<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B0%D8%B1%D9%91%D9%87</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B0%D8%B1%D9%91%D9%87"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B0%D8%B1%D9%91%D9%87"/>
	<updated>2026-06-09T00:04:35Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B1%DB%8C&amp;diff=46643</id>
		<title>حمیدرضا شکارسری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B1%DB%8C&amp;diff=46643"/>
		<updated>2022-04-11T20:34:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده &lt;br /&gt;
| نام                    = حمیدرضا شکارسری&lt;br /&gt;
| تصویر                  = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =  شاعر و ناقد ادبی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ خرداد ۱۳۴۵&lt;br /&gt;
| محل تولد               = &lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =  کارشناس زمین شناسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =  دانشگاه شهید بهشتی&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   =  شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس،  شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال ۱۳۸۷، برنده جایزه قلم زرین در سال ۹۵&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمیدرضا شکارسری شاعر، پژوهشگر، نویسنده و منتقد ادبی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از نوجوانی به سرودن شعر پرداخت و ۱۷ ساله بود که غزلی از او در مجله‌ای به چاپ رسید. نخستین کتابش با نام &#039;&#039;باز جمعه‌ای گذشت&#039;&#039; در سال ۱۳۷۵ از سوی انتشارات سوره مهر حوزه هنری راهی بازار کتاب شد. پس از آن مجموعه بیشتر وقتش را برای شعر و نقد ادبی صرف کرد. در حال حاضر علاوه بر شغل اداری مسئولیت کانون ادبی فرهنگ‌سرای جوان تهران را بر عهده دارد. شکارسری با نوشتن ده‌ها مقاله و نقد شعر در نشریات و جراید کشور جزو شاعران و اساتید پرکار معاصر محسوب می‌شود وی تا امروز بیش از ۴۰ جلد کتاب شعر و پژوهش ادبی منتشر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
حمیدرضا شکارسری در ۲۷ خرداد ۱۳۴۵ در تهران از پدر و مادری شمالی متولد شد. چند سال اول زندگی خود را به دلیل اینکه پدر و مادرش اهل رشت و انزلی بودند، در شمال کشور گذراند. تحصیلات اولیه خود را در آنجا تکمیل کرد. او از ١٦ سالگی شروع به سرودن شعر نمود. و در سال ۱۳۶۲ برای اولین بار غزلی از او در مجله‌ای به چاپ رسید. سپس از سال ۱۳۶۵ به‌طور جدی وارد عرصه شعر شد. پس از گذراندن تحصیلات متوسطه برای تحصیل در رشته زمین‌شناسی وارد دانشگاه شهید بهشتی شد. پس از اتمام تحصیلات به استخدام وزارت راه و ترابری درآمد و در آنجا مشغول به کار شد. از سال ۱۳۷۱ نیز کار نقد شعر را شروع کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
* داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور&lt;br /&gt;
* ارایه دهها مقاله و تحقیق و شعر در نشریات و مجلات ادبی کشور و خارج از کشور&lt;br /&gt;
* و ایراد دهها سخنرانی در مجامع علمی و ادبی کشور و خارج از کشور&lt;br /&gt;
* مسؤولیت کانون‌های ادبی فرهنگسراهای خاوران ۱۹سال، ارسباران ، ابن سینا و ... در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
[[محمود اکرامی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شکارسری آدمی است که در ادبیات نه در نوک حمله بود نه دفاع، بلکه به عنوان فوروارد بازی کرده و خوب هم بازی کرده است. وی شاعری دو زیست است. در حوزهٔ ادبیات هم شاعر و هم نقاد بسیار خوبی محسوب می‌شود. سرمایه شاعر تصاویر، کلمات و مضامینش است و او می‌داند کلمات را چطور و چگونه به کار ببرد و اقتصاد ادبی را به خوبی می‌شناسد. او را شاعری می‌دانم که سرمایه خود را هدر نمی‌دهد، ضمن آنکه منتقدی است که درست و رسا حرف می‌زند&amp;lt;ref name=&amp;quot;جوان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.news/fa/news/5940332 |عنوان= شکارسری میدان‌داری ادبیات را برعهده داشت | ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= ۲۷ دی ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرویز بیگی حبیب آبادی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شکارسری برای حال و آینده‌اش برنامه دارد و از همهٔ لحظات خود بهره می‌برد. علاوه بر آن جلسات ادبی را اداره می‌کند و تداوم وی در زمینه برپایی این جلسات ادبی سبب شده است که او شاگردانی را در زمینهٔ شعر تربیت کند. وی در همهٔ حوزه‌ها شعر دارد و یکی از ویژگی‌های او دوری از تمام جریان‌های ادبی و باندبازی‌های رایج در کشور است. حضور جدی در مطبوعات نیز نشانهٔ به روز بودن این شاعر است&amp;lt;ref name=&amp;quot;جوان&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[مرتضی امیری اسفندقه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
با تمام دل شکارسری را دوست دارم. او یک معلمی است که هرگاه دست در دست دانش و بینش وی گذاشتم مطمئن بودم گم نمی‌شوم. به خصوص در زمینهٔ شعر معاصر. هرگز ادعا نمی‌کند من از تو بیشتر می‌دانم. این ویژگی معلمی در شعر و شخصیت او موج می‌زند. هر وقت کنار شکارسری بودم، حتی اگر اثری هم نداشت، انسانیت را به من نشان می‌داد&amp;lt;ref name=&amp;quot;جوان &amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}} &lt;br /&gt;
[[آرش شفاعی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
من وقتی به آقای شکارسری فکر می‌کنم، تصویر یک کارگر معدن در &#039;&#039;معادن ژرمینال&#039;&#039; اثر امیل زولا پیش چشمم می‌آید که شعر گفتن برای او وظیفه است. به نظر من این نکته‌ای است که شاعران جوان و شاگردان آقای شکارسری باید به آن توجه داشته باشند. روزگاری بود که من خودم اعتقاد داشتم که شعر برای من وظیفه بود. اما زمانی که چندین ماه شعر نمی‌نویسم می‌فهمم که وظیفه‌ٔ من شعر نوشتن نیست؛ وظیفه‌ٔ من رفتن در صف نانوایی و شیر و گوشت و غیره است. شکارسری پدیده‌ای است که شاید از این منظر بتوان گفت در نسل ما، شبیه‌ترین شاعر –به لحاظ وظیفه دانستن شعر- به [[سلمان هراتی]] است. این‌که ایشان از غزل شروع می‌کند، رباعی می‌نویسد، سراغ نقد اشعار دیگران می‌رود، دوبیتی می‌نویسد، شعر سپید می‌نویسد، شعر منثور می‌نویسد و در نهایت شعر نیمایی تجربه می‌کند. این کار خیلی مهمی است و اتفاقی است که فقط از شاعران بزرگ بیرون می‌آید&amp;lt;ref name=&amp;quot;تارنا&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[مصطفی علی‌پور]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
کاری که آقای شکارسری می‌کنند، دارای منطق زبان معیار است. یعنی آن تولید زبان معیار که شاعران نیمایی قاعدتا باید دنبال‌اش باشند، دنبال نکرده‌اند. آقای شکارسری به نوعی زبان معیار را تبدیل به شعر می‌کنند. در واقع من این را هرگز برای آقای شکارسری ضعف نمی‌دانم؛ چون اساساً ایشان رسالت‌اش این نیست که زبان شعر تولید کند. ایشان حتّی اگر غزل هم بگوید به همین سادگی خواهد بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;تارنا&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سعید بیابانکی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شکارسری هم خوب شعر می‌گوید، هم خوب نقد می‌کند و هم معلم خوبی است. چنان که با همین تعلیمات بسیاری را به شعر علاقمند کرده و خیلی‌ها را شاعر کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.owjmedia.org/post/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 |عنوان= گردهمایی هنرمندان برای «احمد شاملوی حزب الله»!| ناشر= سازمان هنری رسانه اوج|تاریخ انتشار= ۲۵ دی ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[علی‌محمد مودب]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
بسیاری از شاعران امروز کشورمان در شروع یا ادامه کار خود مدیون شکارسری هستند. بسیاری هستند که گمان نمی‌کردند شاعری در زندگی‌شان صورت جدی به خود بگیرد، ولی با تشویق‌ها و راهنمایی‌های مکرر شکارسری شعر برایشان جدی شد و امروزه شاعر هستند. و این چنین شکارسری نسلی را در ادبیات معاصر تربیت کرده است.  شکارسری همواره منتقد دقیق بوده و راه را برای شناخت ارزش‌های آن اثر باز کند و این باعث رشد و بهبود کار شعرا می‌شود&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرویز بیگی حبیب آبادی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شکارسری معلم بزرگی است و شاعران بسیاری را هم تربیت کرده است. او بسیاری از جوانان این عرصه را نیز به شدت تشویق می‌کند&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمدرضا ترکی]]  {{سخ}}&lt;br /&gt;
او دارای دو ویژگی متناقض شاعر بودن و منتقد بودن است. شکاسری یک شاعر شیعی اصیل است که همین مسئله برای عاقبت بخیر او کافی است. اشعار آیینی او در قالب آیین که از صمیم جان برخاسته من را یاد سید حسن حسینی می‌اندازد که او هم چنین مضامینی را در قالب‌های نو استخدام می‌کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;/&amp;gt;.  {{سخ}} &lt;br /&gt;
[[مرتضی امیری اسفندقه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
هر گاه در فضای شعر دست در دستِ دانش و بینش او گذاشتم راه را گم نکردم و او را یک معلم بی‌ادعا ولی بسیار متخصص شناخته‌ام. او جمع نقیضین است و شاعری و منتقد بودن را با هم دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[علیرضا قزوه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
استمرار شاعری نکته‌ای است که در مورد آقای شکارسری باید عنوان کرد و این در تبدیل شدن یک فرد به شاعری جدی مؤثر است. نقد نوشتن و تئوری دانستن نکته‌ مهمی است که شعرا باید به آن مسلح شوند&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[لیلا کردبچه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
ایشان ساختارشناس‌ترین منتقد در حوزهٔ شعر امروز است و متعاقباً شعرشان هم ساختارگراست، بنابراین کنار مباحث نظری و نقدها و کتاب‌های مختلفی که دارد شعر آقای شکارسری هم می‌تواند جنبه آموزشی برای دوستان شاعر داشته باشد. شعر ایشان نمونهٔ شعری ساختمندی است که عنصر اضافی ندارد و چفت و بست محکمی دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/05/10/1480047/ |عنوان= میرجعفری: شکارسری «معلم» شعر است/ کردبچه: شکارسری، ساختارشناس‌ترین منتقد در حوزهٔ شعر امروز است| ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۰ مرداد ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سیداکبر میرجعفری]]  {{سخ}}&lt;br /&gt;
خوشبختانه هر روز بهتر از دیروز، هر روز جوانتر از دیروز کتاب چاپ می‌کنند. شعر آقای شکارسری هم تقریبا در کتاب‌های اخیرش ما را وارد دنیای مجاز می کند. نمونهٔ این شگرد، شعری است که میز کارش را توصیف می کند و اولین شعر بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;تسنیم&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[عبدالجبار کاکایی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
استفاده از دو ابزار نیرومند «توصیف» و «استعاره» از ویژگی‌های شعرهای اوست. این دو ویژگی در آثار شكارسری تثبیت شده‌ و در خلق شعرهای کوتاه او نيز مورد استفاده قرار گرفته است و بايد به اين نكته توجه شود كه توصیف و استعاره لزوماً پاسخ‌گوی هویتی که شعر لازم دارد، نیست؛ ولی در طول شعر شنونده را اقناع می‌کند&amp;lt;ref name=&amp;quot;تسنیم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/91032313353/ / |عنوان= مجموعه‌ٔ شعر حميدرضا شكارسری درباره‌ٔ برف نقد شد| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۲۳ خرداد ۱۳۹۱|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}  	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
در یک پروسهٔ چند ساله در دههٔ هفتاد با تغییر نگاه گفت‌مانی من متوجه شدم که کلاسیک‌سرایی من کم شده و مدام درحال سپیدسرایی هستم. در بازه‌ای دیدم گفت‌مان من به سمت رباعی سرایی رفته‌است بنابراین تصمیم گرفتم از شعر کلاسیک به سپید کوچ کنم&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترنم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.taranomesher.ir/fa/News/View/343/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B1%DB%8C:-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85.html|عنوان= حمیدرضا شکارسری: نگران فردای شعر نباشیم | ناشر= ترنم|تاریخ انتشار= ۳۹ آذر ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
====معماری شعر====&lt;br /&gt;
روزانه حداقل ده ساعت از وقتم را صرف ادبیات می‌کنم. من معتقدم که شعر هدیه خداوند نیست! شعر معماری کلام است و شاعر آگاهانه شعر می‌گوید&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترنم&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
[[نیما یوشیج]] {{سخ}} &lt;br /&gt;
نیما مقهور شرایط بحرانی سیاسی-اجتماعی زمان خود نشد. او نقش یک مصلح را بازی نکرد. سیاسی شعر گفت اما سیاست‌زده نبود. اجتماعی شعر گفت اما شعار ننوشت. فقط کافی است به یاد آوریم که در سال‌های بعد حتّی بی‌طرف‌ترین، خنثی‌ترین و بی‌اعتناترین شاعر به ارجاعات سیاسی اجتماعی زمانه‌اش همچنان نقش مصلحانه و راهبرانه خویش را خودآگاه یا ناخودآگاه حفظ می‌کند و توصیه می‌کند: چشم ها را باید شست»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = همراه با شعر| ژورنال = هنرمند | مکان = | دوره = | شماره = ۵۰ و ۵۱ | سال = زمستان ۱۳۸۵ و بهار ۱۳۸۶ | صفحه = ۵۴ - ۶۱| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سلمان هراتی]] {{سخ}} &lt;br /&gt;
دستگاه فكری او تكيه بر باورهای دينی دارد. پس نمی‌تواند شعر را در فرم خلاصه كند و هر چه شگرد و تكنيک به كار مي‌برد، عاقبت سرنخ را در دست انديشه متكی بر آموزههای دين باورانه او مي‌يابيم. درست به همين خاطر است كه نمي‌تواند از عينيت‌گرايی مدرنی كه گاه پهلو به رئاليستی فريبكار مي‌زند، دست بردارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = در همین فرصت کم/ نیم نگاهی به شعر «سلمان هراتی»| ژورنال = سوره مهر | مکان = | دوره = | شماره = ۴۹ | سال = پاییز ۱۳۸۵| صفحه = ۱ - ۴ | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[قیصر امین‌پور]] {{سخ}} &lt;br /&gt;
شعر امین‌پور به دو دورهٔ وقوع انقلاب تا جنگ تحمیلی و اتمام جنگ تا زمان فوت وی تقسیم می‌شود. اگرچه اشعار او، در مرحله دٔوم، به لحاظ کمیت شاخص‌تر است اما همیشه از ایشان به عنوان شاعر انقلاب و دفاع مقدس یاد می‌کنیم. یکی از ویژگی‌های شعر امین‌پور را می‌توان پایبندی به گفتمان صراحت دانست. هرچه به انتهای عمر او نزدیک می‌شویم توجه او به من فردی به جای من جمعی پررنگ‌تر می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/9683830 |عنوان= شکارسری: امین‌پور از شکل‌دهندگان شعر انقلاب و دفاع مقدس است|ناشر= ایرنا |تاریخ انتشار=۷ آبان ۱۳۸۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[نصرالله مردانی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
نصرالله مردانی نمونه تیپیک شاعرانی‌ست که به جای ماندگاری در حافظهٔ ادبیات، ماندگاری در صحنه نبردی ایدئولوژیک با زورمندان ستمگر را ترجیح می‌دهند. زبان سخته و حماسی، ترکیب‌سازی‌های عینی و ذهنی با کلماتی چون خون و آتش، تلمیحاتی مذهبی – ملی و توجه به درونمایه‌هایی چون انقلاب و جنگ و شهادت از مهم‌ترین ویژگی‌های شعر اوست&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5130499/ |عنوان= در ویترین شعر انقلاب|ناشر= مهر |تاریخ انتشار=۶ بهمن ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. شعر او از طرفی متکی بر سمبل و از طرفی از آنجا که از معیارهای آشنای شعر روزگار خود و غالبا منبعث از معاییر شعر کلاسیک تبعیت می‌نماید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = شاعری نه برای تمام فصول| ژورنال = سبک‌ها و جریان‌های ادبی| مکان = | دوره = | شماره = ۴۷ | سال = تابستان ۱۳۸۵| صفحه = | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[مریم جعفری آذرمانی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
غزل‌های او نمایشگاه دلبستگی او بر بخشی از بوطیقای شعر و غزل سنتی است. علی‌رغم رفت و آمدهایی کم‌شمار بین زبان نو و آرکاییک و نیز با وجود دایرهٔ وسیع واژگان، زبان در غزل او بی‌تردید هویتی باستانی، فاخر و فخیمانه دارد. زبانی که بر اساس پیشینه‌ای منجمد، فضایی کهنه را در شعر حاضر می‌کند و اثر را از انعکاس جهان معاصر محروم می‌کند. درست در همین‌جاست که جسارت و نوگرایی او به منصهٔ ظهور می‌رسد. این نقطه محل تلاقی بوطیقای غزل سنتی با ابعادی از غزل نو معاصر است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = فراخوان اندیشیدن (دربارهٔ شعر مریم جعفری آذرمانی)| ژورنال = شعر | مکان = | دوره = | شماره = ۶۷ | سال = پاییز ۱۳۸۸ | صفحه = | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سید ابوطالب مظفری]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
او در اشعارش غایب است و این شخصیت کلاسیک شعری اوست که جای «خود» او را گرفته است. شخصیتی کلی‌نگر و ذهنی‌گرا که این دو خصلت را با تکنیک‌هایی آشنا فاش می‌کند. تکنیک‌هایی چون ترکیب‌سازی، ترکیب‌هایی که فقط معنا رسانند و بس. شعرهای او متن‌هایی مستقل و خودبسنده نیستند و نمی‌تواند استقلال خود را از وقایع اجتماعی و سیاسی اعلام کنند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = نقد و نظر: پرواز در قفس (نگاهی به شعر سید ابوطالب مظفری)| ژورنال = کیهان فرهنگی | مکان = | دوره = | شماره = ۲۵۸ | سال = فروردین ۱۳۸۷ | صفحه = | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حسن حسینی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
او شعرش، مخاطب را همزمان به بیرون و درون متن فرا می‌خواند. مخاطب در بیرون از متن به شناسایی کارکرد عرفی عناصر می‌پردازد و روابط معمولی آن‌ها را بررسی می‌کند و سپس در درون متن، همان کارکردها و روابط را غیرعرفی و غیرمعمولی و ناآشنا را می‌یابد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = رد پای شوپنهاور (خوانش چند شعر کوتاه)| ژورنال = شعر | مکان = | دوره = | شماره = ۶۱ | سال = مهر ۱۳۸۷ | صفحه = | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و پاسداشت===&lt;br /&gt;
در سی و دومین آیین «شب شاعر» پاسداشت مقام ادبی و هنری حمیدرضا شکارسری دوشنبه ۲۷ دی ماه ۱۳۹۵ با حضور چهره‌های سرشناس فرهنگی و هری در نخلستان سازمان هنری رسانه ای اوج برگزار شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
====شعر مقاومت====&lt;br /&gt;
شاعران مقاومت از جریان‌های ادبی گذشته یعنی از انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و شعر اعتراضی بهره‌برده‌‌اند و به دلیل محتوامحور بودن ادبیات انقلاب اسلامی این شعر دائم به روز می‌شود. شعر مقاومت خلق الساعه نبوده و دارای تبارنامه و اصل است.  شعر مقاومت به دلیل بهره‌گیری از تجربه اعقاب، دائم به‌روز شود، در شعر مقاومت انتظار خلق فرم، قالب و زبان جدید نداریم ولی مضمون‌ها و فضاهای تازه ایجاد می‌شوند. شهادت سردار سلیمانی و سیل اخبار مرتبط با این اتفاق منجر شد مضامین و تصاویر تازه وارد ادبیات مقاومت شود. متاسفانه بیشتر کنگره‌های ادبیات مقاومت تنها محل ارایه و عرضه شعر هستند و جای سمینارها و همایش‌های علمی برای بررسی ابعاد و آسیب‌شناسی ادبیات مقاومت خالی است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fa.abna24.com/news/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%E2%80%8F%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3/%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF_1103374.html |عنوان= شکارسری: شهادت حاج قاسم مضامین تازه وارد ادبیات مقاومت کرد|ناشر= ابنا |تاریخ انتشار=۱۸ دی ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
====سارقان ستارگان ادبی====&lt;br /&gt;
همیشه نگاه‌مان به سرقت ادبی ناامیدانه و یاس‌آور نباشد، باید بگویم شاعران جوان همیشه با این مسائل کارشان را شروع می‌کنند؛ بر روی همیشه تاکید دارم. یعنی شاعر جوان خواه ناخواه وقتی کارش را شروع می‌کند، یا تحت تاثیر کسی است یا از کسی تقلید و یا از کسی سرقت می‌کند. چه بسا در فضای متکثر امروزی از همین شاعران جوانی که امروزه تقلید یا به عبارتی سرقت می‌کنند بشود انتظار به وجود آمدن ستاره‌هایی را در عالم ادبیات داشت. شاعران جوان همیشه از این شیوه‌ها استفاده یا سوءاستفاده می‌کنند چون هیچ‌کس خلق‌الساعه شاعر نمی‌شود و به سنت ادبی پیش از خودش تکیه می‌کند. بنابراین خواه ناخواه این مسائل وجود دارد و باید با آن مدارا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.hamshahrionline.ir/news/546674/ |عنوان= حمیدرضا شکارسری: برخی سارقان ادبی ستاره هم می‌شوند| ناشر= همشهری آنلاین|تاریخ انتشار= ۱۶ شهریور ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====سیر گذر از شعر سنتی به مدرن====&lt;br /&gt;
در گذشته غیر از آنکه نقد شعر معطوف به محتوا باشد، به زندگینامه و شخصیت شاعر نیز توجه می‌شد. شعر امروز از حقیقت انسانی دور شده و به واقعیت نزدیک شده است. از آنجا که شعر سنتی ما معطوف به حقیقت است بنابراین مفاهیمی که در آنها مطرح می‌شود حقایقی ازلی و ابدی است؛ مرگ، زندگی، آزادگی، شهادت، خدا، دین و مفاهیم کلانی از این دست که از زمانی که بشر به وجود آمده در ذهن او بوده است و تا زمانی که بشر هست در ذهنش باقی می‌ماند. شعر مدرن یک حرکتی است از حقیقت به سمت واقعیت، حالا در زندگی واقعی ما همین مفاهیم حقیقی را به فراموشی سپرده‌ایم، همین مفاهیم والای ازلی و ابدی از یاد رفته است. ما در واقع از نوعی مرگ‌اندیشی به نوعی مرگ‌آگاهی رسیده‌ایم، ما به مرگ فکر نمی‌کنیم اما می‌دانیم وجود دارد و یک حقیقت است. از خداشناسی به خداآگاهی رسیده‌ایم، می‌دانیم که خدا هست اما نمی‌دانیم که چیست. تحلیل‌های‌مان نیز تحلیل‌هایی شخصی می‌شود. تحلیل‌های شخصی همان چیزی است که مورد نظر دورهٔ مدرن است، در مدرنیته فرد اهمیت دارد و نه ایدئولوژی‌هایی که به فرد رسیده است. فرد جامعه را تحلیل می‌کند و خود او به نتیجه می‌رسد و طبعاً تاریخ مصرف برای چنین نوشته‌هایی اصلا مطرح نمی‌شود. {{سخ}}&lt;br /&gt;
در این روزگار اشعار مانایی نوشته نمی‌شود، چون مفاهیم دیگر ازلی و ابدی نیست، بنابراین اساساً این انتظار بیجایی است که شعرها لزوما آن مانایی سنتی سابق را داشته باشد.&lt;br /&gt;
زندگی امروز انسان ایرانی چنین است و چنین آثاری را در پی دارد. بخشی به ارزش‌ها و سنت‌های ما هنوز معتقدند و آثار خاص خود و خواننده‌های خاص خود را دارند و گروهی از جامعه ایرانی گونه دیگری زندگی می‌کنند و آثاری که خلق می‌کنند متناسب با همان نوع زندگی است. اگر شما جلوی شعر او را بگیرید، جلوی نوع زندگی او را نگرفته‌اید، علت سرجایش باقی مانده است و بیماری و بیمار سرجایش باقی است و تنها جلوی تب او گرفته شده است. این آثار در حکم تب ابتذال است و مقابله با آن نه‌تنها فایده‌ای ندارد بلکه بیماری را به گمان من پنهان می‌کند و چه بسا آن بیماری را حادتر هم بکند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7121/|عنوان= گفت‌وگو با حمیدرضا شکارسری | ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۳۰ خرداد ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====«وسعت واژگان و جریان زندگی روزمره»====&lt;br /&gt;
شعر روزگار ما از زندگی سرچشمه می‌گیرد یعنی از پدیده‌ها، اشیا و اتفاق‌های، به نظر، بی‌اهمیت و روزمره‌ٔ پیرامون استخراج می‌شود و به همین‌خاطر دایره‌ٔ واژگان بسیار وسیع شده است. واژه‌هایی در شعر امروز هست که، به ظاهر، شاعرانه نیستند ولی شاعر موفق می‌شود آنها را به شعر تبدیل کند و به همین دلیل شعر امروز را «حاصل زیست تجربی» شاعر می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/306193/|عنوان= «وسعت واژگان و جریان زندگی روزمره» دو جنبه‌ی مهم تفاوت شعر امروز با گذشته| ناشر= کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|تاریخ انتشار= ۲۰ تیر ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر معاصر====&lt;br /&gt;
به نظر او در شعر معاصر الهام اگر وجود داشته باشد، نقش بسیار کوچکی در سرودن شعر و آفرینش ادبی دارد، شعر معماری کلمات است و شاعر می‌تواند نقش معمار را عامدانه بر عهده بگیرد و شعر را به جای سرودن بنویسد. این اتفاق خصوصاً در شعر روزگار ما که فرم‌ها از پیش تعیین شده نیستند، بسیار رخ می‌دهد. می‌دانید که فرم‌های شعر نو از پیش وجود ندارد، اینگونه نیست که چیزی تحت عنوان آهنگ شعر؛ موسیقی شعر؛ فرم‌های از پیش تعیین شده و قوالب در ذهن شاعر رسوب کرده باشد و ناخوداگاه بروز کنند بنابراین شاعر می‌تواند با تجربه به سراغ شعر رود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.dana.ir/1381158|عنوان= حمیدرضا شکارسری«چراغ‌قوه در چشم خورشید» را منتشر می‌کند ناشر= دنا|تاریخ انتشار= ۱۱ تیر ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر سپید====&lt;br /&gt;
بیش­ از هزار سال سابقه شعر کلاسیک ماست اما اگر دقیقا شعر &#039;&#039;ققنوس&#039;&#039; نیما را که در سال ۱۳۱۶ سروده شد، اولین شعر نو ادبیات بنامیم، چیزی کمتر از صد سال سابقه شعر نو ماست. پس از هر نظر، چه تجربه و چه رویکرد مخاطب، باید دید آیا معیارهای سنجش در نظر گرفته شده، عادلانه و صحیح است یا خیر. به لحاظ فرم و ساخت در این صد سال تغییراتی را شاهد بودیم که در تمام هزار سال قبل در شعر شده­‌است. یعنی سرعت تغییر آنقدر زیاد بوده که برخلاف گذشته که تقسیم‌بندی‌های سبکی‌مان صد ساله بوده، تقسیم‌بندی‌های شعر نو ما ده ساله است. پس این تغییرات باعث می‌شود فرمی که هنوز به تثبیت نرسیده جایش را به فرم دیگری بدهد و اینگونه مفهوم تثبیت به کل بی‌اعتبار می‌شود. درحالیکه دوران شعر کلاسیک ما دوران تثبیت است ولی دوران شعر نو ما دوران تکثر است. آنقدر جریان‌ها متکثراند و به مصداق «متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست/ گروهی این گروهی آن می‌پسندد» هر گروهی برای خودش پیروانی دارد که هیچ جریانی نمی‌تواند مدعی شود من به تثبیت رسیده‌ام. از این جهت گفته می‌شود چرا شعر امروز خودش را ثابت نکرده‌است یا چرا معیارهای مشخص ندارد. در مجموع اما ذات شعر مدرن و نو این است که از تثبیت در حال گریز است. بنابراین در روزگار متکثر باید معیارهای شعر کلایسک‌مان را به لحاظ تثبیت، مخاطب، نوع معنی و ... کنار بگذاریم&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترنم&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====تکرار مضمون، ویژگی شاعران در تمام دوران‌ها است====&lt;br /&gt;
اتمسفر زندگی امروز شاعران به یکدیگر نزدیک شده است. همه شاعران با مشکلات مشابهی دست و پنجه نرم می‌کنند برای همین دایرهٔ واژگانی آشنا و محدودی در شعرشان دیده می‌شود این را در ذهن داشته باشیم که تمام شاعران نمی‌توانند شخصیت زبانی و بیانی خاص خودشان را داشته باشند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.news/fa/news/7490864/ /|عنوان= «وسعت واژگان و جریان زندگی روزمره» دو جنبه‌ی مهم تفاوت شعر امروز با گذشته| ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان |تاریخ انتشار= ۲۴ شهریور ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====مرثیه‌ای برای حضرت فاطمه علیهاالسلام====&lt;br /&gt;
:بانو! نمی‌یابیمت&lt;br /&gt;
:اما کنار تو، گریه مرسوم است&lt;br /&gt;
:مگر می‌توان پهلوی تو بود&lt;br /&gt;
:و شکسته نبود؟&lt;br /&gt;
====درد دل====&lt;br /&gt;
{{شعر|سبک= color:darkblue}}{{ب|مباد آن لحظه‌ای، به آنچه هست خو کنیم|و مثل شاعران فقط خیال آرزو کنیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی به حرف‌های ما توجهی نمی‌کند ‏‏|بیا برای درد دل، به چاه سر فروکنیم! }}&lt;br /&gt;
{{ب|در این دیار، مرگ در کمین نشسته هر طرف ‏‏|چه رو به سوی پشت سر چه قصد روبرو کنیم }}&lt;br /&gt;
{{ب|در این هجوم بادهای سرد و استخوان‌شکن ‏‏|کجاست جرأتی که تن به شعله شست‌وشو کنیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|ز یاد برده نسل ما، زبان سرخ عشق را ‏‏|بیاد دوباره با سر بریده گفت‌وگو کنیم!}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر چه بسته‌ بال ما، نمرده شور و حال ما ‏‏|مباد آن که لحظه‌ای، به بال بسته خو کنیم }} {{پایان شعر}}	&lt;br /&gt;
====از درد سخن گفتن====&lt;br /&gt;
انسان برای خلاقیت باید فراموشی را بیاموزد... حاصل یادآوری گذشته تنها پشیمانی است ... خلاقیت مستلزم گسست از گذشته است و درهم شکستن قیودی که گذشته بر خودانگیختگی هنری تحمیل می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = از درد سخن گفتن و ...| ژورنال = شعر | مکان = | دوره = | شماره = ۳۱ | سال = بهار ۱۳۸۲ | صفحه = ۳۰ - ۳۱| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
====درخت====&lt;br /&gt;
:نشمرده‌ام&lt;br /&gt;
:اما می‌دانم&lt;br /&gt;
:آدمیان و درختان به شماره یکسانند&lt;br /&gt;
:هر آدمی را درختی است از جنس تابوت&lt;br /&gt;
:و این گونه که می‌رَویم&lt;br /&gt;
:فردا کویری خواهد رویید&lt;br /&gt;
:جای جنگل امروز…&lt;br /&gt;
====شعر کودک====&lt;br /&gt;
ما هنوز شعر کودک را در موسیقی عروضی جستوجو می‌کنیم و قوالب نو را خیلی بها نداده‌ایم. این یک واقعیت است. مخاطب کودک و نوجوان و والدین اعتیاد به موسیقی عروضی در شعر این گروه سنی دارند و هنوز به فضاهای نو برای این گروه سنی ورود نکرده و جرأت ورود ندارند. چون هنوز که هنوز است این قوالب در شعر کودک و نوجوان بدیع و تازه محسوب می‌شود، خوب رویارویی مخاطب عام با این قوالب قطعاً با نوعی نوگریزی و نوستیزی همراه است؛ چون به هر صورت اینکه بخواهیم عادت زیبایی‌پسندی خود را کنار بگذاریم، کار سختی است. نکته آخر هم این است که  شعر نو کودک و نوجوان خوب هم کم داریم. این موضوع قابل انکار نیست&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ghatreh.com/news/nn62789912 | عنوان= داور جشنواره شعر فجر: با خطر مبتذل‌نویسی در لباس ساده‌نویسی روبرو هستیم/در استفاده از فرم به تعادل رسیده‌ایم| ناشر= قطره |تاریخ انتشار= ۳ اسفند ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====فرم در کتاب====&lt;br /&gt;
با اشاره به انتشار کتاب شعرهایش با فرم خاص که در یک موضوع وحدت دارند اما در مفهوم با هم متفاوت هستند،‌‌ و رواج اینگونه کتاب‌های شعر در میان شاعران گفت:‌ طبعا وقتی شاعر از یک مرحله‌ای از تجربه شاعری که مربوط به سال‌های اول شاعری است، عبور می‌کند، شعرش  صرفا از الهام‌‌گونه بودن فاصله می‌گیرد و خواست شاعر و تعمد شاعر به نوع خاصی از آفرینش بیشتر می‌شود. شاعران با تجربه‌تر نه تنها دنبال فرم در شعرها هستند، بلکه دنبال فرم در کتاب هم هستند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ghatreh.com/news/nn61674473/| عنوان= نگاه «حمیدرضاشکارسری» به جریان امروز انتشار کتاب‌های شعر/ نمی‌توان با ذهنیت چهل سال پیش عمل کرد| ناشر= قطره |تاریخ انتشار= ۸ آذر ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
شعر دفاع مقدس در ادامهٔ شعر انقلاب که ریشه در شعر چریکی و شعر مشروطه دارد، شکل گرفته است. با گذشت زمان، شعر دفاع مقدس به دلیل این‌که می‌خواهد مخاطب عام را به سمت خود بکشد و صریح صحبت کند، کم‌کم از معیارهای سنتی عقب‌نشینی می‌کند و معیارهای تازه‌ای بر آن حاکم می‌شود. ما شعرهای دفاع مقدس را باید از دریچه‌ هم‌زمانی (از نظر زبان‌شناسی) نگاه کنیم از این منظر خیلی از شعرهای دفاع مقدس که ارزش ادبی ندارد، از جنبه تاریخ ادبیات دارای اهمیت می‌شوند. مهم‌ترین آسیب شعر دفاع مقدس این است که در هر صورتی شعر آرمان‌گراست. گرایش به سطح زبان و شعار از مهم‌ترین معضلات شعر دفاع مقدس است. همچنین باری به هر جهت بودن و استفاده‌های سطحی از این ژانر، خطر دیگری است که شعر دفاع مقدس را تهدید می‌کند&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====ادبیات داستانی دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
ادبیات داستانی خیلی جلوتر از شعر دفاع مقدس در ایران حرکت کرده و امروزه شاهد طرح بسیاری اتفاقاتی که در جبههه ای جنگ افتاد، در ادبیات داستانی هستیم. ادبیات داستانی دفاع مقدس را متاثر از سینمای جنگ غرب است&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.khabaronline.ir/news/95778/ | عنوان= شکارسری: ادبیات داستانی ایران خیلی جلوتر از شعر دفاع مقدس است| ناشر= خبر آنلاین |تاریخ انتشار= ۵ مهر ۱۳۸۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====زینت‌المجالس بودن ادبیات====&lt;br /&gt;
هر زمانی که مخاطب با ادبیات محشور شود و ادبیات آن‌قدر دارای ارزش شود که برای آن یک کانال تلویزیونی ایجاد شود و مخاطب راحت به شعر و ادبیات دسترسی داشته باشد و با شعر جدی محشور شود می‌تواند سطحی‌نگری و ابتذال را که در فضای مجازی گریبان‌گیر شعر و ادبیات شده، خنثی کند، ایجاد اتمسفر کند و گفتمان فرهنگی به‌وجود بیاورد. در این صورت دایرهٔ واژگانی مردم بیشتر خواهد شد و در نتیجه این فضا می‌توان یک فضای مبتنی بر کلمه و گفت‌وگو را ترویج کرد. اولین و مهم‌ترین خواستهٔ من به عنوان اهل قلم و فرهنگ و شعر ایجاد این کانال تلویزیونی برای ادبیات است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96061307978/ | عنوان= این‌جا ادبیات زینت‌المجالس است| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۴ شهریور ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;باز جمعه‌ای گذشت&#039;&#039;&#039;، حوزهٔ هنری، ۱۳۷۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;گزیدهٔ ادبیات معاصر&#039;&#039;&#039; ( شعر شمارهٔ ۵۴)، نیستان، ۱۳۷۸ [سروده‌های این شماره از (گزیدهٔ ادبیات معاصر) که حاوی اشعاری از (حمیدرضا شکارسری) است، اغلب به سبک نو و دارای مضامین اجتماعی و سیاسی هستند . پاره‌ای از اشعار نیز رنگ و بوی مذهبی دارد] &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;از تمام روشنایی‌ها&#039;&#039;&#039;،‌ انجمن شاعران ایران، ۱۳۸۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;چراغانی بی‌دلیل&#039;&#039;&#039;،‌ هزارهٔ ققنوس ، ۱۳۸۴ (کاندیدای نهایی کتاب سال جشنوارهٔ قلم زرین ۸۴)(کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر در ۱۳۸۵) ( تقدیر شده به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی در بخش شعر )&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آسمان زیر ابرها&#039;&#039;&#039;،‌ معاونت هنری آستان قدس رضوی، ۱۳۸۶ ( کتاب برگزیدهٔ سومین جشنوارهٔ کتاب سال رضوی در بخش شعر نو در ۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تروریست عاشق&#039;&#039;&#039;، تکا، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پیرتر از خود&#039;&#039;&#039;، حوزهٔ هنری، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عصر پایان معجزات&#039;&#039;&#039;، هنر رسانه اردیبهشت، ۱۳۸۷ (کاندیدای نهایی کتاب سال جمهوری اسلامی در ۱۳۸۸)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;ضریح ساده&#039;&#039;&#039;، علم، ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;چیزی قطب نماها را دیوانه می کند&#039;&#039;&#039;، فصل پنجم، سال ۸۸ (کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر در ۱۳۸۹)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;پرانتزهای شکسته&#039;&#039;&#039;، نوید شیراز، ۱۳۸۸&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;چتر شورشی&#039;&#039;&#039;، فصل پنجم، ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;هر شاعر درختی‌ست&#039;&#039;&#039; (گردآوری شعر شاعران کارگاه شعر فرهنگسرای خاوران)، فصل پنجم، ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تنها برف کوچ نکرده است&#039;&#039;&#039;، شانی، ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;هفتادودو قطره اشک عاشورایی&#039;&#039;&#039; (گردآوری هفتادودو غزل عاشورایی از شاعران معاصر)، فصل پنجم، ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شکل‌های فروتنی&#039;&#039;&#039;، فصل پنجم، ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عاشقانه‌های تاریکروشن&#039;&#039;&#039;، هزارهٔ ققنوس، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عاشقانه‌هایی برای دشمن&#039;&#039;&#039;، فصل پنجم، ۱۳۹۲(کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر در سال ۱۳۹۳)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عاشقانه‌های پکن&#039;&#039;&#039;، نیماژ، ۱۳۹۲&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;ردپا بر لبهٔ تیغ&#039;&#039;&#039;، شانی، ۱۳۹۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شکل‌های مرگ &#039;&#039;&#039;، نصیرا، ۱۳۹۴  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تعریف تازهٔ اندوه&#039;&#039;&#039;، عروج، ۱۳۹۴ [حدود ۶۰شعر نو کوتاه درباره شخصیت امام خمینی(ره)]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معمای پیراهن تو&#039;&#039;&#039;، الف ، ۱۳۹۴ [حدود ۱۰۰ شعر کوتاه عاشقانه]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;چه تنهاست ماه&#039;&#039;&#039;، شهرستان ادب،‌ ۱۳۹۴&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تلنگر باران&#039;&#039;&#039;، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۹۴ (برنده جایزه قلم زرین در ۱۳۹۵) [مجموعه‌ای است شامل  شعرهای کوتاه وصفی، با تصویرهای خیالی ساده که گاه جنبه‌ٔ نمادین دارند. مفاهیم و ابعاد گوناگون اجتماعی، عاطفی، غنایی و توصیفی از طبیعت و آداب و رسوم در شعرها با واژه‌هایی بیان می‌شوند که سرشار از بار معنایی و موسیقیایی هستند. شاعر از اصطلاحات و ضرب المثل‌ها سود جسته است. ایجاز، تصاویر ذهنی اشعار را به ایهام نزدیک کرده و به آن‌ها روساخت و ژرف‌ساخت داده است. زبان ساده و روایی است و صنایع لفظی و معنوی به کار رفته در شعرها از جمله انسان‌پنداری، تفکربرانگیز است]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;گاهی حواست نیست&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۵ [شعرهای این مجموعه در قالب نیمایی است، شعرهای این مجموعه به زندگی انسان امروز می‌پردازد، مسائل مربوط به زندگی را باز می‌کند و اتفاقاتی را که در زندگی انسان امروز اتفاق می‌افتد، مدنظر دارد. مطالعه این کتاب مخاطب را به تفکر وادار می‌کند]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تظاهرات حرف‌های اضافه&#039;&#039;&#039;، انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۶ [مجموعه شعرهای من در قالب نو است،  این کتاب  شامل حدود ۸۰ شعر نو با مضامین  مختلف عاشقانه، اجتماعی و مذهبی است که انتشارش پنج - شش سال طول کشید]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شکل‌های لیلا&#039;&#039;&#039;، انتشارات ماه باران،‌ ۱۳۹۶ [ مجموعه‌ای دارای بیش از ۱۰۰ شعر عاشقانه و با محور شخصیت لیلی و مجنون]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شب نامه&#039;&#039;&#039;، انتشارت نگاه،‌ ۱۳۹۶ [بیش از ۱۰۰ شعر را با محوریت شب آورده ام. شعرهای این مجموعه شعرم با محوریت مسائل سیاسی و اجتماعی سروده شده اند. شعرهای عاشقانه هم در این مجموعه شعر وجود دارد. محوریت تمام شعرها شب است[&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلیل پنجره&#039;&#039;&#039;، انتشارت سپیده باوران، ۱۳۹۶ [شامل  ۵۰ شعر با موضوع شب احیا. فکر می‌کنم علی‌رغم این‌که شعر مذهبی در روزگار ما رواج  زیادی پیدا کرده اما این  شعرهای  مذهبی در سوگ و مدح خلاصه شده است؛ ولی شعرهای کتاب «دلیل پنجره» نیایش‌واره هستند]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بوسه ترسو&#039;&#039;&#039;، انتشارت مهرآفرید، ۱۳۹۶ [مجموعه شعرهای اجتماعی که با زبانی گزنده مشکلات و مسائل اجتماعی روزگار ما را  مطرح می‌کند]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شکل‌های فراموشی&#039;&#039;&#039;، انتشارات آولی کلار، ۱۳۹۶ [شامل تعداد زیادی از  شعرهای او در یک فرم و ساختار زبانی با موضوع فراموشی]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جلد دوم زایش‌ مرگ‌های متن&#039;&#039;&#039;، انتشارات فصل پنجم، ۱۳۹۵ [مجموعه نقدهای او به شعرهای کوتاه معاصر است]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سطری پر از میل بوسه&#039;&#039;&#039;، ناشر نزدیک‌تر، ۱۳۹۶ [مجموعه‌ای از اشعار اجتماعی‌، سیاسی و عاشقانه، در قالب شعر نو] &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;هفت‌سین در بهمن ماه&#039;&#039;&#039;، انتشارات شهرستان ادب، ۱۳۹۶&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تمرین سکوت می‌کنم بعد از تو&#039;&#039;&#039;، انتشرات سوره مهر، ۱۳۹۸ [شامل ۱۰۰ رباعی است که طی دو سال گذشته سروده شده بود، البته این تعداد از میان حدود ۲۰۰ رباعی انتخاب شده است و دارای مضامین متنوعی از جمله عاشقانه، اجتماعی، سیاسی و... است]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;چراغ قوه در چشم خورشید&#039;&#039;&#039;، ناشر شب چله، ۱۳۹۸ [این مجموعه حاوی ۱۰۰ شعر نو است]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عاشقانه‌های رنو پیر قرمز&#039;&#039;&#039;، انتشارات سیب سرخ، ۱۳۹۸ [طی ۱۶ سال اخیر حول محور شخصیت رنو سروده‌ام و تلاش کرده‌ام این شعرها حالت فانتزی نگیرند. خلاف وجه طنزی که در عنوان کتاب وجود دارد، اشعار این‌مجموعه به هیچ‌وجه جنبه طنز ندارند. در این‌کتاب، تلاش کرده‌ام به‌جای این‌که شخصیت اصلی مثل شعرهای عاشقانه همیشه عاشق یا معشوق باشد، رنو را در این‌جایگاه قرار بدهم که همواره همراه عاشق و معشوق است. مخاطب در این مجموعه شاهد نوعی رفتار عاشقانه مدرن است و عاشق و معشوق و رنو در این شعرها، یک مثلث عشقی می‌سازند. در شعرهای این مجموعه، با مجموعه‌ای از نشانه‌های زندگی شهری مدرن روبرو می‌شویم. کتاب که توسط انتشارات سیب سرخ چاپ شده، دربرگیرنده ۵۱ شعر سپید عاشقانه است که از میان ۷۰ شعر انتخاب شده‌اند و در گذر زمان روی این شعرها کار کرده‌ام]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;استمرار تازگی&#039;&#039;&#039;، انتشارات ایهام، ۱۳۹۸ [مجموعه‌ نقدهایم است که در آن ۱۰ شاعر مطرح معاصر را از جمله شاملو، سیمین بهبهانی، طاهره صفارزاده، سهراب سپهری و شاعرانی از این دست بررسی کردم] &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;چراغ قوه در چشم خورشید&#039;&#039;&#039;، انتسارات شب چله، ۱۳۹۸ [این مجموعه حاوی ۱۰۰ شعر نو، که مضامین مختلفی را در خود دارد، مضامین عاشقانه ، سیاسی، اجتماعی را اغلب این اشعار را تشکیل می دهند] &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کمی از آن همه تازگی&#039;&#039;&#039;، ۱۳۹۹ [تاریخچه فشرده شعر نو معاصر، به‌صورت فشرده تاریخ شعر نو فارسی را از پیش چشم مخاطب بگذرانم. در واقع تحلیل من بیشتر جریان‌شناسانه است تا این‌که متکی بر اسامی شاعران باشد]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجموعه مقالات شعر و آزادی&#039;&#039;&#039;، انتشارات ایهام،‌ ۱۳۹۹ [موضوعات این مقاله درباره آزادی و شعر، ترجمه و شعر، بحران و شعر،  زمان و شعر، سادگی و شعر، مهاجرت و شعر و ... است]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لیلا دلیل دوست داشتن دنیا&#039;&#039;&#039;، انتشارات آثار برتر، ۱۳۹۹ [مجموعه شعری دو زبانه است که از آثار برتر شد. شیرین راد ترجمه شعر‌ها را به زبان ترکی استانبولی به عهده داشت]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;ذکر نام نزدیک تو&#039;&#039;&#039;، انتسارات آرادمان،‌ ۱۴۰۰ [در ابتدای کتاب «ذکر نام نزدیک تو» عبارت «تمام شعر‌ها برای فردای نزدیک تو» را نوشتم و تمام آنها تقدیمیه‌های کتابم پس از وفاتم هستند. هرچه سن شاعر بالاتر می‌رود، تفکر مرگ در او وجود دارد و حال و هوایش به آن سمت می‌رود، بنابراین در آثارش مرگ اندیشی دیده می‌شود]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شکل‌های پنجره&#039;&#039;&#039;، انتشارات مهر و دل، ۱۴۰۰ [شعرها در عین وحدت کاراکتری، با تکثر درون‌مایه روبرو هستند. این مجموعه حدود ۸۰ شعر کوتاه است. من پیش از این نیز در شکل‌های مرگ و شکل‌های گور مشابه این روش را آزموده‌ام. پنجره، عضو مشترک تمام این شعرها است، اما شعرها وحدت درون‌مایه و محتوایی ندارند. برخی عاشقانه هستند‌، برخی موضوع مرگ و زندگی و برخی درون‌مایه‌های سیاسی و اجتماعی دارند. در واقع اشعار این مجموعه نوعی تکثر درون مایه یا تکثر محتوایی دارند،‌ علی‌رغم وحدت موضوعی و کاراکتری که دارند]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;از قلب تهران به قلب استانبول&#039;&#039;&#039;، انتشارات شانی، چاپ اول ۱۳۹۶ و چاپ دوم ۱۴۰۰ [این کتاب مجموعه‌ای از ۷۵ شعر من است که با ترجمه شیرین راد به ترکی استانبولی برگردانده شده است]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «حماسه کلمات: نقد و بررسی ۲۰ سال شعر دفاع مقدس» در سال ۱۳۷۹ به عنوان کتاب سال دفاع مقدس انتخاب شده‌است و همچنین در سال ۱۳۸۱ عنوان کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر را بدست آورده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «چراغانی بی‌دلیل» در سال ۱۳۸۵ به عنوان کتاب سال دفاع مقدس شناخته شد و در همان سال به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در بخش شعر مورد تقدیر قرار گرفت. همچنین این کتاب کاندیدای نهایی کتاب سال جشنواره قلم زرین ۱۳۸۴ شده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} مجموعه شعر او «آسمان زیر ابرها»، کتاب برگزیده سومین جشنواره کتاب سال رضوی در بخش شعر نو در سال ۱۳۸۹ بوده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «عصر پایان معجزات» کاندیدای نهایی کتاب سال جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸ بوده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «چیزی قطب‌نماها را دیوانه می‌کند» کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر در سال ۱۳۸۹ شده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «عاشقانه‌هایی برای دشمن» کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر در سال ۱۳۹۳ شده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «تلنگر باران» برنده جایزه قلم زرین در سال ۱۳۹۵ شده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «زیست در من جمعی» (تألیف به همراه محمدرضا روزبه) در سال ۱۳۹۰ در چهارمین دوره انتخاب کتاب سال استان لرستان به عنوان یکی از پنج کتاب سال لرستان معرفی شد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال ۱۳۸۷ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ارائه مقاله و شعرخوانی در جشنواره جهانی شعر استانبول در سال ۱۳۸۸ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کارشناس هنری برگزیده شبکه جهانی جام جم در سال ۱۳۸۹ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} به عنوان نماینده ایران در جشنواره شعر سارایوو بوسنی که از ۲۶ تا ۳۰ مهر ۱۳۹۶ در سارایوو برگزار شد، شرکت کرده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} در بهمن ماه ۱۳۹۴ از او با عنوان «آواز رهایی» تجلیل و تقدیر شده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} داوری ده‌ها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====از تمام روشناییها====&lt;br /&gt;
دومین دفتر شعر که شامل ۶۸ شعر عمدتاً سپید، چند نیمایی و یک غزل است. وی در این مجموعه شعر از آسان‌ترین زبان برای انتقال تأملات روحی و اندیشه‌های خویش استفاده نموده است. زبانی همه‌فهم که گاه آن قدر به زبان روزمره نزدیک می‌شود که کارکرد شعی خود را از دست می‌دهد و به زبان گزارشی تبدیل می‌شود. &lt;br /&gt;
این مسخره‌ترین جلسه شعری است که دیده‌ام&lt;br /&gt;
دریغ از یک اهل شعر!&lt;br /&gt;
می‌گویم: شعری بخوانید&lt;br /&gt;
نشخوار می‌کنند&lt;br /&gt;
در بخش موسیقی&lt;br /&gt;
نی هم که می‌زنم&lt;br /&gt;
نشخوار می‌کنند! نه!&lt;br /&gt;
باید کار کرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ذکر نام نزدیک تو====&lt;br /&gt;
این مجموعه هشتاد شعر سپید کوتاه را از این شاعر و منتقد ادبی معاصر را در بر می‌گیرد. مضامین سروده‌ها درباره فراق و مرگ است.&lt;br /&gt;
شکارسری هر هشتاد شعر این دفتر را با یک عبارت مشترک آغاز کرده است: «تو را به خاک سپردیم و به خانه برگشتیم»...&lt;br /&gt;
دو شعر ابتدایی کتاب به این شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سیاه ۱&lt;br /&gt;
:تو را به خاک سپردیم و به خانه برگشتیم&lt;br /&gt;
:پرچمی سیاه به استقبال‌مان آمد&lt;br /&gt;
:عبدالباسط به استقبال‌مان آمد&lt;br /&gt;
:سینی خرما و حلوا به استقبال‌مان آمد&lt;br /&gt;
:اما هنوز انتظار داشتیم&lt;br /&gt;
:سینی چای را تو بگردانی&lt;br /&gt;
:و ما را از کابوس طویل‌مان بیدار کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیاه ۲*&lt;br /&gt;
:تو را به خاک سپردیم و به خانه برگشتیم&lt;br /&gt;
:عطر تن تو هنوز در هوا پراکنده بود&lt;br /&gt;
:با ولع نفس کشیدیم&lt;br /&gt;
:تا آخرین ذرات تو را به یادگار برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر ژیان====&lt;br /&gt;
:بر آخرین مدلت خش هم نیفتاده &lt;br /&gt;
:اما ترمز نداریفرمان بریده ای  &lt;br /&gt;
:و در اتوبانی یکطرفه افتاده ای &lt;br /&gt;
:دنبال ژیان پنچر پدربزرگ !  &lt;br /&gt;
شکارسری وسوسه ای دارد که روزی همه شعر ما خواهد شد: وسوسه ی ساده نوشتن. شکارسری گاهی از تمام ظرفیت های ساده نویسی بهره میبرد و از اصطلاحات زبان محاوره (ترمزنداشتن،فرمان بریدن) برای خود بهره میبرد. در جهان شعر شکارسری با تمام ساده نویسی ها با استفاده از اصطلاحات و ضرب المثل های همین زبان محاوره ای ماشین و انسان به یکدیگر پیوند میخورند. آدمها ماشین میشوند و ماشینها احساسات و عواطف خانوادگی دارند. ماشینها (آدمها) ی جوان تند میروند آخرین مدل هستند حتی خشی هم بر بدن ندارند ترمز که اصلا. فرمان بریده اند و همیشه یک طرفه میروند و سرنوشت هم یکطرفه است به سوی ژیان پنچر پدربزرگ. ژیان هم زمان مدل بالا پرسرعت و سالم(بدون پنچری) بوده است اما حالا ژیان باید برای پدربزرگ باشد! اما چنین شعر های ساده ای بسیار خطرناکتر و پیچیده تر از شعرهای دیگرند. در اینگونه شعر مقدار توانایی شاعر است که می تواند شعر را از خطر نثر شدن نجات دهد. زیرا ممکن است به آن دلیل که فاصله شعر و نثر در این گونه بسیار کم است شعر در دام نثر بیافتد. اما شاعری با تجربه و اندوخته میتواند شکار سری باشد و به دام نثر نیافتد.&lt;br /&gt;
====چه تنهاست ماه====&lt;br /&gt;
این‌که چرا این کتاب‌ها را در یک مجموعه جمع کرده‌ام، دلیل‌اش این است که همان‌طور که تاریخ این شعرها نشان می‌دهد، از حوالی ۲۶ سال پیش تا الان مانده بود و با توجه به اینکه خودم طی این چند سال اخیر به این نتیجه رسیده بودم که مجموعه‌ی شعر باید کتاب شعر باشد و از این جهت که یکی از موتیف‌ها قالب شعر است، لذا این قالب شعر را انتخاب کردم که هم قالب اشعار یکسان باشد و هم این شعرها به منصه‌ی ظهور برسد و هم از نظر اساتید استفاده کنیم. &lt;br /&gt;
آرش شفاعی: بیان کرد و گفت: منتشر شدن این مجموعه‌ شعر نیمایی در فضای کلی شعر و نشر ما، به نوعی یک حادثه محسوب می‌شود. اگر روند شاعری او را بخواهم در شعر بررسی کنم، ایشان در کل شاعر بلاغ‌گریز است اما در این مجموعه به این وادی وارد می‌شود: شب قرگون فراگیر/شب دست و پا گیر. از یک جایی نگاه‌ها و تاثرها در شعر ایشان کم‌تر می‌شود و بیش‌تر وارد فضایی می‌شود که ما در شعر سپید ایشان دیده‌ایم. این شعر، شعر تصویرگرایی است و کاملا بازی‌های زبانی کم‌کم کم‌رنگ می‌شود و در نهایت به جایی می‌رسیم که حضور وزن و قافیه را در شعر ایشان احساس نمی‌کنیم. اگر شعر «مثل هر سال» را بخوانید، این شعر کاملا شعری است که وزن دارد شاعر را اذیت می‌کند. منتها هرچه به سمت پایان کتاب می‌آییم، شعرها شعرتر می‌شود، از سیطره‌ی شعرهای کلاسیک خارج می‌شود.&lt;br /&gt;
محمدامین اکبری: کتاب را به دو بخش تقسیم کرد: نخست بخش اول شاعری شکارسری از دهه شصت تا اوایل دهه هشتاد که در تمام ساحت‌های شعری اثر داشته‌اند هم در قوالب کلاسیک شعر می‌سرودند و هم در حوزه شعر نو و دیگر، بخش دوم شاعری ایشان است که تا پیش از انتشار این کتاب ادامه داشته است و ایشان تقریبا از فضای شعر کلاسیک جدا شدند و کاملا بر سرایش شعر سپید و یا منثور تمرکز کرده‌‌اند. به همین خاطر نیمایی‌های بخش اول که به نوعی برای شاعر تفنن به حساب می‌آمده است و در فضای رایج و کلیشه‌ای شعر نیمایی همان دوران سروده شده است آهنگین‌تر است و از مولفه‌های شخصی شاعر کمتر بهره برده است ولی نیمایی‌های دوره دوم رنگ و بوی دیگری دارد و تاثیر دو دهه سپیدگویی شاعر بر روی آنها کاملاً مشهود است و به نظرم من این اشعار نیمایی شاعر دارای امضای شخصی اوست. یکی از شاخص‌ترین مولفه‌های شعر نیمایی دوره دوم شاعری آقای شکارسری، قافیه‌گریزی است. و دیگر مولفه مهم که جناب شفاعی هم اشاره کردند موزون بودن در عین بی‌وزنی ست&amp;lt;ref name=&amp;quot;تارنا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://tarna.ir/News/678 | عنوان= نقد و بررسی مجموعه شعر حمیدرضا شکارسری؛-«چه تنهاست ماه» در فضای شعر امروز حادثه محسوب می‌شود| ناشر= تارنا |تاریخ انتشار= ۱۶  تیر ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معمای پیراهن تو====&lt;br /&gt;
:می خواهم نماز بخوانم&lt;br /&gt;
:اما تو نمی‌گذاری&lt;br /&gt;
:مدام می‌دوی از این سو به آن سو&lt;br /&gt;
:از آشپزخانه به هال&lt;br /&gt;
:از هال به اتاق خواب&lt;br /&gt;
:از اتاق خواب به حیاط&lt;br /&gt;
:از حیاط به اتاق بچه‌ها ...&lt;br /&gt;
:قبله نما را ذله کرده ای&lt;br /&gt;
:می خواهم نماز بخوانم&lt;br /&gt;
:اما تو نمی‌گذاری ...&lt;br /&gt;
رضا اسماعیلی: شعر «نماز» شکارسری مُهر تاییدی بر این گفته است. چرا که اگر شاعر این شعر با پیشینه ادبیات پارسی آشنا نبود و غزل‌های حافظ را نخوانده بود، هرگز موفق به سرودن چنین شعری نمی‌شد. در واقع این شعر قرائت مدرن بیتی از غزل حافظ است، آنجا که می‌گوید :&lt;br /&gt;
:در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد&lt;br /&gt;
:حالتی رفت که محراب به فریاد آمد&lt;br /&gt;
شعر «نماز»، عاشقانه‌ای کاملا امروزی است. تصویری که شاعر در مقام یک عاشق از محبوب و معشوق خود مقابل دیدگان ما به تماشا می‌گذارد، تصویری عینی، ملموس و قابل انطباق با روز و روزگار ماست. معشوقه شاعر در این شعر، زنی است معاصر و آپارتمان نشین و هیچ نسبتی با معشوقه تا بُن دندان مُسلح شاعران قرن هفتم و هشتم هجری ندارد. معشوقه‌ای با ادوات جنگی مخوفی همچون کمند زلف، کمان ابرو و ناوک مژگان که می‌تواند با ابزاری همچون غمزه و عشوه و کرشمه عاشق بیچاره خود را به خاک سیاه بنشاند ! نیاز عاشق به معشوق نیز در این شعر – علی رغم عاشقانه‌های کلاسیک - صرفا یک نیاز جنسی و جسمانی نیست، بلکه ریشه در یک دلبستگی و وابستگی عاطفی و انسانی دارد. عشقی متعالی و انسان ساز. به خاطر این نگاه فراجنسی و انسانی به معشوق، شاعر در شعر هیچ اشاره مستقیمی به صورت و شکل ظاهری او ندارد و محبوب خود را با صفاتی چون چشم شهلا و غنچه لب و چاه زنخدان و ... نمی‌ستاید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://khorasannews.com/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=553535|عنوان= حافظانه‌ای مدرن| ناشر= خراسان |تاریخ انتشار= ۱۲ اسفند ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تظاهرات حرف اضافه====&lt;br /&gt;
این مجموعه دارای تنوع مضمونی بسار بالایی است. &lt;br /&gt;
:دستا بالا!&lt;br /&gt;
:اطاعت&lt;br /&gt;
:اصلا با این دست‌های خالی &lt;br /&gt;
:مگر كاری جز دعا از ما بر می آید؟!&lt;br /&gt;
:همچنین در قسمت دیگری از این مجموعه آمده است:&lt;br /&gt;
:این چشم مال دختر نابینای همسایه&lt;br /&gt;
:این دستها مال برادر جانبازم&lt;br /&gt;
:این پاها مال گدای قدیمی محل&lt;br /&gt;
:حتی این جگر مال قناری ترسویم&lt;br /&gt;
:این دل&lt;br /&gt;
:اما این دل&lt;br /&gt;
:حتی پس از مرگ&lt;br /&gt;
:فقط مال توست&lt;br /&gt;
:به هیچ کس اهدا نمیکنم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تروریست عاشق====&lt;br /&gt;
گردن نهادن لا‌يه هاي ادبي- اجتماعي ايران به شعر پويايي است كه از نيما آغاز مي‌شود. &lt;br /&gt;
:من چهره ای در آینه ها دیدم از خودم&lt;br /&gt;
:آن قدر هولناک که ترسیدم از خودم&lt;br /&gt;
:آن مرد ترسناک در آیینه ها تویی؟&lt;br /&gt;
:این را هزار مرتبه پرسیدم از خودم&lt;br /&gt;
:اما از آسمان به زمین می توان رسید&lt;br /&gt;
:در پرتگاه آینه فهمیدم از خودم&lt;br /&gt;
:ای مرد ناشناس! تو در من چه می کنی؟&lt;br /&gt;
:-گفتم به آن غریبه و پرسیدم از خودم-&lt;br /&gt;
:ناگاه خشمناک از آن من که من نبود&lt;br /&gt;
:آیینه را شکستم و روییدم از خودم&lt;br /&gt;
====هفت‌سین در بهمن‌ماه====&lt;br /&gt;
شعرها کوتاهند و شکل گرفته در یک فضا. پی در پی. و این ساختار تداعی‌گر حرکت مدام و طی یک مسیر است. انگار شاعر (جمعی) شعار می‌دهد و پیش می‌رود از طرفی شاید هم نمایش‌گر مراحل انقلاب باشد؛ افعال، نمادها و عناصر، جغرافیای شعرها بیانگر حضوری همگانی است و یادآوری بخشی از مسائل نوستالژی به تاریخ پیوسته ما مثل: صف نفت و سینما رکس دیوار نوشت و طیب و روزنامه و... &lt;br /&gt;
علیرغم تنوع مضمون این شعرهای کوتاه در مجموع و در واقع، یک شعر هستند یک شعر بلند اگر دنبال هم بیایند منظومه‌ای را شکل می‌دهند حاصل سیاحت و حرکت در یک روز! روزی به نام انقلاب.&lt;br /&gt;
شعرهایی که به میزان تنوع، فراز و فرود دارند؛ گاهی زبانی محکم با دقت‌های شاعرانه دارد و گاه ساده و بی‌لایه، به طوری که در محافل غیر ادبی نیز قابل قرائت و استفاده است.&lt;br /&gt;
:آیینه‌ی بزرگی بودیم&lt;br /&gt;
:گرم انعکاس آسمان سرد و صاف زمستان&lt;br /&gt;
:سربازها که رسیدند&lt;br /&gt;
:گلوله‌ها که آمدند&lt;br /&gt;
:ناگهان هزار پاره شدیم&lt;br /&gt;
:هزار آیینه با هزار آسمان&lt;br /&gt;
:پخش خیابان‌ها و کوچه‌های شهر&lt;br /&gt;
دلبستگی به آن سالها به قدری است که شاعر ندرتا و شاید در همین یک مورد، اشاره‌ای به زمان حال کرده و در باقی شعرها زمان؛ همان زمان وقوع و کنش زنده حادثه است. در باب کاربرد فعل در این کتاب می‌توان مقاله‌ای دیگر نوشت به اشاره در می‌گذرم که افعال ماضی از کلیدهای خوانش این شعرهاست&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13961123000955/ |عنوان= بی‌قرار بهار| ناشر= فارس |تاریخ انتشار= ۲۳ بهمن ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====تنها برف كوچ نكرده است====&lt;br /&gt;
.شاعر در این دفتر،112بار از واژه برف و29 بار از واژه آدم برفی استفاده کرده است،واژگانی که در اکثر مواقع تنها حضور فیزیکی داشته و نقش های تکراری بر عهده دارند.&lt;br /&gt;
شکارسری تنها در یکی از شعر ها از واژه برف(به صورت مفرد یا ترکیبی)استفاده نکرده است.&lt;br /&gt;
جنگل&lt;br /&gt;
با برگ های ترد و تازه ی سفیدش&lt;br /&gt;
در زمستان(51)&lt;br /&gt;
حال ایشان در صفحه 83در هر سطر شعرش این واژه را احضار کرده است.&lt;br /&gt;
صبح می روم در برف&lt;br /&gt;
شب بر می گردم در برف&lt;br /&gt;
تو برف های خانه را پارو کرده ای&lt;br /&gt;
انگار هرگز برفی نباریده است&lt;br /&gt;
سید احمد نادمی:  به جهت رفتار کاملاً کلاسیک شاعر امکان نقد را به منتقد می‌دهد، این اشعار مضمونی درونی دارند که نمونه‌ای از رفتار مضمونی آن برگرفته از طبیعت است که در سابقه تاریخی ادبیات کهن نیز وجود دارد.  این کتاب را می‌توان به صورت فصل‌هایی در ارتباط با کاراکتر برف، تنهایی و مشکل‌آفرینی برف برای انسان و شعر جنگ که از توانمندی‌های این شاعر است، جداگانه دید. &lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
کتاب صوتی شب‌نامه، گزیده اشعار حمیدرضا شکارسری است که توسط نگاه‏‫ به چاپ رسیده است.این کتاب اکنون به همت «قناری»، تولیدکننده کتاب‌های صوتی، و در قالب کتاب‌های صوتی «چلچله» با صدای شاعر برای استفاده علاقمندان فراهم شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.navaar.ir/audiobook/4247|عنوان= حافظانه‌ای مدرن| ناشر= نوار |تاریخ انتشار= ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.‬‬‬‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
نقدها&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.naghdesher.ir/profile/18|عنوان= نقدها| ناشر= نقد شعر |تاریخ انتشار= |تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.‬‬‬‬‬&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B1%DB%8C&amp;diff=46304</id>
		<title>حمیدرضا شکارسری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B1%DB%8C&amp;diff=46304"/>
		<updated>2022-03-05T04:24:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | نام                    = حمیدرضا شکارسری | تصویر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = حمیدرضا شکارسری&lt;br /&gt;
| تصویر                  = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           =  شاعر و ناقد ادبی&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۲۷ خرداد ۱۳۴۵&lt;br /&gt;
| محل تولد               = &lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =  لیسانس زمین شناسی&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 =  دانشگاه شهید بهشتی&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   =  شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس؛ شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال ۱۳۸۷&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمیدرضا شکارسری شاعر، پژوهشگر، نویسنده و منتقد ادبی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نخستین کتابش با نام «باز جمعه‌ای گذشت» در سال ۱۳۷۵ از سوی انتشارات سوره مهر حوزه هنری راهی بازار کتاب شد. پس از آن مجموعه بیشتر وقتش را برای شعر و نقد ادبی صرف کرد و تا امروز ۳۸ مجموعه شعر و ۸ مجموعه نقد ادبی به چاپ رسانده و جزو شاعران پرکار کشور به شمار می‌آید. &lt;br /&gt;
از نوجوانی به سرودن شعر پرداخت و ۱۷ ساله بود که غزلی از او در مجله‌ای به چاپ رسید. در حال حاضر علاوه بر شغل اداری مسئولیت کانون ادبی فرهنگ‌سرای جوان تهران را بر عهده دارد. شکارسری با نوشتن ده‌ها مقاله و نقد شعر در نشریات و جراید کشور جزو شاعران و اساتید پرکار معاصر محسوب می‌شود. وی تا کنون بیش از ۴۰ جلد کتاب شعر و پژوهش ادبی منتشر کرده است. از آثار او می‌توان به «آسمان زیر ابرها»، «چراغانی بی دلیل»، «ضریح ساده» و «هر شاعر درختی‌ست» اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
شکارسری سال ۱۳۴۵ در تهران متولد شد اما چند سال ابتدایی را به دلیل اینکه پدر و مادرش اهل رشت و انزلی بوده‌اند، در شمال کشور گذرانده است. او کارشناسی زمین‌شناسی از دانشگاه شهید بهشتی دارد. &lt;br /&gt;
حمیدرضا شکارسری در ۲۷ خرداد ۱۳۴۵ در تهران از پدر و مادری شمالی متولد شد. چند سال اول زندگی خود را به دلیل اینکه پدر و مادرش اهل رشت و انزلی بودند، در شمال کشور گذراند. تحصیلات اولیه خود را در آنجا تکمیل کرد. او از ١٦ سالگی شروع به سرودن شعر نمود. پس از گذراندن تحصیلات متوسطه برای تحصیل در رشته زمین‌شناسی وارد دانشگاه شهید بهشتی شد. پس از اتمام تحصیلات به استخدام وزارت راه و ترابری درآمد و در آنجا مشغول به کار شد. وی از ۱۶ سالگی به سرودن شعر می‌پرداخت و در سال ۱۳۶۲ برای اولین بار غزلی از او در مجله‌ای به چاپ رسید. سپس از سال ۱۳۶۵ به‌طور جدی وارد عرصه شعر شد. از سال ۱۳۷۱ نیز کار نقد شعر را شروع کرد. در نتیجه با اولین کتاب مجموعه شعر خود در سال ۱۳۷۵ با عنوان «باز جمعه‌ای گذشت» وارد دنیای نشر شد. علاوه بر این وی تاکنون مسئولیت کانون ادبی فرهنگسرای جوان تهران را نیز بر عهده داشته ‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
* داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور&lt;br /&gt;
* ارایه دهها مقاله و تحقیق و شعر در نشریات و مجلات ادبی کشور و خارج از کشور&lt;br /&gt;
* و ایراد دهها سخنرانی در مجامع علمی و ادبی کشور و خارج از کشور&lt;br /&gt;
* مسؤولیت کانون های ادبی فرهنگسراهای خاوران 19سال، ارسباران ، ابن سینا و ... در تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
[[محمود اکرامی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شکارسری آدمی است که در ادبیات نه در نوک حمله بود نه دفاع، بلکه به عنوان فوروارد بازی کرده و خوب هم بازی کرده است. شکارسری شاعری دو زیست است. در حوزه ادبیات هم شاعر و هم نقاد بسیار خوبی محسوب می شود. سرمایه شاعر تصاویر، کلمات و مضامینش است و او می داند کلمات را چطور و چگونه به کار ببرد و اقتصاد ادبی را به خوبی می شناسد. وی را شاعری می دانم که سرمایه خود را هدر نمی دهد، ضمن آنکه منتقدی است که درست و رسا حرف می زند&amp;lt;ref name=&amp;quot;جوان &amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.news/fa/news/5940332 |عنوان= شکارسری میدان داری ادبیات را برعهده داشت | ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان|تاریخ انتشار= 27 دی 1395|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرویز بیگی حبیب آبادی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شکارسری برای حال و آینده اش برنامه دارد و از همه لحظات خود بهره می برد. علاوه بر آن جلسات ادبی را اداره می کند و تداوم وی در زمینه برپایی این جلسات ادبی سبب شده است که او شاگردانی را در زمینه شعر تربیت کند. وی در همه حوزه ها شعر دارد و یکی از ویژگی های شکارسری دوری وی از تمام جریان های ادبی و باندبازی های رایج در کشور است. حضور جدی در مطبوعات نیز نشانه به روز بودن این شاعر است&amp;lt;ref name=&amp;quot;جوان &amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[مرتضی امیری اسفندقه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
با تمام دل شکارسری را دوست دارم. او یک معلمی است که هرگاه دست در دست دانش و بینش وی گذاشتم مطمئن بودم گم نمی شوم. به خصوص در زمینه شعر معاصر. هرگز ادعا نکرد من از تو بیشتر می دانم. این ویژگی معلمی در شعر و شخصیت شکارسری موج می زند. هر وقت کنار شکارسری بودم، حتی اگر اثری هم نداشت، انسانیت را به من نشان می داد&amp;lt;ref name=&amp;quot;جوان &amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}} &lt;br /&gt;
[[آرش شفاعی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
من وقتی به آقای شکارسری فکر می‌کنم، تصویر یک کارگر معدن در معادن ژرمینال اثر امیل زولا پیش چشمم می آید که شعر گفتن برای او وظیفه است. به نظر من این نکته‌ای است که شاعران جوان و شاگردان آقای شکارسری باید به آن توجه داشته باشند. روزگاری بود که من خودم اعتقاد داشتم که شعر برای من وظیفه بود. اما زمانی که چندین ماه شعر نمی‌نویسم می‌فهمم که وظیفه‌ی من شعر نوشتن نیست؛ وظیفه‌ی من رفتن در صف نانوایی و شیر و گوشت و غیره است. شکارسری پدیده‌ای است که شاید از این منظر بتوان گفت در نسل ما، شبیه‌ترین شاعر –به لحاظ وظیفه دانستن شعر- به سلمان هراتی است. این‌که ایشان از غزل شروع می‌کند، رباعی می‌نویسد، سراغ نقد راشعار دیگران می‌رود، دوبیتی می‌نویسد، شعر سپید می‌نویسد، شعر منثور می‌نویسد و در نهایت شعر نیمایی تجربه می‌کند. این کار خیلی مهمی است و اتفاقی است که فقط از شاعران بزرگ بیرون می‌آید&amp;lt;ref name=&amp;quot;تارنا&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[مصطفی علی‌پور]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
نیما تمام سرمایه‌اش این است که زبان شعر تولید کند و نه زبان معیار. من سال‌ها پیش مصاحبه‌ی دکتر شفیعی و دکتر خویی را می‌خواندم که در آن‌جا درباره‌ی زبان شعر نیما و شعر خانلری صحبت می‌کنند. زبان خانلری، زبان شعر نیست؛ زبان معیار و دانشگاهی است که وزن گرفته و زیبایی‌هایی در خود دارد. کاری که آقای شکارسری می‌کنند، دارای منطق زبان معیار است. یعنی آن تولید زبان معیار که شاعران نیمایی قاعدتا باید دنبال‌اش باشند، دنبال نکرده‌اند. آقای شکارسری به نوعی زبان معیار را تبدیل به شعر می‌کنند.  در واقع من این را هرگز برای آقای شکارسری ضعف نمی‌دانم؛ چون اساسا ایشان رسالت‌اش این نیست که زبان شعر تولید کند. ایشان حتی اگر غزل هم بگوید به همین سادگی خواهد بود. در مورد نیمایی‌های آقای شکارسری معتقدم این است که ایشان شاعری حرفی است و در این زمینه هم استاد هستند. در بخشی از شعرهای آقای شکارسری متوجه شدیم که ایشان با صدایی بسیار بلند منظورش را فریاد می‌زند. من این را چندان قبول ندارم&amp;lt;ref name=&amp;quot;تارنا&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سعید بیابانکی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شکارسری هم خوب شعر می‌گوید، هم خوب نقد می‌کند و هم معلم خوبی است. چنان که با همین تعلیمات بسیاری را به شعر علاقمند کرده و خیلی‌ها را شاعر کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.owjmedia.org/post/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 |عنوان= گردهمایی هنرمندان برای «احمد شاملوی حزب الله»!| ناشر= سازمان هنری رسانه اوج|تاریخ انتشار= ۲۵ دی ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[علی محمد مودب]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
بسیاری از شاعران امروز کشورمان در شروع یا ادامه کار خود مدیون شکارسری هستند. بسیاری هستند که گمان نمی‌کردند شاعری در زندگی شان صورت جدی به خود بگیرد، ولی با تشویق‌ها و راهنمایی‌های مکرر شکارسری شعر برایشان جدی ش و امروزه شاعران جدی ای هستند. و این چنین شکارسری نسلی را در ادبیات معاصر تربیت کرده است.  شکارسری همواره منتقد دقیق بوده و راه را برای شناخت ارزش‌های آن اثر باز کند و این باعث رشد و بهبود کار شعرا می‌شود&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[پرویز بیگی حبیب آبادی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شکارسری معلم بزرگی است و شاعران بسیاری را هم تربیت کرده است. او بسیاری از جوانان این عرصه را نیز به شدت تشویق می‌کند&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمدرضا ترکی]]  {{سخ}}&lt;br /&gt;
او در توانایی دارای دو ویژگی متناقض شاعر بودن و منتقد بودن است. شکاسری یک شاعر شیعی اصیل است که همین مسئله برای عاقبت بخیر او کافی است. اشعار آیینی او در قالب آیین که از صمیم جان برخاسته من را یاد سید حسن حسینی می‌اندازد که او هم چنین مضامینی را در قالب‌های نو استخدام می‌کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;/&amp;gt;.  {{سخ}} &lt;br /&gt;
[[مرتضی امیری اسفندقه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
هر گاه در فضای شعر و ادل دست در دستِ دانش و بینش او گذاشتم راه را گم نکردم و او را یک معلم بی ادعا ولی بسیار متخصص شناخته ام. او جمع نقیضین است و شاعری و منتقد بودن را با هم دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[علیرضا قزوه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
استمرار شاعری نکته‌ای است که در مورد آقای شکارسری باید عنوان کرد و این در تبدیل شدن یک فرد به شاعری جدی مؤثر است. نقد نوشتن و تئوری دانستن نکته‌ مهمی است که شعرا باید به آن مسلح شوند&amp;lt;ref name=&amp;quot; اوج &amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[لیلا کردبچه]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
ایشان ساختارشناس‌ترین منتقد در حوزه شعر امروز است و متعاقباً شعرشان هم ساختارگراست، بنابراین کنار مباحث نظری و نقدها و کتاب‌های مختلفی که دارد شعر آقای شکارسری هم می‌تواند جنبه آموزشی برای دوستان شاعر داشته باشد. شعر ایشان نمونه شعری ساختمندی است که عنصر اضافی ندارد و چفت و بست محکمی دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;تسنیم &amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/05/10/1480047/ |عنوان= میرجعفری: شکارسری «معلم» شعر است/ کردبچه: شکارسری، ساختارشناس‌ترین منتقد در حوزه شعر امروز است| ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۰ مرداد ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سیداکبر میرجعفری]]  {{سخ}}&lt;br /&gt;
