<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86"/>
	<updated>2026-06-09T10:13:38Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=40798</id>
		<title>محمود دولت‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=40798"/>
		<updated>2020-02-10T13:35:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمود دولت‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Mahmoud_Dowlatabadi_2018.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              =&lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسندگی داستان و رمان&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۰مرداد۱۳۱۹ &lt;br /&gt;
|محل تولد               = دولت‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = عبدالرسول و فاطمه&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۹تا۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       = &lt;br /&gt;
|مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              =&lt;br /&gt;
|پیشه                   = نویسندهٔ داستان، رمان، نمایشنامه و فیلم‌نامه‌&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = [[واقع‌گرایی]]&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = ‌‌&#039;&#039;[[کلیدر]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[جای خالی سلوچ]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[روزگار سپری‌شدهٔ مردم سال‌خورده]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[زوال کلنل]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = [[تنگنا]]، [[ققنوس]] و...&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = [[سربداران]] و [[هیولا]] و [[اتوبوس]]&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته شده براساس  = &#039;&#039;خاک&#039;&#039;و &#039;&#039;گوزن‌ها&#039;&#039; و &#039;&#039;مادیان&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|همسر                   = مهرآذر ماهر&lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = سیاوش، فرهاد، سارا&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۴و۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = پایان ابتدایی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۸تا۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               =  &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pedar va madar dolat abadi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبدالرسول و فاطمه، پدر و مادر محمود&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جشن‌نامه محمود&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جشن‌نامه‌ٔ محمود دولت‌آبادی |ژورنال= مجله‌ٔ فرهنگی‌وهنری بخارا|شماره= ۷۶|سال= ۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]] &lt;br /&gt;
[[پرونده:Javani dolat abadi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سال‌های تجربه تئاتر و بازیگری&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جشن‌نامه محمود&#039;&#039;/&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dolat abadi dar otagh.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دراتاق کار &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sardis dolat abadi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سردیس رومیزی در مقام تجلیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمود دولت‌آبادی&#039;&#039;&#039; نمایشنامه‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، نویسندهٔ داستان و رمان و خالق حجیم‌ترین رمان فارسی، [[کلیدر]]، است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
کودکی و نوجوانی را در شرایط دشواری پشت سر می‌گذارد؛ به‌گفتهٔ خودش «انباشته از تجربهٔ‌ غربت و اندوه و گرانسنگی زندگانی در سفرهایی به‌دنبال کار و در آرزوی رهانیده‌شدن از ذلت و تحقیر و رنج‌هایی که بیش از ظرفیت من بودند. اگر نویسنده نمی‌شدم می‌بایست از آن دوران با تلخی یاد کنم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۱۸۹تا۱۹۱ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;در دولت‌آباد سبزوار و در خانواده‌ای پرجمعیت متولد شد. کودکی و نوجوانی را در دولت‌آباد، سبزوار و مشهد می‌گذراند؛ هم درس می‌خواند و هم کار می‌کند. از جوانی و پس از رفتن به تهران، ضمن انجام کارهایی سخت جهت گذران زندگی، با فعالیت‌های هنری مختلفی آشنا شده و تجربیات مختلفی را از سر می‌گذراند؛‌ بازیگری در سینما و تئاتر، فیلم‌نامه‌نویسی، نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی تئاتر و هم‌زمان نوشتن داستان. اما به‌مرور همهٔ فعالیت‌های دیگر را کنار گذاشته و صرفاً به نویسندگی می‌پردازد. در نویسندگی از نوشتن داستان کوتاه آغاز کرده و با نوشتن داستان‌های بلند راه رمان نوشتن را در پیش می‌گیرد. راهی که به‌خلق رمان [[کلیدر]]،‌ حجیم‌ترین رمان فارسی، می‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۹تا۴۷ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;رمانی که نامزد دریافت جایزهٔ نوبل ادبیات شده&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص= ۲۰۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;و خود دولت‌آبادی دربارهٔ آن بارها گفته: «دیگر گمان نمی‌کنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه دهد که کاری کامل‌تر از کلیدر بکنم. از جهت کمی و کیفی کامل‌ترین کاری است که من تصور کرده‌ام که بتوانم انجام دهم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ساعی ارسی|۱۳۹۲|ک= جامعه‌شناسی رمان: پژوهشی در جای خالی سلوچ|ص=۹۰ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;آثار دولت‌آبادی بارها تجدید چاپ شده و به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۵و۴۶ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==یادها و خاطره‌ها==&lt;br /&gt;
===کنسرت سوئیت [[کلیدر]]===&lt;br /&gt;
مدیر انتشارات فرهنگ معاصر، ناشر کلیدر، تصمیم  می‌گیرد چاپ جدید کتاب را با ویژگی خاصی منتشر کند: خواندن بخش‌هایی از رمان توسط دولت‌آبادی و تلفیق آن با صدای موسیقی‌ که در زیرمتن می‌آید. «محمدرضا درویشی»، بنا به شناختی که از موسیقی نواحی مختلف ایران داشته، برای ساخت موسیقی انتخاب می‌شود. پس از آماده‌شدن موسیقی، که بدون اطلاع دولت‌آبادی و ناشر از جزئيات آن، در کشور اوکراین ساخته و ضبط می‌شود، دولت‌آبادی به‌همراه ناشر و درویشی آن را می‌شنود و انتقادهایی به آن وارد می‌کند از جمله اینکه در آن هیچ نشانی از سازها و موسیقی ایرانی یافت نمی‌شود و دیگر اینکه مستقل از متن ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ‌این اثر و تجربهٔ‌ این همکاری می‌گوید: «کار خوبی نبود و به دل من نچسبید متن و موسیقی با هم سنخیتی نداشتند. موسیقی کار برخلاف خود کلیدر نه مخاطب عام را جذب می‌کرد و نه مخاطب خاص را راضی.  این کار اگر به‌درستی انجام می‌گرفت فتح بابی می‌شد برای شروع یک ژانر موفق که در دنیا خیلی پیشتر شروع شده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدها درویشی بدون کسب اجازه و جلب موافقت ناشر و نویسنده این اثر را به‌اجرا می‌برد که دولت‌آبادی به‌نشانهٔ اعتراض از رفتن به کنسرت اجتناب می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۹۹تا۱۱۱ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سال‌های زندان&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۹تا۴۲ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;=== &lt;br /&gt;
====دو دقیقه به‌اندازهٔ دو سال====&lt;br /&gt;
به‌همراه «مهین اسکویی» کارگردان نمایش «در اعماق»‌ در راه بازگشت از جنوب کشور، برای اجرای نمایش به جنوب کشور رفته بوده‌اند، از رادیوی اتوبوس می‌شنود که به دستور شاه حزب رستاخیز برپا شده و همهٔ مردم ایران می‌توانند زیر چتر حزب باشند، کسانی هم که مخالف‌اند می‌توانند از کشور بروند. به اسکویی می‌گوید: «در این جریان عدهٔ زیادی دستگیر خواهند شد و احتمالاً‌ من را هم دستگیر خواهند کرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دفتر «کانون پرورش کودکان و نوجوانان» مشغول به‌کار بوده که دو نفر برای دستگیری او می‌آیند. می‌گوید به من گفتند «دو دقیقه‌ای با شما کار داریم» دو دقیقه‌ای که دو سال طول می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول دوران بازجویی و بازداشت و زندان هر چه از علت بازداشت خودش می‌پرسد دلیلی برای او نمی‌آورند و تنها به این بسنده می‌کنند که «ما برای دستگیری هرکس می‌رویم چند جلد از کتاب‌های تو را در کتاب‌خانه‌اش می‌بینیم.»&lt;br /&gt;
====همهٔ آن‌ها====&lt;br /&gt;
در زندان با افراد مختلفی حشر‌ونشر و برخورد داشته است.از [[علی شریعتی]] که تنها یک بار از سوراخ در بستهٔ سلولشان او را دیده، «مسعود رجوی» که هم‌اتاقی‌اش بوده و وقتی هر هفته او را برای شلاق‌زدن می‌بردند و می‌آوردند این دولت‌آبادی بوده که زخم‌هایش را می‌بسته،‌ «مهدی کروبی» که قرآن خواندن او را گوش می‌داده و اصلاح می‌کرده است، «آيت‌الله طالقانی» که همه با او درد دل کرده و مشکلات خود را مطرح می‌کرده‌اند و دولت‌آبادی او را به‌مانند پدری برای زندانیان می‌دانست، «آیت‌الله منتظری»‌ که هرگاه تحت فشار قرار می‌گرفته به‌همراه دیگران پیش او می‌رفته‌اند و او هم داستان‌های دینی و قرآنی را برایشان می‌گفته، «آیت‌الله هاشمی رفسنجانی» که دولت‌آبادی با او موانست زیادی داشته و به‌لحاظ شخصیتی نیز شباهت‌های زیادی بین خودش و هاشمی می‌دیده است. قرابت و نزدیکی این دو پس از هم‌بازی شدن در بازی پینگ‌پونگ بیشتر نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیت‌آلله مهدوی کنی»، [[سعید سلطان‌پور]]، «محسن یلفانی»، «ناصر رحمان‌نژاد»، «عسگر اولادی»،‌ «اسدالله بادامچیان»، «اسدالله لاجوردی» و...از دیگر شخصیت‌هایی بوده‌اند که دولت‌آبادی در بازداشتگاه کمیته و زندان‌های قصر و اوین با آنها برخورد داشته است.&lt;br /&gt;
====ماحصل زندان====&lt;br /&gt;
یکی از امکاناتی که در زندان برایش فراهم شده این بوده که می‌توانسته در خلوت داستان‌ها را در ذهنش بپروراند. می‌گوید: [[جای خالی سلوچ]] را یک بار تماماً‌ در ذهنم نوشتم. خودش دربارهٔ‌ چیزهایی که بر اثر زندان رفتن به‌دست آورده و از دست داده می‌گوید: در اوج خلاقیت داستانی بودم که دستگیرم کردند، اگر زندان نرفته بودم قطعاً‌ قسمت اعظم [[کلیدر]] را نوشته بودم. کتاب «پایینی‌ها» که در اثر بازداشتم ناپدید شد و زمان مفید کار‌کردن بزرگ‌ترین از دست داده‌هایم هستند. اما آنچه به‌دست آوردم این بود که مقدمات تحول تاریخ را در زندان حس کرده و نشانه‌هایش را دیدم، در آنجا انسان را که موضوع و دغدغهٔ‌ همیشگی‌ام بوده بهتر شناختم و دیگر اینکه به‌طور قطع دریافتم که به‌هیچ‌وجه اهل حرفهٔ‌ سیاست نیستم.&lt;br /&gt;
===سفر=== &lt;br /&gt;
یکی از آرزوهایش از دوران جوانی این بوده که به همهٔ ایران، تاجیکستان و افغانستان سفر کند. اگرچه این آرزو محقق نشده اما او به بخش‌هایی از ایران سفر کرده و جاهایی که تأثیر مشخص و مستقیمی بر او گذاشته درباره‌شان نوشته است؛ [[دیدار بلوچ]] را پس از سفر به سیستان و بلوچستان و مقاله‌ای دربارهٔ دراویش را بعد از سفر به سنندج.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۸۷ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===در جمع قهرمانان===&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی که همواره نقش مهمی برای مردم،‌ به‌عنوان مخاطب، ‌قائل است گاه به میان آن‌ها می‌رود تا دربارهٔ آثار خود پرس‌‌‌وجو کند. او یکی از این دیدارها را این‌گونه وصف می‌کند: « در خانهٔ برادر زن خان‌محمد، یکی از قهرمان‌های کلیدر، نشسته بودم در سوزن‌ده. یک پیله‌وری هم آنجا نشسته بود، من با همراهم،‌یکی دیگر از قهرمان‌های کلیدر، دربارهٔ‌ «گل‌محمد» صحبت می‌کردیم که آن مرد پیله‌ور گفت:‌ راستی یک کتابی همین پریروزها آورده بودند توی دکان من می‌خواندند که توش دربارهٔ‌ گل‌محمدها نوشته بود. پرسیدم چه‌جور کتابی بود؟ گفت: اسمش کلیدر بود. پرسیدم چه‌کسی این کتاب را نوشته؟ گفت: می‌گفتند یکی از بچه‌های همین ده دولت‌آباد. گفتم چه‌جوری؟‌ گفت: می‌گفتند این رفته پای صحبت بابای گل‌محمد نشسته و هرچی که او گفته این نوشته. گفتم خب چطور بود کتاب؟‌ گفت:‌ خیلی شیرین بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===قالی‌ها را فرستادم رفت===&lt;br /&gt;
در هنگام دستگیری مشکلات و نگرانی‌های عدیده‌ای داشته؛ همسرش که تازه جراحی کرده بود،‌ فرزند دو سال و نیمه‌اش،‌ بیماری پدر و مادرش و مشکلات ناشی از مرگ دومین برادرش،‌ اما خودش اذعان دارد که نگرانی عمده‌اش احتمال گم‌شدن و ربوده‌شدن دست‌نوشته‌هایش، به‌خصوص آنچه از کلیدر نوشته بوده، بوده است. می‌گوید: «در تمام مدت فکر می‌کردم اگر بیرون بروم و با جای خالی کلیدر روبه‌رو شوم سروکارم به تیمارستان کشیده خواهد شد. تا اینکه در ماه ششم هفتم پدرم برای ملاقاتم که آمد از آن سوی میله‌ها گفت:‌ «قالی‌ها را فرستادم رفت» و من آسوده‌ترین لحظهٔ‌ عمرم را آن‌جا در پشت میله‌ها حس و تجربه کردم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۱۳۴و۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مَرگان یعنی کشندهٔ شکار===&lt;br /&gt;
از دوران کودکی از مادرش و گه‌گاه از پدرش می‌شنیده که زنی بوده به‌نام مرگان. پدرش معتقد بود مرگان یعنی کشندهٔ شکار. این نام خاص در ذهن کودکانهٔ او اثری خاص گذاشته بود. مرگان در صحبت‌های دیگران جامع‌ترین مثال بود: زنی که قهرمانانه زندگی را اداره کرده و از پس تحمل تمام دشواری‌ها به‌بهای رنج و فرسودگی  زندگی را به‌سامان رسانیده بود. مرگان ذهن دولت‌آبادی را تسخیر کرده و چه‌بسا بخشی از منش او شده بود در مواجهه با مشکلات. سرانجام تخیلش دربارهٔ او برانگیخته می‌شود: [[جای خالی سلوچ]]؛ مرگان شخصیت اصلی و قهرمان این رمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۱۴۲و۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آخر این سینما چه دارد؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۲۰۷تا۲۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
====خاک اقتباسی از [[آوسنهٔ بابا سبحان]]====&lt;br /&gt;
در شرایطی که نیاز شدید مالی داشته، آوسنهٔ‌ بابا سبحان را جهت ساخت فیلم سینمایی به‌مبلغ ده‌هزار تومان می‌فروشد. «مسعود کیمیایی» فیلم «خاک»‌ را با اقتباس از آن می‌سازد،‌ دولت‌آبادی که معتقد بود کیمیایی به داستان وفادار نمانده نارضایتی خود را طی نوشته‌ای ابراز می‌دارد.&lt;br /&gt;
====گوزن‌ها، سرقت کیمیایی====&lt;br /&gt;
پس از آزادی از زندان متوجه می‌شود که دیگر ساختهٔ‌ مسعود کیمیایی، «گوزن‌ها»، نیز بدون اجازهٔ‌ او از نمایشنامه‌اش، «تنگنا»، ساخته شده آن هم بدون هیچ اشاره‌ای به نمایش‌نامه و نویسنده‌اش خودش می‌گوید: «از زندان که درآمدم فیلم را دیدم. موضوع، فضا، پرسوناژها همه از نمایش‌نامهٔ‌ تنگنا برداشته شده بود. من که در زندان بودم، پدرم روی تخت بیمارستان افتاده بود و خانواده‌ام هم در شرایط مناسبی به‌سر نمی‌برد. کیمیایی نمی‌توانست در آن شرایط حالی از خانوادهٔ‌ من بپرسد؟‌ سراغی از پدرم بگیرد؟ آخر این سینما چه دارد؟ اصولاً‌ در آن شغل معنایی به‌عنوان مرام وحود دارد؟»&lt;br /&gt;
====سربداران بی‌ دولت‌آبادی====&lt;br /&gt;
به‌سال ۱۳۵۶به‌درخواست محمدحسین پرتوی طرح سریالی را برای تلویزیون می‌نویسد با عنوان «سربداران». پس از مدتی مشخص می‌شود که تلویزیون با نوشتن سربداران توسط دولت‌آبادی مخالف است. پس از انقلاب، به‌سال ۱۳۵۸، مجدداً‌ پرتوی خبر می‌آورد که تلویزیون قرار است سربداران را به‌کارگردانی «محمدعلی نجفی» بسازد اما باز هم با نام دولت‌آبادی مخالفت می‌شود. می‌گوید: «من به کار خود بازگشتم و سربداران به راه خود رفت و نتیجه آن که دست‌نوشتهٔ‌ من در کتاب جمعه چاپ شد و نویسنده‌ای که پیش از انقلاب هم با تلویزیون ملی کار می‌کرد شد نویسندهٔ‌ سربداران.»&lt;br /&gt;
====اتوبوس در جشنوارهٔ فجر====&lt;br /&gt;
داریوش فرهنگ به‌توصیهٔ‌ [[بهرام بیضایی]] از دولت‌آبادی می‌خواهد فیلم‌نامه‌ای بر اساس طرحی واقعی که در گذشته رخ داده بنویسد و او اتوبوس را می‌نویسد. پس از مدتی مشخص می‌شود که تلویزیون مجدداً با نام دولت‌آبادی مخالفت می‌کند. دولت‌آبادی در این باره می‌گوید: «بااین خبر گمان می‌کردم این فیلم‌نامه هم می‌رود کنار گاواره‌بان و سربداران اما چندماه بعد مطلع شدم فیلمی با همین نام در جشنوارهٔ‌ فیلم فجر به نمایش درآمده است که فیلم‌نامه‌نویس آن فرد دیگری است. به آن فیلم چند سیمرغ هم دادند اما من تا ۷۲ساعت دچار سردردی عصبی بودم.»&lt;br /&gt;
====شکایت بی‌نتیجه====&lt;br /&gt;
علی ژکان هم فیلم مادیان را، بی‌هیچ اشاره‌ای به اقتباس آن می‌سازد. فیلم‌نامه اقتباسی از نیمهٔ‌ دوم [[جای خالی سلوچ]] بود. در پی شکایت دولت‌آبادی به وزارت ارشاد ژکان به کردهٔ ‌خویش اعتراف کرده و اجازه می‌خواهد که جبران کرده و غرامت بپردازد هر چند به گفتهٔ‌ دولت‌آبادی «از آن تاریخ سال‌ها گذشته و دیگر هیچ خبری نشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید سمندریان]] هم از روی طرح فیلم‌نامهٔ‌ دولت‌آبادی، هیولای من، که به‌درخواست خود سمندریان نوشته شده بود، فیلمی می‌سازد با عنوان همهٔ‌ آرزوی زمین که در تیتراژ آن هیچ اشاره‌ای به نام فیلم‌ نامه‌نویس اثر نمی‌کند.&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۹: تولد به‌تاریخ ۱۰مرداد در روستای دولت‌آباد سبزوار.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۱ }}&amp;lt;/ref&amp;gt; گذراندن آموزش‌های ابتدایی در دولت‌آباد و دوران راهنمایی در سبزوار تا سال ۱۳۳۳. تحصیل را رها کرده و برای کار به مشهد می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شکل‌گیری علاقه‌اش به شنیدن و خواندن داستان و حکایت از شش هفت سالگی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;رفتن به سینما برای اولین بار در هشت نه سالگی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۴ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۳: به‌دلیل کار در کارخانهٔ پنبه پاک‌کنی به بیماری استخوان پا مبتلا شده و برای درمان به مشهد می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷: رفتن به مشهد جهت کار. در مشهد با دیدن صحنهٔ تئاتر مجذوب هنر نمایش می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹: عزیمت به تهران، شرکت در کلاس‌های تئاتر موسسهٔ آناهیتا و شروع به‌کار در تئاتر پاریس لاله‌زار.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۰تا ۱۳۵۳: اتمام دورهٔ هنرپیشگی موسسهٔ آناهیتا به‌عنوان شاگرد اول. اگرچه در کلاس‌های متفرقه شرکت می‌کند اما به‌علت مشغلهٔ‌کاری موفق به اخذ دیپلم نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;کارهای متنوعی چون حروف‌چینی چاپخانه، سلمانی، کنترلچی سینما، کار در کشتارگاه، بازی در نمایش‌های مختلف و نوشتن داستان را می‌آزماید و با نویسندگان و شعرایی چون [[غلام‌حسین ساعدی]] و [[احمد شاملو]] آشنا می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;پیوستن به «گروه هنر ملّی» به‌دعوت «عباس جوانمرد». بازی در نمایش‌های مختلف نوشتهٔ «داستایوسکی»، «آرتور میلر»، [[بهرام بیضایی]]، «علی حاتمی»، [[اکبر رادی]]، «غلام‌حسین ساعدی» و... و همکاری با کارگردانانی چون «عباس جوانمرد»، «ناصر رحمانی‌نژاد»، «بهرام بیضایی»، «محسن یلفانی» و «سعید سلطان‌پور». کارگردانی نمایش «راشومون». جدایی از «گروه هنر ملّی» و تشکیل «انجمن تئاتر ایران» به‌همراهی «ناصر رحمانی‌نژاد»، «محسن یلفانی» و «سعید سلطان‌پور». بازی در نمایش‌های «نگاهی از پل» و «حادثه در ویشی» نوشتهٔ «آرتور میلر» و «چهره‌های سیمون ماشار» نوشتهٔ «برشت». در این سال‌ها به‌طور هم‌زمان به تئاتر و داستان‌نویسی می‌پردازد. بازی در فیلم «گاو» به‌کارگردانی داریوش مهرجویی. در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به‌عنوان پژوهشگر مشغول به‌کار می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۲تا۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: شروع کار منظم داستان‌نویسی با انتشار «ته شب».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: انتشار «ادبار».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۲ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: انتشار «لایه‌های بیابانی». مرگ برادرش نورالله.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۹و۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۷: جرقه‌های نخستین و شروع نوشتن [[کلیدر]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: انتشار «سفر». &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= کتاب‌های محمود دولت‌آبادی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: ازدواج با «آذر ماهر».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;انتشار [[تنگنا]]، نمایشنامه. انتشار «آوسنهٔ باباسبحان»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار «گاواره‌بان».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: انتشار «هجرت سلیمان». بازی در نمایش «حادثه در ویشی» نوشتهٔ «آرتور میلر» به‌کارگردانی «ناصر رحمانی‌نژاد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۲: انتشار « باشبیرو»، «مرد»، « عقیل عقیل» و « دیدار بلوچ». انتشار «موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۳: انتشار «عقیل عقیل»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; در‌حالی‌که در نمایش «در اعماق»، نوشتهٔ‌ «ماکسیم گورکی»، به‌کارگردانی «مهین اسکویی» مشغول بازی است توسط عوامل «ساواک» دستگیر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۷ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۵: آزادی از زندان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: انتشار «از خم چمبر». انتشار «دیدار بلوچ»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: انتشار جلد اول و دوم رمان [[کلیدر]]. تدریس ادبیات معاصر در دانشکدهٔ دراماتیک به‌مدت چند ترم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۴و۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۵۸: انتشار [[جای خالی سلوچ]].&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; نوشتن بخشی از طرح سریال تلویزیونی «سربداران». به‌عنوان دبیر اول سندیکای هنرمندان و کارکنان تئاتر انتخاب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۹:‌انتشار جلد سوم و چهارم رمان «کلیدر».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
‍* ۱۳۶۰: مرگ پدر.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۲۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۱: انتشار «ققنوس»،  نمایشنامه. انتشار جلد پنجم و ششم رمان «کلیدر»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۲: اتمام نگارش رمان کلیدر. تدریس در مدرسهٔ تلویزیون.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۲و۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳: انتشار جلد هفتم، هشتم، نهم و دهم رمان «کلیدر».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۵: نوشتن نمایشنامه‌های رادیویی «گل آتشین»، اقتباس از اثری از نویسندهٔ روسی «گارشین»، و «خانهٔ آخر»، اقتباس از «اتاق شمارهٔ شش» «آنتوان چخوف».مرگ مادر.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۲۰۲و۲۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: انتشار «آهوی بخت من گزل». انتشار «هیولا»، طرح فیلم‌نامه.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار [[کارنامهٔ سپنج]]؛ مجموعهٔ داستان‌های کوتاه و بلند به‌علاوهٔ جای خالی سلوچ. انتشار «ما نیز مردمی هستیم»، مصاحبه.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; سفر به اروپا به‌همراه [[هوشنگ گلشیری]] و به‌دعوت مراکز فرهنگی و دانشگاهی کشورهای هلند، فرانسه، آلمان و سوئد و سخنرانی در دانشگاه‌های آمستردام، سوربن، اوپسالا و...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: سفر به کشورهای آلمان، به‌همراه [[مهدی اخوان ثالث]]، [[محمدرضا شفیعی کدکنی]] و [[هوشنگ گلشیری]]، انگلیس، سوئد و دانمارک و شرکت در نشست‌های مختلف وایراد سخنرانی و گفت‌و‌گو دربارهٔ ادبیات معاصر ایران و داستان‌خوانی. انتخاب «آهوی من گزل» به‌عنوان یکی از صد اثر برگزیدهٔ کودکان و نوجوانان در زمینهٔ داستان، نمایشنامه، فیلم، طرح و نقاشی از طرف موسسهٔ بین‌المللی کودکان و نوجوانان(IBBY)&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۹و۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار [[روزگار سپری‌شدهٔ مردم سالخورده]]، جلد اول&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; سفر به آمریکا و کانادا به‌دعوت دانشگاه‌های این کشورها. ایراد سخنرانی با عنوان «مثلث نحس» به‌مناسبت جنگ خلیج فارس و اعتراض به تجاوز و جنگ و خواندن مقالهٔ «رنج ما فریضهٔ ما» و داستان‌خوانی در دانشگاه‌های آمریکا و کانادا. عدم‌پذیرش بورس و تدریس در دانشگاه «میشیگان». شرکت در سمپوزیوم «ادبیات در گذار به هزارهٔ سوم» در کشور آلمان و ایراد سخنرانی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۰و۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۱: انتشار «رد، گفت‌وگزار سپنج»، مجموعهٔ‌ مقاله و سخنرانی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۲: انتشار «روزگار سپری‌شدهٔ مردم سالخورده»، جلد دوم. انتشار «اتوبوس»، فیلم‌نامه.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۵: شرکت در سمینار جهانی «امواج سه دریا» در کشور یونان. در این سمینار که توسط «یونسکو» و کانون نویسندگان سوئد و یونان برگزار شده بود ۴۰۰نفر از نویسندگان، شاعران، مترجمان و روزنامه‌نگاران از چهل کشور جهان گردهم آمده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۷: سفر به آلمان به‌دعوت خانهٔ هنرمندان آلمان و اقامت در کاخ «ویپرزدورف» واقع در جنوب برلین. کلیدرخوانی در شهرهای مختلف آلمان و اتریش. دریافت لوح زرین «بیست اثر برگزیده از بیست سال داستان‌نویسی ایران» از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۱تا۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: انتشار «روزگار سپری شدهٔ مردم سال‌خورده»، جلد سوم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۱: برگزیده‌شدن کتاب [[روزگار سپری شدهٔ مردم سالخورده]] به‌عنوان اثر برگزیدهٔ جایزهٔ ادبی یلدا.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: انتشار سلوک. انتشار نمایشنامه‌های «خانهٔ آخر». انتشار «یک زندگی کوچک»، نما داستان.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳: انتشار «روز و شب یوسف» و «آن مادیان سرخ‌یال». انتشار «قطرهٔ محال‌اندیش، گفت‌وگزار سپنج»، مجموعه مقاله‌ها، نقدها، گفت‌وشنودها، سخن‌رانی‌ها. انتشار «گل آتشین»: نمایشنامه. انتشار گلدسته‌ها و سایه‌ها.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: انتشار «ادبار و آینه». انتشار «بیابانی و هجرت».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: انتشار «نون نوشتن»: یادداشت‌ها، طرح‌ها.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: انتشار «بنی‌آدم». انتشار «تا سر زلف عروسان سخن».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۶: انتشار این گفت و سخن‌ها: مجموعه مصاحبه‌ها. انتشار سخن در سنگ: مجموعه گفتارها.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار «بیرون در». انتشار طریق بسمل‌شدن. انتشار عبور از خود، از سرگذشت: مجموعه مقاله.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===در گذر زندگی===&lt;br /&gt;
به‌سال ۱۳۱۹در دولت‌آباد، روستایی نسبتاً‌ بزرگ با جمعیتی حدوداً‌ ۱۴۰خانوار در شش‌هفت کیلومتری جنوب سبزوار در خراسان، چشم به‌جهان گشود. مادرش سومین همسر پدرش بود و فرزندان دو گروه بودند: از دو مادر و یک پدر. «محمود» نخستین پسر «فاطمه» و چهارمین فرزند خانواده بود. پدرش، مردی دم‌خور با اشعار سعدی، فردوسی وحافظ، به‌ کار کشاورزی مشغول بود،‌ پدربزرگش که در دههٔ محرم «شمرخوان» تعزیه بوده است مهاجری غریب بوده که کسی نمی‌دانست از کجا به دولت‌آباد آمده است. مادربزرگش «سیّده» از حوالی یزد و کرمان به دولت‌آباد کوچ کرده بود. کودکی و نوجوانی «محمود» در خانواده و روستایی فقرزده و آوارگی در شهرها و تن‌سپردن به کارهای سخت و کم‌درآمد و استثمارآلود گذشته است. مدرسهٔ‌ ابتدایی را در دولت‌آباد و راهنمایی را در سبزوار سپری می‌کند. با آنکه شاگرد درس‌خوانی است و کلاس چهارم و پنجم ابتدایی را با هم و در یک کلاس می‌خواند امّا رغبت چندانی به حساب و هندسه نشان نمی‌دهد. تحصیل را در دورهٔ راهنمایی ترک کرده و برای کار به مشهد و سپس به تهران می‌رود.از کودکی علاقهٔ زیادی به شنیدن و خواندن داستان و حکایت و دیدن نمایش، داستان‌های شمایل‌گردان‌ها، درویش‌های دوره‌گرد، ملّای ده و مطرب‌ها، نقل اشعار و امثال زنان روستا در شب‌نشینی‌ها و صحبت‌های پیرمردها و نقل آوسنه‌ها (افسانه‌ها) در قهوه‌خانه و تعزیه، از خود نشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۹تا۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها جهت اخذ دیپلم در کلاس‌های متفرقه در تهران شرکت می‌کند امّا به‌دلیل مشغلهٔ کاری، نوشتن، کار‌کردن و تئاتر، انصراف می‌دهد. خودش می‌گوید: «زندگی هنری من در آغاز با تئاتر شروع شد، با دیدن تعزیه در روستا در کودکی و بازی در نقش‌هایی در تعزیه در دوران نوجوانی. بعدها با دیدن تئاتری در مشهد عاشق صحنهٔ تئاتر و بازیگری شدم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۱۱و۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رفتن به‌تهران فعالیت هنری را به‌طور جدی‌تری دنبال می‌کند. از طریق سینما با ادبیات به‌صورت جدی‌تر آشنا می‌شود، با دیدن فیلمی که بر اساس یکی از داستان‌های «چخوف» ساخته شده درمی‌یابد که ادبیات صرفاً‌ داستان‌های خیالی و شگفت‌انگیز قهرمانان نیست و از دیرباز نویسنده‌هایی بوده‌اند که بر مبنای واقعیت می‌نوشته‌اند. مطالعهٔ آثار [[صادق هدایت|هدایت]] او را به‌یقین می‌رساند که می‌تواند نویسنده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۱۶و۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;نوشته‌های سال‌های اولیهٔ خود را چون فکر می‌کند خوب نیستند می‌سوزاند، داستان «ته شب»، که آغاز کار منظم داستان‌نویسی او به‌سال ۱۳۴۱ بوده و در نشریهٔ‌آناهیتا به‌چاپ رسیده است، را هم صرفاً‌ برای این نگه می‌دارد که اگر در آینده دچار عجب و غرور شد به آن نگاه کند. قبل از رفتن به‌تهران به کارهایی چون گوسفندداری، کفاشی،‌ شاگرد دوچرخه‌سازی، کار در کارخانهٔ پنبه، کارگر فصلی و پس از آن کار در چاپخانه، آرایشگری، رکلاموتوری(اعلام‌کنندهٔ برنامه) تئاتر پاریس در لاله‌زار، کنترل‌چی سینما و... می‌پردازد. در این دوران گاه مجبور می‌شود در حاشیهٔ خیابان‌های تهران و گاه بر بام کشتارگاه بخوابد. با شرکت در کلاس‌های تئاتر موسسهٔ آناهیتا و اتمام دوره به‌عنوان شاگرد اول وارد عرصهٔ تئاتر می‌شود. «شب‌های سفید» نوشتهٔ «داستایفسکی» اولین تجربهٔ بازیگری او است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۴تا۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پیوستن به گروه تئاتر ملی به‌سرپرستی «عباس جوانمرد» کار تئاتر را به‌صورت حرفه‌ای پی می‌گیرد و کارگردانی را نیز تجربه می‌کند. پس از آن به‌همراه [[سعید سلطان‌پور]]، [[محسن یلفانی]] و «ناصر رحمانی‌نژاد» «انجمن تئاتر ایران» را تشکیل می‌دهند. بازی در فیلم «گاو» ساختهٔ داریوش مهرجویی اولین تجربهٔ بازیگری او در سینما است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۳تا۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او که در این سالها با کسانی چون [[احمد شاملو]]، [[جلال‌آل‌‌احمد]]،‌ [[سهراب سپهری]]، [[غلام‌حسین ساعدی]] و... آشنا می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از تئاتر فاصله گرفته، در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» مشغول به‌کار شده، به‌صورت حرفه‌ای‌تری به امر نوشتن پرداخته و ازدواج می‌کند. به‌سال ۱۳۵۳در نمایش «در اعماق» نوشتهٔ «ماکسیم گورکی» و کارگردانی «مهین اسکویی» مشغول بازی می‌شود او که در نظر دارد پس از این کار تئاتر را رها کرده و یکسره به‌نوشتن بپردازد یک شب مانده به پایان اجرا توسط عوامل «ساواک» دستگیر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;دولت‌آبادی که هم‌زمان با فعالیت‌های تئاتری به کار نوشتن نیز می‌پرداخته&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، ادبار، هجرت سلیمان، آوسنهٔ باباسبحان، باشبیرو و... حاصل این دوره است،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌سال ۱۳۵۳ و به‌علت ترس از دستگیری به‌نوشتن خود شتاب داده و داستان‌های «عقیل عقیل»، «از خم چمبر»، و «روز و شب یوسف» را طی مدتی کمتر از سه ماه می‌نویسد. برادرش حسین دست‌نوشته‌های [[کلیدر]]، که تا آن موقع حدود چهار جلد آن نوشته شده بود، و نوشته‌های دیگر را از دسترس هجوم عوامل «ساواک» در می‌برد. دو سال بعد،‌ به‌سال ۱۳۵۵، از زندان آزاد می‌شود. پس از آزادی از زندان، که خودش آن را این‌گونه توضیح می‌دهد: «ببخشید آقا... دو  دقیقه با شما کار داریم  فقط دو دقیقه! دو سال بعد کار آقایان تمام می‌شود و تو برمی‌گردی. اثاث و وسایل خانه‌ات را برده‌اند، همسرت رفته خانهٔ پدرش دو سال تمام خانه‌ات را تبدیل کرده‌اند به محل امن و حالا سقف و دیوارهایش هم فرو ریخته»، خانه‌اش را عوض کرده و مشغول بازنویسی «کلیدر» و نوشتن [[جای خالی سلوچ]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۸تا۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌سال ۱۳۶۲نوشتن «کلیدر» را به‌اتمام می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ به‌مدت چند سال به‌تدریس در دانشکدهٔ دراماتیک، دانشکدهٔ صدا و سیما و دانشگاه آزاد پرداخته و به‌عنوان دبیر اول «سندیکای هنرمندان و کارکنان تئاتر» نیز انتخاب می‌شود.از سال ۱۳۶۸به بعد و به‌دعوت مراکز فرهنگی به کشورهای مختلف اروپایی، آمریکا و کانادا سفر کرده و ضمن شرکت در جلسات و نشست‌های مختلف به ایراد سخنرانی و داستان‌خوانی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۴تا۴۱ }}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===اندیشه‌های ادبی===&lt;br /&gt;
====نقش ادبیات در جامعه====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ نقش ادبیات معتقد است از طریق ادبیات است که مردم یک سرزمین می‌توانند با جزئيات بافت زندگی اجتماعی عاطفی خود آشنا شوند و ادبیات است که می‌تواند با دقت و حوصله به ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین مسائل انسانی و اجتماعی بپردازد و دریافت‌های خود را با خواننده قسمت کند. هم‌چنین ادبیات است که می‌تواند پیش‌زمینهٔ حرکت و پیشرفت اجتماعی را با سمت‌گیریهای نسبتاً درست فراهم کند، کاری که در جامعهٔ معاصر ما، از مشروطیت تا امروز، هرگز در یک روند تکاملی و پیوسته انجام نپذیرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی بر این اساس مهم‌ترین وظیفهٔ‌ نویسنده و هنرمند را بازسازی تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران می‌داند. امری که قدرت‌های استکباری با استعمارگری‌هایشان مانع آن شده‌اند. می‌گوید: «گاهی وقت‌ها آرزو می‌کنم کاش هزار سال عمر می‌کردم و می‌توانستم برگردم و تمام این هزار سال را اقلاً‌ مطالعه بکنم و بازسازی بکنم در ادبیات و برای هر دوره‌ای اثری بنویسم تا با کنار هم قرار گرفتنشان باریکه‌راهی شود که مردم ردی از خودشان را بتوانند در آن  ببیند.» دولت‌آبادی دراین‌باره و دربارهٔ تفاوت نویسنده و مورخ معتقد است مورخین حتی واقع‌گراترینشان به کلیات می‌پردازند یعنی به جریان اصلی حرکت مردم در دورانی خاص در حالی‌که نویسنده با حفظ جریان اصلی حرکت در یک دوران، به خود مردم می‌پردازد یعنی بازتاب مردم را در خود مردم و در تک‌تک تیپ‌های آنان تعقیب می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۲تا۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ملزومات نوشتن====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی نقش «الهام» و «استمرار»، هر دو را در امر نوشتن لازم می‌داند. از نظر او الهام چیزی نیست جز کشف نخستین روزنه در درون نویسنده به‌واسطهٔ خود او. این تعریف از الهام که جز با تفکر آمیخته به تخیل،‌ جز با پرسه‌زدن‌ها و جست‌وجوهای ذهنی میسر نمی‌شود و در گرو قدرت تخیل اندیشه و تمرکز نویسنده است با استنباطی از آن که هنرمند را در حالتی انفعالی قرار می‌دهد مغایرت دارد. وی دربارهٔ استمرار در نوشتن می‌گوید این اقبالی است که به‌خصوص در ایران نصیب کمتر نویسنده‌ای شده است و خود او با توجه به شرایط واقعی زندگی،‌ موانع و همهٔ مشکلات کوشیده و توانسته است با حفظ استمرار ذهنی، که او آن را همان نوشتن درذهنش می‌داند، استمرار در کار را زنده نگه دارد. وی هم‌چنین دربارهٔ بازنویسی نوشته‌هایش می‌گوید که قرارداد از پیش‌ تعیین‌شده‌ای برای این کار ندارد و در مواردی ممکن است داستانی را بارها اصلاح کند و در مواردی هم تغییراتی جزئی قانعش کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۲۴تا۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جایگاه نقد ادبی====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ نقد ادبی در ایران می‌گوید نقد ادبی بخشی از کلاس فکری هر جامعه است و در جامعهٔ ما که در آن جای متفکران و تفکر شکل‌یافته خالی است و جریان‌های فکری فلسفی خود تابعی از اعمال‌نظرهایی بیرون از نسج و بافت اجتماعی است نقد ادبی نمی‌توانسته چیزی جز آنچه تاکنون بوده است باشد. در جامعه‌ای که غالباً دچار هرج‌ومرج و یا مغلوب اختناق بوده تفکر اجتماعی هم یا دستخوش آشوب و یا دچار خفگی بوده است و نقد ادبی هم در این وضعیت جای خود را به انواع بروزات فرومایگی‌های اسف‌بار داده است که حتی خود نویسندگان وهنرمندان نیز باوری به آن ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۴۴و۱۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====پنج داستان مهم&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۲۴و۲۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی پنج داستان مهم در محدودهٔ زبان فارسی، نگارش و ترجمه، را که اتفاقاً به سبک خودش نیز نزدیک نیستند را این‌ها می‌داند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* بوف کور صادق هدایت&lt;br /&gt;
* در جنگل اثر آکوتاکاوا&lt;br /&gt;
* بیگانه اثر آلبر کامو&lt;br /&gt;
* پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی&lt;br /&gt;
* گزارش یک مرگ یا وقایع‌نگاری یک جنایت اثر گارسیا مارکز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tamr.mahmoud dolatabadi3.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رونمایی‌شده در۱۷مرداد۱۳۹۳&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تمبر محمود&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/93051808513/%D8%AA%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان =تمبر «آقای رمان ایران رونمایی شد» |ناشر = ایسنا |تاریخ بازدید = ۱۴ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ مرداد ۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگ‌داشت‌ها===&lt;br /&gt;
* تمبر یادبود محمود دولت‌آبادی هم‌زمان با هفتادوچهارمین سالگرد تولد این نویسنده با عنوان «آقای رمان ایران» در زادگاهش سبزوار رونمایی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
تردید نمی‌کنم که محمود دولت‌آبادی نویسنده‌ای تواناست، نویسنده‌ای است که سیلان اندیشه‌اش قلمش را به‌ستوه می‌آورد و تکاپوی قلمش مچ دستش را. قلمرو کار او روستاست و شخصیت‌های او بیشتر روستایی‌اند. در این قلمروی محدود و معین، وسعت خیال او موجب حیرت است. در آثاری که از این نویسنده‌ٔ پرکار پیش‌رو داریم، صدها شخصیت می‌بینیم که تقریباً همهٔ آن‌ها مردم عادی هستند. سعی او بر این است که زندگی طاقت‌فرسای محروم‌ترین طبقات جامعهٔ ایرانی یعنی همین روستاییان را تشریح کند. در رسیدن به این مقصود تاکنون موفق‌تر از او کسی را سراغ ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۸۹|عنوان= سیما نگاشت|ژورنال= بخارا|شماره= ۷۶|صفحات=۲۷۹تا۳۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[بهاءالدین خرمشاهی]]====&lt;br /&gt;
دربارهٔ [[کلیدر]] به درخواست دوستی، مقاله‌ای نوشتم که اسم و رسمش و ظاهر و باطنش «کلیدر و نیالودنش به رمان نو» بود. به‌گمانم جناب دولت‌آبادی آن نقد و نظر را نخوانده رد کرده. هنوز نمی‌دانم چه خلف و خلافی در آن مقاله بود. روشن تر از خورشید است که سبک نگارش کلیدر قدیمی است. چنانکه سبک همهٔ آثار داستانی [[صادق هدایت]] و آثار [[محمدعلی جمال‌زاده]] هم قدیمی است. منظورم از قدیمی این است که سر‌راست و [[واقع‌گرایی|رئالیست]] و قصه‌گویانه و بدون بازی‌های رمان نو است. رمان نو جادو و جاذبهٔ قصه را ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۸۹|عنوان= آثار دولت‌آبادی اکنون نو کلاسیک است|ژورنال= بخارا|شماره= ۷۶|صفحات=۳۰۶تا۳۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[رضا براهنی]]====&lt;br /&gt;
کتابی متفرعنانه‌تر از [[ما نیز مردمی هستیم]] در بحث ادبی نمی‌توان پیدا کرد. این کتاب را فقط می‌توان با کتاب «مأموریت برای وطنم» شاه مقایسه کرد. در این کتاب یک طرف ملت و ارادهٔ ملی قرار دارد و در طرف دیگر کسی که مظهر ملت و ارادهٔ ملی، یعنی دولت‌آبادی است. دولت‌آبادی در این کتاب با قاطعیت راجع به حقانیت خود و عظمت آثار خود حرف می‌زند و انتقاد از خود را انتقاد از ملت ایران دانسته و منتقدانش را به جنون و بیماری روشنفکری داشتن متهم می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|براهنی|۱۳۷۳|ک= رویای بیدار|ص=۳۷۶و۳۷۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===دولت‌آبادی و رویارویی با خود===&lt;br /&gt;
====نویسندهٔ مردم====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ اطلاق نویسندهٔ‌ مردمی به خودش می‌گوید: «من هیچ‌گاه خودم و مردم را دوگانه و به‌صورت دو موضوع نگاه نکرده‌ام؛ یعنی هیچ‌وقت فکر نکرده‌ام که من کسی باشم که از مردم مایه‌های کارم را می‌گیرم که یعنی من یک جا باشم و مردم یک جای دیگر. من وجودی می‌اندیشم به این معنا که وجود من متعلق است به این آب و خاک و این مردم. من و دیگر مردم همه یک وجودیم. در وجود من این مردم زندگی می‌کنند. این‌طور نیست که بگویم حالا می‌نشینم و برای مردم می‌نویسم نه این مردم هستند در من و این زندگی هست در من که شروع به‌نوشتن می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۹و۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ‌ علت اینکه در کارهایش بیشتر مردم روستا حضور دارند و بخش‌های دیگر جامعه غایبند می‌گوید: «این یک فقدان کمّی در آثار من است چون دیگر مردمان نیز در من هستند ولی هنوز از زبان من به بیان نرسیده‌اند.» وی با بیان این نکته که سال‌هاست دارد در شهر زندگی می‌کند و با افراد مختلفی و در مکان‌ها و موقعیت‌های متفاوتی زیسته و بنابراین تجربیات زیادی اندوخته است معتقد است زندگی هنوز به او مهلت نداده که آنان را به‌نمایش بگذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی اگرچه خود معتقد است که در او طبقهٔ خاصی هست که وجود مشخص‌تر و جبراً فریاد رساتری دارد اما می‌گوید برخلاف کسانی که برای طبقهٔ‌ خاصی می‌نویسند او این‌چنین نیست، وکسانی که چنین می‌کنند را این‌گونه می‌پندارد که رأس و قاعدهٔ هرم نوشتن را جابه‌جا می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۱۱،۱۲،۱۹و۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او معتقد است خوانندگان رمان‌های او هم منحصر به طبقه یا گروه خاصی نیست و در تمام طبقات اجتماعی و گروه‌های سنی مخاطبان آثار او وجود دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====نقش زبان====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ نقش زبان در داستان‌ها و رمان‌هایش می‌گوید زبان را با توجه به بافت و فضا و هم‌چنین بافت تاریخی و جغرافیایی کارهایش به‌کار می‌برد زبان در [[جای خالی سلوچ]] مثل پلی است که زبان بقیهٔ آثار را به [[کلیدر]] وصل می‌کند. زبان گاه به‌مناسبت وزن و حرکت در کردار و کنش صحنه و رویداد بیان مناسب خودش را، که گاهاً به زبان شعر نیز نزدیک می‌شود، پیدا می‌کند. به‌کارگیری این نوع زبان کاملاً بی‌اختیار و تابع حرکت صحنه و داستان است. این زبان بیشتر حاصل وجد است، تقریباً نزدیک به «شطحیات» در زبان عرفانی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۱۷۹تا۱۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;می‌گوید: زبان و شیوهٔ کاربرد آن در اثر ادبی چیزی مجرد و انتزاعی نیست بلکه هر اثر هنری زبان مخصوص خود را می‌طلبد. در این روزگار و با پیچیدگی‌های کنونی مسائل آن، باید زبان دیگری که بتواند بیان چکیده و پیچیدهٔ زندگی‌های انبوه و انباشته را در خود جای دهد به‌کار بست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۲۸و۱۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====در جست‌وجوی تشنگی====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ عدم مهاجرتش و ماندن و نوشتن در ایران می‌گوید: «در تمام لحظات پر‌اضطراب این عبارت مدام در ذهنم رژه رفته است: چرا من باید از سرزمینم بروم؟ وقتی به همهٔ رفتگان و روندگان فکر کرده‌ام به این می‌اندیشم که من در کدام دسته می‌توانم جای بگیرم؟‌ دسته‌ای جان خود را برداشته‌اند و رفته‌اند، دسته‌ای پول‌های یغمایی خود را برداشته و رفته‌اند، دسته‌ای تخصص و دانش خود را و دسته‌ای بی‌تابی و کم‌طاقتی خود را، که من خود را جز هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌بینم. عده‌ای هم روح خود را برداشته و رفته‌اند و من ممکن بود در آن دسته بگنجم اما چون تأمل کردم دیدم که در آن جمع هم نمی‌توانم جای بگیرم که من در جست‌وجوی تشنگی هستم نه در پی رفع تشنگی و روح من اگر نفس و صدایی داشته باشد شنوندگانش هم در اینجا هستند.» می‌گوید زندگی‌اش ثقیل‌تر از آن است که بتواند زود و آسان جابه‌جایش کند. «واقعاً آدمی رنج‌هایش را بار دوپاره استخوان کج‌و‌مج شده‌اش از خاک برکند کجا ببرد؟»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۸۵تا۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====الگوهایی متفاوت====  &lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ نقش الگو در نوشتنش می‌گوید فقط در دوره‌های اولیهٔ نویسندگی الگوهایی داشته است. می‌گوید الگوهایش کمتر رمان‌نویس بوده و هستند؛ کسانی نظیر حافظ،‌ داوینچی، بایزید بسطامی، فردوسی، ون‌گوک، و معمار ارگ بم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیری از ادبیات جهان====&lt;br /&gt;
وی تأثیرپذیری‌اش از ادبیات جهان را  به سه دوره تقسیم می‌کند: دورهٔ نخست که عمدتاً تحت‌تأثیر بالزاک، ماکسیم گورکی و جان اشتاین بک بوده است. دورهٔ دوم که تأثیر آن را در زندگی‌اش همیشگی می‌داند متأثر از داستایوسکی، شکسپیر و نیچه بوده و دورهٔ سوم که بیش از تأثیر، امید و همدلی در او ایجاد کرده را مرحلهٔ آشنایی‌اش با ادبیات آمریکای لاتین و جنوبی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====همیشه در حال آموختن====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی معتقد است آموختن از دیگران الزام نویسندگی است او خودش را واجد این ویژگی دانسته و جایی گفته است: «حتی از بقال سر کوچه‌مان هم چیز یاد می‌گیرم.» می‌گوید: از [[احمد شاملو|شاملو]] خستگی‌ناپذیری در کار و روش کاربرد کلام و زبان را می‌آموزم و از طریق او به هزار سال نثر پارسی راه پیدا می‌کنم که او عصاره‌اش را به‌دست آورده است. از [[فروغ فرخزاد]] نزدیک‌شدن به موضوع  و زندگی و چگونگی بیان ناب آن را، از [[احمد محمود]] این نکتهٔ ساده و مهم را که قهرمان‌های مقیّد به‌نوعی رئالیسم نزدیک به ناتورالیسم، فراخور موقعیت و خصوصیت خودشان رفتار کنند، از کندی [[سووشون]] نیاز به تحرک درونی در اثر، دقت و وسواس را از [[هوشنگ گلشیری|گلشیری]]، از [[ابراهیم گلستان|گلستان]] حدود امکانات خویشاوندی کلمات و هم‌چنین خطر رهیافت تصنع در لفظ و کلام، از [[غلام‌حسین ساعدی|ساعدی]] توانایی او برای ساختن داستان از هر موضوع ساده و تمثیلی و عدم توانایی‌اش در راهیابی به درون مضمون، از مقایسهٔ [[جلال‌آل‌احمد]] و [[سیمین دانشور]] تفاوت دیدگاه این دو در برخورد با مخاطب و...را می‌آموزم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۲۸تا۲۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[علی‌اکبر دهخدا|دهخدا]]،‌ [[صادق هدایت|هدایت]] و [[نیما یوشیج|نیما]]====&lt;br /&gt;
شاخص‌های نمونه و برجسته‌ای از ادبیات فرهنگ ملی ما هستند و با معیار آن‌ها می‌توان دیگران را سنجید که می‌توانند در شمار فرهنگ‌سازان یک ملت قرار بگیرند یا نه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمدعلی جمال‌زاده]]==== &lt;br /&gt;
بیشتر از حیث باب‌کردن داستان‌نویسی امروزه مورد احترام است و به‌حق هم چنین است،‌ [[فارسی شکر است]] جمال‌زاده که ادامهٔ طنز [[علی‌اکبر دهخدا]] است،‌ با مایه‌هایی از حکایت‌نویسی قدیم فارسی و تلفیق آن با قصه‌نویسی غربی، سرآغاز بسیار متینی در داستان‌نویسی معاصر ما شمرده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
هدایت مجموعه‌ای است که در نشانه‌ها،‌ یعنی در خطوط اجتماعی هنری که برای ما میراث گذاشته، کامل است. او به موضوع‌های مختلف، به ویژگی‌های مختلف،‌ به تیپ‌های مختلف پرداخته است که بسیار متنوعند. هرکدام از ما نویسندگان یک جریانی هستیم که از هدایت منشعب شده‌ایم. همهٔ ما از «تاریک‌خانهٔ» هدایت بیرون آمده‌ایم. هدایت به‌نظر من رودخانه نبود بلکه یک آب‌گیر بود در سرچشمهٔ ادبیات نوین ایران که رود و نهرهای گوناگون از آن جاری شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
عقاید آل‌احمد هم سیصد سال از تفکرات روشنفکران مشروطه عقب‌تر بود و هم او تنها روشنفکری بود که هشیارانه تحولات و حوادث سال‌های ۵۶و ۵۷ را پیش‌بینی کرده بود. او که نویسنده‌ای کمتر هنرمند و بیشتر مصلح اجتماعی است به‌دنبال سرچشمه‌های همهٔ شکست‌های مشروطه و بعد از آن می‌گردد اما نه با شک حقیقت‌جو که با یقین آیینی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۳۱تا۱۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[سهراب سپهری]]==== &lt;br /&gt;
[[احمد شاملو|شاملو]] جایی گفته بود: «زورم می‌آید آن عرفان نابه‌هنگام را باورکنم، سر آدم‌های بی‌گناه را لب جوی می‌برند و من دو قدم پایین‌تر بایستم و توصیه کنم «آب را گل نکنید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من در عین درک عامیت سخن شاملو این حق را برای خود محفوظ می‌دارم که لحظاتی را خالی از شور و شر این زندگی پر از سرهای بریده، دست‌کم تا نفسی تازه کنم با شعر سپهری به‌سر آورم. و چه بد می‌شد اگر ما سپهری نمی‌داشتیم چون شعر سپهری همان‌قدر که به دور از بازتاب خشونت است، همان‌قدر قابلیت انتقال این معنا را دارد که انسان حق دارد آرزومند جهانی باشد که در آن حتی آب جوی را به‌رعایت تشنگی کبوتری، نباید گل‌آلود کرد چه رسد به اینکه لب جوی آب دم به ساعت سر بی‌گناهی را ببرند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۴۰و۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[هوشنگ گلشیری]]====&lt;br /&gt;
ارزش آثار گلشیری در دقت نگارش، پاکیزه‌نویسی و گاه منجزنویسی او است به‌طوری‌که خواننده می‌تواند همان دقت فنی منبت‌کاری را جا‌به‌جا در نثر او ببیند. جوان‌ها باید از او دقت و وسواس در نوشتن را بیاموزند. او در کار نوشتن یک تکنسین ورزیده و ماهر است هرچند صداقت و خلاقیت در کارهایش کم‌رنگ است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
====انتخابات ریاست جمهوری۷۶====&lt;br /&gt;
در این انتخابات، دولت‌آبادی از کاندیداتوری سید محمد خاتمی و جریان دوم خرداد حمایت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴====&lt;br /&gt;
پس از اینکه انتخابات به دور دوم کشیده شد،دولت‌آبادی از علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی حمایت کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سلوک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.youtube.com/watch?v=0Ci70Zo4iV4|عنوان= سلوک یک نویسنده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====انتخابات ریاست جمهوری۸۸====&lt;br /&gt;
چند ماه پیش از انتخابات، دولت‌آبادی در مقاله‌ای پیش‌بینی کرده بود که انتخابات۸۸ با معضل روبرو می‌شود. به همین دلیل بعد از انتخابات مردم را به وحدت دعوت کرد. در جریان این انتخابات، دولت‌آبادی از کاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سلوک&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====محمد‌جواد ظریف و قاسم سلیمانی====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی طی اظهارنظری جنجال‌برانگیز عنوان کرد: «اتفاقاً من هم قاسم سلیمانی و امثال او را می‌پسندم در جای خود و هم ظریف و امثال او را.او و امثال او باید سر جای خودشان بایستند و نگذارند مردم‌کُشان وارد کشور ایران شوند و این دیگران هم سر جای خودشان و از طُرُق دیگر بگویند و بکوشند که این مردم کُشان را باید جمع کرد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.tabnak.ir/fa/news/528119|عنوان =روشنفکر نیستم و می‌گویم هم «ظریف» می‌خواهیم و هم «قاسم سلیمانی»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برای سردار سلیمانی====&lt;br /&gt;
پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی محمود دولت‌آبادی یادداشتی منتشر کرد، در بخشی از این یادداشت می‌خوانیم: باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.tabnak.ir/fa/news/948824|عنوان =یادداشت محمود دولت آبادی در سوگ سردار سلیمانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی در برنامه‌های ادبی زیادی در کشور‌های مختلف شرکت کرده که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۵تا۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* سخنرانی در سمپوزیوم آمستردام ۱۳۶۸(۱۹۸۹م) با موضوع انسان سوم&lt;br /&gt;
* سخنرانی در کنفرانس سییرا، دانشگاه میشیگان آمریکا ۱۳۷۰(۱۹۹۱م) باموضوع مثلث نحس&lt;br /&gt;
* سخنرانی در دانشگاه کوئینز کانادا ۱۳۷۰(۱۹۹۱م)&lt;br /&gt;
* سخنرانی در دانشگاه‌های سیاتل و برکلی آمریکا ۱۳۷۰(۱۹۹۱م)با موضوع رنج ما، فریضهٔ ما&lt;br /&gt;
* سخنرانی در سمپوزیوم «ادبیات در گذار به هزاره‌ٔ سوم» در مونیخ ۱۳۷۱(۱۹۹۲م)&lt;br /&gt;
* شرکت در جشن «صدای ادبیات ایران» در آمریکا ۱۳۷۸(۱۹۹۹م)&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی می‌گوید: «من در زندگی ادبی‌ام هیچ استادی نداشته‌ام.استاد‌های من، مترجم‌هایی بوده‌اند که آثار بزرگان ادبیات را ترجمه کرده‌اند و کاشفان ادبیات قدیم ایران، و نویسندگان و شاعران معاصر خودمان.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۱۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
====تمبر یادبود محمود دولت‌آبادی====&lt;br /&gt;
از تمبر یادبود محمود دولت‌آبادی هم‌زمان با هفتاد و چهارمین سالگرد تولد او با عنوان «آقای رمان ایران» در زادگاهش سبزوار، رونمایی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/93051808513|عنوان= تمبر آقای رمان ایرات رونمایی شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
====دولت‌آبادی راوی دورهٔ گذار====&lt;br /&gt;
محمود دولت‌آبادی با رویکرد تازه به مسائل روستایی، تصویری هنرمندانه از روستانشینان ایرانی در یک مرحلهٔ گذار پدید می‌آورد. ارزش‌های ادبی و اجتماعی آثار دولت‌آبادی سهم قابل‌توجهی درتکامل رمان ایرانی ایفا می‌کند. او بیش از آن‌که به ایجاد اتمسفر داستان اهمیت دهد شرح ماجرا و روان‌شناسی شخصیت‌ها را مهم می‌شمارد. توجه به رابطهٔ فرد و نیروهای اجتماعی و موقعیت‌هایی که در شکل‌بخشیدن به شخصیت فرد و تغییر مسیر زندگی او تأثیر دارند جنبهٔ رئالیستی و تاریخی آثارش را تقویت می‌کند. وی از لحاظ شخصیت‌پردازی پیرو رئالیست‌های قرن نوزدهم اروپا است؛ دانای کلی است که از درون و برون آدم‌های داستان آگاهی کامل دارد و هنگام ورود آن‌ها به داستان شرح دقیقی از ظاهر جسمی و تاریخچهٔ شخصی‌شان به‌دست می‌دهد و آنچه در پی می‌‌آورد در جهت تکمیل این تصویر معین و مشخص اولیه است،‌ تا سرانجام در طی حوادث قهرمان داستان به‌طور کامل عرضه شود. نویسنده پس از توصیف وضع ظاهری آدم‌ها درون آن‌ها را مورد توجه قرار می‌دهد. او جلوه‌های طبیعت را نیز برای توصیف دنیای درونی قهرمانانش به‌کار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی نویسندهٔ پرکاری است اما داستان‌های متعددش به‌دلیل شخصیت‌ها و حادثه‌های تکرار شونده‌شان نمودهای مختلف یک دل‌مشغولی اساسی‌اند،‌ گویی نویسنده بر مبنای نوعی خاطرهٔ پنهان به‌طور مداوم روی یک طرح معین داستان می‌نویسد. تمامی آثارش ساختاری یکسان دارند، رویدادها و طرز فصل‌بندی و شکل‌گیری رمان‌ها شباهت بسیار به هم دارند:‌ خلق بحران نقطهٔ شروع همهٔ داستانهای دولت‌آبادی است. در نخستین فصل رمان، ‌فاجعه‌ای رخ می‌دهد که داستان حول آن شکل می‌گیرد شخصیت‌های اصلی نیز معرفی می‌شوند تا در فصول بعد، برمبنای دوری و نزدیکی‌شان به فاجعه، تکامل درخور خویش را بیابند. در هر فصل رمان ضمن گسترده‌شدن موضوع،‌ یکی از شخصیت‌های اصلی به خواننده شناسانده می‌شود. بحران رویداد مرکزی است و و بقیهٔ ماجراهای رمان چون شعاع‌هایی از آن منشعب می‌شوند. ساخت داستان در ارتباط با این وضعیت بحرانی بنا می‌شود. آن‌گاه عملکرد شخصیت‌ها بر بستر بحران آغازین،‌ داستان را به‌پیش می‌برد. قهرمان که موقعیت امن خود را از دست داده،‌ تلاش می‌کند تا از این وضعیت بگریزد و یا در مقابل آن بایستد و آن را تغییر دهد. این تلاش‌ها عمده‌ترین قسمت رمان را می‌سازند. گاه به‌نظر می‌رسد قهرمان در تلاش خود موفق شده است،‌ اما این حالتی ناپایدار است و در پی آن بحران عظیم‌تری فرامی‌رسد. تکرار این درون‌مایه و فرم اساس سبک دولت‌آبای را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تحلیل آثار دولت‌آبادی باید توجه داشت که او نویسنده‌ای است که در مقطع یک دوران تحول قرار دارد و ساخت بحرانی آثارش به‌صورت تیپیک، بحران حاکم بر روابط و مناسبات اجتماعی و عاطفی را انعکاس می‌دهد. دولت‌آبادی با پرداختی جامعه‌شناسانه به قهرمانان آثارش آنان را در متن کشاکش‌های اجتماعی بررسی می‌کند. بهترین آدم‌هایی که خلق کرده،‌ با داشتن فردیتی خاص، وضع مردم خرده‌پای شهر و روستا در موقعیت زمانی مکانی مشخصی را به‌نمایش می‌گذارند. چنین است که حاصل کارش درون‌مایهٔ یک زمان و شرایط خاص آن زمان را در بطن خود حمل کرده و برای آیندگان به ‌ارمغان آورده است. و مگر نه این‌که تاریخ واقعی هر ملت ادبیات آن است؟&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی چهره‌پرداز قدرتمند زندگی و طبیعت روستا وقتی به شهر می‌رسد به گردابی ناتورالیستی درمی‌غلطد. قهرمان‌های داستان‌هایش تحمل شهر را ندارند و از کارگاه و کارخانه بیزارند. شهر در آثار او تجسمی از تباهی جامعهٔ بورژوایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۷|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران، جلد ۱و۲|ص=۵۵۰تا۵۵۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====داستانهای کوتاه====&lt;br /&gt;
ساخت بحرانی داستان‌های دولت‌آبادی نیز بحران اجتماعی زمانه‌اش را بازتاب می‌دهد. بحران در فرم به صورت داستان‌های کوتاهی که تا حد رمان کش آمده‌اند و یا رمان‌هایی که گسترش مطلوب خود را نیافته‌اند بازتاب می‌یابد. خود او در جایی گفته است:‌ «عیب عمدهٔ داستان‌نویسی من جزئی از واقعیت شکل‌بندی بافت آن است. من از داستان کوتاه شروع کرده‌ام و دارم رو به رمان می‌روم، رو به پهناورترین زمینهٔ ادبیات. نقص عمدهٔ این راهپیمایی ضروری این است که پاره‌ای از داستان‌هایم ضمن اینکه از داستان کوتاه دور شده‌اند، هنوز به رمان نرسیده‌اند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی حتی در داستان‌های کوتاهش می‌کوشد خواننده را با همهٔ ادوار زندگی یک آدم آشنا کند و با گستردن صحنهٔ ماجرا، در کنار مضمون اصلی مضمون‌های دیگری را نیز بپروراند. در نتیجه داستان‌های کوتاهش نیز به رمان‌هایی فشرده تبدیل می‌شوند درحالی‌که گاهاً رمان‌هایش نیز تا آن حد بسط نمی‌یابند که خواننده با انگیزهٔ رفتار و اعمال همهٔ آدم‌ها آشنا شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۷|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران، جلد ۱و۲|ص=۵۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستان‌های [[ته شب]]،‌ [[ادبار]]،‌ [[پای گلدستهٔ امامزاده شعیب]]، [[بند]]،‌ [[هجرت سلیمان]]،‌ [[سایه‌های خسته]]، [[بیابانی]] و [[مرد]] مهم‌ترین داستان‌های کوتاه او است. در این داستان‌ها عمدتاً روایت برعهدهٔ راوی برون‌داستانی، راوی سوم شخص، است و زمان روایت پس از وقوع رخدادها و کنش‌ها بوده و راوی مرتباً به وقایعی که به زمان گذشته تعلق دارد رجوع می‌کند تا بدین‌ترتیب به سرچشمه و ریشهٔ‌ داستان دسترسی یابد. شخصیت‌ها به‌طور کلی افرادی منفرد و تنها هستند که در محیطی پرکشمکش و حال و هوایی مأیوس‌کننده زندگی می‌کنند، شخصیت‌هایی شبیه به شخصیت‌های داستان‌های [[صادق هدایت|هدایت]]. توصیف‌های واقع‌گرایانه در داستان‌های کوتاه دولت‌آبادی بازتاب دو پهنهٔ‌ متفاوتی است که وی به‌تناوب به‌شرح آن می‌پردازد: دنیای شهر و شهرنشینی و دنیای روستا. مکانی که ترک می‌شود همیشه محیط روستاست. این محیط در آثار بعدی مبدل به پهنه‌ای می‌شود که از هرگونه نیروی حیات عاری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۲۵تا۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستان‌های بلند====&lt;br /&gt;
داستان‌های [[سفر]]، [[آوسنهٔ بابا سبحان]]، [[گاواره‌بان]]، [[باشبیرو]]، [[از خم چمبر]] و [[عقیل عقیل]] از زمره مهم‌ترین داستان‌های بلند دولت‌‌آبادی است. عقیل عقیل آخرین داستان بلندی است که وی پیش از نگارش نخستین رمانش،‌ [[جای خالی سلوچ]]، به‌چاپ می‌رساند. سفر دولت‌آبادی به «کاخک» به‌سال۱۳۴۸، در پی وقوع زلزله،‌ الهام‌بخش او در پرداختن به این داستان است.&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی در داستان‌های بلند نیز از شیوه‌ٔ‌ مرسوم برای نوشتن استفاده می‌کند؛ استفاده از راوی سوم شخص. راوی که عمدتاً‌ در زمان پس از رخدادها گذشته را روایت می‌کند گاه به گذشته‌ای بسیار دور رجعت می‌کند تا بدین‌سان گذشتهٔ شخصیت‌ها را به‌ تصویر بکشد. با این همه در برخی از داستان‌ها،‌ نشانه‌هایی از روایت به‌شیوه‌ای غیرمتعارف به‌چشم می‌خورد. در باشبیرو،‌ «حلّه» مبدل به راوی درون داستانی می‌شود که شبیرو را مخاطب قرار می‌دهد و برای او وقایعی را که در نبود شوهرش رخ داده را بازگو می‌کند. در آوسنهٔ بابا سبحان راوی تا اندازه‌ای موضع همه‌چیزدان خود را تعدیل کرده و صحنهٔ‌ کویر را از دید مسافری فرضی توصیف می‌کند. نحوهٔ روایت از خم چمبر نیز دارای ویژگی‌های خاص خود است؛ بدین معنی که گفتمان درونی برخی از شخصیت‌ها پیشگویی وقایعی است که در آینده رخ خواهد داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۸۳تا۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این داستان‌ها نیز به‌مانند بیشتر داستان‌های دولت‌آبادی با یک بحران شروع می‌شوند. در هجرت سلیمان،‌ عامل بحران روابط فئودالی است و در آوسنهٔ‌ بابا سبحان پس‌ماندهٔ همین روابط،‌ بحران‌زاست. در گاواره‌بان و عقیل عقیل میلیتاریسم حاکم بر جامعه تشنج‌آفرین است و در سفر،‌ رشد اقتصاد دلالی و افزایش بیکاری در شهرها، زندگی آدم‌های داستان را تهدید می‌کند. نظم حاکم،‌ سیر سلب امنیت را تا آخرین پناهگاه ظاهراً ایمن آنان،‌ یعنی خانواده، دنبال می‌کند. فاجعهٔ اجتماعی جایی را که فرد در آن پناه گرفته فرو می‌ریزد و او در مواجهه با جهانی متخاصم احساس اضطراب کرده و برای مقابله با بی‌عدالتی و نومیدی راهی جز مهاجرت نمی‌شناسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۷|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران، جلد ۱و۲|ص=۵۵۳و۵۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رمان====&lt;br /&gt;
=====[[جای خالی سلوچ]]=====&lt;br /&gt;
نخستین رمان دولت‌آبادی جای خالی سلوچ است. این اثر در واقع در حکم حلقه‌ای است که نخستین بخش از زندگی حرفه‌ای نویسنده را به کلیدر پیوند می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۱۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; این رمان حول بحرانی می‌چرخد که بر اثر تعارض مناسبات کهن و مناسبات جدید، جامعه را دچار کرده است و مهاجرت یکی از پیامدهای آن است. رمان با غیبت سلوچ، با جای خالی او آغاز می‌شود. پدر، نقطهٔ اتکا و اطمینان خانواده به ناگهان نیست شده است. تأثیر غیبت سلوچ بر «مرگان»،‌ همسر او، چنان عمیق توصیف می‌شود که وحشت آن به‌ناگهان مثل زهر در جان خواننده منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۸۱و۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی به‌رغم علاقهٔ شدیدش به واقع‌گرایی از سمبولیسم نیز برای افزودن بر مفاهیم کنایی و ضمنی روایت استفاده می‌کند. غیبت سلوچ در حقیقت نمودی است از سنت‌ها و شرایط زیست در وضعیتی که عملاً در مواجهه با پدیده‌های جدید جهان معاصر به نیست‌شدگی دچار شده است. چهرهٔ نمادین پدر در اینجا بازنمایی گذشتهٔ روستایی است که قرار است تا چندی دیگر از صفحهٔ روزگار حذف شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۹۵و۲۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان در روستایی کوچک و فقیر با سطح نازل تولید، از نظر اقتصادی عقب‌مانده و با شیوهٔ زیست زمین‌داری اتفاق می‌افتد. این روستای فقیر با ساختار اقتصادی خاص خود می‌تواند به‌مثابهٔ دنیای صغیر، نماینده و نماد دنیای بزرگ‌تری باشد. &lt;br /&gt;
دولت‌آبادی با استفاده از روش جدلی در حوزهٔ ماتریالیسم تاریخی و با استفاده از نحوهٔ برخورد تاریخی پدیده‌های مادی سعی می‌کند هر «نهاد»ی را که می‌‌آفریند در مقابل «برابرنهاد» آن را نیز در نظر آورد و به سیلان جاری و مداوم پدیده‌ها میدان بازآفرینی دهد. در این فرآیند پویا که همانا حرکت تاریخ است هیچ‌چیز ثابت و لایتغیر نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ساعی ارسی|۱۳۹۲|ک= جامعه‌شناسی رمان: پژوهشی در جای خالی سلوچ|ص=۱۴۰تا۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;: روابط شهر و روستا،‌ حضور صنعت در روستا، مهاجرت روستاییان،‌ خشک‌شدن قنات‌ها، به‌هم‌خوردن روابط اجتماعی در روستا، دگرگونی وضع کاشت و برداشت، شیوهٔ تولید، و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ برخی منتقدان در جای خالی سلوچ دولت‌آبادی موفق می‌شود ضمن به‌کارگیری زبان مناسب و استفاده از واژگانی که با بافت داستان و تاروپود زندگی روستایی تناسب دارد، تصویری «رمانی» از مضامینی که پیش از این به‌نحوی پراکنده و جسته‌گریخته در دیگر داستان‌های خود به‌کار گرفته بود ارائه دهد. &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۱۸،۱۲۱و۱۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====[[کلیدر]]=====&lt;br /&gt;
این رمان که در ده جلد نگاشته شده است به‌مثابهٔ گذر از یکی از مراحل اساسی تجربهٔ داستان‌نویسی دولت‌آبادی محسوب می‌شود چرا که با کلیدر است که دولت‌آبادی با استناد به الگوهای ادبیات عامیانه و سنت عرفانی مذهبی ایرانی، از مرزهای سنت رمان‌نویسی ایرانی پا فراتر می‌نهد. صرف‌نظر از این بازگشت به‌منظور استفاده از الگوهای کهن ادبیات فارسی کلیدر دیگر بار فارسی کلاسیک را احیا کرده و بدان حیاتی تازه می‌بخشد. حال آنکه این زبان می‌رفت تا در پهنهٔ ادبیات معاصر فارسی اندک‌اندک از حوزهٔ رمان‌نویسی کنار گذاشته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیدر ریشه در واقعیت دارد. «گل‌محمد» قهرمان این رمان فردی یاغی بود که به‌سال ۱۳۲۲به‌دست نظامیان کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص= ۱۶۷،۱۶۸و۲۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; دولت‌آبادی خود شکل‌گیری نطفهٔ کلیدر در ذهنش را محصول دوران کودکی خود می‌داند؛‌ چهار ساله بوده که خبر گرداندن جنازهٔ گل‌محمد، را که برای درس عبرت در سبزوار می‌گردانده‌اند، شنیده، خواندن چهاربیتی‌های مردم را در مراسم مختلف در وصف «گل‌محمد» و مادرش دیده و... این شخصیت و ایدهٔ نوشتن او تا سال‌ها در درون دولت‌آبادی رشد می‌کند. طی سالهای ۱۳۴۵،۱۳۴۶که هم‌زمان می‌شود با دوران پس از مرگ برادر جوانش، نورالله، برای غلبه بر نابسامانی و بلاتکلیفی و برآوردن نیاز عمیقش به رهایی، دست به‌نوشتن داستان عاشقانهٔ «خون و خنجر و شیدا» می‌برد، این امر خود منجر به‌ تداعی «گل‌محمد»ها شده و از درون این داستان، «کلیدر» سربرآورده و پس از آن تمام وجود دولت‌آبادی را منحصر به خودش می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۶۷تا۲۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
======کلیدر در نگاه منتقدان======&lt;br /&gt;
* [[هوشنگ گلشیری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلشیری اگرچه معتقد است کار دولت‌آبادی در کلیدر به‌دلیل ساختن حادثه و آدم‌های متفاوت و ترسیم خوب گسترهٔ جغرافیایی رمان باارزش است و بخش‌هایی از کلیدر را دارای اوج درخشانی می‌‌داند اما نقدهایی جدی را به آن وارد می‌داند. از نظر او الگوگیری از زبان و ذهنیت نقالان و استفاده از آداب و اصول نقالی و نقل قصّه، رهانشدن از ته‌ماندهٔ‌ ذهنیت قرون وسطایی ، بهره‌گیری از زبانی ضربی، فخیم، پرتکرار و سرشار از توصیف و تشبیه‌های اضافه، حرافی و زیاده‌گویی، کشتن زمان، سپردن سرنوشت‌ها به دست یک فعال مایشاء و چون‌وچرا کردن و طلب علت کردن را به‌کناری نهادن و شخصیت آدم‌ها را کلی و بی‌تغییر دانستن و میدان دادن به تصادفات و جبر را از عمده اشکالات وارده بر کلیدر می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گلشیری|۱۳۷۸|ک= باغ در باغ|ص=۳۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[پرتو نوری علاء]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌اعتقاد نوری علاء، کلیدر عظیم‌ترین اثر هنری در پهنهٔ ادبیات معاصر ایران و در عین‌حال حجیم‌ترین رمان ایرانی است که می‌توانست به این حجم نباشد.او اگرچه دولت‌آبادی را در پرداختن به ذهنیات و کارکردهای رفتاری شخصیت‌ها موفق می‌داند اما می‌گوید توصیف بیش‌ از حد ذهنیت‌ها از عینیت رمان می‌کاهد و حرکت اساسی آن را متوقف می‌کنداز نظر او مشخص‌ترین وجه و مثبت‌ترین ارزش کلیدر، پرداخت بی‌نظیر دولت‌آبادی به شخصیت زنان کتاب است. او کلیدر را به‌حق تنها اثر ادبی این سال‌ها، و شاید سالیان طولانی‌تر، می‌داند که در آن زنان به‌عنوان موجودات بشری با همهٔ‌ گوناگونی و اختلافاتشان مطرح شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|نوری علاء|۱۳۶۴|ک= دو نقد، سفری به کلیدر|ص=۷،۲۳و۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[رضا براهنی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهنی کلیدر را با عباراتی چون «پیش‌رمان»، «پیش‌‌رئالیستی» و «پیش‌مدرن»، «شبه ادبیات» و «شبه‌رمان» توصیف می‌کند. براهنی دولت‌آبادی را متهم می‌کند که با مطلق‌ فرض گرفتن  «صحراگردی» و «سنت ایرانی قهرمانی» نقش «گل‌محمد» را نقش ملت ایران فرض کرده و بعد اراده کرده که به‌نمایندگی از ملت ایران، رمان ملی بیافریند.او هم‌چنین دولت‌آبادی را بی‌اعتقاد به دیالکتیک و مبارزهٔ طبقاتی دانسته و نگرش او را نه‌تنها رمانتیسم مطلق بلکه ایده‌آلیسم مطلق می‌داند. براهنی با نقد زبان به‌کار گرفته شده در کلیدر می‌گوید حتی نوشتن راجع به گذشته هم باید به زبان رایج و روز باشد و حتی تلفیق زبان‌ها در یک اثر باید با در نظرگرفتن فضای زبان‌شناختی، زبان رایج و امروز صورت بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|براهنی|۱۳۷۳|ک= رویای بیدار|ص=۳۳۲،۳۴۶،۳۸۴،۳۵۸،۴۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[سیمین دانشور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشور طی گفت‌وگویی با هوشنگ گلشیری ضمن انتقاد از دیدگاه گلشیری دربارهٔ کلیدر به تعریف و تمجید از آن می‌پردازد. او در این گفت‌وگو دیدگاه گلشیری را به‌دلیل اینکه صرفاً با الگوهای شخصیتی خودش کلیدر را دیده و تفاوت نگرش خودش با دولت‌آبادی را، به جهان و به داستان، به‌کلی نادیده گرفته است به‌کلی فاقد موضوعیت می‌داند. دانشور نگاه غیر سیاسی و غیرجانبدارانه و غیر حزبی را از مهم‌ترین ویژگی‌های نویسندهٔ کلیدر می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۴۲و۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Kelidar.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مجموعهٔ کامل کتاب کلیدر]]&lt;br /&gt;
===فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====داستان و رمان&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* هجرت سلیمان، تهران، ۱۳۵۱.&lt;br /&gt;
* لایه‌های بیابانی، تهران: روز، ۱۳۴۵، گلشائی، ۱۳۵۲.&lt;br /&gt;
* مرد، تهران: پویا، ۱۳۵۲.&lt;br /&gt;
* سفر، تهران: لوح، ۱۳۴۸، نگاه، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* آوسنهٔ بابا سبحان، تهران: صدای معاصر،۱۳۴۹.&lt;br /&gt;
* گاواره‌بان، تهران: بی‌جا: ستاره، ۱۳۵۰، نگاه، ۱۳۸۳. &lt;br /&gt;
* عقیل عقیل، تهران: مرز‌وبوم، ۱۳۵۳، شبگیر، ۱۳۵۶، نگاه، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* از خم چنبر، تهران: پیوند ۱۳۵۶.&lt;br /&gt;
* کلیدر، جلد اول و دوم، تهران: تیرنگ: ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
* آهوی بخت من گزل، تهران: چشمه، ۱۳۶۷.&lt;br /&gt;
* کلیدر: ده جلد در پنج مجلد، تهران: پارسی، فرهنگ معاصر،‌ ۱۳۶۸( جلد اول و دوم این رمان به‌سال ۱۳۵۷، جلد سوم و چهارم به‌سال ۱۳۵۹، جلد پنجم و ششم به‌سال ۱۳۶۱ و جلد هفتم، هشتم، نهم و دهم به‌سال ۱۳۶۳ منتشر شده‌اند.)&lt;br /&gt;
* کارنامهٔ سپنج: مجموعه آثار(داستان‌های کوتاه و بلند به‌علاوهٔ جای خالی سلوچ)، تهران: بزرگمهر، ۱۳۶۸، چشمه، فرهنگ معاصر، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* یک زندگی کوچک: نماداستان، تهران، قطره، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* سلوک، تهران: چشمه: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* آن‌ م‍ادی‍ان‌ س‍رخ‌ ی‍ال‌، ت‍ه‍ران‌: ن‍گ‍اه‌ ، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* ادبار و آینه، تهران: آگاه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* باشبیرو، تهران: صدای معاصر، ۱۳۵۲.&lt;br /&gt;
* بنی‌آدم، تهران: چشمه، ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
* بیابانی و هجرت، تهران: نگاه: ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* بیرون در، تهران: نگاه، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
* جای خالی سلوچ، تهران: آگاه، ۱۳۵۸، چشمه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* روزگار سپری شدهٔ مردم سال‌خورده ( در سه جلد: اقلیم باد، برزخ خس، پایان جغد) تهران: پارسی، ۱۳۷۰، چشمه، ۱۳۷۳، ۱۳۷۷. استکهلم: آرش، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* روز و شب یوسف، تهران: نگاه، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* گلدسته‌ها و سایه‌ها، تهران:‌ نگاه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* طریق بسمل‌شدن، تهران: چشمه، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
====سفرنامه&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* دیدار بلوچ، تهران: شبگیر، ۱۳۵۶، نگاه، ۱۳۸۳&lt;br /&gt;
====نمایشنامه و فیلم‌نامه&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* تنگنا، تهران: رز، ۱۳۴۹، قطره، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* ققنوس: نمایشنامه، تهران: نشر نو، ۱۳۶۱.&lt;br /&gt;
* هیولا، طرح یک فیلم‌نامه، دنیای سخن شماره۲۰ شهریور ۶۷.&lt;br /&gt;
* اتوبوس، تهران، چشمه، پارسی، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* خ‍ان‍هٔ‌ آخ‍ر: ب‍راس‍اس‌ ات‍اق‌ ش‍م‍ارهٔ‌ ۶ اث‍ر آن‍ت‍وان‌ چ‍خ‍وف، ت‍ه‍ران‌: ق‍طره‌، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* گل آتشین: نمایشنامه، تهران، قطره،‌ ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
====ترجمهٔ آثار او&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۵و۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* آهوی بخت من گزل، به‌زبان کردی. ترجمهٔ سایمه خاکپور سنندج: شمیم سنندج‏‫، ۱۳۹۶‬‏‫.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* آهوی بخت من گزل، به‌زبان کردی (ئاسکا به‌ختی من گوزه‌ل) ترجمهٔ سید فاخر علوی. ارومیه: دارالاخلاص‏‫، ۱۳۹۸.‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* آوس‍ن‍ه‌ی‌ ب‍اب‍ا س‍ب‍ح‍ان‌، به‌زبان بلوچی (بابا سبحانءکسه) ترجمهٔ محمد امیری، تهران: ربیدان، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
* دیدار بلوچ، به‌زبان بلوچی (نیادی‌گون بلوچ‌ء)ترجمهٔ عبدالماجد سپاهیان، تهران: ربیدان‏‫، ۱۳۹۷.‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* سفر به‌زبان عربی (روایه) ترجمهٔ سلیم‌عبدالامیر حمدان. قاهره: المجلس‌الاعلی للثقافه‏‫، ۱۳۸۴(۲۰۰۵م).‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
*‌ طریق بسمل شدن به‌زبان انگلیسی(Thirst) ترجمهٔ Martin E. Weir،بروکلین،۱۳۹۳(۲۰۱۴م) &lt;br /&gt;
* کلیدر به‌زبان آلمانی، ترجمهٔ زیگفرید لطفی.&lt;br /&gt;
* جای خالی سلوچ به‌زبان آلمانی، ترجمهٔ‌ زیگفرید لطفی، به‌زبان انگلیسی، ترجمهٔ کامران رستگار، به‌زبان ایتالیایی، ترجمهٔ آنا ونسن، به‌زبان‌های سوئدی، فرانسوی و هلندی.&lt;br /&gt;
* آوسنهٔ بابا سبحان، به‌زبان آلمانی، ترجمهٔ‌ بهمن نیرومند و به‌زبان سوئیسی، انتشارات اونیونز فرلا.&lt;br /&gt;
* سفر، به‌زبان آلمانی، ترجمهٔ بهمن نیرومند.&lt;br /&gt;
* گاواره‌بان،‌ به‌زبان آلمانی،‌ترجمهٔ تورج رهنما.&lt;br /&gt;
*‌ هجرت سلیمان به‌زبان چینی.&lt;br /&gt;
* آهوی بخت من گزل به‌زبان سوئدی.&lt;br /&gt;
* باشبیرو به‌زبان ایتالیایی.&lt;br /&gt;
*‌ مجموعه داستان کوتاه به‌زبان روسی. &lt;br /&gt;
====دیگر آثار&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی، تهران: شباهنگ، ۱۳۵۲.&lt;br /&gt;
* ناگزیری و گزینش هنرمند، تهران: شباهنگ، ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
* ما نیز مردمی هستیم: گفت‌وگو با محمود دولت‌آبادی، تهران: پارسی، ۱۳۶۸، چشمه، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* ان‍س‍ان‌ پ‍ی‍رام‍ون‍ی‌ و ن‍وی‍س‍ن‍دگ‍ان‌، دوس‍ت‍داران‌ ب‍ش‍ری‍ت‌: پ‍ای‍ان‌ ک‍اب‍وس‌: رم‍ان‌ چ‍ی‍س‍ت‌؟ سوئد، استکهلم: ع‍ص‍ر ج‍دی‍د‏‫،۱۳۶۹(۱۹۹۱م).‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* نون نوشتن: یادداشت‌ها، طرح‌ها، تهران: چشمه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* این گفت و سخن‌ها، مجموعه گفت‌وگو‌ها با محمود دولت‌آبادی، تهران: چشمه، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* تا سر زلف عروسان سخن، گردآوری متون کهن، تهران: چشمه، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* رد، گ‍ف‍ت‌‌وگ‍زار س‍پ‍ن‍ج‌: م‍ق‍ال‍ه‌ه‍ا، ن‍ق‍ده‍ا، گ‍ف‍ت‌ و ش‍ن‍وده‍ا، س‍خ‍ن‍ران‍ی‌ه‍ا، ت‍ه‍ران‌: چ‍ش‍م‍ه‌: پ‍ارس‍ی‌‏‫، ۱۳۷۱‬‬‬&lt;br /&gt;
* سخن در سنگ، مجموعه گفتارها، تهران: سلوک، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* عبور از خود، از سرگذشت: مجموعه مقاله، تهران: چشمه، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
*‌ قطرهٔ محال‌اندیش: گفت و گزار سپنج: مجموعه مقالات و سخنرانی‌ها، نقدها، گفت و شنودها. ت‍ه‍ران‌‏‫: چ‍ش‍م‍ه‌‬‏‫: فرهنگ معاصر‬‏‫، ۱۳۸۳(عیناً متن کتاب رد، گفت‌وگزار سپنج، با تغییر عنوان)‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* گ‍ف‍ت‌‌وگ‍و ب‍ا [[اح‍م‍د ش‍ام‍ل‍و]]، م‍ح‍م‍ود دول‍ت‌آب‍ادی‌، [[م‍ه‍دی‌ اخ‍وان‌ ث‍ال‍ث]]‌، گفت‌و‌گو‌کننده: [[م‍ح‍م‍د م‍ح‍م‍دع‍ل‍ی]]‌. ت‍ه‍ران‌: ق‍طره‌‏‫، ۱۳۷۲.‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* میم و آن دیگران، تهران: چشمه، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سلوک&#039;&#039;/&amp;gt;===&lt;br /&gt;
* برنده جایزهٔ «یان میخالسکی» برای رمان [[زوال کلنل]] به‌سال ۲۰۱۳ میلادی.&lt;br /&gt;
* نامزد دریافت جایزهٔ «بوکر» برای رمان «زوال کلنل» به‌سال ۲۰۱۲.&lt;br /&gt;
* نامزد دریافت نوبل ادبیات برای رمان [[کلیدر]].&lt;br /&gt;
* دریافت نشان «شوالیهٔ هنروادب» از دولت فرانسه به‌سال ۲۰۱۴.&lt;br /&gt;
* برنده «جایزهٔ بیست سال ادبیات داستانی انقلاب اسلامی» به‌سال ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* برنده «جایزهٔ ادبی یلدا» برای یک عمر فعّالیت ادبی به‌سال ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do|عنوان= منابعی که دربارهٔ‌دولت‌آبادی نوشته‌اند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
* این چهار زن ، نگاهی به سفر قهرمانی شخصيت در چهار رمان معاصر پارسی: [[سووشون]]، [[چشم‌هايش]]، جای خالی سلوچ و [[شوهر آهو خانم]]. سولماز مظفری، سامان مظفری.شیراز: ‏‫نادریان‬، ‏‫۱۳۹۳‬&lt;br /&gt;
* بازتاب فرهنگ عامیانه در رمان کلیدر. زهرا روشندل‌جلالی. تهران: تیرگان‏‫، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* بازخوانی خشونت‌پذیری زنان ایرانی؛ با تحلیل انسان‌شناختی رمان کلیدر. حسن فرهنگی. تهران: تیسا‏‫، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* بررسی جامعه‌شناسی رمان کلیدر. زینب علوی. تهران: آیندگان، ‏‫‏‏‏‏‏۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* بررسی وتحلیل عناصر داستان در رمان جای خالی سلوچ. سیده نسرین موسوی‌اندبیل. اردبیل: انتشارات محقق اردبیلی، ‏‫۱۳۹۴.‬&lt;br /&gt;
* ب‍ی‍س‍ت‌ س‍ال‌ ب‍ا ک‍ل‍ی‍در در ن‍ق‍د رم‍ان‌ ک‍ل‍ی‍در .ع‍ب‍اس‌ ش‍ی‍رم‍ح‍م‍دی‌. ت‍ه‍ران‌: ک‍وچ‍ک‌، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* جلوه‌های حقوقی جای خالی سلوچ . جواد محمودی، بهناز آزادگان‌دهکردی. تهران : میزان‏‫، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* جلوه‌های حقوقی کلیدر. جواد محمودی. تهران : میزان‏‫، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* راز کلیدر: شخصیت و شخصیت‌پردازی در رمان کلیدر. زینب ولی‌زاده‌فلکدهی. مشهد: رویای سپید: سیمرغ خراسان‏‫، ۱۳۹۶.‬&lt;br /&gt;
* راه وخاک و رود : تأملی در کلیدر . سیداسلام دعاگو. ارومیه : حسینی اصل، ‏‫۱۳۹۶.‬&lt;br /&gt;
* ردپای گلدمن در کلیدر . زینب علوی. کرج : انتشارات فرآیین‏‫٬ ۱۳۹۴.‬‬&lt;br /&gt;
* رف‍ت‍ار ح‍م‍اس‍ی‌ و ع‍ش‍ق‌ در ک‍ل‍ی‍در. ج‍واد اس‍ح‍اق‍ی‍ان‌. ت‍ه‍ران‌: پ‍ای‍ا، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* زیبایی‌شناسی رمان جای خالی سلوچ . عزت‌الله محمودی، فاطمه پاباغی، زیبا اسماعیلی. همدان: سکر، ‏‫۱۳۹۴.‭‬&lt;br /&gt;
* شخصیت زن در رمان‌های ایرانی مطالعه موردی ‬: [[بوف کور]]، زنی که مردش را گم کرد، کلیدر و جای خالی سلوچ. مریم مختارزاده. تهران : جامعه‌شناسان‏‫، ۱۳۹۵.‬&lt;br /&gt;
* صورتک‌ها در کلیدر . فرزانه یوسف‌قنبری ، فرحناز حسینی‌پناه. دزفول: اهورا قلم‏‫، ۱۳۹۵.‬&lt;br /&gt;
* طبیعت‌گرایی در آثار محمود دولت‌آبادی. اعظم فرح‌وشی. تهران: تعالی‏‫، ۱۳۹۵.‬&lt;br /&gt;
* ک‍ل‍ی‍در: س‍رگ‍ذش‍ت‌ ن‍س‍ل‌ ت‍م‍ام‌ ش‍ده. م‍ح‍م‍د ب‍ه‍ارل‍و. ت‍ه‍ران‌: ن‍گ‍اه‌ ، ۱۳۶۸.&lt;br /&gt;
* ک‍ل‍ی‍در، رم‍ان‌ ح‍م‍اس‍ه‌ و ع‍ش‍ق. ج‍واد اس‍ح‍اق‍ی‍ان‌. ت‍ه‍ران‌: گ‍ل‌آذی‍ن‌، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* کلیدر، کلید زبان در قفل تاریخ.  هلن اولیائی‌نیا. تهران: نگاه‏‫، ۱۳۹۷.‬&lt;br /&gt;
* کلیدر در اسناد و واقعیات (خان کلمیشی) . کلیم‌الله توحدی (کانیمال). مشهد: کلیم‌الله توحدی‏‫، ۱۳۹۲.‬‬‬&lt;br /&gt;
* مایه‌های بومی در برخی از آثار محمود دولت‌آبادی . الهام خدابخشی. خرم‌آباد: شاپور‌خواست‏‫، ‏‫۱۳۹۳‏.‬‭‬‬&lt;br /&gt;
* محمود دولت‌آبادی از نگاهی دیگر. مهری افشار. تهران: چرخ، ‏‫۱۳۹۴.‬&lt;br /&gt;
* مقایسه سیمای زن در چهار اثر [[امیرحسن چهل‌تن]] و محمود دولت آبادی. اشرف پناهی.تهران: مولفین طلایی‏‫، ‏‫۱۳۹۸.‬‬&lt;br /&gt;
* مویه‌های کویر شرحی بر رمان کلیدر دولت‌آبادی. فرحناز حسین‌پناه. دزفول: اهورا‌قلم‏‫‏، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* نقد رمان کلیدر از دیدگاه تاریخ‌گرایی نوین. محمد پیشان . تهران: راز نهان‏‫، ‏‫۱۳۹۵.‬‬&lt;br /&gt;
* نقد مکتبی سه داستان‌نویس ایرانی: [[صادق هدایت]]، [[صادق چوبک]]، محمود دولت‌آبادی. مهدی شریفیان، کیومرث رحمانی؛ همدان: دانشگاه بوعلی سینا، انتشارات‫‬‭، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* ن‍ق‍د و ت‍ف‍س‍ی‍ر آث‍ار م‍ح‍م‍ود دول‍ت‌آب‍ادی‌. م‍ح‍م‍درض‍ا ق‍رب‍ان‍ی‌. ت‍ه‍ران‌: آروی‍ن‌، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
====شعر [[احمد شاملو]] دربارهٔ دولت‌آبادی====&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;خویشتن را به بستر تقدیر سپردن{{سخ}}&lt;br /&gt;
و با هر سنگ‌ریزه{{سخ}}&lt;br /&gt;
راضی به نارضایی گفتن{{سخ}}&lt;br /&gt;
زمزمه‌ٔ روح چه شیرین است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر [[بهرام بیضائی]] به‌مناسبت تولد هفتادسالگی محمود دولت‌آبادی====&lt;br /&gt;
=====&amp;lt;font color=green&amp;gt;در زادروز آن‌كه دولتش آباد&amp;lt;/font&amp;gt;=====&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;:لب بسته بود حقّ&lt;br /&gt;
:حوالیِ بیهق&lt;br /&gt;
:افسانه نمی‌خوانْد پِچ پِچه!&lt;br /&gt;
:سایه‌ها پَرسه می‌زدند&lt;br /&gt;
:در اطراف سبزوار&lt;br /&gt;
:واژه‌ها گُم بودند&lt;br /&gt;
:سَرْگشته پی معنایی&lt;br /&gt;
:تا تو آمدی؛&lt;br /&gt;
:هفتاد سالِ پیش، امروز&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا و نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mafahim.jpg|&amp;lt;center&amp;gt; &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dolatabadi&amp;amp;kalas dars.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;روخوانی رمان در کارگاه داستان‌نویسی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:MmahmoudDowlatabadi.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;میز و اتاق کار دولت‌آبادیِ جوان&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dowlatabadi-bsi.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;دیر یا زود، به‌موقع نیامدیم!&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dowlatabadi Aeeneh.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;بازتاب فرازونشیب زندگی در آینهٔ زمان&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dolatadadi.konferans.png|&amp;lt;center&amp;gt;اعتراض دولت‌آبادی در کنفرانس سه‌روزهٔ برلین&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dolatabadi.najaf.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;محفل شادباش در جوار یارانی چون [[نجف دریابندری]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Keleidar.png|&amp;lt;center&amp;gt;کِلیدَر بعد از &#039;&#039;در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته&#039;&#039; نوشتهٔ &#039;&#039;مارسل پروست&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Jae khali saloch.png|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mim&amp;amp;An digaran.png|&amp;lt;center&amp;gt;۲۳ یادداشت از نویسنده دربارهٔ هم‌نسلان و پیشنیان خود&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Rozegar mardom.png|&amp;lt;center&amp;gt;نه رنج را پس می‌زنیم، نه از آن می‌گریزیم و نه تسلیم آن می‌شویم.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شیری|نام= قهرمان|عنوان= روایت روزگار: نگاهی به کارنامهٔ محمود دولت‌آبادی|ناشر= بوتیمار|شهر= مشهد|سال=۱۳۹۶|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۴۰۴-۳۹۷-۷}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دستغیب|نام= عبدالعلی|عنوان= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ناشر= ایما|شهر= شیراز|سال=۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۶۵۹۲-۴۳-۰}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شهپرراد|نام= کتایون|عنوان= رمان درخت هزارریشه: بررسی آثار داستانی محمود دولت‌آبادی، از آغاز تا کلیدر|ترجمه= آذین حسین‌زاده|ناشر= معین|شهر= تهران|سال=۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۷۶۰۳-۰۸-۸}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= میرعابدینی|نام= حسن|عنوان= صد سال داستان‌نویسی ایران، جلد ۱و۲|ناشر= چشمه|شهر= تهران|سال=۱۳۸۷|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۹۴-۷۷-۹}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دولت‌آبادی|نام= محمود|عنوان= این گفت‌وسخن‌ها...|ناشر= چشمه|شهر= تهران|سال=۱۳۹۶|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۷۶۴-۸}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی۱= ساعی ارسی|نام۱= ایرج|نام خانوادگی۲= صالحی|نام۲= پرویز|عنوان = جامعه‌شناسی رمان: پژوهشی در جای خالی سلوچ اثر محمود دولت‌آبادی|ناشر= بهمن برنا|شهر= تهران|سال= ۱۳۹۲| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۰۲۳-۵۴-۱}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= محمدعلی|نام= محمد|عنوان= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ناشر= قطره|شهر= تهران|سال=۱۳۷۲}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= چهلتن|نام= امیرحسن|عنوان= محمود دولت‌آبادی|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال=۱۳۹۶|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۳۷۶-۲۴۵-۹}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دولت‌آبادی|نام= محمود|عنوان= قطرهٔ محال‌اندیش: گفت‌وگزار سپنج: مجموعه مقالات و سخنرانی‌ها، نقدها|ناشر= چشمه|شهر= تهران|سال=۱۳۸۳|شابک= ۹۶۴-۳۶۲-۱۵۷-X}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی۱= چهل‌تن|نام۱= امیرحسن|نام خانوادگی۲= فریاد|نام۲= فریدون|عنوان = ما نیز مردمی هستیم: گفت‌‌وگو با محمود دولت‌آبادی|ناشر= چشمه|شهر= تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک =۹۶۴-۳۶۲-۰۲۶-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= براهنی|نام= رضا|عنوان= رویای بیدار، مجموعه مقاله پیرامون نگارش و خواندن متن ادبی|ناشر= قطره|شهر= تهران|سال=۱۳۷۳}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= گلشیری|نام= هوشنگ|عنوان= باغ در باغ، مجموعه مقالات|ناشر= نیلوفر|شهر= تهران|سال=۱۳۷۸|شابک=۹۶۴-۴۴۸-۰۹۶-۱}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= نوری علاء|نام= پرتو|عنوان= دو نقد، سفری به کلیدر نقش زن در فیلمهای کیمیایی|ناشر= آگاه|شهر= تهران|سال=۱۳۶۴}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهباشی|نام= علی|عنوان= جشن‌نامه‌ٔ محمود دولت‌آبادی|ژورنال= مجله‌ٔ فرهنگی‌وهنری بخارا|شماره= ۷۶|تاریخ= مرداد و شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازبینی = ۲۸دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96050905903|عنوان= با محمود دولت‌آبادی در ۷۷سالگی|ناشر= ایسنا|تاریخ= ۱۰مرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۸بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.youtube.com/watch?v=0Ci70Zo4iV4|عنوان=سلوک یک نویسنده|ناشر= https://www.bbc.com، بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ انتشار= ۱۷فروردین۱۳۹۰|تاریخ بازبینی=۲۵دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263836|عنوان=جشن تولد محمود دولت‌آبادی|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۹دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.tabnak.ir/fa/news/948824|عنوان=یادداشت محمود دولت‌آبادی در سوگ سردار سلیمانی|ناشر= تابناک|تاریخ انتشار= ۲۲دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.tabnak.ir/fa/news/528119|عنوان=روشنفکر نیستم و می‌گویم هم «ظریف» می‌خواهیم و هم «قاسم سلیمانی»|ناشر= تابناک|تاریخ انتشار= ۱۴دی۱۳۹۸|تاریخ بازبینی=۲۳دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/93051808513|عنوان=تمبر آقای رمان ایران رونمایی شد|ناشر= تابناک|تاریخ انتشار= ۱۸مرداد۱۳۹۳|تاریخ بازبینی=۲۳دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do|عنوان=منابعی درباره دولت‌آبادی و آثارش|ناشر= کتابخانه ملی|تاریخ بازبینی=۲۳دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان=کتابهای محمود دولت‌آبادی|ناشر= کتابخانه ملی|تاریخ بازبینی=۲۳دی۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mahmoud_Dowlatabadi_2018.jpg&amp;diff=40797</id>
		<title>پرونده:Mahmoud Dowlatabadi 2018.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Mahmoud_Dowlatabadi_2018.jpg&amp;diff=40797"/>
		<updated>2020-02-10T13:23:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=40538</id>
		<title>محمود دولت‌آبادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=40538"/>
		<updated>2020-01-25T07:14:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمود دولت‌آبادی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Mahmoud dolatabadi1.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|عرض_تصویر              =&lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = رمان و داستان کوتاه&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۰مرداد۱۳۱۹ &lt;br /&gt;
|محل تولد               = دولت‌آباد&lt;br /&gt;
|والدین                 = عبدالرسول و فاطمه&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              =&lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       = &lt;br /&gt;
