستاني انقلاب بود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه به محسن مخلملباف===&lt;br /&gt;
فردی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در نامه‌ای سرگشاده منتشر شده در روزنامه کیهان در بیست و هشتم تیر ماه همان سال خطلاب به محسن مخملباف نوشت: «...  هنوز هم بوي گند آن كفش هاي پت و پهن كهنه و جوراب هاي پاره پوره و كثيفت كه ماه به ماه نمي شستي، توي خانه ما مانده است...ايد بگويي كه من به خاطر همين مردم دست به آژان كشي زدم و افتادم زندان شاه و لقب چريك نوجوان را بهم دادند، حالا اين حق من است كه از مردم طلب كار باشم...هيچ وقت نتوانستم تو را جدي بگيرم، چه آن زمان كه جماعتي پشت سرت راه مي افتادند و هي برادر مخملباف، برادر مخملباف بهت مي گفتند، و نه حالا كه شده اي موسيو مخملباف...چون فكر مي كني فاميلت مخملباف است، پس مي تواني انقلاب مخملي در ايران راه بياندازي...» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.farsnews.com/news/8804280351%20%20%20%20/%D9%81%D9%83%D8%B1-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D9%83%D9%86%D9%8A-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%8A-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D9%8A-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%8A/|ناشر = سایت اخبرگزاری فارس|عنوان = امتن نامه اميرحسين فردي به محسن مخملباف}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین تجربه‌های نوشتن====&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
====مسجد جواد الائمه (ع)====&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی====&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه [[کیهان بچه‌ها|«کیهان بچه‌ها»]] آغاز به کار می‌کند. كيهان بچه‌ها سرآغاز فعاليت حرفه‌اى اميرحسين فردى در حوزه ادبيات كودك و روزنامه نگارى حرفه‌اى است. فردى درباره آن سال‌ها و آمدن به كيهان بچه‌ها می‌گويد: « آمدنم به کیهان، دلخواه خودم نبود. آدم جایی را درست می‌كند و به پايش زحمت می‌كشد، به آنجا علاقه‌مند می‌شود و در واقع دل می‌بندد. حوزه براى من چنين جايى بود، اما ناگهان در حوزه حوادث تازه‌اى اتفاق افتاد. حوزه انديشه و هنر اسلامى، زير نظر سازمان تبليغات اسلامى رفت، اسمش را كردند حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى و بعد ارزيابى شكاكانه و بدبينانه‌اى از فعاليت‌هاى گذشته شد. آقايى كه بعدها نماينده مجلس شد، آمد و ما را جمع كرد و فرمود كه احتمالاً حوزه به منافقين و گروه‌هاى چپ گرايش پيدا خواهد كرد و از اين جور تو ذوق زدن‌ها و دلشكستن‌ها. بنيانگذاران اصلى حوزه نماندند. آن‌ها به كيهان رفتند. اما من ماندم، چراكه با بدنه مديريت جديد آشنا بودم و برخى از آن‌ها را از دوران فعاليت در مسجد جوادالائمه (ع) می‌شناختم و از دوستانم بودند. كمك كردم تا دوران انتقال انجام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى از كيهان با من تماس گرفتند و براى ادامه انتشار كيهان بچه‌ها كمك خواستند. گويا سردبير وقت مجله می‌خواست برود. حرفشان را زمين نينداختم و رفتم، با اين شرط كه هفته‌اى چند روز باشم و فعاليت اصلی‌ام را در حوزه ادامه بدهم. ديدم كيهان نقطه مقابل حوزه هنرى است. زمانى كه آن دسته از دوستان سابق حوزه ای ام كه هنوز خانه تكانى روحى نكرده بودند، به بنده تكليف كردند كه از ميان حوزه و كيهان يكى را انتخاب كنم، من هم كيهان را انتخاب کردم و ماندم.» &lt;br /&gt;
در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد.این مجله پس از ۵ سال فعالیت، به دلیل مشکلات مالی موسسه کیهان تعطیل شد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d8%b1%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%be%d8%aa%da%a9-%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b4%da%a9%d8%a7%da%a9//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»   &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%86%da%a9%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af%db%8c-%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81-%d9%82%d9%88%d8%ac%d9%82/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/211231/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C/|ناشر = همشهری آنلاین|عنوان = اپیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت امیرحسین فردی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتابشناسی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نمایشنامه میرزا کوچک‌خان جنگلی&#039;&#039; (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سوره: بچه‌های مسجد&#039;&#039; (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[سیاه چمن]]&#039;&#039; (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039; (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039; (۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;افسانه اصلان&#039;&#039; (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوتاه روزی که تو آمدی&#039;&#039;  (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر‌نامه هامون، زهکلوت و آن حوالی&#039;&#039; (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آش‍ن‍ا ب‍ا م‍وج‌:&#039;&#039; خ‍اطرات‍ی‌ از زن‍دگ‍ی‌ س‍ردار س‍رت‍ی‍پ‌ پ‍اس‍دار ش‍ه‍ی‍د ح‍اج‌ ی‍دالله ک‍ل‍ه‍ر (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میهمان ملائک&#039;&#039; (۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام خمینی&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;ملاقات با آفتاب&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روح الله&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میرزا کوچک‌خان&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;تختی افسانه نبود&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام اول&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک سبد گل سرخ&#039;&#039; (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[اسماعیل]]&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آغاز یک مرد&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌های گل بهار&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چته‌ها&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حضرت ابراهیم (ع)&#039;&#039; (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[گرگ سالی]]&#039;&#039; (۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین مسافر یک اتوبوس&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در رویاهای مهتابی آن نقاش چینی&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه باغی که باغبانش رفته باشد&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کاش می‌توانستم با مورچه‌ها حرف بزنم&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;لبخند زیبای پسر کوهستان&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;وقتی پلک‌ها سنگین میشوند&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اسماعیل====&lt;br /&gt;
اسماعیل رمانی است که فردی برای مخاطبان بزرگسال نوشته است. اين رمان كه حوادث انقلاب را در مركز توجه خود دارد، اثرى دنباله‌دار است جلد دوم آن «گرگسالی» پس از مرگ فردی منتشر شده است. &lt;br /&gt;
این داستان در مورد اسماعيل جوانى از طبقات پايين جامعه است. در نوجوانى، پدرش را از دست می‌دهد. و او می‌ماند با مادرش، اكرم و محبوب، برادر كوچكش. در جوانى به استخدام بانك در می‌آيد. در اين ميان عاشق دخترى به نام سارا می‌شود و به او پيشنهاد ازدواج می‌دهد. پدر سارا كه آن دو را در پاركى مشغول صحبت می‌بیند، عصبانى می‌شود و اسماعيل را به سختى كتك می‌زند و در كلانترى از او تعهد می‌گیرد. كه ديگر به سراغ سارا نرود. اين موضوع باعث خرد شدن اسماعيل پيش خودش می‌شود به گونه‌ای كه شروع به سرزنش خود می‌کند تا اينكه وارد مسجدى می‌شود. و اين آغاز يك تحول در اسماعيل است. &lt;br /&gt;
در مسجد با جواد، كتابدار كتابخانه مسجد كه جوانى مذهبى و ضدرژيم پهلوى است، آشنا می‌شود و رفته‌رفته او نيز مذهبى می‌شود و به تدریج وارد ميدان مبارزه با حكومت می‌شود. شبى كه مردم زیادی برای دیدن نمایشنامه «حٌر» در مسجد جمع می‌شوند، نيروهاى نظامى به مسجد می‌ریزند و افسرى خادم پير مسجد را به بهانه‌‌ای، كتك می‌زند. اسماعيل با افسر درگير می‌شود و او را مجروح می‌کند و بلافاصله از مسجد فرار می‌کند. مردم متفرق می‌شوند و جواد نيز دستگير می‌شود. اسماعيل به خانه می‌رود و کتاب‌ها و اعلامیة ضدرژيم را در گودالى پنهان می‌کند و نامه‌های عاشقانه سارا را می‌سوزاند. مأموران به خانه می‌آیند و او موفق به فرار می‌شود و به امامزاد هاى پناه می‌برد و در آنجا وقتى می‌خواهد فرار كند با شكستن شاخه درختى به حفره گورى ويرانه سقوط می‌کند.&lt;br /&gt;
====سیاه چمن====&lt;br /&gt;
رمان سیاه چمن در مورد خانواده خيرمحمد در منطقه زهكلوت و در كپر زندگي می‌کنند و سالهاست كه گله و دام خود را براي چرا به سياه چمن مي‌برند. آن سال خشكسالي است و سيف‌الله خان اجازه نمي‌دهد كه گله خيرمحمد به سياه چمن بيايد اما او دام خود را به آنجا مي‌برد. همين كار، آغازگر كينه و نفرت ميان دو خانواده مي‌شود. ميرداد، پسر سيف الله خان؛ امان‌داد كه پسر خيرمحمد است در سياه چمن به باد كتك مي‌گيرد و مي‌خواهد تا گله را به جاي ديگري ببرد. سرانجام خيرمحمد پسرانش را وادار مي‌كند تا گله را به كوهپايه ببرند ولي گله در اثر گرسنگي در ميانه راه تلف مي‌شود. يارمحمد، پسر بزرگتر خيرمحمد، ميرداد را در سياه چمن مي‌بيند و تلافي كتك‌كاري او با برادرش را درمي‌آورد و او را زخمي مي‌كند. به بهانه انتقام از اين عمل، سیف‌الله خان به كپر خيرمحمد حمله مي‌كند و با گلوله‌اي او را مي‌كشد. كپرها را آتش مي‌زنند و همه چيز نابود مي‌شود. يارمحمد تصميم مي‌گيرد به كهنوج برود و نيروهاي اسلامي را در جريان بگذارد. يارمحمد كه در راه فرار به كهنوج با عزيز، پسر عمويش همراه است، ناگهان نقشة آتش زدن كپرهاي خان به ذهنش خطور مي‌كند. ولي قبل از هر اقدامي افراد خان به تعقيب آنها مي‌پردازند و در اين تعقيب و گريز گلوله‌اي به عزيز اصابت مي‌كند و مي‌ميرد. يارمحمد به جنگل مي‌گريزد، در حالی که يك پايش در اثر برخورد با جيپ خان آسيب ديده است. صبح روز بعد با كمك دادعباس و پدرش قادر كه يكي از آشنايان قديمي است، حال بهتري مي‌يابد و به كپر آنها مي‌رود. او شرح مصائبي را كه بر خود و خانواده‌اش رفته، بازگويي مي‌كند و همراه قادر به سمت كهنوج مي‌رود. آنها وارد قهوه‌خانه‌اي مي‌شوند تا شب را به صبح برسانند كه نيمه‌هاي شب صداي ميرداد و هليل، نوكرخان را مي‌شنوند كه به آنجا آمده‌اند تا براي فروش گله خان، ماشين اجاره كنند. در قهوه خانه ميان آنها درگيري پيش مي‌آيد و سرانجام جمعه كه شاگرد قهوه‌چي است، نيروهاي اسلامي را خبر مي‌كند و ماجرا فيصله مي‌يابد. يارمحمد به همراه پاسداران به زهكلوت برمي‌گردد و به خانه سيف‌الله خان رفته و ضمن درگيري، سيف‌الله خان، يارمحمد را زخمي كرده و خودش هم به دست پاسداران كشته مي‌شود.&lt;br /&gt;
====آشیانه در مه====&lt;br /&gt;
رمان آشیانه در مه در مورد پسر جوانی به نام شکور است که كه همراه مادر و خواهرش، ستاره به روستا مي‌روند تا تعطيلات تابستان را در آنجا بگذرانند. يك روز كه شكور از آبتني برمي‌گردد، جمشيد پسر ارباب را مي‌بيند كه يك قرقي را نشانه گرفته و او را مي‌زند. شكور از ديدن اين صحنه به شدت متأثر مي‌شود و بالاي درختي كه آشيانه قرقي است مي‌رود و يكي از جوجه‌ها را كه زنده است برمي‌دارد و با خود به خانه مي‌برد. كم‌كم ميان شكور و مونس، بچه قرقي، دوستي و انس برقرار مي‌شود و پرنده دست‌آموز مي‌شود. جمشيد كه به اين موضوع حسادت مي‌كند، مترصد فرصتي است تا تلافي كند. سرانجام روزي كه قرقي پرواز كرده و به خانه نيامده است، آن را مي‌يابد و پاهايش را با سنگ زخمي مي‌كند. وقتي شكور موضوع را مي‌فهمد به سراغ جمشيد مي‌رود. در باغ، جمشيد را مي‌بيند كه حاجي لك‌لك را نشانه رفته است. شكور با او گلاويز مي‌شود تا جمشيد به حاجي لك‌لك شليك نكند. جمشيد حاجي لك‌لك را بغل مي‌كند و در همين گيرودار حاجي لك‌لك با نوكش پيشاني او را زخمي و پرواز مي‌كند. جمشيد به سرعت به خانه‌شان مي‌رود تا اين ماجرا را به گردن شكور بيندازد. كدخدا غروب آن روز به خانه شكور مي‌آيد و جريان را به مادر می‌گويد. مادر از كدخدا مي‌خواهد تا با ارباب صحبت كند و ماجرا را فيصله دهد. شب هنگام و در باد و سرما، مادر همراه شكور، جوجه قرقي را كه در اثر زخم پاها به حالت مرگ افتاده است به لانه‌اش مي‌برند تا در آنجا راحت‌تر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع شناسی===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;«امیرحسین فردی»‌&#039;&#039;، نوشته علیرضا متولی، (۱۳۹۲)&lt;br /&gt;
==پا‌نویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=25173</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=25173"/>
		<updated>2019-03-05T11:33:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = فردی.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  &lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| محل تولد               = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = جایزه ادبی شهید غنی نژاد&lt;br /&gt;
|پیشه                    =*سردبیر و مدیر مسئول [[کیهان بچه‌ها]]&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم.&lt;br /&gt;
===انقلاب اسلامی و شروع نوشتن===&lt;br /&gt;
فردی در یاداشت‌هایش به نقش انقلاب اسلامی در نویسنده شدنش اشاره میکند و ضمن این که خاطراات زمان انقلاب سال ۱۳۵۷ را شیرین ترین خاطرات عمرش می‌داند،و دروصف آن می‌گوید:  «براي من و نسل من، چنين پديده‌اي، مثل يک آرزوي دور و دراز و دست نيافتني مي‌نمود. ابتدا دست‌يابي و تحقق آن را از محالات مي‌دانستيم، ولي در عين حال، از سر تکليف و اطاعت امر ولي و امام انقلاب به اندازه توش و تواني که داشتيم، بر سر پيمان ايستاده بوديم و براي وقوع آن انقلاب تلاش مي‌کرديم که در کمال ناباوري آن اتفاق افتاد. ما آزاد شديم. سرزمينمان، ايران عزيز آزاد شد. از گلدسته‌ها و مناره‌ها بانگ الله‌اکبر برخاست. اشک شوق بر گونه‌ها جاري شد. و من همان سال، سال نزول رحمت الهي، سال برکت و سال معجزه، نويسنده شدم. اعتماد به نفس پيدا کردم. همه تابوها و طاغوت‌هاي ذهني را شکستم و قلم به دست گرفتم و اولين داستان کوتاهم را نوشتم که در مجله «عروه‌الوثقي» سال 58 چاپ شد.»&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = امیرحسین فردی در گفتگو با روزنامه جوان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دل نرمی===&lt;br /&gt;
حمید محمدی محمدی در مورد جلسه‌ای با فردی در دفترش در کیهان بچه‌ها اینگونه نقل میکند: « فردی هنوز داشت در مورد چخوف حرف می‌زد که حشره‌ای به به چنگم افتاد. دست‌هایم را به هم مالیدم. کلامش را قطع کرد. گویی رشته بحث از دستش خارج شده باشد. گفتم: داشتید می‌گفتید که چخوف ...&lt;br /&gt;
اجازه نداد ادامه دهم. خیلی جدی گفت: پشه‌ها توی اتاق من در امنیت کامل هستند. &lt;br /&gt;
طوری که شک ندارم که برای پشه مقتول دلش به درد آمد!  &lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%b1/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = افردی ستون خيمه ادبيات داستاني انقلاب بود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه به محسن مخلملباف===&lt;br /&gt;
فردی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در نامه‌ای سرگشاده منتشر شده در روزنامه کیهان در بیست و هشتم تیر ماه همان سال خطلاب به محسن مخملباف نوشت: «...  هنوز هم بوي گند آن كفش هاي پت و پهن كهنه و جوراب هاي پاره پوره و كثيفت كه ماه به ماه نمي شستي، توي خانه ما مانده است...ايد بگويي كه من به خاطر همين مردم دست به آژان كشي زدم و افتادم زندان شاه و لقب چريك نوجوان را بهم دادند، حالا اين حق من است كه از مردم طلب كار باشم...هيچ وقت نتوانستم تو را جدي بگيرم، چه آن زمان كه جماعتي پشت سرت راه مي افتادند و هي برادر مخملباف، برادر مخملباف بهت مي گفتند، و نه حالا كه شده اي موسيو مخملباف...چون فكر مي كني فاميلت مخملباف است، پس مي تواني انقلاب مخملي در ايران راه بياندازي...» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.farsnews.com/news/8804280351%20%20%20%20/%D9%81%D9%83%D8%B1-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D9%83%D9%86%D9%8A-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%8A-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D9%8A-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%8A/|ناشر = سایت اخبرگزاری فارس|عنوان = امتن نامه اميرحسين فردي به محسن مخملباف}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین تجربه‌های نوشتن====&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
====مسجد جواد الائمه (ع)====&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی====&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه [[کیهان بچه‌ها|«کیهان بچه‌ها»]] آغاز به کار می‌کند. كيهان بچه‌ها سرآغاز فعاليت حرفه‌اى اميرحسين فردى در حوزه ادبيات كودك و روزنامه نگارى حرفه‌اى است. فردى درباره آن سال‌ها و آمدن به كيهان بچه‌ها می‌گويد: « آمدنم به کیهان، دلخواه خودم نبود. آدم جایی را درست می‌كند و به پايش زحمت می‌كشد، به آنجا علاقه‌مند می‌شود و در واقع دل می‌بندد. حوزه براى من چنين جايى بود، اما ناگهان در حوزه حوادث تازه‌اى اتفاق افتاد. حوزه انديشه و هنر اسلامى، زير نظر سازمان تبليغات اسلامى رفت، اسمش را كردند حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى و بعد ارزيابى شكاكانه و بدبينانه‌اى از فعاليت‌هاى گذشته شد. آقايى كه بعدها نماينده مجلس شد، آمد و ما را جمع كرد و فرمود كه احتمالاً حوزه به منافقين و گروه‌هاى چپ گرايش پيدا خواهد كرد و از اين جور تو ذوق زدن‌ها و دلشكستن‌ها. بنيانگذاران اصلى حوزه نماندند. آن‌ها به كيهان رفتند. اما من ماندم، چراكه با بدنه مديريت جديد آشنا بودم و برخى از آن‌ها را از دوران فعاليت در مسجد جوادالائمه (ع) می‌شناختم و از دوستانم بودند. كمك كردم تا دوران انتقال انجام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى از كيهان با من تماس گرفتند و براى ادامه انتشار كيهان بچه‌ها كمك خواستند. گويا سردبير وقت مجله می‌خواست برود. حرفشان را زمين نينداختم و رفتم، با اين شرط كه هفته‌اى چند روز باشم و فعاليت اصلی‌ام را در حوزه ادامه بدهم. ديدم كيهان نقطه مقابل حوزه هنرى است. زمانى كه آن دسته از دوستان سابق حوزه ای ام كه هنوز خانه تكانى روحى نكرده بودند، به بنده تكليف كردند كه از ميان حوزه و كيهان يكى را انتخاب كنم، من هم كيهان را انتخاب کردم و ماندم.» &lt;br /&gt;
در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد.این مجله پس از ۵ سال فعالیت، به دلیل مشکلات مالی موسسه کیهان تعطیل شد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d8%b1%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%be%d8%aa%da%a9-%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b4%da%a9%d8%a7%da%a9//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»   &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%86%da%a9%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af%db%8c-%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81-%d9%82%d9%88%d8%ac%d9%82/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/211231/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C/|ناشر = همشهری آنلاین|عنوان = اپیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت امیرحسین فردی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتابشناسی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نمایشنامه میرزا کوچک‌خان جنگلی&#039;&#039; (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سوره: بچه‌های مسجد&#039;&#039; (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[سیاه چمن]]&#039;&#039; (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039; (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039; (۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;افسانه اصلان&#039;&#039; (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوتاه روزی که تو آمدی&#039;&#039;  (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر‌نامه هامون، زهکلوت و آن حوالی&#039;&#039; (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آش‍ن‍ا ب‍ا م‍وج‌:&#039;&#039; خ‍اطرات‍ی‌ از زن‍دگ‍ی‌ س‍ردار س‍رت‍ی‍پ‌ پ‍اس‍دار ش‍ه‍ی‍د ح‍اج‌ ی‍دالله ک‍ل‍ه‍ر (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میهمان ملائک&#039;&#039; (۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام خمینی&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;ملاقات با آفتاب&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روح الله&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میرزا کوچک‌خان&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;تختی افسانه نبود&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام اول&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک سبد گل سرخ&#039;&#039; (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[اسماعیل]]&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آغاز یک مرد&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌های گل بهار&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چته‌ها&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حضرت ابراهیم (ع)&#039;&#039; (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[گرگ سالی]]&#039;&#039; (۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین مسافر یک اتوبوس&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در رویاهای مهتابی آن نقاش چینی&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه باغی که باغبانش رفته باشد&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کاش می‌توانستم با مورچه‌ها حرف بزنم&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;لبخند زیبای پسر کوهستان&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;وقتی پلک‌ها سنگین میشوند&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اسماعیل====&lt;br /&gt;
اسماعیل رمانی است که فردی برای مخاطبان بزرگسال نوشته است. اين رمان كه حوادث انقلاب را در مركز توجه خود دارد، اثرى دنباله‌دار است جلد دوم آن «گرگسالی» پس از مرگ فردی منتشر شده است. &lt;br /&gt;