من هر بار کتاب های ایشان را می بینم که خوشبختانه هر روز بهتر از دیروز، هر روز جوانتر از دیروز کتاب چاپ می کنند. شعر آقای شکارسری هم تقریبا در کتاب های اخیرش ما را وارد دنیای مجاز می کند. نمونه این شگرد، شعری است که میز کارش را توصیف می کند و اولین شعر بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;تسنیم&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر مرثیه حضرت فاطمه علیهاالسلام -(بانو! نمی‌یابیمت)====&lt;br /&gt;
بانو! نمی‌یابیمت&lt;br /&gt;
اما کنار تو، گریه مرسوم است&lt;br /&gt;
مگر می‌توان پهلوی تو بود&lt;br /&gt;
و شکسته نبود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====درد دل====&lt;br /&gt;
{{شعر|سبک= color:darkblue}}{{ب|مباد آن لحظه‌ای، به آنچه هست خو کنیم|و مثل شاعران فقط خیال آرزو کنیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|کسی به حرف‌های ما توجهی نمی‌کند ‏‏|بیا برای درددل، به چاه سر فروکنیم! }}&lt;br /&gt;
{{ب|در این دیار، مرگ در کمین نشسته هر طرف ‏‏|چه رو به سوی پشت سر چه قصد روبرو کنیم }}&lt;br /&gt;
{{ب|در این هجوم بادهای سرد و استخوان‌شکن ‏‏|کجاست جرأتی که تن به شعله شست‌وشو کنیم}}&lt;br /&gt;
{{ب|ز یاد برده نسل ما، زبان سرخ عشق را ‏‏|بیاد دوباره با سر بریده گفت‌وگو کنیم!}}&lt;br /&gt;
{{ب|اگر چه بسته‌بال ما، نمرده شور و حال ما ‏‏|مباد آن که لحظه‌ای، به بال بسته خو کنیم }} {{پایان شعر}}	     	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
[[قیصر امین‌پور]] {{سخ}} &lt;br /&gt;
شعر امین پور به دو دوره وقوع انقلاب تا جنگ تحمیلی و اتمام جنگ تا زمان فوت وی تقسیم می شود. اگرچه اشعار او، در مرحله دوم، به لحاظ کمیت شاخص تر است اما همیشه از ایشان بعنوان شاعر انقلاب و دفاع مقدس یاد می کنیم. یکی از ویژگی های شعر امین پور را پایبندی به گفتمان صراحت دانست. هر چه به انتهای عمر او نزدیک می شویم توجه او به من فردی بجای من جمعی پررنگ تر می شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.irna.ir/news/9683830 |عنوان= شکارسری: امین‌پور از شکل‌دهندگان شعر انقلاب و دفاع مقدس است|ناشر= ایرنا |تاریخ انتشار=۷ آبان ۱۳۸۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[نصرالله مردانی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
نصرالله مردانی نمونه تیپیک شاعرانی‌ست که به جای ماندگاری در حافظه ادبیات، ماندگاری در صحنه نبردی ایدئولوژیک با زورمندان ستمگر را ترجیح می‌دهند. شاعرانی که تعهدات انسانی خود را هم تراز و بلکه فراتر از تعهدات ادبی خود محترم می‌شمارند و به آن وفادار می‌مانند و در عین حال آثارشان خالی از ارزش‌های ادبی هم نیست. شاعرانی که راجع به هر چه که بنویسند می‌توان ردپای ایمان مذهبی و انقلابی را در خلال کلمات شأن مشاهده کرد. زبان سخته و حماسی، ترکیب سازی‌های عینی و ذهنی با کلماتی چون خون و آتش، تلمیحاتی مذهبی – ملی و توجه به درونمایه هایی چون انقلاب و جنگ و شهادت از مهم‌ترین ویژگی‌های شعر اوست&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5130499/ |عنوان= در ویترین شعر انقلاب|ناشر= مهر |تاریخ انتشار=۶ بهمن ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و پاسداشت===&lt;br /&gt;
در سی و دومین آیین «شب شاعر» پاسداشت مقام ادبی و هنری حمیدرضا شکارسری دوشنبه ۲۷ دی ماه ۱۳۹۵ با حضور چهره‌های سرشناس فرهنگی و هری در نخلستان سازمان هنری رسانه ای اوج برگزار شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
====شعر مقاومت====&lt;br /&gt;
شاعران مقاومت از جریان‌های ادبی گذشته یعنی از انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و شعر اعتراضی بهره‌برده‌‌اند و به دلیل محتوامحور بودن ادبیات انقلاب اسلامی این شعر دائم به روز می‌شود. شعر مقاومت خلق الساعه نبوده و دارای تبارنامه و اصل است.  شعر مقاومت به دلیل بهره‌گیری از تجربه اعقاب، دائم به‌روز شود، در شعر مقاومت انتظار خلق فرم، قالب و زبان جدید نداریم ولی مضمون‌ها و فضاهای تازه ایجاد می‌شوند. شهادت سردار سلیمانی و سیل اخبار مرتبط با این اتفاق منجر شد مضامین و تصاویر تازه وارد ادبیات مقاومت شود. متاسفانه بیشتر کنگره‌های ادبیات مقاومت تنها محل ارایه و عرضه شعر هستند و جای سمینارها و همایش‌های علمی برای بررسی ابعاد و آسیب‌شناسی ادبیات مقاومت خالی است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://fa.abna24.com/news/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%E2%80%8F%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3/%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF_1103374.html |عنوان= شکارسری: شهادت حاج قاسم مضامین تازه وارد ادبیات مقاومت کرد|ناشر= ابنا |تاریخ انتشار=۱۸ دی ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
====برخی سارقان ادبی ستاره هم می‌شوند====&lt;br /&gt;
همیشه نگاه‌مان به سرقت ادبی ناامیدانه و یاس‌آور نباشد، باید بگویم شاعران جوان همیشه با این مسائل کارشان را شروع می‌کنند؛ بر روی همیشه تاکید دارم. یعنی شاعر جوان خواه ناخواه وقتی کارش را شروع می‌کند، یا تحت تاثیر کسی است یا از کسی تقلید و یا از کسی سرقت می‌کند. چه بسا در فضای متکثر امروزی از همین شاعران جوانی که امروزه تقلید یا به عبارتی سرقت می‌کنند بشود انتظار به وجود آمدن ستاره‌هایی را در عالم ادبیات داشت. شاعران جوان همیشه از این شیوه‌ها استفاده یا سوءاستفاده می‌کنند چون هیچ‌کس خلق‌الساعه شاعر نمی‌شود و به سنت ادبی پیش از خودش تکیه می‌کند. بنابراین خواه ناخواه این مسائل وجود دارد و باید با آن مدارا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.hamshahrionline.ir/news/546674/ |عنوان= حمیدرضا شکارسری: برخی سارقان ادبی ستاره هم می‌شوند| ناشر= همشهری آنلاین|تاریخ انتشار= ۱۶ شهریور ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====ابتذال در شعر====&lt;br /&gt;
در گذشته غیر از آنکه نقد شعر معطوف به محتوا باشد، به زندگینامه و شخصیت شاعر نیز توجه می‌شد. پس می‌توان نتیجه گرفت ابتذال در شعر موضوعی پردامنه و قدیمی است. &lt;br /&gt;
شعر امروز از حقیقت انسانی دور شده و به واقعیت نزدیک شده است&lt;br /&gt;
از آنجا که شعر سنتی ما معطوف به حقیقت است بنابراین مفاهیمی که در آنها مطرح می‌شود حقایقی ازلی و ابدی است؛ مرگ، زندگی، آزادگی، شهادت، خدا، دین و مفاهیم کلانی از این دست که از زمانی که بشر به وجود آمده در ذهن او بوده است و تا زمانی که بشر هست در ذهنش باقی می‌ماند. شعر مدرن یک حرکتی است از حقیقت به سمت واقعیت، حالا در زندگی واقعی ما همین مفاهیم حقیقی را به فراموشی سپرده‌ایم، همین مفاهیم والای ازلی و ابدی از یاد رفته است. ما در واقع از نوعی مرگ‌اندیشی به نوعی مرگ‌آگاهی رسیده‌ایم، ما به مرگ فکر نمی‌کنیم اما می‌دانیم وجود دارد و یک حقیقت است. از خداشناسی به خداآگاهی رسیده‌ایم، می‌دانیم که خدا هست اما نمی‌دانیم که چیست. تحلیل‌های‌مان نیز تحلیل‌هایی شخصی می‌شود. تحلیل‌های شخصی همان چیزی است که مورد نظر دوره مدرن است، در مدرنیته فرد اهمیت دارد و نه ایدئولوژی‌هایی که به فرد رسیده است. فرد جامعه را تحلیل می‌کند و خود او به نتیجه می‌رسد و طبعا تاریخ مصرف برای چنین نوشته‌هایی اصلا مطرح نمی‌شود. {{سخ}}&lt;br /&gt;
در این روزگار اشعار مانایی نوشته نمی‌شود، چون مفاهیم دیگر ازلی و ابدی نیست، بنابراین اساسا این انتظار بیجایی است که شعرها لزوما آن مانایی سنتی سابق را داشته باشد.&lt;br /&gt;
زندگی امروز انسان ایرانی چنین است و چنین آثاری را در پی دارد. بخشی به ارزش‌ها و سنت‌های ما هنوز معتقدند و آثار خاص خود و خواننده‌های خاص خود را دارند و گروهی از جامعه ایرانی گونه دیگری زندگی می‌کنند و آثاری که خلق می‌کند متناسب با همان نوع زندگی است. اگر شما جلوی شعر او را بگیرید، جلوی نوع زندگی او را نگرفته‌اید، علت سرجایش باقی مانده است و بیماری و بیمار سرجایش باقی است و تنها جلوی تب او گرفته شده است. این آثار در حکم تب ابتذال است و مقابله با آن نه‌تنها فایده‌ای ندارد بلکه بیماری را به گمان من پنهان می‌کند و چه بسا آن بیماری را حادتر هم بکند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/7121/|عنوان= گفت‌وگو با حمیدرضا شکارسری | ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۳۰ خرداد ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====«وسعت واژگان و جریان زندگی روزمره»====&lt;br /&gt;
از زمان نیما به بعد، به دلیل اهمیت «دیدن» در تفکر او، اتفاق دیگری در شعر افتاد که این تفاوت را رقم زد، ادامه داد: شعر روزگار ما از زندگی سرچشمه می‌گیرد یعنی از پدیده‌ها، اشیا و اتفاق‌های، به نظر، بی‌اهمیت و روزمره‌ی پیرامون استخراج می‌شود و به همین‌خاطر دایره‌ی واژگان بسیار وسیع شده است. واژه‌هایی در شعر امروز هست که، به ظاهر، شاعرانه نیستند ولی شاعر موفق می‌شود آنها را به شعر تبدیل کند و به همین دلیل شعر امروز را «حاصل زیست تجربی» شاعر می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.kanoonnews.ir/news/306193/|عنوان= «وسعت واژگان و جریان زندگی روزمره» دو جنبه‌ی مهم تفاوت شعر امروز با گذشته| ناشر= کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان|تاریخ انتشار= ۲۰ تیر ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر معاصر====&lt;br /&gt;
به نظر من در شعر معاصر الهام اگر وجود داشته باشد ، نقش بسیار کوچکی در سرودن شعر و آفرینش ادبی دارد ، شعر معماری کلمات است و شاعر می تواند نقش معمار را عامدانه بر عهده بگیرد و شعر را به جای سرودن بنویسد.&lt;br /&gt;
وی ادامه داد: این اتفاق خصوصاً در شعر روزگار ما که فرم ها از پیش تعیین شده نیستند، بسیار رخ می دهد. می دانید که فرم های شعر نو از پیش وجود ندارد، اینگونه نیست که چیزی تحت عنوان آهنگ شعر؛ موسیقی شعر؛ فرم های از پیش تعیین شده و قوالب در ذهن شاعر رسوب کرده باشد و ناخوداگاه بروز کنند بنابراین شاعر می تواند با تجربه به سراغ شعر رود.&lt;br /&gt;
====روی آوردن از شعر کلاسیک به سپید====&lt;br /&gt;
در یک پروسه چند ساله در دهه هفتاد با تغییر نگاه گفت‌مانی من متوجه شدم که کلاسیک‌سرایی من کم شده و مدام درحال سپیدسرایی هستم. در بازه‌ای دیدم گفت‌مان من به سمت رباعی سرایی رفته‌است. روزانه حداقل ده ساعت از وقتم را صرف ادبیات می‌کنم. من معتقد نیستم که شعر هدیه خداوند است! شعر معماری کلام است و شاعر آگاهانه شعر می‌گوید&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترنم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.taranomesher.ir/fa/News/View/343|عنوان= حمیدرضا شکارسری: نگران فردای شعر نباشیم | ناشر= ترنم|تاریخ انتشار= ۳۹ آذر ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر سپید====&lt;br /&gt;
بیش­ از هزار سال سابقه شعر کلاسیک ماست اما اگر دقیقا شعر ققنوس نیما را که در سال 1316 سروده شد، اولین شعر نو ادبیات بنامیم، چیزی کمتر از صد سال سابقه شعر نو ماست. پس از هر نظر، چه تجربه و چه رویکرد مخاطب، باید دید آیا معیارهای سنجش در نظر گرفته شده، عادلانه و صحیح است یا خیر. به لحاظ فرم و ساخت در این صد سال تغییراتی را شاهد بودیم که در تمام هزار سال قبل در شعر شده­‌است. یعنی سرعت تغییر آنقدر زیاد بوده که برخلاف گذشته که تقسیم‌بندی‌های سبکی‌مان صد ساله بوده، تقسیم‌بندی‌های شعر نو ما ده ساله است. پس این تغییرات باعث می‌شود فرمی که هنوز به تثبیت نرسیده جایش را به فرم دیگری بدهد و اینگونه مفهوم تثبیت به کل بی‌اعتبار می‌شود. درحالیکه دوران شعر کلاسیک ما دوران تثبیت است ولی دوران شعر نو ما دوران تکثر است. آنقدر جریان‌ها متکثر اند و به مصداق &amp;quot;متاع کفر و دین بی مشتری نیست/ گروهی این گروهی آن می‌پسندد&amp;quot; هم هرگروهی برای خودش پیروانی دارد که هیچ جریانی نمی‌تواند مدعی شود من به تثبیت رسیده‌ام. از این جهت گفته می‌شود چرا شعر امروز خودش را ثابت نکرده‌است یا چرا معیارهای مشخص ندارد. در مجموع اما ذات شعر مدرن و نو این است که از تثبیت درحال گریز است. بنابراین در روزگار متکثر باید معیارهای شعر کلایسک‌مان را به لحاظ تثبیت، مخاطب، نوع معنی و ... کنار بگذاریم&amp;lt;ref name=&amp;quot;ترنم&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====تکرار مضمون، ویژگی شاعران در تمام دوران ها است====&lt;br /&gt;
اتمسفر زندگی امروز شاعران به یکدیگر نزدیک شده است. همه شاعران با مشکلات مشابهی دست و پنجه نرم می‌کنند برای همین دایره واژگانی آشنا و محدودی در شعرشان دیده می‌شود این را در ذهن داشته باشیم که تمام شاعران نمی‌توانند شخصیت زبانی و بیانی خاص خودشان را داشته باشند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.yjc.news/fa/news/7490864/ /|عنوان= «وسعت واژگان و جریان زندگی روزمره» دو جنبه‌ی مهم تفاوت شعر امروز با گذشته| ناشر= باشگاه خبرنگاران جوان |تاریخ انتشار= ۲۴ شهریور ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====از درد سخن گفتن====&lt;br /&gt;
انسان برای خلاقیت باید فراموشی را بیاموزد... حاصل یادآوری گذشته تنها پشیمانی است ... خلاقیت مستلزم گسست از گذشته است و در هم شکستن قیودی که گذشته بر خودانگیختگی هنری تحمیل می‌کند.  &lt;br /&gt;
====درخت====&lt;br /&gt;
:نشمرده‌ام&lt;br /&gt;
:اما می‌دانم&lt;br /&gt;
:آدمیان و درختان به شماره یکسانند&lt;br /&gt;
:هر آدمی را درختی است از جنس تابوت&lt;br /&gt;
:و این گونه که می‌رَویم&lt;br /&gt;
:فردا کویری خواهد رویید&lt;br /&gt;
:جای جنگل امروز…&lt;br /&gt;
====شعر کودک====&lt;br /&gt;
ما هنوز شعر کودک را در موسیقی عروضی جست و جو می‌کنیم و قوالب نو را خیلی بها نداده‌ایم. این یک واقعیت است. مخاطب کودک و نوجوان و والدین اعتیاد به موسیقی عروضی در شعر این گروه سنی دارند و هنوز به فضاهای نو برای این گروه سنی ورود نکرده و جرأت ورود ندارند. چون هنوز که هنوز است این قوالب در شعر کودک و نوجوان بدیع و تازه محسوب می‌شود، خوب رویارویی مخاطب عام با این قوالب قطعاً با نوعی نوگریزی و نوستیزی همراه است؛ چون به هر صورت اینکه بخواهیم عادت زیبایی‌پسندی خود را کنار بگذاریم، کار سختی است. نکته آخر هم این است که  شعر نو کودک و نوجوان خوب هم کم داریم. این موضوع قابل انکار نیست&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ghatreh.com/news/nn62789912 | عنوان= داور جشنواره شعر فجر: با خطر مبتذل‌نویسی در لباس ساده‌نویسی روبرو هستیم/در استفاده از فرم به تعادل رسیده‌ایم| ناشر= قطره |تاریخ انتشار= ۳ اسفند ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====فرم در کتاب====&lt;br /&gt;
با اشاره به انتشار کتاب شعرهایش با فرم خاص که در یک موضوع وحدت دارند اما در مفهوم با هم متفاوت هستند،‌‌ و رواج اینگونه کتاب‌های شعر در میان شاعران گفت:‌ طبعا وقتی شاعر از یک مرحله‌ای از تجربه شاعری که مربوط به سال‌های اول شاعری است، عبور می‌کند، شعرش  صرفا از الهام‌‌گونه بودن فاصله می‌گیرد و خواست شاعر و تعمد شاعر به نوع خاصی از آفرینش بیشتر می‌شود. شاعران با تجربه‌تر نه تنها دنبال فرم در شعرها هستند، بلکه دنبال فرم در کتاب هم هستند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ghatreh.com/news/nn61674473/| عنوان= نگاه «حمیدرضاشکارسری» به جریان امروز انتشار کتاب‌های شعر/ نمی‌توان با ذهنیت چهل سال پیش عمل کرد| ناشر= قطره |تاریخ انتشار= ۸ آذر ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
==== شعر دفاع مقدس====&lt;br /&gt;
شعر دفاع مقدس در ادامه شعر انقلاب که ریشه در شعر چریکی و شعر مشروطه دارد، شکل گرفته است. با گذشت زمان، شعر دفاع مقدس به دلیل این‌که می‌خواهد مخاطب عام را به سمت خود بکشد و صریح صحبت کند، کم‌کم از معیارهای سنتی عقب‌نشینی می‌کند و معیارهای تازه‌ای بر آن حاکم می‌شود.» ما شعرهای دفاع مقدس را باید از دریچه‌ هم‌زمانی (از نظر زبان‌شناسی) نگاه کنیم از این منظر خیلی از شعرهای دفاع مقدس که ارزش ادبی ندارد، از جنبه تاریخ ادبیات دارای اهمیت می شوند. مهم‌ترین آسیب شعر دفاع مقدس این است که در هر صورتی شعر آرمان‌گراست. گرایش به سطح زبان و شعار از مهم‌ترین معضلات شعر دفاع مقدس است. همچنین باری به هر جهت بودن و استفاده‌های سطحی از این ژانر، خطر دیگری است که شعر دفاع مقدس را تهدید می‌کند.  ادبیات داستانی خیلی جلوتر از شعر دفاع مقدس در ایران حرکت کرده و امروزه شاهد طرح بسیاری اتفاقاتی که در جبهه های جنگ افتاد، در ادبیات داستانی هستیم. وی ادبیات داستانی دفاع مقدس را متاثر از سینمای جنگ غرب عنوان کرد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.khabaronline.ir/news/95778/ | عنوان= شکارسری: ادبیات داستانی ایران خیلی جلوتر از شعر دفاع مقدس است| ناشر= خبر آنلاین |تاریخ انتشار= ۵ مهر ۱۳۸۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====زینت المجالس بودن ادبیات====&lt;br /&gt;
هر زمانی که مخاطب با ادبیات محشور شود و ادبیات آن‌قدر دارای ارزش شود که برای آن یک کانال تلویزیونی ایجاد شود و مخاطب راحت به شعر و ادبیات دسترسی داشته باشد و با شعر جدی محشور شود می‌تواند سطحی‌نگری و ابتذال را که در فضای مجازی گریبان‌گیر شعر و ادبیات شده، خنثی کند، ایجاد اتمسفر کند و گفتمان فرهنگی به‌وجود بیاورد. در این صورت دایره واژگانی مردم بیشتر خواهد شد و در نتیجه این فضا می‌توان یک فضای مبتنی بر کلمه و گفت‌وگو را ترویج کرد. اولین و مهم‌ترین خواسته من به عنوان اهل قلم و فرهنگ و شعر ایجاد این کانال تلویزیونی برای ادبیات است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/96061307978/ | عنوان= این‌جا ادبیات زینت‌المجالس است| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۴ شهریور ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
میان صنعت های ادبی در حوزه معنایی، جاندارانگاری حرف اول را می زند و بیشتر هم به این شیوه است که اسباب و لوازم و صفات و افعال انسانی یا حتی غیرانسانی فقط جاندار هستند به یک شی بی جان نسبت داده می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* باز جمعه ای گذشت – حوزه هنری - سال ۷۵&lt;br /&gt;
* گزیده ادبیات معاصر ( شعر شماره ۵۴) – نیستان -  سال ۷۸ [سروده‌های این شماره از (گزیده ادبیات معاصر) که حاوی اشعاری از (حمیدرضا شکارسری) است، اغلب به سبک نو و دارای مضامین اجتماعی و سیاسی هستند . پاره‌ای از اشعار نیز رنگ و بوی مذهبی دارد .] &lt;br /&gt;
* از تمام روشنایی ها – انجمن شاعران ایران -  سال ۸۲&lt;br /&gt;
* چراغانی بی دلیل – هزاره ققنوس -  سال ۸۴ (کاندیدای نهایی کتاب سال جشنواره قلم زرین ۸۴)(کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر در سال ۸۵) ( تقدیر شده به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی در بخش شعر )&lt;br /&gt;
* آسمان زیر ابرها – معاونت هنری آستان قدس رضوی - سال ۸۶ ( کتاب برگزیده سومین جشنواره کتاب سال رضوی در بخش شعر نو در سال ۸۹)&lt;br /&gt;
* تروریست عاشق – تکا – سال ۸۷&lt;br /&gt;
* پیرتر از خود – حوزه هنری - سال ۸۷&lt;br /&gt;
* عصر پایان معجزات – هنر رسانه اردیبهشت – سال ۸۷ (کاندیدای نهایی کتاب سال جمهوری اسلامی در سال ۸۸)&lt;br /&gt;
* ضریح ساده – علم -  سال ۸۷&lt;br /&gt;
* چیزی قطب نماها را دیوانه می کند - فصل پنجم – سال ۸۸ (کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر در سال ۸۹)&lt;br /&gt;
* پرانتزهای شکسته - نوید شیراز – سال ۸۸&lt;br /&gt;
* چتر شورشی – فصل پنجم – سال ۹۰&lt;br /&gt;
* هر شاعر درختی ست (گردآوری شعر شاعران کارگاه شعر فرهنگسرای خاوران) – فصل پنجم – سال ۹۰&lt;br /&gt;
* تنها برف کوچ نکرده است – شانی – سال ۹۱&lt;br /&gt;
* هفتاد و دو قطره اشک عاشورایی (گردآوری هفتاد و دو غزل عاشورایی از شاعران معاصر) – فصل پنجم – سال 91&lt;br /&gt;
* شکل های فروتنی – فصل پنجم – سال 91&lt;br /&gt;
* عاشقانه های تاریکروشن – هزاره ققنوس – سال ۹۲&lt;br /&gt;
* عاشقانه هایی برای دشمن – فصل پنجم – سال ۹۲(کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر در سال ۹۳)&lt;br /&gt;
* عاشقانه های پکن – نیماژ – سال ۹۲&lt;br /&gt;
* ردپا بر لبه ی تیغ – شانی – سال ۹۳&lt;br /&gt;
* شکل های مرگ – نصیرا – سال ۹۴(چاپ دوم – الف – سال ۹۴)&lt;br /&gt;
* تعریف تازه ی اندوه – عروج – سال ۹۴[حدود ۶۰شعر نو کوتاه درباره شخصیت امام خمینی(ره)]&lt;br /&gt;
* معمای پیراهن تو – الف – سال ۹۴[حدود ۱۰۰شعر کوتاه عاشقانه]&lt;br /&gt;
* تلنگر باران – کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان – سال ۹۴ (برنده جایزه قلم زرین در سال ۹۵) [مجموعه‌ای است شامل  شعرهای کوتاه وصفی، با تصویرهای خیالی ساده که گاه جنبه‌ی نمادین دارند. مفاهیم و ابعاد گوناگون اجتماعی، عاطفی، غنایی و توصیفی از طبیعت و آداب و رسوم در شعرها با واژه‌هایی بیان می‌شوند که سرشار از بار معنایی و موسیقیایی هستند. شاعر از اصطلاحات و ضرب المثل‌ها سود جسته است. ایجاز، تصاویر ذهنی اشعار را به ایهام نزدیک کرده و به آن‌ها روساخت و ژرف‌ساخت داده است].&lt;br /&gt;
زبان ساده و روایی است و صنایع لفظی و معنوی به کار رفته در شعرها از جمله انسان‌پنداری، تفکربرانگیز است.&lt;br /&gt;
* چه تنهاست ماه – شهرستان ادب&lt;br /&gt;
* «تظاهرات حرف‌های اضافه» مجموعه شعرهای من در قالب نو است،  ین کتاب  شامل حدود ۸۰ شعر نو با مضامین  مختلف عاشقانه، اجتماعی و مذهبی است که انتشارش پنج - شش سال طول کشید، ۹۵&lt;br /&gt;
* گاهی حواست نیست، 1395، [شعرهای این مجموعه در قالب نیمایی است، شعرهای این مجموعه به زندگی انسان امروز می‌پردازد، مسائل مربوط به زندگی را باز می‌کند و اتفاقاتی را که در زندگی انسان امروز اتفاق می‌افتد، مدنظر دارد. مطالعه این کتاب مخاطب را به تفکر وادار می‌کند]&lt;br /&gt;
* شکل های لیلا، ۹۶، این کتاب مجموعه دارای بیش از 100 شعر عاشقانه و با محور شخصیت لیلی و مجنون&lt;br /&gt;
* شب نامه، ۹۶، بیش از ۱۰۰ شعر را با محوریت شب آورده ام. شعرهای این مجموعه شعرم با محوریت مسائل سیاسی و اجتماعی سروده شده اند. شعرهای عاشقانه هم در این مجموعه شعر وجود دارد. محوریت تمام شعرها شب است.&lt;br /&gt;
* «دلیل پنجره» شامل  ۵۰ شعر با موضوع شب احیا. فکر می‌کنم علی‌رغم این‌که شعر مذهبی در روزگار ما رواج  زیادی پیدا کرده اما این  شعرهای  مذهبی در سوگ و مدح خلاصه شده است؛ ولی شعرهای کتاب «دلیل پنجره» نیایش‌واره هستند، ۹۵&lt;br /&gt;
* «بوسه ترسو» که مجموعه شعرهای اجتماعی من است و  با زبانی گزنده مشکلات و مسائل اجتماعی روزگار ما را  مطرح می‌کند، ۹۶&lt;br /&gt;
* «شکل‌های فراموشی» است شامل تعداد زیادی از  شعرهای من که در یک فرم و ساختار زبانی با موضوع فراموشی، ۹۶&lt;br /&gt;
* جلد دوم «زایش‌ مرگ‌های متن» در نمایشگاه عرضه می‌شود. جلد اول این کتاب در  انتشارات فصل پنجم منتشر شده است که مجموعه نقدهای من به شعرهای کوتاه معاصر است و امیدوارم به درد شاعران روزگارمان بخورد، ۹۶&lt;br /&gt;
* «چراغ قوه در چشم خورشید»، ۹۷، این مجموعه حاوی ۱۰۰ شعر نو من است،&lt;br /&gt;
* «سطری پر از میل بوسه»، مجموعه‌ای از اشعار اجتماعی‌، سیاسی و عاشقانه، در قالب شعر نو، ۹۶&lt;br /&gt;
* شکل‌های لیلا» مجموعه‌ای از سروده‌های عاشقانه اجتماعی خود، ۹۶&lt;br /&gt;
* هفت‌سین در بهمن ماه، ۹۶&lt;br /&gt;
* تمرین سکوت می‌کنم بعد از تو، ۹۷، [شامل ۱۰۰ رباعی است که طی دو سال گذشته سروده شده بود، البته این تعداد از میان حدود ۲۰۰ رباعی انتخاب شده است و دارای مضامین متنوعی از جمله عاشقانه، اجتماعی، سیاسی و... است]&lt;br /&gt;
* عاشقانه‌های رنو پیر قرمز، ۹۸، [طی ۱۶ سال اخیر حول محور شخصیت رنو سروده‌ام و تلاش کرده‌ام این شعرها حالت فانتزی نگیرند. خلاف وجه طنزی که در عنوان کتاب وجود دارد، اشعار این‌مجموعه به هیچ‌وجه جنبه طنز ندارند. در این‌کتاب، تلاش کرده‌ام به‌جای این‌که شخصیت اصلی مثل شعرهای عاشقانه همیشه عاشق یا معشوق باشد، رنو را در این‌جایگاه قرار بدهم که همواره همراه عاشق و معشوق است. مخاطب در این مجموعه شاهد نوعی رفتار عاشقانه مدرن است و عاشق و معشوق و رنو در این شعرها، یک مثلث عشقی می‌سازند. در شعرهای این مجموعه، با مجموعه‌ای از نشانه‌های زندگی شهری مدرن روبرو می‌شویم. کتاب که توسط انتشارات سیب سرخ چاپ شده، دربرگیرنده ۵۱ شعر سپید عاشقانه است که از میان ۷۰ شعر انتخاب شده‌اند و در گذر زمان روی این شعرها کار کرده‌ام.]&lt;br /&gt;
* استمرار تازگی، ۹۸، مجموعه‌ نقدهایم است که در آن ۱۰ شاعر مطرح معاصر را از جمله شاملو، سیمین بهبهانی، طاهره صفارزاده، سهراب سپهری و شاعرانی از این دست بررسی کردم. &lt;br /&gt;
چراغ قوه در چشم خورشید؛ [این مجموعه حاوی ۱۰۰ شعر نو، که مضامین مختلفی را در خود دارد، مضامین عاشقانه ، سیاسی، اجتماعی را اغلب این اشعار را تشکیل می دهند]. &lt;br /&gt;
کمی از آن همه تازگی 139۹۹9 [تاریخچه فشرده شعر نو معاصر، به‌صورت فشرده تاریخ شعر نو فارسی را از پیش چشم مخاطب بگذرانم. در واقع تحلیل من بیشتر جریان‌شناسانه است تا این‌که متکی بر اسامی شاعران باشد]&lt;br /&gt;
* مجموعه مقالات «شعر و آزادی» ۹۹، [موضوعات این مقاله درباره آزادی و شعر، ترجمه و شعر، بحران و شعر،  زمان و شعر، سادگی و شعر، مهاجرت و شعر و ... است]. &lt;br /&gt;
* «لیلا دلیل دوست داشتن دنیا» مجموعه شعری دو زبانه است که دو سه هفته پیش در انتشارات آثار برتر منتشر شد. شیرین راد ترجمه شعر‌ها را به زبان ترکی استانبولی به عهده داشت.&lt;br /&gt;
* ذکر نام نزدیک تو؛‌ ۱۴۰۰، در ابتدای کتاب «ذکر نام نزدیک تو» عبارت «تمام شعر‌ها برای فردای نزدیک تو» را نوشتم و تمام آنها تقدیمیه‌های کتابم پس از وفاتم هستند. هرچه سن شاعر بالاتر می‌رود، تفکر مرگ در او وجود دارد و حال و هوایش به آن سمت می‌رود، بنابراین در آثارش مرگ اندیشی دیده می‌شود.&lt;br /&gt;
* «شکل‌های پنجره»، ۱۴۰۰، شعرها در عین وحدت کاراکتری، با تکثر درون‌مایه روبرو هستند. این مجموعه حدود ۸۰ شعر کوتاه است. من پیش از این نیز در شکل‌های مرگ و شکل‌های گور مشابه این روش را آزموده‌ام. پنجره، عضو مشترک تمام این شعرها است، اما شعرها وحدت درون‌مایه و محتوایی ندارند. برخی عاشقانه هستند‌، برخی موضوع مرگ و زندگی و برخی درون‌مایه‌های سیاسی و اجتماعی دارند. در واقع اشعار این مجموعه نوعی تکثر درون مایه یا تکثر محتوایی دارند،‌ علی‌رغم وحدت موضوعی و کاراکتری که دارند.&lt;br /&gt;
* از قلب تهران به قلب استانبول»، این کتاب مجموعه‌ای از 75 شعر من است که با ترجمه شیرین راد به ترکی استانبولی برگردانده شده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «حماسه کلمات: نقد و بررسی ۲۰ سال شعر دفاع مقدس» در سال ۱۳۷۹ به عنوان کتاب سال دفاع مقدس انتخاب شده‌است و همچنین در سال ۱۳۸۱ عنوان کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر را بدست آورده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «چراغانی بی‌دلیل» در سال ۱۳۸۵ به عنوان کتاب سال دفاع مقدس شناخته شد و در همان سال به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در بخش شعر مورد تقدیر قرار گرفت. همچنین این کتاب کاندیدای نهایی کتاب سال جشنواره قلم زرین ۱۳۸۴ شده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} مجموعه شعر او «آسمان زیر ابرها»، کتاب برگزیده سومین جشنواره کتاب سال رضوی در بخش شعر نو در سال ۱۳۸۹ بوده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «عصر پایان معجزات» کاندیدای نهایی کتاب سال جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸ بوده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «چیزی قطب‌نماها را دیوانه می‌کند» کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر در سال ۱۳۸۹ شده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «عاشقانه‌هایی برای دشمن» کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر در سال ۱۳۹۳ شده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «تلنگر باران» برنده جایزه قلم زرین در سال ۱۳۹۵ شده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کتاب او «زیست در من جمعی» (تألیف به همراه محمدرضا روزبه) در سال ۱۳۹۰ در چهارمین دوره انتخاب کتاب سال استان لرستان به عنوان یکی از پنج کتاب سال لرستان معرفی شد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال ۱۳۸۷ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ارائه مقاله و شعرخوانی در جشنواره جهانی شعر استانبول در سال ۱۳۸۸ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کارشناس هنری برگزیده شبکه جهانی جام جم در سال ۱۳۸۹ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} به عنوان نماینده ایران در جشنواره شعر سارایوو بوسنی که از ۲۶ تا ۳۰ مهر ۱۳۹۶ در سارایوو برگزار شد، شرکت کرده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} در بهمن ماه ۱۳۹۴ از او با عنوان «آواز رهایی» تجلیل و تقدیر شده‌است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} داوری ده‌ها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
==== ذکر نام نزدیک تو====&lt;br /&gt;
این مجموعه هشتاد شعر سپید کوتاه را از این شاعر و منتقد ادبی معاصر را در بر می‌گیرد. مضامین سروده‌ها درباره فراق و مرگ است.&lt;br /&gt;
شکارسری هر هشتاد شعر این دفتر را با یک عبارت مشترک آغاز کرده است: «تو را به خاک سپردیم و به خانه برگشتیم»...&lt;br /&gt;
دو شعر ابتدایی کتاب به این شرح است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سیاه ۱&lt;br /&gt;
:تو را به خاک سپردیم و به خانه برگشتیم&lt;br /&gt;
:پرچمی سیاه به استقبال‌مان آمد&lt;br /&gt;
:عبدالباسط به استقبال‌مان آمد&lt;br /&gt;
:سینی خرما و حلوا به استقبال‌مان آمد&lt;br /&gt;
:اما هنوز انتظار داشتیم&lt;br /&gt;
:سینی چای را تو بگردانی&lt;br /&gt;
:و ما را از کابوس طویل‌مان بیدار کنی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیاه ۲*&lt;br /&gt;
:تو را به خاک سپردیم و به خانه برگشتیم&lt;br /&gt;
:عطر تن تو هنوز در هوا پراکنده بود&lt;br /&gt;
:با ولع نفس کشیدیم&lt;br /&gt;
:تا آخرین ذرات تو را به یادگار برداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر ژیان====&lt;br /&gt;
:بر آخرین مدلت خش هم نیفتاده &lt;br /&gt;
:اما ترمز نداریفرمان بریده ای  &lt;br /&gt;
:و در اتوبانی یکطرفه افتاده ای &lt;br /&gt;
:دنبال ژیان پنچر پدربزرگ !  &lt;br /&gt;
شکارسری وسوسه ای دارد که روزی همه شعر ما خواهد شد: وسوسه ی ساده نوشتن. شکارسری گاهی از تمام ظرفیت های ساده نویسی بهره میبرد و از اصطلاحات زبان محاوره (ترمزنداشتن،فرمان بریدن) برای خود بهره میبرد. در جهان شعر شکارسری با تمام ساده نویسی ها با استفاده از اصطلاحات و ضرب المثل های همین زبان محاوره ای ماشین و انسان به یکدیگر پیوند میخورند. آدمها ماشین میشوند و ماشینها احساسات و عواطف خانوادگی دارند. ماشینها (آدمها) ی جوان تند میروند آخرین مدل هستند حتی خشی هم بر بدن ندارند ترمز که اصلا. فرمان بریده اند و همیشه یک طرفه میروند و سرنوشت هم یکطرفه است به سوی ژیان پنچر پدربزرگ. ژیان هم زمان مدل بالا پرسرعت و سالم(بدون پنچری) بوده است اما حالا ژیان باید برای پدربزرگ باشد! اما چنین شعر های ساده ای بسیار خطرناکتر و پیچیده تر از شعرهای دیگرند. در اینگونه شعر مقدار توانایی شاعر است که می تواند شعر را از خطر نثر شدن نجات دهد. زیرا ممکن است به آن دلیل که فاصله شعر و نثر در این گونه بسیار کم است شعر در دام نثر بیافتد. اما شاعری با تجربه و اندوخته میتواند شکار سری باشد و به دام نثر نیافتد.&lt;br /&gt;
====چه تنهاست ماه====&lt;br /&gt;
این‌که چرا این کتاب‌ها را در یک مجموعه جمع کرده‌ام، دلیل‌اش این است که همان‌طور که تاریخ این شعرها نشان می‌دهد، از حوالی ۲۶ سال پیش تا الان مانده بود و با توجه به اینکه خودم طی این چند سال اخیر به این نتیجه رسیده بودم که مجموعه‌ی شعر باید کتاب شعر باشد و از این جهت که یکی از موتیف‌ها قالب شعر است، لذا این قالب شعر را انتخاب کردم که هم قالب اشعار یکسان باشد و هم این شعرها به منصه‌ی ظهور برسد و هم از نظر اساتید استفاده کنیم. &lt;br /&gt;
آرش شفاعی: بیان کرد و گفت: منتشر شدن این مجموعه‌ شعر نیمایی در فضای کلی شعر و نشر ما، به نوعی یک حادثه محسوب می‌شود. اگر روند شاعری او را بخواهم در شعر بررسی کنم، ایشان در کل شاعر بلاغ‌گریز است اما در این مجموعه به این وادی وارد می‌شود: شب قرگون فراگیر/شب دست و پا گیر. از یک جایی نگاه‌ها و تاثرها در شعر ایشان کم‌تر می‌شود و بیش‌تر وارد فضایی می‌شود که ما در شعر سپید ایشان دیده‌ایم. این شعر، شعر تصویرگرایی است و کاملا بازی‌های زبانی کم‌کم کم‌رنگ می‌شود و در نهایت به جایی می‌رسیم که حضور وزن و قافیه را در شعر ایشان احساس نمی‌کنیم. اگر شعر «مثل هر سال» را بخوانید، این شعر کاملا شعری است که وزن دارد شاعر را اذیت می‌کند. منتها هرچه به سمت پایان کتاب می‌آییم، شعرها شعرتر می‌شود، از سیطره‌ی شعرهای کلاسیک خارج می‌شود.&lt;br /&gt;
محمدامین اکبری: کتاب را به دو بخش تقسیم کرد: نخست بخش اول شاعری شکارسری از دهه شصت تا اوایل دهه هشتاد که در تمام ساحت‌های شعری اثر داشته‌اند هم در قوالب کلاسیک شعر می‌سرودند و هم در حوزه شعر نو و دیگر، بخش دوم شاعری ایشان است که تا پیش از انتشار این کتاب ادامه داشته است و ایشان تقریبا از فضای شعر کلاسیک جدا شدند و کاملا بر سرایش شعر سپید و یا منثور تمرکز کرده‌‌اند. به همین خاطر نیمایی‌های بخش اول که به نوعی برای شاعر تفنن به حساب می‌آمده است و در فضای رایج و کلیشه‌ای شعر نیمایی همان دوران سروده شده است آهنگین‌تر است و از مولفه‌های شخصی شاعر کمتر بهره برده است ولی نیمایی‌های دوره دوم رنگ و بوی دیگری دارد و تاثیر دو دهه سپیدگویی شاعر بر روی آنها کاملاً مشهود است و به نظرم من این اشعار نیمایی شاعر دارای امضای شخصی اوست. یکی از شاخص‌ترین مولفه‌های شعر نیمایی دوره دوم شاعری آقای شکارسری، قافیه‌گریزی است. و دیگر مولفه مهم که جناب شفاعی هم اشاره کردند موزون بودن در عین بی‌وزنی ست&amp;lt;ref name=&amp;quot;تارنا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://tarna.ir/News/678 | عنوان= نقد و بررسی مجموعه شعر حمیدرضا شکارسری؛-«چه تنهاست ماه» در فضای شعر امروز حادثه محسوب می‌شود| ناشر= تارنا |تاریخ انتشار= ۱۶  تیر ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====معمای پیراهن تو====&lt;br /&gt;
:می خواهم نماز بخوانم&lt;br /&gt;
:اما تو نمی‌گذاری&lt;br /&gt;
:مدام می‌دوی از این سو به آن سو&lt;br /&gt;
:از آشپزخانه به هال&lt;br /&gt;
:از هال به اتاق خواب&lt;br /&gt;
:از اتاق خواب به حیاط&lt;br /&gt;
:از حیاط به اتاق بچه‌ها ...&lt;br /&gt;
:قبله نما را ذله کرده ای&lt;br /&gt;
:می خواهم نماز بخوانم&lt;br /&gt;
:اما تو نمی‌گذاری ...&lt;br /&gt;
رضا اسماعیلی: شعر «نماز» شکارسری مُهر تاییدی بر این گفته است. چرا که اگر شاعر این شعر با پیشینه ادبیات پارسی آشنا نبود و غزل‌های حافظ را نخوانده بود، هرگز موفق به سرودن چنین شعری نمی‌شد. در واقع این شعر قرائت مدرن بیتی از غزل حافظ است، آنجا که می‌گوید :&lt;br /&gt;
:در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد&lt;br /&gt;
:حالتی رفت که محراب به فریاد آمد&lt;br /&gt;
شعر «نماز»، عاشقانه‌ای کاملا امروزی است. تصویری که شاعر در مقام یک عاشق از محبوب و معشوق خود مقابل دیدگان ما به تماشا می‌گذارد، تصویری عینی، ملموس و قابل انطباق با روز و روزگار ماست. معشوقه شاعر در این شعر، زنی است معاصر و آپارتمان نشین و هیچ نسبتی با معشوقه تا بُن دندان مُسلح شاعران قرن هفتم و هشتم هجری ندارد. معشوقه‌ای با ادوات جنگی مخوفی همچون کمند زلف، کمان ابرو و ناوک مژگان که می‌تواند با ابزاری همچون غمزه و عشوه و کرشمه عاشق بیچاره خود را به خاک سیاه بنشاند ! نیاز عاشق به معشوق نیز در این شعر – علی رغم عاشقانه‌های کلاسیک - صرفا یک نیاز جنسی و جسمانی نیست، بلکه ریشه در یک دلبستگی و وابستگی عاطفی و انسانی دارد. عشقی متعالی و انسان ساز. به خاطر این نگاه فراجنسی و انسانی به معشوق، شاعر در شعر هیچ اشاره مستقیمی به صورت و شکل ظاهری او ندارد و محبوب خود را با صفاتی چون چشم شهلا و غنچه لب و چاه زنخدان و ... نمی‌ستاید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://khorasannews.com/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=553535|عنوان= حافظانه‌ای مدرن| ناشر= خراسان |تاریخ انتشار= ۱۲ اسفند ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تظاهرات حرف اضافه====&lt;br /&gt;
این مجموعه دارای تنوع مضمونی بسار بالایی است. &lt;br /&gt;
:دستا بالا!&lt;br /&gt;
:اطاعت&lt;br /&gt;
:اصلا با این دست‌های خالی &lt;br /&gt;
:مگر كاری جز دعا از ما بر می آید؟!&lt;br /&gt;
:همچنین در قسمت دیگری از این مجموعه آمده است:&lt;br /&gt;
:این چشم مال دختر نابینای همسایه&lt;br /&gt;
:این دستها مال برادر جانبازم&lt;br /&gt;
:این پاها مال گدای قدیمی محل&lt;br /&gt;
:حتی این جگر مال قناری ترسویم&lt;br /&gt;
:این دل&lt;br /&gt;
:اما این دل&lt;br /&gt;
:حتی پس از مرگ&lt;br /&gt;
:فقط مال توست&lt;br /&gt;
:به هیچ کس اهدا نمیکنم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تروریست عاشق====&lt;br /&gt;
گردن نهادن لا‌يه هاي ادبي- اجتماعي ايران به شعر پويايي است كه از نيما آغاز مي‌شود. &lt;br /&gt;
:من چهره ای در آینه ها دیدم از خودم&lt;br /&gt;
:آن قدر هولناک که ترسیدم از خودم&lt;br /&gt;
:آن مرد ترسناک در آیینه ها تویی؟&lt;br /&gt;
:این را هزار مرتبه پرسیدم از خودم&lt;br /&gt;
:اما از آسمان به زمین می توان رسید&lt;br /&gt;
:در پرتگاه آینه فهمیدم از خودم&lt;br /&gt;
:ای مرد ناشناس! تو در من چه می کنی؟&lt;br /&gt;
:-گفتم به آن غریبه و پرسیدم از خودم-&lt;br /&gt;
:ناگاه خشمناک از آن من که من نبود&lt;br /&gt;
:آیینه را شکستم و روییدم از خودم&lt;br /&gt;
====هفت‌سین در بهمن‌ماه====&lt;br /&gt;
شعرها کوتاهند و شکل گرفته در یک فضا. پی در پی. و این ساختار تداعی‌گر حرکت مدام و طی یک مسیر است. انگار شاعر (جمعی) شعار می‌دهد و پیش می‌رود از طرفی شاید هم نمایش‌گر مراحل انقلاب باشد؛ افعال، نمادها و عناصر، جغرافیای شعرها بیانگر حضوری همگانی است و یادآوری بخشی از مسائل نوستالژی به تاریخ پیوسته ما مثل: صف نفت و سینما رکس دیوار نوشت و طیب و روزنامه و... &lt;br /&gt;
علیرغم تنوع مضمون این شعرهای کوتاه در مجموع و در واقع، یک شعر هستند یک شعر بلند اگر دنبال هم بیایند منظومه‌ای را شکل می‌دهند حاصل سیاحت و حرکت در یک روز! روزی به نام انقلاب.&lt;br /&gt;
شعرهایی که به میزان تنوع، فراز و فرود دارند؛ گاهی زبانی محکم با دقت‌های شاعرانه دارد و گاه ساده و بی‌لایه، به طوری که در محافل غیر ادبی نیز قابل قرائت و استفاده است.&lt;br /&gt;
:آیینه‌ی بزرگی بودیم&lt;br /&gt;
:گرم انعکاس آسمان سرد و صاف زمستان&lt;br /&gt;
:سربازها که رسیدند&lt;br /&gt;
:گلوله‌ها که آمدند&lt;br /&gt;
:ناگهان هزار پاره شدیم&lt;br /&gt;
:هزار آیینه با هزار آسمان&lt;br /&gt;
:پخش خیابان‌ها و کوچه‌های شهر&lt;br /&gt;
دلبستگی به آن سالها به قدری است که شاعر ندرتا و شاید در همین یک مورد، اشاره‌ای به زمان حال کرده و در باقی شعرها زمان؛ همان زمان وقوع و کنش زنده حادثه است. در باب کاربرد فعل در این کتاب می‌توان مقاله‌ای دیگر نوشت به اشاره در می‌گذرم که افعال ماضی از کلیدهای خوانش این شعرهاست&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13961123000955/ |عنوان= بی‌قرار بهار| ناشر= فارس |تاریخ انتشار= ۲۳ بهمن ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
کتاب صوتی شب‌نامه، گزیده اشعار حمیدرضا شکارسری است که توسط نگاه‏‫ به چاپ رسیده است.این کتاب اکنون به همت «قناری»، تولیدکننده کتاب‌های صوتی، و در قالب کتاب‌های صوتی «چلچله» با صدای شاعر برای استفاده علاقمندان فراهم شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.navaar.ir/audiobook/4247|عنوان= حافظانه‌ای مدرن| ناشر= نوار |تاریخ انتشار= ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=45793</id>
		<title>مفتون امینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=45793"/>
		<updated>2022-02-07T09:05:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    =  یدالله (مفتون) امینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Maftoon_Amini.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             =  ۲۱ خرداد ۱۳۰۵&lt;br /&gt;
| محل تولد               =  آذربایجان غربی &lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =  مفتون&lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    =  انور اعظمی&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              = &lt;br /&gt;
|فرزندان                 = اولدوز و خزر&lt;br /&gt;
|تحصیلات               = لیسانس حقوق&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = فارغ‌التحصیل ۱۳۳۲۸ از دانشکده حقوق تهران &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   = &lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         = &lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   =  &lt;br /&gt;
|imdb_id                 = &lt;br /&gt;
|soure_id                = &lt;br /&gt;
|جوایز                   = گواهینامه درجه یک هنری &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یدالله (مفتون) امینی&#039;&#039;&#039; از شاعران معاصر ایرانی است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; اولین مجموعه شعر مفتون‎ امینی که در سال ۱۳۳۶ منتشر شد که از ظهور شاعری توانمند در قوالب کلاسیک ادبی خبر می‎داد اما در دههٔ ۴۰ با انتشار مجموعهٔ شعر &#039;&#039;کولاک&#039;&#039; مفتون از اشعار نو خود پرده برداشت و خود را به عنوان یکی از مطرح‎ترین نیمایی‎سرایان پس از نیما شناساند و در فاصله اندکی با انتشار مجموعه شعر &#039;&#039;انارستان&#039;&#039; این موقعیت تثبیت شد. امینی در سال‎های پس از انقلاب اسلامی بیشتر به شعر منثور روی آورد و به جرگهٔ شاعران سپیدسرا پیوست هرچند که در تمام این سال‎ها سرایش در قوالب کلاسیک را رها نکرد و شعرهای متعددی از وی در قالب غزل و قصیده در نشریات مختلف منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/4065//|عنوان= گزینۀ اشعار «یدالله مفتون امینی»| ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۲ آذر ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
عشق به خطهٔ آذربایجان و مردم آن و طرح نکات اجتماعی در اشعار او جایگاه خاصی دارد. از اشعار نو او طراوت و رنگ و بوی تجدد محسوس است. اشعار مفتون در عین تازگی، ریشه در شعر کلاسیک فارسی دارد و این امر برآیند شناخت امینی از سنت شعر فارسی و نیز نتیجه برخورداری وی از بن‌مایه‌های غنی شعر کلاسیک است از این‌رو اشعار او با مخاطبانش مأنوس است&amp;lt;ref name=&amp;quot;نخبگان&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
اندیشه یکی از ملازمات شعری مفتون است که از طریق تخیل، عاطفه، تصویر، قابل دریافت نیست، بلکه رنجی بس عظیم در بن‌مایه‌های شعرش نهفته که برخوانندهٔ اشعارش، دغدغه‌ای را برجا می‌گذارد که هیچ قدرت احساسی نمی‌تواند از زیر پوستهٔ تأثیرگذارش برهد. دراشعار امینی گزاره‌های پرسشگرانه، مخاطب را به یک پاسخ قطعی محتوم نمی‌کند، می‌کوشد تا خواننده را به میزان باور هزاران تصویر زنده که هرکدام به نوعی ازدیدگاه‌های متفاوت بیان می‌شود، دعوت می‌کند. «منِ» شاعری‌اش، یک فرد عادی جامعه است که سعی دارد با قدرت نفوذی کلمات، ازگذرگاه پر تنش اجتماع گذشته تا اثرگذاری آن را در روحیات زندگی اشخاص جستجو نماید. گاهی هم این «من» رهیافتی به خودشناسی و نقد خویشتنِ خویش می‌باشد که بیشترین دست‌مایه‌های اشعار مفتون را تشکیل می‌دهد&amp;lt;ref name=&amp;quot;چوک&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[پرونده:ورود_به_تهران_سال_۱۳۲۶.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; ورود به تهران ۱۳۲۶&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده: برادران به ترتیب از راست؛ روح‌الله، مفتون ، عین‌الله، فتح‌الله، لطف‌الله و آقایی که کلاه بر سر دارد پرستار است.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; برادران به ترتیب از راست:‌ روح‌الله، مفتون، عین‌الله، فح‌الله، لطف‌الله و آقایی که کلاه بر سر دارد پرستار است&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کلاس_ششم_ادبی،_دبیرستان_فردوسی_۱۳۲۵.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;کلاس ششم ادبی، دبیرسان فردوسی ۱۳۲۵&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده: دانشجوی_دنشکدهٔ_حقوق_دانشگاه_تهران_۱۳۲۷.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;دانشجوی دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران سال ۱۳۲۷&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سال_نامزدی_شاعر_۱۳۳۷.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;سال نامزدی مفتون ۱۳۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:پدر مفتون امینی ۱۳۲۱.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;پدر مفتون امینی ۱۳۲۱&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:امینی_و_همسرش_انور_اعظمی_۱۳۹۴.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; امینی و همسرش ۱۳۹۴&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:امینی_و_دخترش_اولدوز_۱۳۹۸.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; امینی و دخترش اولدوز ۱۳۹۸&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:امینی_و_دخترش_خزر_۱۳۹۸.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; امینی و دخترش خزر ۱۳۹۸&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===اولین تجربه‌های شاعرانگی===&lt;br /&gt;
در ۶ سالگی نزد میرزا عبدالعلی انصاری به مکتب‌ رفتم. پدرم مرا به او سپرد تا درس بخوانم. شخص بسیار باسوادی بود و مدام از &#039;&#039;بوستان سعدی&#039;&#039; شعر می‌خواند. با شعر خواندن او با وزن شعر آشنا ‌شدم؛ اولین تجربه‌های شاعرانگی‌ام در همان وزنی متبلور شد که به گوشم خورده بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===رئیس فرهنگ===&lt;br /&gt;
به یاد دارم روزی پدرم به من اشاره کرد و گفت: تو رئیس معارف (فرهنگ) می‌شوی. برادر بزرگ‌ترم نیز در خانه راه می‌رفت و از عبرت نائینی، شهریار و حافظ  شعر می‌خواند و من به این اشعار گوش می‌کردم. یک‌بار از او خواستم برایم کتاب شعر بخرد. برادرم گفت: در خانه کتاب‌های زیادی داریم و از همین متون استفاده کن. پس از مطالعهٔ چند کتاب شعر، به او گفتم من هم می‌خواهم شعر بگویم&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===دفتر ۱۶برگی===&lt;br /&gt;
آن زمان سه ماه تابستان به روستا می‌رفتیم و بعد به تبریز برمی‌گشتیم. نام روستایی که در آن زندگی می‌کردیم هولاسو بود که در پنج کیلومتری شهر شاهین‌دژ قرار دارد. زمانی که قصد رفتن به روستا داشتیم یک دفتر ۱۶ برگی می‌خریدم و آن را پر می‌کردم. در این خیال بودم که شعر می‌گویم ولی چیزهایی که می‌نوشتم شعر نبود. فکر می‌کنم ۱۴-۱۵ سالم بود&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===کارگر===&lt;br /&gt;
یادم می‌آید سال ۱۳۲۴ که فرقهٔ دموکرات آمد، در تبریز بودیم. آن موقع همه از کارگر می‌گفتند و من هم در شعرهایم از کارگرها گفتم. ۱۸ سالم بود و هنوز دیپلم نگرفته بودم. آن زمان دل‌مشغولی دیگری جز شعر گفتن نداشتم. شعر کارگرا خون تو را ریختن، خون تو با خاک در آویختن / خون تو بر خاک چو ریزد چه باک، زود برآید ثمر خون پاک / سرخ بود و سرخ نمایان شود، پرچم آزادی ایران شود، را سرودم و روزنامهٔ «فریاد» آن را چاپ کرد. دو سه روز بعد متوجه شدم مرا تعقیب می‌کنند. بعدها فهمیدم توسط یک روس تعقیب می‌شدم. با خودم گفتم روس‌ها با کارگرها بد نیستند ولی به من گفته شد شما بی‌خبر هستید. دستور داده‌اند که حتّی یک کلمه از سوسیالیست و کمونیست نوشته نشود و فقط راجع به جنگ روس و آلمان بنویسید&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/139742-%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AD%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= مفتون‌ امینی: نیما از اوزان نوحه‌خوانی شعر سرود / ماجرای عشق شهریار در گفته‌ها غلط است / نصرت رحمانی یک شاعر ناب بود / امروزه همه می‌خواهند شاعر شوند| ناشر= هنر آنلاین|تاریخ انتشار= ۲۷ شهریور ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===شعر گفتن===&lt;br /&gt;
یکی از دوستان من به نام اسحاق اشدریه در دادگستری استخدام شده بود و اوایل سال ۱۳۳۰ دادستان ارومیه آن دوران بود. از طرز خدمت او به دلیل درست‌کاری راضی نبودند و یک‌سری اختلاف‌ها به وجود آمد و او را از کارش برکنار کردند. چند ماه منتظر خدمت شد و در همان ایام گفتند باید برای سیستان و بلوچستان نماینده بفرستیم و روزی ۵۰ تومان فوق‌العاده دارد. او و فرماندار محل را به آن‌جا فرستادند ولی به دلیل اختلافات سیاسی روزی آن‌ها را در گونی می‌اندازند و آنقدر می‌زنند تا جان می‌دهند. شنیدن این اتفاق باعث شد شعر گفتن را آغاز کنم&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===زبان آسوری===&lt;br /&gt;
زمانی که در ارومیه ساکن شدم، صاحبخانه آسوری بود و در آنجا دیگر کامل آسوری صحبت می‌کردم. بعد از این اتفاق عده‌ای رفتند شکایت کردند و گفتند که مگر قاضی مسیحی هم می‌شود. بنده خداها به قدری من خوب صحبت می‌کردم، فکر می‌کردند که من مسیحی هستم.  شاید باورتان نشود اما سر همین اتفاق رئیس نامه زد که اگر تا فردا آن خانه را تخلیه نکنی و به منطقه دیگری نروی به کارگزینی معرفی خواهی شد و به این شکل ما از آن منطقه رفتیم&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/212596/|عنوان= شعر خوب گفتن فایده‌ای ندارد! در گفت‌وگو با یدالله مفتون امینی | ناشر= دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی|تاریخ انتشار= ۱۱ بهمن ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===حزب توده===&lt;br /&gt;
در آن زمان همهٔ شاعران و اهالی موسیقی و هنر عضو حزب توده بودند و اگر توده‌ای هم نبودند، گرایشاتی به این حزب داشتند؛ چرا که اهالی فرهنگ چندان اعتقادی به حزب ارادهٔ ملی و سیدضیاء‌الدین طباطبایی نداشتند. آن زمان همه چیز حزبی بود و ما مجبور بودیم یکی از این حزب‌ها را انتخاب کنیم و من هم طبیعتا نظرم به توده نزدیک‌تر بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===خرداد ۱۳۲۰===&lt;br /&gt;
اولین‌بار دو شعر از من در مجله راهنمای زندگی چاپ شد. که یکی در مورد وطن‌پرستی بود و دیگری دربارهٔ سعی و کوشش. دارم امید آن‌که جوانان جان‌نثار/جان در ره شرافت میهن فدا کنند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آشنایی با شهریار===&lt;br /&gt;
با شهريار از سال ۳۳ آشنا شدم و اولين ديدار ما در يکي از اتاق‌های اداره‌ي کل راه آذربايجان بود که شهريار می‌آمد آنجا نزد يکي از دوستان خود (آقای تقوی) می‌نشست و ملاقات با مردم در آنجا برای هر دو طرف آسانتر بود. من که وارد شدم و سلام دادم ولي خواستم پالتوی خود را از جاي رختي بياويزم و جارختي هم هيولا و بلند بود، گفتم «دست من کوتاه و جارختي بلند» شهريار حدود چند ثانيه مات ماند و بعد با پوزخند مانندی گفت: «کاش، يارب داشتم بختي بلند» او خيلي زود مرا با شاعر بودنم تحويل گرفت. من از شهريار نکته‌های زيادي آموختم… دوستي من با شهريار حدود ده سال اول از روی اشتياق و تقريباً ده سال دوم از روی احترام بود. من او را شاعرترين شاعر معاصر می‌دانم البته اين به معناي بهترين و معاصرترين شاعر نمی‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:بعد_از_شعرخوانی_در_جشن_مولوی،_دانشگاه_تبریز_۱۳۴۰.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; بعد از شعرخوانی در جشن مولوی، دانشگاه تبریز ۱۳۴۰&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:جلال_آل_احمد،_غلامحسین_ساعدی_و_مفتون_امینی،_دانشگاه_تبریز،_اردیبهشت_۱۳۴۶.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; جلال، ساعدی و امینی، دانشگاه تبریز، اردیبهشت ۱۳۴۶&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:جلسهٔ_گروه_شعر_معاصر،_بزرگداشتن_مفتون،_۶_مهر_۱۳۸۲.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; جلسهٔ گروه شعر معاصر، بزرگداشت مفتون امینی، ۶ مهر ۱۳۸۲&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مفتون_امینی،_ناشناس،_شهریار،_سایه،_نادرپور،_بریز_۱۳۳۸.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; مفتون امینی، ناشناس، شهریار، سایه، نادرپور، تبریز ۱۳۳۸&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:ورقه_تحسین_دبیرستان_۱۳۱۵.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; ورقه تحسین دبیرستان ۱۳۱۵&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خیز شاعری===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039; در سال ۱۳۷۰ با اصرار و تشویق [[رضا براهنی]] چاپ شد. بعد از آن به من گفتند شما که آذری زبان هستید چرا شعر آذری نمی‌گویید؟ آن‌جا بود که یک توصیه درونی به من شد که تو می‌توانی شاعر دو زبانه باشی. به همین خاطر کتاب &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; را منتشر کردم. سه چهار سال طول کشید تا این کتاب را زمزمه و سرودم. کتاب &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; یک کتاب سمفونیک آذری است و مورد استقبال زیادی قرار گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===پیاده نظام شعر نو===&lt;br /&gt;
هر روز در کافه‌ای با عنوان «فیروز» با دوستان شاعرم جمع می‌شدیم و دربارهٔ مسایل ادبی بحث می‌کردیم. بعد از ظهر از کافه فیروز راه می‌افتادیم و تا نبش لاله‌زار پیاده می‌رفتیم. وقتی در خیابان قدم می‌زدیم بیشتر مردم [[نصرت رحمانی]] را می‌شناختند و با بقیه هم کم و بیش آشنایی داشتند. عنوان &#039;&#039;پیاده نظام شعر نو&#039;&#039; را همگی با هم انتخاب کردیم. آن مسیر را پیاده راه می‌رفتیم و مردم ما را در خیابان نگه می‌داشتند و سوال می‌پرسیدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===نیما===&lt;br /&gt;
سال ۱۳۳۳ بود که به شعر و شاعری علاقه زیادی داشتم. آن موقع در دادگستری کار می‌کردم و از خودم راضی بودم ولی دادگستری را رها کردم و به سمت وکالت رفتم. چند ماهی در کار وکالت بودم ولی آن را هم رها کردم. یک‌دفعه پس‌اندازی که داشتم تمام شد. آن موقع با آقای فریدون‌ کار آشنا شدم. او انسان بسیار عمیقی بود و به بنده علاقه زیادی داشت. ضمن این‌‌که مدیریت دو سه مجله را بر عهده داشت. روزی به من گفت: می‌خواهی با نیما (یوشیج) آشنا شوی؟ گفتم چرا نمی‌خواهم. دی‌ماه بود و کمی هم برف باریده بود. در خانه نیما را زدیم و او در را باز کرد و ما را به خانه برد. در اتاق خودش یک کرسی وجود داشت و ما دور کرسی نشستیم. نیما یک چای پررنگ و سیاه برای ما آورد و سیگار خودش را هم روی کرسی گذاشت. بعد شروع به صحبت کرد و گفت: این احمق‌ها سه چهار روز پیش آمده‌اند خانه من را تفتیش کرده‌اند تا تفنگ پیدا کنند. دو سه مجله کنارش گذاشته بود. ما از او پرسیدیم که وزن مجموعه اشعار کتاب &amp;quot;افسانه&amp;quot; را از کجا پیدا کرده‌؟ گفت محرم و صفر در تکیه‌ها نوحه‌خوانی می‌کردند و من هم گاهی می‌شنیدم که از زبان حضرت علی‌اکبر (ع) می‌خوانند: ای عمو جان، عمو جان کجایی؟. متوجه شدم با همین وزن هم می‌توان شعر گفت. ابتدا دو سه شعر با همین وزن گفتم ولی خوشم نیامد و آن‌ها را دور انداختم. بعد چند شعر دیگر گفتم و زمان چاپ از افرادی چون [[جلال آل‌احمد]] پرسیدم و دیدم که آنها هم استقبال می‌کنند. با نیما صحبت‌های مختلفی شد و او از شهریار هم پرسید. هم‌صحبتی با نیما تاثیر زیادی بر من گذاشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===دریاچه===&lt;br /&gt;
با ابوالقاسم مجتهدی رئیس دادگستری وقت آن زمان که بسیار خوش‌ذوق بود به کنار دریاچه ارومیه رفتیم جای خیلی متروکی بود کنار دریاچه رضایه در راه مهاباد کردستان به اسم بندر حیدرآباد. ساحلی بسیار سبز سبز داشت که در حاشیه‌اش گل‌های زرد، روییده بود. بعد خود دریاچه آبی، آبی بود و چیزی اطرافش دیده نمی‌شد، خیلی در من تأثیر کرد و جرقهٔ شعر زده شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۱۴۰-۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همان جا بود که شعر &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; را سرودم. مجتهدی بسیار علاقه‌مند بود و گفت: این شعرها را چاپ کن و بعد شعر مرا بین افرادی که اهل شعر بودند توزیع کرد. بعدها [[فریدون مشیری]] هم اصرار داشت کتاب چاپ کنم و نام &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; را هم او برای کتاب من انتخاب کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===کولاک=== &lt;br /&gt;
مجموعه شعر &#039;&#039;کولاک&#039;&#039; در سال ۱۳۴۴ منتشر شد. بچه‌های فرهنگی در تبریز اطراف من جمع می‌شدند و مدام با هم بودیم که برایم دردسر ایجاد کرد و به خاطر دورهمی‌ها حدود هفت سال از قضاوت برکنار شدم. سپس به تهران آمدم و سه چهار سال در ادارهٔ ورشکستی تهران کار کردم تا این که به ادارهٔ حقوقی رفتم. ۵-۶ ماه پس از این که انقلاب شد برایم ابلاغ آمد که برای انتخاب شغل قضایی برگردید. این‌طور شد که مستشار دادگاه استان تهران شدم. زمانی که جنگ شد به خاطر تنها بودن همسرم، استعفا دادم و به خانه برگشتم. شاعری واقعی از همین زمان شکل گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===فلسفه و اشعارم===&lt;br /&gt;
یک‌سری از حقیقت‌ها منجمد شده‌اند ولی یک‌سری از حقایق‌ هنوز در جریان هستند. حقیقت‌هایی که هنوز در جریان هستند عمدتاً در فلسفه وجود دارند. به فلسفه علاقه‌مند شدم و کم کم دیدم فلسفه در شعر من نیز تاثیر گذاشته است. مطالب فلسفی در شعر من طوری می‌آمد که مخاطبان آن را به اصطلاح فلسفه تلقی می‌کردند. مانند اینجا من و تو در حال حرف زدن راه می‌رویم/ دیگران در حال راه رفتن حرف می‌زنند. ظاهر آن عشقی است ولی پیچیدگی فلسفی دارد. کسی که راه می‌رود و حرف می‌زند بیشتر به خاطر راه رفتن بیرون آمده است، تازه عشق، فلسفه و حمکت خود را دارد اما افرادی که حرف می‌زنند و راه می‌روند بیشتر با خودشان هستند. باغبان‌های پیر آخر فصل پاییز برگ‌های رنگارنگ را جمع می‌کنند و می‌سوزانند. هوا در پاییز کمی نم دارد و برگ‌ها هم کمی نم دارند. وقتی برگ‌ها را آتش می‌زنند یک دود آبی از آن بلند می‌شود و یک بوی دود آبی تلخی هم دارد که آدم را ناراحت می‌کند. معمولا باغبان یک چای هم دم می‌کند و چای ختم باغ را می‌خورد. برای آن لحظه ترکیب «برگ سوزان» را انتخاب کردم. آدم باید چنین صحنه‌هایی را ببیند تا بتواند راجع به آن فلسفی بنویسد و بگوید. در یکی از شعرهایم گفته‌ام: ستاره از نزدیک دیگر ستاره نیست. ما هر چقدر جلوتر برویم می‌بینیم آن‌ها ستاره نیستند&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
یدالله امینی درسال ۱۳۰۲ درروستای هولاسو ۵ کیلومتری شهرستان شاهین‌دژ دهستان هولاسو که در کناره زرینه رود و آذربایجان قرار گرفته‌ است به دنیا آمد. تاریخ تولد مفتون برابر تقویم رسمی صدوسی سالهٔ سازمان ثبت احوال مطابق است با ۲۱ خرداد ماه سال ۱۳۰۵ می‌باشد، اما درشناسنامهٔ وی، تاریخ تولد با سه سال تفاوت روز دهم ماه بهمن سال ۱۳۰۲ شمسی قید شده است. طبق شناسنامه، نام اصلی وی یدالله امینی فرزندِ مرحوم عبدالله (خان میرزا بیک) می‌باشد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
تا حدود سال ۱۳-۱۳۱۲ در هلاسو بودند و بعد به تبریز آمدند. در «مدرسهٔ تمدن» دورهٔ ابتدایی را گذراند و از کلاس ششم به بعد در «مدرسهٔ رشدیه» درس خواند و بعدها در «دبیرستان فردوسی» درورهٔ دبیرستان را طی کرد و بعد از گذراندن دورهٔ تحصیلی به تهران آمده و وارد دانشگاه شد. سال ۱۳۲۵ دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران کنکور داد و همچنین در دانشسرای عالی. اول به دانشسرای عالی رفت باب میلش نبود چون در دانشکدهٔ حقوق هم اساتید برجسته داشت و هم شبیه عزاخانه نبود اول سیاسی را انتخاب کرد و بعد به سمت حقوق متمایل شد. به خاطر جذابیت‌های شغلی اول سیاسی را انتخاب کرد کسی که در رشتهٔ سیاسی فارغ‌التحصیل می‌شد کاردار (سفیر) می‌شد. خرداد ۱۳۲۸ فارغ‌التحصیل شد. در دانشکدهٔ افسری شش ماه آنجا بود سه ماه در خود ساختمان بود و سه ماه هم در اقدسیه چادر زدن در مجموع ۱۸ماه خدمت کرده است و در دورهٔ خدمت در دادگاه ارتش دادیار شد. وقتی لیسانسش را گرفت به تبریز برگشت و سر کلاس‌های ادبیات و انگلیسی دانشگاه تبریز حاضر شد و در کلاس ادبیات با خانم انور اعظمی‌ از خاندان مشهور کلانتری‌های تبريز آشنا شد و در اواخر سال ۱۳۳۷ در تبریز با او ازدواج کرد. خانم اعظمی‌ زبان انگليسي خوانده و در دبيرستان‌های تبريز تدريس می‌کردند. به مدت سی‌ویک سال (از۱۳۲۸  تا ۱۳۵۹) در وزارت دادگستری خدمت نمود. در سال ۱۳۵۰ به دلیل سیاسی بودن اشعارش و به خاطر علاقه‌‌مند بودن روشنفکران فرهنگی از سمت قضایی برکنار شد و بعد از انقلاب اسلامی دوباره به قضاوت برگردانیده شد. او به جهت اشتغال حاد و حرفه‌ای به کار شعر و شاعری با تقاضای مکرر و مداوم خود، در اواخر سال ۱۳۵۹ بازنشسته گردید و دوران اصلی شاعری‌اش از همین زمان شروع شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جریان شعری مفتون==&lt;br /&gt;
امینی درسال ۱۳۲۵ وارددبیرستان فردوسی تبریزشد. ازهمان لحظهٔ ورودبه دبیرستان، نخستین شعر اجتماعی - سیاسی وی نیز جرقه زد. نخستین شعر مفتون امینی د رمطبوعات سال ۱۳۱۹ درمجلهٔ «راهنمای زندگی» منتشرشد. سپس به دنبال آن اولین شعر منظومش نیز با غزل و چهارپاره در قلمرو ادبیات کلاسیک خودنمایی کرد. اما بازتاب اشعار نیمایی امینی به شکل گسترده و جدی‌تر به سال ۱۳۳۶ بر می‌گردد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین مجموعهٔ اشعار وی با عنوان &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; که بیشتر دربردارندهٔ دغدغه‌های اجتماعی - سیاسی بود با درون‌مایه‌های رایج آن دوره از فقر، امید، تجاوز، شکنجه و... گرفته تا مرگ، زندگی، پستی و بلندی در جهان‌بینی و هستی‌شناسی این شاعر ایرانی، در تغییر یا حداقل حدود اوضاع اجتماعی آن زمان مؤثر بود. {{سخ}}&lt;br /&gt;
مفتون با پس‌زدن جریان حاکمِ سال‌های ۱۳۳۲ یعنی «سمبولیسم اجتماعی» و «رمانتیکِ سیاه» که بیشتر در اشعار شاعرانی چون؛ [[فریدون مشیری]]، [[نصرت رحمانی]]، [[نادر نادرپور]] و... جریان داشت، توانست حال و هوایی تازه وارد شعر خود نماید. لذا به‌رغم سال‌ها کوشش و پژوهش در عرصهٔ ادبیات، هیچ‌گاه راه را گم نکرد و با نگره بر اوضاع اجتماعی و فرهنگی به گسترش جهان‌بینی نسبت به پیرامونش نیز همت گماشت. جهان‌بینی پر جاذبه‌اش که به نوعی ریشه در تلفیق شعر نو و کهن داشت، این بار به شکل جدی‌تری با شعر نیمایی بر ساحت ادبیات معاصر وزیدن آغاز کرد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
امینی درسال ۱۳۲۸ از دانشکدهٔ حقوق تهران فارغ التحصیل شد، سپس به مدت ۳۱ سال در وزارت دادگستری خدمت کرد. «از سال ۱۳۴۷ که &#039;&#039;انارستان&#039;&#039; چاپ شد و به خصوص پس از جريان سياهکل او را خيلی اذيّت کردند، طوری که ديگر نمی‌توانست بنويسد. در آن مدّت همه‌اش دو يا سه شعر کلاسيک نوشته بود. امینی می‌گوید: «اگر يک بار مرا می‌بردند و به زندان می‌انداختند خيلی راحتتر بودم تا اين که چهل پنجاه مرتبه جوانکي صبح بيايد و بگويد جناب سرهنگ شما را به اداره احضار کرده‌اند. هر مرتبه می‌گفتم دارم می‌روم که ديگر برنگردم. آن سالها يادم است از پاسبان وحشت داشتم. در آن شرايط که ديگر نمی‌توانستم کاری بکنم». در سال ۱۳۵۰ نیز به جهت سیاسی بودن اشعارش و ارتباط با محافل روشنفکران تبریز به همراه دوستان [[صمد بهرنگی]] و [[بهروز دهقانی]] و... مورد پیگرد و اذیت و آزار ساواک قرار گرفت. بعد از آن جریان، از سمت قضایی برکنار و به تهران منتقل گشت. هرچند بعد از انقلاب دوباره دعوت به کارشد اما ضربهٔ روحی ناشی از جهت سیاسی بودن اشعارش درسال ۱۳۵۹ به طور جدی و مستمر در اشعارش منعکس گردید. {{سخ}}&lt;br /&gt;
دههٔ چهل زندگی مفتون که سرشار از فراز و نشیب‌های سیاسی بود، کارنامهٔ شعری بعد از انقلابش را نیز دستخوش تحول کرد. همین تحولات دست شاعر را در پیروی از سبک نیمایی و شاملویی باز کرد. از رهگذر همین امر، امینی نیز جزو شخصیت‌های پیرو این سبک و خط بوده، چرا که ارائهٔ احساسات ناسیونالیستی و تفکرات بی‌پرده‌اش، با این شیوه، به سرعت مطرح می‌شد. {{سخ}} &lt;br /&gt;
کار به تهران به کمیته‌ي ضد خرابکاري کشيده می‌شود. يک سال اين کش و قوس ادامه داشت و در نهایت شاعر را از قضاوت برکنار و در قسمت اداري و مطبوعاتي به کار می‌گيرند و سال 51 بعد از انتقال به تهران از دادگستري اخراج می‌شود.&lt;br /&gt;
یکی از نکاتی که در زندگی مفتون بیش از هر چیزی به چشم می‌خورد، مسألهٔ مهاجرت بود. مهاجرتی که به ناچار از او شاعری معترض نیز ساخت. هرچند حریری از حجب و حیا سراپردهٔ اشعارش را پوشانده، اما همچنان حس اعتراض، آزادیخواهی و...که به نوعی ازاحساس وطن خواهی‌اش بلند می‌شد به عقده‌های روانی وی دامن زده و فریاد منکوب و سرکوب شده‌اش را به شکل مهاجرت تشدید کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;چوک&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/13240-2016-08-09-07-18-49.html|عنوان= تأملی عمیق در اشعار یدالله امینی (مفتون) «سلبی‌ناز رستمی»/ اختصاصی چوک| ناشر= کانون فرهنگی چوک|تاریخ انتشار= ۱۱ مهر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمود_دولت_آبادی_و_مفتون_۱۳۹۰.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; محمود دولت‌آبادی و مفتون امینی ۱۳۹۰&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مفتون_امینی_و_مهدی_مظفزی_۱۳۹۷.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; مفتون امینی و مهدی مظفری ۱۳۹۷&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسسه_فرهنگی_بهاران،_تقدیر_از_مفتون_۱۳۹۵.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; موسسه فرهنگی بهاران، تقدیر از مفتون ۱۳۹۵&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:گواهینامه_درجه_یک_هنری  مفتون امینی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; گواهینامه درجه یک هنری&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مشاغل===&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۹ وزیر دادگستری&lt;br /&gt;
* مدتی بازپرس مراغه بود و به درخواست خودش به تهران آمد به دلیل اصرار مردم دوباره در مراغه مشغول به کار شد و دوباره استعفا داد و به عنوان دادیار در خوی مشغول به کار شدم و در خوی هم جریان ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پیش آمد و به تهران آمد. &lt;br /&gt;
* مدتی نیز به سال ۱۳۳۱ عنوان دادیار در رضایه مشغول به کار شد. &lt;br /&gt;
* حدود۳۱ سال تا ۱۳۵۹ در دادگستری مشغول به کار بود.&lt;br /&gt;
* مدتی در سال ۱۳۵۰ رئیس دادگاه تسویهٔ امور ورشکستگی تبریز شد، تیرماه ۱۳۵۱ به تهران آمد. &lt;br /&gt;
* پس از انقلاب یک سال و نیم در دادگاه حل اختلاف مشغول به کار شد آن موقع معاون بود و دیگر به اصرار خودش بازنشسته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====شطرنج====&lt;br /&gt;
شش کتابچه در شطرنج دارم؛ در حقیقت من به دنبال بازی ویژه‌ای بودم که نقشه‌کشی و طرح‌ریزی را نشان دهد و به صورت مستقیم باهوش و استعداد سروکار داشته باشد. فلسفه را به همین دلیل دوست دارم، چون دارای سیستم است.  کتاب‌هایی که در شطرنج نوشتم نشد که منتشر کنم چون غرق شعر شدم و غفلت کردم. و بعدها که خواستم منتشر کنم دیدم کتاب‌های خوبی در زمینه منشر شده است منصرف شدم&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۷۵-۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تخلص مفتون====&lt;br /&gt;
از دو سه جنبه مختلف این تخلص را انتخاب کردم. یکی از جنبه‌های آن به خاطر [[صمد وورغون]] شاعر آذربایجانی، بود. او شعر ترکی را طوری می‌گفت که انگار شعر نبود. پس از او دیگر کسی نتوانست به آن شکل شعر بگوید. وورغون به زبان ترکی «عاشق» معنا می‌دهد. تقریبا از هر فردی پرسیدم وورغون به فارسی چه می‌شود؟ همه گفتند «مفتون». زمانی که در ارومیه بودم گفتم من نمی‌خواهم با اسم خودم شعر چاپ کنم. چند اسم را مطرح کردیم ولی وقتی به مفتون رسیدیم همه گفتند خوب است. شعری هم که آن زمان از من چاپ شد با نام یدالله مفتونی بود. روزنامه‌های تبریز هم شعرهای مرا با نام مفتون چاپ می‌کردند. وقتی به تهران آمدم به [[فریدون مشیری]] گفتم من نام خودم را (م.امینی) می‌نویسم، اما او گفت همان «مفتون» خوب است&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شعرهای تک سطری===&lt;br /&gt;
شعرهای ابتکاری است که تعدادی تبدیل به ضرب‌المثل شده‌اند. مثل «شکرانه از نجابت و نذر از قناعت است»، که عده‌ زیادی آن را حفظ کرده‌اند&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفاوت سرایش در فارسی و ترکی===&lt;br /&gt;
از نگاه مفتون به ترکی شعر گفتن مشکل‌تر است چون در ترکی قافیه کم است، در حالی که در فارسی بی‌نهایت قافیه داریم اما وسعت زبان در ترکی خیلی زیاد است و در عین حال افعال بی‌قاعده ندارد و شاعر، زیادی آزادی عمل ندارد. به هر حال مثلی هست که می‌گویند «فارسی شکر است و ترکی هنر»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۱۶۸-۱۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. اکثراشعار فولکوریک ترکی‌اش درونمایه‌ای از عشق، همدردی، آرزو، و گاه باشمه‌ای از یأس و نوامیدی همراه است. این دسته از اشعارش درادبیات کلاسیک ترکی قابل تحسین و ستایش می‌باشد. امینی تار و پودهای پنهانی احساسش را که در حقیقت نماینگر رابطهٔ شاعر با زندگی ونگرش عمیقانه‌اش به اجتماع است را طوری دراشعار ترکی‌اش بازتاب می‌دهد که گویی به مرحلهٔ تازه‌ای از شکوفندگی رسیده است.&lt;br /&gt;