|مدفن                   =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت          =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            =&lt;br /&gt;
|نام دیگر               =&lt;br /&gt;
|لقب                    =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              =&lt;br /&gt;
|پیشه                   = نویسنده و نمایشنامه و فیلم‌نامه‌نویس&lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = [[رئالیسم]]&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = ‌‌&#039;&#039;[[کلیدر]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[جای خالی سلوچ]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[روزگار سپری‌شدهٔ مردم سال‌خورده]]&#039;&#039;، &#039;&#039;[[زوال کلنل]]&#039;&#039; و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = [[تنگنا]]، [[ققنوس]] و...&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = [[سربداران]] و [[هیولا]] و [[اتوبوس]]&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            =&lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس      = &#039;&#039;خاک&#039;&#039;و &#039;&#039;گوزن‌ها&#039;&#039; و &#039;&#039;مادیان&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|همسر                   = مهرآذر ماهر &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = سیاوش، فرهاد، سارا&lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = پایان ابتدایی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                =&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  =&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               =  &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  = &lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Pedar va madar dolat abadi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عبدالرسول و فاطمه، پدر و مادر محمود&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جشن‌نامه محمود&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جشن‌نامه‌ٔ محمود دولت‌آبادی |ژورنال= مجله‌ٔ فرهنگی‌وهنری بخارا|شماره= ۷۶|سال= ۱۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]] &lt;br /&gt;
[[پرونده:Javani dolat abadi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سال‌های تجربه تئاتر و بازیگری&amp;lt;ref name=&#039;&#039;جشن‌نامه محمود&#039;&#039;/&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Dolat abadi dar otagh.png|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;دراتاق کار &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:Sardis dolat abadi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;سردیس رومیزی در مقام تجلیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمود دولت‌آبادی&#039;&#039;&#039; نمایشنامه‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، نویسندهٔ داستان و رمان به‌سبک [[رئالیسم]] است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
کودکی و نوجوانی را در شرایط دشواری پشت سر می‌گذارد؛ به‌گفتهٔ خودش «انباشته از تجربهٔ‌ غربت و اندوه و گرانسنگی زندگانی در سفرهایی به‌دنبال کار و در آرزوی رهانیده‌شدن از ذلت و تحقیر و رنجهایی که بیش از ظرفیت من بودند. اگر نویسنده نمی‌شدم می‌بایست از آن دوران با تلخی یاد کنم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۱۸۹تا۱۹۱ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;در دولت‌آباد سبزوار و در خانواده‌ای پرجمعیت متولد شد. کودکی و نوجوانی را در دولت‌آباد، سبزوار و مشهد می‌گذراند؛ هم درس می‌خواند و هم کار می‌کند. از جوانی و پس از رفتن به تهران، ضمن انجام کارهایی سخت جهت گذران زندگی، با فعالیتهای هنری مختلفی آشنا شده و تجربیات مختلفی را از سر می‌گذراند؛‌ بازیگری در سینما و تئاتر، فیلم‌نامه‌نویسی، نمایش‌نامه‌نویسی و کارگردانی تئاتر و هم‌زمان نوشتن داستان. اما به‌مرور همهٔ فعالیتهای دیگر را کنار گذاشته و صرفاً به نویسندگی می‌پردازد. در نویسندگی از نوشتن داستان کوتاه آغاز کرده و با نوشتن داستانهای بلند راه رمان نوشتن را در پیش می‌گیرد. راهی که به‌خلق رمان [[کلیدر]]،‌ حجیم‌ترین رمان فارسی، می‌انجامد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۹تا۴۷ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;رمانی که نامزد دریافت جایزهٔ نوبل ادبیات شده&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص= ۲۰۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;و خود دولت‌آبادی دربارهٔ آن بارها گفته: «دیگر گمان نمی‌کنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه دهد که کاری کامل‌تر از کلیدر بکنم. از جهت کمی و کیفی کامل‌ترین کاری است که من تصور کرده‌ام که بتوانم انجام دهم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ساعی ارسی|۱۳۹۲|ک= جامعه‌شناسی رمان: پژوهشی در جای خالی سلوچ|ص=۹۰ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;آثار دولت‌آبادی بارها تجدید چاپ شده و به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۵و۴۶ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==یادها و خاطره‌ها==&lt;br /&gt;
===سالهای زندان&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۹تا۴۲ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;=== &lt;br /&gt;
====دو دقیقه به‌اندازهٔ دو سال====&lt;br /&gt;
به‌همراه «مهین اسکویی» کارگردان نمایش «در اعماق»‌ در راه بازگشت از جنوب کشور، برای اجرای نمایش به جنوب کشور رفته بوده‌اند، از رادیوی اتوبوس می‌شنود که به دستور شاه حزب رستاخیز برپا شده و همهٔ مردم ایران می‌توانند زیر چتر حزب باشند، کسانی هم که مخالف‌اند می‌توانند از کشور بروند. به اسکویی می‌گوید: «در این جریان عدهٔ زیادی دستگیر خواهند شد و احتمالاً‌ من را هم دستگیر خواهند کرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دفتر «کانون پرورش کودکان و نوجوانان» مشغول به‌کار بوده که دو نفر برای دستگیری او می‌آیند. می‌گوید به من گفتند «دو دقیقه‌ای با شما کار داریم» دو دقیقه‌ای که دو سال طول می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول دوران بازجویی و بازداشت و زندان هر چه از علت بازداشت خودش می‌پرسد دلیلی برای او نمی‌آورند و تنها به این بسنده می‌کنند که «ما برای دستگیری هرکس می‌رویم چند جلد از کتاب‌های تو را در کتاب‌خانه‌اش می‌بینیم.»&lt;br /&gt;
====همهٔ آنها====&lt;br /&gt;
در زندان با افراد مختلفی حشر‌ونشر و برخورد داشته است.از [[علی شریعتی]] که تنها یک بار از سوراخ در بستهٔ سلولشان او را دیده، «مسعود رجوی» که هم‌اتاقی‌اش بوده و وقتی هر هفته او را برای شلاق‌زدن می‌بردند و می‌آوردند این دولت‌آبادی بوده که زخم‌هایش را می‌بسته،‌ «مهدی کروبی» که قرآن خواندن او را گوش می‌داده و اصلاح می‌کرده است، «آيت‌الله طالقانی» که همه با او درد دل کرده و مشکلات خود را مطرح می‌کرده‌اند و دولت‌آبادی او را به‌مانند پدری برای زندانیان می‌دانست، «آیت‌الله منتظری»‌ که هرگاه تحت فشار قرار می‌گرفته به‌همراه دیگران پیش او می‌رفته‌اند و او هم داستان‌های دینی و قرآنی را برایشان می‌گفته، «آیت‌الله هاشمی رفسنجانی» که دولت‌آبادی با او موانست زیادی داشته و به‌لحاظ شخصیتی نیز شباهت‌های زیادی بین خودش و هاشمی می‌دیده است. قرابت و نزدیکی این دو پس از هم‌بازی شدن در بازی پینگ‌پونگ بیشتر نیز می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیت‌آلله مهدوی کنی»، [[سعید سلطان‌پور]]، «محسن یلفانی»، «ناصر رحمان‌نژاد»، «عسگر اولادی»،‌ «اسدالله بادامچیان»، «اسدالله لاجوردی» و...از دیگر شخصیت‌های بوده‌اند که دولت‌آبادی در بازداشتگاه کمیته و زندان‌های قصر و اوین با آنها برخورد داشته است.&lt;br /&gt;
====ماحصل زندان====&lt;br /&gt;
یکی از امکاناتی که در زندان برایش فراهم شده این بوده که می‌توانسته در خلوت داستان‌ها را در ذهنش بپروراند. می‌گوید: [[جای خالی سلوچ]] را یک بار تماماً‌ در ذهنم نوشتم. خودش دربارهٔ‌ چیزهایی که بر اثر زندان رفتن به‌دست آورده و از دست داده می‌گوید: در اوج خلاقیت داستانی بودم که دستگیرم کردند، اگر زندان نرفته بودم قطعاً‌ قسمت اعظم [[کلیدر]] را نوشته بودم. کتاب «پایینی‌ها» که در اثر بازداشتم ناپدید شد و زمان مفید کار‌کردن بزرگ‌ترین از دست داده‌هایم هستند. اما آنچه به‌دست آوردم این بود که مقدمات تحول تاریخ را در زندان حس کرده و نشانه‌هایش را دیدم، در آنجا انسان را که موضوع و دغدغهٔ‌ همیشگی‌ام بوده بهتر شناختم و دیگر اینکه به‌طور قطع دریافتم که به‌هیچ‌وجه اهل حرفهٔ‌ سیاست نیستم.&lt;br /&gt;
===سفر=== &lt;br /&gt;
یکی از آرزوهایش از دوران جوانی این بوده که به همهٔ ایران، تاجیکستان و افغانستان سفر کند. اگرچه این آرزو محقق نشده اما او به بخش‌هایی از ایران سفر کرده و جاهایی که تأثیر مشخص و مستقیمی بر او گذاشته درباره‌شان نوشته است؛ [[دیدار بلوچ]] را پس از سفر به سیستان و بلوچستان و مقاله‌ای دربارهٔ دراویش را بعد از سفر به سنندج.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۸۷ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کنسرت سوئیت [[کلیدر]]===&lt;br /&gt;
مدیر انتشارات فرهنگ معاصر، ناشر کلیدر، تصمیم  می‌گیرد چاپ جدید کتاب را با ویژگی خاصی منتشر کند: خواندن بخش‌هایی از رمان توسط دولت‌آبادی و تلفیق آن با صدای موسیقی‌ که در زیرمتن می‌آید. «محمدرضا درویشی»، بنا به شناختی که از موسیقی نواحی مختلف ایران داشته، برای ساخت موسیقی انتخاب می‌شود. پس از آماده‌شدن موسیقی، که بدون اطلاع دولت‌آبادی و ناشر از جزئيات آن، در کشور اوکراین ساخته و ضبط می‌شود، دولت‌آبادی به‌همراه ناشر و درویشی آن را می‌شنود و انتقادهایی به آن وارد می‌کند از جمله اینکه در آن هیچ نشانی از سازها و موسیقی ایرانی یافت نمی‌شود و دیگر اینکه مستقل از متن ساخته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ‌این اثر و تجربهٔ‌ این همکاری می‌گوید: «کار خوبی نبود و به دل من نچسبید متن و موسیقی با هم سنخیتی نداشتند. موسیقی کار برخلاف خود کلیدر نه مخاطب عام را جذب می‌کرد و نه مخاطب خاص را راضی.  این کار اگر به‌درستی انجام می‌گرفت فتح بابی می‌شد برای شروع یک ژانر موفق که در دنیا خیلی پیشتر شروع شده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدها درویشی بدون کسب اجازه و جلب موافقت ناشر و نویسنده این اثر را به‌اجرا می‌برد که دولت‌آبادی به‌نشانهٔ اعتراض از رفتن به کنسرت اجتناب می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۹۹تا۱۱۱ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===در جمع قهرمانان===&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی که همواره نقش مهمی برای مردم،‌ به‌عنوان مخاطب، ‌قائل است گاه به میان آنها می‌رود تا دربارهٔ آثار خود پرس‌‌‌وجو کند. او یکی از این دیدارها را این‌گونه وصف می‌کند: « در خانهٔ برادر زن خان‌محمد، یکی از قهرمان‌های کلیدر، نشسته بودم در سوزن‌ده. یک پیله‌وری هم آنجا نشسته بود، من با همراهم،‌یکی دیگر از قهرمان‌های کلیدر، دربارهٔ‌ «گل‌محمد» صحبت می‌کردیم که آن مرد پیله‌ور گفت:‌ راستی یک کتابی همین پریروزها آورده بودند توی دکان من می‌خواندند که توش دربارهٔ‌ گل‌محمدها نوشته بود. پرسیدم چه‌جور کتابی بود؟ گفت: اسمش کلیدر بود. پرسیدم چه‌کسی این کتاب را نوشته؟ گفت: می‌گفتند یکی از بچه‌های همین ده دولت‌آباد. گفتم چه‌جوری؟‌ گفت: می‌گفتند این رفته پای صحبت بابای گل‌محمد نشسته و هرچی که او گفته این نوشته. گفتم خب چطور بود کتاب؟‌ گفت:‌ خیلی شیرین بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===قالی‌ها را فرستادم رفت===&lt;br /&gt;
در هنگام دستگیری مشکلات و نگرانی‌های عدیده‌ای داشته،‌ همسرش که تازه جراحی کرده بود،‌ فرزند دو سال و نیمه‌اش،‌ بیماری پدر و مادرش و مشکلات ناشی از مرگ دومین برادرش،‌ اما خودش اذعان دارد که نگرانی عمده‌اش احتمال گم‌شدن و ربوده‌شدن دست‌نوشته‌هایش، به‌خصوص آنچه از کلیدر نوشته بوده، بوده است. می‌گوید: «در تمام مدت فکر می‌کردم اگر بیرون بروم و با جای خالی کلیدر روبه‌رو شوم سروکارم به تیمارستان کشیده خواهد شد. تا اینکه در ماه ششم هفتم پدرم برای ملاقاتم که آمد از آن سوی میله‌ها گفت:‌ «قالی‌ها را فرستادم رفت» و من آسوده‌ترین لحظهٔ‌ عمرم را آن‌جا در پشت میله‌ها حس و تجربه کردم.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۱۳۴و۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مَرگان یعنی کشندهٔ شکار===&lt;br /&gt;
از دوران کودکی از مادرش و گه‌گاه از پدرش می‌شنیده که زنی بوده به‌نام مرگان. پدرش معتقد بود مرگان یعنی کشندهٔ شکار. این نام خاص در ذهن کودکانهٔ او اثری خاص گذاشته بود. مرگان در صحبت‌های دیگران جامع‌ترین مثال بود: زنی که قهرمانانه زندگی را اداره کرده و از پس تمام دشواری‌ها به‌بهای رنج و فرسودگی برآمده و زندگی را به‌سامان رسانیده بود. مرگان ذهن دولت‌آبادی را تسخیر کرده و چه‌بسا بخشی از منش او شده بوده در مواجهه با مشکلات. سرانجام تخیلش دربارهٔ او برانگیخته می‌شود: [[جای خالی سلوچ]]، مرگان شخصیت اصلی و قهرمان این رمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۱۴۲و۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آخر این سینما چه دارد؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۲۰۷تا۲۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
====خاک اقتباسی از [[آوسنهٔ بابا سبحان]]====&lt;br /&gt;
در شرایطی که نیاز شدید مالی داشته، اوسنهٔ‌ بابا سبحان را جهت ساخت فیلم سینمایی به‌مبلغ ده‌هزار تومان می‌فروشد. «مسعود کیمیایی» فیلم «خاک»‌ را با اقتباس از آن می‌سازد،‌ دولت‌آبادی که معتقد بود کیمیایی به داستان وفادار نمانده نارضایتی خود را طی نوشته‌ای ابراز می‌دارد.&lt;br /&gt;
====گوزنها، سرقت کیمیایی====&lt;br /&gt;
پس از آزادی از زندان متوجه می‌شود که دیگر ساختهٔ‌ مسعود کیمیایی، «گوزنها» نیز بدون اجازهٔ‌ او از نمایشنامه‌اش، «تنگنا» ساخته شده آن هم بدون هیچ اشاره‌ای به نمایش‌نامه و نویسنده‌اش خودش می‌گوید: «از زندان که درآمدم فیلم را دیدم. موضوع، فضا، پرسوناژها همه از نمایش‌نامهٔ‌ تنگنا برداشته شده بود. من که در زندان بودم، پدرم روی تخت بیمارستان افتاده بود و خانواده‌ام هم در شرایط مناسبی به‌سر نمی‌برد. کیمیایی نمی‌توانست در آن شرایط حالی از خانوادهٔ‌ من بپرسد؟‌ سراغی از پدرم بگیرد؟ آخر این سینما چه دارد؟ اصولاً‌ در آن شغل معنایی به‌عنوان مرام وحود دارد؟»&lt;br /&gt;
====سربداران بی‌ دولت‌آبادی====&lt;br /&gt;
به‌سال ۱۳۵۶به‌درخواست محمدحسین پرتوی طرح سریالی را برای تلویزیون می‌نویسد با عنوان «سربداران». پس از مدتی مشخص می‌شود که تلویزیون با نوشتن سربداران توسط دولت‌آبادی مخالف است. پس از انقلاب، به‌سال ۱۳۵۸، مجدداً‌ پرتوی خبر می‌آورد که تلویزیون قرار است سربداران را به‌کارگردانی «محمدعلی نجفی» بسازد اما باز هم با نام دولت‌آبادی مخالفت می‌شود. می‌گوید: «من به کار خود بازگشتم و سربداران به راه خود رفت و نتیجه آن که دست‌نوشتهٔ‌ من در کتاب جمعه چاپ شد و نویسنده‌ای که پیش از انقلاب هم با تلویزیون ملی کار می‌کرد شد نویسندهٔ‌ سربداران.»&lt;br /&gt;
====اتوبوس در جشنوارهٔ فجر====&lt;br /&gt;
داریوش فرهنگ به‌توصیهٔ‌ [[بهرام بیضایی]] از دولت‌آبادی می‌خواهد فیلم‌نامه‌ای بر اساس طرحی واقعی که در گذشته رخ داده بنویسد و او اتوبوس را می‌نویسد. پس از مدتی مشخص می‌شود که تلویزیون مجدداً با نام دولت‌آبادی مخالفت می‌کند. دولت‌آبادی در این باره می‌گوید: «بااین خبر گمان می‌کردم این فیلم‌نامه هم می‌رود کنار گاواره‌بان و سربداران اما چندماه بعد مطلع شدم فیلمی با همین نام در جشنوارهٔ‌ فیلم فجر به نمایش درآمده است که فیلم‌نامه‌نویس آن فرد دیگری است. به آن فیلم چند سیمرغ هم دادند اما من تا ۷۲ساعت دچار سردردی عصبی بودم.»&lt;br /&gt;
====شکایت بی‌نتیجه====&lt;br /&gt;
علی ژکان هم فیلم مادیان را، بی‌هیچ اشاره‌ای به اقتباس آن ساخت. فیلم‌نامه اقتباسی از نیمهٔ‌ دوم [[جای خالی سلوچ]] بود. در پی شکایت دولت‌آبادی به وزارت ارشاد ژکان به کردهٔ ‌خویش اعتراف کرده و اجازه می‌خواهد که جبران کرده و غرامت بپردازد هر چند به گفتهٔ‌ دولت‌آبادی «از آن تاریخ سالها گذشته و دیگر هیچ خبری نشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید سمندریان]] هم از روی طرح فیلم‌نامهٔ‌ دولت‌آبادی، هیولای من، که به‌درخواست خود سمندریان نوشته شده بود، فیلمی می‌سازد با عنوان همهٔ‌ آرزوی زمین که در تیتراژ آن هیچ اشاره‌ای به نام فیلمنامه‌نویس اثر نمی‌کند.&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۹: تولد به‌تاریخ ۱۰مرداد در روستای دولت‌آباد سبزوار.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۱ }}&amp;lt;/ref&amp;gt; گذراندن آموزش‌های ابتدایی در دولت‌آباد و دوران راهنمایی در سبزوار تا سال ۱۳۳۳. تحصیل را رها کرده و برای کار به مشهد می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شکل‌گیری علاقه‌اش به شنیدن و خواندن داستان و حکایت از شش هفت سالگی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;رفتن به سینما برای اولین بار در هشت نه سالگی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۴ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۳: به‌دلیل کار در کارخانهٔ پنبه پاک‌کنی به بیماری استخوان پا مبتلا شده و برای درمان به مشهد می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۷: رفتن به مشهد جهت کار. در مشهد با دیدن صحنهٔ تئاتر مجذوب هنر نمایش می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹: عزیمت به تهران، شرکت در کلاس‌های تئاتر موسسهٔ آناهیتا و شروع به‌کار در تئاتر پاریس لاله‌زار.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۰تا ۱۳۵۳: اتمام دورهٔ هنرپیشگی موسسهٔ آناهیتا به‌عنوان شاگرد اول. اگرچه در کلاس‌های متفرقه شرکت می‌کند اما به‌علت مشغلهٔ‌کاری موفق به اخذ دیپلم نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;کارهای متنوعی چون حروف‌چینی چاپخانه، سلمانی، کنترلچی سینما، کار در کشتارگاه، بازی در نمایش‌های مختلف و نوشتن داستان را می‌آزماید و با نویسندگان و شعرایی چون [[غلام‌حسین ساعدی]] و [[احمد شاملو]] آشنا می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;پیوستن به «گروه هنر ملّی» به‌دعوت «عباس جوانمرد». بازی در نمایش‌های مختلف نوشتهٔ «داستایوسکی»، «آرتور میلر»، [[بهرام بیضایی]]، «علی حاتمی»، [[اکبر رادی]]، [[غلام‌حسین ساعدی]] و... و همکاری با کارگردانانی چون «عباس جوانمرد»، «ناصر رحمانی‌نژاد»، «بهرام بیضایی»، «محسن یلفانی» و «سعید سلطان‌پور». کارگردانی نمایش «راشومون». جدایی از «گروه هنر ملّی» و تشکیل «انجمن تئاتر ایران» به‌همراهی «ناصر رحمانی‌نژاد»، «محسن یلفانی» و «سعید سلطان‌پور». بازی در نمایش‌های «نگاهی از پل» و «حادثه در ویشی» نوشتهٔ «آرتور میلر» و «چهره‌های سیمون ماشار» نوشتهٔ «برشت».در این سال‌ها به‌طور هم‌زمان به تئاتر و داستان‌نویسی می‌پردازد. بازی در فیلم «گاو» به‌کارگردانی داریوش مهرجویی. در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به‌عنوان پژوهشگر مشغول به‌کار می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۲تا۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: شروع کار منظم داستان‌نویسی با انتشار «ته شب».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: انتشار «ادبار».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۲ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۵: انتشار «لایه‌های بیابانی». مرگ برادرش نورالله.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۹و۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۷: جرقه‌های نخستین و شروع نوشتن [[کلیدر]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: انتشار «سفر». &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= کتاب‌های محمود دولت‌آبادی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: ازدواج با «آذر ماهر».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;انتشار [[تنگنا]]، نمایشنامه. انتشار «آوسنهٔ باباسبحان»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار «گاواره‌بان».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: انتشار «هجرت سلیمان». بازی در نمایش «حادثه در ویشی» نوشتهٔ «آرتور میلر» به‌کارگردانی «ناصر رحمانی‌نژاد»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۲: انتشار « باشبیرو»، «مرد»، « عقیل عقیل» و « دیدار بلوچ». انتشار «موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۳: انتشار «عقیل عقیل»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; در‌حالی‌که در نمایش «در اعماق»، نوشتهٔ‌ «ماکسیم گورکی»، به‌کارگردانی «مهین اسکویی» مشغول بازی است توسط عوامل «ساواک» دستگیر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۷ }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۵: آزادی از زندان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: انتشار «از خم چمبر». انتشار «دیدار بلوچ»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: انتشار جلد اول و دوم رمان [[کلیدر]]. تدریس ادبیات معاصر در دانشکدهٔ دراماتیک به‌مدت چند ترم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۴و۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۵۸: انتشار [[جای خالی سلوچ]].&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; نوشتن بخشی از طرح سریال تلویزیونی «سربداران».. به‌عنوان دبیر اول سندیکای هنرمندان و کارکنان تئاتر انتخاب می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۹:‌انتشار جلد سوم و چهارم رمان «کلیدر».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
‍* ۱۳۶۰: مرگ پدر.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۲۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۱: انتشار «ققنوس»،  نمایشنامه. انتشار جلد پنجم و ششم رمان «کلیدر»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۲: اتمام نگارش رمان کلیدر. تدریس در مدرسهٔ تلویزیون.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۲و۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۳: انتشار جلد هفتم، هشتم، نهم و دهم رمان «کلیدر».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۵: نوشتن نمایشنامه‌های رادیویی «گل آتشین»، اقتباس از اثری از نویسندهٔ روسی «گارشین»، و «خانهٔ آخر»، اقتباس از «اتاق شمارهٔ شش» «آنتوان چخوف».مرگ مادر.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۲۰۲و۲۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۷: انتشار «آهوی بخت من گزل». انتشار «هیولا»، طرح فیلم‌نامه.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۸: انتشار [[کارنامهٔ سپنج]]؛ مجموعهٔ داستان‌های کوتاه و بلند به‌علاوهٔ جای خالی سلوچ. انتشار «ما نیز مردمی هستیم»، مصاحبه.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; سفر به اروپا به‌همراه [[هوشنگ گلشیری]] و به‌دعوت مراکز فرهنگی و دانشگاهی کشورهای هلند، فرانسه، آلمان و سوئد و سخنرانی در دانشگاه‌های آمستردام، سوربن، اوپسالا و...&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: سفر به کشورهای آلمان، به‌همراه [[مهدی اخوان ثالث]]، [[محمدرضا شفیعی کدکنی]] و [[هوشنگ گلشیری]]، انگلیس، سوئد و دانمارک و شرکت در نشست‌های مختلف وایراد سخنرانی و گفت‌و‌گو دربارهٔ ادبیات معاصر ایران و داستان‌خوانی. انتخاب «آهوی من گزل» به‌عنوان یکی از صد اثر برگزیدهٔ کودکان و نوجوانان در زمینهٔ داستان، نمایشنامه، فیلم، طرح و نقاشی از طرف موسسه بین‌المللی کودکان و نوجوانان(IBBY)&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۹و۴۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ۱۳۷۰: انتشار [[روزگار سپری‌شدهٔ مردم سالخورده]]، جلد اول&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; سفر به آمریکا و کانادا به‌دعوت دانشگاه‌های این کشورها. ایراد سخنرانی با عنوان «مثلث نحس» به‌مناسبت جنگ خلیج فارس و اعتراض به تجاوز و جنگ و خواندن مقالهٔ «رنج ما فریضهٔ ما» و داستان‌خوانی در دانشگاه‌های آمریکا و کانادا. عدم‌پذیرش بورس و تدریس در دانشگاه «میشیگان». شرکت در سمپوزیوم «ادبیات در گذار به هزارهٔ سوم» در کشور آلمان و ایراد سخنرانی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۰و۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۱: انتشار «رد، گفت‌وگزار سپنج»، مجموعهٔ‌ مقاله و سخنرانی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۲: انتشار «روزگار سپری‌شدهٔ مردم سالخورده»، جلد دوم. انتشار «اتوبوس»، فیلم‌نامه.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۵: شرکت در سمینار جهانی «امواج سه دریا» در کشور یونان. در این سمینار که توسط «یونسکو» و کانون نویسندگان سوئد و یونان برگزار شده بود ۴۰۰نفر از نویسندگان، شاعران، مترجمان و روزنامه‌نگاران از چهل کشور جهان گردهم آمده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۷: سفر به آمان به‌دعوت خانهٔ هنرمندان آلمان و اقامت در کاخ «ویپرزدورف» واقع در جنوب برلین. کلیدرخوانی در شهرهای مختلف آلمان و اتریش. دریافت لوح زرین «بیست اثر برگزیده از بیست سال داستان‌نویسی ایران» از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۱تا۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: انتشار «روزگار سپری شدهٔ مردم سال‌خورده»، جلد سوم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۱: برگزیده‌شدن کتاب [[روزگار سپری شدهٔ مردم سالخورده]] به‌عنوان اثر برگزیدهٔ جایزهٔ ادبی یلدا.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: انتشار سلوک. انتشار نمایشنامه‌های «خانهٔ آخر». انتشار «یک زندگی کوچک»، نما داستان.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳: انتشار «روز و شب یوسف» و «آن مادیان سرخ‌یال». انتشار «قطرهٔ محال‌اندیش، گفت‌وگزار سپنج»، مجموعه مقاله‌ها، نقدها، گفت‌وشنودها، سخن‌رانی‌ها. انتشار «گل آتشین»: نمایشنامه. انتشار گلدسته‌ها و سایه‌ها.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: انتشار «ادبار و آینه». انتشار «بیابانی و هجرت».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: انتشار «نون نوشتن»: یادداشت‌ها، طرح‌ها.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: انتشار «بنی‌آدم». انتشار «تا سر زلف عروسان سخن».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۶: انتشار این گفت و سخن‌ها: مجموعه مصاحبه‌ها. انتشار سخن در سنگ: مجموعه گفتارها.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار «بیرون در». انتشار طریق بسمل‌شدن. انتشار عبور از خود، از سرگذشت: مجموعه مقاله.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===در گذر زندگی===&lt;br /&gt;
به‌سال ۱۳۱۹در دولت‌آباد، روستایی نسبتاً‌ بزرگ با جمعیتی حدوداً‌ ۱۴۰خانوار در شش‌هفت کیلومتری جنوب سبزوار در خراسان، چشم به‌جهان گشود. مادرش سومین همسر پدرش بود و فرزندان دو گروه بودند: از دو مادر و یک پدر. «محمود» نخستین پسر «فاطمه» و چهارمین فرزند خانواده بود. پدرش، مردی دم‌خور با اشعار سعدی، فردوسی وحافظ، به‌کار کشاورزی مشغول بود،‌ پدربزرگش که در دههٔ محرم «شمرخوان» تعزیه بوده است مهاجری غریب بوده که کسی نمی‌دانست از کجا به دولت‌آباد آمده است. مادربزرگش «سیّده» از حوالی یزد و کرمان به دولت‌آباد کوچ کرده بوده است. کودکی و نوجوانی «محمود» در خانواده و روستایی فقرزده و آوارگی در شهرها و تن‌سپردن به کارهای سخت و کم‌درآمد و استثمارآلود گذشته است. مدرسهٔ‌ ابتدایی را در دولت‌آباد و راهنمایی را در سبزوار سپری می‌کند. با آنکه شاگرد درس‌خوانی است و کلاس چهارم و پنجم ابتدایی را با هم و در یک کلاس می‌خواند امّا رغبت چندانی به حساب و هندسه نشان نمی‌دهد. تحصیل را در دورهٔ راهنمایی ترک کرده و برای کار به مشهد و سپس به تهران می‌رود.از کودکی علاقهٔ زیادی به شنیدن و خواندن داستان و حکایت و دیدن نمایش، داستان‌های شمایل‌گردان‌ها، درویش‌های دوره‌گرد، ملّای ده و مطرب‌ها، نقل اشعار و امثال زنان روستا در شب‌نشینی‌ها و صحبت‌های پیرمردها و نقل اوسنه‌ها (افسانه‌ها) در قهوه‌خانه و تعزیه، از خود نشان می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۹تا۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها جهت اخذ دیپلم در کلاس‌های متفرقه در تهران شرکت می‌کند امّا به‌دلیل مشغلهٔ کاری، نوشتن، کار‌کردن و تئاتر، انصراف می‌دهد. خودش می‌گوید: «زندگی هنری من در آغاز با تئاتر شروع شد، با دیدن تعزیه در روستا در کودکی و بازی در نقش‌هایی در تعزیه در دوران نوجوانی. بعدها با دیدن تئاتری در مشهد عاشق صحنهٔ تئاتر و بازیگری شدم»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۱۱و۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رفتن به‌تهران فعالیت هنری را به‌طور جدی‌تری دنبال می‌کند. از طریق سینما با ادبیات به‌صورت جدی‌تر آشنا می‌شود، با دیدن فیلمی که بر اساس یکی از داستان‌های «چخوف» ساخته شده درمی‌یابد که ادبیات صرفاً‌ داستان‌های خیالی و شگفت‌انگیز قهرمانان نیست و از دیرباز نویسنده‌هایی بوده‌اند که بر مبنای واقعیت می‌نوشته‌اند. مطالعهٔ آثار [[صادق هدایت|هدایت]] او را به‌یقین می‌رساند که می‌تواند نویسنده شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۱۶و۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;نوشته‌های سال‌های اولیهٔ خود را چون فکر می‌کند خوب نیستند می‌سوزاند، داستان «ته شب»، که آغاز کار منظم داستان‌نویسی او به‌سال ۱۳۴۱ بوده و در نشریهٔ‌آناهیتا به‌چاپ رسیده است، را هم صرفاً‌ برای این نگه می‌دارد که اگر در آینده دچار عجب و غرور شد به آن نگاه کند. قبل از رفتن به‌تهران به کارهایی چون گوسفندداری، کفاشی،‌ شاگرد دوچرخه‌سازی، کار در کارخانهٔ پنبه، کارگر فصلی و پس از آن کار در چاپخانه، آرایشگری، رکلاموتوری(اعلام‌کنندهٔ برنامه) تئاتر پاریس در لاله‌زار، کنترل‌چی سینما و... می‌پردازد. در این دوران گاه مجبور می‌شود در حاشیهٔ خیابان‌های تهران و گاه بر بام کشتارگاه بخوابد. با شرکت در کلاس‌های تئاتر موسسهٔ آناهیتا و اتمام دوره به‌عنوان شاگرد اول وارد عرصهٔ تئاتر می‌شود. «شب‌های سفید» نوشتهٔ «داستایفسکی» اولین تجربهٔ بازیگری او است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۴تا۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پیوستن به گروه تئاتر ملی به‌سرپرستی «عباس جوانمرد» کار تئاتر را به‌صورت حرفه‌ای پی می‌گیرد و کارگردانی را نیز تجربه می‌کند. پس از آن به‌همراه [[سعید سلطان‌پور]]، [[محسن یلفانی]] و «ناصر رحمانی‌نژاد» «انجمن تئاتر ایران» را تشکیل می‌دهند. بازی در فیلم «گاو» ساختهٔ داریوش مهرجویی اولین تجربهٔ بازیگری او در سینما است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۳تا۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او که در این سالها با کسانی چون [[احمد شاملو]]، [[جلال‌آل‌‌احمد]]،‌ [[سهراب سپهری]]، [[غلام‌حسین ساعدی]] و... آشنا می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از تئاتر فاصله گرفته، در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» مشغول به‌کار شده، به‌صورت حرفه‌ای‌تری به امر نوشتن پرداخته و ازدواج می‌کند. به‌سال ۱۳۵۳در نمایش «در اعماق» نوشتهٔ «ماکسیم گورکی» و کارگردانی «مهین اسکویی» مشغول بازی می‌شود او که در نظر دارد پس از این کار تئاتر را رها کرده و یکسره به‌نوشتن بپردازد یک شب مانده به پایان اجرا توسط عوامل «ساواک» دستگیر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;دولت‌آبادی که هم‌زمان با فعالیت‌های تئاتری به کار نوشتن نیز می‌پرداخته&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، ادبار، هجرت سلیمان، اوسنهٔ باباسبحان، باشبیرو و... حاصل این دوره است،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌سال ۱۳۵۳ و به‌علت ترس از دستگیری به‌نوشتن خود شتاب داده و داستان‌های «عقیل عقیل»، «از خم چمبر»، و «روز و شب یوسف» را طی مدتی کمتر از سه ماه می‌نویسد. برادرش حسین دست‌نوشته‌های [[کلیدر]]، که تا آن موقع حدود چهار جلد آن نوشته شده بود، و نوشته‌های دیگر را از دسترس هجوم عوامل «ساواک» در می‌برد. دو سال بعد،‌ به‌سال ۱۳۵۵، از زندان آزاد می‌شود. پس از آزادی از زندان، که خودش آن را این‌گونه توضیح می‌دهد: «ببخشید آقا... دو  دقیقه با شما کار داریم  فقط دو دقیقه! دو سال بعد کار آقایان تمام می‌شود و تو برمی‌گردی. اثاث و وسایل خانه‌ات را برده‌اند، همسرت رفته خانهٔ پدرش دو سال تمام خانه‌ات را تبدیل کرده‌اند به محل امن و حالا سقف و دیوارهایش هم فرو ریخته»، خانه‌اش را عوض کرده و مشغول بازنویسی «کلیدر» و نوشتن [[جای خالی سلوچ]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۸تا۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌سال ۱۳۶۲نوشتن «کلیدر» را به‌اتمام می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ به‌مدت چند سال به‌تدریس در دانشکدهٔ دراماتیک، دانشکدهٔ صدا و سیما و دانشگاه آزاد پرداخته و به‌عنوان دبیر اول «سندیکای هنرمندان و کارکنان تئاتر» نیز انتخاب می‌شود.از سال ۱۳۶۸به بعد و به‌دعوت مراکز فرهنگی به کشورهای مختلف اروپایی و آمریکا و کانادا سفر کرده و ضمن شرکت در جلسات و نشست‌های مختلف به ایراد سخنرانی و داستان‌خوانی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۳۴تا۴۱ }}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===اندیشه‌های ادبی===&lt;br /&gt;
====نقش ادبیات در جامعه====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ نقش ادبیات معتقد است از طریق ادبیات است که مردم یک سرزمین می‌توانند با جزئيات بافت زندگی اجتماعی عاطفی خود آشنا شوند و ادبیات است که می‌تواند با دقت و حوصله به ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین مسائل انسانی و اجتماعی بپردازد و دریافت‌های خود را با خواننده قسمت کند. هم‌چنین ادبیات است که می‌تواند پیش‌زمینهٔ حرکت و پیشرفت اجتماعی را با سمت‌گیریهای نسبتاً درست فراهم کند، کاری که در جامعهٔ معاصر ما، از مشروطیت تا امروز، هرگز در یک روند تکاملی و پیوسته انجام نپذیرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۹۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی بر این اساس مهم‌ترین وظیفهٔ‌ نویسنده و هنرمند را بازسازی تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران می‌داند. امری که قدرت‌های استکباری با استعمارگری‌هایشان مانع آن شده‌اند. می‌گوید: «گاهی وقت‌ها آرزو می‌کنم کاش هزار سال عمر می‌کردم و می‌توانستم برگردم و تمام این هزار سال را اقلاً‌ مطالعه بکنم و بازسازی بکنم در ادبیات و برای هر دوره‌ای اثری بنویسم تا با کنار هم قرار گرفتنشان باریکه‌راهی شود که مردم ردی از خودشان را بتوانند در آن  ببیند.» دولت‌آبادی دراین‌باره و دربارهٔ تفاوت نویسنده و مورخ معتقد است مورخین حتی واقع‌گراترینشان به کلیات می‌پردازند یعنی به جریان اصلی حرکت مردم در دورانی خاص در حالی‌که نویسنده با حفظ جریان اصلی حرکت در یک دوران، به خود مردم می‌پردازد یعنی بازتاب مردم را در خود مردم و در تک‌تک تیپ‌های آنان تعقیب می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۲تا۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====ملزومات نوشتن====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی نقش «الهام» و «استمرار»، هر دو را در امر نوشتن لازم می‌داند. از نظر او الهام چیزی نیست جز کشف نخستین روزنه در درون نویسنده به‌واسطهٔ خود او. این تعریف از الهام که جز با تفکر آمیخته به تخیل،‌ جز با پرسه‌زدنها و جست‌وجوهای ذهنی میسر نمی‌شود و در گرو قدرت تخیل اندیشه و تمرکز نویسنده است با استنباطی از آن که هنرمند را در حالتی انفعالی قرار می‌دهد مغایرت دارد. وی دربارهٔ استمرار در نوشتن می‌گوید این اقبالی است که به‌خصوص در ایران نصیب کمتر نویسنده‌ای شده است و خود او با توجه به شرایط واقعی زندگی،‌ موانع و همهٔ مشکلات کوشیده و توانسته است با حفظ استمرار ذهنی، که او آن را همان نوشتن درذهنش می‌داند، استمرار در کار را زنده نگه دارد. وی هم‌چنین دربارهٔ بازنویسی نوشته‌هایش می‌گوید که قرارداد از پیش‌ تعیین‌شده‌ای برای این کار ندارد و در مواردی ممکن است داستانی را بارها اصلاح کند و در مواردی هم تغییراتی جزئی قانعش کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۲۴تا۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جایگاه نقد ادبی====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ نقد ادبی در ایران می‌گوید نقد ادبی بخش از کلاس فکری هر جامعه است و در جامعهٔ ما که در آن جای متفکران و تفکر شکل‌یافته خالی است و جریان‌های فکری فلسفی خود تابعی از اعمال‌نظرهایی بیرون از نسج و بافت اجتماعی است نقد ادبی نمی‌توانسته چیزی جز آنچه تاکنون بوده است باشد. در جامعهٔ ما که غالباً دچار هرج‌ومرج و یا مغلوب اختناق بوده است تفکر اجتماعی هم یا دستخوش آشوب و یا دچار خفگی بوده است و نقد ادبی هم در این وضعیت جای خود را به انواع بروزات فرومایگیهای اسف‌بار داده است که حتی خود نویسندگان وهنرمندان نیز باوری به آن ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۴۴و۱۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====پنج داستان مهم&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۲۴و۲۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی پنج داستان مهم در محدودهٔ زبان فارسی، نگارش و ترجمه، را که اتفاقاً به سبک خوش نیز نزدیک نیستند را اینها می‌داند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* بوف کور صادق هدایت&lt;br /&gt;
* در جنگل اثر آکوتاکاوا&lt;br /&gt;
* بیگانه اثر آلبر کامو&lt;br /&gt;
* پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی&lt;br /&gt;
* گزارش یک مرگ یا وقایع‌نگاری یک جنایت اثر گارسیا مارکز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Tamr.mahmoud dolatabadi3.jpg|180px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;رونمایی‌شده در۱۷مرداد۱۳۹۳&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تمبر محمود&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/93051808513/%D8%AA%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF|عنوان =تمبر «آقای رمان ایران رونمایی شد» |ناشر = ایسنا |تاریخ بازدید = ۱۴ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ = ۱۸ مرداد ۱۳۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگ‌داشت‌ها===&lt;br /&gt;
* تمبر یادبود محمود دولت‌آبادی هم‌زمان با هفتادوچهارمین سالگرد تولد این نویسنده با عنوان «آقای رمان ایران» در زادگاهش سبزوار رونمایی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[سیمین بهبهانی]]====&lt;br /&gt;
تردید نمی‌کنم که محمود دولت‌آبادی نویسنده‌ای تواناست، نویسنده‌ای است که سیلان اندیشه‌اش قلمش را به‌ستوه می‌آورد و تکاپوی قلمش مچ دستش را. قلمرو کار او روستاست و شخصیت‌های او بیشتر روستایی‌اند. در این قلمروی محدود و معین، وسعت خیال او موجب حیرت است. در آثاری که از این نویسنده‌ٔ پرکار پیش‌رو داریم، صدها شخصیت می‌بینیم که تقریباً همهٔ آن‌ها مردم عادی هستند. سعی او بر این است که زندگی طاقت‌فرسای محروم‌ترین طبقات جامعهٔ ایرانی یعنی همین روستاییان را تشریح کند. در رسیدن به این مقصود تاکنون موفق‌تر از او کسی را سراغ ندارم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۸۹|عنوان= سیما نگاشت|ژورنال= بخارا|شماره= ۷۶|صفحات=۲۷۹تا۳۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[بهاءالدین خرمشاهی]]====&lt;br /&gt;
دربارهٔ [[کلیدر]] به درخواست دوستی، مقاله‌ای نوشتم که اسم و رسمش و ظاهر و باطنش «کلیدر و نیالودنش به رمان نو» بود. به‌گمانم جناب دولت‌آبادی آن نقد و نظر را نخوانده رد کرده. هنوز نمی‌دانم چه خلف و خلافی در آن مقاله بود. روشن تر از خورشید است که سبک نگارش کلیدر قدیمی است. چنانکه سبک همهٔ آثار داستانی شادروان [[صادق هدایت]] و آثار [[محمدعلی جمال‌زاده]] هم قدیمی است. منظورم از قدیمی این است که سر‌راست و [[واقع‌گرایی|رئالیست]] و قصه‌گویانه و بدون بازی‌های رمان نو است. رمان نو جادو و جاذبهٔ قصه را ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۸۹|عنوان= آثار دولت‌آبادی اکنون نو کلاسیک است|ژورنال= بخارا|شماره= ۷۶|صفحات=۳۰۶تا۳۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[رضا براهنی]]====&lt;br /&gt;
کتابی متفرعنانه‌تر از [[ما نیز مردمی هستیم]] در بحث ادبی نمی‌توان پیدا کرد. این کتاب را فقط می‌توان با کتاب مأموریت برای وطنم شاه مقایسه کرد. در این کتاب یک طرف ملت و ارادهٔ ملی قرار دارد و در طرف دیگر کسی که مظهر ملت و ارادهٔ ملی، یعنی دولت‌آبادی است. دولت‌آبادی در این کتاب با قاطعیت راجع به حقانیت خود و عظمت آثار خود حرف می‌زند و انتقاد از خود را انتقاد از ملت ایران دانسته و منتقدانش را به جنون و بیماری روشنفکری داشتن متهم می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|براهنی|۱۳۷۳|ک= رویای بیدار|ص=۳۷۶و۳۷۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===دولت‌آبادی و رویارویی با خود===&lt;br /&gt;
====نویسندهٔ مردم====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ اطلاق نویسندهٔ‌ مردمی به خودش می‌گوید: «من هیچ‌گاه خودم و مردم را دوگانه و به‌صورت دو موضوع نگاه نکرده‌ام؛ یعنی هیچ‌وقت فکر نکرده‌ام که من کسی باشم که از مردم مایه‌های کارم را می‌گیرم که یعنی من یک جا باشم و مردم یک جای دیگر. من وجودی می‌اندیشم به این معنا که وجود من متعلق است به این آب و خاک و این مردم. من و دیگر مردم همه یک وجودیم. در وجود من این مردم زندگی می‌کنند. این‌طور نیست که بگویم حالا می‌نشینم و برای مردم می‌نویسم نه این مردم هستند در من و این زندگی هست در من که شروع به‌نوشتن می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۹و۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ‌ علت اینکه در کارهایش فقط مردم روستا حضور دارند و بخش‌های دیگر جامعه غایبند می‌گوید: «این یک فقدان کمّی در آثار من است چون دیگر مردمان نیز در من هستند ولی هنوز از زبان من به بیان نرسیده‌اند.» وی با بیان این نکته که سال‌هاست دارد در شهر زندگی می‌کند و با افراد مختلفی و در مکانها و موقعیتهای متفاوتی زیسته و بنابراین تجربیات زیادی اندوخته است معتقد است زندگی هنوز به او مهلت نداده که آنان را به‌نمایش بگذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی اگرچه خود معتقد است که در او طبقهٔ خاصی هست که وجود مشخص‌تر و جبراً فریاد رساتری دارد اما می‌گوید برخلاف کسانی که برای طبقهٔ‌ خاصی می‌نویسند او این‌چنین نیست، وکسانی که چنین می‌کنند را این‌گونه می‌پندارد که رأس و قاعدهٔ هرم نوشتن را جابه‌جا می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۱۱،۱۲،۱۹و۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او معتقد است خوانندگان رمان‌های او هم منحصر به طبقهٔ یا گروه خاصی نیست و در تمام طبقات اجتماعی و گروه‌های سنی مخاطبان آثار او وجود دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====نقش زبان====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ نقش زبان در داستانها و رمانهایش می‌گوید زبان را با توجه به بافت و فضا و هم‌چنین بافت تاریخی و جغرافیایی کارهایش به‌کار می‌برد زبان در [[جای خالی سلوچ]] مثل پلی است که زبان بقیهٔ آثار را به [[کلیدر]] وصل می‌کند. زبان گاه به‌مناسبت وزن و حرکت در کردار و کنش صحنه و رویداد بیان مناسب خودش را، که گاهاً به زبان شعر نیز نزدیک می‌شود، پیدا می‌کند. به‌کارگیری این نوع زبان کاملاً بی‌اختیار و تابع حرکت صحنه و داستان است. این زبان بیشتر حاصل وجد است، تقریباً نزدیک به «شطحیات» در زبان عرفانی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۱۷۹تا۱۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;می‌گوید: زبان و شیوهٔ کاربرد آن در اثر ادبی چیزی مجرد و انتزاعی نیست بلکه هر اثر هنری زبان مخصوص خود را می‌طلبد. در این روزگار و با پیچیدگی‌های کنونی مسائل آن باید زبان دیگری که بتواند بیان چکیده و پیچیدهٔ زندگیهای انبوه و انباشته را در خود جای دهد به‌کار بست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۲۸و۱۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
====مهاجرت رنجها====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ عدم مهاجرتش و ماندن و نوشتن در ایران می‌گوید: «در تمام لحظات پر‌اضطراب این عبارت مدام در ذهنم رژه رفته است: چرا من باید از سرزمینم بروم؟ وقتی به همهٔ رفتگان و روندگان فکر کرده‌ام به این می‌اندیشم که من در کدام دسته می‌توانم جای بگیرم؟‌ دسته‌ای جان خود را برداشته‌اند و رفته‌اند، دسته‌ای پول‌های یغمایی خود را برداشته و رفته‌اند، دسته‌ای تخصص و دانش خود را و دسته‌ای بی‌تابی و کم‌طاقتی خود را، که من خود را جز هیچ‌کدام از اینها نمی‌بینم. عده‌ای هم روح خود را برداشته و رفته‌اند و من ممکن بود در آن دسته بگنجم اما چون تأمل کردم دیدم که در آن جمع هم نمی‌توانم جای بگیرم که من در جست‌وجوی تشنگی هستم نه در پی رفع تشنگی و روح من اگر نفس و صدایی داشته باشد شنوندگانش هم در اینجا هستند.» می‌گوید زندگی من ثقیل‌تر از آن است که بتوانم زود و آسان جابه‌جایش کنم واقعاً آدمی رنج‌هایش را بار دوپاره استخوان کج‌و‌مج شده‌اش از خاک برکند کجا ببرد؟&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۸۵تا۸۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====الگوهایی متفاوت====  &lt;br /&gt;
دولت‌آبادی دربارهٔ نقش الگو در نوشتنش می‌گوید فقط در دوره‌های اولیهٔ نویسندگی الگوهایی داشته است. می‌گوید الگوهایش کمتر رمان‌نویس بوده و هستند کسانی نظیر حافظ،‌ داوینچی، بایزید بسطامی، فردوسی، ون‌گوک، و معمار ارگ بم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تأثیرپذیری از ادبیات جهان====&lt;br /&gt;
وی تأثیرپذیری‌اش از ادبیات جهان را  به سه دوره تقسیم می‌کند: دورهٔ نخست که عمدتاً تحت‌تأثیر بالزاک، ماکسیم گورکی و جان اشتاین بک بوده است. دورهٔ دوم که تأثیر آن را در زندگی‌اش همیشگی می‌داند تحت‌تأثیر داستایوسکی، شکسپیر و نیچه بوده و دورهٔ سوم که بیش از تأثیر، امید و همدلی در او ایجاد کرده را مرحلهٔ آشنایی‌اش با ادبیات آمریکای لاتین و جنوبی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====همیشه در حال آموختن====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی معتقد است آموختن از دیگران الزام نویسندگی است او خودش را واجد این ویژگی دانسته و جایی گفته است: «حتی از بقال سر کوچه‌مان هم چیز یاد می‌گیرم.» می‌گوید: از [[احمد شاملو|شاملو]] خستگی‌ناپذیری در کار و روش کاربرد کلام و زبان را می‌آموزم و از طریق او به هزار سال نثر پارسی راه پیدا می‌کنم که او عصاره‌اش را به‌دست آورده است. از [[فروغ فرخزاد]] نزدیک‌شدن به موضوع  و زندگی و چگونگی بیان ناب آن را، از [[احمد محمود]] این نکتهٔ ساده و مهم را که قهرمانهای مقیّد به‌نوعی رئالیسم نزدیک به ناتورالیسم، فراخور موقعیت و خصوصیت خودشان رفتار کنند، از کندی [[سووشون]] نیاز به تحرک درونی در اثر، دقت و وسواس را از [[هوشنگ گلشیری|گلشیری]]، از [[ابراهیم گلستان|گلستان]] حدود امکانات خویشاوندی کلمات و هم‌چنین خطر رهیافت تصنع در لفظ و کلام، از [[غلام‌حسین ساعدی|ساعدی]] توانایی او برای ساختن داستان از هر موضوع ساده و تمثیلی و عدم توانایی‌اش در راهیابی به درون مضمون، از مقایسهٔ [[جلال‌آل‌احمد]] و [[سیمین دانشور]] تفاوت دیدگاه این دو در برخورد با مخاطب و...را می‌آموزم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۲۸تا۲۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[علی‌اکبر دهخدا|دهخدا]]،‌ [[صادق هدایت|هدایت]] و [[نیما یوشیج|نیما]]====&lt;br /&gt;
شاخص‌های نمونه و برجسته‌ای از ادبیات فرهنگ ملی ما هستند و با معیار آنها می‌توان دیگران را سنجید که می‌توانند در شمار فرهنگ‌سازان یک ملت قرار بگیرند یا نه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۰۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[محمدعلی جمال‌زاده]]==== &lt;br /&gt;
بیشتر از حیث باب‌کردن داستان‌نویسی امروزه مورد احترام است و به‌حق هم چنین است،‌ [[فارسی شکر است]] جمال‌زاده که ادامهٔ طنز [[علی‌اکبر دهخدا]] است،‌ با مایه‌هایی از حکایت‌نویسی قدیم فارسی و تلفیق آن با قصه‌نویسی غربی، سرآغاز بسیار متینی در داستان‌نویسی معاصر ما شمرده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[صادق هدایت]]====&lt;br /&gt;
هدایت مجموعه‌ای است که در نشانه‌ها،‌ یعنی در خطوط اجتماعی هنری که برای ما میراث گذاشته کامل است. او به موضوع‌های مختلف، به ویژگی‌های مختلف،‌ به تیپ‌های مختلف پرداخته است که بسیار متنوعند. هرکدام از ما نویسندگان یک جریانی هستیم که از هدایت منشعب شده‌ایم. همهٔ ما از «تاریک‌خانهٔ» هدایت بیرون آمده‌ایم. هدایت به‌نظر من رودخانه نبود بلکه یک آب‌گیر بود در سرچشمهٔ ادبیات نوین ایران که رود و نهرهای گوناگون از آن جاری شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
عقاید آل‌احمد هم سیصد سال از تفکرات روشنفکران مشروطه عقب‌تر بود و هم او تنها روشنفکری بود که هشیارانه تحولات و حوادث سالهای ۵۶و ۵۷ را پیش‌بینی کرده بود. او که نویسنده‌ای کمتر هنرمند و بیشتر مصلح اجتماعی است به‌دنبال سرچشمه‌های همهٔ شکست‌های مشروطه و بعد از آن می‌گردد اما نه با شک حقیقت‌جو که با یقین آیینی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۳۱تا۱۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[سهراب سپهری]]==== &lt;br /&gt;
[[احمد شاملو|شاملو]] جایی گفته بود: «زورم می‌آید آن عرفان نابه‌هنگام را باورکنم، سر آدمهای بی‌گناه را لب جوی می‌برند و من دو قدم پایین‌تر بایستم و توصیه کنم «آب را گل نکنید.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من در عین درک عامیت سخن شاملو این حق را برای خود محفوظ می‌دارم که لحظاتی را خالی از شور و شر این زندگی پر از سرهای بریده دست‌کم تا نفسی تازه کنم با شعر سپهری به‌سر آورم. و چه بد می‌شد اگر ما سپهری نمی‌داشتیم چون شعر سپهری همان‌قدر که به دور از بازتاب خشونت است، همان‌قدر قابلیت انتقال این معنا را دارد انسان حق دارد آرزومند جهانی باشد که در آن حتی آب جوی را به‌رعایت تشنگی کبوتری، نباید گل‌آلود کرد چه رسد به اینکه لب جوی آب دم به ساعت سر بی‌گناهی را ببرند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدعلی|۱۳۷۲|ک= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ص=۱۴۰و۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[هوشنگ گلشیری]]====&lt;br /&gt;
ارزش آثار گلشیری در دقت نگارش، پاکیزه‌نویسی و گاه منجزنویسی او است به‌طوری‌که خواننده می‌تواند همان دقت فنی منبت‌کاری را جا‌به‌جا در نثر او ببیند. جوانها باید از او دقت و وسواس در نوشتن را بیاموزند. او در کار نوشتن یک تکنسین ورزیده و ماهر است هرچند صداقت و خلاقیت در کارهایش کم‌رنگ است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک= ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
====انتخابات ریاست جمهوری۷۶====&lt;br /&gt;
در این انتخابات، دولت‌آبادی از کاندیداتوری سید محمد خاتمی و جریان دوم خرداد حمایت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴====&lt;br /&gt;
پس  از اینکه انتخابات به دور دوم کشیده شد،دولت‌آبادی از علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی حمایت کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سلوک&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.youtube.com/watch?v=0Ci70Zo4iV4|عنوان= سلوک یک نویسنده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====انتخابات ریاست جمهوری۸۸====&lt;br /&gt;
چند ماه پیش از انتخابات، دولت‌آبادی در مقاله‌ای پیش‌بینی کرده بود که انتخابات۸۸ با معضل روبرو می‌شود. به همین دلیل بعد از انتخابات مردم را به وحدت دعوت کرد. در جریان این انتخابات، دولت‌آبادی از کاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سلوک&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====محمد‌جواد ظریف و قاسم سلیمانی====&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی طی اظهارنظری جنجال‌برانگیز عنوان کرد: «اتفاقاً من هم قاسم سلیمانی و امثال او را می‌پسندم در جای خود و همین‌ طور ظریف و امثال او را.او و امثال او باید سر جای خودشان بایستند و نگذارند مردم‌کُشان وارد کشور ایران شوند و این دیگران هم سر جای خودشان و از طُرُق دیگر بگویند و بکوشند که این مردم کُشان را باید جمع کرد!&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.tabnak.ir/fa/news/528119|عنوان =روشنفکر نیستم و می‌گویم هم «ظریف» می‌خواهیم و هم «قاسم سلیمانی»}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====برای سردار سلیمانی====&lt;br /&gt;
پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی محمود دولت‌آبادی یادداشتی منتشر کرد، در بخشی از این یادداشت می‌خوانیم: باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.tabnak.ir/fa/news/948824|عنوان =یادداشت محمود دولت آبادی در سوگ سردار سلیمانی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی در برنامه‌های ادبی زیادی در کشور‌های مختلف شرکت کرده که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۵تا۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* سخنرانی در سمپوزیوم آمستردام ۱۳۶۸(۱۹۸۹م) با موضوع انسان سوم&lt;br /&gt;
* سخنرانی در کنفرانس سییرا، دانشگاه میشیگان آمریکا ۱۳۷۰(۱۹۹۱م) باموضوع مثلث نحس&lt;br /&gt;
* سخنرانی در دانشگاه کوئینز کانادا ۱۳۷۰(۱۹۹۱م)&lt;br /&gt;
* سخنرانی در دانشگاه‌های سیاتل و برکلی آمریکا ۱۳۷۰(۱۹۹۱م)با موضوع رنج ما، فرضیه ما&lt;br /&gt;
* سخنرانی در سمپوزیوم «ادبیات در گذار به هزاره‌ٔ سوم» در مونیخ ۱۳۷۱(۱۹۹۲م)&lt;br /&gt;
* شرکت در جشن «صدای ادبیات ایران» در آمریکا ۱۳۷۸(۱۹۹۹م)&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی می‌گوید: «من در زندگی ادبی‌ام هیچ استادی نداشته‌ام.استاد‌های من، مترجم‌هایی بوده‌اند که آثار بزرگان ادبیات را ترجمه کرده‌اند و کاشفان ادبیات قدیم ایران، و نویسندگان و شاعران معاصر خودمان.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دولت‌آبادی|۱۳۹۶|ک= این گفت‌وسخن‌ها...|ص=۱۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
====تمبر یادبود محمود دولت‌آبادی====&lt;br /&gt;
تمبر یادبود محمود دولت‌آبادی هم‌زمان با هفتاد و چهارمین سالگرد تولد او با عنوان «آقای رمان ایران» در زادگاهش سبزوار، به او اهدا شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/93051808513|عنوان= تمبر آقای رمان ایرات رونمایی شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
====دولت‌آبادی راوی دورهٔ گذار====&lt;br /&gt;
محمود دولت‌آبادی با رویکرد تازه به مسائل روستایی، تصویری هنرمندانه از روستانشینان ایرانی در یک مرحلهٔ گذار پدید می‌آورد. ارزشهای ادبی و اجتماعی آثار دولت‌آبادی سهم قابل‌توجهی درتکامل رمان ایرانی ایفا می‌کند. او بیش از آن‌که به ایجاد اتمسفر داستان اهمیت دهد شرح ماجرا و روان‌شناسی شخصیتها را مهم می‌شمارد. توجه به رابطهٔ فرد و نیروهای اجتماعی و موقعیتهایی که در شکل‌بخشیدن به شخصیت فرد و تغییر مسیر زندگی او تأثیر دارند جنبهٔ رئالیستی و تاریخی آثارش را تقویت می‌کند. وی از لحاظ شخصیت‌پردازی پیرو رئالیستهای قرن نوزدهم اروپا است؛ دانای کلی است که از درون و برون آدمهای داستان آگاهی کامل دارد و هنگام ورود آنها به داستان شرح دقیقی از ظاهر جسمی و تاریخچهٔ شخصی‌شان به‌دست می‌دهد و آنچه در پی می‌‌آورد در جهت تکمیل این تصویر معین و مشخص اولیه است،‌ تا سرانجام در طی حوادث قهرمان داستان به‌طور کامل عرضه شود. نویسنده پس از توصیف وضع ظاهری آدمها درون آنها را مورد توجه قرار می‌دهد. او جلوه‌های طبیعت را نیز برای توصیف دنیای درونی قهرمانانش به‌کار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی نویسندهٔ پرکاری است اما داستانهای متعددش به‌دلیل شخصیتها و حادثه‌های تکرار شونده‌شان نمودهای مختلف یک دل‌مشغولی اساسی‌اند،‌ گویی نویسنده بر مبنای نوعی خاطرهٔ پنهان به‌طور مداوم روی یک طرح معین داستان می‌نویسد. تمامی آثارش ساختاری یکسان دارند، رویدادها و طرز فصل‌بندی و شکل‌گیری رمانها شباهت بسیار به هم دارند:‌ خلق بحران نقطهٔ شروع همهٔ داستانهای دولت‌آبادی است. در نخستین فصل رمان، ‌فاجعه‌ای رخ می‌دهد که داستان حول آن شکل می‌گیرد شخصیتهای اصلی نیز معرفی می‌شوند تا در فصول بعد، برمبنای دوری و نزدیکی‌شان به فاجعه، تکامل درخور خویش را بیابند. در هر فصل رمان ضمن گسترده‌شدن موضوع،‌ یکی از شخصیتهای اصلی به خواننده شناسانده می‌شود. بحران رویداد مرکزی است و و بقیهٔ ماجراهای رمان چون شعاعهایی از آن منشعب می‌شوند. ساخت داستان در ارتباط با این وضعیت بحرانی بنا می‌شود. آن‌گاه عملکرد شخصیتها بر بستر بحران آغازین،‌ داستان را به‌پیش می‌برد. قهرمان که موقعیت امن خود را از دست داده،‌ تلاش می‌کند تا از این وضعیت بگریزد و یا در مقابل آن بایستد و آن را تغییر دهد. این تلاشها عمده‌ترین قسمت رمان را می‌سازند. گاه به‌نظر می‌رسد قهرمان در تلاش خود موفق شده است،‌ اما این حالتی ناپایدار است و در پی آن بحران عظیم‌تری فرامی‌رسد. تکرار این درون‌مایه و فرم اساس سبک دولت‌آبای را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تحلیل آثار دولت‌آبادی باید توجه داشت که او نویسنده‌ای است که در مقطع یک دوران تحول قرار دارد و ساخت بحرانی آثارش به‌صورت تیپیک، بحران حاکم بر روابط و مناسبات اجتماعی و عاطفی را انعکاس می‌دهد. دولت‌آبادی با پرداختی جامعه‌شناسانه به قهرمانان آثارش آنان را در متن کشاکشهای اجتماعی بررسی می‌کند. بهترین آدمهایی که خلق کرده،‌ با داشتن فردیتی خاص، وضع مردم خرده‌پای شهر و روستا در موقعیت زمانی مکانی مشخصی را به‌نمایش می‌گذارند. چنین است که حاصل کارش درون‌مایهٔ یک زمان و شرایط خاص آن زمان را در بطن خود حمل کرده و برای آیندگان به ‌ارمغان آورده است. و مگر نه این‌که تاریخ واقعی هر ملت ادبیات آن است؟&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی چهره‌پرداز قدرتمند زندگی و طبیعت روستا وقتی به شهر می‌رسد به گردابی ناتورالیستی درمی‌غلطد. قهرمانهای داستانهایش تحمل شهر را ندارند و از کارگاه و کارخانه بیزارند. شهر در آثار او تجسمی از تباهی جامعهٔ بورژوایی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۷|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران، جلد ۱و۲|ص=۵۵۰تا۵۵۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====داستانهای کوتاه====&lt;br /&gt;
ساخت بحرانی داستانهای دولت‌آبادی نیز بحران اجتماعی زمانه‌اش را بازتاب می‌دهد. بحران در فرم به صورت داستانهای کوتاهی که تا حد رمان کش آمده‌اند و یا رمانهایی که گسترش مطلوب خود را نیافته‌اند بازتاب می‌یابد. خود او در جایی گفته است:‌ «عیب عمدهٔ داستان‌نویسی من جزئي از واقعیت شکل‌بندی بافت آن است. من از داستان کوتاه شروع کرده‌ام و دارم رو به رمان می‌روم، رو به پهناورترین زمینهٔ ادبیات. نقص عمدهٔ این راهپیمایی ضروری این است که پاره‌ای از داستانهایم ضمن اینکه از داستان کوتاه دور شده‌اند، هنوز به رمان نرسیده‌اند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی حتی در داستانهای کوتاهش می‌کوشد خواننده را با همهٔ ادوار زندگی یک آدم آشنا کند و با گستردن صحنهٔ ماجرا، در کنار مضمون اصلی مضمونهای دیگری را نیز بپروراند. در نتیجه داستانهای کوتاهش نیز به رمانهایی فشرده تبدیل می‌شوند درحالی‌که گاهاً رمانهایش نیز تا آن حد بسط نمی‌یابند خواننده با انگیزهٔ رفتار و اعمال همهٔ آدمها آشنا شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۷|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران، جلد ۱و۲|ص=۵۵۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داستانهای [[ته شب]]،‌ [[ادبار]]،‌ [[پای گلدستهٔ امامزاده شعیب]]، [[بند]]،‌ [[هجرت سلیمان]]،‌ [[سایه‌های خسته]]، [[بیابانی]] و [[مرد]] مهم‌ترین داستانهای کوتاه او است. در این داستانها عمدتاً روایت برعهدهٔ راوی برون‌داستانی، راوی سوم شخص، است و زمان روایت پس از وقوع رخدادها و کنشها بوده و راوی مرتباً به وقایعی که به زمان گذشته تعلق دارد رجوع می‌کند تا بدین‌ترتیب به سرچشمه و ریشهٔ‌ داستان دسترسی یابد. شخصیتها به‌طور کلی افرادی منفرد و تنها هستند که در محیطی پرکشمکش و حال و هوایی مأیوس‌کننده زندگی می‌کنند، شخصیتهایی شبیه به شخصیتهای داستانهای [[صادق هدایت|هدایت]]. توصیفهای واقع‌گرایانه در داستاهای کوتاه دولت‌آبادی بازتاب دو پهنهٔ‌ متفاوتی است که وی به‌تناوب به‌شرح آن می‌پردازد: دنیای شهر و شهرنشینی و دنیای روستا. مکانی که ترک می‌شود همیشه محیط روستاست. این محیط در آثار بعدی مبدل به پهنه‌ای می‌شود که از هرگونه نیروی حیات عاری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۲۵تا۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====داستانهای بلند====&lt;br /&gt;
داستانهای [[سفر]]، [[اوسنهٔ بابا سبحان]]، [[گاواره‌بان]]، [[باشبیرو]]، [[از خم چمبر]] و [[عقیل عقیل]] از زمره مهم‌ترین داستانهای بلند دولت‌‌آبادی هستند. عقیل عقیل آخرین داستان بلندی است که وی پیش از نگارش نخستین رمانش،‌ [[جای خالی سلوچ]]، به‌چاپ می‌رساند. سفر دولت‌آبادی به «کاخک» به‌سال۱۳۴۸، در پی وقوع زلزله،‌ الهام‌بخش او در پرداختن به این داستان است.&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی در داستانهای بلند نیز از شیوه‌ٔ‌ مرسوم برای نوشتن استفاده می‌کند؛ استفاده از راوی سوم شخص. راوی که عمدتاً‌ در زمان پس از رخدادها گذشته را روایت می‌کند گاه به گذشته‌ای بسیار دور رجعت می‌کند تا بدین‌سان گذشتهٔ شخصیتها را به‌ تصویر بکشد. با این همه در برخی از داستانها،‌ نشانه‌هایی از روایت به‌شیوه‌ای غیرمتعارف به‌چشم می‌خورد. در باشبیرو،‌ حلّه مبدل به راوی درون داستانی می‌شود که شبیرو را مخاطب قرار می‌دهد و برای او وقایعی را که در نبود شوهرش رخ داده را بازگو می‌کند. در اوسنهٔ بابا سبحان راوی تا اندازه‌ای موضع همه‌چیزدان خود را تعدیل کرده و صحنهٔ‌ کویر را از دید مسافری فرضی توصیف می‌کند. نحوهٔ روایت از خم چنبر نیر دارای ویژگیهای خاص خود است؛ بدین معنی که گفتمان درونی برخی از شخصیتها پیشگویی وقایعی است که در آینده رخ خواهد داد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۸۳تا۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این داستانها نیز به‌مانند بیشتر داستانهای دولت‌آبادی با یک بحران شروع می‌شوند. در هجرت سلیمان،‌ عامل بحران روابط فئودالی است و در آوسنهٔ‌ بابا سبحان پس‌ماندهٔ همین روابط،‌ بحران‌زاست. در گاواره‌بان و عقیل عقیل میلیتاریسم حاکم بر جامعه تشنج‌آفرین است و در سفر،‌ رشد اقتصاد دلالی و افزایش بیکاری در شهرها، زندگی آدمهای داستان را تهدید می‌کند. نظم حاکم،‌ سیر سلب امنیت را تا آخرین پناهگاه ظاهراً ایمن آنان،‌ یعنی خانواده، دنبال می‌کند. فاجعهٔ اجتماعی جایی را که فرد در آن پناه گرفته فرو می‌ریزد و او در مواجهه با جهانی متخاصم احساس اضطراب کرده و برای مقابله با بی‌عدالتی و نومیدی راهی جز مهاجرت نمی‌شناسد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|میرعابدینی|۱۳۸۷|ک= صد سال داستان‌نویسی ایران، جلد ۱و۲|ص=۵۵۳و۵۵۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====رمان====&lt;br /&gt;
=====[[جای خالی سلوچ]]=====&lt;br /&gt;
نخستین رمان دولت‌آبادی جای خالی سلوچ است. این اثر در واقع در حکم حلقه‌ای است که نخستین بخش از زندگی حرفه‌ای نویسنده را به کلیدر پیوند می‌زند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص=۱۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; این رمان حول بحرانی می‌چرخد که بر اثر تعارض مناسبات کهن و مناسبات جدید، جامعه را دچار کرده است و مهاجرت یکی از پیامدهای آن است. رمان با غیبت سلوچ، با جای خالی او آغاز می‌شود. پدر، نقطهٔ اتکا و اطمینان خانواده به ناگهان نیست شده است. تأثیر غیبت سلوچ بر «مرگان»،‌ همسر او، چنان عمیق توصیف می‌شود که وحشت آن به‌ناگهان مثل زهر در جان خواننده منتشر می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۹۶|ک= محمود دولت‌آبادی|ص=۸۱و۸۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
دولت‌آبادی به‌رغم علاقهٔ شدیدش به واقع‌گرایی از سمبولیسم نیز برای افزودن بر مفاهیم کنایی و ضمنی روایت استفاده می‌کند. غیبت سلوچ در حقیقت نمودی است از سنتها و شرایط زیست در جهانی که عملاً در مواجهه با پدیده‌های جدید جهان معاصر به نیست‌شدگی دچار شده است. چهرهٔ نمادین پدر در اینجا بازنمایی گذشتهٔ روستایی است که قرار است تا چندی دیگر از صفحهٔ روزگار حذف شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۲۹۵و۲۹۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمان در روستایی کوچک و فقیر با سطح نازل تولید، از نظر اقتصادی عقب‌مانده با شیوهٔ زیست زمین‌داری اتفاق می‌افتد. این روستای فقیر با ساختار اقتصادی خاص خود می‌تواند به‌مثابهٔ دنیای صغیر، نماینده و نماد دنیای بزرگ‌تری باشد. &lt;br /&gt;
دولت‌آبادی با استفاده از روش جدلی در حوزهٔ ماتریالیسم تاریخی و با استفاده از نحوهٔ برخورد تاریخی پدیده‌های مادی سعی می‌کند هر «نهاد»ی را که می‌‌آفریند در مقابل «برابرنهاد» آن را نیز در نظر آورد و به سیلان جاری و مداوم پدیده‌ها میدان بازآفرینی دهد. در این فرآیند پویا که همانا حرکت تاریخ است هیچ‌چیز ثابت و لایتغیر نمی‌ماند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ساعی ارسی|۱۳۹۲|ک= جامعه‌شناسی رمان: پژوهشی در جای خالی سلوچ|ص=۱۴۰تا۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;: روابط شهر و روستا،‌ حضور صنعت در روستا، مهاجرت روستاییان،‌ خشک‌شدن قناتها، به‌هم‌خوردن روابط اجتماعی در روستا، دگرگونی وضع کاشت و برداشت، شیوهٔ تولید، و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌عقیدهٔ برخی منتقدان در جای خالی سلوچ دولت‌آبادی موفق می‌شود تا تصویری «رمانی» از مضامینی که پیش از این به‌نحوی پراکنده و جسته‌گریخته در دیگر داستانهای خود به‌کار گرفته بود ارائه دهد. &lt;br /&gt;
به‌کارگیری زبان و استفاده از واژگان با بافت داستان و تار و پود زندگانی روستایی تناسب دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۱۸،۱۲۱و۱۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====[[کلیدر]]=====&lt;br /&gt;
این رمان که در ده جلد نگاشته شده است به‌مثابهٔ گذر از یکی از مراحل اساسی تجربهٔ داستان‌نویسی دولت‌آبادی محسوب می‌شود چرا که با کلیدر است که دولت‌آبادی با استناد به الگوهای ادبیات عامیانه و سنت عرفانی مذهبی ایرانی، از مرزهای سنت رمان‌نویسی ایرانی پا فراتر می‌نهد. صرف‌نظر از این بازگشت به‌منظور استفاده از الگوهای کهن ادبیات فارسی کلیدر دیگر بار فارسی کلاسیک را احیا کرده و بدان حیاتی تازه می‌بخشد. حال آنکه این زبان می‌رفت تا در پهنهٔ ادبیات معاصر فارسی اندک‌اندک از حوزهٔ رمان‌نویسی کنار گذاشته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیدر ریشه در واقعیت دارد. «گل‌محمد» قهرمان این رمان فردی یاغی بود که به‌سال ۱۳۲۲به‌دست نظامیان کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شهپرراد|۱۳۸۲|ک= رمان درخت هزارریشه|ص= ۱۶۷،۱۶۸و۲۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; دولت‌آبادی خود شکل‌گیری نطفهٔ کلیدر در ذهنش را محصول دوران کودکی خود می‌داند؛‌ چهار ساله بوده که خبر گرداندن جنازهٔ گل‌محمد، را که برای درس عبرت در سبزوار می‌گردانده‌اند، شنیده، خواندن چهاربیتی‌های مردم را در مراسم مختلف در وصف «گل‌محمد» و مادرش دیده و... این شخصیت و ایدهٔ نوشتن او تا سالها در درون دولت‌آبادی رشد می‌کند. طی سالهای ۱۳۴۵،۱۳۴۶که هم‌زمان می‌شود با دوران پس از مرگ برادر جوانش، نورالله، برای غلبه بر نابسامانی و بلاتکلیفی و برآوردن نیاز عمیقش به رهایی، دست به‌نوشتن داستان عاشقانهٔ «خون و خنجر و شیدا» می‌برد، این امر خود منجر به‌ تداعی «گل‌محمد»ها شده و از درون این داستان، «کلیدر» سربرآورده و پس از آن تمام وجود دولت‌آبادی را منحصر به خودش می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|چهلتن|۱۳۸۰|ک=  ما نیز مردمی هستیم|ص=۲۶۷تا۲۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
======کلیدر در نگاه منتقدان======&lt;br /&gt;
* [[هوشنگ گلشیری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گلشیری اگرچه معتقد است کار دولت‌آبادی در کلیدر به‌دلیل ساختن حادثه و آدمهای متفاوت و ترسیم خوب گسترهٔ جغرافیایی رمان باارزش است و بخشهایی از کلیدر را دارای اوج درخشانی می‌‌داند اما نقدهایی جدی را به آن وارد می‌داند. از نظر او استفاده از آداب و اصول نقالی و نقل قصّه، رهانشدن از ته‌ماندهٔ‌ ذهنیت قرون وسطایی و الگوگیری از زبان و ذهنیت نقالان، بهره‌گیری از زبانی ضربی، فخیم، پرتکرار و سرشار از توصیف و تشبیه‌های اضافه، حرافی و زیاده‌گویی، کشتن زمان، سپردن سرنوشتها به دست یک فعال مایشاء و چون‌وچرا کردن و طلب علت کردن را به‌کناری نهادن و شخصیت آدمها را کلی و بی‌تغییر دانستن و میدان دادن به تصادفات و جبر را از عمده اشکالات وارده بر کلیدر می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گلشیری|۱۳۷۸|ک= باغ در باغ|ص=۳۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[پرتو نوری علاء]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌اعتقاد نوری علاء، کلیدر عظیم‌ترین اثر هنری در پهنهٔ ادبیات معاصر ایران و در عین‌حال حجیم‌ترین رمان ایرانی است که می‌توانست به این حجم نباشد.او اگرچه دولت‌آبادی را در پرداختن به ذهنیات و کارکردهای رفتاری شخصیتها موفق می‌داند اما می‌گوید توصیف بیش‌ از حد ذهنیتها از عینیت رمان می‌کاهد و حرکت اساسی آن را متوقف می‌کنداز نظر او مشخص‌ترین وجه و مثبت‌ترین ارزش کلیدر، پرداخت بی‌نظیر دولت‌آبادی به شخصیت زنان کتاب است. او کلیدر را به‌حق تنها اثر ادبی این سالها، و شاید سالهای درازتر، می‌داند که در آن زنان به‌عنوان موجودات بشری با همهٔ‌ گونه‌گونی و اختلافاتشان مطرح شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|نوری علاء|۱۳۶۴|ک= دو نقد، سفری به کلیدر|ص=۷،۲۳و۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[رضا براهنی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براهنی کلیدر را با عباراتی چون «پیش‌رمان»، «پیش‌‌رئالیستی» و «پیش‌مدرن»، «شبه ادبیات» و «شبه‌رمان» توصیف می‌کند. براهنی دولت‌آبادی را متهم می‌کند که با مطلق‌ فرض گرفتن  «صحراگردی» و «سنت ایرانی قهرمانی» نقش «گل‌محمد» را نقش ملت ایران فرض کرده و بعد اراده کرده که به‌نمایندگی از ملت ایران، رمان ملی بیافریند.او هم‌چنین دولت‌آبادی را بی‌اعتقاد به دیالکتیک و مبارزهٔ طبقاتی دانسته و نگرش او را نه‌تنها رمانتیسم مطلق بلکه ایده‌آلیسم مطلق می‌داند. براهنی با نقد زبان به‌کار گرفته شده در کلیدر می‌گوید حتی نوشتن راجع به گذشته هم باید به زبان رایج و روز باشد و حتی تلفیق زبانها در یک اثر باید با در نظرگرفتن فضای زبان‌شناختی، زبان رایج و امروز صورت بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|براهنی|۱۳۷۳|ک= رویای بیدار|ص=۳۳۲،۳۴۶،۳۸۴،۳۵۸،۴۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[سیمین دانشور]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشور طی گفت‌وگویی با هوشنگ گلشیری ضمن انتقاد از دیدگاه گلشیری دربارهٔ کلیدر به تعریف و تمجید از آن می‌پردازد. او در این گفت‌وگو دیدگاه گلشیری را به‌دلیل اینکه صرفاً با الگوهای شخصیتی خودش کلیدر را دیده و تفاوت نگرش خودش با دولت‌آبادی را، به جهان و به داستان، به‌کلی نادیده گرفته است به‌کلی فاقد صلاحیت می‌داند. دانشور نگاه غیر سیاسی و غیرجانبدارانه و غیر حزبی را از مهم‌ترین ویژگی‌های نویسندهٔ کلیدر می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|دستغیب|۱۳۷۸|ک= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ص=۱۴۲و۱۴۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Kelidar.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|مجموعهٔ کامل کتاب کلیدر]]&lt;br /&gt;
===فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====داستان و رمان&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* هجرت سلیمان، تهران، ۱۳۵۱.&lt;br /&gt;
* لایه‌های بیابانی، تهران: روز، ۱۳۴۵، گلشائی، ۱۳۵۲.&lt;br /&gt;
* مرد، تهران: پویا، ۱۳۵۲.&lt;br /&gt;
* سفر، تهران: لوح، ۱۳۴۸، نگاه، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* آوسنهٔ بابا سبحان، تهران: صدای معاصر،۱۳۴۹.&lt;br /&gt;
* گاواره‌بان، تهران: بی‌جا: ستاره، ۱۳۵۰، نگاه، ۱۳۸۳. &lt;br /&gt;
* عقیل عقیل، تهران: مرز‌وبوم، ۱۳۵۳، شبگیر، ۱۳۵۶، نگاه، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* از خم چنبر، تهران: پیوند ۱۳۵۶.&lt;br /&gt;
* کلیدر، جلد اول و دوم، تهران: تیرنگ: ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
* آهوی بخت من گزل، تهران: چشمه، ۱۳۶۷.&lt;br /&gt;
* کلیدر: ده جلد در پنج مجلد، تهران: پارسی، فرهنگ معاصر،‌ ۱۳۶۸( جلد اول و دوم این رمان به‌سال ۱۳۵۷، جلد سوم و چهارم به‌سال ۱۳۵۹، جلد پنجم و ششم به‌سال ۱۳۶۱ و جلد هفتم، هشتم، نهم و دهم به‌سال ۱۳۶۳ منتشر شده‌اند.)&lt;br /&gt;
* کارنامهٔ سپنج: مجموعه آثار(داستان‌های کوتاه و بلند به‌علاوهٔ جای خالی سلوچ)، تهران: بزرگمهر، ۱۳۶۸، چشمه، فرهنگ معاصر، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* یک زندگی کوچک: نماداستان، تهران، قطره، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* سلوک، تهران: چشمه: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* آن‌ م‍ادی‍ان‌ س‍رخ‌ ی‍ال‌، ت‍ه‍ران‌: ن‍گ‍اه‌ ، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* ادبار و آینه، تهران: آگاه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* باشبیرو، تهران: صدای معاصر، ۱۳۵۲.&lt;br /&gt;
* بنی‌آدم، تهران: چشمه، ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
* بیابانی و هجرت، تهران: نگاه: ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* بیرون در، تهران: نگاه، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
* جای خالی سلوچ، تهران: آگاه، ۱۳۵۸، چشمه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* روزگار سپری شدهٔ مردم سال‌خورده ( در سه جلد: اقلیم باد، برزخ خس، پایان جغد) تهران: پارسی، ۱۳۷۰، چشمه، ۱۳۷۳، ۱۳۷۷. استکهلم: آرش، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* روز و شب یوسف، تهران: نگاه، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* گلدسته‌ها و سایه‌ها، تهران:‌ نگاه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* طریق بسمل‌شدن، تهران: چشمه، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
====سفرنامه&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* دیدار بلوچ، تهران: شبگیر، ۱۳۵۶، نگاه، ۱۳۸۳&lt;br /&gt;
====نمایش‌نامه و فیلم‌نامه&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* تنگنا، تهران: رز، ۱۳۴۹، قطره، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* ققنوس: نمایشنامه، تهران: نشر نو، ۱۳۶۱.&lt;br /&gt;
* هیولا، طرح یک فیلم‌نامه، دنیای سخن شماره۲۰ شهریور ۶۷.&lt;br /&gt;
* اتوبوس، تهران، چشمه، پارسی، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* خ‍ان‍هٔ‌ آخ‍ر: ب‍راس‍اس‌ ات‍اق‌ ش‍م‍ارهٔ‌ ۶ اث‍ر آن‍ت‍وان‌ چ‍خ‍وف، ت‍ه‍ران‌: ق‍طره‌، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* گل آتشین: نمایشنامه، تهران، قطره،‌ ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
====ترجمهٔ آثار او&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شیری|۱۳۹۶|ک= روایت روزگار|ص=۴۵و۴۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* آهوی بخت من گزل، به‌زبان کردی. ترجمهٔ سایمه خاکپور سنندج: شمیم سنندج‏‫، ۱۳۹۶‬‏‫.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* آهوی بخت من گزل، به‌زبان کردی (ئاسکا به‌ختی من گوزه‌ل) ترجمهٔ سید فاخر علوی. ارومیه: دارالاخلاص‏‫، ۱۳۹۸.‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* آوس‍ن‍ه‌ی‌ ب‍اب‍ا س‍ب‍ح‍ان‌، به‌زبان بلوچی (بابا سبحانءکسه) ترجمهٔ محمد امیری، تهران: ربیدان، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
* دیدار بلوچ، به‌زبان بلوچی (نیادی‌گون بلوچ‌ء)ترجمهٔ عبدالماجد سپاهیان، تهران: ربیدان‏‫، ۱۳۹۷.‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* سفر به‌زبان عربی (روایه) ترجمهٔ سلیم‌عبدالامیر حمدان. قاهره: المجلس‌الاعلی للثقافه‏‫، ۱۳۸۴(۲۰۰۵م).‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
*‌ طریق بسمل شدن به‌زبان انگلیسی(Thirst) ترجمهٔ Martin E. Weir،بروکلین،۱۳۹۳(۲۰۱۴م) &lt;br /&gt;
* کلیدر به‌زبان آلمانی، ترجمهٔ زیگفرید لطفی.&lt;br /&gt;
* جای خالی سلوچ به‌زبان آلمانی، ترجمهٔ‌ زیگفرید لطفی، به‌زبان انگلیسی، ترجمهٔ کامران رستگار، به‌زبان ایتالیایی، ترجمهٔ آنا ونسن، به‌زبان‌های سوئدی، فرانسوی و هلندی.&lt;br /&gt;
* اوسنهٔ بابا سبحان، به‌زبان آلمانی، ترجمهٔ‌ بهمن نیرومند و به‌زبان سوئیسی، انتشارات اونیونز فرلا.&lt;br /&gt;
* سفر، به‌زبان آلمانی، ترجمهٔ بهمن نیرومند.&lt;br /&gt;
* گاواره‌بان،‌ به‌زبان آلمانی،‌ترجمهٔ تورج رهنما.&lt;br /&gt;
*‌ هجرت سلیمان به‌زبان چینی.&lt;br /&gt;
* آهوی بخت من گزل به‌زبان سوئدی.&lt;br /&gt;
* باشبیرو به‌زبان ایتالیایی.&lt;br /&gt;
*‌ مجموعه داستان کوتاه به‌زبان روسی. &lt;br /&gt;
====دیگر آثار&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی، تهران: شباهنگ، ۱۳۵۲.&lt;br /&gt;
* ناگزیری و گزینش هنرمند، تهران: شباهنگ، ۱۳۵۷.&lt;br /&gt;
* ما نیز مردمی هستیم: گفت‌وگو با محمود دولت‌آبادی، تهران: پارسی، ۱۳۶۸، چشمه، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* ان‍س‍ان‌ پ‍ی‍رام‍ون‍ی‌ و ن‍وی‍س‍ن‍دگ‍ان‌، دوس‍ت‍داران‌ ب‍ش‍ری‍ت‌: پ‍ای‍ان‌ ک‍اب‍وس‌: رم‍ان‌ چ‍ی‍س‍ت‌؟ سوئد، استکهلم: ع‍ص‍ر ج‍دی‍د‏‫،۱۳۶۹(۱۹۹۱م).‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* نون نوشتن: یادداشت‌ها، طرح‌ها، تهران: چشمه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* این گفت و سخن‌ها، مجموعه گفت‌وگو‌ها با محمود دولت‌آبادی، تهران: چشمه، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* تا سر زلف عروسان سخن، گردآوری متون کهن، تهران: چشمه، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* رد، گ‍ف‍ت‌‌وگ‍زار س‍پ‍ن‍ج‌: م‍ق‍ال‍ه‌ه‍ا، ن‍ق‍ده‍ا، گ‍ف‍ت‌ و ش‍ن‍وده‍ا، س‍خ‍ن‍ران‍ی‌ه‍ا، ت‍ه‍ران‌: چ‍ش‍م‍ه‌: پ‍ارس‍ی‌‏‫، ۱۳۷۱‬‬‬&lt;br /&gt;
* سخن در سنگ، مجموعه گفتارها، تهران: سلوک، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* عبور از خود، از سرگذشت: مجموعه مقاله، تهران: چشمه، ۱۳۹۷.&lt;br /&gt;
*‌ قطرهٔ محال‌اندیش: گفت و گزار سپنج: مجموعه مقالات و سخنرانی‌ها، نقدها، گفت و شنودها. ت‍ه‍ران‌‏‫: چ‍ش‍م‍ه‌‬‏‫: فرهنگ معاصر‬‏‫، ۱۳۸۳(عیناً متن کتاب رد، گفت‌وگزار سپنج، با تغییر عنوان)‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* گ‍ف‍ت‌‌وگ‍و ب‍ا [[اح‍م‍د ش‍ام‍ل‍و]]، م‍ح‍م‍ود دول‍ت‌آب‍ادی‌، [[م‍ه‍دی‌ اخ‍وان‌ ث‍ال‍ث]]‌، گفت‌و‌گو‌کننده: [[م‍ح‍م‍د م‍ح‍م‍دع‍ل‍ی]]‌. ت‍ه‍ران‌: ق‍طره‌‏‫، ۱۳۷۲.‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* میم و آن دیگران، تهران: چشمه، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات&amp;lt;ref name=&#039;&#039;سلوک&#039;&#039;/&amp;gt;===&lt;br /&gt;
* برنده جایزهٔ «یان میخالسکی» برای رمان [[زوال کلنل]] به‌سال ۲۰۱۳ میلادی.&lt;br /&gt;
* نامزد دریافت جایزهٔ «بوکر» برای رمان «زوال کلنل» به‌سال ۲۰۱۲.&lt;br /&gt;
* نامزد دریافت نوبل ادبیات برای رمان [[کلیدر]].&lt;br /&gt;
* دریافت نشان «شوالیهٔ هنروادب» از دولت فرانسه به‌سال ۲۰۱۴.&lt;br /&gt;
* برنده «جایزهٔ بیست سال ادبیات داستانی انقلاب اسلامی» به‌سال ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* برنده «جایزهٔ ادبی یلدا» برای یک عمر فعّالیت ادبی به‌سال ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do|عنوان= منابعی که دربارهٔ‌دولت‌آبادی نوشته‌اند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;===&lt;br /&gt;
* این چهار زن ، نگاهی به سفر قهرمانی شخصيت در چهار رمان معاصر پارسی: سووشون، چشمهايش، جای خالی سلوچ و شوهر آهو خانم. سولماز مظفری، سامان مظفری.شیراز: ‏‫نادریان‬، ‏‫۱۳۹۳‬&lt;br /&gt;
* بازتاب فرهنگ عامیانه در رمان کلیدر. زهرا روشندل‌جلالی. تهران: تیرگان‏‫، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* بازخوانی خشونت‌پذیری زنان ایرانی؛ با تحلیل انسان‌شناختی رمان کلیدر. حسن فرهنگی. تهران: تیسا‏‫، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* بررسی جامعه‌شناسی رمان کلیدر . زینب علوی. تهران : آیندگان، ‏‫‏‏‏‏‏۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* بررسی وتحلیل عناصر داستان در رمان جای خالی سلوچ. سیده نسرین موسوی‌اندبیل. اردبیل: انتشارات محقق اردبیلی، ‏‫۱۳۹۴.‬&lt;br /&gt;
* ب‍ی‍س‍ت‌ س‍ال‌ ب‍ا ک‍ل‍ی‍در در ن‍ق‍د رم‍ان‌ ک‍ل‍ی‍در .ع‍ب‍اس‌ ش‍ی‍رم‍ح‍م‍دی‌. ت‍ه‍ران‌: ک‍وچ‍ک‌، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* جلوه‌های حقوقی جای خالی سلوچ . جواد محمودی، بهناز آزادگان‌دهکردی. تهران : میزان‏‫، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* جلوه‌های حقوقی کلیدر. جواد محمودی. تهران : میزان‏‫، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* راز کلیدر: شخصیت و شخصیت‌پردازی در رمان کلیدر. زینب ولی‌زاده‌فلکدهی. مشهد: رویای سپید: سیمرغ خراسان‏‫، ۱۳۹۶.‬&lt;br /&gt;
* راه وخاک و رود : تأملی در کلیدر . سیداسلام دعاگو. ارومیه : حسینی اصل، ‏‫۱۳۹۶.‬&lt;br /&gt;
* ردپای گلدمن در کلیدر . زینب علوی. کرج : انتشارات فر آیین‏‫٬ ۱۳۹۴.‬‬&lt;br /&gt;
* رف‍ت‍ار ح‍م‍اس‍ی‌ و ع‍ش‍ق‌ در ک‍ل‍ی‍در/ ج‍واد اس‍ح‍اق‍ی‍ان‌. ت‍ه‍ران‌: پ‍ای‍ا، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* زیبایی‌شناسی رمان جای خالی سلوچ . عزت‌اله محمودی، فاطمه پاباغی، زیبا اسماعیلی. همدان: سکر، ‏‫۱۳۹۴.‭‬&lt;br /&gt;
* شخصیت زن در رمان‌های ایرانی مطالعه موردی ‬: بوف کور، زنی که مردش را گم کرد، کلیدر و جای خالی سلوچ. مریم مختارزاده. تهران : جامعه‌شناسان‏‫، ۱۳۹۵.‬&lt;br /&gt;
* صورتک‌ها در کلیدر . فرزانه یوسف‌قنبری ، فرحناز حسینی‌پناه. دزفول: اهورا قلم‏‫، ۱۳۹۵.‬&lt;br /&gt;
* طبیعت‌گرایی در آثار محمود دولت‌آبادی. اعظم فرح‌وشی. تهران: تعالی‏‫، ۱۳۹۵.‬&lt;br /&gt;
* ک‍ل‍ی‍در: س‍رگ‍ذش‍ت‌ ن‍س‍ل‌ ت‍م‍ام‌ ش‍ده. م‍ح‍م‍د ب‍ه‍ارل‍و. ت‍ه‍ران‌: ن‍گ‍اه‌ ، ۱۳۶۸.&lt;br /&gt;
* ک‍ل‍ی‍در، رم‍ان‌ ح‍م‍اس‍ه‌ و ع‍ش‍ق. ج‍واد اس‍ح‍اق‍ی‍ان‌. ت‍ه‍ران‌: گ‍ل‌آذی‍ن‌، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* کلیدر، کلید زبان در قفل تاریخ.  هلن اولیائی‌نیا. تهران: نگاه‏‫، ۱۳۹۷.‬&lt;br /&gt;
* کلیدر در اسناد و واقعیات (خان کلمیشی) . کلیم‌الله توحدی (کانیمال). مشهد: کلیم‌الله توحدی‏‫، ۱۳۹۲.‬‬‬&lt;br /&gt;
* مایه‌های بومی در برخی از آثار محمود دولت‌آبادی . الهام خدابخشی. خرم آباد: شاپور‌خواست‏‫، ‏‫۱۳۹۳‏.‬‭‬‬&lt;br /&gt;
* محمود دولت‌آبادی از نگاهی دیگر. مهری افشار. تهران: چرخ، ‏‫۱۳۹۴.‬&lt;br /&gt;
* مقایسه سیمای زن در چهار اثر امیرحسن چهلتن و محمود دولت آبادی. اشرف پناهی.تهران: مولفین طلایی‏‫، ‏‫۱۳۹۸.‬‬&lt;br /&gt;
* مویه‌های کویر شرحی بر رمان کلیدر دولت‌آبادی. فرحناز حسین‌پناه. دزفول: اهورا‌قلم‏‫‏، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* نقد رمان کلیدر از دیدگاه تاریخ‌گرایی نوین. محمد پیشان . تهران: راز نهان‏‫، ‏‫۱۳۹۵.‬‬&lt;br /&gt;
* نقد مکتبی سه داستان‌نویس ایرانی: صادق هدایت، صادق چوبک، محمود دولت‌آبادی. مهدی شریفیان، کیومرث رحمانی؛ همدان: دانشگاه بوعلی سینا، انتشارات‫‬‭، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* ن‍ق‍د و ت‍ف‍س‍ی‍ر آث‍ار م‍ح‍م‍ود دول‍ت‌آب‍ادی‌. م‍ح‍م‍درض‍ا ق‍رب‍ان‍ی‌ ت‍ه‍ران‌: آروی‍ن‌، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
====شعر [[احمد شاملو]] دربارهٔ دولت‌آبادی====&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;خویشتن را به بستر تقدیر سپردن{{سخ}}&lt;br /&gt;
و با هر سنگ‌ریزه{{سخ}}&lt;br /&gt;
راضی به نارضایی گفتن{{سخ}}&lt;br /&gt;
زمزمه‌ٔ روح چه شیرین است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر [[بهرام بیضائی]] به‌مناسبت تولد هفتادسالگی محمود دولت‌آبادی====&lt;br /&gt;
=====&amp;lt;font color=green&amp;gt;در زادروز آن‌كه دولتش آباد&amp;lt;/font&amp;gt;=====&lt;br /&gt;
&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;:لب بسته بود حقّ&lt;br /&gt;
:حوالیِ بیهق&lt;br /&gt;
:افسانه نمی‌خوانْد پِچ پِچه!&lt;br /&gt;
:سایه‌ها پَرسه می‌زدند&lt;br /&gt;
:در اطراف سبزوار&lt;br /&gt;
:واژه‌ها گُم بودند&lt;br /&gt;
:سَرْگشته پی معنایی&lt;br /&gt;
:تا تو آمدی؛&lt;br /&gt;
:هفتاد سالِ پیش، امروز&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا و نما و نگاه==&lt;br /&gt;
&amp;lt;gallery widths=&amp;quot;170px&amp;quot; heights=&amp;quot;180px&amp;quot; perrow=&amp;quot;4&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mafahim.jpg|&amp;lt;center&amp;gt; &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dolatabadi&amp;amp;kalas dars.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;روخوانی رمان در کارگاه داستان‌نویسی&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:MmahmoudDowlatabadi.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;میز و اتاق کار دولت‌آبادیِ جوان&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dowlatabadi-bsi.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;دیر یا زود، به‌موقع نیامدیم!&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dowlatabadi Aeeneh.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;بازتاب فرازونشیب زندگی در آینهٔ زمان&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dolatadadi.konferans.png|&amp;lt;center&amp;gt;اعتراض دولت‌آبادی در کنفرانس سه‌روزهٔ برلین&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Dolatabadi.najaf.jpg|&amp;lt;center&amp;gt;محفل شادباش در جوار یارانی چون [[نجف دریابندری]]&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Keleidar.png|&amp;lt;center&amp;gt;کِلیدَر بعد از &#039;&#039;در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته&#039;&#039; نوشتهٔ &#039;&#039;مارسل پروست&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Jae khali saloch.png|&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Mim&amp;amp;An digaran.png|&amp;lt;center&amp;gt;۲۳ یادداشت از نویسنده دربارهٔ هم‌نسلان و پیشنیان خود&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده:Rozegar mardom.png|&amp;lt;center&amp;gt;نه رنج را پس می‌زنیم، نه از آن می‌گریزیم و نه تسلیم آن می‌شویم.&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/gallery&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شیری|نام= قهرمان|عنوان= روایت روزگار: نگاهی به کارنامهٔ محمود دولت‌آبادی|ناشر= بوتیمار|شهر= مشهد|سال=۱۳۹۶|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۴۰۴-۳۹۷-۷}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دستغیب|نام= عبدالعلی|عنوان= نقد آثار محمود دولت‌آبادی|ناشر= ایما|شهر= شیراز|سال=۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۶۵۹۲-۴۳-۰}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شهپرراد|نام= کتایون|عنوان= رمان درخت هزارریشه: بررسی آثار داستانی محمود دولت‌آبادی، از آغاز تا کلیدر|ترجمه= آذین حسین‌زاده|ناشر= معین|شهر= تهران|سال=۱۳۸۲|شابک= ۹۶۴-۷۶۰۳-۰۸-۸}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= میرعابدینی|نام= حسن|عنوان= صد سال داستان‌نویسی ایران، جلد ۱و۲|ناشر= چشمه|شهر= تهران|سال=۱۳۸۷|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۶۱۹۴-۷۷-۹}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دولت‌آبادی|نام= محمود|عنوان= این گفت‌وسخن‌ها...|ناشر= چشمه|شهر= تهران|سال=۱۳۹۶|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۷۶۴-۸}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی۱= ساعی ارسی|نام۱= ایرج|نام خانوادگی۲= صالحی|نام۲= پرویز|عنوان = جامعه‌شناسی رمان: پژوهشی در جای خالی سلوچ اثر محمود دولت‌آبادی|ناشر= بهمن برنا|شهر= تهران|سال= ۱۳۹۲| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۰۲۳-۵۴-۱}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= محمدعلی|نام= محمد|عنوان= گفت‌وگو(با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث)|ناشر= قطره|شهر= تهران|سال=۱۳۷۲}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= چهلتن|نام= امیرحسن|عنوان= محمود دولت‌آبادی|ناشر= نگاه|شهر= تهران|سال=۱۳۹۶|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۳۷۶-۲۴۵-۹}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= دولت‌آبادی|نام= محمود|عنوان= قطرهٔ محال‌اندیش: گفت‌وگزار سپنج: مجموعه مقالات و سخنرانی‌ها، نقدها|ناشر= چشمه|شهر= تهران|سال=۱۳۸۳|شابک= ۹۶۴-۳۶۲-۱۵۷-X}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی۱= چهل‌تن|نام۱= امیرحسن|نام خانوادگی۲= فریاد|نام۲= فریدون|عنوان = ما نیز مردمی هستیم: گفت‌‌وگو با محمود دولت‌آبادی|ناشر= چشمه|شهر= تهران|سال= ۱۳۸۰|شابک =۹۶۴-۳۶۲-۰۲۶-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= براهنی|نام= رضا|عنوان= رویای بیدار، مجموعه مقاله پیرامون نگارش و خواندن متن ادبی|ناشر= قطره|شهر= تهران|سال=۱۳۷۳}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= گلشیری|نام= هوشنگ|عنوان= باغ در باغ، مجموعه مقالات|ناشر= نیلوفر|شهر= تهران|سال=۱۳۷۸|شابک=۹۶۴-۴۴۸-۰۹۶-۱}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= نوری علاء|نام= پرتو|عنوان= دو نقد، سفری به کلیدر نقش زن در فیلمهای کیمیایی|ناشر= آگاه|شهر= تهران|سال=۱۳۶۴}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهباشی|نام= علی|عنوان= جشن‌نامه‌ٔ محمود دولت‌آبادی|ژورنال= مجله‌ٔ فرهنگی‌وهنری بخارا|شماره= ۷۶|تاریخ= مرداد و شهریور۱۳۸۹|تاریخ بازبینی = ۲۸دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/96050905903|عنوان= با محمود دولت‌آبادی در ۷۷سالگی|ناشر= ایسنا|تاریخ= ۱۰مرداد۱۳۹۶|تاریخ بازدید = ۱۸بهمن۱۳۹۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.youtube.com/watch?v=0Ci70Zo4iV4|عنوان=سلوک یک نویسنده|ناشر= https://www.bbc.com، بی‌بی‌سی فارسی|تاریخ انتشار= ۱۷فروردین۱۳۹۰|تاریخ بازبینی=۲۵دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263836|عنوان=جشن تولد محمود دولت‌آبادی|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۹دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.tabnak.ir/fa/news/948824|عنوان=یادداشت محمود دولت‌آبادی در سوگ سردار سلیمانی|ناشر= تابناک|تاریخ انتشار= ۲۲دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.tabnak.ir/fa/news/528119|عنوان=روشنفکر نیستم و می‌گویم هم «ظریف» می‌خواهیم و هم «قاسم سلیمانی»|ناشر= تابناک|تاریخ انتشار= ۱۴دی۱۳۹۸|تاریخ بازبینی=۲۳دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = https://www.isna.ir/news/93051808513|عنوان=تمبر آقای رمان ایران رونمایی شد|ناشر= تابناک|تاریخ انتشار= ۱۸مرداد۱۳۹۳|تاریخ بازبینی=۲۳دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do|عنوان=منابعی درباره دولت‌آبادی و آثارش|ناشر= کتابخانه ملی|تاریخ بازبینی=۲۳دی۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی = http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان=کتابهای محمود دولت‌آبادی|ناشر= کتابخانه ملی|تاریخ بازبینی=۲۳دی۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=39957</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=39957"/>