این داستان در مورد اسماعيل جوانى از طبقات پايين جامعه است. در نوجوانى، پدرش را از دست می‌دهد. و او می‌ماند با مادرش، اكرم و محبوب، برادر كوچكش. در جوانى به استخدام بانك در می‌آيد. در اين ميان عاشق دخترى به نام سارا می‌شود و به او پيشنهاد ازدواج می‌دهد. پدر سارا كه آن دو را در پاركى مشغول صحبت می‌بیند، عصبانى می‌شود و اسماعيل را به سختى كتك می‌زند و در كلانترى از او تعهد می‌گیرد. كه ديگر به سراغ سارا نرود. اين موضوع باعث خرد شدن اسماعيل پيش خودش می‌شود به گونه‌ای كه شروع به سرزنش خود می‌کند تا اينكه وارد مسجدى می‌شود. و اين آغاز يك تحول در اسماعيل است. &lt;br /&gt;
در مسجد با جواد، كتابدار كتابخانه مسجد كه جوانى مذهبى و ضدرژيم پهلوى است، آشنا می‌شود و رفته‌رفته او نيز مذهبى می‌شود و به تدریج وارد ميدان مبارزه با حكومت می‌شود. شبى كه مردم زیادی برای دیدن نمایشنامه «حٌر» در مسجد جمع می‌شوند، نيروهاى نظامى به مسجد می‌ریزند و افسرى خادم پير مسجد را به بهانه‌‌ای، كتك می‌زند. اسماعيل با افسر درگير می‌شود و او را مجروح می‌کند و بلافاصله از مسجد فرار می‌کند. مردم متفرق می‌شوند و جواد نيز دستگير می‌شود. اسماعيل به خانه می‌رود و کتاب‌ها و اعلامیة ضدرژيم را در گودالى پنهان می‌کند و نامه‌های عاشقانه سارا را می‌سوزاند. مأموران به خانه می‌آیند و او موفق به فرار می‌شود و به امامزاد هاى پناه می‌برد و در آنجا وقتى می‌خواهد فرار كند با شكستن شاخه درختى به حفره گورى ويرانه سقوط می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع شناسی===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;«امیرحسین فردی»‌&#039;&#039;، نوشته علیرضا متولی، (۱۳۹۲)&lt;br /&gt;
==پا‌نویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=25171</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=25171"/>
		<updated>2019-03-05T10:59:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = فردی.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  &lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| محل تولد               = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = جایزه ادبی شهید غنی نژاد&lt;br /&gt;
|پیشه                    =*سردبیر و مدیر مسئول [[کیهان بچه‌ها]]&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم.&lt;br /&gt;
===انقلاب اسلامی و شروع نوشتن===&lt;br /&gt;
فردی در یاداشت‌هایش به نقش انقلاب اسلامی در نویسنده شدنش اشاره میکند و ضمن این که خاطراات زمان انقلاب سال ۱۳۵۷ را شیرین ترین خاطرات عمرش می‌داند،و دروصف آن می‌گوید:  «براي من و نسل من، چنين پديده‌اي، مثل يک آرزوي دور و دراز و دست نيافتني مي‌نمود. ابتدا دست‌يابي و تحقق آن را از محالات مي‌دانستيم، ولي در عين حال، از سر تکليف و اطاعت امر ولي و امام انقلاب به اندازه توش و تواني که داشتيم، بر سر پيمان ايستاده بوديم و براي وقوع آن انقلاب تلاش مي‌کرديم که در کمال ناباوري آن اتفاق افتاد. ما آزاد شديم. سرزمينمان، ايران عزيز آزاد شد. از گلدسته‌ها و مناره‌ها بانگ الله‌اکبر برخاست. اشک شوق بر گونه‌ها جاري شد. و من همان سال، سال نزول رحمت الهي، سال برکت و سال معجزه، نويسنده شدم. اعتماد به نفس پيدا کردم. همه تابوها و طاغوت‌هاي ذهني را شکستم و قلم به دست گرفتم و اولين داستان کوتاهم را نوشتم که در مجله «عروه‌الوثقي» سال 58 چاپ شد.»&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = امیرحسین فردی در گفتگو با روزنامه جوان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دل نرمی===&lt;br /&gt;
حمید محمدی محمدی در مورد جلسه‌ای با فردی در دفترش در کیهان بچه‌ها اینگونه نقل میکند: « فردی هنوز داشت در مورد چخوف حرف می‌زد که حشره‌ای به به چنگم افتاد. دست‌هایم را به هم مالیدم. کلامش را قطع کرد. گویی رشته بحث از دستش خارج شده باشد. گفتم: داشتید می‌گفتید که چخوف ...&lt;br /&gt;
اجازه نداد ادامه دهم. خیلی جدی گفت: پشه‌ها توی اتاق من در امنیت کامل هستند. &lt;br /&gt;
طوری که شک ندارم که برای پشه مقتول دلش به درد آمد!  &lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%b1/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = افردی ستون خيمه ادبيات داستاني انقلاب بود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه به محسن مخلملباف===&lt;br /&gt;
فردی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در نامه‌ای سرگشاده منتشر شده در روزنامه کیهان در بیست و هشتم تیر ماه همان سال خطلاب به محسن مخملباف نوشت: «...  هنوز هم بوي گند آن كفش هاي پت و پهن كهنه و جوراب هاي پاره پوره و كثيفت كه ماه به ماه نمي شستي، توي خانه ما مانده است...ايد بگويي كه من به خاطر همين مردم دست به آژان كشي زدم و افتادم زندان شاه و لقب چريك نوجوان را بهم دادند، حالا اين حق من است كه از مردم طلب كار باشم...هيچ وقت نتوانستم تو را جدي بگيرم، چه آن زمان كه جماعتي پشت سرت راه مي افتادند و هي برادر مخملباف، برادر مخملباف بهت مي گفتند، و نه حالا كه شده اي موسيو مخملباف...چون فكر مي كني فاميلت مخملباف است، پس مي تواني انقلاب مخملي در ايران راه بياندازي...» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.farsnews.com/news/8804280351%20%20%20%20/%D9%81%D9%83%D8%B1-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D9%83%D9%86%D9%8A-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%8A-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D9%8A-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%8A/|ناشر = سایت اخبرگزاری فارس|عنوان = امتن نامه اميرحسين فردي به محسن مخملباف}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین تجربه‌های نوشتن====&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
====مسجد جواد الائمه (ع)====&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی====&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه [[کیهان بچه‌ها|«کیهان بچه‌ها»]] آغاز به کار می‌کند. كيهان بچه‌ها سرآغاز فعاليت حرفه‌اى اميرحسين فردى در حوزه ادبيات كودك و روزنامه نگارى حرفه‌اى است. فردى درباره آن سال‌ها و آمدن به كيهان بچه‌ها می‌گويد: « آمدنم به کیهان، دلخواه خودم نبود. آدم جایی را درست می‌كند و به پايش زحمت می‌كشد، به آنجا علاقه‌مند می‌شود و در واقع دل می‌بندد. حوزه براى من چنين جايى بود، اما ناگهان در حوزه حوادث تازه‌اى اتفاق افتاد. حوزه انديشه و هنر اسلامى، زير نظر سازمان تبليغات اسلامى رفت، اسمش را كردند حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى و بعد ارزيابى شكاكانه و بدبينانه‌اى از فعاليت‌هاى گذشته شد. آقايى كه بعدها نماينده مجلس شد، آمد و ما را جمع كرد و فرمود كه احتمالاً حوزه به منافقين و گروه‌هاى چپ گرايش پيدا خواهد كرد و از اين جور تو ذوق زدن‌ها و دلشكستن‌ها. بنيانگذاران اصلى حوزه نماندند. آن‌ها به كيهان رفتند. اما من ماندم، چراكه با بدنه مديريت جديد آشنا بودم و برخى از آن‌ها را از دوران فعاليت در مسجد جوادالائمه (ع) می‌شناختم و از دوستانم بودند. كمك كردم تا دوران انتقال انجام گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى از كيهان با من تماس گرفتند و براى ادامه انتشار كيهان بچه‌ها كمك خواستند. گويا سردبير وقت مجله می‌خواست برود. حرفشان را زمين نينداختم و رفتم، با اين شرط كه هفته‌اى چند روز باشم و فعاليت اصلی‌ام را در حوزه ادامه بدهم. ديدم كيهان نقطه مقابل حوزه هنرى است. زمانى كه آن دسته از دوستان سابق حوزه ای ام كه هنوز خانه تكانى روحى نكرده بودند، به بنده تكليف كردند كه از ميان حوزه و كيهان يكى را انتخاب كنم، من هم كيهان را انتخاب کردم و ماندم.» &lt;br /&gt;
در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد.این مجله پس از ۵ سال فعالیت، به دلیل مشکلات مالی موسسه کیهان تعطیل شد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d8%b1%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%be%d8%aa%da%a9-%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b4%da%a9%d8%a7%da%a9//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»   &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%86%da%a9%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af%db%8c-%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81-%d9%82%d9%88%d8%ac%d9%82/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/211231/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C/|ناشر = همشهری آنلاین|عنوان = اپیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت امیرحسین فردی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتابشناسی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نمایشنامه میرزا کوچک‌خان جنگلی&#039;&#039; (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سوره: بچه‌های مسجد&#039;&#039; (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[سیاه چمن]]&#039;&#039; (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039; (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039; (۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;افسانه اصلان&#039;&#039; (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوتاه روزی که تو آمدی&#039;&#039;  (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر‌نامه هامون، زهکلوت و آن حوالی&#039;&#039; (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آش‍ن‍ا ب‍ا م‍وج‌:&#039;&#039; خ‍اطرات‍ی‌ از زن‍دگ‍ی‌ س‍ردار س‍رت‍ی‍پ‌ پ‍اس‍دار ش‍ه‍ی‍د ح‍اج‌ ی‍دالله ک‍ل‍ه‍ر (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میهمان ملائک&#039;&#039; (۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام خمینی&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;ملاقات با آفتاب&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روح الله&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میرزا کوچک‌خان&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;تختی افسانه نبود&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام اول&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک سبد گل سرخ&#039;&#039; (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[اسماعیل]]&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آغاز یک مرد&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌های گل بهار&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چته‌ها&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حضرت ابراهیم (ع)&#039;&#039; (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[گرگ سالی]]&#039;&#039; (۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین مسافر یک اتوبوس&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در رویاهای مهتابی آن نقاش چینی&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه باغی که باغبانش رفته باشد&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کاش می‌توانستم با مورچه‌ها حرف بزنم&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;لبخند زیبای پسر کوهستان&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;وقتی پلک‌ها سنگین میشوند&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع شناسی===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;«امیرحسین فردی»‌&#039;&#039;، نوشته علیرضا متولی، (۱۳۹۲)&lt;br /&gt;
==پا‌نویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24213</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24213"/>
		<updated>2019-02-12T10:41:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = فردی.jpg &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = داستان  &lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| محل تولد               = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = جایزه ادبی شهید غنی نژاد&lt;br /&gt;
|پیشه                    =*سردبیر و مدیر مسئول [[کیهان بچه‌ها]]&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم.&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = امیرحسین فردی در گفتگو با روزنامه جوان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دل نرمی===&lt;br /&gt;
حمید محمدی محمدی در مورد جلسه‌ای با فردی در دفترش در کیهان بچه‌ها اینگونه نقل میکند: « فردی هنوز داشت در مورد چخوف حرف می‌زد که حشره‌ای به به چنگم افتاد. دست‌هایم را به هم مالیدم. کلامش را قطع کرد. گویی رشته بحث از دستش خارج شده باشد. گفتم: داشتید می‌گفتید که چخوف ...&lt;br /&gt;
اجازه نداد ادامه دهم. خیلی جدی گفت: پشه‌ها توی اتاق من در امنیت کامل هستند. &lt;br /&gt;
طوری که شک ندارم که برای پشه مقتول دلش به درد آمد!  &lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%b1/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = افردی ستون خيمه ادبيات داستاني انقلاب بود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه به محسن مخلملباف===&lt;br /&gt;
فردی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در نامه‌ای سرگشاده منتشر شده در روزنامه کیهان در بیست و هشتم تیر ماه همان سال خطلاب به محسن مخملباف نوشت: «...  هنوز هم بوي گند آن كفش هاي پت و پهن كهنه و جوراب هاي پاره پوره و كثيفت كه ماه به ماه نمي شستي، توي خانه ما مانده است...ايد بگويي كه من به خاطر همين مردم دست به آژان كشي زدم و افتادم زندان شاه و لقب چريك نوجوان را بهم دادند، حالا اين حق من است كه از مردم طلب كار باشم...هيچ وقت نتوانستم تو را جدي بگيرم، چه آن زمان كه جماعتي پشت سرت راه مي افتادند و هي برادر مخملباف، برادر مخملباف بهت مي گفتند، و نه حالا كه شده اي موسيو مخملباف...چون فكر مي كني فاميلت مخملباف است، پس مي تواني انقلاب مخملي در ايران راه بياندازي...» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.farsnews.com/news/8804280351%20%20%20%20/%D9%81%D9%83%D8%B1-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D9%83%D9%86%D9%8A-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%8A-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D9%8A-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%8A/|ناشر = سایت اخبرگزاری فارس|عنوان = امتن نامه اميرحسين فردي به محسن مخملباف}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین تجربه‌های نوشتن====&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
====مسجد جواد الائمه (ع)====&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی====&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه [[کیهان بچه‌ها|«کیهان بچه‌ها»]] آغاز به کار می‌کند. در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d8%b1%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%be%d8%aa%da%a9-%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b4%da%a9%d8%a7%da%a9//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»   &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%86%da%a9%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af%db%8c-%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81-%d9%82%d9%88%d8%ac%d9%82/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/211231/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C/|ناشر = همشهری آنلاین|عنوان = اپیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت امیرحسین فردی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتابشناسی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نمایشنامه میرزا کوچک‌خان جنگلی&#039;&#039; (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سوره: بچه‌های مسجد&#039;&#039; (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[سیاه چمن]]&#039;&#039; (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039; (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039; (۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;افسانه اصلان&#039;&#039; (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوتاه روزی که تو آمدی&#039;&#039;  (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر‌نامه هامون، زهکلوت و آن حوالی&#039;&#039; (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آش‍ن‍ا ب‍ا م‍وج‌:&#039;&#039; خ‍اطرات‍ی‌ از زن‍دگ‍ی‌ س‍ردار س‍رت‍ی‍پ‌ پ‍اس‍دار ش‍ه‍ی‍د ح‍اج‌ ی‍دالله ک‍ل‍ه‍ر (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میهمان ملائک&#039;&#039; (۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام خمینی&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;ملاقات با آفتاب&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روح الله&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میرزا کوچک‌خان&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;تختی افسانه نبود&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام اول&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک سبد گل سرخ&#039;&#039; (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[اسماعیل]]&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آغاز یک مرد&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌های گل بهار&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چته‌ها&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حضرت ابراهیم (ع)&#039;&#039; (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[گرگ سالی]]&#039;&#039; (۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین مسافر یک اتوبوس&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در رویاهای مهتابی آن نقاش چینی&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه باغی که باغبانش رفته باشد&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کاش می‌توانستم با مورچه‌ها حرف بزنم&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;لبخند زیبای پسر کوهستان&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;وقتی پلک‌ها سنگین میشوند&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع شناسی===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;«امیرحسین فردی»‌&#039;&#039;، نوشته علیرضا متولی، (۱۳۹۲)&lt;br /&gt;
==پا‌نویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24211</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24211"/>
		<updated>2019-02-12T10:29:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = فردی.jpg ‏&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = &lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول [[کیهان بچه‌ها]]&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم.&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = امیرحسین فردی در گفتگو با روزنامه جوان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دل نرمی===&lt;br /&gt;
حمید محمدی محمدی در مورد جلسه‌ای با فردی در دفترش در کیهان بچه‌ها اینگونه نقل میکند: « فردی هنوز داشت در مورد چخوف حرف می‌زد که حشره‌ای به به چنگم افتاد. دست‌هایم را به هم مالیدم. کلامش را قطع کرد. گویی رشته بحث از دستش خارج شده باشد. گفتم: داشتید می‌گفتید که چخوف ...&lt;br /&gt;
اجازه نداد ادامه دهم. خیلی جدی گفت: پشه‌ها توی اتاق من در امنیت کامل هستند. &lt;br /&gt;
طوری که شک ندارم که برای پشه مقتول دلش به درد آمد!  &lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%b1/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = افردی ستون خيمه ادبيات داستاني انقلاب بود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه به محسن مخلملباف===&lt;br /&gt;
فردی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در نامه‌ای سرگشاده منتشر شده در روزنامه کیهان در بیست و هشتم تیر ماه همان سال خطلاب به محسن مخملباف نوشت: «...  هنوز هم بوي گند آن كفش هاي پت و پهن كهنه و جوراب هاي پاره پوره و كثيفت كه ماه به ماه نمي شستي، توي خانه ما مانده است...ايد بگويي كه من به خاطر همين مردم دست به آژان كشي زدم و افتادم زندان شاه و لقب چريك نوجوان را بهم دادند، حالا اين حق من است كه از مردم طلب كار باشم...هيچ وقت نتوانستم تو را جدي بگيرم، چه آن زمان كه جماعتي پشت سرت راه مي افتادند و هي برادر مخملباف، برادر مخملباف بهت مي گفتند، و نه حالا كه شده اي موسيو مخملباف...چون فكر مي كني فاميلت مخملباف است، پس مي تواني انقلاب مخملي در ايران راه بياندازي...» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی =https://www.farsnews.com/news/8804280351%20%20%20%20/%D9%81%D9%83%D8%B1-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D9%83%D9%86%D9%8A-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%8A-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D9%8A-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%8A/|ناشر = سایت اخبرگزاری فارس|عنوان = امتن نامه اميرحسين فردي به محسن مخملباف}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین تجربه‌های نوشتن====&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