تشخیص به موقع مفتون در گزینش و چیدمان کلماتِ ترکی و گرایش به مقوله‌های متفاوت و اشراف بر آن، تقویت و تکثر در بازه‌های کلامی، خود می‌تواند دلیلی بر توانایی شاعر در شعر ترکی نیز باشد. از آنجا که اشعار ترکیِ وی از روحیهٔ آزادی‌خواهی، انتقاداز جور و ستم و... برخوردار بوده، با زبان شیرین مادری به مبارزه با استبداد، درماندگی، تنهایی، فقر، حاشیه‌نشینی و...که یکی پس از دیگری ازصبغه‌های کاملاً اجتماعی شاعراست که به جز در مقولهٔ «عشق» صریح و بی پرده ازآن دم می‌زند&amp;lt;ref name=&amp;quot;چوک&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;باهار یاخشی گونلریندن بیری دیر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;گئجه یاغیشین دان قورتولان گوندوز، گونه سرمیشن اته گین&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قورودور&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;هاواتاپ تمیز، یئل خوش، ایشیق لیق مهریبان، واوفوق آچیخدیر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;اییده لر، یونجالار، یاش تورپاقلار، اوره گه یاتان اتیرلری&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;اووج-اووج داشیب، سپیرلر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;مئشه دیبینده قوشلار، اوخوماقدان، اویناماقدان یورولماییرلار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;تازاکند یولوندا، بیرآراباقیزگلین گولماقلارینی، قایناماقلارینی&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;خار-خارآپاریر (دئمه کی بیرطویاساری)&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;گیلاسلیق دا، اغلان اوشاقلاری، مکتب یورغونلوقلارینی، سرین-سرین&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;شیرین –شیرین، سیلکه لیرلر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قازلار، چای چیمه ن ایچینده، هانسی هیجان دان، آغ کؤینک لرینی ییرتیرلارمن&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قیساآیاقلی، اوزون خه یال لی دور دوغوم برتپه دان انیره‌م&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;و، آغ داشلارلا، آلاقوزولاراورتاسیندان کئچیرره‌م&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;سونرا&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;یاشلی بیرچینارین جانا یاتان کؤلگه سینده او توروب&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قیزیل شافاقلی&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;بیررؤیایه دالیرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;داها&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;یاخین داکی کیمی&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;نفسیمی ئوزگه نفسلره باغیلرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;سسیمی آیری سسلره قاتیرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;دانیشیرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;اوخورام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;گولوره‌ام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;آغلیرام بولاق باشیندا...&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|امینی|۱۳۸۹|ک= از پرسه خیال در اطراف وقت سبز: سروده‌های گوناگون فارسی و منظومه عاشیقلی کروان|ص= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:دستخط_مفتون_امینی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; دستخط مفتون امینی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:تقدیم به مفتون امینی از طرف شهریار.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; خدمت دوست شاعر و همدل و همذوق هودم حضرت آقای مفتون امینی که توفیق و سعادت‌شان را آرزومندم، تقدیم داشتم تبریز، فروردین ۱۳۳۳ سید محمد حسین شهریار&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:در_جوار_دوستان_دانشگاهی_بعد_از_ختم_کلاس_متین_دفتری،_۱۳۲۶.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; در جوار دوستان دانشگاهی بعد از ختم کلاس متین دفتری ۱۳۲۶&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:اعطای_گواهینامه_درجه_یک_هنری_به_مفتون_امینی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;centerاعطای گواهینامه درجه یک هنری&amp;gt; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:از_راست؛_حافظ_موسوی،_جواد_مجابی،_محمود_دولت‌آبادی،_سیمین_بهبهانی،_مفتون_امینی،_و_اسدالله_امرایی،_اسفند_۱۳۹۱.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; از راست: حافظ موسوی، جواد مجابی، مجمود دولت آبادی، سیمین بهبهانی، مفتون امینی و اسدالله امرایی اسفند ۱۳۹۱&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:از_راست؛_ایستاده_محمدباقر_کلاهی،_عباس_محمدی،_نشسته_امینی_و_مصطفی_علی‌پور،_۱۳۸۷.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; از راست: ایستاده محمدباقر کلاهی، عباس محمدی و نشسته: امینی و مصطفی علی‌پور ۱۳۸۷&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
===تاثیر سیاست بر شعر===&lt;br /&gt;
وقایع سیاسی و تغییرات محیطی در ادبیات و شعر مؤثر است اما تاثیر آن هیچگاه فوری نیست، بلکه دیر انجام و تدریجی است. ضمن اینکه تغییرات سیاسی باید با خیلی مسائل دیگر مثل تغییرات فرهنگی و حتی پیشرفت‌های صنعتی همگرا باشد تا نتیجه‌اش در شعر و ادبیات دیده شود. برای مثال انقلاب اکتبر را در نظر بگیرید. بسیاری از  شاعران و نویسندگان روس و فرانسه کار خاصی برای انقلاب نکردند که هیچ، دو تا از بزرگترین‌هایشان دست به خودکشی زدند، مثل مایاکوفسکی. ولی تاثیرات این شاعران بعداً در ادبیات انقلاب خودش را نشان داد. تاثیرات فرهنگی مثل آبی است که از روی سنگ جاری می‌شود و کم کم سنگ را سایش می‌دهد. تاکنون هیچ جامعه‌شناس و پژوهشگری نتوانسته است بگوید موضوع چیست و چه خواهد شد. کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند، سخنانشان یا جنبه ژورنالیستی دارد و یا به مصلحت گروه و حزب خودشان چیزهایی می‌گویند و هیاهویی به پا می‌کنند. شاعران بزرگ ایران الهام گرفته از حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستند اما قرنی طول کشید تا این تاثیرات در آثارشان دیده شود. هرچند امروزه جوامع به سرعت تغییر می‌کنند و در هر ده سال شاهد تغییرات بزرگی هستیم. مثلاً امروز می‌توانیم مطالعه کنیم که انقلاب ۵۷ چه تاثیراتی در ادبیات بعد از آن گذاشت. این سیاست است که روی شعر شاملو و یا اخوان تاثیر می‌گذارد و نه برعکس. شعر اینها هیچ تغییری در اجتماع ایجاد نکرد، بلکه بازتاب اجتماع در شعر این شاعران نمود پیدا کرد. شعر صرفاً سیاسی در تاریخ ادبیات ماندگار نخواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://article.tebyan.net/205959|عنوان= شعر صرفا سیاسی ماندگار نیست| ناشر= تبیان|تاریخ انتشار= ۳۱ فروردین ۱۳۹۱|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران)===&lt;br /&gt;
[[عمران صالحی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
نمی‌دانم چرا این همه از مفتون خوشم می‌آید. نمی‌دانم چرا شعر و سخنش به دلم می‌نشیند.انگار خیلی از حرف‌ها را که من نتوانسته‌ام بگویم او گفته است. من خیلی از حرف‌های دلم را در شعر او یافته‌ام. بعضی از شعرها و کتاب‌ها بعد از مدتی کهنه به نظر می‌رسند، اما &amp;quot;عاشیقلی کروان&amp;quot; برای من همیشه تازه است. کاروانی است که در آن عاشیق‌ها همیشه با طراوت می‌نوازند و می‌خوانند. هربار این کتاب را به دست گرفته‌ام، انگار بار اول است که آن را می‌خوانم. مفتون در &amp;quot;عاشیقلی کروان&amp;quot; از عشق سخن می‌گوید، از انسان و طبیعت که همیشه تازگی دارند&amp;lt;ref name=&amp;quot;وبلاگ&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://maftunamini.blog.ir/| عنوان = گفت‌وگو با هادی خورشاهیان به بهانه انتشار رمان «من فقط دو نفر را کشته‌ام»|ناشر= وبلاگ مفتون امینی|تاریخ انتشار= ۳۱ شهریور ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احمد شاملو]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
کاش می‌شد شعر را رنگی نوشت. تجربه‌ای که آقای مفتون امینی کرده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;وبلاگ&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[شعر شاملو برای مفتون]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
:ای کاش آب بودم&lt;br /&gt;
:گر می‌شد آن باشی که خود می‌خواهی. ــ&lt;br /&gt;
:آدمی بودن&lt;br /&gt;
:حسرتا!&lt;br /&gt;
:مشکلی‌ست در مرزِ ناممکن. نمی‌بینی؟&lt;br /&gt;
:ای کاش آب بودم ــ به خود می‌گویم ــ&lt;br /&gt;
[[عنایت سمیعی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر آقای مفتون امینی می‌تواند از منظر پالایش و دقت در به‌کارگیری واژگان و ترکیبات زبان فارسی یک الگو باشد&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[فخرالدین پورنصری‌نژاد]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
آشنایی‌ام با یدالله مفتون امینی به بیش از نیم‌قرن قبل بازمی‌گردد. اگر مفتون آن سال‌ها را می‌دیدید همیشه کاغذ و قلم به دست داشت و اغلب گوشه‌ای در خود فرو رفته بود. یکی از ویژگی‌های قابل توجه مفتون، طنز بسیار قوی است که جزئی از وجود وی شده. در ارتباط با شعر وی، دو ویژگی زبانی خودنمایی می‌کند. نخست «سهل و ممتنع بودن» اشعار اوست که آنها را برای همگان قابل فهم می‌کنم. دوم، «طنزی» است که ردپایش را می‌توان در تمام آثارش و به واسطه تسلط بر ادبیات کلاسیک دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/212596/|عنوان= «شاعرِ طنازِ روزگار ما: به بهانه بزرگداشت ۹۰ سالگی مفتون امینی» | ناشر= روزنامه ایران، شمارهٔ ۶۲۷۱|تاریخ انتشار= ۶ مرداد ۱۳۹۵، صفحهٔ ۲۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[علیرضا طبایی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
امینی با توجه به سابقهٔ طولانی که در قلمرو سرودن شعر دارد؛ باید به چند دوره آثارش را تقسیم کرد. مفتون در دوره‌ای بیشتر به آثار کلاسیک پرداخت که این شعرها بد نیستند اما بیشتر تحت‌تاثیر شاعران کهن یا شاعرانی شبیه به شهریار خلق شده‌اند. دورهٔ دوم مربوط به زمانی است که او با آثار شاعران معاصر آشنایی پیدا می‌کند و نظرش بیشتر به سوی اشعار نیمایی جلب می‌شود و به نظرم زیباترین قطعات آثار خودش را در همین زمینه، یعنی شعرهای نیمایی سرود. مثلا همان شعر معروف «راست همچون غول از بطری رها گشته/ اسب وحشی روی پاهای بلند و سرخ خود استاد/ يال خود را شست در جوی سپيد باد/ ابلق گستاخ چشم خويش را چرخاند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/fa/shortint/291708/|عنوان= آثار نیمایی مفتون از لحاظ محتوا و کلام در اوج است/ در حق مفتون امینی کوتاهی شده است| ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۲ خرداد ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[کامیار عابدی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مفتون، از اهالی نسل اول شعر نیمایی است و خودش را «پیاده‌نظامِ شعر معاصر۵ می‌داند. مفتون در شعرش بسیار طبیعت‌گرا است. همچنین یک نوع نگاهِ عاشقانه شاعرانه به زندگی در اشعارش وجود دارد. امینی در این نگاه تا همسایگی تلقی عارفانه پیش می‌آید که در شعرهای سپید او قابل تشخیص است&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبرآنلاین&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/562280/|عنوان= یدالله امینی به روایت مفتون| ناشر= خبرآنلاین|تاریخ انتشار= ۱۱ مرداد ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمود معتقدی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
می‌توان او را شاعری تصویرگرا در پیوند با نگرش دنیاها از طبیعت و اشیا با بهره‌گیری از فضای تمثیلی از پیام‌های اخلاقی و حتی شهودی دانست. سروده‌های این شاعر معاصر، همواره با پشتوانه‌ای از ادبیات فارسی گذشته همراه است و توجهش به تاریخ طنز و طرح، با روایت‌های اجتماعی، گره خورده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبرآنلاین&amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[رضا براهنی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
در کتاب &#039;&#039;طلا در مس&#039;&#039; نوعی حکمت را به نام «حکمت سینه» در شعرهای مفتون تشخیص داده است. که [[عنایت سمیعی]] و [[سهراب مازندرانی]] چنین خصیصه‌ای را تایید نموده‌اند. شعرهای فلسفی اشاره‌ای در مورد اصطاحات نمی‌کند بلکه خواننده یا شنوندهٔ حساس فقط بوی فلسفه و به عبارت بهر بوی حکمت را می‌شنود بی‌آنکه رنگ او روی آن را می‌بیند&amp;lt;ref name=&amp;quot;سپیدخوانی&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
معمولا شعرهای نه‌ چندان بلند خود را در دایره‌ای با شعاع نجوا و طنین اندرونی آغاز می‌کنم. یک پدیدهٔ شعری، انگار که از محیط دایره‌ای به قطر پیرامون من به سوی مرکز دایره – که ناحیهٔ گیرندهٔ ضمیر من به عنوان شاعر است، تشعشع صوتی می‌کند [اگر این اصطلاح «تشعشع صوتی» مورد انتقاد اهل علم قرار نگیرد] و من یکی از این شعاع‌ها را که متفاوت از دیگران نیست، اخذ و به اصطلاح ویرایش می‌کنم [البته ویرایش ذهنی].  {{سخ}}&lt;br /&gt;
از قدیم به فلسفه علاقه داشتم و کم‌وبیش زندگی و آثار فیلسوفان را می‌خوانم. اسپینوزا را که خواندم دیدم سیستماتیک است. از فلسفهٔ سیستماتیک خوشم می‌آید. به خصوص نقدهایی که به دکارت و فلسفهٔ دوگانه‌گرایی او وارد کرده و او را به چالش کشیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۳۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
من از تکرار فرار می‌کنم و معتقدم که شاعر باید گزیده شعر بگوید؛ به همین دلیل شعرهای من کوتاه است و شاید مورد پسند جامعه نباشد؛ چراکه امروز جامعه به دنبال شعرهای طولانی و بلند است&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;/&amp;gt;. شعرهای مختلفی گفته‌ام. گاهی فکر می‌کنم این اتفاق هم حُسن است و هم حُسن نیست. مثل اردکی که هم در آب شنا می‌کند و هم در هوا پرواز می‌کند و هم روی زمین راه می‌رود. ولی هیچ‌کدام از این سه را به بهترین نحو انجام نمی‌دهد؛ کار بنده هم همین است. در واقع، آزمایش‌هایی در حوزه‌های مختلف انجام داده‌ام&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبرآنلاین&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
من آدم متخیلی هستم و سعی می‌کنم تخیل را با جهان زبانی که در آن زیست می‌کنم همپا و همپو کنم. دائم به طبیعت فکر می‌کنم، به نظرم بهترین نوگو و نوسرا خود طبیعت است. بعد از &#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039; دیگر حرکت من رو به جلو است. مثلا در قسمت سوم &#039;&#039;کولاک&#039;&#039;، شعر نو است. در واقع از شعر نیمایی به شعر سپید کوچ کرد‌ه‌ام. در شعر &#039;&#039;آئینه بخوان&#039;&#039; در وقاع سرگذشت‌های ما، یا بهتر است بگویم شدن‌های من است. در هیچ دوره‌ای از زندگی‌ام فارغ از تورق و تعمق در اشعار کلاسیک فارسی نبوده‌ام. نکات نغز و قابل وجهی از شاعران سبک هندی در اشعارم است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۲۳۱ و ۲۳۶ و ۲۵۹ و ۳۱۲ و ۳۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گذار از غزل به سپید====&lt;br /&gt;
در دوره‌ای سخت دلبسته غزل بودم. خوب، در واقع وجه ایجابی زندگی من آن‌گونه اقتضا می‌کرد. آخرین غزلِ واقعی را هم در ادامهٔ آن غزل‌های اصلی، ظاهراً در سال ۱۳۴۲ گفتم. بعدها هرچه غزل گفتم تفننی بود. هرکدام حاکی از حال‌وهوایی بوده و به اصطلاح وجه جدّی زندگی و کار من تلقّی نمی‌شد. این غزل‌ها را شاید برای گونه‌ای رضایت خاطر گفته‌ام، برای راضی کردنِ خودم. مثلاً سه‌ چهار غزلی که در کتاب &#039;&#039;عصرانه در باغ رصدخانه&#039;&#039; ملاحظه می‌کنید. اما به طور کلّی در سرودنِ شعر، به ویژه شعر سپید، قائل به حالت‌های دیگر و تشعشع و طلوع‌های خیلی خجسته‌وار عشق در وجود بوده‌ام. یعنی، به نوعی در پی آن بوده‌ام که تلالوها و مطالعِ عشق را از غزل بردارم و به ساحت‌های دیگرِ کلام بسپارم. اولین غزل غیرعاشقانه را در مواجهه با فیلمی که همایون شهنواز با نام دلیران تنگستان ساخته بود داشتم که حاصل آن &#039;&#039;شهر بوشهر&#039;&#039; شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۲۰-۲۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====تجلی و تبلور موسیقی کلاسیک غرب در ساخت و ساخت شعر سپید مفتون====&lt;br /&gt;
این بروز و ظهور در واقع حاصل انس و الفتم با این موسیقی در طول زندگی‌ام بوده است. مقداری گوش کرده‌ام و کتاب &#039;&#039;تئوری موسیقی&#039;&#039; را از کتابخانهٔ عمومی گرفتم و خواندم و بیشتر از سمفونی‌ها و کنسرتوها ساخار سونات‌ها را پسندیدم که در این موسیقی کلاسیک، اول یک ملودی، که نغمه‌ای کوچک است، می‌آغازد و آن را بسط می‌دهند. این ملودی گاهی به تناسب و تناوب تکرار می‌شود. به هر حال آن ملودی را گسترش می‌دهند. این بسط حکم حرکت به جلو را دارد. هرچه جلوتر می‌رود، رقیق‌تر می‌شود و ضعیف‌تر، یعنی خودش از خودش دور می‌شود. در پاره‌ای از شعرهایم یه یک چنین ساختاری می‌رسید و اگر کسی این فاصله‌گذاری‌ها را بر دارد ساختار شعرم به کلی مخدوش می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۲۳-۲۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انحلال و فرود در شعر مفتون====&lt;br /&gt;
وقتی شعر را پله‌واری می‌نویسم که وضع انحلال و فرودی در معنای شعر وجود دارد و یا حالتی از انبساط و به نتیجه رسیدن‌های خوب و سریع، ضمنا گاهی در شکل شعر، مثلا مصراع دوم و سوم را از وسط شروع می‌کنم، برای ایجاد یک فضای باز در حاشیه راست شعر میان سطر اول و سطر چهارم این فضای باز – بسته به مورد – ضریب‌گذاری و امعان تصویری است که در معانی و مفاهیم مصرع‌های احاطه‌کنندهٔ آن وجود دارد. خصیصه دیگر اینکه من فقط پایان‌بندی را در نظر نمی‌گیرم، بلکه در شعرهای ساخت‌مند، به دو فرم ابداعی دیگر هم نظر داشه‌ام که عبارتند از «آغازگشایی» و «میان‌گستری». بدین ترتیب و با رعایت مراحل سه‌گانهٔ آغازگشایی، میان‌گسری و پایان‌بندی که اغلب خود به خود انجام می‌گیرد، شعر من و پاره‌ای از شاعران ریلوژیک می‌شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;سپیدخوانی&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر سپید====&lt;br /&gt;
در آغاز کار کسانی چون شهریار و نادرپور و مشیری و آتشی در من مؤثر بوده‌اند ولی در حدود نیمهٔ دوم دههٔ چهل، همهٔ این‌ها را با حفظ همان علایق کم و بیش دوستانه ترک نموده‌ام، در حال حاضر آتشی از همهٔ این‌ها بهتر است، ولی هیچ گونه شباهتی بین کارهای ما دیده نمی‌شود و به طور کلی کارهای امروز من که در آغاز، اندکی به شیوهٔ شاملو و زبان ادبی یکی دو نویسنده مثل مسکوب و آشوری نزدیک بوده، بنا به عقیدهٔ خودم و اظهارات ناقدان بی‌طرف کلاً مشخص و خصوصی شده است نمونهٔ بارز آن‌ها همین گویه‌ها و شورمایه‌هاست، اما من در حال حاضر شیفتهٔ چیزی جز شعر سپید خوب نیستم. شعر سپید را به علت امکانات زبانی آن و لحن طبیعی و صمیمی‌اش اخیار کرده‌ام&amp;lt;ref name=&amp;quot;سپیدخوانی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی = حسینی|نام = احمد|تاریخ= زمستان ۱۳۷۸|عنوان= سپیدخوانی روز، پای شعرهای مفتون امینی|پیوند= |ژورنال= شعر|دوره= |شماره= ۲۷|صفحات= ۱۸ - ۲۵|doi= |تاریخ بازبینی= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سه نقطه====&lt;br /&gt;
در پایان خیلی از شعرهایم سه‌نقطه می‌گذارم و به اصطلاح آن را تمام نشده فرض می‌کنم. شعر، اگر به شعریت رسیده باشد، هیچ‌وقت به پایان نمی‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۸۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
[[نیما یوشیج]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
در مواجهه با شعر نیما، ردپای عمیق و طبیعی زیستِ روستایی را به وضوح می‌بینید، بدون آنکه کوچک‌ترین تکلّفی احساس کنید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احمد شاملو]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
زبان شاملو زبان اقتدار است که سعی می‌کند آن را بپوشاند. او زبان ادبیات مردم را بیان می‌کند او تجربه و زمان مردمی را نشان می‌دهد که در گذشته می‌زیسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۳۳-۲۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[اخوان ثالث]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
او اهتمام بلیغی ورزیده که وزن نیمایی را که آبشخور آن عروض قدیم فارسی است، بدون کوچکترین سکته یا شکستی به کار ببرد. به اصطلاح سازی اس که هیچ نغمه و نت آن خارج از کوک نیست. یکی از دلایل توفیق شعر او توجه او به جامعه بود. زندگی در شعر اخوان، آن طور که جامعه و جهان پیرامون او برایش رقم زده جریان دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۹۲ - ۲۹۳ و ۳۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حسین منزوی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
در غزل هم منزوی آمد و تمام. غزل منزوی به معنای واقعی نو است. منزوی اولین شاعری است که برای عشق دوطرفه غزل گفته است، قبل او عشق یک‌طرفه بود. او این ذهنیت را عوض کرد، نه این‌که عوض کرده باشد، زمینه‌اش وجود داشت که عوض شد. الان دیگر نمی‌شود با غزل حرف زد یا حتی درددل کرد. اما گاهی می‌آید و نمی‌شود کاری کرد، نمی‌توان جلویش را گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سهراب سپهری]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی جنبه صلح را داشت، اما جنبه رنج را قبول نداشت و در شعرش هم نیست. سپهری با کلمات کم و ساده شعر خوب گفته است. شاعر خوبی بود، اما شاعر بزرگ و درجه یکی نبود&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[فروغ فرخزاد]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر فروغ تأثیرگذار بود. پروین در حوزهٔ خود شاعر بود، در دستگاه ادبی و فرهنگی خودش کار مناسب می‌کرد و شعر بی‌غلط و سلیسی می‌گفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;. او نمونهٔ عالی یک شاعر شهری، آن هم از نوع تهران‌نشین است. شما این مسئله را حتی در انتخاب واژگان و ترکیباتش آشکارا می‌بینید. زبان فروغ زبان دمکرات است او زبان زیست مردم را بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۱ و ۲۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[شاهرودی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
در شعر سپید او می‌توان در هر بند یا هر سطر، یک فرم می‌بینید یعنی می‌توان صورت فرم را از صورت محتوا جدا دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[شمس لنگرودی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
کوتاه‌ترین شعر خوب ایران است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.   {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سید علی صالحی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر او نبست به دیگر شاعران هم‌طیف او مفصّل‌تر است، گاهی در کلیّت، موفق می‌نماید و نظر مخاطبان شعر با به سمت خود می‌کشد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[بیژن جلالی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعرهای او با نمی‌شود سرسری خواند و با خوانش چند شعر به دنیای او راه یافت به خصوص که شعرهای او اغلب کوتاه است. نگریستن در شعرهای او انگار نگریستن در چشمه یا برکه‌ای زلال است. او را در میان شاعران نوسرا جزء پیش‌قدم‌هایی می‌دانم که مسئلهٔ جهان و هستی را پیش کشیده مخصوصا از کتاب دوم به بعد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۴۴ و ۲۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احمدرضا احمدی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
او را دوست دارم. شعرهای او در فرازها و فضاهایی درخشان است. برق می‌زند و نظر آدم را جلب می‌کند. در شعر موج نو چه بسا که شاعر به جای کلمه با «واحدهای مرکب مصور» حرف می‌زند، می‌وانم بگویم موسیقی شعر من متأثر از شعر اوس&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۳۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
من از علاقه‌مندان به دکر مصدق بودم و هنوز هم هستم. آن موقع هم یک رباعی برای او گفتم. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ای مرد که خانهٔ تو ویران کردند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;با حکم عدو و را به زندان کردند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;افسرده مشو که مردم اندر دل خویش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;بهر تو بنای قصر و ایوان کردند&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
====طرح نو در شعر====&lt;br /&gt;
ما به طرحی نو نیاز داریم. اما این به معنای آن نیست که قالب‌های دیگر را حذف کنیم، به این معنا که اتومبیل آمد اسب‌ها را بکشیم. من با حذف مخالفم. فقط در علم این کار ممکن است و باید با آمدن فرمول جدید، فرمول قبلی را فراموش کرد؛ اما فرمول قدیمی در ادبیات از بین نمی‌برد. بلکه شاعر سوار می‌شود و هر طور خواست آن را می‌راند، اما خودش می‌داند چطور از آن استفاده کند و کدام جهت را برای آزمون و خطا و کشف و شهود انتخاب کند. اما دستگاه را نباید از بین برد، زیرا هر کدام نمود خود را دارند. نمی‌توان گفت هیچ ارزشی ندارد، نهایتش این است که نمی‌توان گفت با رباعی می‌توان تمام حرف‌ها را زد&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.bartarinha.ir/fa/news/873400| عنوان = خاطره‌بازی با مفتون امینی؛ از اختلاف رهی و شهریار تا رفتار خاص اخوان|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۲۲ خرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جمهوری شعر جهان====&lt;br /&gt;
«ایران» اصولا «جمهوری‌ شعر جهان» است. ما، در ایران بیش از چهل هزار شاعر داریم که می‌توانند شعر بگویند؛ از میان آنها، چهار هزار نفر را می‌توان با اطمینان برگزید که حرف‌‌ی برای گفتن دارند و می‌توانند به شیوه‌ها و سبک‌‌های گوناگون شعر بگویند. این در حالی است که شاعران اروپا‌یی در مجموع، شاید به سه یا چهار هزار نفر هم نرسند!  چون در ایران، شاعر زیاد است، شاعران جلوه نمی‌کنند. اگر شاعران ما، مثلا در هلند یا لهستان یا انگلستان بودند، حتما خوب جلوه می‌کردند. اگر کسانی بتوانند شعر شاعران بزرگ معاصرمان را، خوب ترجمه و به جهان عرضه کنند، جهانیان خواهند دید که شعر ما، بسیار برتر از شعر دیگران است. حتی شعر شاعران متوسط‌مان نیز برتر از شعر آنهاست&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایسنا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/00061529596|عنوان= روایت «مفتون امینی» از شعر سپید ایران در ۲۰ سال پیش| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۴ فروردین ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شهریار====&lt;br /&gt;
ماجرای علاقه و عشق شهریار که به ویژه در سال‌های اخیر بسیار از آن صحبت می‌شد واقعی بوده؟ این گفته‌ها و اثر ساخته شده همه غلط است. شهریار این ماجرا را برای همه اشتباه توضیح داده بود. به خود من هم گفت: داستان را جور دیگری می‌گویم تا گیج شوی! این جمله را می‌گفت و می‌خندید. سر این مطلب بازنکردنی است چون عده زیادی با آدم دشمن می‌شوند. خیلی چیزها را می‌دانم چیزهایی که جایی نوشته نشده است ولی بازگو نمی‌کنم&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ناسازگاری با خودمان عیب بد ماست====&lt;br /&gt;
عیب بدی که ما داریم، مسئله ناسازگاری با خودمان است. در جامعهٔ امروز ما بدبینی و بدگویی زیاد شده است. جامعه طوری شده که هر کس هر حرفی می‌زند، دارد حرف منطقی می‌زند. راننده و مسافر حرف می‌زنند، بادقت گوش کنی می‌بینی هر دو دارند درست می‌گویند. مالک حرف می‌زند می‌گویی چقدر خوب گفت، مستأجر که حرف می‌زند می‌گویی این بهتر از او گفت. سوپری حرف درست را می‌گوید، حرف مشتری هم درست است. در چنین وضعی زندگی می‌کنیم. ممکن است دوست همه نباشیم. موافق نیستم که حتما همسایه را دوست بدارید؛ اگر آدم بدی نباشد می‌توان او را دوست داشت. با همسایه‌ای که بچه‌اش قاچاقچی است و به بچه همسایه دیگر که فرهنگی است پز می‌دهد، نمی‌توان گرم گرفت. در این‌جا دیگر عقیده مشیری و سپهری کارکرد ندارد. البته به ندرت پیش می‌آید کسی کسبش آلوده باشد. اما این بدبینی هست و کارشان آدم را ناامید می‌کند. بدبینی بی‌جا خوب نیست، ولی متأسفانه این جریان وجود دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر خوب فایده ندارد====&lt;br /&gt;
شعر خوب این روزها بسیار زیاد است اما شعر خوب فایده ندارد و ما به خلاقیت نیاز داریم. شاید در میان شاعران حاضر این خلاقیت را بتوان در شعرهای [[شمس لنگرودی]] و [[حافظ موسوی]] پیدا کرد. به نظرم اگر شخصی بتواند ترکیب این دو شاعر باشد، می‌تواند بعد از [[نیما]] و [[شاملو]] نامی برای خود دست و پا کند. با همهٔ این تفاسیر من معتقدم که شعر ما به قدری ذخایر ارزشمند دارد که اگر از دل چند نسل هم شاعری بیرون نیاید، اتفاق خاصی برای آن رخ نمی‌دهد&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فداکاری===&lt;br /&gt;
اگر شاعر به موردی برسد كه برايش تاثرانگيز باشد، هيچ‌وقت برای سرودن از آن دير نيست، چنانكه هنوز از شهيدان و مبارزان می‌توان گفت. هنوز هم برای «آرش» شعر می‌گويند و با اينكه سه هزار سال از او می‌گذرد، اما اين موضوع‌ها و شعرها كهنه نمی‌شوند، چراكه فداركاری در اوج خود در تاريخ جلوه كرده و هيچ وقت فراموش نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8405-07471/عنوان= مفتون: گاهی شاعر از فراموش شدن فداكاری شهيدان متاثر می‌شود شاعران ما فقرپردازی را با فقرپرستی اشتباه گرفته‌اند پست‌مدرن‌ها همه چيز را به تمسخر می‌گيرند | ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۷ مرداد ۱۳۸۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;گفت كه اين‌هم روايتی‌ست&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و وصايتی&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;می‌دانم&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;كه برای ده ما، آب را آب خواهی نوشت&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و برای شهر خود&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;زلال معنا را حرام نخواهی كرد&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;بنويس:&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;«خدا را شناخته‌ام&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;چنان‌كه آفتاب ديروز رفته&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و امروز بازآمده را&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و عشق را باور كرده‌ام&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;چنان‌كه بهار گذشته يا پاييز هنوز نه‌رسيده را&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;وطن را دوست داشته‌ام&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;چراكه ديار عاطفه‌ها و خاطره‌ها بوده است&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و باغ عادت‌های سبز&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;وفاداری را زيبا يافته‌ام&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و فداكاری را باشكوه&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;من از دامنه‌های بلند آمده‌ام&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;كه جای قوچ‌ها و بلوط‌های شاخ‌پيچيده است&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و نسترن‌های خاردار&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;من آمده‌ام تا به مرگ بگويم&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;كه تو دشمن دانای من هستی&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و من اوج زندگی را در تو خواهم ديد؛ نه در حجره‌های عافيت&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;...حسرتا!&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ای كاش می‌توانستم&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;به همان زبان سهل و صميمانه‌ای سخن بگويم&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;كه در كوچه‌های بازی كودكی‌ام نم‌نمک آب شد&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و روی سايه‌های بلوغ چكيد&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و من بعدها چقدر به ياد بی‌گناهی آن سال‌ها گريستم&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و...&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;هی!&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ای عش، جای دور مرو&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;...&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و، ای بغض، راه گلو را مگير&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;...باری، می‌گفتم ...&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;شايد از آنجا ماند كه اين عزيمت يک اقتضاست&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;سيلان يک تقدير است.ـ&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;من، مهاجرانه آمده‌ام&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و بی‌برگشت&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;[چنان‌كه رودها]&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و نه كوچ‌گرانه به‌خاطر فصل&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;[چنان‌كه چلچله‌ها، يا لکلک‌ها]&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;روی به آفتاب&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و پشت به باد&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;چنين آمدم&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و در پس خود چيزی به‌جا ننهادم&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;جز به‌ خاک سپرده‌ها&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و بحل كرده‌ها&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و جدای از اين‌همه&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;از دار و ندار&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;يک دوچرخه و يک ترازو&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و كمی قرض، به دوره‌گرد ولايت‌مان&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;كه روزهای ميان هفته می‌آمد&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;می‌خواهم كه بار مرا سبک سازيد&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و اگر چيزی ماند&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;يک سفره نان و ترک، سر خاک مادرم و همين&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;با التماس دعا&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و صفا»&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و دو فصل گذشت&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;سرد و سردتر&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;تا نشان دفينه‌گاه عشق، شناخته شد:&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;جايی ميان شكوه&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و سادگی؛&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;يک تيغه، سنگ توسی&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;يک دشت لالهٔ سرخ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حقوق بشر===&lt;br /&gt;
حقوق بشر هم انرژی و اصابت خودش را از دست داده، از بس به اسم آن، آدم کشته‌اند. یعنی متاسفانه، این اصطلاح، مجوزی بوده که عده‌ای سیاستمدار از خدا بی‌خبر، با اتکا به آن مرتکبِ جنایاتِ بشری شوند. همه هم دم از حقوق بشر می‌زنند و به وسیلهٔ آن می‌خواهند جنایات‌شان را تعمید دهند. اتفاقا کسانی که بیشتر دم از این ترکیب زیبا و ظریف می‌زنند، بیشتر مرتکب جنایات علیه بشر می‌شوند. به نظرم بهترین ترکیب در این باره همان «کرامت انسان» است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شعرهای رنگی===&lt;br /&gt;
شاید در آینده بتوان کتاب شعری را باز کرد و دید که شاعر به تناسبِ محتوا، سطرهای رنگین آفریده. یعنی هر سطر، مطابقِ منطقِ موضوعی و وضعیتِ اندیشه و خیالِ شاعر، به صورت رنگی چاپ شده. همچنان که مثلاً وقی شما به پرچم کشورها نگاه می‌کنید، رنگ‌ها با شما سخن می‌گویند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشئه===&lt;br /&gt;
قدرت تخیل و یادآوری شاعر در سنین بالا ضعیف می‌شود و گاهی علت این ضعف را خود شاعران این دوران به وجود می‌آورند، در فقرهٔ دوم بیان کردنی است که افراط در نشئه‌جویی است، نشئاتی که مقدمتا و موقتا قدرت خیال و کشف و شهود را در شاعر بالا می‌برندو سپس آن را می‌کوبند یا می‌سوزانند. باید به این حقیقت اعتراف کنیم که شاعران پُرکار قرن‌های گذشته، بر اثر جاذبه شعر می‌گفند و نه نشئهو البته انگیزه شروع شاعری نیز مهم است. جریان‌های حاد عاطفی، وجود نوعی تضاد و مشکل روحی است، و وقتی این مشکل برطرف شود دیگر شعر به ندرت رخ می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۹۹-۳۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تو=== &lt;br /&gt;
{{شعر|سبک= color:darkblue}}{{ب|تو کیستی که صدایت به آب می‌ماند|تبسمت به گل آفتاب می‌ماند؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|تنت به پیرهن صورتی و دامن سرخ‏‏|به تنگ نیمه پری از شراب می‌ماند}}&lt;br /&gt;
{{ب|به پشت چشم تو آن سایه‌های رنگارنگ‏‏|به نقش قوس قزح در حباب می‌ماند}}&lt;br /&gt;
{{ب|تو را شبی سر راهی دو لحظه دیدن و بعد‏‏|به خانه یاد تو کردن به خواب می‌ماند‏}}&lt;br /&gt;
{{ب|از آن تبسم نوشت به دیده یادی ماند‏‏|چو برگ گل که به لای کتاب می‌ماند}} {{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
شعر مفتون دارای زبانی ساده، مستقل و مشخص با مضمونی اجتماعی است که رگه‌هایی از امید به آینده و اعراض به بی‌عدالتی‌ها در آن‌ها موج می‌زند. ترکیبات و جملات نو را به راحتی در کنار تعبیرات شعری مرسوم قرار داده و در اشعارش با دیدی ژرف و باز به احوال انسان و جهان می‌نگرد. او شاعری است محتواگرا و مضمون‌ساز، که مضامین رئالیستی و بیشر عینی، ابزار کار او را شکیل می‌دهد. انعکاس عینی طبیعت در شعر او و نیز کند و کاو در پدیده‌های محسوس، سیما و شکلی مشخص از شعر را نمایان می‌سازد. تصاویر نو، دریافت‌های اجتماعی است که رگه‌هایی از امید به آینده و اعراض به بی‌عدالتی‌ها در آن‌ها موج می‌زند. دریافت‌های اجتماعی و زبان پر کنایه و طنزآمیز از مشخصه‌های بارز شعر اوست. او با تلفیق این زمینه‌ها، توفیق یافته شعری متمایز و انحصاری سامان بخشد&amp;lt;ref name=&amp;quot;نخبگان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی = صمدزاده|نام = علی؛ بهنام، رسول|تاریخ= مهر ۱۳۹۶|عنوان= کنکاشی در پوشیده‌گویی‌های «مفتون امینی» به عنوان یکی از مختصات سبکی|پیوند= |ژورنال= نخبگان علوم و مهندسی|دوره= |شماره= ۷|صفحات=۱ - ۱۲|doi= |تاریخ بازبینی= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}} &lt;br /&gt;
شاعری تجربه‌گرا است که مؤلفه‌های شعر او بیانگر تمایل وی به دگردیسی و حرکت در مسیر تجربه‌های تازه است. این امر به تغییرات متناوب در ساختار و زبان شعر مفتون انجامیده و زمینهٔ ظهور شاخصه‌هایی انحصاری را در کلام وی فراهم آورده است. یکی از عناصر زیبایی‌شناسی شعر مفتون وصف مادی و ملموس عینیات و امکانِ فضاسازی با اشیا و واژه‌ها می‌باشد. او  شگردی خاص در استفاده از روایت، یعنی صحنه، نمایش، حرکت، شخصیت‌پردازی، گفت‌وگو و ... دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی = باقی‌نژاد|نام = عباس|تاریخ= بهار و تابستان ۱۳۹۷|عنوان= مؤلفه‌های شعر مفتون امینی|پیوند= |ژورنال= زبان و ادب فارسی|دوره= |شماره= ۲۳۷|صفحات=۲۱ - ۳۵|doi= |تاریخ بازبینی= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
:نمونه ای از کنایه در اشعار &lt;br /&gt;
:همه‌جا جلوهٔ حسن تو عیان در غزل من &lt;br /&gt;
:تو پری بودی و من آینه گردان تو بودم&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|امینی|۱۳۵۶|ک= کولاک|ص= ۱۲۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
:من ماه شب‌نشین و و خورشید شهر دو &lt;br /&gt;
:می‌سوزی از شراره حسرت مرا هنوز&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|امینی|۱۳۵۶|ک= کولاک|ص= ۷۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اشعار امینی کنایه با تعداد ۶۵ مورد شاهد مثال از بسامد بالایی برخوردار است و کنایه از صفت و بعد از آن کنایه از موصوف در مرتبه‌های بعدی قرار می‌گیرند و این حاکی از توانایی شاعر در به کاربردن انواع کنایه است. از میان انواع کنایات از لحاظ وضوح و خفا، ایما با ۲۹ مورد در اکثریت و تعریض با سه مورد در اقلیت وجود دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;نخبگان&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مؤلفه‌های شعر ترکی مفتون امینی===&lt;br /&gt;
* شعر حسرت&lt;br /&gt;
شعرحسرت در زبان ترکی به وفور یافت می‌شود. اما نوع بیان وهمچنین شیوهٔ پردازش آن، کار هرکسی نیست. ولی مفتون عنان آن را هنرمندانه به دست گرفته و در جنگل‌های سرسبزِ آذربایجان به جولان درآورده است. در این وادی؛ غم، عشق، فراق، وطن و...از پربسامدترین واژه‌هایی می‌باشد که شاعر را به شکار آن ترغیب کرده است. واژه‌هایی که درآن بزرگی یک انقلاب، پیوندی ژرف و بنیادین را در وجودش فراگیر کرده تا از لحظه‌های فراموش نشدهٔ زندگی‌اش، قاب و قالبی زیبا بسازد.&lt;br /&gt;
* شهریاردوم&lt;br /&gt;
شهریاردوم خطهٔ آذربایجان برای نخستین بار دوبیتی «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل» را به صورت جدی وارد شعر ترکی کرد. مفتون در &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; توانسته با اسلوبی استوار و سخت به یک نگرش معتدل‌تری از شعر ترکی برسد. نگرشی بارویکردی کلامی، نوعی متفاوت سرایی چه در زمینهٔ اجتماع، زندگی، عشق و چه با کارکترهای واقعی، منجر به تقویت همان اصالت‌هایی شده که در همهٔ زبان‌ها و اصولاً در ادبیات معاصر، بیانگر ذوق و استعداد، قریحه و صفات، افکار و تصورات، عواطف واحساسات و...که هر کدام به شکلی در ساختار اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، و ادبیات درخور تأمل و تعمق می‌باشد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
* شعرگفتاری&lt;br /&gt;
یکی ازویژگی‌های شعرامینی، نوعی شعر گفتاری مستقیم محض است. در حقیقت با قدرت می‌توان گفت که مفتون آغازگر شعر گفتاری است. برای اولین بار شعر گویه‌ای (شعر کلامی یا گفتاری) از او در روزنامه بازار رشت درسال ۱۳۶۶ که ویژه ادبیات بود، به چاپ رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====دفترهای شعر====&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۳۶: &#039;&#039;&#039;دریاچه&#039;&#039;&#039;؛‌ بانک بازرگانی: تهران [عروض نیمایی] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۴۴: &#039;&#039;&#039;کولاک&#039;&#039;&#039;؛ شمس: تبریز [عروض نیمایی] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۴۶: &#039;&#039;&#039;انارستان&#039;&#039;&#039;؛ ابن سینا؛ تبریز [بخشی از شعرهای دفتر در عروض نیمایی] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۵۷: &#039;&#039;&#039;نهنگ یا موج&#039;&#039;&#039;، گزینه کولاک و انارستان: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۵۸: &#039;&#039;&#039;عاشقلی کروان&#039;&#039;&#039;؛ رفعت: تبریز {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۷۰: &#039;&#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039;&#039;، گزینه اشعار؛ مرغ آمین: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۷۶: &#039;&#039;&#039;یک تاکستان احتمال&#039;&#039;&#039;؛ نگاه: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۷۸: &#039;&#039;&#039;سپیدخوانی روز&#039;&#039;&#039;؛ ثالث: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۳: &#039;&#039;&#039;عصرانه در باغ رصدخانه&#039;&#039;&#039;؛ نشر نگاه: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۴: &#039;&#039;&#039;بومرنگ&#039;&#039;&#039; {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۵: &#039;&#039;&#039;من و خزان و تو&#039;&#039;&#039;؛ نشر امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۶: &#039;&#039;&#039;شب هزار و دو&#039;&#039;&#039;؛‌ نشر نگاه: تهران [شامل بخشی به ترکی آذری] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۷: &#039;&#039;&#039;اکنون های دور&#039;&#039;&#039;؛ امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۹: &#039;&#039;&#039;از پرسه خیال در اطراف وقت سبز&#039;&#039;&#039;؛‌ امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۱: &#039;&#039;&#039;جشن واژه‌ها و حسّ‌ها و حال‌ها&#039;&#039;&#039;؛ امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۳: &#039;&#039;&#039;طلایی، خاکستری، رگبار&#039;&#039;&#039;؛‌ ثالث: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۳: &#039;&#039;&#039;گزینه اشعار&#039;&#039;&#039;؛ مرواری: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۵: &#039;&#039;&#039;آجی چای&#039;&#039;&#039;؛ آواز؛ تهران؛ مجموعه کامل اشعار ترکی {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۷: &#039;&#039;&#039;مستقیم تا نرسیده به صبح&#039;&#039;&#039;؛ کوله پشتی؛‌ تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} &#039;&#039;&#039;سرفه فام و خط نستعلیق&#039;&#039;&#039;؟ {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ مفتون امینی، شاعر پیشکسوت گواهینامه درجه یک هنری خود را از سیدعباس صالحی، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/95050119943|عنوان= اعطای گواهینامه درجه یک هنری به مفتون امینی| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار=۱۳  مرداد ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. در دومین دورهٔ جشنواره بین‌المللی شعر فجر در بخش آزاد برگزیده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====دریاچه====&lt;br /&gt;
مدتی که به عنوان دادیار در رضایه به تاریخ ۱۳۳۱ خدمت می‌کردم شعر دریاچه را سرودم. نقطهٔ آغاز شعر و شاعری من همین شعر دریاچه بود. منبع الهام شعرم به مهر و محبت برآمده از مسائل پیش از ازدواج باز می‌گردد. بعد از دریاچه جوشش‌های شاعرانه در قالب‌هایی نظیر غزل، چارپاره، و گاه قطعات کوچک و رباعی لبریز و سرریز شد. مجموعه شعر &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; نشانی از ظهور یک شاعر توانمند بوده. هم قالب کلاسیک داشت و هم شعر نیمایی. یک سری از شعرها هم ابتکار خودم بود. یعنی نه شبیه شعر نیمایی بود و نه شبیه کلاسیک. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کولاک====&lt;br /&gt;
اولین شعر نیمایی من شعر بوشهر به سال ۱۳۴۲ بود است که در کتاب &#039;&#039;کولاک&#039;&#039; چاپ شده است. او در سال ۱۳۴۴ هم، با انتشار کتاب کولاک بسیاری را شگفت‌زده کرده بود. غزل‌سرائی که با غزلیات بکر و نابش مورد توجه شهریار، سایه، مشیری، نادرپور و بسیاری از بزرگان بود؛ قدم به قلمرو شعر نیمائی گذاشته و با شعر‌های «توسن،‌اشراق و…» مورد توجه و تحسین نوگرایان قرار گرفته بود. این شگفتکاریها ثمره‌ٔ سر زندگی، پرتکاپویی، سخت کوشی استاد مفتون است. مفتون امینی: &#039;&#039;کولاک&#039;&#039;، یکی از متنوع‌ترین دفترهای شعر «پارسی» است: در این دفتر، هم شعر «کلاسیک» هست، هم «نیمایی» و هم «نیمه عروضی». من اما، از دفتر «انارستان» به «شعر سپید» ‌روی آورده‌ام&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایسنا&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;وقتی که بهار یعنی «نام تو چیست؟»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;تابستان&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;یعنی که «دوستت دارم»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;پاییز&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;یعنی&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;«آیا برای یک تن تنها این شب‎ها زیاد نیست؟»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و زمستان یعنی&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;«باید که روی این یخ و برف تنها برویم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;امّا در هر فاصله‎ای&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مواظب هم»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و خوب شد خدا فصل دیگری نیافرید&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;تا در ماورای عشق&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مرگ منتظر زندگی باشد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;نه زندگی منتظر مرگ...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;نیمی از فصل بهاران رفت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;کاخ‎ها را پر گل و فواره می‎بینم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ولی افسوس&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;رونقی در کشتزاران نیست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل پنهان====&lt;br /&gt;
این مجموعه‌ را با عبارت «پيشکش واری به همسرم به خاطر دل نيکش، و دست نزديکش» به اين بانوی بزرگوار تقديم کرده است. کتاب &#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039; که گزید‌ه‌ای است از‌ اشعار سال‌های ۱۳۴۹- ۱۳۷۰؛ اهل شعر و ادب شگفت زده شدند. شگفتی از آن بود که شاعر مشهور و نوگرائی چون استاد مفتون امینی سراینده‌ٔ اشعار درخشان و ماندگاری به شیوه‌ٔ کلاسیک و نیمائی، قدم به وادی شعر سپید گذاشته بود. البته این شگفت کاری دوم شاعر بود. همین امروز هم او همچنان با دلی جوان، امیدی پر فروغ در کار نوآوری در سرایش است. &lt;br /&gt;
کتاب فصل پنهان در دو بخش تدوین شده، بخش اول را‌ اشعار نیمائی و قدمائی تشکیل می‌دهد، بخش دوم را شعر‌های سپید که حقیقتاً چند تایی از آنها از نمونه‌های بسیار زیبا و درخشان شعر سپید فارسی هستند. در بخش اول شعر‌های ارزشمندی هم در قالب غزل و هم در فرم نیمائی وجود دارد که در میان آنها چند شعر ساختمند، پر محتوا و ممتاز می‌درخشند. بعنوان مثال شعر مازندران که از بهترین شعر‌های ساختمند و عمیق نیمائی است. &lt;br /&gt;
در شعر مازندران هر بند عالم خودش را دارد، می‌توان صورت فرم را از صورت محتوا به عینه جدا دید. شعر در طول متوسطی است که در آن جامعه‌شناسی، تاریخ، حماسه و لیریک در آن است&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;در نقطهٔ گسیختن ابرهای گرم&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;  &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;بالی بلند و نم‌زده گسترده می‌شود&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;  &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;بر قلعهٔ سفیدی، بالای کوهِ سبز&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عاشیقلی کروان===&lt;br /&gt;
این شعر را در سه بخش نوشتم. البته از نظر ساختار، متوازن و قافیه‌مند است. یک بخش «پای بولاق» (اجاق) است. یک بخش «پای چشمه» و بخش سوم هم «سر کوه بلند». در بخش اول عده‌ای نشسته‌اند و دربارهٔ قضا و قدر و معنای زندگی و جست‌وجوی حقیقت صحبت می‌کنند. اولش خطابه‌ای است در دو صفحه می‌شود گفت سپید است. آخرش هم با سطرهایی موزون و موزیکال تمام می‌شود. بیست‌وشش قسمت بر وزن دوبیتی‌های فارسی است. این دوبیتی در ترکی سابقه نداشت و از این نظر گونه‌ای خلاقیت به حساب می‌آید. فصل دوم در پای چشمه می‌گذرد و جنبهٔ لیریک و عشقی و تفننی دارد. این بخش هم مقدمهٔ خاص خودش را دارد که نثر شاعرانه و به اصطلاح سپید است. بخش سوم هم حماسی و سیاسی و اعتراض و مبارزه است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
در این شعر وزن یکسان است، اما لحن به تناسب و اقتضای هر بخش عوض می‌شود. به همین دلیل شبیه یک سمفونی است در سه موومان است، یا سونات که آن هم سه قسمت دارد. این شعر در خارج از ایران هم مورد توجه قرار گرفت. مثلًا در باکو آن طور که نوشته‌اند این شعر با استقبال خوبی مواجه شد. البته پس از فروپاشی شوروی دیگر اهل این‌جور کارهای فکری و فهمیدنی نیستند و با بزن و بکوب بخوان مشغولند که البه یادآور جریان بلبل و مورچه می‌شود&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۸۰-۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گزینه اشعار مفتون امینی====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;گزینه اشعار مفتون امینی&#039;&#039; دارای ویژگی‌‎های مثبت متعددی است که مهمترین آن جامعیت کتاب است. به صورتی که کتاب دربردارندهٔ گزینه تمام اشعار شاعر در تمام دوره‎های زندگی شاعرانه وی است. از این‌رو کتاب از لحاظ قالب‎‌های ادبی دارای تنوع بسیاری است که با تنظیم و طبقه‌‎بندی اشعار بر طبق قالب‌‎های ادبی، مطالعه کتاب را آسان کرده است. این مجموعه شعر شامل پنج بخش با عنوان «از سپیدها» با ۴۳ شعر، «از نیمایی‌‎ها» با ۲۹ شعر، «از نوقدمایی‎‌ها» (چهارپاره‎ها و چندپاره‎ها) با ۱۱ شعر، «از غزل‌‎ها» با ۴۶ شعر، «سایر آثار کلاسیک» (قصیده، مثنوی، رباعی و...» با ۱۲ شعر و «تازه‎ها» در بردارندهٔ ۶ شعر منتشر نشده، است. این کتاب فقط اشعار فارسی است و شعرهای ترکی وی در این گزینه نیامده است. یکی از نکاتی که انتشار کتاب &#039;&#039;گزینهٔ اشعار یدالله مفتون ‎امینی&#039;&#039; را دارای اهمیت ویژه‌‎ای می‌‎کند منتشر نشدن و در دسترس نبودن تمام مجموعه شعرهای وی به خصوص مجموعه شعرهای اولیه‎ٔ او (که در واقع به نوعی اوج دوران شعرگویی امینی به حساب می‌‎آید) است&amp;lt;ref name=&amp;quot;تسنیم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/09/13/578218/|عنوان= گزینۀ اشعار «یدالله مفتون امینی»| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۳ آذر ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;هر درختی چون صلیبی در سکوت باغ&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باغ گورستان صد عیسای بی پیغام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;دشت را قهر خدا خشکاند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ابر، تا کی بر فراز کوه خواهد ماند؟&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را آواز باید داد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را آواز خواهم داد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;من زبان باد را آموختم در موسم سرگشتگی‌هایم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را با بازوان پیغام باید داد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد با چشمان ما بیگانه اما آشنا با دست‎های ماست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد اگر برخیزد از اقصای این سامان&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;رهگذارش کوچه‎های زنده خواهد بود&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ریشه‎ها را با ره‎آوردی تَرآوا خیس خواهد کرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;او برای هر دلی از سنگ یا از آب&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ضربه را تدریس خواهد کرد...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;با تکان دستمالی باد می‎جنبد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ما چرا با اهتزار پرچم آن را برنیانگیزیم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را تقدیس باید کرد...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = امینی|نام = مفتون|عنوان = از پرسه خیال در اطراف وقت سبز: سروده‌های گوناگون فارسی و منظومه عاشیقلی کروان|ناشر = امرود|شهر = تهران|سال = ۱۳۸۹|شابک=۹۷۸-۶۰۰-۵۳۲-۷۲۷-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی =ـــــــــــــــــ |نام = |عنوان = کولاک |ایران|ناشر = شمس تبریز|شهر = تهران|سال = ۱۳۵۶| شابک= }}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = مظفری ساوجی|نام = مهدی|عنوان = گفت‌وگو با مفتون امینی|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال = ۱۴۰۰| شابک=۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۹۳۰-۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=45792</id>
		<title>مفتون امینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=45792"/>
		<updated>2022-02-06T19:38:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    =  یدالله (مفتون) امینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Maftoon_Amini.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             =  ۲۱ خرداد ۱۳۰۵&lt;br /&gt;
| محل تولد               =  آذربایجان غربی &lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =  مفتون&lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    =  انور اعظمی&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 = الدوز و خزر&lt;br /&gt;
|تحصیلات               = لیسانس حقوق&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = فارغ‌التحصیل ۱۳۳۲۸ از دانشکده حقوق تهران &lt;br /&gt;
|حوزه                    = &lt;br /&gt;
|شاگرد                   = &lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         = &lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   =  &lt;br /&gt;
|imdb_id                 = &lt;br /&gt;
|soure_id                = &lt;br /&gt;
|جوایز                   =  در دومین دورهٔ جشنواره بین‌المللی شعر فجر در بخش آزاد برگزیده شده است.&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یدالله (مفتون) امینی&#039;&#039;&#039; از شاعران معاصر ایرانی است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; اولین مجموعه شعر مفتون‎ امینی که در سال ۱۳۳۶ منتشر شد که از ظهور شاعری توانمند در قوالب کلاسیک ادبی خبر می‎داد اما در دههٔ ۴۰ با انتشار مجموعهٔ شعر &#039;&#039;کولاک&#039;&#039; مفتون از اشعار نو خود پرده برداشت و خود را به عنوان یکی از مطرح‎ترین نیمایی‎سرایان پس از نیما شناساند و در فاصله اندکی با انتشار مجموعه شعر &#039;&#039;انارستان&#039;&#039; این موقعیت تثبیت شد. امینی در سال‎های پس از انقلاب اسلامی بیشتر به شعر منثور روی آورد و به جرگهٔ شاعران سپیدسرا پیوست هرچند که در تمام این سال‎ها سرایش در قوالب کلاسیک را رها نکرد و شعرهای متعددی از وی در قالب غزل و قصیده در نشریات مختلف منتشر شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/4065//|عنوان= گزینۀ اشعار «یدالله مفتون امینی»| ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۲ آذر ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
عشق به خطهٔ آذربایجان و مردم آن و طرح نکات اجتماعی در اشعار او جایگاه خاصی دارد. از اشعار نو او طراوت و رنگ و بوی تجدد محسوس است. اشعار مفتون در عین تازگی، ریشه در شعر کلاسیک فارسی دارد و این امر برآیند شناخت امینی از سنت شعر فارسی و نیز نتیجه برخورداری وی از بن‌مایه‌های غنی شعر کلاسیک است از این‌رو اشعار او با مخاطبانش مأنوس است&amp;lt;ref name=&amp;quot;نخبگان&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
اندیشه یکی از ملازمات شعری مفتون است که از طریق تخیل، عاطفه، تصویر، قابل دریافت نیست، بلکه رنجی بس عظیم در بن‌مایه‌های شعرش نهفته که برخوانندهٔ اشعارش، دغدغه‌ای را برجا می‌گذارد که هیچ قدرت احساسی نمی‌تواند از زیر پوستهٔ تأثیرگذارش برهد. دراشعار امینی گزاره‌های پرسشگرانه، مخاطب را به یک پاسخ قطعی محتوم نمی‌کند، می‌کوشد تا خواننده را به میزان باور هزاران تصویر زنده که هرکدام به نوعی ازدیدگاه‌های متفاوت بیان می‌شود، دعوت می‌کند. «منِ» شاعری‌اش، یک فرد عادی جامعه است که سعی دارد با قدرت نفوذی کلمات، ازگذرگاه پر تنش اجتماع گذشته تا اثرگذاری آن را در روحیات زندگی اشخاص جستجو نماید. گاهی هم این «من» رهیافتی به خودشناسی و نقد خویشتنِ خویش می‌باشد که بیشترین دست‌مایه‌های اشعار مفتون را تشکیل می‌دهد&amp;lt;ref name=&amp;quot;چوک&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[پرونده:ورود_به_تهران_سال_۱۳۲۶.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; ورود به تهران ۱۳۲۶&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده: برادران به ترتیب از راست؛ روح‌الله، مفتون ، عین‌الله، فتح‌الله، لطف‌الله و آقایی که کلاه بر سر دارد پرستار است.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; برادران به ترتیب از راست:‌ روح‌الله، مفتون، عین‌الله، فح‌الله، لطف‌الله و آقایی که کلاه بر سر دارد پرستار است&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:کلاس_ششم_ادبی،_دبیرستان_فردوسی_۱۳۲۵.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;کلاس ششم ادبی، دبیرسان فردوسی ۱۳۲۵&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده: دانشجوی_دنشکدهٔ_حقوق_دانشگاه_تهران_۱۳۲۷.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;دانشجوی دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران سال ۱۳۲۷&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سال_نامزدی_شاعر_۱۳۳۷.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;سال نامزدی مفتون ۱۳۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:پدر مفتون امینی ۱۳۲۱.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;پدر مفتون امینی ۱۳۲۱&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:امینی_و_همسرش_انور_اعظمی_۱۳۹۴.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; امینی و همسرش ۱۳۹۴&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:امینی_و_دخترش_اولدوز_۱۳۹۸.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; امینی و دخترش اولدوز ۱۳۹۸&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:امینی_و_دخترش_خزر_۱۳۹۸.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; امینی و دخترش خزر ۱۳۹۸&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===اولین تجربه‌های شاعرانگی===&lt;br /&gt;
در ۶ سالگی نزد میرزا عبدالعلی انصاری به مکتب‌ رفتم. پدرم مرا به او سپرد تا درس بخوانم. شخص بسیار باسوادی بود و مدام از &#039;&#039;بوستان سعدی&#039;&#039; شعر می‌خواند. با شعر خواندن او با وزن شعر آشنا ‌شدم؛ اولین تجربه‌های شاعرانگی‌ام در همان وزنی متبلور شد که به گوشم خورده بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===رئیس فرهنگ===&lt;br /&gt;
به یاد دارم روزی پدرم به من اشاره کرد و گفت: تو رئیس معارف (فرهنگ) می‌شوی. برادر بزرگ‌ترم نیز در خانه راه می‌رفت و از عبرت نائینی، شهریار و حافظ  شعر می‌خواند و من به این اشعار گوش می‌کردم. یک‌بار از او خواستم برایم کتاب شعر بخرد. برادرم گفت: در خانه کتاب‌های زیادی داریم و از همین متون استفاده کن. پس از مطالعهٔ چند کتاب شعر، به او گفتم من هم می‌خواهم شعر بگویم&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===دفتر ۱۶برگی===&lt;br /&gt;
آن زمان سه ماه تابستان به روستا می‌رفتیم و بعد به تبریز برمی‌گشتیم. نام روستایی که در آن زندگی می‌کردیم هولاسو بود که در پنج کیلومتری شهر شاهین‌دژ قرار دارد. زمانی که قصد رفتن به روستا داشتیم یک دفتر ۱۶ برگی می‌خریدم و آن را پر می‌کردم. در این خیال بودم که شعر می‌گویم ولی چیزهایی که می‌نوشتم شعر نبود. فکر می‌کنم ۱۴-۱۵ سالم بود&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===کارگر===&lt;br /&gt;
یادم می‌آید سال ۱۳۲۴ که فرقهٔ دموکرات آمد، در تبریز بودیم. آن موقع همه از کارگر می‌گفتند و من هم در شعرهایم از کارگرها گفتم. ۱۸ سالم بود و هنوز دیپلم نگرفته بودم. آن زمان دل‌مشغولی دیگری جز شعر گفتن نداشتم. شعر کارگرا خون تو را ریختن، خون تو با خاک در آویختن / خون تو بر خاک چو ریزد چه باک، زود برآید ثمر خون پاک / سرخ بود و سرخ نمایان شود، پرچم آزادی ایران شود، را سرودم و روزنامهٔ «فریاد» آن را چاپ کرد. دو سه روز بعد متوجه شدم مرا تعقیب می‌کنند. بعدها فهمیدم توسط یک روس تعقیب می‌شدم. با خودم گفتم روس‌ها با کارگرها بد نیستند ولی به من گفته شد شما بی‌خبر هستید. دستور داده‌اند که حتّی یک کلمه از سوسیالیست و کمونیست نوشته نشود و فقط راجع به جنگ روس و آلمان بنویسید&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/139742-%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AD%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= مفتون‌ امینی: نیما از اوزان نوحه‌خوانی شعر سرود / ماجرای عشق شهریار در گفته‌ها غلط است / نصرت رحمانی یک شاعر ناب بود / امروزه همه می‌خواهند شاعر شوند| ناشر= هنر آنلاین|تاریخ انتشار= ۲۷ شهریور ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===شعر گفتن===&lt;br /&gt;
یکی از دوستان من به نام اسحاق اشدریه در دادگستری استخدام شده بود و اوایل سال ۱۳۳۰ دادستان ارومیه آن دوران بود. از طرز خدمت او به دلیل درست‌کاری راضی نبودند و یک‌سری اختلاف‌ها به وجود آمد و او را از کارش برکنار کردند. چند ماه منتظر خدمت شد و در همان ایام گفتند باید برای سیستان و بلوچستان نماینده بفرستیم و روزی ۵۰ تومان فوق‌العاده دارد. او و فرماندار محل را به آن‌جا فرستادند ولی به دلیل اختلافات سیاسی روزی آن‌ها را در گونی می‌اندازند و آنقدر می‌زنند تا جان می‌دهند. شنیدن این اتفاق باعث شد شعر گفتن را آغاز کنم&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===زبان آسوری===&lt;br /&gt;
زمانی که در ارومیه ساکن شدم، صاحبخانه آسوری بود و در آنجا دیگر کامل آسوری صحبت می‌کردم. بعد از این اتفاق عده‌ای رفتند شکایت کردند و گفتند که مگر قاضی مسیحی هم می‌شود. بنده خداها به قدری من خوب صحبت می‌کردم، فکر می‌کردند که من مسیحی هستم.  شاید باورتان نشود اما سر همین اتفاق رئیس نامه زد که اگر تا فردا آن خانه را تخلیه نکنی و به منطقه دیگری نروی به کارگزینی معرفی خواهی شد و به این شکل ما از آن منطقه رفتیم&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/212596/|عنوان= شعر خوب گفتن فایده‌ای ندارد! در گفت‌وگو با یدالله مفتون امینی | ناشر= دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی|تاریخ انتشار= ۱۱ بهمن ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===حزب توده===&lt;br /&gt;
در آن زمان همهٔ شاعران و اهالی موسیقی و هنر عضو حزب توده بودند و اگر توده‌ای هم نبودند، گرایشاتی به این حزب داشتند؛ چرا که اهالی فرهنگ چندان اعتقادی به حزب ارادهٔ ملی و سیدضیاء‌الدین طباطبایی نداشتند. آن زمان همه چیز حزبی بود و ما مجبور بودیم یکی از این حزب‌ها را انتخاب کنیم و من هم طبیعتا نظرم به توده نزدیک‌تر بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===خرداد ۱۳۲۰===&lt;br /&gt;
اولین‌بار دو شعر از من در مجله راهنمای زندگی چاپ شد. که یکی در مورد وطن‌پرستی بود و دیگری دربارهٔ سعی و کوشش. {{سخ}}&lt;br /&gt;
دارم امید آن‌که جوانان جان‌نثار&lt;br /&gt;
جان در ره شرافت میهن فدا کنند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آشنایی با شهریار===&lt;br /&gt;
با شهريار از سال ۳۳ آشنا شدم و اولين ديدار ما در يکي از اتاق‌های اداره‌ي کل راه آذربايجان بود که شهريار می‌آمد آنجا نزد يکي از دوستان خود (آقای تقوی) می‌نشست و ملاقات با مردم در آنجا برای هر دو طرف آسانتر بود. من که وارد شدم و سلام دادم ولي خواستم پالتوی خود را از جاي رختي بياويزم و جارختي هم هيولا و بلند بود، گفتم «دست من کوتاه و جارختي بلند» شهريار حدود چند ثانيه مات ماند و بعد با پوزخند مانندی گفت: «کاش، يارب داشتم بختي بلند» او خيلي زود مرا با شاعر بودنم تحويل گرفت. من از شهريار نکته‌های زيادي آموختم… دوستي من با شهريار حدود ده سال اول از روی اشتياق و تقريباً ده سال دوم از روی احترام بود. من او را شاعرترين شاعر معاصر می‌دانم البته اين به معناي بهترين و معاصرترين شاعر نمی‌باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:بعد_از_شعرخوانی_در_جشن_مولوی،_دانشگاه_تبریز_۱۳۴۰.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; بعد از شعرخوانی در جشن مولوی، دانشگاه تبریز ۱۳۴۰&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:جلال_آل_احمد،_غلامحسین_ساعدی_و_مفتون_امینی،_دانشگاه_تبریز،_اردیبهشت_۱۳۴۶.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; جلال، ساعدی و امینی، دانشگاه تبریز، اردیبهشت ۱۳۴۶&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:جلسهٔ_گروه_شعر_معاصر،_بزرگداشتن_مفتون،_۶_مهر_۱۳۸۲.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; جلسهٔ گروه شعر معاصر، بزرگداشت مفتون امینی، ۶ مهر ۱۳۸۲&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مفتون_امینی،_ناشناس،_شهریار،_سایه،_نادرپور،_بریز_۱۳۳۸.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; مفتون امینی، ناشناس، شهریار، سایه، نادرپور، تبریز ۱۳۳۸&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:ورقه_تحسین_دبیرستان_۱۳۱۵.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; ورقه تحسین دبیرستان ۱۳۱۵&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خیز شاعری===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039; در سال ۱۳۷۰ با اصرار و تشویق [[رضا براهنی]] چاپ شد. بعد از آن به من گفتند شما که آذری زبان هستید چرا شعر آذری نمی‌گویید؟ آن‌جا بود که یک توصیه درونی به من شد که تو می‌توانی شاعر دو زبانه باشی. به همین خاطر کتاب &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; را منتشر کردم. سه چهار سال طول کشید تا این کتاب را زمزمه و سرودم. کتاب &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; یک کتاب سمفونیک آذری است و مورد استقبال زیادی قرار گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===پیاده نظام شعر نو===&lt;br /&gt;
هر روز در کافه‌ای با عنوان «فیروز» با دوستان شاعرم جمع می‌شدیم و دربارهٔ مسایل ادبی بحث می‌کردیم. بعد از ظهر از کافه فیروز راه می‌افتادیم و تا نبش لاله‌زار پیاده می‌رفتیم. وقتی در خیابان قدم می‌زدیم بیشتر مردم [[نصرت رحمانی]] را می‌شناختند و با بقیه هم کم و بیش آشنایی داشتند. عنوان &#039;&#039;پیاده نظام شعر نو&#039;&#039; را همگی با هم انتخاب کردیم. آن مسیر را پیاده راه می‌رفتیم و مردم ما را در خیابان نگه می‌داشتند و سوال می‌پرسیدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===نیما===&lt;br /&gt;
سال ۱۳۳۳ بود که به شعر و شاعری علاقه زیادی داشتم. آن موقع در دادگستری کار می‌کردم و از خودم راضی بودم ولی دادگستری را رها کردم و به سمت وکالت رفتم. چند ماهی در کار وکالت بودم ولی آن را هم رها کردم. یک‌دفعه پس‌اندازی که داشتم تمام شد. آن موقع با آقای فریدون‌ کار آشنا شدم. او انسان بسیار عمیقی بود و به بنده علاقه زیادی داشت. ضمن این‌‌که مدیریت دو سه مجله را بر عهده داشت. روزی به من گفت: می‌خواهی با نیما (یوشیج) آشنا شوی؟ گفتم چرا نمی‌خواهم. دی‌ماه بود و کمی هم برف باریده بود. در خانه نیما را زدیم و او در را باز کرد و ما را به خانه برد. در اتاق خودش یک کرسی وجود داشت و ما دور کرسی نشستیم. نیما یک چای پررنگ و سیاه برای ما آورد و سیگار خودش را هم روی کرسی گذاشت. بعد شروع به صحبت کرد و گفت: این احمق‌ها سه چهار روز پیش آمده‌اند خانه من را تفتیش کرده‌اند تا تفنگ پیدا کنند. دو سه مجله کنارش گذاشته بود. ما از او پرسیدیم که وزن مجموعه اشعار کتاب &amp;quot;افسانه&amp;quot; را از کجا پیدا کرده‌؟ گفت محرم و صفر در تکیه‌ها نوحه‌خوانی می‌کردند و من هم گاهی می‌شنیدم که از زبان حضرت علی‌اکبر (ع) می‌خوانند: ای عمو جان، عمو جان کجایی؟. متوجه شدم با همین وزن هم می‌توان شعر گفت. ابتدا دو سه شعر با همین وزن گفتم ولی خوشم نیامد و آن‌ها را دور انداختم. بعد چند شعر دیگر گفتم و زمان چاپ از افرادی چون [[جلال آل‌احمد]] پرسیدم و دیدم که آنها هم استقبال می‌کنند. با نیما صحبت‌های مختلفی شد و او از شهریار هم پرسید. هم‌صحبتی با نیما تاثیر زیادی بر من گذاشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===دریاچه===&lt;br /&gt;
با ابوالقاسم مجتهدی رئیس دادگستری وقت آن زمان که بسیار خوش‌ذوق بود به کنار دریاچه ارومیه رفتیم جای خیلی متروکی بود کنار دریاچه رضایه در راه مهاباد کردستان به اسم بندر حیدرآباد. ساحلی بسیار سبز سبز داشت که در حاشیه‌اش گل‌های زرد، روییده بود. بعد خود دریاچه آبی، آبی بود و چیزی اطرافش دیده نمی‌شد، خیلی در من تأثیر کرد و جرقهٔ شعر زده شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۱۴۰-۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همان جا بود که شعر &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; را سرودم. مجتهدی بسیار علاقه‌مند بود و گفت: این شعرها را چاپ کن و بعد شعر مرا بین افرادی که اهل شعر بودند توزیع کرد. بعدها [[فریدون مشیری]] هم اصرار داشت کتاب چاپ کنم و نام &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; را هم او برای کتاب من انتخاب کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===کولاک=== &lt;br /&gt;
مجموعه شعر &#039;&#039;کولاک&#039;&#039; در سال ۱۳۴۴ منتشر شد. بچه‌های فرهنگی در تبریز اطراف من جمع می‌شدند و مدام با هم بودیم که برایم دردسر ایجاد کرد و به خاطر دورهمی‌ها حدود هفت سال از قضاوت برکنار شدم. سپس به تهران آمدم و سه چهار سال در ادارهٔ ورشکستی تهران کار کردم تا این که به ادارهٔ حقوقی رفتم. ۵-۶ ماه پس از این که انقلاب شد برایم ابلاغ آمد که برای انتخاب شغل قضایی برگردید. این‌طور شد که مستشار دادگاه استان تهران شدم. زمانی که جنگ شد به خاطر تنها بودن همسرم، استعفا دادم و به خانه برگشتم. شاعری واقعی از همین زمان شکل گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===فلسفه و اشعارم===&lt;br /&gt;