		<updated>2020-01-04T12:38:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = محمدرضا شفیعی‌ کدکنی&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کدکن(از روستاهای قدیم بین نیشابور و تربت‌حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزامحمد و فاطمه &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[صور خیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]]، [[با چراغ و آینه]]، [[در کوچه باغ‌های نیشابور]]، [[زبان شعر در نثر صوفیه]]، [[هزارهٔ دوم آهوی کوهی]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = &lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.javan.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در جوانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee-akhavan.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[مهدی اخوان ثالث]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.khanlari.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از راست: علی هاشمی، منوچهر اميری، [[سیدمحمد دبيرسياقی]]، [[صفدر تقی‌زاده]]، [[اسماعيل دولتشاهی]]، محمدرضا شفيعی کدکنی، [[پرویز ناتل خانلری]] (نشسته)، [[جمال ميرصادقی]]، [[محمود نفيسی]]، [[هوشنگ طاهری]]، [[فريدون مشيری]]، [[کيکاوس جهانداری]]، عباس حکيم، [[رضا سيدحسينی]]، [[احمد تفضلی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:sha ba sayeh.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[هوشنگ ابتهاج|سایه]]، کلن، ۱۳۶۹&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.alavi.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[بزرگ علوی]]، برلین، ۱۳۶۹&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.dolatabadi.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[محمود دولت‌آبادی]]، برلین، ۱۳۶۹&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.zarinkoub.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[عبدالحسین زرین‌کوب]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:sha.kelaaass.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در کلاس درس&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.shahriar.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه ابتهاج و [[شهریار]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.holand.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;درج شعر «سفر به خیر» بر دیواری در شهر لیدن هلند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:bamovahed.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[محمدعلی موحد]] در مراسم بزرگداشت وی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafieeebashajarian.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمدرضا شجریان برخی از شعرهای شفیعی کدکنی را در قالب تصنیف خوانده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.darolekram.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;واگذاری عواید مالی کتاب «تذکرة‌‌الاولیا» به مؤسسهٔ دارالاکرام مشهد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، نسخه‌شناس و نسخه‌دان، مصحح، منتقد ادبی و شاعر با تخلص م.سرشک است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تنها فرزند خانواده‌ای روحانی با پیشهٔ کشاورزی تربیت و تحصیل را نه به‌مانند بقیه کودکان در مدرسه بلکه در محیط خانه و در مدرسهٔ علوم دینی فراگرفته است. پدرش که عطاردوست و از عالمان خوش‌نام آن روزگار بود با تولد «محمدرضا» کلاس‌های درسش را تعطیل کرده و تنها به فرزند درس می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;تدریس در مدارس علوم دینی و شاگردی کسانی چون «آیت‌الله حاج شیخ‌هاشم قزوینی»، [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و «آیت‌الله میلانی» در زندگی و آثار او تأثیر شگرفی داشته است. خودش بعدها نرفتن به مدرسه را نوعی «عنایت الهی» ذکر می‌کند که باعث فراگیری آموخته‌هایی بزرگ برای او شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|ص=۲۵و۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش حافظه‌ای قوی داشته خوش‌ذوق بوده، اشعار زیادی از شعرای مختلف را حفظ بوده و شعر هم می‌گفته است. هم او بوده که علاقهٔ اولیهٔ شفیعی به شعر و شاعری را شکل بخشیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;ورود به دانشگاه و تدریس در رشتهٔ ادبیات فارسی و دیدار با چهره‌های دانشگاهی آفاق جدیدی به روی او می‌گشاید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|ص=۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;همچنین سفر به کشورهای مختلف و بالاخص اولین سفرهایش به غرب بر بخش زیادی از آرا و نظرات او اثرگذار بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی جمع بین محقق، منتقد و شاعر است. اگرچه دانشش در نسخه‌شناسی و تصحیح متون کم‌مانند است اما نظرات او درباب موضوعات و چهره‌های ادبیات فارسی با نقدهایی روبه‌رو شده است. کتاب [[با چراغ و آینه]] حاوی بخشی از نظرات جنجال‌برانگیز شفیعی درباب ریشه‌های شعر معاصر است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۲۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی علاقهٔ خاصی به خراسان و سبک خراسانی، دارد و زبان شعرش نیز زبان خراسانی است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|ص=۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. آثار این علاقه را در کارهای تصحیحی تحقیقی وی درباب «عطار»، «ابوسعید ابوالخیر»، «سنایی» و «مولوی» نیز که بخش زیادی از آثار او در این زمینه را تشکیل می‌دهد، می‌توان مشاهده کرد. شفیعی کدکنی از سال ۱۳۴۸تاکنون به تدریس در دانشگاه تهران مشغول است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|ص=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===کودکی بازیگوش===&lt;br /&gt;
شفیعی خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بازیگوش‌ترین بچهٔ محله من بودم چه در کدکن چه در مشهد اولین بچه‌ای که صبح زود وارد کوچه می‌شد علی‌التحقیق من بودم و آخرین نفری که کوچه را ترک می‌کرد نیز من بودم.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|ص=۲۴و۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt; &lt;br /&gt;
===بزرگ‌ترین جنایت زندگی===&lt;br /&gt;
تقریباً نیمی از سال را به‌اتفاق خانواده در کدکن به‌سر می‌برده‌ و در تمام این لحظات با پدربزرگش، پدر مادرش، همنشین بوده است. آدمی باذوق و خوش‌سلیقه و اهل مطالعهٔ کتاب‌های مذهبی و تاریخی. پدربزرگ نمونه‌هایی از مرقع‌های خط «درویش عبدالمجید طالقانی» را جمع‌آوری کرده بوده که شفیعی در کودکی آن‌ها را سطر‌سطر با قیچی می‌بریده و به دفترهای خودش می‌چسبانده است تا از روی آن‌ها مشق کند. شفیعی می‌گوید بزرگ‌ترین جنایتی که در طول عمر مرتکب شده همین سطرسطر بریدن مرقع‌های خط درویش عبدالمجید طالقانی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|ص=۲۲و۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لذت فضلا===&lt;br /&gt;
تمام همّ‌وغم پدرش این بوده که چیزی به او یاد بدهد. چون حافظه‌ای نیرومند داشته پدر برایش پاره‌های «الفیه» ابن مالک را قرائت می‌کرده و شفیعی بی‌آنکه معنی آن‌ها را بداند «طوطی‌وار» حفظ می‌کرده است. وقتی با پدرش به منزل بعضی از علمای مشهد می‌رفته‌اند فضلای شهر یکی از خوشی‌هایشان این بوده که او را در خواندن ابیات «الفیه» امتحان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۸۰و۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شعر مادر به خط فرزند===&lt;br /&gt;
مادرش حافظه‌ای قوی و طبعی شاعرانه داشته و عربی و فارسی را به‌خوبی می‌دانسته است. اما برطبق سنت قدیمی‌ها که زن را از یادگیری نوشتن منع می‌کردند فقط می‌توانسته بخواند و به گفتهٔ شفیعی «نه تنها خوب بلکه به‌کمال. تمام کتاب‌های خانه را با حافظهٔ خیلی وحشتناک خوانده بود و در حفظ داشت». هر چه کتاب شعر در دسترس داشته مانند مثنوی معنوی شاهنامه کلیات سعدی و... را می‌خوانده و دیوان حافظ را از حفظ بوده است. مادر شعرهایی بسیار لطیف در مدح ائمه می‌سروده و پسر با خط کودکانهٔ خود آن‌ها را می‌نوشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اولین شعر===&lt;br /&gt;
در هفت هشت سالگی به‌اتفاق یکی از هم‌بازی‌هایش به دکان سر کوچه‌شان می‌رود. اولین شعرش را در همان‌جا می‌سراید. شعری بداهه در هجو دوستش. فروشنده که می‌شنود تهدیدش می‌کند که به پدرش می‌گوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|ص=۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرخی بخوان اما نه سیستانی===&lt;br /&gt;
شعری از فرخی سیستانی در کتاب فارسی یکی از هم‌بازی‌هایش می‌خواند با این مطلع: ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید. دربه‌در به دنبال دیوان فرخی به کتاب‌فروشی‌های مشهد می‌رود. در کتاب‌فرروشی باستان کتاب‌فروش که جوانی انقلابی بوده از دیدن کودک ده دوازده ساله‌ای که برای خریدن دیوان فرخی سیستانی مراجعه کرده متعجب شده و به او می‌گوید: دیوان او فقط مدح سلاطین است قیمتش هم گران است من یک فرخی دیگر به تو می‌دهم که هم برای مردم، آزادی و مبارزه شعر گفته و هم قیمتش سه تومان است. شفیعی پولش را می‌دهد و با نسخه‌ای از «دیوان فرخی یزدی» به خانه بازمی‌گردد. «تا رسیدم خانه هم مقدمه را خوانده بودم و هم مقدار زیادی از شعرهایش را.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی بعدها زمانی که سیزده‌چهارده‌ساله بوده تحت‌تأثیر فرخی مخمسی برای محمد مصدق می‌سراید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۹۶و۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گل‌محمدی|۱۳۹۵|ک= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟|ص=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طفلی در مکتب===&lt;br /&gt;
هفت هشت ساله بوده که برای اولین بار به حوزه و به «مدرس [[ادیب نیشابوری]]» می‌رود. روز اول که وارد اتاق ادیب می‌شود سن کم و جثهٔ کوچکش اسباب خنده و استهزا طلبه‌های جوانی را فراهم می‌آورد که در کلاس حضور داشته‌اند. «تو کوچکی باید تو را برداریم و در طاقچهٔ مدرس ادیب بگذاریم.» شفیعی خود دربارهٔ این روز می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;آنچه در روز نخستین بر من گذشت از التهاب و دستپاچگی و ترس به هیچ بیانی توصیف/ شدنی نیست.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt; اما طولی نمی‌کشد که ادیب در مواردی بعضی از پرسش‌های طلبه‌های جوان را به خردسال‌ترین شاگرد خود، به‌دلیل تسلطش بر درس، ارجاع می‌دهد: از آن بچه بپرسید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۱۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طلبه را چه به زمستان===&lt;br /&gt;
یک روز با لباس طلبه‌گی جهت خرید [[زمستان]] [[اخوان]] به یک کتاب‌فروشی در مشهد می‌رود: « گفتم آقا کتاب زمستان دارید؟ نگاه کرد، طلبه و زمستان؟ رفت آورد و گفت: آره. این هم یک جوری از شعر است. یکی نوعی از شعر.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اعتراف بهترین غزل‌سرای معاصر از زبان شاعر جوان خراسانی=== &lt;br /&gt;
در سال‌های بعد از کودتای ۲۸مرداد شاعری ظهور کرده بود با غزل‌های درخشان و حیرت‌آور. [[شهریار]] درباره‌اش می‌گفت: « او استاد شعر و ادب و پیر طریقت است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۸۲|عنوان= زمینه اجتماعی شعر فارسی|ژورنال= بخارا|شماره= ۳۲|صفحات=۷۰و۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی می‌گوید:«من نیز به‌مانند همه از دل‌باختگان غزل‌های شورانگیز این پیرمرد گردیدم. تا اینکه پس از مدتی هنگام مطالعه یکی از تذکره‌ها چند بیت از شعرهای این پیرمرد بزرگوار معاصر را در شرح احوال «حزین لاهیجی» یافتم».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= حزین لاهیجی، زندگی و زیباترین غزل‌های او|ص= ۶و۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی که در ابتدا فکر می‌کرده شاعر معاصر از «حزین لاهیجی» تضمین آورده، با تکرار این موضوع در بقیهٔ شعرهای او به صحت امر مشکوک شده و به دیوان حزین مراجعه می‌کند و متوجه می‌شود تمام غزل‌های برجستهٔ این شاعر بزرگ معاصر بدون کوچک‌ترین تغییری در «دیوان حزین» موجود است.&lt;br /&gt;
شفیعی که در آن زمان صفحهٔ ادبی روزنامهٔ خراسان را اداره می‌کرده طی مقاله‌ای در این روزنامه موضوع را اعلام عمومی می‌کند. &lt;br /&gt;
پس از مشخص‌شدن موضوع، پیرمرد آن را به «کشف و کرامت» حواله می‌دهد: «حزین مرا در خواب مخاطب قرار داد: من شاعر بزرگی هستم؛ اما سخت در گمنامی مانده‌ام تو این غزل‌ها را به نام خودت منتشر کن و آن‌گاه که به کمال شهرت رسید در یک اعتراف‌نامه یادآور شو که این شعرها از حزین است و من در خواب از او مأموریت یافتم. اما قبل‌ازاینکه من آن اعتراف‌نامه را منتشر کنم این شاعر جوان خراسانی ای&lt;br /&gt;
ن کار را انجام داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= شاعری در هجوم منتقدان|ص=۱۴تا۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از آشنایی‌ها===&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین ساعدی]]====&lt;br /&gt;
اولین بار [[اخوان ثالث]] او را به کافه نادری می‌برد و نخستین کسی را که به او معرفی می‌کند غلام‌حسین ساعدی بوده است. شفیعی قبلاً کارهای ساعدی را در نشریات مختلف خوانده و خیلی دوست داشته تا با او آشنا شود. این اتفاق به دوستی منجر شده و تا سال‌ها نیز ادامه می‌یابد، تا آخرین لحظات زندگی ساعدی. شفیعی از مرگ ساعدی به‌عنوان «فرجام شوم» یاد می‌کند. او می‌گوید پس از شنیدن این خبر بی‌اختیار در سر کلاس درس گریستم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|ص=۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[بهرام صادقی]]==== &lt;br /&gt;
آشنایی‌اش با بهرام خیلی زود تبدیل به دوستی می‌شود شفیعی داستان‌های او و بهرام شعرهای شفیعی را پیش از آشنایی خوانده بوده‌اند. شفیعی دربارهٔ او می‌گوید بسیار باذوق و تند و نکته‌سنج بود و شعرشناسی‌اش از شاعری‌اش بهتر بود.&lt;br /&gt;
صادقی دربارهٔ شعر عبور شفیعی نکته‌ای می‌گوید که خود شفیعی هیچ آگاهی‌ای نسبت به آن نداشته است: «وزن این شعر با ریتم حرکت قطار هم‌خوانی دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|ص=۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فریدون مژده]]====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در کنار علی شریعتی و نعمت آزرم که ساحت نوگرای وجودش را تشکیل می‌دهند، آشنایی با فریدون مژده را بسیار مغتنم می‌داند. شفیعی مژده را کسی می‌داند که در زندگی و عقایدش نوگرا و در شعر و نقاشی معتدل بوده و اطلاعش از تاریخ هنر مدرن و نظریه‌های جدید در عالم شعر از «هنر پراتیکش» هم بیشتر بوده و در تمایل شفیعی به سمت هنر نو تأثیر زیادی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ روزهای آخر زندگی او چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkolive&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;این اواخر دچار نوعی جنون و فراموشی شده بود. به منزل ما می‌آمد و ضمن صحبت با من می‌گفت: خب از شفیعی کدکنی چه خبر؟ یک بار که به منزل ما آمد یک دوره نقاشی مدرن چاپ شوروی داشتم و به او هدیه کردم. بسیار خوش‌حال شد و رفت. چند روز بعد خبر مرگش را شنیدم.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|ص=۸۲و۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و یادگار==&lt;br /&gt;
===از کودکی معمّم تا استادی در دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی کدکنی به‌تاریخ نوزدهم مهر ۱۳۱۸ در روستای کدکن و در یک خانوادهٔ روحانی کشاورز متولد شد. مادرش، فاطمه، دختر شیخ عبدالرزاق توسلی بود. شیخ عبدالرزاق توسلی نیز مردی کشاورز روحانی بود و تا حدود هشتاد سالگی به کار کشاورزی اشتغال داشت. شفیعی در توصیف او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مردی پرانرژی و کاری و باذوق و خوش‌سلیقه بود. تعداد زیادی کتاب‌های تاریخی و مذهبی داشت که من از بس آن‌ها را خوانده بودم حفظ شده بودم.»&lt;br /&gt;
خانوادهٔ پدری او نیز روحانی کشاورز بودند. پدرش میرزامحمد، فرزند میرزاعبدالمجيد، فرزند میرزاحسین، فرزند میرزا شفیعی کدکنی است که شرح حالش را در کتب عصر صفوی می‌توان یافت. او که کودکی شدیداً پرجنب‌وجوش و اهل بازی بوده، نیمی از سال، تابستان و پاییز را در کدکن به‌سر می‌برده و نیمی دیگر زمستان و بهار را در مشهد. در کدکن، اغلب در جوار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های خود بوده است. &lt;br /&gt;
پدرش، میرزامحمد، اولین معمار شخصیت او بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|ص=۲۱تا۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او که شاگرد معروف‌ترین حکیم و فیلسوف خراسان در آن سده «آقابزرگ حکیم مشهدی»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و از اقران و هم‌درس‌های [[ملک‌الشعرا بهار]]، [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] و [[علی‌اکبر فیاض]] در محفل درس [[عبدالجواد ادیب نیشابوری]] بوده،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|ص=۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;برای تکوین و تهذیب ساختار شخصیتی تنها فرزند خانواده از هر شیوه‌ای استفاده می‌کرده است. میرزامحمد گاه و بی‌گاه فرزند را مجبور به حفظ کردن اشعار «سیوطی» و منظومهٔ «ملاهادی سبزواری» می‌کرده. شفیعی هم که از همان دوران کودکی از حافظهٔ بسیار خوبی برخوردار بوده شعرها را سریع حفظ می‌کرده است. در کنار این محفوظات که ذخایر آیندهٔ ذهن او را تشکیل می‌دهد، در ۶یا۷سالگی، «جامع‌المقدمات» را در خانه نزد پدر فرا می‌گیرد. هر زمان که فرزند از بازی در کوچه‌ها خسته و ملول می‌شده و به خانه باز‌می‌گشته پدر چیزی، برای آموزش فرزند آماده داشته است. پدر گاهی اوقات دست فرزند را می‌گرفته و پیاده، در اطراف شهر می‌گردانده و در تمام طول راه تصویری تازه از زندگی به او نشان می‌داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر از میرزامحمد، مادر و مادربزرگش نیز بخشی از ساختمان وجودی‌‌اش را بنیان نهاده‌اند. شفیعی بخشی از معارف تذکره‌ای خویش را از مادربزرگش اخذ کرده است. مادرش طبع شعر داشته و بدون اینکه بتواند بنویسد، می‌خوانده و می‌سروده. زنی با ذوق شاعرانه و حافظه‌ای بی‌نظیر که شفیعی در وصفش می‌گوید: آن بزرگ آموزگار زندگی و شعر و آن شیفتهٔ سروده‌های حافظ که نخستین نغمهٔ سخن فارسی را: یک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۸۹و۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۵۰|ک= صور خیال در شعر فارسی|ص=}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی پس از فراگیری مقدمات علوم دینی نزد پدر و آشنایی کامل با زبان عربی و فارسی از «هفت هشت سالگی» به حوزهٔ علمیه می‌رود و از پس آن، دریچه‌های جدید‌تری به رویش باز می‌شود. نزد «حاج میرزااحمد مدرس یزدی»، «فلسفی اصفهانی»، «آیت‌الله حاج‌میرزا حسین سبزواری» و «آیت‌الله حاج شیخ محمدکاظم دامغانی» به فراگیری علوم دینی و فلسفهٔ اسلامی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۷۴و۷۷و۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اساتید او در این دوره «شیخ‌هاشم قزوینی» از کسانی است که بیشترین تأثیر را بر او داشته و علاوه‌بر فقه و اصول عملاً بیرون‌آمدن از «تنگ‌نظری‌های قرون وسطایی» و نداشتن تعصب در یادگیری را به او آموخته است. دومین شخصیت شاخصی که در تکوین شخصیت شفیعی کدکنی نقش مهمی داشته، [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] معروف به ادیب دوم بوده که علاوه بر تدریس متون قدیمه، با استناد به اشعار شعرای کلاسیک نوعی ادب تطبیقی را به طلاب جوان می‌آموخته است. شفیعی بخش عظیمی از آموخته‌های خود در شعر فارسی و عربی را حاصل تعلیمات او می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|ص=۳۱و۳۶و۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله دیگر کسانی که شفیعی در این دوره در درس او حاضر می‌شده «آیت‌الله میلانی» بوده است. او که از نجف به مشهد آمده بوده در آنجا ماندگار می‌شود. شفیعی در درس خارج از فقه میلانی بیش از سه سال حضور داشته و حتی در سال اول حضور در دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد نیز به حضور در درس او ادامه داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نقاط عطف در زندگی شفیعی حضور در دانشگاه است. خودش جرقهٔ نخست در ورود به دانشگاه را ناشی از ملاقات با «سیداحمد خراسانی»، دوست و هم‌فکر [[احمد کسروی]] که برای تدریس به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد دعوت شده بود و مباحثه با او دربارهٔ شعر [[محمدتقی بهار]] می‌داند. همین آشنایی و تشویق‌های دیگران باعث می‌شود که شفیعی در امتحانات سال آخر دبیرستان به‌صورت متفرقه شرکت کرده و بعد از دبیرستان، با قبولی در کنکور در رشتهٔ ادبیات فارسی وارد دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی پس از اخذ مدرک لیسانس زبان و ادبیات فارسی به تهران رفته و تا درجهٔ دکتری در این رشته به ادامهٔ تحصیل می‌پردازد. با ارائهٔ پایان‌نامهٔ دکتری، [[صور خیال در شعر فارسی]] و با سفارش [[پرویز ناتل خانلری]] به‌عنوان استاد در این دانشگاه مشغول به‌تدریس می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گل‌محمدی|۱۳۹۵|ک= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟|ص=۵۷،۱۹،۱۸و۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سال‌شمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۸: تولد، ۱۹مهرماه در کدکن.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نیشابور&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|ص=۲۳تا۳۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۵تا۱۳۳۷: گذراندن آموزش‌های اولیه در محیط خانواده و در مدارس علوم دینی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فولادوند&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|فولادوند|۱۳۸۸|ک= مردی‌ست می‌سراید: شعر و زندگی شفیعی کدکنی|ص=۱۱تا۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۸: ورود به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;برهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|ص=۱۷تا۲۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: انتشار «ح‍زی‍ن‌ لاه‍ی‍ج‍ی‌: زن‍دگ‍ی‌ و زی‍ب‍ات‍ری‍ن‌ غزل‌های‌ او»‏‫؛ انتشار «شعر امروز خراسان» با همکاری نعمت آزرم. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= کتاب‌های محمدرضا شفیعی کدکنی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://lib1.ut.ac.ir:8443/faces/search/bibliographic/biblioBriefView.jspx?_afPfm=lqm81ayv9|عنوان= کتاب‌های محمدرضا شفیعی کدکنی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: انتشار مجموعه‌های شعر «زمزمه‌ها» و «شب‌خوانی»؛ انتشار ابومسلم خراسانی. ورود به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران و ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی تا مقطع دکتری؛ اشتغال به کار در «بنیاد فرهنگ ایران» و «کتابخانه مجلس سنا».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نیشابور&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فولادوند&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: انتشار رس‍وم‌ دارال‍خ‍لاف‍ه‌.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۷: انتشار جلد اول «آفرینش و تاریخ»؛ انتشار مجموعه‌شعر «از زبان برگ» و «از بودن و سرودن».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: انتشار آوازهای سندباد؛ دفاع از پایان‌نامهٔ دکتری به‌عنوان [[صور خیال در شعر فارسی]] و اخذ مدرک دکتری. شروع رسمی تدریس در دانشگاه تهران؛ انتشار جلد دوم «آفرینش و تاریخ».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نیشابور&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: ازدواج؛ انتشار جلد سوم «آفرینش و تاریخ».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;برهانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار مجموعه‌شعر «در کوچه باغ‌های نیشابور»؛ انتشار ص‍ور خ‍ی‍ال‌ در ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی‌؛ انتشار جلد «چهارم آفرینش و تاریخ».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: انتشار جلد پنجم آفرینش و تاریخ.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۲: انتشار «م‍رم‍وزات‌ اس‍دی‌ در م‍زم‍ورات‌ داودی»؛ انتشار «گ‍زی‍ده‌ غ‍زل‍ی‍ات‌ ش‍م‍س»؛ انتشار جلد ششم «آفرینش و تاریخ»؛ سفر به آمریکا و انگلستان و تدریس و تحقیق در دانشگاه‌های آکسفورد، پنسیلوانیا و پرینستون به مدت چهار سال.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;برهانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: بازگشت به ایران؛ انتشار مجموعه‌‌شعر «م‍ث‍ل‌ درخ‍ت‌ در ش‍ب‌ ب‍اران‌».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;برهانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷: انتشار مجموعه‌شعر «بوی جوی مولیان»؛ انتشار «ش‍اع‍ری‌ در ه‍ج‍وم‌ م‍ن‍ت‍ق‍دان‌»؛ انتشار «ت‍ص‍وف‌ اس‍لام‍ی‌ و راب‍طه‌ٔ ان‍س‍ان‌ ب‍ا خ‍دا».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۸: انتشار «مختارنامه»، مجموعه رباعیات عطار؛ انتشار «م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ ش‍ع‍ر».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۹: انتشار [[ش‍ع‍ر م‍ع‍اص‍ر ع‍رب]]؛ انتشار «ادوار ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۰: انتشار‌ [[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]] به‌زبان انگلیسی.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۶: انتشار «اس‍رار ال‍ت‍وح‍ی‍د» و «ح‍الات‌ و س‍خ‍ن‍ان‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر»؛ انتشار «ش‍اع‍ر آی‍ن‍ه‌ه‍ا».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: سفر به اروپا به‌همراه [[مهدی اخوان ثالث]] و شرکت در جلسات مختلف شعرخوانی و گفت‌وگو؛ انتشار [[آینه در آینه]].&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;برهانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۲: انتشار «آن‌سوی ح‍رف‌ و ص‍وت» و «ت‍ازی‍ان‍ه‌ه‍ای‌ س‍ل‍وک» و «م‍ف‍ل‍س‌ ک‍ی‍م‍ی‍اف‍روش‌».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: انتشار «در اق‍ل‍ی‍م‌ روش‍ن‍ای‍ی».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۵: انتشار «تاریخ نیشابور».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: انتشار «آیینه‌ای برای صداها»: مجموعهٔ هفت دفتر شعر؛ انتشار «هزارهٔ دوم آهوی کوهی»: مجموعهٔ پنج دفتر شعر.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۷: سفر به ژاپن به دعوت دانشگاه توکیو؛ انتشار مجموعه‌شعر «آواز باد و باران».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فولادوند&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۸: انتشار «زبور پ‍ارس‍ی» و «ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳: انتشار «منطق‌الطیر عطار نیشابوری».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: انتشار «چ‍ش‍ی‍دن‌ طع‍م‌ وق‍ت‌»، «ن‍وش‍ت‍ه‌ ب‍ر دری‍ا» و «دف‍ت‍ر روش‍ن‍ای‍ی».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: انتشار «اسرارنامه»، «الهی‌نامه»، «ای‍ن‌ ک‍ی‍م‍ی‍ای‌ ه‍س‍ت‍ی» و «زمینهٔ اجتماعی شعر فارسی».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: انتشار «مصیبت‌نامهٔ عطار» و «قلندریه در تاریخ».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: انتشار غزلیات شمس تبریز؛ سفر به آمریکا و حضور در مؤسسهٔ مطالعات پیشرفته پرینستون جهت انجام تحقیق.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نیشابور&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://www.dw.com/fa-ir/a-4611010|عنوان= سفر به خیر، شفیعی کدکنی از ایران رفت}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۰: انتشار «حالات و مقامات م.امید» و [[با چراغ و آینه]].&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: انتشار «رستاخیز کلمات».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: انتشار «زب‍ان‌ ش‍ع‍ر در ن‍ث‍ر ص‍وف‍ی‍ه».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۳: انتشار «درویش ستیهنده».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: انتشار «در هرگز و همیشهٔ انسان».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۸: انتشار «تذکرةالاولیاء عطار».&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===محورهای اندیشگانی===&lt;br /&gt;
====درباب نقش زبان====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;جهان بیرون از قلمرو زبان امری است بی‌معنی.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
به‌اعتقاد شفیعی کدکنی زبان بعد وجودی تاریخ حیات بشر است و هر قومی در درون زبان خویش زیست می‌کند و از پنجرهٔ کلمات و ساختارهای صوتی و نحوی آن به جهان می‌نگرد و جهان‌اندیشگی خود را می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= جادوی مجاورت|ژورنال= بخارا|شماره= ۲|صفحات= ۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; وی تنها راه‌حل مسائل سیاسی و اجتماعی را در گرو فهم مسئلهٔ زبان و معنی در زبان می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
او زبان را گسترده‌ترین حوزهٔ سیمبولیسم دانسته و انتقال تمامی کارکردهای روح از اندیشیدن تا احساس، هیجان و شهود را منوط به تبدیل به کدهای زبانی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا جلال الدین|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز(ج۱)، گزینش محمدرضا شفیعی کدکنی|ص= ۱۰۲و۱۰۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی که در این زمینه متأثر از «ویتگنشتاین» است، ذهن و زبان را یک چیز دانسته و معتقد است همهٔ خلاقیت‌های ادبی جهان فقط و فقط در حوزهٔ زبان اتفاق می‌افتد و هرکس هرقدر گسترش زبانی داشته باشد به‌همان‌اندازه دارای جهان‌بینی وسیع‌تری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= ادوار شعر فارسی|ص=۲۸و۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی حتی پا را فراتر نهاده و می‌گوید «تجربه‌های هنری قدیم و جدید نشان داده است که زبان، در لحظه‌هایی، بر ذهن سبقت می‌گیرد و معانی و عوالمی می‌آفریند که ذهن به‌خودی خود به آن عوالم معانی راه نداشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ص=۵۱۰و۵۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی شعر را تجلی موسیقایی زبان و حادثه‌ای که در زبان رخ می‌دهد دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|ص=۲۴۰و۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاعر را کسی می‌داند که باید دیوارهای محل سکونت انسان، زبان را گسترش دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا جلال الدین|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز(ج۱)، گزینش محمدرضا شفیعی کدکنی|ص=۱۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی با تقسیم‌بندی زبان به «زبان معرفت» و «زبان علم». زبان معرفت را زبانی عاطفی و گنگ و اثبات‌ناپذیر می‌داند که همان زبان شعر و هنرها و تجربه‌های دینی و عرفانی است. او معتقد است در یک گزارهٔ دینی و عرفانی یا در یک بیت شعر به تعداد شنوندگان و حالات ایشان معانی مختلف وجود دارد؛ ولی در یک گزارهٔ «ارجاعی علمی» یک معنی بیشتر وجود ندارد و به‌ همین دلیل است که علم کهنه می‌شود و هنر نه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|ص=۳۲و۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ تکامل زبان معتقد است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«زبان در تکامل خود همواره دو عمل انجام می‌دهد: توسع و تخصیص. منظور از توسع این است که فعل یا صفتی که ویژه امری معین است اندک‌اندک با جسارتی که شاعران و گاه تودهٔ مردم در خود احساس می‌کنند از محدودهٔ تثبیت‌شده‌اش بیرون می‌رود و پس از چندی ممکن است آن مبدأ اصلی فراموش شده و آن کلمه در نمونه‌های ثانوی شکل استعمال به‌خود بگیرد: تخصیص&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|ص=۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
وی درباب رابطهٔ زبان و آثار شاعران و عارفان می‌گوید: عرفا و شعرا با کشف اسرار کلمه عوالم جدید روحی را می‌آفرینند و هرچقدر عارف یا شاعریی در کشف عوالم جدید روحی تواناتر باشد در کاربرد زبان نیز چالاک‌تر و نوآورتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|ص=۲۴۴تا۲۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;وی «شطحیات» صوفیه را بیان پارادوکسیکالی می‌داند که در اثر شکستن عادت‌های زبانی روی داده و آن را رفتار هنری با زبان و الاهیات می‌داند. شفیعی تاریخ تکامل و انحطاط تصوف را نیز تاریخ انحطاط و تکامل زبان صوفی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= چشیدن طعم وقت|ص=۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازآنجاکه در نگاه او زبان ابزار هنری عارف است شفیعی کدکنی با شناسایی آن میان زبان عارفان فرق و فاصله می‌نهد و تا آنجا پیش می‌رود که با شناسایی زبان عطار و ابن‌عربی هشدار می‌دهد که مقدمه‌های «الهی‌نامه» آمیخته به زبان ابن‌عربی است و کسانی که روایات متعدد دیباچهٔ «الهی‌نامه» را جعل کرده‌اند به‌شدت متأثر از زبان ابن‌عربی و اتباع او بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ص=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است رابطهٔ دیالکتیکی بین تجربهٔ روحی عارف یا شاعر و زبان او وجود دارد و از نظر صوفی از یک سوی ساحت‌ها و ابعاد زبان است که تجربه‌های روحی را به‌وجود می‌آورد و راهگشای اوست به عوالم روحی دست‌نیافتنی و از سوی دیگر سیر در آن عوالم است که او را به کاربردهای تازه‌تر و نوآیین‌تر زبان سوق می‌دهد. حاصل این دیالکتیک در طول تاریخ باعث شکل‌گیری قلمرو پهناور معارف بشری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|ص=۲۴۸و۲۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
شفیعی در کار [[نیما]] نیز مسئله زبان و گسترش آن را مهم دانسته و معتقد است بریدگی و دورشدن او از هنجارهای سنتی زبان، این امتیاز را داشت که زبان را از محدودیت و قائل‌شدن نقش خاصی برای هر واژه رهانید و عملاً باعث گستردگی دامنهٔ واژگان زبان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۸|ک= ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما|ص=۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در معرفت عرفان و تصوف====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی عرفان و تصوف را دو مقولهٔ جداگانه نمی‌داند و معتقد است آن‌ها که می‌گویند «تصوف غیر از عرفان است و عرفان غیر از تصوف» شیادانی بیش نیستند. او عرفان را نگاه «هنری و جمال‌شناسانه» به الاهیات دانسته و می‌گوید همهٔ ادیان عرفان ویژهٔ خود را دارند. او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;هر کجا که تجربهٔ دینی حضور داشته باشد، خود‌به‌خود تجربهٔ عرفانی امکان ظهور دارد. اگر به گونهٔ مفروض جمعی بیایند و مذهبی جدید اختراع کنند، پس از مدتی پیروان آن دین خود‌به‌خود به دو گروه تقسیم می‌شوند: آنان که این دین را با نگاهی جمال‌شناسانه و هنری می‌نگرند و آن‌ها که چنین نگاهی نسبت به این دین ندارند. گروه اول عارفان این دین جدید خواهند بود.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است ازآنجاکه «نگاه هنری ‌و جمال‌شناسانه» تقریباً مصداقش بی‌نهایت است پس شمارهٔ کسانی که زیر چتر عنوان «عارف» قرار می‌گیرند بی‌نهایت خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|ص=۱۹تا۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بر همین مبنا شفیعی کدکنی دربارهٔ «کرامات» عرفا که در کتب مختلف نقل شده است، معتقد است که هیچ ضرورتی ندارند که به‌هنگام خواندن این کرامت‌ها به واقعیت تاریخی آن‌ها اعتقاد حاصل کرد؛ چراکه صدق و کذب این‌گونه قضایا صدق و کذب هنری است و نه منطقی. آنچه از این کرامت‌ها باید آموخت یا ساختار هنری نثر مولف و شیوهٔ دلپذیر ادای مقصود نویسنده است که امروزه ما را به‌کار می‌آید یا آن نکتهٔ اخلاقی و معرفتی که که در درون آن کرامت نهفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= آن سوی حرف و صوت، تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی «عادت‌ستیزی» را وجه مشترک عرفا و هنرمندان بزرگ، نقاشان، شاعران، آهنگ‌سازان و... در عرصهٔ خلاقیت دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|ص=۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و معتقد است «رسیدن به مقام حیرت» عمق مشترک تجربهٔ دینی و هنری است. «وقتی به آستانهٔ زیبایی و عمق تجربهٔ هنری برسیم جز درماندگی و حیرت چیزی در برابر ما نیست، به‌ همین‌ دلیل بزرگان صوفیه که خواستار رسیدن به عمق تجربهٔ عرفانی بوده‌اند همواره از حق تعالی خواستار حیرت بیشتر بوده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= چشیدن طعم وقت|ص=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی که معتقد است فقر نگاه تاریخی نسبت به مسائل فلسفی و هنری و ادبی عامل اصلی واپس‌ماندگی ماست می‌گوید می‌توان با «نگاه تاریخی» و با «معیار نگاه هنری» به پست و بلند پدیدهٔ عرفان رسیدگی کرد و نشان داد در کدام دوره‌ای و در گفتار و رفتار چه کسانی مفهوم عرفان به‌صورت‌عالی جلوه کرده و در کجاها مبتذل و بی‌اعتبار و زیان‌بخش شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
براساس همین نگاه تاریخی و با دردست‌داشتن «معیار هنری» شفیعی به‌عنوان مثال تصوف «احمد غزالی» را از «محمد غزالی» و «ابوسعید ابو‌الخیر» را از «ابوالقاسم قشیری» هنری‌تر می‌داند و همچنین میان تصوف‌هایی از نوع «ابن‌عربی» و «مولانا» تفاوت قائل شده و آن‌ها را دو گونهٔ متفاوت ارزیابی می‌کند؛ چراکه برخورد هنری این دو با مقولهٔ دین دو برخورد متفاوت است که باعث پدید‌آمدن دو مکتب و سبک هنری متفاوت و دو نوع تصوف با دو منظومهٔ متفاوت از تخیل خلاق، شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= آن سوی حرف و صوت، تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====درباب هنر و هنرمند====&lt;br /&gt;
«به هنر اندیشیدن» و «هنری اندیشیدن» همواره از دغدغه‌های شفیعی کدکنی بوده است. او هنر را مجموعه‌ای از تخیل و رمز می‌داند که خود را در گونهٔ مجموعه‌ای صورت‌های جمال‌شناسانه و به‌عنوان نظامی از نشانه‌ها عرضه می‌کند. وی «متخیل‌بودن» و «رمزوارگی» و «داشتن زبان هنری»، زبان خاص آن هنر و در داخل آن زبان خاص زبان ویژهٔ هنرمند را عناصر اصلی هنر دانسته و آغاز انحطاط در هنرها را حاصل انحطاط در مجموعهٔ «زبان» و «رمز» و «تخیل» آن هنرها می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۹۲|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۹و۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در زمینهٔ منطق هنر و هنرمند می‌گوید:&lt;br /&gt;
در هنر برخلاف منطق، اجتماع نقیضین پذیرفتنی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= این کیمیای هستی|ص=۱۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;هر هنرمند بزرگی در مرکز وجودی خود یک تناقض ناگزیر دارد تناقضی که اگر روزی به ارتفاع یکی از نقیضین منجر شود کار هنرمند نیز تمام است از هنر چیزی جز مهارت‌های آن برایش باقی نمی‌ماند. خلاقیت هنری چیزی جز ظهورات گاه‌گاه این تناقض‌ها نیست.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۵|ک= زمینه اجتماعی شعر فارسی|ص=۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی که یکی از ویژگی‌های اصلی اثر هنری را «تعریف ناپذیری» آن و فرورفتن در پردهٔ ابهام دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= از عرفان بایزید تا فرمالیسم روسی|ژورنال= هستی|شماره= ۳|ص= ۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمق تجربهٔ هنری را مقام حیرت می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۸۶|ک= چشیدن طعم وقت|ص=۶۳و۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;دربارهٔ معنا در یک اثر هنری می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نباید در هنر به جست‌وجوی معنی از نوع معنایی که در یک عبارت تاریخی یا جغرافیایی یا فیزیکی یا هندسی مطلوب است بود معنی در هنر همان صورتی است که شما را مسحور خود می‌کند «صورت» و «معنا» در هنر گاه چنان به یکدیگر گره می‌خورند که تجزیهٔ آن‌ها از یکدیگر مثل تجزیه‌کردن «رقص» از «رقصنده»‌ است که حتی در عالم تخیل نیز امکان‌پذیر نیست».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سهلگی|۱۳۸۴|ک= دفتر روشنایی|ص=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====نقش تاریخی و خلاقیت فردی=====&lt;br /&gt;
شاید مهم‌ترین موضوعی که شفیعی کدکنی، درخصوص هنر و هنرمند، مطرح کرده «نقش تاریخی و خلاقیت فردی» هنرمند باشد. به اعتقاد وی هر اثر برجستهٔ هنری ترکیبی است از «خلاقیت فردی» هنرمند از سویی و «نقش تاریخی» اثر او از سویی دیگر و کسانی که فکر می‌کنند در یک شب می‌توانند صدها بیت و شعر بهتر از نمونه‌های ماندگار تاریخی بگویند از این نکته غافل‌اند که اگر حتی قادر به چنین کاری، سرودن صدها هزار شعر این‌چنینی، باشند محال است حتی یکی از این‌ها بتواند جای یکی از آن آثار ماندگار را بگیرد؛ چراکه فاقد «نقش تاریخی»اند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;در این رودخانه که بهره‌مندی از نقش تاریخی است بیش از یک بار نمی‌توان شنا کرد.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی غفلت از نقش تاریخی یک اثر و جانب حیات ارگانیک آن و خیره‌شدن در اجزای سازندهٔ ساخت و صورت آن را مهم‌ترین عامل گمراهی نسل‌هایی می‌داند که در هر عصری خود را تباه کرده‌ و با درغلطیدن در «خلاقیت فردی» به ورطهٔ «مجرداندیشی»، «انتزاع‌گرایی»، «اصالت‌دادن به ساخت و صورت»، به‌خصوص اجزای سازندهٔ ساخت و صورت، سقوط کرده‌اند. کسانی که این نکتهٔ اساسی را نادیده گرفته‌اند که هیچ اثر هنری در تاریخ حاصل خلاقیت فردی محض نیست.&lt;br /&gt;
شفیعی می‌گوید نمی‌توان تعریف دقیقی از «نقش تاریخی» ارائه داد و هیچ ناقدی هم نمی‌تواند آن را کشف یا پیش‌بینی کند فقط می‌توان گفت چیزی نیست جز معنا و رنگ و بویی که یک هنرمند از بافت تاریخی اجتماعی خودش می‌گیرد. آن «حال و هوای حاکم بر نیازهای روحی کل جامعه» به این معنا خلاقیت فردی شامل فن‌آوری‌هایی است که از حیات ارگانیک بی‌بهره است و وقتی با مقتضای حال اجتماعی، همان نقش تاریخی، هماهنگ شده تبدیل به کلام زنده شده و حیات در او دمیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است سبک و قالب‌های هنری نیز به‌مانند اثر هنری و هنرمند دارای نقش تاریخی است و ممکن است در تکامل تاریخی یک فرهنگ نقش تاریخی خود را از دست بدهد یا نقش تاریخی ازدست‌رفتهٔ خود را بازیابد. با این‌همه، آثار اصیل و واجد نقش تاریخی هیچ‌گاه تزاحمی برای یکدیگر ندارند و با ظهور نمونه‌های پیچیده‌تر، متکامل‌تر، یک اثر باز هم نیاز به نمونهٔ آغازین باقی می‌ماند و می‌توان در کنار نمونه‌های تکامل‌یافته از نمونه‌های نخستین آن نیز لذت برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|ص= ۶۰۷تا۶۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;استاد شفیعی عزیزم دوست بسیار گرامی، این روزها یک هفته تمام با دو مجموعه اخیر دیوان نورسیدهٔ آن عزیز ساعت‌هایی خوش و به‌واقع بهره‌ای از عمر حاصل کردم. شعر، شعر جوهردار، شعر بی‌نقاب همین است.دست‌مریزاد دوست عزیز. از تعادلی که در اجزا و مجموع یک‌یک این اشعار به‌چشم می‌خورد لذت بردم. خرسندم که شعر واقعی ما در صاف‌ترین و درخشان‌ترین اشکال خویش شکفت و این آرزوی دیرینم برآورده شد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[تقی پورنامداریان]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شفیعی کدکنی بی‌آنکه قصد مبالغه داشته باشم، در دوره ما چهره‌ای کم نظیر است. جمع میان محقق و شاعر از مقوله جمع اضداد است. اما تحقق این جمع اضداد در وجود شفیعی کدکنی به او چهره ای متناقض‌نما و بنابراین شگفت‌انگیز داده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۷|ک= آواز باد و باران|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شفیعی کدکنی را یکی از بهترین گویندگان ایران می‌دانم. آثار او را خوانده و از آن‌ها لذت برده‌ام. چند سال پیش در خانهٔ فرهنگ‌های جهان در برلین دعوت شد که شعر بخواند ابتدا از [[اخوان ثالث]] اجازه گرفت و سپس زبان گشود. این ادب یک مرید در برابر مراد همه را مفتون کرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سفرنامه بزرگ علوی|ژورنال= زمان|شماره= ۱۸|صفحات= ۳۲و۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[خسرو گلسرخی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شفیعی کدکنی شاعریست که به سنت‌های شعری عشق می‌ورزد و این امر با انعطافی که او در بهره‌گیری از شعر گذشته دارد باعث شده که برای او تکیه گاهی پدید آورد که تا حدی موجب استقلال او شده و او را از تأثیرپذیری دیرینه اش از م.امید نجات ‌بخشد. شفیعی با آنکه در مجموع کلمه‌باز نیست گاهی دچار نوعی ولنگاری و بازی با کلمات می‌شود که باعث می‌شود توجه او صرفاً معطوف به فرم شده و کنترل شعر از دستش خارج شود.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک=سفرنامه باران|ص=۱۵۹و۱۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;جلال نویسنده‌ای سیاسی به‌معنی درست کلمه بود و مسلماً از مردمی‌ترین نویسندگان معاصر ایران و به‌ احتمال این، دامنهٔ نفوذش حتی از [[صادق هدایت|هدایت]] نیز گسترده‌تر است. جلال در آثاری که در نیمه دوم زندگانی خویش آفرید زبانی مخصوص خویش پدید آورد. این زبان که نوعی گسست از هنجارهای اصلی نثر فارسی بود مقلدان بسیاری پیدا کرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[هوشنگ ابتهاج]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در طول چهل‌واندی سال دوستی از نزدیک و خوشبختانه بسیار نزدیک هرگز ندیدم که او هنرمند راستینی از مردم زمانه ما را به چشم انکار نگریسته باشد. او بر چکاد بلندی ایستاده که نیازی به انکار دیگران ندارد و این موهبتی الهی است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= بر چکاد بلند|ژورنال= بخارا|شماره= ۱۸|صفحات= ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اخوان یگانه شاعری بود در میان معاصران ما که مجموعه میراث شعر فارسی را در خویش گلچین و ذوب کرده بود و از همه قاره‌ها و سرزمین‌های شعر، بهترین محصولاتش را دیده و چشیده بود؛ اما تابعیت رسمی از هیچ کشوری را نپذیرفته بود.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= در بازخوانی سنت‌ها|ژورنال= کلک|شماره= ۱۳|صفحات= ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[عباس زریاب خویی]]====&lt;br /&gt;
پس از مرگ زریاب شفیعی کدکنی مقاله‌ای می‌نویسد با عنوان «دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی» در بخشی از آن می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در میان محققان و استادانی که از نزدیک به سالیان محضر ایشان را درک کردم زریاب، به‌مانند [[علی‌اکبر فیاض]] و [[بدیع‌الزمان فروزانفر]]، در زمرهٔ کسانی بود که خوانده‌ها و نوشته‌ها و اندیشه‌هاشان به‌هیچ‌روی با آنچه از ایشان به‌صورت مکتوب باقی مانده است هماهنگ نیست. یعنی میراث تألیفی و مکتوب ایشان از حجم دانسته‌ها و برق هوش و ژرفای اطلاعاتشان حکایت نمی‌کند. مرگ او که والاترین مصداق کلمهٔ حکیم بود غبن بزرگی است برای فرهنگ ایرانی.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی|ژورنال= دنیای سخن|شماره= ۶۴|صفحات= ۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====[[فریدون تولَّلی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در مجلهٔ سخن بود که تولَّلی چند شعر غنایی بسیار دل‌انگیز و در حد زمان خود متجدد عرضه کرد که آن‌ها نیز پل‌هایی بودند برای عبور به طرف شعر دیرآشنای نیما. بسیاری از کسانی که امروز نیما را به نیکی می‌شناسند و از سهم او در ادب معاصر دفاع می‌کنند از رهگذر شعر تولَّلی، گلچین و خانلری مفهوم تجدد را درک کرده‌اند. اگر شعرهایی از نوع «کارون»، «مهتاب» و «مریم» تولَّلی منتشر نشده بود، شاید نیما، کمی دیرتر توجه‌ آحاد جامع حتی جوان‌ترها را جلب کند.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک=ادوار شعر فارسی|ص=۱۲۸و۱۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ درخور توجه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفر و نقش آن در شکل‌گیری اندیشهٔ شفیعی کدکنی===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی به‌سال۱۳۵۲ به انگلستان و آمریکا رفته و به‌مدت ۴ سال در دانشگاه‌های «آکسفورد»، «پنسیلوانیا» و «پرینستون» به تدریس و تحقیق می‌پردازد. گذشته از سفرهای کوتاه به فرانسه و اطریش و انگلستان، به‌سال ۱۳۶۹به‌همراه [[اخوان ثالث]] به دعوت خانهٔ فرهنگ آلمان سفری به اروپا کرده و در جلسات مختلف شعرخوانی و گفت‌و‌گو شرکت می‌کند. در پاییز۱۳۷۵ به‌دعوت دانشگاه توکیو به ژاپن می‌رود و حدود یک سال در آنجا اقامت می‌گزیند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|ص=۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;او در شهریورماه۱۳۸۸جهت انجام امور پژوهشی سفر دوباره‌ای به آمریکا داشته و پس از ۹ ماه حضور در مؤسسهٔ مطالعاتی پرینستون و انجام امور تحقیقی مجدداً به ایران بازمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و انگلیس و دیدن فضاهای دانشگاهی آن کشورها و تفاوتشان با دانشگاه‌های ایران شفیعی کدکنی را دچار شگفتی و حسرت می‌کند. در گزارش‌هایی که از او در ایام حضور در آنجا در دست است می‌توان توجه خاص او به تفاوت شیوهٔ تحقیق را مشاهده کرد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkolive&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;وقتی می‌بینم فلان محقق فرنگی، برای نوشتن یک فقره از یک مقاله، تا چه شعاعی، حوزهٔ وسواس و دقت و کمال‌طلبی خود را توسعه می‌دهد، دلم می‌خواهد یک‌هزارم آن را رعایت کنم و آن‌گاه می‌بینم باید در تمام عمرم فقط یکی دو فقره بیشتر مطلب ننویسم. از‌سوی‌دیگر احساس می‌کنم ما در فقر عجیبی به‌سر می‌بریم، از هرجهت.&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= شعر معاصر عرب|ص=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان ایام، مجله‌ای پرزرق و برق، از منشورات دانشگاه تهران، به دستش می‌رسد که در آن از «تولید علم» و «حرکت چرخ‌های قطار تمدن بزرگ ایران» و...سخن به میان آمده‌، شفیعی کدکنی نامه‌ای به همکاران خود در دانشگاه تهران می‌فرستد و آن‌ها را دست‌اندرکاران آن «بازی» و «ادعای گزاف» می‌نامد و با ارائهٔ آمار و ارقام، می‌گوید خجالت بکشید و هیچ‌وقت ادعای «تولید علم» نکنید وقتی در دنیا جایی به نام دانشگاه آکسفورد یا پرینستون وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر او به غرب که به یک اعتبار سفری از «معنا» به «صورت» و از «مفهوم» به «قالب» است در جهان فکر و باورهایش تأثیر بسزایی می‌گذارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۲۱۸و۲۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجه غالب این سفر مطالعه در مباحث نقد ادبی به‌خصوص آرا صورت‌گرایان روسی و نومنتقدان آمریکایی و ساخت‌گرایان فرانسه و چک بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= صور خیال در شعر فارسی|ص=۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
مطالعه دربارهٔ بافت، صورت، ساخت و ده‌ها نام دیگر که همه به کشف مبانی «جمال‌شناسی» شعر ناظرند و یک هدف را دنبال می‌کنند: تحلیل متن، جدا از شرایط تاریخی آن و رها از همهٔ عواملی که در خارج از حوزهٔ متن قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|ص= ۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی در آمریکا شروع به نوشتن کتابی با عنوان «صورت‌گرایان روسی» کرده و مقاله‌هایی از «رنه ولک»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم|ژورنال= کلک|شماره= ۸|صفحات= ۱۷۰،۱۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و «امبرتو اکو»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= تحلیل ساختار ادبی|ژورنال= کلک|شماره= ۹|صفحات= ۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ترجمه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====دیدارها=====&lt;br /&gt;
«عبدالوهاب‌البیاتی» که سال‌ها قبل شعرهایش را ترجمه کرده بود در پرینستون از نزدیک می‌بیند و میانشان دوستی برقرار شده و تا سال‌ها ادامه پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
شفیعی او را یکی از متواضع‌ترین شاعرانی که در زندگی با آن‌ها برخورد داشته‌ و «شاعری جوینده» می‌داند.&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد به هنگام اقامت در دانشگاه توکیو ژاپن خبر مرگ او را می‌شنود و مرثیه‌ٔ «چشم سگان مرده» را برای او می‌سراید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= شعر معاصر عرب|ص=۱۸۳تا۱۸۴ و ۱۹۷تا۱۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادونیس»، شاعر بزرگ لبنانی، نیز از جمله کسانی است که شفیعی کدکنی او را در آمریکا دیده است. شفیعی دربارهٔ او می‌گوید: «یکی از بافرهنگ‌ترین ادیبانی است که من در حوزهٔ ادبیات میانه می‌شناسم. ادبیات غرب را خوب شناخته و جریان‌های بسیاری از مدرنیسم شعر فرنگی را جذب و هضم کرده است. سهم او به‌عنوان ناقدی هوشیار و شاعری نوسخن در شعر عرب معاصر، سهمی چشمگیر است. &lt;br /&gt;
اولین دیدار این دو در جلسهٔ سخنرانی ادونیس در آکسفورد رقم می‌خورد. «هنوز صدای او در گوشم زنگ می‌زند که می‌گفت: ساختمان خانواده را در کشورهای عربی باید درهم‌شکست.» در این جلسه میان شفیعی و او گفت‌وگویی شکل می‌گیرد و شفیعی در جواب ادونیس که اسلام را ضدهنر و ضدشعر می‌داند می‌گوید در این زمینه و به این اعتبار مارکسیسم هم ضد هنر و ضد شعر است، زیرا این دو مکتب فکری برای همه چیز راه و رسم معینی دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= شعر معاصر عرب|ص=۲۰۵تا۲۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====کتابی سخت اثرگذار=====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در ماه‌های اول حضور خویش در غرب با کتابی آشنا می‌شود که به گفتهٔ خودش هیچ کتابی، در طول زندگی‌اش، به اندازهٔ آن در افکار و اندیشه‌هایش تأثیر نداشته است. کتاب «معنی معنی» نوشتهٔ ای.ار.ریچاردز با همکاری سی.کی.اوگدن.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۲۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ این کتاب می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;آنچه ریچاردز و اوگدن در آغاز قرن بیستم دربارهٔ مسائل «زبان عاطفی» و «زبان ارجاعی» مطرح کرده‌اند خود نوعی نگاه «نو اثبات‌گرایانه» است. من تا وقتی که این کتاب را نخوانده بودم بر این باور بودم که تمام عبارات موجود در زبان از یک مقوله‌اند یا صادق‌اند یا کاذب.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|ص= ۲۷و۲۸و۵۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی که خود را وامدار این کتاب و نویسندهٔ آن می‌داند چند سال قبل از فوت ریچاردز به دیدنش رفته و بعدها کتاب او را در مقاله‌ای که هرگز چاپ نشد، تلخیص کرده و کوشید او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۲۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
=====نوشتن در سفر=====&lt;br /&gt;
برخی از کتاب‌های شفیعی طی سفرهایش سامان یافته‌اند؛ مثل «تصوف اسلامی و رابطهٔ انسان و خدا»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|نیکلسون|۱۳۹۲|ک= تصوف اسلامی و رابطهٔ انسان وخدا|ص=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی فصول «موسیقی شعر»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|ص= ۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در آمریکا و تکمیل بخش‌هایی از «منطق‌الطیر» در توکیو.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۲۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====تصحیح، مقدمه و تعلیقات====&lt;br /&gt;
* «تذکرة‌الاولیاء عطار» تهران، سخن‏‫، ۱۳۹۸‏‫‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «مصیبت‌نامه عطار» تهران، سخن‏‫۱۳۸۶‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «اسرارنامه عطار» تهران، سخن۱۳۸۵‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «الهی نامه عطار» تهران، سخن۱۳۸۵.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «چ‍ش‍ی‍دن‌ طع‍م‌ وق‍ت از م‍ی‍راث‌ ع‍رف‍ان‍ی‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر» ‏‫ت‍ه‍ران‌‬‏‫، س‍خ‍ن‌۱۳۸۴.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «م‍ن‍طق‌ال‍طی‍ر ع‍طار. ت‍ه‍ران‌، س‍خ‍ن‌‏‫۱۳۸۳‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ت‍اری‍خ‌ ن‍ی‍ش‍اب‍ور، ابوعبدالله حاکم نیشابوری» ترجمهٔ محمدحسین خلیفه نیشابوری، تهران، آگ‍ه‌۱۳۷۵.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «آن‌سوی ح‍رف‌ و ص‍وت‌: گ‍زی‍دهٔ اس‍رارال‍ت‍وح‍ی‍د در م‍ق‍ام‍ات‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر» محمدبن منور، تهران، س‍خ‍ن‌‏‫۱۳۷۲.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «اس‍رارال‍ت‍وح‍ی‍د ف‍ی‌ م‍ق‍ام‍ات‌ ال‍ش‍ی‍خ‌ اب‍ی‌س‍ع‍ی‍دمحمدبن منور» ‏‫ت‍ه‍ران‌‬‏‫، آگ‍اه۱۳۶۶‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ح‍الات‌ و س‍خ‍ن‍ان‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر ابوروح لطف‌الله‌بن ابی‌سعید» ت‍ه‍ران‌، آگ‍اه‌۱۳۶۶‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬* «م‍ج‍م‍وع‍ه‌ رب‍اع‍ی‍ات عطار‌، م‍خ‍ت‍ارن‍ام‍ه‌» ت‍ه‍ران‌، توس‏‫‏‏۱۳۵۸‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «م‍رم‍وزات‌ اس‍دی‌ در م‍زم‍ورات‌ داودی‌، ن‍ج‍م‌ال‍دی‍ن‌ رازی‌» ت‍ه‍ران‌، مؤسسهٔ مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل۱۳۵۲ و س‍خ‍ن‌۱۳۸۱.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
* «مرثیه‌های سرو کاشمر» تهران، سخن‏۱۳۸۸‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «غزل برای گل آفتابگردان» تهران، سخن‏‫۱۳۸۸‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «در ستایش کبوترها» تهران، سخن‏‫۱۳۸۸‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ستارهٔ دنباله‌دار» تهران، سخن‏‫۱۳۸۸‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «خطی ز دلتنگی» تهران، سخن‬‏‫۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «آواز ب‍اد و ب‍اران» ت‍ه‍ران‌، چ‍ش‍م‍ه‌۱۳۷۷‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «گ‍زی‍ن‍ه‌ اش‍ع‍ار» ت‍ه‍ران‌، م‍رواری‍د‏‫۱۳۷۷‬‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «آیینه‌ای برای صداها» مجموعهٔ هفت دفتر، تهران، سخن‏‫۱۳۷۶‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ه‍زارهٔ دوم‌ آه‍وی‌ ک‍وه‍ی» مجموعهٔ پ‍ن‍ج‌ دف‍ت‍ر، ت‍ه‍ران‌، س‍خ‍ن‌۱۳۷۶.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «بوی جوی مولیان» تهران، توس‏‫‏‏۱۳۵۷‬‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «م‍ث‍ل‌ درخ‍ت‌ در ش‍ب‌ ب‍اران‌» ت‍ه‍ران‌، توس۱۳۵۶.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «در کوچه باغ‌های نشابور» ‏‫تهران‬، رز‏‫۱۳۵۰ و سخن۱۳۸۸.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «از زبان برگ» تهران‏‫، توس۱۳۴۷و سخن‬‏‫۱۳۸۸.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «از ب‍ودن‌ و س‍رودن» ت‍ه‍ران‌، توس‏‫۱۳۴۷‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «زمزمه‌ها» مشهد، امیرکبیر۱۳۴۴، تهران، سخن۱۳۸۸.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «شب‌خوانی» مشهد، توس۱۳۴۴، تهران، سخن۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====پژوهش و نقد ادبی====&lt;br /&gt;
* «در هرگز و همیشه انسان» از میراث عرفانی خواجه عبدالله انصاری، تهران، سخن‏‫۱۳۹۴‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «درویش ستیهنده» از میراث عرفانی شیخ جام، تهران، سخن۱۳۹۳‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «زب‍ان‌ ش‍ع‍ر در ن‍ث‍ر ص‍وف‍ی‍ه» درآمدی به سبک‌شناسی نگاه عرفانی: ت‍ه‍ران‌، س‍خ‍ن‌۱۳۹۲‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «رستاخیز کلمات» درس گفتارهایی دربارهٔ نظریه ادبی صورت‌گرایان روس: تهران، سخن‏‫۱۳۹۱‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «حالات و مقامات م.امید» تهران، سخن‏‫۱۳۹۰.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[با چراغ و آینه]] در جست‌وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران، تهران، سخن۱۳۹۰.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «در عشق، زنده بودن» گزیده غزلیات شمس تبریز، تهران، سخن‏‫۱۳۸۸‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «غزلیات شمس تبریز» تهران، سخن۱۳۸۸‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «قلندریه در تاریخ» دگردیسی‌های یک ایدئولوژی: تهران، سخن۱۳۸۶.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ای‍ن‌ ک‍ی‍م‍ی‍ای‌ ه‍س‍ت‍ی» م‍ج‍م‍وع‍ه‌ م‍ق‍ال‍ه‌ه‍ا و ی‍ادداش‍ت‌ه‍ا درب‍اره‌ٔ ح‍اف‍ظ: ت‍ب‍ری‍ز، آی‍دی‍ن‌۱۳۸۵، تهران، سخن۱۳۹۶‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «زمینه‌ اجتماعی شعر فارسی» تهران، اختران، زمانه۱۳۸۵.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ن‍وش‍ت‍ه‌ ب‍ر دری‍ا» از م‍ی‍راث‌ ع‍رف‍ان‍ی‌ اب‍وال‍ح‍س‍ن‌ خ‍رق‍ان‍ی‌، ت‍ه‍ران‌، س‍خ‍ن‌۱۳۸۴.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «زبور پ‍ارس‍ی» ن‍گ‍اه‍ی‌ ب‍ه‌ زن‍دگ‍ی‌ و غ‍زل‌ه‍ای‌ ع‍طار: ت‍ه‍ران‌، آگ‍اه‌۱۳۷۸.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «در اق‍ل‍ی‍م‌ روش‍ن‍ای‍ی» ت‍ف‍س‍ی‍ر چ‍ن‍د غ‍زل‌ از ح‍ک‍ی‍م‌ س‍ن‍ایی‌‌غ‍زن‍وی‌، ‏‫ت‍ه‍ران‌‬‏‫، آگاه‌۱۳۷۳.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «ت‍ازی‍ان‍ه‌ه‍ای‌ س‍ل‍وک» ن‍ق‍د و ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ چ‍ن‍د ق‍ص‍ی‍ده‌ از ح‍ک‍ی‍م‌ س‍ن‍ایی غزنوی‌: ت‍ه‍ران‌، آگاه۱۳۷۲‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «م‍ف‍ل‍س‌ ک‍ی‍م‍ی‍اف‍روش‌» ن‍ق‍د و ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ ش‍ع‍ر ان‍وری‌، ت‍ه‍ران‌، س‍خ‍ن‌۱۳۷۲.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «آینه در آینه» برگزیده شعر [[هوشنگ ابتهاج]]، به‌انتخاب محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، تهران، چشمه‏‫۱۳۶۹‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ش‍اع‍ر آی‍ن‍ه‌ه‍ا» ب‍ررس‍ی‌ س‍ب‍ک‌ ه‍ن‍دی‌ و ش‍ع‍ر ب‍ی‍دل‌، ت‍ه‍ران‌‏‫، آگاه‬‏‫۱۳۶۶‬‬‬‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما» به‌زبان انگلیسی، ۱۳۶۰(۱۹۸۱م).&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ش‍ع‍ر م‍ع‍اص‍ر ع‍رب‌» ت‍ه‍ران‌، توس‏‫۱۳۵۹ و سخن۱۳۸۰.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «ادوار ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی» از م‍ش‍روطی‍ت‌ ت‍ا س‍ق‍وط س‍ل‍طن‍ت‌: مشهد، توس‏‫۱۳۵۹.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ ش‍ع‍ر» ت‍ه‍ران‌، توس‏‫‏۱۳۵۸ و آگاه۱۳۶۸.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt; ‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «ش‍اع‍ری‌ در ه‍ج‍وم‌ م‍ن‍ت‍ق‍دان‌» ن‍ق‍د ادب‍ی‌ در س‍ب‍ک‌ ه‍ن‍دی‌ پ‍ی‍رام‍ون‌ ش‍ع‍ر ح‍زی‍ن‌ لاه‍ی‍ج‍ی‌: ت‍ه‍ران‌، آگ‍اه‌۱۳۵۷.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «گ‍زی‍ده‌ غ‍زل‍ی‍ات‌ ش‍م‍س‌» ت‍ه‍ران‌، امیرکبیر‏‫‏۱۳۵۲.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «[[ص‍ور خ‍ی‍ال‌ در ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی]]» ت‍ح‍ق‍ی‍ق‌ ان‍ت‍ق‍ادی‌ در ت‍طور ای‍م‍اژه‍ای‌ ش‍ع‍ر پ‍ارس‍ی‌ و س‍ی‍ر ن‍ظری‍ه‌ ب‍لاغ‍ت‌ در اس‍لام‌ و ای‍ران‌، ت‍ه‍ران‌، نیل۱۳۵۰ و آگه۱۳۸۹.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «ح‍زی‍ن‌ لاه‍ی‍ج‍ی‌: زن‍دگ‍ی‌ و زی‍ب‍ات‍ری‍ن‌ غ‍زل‌ه‍ای‌ او»‏‫ م‍ش‍ه‍د، توس‏‫‏‏۱۳۴۲‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «شعر امروز خراسان» با همکاری نعمت آزرم، مشهد، توس۱۳۴۲‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
* «دف‍ت‍ر روش‍ن‍ای‍ی‌» از م‍ی‍راث‌ ع‍رف‍ان‍ی‌ ب‍ای‍زی‍د ب‍س‍طام‍ی‌: م‍ح‍م‍دب‍ن‌ع‍ل‍ی‌ س‍ه‍ل‍گ‍ی‌، ت‍ه‍ران‌، س‍خ‍ن‌۱۳۸۴.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ت‍ص‍وف‌ اس‍لام‍ی‌ و راب‍طه‌ ان‍س‍ان‌ ب‍ا خ‍دا» ری‍ن‍ول‍د.ا.ن‍ی‍ک‍ل‍س‍ون‌. ت‍ه‍ران‌، توس۱۳۵۷ و سخن۱۳۷۴.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «آف‍ری‍ن‍ش‌ و ت‍اری‍خ‌» م‍طه‍رب‍ن‌طاه‍ر م‍ق‍دس‍ی‌، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۷تا۱۳۵۲، ت‍ه‍ران‌، آگ‍اه‌۱۳۷۴.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «آوازهای سندباد» مجموعه‌شعر عبدالوهاب بیاتی، تهران، نیل۱۳۴۸.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «رس‍وم‌ دار ال‍خ‍لاف‍ه‌» نقش آیین‌های ایرانی در نظام خلافت اسلامی: اب‍وال‍ح‍س‍ن‌ ج‍لال‌ب‍ن‌ م‍ح‍س‍ن‌ ص‍اب‍ی‌، ت‍ص‍ح‍ی‍ح‌ و ح‍واش‍ی‌ م‍ی‍خ‍ائ‍ی‍ل‌ ع‍واد، ت‍ه‍ران‌، ب‍ن‍ی‍اد ف‍ره‍ن‍گ‌ ای‍ران‌۱۳۴۶.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «ابومسلم خراسانی» حسن محمدعبدالغنی، تهران، امیرکبیر‏‫‏‏‏۱۳۴۴.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* «سه‌شنبه‌های سخنوری»، تقریرات محمدرضا شفیعی‌ کدکنی. علی جان‌بزرگی(جهانی)، تهران، حریم دانش۱۳۹۵.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «دیوان قائمیات»، تألیف حسن‌محمود کاتب، تصحیح سیدجلال حسینی‌بدخشانی، مقدمه و شرح واژگان محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب لندن، مؤسسهٔ مطالعات اسماعیلی۱۳۹۰.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «علی‌نامه، منظومه‌ای کهن»، سروده به‌سال۴۸۲ه‍.ق. مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، میراث مکتوب، کتابخانه مجلس شورای اسلامی۱۳۸۸.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «پردگیان خیال»: ارجنامه محمد قهرمان به‌درخواست و اشراف محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، محمدجعفر یاحقی، مشهد، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی خراسان رضوی‏‫۱۳۸۴‬‬‬‬‬‬‬‬.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[گزینه اشعار پرویز ناتل خانلری]] با گفتاری از محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، مروارید۱۳۸۴.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[مجموعه اشعار بدیع‌الزمان فروزانفر]] با مقدمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، طهوری۱۳۶۸.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «زن‍دگ‍ی‌ و اش‍ع‍ار ادی‍ب‌ ن‍ی‍ش‍اب‍وری‌»، ب‍ا گ‍ف‍ت‍اری‌ از م‍ح‍م‍درض‍ا ش‍ف‍ی‍ع‍ی‌ ک‍دک‍ن‍ی‌، ب‍ه‌ک‍وش‍ش‌ ی‍دال‍ل‍ه‌ ج‍لال‍ی‌ پ‍ن‍دری‌، ت‍ه‍ران‌، ن‍ش‍ر ب‍ن‍ی‍اد۱۳۶۷.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* همکاری در فراهم‌آوری جلد دوم و سوم دایرةالمعارف فارسی به‌سرپرستی [[غلام‌حسین مصاحب]] و نوشتن مدخل‌ها از حرف «س» به بعد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;برهانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* چاپ مقالات متعدد در نشریه‌های آرش، آینده، انتقاد کتاب، بررسی کتاب، جهان نو، بخارا، فرهنگ و مردم، سخن، راهنمای کتاب، یغما، حافظ‌شناسی و...&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* «اف‍س‍ان‍ه‌ه‍ای‌ ه‍ف‍ت‌ گ‍ن‍ب‍د» اقتباسی از هفت‌پیکر ن‍ظام‍ی‌ گ‍ن‍ج‍وی‌، ن‍گ‍ارن‍ده‌ ن‍ث‍ر ف‍رن‍گ‍ی‍س‌ پ‍روی‍زی‌، وی‍راس‍ت‍ار م‍ح‍م‍درض‍ا ش‍ف‍ی‍ع‍ی‌ ک‍دک‍ن‍ی‌، ت‍ه‍ران‌، ش‍رک‍ت‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ ع‍ل‍م‍ی‌ و ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌۱۳۴۸.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آثار چاپ‌نشده&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۲۴۶تا۲۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;====&lt;br /&gt;
در میان آثار شفیعی کدکنی جای‌جای به عناوین کتاب‌هایی برمی‌خوریم که در آینده نوید انتشارشان داده می‌شود، برخی از آنان به‌چاپ رسیده‌اند؛ اما بعضی هنوز نه:&lt;br /&gt;
* «تأثیر ادبیات اروپایی و آمریکایی بر تحولات شعر فارسی»&lt;br /&gt;
* «تکامل شعر عرفانی فارسی»&lt;br /&gt;
* «سبک شعر فارسی»&lt;br /&gt;
* «پیران خراسان»&lt;br /&gt;
* تصحیح «حقایق‌التفسیر»&lt;br /&gt;
* ترجمهٔ «معید‌النعم»&lt;br /&gt;
====ترجمهٔ آثار او&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;====&lt;br /&gt;
* «الادب الفارسی منذ عصر الجامی و حتی ایامنا» ترجمه بسام ربابعه، کویت، عالم المعرفه، ۱۴۳۰ق، ۱۳۸۸ش (۲۰۰۹م).&lt;br /&gt;
* «در آیینه رود» برگزیده اشعار همراه‌با ترجمه انگلیسی، ترجمه و نقاشی‌ها پری آزرم‌معتمدی، ت‍ه‍ران‌، س‍خ‍ن‌۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* «آن‌س‍وی‌ ح‍رف‌ و ص‍وت‌» گ‍زی‍ده‌ اس‍رار ال‍ت‍وح‍ی‍د در م‍ق‍ام‍ات‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر، ترجمه به روس‍ی‌ ت‍ه‍ران‌، ال‍ه‍دی ۱۳۸۰ش (۲۰۰۱م).&lt;br /&gt;
* [[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]] ترجمه به‌فارسی حجت‌الله اصیل، تهران، نشر نی۱۳۷۸‬‬‬‬.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شفیعی کدکنی از دریچهٔ آثار===&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی مصحح====&lt;br /&gt;
=====متأثر از [[بدیع‌الزمان فروزانفر]]=====&lt;br /&gt;
آشنایی شفیعی کدکنی با فروزانفر در ایام اقامت در مشهد در خانهٔ محمود فرخ رخ می‌دهد. شفیعی کتابش «حزین لاهیجی» را که تازه چاپ شده بود به فروزانفر می‌دهد و او با نگاهی به کتاب دربارهٔ «حزین» شروع به صحبت کرده و مطالبی دربارهٔ او می‌گوید که شفیعی با وجود تسلط به زندگی و شعر وی هرگز کلمه‌ای از آن‌ها را نشنیده و نخوانده بوده است. با رفتن شفیعی به تهران آشنایی با فروزانفر تمعق یافته و چندی بعد او به‌عنوان دانشجوی فروزانفر جایگاهی خاص در نزد او می‌یابد. فروزانفر برای شفیعی قلهٔ علم و ادب و تحقیق و معیار دانش و دانایی به‌شمار می‌رود. شفیعی هواره تلاش می‌کرده تا بیشترین بهره را از او بگیرد. شفیعی را شاگرد اصلی و خلف فروزانفر می‌شمارند و هرچند رابطهٔ استاد و شاگردی آنان حدود پنج سال بود؛ اما کیفیت و کمیت تأثیرپذیری شفیعی از وجود علمی و فکری فروزانفر توصیف‌ناپذیر است. و این نکته مسلم و قطعی به‌نظر می‌آید که این شاگرد در متدولوژی و روش که تعیین‌کننده‌ترین مسئله در هر نوع تحقیقی است، متأثر از فروزانفر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۱۹۳و۱۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;من در دورهٔ طلبگی و دانشجویی خود، استادان بسیاری را دیده‌ام. غالب آن‌ها که محققان و معلمان برجسته‌ای بودند؛ به‌جز چند تن، معلم‌های خوبی نبودند؛ بی‌حوصله و بسیار کم‌سخن یا وقت‌کش و بهانه‌جو برای فرار از مطلب اصلی و آن‌ها که معلم‌های شایسته‌ای بودند، به جز برخی استثناها غالباً فقط معلم بودند و از حدود اطلاعات رایج و مشترک نزد همگان فراتر نمی‌رفتند و حرف‌های ایشان حرف‌هایی بود که در هر کتاب یا در هر کلاسی می‌توان آموخت. تنها و تنها فروزانفر بود که هم محقق بی‌همتایی بود و هم معلم بی‌مانندی.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فروزانفر|۱۳۶۸|ک= دیوان اشعار|ص=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt; &lt;br /&gt;
=====نسخه‌شناسی و نسخه‌کاوی=====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است برخی از حقیقت‌های تاریخی و فرهنگی را جز از راه نسخه‌شناسی و دانستن رمز و راز نسخه‌ها و توانایی در تحقیق بر و تصحیح آن‌ها نمی‌توان فهم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|ص=۷۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شفیعی دربارهٔ اهمیت و ضرورت نسخه‌شناسی می‌گوید: شعر سعدی با شعر همام تبریزی اشتباه شده و شعر سلمان ساوجی و عماد فقیه کرمانی وارد دیوان حافظ شده است. شناسایی و رفع این‌ها فقط از راه نسخه‌شناسی تشخیص داده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|ص= ۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی از اجزای کاری شفیعی که از مشخصات اوست و فرق او را با دیگران آشکار می‌کند ویژگی نسخه‌شناسی و نسخه‌کاوی اوست. در تمام کارهای تحقیقی و تصحیحی وی پیوسته و مدام بحث نسخ خطی و مراجعه و ارجاع به آن‌ها وجود دارد و مقدمهٔ آثار او معمولاً با گزارشی از نسخ گوناگون خطی همراه است. آنچه مسلم و محرز است این است که شفیعی کدکنی به‌لحاظ کار بر روی نسخه‌های خطی و جست‌وجو در میان نسخه‌های متعدد، یکی از برجستگان این حوزه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|ص=۷۴۰تا۷۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این مدعا را می‌توان از اظهارنظر او راجع به «منطق‌الطیر» دریافت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;با جست‌وجوهایی که در طول سی سال دربارهٔ نسخه‌شناسی آثار عطار داشته‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که هنوز هم درست‌ترین و کامل‌ترین و اصیل‌ترین نسخهٔ «منطق‌الطیر» که در جهان شناخته شده، دو نسخه است به خط «ابراهیم‌ بن عوض مراغی» که از لحاظ تاریخی نیز قدیم‌ترین نسخه‌های موجود است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====عطار=====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی دربارهٔ عطار می‌گوید: «در حوزهٔ عطارشناسی ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم و تمامی احکامی که تاکنون صادر شده است از مقولهٔ ظنیات است و نمی‌تواند اساس تحقیق علمی قرار گیرد. تصحیح مجدد آثار مسلم او به شیوهٔ علمی مقدمهٔ واجبی است برای هرگونه تحقیق دیگر دربارهٔ او.&lt;br /&gt;
او علت این حرف را آشفتگی و تعدد آثاری که به نام عطار شهرت یافته و باعث شده که هیچ‌کس نتواند تحقیق راستینی درخصوص عطار و اندیشه‌های او انجام دهد، می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
تا وقتی که آثار مسلم و آثار منتسب به عطار به‌طورقطع روشن نشود هرگونه بحثی دربارهٔ او به نتیجهٔ علمی نخواهد رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= مختارنامه، تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی نه‌تنها آثار بی‌شمار منسوب به عطار بلکه «عطار»های جعلی تاریخ ادبیات را نیز شناسایی کرده است. بعضی از اینان، با فاصله‌های دو سه قرن، کوشیده‌اند که در کنار شعرهای سستی که با تخلص «عطار» سروده‌اند خود را سرایندهٔ «منطق‌الطیر»، «اسرارنامه» و... نیز بنامند. شفیعی می‌نویسد: «تا آنجا که می‌دانم چنین اقدامی در تاریخ ادبیات بی‌سابقه است. نمی‌دانم در فرهنگ ملل دیگر آیا نمونه‌ای برای آن دیده شده است یا نه؟»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|ص=۲۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی اطمینان می‌دهد که آدم مبتذل و بی‌استعدادی که طبع نظمی هم داشته و آثار عطار را پیوسته می‌خوانده نوعی نقیضه در برابر آن‌ها می‌سروده است و دخل‌وتصرف‌هایش حتی به نسخه‌های کهن و قدیم عطار نیز راه یافته است. شفیعی این شخص را همان سرایندهٔ «اشترنامه» و دیگر مثنوی‌هایی می‌داند که به نام عطار شهرت یافته و بارها و بارها با نام او چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۶|ک= اسرارنامه، به‌تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۶۹و۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
شفیعی طی تحقیق چندین و چندساله به این نتیجه می‌رسد که جز «دیوان»، «منطق‌الطیر»، «الهی‌نامه»، «اسرارنامه»، «مصیبت‌نامه»، «مختارنامه» و «تذکرةالاولیا» هیچ اثر دیگری از عطار نبوده و تمام منظومه‌هایی به اسم «بلبل‌نامه»، «بی‌سرنامه»، «پسرنامه»، «پندنامه»، «جوهرالذات»، «حلاج‌نامه»، «سیاه‌نامه»، «اشترنامه»، «لسان‌الغیب»، «معراج‌نامه» و... که برخی از آنان نظیر «پندنامه»، معروف‌ترین اثر منسوب به عطار، بارها به نام او انتشار یافته از آثار او نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی درخصوص دیوان عطار نیز که دو چاپ مشهور آن توسط [[سعید نفیسی]] و [[تقی تفضلی خراسانی]] تصحیح شده است، می‌گوید که هر دو اندی از شعرهای شاعران دیگر را نیز در خود دارد و اگر براساس روش‌های علمی تصحیح مجددی از این اثر انجام شود حدود ۳۰تا۳۵درصد شعرهای دیوان تصحیحی تفضلی که جامع‌تر و مستندتر است به کنار خواهد رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
وسیع‌ترین عرصهٔ کوشش و تحقیق شفیعی را باید حوزهٔ عطارشناسی و تصحیح آثار عطار و پژوهش در آن‌ها دانست. او در این حوزه تقریباً از هیچ و از سال تولد و وفات و ایام حیات عطار کار خود را آغاز کرده و حدود پنجاه سال مجدانه به این کار مشغول است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|ص=۱۹۶و۱۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در این مقوله تا آنجا پیش می‌رود که حدود صد بیت از «مصیبت‌نامه» را با اطمینان‌خاطر از جای اصلی و تاریخی‌اش جدا کرده و به آخر کتاب منتقل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;من یقین دارم که بعضی از خوانندگان مرا ملامت خواهند کرد که شفیعی کدکنی اجتهاد در مقابل نص کرده است. من این ملامت را به جان خریدارم و تردیدی ندارم که در آیندهٔ نه‌چندان‌دوری با روش‌های علمی‌ای که در روزگار ما هنوز کشف نشده است ثابت خواهد شد که حق با من بوده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۶|ک= مصیبت‌نامه، به‌تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۱۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ابوسعید ابو‌الخیر=====&lt;br /&gt;
آغاز ابوسعیدشناسی شفیعی کدکنی، کار تحقیقی بر روی اسرار‌التوحید، به سال‌های میانی دههٔ چهل برمی‌گردد و به خواست و توصیهٔ [[بدیع‌الزمان فروزانفر|فروزانفر]]. از ابوسعید و میراث عرفانی وی می‌توان به‌عنوان یکی از نقطه‌های اساسی و محوری تحقیق و پژوهش‌های شفیعی کدکنی، در قلمرو تاریخ و ادبیات و عرفان، یاد کرد. اگر این میراث و تحقیق در آن، برای او، این‌گونه که مطرح شده مطرح نمی‌شد بسیاری از دیدگاه‌های او امکان بروز نمی‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|ص= ۲۰۴و۲۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی در مقدمهٔ اسرارالتوحید می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;سپاس‌گزار این عارف بزرگوار و انسان نجیب تاریخ فرهنگ ایران هستم که در جست‌وجوی او بسیار آموختم و خوش‌وقتم که حاصل جنبی این جست‌وجو خود چندین برابر آن چیزی شد که مستقیماً مرتبط با ابوسعید و اسرارالتوحید است و آن شناخت تصوف خراسان بود؛ سرچشمه‌های تفکر سنایی و عطار و مولوی. اگر بوسعید هیچ کرامتی نداشت، جز اینکه مرا بدین کار واداشت، این خود بزرگ‌ترین کرامت‌های او بوده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدبن منور|۱۳۹۰|ک= اسرارالتوحید، به‌تصحیح شفیعی کدکنی.(ج۱)|ص= ۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش شفیعی کدکنی در تصحیح آثار ابوسعید و گشودن گره‌ها و ابهام‌های آن‌ها صرفاً تصحیح یک کتاب نبوده بلکه دراصل کوششی است برای دست‌یافتن به نحوه‌ای از ارتباط با مسائل اصلی عرفان و جزئی‌ترین مسائل این حوزه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|ص=۲۰۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توضیح شفیعی کدکنی در مقدمهٔ دو کتاب «چشیدن طعم وقت» و «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» خود مبین این امر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشیدن طعم وقت کتابی «کهن و نویافته» که تصور همگان تاکنون بر آن بود که بر اثر حوادث روزگار از بین رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۸۶|ک= چشیدن طعم وقت|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب قدیم‌ترین زندگی‌نامهٔ ابوسعید ابوالخیر عارف روشن‌ضمیر و انسان برجستهٔ تاریخ ادب و عرفان سرزمین ماست و شاید قدیم‌ترین اثر در نوع خود باشد زیرا در زبان فارسی کتابی در مقامات مشایخ تصوف نداریم که قبل از این کتاب؛ یعنی قبل از ۵۴۱هجری تألیف شده باشد مگر آنچه با عنوان «مقامات شیخ‌الاسلام انصاری» امروز در دست است و اصالت آن جای بحث دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جمال‌الدین ابوروح|۱۳۸۴|ک= حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، به‌تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مولوی=====&lt;br /&gt;
سومین حوزهٔ پژوهشی شفیعی کدکنی را می‌توان مولانا و بیش از آن «غزلیات شمس» دانست. او مولانا را بزرگ‌ترین چهرهٔ تاریخ و فرهنگ اسلام و ایران می‌داند. وی معتقد است مولانا فراز و فرود و قطب مثبت و منفی ندارد بلکه «مولانا همه مولاناست.» و همهٔ آن را باید پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|ص=۲۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; موضع شفیعی کدکنی در قبال آنچه تعابیر و عبارات مستهجن مولوی خوانده شده و هموارهٔ تاریخ نقد شده است به جای نفی و سلب و نقد، «ضرورت» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۲|ک= تازیانه‌های سلوک|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی دو برگزیده از غزلیات شمس ارائه داده است یکی «گزیدهٔ غزلیات شمس»، به‌سال ۱۳۵۲ و دیگری «غزلیات شمس تبریز»، به‌سال ۱۳۸۷. به‌گفتهٔ او کار دوم تکمیل کار قبلی است با این تفاوت که در تدوین کتاب نخستین تنها چند ماه وقت صرف کرده است؛ ولی در گزینش و تصحیح دوم حدود سی‌وپنچ سال از عمر خویش را هزینه کرده است و در هر گوشهٔ ادب و فرهنگ ایرانی و اسلامی نکته‌ای دیده که می‌توانسته در فهم سخن مولانا یاری‌دهنده باشد آن را در تفسیر و شرح غزل‌ها و رباعی‌ها آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز(ج۱)|ص= ۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی نتیجهٔ این تحقیقات چندین سالهٔ دربارهٔ مولانا را به غیر از این دو کتاب در کتاب‌های «ادوار شعر فارسی» و «موسیقی شعر» و همچنین در مقاله‌های متعددی بیان کرده است. اما جان سخن او دربارهٔ مولانا می‌تواند این اظهارنظرش باشد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اگر روزی بخواهیم دایرة‌المعارفی از حوزهٔ اندیشهٔ عرفانی در فرهنگ ایرانی و اسلامی پدید آوریم، باید آثار مولانا را در متن قرار داد و میراث دیگران را در حاشیهٔ آن افزوده و تکملهٔ آن تلقی کرد. از منظر تحلیل تماتیک عرفان ایرانی و اسلامی، آثار مولانا، به‌ویژه «مثنوی» و «دیوان شمس» در صدر ادبیات خلاق جهان اسلام قرار می‌گیرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز (ج۱)|ص=۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی شاعر====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;آنچه برای من مهم است این است که تو پسر خوبی هستی با جانی نجیب. ذوق و حس داری و حال‌وهوا را درمی‌یابی، متغنی و مترنمی و خوشبختانه و خوشبختانه در سخنوری و گفتن و ارائه پاکدست و توانایی، اگر چالاکی تو گه‌گاه کم است بیش باد و بیشتر باد. اکنون تو در بهترین ایام تغنی و ترنم، عمر می‌گذرانی، بترس از روزی که شانه‌ها را بالا بیندازی و بگویی هه! که چه؟ و ساکت بمانی. از سکوت فاصله بگیر چون برای هر سخنور، سکوت مرگ است و مرگ سکوت. تو زنده باش و گویا، بادا که چنین بادی، ایدون باد ایدون‌تر باد.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اما اسم کتاب: من «شب‌خوانی» را بیشتر از آن‌های دیگر می‌پسندم با همان توضیحی که در حاشیه داده‌ای.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
تهران، جمعه، ۲۷آذر۱۳۴۳.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از متن نامهٔ [[مهدی اخوان ثالث]] به شفیعی کدکنی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|ص= ۷تا۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نخستین تلاش‌های شعری شفیعی کدکنی «مخمس»کردن غزلیات حافظ بوده است. سال۱۳۳۷ نمونه‌ای از این اشعار را به یکی از روزنامه‌های خراسان می‌فرستد و چون می‌پندارد ممکن است در شأن او نباشد اسم مستعاری برای خود انتخاب می‌کند. اسمی مرکب از نخستین حرف‌های نام و نام‌خانوادگی‌اش که برای معنی‌دار کردنش یک حرف «س» هم به آن می‌افزاید: م.سرشک.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|ص=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
م.سرشک در نخستین گام جدی شاعری خود به عرصهٔ [[غزل]] پا می‌نهد. غزل در منظر او قالب بسته و کهنه‌شده‌ای نیست، بلکه برعکس در میان انواع گوناگون شعر کهن فارسی از همه عمیق‌تر و گسترده‌تر است و شاید هم ابدی‌تر. به نظر او غزل از عاطفه‌ای سرچشمه می‌گیرد که تا آدمی در روی زمین است روحش بدان نیازمند است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک= شب‌خوانی|ص=۴و۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او قالب غزل را هرگز رها نکرد، بلکه نسبت و نگاهش را نسبت به غزل عوض کرد. م.سرشک غیر از غزل قالب‌های دیگر شعری را نیز تجربه کرده است؛ از [[قصیده]] تا [[شعر نو]].{{سخ}}&lt;br /&gt;
آشنایی او با شعر نو طی دوستی با &#039;&#039;علی شریعتی&#039;&#039;، رقم می‌خورد:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;چیزی به نام شعر نو برایم غیرعادی بود. با دکتر شریعتی بحث می‌کردیم. معرف اخوان و، حتی یادم است، [[نیما]] هم در همان مباحثی که داشتیم دکتر شریعتی بود. او روی آشنایی فکری من با شعر نو خیلی اثر داشت. یادم می‌آید که شعر «چاووشی» «اخوان» را با آن لحن قشنگش خواند همان‌جور مرتب هم پک به سیگار می‌زد و آن وسط می‌خواند و من، یک مرحلهٔ تازه‌ای از شعر نو جلو چشمم با شنیدن این شعر باز شد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|ص=۱۴تا۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجتبی بشردوست]] معتقد است: اگرچه برخی می‌گویند م.سرشک غزل‌سرای موفقی نیست؛ اما در غزلیات اجتماعی خاصه غزلیاتی که با سبک و سیاق [[هوشنگ ابتهاج|سایه]] سروده کاملاً موفق است. او شاعر لحظه‌ها و ایجازهاست؛ از هر رخدادی که متأثر شود آن را فی‌البداهه به تندیس شعر تبدیل می‌کند. لحظه‌های شاعری م.سرشک کوتاه‌کوتاه اما مستمر است. به‌ همین‌ جهت کمتر به عنصر روایت تمایل نشان داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۸|ک= در جست‌وجوی نیشابور|صت=۲۴۱و۲۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
م.سرشک که در نخستین دفاتر شعری خود متأثر از [[فریدون تولَّلی]] و اخوان ثالث است به‌تدریج دوران انتقال از تقلید به استقلال را پشت سرگذاشته و به‌سال ۱۳۴۷با انتشار [[از زبان برگ]] موفق می‌شود سبک و سیاق و بیان و زبان سرایش ویژهٔ خود را اعلام و اثبات کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فولادوند|۱۳۸۸|ک= مردی‌ست می‌سراید|ص= ۳۸تا۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[غلام‌حسین یوسفی]] م.سرشک را شاعری اجتماعی می‌داند: «شعرهای م.سرشک که در دفترهای متعدد چاپ شده غالباً رنگ اجتماعی دارد اوضاع جامعهٔ ایران در شعر او به‌صورت تصویرها، نمادها، کنایه‌ها و ایماها منعکس است. حتی گاه یک درون‌مایه در اشعار متعدد او به صور گوناگون جلوه‌گر است. از طرفی م.سرشک دارای حسن شیوهٔ بیان و شیوایی زبان شعر است و این به‌علت مایهٔ فراوانی که از زبان و ادب فارسی اندوخته و نیز انس وی با زبان دری، شعر و شاعران خراسانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|ص=۳۱و۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[منوچهر آتشی]] دربارهٔ م.سرشک می‌گوید: آن‌هایی که او را با شعرهای نخستینش می‌شناسند دربارهٔ او هنوز قضاوتی کج‌اندیشانه دارند و به عمق شعر او که به قضایا و زوایای تازه و زنده‌ای دست یافته و رازهای جذاب‌تری را فراگشوده است، راه نبرده‌اند. البته او در روال و راستای مدرنیست‌ها نیست و تلاشی در جهت شکل‌های ذهنی و مرغوبیت‌های فرمالیستی از خود نشان نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شعر را در غیاب تغنی و ترنم فاقد روح شاعرانه می‌داند، این است که در شعر خود بیشتر به‌جای نمایش‌های پیچیدهٔ ذهنی، از تصویرها و توصیف‌هایی از قلمرو طبیعت بهره می‌برد. استفاده از چنان جلوه‌ و جمال‌هایی شعر م.سرشک را در حد نظمی وصفی یا غزل‌پاره‌هایی سوزناک ساقط نمی‌کند و اصل مهم در جهان شعر او عرض‌اندام جلوه‌های زندگی و نفس زنده‌بودن و مثل یک آدم زنده به جهان نگریستن است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|ص=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه برخی عناون می‌کنند م.سرشک درون پرباغ و باران و اشراق را در خدمت تصویر و توصیف این بیرون زهرآگین ظلمانی گذاشته است تا شاید به نیروی آن این بیرون را تغییر دهد و به هیئت و جمال آن درون درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|ص=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; اما [[خسرو گلسرخی]] معتقد است:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;م.سرشک با گرایش به طبیعت سعی در رسیدن به نوعی عرفان دارد که نتیجهٔ آن غرق‌شدگی و درهم‌آمیختگی با درخت، کوه، گل، آب و خاک است. وفادار‌ماندن او به طبیعت‌گرایی محض تا حدی او را از درگیری‌های جدّی و برخوردهای سینه‌به‌سینه آدمی با مسائل مختلف دنیایی دور نگاه‌داشته و از او چهره‌ای آرام و فروتن در برابر تهاجم زخمه‌های زندگی ساخته و شعر او را به‌صورت نوعی دعوت به زندگی شفاف و بی‌غل‌وغش محصور در طبیعت درآورده است. فضای شعر م.سرشک فضایی است که آدمی می‌تواند برای دمی هم که شده در آن درنگ کند تنها بدان جهت که لحظاتی به صدای آبریزه‌های کوهی گوش فرادهد و احیاناً در جهان سبز و شادابی که در آن هوای مسموم راه ندارد غرق گردد. فضای شعر او فضایی نیست که انسان هر لحظه از خوردن دشنه‌ای از پشت می‌هراسد و مضطرب است و می‌بیند و می‌بیند و نمی‌گوید یا نمی‌تواند که بگوید و دائم در نوسان است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گلسرخی|عنوان= چراغ‌وارهٔ کم‌سو|ژورنال= آیندگان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان شاعران نوپرداز معاصر شفیعی کدکنی بیشتر از همه دلبستگی به میراث فرهنگی و ادبی گذشته دارد و بیشتر و گسترده‌تر و متنوع‌تر جلوه‌های تأثر از این میراث را در شعر او می‌بینیم. اگر این تأثر در اشعار [[احمد شاملو|شاملو]] بیشتر با متن‌های منثور و در شعر اخوان بیشتر با متن‌های منظوم کلاسیک ارتباط برقرار می‌کند؛ اما در شعرهای م.سرشک ضمن توجه به ظرایف و ظرفیت‌های زبانی بیشتر در قلمرو فرهنگ و فضاهاست که این تأثرپذیری برجسته می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|ص=۱۳۷و۱۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عزت‌الله فولادوند]] تعارض و تقابل را در اشعار م.سرشک ویژگی دیالکتیکی آن‌ها می‌داند که مثل جریان رودی پرشتاب رو به آینده‌ای در گذر است. او معتقد است: این برخورد دیالکتیک و درک و دریافت از کم و کیف حیات تاریخی و اجتماعی و جست‌وجوی تناقضات گوناگون آن منجر به شکل‌گیری تفکری پویا در او شده که از او شاعری مردمی، جامعه‌گرا، متعهد و مبارز با زبانی سنجیده و استوار ساخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فولادوند|۱۳۸۸|ک= مردی‌ست می‌سراید|ص=۱۷و۲۵و۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====«هزارهٔ دوم آهوی کوهی»=====&lt;br /&gt;
مجموعهٔ پنج دفتر شعر م.سرشک است که در اسفند۱۳۷۶ منتشر شد. فاصلهٔ آخرین دفتر شعر او، [[بوی جوی مولیان]]، تا این مجموعه حدوداً بیست سال است. انتشار این دفتر شعر نشان داد که در این سال‌هایی که شفیعی کدکنی بیشتر وقت خود را صرف تحقیقات ادبی کرده لحظه‌ها و فرصت‌های شاعرانه را نیز از دست نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۷|ک= آواز باد و باران|ص=۱۱و۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار گردآمده در این مجموعه اجتماعی‌تر و انتقادی‌تر از اشعار گذشتهٔ شاعر است و زبانش، زبانی پرتوان با مایه‌های فراوان از شعر خراسان. زبانی حدفاصل زبان اخوان و [[هوشنگ ابتهاج|سایه]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= هزارهٔ دوم آهوی کوهی|ژورنال= آینهٔ پژوهش|شماره= ۵۰|صفحات= ۷۷تا۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
نام کتاب خود حاکی از شخصیت شعری شاعر است که هم نگاهی به میراث و سنت گذشته و هم جریان‌های ادبی امروز دارد. هزارهٔ اول شعر فارسی با بیتی از «ابوحفص صغدی» آغاز می‌شود که به‌سال ۳۰۰هجری می‌زیسته است و بعضی از محققان او را اولین شاعر فارسی‌گو شمرده و این بیت را منسوب به او می‌دانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkblue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آهوی کوهی در دشت چگونه دوَدا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;او ندارد یار بی‌یار چگونه بوَدا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین هزارهٔ دوم آهوی کوهی کنایه‌ایست از استمرار شعر فارسی که اکنون هزارهٔ دوم خود را می‌گذراند. [[تقی پورنامداریان]] معتقد است: دایرهٔ واژگان در شعرهای این مجموعه، هم در حوزهٔ واژگان محلی و هم در حوزهٔ واژگان کهن ادبی تنوع بیشتری یافته است. گذشته از واژگان، جهان شعری او نیز هم از نظر زمان و هم از نظر مکان بسیار گسترده‌تر از اشعار قبلی اوست و در مجموع قلمرو نگاه او به زندگی، طبیعت و فرهنگ گسترده‌تر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۷|ک= آواز باد و باران|ص=۱۱تا۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی معلم====&lt;br /&gt;
در شهریور۱۳۴۸ پس از پایان جلسهٔ دفاع پایان نامه دکتری با موضوع [[صور خیال در شعر فارسی]] [[پرویز ناتل خانلری]] نامه‌ای خطاب به دانشگاه تهران نوشته و تقاضا می‌کند که از شفیعی کدکنی دعوت به تدریس شود. فروزانفر پس از رویت نامه در پای آن می‌نویسد: «احترامی است به فضیلت او».&lt;br /&gt;
این‌گونه بود که محمدرضا شفیعی کدکنی که تدریس را در دانشگاه تهران از دورهٔ تحصیل در مقطع فوق‌لیسانس شروع کرده بود ده روز بعد از دفاع از پایان‌نامه و اخذ مدرک دکتری آن را رسماً ادامه داد. او از معدود اساتیدی است که در سن ۳۰سالگی به این مقام رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص= ۲۱۵و۲۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌هاست شفیعی کدکنی که به‌تعبیر خودش چون از مزایای فول‌تایم جدید همان فول‌تایم اسلامی برخوردار نشده است، فقط سه‌شنبه‌های هر هفته را به تدریس در دانشگاه تهران می‌گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در همین یک روز، از سراسر ایران، به‌قول [[ایرج میرزا|ایرج]]: زائر و شاعر مهمان دارم. همه به هوای اینکه علی‌آباد هم‌ شهری است، می‌آیند».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|ص= ۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روش معلمی او بر یادداشت و کتاب استوار نیست. خودش می‌گوید در تمام دوره معلمی کمتر یادداشت و کتابی به کلاس برده‌ام. هرچه در ذهنم بوده همان را با دانشجویان در میان گذاشته‌ام و آن‌ها هم یا یادداشت کرده و یا ضبط کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= ادوار شعر فارسی|ص=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