====مسجد جواد الائمه (ع)====&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی====&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه [[کیهان بچه‌ها|«کیهان بچه‌ها»]] آغاز به کار می‌کند. در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d8%b1%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%be%d8%aa%da%a9-%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b4%da%a9%d8%a7%da%a9//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»   &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%86%da%a9%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af%db%8c-%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81-%d9%82%d9%88%d8%ac%d9%82/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/211231/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C/|ناشر = همشهری آنلاین|عنوان = اپیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت امیرحسین فردی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتابشناسی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نمایشنامه میرزا کوچک‌خان جنگلی&#039;&#039; (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سوره: بچه‌های مسجد&#039;&#039; (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[سیاه چمن]]&#039;&#039; (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039; (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039; (۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;افسانه اصلان&#039;&#039; (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوتاه روزی که تو آمدی&#039;&#039;  (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر‌نامه هامون، زهکلوت و آن حوالی&#039;&#039; (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آش‍ن‍ا ب‍ا م‍وج‌:&#039;&#039; خ‍اطرات‍ی‌ از زن‍دگ‍ی‌ س‍ردار س‍رت‍ی‍پ‌ پ‍اس‍دار ش‍ه‍ی‍د ح‍اج‌ ی‍دالله ک‍ل‍ه‍ر (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میهمان ملائک&#039;&#039; (۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام خمینی&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;ملاقات با آفتاب&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روح الله&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میرزا کوچک‌خان&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;تختی افسانه نبود&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام اول&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک سبد گل سرخ&#039;&#039; (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[اسماعیل]]&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آغاز یک مرد&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌های گل بهار&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چته‌ها&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حضرت ابراهیم (ع)&#039;&#039; (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[گرگ سالی]]&#039;&#039; (۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین مسافر یک اتوبوس&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در رویاهای مهتابی آن نقاش چینی&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه باغی که باغبانش رفته باشد&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کاش می‌توانستم با مورچه‌ها حرف بزنم&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;لبخند زیبای پسر کوهستان&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;وقتی پلک‌ها سنگین میشوند&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع شناسی===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;«امیرحسین فردی»‌&#039;&#039;، نوشته علیرضا متولی، (۱۳۹۲)&lt;br /&gt;
==پا‌نویس==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24204</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=24204"/>
		<updated>2019-02-12T09:18:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = فردی.jpg ‏&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = &lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول [[کیهان بچه‌ها]]&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم.&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = امیرحسین فردی در گفتگو با روزنامه جوان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دل نرمی===&lt;br /&gt;
حمید محمدی محمدی در مورد جلسه‌ای با فردی در دفترش در کیهان بچه‌ها اینگونه نقل میکند: « فردی هنوز داشت در مورد چخوف حرف می‌زد که حشره‌ای به به چنگم افتاد. دست‌هایم را به هم مالیدم. کلامش را قطع کرد. گویی رشته بحث از دستش خارج شده باشد. گفتم: داشتید می‌گفتید که چخوف ...&lt;br /&gt;
اجازه نداد ادامه دهم. خیلی جدی گفت: پشه‌ها توی اتاق من در امنیت کامل هستند. &lt;br /&gt;
طوری که شک ندارم که برای پشه مقتول دلش به درد آمد!  &lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%b1/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = افردی ستون خيمه ادبيات داستاني انقلاب بود}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین تجربه‌های نوشتن====&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
====مسجد جواد الائمه (ع)====&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی====&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه [[کیهان بچه‌ها|«کیهان بچه‌ها»]] آغاز به کار می‌کند. در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d8%b1%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%be%d8%aa%da%a9-%d8%b3%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b4%da%a9%d8%a7%da%a9//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%af//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»   &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d9%86%da%a9%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8//|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://amirhosseinfardi.ir/fa/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af%db%8c-%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81-%d9%82%d9%88%d8%ac%d9%82/|ناشر = سایت امیرحسین فردی|عنوان = ااستاد به روایت دیگران}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»  &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/211231/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C/|ناشر = همشهری آنلاین|عنوان = اپیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت امیرحسین فردی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتابشناسی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نمایشنامه میرزا کوچک‌خان جنگلی&#039;&#039; (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سوره: بچه‌های مسجد&#039;&#039; (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[سیاه چمن]]&#039;&#039; (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039; (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039; (۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;افسانه اصلان&#039;&#039; (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوتاه روزی که تو آمدی&#039;&#039;  (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر‌نامه هامون، زهکلوت و آن حوالی&#039;&#039; (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آش‍ن‍ا ب‍ا م‍وج‌:&#039;&#039; خ‍اطرات‍ی‌ از زن‍دگ‍ی‌ س‍ردار س‍رت‍ی‍پ‌ پ‍اس‍دار ش‍ه‍ی‍د ح‍اج‌ ی‍دالله ک‍ل‍ه‍ر (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میهمان ملائک&#039;&#039; (۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام خمینی&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;ملاقات با آفتاب&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روح الله&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میرزا کوچک‌خان&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;تختی افسانه نبود&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام اول&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک سبد گل سرخ&#039;&#039; (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[اسماعیل]]&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آغاز یک مرد&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌های گل بهار&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چته‌ها&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حضرت ابراهیم (ع)&#039;&#039; (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[گرگ سالی]]&#039;&#039; (۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین مسافر یک اتوبوس&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در رویاهای مهتابی آن نقاش چینی&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه باغی که باغبانش رفته باشد&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کاش می‌توانستم با مورچه‌ها حرف بزنم&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;لبخند زیبای پسر کوهستان&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;وقتی پلک‌ها سنگین میشوند&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع شناسی===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;«امیرحسین فردی»‌&#039;&#039;، نوشته علیرضا متولی، (۱۳۹۲)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=23277</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=23277"/>
		<updated>2019-02-05T11:56:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = فردی.jpg ‏&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = &lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول [[کیهان بچه‌ها]]&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم. &lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دل نرمی===&lt;br /&gt;
حمید محمدی محمدی در مورد جلسه‌ای با فردی در دفترش در کیهان بچه‌ها اینگونه نقل میکند: « فردی هنوز داشت در مورد چخوف حرف می‌زد که حشره‌ای به به چنگم افتاد. دست‌هایم را به هم مالیدم. کلامش را قطع کرد. گویی رشته بحث از دستش خارج شده باشد. گفتم: داشتید می‌گفتید که چخوف ...&lt;br /&gt;
اجازه نداد ادامه دهم. خیلی جدی گفت: پشه‌ها توی اتاق من در امنیت کامل هستند. &lt;br /&gt;
طوری که شک ندارم که برای پشه مقتول دلش به درد آمد!  &lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین تجربه‌های نوشتن====&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
====مسجد جواد الائمه (ع)====&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی====&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه [[کیهان بچه‌ها|«کیهان بچه‌ها»]] آغاز به کار می‌کند. در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتابشناسی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نمایشنامه میرزا کوچک‌خان جنگلی&#039;&#039; (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سوره: بچه‌های مسجد&#039;&#039; (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[سیاه چمن]]&#039;&#039; (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039; (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039; (۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;افسانه اصلان&#039;&#039; (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوتاه روزی که تو آمدی&#039;&#039;  (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر‌نامه هامون، زهکلوت و آن حوالی&#039;&#039; (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آش‍ن‍ا ب‍ا م‍وج‌:&#039;&#039; خ‍اطرات‍ی‌ از زن‍دگ‍ی‌ س‍ردار س‍رت‍ی‍پ‌ پ‍اس‍دار ش‍ه‍ی‍د ح‍اج‌ ی‍دالله ک‍ل‍ه‍ر (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میهمان ملائک&#039;&#039; (۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام خمینی&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;ملاقات با آفتاب&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روح الله&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میرزا کوچک‌خان&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;تختی افسانه نبود&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام اول&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک سبد گل سرخ&#039;&#039; (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[اسماعیل]]&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آغاز یک مرد&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌های گل بهار&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چته‌ها&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حضرت ابراهیم (ع)&#039;&#039; (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[گرگ سالی]]&#039;&#039; (۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین مسافر یک اتوبوس&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در رویاهای مهتابی آن نقاش چینی&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه باغی که باغبانش رفته باشد&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کاش می‌توانستم با مورچه‌ها حرف بزنم&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;لبخند زیبای پسر کوهستان&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;وقتی پلک‌ها سنگین میشوند&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع شناسی===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;«امیرحسین فردی»‌&#039;&#039;، نوشته علیرضا متولی، (۱۳۹۲)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=23275</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=23275"/>
		<updated>2019-02-05T11:49:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = فردی.jpg ‏&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = &lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول [[کیهان بچه‌ها]]&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم. &lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
===دل نرمی===&lt;br /&gt;
حمید محمدی محمدی در مورد جلسه‌ای با فردی در دفترش در کیهان بچه‌ها اینگونه نقل میکند: « فردی هنوز داشت در مورد چخوف حرف می‌زد که حشره‌ای به به چنگم افتاد. دست‌هایم را به هم مالیدم. کلامش را قطع کرد. گویی رشته بحث از دستش خارج شده باشد. گفتم: داشتید می‌گفتید که چخوف ...&lt;br /&gt;
اجازه نداد ادامه دهم. خیلی جدی گفت: پشه‌ها توی اتاق من در امنیت کامل هستند. &lt;br /&gt;
طوری که شک ندارم که برای پشه مقتول دلش به درد آمد!  &lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کودکی و نوجوانی====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اولین تجربه‌های نوشتن====&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
====مسجد جواد الائمه (ع)====&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی====&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه [[کیهان بچه‌ها|«کیهان بچه‌ها»]] آغاز به کار می‌کند. در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتابشناسی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نمایشنامه میرزا کوچک‌خان جنگلی&#039;&#039; (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سوره: بچه‌های مسجد&#039;&#039; (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[سیاه چمن]]&#039;&#039; (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039; (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039; (۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;افسانه اصلان&#039;&#039; (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوتاه روزی که تو آمدی&#039;&#039;  (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر‌نامه هامون، زهکلوت و آن حوالی&#039;&#039; (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آش‍ن‍ا ب‍ا م‍وج‌:&#039;&#039; خ‍اطرات‍ی‌ از زن‍دگ‍ی‌ س‍ردار س‍رت‍ی‍پ‌ پ‍اس‍دار ش‍ه‍ی‍د ح‍اج‌ ی‍دالله ک‍ل‍ه‍ر (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میهمان ملائک&#039;&#039; (۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام خمینی&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;ملاقات با آفتاب&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روح الله&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میرزا کوچک‌خان&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;تختی افسانه نبود&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام اول&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک سبد گل سرخ&#039;&#039; (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[اسماعیل]]&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آغاز یک مرد&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌های گل بهار&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چته‌ها&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حضرت ابراهیم (ع)&#039;&#039; (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[گرگ سالی]]&#039;&#039; (۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین مسافر یک اتوبوس&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در رویاهای مهتابی آن نقاش چینی&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه باغی که باغبانش رفته باشد&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کاش می‌توانستم با مورچه‌ها حرف بزنم&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;لبخند زیبای پسر کوهستان&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;وقتی پلک‌ها سنگین میشوند&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع شناسی===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;«امیرحسین فردی»‌&#039;&#039;، نوشته علیرضا متولی، (۱۳۹۲)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%BA%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=23248</id>
		<title>فرهاد غبرایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%BA%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=23248"/>
		<updated>2019-02-04T17:11:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = فرهاد غبرایی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = FarhadGhabraii.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = مترجم ادبی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۶ بهمن ۱۳۲۸ &lt;br /&gt;
| محل تولد               = لنگرود&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۳اردیبشهت ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = جاده چالوس به تنکابن&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = تصادف اتومبیل&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = لنگرود&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرهاد غبرایی&#039;&#039;&#039; نویسنده، پژوهشگر، شاعر و مترجم ادبی زبان‌های انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی بود. که عمده شهرتش بابت ترجمه رمان &#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039; اثر &#039;&#039;&#039;لویی فردینان سلین&#039;&#039;&#039; است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهاد غبرایی در رشته زبان انگلیسی تحصیل کرده بود. و مدتی نیز در فرانسه اقامت داشته و در آنجا به مطالعه  رشته کارگردانی سینما پرداخته است. در بازگشت به ایران شروع به ترجمه از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی می‌کند. کیفیت ترجمه‌هایش موجب مطرح شدن نام غبرایی در محافل ادبی می‌شود. &lt;br /&gt;
&#039;&#039;حریم&#039;&#039; نوشته نویسنده آمریکایی &#039;&#039;&#039;ویلیام فاکنر&#039;&#039;&#039; و رمان &#039;&#039;جزیره&#039;&#039; اثر &#039;&#039;&#039;روبر مرل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;سلین&#039;&#039;&#039; و ترجمهٔ آثاری از امیل زولا معروف ترین ترجمه‌هایی هستند که توسط فرهاد غبرایی به مخاطبان فارسی معرفی شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
===مطالعة سینما در فرانسه===&lt;br /&gt;
فرهاد در جوانی به فرانسه می‌رود و در دانشگاه پاریس هشت به تحصیل و مطالعهٔ سینما می‌پردازد اما پس از سه سال آن را رها می‌کند و به ایران باز می‌گردد. بعدها در مصاحبه با [[ناصر حریری]] گفت، «نتیجه گرفتم بهتر است به ادبیات بازگردم، چون سینما با همهٔ جذابیتش با روحیة تکرو و گوشه گیرانة من سازگار نیست.»&lt;br /&gt;
===بورس وزارت فرهنگ فرانسه===&lt;br /&gt;
در پاییز سال ۱۳۷۱ در حالی که فرهاد غبرایی مشغول نوشتن رمان خود &#039;&#039;«ایختیاندر»&#039;&#039; بود، خبر یافت که یکی از بیست مترجمی در جهان است که بخاطر ترجمهٔ رمان سفر به انتهای شب اثر لویی فردینان سلین، موفق به دریافت بورس وزارت فرهنگ فرانسه شده است. این بورس که به صورت سفری سه ماهه بود، در سال ۱۳۷۲ به مرحلهٔ  عمل در آمد و فرهاد در نشست بین‌المللی مترجمان فرانسوی زبان، که همه ساله در کالج بین‌المللی مترجمان ادبی در آرل فرانسه برگزار می‌شود شرکت کرد.&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===زندگینامه===&lt;br /&gt;
فرهاد غبرایی در بهمن ماه سال ۱۳۲۸ در شهر لنگرود متولد شد. دورهٔ دبیرستان را با اخذ دیپلم طبیعی در کرمانشاه به پایان رساند. در دانشگاه شیراز به تحصیل در رشتهٔ زبان  و ادبیات انگلیسی پرداخت و در سال ۱۳۵۲ در مقطع لیسانس فارغ التحصیل شد. در سال ۱۳۵۵ به فرانسه سفر کرد و در آنجا به مطالعهٔ رشتة سینما پرداخت. در سال ۱۳۵۸ به ایران بازگشت و به ترجمه آثار ادبی مشغول گشت. در سال ۱۳۵۹ ترجمه‌اش از کتاب شهر شیطان زرد نوشته ماکسیم گورکی منتشر شد. غبرایی از سه زبان فرانسوی، انگلیسی و ایتالیایی ترجمه می‌کرد. &lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۰ با نوشین آزاد ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. سال ۱۳۷۲ غبرایی به دلیل ترجمه آثاری از زبان فرانسه به خصوص ترجمه سفر به انتهای شب اثر لویی فردینان سلین موفق به دریافت بورس از جانب وزارت فرهنگ فرانسه شد. و برای شرکت در نشست بین‌المللی مترجمان ادبی به فرانسه رفت.  غبرایی از سال ۱۳۶۹ تهران را ترک کرد و در شمال اقامت داشت. در یازدهم اردیبهشت ۱۳۷۳ بر اثر تصادف اتوموبیل در جادة تنکابن به چالوس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;شهر  شیطان زرد&#039;&#039;، ماکسیم گورکی، (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;شکست&#039;&#039;، امیل زولا، (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین نفر&#039;&#039;، الکساندر فادایف، (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آسوموار&#039;&#039;، امیل زولا، (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;معجزه در باد و باران&#039;&#039;، شواتزبار، (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره&#039;&#039;، روبر مرل، (۱۳۶۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کولابرونیون&#039;&#039;، رومن رولان، (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چهار مجموعه&#039;&#039;، پابلو نرودا، (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039;، لویی فردینان سلین، (۱۳۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;پایان جهان&#039;&#039;، پابلو نرودا، (۱۳۶۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آندره وایدا&#039;&#039;، (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حریم&#039;&#039;، ویلیام فاکنر (۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;زندگی بتهوون&#039;&#039;، رومن رولان (۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;جشن بیکران&#039;&#039;، ارنست همینگوی (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کودک سیاه&#039;&#039;، کامارالی (۱۳۶۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خانواده واسکا دوآرته&#039;&#039;، کامیلا خوسه‌سلا(۱۳۶۹)&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&lt;br /&gt;