یک‌سری از حقیقت‌ها منجمد شده‌اند ولی یک‌سری از حقایق‌ هنوز در جریان هستند. حقیقت‌هایی که هنوز در جریان هستند عمدتاً در فلسفه وجود دارند. به فلسفه علاقه‌مند شدم و کم کم دیدم فلسفه در شعر من نیز تاثیر گذاشته است. مطالب فلسفی در شعر من طوری می‌آمد که مخاطبان آن را به اصطلاح فلسفه تلقی می‌کردند. مانند اینجا من و تو در حال حرف زدن راه می‌رویم/ دیگران در حال راه رفتن حرف می‌زنند. ظاهر آن عشقی است ولی پیچیدگی فلسفی دارد. کسی که راه می‌رود و حرف می‌زند بیشتر به خاطر راه رفتن بیرون آمده است، تازه عشق، فلسفه و حمکت خود را دارد اما افرادی که حرف می‌زنند و راه می‌روند بیشتر با خودشان هستند. باغبان‌های پیر آخر فصل پاییز برگ‌های رنگارنگ را جمع می‌کنند و می‌سوزانند. هوا در پاییز کمی نم دارد و برگ‌ها هم کمی نم دارند. وقتی برگ‌ها را آتش می‌زنند یک دود آبی از آن بلند می‌شود و یک بوی دود آبی تلخی هم دارد که آدم را ناراحت می‌کند. معمولا باغبان یک چای هم دم می‌کند و چای ختم باغ را می‌خورد. برای آن لحظه ترکیب «برگ سوزان» را انتخاب کردم. آدم باید چنین صحنه‌هایی را ببیند تا بتواند راجع به آن فلسفی بنویسد و بگوید. در یکی از شعرهایم گفته‌ام: ستاره از نزدیک دیگر ستاره نیست. ما هر چقدر جلوتر برویم می‌بینیم آن‌ها ستاره نیستند&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
یدالله امینی درسال ۱۳۰۲ درروستای هولاسو ۵ کیلومتری شهرستان شاهین‌دژ دهستان هولاسو که در کناره زرینه رود و آذربایجان قرار گرفته‌ است به دنیا آمد. تاریخ تولد مفتون برابر تقویم رسمی صدوسی سالهٔ سازمان ثبت احوال مطابق است با ۲۱ خرداد ماه سال ۱۳۰۵ می‌باشد، اما درشناسنامهٔ وی، تاریخ تولد با سه سال تفاوت روز دهم ماه بهمن سال ۱۳۰۲ شمسی قید شده است. طبق شناسنامه، نام اصلی وی یدالله امینی فرزندِ مرحوم عبدالله (خان میرزا بیک) می‌باشد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
تا حدود سال ۱۳-۱۳۱۲ در هلاسو بودند و بعد به تبریز آمدند. در «مدرسهٔ تمدن» دورهٔ ابتدایی را گذراند و از کلاس ششم به بعد در «مدرسهٔ رشدیه» درس خواند و بعدها در «دبیرستان فردوسی» درورهٔ دبیرستان را طی کرد و بعد از گذراندن دورهٔ تحصیلی به تهران آمده و وارد دانشگاه شد. سال ۱۳۲۵ دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران کنکور داد و همچنین در دانشسرای عالی. اول به دانشسرای عالی رفت باب میلش نبود چون در دانشکدهٔ حقوق هم اساتید برجسته داشت و هم شبیه عزاخانه نبود اول سیاسی را انتخاب کرد و بعد به سمت حقوق متمایل شد. به خاطر جذابیت‌های شغلی اول سیاسی را انتخاب کرد کسی که در رشتهٔ سیاسی فارغ‌التحصیل می‌شد کاردار (سفیر) می‌شد. خرداد ۱۳۲۸ فارغ‌التحصیل شد. در دانشکدهٔ افسری شش ماه آنجا بود سه ماه در خود ساختمان بود و سه ماه هم در اقدسیه چادر زدن در مجموع ۱۸ماه خدمت کرده است و در دورهٔ خدمت در دادگاه ارتش دادیار شد. وقتی لیسانسش را گرفت به تبریز برگشت و سر کلاس‌های ادبیات و انگلیسی دانشگاه تبریز حاضر شد و در کلاس ادبیات با خانم انور اعظمی‌ از خاندان مشهور کلانتری‌های تبريز آشنا شد و در اواخر سال ۱۳۳۷ در تبریز با او ازدواج کرد. خانم اعظمی‌ زبان انگليسي خوانده و در دبيرستان‌های تبريز تدريس می‌کردند. به مدت سی‌ویک سال (از۱۳۲۸  تا ۱۳۵۹) در وزارت دادگستری خدمت نمود. در سال ۱۳۵۰ به دلیل سیاسی بودن اشعارش و به خاطر علاقه‌‌مند بودن روشنفکران فرهنگی از سمت قضایی برکنار شد و بعد از انقلاب اسلامی دوباره به قضاوت برگردانیده شد. او به جهت اشتغال حاد و حرفه‌ای به کار شعر و شاعری با تقاضای مکرر و مداوم خود، در اواخر سال ۱۳۵۹ بازنشسته گردید و دوران اصلی شاعری‌اش از همین زمان شروع شد. &lt;br /&gt;
===جریان شعری مفتون===&lt;br /&gt;
امینی درسال ۱۳۲۵ وارددبیرستان فردوسی تبریزشد. ازهمان لحظهٔ ورودبه دبیرستان، نخستین شعر اجتماعی - سیاسی وی نیز جرقه زد. نخستین شعر مفتون امینی د رمطبوعات سال ۱۳۱۹ درمجلهٔ «راهنمای زندگی» منتشرشد. سپس به دنبال آن اولین شعر منظومش نیز با غزل و چهارپاره در قلمرو ادبیات کلاسیک خودنمایی کرد. اما بازتاب اشعار نیمایی امینی به شکل گسترده و جدی‌تر به سال ۱۳۳۶ بر می‌گردد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین مجموعهٔ اشعار وی با عنوان &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; که بیشتر دربردارندهٔ دغدغه‌های اجتماعی - سیاسی بود با درون‌مایه‌های رایج آن دوره از فقر، امید، تجاوز، شکنجه و... گرفته تا مرگ، زندگی، پستی و بلندی در جهان‌بینی و هستی‌شناسی این شاعر ایرانی، در تغییر یا حداقل حدود اوضاع اجتماعی آن زمان مؤثر بود. {{سخ}}&lt;br /&gt;
مفتون با پس‌زدن جریان حاکمِ سال‌های ۱۳۳۲ یعنی «سمبولیسم اجتماعی» و «رمانتیکِ سیاه» که بیشتر در اشعار شاعرانی چون؛ [[فریدون مشیری]]، [[نصرت رحمانی]]، [[نادر نادرپور]] و... جریان داشت، توانست حال و هوایی تازه وارد شعر خود نماید. لذا به‌رغم سال‌ها کوشش و پژوهش در عرصهٔ ادبیات، هیچ‌گاه راه را گم نکرد و با نگره بر اوضاع اجتماعی و فرهنگی به گسترش جهان‌بینی نسبت به پیرامونش نیز همت گماشت. جهان‌بینی پر جاذبه‌اش که به نوعی ریشه در تلفیق شعر نو و کهن داشت، این بار به شکل جدی‌تری با شعر نیمایی بر ساحت ادبیات معاصر وزیدن آغاز کرد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
امینی درسال ۱۳۲۸ از دانشکدهٔ حقوق تهران فارغ التحصیل شد، سپس به مدت ۳۱ سال در وزارت دادگستری خدمت کرد. «از سال ۱۳۴۷ که &#039;&#039;انارستان&#039;&#039; چاپ شد و به خصوص پس از جريان سياهکل او را خيلی اذيّت کردند، طوری که ديگر نمی‌توانست بنويسد. در آن مدّت همه‌اش دو يا سه شعر کلاسيک نوشته بود. امینی می‌گوید: «اگر يک بار مرا می‌بردند و به زندان می‌انداختند خيلی راحتتر بودم تا اين که چهل پنجاه مرتبه جوانکي صبح بيايد و بگويد جناب سرهنگ شما را به اداره احضار کرده‌اند. هر مرتبه می‌گفتم دارم می‌روم که ديگر برنگردم. آن سالها يادم است از پاسبان وحشت داشتم. در آن شرايط که ديگر نمی‌توانستم کاری بکنم». در سال ۱۳۵۰ نیز به جهت سیاسی بودن اشعارش و ارتباط با محافل روشنفکران تبریز به همراه دوستان [[صمد بهرنگی]] و [[بهروز دهقانی]] و... مورد پیگرد و اذیت و آزار ساواک قرار گرفت. بعد از آن جریان، از سمت قضایی برکنار و به تهران منتقل گشت. هرچند بعد از انقلاب دوباره دعوت به کارشد اما ضربهٔ روحی ناشی از جهت سیاسی بودن اشعارش درسال ۱۳۵۹ به طور جدی و مستمر در اشعارش منعکس گردید. {{سخ}}&lt;br /&gt;
دههٔ چهل زندگی مفتون که سرشار از فراز و نشیب‌های سیاسی بود، کارنامهٔ شعری بعد از انقلابش را نیز دستخوش تحول کرد. همین تحولات دست شاعر را در پیروی از سبک نیمایی و شاملویی باز کرد. از رهگذر همین امر، امینی نیز جزو شخصیت‌های پیرو این سبک و خط بوده، چرا که ارائهٔ احساسات ناسیونالیستی و تفکرات بی‌پرده‌اش، با این شیوه، به سرعت مطرح می‌شد. {{سخ}} &lt;br /&gt;
کار به تهران به کمیته‌ي ضد خرابکاري کشيده می‌شود. يک سال اين کش و قوس ادامه داشت و در نهایت شاعر را از قضاوت برکنار و در قسمت اداري و مطبوعاتي به کار می‌گيرند و سال 51 بعد از انتقال به تهران از دادگستري اخراج می‌شود.&lt;br /&gt;
یکی از نکاتی که در زندگی مفتون بیش از هر چیزی به چشم می‌خورد، مسألهٔ مهاجرت بود. مهاجرتی که به ناچار از او شاعری معترض نیز ساخت. هرچند حریری از حجب و حیا سراپردهٔ اشعارش را پوشانده، اما همچنان حس اعتراض، آزادیخواهی و...که به نوعی ازاحساس وطن خواهی‌اش بلند می‌شد به عقده‌های روانی وی دامن زده و فریاد منکوب و سرکوب شده‌اش را به شکل مهاجرت تشدید کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;چوک&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/13240-2016-08-09-07-18-49.html|عنوان= تأملی عمیق در اشعار یدالله امینی (مفتون) «سلبی‌ناز رستمی»/ اختصاصی چوک| ناشر= کانون فرهنگی چوک|تاریخ انتشار= ۱۱ مهر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمود_دولت_آبادی_و_مفتون_۱۳۹۰.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; محمود دولت‌آبادی و مفتون امینی ۱۳۹۰&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مفتون_امینی_و_مهدی_مظفزی_۱۳۹۷.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; مفتون امینی و مهدی مظفری ۱۳۹۷&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:موسسه_فرهنگی_بهاران،_تقدیر_از_مفتون_۱۳۹۵.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; موسسه فرهنگی بهاران، تقدیر از مفتون ۱۳۹۵&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:گواهینامه_درجه_یک_هنری  مفتون امینی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; گواهینامه درجه یک هنری&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مشاغل===&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۹ وزیر دادگستری&lt;br /&gt;
* مدتی بازپرس مراغه بود و به درخواست خودش به تهران آمد به دلیل اصرار مردم دوباره در مراغه مشغول به کار شد و دوباره استعفا داد و به عنوان دادیار در خوی مشغول به کار شدم و در خوی هم جریان ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پیش آمد و به تهران آمد. &lt;br /&gt;
* مدتی نیز به سال ۱۳۳۱ عنوان دادیار در رضایه مشغول به کار شد. &lt;br /&gt;
* حدود۳۱ سال تا ۱۳۵۹ در دادگستری مشغول به کار بود.&lt;br /&gt;
* مدتی در سال ۱۳۵۰ رئیس دادگاه تسویهٔ امور ورشکستگی تبریز شد، تیرماه ۱۳۵۱ به تهران آمد. &lt;br /&gt;
* پس از انقلاب یک سال و نیم در دادگاه حل اختلاف مشغول به کار شد آن موقع معاون بود و دیگر به اصرار خودش بازنشسته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====شطرنج====&lt;br /&gt;
شش کتابچه در شطرنج دارم؛ در حقیقت من به دنبال بازی ویژه‌ای بودم که نقشه‌کشی و طرح‌ریزی را نشان دهد و به صورت مستقیم باهوش و استعداد سروکار داشته باشد. فلسفه را به همین دلیل دوست دارم، چون دارای سیستم است.  کتاب‌هایی که در شطرنج نوشتم نشد که منتشر کنم چون غرق شعر شدم و غفلت کردم. و بعدها که خواستم منتشر کنم دیدم کتاب‌های خوبی در زمینه منشر شده است منصرف شدم&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۷۵-۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تخلص مفتون====&lt;br /&gt;
از دو سه جنبه مختلف این تخلص را انتخاب کردم. یکی از جنبه‌های آن به خاطر [[صمد وورغون]] شاعر آذربایجانی، بود. او شعر ترکی را طوری می‌گفت که انگار شعر نبود. پس از او دیگر کسی نتوانست به آن شکل شعر بگوید. وورغون به زبان ترکی «عاشق» معنا می‌دهد. تقریبا از هر فردی پرسیدم وورغون به فارسی چه می‌شود؟ همه گفتند «مفتون». زمانی که در ارومیه بودم گفتم من نمی‌خواهم با اسم خودم شعر چاپ کنم. چند اسم را مطرح کردیم ولی وقتی به مفتون رسیدیم همه گفتند خوب است. شعری هم که آن زمان از من چاپ شد با نام یدالله مفتونی بود. روزنامه‌های تبریز هم شعرهای مرا با نام مفتون چاپ می‌کردند. وقتی به تهران آمدم به [[فریدون مشیری]] گفتم من نام خودم را (م.امینی) می‌نویسم، اما او گفت همان «مفتون» خوب است&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عاشیقلی کروان===&lt;br /&gt;
این شعر را در سه بخش نوشتم. البته از نظر ساختار، متوازن و قافیه‌مند است. یک بخش «پای بولاق» (اجاق) است. یک بخش «پای چشمه» و بخش سوم هم «سر کوه بلند». در بخش اول عده‌ای نشسته‌اند و دربارهٔ قضا و قدر و معنای زندگی و جست‌وجوی حقیقت صحبت می‌کنند. اولش خطابه‌ای است در دو صفحه می‌شود گفت سپید است. آخرش هم با سطرهایی موزون و موزیکال تمام می‌شود. بیست‌وشش قسمت بر وزن دوبیتی‌های فارسی است. این دوبیتی در ترکی سابقه نداشت و از این نظر گونه‌ای خلاقیت به حساب می‌آید. فصل دوم در پای چشمه می‌گذرد و جنبهٔ لیریک و عشقی و تفننی دارد. این بخش هم مقدمهٔ خاص خودش را دارد که نثر شاعرانه و به اصطلاح سپید است. بخش سوم هم حماسی و سیاسی و اعتراض و مبارزه است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
در این شعر وزن یکسان است، اما لحن به تناسب و اقتضای هر بخش عوض می‌شود. به همین دلیل شبیه یک سمفونی است در سه موومان است، یا سونات که آن هم سه قسمت دارد. این شعر در خارج از ایران هم مورد توجه قرار گرفت. مثلًا در باکو آن طور که نوشته‌اند این شعر با استقبال خوبی مواجه شد. البته پس از فروپاشی شوروی دیگر اهل این‌جور کارهای فکری و فهمیدنی نیستند و با بزن و بکوب بخوان مشغولند که البه یادآور جریان بلبل و مورچه می‌شود&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۸۰-۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شعرهای تک سطری===&lt;br /&gt;
شعرهای ابتکاری است که تعدادی تبدیل به ضرب‌المثل شده‌اند. مثل «شکرانه از نجابت و نذر از قناعت است»، که عده‌ زیادی آن را حفظ کرده‌اند&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفاوت سرایش در فارسی و ترکی===&lt;br /&gt;
از نگاه مفتون به ترکی شعر گفتن مشکل‌تر است چون در ترکی قافیه کم است، در حالی که در فارسی بی‌نهایت قافیه داریم اما وسعت زبان در ترکی خیلی زیاد است و در عین حال افعال بی‌قاعده ندارد و شاعر، زیادی آزادی عمل ندارد. به هر حال مثلی هست که می‌گویند «فارسی شکر است و ترکی هنر»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۱۶۸-۱۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. اکثراشعار فولکوریک ترکی‌اش درونمایه‌ای از عشق، همدردی، آرزو، و گاه باشمه‌ای از یأس و نوامیدی همراه است. این دسته از اشعارش درادبیات کلاسیک ترکی قابل تحسین و ستایش می‌باشد. امینی تار و پودهای پنهانی احساسش را که در حقیقت نماینگر رابطهٔ شاعر با زندگی ونگرش عمیقانه‌اش به اجتماع است را طوری دراشعار ترکی‌اش بازتاب می‌دهد که گویی به مرحلهٔ تازه‌ای از شکوفندگی رسیده است.&lt;br /&gt;
تشخیص به موقع مفتون در گزینش و چیدمان کلماتِ ترکی و گرایش به مقوله‌های متفاوت و اشراف بر آن، تقویت و تکثر در بازه‌های کلامی، خود می‌تواند دلیلی بر توانایی شاعر در شعر ترکی نیز باشد. از آنجا که اشعار ترکیِ وی از روحیهٔ آزادی‌خواهی، انتقاداز جور و ستم و... برخوردار بوده، با زبان شیرین مادری به مبارزه با استبداد، درماندگی، تنهایی، فقر، حاشیه‌نشینی و...که یکی پس از دیگری ازصبغه‌های کاملاً اجتماعی شاعراست که به جز در مقولهٔ «عشق» صریح و بی پرده ازآن دم می‌زند&amp;lt;ref name=&amp;quot;چوک&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;باهار یاخشی گونلریندن بیری دیر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;گئجه یاغیشین دان قورتولان گوندوز، گونه سرمیشن اته گین&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قورودور&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;هاواتاپ تمیز، یئل خوش، ایشیق لیق مهریبان، واوفوق آچیخدیر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;اییده لر، یونجالار، یاش تورپاقلار، اوره گه یاتان اتیرلری&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;اووج-اووج داشیب، سپیرلر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;مئشه دیبینده قوشلار، اوخوماقدان، اویناماقدان یورولماییرلار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;تازاکند یولوندا، بیرآراباقیزگلین گولماقلارینی، قایناماقلارینی&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;خار-خارآپاریر (دئمه کی بیرطویاساری)&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;گیلاسلیق دا، اغلان اوشاقلاری، مکتب یورغونلوقلارینی، سرین-سرین&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;شیرین –شیرین، سیلکه لیرلر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قازلار، چای چیمه ن ایچینده، هانسی هیجان دان، آغ کؤینک لرینی ییرتیرلارمن&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قیساآیاقلی، اوزون خه یال لی دور دوغوم برتپه دان انیره‌م&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;و، آغ داشلارلا، آلاقوزولاراورتاسیندان کئچیرره‌م&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;سونرا&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;یاشلی بیرچینارین جانا یاتان کؤلگه سینده او توروب&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قیزیل شافاقلی&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;بیررؤیایه دالیرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;داها&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;یاخین داکی کیمی&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;نفسیمی ئوزگه نفسلره باغیلرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;سسیمی آیری سسلره قاتیرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;دانیشیرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;اوخورام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;گولوره‌ام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;آغلیرام بولاق باشیندا...&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|امینی|۱۳۸۹|ک= از پرسه خیال در اطراف وقت سبز: سروده‌های گوناگون فارسی و منظومه عاشیقلی کروان|ص= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:دستخط_مفتون_امینی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; دستخط مفتون امینی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:تقدیم به مفتون امینی از طرف شهریار.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; خدمت دوست شاعر و همدل و همذوق هودم حضرت آقای مفتون امینی که توفیق و سعادت‌شان را آرزومندم، تقدیم داشتم تبریز، فروردین ۱۳۳۳ سید محمد حسین شهریار&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:در_جوار_دوستان_دانشگاهی_بعد_از_ختم_کلاس_متین_دفتری،_۱۳۲۶.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; در جوار دوستان دانشگاهی بعد از ختم کلاس متین دفتری ۱۳۲۶&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:اعطای_گواهینامه_درجه_یک_هنری_به_مفتون_امینی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;centerاعطای گواهینامه درجه یک هنری&amp;gt; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:از_راست؛_حافظ_موسوی،_جواد_مجابی،_محمود_دولت‌آبادی،_سیمین_بهبهانی،_مفتون_امینی،_و_اسدالله_امرایی،_اسفند_۱۳۹۱.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; از راست: حافظ موسوی، جواد مجابی، مجمود دولت آبادی، سیمین بهبهانی، مفتون امینی و اسدالله امرایی اسفند ۱۳۹۱&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:از_راست؛_ایستاده_محمدباقر_کلاهی،_عباس_محمدی،_نشسته_امینی_و_مصطفی_علی‌پور،_۱۳۸۷.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; از راست: ایستاده محمدباقر کلاهی، عباس محمدی و نشسته: امینی و مصطفی علی‌پور ۱۳۸۷&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
===تاثیر سیاست بر شعر===&lt;br /&gt;
وقایع سیاسی و تغییرات محیطی در ادبیات و شعر مؤثر است اما تاثیر آن هیچگاه فوری نیست، بلکه دیر انجام و تدریجی است. ضمن اینکه تغییرات سیاسی باید با خیلی مسائل دیگر مثل تغییرات فرهنگی و حتی پیشرفت‌های صنعتی همگرا باشد تا نتیجه‌اش در شعر و ادبیات دیده شود. برای مثال انقلاب اکتبر را در نظر بگیرید. بسیاری از  شاعران و نویسندگان روس و فرانسه کار خاصی برای انقلاب نکردند که هیچ، دو تا از بزرگترین‌هایشان دست به خودکشی زدند، مثل مایاکوفسکی. ولی تاثیرات این شاعران بعداً در ادبیات انقلاب خودش را نشان داد. تاثیرات فرهنگی مثل آبی است که از روی سنگ جاری می‌شود و کم کم سنگ را سایش می‌دهد. تاکنون هیچ جامعه‌شناس و پژوهشگری نتوانسته است بگوید موضوع چیست و چه خواهد شد. کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند، سخنانشان یا جنبه ژورنالیستی دارد و یا به مصلحت گروه و حزب خودشان چیزهایی می‌گویند و هیاهویی به پا می‌کنند. شاعران بزرگ ایران الهام گرفته از حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستند اما قرنی طول کشید تا این تاثیرات در آثارشان دیده شود. هرچند امروزه جوامع به سرعت تغییر می‌کنند و در هر ده سال شاهد تغییرات بزرگی هستیم. مثلاً امروز می‌توانیم مطالعه کنیم که انقلاب ۵۷ چه تاثیراتی در ادبیات بعد از آن گذاشت. این سیاست است که روی شعر شاملو و یا اخوان تاثیر می‌گذارد و نه برعکس. شعر اینها هیچ تغییری در اجتماع ایجاد نکرد، بلکه بازتاب اجتماع در شعر این شاعران نمود پیدا کرد. شعر صرفاً سیاسی در تاریخ ادبیات ماندگار نخواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://article.tebyan.net/205959|عنوان= شعر صرفا سیاسی ماندگار نیست| ناشر= تبیان|تاریخ انتشار= ۳۱ فروردین ۱۳۹۱|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران)===&lt;br /&gt;
[[عمران صالحی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
نمی‌دانم چرا این همه از مفتون خوشم می‌آید. نمی‌دانم چرا شعر و سخنش به دلم می‌نشیند.انگار خیلی از حرف‌ها را که من نتوانسته‌ام بگویم او گفته است. من خیلی از حرف‌های دلم را در شعر او یافته‌ام. بعضی از شعرها و کتاب‌ها بعد از مدتی کهنه به نظر می‌رسند، اما &amp;quot;عاشیقلی کروان&amp;quot; برای من همیشه تازه است. کاروانی است که در آن عاشیق‌ها همیشه با طراوت می‌نوازند و می‌خوانند. هربار این کتاب را به دست گرفته‌ام، انگار بار اول است که آن را می‌خوانم. مفتون در &amp;quot;عاشیقلی کروان&amp;quot; از عشق سخن می‌گوید، از انسان و طبیعت که همیشه تازگی دارند&amp;lt;ref name=&amp;quot;وبلاگ&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://maftunamini.blog.ir/| عنوان = گفت‌وگو با هادی خورشاهیان به بهانه انتشار رمان «من فقط دو نفر را کشته‌ام»|ناشر= وبلاگ مفتون امینی|تاریخ انتشار= ۳۱ شهریور ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احمد شاملو]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
کاش می‌شد شعر را رنگی نوشت. تجربه‌ای که آقای مفتون امینی کرده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;وبلاگ&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[شعر شاملو برای مفتون]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
:ای کاش آب بودم&lt;br /&gt;
:گر می‌شد آن باشی که خود می‌خواهی. ــ&lt;br /&gt;
:آدمی بودن&lt;br /&gt;
:حسرتا!&lt;br /&gt;
:مشکلی‌ست در مرزِ ناممکن. نمی‌بینی؟&lt;br /&gt;
:ای کاش آب بودم ــ به خود می‌گویم ــ&lt;br /&gt;
[[عنایت سمیعی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر آقای مفتون امینی می‌تواند از منظر پالایش و دقت در به‌کارگیری واژگان و ترکیبات زبان فارسی یک الگو باشد&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[فخرالدین پورنصری‌نژاد]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
آشنایی‌ام با یدالله مفتون امینی به بیش از نیم‌قرن قبل بازمی‌گردد. اگر مفتون آن سال‌ها را می‌دیدید همیشه کاغذ و قلم به دست داشت و اغلب گوشه‌ای در خود فرو رفته بود. یکی از ویژگی‌های قابل توجه مفتون، طنز بسیار قوی است که جزئی از وجود وی شده. در ارتباط با شعر وی، دو ویژگی زبانی خودنمایی می‌کند. نخست «سهل و ممتنع بودن» اشعار اوست که آنها را برای همگان قابل فهم می‌کنم. دوم، «طنزی» است که ردپایش را می‌توان در تمام آثارش و به واسطه تسلط بر ادبیات کلاسیک دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/212596/|عنوان= «شاعرِ طنازِ روزگار ما: به بهانه بزرگداشت ۹۰ سالگی مفتون امینی» | ناشر= روزنامه ایران، شمارهٔ ۶۲۷۱|تاریخ انتشار= ۶ مرداد ۱۳۹۵، صفحهٔ ۲۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[علیرضا طبایی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
امینی با توجه به سابقهٔ طولانی که در قلمرو سرودن شعر دارد؛ باید به چند دوره آثارش را تقسیم کرد. مفتون در دوره‌ای بیشتر به آثار کلاسیک پرداخت که این شعرها بد نیستند اما بیشتر تحت‌تاثیر شاعران کهن یا شاعرانی شبیه به شهریار خلق شده‌اند. دورهٔ دوم مربوط به زمانی است که او با آثار شاعران معاصر آشنایی پیدا می‌کند و نظرش بیشتر به سوی اشعار نیمایی جلب می‌شود و به نظرم زیباترین قطعات آثار خودش را در همین زمینه، یعنی شعرهای نیمایی سرود. مثلا همان شعر معروف «راست همچون غول از بطری رها گشته/ اسب وحشی روی پاهای بلند و سرخ خود استاد/ يال خود را شست در جوی سپيد باد/ ابلق گستاخ چشم خويش را چرخاند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/fa/shortint/291708/|عنوان= آثار نیمایی مفتون از لحاظ محتوا و کلام در اوج است/ در حق مفتون امینی کوتاهی شده است| ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۲ خرداد ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[کامیار عابدی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مفتون، از اهالی نسل اول شعر نیمایی است و خودش را «پیاده‌نظامِ شعر معاصر۵ می‌داند. مفتون در شعرش بسیار طبیعت‌گرا است. همچنین یک نوع نگاهِ عاشقانه شاعرانه به زندگی در اشعارش وجود دارد. امینی در این نگاه تا همسایگی تلقی عارفانه پیش می‌آید که در شعرهای سپید او قابل تشخیص است&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبرآنلاین&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/562280/|عنوان= یدالله امینی به روایت مفتون| ناشر= خبرآنلاین|تاریخ انتشار= ۱۱ مرداد ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمود معتقدی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
می‌توان او را شاعری تصویرگرا در پیوند با نگرش دنیاها از طبیعت و اشیا با بهره‌گیری از فضای تمثیلی از پیام‌های اخلاقی و حتی شهودی دانست. سروده‌های این شاعر معاصر، همواره با پشتوانه‌ای از ادبیات فارسی گذشته همراه است و توجهش به تاریخ طنز و طرح، با روایت‌های اجتماعی، گره خورده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبرآنلاین&amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[رضا براهنی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
در کتاب &#039;&#039;طلا در مس&#039;&#039; نوعی حکمت را به نام «حکمت سینه» در شعرهای مفتون تشخیص داده است. که [[عنایت سمیعی]] و [[سهراب مازندرانی]] چنین خصیصه‌ای را تایید نموده‌اند. شعرهای فلسفی اشاره‌ای در مورد اصطاحات نمی‌کند بلکه خواننده یا شنوندهٔ حساس فقط بوی فلسفه و به عبارت بهر بوی حکمت را می‌شنود بی‌آنکه رنگ او روی آن را می‌بیند&amp;lt;ref name=&amp;quot;سپیدخوانی&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
معمولا شعرهای نه‌ چندان بلند خود را در دایره‌ای با شعاع نجوا و طنین اندرونی آغاز می‌کنم. یک پدیدهٔ شعری، انگار که از محیط دایره‌ای به قطر پیرامون من به سوی مرکز دایره – که ناحیهٔ گیرندهٔ ضمیر من به عنوان شاعر است، تشعشع صوتی می‌کند [اگر این اصطلاح «تشعشع صوتی» مورد انتقاد اهل علم قرار نگیرد] و من یکی از این شعاع‌ها را که متفاوت از دیگران نیست، اخذ و به اصطلاح ویرایش می‌کنم [البته ویرایش ذهنی].  {{سخ}}&lt;br /&gt;
از قدیم به فلسفه علاقه داشتم و کم‌وبیش زندگی و آثار فیلسوفان را می‌خوانم. اسپینوزا را که خواندم دیدم سیستماتیک است. از فلسفهٔ سیستماتیک خوشم می‌آید. به خصوص نقدهایی که به دکارت و فلسفهٔ دوگانه‌گرایی او وارد کرده و او را به چالش کشیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۳۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
من از تکرار فرار می‌کنم و معتقدم که شاعر باید گزیده شعر بگوید؛ به همین دلیل شعرهای من کوتاه است و شاید مورد پسند جامعه نباشد؛ چراکه امروز جامعه به دنبال شعرهای طولانی و بلند است&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;/&amp;gt;. شعرهای مختلفی گفته‌ام. گاهی فکر می‌کنم این اتفاق هم حُسن است و هم حُسن نیست. مثل اردکی که هم در آب شنا می‌کند و هم در هوا پرواز می‌کند و هم روی زمین راه می‌رود. ولی هیچ‌کدام از این سه را به بهترین نحو انجام نمی‌دهد؛ کار بنده هم همین است. در واقع، آزمایش‌هایی در حوزه‌های مختلف انجام داده‌ام&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبرآنلاین&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
من آدم متخیلی هستم و سعی می‌کنم تخیل را با جهان زبانی که در آن زیست می‌کنم همپا و همپو کنم. دائم به طبیعت فکر می‌کنم، به نظرم بهترین نوگو و نوسرا خود طبیعت است. بعد از &#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039; دیگر حرکت من رو به جلو است. مثلا در قسمت سوم &#039;&#039;کولاک&#039;&#039;، شعر نو است. در واقع از شعر نیمایی به شعر سپید کوچ کرد‌ه‌ام. در شعر &#039;&#039;آئینه بخوان&#039;&#039; در وقاع سرگذشت‌های ما، یا بهتر است بگویم شدن‌های من است. در هیچ دوره‌ای از زندگی‌ام فارغ از تورق و تعمق در اشعار کلاسیک فارسی نبوده‌ام. نکات نغز و قابل وجهی از شاعران سبک هندی در اشعارم است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۲۳۱ و ۲۳۶ و ۲۵۹ و ۳۱۲ و ۳۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گذار از غزل به سپید====&lt;br /&gt;
در دوره‌ای سخت دلبسته غزل بودم. خوب، در واقع وجه ایجابی زندگی من آن‌گونه اقتضا می‌کرد. آخرین غزلِ واقعی را هم در ادامهٔ آن غزل‌های اصلی، ظاهراً در سال ۱۳۴۲ گفتم. بعدها هرچه غزل گفتم تفننی بود. هرکدام حاکی از حال‌وهوایی بوده و به اصطلاح وجه جدّی زندگی و کار من تلقّی نمی‌شد. این غزل‌ها را شاید برای گونه‌ای رضایت خاطر گفته‌ام، برای راضی کردنِ خودم. مثلاً سه‌ چهار غزلی که در کتاب &#039;&#039;عصرانه در باغ رصدخانه&#039;&#039; ملاحظه می‌کنید. اما به طور کلّی در سرودنِ شعر، به ویژه شعر سپید، قائل به حالت‌های دیگر و تشعشع و طلوع‌های خیلی خجسته‌وار عشق در وجود بوده‌ام. یعنی، به نوعی در پی آن بوده‌ام که تلالوها و مطالعِ عشق را از غزل بردارم و به ساحت‌های دیگرِ کلام بسپارم. اولین غزل غیرعاشقانه را در مواجهه با فیلمی که همایون شهنواز با نام دلیران تنگستان ساخته بود داشتم که حاصل آن &#039;&#039;شهر بوشهر&#039;&#039; شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۲۰-۲۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====تجلی و تبلور موسیقی کلاسیک غرب در ساخت و ساخت شعر سپید مفتون====&lt;br /&gt;
این بروز و ظهور در واقع حاصل انس و الفتم با این موسیقی در طول زندگی‌ام بوده است. مقداری گوش کرده‌ام و کتاب &#039;&#039;تئوری موسیقی&#039;&#039; را از کتابخانهٔ عمومی گرفتم و خواندم و بیشتر از سمفونی‌ها و کنسرتوها ساخار سونات‌ها را پسندیدم که در این موسیقی کلاسیک، اول یک ملودی، که نغمه‌ای کوچک است، می‌آغازد و آن را بسط می‌دهند. این ملودی گاهی به تناسب و تناوب تکرار می‌شود. به هر حال آن ملودی را گسترش می‌دهند. این بسط حکم حرکت به جلو را دارد. هرچه جلوتر می‌رود، رقیق‌تر می‌شود و ضعیف‌تر، یعنی خودش از خودش دور می‌شود. در پاره‌ای از شعرهایم یه یک چنین ساختاری می‌رسید و اگر کسی این فاصله‌گذاری‌ها را بر دارد ساختار شعرم به کلی مخدوش می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۲۳-۲۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انحلال و فرود در شعر مفتون====&lt;br /&gt;
وقتی شعر را پله‌واری می‌نویسم که وضع انحلال و فرودی در معنای شعر وجود دارد و یا حالتی از انبساط و به نتیجه رسیدن‌های خوب و سریع، ضمنا گاهی در شکل شعر، مثلا مصراع دوم و سوم را از وسط شروع می‌کنم، برای ایجاد یک فضای باز در حاشیه راست شعر میان سطر اول و سطر چهارم این فضای باز – بسته به مورد – ضریب‌گذاری و امعان تصویری است که در معانی و مفاهیم مصرع‌های احاطه‌کنندهٔ آن وجود دارد. خصیصه دیگر اینکه من فقط پایان‌بندی را در نظر نمی‌گیرم، بلکه در شعرهای ساخت‌مند، به دو فرم ابداعی دیگر هم نظر داشه‌ام که عبارتند از «آغازگشایی» و «میان‌گستری». بدین ترتیب و با رعایت مراحل سه‌گانهٔ آغازگشایی، میان‌گسری و پایان‌بندی که اغلب خود به خود انجام می‌گیرد، شعر من و پاره‌ای از شاعران ریلوژیک می‌شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;سپیدخوانی&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر سپید====&lt;br /&gt;
در آغاز کار کسانی چون شهریار و نادرپور و مشیری و آتشی در من مؤثر بوده‌اند ولی در حدود نیمهٔ دوم دههٔ چهل، همهٔ این‌ها را با حفظ همان علایق کم و بیش دوستانه ترک نموده‌ام، در حال حاضر آتشی از همهٔ این‌ها بهتر است، ولی هیچ گونه شباهتی بین کارهای ما دیده نمی‌شود و به طور کلی کارهای امروز من که در آغاز، اندکی به شیوهٔ شاملو و زبان ادبی یکی دو نویسنده مثل مسکوب و آشوری نزدیک بوده، بنا به عقیدهٔ خودم و اظهارات ناقدان بی‌طرف کلاً مشخص و خصوصی شده است نمونهٔ بارز آن‌ها همین گویه‌ها و شورمایه‌هاست، اما من در حال حاضر شیفتهٔ چیزی جز شعر سپید خوب نیستم. شعر سپید را به علت امکانات زبانی آن و لحن طبیعی و صمیمی‌اش اخیار کرده‌ام&amp;lt;ref name=&amp;quot;سپیدخوانی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی = حسینی|نام = احمد|تاریخ= زمستان ۱۳۷۸|عنوان= سپیدخوانی روز، پای شعرهای مفتون امینی|پیوند= |ژورنال= شعر|دوره= |شماره= ۲۷|صفحات= ۱۸ - ۲۵|doi= |تاریخ بازبینی= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سه نقطه====&lt;br /&gt;
در پایان خیلی از شعرهایم سه‌نقطه می‌گذارم و به اصطلاح آن را تمام نشده فرض می‌کنم. شعر، اگر به شعریت رسیده باشد، هیچ‌وقت به پایان نمی‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۸۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
[[نیما یوشیج]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
در مواجهه با شعر نیما، ردپای عمیق و طبیعی زیستِ روستایی را به وضوح می‌بینید، بدون آنکه کوچک‌ترین تکلّفی احساس کنید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احمد شاملو]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
زبان شاملو زبان اقتدار است که سعی می‌کند آن را بپوشاند. او زبان ادبیات مردم را بیان می‌کند او تجربه و زمان مردمی را نشان می‌دهد که در گذشته می‌زیسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۳۳-۲۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[اخوان ثالث]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
او اهتمام بلیغی ورزیده که وزن نیمایی را که آبشخور آن عروض قدیم فارسی است، بدون کوچکترین سکته یا شکستی به کار ببرد. به اصطلاح سازی اس که هیچ نغمه و نت آن خارج از کوک نیست. یکی از دلایل توفیق شعر او توجه او به جامعه بود. زندگی در شعر اخوان، آن طور که جامعه و جهان پیرامون او برایش رقم زده جریان دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۹۲ - ۲۹۳ و ۳۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حسین منزوی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
در غزل هم منزوی آمد و تمام. غزل منزوی به معنای واقعی نو است. منزوی اولین شاعری است که برای عشق دوطرفه غزل گفته است، قبل او عشق یک‌طرفه بود. او این ذهنیت را عوض کرد، نه این‌که عوض کرده باشد، زمینه‌اش وجود داشت که عوض شد. الان دیگر نمی‌شود با غزل حرف زد یا حتی درددل کرد. اما گاهی می‌آید و نمی‌شود کاری کرد، نمی‌توان جلویش را گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سهراب سپهری]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی جنبه صلح را داشت، اما جنبه رنج را قبول نداشت و در شعرش هم نیست. سپهری با کلمات کم و ساده شعر خوب گفته است. شاعر خوبی بود، اما شاعر بزرگ و درجه یکی نبود&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[فروغ فرخزاد]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر فروغ تأثیرگذار بود. پروین در حوزهٔ خود شاعر بود، در دستگاه ادبی و فرهنگی خودش کار مناسب می‌کرد و شعر بی‌غلط و سلیسی می‌گفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;. او نمونهٔ عالی یک شاعر شهری، آن هم از نوع تهران‌نشین است. شما این مسئله را حتی در انتخاب واژگان و ترکیباتش آشکارا می‌بینید. زبان فروغ زبان دمکرات است او زبان زیست مردم را بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۱ و ۲۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[شاهرودی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
در شعر سپید او می‌توان در هر بند یا هر سطر، یک فرم می‌بینید یعنی می‌توان صورت فرم را از صورت محتوا جدا دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[شمس لنگرودی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
کوتاه‌ترین شعر خوب ایران است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.   {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سید علی صالحی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر او نبست به دیگر شاعران هم‌طیف او مفصّل‌تر است، گاهی در کلیّت، موفق می‌نماید و نظر مخاطبان شعر با به سمت خود می‌کشد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[بیژن جلالی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعرهای او با نمی‌شود سرسری خواند و با خوانش چند شعر به دنیای او راه یافت به خصوص که شعرهای او اغلب کوتاه است. نگریستن در شعرهای او انگار نگریستن در چشمه یا برکه‌ای زلال است. او را در میان شاعران نوسرا جزء پیش‌قدم‌هایی می‌دانم که مسئلهٔ جهان و هستی را پیش کشیده مخصوصا از کتاب دوم به بعد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۴۴ و ۲۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احمدرضا احمدی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
او را دوست دارم. شعرهای او در فرازها و فضاهایی درخشان است. برق می‌زند و نظر آدم را جلب می‌کند. در شعر موج نو چه بسا که شاعر به جای کلمه با «واحدهای مرکب مصور» حرف می‌زند، می‌وانم بگویم موسیقی شعر من متأثر از شعر اوس&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۳۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
من از علاقه‌مندان به دکر مصدق بودم و هنوز هم هستم. آن موقع هم یک رباعی برای او گفتم. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ای مرد که خانهٔ تو ویران کردند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;با حکم عدو و را به زندان کردند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;افسرده مشو که مردم اندر دل خویش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;بهر تو بنای قصر و ایوان کردند&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
====طرح نو در شعر====&lt;br /&gt;
ما به طرحی نو نیاز داریم. اما این به معنای آن نیست که قالب‌های دیگر را حذف کنیم، به این معنا که اتومبیل آمد اسب‌ها را بکشیم. من با حذف مخالفم. فقط در علم این کار ممکن است و باید با آمدن فرمول جدید، فرمول قبلی را فراموش کرد؛ اما فرمول قدیمی در ادبیات از بین نمی‌برد. بلکه شاعر سوار می‌شود و هر طور خواست آن را می‌راند، اما خودش می‌داند چطور از آن استفاده کند و کدام جهت را برای آزمون و خطا و کشف و شهود انتخاب کند. اما دستگاه را نباید از بین برد، زیرا هر کدام نمود خود را دارند. نمی‌توان گفت هیچ ارزشی ندارد، نهایتش این است که نمی‌توان گفت با رباعی می‌توان تمام حرف‌ها را زد&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.bartarinha.ir/fa/news/873400| عنوان = خاطره‌بازی با مفتون امینی؛ از اختلاف رهی و شهریار تا رفتار خاص اخوان|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۲۲ خرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جمهوری شعر جهان====&lt;br /&gt;
«ایران» اصولا «جمهوری‌ شعر جهان» است. ما، در ایران بیش از چهل هزار شاعر داریم که می‌توانند شعر بگویند؛ از میان آنها، چهار هزار نفر را می‌توان با اطمینان برگزید که حرف‌‌ی برای گفتن دارند و می‌توانند به شیوه‌ها و سبک‌‌های گوناگون شعر بگویند. این در حالی است که شاعران اروپا‌یی در مجموع، شاید به سه یا چهار هزار نفر هم نرسند!  چون در ایران، شاعر زیاد است، شاعران جلوه نمی‌کنند. اگر شاعران ما، مثلا در هلند یا لهستان یا انگلستان بودند، حتما خوب جلوه می‌کردند. اگر کسانی بتوانند شعر شاعران بزرگ معاصرمان را، خوب ترجمه و به جهان عرضه کنند، جهانیان خواهند دید که شعر ما، بسیار برتر از شعر دیگران است. حتی شعر شاعران متوسط‌مان نیز برتر از شعر آنهاست&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایسنا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/00061529596|عنوان= روایت «مفتون امینی» از شعر سپید ایران در ۲۰ سال پیش| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۴ فروردین ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شهریار====&lt;br /&gt;
ماجرای علاقه و عشق شهریار که به ویژه در سال‌های اخیر بسیار از آن صحبت می‌شد واقعی بوده؟ این گفته‌ها و اثر ساخته شده همه غلط است. شهریار این ماجرا را برای همه اشتباه توضیح داده بود. به خود من هم گفت: داستان را جور دیگری می‌گویم تا گیج شوی! این جمله را می‌گفت و می‌خندید. سر این مطلب بازنکردنی است چون عده زیادی با آدم دشمن می‌شوند. خیلی چیزها را می‌دانم چیزهایی که جایی نوشته نشده است ولی بازگو نمی‌کنم&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ناسازگاری با خودمان عیب بد ماست====&lt;br /&gt;
عیب بدی که ما داریم، مسئله ناسازگاری با خودمان است. در جامعهٔ امروز ما بدبینی و بدگویی زیاد شده است. جامعه طوری شده که هر کس هر حرفی می‌زند، دارد حرف منطقی می‌زند. راننده و مسافر حرف می‌زنند، بادقت گوش کنی می‌بینی هر دو دارند درست می‌گویند. مالک حرف می‌زند می‌گویی چقدر خوب گفت، مستأجر که حرف می‌زند می‌گویی این بهتر از او گفت. سوپری حرف درست را می‌گوید، حرف مشتری هم درست است. در چنین وضعی زندگی می‌کنیم. ممکن است دوست همه نباشیم. موافق نیستم که حتما همسایه را دوست بدارید؛ اگر آدم بدی نباشد می‌توان او را دوست داشت. با همسایه‌ای که بچه‌اش قاچاقچی است و به بچه همسایه دیگر که فرهنگی است پز می‌دهد، نمی‌توان گرم گرفت. در این‌جا دیگر عقیده مشیری و سپهری کارکرد ندارد. البته به ندرت پیش می‌آید کسی کسبش آلوده باشد. اما این بدبینی هست و کارشان آدم را ناامید می‌کند. بدبینی بی‌جا خوب نیست، ولی متأسفانه این جریان وجود دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر خوب فایده ندارد====&lt;br /&gt;
شعر خوب این روزها بسیار زیاد است اما شعر خوب فایده ندارد و ما به خلاقیت نیاز داریم. شاید در میان شاعران حاضر این خلاقیت را بتوان در شعرهای [[شمس لنگرودی]] و [[حافظ موسوی]] پیدا کرد. به نظرم اگر شخصی بتواند ترکیب این دو شاعر باشد، می‌تواند بعد از [[نیما]] و [[شاملو]] نامی برای خود دست و پا کند. با همهٔ این تفاسیر من معتقدم که شعر ما به قدری ذخایر ارزشمند دارد که اگر از دل چند نسل هم شاعری بیرون نیاید، اتفاق خاصی برای آن رخ نمی‌دهد&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فداکاری===&lt;br /&gt;
اگر شاعر به موردی برسد كه برايش تاثرانگيز باشد، هيچ‌وقت برای سرودن از آن دير نيست، چنانكه هنوز از شهيدان و مبارزان می‌توان گفت. هنوز هم برای «آرش» شعر می‌گويند و با اينكه سه هزار سال از او می‌گذرد، اما اين موضوع‌ها و شعرها كهنه نمی‌شوند، چراكه فداركاری در اوج خود در تاريخ جلوه كرده و هيچ وقت فراموش نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8405-07471/عنوان= مفتون: گاهی شاعر از فراموش شدن فداكاری شهيدان متاثر می‌شود شاعران ما فقرپردازی را با فقرپرستی اشتباه گرفته‌اند پست‌مدرن‌ها همه چيز را به تمسخر می‌گيرند | ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۷ مرداد ۱۳۸۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;گفت كه اين‌هم روايتی‌ست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و وصايتی&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;می‌دانم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;كه برای ده ما، آب را آب خواهی نوشت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و برای شهر خود&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;زلال معنا را حرام نخواهی كرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;بنويس:&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;«خدا را شناخته‌ام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;چنان‌كه آفتاب ديروز رفته&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و امروز بازآمده را&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و عشق را باور كرده‌ام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;چنان‌كه بهار گذشته يا پاييز هنوز نه‌رسيده را&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;وطن را دوست داشته‌ام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;چراكه ديار عاطفه‌ها و خاطره‌ها بوده است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و باغ عادت‌های سبز&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;وفاداری را زيبا يافته‌ام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و فداكاری را باشكوه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;من از دامنه‌های بلند آمده‌ام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;كه جای قوچ‌ها و بلوط‌های شاخ‌پيچيده است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و نسترن‌های خاردار&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حقوق بشر===&lt;br /&gt;
حقوق بشر هم انرژی و اصابت خودش را از دست داده، از بس به اسم آن، آدم کشته‌اند. یعنی متاسفانه، این اصطلاح، مجوزی بوده که عده‌ای سیاستمدار از خدا بی‌خبر، با اتکا به آن مرتکبِ جنایاتِ بشری شوند. همه هم دم از حقوق بشر می‌زنند و به وسیلهٔ آن می‌خواهند جنایات‌شان را تعمید دهند. اتفاقا کسانی که بیشتر دم از این ترکیب زیبا و ظریف می‌زنند، بیشتر مرتکب جنایات علیه بشر می‌شوند. به نظرم بهترین ترکیب در این باره همان «کرامت انسان» است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شعرهای رنگی===&lt;br /&gt;
شاید در آینده بتوان کتاب شعری را باز کرد و دید که شاعر به تناسبِ محتوا، سطرهای رنگین آفریده. یعنی هر سطر، مطابقِ منطقِ موضوعی و وضعیتِ اندیشه و خیالِ شاعر، به صورت رنگی چاپ شده. همچنان که مثلاً وقی شما به پرچم کشورها نگاه می‌کنید، رنگ‌ها با شما سخن می‌گویند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشئه===&lt;br /&gt;
قدرت تخیل و یادآوری شاعر در سنین بالا ضعیف می‌شود و گاهی علت این ضعف را خود شاعران این دوران به وجود می‌آورند، در فقرهٔ دوم بیان کردنی است که افراط در نشئه‌جویی است، نشئاتی که مقدمتا و موقتا قدرت خیال و کشف و شهود را در شاعر بالا می‌برندو سپس آن را می‌کوبند یا می‌سوزانند. باید به این حقیقت اعتراف کنیم که شاعران پُرکار قرن‌های گذشته، بر اثر جاذبه شعر می‌گفند و نه نشئهو البته انگیزه شروع شاعری نیز مهم است. جریان‌های حاد عاطفی، وجود نوعی تضاد و مشکل روحی است، و وقتی این مشکل برطرف شود دیگر شعر به ندرت رخ می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۹۹-۳۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تو]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{شعر|سبک= color:darkblue}}{{ب|تو کیستی که صدایت به آب می‌ماند|تبسمت به گل آفتاب می‌ماند؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|تنت به پیرهن صورتی و دامن سرخ‏‏|به تنگ نیمه پری از شراب می‌ماند}}&lt;br /&gt;
{{ب|به پشت چشم تو آن سایه‌های رنگارنگ‏‏|به نقش قوس قزح در حباب می‌ماند}}&lt;br /&gt;
{{ب|تو را شبی سر راهی دو لحظه دیدن و بعد‏‏|به خانه یاد تو کردن به خواب می‌ماند‏}}&lt;br /&gt;
{{ب|از آن تبسم نوشت به دیده یادی ماند‏‏|چو برگ گل که به لای کتاب می‌ماند}} {{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
شاعری تجربه‌گرا است که مؤلفه‌های شعر او بیانگر تمایل وی به دگردیسی و حرکت در مسیر تجربه‌های تازه است. این امر به تغییرات متناوب در ساختار و زبان شعر مفتون انجامیده و زمینهٔ ظهور شاخصه‌هایی انحصاری را در کلام وی فراهم آورده است. در این مجال، چند مؤلفهٔ اصلی شعر مفتون که عمدتاُ برآیندِ رویکردِ متنوع زبانی و تغییرات ساختاری در شعر او هستند، با عناوین «حرکت»، «معنی»، «ایهام»، «مشاهده» و «روایت» مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
وصف مادی و ملموس عینیات به عنوان یکی از عناصر زیبایی‌شناسی شعر مفتون و امکانِ فضاسازی با اشیا و واژه‌ها در آن مورد بررسی قرار گرفته است. نهایتاُ چگونگی استفادهٔ مفتون از شگردهای روایت، یعنی صحنه، نمایش، حرکت، شخصیت‌پردازی، گفت‌وگو و ... تحلیل و تبیین شده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی = باقی‌نژاد|نام = عباس|تاریخ= بهار و تابستان ۱۳۹۷|عنوان= مؤلفه‌های شعر مفتون امینی|پیوند= |ژورنال= زبان و ادب فارسی|دوره= |شماره= ۲۳۷|صفحات=۲۱ - ۳۵|doi= |تاریخ بازبینی= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر مفتون دارای زبانی ساده، مستقل و مشخص با مضمونی اجتماعی است که رگه‌هایی از امید به آینده و اعراض به بی‌عدالتی‌ها در آن‌ها موج می‌زند. &lt;br /&gt;
ترکیبات و جملات نو را به راحتی در کنار تعبیرات شعری مرسوم قرار داده و در اشعارش با دیدی ژرف و باز به احوال انسان و جهان می‌نگرد. &lt;br /&gt;
او شاعری است محتواگرا و مضمون‌ساز، که مضامین رئالیستی و بیشر عینی، ابزار کار او را شکیل می‌دهد. انعکاس عینی طبیعت در شعر او و نیز کند و کاو در پدیده‌های محسوس، سیما و شکلی مشخص از شعر را نمایان می‌سازد. &lt;br /&gt;
تصاویر نو، دریافت‌های اجتماعی است که رگه‌هایی از امید به آینده و اعراض به بی‌عدالتی‌ها در آن‌ها موج می‌زند. دریافت‌های اجتماعی و زبان پر کنایه و طنزآمیز از مشخصه‌های بارز شعر اوست. او با تلفیق این زمینه‌ها، توفیق یافته شعری متمایز و انحصاری سامان بخشد&amp;lt;ref name=&amp;quot;نخبگان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی = صمدزاده|نام = علی؛ بهنام، رسول|تاریخ= مهر ۱۳۹۶|عنوان= کنکاشی در پوشیده‌گویی‌های «مفتون امینی» به عنوان یکی از مختصات سبکی|پیوند= |ژورنال= نخبگان علوم و مهندسی|دوره= |شماره= ۷|صفحات=۱ - ۱۲|doi= |تاریخ بازبینی= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نمونه ای از کنایه &lt;br /&gt;
همه‌جا جلوهٔ حسن تو عیان در غزل من &lt;br /&gt;
تو پری بودی و من آینه گردان تو بودم (ص ۱۲۲ کولاک)&lt;br /&gt;
من ماه شب‌نشین و و خورشید شهر دو &lt;br /&gt;
می‌سوزی از شراره حسرت مرا هنوز(ص ۷۳ کولاک)&lt;br /&gt;
در اشعار امینی کنایه با تعداد ۶۵ مورد شاهد مثال از بسامد بالایی برخوردار است و کنایه از صفت و بعد از آن کنایه از موصوف در مرتبه‌های بعدی قرار می‌گیرند و این حاکی از توانایی شاعر در به کاربردن انواع کنایه است. از میان انواع کنایات از لحاظ وضوح و خفا، ایما با ۲۹ مورد در اکثریت و تعریض با سه مورد در اقلیت وجود دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;نخبگان&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه شعر &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; نشانی از ظهور یک شاعر توانمند بوده. هم قالب کلاسیک داشت و هم شعر نیمایی. یک سری از شعرها هم ابتکار خودم بود. یعنی نه شبیه شعر نیمایی بود و نه شبیه کلاسیک. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفتون امینی: &#039;&#039;کولاک&#039;&#039;، یکی از متنوع‌ترین دفترهای شعر «پارسی» است: در این دفتر، هم شعر «کلاسیک» هست، هم «نیمایی» و هم «نیمه عروضی». من اما، از دفتر «انارستان» به «شعر سپید» ‌روی آورده‌ام&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایسنا&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
سه شعر سپید، نیمایی و غزل از &#039;&#039;گزینه‎ی اشعار یدالله مفتون‎امینی&#039;&#039;: &lt;br /&gt;
گویه-21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;وقتی که بهار یعنی «نام تو چیست؟»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;تابستان&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;یعنی که «دوستت دارم»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;پاییز&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;یعنی&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;«آیا برای یک تن تنها این شب‎ها زیاد نیست؟»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و زمستان یعنی&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;«باید که روی این یخ و برف تنها برویم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;امّا در هر فاصله‎ای&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مواظب هم»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و خوب شد خدا فصل دیگری نیافرید&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;تا در ماورای عشق&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مرگ منتظر زندگی باشد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;نه زندگی منتظر مرگ...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;نیمی از فصل بهاران رفت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;کاخ‎ها را پر گل و فواره می‎بینم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ولی افسوس&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;رونقی در کشتزاران نیست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;بر فراز کوه، گاهی توده‎ی ابری ست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;خشک و پابرجا و در آن رنگ طوفان نیست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ماه نیسان می‎رود آرام و آبی‎پوش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;آه، باران نیست، باران نیست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;هر درختی چون صلیبی در سکوت باغ&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باغ گورستان صد عیسای بی پیغام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;دشت را قهر خدا خشکاند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ابر، تا کی بر فراز کوه خواهد ماند؟&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را آواز باید داد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را آواز خواهم داد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;من زبان باد را آموختم در موسم سرگشتگی‌هایم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را با بازوان پیغام باید داد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد با چشمان ما بیگانه اما آشنا با دست‎های ماست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد اگر برخیزد از اقصای این سامان&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;رهگذارش کوچه‎های زنده خواهد بود&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ریشه‎ها را با ره‎آوردی تَرآوا خیس خواهد کرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;او برای هر دلی از سنگ یا از آب&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ضربه را تدریس خواهد کرد...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;با تکان دستمالی باد می‎جنبد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ما چرا با اهتزار پرچم آن را برنیانگیزیم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را تقدیس باید کرد...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی شاعر از ژانر شعر اشباع می‌شود و به سراغ ژانرهای دیگر می‌رود. وقتی شعر نیمایی می‌سرودم گفته می‌شد این اشعار به شعر حماسی می‌خورد. بعد خواستم شعر عاشقانه بگویم دیدم آن‌طور که می‌خواهم نمی‌شود. از همان زمان هم شعر کوتاه را قبول نداشتم. متوجه شدم برای حماسه و تغزل نمی‌توانم از شعر نیما استفاده کنم و به سمت شعر سپید رفتم. دیدم در شعر سپید می‌توانم هر حرفی را بگویم. کم کم در انواع موضوعات شعر سپید به سمتی رفتم که فلسفی نباشد ولی بوی فلسفه بدهد. در واقع این شاخه را برای شعر گفتن انتخاب کردم&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شعر مازندران هر بند عالم خودش را دارد، می‌توان صورت فرم را از صورت محتوا به عینه جدا دید. شعر در طول متوسطی است که در آن جامعه‌شناسی، تاریخ، حماسه و لیریک در آن است&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;در نقطهٔ گسیختن ابرهای گرم&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;  &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;بالی بلند و نم‌زده گسترده می‌شود&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;  &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;بر قلعهٔ سفیدی، بالای کوهِ سبز&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه‌ای از موسیقی در شعر سپید مفتون است که بی‌ارتباط با موسیقی شنیداری نیست&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مؤلفه‌های شعری مفتون امینی===&lt;br /&gt;
# شعر حسرت&lt;br /&gt;
&#039;&#039;شعرحسرت&#039;&#039; در زبان ترکی به وفور یافت می‌شود. اما نوع بیان وهمچنین شیوهٔ پردازش آن، کار هرکسی نیست. ولی مفتون عنان آن را هنرمندانه به دست گرفته و در جنگل‌های سرسبزِ آذربایجان به جولان درآورده است. در این وادی؛ غم، عشق، فراق، وطن و...از پربسامدترین واژه‌هایی می‌باشد که شاعر را به شکار آن ترغیب کرده است. واژه‌هایی که درآن بزرگی یک انقلاب، پیوندی ژرف و بنیادین را در وجودش فراگیر کرده تا از لحظه‌های فراموش نشدهٔ زندگی‌اش، قاب و قالبی زیبا بسازد.&lt;br /&gt;
# شهریاردوم&lt;br /&gt;
شهریاردوم خطهٔ آذربایجان برای نخستین بار دوبیتی «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل» را به صورت جدی وارد شعرترکی کرد. خواننده درشعر مشهور &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; این نکته را با بداهت در می‌یابد که توفیق هرشاعری را می‌توان از همان منظر زبانی در خدمت شرایط و موقعیتهای اجتماعی آن زبان قرارداد. این مجموعه فقط به زبان ترکی، شیرین و زیبا است، چرا که بعضی از اشعار به هیچ وجه قابل ترجمه نیستند. گاهی ترجمه‌ها نمی‌توانندآن طور که شایسته است از عهدهٔ این رسالت به خوبی برآیند. {{سخ}}&lt;br /&gt;
مفتون در &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; توانسته بااسلوبی استواروسخته به یک نگرش معتدل‌تری از شعر ترکی برسد. نگرشی بارویکردی کلامی، نوعی متفاوت سرایی چه در زمینهٔ اجتماع، زندگی، عشق  وچه با کارکترهای واقعی، منجربه تقویت همان اصالت‌هایی شده که درهمهٔ زبان‌هاو اصولاً در ادبیات معاصر، بیانگر ذوق و استعداد، قریحه و صفات، افکار و تصورات، عواطف واحساسات و...که هرکدام به شکلی در ساختار اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، و ادبیات درخور تأمل و تعمق می‌باشد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از رهگذر همین عوامل آثار این شاعر گرانسنگ به لحاظ قالب، فرم و زبان از شگردهای ادبی بهره برده است. زبانی نرم، موجز، فوق‌العاده توانا که به واسطهٔ همین قدرتِ درون، تمام امکانات ادبی رابا همان ظرفیت ذهن خیال باف و شاعرانه، معیارهای ادبی‌اش را نیز اندازه بگیرد. غنای زبانش محصول بینش و منشی‌هایی هست که از نحوهٔ ارتباط با طبیعت، نگاه ژرف وچند سویه‌اش به دامنهٔ بیکران هستی، بیش ازهر چیز دیگری به عمق‌گرایی شاعر دامن زده است. از این روست که صنایع ادبی، متقابلاً با زبان پربار ادبیات در جهت برجسته‌سازی‌های ظاهری کلام، تشبیه، استعاره، نمادهای غیرمستقیم و متناقض را به شکل هنرمندانه‌ای وارد اشعار ترکی و فارسی خود می‌کند. {{سخ}}&lt;br /&gt;
# شعرگفتاری&lt;br /&gt;
یکی ازویژگی‌های شعرامینی، نوعی شعرگفتاری مستقیم محض است. درحقیقت باقدرت می‌توان گفت که مفتون آغازگر شعرگفتاری است. برای اولین بار شعر گویه‌ای (شعر کلامی یا گفتاری) از او درروزنامه بازار رشت درسال ۱۳۶۶ که ویژه ادبیات بود، به چاپ رسید. حتی شاعرانی مثل صالحی که ادعای آغازگری شعر کلامی را دارند بعد ازمفتون به سرایش این نوع شعر رسیده‌اند. همین طورشاعرانی چون؛ احمدی و بیژن جلالی نیز درکارنامهٔ آثارشان، خود را به عنوان اولین کسانی معرفی کرده‌اند که به سرودن گویه اهتمام ورزیده‌اند، جای بحث دارد. اما تداوم این ادعا، فقط دراشعار کسانی چون صالحی و مفتون با قوت تمام ادامه‌دار بوده است. به قول شاعر: «خیلی‌ها ادعا کردن که این نوع شعر را شروع کرده‌اند، اما حقیقت این است که بنده و صالحی با قوت آن را ادامه داده‌ایم. هرچند کتابهای صالحی نیز خیلی بعد از سال ۶۶ که شعرگویه را سروده بودم، چاپ شدند در حالی‌که صالحی تا سال ۶۷ شعری با عنوان گویه نداشت».&lt;br /&gt;
باید بپذیریم که امینی هرچند شاعری عزلت‌نشین است؛ اما این خلوت شاعرانه در حقیقت روح اشعارش را نه تنها تضعیف نکرده بلکه قدرت محتوی و درونمایهٔ آن همچنان بر مدار هدفمند انسانی، انقلابی، اجتماعی، سیاسی می‌چرخد. حضور چنین اشعاری با روح وجان شاعر پیوندی ژرف داشته وهمین تعهداخلاقی از وی شاعری با وجدانی آگاه ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====دفترهای شعر====&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۳۶: &#039;&#039;&#039;دریاچه&#039;&#039;&#039;؛‌ بانک بازرگانی: تهران [عروض نیمایی] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۴۴: &#039;&#039;&#039;کولاک&#039;&#039;&#039;؛ شمس: تبریز [عروض نیمایی] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۴۶: &#039;&#039;&#039;انارستان&#039;&#039;&#039;؛ ابن سینا؛ تبریز [بخشی از شعرهای دفتر در عروض نیمایی] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۵۷: &#039;&#039;&#039;نهنگ یا موج&#039;&#039;&#039;، گزینه کولاک و انارستان: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۵۸: &#039;&#039;&#039;عاشقلی کروان&#039;&#039;&#039;؛ رفعت: تبریز {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۷۰: &#039;&#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039;&#039;، گزینه اشعار؛ مرغ آمین: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۷۶: &#039;&#039;&#039;یک تاکستان احتمال&#039;&#039;&#039;؛ نگاه: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۷۸: &#039;&#039;&#039;سپیدخوانی روز&#039;&#039;&#039;؛ ثالث: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۳: &#039;&#039;&#039;عصرانه در باغ رصدخانه&#039;&#039;&#039;؛ نشر نگاه: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۴: &#039;&#039;&#039;بومرنگ&#039;&#039;&#039; {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۵: &#039;&#039;&#039;من و خزان و تو&#039;&#039;&#039;؛ نشر امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۶: &#039;&#039;&#039;شب هزار و دو&#039;&#039;&#039;؛‌ نشر نگاه: تهران [شامل بخشی به ترکی آذری] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۷: &#039;&#039;&#039;اکنون های دور&#039;&#039;&#039;؛ امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۹: &#039;&#039;&#039;از پرسه خیال در اطراف وقت سبز&#039;&#039;&#039;؛‌ امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۱: &#039;&#039;&#039;جشن واژه‌ها و حسّ‌ها و حال‌ها&#039;&#039;&#039;؛ امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۳: &#039;&#039;&#039;طلایی، خاکستری، رگبار&#039;&#039;&#039;؛‌ ثالث: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۳: &#039;&#039;&#039;گزینه اشعار&#039;&#039;&#039;؛ مرواری: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۵: &#039;&#039;&#039;آجی چای&#039;&#039;&#039;؛ آواز؛ تهران؛ مجموعه کامل اشعار ترکی {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۷: &#039;&#039;&#039;مستقیم تا نرسیده به صبح&#039;&#039;&#039;؛ کوله پشتی؛‌ تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} &#039;&#039;&#039;سرفه فام و خط نستعلیق&#039;&#039;&#039;؟؟؟؟؟ {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ مفتون امینی، شاعر پیشکسوت گواهینامه درجه یک هنری خود را از سیدعباس صالحی، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/95050119943|عنوان= اعطای گواهینامه درجه یک هنری به مفتون امینی| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار=۱۳  مرداد ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====دریاچه====&lt;br /&gt;
مدتی که به عنوان دادیار در رضایه به تاریخ ۱۳۳۱ خدمت می‌کردم شعر دریاچه را سرودم. نقطهٔ آغاز شعر و شاعری من همین شعر دریاچه بود. منبع الهام شعرم به مهر و محبت برآمده از مسائل پیش از ازدواج باز می‌گردد. بعد از دریاچه جوشش‌های شاعرانه در قالب‌هایی نظیر غزل، چارپاره، و گاه قطعات کوچک و رباعی لبریز و سرریز شد. اولین شعر نیمایی من شعر بوشهر به سال ۱۳۴۲ بود است که در کتاب &#039;&#039;کولاک&#039;&#039; چاپ شده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====فصل پنهان====&lt;br /&gt;
این مجموعه‌ را با عبارت «پيشکش واری به همسرم به خاطر دل نيکش، و دست نزديکش» به اين بانوی بزرگوار تقديم کرده است. کتاب &#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039; که گزید‌ه‌ای است از‌اشعار سال‌های ۱۳۴۹- ۱۳۷۰؛ اهل شعر و ادب شگفت زده شدند. شگفتی از آن بود که شاعر مشهور و نوگرائی چون استاد مفتون امینی سراینده‌ٔ اشعار درخشان و ماندگاری به شیوه‌ٔ کلاسیک و نیمائی، برخلاف بعضی از بزرگان شعر معاصر که به سوی شیوه‌ٔ قدمائی رو کرده بودند؛ و یا با نحو شکنی شعر را تا حد بی معنائی و هذیان‌های شیزوفرنیک کشانده بودند، قدم به وادی شعر سپید گذاشته بود. البته این شگفتکاری دوم شاعر بود. چرا که او در سال ۱۳۴۴ هم، با انتشار کتاب کولاک بسیاری را شگفت‌زده کرده بود. غزل‌سرائی که با غزلیات بکر و نابش مورد توجه شهریار، سایه، مشیری، نادرپور و بسیاری از بزرگان بود؛ قدم به قلمرو شعر نیمائی گذاشته و با شعر‌های «توسن،‌اشراق و…» مورد توجه و تحسین نوگرایان قرار گرفته بود. این شگفتکاریها ثمره‌ی سر زندگی، پرتکاپویی، سخت کوشی استاد مفتون است. همین امروز هم او همچنان با دلی جوان، امیدی پر فروغ در کار نوآوری در سرایش است.&lt;br /&gt;
کتاب فصل پنهان در دو بخش تدوین شده، بخش اول را‌ اشعار نیمائی و قدمائی تشکیل می‌دهد، بخش دوم را شعر‌های سپید که حقیقتاً چند تایی ازآنها از نمونه‌های بسیار زیبا و درخشان شعر سپید فارسی هستند. در بخش اول شعر‌های ارزشمندی هم در قالب غزل و هم در فرم نیمائی وجود دارد که در میان آنها چند شعر ساختمند، پر محتوا و ممتاز می‌درخشند. بعنوان مثال شعر مازندران که از بهترین شعر‌های ساختمند و عمیق نیمائی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گزینهٔ اشعار مفتون امینی====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;گزینه اشعار مفتون امینی&#039;&#039; دارای ویژگی‎های مثبت متعددی است که مهمترین آن جامعیت کتاب است. به صورتی که کتاب دربردارندهٔ گزینه تمام اشعار شاعر در تمام دوره‎های زندگی شاعرانه وی است. از این‌رو کتاب از لحاظ قالب‎های ادبی دارای تنوع بسیاری است که با تنظیم و طبقه‎بندی اشعار بر طبق قالب‎های ادبی، مطالعه کتاب را آسان کرده است. این مجموعه شعر شامل پنج بخش با عنوان «از سپیدها» با ۴۳ شعر، «از نیمایی‎ها» با ۲۹ شعر، «از نوقدمایی‎ها» (چهارپاره‎ها و چندپاره‎ها) با ۱۱ شعر، «از غزل‎ها» با ۴۶ شعر، «سایر آثار کلاسیک» (قصیده، مثنوی، رباعی و...» با ۱۲ شعر و «تازه‎ها» در بردارندهٔ ۶ شعر منتشر نشده، است. این کتاب فقط اشعار فارسی است و شعرهای ترکی وی در این گزینه نیامده است. یکی از نکاتی که انتشار کتاب &amp;quot;گزینهٔ اشعار یدالله مفتون‎امینی را دارای اهمیت ویژه‎ای می‎کند منتشر نشدن و در دسترس نبودن تمام مجموعه شعرهای وی به خصوص مجموعه شعرهای اولیه‎ی او (که در واقع به نوعی اوج دوران شعرگویی شاعر به حساب می‎آید) است&amp;lt;ref name=&amp;quot;تسنیم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/09/13/578218/|عنوان= گزینۀ اشعار «یدالله مفتون امینی»| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۳ آذر ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = امینی|نام = مفتون|عنوان = از پرسه خیال در اطراف وقت سبز: سروده‌های گوناگون فارسی و منظومه عاشیقلی کروان|ناشر = امرود|شهر = تهران|سال = ۱۳۸۹|شابک=۹۷۸-۶۰۰-۵۳۲-۷۲۷-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = برقعی|نام = محمدباقر|عنوان = سخنوران نامی معاصر ایران|ناشر = خرم|شهر = تهران|سال = ۱۳۷۳| شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۷-۲۴۰-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = مظفری ساوجی|نام = مهدی|عنوان = گفت‌وگو با مفتون امینی|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال = ۱۴۰۰| شابک=۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۹۳۰-۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B7%D8%B1%D9%81_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg&amp;diff=45791</id>
		<title>پرونده:تقدیم به مفتون امینی از طرف شهریار.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B7%D8%B1%D9%81_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg&amp;diff=45791"/>
		<updated>2022-02-06T19:28:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9B_%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%8C_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%8C_%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B7.jpg&amp;diff=45790</id>
		<title>پرونده:از راست؛ ایستاده محمدباقر کلاهی، عباس محمدی، نشسته امینی و مصطفی علی‌پور، ۱۳۸۷.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9B_%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%8C_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%8C_%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B7.jpg&amp;diff=45790"/>
		<updated>2022-02-06T19:18:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9B_%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C%D8%8C_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D9%88_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B1.jpg&amp;diff=45789</id>
		<title>پرونده:از راست؛ حافظ موسوی، جواد مجابی، محمود دولت‌آبادی، سیمین بهبهانی، مفتون امینی، و اسدالله امرایی، اسفند ۱۳۹۱.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9B_%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C%D8%8C_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D9%88_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B1.jpg&amp;diff=45789"/>
		<updated>2022-02-06T19:18:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B9%D8%B7%D8%A7%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87_%DB%8C%DA%A9_%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=45788</id>
		<title>پرونده:اعطای گواهینامه درجه یک هنری به مفتون امینی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B9%D8%B7%D8%A7%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87_%DB%8C%DA%A9_%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=45788"/>
		<updated>2022-02-06T19:17:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%AA%D9%85_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3_%D9%85%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B6.jpg&amp;diff=45787</id>
		<title>پرونده:در جوار دوستان دانشگاهی بعد از ختم کلاس متین دفتری، ۱۳۲۶.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%D8%AE%D8%AA%D9%85_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3_%D9%85%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B6.jpg&amp;diff=45787"/>
		<updated>2022-02-06T19:16:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B7_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=45786</id>
		<title>پرونده:دستخط مفتون امینی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B7_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=45786"/>