روش شفیعی در تدریس بیش از آنکه به استادان هم‌دورهٔ خود نزدیک باشد متأثر از استادان نسل‌های پیشین دانشگاه است و در این میان بیش از همه شیوهٔ [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] را دنیال می‌کند.&lt;br /&gt;
بهره‌گیری وافر شفیعی کدکنی از آموخته‌های خویش در حوزهٔ علمی خراسان و نیز تجربه‌ای که از ایام حضورش در دانشگاه‌های بزرگ جهان حاصل کرده، یکی از عوامل تفاوت تدریس اوست. عده‌ای معتقدند دروس وی از معدود درس‌های دانشگاهی است که می‌توان تنظیم و منتشر کرد. دو کتاب «ادوار شعر فارسی» و [[سه‌شنبه‌های سخنوری]] از همین رهگذر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ص=۲۳۶و۲۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی منتقد====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی دربارهٔ نوع برخورد با ادب گذشته‌ٔ فارسی ترکیب «نگاه انتقادی و خلاق» را به‌کار می‌برد. «به همان‌گونه‌ای که فرنگی‌ها، آلمان‌ها، فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها با فرهنگشان برخورد می‌کنند؛ یعنی انتقادی و خلاق.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= نظرخواهی درباب فرهنگ گذشته و نیازهای امروز|ژورنال= هستی|صفحات= ۶۴و۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین مبناست که شفیعی به نقد بسیاری از پژوهشگران معاصر ادبیات می‌پردازد. چهره‌هایی نظیر [[بدیع‌الزمان فروزانفر|فروزانفر]] که شفیعی او را برجسته‌ترین ناقد شعر کلاسیک فارسی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۴|ک=مفلس کیمیافروش|ص=۱۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و مولوی‌شناس بی‌نظیر&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا|۱۳۹۲|ک=گزیده غزلیات شمس، به‌کوشش شفیعی کدکنی|ص= ۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌داند، به‌خاطر رجوع به منابع نامعتبر دربارهٔ عطار و همچنین اینکه «خسرونامه» را در شمار آثار عطار قلمداد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= مختارنامه، تصحیح شفیعی کدکنی|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالحسین زرین‌کوب]] که بدون دلیل قانع‌کننده‌ای، اهل کدکن بودن عطار را انکار می‌کند،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبور پارسی|ص=۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مجتبی مینوی]]، به‌دلیل مراعات‌نکردن برخی از اصول مربوط به تصحیح نسخ قدیمی،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ص=۷۰۰و۷۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تقی تفضلی خراسانی]] که تصحیحش از دیوان عطار نیازمند بازنگری است،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۶|ک=قلندریه در تاریخ|ص=۳۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; [[هلموت ریتر]]، به‌لحاظ نقص در عطارپژوهی،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، دربارهٔ موضوع ادبیات عرب و همچنین نوع نگاهش به دنیای جدید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۷|ک= صدها سال تنهایی|ص=۶۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی اما دربارهٔ نقد شعر و تأثیر آن دچار تردید است:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بعد از عمری جست‌وجو در تاریخ شعر فارسی، هنوز این نکته به‌روشنی برایم مسلم نشده است که آیا میان تعالی و انحطاط دوره‌های ادبی و کیفیت و کمیت نقد ادبی، ارتباطی هست یا نیست؟ و اگر هست، این ارتباط، آیا مستقیم است یا در این باره پیوندی باژگونه برقرار است؟ چه از مطالعهٔ اسناد موجود، احتمالاً به این نتیجه خواهیم رسید که بهترین ادوار شعر فارسی عصر فردوسی و خیام یا عصر مولوی و سعدی، دوره‌هایی است که نقد ادبی در آن کاملاً از صحنهٔ ادبیات ما غایب است و برعکس اواخر دورهٔ زندیه و صفویه را که عصر انحطاط آشکار شعر و شاعری است، باید دورهٔ اوج و شکوفایی نقد ادبی در زبان فارسی به‌حساب آورد. شفیعی ضمن بررسی این امر در دورهٔ پنچاه سالهٔ شعر نو به این نتیجه می‌رسد که «به هنگام گسترش نظریه‌های انتقادی، شعرا، به‌جای آنکه از خلاقیت ذاتی خویش بهره ببرند از روی نظریه‌ها به کار شاعری می‌پردازند و از آنجا که شعر محصول ضمیر نابه‌خود است و این نظریه‌ها حاصل ضمیر آگاه، بسیار طبیعی خواهد بود اگر شعر به انحطاط روی آورد زیرا منشأ طبیعی خود را از دست داده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۵|ک= شاعری در هجوم منتقدان|ص=۲۱و۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
شاید این تردید باعث عدم‌تبعیت شفیعی کدکنی از متد و قواعد نقد ادبی و شکل دادن نظامی منحصر‌به‌فرد در این زمینه شده است. نظامی شخصی و چالش‌برانگیز که نوعاً در تقابل با دیدگاه‌های مرسوم قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۷|ک= صدها سال تنهایی|ص=۶۸۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از چالش‌برانگیزترین مباحثی که شفیعی به آن پرداخته مبحث [[شعر نو]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====روی سخن با کیست؟=====&lt;br /&gt;
شفیعی بخش عظیمی از تولیدات ادبی چند دههٔ اخیر شعر فارسی را نوعی «شعر جدولی» دانسته که چیزی جز حاصل درهم‌ریختگی نظام خانوادگی کلمات زبان فارسی نیست. او حتی شعرایی مانند [[سهراب سپهری]] را نیز متهم به «بهره‌برداری اسراف‌کارانه» از این «جدول» می‌کند. شفیعی با بررسی این امر در تاریخ ادبیات فارسی به این نتیجه می‌رسد که: تکامل و انحطاط خرد ایرانی و ژرفای بلند عقلانیت ما در ارتباط مستقیمی است با همین مسئلهٔ رعایت معتدل خانوادهٔ کلمات یا درهم‌آمیختگی آن. هرگاه روح جامعهٔ ایرانی روی در سلامت و میل به نظام خردگرای داشته است، از میل به استعاره‌ها و مجازهای افراطی و تجرید اندر تجرید کاسته و زبان در جهت اعتدال و هم‌نشینی طبیعی خانواده‌های کلمات، حرکت کرده است. فردوسی در عصر خود و بیهقی در عصر خود و خیام در عصر خود و... مظاهر این خردگرایی‌اند. آخرین مرحله‌ای که خرد ایرانی روی در سلامت می‌آورد «دورهٔ مشروطیت» است شعرش، شعر [[بهار]] و [[ایرج میرزا|ایرج]] و [[پروین]] و [[دهخدا]]، گریزان از هر نوع استعارهٔ تجریدی و غریب است.&lt;br /&gt;
شفیعی اضافه می‌کند که در خط ممتد ادبیات و فرهنگ ما، درست برعکس مغرب‌زمین، هر چه جلوتر می‌آییم میل به بالا‌بردن استعاره و تجرید بیشتر و بیشتر می‌شود و در عصر تیموری و صفوی به اوج خود می‌رسد. و بعد از مشروطه نیز دوباره حریص بر تجرید می‌شویم و از خرد گریزان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|ص=۵۹۷تا۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جنجال‌برانگیرترین نقدهای شفیعی کدکنی نظرات او دربارهٔ ریشه‌های شعر نو و [[نیما]]، [[احمد شاملو]] و...است که به‌سال ۱۳۹۱در کتاب [[با چراغ و آینه]] منتشر شد. در بخشی از این کتاب، شفیعی ضمن مقایسهٔ [[پرویز ناتل خانلری]] و نیما می‌گوید: خانلری را در کنار نیما باید از نخستین شاعرانی به‌شمار آ‌ورد که مفهوم تجدد در شعر را عملاً درک کردند و برای به‌سامان‌رساندن آن کوشیدند. وی درباب شعر [[عقاب]] خانلری می‌گوید: «من تردید ندارم اگر از همهٔ شعردوستان و شعرشناسان عصر، به‌وسیله‌ای بتوان دربارهٔ بهترین شعرهای معاصر نظرسنجی کرد، شعر «عقاب» خانلری یکی از ده شعر انتخابی خواهد بود». &lt;br /&gt;
شفیعی معتقد است که جمعی از جوانان مایه‌ور آن سال‌ها از طریق خانلری به ضرورت تجدد در شعر فارسی پی بردند و آثار آن روز [[فریدون تولَّلی|تولَّلی]]، [[نادر نادرپور|نادرپور]]، [[فریدون مشیری|مشیری]]، [[هوشنگ ابتهاج|سایه]] و...بیشتر از اینکه متأثر از نیما باشد متأثر از خانلری و آرا انتقادی وی بوده است. شفیعی سپس در ادامهٔ متن می‌گوید حتی می‌توان تأثیر اندک بعضی از شعرهای خانلری را بر بعضی از اشعار نیما در سال‌های بعد از ۱۳۲۰ مشاهده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او دربارهٔ آثار نیما معتقد است: «ملاک اعتبار تاریخ نشر آن‌هاست و نه تاریخی که نیما در پای آن‌ها ذکر کرده است». شفیعی علت این اظهارنظر را یادداشت‌های روزانهٔ نیما می‌داند که در آن‌ها در رعایت «حق و حقیقت» چندان هم «عادل و معصوم» نبوده و در لحظه‌های خشم و کین از تهمت‌زدن به دیگران چندان پروایی نداشته است. وی با این استدلال دربارهٔ شعر «با غروبش» نیما چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من جست‌وجویی در مطبوعات آن سال‌ها ندارم؛ ولی تصور می‌کنم که نیما یوشیج شعر «با غروبش» را پس از خواندن شعر خانلری در «سخن» شمارهٔ ۱۱و۱۲ به‌تاریخ مرداد۱۳۲۳ سروده است و تاریخ قدیمی‌تری، فروردین۱۳۲۳، زیر شعر گذاشته است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۹۴|ک= گزینه اشعار|ص=۷تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتشار این کتاب و این نظرات با واکنش جامعهٔ ادبی روبه‌رو شد. «حسن گل‌محمدی» با انتشار کتاب [[دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟]] دیدگاه‌های شفیعی دربارهٔ نیما و شاملو را نقد کرده است. &lt;br /&gt;
وی دیدگاه‌های شفیعی کدکنی دربارهٔ نیما را به دو دوره، قبل از رفتن به تهران و آشنایی با پرویز ناتل خانلری و پس از آن و نظرات خانلری دربارهٔ نیما را نیز به دو دورهٔ قبل از ورود به سیاست و نزدیکی به حلقهٔ «اسدالله علم» و پس از آن تقسیم‌بندی می‌کند. او ضمن این تقسیم‌بندی معتقد است شفیعی که زمانی نیما را «پیکرهٔ رود بلندی می‌‌دانست که تا بی‌کران گسترده است» درپی آشنایی با خانلری که در تضادی برنامه‌ریزی شده جهت مقابله با مانیفست شعر نیمایی که برای رژیم پهلوی خطرناک بود و با امکانات و موقعیت اجتماعی سیاسی و مطبوعاتی به‌پا خاست و طرزی برای سرودن شعر جدید به نام «کلاسیک مدرن» پیشنهاد داد و استخدام در دانشگاه تهران دیگر نیما را پیشروی شعر نو قلمداد نکرده و در هر زمان ممکن سعی کرده است تا فرد یا افراد دیگری را بر چگونگی ایجاد شعر نو مقدم‌ بشمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گل‌محمدی|۱۳۹۵|ک= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟|ص=۶۳تا۶۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اظهارنظرهای جنجال‌برانگیز دیگر شفیعی کدکنی می‌توان به نظرات او دربارهٔ [[پروین اعتصامی]] و احمد شاملو اشاره کرد.&lt;br /&gt;
او پروین را شاعری می‌داند که با کمترین عمر و کمترین مجال برای شعر‌گفتن بیشترین توفیق ممکن را در زبان فارسی از آن خویش کرده است. توفیقی که در تاریخ شعر فارسی فقط نصیب چهار پنج تن از بزرگان از قبیل فردوسی، مولوی، خیام، حافظ، سعدی و نظامی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|ص=۵۹۷تا۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی شاملو را سراسر متأثر از «الوار»، «آراگون»، «مایوکوفسکی»، «هیوز» و، بیشتر از همهٔ این‌ها، «لورکا» می‌داند. وی معتقد است آنچه شاملو ‌به شعر فارسی هدیه کرده، دگرگون‌کردن «رتوریک» شعر فارسی، نتیجهٔ ضعف او در زبان فرانسه است نه قوتش. «اگر او زبان فرانسه را به‌خوبی می‌دانست این اتفاق در شعر فارسی به‌این‌ سرعت نمی‌افتاد که یک‌شبه رتوریک لورکا و آراگون و الوار طابق‌النعل‌بالنعل وارد شعر فارسی شود.» شفیعی که معتقد است درصد زیادی از علت معروفیت شاملو نه شعر او که حضور مستمر نامش در مطبوعات توسط سیاسیون، توده‌ای‌ها، چریک‌ها، سلطنت‌طلبان و... است، دربارهٔ تأثیر او بر نسل‌های بعدی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;سی سال است که شاملو، با کنار‌‌گذاشتن وزن و البته بدون آنکه قصد سویی داشته باشد، دو سه نسل از جوانان این مملکت را طوری سترون کرده است که حتی یک بند درخشان که خوانندگان جدی شعر بپسندند نتوانسته‌اند بسرایند.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|ص=۵۱۱تا۵۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
* «اسطوره در شعر شفیعی‌ کدکنی» فرهاد محمدی،‌ الهام باباقنبری، کرج، نارین رسانه‏‫۱۳۹۷‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «این‌همه یاس و نسترن: گفتگوواره‌ای با محمدرضا شفیعی‌ کدکنی‏‫» کورش گوهریان،‬ تهران، نماد اندیشه‏‫۱۳۹۱‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «بعد پنجم درخت: پژوهشی در سبک شعر شفیعی کدکنی» حجت‌الله بهمنی‌مطلق، تهران، ویسپار۱۳۹۸‬‬‬&lt;br /&gt;
* «تاریخ‌نگار تصویرگرا یا، شاعر فرمالیست: نقد تاریخی جامعه‌شناختی شعر محمدرضا شفیعی‌ کدکنی» يوسف عالی‌ عباس‌آباد، تهران، قطره۱۳۹۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «تا لب حیرت‏‫: زندگی و شعر محمدرضا شفیعی‌ کدکنی‏‫» علی‌اصغر بشیری، تهران‏‫، نسل آفتاب۱۳۹۰‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «تحلیل زیباشناختی اشعار محمدرضا شفیعی‌ کدکنی (م.سرشک) مجموعه «آیینه‌ای برای صداها»» آرزو حیدری، اراک، نویسنده‏‫۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* «ترجمان صبح: بررسی اشعار شفیعی کدکنی» براساس نقد عاطفه و هم‌سویی آن با صور خیال، بشیر علوی، تهران، روزگار۱۳۹۷‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «در اقلیم بهار، بررسی شعر شفیعی کدکنی» زینب باوندپور، بلقیس روشن، ایلام، ریسمان۱۳۹۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «در روش‍ن‍ی‌ ب‍اران‌ها، ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ و ب‍ررس‍ی‌ آث‍ار م‍ح‍م‍درض‍ا ش‍ف‍ی‍ع‍ی‌ ک‍دک‍ن‍ی‌ (م‌.س‍رش‍ک‌)» [[ک‍ام‍ی‍ار ع‍اب‍دی‌]]، ت‍ه‍ران‌، ک‍ت‍اب‌ ن‍ادر‏‫۱۳۸۱‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «سلامی به شکوفه‌ها و باران، زیبایی‌شناسی و آهنگ شعر پارسی معاصر صور خیال و موسیقی در شعر شفیعی‌ کدکنی» وحید مبارک، فرحناز حیدری‌نسب،‬ تهران، یار دانش۱۳۹۵‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «صور خیال در شعر شفیعی‌ کدکنی» فردین ایران‌پورممان،‬ تهران، رادان‏‫۱۳۹۲‬‬‬&lt;br /&gt;
* ‏‫«در جست‌وجوی نشابور خراسان: زندگی‌نامه، شناختنامه شعر محمدرضا شفیعی کدکنی (م.سرشک)‏‫» محمدباقر نجف‌زاده‌بارفروش، تهران، سفیر اردهال‏‫۱۳۹۷‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «مضامین شعری عبدالمعطی حجازی و محمدرضا شفیعی‌ کدکنی‮‬‏‫» سکینه صالحی‌زاده، قم‮‬‏‫، دار‌التفسیر‮‬‏‫۱۳۹۵‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «کفه ترازو، مجموعه مقاله، تحلیل آرا و اشعار شفیعی کدکنی» تهران، نشرالنبی۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* «شفیعی کدکنی: شعر شفیعی کدکنی از آغاز تا امروز شعرهای برگزیده، تفسیر و تحلیل موفق‌ترین شعرها» فیض شریفی، تهران، نگاه۱۳۹۲&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فیضی|نام= کریم|عنوان= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ناشر= اطلاعات|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۴۲۳-۷۵۶-۰}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فولادوند|نام= عزت‌الله|عنوان= مردی‌ست می‌سراید: شعر و زندگی شفیعی کدکنی|ناشر= مروارید|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۷۶-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= برهانی|نام= مهدی|عنوان= از زبان صبح|ناشر= پاژنگ|شهر=تهران|سال=۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۶۰۷۷-۲۱-۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عباسی|نام= حبیب‌الله|عنوان= سفرنامهٔ باران، تحلیل گزیدهٔ اشعار دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= روزگار|شهر= تهران|سال=۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۶۶۷۵-۴۲-۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= بشردوست|نام= مجتبی|عنوان= در جست‌و‌جوی نیشابور؛ زندگی و شعر محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= ثالث، یوشیج|شهر=تهران|سال=۱۳۷۹|شابک= ۹۶۴-۶۴۰۴-۸۷-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فیضی|نام= کریم|عنوان= صدها سال تنهایی؛ درباب آرای شفیعی کدکنی|ناشر= اطلاعات|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۴۲۳-۷۶۸-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= گل‌محمدی|نام= حسن|عنوان= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟ (نقدی بر دیدگاه‌های استاد دربارهٔ [[نیما]] و [[شاملو]])|ناشر= بوتیمار|شهر=مشهد|سال=۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۴۰۴-۱۷۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= با چراغ و آینه در جست‌وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۹۴|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۰۸-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زبان شعر در نثر صوفیه|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۹۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۴۱-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= محمدبن‌ابراهیم|عنوان= منطق‌الطیر، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۰۶۸-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سهلگی|نام= محمدبن‌علی|عنوان= دفتر روشنایی: از میراث عرفانی بایزید بسطامی|ترجمه= محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال= ۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۰۳-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما|ترجمه= حجت‌الله اصیل|ناشر= نی|شهر=تهران|سال=۱۳۹۰|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= صور خیال در شعر فارسی: تحقیق انتقادی در تطور ایماژهای شعر فارسی و سیر نظریهٔ بلاغت در اسلام و ایران|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۲۹-۲۴۰-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= موسیقی شعر|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۹۶|شابک= ۹۶۴-۳۲۹-۰۴۲-۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فروزانفر|نام= بدیع‌الزمان|عنوان= مجموعه اشعار، با مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= طهوری|شهر=تهران|سال=۱۳۶۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= خانلری|نام= پرویز|عنوان= گزینهٔ اشعار پرویز ناتل خانلری|ناشر= مروارید|شهر= تهران|سال=۱۳۹۴|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۳۶۸-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= ابوروح|نام= لطف‌الله‌بن ابی‌سعد|عنوان= حالات و سخنان ابوسعید‌ابوالخیر|کوشش=  محمدرضا شفیعی کدکنی (مقدمه تصحیح و تعلیقات)|ناشر= سخن|شهر= تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۱۲۷-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= مولوی|نام= جلال‌الدین محمدبن محمد|عنوان= گزیدهٔ غزلیات شمس|ناشر= امیرکبیر|شهر= تهران|سال=۱۳۹۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۳-۰۱۱-۷}}‏‫‬‮&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= گزینه اشعار|ناشر= مروارید|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۸۰۵-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زمینهٔ اجتماعی شعر فارسی|ژورنال= بخارا|شماره= ۳۲|تاریخ= مهر و آبان۱۳۸۲|صفحات=۷۰و۷۱|تاریخ بازبینی= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= حزین لاهیجی، زندگی و زیباترین غزل‌های او|ناشر= توس|شهر=مشهد|سال=۱۳۴۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= شاعری در هجوم منتقدان، نقد ادبی در سبک هندی پیرامون شعر حزین لاهیجی|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۵|شابک= ۹۶۴-۴۱۶-۰۱۹-۳}}‫&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= شعر معاصر عرب|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۴-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= موسیقی شعر|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۲۹-۰۴۲-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم|ژورنال= کلک|شماره= ۸|تاریخ=آبان۱۳۶۹|صفحات=۱۷۰و۱۷۱|تاریخ بازبینی= ۲۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= تحلیل ساختار ادبی|ژورنال= کلک|شماره= ۸|تاریخ=آذر۱۳۶۹|صفحات=۲۶تا۳۳|تاریخ بازبینی= ۲۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= نیکلسون|نام= رینولد|عنوان= تصوف اسلامی و رابطهٔ انسان با خدا|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۹۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۰۳۵-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= جادوی مجاورت|ژورنال= بخارا|شماره= ۲|تاریخ=مهر و آبان۱۳۷۷|صفحات=۱۹|تاریخ بازبینی= ۲۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= مولوی|نام= جلال‌الدین محمد|عنوان= غزلیات شمس تبریز|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۳۱۹-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= ادوار شعر فارسی|ناشر=سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= الهی‌نامه: عطار (فریدالدین‌محمدبن‌ابراهیم نیشابوری)|کوشش= محمدرضا شفیعی کدکنی (مصحح)|ناشر= سخن|شهر= تهران|سال=۱۳۸۷|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۲۰۱-۲}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= ابوالخیر|نام= ابوسعید|عنوان= چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر|کوشش= محمدرضا شفیعی کدکنی (مصحح)|ناشر= سخن|شهر= تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۴۲-۸}}‫‬‫‭&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= آن‌سوی حرف و صوت، گزیدهٔ اسرارالتوحید|ناشر= آگاه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= این کیمیای هستی|ناشر= آیدین|شهر=تبریز|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۵۵۹۲-۶۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زمینهٔ اجتماعی شعر فارسی|ناشر= اختران، زمانه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵|شابک= ۹۶۴-۸۸۹۷-۴۱-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= از عرفان بایزید تا فرمالیسم روسی|ژورنال= هستی|شماره= ۳|تاریخ=پاییز۱۳۸۰|صفحات=۱۲|تاریخ بازبینی= ۲۳آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= آواز باد و باران|ناشر= چشمه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۷|شابک= ۹۶۴-۵۵۷۱-۰۲-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= علوی|نام= بزرگ|عنوان= بخشی از سفرنامه|ژورنال= زمان|شماره= ۱۸|تاریخ=فروردین۱۳۷۶|صفحات=۳۲و۳۳|تاریخ بازبینی= ۲۳آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= بر چکاد بلند|ژورنال= بخارا|شماره= ۲۳|تاریخ=فروردین و اردیبهشت۱۳۸۶|صفحات=۲۳|تاریخ بازبینی= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= در بازخوانی سنت‌ها|ژورنال= کلک|شماره= ۱۳|تاریخ=فروردین۱۳۷۰|صفحات=۲۶|تاریخ بازبینی= ۲۴آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی|ژورنال= دنیای سخن|شماره= ۶۴|تاریخ=اسفند۱۳۷۳|صفحات=۴۵|تاریخ بازبینی= ۲۶آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= نظرخواهی درباب فرهنگ گذشته و نیازهای امروز|ژورنال= هستی|تاریخ=بهار۱۳۷۲|صفحات=۶۴و۶۵|تاریخ بازبینی= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= مفلس کیمیافروش، نقد وتحلیل شعر انوری|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۹۴|شابک=۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۰۵-۳-}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= مختارنامه: عطار (فریدالدین‌محمدبن‌ابراهیم نیشابوری)|کوشش= محمدرضا شفیعی کدکنی (مصحح)|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۶۸-۸}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زبور پارسی، نگاهی به زندگی و غزل‌های عطار|ناشر= آگاه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۴۱۶-۱۰۵-X-}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= قلندریه در تاریخ، دگردیسی‌های یک ایدئولوژی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۲۱۳-۹-}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= اسرارنامه عطار(فریدالدین عطار نیشابوری)|کوشش= محمدرضا شفیعی کدکنی (مصحح)|ناشر= سخن|شهر= تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۲۰۳-۱-}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= مصیبت‌نامه عطار(فریدالدین عطار نیشابوری)|کوشش= محمدرضا شفیعی کدکنی (مصحح)|ناشر= سخن|شهر= تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۲۰۲-۳-}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= میهنی|نام= محمدبن منور|عنوان= اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی‌سعید|کوشش= محمدرضا شفیعی کدکنی (مصحح)|جلد=۱|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۹۰|شابک= ۹۶۴-۳۲۹-۰۴۳-۳-}}‫‬&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= تازیانه‌های سلوک، نقد و تحلیل چند قصیده از حکیم سنایی|ناشر= آگاه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۲|شابک= ۹۶۴-۴۱۶-۰۵۱-۷-}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= شب‌خوانی، مجموعه‌شعر|ناشر= توس|شهر=تهران|سال=۱۳۶۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گلسرخی|نام= خسرو|عنوان= چراغوارهٔ کم‌سو|ژورنال= آیندگان|تاریخ=خرداد۱۳۴۸|تاریخ بازبینی= ۲۶آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= موحدی|نام= محمدرضا|عنوان= هزارهٔ دوم آهوی کوهی|ژورنال= آینهٔ پژوهش|شماره= ۵۰|تاریخ=۱۳۷۷|صفحات=۷۱تا۷۷|تاریخ بازبینی= ۲۶آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان=کتاب‌های محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی جمهوری اسلامی ایران|تاریخ بازدید= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://lib1.ut.ac.ir:8443/faces/search/bibliographic/biblioBriefView.jspx?_afPfm=-10dgjsifsy|عنوان=کتاب‌های محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= کتابخانهٔ دانشگاه تهران|تاریخ بازدید= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.dw.com/fa-ir/a-4611010|عنوان=سفر به‌خیر، شفیعی کدکنی از ایران رفت|ناشر= دویچه وله|تاریخ بازدید= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=39403</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=39403"/>
		<updated>2019-12-14T12:56:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = محمدرضا شفیعی‌ کدکنی&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیم بین نیشابور و تربت‌حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزامحمد و فاطمه &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]]، [[با چراغ و آینه]]،[[زبان شعر در نثر صوفیه]]،[[هزارهٔ دوم آهوی کوهی]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = &lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.javan.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در جوانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee-akhavan.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[مهدی اخوان ثالث]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.khanlari.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;از راست : علی هاشمی، منوچهر اميری، [[سیدمحمد دبيرسياقی]]،  [[صفدر تقی‌زاده]]،  [[اسماعيل دولتشاهی]]، محمدرضا شفيعی کدکنی،  [[پرویز ناتل خانلری]] (نشسته)، [[جمال ميرصادقی]]،  [[محمود نفيسی]]،  [[هوشنگ طاهری]]، [[فريدون مشيری]]،  [[کيکاوس جهانداری]]،  عباس حکيم، [[رضا سيدحسينی]]، [[احمد تفضلی]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:sha ba sayeh.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[هوشنگ ابتهاج|سایه]]، کلن، ۱۳۶۹&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.alavi.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[بزرگ علوی]]، برلین، ۱۳۶۹&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.dolatabadi.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[محمود دولت‌آبادی]]، برلین، ۱۳۶۹&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.zarinkoub.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[عبدالحسین زرین‌کوب]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:sha.kelaaass.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;در کلاس درس&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.shahriar.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه ابتهاج و [[شهریار]]&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.holand.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;درج شعر «سفر به خیر» بر دیواری در شهر لیدن هلند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:bamovahed.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[محمدعلی موحد]] در مراسم بزرگداشت وی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafieeebashajarian.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;محمدرضا شجریان برخی از شعرهای شفیعی کدکنی را در قالب تصنیف خوانده است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:shafiee.darolekram.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;واگذاری عواید مالی کتاب «تذکرة‌‌الاولیا» به موسسهٔ دارالاکرام مشهد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، نسخه‌شناس و نسخه‌دان، مصحح، منتقد ادبی و شاعر با تخلص م.سرشک است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تنها فرزند خانواده‌ای روحانی با پیشهٔ کشاورزی تربیت و تحصیل را نه به‌مانند بقیه کودکان در مدرسه بلکه در محیط خانه و در مدرسهٔ علوم دینی فراگرفته است. پدرش که عطاردوست و از عالمان خوش‌نام آن روزگار بود با تولد «محمدرضا» کلاس‌های درسش را تعطیل کرده و تنها به فرزند درس می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;تدریس در مدارس علوم دینی و شاگردی کسانی چون «آیت الله حاج شیخ‌هاشم قزوینی»، [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و «آیت‌الله میلانی» در زندگی و آثار او تأثیر شگرفی داشته است. خودش بعدها نرفتن به مدرسه را نوعی «عنایت الهی» ذکر می‌کند که باعث فراگیری آموخته‌هایی بزرگ برای او شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|صفحات=۲۵و۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش حافظه‌ای قوی داشته خوش‌ذوق بوده، اشعار زیادی از شعرای مختلف را حفظ بوده و شعر هم می‌گفته است. هم او بوده که علاقهٔ اولیهٔ شفیعی به شعر و شاعری را شکل بخشیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;ورود به دانشگاه و تدریس در رشتهٔ ادبیات فارسی و دیدار با چهره‌های دانشگاهی آفاق جدیدی به روی او می‌گشاید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;هم‌چنین سفر به کشورهای مختلف و بالاخص اولین سفرهایش به غرب بر بخش زیادی از آرا و نظرات او اثرگذار بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی جمع بین محقق، منتقد و شاعر است. اگرچه دانشش در نسخه‌شناسی و تصحیح متون کم‌مانند است اما نظرات او در باب موضوعات و چهره‌های ادبیات فارسی با نقدهایی روبه‌رو شده است. کتاب [[با چراغ و آینه]] حاوی بخشی از نظرات جنجال‌برانگیز شفیعی درباب ریشه‌های شعر معاصر است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی علاقهٔ خاصی به خراسان، و سبک خراسانی، دارد و زبان شعرش نیز زبان خراسانی است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. آثار این علاقه را در کارهای تصحیحی تحقیقی وی درباب «عطار»، «ابوسعید ابوالخیر»، «سنایی» و «مولوی» نیز که بخش زیادی از آثار او در این زمینه را تشکیل می‌دهد، می‌توان مشاهده کرد. شفیعی کدکنی از سال ۱۳۴۸تاکنون به تدریس در دانشگاه تهران مشغول است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|صفحات=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===کودکی بازیگوش===&lt;br /&gt;
شفیعی خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بازیگوش‌ترین بچهٔ محله من بودم چه در کدکن چه در مشهد اولین بچه‌ای که صبح زود وارد کوچه می‌شد علی‌التحقیق من بودم و آخرین نفری که کوچه را ترک می‌کرد نیز من بودم.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۲۴و۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt; &lt;br /&gt;
===بزرگ‌ترین جنایت زندگی===&lt;br /&gt;
تقریباً نیمی از سال را به‌اتفاق خانواده در کدکن به‌سر می‌برده‌ و در تمام این لحظات با پدربزرگش، پدر مادرش، همنشین بوده است. آدمی باذوق و خوش‌سلیقه و اهل مطالعهٔ کتاب‌های مذهبی و تاریخی. پدربزرگ نمونه‌هایی از مرقع‌های خط «درویش عبدالمجید طالقانی» را جمع‌آوری کرده بوده که شفیعی در کودکی آنها را سطر‌سطر با قیچی می‌بریده و به دفترهای خودش می‌چسبانده است تا از روی آنها مشق کند. شفیعی می‌گوید بزرگ‌ترین جنایتی که در طول عمر مرتکب شده همین سطرسطر بریدن مرقع‌های خط درویش عبدالمجید طالقانی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۲۲و۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لذت فضلا===&lt;br /&gt;
تمام همّ‌وغم پدرش این بوده که چیزی به او یاد بدهد. چون حافظه‌ای نیرومند داشته پدر برایش پاره‌های «الفیه» ابن مالک را قرائت می‌کرده و شفیعی بی‌آنکه معنی آن‌ها را بداند «طوطی‌وار» حفظ می‌کرده است. وقتی با پدرش به منزل بعضی از علمای مشهد می‌رفته‌اند فضلای شهر یکی از خوشی‌هایشان این بوده که او را در خواندن ابیات «الفیه»  امتحان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۸۰و۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شعر مادر به خط فرزند===&lt;br /&gt;
مادرش حافظه‌ای قوی و طبعی شاعرانه داشته و عربی و فارسی را به‌خوبی می‌دانسته است. اما برطبق سنت قدیمی‌ها که زن را از یادگیری نوشتن منع می‌کردند فقط می‌توانسته بخواند و به گفتهٔ شفیعی «نه تنها خوب بلکه به‌کمال. تمام کتاب‌های خانه را با حافظهٔ خیلی وحشتناک خوانده بود و در حفظ داشت». هر چه کتاب شعر در دسترس داشته مانند مثنوی معنوی شاهنامه کلیات سعدی و... را می‌خوانده و دیوان حافظ را از حفظ بوده است. مادر شعرهایی بسیار لطیف در مدح ائمه می‌سروده و پسر با خط کودکانهٔ خود آنها را می‌نوشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|صفحات=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اولین شعر===&lt;br /&gt;
در هفت هشت سالگی به‌اتفاق یکی از هم‌بازی‌هایش به دکان سر کوچه‌شان می‌رود. اولین شعرش را در همان‌جا می‌سراید. شعری بداهه در هجو دوستش. فروشنده که می‌شنود تهدیدش می‌کند که به پدرش می‌گوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|صفحات=۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===فرخی بخوان اما نه سیستانی===&lt;br /&gt;
شعری از فرخی سیستانی در کتاب فارسی یکی از هم‌بازی‌هایش می‌خواند با این مطلع: ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهارآید. دربه‌در به دنبال دیوان فرخی به کتاب‌فروشی‌های مشهد می‌رود. در کتاب‌فرروشی باستان کتاب‌فروش که جوانی انقلابی بوده از دیدن کودک ده دوازده ساله‌ای که برای خریدن دیوان فرخی سیستانی مراجعه کرده متعجب شده و به او می‌گوید: دیوان او فقط مدح سلاطین است قیمتش هم گران است من یک فرخی دیگر به تو می‌دهم که هم برای مردم، آزادی و مبارزه شعر گفته و هم قیمتش سه تومان است. شفیعی پولش را می‌دهد و با یک نسخه از «دیوان فرخی یزدی» به خانه بازمی‌گردد.«تا رسیدم خانه هم مقدمه را خوانده بودم و هم مقدار زیادی از شعرهایش را.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی بعدها زمانی که سیزده چهارده ساله بوده تحت‌تأثیر فرخی مخمسی برای محمد مصدق می‌سراید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۹۶و۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گل‌محمدی|۱۳۹۵|ک= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟|صفحات=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طفلی در مکتب===&lt;br /&gt;
هفت هشت ساله بوده که برای اولین بار به حوزه و به «مدرس [[ادیب نیشابوری]]» می‌رود. روز اول که وارد اتاق ادیب می‌شود سن کم و جثهٔ کوچکش اسباب خنده و استهزا طلبه‌های جوانی را فراهم می‌آورد که در کلاس حضور داشته‌اند. «تو کوچکی باید تو را برداریم و در طاقچهٔ مدرس ادیب بگذاریم.»&lt;br /&gt;
شفیعی خود دربارهٔ این روز می‌گوید: &amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;آنچه در روز نخستین بر من گذشت از التهاب و دستپاچگی و ترس به هیچ بیانی قابل توصیف نیست.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt; اما طولی نمی‌کشد که ادیب در مواردی بعضی از پرسش‌های طلبه‌های جوان را به خردسال‌ترین شاگرد خود، به‌دلیل تسلطش بر درس، ارجاع می‌دهد: از آن بچه بپرسید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۱۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طلبه را چه به زمستان===&lt;br /&gt;
یک روز با لباس طلبه‌گی جهت خرید [[زمستان]] [[مهدی اخوان ثالث|اخوان]] به یک کتاب‌فروشی در مشهد می‌رود: « گفتم آقا کتاب زمستان دارید؟ نگاه کرد، طلبه و زمستان؟ رفت آورد و گفت: آره. این هم یک جوری از شعر است. یکی نوعی از شعر.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|صفحات=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===اعتراف بهترین غزل‌سرای معاصر از زبان شاعر جوان خراسانی=== &lt;br /&gt;
در سال‌های بعد از کودتای ۲۸مرداد شاعری ظهور کرده بود با غزل‌های درخشان و حیرت‌آور. [[شهریار]] درباره‌اش می‌گفت: « او استاد شعر و ادب و پیر طریقت است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۸۲|عنوان= زمینه اجتماعی شعر فارسی|ژورنال= بخارا|شماره= ۳۲|صفحات=۷۰و۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی می‌گوید:«من نیز به‌مانند همه از دل‌باختگان غزل‌های شورانگیز این پیرمرد گردیدم. تا اینکه پس از مدتی هنگام مطالعه یکی از تذکره‌ها چند بیت از شعرهای این پیرمرد بزرگوار معاصر را در شرح احوال «حزین لاهیجی» یافتم».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= حزین لاهیجی، زندگی وزیباترین غزل‌های او|صفحات=شش و هفت}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی که در ابتدا فکر می‌کرده شاعر معاصر از «حزین لاهیجی» تضمین آورده، با تکرار این موضوع در بقیهٔ شعرهای او به صحت امر مشکوک شده و به دیوان حزین مراجعه می‌کند و متوجه می‌شود تمام غزل‌های برجستهٔ این شاعر بزرگ معاصر بدون کوچک‌ترین تغییری در «دیوان حزین» موجود است.&lt;br /&gt;
شفیعی که در آن زمان صفحهٔ ادبی روزنامهٔ خراسان را اداره می‌کرده طی مقاله‌ای در این روزنامه موضوع را اعلام عمومی می‌کند. &lt;br /&gt;
پس از مشخص‌شدن موضوع، پیرمرد آن را به « کشف و کرامت» حواله می‌دهد: «حزین مرا در خواب مخاطب قرار داد: من شاعر بزرگی هستم اما سخت در گمنامی مانده‌ام تو این غزل‌ها را به نام خودت منتشر کن و آن‌گاه که به کمال شهرت رسید در یک اعتراف‌نامه یادآور شو که این شعرها از حزین است و من در خواب از او مأموریت یافتم. اما قبل از اینکه من آن اعتراف‌نامه را منتشر کنم این شاعر جوان خراسانی این کار را انجام داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= شاعری در هجوم منتقدان|صفحات=۱۴،۱۵و۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از آشنایی‌ها===&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین ساعدی]]====&lt;br /&gt;
اولین بار [[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] او را به کافه نادری می‌برد و نخستین کسی را که به او معرفی می‌کند غلام‌حسین ساعدی بوده است. شفیعی قبلاً کارهای ساعدی را در نشریات مختلف خوانده و خیلی دوست داشته تا با او آشنا شود. این اتفاق به دوستی منجر شده و تا سال‌ها نیز ادامه می‌یابد، تا آخرین لحظات زندگی ساعدی. شفیعی از مرگ ساعدی به‌عنوان «فرجام شوم» یاد می‌کند. او می‌گوید پس از شنیدن این خبر بی‌اختیار در سر کلاس درس گریستم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[بهرام صادقی]]==== &lt;br /&gt;
آشنایی‌اش با بهرام خیلی زود تبدیل به دوستی می‌شود شفیعی داستان‌های او و بهرام شعرهای شفیعی را پیش از آشنایی خوانده بوده‌اند. شفیعی دربارهٔ او می‌گوید بسیار باذوق و تند و نکته‌سنج بود و شعرشناسی‌اش از شاعری‌اش بهتر بود.&lt;br /&gt;
صادقی دربارهٔ شعر عبور شفیعی نکته‌ای می‌گوید که خود شفیعی هیچ آگاهی‌ای نسبت به آن نداشته است: «وزن این شعر با ریتم حرکت قطار هم‌خوانی دارد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۸۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
====[[فریدون مژده]]====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در کنار [[علی شریعتی]] و [[نعمت آزرم]] که ساحت نوگرای وجودش را تشکیل می‌دهند، آشنایی با فریدون مژده را بسیار مغتنم می‌داند. شفیعی مژده را کسی می‌داند که در زندگی و عقایدش نوگرا و در شعر و نقاشی معتدل بوده و اطلاعش از تاریخ هنر مدرن و نظریه‌های جدید در عالم شعر از «هنر پراتیکش» هم بیشتر بوده و در تمایل شفیعی به سمت هنر نو تأثیر زیادی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ روزهای آخر زندگی او چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkolive&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;این اواخر دچار نوعی جنون و فراموشی شده بود. به منزل ما می‌آمد و ضمن صحبت با من می‌گفت: خب از شفیعی کدکنی چه خبر؟ یک بار که به منزل ما آمد یک دوره نقاشی مدرن چاپ شوروی داشتم و به او هدیه کردم. بسیار خوشحال شد و رفت. چند روز بعد خبر مرگش را شنیدم.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۸۲،۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===از کودکی معمّم تا استادی در دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی کدکنی به‌تاریخ نوزدهم مهر ۱۳۱۸ در روستای کدکن و در یک خانوادهٔ روحانی کشاورز متولد شد. مادرش، فاطمه، دختر شیخ عبدالرزاق توسلی بود. شیخ عبدالرزاق توسلی نیز مردی کشاورز روحانی بود و تا حدود هشتاد سالگی به کار کشاورزی اشتغال داشت. شفیعی در توصیف او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مردی پرانرژی و کاری و باذوق و خوش‌سلیقه بود. تعداد زیادی کتاب‌های تاریخی و مذهبی داشت که من از بس آنها را خوانده بودم حفظ شده بودم.»&lt;br /&gt;
خانوادهٔ پدری او نیز روحانی کشاورز بودند. پدرش میرزامحمد، فرزند میرزاعبدالمجيد، فرزند میرزاحسین، فرزند میرزا شفیعی کدکنی است که شرح حالش را در کتب عصر صفوی می‌توان یافت. او که کودکی شدیداً پرجنب‌وجوش و اهل بازی بوده، نیمی از سال، تابستان و پائیز، را در کدکن به‌سر می‌برده و نیمی دیگر زمستان و بهار، را در مشهد. در کدکن، اغلب در جوار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های خود بوده است. &lt;br /&gt;
پدرش، میرزامحمد، اولین معمار شخصیت او بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۲۱تا۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او که شاگرد معروف‌ترین حکیم و فیلسوف خراسان در آن سده «آقابزرگ حکیم مشهدی»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و از اقران و هم‌درس‌های [[محمدتقی بهار|ملک‌الشعرای بهار]]، [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] و [[علی‌اکبر فیاض]] در محفل درس [[عبدالجواد ادیب نیشابوری]] بوده،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|صفحات=۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;برای تکوین و تهذیب ساختار شخصیتی تنها فرزند خانواده از هر شیوه‌ای استفاده می‌کرده است. میرزامحمد گاه و بی‌گاه فرزند را مجبور به حفظ کردن اشعار «سیوطی» و منظومهٔ «ملاهادی سبزواری» می‌کرده. شفیعی هم که از همان دوران کودکی از حافظهٔ بسیار خوبی برخوردار بوده شعرها را سریع حفظ می‌کرده است. در کنار این محفوظات که ذخایر آیندهٔ ذهن او را تشکیل می‌دهد، در ۶، ۷سالگی، «جامع‌المقدمات» را در خانه نزد پدر فرا می‌گیرد. هر زمان که فرزند از بازی در کوچه‌ها خسته و ملول می‌شده و به خانه باز‌می‌گشته پدر چیزی، برای آموزش فرزند آماده داشته است. پدر گاهی اوقات دست فرزند را می‌گرفته و پیاده، در اطراف شهر می‌گردانده و در تمام طول راه تصویری تازه از زندگی به او نشان می‌داده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر از میرزامحمد، مادر و مادربزرگش نیز بخشی از ساختمان وجودی‌‌اش را بنیان نهاده‌اند. شفیعی بخشی از معارف تذکره‌ای خویش را از مادربزرگش اخذ کرده است. مادرش طبع شعر داشته و بدون اینکه بتواند بنویسد، می‌خوانده و می‌سروده. زنی با ذوق شاعرانه و حافظه‌ای بی‌نظیر که شفیعی در وصفش می‌گوید: آن بزرگ آموزگار زندگی و شعر و آن شیفتهٔ سروده‌های حافظ که نخستین نغمهٔ سخن فارسی را: یک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۸۹و۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۵۰|ک= صور خیال در شعر فارسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی پس از فراگیری مقدمات علوم دینی نزد پدر و آشنایی کامل با زبان عربی و فارسی از «هفت هشت سالگی» به حوزهٔ علمیه می‌رود و از پس آن، دریچه‌های جدید‌تری به رویش باز می‌شود. نزد «حاج میرزااحمد مدرس یزدی»، «فلسفی اصفهانی»، «آیت‌الله حاج‌میرزا حسین سبزواری» و «آیت الله حاج شیخ محمدکاظم دامغانی» به فراگیری علوم دینی و فلسفهٔ اسلامی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۷۴،۷۷،۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اساتید او در این دوره «شیخ‌هاشم قزوینی» از جمله کسانی است که بیشترین تأثیر را بر او داشته و علاوه بر فقه و اصول عملاً بیرون‌آمدن از «تنگ‌نظری‌های قرون وسطایی» و نداشتن تعصب در یادگیری را به او آموخته است. دومین شخصیت شاخصی که در تکوین شخصیت شفیعی کدکنی نقش مهمی داشته، [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] معروف به ادیب دوم بوده که علاوه بر تدریس متون قدیمه، با استناد به اشعار شعرای کلاسیک نوعی ادب تطبیقی را به طلاب جوان می‌آموخته است. شفیعی بخش عظیمی از آموخته‌های خود در شعر فارسی و عربی را حاصل تعلیمات او می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۳۱،۳۶،۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله دیگر کسانی که شفیعی در این دوره در درس او حاضر می‌شده «آیت‌الله میلانی» بوده است. او که از نجف به مشهد آمده بوده در آنجا ماندگار می‌شود. شفیعی در درس خارج از فقه میلانی بیش از سه سال حضور داشته و حتی در سال اول حضور در دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد نیز به حضور در درس او ادامه داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نقاط عطف در زندگی شفیعی حضور در دانشگاه است. خودش جرقهٔ نخست در ورود به دانشگاه را ناشی از ملاقات با «سیداحمد خراسانی»، دوست و هم‌فکر [[احمد کسروی]]، که برای تدریس به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد دعوت شده بود، و مباحثه با او دربارهٔ شعر [[محمدتقی بهار]] می‌داند. همین آشنایی و تشویق‌های دیگران باعث می‌شود که شفیعی در امتحانات سال آخر دبیرستان به صورت متفرقه شرکت کرده و با اخذ دیپلم دبیرستان و با قبولی در کنکور در رشتهٔ ادبیات فارسی وارد دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی پس از اخذ مدرک لیسانس زبان و ادبیات فارسی به تهران رفته و تا درجهٔ دکتری در این رشته به ادامهٔ تحصیل می‌پردازد. با ارائهٔ پایان‌نامهٔ دکتری، [[صور خیال در شعر فارسی]]، و با سفارش [[پرویز ناتل خانلری]] به‌عنوان استاد در این دانشگاه مشغول به‌تدریس می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گل‌محمدی|۱۳۹۵|ک= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟|صفحات=۱۸،۱۹،۵۷،۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سالشمار زندگی===&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان= کتاب‌های محمدرضا شفیعی کدکنی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=https://lib1.ut.ac.ir:8443/faces/search/bibliographic/biblioBriefView.jspx?_afPfm=lqm81ayv9|عنوان= کتاب‌های محمدرضا شفیعی کدکنی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نیشابور&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;برهانی&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فولادوند&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|فولادوند|۱۳۸۸|ک= مردی‌ست می‌سراید: شعر و زندگی شفیعی کدکنی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۸: تولد به‌تاریخ ۱۹مهرماه در کدکن. گذراندن آموزش‌های اولیه در محیط خانواده و در مدارس علوم دینی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۸: ورود به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: انتشار [[ح‍زی‍ن‌ لاه‍ی‍ج‍ی‌: زن‍دگ‍ی‌ و زی‍ب‍ات‍ری‍ن‌ غزل‌های‌ او]]‏‫. انتشار [[شعر امروز خراسان]] با همکاری [[نعمت آزرم]]‬‬‬‬‬.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: انتشار مجموعه‌های شعر [[زمزمه‌ها]] و [[شبخوانی]]. انتشار ابومسلم خراسانی. ورود به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران و ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی تا مقطع دکتری. اشتغال به کار در «بنیاد فرهنگ ایران» و «کتابخانه مجلس سنا».&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: انتشار رس‍وم‌ دار ال‍خ‍لاف‍ه‌.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۷: انتشار جلد اول «آفرینش و تاریخ». انتشار مجموعه شعر [[از زبان برگ]] و [[از بودن و سرودن]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: انتشار آوازهای سندباد. دفاع از پایان‌نامهٔ دکتری به‌عنوان [[صور خیال در شعر فارسی]] و اخذ مدرک دکتری. شروع رسمی تدریس در دانشگاه تهران. انتشار جلد دوم «آفرینش و تاریخ».&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: ازدواج. انتشار جلد سوم «آفرینش و تاریخ».&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار مجموعه شعر در [[کوچه باغهای نشابور]]. انتشار ص‍ور خ‍ی‍ال‌ در ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی‌. انتشار جلد «چهارم آفرینش و تاریخ».&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: انتشار جلد پنجم آفرینش و تاریخ.&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۲: انتشار [[م‍رم‍وزات‌ اس‍دی‌ در م‍زم‍ورات‌ داودی]]. انتشار [[گ‍زی‍ده‌ غ‍زل‍ی‍ات‌ ش‍م‍س]]. انتشار جلد ششم «آفرینش و تاریخ». سفر به آمریکا و انگلستان و تدریس و تحقیق در دانشگاه‌های آکسفورد، پنسیلوانیا و پرینستون به مدت چهار سال.&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: بازگشت به ایران. انتشار مجموعه‌ شعر [[م‍ث‍ل‌ درخ‍ت‌ در ش‍ب‌ ب‍اران‌]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷:  انتشار مجموعه شعر [[بوی جوی مولیان]]. انتشار [[ش‍اع‍ری‌ در ه‍ج‍وم‌ م‍ن‍ت‍ق‍دان‌]]. انتشار [[ت‍ص‍وف‌ اس‍لام‍ی‌ و راب‍طه‌ ان‍س‍ان‌ ب‍ا خ‍دا]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۸: انتشار «مختارنامه»، مجموعه رباعیات عطار. انتشار [[م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ ش‍ع‍ر]]. &lt;br /&gt;
* ۱۳۵۹: انتشار [[ش‍ع‍ر م‍ع‍اص‍ر ع‍رب]]. انتشار [[ادوار ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی]]‌. &lt;br /&gt;
* ۱۳۶۰: انتشار‌ [[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]] به زبان انگلیسی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۶: انتشار «اس‍رار ال‍ت‍وح‍ی‍د» و «ح‍الات‌ و س‍خ‍ن‍ان‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر». انتشار [[ش‍اع‍ر آی‍ن‍ه‌ه‍ا]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: سفر به اروپا به‌همراه [[مهدی اخوان ثالث]] و شرکت در جلسات مختلف شعرخوانی و گفت‌وگو. انتشار [[آینه در آینه]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۲: انتشار «آن‌سوی ح‍رف‌ و ص‍وت» و [[ت‍ازی‍ان‍ه‌ه‍ای‌ س‍ل‍وک]] و [[م‍ف‍ل‍س‌ ک‍ی‍م‍ی‍اف‍روش‌]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: انتشار [[در اق‍ل‍ی‍م‌ روش‍ن‍ای‍ی]]‌.&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۵: انتشار «تاریخ نیشابور».&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: انتشار [[آیینه‌ای برای صداها]]: مجموعهٔ هفت دفتر شعر. انتشار [[هزارهٔ دوم آهوی کوهی]]: مجموعهٔ پنج دفتر شعر.&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۷: سفر به ژاپن به دعوت دانشگاه توکیو. انتشار مجموعه شعر [[آواز باد و باران]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۸: انتشار [[زبور پ‍ارس‍ی]]‌ و «ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما»، ترجمه به فارسی. &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳: انتشار منطق‌الطیر عطار نیشابوری.&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: انتشار [[چ‍ش‍ی‍دن‌ طع‍م‌ وق‍ت‌]]، [[ن‍وش‍ت‍ه‌ ب‍ر دری‍ا]] و «دف‍ت‍ر روش‍ن‍ای‍ی».&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: انتشار «اسرارنامه» و «الهی‌نامه». انتشار [[ای‍ن‌ ک‍ی‍م‍ی‍ای‌ ه‍س‍ت‍ی]]‌ و [[زمینهٔ اجتماعی شعرفارسی]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: انتشار «مصیبت‌نامه عطار» و [[قلندریه در تاریخ]]. &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: انتشار غزلیات شمس تبریز. سفر به آمریکا و حضور در موسسهٔ مطالعات پیشرفته پرینستون جهت انجام تحقیق.&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۰: انتشار [[حالات و مقامات م.امید]] و [[با چراغ و آینه]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: انتشار [[رستاخیز کلمات]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: انتشار [[زب‍ان‌ ش‍ع‍ر در ن‍ث‍ر ص‍وف‍ی‍ه]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۳: انتشار [[درویش ستیهنده]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: انتشار «در هرگز و همیشهٔ انسان».&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۸: انتشار «تذکرةالاولیاء عطار».&lt;br /&gt;
===محورهای اندیشگانی===&lt;br /&gt;
====در باب نقش زبان====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;جهان بیرون از قلمرو زبان امری است بی‌معنی.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌اعتقاد شفیعی کدکنی زبان بعد وجودی تاریخ حیات بشر است و هر قومی در درون زبان خویش زیست می‌کند و از پنجرهٔ کلمات و ساختارهای صوتی و نحوی آن به جهان می‌نگرد و جهان‌اندیشگی خود را می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= جادوی مجاورت|ژورنال= بخارا|شماره= ۲|صفحات= ۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; وی تنها راه‌حل مسائل سیاسی و اجتماعی را در گرو فهم مسئلهٔ زبان و معنی در زبان می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
او زبان را گسترده‌ترین حوزهٔ سیمبولیسم دانسته و انتقال تمامی کارکردهای روح از اندیشیدن تا احساس، هیجان و شهود را منوط به تبدیل به کدهای زبانی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا جلال الدین|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز جلد۱، گزینش محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۱۰۲،۱۰۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی که در این زمینه متأثر از «ویتگنشتاین» است، ذهن و زبان را یک چیز دانسته و معتقد است همهٔ خلاقیت‌های ادبی جهان فقط و فقط در حوزهٔ زبان اتفاق می‌افتد و هرکس هرقدر گسترش زبانی داشته باشد به‌همان‌اندازه دارای جهان‌بینی وسیع‌تری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= ادوار شعر فارسی|صفحات=۲۸،۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی حتی پا را فراتر نهاده و می‌گوید «تجربه‌های هنری قدیم و جدید نشان داده است که زبان، در لحظه‌هایی، بر ذهن سبقت می‌گیرد و معانی و عوالمی می‌آفریند که ذهن به‌خودی خود به آن عوالم معانی راه نداشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۵۱۰،۵۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی شعر را تجلی موسیقایی زبان و حادثه‌ای که در زبان رخ می‌دهد دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=۲۴۰،۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاعر را کسی می‌داند که باید دیوارهای محل سکونت انسان، زبان، را گسترش دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا جلال الدین|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز جلد۱، گزینش محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۱۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی با تقسیم‌بندی زبان به «زبان معرفت» و «زبان علم». زبان معرفت را زبانی عاطفی و گنگ و اثبات‌ناپذیر می‌داند که همان زبان شعر و هنرها و تجربه‌های دینی و عرفانی است. او معتقد است در یک گزارهٔ دینی و عرفانی یا در یک بیت شعر به تعداد شنوندگان و حالات ایشان معانی مختلف وجود دارد ولی در یک گزارهٔ «ارجاعی علمی» یک معنی بیشتر وجود ندارد و به‌همین دلیل است که علم کهنه می‌شود و هنر نه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۳۲،۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ تکامل زبان معتقد است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«زبان در تکامل خود همواره دو عمل انجام می‌دهد: توسع و تخصیص. منظور از توسع این است که فعل یا صفتی که ویژه امری معین است اندک‌اندک با جسارتی که شاعران و گاه تودهٔ مردم در خود احساس می‌کنند از محدودهٔ تثبیت‌شده‌اش بیرون می‌رود و پس از چندی ممکن است آن مبدأ اصلی فراموش شده و آن کلمه در مورد ثانوی شکل استعمال به‌خود بگیرد :تخصیص&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
وی در باب رابطهٔ زبان و آثار شاعران و عارفان می‌گوید: عرفا و شعرا با کشف اسرار کلمه عوالم جدید روحی را می‌آفرینند و هر چقدر یک عارف یا شاعر در کشف عوالم جدید روحی تواناتر باشد در کاربرد زبان نیز چالاک‌تر و نوآورتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۲۴۴تا۲۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;وی «شطحیات» صوفیه را بیان پارادوکسیکالی می‌داند که در اثر شکستن عادت‌های زبانی روی داده و آن را رفتار هنری با زبان و الاهیات می‌داند. شفیعی تاریخ تکامل و انحطاط تصوف، را نیز تاریخ انحطاط و تکامل زبان صوفی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= چشیدن طعم وقت|صفحات=۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در نگاه او زبان ابزار هنری عارف است شفیعی کدکنی با شناسایی آن میان زبان عارفان فرق و فاصله می‌نهد و تا آنجا پیش می‌رود که با شناسایی زبان عطار و ابن‌عربی هشدار می‌دهد که مقدمه‌های «الهی‌نامه» آمیخته به زبان ابن‌عربی است و کسانی که روایات متعدد دیباچهٔ «الهی‌نامه» را جعل کرده‌اند به‌شدت متأثر از زبان ابن‌عربی و اتباع او بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است یک رابطهٔ دیالکتیکی بین تجربهٔ روحی عارف یا شاعر و زبان او وجود دارد و از نظر صوفی از یک سوی ساحت‌ها و ابعاد زبان است که تجربه‌های روحی را به‌وجود می‌آورد و راهگشای اوست به عوالم روحی دست‌نیافتنی و از سوی دیگر سیر در آن عوالم است که او را به کاربردهای تازه‌تر و نوآیین‌تر زبان سوق می‌دهد. حاصل این دیالکتیک در طول تاریخ باعث شکل‌گیری قلمرو پهناور معارف بشری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۲۴۸،۲۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
شفیعی در کار [[نیما یوشیج|نیما]] نیز مسئله زبان و گسترش آن را مهم دانسته و معتقد است بریدگی و دورشدن او از هنجارهای سنتی زبان، این امتیاز را داشت که زبان را از محدودیت و قائل‌شدن نقش خاصی برای هر واژه رهانید و عملاً باعث گستردگی دامنهٔ واژگان زبان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۸|ک= ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما|صفحات=۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====در باب عرفان و تصوف====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی عرفان و تصوف را دو مقولهٔ جداگانه نمی‌داند و معتقد است آن‌ها که می‌گویند «تصوف غیر از عرفان است و عرفان غیر از تصوف» شیادانی بیش نیستند. او عرفان را نگاه «هنری و جمال‌شناسانه» به الاهیات دانسته و می‌گوید همهٔ ادیان عرفان ویژهٔ خود را دارند. او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;هر کجا که تجربهٔ دینی حضور داشته باشد، خود‌به‌خود تجربهٔ عرفانی امکان ظهور دارد. اگر به گونهٔ مفروض جمعی بیایند و مذهبی جدید اختراع کنند، پس از مدتی پیروان آن دین خود‌به‌خود به دو گروه تقسیم می‌شوند: آنان که این دین را با نگاهی جمال‌شناسانه و هنری می‌نگرند و آن‌ها که چنین نگاهی نسبت به این دین ندارند. گروه اول عارفان این دین جدید خواهند بود.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است از آنجا که «نگاه هنری ‌و جمال‌شناسانه» تقریباً مصداقش بی‌نهایت است پس شمارهٔ کسانی که زیر چتر عنوان «عارف» قرار می‌گیرند بی‌نهایت خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۱۹،۲۰،۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بر همین مبنا شفیعی کدکنی دربارهٔ «کرامات» عرفا، که در کتب مختلف نقل شده است، معتقد است که هیچ ضرورتی ندارند که به هنگام خواندن این کرامت‌ها به واقعیت تاریخی آن‌ها اعتقاد حاصل کرد چرا که صدق و کذب این‌گونه قضایا صدق و کذب هنری است و نه منطقی. آنچه از این کرامت‌ها باید آموخت یا ساختار هنری نثر مولف و شیوهٔ دلپذیر ادای مقصود نویسنده است، که امروزه ما را به‌کار می‌آید، یا آن نکتهٔ اخلاقی و معرفتی که که در درون آن کرامت نهفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= آن سوی حرف و صوت، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی «عادت‌ستیزی» را وجه مشترک عرفا و هنرمندان بزرگ، نقاشان، شاعران ، آهنگ‌سازان و... در عرصهٔ خلاقیت دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و معتقد است «رسیدن به مقام حیرت» عمق مشترک تجربهٔ دینی و هنری است. «وقتی به آستانهٔ زیبایی و عمق تجربهٔ هنری برسیم جز درماندگی و حیرت چیزی در برابر ما نیست، به‌همین‌دلیل بزرگان صوفیه که خواستار رسیدن به عمق تجربهٔ عرفانی بوده‌اند همواره از حق تعالی خواستار حیرت بیشتر بوده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= چشیدن طعم وقت|صفحات=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی که معتقد است فقر نگاه تاریخی نسبت به مسائل فلسفی و هنری و ادبی عامل اصلی واپس‌ماندگی ماست می‌گوید می‌توان با «نگاه تاریخی» و با «معیار نگاه هنری» به پست و بلند پدیدهٔ عرفان رسیدگی کرد و نشان داد در کدام دوره‌ای و در گفتار و رفتار چه کسانی مفهوم عرفان به‌صورت‌عالی جلوه کرده و در کجاها مبتذل و بی‌اعتبار و زیان‌بخش شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
براساس همین نگاه تاریخی و با دردست‌داشتن «معیار هنری» شفیعی به عنوان مثال تصوف «احمد غزالی» را از «محمد غزالی» و «ابوسعید ابو‌الخیر» را از «ابوالقاسم قشیری» هنری‌تر می‌داند و هم‌چنین میان تصوف‌هایی از نوع «ابن‌عربی» و «مولانا» تفاوت قائل شده و آن‌ها را دو گونهٔ متفاوت ارزیابی می‌کند چرا که برخورد هنری این دو با مقولهٔ دین دو برخورد متفاوت است که باعث پدید‌آمدن دو مکتب و سبک هنری متفاوت و دو نوع تصوف با دو منظومهٔ متفاوت از تخیل خلاق، شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= آن سوی حرف و صوت، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====در باب هنر و هنرمند====&lt;br /&gt;
«به هنر اندیشیدن» و «هنری اندیشیدن» همواره از دغدغه‌های شفیعی کدکنی بوده است. او هنر را مجموعه‌ای از تخیل و رمز می‌داند که خود را در گونهٔ مجموعه‌ای صورت‌های جمال‌شناسانه و به‌عنوان نظامی از نشانه‌ها عرضه می‌کند. وی «متخیل‌بودن» و «رمزوارگی» و «داشتن زبان هنری»، زبان خاص آن هنر، و در داخل آن زبان خاص زبان ویژهٔ هنرمند، را عناصر اصلی هنر دانسته و آغاز انحطاط در هنرها را حاصل انحطاط در مجموعهٔ «زبان» و «رمز» و «تخیل» آن هنرها می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۹۲|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۹،۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در مورد منطق هنر و هنرمند می‌گوید:&lt;br /&gt;
در هنر برخلاف منطق، اجتماع نقیضین پذیرفتنی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= این کیمیای هستی|صفحات=۱۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;هر هنرمند بزرگی در مرکز وجودی خود یک تناقض ناگزیر دارد تناقضی که اگر روزی به ارتفاع یکی از نقیضین منجر شود کار هنرمند نیز تمام است از هنر چیزی جز مهارت‌های آن برایش باقی نمی‌ماند. خلاقیت هنری چیزی جز ظهورات گاه‌گاه این تناقض‌ها نیست.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۵|ک= زمینه اجتماعی شعر فارسی|صفحات=۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی که یکی از ویژگی‌های اصلی اثر هنری را «تعریف ناپذیری» آن و فرورفتن در پردهٔ ابهام دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= از عرفان بایزید تا فرمالیسم روسی|ژورنال= هستی|شماره= ۳|صفحات= ۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمق تجربهٔ هنری را مقام حیرت می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۸۶|ک= چشیدن طعم وقت|صفحات=۶۳،۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;دربارهٔ معنا در یک اثر هنری می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نباید در هنر به جست‌وجوی معنی از نوع  معنایی که در یک عبارت تاریخی یا جغرافیایی یا فیزیکی یا هندسی مطلوب است بود معنی در هنر همان صورتی است که شما را مسحور خود می‌کند «صورت» و «معنا» در هنر گاه چنان به یکدیگر گره می‌خورند که تجزیهٔ آن‌ها از یکدیگر مثل تجزیه‌کردن «رقص» از «رقصنده»‌ است که حتی در عالم تخیل نیز امکان‌پذیر نیست».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سهلگی|۱۳۸۴|ک= دفتر روشنایی|صفحات=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نقش تاریخی و خلاقیت فردی=====&lt;br /&gt;
شاید مهم‌ترین موضوعی که شفیعی کدکنی، در باب هنر و هنرمند، مطرح کرده «نقش تاریخی و خلاقیت فردی» هنرمند باشد. به اعتقاد وی هر اثر برجستهٔ هنری ترکیبی است از «خلاقیت فردی» هنرمند از سویی و «نقش تاریخی» اثر او از سویی دیگر و کسانی که فکر می‌کنند در یک شب می‌توانند صدها بیت و شعر بهتر از نمونه‌های ماندگار تاریخی بگویند از این نکته غافلند که اگر حتی قادر به چنین کاری، سرودن صدها هزار شعر این‌چنینی، باشند محال است حتی یکی از این‌ها بتواند جای یکی از آن آثار ماندگار را بگیرد چرا که فاقد «نقش تاریخی»اند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;در این رودخانه که بهره‌مندی از نقش تاریخی است بیش از یک بار نمی‌توان شنا کرد.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی غفلت از نقش تاریخی یک اثر و جانب حیات ارگانیک آن و خیره‌شدن در اجزای سازندهٔ ساخت و صورت آن را مهم‌ترین عامل گمراهی نسل‌هایی می‌داند که در هر عصری خود را تباه کرده‌ و با درغلطیدن در «خلاقیت فردی» به ورطهٔ «مجرداندیشی»، «انتزاع‌گرایی»، «اصالت‌دادن به ساخت و صورت»، به‌خصوص اجزای سازندهٔ ساخت و صورت، سقوط کرده‌اند. کسانی که این نکتهٔ اساسی را نادیده گرفته‌اند که هیچ اثر هنری در تاریخ حاصل خلاقیت فردی محض نیست.&lt;br /&gt;
شفیعی می‌گوید نمی‌توان تعریف دقیقی از «نقش تاریخی» ارائه داد و هیچ ناقدی هم نمی‌تواند آن را کشف یا پیش‌بینی کند فقط می‌توان گفت چیزی نیست جز معنا و رنگ و بویی که یک هنرمند از بافت تاریخی اجتماعی خودش می‌گیرد. آن «حال و هوای حاکم بر نیازهای روحی کل جامعه». به این معنا خلاقیت فردی شامل فن‌آوری‌هایی است که از حیات ارگانیک بی‌بهره است و وقتی با مقتضای حال اجتماعی، همان نقش تاریخی، هماهنگ شده تبدیل به کلام زنده شده و حیات در او دمیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است سبک و قالب‌های هنری نیز به‌مانند اثر هنری و هنرمند دارای نقش تاریخی است و ممکن است در تکامل تاریخی یک فرهنگ نقش تاریخی خود را از دست بدهد یا نقش تاریخی ازدست‌رفتهٔ خود را بازیابد. با این همه، آثار اصیل و واجد نقش تاریخی هیچ‌گاه تزاحمی برای یکدیگر ندارند و با ظهور نمونه‌های پیچیده‌تر، متکامل‌تر، یک اثر باز هم نیاز به نمونهٔ آغازین باقی می‌ماند و می‌توان در کنار نمونه‌های تکامل‌یافته از نمونه‌های نخستین آن نیز لذت برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|صفحات=۶۰۷تا۶۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;استاد شفیعی عزیزم دوست بسیار گرامی، این روزها یک هفته تمام با دو مجموعه اخیر دیوان نورسیدهٔ آن عزیز ساعت‌هایی خوش و به‌واقع بهره‌ای از عمر حاصل کردم. شعر، شعر جوهردار، شعر بی‌نقاب همین است.دست‌مریزاد دوست عزیز. از تعادلی که در اجزا و مجموع یک‌یک این اشعار به چشم میخورد لذت بردم.خرسندم که شعر واقعی ما در صاف‌ترین و درخشان‌ترین اشکال خویش شکفت و این آرزوی دیرینم برآورده شد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک=سفرنامه باران|صفحات=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[تقی پورنامداریان]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شفیعی کدکنی بی‌آنکه قصد مبالغه داشته باشم، در دوره ما چهره‌ای کم نظیر است. جمع میان محقق و شاعر از مقوله جمع اضداد است. اما تحقق این جمع اضداد در وجود شفیعی کدکنی به او چهره ای متناقض‌نما و بنابراین شگفت‌انگیز داده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۷|ک= آواز باد و باران|صفحات=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شفیعی کدکنی را یکی از بهترین گویندگان ایران می‌دانم. آثار او را خوانده و از آن‌ها لذت برده‌ام. چند سال پیش در خانهٔ فرهنگ‌های جهان در برلین دعوت شد که شعر بخواند ابتدا از [[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] اجازه گرفت و سپس زبان گشود. این ادب یک مرید در برابر مراد همه را مفتون کرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سفرنامه بزرگ علوی|ژورنال= زمان|شماره= ۱۸|صفحات= ۳۲،۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[خسرو گلسرخی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شفیعی کدکنی شاعریست که به سنت‌های شعری عشق می‌ورزد و این امر با انعطافی که او در بهره‌گیری از شعر گذشته دارد باعث شده که برای او تکیه گاهی پدید آورد که تا حدی موجب استقلال او شده و او را از تاثیرپذیری دیرینه اش از م.امید نجات ‌بخشد.&lt;br /&gt;
شفیعی با آنکه در مجموع کلمه‌باز نیست گاهی دچار نوعی ولنگاری و بازی با کلمات می‌شود که باعث می‌شود توجه او صرفاً معطوف به فرم شده و کنترل شعر از دستش خارج شود.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک=سفرنامه باران|صفحات=۱۵۹،۱۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===نظرات او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;جلال نویسنده‌ای سیاسی به معنی درست کلمه بود و مسلما از مردمی‌ترین نویسنگان معاصر ایران این و به احتمال، دامنه نفوذ وی حتی از هدایت نیز گسترده‌تر است. جلال در آثاری که در نیمه دوم زندگانی خویش آفرید زبانی مخصوص خویش پدید آورد. این زبان که نوعی گسست از هنجارهای اصلی نثر فارسی بود مقلدان بسیاری پیدا کرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک=ادوار شعر فارسی|صفحات=۱۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[هوشنگ ابتهاج]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در طول چهل‌واند سال دوستی از نزدیک و خوشبختانه بسیار نزدیک هرگز ندیدم که او هنرمند راستینی از مردم زمانه ما را به چشم انکار نگریسته باشد. او بر چکاد بلندی ایستاده که نیازی به انکار دیگران ندارد و این موهبتی الهی است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= بر چکاد بلند|ژورنال= بخارا|شماره= ۱۸|صفحات= ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اخوان یگانه شاعری بود در میان معاصران ما که مجموعه میراث شعر فارسی را در خویش گلچین و ذوب کرده بود و از همه قاره ها و سرزمین‌های شعر، بهترین محصولاتش را دیده و چشیده بود اما تابعیت رسمی از هیچ کشوری را نپذیرفته بود.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= در بازخوانی سنت‌ها|ژورنال= کلک|شماره= ۱۳|صفحات= ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
====[[عباس زریاب خویی]]====&lt;br /&gt;
پس از مرگ زریاب شفیعی کدکنی مقاله‌ای می‌نویسد به عنوان «دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی» در بخشی از آن می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در میان محققان و استادانی که از نزدیک به سالیان محضر ایشان را درک کردم زریاب، به مانند علی‌اکبر فیاض و بدیع‌الزمان فروزان‌فر، در زمرهٔ کسانی بود که خوانده‌ها و نوشته‌ها و اندیشه‌هاشان به‌هیچ‌روی با آنچه از ایشان به صورت مکتوب باقی مانده است هماهنگ نیست. یعنی میراث تألیفی و مکتوب ایشان از حجم دانسته‌ها و برق هوش و ژرفای اطلاعاتشان حکایت نمی‌کند. مرگ او که والاترین مصداق کلمهٔ حکیم بود غبن بزرگی است برای فرهنگ ایرانی.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی|ژورنال= دنیای سخن|شماره= ۶۴|صفحات= ۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[فریدون توللی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در مجلهٔ سخن بود که توللی چند شعر غنایی بسیار دل‌انگیز و در حد زمان خود متجدد عرضه کرد که آن‌ها نیز پل‌هایی بودند برای عبور به طرف شعر دیرآشنای نیما. بسیاری از کسانی که امروز نیما را به نیکی می‌شناسند و از سهم او در ادب معاصر دفاع می‌کنند از رهگذر شعر توللی، گلچین و خانلری مفهوم تجدد را درک کرده‌اند. اگر شعرهایی از نوع «کارون»، «مهتاب» و «مریم» توللی منتشر نشده بود، شاید نیما، کمی دیرتر می‌توانست مورد توجه حتی جوان‌ترها قرار گیرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک=ادوار شعر فارسی|صفحات=۱۲۸،۱۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
==بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===سفر و نقش آن در شکل‌گیری اندیشهٔ شفیعی کدکنی===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی به‌سال ۱۳۵۲به انگلستان و آمریکا رفته و به‌مدت چهار سال در دانشگاه‌های «آکسفورد»، «پنسیلوانیا» و «پرینستون» به تدریس و تحقیق می‌پردازد. گذشته از سفرهای کوتاه به فرانسه و اطریش و انگلستان، به‌سال ۱۳۶۹به‌همراه [[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] به دعوت خانهٔ فرهنگ آلمان سفری به اروپا کرده و در جلسات مختلف شعرخوانی و گفت‌و‌گو شرکت می‌کند. در پاییز ۱۳۷۵ به‌دعوت دانشگاه توکیو به ژاپن می‌رود و حدود یک سال در آنجا اقامت می‌گزیند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|صفحات=۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;او در شهریورماه ۱۳۸۸جهت انجام امور پژوهشی سفر دوباره‌ای به آمریکا داشته و پس از ۹ماه حضور در موسسهٔ مطالعاتی پرینستون و انجام امور تحقیقی مجدداً به ایران بازمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و انگلیس و دیدن فضاهای دانشگاهی آن کشورها و تفاوتشان با دانشگاه‌های ایران شفیعی کدکنی را دچار شگفتی و حسرت می‌کند. در گزارش‌هایی که از او در ایام حضور در آنجا در دست است می‌توان توجه خاص او به تفاوت شیوهٔ تحقیق را مشاهده کرد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkolive&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;وقتی می‌بینم فلان محقق فرنگی، برای نوشتن یک فقره از یک مقاله، تا چه شعاعی، حوزهٔ وسواس و دقت و کمال‌طلبی خود را توسعه می‌دهد، دلم می‌خواهد یک‌هزارم آن را رعایت کنم و آن‌گاه می‌بینم باید در تمام عمرم فقط یکی دو فقره بیشتر مطلب ننویسم. از‌سوی‌دیگر احساس می‌کنم ما در فقر عجیبی به‌سر می‌بریم، از هرجهت.&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= شعر معاصر عرب|صفحات=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان ایام، مجله‌ای پرزرق و برق، از منشورات دانشگاه تهران، به دستش می‌رسد که در آن از «تولید علم» و «حرکت چرخ‌های قطار تمدن بزرگ ایران» و...سخن به میان آمده‌، شفیعی کدکنی نامه‌ای به همکاران خود در دانشگاه تهران می‌فرستد و آن‌ها را دست‌اندرکاران آن «بازی» و «ادعای گزاف» می‌نامد و با ارائهٔ آمار و ارقام، می‌گوید خجالت بکشید و هیچ‌وقت ادعای «تولید علم» نکنید وقتی در دنیا جایی به نام دانشگاه آکسفورد یا پرینستون وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر او به غرب که به یک اعتبار سفری از «معنا» به «صورت» و از «مفهوم» به «قالب» است در جهان فکر و باورهایش تأثیر بسزایی می‌گذارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۱۸،۲۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجه غالب این سفر مطالعه در مباحث نقد ادبی به‌خصوص آرا صورت‌گرایان روسی و نومنتقدان آمریکایی و ساخت‌گرایان فرانسه و چک بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= صور خیال در شعر فارسی|صفحات=۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
مطالعه دربارهٔ بافت، صورت، ساخت و ده‌ها نام دیگر که همه به کشف مبانی «جمال‌شناسی» شعر ناظرند و یک هدف را دنبال می‌کنند: تحلیل متن، جدا از شرایط تاریخی آن و رها از همهٔ عواملی که در خارج از حوزهٔ متن قرار دارد.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=نوزده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی در آمریکا شروع به نوشتن کتابی با عنوان «صورت‌گرایان روسی» کرده و مقاله‌هایی از «رنه ولک»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم|ژورنال= کلک|شماره= ۸|صفحات= ۱۷۰،۱۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و «امبرتو اکو»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= تحلیل ساختار ادبی|ژورنال= کلک|شماره= ۹|صفحات= ۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ترجمه می‌کند.&lt;br /&gt;
=====دیدارها=====&lt;br /&gt;
«عبدالوهاب‌البیاتی»، که سال‌ها قبل شعرهایش را ترجمه کرده بود، را در پرینستون از نزدیک می‌بیند و میانشان دوستی برقرار شده و تا سال‌ها ادامه پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
شفیعی او را یکی از متواضع‌ترین شاعرانی که در زندگی با آن‌ها برخورد داشته‌ و «شاعری جوینده» می‌داند.&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد به هنگام اقامت در دانشگاه توکیو ژاپن خبر مرگ او را می‌شنود و مرثیه‌ٔ «چشم سگان مرده» را برای او می‌سراید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= شعر معاصر عرب|صفحات=۱۸۳،۱۸۴،۱۹۷،۱۹۸،۱۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادونیس»، شاعر بزرگ لبنانی، نیز از جمله کسانی است که شفیعی کدکنی او را در آمریکا دیده است. شفیعی دربارهٔ او می‌گوید: «یکی از بافرهنگ‌ترین ادیبانی است که من در حوزهٔ ادبیات میانه می‌شناسم. ادبیات غرب را خوب شناخته و جریان‌های بسیاری از مدرنیسم شعر فرنگی را جذب و هضم کرده است. سهم او به‌عنوان یک ناقد هوشیار و یک شاعر نوسخن در شعر عرب معاصر سهمی قابل‌ملاحظه است. &lt;br /&gt;
اولین دیدار این دو در جلسهٔ سخنرانی ادونیس در آکسفورد رقم می‌خورد. «هنوز صدای او در گوشم زنگ می‌زند که می‌گفت: ساختمان خانواده را در کشورهای عربی باید درهم‌شکست.» در این جلسه میان شفیعی و او گفت‌وگویی شکل می‌گیرد و شفیعی در جواب ادونیس که اسلام را ضد هنر و ضد شعر می‌داند می‌گوید در این زمینه و به این اعتبار مارکسیسم هم ضد هنر و ضد شعر است، زیرا این دو مکتب فکری برای همه چیز راه و رسم معینی دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= شعر معاصر عرب|صفحات=۲۰۵،۲۰۶،۲۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====کتابی سخت اثرگذار=====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در ماه‌های اول حضور خویش در غرب با کتابی آشنا می‌شود که به گفتهٔ خودش هیچ کتابی، در طول زندگی‌اش، به اندازهٔ آن در افکار و اندیشه‌هایش تأثیر نداشته است. کتاب «معنی معنی» نوشتهٔ ای.ار.ریچاردز با همکاری سی.کی.اوگدن.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ این کتاب می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;آنچه ریچاردز و اوگدن در آغاز قرن بیستم در باب مسائل «زبان عاطفی» و «زبان ارجاعی» مطرح کرده‌اند خود نوعی نگاه «نو اثبات‌گرایانه» است. من تا وقتی که این کتاب را نخوانده بودم بر این باور بودم که تمام عبارات موجود در زبان از یک مقوله‌اند یا صادق‌اند یا کاذب.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۲۷،۲۸،۵۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی که خود را وامدار این کتاب و نویسندهٔ آن می‌داند چند سال قبل از فوت ریچاردز به دیدنش رفته و بعدها کتاب او را در مقاله‌ای، که هرگز چاپ نشد، تلخیص کرده و کوشید او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
=====نوشتن در سفر=====&lt;br /&gt;
برخی از کتاب‌های شفیعی در طول سفرهایش سامان یافته‌اند از جمله کتاب [[تصوف اسلامی و رابطهٔ انسان وخدا]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|نیکلسون|۱۳۹۲|ک= تصوف اسلامی و رابطهٔ انسان وخدا|صفحات=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی فصول [[موسیقی شعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=سی‌وهفت}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در آمریکا و تکمیل بخش‌هایی از «منطق‌الطیر» در توکیو.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ملی&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;تهران&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نیشابور&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;برهانی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تصحیح، مقدمه و تعلیقات====&lt;br /&gt;
* م‍رم‍وزات‌ اس‍دی‌ در م‍زم‍ورات‌ داودی‌، ن‍ج‍م‌ال‍دی‍ن‌ رازی‌. ت‍ه‍ران‌: موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، ۱۳۵۲س‍خ‍ن‌، ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
* م‍ج‍م‍وع‍ه‌ رب‍اع‍ی‍ات عطار‌، م‍خ‍ت‍ارن‍ام‍ه‌. ت‍ه‍ران‌: توس‏‫‏‏، ۱۳۵۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* اس‍رارال‍ت‍وح‍ی‍د ف‍ی‌ م‍ق‍ام‍ات‌ ال‍ش‍ی‍خ‌ اب‍ی‌س‍ع‍ی‍د. محمدبن منور. ‏‫ت‍ه‍ران‌‬‏‫: آگ‍اه‌‬‏‫، ۱۳۶۶‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* ح‍الات‌ و س‍خ‍ن‍ان‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر. ابوروح لطف‌الله‌بن ابی‌سعد. ت‍ه‍ران‌: آگ‍اه‌‏‫، ۱۳۶۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* آن‌سوی ح‍رف‌ و ص‍وت‌: گ‍زی‍دهٔ اس‍رارال‍ت‍وح‍ی‍د در م‍ق‍ام‍ات‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر. محمدبن منور. تهران: س‍خ‍ن‌‏‫،۱۳۷۲‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* ت‍اری‍خ‌ ن‍ی‍ش‍اب‍ور. ابوعبدالله حاکم نیشابوری. ترجمهٔ محمدحسین خلیفه نیشابوری. تهران: آگ‍ه‌، ۱۳۷۵&lt;br /&gt;
* م‍ن‍طق‌ ال‍طی‍ر ع‍طار. ت‍ه‍ران‌: س‍خ‍ن‌‏‫، ۱۳۸۳‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* چ‍ش‍ی‍دن‌ طع‍م‌ وق‍ت از م‍ی‍راث‌ ع‍رف‍ان‍ی‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر. ‏‫ت‍ه‍ران‌‬‏‫: س‍خ‍ن‌ ‬‏‫‏‏‏‏، ۱۳۸۴‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* اسرارنامه عطار. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۵‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* الهی نامه عطار. تهران: سخن، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* مصیبت‌نامه عطار. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* تذکرة‌الاولیاء عطار. تهران: سخن‏‫، ۱۳۹۸‏‫‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
* [[زمزمه‌ها]]. مشهد: امیرکبیر ۱۳۴۴. تهران: سخن ‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[شبخوانی]]. مشهد: توس ۱۳۴۴. تهران: سخن ‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[از ب‍ودن‌ و س‍رودن]]‌. ت‍ه‍ران‌: توس‏‫، ۱۳۴۷‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[از زبان برگ]] تهران‏‫: توس: ۱۳۴۷سخن‬‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[در کوچه باغهای نشابور]]. ‏‫تهران‬: رز‏‫، ۱۳۵۰. سخن: ۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[م‍ث‍ل‌ درخ‍ت‌ در ش‍ب‌ ب‍اران‌]]. ت‍ه‍ران‌.توس ۱۳۵۶&lt;br /&gt;
* [[بوی جوی مولیان]]. تهران: توس‏‫‏‏، ۱۳۵۷‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[آیینه‌ای برای صداها]]: مجموعهٔ هفت دفتر. تهران: سخن‏‫، ۱۳۷۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ه‍زارهٔ دوم‌ آه‍وی‌ ک‍وه‍ی]]‌: مجموعهٔ پ‍ن‍ج‌ دف‍ت‍ر. ت‍ه‍ران‌: س‍خ‍ن‌، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* [[آواز ب‍اد و ب‍اران]] ت‍ه‍ران‌: چ‍ش‍م‍ه‌‏‫، ۱۳۷۷‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[گ‍زی‍ن‍ه‌ اش‍ع‍ار]]. ت‍ه‍ران‌: م‍رواری‍د‏‫، ۱۳۷۷‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[خطی ز دلتنگی]]‏‫. تهران‏‫: سخن‬‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[در ستایش کبوترها]]. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ستارهٔ دنباله‌دار]]. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[غزل برای گل آفتابگردان]].  تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[مرثیه‌های سرو کاشمر]]. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
====پژوهش و نقد ادبی====&lt;br /&gt;
* [[ادوار ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی]]‌: از م‍ش‍روطی‍ت‌ ت‍ا س‍ق‍وط س‍ل‍طن‍ت‌. مشهد: توس‏‫، ۱۳۵۹.‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ای‍ن‌ ک‍ی‍م‍ی‍ای‌ ه‍س‍ت‍ی]]‌: م‍ج‍م‍وع‍ه‌ م‍ق‍ال‍ه‌ه‍ا و ی‍ادداش‍ت‌ه‍ا درب‍اره‌ ح‍اف‍ظ. ت‍ب‍ری‍ز: آی‍دی‍ن‌ ‏‫، ۱۳۸۵. تهران: سخن: ۱۳۹۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[حالات و مقامات م.امید]]. تهران: سخن‏‫، ۱۳۹۰‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ح‍زی‍ن‌ لاه‍ی‍ج‍ی‌: زن‍دگ‍ی‌ و زی‍ب‍ات‍ری‍ن‌ غ‍زل‌ه‍ای‌ او]]‏‫. م‍ش‍ه‍د: توس‏‫‏‏، ۱۳۴۲.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[در اق‍ل‍ی‍م‌ روش‍ن‍ای‍ی]]‌: ت‍ف‍س‍ی‍ر چ‍ن‍د غ‍زل‌ از ح‍ک‍ی‍م‌ س‍ن‍ایی‌‌غ‍زن‍وی‌. ‏‫ت‍ه‍ران‌‬‏‫: آگاه‌ ‬‏‫، ۱۳۷۳‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ت‍ازی‍ان‍ه‌ه‍ای‌ س‍ل‍وک]]‌: ن‍ق‍د و ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ چ‍ن‍د ق‍ص‍ی‍ده‌ از ح‍ک‍ی‍م‌ س‍ن‍ایی غزنوی‌. ت‍ه‍ران‌: آگاه‏‫، ۱۳۷۲‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[رستاخیز کلمات]]: درس گفتارهایی درباره نظریه ادبی صورتگرایان روس. تهران: سخن‏‫،۱۳۹۱‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[زب‍ان‌ ش‍ع‍ر در ن‍ث‍ر ص‍وف‍ی‍ه]]‌: درآمدی به سبک‌شناسی نگاه عرفانی. ت‍ه‍ران‌ : س‍خ‍ن‌ ‏‫، ۱۳۹۲‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[زبور پ‍ارس‍ی]]‌: ن‍گ‍اه‍ی‌ ب‍ه‌ زن‍دگ‍ی‌ و غ‍زل‌ه‍ای‌ ع‍طار. ت‍ه‍ران‌: آگ‍اه‌، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* [[زمینه‌ اجتماعی شعرفارسی]]. تهران: اختران: زمانه، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* [[ش‍اع‍ر آی‍ن‍ه‌ه‍ا]] : ب‍ررس‍ی‌ س‍ب‍ک‌ ه‍ن‍دی‌ و ش‍ع‍ر ب‍ی‍دل‌. ت‍ه‍ران‌‏‫ : آگاه‬‏‫ ، ۱۳۶۶‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ش‍اع‍ری‌ در ه‍ج‍وم‌ م‍ن‍ت‍ق‍دان‌]]: ن‍ق‍د ادب‍ی‌ در س‍ب‍ک‌ ه‍ن‍دی‌ پ‍ی‍رام‍ون‌ ش‍ع‍ر ح‍زی‍ن‌لاه‍ی‍ج‍ی‌. ت‍ه‍ران‌: آگ‍اه‌ ‏‫، ۱۳۵۷.‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[شعر امروز خراسان]]، با همکاری [[نعمت آزرم]].  مشهد: توس‏‫، ۱۳۴۲‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ش‍ع‍ر م‍ع‍اص‍ر ع‍رب‌]]. ت‍ه‍ران‌: توس‏‫، ۱۳۵۹ سخن: ۱۳۸۰‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ص‍ور خ‍ی‍ال‌ در ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی]]‌: ت‍ح‍ق‍ی‍ق‌ ان‍ت‍ق‍ادی‌ در ت‍طور ای‍م‍اژه‍ای‌ ش‍ع‍ر پ‍ارس‍ی‌ و س‍ی‍ر ن‍ظری‍ه‌ ب‍لاغ‍ت‌ در اس‍لام‌ و ای‍ران‌. ت‍ه‍ران‌ : نیل: ۱۳۵۰، آگه‏‫ ، ۱۳۸۹.‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[قلندریه در تاریخ]] : دگردیسیهای یک ایدئولوژی. تهران: سخن، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* [[م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ ش‍ع‍ر]]. ت‍ه‍ران‌: توس‏‫‏، ۱۳۵۸ آگاه: ۱۳۶۸ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ن‍وش‍ت‍ه‌ ب‍ر دری‍ا]]: از م‍ی‍راث‌ ع‍رف‍ان‍ی‌ اب‍وال‍ح‍س‍ن‌ خ‍رق‍ان‍ی‌. ت‍ه‍ران‌: س‍خ‍ن‌، ۱۳۸۴.‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[آینه در آینه]]:  برگزیده شعر [[هوشنگ ابتهاج|ه.ا. سایه]]؛ به انتخاب محمدرضا شفیعی‌کدکنی. تهران: چشمه‏‫، ۱۳۶۹‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، به‌زبان انگلیسی. ۱۳۶۰(۱۹۸۱م)&lt;br /&gt;
* [[با چراغ و آینه]] در جست‌وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران. تهران: سخن، ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
* «در هرگز و همیشه انسان»، از میراث عرفانی خواجه عبدالله انصاری. تهران: سخن‏‫، ۱۳۹۴‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[م‍ف‍ل‍س‌ ک‍ی‍م‍ی‍اف‍روش‌]]، ن‍ق‍د و ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ ش‍ع‍ر ان‍وری‌. ت‍ه‍ران‌: س‍خ‍ن‌، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* «در عشق، زنده بودن»: گزیده غزلیات شمس تبریز. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «غزلیات شمس تبریز».  تهران: سخن، ‏‫۱۳۸۸‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «گ‍زی‍ده‌ غ‍زل‍ی‍ات‌ ش‍م‍س‌». ت‍ه‍ران‌: امیرکبیر‏‫‏، ۱۳۵۲‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[درویش ستیهنده]]: از میراث عرفانی شیخ جام. تهران: سخن‏‫،۱۳۹۳‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
* «ابومسلم خراسانی»، حسن محمدعبدالغنی. تهران: امیرکبیر‏‫‏‏‏، ۱۳۴۴‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «ت‍ص‍وف‌ اس‍لام‍ی‌ و راب‍طه‌ ان‍س‍ان‌ ب‍ا خ‍دا»، ری‍ن‍ول‍د ا. ن‍ی‍ک‍ل‍س‍ون‌. ت‍ه‍ران‌: توس:۱۳۵۷. سخن: ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* «دف‍ت‍ر روش‍ن‍ای‍ی‌»: از م‍ی‍راث‌ ع‍رف‍ان‍ی‌ ب‍ای‍زی‍د ب‍س‍طام‍ی‌، گ‍ردآورن‍ده‌ م‍ح‍م‍دب‍ن‌ ع‍ل‍ی‌ س‍ه‍ل‍گ‍ی‌. ت‍ه‍ران‌: س‍خ‍ن‌ ، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* «رس‍وم‌ دار ال‍خ‍لاف‍ه‌»، نقش آیین‌های ایرانی در نظام خلافت اسلامی، اب‍وال‍ح‍س‍ن‌ ج‍لال‌ب‍ن‌ م‍ح‍س‍ن‌ ص‍اب‍ی‌؛ ت‍ص‍ح‍ی‍ح‌ و ح‍واش‍ی‌ م‍ی‍خ‍ائ‍ی‍ل‌ ع‍واد. ت‍ه‍ران‌:‌ ب‍ن‍ی‍اد ف‍ره‍ن‍گ‌ ای‍ران‌، ۱۳۴۶&lt;br /&gt;
* «آوازهای سندباد»، مجموعه شعر عبدالوهاب بیاتی. تهران: نیل، ۱۳۴۸&lt;br /&gt;
* «آف‍ری‍ن‍ش‌ و ت‍اری‍خ‌»، م‍طه‍رب‍ن‌طاه‍ر م‍ق‍دس‍ی‌. تهران: بنیاد فرهنگ ایران: ۱۳۴۷تا۱۳۵۲. ت‍ه‍ران‌: آگ‍اه‌‏‫، ۱۳۷۴‬‬‬‬&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* همکاری در فراهم‌آوری جلد دوم و سوم دایرةالمعارف فارسی به سرپرستی [[غلام‌حسین مصاحب]] و نوشتن مدخل‌ها از حرف «س» به بعد.&lt;br /&gt;
* چاپ مقالات متعدد در نشریه‌های آرش، آینده، انتقاد کتاب، بررسی کتاب، جهان نو، بخارا، فرهنگ و مردم، سخن، راهنمای کتاب، یغما، حافظ‌شناسی و...&lt;br /&gt;
* «علی‌نامه، منظومه‌ای کهن»، سروده به‌سال ۴۸۲ه.ق. مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: میراث مکتوب، کتابخانه مجلس شورای اسلامی ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* «اف‍س‍ان‍ه‌ه‍ای‌ ه‍ف‍ت‌ گ‍ن‍ب‍د» اقتباسی از هفت‌پیکر ن‍ظام‍ی‌ گ‍ن‍ج‍وی‌؛ ن‍گ‍ارن‍ده‌ ن‍ث‍ر ف‍رن‍گ‍ی‍س‌ پ‍روی‍زی‌؛ وی‍راس‍ت‍ار م‍ح‍م‍درض‍ا ش‍ف‍ی‍ع‍ی‌ ک‍دک‍ن‍ی‌. ت‍ه‍ران‌: ش‍رک‍ت‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ ع‍ل‍م‍ی‌ و ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌، ۱۳۴۸&lt;br /&gt;
* «پردگیان خیال»: ارجنامه محمد قهرمان به‌درخواست و اشراف محمدرضا شفیعی‌کدکنی، محمدجعفر یاحقی. مشهد: ‏‫ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی خراسان رضوی‏‫، ۱۳۸۴‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[گزینه اشعار پرویز ناتل خانلری]] با گفتاری از محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران:مروارید ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* [[مجموعه اشعار بدیع‌الزمان فروزان‌فر]] با مقدمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: طهوری۱۳۶۸.&lt;br /&gt;
* «دیوان قائمیات»، تالیف حسن‌محمود کاتب، تصحیح سیدجلال حسینی‌بدخشانی. مقدمه و شرح واژگان محمدرضا شفیعی‌کدکنی. تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب لندن: موسسه مطالعات اسماعیلی، ‏‫۱۳۹۰‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «زن‍دگ‍ی‌ و اش‍ع‍ار ادی‍ب‌ ن‍ی‍ش‍اب‍وری‌». ب‍ا گ‍ف‍ت‍اری‌ از م‍ح‍م‍درض‍ا ش‍ف‍ی‍ع‍ی‌ ک‍دک‍ن‍ی‌؛ ب‍ه‌ک‍وش‍ش‌ ی‍دال‍ل‍ه‌ ج‍لال‍ی‌ پ‍ن‍دری‌. ت‍ه‍ران‌:ن‍ش‍ر ب‍ن‍ی‍اد، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* «سه‌شنبه‌های سخنوری»، تقریرات محمدرضا شفیعی‌کدکنی. علی جان‌بزرگی(جهانی). تهران:‌حریم دانش۱۳۹۵&lt;br /&gt;
====آثار چاپ نشده====&lt;br /&gt;
در میان آثار شفیعی کدکنی جای‌جای به عناوین کتاب‌هایی برمی‌خوریم که در آینده نوید انتشارشان داده می‌شود، برخی از آنان به چاپ رسیده‌اند اما بعضی هنوز نه:&lt;br /&gt;