گرایش های نوین در هنرهای بصری&#039;&#039;، (۱۳۶۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یاداشت‌های مالته و ریدزبریگه&#039;&#039;، راینر ماریا ریکله، (۱۳۷۱) (ناتمام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;فلینی از نگاه فلینی&#039;&#039;، (۱۳۷۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;پیامبران نور&#039;&#039;، نهال تجدد، (۱۳۷۲) ( ناتمام)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%BA%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=23247</id>
		<title>فرهاد غبرایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%BA%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=23247"/>
		<updated>2019-02-04T17:06:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = فرهاد غبرایی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = FarhadGhabraii.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = مترجم ادبی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۶ بهمن ۱۳۲۸ &lt;br /&gt;
| محل تولد               = لنگرود&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۳اردیبشهت ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = جاده چالوس به تنکابن&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = تصادف اتومبیل&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = لنگرود&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرهاد غبرایی&#039;&#039;&#039; نویسنده، پژوهشگر، شاعر و مترجم ادبی زبان‌های انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی بود. که عمده شهرتش بابت ترجمه رمان &#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039; اثر &#039;&#039;&#039;لویی فردینان سلین&#039;&#039;&#039; است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهاد غبرایی در رشته زبان انگلیسی تحصیل کرده بود. و مدتی نیز در فرانسه اقامت داشته و در آنجا به مطالعه  رشته کارگردانی سینما پرداخته است. در بازگشت به ایران شروع به ترجمه از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی می‌کند. کیفیت ترجمه‌هایش موجب مطرح شدن نام غبرایی در محافل ادبی می‌شود. &lt;br /&gt;
&#039;&#039;حریم&#039;&#039; نوشته نویسنده آمریکایی &#039;&#039;&#039;ویلیام فاکنر&#039;&#039;&#039; و رمان &#039;&#039;جزیره&#039;&#039; اثر &#039;&#039;&#039;روبر مرل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;سلین&#039;&#039;&#039; و ترجمهٔ آثاری از امیل زولا معروف ترین ترجمه‌هایی هستند که توسط فرهاد غبرایی به مخاطبان فارسی معرفی شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک‌ها==&lt;br /&gt;
===مطالعة سینما در فرانسه===&lt;br /&gt;
فرهاد در جوانی به فرانسه می‌رود و در دانشگاه پاریس هشت به تحصیل و مطالعة سینما می‌پردازد اما پس از سه سال آن را رها می‌کند و به ایران باز می‌گردد. بعدها در مصاحبه با ناصر حریری گفت، «نتیجه گرفتم بهتر است به ادبیات بازگردم، چون سینما با همة جذابیتش با روحیة تکرو و گوشه گیرانة من سازگار نیست.»&lt;br /&gt;
===بورس وزارت فرهنگ فرانسه===&lt;br /&gt;
در پاییز سال ۱۳۷۱ در حالی که فرهاد غبرایی مشغول نوشتن رمان خود «ایختیاندر» بود، خبر یافت که یکی از بیست مترجمی در جهان است که بخاطر ترجمة رمان سفر به انتهای شب اثر لویی فردینان سلین، موفق به دریافت بورس وزارت فرهنگ فرانسه شده است. این بورس که به صورت سفری سه ماهه بود، در سال ۱۳۷۲ به مرحلة  عمل در آمد و فرهاد در نشست بین‌المللی مترجمان فرانسوی زبان، که همه ساله در کلج بین‌المللی مترجمان ادبی در آرل فرانسه برگزار می‌شود شرکت کرد.&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===زندگینامه===&lt;br /&gt;
فرهاد غبرایی در بهمن ماه سال ۱۳۲۸ در شهر لنگرود متولد شد. دورة دبیرستان را با اخذ دیپلم طبیعی در کرمانشاه به پایان رساند. در دانشگاه شیراز به تحصیل در رشتة زبان  و ادبیات انگلیسی پرداخت و در سال ۱۳۵۲ در مقطع لیسانس فارغ التحصیل شد. در سال ۱۳۵۵ به فرانسه سفر کرد و در آنجا به مطالعة رشتة سینما پرداخت. در سال ۱۳۵۸ به ایران بازگشت و به ترجمه آثار ادبی مشغول گشت. در سال ۱۳۵۹ ترجمه‌اش از کتاب شهر شیطان زرد نوشته ماکسیم گورکی منتشر شد. غبرایی از سه زبان فرانسوی، انگلیسی و ایتالیایی ترجمه می‌کرد. &lt;br /&gt;
در سال ۱۳۶۰ با نوشین آزاد ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. سال ۱۳۷۲ غبرایی به دلیل ترجمه آثاری از زبان فرانسه به خصوص ترجمه سفر به انتهای شب اثر لویی فردینان سلین موفق به دریافت بورس از جانب وزارت فرهنگ فرانسه شد. و برای شرکت در نشست بین‌المللی مترجمان ادبی به فرانسه رفت.  غبرایی از سال ۱۳۶۹ تهران را ترک کرد و در شمال اقامت داشت. در یازدهم اردیبهشت ۱۳۷۳ بر اثر تصادف اتوموبیل در جادة تنکابن به چالوس درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;شهر  شیطان زرد&#039;&#039;، ماکسیم گورکی، (۱۳۵۹) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;شکست&#039;&#039;، امیل زولا، (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین نفر&#039;&#039;، الکساندر فادایف، (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آسوموار&#039;&#039;، امیل زولا، (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;معجزه در باد و باران&#039;&#039;، شواتزبار، (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;جزیره&#039;&#039;، روبر مرل، (۱۳۶۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کولابرونیون&#039;&#039;، رومن رولان، (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چهار مجموعه&#039;&#039;، پابلو نرودا، (۱۳۶۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039;، لویی فردینان سلین، (۱۳۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;پایان جهان&#039;&#039;، پابلو نرودا، (۱۳۶۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آندره وایدا&#039;&#039;، (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حریم&#039;&#039;، ویلیام فاکنر (۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;زندگی بتهوون&#039;&#039;، رومن رولان (۱۳۶۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;جشن بیکران&#039;&#039;، ارنست همینگوی (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کودک سیاه&#039;&#039;، کامارالی (۱۳۶۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;خانواده واسکا دوآرته&#039;&#039;، کامیلا خوسه‌سلا(۱۳۶۹)&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&lt;br /&gt;
گرایش های نوین در هنرهای بصری&#039;&#039;، (۱۳۶۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یاداشت‌های مالته و ریدزبریگه&#039;&#039;، راینر ماریا ریکله، (۱۳۷۱) (ناتمام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;فلینی از نگاه فلینی&#039;&#039;، (۱۳۷۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;پیامبران نور&#039;&#039;، نهال تجدد، (۱۳۷۲) ( ناتمام)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%BA%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=22902</id>
		<title>فرهاد غبرایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%BA%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=22902"/>
		<updated>2019-01-30T18:55:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | نام                    = فرهاد غبرایی | تصویر                  =...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = فرهاد غبرایی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = FarhadGhabraii.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = مترجم ادبی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = ایرانی&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۱۶ بهمن ۱۳۲۸ &lt;br /&gt;
| محل تولد               = لنگرود&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = ۱۳اردیبشهت ۱۳۷۳&lt;br /&gt;
| محل مرگ                = جاده چالوس به تنکابن&lt;br /&gt;
| علت مرگ                = تصادف اتومبیل&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    = &lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     = &lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    =&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  = &lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 =&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرهاد غبرایی&#039;&#039;&#039; نویسنده، پژوهشگر، شاعر و مترجم ادبی زبان‌های انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی بود. که عمده شهرتش بابت ترجمه رمان &#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039; اثر &#039;&#039;&#039;لویی فردینان سلین&#039;&#039;&#039; است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهاد غبرایی در رشته زبان انگلیسی تحصیل کرده بود. و مدتی نیز در فرانسه اقامت داشته و در آنجا به مطالعه  رشته کارگردانی سینما پرداخته است. در بازگشت به ایران شروع به ترجمه از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی می‌کند. کیفیت ترجمه‌هایش موجب مطرح شدن نام غبرایی در محافل ادبی می‌شود. &lt;br /&gt;
&#039;&#039;حریم&#039;&#039; نوشته نویسنده آمریکایی &#039;&#039;&#039;ویلیام فاکنر&#039;&#039;&#039; و رمان &#039;&#039;جزیره&#039;&#039; اثر &#039;&#039;&#039;روبر مرل&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;سفر به انتهای شب&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;سلین&#039;&#039;&#039; و ترجمهٔآثاری از امیل زولا معروف ترین ترجمه‌هایی هستند که توسط فرهاد غبرایی به مخاطبان فارسی معرفی شده‌اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:FarhadGhabraii.jpg&amp;diff=22901</id>
		<title>پرونده:FarhadGhabraii.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:FarhadGhabraii.jpg&amp;diff=22901"/>
		<updated>2019-01-30T18:53:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22874</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22874"/>
		<updated>2019-01-30T16:42:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = فردی.jpg ‏&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = &lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم. &lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین تجربه‌های نوشتن===&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
===مسجد جواد الائمه (ع)===&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی===&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه «کیهان بچه‌ها» آغاز به کار می‌کند. در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کتابشناسی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;نمایشنامه میرزا کوچک‌خان جنگلی&#039;&#039; (۱۳۶۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سوره: بچه‌های مسجد&#039;&#039; (۱۳۶۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[سیاه چمن]]&#039;&#039; (۱۳۶۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039; (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039; (۱۳۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;افسانه اصلان&#039;&#039; (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوتاه روزی که تو آمدی&#039;&#039;  (۱۳۷۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;سفر‌نامه هامون، زهکلوت و آن حوالی&#039;&#039; (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آش‍ن‍ا ب‍ا م‍وج‌:&#039;&#039; خ‍اطرات‍ی‌ از زن‍دگ‍ی‌ س‍ردار س‍رت‍ی‍پ‌ پ‍اس‍دار ش‍ه‍ی‍د ح‍اج‌ ی‍دالله ک‍ل‍ه‍ر (۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میهمان ملائک&#039;&#039; (۱۳۷۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام خمینی&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;ملاقات با آفتاب&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روح الله&#039;&#039; (۱۳۷۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;میرزا کوچک‌خان&#039;&#039; (۱۳۸۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;تختی افسانه نبود&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;امام اول&#039;&#039; (۱۳۸۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;یک سبد گل سرخ&#039;&#039; (۱۳۸۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[اسماعیل]]&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آغاز یک مرد&#039;&#039; (۱۳۸۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه‌های گل بهار&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;چته‌ها&#039;&#039; (۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;حضرت ابراهیم (ع)&#039;&#039; (۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;[[گرگ سالی]]&#039;&#039; (۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;آخرین مسافر یک اتوبوس&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;در رویاهای مهتابی آن نقاش چینی&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;قصه باغی که باغبانش رفته باشد&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کاش می‌توانستم با مورچه‌ها حرف بزنم&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;لبخند زیبای پسر کوهستان&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;وقتی پلک‌ها سنگین میشوند&#039;&#039; (۱۳۹۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع شناسی===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;«امیرحسین فردی»‌&#039;&#039;، نوشته علیرضا متولی، (۱۳۹۲)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22870</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22870"/>
		<updated>2019-01-30T14:27:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = فردی.jpg ‏&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = &lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = پنج اردیبهشت ۱۳۹۲ (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم. &lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین تجربه‌های نوشتن===&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
===مسجد جواد الائمه (ع)===&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی===&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه «کیهان بچه‌ها» آغاز به کار می‌کند. در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg&amp;diff=22869</id>
		<title>پرونده:فردی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg&amp;diff=22869"/>
		<updated>2019-01-30T14:21:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22815</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22815"/>
		<updated>2019-01-29T11:06:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم. &lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین تجربه‌های نوشتن===&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
===مسجد جواد الائمه (ع)===&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی===&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه «کیهان بچه‌ها» آغاز به کار می‌کند. در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22814</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22814"/>
		<updated>2019-01-29T11:01:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم. &lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین تجربه‌های نوشتن===&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
===مسجد جواد الائمه (ع)===&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی===&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه «کیهان بچه‌ها» آغاز به کار می‌کند. در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«متانت و وقار و احترام به دیگران، بزرگ‌منشی، میان‌داری جوان‌ها، دست کشیدن به سر ادیبان جوان و تلاش فراوان برای توسعه ادبیات انقلاب اسلامی، ازجمله ویژگی‌های امیرحسین فردی بود. این نویسنده با بیان اینکه فردی به‌خاطر سابقه و منش بزرگوارانه‌اش در حوزه هنری جایگاه خاصی داشت، افزود: در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«ایشان مجموعه نیروهای ادبی و فرهنگی تلاشگر در عرصه شناساندن انقلاب را به‌خوبی دور هم جمع کرد و عمر خودش را مصروف همین راه کرد. تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد. آن صمیمیت و آن لبخندی که همواره بر لبانش نقش بسته بود و آن ارتباط صمیمانه و خاضعانه و متواضعانه‌ای که با همه داشت، واقعا توانست همه را جمع کرده و به جامعه ادبی خدمت کند.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22813</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22813"/>
		<updated>2019-01-29T10:51:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول نشریات کیهان بچه‌ها،  کیهان علمی و مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی از اولین نویسندگان ادبیات انقلاب اسلامی است که آثاری داستانی با موضوع انقلاب نوشته است. همچنین با حضور فعال در حوزه هنری، مطبوعات و فعالیت‌های فرهنگی در مساجد، شاگردان زیادی را تربیت کرده است.&lt;br /&gt;
فردی به خاطر شغل پدرش که نظامی بود، به چندین شهر مهاجرت کرده و در نهایت در نوجوانی ساکن تهران می‌شود. پس از خدمت سربازی شروع به فعالیت انقلابی در مسجد می‌کند. با به پیروزی رسیدن انقلاب به فعایت‌هایش در مسجد جوادالائمه و کیهان بچه‌ها ادامه داد. نخستین کتابش نمایشنامه &#039;&#039;&#039;میرزا کوچک‌ خان جنگلی&#039;&#039;&#039; و اولین رمانش &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039; در دههٔ شصت منتشر شد.&lt;br /&gt;
رمان [[اسماعیل]] که حوادثش در بستر انقلاب اسلامی اتفاق می‌افتد معروف ترین اثر این نویسنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کتاب‌های مورد علاقه در کودکی===&lt;br /&gt;
جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خواندم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم. &lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
«ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این غیبت من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار  ر مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخشهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد، و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اولین تجربه‌های نوشتن===&lt;br /&gt;
معلم دبیرستانش [[اکبر رادی]] در سوق دادن او به نوشتن موثر است و اولین تجربه‌های نوشتن فردی در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود.&lt;br /&gt;
===مسجد جواد الائمه (ع)===&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگر فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی===&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه «کیهان بچه‌ها» آغاز به کار می‌کند. در سال ۶۸ با همکاری احمد بیرشک  اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان با عنوان &#039;&#039;&#039;کیهان علمی&#039;&#039;&#039; را راه اندازی کرد پیدا کرد. در دهه ۶۰ جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی &#039;&#039;&#039;جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور&#039;&#039;&#039; جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ برای حضور مجدد در &#039;&#039;&#039;حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&#039;&#039;&#039; از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان مدیر کارگاه قصه و رمان به خانه حوزه بازگشت. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت &#039;&#039;نشان درجه یک هنری&#039;&#039; از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری منصوب و تا پایان عمر در این مرکز مشغول به کار بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین جشنواره پیش نگاران مطبوعات از وی به عنوان یکی از پیشکسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از زبان خود===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«متانت و وقار و احترام به دیگران، بزرگ‌منشی، میان‌داری جوان‌ها، دست کشیدن به سر ادیبان جوان و تلاش فراوان برای توسعه ادبیات انقلاب اسلامی، ازجمله ویژگی‌های امیرحسین فردی بود. این نویسنده با بیان اینکه فردی به‌خاطر سابقه و منش بزرگوارانه‌اش در حوزه هنری جایگاه خاصی داشت، افزود: در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«ایشان مجموعه نیروهای ادبی و فرهنگی تلاشگر در عرصه شناساندن انقلاب را به‌خوبی دور هم جمع کرد و عمر خودش را مصروف همین راه کرد. تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد. آن صمیمیت و آن لبخندی که همواره بر لبانش نقش بسته بود و آن ارتباط صمیمانه و خاضعانه و متواضعانه‌ای که با همه داشت، واقعا توانست همه را جمع کرده و به جامعه ادبی خدمت کند.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با فردی ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;br /&gt;
====پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت فردی====&lt;br /&gt;
«این هنرمند مؤمن و سختکوش، از پیشکسوتان در عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی دوران انقلاب و از بنیان‌گذاران هسته‌های جوانان هنرمند انقلابی و در شمار برجستگانی بود که نهال پرطراوت هنر انقلاب را در برابر دشمنان عَنود و همراهان سست‌عنصر، با انگیزه و ایمان راسخ خویش پاسداری کردند و به شکوفایی و باروری امروز رساندند.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22749</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22749"/>
		<updated>2019-01-27T17:52:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر کیهان بچه‌ها موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
عضویت در حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری)، سردبیری و مدیر مسئولی کیهان بچه‌ها به مدت بیش از 27 سال و نیز مؤسس و مدیر مسئول کیهان علمی، عضویت در شورای داستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عضویت در شورای داستان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، مسئولیت جشنواره انتخاب کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، مسئولیت شورای ادبیات داستانی نیروی مقاومت بسیج و مدیریت کارگاه قصه و رمان حوزه هنری از سوابق مسئولیت‌های اجرایی وی بود.&lt;br /&gt;