		<updated>2022-02-06T19:11:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%AF%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87_%DB%8C%DA%A9_%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=45785</id>
		<title>پرونده:گواهینامه درجه یک هنری مفتون امینی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%AF%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87_%DB%8C%DA%A9_%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=45785"/>
		<updated>2022-02-06T19:10:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%B3%D9%87_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C_%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B5.jpg&amp;diff=45784</id>
		<title>پرونده:موسسه فرهنگی بهاران، تقدیر از مفتون ۱۳۹۵.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%B3%D9%87_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C_%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B5.jpg&amp;diff=45784"/>
		<updated>2022-02-06T19:08:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%85%D8%B8%D9%81%D8%B2%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B7.jpg&amp;diff=45783</id>
		<title>پرونده:مفتون امینی و مهدی مظفزی ۱۳۹۷.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%85%D8%B8%D9%81%D8%B2%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B7.jpg&amp;diff=45783"/>
		<updated>2022-02-06T19:07:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B0.jpg&amp;diff=45782</id>
		<title>پرونده:محمود دولت آبادی و مفتون ۱۳۹۰.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA_%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B0.jpg&amp;diff=45782"/>
		<updated>2022-02-06T19:06:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B1%D9%82%D9%87_%D8%AA%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B1%DB%B5.jpg&amp;diff=45781</id>
		<title>پرونده:ورقه تحسین دبیرستان ۱۳۱۵.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B1%D9%82%D9%87_%D8%AA%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B1%DB%B5.jpg&amp;diff=45781"/>
		<updated>2022-02-06T19:05:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%D8%8C_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%8C_%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2_%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B8.jpg&amp;diff=45780</id>
		<title>پرونده:مفتون امینی، ناشناس، شهریار، سایه، نادرپور، بریز ۱۳۳۸.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%D8%8C_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%8C_%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2_%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B8.jpg&amp;diff=45780"/>
		<updated>2022-02-06T19:05:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87%D9%94_%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%8C_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%8C_%DB%B6_%D9%85%D9%87%D8%B1_%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B2.jpg&amp;diff=45779</id>
		<title>پرونده:جلسهٔ گروه شعر معاصر، بزرگداشتن مفتون، ۶ مهر ۱۳۸۲.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87%D9%94_%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%8C_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%8C_%DB%B6_%D9%85%D9%87%D8%B1_%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B2.jpg&amp;diff=45779"/>
		<updated>2022-02-06T19:04:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%8C_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA_%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B6.jpg&amp;diff=45778</id>
		<title>پرونده:جلال آل احمد، غلامحسین ساعدی و مفتون امینی، دانشگاه تبریز، اردیبهشت ۱۳۴۶.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%8C_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA_%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B6.jpg&amp;diff=45778"/>
		<updated>2022-02-06T19:03:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2_%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B0.jpg&amp;diff=45777</id>
		<title>پرونده:بعد از شعرخوانی در جشن مولوی، دانشگاه تبریز ۱۳۴۰.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D8%B9%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2_%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B0.jpg&amp;diff=45777"/>
		<updated>2022-02-06T19:01:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B4_%D8%AE%D8%B2%D8%B1_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B8.jpg&amp;diff=45776</id>
		<title>پرونده:امینی و دخترش خزر ۱۳۹۸.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B4_%D8%AE%D8%B2%D8%B1_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B8.jpg&amp;diff=45776"/>
		<updated>2022-02-06T18:59:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B4_%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%88%D8%B2_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B8.jpg&amp;diff=45775</id>
		<title>پرونده:امینی و دخترش اولدوز ۱۳۹۸.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B4_%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%88%D8%B2_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B8.jpg&amp;diff=45775"/>
		<updated>2022-02-06T18:59:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%B4_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4.jpg&amp;diff=45774</id>
		<title>پرونده:امینی و همسرش انور اعظمی ۱۳۹۴.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%B4_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4.jpg&amp;diff=45774"/>
		<updated>2022-02-06T18:58:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B1.jpg&amp;diff=45773</id>
		<title>پرونده:پدر مفتون امینی ۱۳۲۱.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B1.jpg&amp;diff=45773"/>
		<updated>2022-02-06T18:55:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1_%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B7.jpg&amp;diff=45772</id>
		<title>پرونده:سال نامزدی شاعر ۱۳۳۷.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF%DB%8C_%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1_%DB%B1%DB%B3%DB%B3%DB%B7.jpg&amp;diff=45772"/>
		<updated>2022-02-06T18:53:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%AF%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87%D9%94_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B7.jpg&amp;diff=45771</id>
		<title>پرونده:دانشجوی دنشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران ۱۳۲۷.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D8%AF%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87%D9%94_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B7.jpg&amp;diff=45771"/>
		<updated>2022-02-06T18:52:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3_%D8%B4%D8%B4%D9%85_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%8C_%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B5.jpg&amp;diff=45770</id>
		<title>پرونده:کلاس ششم ادبی، دبیرستان فردوسی ۱۳۲۵.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3_%D8%B4%D8%B4%D9%85_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%8C_%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B5.jpg&amp;diff=45770"/>
		<updated>2022-02-06T18:51:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B6.jpg&amp;diff=45769</id>
		<title>پرونده:ورود به تهران سال ۱۳۲۶.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B6.jpg&amp;diff=45769"/>
		<updated>2022-02-06T18:50:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9B_%D8%B1%D9%88%D8%AD%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%D8%8C_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%8C_%D8%B9%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%D8%8C_%D9%81%D8%AA%D8%AD%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%D8%8C_%D9%84%D8%B7%D9%81%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B3%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA.jpg&amp;diff=45768</id>
		<title>پرونده:برادران به ترتیب از راست؛ روح‌الله، مفتون ، عین‌الله، فتح‌الله، لطف‌الله و آقایی که کلاه بر سر دارد پرستار است.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9B_%D8%B1%D9%88%D8%AD%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%D8%8C_%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%8C_%D8%B9%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%D8%8C_%D9%81%D8%AA%D8%AD%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%D8%8C_%D9%84%D8%B7%D9%81%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B3%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA.jpg&amp;diff=45768"/>
		<updated>2022-02-06T18:41:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Maftoon_Amini.jpg&amp;diff=45767</id>
		<title>پرونده:Maftoon Amini.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Maftoon_Amini.jpg&amp;diff=45767"/>
		<updated>2022-02-06T18:09:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8%D9%87_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=45766</id>
		<title>حبیبه جعفریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8%D9%87_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=45766"/>
		<updated>2022-02-06T13:38:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = حبیبه جعفریان&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Habibejafarian.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               =  &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = نویسنده و روزنامه‌نگار&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۸ دی ۱۳۵۳&lt;br /&gt;
| محل تولد               =  مشهد &lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = &lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبیبه جعفریان نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار ایرانی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جعفریان، یک مستندگوی قصه‌پرداز است؛ گرچه وقتی غرق در نوشته‌هایش شده باشید، در لحن و تأکیدهایی که روی جای‌جای متن آورده، روی جملات کوتاه و گیرا و تصویرسازی‌های بدیعی که با روش‌هایی به همین سادگی انجام‌شان می‌دهد، او یک مستندگوست؛ یک مستندگوی صادق&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.asrislam.com/fa/news/14190//|عنوان= هر متنی نویسنده‌ای دارد، و هر نویسنده‌ای رازی |ناشر= عصر اسلام|تاریخ انتشار= ۱۰ بهمن ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.از جمله نویسندگانی است که در زمینهٔ دفاع مقدس خاطرنویسی‌های ارزشمندی به رشتهٔ تحریر درآورده است. وی معتقد است خواندن زندگینامه از خواندن رمان به مراتب جذاب‌تر است. وی ترجیح می‌دهد قبل از خواندن آثار یک نویسنده، ابتدا زندگینامه مربوط به او را بخواند. جعفریان در زمینهٔ زندگینامه‌نویسی کارنامهٔ پرباری دارد که از جمله می‌توان به &#039;&#039;مجموعهٔ یک نفر&#039;&#039; و &#039;&#039;مجموعه نیمهٔ پنهان ماه&#039;&#039; اشاره کرد که در این میان کتاب &#039;&#039;نیمه پنهان&#039;&#039; شهید چمران به چاپ بیست و دوم رسیده‌است. &lt;br /&gt;
[[پرونده: تجلیل در در آیین چهل قلم هرمزگان، ۳۰ بهمن ۱۳۹۷.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;تجلیل در آیین چهل قلم هرمزگان ۳۰ بهمن ۱۳۹۷&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده: نقد_و_بررسی_۷_روایت_خصوصی_اسفند_۱۳۹۶.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;نقد و بررسی ۷ روای خصوصی، ۲۲ اسفند ۱۳۹۶&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===پیش از نوشتن===&lt;br /&gt;
قبل از آنکه نوشن زندگی‌نامه را شروع کنم، خواندن چنین کتاب‌هایی را بسیار دوست داشتم و احساس می‌کردم خواندن زندگی‌نامه، جذاب‌تر از رمان است. ترجیح می‌دادم قبل از خواندن آثار یک نویسنده، ابتدا زندگی‌نامه مربوط به او را بخوانم&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = ساده| نام = افروز| عنوان = گفتگو: پلی بین ادبیات و تاریخ - مصاحبه با حبیبه جعفریان، زندگینامه نویس| ژورنال = ادبیات داستانی| مکان = | دوره = | شماره = ۱۰۴ | سال = آبان و آذر ۱۳۸۵| صفحه = ۳۶ - ۳۸| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
===بهترین زندگی‌نامه‌===&lt;br /&gt;
بهترین زندگی‌نامه‌هایی که خوانده‌ام، آثار هانری ترویا است. این نویسنده دورگهٔ فرانسوی – روسی، دربارهٔ نویسندگان بزرگ روسیه آثاری نوشته است. همیشه دوست داشتم مثل او با اطلاعات زیاد و مفصل بنویسیم. اطلاعاتی که ترویا در آثارش به دست می‌دهد، بسیار مفصل و دقیق است. زندگی‌نامه‌هایی که او نوشته است، پرقدرت‌تر از رمان‌های اوست&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===زندگی‌نامه جلال===&lt;br /&gt;
زمانی که در سروش جوان بودم به پیشنهاد آقای قنواتی، سردبیر سابق مجله، که از علاقه‌ام به زندگی‌نامه‌نویسی مطلع بودند، در سالگرد [جلال آل‌احمد] زندگی‌نامه بلندی دربارهٔ او نوشتم. خیلی از این کار استقبال شد و بعدها ادامه پیدا کرد. با زندگی‌نامه‌هایی از گاندی گرفته، تا تولستوی&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
در  صور که بودم روزی ملیحه صدر از بیروت برای دیدار عمه خود، رباب خانم به مؤسسه آمد. با ناامیدی هرچه تمام به ملیحه خانم گفتم که آیا امکان دیدار با خانم خلیلی فراهم می‌شود یا خیر؟ ملیحه خانم در پاسخ بدون آنکه قولی بدهند گفتند که موضوع قرار ملاقات را انتقال می‌دهند. یادم می‌آید قرار شد شب که کمی سرشان خلوت‌تر می‌شود، تلفنی از همسر امام احوال‌پرسی کنیم و اگر شرایط مناسب بود خود من درخواست ملاقاتم را با ایشان در میان بگذارم. این کار انجام شد و من تلفنی با خانم خلیلی صحبت کردم. ایشان جملاتشان کوتاه بود و واقعیت را بخواهید من پشت تلفن دستپاچه شدم، چرا که فهمیدم ایشان شخصیت ساکتی دارند و کوتاه حرف می‌زنند. در این مواقع شما به عنوان نویسنده یا روزنامه‌نگار دستتان بسته می‌شود. به ناچار اصل مطلب را که به خاطر نگارش کتابی درباره امام موسی صدر به لبنان آمده‌ام، با ایشان در میان گذاشتم و گفتم که بسیار دوست دارم که با شما هم صحبت کنم. &lt;br /&gt;
خانم خلیلی در پاسخ گفتند که به بیروت بیایید تا ببینیم که چه می‌شود. بعد از اتمام مکالمه ملیحه صدر گفت که معنی این جمله این است که قرار ملاقات و در نتیجه صحبت درباره امام را قبول کردند. جریان بدون کم و کاستی به همین صورت بود. بعد من به بیروت رفتم و چند جلسه طولانی با خانم خلیلی صحبت کردم. در این جلسات بین من و ایشان به معنای واقعی کلمه همنشینی و معاشرت اتفاق افتاد. در زندگینامه‌نویسی یا مستندنگاری هم مهم‌ترین اتفاق ممکن همین معاشرت کردن است. به هر حال من چند روزی در بیروت در منزل خانم خلیلی بودم و با ایشان معاشرت داشتم. کنش‌های ایشان برای من بسیار جالب بود. با من به فارسی صحبت می‌کرد و با خانمی که در منزل به ایشان کمک می‌کرد به عربی با لهجه فارسی ارتباط برقرار می‌کرد. حتی برای من خورشت بامیه درست کردند. من ناظر زندگی روزمره همسر امام بودم و این برای نویسنده و مستندنگار اتفاق بسیار مهمی است. حشر و نشر با کسی که طرف گفت‌وگوست، نویسنده را به سوژه متصل می‌کند و این مسئله در روند نوشتن به شکلی کاملا نامرئی به کمک نویسنده می‌آید&amp;lt;ref name=&amp;quot;امام صدر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===ارتباط انسانی===&lt;br /&gt;
ارتباط انسانی کار بسیار پیچیده‌‌ای است. درجه این پیچیده و سخت بودن وقتی بیشتر می‌‌شود که در مقابل کسی قرار بگیرید که اولا برای نخستین بار است او را می‌بینید و ثانیا بسیار دوستش دارید. از طرفی باید بی‌رحم باشید تا بسیاری از روایت‌ها را از او بخواهید و از سوی دیگر ماجرا به هر حال یک رابطه محترمانه‌ شخصی با او برقرار کرده‌اید. ماجرا بسیار پیچیده است و من بعد از هر جلسه صحبت کردن با خانم خلیلی تا دو شبانه‌روز بیهوش بودم و فشار زیادی را تحمل می‌کردم، چرا که در تمام لحظات مصاحبه به ناچار در هشیاری صد در صد بودم تا کار درست انجام شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;امام صدر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===گریه===&lt;br /&gt;
من زياد گريه مي‌كنم. تقريبا برای هر چيزی گريه مي‌كنم. از اول هم اين‌طور بودم. وقتی معلمم را دوست نداشتم، گريه می‌كردم. وقتی مجبور می‌شدم فلان لباس را بپوشم كه دلم نمی‌خواست، گريه می‌كردم. وقتي كسی توی خانه مريض می‌شد. خلاصه به قول بابا، اشكم هميشه دَمِ مشكم بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;تخیل&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===قصه پیامبران===&lt;br /&gt;
يادم هست يک بعدازظهرِ تابستان بود. بعدازظهرهای تابستان در كودكی من وقتی بود كه بابا، من و گلستان، خواهرم، را می‌نشاند تا پيشش روخوانی قرآن ياد بگيريم؛ روزی يک ساعت. آن روز رسيده بوديم به سوره يوسف. آن‌جايی كه يعقوب به پسرانش می‌گويد به مصر بروند و از حال يوسف و برادرش جويا شوند و از رحمت خدا نا‌اميد نباشند. من «نا‌اميد نباشيد» را نمی‌توانستم بگويم. نمی‌توانستم بگويم: «لاتَيأسوا» بابا چندبار گفتنم را تصحيح كرد و باز اشتباه گفتم و ناگهان تشر زد كه: «دل نمی‌دهی بچه‌جان!» و من گريه كردم و گفتم: «عربی‌اش سخت است! قصه‌اش بهتر است!» و منظورم آن ساعت‌هايی بود كه می‌نشستيم و بابا برايمان قصه می‌گفت. هيچ‌وقت از قبل، چيزی مبنی بر اين‌كه بياييد بنشينيد برايتان زندگي پيامبران را تعريف كنم، نمی‌گفت ولي هميشه قصه پيامبران را می‌گفت. از قصه‌های عالم اين‌ها را بلد بود كه هر كدام يک جور غريبی خيال‌انگيز بودند و خيلی آدم را می‌بردند به گوشه‌های خلوت تخيل»&amp;lt;ref name=&amp;quot;تخیل&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = هسته اندوه| ژورنال = همشهر داستان | مکان = | دوره = | شماره = ۸| سال = ۱۳۹۰آذر | صفحه = ۴۳| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===نامه‌ای به برادرم===&lt;br /&gt;
من ‌هجده‌سالم بود. تازه دانشگاه قبول شده بودم و آمده بودم تهران. ترم يک بودم. او مشهد بود، برادرم. محمدحسين. افتاده بود روی تختی در گوشه‌ٔ اتاقی با منظره‌ای دل‌گير. درحالی‌كه پا، لگن و كمرش در افغانستان درب‌وداغان شده بود. من برايش نامه فرستاده بودم. روی يک برگ كلاسور كه برای جزوه‌نويسي خريده بودم. الان واقعا يادم نيست كه چی نوشته بودم ولی می‌دانم كه خيلی‌اش درباره‌ٔ خودم بود و خيلی‌اش البته درباره‌ٔ برادرم و اين‌كه چقدر تحسينش می‌كنم و جهان چقدر به اين‌جور آدم‌ها احتياج دارد و اين‌كه من برای چه آمدم تهران و چطور می‌خواهم دنيا را عوض كنم و… چه می‌دانم… اين‌ها را با لحنی نوشته بودم كه يک جوان خام هجده‌ساله‌ٔ كرم‌ كتاب كه به‌اش گفته‌اند [[سيمين دانشور]] می‌شوی يا بايد بشوی يا ممكن است بشوی، ممكن است بنويسد ديگر. نامه‌ا‌ی كه برادرم در جواب نوشت با اين جمله شروع می‌شد: «نامه‌ٔ لوسَت صبحانه‌ٔ سطل آشغال شد» دقيقا همين. يعنی حتی سلام هم نداشت. بعد هم چیزهایی در هجو خودش و آدم‌هایی كه من گفته بودم جهان چقدر به‌شان احتياج دارد نوشته بود و بعد هم تقريبا مرا گذاشته بود سينه‌ٔ ديوار و فرمان آتش داده بود: «تو عادت داری كه خودت را مقابل آدم‌ها افشا می‌كنی و انگار از اين كار حظ می‌بری. آدم‌ها در مقابل چنين چيزی يا جا می‌خورند يا تحت تاثیر قرار می‌گیرند كه هركدام یک‌جور خوشایند است. اما بدان كه هرگاوی سر راهت سبز شد، استحقاق اين‌كه مشتی علف برايش بريزی ندارد» اين تيرباران كه در واقع اولين روان‌كاوی زندگي‌ام بود، مرا در روابط اجتماعي و انساني‌ محتاط‌تر و درون‌گراتر كرد اما در نوشتن‌هايم نه. وقتی تو مرضی را داری، داری. كاری‌اش نمی‌شود كرد. يک‌جا كه جلویش را می‌گيری از جای ديگر می‌آيد بيرون»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = فاش| ژورنال = همشهر داستان | مکان = | دوره = | شماره = ۲۵ | سال = تیر ۱۳۹۲| صفحه = ۴۳| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===سفر===&lt;br /&gt;
هميشه عاشق سفر بوده‌ام. عاشق آدم‌هايی كه اگر ول‌شان كنی يک شب در سال را هم زير سقف خانه‌ٔ خودشان صبح نمی‌كنند. آدم‌هايی كه مثل آب خوردن چمدان می‌بندند و راه می‌افتند يا حتی نمی‌بندند و راه می‌افتند. مثل آب خوردن بدون برنامه راه‌شان را می‌كشند و می‌روند به سمتی. آدم‌هايی كه بدون اين‌كه كار خاصی داشته باشند، بدون اين‌كه ماموريت به‌شان خورده باشد، بدون اين‌كه نمايشگاهی داشته باشند، يا به نمایشگاهی دعوت شده باشند يا جشنواره‌ای بخواهند بروند، اين كار را می‌كنند. آدم‌هايی كه می‌روند سفر فقط چون فكر می‌كنند بايد بروند سفر و چون اگر نروند سفر ممكن است بميرند. همان‌طور كه آدم از سرطان ممكن است بميرد. همین‌جا به‌تان بگویم که آدم‌هایی که این‌طوری می‌روند سفر اصلا آدم‌های سالمی نیستند. همان‌طور که آدم‌هایی که از سفر وحشت دارند یا این‌قدر برایش سخت می‌گیرند که از بیخ بی‌خیالش می‌شوند اصلا آدم‌های سالمی نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
[[پرونده:Ronamayiketabgoya1.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; رونمایی از کتاب ۷ روای خصوصی&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
* از نویسندگان سروش جوان، داستان همشهری و همشهری جوان و دبیر تحریریهٔ مجلهٔ همشهری ۲۴ &lt;br /&gt;
* داوری در مسابقات: ۱۳۹۳ - داور بخش مستندنگاری جشنواره جلال آل احمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
پس از ۱۶ سالی که مشغول به فعالیت در این حوزه هستم، این دو کتاب &#039;&#039;روایت خصوصی سید موسی صدر&#039;&#039; و &#039;&#039;بودن با دوربین&#039;&#039; از کارهایی است که در خلوت خودم صادقانه می‌گویم که از بهترین و شاخص‌ترین آثارم هستند&amp;lt;ref name=&amp;quot;امام صدر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
===زندگی‌نامه همت===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;همت&#039;&#039; پرفروشترین کار چاپ شده روایت فتح شد که بابت آن جایزه هم گرفتم. کارهایم در انتشارات سروش هم، به چندمین چاپ رسیده، فکر می‌کنم سادگی متن و مختصر و مفید بودن آن، به فروش خوب و استقبال از کارها کمک کرده است، و نیز اینکه می‌شود در یک ساعت آن را خواند. مخاطب آثارم عموماً نوجوانان و جوانان است. تحلیلی نیستند، بلکه بیشتر توصیفی‌اند&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===کاراکترهای ایرانی===&lt;br /&gt;
راجع به کاراکترهای ایرانی بی‌طرف بودن خیلی سخت می‌شود و کار را دشوار می‌کند، همیشه سعی‌ کرده‌ام از اطرافیان آنها که در قید حیات‌اند، اطلاعات کسب کنم. چون محکم‌ترین راه است&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===مرحله مهم در زندگی‌نامه نوشتن===&lt;br /&gt;
در زندگی‌نامه مرحله مهم، کلیدی و اساسی، تحقیق است. یعنی شما پیش از آنکه نویسنده باشید، محقق هستید. اطلاعات شما کاملا باید مستند باشد&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
در کارهایی مثل &#039;&#039;علامه طباطبایی&#039;&#039; و &#039;&#039;سهراب سپهری&#039;&#039;. زندگی‌نامه &#039;&#039;علامه&#039;&#039; از مصاحبه با دخترایشان و منابع مکتوب به نگارش درآمد، و برای زندگی‌نامه &#039;&#039;سهراب&#039;&#039; هم با خواهر او مصاحبه‌ای انجام دادم. در نوشتن زندگی‌نامه اگر خوش‌شانس باشیم ممکن است از محافل خصوصی یا مجالس سخنرانی خصوصی آنها، نوار یا فیلمی به دستمان برسد، که البته خیلی کمک می‌کند&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===نقطهٔ اشتراک===&lt;br /&gt;
نقطه مشترک این کارها در این است که بسیار برای خودم وجهی خصوصی و شخصی داشتند. ارتباط و اتصال عمیقی را در این کتاب‌ها با سوژه‌ها داشتم و به همین دلیل کار در تمام مراحلش برایم لذت‌بخش بود. پژوهش مستندنگارانه و کار روزنامه‌نگاری همیشه مستعد این است که در تمام مراحل نویسنده کار را رها کند. در مقدمه کتاب هم نوشته‌ام که نخستین پیشنهاد برای نگارش این کتاب را رد کردم، اما در یک فاصله زمانی دوباره پیش آمد. بنابراین دلیل انتخاب‌ این سوژه‌ها پیچیده است، اما زمانی که کار را انجام می‌دهید، ارتباط با سوژه به قدری عمیق می‌شود که دیگر روند نوشتن را تا انتها ادامه می‌دهید. برای من نوشتن &#039;&#039;هفت روایت خصوصی&#039;&#039; این‌گونه بود. نقطه اشتراک این کتاب با دیگر تالیفاتم در این است که برای همه آنها می‌دانم که چرا این سوژه‌ها و چرا این نوع روایت و چرا این مسیر سخت نوشتن را انتخاب کردم. سوژه‌ها به‌گونه‌ای هستند که ممکن است نویسنده را تا پایان عمر مجبور به پاسخگویی به یک‌سری از مسائل و نقدها کند. به جرات می‌توانم بگویم که کار کردن روی شخصیت امام موسی صدر زندگی من را به قبل و بعد از آن تقسیم کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;امام صدر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.imam-sadr.com/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/tabid/99/ArticleId/18539/ |عنوان= حبیبه جعفریان: همسر امام صدر آگاهانه تصمیم می‌گیرد که پنهان باشد و فداکاری کند|ناشر= موسسه امام صدر |تاریخ انتشار= ۲۳ اسفند ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[پرونده:بودین_با_دوربین.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:پشت کتاب ۷ روایت خصوصی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:۷_روای_خصوصی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt; &amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:تختی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;د&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:شهید_آوینی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;د&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:محمدابراهیم_همت.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;د&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نیمه_پنهان_ماه_۱.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;د&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
====مستندنگاری====&lt;br /&gt;
مستندنگاری محض چه در مدیوم تصویر و چه در متن، قطعا رخ نخواهد داد و این برای نویسندگان همه کشورها صادق است. به همین دلیل هم هیچ وقت همه از مستندها به طور کامل راضی نیستند. به همین دلیل است که بسیار شاهد بوده‌ایم که خانواده و بازماندگان شخصیتی که مستندنگاری شده از مؤلف یا کارگردان شکایت کرده‌اند. مستندنگاری در ذات خود کاری مناقشه‌برانگیز است و همه را راضی نخواهد کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;امام صدر&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
قطعا مستندنگاران با قضاوتی سراغ سوژه‌هایشان می‌روند و برای من هم وضعیت این‌گونه بوده است. اما این نکته که ذهنیت‌هایی از قبل در مخاطبان نسبت به این اشخاص هست، کار را برای من هیجان‌انگیزتر می‌کرد. به عبارتی من به کشف کلیشه‌هایی رفتم که دربارهٔ این اشخاص وجود داشت و بررسی کردم که چقدر این ذهنیت‌ها درست است. من اصولاً با پیش‌داوری مخالفم و همیشه توصیه کرده‌ام که به کلیشه‌های ذهنی نباید رسمیت داد&amp;lt;ref name=&amp;quot;امام صدر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
جعفریان در این کتاب‌هایش ادبیات خلق کرده و مانند نگارش داستان با آنها برخورد می‌کند. در آثار جعفریان ما با چهره‌هایی طرف هستیم که موقعیت به آنها کاراکتر نداده است. یعنی پست‌ها و مقام‌ها آنها را بزرگ نکرده‌اند. این اشخاص به واسطه روابط عمومی‌ها یا از طریق وابستگی به نهادهای قدرت بزرگ نشده بودند، بلکه خودشان بزرگ بودند. هوشمندی جعفریان هم در این بود که بدون حضور حاشیه‌های زندگی اجتماعی و سیاسی و از درون خانه این شخصیت‌ها آنها را روایت کرد. جعفریان به لحن و بیانی دست پیدا کرده که در آن خودشیفتگی وجود ندارد. شیفتگی حتی در خود زبان هم مشاهده نشده و مخاطب متوجه راوی نمی‌شود. در آثار این نویسنده راوی پیدا نیست و کاملا در کاراکتر حل شده است&amp;lt;ref name= &amp;quot;نفیسه مرشد&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.imam-sadr.com/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/tabid/99/ArticleId/18541/|عنوان= نفیسه مرشدزاده:‌ «هفت روایت خصوصی» کتابی زنانه نیست|ناشر= موسسه امام صدر |تاریخ انتشار= ۲۲ اسفند ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بودن با دوربین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: کاوه گلستان: زندگی، آثار و مرگ. تهران: حرفه هنرمند، ۱۳۹۲. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;روایت خصوصی سید موسی صدر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مشهد: سپیده باوران، ۱۳۹۳. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ه‍م‍ت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ب‍ه روای‍ت ه‍م‍س‍ر ش‍ه‍ی‍د. ت‍ه‍ران: روای‍ت ف‍ت‍ح، ۱۳۸۶. ‎&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گ‍ان‍دی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۳. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;م‍اری ک‍وری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۳. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;علی شریعتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: س‍روش، ۱۳۸۲. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ک‍اف‍ک‍ا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: س‍روش، ۱۳۸۲. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زن‍دگ‍ی سید محمدحسین طباطبایی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: روای‍ت ف‍ت‍ح، ۱۳۸۲. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجموعهٔ یک نفر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آلبرت اینشتین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ت‍خ‍ت‍ی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ت‍ول‍س‍ت‍وی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: س‍روش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جلال آل‌احمد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;س‍ه‍راب س‍پ‍ه‍ری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سید حسن مدرس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ت‍ه‍ران: س‍روش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ح‍م‍ی‍د ب‍اک‍ری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ب‍ه روای‍ت ه‍م‍س‍ر ش‍ه‍ی‍د. ت‍ه‍ران: روای‍ت ف‍ت‍ح، ۱۳۸۰. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چ‍م‍ران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: ب‍ه روای‍ت ه‍م‍س‍ر ش‍ه‍ی‍د. ت‍ه‍ران: روای‍ت ف‍ت‍ح، ۱۳۷۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ش‍ه‍ی‍د آوی‍ن‍ی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: س‍ی‍ری در آث‍ار. ت‍ه‍ران: ک‍ت‍اب ص‍ب‍ح، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;همت&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
در این کتاب جلوه‌هایی از شخصیت و روحیات شهید محمدابراهیم همت در قالب خاطرات همسر شهید به تصویر کشیده شده است. همسر شهید همت معلمی است که در آغاز جنگ برای فعالیت تبلیغی در روابط عمومی سپاه در مناطق کردستان مشغول فعالیت می‌شود. در این کتاب خاطرات آشنایی، سپس خواستگاری، ازدواج و زندگی مشترکشان بازگو می‌گردد که اصلی‌ترین عناصر آن جنگ، دفاع مقدس، انقلاب و امام است. در پایان کتاب عکس‌هایی از شهید همت به چاپ رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;مدرس&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
در کتابچهٔ &#039;&#039;مدرس&#039;&#039;، شرح مختصری از زندگی سید حسن مدرس و فعالیت‌های انقلابی او به همراه سال شمار زندگی و تصاویری از او فراهم آمده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;ماری کوری&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
کتابچهٔ مصور &#039;&#039;ماری کوری&#039;&#039;، پس از درج سال شمار زندگی کوری ـ شیمی دان لهستانی ـ دربردارندهٔ شرح زندگی وی از تولد تا مرگ است. از کارهای عمدهٔ او می‌توان به کشف عنصر پولونیوم در سال ۱۸۹۸، نیز کشف رادیوم پس از یک دوره کار طولانی برای پاک سازی اورانینیت و به دست آوردن رادیوم خالص اشاره کرد. وی سرانجام در چهارم ژوئیه ۱۹۳۴ در پاریس درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;گاندی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
جعفریان در این کتابچه زندگی این آزادیخواه هندی را از تولد تا زمان مرگ شرح می‌دهد. موهانداس گاندی در پور بندر واقع در کایتاوار چشم به جهان گشود و بعدها در لندن به تحصیل حقوق و علوم قضایی پرداخت، او در سال ۱۸۹۳ میلادی به آفریقای جنوبی رفت و بیست‌ویک سال برای مبارزه با تبعیض و بی‌عدالتی تحمیل شده بر هندیان مقیم آفریقای جنوبی، تلاش و مبارزه کرد و در سال ۱۹۱۴ میلادی به هند بازگشت. سپس گاندی رهبری کنگرهٔ ملی هندوستان را به عهده گرفت و از اتخاذ سیاست مبارزهٔ نفتی و تلاش در جهت تحقق استقلال کشورش، حمایت و پشتیبانی به عمل آورد. او در سال ۱۹۲۲ میلادی به زندان افتاد و در سال ۱۹۲۴ میلادی از حبس خلاصی یافت و در سال ۱۹۳۰ میلادی رهبری راهپیمایی دویست مایلی موسوم به راهپیمایی نمک (برای درهم شکستن انحصار دولت در زمینهٔ استخراج و توزیع نمک) را به عهده گرفت. او پس از تحقق استقلال هندوستان در سال ۱۹۴۷ میلادی، تلاش‌هایی در جهت حل درگیری مسلمانان و هندوها در بنگال، به عمل آورد و به همین علت مدتی بعد در دهلی به دست یک هندی متعصب کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;علامه طباطبایی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
جعفریان می‌گوید: «دربارهٔ کرامات علامه طباطبایی و روابط ایشان با عالم لاهوت نقل قول‌های بسیاری بود، اما من حسم این بود که دلیلی ندارد روی این مسائل بیش از اندازه تمرکز کنم، و به بخش‌هایی پرداختم که فکر می‌کردم بهتر است مطرح شود، مثل مراقبه‌های ایشان. به نظرم تزکیهٔ نفسی که علامه طباطبایی داشته‌اند، دلیل رسیدن او به این درجات بوده است»&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
برشی از یک کتاب {{سخ}}&lt;br /&gt;
کتاب جلویش باز است و او سرش را فرو کرده توی آن و ابروهایش را کشیده به هم. مطلب، باریک و حساس است، اما نمی‌داند چرا حواسش یک دفعه می‌رود پی جعبه‌ای که او و قمرسادات پس‌اندازشان را آنجا می‌گذارند. چند روز قبل آن هم تمام شد، چون الان دو سه ماه است که از تبریز پولی برایشان نرسیده. می‌گویند رضاخان هر جور سفر به عتبات یا تماس با آنجا را قدغن کرده. قلمش را می‌گذارد و کتاب را می‌بندد. قمرسادات تودار است. چیزی نمی‌گوید، چون نمی‌خواهد تو شرمنده شوی. اما تا کی؟ تا کی می‌توانی این طور سر کنی؟ بدون پول، بدون اتاق گرم. آن زن و بچه چه گناهی کرده‌اند ... در می‌زدند. &lt;br /&gt;
محکم هم می‌زدند. محمدحسین از جایش بلند شد رفت در را باز کرد. مرد قدبلندی پشت در بود که موها و ریش حنایی رنگ داشت. گفت «سلام علیکم» محمدحسین جواب داد «علیکم السلام» او را نمی‌شناخت. مرد گفت «من شاه حسین ولی هستم. خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: در این هجده سال، کی تو را گرسنه گذاشتم که درس و مطالعه را رها کردی و به فکر روزی افتادی؟ خداحافظ شما» محمدحسین ماتش برده بود. گفت «خداحافظ شما» و برگشت نشست سر کتابش. همین که نشست، احساس کرد سرش را همین الان از روی دستش برداشته. یعنی خواب دیده بود؟ اما خواب نبود. مرد به او چه گفت؟ گفت «شیخ حسین ولی» یا «شاه حسین ولی؟» دور سرش چیزی پیچیده بود، اما شبیه عمامه نبود. شاه هم نبود. به ظاهرش نمی‌خورد. پس کی بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;امام موسی صدر&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;روایت خصوصی&#039;&#039; مجموعه گفت‌و‌گویی با نزدیکان امام موسی صدر است. پری خانم (همسر امام)، صدری (صدرالدین صدر، فرزند ارشد امام)، حورا (دختر ارشد امام)، علی صدر (برادر امام)، خواهر‌ها (طاهره، فاطمه، ربابه و زهرا صدر)، خواهر هشتم (فاطمه صدرعاملی، خواهرزاده امام) و ام غیاث (دوست خانوادگی) عناوین ۷ روایت این کتاب است که هر کدام از نگاه خود امام موسی صدر را توصیف کرده و بخشی از خاطرات خود را گفته اند. سخنان ملیحه (کوچک‌ترین فرزند امام) نیز با عنوان روایتِ بعد در این کتاب آمده است. بخش هایی از گفتوگوی نویسنده با آیت‌الله موسوی اردبیلی از دوستان و همدرسان امام موسی صدر، به عنوان مقدمه کتاب استفاده شده است.&lt;br /&gt;
نویسنده در اقدامی به‌جا و شایسته خود را در این کتاب حذف و در مقابل راوی‌ها را برجسته کرده است. این کار هوشمندانه مخاطب را مستقیما با سوژه تماس می‌دهد. زاویه دید کتاب نیز اول شخص است و ما را با قهرمان داستان نزدیک‌تر می‌کند. زبان متن نیز بسیار پخته است و نشان می‌دهد که نویسنده روی آن بسیار کار کرده است. نثر کتاب نیز نثر معیار خوبی است و مقدمه کتاب نیز عالی و دراماتیک است&amp;lt;ref name= &amp;quot;روایت خصوصی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://imamsadr.ir/5388|عنوان= این کتاب چهره زمینی سید موسی صدر را بیشتر نمایان می‌کند|ناشر= موسسه امام صدر |تاریخ انتشار= ۲ آبان ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
جعفریان در ستایش همسر امام صدر می‌گوید: «پروین خانم خلیلی انسان بسیار عجیبی است و شاید ناگفته‌ترین مطلب دربارهٔ ایشان توصیف شخصیتش باشد. پیدا کردن هسته‌ای از روح پروین خانم که بشود که بر اساس آن به توصیف شخصیتش پرداخت بسیار سخت بود. من نتوانستم در کتاب آن وجه فداکارانه در شخصیت خانم خلیلی را توصیف کنم. او نه یک زن که موجودی فوق‌العاده است و همین کار نوشتن را سخت می‌کند. همسر امام کاملا آگاهانه تصمیم می‌گیرد که کاملا پنهان باشد و خودش را فدای زندگی دیگری کند. بسیار آدم تودار، پیچیده و درونگرایی است. همین آگاهانه بودن انتخاب او بسیار من را تحت تاثیر قرار داد. او این روش از زندگی را انتخاب کرده و تا آخر پای آن می‌ایستد. در روند نگارش این فصل واقعاً احساس ناتوانی کردم. حتّی شاید بشود گفت که من در همان مرحله مقدمه شکستم را پذیرفتم. و در نهایت تنها چند نکته کوچک از شخصیت او بیرون کشیده شد».&lt;br /&gt;
در پاسخ به مقدمه‌ای که در کتاب نوشته‌است می‌گوید: «خانواده صدر آدم را دچار این سوءتفاهم می‌کنند که نوع بشر، فرشته است یا بوده است یا می‌تواند باشد...» یا «آن‌ها خوب‌اند و بر خوب بودن اصرار دارند»، جملاتی که در مقدمه نوشتم به صورت تصادفی نبوده است، برای آن‌ها فکر کردم و صادقانه از حس شخصی خودم نوشتم. سعی کردم خواننده را با سوژه‌ای که ۸ سال از عمرم را درگیر آن بوده‌ام، آشنا کنم&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.imam-sadr.com/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/tabid/99/ArticleId/9521/%D8%B4%D8%AF-.aspx8|عنوان= ناگفته‌ها از زندگی اندیشمندی که ۳۶ سال پیش ربوده شد|ناشر= موسسه امام صدر |تاریخ انتشار= ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
برشی از کتاب {{سخ}}&lt;br /&gt;
به همه می‌گویم تو آدم عادی‌ای بودی ولی می‌دانم که نبودی. برای من هیچ‌وقت نبودی و این شاید چیزی است که همیشه روی دوشم سنگینی کرده است. چون من هیچ‌وقت تو نبوده‌ام و نشده‌ام. من هیچ‌وقت نخواسته‌ام دنیا را عوض کنم یا قومی را نجات بدهم یا تکلیفی را به عهده بگیرم. از این نیست که آزار می‌بینم. سنگینی جای دیگری است. سنگینی آن‌جاست که دنیا طوری چرخید که من می‌بایست کاری برای تو بکنم. این جمله ساده است، ساده و بی‌آزار.  &lt;br /&gt;
بلقیس سلیمانی: خانم جعفریان روی فرم روایت‌ها خیلی کار کرده است. ساختار این کتاب،‌ پازلی است و هرکسی قطعه‌ای از پازل را سرجای خود می‌گذارد و بخشی از ابعاد وجودی امام موسی صدر را مشخص می‌کند&amp;lt;ref name= &amp;quot;مطالعات&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://psri.ir/?id=smh2q379|عنوان= امیرخانی: امام موسی صدر، آدم خارق‌العاده‌ای نبود بلکه به معنای واقعی یک روحانی بود|ناشر= موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی|تاریخ انتشار= ۱۲ تیر ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
رضا امیرخانی: خانم جعفریان شخصی‌نگاری‌های لطیفی را در این کتاب آورده‌اند. ایشان تک‌جمله‌هایی را آورده که شاید هیچ ربطی به کتاب نداشته باشد و فقط برای نویسنده است ولی بسیار تاثیرگذار و زیبا هستند&amp;lt;ref name= &amp;quot;مطالعات&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;چمران&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
نویسنده کتاب در مورد کتاب خود می‌نویسد: «اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﺻﺎﻟﺤی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻳک ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺹ ﻗﺪﻡ میﺯﺩ ﻭﺍﻛﻨﻮﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎن ﻭﺍقعی ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎی ﭘﺮﻓﺮﺍﺯ ﻭ ﻧﺸﻴﺐ ﺯﻧﺪگی ﺷﻬﻴﺪ ﻣﺼﻄﻔﻲ ﭼﻤﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻫﻤﺴﺮ ﺍﻳﺸﺎﻥ، ﺧﺎﻧﻢ ﻏﺎﺩﻩ ﺟﺎﺑﺮ. ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯی ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ می‌ﺁﻭﺭﺩ ﻛﻪ ﻏﺎﺩﻩ ﺷﻴﻔﺘﻪ ﺳﺎﺩگی ﻭ بیﺗﺠﻤﻠی ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﺩﮔی، ﭼﻤﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﺍﻭ ﻳک ﺷﺎﻫﻜﺎﺭ ﻏﺎﻓﻠﮕﻴﺮﻛﻨﻨﺪﻩ ﺟﺬﺍﺏ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭی میﺧﻮﺍﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻏﺎﺩﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻣﺼﻄﻔی ﺍﻗﺘﺪﺍ ﻛﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﺼﻄﻔی ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺻﺪﻫﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻠﺦ ﻭﺷﻴﺮﻳﻦ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎی ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺷﻬﻴﺪ ﺩﻛﺘﺮ مصطفی ﭼﻤﺮﺍﻥ.&lt;br /&gt;
قطره ای از کتاب:&lt;br /&gt;
غاده با فرهنگ اروپایی بزرگ شده بود. حجاب درستی نداشت اما دوست داشت جور دیگری باشد، دوست داشت چیز دیگری ببیند غیر از این بریز و بپاش ها و تجمل ها... او از این خانه که یک اتاق بیشتر نیست و درش همیشه به روی همه باز است خوشش می آید. بچه ها می توانند هر ساعتی که می خواهند بیایند تو، بنشینند روی زمین و با مدیرشان گپ بزنند. مصطفی از خود او هم در همین اتاق پذیرایی کرد و غاده چقدر جا خورد وقتی فهمید باید کفش هایش را بکند و بنشیند روی زمین! به نظرش مصطفی یک شاه­ کار بود؛ غافل­ گیر کننده و جذاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;بودن با دوربین&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
این کتاب مجموعه‌ای از گفتگوها، یادداشت‌ها و تصاویر پیرامون زندگی و آثار کاوه گلستان، عکاس فقید ایرانی، است که همزمان با دهمین سالگرد درگذشت او منتشر شده است. گفتگوهایی با فخری گلستان، پیمان هوشمندزاده، لیلی گلستان، زنده‌یاد بهمن جلالی و هنگامه گلستان (جلالی)، مقدمه‌ و زندگینامه‌ی مختصری از کاوه گلستان به قلم مولف و یادداشت‌هایی از بابک احمدی، شهریار توکلی و یوریک کریم‌مسیحی حاصل تالیف و گردآوری حبیبه جعفریان از سال ۸۵ تاکنون است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین بار کاوه را با خیام دیدم؛ وقتی که مرده بود. داشتم مجله فیلم می‌خواندم و دیدم آن بالا نوشته &amp;quot;پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ. و دیدم دربارهٔ عکاس معروفی است که در عراق کشته شده. من این عکاس معروف را نمی‌شناختم. حتّی شک دارم که می‌دانستم فرزند ابراهیم گلستان است؛ ولی دیگر نتوانستم رهایش کنم. کاوه این طور بود. اگر یک بار او را می‌دیدی دیگر نمی‌توانستی رهایش کنی و من نکردم. تمام روزهایی که دنبال این کار می‌دویدم، دنبال مصاحبه‌هایش، قرارهایش و نوشتنش، حالم به طرزی باورنکردنی خوب بود. خوب و به طرز خوشایندی آشفته. گلستان‌ها علائم حیاتی را در آدم بیدار می‌کنند. احساساتیت می‌کنند. تحسینت را بر می‌انگیزند و خشمت را. از پیر و جوان. زنده و مرده. از آنها می‌ترسی و در عین حال به طرفشان کشیده می‌شوی. تاثیری که شاید کاوه هم روی آدم‌ها می‌گذاشت. به قول بهمن جلالی ممکن است بعدها عکاسی بهتر از کاوه بیاید ولی مثل او نمی‌آید. ملغمه‌ای مثل او دیگر نمی آید. فضای رشد او آن قدر پیچیده بود که بعید است دیگر تکرار شود. روایت آدم‌ها از او مثل هم نیست و این به شخصیت خود کاوه بر می‌گردد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87_%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1.jpg&amp;diff=45765</id>
		<title>پرونده:نیمه پنهان ماه ۱.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87_%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1.jpg&amp;diff=45765"/>
		<updated>2022-02-06T13:36:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D9%87%D9%85%D8%AA.jpg&amp;diff=45764</id>
		<title>پرونده:محمدابراهیم همت.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D9%87%D9%85%D8%AA.jpg&amp;diff=45764"/>
		<updated>2022-02-06T13:35:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=45763</id>
		<title>پرونده:شهید آوینی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg&amp;diff=45763"/>
		<updated>2022-02-06T13:35:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D8%AE%D8%AA%DB%8C.jpg&amp;diff=45762</id>
		<title>پرونده:تختی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D8%AE%D8%AA%DB%8C.jpg&amp;diff=45762"/>
		<updated>2022-02-06T13:34:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DB%B7_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C.jpg&amp;diff=45761</id>
		<title>پرونده:۷ روای خصوصی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DB%B7_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C.jpg&amp;diff=45761"/>
		<updated>2022-02-06T13:33:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D8%B4%D8%AA_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%DB%B7_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C.jpg&amp;diff=45760</id>
		<title>پرونده:پشت کتاب ۷ روایت خصوصی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%BE%D8%B4%D8%AA_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%DB%B7_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C.jpg&amp;diff=45760"/>
		<updated>2022-02-06T13:32:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86.jpg&amp;diff=45759</id>
		<title>پرونده:بودین با دوربین.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86.jpg&amp;diff=45759"/>
		<updated>2022-02-06T13:26:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ronamayiketabgoya1.jpg&amp;diff=45758</id>
		<title>پرونده:Ronamayiketabgoya1.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ronamayiketabgoya1.jpg&amp;diff=45758"/>
		<updated>2022-02-06T13:24:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%DB%B7_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B6.jpg&amp;diff=45757</id>
		<title>پرونده:نقد و بررسی ۷ روایت خصوصی اسفند ۱۳۹۶.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%DB%B7_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B6.jpg&amp;diff=45757"/>
		<updated>2022-02-06T13:17:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86_%DA%86%D9%87%D9%84_%D9%82%D9%84%D9%85_%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%8C_%DB%B3%DB%B0_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B7.jpg&amp;diff=45756</id>
		<title>پرونده:تجلیل در در آیین چهل قلم هرمزگان، ۳۰ بهمن ۱۳۹۷.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86_%DA%86%D9%87%D9%84_%D9%82%D9%84%D9%85_%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%8C_%DB%B3%DB%B0_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B7.jpg&amp;diff=45756"/>
		<updated>2022-02-06T13:10:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Habibejafarian.jpg&amp;diff=45755</id>
		<title>پرونده:Habibejafarian.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Habibejafarian.jpg&amp;diff=45755"/>
		<updated>2022-02-06T13:00:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8%D9%87_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=45753</id>
		<title>حبیبه جعفریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8%D9%87_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=45753"/>
		<updated>2022-02-05T21:14:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | نام                    = حبیبه جعفریان | تصویر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = حبیبه جعفریان&lt;br /&gt;
| تصویر                  = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               =  &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = نویسنده و روزنامه‌نگار&lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             = ۸ دی ۱۳۵۳&lt;br /&gt;
| محل تولد               =  مشهد &lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                  =&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = &lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبیبه جعفریان نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار ایرانی است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از جمله نویسندگانی است که در زمینهٔ دفاع مقدس خاطرنویسی‌های ارزشمندی به رشتهٔ تحریر درآورده است. جعفریان معتقد است خواندن زندگینامه از خواندن رمان به مراتب جذاب تر است. وی ترجیح می دهد قبل از خواندن آثار یک نویسنده، ابتدا زندگینامه مربوط به او را بخواند.&lt;br /&gt;
جعفریان در زمینهٔ زندگینامه‌نویسی کارنامهٔ پرباری دارد که از جمله می‌توان به &#039;&#039;مجموعهٔ یک نفر&#039;&#039; و &#039;&#039;مجموعه نیمهٔ پنهان ماه&#039;&#039; اشاره کرد که در این میان کتاب &#039;&#039;نیمه پنهان&#039;&#039; شهید چمران به چاپ بیست و دوم رسیده‌است. &lt;br /&gt;
جعفریان، یک مستندگوی قصه‌پرداز است؛ گرچه وقتی غرق در نوشته‌هایش شده باشید، در لحن و تأکیدهایی که روی جای‌جای متن آورده، روی جملات کوتاه و گیرا و تصویرسازی‌های بدیعی که با روش‌هایی به همین سادگی انجام‌شان می‌دهد، این حرفِ مرا می‌پذیرید که او یک مستندگوست؛ یک مستندگوی صادق – علی‌رغم چیزی که مدرس‌صادقی گفته بود. و این سبک را خیلی‌ها نمی‌پسندند؛ به‌ویژه کسانی که مستقیماً با اصل روایات جعفریان درگیر بوده‌اند – مثل مانی حقیقی&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.asrislam.com/fa/news/14190//|عنوان= هر متنی نویسنده‌ای دارد، و هر نویسنده‌ای رازی |ناشر= عصر اسلام|تاریخ انتشار= ۱۰ بهمن ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
قبل از آنکه نوشن زندگی‌نامه را شروع کنم، خواندن چنین کتاب‌هایی را بسیار دوست داشتم و احساس می‌کردم خواندن زندگی‌نامه، جذاب‌تر از رمان است. ترجیح می‌دادم قبل از خواندن آثار یک نویسنده، ابتدا زندگی‌نامه مربوط به او را بخوانم&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = ساده| نام = افروز| عنوان = گفتگو: پلی بین ادبیات و تاریخ - مصاحبه با حبیبه جعفریان، زندگینامه نویس| ژورنال = ادبیات داستانی| مکان = | دوره = | شماره = ۱۰۴ | سال = آبان و آذر ۱۳۸۵| صفحه = ۳۶ - ۳۸| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
بهترین زندگی‌نامه‌هایی که خوانده‌ام، آثار هانری ترویا است. این نویسنده دورگهٔ فرانسوی – روسی، دربارهٔ نویسندگان بزرگ روسیه آثاری نوشته است. همیشه دوست داشتم مثل او با اطلاعات زیاد و مفصل بنویسیم. اطلاعاتی که ترویا در آثارش به دست می‌دهد، بسیار مفصل و دقیق است. زندگی‌نامه‌هایی که او نوشته است، پرقدرت‌تر از رمان‌های اوست&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
زمانی که در سروش جوان بودم به پیشنهاد آقای قنواتی، سردبیر سابق مجله، که از علاقه‌ام به زندگی‌نامه‌نویسی مطلع بودند، در سالگرد آل احمد زندکی‌نامه بلندی دربارهٔ او نوشتم. خیلی از این کار استقبال شد و بعدها ادامه پیدا کرد. با زندگی‌نامه‌هایی از گاندی گرفته، تا تولستوی&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
در  صور که بودم روزی ملیحه صدر از بیروت برای دیدار عمه خود، رباب خانم به مؤسسات آمد. با ناامیدی هرچه تمام به ملیحه خانم گفتم که آیا امکان دیدار با خانم خلیلی فراهم می‌شود یا خیر؟ ملیحه خانم در پاسخ بدون آنکه قولی بدهند گفتند که موضوع قرار ملاقات را انتقال می‌دهند. یادم می‌آید قرار شد شب که کمی سرشان خلوت‌تر می‌شود، تلفنی از همسر امام احوال‌پرسی کنیم و اگر شرایط مناسب بود خود من درخواست ملاقاتم را با ایشان در میان بگذارم. این کار انجام شد و من تلفنی با خانم خلیلی صحبت کردم. ایشان جملاتشان کوتاه بود و واقعیت را بخواهید من پشت تلفن دستپاچه شدم، چرا که فهمیدم ایشان شخصیت ساکتی دارند و کوتاه حرف می‌زنند. در این مواقع شما به عنوان نویسنده یا روزنامه‌نگار دستتان بسته می‌شود. به ناچار اصل مطلب را که به خاطر نگارش کتابی درباره امام موسی صدر به لبنان آمده‌ام، با ایشان در میان گذاشتم و گفتم که بسیار دوست دارم که با شما هم صحبت کنم. &lt;br /&gt;
خانم خلیلی در پاسخ گفتند که به بیروت بیایید تا ببینیم که چه می‌شود. بعد از اتمام مکالمه ملیحه صدر گفت که معنی این جمله این است که قرار ملاقات و در نتیجه صحبت درباره امام را قبول کردند. جریان بدون کم و کاستی به همین صورت بود. بعد من به بیروت رفتم و چند جلسه طولانی با خانم خلیلی صحبت کردم. در این جلسات بین من و ایشان به معنای واقعی کلمه همنشینی و معاشرت اتفاق افتاد. در زندگینامه‌نویسی یا مستندنگاری هم مهم‌ترین اتفاق ممکن همین معاشرت کردن است. به هر حال من چند روزی در بیروت در منزل خانم خلیلی بودم و با ایشان معاشرت داشتم. کنش‌های ایشان برای من بسیار جالب بود. با من به فارسی صحبت می‌کرد و با خانمی که در منزل به ایشان کمک می‌کرد به عربی با لهجه فارسی ارتباط برقرار می‌کرد. حتی برای من خورشت بامیه درست کردند. من ناظر زندگی روزمره همسر امام بودم و این برای نویسنده و مستندنگار اتفاق بسیار مهمی است. حشر و نشر با کسی که طرف گفت‌وگوست، نویسنده را به سوژه متصل می‌کند و این مسئله در روند نوشتن به شکلی کاملا نامرئی به کمک نویسنده می‌آید&amp;lt;ref name=&amp;quot;امام صدر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===ارتباط انسانی===&lt;br /&gt;
ارتباط انسانی کار بسیار پیچیده‌‌ای است. درجه این پیچیده و سخت بودن وقتی بیشتر می‌‌شود که در مقابل کسی قرار بگیرید که اولا برای نخستین بار است او را می‌بینید و ثانیا بسیار دوستش دارید. از طرفی باید بی‌رحم باشید تا بسیاری از روایت‌ها را از او بخواهید و از سوی دیگر ماجرا به هر حال یک رابطه محترمانه‌ شخصی با او برقرار کرده‌اید. ماجرا بسیار پیچیده است و من بعد از هر جلسه صحبت کردن با خانم خلیلی تا دو شبانه‌روز بیهوش بودم و فشار زیادی را تحمل می‌کردم، چرا که در تمام لحظات مصاحبه به ناچار در هشیاری صد در صد بودم تا کار درست انجام شود.&lt;br /&gt;
===گریه===&lt;br /&gt;
من زياد گريه مي‌كنم. تقريبا براي هر چيزي گريه مي‌كنم. از اول هم اين‌طوري بودم. وقتي معلمم را دوست نداشتم، گريه مي‌كردم. وقتي مجبور مي‌شدم فلان لباس را بپوشم كه دلم نمي‌خواست، گريه مي‌كردم. وقتي كسي توي خانه مريض مي‌شد –خودم نه، ديگران- گريه مي‌كردم. خلاصه به قول بابا، اشكم هميشه دَمِ مشكم بود. يادم هست يك بعدازظهرِ تابستان بود. بعدازظهرهاي تابستان در كودكي من وقتي بود كه بابا، من و گلستان، خواهرم، را مي‌نشاند تا پيشش روخواني قرآن ياد بگيريم؛ روزي يك ساعت. آن روز رسيده بوديم به سوره يوسف. آن‌جايي كه يعقوب به پسرانش مي‌گويد به مصر بروند و از حال يوسف و برادرش جويا شوند و از رحمت خدا نا‌اميد نباشند. من «نا‌اميد نباشيد» را نمي‌توانستم بگويم. نمي‌توانستم بگويم: «لاتَيأسوا.» بابا چندبار گفتنم را تصحيح كرد و باز اشتباه گفتم و ناگهان تشر زد كه: «دل نمي‌دهي بچه‌جان!» و من گريه كردم و گفتم: «عربي‌اش سخت است! قصه‌اش بهتر است!» و منظورم آن ساعت‌هايي بود كه مي‌نشستيم و بابا برايمان قصه مي‌گفت. هيچ‌وقت از قبل، چيزي مبني بر اين‌كه بياييد بنشينيد برايتان زندگي پيامبران را تعريف كنم، نمي‌گفت ولي هميشه قصه پيامبران را مي‌گفت. از قصه‌هاي عالم اين‌ها را بلد بود كه هر كدام يك جور غريبي خيال‌انگيز بودند و خيلي آدم را مي‌بردند به گوشه‌هاي خلوت تخيل»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = هسته اندوه| ژورنال = همشهر داستان | مکان = | دوره = | شماره = ۸| سال = ۱۳۹۰آذر | صفحه = ۴۳| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===نامه به برادرم===&lt;br /&gt;
من ‌هجده‌سالم بود. تازه دانشگاه قبول شده بودم و آمده بودم تهران. ترم يك بودم. او مشهد بود، برادرم. محمدحسين. افتاده بود روي تختي در گوشه‌ی اتاقي با منظره‌اي دل‌گير. درحالي‌كه پا، لگن و كمرش در افغانستان درب‌وداغان شده بود. من برايش نامه فرستاده بودم. روي يك برگ كلاسور كه براي جزوه‌نويسي خريده بودم. الان واقعا يادم نيست كه چي نوشته بودم ولي مي‌دانم كه خيلي‌اش درباره‌ی خودم بود و خيلي‌اش البته درباره‌ی برادرم و اين‌كه چقدر تحسينش مي‌كنم و جهان چقدر به اين‌جور آدم‌ها احتياج دارد و اين‌كه من براي چه آمدم تهران و چطور مي‌خواهم دنيا را عوض كنم و… چه مي‌دانم… اين‌ها را با لحني نوشته بودم كه يک جوان خام هجده‌ساله‌ي كرم‌كتاب كه به‌اش گفته‌اند سيمين دانشور مي‌شوي يا بايد بشوي يا ممكن است بشوي، ممكن است بنويسد ديگر. نامه‌ا‌ي كه برادرم در جواب نوشت با اين جمله شروع مي‌شد: «نامه‌ی لوسَت صبحانه‌ی سطل آشغال شد.» دقيقا همين. يعني حتي سلام هم نداشت. بعد هم چیزهایی در هجو خودش و آدم‌هایی كه من گفته بودم جهان چقدر به‌شان احتياج دارد نوشته بود و بعد هم تقريبا مرا گذاشته بود سينه‌ی ديوار و فرمان آتش داده بود: «تو عادتي داري كه خودت را مقابل آدم‌ها افشا مي‌كني و انگار از اين كار حظ مي‌بري. آدم‌ها در مقابل چنين چيزي يا جا مي‌خورند يا تحت تاثیر قرار می‌گیرند كه هركدام یک‌جور خوشایند است. اما بدان كه هرگاوي سر راهت سبز شد، استحقاق اين‌كه مشتي علف برايش بريزي ندارد.» اين تيرباران كه درواقع اولين روان‌كاوي زندگي‌ام بود، مرا در روابط اجتماعي و انساني‌ محتاط‌تر و درون‌گراتر كرد اما در نوشتن‌هايم نه. وقتي تو مرضي را داري، داري. كاري‌اش نمي‌شود كرد. يك جا كه جلویش را مي‌گيري از جاي ديگر مي‌آيد بيرون»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = فاش| ژورنال = همشهر داستان | مکان = | دوره = | شماره = ۲۵ | سال = تیر ۱۳۹۲| صفحه = ۴۳| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===سفر===&lt;br /&gt;
هميشه عاشق سفر بوده‌ام. عاشق آدم‌هايي كه اگر ول‌شان كني يك شب در سال را هم زير سقف خانه‌ي خودشان صبح نمي‌كنند. آدم‌هايي كه مثل آب خوردن چمدان مي‌بندند و راه می‌افتند يا حتي نمي‌بندند و راه می‌افتند. مثل آب خوردن بدون برنامه راه‌شان را مي‌كشند و مي‌روند به سمتي. آدم‌هايي كه بدون اين‌كه كار خاصي داشته باشند، بدون اين‌كه ماموريت به‌شان خورده باشد، بدون اين‌كه نمايشگاهي داشته باشند، يا به نمایشگاهی دعوت شده باشند يا جشنواره‌اي بخواهند بروند، اين كار را مي‌كنند. آدم‌هايي كه مي‌روند سفر فقط چون فكر مي‌كنند بايد بروند سفر و چون اگر نروند سفر ممكن است بميرند. همان‌طور كه آدم از سرطان ممكن است بميرد. همین‌جا به‌تان بگویم که آدم‌هایی که این‌طوری می‌روند سفر اصلا آدم‌های سالمی نیستند. همان‌طور که آدم‌هایی که از سفر وحشت دارند یا این‌قدر برایش سخت می‌گیرند که از بیخ بی‌خیالش می‌شوند اصلا آدم‌های سالمی نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
حبیبه جعفریان از نویسندگان سروش جوان، داستان همشهری و همشهری جوان و دبیر تحریریهٔ مجلهٔ همشهری ۲۴ بوده‌است.&lt;br /&gt;
داوری در مسابقات&lt;br /&gt;
۱۳۹۳ - داور بخش مستندنگاری جشنواره جلال آل احمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
پس از 16 سالی که مشغول به فعالیت در این حوزه هستم، این دو کتاب کارهایی هستند که در خلوت خودم صادقانه می‌گویم که بهترین و شاخص‌ترین آثار هستند. به هر حال تجربه به من نشان داده که وقتی آدم‌ها صداقت ببینند در بیان روایت‌های خود صداقت به خرج می‌دهند&amp;lt;ref name=&amp;quot;امام صدر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
کارهای روایت فتح خوب فروش رفه‌اند؛ برخلاف آنچه که فکر می‌کردیم. «همت» پرفروشترین کار چاپ شده روایت فتح بوده که بابت آن از روایت فتح جایزه هم گرفتم. کارهایم در انتشارات سروش هم، به چندمین چاپ هم رسیده، فکر می‌کنم سادگی متن و مخصر و مفید بودن آن، به فروش خوب و استقبال از کارها کمک کرده است، و نیز اینکه می‌شود در یک ساعت آن را خواند. مخاطب آثارم عموما نوجوانان و جوانان است. تحلیلی نیستند، بلکه بیشتر توصیفی‌اند&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
راجع به کاراکترهای ایرانی بی‌طرف بودن خیلی سخت می‌شود و کار را دشوار می‌کند، همیشه سعی‌ کرده‌ام از اطرافیان آنها که در قید حیات‌اند، اطلاعات کسب کنم. چون محکم‌ترین راه است. مثل کارهای علامه طباطبایی و سهراب سپهری. زندگی‌نامه علامه از مصاحبه با دخترایشان و منابع مکتوب به نگارش درآمد، و برای زندگی‌نامه سهراب هم با خواهر او مصاحبه‌ای انجام دادم. در نوشتن زندگی‌نامه اگر خوش‌شانس باشیم ممکن است از محافل خصوصی یا مجالس سخنرانی خصوصی آنها، نوار یا فیلمی به دستمان برسد، که البته خیلی کمک می‌کند&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
در زندگی‌نامه مرحله مهم، کلیدی و اساسی، تحقیق است. یعنی شما پیش از آنکه نویسنده باشید، محقق هستید. اطلاعات شما کاملا باید مستند باشد&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
نقطه مشترک این کارها در این است که بسیار برای خودم وجهی خصوصی و شخصی داشتند. ارتباط و اتصال عمیقی را در این کتاب‌ها با سوژه‌ها داشتم و به همین دلیل کار در تمام مراحلش برایم لذت‌بخش بود. پژوهش مستندنگارانه و کار روزنامه‌نگاری همیشه مستعد این است که در تمام مراحل نویسنده کار را رها کند. در مقدمه کتاب هم نوشته‌ام که نخستین پیشنهاد برای نگارش این کتاب را رد کردم، اما در یک فاصله زمانی دوباره پیش آمد.&lt;br /&gt;
بنابراین دلیل انتخاب‌ این سوژه‌ها پیچیده است، اما زمانی که کار را انجام می‌دهید، ارتباط با سوژه به قدری عمیق می‌شود که دیگر روند نوشتن را تا انتها ادامه می‌دهید. برای من نوشتن «هفت روایت خصوصی» این‌گونه بود. نقطه اشتراک این کتاب با دیگر تالیفاتم در این است که برای همه آنها می‌دانم که چرا این سوژه‌ها و چرا این نوع روایت و چرا این مسیر سخت نوشتن را انتخاب کردم. سوژه‌ها به‌گونه‌ای هستند که ممکن است نویسنده را تا پایان عمر مجبور به پاسخگویی به یک‌سری از مسائل و نقدها کند. به جرات می‌توانم بگویم که کار کردن روی شخصیت امام موسی صدر زندگی من را به قبل و بعد از آن تقسیم کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;امام صدر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.imam-sadr.com/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/tabid/99/ArticleId/18539/ |عنوان= حبیبه جعفریان: همسر امام صدر آگاهانه تصمیم می‌گیرد که پنهان باشد و فداکاری کند|ناشر= موسسه امام صدر |تاریخ انتشار= ۲۳ اسفند ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مستندنگاری====&lt;br /&gt;
مستندنگاری محض چه در مدیوم تصویر و چه در متن، قطعا رخ نخواهد داد و این برای نویسندگان همه کشورها صادق است. به همین دلیل هم هیچ وقت همه از مستندها به طور کامل راضی نیستند. به همین دلیل است که بسیار شاهد بوده‌ایم که خانواده و بازماندگان شخصیتی که مستندنگاری شده از مولف یا کارگردان شکایت کرده‌اند. مستندنگاری در ذات خود کاری مناقشه‌برانگیز است و همه را راضی نخواهد کرد.&lt;br /&gt;
قطعا مستندنگاران با قضاوتی سراغ سوژه‌هایشان می‌روند و برای من هم وضعیت این‌گونه بوده است. اما این نکته که ذهنیت‌هایی از قبل در مخاطبان نسبت به این اشخاص هست، کار را برای من هیجان‌انگیزتر می‌کرد. به عبارتی من به کشف کلیشه‌هایی رفتم که درباره این اشخاص وجود داشت و بررسی کردم که چقدر این ذهنیت‌ها درست است. من اصولا با پیش‌داوری مخالفم و همیشه توصیه کرده‌ام که به کلیشه‌های ذهنی نباید رسمیت داد&amp;lt;ref name=&amp;quot;امام صدر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* بودن با دوربین: کاوه گلستان: زندگی، آثار و مرگ. تهران: حرفه هنرمند، ۱۳۹۲. &lt;br /&gt;
* روایت خصوصی سید موسی صدر. مشهد: سپیده باوران، ۱۳۹۳. &lt;br /&gt;
* ش‍ه‍ی‍د آوی‍ن‍ی: س‍ی‍ری در آث‍ار. ت‍ه‍ران: ک‍ت‍اب ص‍ب‍ح، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
* زن‍دگ‍ی سید محمدحسین طباطبایی. ت‍ه‍ران: روای‍ت ف‍ت‍ح، ۱۳۸۲. &lt;br /&gt;
مجموعهٔ یک نفر{{سخ}}&lt;br /&gt;
* آلبرت اینشتین. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* ت‍خ‍ت‍ی. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* ت‍ول‍س‍ت‍وی. ت‍ه‍ران: س‍روش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* جلال آل‌احمد. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* س‍ه‍راب س‍پ‍ه‍ری. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* سید حسن مدرس. ت‍ه‍ران: س‍روش، ۱۳۸۱. &lt;br /&gt;
* علی شریعتی. ت‍ه‍ران: س‍روش، ۱۳۸۲. &lt;br /&gt;
* ک‍اف‍ک‍ا. ت‍ه‍ران: س‍روش، ۱۳۸۲. &lt;br /&gt;
* گ‍ان‍دی. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۳. &lt;br /&gt;
* م‍اری ک‍وری. ت‍ه‍ران: سروش، ۱۳۸۳. &lt;br /&gt;
مجموعهٔ به روایت همسر شهید {{سخ}}&lt;br /&gt;
* چ‍م‍ران: ب‍ه روای‍ت ه‍م‍س‍ر ش‍ه‍ی‍د. ت‍ه‍ران: روای‍ت ف‍ت‍ح، ۱۳۷۸. &lt;br /&gt;
* ح‍م‍ی‍د ب‍اک‍ری: ب‍ه روای‍ت ه‍م‍س‍ر ش‍ه‍ی‍د. ت‍ه‍ران: روای‍ت ف‍ت‍ح، ۱۳۸۰. &lt;br /&gt;
* ه‍م‍ت: ب‍ه روای‍ت ه‍م‍س‍ر ش‍ه‍ی‍د. ت‍ه‍ران: روای‍ت ف‍ت‍ح، ۱۳۸۶. ‎&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;همت&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
در &amp;quot;همت&amp;quot; جلوه هایی از شخصیت و روحیات شهید محمد ابراهیم همت در قالب خاطرات همسر شهید به تصویر کشیده شده است. همسر شهید همت معلمی است که در آغاز جنگ برای فعالیت تبلیغی در روابط عمومی سپاه در مناطق کردستان مشغول فعالیت می شود. در این کتاب خاطرات آشنایی، سپس خواستگاری، ازدواج و زندگی مشترکشان بازگو می گردد که اصلی ترین عناصر آن جنگ، دفاع مقدس، انقلاب و امام است. در پایان کتاب عکس هایی از شهید همت به چاپ رسیده است. در کتابچه &amp;quot;مدرس&amp;quot;، شرح مختصری از زندگی سید حسن مدرس و فعالیت های انقلابی او به همراه سال شمار زندگی و تصاویری از او فراهم آمده است. کتابچه ی مصور &amp;quot;ماری کوری&amp;quot;، پس از درج سال شمار زندگی کوری ـ شیمی دان لهستانی ـ دربردارنده شرح زندگی وی از تولد تا مرگ است. از کارهای عمده ی او می توان به کشف عنصر پولونیوم در سال ۱۸۹۸، نیز کشف رادیوم پس از یک دوره کار طولانی برای پاک سازی اورانینیت و به دست آوردن رادیوم خالص اشاره کرد. وی سرانجام در چهارم ژوئیه 1934 در پاریس درگذشت.&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;گاندی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
جعفریان در کتابچه ی &amp;quot;گاندی&amp;quot;زندگی این آزادیخواه هندی را از تولد تا زمان مرگ شرح می دهد. موهانداس گاندی در پور بندر واقع در کایتاوار چشم به جهان گشود و بعدها در لندن به تحصیل حقوق و علوم قضایی پرداخت، او در سال 1893 میلادی به آفریقای جنوبی رفت و بیست و یک سال برای مبارزه با تبعیض و بی عدالتی تحمیل شده بر هندیان مقیم آفریقای جنوبی، تلاش و مبارزه کرد و در سال 1914 میلادی به هند بازگشت. گاندی سپس رهبری کنگره ی ملی هندوستان را به عهده گرفت و از اتخاذ سیاست مبارزه ی نفتی و تلاش در جهت تحقق استقلال کشورش، حمایت و پشتیبانی به عمل آورد. او در سال 1922 میلادی به زندان افتاد و در سال 1924 میلادی از حبس خلاصی یافت و در سال 1930 میلادی رهبری راهپیمایی دویست مایلی موسوم به راهپیمایی نمک (برای درهم شکستن انحصار دولت در زمینه ی استخراج و توزیع نمک) را به عهده گرفت. او پس از تحقق استقلال هندوستان در سال ۱۹۴۷ میلادی، تلاش هایی در جهت حل درگیری مسلمانان و هندوها در بنگال، به عمل آورد و به همین علت مدتی بعد در دهلی به دست یک هندی متعصب کشته شد.&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;علامه طباطبایی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
در &amp;quot;زندگی سید محمد حسین طباطبایی&amp;quot;، جعفریان گوشه هایی از زندگی طباطبایی را به تصویر کشیده شده است؛ برای مثال در بخشی از کتاب می خوانیم: &amp;quot;... پدر محمد حسین که مرد، همه دل سوزی او و برادرش را می کردند که حالا این دو طفل معصوم بدبخت می شوند، آواره می شوند؛ اما پدر وصیت کرده بود یکی از آدم حسابی های تبریز سرپرست بچه ها باشد و او دو تا آدم حسابی گرفت که خادم و خادمه بچه ها باشند... دده حتی محمد حسین را حمام می کرد، گاهی توی خانه، گاهی حمام عمومی؛ اما حالا دیگر نه، چون ده سالش شده بود و همه گفتند &amp;quot;دیر شده، دیر شده&amp;quot; و محمد حسین بعد فهمید که مکتب رفتنش دیر شده، چون توی مکتب خانه دید بچه های هم سن او قرآن را بی غلط می خوانند. بعد نوبت بوستان و گلستان سعدی بود و بعد اخلاق مصور و انوار سهیلی و تاریخ معجم و منشات امیر نظام...&amp;quot;&lt;br /&gt;
دربارهٔ کرامات علامه طباطبایی و روابط ایشان با عالم لاهوت نقل قول‌های بسیاری بود، اما من حسم این بود که دلیلی ندارد روی این مسائل بیش از اندازه تمرکز کنم، و به بخش‌هایی پرداختم که فکر می‌کردم بهتر است مطرح شود، مثل مراقبه‌های ایشان. به نظرم تزکیهٔ نفسی که علامه طباطبایی داشته‌اند، دلیل رسیدن او به این درجات بوده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;گفت‌وگو&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
برشی از یک کتاب&lt;br /&gt;
کتاب جلویش باز است و او سرش را فرو کرده توی آن و ابروهایش را کشیده به هم. مطلب، باریک و حساس است، اما نمی داند چرا حواسش یک دفعه می رود پی جعبه ای که او و قمرسادات پس اندازشان را آنجا می گذارند. چند روز قبل آن هم تمام شد، چون الان دو سه ماه است که از تبریز پولی برایشان نرسیده. می گویند رضاخان هر جور سفر به عتبات یا تماس با آن جا را قدغن کرده. قلمش را می گذارد و کتاب را می بندد. قمرسادات تودار است. چیزی نمی گوید، چون نمی خواهد تو شرمنده شوی. اما تا کی؟ تا کی می توانی این طور سر کنی؟ بدون پول، بدون اتاق گرم. آن زن و بچه چه گناهی کرده‌اند که شده‌اند... در می زدند. &lt;br /&gt;