* «تأثیر ادبیات اروپایی و آمریکایی بر تحولات شعر فارسی»&lt;br /&gt;
* «تکامل شعر عرفانی فارسی»&lt;br /&gt;
* «سبک شعر فارسی»&lt;br /&gt;
* «پیران خراسان»&lt;br /&gt;
* تصحیح «حقایق‌التفسیر»&lt;br /&gt;
* ترجمهٔ «معید‌النعم»&lt;br /&gt;
====ترجمهٔ آثار او====&lt;br /&gt;
* «الادب الفارسی منذ عصر الجامی و حتی ایامنا» ؛ ترجمه بسام ربابعه. کویت:عالم المعرفه،۱۴۳۰ق،۲۰۰۹م،۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* [[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]] ترجمه به فارسی حجت‌الله اصیل. تهران: نشر نی ‏‫، ۱۳۷۸‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «آن‌س‍وی‌ ح‍رف‌ و ص‍وت‌»: گ‍زی‍ده‌ اس‍رار ال‍ت‍وح‍ی‍د در م‍ق‍ام‍ات‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر. ترجمه به روس‍ی‌ ت‍ه‍ران‌:ال‍ه‍دی ۱۳۸۰(۲۰۰۱م).&lt;br /&gt;
* «در آیینه رود»: برگزیده اشعار همراه با ترجمه انگلیسی ؛ ترجمه و نقاشی‌ها پری آزرم‌معتمدی. ت‍ه‍ران‌:س‍خ‍ن‌، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
===شفیعی کدکنی از دریچهٔ آثار===&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی مصحح====&lt;br /&gt;
=====متأثر از [[بدیع‌الزمان فروزانفر]]=====&lt;br /&gt;
آشنایی شفیعی کدکنی با فروزان‌فر در ایام اقامت در مشهد در خانهٔ محمود فرخ رخ می‌دهد. شفیعی کتابش «حزین لاهیجی» را که تازه چاپ شده بود به فروزان‌فر می‌دهد و او با نگاهی به کتاب دربارهٔ «حزین» شروع به صحبت کرده و مطالبی دربارهٔ او می‌گوید که شفیعی با وجود تسلط به زندگی و شعر وی هرگز کلمه‌ای از آن‌ها را نشنیده و نخوانده بوده است.  با رفتن شفیعی به تهران آشنایی با فروزان‌فر تمعق یافته و چندی بعد او به‌عنوان دانشجوی فروزان‌فر جایگاهی خاص در نزد او می‌یابد. فروزان‌فر برای شفیعی قلهٔ علم و ادب و تحقیق و معیار دانش و دانایی به‌شمار می‌رود. شفیعی هواره تلاش می‌کرده تا بیشترین بهره را از او بگیرد. شفیعی را شاگرد اصلی و خلف فروزان‌فر می‌شمارند و هرچند رابطهٔ استاد و شاگردی آنان حدود پنج سال بود اما کیفیت و کمیت تأثیرپذیری شفیعی از وجود علمی و فکری فروزان‌فر توصیف‌ناپذیر است. و این نکته مسلم و قطعی به‌نظر می‌آید که این شاگرد در متدولوژی و روش، که تعیین‌کننده‌ترین مسئله در هر نوع تحقیقی است، متأثر از فروزان‌فر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۱۹۳،۱۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;من در دورهٔ طلبگی و دانشجویی خود، استادان بسیاری را دیده‌ام. غالب آن‌ها که محققان و معلمان برجسته‌ای بودند، به جز چند تن، معلم‌های خوبی نبودند؛ بی‌حوصله و بسیار کم‌سخن یا وقت‌کش و بهانه‌جو برای فرار از مطلب اصلی و آن‌ها که معلم‌های شایسته‌ای بودند، به جز برخی استثناها، غالباً فقط معلم بودند و از حدود اطلاعات رایج و مشترک نزد همگان فراتر نمی‌رفتند و حرف‌های ایشان حرف‌هایی بود که در هر کتاب یا در هر کلاسی می‌توان آموخت. تنها و تنها فروزان‌فر بود که هم محقق بی‌همتایی بود و هم معلم بی‌مانندی.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فروزان‌فر|۱۳۶۸|ک= دیوان اشعار|صفحات=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt; &lt;br /&gt;
=====نسخه‌شناسی و نسخه‌کاوی=====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است برخی از حقیقت‌های تاریخی و فرهنگی را جز از راه نسخه‌شناسی و دانستن رمز و راز نسخه‌ها و توانایی در تحقیق بر و تصحیح آن‌ها نمی‌توان فهم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۷۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شفیعی دربارهٔ اهمیت و ضرورت نسخه‌شناسی می‌گوید: شعر سعدی با شعر همام تبریزی اشتباه شده  و شعر سلمان ساوجی و عماد فقیه کرمانی وارد دیوان حافظ شده است. شناسایی و رفع این‌ها فقط از راه نسخه‌شناسی قابل تشخیص است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=نه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی از اجزای کاری شفیعی که از مشخصات اوست و فرق او را با دیگران آشکار می‌کند ویژگی نسخه‌شناسی و نسخه‌کاوی اوست. در تمام کارهای تحقیقی و تصحیحی وی به صورت پیوسته و مدام بحث نسخ خطی و مراجعه و ارجاع به آن‌ها وجود دارد و مقدمهٔ آثار او معمولاً با گزارشی از نسخ گوناگون خطی همراه است. آنچه مسلم و محرز است این است که شفیعی کدکنی به لحاظ کار بر روی نسخه‌های خطی و جست‌وجو در میان نسخه‌های متعدد، یکی از برجستگان این حوزه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۷۴۰تا۷۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این مدعا را می‌توان از اظهارنظر او راجع به «منطق‌الطیر» دریافت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;با جست‌وجوهایی که در طول سی سال دربارهٔ نسخه‌شناسی آثار عطار داشته‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که هنوز هم درست‌ترین و کامل‌ترین و اصیل‌ترین نسخهٔ «منطق‌الطیر» که در جهان شناخته شده، دو نسخه است به خط «ابراهیم‌ بن عوض مراغی» که از لحاظ تاریخی نیز قدیم‌ترین نسخه‌های موجود است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====عطار=====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی دربارهٔ عطار می‌گوید: «در حوزهٔ عطارشناسی ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم و تمامی احکامی که تاکنون صادر شده است از مقولهٔ ظنیات است و نمی‌تواند اساس تحقیق علمی قرار گیرد. تصحیح مجدد آثار مسلم او به شیوهٔ علمی مقدمهٔ واجبی است برای هرگونه تحقیق دیگر در باب او.&lt;br /&gt;
او علت این حرف را آشفتگی و تعدد آثاری که به نام عطار شهرت یافته و باعث شده که هیچ‌کس نتواند تحقیق راستینی در باب عطار و اندیشه‌های او انجام دهد، می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
تا وقتی که آثار مسلم و آثار منتسب به عطار به‌طورقطع روشن نشود هرگونه بحثی دربارهٔ او به نتیجهٔ علمی نخواهد رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= مختارنامه، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی نه تنها آثار بی‌شمار منسوب به عطار بلکه «عطار»های جعلی تاریخ ادبیات را نیز شناسایی کرده است. بعضی از اینان، با فاصله‌های دو سه قرن، کوشیده‌اند که در کنار شعرهای سستی که با تخلص «عطار» سروده‌اند خود را سرایندهٔ «منطق‌الطیر»، «اسرارنامه» و... نیز بنامند. شفیعی می‌نویسد: «تا آنجا که می‌دانم چنین اقدامی در تاریخ ادبیات بی‌سابقه است. نمی‌دانم در فرهنگ ملل دیگر آیا نمونه‌ای برای آن دیده شده است یا نه؟»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۲۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی اطمینان می‌دهد که آدم مبتذل و بی‌استعدادی که طبع نظمی هم داشته و آثار عطار را پیوسته می‌خوانده نوعی نقیضه در برابر آن‌ها می‌سروده است و دخل‌وتصرف‌هایش حتی به نسخه‌های کهن و قدیم عطار نیز راه یافته است. شفیعی این شخص را همان سرایندهٔ «اشترنامه» و دیگر مثنوی‌هایی می‌داند که به نام عطار شهرت یافته و بارها و بارها با نام او چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۶|ک= اسرارنامه، به‌تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۶۹،۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
شفیعی طی تحقیق چندین و چندساله به این نتیجه می‌رسد که جز «دیوان»، «منطق‌الطیر»، «الهی‌نامه»، «اسرارنامه»، «مصیبت‌نامه»، «مختارنامه» و «تذکرةالاولیا» هیچ اثر دیگری از عطار نبوده و تمام منظومه‌هایی به اسم «بلبل‌نامه»، «بی‌سرنامه»، «پسرنامه»، «پندنامه»، «جوهرالذات»، «حلاج‌نامه»، «سیاه‌نامه»، «اشترنامه»، «لسان‌الغیب»، «معراج‌نامه» و... که برخی از آنان نظیر «پندنامه»، معروف‌ترین اثر منسوب به عطار، بارها به نام او انتشار یافته از آثار او نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی در مورد دیوان عطار نیز که دو چاپ مشهور آن توسط [[سعید نفیسی]] و [[تقی تفضلی خراسانی]] تصحیح شده می‌گوید که هر دو مقداری از شعرهای شاعران دیگر را نیز در خود دارد و اگر براساس روش‌های علمی تصحیح مجددی از این اثر انجام شود حدود ۳۰تا ۳۵ درصد شعرهای دیوان تصحیحی تفضلی که جامع‌تر و مستندتر است به کنار خواهد رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
وسیع‌ترین عرصهٔ کوشش و تحقیق شفیعی را باید حوزهٔ عطارشناسی و تصحیح آثار عطار و پژوهش در آن‌ها دانست. او در این حوزه تقریباً از هیچ و از سال تولد و وفات و ایام حیات عطار کار خود را آغاز کرده و حدود پنجاه سال مجدانه به این کار مشغول است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۱۹۶،۱۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در این مقوله تا آنجا پیش می‌رود که حدود صد بیت از «مصیبت‌نامه» را با اطمینان‌خاطر از جای اصلی و تاریخی‌اش جدا کرده و به آخر کتاب منتقل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;من یقین دارم که بعضی از خوانندگان مرا ملامت خواهند کرد که شفیعی کدکنی اجتهاد در مقابل نص کرده. من این ملامت را به جان خریدارم و تردیدی ندارم که در آیندهٔ نه‌چندان‌دوری با روش‌های علمی‌ای که در روزگار ما هنوز کشف نشده است ثابت خواهد شد که حق با من بوده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۶|ک= مصیبت‌نامه، به‌تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۱۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ابوسعید ابو‌الخیر=====&lt;br /&gt;
آغاز ابوسعیدشناسی شفیعی کدکنی، کار تحقیقی بر روی اسرار‌التوحید، به سال‌های میانی دههٔ چهل برمی‌گردد و به خواست و توصیهٔ [[بدیع‌الزمان فرزوزان‌فر|فروزان‌فر]]. از ابوسعید و میراث عرفانی وی می‌توان به‌عنوان یکی از نقطه‌های اساسی و محوری تحقیق و پژوهش‌های شفیعی کدکنی، در قلمرو تاریخ و ادبیات و عرفان، یاد کرد. اگر این میراث و تحقیق در آن، برای او، این‌گونه که مطرح شده مطرح نمی‌شد بسیاری از دیدگاه‌های او امکان بروز نمی‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۲۰۴،۲۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی در مقدمهٔ اسرارالتوحید می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;سپاس‌گزار این عارف بزرگوار و انسان نجیب تاریخ فرهنگ ایران هستم که در جست‌وجوی او بسیار آموختم و خوش‌وقتم که حاصل جنبی این جست‌وجو خود چندین برابر آن چیزی شد که مستقیماً مرتبط با ابوسعید و اسرارالتوحید است و آن شناخت تصوف خراسان بود؛ سرچشمه‌های تفکر سنایی و عطار و مولوی. اگر بوسعید هیچ کرامتی نداشت، جز اینکه مرا بدین کار واداشت، این خود بزرگ‌ترین کرامت‌های او بوده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدبن منور|۱۳۹۰|ک= اسرارالتوحید، به‌تصحیح شفیعی کدکنی.جلد۱|صفحات=هشت}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش شفیعی کدکنی در تصحیح آثار ابوسعید و گشودن گره‌ها و ابهام‌های آن‌ها صرفاً تصحیح یک کتاب نبوده بلکه دراصل کوششی است برای دست‌یافتن به نحوه‌ای از ارتباط با مسائل اصلی عرفان و جزئی‌ترین مسائل این حوزه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۲۰۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توضیح شفیعی کدکنی در مقدمهٔ دو کتاب «چشیدن طعم وقت» و «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» خود مبین این امر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشیدن طعم وقت کتابی «کهن و نویافته» که تصور همگان تاکنون بر آن بود که بر اثر حوادث روزگار از بین رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۸۶|ک= چشیدن طعم وقت|صفحات=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب قدیم‌ترین زندگی‌نامهٔ ابوسعید ابوالخیر عارف روشن‌ضمیر و انسان برجستهٔ تاریخ ادب و عرفان سرزمین ماست و شاید قدیم‌ترین اثر در نوع خود باشد زیرا در زبان فارسی کتابی در مقامات مشایخ تصوف نداریم که قبل از این کتاب؛ یعنی قبل از ۵۴۱هجری تألیف شده باشد مگر آنچه با عنوان «مقامات شیخ‌الاسلام انصاری» امروز در دست است و اصالت آن جای بحث دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جمال‌الدین ابوروح|۱۳۸۴|ک= حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، به‌تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مولوی=====&lt;br /&gt;
سومین حوزهٔ پژوهشی شفیعی کدکنی را می‌توان مولونا و بیش از آن «غزلیات شمس» دانست. او مولانا را بزرگ‌ترین چهرهٔ تاریخ و فرهنگ اسلام و ایران می‌داند. وی معتقد است مولانا فراز و فرود و قطب مثبت و منفی ندارد بلکه «مولانا همه مولاناست.» و همهٔ آن را باید پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۲۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; موضع شفیعی کدکنی در قبال آنچه تعابیر و عبارات مستهجن مولوی خوانده شده و هموارهٔ تاریخ مورد نقد بوده است به جای نفی و سلب و نقد، «ضرورت» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۲|ک= تازیانه‌های سلوک|صفحات=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی دو برگزیده از غزلیات شمس ارائه داده است یکی «گزیدهٔ غزلیات شمس»، به‌سال ۱۳۵۲، و دیگری «غزلیات شمس تبریز»، به‌سال ۱۳۸۷. به گفتهٔ او کار دوم تکمیل کار قبلی است با این تفاوت که در تدوین کتاب نخستین تنها چند ماه وقت صرف کرده ولی در گزینش و تصحیح دوم حدود سی‌وپنچ  سال از عمر خویش را هزینه کرده است و در هر گوشهٔ ادب و فرهنگ ایرانی و اسلامی نکته‌ای دیده که می‌توانسته در فهم سخن مولانا یاری‌دهنده باشد آن را در تفسیر و شرح غزل‌ها و رباعی‌ها آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز جلد۱|صفحات=یازده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی نتیجهٔ این تحقیقات چندین سالهٔ دربارهٔ مولانا را به غیر از این دو کتاب در کتاب‌های [[ادوار شعر فارسی]] و [[موسیقی شعر]] و هم‌چنین در مقاله‌های متعددی بیان کرده است. اما جان سخن او دربارهٔ مولانا می‌تواند این اظهار نظرش باشد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اگر روزی بخواهیم دایرة‌المعارفی از حوزهٔ اندیشهٔ عرفانی در فرهنگ ایرانی و اسلامی پدید آوریم، باید آثار مولانا را در متن قرار داد و میراث دیگران را در حاشیهٔ آن افزوده و تکملهٔ آن تلقی کرد. از منظر تحلیل تماتیک عرفان ایرانی و اسلامی، آثار مولانا، به‌ویژه «مثنوی» و «دیوان شمس» در صدر ادبیات خلاق جهان اسلام قرار می‌گیرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز جلد۱|صفحات=۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی شاعر====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;آنچه برای من مهم است این است که تو پسر خوبی هستی با جانی نجیب. ذوق و حس داری و حال و هوا را درمی‌یابی، متغنی و مترنمی و خوشبختانه و خوشبختانه در سخنوری و گفتن و ارائه پاکدست و توانایی، اگر چالاکی تو گه‌گاه کم است بیش باد و بیشتر باد. اکنون تو در بهترین ایام تغنی و ترنم، عمر می‌گذرانی، بترس از روزی که شانه‌ها را بالا بیندازی و بگویی هه! که چه؟ و ساکت بمانی. از سکوت فاصله بگیر چون برای یک سخنور سکوت مرگ است و مرگ سکوت. تو زنده باش و گویا، بادا که چنین بادی، ایدون باد ایدون‌تر باد.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اما اسم کتاب: من [[شبخوانی]] را بیشتر از آنهای دیگر می‌پسندم با همان توضیحی که در حاشیه داده‌ای.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
تهران، جمعه، ۲۷آذر ۱۳۴۳.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از متن نامهٔ [[مهدی اخوان ثالث]] به شفیعی کدکنی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|صفحات=۷تا۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نخستین تلاش‌های شعری شفیعی کدکنی [[مخمس]] کردن غزلیات حافظ بوده است. به‌سال ۱۳۳۷نمونه‌ای از این اشعار را به یکی از روزنامه‌های خراسان می‌فرستد و چون می‌پندارد ممکن است در شأن او نباشد اسم مستعاری برای خود انتخاب می‌کند. اسمی مرکب از نخستین حرف‌های نام و نام‌خانوادگی‌اش که برای معنی‌دار کردنش یک حرف «س» هم به آن می‌افزاید: م.سرشک.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|صفحات=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
م.سرشک در نخستین گام جدی شاعری خود به عرصهٔ [[غزل]] پا می‌نهد. غزل در منظر او قالب بسته و کهنه‌شده‌ای نیست، بلکه برعکس در میان انواع گوناگون شعر کهن فارسی از همه عمیق‌تر و گسترده‌تر است و شاید هم ابدی‌تر. به نظر او غزل از عاطفه‌ای سرچشمه می‌گیرد که تا آدمی در روی زمین است روحش بدان نیازمند است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک= شبخوانی|صفحات=۴،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او قالب غزل را هرگز رها نکرد، بلکه نسبت و نگاهش را نسبت به غزل عوض کرد. م.سرشک غیر از غزل قالب‌های دیگر شعری را نیز تجربه نموده است؛ از [[قصیده]] تا [[شعر نو]].{{سخ}}&lt;br /&gt;
آشنایی او با شعر نو طی دوستی با [[علی شریعتی]]، رقم می‌خورد:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;چیزی به نام شعر نو برایم غیرعادی بود. با دکتر شریعتی بحث می‌کردیم. معرف اخوان و، حتی یادم است، [[نیما یوشیج|نیما]] هم در همان مباحثی که داشتیم دکتر شریعتی بود. او روی آشنایی فکری من با شعر نو خیلی اثر داشت. یادم می‌آید که شعر «چاووشی» «اخوان » را با آن لحن قشنگش خواند همان‌جور مرتب هم پک به سیگار می‌زد و آن وسط می‌خواند و من، یک مرحلهٔ تازه‌ای از شعر نو جلو چشمم با شنیدن این شعر باز شد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|صفحات=۱۴تا۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجتبی بشردوست]] معتقد است: اگرچه برخی می‌گویند م.سرشک غزل‌سرای موفقی نیست اما در غزلیات اجتماعی خاصه غزلیاتی که با سبک و سیاق [[هوشنگ ابتهاج|سایه]] سروده کاملاً موفق است. او شاعر لحظه‌ها و ایجازهاست؛ از هر رخدادی که متأثر شود آن را فی‌البداهه به تندیس شعر تبدیل می‌کند. لحظه‌های شاعری م.سرشک کوتاه کوتاه اما مستمر است. به‌همین‌جهت کمتر به عنصر روایت تمایل نشان داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۸|ک= در جست‌وجوی نیشابور|صفحات=۲۴۱،۲۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
م.سرشک که در نخستین دفاتر شعری خود متأثر از [[فریدون توللی]] و [[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] است به‌تدریج دوران انتقال از تقلید به استقلال را پشت سرگذاشته و به‌سال ۱۳۴۷با انتشار [[از زبان برگ]] موفق می‌شود سبک و سیاق و بیان و زبان سرایش ویژهٔ خود را اعلام و  اثبات کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فولادوند|۱۳۸۸|ک= مردی‌ست می‌سراید|صفحات=۳۸تا۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[غلام‌حسین یوسفی]] م.سرشک را شاعری اجتماعی می‌داند: «شعرهای م.سرشک که در دفترهای متعدد چاپ شده غالباً رنگ اجتماعی دارد اوضاع جامعهٔ ایران در شعر او به صورت تصویرها، نمادها، کنایه‌ها و ایماها منعکس است. حتی گاه یک درون‌مایه در اشعار متعدد او به صور گوناگون جلوه‌گر است. از طرفی م.سرشک دارای حسن شیوهٔ بیان و شیوایی زبان شعر است و این به علت مایهٔ فراوانی که از زبان و ادب فارسی اندوخته و نیز انس وی با زبان دری، شعر و شاعران خراسانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|صفحات=۳۱،۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[منوچهر آتشی]] دربارهٔ م.سرشک می‌گوید: آن‌هایی که او را با شعرهای نخستینش می‌شناسند دربارهٔ او هنوز قضاوتی کج‌اندیشانه دارند و به عمق شعر او، که به قضایا و زوایای تازه و زنده‌ای دست یافته و رازهای جذاب‌تری را فراگشوده است، راه نبرده‌اند. البته او در روال و راستای مدرنیست‌ها نیست و تلاشی در جهت شکل‌های ذهنی و مرغوبیت‌های فرمالیستی از خود نشان نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شعر را در غیاب تغنی و ترنم فاقد روح شاعرانه می‌داند، این است که در شعر خود بیشتر به جای نمایش‌های پیچیدهٔ ذهنی، از تصویرها و توصیف‌هایی از قلمرو طبیعت بهره می‌برد. استفاده از چنان جلوه‌ و جمال‌هایی شعر م.سرشک را در حد نظمی وصفی یا غزل‌پاره‌هایی سوزناک ساقط نمی‌کند و اصل مهم در جهان شعر او عرض‌اندام جلوه‌های زندگی و نفس زنده‌بودن و مثل یک آدم زنده به جهان نگریستن است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|صفحات=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه برخی عناون می‌کنند م.سرشک درون پرباغ و باران و اشراق را در خدمت تصویر و توصیف این بیرون زهرآگین ظلمانی گذاشته است تا شاید به نیروی آن این بیرون را تغییر دهد و به هیأت و جمال آن درون درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|صفحات=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; اما [[خسرو گلسرخی]] معتقد است:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;م.سرشک با گرایش به طبیعت سعی در رسیدن به نوعی عرفان دارد که نتیجهٔ آن غرق‌شدگی و درهم‌آمیختگی با درخت، کوه، گل، آب و خاک است. وفادار‌ماندن او به طبیعت‌گرایی محض تا حدی او را از درگیری‌های جدّی و برخوردهای سینه‌به‌سینه آدمی با مسائل مختلف دنیایی دور نگاه‌داشته و از او چهره‌ای آرام و فروتن در برابر تهاجم زخمه‌های زندگی ساخته و شعر او را به صورت نوعی دعوت به زندگی شفاف و بی‌غل‌وغش محصور در طبیعت درآورده است. فضای شعر م.سرشک فضایی است که آدمی می‌تواند برای دمی هم که شده در آن درنگ کند تنها بدان جهت که لحظاتی به صدای آبریزه‌های کوهی گوش فرادهد و احیاناً در جهان سبز و شادابی که در آن هوای مسموم راه ندارد غرق گردد. فضای شعر او فضایی نیست که انسان هر لحظه از خوردن دشنه‌ای از پشت می‌هراسد و مضطرب است و می‌بیند و می‌بیند و نمی‌گوید یا نمی‌تواند که بگوید و دائم در نوسان است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گلسرخی|عنوان= چراغوارهٔ کم‌سو|ژورنال= آیندگان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان شاعران نوپرداز معاصر شفیعی کدکنی بیشتر از همه دلبستگی به میراث فرهنگی و ادبی گذشته دارد و بیشتر و گسترده‌تر و متنوع‌تر جلوه‌های تأثر از این میراث را در شعر او می‌بینیم. اگر این تأثر در اشعار [[احمد شاملو|شاملو]] بیشتر با متن‌های منثور و در شعر اخوان بیشتر با متن‌های منظوم کلاسیک ارتباط برقرار می‌کند اما در شعرهای م.سرشک ضمن توجه به ظرایف و ظرفیت‌های زبانی بیشتر در قلمرو فرهنگ و فضاهاست که این تاثرپذیری برجسته می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|صفحات=۱۳۷،۱۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عزت‌الله فولادوند]] تعارض و تقابل را در اشعار م.سرشک ویژگی دیالکتیکی آن‌ها می‌داند که مثل جریان رودی پرشتاب رو به آینده‌ای در گذر است. او معتقد است: این برخورد دیالکتیک و درک و دریافت از کم و کیف حیات تاریخی و اجتماعی و جست‌وجوی تناقضات گوناگون آن منجر به شکل‌گیری تفکری پویا در او شده که از او شاعری مردمی، جامعه‌گرا، متعهد و مبارز با زبانی سنجیده و استوار ساخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فولادوند|۱۳۸۸|ک= مردی‌ست می‌سراید|صفحات=۱۷،۲۵،۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====[[هزارهٔ دوم آهوی کوهی]]=====&lt;br /&gt;
مجموعهٔ پنج دفتر شعر م.سرشک است که در اسفند ۱۳۷۶منتشر شد. فاصلهٔ آخرین دفتر شعر او، [[بوی جوی مولیان]]، تا این مجموعه حدوداً بیست سال است. انتشار این دفتر شعر نشان داد که در این سال‌هایی که شفیعی کدکنی بیشتر وقت خود را صرف تحقیقات ادبی کرده لحظه‌ها و فرصت‌های شاعرانه را نیز از دست نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۷|ک= آواز باد و باران|صفحات=۱۱،۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار گردآمده در این مجموعه اجتماعی‌تر و انتقادی‌تر از اشعار گذشتهٔ شاعر است و زبانش، زبانی پرتوان با مایه‌های فراوان از شعر خراسان. زبانی حدفاصل زبان اخوان و [[هوشنگ ابتهاج|سایه]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= هزارهٔ دوم آهوی کوهی|ژورنال= آینهٔ پژوهش|شماره= ۵۰|صفحات= ۷۷تا۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
نام کتاب خود حاکی از شخصیت شعری شاعر است که هم نگاهی به میراث و سنت گذشته و هم جریان‌های ادبی امروز دارد. هزارهٔ اول شعر فارسی با بیتی از «ابوحفص صغدی» آغاز می‌شود که به‌سال ۳۰۰هجری می‌زیسته است و بعضی از محققان او را اولین شاعر فارسی‌گو شمرده و این بیت را منسوب به او می‌دانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkblue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آهوی کوهی در دشت چگونه دوَدا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;او ندارد یار بی‌یار چگونه بوَدا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین هزارهٔ دوم آهوی کوهی کنایه‌ایست از استمرار شعر فارسی که اکنون هزارهٔ دوم خود را می‌گذراند. [[تقی پورنامداریان]] معتقد است: دایرهٔ واژگان در شعرهای این مجموعه، هم در حوزهٔ واژگان محلی و هم در حوزهٔ واژگان کهن ادبی تنوع بیشتری یافته است. گذشته از واژگان، جهان شعری او نیز هم از نظر زمان و هم از نظر مکان بسیار گسترده‌تر از اشعار قبلی اوست و در مجموع قلمرو نگاه او به زندگی، طبیعت و فرهنگ گسترده‌تر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۷|ک= آواز باد و باران|صفحات=۱۱تا۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی معلم====&lt;br /&gt;
در شهریورماه ۱۳۴۸پس از پایان جلسهٔ دفاع پایان نامه دکتری با موضوع [[صور خیال در شعر فارسی]] [[پرویز ناتل خانلری]] نامه ای خطاب به دانشگاه تهران نوشته و تقاضا می‌کند که از شفیعی کدکنی دعوت به تدریس شود. فروزان‌فر پس از رویت نامه در پای آن می‌نویسد: «احترامی است به فضیلت او».&lt;br /&gt;
این‌گونه بود که محمدرضا شفیعی کدکنی که تدریس را در دانشگاه تهران از دورهٔ تحصیل در مقطع فوق لیسانس شروع کرده بود ده روز بعد از دفاع از پایان‌نامه و اخذ مدرک دکتری آن را رسماً ادامه داد. او از معدود اساتیدی است که در سن سی سالگی به این مقام رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۱۵،۲۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌ها است که شفیعی کدکنی، که به تعبیر خودش چون از مزایای فول‌تایم جدید همان فول تایم اسلامی برخوردار نشده است، فقط سه‌شنبه‌های هر هفته را به تدریس در دانشگاه تهران می‌گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در همین یک روز، از سراسر ایران، به قول ایرج: زائر و شاعر مهمان دارم. همه به هوای اینکه علی‌آباد هم‌شهری است می‌آیند».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفییعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=بیست‌وپنج}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روش معلمی او بر یادداشت و کتاب استوار نیست. خودش می‌گوید در تمام دوره معلمی کمتر یادداشت و کتابی به کلاس برده‌ام. هرچه در ذهنم بوده همان را با دانشجویان در میان گذاشته‌ام و آن‌ها هم یا یادداشت کرده و یا ضبط کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفییعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= ادوار شعر فارسی|صفحات=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
روش شفیعی در تدریس بیش از آنکه به استادان هم‌دورهٔ خود نزدیک باشد متاثر از استادان نسل‌های پیشین دانشگاه است و در این میان بیش از همه شیوهٔ [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] را در پیش گرفته است.&lt;br /&gt;
بهره‌گیری وافر شفیعی کدکنی از آموخته‌های خویش در حوزهٔ علمی خراسان و نیز تجربه‌ای که از ایام حضور خویش در دانشگاه‌های بزرگ جهان حاصل کرده است یکی از عوامل تفاوت تدریس او است. عده‌ای معتقدند دروس وی از معدود درس‌های دانشگاهی است که قابلیت تنظیم و انتشار را از دیرباز داشته است. کتاب[[ادوار شعر فارسی]] و [[سه‌شنبه‌های سخنوری]] تنها کتاب‌هایی هستند که از این رهگذر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۳۶،۲۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی منتقد====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی دربارهٔ نوع برخورد با ادب گذشته‌ٔ فارسی ترکیب «نگاه انتقادی و خلاق» را به‌کار می‌برد. «به همان‌گونه‌ای که فرنگی‌ها، آلمان‌ها، فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها، با فرهنگشان برخورد می‌کنند؛ یعنی انتقادی و خلاق.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= نظرخواهی درباب فرهنگ گذشته و نیازهای امروز|ژورنال= هستی|صفحات= ۶۴،۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین مبناست که شفیعی به نقد بسیاری از پژوهشگران معاصر ادبیات می‌پردازد. چهره‌هایی از جمله [[بدیع‌الزمان فروزان‌فر|فروزان‌فر]]، که شفیعی او را برجسته‌ترین ناقد شعر کلاسیک فارسی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۴|ک=مفلس کیمیافروش|صفحات=۱۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و مولوی‌شناس بی‌نظیر&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا|۱۳۹۲|ک=گزیده غزلیات شمس، به‌کوشش شفیعی کدکنی|صفحات=بیست‌ونه}}&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌داند، به‌خاطر رجوع به منابع نامعتبر در باب عطار و هم‌چنین اینکه «خسرونامه» را در شمار آثار عطار قلمداد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= مختارنامه، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالحسین زرین‌کوب]] که بدون دلیل قانع‌کننده‌ای، اهل کدکن بودن عطار را انکار می‌کند،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبور پارسی|صفحات=۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مجتبی مینوی]]، به خاطر عدم مراعات برخی از اصول مربوط به تصحیح نسخ قدیمی،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۷۰۰،۷۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تقی تفضلی خراسانی]] که تصحیحش از دیوان عطار نیازمند بازنگری است،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۶|ک=قلندریه در تاریخ|صفحات=۳۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; [[هلموت ریتر]]، به لحاظ نقص در عطارپژوهی،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، دربارهٔ موضوع ادبیات عرب و هم‌چنین نوع نگاهش به دنیای جدید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۷|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۶۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی اما دربارهٔ نقد شعر و تأثیر آن دچار تردید است:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بعد از عمری جست‌وجو در تاریخ شعر فارسی، هنوز این نکته به‌روشنی برایم مسلم نشده است که آیا میان تعالی و انحطاط دوره‌های ادبی و کیفیت و کمیت نقد ادبی، ارتباطی هست یا نیست؟ و اگر هست، این ارتباط، آیا مستقیم است یا در این مورد پیوندی باژگونه برقرار است؟ چه از مطالعهٔ اسناد موجود، احتمالاً به این نتیجه خواهیم رسید که بهترین ادوار شعر فارسی عصر فردوسی و خیام یا عصر مولوی و سعدی، دوره‌هایی است که نقد ادبی در آن کاملاً از صحنهٔ ادبیات ما غایب است و برعکس اواخر دورهٔ زندیه و صفویه را، که عصر انحطاط آشکار شعر و شاعری است، باید دورهٔ اوج و شکوفایی نقد ادبی در زبان فارسی به حساب آورد. شفیعی ضمن بررسی این امر در دورهٔ پنچاه سالهٔ شعر نو به این نتیجه می‌رسد که «به هنگام گسترش نظریه‌های انتقادی، شعرا، به‌جای آنکه از خلاقیت ذاتی خویش بهره ببرند از روی نظریه‌ها به کار شاعری می‌پردازند و از آنجا که شعر محصول ضمیر نابه‌خود است و این نظریه‌ها حاصل ضمیر آگاه، بسیار طبیعی خواهد بود اگر شعر به انحطاط روی آورد زیرا منشأ طبیعی خود را از دست داده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۵|ک= شاعری در هجوم منتقدان|صفحات=۲۱،۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
شاید این تردید باعث عدم‌تبعیت شفیعی کدکنی از متد و قواعد نقد ادبی و شکل دادن نظامی منحصر‌به‌فرد در این زمینه شده است. نظامی شخصی و چالش‌برانگیز که نوعاً در تقابل با دیدگاه‌های مرسوم قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۷|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۶۸۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از چالش‌برانگیزترین مباحثی که شفیعی به آن پرداخته مبحث [[شعر نو]] است.&lt;br /&gt;
=====روی سخن با کیست؟=====&lt;br /&gt;
شفیعی بخش عظیمی از تولیدات ادبی چند دههٔ اخیر شعر فارسی را نوعی «شعر جدولی» دانسته که چیزی جز حاصل درهم‌ریختگی نظام خانوادگی کلمات زبان فارسی نیست. او حتی شعرایی مانند [[سهراب سپهری]] را نیز متهم به «بهره‌برداری اسراف‌کارانه» از این «جدول» می‌کند. شفیعی با بررسی این امر در تاریخ ادبیات فارسی به این نتیجه می‌رسد که: تکامل و انحطاط خرد ایرانی و ژرفای بلند عقلانیت ما در ارتباط مستقیمی است با همین مسألهٔ رعایت  معتدل خانوادهٔ کلمات یا درهم‌آمیختگی آن. هرگاه روح جامعهٔ ایرانی روی در سلامت و میل به نظام خردگرای داشته است، از میل به استعاره‌ها و مجازهای افراطی و تجرید اندر تجرید کاسته و زبان در جهت اعتدال و هم‌نشینی طبیعی خانواده‌های کلمات، حرکت کرده است. فردوسی در عصر خود و بیهقی در عصر خود و خیام در عصر خود و... مظاهر این خردگرایی‌اند. آخرین مرحله‌ای که خرد ایرانی روی در سلامت می‌آورد «دورهٔ مشروطیت» است شعرش، شعر [[محمدتقی بهار|بهار]] و [[ایرج میرزا|ایرج]] و  [[پروین اعتصامی|پروین]] و [[علی‌اکبر دهخدا|دهخدا]]، گریزان از هر نوع استعارهٔ تجریدی و غریب است.&lt;br /&gt;
شفیعی اضافه می‌کند که در خط ممتد ادبیات و فرهنگ ما، درست برعکس مغرب‌زمین، هر چه جلوتر می‌آییم میل به بالا‌بردن استعاره و تجرید بیشتر و بیشتر می‌شود و در عصر تیموری و صفوی به اوج خود می‌رسد. و بعد از مشروطه نیز دوباره حریص بر تجرید می‌شویم و از خرد گریزان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|صفحات=۵۹۷تا۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جنجال‌برانگیرترین نقدهای شفیعی کدکنی نظرات او دربارهٔ ریشه‌های شعر نو و نیما، احمد شاملو و...است که به‌سال ۱۳۹۱در کتاب [[با چراغ و آینه]] منتشر شد. در بخشی از این کتاب، شفیعی ضمن مقایسهٔ [[پرویز ناتل خانلری]] و [[نیما یوشیج|نیما]] می‌گوید: خانلری را در کنار نیما باید از نخستین شاعرانی به‌شمار آ‌ورد که مفهوم تجدد در شعر را عملاً درک کردند و برای به‌سامان‌رساندن آن کوشیدند. وی در مورد شعر «عقاب» خانلری می‌گوید: «من تردید ندارم اگر از همهٔ شعردوستان و شعرشناسان عصر، به‌وسیله‌ای بتوان دربارهٔ بهترین شعرهای معاصر نظرسنجی کرد، شعر «عقاب» خانلری یکی از ده شعر انتخابی خواهد بود». &lt;br /&gt;
شفیعی معتقد است که جمعی از جوانان مایه‌ور آن سال‌ها از طریق خانلری به ضرورت تجدد در شعر فارسی پی بردند و آثار آن روز [[فریدون توللی|توللی]]، [[نادر نادرپور|نادرپور]]، [[فریدون مشیری|مشیری]]، [[هوشنگ ابتهاج|سایه]] و...بیشتر از اینکه متأثر از نیما باشد متأثر از خانلری و آرا انتقادی وی بوده است. شفیعی سپس در ادامهٔ متن می‌گوید حتی می‌توان تأثیر اندک بعضی از شعرهای خانلری را بر بعضی از اشعار نیما در سال‌های بعد از ۱۳۲۰مشاهده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در مورد آثار نیما معتقد است: «ملاک اعتبار تاریخ نشر آن‌هاست و نه تاریخی که نیما در پای آن‌ها ذکر کرده است». شفیعی علت این اظهارنظر را یادداشت‌های روزانهٔ نیما می‌داند که در آن‌ها در رعایت «حق و حقیقت» چندان هم «عادل و معصوم» نبوده و در لحظه‌های خشم و کین از تهمت‌زدن به دیگران چندان پروایی نداشته است. وی با این استدلال در مورد شعر «با غروبش» نیما چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من جست‌وجویی در مطبوعات آن سال‌ها ندارم ولی تصور می‌کنم که نیما یوشیج شعر «با غروبش» را پس از خواندن شعر خانلری در «سخن» شمارهٔ ۱۱و۱۲به‌تاریخ مرداد ۱۳۲۳سروده است و تاریخ قدیمی‌تری، فروردین۱۳۲۳، زیر شعر گذاشته است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۹۴|ک= گزینه اشعار|صفحات=۷تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتشار این کتاب و این نظرات با واکنش جامعهٔ ادبی روبه‌رو شد. «حسن گل‌محمدی» با انتشار کتاب [[دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟]] دیدگاه‌های شفیعی دربارهٔ نیما و شاملو را نقد کرده است. &lt;br /&gt;
وی دیدگاه‌های شفیعی کدکنی دربارهٔ نیما را به دو دوره، قبل از رفتن به تهران و آشنایی با پرویز ناتل خانلری و پس از آن، و نظرات خانلری دربارهٔ نیما را نیز به دو دورهٔ قبل از ورود به سیاست و نزدیکی به حلقهٔ «اسدالله علم» و پس از آن تقسیم‌بندی می‌کند. او ضمن این تقسیم‌بندی معتقد است شفیعی که زمانی نیما را «پیکرهٔ رود بلندی می‌‌دانست که تا بی‌کران گسترده است» در پی آشنایی با خانلری، که در تضادی برنامه‌ریزی شده جهت مقابله با مانیفست شعر نیمایی که برای رژیم پهلوی خطرناک بود و با امکانات و موقعیت اجتماعی سیاسی و مطبوعاتی به‌پا خاست و طرزی برای سرودن شعر جدید به نام «کلاسیک مدرن» پیشنهاد داد، و استخدام در دانشگاه تهران دیگر نیما را پیشروی شعر نو قلمداد نکرده و در هرزمان ممکن سعی کرده است تا فرد یا افراد دیگری را بر چگونگی ایجاد شعر نو مقدم‌ بشمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گل‌محمدی|۱۳۹۵|ک= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟|صفحات=۶۳تا۶۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
از اظهارنظرهای جنجال‌برانگیز دیگر شفیعی کدکنی می‌توان به  نظرات او دربارهٔ [[پروین اعتصامی]] و [[احمد شاملو]] اشاره کرد.&lt;br /&gt;
او پروین را شاعری می‌داند که با کمترین عمر و کمترین مجال برای شعر‌گفتن بیشترین توفیق ممکن را در زبان فارسی از آن خویش کرده است. توفیقی که در تاریخ شعر فارسی فقط نصیب چهار پنج تن از بزرگان از قبیل فردوسی، مولوی، خیام، حافظ، سعدی و نظامی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|صفحات=۵۹۷تا۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی شاملو را سراسر متأثر از «الوار»، «آراگون»، «مایوکوفسکی»، «هیوز» و، بیشتر از همهٔ این‌ها، «لورکا» می‌داند. وی معتقد است آنچه شاملو ‌به شعر فارسی هدیه کرده، دگرگون‌کردن «رتوریک» شعر فارسی، نتیجهٔ ضعف او در زبان فرانسه است نه قوتش. «اگر او زبان فرانسه را به‌خوبی می‌دانست این اتفاق در شعر فارسی به‌این‌سرعت نمی‌افتاد که یک‌شبه رتوریک لورکا و آراگون و الوار طابق‌النعل‌بالنعل وارد شعر فارسی شود.» شفیعی که معتقد است درصد زیادی از علت معروفیت شاملو نه شعر او که حضور مستمر نامش در مطبوعات توسط سیاسیون، توده‌ای‌ها، چریک‌ها، سلطنت‌طلبان و... است، دربارهٔ تأثیر او بر نسل‌های بعدی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;سی سال است که شاملو، با کنار‌‌گذاشتن وزن و البته بدون آنکه قصد سویی داشته باشد، دو سه نسل از جوانان این مملکت را طوری سترون کرده است که حتی یک بند درخشان که خوانندگان جدی شعر بپسندند نتوانسته‌اند بسرایند.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|صفحات=۵۱۱تا۵۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
* اسطوره در شعر شفیعی‌کدکنی. فرهاد محمدی،‌ الهام باباقنبری. کرج: نارین رسانه‏‫، ‏‫۱۳۹۷‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* این همه یاس و نسترن: گفتگوواره‌ای با محمدرضا شفیعی‌کدکنی‏‫. کورش گوهریان.‬ تهران: نماد اندیشه‏‫، ۱۳۹۱‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* بعد پنجم درخت : پژوهشی در سبک شعر شفیعی کدکنی حجت‌الله بهمنی‌مطلق. تهران: ویسپار، ‏‫۱۳۹۸.‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* تاریخ‌نگار تصویرگرا، یا، شاعر فرمالیست: نقد تاریخی جامعه‌شناختی شعر محمدرضا شفیعی‌کدکنی. يوسف عالی‌عباس‌آباد. تهران: نشر قطره‏‫، ۱۳۹۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* تا لب حیرت‏‫: زندگی و شعر محمدرضا شفیعی‌کدکنی‏‫. علی‌اصغر بشیری. تهران‏‫: نسل آفتاب‏‫، ۱۳۹۰‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* تحلیل زیباشناختی اشعار محمدرضا شفیعی‌کدکنی (م. سرشک) مجموعه «آیینه‌ای برای صداها». آرزو حیدری. اراک: نویسنده، ‏‫۱۳۹۳.‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* ترجمان صبح: بررسی اشعار شفیعی کدکنی بر اساس نقد عاطفه و هم‌سویی آن با صورخیال. بشیر علوی. تهران : روزگار، ‏‫۱۳۹۷.‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* در اقلیم بهار، بررسی شعر شفیعی کدکنی. زینب باوندپور، بلقیس روشن. ایلام: ریسمان، ‏‫۱۳۹۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* در روش‍ن‍ی‌ ب‍اران‌ها، ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ و ب‍ررس‍ی‌ آث‍ار م‍ح‍م‍درض‍ا ش‍ف‍ی‍ع‍ی‌ ک‍دک‍ن‍ی‌ (م‌. س‍رش‍ک‌). ک‍ام‍ی‍ار ع‍اب‍دی‌. ت‍ه‍ران‌: ک‍ت‍اب‌ ن‍ادر‏‫، ۱۳۸۱‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* سلامی به شکوفه‌ها و باران، زیبایی‌شناسی و آهنگ شعر پارسی معاصر صور خیال و موسیقی در شعر شفیعی‌کدکنی. وحید مبارک، فرحناز حیدری‌نسب.‬ تهران: یار دانش، ‏‫۱۳۹۵‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* صور خیال در شعر شفیعی‌کدکنی. فردین ایران‌پورممان.‬ تهران: رادان ، ‏‫۱۳۹۲.‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* ‏‫در جست‌وجوی نشابور خراسان: زندگی‌نامه، شناخت‌نامه شعر محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)‏‫. محمدباقر نجف‌زاده‌بارفروش. تهران ‏‫: سفیر اردهال‏‫، ۱۳۹۷‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* مضامین شعری عبدالمعطی حجازی و محمدرضا شفیعی‌کدکنی‮‬‏‫. سکینه صالحی‌زاده.‮‬ ‏‫قم‮‬‏‫: دار‌التفسیر‮‬‏‫، ۱۳۹۵‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* کفه ترازو، مجموعه مقاله. تحلیل آرا و اشعار شفیعی کدکنی. تهران: نشرالنبي، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* شفیعی کدکنی : شعر شفیعی کدکنی از آغاز تا امروز شعرهای برگزیده، تفسیر و تحلیل موفق ترین شعرها. فیض شریفی. تهران: نگاه، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فیضی|نام= کریم|عنوان= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ناشر= اطلاعات|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۴۲۳-۷۵۶-۰}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فولادوند|نام= عزت‌الله|عنوان= مردی‌ست می‌سراید: شعر و زندگی شفیعی کدکنی|ناشر= مروارید|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۷۶-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= برهانی|نام= مهدی|عنوان= از زبان صبح|ناشر= پاژنگ|شهر=تهران|سال=۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۶۰۷۷-۲۱-۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عباسی|نام= حبیب‌آلله|عنوان= سفرنامهٔ باران، تحلیل گزیدهٔ اشعار دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= روزگار|شهر=تهران|سال=۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۶۶۷۵-۴۲-۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= بشردوست|نام= مجتبی|عنوان= در جست‌و‌جوی نیشابور؛ زندگی و شعر محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= ثالث، یوشیج|شهر=تهران|سال=۱۳۷۹|شابک= ۹۶۴-۶۴۰۴-۸۷-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فیضی|نام= کریم|عنوان= صدها سال تنهایی؛ در باب آرای شفیعی کدکنی|ناشر= اطلاعات|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۴۲۳-۷۶۸-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= گل‌محمدی|نام= حسن|عنوان= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟(نقدی بر دیدگاه‌های استاد دربارهٔ نیما و شاملو|ناشر= بوتیمار|شهر=مشهد|سال=۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۴۰۴-۱۷۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= با چراغ و آینه در جست‌وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۹۴|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۰۸-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زبان شعر در نثر صوفیه|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۹۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۴۱-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= محمدبن‌ابراهیم|عنوان= منطق‌الطیر، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۰۶۸-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سهلگی|نام= محمدبن‌علی|عنوان= دفتر روشنایی: از میراث عرفانی بایزید بسطامی؛ ترجمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال= ۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۰۳-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما، ترجمهٔ حجت‌الله اصیل|ناشر= نی|شهر=تهران|سال=۱۳۹۰|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= صور خیال در شعر فارسی: تحقیق انتقادی در تطور ایماژهای شعر فارسی و سیر نظریهٔ بلاغت در اسلام و ایران|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۲۹-۲۴۰-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= موسیقی شعر|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۹۶|شابک= ۹۶۴-۳۲۹-۰۴۲-۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فروزان‌فر|نام= بدیع‌الزمان|عنوان= مجموعه اشعار، با مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= طهوری|شهر=تهران|سال=۱۳۶۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= خانلری|نام= پرویز|عنوان= گزینهٔ اشعار پرویز ناتل خانلری|ناشر= مروارید|شهر= تهران|سال=۱۳۹۴|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۳۶۸-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= ابوروح|نام= لطف‌الله‌بن ابی‌سعد|عنوان= حالات و سخنان ابوسعید‌ابوالخیر، مقدمه تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر= تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۱۲۷-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= مولوی|نام= جلال‌الدین محمدبن محمد|عنوان= گزیدهٔ غزلیات شمس|ناشر= امیرکبیر|شهر= تهران|سال=۱۳۹۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۳-۰۱۱-۷}}‏‫‬‮&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= گزینه اشعار|ناشر= مروارید|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۸۰۵-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زمینهٔ اجتماعی شعر فارسی|ژورنال= بخارا|شماره= ۳۲|تاریخ= مهر و آبان۱۳۸۲|صفحات=۷۰،۷۱|تاریخ بازبینی= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= حزین لاهیجی، زندگی و زیباترین غزل‌های او|ناشر= توس|شهر=مشهد|سال=۱۳۴۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= شاعری در هجوم منتقدان، نقد ادبی در سبک هندی پیرامون شعر حزین لاهیجی|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۵|شابک= ۹۶۴-۴۱۶-۰۱۹-۳}}‫&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= شعر معاصر عرب|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۴-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= موسیقی شعر|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۲۹-۰۴۲-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم|ژورنال= کلک|شماره= ۸|تاریخ=آبان۱۳۶۹|صفحات=۱۷۰،۱۷۱|تاریخ بازبینی= ۲۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= تحلیل ساختار ادبی|ژورنال= کلک|شماره= ۸|تاریخ=آذر۱۳۶۹|صفحات=۲۶تا۳۳|تاریخ بازبینی= ۲۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= نیکلسون|نام= رینولد|عنوان= تصوف اسلامی و رابطهٔ انسان با خدا|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۹۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۰۳۵-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= جادوی مجاورت|ژورنال= بخارا|شماره= ۲|تاریخ=مهر و آبان۱۳۷۷|صفحات=۱۹|تاریخ بازبینی= ۲۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= مولوی|نام= جلال‌الدین محمد|عنوان= غزلیات شمس تبریز|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۳۱۹-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= ادوار شعر فارسی|ناشر=سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹}} ‬‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= الهی‌نامه، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۲۰۱-۲}}‫‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= ابوالخیر|نام= ابوسعید|عنوان= چشیدن طعم وقت، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۴۲-۸}}‫‬‫‭&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= آن‌سوی حرف و صوت، گزیدهٔ اسرارالتوحید|ناشر= آگاه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= این کیمیای هستی|ناشر= آیدین|شهر=تبریز|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۵۵۹۲-۶۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زمینهٔ اجنماعی شعر فارسی|ناشر= اختران، زمانه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵|شابک= ۹۶۴-۸۸۹۷-۴۱-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= از عرفان بایزید تا فرمالیسم روسی|ژورنال= هستی|شماره= ۳|تاریخ=پاییز۱۳۸۰|صفحات=۱۲|تاریخ بازبینی= ۲۳آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= آواز باد و باران|ناشر= چشمه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۷|شابک= ۹۶۴-۵۵۷۱-۰۲-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= علوی|نام= بزرگ|عنوان= بخشی از سفرنامه|ژورنال= زمان|شماره= ۱۸|تاریخ=فروردین۱۳۷۶|صفحات=۳۲،۳۳|تاریخ بازبینی= ۲۳آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= بر چکاد بلند|ژورنال= بخارا|شماره= ۲۳|تاریخ=فروردین و اردیبهشت۱۳۸۶|صفحات=۲۳|تاریخ بازبینی= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= در بازخوانی سنت‌ها|ژورنال= کلک|شماره= ۱۳|تاریخ=فروردین۱۳۷۰|صفحات=۲۶|تاریخ بازبینی= ۲۴آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی|ژورنال= دنیای سخن|شماره= ۶۴|تاریخ=اسفند۱۳۷۳|صفحات=۴۵|تاریخ بازبینی= ۲۶آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= نظرخواهی درباب فرهنگ گذشته و نیازهای امروز|ژورنال= هستی|تاریخ=بهار۱۳۷۲|صفحات=۶۴،۶۵|تاریخ بازبینی= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= مفلس کیمیافروش، نقد وتحلیل شعر انوری|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۷۴|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۱۰۵-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= مختارنامه، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۶۸-۸}}‫‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زبور پارسی، نگاهی به زندگی و غزل‌های عطار|ناشر= آگاه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۴۱۶-۱۰۵-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= قلندریه در تاریخ، دگردیسی‌های یک ایدئولوژی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۲۱۳-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= اسرارنامه، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۲۰۳-۱}}‫‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= مصیبت‌نامه، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۲۰۲-۹}}‫‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= میهنی|نام= محمدبن منور|عنوان= اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی‌سعید، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی۰ جلد۱|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۹۰|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۲۹-۰۴۳-۳}}‫‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= تازیانه‌های سلوک، نقد وتحلیل چند قصیده از حکیم سنایی|ناشر= آگاه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۴۱۶-۰۵۱-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= شبخوانی، مجموعه شعر|ناشر= توس|شهر=تهران|سال=۱۳۶۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گلسرخی|نام= خسرو|عنوان= چراغوارهٔ کم‌سو|ژورنال= آیندگان|تاریخ=خرداد۱۳۴۸|تاریخ بازبینی= ۲۶آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= موحدی|نام= محمدرضا|عنوان= هزارهٔ دوم آهوی کوهی|ژورنال= آینهٔ پژوهش|شماره= ۵۰|تاریخ=۱۳۷۷|صفحات=۷۱تا۷۷|تاریخ بازبینی= ۲۶آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان=کتاب‌های محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی جمهوری اسلامی ایران|تاریخ بازدید= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://lib1.ut.ac.ir:8443/faces/search/bibliographic/biblioBriefView.jspx?_afPfm=-10dgjsifsy|عنوان=کتاب‌های محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= کتابخانهٔ دانشگاه تهران|تاریخ بازدید= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.dolatabadi.jpg&amp;diff=39401</id>
		<title>پرونده:Shafiee.dolatabadi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.dolatabadi.jpg&amp;diff=39401"/>
		<updated>2019-12-14T12:23:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafieeebashajarian.jpg&amp;diff=39399</id>
		<title>پرونده:Shafieeebashajarian.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafieeebashajarian.jpg&amp;diff=39399"/>
		<updated>2019-12-14T10:40:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee-akhavan.jpg&amp;diff=39398</id>
		<title>پرونده:Shafiee-akhavan.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee-akhavan.jpg&amp;diff=39398"/>
		<updated>2019-12-14T10:40:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.zarinkoub.jpg&amp;diff=39397</id>
		<title>پرونده:Shafiee.zarinkoub.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.zarinkoub.jpg&amp;diff=39397"/>
		<updated>2019-12-14T10:39:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.shahriar.jpg&amp;diff=39396</id>
		<title>پرونده:Shafiee.shahriar.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.shahriar.jpg&amp;diff=39396"/>
		<updated>2019-12-14T10:38:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.khanlari.jpg&amp;diff=39395</id>
		<title>پرونده:Shafiee.khanlari.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.khanlari.jpg&amp;diff=39395"/>
		<updated>2019-12-14T10:37:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.javan.jpg&amp;diff=39394</id>
		<title>پرونده:Shafiee.javan.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.javan.jpg&amp;diff=39394"/>
		<updated>2019-12-14T10:37:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.holand.jpg&amp;diff=39393</id>
		<title>پرونده:Shafiee.holand.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.holand.jpg&amp;diff=39393"/>
		<updated>2019-12-14T10:36:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.dolatabadi.gif&amp;diff=39392</id>
		<title>پرونده:Shafiee.dolatabadi.gif</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.dolatabadi.gif&amp;diff=39392"/>
		<updated>2019-12-14T10:36:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.darolekram.jpg&amp;diff=39391</id>
		<title>پرونده:Shafiee.darolekram.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.darolekram.jpg&amp;diff=39391"/>
		<updated>2019-12-14T10:35:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.azarm.jpg&amp;diff=39390</id>
		<title>پرونده:Shafiee.azarm.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.azarm.jpg&amp;diff=39390"/>
		<updated>2019-12-14T10:35:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.alavi.jpg&amp;diff=39389</id>
		<title>پرونده:Shafiee.alavi.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shafiee.alavi.jpg&amp;diff=39389"/>
		<updated>2019-12-14T10:34:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sha.kelaaass.jpg&amp;diff=39388</id>
		<title>پرونده:Sha.kelaaass.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sha.kelaaass.jpg&amp;diff=39388"/>
		<updated>2019-12-14T10:34:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sha_ba_sayeh.jpg&amp;diff=39387</id>
		<title>پرونده:Sha ba sayeh.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sha_ba_sayeh.jpg&amp;diff=39387"/>
		<updated>2019-12-14T10:33:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sayeh-kadkani-hires.jpg&amp;diff=39386</id>
		<title>پرونده:Sayeh-kadkani-hires.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sayeh-kadkani-hires.jpg&amp;diff=39386"/>
		<updated>2019-12-14T10:33:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Bamovahed.jpg&amp;diff=39385</id>
		<title>پرونده:Bamovahed.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Bamovahed.jpg&amp;diff=39385"/>
		<updated>2019-12-14T10:32:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Baafshar.jpg&amp;diff=39384</id>
		<title>پرونده:Baafshar.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Baafshar.jpg&amp;diff=39384"/>
		<updated>2019-12-14T10:31:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=38817</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=38817"/>
		<updated>2019-11-27T02:31:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = محمدرضا شفیعی‌ کدکنی&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر و پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = &lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]]، [[با چراغ و آینه]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = &lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = &lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = &lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; پژوهشگر، نسخه‌شناس و نسخه‌دان، مصحح، منتقد ادبی و شاعر با تخلص م.سرشک است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تنها فرزند خانواده‌ای روحانی با پیشهٔ کشاورزی تربیت و تحصیل را نه به‌مانند بقیه کودکان در مدرسه بلکه در محیط خانه و در مدرسهٔ علوم دینی فراگرفته است. پدرش که عطاردوست و از عالمان خوش‌نام آن روزگار بود با تولد «محمدرضا» کلاس‌های درسش را تعطیل کرده و تنها به فرزند درس می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;تدریس در مدارس علوم دینی و شاگردی کسانی چون «آیت الله حاج شیخ‌هاشم قزوینی»، [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و «آیت‌الله میلانی» در زندگی و آثار او تأثیر شگرفی داشته است. خودش بعدها نرفتن به مدرسه را نوعی «عنایت الهی» ذکر می‌کند که باعث فراگیری آموخته‌هایی بزرگ برای او شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|صفحات=۲۵و۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش حافظه‌ای قوی داشته خوش‌ذوق بوده، اشعار زیادی از شعرای مختلف را حفظ بوده و شعر هم می‌گفته است. هم او بوده که علاقهٔ اولیهٔ شفیعی به شعر و شاعری را شکل بخشیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;ورود به دانشگاه و تدریس در رشتهٔ ادبیات فارسی و دیدار با چهره‌های دانشگاهی آفاق جدیدی به روی او می‌گشاید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;هم‌چنین سفر به کشورهای مختلف و بالاخص اولین سفرهایش به غرب بر بخش زیادی از آرا و نظرات او اثرگذار بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی جمع بین محقق، منتقد و شاعر است. اگرچه دانشش در نسخه‌شناسی و تصحیح متون کم‌مانند است اما نظرات او در باب موضوعات و چهره‌های ادبیات فارسی با نقدهایی روبه‌رو شده است. کتاب [[با چراغ و آینه]] حاوی بخشی از نظرات جنجال‌برانگیز شفیعی درباب ریشه‌های شعر معاصر است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی علاقهٔ خاصی به خراسان، و سبک خراسانی، دارد و زبان شعرش نیز زبان خراسانی است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. آثار این علاقه را در کارهای تصحیحی تحقیقی وی درباب «عطار»، «ابوسعید ابوالخیر»، «سنایی» و «مولوی» نیز که بخش زیادی از آثار او در این زمینه را تشکیل می‌دهد، می‌توان مشاهده کرد. شفیعی کدکنی از سال ۱۳۴۸تاکنون به تدریس در دانشگاه تهران مشغول است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|صفحات=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===کودکی بازیگوش===&lt;br /&gt;
شفیعی خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بازیگوش‌ترین بچهٔ محله من بودم چه در کدکن چه در مشهد اولین بچه‌ای که صبح زود وارد کوچه می‌شد علی‌التحقیق من بودم و آخرین نفری که کوچه را ترک می‌کرد نیز من بودم.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۲۴و۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt; &lt;br /&gt;
===بزرگ‌ترین جنایت زندگی===&lt;br /&gt;
تقریباً نیمی از سال را به‌اتفاق خانواده در کدکن به‌سر می‌برده‌‌اند و در تمام این لحظات با پدربزرگش، پدر مادرش، همنشین بوده است. آدمی باذوق و خوش‌سلیقه و اهل مطالعهٔ کتاب‌های مذهبی و تاریخی. پدربزرگ نمونه‌هایی از مرقع‌های خط «درویش عبدالمجید طالقانی» را جمع‌آوری کرده بوده که شفیعی در کودکی آنها را سطر‌سطر با قیچی می‌بریده و به دفترهای خودش می‌چسبانده است تا از روی آنها مشق کند. شفیعی می‌گوید بزرگ‌ترین جنایتی که در طول عمر مرتکب شده همین سطرسطر بریدن مرقع‌های خط درویش عبدالمجید طالقانی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۲۲و۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لذت فضلا===&lt;br /&gt;
تمام همّ‌وغم پدرش این بوده که چیزی به او یاد بدهد. چون حافظه‌ای نیرومند داشته پدر برایش پاره‌های «الفیه» ابن مالک را قرائت می‌کرده و شفیعی بی‌آنکه معنی آن‌ها را بداند «طوطی‌وار» حفظ می‌کرده است. وقتی با پدرش به منزل بعضی از علمای مشهد می‌رفته‌اند فضلای شهر یکی از خوشی‌هایشان این بوده که او را در خواندن ابیات «الفیه»  امتحان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۸۰و۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شعر مادر به خط فرزند===&lt;br /&gt;
مادرش حافظه‌ای قوی و طبعی شاعرانه داشته و عربی و فارسی را به‌خوبی می‌دانسته است. اما برطبق سنت قدیمی‌ها که زن را از یادگیری نوشتن منع می‌کردند فقط می‌توانسته بخواند و به گفتهٔ شفیعی «نه تنها خوب بلکه به‌کمال. تمام کتاب‌های خانه را با حافظهٔ خیلی وحشتناک خوانده بود و در حفظ داشت». هر چه کتاب شعر در دسترس داشته مانند مثنوی معنوی شاهنامه کلیات سعدی و... را می‌خوانده و دیوان حافظ را از حفظ بوده است. مادر شعرهایی بسیار لطیف در مدح ائمه می‌سروده و پسر با خط کودکانهٔ خود آنها را می‌نوشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|صفحات=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اولین شعر===&lt;br /&gt;
در هفت هشت سالگی به‌اتفاق یکی از هم‌بازی‌هایش به دکان سر کوچه‌شان می‌رود. اولین شعرش را در همان‌جا می‌سراید. شعری بداهه در هجو دوستش. فروشنده که می‌شنود تهدیدش می‌کند که به پدرش می‌گوید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|صفحات=۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===فرخی بخوان اما نه سیستانی===&lt;br /&gt;
شعری از فرخی سیستانی در کتاب فارسی یکی از هم‌بازی‌هایش می‌خواند با این مطلع: ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهارآید. دربه‌در به دنبال دیوان فرخی به کتاب‌فروشی‌های مشهد می‌رود. در کتاب‌فرروشی باستان کتاب‌فروش که جوانی انقلابی بوده از دیدن کودک ده دوازده ساله‌ای که برای خریدن دیوان فرخی سیستانی مراجعه کرده متعجب شده و به او می‌گوید: دیوان او فقط مدح سلاطین است قیمتش هم گران است من یک فرخی دیگر به تو می‌دهم که هم برای مردم، آزادی و مبارزه شعر گفته و هم قیمتش سه تومان است. شفیعی پولش را می‌دهد و با یک نسخه از «دیوان فرخی یزدی» به خانه بازمی‌گردد.«تا رسیدم خانه هم مقدمه را خوانده بودم و هم مقدار زیادی از شعرهایش را.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی بعدها زمانی که سیزده چهارده ساله بوده تحت‌تأثیر فرخی مخمسی برای محمد مصدق می‌سراید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۹۶و۹۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گل‌محمدی|۱۳۹۵|ک= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟|صفحات=۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طفلی در مکتب===&lt;br /&gt;
هفت هشت ساله بوده که برای اولین بار به حوزه و به «مدرس [[ادیب نیشابوری]]» می‌رود. روز اول که وارد اتاق ادیب می‌شود سن کم و جثهٔ کوچکش اسباب خنده و استهزا طلبه‌های جوانی را فراهم می‌آورد که در کلاس حضور داشته‌اند. «تو کوچکی باید تو را برداریم و در طاقچهٔ مدرس ادیب بگذاریم.»&lt;br /&gt;
شفیعی خود دربارهٔ این روز می‌گوید: &amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;آنچه در روز نخستین بر من گذشت از التهاب و دستپاچگی و ترس به هیچ بیانی قابل توصیف نیست.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt; اما طولی نمی‌کشد که ادیب در مواردی بعضی از پرسش‌های طلبه‌های جوان را به خردسال‌ترین شاگرد خود، به‌دلیل تسلطش بر درس، ارجاع می‌دهد: از آن بچه بپرسید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۱۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طلبه را چه به زمستان===&lt;br /&gt;
یک روز با لباس طلبه‌گی جهت خرید [[زمستان]] [[مهدی اخوان ثالث|اخوان]] به یک کتاب‌فروشی در مشهد می‌رود: « گفتم آقا کتاب زمستان دارید؟ نگاه کرد، طلبه و زمستان؟ رفت آورد و گفت: آره. این هم یک جوری از شعر است. یکی نوعی از شعر.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|صفحات=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===اعتراف بهترین غزل‌سرای معاصر از زبان شاعر جوان خراسانی=== &lt;br /&gt;
در سال‌های بعد از کودتای ۲۸مرداد شاعری ظهور کرده بود با غزل‌های درخشان و حیرت‌آور. [[شهریار]] درباره‌اش می‌گفت: « او استاد شعر و ادب و پیر طریقت است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۸۲|عنوان= زمینه اجتماعی شعر فارسی|ژورنال= بخارا|شماره= ۳۲|صفحات=۷۰و۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی می‌گوید:«من نیز به‌مانند همه از دل‌باختگان غزل‌های شورانگیز این پیرمرد گردیدم. تا اینکه پس از مدتی هنگام مطالعه یکی از تذکره‌ها چند بیت از شعرهای این پیرمرد بزرگوار معاصر را در شرح احوال «حزین لاهیجی» یافتم».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= حزین لاهیجی، زندگی وزیباترین غزل‌های او|صفحات=شش و هفت}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی که در ابتدا فکر می‌کرده شاعر معاصر از «حزین لاهیجی» تضمین آورده، با تکرار این موضوع در بقیهٔ شعرهای او به صحت امر مشکوک شده و به دیوان حزین مراجعه می‌کند و متوجه می‌شود تمام غزل‌های برجستهٔ این شاعر بزرگ معاصر بدون کوچک‌ترین تغییری در «دیوان حزین» موجود است.&lt;br /&gt;
شفیعی که در آن زمان صفحهٔ ادبی روزنامهٔ خراسان را اداره می‌کرده طی مقاله‌ای در این روزنامه موضوع را اعلام عمومی می‌کند. &lt;br /&gt;
پس از مشخص‌شدن موضوع، پیرمرد آن را به « کشف و کرامت» حواله می‌دهد: «حزین مرا در خواب مخاطب قرار داد: من شاعر بزرگی هستم اما سخت در گمنامی مانده‌ام تو این غزل‌ها را به نام خودت منتشر کن و آن‌گاه که به کمال شهرت رسید در یک اعتراف‌نامه یادآور شو که این شعرها از حزین است و من در خواب از او مأموریت یافتم. اما قبل از اینکه من آن اعتراف‌نامه را منتشر کنم این شاعر جوان خراسانی این کار را انجام داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= شاعری در هجوم منتقدان|صفحات=۱۴،۱۵و۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===از آشنایی‌ها===&lt;br /&gt;
====[[غلام‌حسین ساعدی]]====&lt;br /&gt;
اولین بار [[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] او را به کافه نادری می‌برد و نخستین کسی را که به او معرفی می‌کند غلام‌حسین ساعدی بوده است. شفیعی قبلاً کارهای ساعدی را در نشریات مختلف خوانده و خیلی دوست داشته تا با او آشنا شود. این اتفاق به دوستی منجر شده و تا سال‌ها نیز ادامه می‌یابد، تا آخرین لحظات زندگی ساعدی. شفیعی از مرگ ساعدی به‌عنوان «فرجام شوم» یاد می‌کند. او می‌گوید پس از شنیدن این خبر بی‌اختیار در سر کلاس درس گریستم.&lt;br /&gt;
====[[بهرام صادقی]]==== &lt;br /&gt;
آشنایی‌اش با بهرام خیلی زود تبدیل به دوستی می‌شود شفیعی داستان‌های او و بهرام شعرهای شفیعی را پیش از آشنایی خوانده بوده‌اند. شفیعی دربارهٔ او می‌گوید بسیار باذوق و تند و نکته‌سنج بود و شعرشناسی‌اش از شاعری‌اش بهتر بود.&lt;br /&gt;
صادقی دربارهٔ شعر عبور شفیعی نکته‌ای می‌گوید که خود شفیعی هیچ آگاهی‌ای نسبت به آن نداشته است: «وزن این شعر با ریتم حرکت قطار هم‌خوانی دارد.»&lt;br /&gt;
====[[فریدون مژده]]====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در کنار [[علی شریعتی]] و [[نعمت آزرم]] که ساحت نوگرای وجودش را تشکیل می‌دهند، آشنایی با فریدون مژده را بسیار مغتنم می‌داند. شفیعی مژده را کسی می‌داند که در زندگی و عقایدش نوگرا و در شعر و نقاشی معتدل بوده و اطلاعش از تاریخ هنر مدرن و نظریه‌های جدید در عالم شعر از «هنر پراتیکش» هم بیشتر بوده و در تمایل شفیعی به سمت هنر نو تأثیر زیادی داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ روزهای آخر زندگی او چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkolive&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;این اواخر دچار نوعی جنون و فراموشی شده بود. به منزل ما می‌آمد و ضمن صحبت با من می‌گفت: خب از شفیعی کدکنی چه خبر؟ یک بار که به منزل ما آمد یک دوره نقاشی مدرن چاپ شوروی داشتم و به او هدیه کردم. بسیار خوشحال شد و رفت. چند روز بعد خبر مرگش را شنیدم.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۷۸،۸۰،۸۲،۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===از کودکی معمم تا استادی در دانشگاه تهران===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی کدکنی به‌تاریخ نوزدهم مهر ۱۳۱۸ در روستای کدکن و در یک خانوادهٔ روحانی کشاورز متولد شد. مادرش، فاطمه، دختر شیخ عبدالرزاق توسلی بود. شیخ عبدالرزاق توسلی نیز مردی کشاورز روحانی بود و تا حدود هشتاد سالگی به کار کشاورزی اشتغال داشت. شفیعی در توصیف او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مردی پرانرژی و کاری و باذوق و خوش‌سلیقه بود. تعداد زیادی کتاب‌های تاریخی و مذهبی داشت که من از بس آنها را خوانده بودم حفظ شده بودم.»&lt;br /&gt;
خانوادهٔ پدری او نیز روحانی کشاورز بودند. پدرش میرزا محمد، فرزند میرزا عبدالمجيد، فرزند میرزاحسین، فرزند میرزا شفیعی کدکنی است که شرح حالش را در کتب عصر صفوی می‌توان یافت. او که کودکی شدیداً پرجنب‌وجوش و اهل بازی بوده، نیمی از سال، تابستان و پائیز، را در کدکن به‌سر می‌برده و نیمی دیگر زمستان و بهار، را در مشهد. در کدکن، اغلب در جوار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های خود بوده است. &lt;br /&gt;
پدرش، میرزامحمد، اولین معمار شخصیت او بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۲۱تا۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او که شاگرد معروف‌ترین حکیم و فیلسوف خراسان در آن سده «آقابزرگ حکیم مشهدی».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و از اقران و هم‌درس‌های [[محمدتقی بهار|ملک‌الشعرای بهار]]، [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] و [[علی‌اکبر فیاض]] در محفل درس [[عبدالجواد ادیب نیشابوری]] بوده،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|صفحات=۱۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;برای تکوین و تهذیب ساختار شخصیتی تنها فرزند خانواده از هر شیوه‌ای استفاده می‌کرده است. میرزامحمد گاه و بی‌گاه فرزند را مجبور به حفظ کردن اشعار «سیوطی» و منظومهٔ «ملاهادی سبزواری» می‌کرده. شفیعی هم که از همان دوران کودکی از حافظهٔ بسیار خوبی برخوردار بوده شعرها را سریع حفظ می‌کرده است. در کنار این محفوظات که ذخایر آیندهٔ ذهن او را تشکیل می‌دهد، در ۶، ۷سالگی، جامع‌المقدمات را در خانه نزد پدر فرا می‌گیرد. هر زمان که فرزند از بازی در کوچه‌ها خسته و ملول می‌شده و به خانه باز‌می‌گشته پدر چیزی، برای آموزش فرزند آماده داشته است.پدر گاهی اوقات دست فرزند را می‌گرفته و پیاده، در اطراف شهر می‌گردانده و در تمام طول راه تصویری تازه از زندگی به او نشان می‌داده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر از میرزامحمد، مادر و مادربزرگش نیز بخشی از ساختمان وجودی‌‌اش را بنیان نهاده‌اند. شفیعی بخشی از معارف تذکره‌ای خویش را از مادربزرگش اخذ کرده است. مادرش طبع شعر داشته و بدون اینکه بتواند بنویسد، می‌خوانده و می‌سروده. زنی با ذوق شاعرانه و حافظه‌ای بی‌نظیر که شفیعی در وصفش می‌گوید: آن بزرگ آموزگار زندگی و شعر و آن شیفتهٔ سروده‌های حافظ که نخستین نغمهٔ سخن فارسی را: یک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۸۹و۹۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۵۰|ک= صور خیال در شعر فارسی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی پس از فراگیری مقدمات علوم دینی نزد پدر و آشنایی کامل با زبان عربی و فارسی از «هفت هشت سالگی» به حوزهٔ علمیه می‌رود و از پس آن، دریچه‌های جدید‌تری به رویش باز می‌شود. نزد «حاج میرزااحمد مدرس یزدی»، «فلسفی اصفهانی»، «آیت‌الله حاج‌میرزا حسین سبزواری» و «آیت الله حاج شیخ محمدکاظم دامغانی» به فراگیری علوم دینی و فلسفهٔ اسلامی می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۷۴،۷۷،۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اساتید او در این دوره «شیخ‌هاشم قزوینی» از جمله کسانی است که بیشترین تأثیر را بر او داشته و علاوه بر فقه و اصول عملاً بیرون‌آمدن از «تنگ‌نظری‌های قرون وسطایی» و نداشتن تعصب در یادگیری را به او آموخته است. دومین شخصیت شاخصی که در حوزه‌های علمیهٔ آن دوره مطرح بود و در تکوین شخصیت شفیعی کدکنی نقش مهمی داشت، [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] معروف به ادیب دوم بوده که علاوه بر تدریس متون قدیمه، با استناد به اشعار شعرای کلاسیک نوعی ادب تطبیقی را به طلاب جوان می‌آموخته است. شفیعی بخش عظیمی از آموخته‌های خود در شعر فارسی و عربی را حاصل تعلیمات او می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۹|ک= در جست‌و‌جوی نیشابور|صفحات=۳۱،۳۶،۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله دیگر کسانی که شفیعی در این دوره در درس او حاضر می‌شده «آیت‌الله میلانی» بوده است. او که از نجف به مشهد آمده بوده در آنجا ماندگار می‌شود. شفیعی در درس خارج از فقه میلانی بیش از سه سال حضور داشت و حتی در سال اول حضور در دانشکدهٔ ادبیات نیز به حضور در این درس ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نقاط عطف در زندگی شفیعی حضور در دانشگاه است. خودش جرقهٔ نخست در ورود به دانشگاه را ناشی از ملاقات با «سیداحمد خراسانی»، دوست و هم‌فکر [[احمد کسروی]]، که برای تدریس به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد دعوت شده بود، و مباحثه با او دربارهٔ شعر [[محمدتقی بهار]] می‌داند. همین آشنایی و تشویق‌های دیگران باعث می‌شود که شفیعی در امتحانات سال آخر دبیرستان به صورت متفرقه شرکت کرده و با اخذ دیپلم دبیرستان و با قبولی در کنکور در رشتهٔ ادبیات فارسی وارد دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی پس از اخذ مدرک لیسانس زبان و ادبیات فارسی به تهران رفته و تا درجهٔ دکتری در این رشته به ادامه تحصیل می‌پردازد. با ارائهٔ پایان‌نامه دکتری، [[صور خیال در شعر فارسی]]، و با سفارش [[پرویز ناتل خانلری]] به عنوان استاد در این دانشگاه مشغول به تدریس می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گل‌محمدی|۱۳۹۵|ک= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟|صفحات=۱۸،۱۹،۵۷،۵۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سالشمار زندگی===&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۸: تولد به‌تاریخ ۱۹مهرماه در کدکن. گذراندن آموزش‌های اولیه در محیط خانواده و در مدارس دینی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۸: ورود به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: انتشار [[ح‍زی‍ن‌ لاه‍ی‍ج‍ی‌: زن‍دگ‍ی‌ و زی‍ب‍ات‍ری‍ن‌ غزل‌های‌ او]]‏‫. انتشار [[شعر امروز خراسان]] با همکاری [[نعمت آزرم]]‬‬‬‬‬.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۴: انتشار مجموعه‌های شعر [[زمزمه‌ها]] و [[شبخوانی]]. انتشار ابومسلم خراسانی. ورود به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران و ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی تا مقطع دکتری. اشتغال به کار در «بنیاد فرهنگ ایران» و «کتابخانه مجلس سنا».&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۶: انتشار رس‍وم‌ دار ال‍خ‍لاف‍ه‌.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۷: انتشار جلد اول «آفرینش و تاریخ». انتشار مجموعه شعر [[از زبان برگ]] و [[از بودن و سرودن]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۸: انتشار آوازهای سندباد. دفاع از پایان‌نامهٔ دکتری به‌عنوان [[صور خیال در شعر فارسی]] و اخذ مدرک دکتری. شروع رسمی تدریس در دانشگاه تهران. انتشار جلد دوم «آفرینش و تاریخ».&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۹: ازدواج. انتشار جلد سوم «آفرینش و تاریخ».&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۰: انتشار مجموعه شعر در [[کوچه باغهای نشابور]]. انتشار ص‍ور خ‍ی‍ال‌ در ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی‌. انتشار جلد «چهارم آفرینش و تاریخ».&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۱: انتشار جلد پنجم آفرینش و تاریخ.&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۲: انتشار [[م‍رم‍وزات‌ اس‍دی‌ در م‍زم‍ورات‌ داودی]]. انتشار [[گ‍زی‍ده‌ غ‍زل‍ی‍ات‌ ش‍م‍س]]. انتشار جلد ششم «آفرینش و تاریخ». سفر به آمریکا و انگلستان و تدریس و تحقیق در دانشگاه‌های آکسفورد، پنسیلوانیا و پرینستون به مدت چهار سال.&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۶: بازگشت به ایران. انتشار مجموعه‌ شعر [[م‍ث‍ل‌ درخ‍ت‌ در ش‍ب‌ ب‍اران‌]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۷:  انتشار مجموعه شعر [[بوی جوی مولیان]]. انتشار [[ش‍اع‍ری‌ در ه‍ج‍وم‌ م‍ن‍ت‍ق‍دان‌]]. انتشار [[ت‍ص‍وف‌ اس‍لام‍ی‌ و راب‍طه‌ ان‍س‍ان‌ ب‍ا خ‍دا]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۵۸: انتشار «مختارنامه»، مجموعه رباعیات عطار. انتشار [[م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ ش‍ع‍ر]]. &lt;br /&gt;
* ۱۳۵۹: انتشار [[ش‍ع‍ر م‍ع‍اص‍ر ع‍رب]]. انتشار [[ادوار ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی]]‌. &lt;br /&gt;
* ۱۳۶۰: انتشار‌ [[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]] به زبان انگلیسی.&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۶: انتشار «اس‍رار ال‍ت‍وح‍ی‍د» و «ح‍الات‌ و س‍خ‍ن‍ان‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر». انتشار [[ش‍اع‍ر آی‍ن‍ه‌ه‍ا]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۶۹: سفر به اروپا به‌همراه [[مهدی اخوان ثالث]] و شرکت در جلسات مختلف شعرخوانی و گفت‌وگو. انتشار [[آینه در آینه]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۲: انتشار «آن‌سوی ح‍رف‌ و ص‍وت» و [[ت‍ازی‍ان‍ه‌ه‍ای‌ س‍ل‍وک]] و [[م‍ف‍ل‍س‌ ک‍ی‍م‍ی‍اف‍روش‌]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۳: انتشار [[در اق‍ل‍ی‍م‌ روش‍ن‍ای‍ی]]‌.&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۵: انتشار «تاریخ نیشابور».&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۶: انتشار [[آیینه‌ای برای صداها]]: مجموعهٔ هفت دفتر شعر. انتشار [[هزارهٔ دوم آهوی کوهی]]: مجموعهٔ پنج دفتر شعر.&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۷: سفر به ژاپن به دعوت دانشگاه توکیو. انتشار مجموعه شعر [[آواز باد و باران]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۸: انتشار [[زبور پ‍ارس‍ی]]‌ و «ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما»، ترجمه به فارسی. &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳: انتشار منطق‌الطیر عطار نیشابوری.&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: انتشار [[چ‍ش‍ی‍دن‌ طع‍م‌ وق‍ت‌]]، [[ن‍وش‍ت‍ه‌ ب‍ر دری‍ا]] و «دف‍ت‍ر روش‍ن‍ای‍ی».&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: انتشار «اسرارنامه» و «الهی‌نامه». انتشار [[ای‍ن‌ ک‍ی‍م‍ی‍ای‌ ه‍س‍ت‍ی]]‌ و [[زمینهٔ اجتماعی شعرفارسی]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: انتشار «مصیبت‌نامه عطار» و [[قلندریه در تاریخ]]. &lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: انتشار غزلیات شمس تبریز. سفر به آمریکا و حضور در موسسهٔ مطالعات پیشرفته پرینستون جهت انجام تحقیق.&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۰: انتشار [[حالات و مقامات م.امید]] و [[با چراغ و آینه]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۱: انتشار [[رستاخیز کلمات]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۲: انتشار [[زب‍ان‌ ش‍ع‍ر در ن‍ث‍ر ص‍وف‍ی‍ه]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۳: انتشار [[درویش ستیهنده]].&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۴: انتشار «در هرگز و همیشهٔ انسان».&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۸: انتشار «تذکرةالاولیاء عطار».&lt;br /&gt;
===محورهای اندیشگانی===&lt;br /&gt;
====در باب نقش زبان====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;جهان بیرون از قلمرو زبان امری است بی‌معنی.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌اعتقاد شفیعی کدکنی زبان بعد وجودی تاریخ حیات بشر است و هر قومی در درون زبان خویش زیست می‌کند و از پنجرهٔ کلمات و ساختارهای صوتی و نحوی آن به جهان می‌نگرد و جهان‌اندیشگی خود را می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= جادوی مجاورت|ژورنال= بخارا|شماره= ۲|صفحات= ۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; وی تنها راه‌حل مسائل سیاسی و اجتماعی را در گرو فهم مسئلهٔ زبان و معنی در زبان می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
او زبان را گسترده‌ترین حوزهٔ سیمبولیسم دانسته و انتقال تمامی کارکردهای روح از اندیشیدن تا احساس، هیجان و شهود را منوط به تبدیل به کدهای زبانی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا جلال الدین|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز جلد۱، گزینش محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۱۰۲،۱۰۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی که در این زمینه متأثر از «ویتگنشتاین» است، ذهن و زبان را یک چیز دانسته و معتقد است همهٔ خلاقیت‌های ادبی جهان فقط و فقط در حوزهٔ زبان اتفاق می‌افتد و هرکس هرقدر گسترش زبانی داشته باشد به‌همان‌اندازه دارای جهان‌بینی وسیع‌تری است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= ادوار شعر فارسی|صفحات=۲۸،۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی حتی پا را فراتر نهاده و می‌گوید «تجربه‌های هنری قدیم و جدید نشان داده است که زبان، در لحظه‌هایی، بر ذهن سبقت می‌گیرد و معانی و عوالمی می‌آفریند که ذهن به‌خودی خود به آن عوالم معانی راه نداشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۵۱۰،۵۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی شعر را تجلی موسیقایی زبان و حادثه‌ای که در زبان رخ می‌دهد دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=۲۴۰،۳۸۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و شاعر را کسی می‌داند که باید دیوارهای محل سکونت انسان، زبان، را گسترش دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا جلال الدین|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز جلد۱، گزینش محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۱۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی با تقسیم‌بندی زبان به «زبان معرفت» و «زبان علم». زبان معرفت را زبانی عاطفی و گنگ و اثبات‌ناپذیر می‌داند که همان زبان شعر و هنرها و تجربه‌های دینی و عرفانی است. او معتقد است در یک گزارهٔ دینی و عرفانی یا در یک بیت شعر به تعداد شنوندگان و حالات ایشان معانی مختلف وجود دارد ولی در یک گزارهٔ «ارجاعی علمی» یک معنی بیشتر وجود ندارد و به‌همین دلیل است که علم کهنه می‌شود و هنر نه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۳۲،۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ تکامل زبان معتقد است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«زبان در تکامل خود همواره دو عمل انجام می‌دهد: توسع و تخصیص. منظور از توسع این است که فعل یا صفتی که ویژه امری معین است اندک‌اندک با جسارتی که شاعران و گاه تودهٔ مردم در خود احساس می‌کنند از محدودهٔ تثبیت‌شده‌اش بیرون می‌رود و پس از چندی ممکن است آن مبدأ اصلی فراموش شده و آن کلمه در مورد ثانوی شکل استعمال به‌خود بگیرد :تخصیص&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=۲۷۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
وی در باب رابطهٔ زبان و آثار شاعران و عارفان می‌گوید: عرفا و شعرا با کشف اسرار کلمه عوالم جدید روحی را می‌آفرینند و هر چقدر یک عارف یا شاعر در کشف عوالم جدید روحی تواناتر باشد در کاربرد زبان نیز چالاک‌تر و نوآورتر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۲۴۴تا۲۴۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;وی «شطحیات» صوفیه را بیان پارادوکسیکالی می‌داند که در اثر شکستن عادت‌های زبانی روی داده و آن را رفتار هنری با زبان و الاهیات می‌داند. شفیعی تاریخ تکامل و انحطاط تصوف، را نیز تاریخ انحطاط و تکامل زبان صوفی می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= چشیدن طعم وقت|صفحات=۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که در نگاه او زبان ابزار هنری عارف است شفیعی کدکنی با شناسایی آن میان زبان عارفان فرق و فاصله می‌نهد و تا آنجا پیش می‌رود که با شناسایی زبان عطار و ابن‌عربی هشدار می‌دهد که مقدمه‌های «الهی‌نامه» آمیخته به زبان ابن‌عربی است و کسانی که روایات متعدد دیباچهٔ «الهی‌نامه» را جعل کرده‌اند به‌شدت متأثر از زبان ابن‌عربی و اتباع او بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است یک رابطهٔ دیالکتیکی بین تجربهٔ روحی عارف یا شاعر و زبان او وجود دارد و از نظر صوفی از یک سوی ساحت‌ها و ابعاد زبان است که تجربه‌های روحی را به‌وجود می‌آورد و راهگشای اوست به عوالم روحی دست‌نیافتنی و از سوی دیگر سیر در آن عوالم است که او را به کاربردهای تازه‌تر و نوآیین‌تر زبان سوق می‌دهد. حاصل این دیالکتیک در طول تاریخ باعث شکل‌گیری قلمرو پهناور معارف بشری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۲۴۸،۲۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;    &lt;br /&gt;
شفیعی در کار [[نیما یوشیج|نیما]] نیز مسئله زبان و گسترش آن را مهم دانسته و معتقد است بریدگی و دورشدن او از هنجارهای سنتی زبان، این امتیاز را داشت که زبان را از محدودیت و قائل‌شدن نقش خاصی برای هر واژه رهانید و عملاً باعث گستردگی دامنهٔ واژگان زبان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۸|ک= ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما|صفحات=۹۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====در باب عرفان و تصوف====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی عرفان و تصوف را دو مقولهٔ جداگانه نمی‌داند و معتقد است آن‌ها که می‌گویند «تصوف غیر از عرفان است و عرفان غیر از تصوف» شیادانی بیش نیستند. او عرفان را نگاه «هنری و جمال‌شناسانه» به الاهیات دانسته و می‌گوید همهٔ ادیان عرفان ویژهٔ خود را دارند. او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;هر کجا که تجربهٔ دینی حضور داشته باشد، خود‌به‌خود تجربهٔ عرفانی امکان ظهور دارد. اگر به گونهٔ مفروض جمعی بیایند و مذهبی جدید اختراع کنند، پس از مدتی پیروان آن دین خود‌به‌خود به دو گروه تقسیم می‌شوند: آنان که این دین را با نگاهی جمال‌شناسانه و هنری می‌نگرند و آن‌ها که چنین نگاهی نسبت به این دین ندارند. گروه اول عارفان این دین جدید خواهند بود.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است از آنجا که «نگاه هنری ‌و جمال‌شناسانه» تقریباً مصداقش بی‌نهایت است پس شمارهٔ کسانی که زیر چتر عنوان «عارف» قرار می‌گیرند بی‌نهایت خواهد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۱۹،۲۰،۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
بر همین مبنا شفیعی کدکنی دربارهٔ «کرامات» عرفا، که در کتب مختلف نقل شده است، معتقد است که هیچ ضرورتی ندارند که به هنگام خواندن این کرامت‌ها به واقعیت تاریخی آن‌ها اعتقاد حاصل کرد چرا که صدق و کذب این‌گونه قضایا صدق و کذب هنری است و نه منطقی. آنچه از این کرامت‌ها باید آموخت یا ساختار هنری نثر مولف و شیوهٔ دلپذیر ادای مقصود نویسنده است، که امروزه ما را به‌کار می‌آید، یا آن نکتهٔ اخلاقی و معرفتی که که در درون آن کرامت نهفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= آن سوی حرف و صوت، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی «عادت‌ستیزی» را وجه مشترک عرفا و هنرمندان بزرگ، نقاشان، شاعران ، آهنگ‌سازان و... در عرصهٔ خلاقیت دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و معتقد است «رسیدن به مقام حیرت» عمق مشترک تجربهٔ دینی و هنری است. «وقتی به آستانهٔ زیبایی و عمق تجربهٔ هنری برسیم جز درماندگی و حیرت چیزی در برابر ما نیست، به‌همین‌دلیل بزرگان صوفیه که خواستار رسیدن به عمق تجربهٔ عرفانی بوده‌اند همواره از حق تعالی خواستار حیرت بیشتر بوده‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= چشیدن طعم وقت|صفحات=۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی که معتقد است فقر نگاه تاریخی نسبت به مسائل فلسفی و هنری و ادبی عامل اصلی واپس‌ماندگی ماست می‌گوید می‌توان با «نگاه تاریخی» و با «معیار نگاه هنری» به پست و بلند پدیدهٔ عرفان رسیدگی کرد و نشان داد در کدام دوره‌ای و در گفتار و رفتار چه کسانی مفهوم عرفان به‌صورت‌عالی جلوه کرده و در کجاها مبتذل و بی‌اعتبار و زیان‌بخش شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
براساس همین نگاه تاریخی و با دردست‌داشتن «معیار هنری» شفیعی به عنوان مثال تصوف «احمد غزالی» را از «محمد غزالی» و «ابوسعید ابو‌الخیر» را از «ابوالقاسم قشیری» هنری‌تر می‌داند و هم‌چنین میان تصوف‌هایی از نوع «ابن‌عربی» و «مولانا» تفاوت قائل شده و آن‌ها را دو گونهٔ متفاوت ارزیابی می‌کند چرا که برخورد هنری این دو با مقولهٔ دین دو برخورد متفاوت است که باعث پدید‌آمدن دو مکتب و سبک هنری متفاوت و دو نوع تصوف با دو منظومهٔ متفاوت از تخیل خلاق، شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۹۲|ک= آن سوی حرف و صوت، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====در باب هنر و هنرمند====&lt;br /&gt;
«به هنر اندیشیدن» و «هنری اندیشیدن» همواره از دغدغه‌های شفیعی کدکنی بوده است. او هنر را مجموعه‌ای از تخیل و رمز می‌داند که خود را در گونهٔ مجموعه‌ای صورت‌های جمال‌شناسانه و به‌عنوان نظامی از نشانه‌ها عرضه می‌کند. وی «متخیل‌بودن» و «رمزوارگی» و «داشتن زبان هنری»، زبان خاص آن هنر، و در داخل آن زبان خاص زبان ویژهٔ هنرمند، را عناصر اصلی هنر دانسته و آغاز انحطاط در هنرها را حاصل انحطاط در مجموعهٔ «زبان» و «رمز» و «تخیل» آن هنرها می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۹۲|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۹،۱۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در مورد منطق هنر و هنرمند می‌گوید:&lt;br /&gt;
در هنر برخلاف منطق، اجتماع نقیضین پذیرفتنی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= این کیمیای هستی|صفحات=۱۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;هر هنرمند بزرگی در مرکز وجودی خود یک تناقض ناگزیر دارد تناقضی که اگر روزی به ارتفاع یکی از نقیضین منجر شود کار هنرمند نیز تمام است از هنر چیزی جز مهارت‌های آن برایش باقی نمی‌ماند. خلاقیت هنری چیزی جز ظهورات گاه‌گاه این تناقض‌ها نیست.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۵|ک= زمینه اجتماعی شعر فارسی|صفحات=۳۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی که یکی از ویژگی‌های اصلی اثر هنری را «تعریف ناپذیری» آن و فرورفتن در پردهٔ ابهام دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= از عرفان بایزید تا فرمالیسم روسی|ژورنال= هستی|شماره= ۳|صفحات= ۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمق تجربهٔ هنری را مقام حیرت می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۸۶|ک= چشیدن طعم وقت|صفحات=۶۳،۶۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;دربارهٔ معنا در یک اثر هنری می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نباید در هنر به جست‌وجوی معنی از نوع  معنایی که در یک عبارت تاریخی یا جغرافیایی یا فیزیکی یا هندسی مطلوب است بود معنی در هنر همان صورتی است که شما را مسحور خود می‌کند «صورت» و «معنا» در هنر گاه چنان به یکدیگر گره می‌خورند که تجزیهٔ آن‌ها از یکدیگر مثل تجزیه‌کردن «رقص» از «رقصنده»‌ است که حتی در عالم تخیل نیز امکان‌پذیر نیست».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|سهلگی|۱۳۸۴|ک= دفتر روشنایی|صفحات=۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نقش تاریخی و خلاقیت فردی=====&lt;br /&gt;