چندین بار داوری برای کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، جشنواره ادبیات داستانی بسیج، جشنواره راهیان نور، انجمن قلم ایران، جشنواره قصه‌های قرآنی از تجربه‌های دیگر وی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از مؤسسین کتابخانه مسجد جوادالائمه (ع) در سال ١٣٥٣ و تشکیل شورای نویسندگان آن مسجد بود که در ادامه به حوزه‌ی هنری پیوستند و از ستون‌های اولیه این نهاد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر حسین در آبان 90 دچار حمله قلبی شد و بستری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اردیبهشت 91 در نخستین نشست پیش‌نگاران مطبوعات که در باغ زیبا برگزار شد، مورد تقدیر قرار گرفت و جایزه خود را دریافت کرد. امیر در مهر همین سال به سوگ مادرش نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار داستان نویس و منتقد ادبی و از هم‌نسلان امیرحسین فردی در مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
===خاطره شیرین===&lt;br /&gt;
فردی در یاداشت‌هایش شیرین‌ترین خاطره‌ی زندگی‌اش را \یروزی انقلاب اسلامی در سال 57 و زمانی که سی ساله بود می‌داند: «آن اتفاق شيرين و ماندگار، آن معجزه بزرگ و شگفت، آن رستاخيز الهي، همان پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود، که براي من و نسل من، چنين پديده‌اي، مثل يک آرزوي دور و دراز و دست نيافتني مي‌نمود. ابتدا دست‌يابي و تحقق آن را از محالات مي‌دانستيم، ولي در عين حال، از سر تکليف و اطاعت امر ولي و امام انقلاب به اندازه توش و تواني که داشتيم، بر سر پيمان ايستاده بوديم و براي وقوع آن انقلاب تلاش مي‌کرديم که در کمال ناباوري آن اتفاق افتاد. ما آزاد شديم. سرزمينمان، ايران عزيز آزاد شد. از گلدسته‌ها و مناره‌ها بانگ الله‌اکبر برخاست. اشک شوق بر گونه‌ها جاري شد.&lt;br /&gt;
و من همان سال، سال نزول رحمت الهي، سال برکت و سال معجزه، نويسنده شدم. اعتماد به نفس پيدا کردم. همه تابوها و طاغوت‌هاي ذهني را شکستم و قلم به دست گرفتم و اولين داستان کوتاهم را نوشتم که در مجله «عروه‌الوثقي» سال 58 چاپ شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
امیر حسین فردی در دوره مدیریت زم در حوزه هنری از حوزه هنری خارج می‌شود. فردی در مصاحبه با روزنامه جواان دلیل جدایی‌اش از حوزه را اختلاف با {{محسن مخملباف}} می داند: «ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف یک گعده و معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این رفتن من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی==&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی===&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخ شهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سرسبز سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، ابتدا محله وصفنارد، و بعد محله جی. «فوتبال» و «رمان» تمام دلخوشی های امیرحسین نوجوان بودند. البته سال اول دبستان را در شهرستان دلیجان گذراند. از سال بعد تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دوران کودکی‌اش خودش چنین می‌گوید: « پدر را خیلی کم می‌دیدم. او هميشه در غربت بود. من بودم و مادرم كه دوتايى در خانه روستيایی‌مان در دامنه سبلان، روزها و شب‌ها را می‌گذرانديم و به انتظار آمدن آن غريب نان آور می‌نشستيم. زمستان كه می‌آمد، اندوهم صد چندان میشد. روزها می‌گذشتند و من قله سبلان را نمی‌توانستم ببينم. همه‌اش ابر، همه‌اش برف و همه‌اش سرما. كولاك برفها را به موازات پشت بام‌ها تلنبار می‌كرد. مردم ناگزير براى رفت و آمد، از روى بام‌هاى هم عبور می‌كردند. شب كه می‌شد، انگار ظلمات همه دنيا به روستاى ما هجوم می‌آورد. لايه‌هاى تيره تاريكى، غليظ و سنگين، روى خانه‌هاى كاهگلى و كوچه‌هاى مالرو می‌نشست و مگر چنين شب‌هايى تمامى داشت؟ تازه آن وقت، حاكميت روستا، از دست خان‌ها و مباشرها در می‌آمد و به دست گرگها و دزدها می‌افتاد. گرگ‌ها، گله گله سرازير می‌شدند، دسته دسته در كوچه‌ها می‌تاختند سگ‌ها از ترس به پناهگاه‌هايشان می‌خزيدند. آن وقت من و مادرم كلون در را می‌بستيم، پشت آن سنگ می‌انداختيم. تمام روزنه‌ها را می‌گرفتيم و كنار هم كز می‌كرديم، گرگ‌ها از روى تل برف‌ها به پشت بام می‌آمدند، راه می‌رفتند، چوب‌ها و تراشه‌هاى سقف، زير پاهايشان جيرجير صدا می‌داد و از اين سر به آن سر می‌رفتند. پنجه بر روى بام می‌كشيدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سقف می‌لرزید دل من هم می‌لرزید. مادر میگفت:‌ «نترس!» می‌گفتم: «نمی‌ترسم»، اما می‌ترسیدم، می‌ترسیدم گرگ‌ها سقف خانه را سوراخ كنند و با چشم‌هاى آتشين نگاهمان كنند. مادر سكوت را می‌شكست، مادر حرف میزد، مادر «بایاتی» می‌خواند، مادر صلوات می‌فرستاد، مادر قصه می‌گفت، قصة دلاوری‌های حضرت علی (ع)، وفادارى و متانت مالك اشتر، هجوم كوراوغلى به كاشانه پاشاها و ييلاق خان‌ها. گرگ‌ها زوزه می‌كشيدند، اما مادر همچنان قصه می‌گفت، خسته می‌شديم، خوابمان می‌گرفت، گرگ‌ها را آن بالا می‌گذاشتيم و لحاف كرسى را روى سرمان می‌كشيديم و می‌خوابيديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبح سر و صدا كه بلند می‌شد، لباس می‌پوشيدم و می‌رفتم روى پشت بام و به جاى پنجه گرگ‌ها، روى پوشش كاهگلى بام نگاه می‌كردم. خودشان را می‌ديدم كه در يال تپه‌اى پوشيده از برف، پشت سر هم قطار بسته‌اند و می‌روند. آن شب‌ها فهميدم كه قصه يعنى مقاومت، يعنى فراموشى هوشمندانه خطر، يعنى پرچين، يعنى حصار، يعنى قلعه، يعنى جان‌پناه، يعنى حفظ هويت خويش. در سن و سالى بودم كه بايد به مدرسه  می‌رفتم، اما در آنجا مدرسه‌اى نبود. خدا بيامرزد پدر و مادر مشهدى نوحعلى و ميرزا آقا حسين را. آنها تنها كسانى بودند كه توى ده كوره ما، كوره سوادى داشتند. من كه رويم نمی‌شد، مادرم از آنها خواهش كرد تا خواندن و نوشتن را يادم بدهند. آنها هم قبول كردند. كتاب كهنه‌ايى گيرم آمد. فكر می‌كنم، آشنايى از شهر آورده بود، چند ورق بيشتر نداشت، اما حسنش در اين بود كه رنگى بود و من تا آن زمان كتاب رنگى نديده بودم. احتمالاً از كتا بهاى اكابر بوده، نمی‌دانم، حدس می‌زنم. به هر حال همان كتاب شد كتاب درسى من. آن دو معلم را سايه به سايه و خانه به خانه تعقيب می‌كردم و چند کلمه ازشان یاد می‌گرفتم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بعدها در همان ده، نمی‌دانم چطور شد كه ديدم جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خوانم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم. «کلبه عمو تم» و « بر باد رفته» را هم، آن سال‌ها توانستم بخوانم از آنها چیزی یادم نمی‌آید. تا اينكه زد و در سال آخر دبيرستان، آقاى اكبر رادى، معلم ما شد. طبيعى بود كه چنان معلمى و چنين دانش آموزى ميانه مطلوبى با هم داشته باشند. آن سال خيلى به من خوش گذشت، به ويژه كه كاپيتان تيم فوتبال دبيرستان هم بودم. ناگزير بيشتر روزهاى هفته بايد ساك به دوش می‌كشيدم و براى تمرين و مسابقه وقت می‌گذاشتم. آن سال بود كه فهميدم، می‌شود از ورزش هم پرچينى براى زندگى ساخت؛ سختی‌هاى هستى را در ميدان ورزش به دست فراموشى سپرد و مصائب بزرگ را قابل تحمل كرد. دنيايم در ساك كوچكى كه به دوش می‌كشيدم، خلاصه شده بود، چراكه توى آن لباس‌هاى ورزشی‌ام با آخرين کتابیکه میخواندم کنار هم بودند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دبیرستان و سربازی===&lt;br /&gt;
اولین تجربه‌های نوشتن در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود. بگذريم. آن سال با وساطت آقاى گلزارى معلم ورزش و آقاى رادى، معلم انشا، مدير دبيرستان حاضر شد، مرا براى شركت در امتحانات نهايى معرفى كند. چراكه او عقيده داشت، من درسخوان نيستم و در امتحان نهايى، آبروى دبيرستانش را می‌برم. من هم قول دادم كه بخوانم و آبرويش را نبرم. همين هم شد، قبول شدم و آبروى مدير و دبيرستان بر باد نرفت. اما من ديگر، در هيچ كنكور و آزمونى شركت نكردم. در عوض لباس خدمت پوشيدم و سرباز شدم، آن هم سرباز شاه! در كجا؟ كرمانشاه و اسلام آباد‌غرب. آنجا بود كه توسط چند افسر وظيفه با آثار بهرنگى آشنا شدم و فكر می‌كنم همه را خواندم و به ديگران هم دادم تا بخوانند، كه اين همزمان بود با جشن‌هاى دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهى و بگير و ببندهاى سفت و سخت رژيم، مخصوصاً در سربازخانه‌ها. به هر حال ماندگارترين كارى كه در آن دوران خواندم، دون‌كيشوت بود. بعد از آن نگاهم به داستان عوض شد. انتظارم بالا رفته بود.»&lt;br /&gt;
===آغاز فعالیت‌های انقلابی===&lt;br /&gt;
فردی با اتمام دورة سربازی و همچنین مرگ پدر به دنبال شغلی برای تامین معاش می‌گردد و به عنوان کارمند در بانک صادرات استخدام می‌شود. در همان دوران در مسجد جوادالائمه (ع) به همراه فرج سلحشور، دوست دوران دبیرستانش، به فعالیت فرهنگی در مسجد می‌پردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کیهان بچه‌ها===&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه «کیهان بچه‌ها» آغاز به کار می‌کند.  كيهان بچه‌ها سرآغاز فعاليت حرفه‌اى اميرحسين فردى در حوزه ادبيات كودك و روزنامه نگارى حرفه‌اى است. فردى درباره آن سال‌ها و آمدن به كيهان بچه‌ها می‌گويد: « آمدنم به کیهان، دلخواه خودم نبود. آدم جایی را درست می‌كند و به پايش زحمت می‌كشد، به آنجا علاقه‌مند می‌شود و در واقع دل می‌بندد. حوزه براى من چنين جايى&lt;br /&gt;
بود، اما ناگهان در حوزه حوادث تازه‌اى اتفاق افتاد. حوزه انديشه و هنر اسلامى، زير نظر سازمان تبليغات اسلامى رفت، اسمش را كردند حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى و بعد ارزيابى شكاكانه و بدبينانه‌اى از فعاليت‌هاى گذشته شد. آقايى كه بعدها نماينده مجلس شد، آمد و ما را جمع كرد و فرمود كه احتمالاً حوزه به منافقين و گروه‌هاى چپ گرايش پيدا خواهد كرد و از اين جور تو ذوق زدن‌ها و دلشكستن‌ها. بنيانگذاران اصلى حوزه نماندند. آن‌ها به كيهان رفتند. اما من ماندم، چراكه با بدنه مديريت جديد آشنا بودم و برخى از آن‌ها را از دوران فعاليت در مسجد جوادالائمه (ع) می‌شناختم و از دوستانم بودند. كمك كردم تا دوران انتقال انجام گرفت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى از كيهان با من تماس گرفتند و براى ادامه انتشار كيهان بچه‌ها كمك خواستند. گويا سردبير وقت مجله می‌خواست برود. حرفشان را زمين نينداختم و رفتم، با اين شرط كه هفته‌اى چند روز باشم و فعاليت اصلی‌ام را در حوزه ادامه بدهم. ديدم كيهان نقطه مقابل حوزه هنرى است. زمانى كه آن دسته از دوستان سابق حوزه ای ام كه هنوز خانه تكانى روحى نكرده بودند، به بنده تكليف كردند كه از ميان حوزه و كيهان يكى را انتخاب كنم، من هم كيهان را انتخاب کردم و ماندم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۶۸ “کیهان علمی” را راه اندازی کرد و با همکاری بزرگانی چون “استاد احمد بیرشک” جایگاه شایسته ای به عنوان اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان پیدا کرد. این مجله پس از ۵ سال فعالیت، به دلیل مشکلات مالی موسسه کیهان تعطیل شد. در دهه ۶۰ “جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه” را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. پس از تربیت شاگردانی چند، در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی “جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور” با همکاری شاگردان دیروز، که امروز با عنوان “شورای نویسندگان مسجد جوادالائمه” فعالیت می کنند، جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۷۷، در تشکیل “انجمن نویسندگان کودک ونوجوان” و در سال ۱۳۷۸ در تشکیل “انجمن قلم ایران” حضور موثر داشت. در سال ۱۳۸۱ به مناسبت بیستمین سال سردبیری اش در کیهان بچه ها، مراسم بزرگداشتی با عنوان “بیست سال عاشقی” برگزار شد و در همان سال برای حضور مجدد در “حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی” از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان “مدیر کارگاه قصه و رمان” به خانه هنر انقلاب بازگشت. در سِمت جدید تلاش گسترده ای برای رونق دادن به “ادبیات انقلاب اسلامی” آغاز کرد که در ادامه منجربه شکل گیری “جشنواره داستان انقلاب اسلامی” شد. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت “نشان درجه یک هنری” از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به “مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری” منصوب و تا پایان عمر – در کنار مدیرمسئولی کیهان بچه ها- در این مرکز مشغول خدمت به ادبیات انقلاب اسلامی بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین “جشنواره پیش نگاران مطبوعات” از وی به عنوان یکی از پیش کسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مجتبی رحماندوست====&lt;br /&gt;
رحماندوست ضمن اشاره به اینکه هیچگاه در طی این 20 سال اخیر کارم با آقای فردی به یاد ندارم از نداشتن بودجه و امکانات شکایت کرده باشد، تصریح کرد: من به یاد ندارم چرا که او آدمی راضی و دارای روح رضایتمندی بود که از امکانات خود و پس از خدا با امکانات و نیروهای مردمی و مسجدی سعی می کرد کار خود را پیش ببرد.&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«متانت و وقار و احترام به دیگران، بزرگ‌منشی، میان‌داری جوان‌ها، دست کشیدن به سر ادیبان جوان و تلاش فراوان برای توسعه ادبیات انقلاب اسلامی، ازجمله ویژگی‌های امیرحسین فردی بود. این نویسنده با بیان اینکه فردی به‌خاطر سابقه و منش بزرگوارانه‌اش در حوزه هنری جایگاه خاصی داشت، افزود: در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«ایشان مجموعه نیروهای ادبی و فرهنگی تلاشگر در عرصه شناساندن انقلاب را به‌خوبی دور هم جمع کرد و عمر خودش را مصروف همین راه کرد. تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد. آن صمیمیت و آن لبخندی که همواره بر لبانش نقش بسته بود و آن ارتباط صمیمانه و خاضعانه و متواضعانه‌ای که با همه داشت، واقعا توانست همه را جمع کرده و به جامعه ادبی خدمت کند.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«امیرحسین‎خان فردی دوستان بسیار و دشمنان فراوانی داشت و این یکی از ویژگی‎‎های این انقلابی واقعی و فرهیخته بود. برای همه این‎ها هم هزینه داده بود. از آبرو و اعتبارش، از جایگاه ادبی‎اش، از آسایش و رفاهش و از آنچه که امتیازی محسوب می‎شد، هزینه کرده بود. فردی از همه خواسته‎هایش گذشته بود که به دغدغه‎‎های جدی‎تر و مهم‎ترش برسد و با قدرت و قوت تمام فکر و ذکرش معطوف به آن باشد. درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدحسین جعفریان====&lt;br /&gt;
بعد از فوت فردی، محمدحسین جعفریان در یاداشتی در مورد او چنین نوشت: &lt;br /&gt;
ترسیده و تلخ و ناباورانه، چند بار گفتم؛ جدی؟! چطور این اتفاق افتاد؟ آخه اونکه حالش خیلی خوب بود؟ و … مثل همیشه خبر قطعی بود، پر از درد و داغ! پر از حسرت و تاسف!… « امیرحسین فردی » نویسنده پرآوازه انقلاب، عصر پنج شنبه گذشته، در پی سکته قلبی ، در راه رسیدن به بیمارستان لقمان، در آمبولانس دارفانی را وداع گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقت کرده اید؟ یک جورهایی همه ما داریم عادت می کنیم. عادت می کنیم به از دست دادن و بزرگداشت باشکوه گرفتن و روز و هفته ای بعد، فراموش کردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه قبل فردی در سوگ مادرش نشست. معلوم بود سنگینی این غم کمرش را خم کرده است. فردی از سال ها دور پا در رکاب ادبیات انقلاب گذاشت. کیهان بچه ها در عمده سال های پس از انقلاب حاصل زحمات بی دریغ او بود. از آنها بود که به تربیت نسل تازه انقلاب باور داشت. عمرش را هم بر سر این باور گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هر آنچه میز و مسئولیت بود، گریخت اما پنجره ای سرسبز را سال های سال روی کودکان و نوجوانان این سرزمین باز نگه داشت. فردی از آنها بود که قلمش از مسجد و برکات آن بالید. از اوان انقلاب و جنگ، مسجد محله شان در تهران، به نوعی پاتوق او بود. به راستی فردی از شمار نسلی بود که نوشته هایش آبروی آثار این قبیل بر و بچه ها بود. آثارش چون خودش بی غل و غش و دلنشینند. رمان «اسماعیل» او در شمار بهترین آثار داستانی پس از انقلاب است که توسط «پال استراکمن» استاد سرشناس ادبیات تطبیقی در آمریکا، به زبان انگلیسی برگردانده شد. این اواخر یکی، دو سالی بود که مسئولیت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری را پذیرفت و بیشتر می دیدمش. مثل همیشه کم حرف و خندان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنها بود که ادعایی نداشت و در سکوت کار خودش را می کرد. خاطرم هست آخرین دیدارمان را، چند روز پیش در حوزه هنری که عید را تبریک گفت و سال جدید را. مطلبی درباره مسلمانان برمه و سکوت خانم « سوچی »- برنده جایزه صلح نوبل در این کشور- نوشته بودم، با عنوان «خانم سوچی! چرا لال شده ای؟»؛ بیشتر از لیاقت من از آن نوشته تعریف و تمجید کرد و تاکید بر اینکه بچه ها در این مواقع باید به میدان بیایند … باری در کمال ناباوری، امیرحسین فردی هم رفت و ادبیات انقلاب سرمایه بزرگ دیگری را از دست داد. بچه هایی که می سوزند از سیاست های فرهنگی ناسالم و با امید رونق شعائر و باورهای آغازین خویش هنوز نفس می کشند و امید دارند. اما داغ بر دل، یکی یکی به آغوش خاک پناه می برند.&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با امیرحسین فردی که مدیر کیهان بچه‌ها بود ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22747</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22747"/>
		<updated>2019-01-27T17:40:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر کیهان بچه‌ها موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
عضویت در حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری)، سردبیری و مدیر مسئولی کیهان بچه‌ها به مدت بیش از 27 سال و نیز مؤسس و مدیر مسئول کیهان علمی، عضویت در شورای داستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عضویت در شورای داستان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، مسئولیت جشنواره انتخاب کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، مسئولیت شورای ادبیات داستانی نیروی مقاومت بسیج و مدیریت کارگاه قصه و رمان حوزه هنری از سوابق مسئولیت‌های اجرایی وی بود.&lt;br /&gt;
چندین بار داوری برای کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، جشنواره ادبیات داستانی بسیج، جشنواره راهیان نور، انجمن قلم ایران، جشنواره قصه‌های قرآنی از تجربه‌های دیگر وی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از مؤسسین کتابخانه مسجد جوادالائمه (ع) در سال ١٣٥٣ و تشکیل شورای نویسندگان آن مسجد بود که در ادامه به حوزه‌ی هنری پیوستند و از ستون‌های اولیه این نهاد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر حسین در آبان 90 دچار حمله قلبی شد و بستری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اردیبهشت 91 در نخستین نشست پیش‌نگاران مطبوعات که در باغ زیبا برگزار شد، مورد تقدیر قرار گرفت و جایزه خود را دریافت کرد. امیر در مهر همین سال به سوگ مادرش نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار داستان نویس و منتقد ادبی و از هم‌نسلان امیرحسین فردی در مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
===خاطره شیرین===&lt;br /&gt;
فردی در یاداشت‌هایش شیرین‌ترین خاطره‌ی زندگی‌اش را \یروزی انقلاب اسلامی در سال 57 و زمانی که سی ساله بود می‌داند: «آن اتفاق شيرين و ماندگار، آن معجزه بزرگ و شگفت، آن رستاخيز الهي، همان پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود، که براي من و نسل من، چنين پديده‌اي، مثل يک آرزوي دور و دراز و دست نيافتني مي‌نمود. ابتدا دست‌يابي و تحقق آن را از محالات مي‌دانستيم، ولي در عين حال، از سر تکليف و اطاعت امر ولي و امام انقلاب به اندازه توش و تواني که داشتيم، بر سر پيمان ايستاده بوديم و براي وقوع آن انقلاب تلاش مي‌کرديم که در کمال ناباوري آن اتفاق افتاد. ما آزاد شديم. سرزمينمان، ايران عزيز آزاد شد. از گلدسته‌ها و مناره‌ها بانگ الله‌اکبر برخاست. اشک شوق بر گونه‌ها جاري شد.&lt;br /&gt;
و من همان سال، سال نزول رحمت الهي، سال برکت و سال معجزه، نويسنده شدم. اعتماد به نفس پيدا کردم. همه تابوها و طاغوت‌هاي ذهني را شکستم و قلم به دست گرفتم و اولين داستان کوتاهم را نوشتم که در مجله «عروه‌الوثقي» سال 58 چاپ شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