محکم هم می زدند. محمدحسین از جایش بلند شد رفت در را باز کرد. مرد قدبلندی پشت در بود که موها و ریش حنایی رنگ داشت. گفت «سلام علیکم.» محمدحسین جواب داد «علیکم السلام.» او را نمی شناخت. مرد گفت «من شاه حسین ولی هستم. خدای تبارک و تعالی می فرماید در این هجده سال، کی تو را گرسنه گذاشتم که درس و مطالعه را رها کردی و به فکر روزی افتادی؟ خدا حافظ شما.» محمدحسین ماتش برده بود. گفت «خدا حافظ شما.» و برگشت نشست سر کتابش. همین که نشست، احساس کرد سرش را همین الان از روی دستش برداشته. یعنی خواب دیده بود؟ اما خواب نبود. مرد به او چه گفت؟ گفت «شیخ حسین ولی» یا «شاه حسین ولی؟» دور سرش چیزی پیچیده بود، اما شبیه عمامه نبود. شاه هم نبود. به ظاهرش نمی خورد. پس کی بود؟&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;لئون تولستوی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
ذلئون تولستوی ـ نویسنده برجستة روس ـ روز 28 اوت 1828 در خانواده ای اشرافی به دنیا آمد. در کودکی مادر و پدرش را از دست داد و پس از آن با سه برادر و تنها خواهرش تحت سرپرستی عمه شان قرار گرفتند. تولستوی پس از تحصیل در مسکو و سفر به کشورهای مختلفی در آوریل 1858 به زادگاهش بازگشت و در سن ۳۴ سالگی با دختر دوستش برس، سونیای 18 ساله ازدواج کرد. از رمان های معروف او می توان &amp;quot;جنگ و صلح&amp;quot; و &amp;quot;آناکارنینا&amp;quot; را نام برد. نوشتن &amp;quot;جنگ و صلح&amp;quot; شش سال به طول انجامید. این رمان تصویر کاملی از زندگی بشری است. وی سرانجام در سال ۱۹۱۰ دیده از جهان فروبست. کتابچة &amp;quot;تولستوی&amp;quot;، به قلم جعفریان به معرفی اجمالی این نویسندة شهیر اختصاص دارد.&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;امام موسی صدر&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
«روایت خصوصی» مجموعه گفت‌و‌گویی با نزدیکان امام موسی صدر است. پری خانم (همسر امام)، صدری (صدرالدین صدر، فرزند ارشد امام)، حورا (دختر ارشد امام)، علی صدر (برادر امام)، خواهر‌ها (طاهره، فاطمه، ربابه و زهرا صدر)، خواهر هشتم (فاطمه صدرعاملی، خواهرزاده امام) و ام غیاث (دوست خانوادگی) عناوین ۷ روایت این کتاب است که هر کدام از نگاه خود امام موسی صدر را توصیف کرده و بخشی از خاطرات خود را گفته اند. سخنان ملیحه (کوچک‌ترین فرزند امام) نیز با عنوان روایتِ بعد در این کتاب آمده است. بخش هایی از گفتوگوی نویسنده با آیت‌الله موسوی اردبیلی از دوستان و همدرسان امام موسی صدر، به عنوان مقدمه کتاب استفاده شده است.&lt;br /&gt;
نویسنده در اقدامی به‌جا و شایسته خود را در این کتاب حذف و در مقابل راوی‌ها را برجسته کرده است. این کار هوشمندانه مخاطب را مستقیما با سوژه تماس می‌دهد. زاویه دید کتاب نیز اول شخص است و ما را با قهرمان داستان نزدیک‌تر می‌کند. زبان متن نیز بسیار پخته است و نشان می‌دهد که نویسنده روی آن بسیار کار کرده است. نثر کتاب نیز نثر معیار خوبی است و مقدمه کتاب نیز عالی و دراماتیک است&amp;lt;ref name=&amp;quot;7 روایت خصوصی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://imamsadr.ir/5388|عنوان= این کتاب چهره زمینی سید موسی صدر را بیشتر نمایان می‌کند|ناشر= موسسه امام صدر |تاریخ انتشار= ۲ آبان ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
پروین خانم خلیلی انسان بسیار عجیبی است و شاید ناگفته‌ترین مطلب درباره ایشان توصیف شخصیتش باشد. پیدا کردن هسته‌ای از روح پروین خانم که بشود که بر اساس آن به توصیف شخصیتش پرداخت بسیار سخت بود. من نتوانستم در کتاب آن وجه فداکارانه در شخصیت خانم خلیلی را توصیف کنم. او نه یک زن که موجودی فوق‌العاده است و همین کار نوشتن را سخت می‌کند. همسر امام کاملا آگاهانه تصمیم می‌گیرد که کاملا پنهان باشد و خودش را فدای زندگی دیگری کند. بسیار آدم تودار، پیچیده و درونگرایی است. همین آگاهانه بودن انتخاب او بسیار من را تحت تاثیر قرار داد. او این روش از زندگی را انتخاب کرده و تا آخر پای آن می‌ایستد. در روند نگارش این فصل واقعا احساس ناتوانی کردم. حتی شاید بشود گفت که من در همان مرحله مقدمه شکستم را پذیرفتم. و در نهایت تنها چند نکته کوچک از شخصیت او بیرون کشیده شد.&lt;br /&gt;
برشی از کتاب&lt;br /&gt;
به همه می گویم تو آدم عادی‌ای بودی ولی می‌دانم که نبودی. برای من هیچ‌وقت نبودی و این شاید چیزی است که همیشه روی دوشم سنگینی کرده است. چون من هیچ‌وقت تو نبوده‌ام و نشده‌ام. من هیچ‌وقت نخواسته‌ام دنیا را عوض کنم یا قومی را نجات بدهم یا تکلیفی را به عهده بگیرم. از این نیست که آزار می‌بینم. سنگینی جای دیگری است. سنگینی آن‌جاست که دنیا طوری چرخید که من می‌بایست کاری برای تو بکنم. این جمله ساده است، ساده و بی‌آزار.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;بودن با دوربین&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
«اولین بار کاوه را با خیام دیدم؛ وقتی که مرده بود. داشتم مجله فیلم می‌خواندم و دیدم آن بالا نوشته &amp;quot;پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ&amp;quot;. و دیدم درباره عکاس معروفی است که در عراق کشته شده. من این عکاس معروف را نمی‌شناختم. حتی شک دارم که می‌دانستم فرزند ابراهیم گلستان است؛ ولی دیگر نتوانستم رهایش کنم. کاوه این طور بود. اگر یک بار او را می‌دیدی دیگر نمی‌توانستی رهایش کنی و من نکردم. تمام روزهایی که دنبال این کار می‌دویدم، دنبال مصاحبه‌هایش، قرارهایش و نوشتنش، حالم به طرزی باورنکردنی خوب بود. خوب و به طرز خوشایندی آشفته. گلستان‌ها علائم حیاتی را در آدم بیدار می‌کنند. احساساتیت می‌کنند. تحسینت را بر می‌انگیزند و خشمت را. از پیر و جوان. زنده و مرده. از آنها می‌ترسی و در عین حال به طرفشان کشیده می‌شوی. تاثیری که شاید کاوه هم روی آدم‌ها می‌گذاشت. به قول بهمن جلالی ممکن است بعدها عکاسی بهتر از کاوه بیاید ولی مثل او نمی‌آید. ملغمه‌ای مثل او دیگر نمی آید. فضای رشد او آن قدر پیچیده بود که بعید است دیگر تکرار شود. روایت آدم‌ها از او مثل هم نیست و این به شخصیت خود کاوه بر می‌گردد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;چمران&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
نویسنده کتاب در مورد کتاب خود می‌نویسد:&lt;br /&gt;
اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﺻﺎﻟﺤﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺹ ﻗﺪﻡ ﻣﻲﺯﺩ ﻭﺍﻛﻨﻮﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻲ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﭘﺮﻓﺮﺍﺯ ﻭ ﻧﺸﻴﺐ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﺼﻄﻔﻲ ﭼﻤﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻫﻤﺴﺮ ﺍﻳﺸﺎﻥ، ﺧﺎﻧﻢ ﻏﺎﺩﻩ ﺟﺎﺑﺮ. ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻱ ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﺩ ﻛﻪ ﻏﺎﺩﻩ ﺷﻴﻔﺘﻪ ﺳﺎﺩﮔﻲ ﻭ ﺑﻲ‌ﺗﺠﻤﻠﻲ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﺩﮔﻲ، ﭼﻤﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﻳﻚ ﺷﺎﻫﻜﺎﺭ ﻏﺎﻓﻠﮕﻴﺮﻛﻨﻨﺪﻩ ﺟﺬﺍﺏ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻱ ﻣﻲ‌ﺧﻮﺍﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻏﺎﺩﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻣﺼﻄﻔﻲ ﺍﻗﺘﺪﺍ ﻛﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﺼﻄﻔﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺻﺪﻫﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻠﺦ ﻭﺷﻴﺮﻳﻦ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺷﻬﻴﺪ ﺩﻛﺘﺮ ﻣﺼﻄﻔﻲ ﭼﻤﺮﺍﻥ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=45752</id>
		<title>مفتون امینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=45752"/>
		<updated>2022-02-05T21:02:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | نام                    =  یداله (مفتون) امینی | تصویر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    =  یداله (مفتون) امینی&lt;br /&gt;
| تصویر                  = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             =  ۲۱ خرداد ۱۳۰۵&lt;br /&gt;
| محل تولد               =  آذربایجان غربی &lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = &lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             =&lt;br /&gt;
|تخلص                    =  مفتون&lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    =  انور اعظمی&lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 = الدوز و خزر&lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = لیسانس حقوق&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = فارغ‌التحصیل ۱۳۳۲۸ از دانشکده حقوق تهران &lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   =  در دومین دورهٔ جشنواره بین‌المللی شعر فجر در بخش آزاد برگزیده شده است.&lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یداله (مفتون) امینی&#039;&#039;&#039; از شاعران معاصر ایرانی است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; اولین مجموعه شعر مفتون‎امینی که در سال ۱۳۳۶ منتشر شد که از ظهور شاعری توانمند در قوالب کلاسیک ادبی خبر می‎داد اما در دههٔ ۴۰ با انتشار مجموعهٔ شعر &#039;&#039;کولاک&#039;&#039; مفتون از اشعار نو خود پرده برداشت و خود را به عنوان یکی از مطرح‎ترین نیمایی‎سرایان پس از نیما شناساند و در فاصله اندکی با انتشار مجموعه شعر &#039;&#039;انارستان&#039;&#039; این موقعیت تثبیت شد. امینی در سال‎های پس از انقلاب اسلامی بیشتر به شعر منثور روی آورد و به جرگهٔ شاعران سپیدسرا پیوست هرچند که در تمام این سال‎ها سرایش در قوالب کلاسیک را رها نکرد و شعرهای متعددی از وی در قالب غزل و قصیده در نشریات مختلف منتشر شد&amp;lt;name&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://shahrestanadab.com/Content/ID/4065//|عنوان= گزینۀ اشعار «یدالله مفتون امینی»| ناشر= شهرستان ادب|تاریخ انتشار= ۱۲ آذر ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
عشق به خطهٔ آذربایجان و مردم آن و طرح نکات اجتماعی در اشعار او جایگاه خاصی دارد. از اشعار نو او طراوت و رنگ و بوی تجدد محسوس است. اشعار مفتون در عین تازگی، ریشه در شعر کلاسیک فارسی دارد و این امر برآیند شناخت امینی از سنت شعر فارسی و نیز نتیجه برخورداری وی از بن‌مایه‌های غنی شعر کلاسیک است از این‌رو اشعار او با مخاطبانش مأنوس است&amp;lt;ref name=&amp;quot;نخبگان&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
اندیشه یکی از ملازمات شعری مفتون است که از طریق تخیل، عاطفه، تصویر، قابل دریافت نیست، بلکه رنجی بس عظیم در بن‌مایه‌های شعرش نهفته که برخوانندهٔ اشعارش، دغدغه‌ای را برجا می‌گذارد که هیچ قدرت احساسی نمی‌تواند از زیر پوستهٔ تأثیرگذارش برهد. دراشعار امینی گزاره‌های پرسشگرانه، مخاطب را به یک پاسخ قطعی محتوم نمی‌کند، می‌کوشد تا خواننده را به میزان باور هزاران تصویر زنده که هرکدام به نوعی ازدیدگاه‌های متفاوت بیان می‌شود، دعوت می‌کند. «منِ» شاعری‌اش، یک فرد عادی جامعه است که سعی دارد با قدرت نفوذی کلمات، ازگذرگاه پر تنش اجتماع گذشته تا اثرگذاری آن را در روحیات زندگی اشخاص جستجو نماید. گاهی هم این «من» رهیافتی به خودشناسی و نقد خویشتنِ خویش می‌باشد که بیشترین دست‌مایه‌های اشعار مفتون را تشکیل می‌دهد&amp;lt;ref name=&amp;quot;چوک&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===اولین تجربه‌های شاعرانگی===&lt;br /&gt;
در ۶ سالگی نزد میرزا عبدالعلی انصاری به مکتب‌ رفتم. پدرم مرا به او سپرد تا درس بخوانم. شخص بسیار باسوادی بود و مدام از &#039;&#039;بوستان سعدی&#039;&#039; شعر می‌خواند. با شعر خواندن او با وزن شعر آشنا ‌شدم؛ اولین تجربه‌های شاعرانگی‌ام در همان وزنی متبلور شد که به گوشم خورده بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===رئیس فرهنگ===&lt;br /&gt;
به یاد دارم روزی پدرم به من اشاره کرد و گفت: تو رئیس معارف (فرهنگ) می‌شوی. برادر بزرگ‌ترم نیز در خانه راه می‌رفت و از عبرت نائینی، شهریار و حافظ  شعر می‌خواند و من به این اشعار گوش می‌کردم. یک‌بار از او خواستم برایم کتاب شعر بخرد. برادرم گفت: در خانه کتاب‌های زیادی داریم و از همین متون استفاده کن. پس از مطالعهٔ چند کتاب شعر، به او گفتم من هم می‌خواهم شعر بگویم&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===دفتر ۱۶برگی===&lt;br /&gt;
آن زمان سه ماه تابستان به روستا می‌رفتیم و بعد به تبریز برمی‌گشتیم. نام روستایی که در آن زندگی می‌کردیم هولاسو بود که در پنج کیلومتری شهر شاهین‌دژ قرار دارد. زمانی که قصد رفتن به روستا داشتیم یک دفتر ۱۶ برگی می‌خریدم و آن را پر می‌کردم. در این خیال بودم که شعر می‌گویم ولی چیزهایی که می‌نوشتم شعر نبود. فکر می‌کنم ۱۴-۱۵ سالم بود&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===کارگر===&lt;br /&gt;
یادم می‌آید سال ۱۳۲۴ که فرقهٔ دموکرات آمد، در تبریز بودیم. آن موقع همه از کارگر می‌گفتند و من هم در شعرهایم از کارگرها گفتم. ۱۸ سالم بود و هنوز دیپلم نگرفته بودم. آن زمان دل‌مشغولی دیگری جز شعر گفتن نداشتم. شعر کارگرا خون تو را ریختن، خون تو با خاک در آویختن / خون تو بر خاک چو ریزد چه باک، زود برآید ثمر خون پاک / سرخ بود و سرخ نمایان شود، پرچم آزادی ایران شود، را سرودم و روزنامهٔ «فریاد» آن را چاپ کرد. دو سه روز بعد متوجه شدم مرا تعقیب می‌کنند. بعدها فهمیدم توسط یک روس تعقیب می‌شدم. با خودم گفتم روس‌ها با کارگرها بد نیستند ولی به من گفته شد شما بی‌خبر هستید. دستور داده‌اند که حتّی یک کلمه از سوسیالیست و کمونیست نوشته نشود و فقط راجع به جنگ روس و آلمان بنویسید&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-8/139742-%D9%85%D9%81%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AD%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF|عنوان= مفتون‌ امینی: نیما از اوزان نوحه‌خوانی شعر سرود / ماجرای عشق شهریار در گفته‌ها غلط است / نصرت رحمانی یک شاعر ناب بود / امروزه همه می‌خواهند شاعر شوند| ناشر= هنر آنلاین|تاریخ انتشار= ۲۷ شهریور ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===شعر گفتن===&lt;br /&gt;
یکی از دوستان من به نام اسحاق اشدریه در دادگستری استخدام شده بود و اوایل سال ۱۳۳۰ دادستان ارومیه آن دوران بود. از طرز خدمت او به دلیل درست‌کاری راضی نبودند و یک‌سری اختلاف‌ها به وجود آمد و او را از کارش برکنار کردند. چند ماه منتظر خدمت شد و در همان ایام گفتند باید برای سیستان و بلوچستان نماینده بفرستیم و روزی ۵۰ تومان فوق‌العاده دارد. او و فرماندار محل را به آن‌جا فرستادند ولی به دلیل اختلافات سیاسی روزی آن‌ها را در گونی می‌اندازند و آنقدر می‌زنند تا جان می‌دهند. شنیدن این اتفاق باعث شد شعر گفتن را آغاز کنم&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===زبان آسوری===&lt;br /&gt;
زمانی که در ارومیه ساکن شدم، صاحبخانه آسوری بود و در آنجا دیگر کامل آسوری صحبت می‌کردم. بعد از این اتفاق عده‌ای رفتند شکایت کردند و گفتند که مگر قاضی مسیحی هم می‌شود. بنده خداها به قدری من خوب صحبت می‌کردم، فکر می‌کردند که من مسیحی هستم.  شاید باورتان نشود اما سر همین اتفاق رئیس نامه زد که اگر تا فردا آن خانه را تخلیه نکنی و به منطقه دیگری نروی به کارگزینی معرفی خواهی شد و به این شکل ما از آن منطقه رفتیم&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/212596/|عنوان= شعر خوب گفتن فایده‌ای ندارد! در گفت‌وگو با یدالله مفتون امینی | ناشر= دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی|تاریخ انتشار= ۱۱ بهمن ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===حزب توده===&lt;br /&gt;
در آن زمان همهٔ شاعران و اهالی موسیقی و هنر عضو حزب توده بودند و اگر توده‌ای هم نبودند، گرایشاتی به این حزب داشتند؛ چرا که اهالی فرهنگ چندان اعتقادی به حزب ارادهٔ ملی و سیدضیاء‌الدین طباطبایی نداشتند. آن زمان همه چیز حزبی بود و ما مجبور بودیم یکی از این حزب‌ها را انتخاب کنیم و من هم طبیعتا نظرم به توده نزدیک‌تر بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===خرداد ۱۳۲۰===&lt;br /&gt;
اولین‌بار دو شعر از من در مجله راهنمای زندگی چاپ شد. که یکی در مورد وطن‌پرستی بود و دیگری دربارهٔ سعی و کوشش. {{سخ}}&lt;br /&gt;
دارم امید آن‌که جوانان جان‌نثار&lt;br /&gt;
جان در ره شرافت میهن فدا کنند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===خیز شاعری===&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039; در سال ۱۳۷۰ با اصرار و تشویق [[رضا براهنی]] چاپ شد. بعد از آن به من گفتند شما که آذری زبان هستید چرا شعر آذری نمی‌گویید؟ آن‌جا بود که یک توصیه درونی به من شد که تو می‌توانی شاعر دو زبانه باشی. به همین خاطر کتاب &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; را منتشر کردم. سه چهار سال طول کشید تا این کتاب را زمزمه و سرودم. کتاب &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; یک کتاب سمفونیک آذری است و مورد استقبال زیادی قرار گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===پیاده نظام شعر نو===&lt;br /&gt;
هر روز در کافه‌ای با عنوان «فیروز» با دوستان شاعرم جمع می‌شدیم و دربارهٔ مسایل ادبی بحث می‌کردیم. بعد از ظهر از کافه فیروز راه می‌افتادیم و تا نبش لاله‌زار پیاده می‌رفتیم. وقتی در خیابان قدم می‌زدیم بیشتر مردم [[نصرت رحمانی]] را می‌شناختند و با بقیه هم کم و بیش آشنایی داشتند. عنوان &#039;&#039;پیاده نظام شعر نو&#039;&#039; را همگی با هم انتخاب کردیم. آن مسیر را پیاده راه می‌رفتیم و مردم ما را در خیابان نگه می‌داشتند و سوال می‌پرسیدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
===نیما===&lt;br /&gt;
سال ۱۳۳۳ بود که به شعر و شاعری علاقه زیادی داشتم. آن موقع در دادگستری کار می‌کردم و از خودم راضی بودم ولی دادگستری را رها کردم و به سمت وکالت رفتم. چند ماهی در کار وکالت بودم ولی آن را هم رها کردم. یک‌دفعه پس‌اندازی که داشتم تمام شد. آن موقع با آقای فریدون‌ کار آشنا شدم. او انسان بسیار عمیقی بود و به بنده علاقه زیادی داشت. ضمن این‌‌که مدیریت دو سه مجله را بر عهده داشت. روزی به من گفت: می‌خواهی با نیما (یوشیج) آشنا شوی؟ گفتم چرا نمی‌خواهم. دی‌ماه بود و کمی هم برف باریده بود. در خانه نیما را زدیم و او در را باز کرد و ما را به خانه برد. در اتاق خودش یک کرسی وجود داشت و ما دور کرسی نشستیم. نیما یک چای پررنگ و سیاه برای ما آورد و سیگار خودش را هم روی کرسی گذاشت. بعد شروع به صحبت کرد و گفت: این احمق‌ها سه چهار روز پیش آمده‌اند خانه من را تفتیش کرده‌اند تا تفنگ پیدا کنند. دو سه مجله کنارش گذاشته بود. ما از او پرسیدیم که وزن مجموعه اشعار کتاب &amp;quot;افسانه&amp;quot; را از کجا پیدا کرده‌؟ گفت محرم و صفر در تکیه‌ها نوحه‌خوانی می‌کردند و من هم گاهی می‌شنیدم که از زبان حضرت علی‌اکبر (ع) می‌خوانند: ای عمو جان، عمو جان کجایی؟. متوجه شدم با همین وزن هم می‌توان شعر گفت. ابتدا دو سه شعر با همین وزن گفتم ولی خوشم نیامد و آن‌ها را دور انداختم. بعد چند شعر دیگر گفتم و زمان چاپ از افرادی چون [[جلال آل‌احمد]] پرسیدم و دیدم که آنها هم استقبال می‌کنند. با نیما صحبت‌های مختلفی شد و او از شهریار هم پرسید. هم‌صحبتی با نیما تاثیر زیادی بر من گذاشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===دریاچه===&lt;br /&gt;
با ابوالقاسم مجتهدی رئیس دادگستری وقت آن زمان که بسیار خوش‌ذوق بود به کنار دریاچه ارومیه رفتیم جای خیلی متروکی بود کنار دریاچه رضایه در راه مهاباد کردستان به اسم بندر حیدرآباد. ساحلی بسیار سبز سبز داشت که در حاشیه‌اش گل‌های زرد، روییده بود. بعد خود دریاچه آبی، آبی بود و چیزی اطرافش دیده نمی‌شد، خیلی در من تأثیر کرد و جرقهٔ شعر زده شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۱۴۰-۱۴۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. و همان جا بود که شعر &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; را سرودم. مجتهدی بسیار علاقه‌مند بود و گفت: این شعرها را چاپ کن و بعد شعر مرا بین افرادی که اهل شعر بودند توزیع کرد. بعدها [[فریدون مشیری]] هم اصرار داشت کتاب چاپ کنم و نام &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; را هم او برای کتاب من انتخاب کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===کولاک=== &lt;br /&gt;
مجموعه شعر &#039;&#039;کولاک&#039;&#039; در سال ۱۳۴۴ منتشر شد. بچه‌های فرهنگی در تبریز اطراف من جمع می‌شدند و مدام با هم بودیم که برایم دردسر ایجاد کرد و به خاطر دورهمی‌ها حدود هفت سال از قضاوت برکنار شدم. سپس به تهران آمدم و سه چهار سال در ادارهٔ ورشکستی تهران کار کردم تا این که به ادارهٔ حقوقی رفتم. ۵-۶ ماه پس از این که انقلاب شد برایم ابلاغ آمد که برای انتخاب شغل قضایی برگردید. این‌طور شد که مستشار دادگاه استان تهران شدم. زمانی که جنگ شد به خاطر تنها بودن همسرم، استعفا دادم و به خانه برگشتم. شاعری واقعی از همین زمان شکل گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
===فلسفه و اشعارم===&lt;br /&gt;
یک‌سری از حقیقت‌ها منجمد شده‌اند ولی یک‌سری از حقایق‌ هنوز در جریان هستند. حقیقت‌هایی که هنوز در جریان هستند عمدتاً در فلسفه وجود دارند. به فلسفه علاقه‌مند شدم و کم کم دیدم فلسفه در شعر من نیز تاثیر گذاشته است. مطالب فلسفی در شعر من طوری می‌آمد که مخاطبان آن را به اصطلاح فلسفه تلقی می‌کردند. مانند اینجا من و تو در حال حرف زدن راه می‌رویم/ دیگران در حال راه رفتن حرف می‌زنند. ظاهر آن عشقی است ولی پیچیدگی فلسفی دارد. کسی که راه می‌رود و حرف می‌زند بیشتر به خاطر راه رفتن بیرون آمده است، تازه عشق، فلسفه و حمکت خود را دارد اما افرادی که حرف می‌زنند و راه می‌روند بیشتر با خودشان هستند. باغبان‌های پیر آخر فصل پاییز برگ‌های رنگارنگ را جمع می‌کنند و می‌سوزانند. هوا در پاییز کمی نم دارد و برگ‌ها هم کمی نم دارند. وقتی برگ‌ها را آتش می‌زنند یک دود آبی از آن بلند می‌شود و یک بوی دود آبی تلخی هم دارد که آدم را ناراحت می‌کند. معمولا باغبان یک چای هم دم می‌کند و چای ختم باغ را می‌خورد. برای آن لحظه ترکیب «برگ سوزان» را انتخاب کردم. آدم باید چنین صحنه‌هایی را ببیند تا بتواند راجع به آن فلسفی بنویسد و بگوید. در یکی از شعرهایم گفته‌ام: ستاره از نزدیک دیگر ستاره نیست. ما هر چقدر جلوتر برویم می‌بینیم آن‌ها ستاره نیستند&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
یدالله امینی درسال ۱۳۰۲ درروستای هولاسو ۵ کیلومتری شهرستان شاهین‌دژ دهستان هولاسو که در کناره زرینه رود و آذربایجان قرار گرفته‌ است به دنیا آمد. تاریخ تولد مفتون برابر تقویم رسمی صدوسی سالهٔ سازمان ثبت احوال مطابق است با ۲۱ خرداد ماه سال ۱۳۰۵ می‌باشد، اما درشناسنامهٔ وی، تاریخ تولد با سه سال تفاوت روز دهم ماه بهمن سال ۱۳۰۲ شمسی قید شده است. طبق شناسنامه، نام اصلی وی یدالله امینی فرزندِ مرحوم عبدالله (خان میرزا بیک) می‌باشد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
تا حدود سال ۱۳-۱۳۱۲ در هلاسو بودند و بعد به تبریز آمدند. در «مدرسهٔ تمدن» دورهٔ ابتدایی را گذراند و از کلاس ششم به بعد در «مدرسهٔ رشدیه» درس خواند و بعدها در «دبیرستان فردوسی» درورهٔ دبیرستان را طی کرد و بعد از گذراندن دورهٔ تحصیلی به تهران آمده و وارد دانشگاه شد. سال ۱۳۲۵ دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران کنکور داد و همچنین در دانشسرای عالی. اول به دانشسرای عالی رفت باب میلش نبود چون در دانشکدهٔ حقوق هم اساتید برجسته داشت و هم شبیه عزاخانه نبود اول سیاسی را انتخاب کرد و بعد به سمت حقوق متمایل شد. به خاطر جذابیت‌های شغلی اول سیاسی را انتخاب کرد کسی که در رشتهٔ سیاسی فارغ‌التحصیل می‌شد کاردار (سفیر) می‌شد. خرداد ۱۳۲۸ فارغ‌التحصیل شد. در دانشکدهٔ افسری شش ماه آنجا بود سه ماه در خود ساختمان بود و سه ماه هم در اقدسیه چادر زدن در مجموع ۱۸ماه خدمت کرده است و در دورهٔ خدمت در دادگاه ارتش دادیار شد. وقتی لیسانسش را گرفت به تبریز برگشت و سر کلاس‌های ادبیات و انگلیسی دانشگاه تبریز حاضر شد و در کلاس ادبیات با همسرش خانم انور اعظمی آشنا شد و در اواخر سال ۱۳۳۷ در تبریز ازدواج کرد. به مدت سی‌ویک سال (از۱۳۲۸  تا ۱۳۵۹) در وزارت دادگستری خدمت نمود. در سال ۱۳۵۰ به دلیل سیاسی بودن اشعارش و به خاطر علاقه‌‌مند بودن روشنفکران فرهنگی از سمت قضایی برکنار شد و بعد از انقلاب اسلامی دوباره به قضاوت برگردانیده شد. او به جهت اشتغال حاد و حرفه‌ای به کار شعر و شاعری با تقاضای مکرر و مداوم خود، در اواخر سال ۱۳۵۹ بازنشسته گردید و دوران اصلی شاعری‌اش از همین زمان شروع شد. &lt;br /&gt;
===جریان شعری مفتون===&lt;br /&gt;
امینی درسال ۱۳۲۵ وارددبیرستان فردوسی تبریزشد. ازهمان لحظهٔ ورودبه دبیرستان، نخستین شعر اجتماعی - سیاسی وی نیز جرقه زد. نخستین شعر مفتون امینی د رمطبوعات سال ۱۳۱۹ درمجلهٔ «راهنمای زندگی» منتشرشد. سپس به دنبال آن اولین شعر منظومش نیز با غزل و چهارپاره در قلمرو ادبیات کلاسیک خودنمایی کرد. اما بازتاب اشعار نیمایی امینی به شکل گسترده و جدی‌تر به سال ۱۳۳۶ بر می‌گردد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
اولین مجموعهٔ اشعار وی با عنوان &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; که بیشتر دربردارندهٔ دغدغه‌های اجتماعی - سیاسی بود با درون‌مایه‌های رایج آن دوره از فقر، امید، تجاوز، شکنجه و... گرفته تا مرگ، زندگی، پستی و بلندی در جهان‌بینی و هستی‌شناسی این شاعر ایرانی، در تغییر یا حداقل حدود اوضاع اجتماعی آن زمان مؤثر بود. {{سخ}}&lt;br /&gt;
مفتون با پس‌زدن جریان حاکمِ سال‌های ۱۳۳۲ یعنی «سمبولیسم اجتماعی» و «رمانتیکِ سیاه» که بیشتر در اشعار شاعرانی چون؛ [[فریدون مشیری]]، [[نصرت رحمانی]]، [[نادر نادرپور]] و... جریان داشت، توانست حال و هوایی تازه وارد شعر خود نماید. لذا به‌رغم سال‌ها کوشش و پژوهش در عرصهٔ ادبیات، هیچ‌گاه راه را گم نکرد و با نگره بر اوضاع اجتماعی و فرهنگی به گسترش جهان‌بینی نسبت به پیرامونش نیز همت گماشت. جهان‌بینی پر جاذبه‌اش که به نوعی ریشه در تلفیق شعر نو و کهن داشت، این بار به شکل جدی‌تری با شعر نیمایی بر ساحت ادبیات معاصر وزیدن آغاز کرد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
امینی درسال ۱۳۲۸ از دانشکدهٔ حقوق تهران فارغ التحصیل شد، سپس به مدت ۳۱ سال در وزارت دادگستری خدمت کرد. در سال ۱۳۵۰ نیز به جهت سیاسی بودن اشعارش و ارتباط با محافل روشنفکران تبریز به همراه دوستان [[صمد بهرنگی]] و [[بهروز دهقانی]] و... مورد پیگرد و اذیت و آزار ساواک قرار گرفت. بعد از آن جریان، از سمت قضایی برکنار و به تهران منتقل گشت. هرچند بعد از انقلاب دوباره دعوت به کارشد اما ضربهٔ روحی ناشی از جهت سیاسی بودن اشعارش درسال ۱۳۵۹ به طور جدی و مستمر در اشعارش منعکس گردید. {{سخ}}&lt;br /&gt;
دههٔ چهل زندگی مفتون که سرشار از فراز و نشیب‌های سیاسی بود، کارنامهٔ شعری بعد از انقلابش را نیز دستخوش تحول کرد. همین تحولات دست شاعر را در پیروی از سبک نیمایی و شاملویی باز کرد. از رهگذر همین امر، امینی نیز جزو شخصیت‌های پیرو این سبک و خط بوده، چرا که ارائهٔ احساسات ناسیونالیستی و تفکرات بی‌پرده‌اش، با این شیوه، به سرعت مطرح می‌شد. {{سخ}}&lt;br /&gt;
یکی از نکاتی که در زندگی مفتون بیش از هر چیزی به چشم می‌خورد، مسألهٔ مهاجرت بود. مهاجرتی که به ناچار از او شاعری معترض نیز ساخت. هرچند حریری از حجب و حیا سراپردهٔ اشعارش را پوشانده، اما همچنان حس اعتراض، آزادیخواهی و...که به نوعی ازاحساس وطن خواهی‌اش بلند می‌شد به عقده‌های روانی وی دامن زده و فریاد منکوب و سرکوب شده‌اش را به شکل مهاجرت تشدید کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;چوک&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/13240-2016-08-09-07-18-49.html|عنوان= تأملی عمیق در اشعار یدالله امینی (مفتون) «سلبی‌ناز رستمی»/ اختصاصی چوک| ناشر= کانون فرهنگی چوک|تاریخ انتشار= ۱۱ مهر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مشاغل===&lt;br /&gt;
* ۱۳۲۹ وزیر دادگستری&lt;br /&gt;
* مدتی بازپرس مراغه بود و به درخواست خودش به تهران آمد به دلیل اصرار مردم دوباره در مراغه مشغول به کار شد و دوباره استعفا داد و به عنوان دادیار در خوی مشغول به کار شدم و در خوی هم جریان ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پیش آمد و به تهران آمد. &lt;br /&gt;
* مدتی نیز به سال ۱۳۳۱ عنوان دادیار در رضایه مشغول به کار شد. &lt;br /&gt;
* حدود۳۱ سال تا ۱۳۵۹ در دادگستری مشغول به کار بود.&lt;br /&gt;
* مدتی در سال ۱۳۵۰ رئیس دادگاه تسویهٔ امور ورشکستگی تبریز شد، تیرماه ۱۳۵۱ به تهران آمد. &lt;br /&gt;
* پس از انقلاب یک سال و نیم در دادگاه حل اختلاف مشغول به کار شد آن موقع معاون بود و دیگر به اصرار خودش بازنشسته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
====شطرنج====&lt;br /&gt;
شش کتابچه در شطرنج دارم؛ در حقیقت من به دنبال بازی ویژه‌ای بودم که نقشه‌کشی و طرح‌ریزی را نشان دهد و به صورت مستقیم باهوش و استعداد سروکار داشته باشد. فلسفه را به همین دلیل دوست دارم، چون دارای سیستم است.  کتاب‌هایی که در شطرنج نوشتم نشد که منتشر کنم چون غرق شعر شدم و غفلت کردم. و بعدها که خواستم منتشر کنم دیدم کتاب‌های خوبی در زمینه منشر شده است منصرف شدم&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۷۵-۷۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تخلص مفتون====&lt;br /&gt;
از دو سه جنبه مختلف این تخلص را انتخاب کردم. یکی از جنبه‌های آن به خاطر [[صمد وورغون]] شاعر آذربایجانی، بود. او شعر ترکی را طوری می‌گفت که انگار شعر نبود. پس از او دیگر کسی نتوانست به آن شکل شعر بگوید. وورغون به زبان ترکی «عاشق» معنا می‌دهد. تقریبا از هر فردی پرسیدم وورغون به فارسی چه می‌شود؟ همه گفتند «مفتون». زمانی که در ارومیه بودم گفتم من نمی‌خواهم با اسم خودم شعر چاپ کنم. چند اسم را مطرح کردیم ولی وقتی به مفتون رسیدیم همه گفتند خوب است. شعری هم که آن زمان از من چاپ شد با نام یدالله مفتونی بود. روزنامه‌های تبریز هم شعرهای مرا با نام مفتون چاپ می‌کردند. وقتی به تهران آمدم به [[فریدون مشیری]] گفتم من نام خودم را (م.امینی) می‌نویسم، اما او گفت همان «مفتون» خوب است&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عاشیقلی کروان===&lt;br /&gt;
این شعر را در سه بخش نوشتم. البته از نظر ساختار، متوازن و قافیه‌مند است. یک بخش «پای بولاق» (اجاق) است. یک بخش «پای چشمه» و بخش سوم هم «سر کوه بلند». در بخش اول عده‌ای نشسته‌اند و دربارهٔ قضا و قدر و معنای زندگی و جست‌وجوی حقیقت صحبت می‌کنند. اولش خطابه‌ای است در دو صفحه می‌شود گفت سپید است. آخرش هم با سطرهایی موزون و موزیکال تمام می‌شود. بیست‌وشش قسمت بر وزن دوبیتی‌های فارسی است. این دوبیتی در ترکی سابقه نداشت و از این نظر گونه‌ای خلاقیت به حساب می‌آید. فصل دوم در پای چشمه می‌گذرد و جنبهٔ لیریک و عشقی و تفننی دارد. این بخش هم مقدمهٔ خاص خودش را دارد که نثر شاعرانه و به اصطلاح سپید است. بخش سوم هم حماسی و سیاسی و اعتراض و مبارزه است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
در این شعر وزن یکسان است، اما لحن به تناسب و اقتضای هر بخش عوض می‌شود. به همین دلیل شبیه یک سمفونی است در سه موومان است، یا سونات که آن هم سه قسمت دارد. این شعر در خارج از ایران هم مورد توجه قرار گرفت. مثلًا در باکو آن طور که نوشته‌اند این شعر با استقبال خوبی مواجه شد. البته پس از فروپاشی شوروی دیگر اهل این‌جور کارهای فکری و فهمیدنی نیستند و با بزن و بکوب بخوان مشغولند که البه یادآور جریان بلبل و مورچه می‌شود&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۸۰-۸۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شعرهای تک سطری===&lt;br /&gt;
شعرهای ابتکاری است که تعدادی تبدیل به ضرب‌المثل شده‌اند. مثل «شکرانه از نجابت و نذر از قناعت است»، که عده‌ زیادی آن را حفظ کرده‌اند&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفاوت سرایش در فارسی و ترکی===&lt;br /&gt;
از نگاه مفتون به ترکی شعر گفتن مشکل‌تر است چون در ترکی قافیه کم است، در حالی که در فارسی بی‌نهایت قافیه داریم اما وسعت زبان در ترکی خیلی زیاد است و در عین حال افعال بی‌قاعده ندارد و شاعر، زیادی آزادی عمل ندارد. به هر حال مثلی هست که می‌گویند «فارسی شکر است و ترکی هنر»&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۱۶۸-۱۶۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. اکثراشعار فولکوریک ترکی‌اش درونمایه‌ای از عشق، همدردی، آرزو، و گاه باشمه‌ای از یأس و نوامیدی همراه است. این دسته از اشعارش درادبیات کلاسیک ترکی قابل تحسین و ستایش می‌باشد. امینی تار و پودهای پنهانی احساسش را که در حقیقت نماینگر رابطهٔ شاعر با زندگی ونگرش عمیقانه‌اش به اجتماع است را طوری دراشعار ترکی‌اش بازتاب می‌دهد که گویی به مرحلهٔ تازه‌ای از شکوفندگی رسیده است.&lt;br /&gt;
تشخیص به موقع مفتون در گزینش و چیدمان کلماتِ ترکی و گرایش به مقوله‌های متفاوت و اشراف بر آن، تقویت و تکثر در بازه‌های کلامی، خود می‌تواند دلیلی بر توانایی شاعر در شعر ترکی نیز باشد. از آنجا که اشعار ترکیِ وی از روحیهٔ آزادی‌خواهی، انتقاداز جور و ستم و... برخوردار بوده، با زبان شیرین مادری به مبارزه با استبداد، درماندگی، تنهایی، فقر، حاشیه‌نشینی و...که یکی پس از دیگری ازصبغه‌های کاملاً اجتماعی شاعراست که به جز در مقولهٔ «عشق» صریح و بی پرده ازآن دم می‌زند&amp;lt;ref name=&amp;quot;چوک&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;باهار یاخشی گونلریندن بیری دیر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;گئجه یاغیشین دان قورتولان گوندوز، گونه سرمیشن اته گین&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قورودور&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;هاواتاپ تمیز، یئل خوش، ایشیق لیق مهریبان، واوفوق آچیخدیر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;اییده لر، یونجالار، یاش تورپاقلار، اوره گه یاتان اتیرلری&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;اووج-اووج داشیب، سپیرلر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;مئشه دیبینده قوشلار، اوخوماقدان، اویناماقدان یورولماییرلار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;تازاکند یولوندا، بیرآراباقیزگلین گولماقلارینی، قایناماقلارینی&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;خار-خارآپاریر (دئمه کی بیرطویاساری)&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;گیلاسلیق دا، اغلان اوشاقلاری، مکتب یورغونلوقلارینی، سرین-سرین&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;شیرین –شیرین، سیلکه لیرلر&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قازلار، چای چیمه ن ایچینده، هانسی هیجان دان، آغ کؤینک لرینی ییرتیرلارمن&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قیساآیاقلی، اوزون خه یال لی دور دوغوم برتپه دان انیره‌م&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;و، آغ داشلارلا، آلاقوزولاراورتاسیندان کئچیرره‌م&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;سونرا&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;یاشلی بیرچینارین جانا یاتان کؤلگه سینده او توروب&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;قیزیل شافاقلی&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;بیررؤیایه دالیرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;داها&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;یاخین داکی کیمی&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;نفسیمی ئوزگه نفسلره باغیلرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;سسیمی آیری سسلره قاتیرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;دانیشیرام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;اوخورام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;گولوره‌ام&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;آغلیرام بولاق باشیندا...&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|امینی|۱۳۸۹|ک= از پرسه خیال در اطراف وقت سبز: سروده‌های گوناگون فارسی و منظومه عاشیقلی کروان|ص= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.   &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
===تاثیر سیاست بر شعر===&lt;br /&gt;
وقایع سیاسی و تغییرات محیطی در ادبیات و شعر مؤثر است اما تاثیر آن هیچگاه فوری نیست، بلکه دیر انجام و تدریجی است. ضمن اینکه تغییرات سیاسی باید با خیلی مسائل دیگر مثل تغییرات فرهنگی و حتی پیشرفت‌های صنعتی همگرا باشد تا نتیجه‌اش در شعر و ادبیات دیده شود. برای مثال انقلاب اکتبر را در نظر بگیرید. بسیاری از  شاعران و نویسندگان روس و فرانسه کار خاصی برای انقلاب نکردند که هیچ، دو تا از بزرگترین‌هایشان دست به خودکشی زدند، مثل مایاکوفسکی. ولی تاثیرات این شاعران بعداً در ادبیات انقلاب خودش را نشان داد. تاثیرات فرهنگی مثل آبی است که از روی سنگ جاری می‌شود و کم کم سنگ را سایش می‌دهد. تاکنون هیچ جامعه‌شناس و پژوهشگری نتوانسته است بگوید موضوع چیست و چه خواهد شد. کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند، سخنانشان یا جنبه ژورنالیستی دارد و یا به مصلحت گروه و حزب خودشان چیزهایی می‌گویند و هیاهویی به پا می‌کنند. شاعران بزرگ ایران الهام گرفته از حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستند اما قرنی طول کشید تا این تاثیرات در آثارشان دیده شود. هرچند امروزه جوامع به سرعت تغییر می‌کنند و در هر ده سال شاهد تغییرات بزرگی هستیم. مثلاً امروز می‌توانیم مطالعه کنیم که انقلاب ۵۷ چه تاثیراتی در ادبیات بعد از آن گذاشت. این سیاست است که روی شعر شاملو و یا اخوان تاثیر می‌گذارد و نه برعکس. شعر اینها هیچ تغییری در اجتماع ایجاد نکرد، بلکه بازتاب اجتماع در شعر این شاعران نمود پیدا کرد. شعر صرفاً سیاسی در تاریخ ادبیات ماندگار نخواهد شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://article.tebyan.net/205959|عنوان= شعر صرفا سیاسی ماندگار نیست| ناشر= تبیان|تاریخ انتشار= ۳۱ فروردین ۱۳۹۱|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران)===&lt;br /&gt;
[[عمران صالحی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
نمی‌دانم چرا این همه از مفتون خوشم می‌آید. نمی‌دانم چرا شعر و سخنش به دلم می‌نشیند.انگار خیلی از حرف‌ها را که من نتوانسته‌ام بگویم او گفته است. من خیلی از حرف‌های دلم را در شعر او یافته‌ام. بعضی از شعرها و کتاب‌ها بعد از مدتی کهنه به نظر می‌رسند، اما &amp;quot;عاشیقلی کروان&amp;quot; برای من همیشه تازه است. کاروانی است که در آن عاشیق‌ها همیشه با طراوت می‌نوازند و می‌خوانند. هربار این کتاب را به دست گرفته‌ام، انگار بار اول است که آن را می‌خوانم. مفتون در &amp;quot;عاشیقلی کروان&amp;quot; از عشق سخن می‌گوید، از انسان و طبیعت که همیشه تازگی دارند&amp;lt;ref name=&amp;quot;وبلاگ&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://maftunamini.blog.ir/| عنوان = گفت‌وگو با هادی خورشاهیان به بهانه انتشار رمان «من فقط دو نفر را کشته‌ام»|ناشر= وبلاگ مفتون امینی|تاریخ انتشار= ۳۱ شهریور ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احمد شاملو]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
کاش می‌شد شعر را رنگی نوشت. تجربه‌ای که آقای مفتون امینی کرده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;وبلاگ&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[شعر شاملو برای مفتون]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
:ای کاش آب بودم&lt;br /&gt;
:گر می‌شد آن باشی که خود می‌خواهی. ــ&lt;br /&gt;
:آدمی بودن&lt;br /&gt;
:حسرتا!&lt;br /&gt;
:مشکلی‌ست در مرزِ ناممکن. نمی‌بینی؟&lt;br /&gt;
:ای کاش آب بودم ــ به خود می‌گویم ــ&lt;br /&gt;
[[عنایت سمیعی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر آقای مفتون امینی می‌تواند از منظر پالایش و دقت در به‌کارگیری واژگان و ترکیبات زبان فارسی یک الگو باشد&amp;lt;ref name=&amp;quot;هنر&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[فخرالدین پورنصری‌نژاد]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
آشنایی‌ام با یدالله مفتون امینی به بیش از نیم‌قرن قبل بازمی‌گردد. اگر مفتون آن سال‌ها را می‌دیدید همیشه کاغذ و قلم به دست داشت و اغلب گوشه‌ای در خود فرو رفته بود. یکی از ویژگی‌های قابل توجه مفتون، طنز بسیار قوی است که جزئی از وجود وی شده. در ارتباط با شعر وی، دو ویژگی زبانی خودنمایی می‌کند. نخست «سهل و ممتنع بودن» اشعار اوست که آنها را برای همگان قابل فهم می‌کنم. دوم، «طنزی» است که ردپایش را می‌توان در تمام آثارش و به واسطه تسلط بر ادبیات کلاسیک دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/212596/|عنوان= «شاعرِ طنازِ روزگار ما: به بهانه بزرگداشت ۹۰ سالگی مفتون امینی» | ناشر= روزنامه ایران، شمارهٔ ۶۲۷۱|تاریخ انتشار= ۶ مرداد ۱۳۹۵، صفحهٔ ۲۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[علیرضا طبایی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
امینی با توجه به سابقهٔ طولانی که در قلمرو سرودن شعر دارد؛ باید به چند دوره آثارش را تقسیم کرد. مفتون در دوره‌ای بیشتر به آثار کلاسیک پرداخت که این شعرها بد نیستند اما بیشتر تحت‌تاثیر شاعران کهن یا شاعرانی شبیه به شهریار خلق شده‌اند. دورهٔ دوم مربوط به زمانی است که او با آثار شاعران معاصر آشنایی پیدا می‌کند و نظرش بیشتر به سوی اشعار نیمایی جلب می‌شود و به نظرم زیباترین قطعات آثار خودش را در همین زمینه، یعنی شعرهای نیمایی سرود. مثلا همان شعر معروف «راست همچون غول از بطری رها گشته/ اسب وحشی روی پاهای بلند و سرخ خود استاد/ يال خود را شست در جوی سپيد باد/ ابلق گستاخ چشم خويش را چرخاند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/fa/shortint/291708/|عنوان= آثار نیمایی مفتون از لحاظ محتوا و کلام در اوج است/ در حق مفتون امینی کوتاهی شده است| ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۲ خرداد ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[کامیار عابدی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مفتون، از اهالی نسل اول شعر نیمایی است و خودش را «پیاده‌نظامِ شعر معاصر۵ می‌داند. مفتون در شعرش بسیار طبیعت‌گرا است. همچنین یک نوع نگاهِ عاشقانه شاعرانه به زندگی در اشعارش وجود دارد. امینی در این نگاه تا همسایگی تلقی عارفانه پیش می‌آید که در شعرهای سپید او قابل تشخیص است&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبرآنلاین&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/562280/|عنوان= یدالله امینی به روایت مفتون| ناشر= خبرآنلاین|تاریخ انتشار= ۱۱ مرداد ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمود معتقدی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
می‌توان او را شاعری تصویرگرا در پیوند با نگرش دنیاها از طبیعت و اشیا با بهره‌گیری از فضای تمثیلی از پیام‌های اخلاقی و حتی شهودی دانست. سروده‌های این شاعر معاصر، همواره با پشتوانه‌ای از ادبیات فارسی گذشته همراه است و توجهش به تاریخ طنز و طرح، با روایت‌های اجتماعی، گره خورده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبرآنلاین&amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[رضا براهنی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
در کتاب &#039;&#039;طلا در مس&#039;&#039; نوعی حکمت را به نام «حکمت سینه» در شعرهای مفتون تشخیص داده است. که [[عنایت سمیعی]] و [[سهراب مازندرانی]] چنین خصیصه‌ای را تایید نموده‌اند. شعرهای فلسفی اشاره‌ای در مورد اصطاحات نمی‌کند بلکه خواننده یا شنوندهٔ حساس فقط بوی فلسفه و به عبارت بهر بوی حکمت را می‌شنود بی‌آنکه رنگ او روی آن را می‌بیند&amp;lt;ref name=&amp;quot;سپیدخوانی&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
معمولا شعرهای نه‌ چندان بلند خود را در دایره‌ای با شعاع نجوا و طنین اندرونی آغاز می‌کنم. یک پدیدهٔ شعری، انگار که از محیط دایره‌ای به قطر پیرامون من به سوی مرکز دایره – که ناحیهٔ گیرندهٔ ضمیر من به عنوان شاعر است، تشعشع صوتی می‌کند [اگر این اصطلاح «تشعشع صوتی» مورد انتقاد اهل علم قرار نگیرد] و من یکی از این شعاع‌ها را که متفاوت از دیگران نیست، اخذ و به اصطلاح ویرایش می‌کنم [البته ویرایش ذهنی].  {{سخ}}&lt;br /&gt;
از قدیم به فلسفه علاقه داشتم و کم‌وبیش زندگی و آثار فیلسوفان را می‌خوانم. اسپینوزا را که خواندم دیدم سیستماتیک است. از فلسفهٔ سیستماتیک خوشم می‌آید. به خصوص نقدهایی که به دکارت و فلسفهٔ دوگانه‌گرایی او وارد کرده و او را به چالش کشیده بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۳۲۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
من از تکرار فرار می‌کنم و معتقدم که شاعر باید گزیده شعر بگوید؛ به همین دلیل شعرهای من کوتاه است و شاید مورد پسند جامعه نباشد؛ چراکه امروز جامعه به دنبال شعرهای طولانی و بلند است&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;/&amp;gt;. شعرهای مختلفی گفته‌ام. گاهی فکر می‌کنم این اتفاق هم حُسن است و هم حُسن نیست. مثل اردکی که هم در آب شنا می‌کند و هم در هوا پرواز می‌کند و هم روی زمین راه می‌رود. ولی هیچ‌کدام از این سه را به بهترین نحو انجام نمی‌دهد؛ کار بنده هم همین است. در واقع، آزمایش‌هایی در حوزه‌های مختلف انجام داده‌ام&amp;lt;ref name=&amp;quot;خبرآنلاین&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
من آدم متخیلی هستم و سعی می‌کنم تخیل را با جهان زبانی که در آن زیست می‌کنم همپا و همپو کنم. دائم به طبیعت فکر می‌کنم، به نظرم بهترین نوگو و نوسرا خود طبیعت است. بعد از &#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039; دیگر حرکت من رو به جلو است. مثلا در قسمت سوم &#039;&#039;کولاک&#039;&#039;، شعر نو است. در واقع از شعر نیمایی به شعر سپید کوچ کرد‌ه‌ام. در شعر &#039;&#039;آئینه بخوان&#039;&#039; در وقاع سرگذشت‌های ما، یا بهتر است بگویم شدن‌های من است. در هیچ دوره‌ای از زندگی‌ام فارغ از تورق و تعمق در اشعار کلاسیک فارسی نبوده‌ام. نکات نغز و قابل وجهی از شاعران سبک هندی در اشعارم است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص=۲۳۱ و ۲۳۶ و ۲۵۹ و ۳۱۲ و ۳۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گذار از غزل به سپید====&lt;br /&gt;
در دوره‌ای سخت دلبسته غزل بودم. خوب، در واقع وجه ایجابی زندگی من آن‌گونه اقتضا می‌کرد. آخرین غزلِ واقعی را هم در ادامهٔ آن غزل‌های اصلی، ظاهراً در سال ۱۳۴۲ گفتم. بعدها هرچه غزل گفتم تفننی بود. هرکدام حاکی از حال‌وهوایی بوده و به اصطلاح وجه جدّی زندگی و کار من تلقّی نمی‌شد. این غزل‌ها را شاید برای گونه‌ای رضایت خاطر گفته‌ام، برای راضی کردنِ خودم. مثلاً سه‌ چهار غزلی که در کتاب &#039;&#039;عصرانه در باغ رصدخانه&#039;&#039; ملاحظه می‌کنید. اما به طور کلّی در سرودنِ شعر، به ویژه شعر سپید، قائل به حالت‌های دیگر و تشعشع و طلوع‌های خیلی خجسته‌وار عشق در وجود بوده‌ام. یعنی، به نوعی در پی آن بوده‌ام که تلالوها و مطالعِ عشق را از غزل بردارم و به ساحت‌های دیگرِ کلام بسپارم. اولین غزل غیرعاشقانه را در مواجهه با فیلمی که همایون شهنواز با نام دلیران تنگستان ساخته بود داشتم که حاصل آن &#039;&#039;شهر بوشهر&#039;&#039; شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۲۰-۲۲۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
====تجلی و تبلور موسیقی کلاسیک غرب در ساخت و ساخت شعر سپید مفتون====&lt;br /&gt;
این بروز و ظهور در واقع حاصل انس و الفتم با این موسیقی در طول زندگی‌ام بوده است. مقداری گوش کرده‌ام و کتاب &#039;&#039;تئوری موسیقی&#039;&#039; را از کتابخانهٔ عمومی گرفتم و خواندم و بیشتر از سمفونی‌ها و کنسرتوها ساخار سونات‌ها را پسندیدم که در این موسیقی کلاسیک، اول یک ملودی، که نغمه‌ای کوچک است، می‌آغازد و آن را بسط می‌دهند. این ملودی گاهی به تناسب و تناوب تکرار می‌شود. به هر حال آن ملودی را گسترش می‌دهند. این بسط حکم حرکت به جلو را دارد. هرچه جلوتر می‌رود، رقیق‌تر می‌شود و ضعیف‌تر، یعنی خودش از خودش دور می‌شود. در پاره‌ای از شعرهایم یه یک چنین ساختاری می‌رسید و اگر کسی این فاصله‌گذاری‌ها را بر دارد ساختار شعرم به کلی مخدوش می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۲۳-۲۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====انحلال و فرود در شعر مفتون====&lt;br /&gt;
وقتی شعر را پله‌واری می‌نویسم که وضع انحلال و فرودی در معنای شعر وجود دارد و یا حالتی از انبساط و به نتیجه رسیدن‌های خوب و سریع، ضمنا گاهی در شکل شعر، مثلا مصراع دوم و سوم را از وسط شروع می‌کنم، برای ایجاد یک فضای باز در حاشیه راست شعر میان سطر اول و سطر چهارم این فضای باز – بسته به مورد – ضریب‌گذاری و امعان تصویری است که در معانی و مفاهیم مصرع‌های احاطه‌کنندهٔ آن وجود دارد. خصیصه دیگر اینکه من فقط پایان‌بندی را در نظر نمی‌گیرم، بلکه در شعرهای ساخت‌مند، به دو فرم ابداعی دیگر هم نظر داشه‌ام که عبارتند از «آغازگشایی» و «میان‌گستری». بدین ترتیب و با رعایت مراحل سه‌گانهٔ آغازگشایی، میان‌گسری و پایان‌بندی که اغلب خود به خود انجام می‌گیرد، شعر من و پاره‌ای از شاعران ریلوژیک می‌شود&amp;lt;ref name=&amp;quot;سپیدخوانی&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر سپید====&lt;br /&gt;
در آغاز کار کسانی چون شهریار و نادرپور و مشیری و آتشی در من مؤثر بوده‌اند ولی در حدود نیمهٔ دوم دههٔ چهل، همهٔ این‌ها را با حفظ همان علایق کم و بیش دوستانه ترک نموده‌ام، در حال حاضر آتشی از همهٔ این‌ها بهتر است، ولی هیچ گونه شباهتی بین کارهای ما دیده نمی‌شود و به طور کلی کارهای امروز من که در آغاز، اندکی به شیوهٔ شاملو و زبان ادبی یکی دو نویسنده مثل مسکوب و آشوری نزدیک بوده، بنا به عقیدهٔ خودم و اظهارات ناقدان بی‌طرف کلاً مشخص و خصوصی شده است نمونهٔ بارز آن‌ها همین گویه‌ها و شورمایه‌هاست، اما من در حال حاضر شیفتهٔ چیزی جز شعر سپید خوب نیستم. شعر سپید را به علت امکانات زبانی آن و لحن طبیعی و صمیمی‌اش اخیار کرده‌ام&amp;lt;ref name=&amp;quot;سپیدخوانی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی = حسینی|نام = احمد|تاریخ= زمستان ۱۳۷۸|عنوان= سپیدخوانی روز، پای شعرهای مفتون امینی|پیوند= |ژورنال= شعر|دوره= |شماره= ۲۷|صفحات= ۱۸ - ۲۵|doi= |تاریخ بازبینی= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سه نقطه====&lt;br /&gt;
در پایان خیلی از شعرهایم سه‌نقطه می‌گذارم و به اصطلاح آن را تمام نشده فرض می‌کنم. شعر، اگر به شعریت رسیده باشد، هیچ‌وقت به پایان نمی‌رسد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۸۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
[[نیما یوشیج]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
در مواجهه با شعر نیما، ردپای عمیق و طبیعی زیستِ روستایی را به وضوح می‌بینید، بدون آنکه کوچک‌ترین تکلّفی احساس کنید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احمد شاملو]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
زبان شاملو زبان اقتدار است که سعی می‌کند آن را بپوشاند. او زبان ادبیات مردم را بیان می‌کند او تجربه و زمان مردمی را نشان می‌دهد که در گذشته می‌زیسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۳۳-۲۳۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[اخوان ثالث]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
او اهتمام بلیغی ورزیده که وزن نیمایی را که آبشخور آن عروض قدیم فارسی است، بدون کوچکترین سکته یا شکستی به کار ببرد. به اصطلاح سازی اس که هیچ نغمه و نت آن خارج از کوک نیست. یکی از دلایل توفیق شعر او توجه او به جامعه بود. زندگی در شعر اخوان، آن طور که جامعه و جهان پیرامون او برایش رقم زده جریان دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۹۲ - ۲۹۳ و ۳۰۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حسین منزوی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
در غزل هم منزوی آمد و تمام. غزل منزوی به معنای واقعی نو است. منزوی اولین شاعری است که برای عشق دوطرفه غزل گفته است، قبل او عشق یک‌طرفه بود. او این ذهنیت را عوض کرد، نه این‌که عوض کرده باشد، زمینه‌اش وجود داشت که عوض شد. الان دیگر نمی‌شود با غزل حرف زد یا حتی درددل کرد. اما گاهی می‌آید و نمی‌شود کاری کرد، نمی‌توان جلویش را گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سهراب سپهری]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
وی جنبه صلح را داشت، اما جنبه رنج را قبول نداشت و در شعرش هم نیست. سپهری با کلمات کم و ساده شعر خوب گفته است. شاعر خوبی بود، اما شاعر بزرگ و درجه یکی نبود&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[فروغ فرخزاد]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر فروغ تأثیرگذار بود. پروین در حوزهٔ خود شاعر بود، در دستگاه ادبی و فرهنگی خودش کار مناسب می‌کرد و شعر بی‌غلط و سلیسی می‌گفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;. او نمونهٔ عالی یک شاعر شهری، آن هم از نوع تهران‌نشین است. شما این مسئله را حتی در انتخاب واژگان و ترکیباتش آشکارا می‌بینید. زبان فروغ زبان دمکرات است او زبان زیست مردم را بیان می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۱ و ۲۳۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[شاهرودی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
در شعر سپید او می‌توان در هر بند یا هر سطر، یک فرم می‌بینید یعنی می‌توان صورت فرم را از صورت محتوا جدا دید&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[شمس لنگرودی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
کوتاه‌ترین شعر خوب ایران است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۲۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.   {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سید علی صالحی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر او نبست به دیگر شاعران هم‌طیف او مفصّل‌تر است، گاهی در کلیّت، موفق می‌نماید و نظر مخاطبان شعر با به سمت خود می‌کشد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۴۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[بیژن جلالی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعرهای او با نمی‌شود سرسری خواند و با خوانش چند شعر به دنیای او راه یافت به خصوص که شعرهای او اغلب کوتاه است. نگریستن در شعرهای او انگار نگریستن در چشمه یا برکه‌ای زلال است. او را در میان شاعران نوسرا جزء پیش‌قدم‌هایی می‌دانم که مسئلهٔ جهان و هستی را پیش کشیده مخصوصا از کتاب دوم به بعد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۴۴ و ۲۴۹}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[احمدرضا احمدی]]{{سخ}}&lt;br /&gt;
او را دوست دارم. شعرهای او در فرازها و فضاهایی درخشان است. برق می‌زند و نظر آدم را جلب می‌کند. در شعر موج نو چه بسا که شاعر به جای کلمه با «واحدهای مرکب مصور» حرف می‌زند، می‌وانم بگویم موسیقی شعر من متأثر از شعر اوس&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۳۱۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
من از علاقه‌مندان به دکر مصدق بودم و هنوز هم هستم. آن موقع هم یک رباعی برای او گفتم. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ای مرد که خانهٔ تو ویران کردند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;با حکم عدو و را به زندان کردند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;افسرده مشو که مردم اندر دل خویش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:red&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;بهر تو بنای قصر و ایوان کردند&amp;lt;ref&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۴۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
====طرح نو در شعر====&lt;br /&gt;
ما به طرحی نو نیاز داریم. اما این به معنای آن نیست که قالب‌های دیگر را حذف کنیم، به این معنا که اتومبیل آمد اسب‌ها را بکشیم. من با حذف مخالفم. فقط در علم این کار ممکن است و باید با آمدن فرمول جدید، فرمول قبلی را فراموش کرد؛ اما فرمول قدیمی در ادبیات از بین نمی‌برد. بلکه شاعر سوار می‌شود و هر طور خواست آن را می‌راند، اما خودش می‌داند چطور از آن استفاده کند و کدام جهت را برای آزمون و خطا و کشف و شهود انتخاب کند. اما دستگاه را نباید از بین برد، زیرا هر کدام نمود خود را دارند. نمی‌توان گفت هیچ ارزشی ندارد، نهایتش این است که نمی‌توان گفت با رباعی می‌توان تمام حرف‌ها را زد&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.bartarinha.ir/fa/news/873400| عنوان = خاطره‌بازی با مفتون امینی؛ از اختلاف رهی و شهریار تا رفتار خاص اخوان|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۲۲ خرداد ۱۳۹۸|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جمهوری شعر جهان====&lt;br /&gt;
«ایران» اصولا «جمهوری‌ شعر جهان» است. ما، در ایران بیش از چهل هزار شاعر داریم که می‌توانند شعر بگویند؛ از میان آنها، چهار هزار نفر را می‌توان با اطمینان برگزید که حرف‌‌ی برای گفتن دارند و می‌توانند به شیوه‌ها و سبک‌‌های گوناگون شعر بگویند. این در حالی است که شاعران اروپا‌یی در مجموع، شاید به سه یا چهار هزار نفر هم نرسند!  چون در ایران، شاعر زیاد است، شاعران جلوه نمی‌کنند. اگر شاعران ما، مثلا در هلند یا لهستان یا انگلستان بودند، حتما خوب جلوه می‌کردند. اگر کسانی بتوانند شعر شاعران بزرگ معاصرمان را، خوب ترجمه و به جهان عرضه کنند، جهانیان خواهند دید که شعر ما، بسیار برتر از شعر دیگران است. حتی شعر شاعران متوسط‌مان نیز برتر از شعر آنهاست&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایسنا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/00061529596|عنوان= روایت «مفتون امینی» از شعر سپید ایران در ۲۰ سال پیش| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۴ فروردین ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شهریار====&lt;br /&gt;
ماجرای علاقه و عشق شهریار که به ویژه در سال‌های اخیر بسیار از آن صحبت می‌شد واقعی بوده؟ این گفته‌ها و اثر ساخته شده همه غلط است. شهریار این ماجرا را برای همه اشتباه توضیح داده بود. به خود من هم گفت: داستان را جور دیگری می‌گویم تا گیج شوی! این جمله را می‌گفت و می‌خندید. سر این مطلب بازنکردنی است چون عده زیادی با آدم دشمن می‌شوند. خیلی چیزها را می‌دانم چیزهایی که جایی نوشته نشده است ولی بازگو نمی‌کنم&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ناسازگاری با خودمان عیب بد ماست====&lt;br /&gt;
عیب بدی که ما داریم، مسئله ناسازگاری با خودمان است. در جامعهٔ امروز ما بدبینی و بدگویی زیاد شده است. جامعه طوری شده که هر کس هر حرفی می‌زند، دارد حرف منطقی می‌زند. راننده و مسافر حرف می‌زنند، بادقت گوش کنی می‌بینی هر دو دارند درست می‌گویند. مالک حرف می‌زند می‌گویی چقدر خوب گفت، مستأجر که حرف می‌زند می‌گویی این بهتر از او گفت. سوپری حرف درست را می‌گوید، حرف مشتری هم درست است. در چنین وضعی زندگی می‌کنیم. ممکن است دوست همه نباشیم. موافق نیستم که حتما همسایه را دوست بدارید؛ اگر آدم بدی نباشد می‌توان او را دوست داشت. با همسایه‌ای که بچه‌اش قاچاقچی است و به بچه همسایه دیگر که فرهنگی است پز می‌دهد، نمی‌توان گرم گرفت. در این‌جا دیگر عقیده مشیری و سپهری کارکرد ندارد. البته به ندرت پیش می‌آید کسی کسبش آلوده باشد. اما این بدبینی هست و کارشان آدم را ناامید می‌کند. بدبینی بی‌جا خوب نیست، ولی متأسفانه این جریان وجود دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;خاطره‌بازی&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شعر خوب فایده ندارد====&lt;br /&gt;
شعر خوب این روزها بسیار زیاد است اما شعر خوب فایده ندارد و ما به خلاقیت نیاز داریم. شاید در میان شاعران حاضر این خلاقیت را بتوان در شعرهای [[شمس لنگرودی]] و [[حافظ موسوی]] پیدا کرد. به نظرم اگر شخصی بتواند ترکیب این دو شاعر باشد، می‌تواند بعد از [[نیما]] و [[شاملو]] نامی برای خود دست و پا کند. با همهٔ این تفاسیر من معتقدم که شعر ما به قدری ذخایر ارزشمند دارد که اگر از دل چند نسل هم شاعری بیرون نیاید، اتفاق خاصی برای آن رخ نمی‌دهد&amp;lt;ref name=&amp;quot;المعارف&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فداکاری===&lt;br /&gt;
اگر شاعر به موردی برسد كه برايش تاثرانگيز باشد، هيچ‌وقت برای سرودن از آن دير نيست، چنانكه هنوز از شهيدان و مبارزان می‌توان گفت. هنوز هم برای «آرش» شعر می‌گويند و با اينكه سه هزار سال از او می‌گذرد، اما اين موضوع‌ها و شعرها كهنه نمی‌شوند، چراكه فداركاری در اوج خود در تاريخ جلوه كرده و هيچ وقت فراموش نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8405-07471/عنوان= مفتون: گاهی شاعر از فراموش شدن فداكاری شهيدان متاثر می‌شود شاعران ما فقرپردازی را با فقرپرستی اشتباه گرفته‌اند پست‌مدرن‌ها همه چيز را به تمسخر می‌گيرند | ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۷ مرداد ۱۳۸۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;گفت كه اين‌هم روايتی‌ست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و وصايتی&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;می‌دانم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;كه برای ده ما، آب را آب خواهی نوشت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و برای شهر خود&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;زلال معنا را حرام نخواهی كرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;بنويس:&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;«خدا را شناخته‌ام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;چنان‌كه آفتاب ديروز رفته&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و امروز بازآمده را&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و عشق را باور كرده‌ام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;چنان‌كه بهار گذشته يا پاييز هنوز نه‌رسيده را&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;وطن را دوست داشته‌ام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;چراكه ديار عاطفه‌ها و خاطره‌ها بوده است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و باغ عادت‌های سبز&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;وفاداری را زيبا يافته‌ام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و فداكاری را باشكوه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;من از دامنه‌های بلند آمده‌ام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;كه جای قوچ‌ها و بلوط‌های شاخ‌پيچيده است&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:green&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و نسترن‌های خاردار&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حقوق بشر===&lt;br /&gt;
حقوق بشر هم انرژی و اصابت خودش را از دست داده، از بس به اسم آن، آدم کشته‌اند. یعنی متاسفانه، این اصطلاح، مجوزی بوده که عده‌ای سیاستمدار از خدا بی‌خبر، با اتکا به آن مرتکبِ جنایاتِ بشری شوند. همه هم دم از حقوق بشر می‌زنند و به وسیلهٔ آن می‌خواهند جنایات‌شان را تعمید دهند. اتفاقا کسانی که بیشتر دم از این ترکیب زیبا و ظریف می‌زنند، بیشتر مرتکب جنایات علیه بشر می‌شوند. به نظرم بهترین ترکیب در این باره همان «کرامت انسان» است&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۴}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شعرهای رنگی===&lt;br /&gt;
شاید در آینده بتوان کتاب شعری را باز کرد و دید که شاعر به تناسبِ محتوا، سطرهای رنگین آفریده. یعنی هر سطر، مطابقِ منطقِ موضوعی و وضعیتِ اندیشه و خیالِ شاعر، به صورت رنگی چاپ شده. همچنان که مثلاً وقی شما به پرچم کشورها نگاه می‌کنید، رنگ‌ها با شما سخن می‌گویند&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۸۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نشئه===&lt;br /&gt;
قدرت تخیل و یادآوری شاعر در سنین بالا ضعیف می‌شود و گاهی علت این ضعف را خود شاعران این دوران به وجود می‌آورند، در فقرهٔ دوم بیان کردنی است که افراط در نشئه‌جویی است، نشئاتی که مقدمتا و موقتا قدرت خیال و کشف و شهود را در شاعر بالا می‌برندو سپس آن را می‌کوبند یا می‌سوزانند. باید به این حقیقت اعتراف کنیم که شاعران پُرکار قرن‌های گذشته، بر اثر جاذبه شعر می‌گفند و نه نشئهو البته انگیزه شروع شاعری نیز مهم است. جریان‌های حاد عاطفی، وجود نوعی تضاد و مشکل روحی است، و وقتی این مشکل برطرف شود دیگر شعر به ندرت رخ می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۹۹-۳۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تو]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{شعر|سبک= color:darkblue}}{{ب|تو کیستی که صدایت به آب می‌ماند|تبسمت به گل آفتاب می‌ماند؟}}&lt;br /&gt;
{{ب|تنت به پیرهن صورتی و دامن سرخ‏‏|به تنگ نیمه پری از شراب می‌ماند}}&lt;br /&gt;
{{ب|به پشت چشم تو آن سایه‌های رنگارنگ‏‏|به نقش قوس قزح در حباب می‌ماند}}&lt;br /&gt;
{{ب|تو را شبی سر راهی دو لحظه دیدن و بعد‏‏|به خانه یاد تو کردن به خواب می‌ماند‏}}&lt;br /&gt;
{{ب|از آن تبسم نوشت به دیده یادی ماند‏‏|چو برگ گل که به لای کتاب می‌ماند}} {{پایان شعر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
شاعری تجربه‌گرا است که مؤلفه‌های شعر او بیانگر تمایل وی به دگردیسی و حرکت در مسیر تجربه‌های تازه است. این امر به تغییرات متناوب در ساختار و زبان شعر مفتون انجامیده و زمینهٔ ظهور شاخصه‌هایی انحصاری را در کلام وی فراهم آورده است. در این مجال، چند مؤلفهٔ اصلی شعر مفتون که عمدتاُ برآیندِ رویکردِ متنوع زبانی و تغییرات ساختاری در شعر او هستند، با عناوین «حرکت»، «معنی»، «ایهام»، «مشاهده» و «روایت» مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
وصف مادی و ملموس عینیات به عنوان یکی از عناصر زیبایی‌شناسی شعر مفتون و امکانِ فضاسازی با اشیا و واژه‌ها در آن مورد بررسی قرار گرفته است. نهایتاُ چگونگی استفادهٔ مفتون از شگردهای روایت، یعنی صحنه، نمایش، حرکت، شخصیت‌پردازی، گفت‌وگو و ... تحلیل و تبیین شده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی = باقی‌نژاد|نام = عباس|تاریخ= بهار و تابستان ۱۳۹۷|عنوان= مؤلفه‌های شعر مفتون امینی|پیوند= |ژورنال= زبان و ادب فارسی|دوره= |شماره= ۲۳۷|صفحات=۲۱ - ۳۵|doi= |تاریخ بازبینی= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر مفتون دارای زبانی ساده، مستقل و مشخص با مضمونی اجتماعی است که رگه‌هایی از امید به آینده و اعراض به بی‌عدالتی‌ها در آن‌ها موج می‌زند. &lt;br /&gt;
ترکیبات و جملات نو را به راحتی در کنار تعبیرات شعری مرسوم قرار داده و در اشعارش با دیدی ژرف و باز به احوال انسان و جهان می‌نگرد. &lt;br /&gt;
او شاعری است محتواگرا و مضمون‌ساز، که مضامین رئالیستی و بیشر عینی، ابزار کار او را شکیل می‌دهد. انعکاس عینی طبیعت در شعر او و نیز کند و کاو در پدیده‌های محسوس، سیما و شکلی مشخص از شعر را نمایان می‌سازد. &lt;br /&gt;
تصاویر نو، دریافت‌های اجتماعی است که رگه‌هایی از امید به آینده و اعراض به بی‌عدالتی‌ها در آن‌ها موج می‌زند. دریافت‌های اجتماعی و زبان پر کنایه و طنزآمیز از مشخصه‌های بارز شعر اوست. او با تلفیق این زمینه‌ها، توفیق یافته شعری متمایز و انحصاری سامان بخشد&amp;lt;ref name=&amp;quot;نخبگان&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال |نام خانوادگی = صمدزاده|نام = علی؛ بهنام، رسول|تاریخ= مهر ۱۳۹۶|عنوان= کنکاشی در پوشیده‌گویی‌های «مفتون امینی» به عنوان یکی از مختصات سبکی|پیوند= |ژورنال= نخبگان علوم و مهندسی|دوره= |شماره= ۷|صفحات=۱ - ۱۲|doi= |تاریخ بازبینی= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
نمونه ای از کنایه &lt;br /&gt;
همه‌جا جلوهٔ حسن تو عیان در غزل من &lt;br /&gt;
تو پری بودی و من آینه گردان تو بودم (ص ۱۲۲ کولاک)&lt;br /&gt;
من ماه شب‌نشین و و خورشید شهر دو &lt;br /&gt;
می‌سوزی از شراره حسرت مرا هنوز(ص ۷۳ کولاک)&lt;br /&gt;
در اشعار امینی کنایه با تعداد ۶۵ مورد شاهد مثال از بسامد بالایی برخوردار است و کنایه از صفت و بعد از آن کنایه از موصوف در مرتبه‌های بعدی قرار می‌گیرند و این حاکی از توانایی شاعر در به کاربردن انواع کنایه است. از میان انواع کنایات از لحاظ وضوح و خفا، ایما با ۲۹ مورد در اکثریت و تعریض با سه مورد در اقلیت وجود دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;نخبگان&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه شعر &#039;&#039;دریاچه&#039;&#039; نشانی از ظهور یک شاعر توانمند بوده. هم قالب کلاسیک داشت و هم شعر نیمایی. یک سری از شعرها هم ابتکار خودم بود. یعنی نه شبیه شعر نیمایی بود و نه شبیه کلاسیک. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفتون امینی: &#039;&#039;کولاک&#039;&#039;، یکی از متنوع‌ترین دفترهای شعر «پارسی» است: در این دفتر، هم شعر «کلاسیک» هست، هم «نیمایی» و هم «نیمه عروضی». من اما، از دفتر «انارستان» به «شعر سپید» ‌روی آورده‌ام&amp;lt;ref name=&amp;quot;ایسنا&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
سه شعر سپید، نیمایی و غزل از &#039;&#039;گزینه‎ی اشعار یدالله مفتون‎امینی&#039;&#039;: &lt;br /&gt;