شاید مهم‌ترین موضوعی که شفیعی کدکنی، در باب هنر و هنرمند، مطرح کرده «نقش تاریخی و خلاقیت فردی» هنرمند باشد. به اعتقاد وی هر اثر برجستهٔ هنری ترکیبی است از «خلاقیت فردی» هنرمند از سویی و «نقش تاریخی» اثر او از سویی دیگر و کسانی که فکر می‌کنند در یک شب می‌توانند صدها بیت و شعر بهتر از نمونه‌های ماندگار تاریخی بگویند از این نکته غافلند که اگر حتی قادر به چنین کاری، سرودن صدها هزار شعر این‌چنینی، باشند محال است حتی یکی از این‌ها بتواند جای یکی از آن آثار ماندگار را بگیرد چرا که فاقد «نقش تاریخی»اند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;در این رودخانه که بهره‌مندی از نقش تاریخی است بیش از یک بار نمی‌توان شنا کرد.&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی غفلت از نقش تاریخی یک اثر و جانب حیات ارگانیک آن و خیره‌شدن در اجزای سازندهٔ ساخت و صورت آن را مهم‌ترین عامل گمراهی نسل‌هایی می‌داند که در هر عصری خود را تباه کرده‌ و با درغلطیدن در «خلاقیت فردی» به ورطهٔ «مجرداندیشی»، «انتزاع‌گرایی»، «اصالت‌دادن به ساخت و صورت»، به‌خصوص اجزای سازندهٔ ساخت و صورت، سقوط کرده‌اند. کسانی که این نکتهٔ اساسی را نادیده گرفته‌اند که هیچ اثر هنری در تاریخ حاصل خلاقیت فردی محض نیست.&lt;br /&gt;
شفیعی می‌گوید نمی‌توان تعریف دقیقی از «نقش تاریخی» ارائه داد و هیچ ناقدی هم نمی‌تواند آن را کشف یا پیش‌بینی کند فقط می‌توان گفت چیزی نیست جز معنا و رنگ و بویی که یک هنرمند از بافت تاریخی اجتماعی خودش می‌گیرد. آن «حال و هوای حاکم بر نیازهای روحی کل جامعه». به این معنا خلاقیت فردی شامل فن‌آوری‌هایی است که از حیات ارگانیک بی‌بهره است و وقتی با مقتضای حال اجتماعی، همان نقش تاریخی، هماهنگ شده تبدیل به کلام زنده شده و حیات در او دمیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است سبک و قالب‌های هنری نیز به‌مانند اثر هنری و هنرمند دارای نقش تاریخی است و ممکن است در تکامل تاریخی یک فرهنگ نقش تاریخی خود را از دست بدهد یا نقش تاریخی ازدست‌رفتهٔ خود را بازیابد. با این همه، آثار اصیل و واجد نقش تاریخی هیچ‌گاه تزاحمی برای یکدیگر ندارند و با ظهور نمونه‌های پیچیده‌تر، متکامل‌تر، یک اثر باز هم نیاز به نمونهٔ آغازین باقی می‌ماند و می‌توان در کنار نمونه‌های تکامل‌یافته از نمونه‌های نخستین آن نیز لذت برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|صفحات=۶۰۷تا۶۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
====[[عبدالحسین زرین‌کوب]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;استاد شفیعی عزیزم دوست بسیار گرامی، این روزها یک هفته تمام با دو مجموعه اخیر دیوان نورسیدهٔ آن عزیز ساعت‌هایی خوش و به‌واقع بهره‌ای از عمر حاصل کردم. شعر، شعر جوهردار، شعر بی‌نقاب همین است.دست‌مریزاد دوست عزیز. از تعادلی که در اجزا و مجموع یک‌یک این اشعار به چشم میخورد لذت بردم.خرسندم که شعر واقعی ما در صاف‌ترین و درخشان‌ترین اشکال خویش شکفت و این آرزوی دیرینم برآورده شد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک=سفرنامه باران|صفحات=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[تقی پورنامداریان]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شفیعی کدکنی بی‌آنکه قصد مبالغه داشته باشم، در دوره ما چهره‌ای کم نظیر است. جمع میان محقق و شاعر از مقوله جمع اضداد است. اما تحقق این جمع اضداد در وجود شفیعی کدکنی به او چهره ای متناقض‌نما و بنابراین شگفت‌انگیز داده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۷|ک= آواز باد و باران|صفحات=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[بزرگ علوی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شفیعی کدکنی را یکی از بهترین گویندگان ایران می‌دانم. آثار او را خوانده و از آن‌ها لذت برده‌ام. چند سال پیش در خانهٔ فرهنگ‌های جهان در برلین دعوت شد که شعر بخواند ابتدا از [[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] اجازه گرفت و سپس زبان گشود. این ادب یک مرید در برابر مراد همه را مفتون کرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= سفرنامه بزرگ علوی|ژورنال= زمان|شماره= ۱۸|صفحات= ۳۲،۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[خسرو گلسرخی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شفیعی کدکنی شاعریست که به سنت‌های شعری عشق می‌ورزد و این امر با انعطافی که او در بهره‌گیری از شعر گذشته دارد باعث شده که برای او تکیه گاهی پدید آورد که تا حدی موجب استقلال او شده و او را از تاثیرپذیری دیرینه اش از م.امید نجات ‌بخشد.&lt;br /&gt;
شفیعی با آنکه در مجموع کلمه‌باز نیست گاهی دچار نوعی ولنگاری و بازی با کلمات می‌شود که باعث می‌شود توجه او صرفاً معطوف به فرم شده و کنترل شعر از دستش خارج شود.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک=سفرنامه باران|صفحات=۱۵۹،۱۶۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===نظرات او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
====[[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;جلال نویسنده‌ای سیاسی به معنی درست کلمه بود و مسلما از مردمی‌ترین نویسنگان معاصر ایران این و به احتمال، دامنه نفوذ وی حتی از هدایت نیز گسترده‌تر است. جلال در آثاری که در نیمه دوم زندگانی خویش آفرید زبانی مخصوص خویش پدید آورد. این زبان که نوعی گسست از هنجارهای اصلی نثر فارسی بود مقلدان بسیاری پیدا کرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک=ادوار شعر فارسی|صفحات=۱۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[هوشنگ ابتهاج]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در طول چهل‌واند سال دوستی از نزدیک و خوشبختانه بسیار نزدیک هرگز ندیدم که او هنرمند راستینی از مردم زمانه ما را به چشم انکار نگریسته باشد. او بر چکاد بلندی ایستاده که نیازی به انکار دیگران ندارد و این موهبتی الهی است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= بر چکاد بلند|ژورنال= بخارا|شماره= ۱۸|صفحات= ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[مهدی اخوان ثالث]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اخوان یگانه شاعری بود در میان معاصران ما که مجموعه میراث شعر فارسی را در خویش گلچین و ذوب کرده بود و از همه قاره ها و سرزمین‌های شعر، بهترین محصولاتش را دیده و چشیده بود اما تابعیت رسمی از هیچ کشوری را نپذیرفته بود.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= در بازخوانی سنت‌ها|ژورنال= کلک|شماره= ۱۳|صفحات= ۱۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}} &lt;br /&gt;
====[[عباس زریاب خویی]]====&lt;br /&gt;
پس از مرگ زریاب شفیعی کدکنی مقاله‌ای می‌نویسد به عنوان «دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی» در بخشی از آن می‌خوانیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در میان محققان و استادانی که از نزدیک به سالیان محضر ایشان را درک کردم زریاب، به مانند علی‌اکبر فیاض و بدیع‌الزمان فروزان‌فر، در زمرهٔ کسانی بود که خوانده‌ها و نوشته‌ها و اندیشه‌هاشان به‌هیچ‌روی با آنچه از ایشان به صورت مکتوب باقی مانده است هماهنگ نیست. یعنی میراث تألیفی و مکتوب ایشان از حجم دانسته‌ها و برق هوش و ژرفای اطلاعاتشان حکایت نمی‌کند. مرگ او که والاترین مصداق کلمهٔ حکیم بود غبن بزرگی است برای فرهنگ ایرانی.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی|ژورنال= دنیای سخن|شماره= ۶۴|صفحات= ۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[فریدون توللی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در مجلهٔ سخن بود که توللی چند شعر غنایی بسیار دل‌انگیز و در حد زمان خود متجدد عرضه کرد که آن‌ها نیز پل‌هایی بودند برای عبور به طرف شعر دیرآشنای نیما. بسیاری از کسانی که امروز نیما را به نیکی می‌شناسند و از سهم او در ادب معاصر دفاع می‌کنند از رهگذر شعر توللی، گلچین و خانلری مفهوم تجدد را درک کرده‌اند. اگر شعرهایی از نوع «کارون»، «مهتاب» و «مریم» توللی منتشر نشده بود، شاید نیما، کمی دیرتر می‌توانست مورد توجه حتی جوان‌ترها قرار گیرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک=ادوار شعر فارسی|صفحات=۱۲۸،۱۲۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
==بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===سفر و نقش آن در شکل‌گیری اندیشهٔ شفیعی کدکنی===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی به‌سال ۱۳۵۲به انگلستان و آمریکا رفته و به‌مدت چهار سال در دانشگاه‌های «آکسفورد»، «پنسیلوانیا» و «پرینستون» به تدریس و تحقیق می‌پردازد. گذشته از سفرهای کوتاه به فرانسه و اطریش و انگلستان، به‌سال ۱۳۶۹به‌همراه [[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] به دعوت خانهٔ فرهنگ آلمان سفری به اروپا کرده و در جلسات مختلف شعرخوانی و گفت‌و‌گو شرکت می‌کند. در پاییز ۱۳۷۵ به‌دعوت دانشگاه توکیو به ژاپن می‌رود و حدود یک سال در آنجا اقامت می‌گزیند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|صفحات=۱۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;او در شهریورماه ۱۳۸۸جهت انجام امور پژوهشی سفر دوباره‌ای به آمریکا داشته و پس از ۹ماه حضور در موسسهٔ مطالعاتی پرینستون و انجام امور تحقیقی مجدداً به ایران بازمی‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر به آمریکا و انگلیس و دیدن فضاهای دانشگاهی آن کشورها و تفاوتشان با دانشگاه‌های ایران شفیعی کدکنی را دچار شگفتی و حسرت می‌کند. در گزارش‌هایی که از او در ایام حضور در آنجا در دست است می‌توان توجه خاص او به تفاوت شیوهٔ تحقیق را مشاهده کرد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkolive&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;وقتی می‌بینم فلان محقق فرنگی، برای نوشتن یک فقره از یک مقاله، تا چه شعاعی، حوزهٔ وسواس و دقت و کمال‌طلبی خود را توسعه می‌دهد، دلم می‌خواهد یک‌هزارم آن را رعایت کنم و آن‌گاه می‌بینم باید در تمام عمرم فقط یکی دو فقره بیشتر مطلب ننویسم. از‌سوی‌دیگر احساس می‌کنم ما در فقر عجیبی به‌سر می‌بریم، از هرجهت.&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= شعر معاصر عرب|صفحات=۱۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان ایام، مجله‌ای پرزرق و برق، از منشورات دانشگاه تهران، به دستش می‌رسد که در آن از «تولید علم» و «حرکت چرخ‌های قطار تمدن بزرگ ایران» و...سخن به میان آمده‌، شفیعی کدکنی نامه‌ای به همکاران خود در دانشگاه تهران می‌فرستد و آن‌ها را دست‌اندرکاران آن «بازی» و «ادعای گزاف» می‌نامد و با ارائهٔ آمار و ارقام، می‌گوید خجالت بکشید و هیچ‌وقت ادعای «تولید علم» نکنید وقتی در دنیا جایی به نام دانشگاه آکسفورد یا پرینستون وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفر او به غرب که به یک اعتبار سفری از «معنا» به «صورت» و از «مفهوم» به «قالب» است در جهان فکر و باورهایش تأثیر بسزایی می‌گذارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۱۸،۲۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجه غالب این سفر مطالعه در مباحث نقد ادبی به‌خصوص آرا صورت‌گرایان روسی و نومنتقدان آمریکایی و ساخت‌گرایان فرانسه و چک بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= صور خیال در شعر فارسی|صفحات=۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
مطالعه دربارهٔ بافت، صورت، ساخت و ده‌ها نام دیگر که همه به کشف مبانی «جمال‌شناسی» شعر ناظرند و یک هدف را دنبال می‌کنند: تحلیل متن، جدا از شرایط تاریخی آن و رها از همهٔ عواملی که در خارج از حوزهٔ متن قرار دارد.».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=نوزده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی در آمریکا شروع به نوشتن کتابی با عنوان «صورت‌گرایان روسی» کرده و مقاله‌هایی از «رنه ولک»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم|ژورنال= کلک|شماره= ۸|صفحات= ۱۷۰،۱۷۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و «امبرتو اکو»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= تحلیل ساختار ادبی|ژورنال= کلک|شماره= ۹|صفحات= ۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ترجمه می‌کند.&lt;br /&gt;
=====دیدارها=====&lt;br /&gt;
«عبدالوهاب‌البیاتی»، که سال‌ها قبل شعرهایش را ترجمه کرده بود، را در پرینستون از نزدیک می‌بیند و میانشان دوستی برقرار شده و تا سال‌ها ادامه پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
شفیعی او را یکی از متواضع‌ترین شاعرانی که در زندگی با آن‌ها برخورد داشته‌ و «شاعری جوینده» می‌داند.&lt;br /&gt;
سال‌ها بعد به هنگام اقامت در دانشگاه توکیو ژاپن خبر مرگ او را می‌شنود و مرثیه‌ٔ «چشم سگان مرده» را برای او می‌سراید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= شعر معاصر عرب|صفحات=۱۸۳،۱۸۴،۱۹۷،۱۹۸،۱۹۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ادونیس»، شاعر بزرگ لبنانی، نیز از جمله کسانی است که شفیعی کدکنی او را در آمریکا دیده است. شفیعی دربارهٔ او می‌گوید: «یکی از بافرهنگ‌ترین ادیبانی است که من در حوزهٔ ادبیات میانه می‌شناسم. ادبیات غرب را خوب شناخته و جریان‌های بسیاری از مدرنیسم شعر فرنگی را جذب و هضم کرده است. سهم او به‌عنوان یک ناقد هوشیار و یک شاعر نوسخن در شعر عرب معاصر سهمی قابل‌ملاحظه است. &lt;br /&gt;
اولین دیدار این دو در جلسهٔ سخنرانی ادونیس در آکسفورد رقم می‌خورد. «هنوز صدای او در گوشم زنگ می‌زند که می‌گفت: ساختمان خانواده را در کشورهای عربی باید درهم‌شکست.» در این جلسه میان شفیعی و او گفت‌وگویی شکل می‌گیرد و شفیعی در جواب ادونیس که اسلام را ضد هنر و ضد شعر می‌داند می‌گوید در این زمینه و به این اعتبار مارکسیسم هم ضد هنر و ضد شعر است، زیرا این دو مکتب فکری برای همه چیز راه و رسم معینی دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= شعر معاصر عرب|صفحات=۲۰۵،۲۰۶،۲۰۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====کتابی سخت اثرگذار=====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در ماه‌های اول حضور خویش در غرب با کتابی آشنا می‌شود که به گفتهٔ خودش هیچ کتابی، در طول زندگی‌اش، به اندازهٔ آن در افکار و اندیشه‌هایش تأثیر نداشته است. کتاب «معنی معنی» نوشتهٔ ای.ار.ریچاردز با همکاری سی.کی.اوگدن.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ این کتاب می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;آنچه ریچاردز و اوگدن در آغاز قرن بیستم در باب مسائل «زبان عاطفی» و «زبان ارجاعی» مطرح کرده‌اند خود نوعی نگاه «نو اثبات‌گرایانه» است. من تا وقتی که این کتاب را نخوانده بودم بر این باور بودم که تمام عبارات موجود در زبان از یک مقوله‌اند یا صادق‌اند یا کاذب.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبان شعر در نثر صوفیه|صفحات=۲۷،۲۸،۵۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی که خود را وامدار این کتاب و نویسندهٔ آن می‌داند چند سال قبل از فوت ریچاردز به دیدنش رفته و بعدها کتاب او را در مقاله‌ای، که هرگز چاپ نشد، تلخیص کرده و کوشید او را به جامعهٔ ادبی معرفی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
=====نوشتن در سفر=====&lt;br /&gt;
برخی از کتاب‌های شفیعی در طول سفرهایش سامان یافته‌اند از جمله کتاب [[تصوف اسلامی و رابطهٔ انسان وخدا]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|نیکلسون|۱۳۹۲|ک= تصوف اسلامی و رابطهٔ انسان وخدا|صفحات=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی فصول [[موسیقی شعر]]&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=سی‌وهفت}}&amp;lt;/ref&amp;gt; در آمریکا و تکمیل بخش‌هایی از «منطق‌الطیر» در توکیو.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====تصحیح، مقدمه و تعلیقات====&lt;br /&gt;
* م‍رم‍وزات‌ اس‍دی‌ در م‍زم‍ورات‌ داودی‌، ن‍ج‍م‌ال‍دی‍ن‌ رازی‌. ت‍ه‍ران‌: موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، ۱۳۵۲س‍خ‍ن‌، ۱۳۸۱&lt;br /&gt;
* م‍ج‍م‍وع‍ه‌ رب‍اع‍ی‍ات عطار‌، م‍خ‍ت‍ارن‍ام‍ه‌. ت‍ه‍ران‌: توس‏‫‏‏، ۱۳۵۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* اس‍رارال‍ت‍وح‍ی‍د ف‍ی‌ م‍ق‍ام‍ات‌ ال‍ش‍ی‍خ‌ اب‍ی‌س‍ع‍ی‍د. محمدبن منور. ‏‫ت‍ه‍ران‌‬‏‫: آگ‍اه‌‬‏‫، ۱۳۶۶‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* ح‍الات‌ و س‍خ‍ن‍ان‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر. ابوروح لطف‌الله‌بن ابی‌سعد. ت‍ه‍ران‌: آگ‍اه‌‏‫، ۱۳۶۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* آن‌سوی ح‍رف‌ و ص‍وت‌: گ‍زی‍دهٔ اس‍رارال‍ت‍وح‍ی‍د در م‍ق‍ام‍ات‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر. محمدبن منور. تهران: س‍خ‍ن‌‏‫،۱۳۷۲‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* ت‍اری‍خ‌ ن‍ی‍ش‍اب‍ور. ابوعبدالله حاکم نیشابوری. ترجمهٔ محمدحسین خلیفه نیشابوری. تهران: آگ‍ه‌، ۱۳۷۵&lt;br /&gt;
* م‍ن‍طق‌ ال‍طی‍ر ع‍طار. ت‍ه‍ران‌: س‍خ‍ن‌‏‫، ۱۳۸۳‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* چ‍ش‍ی‍دن‌ طع‍م‌ وق‍ت از م‍ی‍راث‌ ع‍رف‍ان‍ی‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر. ‏‫ت‍ه‍ران‌‬‏‫: س‍خ‍ن‌ ‬‏‫‏‏‏‏، ۱۳۸۴‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* اسرارنامه عطار. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۵‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* الهی نامه عطار. تهران: سخن، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* مصیبت‌نامه عطار. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* تذکرة‌الاولیاء عطار. تهران: سخن‏‫، ۱۳۹۸‏‫‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
====شعر====&lt;br /&gt;
* [[زمزمه‌ها]]. مشهد: امیرکبیر ۱۳۴۴. تهران: سخن ‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[شبخوانی]]. مشهد: توس ۱۳۴۴. تهران: سخن ‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[از ب‍ودن‌ و س‍رودن]]‌. ت‍ه‍ران‌: توس‏‫، ۱۳۴۷‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[از زبان برگ]] تهران‏‫: توس: ۱۳۴۷سخن‬‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[در کوچه باغهای نشابور]]. ‏‫تهران‬: رز‏‫، ۱۳۵۰. سخن: ۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[م‍ث‍ل‌ درخ‍ت‌ در ش‍ب‌ ب‍اران‌]]. ت‍ه‍ران‌.توس ۱۳۵۶&lt;br /&gt;
* [[بوی جوی مولیان]]. تهران: توس‏‫‏‏، ۱۳۵۷‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[آیینه‌ای برای صداها]]: مجموعهٔ هفت دفتر. تهران: سخن‏‫، ۱۳۷۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ه‍زارهٔ دوم‌ آه‍وی‌ ک‍وه‍ی]]‌: مجموعهٔ پ‍ن‍ج‌ دف‍ت‍ر. ت‍ه‍ران‌: س‍خ‍ن‌، ۱۳۷۶&lt;br /&gt;
* [[آواز ب‍اد و ب‍اران]] ت‍ه‍ران‌: چ‍ش‍م‍ه‌‏‫، ۱۳۷۷‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[گ‍زی‍ن‍ه‌ اش‍ع‍ار]]. ت‍ه‍ران‌: م‍رواری‍د‏‫، ۱۳۷۷‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[خطی ز دلتنگی]]‏‫. تهران‏‫: سخن‬‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[در ستایش کبوترها]]. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ستارهٔ دنباله‌دار]]. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[غزل برای گل آفتابگردان]].  تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[مرثیه‌های سرو کاشمر]]. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
====پژوهش و نقد ادبی====&lt;br /&gt;
* [[ادوار ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی]]‌: از م‍ش‍روطی‍ت‌ ت‍ا س‍ق‍وط س‍ل‍طن‍ت‌. مشهد: توس‏‫، ۱۳۵۹.‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ای‍ن‌ ک‍ی‍م‍ی‍ای‌ ه‍س‍ت‍ی]]‌: م‍ج‍م‍وع‍ه‌ م‍ق‍ال‍ه‌ه‍ا و ی‍ادداش‍ت‌ه‍ا درب‍اره‌ ح‍اف‍ظ. ت‍ب‍ری‍ز: آی‍دی‍ن‌ ‏‫، ۱۳۸۵. تهران: سخن: ۱۳۹۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[حالات و مقامات م.امید]]. تهران: سخن‏‫، ۱۳۹۰‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ح‍زی‍ن‌ لاه‍ی‍ج‍ی‌: زن‍دگ‍ی‌ و زی‍ب‍ات‍ری‍ن‌ غ‍زل‌ه‍ای‌ او]]‏‫. م‍ش‍ه‍د: توس‏‫‏‏، ۱۳۴۲.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[در اق‍ل‍ی‍م‌ روش‍ن‍ای‍ی]]‌: ت‍ف‍س‍ی‍ر چ‍ن‍د غ‍زل‌ از ح‍ک‍ی‍م‌ س‍ن‍ایی‌‌غ‍زن‍وی‌. ‏‫ت‍ه‍ران‌‬‏‫: آگاه‌ ‬‏‫، ۱۳۷۳‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ت‍ازی‍ان‍ه‌ه‍ای‌ س‍ل‍وک]]‌: ن‍ق‍د و ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ چ‍ن‍د ق‍ص‍ی‍ده‌ از ح‍ک‍ی‍م‌ س‍ن‍ایی غزنوی‌. ت‍ه‍ران‌: آگاه‏‫، ۱۳۷۲‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[رستاخیز کلمات]]: درس گفتارهایی درباره نظریه ادبی صورتگرایان روس. تهران: سخن‏‫،۱۳۹۱‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[زب‍ان‌ ش‍ع‍ر در ن‍ث‍ر ص‍وف‍ی‍ه]]‌: درآمدی به سبک‌شناسی نگاه عرفانی. ت‍ه‍ران‌ : س‍خ‍ن‌ ‏‫، ۱۳۹۲‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[زبور پ‍ارس‍ی]]‌: ن‍گ‍اه‍ی‌ ب‍ه‌ زن‍دگ‍ی‌ و غ‍زل‌ه‍ای‌ ع‍طار. ت‍ه‍ران‌: آگ‍اه‌، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* [[زمینه‌ اجتماعی شعرفارسی]]. تهران: اختران: زمانه، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* [[ش‍اع‍ر آی‍ن‍ه‌ه‍ا]] : ب‍ررس‍ی‌ س‍ب‍ک‌ ه‍ن‍دی‌ و ش‍ع‍ر ب‍ی‍دل‌. ت‍ه‍ران‌‏‫ : آگاه‬‏‫ ، ۱۳۶۶‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ش‍اع‍ری‌ در ه‍ج‍وم‌ م‍ن‍ت‍ق‍دان‌]]: ن‍ق‍د ادب‍ی‌ در س‍ب‍ک‌ ه‍ن‍دی‌ پ‍ی‍رام‍ون‌ ش‍ع‍ر ح‍زی‍ن‌لاه‍ی‍ج‍ی‌. ت‍ه‍ران‌: آگ‍اه‌ ‏‫، ۱۳۵۷.‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[شعر امروز خراسان]]، با همکاری [[نعمت آزرم]].  مشهد: توس‏‫، ۱۳۴۲‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ش‍ع‍ر م‍ع‍اص‍ر ع‍رب‌]]. ت‍ه‍ران‌: توس‏‫، ۱۳۵۹ سخن: ۱۳۸۰‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ص‍ور خ‍ی‍ال‌ در ش‍ع‍ر ف‍ارس‍ی]]‌: ت‍ح‍ق‍ی‍ق‌ ان‍ت‍ق‍ادی‌ در ت‍طور ای‍م‍اژه‍ای‌ ش‍ع‍ر پ‍ارس‍ی‌ و س‍ی‍ر ن‍ظری‍ه‌ ب‍لاغ‍ت‌ در اس‍لام‌ و ای‍ران‌. ت‍ه‍ران‌ : نیل: ۱۳۵۰، آگه‏‫ ، ۱۳۸۹.‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[قلندریه در تاریخ]] : دگردیسیهای یک ایدئولوژی. تهران: سخن، ۱۳۸۶&lt;br /&gt;
* [[م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ ش‍ع‍ر]]. ت‍ه‍ران‌: توس‏‫‏، ۱۳۵۸ آگاه: ۱۳۶۸ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ن‍وش‍ت‍ه‌ ب‍ر دری‍ا]]: از م‍ی‍راث‌ ع‍رف‍ان‍ی‌ اب‍وال‍ح‍س‍ن‌ خ‍رق‍ان‍ی‌. ت‍ه‍ران‌: س‍خ‍ن‌، ۱۳۸۴.‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[آینه در آینه]]:  برگزیده شعر [[هوشنگ ابتهاج|ه.ا. سایه]]؛ به انتخاب محمدرضا شفیعی‌کدکنی. تهران: چشمه‏‫، ۱۳۶۹‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، به‌زبان انگلیسی. ۱۳۶۰(۱۹۸۱م)&lt;br /&gt;
* [[با چراغ و آینه]] در جست‌وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران. تهران: سخن، ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
* «در هرگز و همیشه انسان»، از میراث عرفانی خواجه عبدالله انصاری. تهران: سخن‏‫، ۱۳۹۴‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[م‍ف‍ل‍س‌ ک‍ی‍م‍ی‍اف‍روش‌]]، ن‍ق‍د و ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ ش‍ع‍ر ان‍وری‌. ت‍ه‍ران‌: س‍خ‍ن‌، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* «در عشق، زنده بودن»: گزیده غزلیات شمس تبریز. تهران: سخن‏‫، ۱۳۸۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «غزلیات شمس تبریز».  تهران: سخن، ‏‫۱۳۸۸‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «گ‍زی‍ده‌ غ‍زل‍ی‍ات‌ ش‍م‍س‌». ت‍ه‍ران‌: امیرکبیر‏‫‏، ۱۳۵۲‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[درویش ستیهنده]]: از میراث عرفانی شیخ جام. تهران: سخن‏‫،۱۳۹۳‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
====ترجمه====&lt;br /&gt;
* «ابومسلم خراسانی»، حسن محمدعبدالغنی. تهران: امیرکبیر‏‫‏‏‏، ۱۳۴۴‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «ت‍ص‍وف‌ اس‍لام‍ی‌ و راب‍طه‌ ان‍س‍ان‌ ب‍ا خ‍دا»، ری‍ن‍ول‍د ا. ن‍ی‍ک‍ل‍س‍ون‌. ت‍ه‍ران‌: توس:۱۳۵۷. سخن: ۱۳۷۴&lt;br /&gt;
* «دف‍ت‍ر روش‍ن‍ای‍ی‌»: از م‍ی‍راث‌ ع‍رف‍ان‍ی‌ ب‍ای‍زی‍د ب‍س‍طام‍ی‌، گ‍ردآورن‍ده‌ م‍ح‍م‍دب‍ن‌ ع‍ل‍ی‌ س‍ه‍ل‍گ‍ی‌. ت‍ه‍ران‌: س‍خ‍ن‌ ، ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* «رس‍وم‌ دار ال‍خ‍لاف‍ه‌»، نقش آیین‌های ایرانی در نظام خلافت اسلامی، اب‍وال‍ح‍س‍ن‌ ج‍لال‌ب‍ن‌ م‍ح‍س‍ن‌ ص‍اب‍ی‌؛ ت‍ص‍ح‍ی‍ح‌ و ح‍واش‍ی‌ م‍ی‍خ‍ائ‍ی‍ل‌ ع‍واد. ت‍ه‍ران‌:‌ ب‍ن‍ی‍اد ف‍ره‍ن‍گ‌ ای‍ران‌، ۱۳۴۶&lt;br /&gt;
* «آوازهای سندباد»، مجموعه شعر عبدالوهاب بیاتی. تهران: نیل، ۱۳۴۸&lt;br /&gt;
* «آف‍ری‍ن‍ش‌ و ت‍اری‍خ‌»، م‍طه‍رب‍ن‌طاه‍ر م‍ق‍دس‍ی‌. تهران: بنیاد فرهنگ ایران: ۱۳۴۷تا۱۳۵۲. ت‍ه‍ران‌: آگ‍اه‌‏‫، ۱۳۷۴‬‬‬‬&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* همکاری در فراهم‌آوری جلد دوم و سوم دایرةالمعارف فارسی به سرپرستی [[غلام‌حسین مصاحب]] و نوشتن مدخل‌ها از حرف «س» به بعد.&lt;br /&gt;
* چاپ مقالات متعدد در نشریه‌های آرش، آینده، انتقاد کتاب، بررسی کتاب، جهان نو، بخارا، فرهنگ و مردم، سخن، راهنمای کتاب، یغما، حافظ‌شناسی و...&lt;br /&gt;
* «علی‌نامه، منظومه‌ای کهن»، سروده به‌سال ۴۸۲ه.ق. مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: میراث مکتوب، کتابخانه مجلس شورای اسلامی ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* «اف‍س‍ان‍ه‌ه‍ای‌ ه‍ف‍ت‌ گ‍ن‍ب‍د» اقتباسی از هفت‌پیکر ن‍ظام‍ی‌ گ‍ن‍ج‍وی‌؛ ن‍گ‍ارن‍ده‌ ن‍ث‍ر ف‍رن‍گ‍ی‍س‌ پ‍روی‍زی‌؛ وی‍راس‍ت‍ار م‍ح‍م‍درض‍ا ش‍ف‍ی‍ع‍ی‌ ک‍دک‍ن‍ی‌. ت‍ه‍ران‌: ش‍رک‍ت‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ ع‍ل‍م‍ی‌ و ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌، ۱۳۴۸&lt;br /&gt;
* «پردگیان خیال»: ارجنامه محمد قهرمان به‌درخواست و اشراف محمدرضا شفیعی‌کدکنی، محمدجعفر یاحقی. مشهد: ‏‫ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی خراسان رضوی‏‫، ۱۳۸۴‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* [[گزینه اشعار پرویز ناتل خانلری]] با گفتاری از محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران:مروارید ۱۳۸۴&lt;br /&gt;
* [[مجموعه اشعار بدیع‌الزمان فروزان‌فر]] با مقدمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: طهوری۱۳۶۸.&lt;br /&gt;
* «دیوان قائمیات»، تالیف حسن‌محمود کاتب، تصحیح سیدجلال حسینی‌بدخشانی. مقدمه و شرح واژگان محمدرضا شفیعی‌کدکنی. تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب لندن: موسسه مطالعات اسماعیلی، ‏‫۱۳۹۰‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «زن‍دگ‍ی‌ و اش‍ع‍ار ادی‍ب‌ ن‍ی‍ش‍اب‍وری‌». ب‍ا گ‍ف‍ت‍اری‌ از م‍ح‍م‍درض‍ا ش‍ف‍ی‍ع‍ی‌ ک‍دک‍ن‍ی‌؛ ب‍ه‌ک‍وش‍ش‌ ی‍دال‍ل‍ه‌ ج‍لال‍ی‌ پ‍ن‍دری‌. ت‍ه‍ران‌:ن‍ش‍ر ب‍ن‍ی‍اد، ۱۳۶۷&lt;br /&gt;
* «سه‌شنبه‌های سخنوری»، تقریرات محمدرضا شفیعی‌کدکنی. علی جان‌بزرگی(جهانی). تهران:‌حریم دانش۱۳۹۵&lt;br /&gt;
====آثار چاپ نشده====&lt;br /&gt;
در میان آثار شفیعی کدکنی جای‌جای به عناوین کتاب‌هایی برمی‌خوریم که در آینده نوید انتشارشان داده می‌شود، برخی از آنان به چاپ رسیده‌اند اما بعضی هنوز نه:&lt;br /&gt;
* «تأثیر ادبیات اروپایی و آمریکایی بر تحولات شعر فارسی»&lt;br /&gt;
* «تکامل شعر عرفانی فارسی»&lt;br /&gt;
* «سبک شعر فارسی»&lt;br /&gt;
* «پیران خراسان»&lt;br /&gt;
* تصحیح «حقایق‌التفسیر»&lt;br /&gt;
* ترجمهٔ «معید‌النعم»&lt;br /&gt;
====ترجمهٔ آثار او====&lt;br /&gt;
* «الادب الفارسی منذ عصر الجامی و حتی ایامنا» ؛ ترجمه بسام ربابعه. کویت:عالم المعرفه،۱۴۳۰ق،۲۰۰۹م،۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* [[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]] ترجمه به فارسی حجت‌الله اصیل. تهران: نشر نی ‏‫، ۱۳۷۸‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* «آن‌س‍وی‌ ح‍رف‌ و ص‍وت‌»: گ‍زی‍ده‌ اس‍رار ال‍ت‍وح‍ی‍د در م‍ق‍ام‍ات‌ اب‍وس‍ع‍ی‍د اب‍وال‍خ‍ی‍ر. ترجمه به روس‍ی‌ ت‍ه‍ران‌:ال‍ه‍دی ۱۳۸۰(۲۰۰۱م).&lt;br /&gt;
* «در آیینه رود»: برگزیده اشعار همراه با ترجمه انگلیسی ؛ ترجمه و نقاشی‌ها پری آزرم‌معتمدی. ت‍ه‍ران‌:س‍خ‍ن‌، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
===شفیعی کدکنی از دریچهٔ آثار===&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی مصحح====&lt;br /&gt;
=====متأثر از [[بدیع‌الزمان فروزانفر]]=====&lt;br /&gt;
آشنایی شفیعی کدکنی با فروزان‌فر در ایام اقامت در مشهد در خانهٔ محمود فرخ رخ می‌دهد. شفیعی کتابش «حزین لاهیجی» را که تازه چاپ شده بود به فروزان‌فر می‌دهد و او با نگاهی به کتاب دربارهٔ «حزین» شروع به صحبت کرده و مطالبی دربارهٔ او می‌گوید که شفیعی با وجود تسلط به زندگی و شعر وی هرگز کلمه‌ای از آن‌ها را نشنیده و نخوانده بوده است.  با رفتن شفیعی به تهران آشنایی با فروزان‌فر تمعق یافته و چندی بعد او به‌عنوان دانشجوی فروزان‌فر جایگاهی خاص در نزد او می‌یابد. فروزان‌فر برای شفیعی قلهٔ علم و ادب و تحقیق و معیار دانش و دانایی به‌شمار می‌رود. شفیعی هواره تلاش می‌کرده تا بیشترین بهره را از او بگیرد. شفیعی را شاگرد اصلی و خلف فروزان‌فر می‌شمارند و هرچند رابطهٔ استاد و شاگردی آنان حدود پنج سال بود اما کیفیت و کمیت تأثیرپذیری شفیعی از وجود علمی و فکری فروزان‌فر توصیف‌ناپذیر است. و این نکته مسلم و قطعی به‌نظر می‌آید که این شاگرد در متدولوژی و روش، که تعیین‌کننده‌ترین مسئله در هر نوع تحقیقی است، متأثر از فروزان‌فر است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۱۹۳،۱۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی دربارهٔ او می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;من در دورهٔ طلبگی و دانشجویی خود، استادان بسیاری را دیده‌ام. غالب آن‌ها که محققان و معلمان برجسته‌ای بودند، به جز چند تن، معلم‌های خوبی نبودند؛ بی‌حوصله و بسیار کم‌سخن یا وقت‌کش و بهانه‌جو برای فرار از مطلب اصلی و آن‌ها که معلم‌های شایسته‌ای بودند، به جز برخی استثناها، غالباً فقط معلم بودند و از حدود اطلاعات رایج و مشترک نزد همگان فراتر نمی‌رفتند و حرف‌های ایشان حرف‌هایی بود که در هر کتاب یا در هر کلاسی می‌توان آموخت. تنها و تنها فروزان‌فر بود که هم محقق بی‌همتایی بود و هم معلم بی‌مانندی.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فروزان‌فر|۱۳۶۸|ک= دیوان اشعار|صفحات=۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt; &lt;br /&gt;
=====نسخه‌شناسی و نسخه‌کاوی=====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی معتقد است برخی از حقیقت‌های تاریخی و فرهنگی را جز از راه نسخه‌شناسی و دانستن رمز و راز نسخه‌ها و توانایی در تحقیق بر و تصحیح آن‌ها نمی‌توان فهم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۷۳۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; شفیعی دربارهٔ اهمیت و ضرورت نسخه‌شناسی می‌گوید: شعر سعدی با شعر همام تبریزی اشتباه شده  و شعر سلمان ساوجی و عماد فقیه کرمانی وارد دیوان حافظ شده است. شناسایی و رفع این‌ها فقط از راه نسخه‌شناسی قابل تشخیص است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=نه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی از اجزای کاری شفیعی که از مشخصات اوست و فرق او را با دیگران آشکار می‌کند ویژگی نسخه‌شناسی و نسخه‌کاوی اوست. در تمام کارهای تحقیقی و تصحیحی وی به صورت پیوسته و مدام بحث نسخ خطی و مراجعه و ارجاع به آن‌ها وجود دارد و مقدمهٔ آثار او معمولاً با گزارشی از نسخ گوناگون خطی همراه است. آنچه مسلم و محرز است این است که شفیعی کدکنی به لحاظ کار بر روی نسخه‌های خطی و جست‌وجو در میان نسخه‌های متعدد، یکی از برجستگان این حوزه است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۷۴۰تا۷۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این مدعا را می‌توان از اظهارنظر او راجع به «منطق‌الطیر» دریافت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;با جست‌وجوهایی که در طول سی سال دربارهٔ نسخه‌شناسی آثار عطار داشته‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که هنوز هم درست‌ترین و کامل‌ترین و اصیل‌ترین نسخهٔ «منطق‌الطیر» که در جهان شناخته شده، دو نسخه است به خط «ابراهیم‌ بن عوض مراغی» که از لحاظ تاریخی نیز قدیم‌ترین نسخه‌های موجود است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====عطار=====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی دربارهٔ عطار می‌گوید: «در حوزهٔ عطارشناسی ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم و تمامی احکامی که تاکنون صادر شده است از مقولهٔ ظنیات است و نمی‌تواند اساس تحقیق علمی قرار گیرد. تصحیح مجدد آثار مسلم او به شیوهٔ علمی مقدمهٔ واجبی است برای هرگونه تحقیق دیگر در باب او.&lt;br /&gt;
او علت این حرف را آشفتگی و تعدد آثاری که به نام عطار شهرت یافته و باعث شده که هیچ‌کس نتواند تحقیق راستینی در باب عطار و اندیشه‌های او انجام دهد، می‌داند و می‌گوید:&lt;br /&gt;
تا وقتی که آثار مسلم و آثار منتسب به عطار به‌طورقطع روشن نشود هرگونه بحثی دربارهٔ او به نتیجهٔ علمی نخواهد رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= مختارنامه، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی نه تنها آثار بی‌شمار منسوب به عطار بلکه «عطار»های جعلی تاریخ ادبیات را نیز شناسایی کرده است. بعضی از اینان، با فاصله‌های دو سه قرن، کوشیده‌اند که در کنار شعرهای سستی که با تخلص «عطار» سروده‌اند خود را سرایندهٔ «منطق‌الطیر»، «اسرارنامه» و... نیز بنامند. شفیعی می‌نویسد: «تا آنجا که می‌دانم چنین اقدامی در تاریخ ادبیات بی‌سابقه است. نمی‌دانم در فرهنگ ملل دیگر آیا نمونه‌ای برای آن دیده شده است یا نه؟»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۲۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
شفیعی اطمینان می‌دهد که آدم مبتذل و بی‌استعدادی که طبع نظمی هم داشته و آثار عطار را پیوسته می‌خوانده نوعی نقیضه در برابر آن‌ها می‌سروده است و دخل‌وتصرف‌هایش حتی به نسخه‌های کهن و قدیم عطار نیز راه یافته است. شفیعی این شخص را همان سرایندهٔ «اشترنامه» و دیگر مثنوی‌هایی می‌داند که به نام عطار شهرت یافته و بارها و بارها با نام او چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۶|ک= اسرارنامه، به‌تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۶۹،۷۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
شفیعی طی تحقیق چندین و چندساله به این نتیجه می‌رسد که جز «دیوان»، «منطق‌الطیر»، «الهی‌نامه»، «اسرارنامه»، «مصیبت‌نامه»، «مختارنامه» و «تذکرةالاولیا» هیچ اثر دیگری از عطار نبوده و تمام منظومه‌هایی به اسم «بلبل‌نامه»، «بی‌سرنامه»، «پسرنامه»، «پندنامه»، «جوهرالذات»، «حلاج‌نامه»، «سیاه‌نامه»، «اشترنامه»، «لسان‌الغیب»، «معراج‌نامه» و... که برخی از آنان نظیر «پندنامه»، معروف‌ترین اثر منسوب به عطار، بارها به نام او انتشار یافته از آثار او نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی در مورد دیوان عطار نیز که دو چاپ مشهور آن توسط [[سعید نفیسی]] و [[تقی تفضلی خراسانی]] تصحیح شده می‌گوید که هر دو مقداری از شعرهای شاعران دیگر را نیز در خود دارد و اگر براساس روش‌های علمی تصحیح مجددی از این اثر انجام شود حدود ۳۰تا ۳۵ درصد شعرهای دیوان تصحیحی تفضلی که جامع‌تر و مستندتر است به کنار خواهد رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= منطق‌الطیر، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۱۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
وسیع‌ترین عرصهٔ کوشش و تحقیق شفیعی را باید حوزهٔ عطارشناسی و تصحیح آثار عطار و پژوهش در آن‌ها دانست. او در این حوزه تقریباً از هیچ و از سال تولد و وفات و ایام حیات عطار کار خود را آغاز کرده و حدود پنجاه سال مجدانه به این کار مشغول است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۱۹۶،۱۹۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی در این مقوله تا آنجا پیش می‌رود که حدود صد بیت از «مصیبت‌نامه» را با اطمینان‌خاطر از جای اصلی و تاریخی‌اش جدا کرده و به آخر کتاب منتقل می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;من یقین دارم که بعضی از خوانندگان مرا ملامت خواهند کرد که شفیعی کدکنی اجتهاد در مقابل نص کرده. من این ملامت را به جان خریدارم و تردیدی ندارم که در آیندهٔ نه‌چندان‌دوری با روش‌های علمی‌ای که در روزگار ما هنوز کشف نشده است ثابت خواهد شد که حق با من بوده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۶|ک= مصیبت‌نامه، به‌تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۱۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ابوسعید ابو‌الخیر=====&lt;br /&gt;
آغاز ابوسعیدشناسی شفیعی کدکنی، کار تحقیقی بر روی اسرار‌التوحید، به سال‌های میانی دههٔ چهل برمی‌گردد و به خواست و توصیهٔ [[بدیع‌الزمان فرزوزان‌فر|فروزان‌فر]]. از ابوسعید و میراث عرفانی وی می‌توان به‌عنوان یکی از نقطه‌های اساسی و محوری تحقیق و پژوهش‌های شفیعی کدکنی، در قلمرو تاریخ و ادبیات و عرفان، یاد کرد. اگر این میراث و تحقیق در آن، برای او، این‌گونه که مطرح شده مطرح نمی‌شد بسیاری از دیدگاه‌های او امکان بروز نمی‌یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۲۰۴،۲۰۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی در مقدمهٔ اسرارالتوحید می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;سپاس‌گزار این عارف بزرگوار و انسان نجیب تاریخ فرهنگ ایران هستم که در جست‌وجوی او بسیار آموختم و خوش‌وقتم که حاصل جنبی این جست‌وجو خود چندین برابر آن چیزی شد که مستقیماً مرتبط با ابوسعید و اسرارالتوحید است و آن شناخت تصوف خراسان بود؛ سرچشمه‌های تفکر سنایی و عطار و مولوی. اگر بوسعید هیچ کرامتی نداشت، جز اینکه مرا بدین کار واداشت، این خود بزرگ‌ترین کرامت‌های او بوده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|محمدبن منور|۱۳۹۰|ک= اسرارالتوحید، به‌تصحیح شفیعی کدکنی.جلد۱|صفحات=هشت}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش شفیعی کدکنی در تصحیح آثار ابوسعید و گشودن گره‌ها و ابهام‌های آن‌ها صرفاً تصحیح یک کتاب نبوده بلکه دراصل کوششی است برای دست‌یافتن به نحوه‌ای از ارتباط با مسائل اصلی عرفان و جزئی‌ترین مسائل این حوزه.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۲۰۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; توضیح شفیعی کدکنی در مقدمهٔ دو کتاب «چشیدن طعم وقت» و «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» خود مبین این امر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چشیدن طعم وقت کتابی «کهن و نویافته» که تصور همگان تاکنون بر آن بود که بر اثر حوادث روزگار از بین رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|ابوسعید ابوالخیر|۱۳۸۶|ک= چشیدن طعم وقت|صفحات=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کتاب قدیم‌ترین زندگی‌نامهٔ ابوسعید ابوالخیر عارف روشن‌ضمیر و انسان برجستهٔ تاریخ ادب و عرفان سرزمین ماست و شاید قدیم‌ترین اثر در نوع خود باشد زیرا در زبان فارسی کتابی در مقامات مشایخ تصوف نداریم که قبل از این کتاب؛ یعنی قبل از ۵۴۱هجری تألیف شده باشد مگر آنچه با عنوان «مقامات شیخ‌الاسلام انصاری» امروز در دست است و اصالت آن جای بحث دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|جمال‌الدین ابوروح|۱۳۸۴|ک= حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، به‌تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مولوی=====&lt;br /&gt;
سومین حوزهٔ پژوهشی شفیعی کدکنی را می‌توان مولونا و بیش از آن «غزلیات شمس» دانست. او مولانا را بزرگ‌ترین چهرهٔ تاریخ و فرهنگ اسلام و ایران می‌داند. وی معتقد است مولانا فراز و فرود و قطب مثبت و منفی ندارد بلکه «مولانا همه مولاناست.» و همهٔ آن را باید پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۲۰۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; موضع شفیعی کدکنی در قبال آنچه تعابیر و عبارات مستهجن مولوی خوانده شده و هموارهٔ تاریخ مورد نقد بوده است به جای نفی و سلب و نقد، «ضرورت» است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۲|ک= تازیانه‌های سلوک|صفحات=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی دو برگزیده از غزلیات شمس ارائه داده است یکی «گزیدهٔ غزلیات شمس»، به‌سال ۱۳۵۲، و دیگری «غزلیات شمس تبریز»، به‌سال ۱۳۸۷. به گفتهٔ او کار دوم تکمیل کار قبلی است با این تفاوت که در تدوین کتاب نخستین تنها چند ماه وقت صرف کرده ولی در گزینش و تصحیح دوم حدود سی‌وپنچ  سال از عمر خویش را هزینه کرده است و در هر گوشهٔ ادب و فرهنگ ایرانی و اسلامی نکته‌ای دیده که می‌توانسته در فهم سخن مولانا یاری‌دهنده باشد آن را در تفسیر و شرح غزل‌ها و رباعی‌ها آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز جلد۱|صفحات=یازده}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی نتیجهٔ این تحقیقات چندین سالهٔ دربارهٔ مولانا را به غیر از این دو کتاب در کتاب‌های [[ادوار شعر فارسی]] و [[موسیقی شعر]] و هم‌چنین در مقاله‌های متعددی بیان کرده است. اما جان سخن او دربارهٔ مولانا می‌تواند این اظهار نظرش باشد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اگر روزی بخواهیم دایرة‌المعارفی از حوزهٔ اندیشهٔ عرفانی در فرهنگ ایرانی و اسلامی پدید آوریم، باید آثار مولانا را در متن قرار داد و میراث دیگران را در حاشیهٔ آن افزوده و تکملهٔ آن تلقی کرد. از منظر تحلیل تماتیک عرفان ایرانی و اسلامی، آثار مولانا، به‌ویژه «مثنوی» و «دیوان شمس» در صدر ادبیات خلاق جهان اسلام قرار می‌گیرد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا|۱۳۸۷|ک= غزلیات شمس تبریز جلد۱|صفحات=۷۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی شاعر====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;آنچه برای من مهم است این است که تو پسر خوبی هستی با جانی نجیب. ذوق و حس داری و حال و هوا را درمی‌یابی، متغنی و مترنمی و خوشبختانه و خوشبختانه در سخنوری و گفتن و ارائه پاکدست و توانایی، اگر چالاکی تو گه‌گاه کم است بیش باد و بیشتر باد. اکنون تو در بهترین ایام تغنی و ترنم، عمر می‌گذرانی، بترس از روزی که شانه‌ها را بالا بیندازی و بگویی هه! که چه؟ و ساکت بمانی. از سکوت فاصله بگیر چون برای یک سخنور سکوت مرگ است و مرگ سکوت. تو زنده باش و گویا، بادا که چنین بادی، ایدون باد ایدون‌تر باد.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اما اسم کتاب: من [[شبخوانی]] را بیشتر از آنهای دیگر می‌پسندم با همان توضیحی که در حاشیه داده‌ای.&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
تهران، جمعه، ۲۷آذر ۱۳۴۳.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از متن نامهٔ [[مهدی اخوان ثالث]] به شفیعی کدکنی.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|صفحات=۷تا۱۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
نخستین تلاش‌های شعری شفیعی کدکنی [[مخمس]] کردن غزلیات حافظ بوده است. به‌سال ۱۳۳۷نمونه‌ای از این اشعار را به یکی از روزنامه‌های خراسان می‌فرستد و چون می‌پندارد ممکن است در شأن او نباشد اسم مستعاری برای خود انتخاب می‌کند. اسمی مرکب از نخستین حرف‌های نام و نام‌خانوادگی‌اش که برای معنی‌دار کردنش یک حرف «س» هم به آن می‌افزاید: م.سرشک.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|برهانی|۱۳۷۸|ک= از زبان صبح|صفحات=۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
م.سرشک در نخستین گام جدی شاعری خود به عرصهٔ [[غزل]] پا می‌نهد. غزل در منظر او قالب بسته و کهنه‌شده‌ای نیست، بلکه برعکس در میان انواع گوناگون شعر کهن فارسی از همه عمیق‌تر و گسترده‌تر است و شاید هم ابدی‌تر. به نظر او غزل از عاطفه‌ای سرچشمه می‌گیرد که تا آدمی در روی زمین است روحش بدان نیازمند است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۷|ک= شبخوانی|صفحات=۴،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt; او قالب غزل را هرگز رها نکرد، بلکه نسبت و نگاهش را نسبت به غزل عوض کرد. م.سرشک غیر از غزل قالب‌های دیگر شعری را نیز تجربه نموده است؛ از [[قصیده]] تا [[شعر نو]].{{سخ}}&lt;br /&gt;
آشنایی او با شعر نو طی دوستی با [[علی شریعتی]]، رقم می‌خورد:&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;چیزی به نام شعر نو برایم غیرعادی بود. با دکتر شریعتی بحث می‌کردیم. معرف اخوان و، حتی یادم است، [[نیما یوشیج|نیما]] هم در همان مباحثی که داشتیم دکتر شریعتی بود. او روی آشنایی فکری من با شعر نو خیلی اثر داشت. یادم می‌آید که شعر «چاووشی» «اخوان » را با آن لحن قشنگش خواند همان‌جور مرتب هم پک به سیگار می‌زد و آن وسط می‌خواند و من، یک مرحلهٔ تازه‌ای از شعر نو جلو چشمم با شنیدن این شعر باز شد.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= گزینه اشعار|صفحات=۱۴تا۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مجتبی بشردوست]] معتقد است: اگرچه برخی می‌گویند م.سرشک غزل‌سرای موفقی نیست اما در غزلیات اجتماعی خاصه غزلیاتی که با سبک و سیاق [[هوشنگ ابتهاج|سایه]] سروده کاملاً موفق است. او شاعر لحظه‌ها و ایجازهاست؛ از هر رخدادی که متأثر شود آن را فی‌البداهه به تندیس شعر تبدیل می‌کند. لحظه‌های شاعری م.سرشک کوتاه کوتاه اما مستمر است. به‌همین‌جهت کمتر به عنصر روایت تمایل نشان داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|بشردوست|۱۳۷۸|ک= در جست‌وجوی نیشابور|صفحات=۲۴۱،۲۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
م.سرشک که در نخستین دفاتر شعری خود متأثر از [[فریدون توللی]] و [[مهدی اخوان ثالث|اخوان ثالث]] است به‌تدریج دوران انتقال از تقلید به استقلال را پشت سرگذاشته و به‌سال ۱۳۴۷با انتشار [[از زبان برگ]] موفق می‌شود سبک و سیاق و بیان و زبان سرایش ویژهٔ خود را اعلام و  اثبات کند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فولادوند|۱۳۸۸|ک= مردی‌ست می‌سراید|صفحات=۳۸تا۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[غلام‌حسین یوسفی]] م.سرشک را شاعری اجتماعی می‌داند: «شعرهای م.سرشک که در دفترهای متعدد چاپ شده غالباً رنگ اجتماعی دارد اوضاع جامعهٔ ایران در شعر او به صورت تصویرها، نمادها، کنایه‌ها و ایماها منعکس است. حتی گاه یک درون‌مایه در اشعار متعدد او به صور گوناگون جلوه‌گر است. از طرفی م.سرشک دارای حسن شیوهٔ بیان و شیوایی زبان شعر است و این به علت مایهٔ فراوانی که از زبان و ادب فارسی اندوخته و نیز انس وی با زبان دری، شعر و شاعران خراسانی است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|صفحات=۳۱،۳۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[منوچهر آتشی]] دربارهٔ م.سرشک می‌گوید: آن‌هایی که او را با شعرهای نخستینش می‌شناسند دربارهٔ او هنوز قضاوتی کج‌اندیشانه دارند و به عمق شعر او، که به قضایا و زوایای تازه و زنده‌ای دست یافته و رازهای جذاب‌تری را فراگشوده است، راه نبرده‌اند. البته او در روال و راستای مدرنیست‌ها نیست و تلاشی در جهت شکل‌های ذهنی و مرغوبیت‌های فرمالیستی از خود نشان نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;شعر را در غیاب تغنی و ترنم فاقد روح شاعرانه می‌داند، این است که در شعر خود بیشتر به جای نمایش‌های پیچیدهٔ ذهنی، از تصویرها و توصیف‌هایی از قلمرو طبیعت بهره می‌برد. استفاده از چنان جلوه‌ و جمال‌هایی شعر م.سرشک را در حد نظمی وصفی یا غزل‌پاره‌هایی سوزناک ساقط نمی‌کند و اصل مهم در جهان شعر او عرض‌اندام جلوه‌های زندگی و نفس زنده‌بودن و مثل یک آدم زنده به جهان نگریستن است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|صفحات=۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه برخی عناون می‌کنند م.سرشک درون پرباغ و باران و اشراق را در خدمت تصویر و توصیف این بیرون زهرآگین ظلمانی گذاشته است تا شاید به نیروی آن این بیرون را تغییر دهد و به هیأت و جمال آن درون درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|صفحات=۱۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; اما [[خسرو گلسرخی]] معتقد است:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;م.سرشک با گرایش به طبیعت سعی در رسیدن به نوعی عرفان دارد که نتیجهٔ آن غرق‌شدگی و درهم‌آمیختگی با درخت، کوه، گل، آب و خاک است. وفادار‌ماندن او به طبیعت‌گرایی محض تا حدی او را از درگیری‌های جدّی و برخوردهای سینه‌به‌سینه آدمی با مسائل مختلف دنیایی دور نگاه‌داشته و از او چهره‌ای آرام و فروتن در برابر تهاجم زخمه‌های زندگی ساخته و شعر او را به صورت نوعی دعوت به زندگی شفاف و بی‌غل‌وغش محصور در طبیعت درآورده است. فضای شعر م.سرشک فضایی است که آدمی می‌تواند برای دمی هم که شده در آن درنگ کند تنها بدان جهت که لحظاتی به صدای آبریزه‌های کوهی گوش فرادهد و احیاناً در جهان سبز و شادابی که در آن هوای مسموم راه ندارد غرق گردد. فضای شعر او فضایی نیست که انسان هر لحظه از خوردن دشنه‌ای از پشت می‌هراسد و مضطرب است و می‌بیند و می‌بیند و نمی‌گوید یا نمی‌تواند که بگوید و دائم در نوسان است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گلسرخی|عنوان= چراغوارهٔ کم‌سو|ژورنال= آیندگان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان شاعران نوپرداز معاصر شفیعی کدکنی بیشتر از همه دلبستگی به میراث فرهنگی و ادبی گذشته دارد و بیشتر و گسترده‌تر و متنوع‌تر جلوه‌های تأثر از این میراث را در شعر او می‌بینیم. اگر این تأثر در اشعار [[احمد شاملو|شاملو]] بیشتر با متن‌های منثور و در شعر اخوان بیشتر با متن‌های منظوم کلاسیک ارتباط برقرار می‌کند اما در شعرهای م.سرشک ضمن توجه به ظرایف و ظرفیت‌های زبانی بیشتر در قلمرو فرهنگ و فضاهاست که این تاثرپذیری برجسته می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عباسی|۱۳۷۸|ک= سفرنامه باران|صفحات=۱۳۷،۱۳۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عزت‌الله فولادوند]] تعارض و تقابل را در اشعار م.سرشک ویژگی دیالکتیکی آن‌ها می‌داند که مثل جریان رودی پرشتاب رو به آینده‌ای در گذر است. او معتقد است: این برخورد دیالکتیک و درک و دریافت از کم و کیف حیات تاریخی و اجتماعی و جست‌وجوی تناقضات گوناگون آن منجر به شکل‌گیری تفکری پویا در او شده که از او شاعری مردمی، جامعه‌گرا، متعهد و مبارز با زبانی سنجیده و استوار ساخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فولادوند|۱۳۸۸|ک= مردی‌ست می‌سراید|صفحات=۱۷،۲۵،۲۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====[[هزارهٔ دوم آهوی کوهی]]=====&lt;br /&gt;
مجموعهٔ پنج دفتر شعر م.سرشک است که در اسفند ۱۳۷۶منتشر شد. فاصلهٔ آخرین دفتر شعر او، [[بوی جوی مولیان]]، تا این مجموعه حدوداً بیست سال است. انتشار این دفتر شعر نشان داد که در این سال‌هایی که شفیعی کدکنی بیشتر وقت خود را صرف تحقیقات ادبی کرده لحظه‌ها و فرصت‌های شاعرانه را نیز از دست نداده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۷|ک= آواز باد و باران|صفحات=۱۱،۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار گردآمده در این مجموعه اجتماعی‌تر و انتقادی‌تر از اشعار گذشتهٔ شاعر است و زبانش، زبانی پرتوان با مایه‌های فراوان از شعر خراسان. زبانی حدفاصل زبان اخوان و [[هوشنگ ابتهاج|سایه]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|عنوان= هزارهٔ دوم آهوی کوهی|ژورنال= آینهٔ پژوهش|شماره= ۵۰|صفحات= ۷۷تا۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
نام کتاب خود حاکی از شخصیت شعری شاعر است که هم نگاهی به میراث و سنت گذشته و هم جریان‌های ادبی امروز دارد. هزارهٔ اول شعر فارسی با بیتی از «ابوحفص صغدی» آغاز می‌شود که به‌سال ۳۰۰هجری می‌زیسته است و بعضی از محققان او را اولین شاعر فارسی‌گو شمرده و این بیت را منسوب به او می‌دانند:&lt;br /&gt;
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkblue}}&lt;br /&gt;
{{ب|&#039;&#039;&#039;آهوی کوهی در دشت چگونه دوَدا&#039;&#039;&#039;|&#039;&#039;&#039;او ندارد یار بی‌یار چگونه بوَدا&#039;&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
{{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین هزارهٔ دوم آهوی کوهی کنایه‌ایست از استمرار شعر فارسی که اکنون هزارهٔ دوم خود را می‌گذراند. [[تقی پورنامداریان]] معتقد است: دایرهٔ واژگان در شعرهای این مجموعه، هم در حوزهٔ واژگان محلی و هم در حوزهٔ واژگان کهن ادبی تنوع بیشتری یافته است. گذشته از واژگان، جهان شعری او نیز هم از نظر زمان و هم از نظر مکان بسیار گسترده‌تر از اشعار قبلی اوست و در مجموع قلمرو نگاه او به زندگی، طبیعت و فرهنگ گسترده‌تر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۷|ک= آواز باد و باران|صفحات=۱۱تا۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی معلم====&lt;br /&gt;
در شهریورماه ۱۳۴۸پس از پایان جلسهٔ دفاع پایان نامه دکتری با موضوع [[صور خیال در شعر فارسی]] [[پرویز ناتل خانلری]] نامه ای خطاب به دانشگاه تهران نوشته و تقاضا می‌کند که از شفیعی کدکنی دعوت به تدریس شود. فروزان‌فر پس از رویت نامه در پای آن می‌نویسد: «احترامی است به فضیلت او».&lt;br /&gt;
این‌گونه بود که محمدرضا شفیعی کدکنی که تدریس را در دانشگاه تهران از دورهٔ تحصیل در مقطع فوق لیسانس شروع کرده بود ده روز بعد از دفاع از پایان‌نامه و اخذ مدرک دکتری آن را رسماً ادامه داد. او از معدود اساتیدی است که در سن سی سالگی به این مقام رسیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۱۵،۲۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال‌ها است که شفیعی کدکنی، که به تعبیر خودش چون از مزایای فول‌تایم جدید همان فول تایم اسلامی برخوردار نشده است، فقط سه‌شنبه‌های هر هفته را به تدریس در دانشگاه تهران می‌گذراند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در همین یک روز، از سراسر ایران، به قول ایرج: زائر و شاعر مهمان دارم. همه به هوای اینکه علی‌آباد هم‌شهری است می‌آیند».&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفییعی کدکنی|۱۳۸۸|ک= موسیقی شعر|صفحات=بیست‌وپنج}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روش معلمی او بر یادداشت و کتاب استوار نیست. خودش می‌گوید در تمام دوره معلمی کمتر یادداشت و کتابی به کلاس برده‌ام. هرچه در ذهنم بوده همان را با دانشجویان در میان گذاشته‌ام و آن‌ها هم یا یادداشت کرده و یا ضبط کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفییعی کدکنی|۱۳۸۰|ک= ادوار شعر فارسی|صفحات=۱۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
روش شفیعی در تدریس بیش از آنکه به استادان هم‌دورهٔ خود نزدیک باشد متاثر از استادان نسل‌های پیشین دانشگاه است و در این میان بیش از همه شیوهٔ [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] را در پیش گرفته است.&lt;br /&gt;
بهره‌گیری وافر شفیعی کدکنی از آموخته‌های خویش در حوزهٔ علمی خراسان و نیز تجربه‌ای که از ایام حضور خویش در دانشگاه‌های بزرگ جهان حاصل کرده است یکی از عوامل تفاوت تدریس او است. عده‌ای معتقدند دروس وی از معدود درس‌های دانشگاهی است که قابلیت تنظیم و انتشار را از دیرباز داشته است. کتاب[[ادوار شعر فارسی]] و [[سه‌شنبه‌های سخنوری]] تنها کتاب‌هایی هستند که از این رهگذر چاپ شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۸|ک= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|صفحات=۲۳۶،۲۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شفیعی کدکنی منتقد====&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی دربارهٔ نوع برخورد با ادب گذشته‌ٔ فارسی ترکیب «نگاه انتقادی و خلاق» را به‌کار می‌برد. «به همان‌گونه‌ای که فرنگی‌ها، آلمان‌ها، فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها، با فرهنگشان برخورد می‌کنند؛ یعنی انتقادی و خلاق.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|عنوان= نظرخواهی درباب فرهنگ گذشته و نیازهای امروز|ژورنال= هستی|صفحات= ۶۴،۶۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین مبناست که شفیعی به نقد بسیاری از پژوهشگران معاصر ادبیات می‌پردازد. چهره‌هایی از جمله [[بدیع‌الزمان فروزان‌فر|فروزان‌فر]]، که شفیعی او را برجسته‌ترین ناقد شعر کلاسیک فارسی&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۴|ک=مفلس کیمیافروش|صفحات=۱۳۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt; و مولوی‌شناس بی‌نظیر&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مولانا|۱۳۹۲|ک=گزیده غزلیات شمس، به‌کوشش شفیعی کدکنی|صفحات=بیست‌ونه}}&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌داند، به‌خاطر رجوع به منابع نامعتبر در باب عطار و هم‌چنین اینکه «خسرونامه» را در شمار آثار عطار قلمداد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۹|ک= مختارنامه، تصحیح شفیعی کدکنی|صفحات=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[عبدالحسین زرین‌کوب]] که بدون دلیل قانع‌کننده‌ای، اهل کدکن بودن عطار را انکار می‌کند،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۲|ک= زبور پارسی|صفحات=۸۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مجتبی مینوی]]، به خاطر عدم مراعات برخی از اصول مربوط به تصحیح نسخ قدیمی،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۷۰۰،۷۰۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt; [[تقی تفضلی خراسانی]] که تصحیحش از دیوان عطار نیازمند بازنگری است،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۸۶|ک=قلندریه در تاریخ|صفحات=۳۰۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt; [[هلموت ریتر]]، به لحاظ نقص در عطارپژوهی،&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|عطار|۱۳۸۷|ک= الهی‌نامه، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|صفحات=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;[[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، دربارهٔ موضوع ادبیات عرب و هم‌چنین نوع نگاهش به دنیای جدید.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۷|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۶۸۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی اما دربارهٔ نقد شعر و تأثیر آن دچار تردید است:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بعد از عمری جست‌وجو در تاریخ شعر فارسی، هنوز این نکته به‌روشنی برایم مسلم نشده است که آیا میان تعالی و انحطاط دوره‌های ادبی و کیفیت و کمیت نقد ادبی، ارتباطی هست یا نیست؟ و اگر هست، این ارتباط، آیا مستقیم است یا در این مورد پیوندی باژگونه برقرار است؟ چه از مطالعهٔ اسناد موجود، احتمالاً به این نتیجه خواهیم رسید که بهترین ادوار شعر فارسی عصر فردوسی و خیام یا عصر مولوی و سعدی، دوره‌هایی است که نقد ادبی در آن کاملاً از صحنهٔ ادبیات ما غایب است و برعکس اواخر دورهٔ زندیه و صفویه را، که عصر انحطاط آشکار شعر و شاعری است، باید دورهٔ اوج و شکوفایی نقد ادبی در زبان فارسی به حساب آورد. شفیعی ضمن بررسی این امر در دورهٔ پنچاه سالهٔ شعر نو به این نتیجه می‌رسد که «به هنگام گسترش نظریه‌های انتقادی، شعرا، به‌جای آنکه از خلاقیت ذاتی خویش بهره ببرند از روی نظریه‌ها به کار شاعری می‌پردازند و از آنجا که شعر محصول ضمیر نابه‌خود است و این نظریه‌ها حاصل ضمیر آگاه، بسیار طبیعی خواهد بود اگر شعر به انحطاط روی آورد زیرا منشأ طبیعی خود را از دست داده است.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۷۵|ک= شاعری در هجوم منتقدان|صفحات=۲۱،۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
شاید این تردید باعث عدم‌تبعیت شفیعی کدکنی از متد و قواعد نقد ادبی و شکل دادن نظامی منحصر‌به‌فرد در این زمینه شده است. نظامی شخصی و چالش‌برانگیز که نوعاً در تقابل با دیدگاه‌های مرسوم قرار می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|فیضی|۱۳۸۷|ک= صدها سال تنهایی|صفحات=۶۸۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از چالش‌برانگیزترین مباحثی که شفیعی به آن پرداخته مبحث [[شعر نو]] است.&lt;br /&gt;
=====روی سخن با کیست؟=====&lt;br /&gt;
شفیعی بخش عظیمی از تولیدات ادبی چند دههٔ اخیر شعر فارسی را نوعی «شعر جدولی» دانسته که چیزی جز حاصل درهم‌ریختگی نظام خانوادگی کلمات زبان فارسی نیست. او حتی شعرایی مانند [[سهراب سپهری]] را نیز متهم به «بهره‌برداری اسراف‌کارانه» از این «جدول» می‌کند. شفیعی با بررسی این امر در تاریخ ادبیات فارسی به این نتیجه می‌رسد که: تکامل و انحطاط خرد ایرانی و ژرفای بلند عقلانیت ما در ارتباط مستقیمی است با همین مسألهٔ رعایت  معتدل خانوادهٔ کلمات یا درهم‌آمیختگی آن. هرگاه روح جامعهٔ ایرانی روی در سلامت و میل به نظام خردگرای داشته است، از میل به استعاره‌ها و مجازهای افراطی و تجرید اندر تجرید کاسته و زبان در جهت اعتدال و هم‌نشینی طبیعی خانواده‌های کلمات، حرکت کرده است. فردوسی در عصر خود و بیهقی در عصر خود و خیام در عصر خود و... مظاهر این خردگرایی‌اند. آخرین مرحله‌ای که خرد ایرانی روی در سلامت می‌آورد «دورهٔ مشروطیت» است شعرش، شعر [[محمدتقی بهار|بهار]] و [[ایرج میرزا|ایرج]] و  [[پروین اعتصامی|پروین]] و [[علی‌اکبر دهخدا|دهخدا]]، گریزان از هر نوع استعارهٔ تجریدی و غریب است.&lt;br /&gt;
شفیعی اضافه می‌کند که در خط ممتد ادبیات و فرهنگ ما، درست برعکس مغرب‌زمین، هر چه جلوتر می‌آییم میل به بالا‌بردن استعاره و تجرید بیشتر و بیشتر می‌شود و در عصر تیموری و صفوی به اوج خود می‌رسد. و بعد از مشروطه نیز دوباره حریص بر تجرید می‌شویم و از خرد گریزان.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|صفحات=۵۹۷تا۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جنجال‌برانگیرترین نقدهای شفیعی کدکنی نظرات او دربارهٔ ریشه‌های شعر نو و نیما، احمد شاملو و...است که به‌سال ۱۳۹۱در کتاب [[با چراغ و آینه]] منتشر شد. در بخشی از این کتاب، شفیعی ضمن مقایسهٔ [[پرویز ناتل خانلری]] و [[نیما یوشیج|نیما]] می‌گوید: خانلری را در کنار نیما باید از نخستین شاعرانی به‌شمار آ‌ورد که مفهوم تجدد در شعر را عملاً درک کردند و برای به‌سامان‌رساندن آن کوشیدند. وی در مورد شعر «عقاب» خانلری می‌گوید: «من تردید ندارم اگر از همهٔ شعردوستان و شعرشناسان عصر، به‌وسیله‌ای بتوان دربارهٔ بهترین شعرهای معاصر نظرسنجی کرد، شعر «عقاب» خانلری یکی از ده شعر انتخابی خواهد بود». &lt;br /&gt;
شفیعی معتقد است که جمعی از جوانان مایه‌ور آن سال‌ها از طریق خانلری به ضرورت تجدد در شعر فارسی پی بردند و آثار آن روز [[فریدون توللی|توللی]]، [[نادر نادرپور|نادرپور]]، [[فریدون مشیری|مشیری]]، [[هوشنگ ابتهاج|سایه]] و...بیشتر از اینکه متأثر از نیما باشد متأثر از خانلری و آرا انتقادی وی بوده است. شفیعی سپس در ادامهٔ متن می‌گوید حتی می‌توان تأثیر اندک بعضی از شعرهای خانلری را بر بعضی از اشعار نیما در سال‌های بعد از ۱۳۲۰مشاهده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در مورد آثار نیما معتقد است: «ملاک اعتبار تاریخ نشر آن‌هاست و نه تاریخی که نیما در پای آن‌ها ذکر کرده است». شفیعی علت این اظهارنظر را یادداشت‌های روزانهٔ نیما می‌داند که در آن‌ها در رعایت «حق و حقیقت» چندان هم «عادل و معصوم» نبوده و در لحظه‌های خشم و کین از تهمت‌زدن به دیگران چندان پروایی نداشته است. وی با این استدلال در مورد شعر «با غروبش» نیما چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من جست‌وجویی در مطبوعات آن سال‌ها ندارم ولی تصور می‌کنم که نیما یوشیج شعر «با غروبش» را پس از خواندن شعر خانلری در «سخن» شمارهٔ ۱۱و۱۲به‌تاریخ مرداد ۱۳۲۳سروده است و تاریخ قدیمی‌تری، فروردین۱۳۲۳، زیر شعر گذاشته است.»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|خانلری|۱۳۹۴|ک= گزینه اشعار|صفحات=۷تا۱۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتشار این کتاب و این نظرات با واکنش جامعهٔ ادبی روبه‌رو شد. «حسن گل‌محمدی» با انتشار کتاب [[دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟]] دیدگاه‌های شفیعی دربارهٔ نیما و شاملو را نقد کرده است. &lt;br /&gt;
وی دیدگاه‌های شفیعی کدکنی دربارهٔ نیما را به دو دوره، قبل از رفتن به تهران و آشنایی با پرویز ناتل خانلری و پس از آن، و نظرات خانلری دربارهٔ نیما را نیز به دو دورهٔ قبل از ورود به سیاست و نزدیکی به حلقهٔ «اسدالله علم» و پس از آن تقسیم‌بندی می‌کند. او ضمن این تقسیم‌بندی معتقد است شفیعی که زمانی نیما را «پیکرهٔ رود بلندی می‌‌دانست که تا بی‌کران گسترده است» در پی آشنایی با خانلری، که در تضادی برنامه‌ریزی شده جهت مقابله با مانیفست شعر نیمایی که برای رژیم پهلوی خطرناک بود و با امکانات و موقعیت اجتماعی سیاسی و مطبوعاتی به‌پا خاست و طرزی برای سرودن شعر جدید به نام «کلاسیک مدرن» پیشنهاد داد، و استخدام در دانشگاه تهران دیگر نیما را پیشروی شعر نو قلمداد نکرده و در هرزمان ممکن سعی کرده است تا فرد یا افراد دیگری را بر چگونگی ایجاد شعر نو مقدم‌ بشمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|گل‌محمدی|۱۳۹۵|ک= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟|صفحات=۶۳تا۶۷}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
از اظهارنظرهای جنجال‌برانگیز دیگر شفیعی کدکنی می‌توان به  نظرات او دربارهٔ [[پروین اعتصامی]] و [[احمد شاملو]] اشاره کرد.&lt;br /&gt;
او پروین را شاعری می‌داند که با کمترین عمر و کمترین مجال برای شعر‌گفتن بیشترین توفیق ممکن را در زبان فارسی از آن خویش کرده است. توفیقی که در تاریخ شعر فارسی فقط نصیب چهار پنج تن از بزرگان از قبیل فردوسی، مولوی، خیام، حافظ، سعدی و نظامی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|صفحات=۵۹۷تا۶۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی شاملو را سراسر متأثر از «الوار»، «آراگون»، «مایوکوفسکی»، «هیوز» و، بیشتر از همهٔ این‌ها، «لورکا» می‌داند. وی معتقد است آنچه شاملو ‌به شعر فارسی هدیه کرده، دگرگون‌کردن «رتوریک» شعر فارسی، نتیجهٔ ضعف او در زبان فرانسه است نه قوتش. «اگر او زبان فرانسه را به‌خوبی می‌دانست این اتفاق در شعر فارسی به‌این‌سرعت نمی‌افتاد که یک‌شبه رتوریک لورکا و آراگون و الوار طابق‌النعل‌بالنعل وارد شعر فارسی شود.» شفیعی که معتقد است درصد زیادی از علت معروفیت شاملو نه شعر او که حضور مستمر نامش در مطبوعات توسط سیاسیون، توده‌ای‌ها، چریک‌ها، سلطنت‌طلبان و... است، دربارهٔ تأثیر او بر نسل‌های بعدی می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;سی سال است که شاملو، با کنار‌‌گذاشتن وزن و البته بدون آنکه قصد سویی داشته باشد، دو سه نسل از جوانان این مملکت را طوری سترون کرده است که حتی یک بند درخشان که خوانندگان جدی شعر بپسندند نتوانسته‌اند بسرایند.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|شفیعی کدکنی|۱۳۹۴|ک= با چراغ و آینه در جست وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|صفحات=۵۱۱تا۵۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی===&lt;br /&gt;
* اسطوره در شعر شفیعی‌کدکنی. فرهاد محمدی،‌ الهام باباقنبری. کرج: نارین رسانه‏‫، ‏‫۱۳۹۷‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* این همه یاس و نسترن: گفتگوواره‌ای با محمدرضا شفیعی‌کدکنی‏‫. کورش گوهریان.‬ تهران: نماد اندیشه‏‫، ۱۳۹۱‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* بعد پنجم درخت : پژوهشی در سبک شعر شفیعی کدکنی حجت‌الله بهمنی‌مطلق. تهران: ویسپار، ‏‫۱۳۹۸.‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* تاریخ‌نگار تصویرگرا، یا، شاعر فرمالیست: نقد تاریخی جامعه‌شناختی شعر محمدرضا شفیعی‌کدکنی. يوسف عالی‌عباس‌آباد. تهران: نشر قطره‏‫، ۱۳۹۸‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* تا لب حیرت‏‫: زندگی و شعر محمدرضا شفیعی‌کدکنی‏‫. علی‌اصغر بشیری. تهران‏‫: نسل آفتاب‏‫، ۱۳۹۰‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* تحلیل زیباشناختی اشعار محمدرضا شفیعی‌کدکنی (م. سرشک) مجموعه «آیینه‌ای برای صداها». آرزو حیدری. اراک: نویسنده، ‏‫۱۳۹۳.‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* ترجمان صبح: بررسی اشعار شفیعی کدکنی بر اساس نقد عاطفه و هم‌سویی آن با صورخیال. بشیر علوی. تهران : روزگار، ‏‫۱۳۹۷.‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* در اقلیم بهار، بررسی شعر شفیعی کدکنی. زینب باوندپور، بلقیس روشن. ایلام: ریسمان، ‏‫۱۳۹۶‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* در روش‍ن‍ی‌ ب‍اران‌ها، ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ و ب‍ررس‍ی‌ آث‍ار م‍ح‍م‍درض‍ا ش‍ف‍ی‍ع‍ی‌ ک‍دک‍ن‍ی‌ (م‌. س‍رش‍ک‌). ک‍ام‍ی‍ار ع‍اب‍دی‌. ت‍ه‍ران‌: ک‍ت‍اب‌ ن‍ادر‏‫، ۱۳۸۱‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* سلامی به شکوفه‌ها و باران، زیبایی‌شناسی و آهنگ شعر پارسی معاصر صور خیال و موسیقی در شعر شفیعی‌کدکنی. وحید مبارک، فرحناز حیدری‌نسب.‬ تهران: یار دانش، ‏‫۱۳۹۵‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* صور خیال در شعر شفیعی‌کدکنی. فردین ایران‌پورممان.‬ تهران: رادان ، ‏‫۱۳۹۲.‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* ‏‫در جست‌وجوی نشابور خراسان: زندگی‌نامه، شناخت‌نامه شعر محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)‏‫. محمدباقر نجف‌زاده‌بارفروش. تهران ‏‫: سفیر اردهال‏‫، ۱۳۹۷‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* مضامین شعری عبدالمعطی حجازی و محمدرضا شفیعی‌کدکنی‮‬‏‫. سکینه صالحی‌زاده.‮‬ ‏‫قم‮‬‏‫: دار‌التفسیر‮‬‏‫، ۱۳۹۵‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
* کفه ترازو، مجموعه مقاله. تحلیل آرا و اشعار شفیعی کدکنی. تهران: نشرالنبي، ۱۳۷۹&lt;br /&gt;
* شفیعی کدکنی : شعر شفیعی کدکنی از آغاز تا امروز شعرهای برگزیده، تفسیر و تحلیل موفق ترین شعرها. فیض شریفی. تهران: نگاه، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فیضی|نام= کریم|عنوان= شفیعی کدکنی و هزاران سال انسان|ناشر= اطلاعات|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۴۲۳-۷۵۶-۰}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فولادوند|نام= عزت‌الله|عنوان= مردی‌ست می‌سراید: شعر و زندگی شفیعی کدکنی|ناشر= مروارید|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۰۷۶-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= برهانی|نام= مهدی|عنوان= از زبان صبح|ناشر= پاژنگ|شهر=تهران|سال=۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۶۰۷۷-۲۱-۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عباسی|نام= حبیب‌آلله|عنوان= سفرنامهٔ باران، تحلیل گزیدهٔ اشعار دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= روزگار|شهر=تهران|سال=۱۳۷۸|شابک= ۹۶۴-۶۶۷۵-۴۲-۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= بشردوست|نام= مجتبی|عنوان= در جست‌و‌جوی نیشابور؛ زندگی و شعر محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= ثالث، یوشیج|شهر=تهران|سال=۱۳۷۹|شابک= ۹۶۴-۶۴۰۴-۸۷-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فیضی|نام= کریم|عنوان= صدها سال تنهایی؛ در باب آرای شفیعی کدکنی|ناشر= اطلاعات|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۴۲۳-۷۶۸-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= گل‌محمدی|نام= حسن|عنوان= دکتر شفیعی کدکنی چه می‌گوید؟(نقدی بر دیدگاه‌های استاد دربارهٔ نیما و شاملو|ناشر= بوتیمار|شهر=مشهد|سال=۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۶۰۰-۴۰۴-۱۷۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= با چراغ و آینه در جست‌وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۹۴|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۰۸-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زبان شعر در نثر صوفیه|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۹۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۴۱-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= محمدبن‌ابراهیم|عنوان= منطق‌الطیر، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۰۶۸-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= سهلگی|نام= محمدبن‌علی|عنوان= دفتر روشنایی: از میراث عرفانی بایزید بسطامی؛ ترجمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال= ۱۳۹۵|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۰۳-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما، ترجمهٔ حجت‌الله اصیل|ناشر= نی|شهر=تهران|سال=۱۳۹۰|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۴۴۹-۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= صور خیال در شعر فارسی: تحقیق انتقادی در تطور ایماژهای شعر فارسی و سیر نظریهٔ بلاغت در اسلام و ایران|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۲۹-۲۴۰-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= موسیقی شعر|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۹۶|شابک= ۹۶۴-۳۲۹-۰۴۲-۵}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= فروزان‌فر|نام= بدیع‌الزمان|عنوان= مجموعه اشعار، با مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= طهوری|شهر=تهران|سال=۱۳۶۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= خانلری|نام= پرویز|عنوان= گزینهٔ اشعار پرویز ناتل خانلری|ناشر= مروارید|شهر= تهران|سال=۱۳۹۴|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۳۶۸-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= ابوروح|نام= لطف‌الله‌بن ابی‌سعد|عنوان= حالات و سخنان ابوسعید‌ابوالخیر، مقدمه تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر= تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۱۲۷-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= مولوی|نام= جلال‌الدین محمدبن محمد|عنوان= گزیدهٔ غزلیات شمس|ناشر= امیرکبیر|شهر= تهران|سال=۱۳۹۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۳-۰۱۱-۷}}‏‫‬‮&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= گزینه اشعار|ناشر= مروارید|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۸۰۵-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زمینهٔ اجتماعی شعر فارسی|ژورنال= بخارا|شماره= ۳۲|تاریخ= مهر و آبان۱۳۸۲|صفحات=۷۰،۷۱|تاریخ بازبینی= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= حزین لاهیجی، زندگی و زیباترین غزل‌های او|ناشر= توس|شهر=مشهد|سال=۱۳۴۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= شاعری در هجوم منتقدان، نقد ادبی در سبک هندی پیرامون شعر حزین لاهیجی|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۵|شابک= ۹۶۴-۴۱۶-۰۱۹-۳}}‫&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= شعر معاصر عرب|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۴-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= موسیقی شعر|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۲۹-۰۴۲-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم|ژورنال= کلک|شماره= ۸|تاریخ=آبان۱۳۶۹|صفحات=۱۷۰،۱۷۱|تاریخ بازبینی= ۲۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= تحلیل ساختار ادبی|ژورنال= کلک|شماره= ۸|تاریخ=آذر۱۳۶۹|صفحات=۲۶تا۳۳|تاریخ بازبینی= ۲۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= نیکلسون|نام= رینولد|عنوان= تصوف اسلامی و رابطهٔ انسان با خدا|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۹۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۰۳۵-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= جادوی مجاورت|ژورنال= بخارا|شماره= ۲|تاریخ=مهر و آبان۱۳۷۷|صفحات=۱۹|تاریخ بازبینی= ۲۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= مولوی|نام= جلال‌الدین محمد|عنوان= غزلیات شمس تبریز|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۳۱۹-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= ادوار شعر فارسی|ناشر=سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۳۷۲-۰۰۳-۹}} ‬‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= الهی‌نامه، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۲۰۱-۲}}‫‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= ابوالخیر|نام= ابوسعید|عنوان= چشیدن طعم وقت، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۴۲-۸}}‫‬‫‭&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= آن‌سوی حرف و صوت، گزیدهٔ اسرارالتوحید|ناشر= آگاه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= این کیمیای هستی|ناشر= آیدین|شهر=تبریز|سال=۱۳۸۸|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۵۵۹۲-۶۹-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زمینهٔ اجنماعی شعر فارسی|ناشر= اختران، زمانه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵|شابک= ۹۶۴-۸۸۹۷-۴۱-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= از عرفان بایزید تا فرمالیسم روسی|ژورنال= هستی|شماره= ۳|تاریخ=پاییز۱۳۸۰|صفحات=۱۲|تاریخ بازبینی= ۲۳آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= آواز باد و باران|ناشر= چشمه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۷|شابک= ۹۶۴-۵۵۷۱-۰۲-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= علوی|نام= بزرگ|عنوان= بخشی از سفرنامه|ژورنال= زمان|شماره= ۱۸|تاریخ=فروردین۱۳۷۶|صفحات=۳۲،۳۳|تاریخ بازبینی= ۲۳آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= بر چکاد بلند|ژورنال= بخارا|شماره= ۲۳|تاریخ=فروردین و اردیبهشت۱۳۸۶|صفحات=۲۳|تاریخ بازبینی= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= در بازخوانی سنت‌ها|ژورنال= کلک|شماره= ۱۳|تاریخ=فروردین۱۳۷۰|صفحات=۲۶|تاریخ بازبینی= ۲۴آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= دریغا زریاب و دریغا فرهنگ ایرانی|ژورنال= دنیای سخن|شماره= ۶۴|تاریخ=اسفند۱۳۷۳|صفحات=۴۵|تاریخ بازبینی= ۲۶آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= نظرخواهی درباب فرهنگ گذشته و نیازهای امروز|ژورنال= هستی|تاریخ=بهار۱۳۷۲|صفحات=۶۴،۶۵|تاریخ بازبینی= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= مفلس کیمیافروش، نقد وتحلیل شعر انوری|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۷۴|شابک= ۹۶۴-۳۱۲-۱۰۵-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= مختارنامه، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۹|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۱۶۸-۸}}‫‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= زبور پارسی، نگاهی به زندگی و غزل‌های عطار|ناشر= آگاه|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰|شابک= ۹۶۴-۴۱۶-۱۰۵-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= قلندریه در تاریخ، دگردیسی‌های یک ایدئولوژی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۲۱۳-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= اسرارنامه، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۲۰۳-۱}}‫‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عطار نیشابوری|نام= فرید‌الدین محمدبن ابراهیم|عنوان= مصیبت‌نامه، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سخن|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۲۰۲-۹}}‫‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= میهنی|نام= محمدبن منور|عنوان= اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی‌سعید، به‌تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی۰ جلد۱|ناشر= آگه|شهر=تهران|سال=۱۳۹۰|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۲۹-۰۴۳-۳}}‫‬ &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= تازیانه‌های سلوک، نقد وتحلیل چند قصیده از حکیم سنایی|ناشر= آگاه|شهر=تهران|سال=۱۳۷۲|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۴۱۶-۰۵۱-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= شفیعی کدکنی|نام= محمدرضا|عنوان= شبخوانی، مجموعه شعر|ناشر= توس|شهر=تهران|سال=۱۳۶۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= گلسرخی|نام= خسرو|عنوان= چراغوارهٔ کم‌سو|ژورنال= آیندگان|تاریخ=خرداد۱۳۴۸|تاریخ بازبینی= ۲۶آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= موحدی|نام= محمدرضا|عنوان= هزارهٔ دوم آهوی کوهی|ژورنال= آینهٔ پژوهش|شماره= ۵۰|تاریخ=۱۳۷۷|صفحات=۷۱تا۷۷|تاریخ بازبینی= ۲۶آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/bibliographicAdvancedSearchProcess.do|عنوان=کتاب‌های محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی جمهوری اسلامی ایران|تاریخ بازدید= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد وب|نشانی= https://lib1.ut.ac.ir:8443/faces/search/bibliographic/biblioBriefView.jspx?_afPfm=-10dgjsifsy|عنوان=کتاب‌های محمدرضا شفیعی کدکنی|ناشر= کتابخانهٔ دانشگاه تهران|تاریخ بازدید= ۲۵آبان۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF&amp;diff=38193</id>
		<title>هوشنگ اتحاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF&amp;diff=38193"/>
		<updated>2019-11-11T21:13:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= هوشنگ اتحاد&lt;br /&gt;
|تصویر		    = etehadpazhouhesh.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= &lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		     =اردیبهشت‌ماه ۱۳۱۷ &lt;br /&gt;
|محل تولد		        = بابل&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= [[پژوهشگران معاصر ایران]] و [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها		=&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		= ملیحه فاروق&lt;br /&gt;
|فرزندان		        = فاران، تابان &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|دانشگاه		=&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا	                =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:001.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; طوری نوشته‌ام که کتاب‌هایم را همهٔ مردم بخوانند نه فقط پژوهشگرها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:003.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; همیشه به فرزاندانم می‌گویم باید کارهای بزرگ انجام دهید&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:etehadmotale.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; [[پژوهشگران معاصر ایران]]، سبکی نو در تذکره‌نویسی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:fani.etehad.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[کامران فانی|فانی]] در جلسهٔ نقد &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:khaneketabetehad.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اتحاد از چهره‌های موسیقی می‌گوید &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:neshastnaghd.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه ناشر در جلسهٔ نقد &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد، دانش‌آموختهٔ مهندسی کشاورزی عاشق ادب و فرهنگ ایران و پژوهشگر حوزهٔ ادبیات و موسیقی معاصر است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مادرش از اهالی موسیقی و هنردوست بود. به گفتهٔ اتحاد مادرش بوده که او را با کتاب و کتاب‌خوانی آشنا کرده و بنیاد تعلیماتش را شکل داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌اول&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران جلد اول|ص= ۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;اگرچه در دانشگاه رشتهٔ ‌مهندسی کشاورزی را انتخاب کرده و بعدها تا مقطع کارشناسی ارشد نیز آن را ادامه داد اما عشق و علاقهٔ اصلی او ادبیات بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اختصاصی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ana.ir/fa/news/57/178263|عنوان= گفت‌وگوی اختصاصی با هوشنگ اتحاد در استودیو خانه کتاب برگزار-شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
مهندسی کشاورزی حرفه‌اش بوده است و ادبیات معشوقه‌اش.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۹۳|عنوان= پزوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران، گفت‌وگو با هوشنگ اتحاد|ژورنال= اطلاعات حکمت و معرفت|شماره= ۹پیاپی ۱۰۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. ریشهٔ این علاقه را در دوران کودکی او باید جست آنجا که آن‌قدر به ادبیات علاقه نشان داده که هم‌کلاسی‌هایش او را با «ادبیات و شعر» می‌شناخته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://radio.iranseda.ir/timeArchivePart/?VALID=TRUE&amp;amp;ch=16&amp;amp;ti=21:30&amp;amp;d=2017/9/3|عنوان= کلماتی که بوی تازگی می‌دهند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;این عشق همیشه با او می‌ماند. از طرفی به کارهای پژوهشی نیز علاقه داشته و در زمان اشتغال در سازمان پارک‌ها علاوه بر انجام کارهای محوله به امر پژوهش نیز می‌پرداخته است. به‌تدریج و با مطالعهٔ‌ بیشتر متوجه خلأ بزرگی در ادبیات می‌شود: « متوجه شدم زندگی‌نامهٔ شاعران، موسیقی‌دانان و... داریم ولی زندگی‌نامهٔ پژوهش‌گران نداریم و واقعاً به پژوهش‌گران کم‌التفاتی شده و ادبیات زندگی‌نامه‌ای ما فاقد شاخهٔ پژوهش‌گران است، شخصیت‌هایی که وارثان میراث عظیم فرهنگی و ادبی گذشته و بانیان استمرار و بقای آن در نسل‌های آینده‌اند». پس از چند ماه درگیری با خود و با علم به اینکه با شروع پژوهش در این عرصه خود را به حبسی خودخواسته مجبور می‌کند قدم در این راه می‌گذارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۱|عنوان= تحقیق دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران مصاحبه با هوشنک اتحاد|ژورنال= بخارا|شماره= ۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از آن زمان به مدت بیش از دو دهه به‌صورتی خستگی‌ناپذیر و عاشقانه به این کار مشغول شده و به گفتهٔ خودش آن‌چنان غرق نوشتن می‌شده‌ که گاه گذشت زمان را احساس نکرده‌ و متوجه نمی‌شده آفتاب کی و از کجا طلوع کرده است. او در نهایت موفق می‌شود مجموعهٔ چهارده جلدی [[پژوهشگران معاصر ایران]] را به‌رشتهٔ تحریر درآورد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بهار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۷۹|عنوان= جلد اول کتاب موسیقی‌دان‌ها منتشر می‌شود|ژورنال= ایران|شماره= ۲۲۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
مجموعهٔ سترگی که [[محمدرضا شفیعی کدکنی|شفیعی کدکنی]] آن را به‌لحاظ جذب مخاطب، کتاب مرجعی کم‌مانند خوانده و تلفیق ذوق، تحقیق و نگاهداشت بی‌طرفی را در آن چشمگیر دانسته است و [[ایرج افشار]] آن را کتابی قابل‌اعتماد و استناد می‌داند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۷|عنوان= پژوهشگران از پژوهشگران معاصر ایران می‌گویند|ژورنال= اعتماد ملی|شماره= ۸۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد پس از اتمام این کار نیز از پای ننشست و به پژوهش دربارهٔ موسیقی‌دانان معاصر پرداخت. نتیجهٔ سال‌ها تلاش او مجموعهٔ دیگری با عنوان [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]] است. مجموعه‌ای جامع که در آن به همه‌ٔ افرادی که در اعتلای موسیقی سنتی ایران به‌نحوی سهم داشته‌اند اعم از آهنگساز، نوازنده، خواننده، سازنده‌ٔ ساز، پژوهشگر موسیقی، رهبر ارکستر، ترانه‌سرا و... پرداخته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;موسیقی‌اول&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۶|ک= چهره‌های موسیقی ایران معاصر|ص= ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===صدای تار مادر لالایی دوران کودکی===&lt;br /&gt;
مادرش نوازندهٔ تار بود، شاگرد درویش‌خان با «پنجه‌ای شیرین». با نوای زخمهٔ مادرش بر تار به‌خواب می‌رفته و از خواب بیدار می‌شده‌ است.{{سخ}}&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بعدها به تدریج و با گذر زمان، آنچنان شیفتهٔ نوازندگی‌اش شده بودم که وقتی شروع به نواختن می‌کرد اگر مشغول مطالعه‌ هم بودم، گاهی به سراغش می‌رفتم و کلی محظوظ می‌شدم. یاد باد آن روزگاران یاد باد.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/258710|عنوان= بر این باورم که دنیای ما را عاشقان ساختند و بس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}جلد دوم [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]] این‌گونه آغاز می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;تقدیم به مادرم، شاگرد درویش خان، که بنیاد تعلیمات من از اوست و همو بود که با تشویق‌های ممتد، دلنشین و ضرباهنگ‌های عقل‌آفرینش مدام بر جام وجودم می‌ریخت و می‌نواخت. طنین ترنم‌هایش در گذر زمان مرا بر این داشت « تا بشنوم ز صوت مغنی هوالغنی» و امروز، خلق دو اثر [[پژوهشگران معاصر ایران]] و چهره‌های موسیقی ایران معاصر دستاوردی از آن نغمه‌های جان‌فزاست.&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= چهره‌های موسیقی ایران معاصر جلد دوم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علاقه به ادبیات از کودکی===&lt;br /&gt;
از کودکی به ادبیات علاقه‌مند شده، اشعار [[عباس یمینی شریف]] و داستان‌های [[محسن فارسی]] و [[حسین‌قلی مستعان]] را می‌خوانده است. هم‌کلاسی‌هایش او را به «شعر و ادبیات» می‌شناخته‌اند. «در نوجوانی در مدرسه به‌روی نیمکت می‌رفتم و اشعار [[گلچین گیلانی]] را برای هم‌کلاسی‌هایم می‌خواندم». به‌تدریج دامنهٔ مطالعات ادبی‌اش وسیع‌تر شده و با ادبیات معاصر و شعر معاصر نیز آشنا می‌شود. اولین رمان خارجی‌اش، «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند» « ارنست همینگوی» را در دبیرستان خوانده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[بوف کور]] را نیمه‌کاره رها می‌کند===&lt;br /&gt;
اوایل دبیرستان داستان «درددل میرزا یدالله» [[صادق هدایت]] را می‌خواند خودش می‌گوید که معنای بعضی کلمه‌ها مانند محلل را نفهمیده، اما محتوای داستان او را با آن سن و سال جذب خود کرده و نام هدایت برای نخستین‌بار در ذهنش ثبت شده است. سال بعد بوف کور را از دست‌فروشی به زیر قیمت خریده و شروع به‌خواندن می‌کند اما با مطالعهٔ آن دچار اغتشاش فکری می‌شود. «آنچه مرا در این میان رنج می‌داد این بود که چرا نمی‌توانم آن را تا آنجایی که خوانده‌ام برای دوستانم تعریف کنم آن را نیمه‌کاره رها کرده و به حساب این گذاشتم که سوادم قد نداده است». دفعات بعد هم که بوف کور را می‌خواند هنوز این درگیری‌ها وجود دارد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بعدها که بوف کور را خواندم و خواندم، حتی هنوز هم وقتی به پایان کتاب و برداشت تازه‌ای از آن می‌رسم نگرانم که نکند هدایت در عالم خواب و رویا جلوی چشمم ظاهر شود و با لبخند رندانه‌اش بگوید «زهی تأسف چقدر در اشتباهی».&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌ششم&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک=پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم|ص=نه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رهبر ارکستر، نشانه‌گیری و پرتاب===&lt;br /&gt;
در کودکی با مرتضی حنانه، که با خانواده‌اش دوستی داشته، به هنرستان عالی موسیقی می‌رود. روزی در حین تماشای  تمرین‌های ارکستر سمفونیک تهران به رهبری «روبیک گریگوریان» می‌بیند که او حین اجرای ارکستر، ناگهان چوب رهبری را بدون آنکه ظاهراً عصبی شود، با خونسردی به‌سوی یکی از نوازندگان پرتاب می‌کند، بدون اینکه حتی خم به‌ابرو آورد. در عالم کودکی تا مدت‌ها علت چگونگی این تغییر حالت او برایش چون معمایی لاینحل می‌ماند تا اینکه بعدها درمی‌یابد که گریگوریان آنچنان گوش حساس و تسلط بر اجرای آهنگ داشته که تا می‌شنیده نواختن نوازنده‌ای با نواختن بقیه اعضای ارکستر هماهنگی لازم را ندارد، بلافاصله چوب رهبری را به‌سوی او نشانه می‌گرفته و آن را پرتاب می‌کرده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پژوهش، علاقهٔ دیرین او===&lt;br /&gt;
رشته‌ٔ تحصیلی‌اش مهندسی کشاورزی است. در سا‌ل‌هایی که در سازمان پارک‌ها کار می‌کرده به کارهای پژوهشی نیز می‌پرداخته است. برای نخستین بار در زمینهٔ گل و گلکاری و نگه‌داری و ازدیاد گیاهان زینتی، اعم از ساختمانی و فضای‌آزاد و موضوع آموزش آن تحقیق کرده و مقاله‌هایی را در مطبوعات به‌چاپ رسانده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جرقهٔ نخستین=== &lt;br /&gt;
انگیزه و نقطهٔ محرکش در زمینهٔ پژوهش‌ ادبی مقاله‌ای از [[سعید نفیسی]] در رثای [[عباس اقبال آشتیانی]] است:{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بسیار این سوگنامه در مرگ او پرسوز و گداز بود. در جایی از آن گفته بود اقبال آشتیانی فرزند بزرگ ایران بود. این ایرانی است که به فرزند بزرگ‌ پروردن خو گرفته است. این جملات به‌قدری مرا گرفت و بر من تاثیر گذاشت که از فردای آن روز تصمیم گرفتم ببینم در مورد اقبال چه آثاری موجود است.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.hamshahrionline.ir/news/103968|عنوان= گزارش همشهری‌آنلاین از نشست دربارهٔ کتابی با ۹ هزار منبع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مشورت با این سه تن===&lt;br /&gt;