امیر حسین فردی در دوره مدیریت زم در حوزه هنری از حوزه هنری خارج می‌شود. فردی در مصاحبه با روزنامه جواان دلیل جدایی‌اش از حوزه را اختلاف با {{محسن مخملباف}} می داند: «ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف یک گعده و معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این رفتن من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی==&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخ شهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سرسبز سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، ابتدا محله وصفنارد، و بعد محله جی. «فوتبال» و «رمان» تمام دلخوشی های امیرحسین نوجوان بودند. البته سال اول دبستان را در شهرستان دلیجان گذراند. از سال بعد تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد دوران کودکی‌اش خودش چنین می‌گوید: « پدر را خیلی کم می‌دیدم. او هميشه در غربت بود. من بودم و مادرم كه دوتايى در خانه روستيایی‌مان در دامنه سبلان، روزها و شب‌ها را می‌گذرانديم و به انتظار آمدن آن غريب نان آور می‌نشستيم. زمستان كه می‌آمد، اندوهم صد چندان میشد. روزها می‌گذشتند و من قله سبلان را نمی‌توانستم ببينم. همه‌اش ابر، همه‌اش برف و همه‌اش سرما. كولاك برفها را به موازات پشت بام‌ها تلنبار می‌كرد. مردم ناگزير براى رفت و آمد، از روى بام‌هاى هم عبور می‌كردند. شب كه می‌شد، انگار ظلمات همه دنيا به روستاى ما هجوم می‌آورد. لايه‌هاى تيره تاريكى، غليظ و سنگين، روى خانه‌هاى كاهگلى و كوچه‌هاى مالرو می‌نشست و مگر چنين شب‌هايى تمامى داشت؟ تازه آن وقت، حاكميت روستا، از دست خان‌ها و مباشرها در می‌آمد و به دست گرگها و دزدها می‌افتاد. گرگ‌ها، گله گله سرازير می‌شدند، دسته دسته در كوچه‌ها می‌تاختند سگ‌ها از ترس به پناهگاه‌هايشان می‌خزيدند. آن وقت من و مادرم كلون در را می‌بستيم، پشت آن سنگ می‌انداختيم. تمام روزنه‌ها را می‌گرفتيم و كنار هم كز می‌كرديم، گرگ‌ها از روى تل برف‌ها به پشت بام می‌آمدند، راه می‌رفتند، چوب‌ها و تراشه‌هاى سقف، زير پاهايشان جيرجير صدا می‌داد و از اين سر به آن سر می‌رفتند. پنجه بر روى بام می‌كشيدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سقف می‌لرزید دل من هم می‌لرزید. مادر میگفت:‌ «نترس!» می‌گفتم: «نمی‌ترسم»، اما می‌ترسیدم، می‌ترسیدم گرگ‌ها سقف خانه را سوراخ كنند و با چشم‌هاى آتشين نگاهمان كنند. مادر سكوت را می‌شكست، مادر حرف میزد، مادر «بایاتی» می‌خواند، مادر صلوات می‌فرستاد، مادر قصه می‌گفت، قصة دلاوری‌های حضرت علی (ع)، وفادارى و متانت مالك اشتر، هجوم كوراوغلى به كاشانه پاشاها و ييلاق خان‌ها. گرگ‌ها زوزه می‌كشيدند، اما مادر همچنان قصه می‌گفت، خسته می‌شديم، خوابمان می‌گرفت، گرگ‌ها را آن بالا می‌گذاشتيم و لحاف كرسى را روى سرمان می‌كشيديم و می‌خوابيديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبح سر و صدا كه بلند می‌شد، لباس می‌پوشيدم و می‌رفتم روى پشت بام و به جاى پنجه گرگ‌ها، روى پوشش كاهگلى بام نگاه می‌كردم. خودشان را می‌ديدم كه در يال تپه‌اى پوشيده از برف، پشت سر هم قطار بسته‌اند و می‌روند. آن شب‌ها فهميدم كه قصه يعنى مقاومت، يعنى فراموشى هوشمندانه خطر، يعنى پرچين، يعنى حصار، يعنى قلعه، يعنى جان‌پناه، يعنى حفظ هويت خويش. در سن و سالى بودم كه بايد به مدرسه  می‌رفتم، اما در آنجا مدرسه‌اى نبود. خدا بيامرزد پدر و مادر مشهدى نوحعلى و ميرزا آقا حسين را. آنها تنها كسانى بودند كه توى ده كوره ما، كوره سوادى داشتند. من كه رويم نمی‌شد، مادرم از آنها خواهش كرد تا خواندن و نوشتن را يادم بدهند. آنها هم قبول كردند. كتاب كهنه‌ايى گيرم آمد. فكر می‌كنم، آشنايى از شهر آورده بود، چند ورق بيشتر نداشت، اما حسنش در اين بود كه رنگى بود و من تا آن زمان كتاب رنگى نديده بودم. احتمالاً از كتا بهاى اكابر بوده، نمی‌دانم، حدس می‌زنم. به هر حال همان كتاب شد كتاب درسى من. آن دو معلم را سايه به سايه و خانه به خانه تعقيب می‌كردم و چند کلمه ازشان یاد می‌گرفتم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بعدها در همان ده، نمی‌دانم چطور شد كه ديدم جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خوانم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم. «کلبه عمو تم» و « بر باد رفته» را هم، آن سال‌ها توانستم بخوانم از آنها چیزی یادم نمی‌آید. تا اينكه زد و در سال آخر دبيرستان، آقاى اكبر رادى، معلم ما شد. طبيعى بود كه چنان معلمى و چنين دانش آموزى ميانه مطلوبى با هم داشته باشند. آن سال خيلى به من خوش گذشت، به ويژه كه كاپيتان تيم فوتبال دبيرستان هم بودم. ناگزير بيشتر روزهاى هفته بايد ساك به دوش می‌كشيدم و براى تمرين و مسابقه وقت می‌گذاشتم. آن سال بود كه فهميدم، می‌شود از ورزش هم پرچينى براى زندگى ساخت؛ سختی‌هاى هستى را در ميدان ورزش به دست فراموشى سپرد و مصائب بزرگ را قابل تحمل كرد. دنيايم در ساك كوچكى كه به دوش می‌كشيدم، خلاصه شده بود، چراكه توى آن لباس‌هاى ورزشی‌ام با آخرين کتابیکه میخواندم کنار هم بودند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین تجربه‌های نوشتن در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود. بگذريم. آن سال با وساطت آقاى گلزارى معلم ورزش و آقاى رادى، معلم انشا، مدير دبيرستان حاضر شد، مرا براى شركت در امتحانات نهايى معرفى كند. چراكه او عقيده داشت، من درسخوان نيستم و در امتحان نهايى، آبروى دبيرستانش را می‌برم. من هم قول دادم كه بخوانم و آبرويش را نبرم. همين هم شد، قبول شدم و آبروى مدير و دبيرستان بر باد نرفت. اما من ديگر، در هيچ كنكور و آزمونى شركت نكردم. در عوض لباس خدمت پوشيدم و سرباز شدم، آن هم سرباز شاه! در كجا؟ كرمانشاه و اسلام آباد‌غرب. آنجا بود كه توسط چند افسر وظيفه با آثار بهرنگى آشنا شدم و فكر می‌كنم همه را خواندم و به ديگران هم دادم تا بخوانند، كه اين همزمان بود با جشن‌هاى دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهى و بگير و ببندهاى سفت و سخت رژيم، مخصوصاً در سربازخانه‌ها. به هر حال ماندگارترين كارى كه در آن دوران خواندم، دون‌كيشوت بود. بعد از آن نگاهم به داستان عوض شد. انتظارم بالا رفته بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردی با اتمام دورة سربازی و همچنین مرگ پدر به دنبال شغلی برای تامین معاش می‌گردد و به عنوان کارمند در بانک صادرات استخدام می‌شود. در همان دوران در مسجد جوادالائمه (ع) به همراه فرج سلحشور، دوست دوران دبیرستانش، به فعالیت فرهنگی در مسجد می‌پردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه «کیهان بچه‌ها» آغاز به کار می‌کند.  كيهان بچه‌ها سرآغاز فعاليت حرفه‌اى اميرحسين فردى در حوزه ادبيات كودك و روزنامه نگارى حرفه‌اى است. فردى درباره آن سال‌ها و آمدن به كيهان بچه‌ها می‌گويد: « آمدنم به کیهان، دلخواه خودم نبود. آدم جایی را درست می‌كند و به پايش زحمت می‌كشد، به آنجا علاقه‌مند می‌شود و در واقع دل می‌بندد. حوزه براى من چنين جايى&lt;br /&gt;
بود، اما ناگهان در حوزه حوادث تازه‌اى اتفاق افتاد. حوزه انديشه و هنر اسلامى، زير نظر سازمان تبليغات اسلامى رفت، اسمش را كردند حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى و بعد ارزيابى شكاكانه و بدبينانه‌اى از فعاليت‌هاى گذشته شد. آقايى كه بعدها نماينده مجلس شد، آمد و ما را جمع كرد و فرمود كه احتمالاً حوزه به منافقين و گروه‌هاى چپ گرايش پيدا خواهد كرد و از اين جور تو ذوق زدن‌ها و دلشكستن‌ها. بنيانگذاران اصلى حوزه نماندند. آن‌ها به كيهان رفتند. اما من ماندم، چراكه با بدنه مديريت جديد آشنا بودم و برخى از آن‌ها را از دوران فعاليت در مسجد جوادالائمه (ع) می‌شناختم و از دوستانم بودند. كمك كردم تا دوران انتقال انجام گرفت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزى از كيهان با من تماس گرفتند و براى ادامه انتشار كيهان بچه‌ها كمك خواستند. گويا سردبير وقت مجله می‌خواست برود. حرفشان را زمين نينداختم و رفتم، با اين شرط كه هفته‌اى چند روز باشم و فعاليت اصلی‌ام را در حوزه ادامه بدهم. ديدم كيهان نقطه مقابل حوزه هنرى است. زمانى كه آن دسته از دوستان سابق حوزه ای ام كه هنوز خانه تكانى روحى نكرده بودند، به بنده تكليف كردند كه از ميان حوزه و كيهان يكى را انتخاب كنم، من هم كيهان را انتخاب کردم و ماندم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۶۸ “کیهان علمی” را راه اندازی کرد و با همکاری بزرگانی چون “استاد احمد بیرشک” جایگاه شایسته ای به عنوان اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان پیدا کرد. این مجله پس از ۵ سال فعالیت، به دلیل مشکلات مالی موسسه کیهان تعطیل شد. در دهه ۶۰ “جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه” را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. پس از تربیت شاگردانی چند، در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی “جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور” با همکاری شاگردان دیروز، که امروز با عنوان “شورای نویسندگان مسجد جوادالائمه” فعالیت می کنند، جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۷۷، در تشکیل “انجمن نویسندگان کودک ونوجوان” و در سال ۱۳۷۸ در تشکیل “انجمن قلم ایران” حضور موثر داشت. در سال ۱۳۸۱ به مناسبت بیستمین سال سردبیری اش در کیهان بچه ها، مراسم بزرگداشتی با عنوان “بیست سال عاشقی” برگزار شد و در همان سال برای حضور مجدد در “حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی” از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان “مدیر کارگاه قصه و رمان” به خانه هنر انقلاب بازگشت. در سِمت جدید تلاش گسترده ای برای رونق دادن به “ادبیات انقلاب اسلامی” آغاز کرد که در ادامه منجربه شکل گیری “جشنواره داستان انقلاب اسلامی” شد. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت “نشان درجه یک هنری” از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
 در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به “مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری” منصوب و تا پایان عمر – در کنار مدیرمسئولی کیهان بچه ها- در این مرکز مشغول خدمت به ادبیات انقلاب اسلامی بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین “جشنواره پیش نگاران مطبوعات” از وی به عنوان یکی از پیش کسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مجتبی رحماندوست====&lt;br /&gt;
رحماندوست ضمن اشاره به اینکه هیچگاه در طی این 20 سال اخیر کارم با آقای فردی به یاد ندارم از نداشتن بودجه و امکانات شکایت کرده باشد، تصریح کرد: من به یاد ندارم چرا که او آدمی راضی و دارای روح رضایتمندی بود که از امکانات خود و پس از خدا با امکانات و نیروهای مردمی و مسجدی سعی می کرد کار خود را پیش ببرد.&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«متانت و وقار و احترام به دیگران، بزرگ‌منشی، میان‌داری جوان‌ها، دست کشیدن به سر ادیبان جوان و تلاش فراوان برای توسعه ادبیات انقلاب اسلامی، ازجمله ویژگی‌های امیرحسین فردی بود. این نویسنده با بیان اینکه فردی به‌خاطر سابقه و منش بزرگوارانه‌اش در حوزه هنری جایگاه خاصی داشت، افزود: در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«ایشان مجموعه نیروهای ادبی و فرهنگی تلاشگر در عرصه شناساندن انقلاب را به‌خوبی دور هم جمع کرد و عمر خودش را مصروف همین راه کرد. تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد. آن صمیمیت و آن لبخندی که همواره بر لبانش نقش بسته بود و آن ارتباط صمیمانه و خاضعانه و متواضعانه‌ای که با همه داشت، واقعا توانست همه را جمع کرده و به جامعه ادبی خدمت کند.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«امیرحسین‎خان فردی دوستان بسیار و دشمنان فراوانی داشت و این یکی از ویژگی‎‎های این انقلابی واقعی و فرهیخته بود. برای همه این‎ها هم هزینه داده بود. از آبرو و اعتبارش، از جایگاه ادبی‎اش، از آسایش و رفاهش و از آنچه که امتیازی محسوب می‎شد، هزینه کرده بود. فردی از همه خواسته‎هایش گذشته بود که به دغدغه‎‎های جدی‎تر و مهم‎ترش برسد و با قدرت و قوت تمام فکر و ذکرش معطوف به آن باشد. درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدحسین جعفریان====&lt;br /&gt;
بعد از فوت فردی، محمدحسین جعفریان در یاداشتی در مورد او چنین نوشت: &lt;br /&gt;
ترسیده و تلخ و ناباورانه، چند بار گفتم؛ جدی؟! چطور این اتفاق افتاد؟ آخه اونکه حالش خیلی خوب بود؟ و … مثل همیشه خبر قطعی بود، پر از درد و داغ! پر از حسرت و تاسف!… « امیرحسین فردی » نویسنده پرآوازه انقلاب، عصر پنج شنبه گذشته، در پی سکته قلبی ، در راه رسیدن به بیمارستان لقمان، در آمبولانس دارفانی را وداع گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقت کرده اید؟ یک جورهایی همه ما داریم عادت می کنیم. عادت می کنیم به از دست دادن و بزرگداشت باشکوه گرفتن و روز و هفته ای بعد، فراموش کردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه قبل فردی در سوگ مادرش نشست. معلوم بود سنگینی این غم کمرش را خم کرده است. فردی از سال ها دور پا در رکاب ادبیات انقلاب گذاشت. کیهان بچه ها در عمده سال های پس از انقلاب حاصل زحمات بی دریغ او بود. از آنها بود که به تربیت نسل تازه انقلاب باور داشت. عمرش را هم بر سر این باور گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هر آنچه میز و مسئولیت بود، گریخت اما پنجره ای سرسبز را سال های سال روی کودکان و نوجوانان این سرزمین باز نگه داشت. فردی از آنها بود که قلمش از مسجد و برکات آن بالید. از اوان انقلاب و جنگ، مسجد محله شان در تهران، به نوعی پاتوق او بود. به راستی فردی از شمار نسلی بود که نوشته هایش آبروی آثار این قبیل بر و بچه ها بود. آثارش چون خودش بی غل و غش و دلنشینند. رمان «اسماعیل» او در شمار بهترین آثار داستانی پس از انقلاب است که توسط «پال استراکمن» استاد سرشناس ادبیات تطبیقی در آمریکا، به زبان انگلیسی برگردانده شد. این اواخر یکی، دو سالی بود که مسئولیت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری را پذیرفت و بیشتر می دیدمش. مثل همیشه کم حرف و خندان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنها بود که ادعایی نداشت و در سکوت کار خودش را می کرد. خاطرم هست آخرین دیدارمان را، چند روز پیش در حوزه هنری که عید را تبریک گفت و سال جدید را. مطلبی درباره مسلمانان برمه و سکوت خانم « سوچی »- برنده جایزه صلح نوبل در این کشور- نوشته بودم، با عنوان «خانم سوچی! چرا لال شده ای؟»؛ بیشتر از لیاقت من از آن نوشته تعریف و تمجید کرد و تاکید بر اینکه بچه ها در این مواقع باید به میدان بیایند … باری در کمال ناباوری، امیرحسین فردی هم رفت و ادبیات انقلاب سرمایه بزرگ دیگری را از دست داد. بچه هایی که می سوزند از سیاست های فرهنگی ناسالم و با امید رونق شعائر و باورهای آغازین خویش هنوز نفس می کشند و امید دارند. اما داغ بر دل، یکی یکی به آغوش خاک پناه می برند.&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با امیرحسین فردی که مدیر کیهان بچه‌ها بود ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22746</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22746"/>
		<updated>2019-01-27T17:37:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر کیهان بچه‌ها موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
عضویت در حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری)، سردبیری و مدیر مسئولی کیهان بچه‌ها به مدت بیش از 27 سال و نیز مؤسس و مدیر مسئول کیهان علمی، عضویت در شورای داستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عضویت در شورای داستان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، مسئولیت جشنواره انتخاب کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، مسئولیت شورای ادبیات داستانی نیروی مقاومت بسیج و مدیریت کارگاه قصه و رمان حوزه هنری از سوابق مسئولیت‌های اجرایی وی بود.&lt;br /&gt;
چندین بار داوری برای کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، جشنواره ادبیات داستانی بسیج، جشنواره راهیان نور، انجمن قلم ایران، جشنواره قصه‌های قرآنی از تجربه‌های دیگر وی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از مؤسسین کتابخانه مسجد جوادالائمه (ع) در سال ١٣٥٣ و تشکیل شورای نویسندگان آن مسجد بود که در ادامه به حوزه‌ی هنری پیوستند و از ستون‌های اولیه این نهاد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر حسین در آبان 90 دچار حمله قلبی شد و بستری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اردیبهشت 91 در نخستین نشست پیش‌نگاران مطبوعات که در باغ زیبا برگزار شد، مورد تقدیر قرار گرفت و جایزه خود را دریافت کرد. امیر در مهر همین سال به سوگ مادرش نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار داستان نویس و منتقد ادبی و از هم‌نسلان امیرحسین فردی در مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
===خاطره شیرین===&lt;br /&gt;
فردی در یاداشت‌هایش شیرین‌ترین خاطره‌ی زندگی‌اش را \یروزی انقلاب اسلامی در سال 57 و زمانی که سی ساله بود می‌داند: «آن اتفاق شيرين و ماندگار، آن معجزه بزرگ و شگفت، آن رستاخيز الهي، همان پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود، که براي من و نسل من، چنين پديده‌اي، مثل يک آرزوي دور و دراز و دست نيافتني مي‌نمود. ابتدا دست‌يابي و تحقق آن را از محالات مي‌دانستيم، ولي در عين حال، از سر تکليف و اطاعت امر ولي و امام انقلاب به اندازه توش و تواني که داشتيم، بر سر پيمان ايستاده بوديم و براي وقوع آن انقلاب تلاش مي‌کرديم که در کمال ناباوري آن اتفاق افتاد. ما آزاد شديم. سرزمينمان، ايران عزيز آزاد شد. از گلدسته‌ها و مناره‌ها بانگ الله‌اکبر برخاست. اشک شوق بر گونه‌ها جاري شد.&lt;br /&gt;
و من همان سال، سال نزول رحمت الهي، سال برکت و سال معجزه، نويسنده شدم. اعتماد به نفس پيدا کردم. همه تابوها و طاغوت‌هاي ذهني را شکستم و قلم به دست گرفتم و اولين داستان کوتاهم را نوشتم که در مجله «عروه‌الوثقي» سال 58 چاپ شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
امیر حسین فردی در دوره مدیریت زم در حوزه هنری از حوزه هنری خارج می‌شود. فردی در مصاحبه با روزنامه جواان دلیل جدایی‌اش از حوزه را اختلاف با {{محسن مخملباف}} می داند: «ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف یک گعده و معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این رفتن من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی==&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در تاریخ پنجم مهر 1328 در روستای «قره تپه»، واقع در دامنه جنوبى كوه سبلان از توابع شهرستان نير در استان اردبيل به دنيا آمد. بخ شهايى از دوران كودكى و نوجوانى خود را در دامنه‌هاى سرسبز سبلان گذراند. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد.&lt;br /&gt;
سال 1334، درشش سالگى همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و برای همیشه ساکن تهران شدند، ابتدا محله وصفنارد، و بعد محله جی. «فوتبال» و «رمان» تمام دلخوشی های امیرحسین نوجوان بودند. البته سال اول دبستان را در شهرستان دلیجان گذراند. از سال بعد تا پايان دوران دبيرستان در مدارس جنوب شهر تهران  دبستان و دبیرستان «اتابکی» ادامه تحصيل داد و در بيست و يك سالگى ديپلم طبيعى گرفت.&lt;br /&gt;
در مورد دوران کودکی‌اش خودش چنین می‌گوید: « پدر را خیلی کم می‌دیدم. او هميشه در غربت بود. من بودم و مادرم كه دوتايى در خانه روستيایی‌مان در دامنه سبلان، روزها و شب‌ها را می‌گذرانديم و به انتظار آمدن آن غريب نان آور می‌نشستيم. زمستان كه می‌آمد، اندوهم صد چندان میشد. روزها می‌گذشتند و من قله سبلان را نمی‌توانستم ببينم. همه‌اش ابر، همه‌اش برف و همه‌اش سرما. كولاك برفها را به موازات پشت بام‌ها تلنبار می‌كرد. مردم ناگزير براى رفت و آمد، از روى بام‌هاى هم عبور می‌كردند. شب كه می‌شد، انگار ظلمات همه دنيا به روستاى ما هجوم می‌آورد. لايه‌هاى تيره تاريكى، غليظ و سنگين، روى خانه‌هاى كاهگلى و كوچه‌هاى مالرو می‌نشست و مگر چنين شب‌هايى تمامى داشت؟ تازه آن وقت، حاكميت روستا، از دست خان‌ها و مباشرها در می‌آمد و به دست گرگها و دزدها می‌افتاد. گرگ‌ها، گله گله سرازير می‌شدند، دسته دسته در كوچه‌ها می‌تاختند سگ‌ها از ترس به پناهگاه‌هايشان می‌خزيدند. آن وقت من و مادرم كلون در را می‌بستيم، پشت آن سنگ می‌انداختيم. تمام روزنه‌ها را می‌گرفتيم و كنار هم كز می‌كرديم، گرگ‌ها از روى تل برف‌ها به پشت بام می‌آمدند، راه می‌رفتند، چوب‌ها و تراشه‌هاى سقف، زير پاهايشان جيرجير صدا می‌داد و از اين سر به آن سر می‌رفتند. پنجه بر روى بام می‌كشيدند.&lt;br /&gt;
سقف می‌لرزید دل من هم می‌لرزید. مادر میگفت:‌ «نترس!» می‌گفتم: «نمی‌ترسم»، اما می‌ترسیدم، می‌ترسیدم گرگ‌ها سقف خانه را سوراخ كنند و با چشم‌هاى آتشين نگاهمان كنند. مادر سكوت را می‌شكست، مادر حرف میزد، مادر «بایاتی» می‌خواند، مادر صلوات می‌فرستاد، مادر قصه می‌گفت، قصة دلاوری‌های حضرت علی (ع)، وفادارى و متانت مالك اشتر، هجوم كوراوغلى به كاشانه پاشاها و ييلاق خان‌ها. گرگ‌ها زوزه می‌كشيدند، اما مادر همچنان قصه می‌گفت، خسته می‌شديم، خوابمان می‌گرفت، گرگ‌ها را آن بالا می‌گذاشتيم و لحاف كرسى را روى سرمان می‌كشيديم و می‌خوابيديم.&lt;br /&gt;
صبح سر و صدا كه بلند می‌شد، لباس می‌پوشيدم و می‌رفتم روى پشت بام و به جاى پنجه گرگ‌ها، روى پوشش كاهگلى بام نگاه می‌كردم. خودشان را می‌ديدم كه در يال تپه‌اى پوشيده از برف، پشت سر هم قطار بسته‌اند و می‌روند. آن شب‌ها فهميدم كه قصه يعنى مقاومت، يعنى فراموشى هوشمندانه خطر، يعنى پرچين، يعنى حصار، يعنى قلعه، يعنى جان‌پناه، يعنى حفظ هويت خويش. در سن و سالى بودم كه بايد به مدرسه  می‌رفتم، اما در آنجا مدرسه‌اى نبود. خدا بيامرزد پدر و مادر مشهدى نوحعلى و ميرزا آقا حسين را. آنها تنها كسانى بودند كه توى ده كوره ما، كوره سوادى داشتند. من كه رويم نمی‌شد، مادرم از آنها خواهش كرد تا خواندن و نوشتن را يادم بدهند. آنها هم قبول كردند. كتاب كهنه‌ايى گيرم آمد. فكر می‌كنم، آشنايى از شهر آورده بود، چند ورق بيشتر نداشت، اما حسنش در اين بود كه رنگى بود و من تا آن زمان كتاب رنگى نديده بودم. احتمالاً از كتا بهاى اكابر بوده، نمی‌دانم، حدس می‌زنم. به هر حال همان كتاب شد كتاب درسى من. آن دو معلم را سايه به سايه و خانه به خانه تعقيب می‌كردم و چند کلمه ازشان یاد می‌گرفتم.» &lt;br /&gt;
«بعدها در همان ده، نمی‌دانم چطور شد كه ديدم جنگ‌ها  حضرت على را به زبان تركى می‌خوانم، همينطور منظومه دلكش كوراوغلى را، كه آن هم به تركى بود. مدرسه كه رفتم، امير‌ارسلان، حسين كرد شبسترى، مختارنامه و شاهنامه را خواندم. كتاب كه نبود، مگر اينكه سالى ماهى، در بعضى از لوازم التحرير فروشی‌ها، يا بساطی‌هاى كنار پياده‌روها به كتابى بر می‌خوردم، آن هم اگر پولش را داشتم، می‌خريدم. سال‌ها گذشت و من بسيارى از آثار بزرگ و جذاب ادبى را كه می‌بايست در آن سنين می‌خواندم، نتوانستم بخوانم. دوره دبيرستان، جسته و گريخته چند اثر بالزاک و داستایوسکی خواندم. «کلبه عمو تم» و « بر باد رفته» را هم، آن سال‌ها توانستم بخوانم از آنها چیزی یادم نمی‌آید. تا اينكه زد و در سال آخر دبيرستان، آقاى اكبر رادى، معلم ما شد. طبيعى بود كه چنان معلمى و چنين دانش آموزى ميانه مطلوبى با هم داشته باشند. آن سال خيلى به من خوش گذشت، به ويژه كه كاپيتان تيم فوتبال دبيرستان هم بودم. ناگزير بيشتر روزهاى هفته بايد ساك به دوش می‌كشيدم و براى تمرين و مسابقه وقت می‌گذاشتم. آن سال بود كه فهميدم، می‌شود از ورزش هم پرچينى براى زندگى ساخت؛ سختی‌هاى هستى را در ميدان ورزش به دست فراموشى سپرد و مصائب بزرگ را قابل تحمل كرد. دنيايم در ساك كوچكى كه به دوش می‌كشيدم، خلاصه شده بود، چراكه توى آن لباس‌هاى ورزشی‌ام با آخرين کتابیکه میخواندم کنار هم بودند.»&lt;br /&gt;
اولین تجربه‌های نوشتن در این دوره اتفاق می‌افتد: « یک داستان چهارصد صفحه‌ای نوشته بودم. یک روز آن را گذاشتم توى ساكم و آوردم دبيرستان و سر كلاس دادم به آقاى رادى. سبك سنگين كرد و برد. بعد از خواندن آن، خيلى تشويقم كرد. براى اولين بار، آقاى رادى راهنمايی‌ام كرد تا آثار جلال آل احمد و غلامحسين ساعدى را بخوانم. خبر مرگ جلال را هم از زبان آقاى رادى شنيدم. يادم هست، روزى كه او اين خبر را سر كلاس به ما داد، پيراهن سياه پوشيده بود. نمی‌دانم چهلم جلال بود يا به خاطر فوت ديگرى لباس سياه پوشيده بود. به هر حال اندوهى كه آن روز در صداى آقاى رادى بود، هيچ وقت فراموشم نمی‌شود. بگذريم. آن سال با وساطت آقاى گلزارى معلم ورزش و آقاى رادى، معلم انشا، مدير دبيرستان حاضر شد، مرا براى شركت در امتحانات نهايى معرفى كند. چراكه او عقيده داشت، من درسخوان نيستم و در امتحان نهايى، آبروى دبيرستانش را می‌برم. من هم قول دادم كه بخوانم و آبرويش را نبرم. همين هم شد، قبول شدم و آبروى مدير و دبيرستان بر باد نرفت. اما من ديگر، در هيچ كنكور و آزمونى شركت نكردم. در عوض لباس خدمت پوشيدم و سرباز شدم، آن هم سرباز شاه! در كجا؟ كرمانشاه و اسلام آباد‌غرب. آنجا بود كه توسط چند افسر وظيفه با آثار بهرنگى آشنا شدم و فكر می‌كنم همه را خواندم و به ديگران هم دادم تا بخوانند، كه اين همزمان بود با جشن‌هاى دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهى و بگير و ببندهاى سفت و سخت رژيم، مخصوصاً در سربازخانه‌ها. به هر حال ماندگارترين كارى كه در آن دوران خواندم، دون‌كيشوت بود. بعد از آن نگاهم به داستان عوض شد. انتظارم بالا رفته بود.»&lt;br /&gt;