گویه-21&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;وقتی که بهار یعنی «نام تو چیست؟»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;تابستان&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;یعنی که «دوستت دارم»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;پاییز&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;یعنی&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;«آیا برای یک تن تنها این شب‎ها زیاد نیست؟»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و زمستان یعنی&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;«باید که روی این یخ و برف تنها برویم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;امّا در هر فاصله‎ای&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مواظب هم»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;و خوب شد خدا فصل دیگری نیافرید&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;تا در ماورای عشق&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;مرگ منتظر زندگی باشد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;نه زندگی منتظر مرگ...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;نیمی از فصل بهاران رفت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;کاخ‎ها را پر گل و فواره می‎بینم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ولی افسوس&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;رونقی در کشتزاران نیست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;بر فراز کوه، گاهی توده‎ی ابری ست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;خشک و پابرجا و در آن رنگ طوفان نیست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ماه نیسان می‎رود آرام و آبی‎پوش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;آه، باران نیست، باران نیست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;هر درختی چون صلیبی در سکوت باغ&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باغ گورستان صد عیسای بی پیغام&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;دشت را قهر خدا خشکاند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ابر، تا کی بر فراز کوه خواهد ماند؟&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را آواز باید داد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را آواز خواهم داد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;من زبان باد را آموختم در موسم سرگشتگی‌هایم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را با بازوان پیغام باید داد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد با چشمان ما بیگانه اما آشنا با دست‎های ماست&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد اگر برخیزد از اقصای این سامان&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;رهگذارش کوچه‎های زنده خواهد بود&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ریشه‎ها را با ره‎آوردی تَرآوا خیس خواهد کرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;او برای هر دلی از سنگ یا از آب&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ضربه را تدریس خواهد کرد...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;با تکان دستمالی باد می‎جنبد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;ما چرا با اهتزار پرچم آن را برنیانگیزیم&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt; &#039;&#039;باد را تقدیس باید کرد...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی شاعر از ژانر شعر اشباع می‌شود و به سراغ ژانرهای دیگر می‌رود. وقتی شعر نیمایی می‌سرودم گفته می‌شد این اشعار به شعر حماسی می‌خورد. بعد خواستم شعر عاشقانه بگویم دیدم آن‌طور که می‌خواهم نمی‌شود. از همان زمان هم شعر کوتاه را قبول نداشتم. متوجه شدم برای حماسه و تغزل نمی‌توانم از شعر نیما استفاده کنم و به سمت شعر سپید رفتم. دیدم در شعر سپید می‌توانم هر حرفی را بگویم. کم کم در انواع موضوعات شعر سپید به سمتی رفتم که فلسفی نباشد ولی بوی فلسفه بدهد. در واقع این شاخه را برای شعر گفتن انتخاب کردم&amp;lt;ref name=&amp;quot; هنر&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شعر مازندران هر بند عالم خودش را دارد، می‌توان صورت فرم را از صورت محتوا به عینه جدا دید. شعر در طول متوسطی است که در آن جامعه‌شناسی، تاریخ، حماسه و لیریک در آن است&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۱۹۵}}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;در نقطهٔ گسیختن ابرهای گرم&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;  &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;بالی بلند و نم‌زده گسترده می‌شود&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;  &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;بر قلعهٔ سفیدی، بالای کوهِ سبز&#039;&#039;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه‌ای از موسیقی در شعر سپید مفتون است که بی‌ارتباط با موسیقی شنیداری نیست&amp;lt;ref &amp;gt;{{پک|مظفری|۱۴۰۰|ک= گفت‌وگو با مفتون امینی|ص= ۲۰۰}}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مؤلفه‌های شعری مفتون امینی===&lt;br /&gt;
# شعر حسرت&lt;br /&gt;
&#039;&#039;شعرحسرت&#039;&#039; در زبان ترکی به وفور یافت می‌شود. اما نوع بیان وهمچنین شیوهٔ پردازش آن، کار هرکسی نیست. ولی مفتون عنان آن را هنرمندانه به دست گرفته و در جنگل‌های سرسبزِ آذربایجان به جولان درآورده است. در این وادی؛ غم، عشق، فراق، وطن و...از پربسامدترین واژه‌هایی می‌باشد که شاعر را به شکار آن ترغیب کرده است. واژه‌هایی که درآن بزرگی یک انقلاب، پیوندی ژرف و بنیادین را در وجودش فراگیر کرده تا از لحظه‌های فراموش نشدهٔ زندگی‌اش، قاب و قالبی زیبا بسازد.&lt;br /&gt;
# شهریاردوم&lt;br /&gt;
شهریاردوم خطهٔ آذربایجان برای نخستین بار دوبیتی «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل» را به صورت جدی وارد شعرترکی کرد. خواننده درشعر مشهور &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; این نکته را با بداهت در می‌یابد که توفیق هرشاعری را می‌توان از همان منظر زبانی در خدمت شرایط و موقعیتهای اجتماعی آن زبان قرارداد. این مجموعه فقط به زبان ترکی، شیرین و زیبا است، چرا که بعضی از اشعار به هیچ وجه قابل ترجمه نیستند. گاهی ترجمه‌ها نمی‌توانندآن طور که شایسته است از عهدهٔ این رسالت به خوبی برآیند. {{سخ}}&lt;br /&gt;
مفتون در &#039;&#039;عاشیقلی کروان&#039;&#039; توانسته بااسلوبی استواروسخته به یک نگرش معتدل‌تری از شعر ترکی برسد. نگرشی بارویکردی کلامی، نوعی متفاوت سرایی چه در زمینهٔ اجتماع، زندگی، عشق  وچه با کارکترهای واقعی، منجربه تقویت همان اصالت‌هایی شده که درهمهٔ زبان‌هاو اصولاً در ادبیات معاصر، بیانگر ذوق و استعداد، قریحه و صفات، افکار و تصورات، عواطف واحساسات و...که هرکدام به شکلی در ساختار اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، و ادبیات درخور تأمل و تعمق می‌باشد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
از رهگذر همین عوامل آثار این شاعر گرانسنگ به لحاظ قالب، فرم و زبان از شگردهای ادبی بهره برده است. زبانی نرم، موجز، فوق‌العاده توانا که به واسطهٔ همین قدرتِ درون، تمام امکانات ادبی رابا همان ظرفیت ذهن خیال باف و شاعرانه، معیارهای ادبی‌اش را نیز اندازه بگیرد. غنای زبانش محصول بینش و منشی‌هایی هست که از نحوهٔ ارتباط با طبیعت، نگاه ژرف وچند سویه‌اش به دامنهٔ بیکران هستی، بیش ازهر چیز دیگری به عمق‌گرایی شاعر دامن زده است. از این روست که صنایع ادبی، متقابلاً با زبان پربار ادبیات در جهت برجسته‌سازی‌های ظاهری کلام، تشبیه، استعاره، نمادهای غیرمستقیم و متناقض را به شکل هنرمندانه‌ای وارد اشعار ترکی و فارسی خود می‌کند. {{سخ}}&lt;br /&gt;
# شعرگفتاری&lt;br /&gt;
یکی ازویژگی‌های شعرامینی، نوعی شعرگفتاری مستقیم محض است. درحقیقت باقدرت می‌توان گفت که مفتون آغازگر شعرگفتاری است. برای اولین بار شعر گویه‌ای (شعر کلامی یا گفتاری) از او درروزنامه بازار رشت درسال ۱۳۶۶ که ویژه ادبیات بود، به چاپ رسید. حتی شاعرانی مثل صالحی که ادعای آغازگری شعر کلامی را دارند بعد ازمفتون به سرایش این نوع شعر رسیده‌اند. همین طورشاعرانی چون؛ احمدی و بیژن جلالی نیز درکارنامهٔ آثارشان، خود را به عنوان اولین کسانی معرفی کرده‌اند که به سرودن گویه اهتمام ورزیده‌اند، جای بحث دارد. اما تداوم این ادعا، فقط دراشعار کسانی چون صالحی و مفتون با قوت تمام ادامه‌دار بوده است. به قول شاعر: «خیلی‌ها ادعا کردن که این نوع شعر را شروع کرده‌اند، اما حقیقت این است که بنده و صالحی با قوت آن را ادامه داده‌ایم. هرچند کتابهای صالحی نیز خیلی بعد از سال ۶۶ که شعرگویه را سروده بودم، چاپ شدند در حالی‌که صالحی تا سال ۶۷ شعری با عنوان گویه نداشت».&lt;br /&gt;
باید بپذیریم که امینی هرچند شاعری عزلت‌نشین است؛ اما این خلوت شاعرانه در حقیقت روح اشعارش را نه تنها تضعیف نکرده بلکه قدرت محتوی و درونمایهٔ آن همچنان بر مدار هدفمند انسانی، انقلابی، اجتماعی، سیاسی می‌چرخد. حضور چنین اشعاری با روح وجان شاعر پیوندی ژرف داشته وهمین تعهداخلاقی از وی شاعری با وجدانی آگاه ساخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
====دفترهای شعر====&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۳۶: &#039;&#039;&#039;دریاچه&#039;&#039;&#039;؛‌ بانک بازرگانی: تهران [عروض نیمایی] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۴۴: &#039;&#039;&#039;کولاک&#039;&#039;&#039;؛ شمس: تبریز [عروض نیمایی] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۴۶: &#039;&#039;&#039;انارستان&#039;&#039;&#039;؛ ابن سینا؛ تبریز [بخشی از شعرهای دفتر در عروض نیمایی] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۵۷: &#039;&#039;&#039;نهنگ یا موج&#039;&#039;&#039;، گزینه کولاک و انارستان: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۵۸: &#039;&#039;&#039;عاشقلی کروان&#039;&#039;&#039;؛ رفعت: تبریز {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۷۰: &#039;&#039;&#039;فصل پنهان&#039;&#039;&#039;، گزینه اشعار؛ مرغ آمین: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۷۶: &#039;&#039;&#039;یک تاکستان احتمال&#039;&#039;&#039;؛ نگاه: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۷۸: &#039;&#039;&#039;سپیدخوانی روز&#039;&#039;&#039;؛ ثالث: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۳: &#039;&#039;&#039;عصرانه در باغ رصدخانه&#039;&#039;&#039;؛ نشر نگاه: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۴: &#039;&#039;&#039;بومرنگ&#039;&#039;&#039; {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۵: &#039;&#039;&#039;من و خزان و تو&#039;&#039;&#039;؛ نشر امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۶: &#039;&#039;&#039;شب هزار و دو&#039;&#039;&#039;؛‌ نشر نگاه: تهران [شامل بخشی به ترکی آذری] {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۷: &#039;&#039;&#039;اکنون های دور&#039;&#039;&#039;؛ امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۸۹: &#039;&#039;&#039;از پرسه خیال در اطراف وقت سبز&#039;&#039;&#039;؛‌ امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۱: &#039;&#039;&#039;جشن واژه‌ها و حسّ‌ها و حال‌ها&#039;&#039;&#039;؛ امرود: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۳: &#039;&#039;&#039;طلایی، خاکستری، رگبار&#039;&#039;&#039;؛‌ ثالث: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۳: &#039;&#039;&#039;گزینه اشعار&#039;&#039;&#039;؛ مرواری: تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۵: &#039;&#039;&#039;آجی چای&#039;&#039;&#039;؛ آواز؛ تهران؛ مجموعه کامل اشعار ترکی {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} ۱۳۹۷: &#039;&#039;&#039;مستقیم تا نرسیده به صبح&#039;&#039;&#039;؛ کوله پشتی؛‌ تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} &#039;&#039;&#039;سرفه فام و خط نستعلیق&#039;&#039;&#039;؟؟؟؟؟ {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۹۵ مفتون امینی، شاعر پیشکسوت گواهینامه درجه یک هنری خود را از سیدعباس صالحی، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/95050119943|عنوان= اعطای گواهینامه درجه یک هنری به مفتون امینی| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار=۱۳  مرداد ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====دریاچه====&lt;br /&gt;
مدتی که به عنوان دادیار در رضایه به تاریخ ۱۳۳۱ خدمت می‌کردم شعر دریاچه را سرودم. نقطهٔ آغاز شعر و شاعری من همین شعر دریاچه بود. منبع الهام شعرم به مهر و محبت برآمده از مسائل پیش از ازدواج باز می‌گردد. بعد از دریاچه جوشش‌های شاعرانه در قالب‌هایی نظیر غزل، چارپاره، و گاه قطعات کوچک و رباعی لبریز و سرریز شد. اولین شعر نیمایی من شعر بوشهر به سال ۱۳۴۲ بود است که در کتاب &#039;&#039;کولاک&#039;&#039; چاپ شده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گزینهٔ اشعار مفتون امینی====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;گزینه اشعار مفتون امینی&#039;&#039; دارای ویژگی‎های مثبت متعددی است که مهمترین آن جامعیت کتاب است. به صورتی که کتاب دربردارندهٔ گزینه تمام اشعار شاعر در تمام دوره‎های زندگی شاعرانه وی است. از این‌رو کتاب از لحاظ قالب‎های ادبی دارای تنوع بسیاری است که با تنظیم و طبقه‎بندی اشعار بر طبق قالب‎های ادبی، مطالعه کتاب را آسان کرده است. این مجموعه شعر شامل پنج بخش با عنوان «از سپیدها» با ۴۳ شعر، «از نیمایی‎ها» با ۲۹ شعر، «از نوقدمایی‎ها» (چهارپاره‎ها و چندپاره‎ها) با ۱۱ شعر، «از غزل‎ها» با ۴۶ شعر، «سایر آثار کلاسیک» (قصیده، مثنوی، رباعی و...» با ۱۲ شعر و «تازه‎ها» در بردارندهٔ ۶ شعر منتشر نشده، است. این کتاب فقط اشعار فارسی است و شعرهای ترکی وی در این گزینه نیامده است. یکی از نکاتی که انتشار کتاب &amp;quot;گزینهٔ اشعار یدالله مفتون‎امینی را دارای اهمیت ویژه‎ای می‎کند منتشر نشدن و در دسترس نبودن تمام مجموعه شعرهای وی به خصوص مجموعه شعرهای اولیه‎ی او (که در واقع به نوعی اوج دوران شعرگویی شاعر به حساب می‎آید) است&amp;lt;ref name=&amp;quot;تسنیم&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/09/13/578218/|عنوان= گزینۀ اشعار «یدالله مفتون امینی»| ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۳ آذر ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = امینی|نام = مفتون|عنوان = از پرسه خیال در اطراف وقت سبز: سروده‌های گوناگون فارسی و منظومه عاشیقلی کروان|ناشر = امرود|شهر = تهران|سال = ۱۳۸۹|شابک=۹۷۸-۶۰۰-۵۳۲-۷۲۷-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = برقعی|نام = محمدباقر|عنوان = سخنوران نامی معاصر ایران|ناشر = خرم|شهر = تهران|سال = ۱۳۷۳| شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۹۹۷-۲۴۰-۴}}&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی = مظفری ساوجی|نام = مهدی|عنوان = گفت‌وگو با مفتون امینی|ناشر = مروارید|شهر = تهران|سال = ۱۴۰۰| شابک=۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۹۳۰-۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%A4%D8%AF%D8%A8&amp;diff=45123</id>
		<title>علی‌محمد مؤدب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%A4%D8%AF%D8%A8&amp;diff=45123"/>
		<updated>2021-12-02T06:45:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = علی‌محمد مؤدب&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Alimohammad_Moadab.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             =  ۱۳۵۵&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تربت جام&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    = شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = شعر سپید، نیمایی و کلاسیک&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             = «عاشقانه‌های پسر نوح»،‌ «کهکشان چهره‌ها» &lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناس ارشد رشته الهیات&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = امام صادق (ع)&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی‌محمد مؤدب شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اشعار مؤدب با عباراتی آشنا و ساده، بر ذهن مخاطب می‌نشیند و به مخاطب تلنگر می‌زند که مبادا عادی‌شدن وقایع سخیف روزمره، امر را بر او مشتبه کند که لاجرم حقیقتی جز اینها وجود ندارد. آنچه در آثار او به چشم می‌آید، همزبانی است. نوعی همزبانی که به همدلی راه می‌برد. او به مدد عبارات آشنا و ساده، عمق فطرت مخاطب را، مخاطب قرار می‌دهد و با او سخن می‌گوید. این گونه است که سوای موضوع، زبان این قبیل آثار نیز به چشم و ذهن و دل مخاطب آشنا می‌آید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.farsnews.ir/news/13930519001069/ | عنوان = شاعرِ ایمان‌هایِ روستایی در شلوغی‌های شهر |ناشر= فارس| تاریخ انتشار= ۱۹ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب نخستین دفتر شعر خود را با عنوان &#039;&#039;عاشقانه‌های پسر نوح&#039;&#039; در سال ۱۳۸۲ منتشر کرد، و همزمان کار خود را در حوزهٔ روزنامه‌نگاری ادبی با فعالیت در نشریه‌های حرفه‌ای شعر همچون &#039;&#039;فصلنامه تخصصی شعر&#039;&#039; آغاز کرد. در سال ۱۳۹۱ مجموعهٔ شعر خود با عنوان &#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039; را منتشر کرد که این کتاب نامزد [[دورهٔ سی‌ویکم جایزهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی]] شد. آثار وی غالباً در حوزهٔ شعر سپید، نیمایی و کلاسیک دسته‌بندی می‌شوند. از شاعران متعهد عصر حاضر است که هیچ‌گاه شعرش از زندگی و حضور انسان‌‌ها خالی نشده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;پایداری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = کرمی، رحیم؛ پوریزدان‌پناه کرمانی، آرزو؛ خدادادی، محمد | نام =  | عنوان = واکاوی جغرافیای پایداری در شعر علی‌محمد مؤدب | ژورنال = ادبیات پایداری| مکان = | دوره = | شماره = شماره ۲۰ علمی - پژوهشی (وزارت علوم)/ ISC | سال = بهار و تابستان ۱۳۹۸| صفحه = ۱۶۱ - ۱۸۵| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:شاهرخی_و_مودب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;شاهرخی و مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:قصیر_امین‌پور_و_مؤدب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;قیصر امین‌پور و مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مرحوم_طاهره_صفارزاده_و_جمعی_از_شاعران.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;صفارزاده و جمعی از شاعران {{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:منزوی_و_مؤدب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;منزوی و مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:منوچهر_آتشی_و_علی_محمد_مودب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;منوچهر آتشی و مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مودب-_علی_داوودی_و_جمعی_از_شاعران.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;علی داوودی، مؤدب و جمعی از شاعران{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مودب،‌_موسوی_گرمارودی،_شفیعی_کدکنی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;موسوی گرمارودی، شفیعی و مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===ترس از صنایع مدرن===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من و زادگاهم تجربه عبور از جهان سنتی به جهان نو را از سر گذرانده‌ایم. کودک که بودم، نشانه‌های بسیار کمی از صنایع مدرن در روستای ما وجود داشت، رادیو، تراکتورهایی گاه گاه، یک موتور آب، یکی دو ماشین باری و موتورسیکلت، و یک تریلی که هفته‌ای یک بار می‌آمد و در تریلی کوچکش همه چیز می‌فروخت! بچه‌ها همیشه دنبال تیلر می‌دویدند و یک‌بار مرا هم دواندند، پریدیم و روی تریلی کوچک سوار شدیم، من از همه کوچک‌تر بودم و راننده که نگهداشت تا دعوایمان کند، نتوانستم با بقیه در حال حرکت پایین بپرم و به گریه افتادم، راننده عصبانی اما مهربان شد و ایستاد تا من از تریلی کوچک پایین بیایم! این شاید یکی از اولین برخوردهای من با ماشین بود، بعدها یادم است که وقتی برای سفر به مشهد مجبور شدم سوار مینی‌بوس شوم، باز از ترس گریه می‌کردم، و بزرگ‌ترها به گریه‌ام می‌خندیدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;روستا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://ammoaddab.ir/about| عنوان = علی‌محمد مؤدب/ خاطراتی از روستای تقی آباد میان جام|ناشر= سایت شخصی علی‌محمد مؤدب| تاریخ انتشار= |تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
===دوران فقر و محرومیت===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما بچه‌ها مجبور بودیم کار کنیم، چون آن زندگی دشوار به جز این روش اداره نمی‌شد. با همه سختی‌های فقر و محرومیت، هرگز خاطره کودکی برای من تلخ نیست، چرا که عشقی عجیب زندگی را برای همه ما شیرین کرده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;روستا&amp;quot;/&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
===حافظ===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|حافظ معلم کلاس اول شعرم بود! معناهای بسیاری از شعرهایش را خوب نمی‌فهمیدم، اما با شوقی عجیب می‌خواندمش و از آن ها که می‌فهمیدم بی‌حد لذت می‌بردم! شعر با همان یک کتاب مرا تسخیر کرده بود به نحوی که یادم است روزی وقت مشاجره با یکی از بچه‌ها سر بازی به طعنه به او گفتم: ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم/ یا جام باده یا قصه کوتاه! و آن بنده خدا هاج و واج نگاهم کرد! &amp;lt;ref name=&amp;quot;روستا&amp;quot;/&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====شعری برای امام رضا(ع)====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در زمان نوجوانی غزلی را برای حضرت رضا (ع) سروده بودم و اولین‌بار پس از سرودن آن شعر، وقتی به حرم رفتم چندین‌بار دور حرم چرخیدم و غزلی را که سروده بودم زیر لب زمزمه می‌کردم، دوست داشتم به معنای واقعی آن شعر را به حضرت تقدیم کنم و به نوعی اولین قرارهای شاعرانه ما در حرم بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;رضوی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://news.razavi.ir/fa/84849/| عنوان = گفتگو با علی‌محمد مؤدب، شاعر خراسانی|ناشر= رضوی| تاریخ انتشار= ۱۴ مهر ۱۳۹۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====ازدواج====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بعد از ازدواج علی‌محمد گفت پیش از ازدواج‌مان شعرهایی دارم که در آن‌ها همسر مورد علاقه خود را توصیف کرده‌ام. این‌توصیفاتی که در شعر آوردم، مشابه ویژگی‌های شماست. من و همسرم گاهی با هم اشعار حافظ، مولوی و دیگر بزرگان را می‌خوانیم و فرزندانمان هم همراهی می‌کنند&amp;lt;ref name=&amp;quot;همسر مؤدب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5223508/|عنوان = شهرستان ادب به‌مثابه تیم ملی شعر جوانان ایران است|ناشر= مهر| تاریخ انتشار= ۹ خرداد ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====هویت====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|شخصیت من در روستا شکل گرفته و روی پشت‌بام‌های گنبدی‌شکل بازی کردم. کودکی من آنجا بوده و شخصیت من چه بخواهم و چه نخواهم از جنس آن روستا و فضای آن است. هویت خود را وقتی در جهان شناختم این بافتِ من را تعریف می‌کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;فارس&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13950906001414/|عنوان = مُد و سلیقه‌های نادرستی بر شعر سلطنت می‌کنند/ ما هم ممیزی می‌شویم |ناشر= فارس|تاریخ انتشار= ۷ آذر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====قفسه====&lt;br /&gt;
در جلسه شعر پنجشنبه‌های حوزهٔ هنری مشهد، شاعری جوان برای اولین‌بار به جلسه آمده بود، خودش را معرفی کر؛ چهره و نامش برای هیچ‌کداممان نه من (محدثی خراسانی)‌نه کاظمی و نه نظافت آشنا نبود. هیچکدامان هم توقع نداشتیم شعری فراتر از حد و حدود معمولی از او بشنویم، ولی شنیدیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13930520000792/ | عنوان = صاعقهٔ مؤدب|ناشر= فارس|تاریخ انتشار= ۲۰ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;«نشسته‌اند هزاران کتاب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;زبون و ساکت و پر اضطراب در قفسه...»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;«یکی بزرگ‌تر از دیگران؛ قدیمی‌تر&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;ملقب‌اند به عالیجناب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;مراقبش دو سه گردن کلفت دور و برش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که تا تکان نخورد آب از آب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;خزانه‌دار عددهای دولتش شده‌اند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب‌های درشت حساب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب‌های مقدس، کتاب‌های ملول&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;خزیده‌اند به کنج ثواب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نشسته‌اند همه گیج و خواب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نشسته‌اند دو زانو کتاب‌های دعا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;هزار وعده‌ٔ نامستجاب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب فلسفه با ژست عاقلانه‌ٔ پوچ&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نشسته محکم و حاضر جواب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب شعر دهن بسته است و توی دلش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نخوانده مانده غزل‌های ناب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتابخانه‌ٔ تاریک و پرده‌های عبوس&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;هوای مرده‌ٔ بی‌آفتاب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کبوتر دل دفترچه‌های خاطره، خون&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;شکسته بال و غریب و خراب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کپک‌زده رد دندان به نان خشک خیال&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کپک دمیده به بطری آب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;غروب، سکته و سیگار روشن شاعر&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;و رقص شعله و دود کباب در قفسه!»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تجربه زیستی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|گاهی پیش آمده که یک‌خبر از رویدادهای داخلی یا خارجی، ماه‌ها من را درگیر خودش می‌کند. شعر «بابارجب» را به خاطر می‌آورم که چندماه درگیرش بودم و بیش از بُعد ادبی این مثنوی، خود را از لحاظ روحی و روانی درگیر وضعیت قهرمانی مثل شهید بابارجب محمدزاده نانوای عزیز فریمانی که به‌خاطر همهٔ ما در جنگ دچار آن حادثه شد می‌دیدم و چندماهی در خلوت خودم با این موقعیت درگیر بودم. در نتیجه ضمن این‌که سعی می‌کردم تجربیات او را درک کنم، کار ادبی شعر را هم با مصرع‌ها و بیت‌هایی که روزی‌ام می‌شدند، پیش می‌بردم. یا همین‌طور در مورد شهید محسن حججی، شرایط طوری شد که قصه او، جزئی از زندگی خودم شد. چون مثل خیلی از مردم، درگیر اخبار مربوط به این شهید شدم اما چون تلاشم این است که شاعر باشم و حساسیت بیشتری دارم و می‌کوشم ادراک کامل‌تری از وقایع روزمره داشته باشم، سعی کردم به آن تجربه نزدیک‌تر شوم و خودم را به آدم‌هایی که با آن تجربه نسبتی دارند، نزدیک‌تر کنم&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5183666/| عنوان = هیچ‌حوزه‌ و موضوعی شاعر را از سرودن معاف نمی‌کند|ناشر= مهر|تاریخ انتشار=۲۱ فروردین ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
علی‌محمد مؤدب به سال ۱۳۵۵ در روستای تقی‌آباد از توابع تربت جام زاده شد. وی کارشناسی ارشد پیوسته خود را در رشتهٔ الهیات از دانشگاه امام صادق (ع) اخذ کرد. عنوان پایان‌نامه کارشناسی ارشد او &#039;&#039;یاد مرگ در قرآن و بیان امیرالمؤمنین (ع) و پی‌جویی آن در ادب فارسی(بررسی موردی سعدی)&#039;&#039; بوده‌است. او به مدت دو سال (۱۳۸۴-۱۳۸۶) مدیر دفتر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری استان تهران بوده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فعالیت‌های فرهنگی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۲&#039;&#039;&#039;: مسئول صفحه شعر روزنامه ابرار {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۲&#039;&#039;&#039;: مسئول سرویس ادب دو هفته نامه گلستان قرآن {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۲&#039;&#039;&#039;: مسئول سرویس ادب مجله اندیشه صادق {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۱ - ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: عضو تحریریه ماهنامه سوره به مدت چهار سال {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ - ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: دبیر تحریریه فصلنامه شعر {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: عضو شورای کارشناسی شعر بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۳&#039;&#039;&#039;:‌ داور جشنواره شعر جوان ایران (حوزه هنری) – شیراز {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ و ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: داور دو دوره کنگره شعر دفاع مقدس –کرمانشاه ۸۴ و ارومیه ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: داور مسابقه سراسری سفرنامه حج سازمان صدا و سیما  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: داور جشنواره‌های میهمان ری ۸۵، شعر عدالت ۸۳، شعر عاشورایی شاهرود ۸۵ و... {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۳&#039;&#039;&#039;:‌ عضو موسس کمیته شعر بنیاد دفاع از مردم فلسطین  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ - ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: مدرس شعر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ - ۱۳۸۶&#039;&#039;&#039;: مدیر دفتر آفرینشهای ادبی حوزه هنری استان تهران به مدت دوسال  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: دبیر جایزه ادبی تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
داور دو دوره جشنواره شعر عدالت: حرفی از جنس زمان- دانشگاه تهران و امام صادق (ع) {{سخ}}&lt;br /&gt;
دبیر سرویس ادبی شورای راه اندازی روزنامه آتیه {{سخ}}&lt;br /&gt;
عضو موسس وبلاگ ادبی سجیل که در ایام مقاومت سی و سه روزه لبنان هر روز یک شعر نذر شهدای مقاومت می‌کرد {{سخ}}&lt;br /&gt;
مسئول کمیته طراحی مفهومی بازیهای رایانه ای – شورای عالی اطلاع رسانی تالیفات و جایزه های ادبی {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۹۴&#039;&#039;&#039;: با حکم علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد، به عنوان عضو هیئت علمی دهمین دوره جشنواره فجر منصوب شد {{سخ}}&lt;br /&gt;
مدیرعامل مؤسسۀ شهرستان ادب {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۹۹&#039;&#039;&#039;: دبیری هنری بخش شعر و بخش داستان دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب {{سخ}}&lt;br /&gt;
مودب با نشریاتی مانند &#039;&#039;ماهنامه سوره&#039;&#039;، &#039;&#039;مجله راه&#039;&#039; و &#039;&#039;روزنامه ابرار&#039;&#039; همکاری داشته است، همچنین در راه‌اندازی &#039;&#039;روزنامه خورشید&#039;&#039; نقش داشته است. او همچنین در برخی جشنواره‌های شعر از جمله [[جشنواره شعر جوان]] و [[کنگرهٔ شعر دفاع مقدس]] داور و دبیر بوده است. مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری استان تهران، دبیر علمی کنگره عالی شعر دفاع مقدس استان تهران، عضو شورای مؤسس و هیأت علمی جشنواره شعر فجر، دبیر جشنواره شعر انقلاب و… نیزاز جمله سوابق مدیریتی و اجرایی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:گفت‌وگوی_اختصاصی_فارس_با_مؤدب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;گفت‌وگوی اختصاصی فارس با مؤدب{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:گزارش_روزنامه_لوموند.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;گزارش روزنامه لوموند{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نشست_«شعر_و_چشمه‌های_الهام»_1394.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;نشست شعر و چشمه‌های الهام ۱۳۹۴{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:شاعر_برگزیده_شعر_تهرانِ_۱۳۹۹.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;جشن شاعر برگزیده تهران ۱۳۹۹{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سیزدهمین_شب_شاعر.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;سیزدهمین شب شاعر{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
سیزدهمین مراسم «شب شاعر» پاسداشت علی‌محمد مؤدب با حضور جمعی از شاعران و نماینده سفیر سال ۱۳۹۳ در نخلستان سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.farsnews.ir/printnews/13930522000667| عنوان = شاعری که خود را بدهکار انقلاب می‌داند نه طلبکار!/ «درد» نقطه اشتراک قیصر و مؤدب|ناشر= فارس| تاریخ انتشار= ۲۲ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در این مراسم محمدرضی الهام نماینده سفیر کبیر جمهوری اسلامی افغاسنتان پیام ایشان را برای حضار قرائت کرد و گفت: با کمال مسرت محفلی برای تجلیل از شاعر پر آوازه فارسی‌زبان علی‌محمد مؤدب برگزار می‌شود خوشحالم که اجرگذاری خود را برای این شاعر بزرگ داشته باشیم. شعر مؤدب پیوندی با شعر فارسی دارد که ما آن را می‌ستاییم. همدردی و مهربانی ایشان نسبت به ملت افغانستان در خاطره‌ها خواهد ماند و صمیمانه همدردی وی را می‌ستاییم&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
[[محمدعلی بهمنی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
بسیاری از شعرهای مؤدب نشان از حضور وی در عرصهٔ اجتماع است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/05/21/459664/ | عنوان = مراسم بزرگداشت علی‌محمد مؤدب برگزار شد|ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۲۱ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین دارای یک تفکر فرااجتماعی است، وقتی اشعار مؤدب را می‌شنویم متوجه می‌شویم که با اتفاقی جدید روبرو هستیم. من فرصت زیادی نداشتم که با مؤدب زندگی کنم ولی با شعرش زندگی کرده‌ام. نسل‌های مختلف، چه نسل من و چه نسل جوان با شعر مؤدب انس دارند».  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حافظ موسوی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;مرده‌های حرفه‌ای&#039;&#039; اثر مؤدب با عنوان یکی از مجموعه شعرهای مورد علاقه خود نام برد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8512-07164/ | عنوان = حافظ موسوي: امسال جايزه‌های ادبی رونقی نداشتند|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۳ آبان ۱۳۸۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سیداکبر میرجعفری]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
موضوع عشق بیشتر از سایر مضامین در شعر مؤدب خود را نشان می دهد. حال فرقی نمی‌کند از موضوع اجتماعی یا لبنان و فلسطین حرف بزند بلکه آن چیزی که مهم است و در شعر پیداست عشق است. موضوع ذهنی شاعر که به عنوان یک دغدغه خود را در شعر نشان می‌دهد مضمون عشق است&amp;lt;ref name=&amp;quot;حرفه‌ای&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.khabaronline.ir/news/65255/| عنوان = عاشقانه‌های مؤدب در «مرده‌های حرفه‌ای»|ناشر= خبرآنلاین| تاریخ انتشار= ۱۱ خرداد ۱۳۸۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سید ضیاء قاسمی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر مؤدب، متنی است که خشم و شادی و یأس و امید و صور عاطفی یک موجود زنده را باز می‌نماید و از ویژگی‌هایش این است که متن نسبت به محیط و زمان و مکان و اطراف خود حساس است. بسیاری از عناصر زیستی زندگی مطابق با زمان و مکان شاعر را می‌توان بدون دخالت او در شعر یافت&amp;lt;ref name=&amp;quot;حرفه‌ای&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمد رمضانی فرخانی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب در پی پاسخ به این پرسش است که چرا عشق، سهم‌بندی عادلانه‌ای ندارد. در واقع مؤدب به مسایلی اعتراض می‌کند که پیش از این سابقه نداشته است، یعنی او به نابرابری در عشق اعتراض می‌کند. بزرگ‌ترين مشكل او را در شعرش برآمده از عدم وسواس و دقت زبانی و عدم توجه به زبان محاوره و زبان متون كهن، عنوان كرد. زبان در شعر مؤدب، پهلو به زبان رسمی و زبان رسانه می‌زند. داشته‌های زبانی زبان ثروتمند فارسی به علت ناديده گرفتن پس‌زمينه‌های فكری در شعر مؤدب مغفول مانده است. در عين حال لحظه‌های درخشان او در شعرش نشان از استعداد و توانايی بسيار شاعرانه دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/vdce.x8pbjh8ff9bij.html | عنوان = شعر اجتماعی؛ مؤدب، متفاوت نگاه می‌کند|ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۸ مرداد ۱۳۸۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حمیدرضا شکارسری]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039; ادای دینی است از سوی مؤدب، همزمان به تعهدات اجتماعی و سیاسی و دینی‌اش از یک طرف و تعهدات ادبی‌اش از طرف دیگر. به عبارت دیگر می‌توان مؤدبِ شاعر و مؤدبِ مؤمن و منتقد سیاسی و اجتماعی را یک‌جا با هم دید&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = شکارسری| نام = حمیدرضا| عنوان = به دلیل ادبیات و غیره ...| ژورنال = روزنامه «تهران امروز»| مکان = | دوره = | شماره = هفتم| سال = ۲۸ مرداد ۱۳۹۲| صفحه = ۳۴| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حسین قرایی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب دفتر شعرش را در کوچه آفتاب پیدا کرده است. عمر شعری‌ وی بالای ۵۰ است و دفاتر شعری مؤدب گویای این سخن است. مؤدب شاعر خوبی است و نکته دوم این است که علاوه بر شاعر یک مدیر فرهنگی خوب نیز هست&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}} &lt;br /&gt;
[[غلامرضا کافی]] {{سخ}} &lt;br /&gt;
اعتراض در شعر مؤدب به چشم می‌آید که قبل از این قزوه پیش‌گام شهر اعتراض در جریان شعر انقلاب بوده است. پاسخ به تقاضا و ایجاد تقاضا نکته ظریفی است که در شعر مؤدب است. ایجاد تقاضا ویژگی شعر تمام شعرای انقلاب نیست و اتوپیااندیشی و مآل‌اندیشی موجب می‌شود که در شعر مؤدب این ایجاد تقاضا به چشم می‌آید&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[میلاد عرفانپور]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب از سال‌های کودکی با چراغ شعر زیسته است. او در تاریکی‌های پایتخت به روشنی دلیل می‌آورد و عاشقانه می‌گوید برای آخرین سرفه‌های جانبازان و برای مقاومت. مؤدب شاعر عشق و مقاومت است که در سیاسی‌ترین اشعارش عشق را فراموش نکرده است&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[زهیر توکلی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مؤدب دارای ارجاعات، تلمیحات و ... است که ممکن است ربطی به مضمون آن نداشته باشد. مؤدب شاعری است که در لحظه شعر می‌گوید و تا وقتی گریه نکند شعر نمی‌سراید و معمولاً شاعر ژنریکی نیست. وی شاعری است که وقتی منقلب می‌شود نمی‌تواند به قواعد و محدودات شعری خود را پایبند کند. از اشعار مؤدب احساس غرور به انسان دست نمی‌دهد علتش این است که یک دردمندی در شعر وی وجود دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[یوسف‌علی میرشکاک]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
یوسف‌علی میرشکاک از شاعران کشورمان همزمان با سالروز میلاد علی‌محمد مؤدب نوسروده خود را تقدیم این شاعر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/vdce.x8pbjh8ff9bij.html | عنوان = هدیه «میرشکاک» به مناسب سالروز تولد «مؤدب» |ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۰ اسفند ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;درخت جوان یاد کردی مرا&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;جوانیت بالنده باد&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;واز برگ و باری شگرف&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;به هرسال و هرماه آکنده باد&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;به دی ماه نیز&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;سرت سروسان&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;دلت چون انار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;بمانی برومند و دور از بد روزگار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;درین راه دُشخوار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;درفشی که بر دوش داری درخشنده باد&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;فرازت مبیناد رنگ فرود&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;جهان پیش چشم تو آیینه‌ای باد هربامداد....&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه او===&lt;br /&gt;
[[قیصر امین‌پور]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
همواره ایشان با یک خلق کریم و با حوصله و صبر و نهایت توجه و حرمت‌گزاری به انسان‌ها رفتار می‌کردند و همین رفتار هم قیصر را خاص می‌کرد. قیصر شاعری است که به دیگران  توجه دارد و مراعات انواع ذوق‌ها را می‌کند، او به انزوا و جهان خاص خودش دل‌خوش نیست و مراعات دیگران را می‌کند و در عین حال سلیقه‌های گوناگون هم به اشعار او جذب می‌شوند. بنده خودم بارها مشاهده کردم که ایشان به دنبال پاسخ‌دادن به تماس یک نوجوان پانزده ساله بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://basirat.ir/fa/news/296880/ | عنوان = راهی که قیصر گشود |ناشر= بصیرت|تاریخ انتشار= ۶ آذر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمدسرور رجایی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
رجایی ‌حق بسیار بر گردن هنر و ادبیات فارسی دارد و به گمانم نهادهای فرهنگی ما نسبت به او که همچون ستونی بود و نیز خانواده ایشان باید حق‌‌نگهدار باشند و البته خانه ادبیات افغانستان که نیازمند توجهی است که به نحوی جای خالی این مرد بزرگ را حس نکنند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/fa/shortint/308972/ | عنوان = محمدسرور رجایی، ‌حق بسیار بر گردن هنر و ادبیات فارسی دارد|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۹ مرداد ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گزارشی در روزنامهٔ لوموند دربارهٔ مؤدب====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;&#039;این روزنامه افزوده است: وقتی با مؤدب چشم در چشم می‌شوی، او کلمات را آرام و جویده ادا می‌کند و هنگام حرف‌زدن سرش را پایین می‌اندازد. اما وقتی اشعار خود را، -با تأکیدی که بر ایرانیان تأثیر می‌گذارد-، دکلمه می‌کند، مؤدب توفان به پا می‌کند. او در ابتدا اشعار خود را در روزنامه‌های جام جم و قدس منتشر می‌کرد و در ادامه به سبک شعری این شاعر اشاره کرده است و می‌نویسد:  اغلب اشعار او بدون قافیه است و بنابراین مودب شاعری است که به جریان مدرن شعر ایران تعلق دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4543238/| عنوان= انتشار گزارشی در روزنامه لوموند درباره علی‌محمد مؤدب|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۲۷ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &#039;&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
مهمترین ثروت هر شاعری خودشناسی است که در واقع تمام شاعری‌اش در این خلاصه می‌شود. سلوک شاعر درگیری مداوم اوست با خودش تا وجودش را کمال ببخشد و این خود مجموعه‌ای از باورها و سخن‌ها را دربرمی گیرد. ما وقتی درگیر خودشناسی می‌شویم، راه‌های تازه‌ای روبرویمان ایجاد می‌شود. دلیل تکرارگویی‌ها در شعرهای معاصر آن است که شاعران امروز از خود بی خبرند و شعرهای که می‌سازند شعر نیستند بلکه شلیک‌های میدان مشق‌اند که در نبرد شاعر با هستی خود شکل نگرفته است. شاعری که با خود درگیر شده است می‌تواند در دنیای معاصرش اثرگذار باشد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4557462/ | عنوان = شاعران امروز از خود بی‌خبرند|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۱۲ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعر نباید خودش و وطنش را تخریب کند؛ مأموریت شاعر احیاگری است نه تخریب&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4501398/|عنوان = مأموریت شاعر احیاگری است، نه تخریب|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۱۱ دی ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
====برای مردم مسجد سلیمان====&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;بوی نفت می‌آید، سفره‌های نان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;ای زمین تحمل کن، دست آسمان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;تا به کی چنان فریاد در عبث رها بودن&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;هیچ انعکاسی نیست، دره جهان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;نام زندگی داری، زیر بام مرگ انگار!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دفن می‌شوی اما گور همچنان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;زیر پای تو دریاست، پیش چشم تو دریا&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;کاسه کاسه چشمانت، زین دو جاودان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;زیر پای تو دریا، رهسپار جابلساست&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;العجب کزین دریا، تور جاشوان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;اسب‌های دیروزش از دکل گریزانند&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;پارسوماش می‌بیند کاین چراغ‌سان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آتشی که روشن کرد شرق و غرب گیتی را&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آتشی کزان آتش دیگ و دیگدان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آه‌ها اهورایی، اهرمن چه ها کرده است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;مسجدِ سلیمان از نعمت جهان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;بوی نفت می‌آید، بوی مرگ می‌آید&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آذرخش می‌داند قلب مردمان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;باغبان نگاهم کن، ریشه در عطش دارم&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;تا نهال آتش هست،‌ باغ این و آن خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://tabagheh3.ir/1389/05/26/| عنوان = ادب مودب/شعر علی محمد مودب، شاعر انقلاب اسلامی برای مسجد سلیمان|ناشر= مهر|تاریخ انتشار=۲۶ مرداد ۱۳۸۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«شاعرینگی»{{سخ}}«ما آمدیم شاعر شویم؛ جانمان را صیقلی کنیم تا تابش‌های حقیقت زندگی‌مان را دریافت کنیم، پس باید در این بحث سلوک کرد و متواضع بود. من معتقدم که همیشه باید دانش‌آموز بود حتی اگر به درجه استادی دست یابید. چراکه یکی از ویژگی‌های بزرگان معلمی است. معلمی موجب می‌شود که دانش‌آموزی در وجود انسان نهادینه شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/12/12/1017120/| عنوان = مودب: ما نیامدیم مچ کسی را بخوابانیم |ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۲ اسفند ۱۳۹۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعری آموختنی نیست و افرادی که شعر می سرایند این هنر را با خواندن کتاب نیاموخته اند. نوآوری در سرودن شعر یکی از شرط های اصلی در موفقیت شاعر و مقبولیت اشعار او در جامعه است و تا زمانی که این شرط وجود نداشته باشد، نمی توان انتظار داشت که مردم از شعری استقبال کنند. مطلب برای سرودن شعر کم نیست، بنابراین شاعران باید سعی کنند حرف‌های جدید را در قالب شعر بیان کنند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.teribon.ir/archives/321119/ | عنوان = علی‌محمد مؤدب: شاعری آموختنی نیست|ناشر= تریبون|تاریخ انتشار= ۳ شهریور ۱۳۹۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعر مسئول ادراک است، ادارکی همه جانبه، او لایه‌ها را می‌بیند و وجودش درگیر می‌شود و شعور شاعر درگیر مسائل می‌شود. همهٔ تاریخ درون شاعر زنده است و اوست که حافظ مرزهای تمدن و فرهنگ است. حتی اگر به این موضوع در واقعیت هم نگاه کنیم، خواهیم دید شاعران تاثیرگذار ادبیات معاصر نیز زاده مرزهای کشوراند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/156069/ | عنوان = علی‌محمد مؤدب: همه تاریخ در درون شاعر زنده است|ناشر= دایرةالمعارف بزرگ اسلامی|تاریخ انتشار= ۲۳ فروردین ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&#039;&#039;&#039;»|تراز=چپ|عرض=25%|رنگ پس‌زمینه=#d5fdf4}}&lt;br /&gt;
====هویت شعر====&lt;br /&gt;
شعر ما از روز اول جایی برای خلوت کردن با خودمان، جایی برای رسیدن به داوری دربارهٔ اینکه ما کیستیم و چه هستیم و از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم بوده است. همیشه شالکهٔ اصلی شعر فارسی به دنبال این اتفاق بوده که هویت ما را بازسازی و بازنمایی کند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = علی محمد مؤدب در گفت‌وگو با کیهان: برای انقلاب شاعر تربیت کنیم| ژورنال = روزنامه کیهان| مکان = | دوره = | شماره = هفتم| سال ۸ دی ۱۳۹۸| صفحه = ۶| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[پرونده:لالا_لالا_کبوتر_بال_داره.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:الفهای-غلط-مجموعه-شعر-امروز.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
===اندیشه‌های فرهنگی===&lt;br /&gt;
====زبان فارسی====&lt;br /&gt;
وقتی تحقیق می‌کنیم متوجه می‌شویم که ۲۰ یادداشت و تحلیل دربارهٔ شاعر درجه اولی که ۲۰  سال از عمر خودش را صرف ادبیات کرده است. نقد، تحلیل و بازخوانی کم شده و دست ما خالی است. از طرفی ما باید خارج مرزها را نیز ببینیم، چراکه بسیاری از شاعران افغانستانی در خارج از مرزها زندگی می‌کنند و توجه چندانی به آن‌ها نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/142988/ | عنوان = صالحی: ادبیات معاصر مدیون انجمن‌ها و مجلات ادبی است|ناشر= مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی|تاریخ انتشار= ۲۵ آبان ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====متفکر====&lt;br /&gt;
متفكر كسی است كه توانايی شنيدن و گفتن و نيز عمل صحيح را، در گفت‌وگو و يا به تعبير رايج در ديالوگ دارد، و به عبارت باز هم صحيح‌تر متفكر كسی است كه فكرش و سخنش نتيجه و ميوهٔ درگيرشدن جدی در صحنهٔ عمل است و از راههای رفته و از ديده‌های خويش سخن می‌گويد. حال شاعرانی با اين اوصاف و كمالات، هرگز دچار تكبر و تفرعن و يا همان احساس «فرهيخته حيف‌شده» بودن نمی‌شوند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = فرهيخته حيف‌شده یکتا (نگاهی نحلیلی به «من فردی» در شعر معاصر) | ژورنال = شعر| مکان = | دوره = | شماره = ۵۴| سال = ۱۳۸۴| صفحه = ۸۲ - ۸۳| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر انتظار====&lt;br /&gt;
شعر شاید تنها جایی است که ما می‌توانیم در آن سایه حرکت‌های گذشته، حال و آینده را همزمان، با هم ببینیم و در شعر انتظار هر سه نوع این حرکت‌ها بسامد بالایی دارند، سایه حرکت‌های موعود نیز در این شعرها به وضوح قابل مشاهده است، این سایه‌ها در مجموع شخصیت موعود و ویژگی‌های زمانه انتظار و زمانه موعود را معرفی می‌کنند. همهٔ سازمان‌های هنری باید نخست انسان مطلوب اسلام را با نگاهی معاصر به متون مذهبی طراحی کندد و سپس وارد میدان تعلیم و تعلم شوند همه مشکل ما آن است که نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و نیز نمی‌دانیم آن‌چه را که باید بخواهیم، چگونه بخواهیم&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = غیبت منتظر یا غیبت موعود (نگاهی به شخصیت پردازی منتظر در شعر انتظار معاصر)| ژورنال = سوره اندیشه| مکان = | دوره = | شماره = ۲۲| سال =دی ۱۳۸۴| صفحه = ۲۶ - ۲۷| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====بی‌کتابی====&lt;br /&gt;
ما از مشروطه و قاجار به اندازهٔ نقش روی  قلیان و پک‌های تفننی یا حرفه‌ای در قهوه‌خانه می‌فهمیم، نمی‌دانیم بر انسان ایرانی چه گذشته است تا به مشروطه رسیده است. کلمات برای ما معنا ندارند. کلمات برای ما ابزار تفاخر و جلوه هستند و در این سیر است که جوان آزادی‌خواه می‌تواند آنقدر پوک شود که شبکه‌های تلویزیونی ملکه و کانال‌های بی‌هویت فضای مجازی بتوانند نام دیکتاتوری را به عنوان آرمان در دهان او بگذارند. پهلوی‌ها را نمی‌شناسیم و چهل‌سال انقلاب هم برای ما غریبه است. بخشی از ما به نحو ترسناکی و  به شدت کودک شده‌ایم و با خود میان‌بینی شدیدی هر کدام از ما یکی از خواسته‌هایمان را به جای همه چیز می‌گذاریم و البته که کودک حق دارد اگر تشنه است عالم را فدای یک جرعه آب کند. جامعه کودک‌وار حق دارد همه چیز را فدای سر یک مطالبه خاص و یک نیاز جواب نگرفته‌اش کند. جامعه ایران امروز مشکلات بسیاری دارد در اقتصاد و معیشت و در فرهنگ جنسی و رفتارهای اجتماعی و در محدودهٔ سبک زندگی، اما مشکل این نیست که این مشکلات وجود دارند که آدمیزاد بی‌مشکلات بی‌معناست. مشکل این رفتار نابالغ بخشی از اجتماع است که همه‌چیز را فدای یک‌چیز می‌کند و بی‌شک مسئولان و رهبران اجتماع در این امر مقصرند. این همه فقدان ادراک از تجربه تاریخی مسئولیتش با آموزش و پرورش و آموزش عالی و صداو سیما و ... است. اینهمه خودمحوری کودکانه مسئولیتش با روشنفکران ومعلمان اجتماع است. ما باید به این ادراک برسیم که هر دردی هست از ماست و هر درمانی هم ممکن باشد باز از ما خواهد بود. اما شناخت درست مفهوم من و ما در معبر تاریخ  پیش شرط همه چیز است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ammoaddab.ir/Content/ID/261/| عنوان = «لاکتابی» | یادداشت علی‌محمد مؤدب بر رمان «بی‌کتابی»|ناشر= سایت شخصی علی‌محمد مؤدب|تاریخ انتشار= ۱ فروردین ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر در مورد قاسم سلیمانی====&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;تو از فریادها،‌ شمشیرهای صبح پیکاری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که در شب‌های دهشت تا سحر با ماه بیداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;تو دهقان‌زاده از فضل پدر مهر‌ی‌ست در جانت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که می‌روید حیات از خاک، هرجا پای بگذاری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دم روح خدا آن‌سان وجودت را مسیحا کرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;چه خوش رم می‌کند از پیش چشمت لشکر پیلان&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دلت را سر به‌زیرها، سرت را سربلندی‌ها&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;خوش آن معنا که بخشیده است چشمانت به سرداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;زما، در گریه‌های نیمه‌شب یادآر ای همدرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;تو از شمشیرها، لبخندهای صبح بیداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = در سپهر شعر | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره = ۳۹۶ و ۳۹۷| سال = آذر و دی ۱۳۹۸| صفحه = ۵۶ - ۵۹| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر و زندگی ناخالص====&lt;br /&gt;
همهٔ ما باید بدون ملاحظه به بازبینی جریان شعر ایران در هر دو حوزهٔ شاعری و سیاستگذاری بپردازیم. این مسئله دو حیث دارد؛‌ یکی اینکه شاعران ما چه می‌گویند و با چه کیفیتی می‌گویند و ادب نقد ما چگونه است و چه حالی دارد؛ دیگر اینکه ناشاعران! ما در ستادهای فرماندهی با شعر چه می‌کنند. به هر حال شعر هم مثل هر پدیدهٔ دیگر برای پدیدآمدن و برای حفظ و معرفی خود محتاج و زمینه‌ای مادی است. باید به شدت به موضوع کنگره‌ها و کنگره‌بازها – در هر دو سو- پرداخت و سیاست‌گذاری‌ و سیاست‌گذاران را مورد نقد قرار داد و پرسید که چرا بودجه‌های فرهنگی ما مدیریت واحدی ندارند و هر سازمانی ساز خودش را می‌زند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = شعر و زندگی ناخالص (نگاهی به وظیفه شعر در سایه مفهوم معاد)| ژورنال = شعر| مکان = | دوره = | شماره = ۴۰| سال = نیمهٔ دوم زمستان ۱۳۸۳| صفحه = | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر جوان====&lt;br /&gt;
دندانهای شعر جوان ما افتاده است و به هیچ‏‌وجه‏ توان جویدن و مزه کردن و چنانچه لازم شود تف‌کردن‏ زندگی را ندارد و هرچه هم این را فریاد کنی تا منصب‏ بلند و عنوان دهن پرکنی نداشته باشی، هیچ گوشی برای‏ شنیدن پیدا نخواهد شد. شعر جوان ما تنها یک فایده دارد و آن از جنبه ناله‏ و نفرین‌هایی است که منعکس‌‏کنندهٔ دنیای ذهنی جوانان‏ ماست، شیوع و بسامد مرگ و مشتقات و کلمه‌‏های‏ هم‌‏خانوادهٔ آن رد شعر جوان! ما یکی از مهم‏‌ترین نشانه‌‏های‏ بیماری عجیب ‏و غریبی است که جامعهٔ ما به آن دچار شده است. جوانان ما به جای آن‏که از فضاهای سبز و زنده‏ سخن بگویند با کلمه‌‏های مرگ و خودکشی، بازی می‏‌کنند؛ شعرشان آکنده از تصویرهای وحشتناک و یاس‌‏آور است‏ و بهترین پایان‏‌بندی‌‏ها را برای شعرشان مرگ ناگهانی‏ شاعر یا هنرپیشه نقش اول شعر! برمی‏‌گزینند. این‏که خلاقیت و خلق‏ شگفتی و تازگی که‏ مهم‏ترین عنصر شعر و شاعری است دارد نم‌‏نمک‏ از دنیای شعر ما رخت‏ می‌‏بندد؛ محصول همین‏ پدیده است که شاعران‏ جهان‏بینی و توانایی لازم‏ برای نامگذاری دوباره را ندارند تا با نامهای بکر و تازه شگفتی را به مخاطب‏ عرضه کنند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = شعر و زندگی ناخالص (نگاهی به وظیفه شعر در سایه مفهوم معاد)| ژورنال = شعر| مکان = | دوره = | شماره = ۴۰| سال = نیمهٔ دوم زمستان ۱۳۸۳| صفحه = | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====میهن ماهی و ماه====&lt;br /&gt;
{{شعر|سبک= color:darkblue}}{{ب|بی تو قلب عاشق من، ناگهان می‌ایستد|بی دل تنگ من از گردش، جهان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|چشمه سار آشنایی، میهن ماهی و ماه!‏‏|گر نجوشی دم به دم با من، زمان می‌ایستد‏}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حضورت شعله‌های دوزخی یخ می‌کنند|بی تو باری خون به قلب حوریان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|بانگ غم دارد به سودای لجن‌زاران وزغ!‏|با تو اما مرغ و ماهی، شادمان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|پیچک، آویزان دیوار و در همسایه‌هاست‏‏|سرو اما در کنارت جاودان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|با زبان سرخ من، باک از سر سبزم مباد‏‏|سبز و سرخ پرچمت تا در امان می‌ایستد‏}}&lt;br /&gt;
{{ب|بی‌خیال پچ پچ خفاشکان، تا شعر من|بر هزاران قله با ببر بیان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|هر کسی آیینه اسرار پنهان خود است‏‏|این میان، بوزینه شکل این و آن می‌ایستد ‏}}{{پایان شعر}} &lt;br /&gt;
====کتاب====&lt;br /&gt;
بچه‌ها با خریدن کتاب، کتاب‌خوان نمی‌شوند. راه کتاب‌خوان‌شدن بچه‌ها این است که والدین خودشان پیش قدم باشند و کتاب بخوانند. اگر والدین با توجه به نیازهای معرفتی، حرفه‌ای خود کتاب بخوانند قطعا فرزندان‌شان هم به طور طبیعی جذب کتاب می‌شوند. بزرگ‌ترین و جدی‌ترین کلاس در همین سال‌های کودکی او اتفاق می‌افتد. اگر فرزندتان در آینده عالی‌ترین اساتید دنیا را هم ببینند اینقدر تاثیر نمی‌گیرند که در منزل از خانواده تاثیر می‎‌گیرند&amp;lt;ref name=&amp;quot;همسر مؤدب&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====خیال وارداتی====&lt;br /&gt;
ما در وضعیت امروز با سیطرهٔ رسانه‌های جدید مواجه هستیم و همین‌ها باعث شدند هجوم شگفتی از خیال ترجمه‌ای به سمت ما حواله شود. امروزه به شدت واردات خیال افزایش یافته و ما با انبوهی از خیال وارداتی روبرو هستیم. اینکه ما باید به صورت مدام خودمان را در عالم ذهنیت پیدا کنیم و بسازیم. امروز بدون دیروز و امروز بدون فردا معنا ندارد. رویاها و شعارها باید در هنر و ادبیات به هم برسند. هنرمند به خاطر ظرفیت بیان هنری بر زمان مسلط است و هنر آزادی گفتن را به او می‌دهد. مدیران فرهنگی نیز به شدت به دنبال قصه‌اند اما متاسفانه ما عادت کرده‌ایم تا داشته‌های خود را تحقیر کنیم و مبهوت دیگران باشیم. ما باید بتوانیم که خودمان روایت‌پردازی کنیم. دیگران نمی‌توانند روایت ما را بنویسند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5246416/|عنوان = رویا، تمدن را می سازد/ ضرورت پیشرفت در روایت‌پردازی|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۷ تیر ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====نسبت&amp;quot;من&amp;quot; های شاعر و الهامات====&lt;br /&gt;
برای آنکه در مسیر رشد قرار گیریم، تا جایی که نام شاعر بر ما نهاده شود، باید شناخت خود را از «من» و «عالم» را توسعه داد.  شاعر خوب وجدها و وجدانیات و دریافت‌های بیشتری دارد و بسیار ممکن است که نسبت به هر حادثه‌ای در هر جای جهان، متأثر شود. شاعر متمایز، یکه و یگانه دارای این خصوصیات است. باید حساسیت و طراوت احساساتمان را حفظ کرده و نگه داریم. باید توجه داشت که اگر من اسیر فردیت خود باشم، تنها یک محدودهٔ کوچک خواهم داشت اما اگر این محدوده را به من خانوادگی و یا من قبیله‌ای و یا شهری و کشوری و یا «منِ» گره‌خورده با جماعت و امت و «منِ» الهی ارتقا دهم، با دنیای بزرگتری مواجه خواهم بود. البته این قصه با حرف شدنی نیست و سلوک می‌خواهد،عمل بسیار مهم است. قول با فعل نسبت دارد و این دو شخصیت را رشد می‌دهند و «من» ما را بزرگ تر می‌کنند. به این ترتیب تحرک، کار و فعالیت و خدمت ، محیط و یا محدودهٔ شناخت و درگیری شاعر را گسترش می‌دهد. بخشی از سرچشمه الهامات در کار قرار دارد، به این صورت اگر شاعر پیگیر خدمتی باشد، در واقع به رشد  خود کمک کرده است؛ راه‌حل‌ها به ذهن افرادی می‌آید که به مساله می‌اندیشند و با معضل درگیرند. الهامات هم چنین هستند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/12/13/1018121/|عنوان = علی‌محمد مؤدب: نسبت&amp;quot;من&amp;quot;های شاعر و الهامات |ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۳ اسفند ۱۳۹۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====نقد مشفقانه====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;&#039;نقد بعد از عشق و شفقت شکل می‌گیرد و بعد از اینها گفت‌و‌گوی منتقدانه شکل می‌گیرد. اگر مشفقانه نباشد نقد نیست بلکه دشمنی و دشمن‌خویی و درگیری است. نقد صحیح که در ادبیات دینی نیز با عنوان امر به معروف و نهی از منکر از آن یاد شده در انحصار عاشقان است. منتقد اگر مشفق نباشد منتقد نیست باید محبت داشت تا بتوانیم گفت‌وگوی اخلاقی داشته باشیم. اگر قرار باشد انتقادی صورت بگیرد که اخلاقی باشد آن در انحصار عاشقان و اهل محبت است&amp;lt;ref name=&amp;quot;فارس&amp;quot;/&amp;gt;. &#039;&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:دست_خون.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:روضه_در_تکیه_پروتستانی‌ها.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:عاشقانه‌های_پسر_نوح.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
آنچه شعر مؤدب را از دیگران متمایز می‌کند، علاوه بر غنای صوری اشعارش، دارابودن نوعی تفکر اجتماعی – فلسفی است که در قالب تلمیحات، نمادها و اسطوره‌های تاریخی و مذهبی انعکاس می‌یابد. نوگرایی نیز در اشعارش بسیار محسوس است و نگاه شاعر به زندگی،‌ انسان و هستی با نگاه دیگر شاعران فرق دارد؛ او در اشعار خود، نگاهی فراملّی داشته و اندیشه‌های شعری‌اش متأثر از رویدادهای جهان پیرامون وی است. پایداری در شعرش مختص به ایران نیست. وی در طرح موضوع نگاهی عام و فراگیر داشته؛ و به طور خاص بر موضوعات پایداری مرتبط با کشورهای خاورمیانه متمرکز شده است. از این‌رو مؤدب در شعرش به فلسطین، غزّه، لبنان، یمن، بحرین، سوریه، افغانستان، هائیتی و هیروشیما با رویکردی حمایتی پرداخته و در مقابل، نگاه انتقادی و اعتراضی خود را متوجه آمریکا، اسرائیل، انگلیس، روسیه، عربستان، مصر و ترکیه ساخته است&amp;lt;ref name=&amp;quot;پایداری&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
یکی از مضامین پرتکرار اشعار وی، موضوع شهادت است. در کتاب &#039;&#039;روضه در تکیهٔ پروتستان‌ها&#039;&#039; از انقلاب سخن به میان می‌آورد و از ایران به عنوان بوستانی یاد می‌کند که با به شهادت رسیدن افراد بسیاری، بهار انقلاب بر آن حاکم شد: &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;روزی به یمن بهمنی از ایمان&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;بستان ما بهار جدیدی شد&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;یک خانه بی‌نصیب نماند از عشق&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;هر کوچه به نام شهیدی شد&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مؤدب|۱۳۸۸|ک= روضه در تکیهٔ پروتستان‌ها|ص= ۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
او شاعری ایدئولوژیک است و اشعارش را بر اساس ایدئولوژی بارز و مشخصی می‌سراید. در کتاب همین‌قدر می‌فهمیدم از جنگ کشتار غیرنظامیان «جنین» شهری در شمال کرانهٔ باختری را این چنین به تصویر می‌کشد: &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;می‌ایستم با برادرانم&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;با «نرودا»&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;نماز می‌خوانم&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;من گرک گفتن&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;نورانی می‌شوم و برافروخته&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;همچون چهرهٔ شهیدان «جنین»&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;همچون خورشیدهای همیشهٔ نینوا&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مؤدب|۱۳۸۸|ک= روضه در تکیهٔ پروتستان‌ها|ص= ۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
به همهٔ این اوصاف، از ویژگی‌های بارز شعر او القای امید به آینده و پیروزی موعود است. او تهدید و مبارزه‌طلبی را در شعرش دنبال می‌کند. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;قصّه از چاه هوی گفتم&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;یادم آمد کاسه‌لیسی‌ها&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;گربه‌های خانگی، امّا&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;رام دست انگلیسی‌ها&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;فارسی را انگلیسی‌ها&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;از بلاد هند برکندند&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;با چه رو در صفحهٔ تزویر&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;پارسی دارند می‌خندند؟&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;طوطیان هند را کشتند&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;تا سلام فارسی گم شد&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;هند، اقیانوس آرامش&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;انگلیس آمد، تلاطم شد&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مؤدب|۱۳۹۴|ک= دست خون|ص= ۴۷ - ۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دست‌خون&#039;&#039;&#039;،‌ منظومه، ۱۳۹۴،‌ نشر شهرستان ادب	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سفر بمباران&#039;&#039;&#039;، مجموعه شعر	۱۳۹۳، نشر شهرستان ادب	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۹۱،‌ نشر شهرستان ادب	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روضه،‌ در تکیه پروتستان‌ها&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۸، انتشارات سپیده‌باوران	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عطر هیچ گلی نیست&#039;&#039;&#039;، مجموعه شعر، ۱۳۸۷،‌ نشر تکا	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الف‌های غلط&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۶،‌ انتشارات سوره مهر	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرده‌های حرفه‌ای&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۴‌، نشر هزاره ققنوس&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;همین قدر می‌فهمیدم از جنگ&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۳،‌ نشر سارینا [دومین مجموعه شعر با محوریت دفاع مقدس و پایداری منتشر کرده است، در این مجموعه شصت صفحه‌ای یازده قطعه شعر که اکثراً شعرهای بلندی هستند ازارائه شده است، شعر «مرثیه‌ای که معمولاً سروده نمی‌شود» که از بهترین شهرهای علی‌محمد مؤدب است و به شهید محمدعلی بردبار تقدیم شده است].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عاشقانه‌های پسر نوح&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر سپید،‌ ۱۳۸۲، دفتر شعر جوان [اغلب سروده‌های کتاب کوتاه و در عین حال صمیمی و اثرگذار هستند و به نظر می‌رسد همین صمیمیت موجود در تک تک اشعار موجود در کتاب باعث دلپذیرتر شدن آن برای مخاطبان شده است]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دروغ‌های برگزیده شعرها&#039;&#039;&#039;،‌ ۱۳۸۷،‌ نشر علم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ کنگره شعر جوان ایران، شب‌های شهریور (سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران)– تهران ۸۱ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر سوم چهارمین کنگره شعر جوان ایران(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) –بندر عباس ۸۱ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} یکی از پنج شاعر برتر شعر عاشورایی تهران ۸۲ (سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران) {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر دوم کنگره بین المللی زخم زیتون ۸۲ (صدا و سیما ) {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیده چند دوره کنگره های دفاع مقدس (بنیاد ) ، انتظار(حوزه هنری) ، سوختگان وصل(نهاد رهبری) و.. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر اول نخستین دوره کتاب سال حوزه هنری ، اصفهان ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیده دوم نخستین دوره کتاب سال دفتر شعر جوان، تهران ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر اول نخستین دوره کتاب سال جشنواره بانوی فرهنگ به طور مشترک(معاونت امور زنان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ) ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کاندیدای بخش جوان نخستین جشنواره شعر فجر ، تهران ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر اول نخستین دورهٔ جایزه ادبی قدس – (بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و حوزه هنری) ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} عنوان شاعر برگزیده شعر تهران انتخاب و معرفی شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5140859/ | عنوان = مؤدب چهره برگزیده شعر تهران شد/شعر انقلاب منتقدترین هنرهاست|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۱۹ بهمن ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
متعادل‌ترین شعرهای مؤدب از نظر فرم و محتوا در این مجموعه گردآوری شده‌اند. در فرمی نیمایی كه تقریباً به درستی اجرا شده است . فرمی بهره‌مند از درونمایه‌های قابل ارجاع به جامعه تا درو نمایه‌های هستی‌شناختی با رنگ و بوی فلسفی. از عشق تا نقد مدرنیته. از حضرت علی اصغر (ع) تا گل‌فروش خردسال سر چهارراهی در تهران ...  {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دیوارها بلند&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;و جمله ها بریده و معلول&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;سلول انفرادی من باز است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;اما &amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;یك عمر با تو فاصله دارد!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آوخ! چه راه دور و درازی!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;و كیست آن كه حوصله دارد؟&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دیدار یک خیال توان فرساست! &amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آن دورهای دور&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دور از همه جهان&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;من هستم و زمان&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آن دورها سیاهی من پیداست !&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
دلایل غایی متعددی می‌توان برای &#039;&#039;كهكشان چهره‌ها&#039;&#039; در نظر گرفت . شاعر هم دلایل ادبی را به عنوان یک شاعر در نظر داشته است و به رشد كیفیت ادبی اشعارش نسبت به آثار قبلی‌اش اندیشیده است و هم بر فرا متن‌هایی كه در درو نمایه‌های شعرها منعكس شده‌اند تاكید كرده است . به همین دلیل بود كه گفتم شخصیت ادبی – اجتماعی  مؤدب دلیل فاعلی خوبی برای &#039;&#039;كهكشان چهره‌ها&#039;&#039;ست&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;لالا لالا کبوتر بال داره&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