قبل از آنکه کارش در زمینهٔ [[پژوهشگران معاصر ایران]] را شروع کند تصمیم می‌گیرد با صاحب‌نظران در این زمینه مشورت کند:{{سخ}}&lt;br /&gt;
====آرزوهای واهی را زمین بگذار====&lt;br /&gt;
ابتدا به دیدار [[محمدتقى دانش‌پژوه]] می‌رود. «وارد خانه شدم، خانه‌‌ای عجیب و غیرعادی بود. تمام گوشه‌های خانه، راهرو و میزها پر از کتاب بود» چگونگى کاری را که می‌خواهد انجام دهد برای دانش‌پژوه شرح می‌دهد و پاسخ می‌شنود که: «جوانک نیستى که خام باشى، عمرى گذرانده‌اى. بی‌جهت به‌دنبال آمال و آرزوهاى واهى و دست‌نیافتنى نرو»{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اما از آنجا که به خودم و کارم اطمینان داشتم، وقتى از ایشان خداحافظى کردم، در حدود بیست دقیقه اى در کوچه‌شان قدم زدم و فکر کردم که با شنیدن سخنان این‌چنینى چه باید بکنم و تکلیفم چیست. اما چون به معلوماتم در زمینهٔ کار مورد علاقه‌ام که می‌خواستم انجام دهم آگاهى داشتم، کوتاه نیامدم.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====قبا را به اندازهٔ قامت بدوز====&lt;br /&gt;
دو سه روز بعد به دیدار [[علی‌اکبر سعیدى سیرجانى]] می‌رود. از برنامه‌اش و عشقش به ادبیات می‌گوید. سعیدی می‌گوید: این کار سه چیز می‌خواهد: «ذوق، حوصله و سواد.» اتحاد جواب می‌دهد: به قول [[سهراب سپهری|سپهری]] سر سوزن ذوقى دارم، بیش از آن چیزى که زندگى اجازه می‌دهد حوصله دارم، اما سواد چندانى ندارم چون همان‌طور که عرض کردم مهندسم.» سعیدی می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;چه بهتر، چون با ریاضیات سروکار دارى بهتر می‌توانى قباى هرکسى را به اندازهٔ قامتش بدوزى.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/26681|عنوان= پژوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران در گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از زنده‌ها ننویس====&lt;br /&gt;
[[ایرج افشار]] سومین شخصیتى است که با او مشورت می‌کند. افشار ضمن اظهار نظرها و بیان راهنمایی‌‌هایش می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;از زنده‌ها ننویس که مثل من گرفتار نشوى. من تذکره‌اى نوشتم و پس از گذشت سال‌ها یکى از آنها در خیابان در‌حالى‌که با قامت خمیده و عصازنان به طرف من می‌آمد، وقتى به من رسید، اولین جمله‌اى که به‌زبان آورد این بود که: ایرج جان از من چرا این قدر کم نوشتى؟.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;اتحاد نصیحت افشار را به‌کار می‌بندد.&lt;br /&gt;
===نگاه دقیق و تیزبین===&lt;br /&gt;
برای ذکر تاریخ تولد [[صادق رضازاده شفق]]، که خودش هیچ‌گاه از تاریخ تولد خود سخن نگفته و اگرچه در منابع مختلف و برگه‌دان کتابخانه‌های عمومی تاریخ تولد او را۱۲۷۴ش ذکر کرده‌اند، اتحاد با دقت و تیزبینی ضمن مطالعهٔ زندگینامهٔ او و با توجه به تاریخ تأسیس روزنامهٔ شفق و قلم‌زدن صادق شفق در آن روزنامه در کنار همکار دیگرش [[محمود غنی‌زاده]]، درمی‌یابد که اگر ۱۲۷۴ش مبنای تولد شفق باشد، همکاری او با آن سن و سال در کنار غنی‌زاده بعید به‌نظر می‌رسد، لذا با مراجعه به دختر شفق و رویت شناسنامهٔ او تاریخ تولد درست را پیدا می‌کند. ۱۲۷۱ش.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مهرنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۹|عنوان= گفت‌وگو با هوشنگ اتحاد، مؤلف مجموعهٔ ۱۴ جلدی پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال= مهرنامه|شماره= ۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===غلط‌گیری از [[علی‌اکبر دهخدا|دهخدا]] و [[ محمد معین|معین]]=== &lt;br /&gt;
هنگام نوشتن زندگی‌نامهٔ [[محمدتقی بهار|ملک‌الشعرا بهار]] متوجه می‌شود که هر دو فرهنگ دهخدا و معین تاریخ تولد او را اشتباه نوشته‌اند، دهخدا ۱۲۶۶ه-ق و معین ۱۲۶۶ش ذکر کرده‌اند. تاریخ تولد صحیح را در زندگی‌نامهٔ خودنوشت بهار پیدا می‌کند. ۱۲۶۵ش.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مهرنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===راوی صادق=== &lt;br /&gt;
آنجا که دربارهٔ [[محمدتقی بهار]] می‌نویسد، پس از نظرات [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[محمدعلی اسلامی ندوشن]] و... که همه از بهار تعریف کرده‌اند نوشته است: [[رضا براهنی]] هم نظری دارد: شعر بهار انحطاط شعر فارسی است. اتحاد معتقد است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;باید همهٔ نظرات را نوشت و در کنار هم قرار داد تا خواننده بخواند و برداشت خود را داشته باشد.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پژوهشگری پیگیر===&lt;br /&gt;
برای شرح زندگی [[عبدالعظیم قریب]] با مشکل نبود منبع مواجه می‌شود به نوهٔ او مراجعه می‌کند. او مقاله‌ای با عنوان « هفتاد سال زندگی و پنجاه سال خدمت به فرهنگ» به‌قلم [[سعید نفیسی]] را در اختیارش می‌گذارد. سوگنامه‌ای در رثای قریب. از این مقاله استفاده می‌کند و بر مبنای آن به منابع دیگر دسترسی پیدا کرده و شرح زندگی قریب را می‌نویسد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===حافظ او حافظ نیست=== &lt;br /&gt;
دربارهٔ آوردن اسم [[مسعود فرزاد]] در پژوهشگرها شک داشته. با [[ایرج افشار]] مشورت می‌کند. افشار می‌گوید فرزاد کار شاخصی نکرده حافظ او حافظ نیست.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۹|عنوان= نقد و بررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال= کلیات کتاب ماه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ورق بزن رد شو===&lt;br /&gt;
برای گرفتن اطلاعات جهت شرح زندگی‌نامه‌ای به سراغ پسر آن شخص می‌رود که خاطرات او را در کتابی جمع کرده: «کتابچهٔ خاطرات را که ورق می‌زدم او گفت چه می‌کنی؟ داری مکث می‌کنی؟ داری فکر می‌کنی؟ می‌خواهی به‌خاطر بسپری؟ نکن این کار را ورق بزن رد شو، من هم کتابچه را پس دادم و  دست ‌از پا درازتر برگشتم، محتوای آن دفتر به‌چاپ نرسید و خود او هم چندی بعد فوت شد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری۲&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۱|عنوان=دقیق، علمی، بی‌ریا و بی‌ولوله. گفت‌وگو با هوشنک اتحاد|ژورنال= همشهری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زنده‌کردن نام فراموش‌شدگان===&lt;br /&gt;
در خلال توضیحات و یادداشت‌ها دربارهٔ یکی از پژوهشگران به [[سلیمان حییم]] برخورد کرده و قصد می‌کند دربارهٔ او بنویسد. اما به‌سبب گوشه‌گیری حییم و ناشناخته‌ماندنش در جامعه هیچ منبعی دربارهٔ او در دسترس نبوده است. طی مشورت با دوستش که ناشر بوده با ناشر کارهای حییم، تماس گرفته و آن‌ها کپی مقالهٔ کوتاهی که در مجله «سپید و سیاه» چاپ شده بود را در اختیارش قرار می‌دهند{{سخ}}براساس آن توانستم پیش بروم، منابع جدیدی پیدا کنم و حدود ۱۲صفحه درباره‌اش بنویسم. حییم نویسنده، شاعر، مترجم، نوازندهٔ تار و عاشق سفر بوده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===حافظهٔ بی‌نظیر [[ایرج افشار]]===&lt;br /&gt;
برای پیداکردن منابع راجع به [[سیدمحمدعلی امام شوشتری]] با ایرج افشار مشورت می‌کند. افشار می‌گوید: «مجلهٔ هنر و مردم را بگیر و از شمارهٔ ۲۰به بعد را ببین موضوع مربوط به او را پیدا خواهی کرد». اتحاد مجله را تهیه کرده و در شمارهٔ ۲۲مطلب موردنظر را پیدا می‌کند: «افشار حافظهٔ بی‌نظیری داشت». &amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کدام بهزاد؟===&lt;br /&gt;
در خلال پژوهش به نام حسین طاهرزاده بهزاد برخورد می‌کند. خودش او را نمی‌شناخته و دوستانش نیز او را با حسین بهزاد مینیاتوریست اشتباه می‌گرفته‌اند. اتحاد با توجه به محتوای آنچه در متن کتاب‌های دیگر پیدا کرده و هم‌چنین کلمهٔ طاهرزاده که این دو را از هم جدا می‌کند، متوجه می‌شود که این‌ها دو نفرند نه یک نفر. پس از مدت‌ها تلاش و تحقیق بسیار بالاخره موفق می‌شود شرح بسیار جامعی از این فرد بزرگ، که به نظر او دست کمی از حسین بهزاد مینیاتوریست ندارد، تهیه کند. مردی با این خدمات و هنرها: بنیانگذار موزهٔ هنرهای زیبا، مینیاتورساز، تذهیب‌کار، خطاط، نقاش، کاریکاتورساز، معلم، از خدمتگزاران صدیق صدر مشروطیت ایران که گمنام مانده بود و اتحاد با پشتکار خود توانست چهرهٔ او را مرئی کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یک اتفاق ساده، آشنایی با ناشر===&lt;br /&gt;
برای شرح زندگی سلیمان حییم وقتی با نبود منبع مواجه می‌شود به پیشنهاد یکی از دوستانش با ناشر کتاب‌های حییم، تماس می‌گیرد. پس از چند بار مکالمه مدیر نشر از کاری که اتحاد در حال انجام‌دادنش است آگاهی پیدا کرده و از آن استقبال می‌کند. دو نمونه کار، [[محمد قزوینی]] و [[سعید نفیسی]] را می‌خواند و این سرآغاز همکاری حدود ۱۵سالهٔ اتحاد و «فرهنگ معاصر» می‌شود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===از کودکی تا خلق آثاری ماندگار===&lt;br /&gt;
* ۱۳۱۷: تولد در شهر بابل و گذراندن دوران کودکی در این شهر. مادرش که خود از اهالی هنر بود نقش اصلی را در تربیت و شکل‌دهی شخصیت او بر عهده داشت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;موسیقی‌اول&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۳: مادرش او را در مدرسهٔ ملی تربیت ثبت‌نام می‌کند اما علی‌رغم اینکه این کلاس را با موفقیت پشت سر می‌گذارد به‌علت کمبود سن به او کارنامه نمی‌دهند.&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۴: نقل مکان به تهران به‌اتفاق خانواده. مرگ پدر در شهریور‌ماه همین سال. ثبت‌نام مجدد در کلاس اول در دبستان کیهان.&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۶:برای گذراندن کلاس ششم به هنرستان عالی موسیقی می‌رود. در این سال بسیاری از کنسرت‌های موسیقی ارکستر سمفونیک تهران به‌رهبری «روبرت گریگوریان» را می‌بیند.&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۷: از هنرستان موسیقی بیرون آمده و کلاس هفتم را در دبیرستان ادیب به‌پایان می‌برد.&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۰: در این سال و سال‌های بعدی در اجرای چند برنامهٔ رادیویی به‌عنوان گوینده همکاری می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهنگ&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://radio.iranseda.ir/epgarchivePart/?VALID=TRUE&amp;amp;ch=16&amp;amp;e=78348185|عنوان= نام‌آوران ایران‌زمین، گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۵: وارد دانشگاه شده و در رشتهٔ مهندسی کشاورزی به ادامه تحصیل می‌پردازد.&lt;br /&gt;
* ۱۳۳۹: در رشتهٔ مهندسی کشاورزی، گرایش باغبانی، در مقطع کارشناسی ارشد وارد دانشکدهٔ کشاورزی دانشگاه تهران می‌شود.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۱: در آزمون ورودی استخدامی سازمان پارک‌های شهرداری تهران شرکت کرده و از بین هشتاد نفر حائز رتبهٔ برتر شده و به استخدام سازمان پارک‌ها درمی‌آید.&lt;br /&gt;
* ۱۳۴۲: ضمن انجام امور معمول در سازمان‌ پارک‌ها به پژوهش نیز می‌پردازد. با همکاری کمپانی بایر آلمان پژوهش‌هایی در زمینهٔ آفات گیاهان و درختان،  بیماری زنگ گل میخک و مبارزه با آن، رفع کمبود آهن و مواد عذایی در گل کاغذی انجام داده و هم‌چنین مقالاتی را برای نخستین بار در زمینهٔ نحوهٔ نگه‌داری و ازدیاد گیاهان زینتی، اعم از ساختمانی و فضای آزاد در نشریات کیهان و مدروز به‌چاپ می‌رساند. مطالعاتش را در زمینهٔ ادبیات بی‌وقفه پی گرفته و از اواخر دههٔ شصت به‌صورت جدی پژوهش در زمینهٔ پژوهشگران معاصر را شروع کرده و بیش از ۲۵سال از عمر خود را در تنهایی و خلوت صرف انجام این کار می‌کند. اولین جلد این مجموعه را به‌سال۱۳۷۸ منتشر می‌کند. در ادامه پژوهش‌های خود در زمینهٔ موسیقی معاصر را که هم‌زمان با تحقیق دربارهٔ پژوهشگران معاصر شروع کرده بود را ادامه داده و از سال ۱۳۹۶نیز [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]] را به چاپ می‌رساند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۴: با [[محمدعلی اسلامی ندوشن]] در فصل‌نامهٔ هستی و [[احسان یارشاطر]] همکاری می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهنگ&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.p.j1.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد اول &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj2.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj3.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد سوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj4.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj5.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد پنجم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj6.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد ششم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj7.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد هفتم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj8.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد هشتم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj9.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد نهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj10.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد دهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj11.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد یازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj12.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد دوازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj13.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد سیزدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:aalam.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد چهاردهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۸: انتشار [[پژوهشگران معاصر ایران]]، جلد اول &lt;br /&gt;
* ۱۳۷۹: انتشار پژوهشگران معاصر ایران، جلد دوم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: انتشار پژوهشگران معاصر ایران، جلد سوم و چهارم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۱: انتشار پژوهشگران معاصر ایران، جلد پنجم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: انتشار پژوهشگران معاصر ایران، جلد ششم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳: انتشار پژوهشگران معاصر ایران، جلد هفتم. تهیهٔ بیش از ۸۰۰بیوگرافی برای [[دانش‌نامهٔ دانش‌گستر]]. و حدود ۱۵۰۰زندگی‌نامه برای [[فرهنگ خاورشناسان]] و [[فرهنگ ایران‌شناسان]]&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهنگ&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: انتشار پژوهشگران معاصر ایران، جلد هشتم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: انتشار پژوهشگران معاصر ایران، جلدهای نهم، دهم و یازدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: انتشار پژوهشگران معاصر ایران، جلد دوازدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷: انتشار پژوهشگران معاصر ایران، جلد سیزدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: انتشار پژوهشگران معاصر ایران، جلد چهاردهم، فهرست اعلام جلد اول تا سیزدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۶: انتشار [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]، جلد اول&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: انتشار چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد دوم&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۸: انتشار چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد سوم&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====پیروی از سبک [[محمد معین]]====&lt;br /&gt;
اتحاد در تحقیق خود را دنباله‌روی [[محمد معین]] می‌داند. او می‌گوید: دکتر معین به نقل عین عبارات و اقوال معتقد بود و این روش ظاهراً بیشتر به‌خاطر اجتناب ایشان بود از درگیر‌شدن با پیش‌داوری‌های بی‌اساس و تعصب‌آمیز. در این شیوه، که موردتأیید [[احسان یارشاطر]] نیز بوده است، مخاطب خودش از اطلاعات موجود نتیجه می‌گیرد و ما به تحلیل موضوع نمی‌پردازیم. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;معین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/report/247929|عنوان= هوشنگ اتحاد: من در تحقیق دنباله‌روی دکتر معین هستم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====کار فردی====&lt;br /&gt;
اتحاد به کار انفرادی معتقد است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
من اصولاً در کارهای پژوهشی به کار گروهی معتقد نیستم و تصور می‌کنم در کار گروهی نه احساس مسئولیت وجود دارد و نه ابتکار و نه انسجام. مضافاً آن که بر این باورم که در ایران، تیم سرعت کار را پایین آورده و دقت را کم می‌کند. در سال‌هایی که کار پژوهش را آغاز کرده‌ام، وقتی به بستر می‌روم دلم شور کار را می‌زند و گاهی دچار بی‌خوابی می‌شوم. اگر در همان عوالم موردی به نظرم برسد برمی‌خیزم و آن را اصلاح می‌کنم. اما آیا اگر در کار گروهی باشم، این‌چنین عمل می‌کنم؟ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد در پژوهش دارای نگاهی تیزبین، شکّاک و دقیق است. خودش می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در کارهای پژوهشی‌ام، همواره از هنگام شروع به خواندن مطلب تا به پایان‌رساندن آن با چشمان باز و با شک و تردید به صحت آن نگاه می‌کنم تا هنگامی که خلافش ثابت شود. همیشه به‌خود یادآور می‌شوم که شک، مادر خرد است.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در مورد نحوهٔ انتخاب منابع می‌گوید: شیوهٔ تصمیم‌گیری‌ام در انتخاب منابع با هم فرق می‌کند، مثلاّ وقتی به منابعی برمی‌خورم که لحن تملق یا عناد دارند، آن‌ها را ندیده می‌گیرم و یا وقتی به تاریخ تولدهای شخصیتی برمی‌خورم که متناقض هستند، چاره‌ای ندارم که به صحت همهٔ آن‌ها شک کنم و دامنه پژوهش‌هایم را گسترش داده و پژوهشی میدانی را آغاز کنم تا به نتیجهٔ نهایی برسم، از مراجعه به برگه‌دان سه کتابخانهٔ معتبر و موثق تا مراجعه به نزدیکان، اقوام و شاگردان شخصیت. از سویی نیز گاهی پیش می‌آید که مطالبی که دربارهٔ شخصیتی آمده، متناقض، اما متعادل و قابل قبول است که به‌راحتی می‌توانند در کنار هم قرار گرفته و به‌اتفاق نقد کامل و جامعی را به وجود بیاورند. در این‌گونه موارد سعی می‌کنم آن‌ها را به‌صورت دلچسب و خواندنی در کنار هم قرار دهم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شیوهٔ پژوهشی==== &lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد دربارهٔ اتخاذ شیوهٔ پژوهشی‌اش می‌گوید به هیچ روشى اعم از روش‌هاى داخلى و خارجى مراجعه و با کسی نیز در این رابطه مشورت نکرده است. &lt;br /&gt;
شیوهٔ کارش این‌گونه است که به طور مثال براى یک شخصیت منابع مربوط به او را تا حدى که می‌تواند جمع‌آورى کرده و مطالب هر منبع را برحسب موضوع با مداد از هم متمایز کرده و با قیچى از هم تفکیک و پس از الصاق بر روى نصف کاغذ A۴ و نوشتن منبع بر روى آن در پاکت‌هایى باعناوین: ابتداى ابتدا، ابتدا، شرح زندگى، قبل از مرگ، مرگ، پس از مرگ و آثار قرار می‌دهد. برای آنکه کار باز هم دقیق‌تر انجام شود سه رنگ به‌کار می‌برد تا فیش کامل شود: یادداشت‌برداری و مشخصات منبع با خودکار آبی، شماره‌های توک برای مشخص‌کردن اسامی خاص با خودکار سبز و شماره‌گذاری فیش با خودکار قرمز. پس از پایان کار با مطالعهٔ فیش‌ها به صورت زنجیر آنها را طورى ردیف می‌کند که مثل اینکه یک نفر آن‌ها را نوشته است. در مرحلهٔ آخر و هنگام نوشتن از روی فیش‌ها همهٔ متن‌ها با شیوه‌های نگارشی مختلف را به‌کارگرفتن شیوهٔ نگارشی خودش یک‌دست می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جست‌وجوی منابع و جمع‌آوری اطلاعات====&lt;br /&gt;
اتحاد دربارهٔ شیوهٔ جمع‌آوری مطلب درباره آثار پژوهشی خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
برای پیداکردن منابع از روش‌های متفاوتی استفاده می‌کنم؛ یکی از این روش‌ها استفاده از کتاب‌های فهرست مقالات است. از این کتاب‌ها مقالات مورد نیاز خود را پیدا کرده و بعد با مراجعه به کتابخانه از اصل مقالات استفاده می‌کنم. روش دیگر این است که در کتابخانه‌ها به تورق مجلات و کتاب‌هایی از نوع مجموعه مقالات می‌پردازم و هر مقاله‌ای که به نظرم جالب می‌آید و ممکن است در آینده مورد استفاده قرار گیرد در دفترچه‌ای که به این منظور همراهم است یادداشت می‌کنم. به خاطر وجود این دفترچه، در طول سالیان دراز به هر موضوع جدید یا شخصیتی برمی‌خوردم از قبل منابعی داشتم که برای منظورم مورد استفاده قرار می‌گرفت، این دفترچه کمبود کتاب‌های فهرست مقالات را برایم جبران می‌کند. یکی دیگر از روش‌های من پرس و جو از شخصیت‌های آشنا با موضوع مورد نظرم است که به من منابعی را معرفی کنند. اتحاد از شیوهٔ تحقیقات میدانی نیز بهره می‌برد: «از دیگر روش‌هایم ارتباط با اقوام و بستگان شخصیت‌ها است که گفت‌وگو با ایشان به عنوان مصاحبه، برایم به منبع تبدیل می‌شود. با این روش به نکات ناب، مهجور و گاهی کشف نشده در مورد موضوع پژوهشم آگاهی می‌یابم. استفاده از این روش، هم موجب لذت خودم و هم غنی‌تر و جذاب‌تر شدن پژوهش‌هایم می‌شود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;معین&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====آدم سیاست نیستم====&lt;br /&gt;
اتحاد در کتاب‌هایش تنها به شرح احوال و آثار اشخاص و گاهی به خاطرات آنان پرداخته‌ است، در کارهای او از سیاست خبری نیست، مگر ذکر پاره‌ای حوادث تاریخی که نقل آن‌ها اجتناب‌ناپذیر بوده است. او شخصیت‌ها را از نظر خدمات هنری، فرهنگی و ادبی مورد ارزیابی و توجه قرار داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
می گوید: آدم سیاسی نیستم و نمی‌توانم راجع به ردهٔ سیاسی افراد قضاوت درستی داشته باشم و بی‌طرفی را حفظ کنم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از دیدگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[محمدرضا شفیعی کدکنی]]====&lt;br /&gt;
طی نامه ای به هوشنگ اتحاد می نویسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:ksdkani.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] جناب آقای مهندس اتحاد، کار بزرگی را که شما آغاز کرده‌اید، آیندگان بیشتر از معاصران تجلیل و تقدیر خواهند کرد. هم‌اکنون نیز در محافل فرهنگی و ادبی، انعکاس کار شما به گونهٔ آشکاری، همه‌جا مورد بحث و گفت‌وگوست. کمتر کتاب مرجعی را می‌شناسم، از کارهای معاصران، که خواننده را بدین‌گونه جذب خود کند. معمولاً، در لحظه‌ها نیاز به کسب اطلاع است که ما به کتاب‌های مرجع نگاه می‌کنیم ولی کتاب شما به‌گونه‌ای تدوین شده است که خواننده بی‌اختیار صفحاتی را می‌خواند و غافل است از اینکه مورد مراجعه او چند صفحه قبل تمام شده و این اوراق بعدی را بی‌آنکه خواسته باشد خوانده است. تلفیق ذوق و تحقیق و نگاهداشت بی‌طرفی در کار شما چشم‌گیر است و در چنین کتاب‌هایی حفظ این دو اصل از دشوارترین کارهاست. بنده به سهم خود به‌عنوان یکی از دوستداران فرهنگ ایران‌زمین این توفیق را به جنابعالی و ناشر فرهیخته و باسلیقه جناب آقای موسایی تبریک عرض می‌کنم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:afshaaar.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] شما که در رشته های علمی تخصص دارید خوب پی‌برده‌اید که ایران به فرهنگ خود باید ببالد و نمایندگان این فرهنگ را بستاید از این روی بیش از هر ادب‌شناسی توجه کرده‌اید که در راه بقای فرهنگ ایرانی باید دلسوز بود و کسانی را که با دلسوختگی به این فرهنگ خدمت شایان کرده‌اند به آیندگان شناسانید و نگذاشت فراموش شوند یا مخدوش گردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[مجتبی بشردوست]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:bashardoost.jpg|60px|بی‌قاب|راست]]کار اصلی مورخ گزینش است و مشکل بزرگ هوشنگ اتحاد عدم حضور در کتاب‌هایش، به‌عنوان یک گزینش‌گر، است جای خالی او در آثارش احساس می‌شود.  اقوالی که او در کتاب‌هایش آورده بدون مبنا و بدون هدف انتخاب شده‌اند و این باعث شده که در کارش فاقد روش و فرضیهٔ خاص باشد. او به داده‌ها فرم و روش نمی‌دهد و خیلی از گزاره‌ها توصیفی، تمثیلی و شاعرانه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[سیدفرید قاسمی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:faridghasemiii.jpg|60px|بی‌قاب|راست]]اهل تحقیق و نگارش در کشور ما دو دسته‌اند برخوردار یا محروم. برخوردار آنهایی هستند که دستیار و شاگرد دارند، پروندهٔ علمی در اختیار دارند. پژوهش‌گران محروم از اینها محرومند. اتحاد هم جزو گروه دوم است نه پرونده علمی داشته و نه دستیار. از لحظهٔ شروع و انتخاب سوژه تا آخرین مراحل، خودش حضور داشته. او ۲۵سال از عمر بی‌بازگشت خود را صرف پژوهش کرده. باید به او دست‌مریزاد گفت و پیشانی‌اش را بوسید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[احمد سمیعی گیلانی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:samaieegilani.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] هوشنگ اتحاد کاری که باید صد نفر انجام می‌دادند را یک‌تنه به‌انجام رسانده است. او مجموعه‌ای خلق کرده که از با ارزش‌ترین مدارک و منابع برای تاریخ ادبیات معاصراست. اگر روزی مجبور شوم بخشی از کتاب‌‌‌هایم را از کتاب‌خانه‌ خارج کنم قطعاً این مجموعه، [[پژوهشگران معاصر ایران]] را حفظ خواهم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۹|عنوان= گزارش نقد و یررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال= روزنامهٔ فرهیختگان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[فرخ امیرفریار]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:faryar.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] اتحاد نیز به‌مانند [[قاسم غنی]]، که دکتر بود و تحصیلاتش در زمینهٔ ادبیات نبود، مهندس است تحصیلات و زمینهٔ کاری‌اش در زمینهٔ دیگری بوده است، اینان عاشق کارشان بوده‌اند و صرفاً از روی عشق و علاقه کار کرده‌اند و اثر سترگی از خود برجا گذاشته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[محمد‌علی سپانلو]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:sepanloo.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] من در پاسخ به برخی که فکر می‌کنند اتحاد باید یک محقق باشد می‌گویم که اتحاد یک مورخ است نه یک محقق. او کار خود را به‌درستی انجام داده و بی‌طرفانه منابع، مدارک و اسناد تاریخی را جمع‌آوری کرده و در کنار یکدیگر قرار داده است. یکی از کارهایی که باید انجام شود تقدس‌زدایی از چهره‌های ادبی است، هوشنگ اتحاد با روشی که انتخاب کرده این کار را به‌درستی انجام داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[سیدعلی آل‌داوود]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:thumbnail.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] قلم اتحاد بسیار روان و خوش‌آهنگ است، نثر خوب و محققانه‌ای دارد و در تلفیق و یک‌دست‌کردن متون ماهرانه عمل کرده است. این‌گونه سعی، تلاش، جدیت و پی‌گیری او در ایران چندان مرسوم نیست و این خود حاصل چیزی جز عشق نیست. ایشان به فرهنگ ایران، زبان فارسی و دانشمندانی که اسباب سربلندی ایران بوده‌اند عشق ورزیده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===اتحاد از نگاه خودش===&lt;br /&gt;
اتحاد درباره مجموعهٔ [[پژوهشگران معاصر ایران]] معتقد است با انتشار این کتاب توانسته شاخه‌ای به ادبیات اضافه کرده و به تذکره‌نویسی سبک بدهد چراکه تا قبل از این نوشتن تذکره‌نویسی به این شکل نبوده و تنها به زندگی افراد می‌پرداخته‌اند اما در شیوه‌ای که او در پیش گرفته، نه‌تنها به زندگی که به افکار و اندیشه‌ها نیز پرداخته شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معین&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد در مقایسهٔ این اثر با تذکره‌های گذشته می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;طی بیش از شصت سال مطالعه، مطالب اغلب تذکره‌ها برایم خشک و کسالت‌آور بوده‌اند. به این سبب کوشیدم در این کتاب موضوع را به‌طرزی متنوع و شیرین ارائه دهم تا هم برای مخاطب دلچسب باشد و هم جامع‌ترین و دقیق‌ترین اطلاعات را در اختیار او بگذارد، آن را طوری پرداخته‌ام که هم می‌توان به‌‌عنوان کتاب مرجع به آن مراجعه کرد و هم می‌توان آن را برای مطالعه انتخاب کرده و از جلد اوّل تا آخر را بااشتیاق مطالعه کرد، به این ترتیب به تذکره‌نویسی سبک دادم. ویژگی دیگر کتاب‌، آن است که پیش از این، تذکره‌ای برای پژوهشگرانی که روی متون قدیمی کار کرده باشند، وجود نداشت و برای نخستین بار این کتاب شاخهٔ نورسته‌ای است از درخت تناور ادب و فرهنگ ایران. برای نگارش این مجموعه از بیش از ۹۰۰۰منبع استفاده شده است. ماحصل کلام آنکه، طی حدود ۲۵ سال، زمین وسیعی را به‌طوری آماده کردم که هرکه، هرچه می‌خواهد در آن بکارد.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* [[پژوهشگران معاصر ایران]] جلد اول، ۱۳۷۸، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[محمد قزوینی]]، [[محمدعلی فروغی]]، [[سیدحسن تقی‌زاده]]، [[عبدالعظیم قریب]]، [[علی‌اکبر دهخدا]] و [[احمد بهمنیار]]. همچنین شرح زندگی، آثار و افکار ادبایی چون [[محمدعلی جمالزاده]]، [[مهدی حمیدی]]، [[ابوالقاسم حالت]]، [[پروین اعتصامی]]، [[ایرج میرزا]]، [[علی‌اکبر سعیدی سیرجانی]] و... در بخش یادداشت‌های این جلد آورده شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌اول&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد دوم، ۱۳۷۹، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[ابراهیم پورداوود]]، [[محمدتقی بهار]]، [[ذبیح بهروز]] و [[علی‌اصغر حکمت]]. در بخش یادداشت‌های این جلد به شرح زندگی، اندیشه و آثار ادیبانی نظیر [[نیما یوشیج]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[فروغ فرخزاد]]، [[شهریار]]، [[عارف قزوینی]]،[[میرزادهٔ عشقی]] و...پرداخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد دوم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد سوم، ۱۳۸۰، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[قاسم غنی]]، [[صادق رضازاده شفق]] و [[غلامرضا رشید یاسمی]]. هم‌چنین [[یحیی دولت‌آبادی]]، [[غلام‌علی رعدی آذرخشی]]، [[نظام وفا]] و... از جمله چهره‌های ادبی هستند که نویسنده در بخش یادداشت‌ها به شرح زندگی، افکار و آثار آنان پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد سوم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد چهارم، ۱۳۸۰، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[احمد کسروی]] و [[سعید نفیسی]]. در بخش یادداشت‌های این جلد به شرح احوال، افکار و آثار شخصیت‌هایی چون [[زین‌العابدین مراغه‌ای]]، [[تندر کیا]]، [[ابوالقاسم جنتی عطایی]] و... پرداخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد چهارم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد پنجم، ۱۳۸۱، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[عباس اقبال آشتیانی]] و [[بدیع‌الزمان فروزانفر]]. نویسنده در قسمت یادداشت‌های این جلد به شرح زندگی، افکار و آثار افرادی مانند [[سلیمان حییم]]، [[سیدصادق گوهرین]]، [[فاطمه سیاح]]، [[امیرحسین آریان‌پور]] و... پرداخته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد پنجم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم، ۱۳۸۲، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[صادق هدایت]]. نویسنده در قسمت یادداشت‌های این جلد به شرح زندگی، اندیشه و آثار شخصیت‌هایی نظیر [[بزرگ علوی]]، [[احسان طبری]]، [[عبدالحسین نوشین]]، [[حسین‌قلی مستعان]]، [[تقی مدرسی]]، [[بهرام صادقی]]، [[صادق چوبک]]، [[نصرت رحمانی]]، [[احمد شاملو]]، [[حسن هنرمندی]]، [[هوشنگ گلشیری]]، [[غلام‌حسین ساعدی]]، [[حسن شهید نورایی]]، [[تقی رفعت]] و...پرداخته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌ششم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد هفتم، ۱۳۸۳، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[علی دشتی]] و [[نصرالله فلسفی]]. همچنین [[رهی معیری]]، [[نادر نادرپور]] و... از جمله ادیبانی هستند که در بخش یادداشت‌ها به شرح احوال، آثار و افکار آنان پرداخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد هفتم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد هشتم، ۱۳۸۴، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[جلال‌الدین همایی]] و [[حبیب یغمایی]]. در قسمت یادداشت‌های این جلد به شرح زندگی، افکار و آثار [[ذبیح‌الله منصوری]]، [[فریدون توللی]]، [[کریم کشاورز]] و... پرداخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد هشتم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد نهم، ۱۳۸۵، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[مجتبی مینوی]]. همچنین [[مسعود فرزاد]]، [[ابوالقاسم پاینده]] و... از جمله ادیبانی هستند که در بخش یادداشت‌ها به شرح زندگی، اندیشه و آثار آنان پرداخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد نهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد دهم، ۱۳۸۵، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[غلام‌حسین مصاحب]]، [[ذبیح‌الله صفا]]، [[محمد‌تقی دانش‌پژوه]]، [[عباس زریاب خویی]] و [[محمد معین]]. نویسنده در بخش یاداشت‌های این جلد شرح حال [[مهری آهی]]، [[مرتضی کیوان]] و... را آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد دهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد یازدهم، ۱۳۸۵، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[پرویز ناتل خانلری]]. هم‌چنین [[فریدون مشیری]]، [[جلال احمد]]، [[سیروس طاهباز]] و...از جمله شخصیت‌هایی هستند که نویسنده در این جلد شرح زندگی، اندیشه و آثار آنان را نوشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد یازدهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد دوازدهم، ۱۳۸۶، انتشارات فرهنگ معاصر.شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[عبدالحسین زرین‌کوب]] و [[محمدجعفر محجوب]].نویسنده در قسمت یادداشت‌ها شرح زندگی شماری از ادبا از جمله [[سیاوش کسرایی]]، [[سهراب سپهری]]، [[احمد محمود]]، [[شاهرخ مسکوب]]، [[فریدون رهنما]] و... را نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد دوازدهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد سیزدهم، ۱۳۸۷، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[غلام‌حسین یوسفی]]، [[مهرداد بهار]] و [[احمد تفضلی]]. در بخش یادداشت‌ها به شرح زندگی افرادی مثل [[پرویز اتابکی]]، [[کریم امامی]] و...پرداخته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد سیزدهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد چهاردهم، فهرست اعلام جلد اول تا سیزدهم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد چهاردهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]، جلد اول، ۱۳۹۶، فرهنگ نشر نو&lt;br /&gt;
* چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد دوم، ۱۳۹۷، فرهنگ نشر نو&lt;br /&gt;
* چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد سوم، ۱۳۹۸، فرهنگ نشر نو، آسیم&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====[[پژوهشگران معاصر ایران]]====&lt;br /&gt;
=====جرقهٔ شروع کار=====&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد دربارهٔ انگیزه و علت اولیه برای شروع کارش می‌گوید:&lt;br /&gt;
طی سال‌ها در محافل دوستانه‌ای که بحث ادبی پیش می‌آمد، می‌دیدم بعضی‌ها با آنکه تحصیل‌کرده بودند [[عزت‌الله همایون‌فر]] را با [[بدیع‌الزمان فروزانفر]]، [[عارف قزوینی]] را با [[محمد قزوینی]]، [[عباس اقبال آشتیانی|اقبال آشتیانی]] را با «اقبال لاهوری» شاعر پاکستانی اشتباه می‌گرفتند. تصمیم گرفتم به دنبال شرح احوال و آثار اقبال آشتیانی بروم، که رفتم ولی چیزی که مطلوب باشد پیدا نکردم. منابع پراکنده و بسیار ناقص بودند. در مورد پژوهشگران دیگر هم وضع به همین منوال بود. دیدم زندگی‌نامهٔ شاعران، موسیقی‌دانان و ... داریم ولی زندگی‌نامهٔ پژوهشگران نداریم و ادبیات زندگینامه‌ای ما فاقد شاخهٔ پژوهشگران است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkolive&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;چند ماهی فکرم درگیر بود و به تمام جوانب کار فکر کردم به تنهاشدن و حبس خودخواسته‌ام، در صورت شروع کار، و در نهایت تصمیم گرفتم وارد گود شوم.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نحوهٔ انتخاب پژوهشگر=====&lt;br /&gt;
معیار اتحاد براى انتخاب پژوهشگرها شخصیتى است که روى متون قدیمى کار کرده و حق تقدم با کسانی بوده که صرف‌نظر از جامع‌الاطراف بودنشان، حداقل یک اثر آنها در زمینهٔ پرداختن به متون شاخص بوده باشد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;مهرنامه&#039;&#039;/&amp;gt;ترتیب پرداختن به پژوهشگران براساس تاریخ تولدشان بوده و تولد [[محمد قزوینی]]، بنیانگذار تحقیقات علمی در ایران و اولین پژوهش‌گر و مصحح متون فارسی با روشی علمی، را شروع کار قرار داده است.البته اتحاد در انتخاب کلیهٔ پژوهش‌گرها با [[ایرج افشار]] و [[محمدرضا شفیعی کدکنی|شفیعی کدکنی]] مشورت می‌کرده و در صورت تأیید ایشان به او می‌پرداخته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt; وی در مورد شروع کار با قزوینی می‌گوید: البته ابتدا فکر کردیم به جای قزوینی، [[مشیرالدوله پیرنیا]] صاحب تاریخ ایران باستان در نظر گرفته شود منتهی به این نتیجه رسیدیم که اگر به‌همین‌ترتیب آن‌هایی را که تاریخ تولدشان جلوتر است بیاوریم به شخصیت‌هایی برمی‌خوریم که کار تحقیقی داشته‌اند اما چندان اصولی و جامع نبوده است. به‌این‌جهت و طی مشورت با شفیعی کدکنی محمد قزوینی را انتخاب کردیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[کامران فانی]] معتقد است: پژوهشگر انتخابی اول محمد قزوینی و نفر آخر احمد تفضلی بهترین نفرات برای شروع و پایان کتاب هستند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مناقشه بر سر یک نام، [[صادق هدایت]]=====&lt;br /&gt;
جلد ششم از این مجموعه به هدایت اختصاص یافته است. در این مورد نظرات متفاوتی وجود دارد. برخی منتقدان نظیر [[سیدعلی آل‌داوود]]،&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;[[کامران فانی]]&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt; و میلاد عظیمی&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۸۵|عنوان= سخت خوبست و لیکن قدری بهتر از این|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره=۷۲۹|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;معتقدند هدایت در عرصهٔ پژوهش کار اساسی و جدی نکرده است. اما اتحاد معتقد است که هدایت از معدود افرادی است که جامعیت دارد و نه تنها نویسنده‌ای عالی‌قدر و صاحب سبک است، بلکه خیام‌شناس و بنیان‌گذار خیام‌شناسی در ایران است و هنوز کسی چون او نتوانسته است، آن چنان که باید، به ژرفنای اندیشه خیام نزدیک شود. همچنین اتحاد معتقد است هدایت بنیان‌گذار نقد تحلیلی است و در مقاله‌هایش راجع به «ویس و رامین» و خیام پایهٔ نقد تحلیلی را گذاشته است. او هدایت را اولین کسی می‌داند که به‌عنوان محقق علمی فولکلور وارد میدان شده و بعد از او دیگران کارش را ادامه داده‌اند. همچنین اتحاد دلیل دیگر انتخاب هدایت را ترجمهٔ پنج رساله از زبان پهلوی به زبان فارسی می‌داند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌ششم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ساختار کتاب=====&lt;br /&gt;
در این کتاب بخش مربوط به هر پژوهشگر داراى چهار قسمت است:&lt;br /&gt;
* شرح زندگى آن شخصیت. &lt;br /&gt;
* یادداشت‌ها که شامل توضیح کامل دربارهٔ اسم‌هاى خاص اعم از نام اشخاص یا مؤسسات است که در متن آمده است.&lt;br /&gt;
* نمونهٔ نثر. براى هر پژوهش‌گر نمونهٔ نثرى درنظر گرفته شده و به پیشنهاد [[محمدعلی اسلامی ندوشن]] برای کسانی که در شیوهٔ نگارش چندگانگى دارند، از هر شیوه یک نمونه آورده شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;نمونه نثر نشان می‌دهد که شخصیتى که معرفى شده، صاحب چه قلمى است و قلم او نشان می‌دهد که نویسنده از چه مواضعى تأثیر پذیرفته است و ضمناً موقعیت او را در اجتماع نشان می‌دهد. همچنین مجموعهٔ نثرها در این کتاب سیر تطور و تحول نثر فارسى را در صدسال اخیر می‌نمایاند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* فهرست آثار. در این قسمت آثار پژوهشگر به‌طورکامل همراه با تاریخ نشر، محل نشر و نام ناشر آن آثار آمده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نحوهٔ پرداخت متن و یادداشت‌ها=====&lt;br /&gt;
[[کامران فانی]] دربارهٔ ساختار کتاب و بخش یادداشت‌ها می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
این کتاب از دو جزء تشکیل شده است. دو جزء متفاوت اما به یک نحو یک جزئی. اتحاد زندگی کسانی را که نام آنها در متن این ۳۴زندگی‌نامه آمده در یادداشت‌های آخر مربوط به همان فصل معرفی کرده است. این قسمت یادداشت‌ها ویژگی اصلی و کار اصلی اتحاد است. من فکر می‌کنم زحمتی که او برای بخش دوم این زندگی‌نامه‌ها کشیده، که شاید حدود هزار زندگی‌نامه را شامل شود بسیار بیشتر است. چرا که در برخی موارد حجمی که به زندگی‌نامهٔ این افراد اختصاص داده شده از حجمی که به زندگی‌نامهٔ برخی از ۳۴ فرد اصلی اختصاص داده شده بسیار بیشتر است. &lt;br /&gt;
دید ادبی، ذوق و نثر شیوای اتحاد سبب شده است بخش‌های این کتاب بیشتر به یک داستان خواندنی شباهت داشته باشد. بدون‌تردید این کتاب با این فهرست اعلام، جلد چهاردهم، یک کتاب مرجع مهم خواهد شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[ایرج افشار]] هم راجع به گستردگی کار اتحاد می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
بی گمان این مجموعه قسمت زیادی از تاریخ ایران‌شناسی را در بر دارد. زیرا منحصر به آن نیست که در هر جلد چند تن از ایرانیان معرفی شده باشند، بلکه احوال عده‌ای از ایران‌شناسان خارجی هم به مناسبت مطلب و موضوع در خلال حواشی کتاب آمده است. اتحاد از سر حقیقت‌خواهی از اظهار رأی شخصی خودداری کرده و کوشیده افراد را با نقل قول از دیگران بشناساند. ضمناً نگفته‌ای هم در سرگذشت‌ها نمانده است که خواننده در جست‌وجوی آن به این سو و آن سو بدود. تلاش اتحاد برای آوردن ذکر مراجع و منابع جهت هر نکته و گفته‌ای نشان آن است که خواننده کتابی قابل اعتماد و استناد در دست دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احسان یارشاطر]] درباره بخش یادداشت‌ها و همچنین انتخاب افراد می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد با کوشش و پشتکار مخصوصی کار بسیار سودمندی انجام داده است. یکی از محاسن بزرگ این مجلدات حواشی آن‌هاست. توضیحات افرادی که در یادداشت‌ها آورده کم از شرح‌حال افراد اصلی نیست.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در انتخاب افراد به‌طورکلی خوب عمل شده و تنها تردید در مورد [[ذبیح بهروز]] است که هرچند طنزپردازی باذوق و فکاهی‌سرایی کم‌نظیر و صاحب نثری شیوا است نمی‌توان او را اهل علم محسوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۶۲|عنوان= نقد، بررسی و معرفی کتاب. پژوهشگران معاصر|ژورنال=ره‌آورد|شماره=۶۲|صفحات=۲۶۶تا۲۶۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد اما معتقد است بهروز را به خاطر صحبتی که [[جلال‌الدین همایی]] درباره‌اش کرده بود و هم‌چنین بنا به تایید [[کامران فانی]] که او را صاحب مکتب دانسته آورده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====سرنوشت نامعلوم این چند نفر=====&lt;br /&gt;
اتحاد بعد از چاپ جلد سیزدهم کتاب ضمن بیان این نکته که به چند شخصیت از جمله:[[ایرج افشار]]، [[منوچهر مرتضوی]]، [[فریدون آدمیت]]، [[محمدامین ریاحی]]، [[سیدجعفر شهیدی]] و...پرداخته نشده است از تصمیم خود برای پرداختن به آن‌ها در جلد چهاردهم خبر داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt; اتحاد در آخرین اظهار نظر خود عنوان کرده است که پس از اتمام کار [[چهره های موسیقی ایران معاصر]] به افراد جامانده نیز خواهد پرداخت.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهنگ&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====[[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]==== &lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد، در این اثر به بررسی سبک آثار و احوال موسیقی‌دانان معاصر ایران پرداخته است. او در این کتاب پا را فراتر از نقل‌های تاریخی گذاشته و به تحلیل فعالیت‌ها و راهبردهایی که این چهره‌ها نشان داده‌اند، همّت کرده است. در هربخش، برآیند فعالیت‌های هرفرد به‌عنوان دستاوردهای او بررسی شده و مخاطب علاوه بر آشنایی با چهره‌های موسیقی به‌ تاثیر آنان بر سیر تاریخی تحول موسیقی در ایران نیز پی می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۹۶|عنوان=ستایش تحقیق در «چهره های موسیقی ایران معاصر»|ژورنال= روزنامهٔ جام‌جم|شماره=۴۰۹۳|صفحات=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اتحاد دربارهٔ شکل‌گیری ایده و نحوهٔ پرداخت این کتاب می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
چندی پس از آنکه به کار جمع‌آوری منابع در کتابخانه‌ها اشتغال داشتم، به مطالبی هم دربارهٔ موسیقی‌دانان ایران برمی‌خوردم و از آنجا که می‌دانستم اهالی هنر موسیقی از گذشته‌ها تا حال، همواره مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند، تصمیم گرفتم با یک تیر، دو نشان زده و مطالب مربوط به آن‌ها را هم جمع‌آوری کنم. پس از چاپ آخرین جلد کتاب پژوهشگران به‌سال ۱۳۸۷، پس از گذشت سال‌ها، مجموعه چشم‌گیری از منابع آماده شد، با این حال قبل از نگارش کتاب به تکمیل آن‌ها پرداخته و طبق روند پژوهشی‌ام مجدانه کوشیدم به بیش‌ترین منابع دربارهٔ آن‌ها دست یابم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد شخصیت‌هایی را در نظر گرفته که به‌نحوی در پیشرفت موسیقی ایران تأثیرگذار بوده‌اند. ترتیب شخصیت‌های متن براساس تاریخ تولد آن‌هاست و علی‌اکبر فراهانی متولد ۱۲۰۰ش سررشتهٔ ردیف در محدودهٔ یک و نیم قرن اخیر ایران را مبنا قرار داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۶|ک= چهره‌های موسیقی معاصر ایران جلد اول|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نحوهٔ تهیهٔ عکس‌ها=====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های «چهره‌های موسیقی ایران معاصر» عکس‌هایی است که لابه‌لای کتاب به مقدار متنابهی به صورت سیستماتیک آمده‌اند. برای تهیه این عکس‌ها که هیچ‌کدام منبعی با آدرس اینترنتی ندارند یک تیم سه‌نفره به مدت چندسال حدود سه هزار عکس تدارک دیده‌اند. این عکس‌ها دو دسته‌اند: دستهٔ اول آن‌هایی است که از کتاب‌ها و نشریات مختلف انتخاب شده‌ و دستهٔ دوم عکس‌هایی که آن‌ها را بستگان، نزدیکان و دوستان موسیقی‌دانان در اختیار گذاشته‌اند. کار شناسایی عکس‌ها را اتحاد خود شخصاً انجام داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====جواب اتحاد به یک نقد=====&lt;br /&gt;
مهدی فیرزیان در نشریهٔ جهان کتاب در مطلبی با عنوان «گردآوری درازدامن و پرکاستی» به نقد «چهره‌های موسیقی ایران معاصر» می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تارخ=۱۳۹۷|عنوان= گردآوری درازدامن و پرکاستی|ژورنال= جهان کتاب|شماره= ۶تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; هوشنگ اتحاد در شمارهٔ بعدی این نشریه در مطلبی با عنوان «چون غرض آمد هنر پوشیده شد» به نقد فیروزیان پاسخ می‌دهد. اتحاد که نقد او را نوعی «شبه نقد به‌ظاهر علمی» خوانده و معتقد است فیروزیان حتی در اسم‌گذاری مطلبش نیز مغرضانه عمل کرده است، به نقدهای او بر چهره‌های موسیقی پاسخ می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تارخ=۱۳۹۷|عنوان= چون غرض آمد هنر پوشیده شد|ژورنال= جهان کتاب|شماره= ۱۱و۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است. (شامل کتاب، مقاله و پایان‌نامه)===&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد اول|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۷۸| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۴۳-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=پنج‌تنی|نام=منیره|تاریخ= آذرماه۱۳۹۳|عنوان= پژوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد|ژورنال = ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت|شماره=۹، پیاپی۱۰۴|صفحات=۷۰تا۷۲|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=دهباشی|نام=علی|تاریخ= مرداد۱۳۸۱|عنوان= تحقیق دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران مصاحبه با هوشنگ اتحاد|ژورنال = بخارا|شماره=۲۶|صفحات=۹۳تا۹۸|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی= قربان‌پور|نام=فرشاد|تاریخ= ۵آبان ۱۳۷۹|عنوان= جلد اول کتاب موسیقی‌دان‌ها منتشر می‌شود|ژورنال=روزنامهٔ بهار|شماره=۲۲۵۲|صفحات=۵|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۷آبان ۱۳۸۷|عنوان= پژوهشگران از پژوهشگران معاصر ایران می‌گویند|ژورنال=روزنامهٔ اعتماد ملی|شماره=۸۴۵|صفحات=۵تا ۸|تاریخ بازبینی= ۱۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= چهره‌های موسیقی ایران معاصر جلد اول|ناشر= فرهنگ نشر نو|شهر=تهران|سال=۱۳۹۶| شابک =۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۹-۴۸-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۲| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۸۱-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=مختاباد|نام=سیدابوالحسن|تاریخ= ۳۰خرداد۸۱|عنوان= دقیق، علمی، بی‌ریا و بی‌ولوله. گفت‌وگو با هوشنگ اتحاد|ژورنال=روزنامهٔ همشهری|شماره=۲۷۵۵|صفحات=۱۹|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن۱۳۸۹|عنوان= نقد و بررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال=کلیات، کتاب ماه|شماره=۲|صفحات=۱۶تا۲۴|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی= قربان‌پور|نام=فرشاد|تاریخ= ۲۴فروردین۱۳۸۹|عنوان= گزارش نقد و بررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال=روزنامه فرهیختگان|شماره=۲۵۰|صفحات=۶|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی= عظیمی|نام=میلاد|تاریخ= ۱۷فروردین۱۳۸۵|عنوان= سخت خوبست و لیکن قدری بهتر ازاین|ژورنال=روزنامهٔ شرق|شماره=۷۲۹|صفحات=۲۰|تاریخ بازبینی= ۱۳آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=محمدی|نام=سیدکریم|تاریخ= ۳۱مرداد۱۳۹۶|عنوان= ستایش تحقیق در چهره‌های موسیقی معاصر ایران|ژورنال=روزنامهٔ جام‌جم|شماره=۴۰۹۳|صفحات=۱۶|تاریخ بازبینی= ۱۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=یارشاطر|نام=احسان|تاریخ= زمستان۱۳۸۱|عنوان= نقد، بررسی و معرفی کتاب. پژوهشگران معاصر|ژورنال=ره‌آورد|شماره=۶۲|صفحات=۲۶۶تا۲۶۸|تاریخ بازبینی= ۱۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد دوم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۷۹| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۴۷-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد سوم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۵۰-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد چهارم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۶۵-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد پنجم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۱| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۷۲-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد هفتم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۳| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۹۴-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد هشتم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۴| شابک =۹۶۴-۸۶۳۷-۰۱-۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد نهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵| شابک =۹۶۴-۸۶۳۷-۲۰-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد دهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵| شابک =۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد یازدهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۴۳-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد دوازدهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۵۵-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد سیزدهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۷۳-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد چهاردهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۹۷-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= چهره‌های موسیقی ایران معاصر|ناشر= فرهنگ نشر نو با همکاری نشر آسیم|شهر=تهران|سال=۱۳۹۷| شابک =۹۷۸-۶۰۰-۸۵۴۷-۴۸-۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=فیروزیان|نام=مهدی|تاریخ= شهریور تا آبان ۱۳۹۷|عنوان= گردآوری درازدامن و پرکاستی|ژورنال=جهان کتاب|شماره=۶تا۸|صفحات=۲۶تا۲۹|تاریخ بازبینی= ۱۴آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|تاریخ= بهمن و اسفند۱۳۹۷|عنوان= چون غرض آمد هنر پوشیده شد|ژورنال=جهان کتاب|شماره=۱۱و۱۲|صفحات=۷۰و۷۱|تاریخ بازبینی= ۱۴آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://radio.iranseda.ir/timeArchivePart/?VALID=TRUE&amp;amp;ch=16&amp;amp;ti=21:30&amp;amp;d=2017/9/3|عنوان=کلماتی که بوی تازگی می‌دهند |ناشر= رادیو فرهنگ|تاریخ= ۱۲شهریور۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۰آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/258710|عنوان=بر این باورم که دنیای ما را عاشقان ساختند و بس، گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد |ناشر= ایبنا|تاریخ= ۱۵فروردین۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۲آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/26681|عنوان=پژوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران در گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد|ناشر= مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی|تاریخ= ۷دی۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۱۲آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.hamshahrionline.ir/news/103968|عنوان=گزارش همشهری آنلاین از نشست دربارهٔ کتابی با بیش از ۹۰۰۰منبع|ناشر=همشهری آنلاین|تاریخ= ۱۰فروردین۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۱۲آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=http://www.ibna.ir/fa/doc/report/247929|عنوان=هوشنگ اتحاد: من در  تحقیق دنباله‌روی دکتر معین هستم|ناشر=ایبنا، خبرگزاری کتاب ایران|تاریخ= ۱۸اردیبهشت ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۱آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=http://radio.iranseda.ir/epgarchivePart/?VALID=TRUE&amp;amp;ch=16&amp;amp;e=78348185|عنوان=نام‌آوران ایران زمین، گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد|ناشر=رادیو فرهنگ|تاریخ= ۱۴بهمن ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= ۱۸آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF&amp;diff=37994</id>
		<title>هوشنگ اتحاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF&amp;diff=37994"/>
		<updated>2019-11-08T15:03:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= هوشنگ اتحاد&lt;br /&gt;
|تصویر		    = etehadpazhouhesh.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= &lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		     =اردیبهشت‌ماه ۱۳۱۷ &lt;br /&gt;
|محل تولد		        = بابل&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= [[پژوهشگران معاصر ایران]] و [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها		=&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		= ملیحه فاروق&lt;br /&gt;
|فرزندان		        = فاران، تابان &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|دانشگاه		=&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا	                =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:001.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; طوری نوشته‌ام که کتاب‌هایم را همهٔ مردم بخوانند نه فقط پژوهشگرها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:003.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; همیشه به فرزاندانم می‌گویم باید کارهای بزرگ انجام دهید&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:etehadmotale.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; [[پژوهشگران معاصر ایران]]، سبکی نو در تذکره‌نویسی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:fani.etehad.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[کامران فانی|فانی]] در جلسهٔ نقد &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:khaneketabetehad.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اتحاد از چهره‌های موسیقی می‌گوید &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:neshastnaghd.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه ناشر در جلسهٔ نقد &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد، دانش‌آموختهٔ مهندسی کشاورزی عاشق ادب و فرهنگ ایران و پژوهشگری دقیق، تیزبین، صادق و کم‌نظیر است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۱۷در بابل دیده به‌جهان گشود. مادرش از اهالی موسیقی و هنردوست بود. به گفتهٔ اتحاد هم او بنیاد تعلیماتش را شکل داد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌اول&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران جلد اول|ص= ۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;اگرچه در دانشگاه رشتهٔ ‌مهندسی کشاورزی را انتخاب کرده و بعدها تا مقطع کارشناسی ارشد نیز آن را ادامه داد اما عشق و علاقهٔ اصلی او ادبیات بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اختصاصی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ana.ir/fa/news/57/178263|عنوان= گفت‌وگوی اختصاصی با هوشنگ اتحاد در استودیو خانه کتاب برگزار-شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
مهندسی کشاورزی حرفه‌اش بوده است و ادبیات معشوقه‌اش.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۹۳|عنوان= پزوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران، گفت‌وگو با هوشنگ اتحاد|ژورنال= اطلاعات حکمت و معرفت|شماره= ۹پیاپی ۱۰۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. ریشهٔ این علاقه را در دوران کودکی او باید جست آنجا که آن‌قدر به ادبیات علاقه نشان داده که هم‌کلاسی‌هایش او را با «ادبیات و شعر» می‌شناخته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://radio.iranseda.ir/timeArchivePart/?VALID=TRUE&amp;amp;ch=16&amp;amp;ti=21:30&amp;amp;d=2017/9/3|عنوان= کلماتی که بوی تازگی می‌دهند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;این عشق همیشه با او می‌ماند. از طرفی به کارهای پژوهشی نیز علاقه داشته و در زمان اشتغال در سازمان پارک‌ها علاوه بر انجام کارهای محوله به امر پژوهش نیز می‌پرداخته است. به‌تدریج و با مطالعهٔ‌ بیشتر متوجه خلأ بزرگی در ادبیات می‌شود: « متوجه شدم زندگی‌نامهٔ شاعران، موسیقی‌دانان و... داریم ولی زندگی‌نامهٔ پژوهش‌گران نداریم و واقعاً به پژوهش‌گران کم‌التفاتی شده و ادبیات زندگی‌نامه‌ای ما فاقد شاخهٔ پژوهش‌گران است، شخصیت‌هایی که وارثان میراث عظیم فرهنگی و ادبی گذشته و بانیان استمرار و بقای آن در نسل‌های آینده‌اند». پس از چند ماه درگیری با خود و با علم به اینکه با شروع پژوهش در این عرصه خود را به حبسی خودخواسته مجبور می‌کند قدم در این راه می‌گذارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۱|عنوان= تحقیق دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران مصاحبه با هوشنک اتحاد|ژورنال= بخارا|شماره= ۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از آن زمان به مدت بیش از دو دهه به‌صورتی خستگی‌ناپذیر و عاشقانه به این کار مشغول شده و به گفتهٔ خودش آن‌چنان غرق نوشتن می‌شده‌ که گاه گذشت زمان را احساس نکرده‌ و متوجه نمی‌شده آفتاب کی و از کجا طلوع کرده است. او در نهایت موفق می‌شود مجموعهٔ چهارده جلدی [[پژوهشگران معاصر ایران]] را به‌رشتهٔ تحریر درآورد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بهار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۷۹|عنوان= جلد اول کتاب موسیقی‌دان‌ها منتشر می‌شود|ژورنال= ایران|شماره= ۲۲۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
مجموعهٔ سترگی که [[محمدرضا شفیعی کدکنی|شفیعی کدکنی]] آن را به‌لحاظ جذب مخاطب، کتاب مرجعی کم‌مانند خوانده و تلفیق ذوق، تحقیق و نگاهداشت بی‌طرفی را در آن چشمگیر دانسته است و [[ایرج افشار]] آن را کتابی قابل‌اعتماد و استناد می‌داند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۷|عنوان= پژوهشگران از پژوهشگران معاصر ایران می‌گویند|ژورنال= اعتماد ملی|شماره= ۸۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد پس از اتمام این کار نیز از پای ننشست و به پژوهش دربارهٔ موسیقی‌دانان معاصر پرداخت. نتیجهٔ سال‌ها تلاش او مجموعهٔ دیگری با عنوان [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]] است. مجموعه‌ای جامع که در آن به همه‌ٔ افرادی که در اعتلای موسیقی سنتی ایران به‌نحوی سهم داشته‌اند اعم از آهنگساز، نوازنده، خواننده، سازنده‌ٔ ساز، پژوهشگر موسیقی، رهبر ارکستر، ترانه‌سرا و... پرداخته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;موسیقی‌اول&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۶|ک= چهره‌های موسیقی ایران معاصر|ص= ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===صدای تار مادر لالایی دوران کودکی===&lt;br /&gt;
مادرش نوازندهٔ تار بود، شاگرد درویش‌خان با «پنجه‌ای شیرین». با نوای زخمهٔ مادرش بر تار به‌خواب می‌رفته و از خواب بیدار می‌شده‌ است.{{سخ}}&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بعدها به تدریج و با گذر زمان، آنچنان شیفتهٔ نوازندگی‌اش شده بودم که وقتی شروع به نواختن می‌کرد اگر مشغول مطالعه‌ هم بودم، گاهی به سراغش می‌رفتم و کلی محظوظ می‌شدم. یاد باد آن روزگاران یاد باد.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/258710|عنوان= بر این باورم که دنیای ما را عاشقان ساختند و بس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علاقه به ادبیات از کودکی===&lt;br /&gt;
از کودکی به ادبیات علاقه‌مند شده، اشعار [[عباس یمینی شریف]] و داستان‌های [[محسن فارسی]] و [[حسین‌قلی مستعان]] را می‌خوانده است. هم‌کلاسی‌هایش او را به «شعر و ادبیات» می‌شناخته‌اند. «در نوجوانی در مدرسه به‌روی نیمکت می‌رفتم و اشعار [[گلچین گیلانی]] را برای هم‌کلاسی‌هایم می‌خواندم». به‌تدریج دامنهٔ مطالعات ادبی‌اش وسیع‌تر شده و با ادبیات معاصر و شعر معاصر نیز آشنا می‌شود. اولین رمان خارجی‌اش، «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند» « ارنست همینگوی» را در دبیرستان خوانده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[بوف کور]] را نیمه‌کاره رها می‌کند===&lt;br /&gt;
اوایل دبیرستان داستان «درددل میرزا یدالله» [[صادق هدایت]] را می‌خواند خودش می‌گوید که معنای بعضی کلمه‌ها مانند محلل را نفهمیده، اما محتوای داستان او را با آن سن و سال جذب خود کرده و نام هدایت برای نخستین‌بار در ذهنش ثبت شده است. سال بعد بوف کور را از دست‌فروشی به زیر قیمت خریده و شروع به‌خواندن می‌کند اما با مطالعهٔ آن دچار اغتشاش فکری می‌شود. «آنچه مرا در این میان رنج می‌داد این بود که چرا نمی‌توانم آن را تا آنجایی که خوانده‌ام برای دوستانم تعریف کنم آن را نیمه‌کاره رها کرده و به حساب این گذاشتم که سوادم قد نداده است». دفعات بعد هم که بوف کور را می‌خواند هنوز این درگیری‌ها وجود دارد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بعدها که بوف کور را خواندم و خواندم، حتی هنوز هم وقتی به پایان کتاب و برداشت تازه‌ای از آن می‌رسم نگرانم که نکند هدایت در عالم خواب و رویا جلوی چشمم ظاهر شود و با لبخند رندانه‌اش بگوید «زهی تأسف چقدر در اشتباهی».&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌ششم&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک=پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم|ص=نه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رهبر ارکستر، نشانه‌گیری و پرتاب===&lt;br /&gt;
در کودکی با مرتضی حنانه، که با خانواده‌اش دوستی داشته، به هنرستان عالی موسیقی می‌رود. روزی در حین تماشای  تمرین‌های ارکستر سمفونیک تهران به رهبری «روبیک گریگوریان» می‌بیند که او حین اجرای ارکستر، ناگهان چوب رهبری را بدون آنکه ظاهراً عصبی شود، با خونسردی به‌سوی یکی از نوازندگان پرتاب می‌کند، بدون اینکه حتی خم به‌ابرو آورد. در عالم کودکی تا مدت‌ها علت چگونگی این تغییر حالت او برایش چون معمایی لاینحل می‌ماند تا اینکه بعدها درمی‌یابد که گریگوریان آنچنان گوش حساس و تسلط بر اجرای آهنگ داشته که تا می‌شنیده نواختن نوازنده‌ای با نواختن بقیه اعضای ارکستر هماهنگی لازم را ندارد، بلافاصله چوب رهبری را به‌سوی او نشانه می‌گرفته و آن را پرتاب می‌کرده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پژوهش، علاقهٔ دیرین او===&lt;br /&gt;
رشته‌ٔ تحصیلی‌اش مهندسی کشاورزی است. در سا‌ل‌هایی که در سازمان پارک‌ها کار می‌کرده به کارهای پژوهشی نیز می‌پرداخته است. برای نخستین بار در زمینهٔ گل و گلکاری و نگه‌داری و ازدیاد گیاهان زینتی، اعم از ساختمانی و فضای‌آزاد و موضوع آموزش آن تحقیق کرده و مقاله‌هایی را در مطبوعات به‌چاپ رسانده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جرقهٔ نخستین=== &lt;br /&gt;
انگیزه و نقطهٔ محرکش در زمینهٔ پژوهش‌ ادبی مقاله‌ای از [[سعید نفیسی]] در رثای [[عباس اقبال آشتیانی]] است:{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بسیار این سوگنامه در مرگ او پرسوز و گداز بود. در جایی از آن گفته بود اقبال آشتیانی فرزند بزرگ ایران بود. این ایرانی است که به فرزند بزرگ‌ پروردن خو گرفته است. این جملات به‌قدری مرا گرفت و بر من تاثیر گذاشت که از فردای آن روز تصمیم گرفتم ببینم در مورد اقبال چه آثاری موجود است.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.hamshahrionline.ir/news/103968|عنوان= گزارش همشهری‌آنلاین از نشست دربارهٔ کتابی با ۹ هزار منبع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مشورت با این سه تن===&lt;br /&gt;
قبل از آنکه کارش در زمینهٔ [[پژوهشگران معاصر ایران]] را شروع کند تصمیم می‌گیرد با صاحب‌نظران در این زمینه مشورت کند:{{سخ}}&lt;br /&gt;
====آرزوهای واهی را زمین بگذار====&lt;br /&gt;
ابتدا به دیدار [[محمدتقى دانش‌پژوه]] می‌رود. «وارد خانه شدم، خانه‌‌ای عجیب و غیرعادی بود. تمام گوشه‌های خانه، راهرو و میزها پر از کتاب بود» چگونگى کاری را که می‌خواهد انجام دهد برای دانش‌پژوه شرح می‌دهد و پاسخ می‌شنود که: «جوانک نیستى که خام باشى، عمرى گذرانده‌اى. بی‌جهت به‌دنبال آمال و آرزوهاى واهى و دست‌نیافتنى نرو»{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اما از آنجا که به خودم و کارم اطمینان داشتم، وقتى از ایشان خداحافظى کردم، در حدود بیست دقیقه اى در کوچه‌شان قدم زدم و فکر کردم که با شنیدن سخنان این‌چنینى چه باید بکنم و تکلیفم چیست. اما چون به معلوماتم در زمینهٔ کار مورد علاقه‌ام که می‌خواستم انجام دهم آگاهى داشتم، کوتاه نیامدم.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====قبا را به اندازهٔ قامت بدوز====&lt;br /&gt;
دو سه روز بعد به دیدار [[علی‌اکبر سعیدى سیرجانى]] می‌رود. از برنامه‌اش و عشقش به ادبیات می‌گوید. سعیدی می‌گوید: این کار سه چیز می‌خواهد: «ذوق، حوصله و سواد.» اتحاد جواب می‌دهد: به قول [[سهراب سپهری|سپهری]] سر سوزن ذوقى دارم، بیش از آن چیزى که زندگى اجازه می‌دهد حوصله دارم، اما سواد چندانى ندارم چون همان‌طور که عرض کردم مهندسم.» سعیدی می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;چه بهتر، چون با ریاضیات سروکار دارى بهتر می‌توانى قباى هرکسى را به اندازهٔ قامتش بدوزى.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/26681|عنوان= پژوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران در گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از زنده‌ها ننویس====&lt;br /&gt;
[[ایرج افشار]] سومین شخصیتى است که با او مشورت می‌کند. افشار ضمن اظهار نظرها و بیان راهنمایی‌‌هایش می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;از زنده‌ها ننویس که مثل من گرفتار نشوى. من تذکره‌اى نوشتم و پس از گذشت سال‌ها یکى از آنها در خیابان در‌حالى‌که با قامت خمیده و عصازنان به طرف من می‌آمد، وقتى به من رسید، اولین جمله‌اى که به‌زبان آورد این بود که: ایرج جان از من چرا این قدر کم نوشتى؟.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;اتحاد نصیحت افشار را به‌کار می‌بندد.&lt;br /&gt;
===نگاه دقیق و تیزبین===&lt;br /&gt;
برای ذکر تاریخ تولد [[صادق رضازاده شفق]]، که خودش هیچ‌گاه از تاریخ تولد خود سخن نگفته و اگرچه در منابع مختلف و برگه‌دان کتابخانه‌های عمومی تاریخ تولد او را۱۲۷۴ش ذکر کرده‌اند، اتحاد با دقت و تیزبینی ضمن مطالعهٔ زندگینامهٔ او و با توجه به تاریخ تأسیس روزنامهٔ شفق و قلم‌زدن صادق شفق در آن روزنامه در کنار همکار دیگرش [[محمود غنی‌زاده]]، درمی‌یابد که اگر ۱۲۷۴ش مبنای تولد شفق باشد، همکاری او با آن سن و سال در کنار غنی‌زاده بعید به‌نظر می‌رسد، لذا با مراجعه به دختر شفق و رویت شناسنامهٔ او تاریخ تولد درست را پیدا می‌کند. ۱۲۷۱ش.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مهرنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۹|عنوان= گفت‌وگو با هوشنگ اتحاد، مؤلف مجموعهٔ ۱۴ جلدی پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال= مهرنامه|شماره= ۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===غلط‌گیری از [[علی‌اکبر دهخدا|دهخدا]] و [[ محمد معین|معین]]=== &lt;br /&gt;
هنگام نوشتن زندگی‌نامهٔ [[محمدتقی بهار|ملک‌الشعرا بهار]] متوجه می‌شود که هر دو فرهنگ دهخدا و معین تاریخ تولد او را اشتباه نوشته‌اند، دهخدا ۱۲۶۶ه-ق و معین ۱۲۶۶ش ذکر کرده‌اند. تاریخ تولد صحیح را در زندگی‌نامهٔ خودنوشت بهار پیدا می‌کند. ۱۲۶۵ش.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مهرنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===راوی صادق=== &lt;br /&gt;
آنجا که دربارهٔ [[محمدتقی بهار]] می‌نویسد، پس از نظرات [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[محمدعلی اسلامی ندوشن]] و... که همه از بهار تعریف کرده‌اند نوشته است: [[رضا براهنی]] هم نظری دارد: شعر بهار انحطاط شعر فارسی است. اتحاد معتقد است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;باید همهٔ نظرات را نوشت و در کنار هم قرار داد تا خواننده بخواند و برداشت خود را داشته باشد.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پژوهشگری پیگیر===&lt;br /&gt;
برای شرح زندگی [[عبدالعظیم قریب]] با مشکل نبود منبع مواجه می‌شود به نوهٔ او مراجعه می‌کند. او مقاله‌ای با عنوان « هفتاد سال زندگی و پنجاه سال خدمت به فرهنگ» به‌قلم [[سعید نفیسی]] را در اختیارش می‌گذارد. سوگنامه‌ای در رثای قریب. از این مقاله استفاده می‌کند و بر مبنای آن به منابع دیگر دسترسی پیدا کرده و شرح زندگی قریب را می‌نویسد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===حافظ او حافظ نیست=== &lt;br /&gt;
دربارهٔ آوردن اسم [[مسعود فرزاد]] در پژوهشگرها شک داشته. با [[ایرج افشار]] مشورت می‌کند. افشار می‌گوید فرزاد کار شاخصی نکرده حافظ او حافظ نیست.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۹|عنوان= نقد و بررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال= کلیات کتاب ماه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ورق بزن رد شو===&lt;br /&gt;
برای گرفتن اطلاعات جهت شرح زندگی‌نامه‌ای به سراغ پسر آن شخص می‌رود که خاطرات او را در کتابی جمع کرده: «کتابچهٔ خاطرات را که ورق می‌زدم او گفت چه می‌کنی؟ داری مکث می‌کنی؟ داری فکر می‌کنی؟ می‌خواهی به‌خاطر بسپری؟ نکن این کار را ورق بزن رد شو، من هم کتابچه را پس دادم و  دست ‌از پا درازتر برگشتم، محتوای آن دفتر به‌چاپ نرسید و خود او هم چندی بعد فوت شد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری۲&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۱|عنوان=دقیق، علمی، بی‌ریا و بی‌ولوله. گفت‌وگو با هوشنک اتحاد|ژورنال= همشهری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زنده‌کردن نام فراموش‌شدگان===&lt;br /&gt;
در خلال توضیحات و یادداشت‌ها دربارهٔ یکی از پژوهشگران به [[سلیمان حییم]] برخورد کرده و قصد می‌کند دربارهٔ او بنویسد. اما به‌سبب گوشه‌گیری حییم و ناشناخته‌ماندنش در جامعه هیچ منبعی دربارهٔ او در دسترس نبوده است. طی مشورت با دوستش که ناشر بوده با ناشر کارهای حییم، تماس گرفته و آن‌ها کپی مقالهٔ کوتاهی که در مجله «سپید و سیاه» چاپ شده بود را در اختیارش قرار می‌دهند{{سخ}}براساس آن توانستم پیش بروم، منابع جدیدی پیدا کنم و حدود ۱۲صفحه درباره‌اش بنویسم. حییم نویسنده، شاعر، مترجم، نوازندهٔ تار و عاشق سفر بوده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===حافظهٔ بی‌نظیر [[ایرج افشار]]===&lt;br /&gt;
برای پیداکردن منابع راجع به [[سیدمحمدعلی امام شوشتری]] با ایرج افشار مشورت می‌کند. افشار می‌گوید: «مجلهٔ هنر و مردم را بگیر و از شمارهٔ ۲۰به بعد را ببین موضوع مربوط به او را پیدا خواهی کرد». اتحاد مجله را تهیه کرده و در شمارهٔ ۲۲مطلب موردنظر را پیدا می‌کند: «افشار حافظهٔ بی‌نظیری داشت». &amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کدام بهزاد؟===&lt;br /&gt;
در خلال پژوهش به نام حسین طاهرزاده بهزاد برخورد می‌کند. خودش او را نمی‌شناخته و دوستانش نیز او را با حسین بهزاد مینیاتوریست اشتباه می‌گرفته‌اند. اتحاد با توجه به محتوای آنچه در متن کتاب‌های دیگر پیدا کرده و هم‌چنین کلمهٔ طاهرزاده که این دو را از هم جدا می‌کند، متوجه می‌شود که این‌ها دو نفرند نه یک نفر. پس از مدت‌ها تلاش و تحقیق بسیار بالاخره موفق می‌شود شرح بسیار جامعی از این فرد بزرگ، که به نظر او دست کمی از حسین بهزاد مینیاتوریست ندارد، تهیه کند. مردی با این خدمات و هنرها: بنیانگذار موزهٔ هنرهای زیبا، مینیاتورساز، تذهیب‌کار، خطاط، نقاش، کاریکاتورساز، معلم، از خدمتگزاران صدیق صدر مشروطیت ایران که گمنام مانده بود و اتحاد با پشتکار خود توانست چهرهٔ او را مرئی کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یک اتفاق ساده، آشنایی با ناشر===&lt;br /&gt;
برای شرح زندگی سلیمان حییم وقتی با نبود منبع مواجه می‌شود به پیشنهاد یکی از دوستانش با ناشر کتاب‌های حییم، تماس می‌گیرد. پس از چند بار مکالمه مدیر نشر از کاری که اتحاد در حال انجام‌دادنش است آگاهی پیدا کرده و از آن استقبال می‌کند. دو نمونه کار، [[محمد قزوینی]] و [[سعید نفیسی]] را می‌خواند و این سرآغاز همکاری حدود ۱۵سالهٔ اتحاد و «فرهنگ معاصر» می‌شود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===از کودکی تا خلق آثاری ماندگار===&lt;br /&gt;
به‌سال ۱۳۱۷در شهر بابل متولد شد. کودکی را در خانواده‌ای فرهنگی ‌گذراند. تحت تعالیم مادر شخصیتش شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;موسیقی‌اول&#039;&#039;/&amp;gt;جلد دوم [[چهره‌های موسیقی معاصر ایران]] این‌گونه آغاز می‌شود: تقدیم به مادرم، شاگرد درویش خان، که بنیاد تعلیمات من از اوست و همو بود که با تشویق‌های ممتد، دلنشین و ضرباهنگ‌های عقل‌آفرینش مدام بر جام وجودم می‌ریخت و می‌نواخت. طنین ترنم‌هایش در گذر زمان مرا بر این داشت « تا بشنوم ز صوت مغنی هوالغنی» و امروز، خلق دو اثر [[پژوهشگران معاصر ایران]] و چهره‌های موسیقی ایران معاصر دستاوردی از آن نغمه‌های جان‌فزاست.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= چهره‌های موسیقی ایران معاصر جلد دوم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;پس از طی دوران دبیرستان جهت ادامهٔ تحصیل به تهران رفته و دورهٔ کارشناسی و سپس کارشناسی ارشد مهندسی کشاورزی را در دانشگاه تهران ‌می‌گذراند. در آزمون ورودی استخدامی سازمان پارک‌های شهرداری تهران شرکت کرده و از بین هشتاد نفر حائز رتبهٔ برتر شده و به‌سال ۱۳۴۱به استخدام سازمان پارک‌ها درمی‌آید. در آنجا ضمن انجام امور محوله به پژوهش در زمینه‌های مختلف می‌پردازد: بیماری زنگ گل میخک و مبارزه با آن، رفع کمبود آهن و مواد عذایی در گل کاغذی و نگه‌داری از گیاهان تزیینی و خانگی. ضمناً در آن سال‌ها، برای نخستین بار مقالاتی دربارهٔ نگه‌داری و ازدیاد گیاهان زینتی، اعم از ساختمانی و فضای آزاد در روزنامهٔ کیهان و مجلهٔ مد روز به‌چاپ می‌رساند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
از حدود سال ۱۳۶۰تحقیق بر روی موضوع [[پژوهشگران معاصر ایران]] را کلید زده و بیش از ۲۵سال از عمر خود را در تنهایی و خلوت صرف انجام این کار می‌کند. اولین جلد این مجموعه به‌سال۱۳۷۸ منتشر می‌شود. در ادامه پژوهش‌های خود در زمینهٔ موسیقی معاصر را که هم‌زمان با تحقیق دربارهٔ پژوهشگران معاصر شروع کرده بوده را ادامه داده و از سال ۱۳۹۶نیز [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]] به چاپ می‌رسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.p.j1.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد اول &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj2.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj3.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد سوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj4.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj5.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد پنجم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj6.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد ششم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj7.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد هفتم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj8.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد هشتم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj9.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد نهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj10.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد دهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj11.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد یازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj12.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد دوازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj13.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد سیزدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:aalam.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد چهاردهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۸: [[پژوهشگران معاصر ایران]] جلد اول&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۹: پژوهشگران معاصر ایران جلد دوم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: پژوهشگران معاصر ایران جلد سوم و چهارم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۱: پژوهشگران معاصر ایران جلد پنجم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳: پژوهشگران معاصر ایران جلد هفتم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: پژوهشگران معاصر ایران جلد هشتم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: پژوهشگران معاصر ایران جلدهای نهم، دهم و یازدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: پژوهشگران معاصر ایران جلد دوازدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷: پژوهشگران معاصر ایران جلد سیزدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: پژوهشگران معاصر ایران جلد چهاردهم، فهرست اعلام جلد اول تا سیزدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۶: [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]، جلد اول&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد دوم&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۸: چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد سوم&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====پیروی از سبک [[محمد معین]]====&lt;br /&gt;
اتحاد در تحقیق خود را دنباله‌روی [[محمد معین]] می‌داند. او می‌گوید: دکتر معین به نقل عین عبارات و اقوال معتقد بود و این روش ظاهراً بیشتر به‌خاطر اجتناب ایشان بود از درگیر‌شدن با پیش‌داوری‌های بی‌اساس و تعصب‌آمیز. در این شیوه، که موردتأیید [[احسان یارشاطر]] نیز بوده است، مخاطب خودش از اطلاعات موجود نتیجه می‌گیرد و ما به تحلیل موضوع نمی‌پردازیم. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;معین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/report/247929|عنوان= هوشنگ اتحاد: من در تحقیق دنباله‌روی دکتر معین هستم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====کار فردی====&lt;br /&gt;
اتحاد به کار انفرادی معتقد است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
من اصولاً در کارهای پژوهشی به کار گروهی معتقد نیستم و تصور می‌کنم در کار گروهی نه احساس مسئولیت وجود دارد و نه ابتکار و نه انسجام. مضافاً آن که بر این باورم که در ایران، تیم سرعت کار را پایین آورده و دقت را کم می‌کند. در سال‌هایی که کار پژوهش را آغاز کرده‌ام، وقتی به بستر می‌روم دلم شور کار را می‌زند و گاهی دچار بی‌خوابی می‌شوم. اگر در همان عوالم موردی به نظرم برسد برمی‌خیزم و آن را اصلاح می‌کنم. اما آیا اگر در کار گروهی باشم، این‌چنین عمل می‌کنم؟ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد در پژوهش دارای نگاهی تیزبین، شکّاک و دقیق است. خودش می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در کارهای پژوهشی‌ام، همواره از هنگام شروع به خواندن مطلب تا به پایان‌رساندن آن با چشمان باز و با شک و تردید به صحت آن نگاه می‌کنم تا هنگامی که خلافش ثابت شود. همیشه به‌خود یادآور می‌شوم که شک، مادر خرد است.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در مورد نحوهٔ انتخاب منابع می‌گوید: شیوهٔ تصمیم‌گیری‌ام در انتخاب منابع با هم فرق می‌کند، مثلاّ وقتی به منابعی برمی‌خورم که لحن تملق یا عناد دارند، آن‌ها را ندیده می‌گیرم و یا وقتی به تاریخ تولدهای شخصیتی برمی‌خورم که متناقض هستند، چاره‌ای ندارم که به صحت همهٔ آن‌ها شک کنم و دامنه پژوهش‌هایم را گسترش داده و پژوهشی میدانی را آغاز کنم تا به نتیجهٔ نهایی برسم، از مراجعه به برگه‌دان سه کتابخانهٔ معتبر و موثق تا مراجعه به نزدیکان، اقوام و شاگردان شخصیت. از سویی نیز گاهی پیش می‌آید که مطالبی که دربارهٔ شخصیتی آمده، متناقض، اما متعادل و قابل قبول است که به‌راحتی می‌توانند در کنار هم قرار گرفته و به‌اتفاق نقد کامل و جامعی را به وجود بیاورند. در این‌گونه موارد سعی می‌کنم آن‌ها را به‌صورت دلچسب و خواندنی در کنار هم قرار دهم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شیوهٔ پژوهشی==== &lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد دربارهٔ اتخاذ شیوهٔ پژوهشی‌اش می‌گوید به هیچ روشى اعم از روش‌هاى داخلى و خارجى مراجعه و با کسی نیز در این رابطه مشورت نکرده است. &lt;br /&gt;
شیوهٔ کارش این‌گونه است که به طور مثال براى یک شخصیت منابع مربوط به او را تا حدى که می‌تواند جمع‌آورى کرده و مطالب هر منبع را برحسب موضوع با مداد از هم متمایز کرده و با قیچى از هم تفکیک و پس از الصاق بر روى نصف کاغذ A۴ و نوشتن منبع بر روى آن در پاکت‌هایى باعناوین: ابتداى ابتدا، ابتدا، شرح زندگى، قبل از مرگ، مرگ، پس از مرگ و آثار قرار می‌دهد. برای آنکه کار باز هم دقیق‌تر انجام شود سه رنگ به‌کار می‌برد تا فیش کامل شود: یادداشت‌برداری و مشخصات منبع با خودکار آبی، شماره‌های توک برای مشخص‌کردن اسامی خاص با خودکار سبز و شماره‌گذاری فیش با خودکار قرمز. پس از پایان کار با مطالعهٔ فیش‌ها به صورت زنجیر آنها را طورى ردیف می‌کند که مثل اینکه یک نفر آن‌ها را نوشته است. در مرحلهٔ آخر و هنگام نوشتن از روی فیش‌ها همهٔ متن‌ها با شیوه‌های نگارشی مختلف را به‌کارگرفتن شیوهٔ نگارشی خودش یک‌دست می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جست‌وجوی منابع و جمع‌آوری اطلاعات====&lt;br /&gt;
اتحاد دربارهٔ شیوهٔ جمع‌آوری مطلب درباره آثار پژوهشی خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
برای پیداکردن منابع از روش‌های متفاوتی استفاده می‌کنم؛ یکی از این روش‌ها استفاده از کتاب‌های فهرست مقالات است. از این کتاب‌ها مقالات مورد نیاز خود را پیدا کرده و بعد با مراجعه به کتابخانه از اصل مقالات استفاده می‌کنم. روش دیگر این است که در کتابخانه‌ها به تورق مجلات و کتاب‌هایی از نوع مجموعه مقالات می‌پردازم و هر مقاله‌ای که به نظرم جالب می‌آید و ممکن است در آینده مورد استفاده قرار گیرد در دفترچه‌ای که به این منظور همراهم است یادداشت می‌کنم. به خاطر وجود این دفترچه، در طول سالیان دراز به هر موضوع جدید یا شخصیتی برمی‌خوردم از قبل منابعی داشتم که برای منظورم مورد استفاده قرار می‌گرفت، این دفترچه کمبود کتاب‌های فهرست مقالات را برایم جبران می‌کند. یکی دیگر از روش‌های من پرس و جو از شخصیت‌های آشنا با موضوع مورد نظرم است که به من منابعی را معرفی کنند. اتحاد از شیوهٔ تحقیقات میدانی نیز بهره می‌برد: «از دیگر روش‌هایم ارتباط با اقوام و بستگان شخصیت‌ها است که گفت‌وگو با ایشان به عنوان مصاحبه، برایم به منبع تبدیل می‌شود. با این روش به نکات ناب، مهجور و گاهی کشف نشده در مورد موضوع پژوهشم آگاهی می‌یابم. استفاده از این روش، هم موجب لذت خودم و هم غنی‌تر و جذاب‌تر شدن پژوهش‌هایم می‌شود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;معین&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====آدم سیاست نیستم====&lt;br /&gt;
اتحاد در کتاب‌هایش تنها به شرح احوال و آثار اشخاص و گاهی به خاطرات آنان پرداخته‌ است، در کارهای او از سیاست خبری نیست، مگر ذکر پاره‌ای حوادث تاریخی که نقل آن‌ها اجتناب‌ناپذیر بوده است. او شخصیت‌ها را از نظر خدمات هنری، فرهنگی و ادبی مورد ارزیابی و توجه قرار داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
می گوید: آدم سیاسی نیستم و نمی‌توانم راجع به ردهٔ سیاسی افراد قضاوت درستی داشته باشم و بی‌طرفی را حفظ کنم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از دیدگاه دیگران===&lt;br /&gt;
====[[محمدرضا شفیعی کدکنی]]====&lt;br /&gt;
طی نامه ای به هوشنگ اتحاد می نویسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:ksdkani.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] جناب آقای مهندس اتحاد، کار بزرگی را که شما آغاز کرده‌اید، آیندگان بیشتر از معاصران تجلیل و تقدیر خواهند کرد. هم‌اکنون نیز در محافل فرهنگی و ادبی، انعکاس کار شما به گونهٔ آشکاری، همه‌جا مورد بحث و گفت‌وگوست. کمتر کتاب مرجعی را می‌شناسم، از کارهای معاصران، که خواننده را بدین‌گونه جذب خود کند. معمولاً، در لحظه‌ها نیاز به کسب اطلاع است که ما به کتاب‌های مرجع نگاه می‌کنیم ولی کتاب شما به‌گونه‌ای تدوین شده است که خواننده بی‌اختیار صفحاتی را می‌خواند و غافل است از اینکه مورد مراجعه او چند صفحه قبل تمام شده و این اوراق بعدی را بی‌آنکه خواسته باشد خوانده است. تلفیق ذوق و تحقیق و نگاهداشت بی‌طرفی در کار شما چشم‌گیر است و در چنین کتاب‌هایی حفظ این دو اصل از دشوارترین کارهاست. بنده به سهم خود به‌عنوان یکی از دوستداران فرهنگ ایران‌زمین این توفیق را به جنابعالی و ناشر فرهیخته و باسلیقه جناب آقای موسایی تبریک عرض می‌کنم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:afshaaar.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] شما که در رشته های علمی تخصص دارید خوب پی‌برده‌اید که ایران به فرهنگ خود باید ببالد و نمایندگان این فرهنگ را بستاید از این روی بیش از هر ادب‌شناسی توجه کرده‌اید که در راه بقای فرهنگ ایرانی باید دلسوز بود و کسانی را که با دلسوختگی به این فرهنگ خدمت شایان کرده‌اند به آیندگان شناسانید و نگذاشت فراموش شوند یا مخدوش گردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[مجتبی بشردوست]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:bashardoost.jpg|60px|بی‌قاب|راست]]کار اصلی مورخ گزینش است و مشکل بزرگ هوشنگ اتحاد عدم حضور در کتاب‌هایش، به‌عنوان یک گزینش‌گر، است جای خالی او در آثارش احساس می‌شود.  اقوالی که او در کتاب‌هایش آورده بدون مبنا و بدون هدف انتخاب شده‌اند و این باعث شده که در کارش فاقد روش و فرضیهٔ خاص باشد. او به داده‌ها فرم و روش نمی‌دهد و خیلی از گزاره‌ها توصیفی، تمثیلی و شاعرانه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[سیدفرید قاسمی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:faridghasemiii.jpg|60px|بی‌قاب|راست]]اهل تحقیق و نگارش در کشور ما دو دسته‌اند برخوردار یا محروم. برخوردار آنهایی هستند که دستیار و شاگرد دارند، پروندهٔ علمی در اختیار دارند. پژوهش‌گران محروم از اینها محرومند. اتحاد هم جزو گروه دوم است نه پرونده علمی داشته و نه دستیار. از لحظهٔ شروع و انتخاب سوژه تا آخرین مراحل، خودش حضور داشته. او ۲۵سال از عمر بی‌بازگشت خود را صرف پژوهش کرده. باید به او دست‌مریزاد گفت و پیشانی‌اش را بوسید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[احمد سمیعی گیلانی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:samaieegilani.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] هوشنگ اتحاد کاری که باید صد نفر انجام می‌دادند را یک‌تنه به‌انجام رسانده است. او مجموعه‌ای خلق کرده که از با ارزش‌ترین مدارک و منابع برای تاریخ ادبیات معاصراست. اگر روزی مجبور شوم بخشی از کتاب‌‌‌هایم را از کتاب‌خانه‌ خارج کنم قطعاً این مجموعه، [[پژوهشگران معاصر ایران]] را حفظ خواهم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۹|عنوان= گزارش نقد و یررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال= روزنامهٔ فرهیختگان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[فرخ امیرفریار]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:faryar.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] اتحاد نیز به‌مانند [[قاسم غنی]]، که دکتر بود و تحصیلاتش در زمینهٔ ادبیات نبود، مهندس است تحصیلات و زمینهٔ کاری‌اش در زمینهٔ دیگری بوده است، اینان عاشق کارشان بوده‌اند و صرفاً از روی عشق و علاقه کار کرده‌اند و اثر سترگی از خود برجا گذاشته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[محمد‌علی سپانلو]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:sepanloo.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] من در پاسخ به برخی که فکر می‌کنند اتحاد باید یک محقق باشد می‌گویم که اتحاد یک مورخ است نه یک محقق. او کار خود را به‌درستی انجام داده و بی‌طرفانه منابع، مدارک و اسناد تاریخی را جمع‌آوری کرده و در کنار یکدیگر قرار داده است. یکی از کارهایی که باید انجام شود تقدس‌زدایی از چهره‌های ادبی است، هوشنگ اتحاد با روشی که انتخاب کرده این کار را به‌درستی انجام داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[سیدعلی آل‌داوود]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:thumbnail.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] قلم اتحاد بسیار روان و خوش‌آهنگ است، نثر خوب و محققانه‌ای دارد و در تلفیق و یک‌دست‌کردن متون ماهرانه عمل کرده است. این‌گونه سعی، تلاش، جدیت و پی‌گیری او در ایران چندان مرسوم نیست و این خود حاصل چیزی جز عشق نیست. ایشان به فرهنگ ایران، زبان فارسی و دانشمندانی که اسباب سربلندی ایران بوده‌اند عشق ورزیده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===اتحاد از نگاه خودش===&lt;br /&gt;