فردی با اتمام دورة سربازی و همچنین مرگ پدر به دنبال شغلی برای تامین معاش می‌گردد و به عنوان کارمند در بانک صادرات استخدام می‌شود. در همان دوران در مسجد جوادالائمه (ع) به همراه فرج سلحشور، دوست دوران دبیرستانش، به فعالیت فرهنگی در مسجد می‌پردازد. &lt;br /&gt;
از سال ۱۳۵۶ فردی از کار دولتی‌اش در بانک صادرات استعفا داد و تمرکز خود را بر فعالیت‌های انقلابی بر علیه رژیم شاه گذاشت. پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، فعالیت فرهنگی اعضای مسجد جواد الائمه (ع) ادامه پیدا کرد. پس از تاسیس حوزه اندیشه و هنر اسلامی در آبان ۱۳۵۸، فردی و دیگر دوستانش به فعالیت در آن پرداختند: « وقتی که از تشکیل حوزه اندیشه و هنر اسلامی با خبر شدیم به آنجا رفتیم قرار شد حوزه در شاخه‌هاى مختلف هنرى فعاليت داشته باشد، در اينجا هم سهم ما ادبيات داستاني شد. جلسه‌هاي قصه نويسي از همان سال با تعداد اندكي تشكيل مي‌شد. آن موقع محل، حوزه در خيابان فلسطين بود. اعضاي اصلي و دايمي جلسات قصه حوزه شهيد حسن جعفر بيگلو، محسن مخملباف و بنده بوديم. مخملباف يك موتور كوچك داشت، صبح‌ها در خانه ما می‌آمد، سه نفرى سوار موتور می‌شديم و به حوزه می‌رفتيم. در واقع همه موجوديت ادبيات داستانى حوزه آن زمان ترك يك موتور كوچك در شهر جابه‌جا می‌شد.»&lt;br /&gt;
کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال 1361، امیر‌حسین فردی به عنوان مدیر نشریه «کیهان بچه‌ها» آغاز به کار می‌کند.  كيهان بچه‌ها سرآغاز فعاليت حرفه‌اى اميرحسين فردى در حوزه ادبيات كودك و روزنامه نگارى حرفه‌اى است. فردى درباره آن سال‌ها و آمدن به كيهان بچه‌ها می‌گويد: « آمدنم به کیهان، دلخواه خودم نبود. آدم جایی را درست می‌كند و به پايش زحمت می‌كشد، به آنجا علاقه‌مند می‌شود و در واقع دل می‌بندد. حوزه براى من چنين جايى&lt;br /&gt;
بود، اما ناگهان در حوزه حوادث تازه‌اى اتفاق افتاد. حوزه انديشه و هنر اسلامى، زير نظر سازمان تبليغات اسلامى رفت، اسمش را كردند حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى و بعد ارزيابى شكاكانه و بدبينانه‌اى از فعاليت‌هاى گذشته شد. آقايى كه بعدها نماينده مجلس شد، آمد و ما را جمع كرد و فرمود كه احتمالاً حوزه به منافقين و گروه‌هاى چپ گرايش پيدا خواهد كرد و از اين جور تو ذوق زدن‌ها و دلشكستن‌ها. بنيانگذاران اصلى حوزه نماندند. آن‌ها به كيهان رفتند. اما من ماندم، چراكه با بدنه مديريت جديد آشنا بودم و برخى از آن‌ها را از دوران فعاليت در مسجد جوادالائمه (ع) می‌شناختم و از دوستانم بودند. كمك كردم تا دوران انتقال انجام گرفت.  &lt;br /&gt;
روزى از كيهان با من تماس گرفتند و براى ادامه انتشار كيهان بچه‌ها كمك خواستند. گويا سردبير وقت مجله می‌خواست برود. حرفشان را زمين نينداختم و رفتم، با اين شرط كه هفته‌اى چند روز باشم و فعاليت اصلی‌ام را در حوزه ادامه بدهم. ديدم كيهان نقطه مقابل حوزه هنرى است. زمانى كه آن دسته از دوستان سابق حوزه ای ام كه هنوز خانه تكانى روحى نكرده بودند، به بنده تكليف كردند كه از ميان حوزه و كيهان يكى را انتخاب كنم، من هم كيهان را انتخاب کردم و ماندم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۶۸ “کیهان علمی” را راه اندازی کرد و با همکاری بزرگانی چون “استاد احمد بیرشک” جایگاه شایسته ای به عنوان اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان پیدا کرد. این مجله پس از ۵ سال فعالیت، به دلیل مشکلات مالی موسسه کیهان تعطیل شد. در دهه ۶۰ “جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه” را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. پس از تربیت شاگردانی چند، در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی “جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور” با همکاری شاگردان دیروز، که امروز با عنوان “شورای نویسندگان مسجد جوادالائمه” فعالیت می کنند، جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد. در سال ۱۳۷۷، در تشکیل “انجمن نویسندگان کودک ونوجوان” و در سال ۱۳۷۸ در تشکیل “انجمن قلم ایران” حضور موثر داشت. در سال ۱۳۸۱ به مناسبت بیستمین سال سردبیری اش در کیهان بچه ها، مراسم بزرگداشتی با عنوان “بیست سال عاشقی” برگزار شد و در همان سال برای حضور مجدد در “حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی” از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان “مدیر کارگاه قصه و رمان” به خانه هنر انقلاب بازگشت. در سِمت جدید تلاش گسترده ای برای رونق دادن به “ادبیات انقلاب اسلامی” آغاز کرد که در ادامه منجربه شکل گیری “جشنواره داستان انقلاب اسلامی” شد. در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت “نشان درجه یک هنری” از وزارت ارشاد دولت وقت شد. در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به “مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری” منصوب و تا پایان عمر – در کنار مدیرمسئولی کیهان بچه ها- در این مرکز مشغول خدمت به ادبیات انقلاب اسلامی بود. در سال ۱۳۹۱ در اولین “جشنواره پیش نگاران مطبوعات” از وی به عنوان یکی از پیش کسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد. در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مجتبی رحماندوست====&lt;br /&gt;
رحماندوست ضمن اشاره به اینکه هیچگاه در طی این 20 سال اخیر کارم با آقای فردی به یاد ندارم از نداشتن بودجه و امکانات شکایت کرده باشد، تصریح کرد: من به یاد ندارم چرا که او آدمی راضی و دارای روح رضایتمندی بود که از امکانات خود و پس از خدا با امکانات و نیروهای مردمی و مسجدی سعی می کرد کار خود را پیش ببرد.&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«متانت و وقار و احترام به دیگران، بزرگ‌منشی، میان‌داری جوان‌ها، دست کشیدن به سر ادیبان جوان و تلاش فراوان برای توسعه ادبیات انقلاب اسلامی، ازجمله ویژگی‌های امیرحسین فردی بود. این نویسنده با بیان اینکه فردی به‌خاطر سابقه و منش بزرگوارانه‌اش در حوزه هنری جایگاه خاصی داشت، افزود: در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«ایشان مجموعه نیروهای ادبی و فرهنگی تلاشگر در عرصه شناساندن انقلاب را به‌خوبی دور هم جمع کرد و عمر خودش را مصروف همین راه کرد. تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد. آن صمیمیت و آن لبخندی که همواره بر لبانش نقش بسته بود و آن ارتباط صمیمانه و خاضعانه و متواضعانه‌ای که با همه داشت، واقعا توانست همه را جمع کرده و به جامعه ادبی خدمت کند.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«امیرحسین‎خان فردی دوستان بسیار و دشمنان فراوانی داشت و این یکی از ویژگی‎‎های این انقلابی واقعی و فرهیخته بود. برای همه این‎ها هم هزینه داده بود. از آبرو و اعتبارش، از جایگاه ادبی‎اش، از آسایش و رفاهش و از آنچه که امتیازی محسوب می‎شد، هزینه کرده بود. فردی از همه خواسته‎هایش گذشته بود که به دغدغه‎‎های جدی‎تر و مهم‎ترش برسد و با قدرت و قوت تمام فکر و ذکرش معطوف به آن باشد. درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدحسین جعفریان====&lt;br /&gt;
بعد از فوت فردی، محمدحسین جعفریان در یاداشتی در مورد او چنین نوشت: &lt;br /&gt;
ترسیده و تلخ و ناباورانه، چند بار گفتم؛ جدی؟! چطور این اتفاق افتاد؟ آخه اونکه حالش خیلی خوب بود؟ و … مثل همیشه خبر قطعی بود، پر از درد و داغ! پر از حسرت و تاسف!… « امیرحسین فردی » نویسنده پرآوازه انقلاب، عصر پنج شنبه گذشته، در پی سکته قلبی ، در راه رسیدن به بیمارستان لقمان، در آمبولانس دارفانی را وداع گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقت کرده اید؟ یک جورهایی همه ما داریم عادت می کنیم. عادت می کنیم به از دست دادن و بزرگداشت باشکوه گرفتن و روز و هفته ای بعد، فراموش کردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه قبل فردی در سوگ مادرش نشست. معلوم بود سنگینی این غم کمرش را خم کرده است. فردی از سال ها دور پا در رکاب ادبیات انقلاب گذاشت. کیهان بچه ها در عمده سال های پس از انقلاب حاصل زحمات بی دریغ او بود. از آنها بود که به تربیت نسل تازه انقلاب باور داشت. عمرش را هم بر سر این باور گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هر آنچه میز و مسئولیت بود، گریخت اما پنجره ای سرسبز را سال های سال روی کودکان و نوجوانان این سرزمین باز نگه داشت. فردی از آنها بود که قلمش از مسجد و برکات آن بالید. از اوان انقلاب و جنگ، مسجد محله شان در تهران، به نوعی پاتوق او بود. به راستی فردی از شمار نسلی بود که نوشته هایش آبروی آثار این قبیل بر و بچه ها بود. آثارش چون خودش بی غل و غش و دلنشینند. رمان «اسماعیل» او در شمار بهترین آثار داستانی پس از انقلاب است که توسط «پال استراکمن» استاد سرشناس ادبیات تطبیقی در آمریکا، به زبان انگلیسی برگردانده شد. این اواخر یکی، دو سالی بود که مسئولیت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری را پذیرفت و بیشتر می دیدمش. مثل همیشه کم حرف و خندان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنها بود که ادعایی نداشت و در سکوت کار خودش را می کرد. خاطرم هست آخرین دیدارمان را، چند روز پیش در حوزه هنری که عید را تبریک گفت و سال جدید را. مطلبی درباره مسلمانان برمه و سکوت خانم « سوچی »- برنده جایزه صلح نوبل در این کشور- نوشته بودم، با عنوان «خانم سوچی! چرا لال شده ای؟»؛ بیشتر از لیاقت من از آن نوشته تعریف و تمجید کرد و تاکید بر اینکه بچه ها در این مواقع باید به میدان بیایند … باری در کمال ناباوری، امیرحسین فردی هم رفت و ادبیات انقلاب سرمایه بزرگ دیگری را از دست داد. بچه هایی که می سوزند از سیاست های فرهنگی ناسالم و با امید رونق شعائر و باورهای آغازین خویش هنوز نفس می کشند و امید دارند. اما داغ بر دل، یکی یکی به آغوش خاک پناه می برند.&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با امیرحسین فردی که مدیر کیهان بچه‌ها بود ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22441</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=22441"/>
		<updated>2019-01-21T20:23:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر کیهان بچه‌ها موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
عضویت در حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری)، سردبیری و مدیر مسئولی کیهان بچه‌ها به مدت بیش از 27 سال و نیز مؤسس و مدیر مسئول کیهان علمی، عضویت در شورای داستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عضویت در شورای داستان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، مسئولیت جشنواره انتخاب کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، مسئولیت شورای ادبیات داستانی نیروی مقاومت بسیج و مدیریت کارگاه قصه و رمان حوزه هنری از سوابق مسئولیت‌های اجرایی وی بود.&lt;br /&gt;
چندین بار داوری برای کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، جشنواره ادبیات داستانی بسیج، جشنواره راهیان نور، انجمن قلم ایران، جشنواره قصه‌های قرآنی از تجربه‌های دیگر وی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از مؤسسین کتابخانه مسجد جوادالائمه (ع) در سال ١٣٥٣ و تشکیل شورای نویسندگان آن مسجد بود که در ادامه به حوزه‌ی هنری پیوستند و از ستون‌های اولیه این نهاد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر حسین در آبان 90 دچار حمله قلبی شد و بستری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اردیبهشت 91 در نخستین نشست پیش‌نگاران مطبوعات که در باغ زیبا برگزار شد، مورد تقدیر قرار گرفت و جایزه خود را دریافت کرد. امیر در مهر همین سال به سوگ مادرش نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار داستان نویس و منتقد ادبی و از هم‌نسلان امیرحسین فردی در مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
===خاطره شیرین===&lt;br /&gt;
فردی در یاداشت‌هایش شیرین‌ترین خاطره‌ی زندگی‌اش را \یروزی انقلاب اسلامی در سال 57 و زمانی که سی ساله بود می‌داند: «آن اتفاق شيرين و ماندگار، آن معجزه بزرگ و شگفت، آن رستاخيز الهي، همان پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود، که براي من و نسل من، چنين پديده‌اي، مثل يک آرزوي دور و دراز و دست نيافتني مي‌نمود. ابتدا دست‌يابي و تحقق آن را از محالات مي‌دانستيم، ولي در عين حال، از سر تکليف و اطاعت امر ولي و امام انقلاب به اندازه توش و تواني که داشتيم، بر سر پيمان ايستاده بوديم و براي وقوع آن انقلاب تلاش مي‌کرديم که در کمال ناباوري آن اتفاق افتاد. ما آزاد شديم. سرزمينمان، ايران عزيز آزاد شد. از گلدسته‌ها و مناره‌ها بانگ الله‌اکبر برخاست. اشک شوق بر گونه‌ها جاري شد.&lt;br /&gt;
و من همان سال، سال نزول رحمت الهي، سال برکت و سال معجزه، نويسنده شدم. اعتماد به نفس پيدا کردم. همه تابوها و طاغوت‌هاي ذهني را شکستم و قلم به دست گرفتم و اولين داستان کوتاهم را نوشتم که در مجله «عروه‌الوثقي» سال 58 چاپ شد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جدایی از حوزه هنری===&lt;br /&gt;
امیر حسین فردی در دوره مدیریت زم در حوزه هنری از حوزه هنری خارج می‌شود. فردی در مصاحبه با روزنامه جواان دلیل جدایی‌اش از حوزه را اختلاف با {{محسن مخملباف}} می داند: «ما یک کارگاه گرافیک داشتیم. یک روز دیدم از محوطه صدای عربده و فریاد می‌آید. دیدم محسن مخملباف یک گعده و معرکه‌ای گرفته و فریاد می‌کشد و فحش می‌دهد… رفتم جلو و گفتم محسن چی شده؟ گفت: بهت تبریک میگم. بعد به سمت یک جوان دست دراز کرد و فریاد کشید کار به جایی رسیده که به خاطر مدیریت شما این پسر دارد در این حوزه با این خانم حرف میزنه! ... از این به بعد یا جای من است یا جای این جور کارها… من با خونسردی دلداری‌اش دادم اما گفتم: ما برنامه‌های‌مان را تغییر نمی‌دهیم، به خاطر یک داد و بیداد. مخملباف وسایلش را جمع کرد و رفت‌ اما حدود ۱۰ روز بعد خودش برگشت ولی رفاقت‌مان مغشوش شده بود.&lt;br /&gt;
بعدها که هفته‌ای یک روز برای تعطیل نشدن کیهان بچه‌ها قول داده بودم و به مجله می‌رفتم. بعد‌ آمدن آقای زم، مخملباف یک روز کودتا کرد و بدون اینکه به نام من اشاره کند، معرکه گرفت که بعضی‌ها چند شغله هستند ولی به من اشاره می‌کرد. من هم واقعاً بدون اینکه به آنها بگویم از خانه‌ای که دوستش داشتم رفتم و این رفتن من دقیقاً ۲۰ سال طول کشید. تا زمانی که به دعوت و اصرار دکتر رحماندوست برای تدریس کارگاه قصه و رمان»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی==&lt;br /&gt;
در پنجمین روز مهر ماه سال ۱۳۲۸ در روستای کوچک قره تپه واقع در دامنه های جنوبی سبلان قدم بر جهان گذاشت. بخش هایی از سالهای کودکی خود را در آن روستا گذراند و از همان طفولیت با حمایت و توصیه های مادر، نزد باسوادان روستا، خواندن و نوشتن را آغاز کرد. پدرش نظامی بود و مجبور به انجام ماموریت در شهرهای مختلف. امیر در همان سالهای پیش از دبستان از روستا مهاجرت کرد و مدتی در شهرهای کرمان و دلیجان زندگی کرد. برای اولین بار در شهر دلیجان پا به کلاس درس گذاشت، درحالی که دو سال بزرگتر از همکلاسی هایش بود. از آنجا که خواندن را پیش تر آموخته بود، و با منظومه ها و داستان های ترکی مانوس شده بود، کتابهای درسی برایش بسیار ساده و کسالت آور بود. شاید از همان روزها بود که اعتماد خود به آموزشهای آکادمیک و رسمی را از دست داد و تا پایان عمر هم بر همین اعتقاد بود.&lt;br /&gt;
آخرین ماموریت پدر در شهر تهران بود و خانواده کوچکش را با خود به تهران آورد. بعد از بازنشستگی پدر، برای همیشه ساکن تهران شدند; ابتدا محله وصفنارد، و بعد محله جی. “فوتبال” و “رمان” تمام دلخوشی های امیرحسین نوجوان بودند. “کلبه عمو تم”، “بر باد رفته” و چند اثر از بالزاک و داستایوفسکی از اولین آثاری بود که خواند. سال آخر دبیرستان، مرحوم اکبر رادی معلم انشایش شد و اولین تشویق ها از جانب او صورت گرفت. همان سال رمانی چهار صد صفحه ای نوشت به نام “زیر دیوار سبلان”. اکبر رادی با خواندن آن، بسیار تشویق و راهنمایی اش کرد. از طریق او با آثار جلال آل احمد و غلامحسین ساعدی آشنا شد.&lt;br /&gt;
اواخر دبیرستان، در سال ۱۳۴۸، پدر از دنیا رفت و او سرپرست خانواده شد. فقر، پررنگ ترین خاطره او از آن سالهاست. بعد از دیپلم، بلافاصله به سربازی رفت و دو سال را در شاه آباد غرب (اسلام آباد غرب) گذراند. در آنجا هم فوتبال را کنار نگذاشت و کاپیتان تیم پادگان شد. سربازی که تمام شد، فقر او را به سوی کار کردن سوق داد. در بانک صادرات استخدام شد و سرو سامانی به زندگی مادر و خواهر و برادر کوچکش داد. همان سالها پایش به مسجد محله باز شد و کتابخانه کوچکش را پیدا کرد. روزها در بانک بود و عصرها در کتابخانه مسجد. مطالعات جدی تر را از همان جا آغاز کرد و با گسترش فعالیت های فرهنگی مسجد او در جایگاه هدایت جوانان و نوجوانان علاقمند به کتابخوانی و قصه نویسی قرار گرفت، همانگونه که پیشترها در زمین های خاکی فوتبال به این جایگاه رسیده بود. در سال ۵۶، که بیشترین سهام بانک صادرات به یک یهودی صهیونیست واگذار شد، او از بانک استعفا داد تا کارگزار و کارمند چنین جریانی نباشد. با از دست دادن شغلش، تمام وقت به خدمت کتابخانه مسجد و فعالیت فرهنگی اش- که در آن روزها رنگ و بوی انقلابی به خود گرفته بود- در آمد. آن روزها، او یک انقلابی تمام عیار شده بود.&lt;br /&gt;
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در آبان ماه ۵۸، به حوزه اندیشه و هنر اسلامی پیوست. بخش ادبیات داستانی در حوزه را با همراهی شهید حسن جعفربیگلو و محسن مخلباف بنیانگذاری کرد. در آن سالها “سوره بچه های مسجد” که مرتبط با ادبیات کودکان و نوجوانان بود را راه اندازی و شش شماره از آن را منتشر کرد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۶۱ به کیهان بچه ها دعوت شد و به عنوان سردبیر، عهده دار هدایت قدیمی ترین نشریه کودکان و نوجوانان کشور شد، و مدتی بعد به علت اختلاف نظراتی که در حوزه پیش آمد، آنجا را ترک و تمام انرژی و توان خود را صرف کیهان بچه ها کرد. در اولین قدم طی یک مصاحبه زنده تلویزیونی اعلام کرد که مجله کیهان بچه ها آمادگی همکاری با همه نویسندگان، شاعران و تصویرگران کودک و نوجوان را دارد و از آن پس کیهان بچه ها تبدیل به عرصه فعالیت هنرمندان شعر و داستان کودک و نوجوان شد. شوراهای داستان، شعر و تصویرگری در تحریریه کیهان بچه ها تشکیل شد که ماحصل آن نقد و بررسی و انتخاب بهترین آثار ارسالی به دفتر مجله بود. حاصل این کار در طی سالها، معرفی نویسندگان و شاعران بی شماری به جامعه ادبی کشوربود.&lt;br /&gt;
در سال ۶۸ “کیهان علمی” را راه اندازی کرد و با همکاری بزرگانی چون “استاد احمد بیرشک” جایگاه شایسته ای به عنوان اولین مجله علمی کودکان و نوجوانان پیدا کرد. این مجله پس از ۵ سال فعالیت، به دلیل مشکلات مالی موسسه کیهان تعطیل شد.&lt;br /&gt;
در دهه ۶۰ “جلسات داستان نویسی مسجد جوادالائمه” را هر هفته به طور منظم در کتابخانه مسجد، تشکیل داد. در این جلسات که به صورت کارگاهی اداره می شد، رمانهای بزرگ جهان و داستانهای نوشته شده اعضا خوانده و مورد بحث و نقد قرار می گرفت. پس از تربیت شاگردانی چند، در سال ۱۳۷۵، با به راه اندازی “جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی پور” با همکاری شاگردان دیروز، که امروز با عنوان “شورای نویسندگان مسجد جوادالائمه” فعالیت می کنند، جنبه گسترده تری به فعالیت های ادبی مسجد داد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۷۷، در تشکیل “انجمن نویسندگان کودک ونوجوان” و در سال ۱۳۷۸ در تشکیل “انجمن قلم ایران” حضور موثر داشت.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۱ به مناسبت بیستمین سال سردبیری اش در کیهان بچه ها، مراسم بزرگداشتی با عنوان “بیست سال عاشقی” برگزار شد و در همان سال برای حضور مجدد در “حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی” از او دعوت به عمل آمد. بدین ترتیب او بعد از بیست سال جدایی از حوزه، با عنوان “مدیر کارگاه قصه و رمان” به خانه هنر انقلاب بازگشت. در سِمت جدید تلاش گسترده ای برای رونق دادن به “ادبیات انقلاب اسلامی” آغاز کرد که در ادامه منجربه شکل گیری “جشنواره داستان انقلاب اسلامی” شد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۸۷، موفق به دریافت “نشان درجه یک هنری” از وزارت ارشاد دولت وقت شد.&lt;br /&gt;
در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ به “مدیریت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری” منصوب و تا پایان عمر – در کنار مدیرمسئولی کیهان بچه ها- در این مرکز مشغول خدمت به ادبیات انقلاب اسلامی بود.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۱ در اولین “جشنواره پیش نگاران مطبوعات” از وی به عنوان یکی از پیش کسوتان عرضه مطبوعات، تقدیر به عمل آمد.&lt;br /&gt;
در غروب روز پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ فوت کرد.&lt;br /&gt;
====از زبان خود====&lt;br /&gt;
امیر‌حسین فردی در یاداشت‌های شخصی‌اش می‌نویسد: «آنچه که اين روزها دغدغه اصليم است، اينکه من چه کرده‌ام. چه ميزان تابيده‌ام. تا چه شعاعي نور افکنده‌ام؟ براي ديگران چه کرده‌ام؟ چه خدمتي؟ و بالاتر از همه، چه‌قدر توانسته‌ام با خالق خود ارتباط برقرار کنم؟ چقدر خودم را به او نزديک کرده‌ام؟»&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====دیدگاه مجتبی رحماندوست====&lt;br /&gt;
رحماندوست ضمن اشاره به اینکه هیچگاه در طی این 20 سال اخیر کارم با آقای فردی به یاد ندارم از نداشتن بودجه و امکانات شکایت کرده باشد، تصریح کرد: من به یاد ندارم چرا که او آدمی راضی و دارای روح رضایتمندی بود که از امکانات خود و پس از خدا با امکانات و نیروهای مردمی و مسجدی سعی می کرد کار خود را پیش ببرد.&lt;br /&gt;
====دیدگاه هدایت‌الله بهبودی====&lt;br /&gt;
«متانت و وقار و احترام به دیگران، بزرگ‌منشی، میان‌داری جوان‌ها، دست کشیدن به سر ادیبان جوان و تلاش فراوان برای توسعه ادبیات انقلاب اسلامی، ازجمله ویژگی‌های امیرحسین فردی بود. این نویسنده با بیان اینکه فردی به‌خاطر سابقه و منش بزرگوارانه‌اش در حوزه هنری جایگاه خاصی داشت، افزود: در مدتی که تصدی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری را به‌عهده داشت از نزدیک شاهد بودم که با چه عشق و علاقه‌ای به‌ویژه برای پیشرفت ادبیات انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می‌کرد. چه در زمینه داستان‌های کوتاه و بلند و چه در مورد جشنواره‌هایی که درباره ادبیات انقلاب و چه در مورد شعر انقلاب که با پیگیری‌های ایشان برگزار می‌شد. به‌رغم اینکه سال گذشته عمل قلب باز انجام داده بودند، اما از هیچ تلاشی در این راه فرو‌گذار نمی‌کرد.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه محمدرضا سنگری====&lt;br /&gt;
«ایشان مجموعه نیروهای ادبی و فرهنگی تلاشگر در عرصه شناساندن انقلاب را به‌خوبی دور هم جمع کرد و عمر خودش را مصروف همین راه کرد. تلاش بی‌وقفه ایشان به‌رغم بیماری‌ای که داشت، ستودنی بود و حتی بیش از اندازه کار می‌کرد. فردی کسی بود که من همیشه در توصیف ایشان می‌گفتم که در هفته هشت روز کار می‌کند. واقعا برای انجام امور وقت می‌گذاشت و کار می‌کرد. آن صمیمیت و آن لبخندی که همواره بر لبانش نقش بسته بود و آن ارتباط صمیمانه و خاضعانه و متواضعانه‌ای که با همه داشت، واقعا توانست همه را جمع کرده و به جامعه ادبی خدمت کند.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[یوسفعلی میرشکاک]]====&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه [[ناصر فیض]]====&lt;br /&gt;