این اثر شامل ۹ قطعه لالایی رضوی است که در قالب لالایی‌هایی کودکانه دلدادگی کودکان و خردسالان را به ساحت مقدس امام رضا (ع) را بیان می‌کند. لالا لالا کبوتر بال داره، لالایی چشمای زیبای آهو، لالا لالا لالا، گل خواب می بینه، لالایی ماهی نازه، لالا لالا رشید و پهلون شی، لالایی حوض کاشی ماه داره، لالا لالا انار دونه دونه، لالا لالا بی بی رفت توی مسجد، لالا لالا قطار تو راهه لالا، ۹ قطعه لالایی رضوی هستند که در موضوع سبک زندگی کتاب‌های پروانه گروه کودک و نوجوان به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی) منتشر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;دست خون&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
این منظومه روایتی از تاریخ از زبان پسر بچه‌ای است که بزرگ می‌شود و اتفاقات را از سر می‌گذراند. در این منظومه خواننده هم لطفات طبع می‌بیند و هم برندگی شمشیر که در معانی اشعار مؤدب نهفته است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
زبان مؤدب در &#039;&#039;دست خون&#039;&#039; ویژه است و خواننده از کلماتی که او در شعرش به کار برده متوجه این زبان می‌شود. بسامد کلمات محلی و همچنین عبارات خاصی که در زمان و دوره‌ای حتی امروز دارای بار معنایی خاصی است، بسیار زیاد بوده و نشان می‌دهد که مؤدب در این منظومه پیِ‌رسیدن به یک مقصد مشخص است. در &#039;&#039;دست خون&#039;&#039; با شاعری مواجه هستیم که دارای زبانی پخته است و مضامین و معنای در شعرش تنیده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13950906000620/%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1 | عنوان = واگویه‌هایی از تاریخ؛ به لطافت باران و تیزتر از شمشیر |ناشر= فارس|تاریخ انتشار= ۶ آذر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
در این رمان ما با یک منظومه روبرو هستیم. یعنی باید از ابتدا خوانده شود و نمی‌شود کتاب را از وسط باز کرد و اشعار را مانند کتاب‌های دیگر که مجموعه غزل یا مانند آن هستند خواند و کل کتاب به هم پیوسته است و باید از ابتدا خوانده شود. {{سخ}}&lt;br /&gt;
خود مؤدب می‌گوید:‌ «من وقتی دست خون را می‌نوشتم واقعا یکی دو سال درگیر آن بودم و نمی‌توانستم آن را تقطیع کنم. یک حادثه بزرگ داشت برای من اتفاق می‌افتاد و دیداری نبود که بتوان آن را قطع کرد و من فقط روایتگر این دیدارها و مرورها بودم. من در شرایطی قرار داشتم که با وضعیت روز جامعه و زندگی شخصی با آن روبرو بودم و برای من جدا شدن امکان‌پذیر نبود. شاید بتوان آن را تقطیع کرد و کارهای کوچکی از دل آن بیرون آورد&amp;lt;ref name=&amp;quot;فارس&amp;quot;/&amp;gt;».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
روابط عمومی حوزهٔ هنری، &#039;&#039;آلبوم موسیقی عاشقانه‌های پسر نوح&#039;&#039; با آهنگسازی و تنظیم امیرحسین سمیعی با اشعار و خوانش ادبی مؤدب از سوی مرکز موسیقی حوزه هنری به زودی منتشر خواهد شد. نوازندگی ویولن این آلبوم را علیرضا دریایی، امین عطایی و حسین پارسافر را عهده‌دار بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5260463/| عنوان = شنیدن روایت علی محمد مودب از «عاشقانه های پسر نوح»|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۲۷ تیر ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
آلبوم عاشقانه های پسر نوح&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ahaang.com/artist/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A8/| عنوان = علی محمد مؤدب|ناشر= آهنگ|تاریخ انتشار= ۲ مرداد ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
خلاصه همهٔ بغض‌های تاریخ «بابا رجب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.musicema.com/Alimohammad-Moadab-Baba-Rajab/| عنوان = بابا رجب|ناشر= موسیقی ما|تاریخ انتشار= ۳۰ شهریور ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =مؤدب| نام = علی‌محمد| پیوند نویسنده= | عنوان= روضه در تکیه پروتستان‌ها| سال = ۱۳۸۸| ناشر = سپیده باوران|مکان =تهران| شابک = ۹۷۸-۶۰۰-۹۰۱-۸۷۸-۹}}  &lt;br /&gt;
#  {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =ــــــــــــــــــ| نام =| پیوند نویسنده= | عنوان=   دست خون| سال = ۱۳۹۴| ناشر = شهرستان ادب|مکان = تهران| شابک = ۹۷۸-۶۰۰-۶۸۸-۹۷۷-۱}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%A4%D8%AF%D8%A8&amp;diff=45122</id>
		<title>علی‌محمد مؤدب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%A4%D8%AF%D8%A8&amp;diff=45122"/>
		<updated>2021-12-02T06:39:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| نام                    = علی‌محمد مؤدب&lt;br /&gt;
| تصویر                  = Alimohammad_Moadab.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
| نام اصلی               = &lt;br /&gt;
| زمینه فعالیت           = &lt;br /&gt;
| ملیت                   = &lt;br /&gt;
| تاریخ تولد             =  ۱۳۵۵&lt;br /&gt;
| محل تولد               = تربت جام&lt;br /&gt;
| والدین                 = &lt;br /&gt;
| تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
| محل مرگ                = &lt;br /&gt;
| علت مرگ                =&lt;br /&gt;
| محل زندگی              = &lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی        =&lt;br /&gt;
|مدفن                    =&lt;br /&gt;
|در زمان حکومت           =&lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم             =&lt;br /&gt;
|نام دیگر                =&lt;br /&gt;
|لقب                     =&lt;br /&gt;
|بنیانگذار               = &lt;br /&gt;
|پیشه                    = شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی        =&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری             = شعر سپید، نیمایی و کلاسیک&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                  =&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                 =&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها             =&lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها              =&lt;br /&gt;
|دیوان اشعار             = «عاشقانه‌های پسر نوح»،‌ «کهکشان چهره‌ها» &lt;br /&gt;
|تخلص                    = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                    = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی              =&lt;br /&gt;
|فرزندان                 = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                  = کارشناس ارشد رشته الهیات&lt;br /&gt;
|دانشگاه                 = امام صادق (ع)&lt;br /&gt;
|حوزه                    =&lt;br /&gt;
|شاگرد                   =&lt;br /&gt;
|استاد                   = &lt;br /&gt;
|علت شهرت                =&lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر          =&lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از         =&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                   = &lt;br /&gt;
|imdb_id                 =&lt;br /&gt;
|soure_id                =&lt;br /&gt;
|جوایز                   = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                 = &lt;br /&gt;
|امضا                    =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی‌محمد مؤدب شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اشعار مؤدب با عباراتی آشنا و ساده، بر ذهن مخاطب می‌نشیند و به مخاطب تلنگر می‌زند که مبادا عادی‌شدن وقایع سخیف روزمره، امر را بر او مشتبه کند که لاجرم حقیقتی جز اینها وجود ندارد. آنچه در آثار او به چشم می‌آید، همزبانی است. نوعی همزبانی که به همدلی راه می‌برد. او به مدد عبارات آشنا و ساده، عمق فطرت مخاطب را، مخاطب قرار می‌دهد و با او سخن می‌گوید. این گونه است که سوای موضوع، زبان این قبیل آثار نیز به چشم و ذهن و دل مخاطب آشنا می‌آید&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.farsnews.ir/news/13930519001069/ | عنوان = شاعرِ ایمان‌هایِ روستایی در شلوغی‌های شهر |ناشر= فارس| تاریخ انتشار= ۱۹ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب نخستین دفتر شعر خود را با عنوان &#039;&#039;عاشقانه‌های پسر نوح&#039;&#039; در سال ۱۳۸۲ منتشر کرد، و همزمان کار خود را در حوزهٔ روزنامه‌نگاری ادبی با فعالیت در نشریه‌های حرفه‌ای شعر همچون &#039;&#039;فصلنامه تخصصی شعر&#039;&#039; آغاز کرد. در سال ۱۳۹۱ مجموعهٔ شعر خود با عنوان &#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039; را منتشر کرد که این کتاب نامزد [[دورهٔ سی‌ویکم جایزهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی]] شد. آثار وی غالباً در حوزهٔ شعر سپید، نیمایی و کلاسیک دسته‌بندی می‌شوند. از شاعران متعهد عصر حاضر است که هیچ‌گاه شعرش از زندگی و حضور انسان‌‌ها خالی نشده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;پایداری&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = کرمی، رحیم؛ پوریزدان‌پناه کرمانی، آرزو؛ خدادادی، محمد | نام =  | عنوان = واکاوی جغرافیای پایداری در شعر علی‌محمد مؤدب | ژورنال = ادبیات پایداری| مکان = | دوره = | شماره = شماره ۲۰ علمی - پژوهشی (وزارت علوم)/ ISC | سال = بهار و تابستان ۱۳۹۸| صفحه = ۱۶۱ - ۱۸۵| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:شاهرخی_و_مودب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:قصیر_امین‌پور_و_مؤدب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مرحوم_طاهره_صفارزاده_و_جمعی_از_شاعران.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:منزوی_و_مؤدب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:منوچهر_آتشی_و_علی_محمد_مودب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مودب-_علی_داوودی_و_جمعی_از_شاعران.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:مودب،‌_موسوی_گرمارودی،_شفیعی_کدکنی.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==از میان یادها==&lt;br /&gt;
===ترس از صنایع مدرن===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|من و زادگاهم تجربه عبور از جهان سنتی به جهان نو را از سر گذرانده‌ایم. کودک که بودم، نشانه‌های بسیار کمی از صنایع مدرن در روستای ما وجود داشت، رادیو، تراکتورهایی گاه گاه، یک موتور آب، یکی دو ماشین باری و موتورسیکلت، و یک تریلی که هفته‌ای یک بار می‌آمد و در تریلی کوچکش همه چیز می‌فروخت! بچه‌ها همیشه دنبال تیلر می‌دویدند و یک‌بار مرا هم دواندند، پریدیم و روی تریلی کوچک سوار شدیم، من از همه کوچک‌تر بودم و راننده که نگهداشت تا دعوایمان کند، نتوانستم با بقیه در حال حرکت پایین بپرم و به گریه افتادم، راننده عصبانی اما مهربان شد و ایستاد تا من از تریلی کوچک پایین بیایم! این شاید یکی از اولین برخوردهای من با ماشین بود، بعدها یادم است که وقتی برای سفر به مشهد مجبور شدم سوار مینی‌بوس شوم، باز از ترس گریه می‌کردم، و بزرگ‌ترها به گریه‌ام می‌خندیدند&amp;lt;ref name=&amp;quot;روستا&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://ammoaddab.ir/about| عنوان = علی‌محمد مؤدب/ خاطراتی از روستای تقی آباد میان جام|ناشر= سایت شخصی علی‌محمد مؤدب| تاریخ انتشار= |تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
===دوران فقر و محرومیت===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|ما بچه‌ها مجبور بودیم کار کنیم، چون آن زندگی دشوار به جز این روش اداره نمی‌شد. با همه سختی‌های فقر و محرومیت، هرگز خاطره کودکی برای من تلخ نیست، چرا که عشقی عجیب زندگی را برای همه ما شیرین کرده بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;روستا&amp;quot;/&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
===حافظ===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|حافظ معلم کلاس اول شعرم بود! معناهای بسیاری از شعرهایش را خوب نمی‌فهمیدم، اما با شوقی عجیب می‌خواندمش و از آن ها که می‌فهمیدم بی‌حد لذت می‌بردم! شعر با همان یک کتاب مرا تسخیر کرده بود به نحوی که یادم است روزی وقت مشاجره با یکی از بچه‌ها سر بازی به طعنه به او گفتم: ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم/ یا جام باده یا قصه کوتاه! و آن بنده خدا هاج و واج نگاهم کرد! &amp;lt;ref name=&amp;quot;روستا&amp;quot;/&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====شعری برای امام رضا(ع)====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در زمان نوجوانی غزلی را برای حضرت رضا (ع) سروده بودم و اولین‌بار پس از سرودن آن شعر، وقتی به حرم رفتم چندین‌بار دور حرم چرخیدم و غزلی را که سروده بودم زیر لب زمزمه می‌کردم، دوست داشتم به معنای واقعی آن شعر را به حضرت تقدیم کنم و به نوعی اولین قرارهای شاعرانه ما در حرم بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;رضوی&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://news.razavi.ir/fa/84849/| عنوان = گفتگو با علی‌محمد مؤدب، شاعر خراسانی|ناشر= رضوی| تاریخ انتشار= ۱۴ مهر ۱۳۹۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====ازدواج====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|بعد از ازدواج علی‌محمد گفت پیش از ازدواج‌مان شعرهایی دارم که در آن‌ها همسر مورد علاقه خود را توصیف کرده‌ام. این‌توصیفاتی که در شعر آوردم، مشابه ویژگی‌های شماست. من و همسرم گاهی با هم اشعار حافظ، مولوی و دیگر بزرگان را می‌خوانیم و فرزندانمان هم همراهی می‌کنند&amp;lt;ref name=&amp;quot;همسر مؤدب&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5223508/|عنوان = شهرستان ادب به‌مثابه تیم ملی شعر جوانان ایران است|ناشر= مهر| تاریخ انتشار= ۹ خرداد ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====هویت====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|شخصیت من در روستا شکل گرفته و روی پشت‌بام‌های گنبدی‌شکل بازی کردم. کودکی من آنجا بوده و شخصیت من چه بخواهم و چه نخواهم از جنس آن روستا و فضای آن است. هویت خود را وقتی در جهان شناختم این بافتِ من را تعریف می‌کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;فارس&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13950906001414/|عنوان = مُد و سلیقه‌های نادرستی بر شعر سلطنت می‌کنند/ ما هم ممیزی می‌شویم |ناشر= فارس|تاریخ انتشار= ۷ آذر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
====قفسه====&lt;br /&gt;
در جلسه شعر پنجشنبه‌های حوزهٔ هنری مشهد، شاعری جوان برای اولین‌بار به جلسه آمده بود، خودش را معرفی کر؛ چهره و نامش برای هیچ‌کداممان نه من (محدثی خراسانی)‌نه کاظمی و نه نظافت آشنا نبود. هیچکدامان هم توقع نداشتیم شعری فراتر از حد و حدود معمولی از او بشنویم، ولی شنیدیم&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13930520000792/ | عنوان = صاعقهٔ مؤدب|ناشر= فارس|تاریخ انتشار= ۲۰ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;«نشسته‌اند هزاران کتاب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;زبون و ساکت و پر اضطراب در قفسه...»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;«یکی بزرگ‌تر از دیگران؛ قدیمی‌تر&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;ملقب‌اند به عالیجناب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;مراقبش دو سه گردن کلفت دور و برش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که تا تکان نخورد آب از آب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;خزانه‌دار عددهای دولتش شده‌اند&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب‌های درشت حساب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب‌های مقدس، کتاب‌های ملول&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;خزیده‌اند به کنج ثواب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نشسته‌اند همه گیج و خواب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نشسته‌اند دو زانو کتاب‌های دعا&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;هزار وعده‌ٔ نامستجاب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب فلسفه با ژست عاقلانه‌ٔ پوچ&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نشسته محکم و حاضر جواب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتاب شعر دهن بسته است و توی دلش&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;نخوانده مانده غزل‌های ناب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کتابخانه‌ٔ تاریک و پرده‌های عبوس&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;هوای مرده‌ٔ بی‌آفتاب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کبوتر دل دفترچه‌های خاطره، خون&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;شکسته بال و غریب و خراب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کپک‌زده رد دندان به نان خشک خیال&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;کپک دمیده به بطری آب در قفسه&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;غروب، سکته و سیگار روشن شاعر&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkcyan&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;و رقص شعله و دود کباب در قفسه!»&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تجربه زیستی====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|گاهی پیش آمده که یک‌خبر از رویدادهای داخلی یا خارجی، ماه‌ها من را درگیر خودش می‌کند. شعر «بابارجب» را به خاطر می‌آورم که چندماه درگیرش بودم و بیش از بُعد ادبی این مثنوی، خود را از لحاظ روحی و روانی درگیر وضعیت قهرمانی مثل شهید بابارجب محمدزاده نانوای عزیز فریمانی که به‌خاطر همهٔ ما در جنگ دچار آن حادثه شد می‌دیدم و چندماهی در خلوت خودم با این موقعیت درگیر بودم. در نتیجه ضمن این‌که سعی می‌کردم تجربیات او را درک کنم، کار ادبی شعر را هم با مصرع‌ها و بیت‌هایی که روزی‌ام می‌شدند، پیش می‌بردم. یا همین‌طور در مورد شهید محسن حججی، شرایط طوری شد که قصه او، جزئی از زندگی خودم شد. چون مثل خیلی از مردم، درگیر اخبار مربوط به این شهید شدم اما چون تلاشم این است که شاعر باشم و حساسیت بیشتری دارم و می‌کوشم ادراک کامل‌تری از وقایع روزمره داشته باشم، سعی کردم به آن تجربه نزدیک‌تر شوم و خودم را به آدم‌هایی که با آن تجربه نسبتی دارند، نزدیک‌تر کنم&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5183666/| عنوان = هیچ‌حوزه‌ و موضوعی شاعر را از سرودن معاف نمی‌کند|ناشر= مهر|تاریخ انتشار=۲۱ فروردین ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
علی‌محمد مؤدب به سال ۱۳۵۵ در روستای تقی‌آباد از توابع تربت جام زاده شد. وی کارشناسی ارشد پیوسته خود را در رشتهٔ الهیات از دانشگاه امام صادق (ع) اخذ کرد. عنوان پایان‌نامه کارشناسی ارشد او &#039;&#039;یاد مرگ در قرآن و بیان امیرالمؤمنین (ع) و پی‌جویی آن در ادب فارسی(بررسی موردی سعدی)&#039;&#039; بوده‌است. او به مدت دو سال (۱۳۸۴-۱۳۸۶) مدیر دفتر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری استان تهران بوده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فعالیت‌های فرهنگی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۲&#039;&#039;&#039;: مسئول صفحه شعر روزنامه ابرار {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۲&#039;&#039;&#039;: مسئول سرویس ادب دو هفته نامه گلستان قرآن {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۲&#039;&#039;&#039;: مسئول سرویس ادب مجله اندیشه صادق {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۱ - ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: عضو تحریریه ماهنامه سوره به مدت چهار سال {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ - ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: دبیر تحریریه فصلنامه شعر {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: عضو شورای کارشناسی شعر بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۳&#039;&#039;&#039;:‌ داور جشنواره شعر جوان ایران (حوزه هنری) – شیراز {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ و ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: داور دو دوره کنگره شعر دفاع مقدس –کرمانشاه ۸۴ و ارومیه ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: داور مسابقه سراسری سفرنامه حج سازمان صدا و سیما  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: داور جشنواره‌های میهمان ری ۸۵، شعر عدالت ۸۳، شعر عاشورایی شاهرود ۸۵ و... {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۳&#039;&#039;&#039;:‌ عضو موسس کمیته شعر بنیاد دفاع از مردم فلسطین  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ - ۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: مدرس شعر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۴ - ۱۳۸۶&#039;&#039;&#039;: مدیر دفتر آفرینشهای ادبی حوزه هنری استان تهران به مدت دوسال  {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۸۵&#039;&#039;&#039;: دبیر جایزه ادبی تهران {{سخ}}&lt;br /&gt;
داور دو دوره جشنواره شعر عدالت: حرفی از جنس زمان- دانشگاه تهران و امام صادق (ع) {{سخ}}&lt;br /&gt;
دبیر سرویس ادبی شورای راه اندازی روزنامه آتیه {{سخ}}&lt;br /&gt;
عضو موسس وبلاگ ادبی سجیل که در ایام مقاومت سی و سه روزه لبنان هر روز یک شعر نذر شهدای مقاومت می‌کرد {{سخ}}&lt;br /&gt;
مسئول کمیته طراحی مفهومی بازیهای رایانه ای – شورای عالی اطلاع رسانی تالیفات و جایزه های ادبی {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۹۴&#039;&#039;&#039;: با حکم علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد، به عنوان عضو هیئت علمی دهمین دوره جشنواره فجر منصوب شد {{سخ}}&lt;br /&gt;
مدیرعامل مؤسسۀ شهرستان ادب {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱۳۹۹&#039;&#039;&#039;: دبیری هنری بخش شعر و بخش داستان دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب {{سخ}}&lt;br /&gt;
مودب با نشریاتی مانند &#039;&#039;ماهنامه سوره&#039;&#039;، &#039;&#039;مجله راه&#039;&#039; و &#039;&#039;روزنامه ابرار&#039;&#039; همکاری داشته است، همچنین در راه‌اندازی &#039;&#039;روزنامه خورشید&#039;&#039; نقش داشته است. او همچنین در برخی جشنواره‌های شعر از جمله [[جشنواره شعر جوان]] و [[کنگرهٔ شعر دفاع مقدس]] داور و دبیر بوده است. مدیر آفرینش‌های ادبی حوزه هنری استان تهران، دبیر علمی کنگره عالی شعر دفاع مقدس استان تهران، عضو شورای مؤسس و هیأت علمی جشنواره شعر فجر، دبیر جشنواره شعر انقلاب و… نیزاز جمله سوابق مدیریتی و اجرایی ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:گفت‌وگوی_اختصاصی_فارس_با_مؤدب.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:گزارش_روزنامه_لوموند.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:نشست_«شعر_و_چشمه‌های_الهام»_1394.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:شاعر_برگزیده_شعر_تهرانِ_۱۳۹۹.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:سیزدهمین_شب_شاعر.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
سیزدهمین مراسم «شب شاعر» پاسداشت علی‌محمد مؤدب با حضور جمعی از شاعران و نماینده سفیر سال ۱۳۹۳ در نخلستان سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.farsnews.ir/printnews/13930522000667| عنوان = شاعری که خود را بدهکار انقلاب می‌داند نه طلبکار!/ «درد» نقطه اشتراک قیصر و مؤدب|ناشر= فارس| تاریخ انتشار= ۲۲ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|در این مراسم محمدرضی الهام نماینده سفیر کبیر جمهوری اسلامی افغاسنتان پیام ایشان را برای حضار قرائت کرد و گفت: با کمال مسرت محفلی برای تجلیل از شاعر پر آوازه فارسی‌زبان علی‌محمد مؤدب برگزار می‌شود خوشحالم که اجرگذاری خود را برای این شاعر بزرگ داشته باشیم. شعر مؤدب پیوندی با شعر فارسی دارد که ما آن را می‌ستاییم. همدردی و مهربانی ایشان نسبت به ملت افغانستان در خاطره‌ها خواهد ماند و صمیمانه همدردی وی را می‌ستاییم&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران===&lt;br /&gt;
[[محمدعلی بهمنی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
بسیاری از شعرهای مؤدب نشان از حضور وی در عرصهٔ اجتماع است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/05/21/459664/ | عنوان = مراسم بزرگداشت علی‌محمد مؤدب برگزار شد|ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۲۱ مرداد ۱۳۹۳|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین دارای یک تفکر فرااجتماعی است، وقتی اشعار مؤدب را می‌شنویم متوجه می‌شویم که با اتفاقی جدید روبرو هستیم. من فرصت زیادی نداشتم که با مؤدب زندگی کنم ولی با شعرش زندگی کرده‌ام. نسل‌های مختلف، چه نسل من و چه نسل جوان با شعر مؤدب انس دارند».  {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حافظ موسوی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
کتاب &#039;&#039;مرده‌های حرفه‌ای&#039;&#039; اثر مؤدب با عنوان یکی از مجموعه شعرهای مورد علاقه خود نام برد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/8512-07164/ | عنوان = حافظ موسوي: امسال جايزه‌های ادبی رونقی نداشتند|ناشر= ایسنا|تاریخ انتشار= ۱۳ آبان ۱۳۸۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سیداکبر میرجعفری]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
موضوع عشق بیشتر از سایر مضامین در شعر مؤدب خود را نشان می دهد. حال فرقی نمی‌کند از موضوع اجتماعی یا لبنان و فلسطین حرف بزند بلکه آن چیزی که مهم است و در شعر پیداست عشق است. موضوع ذهنی شاعر که به عنوان یک دغدغه خود را در شعر نشان می‌دهد مضمون عشق است&amp;lt;ref name=&amp;quot;حرفه‌ای&amp;quot;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی=  https://www.khabaronline.ir/news/65255/| عنوان = عاشقانه‌های مؤدب در «مرده‌های حرفه‌ای»|ناشر= خبرآنلاین| تاریخ انتشار= ۱۱ خرداد ۱۳۸۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[سید ضیاء قاسمی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
شعر مؤدب، متنی است که خشم و شادی و یأس و امید و صور عاطفی یک موجود زنده را باز می‌نماید و از ویژگی‌هایش این است که متن نسبت به محیط و زمان و مکان و اطراف خود حساس است. بسیاری از عناصر زیستی زندگی مطابق با زمان و مکان شاعر را می‌توان بدون دخالت او در شعر یافت&amp;lt;ref name=&amp;quot;حرفه‌ای&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمد رمضانی فرخانی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب در پی پاسخ به این پرسش است که چرا عشق، سهم‌بندی عادلانه‌ای ندارد. در واقع مؤدب به مسایلی اعتراض می‌کند که پیش از این سابقه نداشته است، یعنی او به نابرابری در عشق اعتراض می‌کند. بزرگ‌ترين مشكل او را در شعرش برآمده از عدم وسواس و دقت زبانی و عدم توجه به زبان محاوره و زبان متون كهن، عنوان كرد. زبان در شعر مؤدب، پهلو به زبان رسمی و زبان رسانه می‌زند. داشته‌های زبانی زبان ثروتمند فارسی به علت ناديده گرفتن پس‌زمينه‌های فكری در شعر مؤدب مغفول مانده است. در عين حال لحظه‌های درخشان او در شعرش نشان از استعداد و توانايی بسيار شاعرانه دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/vdce.x8pbjh8ff9bij.html | عنوان = شعر اجتماعی؛ مؤدب، متفاوت نگاه می‌کند|ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۸ مرداد ۱۳۸۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حمیدرضا شکارسری]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039; ادای دینی است از سوی مؤدب، همزمان به تعهدات اجتماعی و سیاسی و دینی‌اش از یک طرف و تعهدات ادبی‌اش از طرف دیگر. به عبارت دیگر می‌توان مؤدبِ شاعر و مؤدبِ مؤمن و منتقد سیاسی و اجتماعی را یک‌جا با هم دید&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = شکارسری| نام = حمیدرضا| عنوان = به دلیل ادبیات و غیره ...| ژورنال = روزنامه «تهران امروز»| مکان = | دوره = | شماره = هفتم| سال = ۲۸ مرداد ۱۳۹۲| صفحه = ۳۴| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[حسین قرایی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب دفتر شعرش را در کوچه آفتاب پیدا کرده است. عمر شعری‌ وی بالای ۵۰ است و دفاتر شعری مؤدب گویای این سخن است. مؤدب شاعر خوبی است و نکته دوم این است که علاوه بر شاعر یک مدیر فرهنگی خوب نیز هست&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}} &lt;br /&gt;
[[غلامرضا کافی]] {{سخ}} &lt;br /&gt;
اعتراض در شعر مؤدب به چشم می‌آید که قبل از این قزوه پیش‌گام شهر اعتراض در جریان شعر انقلاب بوده است. پاسخ به تقاضا و ایجاد تقاضا نکته ظریفی است که در شعر مؤدب است. ایجاد تقاضا ویژگی شعر تمام شعرای انقلاب نیست و اتوپیااندیشی و مآل‌اندیشی موجب می‌شود که در شعر مؤدب این ایجاد تقاضا به چشم می‌آید&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[میلاد عرفانپور]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
مؤدب از سال‌های کودکی با چراغ شعر زیسته است. او در تاریکی‌های پایتخت به روشنی دلیل می‌آورد و عاشقانه می‌گوید برای آخرین سرفه‌های جانبازان و برای مقاومت. مؤدب شاعر عشق و مقاومت است که در سیاسی‌ترین اشعارش عشق را فراموش نکرده است&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[زهیر توکلی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
اشعار عاشقانه مؤدب دارای ارجاعات، تلمیحات و ... است که ممکن است ربطی به مضمون آن نداشته باشد. مؤدب شاعری است که در لحظه شعر می‌گوید و تا وقتی گریه نکند شعر نمی‌سراید و معمولاً شاعر ژنریکی نیست. وی شاعری است که وقتی منقلب می‌شود نمی‌تواند به قواعد و محدودات شعری خود را پایبند کند. از اشعار مؤدب احساس غرور به انسان دست نمی‌دهد علتش این است که یک دردمندی در شعر وی وجود دارد&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
[[یوسف‌علی میرشکاک]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
یوسف‌علی میرشکاک از شاعران کشورمان همزمان با سالروز میلاد علی‌محمد مؤدب نوسروده خود را تقدیم این شاعر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/vdce.x8pbjh8ff9bij.html | عنوان = هدیه «میرشکاک» به مناسب سالروز تولد «مؤدب» |ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۲۰ اسفند ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;درخت جوان یاد کردی مرا&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;جوانیت بالنده باد&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;واز برگ و باری شگرف&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;به هرسال و هرماه آکنده باد&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;به دی ماه نیز&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;سرت سروسان&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;دلت چون انار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;بمانی برومند و دور از بد روزگار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;درین راه دُشخوار&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;درفشی که بر دوش داری درخشنده باد&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;فرازت مبیناد رنگ فرود&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=darkgreen&amp;gt;جهان پیش چشم تو آیینه‌ای باد هربامداد....&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه او===&lt;br /&gt;
[[قیصر امین‌پور]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
همواره ایشان با یک خلق کریم و با حوصله و صبر و نهایت توجه و حرمت‌گزاری به انسان‌ها رفتار می‌کردند و همین رفتار هم قیصر را خاص می‌کرد. قیصر شاعری است که به دیگران  توجه دارد و مراعات انواع ذوق‌ها را می‌کند، او به انزوا و جهان خاص خودش دل‌خوش نیست و مراعات دیگران را می‌کند و در عین حال سلیقه‌های گوناگون هم به اشعار او جذب می‌شوند. بنده خودم بارها مشاهده کردم که ایشان به دنبال پاسخ‌دادن به تماس یک نوجوان پانزده ساله بود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://basirat.ir/fa/news/296880/ | عنوان = راهی که قیصر گشود |ناشر= بصیرت|تاریخ انتشار= ۶ آذر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
[[محمدسرور رجایی]] {{سخ}}&lt;br /&gt;
رجایی ‌حق بسیار بر گردن هنر و ادبیات فارسی دارد و به گمانم نهادهای فرهنگی ما نسبت به او که همچون ستونی بود و نیز خانواده ایشان باید حق‌‌نگهدار باشند و البته خانه ادبیات افغانستان که نیازمند توجهی است که به نحوی جای خالی این مرد بزرگ را حس نکنند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.ibna.ir/fa/shortint/308972/ | عنوان = محمدسرور رجایی، ‌حق بسیار بر گردن هنر و ادبیات فارسی دارد|ناشر= ایبنا|تاریخ انتشار= ۹ مرداد ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====گزارشی در روزنامهٔ لوموند دربارهٔ مؤدب====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;&#039;این روزنامه افزوده است: وقتی با مؤدب چشم در چشم می‌شوی، او کلمات را آرام و جویده ادا می‌کند و هنگام حرف‌زدن سرش را پایین می‌اندازد. اما وقتی اشعار خود را، -با تأکیدی که بر ایرانیان تأثیر می‌گذارد-، دکلمه می‌کند، مؤدب توفان به پا می‌کند. او در ابتدا اشعار خود را در روزنامه‌های جام جم و قدس منتشر می‌کرد و در ادامه به سبک شعری این شاعر اشاره کرده است و می‌نویسد:  اغلب اشعار او بدون قافیه است و بنابراین مودب شاعری است که به جریان مدرن شعر ایران تعلق دارد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4543238/| عنوان= انتشار گزارشی در روزنامه لوموند درباره علی‌محمد مؤدب|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۲۷ بهمن ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &#039;&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
====تکرار====&lt;br /&gt;
مهمترین ثروت هر شاعری خودشناسی است که در واقع تمام شاعری‌اش در این خلاصه می‌شود. سلوک شاعر درگیری مداوم اوست با خودش تا وجودش را کمال ببخشد و این خود مجموعه‌ای از باورها و سخن‌ها را دربرمی گیرد. ما وقتی درگیر خودشناسی می‌شویم، راه‌های تازه‌ای روبرویمان ایجاد می‌شود. دلیل تکرارگویی‌ها در شعرهای معاصر آن است که شاعران امروز از خود بی خبرند و شعرهای که می‌سازند شعر نیستند بلکه شلیک‌های میدان مشق‌اند که در نبرد شاعر با هستی خود شکل نگرفته است. شاعری که با خود درگیر شده است می‌تواند در دنیای معاصرش اثرگذار باشد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4557462/ | عنوان = شاعران امروز از خود بی‌خبرند|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۱۲ اسفند ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعر نباید خودش و وطنش را تخریب کند؛ مأموریت شاعر احیاگری است نه تخریب&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/4501398/|عنوان = مأموریت شاعر احیاگری است، نه تخریب|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۱۱ دی ۱۳۹۷|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
====برای مردم مسجد سلیمان====&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;بوی نفت می‌آید، سفره‌های نان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;ای زمین تحمل کن، دست آسمان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;تا به کی چنان فریاد در عبث رها بودن&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;هیچ انعکاسی نیست، دره جهان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;نام زندگی داری، زیر بام مرگ انگار!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دفن می‌شوی اما گور همچنان خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;زیر پای تو دریاست، پیش چشم تو دریا&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;کاسه کاسه چشمانت، زین دو جاودان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;زیر پای تو دریا، رهسپار جابلساست&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;العجب کزین دریا، تور جاشوان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;اسب‌های دیروزش از دکل گریزانند&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;پارسوماش می‌بیند کاین چراغ‌سان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آتشی که روشن کرد شرق و غرب گیتی را&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آتشی کزان آتش دیگ و دیگدان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آه‌ها اهورایی، اهرمن چه ها کرده است!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;مسجدِ سلیمان از نعمت جهان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;بوی نفت می‌آید، بوی مرگ می‌آید&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آذرخش می‌داند قلب مردمان خالی است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;باغبان نگاهم کن، ریشه در عطش دارم&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;تا نهال آتش هست،‌ باغ این و آن خالی است!&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= http://tabagheh3.ir/1389/05/26/| عنوان = ادب مودب/شعر علی محمد مودب، شاعر انقلاب اسلامی برای مسجد سلیمان|ناشر= مهر|تاریخ انتشار=۲۶ مرداد ۱۳۸۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{جعبه گفتاورد |نقل‌قول=&amp;lt;center&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:purple&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«شاعرینگی»{{سخ}}«ما آمدیم شاعر شویم؛ جانمان را صیقلی کنیم تا تابش‌های حقیقت زندگی‌مان را دریافت کنیم، پس باید در این بحث سلوک کرد و متواضع بود. من معتقدم که همیشه باید دانش‌آموز بود حتی اگر به درجه استادی دست یابید. چراکه یکی از ویژگی‌های بزرگان معلمی است. معلمی موجب می‌شود که دانش‌آموزی در وجود انسان نهادینه شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/12/12/1017120/| عنوان = مودب: ما نیامدیم مچ کسی را بخوابانیم |ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۲ اسفند ۱۳۹۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعری آموختنی نیست و افرادی که شعر می سرایند این هنر را با خواندن کتاب نیاموخته اند. نوآوری در سرودن شعر یکی از شرط های اصلی در موفقیت شاعر و مقبولیت اشعار او در جامعه است و تا زمانی که این شرط وجود نداشته باشد، نمی توان انتظار داشت که مردم از شعری استقبال کنند. مطلب برای سرودن شعر کم نیست، بنابراین شاعران باید سعی کنند حرف‌های جدید را در قالب شعر بیان کنند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.teribon.ir/archives/321119/ | عنوان = علی‌محمد مؤدب: شاعری آموختنی نیست|ناشر= تریبون|تاریخ انتشار= ۳ شهریور ۱۳۹۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعر مسئول ادراک است، ادارکی همه جانبه، او لایه‌ها را می‌بیند و وجودش درگیر می‌شود و شعور شاعر درگیر مسائل می‌شود. همهٔ تاریخ درون شاعر زنده است و اوست که حافظ مرزهای تمدن و فرهنگ است. حتی اگر به این موضوع در واقعیت هم نگاه کنیم، خواهیم دید شاعران تاثیرگذار ادبیات معاصر نیز زاده مرزهای کشوراند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/156069/ | عنوان = علی‌محمد مؤدب: همه تاریخ در درون شاعر زنده است|ناشر= دایرةالمعارف بزرگ اسلامی|تاریخ انتشار= ۲۳ فروردین ۱۳۹۶|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&#039;&#039;&#039;»|تراز=چپ|عرض=25%|رنگ پس‌زمینه=#d5fdf4}}&lt;br /&gt;
====هویت شعر====&lt;br /&gt;
شعر ما از روز اول جایی برای خلوت کردن با خودمان، جایی برای رسیدن به داوری دربارهٔ اینکه ما کیستیم و چه هستیم و از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم بوده است. همیشه شالکهٔ اصلی شعر فارسی به دنبال این اتفاق بوده که هویت ما را بازسازی و بازنمایی کند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = علی محمد مؤدب در گفت‌وگو با کیهان: برای انقلاب شاعر تربیت کنیم| ژورنال = روزنامه کیهان| مکان = | دوره = | شماره = هفتم| سال ۸ دی ۱۳۹۸| صفحه = ۶| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
[[پرونده:لالا_لالا_کبوتر_بال_داره.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:الفهای-غلط-مجموعه-شعر-امروز.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
===اندیشه‌های فرهنگی===&lt;br /&gt;
====زبان فارسی====&lt;br /&gt;
وقتی تحقیق می‌کنیم متوجه می‌شویم که ۲۰ یادداشت و تحلیل دربارهٔ شاعر درجه اولی که ۲۰  سال از عمر خودش را صرف ادبیات کرده است. نقد، تحلیل و بازخوانی کم شده و دست ما خالی است. از طرفی ما باید خارج مرزها را نیز ببینیم، چراکه بسیاری از شاعران افغانستانی در خارج از مرزها زندگی می‌کنند و توجه چندانی به آن‌ها نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.cgie.org.ir/fa/news/142988/ | عنوان = صالحی: ادبیات معاصر مدیون انجمن‌ها و مجلات ادبی است|ناشر= مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی|تاریخ انتشار= ۲۵ آبان ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====متفکر====&lt;br /&gt;
متفكر كسی است كه توانايی شنيدن و گفتن و نيز عمل صحيح را، در گفت‌وگو و يا به تعبير رايج در ديالوگ دارد، و به عبارت باز هم صحيح‌تر متفكر كسی است كه فكرش و سخنش نتيجه و ميوهٔ درگيرشدن جدی در صحنهٔ عمل است و از راههای رفته و از ديده‌های خويش سخن می‌گويد. حال شاعرانی با اين اوصاف و كمالات، هرگز دچار تكبر و تفرعن و يا همان احساس «فرهيخته حيف‌شده» بودن نمی‌شوند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = فرهيخته حيف‌شده یکتا (نگاهی نحلیلی به «من فردی» در شعر معاصر) | ژورنال = شعر| مکان = | دوره = | شماره = ۵۴| سال = ۱۳۸۴| صفحه = ۸۲ - ۸۳| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر انتظار====&lt;br /&gt;
شعر شاید تنها جایی است که ما می‌توانیم در آن سایه حرکت‌های گذشته، حال و آینده را همزمان، با هم ببینیم و در شعر انتظار هر سه نوع این حرکت‌ها بسامد بالایی دارند، سایه حرکت‌های موعود نیز در این شعرها به وضوح قابل مشاهده است، این سایه‌ها در مجموع شخصیت موعود و ویژگی‌های زمانه انتظار و زمانه موعود را معرفی می‌کنند. همهٔ سازمان‌های هنری باید نخست انسان مطلوب اسلام را با نگاهی معاصر به متون مذهبی طراحی کندد و سپس وارد میدان تعلیم و تعلم شوند همه مشکل ما آن است که نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و نیز نمی‌دانیم آن‌چه را که باید بخواهیم، چگونه بخواهیم&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = غیبت منتظر یا غیبت موعود (نگاهی به شخصیت پردازی منتظر در شعر انتظار معاصر)| ژورنال = سوره اندیشه| مکان = | دوره = | شماره = ۲۲| سال =دی ۱۳۸۴| صفحه = ۲۶ - ۲۷| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====بی‌کتابی====&lt;br /&gt;
ما از مشروطه و قاجار به اندازهٔ نقش روی  قلیان و پک‌های تفننی یا حرفه‌ای در قهوه‌خانه می‌فهمیم، نمی‌دانیم بر انسان ایرانی چه گذشته است تا به مشروطه رسیده است. کلمات برای ما معنا ندارند. کلمات برای ما ابزار تفاخر و جلوه هستند و در این سیر است که جوان آزادی‌خواه می‌تواند آنقدر پوک شود که شبکه‌های تلویزیونی ملکه و کانال‌های بی‌هویت فضای مجازی بتوانند نام دیکتاتوری را به عنوان آرمان در دهان او بگذارند. پهلوی‌ها را نمی‌شناسیم و چهل‌سال انقلاب هم برای ما غریبه است. بخشی از ما به نحو ترسناکی و  به شدت کودک شده‌ایم و با خود میان‌بینی شدیدی هر کدام از ما یکی از خواسته‌هایمان را به جای همه چیز می‌گذاریم و البته که کودک حق دارد اگر تشنه است عالم را فدای یک جرعه آب کند. جامعه کودک‌وار حق دارد همه چیز را فدای سر یک مطالبه خاص و یک نیاز جواب نگرفته‌اش کند. جامعه ایران امروز مشکلات بسیاری دارد در اقتصاد و معیشت و در فرهنگ جنسی و رفتارهای اجتماعی و در محدودهٔ سبک زندگی، اما مشکل این نیست که این مشکلات وجود دارند که آدمیزاد بی‌مشکلات بی‌معناست. مشکل این رفتار نابالغ بخشی از اجتماع است که همه‌چیز را فدای یک‌چیز می‌کند و بی‌شک مسئولان و رهبران اجتماع در این امر مقصرند. این همه فقدان ادراک از تجربه تاریخی مسئولیتش با آموزش و پرورش و آموزش عالی و صداو سیما و ... است. اینهمه خودمحوری کودکانه مسئولیتش با روشنفکران ومعلمان اجتماع است. ما باید به این ادراک برسیم که هر دردی هست از ماست و هر درمانی هم ممکن باشد باز از ما خواهد بود. اما شناخت درست مفهوم من و ما در معبر تاریخ  پیش شرط همه چیز است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ammoaddab.ir/Content/ID/261/| عنوان = «لاکتابی» | یادداشت علی‌محمد مؤدب بر رمان «بی‌کتابی»|ناشر= سایت شخصی علی‌محمد مؤدب|تاریخ انتشار= ۱ فروردین ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر در مورد قاسم سلیمانی====&lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;تو از فریادها،‌ شمشیرهای صبح پیکاری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که در شب‌های دهشت تا سحر با ماه بیداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;تو دهقان‌زاده از فضل پدر مهر‌ی‌ست در جانت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که می‌روید حیات از خاک، هرجا پای بگذاری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دم روح خدا آن‌سان وجودت را مسیحا کرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;چه خوش رم می‌کند از پیش چشمت لشکر پیلان&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;دلت را سر به‌زیرها، سرت را سربلندی‌ها&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;خوش آن معنا که بخشیده است چشمانت به سرداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &lt;br /&gt;
:&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;زما، در گریه‌های نیمه‌شب یادآر ای همدرد&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;       &lt;br /&gt;
::&amp;lt;span style=&amp;quot;color:darkred&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;تو از شمشیرها، لبخندهای صبح بیداری&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt; &amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = در سپهر شعر | ژورنال = کیهان فرهنگی| مکان = | دوره = | شماره = ۳۹۶ و ۳۹۷| سال = آذر و دی ۱۳۹۸| صفحه = ۵۶ - ۵۹| تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر و زندگی ناخالص====&lt;br /&gt;
همهٔ ما باید بدون ملاحظه به بازبینی جریان شعر ایران در هر دو حوزهٔ شاعری و سیاستگذاری بپردازیم. این مسئله دو حیث دارد؛‌ یکی اینکه شاعران ما چه می‌گویند و با چه کیفیتی می‌گویند و ادب نقد ما چگونه است و چه حالی دارد؛ دیگر اینکه ناشاعران! ما در ستادهای فرماندهی با شعر چه می‌کنند. به هر حال شعر هم مثل هر پدیدهٔ دیگر برای پدیدآمدن و برای حفظ و معرفی خود محتاج و زمینه‌ای مادی است. باید به شدت به موضوع کنگره‌ها و کنگره‌بازها – در هر دو سو- پرداخت و سیاست‌گذاری‌ و سیاست‌گذاران را مورد نقد قرار داد و پرسید که چرا بودجه‌های فرهنگی ما مدیریت واحدی ندارند و هر سازمانی ساز خودش را می‌زند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = شعر و زندگی ناخالص (نگاهی به وظیفه شعر در سایه مفهوم معاد)| ژورنال = شعر| مکان = | دوره = | شماره = ۴۰| سال = نیمهٔ دوم زمستان ۱۳۸۳| صفحه = | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====شعر جوان====&lt;br /&gt;
دندانهای شعر جوان ما افتاده است و به هیچ‏‌وجه‏ توان جویدن و مزه کردن و چنانچه لازم شود تف‌کردن‏ زندگی را ندارد و هرچه هم این را فریاد کنی تا منصب‏ بلند و عنوان دهن پرکنی نداشته باشی، هیچ گوشی برای‏ شنیدن پیدا نخواهد شد. شعر جوان ما تنها یک فایده دارد و آن از جنبه ناله‏ و نفرین‌هایی است که منعکس‌‏کنندهٔ دنیای ذهنی جوانان‏ ماست، شیوع و بسامد مرگ و مشتقات و کلمه‌‏های‏ هم‌‏خانوادهٔ آن رد شعر جوان! ما یکی از مهم‏‌ترین نشانه‌‏های‏ بیماری عجیب ‏و غریبی است که جامعهٔ ما به آن دچار شده است. جوانان ما به جای آن‏که از فضاهای سبز و زنده‏ سخن بگویند با کلمه‌‏های مرگ و خودکشی، بازی می‏‌کنند؛ شعرشان آکنده از تصویرهای وحشتناک و یاس‌‏آور است‏ و بهترین پایان‏‌بندی‌‏ها را برای شعرشان مرگ ناگهانی‏ شاعر یا هنرپیشه نقش اول شعر! برمی‏‌گزینند. این‏که خلاقیت و خلق‏ شگفتی و تازگی که‏ مهم‏ترین عنصر شعر و شاعری است دارد نم‌‏نمک‏ از دنیای شعر ما رخت‏ می‌‏بندد؛ محصول همین‏ پدیده است که شاعران‏ جهان‏بینی و توانایی لازم‏ برای نامگذاری دوباره را ندارند تا با نامهای بکر و تازه شگفتی را به مخاطب‏ عرضه کنند&amp;lt;ref &amp;gt;{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی = | نام = | عنوان = شعر و زندگی ناخالص (نگاهی به وظیفه شعر در سایه مفهوم معاد)| ژورنال = شعر| مکان = | دوره = | شماره = ۴۰| سال = نیمهٔ دوم زمستان ۱۳۸۳| صفحه = | تاریخ بازبینی = }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====میهن ماهی و ماه====&lt;br /&gt;
{{شعر|سبک= color:darkblue}}{{ب|بی تو قلب عاشق من، ناگهان می‌ایستد|بی دل تنگ من از گردش، جهان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|چشمه سار آشنایی، میهن ماهی و ماه!‏‏|گر نجوشی دم به دم با من، زمان می‌ایستد‏}}&lt;br /&gt;
{{ب|در حضورت شعله‌های دوزخی یخ می‌کنند|بی تو باری خون به قلب حوریان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|بانگ غم دارد به سودای لجن‌زاران وزغ!‏|با تو اما مرغ و ماهی، شادمان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|پیچک، آویزان دیوار و در همسایه‌هاست‏‏|سرو اما در کنارت جاودان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|با زبان سرخ من، باک از سر سبزم مباد‏‏|سبز و سرخ پرچمت تا در امان می‌ایستد‏}}&lt;br /&gt;
{{ب|بی‌خیال پچ پچ خفاشکان، تا شعر من|بر هزاران قله با ببر بیان می‌ایستد}}&lt;br /&gt;
{{ب|هر کسی آیینه اسرار پنهان خود است‏‏|این میان، بوزینه شکل این و آن می‌ایستد ‏}}{{پایان شعر}} &lt;br /&gt;
====کتاب====&lt;br /&gt;
بچه‌ها با خریدن کتاب، کتاب‌خوان نمی‌شوند. راه کتاب‌خوان‌شدن بچه‌ها این است که والدین خودشان پیش قدم باشند و کتاب بخوانند. اگر والدین با توجه به نیازهای معرفتی، حرفه‌ای خود کتاب بخوانند قطعا فرزندان‌شان هم به طور طبیعی جذب کتاب می‌شوند. بزرگ‌ترین و جدی‌ترین کلاس در همین سال‌های کودکی او اتفاق می‌افتد. اگر فرزندتان در آینده عالی‌ترین اساتید دنیا را هم ببینند اینقدر تاثیر نمی‌گیرند که در منزل از خانواده تاثیر می‎‌گیرند&amp;lt;ref name=&amp;quot;همسر مؤدب&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====خیال وارداتی====&lt;br /&gt;
ما در وضعیت امروز با سیطرهٔ رسانه‌های جدید مواجه هستیم و همین‌ها باعث شدند هجوم شگفتی از خیال ترجمه‌ای به سمت ما حواله شود. امروزه به شدت واردات خیال افزایش یافته و ما با انبوهی از خیال وارداتی روبرو هستیم. اینکه ما باید به صورت مدام خودمان را در عالم ذهنیت پیدا کنیم و بسازیم. امروز بدون دیروز و امروز بدون فردا معنا ندارد. رویاها و شعارها باید در هنر و ادبیات به هم برسند. هنرمند به خاطر ظرفیت بیان هنری بر زمان مسلط است و هنر آزادی گفتن را به او می‌دهد. مدیران فرهنگی نیز به شدت به دنبال قصه‌اند اما متاسفانه ما عادت کرده‌ایم تا داشته‌های خود را تحقیر کنیم و مبهوت دیگران باشیم. ما باید بتوانیم که خودمان روایت‌پردازی کنیم. دیگران نمی‌توانند روایت ما را بنویسند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5246416/|عنوان = رویا، تمدن را می سازد/ ضرورت پیشرفت در روایت‌پردازی|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۷ تیر ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====نسبت&amp;quot;من&amp;quot; های شاعر و الهامات====&lt;br /&gt;
برای آنکه در مسیر رشد قرار گیریم، تا جایی که نام شاعر بر ما نهاده شود، باید شناخت خود را از «من» و «عالم» را توسعه داد.  شاعر خوب وجدها و وجدانیات و دریافت‌های بیشتری دارد و بسیار ممکن است که نسبت به هر حادثه‌ای در هر جای جهان، متأثر شود. شاعر متمایز، یکه و یگانه دارای این خصوصیات است. باید حساسیت و طراوت احساساتمان را حفظ کرده و نگه داریم. باید توجه داشت که اگر من اسیر فردیت خود باشم، تنها یک محدودهٔ کوچک خواهم داشت اما اگر این محدوده را به من خانوادگی و یا من قبیله‌ای و یا شهری و کشوری و یا «منِ» گره‌خورده با جماعت و امت و «منِ» الهی ارتقا دهم، با دنیای بزرگتری مواجه خواهم بود. البته این قصه با حرف شدنی نیست و سلوک می‌خواهد،عمل بسیار مهم است. قول با فعل نسبت دارد و این دو شخصیت را رشد می‌دهند و «من» ما را بزرگ تر می‌کنند. به این ترتیب تحرک، کار و فعالیت و خدمت ، محیط و یا محدودهٔ شناخت و درگیری شاعر را گسترش می‌دهد. بخشی از سرچشمه الهامات در کار قرار دارد، به این صورت اگر شاعر پیگیر خدمتی باشد، در واقع به رشد  خود کمک کرده است؛ راه‌حل‌ها به ذهن افرادی می‌آید که به مساله می‌اندیشند و با معضل درگیرند. الهامات هم چنین هستند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/12/13/1018121/|عنوان = علی‌محمد مؤدب: نسبت&amp;quot;من&amp;quot;های شاعر و الهامات |ناشر= تسنیم|تاریخ انتشار= ۱۳ اسفند ۱۳۹۴|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
====نقد مشفقانه====&lt;br /&gt;
&amp;lt;font color=darkblue&amp;gt;{{گفتاورد تزیینی|&#039;&#039;&#039;نقد بعد از عشق و شفقت شکل می‌گیرد و بعد از اینها گفت‌و‌گوی منتقدانه شکل می‌گیرد. اگر مشفقانه نباشد نقد نیست بلکه دشمنی و دشمن‌خویی و درگیری است. نقد صحیح که در ادبیات دینی نیز با عنوان امر به معروف و نهی از منکر از آن یاد شده در انحصار عاشقان است. منتقد اگر مشفق نباشد منتقد نیست باید محبت داشت تا بتوانیم گفت‌وگوی اخلاقی داشته باشیم. اگر قرار باشد انتقادی صورت بگیرد که اخلاقی باشد آن در انحصار عاشقان و اهل محبت است&amp;lt;ref name=&amp;quot;فارس&amp;quot;/&amp;gt;. &#039;&#039;&#039;}}&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:دست_خون.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:روضه_در_تکیه_پروتستانی‌ها.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
[[پرونده:عاشقانه‌های_پسر_نوح.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&#039;&#039;&#039;&amp;lt;center&amp;gt;{{سخ}}&amp;lt;/center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
آنچه شعر مؤدب را از دیگران متمایز می‌کند، علاوه بر غنای صوری اشعارش، دارابودن نوعی تفکر اجتماعی – فلسفی است که در قالب تلمیحات، نمادها و اسطوره‌های تاریخی و مذهبی انعکاس می‌یابد. نوگرایی نیز در اشعارش بسیار محسوس است و نگاه شاعر به زندگی،‌ انسان و هستی با نگاه دیگر شاعران فرق دارد؛ او در اشعار خود، نگاهی فراملّی داشته و اندیشه‌های شعری‌اش متأثر از رویدادهای جهان پیرامون وی است. پایداری در شعرش مختص به ایران نیست. وی در طرح موضوع نگاهی عام و فراگیر داشته؛ و به طور خاص بر موضوعات پایداری مرتبط با کشورهای خاورمیانه متمرکز شده است. از این‌رو مؤدب در شعرش به فلسطین، غزّه، لبنان، یمن، بحرین، سوریه، افغانستان، هائیتی و هیروشیما با رویکردی حمایتی پرداخته و در مقابل، نگاه انتقادی و اعتراضی خود را متوجه آمریکا، اسرائیل، انگلیس، روسیه، عربستان، مصر و ترکیه ساخته است&amp;lt;ref name=&amp;quot;پایداری&amp;quot;/&amp;gt;. &lt;br /&gt;
یکی از مضامین پرتکرار اشعار وی، موضوع شهادت است. در کتاب &#039;&#039;روضه در تکیهٔ پروتستان‌ها&#039;&#039; از انقلاب سخن به میان می‌آورد و از ایران به عنوان بوستانی یاد می‌کند که با به شهادت رسیدن افراد بسیاری، بهار انقلاب بر آن حاکم شد: &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;روزی به یمن بهمنی از ایمان&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;بستان ما بهار جدیدی شد&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;یک خانه بی‌نصیب نماند از عشق&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;هر کوچه به نام شهیدی شد&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مؤدب|۱۳۸۸|ک= روضه در تکیهٔ پروتستان‌ها|ص= ۲۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
او شاعری ایدئولوژیک است و اشعارش را بر اساس ایدئولوژی بارز و مشخصی می‌سراید. در کتاب همین‌قدر می‌فهمیدم از جنگ کشتار غیرنظامیان «جنین» شهری در شمال کرانهٔ باختری را این چنین به تصویر می‌کشد: &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;می‌ایستم با برادرانم&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;با «نرودا»&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;نماز می‌خوانم&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;من گرک گفتن&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;نورانی می‌شوم و برافروخته&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;همچون چهرهٔ شهیدان «جنین»&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;همچون خورشیدهای همیشهٔ نینوا&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مؤدب|۱۳۸۸|ک= روضه در تکیهٔ پروتستان‌ها|ص= ۳}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}} &lt;br /&gt;
به همهٔ این اوصاف، از ویژگی‌های بارز شعر او القای امید به آینده و پیروزی موعود است. او تهدید و مبارزه‌طلبی را در شعرش دنبال می‌کند. &lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;قصّه از چاه هوی گفتم&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;یادم آمد کاسه‌لیسی‌ها&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;گربه‌های خانگی، امّا&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;رام دست انگلیسی‌ها&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;فارسی را انگلیسی‌ها&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;از بلاد هند برکندند&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;با چه رو در صفحهٔ تزویر&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;پارسی دارند می‌خندند؟&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;طوطیان هند را کشتند&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;تا سلام فارسی گم شد&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=green&amp;gt;هند، اقیانوس آرامش&amp;lt;/font&amp;gt; {{سخ}} &lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=green&amp;gt;انگلیس آمد، تلاطم شد&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;{{پک|مؤدب|۱۳۹۴|ک= دست خون|ص= ۴۷ - ۴۸}}&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دست‌خون&#039;&#039;&#039;،‌ منظومه، ۱۳۹۴،‌ نشر شهرستان ادب	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سفر بمباران&#039;&#039;&#039;، مجموعه شعر	۱۳۹۳، نشر شهرستان ادب	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۹۱،‌ نشر شهرستان ادب	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روضه،‌ در تکیه پروتستان‌ها&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۸، انتشارات سپیده‌باوران	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عطر هیچ گلی نیست&#039;&#039;&#039;، مجموعه شعر، ۱۳۸۷،‌ نشر تکا	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الف‌های غلط&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۶،‌ انتشارات سوره مهر	&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرده‌های حرفه‌ای&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۴‌، نشر هزاره ققنوس&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;همین قدر می‌فهمیدم از جنگ&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر،‌ ۱۳۸۳،‌ نشر سارینا [دومین مجموعه شعر با محوریت دفاع مقدس و پایداری منتشر کرده است، در این مجموعه شصت صفحه‌ای یازده قطعه شعر که اکثراً شعرهای بلندی هستند ازارائه شده است، شعر «مرثیه‌ای که معمولاً سروده نمی‌شود» که از بهترین شهرهای علی‌محمد مؤدب است و به شهید محمدعلی بردبار تقدیم شده است].&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عاشقانه‌های پسر نوح&#039;&#039;&#039;،‌ مجموعه شعر سپید،‌ ۱۳۸۲، دفتر شعر جوان [اغلب سروده‌های کتاب کوتاه و در عین حال صمیمی و اثرگذار هستند و به نظر می‌رسد همین صمیمیت موجود در تک تک اشعار موجود در کتاب باعث دلپذیرتر شدن آن برای مخاطبان شده است]&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دروغ‌های برگزیده شعرها&#039;&#039;&#039;،‌ ۱۳۸۷،‌ نشر علم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیدهٔ کنگره شعر جوان ایران، شب‌های شهریور (سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران)– تهران ۸۱ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر سوم چهارمین کنگره شعر جوان ایران(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) –بندر عباس ۸۱ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} یکی از پنج شاعر برتر شعر عاشورایی تهران ۸۲ (سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران) {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر دوم کنگره بین المللی زخم زیتون ۸۲ (صدا و سیما ) {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیده چند دوره کنگره های دفاع مقدس (بنیاد ) ، انتظار(حوزه هنری) ، سوختگان وصل(نهاد رهبری) و.. {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر اول نخستین دوره کتاب سال حوزه هنری ، اصفهان ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} برگزیده دوم نخستین دوره کتاب سال دفتر شعر جوان، تهران ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر اول نخستین دوره کتاب سال جشنواره بانوی فرهنگ به طور مشترک(معاونت امور زنان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ) ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} کاندیدای بخش جوان نخستین جشنواره شعر فجر ، تهران ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} نفر اول نخستین دورهٔ جایزه ادبی قدس – (بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و حوزه هنری) ۸۵ {{سخ}}&lt;br /&gt;
{{بلی}} عنوان شاعر برگزیده شعر تهران انتخاب و معرفی شد&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5140859/ | عنوان = مؤدب چهره برگزیده شعر تهران شد/شعر انقلاب منتقدترین هنرهاست|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۱۹ بهمن ۱۳۹۹|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;کهکشان چهره‌ها&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
متعادل‌ترین شعرهای مؤدب از نظر فرم و محتوا در این مجموعه گردآوری شده‌اند. در فرمی نیمایی كه تقریباً به درستی اجرا شده است . فرمی بهره‌مند از درونمایه‌های قابل ارجاع به جامعه تا درو نمایه‌های هستی‌شناختی با رنگ و بوی فلسفی. از عشق تا نقد مدرنیته. از حضرت علی اصغر (ع) تا گل‌فروش خردسال سر چهارراهی در تهران ...  {{سخ}}&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دیوارها بلند&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;و جمله ها بریده و معلول&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;سلول انفرادی من باز است&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;اما &amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;یك عمر با تو فاصله دارد!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آوخ! چه راه دور و درازی!&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;و كیست آن كه حوصله دارد؟&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دیدار یک خیال توان فرساست! &amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آن دورهای دور&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;دور از همه جهان&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
:&amp;lt;font color=purple&amp;gt;من هستم و زمان&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
::&amp;lt;font color=purple&amp;gt;آن دورها سیاهی من پیداست !&amp;lt;/font&amp;gt;&lt;br /&gt;
دلایل غایی متعددی می‌توان برای &#039;&#039;كهكشان چهره‌ها&#039;&#039; در نظر گرفت . شاعر هم دلایل ادبی را به عنوان یک شاعر در نظر داشته است و به رشد كیفیت ادبی اشعارش نسبت به آثار قبلی‌اش اندیشیده است و هم بر فرا متن‌هایی كه در درو نمایه‌های شعرها منعكس شده‌اند تاكید كرده است . به همین دلیل بود كه گفتم شخصیت ادبی – اجتماعی  مؤدب دلیل فاعلی خوبی برای &#039;&#039;كهكشان چهره‌ها&#039;&#039;ست&amp;lt;ref name=&amp;quot; فارس&amp;quot;/&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;لالا لالا کبوتر بال داره&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
این اثر شامل ۹ قطعه لالایی رضوی است که در قالب لالایی‌هایی کودکانه دلدادگی کودکان و خردسالان را به ساحت مقدس امام رضا (ع) را بیان می‌کند. لالا لالا کبوتر بال داره، لالایی چشمای زیبای آهو، لالا لالا لالا، گل خواب می بینه، لالایی ماهی نازه، لالا لالا رشید و پهلون شی، لالایی حوض کاشی ماه داره، لالا لالا انار دونه دونه، لالا لالا بی بی رفت توی مسجد، لالا لالا قطار تو راهه لالا، ۹ قطعه لالایی رضوی هستند که در موضوع سبک زندگی کتاب‌های پروانه گروه کودک و نوجوان به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی) منتشر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====&amp;lt;font color=red&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;دست خون&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;/font&amp;gt;====&lt;br /&gt;
این منظومه روایتی از تاریخ از زبان پسر بچه‌ای است که بزرگ می‌شود و اتفاقات را از سر می‌گذراند. در این منظومه خواننده هم لطفات طبع می‌بیند و هم برندگی شمشیر که در معانی اشعار مؤدب نهفته است. {{سخ}}&lt;br /&gt;
زبان مؤدب در &#039;&#039;دست خون&#039;&#039; ویژه است و خواننده از کلماتی که او در شعرش به کار برده متوجه این زبان می‌شود. بسامد کلمات محلی و همچنین عبارات خاصی که در زمان و دوره‌ای حتی امروز دارای بار معنایی خاصی است، بسیار زیاد بوده و نشان می‌دهد که مؤدب در این منظومه پیِ‌رسیدن به یک مقصد مشخص است. در &#039;&#039;دست خون&#039;&#039; با شاعری مواجه هستیم که دارای زبانی پخته است و مضامین و معنای در شعرش تنیده شده است&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.farsnews.ir/news/13950906000620/%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1 | عنوان = واگویه‌هایی از تاریخ؛ به لطافت باران و تیزتر از شمشیر |ناشر= فارس|تاریخ انتشار= ۶ آذر ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
در این رمان ما با یک منظومه روبرو هستیم. یعنی باید از ابتدا خوانده شود و نمی‌شود کتاب را از وسط باز کرد و اشعار را مانند کتاب‌های دیگر که مجموعه غزل یا مانند آن هستند خواند و کل کتاب به هم پیوسته است و باید از ابتدا خوانده شود. {{سخ}}&lt;br /&gt;
خود مؤدب می‌گوید:‌ «من وقتی دست خون را می‌نوشتم واقعا یکی دو سال درگیر آن بودم و نمی‌توانستم آن را تقطیع کنم. یک حادثه بزرگ داشت برای من اتفاق می‌افتاد و دیداری نبود که بتوان آن را قطع کرد و من فقط روایتگر این دیدارها و مرورها بودم. من در شرایطی قرار داشتم که با وضعیت روز جامعه و زندگی شخصی با آن روبرو بودم و برای من جدا شدن امکان‌پذیر نبود. شاید بتوان آن را تقطیع کرد و کارهای کوچکی از دل آن بیرون آورد&amp;lt;ref name=&amp;quot;فارس&amp;quot;/&amp;gt;».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
روابط عمومی حوزهٔ هنری، &#039;&#039;آلبوم موسیقی عاشقانه‌های پسر نوح&#039;&#039; با آهنگسازی و تنظیم امیرحسین سمیعی با اشعار و خوانش ادبی مؤدب از سوی مرکز موسیقی حوزه هنری به زودی منتشر خواهد شد. نوازندگی ویولن این آلبوم را علیرضا دریایی، امین عطایی و حسین پارسافر را عهده‌دار بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.mehrnews.com/news/5260463/| عنوان = شنیدن روایت علی محمد مودب از «عاشقانه های پسر نوح»|ناشر= مهر|تاریخ انتشار= ۲۷ تیر ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
آلبوم عاشقانه های پسر نوح&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://ahaang.com/artist/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A8/| عنوان = علی محمد مؤدب|ناشر= آهنگ|تاریخ انتشار= ۲ مرداد ۱۴۰۰|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. {{سخ}}&lt;br /&gt;
خلاصه همهٔ بغض‌های تاریخ «بابا رجب»&amp;lt;ref&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی= https://www.musicema.com/Alimohammad-Moadab-Baba-Rajab/| عنوان = بابا رجب|ناشر= موسیقی ما|تاریخ انتشار= ۳۰ شهریور ۱۳۹۵|تاریخ بازدید= }}&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
# {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =مؤدب| نام = علی‌محمد| پیوند نویسنده= | عنوان= روضه در تکیه پروتستان‌ها| سال = ۱۳۸۸| ناشر = سپیده باوران|مکان =تهران| شابک = ۹۷۸-۶۰۰-۹۰۱-۸۷۸-۹}}  &lt;br /&gt;
#  {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =ــــــــــــــــــ| نام =| پیوند نویسنده= | عنوان=   دست خون| سال = ۱۳۹۴| ناشر = شهرستان ادب|مکان = تهران| شابک = ۹۷۸-۶۰۰-۶۸۸-۹۷۷-۱}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg&amp;diff=45121</id>
		<title>پرونده:الفهای-غلط-مجموعه-شعر-امروز.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2.jpg&amp;diff=45121"/>
		<updated>2021-12-02T06:37:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7_%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7_%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87.jpg&amp;diff=45120</id>
		<title>پرونده:لالا لالا کبوتر بال داره.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7_%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7_%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87.jpg&amp;diff=45120"/>
		<updated>2021-12-02T06:36:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%AD.jpg&amp;diff=45119</id>
		<title>پرونده:عاشقانه‌های پسر نوح.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%BE%D8%B3%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%AD.jpg&amp;diff=45119"/>
		<updated>2021-12-02T06:30:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%DA%A9%DB%8C%D9%87_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%AA%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg&amp;diff=45118</id>
		<title>پرونده:روضه در تکیه پروتستانی‌ها.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%DA%A9%DB%8C%D9%87_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%AA%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg&amp;diff=45118"/>
		<updated>2021-12-02T06:29:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%AE%D9%88%D9%86.jpg&amp;diff=45117</id>
		<title>پرونده:دست خون.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%AE%D9%88%D9%86.jpg&amp;diff=45117"/>
		<updated>2021-12-02T06:29:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;ذرّه: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>ذرّه</name></author>
	</entry>
</feed>