اتحاد درباره مجموعهٔ [[پژوهشگران معاصر ایران]] معتقد است با انتشار این کتاب توانسته شاخه‌ای به ادبیات اضافه کرده و به تذکره‌نویسی سبک بدهد چراکه تا قبل از این نوشتن تذکره‌نویسی به این شکل نبوده و تنها به زندگی افراد می‌پرداخته‌اند اما در شیوه‌ای که او در پیش گرفته، نه‌تنها به زندگی که به افکار و اندیشه‌ها نیز پرداخته شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معین&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد در مقایسهٔ این اثر با تذکره‌های گذشته می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;طی بیش از شصت سال مطالعه، مطالب اغلب تذکره‌ها برایم خشک و کسالت‌آور بوده‌اند. به این سبب کوشیدم در این کتاب موضوع را به‌طرزی متنوع و شیرین ارائه دهم تا هم برای مخاطب دلچسب باشد و هم جامع‌ترین و دقیق‌ترین اطلاعات را در اختیار او بگذارد، آن را طوری پرداخته‌ام که هم می‌توان به‌‌عنوان کتاب مرجع به آن مراجعه کرد و هم می‌توان آن را برای مطالعه انتخاب کرده و از جلد اوّل تا آخر را بااشتیاق مطالعه کرد، به این ترتیب به تذکره‌نویسی سبک دادم. ویژگی دیگر کتاب‌، آن است که پیش از این، تذکره‌ای برای پژوهشگرانی که روی متون قدیمی کار کرده باشند، وجود نداشت و برای نخستین بار این کتاب شاخهٔ نورسته‌ای است از درخت تناور ادب و فرهنگ ایران. برای نگارش این مجموعه از بیش از ۹۰۰۰منبع استفاده شده است. ماحصل کلام آنکه، طی حدود ۲۵ سال، زمین وسیعی را به‌طوری آماده کردم که هرکه، هرچه می‌خواهد در آن بکارد.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* [[پژوهشگران معاصر ایران]] جلد اول، ۱۳۷۸، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[محمد قزوینی]]، [[محمدعلی فروغی]]، [[سیدحسن تقی‌زاده]]، [[عبدالعظیم قریب]]، [[علی‌اکبر دهخدا]] و [[احمد بهمنیار]].&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌اول&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد دوم، ۱۳۷۹، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[ابراهیم پورداوود]]، [[محمدتقی بهار]]، [[ذبیح بهروز]] و [[علی‌اصغر حکمت]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد دوم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد سوم، ۱۳۸۰، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[قاسم غنی]]، [[صادق رضازاده شفق]] و [[غلامرضا رشید یاسمی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد سوم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد چهارم، ۱۳۸۰، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[احمد کسروی]] و [[سعید نفیسی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد چهارم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد پنجم، ۱۳۸۱، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[عباس اقبال آشتیانی]] و [[بدیع‌الزمان فروزانفر]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد پنجم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم، ۱۳۸۲، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[صادق هدایت]].&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌ششم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد هفتم، ۱۳۸۳، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[علی دشتی]] و [[نصرالله فلسفی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد هفتم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد هشتم، ۱۳۸۴، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[جلال‌الدین همایی]] و [[حبیب یغمایی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد هشتم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد نهم، ۱۳۸۵، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[مجتبی مینوی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد نهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد دهم، ۱۳۸۵، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[غلام‌حسین مصاحب]]، [[ذبیح‌الله صفا]]، [[محمد‌تقی دانش‌پژوه]]، [[عباس زریاب خویی]] و [[محمد معین]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد دهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد یازدهم، ۱۳۸۵، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[پرویز ناتل خانلری]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد یازدهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد دوازدهم، ۱۳۸۶، انتشارات فرهنگ معاصر.شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[عبدالحسین زرین‌کوب]] و [[محمدجعفر محجوب]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد دوازدهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد سیزدهم، ۱۳۸۷، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[غلام‌حسین یوسفی]]، [[مهرداد بهار]] و [[احمد تفضلی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد سیزدهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد چهاردهم، فهرست اعلام جلد اول تا سیزدهم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد چهاردهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]، جلد اول، ۱۳۹۶، فرهنگ نشر نو&lt;br /&gt;
* چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد دوم، ۱۳۹۷، فرهنگ نشر نو&lt;br /&gt;
* چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد سوم، ۱۳۹۸، فرهنگ نشر نو، آسیم&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====[[پژوهشگران معاصر ایران]]====&lt;br /&gt;
=====جرقهٔ شروع کار=====&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد دربارهٔ انگیزه و علت اولیه برای شروع کارش می‌گوید:&lt;br /&gt;
طی سال‌ها در محافل دوستانه‌ای که بحث ادبی پیش می‌آمد، می‌دیدم بعضی‌ها با آنکه تحصیل‌کرده بودند [[عزت‌الله همایون‌فر]] را با [[بدیع‌الزمان فروزان‌فر]]، [[عارف قزوینی]] را با [[محمد قزوینی]]، [[عباس اقبال آشتیانی|اقبال آشتیانی]] را با «اقبال لاهوری» شاعر پاکستانی اشتباه می‌گرفتند. تصمیم گرفتم به دنبال شرح احوال و آثار اقبال آشتیانی بروم، که رفتم ولی چیزی که مطلوب باشد پیدا نکردم. منابع پراکنده و بسیار ناقص بودند. در مورد پژوهشگران دیگر هم وضع به همین منوال بود. دیدم زندگی‌نامهٔ شاعران، موسیقی‌دانان و ... داریم ولی زندگی‌نامهٔ پژوهشگران نداریم و ادبیات زندگینامه‌ای ما فاقد شاخهٔ پژوهشگران است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkolive&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;چند ماهی فکرم درگیر بود و به تمام جوانب کار فکر کردم به تنهاشدن و حبس خودخواسته‌ام، در صورت شروع کار، و در نهایت تصمیم گرفتم وارد گود شوم.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نحوهٔ انتخاب پژوهشگر=====&lt;br /&gt;
معیار اتحاد براى انتخاب پژوهشگرها شخصیتى است که روى متون قدیمى کار کرده و حق تقدم با کسانی بوده که صرف‌نظر از جامع‌الاطراف بودنشان، حداقل یک اثر آنها در زمینهٔ پرداختن به متون شاخص بوده باشد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;مهرنامه&#039;&#039;/&amp;gt;ترتیب پرداختن به پژوهشگران براساس تاریخ تولدشان بوده و تولد [[محمد قزوینی]]، بنیانگذار تحقیقات علمی در ایران و اولین پژوهش‌گر و مصحح متون فارسی با روشی علمی، را شروع کار قرار داده است.البته اتحاد در انتخاب کلیهٔ پژوهش‌گرها با [[ایرج افشار]] و [[محمدرضا شفیعی کدکنی|شفیعی کدکنی]] مشورت می‌کرده و در صورت تأیید ایشان به او می‌پرداخته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt; وی در مورد شروع کار با قزوینی می‌گوید: البته ابتدا فکر کردیم به جای قزوینی، [[مشیرالدوله پیرنیا]] صاحب تاریخ ایران باستان در نظر گرفته شود منتهی به این نتیجه رسیدیم که اگر به‌همین‌ترتیب آن‌هایی را که تاریخ تولدشان جلوتر است بیاوریم به شخصیت‌هایی برمی‌خوریم که کار تحقیقی داشته‌اند اما چندان اصولی و جامع نبوده است. به‌این‌جهت و طی مشورت با شفیعی کدکنی محمد قزوینی را انتخاب کردیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[کامران فانی]] معتقد است: پژوهشگر انتخابی اول محمد قزوینی و نفر آخر احمد تفضلی بهترین نفرات برای شروع و پایان کتاب هستند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مناقشه بر سر یک نام، [[صادق هدایت]]=====&lt;br /&gt;
جلد ششم از این مجموعه به هدایت اختصاص یافته است. در این مورد نظرات متفاوتی وجود دارد. برخی منتقدان نظیر [[سیدعلی آل‌داوود]]،&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;[[کامران فانی]]&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt; و میلاد عظیمی&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۸۵|عنوان= سخت خوبست و لیکن قدری بهتر از این|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره=۷۲۹|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;معتقدند هدایت در عرصهٔ پژوهش کار اساسی و جدی نکرده است. اما اتحاد معتقد است که هدایت از معدود افرادی است که جامعیت دارد و نه تنها نویسنده‌ای عالی‌قدر و صاحب سبک است، بلکه خیام‌شناس و بنیان‌گذار خیام‌شناسی در ایران است و هنوز کسی چون او نتوانسته است، آن چنان که باید، به ژرفنای اندیشه خیام نزدیک شود. همچنین اتحاد معتقد است هدایت بنیان‌گذار نقد تحلیلی است و در مقاله‌هایش راجع به «ویس و رامین» و خیام پایهٔ نقد تحلیلی را گذاشته است. او هدایت را اولین کسی می‌داند که به‌عنوان محقق علمی فولکلور وارد میدان شده و بعد از او دیگران کارش را ادامه داده‌اند. همچنین اتحاد دلیل دیگر انتخاب هدایت را ترجمهٔ پنج رساله از زبان پهلوی به زبان فارسی می‌داند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌ششم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ساختار کتاب=====&lt;br /&gt;
در این کتاب بخش مربوط به هر پژوهشگر داراى چهار قسمت است:&lt;br /&gt;
* شرح زندگى آن شخصیت. &lt;br /&gt;
* یادداشت‌ها که شامل توضیح کامل دربارهٔ اسم‌هاى خاص اعم از نام اشخاص یا مؤسسات است که در متن آمده است.&lt;br /&gt;
* نمونهٔ نثر. براى هر پژوهش‌گر نمونهٔ نثرى درنظر گرفته شده و به پیشنهاد [[محمدعلی اسلامی ندوشن]] برای کسانی که در شیوهٔ نگارش چندگانگى دارند، از هر شیوه یک نمونه آورده شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;نمونه نثر نشان می‌دهد که شخصیتى که معرفى شده، صاحب چه قلمى است و قلم او نشان می‌دهد که نویسنده از چه مواضعى تأثیر پذیرفته است و ضمناً موقعیت او را در اجتماع نشان می‌دهد. همچنین مجموعهٔ نثرها در این کتاب سیر تطور و تحول نثر فارسى را در صدسال اخیر می‌نمایاند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* فهرست آثار. در این قسمت آثار پژوهشگر به‌طورکامل همراه با تاریخ نشر، محل نشر و نام ناشر آن آثار آمده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نحوهٔ پرداخت متن و یادداشت‌ها=====&lt;br /&gt;
[[کامران فانی]] دربارهٔ ساختار کتاب و بخش یادداشت‌ها می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
این کتاب از دو جزء تشکیل شده است. دو جزء متفاوت اما به یک نحو یک جزئی. اتحاد زندگی کسانی را که نام آنها در متن این ۳۴زندگی‌نامه آمده در یادداشت‌های آخر مربوط به همان فصل معرفی کرده است. این قسمت یادداشت‌ها ویژگی اصلی و کار اصلی اتحاد است. من فکر می‌کنم زحمتی که او برای بخش دوم این زندگی‌نامه‌ها کشیده، که شاید حدود هزار زندگی‌نامه را شامل شود بسیار بیشتر است. چرا که در برخی موارد حجمی که به زندگی‌نامهٔ این افراد اختصاص داده شده از حجمی که به زندگی‌نامهٔ برخی از ۳۴ فرد اصلی اختصاص داده شده بسیار بیشتر است. &lt;br /&gt;
دید ادبی، ذوق و نثر شیوای اتحاد سبب شده است بخش‌های این کتاب بیشتر به یک داستان خواندنی شباهت داشته باشد. بدون‌تردید این کتاب با این فهرست اعلام، جلد چهاردهم، یک کتاب مرجع مهم خواهد شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[ایرج افشار]] هم راجع به گستردگی کار اتحاد می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
بی گمان این مجموعه قسمت زیادی از تاریخ ایران‌شناسی را در بر دارد. زیرا منحصر به آن نیست که در هر جلد چند تن از ایرانیان معرفی شده باشند، بلکه احوال عده‌ای از ایران‌شناسان خارجی هم به مناسبت مطلب و موضوع در خلال حواشی کتاب آمده است. اتحاد از سر حقیقت‌خواهی از اظهار رأی شخصی خودداری کرده و کوشیده افراد را با نقل قول از دیگران بشناساند. ضمناً نگفته‌ای هم در سرگذشت‌ها نمانده است که خواننده در جست‌وجوی آن به این سو و آن سو بدود. تلاش اتحاد برای آوردن ذکر مراجع و منابع جهت هر نکته و گفته‌ای نشان آن است که خواننده کتابی قابل اعتماد و استناد در دست دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احسان یارشاطر]] درباره بخش یادداشت‌ها و همچنین انتخاب افراد می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد با کوشش و پشتکار مخصوصی کار بسیار سودمندی انجام داده است. یکی از محاسن بزرگ این مجلدات حواشی آن‌هاست. توضیحات افرادی که در یادداشت‌ها آورده کم از شرح‌حال افراد اصلی نیست.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در انتخاب افراد به‌طورکلی خوب عمل شده و تنها تردید در مورد [[ذبیح بهروز]] است که هرچند طنزپردازی باذوق و فکاهی‌سرایی کم‌نظیر و صاحب نثری شیوا است نمی‌توان او را اهل علم محسوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۶۲|عنوان= نقد، بررسی و معرفی کتاب. پژوهشگران معاصر|ژورنال=ره‌آورد|شماره=۶۲|صفحات=۲۶۶تا۲۶۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد اما معتقد است بهروز را به خاطر صحبتی که [[جلال‌الدین همایی]] درباره‌اش کرده بود و هم‌چنین بنا به تایید [[کامران فانی]] که او را صاحب مکتب دانسته آورده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====سرنوشت نامعلوم این پنج نفر=====&lt;br /&gt;
اتحاد بعد از چاپ جلد سیزدهم کتاب ضمن بیان این نکته که به پنج شخصیت پرداخته نشده است: [[منوچهر مرتضوی]]، [[فریدون آدمیت]]، [[محمدامین ریاحی]]، [[سیدجعفر شهیدی]] و [[حق‌شناس]]، از تصمیم خود برای پرداختن به آن‌ها در جلد چهاردهم خبر داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt; اما با توجه به اینکه جلد چهاردهم به فهرست اعلام اختصاص یافت سرنوشت این چند نفر نیز در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت.&lt;br /&gt;
====[[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]==== &lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد، در این اثر به بررسی سبک آثار و احوال موسیقی‌دانان معاصر ایران پرداخته است. او در این کتاب پا را فراتر از نقل‌های تاریخی گذاشته و به تحلیل فعالیت‌ها و راهبردهایی که این چهره‌ها نشان داده‌اند، همّت کرده است. در هربخش، برآیند فعالیت‌های هرفرد به‌عنوان دستاوردهای او بررسی شده و مخاطب علاوه بر آشنایی با چهره‌های موسیقی به‌ تاثیر آنان بر سیر تاریخی تحول موسیقی در ایران نیز پی می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۹۶|عنوان=ستایش تحقیق در «چهره های موسیقی ایران معاصر»|ژورنال= روزنامهٔ جام‌جم|شماره=۴۰۹۳|صفحات=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اتحاد دربارهٔ شکل‌گیری ایده و نحوهٔ پرداخت این کتاب می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
چندی پس از آنکه به کار جمع‌آوری منابع در کتابخانه‌ها اشتغال داشتم، به مطالبی هم دربارهٔ موسیقی‌دانان ایران برمی‌خوردم و از آنجا که می‌دانستم اهالی هنر موسیقی از گذشته‌ها تا حال، همواره مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند، تصمیم گرفتم با یک تیر، دو نشان زده و مطالب مربوط به آن‌ها را هم جمع‌آوری کنم. پس از چاپ آخرین جلد کتاب پژوهشگران به‌سال ۱۳۸۷، پس از گذشت سال‌ها، مجموعه چشم‌گیری از منابع آماده شد، با این حال قبل از نگارش کتاب به تکمیل آن‌ها پرداخته و طبق روند پژوهشی‌ام مجدانه کوشیدم به بیش‌ترین منابع دربارهٔ آن‌ها دست یابم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد شخصیت‌هایی را در نظر گرفته که به‌نحوی در پیشرفت موسیقی ایران تأثیرگذار بوده‌اند. ترتیب شخصیت‌های متن براساس تاریخ تولد آن‌هاست و علی‌اکبر فراهانی متولد ۱۲۰۰ش سررشتهٔ ردیف در محدودهٔ یک و نیم قرن اخیر ایران را مبنا قرار داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۶|ک= چهره‌های موسیقی معاصر ایران جلد اول|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نحوهٔ تهیهٔ عکس‌ها=====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های «چهره‌های موسیقی ایران معاصر» عکس‌هایی است که لابه‌لای کتاب به مقدار متنابهی به صورت سیستماتیک آمده‌اند. برای تهیه این عکس‌ها که هیچ‌کدام منبعی با آدرس اینترنتی ندارند یک تیم سه‌نفره به مدت چندسال حدود سه هزار عکس تدارک دیده‌اند. این عکس‌ها دو دسته‌اند: دستهٔ اول آن‌هایی است که از کتاب‌ها و نشریات مختلف انتخاب شده‌ و دستهٔ دوم عکس‌هایی که آن‌ها را بستگان، نزدیکان و دوستان موسیقی‌دانان در اختیار گذاشته‌اند. کار شناسایی عکس‌ها را اتحاد خود شخصاً انجام داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====جواب اتحاد به یک نقد=====&lt;br /&gt;
مهدی فیرزیان در نشریهٔ جهان کتاب در مطلبی به‌عنوان «گردآوری درازدامن و پرکاستی» به نقد «چهره‌های موسیقی ایران معاصر» می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تارخ=۱۳۹۷|عنوان= گردآوری درازدامن و پرکاستی|ژورنال= جهان کتاب|شماره= ۶تا۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; اتحاد در شمارهٔ بعدی این نشریه در مطلبی به‌عنوان «چون غرض آمد هنر پوشیده شد» به نقد فیروزیان پاسخ می‌دهد. اتحاد نقد او را نوعی «شبه نقد به‌ظاهر علمی» خوانده و معتقد است فیروزیان حتی در اسم‌گذاری مطلبش نیز مغرضانه عمل کرده است. در ادامه اتحاد به نقدهای فیروزیان پاسخ می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تارخ=۱۳۹۷|عنوان= چون غرض آمد هنر پوشیده شد|ژورنال= جهان کتاب|شماره= ۱۱و۱۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است. (شامل کتاب، مقاله و پایان‌نامه)===&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد اول|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۷۸| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۴۳-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=پنج‌تنی|نام=منیره|تاریخ= آذرماه۱۳۹۳|عنوان= پژوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد|ژورنال = ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت|شماره=۹، پیاپی۱۰۴|صفحات=۷۰تا۷۲|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=دهباشی|نام=علی|تاریخ= مرداد۱۳۸۱|عنوان= تحقیق دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران مصاحبه با هوشنگ اتحاد|ژورنال = بخارا|شماره=۲۶|صفحات=۹۳تا۹۸|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی= قربان‌پور|نام=فرشاد|تاریخ= ۵آبان ۱۳۷۹|عنوان= جلد اول کتاب موسیقی‌دان‌ها منتشر می‌شود|ژورنال=روزنامهٔ بهار|شماره=۲۲۵۲|صفحات=۵|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۷آبان ۱۳۸۷|عنوان= پژوهشگران از پژوهشگران معاصر ایران می‌گویند|ژورنال=روزنامهٔ اعتماد ملی|شماره=۸۴۵|صفحات=۵تا ۸|تاریخ بازبینی= ۱۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= چهره‌های موسیقی ایران معاصر جلد اول|ناشر= فرهنگ نشر نو|شهر=تهران|سال=۱۳۹۶| شابک =۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۹-۴۸-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۲| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۸۱-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=مختاباد|نام=سیدابوالحسن|تاریخ= ۳۰خرداد۸۱|عنوان= دقیق، علمی، بی‌ریا و بی‌ولوله. گفت‌وگو با هوشنگ اتحاد|ژورنال=روزنامهٔ همشهری|شماره=۲۷۵۵|صفحات=۱۹|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن۱۳۸۹|عنوان= نقد و بررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال=کلیات، کتاب ماه|شماره=۲|صفحات=۱۶تا۲۴|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی= قربان‌پور|نام=فرشاد|تاریخ= ۲۴فروردین۱۳۸۹|عنوان= گزارش نقد و بررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال=روزنامه فرهیختگان|شماره=۲۵۰|صفحات=۶|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی= عظیمی|نام=میلاد|تاریخ= ۱۷فروردین۱۳۸۵|عنوان= سخت خوبست و لیکن قدری بهتر ازاین|ژورنال=روزنامهٔ شرق|شماره=۷۲۹|صفحات=۲۰|تاریخ بازبینی= ۱۳آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=محمدی|نام=سیدکریم|تاریخ= ۳۱مرداد۱۳۹۶|عنوان= ستایش تحقیق در چهره‌های موسیقی معاصر ایران|ژورنال=روزنامهٔ جام‌جم|شماره=۴۰۹۳|صفحات=۱۶|تاریخ بازبینی= ۱۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=یارشاطر|نام=احسان|تاریخ= زمستان۱۳۸۱|عنوان= نقد، بررسی و معرفی کتاب. پژوهشگران معاصر|ژورنال=ره‌آورد|شماره=۶۲|صفحات=۲۶۶تا۲۶۸|تاریخ بازبینی= ۱۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد دوم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۷۹| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۴۷-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد سوم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۵۰-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد چهارم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۶۵-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد پنجم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۱| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۷۲-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد هفتم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۳| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۹۴-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد هشتم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۴| شابک =۹۶۴-۸۶۳۷-۰۱-۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد نهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵| شابک =۹۶۴-۸۶۳۷-۲۰-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد دهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵| شابک =۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد یازدهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۴۳-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد دوازدهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۵۵-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد سیزدهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۷۳-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد چهاردهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۹۷-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= چهره‌های موسیقی ایران معاصر|ناشر= فرهنگ نشر نو با همکاری نشر آسیم|شهر=تهران|سال=۱۳۹۷| شابک =۹۷۸-۶۰۰-۸۵۴۷-۴۸-۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=فیروزیان|نام=مهدی|تاریخ= شهریور تا آبان ۱۳۹۷|عنوان= گردآوری درازدامن و پرکاستی|ژورنال=جهان کتاب|شماره=۶تا۸|صفحات=۲۶تا۲۹|تاریخ بازبینی= ۱۴آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|نام‌خانوادگی=اتحاد|نام=هوشنگ|تاریخ= بهمن و اسفند۱۳۹۷|عنوان= چون غرض آمد هنر پوشیده شد|ژورنال=جهان کتاب|شماره=۱۱و۱۲|صفحات=۷۰و۷۱|تاریخ بازبینی= ۱۴آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://radio.iranseda.ir/timeArchivePart/?VALID=TRUE&amp;amp;ch=16&amp;amp;ti=21:30&amp;amp;d=2017/9/3|عنوان=کلماتی که بوی تازگی می‌دهند |ناشر= رادیو فرهنگ|تاریخ= ۱۲شهریور۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۰آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/258710|عنوان=بر این باورم که دنیای ما را عاشقان ساختند و بس، گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد |ناشر= ایبنا|تاریخ= ۱۵فروردین۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۲آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/26681|عنوان=پژوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران در گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد|ناشر= مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی|تاریخ= ۷دی۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۱۲آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.hamshahrionline.ir/news/103968|عنوان=گزارش همشهری آنلاین از نشست دربارهٔ کتابی با بیش از ۹۰۰۰منبع|ناشر=همشهری آنلاین|تاریخ= ۱۰فروردین۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۱۲آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=http://www.ibna.ir/fa/doc/report/247929|عنوان=هوشنگ اتحاد: من در  تحقیق دنباله‌روی دکتر معین هستم|ناشر=ایبنا، خبرگزاری کتاب ایران|تاریخ= ۱۸اردیبهشت ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۱آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Neshastnaghd.jpg&amp;diff=37992</id>
		<title>پرونده:Neshastnaghd.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Neshastnaghd.jpg&amp;diff=37992"/>
		<updated>2019-11-08T14:51:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khaneketabetehad.jpg&amp;diff=37991</id>
		<title>پرونده:Khaneketabetehad.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khaneketabetehad.jpg&amp;diff=37991"/>
		<updated>2019-11-08T14:43:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: زمستان نسخهٔ تازه‌ای از پرونده:Khaneketabetehad.jpg را بارگذاری کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF&amp;diff=37941</id>
		<title>هوشنگ اتحاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF&amp;diff=37941"/>
		<updated>2019-11-08T01:35:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام			= هوشنگ اتحاد&lt;br /&gt;
|تصویر		    = etehadpazhouhesh.jpg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر		= &lt;br /&gt;
|نام اصلی		= &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت		= &lt;br /&gt;
|ملیت			= &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد		     =اردیبهشت‌ماه ۱۳۱۷ &lt;br /&gt;
|محل تولد		        = بابل&lt;br /&gt;
|والدین			= &lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ		= &lt;br /&gt;
|محل مرگ		= &lt;br /&gt;
|علت مرگ		= &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی	= &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی	=&lt;br /&gt;
|مدفن		        = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم 		= &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر		= &lt;br /&gt;
|لقب			= &lt;br /&gt;
|بنیانگذار		= &lt;br /&gt;
|پیشه			= &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی	        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری		= &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها			= [[پژوهشگران معاصر ایران]] و [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها		=&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها		=&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها		= &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار		=&lt;br /&gt;
|تخلص			= &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر			=&lt;br /&gt;
|شریک زندگی		= ملیحه فاروق&lt;br /&gt;
|فرزندان		        = فاران، تابان &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = &lt;br /&gt;
|دانشگاه		=&lt;br /&gt;
|حوزه			= &lt;br /&gt;
|شاگرد			=&lt;br /&gt;
|استاد			= &lt;br /&gt;
|علت شهرت		= &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر		= &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از	=&lt;br /&gt;
|وب‌گاه			= &lt;br /&gt;
|imdb_id		=&lt;br /&gt;
|soure_id	       =&lt;br /&gt;
|جوایز سیمرغ بلورین 	=&lt;br /&gt;
|جوایز جشن سینمای ایران =&lt;br /&gt;
|جوایز حافظ		=&lt;br /&gt;
|جوایز			= &lt;br /&gt;
|گفتاورد	        =&lt;br /&gt;
|امضا	                =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:001.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; طوری نوشته‌ام که کتاب‌هایم را همهٔ مردم بخوانند نه فقط پژوهشگرها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:003.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; همیشه به فرزاندانم می‌گویم باید کارهای بزرگ انجام دهید&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:etehadmotale.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039; پژوهشگران، سبکی نو در تذکره‌نویسی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:fani.etehad.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;به‌همراه [[کامران فانی|فانی]] در جلسهٔ نقد &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد، دانش‌آموختهٔ مهندسی کشاورزی عاشق ادب و فرهنگ ایران و پژوهشگری دقیق، تیزبین، صادق و کم‌نظیر است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۱۷در بابل دیده به‌جهان گشود. مادرش تارنواز و هنردوست بود. به گفتهٔ اتحاد هم او بنیاد تعلیماتش را شکل داد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌اول&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۷۸|ک= پژوهشگران معاصر ایران جلد اول|ص= ۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;اگرچه در دانشگاه رشتهٔ ‌مهندسی کشاورزی را انتخاب کرده و بعدها تا مقطع کارشناسی ارشد نیز آن را ادامه داد اما عشق و علاقهٔ اصلی او ادبیات بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اختصاصی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ana.ir/fa/news/57/178263|عنوان= گفت‌وگوی اختصاصی با هوشنگ اتحاد در استودیو خانه کتاب برگزار-شد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
مهندسی کشاورزی حرفه‌اش بوده است و ادبیات معشوقه‌اش.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۹۳|عنوان= پزوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران، گفت‌وگو با هوشنگ اتحاد|ژورنال= اطلاعات حکمت و معرفت|شماره= ۹پیاپی ۱۰۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. ریشهٔ این علاقه را در دوران کودکی او باید جست آنجا که آن‌قدر به ادبیات علاقه نشان داده که هم‌کلاسی‌هایش او را با «ادبیات و شعر» می‌شناخته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://radio.iranseda.ir/timeArchivePart/?VALID=TRUE&amp;amp;ch=16&amp;amp;ti=21:30&amp;amp;d=2017/9/3|عنوان= کلماتی که بوی تازگی می‌دهند}}&amp;lt;/ref&amp;gt;این عشق همیشه با او می‌ماند. از طرفی به کارهای پژوهشی نیز علاقه داشته و در زمان اشتغال در سازمان پارک‌ها علاوه بر انجام کارهای محوله به امر پژوهش نیز می‌پرداخته است. به‌تدریج و با مطالعهٔ‌ بیشتر متوجه خلأ بزرگی در ادبیات می‌شود: « متوجه شدم زندگی‌نامهٔ شاعران، موسیقی‌دانان و... داریم ولی زندگی‌نامهٔ پژوهش‌گران نداریم و واقعاً به پژوهش‌گران کم‌التفاتی شده و ادبیات زندگی‌نامه‌ای ما فاقد شاخهٔ پژوهش‌گران است، شخصیت‌هایی که وارثان میراث عظیم فرهنگی و ادبی گذشته و بانیان استمرار و بقای آن در نسل‌های آینده‌اند». پس از چند ماه درگیری با خود و با علم به اینکه با شروع پژوهش در این عرصه خود را به حبسی خودخواسته مجبور می‌کند قدم در این راه می‌گذارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۱|عنوان= تحقیق دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران مصاحبه با هوشنک اتحاد|ژورنال= بخارا|شماره= ۲۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;از آن زمان به مدت بیش از دو دهه به‌صورتی خستگی‌ناپذیر و عاشقانه به این کار مشغول شده و به گفتهٔ خودش آن‌چنان غرق نوشتن می‌شده‌ که گاه گذشت زمان را احساس نکرده‌ و متوجه نمی‌شده آفتاب کی و از کجا طلوع کرده است. او در نهایت موفق می‌شود مجموعهٔ چهارده جلدی [[پژوهشگران معاصر ایران]] را به‌رشتهٔ تحریر درآورد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بهار&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۷۹|عنوان= جلد اول کتاب موسیقی‌دان‌ها منتشر می‌شود|ژورنال= ایران|شماره= ۲۲۵۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
مجموعهٔ سترگی که [[محمدرضا شفیعی کدکنی|شفیعی کدکنی]] آن را کتاب مرجعی کم‌مانند، به‌لحاظ جذب مخاطب، خوانده و تلفیق ذوق، تحقیق و نگاهداشت بی‌طرفی را در آن چشمگیر دانسته است و [[ایرج افشار]] آن را کتابی قابل‌اعتماد و استناد می‌داند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۷|عنوان= پژوهشگران از پژوهشگران معاصر ایران می‌گویند|ژورنال= اعتماد ملی|شماره= ۸۴۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد پس از اتمام این کار نیز از پای ننشست و به پژوهش دربارهٔ موسیقی‌دانان معاصر پرداخت. نتیجهٔ سال‌ها تلاش او مجموعهٔ دیگری با عنوان [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]] است. مجموعه‌ای جامع که در آن به همه‌ٔ افرادی که در اعتلای موسیقی سنتی ایران به‌نحوی سهم داشته‌اند اعم از آهنگساز، نوازنده، خواننده، سازنده‌ٔ ساز، پژوهشگر موسیقی، رهبر ارکستر، ترانه‌سرا و... پرداخته است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;موسیقی‌اول&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۶|ک= چهره‌های موسیقی ایران معاصر|ص= ۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===صدای تار مادر لالایی دوران کودکی===&lt;br /&gt;
مادرش نوازندهٔ تار بود، شاگرد درویش‌خان با «پنجه‌ای شیرین». با نوای زخمهٔ مادرش بر تار به‌خواب می‌رفته و از خواب بیدار می‌شده‌ است.{{سخ}}&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بعدها به تدریج و با گذر زمان، آنچنان شیفتهٔ نوازندگی‌اش شده بودم که وقتی شروع به نواختن می‌کرد اگر مشغول مطالعه‌ هم بودم، گاهی به سراغش می‌رفتم و کلی محظوظ می‌شدم. یاد باد آن روزگاران یاد باد.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/258710|عنوان= بر این باورم که دنیای ما را عاشقان ساختند و بس}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علاقه به ادبیات از کودکی===&lt;br /&gt;
از کودکی به ادبیات علاقه‌مند شده، اشعار [[عباس یمینی شریف]] و داستان‌های [[محسن فارسی]] و [[حسین‌قلی مستعان]] را می‌خوانده است. هم‌کلاسی‌هایش او را به «شعر و ادبیات» می‌شناخته‌اند. «در نوجوانی در مدرسه به‌روی نیمکت می‌رفتم و اشعار [[گلچین گیلانی]] را برای هم‌کلاسی‌هایم می‌خواندم». به‌تدریج دامنهٔ مطالعات ادبی‌اش وسیع‌تر شده و با ادبیات معاصر و شعر معاصر نیز آشنا می‌شود. اولین رمان خارجی‌اش، «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند» « ارنست همینگوی» را در دبیرستان خوانده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===[[بوف کور]] را نیمه‌کاره رها می‌کند===&lt;br /&gt;
اوایل دبیرستان داستان «درددل میرزا یدالله» [[صادق هدایت]] را می‌خواند خودش می‌گوید که معنای بعضی کلمه‌ها مانند محلل را نفهمیده، اما محتوای داستان او را با آن سن و سال جذب خود کرده و نام هدایت برای نخستین‌بار در ذهنش ثبت شده است. سال بعد بوف کور را از دست‌فروشی به زیر قیمت خریده و شروع به‌خواندن می‌کند اما با مطالعهٔ آن دچار اغتشاش فکری می‌شود. «آنچه مرا در این میان رنج می‌داد این بود که چرا نمی‌توانم آن را تا آنجایی که خوانده‌ام برای دوستانم تعریف کنم آن را نیمه‌کاره رها کرده و به حساب این گذاشتم که سوادم قد نداده است». دفعات بعد هم که بوف کور را می‌خواند هنوز این درگیری‌ها وجود دارد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بعدها که بوف کور را خواندم و خواندم، حتی هنوز هم وقتی به پایان کتاب و برداشت تازه‌ای از آن می‌رسم نگرانم که نکند هدایت در عالم خواب و رویا جلوی چشمم ظاهر شود و با لبخند رندانه‌اش بگوید «زهی تأسف چقدر دراشتباهی».&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌ششم&#039;&#039;&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک=پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم|ص=نه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt; &lt;br /&gt;
===رهبر ارکستر، نشانه‌گیری و پرتاب===&lt;br /&gt;
در کودکی با مرتضی حنانه، که با خانواده‌اش دوستی داشته، به هنرستان عالی موسیقی می‌رود. روزی در حین تماشای  تمرین‌های ارکستر سمفونیک تهران به رهبری «روبیک گریگوریان» می‌بیند که او حین اجرای ارکستر، ناگهان چوب رهبری را بدون آنکه ظاهراً عصبی شود، با خونسردی به‌سوی یکی از نوازندگان پرتاب می‌کند، بدون اینکه حتی خم به‌ابرو آورد. در عالم کودکی تا مدت‌ها علت چگونگی این تغییر حالت او برایش چون معمایی لاینحل می‌ماند تا اینکه بعدها درمی‌یابد که گریگوریان آنچنان گوش حساس و تسلط بر اجرای آهنگ داشته که تا می‌شنیده نواختن نوازنده‌ای با نواختن بقیه اعضای ارکستر هماهنگی لازم را ندارد، بلافاصله چوب رهبری را به‌سوی او نشانه می‌گرفته و آن را پرتاب می‌کرده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پژوهش، علاقهٔ دیرین او===&lt;br /&gt;
رشته‌ٔ تحصیلی‌اش مهندسی کشاورزی است. در سا‌ل‌هایی که در سازمان پارک‌ها کار می‌کرده به کارهای پژوهشی نیز می‌پرداخته است. برای نخستین بار در زمینهٔ گل و گلکاری و نگه‌داری و ازدیاد گیاهان زینتی، اعم از ساختمانی و فضای‌آزاد و موضوع آموزش آن تحقیق کرده و مقاله‌هایی را در مطبوعات به‌چاپ رسانده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جرقهٔ نخستین=== &lt;br /&gt;
انگیزه و نقطهٔ محرکش در زمینهٔ پژوهش‌ ادبی مقاله‌ای از [[سعید نفیسی]] در رثای [[عباس اقبال آشتیانی]] است:{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;بسیار این سوگنامه در مرگ او پرسوز و گداز بود. در جایی از آن گفته بود اقبال آشتیانی فرزند بزرگ ایران بود. این ایرانی است که به فرزند بزرگ‌پروردن خو گرفته است. این جملات به‌قدری مرا گرفت و بر من تاثیر گذاشت که از فردای آن روز تصمیم گرفتم ببینم در مورد اقبال چه آثاری موجود است.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.hamshahrionline.ir/news/103968|عنوان= گزارش همشهری‌آنلاین از نشست دربارهٔ کتابی با ۹ هزار منبع}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مشورت با این سه تن===&lt;br /&gt;
قبل از آنکه کارش در زمینهٔ [[پژوهشگران معاصر ایران]] را شروع کند تصمیم می‌گیرد با صاحب‌نظران در این زمینه مشورت کند:{{سخ}}&lt;br /&gt;
====آرزوهای واهی را زمین بگذار====&lt;br /&gt;
ابتدا به دیدار [[محمدتقى دانش‌پژوه]] می‌رود. «وارد خانه شدم، خانه‌‌ای عجیب و غیرعادی بود. تمام گوشه‌های خانه، راهرو و میزها پر از کتاب بود» چگونگى کاری را که می‌خواهد انجام دهد برای دانش‌پژوه شرح می‌دهد و پاسخ می‌شنود که: «جوانک نیستى که خام باشى، عمرى گذرانده‌اى. بی‌جهت به‌دنبال آمال و آرزوهاى واهى و دست‌نیافتنى نرو»{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;اما از آنجا که به خودم و کارم اطمینان داشتم، وقتى از ایشان خداحافظى کردم، در حدود بیست دقیقه اى در کوچه‌شان قدم زدم و فکر کردم که با شنیدن سخنان این‌چنینى چه باید بکنم و تکلیفم چیست. اما چون به معلوماتم در زمینهٔ کار مورد علاقه‌ام که می‌خواستم انجام دهم آگاهى داشتم، کوتاه نیامدم.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====قبا را به اندازهٔ قامت بدوز====&lt;br /&gt;
دو سه روز بعد به دیدار [[علی‌اکبر سعیدى سیرجانى]] می‌رود. از برنامه‌اش و عشقش به ادبیات می‌گوید. سعیدی می‌گوید: این کار سه چیز می‌خواهد: «ذوق، حوصله و سواد.» اتحاد جواب می‌دهد: به قول [[سهراب سپهری|سپهری]] سر سوزن ذوقى دارم، بیش از آن چیزى که زندگى اجازه می‌دهد حوصله دارم، اما سواد چندانى ندارم چون همان‌طور که عرض کردم مهندسم.» سعیدی می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkred&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;چه بهتر، چون با ریاضیات سروکار دارى بهتر می‌توانى قباى هرکسى را به اندازهٔ قامتش بدوزى.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/26681|عنوان= پژوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران در گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====از زنده‌ها ننویس====&lt;br /&gt;
ایرج افشار سومین شخصیتى است که با او مشورت می‌کند. افشار ضمن بیان راهنمایی‌هایی می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;از زنده‌ها ننویس که مثل من گرفتار نشوى. من تذکره‌اى نوشتم و پس از گذشت سال‌ها یکى از آنها در خیابان در‌حالى‌که با قامت خمیده و عصازنان به طرف من می‌آمد، وقتى به من رسید، اولین جمله‌اى که به‌زبان آورد این بود که: ایرج جان از من چرا این قدر کم نوشتى؟.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;اتحاد نصیحت افشار را به‌کار می‌بندد.&lt;br /&gt;
===نگاه دقیق و تیزبین===&lt;br /&gt;
برای ذکر تاریخ تولد [[صادق رضازاده شفق]]، که خودش هیچ‌گاه از تاریخ تولد خود سخن نگفته و اگرچه در منابع مختلف و برگه‌دان کتابخانه‌های عمومی تاریخ تولد او را۱۲۷۴ش ذکر کرده‌اند، اتحاد با دقت و تیزبینی ضمن مطالعهٔ زندگینامهٔ او و با توجه به تاریخ تأسیس روزنامهٔ شفق و قلم‌زدن صادق شفق در آن روزنامه در کنار همکار دیگرش [[محمود غنی‌زاده]]، درمی‌یابد که اگر ۱۲۷۴ش مبنای تولد شفق باشد، همکاری او با آن سن و سال در کنار غنی‌زاده بعید به‌نظر می‌رسد، لذا با مراجعه به دختر شفق و رویت شناسنامهٔ او تاریخ تولد درست را پیدا می‌کند. ۱۲۷۱ش.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مهرنامه&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۹|عنوان= گفت‌وگو با هوشنگ اتحاد، مؤلف مجموعهٔ ۱۴ جلدی پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال= مهرنامه|شماره= ۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===غلط‌گیری از [[علی‌اکبر دهخدا|دهخدا]] و [[ محمد معین|معین]]=== &lt;br /&gt;
هنگام نوشتن زندگی‌نامهٔ [[محمدتقی بهار|ملک‌الشعرا بهار]] متوجه می‌شود که هر دو فرهنگ دهخدا و معین تاریخ تولد او را اشتباه نوشته‌اند، دهخدا ۱۲۶۶ه-ق و معین ۱۲۶۶ش ذکر کرده‌اند. تاریخ تولد صحیح را در زندگی‌نامهٔ خودنوشت بهار پیدا می‌کند. ۱۲۶۵ش.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مهرنامه&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===راوی صادق=== &lt;br /&gt;
آنجا که دربارهٔ [[محمدتقی بهار]] می‌نویسد، پس از نظرات [[محمدرضا شفیعی کدکنی]]، [[محمدعلی اسلامی ندوشن]] و... که همه از بهار تعریف کرده‌اند نوشته است: [[رضا براهنی]] هم نظری دارد: شعر بهار انحطاط شعر فارسی است. اتحاد معتقد است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;باید همهٔ نظرات را نوشت و در کنار هم قرار داد تا خواننده بخواند و برداشت خود را داشته باشد.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پژوهشگری پیگیر===&lt;br /&gt;
برای شرح زندگی [[عبدالعظیم قریب]] با مشکل نبود منبع مواجه می‌شود به نوهٔ او مراجعه می‌کند. او مقاله‌ای با عنوان « هفتاد سال زندگی و پنجاه سال خدمت به فرهنگ» به‌قلم [[سعید نفیسی]] را در اختیارش می‌گذارد. سوگنامه‌ای در رثای قریب. از این مقاله استفاده می‌کند و بر مبنای آن به منابع دیگر دسترسی پیدا کرده و شرح زندگی قریب را می‌نویسد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;  &lt;br /&gt;
===حافظ او حافظ نیست=== &lt;br /&gt;
دربارهٔ آوردن اسم [[مسعود فرزاد]] در پژوهشگرها شک داشته. با [[ایرج افشار]] مشورت می‌کند. افشار می‌گوید فرزاد کار شاخصی نکرده حافظ او حافظ نیست.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۹|عنوان= نقد و بررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال= کلیات کتاب ماه}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ورق بزن رد شو===&lt;br /&gt;
برای گرفتن اطلاعات جهت شرح زندگی‌نامه‌ای به سراغ پسر آن شخص می‌رود که خاطرات او را در کتابی جمع کرده: «کتابچهٔ خاطرات را که ورق می‌زدم او گفت چه می‌کنی؟ داری مکث می‌کنی؟ داری فکر می‌کنی؟ می‌خواهی به‌خاطر بسپری؟ نکن این کار را ورق بزن رد شو، من هم کتابچه را پس دادم و  دست ‌از پا درازتر برگشتم، محتوای آن دفتر به‌چاپ نرسید و خود او هم چندی بعد فوت شد.»&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری۲&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۱|عنوان=دقیق، علمی، بی‌ریا و بی‌ولوله. گفت‌وگو با هوشنک اتحاد|ژورنال= همشهری}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زنده‌کردن نام فراموش‌شدگان===&lt;br /&gt;
در خلال توضیحات و یادداشت‌ها دربارهٔ یکی از پژوهشگران به [[سلیمان حییم]] برخورد کرده و قصد می‌کند دربارهٔ او بنویسد. اما به‌سبب گوشه‌گیری حییم و ناشناخته‌ماندنش در جامعه هیچ منبعی دربارهٔ او در دسترس نبوده است. طی مشورت با دوستش که ناشر بوده با ناشر کارهای حییم، تماس گرفته و آن‌ها کپی مقالهٔ کوتاهی که در مجله «سپید و سیاه» چاپ شده بود را در اختیارش قرار می‌دهند{{سخ}}براساس آن توانستم پیش بروم، منابع جدیدی پیدا کنم و حدود ۱۲صفحه درباره‌اش بنویسم. حییم نویسنده، شاعر، مترجم، نوازندهٔ تار و عاشق سفر بوده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===حافظهٔ بی‌نظیر ایرج افشار===&lt;br /&gt;
برای پیداکردن منابع راجع به [[سیدمحمدعلی امام شوشتری]] با [[ایرج افشار]] مشورت می‌کند. افشار می‌گوید: «مجلهٔ هنر و مردم را بگیر و از شمارهٔ ۲۰به بعد را ببین موضوع مربوط به او را پیدا خواهی کرد». اتحاد مجله را تهیه کرده و در شمارهٔ ۲۲مطلب موردنظر را پیدا می‌کند: «افشار حافظهٔ بی‌نظیری داشت». &amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===کدام بهزاد؟===&lt;br /&gt;
در خلال پژوهش به نام حسین طاهرزاده بهزاد برخورد می‌کند. خودش او را نمی‌شناخته و دوستانش نیز او را با حسین بهزاد مینیاتوریست اشتباه می‌گرفته‌اند. اتحاد با توجه به محتوای آنچه در متن کتاب‌های دیگر پیدا کرده و هم‌چنین کلمهٔ طاهرزاده که این دو را از هم جدا می‌کند، متوجه می‌شود که این‌ها دو نفرند نه یک نفر. پس از مدت‌ها تلاش و تحقیق بسیار بالاخره موفق می‌شود شرح بسیار جامعی از این فرد بزرگ، که به نظر او دست کمی از حسین بهزاد مینیاتوریست ندارد، تهیه کند. مردی با این خدمات و هنرها: بنیانگذار موزهٔ هنرهای زیبا، مینیاتورساز، تذهیب‌کار، خطاط، نقاش، کاریکاتورساز، معلم، از خدمتگزاران صدیق صدر مشروطیت ایران که گمنام مانده بود و اتحاد با پشتکار خود توانست چهرهٔ او را مرئی کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===یک اتفاق ساده، آشنایی با ناشر===&lt;br /&gt;
برای شرح زندگی سلیمان حییم وقتی با نبود منبع مواجه می‌شود به پیشنهاد یکی از دوستانش با ناشر کتاب‌های حییم، تماس می‌گیرد. پس از چند بار مکالمه مدیر نشر از کاری که اتحاد در حال انجام‌دادنش است آگاهی پیدا کرده و از آن استقبال می‌کند. دو نمونه کار، [[محمد قزوینی]] و [[سعید نفیسی]] را می‌خواند و این سرآغاز همکاری حدود ۱۵سالهٔ اتحاد و «فرهنگ معاصر» می‌شود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===از کودکی تا خلق آثاری ماندگار===&lt;br /&gt;
به‌سال ۱۳۱۷در شهر بابل متولد شد. کودکی را در خانواده‌ای فرهنگی ‌گذراند. مادرش نوازندهٔ تار و از شاگردان درویش‌خان بود. تحت تعالیم وی شخصیتش شکل می‌گیرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;موسیقی‌اول&#039;&#039;/&amp;gt; پس از طی دوران دبیرستان جهت ادامهٔ تحصیل به تهران رفته و دورهٔ کارشناسی و سپس کارشناسی ارشد مهندسی کشاورزی را در دانشگاه تهران ‌می‌گذراند. در آزمون ورودی استخدامی سازمان پارک‌های شهرداری تهران شرکت کرده و از بین هشتاد نفر حائز رتبهٔ برتر شده و به‌سال ۱۳۴۱به استخدام سازمان پارک‌ها درمی‌آید. در آنجا ضمن انجام امور محوله به پژوهش در زمینه‌های مختلف می‌پردازد: بیماری زنگ گل میخک و مبارزه با آن، رفع کمبود آهن و مواد عذایی در گل کاغذی و نگه‌داری از گیاهان تزیینی و خانگی. ضمناً در آن سال‌ها، برای نخستین بار مقالاتی دربارهٔ نگه‌داری و ازدیاد گیاهان زینتی، اعم از ساختمانی و فضای آزاد در روزنامهٔ کیهان و مجلهٔ مد روز به‌چاپ می‌رساند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
از حدود سال ۱۳۶۰تحقیق بر روی موضوع [[پژوهشگران معاصر ایران]] را کلید زده و بیش از ۲۵سال از عمر خود را در تنهایی و خلوت صرف انجام این کار می‌کند. اولین جلد این مجموعه به‌سال۱۳۷۸ منتشر می‌شود. در ادامه پژوهش‌های خود در زمینهٔ موسیقی معاصر را که هم‌زمان با تحقیق دربارهٔ پژوهشگران معاصر شروع کرده بوده را ادامه داده و از سال ۱۳۹۶نیز [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]] به چاپ می‌رسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.p.j1.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد اول &#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj2.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد دوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj3.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد سوم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj4.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد چهارم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj5.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد پنجم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj6.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد ششم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj7.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد هفتم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj8.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد هشتم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj9.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد نهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj10.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد دهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj11.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد یازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj12.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد دوازدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:h.e.pj13.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد سیزدهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:aalam.jpg|230px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;جلد چهاردهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۸: [[پژوهشگران معاصر ایران]] جلد اول&lt;br /&gt;
* ۱۳۷۹: پژوهشگران معاصر ایران جلد دوم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۰: پژوهشگران معاصر ایران جلد سوم و چهارم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۱: پژوهشگران معاصر ایران جلد پنجم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۲: پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۳: پژوهشگران معاصر ایران جلد هفتم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۴: پژوهشگران معاصر ایران جلد هشتم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۵: پژوهشگران معاصر ایران جلدهای نهم، دهم و یازدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۶: پژوهشگران معاصر ایران جلد دوازدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۷: پژوهشگران معاصر ایران جلد سیزدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۸۸: پژوهشگران معاصر ایران جلد چهاردهم، فهرست اعلام جلد اول تا سیزدهم&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۶: [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]، جلد اول&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۷: چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد دوم&lt;br /&gt;
* ۱۳۹۸: چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد سوم&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====پیروی از سبک [[محمد معین]]====&lt;br /&gt;
اتحاد در تحقیق خود را دنباله‌روی [[محمد معین]] می‌داند. او می‌گوید: دکتر معین به نقل عین عبارات و اقوال معتقد بود و این روش ظاهراً بیشتر به‌خاطر اجتناب ایشان بود از درگیر‌شدن با پیش‌داوری‌های بی‌اساس و تعصبآمیز. در این شیوه، که موردتأیید [[احسان یارشاطر]] نیز بوده است، مخاطب خودش از اطلاعات موجود نتیجه می‌گیرد و ما به تحلیل موضوع نمی‌پردازیم. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;معین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/report/247929|عنوان= هوشنگ اتحاد: من در تحقیق دنباله‌روی دکتر معین هستم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====کار فردی====&lt;br /&gt;
اتحاد به کار انفرادی معتقد است:{{سخ}}&lt;br /&gt;
من اصولاً در کارهای پژوهشی به کار گروهی معتقد نیستم و تصور می‌کنم در کار گروهی نه احساس مسئولیت وجود دارد و نه ابتکار و نه انسجام. مضافاً آن که بر این باورم که در ایران، تیم سرعت کار را پایین آورده و دقت را کم می‌کند. در سال‌هایی که کار پژوهش را آغاز کرده‌ام، وقتی به بستر می‌روم دلم شور کار را می‌زند و گاهی دچار بی‌خوابی می‌شوم. اگر در همان عوالم موردی به نظرم برسد برمی‌خیزم و آن را اصلاح می‌کنم. اما آیا اگر در کار گروهی باشم، این‌چنین عمل می‌کنم؟ &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد در پژوهش دارای نگاهی تیزبین، شکّاک و دقیق است. خودش می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;در کارهای پژوهشی‌ام، همواره از هنگام شروع به خواندن مطلب تا به پایان‌رساندن آن با چشمان باز و با شک و تردید به صحت آن نگاه می‌کنم تا هنگامی که خلافش ثابت شود. همیشه به‌خود یادآور می‌شوم که شک، مادر خرد است.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در مورد نحوهٔ انتخاب منابع می‌گوید: شیوهٔ تصمیم‌گیری‌ام در انتخاب منابع با هم فرق می‌کند، مثلاّ وقتی به منابعی برمی‌خورم که لحن تملق یا عناد دارند، آن‌ها را ندیده می‌گیرم و یا وقتی به تاریخ تولدهای شخصیتی برمی‌خورم که متناقض هستند، چاره‌ای ندارم که به صحت همهٔ آن‌ها شک کنم و دامنه پژوهش‌هایم را گسترش داده و پژوهشی میدانی را آغاز کنم تا به نتیجهٔ نهایی برسم، از مراجعه به برگه‌دان سه کتابخانهٔ معتبر و موثق تا مراجعه به نزدیکان، اقوام و شاگردان شخصیت. از سویی نیز گاهی پیش می‌آید که مطالبی که دربارهٔ شخصیتی آمده، متناقض، اما متعادل و قابل قبول است که به‌راحتی می‌توانند در کنار هم قرار گرفته و به‌اتفاق نقد کامل و جامعی را به وجود بیاورند. در این‌گونه موارد سعی می‌کنم آن‌ها را به‌صورت دلچسب و خواندنی در کنار هم قرار دهم.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====شیوهٔ پژوهشی==== &lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد دربارهٔ اتخاذ شیوهٔ پژوهشی‌اش می‌گوید به هیچ روشى اعم از روش‌هاى داخلى و خارجى مراجعه و با کسی نیز در این رابطه مشورت نکرده است. &lt;br /&gt;
شیوهٔ کارش این‌گونه است که به طور مثال براى یک شخصیت منابع مربوط به او را تاحدى که می‌تواند جمع‌آورى کرده و مطالب هر منبع را برحسب موضوع با مداد از هم متمایز کرده و با قیچى از هم تفکیک و پس از الصاق بر روى نصف کاغذ A۴ و نوشتن منبع بر روى آن در پاکت‌هایى باعناوین: ابتداى ابتدا، ابتدا، شرح زندگى، قبل از مرگ، مرگ، پس از مرگ و آثار قرار می‌دهد. برای آنکه کار باز هم دقیق‌تر انجام شود سه رنگ به‌کار می‌برد تا فیش کامل شود: یادداشت‌برداری و مشخصات منبع با خودکار آبی، شماره‌های توک برای مشخص‌کردن اسامی خاص با خودکار سبز و شماره‌گذاری فیش با خودکار قرمز. پس از پایان کار با مطالعهٔ فیش‌ها به صورت زنجیر آنها را طورى ردیف می‌کند که مثل اینکه یک نفر آن‌ها را نوشته است. در مرحلهٔ آخر و هنگام نوشتن از روی فیش‌ها همهٔ متن‌ها با شیوه‌های نگارشی مختلف را به‌کارگرفتن شیوهٔ نگارشی خودش یک‌دست می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====جست‌وجوی منابع و جمع‌آوری اطلاعات====&lt;br /&gt;
اتحاد دربارهٔ شیوهٔ جمع‌آوری مطلب درباره آثار پژوهشی خود می‌گوید:&lt;br /&gt;
برای پیداکردن منابع از روش‌های متفاوتی استفاده می‌کنم؛ یکی از این روش‌ها استفاده از کتاب‌های فهرست مقالات است. از این کتاب‌ها مقالات مورد نیاز خود را پیدا کرده و بعد با مراجعه به کتابخانه از اصل مقالات استفاده می‌کنم. روش دیگر این است که در کتابخانه‌ها به تورق مجلات و کتاب‌هایی از نوع مجموعه مقالات می‌پردازم و هر مقاله‌ای که به نظرم جالب می‌آید و ممکن است در آینده مورد استفاده قرار گیرد در دفترچه‌ای که به این منظور همراهم است یادداشت می‌کنم. به خاطر وجود این دفترچه، در طول سالیان دراز به هر موضوع جدید یا شخصیتی برمی‌خوردم از قبل منابعی داشتم که برای منظورم مورد استفاده قرار می‌گرفت، این دفترچه کمبود کتاب‌های فهرست مقالات را برایم جبران می‌کند. یکی دیگر از روش‌های من پرس و جو از شخصیت‌های آشنا با موضوع مورد نظرم است که به من منابعی را معرفی کنند. اتحاد از شیوهٔ تحقیقات میدانی نیز بهره می‌برد: «از دیگر روش‌هایم ارتباط با اقوام و بستگان شخصیت‌ها است که گفت‌وگو با ایشان به عنوان مصاحبه، برایم به منبع تبدیل می‌شود. با این روش به نکات ناب، مهجور و گاهی کشف نشده در مورد موضوع پژوهشم آگاهی می‌یابم. استفاده از این روش، هم موجب لذت خودم و هم غنی‌تر و جذاب‌تر شدن پژوهش‌هایم می‌شود. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;معین&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
====آدم سیاست نیستم====&lt;br /&gt;
اتحاد در آثارش تنها به شرح احوال و آثار هنرمندان و گاهی به خاطرات هنری آنان پرداخته‌ است، در کارهای او از سیاست خبری نیست، مگر ذکر پاره‌ای حوادث تاریخی که نقل آن‌ها اجتناب‌ناپذیر بوده است. او شخصیت‌ها را از نظر خدمات هنری، فرهنگی و ادبی مورد ارزیابی و توجه قرار داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
می گوید: آدم سیاسی نیستم و نمی‌توانم راجع به ردهٔ سیاسی افراد قضاوت درستی داشته و بی‌طرفی را حفظ کنم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
====[[محمدرضا شفیعی کدکنی]]====&lt;br /&gt;
طی نامه ای به هوشنگ اتحاد می نویسد:{{سخ}}&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:ksdkani.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] جناب آقای مهندس اتحاد، کار بزرگی را که شما آغاز کرده‌اید، آیندگان بیشتر از معاصران تجلیل و تقدیر خواهند کرد. هم‌اکنون نیز در محافل فرهنگی و ادبی، انعکاس کار شما به گونهٔ آشکاری، همه‌جا مورد بحث و گفت‌وگوست. کمتر کتاب مرجعی را می‌شناسم، از کارهای معاصران، که خواننده را بدین‌گونه جذب خود کند. معمولاً، در لحظه‌ها نیاز به کسب اطلاع است که ما به کتاب‌های مرجع نگاه می‌کنیم ولی کتاب شما به‌گونه‌ای تدوین شده است که خواننده بی‌اختیار صفحاتی را می‌خواند و غافل است از اینکه مورد مراجعه او چند صفحه قبل تمام شده و این اوراق بعدی را بی‌آنکه خواسته باشد خوانده است. تلفیق ذوق و تحقیق و نگاهداشت بی‌طرفی در کار شما چشم‌گیر است و در چنین کتاب‌هایی حفظ این دو اصل از دشوارترین کارهاست. بنده به سهم خود به‌عنوان یکی از دوستداران فرهنگ ایران‌زمین این توفیق را به جنابعالی و ناشر فرهیخته و باسلیقه جناب آقای موسایی تبریک عرض می‌کنم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[ایرج افشار]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:afshaaar.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] شما که در رشته های علمی تخصص دارید خوب پی‌برده‌اید که ایران به فرهنگ خود باید ببالد و نمایندگان این فرهنگ را بستاید از این روی بیش از هر ادب‌شناسی توجه کرده‌اید که در راه بقای فرهنگ ایرانی باید دلسوز بود و کسانی را که با دلسوختگی به این فرهنگ خدمت شایان کرده‌اند به آیندگان شناسانید و نگذاشت فراموش شوند یا مخدوش گردند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[مجتبی بشردوست]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:bashardoost.jpg|60px|بی‌قاب|راست]]کار اصلی مورخ گزینش است و مشکل بزرگ هوشنگ اتحاد عدم حضور در کتاب‌هایش، به‌عنوان یک گزینش‌گر، است جای خالی او در آثارش احساس می‌شود.  اقوالی که او در کتاب‌هایش آورده بدون مبنا و بدون هدف انتخاب شده‌اند و این باعث شده که در کارش فاقد روش و فرضیهٔ خاص باشد. او به داده‌ها فرم و روش نمی‌دهد و خیلی از گزاره‌ها توصیفی، تمثیلی و شاعرانه است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[سیدفرید قاسمی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:faridghasemiii.jpg|60px|بی‌قاب|راست]]اهل تحقیق و نگارش در کشور ما دو دسته‌اند برخوردار یا محروم. برخوردار آنهایی هستند که دستیار و شاگرد دارند، پروندهٔ علمی در اختیار دارند. پژوهش‌گران محروم از اینها محرومند. اتحاد هم جزو گروه دوم است نه پرونده علمی داشته و نه دستیار. از لحظهٔ شروع و انتخاب سوژه تا آخرین مراحل، خودش حضور داشته. او ۲۵سال از عمر بی‌بازگشت خود را صرف پژوهش کرده. باید به او دست‌مریزاد گفت و پیشانی‌اش را بوسید.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[احمد سمیعی گیلانی]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:samaieegilani.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] هوشنگ اتحاد کاری که باید صد نفر انجام می‌دادند را یک‌تنه به‌انجام رسانده است. او مجموعه‌ای خلق کرده که از با ارزش‌ترین مدارک و منابع برای تاریخ ادبیات معاصراست. اگر روزی مجبور شوم بخشی از کتاب‌‌‌هایم را از کتاب‌خانه‌ خارج کنم قطعاً این مجموعه، [[پژوهشگران معاصر ایران]] را حفظ خواهم کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۳۸۹|عنوان= گزارش نقد و یررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال= روزنامهٔ فرهیختگان}}&amp;lt;/ref&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[فرخ امیرفریار]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:faryar.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] اتحاد نیز به‌مانند [[قاسم غنی]]، که دکتر بود و تحصیلاتش در زمینهٔ ادبیات نبود مهندس است تحصیلات و زمینهٔ کاری‌اش در زمینهٔ دیگری بوده است، اینان عاشق کارشان بوده‌اند و صرفاً از روی عشق و علاقه کار کرده‌اند و اثر سترگی از خود برجا گذاشته‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[محمد‌علی سپانلو]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:sepanloo.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] من در پاسخ به برخی که فکر می‌کنند اتحاد باید یک محقق باشد می‌گویم که اتحاد یک مورخ است نه یک محقق. او کار خود را به‌درستی انجام داده و بی‌طرفانه منابع، مدارک و اسناد تاریخی را جمع‌آوری کرده و در کنار یکدیگر قرار داده است. یکی از کارهایی که باید انجام شود تقدس‌زدایی از چهره‌های ادبی است، هوشنگ اتحاد با روشی که انتخاب کرده این کار را به‌درستی انجام داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
====[[سیدعلی آل‌داوود]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[پرونده:thumbnail.jpg|60px|بی‌قاب|راست]] قلم اتحاد بسیار روان و خوش‌آهنگ است، نثر خوب و محققانه‌ای دارد و در تلفیق و یک‌دست‌کردن متون ماهرانه عمل کرده است. این‌گونه سعی، تلاش، جدیت و پی‌گیری او در ایران چندان مرسوم نیست و این خود حاصل چیزی جز عشق نیست. ایشان به فرهنگ ایران، زبان فارسی و دانشمندانی که اسباب سربلندی ایران بوده‌اند عشق ورزیده‌اند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
اتحاد درباره مجموعهٔ [[پژوهشگران معاصر ایران]] معتقد است با انتشار این کتاب توانسته شاخه‌ای به ادبیات اضافه کرده و به تذکره‌نویسی سبک بدهد چراکه تا قبل از این نوشتن تذکره‌نویسی به این شکل نبوده و تنها به زندگی افراد می‌پرداخته‌اند اما در شیوه‌ای که او در پیش گرفته، نه‌تنها به زندگی که به افکار و اندیشه‌ها نیز پرداخته شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;معین&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد در مقایسهٔ این اثر با تذکره‌های گذشته می‌گوید:{{سخ}} &lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkviolet&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;طی بیش از شصت سال مطالعه، مطالب اغلب تذکره‌ها برایم خشک و کسالت‌آور بوده‌اند. به این سبب کوشیدم در این کتاب موضوع را به‌طرزی متنوع و شیرین ارائه دهم تا هم برای مخاطب دلچسب باشد و هم جامع‌ترین و دقیق‌ترین اطلاعات را در اختیار او بگذارد، آن را طوری پرداخته‌ام که هم می‌توان به‌‌عنوان کتاب مرجع به آن مراجعه کرد و هم می‌توان آن را برای مطالعه انتخاب کرده و از جلد اوّل تا آخر را بااشتیاق مطالعه کرد، به این ترتیب به تذکره‌نویسی سبک دادم. ویژگی دیگر کتاب‌، آن است که پیش از این، تذکره‌ای برای پژوهشگرانی که روی متون قدیمی کارکرده باشند، وجود نداشت و برای نخستین بار این کتاب شاخهٔ نورسته‌ای است از درخت تناور ادب و فرهنگ ایران. برای نگارش این مجموعه از بیش از ۹۰۰۰منبع استفاده شده است. ماحصل کلام آنکه، طی حدود ۲۵ سال، زمین وسیعی را به‌طوری آماده کردم که هرکه، هرچه می‌خواهد در آن بکارد.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;/&amp;gt;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
===تأثیرپذیری‌ها===&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* [[پژوهشگران معاصر ایران]] جلد اول، ۱۳۷۸، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[محمد قزوینی]]، [[محمدعلی فروغی]]، [[سیدحسن تقی‌زاده]]، [[عبدالعظیم قریب]]، [[علی‌اکبر دهخدا]] و [[احمد بهمنیار]].&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌اول&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد دوم، ۱۳۷۹، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[ابراهیم پورداوود]]، [[محمدتقی بهار]]، [[ذبیح بهروز]] و [[علی‌اصغر حکمت]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد دوم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد سوم، ۱۳۸۰، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[قاسم غنی]]، [[صادق رضازاده شفق]] و [[غلامرضا رشید یاسمی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد سوم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد چهارم، ۱۳۸۰، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[احمد کسروی]] و [[سعید نفیسی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد چهارم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد پنجم، ۱۳۸۱، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[عباس اقبال آشتیانی]] و [[بدیع‌الزمان فروزانفر]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد پنجم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم، ۱۳۸۲، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[صادق هدایت]].&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌ششم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد هفتم، ۱۳۸۳، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[علی دشتی]] و [[نصرالله فلسفی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد هفتم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد هشتم، ۱۳۸۴، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[جلال‌الدین همایی]] و [[حبیب یغمایی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد هشتم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد نهم، ۱۳۸۵، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[مجتبی مینوی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد نهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد دهم، ۱۳۸۵، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[غلام‌حسین مصاحب]]، [[ذبیح‌الله صفا]]، [[محمد‌تقی دانش‌پژوه]]، [[عباس زریاب خویی]] و [[محمد معین]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد دهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد یازدهم، ۱۳۸۵، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[پرویز ناتل خانلری]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد یازدهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد دوازدهم، ۱۳۸۶، انتشارات فرهنگ معاصر.شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[عبدالحسین زرین‌کوب]] و [[محمدجعفر محجوب]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد دوازدهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد سیزدهم، ۱۳۸۷، انتشارات فرهنگ معاصر. شرح زندگی، اندیشه‌ و آثار [[غلام‌حسین یوسفی]]، [[مهرداد بهار]] و [[احمد تفضلی]].&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد سیزدهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* پژوهشگران معاصر ایران جلد چهاردهم، فهرست اعلام جلد اول تا سیزدهم.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۱|ک= پژوهشگران معاصر ایران، جلد چهاردهم}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* [[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]، جلد اول، ۱۳۹۶، فرهنگ نشر نو&lt;br /&gt;
* چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد دوم، ۱۳۹۷، فرهنگ نشر نو&lt;br /&gt;
* چهره‌های موسیقی ایران معاصر، جلد سوم، ۱۳۹۸، فرهنگ نشر نو، آسیم&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====[[پژوهشگران معاصر ایران]]====&lt;br /&gt;
=====جرقهٔ شروع کار=====&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد دربارهٔ انگیزه و علت اولیه برای شروع کارش می‌گوید:&lt;br /&gt;
طی سال‌ها در محافل دوستانه‌ای که بحث ادبی پیش می‌آمد، می‌دیدم بعضی‌ها با آنکه تحصیل‌کرده بودند [[عزت‌الله همایون‌فر]] را با [[بدیع‌الزمان فروزان‌فر]]، [[عارف قزوینی]] را با [[محمد قزوینی]]، [[عباس اقبال آشتیانی|اقبال آشتیانی]] را با «اقبال لاهوری» شاعر پاکستانی اشتباه می‌گرفتند. تصمیم گرفتم به دنبال شرح احوال و آثار اقبال آشتیانی بروم، که رفتم ولی چیزی که مطلوب باشد پیدا نکردم. منابع پراکنده و بسیار ناقص بودند. در مورد پژوهشگران دیگر هم وضع به همین منوال بود. دیدم زندگی‌نامهٔ شاعران، موسیقی‌دانان و ... داریم ولی زندگی‌نامهٔ پژوهشگران نداریم و ادبیات زندگینامه‌ای ما فاقد شاخهٔ پژوهشگران است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkolive&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;چندماهی فکرم درگیر بود و به تمام جوانب کار فکر کردم به تنهاشدن و حبس خودخواسته‌ام، در صورت شروع کار، و در نهایت تصمیم گرفتم وارد گود شوم.&#039;&#039;&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نحوهٔ انتخاب پژوهشگر=====&lt;br /&gt;
معیار اتحاد براى انتخاب پژوهشگرها شخصیتى است که روى متون قدیمى کار کرده و حق تقدم با کسانی بوده که صرف‌نظر از جامع‌الاطراف بودنشان، حداقل یک اثر آنها در زمینهٔ پرداختن به متون شاخص بوده باشد. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;مهرنامه&#039;&#039;/&amp;gt;ترتیب پرداختن به پژوهشگران براساس تاریخ تولدشان بوده و تولد [[محمد قزوینی]]، بنیانگذار تحقیقات علمی در ایران و اولین پژوهش‌گر و مصحح متون فارسی با روشی علمی، را شروع کار قرار داده است. وی در مورد شروع کار با قزوینی می‌گوید: البته ابتدا فکر کردیم به جای قزوینی، مشیرالدوله پیرنیا صاحب تاریخ ایران باستان در نظر گرفته شود منتهی به این نتیجه رسیدیم که اگر به‌همین‌ترتیب آن‌هایی را که تاریخ تولدشان جلوتر است بیاوریم به شخصیت‌هایی بر می‌خوریم که کار تحقیقی داشته‌اند اما چندان اصولی و جامع نبوده است. به این جهت و طی مشورت با [[محمدرضا شفیعی کدکنی]] علامه قزوینی را انتخاب کردیم.{{سخ}}&lt;br /&gt;
البته اتحاد در انتخاب کلیهٔ پژوهش‌گرها با [[ایرج افشار]] و شفیعى کدکنى مشورت می‌کرده و در صورت تأیید ایشان به او می‌پرداخته است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;بخارا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[کامران فانی]] معتقد است: پژوهشگر انتخابی اول محمد قزوینی و نفر آخر احمد تفضلی بهترین نفرات برای شروع و پایان کتاب هستند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;همشهری&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====مناقشه بر سر یک نام، [[صادق هدایت]]=====&lt;br /&gt;
جلد ششم از این مجموعه به هدایت اختصاص یافته است. در این مورد نظرات متفاوتی وجود دارد. برخی منتقدان نظیر [[سیدعلی آل‌داوود]]،&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt;[[کامران فانی]]&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اعتماد&#039;&#039;/&amp;gt; و میلاد عظیمی&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۸۵|عنوان= سخت خوبست و لیکن قدری بهتر از این|ژورنال= روزنامهٔ شرق|شماره=۷۲۹|صفحات=۲۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;معتقدند هدایت در عرصهٔ پژوهش کار اساسی و جدی نکرده است. اما اتحاد معتقد است که هدایت از معدود افرادی است که جامعیت دارد و نه تنها نویسنده‌ای عالی‌قدر و صاحب سبک است، بلکه خیام‌شناس و بنیان‌گذار خیام‌شناسی در ایران است و هنوز کسی چون او نتوانسته است، آن چنان که باید، به ژرفنای اندیشه خیام نزدیک شود. همچنین اتحاد معتقد است هدایت بنیان‌گذار نقد تحلیلی است و در مقاله‌هایش راجع به «ویس و رامین» و خیام پایهٔ نقد تحلیلی را گذاشته است. او هدایت را اولین کسی می‌داند که به‌عنوان محقق علمی فولکلور وارد میدان شده و بعد از او دیگران کارش را ادامه داده‌اند. همچنین اتحاد دلیل دیگر انتخاب هدایت را ترجمهٔ پنج رساله از زبان پهلوی به زبان فارسی می‌داند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;پژوهش‌ششم&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====ساختار کتاب=====&lt;br /&gt;
در این کتاب هر پژوهشگر داراى چهار قسمت است:&lt;br /&gt;
* شرح زندگى آن شخصیت. &lt;br /&gt;
* یادداشت‌ها که شامل توضیح کامل دربارهٔ اسم‌هاى خاص اعم از نام اشخاص یا مؤسسات است که در متن آمده است.&lt;br /&gt;
* نمونهٔ نثر. براى هر پژوهش‌گر نمونهٔ نثرى درنظر گرفته شده و به پیشنهاد [[محمدعلی اسلامی ندوشن]] برای کسانی که در شیوهٔ نگارش چندگانگى دارند، از هر شیوه یک نمونه آورده شده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;نمونه نثر نشان می‌دهد که شخصیتى که معرفى شده، صاحب چه قلمى است و قلم او نشان می‌دهد که نویسنده از چه مواضعى تأثیر پذیرفته است و ضمناً موقعیت او را در اجتماع نشان می‌دهد. همچنین مجموعهٔ نثرها در این کتاب سیر تطور و تحول نثر فارسى را در صدسال اخیر می‌نمایاند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اطلاعات&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
* فهرست آثار. در این قسمت آثار پژوهشگر به‌طورکامل همراه با تاریخ نشر، محل نشر و نام ناشر آن آثار آمده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;دایرةالمعارف&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نحوهٔ پرداخت متن و یادداشت‌ها=====&lt;br /&gt;
[[کامران فانی]] دربارهٔ ساختار کتاب و بخش یادداشت‌ها می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
این کتاب از دو جزء تشکیل شده است. دو جزء متفاوت اما به یک نحو یک جزئی. اتحاد زندگی کسانی را که نام آنها در متن این ۳۴زندگی‌نامه آمده در یادداشت‌های آخر مربوط به همان فصل معرفی کرده است. این قسمت یادداشت‌ها ویژگی اصلی و کار اصلی اتحاد است. من فکر می‌کنم زحمتی که او برای بخش دوم این زندگی‌نامه‌ها کشیده، که شاید حدود هزار زندگی‌نامه را شامل شود بسیار بیشتر است. چرا که در برخی موارد حجمی که به زندگی‌نامهٔ این افراد اختصاص داده شده از حجمی که به زندگی‌نامهٔ برخی از ۳۴ فرد اصلی اختصاص داده شده بسیار بیشتر است. &lt;br /&gt;
دید ادبی، ذوق و نثر شیوای اتحاد سبب شده است بخش‌های این کتاب بیشتر به یک داستان خواندنی شباهت داشته باشد. بدون‌تردید این کتاب با این فهرست اعلام، جلد چهاردهم، یک کتاب مرجع مهم خواهد شد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[ایرج افشار]] هم راجع به گستردگی کار اتحاد می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
بی گمان این مجموعه قسمت زیادی از تاریخ ایران‌شناسی را در بر دارد. زیرا منحصر به آن نیست که در هر جلد چند تن از ایرانیان معرفی شده باشند، بلکه احوال عده‌ای از ایران‌شناسان خارجی هم به مناسبت مطلب و موضوع در خلال حواشی کتاب آمده است. اتحاد از سر حقیقت‌خواهی از اظهار رأی شخصی خودداری کرده و کوشیده افراد را با نقل قول از دیگران بشناساند. ضمناً نگفته‌ای هم در سرگذشت‌ها نمانده است که خواننده در جست‌وجوی آن به این سو و آن سو بدود. تلاش اتحاد برای آوردن ذکر مراجع و منابع جهت هر نکته و گفته‌ای نشان آن است که خواننده کتابی قابل اعتماد و استناد در دست دارد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فرهیختگان&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احسان یارشاطر]] درباره بخش یادداشت‌ها و همچنین انتخاب افراد می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد با کوشش و پشتکار مخصوصی کار بسیار سودمندی انجام داده است. یکی از محاسن بزرگ این مجلدات حواشی آن‌هاست. توضیحات افرادی که در یادداشت‌ها آورده کم از شرح‌حال افراد اصلی نیست.{{سخ}}&lt;br /&gt;
در انتخاب افراد به‌طورکلی خوب عمل شده و تنها تردید در مورد [[ذبیح بهروز]] است که هرچند طنزپردازی باذوق و فکاهی‌سرایی کم‌نظیر و صاحب نثری شیوا است نمی‌توان او را اهل علم محسوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۶۲|عنوان= نقد، بررسی و معرفی کتاب. پژوهشگران معاصر|ژورنال=ره‌آورد|شماره=۶۲|صفحات=۲۶۶تا۲۶۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد اما معتقد است بهروز را به خاطر صحبتی که [[جلال‌الدین همایی]] درباره‌اش کرده بود و هم‌چنین بنا به تایید [[کامران فانی]] که او را صاحب مکتب دانسته آورده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;رادیو&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====سرنوشت نامعلوم این پنج نفر=====&lt;br /&gt;
اتحاد بعد از چاپ جلد سیزدهم کتاب گفته که پنج شخصیت بهشان پرداخته نشده است: [[منوچهر مرتضوی]]، [[فریدون آدمیت]]، [[محمدامین ریاحی]]، [[سیدجعفر شهیدی]] و [[حق‌شناس]] از تصمیم خود برای پرداختن به آن‌ها در جلد چهاردهم خبر داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;کلیات&#039;&#039;/&amp;gt; اما با توجه به اینکه جلد چهاردهم به فهرست اعلام اختصاص یافت سرنوشت این چند نفر نیز در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت.&lt;br /&gt;
====[[چهره‌های موسیقی ایران معاصر]]==== &lt;br /&gt;
هوشنگ اتحاد، در این اثر به بررسی سبک آثار و احوال موسیقی‌دانان معاصر ایران پرداخته است. او در این کتاب پا را فراتر از نقل‌های تاریخی گذاشته و به تحلیل فعالیت‌ها و راهبردهایی که این چهره‌ها نشان داده‌اند، همّت کرده است. در هربخش، برآیند فعالیت‌های هرفرد به‌عنوان دستاوردهای او بررسی شده و مخاطب علاوه بر آشنایی با چهره‌های موسیقی به‌ تاثیر آنان بر سیر تاریخی تحول موسیقی در ایران نیز پی می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال|تاریخ=۱۳۹۶|عنوان=ستایش تحقیق در «چهره های موسیقی ایران معاصر»|ژورنال= روزنامهٔ جام‌جم|شماره=۴۰۹۳|صفحات=۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
اتحاد دربارهٔ شکل‌گیری ایده و نحوهٔ پرداخت این کتاب می‌گوید:{{سخ}}&lt;br /&gt;
چندی پس از آنکه به کار جمع‌آوری منابع در کتابخانه‌ها اشتغال داشتم، به مطالبی هم دربارهٔ موسیقی‌دانان ایران برمی‌خوردم و از آنجا که می‌دانستم اهالی هنر موسیقی از گذشته‌ها تا حال، همواره مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند، تصمیم گرفتم با یک تیر، دو نشان زده و مطالب مربوط به آن‌ها را هم جمع‌آوری کنم. پس از چاپ آخرین جلد کتاب پژوهشگران به‌سال ۱۳۸۷، پس از گذشت سال‌ها، مجموعه چشم‌گیری از منابع آماده شد، با این حال قبل از نگارش کتاب به تکمیل آن‌ها پرداخته و طبق روند پژوهشی‌ام مجدانه کوشیدم به بیش‌ترین منابع دربارهٔ آن‌ها دست یابم.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
اتحاد شخصیت‌هایی را در نظر گرفته که به‌نحوی در پیشرفت موسیقی ایران تأثیرگذار بوده‌اند. ترتیب شخصیت‌های متن براساس تاریخ تولد آن‌هاست و علی‌اکبر فراهانی متولد ۱۲۰۰ش سررشتهٔ ردیف در محدودهٔ یک و نیم قرن اخیر ایران را مبنا قرار داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|اتحاد|۱۳۹۶|ک= چهره‌های موسیقی معاصر ایران جلد اول|ص=۲۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====نحوهٔ تهیهٔ عکس‌ها=====&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های «چهره‌های موسیقی ایران معاصر» عکس‌هایی است که لابه‌لای کتاب به مقدار متنابهی به صورت سیستماتیک آمده‌اند. برای تهیه این عکس‌ها که هیچ‌کدام منبعی با آدرس اینترنتی ندارند یک تیم سه‌نفره به مدت چندسال حدود سه هزار عکس تدارک دیده‌اند. این عکس‌ها دو دسته‌اند: دستهٔ اول آن‌هایی است که از کتاب‌ها و نشریات مختلف انتخاب شده‌ و دستهٔ دوم عکس‌هایی که آن‌ها را بستگان، نزدیکان و دوستان موسیقی‌دانان در اختیار گذاشته‌اند. کار شناسایی عکس‌ها را اتحاد خود شخصاً انجام داده است.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;ایبنا&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
=====جواب اتحاد به یک نقد=====&lt;br /&gt;
مهدی فیرزیان در نشریهٔ جهان کتاب در مطلبی به‌عنوان «گردآوری درازدامن و پرکاستی» به نقد «چهره‌های موسیقی ایران معاصر» می‌پردازد. اتحاد در شمارهٔ بعدی این نشریه در مطلبی به‌عنوان «چون غرض آمد هنر پوشیده شد» به نقد فیروزیان پاسخ می‌دهد. اتحاد نقد او را نوعی «شبه نقد به‌ظاهر علمی» خوانده و معتقد است فیروزیان حتی در اسم‌گذاری مطلبش نیز مغرضانه عمل کرده است.&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
==منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===منابعی که دربارهٔ فرد و آثارش نوشته شده است. (شامل کتاب، مقاله و پایان‌نامه)===&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد اول|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۷۸| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۴۳-۹}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= آذرماه۱۳۹۳|عنوان= پژوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد|ژورنال = ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت|شماره=۹، پیاپی۱۰۴|صفحات=۷۰تا۷۲|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= مرداد۱۳۸۱|عنوان= تحقیق دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران مصاحبه با هوشنگ اتحاد|ژورنال = بخارا|شماره=۲۶|صفحات=۹۳تا۹۸|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۵آبان ۱۳۷۹|عنوان= جلد اول کتاب موسیقی‌دان‌ها منتشر می‌شود|ژورنال=روزنامهٔ بهار|شماره=۲۲۵۲|صفحات=۵|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۷آبان ۱۳۸۷|عنوان= پژوهشگران از پژوهشگران معاصر ایران می‌گویند|ژورنال=روزنامهٔ اعتماد ملی|شماره=۸۴۵|صفحات=۵تا ۸|تاریخ بازبینی= ۱۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= چهره‌های موسیقی ایران معاصر جلد اول|ناشر= فرهنگ نشر نو|شهر=تهران|سال=۱۳۹۶| شابک =۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۹-۴۸-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد ششم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۲| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۸۱-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۳۰خرداد۸۱|عنوان= دقیق، علمی، بی‌ریا و بی‌ولوله. گفت‌وگو با هوشنگ اتحاد|ژورنال=روزنامهٔ همشهری|شماره=۲۷۵۵|صفحات=۱۹|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= بهمن۱۳۸۹|عنوان= نقد و بررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال=کلیات، کتاب ماه|شماره=۲|صفحات=۱۶تا۲۴|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۲۴فروردین۱۳۸۹|عنوان= گزارش نقد و بررسی کتاب پژوهشگران معاصر ایران|ژورنال=روزنامه فرهیختگان|شماره=۲۵۰|صفحات=۶|تاریخ بازبینی= ۱۰آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۱۷فروردین۱۳۸۵|عنوان= سخت خوبست و لیکن قدری بهتر ازاین|ژورنال=روزنامهٔ شرق|شماره=۷۲۹|صفحات=۲۰|تاریخ بازبینی= ۱۳آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= ۳۱مرداد۱۳۹۶|عنوان= ستایش تحقیق در چهره‌های موسیقی معاصر ایران|ژورنال=روزنامهٔ جام‌جم|شماره=۴۰۹۳|صفحات=۱۶|تاریخ بازبینی= ۱۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد ژورنال|تاریخ= زمستان۱۳۸۱|عنوان= نقد، بررسی و معرفی کتاب. پژوهشگران معاصر|ژورنال=ره‌آورد|شماره=۶۲|صفحات=۲۶۶تا۲۶۸|تاریخ بازبینی= ۱۱آبان۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد دوم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۷۹| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۴۷-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد سوم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۵۰-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد چهارم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۰| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۶۵-۷}} &lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد پنجم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۱| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۷۲-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد هفتم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۳| شابک =۹۶۴-۵۵۴۵-۹۴-۳}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد هشتم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۴| شابک =۹۶۴-۸۶۳۷-۰۱-۶}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد نهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵| شابک =۹۶۴-۸۶۳۷-۲۰-۲}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد دهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵| شابک =۹۶۴-۸۶۳۷-۳۳-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد یازدهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۵| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۴۳-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد دوازدهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۶| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۵۵-۷}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد سیزدهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۷۳-۱}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =اتحاد|نام =هوشنگ|عنوان= پژوهشگران معاصر ایران جلد چهاردهم|ناشر= فرهنگ معاصر|شهر=تهران|سال=۱۳۸۷| شابک =۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۹۷-۷}}&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://radio.iranseda.ir/timeArchivePart/?VALID=TRUE&amp;amp;ch=16&amp;amp;ti=21:30&amp;amp;d=2017/9/3|عنوان=کلماتی که بوی تازگی می‌دهند |ناشر= رادیو فرهنگ|تاریخ= ۱۲شهریور۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۰آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/258710|عنوان=بر این باورم که دنیای ما را عاشقان ساختند و بس، گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد |ناشر= ایبنا|تاریخ= ۱۵فروردین۱۳۹۷|تاریخ بازدید= ۱۲آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/26681|عنوان=پژوهشی دربارهٔ پژوهشگران معاصر ایران در گفت‌و‌گو با هوشنگ اتحاد|ناشر= مرکز دایره‌المعارف یزرگ اسلامی|تاریخ= ۷دی۱۳۹۳|تاریخ بازدید= ۱۲آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.hamshahrionline.ir/news/103968|عنوان=گزارش همشهری آنلاین از نشست دربارهٔ کتابی با بیش از ۹۰۰۰منبع|ناشر=همشهری آنلاین|تاریخ= ۱۰فروردین۱۳۸۹|تاریخ بازدید= ۱۲آبان ۱۳۹۸}}&lt;br /&gt;
* {{یادکرد وب|نشانی=http://www.ibna.ir/fa/doc/report/247929|عنوان=هوشنگ اتحاد: من در  تحقیق دنباله‌روی دکتر معین هستم|ناشر=ایبنا، خبرگزاری کتاب ایران|تاریخ= ۱۸اردیبهشت ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= ۱۱آبان ۱۳۹۸}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Thumbnail.jpg&amp;diff=37854</id>
		<title>پرونده:Thumbnail.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Thumbnail.jpg&amp;diff=37854"/>
		<updated>2019-11-07T11:17:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sepanloo.jpg&amp;diff=37853</id>
		<title>پرونده:Sepanloo.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Sepanloo.jpg&amp;diff=37853"/>
		<updated>2019-11-07T11:17:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Samaieegilani.jpg&amp;diff=37852</id>
		<title>پرونده:Samaieegilani.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Samaieegilani.jpg&amp;diff=37852"/>
		<updated>2019-11-07T11:16:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Neshastnaghd.png&amp;diff=37851</id>
		<title>پرونده:Neshastnaghd.png</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Neshastnaghd.png&amp;diff=37851"/>
		<updated>2019-11-07T11:16:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Musicj3.jpg&amp;diff=37850</id>
		<title>پرونده:Musicj3.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Musicj3.jpg&amp;diff=37850"/>
		<updated>2019-11-07T11:15:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Musicj2.jpg&amp;diff=37849</id>
		<title>پرونده:Musicj2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Musicj2.jpg&amp;diff=37849"/>
		<updated>2019-11-07T11:15:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Musicj1.jpg&amp;diff=37848</id>
		<title>پرونده:Musicj1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Musicj1.jpg&amp;diff=37848"/>
		<updated>2019-11-07T11:15:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ksdkani.jpg&amp;diff=37847</id>
		<title>پرونده:Ksdkani.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ksdkani.jpg&amp;diff=37847"/>
		<updated>2019-11-07T11:14:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khaneketabetehad.jpg&amp;diff=37846</id>
		<title>پرونده:Khaneketabetehad.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Khaneketabetehad.jpg&amp;diff=37846"/>
		<updated>2019-11-07T11:14:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj13.jpg&amp;diff=37845</id>
		<title>پرونده:H.e.pj13.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj13.jpg&amp;diff=37845"/>
		<updated>2019-11-07T11:13:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj12.jpg&amp;diff=37844</id>
		<title>پرونده:H.e.pj12.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj12.jpg&amp;diff=37844"/>
		<updated>2019-11-07T11:13:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj11.jpg&amp;diff=37843</id>
		<title>پرونده:H.e.pj11.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj11.jpg&amp;diff=37843"/>
		<updated>2019-11-07T11:13:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj10.jpg&amp;diff=37842</id>
		<title>پرونده:H.e.pj10.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj10.jpg&amp;diff=37842"/>
		<updated>2019-11-07T11:12:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj9.jpg&amp;diff=37841</id>
		<title>پرونده:H.e.pj9.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj9.jpg&amp;diff=37841"/>
		<updated>2019-11-07T11:12:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj8.jpg&amp;diff=37840</id>
		<title>پرونده:H.e.pj8.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj8.jpg&amp;diff=37840"/>
		<updated>2019-11-07T11:11:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj7.jpg&amp;diff=37839</id>
		<title>پرونده:H.e.pj7.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj7.jpg&amp;diff=37839"/>
		<updated>2019-11-07T11:10:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj6.jpg&amp;diff=37838</id>
		<title>پرونده:H.e.pj6.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj6.jpg&amp;diff=37838"/>
		<updated>2019-11-07T11:10:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj5.jpg&amp;diff=37837</id>
		<title>پرونده:H.e.pj5.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj5.jpg&amp;diff=37837"/>
		<updated>2019-11-07T11:09:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj4.jpg&amp;diff=37836</id>
		<title>پرونده:H.e.pj4.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj4.jpg&amp;diff=37836"/>
		<updated>2019-11-07T11:09:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.p.j1.jpg&amp;diff=37835</id>
		<title>پرونده:H.e.p.j1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.p.j1.jpg&amp;diff=37835"/>
		<updated>2019-11-07T11:09:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj3.jpg&amp;diff=37834</id>
		<title>پرونده:H.e.pj3.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj3.jpg&amp;diff=37834"/>
		<updated>2019-11-07T11:08:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj2.jpg&amp;diff=37833</id>
		<title>پرونده:H.e.pj2.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:H.e.pj2.jpg&amp;diff=37833"/>
		<updated>2019-11-07T11:07:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;زمستان: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>زمستان</name></author>
	</entry>
</feed>