«امیرحسین‎خان فردی دوستان بسیار و دشمنان فراوانی داشت و این یکی از ویژگی‎‎های این انقلابی واقعی و فرهیخته بود. برای همه این‎ها هم هزینه داده بود. از آبرو و اعتبارش، از جایگاه ادبی‎اش، از آسایش و رفاهش و از آنچه که امتیازی محسوب می‎شد، هزینه کرده بود. فردی از همه خواسته‎هایش گذشته بود که به دغدغه‎‎های جدی‎تر و مهم‎ترش برسد و با قدرت و قوت تمام فکر و ذکرش معطوف به آن باشد. درباره اعتقاداتش به‎قول معروف با کسی شوخی نداشت، حتی اگر آن شخص از عزیزترین دوستانش بود. از وقتی او را می‎شناختم همان فردی بود که یک روز قبل از مرحوم شدنش برای بار آخر در طبقه سوم حوزه هنری دیدمش. شادی و غمش هر دو از ته دل بود.»&lt;br /&gt;
====دیدگاه  [[مصطفی رحماندوست]]====&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
====پیدگاه محمدحسین جعفریان====&lt;br /&gt;
بعد از فوت فردی، محمدحسین جعفریان در یاداشتی در مورد او چنین نوشت: &lt;br /&gt;
ترسیده و تلخ و ناباورانه، چند بار گفتم؛ جدی؟! چطور این اتفاق افتاد؟ آخه اونکه حالش خیلی خوب بود؟ و … مثل همیشه خبر قطعی بود، پر از درد و داغ! پر از حسرت و تاسف!… « امیرحسین فردی » نویسنده پرآوازه انقلاب، عصر پنج شنبه گذشته، در پی سکته قلبی ، در راه رسیدن به بیمارستان لقمان، در آمبولانس دارفانی را وداع گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقت کرده اید؟ یک جورهایی همه ما داریم عادت می کنیم. عادت می کنیم به از دست دادن و بزرگداشت باشکوه گرفتن و روز و هفته ای بعد، فراموش کردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه قبل فردی در سوگ مادرش نشست. معلوم بود سنگینی این غم کمرش را خم کرده است. فردی از سال ها دور پا در رکاب ادبیات انقلاب گذاشت. کیهان بچه ها در عمده سال های پس از انقلاب حاصل زحمات بی دریغ او بود. از آنها بود که به تربیت نسل تازه انقلاب باور داشت. عمرش را هم بر سر این باور گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هر آنچه میز و مسئولیت بود، گریخت اما پنجره ای سرسبز را سال های سال روی کودکان و نوجوانان این سرزمین باز نگه داشت. فردی از آنها بود که قلمش از مسجد و برکات آن بالید. از اوان انقلاب و جنگ، مسجد محله شان در تهران، به نوعی پاتوق او بود. به راستی فردی از شمار نسلی بود که نوشته هایش آبروی آثار این قبیل بر و بچه ها بود. آثارش چون خودش بی غل و غش و دلنشینند. رمان «اسماعیل» او در شمار بهترین آثار داستانی پس از انقلاب است که توسط «پال استراکمن» استاد سرشناس ادبیات تطبیقی در آمریکا، به زبان انگلیسی برگردانده شد. این اواخر یکی، دو سالی بود که مسئولیت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری را پذیرفت و بیشتر می دیدمش. مثل همیشه کم حرف و خندان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنها بود که ادعایی نداشت و در سکوت کار خودش را می کرد. خاطرم هست آخرین دیدارمان را، چند روز پیش در حوزه هنری که عید را تبریک گفت و سال جدید را. مطلبی درباره مسلمانان برمه و سکوت خانم « سوچی »- برنده جایزه صلح نوبل در این کشور- نوشته بودم، با عنوان «خانم سوچی! چرا لال شده ای؟»؛ بیشتر از لیاقت من از آن نوشته تعریف و تمجید کرد و تاکید بر اینکه بچه ها در این مواقع باید به میدان بیایند … باری در کمال ناباوری، امیرحسین فردی هم رفت و ادبیات انقلاب سرمایه بزرگ دیگری را از دست داد. بچه هایی که می سوزند از سیاست های فرهنگی ناسالم و با امید رونق شعائر و باورهای آغازین خویش هنوز نفس می کشند و امید دارند. اما داغ بر دل، یکی یکی به آغوش خاک پناه می برند.&lt;br /&gt;
====دیدگاه خسرو باباخانی====&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با امیرحسین فردی که مدیر کیهان بچه‌ها بود ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21783</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21783"/>
		<updated>2019-01-15T09:00:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر کیهان بچه‌ها موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
عضویت در حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری)، سردبیری و مدیر مسئولی کیهان بچه‌ها به مدت بیش از 27 سال و نیز مؤسس و مدیر مسئول کیهان علمی، عضویت در شورای داستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عضویت در شورای داستان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، مسئولیت جشنواره انتخاب کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، مسئولیت شورای ادبیات داستانی نیروی مقاومت بسیج و مدیریت کارگاه قصه و رمان حوزه هنری از سوابق مسئولیت‌های اجرایی وی بود.&lt;br /&gt;
چندین بار داوری برای کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، جشنواره ادبیات داستانی بسیج، جشنواره راهیان نور، انجمن قلم ایران، جشنواره قصه‌های قرآنی از تجربه‌های دیگر وی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از مؤسسین کتابخانه مسجد جوادالائمه (ع) در سال ١٣٥٣ و تشکیل شورای نویسندگان آن مسجد بود که در ادامه به حوزه‌ی هنری پیوستند و از ستون‌های اولیه این نهاد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر حسین در آبان 90 دچار حمله قلبی شد و بستری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اردیبهشت 91 در نخستین نشست پیش‌نگاران مطبوعات که در باغ زیبا برگزار شد، مورد تقدیر قرار گرفت و جایزه خود را دریافت کرد. امیر در مهر همین سال به سوگ مادرش نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانک‌ها ==&lt;br /&gt;
===فردی از نظر  [[مصطفی رحماندوست]]===&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
===فردی از نظر محمدحسین جعفریان===&lt;br /&gt;
بعد از فوت فردی، محمدحسین جعفریان در یاداشتی در مورد او چنین نوشت: &lt;br /&gt;
ترسیده و تلخ و ناباورانه، چند بار گفتم؛ جدی؟! چطور این اتفاق افتاد؟ آخه اونکه حالش خیلی خوب بود؟ و … مثل همیشه خبر قطعی بود، پر از درد و داغ! پر از حسرت و تاسف!… « امیرحسین فردی » نویسنده پرآوازه انقلاب، عصر پنج شنبه گذشته، در پی سکته قلبی ، در راه رسیدن به بیمارستان لقمان، در آمبولانس دارفانی را وداع گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقت کرده اید؟ یک جورهایی همه ما داریم عادت می کنیم. عادت می کنیم به از دست دادن و بزرگداشت باشکوه گرفتن و روز و هفته ای بعد، فراموش کردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه قبل فردی در سوگ مادرش نشست. معلوم بود سنگینی این غم کمرش را خم کرده است. فردی از سال ها دور پا در رکاب ادبیات انقلاب گذاشت. کیهان بچه ها در عمده سال های پس از انقلاب حاصل زحمات بی دریغ او بود. از آنها بود که به تربیت نسل تازه انقلاب باور داشت. عمرش را هم بر سر این باور گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هر آنچه میز و مسئولیت بود، گریخت اما پنجره ای سرسبز را سال های سال روی کودکان و نوجوانان این سرزمین باز نگه داشت. فردی از آنها بود که قلمش از مسجد و برکات آن بالید. از اوان انقلاب و جنگ، مسجد محله شان در تهران، به نوعی پاتوق او بود. به راستی فردی از شمار نسلی بود که نوشته هایش آبروی آثار این قبیل بر و بچه ها بود. آثارش چون خودش بی غل و غش و دلنشینند. رمان «اسماعیل» او در شمار بهترین آثار داستانی پس از انقلاب است که توسط «پال استراکمن» استاد سرشناس ادبیات تطبیقی در آمریکا، به زبان انگلیسی برگردانده شد. این اواخر یکی، دو سالی بود که مسئولیت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری را پذیرفت و بیشتر می دیدمش. مثل همیشه کم حرف و خندان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنها بود که ادعایی نداشت و در سکوت کار خودش را می کرد. خاطرم هست آخرین دیدارمان را، چند روز پیش در حوزه هنری که عید را تبریک گفت و سال جدید را. مطلبی درباره مسلمانان برمه و سکوت خانم « سوچی »- برنده جایزه صلح نوبل در این کشور- نوشته بودم، با عنوان «خانم سوچی! چرا لال شده ای؟»؛ بیشتر از لیاقت من از آن نوشته تعریف و تمجید کرد و تاکید بر اینکه بچه ها در این مواقع باید به میدان بیایند … باری در کمال ناباوری، امیرحسین فردی هم رفت و ادبیات انقلاب سرمایه بزرگ دیگری را از دست داد. بچه هایی که می سوزند از سیاست های فرهنگی ناسالم و با امید رونق شعائر و باورهای آغازین خویش هنوز نفس می کشند و امید دارند. اما داغ بر دل، یکی یکی به آغوش خاک پناه می برند.&lt;br /&gt;
===فردی از نظر خسرو باباخانی===&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با امیرحسین فردی که مدیر کیهان بچه‌ها بود ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار داستان نویس و منتقد ادبی و از هم‌نسلان امیرحسین فردی در مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
===فردی از نظر  [[یوسفعلی میرشکاک]]===&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21752</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21752"/>
		<updated>2019-01-14T20:26:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر کیهان بچه‌ها موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
عضویت در حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری)، سردبیری و مدیر مسئولی کیهان بچه‌ها به مدت بیش از 27 سال و نیز مؤسس و مدیر مسئول کیهان علمی، عضویت در شورای داستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عضویت در شورای داستان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، مسئولیت جشنواره انتخاب کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، مسئولیت شورای ادبیات داستانی نیروی مقاومت بسیج و مدیریت کارگاه قصه و رمان حوزه هنری از سوابق مسئولیت‌های اجرایی وی بود.&lt;br /&gt;
چندین بار داوری برای کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، جشنواره ادبیات داستانی بسیج، جشنواره راهیان نور، انجمن قلم ایران، جشنواره قصه‌های قرآنی از تجربه‌های دیگر وی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از مؤسسین کتابخانه مسجد جوادالائمه (ع) در سال ١٣٥٣ و تشکیل شورای نویسندگان آن مسجد بود که در ادامه به حوزه‌ی هنری پیوستند و از ستون‌های اولیه این نهاد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر حسین در آبان 90 دچار حمله قلبی شد و بستری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اردیبهشت 91 در نخستین نشست پیش‌نگاران مطبوعات که در باغ زیبا برگزار شد، مورد تقدیر قرار گرفت و جایزه خود را دریافت کرد. امیر در مهر همین سال به سوگ مادرش نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== داستانکها ==&lt;br /&gt;
===فردی از نظر  [[مصطفی رحماندوست]]===&lt;br /&gt;
رحماندوست می‌گوید: «آقای فردی از آن نویسنده‌ها بود که دارای تفکر و سلیقه‌ی خاص سیاسی بود. از این خصیصه‌اش بعضی‌ها خوششان نمی‌آمد. بعضی‌ها هم خیلی خوششان می‌آمد. در کارش هم با کسانی بود که گاهی هم‌سلیقه اش بودند و گاهی هم نه. در طول سال‌های فعالیت، در نشریات مختلف حضور داشتند و نقدهای زیادی به چاپ رساندند، اما من در تمام این سال‌ها ندیدم که به کسی بی‌احترامی یا نقد شخصیتی کند. چه موافق فکر ایشان بودند و چه مخالف.»&lt;br /&gt;
===فردی از نظر محمدحسین جعفریان===&lt;br /&gt;
بعد از فوت فردی، محمدحسین جعفریان در یاداشتی در مورد او چنین نوشت: &lt;br /&gt;
ترسیده و تلخ و ناباورانه، چند بار گفتم؛ جدی؟! چطور این اتفاق افتاد؟ آخه اونکه حالش خیلی خوب بود؟ و … مثل همیشه خبر قطعی بود، پر از درد و داغ! پر از حسرت و تاسف!… « امیرحسین فردی » نویسنده پرآوازه انقلاب، عصر پنج شنبه گذشته، در پی سکته قلبی ، در راه رسیدن به بیمارستان لقمان، در آمبولانس دارفانی را وداع گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقت کرده اید؟ یک جورهایی همه ما داریم عادت می کنیم. عادت می کنیم به از دست دادن و بزرگداشت باشکوه گرفتن و روز و هفته ای بعد، فراموش کردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند ماه قبل فردی در سوگ مادرش نشست. معلوم بود سنگینی این غم کمرش را خم کرده است. فردی از سال ها دور پا در رکاب ادبیات انقلاب گذاشت. کیهان بچه ها در عمده سال های پس از انقلاب حاصل زحمات بی دریغ او بود. از آنها بود که به تربیت نسل تازه انقلاب باور داشت. عمرش را هم بر سر این باور گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از هر آنچه میز و مسئولیت بود، گریخت اما پنجره ای سرسبز را سال های سال روی کودکان و نوجوانان این سرزمین باز نگه داشت. فردی از آنها بود که قلمش از مسجد و برکات آن بالید. از اوان انقلاب و جنگ، مسجد محله شان در تهران، به نوعی پاتوق او بود. به راستی فردی از شمار نسلی بود که نوشته هایش آبروی آثار این قبیل بر و بچه ها بود. آثارش چون خودش بی غل و غش و دلنشینند. رمان «اسماعیل» او در شمار بهترین آثار داستانی پس از انقلاب است که توسط «پال استراکمن» استاد سرشناس ادبیات تطبیقی در آمریکا، به زبان انگلیسی برگردانده شد. این اواخر یکی، دو سالی بود که مسئولیت دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری را پذیرفت و بیشتر می دیدمش. مثل همیشه کم حرف و خندان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنها بود که ادعایی نداشت و در سکوت کار خودش را می کرد. خاطرم هست آخرین دیدارمان را، چند روز پیش در حوزه هنری که عید را تبریک گفت و سال جدید را. مطلبی درباره مسلمانان برمه و سکوت خانم « سوچی »- برنده جایزه صلح نوبل در این کشور- نوشته بودم، با عنوان «خانم سوچی! چرا لال شده ای؟»؛ بیشتر از لیاقت من از آن نوشته تعریف و تمجید کرد و تاکید بر اینکه بچه ها در این مواقع باید به میدان بیایند … باری در کمال ناباوری، امیرحسین فردی هم رفت و ادبیات انقلاب سرمایه بزرگ دیگری را از دست داد. بچه هایی که می سوزند از سیاست های فرهنگی ناسالم و با امید رونق شعائر و باورهای آغازین خویش هنوز نفس می کشند و امید دارند. اما داغ بر دل، یکی یکی به آغوش خاک پناه می برند.&lt;br /&gt;
===فردی از نظر خسرو باباخانی===&lt;br /&gt;
خسرو باباخانی که اولین بار سال 64 با امیرحسین فردی که مدیر کیهان بچه‌ها بود ملاقات کرد می‌گوید: «آقای فردی بسیار آرام و منطقی بود و جلساتی که در مسجد جوادالائمه برگزار می‌شد با جاذبه‌ای که داشت ما را به خود جذب کرد. یادم نمی‌آید که فردی هیچ وقت قصه خوانده باشد. او خیلی منصفانه نقد می‌کرد و در ذوق افراد نمی‌زد. از آن جمع تنها 3 یا 4 نفر نویسنده شدند، آقای فردی جاذبه زیادی داشت. شخصیت ایشان باعث شد پایبند جلسات شدم.»&lt;br /&gt;
===سه گانه ناتمام===&lt;br /&gt;
راضیه تجار داستان نویس و منتقد ادبی و از هم‌نسلان امیرحسین فردی در مورد قصد این نویسنده برای نوشتن سه گانه انقلاب اینگونه می‌گوید: &lt;br /&gt;
«ایشان قصد داشت سه‌گانه رمان انقلاب اسلامی‌اش را به چاپ برساند و تا جایی که می‌دانم بعد از رمان «اسماعیل» که رمان نخست بود، «گرگ سالی» (دومین رمان) را به تازگی تمام کرده بود، اما افسوس که این سه‌گانه ناتمام ماند.» &lt;br /&gt;
===فردی از نظر  [[یوسفعلی میرشکاک]]===&lt;br /&gt;
« من تمامی آثار این نویسنده پیشکسوت را مطالعه کرده‌ام و معتقدم که صفا و صمیمتی که در آثار مرحوم فردی به چشم می‌خورد، نشأت گرفته از صفا و صمیمیت شخص نویسنده بود.&lt;br /&gt;
میرشکاک افزود:‌ وی هیچ گاه خودبینی و تکبری که برخی از نویسندگان با خود دارند،‌ را نداشت و یکی از دلایلی که شاید نسل جدید کمتر وی را بشناسند،‌ در این بود که اصلاً اهل جلوه کردن نبود،‌ فردی مرد خدا بود و به خدا پیوست.»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21362</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21362"/>
		<updated>2019-01-10T17:54:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              =  &#039;&#039;&#039;اسماعیل&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;آشیانه در مه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;سیاه چمن&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;مهمان ملائک&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;یک دنیا پروانه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;کوچک جنگلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر کیهان بچه‌ها موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است.&lt;br /&gt;
عضویت در حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری)، سردبیری و مدیر مسئولی کیهان بچه‌ها به مدت بیش از 27 سال و نیز مؤسس و مدیر مسئول کیهان علمی، عضویت در شورای داستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عضویت در شورای داستان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، مسئولیت جشنواره انتخاب کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، مسئولیت شورای ادبیات داستانی نیروی مقاومت بسیج و مدیریت کارگاه قصه و رمان حوزه هنری از سوابق مسئولیت‌های اجرایی وی بود.&lt;br /&gt;
چندین بار داوری برای کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، جشنواره ادبیات داستانی بسیج، جشنواره راهیان نور، انجمن قلم ایران، جشنواره قصه‌های قرآنی از تجربه‌های دیگر وی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی از مؤسسین کتابخانه مسجد جوادالائمه (ع) در سال ١٣٥٣ و تشکیل شورای نویسندگان آن مسجد بود که در ادامه به حوزه‌ی هنری پیوستند و از ستون‌های اولیه این نهاد بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر حسین در آبان 90 دچار حمله قلبی شد و بستری شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در اردیبهشت 91 در نخستین نشست پیش‌نگاران مطبوعات که در باغ زیبا برگزار شد، مورد تقدیر قرار گرفت و جایزه خود را دریافت کرد. امیر در مهر همین سال به سوگ مادرش نشست.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21152</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21152"/>
		<updated>2019-01-08T12:09:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه زندگینامه&lt;br /&gt;
| اندازه جعبه       =&lt;br /&gt;
| عنوان             = امیرحسین فردی&lt;br /&gt;
| نام               =&lt;br /&gt;
| تصویر             = امیرحسین فردی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      = 170px&lt;br /&gt;
| عنوان تصویر       =&lt;br /&gt;
| زادروز            = ۵ مهر ۱۳۲۸&lt;br /&gt;
| زادگاه            = روستای قره‌تپه، اردبیل&lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ         = {{جح|۵|۲|۱۳۹۲}} (۶۴ سال)&lt;br /&gt;
| مکان مرگ          = تهران&lt;br /&gt;
| علت مرگ           = عارضه تنفسی&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =&lt;br /&gt;
| ملیت              = &lt;br /&gt;
| نژاد              =&lt;br /&gt;
| تابعیت            =&lt;br /&gt;
| تحصیلات            =&lt;br /&gt;
| دانشگاه           =&lt;br /&gt;
| پیشه              = داستان‌نویس&lt;br /&gt;
| سال‌های فعالیت    = ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
| کارفرما           =&lt;br /&gt;
| نهاد              =&lt;br /&gt;
| شناخته‌شده برای    =&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته     =&lt;br /&gt;
| سبک               = [[ادبیات داستانی انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
| تأثیرگذاران       =&lt;br /&gt;
| تأثیرپذیرفتگان    =&lt;br /&gt;
| شهر خانگی         =&lt;br /&gt;
| تلویزیون          =&lt;br /&gt;
| لقب               =&lt;br /&gt;
| مخالفان           =&lt;br /&gt;
| هیئت              =&lt;br /&gt;
| دین               =&lt;br /&gt;
| مذهب              =&lt;br /&gt;
| منصب              = *سردبیر و مدیر مسئول کیهان بچه‌ها&lt;br /&gt;
* مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی&lt;br /&gt;
* بنیانگذار جشنواره کتاب سال [[جایزه ادبی شهید حبیب غنی پور]]&lt;br /&gt;
* مؤسس و مدیرمسئول کیهان علمی&lt;br /&gt;
| مکتب              =&lt;br /&gt;
| آثار              = &#039;&#039;&#039;پهلوان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|وبگاه= [http://www.amirhosseinfardi.ir/ www.amirhosseinfardi.ir]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| گفتاورد           =&lt;br /&gt;
| جوایز             =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| اندازه امضا       =&lt;br /&gt;
| وبگاه             =&lt;br /&gt;
| پانویس            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر کیهان بچه‌ها موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است&amp;lt;ref&amp;gt; «زندگینامه: امیر حسین فردی (۱۳۲۸–۱۳۹۲)&amp;lt; http://hamshahrionline.ir/details/211057&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21145</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21145"/>
		<updated>2019-01-08T11:02:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: سعادتمند صفحهٔ امیر حسین فردی را به امیرحسین فردی منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر [[کیهان بچه‌ها]]موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است&amp;lt;ref&amp;gt; «زندگینامه: امیر حسین فردی (۱۳۲۸–۱۳۹۲)&amp;lt; http://hamshahrionline.ir/details/211057&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21029</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21029"/>
		<updated>2019-01-07T10:21:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر [[کیهان بچه‌ها]]موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است&amp;lt;ref&amp;gt; «زندگینامه: امیر حسین فردی (۱۳۲۸–۱۳۹۲)&amp;lt; http://hamshahrionline.ir/details/211057&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21024</id>
		<title>امیرحسین فردی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C&amp;diff=21024"/>
		<updated>2019-01-07T10:04:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سعادتمند: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;امیرحسین فردی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;امیرحسین فردی&#039;&#039;&#039;(زاده ۱۳۲۸ روستای قره‌تپه اردبیل - درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ تهران)نویسنده، مدیر مسئول و سردبیر [[کیهان بچه‌ها]]موسس و مدیر مسئول کیهان علمی، مدیر مرکز آفرینش های هنری و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی بوده است&amp;lt;ref&amp;gt; «زندگینامه: امیر حسین فردی (۱۳۲۸–۱۳۹۲)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سعادتمند</name></author>
	</entry>
</feed>